انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٦٣ از ٢٦ اسفند تا ١۰ فروردين

If you can
not read

سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر
خاطرات ابوالحسن بنى صدر
خاطرات آيه الله منتظرى‏
پيام آقاى ابوالحسن بنى‏صدر
بمناسبت نوروز

هر بار كه وجدان جمعى شفاف مى‏شود، نوروز است:



هموطنان عزيزم! نوروز جشنى نيست كه روزى گروهى نشسته باشند و تصميم گرفته باشند آغاز هر سال را جشن بگيرند و در اين جشن، مراسمى را بجاى آورند. نوروز ترجمان وجدان جمعى ملتى به هستى و زندگى انسان و جمع انسانها در هستى است. نوروز بيانگر اصل راهنماى جامعه ايرانيان است. بنا بر اين اصل، در ايران و انيران، راهنماى انديشه و عمل، تضاد نيست، توحيد است: همانسان كه ايرانيان، بمثابه يك جامعه ملى حقوقى دارند، جامعه‏هاى ديگر نيز همان حقوق را دارند و روابط ميان جامعه‏ها، مى‏بايد بر وفق حقوق برقرار شوند و برقرار بمانند. در درون جامعه ملى نيز، انسان‏ها، صاحب حقوق هستند و روابط ميان انسانها بايد رابطه حق با حق باشد. اصل راهنما را موازنه عدمى كردن، همين است.
وقتى مى‏بينيم در دنياى امروز، هنوز جامعه‏اى را نمى‏توان يافت كه روابط افراد در درونش و روابط با جامعه‏هاى ديگر، رابطه حقوق با حقوق باشد، مى‏توانيم بدون ترديد بگوئيم كه نوروز ره آورد يكى از بزرگ‏ترين دست آوردهاى وجدان جمعى ملت ايران است. اميد كه وجدان جمعى امروز مردم ايران گمشده خود را باز يابد و نوروز تحقق رابطه حقوق با حقوق در ايران و با انيران بگردد. اميد كه شما هموطنان عزيز با اساس انديشه و عمل كردن حق، نوروز را همان مى‏كنيد كه در آغاز بود و وجدان جمعى خويش را با و در عرفان به حق، زلال مى‏گردانيد.


جوانان ايران!
مى‏دانيد كه وجدان جمعى با عواطف و احساسات جمعى تفاوت دارد. عواطف و احساسات جمعى، زود پديد مى‏آيد و زود نيز محو مى‏شود. رويدادى كه وجدان جمعى را متأثر كند، احساسات و عواطف جمعى را بر مى‏انگيزد. معرفتهائى كه وجدان جمعى را تشكيل مى‏دهند، بسيار كند به معرفت جمعى بدل مى‏شوند. زيرا زمان بسيار بايد تا كه جريان اطلاعات و جريان انديشه‏ها به انديشه و معرفت جمعى بيانجامد. بخصوص كه انواع سانسورها، اين دو جريان را بازهم كندتر مى‏كنند. بدين قرار، اگر جامعه‏ها كارهايى مى‏كنند كه اعضاى آن جامعه، با وجود شركت در آن كارها، مى‏پندارند غافلگير شده‏اند، بدين خاطر است كه آن كارها به حكم وجدان جمعى انجام مى‏گيرند. براى مثال، "انتخابات" 9 اسفند 1381، "همه" را غافلگير كرد! زيرا بظاهر، هيچكس انتظار نداشت كه مردم ايران، بطور خود جوش، انتخابات شوراها را تحريم كنند، نقاب از چهره رژيم بر گيرند و وجدان ملى ايران به وجدان جهانى گزارش كند كه حكم محكوميت رژيم ملاتاريا را صادر كرده‏است.
وقتى در كار ارزيابهاى سياسى مى‏نگرى، مى‏بينى آنها كه بناى كارشان بر تعادل قوا بر قرار كردن قدرت دو جبهه و سبك و سنگين كردن قدرت هر يك از دو طرف رژيم بوده‏است، بر خطا رفته‏اند و آنها كه بنا را بر وجدان جمعى و دو ميزان، يكى ميزان ابهام و ديگرى ميزان شفافيت اين وجدان گذاشته‏اند، واقعيت را همانسان كه هست ديده‏اند. وجدان جمعى ايرانيان بر مردم سالارى، زمان به زمان، شفاف‏تر شده‏است. توضيح اينكه اگر شركت مردم در انتخابات دوم خرداد 1376، بنا بر حكم وجدان جمعى بر پايان استبداد ملاتاريا و استقرار مردم سالارى، انجام گرفته باشد، با ملاحظه حاصل تجربه، آن وجدان مى‏بايد از ابهام رها شده و تحريم انتخابات مى‏بايد حكم وجدان جمعى شفاف‏ترى باشد. اين امر كه، در تهران، به دارنده بيشترين آرا، تنها 4 در صد دارندگان حق رأى، رأى داده‏اند، تنها بيانگر شفافيت بيشتر وجدان جمعى نيست بلكه بيانگر پيدايش اجماع است: مردم ايران با اكثريتى نزديك به اتفاق آراء به رژيم ملاتاريا، "نه" گفتند.
پرسيدنى است: چگونه وجود اين نزديك به اتفاق آراء را كسانى كه در آن شركت داشتند، پيش از روز 9 اسفند، اندر نيافتند؟ اين پرسش براى جامعه شناسان نيز مطرح است. بنظر مى‏رسد كه اعضاى جامعه، در زندگى روزانه، فردها هستند كه اشتغالهاشان آنها را از وجدان جمعى غافل مى‏گرداند. نتيجه اينست كه افراد، در تنهائى خود، بى توجه به وجدان جمعى، فكر و عمل مى‏كنند و ارزيابى‏ها و داوريهاشان، غافل از وجدان جمعى و مرحله رشد آن، و چه بسا نا همسو با آن مى‏شوند. از اين رو، رويدادهائى كه همگى مردم در آنها شركت مى‏كنند، ناگهانى و غافلگيرانه جلوه مى‏كنند. اما وجدان جمعى فعال است. اطلاع‏ها و انديشه‏ها را، در فراگردى بسيار كند، نقد مى‏كند و وقتى مراحل داورى طى شدند، به حكم مى‏رسد و حكم را صادر مى‏كند. اينست كه در جامعه، زمان پيش از صدور حكم، زمان بلاتكليفى است. همه احساس مى‏كنند بلاتكليف هستند اما نمى‏دانند چرا. وقتى وجدان جمعى حكم را صادر كرد، در لحظه عمل، نوع آن را معين مى‏كند. همه همان عمل را مى‏كنند كه وجدان جمعى معين مى‏كند و با شگفتى از خود مى‏پرسند: چطور شد كه اينطور شد؟ بدين قرار، تا وقتى كسى به صرافت مراجعه به وجدان جمعى نيفتد، محيط اجتماعى - سياسى زندگى خود را خالى از انديشه‏ها، خالى از اطلاعات صحيح، خالى از شخصيتهاى قابل اعتماد، خالى از بديل براى رژيم مى‏پندارد. بسا مى‏شود كه گرفتار احساس انزوا و تنهائى مى‏شود و كز مى‏كند. از اين رو، فعالان سياسى كه بخواهند از اشتباههاى فاحش مصون بمانند، مى‏بايد وجدان جمعى را چراغ راه كنند و راست راه آزادى را برگزينند. راست بخواهى، مى‏بايد موازنه عدمى را راهنماى عقل كنند تا كه عقل از هر مرز و حد و ملاحظه‏اى آزاد باشد و بتواند واقعيت را همانسان كه هست ببيند.

استادان و دانشجويان!
طول حيات قاعده‏ها و ارزشها و شخصيتهاى الگو و اصول راهنماى ره آورد رويدادها و تجربه‏ها، در جريان تاريخ يك جامعه، بستگى مستقيم به جريان رشد جامعه و بنا بر اين، رشد و غناى وجدان جمعى دارد. توضيح اينكه وقتى وجدان جمعى صحت و كارآمدى قاعده‏اى، ارزشى، الگوئى، اصلى را تصديق كرد، تنها وقتى جاى خود را به قاعده، ارزش، الگو، اصلى مى‏دهد كه بايد از اعتبار بيفتد كه الف - وجدان جمعى به غلط بودنش حكم كند و ب - صحيحى را تصويب كرده و جانشين آن كند. از اين روست كه قاعده‏ها و قانونها و ارزشها و الگوها و اصول راهنما دو دسته مى‏شوند:

1 - آنها كه، در جريان رشد، شفاف‏تر مى‏شوند و رشد مصدق صحت آنهاست، مثل آزادى و چون جشن نوروز بمثابه بيان نگرش به هستى بر اصل موازنه عدمى و همانند شخصيتهاى الگو كه معرف آزادى و ترجمان معنويت ناب مى‏شوند.

2 - آنها كه، در جريان رشد، از اعتبار مى‏افتند. مثل شخصيتهاى الگو كه نماد قدرت مى‏شوند و يا چون سالروزهاى جشن‏ها و عزاها كه زورمدارها مقرر مى‏كنند و يا سنتها كه قدرت ايجاد مى‏كند.
تشخيص اين دو دسته، از يكديگر، آسان است: دسته اول بيانگر آزادى هستند و دسته دوم بيانگر قدرت (= زور). بر شما پوشيده نيست كه در قلمرو فلسفه و علم، آزادى و جبر، موضوع بحث بوده‏اند. باز بر شما پوشيده نيست كه در جهان امروز، قدرت اصل است. از اين رو، محتواى وجدان جمعى مخلوطى مى‏شود از اين دو دسته. با اين تفاوت كه دسته اول زينده‏اند و دسته دوم ميرنده.
در وطن ما، رفتار جمعى مردم، از دير باز، بر اين اساس بوده‏است كه الگوهاى آزادى را، بعنوان الگوى معنويت و اخلاق و ارزش، گرامى بدارند و قدرت و دولت را بيگانه و در خور زورمدارها بشناسند. تا وقتى وجدان جمعى به اين نتيجه نرسد كه دولت ترجمان جامعه ملى باشد، هر ايرانى، در تنهائى خود و حتى وقتى در جمع گروه اجتماعى خويش است، از وجود بديل آزادى غافل مى‏ماند. در جامعه‏هاى مردم سالار نيز، وقتى بخشى از جامعه، دولت را نسبت به خود بيگانه مى‏يابد، از رأى دادن باز مى‏ايستد. بدين قرار، كوشش هر انسان دانش پژوهى مى‏بايد بر اين باشد كه آزادى را اصل راهنما، هم در پژوهش دانش، هم در غناى وجدان همگانى، از راه، آزاد كردنش از قواعد و قوانين و "ارزشها" - در واقع ضد ارزشها و اصول راهنماى قدرتمدارى، بگرداند. "انتخابات" 9 اسفند به ما و شما مى‏گويد بدين كوشش آن انقلاب روى مى‏دهد كه پايان زورمدارى است و سپيده آن روز مى‏دمد كه نوروز حيات ملى ما و بسا حيات همه انسانها است.


روحانيان!
سزا نبود دين لااكراه آئين خشونت بگردد و روحانيانى پيدا شوند و خشونت ستائى را جاگزين خشونت زدائى كنند. روا نبود كه حقوق معنوى و مادى انسان، بنام دين، انكار شود و بجاى نو به نو كردن روزهاى زندگانى جمعى مردم كشور، از راه بناى يك نظام اجتماعى - سياسى بر اصول آزادى و استقلال، به زورمدارى، هر روز ايران تاريك‏تر از روز پيش بگردد. روا نبود هشدارها را نشنويد و واقعيتها را نبينيد تا روزى برسد كه شما بيرون از 97 درصد مردم - با اين حساب كه متوسط رأى به شوراى شهر تهران 9/2 درصد بوده است - مردم قرار بگيريد. آيا اين 97 درصد را با 98 درصدى كه در 12 فروردين 1358، به جمهورى اسلامى رأى دادند، مقايسه مى‏كنيد و از خود مى‏پرسيد با بيرون آمدن از آن 98 در صد و ورود در اين 3 درصد، چه بدست آورده‏ايد؟ اگر آنچه را مردم ايران و اسلام و ايران و شما از دست داده‏ايد، فهرست كنيد، بزرگى خسارتى را پيش چشم مى‏يابيد كه در تاريخ ما، كم مانند است و از اين نظر كه در پى انقلابى بزرگ و بنام دين اين خسارت ببار آمده‏است، نزديك به بى مانند است.
بر شما بود كه آموزش تاريخ و رهنمود شفاف قرآن را متذكر مى‏شديد و اين قاعده را دائم به خود و مردم هشدار مى‏داديد:
هر زمان قدرتى استقرار دين يا مرام يا اصل يا ارزشى را هدف گرداند، آن هدف قربانى اول است.
چنانكه، امروز، از ديد اهل خرد پنهان نيست كه قصد آقاى بوش و حكومت او از استقرار مردم سالارى در كشورهاى خاورميانه، نظامى كردن جامعه امريكائى است. بنا بر اين، همانطور كه در جامعه ما اسلام قربانى اول ولايت مطلقه فقيه شد، اين خطر وجود دارد كه در امريكا، مردم سالارى قربانى سياست حكومت بوش بگردد. همانطور كه امروز مردم امريكا مى‏بايد هشدارها را بشنوند، شما و مردم ايران، در دوران مرجع انقلاب ايران، مى‏بايد هشدارها را مى‏شنيديد.
خود هشدار نداديد و هشدارها را نشنيديد. اين بار، به رأى محكوميتى كه وجدان جمعى مردم ايران صادر كرده‏اند، بپيونديد و به دو كار بر خيزيد: الف - انقلاب در طرز فكر دينى و آزاد كردن اسلام از بند قدرت و باز يافتن اسلام بمثابه بيان آزادى و ب - شناختن مسئوليت خويش در استقرار استبداد ملاتاريا و برخاستن به مخالفت قاطع و شفاف با آن. بدين دو كار، در نوروز آزادى مردم ايران، شما غايب نمى‏مانيد.


افراد نيروهاى مسلح ايران!
در ميان شما كم نيستند آنها كه مى‏دانند، مردم ايران، فرصتها را مغتنم شمرده‏اند و، هر بار به زبانى، به ولايت مطلقه زور نه گفته‏اند. اين بار، اعتراف آقاى خاتمى، پيش و بيش از همه، هشدار به شما است. او مى‏گويد تا 9 اسفند، من نقاب رژيم بودم. در 9 اسفند، مردم ايران اين نقاب را دريدند. راستى اينست كه نقاب دريده شد و رژيم ايران هويت واقعى خود را بازيافته است كه از ديد وجدان جهانى، همان هويت طالبان افغانستان است. راستى اينست كه ابهام زدوده شد و هويت رژيم، همان هويت پدرخوانده طالبان افغانى و همه گروههاى تروريست و مافياهاى مواد مخدر و فسادى هويدا شد كه نماى "اصلاح طلبى" آن را پوشانده بود. دروغهاى آقاى خامنه‏اى و طعنه‏اى كه او به آقاى خاتمى مى‏زند، با شفافيت تمام گوياى آنند كه الف - در آن نظام كه بر اساس حاكميت اختيار و اراده يك تن بر اختيار و اراده آحاد مردم، يعنى بر زور، ساخته شده‏است، زورمداران مخالفت همگانى مردم را با خود، نه مى‏شنوند و نه مى‏بينند. ب - نه تنها اجازه هيچ كار ناسازگار با حاكميت اختيار و اراده فرد قدرتمدار را نمى‏دهند، بلكه، در قلمروهاى سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى، عمل‏هاى فردى اين يا آن زور مدار، براى نسل امروز و نسلهاى آينده، مسئله مى‏سازند. چنانكه گروگانگيرى و پى آمدهاى آن، حاصل حاكميت اختيار و اراده آقاى موسوى خوئينى شد. تعطيل دانشگاهها ثمره تلخ حاكميت اختيار و اراده آقاى حسن آيت شد، كودتاى خرداد 60 و جنگ 8 ساله و رهبر تراشى و سازندگى و ساختن اليگارشى مافياها، فرآورده حاكميت اختيار و اراده آقاى هاشمى رفسنجانى شد. شما روزانه با اين گونه حاكميتهاى اختيار و اراده فردها بر اختيار و اراده جمعها سر و كار داريد. و...
امروز، بيمن استقامت بى خدشه در برابر استبداديان، بيمن ورود در آزمايشها كه به دريدن نقابها و شناخته شدن هويت واقعى مدعى‏ها انجاميدند، به يمن انتخاب شفافى كه مردم بعمل آورده‏اند و آن نه به استبداد ملاتاريا و آرى به مردم سالارى‏است، فضاى سياسى ايران شفاف شده‏است:
وجدان جمعى ايرانيان كه بيانگر نه گفتن 95 تا 97 درصد مردم به استبداد مطلقه فقيه (= ولايت مطلقه زور) است. شما خوب مى‏دانيد كه در يك انتخابات آزاد، بسا قريب به اتفاق مردم رأى مخالف به اين رژيم خواهند داد. بنا بر اين، بر شماست كه مسئوليت خويش را، در استقرار استبدادى كه جز خيانت و جنايت و فساد نمى‏تواند كرد و نمى‏كند، به خويشتن يادآور شويد. و از خود بپرسيد: اينك كه ابهامها زدوده شده‏اند و ديگر ابهامى كه عقل را از ديدن واقعيت باز دارد، برجا نمانده‏است، وقت آن نيست كه شما به مردم بپيونديد و يكبار ديگر، نوروز ايران را روز پيروزى گل بر گلوله بگردانيد؟ آيا بر شما نيست كه از تجربه عراق درس بگيريد و بپذيريد كه اين مردم و انتخاب آزادى از سوى آنهاست كه ضامن امنيت داخلى و خارجى كشور است. اگر به زور آحاد مردم از حقوق و آزادى خويش محروم شدند، نوبت به قدرتهاى خارجى مى‏رسد كه براى بردن و خوردن منابع ثروت كشور، مداخله كنند. آيا بودجه‏اى كه از محل آن براى شما اسلحه مى‏خرند و به شما حقوق مى‏پردازند، شما را به خود نمى‏آورد و بفكر مسئوليت بسيار سنگينى نمى‏اندازد كه بخاطر ايفاى نقش ستون فقرات استبداد بر دوش داريد؟ امروز، تنها شما افراد نيروهاى مسلح هستيد كه موقع و موضع خويش را شفاف نكرده‏ايد. پيش از آنكه دير شود، به اين كار اقدام كنيد.
زنان و همه آنها كه در استبداد مطلقه زور از تبعيضها رنج مى‏بريد:
آيا در نوروز و مراسم آن از نظر نبود تبعيضها، تأمل كرده‏ايد؟ ترديد نكنيد كه اگر نوروز جشنى بود واجد تبعيضها، حكم زور بود و دير نمى‏پائيد. نوروز مى‏گويد مردم ايران بر اصل توحيد، هرگونه تبعيض را زور فرموده مى‏دانسته‏اند. بنا بر اين، مبارزه با تبعيضهاى جنسى، ملى، قومى، دينى، و... نو كردن روز ايران است. در انقلاب ايران و از آن پس، هر بار كه فرصت مبارزه با تبعيضها دست داده‏است، شما زنان ايران، پيشاپيش قربانيان تبعيض‏ها، نقش اول را برعهده گرفته‏ايد. از اتفاق، در روزهاى پيش از "انتخابات" شوراها بود كه آقاى خامنه‏اى، تعريفى از ولايت مطلقه فقيه بدست داد كه تبعيض مطلق بسود زور و به زيان انسان است. نقش شما در تحريم خودجوش اين "انتخابات" نه شفافى بود به حاكميت اختيار و اراده آقاى سيد على خامنه‏اى بر اختيار و اراده آحاد ملتى بزرگ با وجدان تاريخى و وجدان جمعى تا اين اندازه غنى و شفاف. نقش شما در نه گفتن از ديد هيچ ناظرى پنهان نماند. ايفاى همين نقش در جانشين استبداد كردن مردم سالارى، همان اميد بزرگ است كه شما در ايران و انيران پديد آورده‏ايد. پيروزى شما و همه آنها كه به استبداد تبعيض ساز مبارزه مى‏كنند، روز ايران را نوروز مى‏كند. آن روز را كه روز پيروزى انسان بر قدرت (= زور) است، پيشاپيش، به شما تبريك مى‏گويم.
مردم ايران!
امروز، هنوز، انسانهائى كه بر اين كره خاكى زندگى مى‏كنند، وجدان جمعى به عمران طبيعت پيدا نكرده‏اند. نوروز بيانگر توجه مردم سرزمين ما به ارزشهاى جهان شمول است. از جمله توحيد آزادى و آبادى و جدائى ناپذيرى حقوق انسان از حق طبيعت بر عمران است.
امروز، هنوز، در انسانهائى كه در اين جهان مى‏زيند، وجدان جمعى بر اينكه حقوق انسان و آزادى ذاتى حيات هر انسانند پديد نيامده‏است. هنوز بر ميزان قرار دادن اين حقوق در رابطه‏ها، خواه در سطح فرد با فرد و چه در سطح ملت با ملت، وجدان جمعى و عمل همگانى پديد نيامده‏است. و نوروز گزارش مى‏كند كه از دير باز، مردم ما بر اين واقعيت وجدان جمعى يافته‏اند كه بر اصل موازنه عدمى، زيست در عمل به حقوق و رعايت آنها و صلح و رشد ميسر مى‏شود.
امروز، هنوز، در انسانهائى كه، در اين دنيا، در بند روابط قوايند وجدان جمعى بر اين امر نيافته‏اند كه قدرت را مدار كردن، بريدن از واقعيتى است كه انسان است، بريدن از واقعيتى است كه محيط زيست است. و نوروز گزارش مى‏كند كه مردم ايران دانسته بودند كه انسان از آزادى حقوق خويش غافل نمى‏شود مگر وقتى كه قدرت او را از واقعيتى كه خود و محيط زيست و استعدادهاى خويش است، غافل مى‏كند. از اين روست كه در هيچيك از مراسم نوروز، نشانه‏اى و نمادى از نشانه‏هاى قدرت (= زور) وجود ندارند و از شكلهاى بسيار بت عيارى كه قدرت است، يكى هم در نوروز نيست.
امروز، هنوز، اكثريت بزرگ انسانها، دوزخيان روى زمينند و جهانيان وجدان جمعى را بر اين حقيقت نيافته‏اند كه "بنى آدم اعضاى يكديگرند" و مى‏بايد در رشد اين سمت را انتخاب كنند كه انسانها را يار و مددكار يكديگر مى‏گرداند. در جهان ما، بنام "منافع" هر كشورى عرصه فعاليتهاى حياتى كشورهاى ديگر را تنگ مى‏كند و در درون مرزها، اصل بر نابرابريها و حاصل آن، نظام طبقاتى است. و نوروز گزارش وجدان جمعى به اين واقعيت است كه "بنى آدم ز يك گوهرند".
امروز، هنوز، توسل به زور و تهديد به كشتن و ويران كردن، روش اصلى در روابط بين المللى است، انسانهائى كه عضو اين و آن جامعه هستند، هرچند بر نحوست جنگ فى الجمله وجدانى يافته است اما هنوز بر ضرورت اداره جهان توسط جهانيان و سياست جهانى كه بتواند بر اصل موازنه عدمى رابطه ملتها را تنظيم كند، وجدان نجسته‏اند. و نوروز مى‏گويد ايرانيان بر اين واقعيت وجدان جمعى داشته‏اند "چو عضوى بدرد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار".
امروز، هنوز، در جهان، اصل بر تقدم "منافع" است. هنوز وجدان جهانى بر حقوق و اين واقعيت كه انكار هر حقى، در هر گوشه‏اى از جهان، انكار حقوق انسان در همه جاى جهان است، پديد نيامده‏است. هنوز، مقابله هر كس و هر گروه با ستم و نظام ستم گسترى، مقابله بنام تمامى جهانيان با ستم و نظام ستم گسترى تلقى نمى‏شود. هم عاشورا و هم 29 اسفند و هم نوروز مى‏گويند كه ايرانيان وجدان شفافى داشته‏اند بر برابرى جهانيان در برخوردارى از حقوق، بر تجزيه ناپذيرى حقوق، بر ناممكن بودن برخوردارى گروهى از انسانها از حقوق خويش وقتى گروههاى انسانى ديگر از اين حقوق غافل و محرومند. و امروز، هنوز، با آنكه برخى از جامعه‏ها بر حقوق انسان وجدان جمعى دارند، بدين خاطر كه آزادى و حقوق را ذاتى انسان نمى‏دانند و همان تعريف را از حق و آزادى مى‏كنند كه از قدرت، مدار سازمان دهى جامعه‏ها و رابطه‏ها، قدرت است. مدار رهبرى هم در سياست داخلى و هم در سياست خارجى، قدرت است. اختيار نيروهاى محركه در دست قدرت است و اين نيروها در جهتى كه قدرت معين مى‏كند، يعنى در تخريب بكار مى‏افتند. و نوروز مى‏گويد مردم ايران بر اين امر وجدان جمعى يافته بودند كه جهت يابى نيروهاى محركه در رشد انسان و عمران طبيعت، بيانگر آن رهبرى است كه انسانها خود در آن شركت مستقيم دارند. بر ايرانيان است كه بدانند نوروز يادآور آن دوران از زندگى ايرانيان است كه نظام اجتماعى - سياسى آنها، مردم سالارى بر اصل مشاركت بوده‏است. در طول خط مستقيمى كه از هند تا عربستان ادامه داشته است، جامعه هائى با نظام مردم سالارى بر اصل مشاركت مى‏زيسته‏اند و قديمى‏ترين مردم سالاريها اين مردم سالارى بوده‏است. حال اگر ما مردم ايران، اينسان در نوروز بنگريم، مى‏بايد از خود بپرسيم چرا تا بدينجا از خود بيگانه شده‏ايم؟ چه سبب شد كه دين زرتشت كه، به شهادت نوروز، آئين توحيد بود، در ثنويت تبعيض تراش از خود بيگانه شد؟ چه باعث شد كه اسلام، آئين رهائى از اكراه و سلام جستن به آزادى و رشد، اصل توحيدش، در ثنويت تك محورى از خود بيگانه گشت بدانحد كه امروز، از خود بيگانه‏اى اختيار و اراده خويش را حاكم بر اختيار و اراده آحاد مردم مى‏انگارد و مى‏گويد؟ هر زمان كه همگان اين پرسشها را از خود كنند، آن زمان، زمان بدر آمدن از غفلت از آزادى و حقوق خويش است. آن زمان، زمان نگرش در پندار و گفتار و كردار خويش، بر ميزان حقوق و آزادى است: پندار و گفتار و كردار داراى عقل آزاد، ترجمان آزادى و حقوق او هستند. حال آنكه پندار و گفتار و كردار انسان قدرتمدار، بيانگر قدرت هستند. بيان اولى، بيان آزادى و بيان دومى بيان قدرت است. زبان اولى زبان حق و زبان دومى زبان "مصلحت" است.
وجدان جمعى كه رفتار مردم ايران در رفتار خود ابراز مى‏كند، اين اميد را در معتمد شما قوت تمام مى‏بخشد كه ايرانيان نوروز باستانى را ، همان كه در اصل بود، را، باز گردانند. نوروز امسال، نشان از آن نوروز دارد و براى شما شادى و پيروزى آور باد.

ابتداى صفحه

در اين شماره

سرمقاله‏

تريبون آزاد

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه‏

آرشيو سرمقاله ها

تماس با ما

اطلاعيه ها

خبرها كه در
مجموعه نخوانده‏ايد


ابتداى صفحه‏