پيام آقاى ابوالحسن بنىصدر
بمناسبت نوروز
|
|
هر بار كه وجدان جمعى شفاف مىشود، نوروز است:
هموطنان عزيزم!
نوروز جشنى نيست كه روزى گروهى نشسته باشند و تصميم گرفته باشند آغاز هر سال را جشن بگيرند و در اين جشن، مراسمى را بجاى آورند. نوروز ترجمان وجدان جمعى ملتى به هستى و زندگى انسان و جمع انسانها در هستى است. نوروز بيانگر اصل راهنماى جامعه ايرانيان است. بنا بر اين اصل، در ايران و انيران، راهنماى انديشه و عمل، تضاد نيست، توحيد است: همانسان كه ايرانيان، بمثابه يك جامعه ملى حقوقى دارند، جامعههاى ديگر نيز همان حقوق را دارند و روابط
ميان جامعهها، مىبايد بر وفق حقوق برقرار شوند و برقرار بمانند. در درون جامعه ملى نيز، انسانها، صاحب حقوق هستند و روابط ميان انسانها بايد رابطه حق با حق باشد. اصل راهنما را موازنه عدمى كردن، همين است.
وقتى مىبينيم در دنياى امروز، هنوز جامعهاى را نمىتوان يافت كه روابط افراد در درونش و روابط با جامعههاى ديگر، رابطه حقوق با حقوق باشد، مىتوانيم بدون ترديد بگوئيم كه نوروز ره آورد يكى از بزرگترين دست آوردهاى وجدان جمعى ملت ايران است. اميد كه وجدان جمعى امروز مردم ايران گمشده خود را باز يابد و نوروز تحقق رابطه حقوق با حقوق در ايران و با انيران بگردد. اميد كه شما هموطنان عزيز با اساس انديشه و عمل كردن حق، نوروز را همان مىكنيد كه در آغاز بود و وجدان جمعى خويش را با و در عرفان به حق، زلال مىگردانيد.
جوانان ايران!
مىدانيد كه وجدان جمعى با عواطف و احساسات جمعى تفاوت دارد. عواطف و احساسات جمعى، زود پديد مىآيد و زود نيز محو مىشود. رويدادى كه وجدان جمعى را متأثر كند، احساسات و عواطف جمعى را بر مىانگيزد. معرفتهائى كه وجدان جمعى را تشكيل مىدهند، بسيار كند به معرفت جمعى بدل مىشوند. زيرا زمان بسيار بايد تا كه جريان اطلاعات و جريان انديشهها به انديشه و معرفت جمعى بيانجامد. بخصوص كه انواع سانسورها، اين دو جريان را بازهم كندتر مىكنند. بدين قرار، اگر جامعهها كارهايى مىكنند كه اعضاى آن جامعه، با وجود شركت در آن كارها، مىپندارند غافلگير شدهاند، بدين خاطر است كه آن كارها به حكم وجدان جمعى انجام مىگيرند. براى مثال، "انتخابات" 9 اسفند 1381، "همه" را غافلگير كرد! زيرا بظاهر، هيچكس انتظار نداشت كه مردم ايران، بطور خود جوش، انتخابات شوراها را تحريم كنند، نقاب از چهره رژيم بر گيرند و وجدان ملى ايران به وجدان جهانى گزارش كند كه حكم محكوميت رژيم ملاتاريا را صادر كردهاست.
وقتى در كار ارزيابهاى سياسى مىنگرى، مىبينى آنها كه بناى كارشان بر تعادل قوا بر قرار كردن قدرت دو جبهه و سبك و سنگين كردن قدرت هر يك از دو طرف رژيم بودهاست، بر خطا رفتهاند و آنها كه بنا را بر وجدان جمعى و دو ميزان، يكى ميزان ابهام و ديگرى ميزان شفافيت اين وجدان گذاشتهاند، واقعيت را همانسان كه هست ديدهاند. وجدان جمعى ايرانيان بر مردم سالارى، زمان به زمان، شفافتر شدهاست. توضيح اينكه اگر شركت مردم در انتخابات دوم خرداد 1376، بنا بر حكم وجدان جمعى بر پايان استبداد ملاتاريا و استقرار مردم سالارى، انجام گرفته باشد، با ملاحظه حاصل تجربه، آن وجدان مىبايد از ابهام رها شده و تحريم انتخابات مىبايد حكم وجدان جمعى شفافترى باشد. اين امر كه، در تهران، به دارنده بيشترين آرا، تنها 4 در صد دارندگان حق رأى، رأى دادهاند، تنها بيانگر شفافيت بيشتر وجدان جمعى نيست بلكه بيانگر پيدايش اجماع است: مردم ايران با اكثريتى نزديك به اتفاق آراء به رژيم ملاتاريا، "نه" گفتند.
پرسيدنى است: چگونه وجود اين نزديك به اتفاق آراء را كسانى كه در آن شركت داشتند، پيش از روز 9 اسفند، اندر نيافتند؟ اين پرسش براى جامعه شناسان نيز مطرح است. بنظر مىرسد كه اعضاى جامعه، در زندگى روزانه، فردها هستند كه اشتغالهاشان آنها را از وجدان جمعى غافل مىگرداند. نتيجه اينست كه افراد، در تنهائى خود، بى توجه به وجدان جمعى، فكر و عمل مىكنند و ارزيابىها و داوريهاشان، غافل از وجدان جمعى و مرحله رشد آن، و چه بسا نا همسو با آن مىشوند. از اين رو، رويدادهائى كه همگى مردم در آنها شركت مىكنند، ناگهانى و غافلگيرانه جلوه مىكنند. اما وجدان جمعى فعال است. اطلاعها و انديشهها را، در فراگردى بسيار كند، نقد مىكند و وقتى مراحل داورى طى شدند، به حكم مىرسد و حكم را صادر مىكند. اينست كه در جامعه، زمان پيش از صدور حكم، زمان بلاتكليفى است. همه احساس مىكنند بلاتكليف هستند اما نمىدانند چرا. وقتى وجدان جمعى حكم را صادر كرد، در لحظه عمل، نوع آن را معين مىكند. همه همان عمل را مىكنند كه وجدان جمعى معين مىكند و با شگفتى از خود مىپرسند: چطور شد كه اينطور شد؟
بدين قرار، تا وقتى كسى به صرافت مراجعه به وجدان جمعى نيفتد، محيط اجتماعى - سياسى زندگى خود را خالى از انديشهها، خالى از اطلاعات صحيح، خالى از شخصيتهاى قابل اعتماد، خالى از بديل براى رژيم مىپندارد. بسا مىشود كه گرفتار احساس انزوا و تنهائى مىشود و كز مىكند. از اين رو، فعالان سياسى كه بخواهند از اشتباههاى فاحش مصون بمانند، مىبايد وجدان جمعى را چراغ راه كنند و راست راه آزادى را برگزينند. راست بخواهى، مىبايد موازنه عدمى را راهنماى عقل كنند تا كه عقل از هر مرز و حد و ملاحظهاى آزاد باشد و بتواند واقعيت را همانسان كه هست ببيند.
استادان و دانشجويان!
طول حيات قاعدهها و ارزشها و شخصيتهاى الگو و اصول راهنماى ره آورد رويدادها و تجربهها، در جريان تاريخ يك جامعه، بستگى مستقيم به جريان رشد جامعه و بنا بر اين، رشد و غناى وجدان جمعى دارد. توضيح اينكه وقتى وجدان جمعى صحت و كارآمدى قاعدهاى، ارزشى، الگوئى، اصلى را تصديق كرد، تنها وقتى جاى خود را به قاعده، ارزش، الگو، اصلى مىدهد كه بايد از اعتبار بيفتد كه الف - وجدان جمعى به غلط بودنش حكم كند و ب - صحيحى را تصويب كرده و جانشين آن كند. از اين روست كه قاعدهها و قانونها و ارزشها و الگوها و اصول راهنما دو دسته مىشوند:
1 - آنها كه، در جريان رشد، شفافتر مىشوند و رشد مصدق صحت آنهاست، مثل آزادى و چون جشن نوروز بمثابه بيان نگرش به هستى بر اصل موازنه عدمى و همانند شخصيتهاى الگو كه معرف آزادى و ترجمان معنويت ناب مىشوند.
2 - آنها كه، در جريان رشد، از اعتبار مىافتند. مثل شخصيتهاى الگو كه نماد قدرت مىشوند و يا چون سالروزهاى جشنها و عزاها كه زورمدارها مقرر مىكنند و يا سنتها كه قدرت ايجاد مىكند.
تشخيص اين دو دسته، از يكديگر، آسان است: دسته اول بيانگر آزادى هستند و دسته دوم بيانگر قدرت (= زور). بر شما پوشيده نيست كه در قلمرو فلسفه و علم، آزادى و جبر، موضوع بحث بودهاند. باز بر شما پوشيده نيست كه در جهان امروز، قدرت اصل است. از اين رو، محتواى وجدان جمعى مخلوطى مىشود از اين دو دسته. با اين تفاوت كه دسته اول زيندهاند و دسته دوم ميرنده.
در وطن ما، رفتار جمعى مردم، از دير باز، بر اين اساس بودهاست كه الگوهاى آزادى را، بعنوان الگوى معنويت و اخلاق و ارزش، گرامى بدارند و قدرت و دولت را بيگانه و در خور زورمدارها بشناسند. تا وقتى وجدان جمعى به اين نتيجه نرسد كه دولت ترجمان جامعه ملى باشد، هر ايرانى، در تنهائى خود و حتى وقتى در جمع گروه اجتماعى خويش است، از وجود بديل آزادى غافل مىماند. در جامعههاى مردم سالار نيز، وقتى بخشى از جامعه، دولت را نسبت به خود بيگانه مىيابد، از رأى دادن باز مىايستد. بدين قرار، كوشش هر انسان دانش پژوهى مىبايد بر اين باشد كه آزادى را اصل راهنما، هم در پژوهش دانش، هم در غناى وجدان همگانى، از راه، آزاد كردنش از قواعد و قوانين و "ارزشها" - در واقع ضد ارزشها و اصول راهنماى قدرتمدارى، بگرداند. "انتخابات" 9 اسفند به ما و شما مىگويد بدين كوشش آن انقلاب روى مىدهد كه پايان زورمدارى است و سپيده آن روز مىدمد كه نوروز حيات ملى ما و بسا حيات همه انسانها است.
روحانيان!
سزا نبود دين لااكراه آئين خشونت بگردد و روحانيانى پيدا شوند و خشونت ستائى را جاگزين خشونت زدائى كنند. روا نبود كه حقوق معنوى و مادى انسان، بنام دين، انكار شود و بجاى نو به نو كردن روزهاى زندگانى جمعى مردم كشور، از راه بناى يك نظام اجتماعى - سياسى بر اصول آزادى و استقلال، به زورمدارى، هر روز ايران تاريكتر از روز پيش بگردد. روا نبود هشدارها را نشنويد و واقعيتها را نبينيد تا روزى برسد كه شما بيرون از 97 درصد مردم - با اين حساب كه متوسط رأى به شوراى شهر تهران 9/2 درصد بوده است - مردم قرار بگيريد. آيا اين 97 درصد را با 98 درصدى كه در 12 فروردين 1358، به جمهورى اسلامى رأى دادند، مقايسه مىكنيد و از خود مىپرسيد با بيرون آمدن از آن 98 در صد و ورود در اين 3 درصد، چه بدست آوردهايد؟ اگر آنچه را مردم ايران و اسلام و ايران و شما از دست دادهايد، فهرست كنيد، بزرگى خسارتى را پيش چشم مىيابيد كه در تاريخ ما، كم مانند است و از اين نظر كه در پى انقلابى بزرگ و بنام دين اين خسارت ببار آمدهاست، نزديك به بى مانند است.
بر شما بود كه آموزش تاريخ و رهنمود شفاف قرآن را متذكر مىشديد و اين قاعده را دائم به خود و مردم هشدار مىداديد:
هر زمان قدرتى استقرار دين يا مرام يا اصل يا ارزشى را هدف گرداند، آن هدف قربانى اول است.
چنانكه، امروز، از ديد اهل خرد پنهان نيست كه قصد آقاى بوش و حكومت او از استقرار مردم سالارى در كشورهاى خاورميانه، نظامى كردن جامعه امريكائى است. بنا بر اين، همانطور كه در جامعه ما اسلام قربانى اول ولايت مطلقه فقيه شد، اين خطر وجود دارد كه در امريكا، مردم سالارى قربانى سياست حكومت بوش بگردد. همانطور كه امروز مردم امريكا مىبايد هشدارها را بشنوند، شما و مردم ايران، در دوران مرجع انقلاب ايران، مىبايد هشدارها را مىشنيديد.
خود هشدار نداديد و هشدارها را نشنيديد. اين بار، به رأى محكوميتى كه وجدان جمعى مردم ايران صادر كردهاند، بپيونديد و به دو كار بر خيزيد: الف - انقلاب در طرز فكر دينى و آزاد كردن اسلام از بند قدرت و باز يافتن اسلام بمثابه بيان آزادى و ب - شناختن مسئوليت خويش در استقرار استبداد ملاتاريا و برخاستن به مخالفت قاطع و شفاف با آن. بدين دو كار، در نوروز آزادى مردم ايران، شما غايب نمىمانيد.
افراد نيروهاى مسلح ايران!
در ميان شما كم نيستند آنها كه مىدانند، مردم ايران، فرصتها را مغتنم شمردهاند و، هر بار به زبانى، به ولايت مطلقه زور نه گفتهاند. اين بار، اعتراف آقاى خاتمى، پيش و بيش از همه، هشدار به شما است. او مىگويد تا 9 اسفند، من نقاب رژيم بودم. در 9 اسفند، مردم ايران اين نقاب را دريدند. راستى اينست كه نقاب دريده شد و رژيم ايران هويت واقعى خود را بازيافته است كه از ديد وجدان جهانى، همان هويت طالبان افغانستان است. راستى اينست كه ابهام زدوده شد و هويت رژيم، همان هويت پدرخوانده طالبان افغانى و همه گروههاى تروريست و مافياهاى مواد مخدر و فسادى هويدا شد كه نماى "اصلاح طلبى" آن را پوشانده بود. دروغهاى آقاى خامنهاى و طعنهاى كه او به آقاى خاتمى مىزند، با شفافيت تمام گوياى آنند كه الف - در آن نظام كه بر اساس حاكميت اختيار و اراده يك تن بر اختيار و اراده آحاد مردم، يعنى بر زور، ساخته شدهاست، زورمداران مخالفت همگانى مردم را با خود، نه مىشنوند و نه مىبينند. ب - نه تنها اجازه هيچ كار ناسازگار با حاكميت اختيار و اراده فرد قدرتمدار را نمىدهند، بلكه، در قلمروهاى سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى، عملهاى فردى اين يا آن زور مدار، براى نسل امروز و نسلهاى آينده، مسئله مىسازند. چنانكه گروگانگيرى و پى آمدهاى آن، حاصل حاكميت اختيار و اراده آقاى موسوى خوئينى شد. تعطيل دانشگاهها ثمره تلخ حاكميت اختيار و اراده آقاى حسن آيت شد، كودتاى خرداد 60 و جنگ 8 ساله و رهبر تراشى و سازندگى و ساختن اليگارشى مافياها، فرآورده حاكميت اختيار و اراده آقاى هاشمى رفسنجانى شد. شما روزانه با اين گونه حاكميتهاى اختيار و اراده فردها بر اختيار و اراده جمعها سر و كار داريد. و...
امروز، بيمن استقامت بى خدشه در برابر استبداديان، بيمن ورود در آزمايشها كه به دريدن نقابها و شناخته شدن هويت واقعى مدعىها انجاميدند، به يمن انتخاب شفافى كه مردم بعمل آوردهاند و آن نه به استبداد ملاتاريا و آرى به مردم سالارىاست، فضاى سياسى ايران شفاف شدهاست:
وجدان جمعى ايرانيان كه بيانگر نه گفتن 95 تا 97 درصد مردم به استبداد مطلقه فقيه (= ولايت مطلقه زور) است.
شما خوب مىدانيد كه در يك انتخابات آزاد، بسا قريب به اتفاق مردم رأى مخالف به اين رژيم خواهند داد. بنا بر اين، بر شماست كه مسئوليت خويش را، در استقرار استبدادى كه جز خيانت و جنايت و فساد نمىتواند كرد و نمىكند، به خويشتن يادآور شويد. و از خود بپرسيد: اينك كه ابهامها زدوده شدهاند و ديگر ابهامى كه عقل را از ديدن واقعيت باز دارد، برجا نماندهاست، وقت آن نيست كه شما به مردم بپيونديد و يكبار ديگر، نوروز ايران را روز پيروزى گل بر گلوله بگردانيد؟ آيا بر شما نيست كه از تجربه عراق درس بگيريد و بپذيريد كه اين مردم و انتخاب آزادى از سوى آنهاست كه ضامن امنيت داخلى و خارجى كشور است. اگر به زور آحاد مردم از حقوق و آزادى خويش محروم شدند، نوبت به قدرتهاى خارجى مىرسد كه براى بردن و خوردن منابع ثروت كشور، مداخله كنند. آيا بودجهاى كه از محل آن براى شما اسلحه مىخرند و به شما حقوق مىپردازند، شما را به خود نمىآورد و بفكر مسئوليت بسيار سنگينى نمىاندازد كه بخاطر ايفاى نقش ستون فقرات استبداد بر دوش داريد؟ امروز، تنها شما افراد نيروهاى مسلح هستيد كه موقع و موضع خويش را شفاف نكردهايد. پيش از آنكه دير شود، به اين كار اقدام كنيد.
زنان و همه آنها كه در استبداد مطلقه زور از تبعيضها رنج مىبريد:
آيا در نوروز و مراسم آن از نظر نبود تبعيضها، تأمل كردهايد؟ ترديد نكنيد كه اگر نوروز جشنى بود واجد تبعيضها، حكم زور بود و دير نمىپائيد. نوروز مىگويد مردم ايران بر اصل توحيد، هرگونه تبعيض را زور فرموده مىدانستهاند. بنا بر اين، مبارزه با تبعيضهاى جنسى، ملى، قومى، دينى، و... نو كردن روز ايران است. در انقلاب ايران و از آن پس، هر بار كه فرصت مبارزه با تبعيضها دست دادهاست، شما زنان ايران، پيشاپيش قربانيان تبعيضها، نقش اول را برعهده گرفتهايد. از اتفاق، در روزهاى پيش از "انتخابات" شوراها بود كه آقاى خامنهاى، تعريفى از ولايت مطلقه فقيه بدست داد كه تبعيض مطلق بسود زور و به زيان انسان است. نقش شما در تحريم خودجوش اين "انتخابات" نه شفافى بود به حاكميت اختيار و اراده آقاى سيد على خامنهاى بر اختيار و اراده آحاد ملتى بزرگ با وجدان تاريخى و وجدان جمعى تا اين اندازه غنى و شفاف. نقش شما در نه گفتن از ديد هيچ ناظرى پنهان نماند. ايفاى همين نقش در جانشين استبداد كردن مردم سالارى، همان اميد بزرگ است كه شما در ايران و انيران پديد آوردهايد. پيروزى شما و همه آنها كه به استبداد تبعيض ساز مبارزه مىكنند، روز ايران را نوروز مىكند. آن روز را كه روز پيروزى انسان بر قدرت (= زور) است، پيشاپيش، به شما تبريك مىگويم.
مردم ايران!
امروز، هنوز، انسانهائى كه بر اين كره خاكى زندگى مىكنند، وجدان جمعى به عمران طبيعت پيدا نكردهاند. نوروز بيانگر توجه مردم سرزمين ما به ارزشهاى جهان شمول است. از جمله توحيد آزادى و آبادى و جدائى ناپذيرى حقوق انسان از حق طبيعت بر عمران است.
امروز، هنوز، در انسانهائى كه در اين جهان مىزيند، وجدان جمعى بر اينكه حقوق انسان و آزادى ذاتى حيات هر انسانند پديد نيامدهاست. هنوز بر ميزان قرار دادن اين حقوق در رابطهها، خواه در سطح فرد با فرد و چه در سطح ملت با ملت، وجدان جمعى و عمل همگانى پديد نيامدهاست. و نوروز گزارش مىكند كه از دير باز، مردم ما بر اين واقعيت وجدان جمعى يافتهاند كه بر اصل موازنه عدمى، زيست در عمل به حقوق و رعايت آنها و صلح و رشد ميسر مىشود.
امروز، هنوز، در انسانهائى كه، در اين دنيا، در بند روابط قوايند وجدان جمعى بر اين امر نيافتهاند كه قدرت را مدار كردن، بريدن از واقعيتى است كه انسان است، بريدن از واقعيتى است كه محيط زيست است. و نوروز گزارش مىكند كه مردم ايران دانسته بودند كه انسان از آزادى حقوق خويش غافل نمىشود مگر وقتى كه قدرت او را از واقعيتى كه خود و محيط زيست و استعدادهاى خويش است، غافل مىكند. از اين روست كه در هيچيك از مراسم نوروز، نشانهاى و نمادى از نشانههاى قدرت (= زور) وجود ندارند و از شكلهاى بسيار بت عيارى كه قدرت است، يكى هم در نوروز نيست.
امروز، هنوز، اكثريت بزرگ انسانها، دوزخيان روى زمينند و جهانيان وجدان جمعى را بر اين حقيقت نيافتهاند كه "بنى آدم اعضاى يكديگرند" و مىبايد در رشد اين سمت را انتخاب كنند كه انسانها را يار و مددكار يكديگر مىگرداند. در جهان ما، بنام "منافع" هر كشورى عرصه فعاليتهاى حياتى كشورهاى ديگر را تنگ مىكند و در درون مرزها، اصل بر نابرابريها و حاصل آن، نظام طبقاتى است. و نوروز گزارش وجدان جمعى به اين واقعيت است كه "بنى آدم ز يك گوهرند".
امروز، هنوز، توسل به زور و تهديد به كشتن و ويران كردن، روش اصلى در روابط بين المللى است، انسانهائى كه عضو اين و آن جامعه هستند، هرچند بر نحوست جنگ فى الجمله وجدانى يافته است اما هنوز بر ضرورت اداره جهان توسط جهانيان و سياست جهانى كه بتواند بر اصل موازنه عدمى رابطه ملتها را تنظيم كند، وجدان نجستهاند. و نوروز مىگويد ايرانيان بر اين واقعيت وجدان جمعى داشتهاند "چو عضوى بدرد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار".
امروز، هنوز، در جهان، اصل بر تقدم "منافع" است. هنوز وجدان جهانى بر حقوق و اين واقعيت كه انكار هر حقى، در هر گوشهاى از جهان، انكار حقوق انسان در همه جاى جهان است، پديد نيامدهاست. هنوز، مقابله هر كس و هر گروه با ستم و نظام ستم گسترى، مقابله بنام تمامى جهانيان با ستم و نظام ستم گسترى تلقى نمىشود. هم عاشورا و هم 29 اسفند و هم نوروز مىگويند كه ايرانيان وجدان شفافى داشتهاند بر برابرى جهانيان در برخوردارى از حقوق، بر تجزيه ناپذيرى حقوق، بر ناممكن بودن برخوردارى گروهى از انسانها از حقوق خويش وقتى گروههاى انسانى ديگر از اين حقوق غافل و محرومند.
و امروز، هنوز، با آنكه برخى از جامعهها بر حقوق انسان وجدان جمعى دارند، بدين خاطر كه آزادى و حقوق را ذاتى انسان نمىدانند و همان تعريف را از حق و آزادى مىكنند كه از قدرت، مدار سازمان دهى جامعهها و رابطهها، قدرت است. مدار رهبرى هم در سياست داخلى و هم در سياست خارجى، قدرت است. اختيار نيروهاى محركه در دست قدرت است و اين نيروها در جهتى كه قدرت معين مىكند، يعنى در تخريب بكار مىافتند. و نوروز مىگويد مردم ايران بر اين امر وجدان جمعى يافته بودند كه جهت يابى نيروهاى محركه در رشد انسان و عمران طبيعت، بيانگر آن رهبرى است كه انسانها خود در آن شركت مستقيم دارند. بر ايرانيان است كه بدانند
نوروز يادآور آن دوران از زندگى ايرانيان است كه نظام اجتماعى - سياسى آنها، مردم سالارى بر اصل مشاركت بودهاست. در طول خط مستقيمى كه از هند تا عربستان ادامه داشته است، جامعه هائى با نظام مردم سالارى بر اصل مشاركت مىزيستهاند و قديمىترين مردم سالاريها اين مردم سالارى بودهاست.
حال اگر ما مردم ايران، اينسان در نوروز بنگريم، مىبايد از خود بپرسيم چرا تا بدينجا از خود بيگانه شدهايم؟ چه سبب شد كه دين زرتشت كه، به شهادت نوروز، آئين توحيد بود، در ثنويت تبعيض تراش از خود بيگانه شد؟ چه باعث شد كه اسلام، آئين رهائى از اكراه و سلام جستن به آزادى و رشد، اصل توحيدش، در ثنويت تك محورى از خود بيگانه گشت بدانحد كه امروز، از خود بيگانهاى اختيار و اراده خويش را حاكم بر اختيار و اراده آحاد مردم مىانگارد و مىگويد؟
هر زمان كه همگان اين پرسشها را از خود كنند، آن زمان، زمان بدر آمدن از غفلت از آزادى و حقوق خويش است. آن زمان، زمان نگرش در پندار و گفتار و كردار خويش، بر ميزان حقوق و آزادى است: پندار و گفتار و كردار داراى عقل آزاد، ترجمان آزادى و حقوق او هستند. حال آنكه پندار و گفتار و كردار انسان قدرتمدار، بيانگر قدرت هستند. بيان اولى، بيان آزادى و بيان دومى بيان قدرت است. زبان اولى زبان حق و زبان دومى زبان "مصلحت" است.
وجدان جمعى كه رفتار مردم ايران در رفتار خود ابراز مىكند، اين اميد را در معتمد شما قوت تمام مىبخشد كه ايرانيان نوروز باستانى را ، همان كه در اصل بود، را، باز گردانند. نوروز امسال، نشان از آن نوروز دارد و براى شما شادى و پيروزى آور باد.
|
ابتداى صفحه
در اين شماره
سرمقاله
تريبون آزاد
جواب به سوالها
آرشيو روزنامه
آرشيو سرمقاله ها
تماس با ما
اطلاعيه ها
خبرها كه در مجموعه نخواندهايد
|