انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٦۰ از ١٥ تا ٢٩ بهمن

If you can
not read

سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر
خاطرات ابوالحسن بنى صدر
خاطرات آيه الله منتظرى‏
پيام آقاى ابوالحسن بنى‏صدر
بمناسبت سالگرد انقلاب ايران‏

شهادت زمان و كارى كه بايد كرد:

پدران و مادران، هموطنان مسئوليت شناس!

زمان شهادت مى‏دهد: نسلى كه در انقلاب شركت كرد و به اصول راهنماى آن انقلاب وفادار ماند، از راه تجربه، با سه رأس مثلث زور پرست، رويارو شد. در محاصره اين مثلث، بسان ابراهيم در حلقه آتش، مى‏بايد حق بماند تا آتش زورپرستى بر ايرانيان و ايران سرد بگردد. پيش از اين نسل، هيچ نسل ديگرى اينسان در محاصره زورپرستان قرار نگرفته بود. ظرف يك قرن، سه انقلاب روى دادند و در پى هر انقلاب، كودتائى روى داد. هر سه انقلاب را آنها انجام دادند كه بر صراط آزادى و استقلال بودند و هر سه كودتا را مثلث زور پرست سازمان داد.
در هر سه نوبت، رهبرى انقلاب با آنها بود كه آزادى و استقلال و رشد بر ميزان عدالت و دين بمثابه بيان آزادى و استقلال و نيز رشد بر ميزان عدالت و افق معنوى باز را اصول راهنما مى‏شناختند و كودتا را هم كسانى رهبرى كردند كه، در تاريخ معاصر، پديد آورندگان "خط سيد ضياء" نام يافته‏اند. اين خط، قدرت خارجى را محور مى‏گرداند و بر اين محور، نظام استبدادى وابسته را مى‏سازد. تا اين زمان، آن قدرتهاى خارجى كه "خط سيد ضياء" محور خير كرده‏است، دو قدرت انگلستان و امريكا بوده‏اند. اين خط چگونه موفق شده‏است از زورپرستان وابسته به قدرت رقيب (روسيه دوران تزارى و روسيه دوران كمونيسم = محور شر) در كودتا و استقرار استبداد سود جويد؟ با استفاده از دو مدار بسته داخلى و خارجى، بدين كار توانا شده‏است: مدار بسته داخلى با زور پرستان بقصد جلوگيرى از قوت گرفتن جريان استقلال و آزادى و مداربسته خارجى ميان قدرتهاى مسلط رقيب كه، بنا بر طبيعت سلطه گرى، استبداد وابسته را بر مردم سالارى رجحان مى‏دادند.
با وجود اين، هر بار، مدارهاى بسته داخلى و خارجى باز شده‏اند و ايران، بر خط استقلال و آزادى، انقلاب كرده‏است. اما چرا، از نو، مثلث زور پرست توانسته‏است مدارهاى داخلى و خارجى را ببندد و استبداد را باز سازد؟ در سه انقلاب ايران كه بنگريد مى‏بينيد: هربار، تقدم مطلق دادن به مبارزه با زورپرستان حاكم بر دولت، جريان آزادى و استقلال را از شناسائى زورپرستان ديگر باز داشته است. چنانكه خطاى جريان آزادى و استقلال، در انقلاب بهمن 1357 اين بود كه الف - "خط سيد ضياء" را كه ملاتاريا رهبرى آن را مى‏يافت، پيشاپيش، شناسائى نكرديم و ب - به اين عنوان كه مبارزه با رژيم پهلوى از تقدم مطلق برخوردار است و با شعار "همه با هم" و "وحدت در بر افكندن رژيم شاه"، حضور و عمل زورپرستان را در صفوف خود پذيرفتيم و ج - با وجود اين، به معناى شعار "صد در صد اسلامى" توجه نكرديم كه در نفى اسلام بمثابه بيان آزادى بكار رفت و ضد اسلام (= بيان زور و زورمدارى) را جانشين تمايلهاى اسلامى كرد كه از انقلاب مشروطيت بدين سو، از استبداد تاريخى مى‏بريدند. استبداد فراگيرى كه "ولايت فقيه" از كار درآمد، همچنان مى‏كوشد در ذهن‏ها، ميان اسلام و مردم سالارى تضاد القاء كند و استقرار مردم سالارى را پايان حيات اسلام بباوراند. حال آنكه خوب مى‏داند مردم سالارى بى طرف و از جمله ايجاد فراخناى آزادى است كه در آن، هر قولى ابراز مى‏شود و در جريان آزاد انديشه‏ها، جامعه بهترين قول را بر مى‏گزيند. بنا بر اين، آن بيانى كه خود را بيان آزادى مى‏داند، با بى طرف‏ترين مردم سالارى‏ها و بازترين نظامهاى اجتماعى - سياسى سازگار است. زيرا در جامعه باز و در بى كران لااكراه است كه جامعه قول حق را بر مى‏گزيند.
هرچند، در پايان سه انقلاب و بسيار دير، اما تجربه انجام گرفته است و سه نوبت: زمان شهادت مى‏دهد كه هر نوبت، به خود راه دادن زورپرستان، راه را بر كودتا هموار كردن و باز گرداندن استبداد گشته‏است. از بد اقبالى، نسل ما نه از راه دانش بر اين واقعيت، كه در عمل، با سه رأس مثلث زور پرست رويارو شده‏است. اما اينك كه، به تجربه، معرفت جسته‏ايم، حاصل تجربه و معرفتى را قدر بشناسيم كه به قرنى حاصل شده‏است: مثلث زور پرست را نه تنها به جنبش همگانى براى استقرار مردم سالارى راه ندهيم كه آزاد كردن ملت و دولت را از اين مثلث، راست راه ادامه حيات ملى در رشد و آزادى بدانيم.
اما اگر نيك بنگريم، در ژرفا، اصالت قدرت (= زور) را مى‏يابيم. رابطه زن با مرد بر محور قدرت و بيانگر اصالت آنست. اگر مردان مردى را در سلطه بر زن گمانبرند و اگر، زنان در رابطه با خود و با مرد، زور را روش نگردانند، ساخت پايه استبداد تاريخى ايران را ويران كرده و خويشتن را بمثابه انسان آزاد كرده‏اند.

جوانان، فرزندان عزيز!

براى آنكه يك نسل از ترسها بدر آيد، براى اينكه شما اعتماد به نفس پيدا كنيد، مى‏بايد تجربه و معرفت قرنى نسلهاى پيشين را سرمايه كنيد. مى‏بايد تجربه را تا رسيدن به نتيجه، ادامه دهيد. مى‏بايد خويشتن رااز زورپرستان، هر سه رأس آنها، آزاد كنيد. اگر تجربه سه انقلاب كافى نباشد، آنها مشكل شناسائى خود را با روش خود بر شما آسان مى‏كنند:
* يكدسته، به ادعاى دين دارى، دين را با مردم سالارى مقايسه مى‏كنند و مدعى مى‏شوند: مردم سالارى كوچك‏تر از آنست كه با دين پهلو زند! آيا زورپرستان نمى‏دانند مردم سالارى براى آنست كه انسانها، از جمله در دين و باور خود، منزلت، اعتماد و امنيت بجويند؟ بسا مى‏دانند اما دين را چماق مى‏كنند تا مبادا بساط استبدادشان برچيده شود.
* دسته دومى از زورپرستان كه روزى علم و حقوق بشر و... و امروز، مردم سالارى را چماق كرده‏اند، دين را مزاحم مردم سالارى مى‏انگارند و بدين ادعا، نادانى و غرض خويش را كه دستيابى به قدرت استبدادى است، آشكار مى‏كنند. چرا كه مردم سالارى آن سازماندهى است كه به هر قول امكان ابراز مى‏دهد. افزون بر اين، تا دين اكثريت بزرگ مردم با اصول راهنماى مردم سالارى موافق نشود، مردم سالارى استقرار پيدا نمى‏كند. بنا بر اين، تفاوت مردم سالار از زور پرست اينست كه اولى با از خود بيگانگى دين مبارزه مى‏كند و در بازگرداندنش به بيان آزادى مى‏كوشد و دومى در دين ستيزى اندازه نمى‏شناسد.
* دسته سومى، با هزار وعده دلفريب، در بازگرداندن پهلوى ايسم مى‏كوشد و "قول" مى‏دهد كه اين بار "مشروطه" خواهد شد. اما مردم سالارى استقرار ولايت (= شركت آزاد در اداره امور جامعه بر برادرى، خواهرى و برابرى) جمهور مردم است. اگر بقاياى زورپرستانى كه دو كودتا بر ضد مردم سالارى كردند و در كودتاى سوم نيز، از راه بر انگيختن رژيم صدام به جنگ و تدارك زمينه آن در ايران، نقش داشتند، بر آن مى‏شدند كه بدانند مردم سالارى چيست، در مى‏يافتند كه مردم سالارى بازگشت به اين و آن رژيم نيست، استقرار ولايت جمهور مردم است. ياد آور مى‏شود كه ولايت جمهور مردم بعمل در مى‏آيد از جمله وقتى كه انسان ايرانى، در درون مرزها، آزاد و مستقل باشد. يعنى در درون، هيچ مقامى شريك او در حاكميت بر سرنوشتش و در بيرون، هيچ قدرت خارجى شريك حاكميت بر سرنوشت وطنش نباشد. اگر راست مى‏گفتند، دست كم با چشم پوشيدن از بازگشت به قدرت شروع مى‏كردند. اگر راست مى‏گفتند، در خدمت قدرت خارجى قرار نمى‏گرفتند و دستگاه تبليغاتى دروغ پرداز و ناسزاگو برپا نمى‏كردند. اگر... * و دسته چهارمى، از نو، جانبدار مردم سالارى شده‏اند و، بدنبال ورشكستگى، دعوت به شركت در جبهه همبستگى مى‏كنند. اما اگر بر آن مى‏شدند كه بدانند مردم سالارى چيست، از مردم سالار شدن شروع مى‏كردند. از زورباورى و زورمدارى آزاد مى‏شدند. زورزدائى به يك دوران طولانى ممارست در درمان و پندار و گفتار و كردار را ترجمان آزادى كردن ،نياز دارد.
زورپرستان خاصه‏هاى مشترك دارند از جمله اين خاصه مشترك را: معتقدند كه اين آنها نيستند كه مى‏بايد از اعتياد به زورپرستى آزاد شوند و بدون كمتر توقع، در جنبش مردم سالارى شركت كنند بلكه اين آزادها هستند كه مى‏بايد الف - آنها را بپذيرند و ب - آنها را محور رهبرى بپذيرند و ج - بدون چون و چرا هم بپذيرند! مى‏بينيد كه در پاسخ چون و چرا كردن، ملاتاريا كه زور دارد، به ناسزا و بهتان بسنده نمى‏كند، پرونده مى‏سازد و مجازات مى‏كند! و پهلوى طلبها و گروه‏هاى زور باور ديگر ناسزا باران مى‏كنند
! اگر مى‏خواهيد در آزادى، در امنيت خاطر، با حقوق و شئون انسان، زندگى كنيد، سرمايه‏اى كه تجربه و معرفت سه تجربه در يك قرن است ،همانا آزاد كردن خود و جامعه خويش از مثلث زور پرست را بكار بريد. اگر مى‏خواهيد در جامعه‏اى فارغ از ترسها زندگى كنيد و از ترسها، ترس از جنگ، ترس از تجزيه كشور، ترس از دولتى در درون زورگو و در بيرون باجگذار، ترس از گروههاى زورباور و زور مدار، ترس از ناامنى، ترس از فقر و خشونت، ترس از زمان، گذشته و حال و آينده، ترس از بيكارى، ترس از تنهائى و...، در نتيجه، ترس از زندگى، بدر آئيد، اگر مى‏خواهيد از ترس و نااميدى بدرآئيد و اميد و نشاط زندگى را بجوئيد، زمان تصميم است. آن را از دست ندهيد. آزادى و استقلال يافتن، نه تنها نياز ندارد اين يا آن زور پرست به خود پذيرى، بلكه نيازمند به خود راه ندادن زورپرستان و آزاد كردن آنها از زورپرستى است. بدانيد! زورپرستان، هر سه رأس آنها، هيچ زمان اين اندازه ناتوان نشده بودند. به يمن رها نكردن تجربه‏اى كه انقلاب بود، بيمن تن دادن به خطر ابتلاى سياسى، امروز، هيچ زور پرست ناشناخته‏اى برجا نمانده‏است. زورپرستان شناخته شده را نيز، توان نمانده‏است. بنا بر اين، زمان تصميم است و شما مى‏توانيد بدون بيم از ناشناخته‏ها، براى استقرار مردم سالارى، روى به جنبش همگانى آوريد.
بدانيد! اين بار، بديل مردم سالار مبهم به برانگيختن جنبش همگانى توانا نيست. زيرا ايران تجربه انقلاب را كرده‏است. بديل مردم سالار شفاف مى‏بايد. مردم سالارها، از جمله، با آزاد كردن خود از زورپرستها شفاف مى‏شوند. با وجود اين، بدون جنبش همگانى جامعه جوانان ايران، بر راست راه مردم سالارى، بديل مردم سالار قوت لازم را براى استقرار مردم سالارى پيدا نمى‏كند. بدين قرار، دست كم در توانائى جستن، بديل مردم سالار نيازمند جنبش همگانى جامعه جوان ايران است.

دانشگاهيان و دانشجويان عزيز!

حاصل تجربه و معرفت يك قرن را گوشزد همگان كردن و روش بكار بردن اين حاصل را همگانى كردن، بر عهده شمااست. شناسائى روشهاى زورمداران و بسط آگاهى بر اين روشها، بمثابه پاد زهر، برعهده شماست. از اصالت انداختن قدرت (= زور) و تبيين آزادى و استقلال و رشد بر ميزان عدالت و آن معنويت نو كه افق انديشه و عمل را تا بى كران بروى انسان بگشايد، بر عهده شما است. تبيين مردم سالارى و نقش آن در منزلت جستن انسان و باور او، شأن در خور يافتن دين و باورها، برعهده شما است. و بر قرار كردن جريان آزاد انديشه‏ها و اطلاعات، مسئوليت اول شما است. در حقيقت، مبارزه با زورمدارى و زورمدارها، در سطح دانشگاهها، از راه بر قرار كردن جريان آزاد انديشه‏ها و اطلاعات ميسر است. اگر شما بتوانيد دانشگاه را محيط مطالعه زورمدارى و هدف و روش زورمدارها بگردانيد و زورمدارى را در اشكال گوناگونش شناسائى كنيد، توانسته‏ايد، به روحانيت، در آزاد شدن از استبداد خفقان آور ملاتاريا، به غرب باوران، در آزاد شدن از سلطه دست نشاندگان سلطه گران و به باورمندان به عدالت اجتماعى و مخالفان با نظام اجتماعى طبقاتى، در آزاد شدن از زورباوران استالين مسلك، مدد رسانيد . اگر شما بتوانيد دانشگاه را محيط امن ابراز قول، همه قولها، بگردانيد، اگر عقلهاى زور محور و عقلهاى آزاد، در محيط دانشگاه، يكسان، توان ابراز بيابند، بهترين قول برگزيده مى‏شود. زور باوران از آزادى مى‏ترسند و انديشه‏ها را سانسور مى‏كنند. زيرا مى‏دانند در نبود سانسور، بنا بر قاعده، حق مى‏آيد و باطل مى‏رود. پس بدون بيم و هراس، بحثهاى آزاد را فراوان‏تر كنيد. انديشه‏ها را موضوعهاى اين بحثها كنيد. نگذاريد هيچ چماقى بر انديشه‏اى، هرچه باشد، فرود آيد و بگذاريد مأمن انديشه‏ها و اطلاع‏ها بگردد، امن گاهى كه نبود زور پديد مى‏آورد. جنبش همگانى براى استقرار مردم سالارى در گرو پيدا شدن انديشه راهنماى جمعى و فرهنگ مردم سالارى است و اين نيز در گرو كوشش امروز شمااست.

روحانيان!

با استبدادى كه بنام دين خدا و به "نمايندگى" از شما، ايران را در ظلمات فرو برده‏است، چونيد؟ با آئين خشونتى كه از دين لااكراه، از دين رحمن و رحيم ساخته‏اند، چونيد؟ زمانى، پهلوى‏ها، پدر و پسر، مظهر دست نشاندگى بودند اما، امروز، ملاتاريا كاريكاتورى را نشان مى‏دهد و بفريادى كه تا دور دست‏ترين كران زمان مى‏رود، مى‏گويد: اين تصوير بيانگر دست نشاندگى دولت ملاتاريا است. وجدان جمعى مردم ايران، اين اعتراف را بيان واقعيت مى‏يابد و تصديق مى‏كند و به تاريخ مى‏سپارد تا كه به نسلهائى كه از پى يكديگر مى‏آيند، ماجراى اين دست نشاندگى را باز گويد. از آغاز تا پايان، از رفتن به بيراهه قدرتمدارى تا باز سازى استبداد دست نشانده‏اى خيانت و جنايت و فساد گستر، را بازگويد. تا گزارش كند زورپرستان چسان، بدست خويش، بيراهه بندگى زور را "تا آخر رفتند". تا گزارش كند ملاتاريا، برسم زورمداران، زشتكاريهاى خود را به آزادگان نسبت دادند و تا توانستند، در انكار خدمتهاى آنان كوشيدند اما جز اين نكردند كه به خود ماهيت تبهكار دهند. تا گزارش كند درون تبهكاران ،زشتى تبهكارى را در سيماى آنان مى‏نماياند و نور آزادى كه آزادگان در دل دارند، بر سيماى آنها روشنائى جاودانى مى‏بخشد.
آيا از خود مى‏پرسيد: از دين، از مرجعيت، از روحانيت، چه برجا مانده‏است؟ آيا از خود مى‏پرسيد: چرا در هر سه انقلاب روحانيان شركت داشته‏اند اما، در نيمه راه تجربه، برخى از آنها تجربه را رها و در كودتاها شركت كرده‏اند؟ آيا گمان نمى‏بريد بسا اشكال در اصل راهنماى فلسفه قدرت باشد كه سبب مخدوش شدن نگرش در قرآن و سيره اولياى دين مى‏شود؟ آيا از خود مى‏پرسيد: ولايت فقيه بيانگر اصل توحيد است يا ثنويت تك محورى كه ضد توحيد است؟ آيا در رابطه زن با مرد، در رابطه پدر و مادر با فرزند، در رابطه روحانى با غير روحانى، در رابطه مردم با دولت، آراى فقهى بيانگر توحيدند يا ثنويت تك محورى؟ اين آراء بيانگر رابطه انسان و خدا هستند يا رابطه انسان و قدرت
؟ آيا ترديد داريد كه سزا نيست خفت، اين خفت كه ملتهاى مسلمان، همه گرفتار استبداد، فقر و قهرند، باز پايد؟ آيا روا مى‏بينيد كه در تمامى سرزمينهاى اسلامى، "خودى" و بيگانه، اسرائيل، انگليس، امريكا، روسيه و...، از آسمان بمب و از زمين گلوله بر مسلمانان بى دفاع ببارند؟ آيا اين ذلت نيست كه قدرت در حال انحلال امريكا روزى حامى استبداديان در تسلط بر دولت شوند و روز ديگر، استبداد دست نشانده را مجوز قشون كشى و جنگ بگرداند؟ آيا براستى فكر مى‏كنيد ملتهاى مسلمان محكومند ثروتهاو سرمايه‏ها و استعدادهاى خود را به سلطه گران بدهند و در ازاى آن، فقر و قهر بستانند؟ آيا با اطمينان خاطر مى‏توانيد بگوئيد عيب از مسلمانى ما نيست؟ از اصالت مطلق دادن به قدرت و قدرتمدارى نيست؟ آيا از روز و شب انسان را نه از زورمدارى كه از آزادى ترساندن نيست
؟ آيا در محاكمه‏ها تأمل مى‏كنيد؟ در اين محاكمه يك هشدار است كه محكوم مى‏شود. هشدار به علتى از علتهاى اصلى وضعيتى كه مسلمانان در آنند: ساقط كردن مسئوليت از انسان مسلمان (نزد شيعه، تكليف گرداندن اطاعت از مجتهد و نزد سنى، تكليف كردن اطاعت از حكومتگر). آيا آغاجرى بدين خاطر محكوم به اعدام نشده‏است كه دامن اسلام را الف - از تكليف سالب مسئوليت و ب - خلاصه شدن تكليف در اطاعت و ج - دو گانگى تكليف و حق، پاك دانسته است؟ آيا مى‏دانيد جامعه هائى كه، نسل بعد از نسل، به تكليف تقليد سالب مسئوليت و بيرون از حق، خو مى‏كنند، سرنوشتى را پيدا مى‏كنند كه ملتهاى ما پيدا كرده‏اند؟ در نوفل لوشاتو، جمهور جهانيان از زبان آقاى خمينى شنيد:
"ولايت با جمهور مردم است
" و گمان برديم كه ريشه فعل پذيرى، مسئوليت گريزى، ترس از رشد و... خشكيد. انقلاب اسلامى بمثابه باز يافتن اسلام بمثابه بيان آزادى، ولادت انسان نو را ممكن گرداند و عصر جديد، عصر آزادى با انقلاب ايران آغاز شد. عهد وفا شكستن عهد شكنان با اين اسلام و اين انقلاب، رافع مسئوليت نيست. مسئوليد كه خويشتن را آزاد كنيد و به خدمت استقرار "ولايت جمهور مردم" در آئيد تا مگر، ايران بمثابه قلب حوزه بزرگ دنياى اسلام، خون زندگى در آزادى و رشد به تمامى اين دنيا بدواند.


و شما افراد عزيز نيروهاى مسلح
بارها هشدار داده‏ام كه نه از رفتن رژيم ملاتاريا بلكه براى تماميت ارضى كشور و توحيد ملى بايد ترسيد .وادامه حيات آنست كه كشور را با خطرها، از جمله، خطر تجزيه روبرو مى‏كند. امروز، چامسكى، فيلسوف امريكائى، هشدار مى‏دهد بوش و حكومت او در پى تجزيه ايران هستند. آيا از خود نمى‏پرسيد: چگونه است كه در غرب، آلمان و فرانسه، از عهد ناپلئون تا پايان جنگ جهانى دوم، با يكديگر، جنگهاى ويرانگر كرده‏اند، دو قرن در دشمنى با يكديگر زيسته‏اند با وجود اين، امروز توحيد مى‏جويند؟ چگونه است كه اروپا و امريكا، تحت كلمه غرب، توحيد فرهنگى خويش را برخ جهانيان مى‏كشند و در ايران ما، افزون بر سه هزاره، با هم زيسته‏ايم و امروز، هر بهانه‏اى براى جدائى و تجزيه كافيست؟ آيا از خود نمى‏پرسيد: اگر ايران آزاد بود و رشد مى‏كرد، بگاه فروپاشى امپراطورى روس، به ايران روى مى‏آوردند تا مجموعه فرهنگى و اقتصادى و سياسى را باز بسازند كه طى چند هزار سال تاريخ مشترك ساخته‏اند
؟ امروز، حكومت بوش استبداد تبهكار صدام - كه امريكا در فرآوردنش نقش داشته است - را دست آويز تدارك جنگ كرده‏است. چرا فردا استبداد تبهكار ملاتاريا را مجوز جنگ با ايران نكند؟ گول امثال هاشمى رفسنجانى را خورديد و خود و كشور را در جنگ 8 ساله‏اى قربانى كرديد، آيا ترديد داريد آن كس كه تجربه را تكرار مى‏كند، پشيمان مى‏شود؟ آيا نمى‏بينيد وابستگى مانع جنگ نمى‏شود؟ آيا نمى‏بينيد كه استبداد ملاتاريا مجوز تهديدهاى خارجى و وسعت بى سابقه امتياز فروشى بقصد جلب حمايت اروپائيان و شركتهاى امريكائى شده‏است؟ اين خوارى و خفت ملى هيچ به غيرت و غرور انسانى شما بر نمى‏خورد؟ آيا وظيفه نيروهاى مسلح اين نيست كه خاطر مردم خويش را از تهديدهاى خارجى آسوده نگهدارد؟ آيا ستون فقرات استبداد ملاتاريا شدن و خطرهاى داخلى و خارجى را ببار آوردن، وظيفه شما بعنوان نيروهاى مسلح كشور است
؟ در دوران قاجار، بخصوص از پايان زمامدارى امير كبير بدين سو، ناتوانى نيروهاى مسلح از ايفاى وظيفه خويش، فكر "مرد قوى" را القاء كرد و زمينه ساز كودتاى رضا خانى شد. رژيم وابسته‏اى پديد آمد و طى 60 سال، سلطه بيگانه را بر دولت و ارتش و اقتصاد و فرهنگ و حتى ساخت اجتماعى ايران، بيشتر و بيشتر كرد. انقلاب بزرگى كه ايرانيان در آن شركت جستند، نخست، ابراز اراده حيات در آزادى بود. اين بار، كودتاى خرداد 1360، باز سازى استبداد دست نشانده در شكل و محتواى "سلسه روحانيت" (به قول آقاى مشكينى) بود. "مرد قوى" جاى خود را به "ضربتى موانع اسلامى كردن كشور را از ميان برداشتن" داد. هشدارها داده شدند و نشنيديد و اينست وضعيت اسلام و كشور. از نو، بابت آزاد كردن اسلام و ايران از استبداد ملاتاريا، "فكر" مرد قوى القاء مى‏شود. از شما مى‏پرسم، تجربه را چند بار مى‏توان تجربه كرد؟ "مرد قوى" قزاق تجربه شد، بنا بود آقاى بهشتى "مرد قوى" عمامه بسر بگردد كه با انفجارى از ميان رفت - كه امروز، "خط سيد ضياء" مجاهدين انقلاب اسلامى را عامل آن مى‏خواند! - بنا شد آقاى هاشمى رفسنجانى، نقش "مرد قوى" را بازى كند، خيانت و جنايت و فساد گسترد. حاصل "دست فولادين" و "النصر بالرعب " آقاى خامنه‏اى و "حركت قسرى" آقاى مصباح يزدى را هم كه مى‏بينيد. آيا هنوز قانع نشده‏ايد كه زور از ناتوانى پديد مى‏آيد و زورباوران ناتوانانند؟ انقلاب بزرگ ايران، از جمله، استقلال را هدف گردانده بود. نيروهاى مسلح كشور مى‏بايد فرهنگ استقلال مى‏يافتند. يعنى مى‏دانستند قواى مسلح براى آن نيست كه خود به بندگى قدرت (= زور) در آيد و آزادى و استقلال ملتى را به زور بستاند. يعنى مى‏دانستند قواى مسلح براى آنست كه در مرزهاى كشور، هيچ قدرت تهديد كننده‏اى حاضر نباشد تا در درون مرزها، هر ايرانى از تمامى آزادى و حقوق خويش برخوردار باشد. يعنى مى‏دانستند ستون فقرات استبداد گشتن، لاجرم آلت فعل سلطه بيگانه شدن است. آيا در تمامى 8 سال جنگ و پس از آن كه دوره قرض ستاندن و امتياز فروختن شده‏است، در درون مرزهاى كشور، اعدامهاى دسته جمعى و سركوب خونين جنبشهاى شهرى و... و خشونت در تمامى اشكال آن ايران را فرا نگرفته است؟ آيا اين امر كه عامل اعتماد و اطمينان مردم نيستيد و بلكه آلت توليد و بر هم افزودن ترسها هستيد، شما را به تأمل بر نمى‏انگيزد؟ و بنظر شما وقت آن نشده‏است بندگى قدرت كردن، اين ضد فرهنگ را با فرهنگ دفاع از وطن و احساس غرور از قرار گرفتن تحت فرمان مردم، جانشين كنيد؟

و شما زورپرستان:
اگر در ناتوانى خويش، كه زورگوئى ترجمان آنست، تأمل كنيد، اگر به فطرت آزاد خويش بازگرديد، آزادگان را دوستان خويش مى‏يابيد. بجاى آنكه از انسانهاى آزاد و مردم سالار بخواهيد چون شما شوند، بهتر نيست خود آزادى فطرى خويش را باز جوئيد و انسانهاى آزاد و توانمندى بگرديد؟ آيا تجربه يك ربع قرن شما را متقاعد نكرده‏است كه از رهگذر انقلاب، انسانهائى به صحنه آمده‏اند كه با زورباوران، در زورباورى و زورمدارى، آشتى نمى‏كنند. انسانهائى به صحنه آمده‏اند كه قاطعيتى كه در مبارزه با زور پرستى و زورپرستان، بكار مى‏برند، روشى است براى درمان آنها از بيمارى زورباورى و باز كردن راه برآنها براى اينكه آزاد بگردند و آشتى بجويند. نخست با خود بمثابه انسان آزاد و حقوقمند و آنگاه با انسانهاى ديگر باز بمثابه انسانهاى آزاد و حقوقمند، آشتى بجوييد.
بخود آئيد! اين مردم سالارها نيستند كه جدائى مى‏جويند. آنها تمام كوشش خود را بكار مى‏برند تا در ايران و جهان زورباورى نماند و زورى نگويد. اگر هنوز زور ورزى براى شما اراده‏اى باقى گذاشته است، برخيزيد و تصميم بگيرد، تصميم بگيرد الف - آزادى خويش را باز يابيد و ب - از جدائى با مردم خود و دست نشاندگى بيگانه رها شويد. از بيگانگان سلطه جو ببريد و به مردم خود بپيونديد. شما كه بهتر از هركس مى‏دانيد حركت جدائى از مردم، از ايران، همزمان، دست نشاندگى بيگانه است، بيشتر از هركس مى‏بايد با مردم خود و ايران، وطن خويش، وصل بجوئيد.

بر شما تمايلهاى مردم سالار است
كه نفس خويش را مكلف بشماريد و بر توانائى خويش بيفزائيد. مثلث زور در حال اضمحلال است و گروههائى از شما هنوز مصمم به آزاد كردن خويش از اين و آن رأس مثلث زور پرست نشده‏ايد. گير كار شما در اينست كه مردم سالارى را سازماندهى قدرت مى‏دانيد. بنا بر اين، قدرت را هدف هر كوشش سياسى مى‏انگاريد.
اگر آزادى را هدف كنيد و مردم سالارى را آن نوع سازماندهى جامعه كه به هر انسان امكان مى‏دهد از تمام آزادى و حقوق خويش برخوردار بگردد،بدانيد ،آيا روش شما تغيير نمى‏كند؟ بجاى پراكنده شدن از يكديگر و آلت فعل زورمداران گشتن، با يكديگر وصل نمى‏جوئيد و در جبهه مردم سالارى گرد نمى‏آئيد و به مردم ايران نمى‏گوئيد: ايرانيان! هموطنان عزيز ما! ما آماده‏ايم برخيزيم
!

ابتداى صفحه

در اين شماره

سرمقاله‏

تريبون آزاد

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه‏

آرشيو سرمقاله ها

تماس با ما

اطلاعيه ها

خبرها كه در
مجموعه نخوانده‏ايد


ابتداى صفحه‏