انقلاب اسلامى در هجرت شماره 549
سرمقاله اين شماره از ابوالحسن بنى‏صدر
ولايت مطلقه‏ فقيه دستگاه‏ توليد خشونت‏



در قسمت اول اين مطالعه (خانه‏هاى عفاف))؟)نقش كليدى دولت قدرتمدار را در توسعه و تكاثر شتابگير آسيبها و نابسامانيهاى اجتماعى، بخصوص فحشا، توضيح‏ دادم و يادآور شدم، در قسمت دوم، به نقش دولت ملاتاريا باز مى‏گردم:

((خشونت خودجوش)) وجود ندارد، خشونتهاى فردى و جمعى، فرآورده‏هاى خشونت سازمان يافته‏اند:

6 دولت ملاتاريا دولت حقوق مدار نيست. دولت قدرت مدار است. اين دولت دو بخش دارد: ((ولايت مطلقه فقيه)) يا سازماندهى فراگير خشونت. تمامى دستگاههاى‏ كه كارشان بكار بردن قدرت (= زور) است، در اين بخش متمركز هستند. بخش ديگر كه مامور انجام خدمات است، در كار خود، مستقل نيست. مى‏بايد از مجراى ((ولايت‏ مطلقه فقيه)) عمل كند. به سخن ديگر، هيچ خدمت دولتى كه از راه خشونت، انجام‏ نگيرد، وجود ندارد. از اين روست كه دولت ملاتاريا دستگاه سازمان دهنده توليد خشونت و بكار بردن آن گشته است. و
1/6 با توجه به اين واقعيت كه دولت ملاتاريا، در مقايسه با استبداد آن روز پهلوى ، فراگيرتر است چرا كه در همه بعدهاى اقتصادى و سياسى و اجتماعى و فرهنگى‏ حضورى فراگير دارد ، رابطه‏هاى فرد با فرد و گروه با گروه نيز در محدوده خشونت‏ سازمان يافته دولت، برقرار مى‏شوند و به اين خشونت آلوده‏اند. و
2/6 اگر دولت ملاتاريا سازماندهى فراگير خشونت گشته‏است، از اين روست كه‏ بقاى خود را در گرو تحول ناپذير كردن نظام اجتماعى مى‏بيند و براى آنكه نظام‏ اجتماعى تحول نپذيرد، مى‏بايد نيروهاى محركه خنثى شوند. در حقيقت، نيروهاى‏ محركه، در جامعه باز، بطور خودجوش، در رشد بكار مى‏افتند. چنانكه، جوانان مى‏آموزند و نيروى محركه بناى جامعه بازتر فردا مى‏شوند. سرمايه‏ها بكار مى‏افتند و توانائى دستگاه اقتصادى را براى كار دادن به جوانان، افزايش مى‏دهند و...

اما جامعه باز، جامعه‏ايست كه در درون و بيرون خود، از مدارهاى بسته رها باشد. بنا بر قاعده، هر اندازه جامعه‏اى از مدارهاى بسته رهاتر، تخريب نيروهاى محركه‏اش‏ ناچيزتر و توانائى رشدش بيشتر مى‏شود.
از اين روست كه براى تبديل جامعه باز به جامعه بسته، قدرتمداران مدارهاى‏ بسته داخلى و خارجى بوجود مى‏آورند و در آنها، به نيروهاى محركه سمت و سوى‏ تخريبى مى‏دهند. از راه تخريب نيروهاى محركه است كه نظام اجتماعى‏ تحول‏ناپذير و دستگاه تخريب نيروى محركه و توليد خشونت در انواع نابسامانيها مى‏گردد. با توجه به نقش بى بديل سكس در تخريب نيروهاى محركه، در قدرت‏ مدارى، زن شئى جنسى مى‏گردد و سكس نقش اول را در آسيبها و نابسامانيهاى‏ اجتماعى پيدا مى‏كند.
3/6 بديهى است كه سكس به تنهائى نقش اول را پيدا نمى‏كند: مى‏بايد مجارى‏ فعاليتهاى سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى فعاليت طبيعى نيروى محركه‏ اصلى كه انسان است، بسته گردند و در فضاى بسته‏اى، مجموعه‏اى پديد آيد كه‏ قلمرو فعاليت تخريبى نيروى محركه مى‏شود. در اين مجموعه، سكس و عوامل‏ ديگر، عاملهاى گسترش يكديگر مى‏شوند:
سكس (بمعناى محروميت زن و مرد و بيشتر زن از منزلت و حقوق‏ انسانى و ناچيز شدن زن در شئى جنسى) + فقر مالى فعال يعنى فقر مجاز كننده كسب پول از هر راه و فقرهاى ناشى از سانسورهاى‏ انديشه‏ها و اطلاعات + خشونت سازمان يافته فراگير + مخدرهايى كه‏ در انطباق‏طلبى انسانهاى قربانى با مجموعه، نقش اول را دارند + بسته‏ بودن فضاى زندگى (فرداهاى نامعلوم و ناتوانى روستاها و شهرها از پيشنهاد كار و زندگى به جوانان) + نابرابريها و تبعيضها و نقشى كه‏ مصرف (كه سكس در چند و چون آن نقش اول را پيدا مى‏كند) در تشخيص و تشخص قشرهاى اجتماعى از يكديگر پيدا مى‏كنند + جانشين جريان اطلاعات شدن ضد اطلاعات و مبادله‏هاى‏ فرآورده‏هاى عقل قدرت مدار + غير مستقيم شدن رابطه انسان با محيطهاى زيست طبيعى و اجتماعى (بدين خاطر كه در قلمرو اقتصاد و فرهنگ، از راه مصرف واردات و ((خدمات)) با اين محيطها رابطه برقرار مى‏شود و جامعه در فعاليتهاى اقتصادى و غير آن، تابع دولت است و قدرت سياسى واسطه بيشتر رابطه هاست) + بعلاوه تنگ شدن روز افزون عرصه‏هاى رشد + بعلاوه فقدان رهبرى بيانگر ارزشهاى ناظر به‏ رشد = آسيبها و نابسامانيهاى روز افزون جنسى و غير آن.
فضائى كه اين مجموعه بوجود مى‏آورد، خشونت را همگانى مى‏كند. آسيبهاى‏ اجتماعى اشكال گوناگون خشونتى هستند كه همگانى شده‏است. جو خشونت‏ چنان سنگين مى‏شود كه هركس مى‏پندارد در جامعه، هيچ امرى جز نابسامانيها روى نمى‏دهند. از اين رواست، كه وقتى مى‏پرسى در ايران چه خبر؟ بلادرنگ، پاسخ‏ مى‏شنوى: فحشا بى داد مى‏كند، مردم همه عصبى هستند، حرف عادى شده‏ فحش، ناامنى بيكارى را از ياد مردم برده، ((خامنه‏اى ايران را ((خانه عفاف)) كرده‏است)). و...
7 اگر جامعه آقاى خامنه‏اى را مسئول توسعه آسيبها و نابسامانيها مى‏شناسد جامعه همين داورى را در باره شاه سابق نيز مى‏كرد نبايد فراموش كند كه تفاوتى‏ اساسى ميان استبداد شاه سابق و استبداد ملاتاريا وجود دارد: در آن دوره، رهبرى دينى بيرون از رژيم عمل مى‏كرد. در بطن جامعه، بيانگر ارزشهائى بود كه انسانها را از مدار بسته خشونت بيرون نگاه مى‏داشتند. دم از حقوق و آزادى انسان مى‏زد.
گرايشهاى مخالف، الف نمى‏كوشيدند به درون آن رژيم درآيند. و ب بيانگرهاى‏ آرمانها و روشهاى رشد بودند. در يك كلام، در برابر مداربسته‏اى كه در آن، رهبرى با رژيم شاه بود، مدار بازى قرار مى‏گرفت كه رهبرى، در مجموعه و تركيب خود، بيانگر اراده گذار از جامعه بسته به جامعه باز بود. بازكردن مدارهاى بسته (بخصوص‏ مداربسته با حزب توده و ((شوروى)) سابق)، انقلاب را بمثابه خشونت زدائى همگانى‏ در دستور كار مردم ايران قرار داد.
امروز، الف دو راس ديگر مثلث زور پرست، خود فضاها و مدارهاى بسته مشابهى‏ را بوجود آورده‏اند. هم در بغداد و هم در لوس آنجلس، در مجموعه‏هاى خشونت‏ ساز، ((سكس)) نقش اول را دارد. ب رهبرى دينى بزحمت دارد حساب خود و دين را از حساب رژيم ملاتاريا جدا مى‏كند. در آنچه به حقوق انسان و بخصوص به حقوق و منزلت زن مربوط مى‏شود، تشخيص رهبرى دينى از ملاتاريا، بسيار مشكل گشته‏ است. و ج بخشى از رهبرى سياسى، راه حل را در درون رژيم مى‏جويد و از مجموعه‏اى كه فضا و مدار بسته خشونت را ايجاد كرده‏است، غافل است و اين تنها غفلت او نيست: غفلت بزرگ ترش اينست كه رهبرى بيانگر خشونت زدائى در بطن‏ جامعه قرار مى‏گيرد و از راه جامعه عمل مى‏كند. چند نوبت در باره فرق عمل رهبرى‏ از راه مردم با مردم از راه رهبرى، نوشته‏ام. خوانندگانى خواسته‏اند كه تفاوت بسيار با اهميت اين دو نوع رهبرى را، بيشتر توضيح دهم و آن را هرچه شفاف‏تر بگردانم. از اين رو، يكبار ديگر، با مثالى، مى‏كوشم اين فرق اساسى را توضيح دهم:
در نظام اجتماعى بسته كه نظام استبدادى است، در هر چهار بعد سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى، روشها امرى هستند: مقام دينى امر مى‏كند و آدمى‏ بايد اطاعت كند. كافى است بگوئى انسان نبايد ميمون وار تقليد كند تا درخور مجازات اعدام بگردى! ((رهبر)) كارش امر و نهى كردن است. كارفرما، كارفرمائى را امر كردن مى‏انگارد و، از كاركنان، اجراى بى چون و چرا مطالبه مى‏كند. در مدرسه، معلم‏ آمر و شاگرد مامور اجراى اوامر است. در خانه، وقتى مرد سالار است، كار او امر كردن‏ و كار اعضاى خانواده اطاعت كردن است. پزشك كارش صدور اوامر درمانى و بيمار كارش اطاعت از اين اوامر است. در اين ((فرهنگ))، در قلمرو سياسى، روش عمومى‏ رهبرى دعوت از مردم به پيروى كردن است. از اين روست كه هر بار مى‏پرسى مردم‏ چرا حركت نمى‏كنند؟ پاسخ مى‏شنوى در درون كشور، كسى نيست كه مردم به‏ دنبالش راه بيفتند. غافل از آنكه مدار بسته اصلى كه فضاى اجتماعى را از خشونت‏ انباشته مى‏كند و خشونت در انواع آسيبها و نابسامانيها ابراز مى‏شود، همين رابطه‏ يك سويه و همگانى شدن روش امرى است. چرا كه امر كردن بيانگر موقعيت آمر در سلسله مراتب قدرت است. در اين سلسله مراتب، مادونها، همه، از امر و نهى‏ها اطاعت مى‏كنند. اما اطاعت امر كردن يعنى خود را با راى دستور دهنده تطبيق دادن‏ و استعدادهاى خويش را در اين انطباق بكار بردن.
حال اگر رهبر دينى و رهبر سياسى بخواهند از راه مردم عمل كنند، اگر معلم‏ بخواهد از راه شاگرد، عمل كند،، اگر پزشك بخواهد از راه بيمار عمل كند، اگر...، الف بيان و روش، بيان و روش آزادى مى‏شود. يعنى، پيش از هر كار، ارزيابى و نقد، جانشين امر مى‏شود. و ب ابتكار عمل از آن كسى مى‏شود كه رهبرى مى‏شود و ج از راه شركت دادن رهبرى شونده در رهبرى، رشد واقعيت پيدا مى‏كند. براى مثال، پزشك الف آزاد از ملاحظه‏ها، به ارزيابى و نقد روحى و جسمى بيمار مى‏پردازد و او را از چند و چون بيماريش آگاه مى‏كند و ب كار مبارزه با بيمارى را از آن بيمار مى‏شناسد و ج نقش بيمار در درمان بيمارى و نقش دارو در اين درمان و نقش خود را بعنوان ارزياب و منتقد و پيشنهاد كننده، به بيمار تفهيم مى‏كند. و با بيمار در درمان بيمارى همكارى مى‏كند. يك رهبرى دينى يا سياسى، نخست، الف خود را از موضع آمر آزاد مى‏كند و در همان موضع ابلاغ و هشدار و انذار قرار مى‏دهد كه موضع پيامبرى است. آنگاه آزاد از ملاحظه‏ها، بخصوص ملاحظه مردم‏ ستائى عوام فريبانه، به ارزيابى و نقد جامعه مى‏پردازد و راه حل هاى خود را پيشنهاد مى‏كند. و ب از هر اقدامى بنام مردم و در مقام قيمومت، پرهيز مى‏كند. ابتكار عمل را حق جامعه مى‏شناسد و تنگى مجال و مغتنم شمردن فرصت و... و عذرهائى چون ((مردم نادانند)) و خطر خارجى چنان است و خطر داخلى چنين است‏ را، مجوز جانشين مردم كردن خود نمى‏كند. ج مى‏داند عمل از راه مردم، صبر ايوب‏ مى‏طلبد. بنا بر اين، خويشتن را بدين صبر مى‏بايد كمال بخشد و جامعه را، در كوششهايش ، همراهى كند. اين كار را نيز از راه نقد و تصحيح انجام دهد. و آنگاه، با نقد خويش، از غفلتى بزرگ بدر آيد. آن غفلت اينست: رهبرى، يك انسان و يا گروهى از انسان‏ها نيست كه طرز فكر و روشى دارد و در جامعه خود نقشى را بر عهده مى‏گيرد. هر رهبرى مجموعه ايست و بنا بر اينكه مدار بسته يا باز باشد، اين يا آن تركيب را پيدا مى‏كند. اگر فرض كنيم جامعه باز و تحول‏پذير و شمار مدارهاى بسته اندك است، مجموعه‏اى كه رهبرى را تشكيل‏ مى‏دهد، اين عناصر را در بر مى‏گيرد و خود داراى مدار باز و بر وفق آزادى، ساخت‏ مى‏پذيرد:
انديشه راهنمائى شامل بيان آزادى و اصول راهنماى هدف و روش + انسانهاى داراى عقلهاى آزاد و اين انديشه و اصول + هدف كه متحقق‏ گرداندن اصول راهنماست + اخلاق درخور از جمله وفاى به عهد با انديشه و اصول راهنما و استقامت و صبر بسيار و روش كه خشونت‏ زدائى است، يعنى ارزيابى و نقد، پيشنهاد راه حل و هشدار و انذاز + ميزان عدالت ،كه جدا كننده لااكراه از اكراه يا آزادى از قدرت (= زور) است + مشاركت جامعه‏اى كه مى‏بايد تغيير كند و تغيير دهد تا نيروهاى‏ محركه به راه رشد سمت و سو يابند و در رشد بكار افتند و هدف تحقق‏ پيدا كند.
تغيير هريك از اين عناصر، حتى تغيير هر جز از اجزاى يكى از اين عناصر، چندى‏ و چونى رهبرى را تغيير مى‏دهد. اهميت اين رهبرى در رهاندن جامعه از سرطان‏ نابسامانيها بدانحد است كه، بنا بر تجربه، انگشت شمارى از انسانها مى‏توانند چنين رهبرى را بوجود آورند و مى‏توانند بانى انقلابى با شركت مردم بگردند و جامعه‏ را از بيراهه انحطاط به راست راه رشد آورند. تاكيد قرآن بر اهميت تعيين كننده اين‏ رهبرى، به حق و خاطر نشان كردن قاعده است. جامعه هائى كه راه و روش چگونه‏ زيستن را گم مى‏كنند و در بيراهه چگونه مردن، گرفتار آسيبها و نابسامانيهاى‏ مرگبار مى‏شوند، نخست اين قاعده را از ياد مى‏برند. بسا جامعه به نابسامانيها مرده‏اند و تا مرگ نيز قاعده و بنا بر اين رهبرى درخور چگونه زيستن را پيدا نكرده‏اند. بسا انسانها كه قاعده را به ياد آورده‏اند اما در خود توان پديد آوردن‏ چنين رهبرى را سراغ نكرده‏اند و يا بجاى انتقاد از خود و الگوى اين رهبرى شدن، گمان برده‏اند خطا از جامعه است كه در بيراهه مرگ تا آستانه آن رفته است و نمى‏تواند باز گردد.
بسيارند كه نوح را مثال مى‏آورند. عقل زورمدار آقاى مشكينى، همانند هر عقل زورمدارى، با تخريب شروع مى‏كند. اين بار، اين عقل‏ زور مدار براى ستايش غلوآميز از آقاى خمينى، نوح (ع) را كوچك‏ مى‏كند. اما اگر او عقل خود را آزاد مى‏كرد و با چشمان حيات بين در مثال نوح (ع) مى‏نگريست، مى‏ديد اگر آن رهبرى نبود كه زمان از فرسودن توان وفاى به عهد و استقامت و شكيبائيش ناتوان گشت، زندگى بر روى زمين نجات و ادامه نمى‏يافت. اگر نوح چون يونس‏ ناشكيبا مى‏گشت، آن رهبرى پديد نمى‏آمد كه بر آن طوفان هستى‏ سوز، پيروز آيد. از اينجا، هركس در اين رهبرى، رهبرى آزادى، شركت‏ مى‏كند و ((از مردم مايوس مى‏شود))، درجا بايد به ارزيابى و نقد خويش‏ نشيند. در خود، كسريهاى رهبرى را بشناسد و در رفع آنها بكوشد. هر اندازه رهبرى بى نقص‏تر امكان بازگشت جامعه به راست راه آزادى‏ بيشتر.
8 روش تبليغاتى اصلى ملاتاريا، نشان دادن آسيبها و نابسامانيهاى اجتماعى‏ جامعه‏هاى ديگر، بخصوص جامعه‏هاى غرب داراى نظامهاى مردم سالار است. اين‏ نابسامانيها را تا بخواهى بزرگ مى‏كند. بسيارند كسانى كه مى‏گويند نابسامانيها واقعيتهاى همه زمانى و همه مكانى هستند. فحشا همه وقت و در همه جامعه‏ها بوده‏است. اعتيادها، همه وقت و در همه جامعه‏ها بوده‏اند، و... برخى برآنند كه‏ مى‏بايد نابسامانيها را بعنوان واقعيت پذيرفت و تحت قرار و قاعده آورد تا آسيبهاى‏ جنبى ببار نياورند. جمعى ديگر كه از تحول جامعه‏ها آگاه هستند و مى‏دانند بسيارند امورى كه زمانى نابسامانى شمرده مى‏شدند و مبارزه با آنها بى نتيجه‏ ماندند و جامعه صفت ((نابسامان)) را از آنها سترد، مى‏دانند كه جريان پديد آمدن‏ نابسامانى و آنگاه پذيرفته شدن آن، محيطهاى زيست طبيعى و اجتماعى را سخت‏ آلوده‏كرده‏است. با وجود، هم اكنون، هستند سياستمداران و متفكرانى كه پيشنهاد مى‏كنند مصرف مواد مخدر آزاد گردد.

اما آنها هم كه نسبت به مرگ محيطهاى زيست طبيعى و اجتماعى هشدار مى‏دهند، كم نيستند و برشمارشان نيز افزوده مى‏شود. در حقيقت، در جامعه‏هاى‏ ليبرال، قدرت كه مدار عمومى پندار و گفتار و كردار گشته است، ميان فرد با فرد، مدار بسته بوجود آورده‏است. چرا كه رابطه‏ها را قدرت معين مى‏كند. بنا بر تعريف، دولت ((حقوق مدار))، كارش تنظيم رابطه‏ها به ترتيبى است كه قدرت يكى ديگرى را خورد نكند. اما آيا به اين كار تواناست؟ نه. زيرا دولت خود قدرتى است كه فرد در برابر آن، تنها و ناتوان است. غير از اينكه سرمايه سالارى و سالاريهاى ديگر بقاى‏ خود را در مصرف و تخريب بخش بزرگى از نيروهاى محركه مى‏بينند. اين سالاريها نظامى را بوجودآورده‏اند بر مدار ((مصرف انبوه)) و دولت را نيز پاسدار اين نظام‏ گردانده‏اند. دولتها مامورند ميزان مصرف را بالا ببرند.
اما آيا بالا رفتن دائمى ميزان تخريب نيروهاى محركه بدان معنى است كه مردم‏ سالاريهاى غرب نيز نظامهاى بسته هستند با اين تفاوت كه در اين نظامها، ميزان‏ تخريب نيروهاى محركه و بنا بر اين، نابسامانيهاى اجتماعى بالاتراست؟ خوانندگان‏ آشنا به جامعه‏هاى غرب مى‏دانند كه، از سوئى، راستهاى افراطى به اين پرسش، پاسخ آرى مى‏دهند و از سوى ديگر، اقبال اين جامعه‏ها به دين، كوششى است براى‏ بيرون رفتن از مدارهاى بسته. الا اينكه دين نتوانسته است فضاى باز لااكراه را به‏ جامعه‏ها بنماياند. بدين خاطر، روشنفكران غرب بدان اميد بسته‏اند كه در جامعه‏اى‏ ديگر، انديشه راهنمائى پديد آيد و به انسان، راه و رسم زندگى آزاد را بياموزد.
و باز مى‏دانيم كه ملاتاريا قصدش از بزرگ نشان دادن نابسامانيهاى جامعه‏هاى‏ غرب، توجيه استبداد ويرانگر و فساد گستر خويش است. از سوئى مى‏خواهد جامعه‏ ما را مطمئن كند كه نابسامانيها در جامعه‏هاى ديگر نيز فراگيرند و از سوى ديگر، وارونه واقعيت را بباوراند. بباوراند كه استبدادش جلوگيرى كننده از توسعه‏ نابسامانيها است! آيا ملاتاريا آزادى را مساوى ((اشاعه لهو لعب و بى بند و بارى)) توصيف نمى‏كند؟. اما آيا در مقايسه‏اى كه مى‏كند، راستگوست و واقعيت را همان‏ سان كه هست مى‏بيند و بازگو مى‏كند؟ نه. چرا كه الف روش مقايسه بد و بدتر، كار زور پرستها است. چنانكه پهلوى طلبها، پويائى استبداد دوران شاه سابق را از ديدها پنهان مى‏كنند و استبداد امروز را بدتر از استبداد آن روز تبليغ مى‏كنند. نمى‏گويند اگر آن استبداد ادامه پيدا كرده‏بود، وضعيت امروز ايران چگونه مى‏شد؟ و يا دولت ملاتاريا (هر دو جبهه آن) اين دولت را با استبدادهاى منطقه مقايسه‏ مى‏كنند و مى‏پرسند: چرا غرب تفاوت اين استبداد را با آن استبدادها نمى‏بيند. غافل از اينكه ب مقايسه يك طرفه است. توضيح اينكه جامعه‏هاى مردم سالار رشد نيز مى‏كنند. بنا بر اين، زندگى انسان جامعه غربى، در نابسامانيها خلاصه‏ نمى‏شود. به سخن ديگر، هنوز جامعه‏ها تحول‏پذير و بدان اندازه باز هستند كه‏ نيروهاى محركه را جذب و در رشد بكار گيرند. ج پرسش اصلى در باره اين جامعه‏ها اينست كه آيا آن رهبرى كه نه تنها مانع از بسته شدن نظام جامعه بگردد بلكه‏ مدارهاى بسته را باز كند و بر توان تحول پذيرى جامعه بيفزايد، شكل مى‏گيرد يا نه؟
بدين قرار، در جهان امروزكه نابسامانيهاى اجتماعى توسعه و تكاثر شتاب گير پيدا مى‏كنند (بر استثمار جنسى، زنده بگور كردن دختران‏ نوزاد، فروش نوزادان، كشتارها و... افزوده مى‏شوند)، تصديق‏ نابسامانيها بمثابه واقعيت، مشكل را حل نمى‏كند. بلكه اقتضاى‏ واقعيت را ديدن، ايجاد رهبرى توانا به گشودن مدارهاى بسته و خشونت زدائى است. از اين ديد كه بنگرى، سخن آقاى محمد رضا خاتمى (سكوت آقاى خاتمى تن دادن به بد از بيم بدتر است)، عذر تراشى نيست، تسليم شدن به زورمدارى است. كسى كه خود را در مدار بسته بد و بدتر زندانى مى‏كند، آلت فعل زورمدارى مى‏شود. آيا آقاى خاتمى چنين نشده‏است؟ گسترش نابسامانيها نمى‏گويند كه‏ ((اصلاح طلبى)) در محدوده رژيم ملاتاريا، نه تنها اصلاح‏طلبى نبوده كه‏ ايجاد مانع اساسى بر سر راه ايجاد رهبرى آزاد براى جامعه آزاد و رها از نابسامانيهاى سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى و محيط زيستى بوده‏است؟
9 - راست بخواهى نابسامانى هيچ جز انتخاب بد از بيم بدتر نيست. رفتار آقاى‏ خاتمى، رفتار تمامى كسانى است كه از بيم بدتر، به بد تسليم مى‏شوند: زنانى كه فقر را بدتر و خودفروشى را بد مى‏دانند، از بيم بدتر، تسليم بد مى‏شوند. معتادانى كه از بيم آنچه بدتر مى‏شمرده‏اند، براى بفراموشى سپردن آن و يا رهائى از آن، به‏ استعمال اين يا آن مخدر، تن داده‏اند، از بيم بدتر تسليم بد شده‏اند. حتى آنها هم‏ كه در مقام دهن كجى به رژيم، به اين و آن نابسامانى روى مى‏آورند، ارتكاب بد را ((مبارزه)) با بدتر توصيف مى‏كنند. غافل از اينكه، بدست خويش، نيروى محركه‏اى را ويران مى‏سازند كه خود هستند و بسود قدرت حاكم (بدتر) ويران مى‏سازند. و نيروى‏ محركه‏اى را ويران مى‏كنند كه مى‏تواند در باز كردن مدار بسته بد و بدتر بكار افتد.
اين را كه مدار بسته بد و بدتر را زور پديد مى‏آورد و زندانى شدن در اين مدار و تن دادن به بد، تن دادن به بدتر است، مكرر توضيح داده‏ام. در اين مطالعه، به همه آنها كه مى‏توانند در رهبرى براى آزادى نقش‏ پيدا كنند، هشدار مى‏دهم كه بنام اصلاح طلبى و هر نام ديگرى به مدار بسته بد و بدتر درآمدن، خود و جامعه را به ارتكاب بد واداشتن، تخريب مجانى نيروهاى محركه بسود ((بدتر))، يعنى استبداد ملاتاريا است. بدين قرار، از بيم بدتر تسليم بد شدن، تنها يك عمل فعل‏پذير نيست. در همان حال، يك عمل فعال است. زيرا ويران شدن و ويران‏ كردن است: تراز عمل به اين باور كه در مدار بسته استبداد ملاتاريا، اصلاح ميسر است، الف تخريب شدن و تخريب كردن نيروهاى‏ محركه است و ب ممانعت از پيدايش رهبرى توانا بگشودن مدارهاى‏ بسته و آزاد شدن و آزاد كردن از مدار بسته بد و بدتر است. ج تنگ‏ كردن عرصه‏هاى اجتماعى و طبيعى رشد و گسترده كردن قلمروهاى‏ ويرانگرى است:
نابسامانيهاى بزرگ اقتصادى (صدور ثروتهاى طبيعى، مهاجرت استعدادها، فرار سرمايه‏ها، بيكارى، گرانى، قاچاقها و...) و نابسامانيهاى كلان اجتماعى (بى منزلتى‏ انسان و تخريب جوانان، بى منزلتى مضاعف زنان و...) و نابسامانيهاى بزرگ‏تر سياسى (همگانى شدن زور بعنوان روش اصلى زندگى و امرى شدن روشها و سازمان‏ دادن به خشونت در تمامى سلسله مراتب اجتماعى و پى آمدهاشان) و نابسامانى‏هاى عظيم‏تر فرهنگى (بيان استبداد شدن دين، استقرار ضد ارزشها، فرآورده‏هاى هنرى كه توجيه چگونه مردن در مدار بسته بد و بدتر هستند و...) همه‏ و همه، حاصل محدودتر شدن عرصه‏هاى اجتماعى و طبيعى رشد و هرچه گسترده‏تر شدن قلمروهاى توليد و مصرف خشونت در انواع نابسامانيها هستند. و
.1 حاصل اينكه آسيب و نابسامانى با نقض حقى از حقوق انسان پديد مى‏آيد. اما حق را زور نقض مى‏كند. و زور، همانطور كه به تكرار توضيح داده‏ام، جهت ويرانگرى‏ دادن به نيرو است. اما كسى كه به نيرو جهت ويرانگرى مى‏دهد، نخست حقوق‏ خويش را نقض مى‏كند. بدين قرار، جامعه آزاد و عادل، جامعه ايست كه در آن، زندگى هر انسان عمل به حقوق ذاتى او است. بدين خاطر، راه رشد از راه‏ ويرانگرى جداست: ميزان رشد اندازه عمل به حقوق و فعاليت همآهنگ استعدادهاى‏ آدمى را نشان مى‏دهد. و آسيبها و نابسامانيها ميزان عمل نكردن به حقوق و فعاليتهاى نا همساز و ويرانگر استعدادهاى انسان را گزارش مى‏كنند. از اينجا، دو كار همزمان مى‏بايد انجام بگيرند:
1 بازكردن مدارهاى بسته و برچيدن بساط سازماندهى خشونت در سطح دولت و ديگر بنيادها (يا نهادها)ى جامعه و
2 شفاف كردن تعريفهاى آزادى و حق و آگاه كردن انسانها از حقوق‏ خويش و تدارك فراخناى اجتماعى و طبيعى فعال شدن انسانها بمثابه‏ مجموعه‏اى از استعدادها و حقوق.
آيا انجام اين دو كار بدان معنى است كه مى‏بايد بساط تعقيب و مجازات مجرمان، يعنى نيروهاى انتظامى و دستگاه قضائى را نيز برچيد؟ خواننده آگاه مى‏داند كه در غرب، تمايلهاى راست استقرار امنيت را درگرو سركوب هرچه وسيع‏تر و قاطع‏تر سلب كنندگان امنيت مى‏دانند. هم اكنون، حكومت بوش، بنام مبارزه با تروريسم، جنگ تدارك مى‏كند. پدر او نيز با مافياهاى مواد مخدر اعلان جنگ داد. با آنكه آن‏ جنگ با شكست كامل حكومت او پايان يافت، پسر آزموده پدر را مى‏آزمايد و بدون‏ ترديد، جز شكستى بزرگ‏تر عايد نمى‏كند. چرا كه جنگ با مافياها و تروريسم وقتى‏ به پيروزى مى‏انجامد كه در جامعه‏ها و در روابط ميان جامعه‏ها، مدارهاى ذهنى و عينى بسته گشوده شده باشند. قدرت (= زور) كه ضد ارزش است، ارزش برين‏ نباشد و بنيادها (يا نهادها)ى جامعه ساخت زورمدار خود را از دست داده باشند و فرهنگ آزادى همگانى شده باشد. در چنين وضعيتى، براى آنكه اقليت كوچك هر جامعه كه زور مدار مى‏مانند و افرادى كه از راه رشد به بيراهه ويرانگرى مى‏افتند، از ديگران سلب حقوق و آزادى نكنند، دستگاه‏هاى انتظامى و قضائى، بعنوان مدافع‏ حقوق و آزادى، كار برد پيدا مى‏كنند.
زنهار! ويرانگرترين كارها، بستن مدارها و جانشين همه كار كردن سركوب است. اين روش، روش توسعه و تكاثر شتاب گير آسيبها و نابسامانيهاى اجتماعى است. اگر امروز، شمار زندانيان .3 برابر زندانيان در دوران مرجع انقلاب است و اگر برغم‏ شديدترين مجازاتها، بيشتر از ..1 هزار از زندانيان، زندانيانى هستند كه با مواد مخدر سر و كار دارند، اگر فحشا توسعه مى‏يابد، اگر... جز بدين خاطر نيست كه رژيم‏ ملاتاريا، در همان حال كه مدارهاى ذهنى و عينى ايرانيان را مى‏بندد، نابسامانيها و سركوب آنها را مجوز استبداد جنايت و فساد گستر خويش مى‏كند. زنهار! مدار بسته‏ را زور ايجاد مى‏كند و اين مدار، مدار بد و بدتر، يا گذار دائمى از بد به بدتر و از بدتر به‏ بدترين است.
آيا عقل آزادى نيست كه چند و چون جرائم و شمار زندانيان، در دوران شاه سابق‏ و دوران ملاتاريا، را با دوران مرجع انقلاب مقايسه كند و بپرسد چرا در دوران مرجع، نابسامانيهاى اجتماعى كم شمار و ميزان ويرانگرى ناچيز بود و در رژيم شاه و رژيم‏ ملاتاريا، پرشمار و با بالاترين ميزان ويرانگرى بودند و شدند؟ اگر هست، بر او است‏ كه به جامعه خطاب كند و به ايرانيان، مسئوليتهاشان را بيادشان آورد. مدارهاى‏ ذهنى و عينى را كه تنگناى پرخشونت پندار و گفتار و كردارشان گشته‏اند، به آنها بشناساند و آنها را به آزادى بخواند. از آنها بپرسد: تا كى مى‏خواهيد به گذار از افراط به تفريط ادامه دهيد؟ تا كى مى‏خواهيد سرنوشت خويش را به زور و زورمداران‏ بسپاريد و زانوى عجز و غم بغل كنيد و از فساد و فحشا و فراوان نابسامانيهاى‏ ديگر، شكوه كنيد؟ تا كى...
همت كنيد! آزاد شويد! برخيزيد و در آزادكردن استقامت كنيد!

ابتداى صفحه

در اين شماره

سرمقاله‏

تريبون آزاد

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه‏

آرشيو سرمقاله ها

تماس با ما

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد


در اين شماره