|
ولايت مطلقه
فقيه دستگاه
توليد خشونت
در قسمت اول اين مطالعه (خانههاى عفاف))؟)نقش كليدى دولت قدرتمدار را در
توسعه و تكاثر شتابگير آسيبها و نابسامانيهاى اجتماعى، بخصوص فحشا، توضيح
دادم و يادآور شدم، در قسمت دوم، به نقش دولت ملاتاريا باز مىگردم:
((خشونت خودجوش)) وجود ندارد، خشونتهاى فردى و جمعى،
فرآوردههاى خشونت سازمان يافتهاند:
6 دولت ملاتاريا دولت حقوق مدار نيست. دولت قدرت مدار است. اين دولت دو
بخش دارد: ((ولايت مطلقه فقيه)) يا سازماندهى فراگير خشونت. تمامى دستگاههاى
كه كارشان بكار بردن قدرت (= زور) است، در اين بخش متمركز هستند. بخش ديگر
كه مامور انجام خدمات است، در كار خود، مستقل نيست. مىبايد از مجراى ((ولايت
مطلقه فقيه)) عمل كند. به سخن ديگر، هيچ خدمت دولتى كه از راه خشونت، انجام
نگيرد، وجود ندارد. از اين روست كه دولت ملاتاريا دستگاه سازمان دهنده توليد
خشونت و بكار بردن آن گشته است. و
1/6 با توجه به اين واقعيت كه دولت ملاتاريا، در مقايسه با استبداد آن روز پهلوى ،
فراگيرتر است چرا كه در همه بعدهاى اقتصادى و سياسى و اجتماعى و فرهنگى
حضورى فراگير دارد ، رابطههاى فرد با فرد و گروه با گروه نيز در محدوده خشونت
سازمان يافته دولت، برقرار مىشوند و به اين خشونت آلودهاند. و
2/6 اگر دولت ملاتاريا سازماندهى فراگير خشونت گشتهاست، از اين روست كه
بقاى خود را در گرو تحول ناپذير كردن نظام اجتماعى مىبيند و براى آنكه نظام
اجتماعى تحول نپذيرد، مىبايد نيروهاى محركه خنثى شوند. در حقيقت، نيروهاى
محركه، در جامعه باز، بطور خودجوش، در رشد بكار مىافتند. چنانكه،
جوانان مىآموزند و نيروى محركه بناى جامعه بازتر فردا مىشوند.
سرمايهها بكار مىافتند و توانائى دستگاه اقتصادى را براى كار دادن به جوانان،
افزايش مىدهند و...
اما جامعه باز، جامعهايست كه در درون و بيرون خود، از مدارهاى بسته رها باشد.
بنا بر قاعده، هر اندازه جامعهاى از مدارهاى بسته رهاتر، تخريب نيروهاى محركهاش
ناچيزتر و توانائى رشدش بيشتر مىشود.
از اين روست كه براى تبديل جامعه باز به جامعه بسته، قدرتمداران مدارهاى
بسته داخلى و خارجى بوجود مىآورند و در آنها، به نيروهاى محركه سمت و سوى
تخريبى مىدهند. از راه تخريب نيروهاى محركه است كه نظام اجتماعى
تحولناپذير و دستگاه تخريب نيروى محركه و توليد خشونت در انواع نابسامانيها
مىگردد. با توجه به نقش بى بديل سكس در تخريب نيروهاى محركه، در قدرت
مدارى، زن شئى جنسى مىگردد و سكس نقش اول را در آسيبها و نابسامانيهاى
اجتماعى پيدا مىكند.
3/6 بديهى است كه سكس به تنهائى نقش اول را پيدا نمىكند: مىبايد مجارى
فعاليتهاى سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى فعاليت طبيعى نيروى محركه
اصلى كه انسان است، بسته گردند و در فضاى بستهاى، مجموعهاى پديد آيد كه
قلمرو فعاليت تخريبى نيروى محركه مىشود. در اين مجموعه، سكس و عوامل
ديگر، عاملهاى گسترش يكديگر مىشوند:
سكس (بمعناى محروميت زن و مرد و بيشتر زن از منزلت و حقوق
انسانى و ناچيز شدن زن در شئى جنسى) + فقر مالى فعال يعنى فقر
مجاز كننده كسب پول از هر راه و فقرهاى ناشى از سانسورهاى
انديشهها و اطلاعات + خشونت سازمان يافته فراگير + مخدرهايى كه
در انطباقطلبى انسانهاى قربانى با مجموعه، نقش اول را دارند + بسته
بودن فضاى زندگى (فرداهاى نامعلوم و ناتوانى روستاها و شهرها از
پيشنهاد كار و زندگى به جوانان) + نابرابريها و تبعيضها و نقشى كه
مصرف (كه سكس در چند و چون آن نقش اول را پيدا مىكند) در
تشخيص و تشخص قشرهاى اجتماعى از يكديگر پيدا مىكنند +
جانشين جريان اطلاعات شدن ضد اطلاعات و مبادلههاى
فرآوردههاى عقل قدرت مدار + غير مستقيم شدن رابطه انسان با
محيطهاى زيست طبيعى و اجتماعى (بدين خاطر كه در قلمرو اقتصاد و
فرهنگ، از راه مصرف واردات و ((خدمات)) با اين محيطها رابطه برقرار
مىشود و جامعه در فعاليتهاى اقتصادى و غير آن، تابع دولت است و
قدرت سياسى واسطه بيشتر رابطه هاست) + بعلاوه تنگ شدن روز
افزون عرصههاى رشد + بعلاوه فقدان رهبرى بيانگر ارزشهاى ناظر به
رشد = آسيبها و نابسامانيهاى روز افزون جنسى و غير آن.
فضائى كه اين مجموعه بوجود مىآورد، خشونت را همگانى مىكند. آسيبهاى
اجتماعى اشكال گوناگون خشونتى هستند كه همگانى شدهاست. جو خشونت
چنان سنگين مىشود كه هركس مىپندارد در جامعه، هيچ امرى جز نابسامانيها
روى نمىدهند. از اين رواست، كه وقتى مىپرسى در ايران چه خبر؟ بلادرنگ، پاسخ
مىشنوى: فحشا بى داد مىكند، مردم همه عصبى هستند، حرف عادى شده
فحش، ناامنى بيكارى را از ياد مردم برده، ((خامنهاى ايران را ((خانه عفاف))
كردهاست)). و...
7 اگر جامعه آقاى خامنهاى را مسئول توسعه آسيبها و نابسامانيها مىشناسد
جامعه همين داورى را در باره شاه سابق نيز مىكرد نبايد فراموش كند كه تفاوتى
اساسى ميان استبداد شاه سابق و استبداد ملاتاريا وجود دارد:
در آن دوره، رهبرى دينى بيرون از رژيم عمل مىكرد. در بطن جامعه، بيانگر
ارزشهائى بود كه انسانها را از مدار بسته خشونت بيرون نگاه مىداشتند. دم از
حقوق و آزادى انسان مىزد.
گرايشهاى مخالف، الف نمىكوشيدند به درون آن رژيم درآيند. و ب بيانگرهاى
آرمانها و روشهاى رشد بودند. در يك كلام، در برابر مداربستهاى كه در آن، رهبرى با
رژيم شاه بود، مدار بازى قرار مىگرفت كه رهبرى، در مجموعه و تركيب خود، بيانگر
اراده گذار از جامعه بسته به جامعه باز بود. بازكردن مدارهاى بسته (بخصوص
مداربسته با حزب توده و ((شوروى)) سابق)، انقلاب را بمثابه خشونت زدائى همگانى
در دستور كار مردم ايران قرار داد.
امروز، الف دو راس ديگر مثلث زور پرست، خود فضاها و مدارهاى بسته مشابهى
را بوجود آوردهاند. هم در بغداد و هم در لوس آنجلس، در مجموعههاى خشونت
ساز، ((سكس)) نقش اول را دارد. ب رهبرى دينى بزحمت دارد حساب خود و دين را
از حساب رژيم ملاتاريا جدا مىكند. در آنچه به حقوق انسان و بخصوص به حقوق و
منزلت زن مربوط مىشود، تشخيص رهبرى دينى از ملاتاريا، بسيار مشكل گشته
است. و ج بخشى از رهبرى سياسى، راه حل را در درون رژيم مىجويد و از
مجموعهاى كه فضا و مدار بسته خشونت را ايجاد كردهاست، غافل است و اين تنها
غفلت او نيست: غفلت بزرگ ترش اينست كه رهبرى بيانگر خشونت زدائى در بطن
جامعه قرار مىگيرد و از راه جامعه عمل مىكند. چند نوبت در باره فرق عمل رهبرى
از راه مردم با مردم از راه رهبرى، نوشتهام. خوانندگانى خواستهاند كه تفاوت بسيار
با اهميت اين دو نوع رهبرى را، بيشتر توضيح دهم و آن را هرچه شفافتر بگردانم.
از اين رو، يكبار ديگر، با مثالى، مىكوشم اين فرق اساسى را توضيح دهم:
در نظام اجتماعى بسته كه نظام استبدادى است، در هر چهار بعد سياسى و
اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى، روشها امرى هستند: مقام دينى امر مىكند و آدمى
بايد اطاعت كند. كافى است بگوئى انسان نبايد ميمون وار تقليد كند تا درخور
مجازات اعدام بگردى! ((رهبر)) كارش امر و نهى كردن است. كارفرما، كارفرمائى را امر
كردن مىانگارد و، از كاركنان، اجراى بى چون و چرا مطالبه مىكند. در مدرسه، معلم
آمر و شاگرد مامور اجراى اوامر است. در خانه، وقتى مرد سالار است، كار او امر كردن
و كار اعضاى خانواده اطاعت كردن است. پزشك كارش صدور اوامر درمانى و بيمار
كارش اطاعت از اين اوامر است. در اين ((فرهنگ))، در قلمرو سياسى، روش عمومى
رهبرى دعوت از مردم به پيروى كردن است. از اين روست كه هر بار مىپرسى مردم
چرا حركت نمىكنند؟ پاسخ مىشنوى در درون كشور، كسى نيست كه مردم به
دنبالش راه بيفتند. غافل از آنكه مدار بسته اصلى كه فضاى اجتماعى را از خشونت
انباشته مىكند و خشونت در انواع آسيبها و نابسامانيها ابراز مىشود، همين رابطه
يك سويه و همگانى شدن روش امرى است. چرا كه امر كردن بيانگر موقعيت آمر در
سلسله مراتب قدرت است. در اين سلسله مراتب، مادونها، همه، از امر و نهىها
اطاعت مىكنند. اما اطاعت امر كردن يعنى خود را با راى دستور دهنده تطبيق دادن
و استعدادهاى خويش را در اين انطباق بكار بردن.
حال اگر رهبر دينى و رهبر سياسى بخواهند از راه مردم عمل كنند، اگر معلم
بخواهد از راه شاگرد، عمل كند،، اگر پزشك بخواهد از راه بيمار عمل كند، اگر...، الف
بيان و روش، بيان و روش آزادى مىشود. يعنى، پيش از هر كار، ارزيابى و نقد،
جانشين امر مىشود. و ب ابتكار عمل از آن كسى مىشود كه رهبرى مىشود و ج
از راه شركت دادن رهبرى شونده در رهبرى، رشد واقعيت پيدا مىكند. براى مثال،
پزشك الف آزاد از ملاحظهها، به ارزيابى و نقد روحى و جسمى بيمار مىپردازد و او
را از چند و چون بيماريش آگاه مىكند و ب كار مبارزه با بيمارى را از آن بيمار
مىشناسد و ج نقش بيمار در درمان بيمارى و نقش دارو در اين درمان و نقش خود
را بعنوان ارزياب و منتقد و پيشنهاد كننده، به بيمار تفهيم مىكند. و با بيمار در
درمان بيمارى همكارى مىكند. يك رهبرى دينى يا سياسى، نخست،
الف خود را از موضع آمر آزاد مىكند و در همان موضع ابلاغ و هشدار و انذار قرار
مىدهد كه موضع پيامبرى است. آنگاه آزاد از ملاحظهها، بخصوص ملاحظه مردم
ستائى عوام فريبانه، به ارزيابى و نقد جامعه مىپردازد و راه حل هاى خود را
پيشنهاد مىكند. و ب از هر اقدامى بنام مردم و در مقام قيمومت، پرهيز مىكند.
ابتكار عمل را حق جامعه مىشناسد و تنگى مجال و مغتنم شمردن فرصت و... و
عذرهائى چون ((مردم نادانند)) و خطر خارجى چنان است و خطر داخلى چنين است
را، مجوز جانشين مردم كردن خود نمىكند. ج مىداند عمل از راه مردم، صبر ايوب
مىطلبد. بنا بر اين، خويشتن را بدين صبر مىبايد كمال بخشد و جامعه را، در
كوششهايش ، همراهى كند. اين كار را نيز از راه نقد و تصحيح انجام دهد.
و آنگاه، با نقد خويش، از غفلتى بزرگ بدر آيد. آن غفلت اينست:
رهبرى، يك انسان و يا گروهى از انسانها نيست كه طرز فكر و روشى دارد و در
جامعه خود نقشى را بر عهده مىگيرد. هر رهبرى مجموعه ايست و بنا بر اينكه مدار
بسته يا باز باشد، اين يا آن تركيب را پيدا مىكند. اگر فرض كنيم جامعه باز و
تحولپذير و شمار مدارهاى بسته اندك است، مجموعهاى كه رهبرى را تشكيل
مىدهد، اين عناصر را در بر مىگيرد و خود داراى مدار باز و بر وفق آزادى، ساخت
مىپذيرد:
انديشه راهنمائى شامل بيان آزادى و اصول راهنماى هدف و روش +
انسانهاى داراى عقلهاى آزاد و اين انديشه و اصول + هدف كه متحقق
گرداندن اصول راهنماست + اخلاق درخور از جمله وفاى به عهد با
انديشه و اصول راهنما و استقامت و صبر بسيار و روش كه خشونت
زدائى است، يعنى ارزيابى و نقد، پيشنهاد راه حل و هشدار و انذاز +
ميزان عدالت ،كه جدا كننده لااكراه از اكراه يا آزادى از قدرت (= زور)
است + مشاركت جامعهاى كه مىبايد تغيير كند و تغيير دهد تا نيروهاى
محركه به راه رشد سمت و سو يابند و در رشد بكار افتند و هدف تحقق
پيدا كند.
تغيير هريك از اين عناصر، حتى تغيير هر جز از اجزاى يكى از اين عناصر، چندى
و چونى رهبرى را تغيير مىدهد. اهميت اين رهبرى در رهاندن جامعه از سرطان
نابسامانيها بدانحد است كه، بنا بر تجربه، انگشت شمارى از انسانها مىتوانند
چنين رهبرى را بوجود آورند و مىتوانند بانى انقلابى با شركت مردم بگردند و جامعه
را از بيراهه انحطاط به راست راه رشد آورند. تاكيد قرآن بر اهميت تعيين كننده اين
رهبرى، به حق و خاطر نشان كردن قاعده است. جامعه هائى كه راه و روش چگونه
زيستن را گم مىكنند و در بيراهه چگونه مردن، گرفتار آسيبها و نابسامانيهاى
مرگبار مىشوند، نخست اين قاعده را از ياد مىبرند. بسا جامعه به نابسامانيها
مردهاند و تا مرگ نيز قاعده و بنا بر اين رهبرى درخور چگونه زيستن را پيدا
نكردهاند. بسا انسانها كه قاعده را به ياد آوردهاند اما در خود توان پديد آوردن
چنين رهبرى را سراغ نكردهاند و يا بجاى انتقاد از خود و الگوى اين رهبرى شدن،
گمان بردهاند خطا از جامعه است كه در بيراهه مرگ تا آستانه آن رفته است و
نمىتواند باز گردد.
بسيارند كه نوح را مثال مىآورند. عقل زورمدار آقاى مشكينى،
همانند هر عقل زورمدارى، با تخريب شروع مىكند. اين بار، اين عقل
زور مدار براى ستايش غلوآميز از آقاى خمينى، نوح (ع) را كوچك
مىكند. اما اگر او عقل خود را آزاد مىكرد و با چشمان حيات بين در
مثال نوح (ع) مىنگريست، مىديد اگر آن رهبرى نبود كه زمان از
فرسودن توان وفاى به عهد و استقامت و شكيبائيش ناتوان گشت،
زندگى بر روى زمين نجات و ادامه نمىيافت. اگر نوح چون يونس
ناشكيبا مىگشت، آن رهبرى پديد نمىآمد كه بر آن طوفان هستى
سوز، پيروز آيد. از اينجا، هركس در اين رهبرى، رهبرى آزادى، شركت
مىكند و ((از مردم مايوس مىشود))، درجا بايد به ارزيابى و نقد خويش
نشيند. در خود، كسريهاى رهبرى را بشناسد و در رفع آنها بكوشد. هر
اندازه رهبرى بى نقصتر امكان بازگشت جامعه به راست راه آزادى
بيشتر.
8 روش تبليغاتى اصلى ملاتاريا، نشان دادن آسيبها و نابسامانيهاى اجتماعى
جامعههاى ديگر، بخصوص جامعههاى غرب داراى نظامهاى مردم سالار است. اين
نابسامانيها را تا بخواهى بزرگ مىكند. بسيارند كسانى كه مىگويند نابسامانيها
واقعيتهاى همه زمانى و همه مكانى هستند. فحشا همه وقت و در همه جامعهها
بودهاست. اعتيادها، همه وقت و در همه جامعهها بودهاند، و... برخى برآنند كه
مىبايد نابسامانيها را بعنوان واقعيت پذيرفت و تحت قرار و قاعده آورد تا آسيبهاى
جنبى ببار نياورند. جمعى ديگر كه از تحول جامعهها آگاه هستند و مىدانند
بسيارند امورى كه زمانى نابسامانى شمرده مىشدند و مبارزه با آنها بى نتيجه
ماندند و جامعه صفت ((نابسامان)) را از آنها سترد، مىدانند كه جريان پديد آمدن
نابسامانى و آنگاه پذيرفته شدن آن، محيطهاى زيست طبيعى و اجتماعى را سخت
آلودهكردهاست. با وجود، هم اكنون، هستند سياستمداران و متفكرانى كه پيشنهاد
مىكنند مصرف مواد مخدر آزاد گردد.
اما آنها هم كه نسبت به مرگ محيطهاى زيست طبيعى و اجتماعى هشدار
مىدهند، كم نيستند و برشمارشان نيز افزوده مىشود. در حقيقت، در جامعههاى
ليبرال، قدرت كه مدار عمومى پندار و گفتار و كردار گشته است، ميان فرد با فرد،
مدار بسته بوجود آوردهاست. چرا كه رابطهها را قدرت معين مىكند. بنا بر تعريف،
دولت ((حقوق مدار))، كارش تنظيم رابطهها به ترتيبى است كه قدرت يكى ديگرى را
خورد نكند. اما آيا به اين كار تواناست؟ نه. زيرا دولت خود قدرتى است كه فرد در
برابر آن، تنها و ناتوان است. غير از اينكه سرمايه سالارى و سالاريهاى ديگر بقاى
خود را در مصرف و تخريب بخش بزرگى از نيروهاى محركه مىبينند. اين سالاريها
نظامى را بوجودآوردهاند بر مدار ((مصرف انبوه)) و دولت را نيز پاسدار اين نظام
گرداندهاند. دولتها مامورند ميزان مصرف را بالا ببرند.
اما آيا بالا رفتن دائمى ميزان تخريب نيروهاى محركه بدان معنى است كه مردم
سالاريهاى غرب نيز نظامهاى بسته هستند با اين تفاوت كه در اين نظامها، ميزان
تخريب نيروهاى محركه و بنا بر اين، نابسامانيهاى اجتماعى بالاتراست؟ خوانندگان
آشنا به جامعههاى غرب مىدانند كه، از سوئى، راستهاى افراطى به اين پرسش،
پاسخ آرى مىدهند و از سوى ديگر، اقبال اين جامعهها به دين، كوششى است براى
بيرون رفتن از مدارهاى بسته. الا اينكه دين نتوانسته است فضاى باز لااكراه را به
جامعهها بنماياند. بدين خاطر، روشنفكران غرب بدان اميد بستهاند كه در جامعهاى
ديگر، انديشه راهنمائى پديد آيد و به انسان، راه و رسم زندگى آزاد را بياموزد.
و باز مىدانيم كه ملاتاريا قصدش از بزرگ نشان دادن نابسامانيهاى جامعههاى
غرب، توجيه استبداد ويرانگر و فساد گستر خويش است. از سوئى مىخواهد جامعه
ما را مطمئن كند كه نابسامانيها در جامعههاى ديگر نيز فراگيرند و از سوى ديگر،
وارونه واقعيت را بباوراند. بباوراند كه استبدادش جلوگيرى كننده از توسعه
نابسامانيها است! آيا ملاتاريا آزادى را مساوى ((اشاعه لهو لعب و بى بند و بارى))
توصيف نمىكند؟. اما آيا در مقايسهاى كه مىكند، راستگوست و واقعيت را همان
سان كه هست مىبيند و بازگو مىكند؟ نه. چرا كه الف روش مقايسه بد و بدتر، كار
زور پرستها است. چنانكه پهلوى طلبها، پويائى استبداد دوران شاه سابق را از
ديدها پنهان مىكنند و استبداد امروز را بدتر از استبداد آن روز تبليغ مىكنند.
نمىگويند اگر آن استبداد ادامه پيدا كردهبود، وضعيت امروز ايران چگونه مىشد؟ و
يا دولت ملاتاريا (هر دو جبهه آن) اين دولت را با استبدادهاى منطقه مقايسه
مىكنند و مىپرسند: چرا غرب تفاوت اين استبداد را با آن استبدادها نمىبيند.
غافل از اينكه ب مقايسه يك طرفه است. توضيح اينكه جامعههاى مردم سالار
رشد نيز مىكنند. بنا بر اين، زندگى انسان جامعه غربى، در نابسامانيها خلاصه
نمىشود. به سخن ديگر، هنوز جامعهها تحولپذير و بدان اندازه باز هستند كه
نيروهاى محركه را جذب و در رشد بكار گيرند. ج پرسش اصلى در باره اين جامعهها
اينست كه آيا آن رهبرى كه نه تنها مانع از بسته شدن نظام جامعه بگردد بلكه
مدارهاى بسته را باز كند و بر توان تحول پذيرى جامعه بيفزايد، شكل مىگيرد يا نه؟
بدين قرار، در جهان امروزكه نابسامانيهاى اجتماعى توسعه و تكاثر
شتاب گير پيدا مىكنند (بر استثمار جنسى، زنده بگور كردن دختران
نوزاد، فروش نوزادان، كشتارها و... افزوده مىشوند)، تصديق
نابسامانيها بمثابه واقعيت، مشكل را حل نمىكند. بلكه اقتضاى
واقعيت را ديدن، ايجاد رهبرى توانا به گشودن مدارهاى بسته و
خشونت زدائى است. از اين ديد كه بنگرى، سخن آقاى محمد رضا
خاتمى (سكوت آقاى خاتمى تن دادن به بد از بيم بدتر است)، عذر
تراشى نيست، تسليم شدن به زورمدارى است. كسى كه خود را در
مدار بسته بد و بدتر زندانى مىكند، آلت فعل زورمدارى مىشود. آيا
آقاى خاتمى چنين نشدهاست؟ گسترش نابسامانيها نمىگويند كه
((اصلاح طلبى)) در محدوده رژيم ملاتاريا، نه تنها اصلاحطلبى نبوده كه
ايجاد مانع اساسى بر سر راه ايجاد رهبرى آزاد براى جامعه آزاد و رها
از نابسامانيهاى سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى و محيط
زيستى بودهاست؟
9 - راست بخواهى نابسامانى هيچ جز انتخاب بد از بيم بدتر نيست. رفتار آقاى
خاتمى، رفتار تمامى كسانى است كه از بيم بدتر، به بد تسليم مىشوند: زنانى كه فقر
را بدتر و خودفروشى را بد مىدانند، از بيم بدتر، تسليم بد مىشوند. معتادانى كه از
بيم آنچه بدتر مىشمردهاند، براى بفراموشى سپردن آن و يا رهائى از آن، به
استعمال اين يا آن مخدر، تن دادهاند، از بيم بدتر تسليم بد شدهاند. حتى آنها هم
كه در مقام دهن كجى به رژيم، به اين و آن نابسامانى روى مىآورند، ارتكاب بد را
((مبارزه)) با بدتر توصيف مىكنند. غافل از اينكه، بدست خويش، نيروى محركهاى را
ويران مىسازند كه خود هستند و بسود قدرت حاكم (بدتر) ويران مىسازند. و نيروى
محركهاى را ويران مىكنند كه مىتواند در باز كردن مدار بسته بد و بدتر بكار افتد.
اين را كه مدار بسته بد و بدتر را زور پديد مىآورد و زندانى شدن در
اين مدار و تن دادن به بد، تن دادن به بدتر است، مكرر توضيح دادهام.
در اين مطالعه، به همه آنها كه مىتوانند در رهبرى براى آزادى نقش
پيدا كنند، هشدار مىدهم كه بنام اصلاح طلبى و هر نام ديگرى به مدار
بسته بد و بدتر درآمدن، خود و جامعه را به ارتكاب بد واداشتن،
تخريب مجانى نيروهاى محركه بسود ((بدتر))، يعنى استبداد ملاتاريا
است. بدين قرار، از بيم بدتر تسليم بد شدن، تنها يك عمل فعلپذير
نيست. در همان حال، يك عمل فعال است. زيرا ويران شدن و ويران
كردن است: تراز عمل به اين باور كه در مدار بسته استبداد ملاتاريا،
اصلاح ميسر است، الف تخريب شدن و تخريب كردن نيروهاى
محركه است و ب ممانعت از پيدايش رهبرى توانا بگشودن مدارهاى
بسته و آزاد شدن و آزاد كردن از مدار بسته بد و بدتر است. ج تنگ
كردن عرصههاى اجتماعى و طبيعى رشد و گسترده كردن قلمروهاى
ويرانگرى است:
نابسامانيهاى بزرگ اقتصادى (صدور ثروتهاى طبيعى، مهاجرت استعدادها، فرار
سرمايهها، بيكارى، گرانى، قاچاقها و...) و نابسامانيهاى كلان اجتماعى (بى منزلتى
انسان و تخريب جوانان، بى منزلتى مضاعف زنان و...) و نابسامانيهاى بزرگتر
سياسى (همگانى شدن زور بعنوان روش اصلى زندگى و امرى شدن روشها و سازمان
دادن به خشونت در تمامى سلسله مراتب اجتماعى و پى آمدهاشان) و
نابسامانىهاى عظيمتر فرهنگى (بيان استبداد شدن دين، استقرار ضد ارزشها،
فرآوردههاى هنرى كه توجيه چگونه مردن در مدار بسته بد و بدتر هستند و...) همه
و همه، حاصل محدودتر شدن عرصههاى اجتماعى و طبيعى رشد و هرچه گستردهتر
شدن قلمروهاى توليد و مصرف خشونت در انواع نابسامانيها هستند. و
.1 حاصل اينكه آسيب و نابسامانى با نقض حقى از حقوق انسان پديد مىآيد. اما
حق را زور نقض مىكند. و زور، همانطور كه به تكرار توضيح دادهام، جهت ويرانگرى
دادن به نيرو است. اما كسى كه به نيرو جهت ويرانگرى مىدهد، نخست حقوق
خويش را نقض مىكند.
بدين قرار، جامعه آزاد و عادل، جامعه ايست كه در آن، زندگى هر
انسان عمل به حقوق ذاتى او است. بدين خاطر، راه رشد از راه
ويرانگرى جداست:
ميزان رشد اندازه عمل به حقوق و فعاليت همآهنگ استعدادهاى
آدمى را نشان مىدهد. و
آسيبها و نابسامانيها ميزان عمل نكردن به حقوق و فعاليتهاى نا
همساز و ويرانگر استعدادهاى انسان را گزارش مىكنند.
از اينجا، دو كار همزمان مىبايد انجام بگيرند:
1 بازكردن مدارهاى بسته و برچيدن بساط سازماندهى خشونت در
سطح دولت و ديگر بنيادها (يا نهادها)ى جامعه و
2 شفاف كردن تعريفهاى آزادى و حق و آگاه كردن انسانها از حقوق
خويش و تدارك فراخناى اجتماعى و طبيعى فعال شدن انسانها بمثابه
مجموعهاى از استعدادها و حقوق.
آيا انجام اين دو كار بدان معنى است كه مىبايد بساط تعقيب و مجازات مجرمان،
يعنى نيروهاى انتظامى و دستگاه قضائى را نيز برچيد؟ خواننده آگاه مىداند كه در
غرب، تمايلهاى راست استقرار امنيت را درگرو سركوب هرچه وسيعتر و قاطعتر
سلب كنندگان امنيت مىدانند. هم اكنون، حكومت بوش، بنام مبارزه با تروريسم،
جنگ تدارك مىكند. پدر او نيز با مافياهاى مواد مخدر اعلان جنگ داد. با آنكه آن
جنگ با شكست كامل حكومت او پايان يافت، پسر آزموده پدر را مىآزمايد و بدون
ترديد، جز شكستى بزرگتر عايد نمىكند. چرا كه جنگ با مافياها و تروريسم وقتى
به پيروزى مىانجامد كه در جامعهها و در روابط ميان جامعهها، مدارهاى ذهنى و
عينى بسته گشوده شده باشند. قدرت (= زور) كه ضد ارزش است، ارزش برين
نباشد و بنيادها (يا نهادها)ى جامعه ساخت زورمدار خود را از دست داده باشند و
فرهنگ آزادى همگانى شده باشد. در چنين وضعيتى، براى آنكه اقليت كوچك هر
جامعه كه زور مدار مىمانند و افرادى كه از راه رشد به بيراهه ويرانگرى مىافتند، از
ديگران سلب حقوق و آزادى نكنند، دستگاههاى انتظامى و قضائى، بعنوان مدافع
حقوق و آزادى، كار برد پيدا مىكنند.
زنهار! ويرانگرترين كارها، بستن مدارها و جانشين همه كار كردن سركوب است.
اين روش، روش توسعه و تكاثر شتاب گير آسيبها و نابسامانيهاى اجتماعى است. اگر
امروز، شمار زندانيان .3 برابر زندانيان در دوران مرجع انقلاب است و اگر برغم
شديدترين مجازاتها، بيشتر از ..1 هزار از زندانيان، زندانيانى هستند كه با مواد
مخدر سر و كار دارند، اگر فحشا توسعه مىيابد، اگر... جز بدين خاطر نيست كه رژيم
ملاتاريا، در همان حال كه مدارهاى ذهنى و عينى ايرانيان را مىبندد، نابسامانيها و
سركوب آنها را مجوز استبداد جنايت و فساد گستر خويش مىكند. زنهار! مدار بسته
را زور ايجاد مىكند و اين مدار، مدار بد و بدتر، يا گذار دائمى از بد به بدتر و از بدتر به
بدترين است.
آيا عقل آزادى نيست كه چند و چون جرائم و شمار زندانيان، در دوران شاه سابق
و دوران ملاتاريا، را با دوران مرجع انقلاب مقايسه كند و بپرسد چرا در دوران مرجع،
نابسامانيهاى اجتماعى كم شمار و ميزان ويرانگرى ناچيز بود و در رژيم شاه و رژيم
ملاتاريا، پرشمار و با بالاترين ميزان ويرانگرى بودند و شدند؟ اگر هست، بر او است
كه به جامعه خطاب كند و به ايرانيان، مسئوليتهاشان را بيادشان آورد. مدارهاى
ذهنى و عينى را كه تنگناى پرخشونت پندار و گفتار و كردارشان گشتهاند، به آنها
بشناساند و آنها را به آزادى بخواند. از آنها بپرسد: تا كى مىخواهيد به گذار از افراط
به تفريط ادامه دهيد؟ تا كى مىخواهيد سرنوشت خويش را به زور و زورمداران
بسپاريد و زانوى عجز و غم بغل كنيد و از فساد و فحشا و فراوان نابسامانيهاى
ديگر، شكوه كنيد؟ تا كى...
همت كنيد! آزاد شويد! برخيزيد و در آزادكردن استقامت كنيد!
|
ابتداى صفحه
در اين شماره
سرمقاله
تريبون آزاد
جواب به سوالها
آرشيو روزنامه
آرشيو سرمقاله ها
تماس با ما
اطلاعيه ها
خبرهايى كه در مجموعه نخواندهايد
|