|
((خانههاى عفاف ))؟
به ايران امروز كه مىنگرى، آن را ميان دو آتش با شعلههاى هستى سوز مىبينى:
آتش خشونت سازمان يافته و آتش ((خشونت خودجوش)). خشونت سازمان يافته را
رژيم و مافياها سازمان مىدهند و ((خشونت خود جوش)) آسيبها و نابسامانيها
هستند كه در ايران دامن مىگسترد. در ميان اين دو آتش شعله ور، گروههاى را
مىبينى كه مىكوشند آتشها را خاموش كنند. متصديان خشونت سازمان يافته به
جان كسانى افتادهاند كه دركار خاموش كردن آتشها هستند. آتش نشانها مىكوشند
به اين متصديان حالى كنند آتش هستى شما را نيز دارد مىسوزد و غرق شگفتى
هستند كه چرا خطر را نمىبينند و چرا پاداش كوششهاى آنها را، با زندانى كه
شكنجه گاهاست و با محكوم كردن در بى دادگاهها مىدهند!
شخصيتهاى نهضت آزادى، ملى مذهبىها، روزنامه نگاران، استادان و
دانشجويان دانشگاهها، روحانيان، اعضاى مجاهدين انقلاب اسلامى و آندسته از
اصلاح طلبان كه در خاموش كردن آتشها مىكوشند، از پى هم محكوم مىشوند. اين
گروهها را، از لحاظ ماهيت، نمىتوان با زورپرستانى مقايسه كرد كه خشونت سازمان
يافته را تصدى مىكنند. انتقادى كه اينان را در خوراست اينست كه چرا به تجربه بها
نمىدهند و چرا نمىبينند در دستگاه توليد و مصرف زور، وسيله و امكانى براى
خاموش كردن آتش خشونتها وجود ندارد.
اگر اين دستگاه حتى به كسانى نيز رحم نمىكند كه در نجاتش از
شعلههاى هستى سوز مىكوشند، از اين رو است كه بازيچه زور شده و
كار را به جائى رساندهاست كه امروز، اگر خشونتهائى كه تصدى مىكند
نباشند، اين دستگاه نيز نيست. به سخن ديگر، در حال حاضر،بيرون از
خشونتها، ملاتاريا هيچ فعاليتى را تصدى نمىكند. خشونت سازمان
يافتهاى كه زور پرستان تصدى مىكنند، يكى از سه دسته اشكال را
پيدا كردهاند: جنايتها و فسادها و خيانتها. در مدار بستهاى كه ايرانيان
در آن زندانى شدهاند، ((خشونت خودجوش)) نيز، در انواع آسيبها و
نابسامانيها بروز مىكند:
در تهران، طرحى منتشر شد كه در دوره رياست جمهورى آقاى هاشمى
رفسنجانى، تهيه شدهاست. واكنش گستردهاى كه انتشار ((طرح خانههاى عفاف))
برانگيخت، وزارت كشور را بر آن داشت كه انتساب طرح را به خود، تكذيب كند.
غافل از اينكه با اين تصويب، واقعيت را كه گستردگى دامنه فحشا باشد، تصديق
مىكند. اما چرا فحشا اين اندازه گسترش پيدا كردهاست؟ اين نابسامانى اجتماعى
بزرگ را چگونه مىتوان به سامان آورد؟ از زمان انتشار طرح، برخى اين نظر را ابراز
كردهاند كه بالاخره، رژيم واقعيت را پذيرفتهاست و مىخواهد به آن نظم و انتظامى
بدهد. بعضى ديگر عامل فقر يا عامل ديگر را علت وسعت دامنه فحشا گفتهاند.
جمعى نيز طرح را با تدابير مشابهى مقايسه مىكنند كه در اين يا آن كشور اروپائى،
بكار بردهاند. اما نه فحشا نابسامانى است كه بتوان آن را از نابسامانيهاى ديگر جدا
كرد و نه يك علت دارد كه بتوان با حذف آن، پديده را از ميان برد. و نه يك
نابسامانى را جداگانه مىتوان به سامان آورد. گذشته از اين، الف اين طرح تقليدى
است از اداره دولتى فحشا در رژيم استالين و ب كشورهاى اروپائى كه براى اين يا
آن نابسامانى، تدبير جداگانه بكار بردهاند، ناكام شدهاند:
مجموعه نابسامانيها و مجموعه علتها:
پيش از آنكه به مجموعه نابسامانيها و مجموعه علتها بپردازيم، دو واقعيت را
خاطر نشان اهل خرد مىكنم:
# بسيار كسان مىپرسند: از چه رو رژيمى كه در روياروئى با فعالان سياسى تا اين
حد، ددمنش است، در برابر توسعه فحشا در تهران و قم و مشهد و...، ناتوانى مطلق
است؟
بر اين سئوال كنندگان است كه ذهنهاى خود را از يك فكر نادرست، آزاد كنند و
آن اينكه قدرت خود كامه نمىتواند صفت اسلامى و يا هر صفت دينى يا مرامى ديگر
داشته باشد. بنا بر اين، رژيم ملاتاريا نه در خدمت اسلام كه بنده توقعات قدرت
خودكامه است و وجود و گسترش ((بازار سكس)) ذاتى هر قدرت خودكامهاى است. از
اين رو، فعاليت سياسى ناسازگار با قدرت خودكامى تحمل نمىشود، در گسترش
فحشا و ديگر نابسامانيها، قدرت خودكامه، نقش محور را بازى مىكند. بدين خاطر
بود كه
# روزى به آقاى خمينى گفتم: اگر در رژيم شاه، فحشا گسترش مىيافت، بدين
خاطر نبود كه آن رژيم غرب زده بود و مىخواست بى عفتى را وسيله برداشتن مانع
از سر راه سلطه غرب كند، بدين علت بود كه ناچيز كردن زن در شئى جنسى و
((سكس مدارى)) ذاتى هر قدرت، بخصوص قدرت استبدادى است. روشى كه شما با
صلاحيتها در پيش گرفتهايد و نيز استبدادى كه تدارك مىبينيد، كار شما را به
جائى خواهند رساند كه فتوا بر جواز فحشا را خواهيد داد. نه آن پيش بينى غيب
گوئى بود و نه، امروز، از طرح ايجاد ((خانههاى عفاف)) و ((سنت پيامبر)) خواندنش،
مىبايد تعجب كرد. با، وجود اين، خرد و عبرت مىبايد پندها از اين طرح بياموزند. از
جمله اين پند را
بنا بر قاعده، هر حكمى كه از موضع قدرت مدارى و بنام قدرت صادر
شود، صادر كننده، دير يا زود، خود محكوم آن حكم خواهد شد. پس
چه جاى شگفتى اگر آنها كه سلمان رشدى را به خاطر آيات شيطانى،
محكوم به مرگ كردند، اينك دروغ رسواى او را تكرار مىكنند و خانه
هائى را كه محل ((خريد و فروش سكس)) است، خانه عفاف و تجديد
سنت پيامبر مىخوانند.
با توجه به اين دو واقعيت، خواننده مىداند كه فحشا يك ((معامله)) است.
معاملهاى كه در آن، ((سكس)) با پول، مبادله مىشود. با اين تفاوت كه در اين
((معامله))، زن مىبايد در شئى جنسى ناچيز شود تا تن به ((معامله)) بدهد و مرد
مىبايد در وضعيت و موقعيتى قرار گيرد كه بواسطه پول، نياز جنسى را برآورد و يا
ميل جنسى را ارضا كند. بدين قرار، پول بمثابه نماد قدرت، نقش اول را پيدا
مىكند. اما براى اينكه زن در شئى جنسى ناچيز شود و مرد نيز در وضعيت و
موقعيتى قرار گيرد كه براى رفع نياز يا ارضاى ميلى به ((بازار سكس)) مراجعه كند،
بايستى عواملى آنها را در اين وضعيت و موقعيت قرار داده باشند. اين عوامل رابطه
هائى هستند كه مدارشان قدرت (= زور) است. در حقيقت، رابطهاى كه فحشا است
در يك نظام اجتماعى بر قرار مىشود. نظام اجتماعى مجموعه ساختها و ساختها
مجموعههاى از رابطهها هستند. بنا بر اين، فحشا رابطه ايست از مجموعه بغرنج
روابط كه مدار همه آنها، قدرت (= زور) است. به سخن ديگر، بدون تغيير الف مدار
رابطهها و ب چند و چون رابطهها، فحشا را نمىتوان از ميان برد. افزون بر اين،
1 نابسامانى هائى كه ريشه در نظام دارند، تنها نيستند. خود مجموعه بغرنجى را
بوجود مىآورند. اين روزها، ناامنى گسترده در شهرها، بيكارى و تورم را از ياد مردم
بردهاست. اما در حقيقت، نابسامانيهائى كه جامعه ايرانى از آنها بشدت رنج مىبرد،
يكديگر را بوجود مىآورند و متكاثر مىكنند: فحشا نوعى تسليم شدن به ((جبر
اجتماعى)) است. انواع ديگر آن، خودكشى، فروش دختران، فرار دختران و زنان از
خانهها و... هستند. اين نابسامانيها ربط مستقيم دارند با فقر و خشونت و اين دو
ربط مستقيم دارند با بيكارى و تورم و اين دو ربط مستقيم دارند با نبود امنيتها
(قضائى، سياسى، اجتماعى، اقتصادى) و ممكن نبودن سرمايه گذارى (نبود
انسانهاى كارآزموده + سانسور اطلاعات + نبود مديريت + نبود امنيت ها+ نبود
بازار + نبود دستگاه اعتبارى كارآمد + رانت خوارى + ... = فرار سرمايهها و
استعدادها + انواع سوداگريها +...) و اين دو ربط پيدا مىكنند با بنيادهاى (يا
نهادهاى ) اجتماعى قدرت مدار (دولت استبدادى و سازمانهاى سياسى قدرتمدار +
بنياد دينى قدرت مدار + بنياد اقتصادى قدرت مدار + بنياد اجتماعى قدرت مدار +
بنياد تربيتى قدرت مدار + بنياد فرهنگى قدرت مدار) و بنا بر اينهمه ربط پيدا
مىكنند با طرز فكر و طرز رفتار قدرتمدار.
بدين قرار، همه، هر عضو جامعه، مسئول است. بنا بر طرز فكر و طرز
رفتار خود، بنا بر رابطهها كه بر قرار مىكند، مسئول است. و اين سخن
كه ((تا تغيير نكنى تغيير نمىدهى ))، اگر آزاد نشوى، آزاد نمىكنى، تا
رشد نكنى ويران مىكنى ، حق است.
2 نابسامانيهاى اجتماعى ديگر (تجارت و مصرف مواد مخدر، انواع جرائم و
جنايتها، انواع مكر و فريبها، انواع خيانت در امانتها، انواع...) همانند فحشا ،رابطه و
زاده رابطهها هستند. و اين نابسامانيها مجموعهاى را بوجود مىآورند كه به بافت
سرطانى مىماند. در حقيقت، سرطان نظام اجتماعى است:
1/2 نابسامانيهاى اجتماعى نه تنها كمترين ناسازگارى با يكديگر ندارند، بلكه
يكديگر را ايجاب مىكنند. اول، به اين دليل، اشكال گوناگون بكار بردن زور در
رابطهها افراد و گروهها با يكديگر و روابط دولت با جامعه و جامعه با دولت دارند و
دوم، و مهتر، به اين دليل كه اشكال تخريب نيروهاى محركه جامعه، بخصوص نيروى
محركه يعنى انسان، و بخصوص انسان جوان، هستند. سوم، به اين دليل كه در هيچ
تاريخى و در هيچ جامعهاى نتوانستهاند ، يكى از اين نابسامانيها را، به تنهائى، از
ميان بردارند و بدين خاطر است كه در كتابهاى دينى دينهاى مختلف، مجموع اين
نابسامانيها موضوع راه حل شدهاند. و
2/2 چهارم به اين دليل كه تغييرهايى كه در ساختهاى يك نظام اجتماعى بوجود
مىآيند، بلادرنگ، در چند و چون نابسامانيها و مجموعه آنها اثر مىگذارند:
در دوران مرجع انقلاب، استبداد پهلويها از ميان برخاسته بود، در
سرها، اسلام بيان آزادى و استقلال و رشد بر ميزان عدالت اجتماعى،
جائى پيدا كرده بود. طرزفكرها و طرز رفتارها در حال تغيير بود. برنامه
اقتصادى كه به اجرا گذاشته مىشد، براى نخستين بار، در شهر و
روستا، متوسط درآمد سرانه را از متوسط هزينه سرانه بالاتر مىبرد،
ترس و بى اعتمادى جاى خود را به شجاعت و اعتماد سپرده بود.
مهمتر، انسان منزلت جسته بود و اميدوار بود راه رشد در پيش بگيرد.
نتيجه اين تغييرها اين بود كه مجموعه نابسامانيها كاهش مىيافت.
در تاريخمعاصر، دو نوبت، جامعه شهرى تهران، روزهاى فارغ از
نابسامانيها را به خود ديدهاست: فرداى .3 تير 1331 و روز پيروزى
انقلاب و فرداى آن.
بدين قرار، نابسامانيهاى اجتماعى، زاده نظام اجتماعى هستند كه
قائمه آن قدرت (= زور) است. و
3 اگر خواننده بيشتر تامل كند، مىبينيد، مجموعه نابسامانيها فعال است و دو كار
را انجام مىدهد: الف مانع از حذف نابسامانى جزمجموعه مىشود و ب زاد و ولد
مىكند و متكاثر مىشود. در حقيقت، بخشى از تكاثر ناشى از افزايش نقش زور در
رابطهها و بخش ديگر، نتيجه فعاليت مجموعه نابسامانيهاست. براى امتحان، اگر
بخواهند در جامعه امروز ايران، ازدواج را آسان كنند، يك رشته تغييرها در بعدهاى
سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى بايد بعمل آيند:
دختر و پسر جوان، براى خود و براى يكديگر، منزلت انسانى قائل شوند. يكديگر
را انسانهاى حقوقمند بشمارند + خانوادهها نيز مىبايد اين طرز فكر و رفتار را پيدا
كنند + كار و بيمههاى اجتماعى و خدمات آموزشى و بهداشتى در اختيار همگان
باشد + نه تنها خانواده كه ديگر بنيادهاى اجتماعى، از راه بسط انواع تعاونها،
احساس همبستگى و اطمينان خاطر را بر انگيزند + اطمينان نه تنها در كوتاه و
ميان مدت كه در دراز مدت نيز به اقتصاد و رشد آن، وجود داشته باشد + جامعه
مدنى فعليت يافته باشد و اعضاى جامعه زندگى روزانه شان عمل به حقوق خويش
باشد + دولت ترجمان ولايت جمهور مردم بر ميزان دوستى و برابرى باشد + بنياد
دينى رشد در برادرى خواهرى و دادگرى را ارزش كرده باشد و خشونت زدائى و
دفاع از حقوق انسان را كار اصلى خود گردانده باشد + بنياد فرهنگى فراخناهاى
جديد ابداع و ابتكار و خلق را به روى انسان گشوده باشد و با كاهش زور در رابطهها،
ضد فرهنگ (فرآوردههاى زور يا نابسامانيهاى اجتماعى) روى به زوال نهاده باشند.
بدين قرار، حل مشكل بيكارى، موكول به اين تغييرهاى گستردهاست. به سخن
ديگر، بيكارى فرآورده بنيادها و روابطى است كه مىبايد تغيير كنند. اما
بيكارى پديده خنثى اى نيست. پديده فعالى است. به اين دليل
ساده كه نيرو بى كار نمىماند. وقتى در رشد بكار نيفتاد، در ويرانگرى
بكار مىافتد. ويرانگرى هم عرصه اجتماعى مىخواهد و هم انواع پيدا
مىكند. از اين رو، اگر بيكارى را يك نابسامانى بدانيم، نظام اجتماعى
كه آن را بوجود آورده، عرصه اجتماعى ويرانگرى نيروى بيكار و
نابسامانيها اشكال اين ويرانگرى هستند. به سخن ديگر، هر
نابسامانى، فعال است: الف ويرانگرى را بر ويرانگرى مىافزايد و ب
نابسامانيهاى ديگر را توسعه مىدهد.
4 مىدانيم كه يكى از مهمترين عوامل انقلاب، چشم گير شدن نابسامانى جنسى
بود. آن زمان، اينطور تبليغ مىشد كه خانواده پهلوى مظهر بى عفتى و عامل
گسترش بى عفتى در كشور است. رژيم او بى بند و بارى را رواج مىدهد. آن خانواده
و رژيمش مدعى بودند بكار آزاد كردن زن مشغولند. ظاهر ((مدرن)) كارشان غرب
پسند بود. اما در واقع، استبداد پهلوىها براى انسان، از زن و مرد، حقوقى
نمىشناخت. بنا بر خصلت ذاتى استبداد فزونى طلب، به زن، بمثابه شئى جنسى،
نياز داشت. در اينهمانى با قدرت، شاه سابق تا آنجا رفت كه زبان قدرت شد و
واقعيتهاى بسيارى را بر زبان آورد: شاه تنها است و نمىتواند دوست داشته باشد و
((زنان حتى يك آشپز خوب نيز به تاري خ ندادهاند)) و ((زن بايد زيبا و فريبا باشد)) و...
بدين قرار، در رژيم پهلويها، زن، بمثابه انسان صاحب حقوقى كه مىبايد نظام
اجتماعى سازگار با انسان حقوقمند را پيدا كند، هرگز تلقى نشد.
ملاتاريا، بجاى آنكه از تغيير طرز فكر خود شروع كند و طرز فكرى را تغيير دهد كه
زن را شئى جنسى (= دون انسان = ضعيفه به تعبير ارسطو) گمان مىبرد كه مىبايد
پوشيده بماند، مبارزه با ((بى عفتى)) را دست آويز بكار انداختن زور كرد. در اين رژيم
نيز، تا امروز، زن هيچگاه بمثابه انسانى حقوقمند، تعريف پيدا نكردهاست. در
دوران مرجع انقلاب، در پيش نويس قانون اساسى، زن مىتوانست نامزد رياست
جمهورى شود. آقاى خمينى، در نوفل لوشاتو، تصريح كرد كه زن نيز مىتواند به
رياست جمهورى برسد. اما بعد، چون تدارك قدرت استبدادى، با منزلت انسان، به
خصوص منزلت زنان سازگار نبود. آن قول نقض شد و به اين عنوان كه ((ولايت به زن
نمىرسد))، با نامزد شدن و انتخاب زن به رياست جمهورى، مخالفت كرد. اما زمان
مساعد ابراز مخالفت صريح نبود. اين بود كه در مجلس خبرگان، به جاى كلمه مرد،
((رجل)) آمد!
در پرتو توضيحى كه دادم، اگر در جامعهها نظر كنيم، مىبينيم الف
ابهام و شفافيت در تعريف زن، نسبت مستقيم دارد به اندازه بسط
آزادى و حقوق انسان در هر جامعه و ب شكل قدرت در هر جامعه،
تعيين مىكند كه زن، بمثابه ((سكس دوم)) چند و چون پوشش زن را
معين مىكند و ج در جامعه هائى كه، در بيان، حقوق انسان پذيرفته
شده اما اين حق به قدرت تعريف مىشود، اين بر پندارها و
كردارهاست كه ابر ابهام گستردهاست. نتيجه اينست كه فحشا، بمثابه
يك نابسامانى، در ابهام سنگينى است. بسا جامعهها كه در آنها، زنان
هم بعنوان نيروى كار و هم بعنوان سكس، مورد بهره كشى قرار
مىگيرند، بى آنكه وضعيت سخت غير انسانى آنها، نابسامانى شمرده
شود. تغيير اين وضعيت در جامعههاى انسانى، را زنان با تغيير طرز
فكر خود، با آزاد شدن خويش است كه بايد آغاز كنند.
5 در جاى خود (كتاب زن و زناشوئى) توضيح دادهام چرا در رابطه قدرت، بخصوص
وقتى رابطه قدرت شخصى است، زن موقعيت زير سلطه را پيدا مىكند و ((ضعيفه))
مىشود. در جامعههائى كه در آنها، به قول فوكو، استبداد فراگير سكس، بر قرار
است، زنانى كه كوشيدهاند با استفاده از سكس بعنوان نماد قدرت، موقعيت متفوق
پيدا كنند، موفق نشدهاند. چرا كه سكس، بمثابه قدرت، زن و مرد، هر دو را، آلت
گسترش نابسامانيهاى جنسى و غير آنها مىگرداند:
1/5 از نابسامانيهائى كه در جامعههاى جديد در حال گسترش است، زيادت شمار
زنان و مردانى است كه تنها زندگى مىكنند. در جامعه هائى كه بيمههاى اجتماعى
وجود ندارد، بسيارى از مادرهائى كه شوهر و يا همخوابه آنها را ترك گفتهاند، هم
بايد از عهده هزينه خود و فرزند يا فرزندان برآيند، هم كار كنند و هم بعنوان ((سكس
ضعيف)) قربانى بهره كشى جنسى و تبعيضهاى گوناگون باشند. نابسامانىهاى
اجتماعى كه يكى از آنها بزه كارى نو جوانان است، از جمله، ره آورد تنها شدن
مادرها و پدرها است.
2/5 در جامعه هائى نظير جامعه ما كه نقش سكس در سلسله مراتب قدرت، در
ظاهر و باطن، به زنان موقعيت دون انسان بخشيدهاست، زن در پائينترين مرتبه
قرار مىگيرد. توضيح اينكه مرد خود را در رابطه با زن، بعنوان زوج يك انسان با
حقوق برابر تعريف نمىكند، بلكه بعنوان موجود مافوق تعريف مىكند. از جمله،
بدين خاطر است كه در سلسله مراتب قدرت، در پائينترين مرتبه، زن قرار مىگيرد.
در نتيجه، هر آنچه از زور و فشار كه مرد از مراتب بالا تحمل مىكند، نيز به زن منتقل
مىگرداند. و
3/5 و مرد غافل است كه خود نيز قربانى تبعيض هاست و بسا، خود
زور و فشار بيشترى را مىبايد تحمل كند. چرا كه الف تا ميان خود و
قدرت (= زور) اينهمانى قائل نشود، خود را برتر و متفوق تعريف
نمىكند. جز اينكه نمىداند بدين كار، قدرت نمىشود بلكه آلت قدرت
مىشود و ب خانواده را بعنوان يك بنياد (يا نهاد) اجتماعى، عاملى
مهم از عوامل پديد آورنده نابسامانيها مىگرداند. ج از آنجا كه بخش
بزرگى از نابسامانيها در بيرون خانواده، روى مىدهند، مردان بيشتر
قربانى آنها مىشوند. از جمله، بدين خاطر كه بخش بزرگى از
نابسامانيها را مردان تصدى مىكنند و قربانيان اول آنها نيز مردان
هستند. از اين ديد كه بنگرى، مىبينى، نخست اين مردان هستند كه
مىبايد خويشتن را از قدرتمدارى آزاد كنند. و نيك كه بنگرى،
مىبينى مرد و زن، با هم، مىبايد به كوشش بزرگ براى آزاد شدن و
آزاد كردن برخيزند.
6 اما به بيان قرآن، بهنگام خلق آدم، فرشتگان از خداوند پرسيدهاند: آيا
مىخواهى موجودى را بيافرينى كه بر زمين خون بريزد و فساد كند؟ بدين قرار، تا
بوده، نابسامانيهاى اجتماعى وجود داشتهاند. اگر وجود داشتهاند، بدين خاطر بوده و
هست كه ذاتى هر رابطهاى هستند كه زور در آن نقش دارد. با اين حال، قرآن
نمىپذيرد كه الف رابطهاى بر مدار زور ذاتى زندگى فردى و اجتماعى است و بنا بر
اين، ب نمىپذيرد كه نابسامانيها بمثابه امور واقع ديرپا، عوارض نازدودنى هستند.
هر كتاب آسمانى روشهايى براى درمان نابسامانيهاى اجتماعى در بر دارد. لذا،
پرسش اول و اساسى اينست:
خداوند كه علم مطلق است مىبايد درمان را بشناسد و درمانى كه اين پزشك
تجويز مىكند، مىبايد بيماريها را رفع كند. چرا در جامعههاى اسلامى نابسامانيها
گستره بيشتر و تكاثرى افزونتر دارند؟ بنا بر تجربه مىدانيم، اگر بيمارى به درمانى
خوب نشد، يا بيمار درمان را بكار نبرده يا بد بكار بردهاست و تشخيص بيمارى و
درمان نادرست بودهاست. ملاتاريا كدام از اين دو فرض را مىپذيرد؟ خداوند بيمارى
را تشخيص نداده و درمان را بد تجويز فرمودهاست يا او بكار نبرده و يا وارونه بكار
بردهاست؟ از آنجا كه نمىتواند بگويد نارسائى از تشخيص بيمارى و تجويز درمان نا
بجا از خداوند است، ناگزير مىبايد بپذيرد كه آنچه مىكند اسلام نيست و ضد اسلام
است. از آنجا كه از دير باز، تجربه بر انسان معلوم كردهاست هرگاه روش پيشنهادى
راه به مقصود نبرد، نقص در روش يا در بكار بردن آنست، همواره تكرار مىشود
((عيب از اسلام نيست، از مسلمانى ما است)). اما عيب بزرگتر اينست كه ((مسلمانان
معترف به عيب خويش)) هيچگاه بر آن نشدهاند عيب خويش را مشخص كنند و در
رفع آن بكوشند. آيا با وجود تجربه ولايت مطلقه فقيه، هنوز مىبايد از برابر واقعيت
گريخت؟ اين تجربه نمىگويد روش كردن زور و خشونت نابسامانى بر نابسامانى
مىافزايد؟ چرا. بنا بر اين،
خشونت روش پيشنهادى اسلام نمىتواند باشد. خشونت زدائى
آنهم از رابطهها، اينست درمانى كه تجويز شدهاست.
براى اينكه اهميت وارونه كردن تجويز اسلام را آنطور كه درخور است دريابيم،
نابسامانيهاى اجتماعى دوران پهلويها را با نابسامانيهاى دوران ملاتاريا، از بعد
قلمرو اجتماعى، مقايسه كنيم: در دوران پهلويها كه تجدد (مدرنيته) بقول مخبر
السلطنه هدايت (نخست وزير رضا خان)، در ((تمدن بلوارى)) فرو كاسته شد، نظامى
ارزشى ترجمان اسلاميت و ايرانيت، حصارى را ايجاد مىكرد كه جامعه را از
نابسامانيها، بخصوص نابسامانيهاى جنسى، حفظ مىكرد. در نتيجه، قلمرو گسترش
و تكاثر نابسامانيهاى مربوط به ((تمدن بلوارى)) جامعه را فرا نمىگرفتند. استبداد
ملاتاريا، از درون، ارزشهائى را از ميان برمى دارند كه به انسان امكان مىدهند خود
را نماد آن ارزشها بگرداند. ديوارهاى حصار فرو ريخته و نابسامانيها، بخصوص
نابسامانيهاى جنسى، همه جا، حتى قم را نيز، فرا گرفتهاند.
بدين قرار، با آنكه، به ترتيبى كه توضيح دادم، نابسامانيها مجموعه و معلول
مجموعهاى از عوامل هستند، دولت، بمثابه برآيند روابط قوا، نقشى كليدى در
كاستن از يا افزودن بر نابسامانيها دارد. هر چند در قسمت دوم، به دولت و نقش
كليديش باز مىگردم، اما در اينجا، مىبايد خاطر نشان كنم كه دولت تمامى رهبرى
جامعه نيست. بخش بزرگ اين رهبرى در بيرون دولت، در جامعه، قرار دارد. پس اگر
نابسامانيها توسعه و تكاثر پيدا مىكنند، رهبرى نماد حقوق انسان، نماد آزادى،
نماد رشد، نماد معنويت، نماد استقامت در برابر استبداد فساد گستر، در صحنه
اجتماعى ايران، حضورى بس كم رنگ دارد.
رهبرى الگو، الگوى حق مدارى، الگوى جستجوى راه حل مشكل در خود، الگوى
گذار از ضعف به قوت، الگوى آزاد شدن از فقر به استغنا، از خشونت به خشونت
زدائى، الگوى انديشه و دانش راهنمائى كه شوره زار را باغ زندگى بگرداند، حضورى
ناملموس دارد.
افلاطون از قول سقراط آوردهاست:
((حتى وقتى رهبر ملت از اطاعت مطلق مردم مطمئن است، از ريختن
خون افراد ملت خود در نمىگذرد، به انواع بهانهها آنها را متهم مىكند
و بدست كسانى نظير خود، آنها را به دادگاهها مىكشاند و با ستاندن
جانشان، دست خويش را به جنايات مىآلايد. او خون افراد ملت
خويش را مىچشد، آنها را تبعيد مىكند يا مىكشد)).
اين قول را كه مردم ما از انقلاب بدين سو، تجربه مىكنند، در ((خيانت
به اميد)) كه در روزها و هفتهها و ماههاى بعد از كودتا خرداد .6
نوشتهام آوردهام. از آن روز تا امروز، بطور مداوم، هشدار مىدهم:
شما، كسانى كه به رژيم مشروعيت مىدهيد كه با در پيش گرفتن زور
مدارى، مشروعيت خويش را از دست دادهاست تا مگر شما را خودى
بداند و يا دست كم، اجازه دهد نفس سياسى بكشيد، بدانيد كه موافقت
و مخالفت با چنين رژيمى، مانع از ددمنشى او نمىشود. به تكرار،
توضيح دادهام كه قدرت از ويرانگرى پديد مىآيد و اگر نتواند بر چند و
چون ويرانگرى بيفزايد، از ميان مىرود. از اين رو، آنها كه با حاكميتى از
نوع حاكميت ملاتاريا موافقت مىكنند، الف نه تنها از ريخته شدن
خون، از محكوم شدن به زندان، از تبعيد شدن، از محروم شدن از
حقوق اجتماعى، از مصادره شدن، مصون نمىمانند كه بيشتر در
معرض اين نوع تجاوزها هستند. و ب به التزام سپردن به استبدادى
از اين نوع، سدهاى مقاومت در برابر نابسامانيها را، كه هستند،
مىشكنند.
خشونت زدائى الگو مىخواهد، اى انسانها! شما كه مىتوانيد ايران را
از منجلاب نابسامانيها بيرون كشيد، بدانيد! قدم اول در خشونت
زدائى، تسليم نشدن به خشونت و مشروعيت ندادن به زورمدارى و
زورمداران نگون بخت است. نه گفتن به زور باوران است، دانستن اين
واقعيت است كه مشروعيت دادن به زورمداران آنها را مشروع
نمىگرداند از شما مشروعيت و نقش اجتماعى سياسى بزرگتان را
مىستاند. اينك در بيرون رژيم خشونت گستر است كه وفاق ملى دارد
واقعيت پيدا مىكند به اين وفاق بپيونديد.
در نوبتى ديگر، بحث در باره ((خشونت خود جوش)) را كاملتر مىكنم و به راه حل،
بيشتر مىپردازم.
|
ابتداى صفحه
در اين شماره
سرمقاله
تريبون آزاد
جواب به سوالها
آرشيو روزنامه
آرشيو سرمقاله ها
تماس با ما
اطلاعيه ها
خبرهايى كه در مجموعه نخواندهايد
|