|
جبهه، شورا، وفاق ملى؟!
در ايران معاصر، نخست جبهه ملى به رهبرى دكتر مصدق تشكيل شد. ملى كردن
صنعت نفت را هدف قرار داد. تا انقلاب ايران، اين تجربه چند نوبت تكرار شد.
در جريان انقلاب، در كوشش براى ايجاد يك محور سياسى، از نو، به اين تجربه
روى آورديم. از سقوط رژيم شاه، تا تشكيل شوراى ملى مقاومت، پنج كوشش بعمل
آمدند كه ناكام شدند:
1 كوشش براى ايجاد جبههاى وسيع از تمامى گرايشهاى اسلامى و غير اسلامى با
"هدف آزادى و استقلال و استقرار فرهنگ مردم سالارى ; "
2 پيشنهاد انتشار فراخوانى با امضاى مرحوم طالقانى و آقاى منتظرى و اينجانب
"براى تشكيل جبههاى وسيع از نيروهاى ملى و مذهبى كه بعمل در نيامد;"
3 كوشش براى تشكيل جبههاى كه بتواند حافظ مردم سالارى بگردد.
" دو كوشش اخير را حزب جمهورى اسلامى عقيم گذاشت;"
4 توافق بر سر ميثاقى با حزب جمهورى اسلامى و امضاى آن. اين ميثاق به تصويب
آقاى خمينى نيز رسيد اما در اولين روز بعد از امضاى آن، از سوى حزب جمهورى
اسلامى نقض شد. و
5 كوشش براى ايجاد جبههاى براى مقابله با استبدادى كه تدارك مىشد كه مرحوم
زنجانى تصدى كرد.
6 شوراى ملى مقاومت كه با بكار بردن حاصل تجربهها، بر اساس ميثاقى با سه
اصل آزادى و استقلال و عدم هژمونى، تشكيل شد.
اين شورا را آقاى رجوى و گروه او با نقض هر سه اصل ميثاق، برهم زدند. از آن پس،
در درون و بيرون مرزها، كوششهاى فراوانى بعمل آمدهاند و همه نا موفق بودهاند.
شوراى ملى مقاومت موفق مىشد اگر آقاى رجوى و گروه او قدرت را بعنوان هدف
،جانشين آزادى نمىكرد. باين قرار، از ميان تجربهها،
در مرحله تشكيل، دو تجربه، يكى تجربه جبهه ملى و ديگرى تجربه
شوراى ملى مقاومت، موفقيت نسبى داشتهاند. در مرحله عمل، تا
زمانى كه هدف آزادى و استقلال بود، جبهه و شورا دوام آوردند و از
زمانى كه قدرت شد، گرفتار انشعاب و تلاشى شدند.
آيا امروز، در كوششهايى كه بعمل مىآيند، درس تجربه بكار برده مىشود؟:
جبهه، شورا، وفاق و... ممكن است بشرط آنكه:
1 هدف آزادى و با تعريفى شفاف باشد و شركت كنندگان در جبهه يا...، از لحاظ اين
هدف، هويت شفافى داشته باشند. به سخن ديگر،
1/1 مثلث زور پرست (ملاتاريا و پهلوى طلبها و چپ استالينى، از گروه رجوى و غير
آن) نمىتوانند در اين جبهه يا شورا يا وفاق ملى شركت كنند. بديهى است كه اين
زور پرستان حق دارند خويشتن را از زور پرستى و وابستگى، آزاد كنند. در صورتى
كه آزاد شدند، صدر نشين نمىشوند. بنا بر اصل جبران، مىبايد اعمال گذشته را
جبران كنند. بموقع است تجربه نهضت مقاومت ملى و حزب توده را يادآور شوم:
وقتى كودتا روى داد، حزب توده خواستار عضويت در نهضت مقاومت ملى شد.
مرحوم زنجانى، در پاس° آنها گفت: جنبش ملى ايران از جمله قربانى حزب
تودهاست. شما بايد جبران كنيد و جبران نيز به اينست كه از رهبرى نهضت ملى بى
توقع پيروى كنيد. حزب توده آزاد نبود و چنين نكرد و سرنوشتى را پيدا كرد كه همه
از آن خبر دارند.
2/1 شركت كنندگان در جبهه يا... مىبايد شفاف شوند: در باره گذشته و حال
سياسى و مالى و... خود هيچ ابهامى را برجا نگذارند.
3/1 مستقل باشند (رهائى كامل از هرگونه وابستگى به قدرت خارجى).
2 يكسانى در هدف داشته باشند. براى مثال، اگر هدفها آزادى و استقلال و رشد بر
ميزان عدالت اجتماعى است، نه تنها هر يك از اين اصول مىبايد تعريف شفافى
داشته باشند، نه تنها شركت كنندگان در جبهه يا... مىبايد آن تعريفها را بپذيرند و
در آنها، با يكديگر، يكسانى بجويند، بلكه
1/2 بر اساس هدفهاى مشترك، جبهه يا... مىبايد موجوديت مستقلى داشته باشد.
از آنجا كه جبهه بخشى از اين استقلال را از اشتراك گرايشهاى شركت كننده در
هدف بدست مىآورد، جدائى از جبهه يا... جدائى از هدفها مىشود: جبهه يا...
ترجمان هدف مشترك است و هيچ نبايد از آن دور شود.
2/2 بخشى ديگر از استقلال خود را از برابرى اعضاى خود (نشناختن موقعيت
متوفق براى هيچ يك از اعضا) و از رعايت حقوق انسان بهنگام تنظيم روابط اعضا
با يكديگر، بدست مىآورد.
3/2 و از آنجا كه هدف يك جبهه، هدفهاى يك ملت و بلكه جامعه جهانى است،
بخش اساسى استقلال خود را از نماد خواستهاى همگانى جامعه ملى شدن،
تحصيل مىكند. اين توضيح بموقع است كه
تمامى جبههها از زمانى روى به تلاشى مىآورند (جبهه ملى، نهضت
مقاومت ملى، كنفدراسيون دانشجويان، شوراى ملى مقاومت) كه يك
گروه موقعيت متفوق (هژمونيك) پيدا مىكند و رابطه جبهه با جامعه را
كه بدان جبهه بيانگر خواست همگانى مىشود، مىگسلد و آن را وسيله
دست يابى به قدرت مىكند. با توجه به اين واقعيت، حوزه عمل جبهه،
به ضرورت، تمامى جامعه ملى است و هرگز نبايد اين حوزه را ترك و از
خواستها و هدفهاى همگانى دور افتد.
4/2 در حقيقت، يكى از علل متلاشى شدن جبههها اين بود كه يك گروه موقعيت
متفوق مىيافت و جبهه را پوشش فعاليتها و هدف خود مىكرد. بسا، چند گروه
(مثال كنفدراسيون و شوراى ملى مقاومت) كارهائى را كه نمىخواستند بنام خود
كنند، به نام آن جبهه يا... مىكردند. بدين قرار، بخشى ديگر از استقلال جبهه يا...، با
مشخص شدن حوزه فعاليت اعضاى آن و جبهه از يكديگر و بر افتادن رسم ديرين
آلت و آلت باز، واقعيت پيدا مىكند.
3 رها كردن بالمره اصل وحدت در تضاد و جانشين آن كردن اصل كثرت در توحيد:
نه تنها سازمانهاى ((ماركسيست لنينست)) نياز دارند خويشن را از ((تضاد اصل و
وحدت فرع است)) آزاد كنند، بلكه با توجه به آلوده شدن طرز فكرهاى ديگر به اين
اصل ضد آزادى و رشد، اين طرز فكرها نيز نياز به آزاد شدن از ((اصل)) را دارند. بدين
قرار،
1/3 خشونت زدائى در درون جبهه يا... مىبايد روش اصلى بگردد. رعايت حقوق
انسان و تمرين دادن اعضا به ترك روشهاى تخريبى زبانى و قلمى و سانسور و...،
روش همه روزه جبهه در درون خود بايد باشد. و
2/3 در جامعه نيز، جبهه خشونت زدائى را مىبايد روش خود كند: جانشين مدح
كردن نقد و ارتقاى فرهنگ مردم سالارى از راه خشونت زدائى از پندار و گفتار و
كردار، به سخن ديگر، پيشنهاد روشهائى به جامعه كه تمامى مردم بتوانند بكارشان
برند. به ياد مىآورم روش جنبش همگانى و بكار بردن گل در برابر گلوله را در انقلاب
ايران.
در اينجا، بموقع است واقعيتى را خاطر نشان كنم: بخصوص از كودتاى خرداد .6
بدين سو، هيچ فرصتى را براى اين هشدار از دست نمىدهم كه استبداديان
گروههاى اجتماعى را، يك به يك، سركوب مىكنند. راه حل جنبش همگانى است.
رسالت ارگانى از ارگانهاى سازمان ترورچندى قبل در مقالهاى تحت عنوان
"""جنبشهاى سوخته ""و بتازگى نيز ، خطاب به آن دسته از ((اصلاح طلبان)) كه راه حل"
را بيرون رفتن از محدوده حاكميت دانستهاند، نوشته است: شما نمىتوانيد مردم را
به جنبش همگانى بر انگيزيد. گروههاى اجتماعى را هم كه مىتوانيد بر انگيزيد،تك
تك به ميدان مىفرستيد و ما سركوب مىكنيم. همانطور كه جنبش دانشجويان را
در 18 تير سركوب كرديم. غير صفت گستا° و بى آزرم كه اين بخود باليدن، بابت
سركوبگرى، دارد، اعترافى روشن به واقعيت است:
جنبش همگانى قابل سركوب نيست و تدارك كردنى است.
4 شفاف عمل كردن و شفاف كردن عمل: اندازه انسجام و بدان توانائى هر جبهه و
طول عمر آن را شفا فيتش در انديشه راهنما، در تركيب سازمانى، در روش و در
هدف، بدست مىدهد. در عمل،
1/4 مبارزه با انواع سانسورها و بر قرار كردن جريان انديشهها و اطلاعات، در درون
جبهه يا...: بحث آزاد بمثابه روش ابهام زدائى و رشد.
2/4 مبارزه همه جانبه با انواع سانسورها، در سطح جامعه: بر قرار كردن جريان
انديشهها و اطلاعات در سطح جامعه و همگانى كردن بحث آزاد به قصد خشونت
زدائى، اشاعه فرهنگ مردم سالارى: يعنى
3/4 آزاد شدن و آزاد كردن از زور باورى و باز گشت از بيان قدرت به بيان آزادى. در
عمل، الف رها كردن دين ستيزى و نيز مرام ستيزى و ب ترتيب دادن بحثهاى
آزاد بخصوص براى آسودن طرز فكرها از ماده چركين زور و قدرت باورى.
5 در مطالعه ايرانيت، خاصه هائى را بر شمردهام كه اگر دين يا مرامى آنها را نداشته
باشد، در ايران، پا نمىگيرد و دوام نمىآورد. از آنجا كه اصول راهنماى جبهه مىبايد
از سوى شركت كنندگان در آن، پذيرفته شدهباشند، بناگزير،
1/5 اين اصول، با تعريفهاى شفاف و يكسانى كه مىيابند، در مرامهاى شركت
كنندگان، ابراز مىشوند. و
2/5 در برابر، جبهه ،هيچ تبعيض و تقدمى براى هيچ دين و مرامى قائل نخواهد
شد. آزادى دين و مرام نيز از سوى جبهه، در قول و عمل، رعايت خواهد شد. و
3/5 از آنجا كه اصول راهنما، از يكديگر جدائىناپذير هستند و تقدم و تاخر نيز
نمىپذيرند، جبهه يا...
هرگز كارى را تكرار نمىكند كه موجب متلاشى شدن جبهه ملى، نهضت
مقاومت ملى، شكست جنبش 15 خرداد و گذار از توحيد ملى در آغاز
انقلاب به شقاق ملى و استقرار استبداد ملاتاريا گشت: يعنى جدا كردن
اصلها از يكديگر و تقدم دادن به اين يا آن اصل. و
4/5 در درون جبهه، علاوه بر اينكه اصل بر عدم هژمونى و سلطهطلبى است، همه
گونه تبعيضهاى مرامى و قومى و جنسى و... ملغى خواهد بود. همچنان، در جامعه
ملى و جامعه جهانى، جبهه با تبعيضها مبارزه خواهد كرد و منادى آزادى انسان از
تبعيضها خواهد شد و خواهد ماند.
6 از آنجا كه از علتهاى سرنگرفتن و بگاه سرگرفتن، زود رس شدن مرگ جبهه
يا...، اعتقاد پيشكى به موقت بودن آن بودهاست و از آنجا كه جبهه توافقى در بالا،
بدون مشاركت جامعه و حتى افراد سازمانهاى شركت كننده در آنها بودهاند و
بالاخره، از آنجا كه استقرار مردم سالارى نياز به فرهنگ مردم سالارى دارد،
1/6 زمان جبهه مىبايد صفت دائمى داشته باشد. اعتقاد به موقت بودن جبهه يا...
در ظاهر، ناشى از هدف آنست. براى مثال، فرض مىشود كه ملى كردن صنعت نفت
هدف جبهه ملى ايران است. بنا بر اين، با تحقق اين هدف، جبهه ملى علت وجودى
خود را از دست مىدهد. اما در باطن، علت پيدا شدن اعتقاد به موقت بودن عمر
جبهه يا... گرايش آن به قدرت و هدف كردن قدرت است. اثر اين از خود بيگانگى را
بر كوتاهى عمر جبههها كه در جامعههاى اروپائى بوجود مىآيند را نيز مىبينيم.
بديهى است با از ميان رفتن جبهه، شركت كنندگان در آن، ناتوانتر از زمانى
مىشوند كه بدان وارد شده بودند. بدين قرار،
در صورتى كه آزادى و استقلال و رشد بر ميزان عدالت اجتماعى در
بيان آزادى، تعريفهاى روشن خود را پيدا كردند، حيات جبهه يا...
طولانى و بسا دائمى مىشود.
2/6 براى آنكه جبهه ملى حيات دائمى پيدا كند، مىبايد ترجمان توحيد ملى و
مظهر تمامى جامعه در هدفهائى بگردد كه تحقق و عملى شدن دائميشان خواست
همگانى مردم است. و از آنجا كه
7 كثرت گرائى ذاتى مردم سالارى است. اما آيا ديرپائى جبهه يا... و نمايندگى آن از
جامعه ملى با كثرت گرائى تزاحم پيدا نمىكند؟ نه
1/7 با استقرار مردم سالارى، از آنجا كه گرايشهاى مختلف در اصول راهنماى مردم
سالارى و حقوق انسان، اشتراك قطعى دارند و به ترتيبى كه آمد، اين اصول، اصول
راهنماى گرايشهاى مختلف شدهاند، جبهه نقش اشاعه فرهنگ مردم سالارى از راه
كوشش براى به عمل درآمدن آن اصول را پيدا مىكند. جبهه بخصوص خشونت
زدائى را بر عهده مىگيرد و كار سالم سازى دائمى مردم سالارى را تصدى مىكند. در
حقيقت،
2/7 نقد فعاليتهاى سازمانهاى شركت كننده در جبهه و غير آنها به محك اصول
راهنماى مردم سالارى، جبهه را وجدان جامعه مىگرداند و مانع از آن مىشود كه
گرايشهاى سياسى به بيراهه قدرتمدارى افتند. بدين روش، جبهه موفق به ايجاد
كثرت در توحيد مىشود. تجربه احزاب سياسى در غرب و نيز تجربه ناكام مردم
سالارى در جامعههاى اسلامى و غير اسلامى، به اهل خرد مىآموزد كه
در صورتى كه توحيد متصدى نداشته باشد، كثرت گرائى خود مايه
تباهى مردم سالارى مىشود. بانيان مردم سالارى بر آن بودند كه دين،
با دعوت دائمى به معنويت و يادآورى همه روزه اين واقعيت كه ((بنى
آدم اعضاى يكديگرند))، مانع از آن مىشود كه كثرت گرائى رشتههاى
پيوند جامعه را پاره كند. بعد گرايشهاى ضد دين بر آن شدند كه وجدان
جمعى از عهده اين نقش بر مىآيد. غافل از اينكه اگر كثرت گرائى
بانيان خود را كه احزاب سياسى است داشته باشد اما توحيد بى بانى
بماند، وجدان جمعى، هرگز واقعيت پيدا نمىكند. تصدى توحيدى كه
كثرت در آن مىتواند نظام مردم سالارى را پديد آورد، با جبهه يا...
است.
8 با توجه به اين واقعيت كه در جريان انقلاب، بنا بر تعهدى كه آقاى خمينى بر
عهده گرفته بود، مىبايستى او و روحانيت تصدى توحيد اجتماعى را مىكردند و او و
دستيارانش نقض عهد كردند، اين احتمال وجود دارد كه وقتى فرصت استقرار مردم
سالارى فراهم مىآيد، جبهه يا... آن را براى تصرف قدرت مغتنم بشمارد. همانند
آقاى خمينى و دستياران او توحيد را با وحدت جانشين و آن را چماق كند و بر سر
هر گروه و كسى فرود آرد كه بر اصل كثرت آرا و عقايد، حق دارد نظرى مخالف نظر
گرايش ديگر و يا جبهه ابراز كند. به سخن روشن، اين بيم وجود دارد كه جبهه يا...
قدرت را مدار كند و حق اختلاف را كه حقى از حقوق انسان است، انكار كند. بديهى
است توضيح فرق وحدت كه شعار استبداديان است و اتحاد و توحيد كه شعار مردم
سالاران است، مانع از استبداد جبهه يا... نمىشود. بنا بر اين، تدبير مشخص و
شفاف مىبايد:
1/8 زمينه عمل جبهه نه دولت كه جامعه بايد باشد. با توجه به اين واقعيت كه آقاى
خمينى هم گفت در دولت دخالت نخواهد كرد و ولايت با جمهور مردم است و وارونه
اين كار را كرد، چه بايد كرد كه آن سابقه بس تل° و پرزيان تكرار نگردد؟ راه كارهائى
كه بنظر مىرسند، عبارتند از:
الف در دوران انتقالى نيز، جبهه خود دولت را تصدى نكند. تركيبى متناسب به
هدفهاى خود را به جامعه پيشنهاد كند و انتخاب آن را نيز به راى مردم بگذارد. در
"اين صورت، جبهه استقلال خود را نسبت به هيات مديره موقت، حفظ مىكند;"
ب جبهه خود تصدى دولت را در دوره انتقالى بر عهده مىگيرد. بديهى است از راه
مراجعه به آراى عمومى و تا استقرار نهادهاى مردم سالار. با استقرار اين نهادها،
جبهه دولت را ترك مىكند و به وظايف بالا مىپردازد.
ج تشكيل مجلسى منتخب مردم را نخستين كار مديريت دوران انتقالى بداند و
رقابت انتخابات آزاد را سازمان بدهد و از آغاز، مجلس و حكومتى كه در آن اكثريت
پيدا مىكنند، تصدى مردم سالار دوران انتقالى را بر عهده بگيرند.
بديهى است تهيه قانون اساسى جديد و باز سازى دستگاه قضائى مستقل كه خود
را نه حافظ قدرت حاكمان كه حقوق انسانها و تابع اصول راهنمائى بداند ،قوه قضائى
را از خدمت ازاشكال مختلف قدرت آزاد و مجرى حقوق انسان مىگرداند، كارى
است كه در اين دوره مىبايد انجام پذيرد.
د اين كار در حوزه عمل جبهه يا... است. توضيح اينكه طرز فكرهاى قدرت مدار
مىپندارند، مردم سالارى قائمه مىخواهد. در امريكا و اروپا، مردم سالارى قائم به
سرمايه دارى است. حتى دولتهاى تركيه و پاكستان را مردم سالار خوانده و
ارتشهاى اين دو كشور را قائمه آن خواندهاند! غافل از اينكه سرمايه دارى با مردم
سالارى سازگار نيست و اگر نهادهاى جامعه مدنى و سازمانهاى سياسى و نيز
فرهنگ مردم سالار نباشند، سرمايه دارى استبداد خود را كامل مىكند.
بهر رو، قانون اساسى كه ترجمان اصول راهنماى مردم سالارى يا ولايت جمهور
مردم باشد، پيش از هركار ديگر، مىبايد به جامعه پيشنهاد شود. پيشنهادهاى
مختلف مىبايد، از راه بحثهاى آزاد، ارزيابى شوند. چنانكه جامعه با آگاهى كامل،
راى دهد.
2/8 با وجود، استقرار مردم سالارى با تصويب قانون اساسى و استقرار رژيم مردم
سالار به پايان نمىرسد. تجربه غرب نشان مىدهد كه ايجاد نهادهاى مستقل از
دولت و تعادل قوا ميان نهادهاى مختلف راه حل نيست. در جامعه مدنى كه
بدينسان پديد مىآيد، زود يا دير، قدرت (= زور) مدار مىشود و خشونت روش
مىگردد. بنا بر اين، خشونت زدائى در گرو آنست كه جبهه يا... در سطح جامعه،
همواره زمينه ساز باز گشت دينها و مرامها به بيان آزادى و دعوت به معنويت بگردد
و بماند. در تجربه غرب، لائيسيته از ضديت با دين، در آغاز قرن شروع كرد و در
پايان قرن، به همكارى با دين رسيد. اما خلائى كه زور مدارى آن را پر مىكند، بر ما
معلوم مىكند كه نياز به بيان آزادى و باز كردن فضاى انديشه و عمل به روى انسان
است. به سخن ديگر، نه در قلمرو قدرت است كه مشكل حل مىشود بلكه در بى
كران آزادى است كه مشكل حل مىشود. در اين بى كران، انقلاب دائمى از بيان
قدرت به بيان آزادى بايسته است. به سخن ديگر، وارونه كارى كه در جامعههاى
انسانى از دير باز روش گشته و همچنان روش است.
و هنوز بر عهده جبهه كارهاى ديگر است كه بدانها، فرهنگ آزادى جانشين ضد
فرهنگ قدرت مىگردد:
9 اگر جبهه يا... بخواهد الف مانع از سانسور طرز فكرهاى اعضاى خود توسط
يكديگر و نيز مانع از سانسور طرز فكرهاى ديگرى بگردد كه دارندگانشان عضو
جبهه نيستند و ب راهنماى بازگشت از بيان قدرت به بيان آزادى بگردد، وظيفه
اصليش توسعه امكانات فعاليت اعضاى خود بعكس وضعيت گذشته كه از عوامل
متلاشى شدن جبهههاى بود و گرايشهاى بيرون از جبهه، مىشود. جبهه نبايد
نگران آن باشد كه با ايجاد فضاى باز براى نظرها و سازمانهاى سياسى، چنان كثرتى
پديد مىآيد كه نه تنها كار مديريت جامعه را مختل مىكند بلكه رشتههاى
همبستگى جامعه ملى را مىگسلد. زيرا كه بدين كار، جريان گذار دائمى از كثرت به
توحيد برقرار مىشود. در حقيقت،
1/9 بنا بر تجربه همه جامعهها، جريان آزاد انديشهها و اطلاعات و وجود تاسيس
اجتماعى بحث آزاد گذار دائمى از كثرت به توحيد را تامين مىكند. بخصوص اتحاد
در اصول راهنماى مردم سالارى را، به نسبتى كه تعاريف اين اصول شفاف و كامل
مىشوند، مستحكم مىگرداند. چنانكه در محيطهاى دانشگاهى، به يمن جريان آزاد
انديشه و اطلاعات و بحثهاى آزاد، به همان نسبت كه علم به قطعيت نزديكتر شده،
كثرت آراى علمى روى به توحيد آوردهاست. در سطح جامعههاى آزاد نيز جهت
عمومى، گذار از كثرت به توحيد است. بنا بر اين،
در هرجامعهاى وقتى جهت عمومى از توحيد به كثرت مىشود كه
استبداد در اشكال گوناگون، جريان آزاد انديشهها و اطلاعات را مختل
ساخته و تاسيس بحث آزاد بر چيده شده و انواع سانسورها بر قرار
گشتهاند. به ايران امروز و به جامعه استبدادى بنگريد تا مطمئن شويد،
اين رژيمها كه ببهانه ((حفظ وحدت)) سانسورها را بر قرار مىكنند، عامل
گذار از توحيد به تضادهاى بسا خطرناك براى موجوديت كشور هستند.
2/9 بانيان مردم سالارى در غرب، همواره نگران فساد مردم سالارى بودند.
وضعيت كنونى نشان مىدهد نگرانى آنها به جا بودهاست. غير از دين بمثابه تذكار
دائمى به انسانها كه برغم اختلاف نظرها از يك گروهرند و بنام كثرت گرائى، تا پاره
شدن رشتههاى پيوندها و تنها و بى كس شدن فرد، نبايد پيش رفت، استقرار
آزاديها و جريان آزاد اطلاعات و انديشهها را نيز پيشنهاد مىكردند. اما قدرت مدار
عقل و تجدد شد و جريان اطلاعات و انديشه را قدرت سازمان داد و وضعيتى پديد
آمد كه وضعيت غرب امروز است: در انتخابات مجلس فرانسه، نيمى از مردم يا راى
ندادهاند و يا به گرايشهاى افراطى راى دادهاند. جامعهاى چون جامعه ايران اگر
بخواهد به راه غرب برود، بسا بار ديگر به استبداد بازگردد. چرا كه جامعه ما، از دير
باز، ميان دو سنگ آسياب بودهاست: تمركز شديد تحت دولت استبدادى يا تجزيه و
متلاشى شدن ايران. چگونه بتوان تجربه مردم سالارى را پيش برد بدون اينكه
تجربه غرب را تكرار كرد؟ به سخن رساتر، چه درسى را مىبايد از تجربه غرب
گرفت؟ اين درس را:
فوكو، فيلسوف فرانسوى بر آن بود كه تمامى بيانها (sruocsid)،
بيان قدرت هستند. بر اين واقعيت مىبايد واقعيت ديگرى را افزود:
بيانهاى قدرت در قلمرو سازمانهاى سياسى و دولت كاربرد دارند.
جريان انديشهها در سطح جامعه برقرار نمىشود. اگر انديشمندان
انديشه هائى را به جامعه پيشنهاد كنند كه انسانها خود تجربه گر آنها
بگردند، اگر جريان اطلاعات براى اين نباشد كه افراد جامعه از اين يا آن
سازمان سياسى پيروى كنند بلكه براى آن باشد كه مردم خود در اداره
جامعه خويش شركت كنند، الف جريانهاى انديشه و اطلاعات براستى
آزاد خواهند شد و ب سازمانهاى سياسى بجاى آنكه ابزارى براى
تصرف قدرت شوند و در معرض فساد و انحلال قرار گيرند، در متن
جامعه قرار مىگيرند و برانگيزنده مردم به شركت در اداره جامعه خود
مىشوند و ج نه تنها جهت عمومى از كثرت به توحيد مىشود بلكه
رشتههاى پيوندها زمان به زمان مستحكمتر مىشوند و كثرت آرا و
عقايد، جامعه را سرشار از شور و هيجان زندگى در رشد مىگرداند.
هنوز جبهه يا... كارهاى ديگر بايد انجام دهد . در نوشتهاى ديگر، به توضيح آنها
خواهم پرداخت.
از آنجا كه در اين ايام، در ايران، ((وفاق ملى)) گفتگوئى است براى قبولاندن فعل و
انفعالى در محدوده ولايت مطلقه فقيه و ((خودى)) شدن يكچند از ((غير خودى))ها ،
خاصههاى يك جبهه، هدفها، وظايف و روشهاى آن را موضوع بحث قرار دادم. تا
همه بدانند چرا اينگونه تقلاها در گذشته بجائى نرسيدند و چرا امروز بجائى
نمىرسند و چرا هرگز به جائى نخواهند رسيد . آيا تجربه ((اصلاح طلبها)) همان
نتيجه را ببار نياورد كه بطور مستمر خاطر نشان اهل خرد كردهام؟ آيا در عمل،
آنهائى ((خودى)) نشدند كه از مردم يكسره بريدند و با استبداديان هم بوم و هم رنگ
شدند؟ وجود خطر خارجى امرى نيست كه يك ميهن دوست آن را دست آويز زد و
بند با استبداديان كند. بلكه در رفع اين خطر است كه بايد كوشيد. بازكردن مدارها
همان كاريست كه بايد كرد. بنا بر اين، راه حل مبارزه با استبداديان است و نه از آنها
جواز موجوديت و فعاليت در محدوده رژيم ملاتاريا گرفتن.
بنا بر مسئوليت، تجربههاى عمرى كوشش مستمر و نيز حاصل مطالعههاى خود را
در اختيار نسل امروز مىگذارم. بر اين نسل است كه اعتماد به نفس خويش را باز
يابد. بداند بيچارگى در شان انسان نيست، چاره گرى در شان او است. چاره كار
ايران را در خود ايران، در انسانى كه به استبداد درماندهاست، بايد بجويد. آزاد شود
و چاره گرى شيوه كند.
|
ابتداى صفحه
در اين شماره
سرمقاله
تريبون آزاد
جواب به سوالها
آرشيو روزنامه
آرشيو سرمقاله ها
تماس با ما
اطلاعيه ها
خبرهايى كه در مجموعه نخواندهايد
|