انقلاب اسلامى در هجرت شماره 544
سرمقاله اين شماره از ابوالحسن بنى‏صدر
جبهه، شورا، وفاق ملى؟!

در ايران معاصر، نخست جبهه ملى به رهبرى دكتر مصدق تشكيل شد. ملى كردن‏ صنعت نفت را هدف قرار داد. تا انقلاب ايران، اين تجربه چند نوبت تكرار شد. در جريان انقلاب، در كوشش براى ايجاد يك محور سياسى، از نو، به اين تجربه‏ روى آورديم. از سقوط رژيم شاه، تا تشكيل شوراى ملى مقاومت، پنج كوشش بعمل‏ آمدند كه ناكام شدند:

1 كوشش براى ايجاد جبهه‏اى وسيع از تمامى گرايشهاى اسلامى و غير اسلامى با "هدف آزادى و استقلال و استقرار فرهنگ مردم سالارى ; "
2 پيشنهاد انتشار فراخوانى با امضاى مرحوم طالقانى و آقاى منتظرى و اينجانب‏ "براى تشكيل جبهه‏اى وسيع از نيروهاى ملى و مذهبى كه بعمل در نيامد;"
3 كوشش براى تشكيل جبهه‏اى كه بتواند حافظ مردم سالارى بگردد. " دو كوشش اخير را حزب جمهورى اسلامى عقيم گذاشت;"
4 توافق بر سر ميثاقى با حزب جمهورى اسلامى و امضاى آن. اين ميثاق به تصويب‏ آقاى خمينى نيز رسيد اما در اولين روز بعد از امضاى آن، از سوى حزب جمهورى‏ اسلامى نقض شد. و
5 كوشش براى ايجاد جبهه‏اى براى مقابله با استبدادى كه تدارك مى‏شد كه مرحوم‏ زنجانى تصدى كرد.
6 شوراى ملى مقاومت كه با بكار بردن حاصل تجربه‏ها، بر اساس ميثاقى با سه‏ اصل آزادى و استقلال و عدم هژمونى، تشكيل شد.
اين شورا را آقاى رجوى و گروه او با نقض هر سه اصل ميثاق، برهم زدند. از آن پس، در درون و بيرون مرزها، كوششهاى فراوانى بعمل آمده‏اند و همه نا موفق بوده‏اند. شوراى ملى مقاومت موفق مى‏شد اگر آقاى رجوى و گروه او قدرت را بعنوان هدف‏ ،جانشين آزادى نمى‏كرد. باين قرار، از ميان تجربه‏ها،
در مرحله تشكيل، دو تجربه، يكى تجربه جبهه ملى و ديگرى تجربه‏ شوراى ملى مقاومت، موفقيت نسبى داشته‏اند. در مرحله عمل، تا زمانى كه هدف آزادى و استقلال بود، جبهه و شورا دوام آوردند و از زمانى كه قدرت شد، گرفتار انشعاب و تلاشى شدند. آيا امروز، در كوششهايى كه بعمل مى‏آيند، درس تجربه بكار برده مى‏شود؟:

جبهه، شورا، وفاق و... ممكن است بشرط آنكه:


1 هدف آزادى و با تعريفى شفاف باشد و شركت كنندگان در جبهه يا...، از لحاظ اين‏ هدف، هويت شفافى داشته باشند. به سخن ديگر،
1/1 مثلث زور پرست (ملاتاريا و پهلوى طلبها و چپ استالينى، از گروه رجوى و غير آن) نمى‏توانند در اين جبهه يا شورا يا وفاق ملى شركت كنند. بديهى است كه اين‏ زور پرستان حق دارند خويشتن را از زور پرستى و وابستگى، آزاد كنند. در صورتى‏ كه آزاد شدند، صدر نشين نمى‏شوند. بنا بر اصل جبران، مى‏بايد اعمال گذشته را جبران كنند. بموقع است تجربه نهضت مقاومت ملى و حزب توده را يادآور شوم: وقتى كودتا روى داد، حزب توده خواستار عضويت در نهضت مقاومت ملى شد. مرحوم زنجانى، در پاس° آنها گفت: جنبش ملى ايران از جمله قربانى حزب‏ توده‏است. شما بايد جبران كنيد و جبران نيز به اينست كه از رهبرى نهضت ملى بى‏ توقع پيروى كنيد. حزب توده آزاد نبود و چنين نكرد و سرنوشتى را پيدا كرد كه همه‏ از آن خبر دارند.
2/1 شركت كنندگان در جبهه يا... مى‏بايد شفاف شوند: در باره گذشته و حال‏ سياسى و مالى و... خود هيچ ابهامى را برجا نگذارند.
3/1 مستقل باشند (رهائى كامل از هرگونه وابستگى به قدرت خارجى).
2 يكسانى در هدف داشته باشند. براى مثال، اگر هدفها آزادى و استقلال و رشد بر ميزان عدالت اجتماعى است، نه تنها هر يك از اين اصول مى‏بايد تعريف شفافى‏ داشته باشند، نه تنها شركت كنندگان در جبهه يا... مى‏بايد آن تعريفها را بپذيرند و در آنها، با يكديگر، يكسانى بجويند، بلكه
1/2 بر اساس هدفهاى مشترك، جبهه يا... مى‏بايد موجوديت مستقلى داشته باشد. از آنجا كه جبهه بخشى از اين استقلال را از اشتراك گرايشهاى شركت كننده در هدف بدست مى‏آورد، جدائى از جبهه يا... جدائى از هدف‏ها مى‏شود: جبهه يا... ترجمان هدف مشترك است و هيچ نبايد از آن دور شود.
2/2 بخشى ديگر از استقلال خود را از برابرى اعضاى خود (نشناختن موقعيت‏ متوفق براى هيچ يك از اعضا) و از رعايت حقوق انسان بهنگام تنظيم روابط اعضا با يكديگر، بدست مى‏آورد.
3/2 و از آنجا كه هدف يك جبهه، هدفهاى يك ملت و بلكه جامعه جهانى است، بخش اساسى استقلال خود را از نماد خواستهاى همگانى جامعه ملى شدن، تحصيل مى‏كند. اين توضيح بموقع است كه
تمامى جبهه‏ها از زمانى روى به تلاشى مى‏آورند (جبهه ملى، نهضت‏ مقاومت ملى، كنفدراسيون دانشجويان، شوراى ملى مقاومت) كه يك‏ گروه موقعيت متفوق (هژمونيك) پيدا مى‏كند و رابطه جبهه با جامعه را كه بدان جبهه بيانگر خواست همگانى مى‏شود، مى‏گسلد و آن را وسيله‏ دست يابى به قدرت مى‏كند. با توجه به اين واقعيت، حوزه عمل جبهه، به ضرورت، تمامى جامعه ملى است و هرگز نبايد اين حوزه را ترك و از خواستها و هدفهاى همگانى دور افتد.
4/2 در حقيقت، يكى از علل متلاشى شدن جبهه‏ها اين بود كه يك گروه موقعيت‏ متفوق مى‏يافت و جبهه را پوشش فعاليتها و هدف خود مى‏كرد. بسا، چند گروه‏ (مثال كنفدراسيون و شوراى ملى مقاومت) كارهائى را كه نمى‏خواستند بنام خود كنند، به نام آن جبهه يا... مى‏كردند. بدين قرار، بخشى ديگر از استقلال جبهه يا...، با مشخص شدن حوزه فعاليت اعضاى آن و جبهه از يكديگر و بر افتادن رسم ديرين‏ آلت و آلت باز، واقعيت پيدا مى‏كند.
3 رها كردن بالمره اصل وحدت در تضاد و جانشين آن كردن اصل كثرت در توحيد: نه تنها سازمانهاى ((ماركسيست لنينست)) نياز دارند خويشن را از ((تضاد اصل و وحدت فرع است)) آزاد كنند، بلكه با توجه به آلوده شدن طرز فكرهاى ديگر به اين‏ اصل ضد آزادى و رشد، اين طرز فكرها نيز نياز به آزاد شدن از ((اصل)) را دارند. بدين‏ قرار،
1/3 خشونت زدائى در درون جبهه يا... مى‏بايد روش اصلى بگردد. رعايت حقوق‏ انسان و تمرين دادن اعضا به ترك روشهاى تخريبى زبانى و قلمى و سانسور و...، روش همه روزه جبهه در درون خود بايد باشد. و
2/3 در جامعه نيز، جبهه خشونت زدائى را مى‏بايد روش خود كند: جانشين مدح‏ كردن نقد و ارتقاى فرهنگ مردم سالارى از راه خشونت زدائى از پندار و گفتار و كردار، به سخن ديگر، پيشنهاد روشهائى به جامعه كه تمامى مردم بتوانند بكارشان‏ برند. به ياد مى‏آورم روش جنبش همگانى و بكار بردن گل در برابر گلوله را در انقلاب‏ ايران.
در اينجا، بموقع است واقعيتى را خاطر نشان كنم: بخصوص از كودتاى خرداد .6 بدين سو، هيچ فرصتى را براى اين هشدار از دست نمى‏دهم كه استبداديان‏ گروههاى اجتماعى را، يك به يك، سركوب مى‏كنند. راه حل جنبش همگانى است. رسالت ارگانى از ارگانهاى سازمان ترورچندى قبل در مقاله‏اى تحت عنوان‏ """جنبشهاى سوخته ""و بتازگى نيز ، خطاب به آن دسته از ((اصلاح طلبان)) كه راه حل" را بيرون رفتن از محدوده حاكميت دانسته‏اند، نوشته است: شما نمى‏توانيد مردم را به جنبش همگانى بر انگيزيد. گروه‏هاى اجتماعى را هم كه مى‏توانيد بر انگيزيد،تك‏ تك به ميدان مى‏فرستيد و ما سركوب مى‏كنيم. همانطور كه جنبش دانشجويان را در 18 تير سركوب كرديم. غير صفت گستا° و بى آزرم كه اين بخود باليدن، بابت‏ سركوبگرى، دارد، اعترافى روشن به واقعيت است:
جنبش همگانى قابل سركوب نيست و تدارك كردنى است.
4 شفاف عمل كردن و شفاف كردن عمل: اندازه انسجام و بدان توانائى هر جبهه و طول عمر آن را شفا فيتش در انديشه راهنما، در تركيب سازمانى، در روش و در هدف، بدست مى‏دهد. در عمل،
1/4 مبارزه با انواع سانسورها و بر قرار كردن جريان انديشه‏ها و اطلاعات، در درون‏ جبهه يا...: بحث آزاد بمثابه روش ابهام زدائى و رشد.
2/4 مبارزه همه جانبه با انواع سانسورها، در سطح جامعه: بر قرار كردن جريان‏ انديشه‏ها و اطلاعات در سطح جامعه و همگانى كردن بحث آزاد به قصد خشونت‏ زدائى، اشاعه فرهنگ مردم سالارى: يعنى
3/4 آزاد شدن و آزاد كردن از زور باورى و باز گشت از بيان قدرت به بيان آزادى. در عمل، الف رها كردن دين ستيزى و نيز مرام ستيزى و ب ترتيب دادن بحثهاى‏ آزاد بخصوص براى آسودن طرز فكرها از ماده چركين زور و قدرت باورى.
5 در مطالعه ايرانيت، خاصه هائى را بر شمرده‏ام كه اگر دين يا مرامى آنها را نداشته‏ باشد، در ايران، پا نمى‏گيرد و دوام نمى‏آورد. از آنجا كه اصول راهنماى جبهه مى‏بايد از سوى شركت كنندگان در آن، پذيرفته شده‏باشند، بناگزير،
1/5 اين اصول، با تعريفهاى شفاف و يكسانى كه مى‏يابند، در مرامهاى شركت‏ كنندگان، ابراز مى‏شوند. و
2/5 در برابر، جبهه ،هيچ تبعيض و تقدمى براى هيچ دين و مرامى قائل نخواهد شد. آزادى دين و مرام نيز از سوى جبهه، در قول و عمل، رعايت خواهد شد. و
3/5 از آنجا كه اصول راهنما، از يكديگر جدائى‏ناپذير هستند و تقدم و تاخر نيز نمى‏پذيرند، جبهه يا... هرگز كارى را تكرار نمى‏كند كه موجب متلاشى شدن جبهه ملى، نهضت‏ مقاومت ملى، شكست جنبش 15 خرداد و گذار از توحيد ملى در آغاز انقلاب به شقاق ملى و استقرار استبداد ملاتاريا گشت: يعنى جدا كردن‏ اصلها از يكديگر و تقدم دادن به اين يا آن اصل. و
4/5 در درون جبهه، علاوه بر اينكه اصل بر عدم هژمونى و سلطه‏طلبى است، همه‏ گونه تبعيضهاى مرامى و قومى و جنسى و... ملغى خواهد بود. همچنان، در جامعه‏ ملى و جامعه جهانى، جبهه با تبعيضها مبارزه خواهد كرد و منادى آزادى انسان از تبعيضها خواهد شد و خواهد ماند.
6 از آنجا كه از علت‏هاى سرنگرفتن و بگاه سرگرفتن، زود رس شدن مرگ جبهه‏ يا...، اعتقاد پيشكى به موقت بودن آن بوده‏است و از آنجا كه جبهه توافقى در بالا، بدون مشاركت جامعه و حتى افراد سازمانهاى شركت كننده در آنها بوده‏اند و بالاخره، از آنجا كه استقرار مردم سالارى نياز به فرهنگ مردم سالارى دارد، 1/6 زمان جبهه مى‏بايد صفت دائمى داشته باشد. اعتقاد به موقت بودن جبهه يا... در ظاهر، ناشى از هدف آنست. براى مثال، فرض مى‏شود كه ملى كردن صنعت نفت‏ هدف جبهه ملى ايران است. بنا بر اين، با تحقق اين هدف، جبهه ملى علت وجودى‏ خود را از دست مى‏دهد. اما در باطن، علت پيدا شدن اعتقاد به موقت بودن عمر جبهه يا... گرايش آن به قدرت و هدف كردن قدرت است. اثر اين از خود بيگانگى را بر كوتاهى عمر جبهه‏ها كه در جامعه‏هاى اروپائى بوجود مى‏آيند را نيز مى‏بينيم. بديهى است با از ميان رفتن جبهه، شركت كنندگان در آن، ناتوان‏تر از زمانى‏ مى‏شوند كه بدان وارد شده بودند. بدين قرار،
در صورتى كه آزادى و استقلال و رشد بر ميزان عدالت اجتماعى در بيان آزادى، تعريفهاى روشن خود را پيدا كردند، حيات جبهه يا... طولانى و بسا دائمى مى‏شود.
2/6 براى آنكه جبهه ملى حيات دائمى پيدا كند، مى‏بايد ترجمان توحيد ملى و مظهر تمامى جامعه در هدفهائى بگردد كه تحقق و عملى شدن دائميشان خواست‏ همگانى مردم است. و از آنجا كه
7 كثرت گرائى ذاتى مردم سالارى است. اما آيا ديرپائى جبهه يا... و نمايندگى آن از جامعه ملى با كثرت گرائى تزاحم پيدا نمى‏كند؟ نه
1/7 با استقرار مردم سالارى، از آنجا كه گرايشهاى مختلف در اصول راهنماى مردم‏ سالارى و حقوق انسان، اشتراك قطعى دارند و به ترتيبى كه آمد، اين اصول، اصول‏ راهنماى گرايشهاى مختلف شده‏اند، جبهه نقش اشاعه فرهنگ مردم سالارى از راه‏ كوشش براى به عمل درآمدن آن اصول را پيدا مى‏كند. جبهه بخصوص خشونت‏ زدائى را بر عهده مى‏گيرد و كار سالم سازى دائمى مردم سالارى را تصدى مى‏كند. در حقيقت،
2/7 نقد فعاليتهاى سازمانهاى شركت كننده در جبهه و غير آنها به محك اصول‏ راهنماى مردم سالارى، جبهه را وجدان جامعه مى‏گرداند و مانع از آن مى‏شود كه‏ گرايشهاى سياسى به بيراهه قدرتمدارى افتند. بدين روش، جبهه موفق به ايجاد كثرت در توحيد مى‏شود. تجربه احزاب سياسى در غرب و نيز تجربه ناكام مردم‏ سالارى در جامعه‏هاى اسلامى و غير اسلامى، به اهل خرد مى‏آموزد كه
در صورتى كه توحيد متصدى نداشته باشد، كثرت گرائى خود مايه‏ تباهى مردم سالارى مى‏شود. بانيان مردم سالارى بر آن بودند كه دين، با دعوت دائمى به معنويت و يادآورى همه روزه اين واقعيت كه ((بنى‏ آدم اعضاى يكديگرند))، مانع از آن مى‏شود كه كثرت گرائى رشته‏هاى‏ پيوند جامعه را پاره كند. بعد گرايشهاى ضد دين بر آن شدند كه وجدان‏ جمعى از عهده اين نقش بر مى‏آيد. غافل از اينكه اگر كثرت گرائى‏ بانيان خود را كه احزاب سياسى است داشته باشد اما توحيد بى بانى‏ بماند، وجدان جمعى، هرگز واقعيت پيدا نمى‏كند. تصدى توحيدى كه‏ كثرت در آن مى‏تواند نظام مردم سالارى را پديد آورد، با جبهه يا... است.
8 با توجه به اين واقعيت كه در جريان انقلاب، بنا بر تعهدى كه آقاى خمينى بر عهده گرفته بود، مى‏بايستى او و روحانيت تصدى توحيد اجتماعى را مى‏كردند و او و دستيارانش نقض عهد كردند، اين احتمال وجود دارد كه وقتى فرصت استقرار مردم‏ سالارى فراهم مى‏آيد، جبهه يا... آن را براى تصرف قدرت مغتنم بشمارد. همانند آقاى خمينى و دستياران او توحيد را با وحدت جانشين و آن را چماق كند و بر سر هر گروه و كسى فرود آرد كه بر اصل كثرت آرا و عقايد، حق دارد نظرى مخالف نظر گرايش ديگر و يا جبهه ابراز كند. به سخن روشن، اين بيم وجود دارد كه جبهه يا... قدرت را مدار كند و حق اختلاف را كه حقى از حقوق انسان است، انكار كند. بديهى‏ است توضيح فرق وحدت كه شعار استبداديان است و اتحاد و توحيد كه شعار مردم‏ سالاران است، مانع از استبداد جبهه يا... نمى‏شود. بنا بر اين، تدبير مشخص و شفاف مى‏بايد:
1/8 زمينه عمل جبهه نه دولت كه جامعه بايد باشد. با توجه به اين واقعيت كه آقاى‏ خمينى هم گفت در دولت دخالت نخواهد كرد و ولايت با جمهور مردم است و وارونه‏ اين كار را كرد، چه بايد كرد كه آن سابقه بس تل° و پرزيان تكرار نگردد؟ راه كارهائى‏ كه بنظر مى‏رسند، عبارتند از: الف در دوران انتقالى نيز، جبهه خود دولت را تصدى نكند. تركيبى متناسب به‏ هدف‏هاى خود را به جامعه پيشنهاد كند و انتخاب آن را نيز به راى مردم بگذارد. در "اين صورت، جبهه استقلال خود را نسبت به هيات مديره موقت، حفظ مى‏كند;" ب جبهه خود تصدى دولت را در دوره انتقالى بر عهده مى‏گيرد. بديهى است از راه‏ مراجعه به آراى عمومى و تا استقرار نهادهاى مردم سالار. با استقرار اين نهادها، جبهه دولت را ترك مى‏كند و به وظايف بالا مى‏پردازد. ج تشكيل مجلسى منتخب مردم را نخستين كار مديريت دوران انتقالى بداند و رقابت انتخابات آزاد را سازمان بدهد و از آغاز، مجلس و حكومتى كه در آن اكثريت‏ پيدا مى‏كنند، تصدى مردم سالار دوران انتقالى را بر عهده بگيرند.
بديهى است تهيه قانون اساسى جديد و باز سازى دستگاه قضائى مستقل كه خود را نه حافظ قدرت حاكمان كه حقوق انسانها و تابع اصول راهنمائى بداند ،قوه قضائى‏ را از خدمت ازاشكال مختلف قدرت آزاد و مجرى حقوق انسان مى‏گرداند، كارى‏ است كه در اين دوره مى‏بايد انجام پذيرد. د اين كار در حوزه عمل جبهه يا... است. توضيح اينكه طرز فكرهاى قدرت مدار مى‏پندارند، مردم سالارى قائمه مى‏خواهد. در امريكا و اروپا، مردم سالارى قائم به‏ سرمايه دارى است. حتى دولتهاى تركيه و پاكستان را مردم سالار خوانده و ارتشهاى اين دو كشور را قائمه آن خوانده‏اند! غافل از اينكه سرمايه دارى با مردم‏ سالارى سازگار نيست و اگر نهادهاى جامعه مدنى و سازمانهاى سياسى و نيز فرهنگ مردم سالار نباشند، سرمايه دارى استبداد خود را كامل مى‏كند.
بهر رو، قانون اساسى كه ترجمان اصول راهنماى مردم سالارى يا ولايت جمهور مردم باشد، پيش از هركار ديگر، مى‏بايد به جامعه پيشنهاد شود. پيشنهادهاى‏ مختلف مى‏بايد، از راه بحثهاى آزاد، ارزيابى شوند. چنانكه جامعه با آگاهى كامل، راى دهد.
2/8 با وجود، استقرار مردم سالارى با تصويب قانون اساسى و استقرار رژيم مردم‏ سالار به پايان نمى‏رسد. تجربه غرب نشان مى‏دهد كه ايجاد نهادهاى مستقل از دولت و تعادل قوا ميان نهادهاى مختلف راه حل نيست. در جامعه مدنى كه‏ بدينسان پديد مى‏آيد، زود يا دير، قدرت (= زور) مدار مى‏شود و خشونت روش‏ مى‏گردد. بنا بر اين، خشونت زدائى در گرو آنست كه جبهه يا... در سطح جامعه، همواره زمينه ساز باز گشت دين‏ها و مرامها به بيان آزادى و دعوت به معنويت بگردد و بماند. در تجربه غرب، لائيسيته از ضديت با دين، در آغاز قرن شروع كرد و در پايان قرن، به همكارى با دين رسيد. اما خلائى كه زور مدارى آن را پر مى‏كند، بر ما معلوم مى‏كند كه نياز به بيان آزادى و باز كردن فضاى انديشه و عمل به روى انسان‏ است. به سخن ديگر، نه در قلمرو قدرت است كه مشكل حل مى‏شود بلكه در بى‏ كران آزادى است كه مشكل حل مى‏شود. در اين بى كران، انقلاب دائمى از بيان‏ قدرت به بيان آزادى بايسته است. به سخن ديگر، وارونه كارى كه در جامعه‏هاى‏ انسانى از دير باز روش گشته و همچنان روش است.
و هنوز بر عهده جبهه كارهاى ديگر است كه بدان‏ها، فرهنگ آزادى جانشين ضد فرهنگ قدرت مى‏گردد:
9 اگر جبهه يا... بخواهد الف مانع از سانسور طرز فكرهاى اعضاى خود توسط يكديگر و نيز مانع از سانسور طرز فكرهاى ديگرى بگردد كه دارندگانشان عضو جبهه نيستند و ب راهنماى بازگشت از بيان قدرت به بيان آزادى بگردد، وظيفه‏ اصليش توسعه امكانات فعاليت اعضاى خود بعكس وضعيت گذشته كه از عوامل‏ متلاشى شدن جبهه‏هاى بود و گرايشهاى بيرون از جبهه، مى‏شود. جبهه نبايد نگران آن باشد كه با ايجاد فضاى باز براى نظرها و سازمانهاى سياسى، چنان كثرتى‏ پديد مى‏آيد كه نه تنها كار مديريت جامعه را مختل مى‏كند بلكه رشته‏هاى‏ همبستگى جامعه ملى را مى‏گسلد. زيرا كه بدين كار، جريان گذار دائمى از كثرت به‏ توحيد برقرار مى‏شود. در حقيقت،
1/9 بنا بر تجربه همه جامعه‏ها، جريان آزاد انديشه‏ها و اطلاعات و وجود تاسيس‏ اجتماعى بحث آزاد گذار دائمى از كثرت به توحيد را تامين مى‏كند. بخصوص اتحاد در اصول راهنماى مردم سالارى را، به نسبتى كه تعاريف اين اصول شفاف و كامل‏ مى‏شوند، مستحكم مى‏گرداند. چنانكه در محيطهاى دانشگاهى، به يمن جريان آزاد انديشه و اطلاعات و بحثهاى آزاد، به همان نسبت كه علم به قطعيت نزديك‏تر شده، كثرت آراى علمى روى به توحيد آورده‏است. در سطح جامعه‏هاى آزاد نيز جهت‏ عمومى، گذار از كثرت به توحيد است. بنا بر اين،
در هرجامعه‏اى وقتى جهت عمومى از توحيد به كثرت مى‏شود كه‏ استبداد در اشكال گوناگون، جريان آزاد انديشه‏ها و اطلاعات را مختل‏ ساخته و تاسيس بحث آزاد بر چيده شده و انواع سانسورها بر قرار گشته‏اند. به ايران امروز و به جامعه استبدادى بنگريد تا مطمئن شويد، اين رژيمها كه ببهانه ((حفظ وحدت)) سانسورها را بر قرار مى‏كنند، عامل‏ گذار از توحيد به تضادهاى بسا خطرناك براى موجوديت كشور هستند.
2/9 بانيان مردم سالارى در غرب، همواره نگران فساد مردم سالارى بودند. وضعيت كنونى نشان مى‏دهد نگرانى آنها به جا بوده‏است. غير از دين بمثابه تذكار دائمى به انسانها كه برغم اختلاف نظرها از يك گروهرند و بنام كثرت گرائى، تا پاره‏ شدن رشته‏هاى پيوندها و تنها و بى كس شدن فرد، نبايد پيش رفت، استقرار آزاديها و جريان آزاد اطلاعات و انديشه‏ها را نيز پيشنهاد مى‏كردند. اما قدرت مدار عقل و تجدد شد و جريان اطلاعات و انديشه را قدرت سازمان داد و وضعيتى پديد آمد كه وضعيت غرب امروز است: در انتخابات مجلس فرانسه، نيمى از مردم يا راى‏ نداده‏اند و يا به گرايشهاى افراطى راى داده‏اند. جامعه‏اى چون جامعه ايران اگر بخواهد به راه غرب برود، بسا بار ديگر به استبداد بازگردد. چرا كه جامعه ما، از دير باز، ميان دو سنگ آسياب بوده‏است: تمركز شديد تحت دولت استبدادى يا تجزيه و متلاشى شدن ايران. چگونه بتوان تجربه مردم سالارى را پيش برد بدون اينكه‏ تجربه غرب را تكرار كرد؟ به سخن رساتر، چه درسى را مى‏بايد از تجربه غرب‏ گرفت؟ اين درس را:
فوكو، فيلسوف فرانسوى بر آن بود كه تمامى بيان‏ها (sruocsid)، بيان قدرت هستند. بر اين واقعيت مى‏بايد واقعيت ديگرى را افزود: بيان‏هاى قدرت در قلمرو سازمانهاى سياسى و دولت كاربرد دارند. جريان انديشه‏ها در سطح جامعه برقرار نمى‏شود. اگر انديشمندان‏ انديشه هائى را به جامعه پيشنهاد كنند كه انسانها خود تجربه گر آنها بگردند، اگر جريان اطلاعات براى اين نباشد كه افراد جامعه از اين يا آن‏ سازمان سياسى پيروى كنند بلكه براى آن باشد كه مردم خود در اداره‏ جامعه خويش شركت كنند، الف جريانهاى انديشه و اطلاعات براستى‏ آزاد خواهند شد و ب سازمانهاى سياسى بجاى آنكه ابزارى براى‏ تصرف قدرت شوند و در معرض فساد و انحلال قرار گيرند، در متن‏ جامعه قرار مى‏گيرند و برانگيزنده مردم به شركت در اداره جامعه خود مى‏شوند و ج نه تنها جهت عمومى از كثرت به توحيد مى‏شود بلكه‏ رشته‏هاى پيوندها زمان به زمان مستحكم‏تر مى‏شوند و كثرت آرا و عقايد، جامعه را سرشار از شور و هيجان زندگى در رشد مى‏گرداند.
هنوز جبهه يا... كارهاى ديگر بايد انجام دهد . در نوشته‏اى ديگر، به توضيح آنها خواهم پرداخت.
از آنجا كه در اين ايام، در ايران، ((وفاق ملى)) گفتگوئى است براى قبولاندن فعل و انفعالى در محدوده ولايت مطلقه فقيه و ((خودى)) شدن يكچند از ((غير خودى))ها ، خاصه‏هاى يك جبهه، هدف‏ها، وظايف و روشهاى آن را موضوع بحث قرار دادم. تا همه بدانند چرا اينگونه تقلاها در گذشته بجائى نرسيدند و چرا امروز بجائى‏ نمى‏رسند و چرا هرگز به جائى نخواهند رسيد . آيا تجربه ((اصلاح طلبها)) همان‏ نتيجه را ببار نياورد كه بطور مستمر خاطر نشان اهل خرد كرده‏ام؟ آيا در عمل، آنهائى ((خودى)) نشدند كه از مردم يكسره بريدند و با استبداديان هم بوم و هم رنگ‏ شدند؟ وجود خطر خارجى امرى نيست كه يك ميهن دوست آن را دست آويز زد و بند با استبداديان كند. بلكه در رفع اين خطر است كه بايد كوشيد. بازكردن مدارها همان كاريست كه بايد كرد. بنا بر اين، راه حل مبارزه با استبداديان است و نه از آنها جواز موجوديت و فعاليت در محدوده رژيم ملاتاريا گرفتن.
بنا بر مسئوليت، تجربه‏هاى عمرى كوشش مستمر و نيز حاصل مطالعه‏هاى خود را در اختيار نسل امروز مى‏گذارم. بر اين نسل است كه اعتماد به نفس خويش را باز يابد. بداند بيچارگى در شان انسان نيست، چاره گرى در شان او است. چاره كار ايران را در خود ايران، در انسانى كه به استبداد درمانده‏است، بايد بجويد. آزاد شود و چاره گرى شيوه كند.

ابتداى صفحه

در اين شماره

سرمقاله‏

تريبون آزاد

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه‏

آرشيو سرمقاله ها

تماس با ما

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد


در اين شماره