|
خطاب به نيروهاى مسلح 2
شما افراد نيروها مسلح!
مدارهاى بسته را
بايد گشود؟
آيا نمىبينيد انتشار دو اطلاع، يكى در باره گفتگوهاى محرمانه امريكا با ((ايران)) و
ديگرى اطلاع پيشكى حكومت امريكا از تدارك ((حملههاى 11 سپتامبر))، چسان
ماشين ((ديپلماسى نظامى)) را از كار انداخت؟ نمىبينيد چگونه مدار بسته و
خطرناكى را گشود كه مىرفت ايران در آن، گرفتار آيد؟ اگر ايرانيان در برملا كردن
اطلاع مقامات امريكا از ((حملههاى 11 سپتامبر)) نقش مستقيم نداشتند، در فاش
كردن گفتگوهاى سرى نقش اول و فريد را داشتند. آنها كه در ايران و انيران، اين
گفتگوها را فاش كردند، نقشى تعيين كننده در ناكامى ((ديپلماسى نظامى)) امريكا و
شريك اسرائيليش، نه تنها در ايران كه در تمامى منطقه، بازى كردند. اگر ايرانيان
آزاده اثر انتشار يك اطلاع را با اشكال ديگر فعاليتها، از خشونتآميز و غير آن،
مقايسه كنند، تصديق خواهند كرد همه آن فعاليتها، يك از صد اثر را نداشتهاند كه
انتشار بموقع يك اطلاع مهم بر از كار انداختن ديپلماسى جنگ گذاشتهاست.
شما كه در جنگى گرفتار بوديد كه به تصديق وزير دفاع حكومت تاچر، در سود
انگليس، امريكا و اسرائيل، ادامه يافت، بايد بهتر از هركس بدانيد خطر بوجود آمدن
مدار بسته با قدرت خارجى چه اندازه بزرگ است و چه پى آمدها مىتواند براى
موجوديت كشور ما ببار آورد. و باز شما كه از سازشهاى پنهانى با امريكا و ديگر
كشورها خبر داريد و مىدانيد چگونه افشا گشتند و يك رشته افتضاح ها با عنوان
((ايران گيت)) شدند، بهتر از ديگر مردم ايران مىبايد بدانيد رابطه پنهانى با قدرت
خارجى، هرگز، كارى نيست كه احقاق حقى از حقوق ايران در گرو آن باشد. بدون
كمترين ترديد، معامله ميان استبداديان و قدرت خارجى، بر سر به سلطه گر دادن
حقى از حقوق ملى ما است. بدون كمترين ترديد، خيانتى به ايران است. بنا براين،
اطلاع يافتن و انتشار آن، وظيفه دينى هر باورمند و وظيفه ملى هر ايران دوست
است. بدانيد! هر كس، در هر مقام، از اينگونه گفتگوها مطلع شود و آن را انتشار
ندهد، با خائنان به ايران، در اين خيانت، شريك شدهاست. و
مهمترين واقعيت اجتماعى امروز، جامعه جوان ايران است:
افراد نيروهاى مسلح!
7 مهمترين واقعيت اجتماعى امروز ايران، جامعه جوان كشور است. شما خوب
مىدانيد كه ملاتاريا عنوانى كه آقاى هادى غفارى به اين رژيم دادهاست با
گروگانگيرى و آنگاه با جنگ ايران و عراق و سپس با كودتاى خرداد .136 و ادامه
دادن به جنگ، همچنان بر اين تقلا است كه مدارهاى بسته خارجى و داخلى پديد
آورد تا سركوب مردم، بخصوص جوانان را، موجه بگرداند. شما خوب مىدانيد زيرا از
وجود شما است كه در سركوبها، استفاده مىكند. در تمامى اين مدت، كار منتخب آن
مردم و ياران ثابت قدم او گشودن مدارهاى بسته داخلى و خارجى و جلوگيرى از
ايجاد اينگونه مدارها بودهاست و هست.
آيا انديشيدهايد نگاه داشتن ايران در مدارهاى بسته، هستى ايران را به قمار
گذاشتن است؟ آيا نمىبينيد ثروتهاى كشور چسان به غارت مىروند و با وجود آن،
فقر مردم روز به روز سياهتر و خشونت ايران سوزتر مىشود؟
اما آن فقر مرگبارى كه حيات ملى ما را تهديد مىكند، فقرى است كه استبداديان،
به نسل جوان كشور تحميل مىكنند. توضيح اينكه عامل بقاى هر جامعهاى، عقول
آزاد و فعال نسل جوان آن كشور هستند. عرصه حال و آينده را براى عقلهاى جوان
بايد هرچه بازتر كرد تا به خلق آرمانهاى دست يافتنى بپردازند، تا به ابتكار ، ابداع و
خلق، آن رهبرى توانمندى را پديد آورند كه به سازمان دادن رشدشان، از راه
واقعيت بخشيدن به آرمانها، قيام كند.
اگر فراخناى لااكراه به روى عقلهاى جوان گشوده نشود، صفتهاى دينى و غير
دينى، پيش رفته و عقب مانده و صفتهاى ديگر جامعه ما، هرچه باشند، نظام
اجتماعى مدار بستهاى مىشود كه در آن، جامعه انتخاب ميان خوب و خوبتر را از
دست مىدهد و در تنگناى بد و بدتر، گرفتار بدترين مىشود. يك دم، از راه عبرت،
به جامعههاى امروز غرب بنگريد، تا ديگر ترديد نكنيد كه مسئوليت هر نسلى
اينست كه فراخناى آزادى نسل بعدى را گستردهتر بگرداند. كاستن بار زور از پندار،
گفتار و كردار آدمى را اگر گستردهتر كردن فراخناى عقل بدانيم، بر شماست كه از
خود بپرسيد: چه اندازه آزاديد و چه اندازه مانع آزادى جامعه جوان هستيد؟ براى
اينكه كار را بر شما آسان بگردانم، باهم مدارهاى بستهاى را شناسائى كنيم كه نسل
جوان امروز ايران در آنها اسير است:
# از نظر سياسى، آيا شما نمىدانيد تمايلهاى مردم سالار، از راه گشودن مدارهاى
بسته، مىتوانند در بطن مردم و از راه مردم عمل كنند؟ چرا مىدانيد. از اين روست
كه رژيم هيچ نكوشيده است با اين تمايلها مدار بسته پديد آورد. زيرا مىداند
بمحض آنكه بگويد: يا من يا مردم سالارها، جمهور مردم خواهند گفت: مردم
سالارها. زيرا مىدانند مردم سالارها نظام اجتماعى بسته را به نظام اجتماعى باز و
تحول پذيرى تبديل مىكنند كه، در آن، مردم هرگز گرفتار مدار بسته زورمدارى
نمىشوند. پس بى جا نيست كه ملاتاريا، در همان حال كه در خفا با امريكا بده
بستان مىكند، در علن، امريكا را تنها دشمن ((نظام مقدس ولايت فقيه)) مىخواند.
در ماههاى گذشته، كوشيد با دست نشاندگان اين قدرت، مدار بسته با امريكا را به
مدار بسته داخلى بدل كند و ملموس گرداند و به استنادش، بساط سركوب و ترور را
تا مىتواند بگسترد. حال از شما مىپرسم: جامعه جوانى كه سرنوشت جبرى او،
تحت ولايت مطلقه آقاى على خامنهاى، در بهترين فرصتى كه انقلاب و تحول جهان
براى كشور فراهم آوردهاست، بازيچه تقدير حادثه سازيهاى بين المللى است،
جامعهاى زندهاى ايست؟ آيا اين آن جامعهاى است كه، در جهان امروز، بتواند زندگى
ملتى با فرهنگ، آزاد و مستقل، را داشته باشد؟ آيا به خود نمىآئيد و از خود
نمىپرسيد: چه شد كه آلت استبداديان در ايجاد اين مدار بسته شديد؟ آيا از خود
نمىپرسيد پاسدار، نظامى شدن و روح زندگى را از ملتى ستاندن، زندگى خالى از
غرور انسانى نيست؟ شما چگونه به اين زندگى راضى مىشويد؟
# آيا شما نمىدانيد مدار اقتصادى جامعه ما، از مدار سياسى بستهتر است؟ آيا
نمىدانيد اقتصاد ايران متكى به فروش و پيش فروش ثروت نفت و گاز است؟ آيا
"فضاى كار جامعه جوان كاملا"" بسته نيست؟ آيا نمىدانيد اشتغال را رشد همه جانبه"
ايجاد مىكند. آيا نمىدانيد اگر رشد نبود، مداربسته فروش و پيش فروش ثروتهاى
كشور و توزيع بخش ناچيزى از ارزش آن ثروت در جامعه، عرصه فعاليت اقتصادى
مىشود؟ شما بايد بدانيد كه اين توزيع نيز در مدار بسته انجام مىگيرد. چرا كه عامل
توزيع دستگاه ادارى است. اين دستگاه، در سلطه گروه بنديهائى است كه اقليت
رانت خوار را تشكيل مىدهند. پول ناچيزى كه بابت فروش ثروتهاى كشور به ايران
مىدهند، بدست اين گروه بنديها و بسيار نابرابر توزيع مىشود: بنا بر برآوردها، .4
تا .6 درصد توليد ناخالص ملى را رانت خوارها مىبرند. بقيه، باز، بطور نابرابر، در
جامعه توزيع مىشود. در اين مدار است، كه به اندك شمارى از جوانان، كارهاى
كاذبى پيشنهاد مىشوند كه به جاى فعال كردن عقل و دانش و مهارت، عقل را
تعطيل و ترك دانش و مهارت را ناگزير مىكنند. فقر واقعى جامعه امروز ايران، فقر
مادر، اين فقر است.
# مدار اجتماعى جامعه جوان ايران تا آنجا بسته است كه جوان امروز ايران، در مقام
پاس° از هويت خود، نمىداند چه بايدش گفت:
"- او فاقد منزلتها و حقوق يك شهروند است;"
- او، از زن و مرد، حتى توانا به ايجاد منزلتى از راه ازدواج نيست؟ زن و مرد، در اين
استبداد، مرزهاى عبورناپذير يكديگر گشتهاند و نه زوج هائى كه فضاهاى انديشه و
"عمل يكديگر را باز مىگردانند; "
"- در نظام طبقاتى تمامى مرزهاى عبور بستهاند مگر مرز زور و پول و سكس ;"
- حتى ميان نسلها نيز مرز عبور ناكردنى بوجود آمدهاست. توضيح اينكه نسل پدر و
مادرها كه مىبايد فضاى اجتماعى نسل جوان را باز گردانند، به زور، از اين نقش
حياتى بازماندهاند. و
- انسان در جامعه غربى تنها شدهاست. در جامعه امروز ايران، جوان تنهاتر نيست؟
آيا شما اين زورى را كه ميان آشناها نيز بيگانگى پديد آوردهاست، بكار نمىبريد؟
آيا از خود نمىپرسيد شما را به چه ويرانگرى واداشتهاند و شما چرا تن به ماموريتى
دادهايد كه قربانيان اول آن، خود و نسل جوان كشور هستيد؟
# شما كه وسيله سركوب فرهنگى، بنام ((مقابله با هجمه فرهنگى)) هستيد، بايد
خوب بدانيد فضاى فرهنگى جامعه امروز ايران تا كجا بسته و خفقان آور است. با اين
حال، چند مورد را خاطر نشان مىكنم:
- مدار دينى را آنقدر بستهاند كه اسلام در ((ولايت مطلقه)) آقاى خامنهاى ناچيز
گشتهاست. تازه، مردم ايران نه حق و نه توانائى انتخاب اين آقا را دارند. چرا كه به
ادعا زور باورى چون آقاى مشكينى، او را خداوند بر مىگزيند و خبرگانى چون او
كشف مىكند! از راه انصاف، هيچگاه با خود گفتهايد آيا خيانتى بزرگتر از ناچيز
كردن اسلام در ((كشف آقاى خامنهاى، بمثابه صاحب اختيار مطلق)) هست؟ آيا
مىتوانيد حتى يك تن را پيدا كنيد كه بدون تعطيل كردن قوه عقلانى و به تعبير
قرآن، كور، كر و لال شدن، بتواند چنين دينى را بپذيرد؟ تا كى مىخواهيد نقش كر،
لال و كور و ((لايعقلون)) را بازى كنيد؟ استبداد تا كى مىتواند جامعه جوان را ناگزير
كند رفتار كر، لال و كورهائى را بازى كند كه نمىانديشند؟
- ايران امروز، بنا بر روايت آمار، 21 تا 23 ميليون دانشآموز و دانشجو دارد. آيا شما
مىتوانيد به اين پرسش پاس° دهيد: علم و فن در ايران امروز چه نقشى دارد؟ آيا
اين ننگ نيست كه كسى را به سفارت به انگلستان مىفرستند و او از ارمغانى سخن
مىگويد كه براى انگلستان بردهاست؟ مىدانيد كدام ارمغان؟ تامين نيروى كار مورد
نياز انگلستان، با ((صدور نيروى كار از ايران))! آيا از خود پرسيدهايد: جوان كه نيروى
محركه هر جامعه است و چند برابر تعداد استعدادهايش، وقتى رشد مىكنند، نيروى
محركه بوجود مىآورد، چرا ايران را ترك مىكند؟ چرا در دوران مرجع انقلاب،
استعدادها به كشور باز مىگشتند و در استبدادهاى شاه و ملاتاريا، ايران را ترك
مىكردند و ترك مىكنند؟ آنچه امروز مىبينيد، همان پديده است كه ايران در
تبهكارترين استبدادها به خود ديده است: ايرانيان مردمى دانش دوستند و در
دورههاى آزادى، ايران مزرعه دانش مىگشته است. هر بار، استبدادها، كه دولت
گشتهاند، اين مزرعه را به شوره زار بدل ساختهاند. آيا شما از وجود رژيمى كه براى
دانش و فن، در سياست، در اقتصاد، در فرهنگ نقشى باقى نگذاشته و در جامعه نيز
مانع از آنست كه دانش و فن و فرهنگ منزلت آورد، احساس شرم نمىكنيد؟
- اگر از شما بپرسند هويت شما، بمثابه انسان فرهنگ ساز، چيست؟ چه پاس°
مىدهيد؟ آيا مىدانيد عرصه فرهنگ حال و آينده است؟ آيا مىدانيد هر نسل
هويت فرهنگى خويش را، خود بايد بسازد؟ آيا مىدانيد كه يك نسل آزاد گذشته را
نفى نمىكند و در گذشته نيز نمىماند، گذشته را سرمايه مىكند و بيمن ابداع ، ابتكار
و خلق خويش، رشد مىكند و بدان هويت فرهنگى مىجويد؟
شگفتا! ملاتاريا اين نسل را در عصر فيلسوفان مستبد يونان زندانى كردهاست و در
همان حال مدعى است بخاطر حفظ نسل جوان كشور از ((هجمه فرهنگى)) او را در
ضد فرهنگ زورپرستى زندانى كردهاست!
شگفتا! در كشورى كه نسل جوانش گل را بر گلوله پيروز كرد، نسل جوان امروزش در
زندانى كه هوائى جز سموم ضد فرهنگ زورمدارى ندارد، در حال خفقان فرهنگى
است و آنگاه، آقاى خاتمى گفتگوى فرهنگها را كه به عاريت گرفته است، پوشش اين
زندان از چشمان افكار عمومى جهان كردهاست! آيا زندان بانى اين زندان شرم آور
نيست؟
- از آنجا كه فرهنگ ره آورد ابداع، ابتكار و خلق است، پس فرهنگ فرآورده هنر ،
دانش و فن است. هنر فرهنگ ساز، هنر زندگى است و در آزادى خلق مىشود. آيا
نسل جوان كشور حق دارد بدين عذر كه در زندان ضد فرهنگ زور مدارى است، از
ابداع ، ابتكار و خلق باز ايستد؟ نه.
هنر در آزادى خلق مىشود اما آگاهى از آزادى خويش نيز بگاه خلق هنر پيدا
مىشود. نسل انقلاب، هنر پيروزى گل بر گلوله را خلق كرد. بر نسل امروز است كه بر
آزادى خويش از رهگذر خلق هنر آزاد كردن ايران از استبداد، وجدان يابد. آزادى در
او است اگر انديشه را به خلق هنر بر انگيزد، زندان بر او، همان مىشود كه آتش بر
ابراهيم. اما شما چه نقشى را مىخواهيد بازى كنيد؟ شليك كنندگان گلولهها برروى
يك نسل، نسلى در حال خلق فرهنگ آزادى، يا از آن غيرت و همت سربازان و
افسران ارتش، در فجر انقلاب شكوهمند ايران، در شما نيز هست و به اين نسل
مىپيونديد؟ آيا تعفن گنداب ضد فرهنگ زور، شامه انسانى شما را نمىآزارد؟ آيا به
خود نمىگوئيد قربانيان اول مدار بسته فرهنگ و هنر ما هستيم؟ اگر آزادى را،
هنرمندى را، فرهنگ سازى را انتخاب كنيد، چه از دست مىدهيد؟ در اين هستى
بى كران، چه هست كه بدست نمىآوريد؟ چرا درنگ!
از انديشيدن نترسيد و از كسانى كه شما را به انديشيدن مىخوانند،
نگريزيد:
افراد نيروهاى مسلح ايران!
در آن روزها كه ملاتاريا كودتاى خرداد .136 را تدارك مىديد، به اينجانب
مىگفتند: پاسدارها مغز ندارند، بازوهاى پر از زور دارند و بيقرار بكار انداختن آنند.
شما به عقول ((ابتدائى)) آنها خطاب مىكنيد و ديگران بازوهاى آنها را بكار
مىاندازند. پس ديگران برندهاند. اما آن روز بر روش قرآن رفتم و امروز نيز بهمان
روش، عقلهاى شما را مخاطب قرار مىدهم. زيرا اين عقلهاى شما هستند كه وقتى
آزادى خويش را باز مىيابند، با اطمينان تمام مىتوان گفت: سرنوشت ايران و دنياى
اسلامى ديگر شد و عصر، عصر آزادى گشت. بنا بر اين،
8 عقل براى تعقل است. آيا مىدانيد عقل در تنهائى، فرآوردههاى زور را نشخوار
مىكند؟ آيا مىدانيد كه عقل كارش خلق انديشه است و اگر بى كار بماند، نازا مىشود
و به خدمت زور در مىآيد و كارش توجيه ويرانگرى مىشود؟ عقلى كه بدينسان
معتاد زور مىشود، قلمرو فعاليتش، به جاى چگونه زيستن، چگونه مردن مىشود.
پس چه عجب اگر در ايران امروز، جاى هنر زندگى، جاى فرهنگ زندگى در رشد را،
ضد هنر (= توليد خشونت در اشكال گوناگون) و ضد فرهنگ زورباورى گرفتهاند؟
پس چه عجب اگر بسيارند ايرانيانى كه مىگريزند. از كسانى مىگريزند كه با آنها از راه
انديشه رابطه برقرار مىكنند و آنها را به انديشيدن بر مىانگيزند. پس چه عجب اگر
مالاتاريا خطاب به مردم مىگويد: تحليل نكنيد، اطاعت كنيد و جامعه اين فرمان
حقارت را مىشنود و خروش اعتراض سر نمىدهد!
به شما مىگفتند انديشيدن نياز به تنهائى و خلوت دارد. اما سرانجام فردگرائى در
غرب امروز، بايد شما را مطمئن كند كه تنهائى عامل غفلت عقل از آزادى خويش و
ناتوان گشتنش از انديشيدن است. عقلهاى آزاد از راه انديشه با يكديگر رابطه
برقرار مىكنند و يكديگر را به انديشيدن بر مىانگيزند. جامعهاى كه اعضاى آن
نتوانند يكديگر را به انديشيدن برانگيزند، گرفتار فقر فكرى و خشونت روز افزون
مىشود. آيا شما به اين ويرانگرى برآورد ناپذير استبداد ملاتاريا انديشيدهايد؟ آيا
مىدانيد جمعى از هموطنان شما، در مهاجرت، جامعهاى را پديد آوردند كه اعضاى
آن از راه انديشه با يكديگر رابطه دارند و يكديگر را به انديشيدن بر مىانگيزند؟ آيا
مىدانيد كه بدين تجربه بود كه اندر يافتند توحيد چيست و چرا ساعتى انديشيدن
به .7 روز مىارزد؟ آيا شما از خود پرسيدهايد، در روز، زمان انديشيدن شما چه
اندازه است؟ در چه مىانديشيد؟ اگر شما هم قانع شدهايد ((رهبر)) بجاى شما
مىانديشد، تا هنوز وقت داريد، خود را دريابيد. بدانيد كه ستمى كه بر شما مىرود،
با هيچ ستمى برابر نيست: گرفتار فقر انديشه و عامل خشونت روز افزون شدن،
اينست ستمى كه بر شما مىرود.
شگفتا! در امريكا، امريكائى كه در نظر شما، اسطوره و حاكم بر سرنوشت جهان،
جلوه دادهاند، فيلسوفى توضيح مىدهد چرا غرب به آخر خط رسيدهاست و
نمىتواند انديشه راهنما جديد خلق كند و چرا چند كشور موقعيت آن را دارند كه
اين انديشه را خلق و به تمامى انسانها پيشنهاد كنند و ايران يكى از اين
كشورهاست. اما در ايران، انديشيدن جرم است!
شگفتا! اسلام انسان را به تعقل مىخواند و در ايران، انديشيدن مخالفت با دين
شدهاست! آيا از خود پرسيدهايد زندانيان شما كيانند؟ آنها نيستند كه از انديشيدن
نترسيدند، انديشيدند و، در جا، به جرم ضديت با ولايت فقيه محاكمه، محكوم و
زندانى شدند؟ آيا از خود پرسيدهايد چرا انديشيدن آدمى را از سيطره ولايت مطلقه
فقيه بيرون مىبرد؟ اگر مىپرسيديد، در مىيافتيد كه مدار ولايت مطلقه فقيه قدرت
(= زور) است و با اسلام، به مثابه دين لااكراه از اساس تضاد دارد. از اين روست كه
اسلام، انديشيدن را بر نيايش فضل بخشيدهاست اما در ولايت فقيه، انديشيدن
جرم گشته است.
بدانيد! تا عقل خود را به تعقل بازنگردانيد، از تنهائى و بى كسى آزاد نمىشويد. با
خدا نمىشويد. چرا كه لحظه انديشيدن، لحظه آزاد شدن از هر ملاحظه و قيد و
حدى است. لحظه آزادى، لحظه با خدا شدن است. تا نيانديشيد به عضويت جماعت
و جامعه در نمىآئيد. دينى كه با انديشيدن دشمن باشد، دين خدا نيست و رژيمى
كه انديشيدن را جرم مىكند، ضد خدا و دين او است. تا هنوز فرصت هست، از بازى
كردن نقش آلت زور اين رژيم، باز ايستيد.
اى انسانهاى تنها! اى بى كسها! از آنها بگرديد كه از راه انديشه بايكديگر رابطه
برقرار مىكنند و يكديگر را به انديشيدن برمى انگيزند. به بيان آزادى بازآئيد كه
روش آزاد شدن و رشد كردن را به شما مىآموزد. اين بيان همان انديشه راهنماست
كه جهان در انتظار آنست و ايران جوان، بدان نشاط زندگى خواهد جست.
9 هنوز مىپرسم: از خود مىپرسيد چرا تنها هستيد؟ مىدانم غم تنهائى و بى
كسى شما را فرا گرفته است اما آيا از خود مىپرسيد: چرا تنها و، در بحر غم،
فروماندهايد؟ پيش از اين، يكچند از مدارها را خاطر نشان كردم كه زور بسته است و
شما و هموطنان شما در آنها زندانى هستيد. حال آن بحث را با بحث از حدها كه زور
ايجاد كردهاست، كامل مىكنم. ترديد ندارم شما در حدهائى كه زور در جامعه امروز
ايران ايجاد كردهاست، نيانديشيدهايد وگرنه، زودتر از همه، شما خود را آزاد
مىكرديد:
# تا مجلس خبرگان، ولايت با جمهور مردم بود. در اين مجلس، ولايت فقيه (=
نظارت) پديد آمد و قرار بر اجراى قوانين اسلام شد. اما
- بتدريج، ولايت فقيه فوق مردم شد (35 ميليون بگويند بله من مىگويم نه). اما كار
در اين حد نماند:
- ولايت مطلقه بر قوانين اسلام مقرر شد. و باز،
ولايت مطلقه نه تنها با روحانيان و مردم مرز پيدا كرد و فوق همه گشت و وظيفه
همه اطاعت از او شد، بلكه مردم ماموريت يافتند (اطلاعات 36 ميليونى) جاسوس
يكديگر بگردند. يعنى همان مرزكشى و ضد گرداندن فرد فرد مردم با يكديگر كه در
استبدادهاى فراگير پديد مىآيد. و هنوز،
مرز ((رهبر)) با مردم، متحرك شد. توضيح اينكه مردمى كه در دوران انقلاب،
رايشان ميزان بود، شعور از دست دادند و ((رهبر)) فرعون وار، بر زمين علو جست و از
حد فهم و تشخيص مردم فراتر رفت: رهبر كشف كردنى شد!
# اين خط و مرز كشى ميان ((رهبر)) و بندگان خدا به رابطه او با دين و روحانيت و
مردم محدود نمىشود:
مردمى كه در دوران انقلاب، برابر و هم شان بودند، با در كار آمدن زور، به مكتبى و
مسلمان غير مكتبى و خنثى و ضد مكتبى تقسيم شدند. اين مرزها نيز متحرك
شدند:
غير مكتبىها و خنثىها به ضد مكتبىها پيوستند. مرز مكتبى و ضد مكتبى،
حاكمان را از بقيت مردم جدا كرد. اما
اما ميان ((مكتبى))ها نيز مرزبندى شد. تا جائى كه امروز، هر يك از شما، در
مرزبنديهائى منزوى شدهايد كه استبدادى از اين نوع بوجود مىآورد.
# در سطح جامعه، در هريك از ابعاد سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى جامعه
امروز ايران، مردم، در مرزبنديها، در همان تارعنكبوت كه قرآن توصيف مىكند،
گرفتارند: شما خوب مىدانيد كه همه مردم مجاز نيستند به فعاليت اقتصادى دلخواه
خود بپردازند. چرا كه اقتصاد كشور را مرزهاى منافع اليگارشى مافياها متلاشى
كردهاند: پردرآمدترين فعاليتها از آن اين اليگارشى هستند. فسادى كه اين
اليگارشى گسترده است، كشاورزان را هر بار كه سود مافياها اقتضا كند، از كشاورزى
و اهل صنعت را از فعاليت صنعتى باز مىدارد. كارخانههاى نساجى اصفهان،
چقندركاران خوزستان، دو نمونه از صدها نمونه هستند.
در قلمرو سياست نيز، ((شوراى نگهبان)) نقش قيم مردم را بازى مىكند و به جاى
آنها، براى آنها، ((نماينده)) و ((رئيس)) جمهورى انتخاب مىكند. خط قرمزى كه رسم
كننده آن آقايان هاشمى رفسنجانى و خامنهاى هستند كسانى را كه حق دارند به
روزنامه نگارى ، وزارت و فعاليت حزبى بپردازند، از بقيه مردم ايران جدا مىكند.
در بعد اجتماعى، فقرهاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى و استبدادى كه اين فقرها
را زاده است، انسانها را نه تنها از انتخاب آزاد همسر كه از انتخاب زندگى سالم نيز
محروم كردهاست. فراوان از مشكلات جوانان مىگويند و مىنويسند اما آيا نمىدانند
فقرها ميان جوانان و زندگى سالم مرزى عبورناپذير بوجود آوردهاند؟ آيا شما خود با
اين مرز روبرو نيستيد؟
و در بعد فرهنگ، از جمله، اين واقعيت قابل يادآورى است: نه تنها كشورى كه 21
ميليون و بيشتر دانشآموز و دانشجو دارد و بايد در شمار ثروتمندترين كشورهاى
جهان باشد، چنان اداره مىشود كه پندارى دانش و فن در اين كشور هيچ نقشى
ندارند، بلكه غير از فقر علمى موسسات آموزشى كشور، در قلمروهاى مختلف
جامعه، زمينههاى كاربرد دانش و فن، بوجود نمىآيند. در نتيجه، ميان دانش و فن و
عرصههاى فعاليت در جامعه، مرزى عبور ناكردنى پديد آمدهاست. و از آنجا كه اين
زمينهها در جامعههاى ديگر وجود دارند، استعدادها از كشور مىروند و فقر ، فساد و
خشونت ويرانگر فراگير و فراگيرتر مىشوند:
.1 شما نمىتوانيد بگوئيد از اين حد و مرزبنديها اطلاع نداريد زيرا از وجود شما در
ايجاد مرزهاى متحرك استفاده كردهاند. اما آيا هيچگاه از خود پرسيدهايد: چرا هر
بار كه مرزى ايجاد و يا جا به جا شدهاست، الف يك طرف زور بوده و اين طرف بوده
كه مرز را ايجاد كرده است؟ ب آيا شما قرآن مىخوانيد؟ اگر آرى، قرآن را بعنوان
روشى مىخوانيد كه بايد در زندگى روزانه خود تجربه كنيد؟ اميدوارم كه چنين
مىكنيد. در اين صورت، آيا در قرآن نمىخوانيد آنها كه در بكار بردن زور بقصد
ايجاد حد و مرز با بندگان خدا تقدم مىجويند طاغوت و مستكبران هستند؟
حدهائى را كه بر شمردم و فراوان حدهاى ديگر كه بر عهده شما مىگذارم تا به خاطر
و شمارش آوريد، همه را، بدون يك استثنا، زور بوجود آوردهاست. آيا قربانيان كه
مردم ايران هستند براى آن انقلاب نكردند تا از حد و مرزهائى آزاد بگردند كه
استبداد پهلويها ايجاد مىكرد؟ اگر هنوز ترديد داريد در خدمت طاغوت هستيد، از
شما مىپرسم: مىدانيد چرا دولت على (ع)، دولت عدل بود و چرا معتادان به
زورمدارى بر او (ع) عصيان كردند؟ زيرا بنا بر روايت تاري°، او دولت خويش را از
فساد پاك كرد. به قول محققان اروپائى كه در باره آن دولت مطالعه كردهاند، مدار آن
دولت آزادى بود. آن آزادى بود كه هنوز جامعهها از آن برخوردار نشدهاند. آن دولت
گندابهاى فساد را مىخشكاند و عرصههاى فعاليت را بر روى همه مىگشود. كم شدن
ويرانگرى و فساد نشانه بارز آزادى و دادگسترى است. اين ميزان را همه وقت و در
همه جا مىتوان بكار برد. چنانكه توسعه فسادها و ويرانگريها، در هر جامعهاى،
گزارشگر جانشين آزادى شدن قدرت (= زور) به مثابه مدار است.
با وجود زورمدارى و بى داد در يك دوران طولانى، با وجود انحطاط اخلاق عمومى،
با وجود جنگها كه به دولت عدل على (ع) تحميل مىشدند، در كمتر از 5 سال، چنان
مبارزه جانانهاى با فسادها و نابسامانيها كرد كه براى انسان امروز نيز دولت او،
الگوى دولت عدل است. آيا شما مىتوانيد بگوئيد چرا دولت ولايت فقيه فساد و
نابسامانى بر فساد و نابسامانى مىافزايد؟ مىتوانيد بگوئيد چرا ويرانى بر ويرانى
مىافزايد؟ چرا ثروتهاى كشور را به حراج مىگذارد؟ چرا مغزهاى كشور را فرارى
مىدهد؟ چرا امريكا را محور سياست داخلى و خارجى كردهاست؟ چرا ايران را در
حلقه آتش نگاه داشته است؟ چرا ايرانيان را گرفتار فقر همه جانبه كرده است؟ چرا
جز خشونت روشى را نمىشناسد؟ چرا دولتى كه مدعى نمايندگى از على (ع) است
ضد دولت او است؟
فرض مىكنم شما تاري° را قبول نداريد و دروغهاى ملاتاريا را باور مىكنيد. اما آيا
قرآن را نيز باور نداريد؟ قرآن شرح زندگانى پيامبر (ص) نيز هست. به قرآن باز
گرديد و در آن، تحول جامعه عرب پيش از اسلام را به جامعه اسلامى، پى بگيريد تا
مطمئن شويد كاسته شدن فسادها و نابسامانيهاى اجتماعى گزارشگر جانشين
قدرت (= زور) شدن آزادى و بى داد با داد است. وقتى اطمينان يافتيد كه اين دولت
ضد دولت عدل است، از خود بپرسيد: چه شد كه به خدمت طاغوت و مستكبران
درآمديد؟
11 دو سه نوبت توضيح دادهام كه مصلحت خارج از حق را همواره قدرت مىسنجد
و موضوع آن، هميشه، نقض حقى است. شما هيچ از خود پرسيدهايد در كشورى كه
دينش اسلام است و دولت ولايت مطلقه فقيه مىبايد، بنا بر قرآن، حق را به حق دار
برساند چرا بجاى ((مجمع تشخيص حق))، مجمع تشخيص مصلحت بوجود
آوردهاست؟ مىدانيد كه كار اين مجمع ((تشخيص مصلحت نظام)) است. آيا از خود
پرسيدهايد: مصلحت نظام چه صيغهايست وقتى به نص قرآن و سنت پيامبر و على
(ع)، وظيفه دولت احقاق حق است؟ آيا شما نمىبينيد كه در عمل، هر بار، تصميم
اين ((مجمع)) حقى از حقوق مجلسى را نقض مىكند كه گويا ((بالاتر از همه)) است؟ با
توضيحى كه دادم، مىدانيد چرا ((ولايت مطلقه فقيه)) بجاى مجمع تشخيص حق كه
اگر بنا بر ايجادش بود، انتخابات مجلس را آزاد مىگذاشت چرا كه تشخيص حق بر
عهده مجلس است ((مجمع تشخيص مصلحت)) پديد آورد و يك ايران گيتى، نماد
زورباورى ، فساد، جنايت و خيانت گسترى، را رئيس آن كرد؟ زيرا تضاد اصلى
((ولايت مطلقه)) با قانون، با هر قانونى، است. تضاد اصلى اين رژيم با حق است. آيا
نمىبينيد اين ((مجمع)) و ((شوراى نگهبان)) مجلس و ((قوه قضائيه)) قوه مجريه را
يكسره فلج كردهاند و شاخه تبليغاتى سازمان ترور، ((توانائيهاى حكومت هاشمى
رفسنجانى)) و ((ناتوانائيهاى اصلاح طلبان)) را تبليغ مىكند؟ آيا شما نيز از اين
واقعيت غافليد كه اين تبليغ مىگويد و فاش كه رژيم ولايت مطلقه فقيه، در منتهاى
ناتوانى، بازساى دوران فساد و جنايت و خيانت خامنهاى هاشمى رفسنجانى را
تدارك مىكند، به سخن ديگر، اعتراف مىكند اصلاح بردار نيست و اصلاحش آزاد
كردن دين و كشور از اين ((ولايت)) است؟
12 فساد بزرگ، مرز كشيدن ميان ((رهبرى)) و جامعه است. تمامى نظامهاى سياسى
نخبه گرا كه تاري° به خود ديده و در آن، نخبهها تافته جدا بافته تصور شده و صاحب
اختيار ((جان و مال و ناموس مردم)) گشتهاند، جامعهها را به فساد ، انحطاط و ويرانى
رهبرى كردهاند. بمناسبت سخن گفتن با شما، از زاويه ديگرى در آيههاى قرآنى،
تامل كردم و به امرى پى بردم كه بسا تازگى دارد و علت انحطاط جامعهها را بر اهل
خرد آشكار مىكند:
آيا مىدانيد چرا فرمود: امرشان به شورا ميان آنهاست؟ و چرا پيامبر را در عداد
بشرهاى ديگر قرار داد؟ چرا هدايت را خاص خداوند و هر انسان شناخت و امامت را
از اصل راهنما و وسيله و هدف جدا ندانست؟ چرا...؟
زيرا رهبرى يك مجموعه است. نه تنها مردم و گزيدههاى آنها كه نيروهاى محركه ،
روش و جهت ، هدف و اصلى كه بر آن، انتخاب مىشوند، اجزاى جدائىناپذير اين
مجموعه هستند. هر يكى از اجزائى كه، در جمع، رهبرى را پديد مىآورند، غايب
باشند، زور جاى غايب را پر مىكند و نخستين اثر آن، تبديل كردن نيروهاى محركه
به زور ويران گر مىشود. بدين قرار، هر رهبرى كه در آن، مردم نقشى نداشته باشند،
نيروهاى محركه نقشى نداشته باشند، نه از اصل توحيد كه از اصل ثنويت تك
محورى پيروى مىكند. بر اين اصل، به ضرورت، قدرت مدار مىشود و نيروهاى
محركه را نه در خدمت انسانها كه در خدمت خود و در ويرانى انسانها بكار مىگيرد.
اما چرا نيروهاى محركه و روش و هدف نيز از رهبرى جدائىناپذير هستند؟ از جمله
به اين دليل ساده كه فعال كردن اين نيروها در جامعه نيز به تغييرپذير كردن نظام
اجتماعى و روش كردن رشد و گزيدن هدفى درخور فعال كردن دائمى نيروهاى
محركه، نياز دارد. براى مثال، جوان هم عضو جامعه است و به اين صفت در رهبرى
شركت مىكند، هم نيروى محركه ساز و هم نيروى محركه است. اگر بنا بر تخريب
جوان و صادر كردن آن نباشد، رشد مىبايد روش و هدف بگردد تا كه جوان، در
ايران، بتمامه فعال شود. اگر جوان نه در رهبرى شركت داشته باشد و نه بعنوان
نيروى محركه ساز كار پيدا كند، لاجرم مىبايد تخريب بگردد. به سخن ديگر، قدرت
(= زور) جاى جوان را در رهبرى بگيرد و نيروى محركهاى كه جوان است را در
ويرانگرى و فساد گسترى بكار گيرد.
قرآن، در رهبرى، نقش زمان و مكان را نيز از ياد نمىبرد: رهبرى را يك
((مجموعه امام)) مىشمارد و مىدانيد كه امام گشاينده افقهاى جديد است. در آينده
قرار مىگيرد و در حال عمل مىكند. در جامعه آرمانى قرار مىگيرد و جامعه را بدان
سو، رشد مىدهد.
بدين قرار، نه تنها ((ولايت مطلقه فقيه)) ضد امامت در قرآن است كه فساد و
انحطاط و ويرانگرى ذاتى اين ((ولايت)) است. اينك مىتوانيد بفهميد چرا در
جامعههاى اسلامى، در پى يونان زدگى و با پيروى از فلسفه قدرت، بر اصل ثنويت
تك محورى، مردم فاقد قوه رهبرى (عوام كل الانعام) و نخبه واجد قوه رهبرى
شمرده شدند و، به رهبرىهاى فساد گستر، گرفتار انحطاطى شدند كه هنوز از آن
نياسودهاند. انقلاب ايران كه با شركت خود جوش مردم در رهبرى خويش ميسر
گشت، مىبايد به دوران انحطاط جامعههاى اسلامى پايان مىبخشيد. از خود
بپرسيد نقش شما در جايگزين آن رهبرى كردن اين رهبرى فساد، جنايت و خيانت
گستر چه بودهاست؟ به خدا باز گرديد، به خلق خدا روى آوريد و در باز سازى رهبرى
آزادى و رشد، با جمهور مردم، شركت كنيد.
|
ابتداى صفحه
در اين شماره
سرمقاله
تريبون آزاد
جواب به سوالها
آرشيو روزنامه
آرشيو سرمقاله ها
تماس با ما
اطلاعيه ها
خبرهايى كه در مجموعه نخواندهايد
|