انقلاب اسلامى در هجرت شماره 543
سرمقاله اين شماره از ابوالحسن بنى‏صدر

خطاب به نيروهاى مسلح 2

شما افراد نيروها مسلح!

مدارهاى بسته را بايد گشود؟

آيا نمى‏بينيد انتشار دو اطلاع، يكى در باره گفتگوهاى محرمانه امريكا با ((ايران)) و ديگرى اطلاع پيشكى حكومت امريكا از تدارك ((حمله‏هاى 11 سپتامبر))، چسان‏ ماشين ((ديپلماسى نظامى)) را از كار انداخت؟ نمى‏بينيد چگونه مدار بسته و خطرناكى را گشود كه مى‏رفت ايران در آن، گرفتار آيد؟ اگر ايرانيان در برملا كردن‏ اطلاع مقامات امريكا از ((حمله‏هاى 11 سپتامبر)) نقش مستقيم نداشتند، در فاش‏ كردن گفتگوهاى سرى نقش اول و فريد را داشتند. آنها كه در ايران و انيران، اين‏ گفتگوها را فاش كردند، نقشى تعيين كننده در ناكامى ((ديپلماسى نظامى)) امريكا و شريك اسرائيليش، نه تنها در ايران كه در تمامى منطقه، بازى كردند. اگر ايرانيان‏ آزاده اثر انتشار يك اطلاع را با اشكال ديگر فعاليتها، از خشونت‏آميز و غير آن، مقايسه كنند، تصديق خواهند كرد همه آن فعاليتها، يك از صد اثر را نداشته‏اند كه‏ انتشار بموقع يك اطلاع مهم بر از كار انداختن ديپلماسى جنگ گذاشته‏است.
شما كه در جنگى گرفتار بوديد كه به تصديق وزير دفاع حكومت تاچر، در سود انگليس، امريكا و اسرائيل، ادامه يافت، بايد بهتر از هركس بدانيد خطر بوجود آمدن‏ مدار بسته با قدرت خارجى چه اندازه بزرگ است و چه پى آمدها مى‏تواند براى‏ موجوديت كشور ما ببار آورد. و باز شما كه از سازشهاى پنهانى با امريكا و ديگر كشورها خبر داريد و مى‏دانيد چگونه افشا گشتند و يك رشته افتضاح ها با عنوان‏ ((ايران گيت)) شدند، بهتر از ديگر مردم ايران مى‏بايد بدانيد رابطه پنهانى با قدرت‏ خارجى، هرگز، كارى نيست كه احقاق حقى از حقوق ايران در گرو آن باشد. بدون‏ كمترين ترديد، معامله ميان استبداديان و قدرت خارجى، بر سر به سلطه گر دادن‏ حقى از حقوق ملى ما است. بدون كمترين ترديد، خيانتى به ايران است. بنا براين، اطلاع يافتن و انتشار آن، وظيفه دينى هر باورمند و وظيفه ملى هر ايران دوست‏ است. بدانيد! هر كس، در هر مقام، از اينگونه گفتگوها مطلع شود و آن را انتشار ندهد، با خائنان به ايران، در اين خيانت، شريك شده‏است. و

مهم‏ترين واقعيت اجتماعى امروز، جامعه جوان ايران است:

افراد نيروهاى مسلح! 7 مهمترين واقعيت اجتماعى امروز ايران، جامعه جوان كشور است. شما خوب‏ مى‏دانيد كه ملاتاريا عنوانى كه آقاى هادى غفارى به اين رژيم داده‏است با گروگان‏گيرى و آنگاه با جنگ ايران و عراق و سپس با كودتاى خرداد .136 و ادامه‏ دادن به جنگ، همچنان بر اين تقلا است كه مدارهاى بسته خارجى و داخلى پديد آورد تا سركوب مردم، بخصوص جوانان را، موجه بگرداند. شما خوب مى‏دانيد زيرا از وجود شما است كه در سركوبها، استفاده مى‏كند. در تمامى اين مدت، كار منتخب آن‏ مردم و ياران ثابت قدم او گشودن مدارهاى بسته داخلى و خارجى و جلوگيرى از ايجاد اينگونه مدارها بوده‏است و هست. آيا انديشيده‏ايد نگاه داشتن ايران در مدارهاى بسته، هستى ايران را به قمار گذاشتن است؟ آيا نمى‏بينيد ثروتهاى كشور چسان به غارت مى‏روند و با وجود آن، فقر مردم روز به روز سياه‏تر و خشونت ايران سوزتر مى‏شود؟ اما آن فقر مرگبارى كه حيات ملى ما را تهديد مى‏كند، فقرى است كه استبداديان، به نسل جوان كشور تحميل مى‏كنند. توضيح اينكه عامل بقاى هر جامعه‏اى، عقول‏ آزاد و فعال نسل جوان آن كشور هستند. عرصه حال و آينده را براى عقلهاى جوان‏ بايد هرچه بازتر كرد تا به خلق آرمانهاى دست يافتنى بپردازند، تا به ابتكار ، ابداع و خلق، آن رهبرى توانمندى را پديد آورند كه به سازمان دادن رشدشان، از راه‏ واقعيت بخشيدن به آرمانها، قيام كند. اگر فراخناى لااكراه به روى عقلهاى جوان گشوده نشود، صفتهاى دينى و غير دينى، پيش رفته و عقب مانده و صفت‏هاى ديگر جامعه ما، هرچه باشند، نظام‏ اجتماعى مدار بسته‏اى مى‏شود كه در آن، جامعه انتخاب ميان خوب و خوب‏تر را از دست مى‏دهد و در تنگناى بد و بدتر، گرفتار بدترين مى‏شود. يك دم، از راه عبرت، به جامعه‏هاى امروز غرب بنگريد، تا ديگر ترديد نكنيد كه مسئوليت هر نسلى‏ اينست كه فراخناى آزادى نسل بعدى را گسترده‏تر بگرداند. كاستن بار زور از پندار، گفتار و كردار آدمى را اگر گسترده‏تر كردن فراخناى عقل بدانيم، بر شماست كه از خود بپرسيد: چه اندازه آزاديد و چه اندازه مانع آزادى جامعه جوان هستيد؟ براى‏ اينكه كار را بر شما آسان بگردانم، باهم مدارهاى بسته‏اى را شناسائى كنيم كه نسل‏ جوان امروز ايران در آنها اسير است: # از نظر سياسى، آيا شما نمى‏دانيد تمايلهاى مردم سالار، از راه گشودن مدارهاى‏ بسته، مى‏توانند در بطن مردم و از راه مردم عمل كنند؟ چرا مى‏دانيد. از اين روست‏ كه رژيم هيچ نكوشيده است با اين تمايلها مدار بسته پديد آورد. زيرا مى‏داند بمحض آنكه بگويد: يا من يا مردم سالارها، جمهور مردم خواهند گفت: مردم‏ سالارها. زيرا مى‏دانند مردم سالارها نظام اجتماعى بسته را به نظام اجتماعى باز و تحول پذيرى تبديل مى‏كنند كه، در آن، مردم هرگز گرفتار مدار بسته زورمدارى‏ نمى‏شوند. پس بى جا نيست كه ملاتاريا، در همان حال كه در خفا با امريكا بده‏ بستان مى‏كند، در علن، امريكا را تنها دشمن ((نظام مقدس ولايت فقيه)) مى‏خواند. در ماههاى گذشته، كوشيد با دست نشاندگان اين قدرت، مدار بسته با امريكا را به‏ مدار بسته داخلى بدل كند و ملموس گرداند و به استنادش، بساط سركوب و ترور را تا مى‏تواند بگسترد. حال از شما مى‏پرسم: جامعه جوانى كه سرنوشت جبرى او، تحت ولايت مطلقه آقاى على خامنه‏اى، در بهترين فرصتى كه انقلاب و تحول جهان‏ براى كشور فراهم آورده‏است، بازيچه تقدير حادثه سازيهاى بين المللى است، جامعه‏اى زنده‏اى ايست؟ آيا اين آن جامعه‏اى است كه، در جهان امروز، بتواند زندگى‏ ملتى با فرهنگ، آزاد و مستقل، را داشته باشد؟ آيا به خود نمى‏آئيد و از خود نمى‏پرسيد: چه شد كه آلت استبداديان در ايجاد اين مدار بسته شديد؟ آيا از خود نمى‏پرسيد پاسدار، نظامى شدن و روح زندگى را از ملتى ستاندن، زندگى خالى از غرور انسانى نيست؟ شما چگونه به اين زندگى راضى مى‏شويد؟ # آيا شما نمى‏دانيد مدار اقتصادى جامعه ما، از مدار سياسى بسته‏تر است؟ آيا نمى‏دانيد اقتصاد ايران متكى به فروش و پيش فروش ثروت نفت و گاز است؟ آيا "فضاى كار جامعه جوان كاملا"" بسته نيست؟ آيا نمى‏دانيد اشتغال را رشد همه جانبه" ايجاد مى‏كند. آيا نمى‏دانيد اگر رشد نبود، مداربسته فروش و پيش فروش ثروتهاى‏ كشور و توزيع بخش ناچيزى از ارزش آن ثروت در جامعه، عرصه فعاليت اقتصادى‏ مى‏شود؟ شما بايد بدانيد كه اين توزيع نيز در مدار بسته انجام مى‏گيرد. چرا كه عامل‏ توزيع دستگاه ادارى است. اين دستگاه، در سلطه گروه بنديهائى است كه اقليت‏ رانت خوار را تشكيل مى‏دهند. پول ناچيزى كه بابت فروش ثروتهاى كشور به ايران‏ مى‏دهند، بدست اين گروه بنديها و بسيار نابرابر توزيع مى‏شود: بنا بر برآوردها، .4 تا .6 درصد توليد ناخالص ملى را رانت خوارها مى‏برند. بقيه، باز، بطور نابرابر، در جامعه توزيع مى‏شود. در اين مدار است، كه به اندك شمارى از جوانان، كارهاى‏ كاذبى پيشنهاد مى‏شوند كه به جاى فعال كردن عقل و دانش و مهارت، عقل را تعطيل و ترك دانش و مهارت را ناگزير مى‏كنند. فقر واقعى جامعه امروز ايران، فقر مادر، اين فقر است.
# مدار اجتماعى جامعه جوان ايران تا آنجا بسته است كه جوان امروز ايران، در مقام‏ پاس° از هويت خود، نمى‏داند چه بايدش گفت:
"- او فاقد منزلتها و حقوق يك شهروند است;" - او، از زن و مرد، حتى توانا به ايجاد منزلتى از راه ازدواج نيست؟ زن و مرد، در اين‏ استبداد، مرزهاى عبورناپذير يكديگر گشته‏اند و نه زوج هائى كه فضاهاى انديشه و "عمل يكديگر را باز مى‏گردانند; " "- در نظام طبقاتى تمامى مرزهاى عبور بسته‏اند مگر مرز زور و پول و سكس ;" - حتى ميان نسلها نيز مرز عبور ناكردنى بوجود آمده‏است. توضيح اينكه نسل پدر و مادرها كه مى‏بايد فضاى اجتماعى نسل جوان را باز گردانند، به زور، از اين نقش‏ حياتى بازمانده‏اند. و
- انسان در جامعه غربى تنها شده‏است. در جامعه امروز ايران، جوان تنهاتر نيست؟ آيا شما اين زورى را كه ميان آشناها نيز بيگانگى پديد آورده‏است، بكار نمى‏بريد؟ آيا از خود نمى‏پرسيد شما را به چه ويرانگرى واداشته‏اند و شما چرا تن به ماموريتى‏ داده‏ايد كه قربانيان اول آن، خود و نسل جوان كشور هستيد؟
# شما كه وسيله سركوب فرهنگى، بنام ((مقابله با هجمه فرهنگى)) هستيد، بايد خوب بدانيد فضاى فرهنگى جامعه امروز ايران تا كجا بسته و خفقان آور است. با اين‏ حال، چند مورد را خاطر نشان مى‏كنم:
- مدار دينى را آنقدر بسته‏اند كه اسلام در ((ولايت مطلقه)) آقاى خامنه‏اى ناچيز گشته‏است. تازه، مردم ايران نه حق و نه توانائى انتخاب اين آقا را دارند. چرا كه به‏ ادعا زور باورى چون آقاى مشكينى، او را خداوند بر مى‏گزيند و خبرگانى چون او كشف مى‏كند! از راه انصاف، هيچگاه با خود گفته‏ايد آيا خيانتى بزرگ‏تر از ناچيز كردن اسلام در ((كشف آقاى خامنه‏اى، بمثابه صاحب اختيار مطلق)) هست؟ آيا مى‏توانيد حتى يك تن را پيدا كنيد كه بدون تعطيل كردن قوه عقلانى و به تعبير قرآن، كور، كر و لال شدن، بتواند چنين دينى را بپذيرد؟ تا كى مى‏خواهيد نقش كر، لال و كور و ((لايعقلون)) را بازى كنيد؟ استبداد تا كى مى‏تواند جامعه جوان را ناگزير كند رفتار كر، لال و كورهائى را بازى كند كه نمى‏انديشند؟
- ايران امروز، بنا بر روايت آمار، 21 تا 23 ميليون دانش‏آموز و دانشجو دارد. آيا شما مى‏توانيد به اين پرسش پاس° دهيد: علم و فن در ايران امروز چه نقشى دارد؟ آيا اين ننگ نيست كه كسى را به سفارت به انگلستان مى‏فرستند و او از ارمغانى سخن‏ مى‏گويد كه براى انگلستان برده‏است؟ مى‏دانيد كدام ارمغان؟ تامين نيروى كار مورد نياز انگلستان، با ((صدور نيروى كار از ايران))! آيا از خود پرسيده‏ايد: جوان كه نيروى‏ محركه هر جامعه است و چند برابر تعداد استعدادهايش، وقتى رشد مى‏كنند، نيروى‏ محركه بوجود مى‏آورد، چرا ايران را ترك مى‏كند؟ چرا در دوران مرجع انقلاب، استعدادها به كشور باز مى‏گشتند و در استبدادهاى شاه و ملاتاريا، ايران را ترك‏ مى‏كردند و ترك مى‏كنند؟ آنچه امروز مى‏بينيد، همان پديده است كه ايران در تبهكارترين استبدادها به خود ديده است: ايرانيان مردمى دانش دوستند و در دوره‏هاى آزادى، ايران مزرعه دانش مى‏گشته است. هر بار، استبدادها، كه دولت‏ گشته‏اند، اين مزرعه را به شوره زار بدل ساخته‏اند. آيا شما از وجود رژيمى كه براى‏ دانش و فن، در سياست، در اقتصاد، در فرهنگ نقشى باقى نگذاشته و در جامعه نيز مانع از آنست كه دانش و فن و فرهنگ منزلت آورد، احساس شرم نمى‏كنيد؟
- اگر از شما بپرسند هويت شما، بمثابه انسان فرهنگ ساز، چيست؟ چه پاس° مى‏دهيد؟ آيا مى‏دانيد عرصه فرهنگ حال و آينده است؟ آيا مى‏دانيد هر نسل‏ هويت فرهنگى خويش را، خود بايد بسازد؟ آيا مى‏دانيد كه يك نسل آزاد گذشته را نفى نمى‏كند و در گذشته نيز نمى‏ماند، گذشته را سرمايه مى‏كند و بيمن ابداع ، ابتكار و خلق خويش، رشد مى‏كند و بدان هويت فرهنگى مى‏جويد؟ شگفتا! ملاتاريا اين نسل را در عصر فيلسوفان مستبد يونان زندانى كرده‏است و در همان حال مدعى است بخاطر حفظ نسل جوان كشور از ((هجمه فرهنگى)) او را در ضد فرهنگ زورپرستى زندانى كرده‏است! شگفتا! در كشورى كه نسل جوانش گل را بر گلوله پيروز كرد، نسل جوان امروزش در زندانى كه هوائى جز سموم ضد فرهنگ زورمدارى ندارد، در حال خفقان فرهنگى‏ است و آنگاه، آقاى خاتمى گفتگوى فرهنگها را كه به عاريت گرفته است، پوشش اين‏ زندان از چشمان افكار عمومى جهان كرده‏است! آيا زندان بانى اين زندان شرم آور نيست؟
- از آنجا كه فرهنگ ره آورد ابداع، ابتكار و خلق است، پس فرهنگ فرآورده هنر ، دانش و فن است. هنر فرهنگ ساز، هنر زندگى است و در آزادى خلق مى‏شود. آيا نسل جوان كشور حق دارد بدين عذر كه در زندان ضد فرهنگ زور مدارى است، از ابداع ، ابتكار و خلق باز ايستد؟ نه. هنر در آزادى خلق مى‏شود اما آگاهى از آزادى خويش نيز بگاه خلق هنر پيدا مى‏شود. نسل انقلاب، هنر پيروزى گل بر گلوله را خلق كرد. بر نسل امروز است كه بر آزادى خويش از رهگذر خلق هنر آزاد كردن ايران از استبداد، وجدان يابد. آزادى در او است اگر انديشه را به خلق هنر بر انگيزد، زندان بر او، همان مى‏شود كه آتش بر ابراهيم. اما شما چه نقشى را مى‏خواهيد بازى كنيد؟ شليك كنندگان گلوله‏ها برروى‏ يك نسل، نسلى در حال خلق فرهنگ آزادى، يا از آن غيرت و همت سربازان و افسران ارتش، در فجر انقلاب شكوهمند ايران، در شما نيز هست و به اين نسل‏ مى‏پيونديد؟ آيا تعفن گنداب ضد فرهنگ زور، شامه انسانى شما را نمى‏آزارد؟ آيا به‏ خود نمى‏گوئيد قربانيان اول مدار بسته فرهنگ و هنر ما هستيم؟ اگر آزادى را، هنرمندى را، فرهنگ سازى را انتخاب كنيد، چه از دست مى‏دهيد؟ در اين هستى‏ بى كران، چه هست كه بدست نمى‏آوريد؟ چرا درنگ!

از انديشيدن نترسيد و از كسانى كه شما را به انديشيدن مى‏خوانند، نگريزيد:

افراد نيروهاى مسلح ايران!
در آن روزها كه ملاتاريا كودتاى خرداد .136 را تدارك مى‏ديد، به اينجانب‏ مى‏گفتند: پاسدارها مغز ندارند، بازوهاى پر از زور دارند و بيقرار بكار انداختن آنند. شما به عقول ((ابتدائى)) آنها خطاب مى‏كنيد و ديگران بازوهاى آنها را بكار مى‏اندازند. پس ديگران برنده‏اند. اما آن روز بر روش قرآن رفتم و امروز نيز بهمان‏ روش، عقلهاى شما را مخاطب قرار مى‏دهم. زيرا اين عقلهاى شما هستند كه وقتى‏ آزادى خويش را باز مى‏يابند، با اطمينان تمام مى‏توان گفت: سرنوشت ايران و دنياى‏ اسلامى ديگر شد و عصر، عصر آزادى گشت. بنا بر اين، 8 عقل براى تعقل است. آيا مى‏دانيد عقل در تنهائى، فرآورده‏هاى زور را نشخوار مى‏كند؟ آيا مى‏دانيد كه عقل كارش خلق انديشه است و اگر بى كار بماند، نازا مى‏شود و به خدمت زور در مى‏آيد و كارش توجيه ويرانگرى مى‏شود؟ عقلى كه بدينسان‏ معتاد زور مى‏شود، قلمرو فعاليتش، به جاى چگونه زيستن، چگونه مردن مى‏شود. پس چه عجب اگر در ايران امروز، جاى هنر زندگى، جاى فرهنگ زندگى در رشد را، ضد هنر (= توليد خشونت در اشكال گوناگون) و ضد فرهنگ زورباورى گرفته‏اند؟ پس چه عجب اگر بسيارند ايرانيانى كه مى‏گريزند. از كسانى مى‏گريزند كه با آنها از راه‏ انديشه رابطه برقرار مى‏كنند و آنها را به انديشيدن بر مى‏انگيزند. پس چه عجب اگر مالاتاريا خطاب به مردم مى‏گويد: تحليل نكنيد، اطاعت كنيد و جامعه اين فرمان‏ حقارت را مى‏شنود و خروش اعتراض سر نمى‏دهد!
به شما مى‏گفتند انديشيدن نياز به تنهائى و خلوت دارد. اما سرانجام فردگرائى در غرب امروز، بايد شما را مطمئن كند كه تنهائى عامل غفلت عقل از آزادى خويش و ناتوان گشتنش از انديشيدن است. عقلهاى آزاد از راه انديشه با يكديگر رابطه‏ برقرار مى‏كنند و يكديگر را به انديشيدن بر مى‏انگيزند. جامعه‏اى كه اعضاى آن‏ نتوانند يكديگر را به انديشيدن برانگيزند، گرفتار فقر فكرى و خشونت روز افزون‏ مى‏شود. آيا شما به اين ويرانگرى برآورد ناپذير استبداد ملاتاريا انديشيده‏ايد؟ آيا مى‏دانيد جمعى از هموطنان شما، در مهاجرت، جامعه‏اى را پديد آوردند كه اعضاى‏ آن از راه انديشه با يكديگر رابطه دارند و يكديگر را به انديشيدن بر مى‏انگيزند؟ آيا مى‏دانيد كه بدين تجربه بود كه اندر يافتند توحيد چيست و چرا ساعتى انديشيدن‏ به .7 روز مى‏ارزد؟ آيا شما از خود پرسيده‏ايد، در روز، زمان انديشيدن شما چه‏ اندازه است؟ در چه مى‏انديشيد؟ اگر شما هم قانع شده‏ايد ((رهبر)) بجاى شما مى‏انديشد، تا هنوز وقت داريد، خود را دريابيد. بدانيد كه ستمى كه بر شما مى‏رود، با هيچ ستمى برابر نيست: گرفتار فقر انديشه و عامل خشونت روز افزون شدن، اينست ستمى كه بر شما مى‏رود.
شگفتا! در امريكا، امريكائى كه در نظر شما، اسطوره و حاكم بر سرنوشت جهان، جلوه داده‏اند، فيلسوفى توضيح مى‏دهد چرا غرب به آخر خط رسيده‏است و نمى‏تواند انديشه راهنما جديد خلق كند و چرا چند كشور موقعيت آن را دارند كه‏ اين انديشه را خلق و به تمامى انسانها پيشنهاد كنند و ايران يكى از اين‏ كشورهاست. اما در ايران، انديشيدن جرم است! شگفتا! اسلام انسان را به تعقل مى‏خواند و در ايران، انديشيدن مخالفت با دين‏ شده‏است! آيا از خود پرسيده‏ايد زندانيان شما كيانند؟ آنها نيستند كه از انديشيدن‏ نترسيدند، انديشيدند و، در جا، به جرم ضديت با ولايت فقيه محاكمه، محكوم و زندانى شدند؟ آيا از خود پرسيده‏ايد چرا انديشيدن آدمى را از سيطره ولايت مطلقه‏ فقيه بيرون مى‏برد؟ اگر مى‏پرسيديد، در مى‏يافتيد كه مدار ولايت مطلقه فقيه قدرت‏ (= زور) است و با اسلام، به مثابه دين لااكراه از اساس تضاد دارد. از اين روست كه‏ اسلام، انديشيدن را بر نيايش فضل بخشيده‏است اما در ولايت فقيه، انديشيدن‏ جرم گشته است.
بدانيد! تا عقل خود را به تعقل بازنگردانيد، از تنهائى و بى كسى آزاد نمى‏شويد. با خدا نمى‏شويد. چرا كه لحظه انديشيدن، لحظه آزاد شدن از هر ملاحظه و قيد و حدى است. لحظه آزادى، لحظه با خدا شدن است. تا نيانديشيد به عضويت جماعت‏ و جامعه در نمى‏آئيد. دينى كه با انديشيدن دشمن باشد، دين خدا نيست و رژيمى‏ كه انديشيدن را جرم مى‏كند، ضد خدا و دين او است. تا هنوز فرصت هست، از بازى‏ كردن نقش آلت زور اين رژيم، باز ايستيد.
اى انسانهاى تنها! اى بى كس‏ها! از آنها بگرديد كه از راه انديشه بايكديگر رابطه‏ برقرار مى‏كنند و يكديگر را به انديشيدن برمى انگيزند. به بيان آزادى بازآئيد كه‏ روش آزاد شدن و رشد كردن را به شما مى‏آموزد. اين بيان همان انديشه راهنماست‏ كه جهان در انتظار آنست و ايران جوان، بدان نشاط زندگى خواهد جست.
9 هنوز مى‏پرسم: از خود مى‏پرسيد چرا تنها هستيد؟ مى‏دانم غم تنهائى و بى‏ كسى شما را فرا گرفته است اما آيا از خود مى‏پرسيد: چرا تنها و، در بحر غم، فرومانده‏ايد؟ پيش از اين، يكچند از مدارها را خاطر نشان كردم كه زور بسته است و شما و هموطنان شما در آنها زندانى هستيد. حال آن بحث را با بحث از حدها كه زور ايجاد كرده‏است، كامل مى‏كنم. ترديد ندارم شما در حدهائى كه زور در جامعه امروز ايران ايجاد كرده‏است، نيانديشيده‏ايد وگرنه، زودتر از همه، شما خود را آزاد مى‏كرديد:
# تا مجلس خبرگان، ولايت با جمهور مردم بود. در اين مجلس، ولايت فقيه (= نظارت) پديد آمد و قرار بر اجراى قوانين اسلام شد. اما
- بتدريج، ولايت فقيه فوق مردم شد (35 ميليون بگويند بله من مى‏گويم نه). اما كار در اين حد نماند:
- ولايت مطلقه بر قوانين اسلام مقرر شد. و باز، ولايت مطلقه نه تنها با روحانيان و مردم مرز پيدا كرد و فوق همه گشت و وظيفه‏ همه اطاعت از او شد، بلكه مردم ماموريت يافتند (اطلاعات 36 ميليونى) جاسوس‏ يكديگر بگردند. يعنى همان مرزكشى و ضد گرداندن فرد فرد مردم با يكديگر كه در استبدادهاى فراگير پديد مى‏آيد. و هنوز، مرز ((رهبر)) با مردم، متحرك شد. توضيح اينكه مردمى كه در دوران انقلاب، رايشان ميزان بود، شعور از دست دادند و ((رهبر)) فرعون وار، بر زمين علو جست و از حد فهم و تشخيص مردم فراتر رفت: رهبر كشف كردنى شد!
# اين خط و مرز كشى ميان ((رهبر)) و بندگان خدا به رابطه او با دين و روحانيت و مردم محدود نمى‏شود: مردمى كه در دوران انقلاب، برابر و هم شان بودند، با در كار آمدن زور، به مكتبى و مسلمان غير مكتبى و خنثى و ضد مكتبى تقسيم شدند. اين مرزها نيز متحرك‏ شدند:
غير مكتبى‏ها و خنثى‏ها به ضد مكتبى‏ها پيوستند. مرز مكتبى و ضد مكتبى، حاكمان را از بقيت مردم جدا كرد. اما اما ميان ((مكتبى))ها نيز مرزبندى شد. تا جائى كه امروز، هر يك از شما، در مرزبنديهائى منزوى شده‏ايد كه استبدادى از اين نوع بوجود مى‏آورد.
# در سطح جامعه، در هريك از ابعاد سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى جامعه‏ امروز ايران، مردم، در مرزبنديها، در همان تارعنكبوت كه قرآن توصيف مى‏كند، گرفتارند: شما خوب مى‏دانيد كه همه مردم مجاز نيستند به فعاليت اقتصادى دلخواه‏ خود بپردازند. چرا كه اقتصاد كشور را مرزهاى منافع اليگارشى مافياها متلاشى‏ كرده‏اند: پردرآمدترين فعاليتها از آن اين اليگارشى هستند. فسادى كه اين‏ اليگارشى گسترده است، كشاورزان را هر بار كه سود مافياها اقتضا كند، از كشاورزى‏ و اهل صنعت را از فعاليت صنعتى باز مى‏دارد. كارخانه‏هاى نساجى اصفهان، چقندركاران خوزستان، دو نمونه از صدها نمونه هستند.
در قلمرو سياست نيز، ((شوراى نگهبان)) نقش قيم مردم را بازى مى‏كند و به جاى‏ آنها، براى آنها، ((نماينده)) و ((رئيس)) جمهورى انتخاب مى‏كند. خط قرمزى كه رسم‏ كننده آن آقايان هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى هستند كسانى را كه حق دارند به‏ روزنامه نگارى ، وزارت و فعاليت حزبى بپردازند، از بقيه مردم ايران جدا مى‏كند.
در بعد اجتماعى، فقرهاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى و استبدادى كه اين فقرها را زاده است، انسانها را نه تنها از انتخاب آزاد همسر كه از انتخاب زندگى سالم نيز محروم كرده‏است. فراوان از مشكلات جوانان مى‏گويند و مى‏نويسند اما آيا نمى‏دانند فقرها ميان جوانان و زندگى سالم مرزى عبورناپذير بوجود آورده‏اند؟ آيا شما خود با اين مرز روبرو نيستيد؟
و در بعد فرهنگ، از جمله، اين واقعيت قابل يادآورى است: نه تنها كشورى كه 21 ميليون و بيشتر دانش‏آموز و دانشجو دارد و بايد در شمار ثروتمندترين كشورهاى‏ جهان باشد، چنان اداره مى‏شود كه پندارى دانش و فن در اين كشور هيچ نقشى‏ ندارند، بلكه غير از فقر علمى موسسات آموزشى كشور، در قلمروهاى مختلف‏ جامعه، زمينه‏هاى كاربرد دانش و فن، بوجود نمى‏آيند. در نتيجه، ميان دانش و فن و عرصه‏هاى فعاليت در جامعه، مرزى عبور ناكردنى پديد آمده‏است. و از آنجا كه اين‏ زمينه‏ها در جامعه‏هاى ديگر وجود دارند، استعدادها از كشور مى‏روند و فقر ، فساد و خشونت ويرانگر فراگير و فراگيرتر مى‏شوند:
.1 شما نمى‏توانيد بگوئيد از اين حد و مرزبنديها اطلاع نداريد زيرا از وجود شما در ايجاد مرزهاى متحرك استفاده كرده‏اند. اما آيا هيچگاه از خود پرسيده‏ايد: چرا هر بار كه مرزى ايجاد و يا جا به جا شده‏است، الف يك طرف زور بوده و اين طرف بوده‏ كه مرز را ايجاد كرده است؟ ب آيا شما قرآن مى‏خوانيد؟ اگر آرى، قرآن را بعنوان‏ روشى مى‏خوانيد كه بايد در زندگى روزانه خود تجربه كنيد؟ اميدوارم كه چنين‏ مى‏كنيد. در اين صورت، آيا در قرآن نمى‏خوانيد آنها كه در بكار بردن زور بقصد ايجاد حد و مرز با بندگان خدا تقدم مى‏جويند طاغوت و مستكبران هستند؟ حدهائى را كه بر شمردم و فراوان حدهاى ديگر كه بر عهده شما مى‏گذارم تا به خاطر و شمارش آوريد، همه را، بدون يك استثنا، زور بوجود آورده‏است. آيا قربانيان كه‏ مردم ايران هستند براى آن انقلاب نكردند تا از حد و مرزهائى آزاد بگردند كه‏ استبداد پهلويها ايجاد مى‏كرد؟ اگر هنوز ترديد داريد در خدمت طاغوت هستيد، از شما مى‏پرسم: مى‏دانيد چرا دولت على (ع)، دولت عدل بود و چرا معتادان به‏ زورمدارى بر او (ع) عصيان كردند؟ زيرا بنا بر روايت تاري°، او دولت خويش را از فساد پاك كرد. به قول محققان اروپائى كه در باره آن دولت مطالعه كرده‏اند، مدار آن‏ دولت آزادى بود. آن آزادى بود كه هنوز جامعه‏ها از آن برخوردار نشده‏اند. آن دولت‏ گندابهاى فساد را مى‏خشكاند و عرصه‏هاى فعاليت را بر روى همه مى‏گشود. كم شدن‏ ويرانگرى و فساد نشانه بارز آزادى و دادگسترى است. اين ميزان را همه وقت و در همه جا مى‏توان بكار برد. چنانكه توسعه فسادها و ويرانگريها، در هر جامعه‏اى، گزارشگر جانشين آزادى شدن قدرت (= زور) به مثابه مدار است.
با وجود زورمدارى و بى داد در يك دوران طولانى، با وجود انحطاط اخلاق عمومى، با وجود جنگها كه به دولت عدل على (ع) تحميل مى‏شدند، در كمتر از 5 سال، چنان‏ مبارزه جانانه‏اى با فسادها و نابسامانيها كرد كه براى انسان امروز نيز دولت او، الگوى دولت عدل است. آيا شما مى‏توانيد بگوئيد چرا دولت ولايت فقيه فساد و نابسامانى بر فساد و نابسامانى مى‏افزايد؟ مى‏توانيد بگوئيد چرا ويرانى بر ويرانى‏ مى‏افزايد؟ چرا ثروتهاى كشور را به حراج مى‏گذارد؟ چرا مغزهاى كشور را فرارى‏ مى‏دهد؟ چرا امريكا را محور سياست داخلى و خارجى كرده‏است؟ چرا ايران را در حلقه آتش نگاه داشته است؟ چرا ايرانيان را گرفتار فقر همه جانبه كرده است؟ چرا جز خشونت روشى را نمى‏شناسد؟ چرا دولتى كه مدعى نمايندگى از على (ع) است‏ ضد دولت او است؟
فرض مى‏كنم شما تاري° را قبول نداريد و دروغهاى ملاتاريا را باور مى‏كنيد. اما آيا قرآن را نيز باور نداريد؟ قرآن شرح زندگانى پيامبر (ص) نيز هست. به قرآن باز گرديد و در آن، تحول جامعه عرب پيش از اسلام را به جامعه اسلامى، پى بگيريد تا مطمئن شويد كاسته شدن فسادها و نابسامانيهاى اجتماعى گزارشگر جانشين‏ قدرت (= زور) شدن آزادى و بى داد با داد است. وقتى اطمينان يافتيد كه اين دولت‏ ضد دولت عدل است، از خود بپرسيد: چه شد كه به خدمت طاغوت و مستكبران‏ درآمديد؟
11 دو سه نوبت توضيح داده‏ام كه مصلحت خارج از حق را همواره قدرت مى‏سنجد و موضوع آن، هميشه، نقض حقى است. شما هيچ از خود پرسيده‏ايد در كشورى كه‏ دينش اسلام است و دولت ولايت مطلقه فقيه مى‏بايد، بنا بر قرآن، حق را به حق دار برساند چرا بجاى ((مجمع تشخيص حق))، مجمع تشخيص مصلحت بوجود آورده‏است؟ مى‏دانيد كه كار اين مجمع ((تشخيص مصلحت نظام)) است. آيا از خود پرسيده‏ايد: مصلحت نظام چه صيغه‏ايست وقتى به نص قرآن و سنت پيامبر و على‏ (ع)، وظيفه دولت احقاق حق است؟ آيا شما نمى‏بينيد كه در عمل، هر بار، تصميم‏ اين ((مجمع)) حقى از حقوق مجلسى را نقض مى‏كند كه گويا ((بالاتر از همه)) است؟ با توضيحى كه دادم، مى‏دانيد چرا ((ولايت مطلقه فقيه)) بجاى مجمع تشخيص حق كه‏ اگر بنا بر ايجادش بود، انتخابات مجلس را آزاد مى‏گذاشت چرا كه تشخيص حق بر عهده مجلس است ((مجمع تشخيص مصلحت)) پديد آورد و يك ايران گيتى، نماد زورباورى ، فساد، جنايت و خيانت گسترى، را رئيس آن كرد؟ زيرا تضاد اصلى‏ ((ولايت مطلقه)) با قانون، با هر قانونى، است. تضاد اصلى اين رژيم با حق است. آيا نمى‏بينيد اين ((مجمع)) و ((شوراى نگهبان)) مجلس و ((قوه قضائيه)) قوه مجريه را يكسره فلج كرده‏اند و شاخه تبليغاتى سازمان ترور، ((توانائيهاى حكومت هاشمى‏ رفسنجانى)) و ((ناتوانائيهاى اصلاح طلبان)) را تبليغ مى‏كند؟ آيا شما نيز از اين‏ واقعيت غافليد كه اين تبليغ مى‏گويد و فاش كه رژيم ولايت مطلقه فقيه، در منتهاى‏ ناتوانى، بازساى دوران فساد و جنايت و خيانت خامنه‏اى هاشمى رفسنجانى را تدارك مى‏كند، به سخن ديگر، اعتراف مى‏كند اصلاح بردار نيست و اصلاحش آزاد كردن دين و كشور از اين ((ولايت)) است؟
12 فساد بزرگ، مرز كشيدن ميان ((رهبرى)) و جامعه است. تمامى نظامهاى سياسى‏ نخبه گرا كه تاري° به خود ديده و در آن، نخبه‏ها تافته جدا بافته تصور شده و صاحب‏ اختيار ((جان و مال و ناموس مردم)) گشته‏اند، جامعه‏ها را به فساد ، انحطاط و ويرانى‏ رهبرى كرده‏اند. بمناسبت سخن گفتن با شما، از زاويه ديگرى در آيه‏هاى قرآنى، تامل كردم و به امرى پى بردم كه بسا تازگى دارد و علت انحطاط جامعه‏ها را بر اهل‏ خرد آشكار مى‏كند:
آيا مى‏دانيد چرا فرمود: امرشان به شورا ميان آنهاست؟ و چرا پيامبر را در عداد بشرهاى ديگر قرار داد؟ چرا هدايت را خاص خداوند و هر انسان شناخت و امامت را از اصل راهنما و وسيله و هدف جدا ندانست؟ چرا...؟ زيرا رهبرى يك مجموعه است. نه تنها مردم و گزيده‏هاى آنها كه نيروهاى محركه ، روش و جهت ، هدف و اصلى كه بر آن، انتخاب مى‏شوند، اجزاى جدائى‏ناپذير اين‏ مجموعه هستند. هر يكى از اجزائى كه، در جمع، رهبرى را پديد مى‏آورند، غايب‏ باشند، زور جاى غايب را پر مى‏كند و نخستين اثر آن، تبديل كردن نيروهاى محركه‏ به زور ويران گر مى‏شود. بدين قرار، هر رهبرى كه در آن، مردم نقشى نداشته باشند، نيروهاى محركه نقشى نداشته باشند، نه از اصل توحيد كه از اصل ثنويت تك‏ محورى پيروى مى‏كند. بر اين اصل، به ضرورت، قدرت مدار مى‏شود و نيروهاى‏ محركه را نه در خدمت انسانها كه در خدمت خود و در ويرانى انسانها بكار مى‏گيرد. اما چرا نيروهاى محركه و روش و هدف نيز از رهبرى جدائى‏ناپذير هستند؟ از جمله‏ به اين دليل ساده كه فعال كردن اين نيروها در جامعه نيز به تغييرپذير كردن نظام‏ اجتماعى و روش كردن رشد و گزيدن هدفى درخور فعال كردن دائمى نيروهاى‏ محركه، نياز دارد. براى مثال، جوان هم عضو جامعه است و به اين صفت در رهبرى‏ شركت مى‏كند، هم نيروى محركه ساز و هم نيروى محركه است. اگر بنا بر تخريب‏ جوان و صادر كردن آن نباشد، رشد مى‏بايد روش و هدف بگردد تا كه جوان، در ايران، بتمامه فعال شود. اگر جوان نه در رهبرى شركت داشته باشد و نه بعنوان‏ نيروى محركه ساز كار پيدا كند، لاجرم مى‏بايد تخريب بگردد. به سخن ديگر، قدرت‏ (= زور) جاى جوان را در رهبرى بگيرد و نيروى محركه‏اى كه جوان است را در ويرانگرى و فساد گسترى بكار گيرد.
قرآن، در رهبرى، نقش زمان و مكان را نيز از ياد نمى‏برد: رهبرى را يك‏ ((مجموعه امام)) مى‏شمارد و مى‏دانيد كه امام گشاينده افقهاى جديد است. در آينده‏ قرار مى‏گيرد و در حال عمل مى‏كند. در جامعه آرمانى قرار مى‏گيرد و جامعه را بدان‏ سو، رشد مى‏دهد.
بدين قرار، نه تنها ((ولايت مطلقه فقيه)) ضد امامت در قرآن است كه فساد و انحطاط و ويرانگرى ذاتى اين ((ولايت)) است. اينك مى‏توانيد بفهميد چرا در جامعه‏هاى اسلامى، در پى يونان زدگى و با پيروى از فلسفه قدرت، بر اصل ثنويت‏ تك محورى، مردم فاقد قوه رهبرى (عوام كل الانعام) و نخبه واجد قوه رهبرى‏ شمرده شدند و، به رهبرى‏هاى فساد گستر، گرفتار انحطاطى شدند كه هنوز از آن‏ نياسوده‏اند. انقلاب ايران كه با شركت خود جوش مردم در رهبرى خويش ميسر گشت، مى‏بايد به دوران انحطاط جامعه‏هاى اسلامى پايان مى‏بخشيد. از خود بپرسيد نقش شما در جايگزين آن رهبرى كردن اين رهبرى فساد، جنايت و خيانت‏ گستر چه بوده‏است؟ به خدا باز گرديد، به خلق خدا روى آوريد و در باز سازى رهبرى‏ آزادى و رشد، با جمهور مردم، شركت كنيد.

ابتداى صفحه

در اين شماره

سرمقاله‏

تريبون آزاد

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه‏

آرشيو سرمقاله ها

تماس با ما

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد


در اين شماره