|
گفتگو با افراد سپاه پاسداران و ديگر
نيروهاى مسلح
سرانجام تقابل
زور با انديشه؟
افراد نيروهاى مسلح!
بدانيد كه از پرده بيرون افتادن افتضاح حكومت بوش از بخت بلند مردم ايران و
همه ملتهائى است كه حق دارند آزاد و مستقل زندگى كنند. چرا كه ايجاد مدار بسته
از راه بكار بردن قواى مسلح را، بر سلطه گر، بسى مشكل مىكند. اما آيا اين بخت
بلند با نابختيارى حاكميت استبداديان همراه نيست؟ آيا نبايد اين نابختيارى را با
بخت بلندى كه آزادى است جانشين كرد؟
بدانيد كه مرتب در باره شما مىپرسم. از طرز فكرهاى شما، از روحيه شما، از
گذران زندگى شما، از روابط شما با جامعه و با استبداديان مىپرسم. مىدانم كه
روحيه با نشاط و شاد نداريد. مىدانم كه طرز فكرهاى شما دستخوش تغيير و
همسانى جستن با وجدان جمعى مردم ايران است. اما آيا از خود مىپرسيد چرا در
دل شوق و در سر شور نداريد؟ مىكوشم به اين پرسش، پاسخ بگويم بدان اميد كه
شما را در باز يافتن آن شوق و اين شور بكار آيد:
پيش از انقلاب، سلاح در خدمت عقيده، فراوان تبليغ شده و پذيرش همگانى
يافته بود. سازمانهائى با ((ايدئولوژى انقلابى)) و مجهز به ((قهر انقلابى)) شكل گرفته
بودند. تا زمانى كه كسى از ((تصفيههاى انقلابى)) اطلاع نداشت و كار اين ((تصفيهها)) به
انشعابها نكشيده بود، كمترين انتقاد به اين سازمانها، كفر شمرده مىشد. غافل از
اينكه بستن باب انتقاد، كار انطباق مرام با روش را آسان مىكند: ((قهر انقلابى)) در
خدمت ((ايدئولوژى انقلابى)) نماند. اين ((ايدئولوژى انقلابى)) بود كه ناگزير شد خود را
با خشونت دمساز كند. در جريان اين دمساز شدن بود كه سازمانهاى ((انقلابى))
دستخوش انشعابها شدند.
تجربه مىبايد درس مىآموخت و رهبرى انقلاب نمىبايد پاسدارى از انقلاب و
اسلام و اصول راهنماى انقلاب را به زور مىسپرد. مىبايد مىدانست كه هر
انديشهاى كه بيان حقوق باشد و زور را به پاسدارى از خود بگمارد، خالى شدن از
حقوق را آغاز كرده و سرانجام بيان قدرت و توجيه گر زور و خشونت گشتهاست.
بدينسان است كه انقلاب جاى خود را به ضد انقلاب مىسپرد. چنانكه، در ايران
امروز، قدرت (= زور) در خدمت خيانت ، جنايت و فساد است.
و اگر هر روز را، شما، افراد نيروهاى مسلح، با اين پرسش از خود آغاز كنيد: در
خدمت چيستم و كيستم؟ اين پرسش به شما اجازه مىدهد در باره رابطه دين و
خشونت بيانديشيد و از خود بپرسيد چرا فرمود: ((در دين اكراه نيست))؟
رابطه انديشه و زور؟:
نوبت به نوبت توضيح دادهام كه وقتى استعداد تفكر فكر توليد نمىكند، خلا
پديد مىآيد و خلا را زور پر مىكند. از اين رو، كسى كه نمىانديشد، به زور معتاد
مىشود. باز گفتهام: وقتى انسانها از راه انديشه با يكديگر رابطه برقرار نمىكنند، به
جبر، از راه زور با يكديگر رابطه برقرار مىكنند. بدين خاطر است كه فرمود: حتى در
جهاد با دشمنى كه مسلحانه به شما مىتازد، در برابرش، حق تمام بايد شد. پس هر
جهادى موكول به جهاد اكبر يا حق گشتن است تا مقابله با دشمن، روياروئى حق با
ناحق بگردد.
در آغاز انقلاب، وقتى سپاه انقلاب را تشكيل مىدادند، شما كه به عضويت آن در
مىآمديد يا در سالهاى بعد در آن قبول خدمت كردهايد مىبايد از تاريخ ،
مىپرسيديد، مىبايد از قرآن مىپرسيديد، مىبايد به هشدارها كه مىدادم، گوش
فرا مىداديد تا مىدانستيد سرانجام، ستون فقرات اليگارشى مافياهاى خيانت ،
فساد و جنايت مىشويد. در حقيقت،
1 قرآن، سراسر، دعوت به انديشه دينى نو، به روش نو، به حق است. در برابر،
طاغوت (انواع زورپرستان) زور را در انواع اشكال در كار مىآورند تا مانع از پذيرش
پيام جديد بگردند. در اين قرآن، نه يك بار به پيامبر اجازه مىدهد براى تحميل دين
حق زور بكار برد و نه اجازه مىدهد با صاحبان دينها و مرامهاى ديگر، بخاطر دست
شستن از باور خويش زور بكار برند. چون مىداند بمحض آنكه پاسدارى از دين را به
زور بسپارى، دين حق به دين باطل بدل مىشود، جاى جاى، خاطر نشان مىكند:
((پيامبر را جز ابلاغ پيام نيست)). به او خاطر نشان مىكند اگر هم بخواهى نمىتوانى
كسى را هدايت كنى.
اما نبايد تصور كنيد كه تنها دين است كه اگر پاسدارى از خود را به زور سپرد، از
بيانى كه بود در بيان زور از خود بيگانه مىشود:
# هر انديشهاى كه انسانها را به حقوق خود و آزادى مىخواند، نخست دعوت است.
زورپرستان، با اين دعوت، به زور مقابله مىكنند. چنانكه از دوران ماركس تا استقرار
رژيمى بنام ((ماركسيسم لنينيسم))، در غرب، ماركسيسم ممنوع بود. در همه جا
سانسور مىشد. اما از زمانى كه رژيم جديد در روسيه تشكيل شد، سپاه پاسدار
تشكيل داد، كار با سانسور طرز فكرهاى ديگر آغاز شد و به سانسور ماركسيسم و از
خود بيگانه كردنش در استالينيسم، پايان يافت.
# در ايران دوران شاه، اسلام، بمثابه بيان آزادى ممنوع بود. با وجود سركوب شديد
و سانسور، انتشار پيدا كرد و انقلاب بى مانندى را ببار آورد كه در آن گل بر گلوله
پيروز شد. اما با پيروزى انقلاب، ((اسلام عزيز)) نياز به پاسدار پيدا كرد و به تدريج كه
زور فراگير مىشد و سانسور كامل مىگشت، ((اسلام ناب محمدى)) بيان ولايت مطلقه
فقيه و ولايت مطلقه اختيار (= قدرت = زور) بر جان و مال و ناموس مردم شد.
پيش از اسلام، بر سر دينهاى موسى و عيسى نيز همين بلا آمده بود. از اين رو،
فرمود: ((در دين اكراه نيست)) و ((بر پيامبر جز ابلاغ پيام نيست)).
حال كه تجربهها را به ياد آورديم، مىبايد از خود بپرسيم چرا انديشه نياز ندارد
زور پاسدارش بگردد و نياز دارد كه زور پاسدارش نباشد؟ زيرا،
1/1 انديشه خلق عقل است و عقل تا آزاد نباشد، خلق نمىكند. پس اگر مىگويند
اسلام دين حق است بدين خاطر است كه از خداوند صادر مىشود. به خدا زور راه
ندارد و خلق او حق ناب است. هر وقت خواستيد بدانيد چرا و چگونه انسان خليفه
خدا است، ساعتى بيانديشيد. تا ببينيد اگر ذهن شما به قدرت و زور مشغول باشد،
عقل شما نمىتواند فكر كند. بايد زور نباشد تا عقل آزاد و به فكر كردن توانا بگردد.
علت نيز اينست كه
2/1 زور از رابطه قوا پديد مىآيد. خود به خود، وجود ندارد. شما كه پاسدار و يا
عضو يكى از نيروهاى مسلح هستيد، بهتر از هر كس مىتوانيد، اين واقعيت را تجربه
كنيد. اما در رابطه قوا، دو طرف رابطه با زورى كه بر ضد يكديگر بكار مىبرند، محدود
مىشوند. مىدانيد كه اگر اين قائل به بر قرار شدن رابطه قوا انسان با خدا شويد، خدا
محدود مىشود. به سخن ديگر، راه دادن زور به خدا، انكار او است. از اين روست كه،
به تكرار، قرآن خاطر نشان مىكند: خداوند ذرهاى ستم روا نمىدارد. زور عمل
شيطان است. هركس ستم مىكند، هر كس زور مىگويد، به خود ستم مىكند و به
خود زور مىگويد و...
3/1 دو واقعيت بالا را وقتى در رابطه با يكديگر قرار مىدهيم، در
مىيابيم كه الف از همه رابطهها كه در هستى وجود دارند و يا بوجود
مىآيند، تنها يك رابطه، رابطه قوا است كه نيرو را در زور از خود بيگانه
مىكند و اين رابطه را هرگز خداوند با آفريدههاى خود بر قرار نمىكند و
ب پيش از اين رابطه، زور وجود ندارد اما عقل وجود دارد و فعال
است. ج بمحض اينكه اين رابطه بر قرار مىشود، فعاليت آزاد عقل
تعطيل مىشود. بدين خاطر است كه نسبت انديشه و زور، نسبت
تناقض است و بود يكى نبود ديگرى است. بهوش باشيد كه اعتياد به
زور، موجب تعطيل عقل شما مىشود. تا اعتياد عقل را از كار نيانداخته
است، ترك اعتياد كنيد.
و بدانيد كه
2 روزى كه سپاه تاسيس شد، بنا بر پاسدارى از انقلاب در برابر تجاوز كنندگان بود.
سپس، كار شما سانسور و سركوب ((دگر انديشان)) شد و سرانجام مامور سركوب و
سانسور طرزفكرهاى اسلامى شديد. آيا امروز از خود مىپرسيد: از كدام اسلام و
كدام انقلاب پاسدارى مىكنيد؟
بهوش باشيد! اين زورى كه شما را آلت آن كردهاند، تا اسلام را از حق
خالى و از زور پرنكند، دست بردار نيست.
دانستيد چرا با حضور زور انديشه تعطيل مىشود. اينك وقت آنست كه بدانيد هر
انديشهاى، حتى انديشه راهنمائى كه مصدر آن خداوند، بنا بر اين حق ناب است،
بمحض اينكه زور را پاسدار خود مىكند، شروع به خالى شدن از حق و پر شدن از
ناحق (= زور در اشكال گوناگون) مىكند. چرا؟ زيرا وسيله حق، حق است چنانكه
وظيفه علم علم است. زور وسيله ايست كه تنها مىتواند هدف خود بشود. اينست
كه نه تنها دائم بايد ايجاد شود و ويران كند، بلكه دائم بايد بر خود بيفزايد. ايجاد زور
توجيه مىخواهد و توجيه را مىبايد از انديشه راهنمائى بستاند كه از آن مشروعيت
مىگيرد. پس در آن انديشه، هرآنچه با قدرت سازگار نيست، مىبايد جاى خود را به
چيزى بسپارد كه با قدرت سازگار است. از اين رو، قدرت دائم انديشه راهنما را از
هرآنچه به خود ناسازگار است خالى و با آنچه با خود سازگار است، پر مىكند. دين و
هر انديشه راهنمائى بدينسان از خود بيگانه مىشود.
3 - وقتى طرح اين پرسش است: آيا زور هيچگاه در خدمت حق قرار نمىگيرد؟
عضويت شما در سپاه پاسداران و ديگر نيروهاى مسلح گوياى پاسخ شما به اين
پرسش است: از ديد شما، زور وسيله است و مىتواند در خدمت حق يا ناحق قرار
بگيرد. لابد مىگوئيد از اين رو بايد تمام قدرت در يد ولى امرى عادل قرار گيرد تا جز
در خدمت حق بكار نبرد. اما آيا مىتوانيد بگوئيد چرا خيانتها ، جنايتها و فسادها،
اينهمه فراوانى جستهاند؟
ديديم زور از رابطه سلطه گر زير سلطه مىآيد. آيا اين رابطه، ناحق
كردن حق نيست؟ پس وقتى مىفرمايد: در دين اكراه نيست. از آن
روست كه اكراه حاصل حقى را ناحق كردن است و از رهگذر تباه كردن
دين (= حق) بوجود مىآيد و هرگز در خدمت حق قرار نمىگيرد.
مىپرسيد: پس چرا جهاد واجب گشت و چرا فرامود با ستمكاران و... را جنگ كنيد؟
پيش از اينكه به اين پرسش پاسخ گويم، از شما مىپرسم: آيا هرگز از خود
پرسيدهايد چرا در دنياى اسلامى، خشونت، در اشكال گوناگونش، واجب و حرامش،
همچنان مبهم ماندهاست؟ زيرا
4 اگر در دل شوق و در سر شور نداريد، اگر روحيه شما با نشاط نيست، به اين علت
است كه با خود و با ديگران، از راه انديشه رابطه بر قرار نمىكنيد. از راه زور رابطه بر
قرار مىكنيد. هر وقت ناراحت مىشويد و نمىدانيد علت آن چيست، هرگاه روحيه
شما كسل مىشود، سبك بالى خود را از دست مىدهيد، احساس تنهائى و كز كردگى
مىكنيد، ذهن خود را مشوش و گرفتار ابهامى مىيابيد و نمىدانيد چگونه از شرش
خلاص شويد، ترديد نكنيد كه عقل شما آزادى خويش را از دست دادهاست. اگر نازا
نشده باشد، كم بار شدهاست. شك نكنيد كه بيشتر از آنچه با ديگران، با خود رابطه
قوا بر قرار كردهايد. در خود زور بكار مىبريد. اين زورى كه بكار مىبريد، رابطه شما
را با خدا نيز قطع مىكند. به سخن ديگر، آزادى خويش را از دست دادهايد و برده
زورمدارى شدهايد. از اين روست كه نشاط درونى و اميد را نشانه ايمان و در راست
راه هدايت خدا بودن دانست.
فرمود: ((خود را بشناس تا خداى خود را بشناسى)). پس اگر از خود بپرسيد چرا
عقل شما را سايه سنگين ابهام پوشاندهاست، به اين واقعيت عارف مىشويد كه
خشونت از رابطهاى پديد مىآيد كه به محض بر قرار شدن، رابطه انسان با خدا را
قطع مىكند. آزادى، بمعناى درست كلمه، رابطه با خدا و قرار گرفتن در مقام خليفه
اللهى و اين همانى جستن با هستى است. اين آزادى را كه از دست مىدهيد، برده
زور مىشويد. موجودى در بند انواع كسالتهاى روحى، با دلى خالى از شوق و سرى
تهى از شور و روحيه دژم مىگرديد.
و بدانيد كه قرآن تصريح مىكند: ((هرگز بخاطر كسانى كه به نفس خويش خيانت
مىكنند، جدال مكن)). پس بكار بردن خشونت، در حمايت از كسانى كه به خود و
ديگران خائن هستند، حرام است. اما چه كسانى به خود خائن هستند؟ قرآن به شما
پاسخ مىدهد: اهل زور. آنها كه به خود و ديگران زور مىگويند. راستى اينست كه اگر
روحيه با نشاط نداريد، يكى به اين دليل است كه دست كم مطمئن نيستيد كه
حاكمان اهل زور نباشند. اكثريت بزرگى از شما مطمئن هستيد كه اهل زور هستند.
و مىدانيد كه در جنگ صفين، سربازى از على (ع) كه عقل آزادى داشت ، از
توحيد پرسيد. بودند كسانى كه به نهيب زدن در ميدان جنگ و بحبوحه
نبردپرسيدند كه اكنون چه جاى پرسش است! امام فرمود: همين جا جاى پرسش
است .او بايد بداند چرا مىجنگد؟ بدين قرار، در اسلام، نه تنها اطاعت كوركورانه
نيست، بلكه در جهاد واجب نيز مىبايد عقل آزاد و معرفتش شفاف باشد. آيا شما،
هر بار كه دستور بكار بردن خشونت را دريافت مىكنيد و يا خود بكار مىبريد، ذهن
خويش رااز هرگونه ابهامى پاك مىكنيد؟ ابهام زدائى از عقل تمامى جهاد اكبر
نيست، قدمهاى اول است. اما اگر شما همين قدمها را برداريد، ديگر ستون پايه
استبداد نمىشويد و بناى استبداد فرو مىريزد.
روش شفاف كردن ذهن را نيز قرآن به شما مىآموزد:
1/4 اهل حق و اهل انديشه نه تنها در بكار بردن زور، آغازگر نمىشوند، بلكه به
ترتيبى كه ديديم، نياز به نبود رابطهاى دارند كه زور را توليد مىكند. به زبان رايج، نه
به حق كسى تجاوز مىكنند و نه تن به تجاوز ديگرى به حق خود مىدهند. بنا بر اين،
خشونت را زورگو در كار مىآورد. جهاد برداشتن مانع است. به سخن ديگر، خشونت
زدائى است كه فرمود: ((آنها كه در راه ما حهاد مىكند، ما آنها را به خود هدايت
مىكنيم.)) تامل در اين آيه، شما را از دو واقعيت آگاه مىكند: الف زورگوئى گم كردن
هدايت خود و زورپذير است. جهاد باز يافتن هدايت است و ب به باز يافتن هدايت،
واقعيت پيدا مىكند. بدين قرار، جهاد ،آزاد شدن از رابطه ايست كه زور را توليد
مىكند. و
2/4 بخش بزرگ جهاد را در خود بايد به انجام رساند. چرا كه اگر آدمى زور نپذيرد،
هيچ زورگوئى نمىتواند با او رابطه قوا پديد آورد. بدينسان، جهاد اكبر، تمرينى است
براى آنكه حتى پيشاروى دشمنى كه در كار كشتن تو است، رابطه با خدا را از دست
ندهى. يعنى عقل تو آزادى خود را از دست ندهد. همان عقل را داشته باشى كه آتش
هستى سوز را بر ابراهيم (ع) سرد كرد. و
3/4 خشونتهاى زبانى و قلمى كه زورپرستان دركار مىآورند، بهيچ
رو از راه خشونتى كه شما مىتوانيد بكار بريد، از ميان بردنى نيست.
همانطور كه مىبينيد، روز به روز، بيشتر نيز مىشود. اين خشونها،
خشونت زدائى نوع ديگرى را مىطلبند و آن باروركردن انديشهها و
جريان دادن آنها و اطلاعات است. از اين رو فرمود: ((وقتى بر لغو گذر
مىكنى، كريمانه گذر كن.)) و باز فرمود: ((به بهترين شيوه جدل كن)). و در
آيهاى روش عمومى را كه جريان انديشه است آموخت: ((بشارت باد بر
بندگان من كه قولها را مىشنوند و بهترين آنها را بر مىگزينند)).
مىپرسم: اگر از روز نخست به رهنمود قرآن عمل مىشد، ايران و
جهان امروز چون بود؟ آيا از خود نمىپرسيد چرا كار به جائى
رسيدهاست كه امروز، توليد انديشه در بيرون رژيم و ((اسلام ولايت
فقيه)) و ((اسلام ناب محمدى)) انجام مىگيرد و توليد زور در رژيم ولايت
مطلقه فقيه؟ چرا هركس مىخواهد به انديشهاى روى آورد، از رژيم
مىبرد؟ چرا رژيم مدعى دين سالارى، در برابر انديشه، هفت تير
مىكشد؟
تجربههايى كه ياد آور شدم، بايد شما را مطمئن كند كه به حكم رابطه
هفت تير با انديشه، پيروزى انديشه و شكست رژيم قطعى است. گرچه
گرايش شما به اسلاميت و ايرانيت يا اسلامى در بر دارنده خاصههاى
ايرانيت، برهان قاطعى است بر شكست قطعى و بسا زود رس رژيم كه
بنام دين با دين و وطن مىستيزد.
وباوجود آنكه بيان آزادى در قيد سختترين سانسورها و از هر سو
است، مرا اطمينان حاصل است كه پيروزى قطعى از آن اين بيان است.
با وجود اين،
4/4 سپاه پاسداران و كميتهها بر اين اساس تشكيل شدند كه زور را زورگوها
مىگويند و بايد مانع از زورگوئى آنها شد. در همه جا، فكر غالب اينست كه اكثريت
بزرگ بى تقصير هستند و اين اقليتهاى كوچك زورمدار هستند كه بر جامعههاى
مسلط مىشوند. اين فكر ((عامه فريب))، خود فريب نيز هست: عامه فريب است زيرا
عيب اكثريت بزرگ را از چشم خود جامعه مىپوشاند و خود فريب است ،زيرا
باورمند به اين فكر ناصواب نيز فريب مىخورد و واقعيت را نمىبيند. اين بود كه
روزى در اجتماع فرماندهان سپاه گفتم: شما به قرآن رجوع كنيد كه چون آئينه،
زيبائيها و زشتيها، حسنها و عيبها را نشان مىدهد. از جمله نشان مىدهد كه عيب
از اكثريت بزرگ زورپذير است. تا زورپذير هست، زورگو نيز هست. پس اين قرآن
اكثريت بزرگ را مخاطب قرار مىدهد. به اين اكثريت بزرگ است كه روشهاى آزاد
شدن از زور باورى و سلطه پذيرى را مىآموزد.
بدينسان، اگر قرار بود بر آموزش و روش قرآن، سپاهى براى
پاسدارى از انقلاب و اسلام بوجود مىآمد، شما مىبايد جمعى
مىشديد الگوى انسانهائى كه زور نمىپذيرند و زور نيز نمىگويند و به
زورپذير مىآموزند چگونه خود را از زورباورى و سلطه پذيرى آزاد كند
و زورگو را نيز از زورگوئى آزاد مىكردند. موازنه عدمى را اصل راهنما
كردن، با خدا شدن، همين است.
تنى چند سخنم را حق و عرفان ناب توصيف كردند. روش پيشنهادى خشونت
زدائى بود. اما آن زمان، خشونت گرائى رسم همگانى بود. بسيار بودند كه مىگفتند:
در دراز مدت، روش پيشنهادى شما بكار مىآيد اما در كوتاه مدت، بايد، به زور،
موانع را از سر راه برداشت. غافل بودند كه افراد سپاه و ديگر نيروهاى مسلح نيز از
اكثريت زورپذير و اقليت زورگو هستند. اگر اين اكثريت نمىپذيرفتند، كجا سازش
پنهانى با امريكا و انگليس و اسرائيل و جنگ 8 ساله در سود اين قدرتها ممكن
مىگشت؟آمريكا كه خود مظهر شرارت است ،جرات پيدا مىكرد ايران را محور شر
بخواند؟ كجا خشونت جهان را فرا مىگرفت و ويرانى بر ويرانى مىافزود؟ كجا اسلام
((ايدئولوژى خشونت)) مىگشت؟ كجا ايران، به خيانت و جنايت و فساد، شهرت
عالمگير پيدا مىكرد؟ كجا...
5 آيا هيچ انديشيدهايد چرا قرآن، به تكرار، تمامى صفاتى را كه
مىتوانند بكار محور قدرت كردن يك انسان بيايند را از پيامبر سلب
مىكند؟ آيا مىدانيد چرا خطاب به پيامبر مىفرمايد: تو رب مردم
نيستى، پدر مردم نيستى، نصير مردم نيستى، وكيل مردم نيستى، اگر
هم بخواهى نمىتوانى كسى را هدايت كنى، صاحب اختيار مردم
نيستى، انسانى چون انسانهاى ديگرى؟
زيرا عقل من و شما بدون اصل راهنما، كار نمىكند. عقلى كه محورى
مىسازد و بر آن، كار مىكند، آزاد نيست. عقلى كه آزاد نيست، پيام
آزادى را درك نمىكند. از آنجا كه آزادى به باز بودن عقل بروى
خداست، محور سازى، درب عقل را مىبندد و ديگر ممكن نيست پيام
خدا كه پيام آزادى است به عقل راه پيدا كند. پس اگر فرمود در دين
اكراه نيست، از اين رو بود كه اكراه نافى دين و مانع عقل است از
دريافت آن بمثابه بيان آزادى.
و اگر على (ع) فرمود: ((شخص را به حق بايد سنجيد و نه حق را به شخص)).
از آن رو بود كه عقول انسانها را از بند محور سازى رها كند. شما فراوان مىشنويد كه
انسان گرائى غربى، انسان محورى است و اسلام خدا محورى است. آيا هيچ از خود
پرسيدهايد خدا را چگونه مىتوان محور كرد؟ تصور يك محور، نياز دارد به تصور
يك رابطه ميان دو چيز. اين دو چيز نيز بايد در رابطه تابع و متغير باشند، تا بتوان،
محور را به تصور آورد. چنانكه در آب دادن يك فلز، از رابطه تابع و متغير دو محور و
دو قطب استفاده مىكنند. پس
خدا را محور تصور كردن، او را چيزى در رابطه با چيز ديگر گرداندن
است. شرك همين است. در عمل نيز، ((ولى فقيه)) محورى است كه
جانشين خدا مىشود و همانطور كه تجربه شد پيش از آن نيز، در
جريان تاريخ ، فرعونيت، بارها تجربه شده بود مظهر زور و عامل
فراگير شدن خيانت ، جنايت و فساد مىشود. بدين قرار، با خدا شدن و
براى خدا عمل كردن، آزاد كردن عقل است از محور سازى و محور بازى
و فعال كردن عقل است در بى كران هستى. خشونت زادئى در
خويشتن، جهاد اكبر است. موازنه عدمى را اصل راهنماى دين كردن،
عرفان است.
6 مىدانيد چرا خداوند تفرمود: ((با امامان كفر بستيزيد))؟ اگر مشكل اصلى زور
پذيرها هستند، چرا نفرمود با زورپذيران بجنگيد؟ زيرا، در همه وقت و در همه جا،
الف زورپذير خشونت دركار نمىآورد و راه حل را در خشونت خلاصه نمىكند. بنا بر
اين، او را نمىتوان با بكار بردن زور، از زور پذيرى، آزاد كرد. بدو بايد آموخت بدون
تابعيت از زور، مىتوان آزاد زيست، مىتوان استعدادهاى خود را بكار انداخت و
بارور شد. ب بنا بر اين، بكار بردن زور، آنها را بر زورباورى و زورپذيرى، استوارتر
مىكند. مىتوانيد در اثر استبداد بر جامعه خود، از انقلاب بدين سو، تامل كنيد و از
خود بپرسيد: آيا بدست شما، وارونه كارى را كه مىبايد نكردهاند؟
اما، با امامان كفر، كار ديگر است: بدين اقليت است كه اكثريت زورپذير، در
زورپذيرى مىماند. اين گروه است كه دين را، در بيان قدرت، ناچيز مىكند. آنها كه
نظام اجتماعى را بر مدار زور شكل مىبخشند و به زور برپا نگاه مىدارند، اينانند.
بهوش باشيد! امامان كفر، دگر انديشان نيستند. آنها هستند كه بيان دين را در آئين
كفر از خود بيگانه مىكنند. از راه عبرت، در اسلامى كه مردم با آن انقلاب كردند را با
اسلامى كه اينك مدار دولت ((ولايت مطلقه فقيه)) شدهاست، مقايسه كنيد. بعد به
قرآن مراجعه كنيد تا ببينيد كفر پوشاندن حق است. پس از آن، از خود بپرسيد: دين
حق را چه كسانى با پوشش قدرتمدارى، مىپوشانند. آنها امامان كفر هستند. وقتى
نيك آنها را شناسائى كرديد، در مىيابيد كه
الف در همه جا و همه وقت، دين سالارانى كه دين را وسيله استقرار
قدرت مىكنند، امامان حق پوش هستند. دريدن پوشش فريب
خشونت زدائى و كار اول است. ب بسا مىشود آنها كه مدار قدرت
مىشوند، بر تمامى عرصهها، خشونت حاكم مىكنند. در اين صورت،
خشونت زدائى بكار بردن خشونت را ناگزير مىكند. از اين رو فرمود با
امامان كفر ستيز كنيد. اما اين ستيز مىبايد خشونت زدائى باشد، بايد
آزاد كردن عرصههاى حيات فردى و جمعى از خشونت باشد. بايد آزاد
كردن امامان كفر از خشونت باشد. پيشاپيش، بايد زورپذيران به آزادى
از زورباورى و زورپذيرى فراخوانده شوند. بسا مىشود كه آزاد شدن
آنها، به جنبشى همگانى مىانجامد و محلى براى بكار بردن خشونت
برجا نمىگذارد.
اگر تا امروز از خود نپرسيدهايد، وقت آنست كه از خود بپرسيد: اگر
اجراى هر دستور را موكول مىكرديد به اطمينان از حقانيت آن، اگر بر
اين پندار ناصواب عمل نمىكرديد كه اگر دستور خطا باشد، مسئوليت
آن با صادر كننده دستور است، آيا زندگانى جامعه ايران گرفتار سرطان
خيانت ، جنايت و فساد مىگشت؟
ايران سرزمينى است كه در آن، گل بر گلوله پيروز شد. زيرا وجدان
جمعى مردم ايران افراد نيروهاى مسلح را فرا گرفت. اينك، دين و
وطن ما در تنگنائى است كه رهائى از آن، در گرو تغيير كردن و تغيير
دادن، آزاد شدن و آزاد كردن است. اين بار نيز، ستيز با امامان كفر نياز
به خشونت ندارد. گل مىتواند بر گلوله پيروز شود و شما مىتوانيد در
اين پيروزى نقش تعيين كنندهاى را بازى كنيد. عقل را آزاد كنيد، با
خدا كنيد، روحيه شما را پر نشاط مىكند و راست راه هدايت را به شما
خواهد نمود. اين گفتگو را در نوبتى ديگر، كامل مىكنم.
|
ابتداى صفحه
در اين شماره
سرمقاله
تريبون آزاد
جواب به سوالها
آرشيو روزنامه
آرشيو سرمقاله ها
تماس با ما
اطلاعيه ها
خبرهايى كه در مجموعه نخواندهايد
|