|
محور شر - 2
مردم امريكا
آيا دستگاه سانسور مىگذارد شما اين نوشته را بخوانيد؟ مطمئن نيستم. گرچه اين
نوشته خطاب به شما است ،اما اطلاع از آن، بكار جامعه هائى نيز مىآيد كه اگر براى
استقلال و آزادى خود بكوشند، به شما مردم امريكا در بيرون آمدن از زير بار كمرشكن
هزينه ((تنها ابر قدرت)) جهان شدن و با جهانيان در جنگى همه جانبه زيستن، يارى
تعيين كنندهاى مىرسانند. همين جا بگويم مردم بخش زير سلطه جهان مىپندارند
عامل نگون روزيشان شما هستيد. زيرا فراوان هستند نمونههاى حكومتهاى مصدق و
آلنده كه قدرت امريكا در سرنگون كردنشان و جانشين گرداندنشان با خائنترين،
فسادگسترترين و جانىترين رژيمها، نقش اول را داشتهاست. در اين بخش، قدرت
امريكا، همواره حضور داشته است و حضورش عامل استمرار حيات اين نوع رژيمها
بودهاست. چنانكه ايرانيان، پس از يك ربع قرن، برخاستند و گل را بر گلوله پيروز كردند.
اما بهار آزاديشان به خزان استبداد بدل شد و در اين دگرديسى، به شهادت جنگ 8 ساله
و ((اكتبر سورپرايز)) و ((ايران گيت)) و ((محور شر))، قدرت امريكا حاضر است و نقش اول را
دارد. آنها كه به راى شما امريكائيان زمامدار كشور شما مىشوند، در واقع، كارگزار شما
نيستند، كارگزار قدرتى هستند كه شما را نيز خرد مىكند. تا آقايان بوشها، پدر و پسر،
رئيس جمهور شوند، زير سلطهها را سرزنش مىكردند كه چرا امريكا و غرب را عامل
بدبختى خويش مىشمردند. آيا شما از آن پدر پرسيديد چرا مافياهاى مواد مخدر را
عامل اعتياد نسل جوان امريكا به مواد مخدر مىدانست؟ آيا از فرزند او مىپرسيد چرا
تروريسم بين المللى را عامل ناامنى امريكا حتى در درون مرزهايش مىداند؟ بدينسان،
از گروگانگيرى بدين سو، ((ابر قدرتى)) كه امريكاست نيز به عامل بيرونى در سياست
داخلى، نقش اول را دادهاست. مىدانيد معناى اين نقش دادن چيست؟ معناى آن اينست
كه نظام اجتماعى سلطه گرى كه نظام اجتماعى امريكاى امروز است، نياز به صدور بازهم
بيشتر نيروهاى محركه پيدا كردهاست: بودجه 379 ميلياردى در مقايسه با سرمايههاى
عظيمى كه از راه بورس بازيها از جريان خارج مىشوند، رقم كوچكى است.
اما همانطور كه پندار زير سلطهها نادرست بود و هست، پندارى كه در شما القا مىكنند
نيز نادرست است. براى مثال، پويائى نابرابرى در امريكاى امروز، در مقايسه با امريكاى
يك دهه پيش، پرشتابتر است. در مقايسه با بقيت جهان نيز، نابرابرى در جامعه
امريكائى روز افزونتر است. اگر از خود بپرسيد: چرا ثروت عظيمى كه جامعه شما ايجاد
مىكند، بيشتر از هر جامعه ديگرى نابرابر توزيع مىشود، مىتوانستيد آگاه بشويد كه
نسبت نيروهاى محركه به نظام اجتماعى به جريان آب و استخر مىماند. اگر بخواهى آب
همواره جريان پيدا كند، مىبايد استخر قابليت بزرگ شدن را داشته باشد. اگر نتوان
استخر را بزرگ كرد، ناچار مىبايد مجرا ساخت تا مازاد آب، در آن، جريان يابد. اگر مجرا
نسازى، آب همه جا را مىگيرد و استخر و بنا را ويران مىسازد. بدين قرار، اگر نيروهاى
محركه از جريان خارج مىشوند، بخاطر آنست كه نظامى اجتماعى نمىتواند آنها را در
خود بكار گيرد. پس يا بايد نظام اجتماعى كنونى - كه نظام توليد قدرت از راه تخريب
نيروهاى محركه است - تغيير كند و يا نيروهاى محركه مازاد حذف شوند. قدرت امريكا،
كار دوم را مىكند. به سخن ديگر، امريكا موقعيت خويش را بعنوان سلطه گر در حال از
دست دادن است. چرا كه نظام اجتماعى سلطه گر مىبايد هم نيروهاى محركهاى بكار گيرد
كه خود توليد مىكند و هم نيروهاى محركه جامعههاى زير سلطه را در خود فعال كند. حال
آنكه ابعاد ويرانگرى نيروهاى محركه است كه در امريكا، از هر جاى ديگر جهان بزرگتر
مىشوند:
نقش قدرت امريكا در جهان:
1 - اگر اروپا و بعد از اروپا امريكا قطب مسلط شد، بخاطر اين بود كه نظامهاى اجتماعى
جامعههاى زير سلطه، بجاى تغيير كردن، از راه صدور نيروهاى محركه و تخريب آنها بر جا
ماندند. زمانى اروپا قطب مسلط بود و بخشى بزرگ از نيروهاى محركهاى را كه در جهان
توليد مىشد، جذب و در خود فعال مىكرد. از يك زمان ببعد، خود صادر كننده نيروهاى
محركه شد.آيا امريكا حاصل صدور نيروهاى محركه از اروپا نيست؟ اينك نوبت به امريكا
رسيدهاست كه نيروىهاى محركه را تخريب يا صادر كند. در حقيقت، از لحاظ روابط
مسلط - زير سلطه كه به نقش امريكا بنگريم، رابطه دولت امريكا با بقيت جهان، رابطه
نماينده ملت امريكا با ملتهاى ديگر جهان نيست. رابطه قدرتى است كه نيروهاى محركه
را ويران مىسازد هم در امريكا و هم در همه جاى جهان. چند نمونه:
# هزينه نظامى امريكا 379 ميليارد دلار است. اما تنها بودجه نيست كه به خشونت
اختصاص دارد:
ايدئولوژى خشونت + فرآوردههاى ((هنرى)) خشونت + سرمايه گذارى در فرآوردهها و
خدمات ويرانگى (تسليحات و انواع فرآورده و خدمات زيانبخش براى تن و روان انسان)
+ خشونتهائى كه در زندگانى روزانه بكار مىروند + خشونتى كه در سرتاسر جهان در پى
مىآورد (هم اكنون، در همه جا، سخن از ضرورت افزودن بر بودجه نظامى است) + آلودگى
محيط زيست = با آن بخش از نيروهاى محركه كه در امريكا و از طريق امريكا در جهان، از
راه خشونتها، ويران مىشود. آيا شما امريكائيان حساب كردهايد بابت اين خشونتها چه
اندازه مىپردازيد؟ فرآوردهها و خدمات ويرانگر را دو سوم كل فرآوردهها و خدمات
محاسبه كردهاند. اما شما خوب مىدانيد كه حالات خشن كه آدمى را از درون ويران
مىكنند، در حسابهاى ملى، به حساب گذاشته نمىشوند. بكار افتادن استعدادها در ابداع
خشونتها، به حساب گذاشته نمىشوند. اثرات ايدئولوژى قدرت و خشونت بر روان
انسانها، به حساب گذاشته نمىشوند.
2 - سرمايه هائى كه از جريان توليد بيرون مىروند و در بورس بازيها بكار مىافتند را نيز
به حساب نمىگذارند. و فريب بزرگ همين است. توضيح اينكه، استعدادهاى هر انسان،
محيط زيست و فعاليت سالم لازم دارند. هر انسانى مىبايد اثر آلوده بودن محيط زيست
و نيز نبودن امكانهاى لازم، براى آنكه مجموع استعدادهايش فعال شوند، را در خود،
اندازه بگيرد. براى مثال، نفتى كه از كشورهاى نفت خيز مىرود، انسانهاى مقيم اين
كشورها را از فعاليتهاى بسيارى محروم مىكند. استعدادها كه امكان فعاليت سازنده را
پيدا نمىكنند، بى كار نمىمانند، بناگزير ويرانگرى مىكنند. بدين قرار، جهانى كردن
اقتصاد كه جز سلطه كامل ماورا ملىها بر جريان نيروهاى محركه در سطح زمين و فضا و
زمان نيست، چند ميليارد انسان را از فعاليت سازنده محروم و به فعاليت ويرانگر مجبور
مىكند. آن ويرانگرى سراسر خشونت كه حيات انسان و طبيعت را تهديد مىكند، اين
ويرانگرى است. ترورى كه آقاى بوش مدعى مبارزه با آنست، شكلى از خشونت فراگير و
در توليد جهانى خشونت، درصدى ناچيز است. اما آن خشونتى كه آقاى بوش و
همانندهاى او در كشورهاى ديگر جهان تصدى مىكنند، 9999/99 در صد است.
هشدار! هر فعاليت سازندهاى كه انجام نمىگيرد، بجايش فعاليت ويرانگرى
انجام مىگيرد. پس اگر بنا بر مبارزه با خشونت باشد، اين رشد است كه بعنوان حق
هر انسان روى زمين پذيرفته شود و نيروهاى محركه در خدمت تمامى انسانها، در
جريان رشد آنها قرار گيرد.
3 - ايدئولوژى خشونت را همواره قدرت مسلط مىسازد. در حقيقت، بيان قدرتى كه
سلطه گر مىسازد و رواج مىدهد، روش مىخواهد و روش آن بيان جز خشونت نمىشود و
مجموع بيان قدرت و روش و هدف - كه خود قدرت است - ايدئولوژى قدرت را بوجود
مىآورند. با توجه به اين واقعيت كه در صد بسيار بزرگ انسانيت، بيكار است، به ديگر
سخن، كار تخريبى مىكند و با توجه به اين واقعيت كه دو سوم فرآوردهها ويرانگر انسان و
محيط زيست هستند، ايدئولوژى، بمثابه توجيه گر اين ويرانگرى بى مانند، نمىتواند
فراگير و جهانگير نباشد:
1/3 - جهانى كردن اقتصاد كه سازمانهائى چون بانك جهانى و صندوق بين المللى پول و
سازمان بازرگانى جهانى آن را تصدى مىكنند، بظاهر، به ليبراليسم عمل مىكنند اما، به
واقع، الف - موانع مهار ماورا ملىها بر نيروهاى محركه را، در مقياس جهان و زمان، بر
مىدارند. و ب - واكنش انسانيت را در برابر ويرانگرى و خشونت بزرگ خنثى مىكنند.
راست بخواهى، روش پايان بخشيدن به اين ويرانگرى و خشونت، آزاد شدن است و اين
موسسهها روش خشونت اقتصادى را جانشين آن مىكنند. آيا ((رقابت آزاد)) كه اصل
راهنماى برنامههاى اقتصادى است كه اين موسسهها به دولتهاى جهان تحميل مىكنند،
جز اصل راهنما كردن زور و خشونت در فعاليت اقتصادى است؟
2/3 - بودجه نظامى امريكا و ((جنگ صليبى)) با تروريسم و ((محور شر))، آيا جز به كرسى
نشان خشونت بمثابه تنها روش در روابط بين المللى هست؟ خشونت را تنها روش
گرداندن، كارى جز دين خشونت را دين رسمى جهان گرداندن است؟ در مصاحبه با يك
فرستنده تلويزيونى كه در باب تروريسم برنامه تهيه مىكند، گفتم: هيتلر شارون را
ساخت آيا شارون در كار ساختن شارونهاى عرب و غير عرب نيست؟ آيا همه روز، مردم
جهان از زبان آقاى بوش نمىشنوند كه ((جهان تا جهان جاى زور است و بس))؟. پس آقاى
بوش دين خشونت است كه در جهان ترويج مىكند. راست بخواهى اين در مقياس جهان و
زمان (حال و آينده) است كه قدرت نياز به بزرگ كردن ابعاد ويرانگرى و خشونت دارد و
اين ويرانگرى و خشونت نياز به دين خشونت دارد و اين دين، در اشكال دينى گوناگون
همه جاى جهان را فرا گرفته است.
از اين ديد كه بنگرى، انقلاب ايران، انقلابى كه در آن، گل بر گلوله پيروز شد، آن فرياد
رساى ((نه)) به دين و روش ويرانگرى و خشونت بود كه فريادها از پى آورده است. امروز،
جنبش اعتراض به جهانى كردن اقتصاد، يكى از آن فريادها است كه پهنا مىگيرد. اما
روشنفكرانى كه چندى و چونى ويرانگرى و خشونت را اندريافته و آزاد شدن انسانها از
دين و مرام ويرانگرى را واجب مىشمرند، در صحنه، حضور دائمى ندارند. صحنه تا آنجا
خالى است كه آلتهاى فعل قدرت و مروجان ايدئولوژيى ويرانگرى و خشونت، در حمايت
از ((جنگ صليبى)) بوش، قطعنامه صادر مىكنند. حال آنكه اين تجربه انقلاب ايران است
كه بايد پى گرفت و اين بيان آزادى است كه مىبايد به انسانيت پيشنهاد كرد و اين با ناچيز
كردن انسان در آلت خشونت است كه مىبايد مبارزه كرد. در حقيقت،
4 - آن روز كه چاره را در اين ديديم كه براى پرده برداشتن از پيوند ناگسستنى ريگانيسم
و خمينيسم، به صحنه اصلى مبارزه مهاجرت كنيم، در همان روز ورود، گفتم: براى پرده
برداشتن از روابط ارگانيك خمينيسم و ريگانيسم به غرب آمدهام. روابط پنهانى كه به
اكتبر سورپرايز و ايران گيت سرباز كردند و جنگ 8 ساله، تنها وجهى از وجوه اين پيوند
بود و هست. فريب بزرگ ديگرى كه بخشى از جامعههاى امريكائى و اروپائى خوردهاند و
مىخورند اينست كه مىپندارند شكلى از خشونت را كه ترور است، ((انتگريسم)) و ((بنياد
گرائى)) اسلامى توجيه مىكند. حال آنكه ترور اسرائيلى و ترور امريكائى در افغانستان و
ترورهاى هندو و... نيز موجودند. راست بخواهى، صفت مسيحى، اسلامى، يهودى، و... جز
پرده ابهام بر يكسانى واقعيت نيستند. واقعيت اينست كه خشونت يك بيان دارد و آن
بيان قدرت است.
اما تنها با دادن صفت نيست كه قدرت امريكا شما مردم امريكا را مىفريبد. اين فريب
بسى پيچيدهتر است: به ترتيبى كه توضيح دادم، ايدئولوژى خشونت را تنها سلطه گر
مىسازد و بر زير سلطه القا مىكند. زيرا بدين فريب است كه سلطه گر مانع مىشود زير
سلطه، از راه آزاد شدن، سلطه گرى را از ميان بردارد. افزون بر اين، القاى ايدئولوژى
خشونت به سلطه گر امكان مىدهد حالت جنگى را دائمى بگرداند. زيرا قدرت مسلط
خطرى را كه متوجه خود او است، خطرى كه متوجه مردم و كشور است، مىباوراند. هرچند
در حال حاضر، رژيمهاى استبدادى خون ريز، در مقام مخالفت، حساب دولت امريكا را از
ملت امريكا جدا مىكنند، اما اين جداكردن حساب، از فرداى جنگ، توجيه كننده مبارزه
با سلطهطلبى امريكا شدهاست. پيش از امريكا، با دولت انگلستان نيز همين رفتار
مىشد. در برابر، دولت امريكا مدعى مىشود منتخب ملت امريكاست و دشمنى را نه
متوجه خود كه متوجه امريكا و مردم امريكا مىداند. آيا وقت آن نيست كه شما بدانيد بر
فرض كه انتخاب آقاى بوش بى غش بوده است، او در رابطه با بقيت جهان، نه از شما كه از
((منافع)) قدرت امريكا نمايندگى مىكند. با چند مثال مىكوشم، امر مبهم پيچيده را
شفاف و سر راست در معرض ديد شما قرار دهم:
# كشورهاى نفت خيز عضو اوپك روزانه 25 ميليون بشكه نفت صادر مىكنند. به قيمت
ثابت .198، نزديك به يك پنجم بهاى نفت خام آن روز را دريافت مىكنند. يعنى سالانه،
639 ميليارد دلار تنها بابت فروش نفت خام ارزان از دست مىدهند و اين غارت، در
مقايسه با آنچه، با صدور نفت خام، در مجموع، از دست مىدهند، رقم ناچيزى است. غير
از اينكه دولتهاى اين كشورها بر قدرت امريكا تكيه دارند، دو دولت از دولتهاى نفت خيز،
ايران و عراق، را قدرت امريكا عضو محور شر خواندهاست. اين دولتها نيز بدون دست
اندركارى قدرت امريكا، بر ملتهاى ايران و عراق مسلط نشدهاند.
# جريان سرمايهها و استعدادها از جامعههاى فقير به امريكا و اروپا همچنان رو به افزايش
است. در عوض،
# امريكا و اروپا محيط زيست را آلوده مىكنند و برآنند كه صنايع آلوده كننده محيط
زيست را به كشورهاى ((جنوب)) منتقل كنند.
# اين چند نمونه، پردهاى شدهاند كه واقعيت را از ديد انسانيت امروز مىپوشاند: تنها
ماورا ملىها نيستند كه نسبت به جامعههاى ملى، خارجى مىشوند. دولتها نيز چنين
مىشوند: درآمد نفت رابطه دولتهاى كشورهاى نفت خيز را با ملتهاى اين كشورها تغيير
دادهاند: دولت بودجه خود را از نفت و اعتبارهاى خارجى بدست مىآورد و ملت در
اقتصاد خود، وابسته به دولت است. اما جريان خارجى شدن خاص دولت زير سلطه
نيست، دولتهاى مسلط نيز نسبت به جامعههاى خود خارجى مىشوند: استقرار
پايگاههاى نظامى امريكا بر گرداگرد منابع نفت آسياى ميانه و خليج فارس، كمتر بيانگر
نياز رو به افزايش اقتصاد امريكا به نفت و گاز و بيشتر ترجمان خارجى شدن دولت امريكا
نسبت به جامعه امريكائى و عامل اجرائى سرمايه سالارى شدن است. ابهام پر فريب
ديگر اينكه شما مىپنداريد ابر قدرت روسى را امريكا از پاى درآورد و امروز امريكا تنها
قدرت جهان شدهاست. ايدئولوگهاى توجيه گر ((تنها ابر قدرت))، در فريب، تا آنجا پيش
مىروند كه مىگويند: امريكا آن ابر قدرتى شدهاست كه ملتهاى جهان، به طيب خاطر، سر
بر فرمانش مىگذارند! غافل از اينكه
5 - آنچه شما امريكائيان بظاهر مىبينيد، اينست كه امريكا، حتى در تدارك جنگ بر ضد
كشورهائى كه ((محور شر)) مىخواند، تنها است. برخى از سخنگويان ((تنها ابر قدرت))
توجيه مىكنند كه امريكا نياز به متفق و متحد ندارد. هر زمان لازم ببيند، وارد عمل
مىشود. بوش و حكومت او به شما راست نمىگويند. به تاري° مراجعه كنيد و حقيقت را از
زبان تاري° بشنويد: ايران و روم، دو امپراطورى بودند، تك شدند و منحل شدند. در
قرنهاى 19 و .2، امپراطورى انگلستان راه زوال پيمود و جاى به امپراطورى امريكا داد. دو
ابر قدرت، در جريان انحلال، يكى شدند و اينك نوبت امريكا است كه بمثابه تنها ابر
قدرت، منحل شود. چرا چنين مىشود؟ زيرا هر قدرتى، با جهان، رابطه سلطه گر - زير
سلطه برقرار مىكند، خشونت را روش عمومى و ايدئولوژى خشونت را همگانى مىكند.
نتيجه اينست كه يكى در برابر همه مىگردد. حتى اگر بنا بر موقع، متحدانى پيدا كند،
بعنوان قدرت، نمىتواند تنها عمل نكند. چنانكه در عراق و افغانستان، امريكا تنها عمل
كرد. چرا ناگزير شد تنها عمل كند؟ زيرا دولت امريكا از قدرت نمايندگى مىكند. اگر
تبعيض مطلقى را رعايت نكند كه قدرت بسود خود برقرار مىكند، بعنوان ابر قدرت
نمىتواند عمل كند. و اين تبعيض، هم بدين خاطر كه قدرت شريك نمىپذيرد و هم بدين
لحاظ كه امريكا در مرحله تخريب نيروهاى محركه است و در اين تخريب، محلى براى
مشاركت ديگران نيست و هم از اين نظر كه ديگران حاضر نمىشوند پى آمدهاى سياست
((تنها ابر قدرت)) را تحمل كنند و هم از اين رو كه...
مهمترين موارد اين تنهائى را مىتوان بر شمرد:
"1/5 - امريكا در نپذيرفتن مصوبات جامعه جهانى در باره محيط زيست، تنها است;"
2/5- امريكا در نپذيرفتن مصوبه سازمان ملل در باره دادگاه جزائى بين المللى تنها
"است;"
"3/5 - امريكا در نپذيرفتن مصوبه جامعه جهانى در باره منع بكار بردن مين، تنها است;"
4/5 - امريكا در تبعيض يك طرفه بسود اسرائيل و حمايت آشكار و پنهان از جنايتهاى
"دولت اسرائيل تنها است;"
"5/5 - امريكا در ((محور شر)) سازى و حتى در سياست خود در افغانستان، تنها است;"
6/5 - با آنكه تا اين زمان امريكا مدافع دروازههاى باز بود، در اتخاذ تصميمهاى اقتصادى
"- نمونه افزايش .3 درصد بر حقوق گمركى فولادى كه وارد مىكند - تنها است;"
7/5 - امريكا در سياست نظامى خود (جنگ ستارهها) با مخالفت جهانيان روبرو است. و
8/5 - در تحميل سياستهاى اقتصادى و نظامى به ديگر كشورها، نه تنها تنهاست بلكه با
مخالفت آنها روبرو است. و
6 - و همچون تمامى قدرتهاى جهانى و بيشتر از همه آنها اصرار مىورزد مرام خود را
جهانى كند. بر اصل ثنويتى كه محتواى تضاد جستهاست، هر كه با ((تنها ابر قدرت)) نيست،
به ضرورت دشمن است و مىبايد نابود گردد: اين سخن آقاى بوش كه هر كه با امريكا
نيست با تروريستهاست، همان سخن استالين است: ((هركه با اتحاد جماهير شوروى
نيست، با امپرياليسم امريكا)) است. و اين دو سخن، همان سخن فرعون است. كمى دورتر
خواهيم ديد چرا متحد الشكل سازى، كارى است كه هر قدرتى مىكند. در اينجا، موارد و
اثرها را مىآورم:
1/6 - جهانى كردن ليبراليسم اقتصادى با بكار بردن ابزارى چون بانك جهانى و صندوق
بين المللى پول و سازمان بازرگانى جهانى. با اين تفاوت كه ديگران مىبايد ليبراليسم
"اقتصادى نوع زير سلطه را بپذيرند!;"
"2/6- جهانى كردن ايدئولوژى قدرت و خشونت ; "
2/6- متحد الشكل كردن مصرف فرآوردههاى ((هنرى)) و نيز تغذيه و پوشاك و مسكن و
"اثاثيه خانه و...: شيوه زندگى امريكائى;"
3/6 - الغاى موانع بسط يد ماورا ملىها از راه الغاى مقررات ((مزاحم)) و نيز الغاى سنن و
"موانع دينى و فرهنگى ((مزاحم));"
"4/6 - متحد الشكل كردن فرهنگ جهانيان (پذيرفتن ارزشهاى امريكا و...);"
5/6 - متحد الشكل كردن سياستهاى نظامى بخاطر تامين فرمانبردارى ارتشها از ارتش
"امپراطورى ;"
6/6 - پرسيدنى است چرا امريكا در تعميم مردم سالارى نمىكوشد؟ هر سال يكبار،
فهرست دولتهائى را منتشر مىكند كه رعايت حقوق بشر را نمىكنند اما در عمل، تا وقتى
دولتى عملى خلاف ميل ابر قدرت نكردهاست، بدون مزاحمت، مىتواند حقوق انسانها را
زير پا بگذارد. چنانكه تا وقتى طالبان اميدى بشمار بودند براى ممكن كردن عبور
لولههاى نفت و گاز از خاك افغانستان، از حمايت امريكا برخوردار نيز مىشدند. پيش از
طالبان، صدام نيز از همين حمايت برخوردار بود تا وقتى پاى از گليم خود دراز كرد و به
كويت حمله كرد. پاس° اين پرسش را شما مردم امريكا بايد نيك بدانيد. زيرا تمايل دولت
امريكا بمثابه نماينده قدرت، بر محدود كردن قلمرو مردم سالارى در خود امريكاست.
امروز، اكثريت بزرگ جامعه امريكا، دارند در موقعيتى قرار مىگيرند كه اگر، از مردم
سالارى، از آزاديهاى واقعى و از حقوق انسانى خود، به دفاع بر نخيزند و بر دولت خويش،
تسلط كامل پيدا نكنند، فردا بسيار دير است. زيرا
7 - ((نظريه)) فوكوياما در باره پايان تاري°، بدين استدلال كه ((ليبراليسم)) جهانى شده
است، آن دوران را بياد مىآورد كه ليبراليسم مخالف مردم سالارى و موافق خود كامگى
اقتصادى است. در حقيقت، در غرب اين نظر را همگان پذيرفتهاند كه دوران ))دولت -
ملت)) سرآمده است. زيرا اقتصاد جهان در دست ماورا ملى هاست كه هيچ دولتى توانا به
مهار آنها نيست. بلكه آنها هستند كه دولتها را ناگزير مىكنند خواستهاشان را قانون
بگردانند و به اجرا بگذارند. اما الف - همانطور كه توضيح دادم، دولتى كه نسبت به جامعه
ملى خارجى مىشود، خود يك ماورا ملى مىشود و از مهار يك ملت بيرون مىرود. در
انتخابات، كسانى كه بخواهند دولت را به خدمت جامعه درآورند، رانده مىشوند. تنها
كسانى در رقابت مىمانند كه بايد دولتى ماورا ملى را اداره كنند. امروز، قواى امريكا در
جهان پراكنده است. بتازگى، بنام مبارزه با تروريسم، در چند كشور قواى خويش را
مستقر كردهاست. نگرانى سناتور امريكائى بجاست، وقتى مىپرسد: آيا تا صبح قيامت
بايد تروريست بكشيم؟، زيرا بر اصل تضاد، آنها كه با ابر قدرت هستند، مىبايد همشكل
او باشند. آنها كه همشكل او نيستند، ضد او هستند. تمايل به همشكل سازى ذاتى هر
قدرتى است. با وجود اين، هر قدرتى از زمانى كه از جذب و فعال كردن نيروهاى محركه
ناتوان مىشود و نياز به تخريب روزافزون نيروهاى محركه پيدا مىكند، مانع از پيوستن
ضدها به ((خوديها)) مىشود. پس اگر دستگاه اموى اسلام آوردن ايرانيان را نمىپذيرفت و
دستگاه ملاتاريا، خودى شدن بخشى بزرگ از ((اصلاح طلبها)) را نمىپذيرد و اگر امريكا از
ياد مىبرد كه ((تروريسم بين المللى)) فرآورده ايدئولوژى قدرت و خشونت و روابط مسلط
- زير سلطه است و به آن اعلان جنگ مىدهد و محور شر مىسازد، بايد مطمئن شد كه نه
تنها تروريسم از ميان نمىرود بلكه دامن گستر نيز مىشود. بايد مطمئن شد كه
كشورهاى ديگرى بر كشورهاى عضو محر شر افزوده مىشوند. كما اينكه نخست سه
كشور ايران و عراق و كره عضو بودند. بعد معلوم شد پاكستان نيز هست. بعد لوس آنجلس
تايمز فاش ساخت كه چين و روسيه و ليبى و سوريه نيز هستند. امروز روسيه يك دولت
ليبرال و يك اقتصاد ليبرال دارد، شكل مطلوب امريكا را پذيرفته است اما همچنان محور
شر است!
بر شما مردم امريكاست كه بهوش باشيد. امريكا بمثابه ((تنها ابر قدرت)) در سراشيب
است. پيش از آنكه شتاب و شدت سقوط شما را نيز از پا درآورد، اختيار دولت خويش را
بدست آوريد:
جامعه امريكائى در همان موقعيت جامعههاى زير سلطه قرار دارد:
در ((تلاشى)) قواعدى را بر شمردم كه قدرت در ايجاد و متلاشى شدن از آنها پيروى
مىكند. در اينجا، بنا ندارم آن قواعد را باز آورم. بر آنم كه امريكائيان و غير امريكائيان را
از اين واقعيت آگاه كنم كه بخاطر ناتوانى نظام اجتماعى امريكا از جذب و بكار گرفتن
نيروهاى محركه كه حالت همگانى آن پيشى گرفتن مصرف بر توليد است، دولت امريكا
كمتر نماينده مردم امريكا و بيشتر نماينده قدرتى مىشود كه ماورا ملى است. بنا بر اين،
8 - اين دولت، در واقعيتهاى جهان، براى مثال، در منابع نفت و گاز و مواد اوليه جهان، در
محيط زيست، در فرآوردهها و خدماتى كه در جامعه امريكائى و در جامعه جهانى توليد و
مصرف مىشوند، در انسان ، از امريكائى و غير آن، از ديد قدرت مىنگرد. توانائى نگرش
مستقيم در هيچ واقعيتى را ندارد. اين خاصه را دولتهاى جهان، بمثابه قدرت، دارند.
دولتهاى استبدادى و هر دولتى كه خارجى مىشود، بيشتر دارد. چراكه قدرت از تضاد
پديد مىآيد و در هر تضاد قدرت ساز، يكى از دو ضد، به ضرورت، واقعيت ندارد و ذهنى
است، مجاز است. براى مثال، در حكم ((هركس با من نيست با دشمن است))، ((من)) آقاى
بوش و ((من)) آقاى خامنهاى و ((من)) هر قدرتمدار ديگرى، واقعيت دارد. حال آنكه ((هركس
با من نيست ضد من است))، ساخته ذهن بوش و هر ذهن قدرتمدار است. هر قدرتمدارى
در واقعيت از وراى اين حكم مجاز مىنگرد. از اين روست كه ذهن او محل كشماكشى پايان
ناپذير مىشود: هركسى ضد است مگر خلافش را ثابت كند. اما وقتى هم ضد مىكوشد
خلافش را ثابت كند، هم بخاطر نياز به ضد و هم بخاطر سوظن و ترس از ((حيله))، طرد
مىشود. اين نگرش از وراى مجاز در واقعيت، خاصههاى فراوان دارد از جمله اين خاصه
ويرانگر كه از دو ضد، آنكه نقش مسلط پيدا مىكند، مجاز است. از اين روست كه در ايران،
تمامى ملت مىبايد خود را با ولايت مطلقه فقيه (ذهنى و مجاز) منطبق بگردانند و در
جهان، همه مىبايد خود را با ((نظم جهانى نو)) آقاى بوش سازگار كنند. بدين قرار، عامل
ويرانگرى سلطه مجاز بر واقعيت است. دولتى كه از قدرت نمايندگى مىكند، با شما مردم
امريكا نيز، همين قاعده را بكار مىبرد. زندگى فردى و اجتماعى شما مردم امريكا نيز، هم
در بعد سياسى، هم در بعد اقتصادى، هم در بعد اجتماعى و هم در بعد فرهنگى مىبايد با
مجازى انطباق بجويد كه ((تنها ابر قدرت جهان)) است. پس بجاست از خود بپرسيد:
قربانيان اول ابر قدرت شما مردم امريكا نيستيد؟ در حقيقت،
9 - هر قدرتى مجاز را قالبى مىپندارد كه مىبايد به واقعيت شكل و محتواى در خور را
بدهد. پس از راه اتفاق نيست اگر ملاتاريا ساخته ذهنى خود را ((دين)) مىخواند و به اين
عنوان كه ايرانيان را مىخواهد ((متدين)) كند، زور را توجيه مىكند. و نيز از راه اتفاق
نيست اگر غرب سلطه گر مىخواست و مىخواهد جهان را به فرهنگ خود در آورد. و باز از
راه اتفاق نيست اگر حكومت آقاى بوش مىخواهد جامعه جهانى را به ((نظم جهانى نو))
درآورد. نظمى كه پدر او از استقرار آن ناتوان شد. او نيز ناتوان مىشود. زيرا حد ((هركس با
من نيست، ضد من است))، حد اولى است كه قدرت حاكم بميان مىنهد. اين حد، يك رشته
حدهاى ديگر در پى مىآورد كه حتى كار متحد الشكل كردن واقعيتها(جامعه و انسانها)
را نا ممكن مىكنند. توضيح اينكه، اروپائيان زود متوجه شدند كه همانندى جستن غير
اروپائيان با آنها در حقوق، به از دست رفتن موقعيت مسلط و پايان يافتن جريان يك
سويه نيروهاى محركه از مستعمرهها به ((مادر شهر))، مىانجامد. اين شد كه تشبه جوئى
در حد شكل متوقف شد و آن نيز رها گشت. حال آيا امريكا مىپذيرد مردم جهان درآمد
سرانهاى همانند امريكائيان را پيدا كنند؟ آيا حتى مىپذيرد در درون جامعه امريكائى،
درآمدها همسانى بجويند و همه انسانها با انسان الگو، همانند شوند؟ نه. چرا كه قدرت
است و مىخواهد تنها ابر قدرت بماند. آيا دليلى آشكارتر از اين كه اسيران جنگى را به
امريكا نمىبرد تا مبادا ناگزير شود رعايت قانون را بكند. مىتوان يك چند از حدها و
تقدمهايى كه امريكا براى خود قائل است را بر شمرد تا روشن شود چرا هم مىخواهد از
يكسان سازى مشروعيت بگيرد و هم آن را نا ممكن مىكند:
"1/9 - تقدم در تصاحب منابع نفت و گاز و مواد اوليه استراتژيك ;"
2/9 - تقدم در تصاحب نيروهاى محركه ديگر (بخصوص نيروى كار)) متخصص و
"سرمايهها) ;"
"3/9 - تقدم در مديريت بانكى و پولى جهان ; "
4/9 - تقدم در تصاحب نيروى محركهاى كه دانش و فن است، حتى به قيمت از ميان
"برداشتن رقيب;"
"4/9 - تقدم در مديريت جريان اطلاعات در جهان و سانسور رقيبان;"
"6/9 - تقدم در تسليحات و حاكميت نظامى بر جهان ;"
7/9 - تقدم در مديريت بازرگانى جهانى و فرآوردههاى ((هنرى)) و مصرفى و...
و...
اين تقدمها، از سوئى، در دورن و بيرون امريكا، جريان نابرابريها و خشونت را گسترده
مىكنند و از سوى ديگر، در درون و بيرون امريكا تشبه جوئى را ناممكن مىسازند. نه تنها
تشبه جوئى را ناممكن مىكنند، بلكه واقعيت را بر ضد مجاز فعال مىكند:
.1 - اگر مردم دنياى اسلامى نمىپذيرند كه ترورهاى 11 سپتامبر كار مسلمانان عرب
باشد، دست كم چهار دليل دارد: دليل اول و مهمتر استفاده دولت امريكا بمثابه ((ابر
قدرت)) از ترور هاست و دليل دوم اين واقعيت است كه پيدايش هر قدرتى با تخريب
شروع مىشود و هر قدرتى با تخريب بزرگ مىشود. و دليل سوم سانسور است. وقتى
امريكا فشار مىآورد تلويزيون الجزيره سانسور شود، وقتى تبليغات وسائل ارتباط
جمعى امريكا يكسويه هستند، وقتى بنا بر موقع، داستانها ساخته و انتشار پيدا مىكنند،
وقتى ... چه كسى ادعاى دولت امريكا را باور مىكند؟ و دليل چهارم نياز دولت امريكا،
بمثابه دولتى ماورا ملى، بيشتر به افكار عمومى امريكا و كمتر به افكار عمومى ديگر نقاط
جهان است. وقتى مردم دنيا مىبينند حكومت بوش دست بدامان اسرائيل مىشود كه جو
سازى كند تا افكار عمومى امريكا با سياست جنگى بوش موافقت كند، چگونه باور كنند
اين دولت در ادعاى خود راستگو است؟
اما شما امريكائيان بايد بدانيد، تخريب تنها تخريب محيط زيست نيست (آب شدن
برفهاى قطبى كه موضوع روز است، تنها نگرانى نيست)، تنها تخريب منابع طبيعى
نيست، تخريب انسان فرهنگ ساز و فرهنگهاى انسان ساز نيز هست. ((برخورد تمدنها))
كه آقاى هانتينگتن، ((نظريه)) كردهاست، واقعيت بسيار تلخى را مىپوشاند: ماوراملىها و
دولت ماورا ملى كه دولت امريكاست، فرهنگها را ويران مىكنند. زيرا با ايدئولوژى
خشونت و ابزارهاى اقتصادى و نظامى و ضد فرهنگى (فرآوردههاى ((هنرى و فرهنگى))،
رابطه انسان با طبيعت و رابطه انسان با انسان را رابطه قدرت و بنا بر اين تخريبى و انسان
فرهنگ ساز را انسان ضد فرهنگ ساز مىگردانند. انسان و طبيعت، براستى در
خطرناكترين وضعيتى است كه هرگز در تاري° مانند داشته است. پيش از آنكه دير شود،
انسانهاى امريكائى كه شما هستيد و انسانهاى زير سلطه كه نزديك به تمامى انسانيت
هستند، مىبايد برخيزيد، مشى آزاد شدن را در پيش گيرند. نپذيرند كه
11 - سخن آقاى بوش كه ((هركس با ما نيست، با تروريستهاست)) ترورى است كه پيش از
همه، شما مردم امريكا را مىبايد نگران كند. چرا كه آقاى بوش در مقام سخنگوى ابر
قدرت، ((منافع)) اين ابر قدرت و ماورا ملىها را منافع شما امريكائيان مىگرداند. راست
بخواهيد به شما مىگويند بايد باور كنيد كه منافع دولت ماورا ملى و ابر قدرتها، همان
منافع و مصالح شما است. همانطور كه در ((جهانى كردن)) اقتصاد، منافع ماورا ملىها و
سلطه گرها، را، مردم جهان مىبايد منافع خود باور كنند. فقر روز افزون و خشونت فراگير
را كه حاصل اين ((جهانى كردن)) كردن است مىبايد موقتى باور كنند و باور كنند كه در طول
زمان، فقر و خشونتى را كه ايجاد مىكند، جذب مىكند و از ميان مىبرد. اما همانطور كه
((جهانى كردن)) جهان و زمان را فرا مىگيرد، فقر و خشونت نيز دامن مىگسترد. جز اين
نيز ممكن نيست. به اين دليل ساده كه مصالح انسان حقوق انسان است. هر بار كه مصالح
جانشين حقوق مىشوند، انسان به بردگى قدرت درآمده و گرفتار فقر و خشونت گشته
است. آيا شما امريكائيان گسترش مصرف مواد مخدر و مشروبات الكلى ومصرف
فرآوردههاى ((سكس و خشونت)) را شاهد نيستيد؟ آيا خشونت و ناامنى در جامعه شما در
حال توسعه نيستند؟ راستى شما امريكائيان از خود پرسيدهايد چند در صد از زندگى
روزانه شما عمل به حقوق انسانى و چند در صد آن عمل به مصلحتهاى ناشى از روابط
قدرتاند؟ و
12 - اما تجربه .5 سال كه در طول آن، بلوك كمونيست ((محور شر)) بود، و تجربههاى
روزانه مىبايد به شما آموخته باشند كه زندگى در تضاد يعنى زندگى تحت رهبرى ضد
خود. بظاهر، حكومت آقاى بوش امور امريكا و سياست جهانى امريكا را اداره مىكند، اما
در واقع، اين تروريسم بين المللى است كه به سياست داخلى و خارجى امريكا سمت
مىدهد. امپراطورى روسيه از پا درآمد زيرا ((امپرياليسم امريكا)) را محور سياست داخلى
و خارجى خويش كرد و بيشترين بخش نيروهاى محركه خويش را صرف آن كرد تا از پا
درآمد. امريكا، به نسبت كمترى نيروهاى محركه خود و به نسبت بيشترى نيروهاى
محركه بقيت جهان را خرج ((محور شرى)) كرد كه دنياى كمونيست بود. از گروگانگيرى
بدين سو، ((محور شر)) در سياست داخلى نقش محور پيدا كردهاست. انتخاب مخدوش
آقاى بوش و روشى كه در پيش گرفته، رهبرى را به ضد، يعنى به ((محور شر)) سپردن است.
وقت آنست كه شما امريكائيان از خود بپرسيد: وقتى بن لادن مىتواند ((محور شرى))
بگردد كه بودجههاى آشكار (379 ميليارد دلار) و پنهان (بخشى از بودجه كه تحت عنوان
ديگر خرج امور نظامى خواهد شد)، روى دست شما بگذارد، در اين دنيا كه امريكا بمثابه
دولت ماورا ملى، در برابر دشمنانى كه زود به زود سر برخواهند آورد، ميزان افزايش
بودجه نظامى شما چه اندازه خواهد شد؟
امريكائيان! اين امر را كه آقاى بوش ايران گيتيها را به خدمت باز مىگرداند، كوچك
مشماريد. زيرا گزارشگر:
الف - بيرون رفتن مهار دولت امريكا از دست ملت امريكا، يعنى شما و
ب - محور سياست داخلى و خارجى شدن ((محورشر))هاى بسيار و
ج - به مهار دولت درآمدن ملت، يعنى شما امريكائيان است.
امريكائيان! اگر شما به مهار درآوردن دولت خويش را تصدى كنيد و او را از نمايندگى
((تنها ابر قدرت)) آزاد سازيد، ما، ملتهاى ديگر، نيز مىتوانيم جانشين رژيمهاى
استبدادى كردن مردم سالارى را تصدى كنيم . زمان ما را همسو كردهاست. موقعيت
خويش را دريابيم و جهان را از ايدئولوژى و ابزار خشونت آزاد كنيم.
|
ابتداى صفحه
در اين شماره
سرمقاله
تريبون آزاد
جواب به سوالها
آرشيو روزنامه
آرشيو سرمقاله ها
تماس با ما
اطلاعيه ها
خبرهايى كه در مجموعه نخواندهايد
|