دو كودتا؟
انقلاب اسلامى: خبرهاى گويائى دريافت كردهايم كه
وضعيت درونى رژيم و نيز وضعيت سياسى كشور را روشن مىكنند. اين خبرها را در فصل سوم
مىخوانيد. در دو فصل اول و دوم، خبرها و اطلاعات و نظرهائى را مىخوانيد كه بنوبه
خود به خبرها و اطلاعات فصل سوم روشنى مىبخشند. در بخش اول گزارش بازتاب پيرامون رابطه
يك «جريان مرموز» موجود در رژيم با القاعده و تشخيص اشارهها و رفع ابهامهاى آن را
مىخوانيد. و در فصل دوم گزارشها و تحليل هائى را مىخوانيد كه در باره رابطه رژيم
با القاعده و روابط عربستان و امريكا با رژيم بر سر القاعده و پيشرفت گفتگوهاى امريكا
با ايران و «نگرانى امريكا بابت حمله اسرائيل به تأسيسات اتمى ايران» هستند. در فصل
سوم، از نقشه هائى اطلاع پيدا مىكنيد كه هر يك از گروهها براى تصرف قدرت مىكشند.
در فصل چهارم، درماندگى امريكا، در عراق و افغانستان
و مغضوبيت امريكا در دنياى عرب را مطالعه مىكنيم و براى اين پرسش پاسخ خواهيم جست
كه اگر امريكا جنگ را بعنوان روش اصلى رها كند، كشورهاى ما زودتر به مردم سالارى خواهند
رسيد يا خير؟
در فصلهاى پنجم و ششم، حقايق را در باره دو
مسئله مهم تاريخ معاصر، جنگ و تعطيل دانشگاهها خواهيم جست از اين نظر كه در جهت يابى
جنبش نسل امروز براى آزادى و استقلال، اهميت تعيين كننده دارند.
در فصل هفتم اطلاعات در باره قتل زهرا كاظمى
و رفتار دژخيمان رژيم با دانشجويان و وضعيت زندآنهارا مىآوريم.
++++++++++++++++++++++++++++++
ايران - القاعده - امريكا:افشاگرى يا ايفاى يك نقش؟:
انقلاب اسلامى: متنى حاوى اشاره هائى در باره القاعده و افراد آن در ايران، به قلم عماد
الدين پارسا، زير عنوان «دستهاى پنهان»القاعده در ايران، در 28 مرداد 1382، در سايت
«بازتاب »، انتشار پيدا كردهاست. در قسمت اول اين فصل، قسمتهاى اصلى اين نوشته را
مىخوانيد. در قسمت دوم، اشارهها و مبهمات نوشته را صريح و شفاف مىكنيم تا وضعيت
را آنسان كه هست نشان دهد:
عمادالدين پارسا
دستهاى پنهان «القاعده» در ايران:
برخى آگاهان سياسى بر اين باورند كه بحران «القاعده»،
در ماههاى آينده به مسأله اول روابط خارجى جمهورى اسلامى تبديل خواهد شد.
اين گروهها براى تقويت پيشبينى خود، علاوه
بر استناد به جريان سازماندهى شده و گسترده تبلغاتى در آمريكا و اروپا درباره «القاعده»
و ارتباطات احتمالى آن با ايران، به شواهد و قراينى از وجود برخى حمايتهاى مرموز در
ايران از «القاعده» اشاره دارند. آنان بر اين نكته تأكيد مىكنند كه در صورت گشايش
جدى پرونده «القاعده» در ايران، همه اين علايم و شواهد به عنوان مستندات احتمالى عليه
جمهورى اسلامى به كار گرفته خواهد شد.
علاوه بر موارد امنيتى و اطلاعاتى موجود در
پرونده «القاعده»، رويكرد رسانهاى موجود در ايران، نيز اين ذهنيت را تقويت مىكند.
در حالى كه تهديدهاى بلوف آميز و شعارگونه بن لادن و ديگر سران «القاعده» و عمليات
تروريستى آن، حجم گستردهاى از خروجى رسانه ملى و برخى مطبوعات ايران را با رويكرد
مثبت از آن خود مىكرد، اظهارات مهم و صريح رهبر انقلاب در نفى «القاعده» و تأكيد بر
جداسازى جمهورى اسلامى از تفكر وهابى و مرتجع اين گروه از سوى اين رسانهها مورد توجه
قرار نگرفت. (1)
آيةالله خامنهاى، در سخنان خود، در 14 خرداد
ماه سال جارى، با تأكيد بر عدم حمايت از اين گروه گفت: «با ايجاد تعصبات تند و شديد
ضدايرانى و ضد نظام اسلامى، عدهاى را به كارهاى تروريستى وادار كردند. اما امروز خودشان
اسير آن شدهاند. ايران طرفدار تروريستها نيست و به هيچ تروريستى هم پناه نمىدهد
و نداده است». (2)
اما اين اظهارات كاملاً صريح و شفاف، از سوى
دو گروه جامه عمل نپوشيد: گروه نخست كه تصادفاً شعار تابعيت مطلق از رهبرى را سر مىدادند،
اما پز ضد آمريكايى «القاعده» را براى منافع سياسى خود، مهمتر از الزام به سياستهاى
رهبر انقلاب مىدانستند و گروه دوم، جريان مرموزى در دستگاه هاى مسئول است كه در پى
تكرار ماجراجويىهاى دهه گذشته بودهاند. (3) واقعيت آن است كه از سالهاى آغازين دهه
هفتاد، جريان مرموزى در دستگاه هاى ايران پديد آمده كه مهمترين نقش آن، تخريب تلاشهاى
جمهورى اسلامى در عرصه بينالملل است. در سالهاى آغازين دهه هفتاد، زمانى كه سياست
خارجى جمهورى اسلامى بر تعميق روابط با اتحاديه اروپا شكل گرفته بود و رهبر انقلاب
و رياست جمهورى وقت بر اين استراتژى تأكيد داشتند، انجام برخى اقدامات تأملبرانگيز،
اندوختههاى ديپلماتيك ايران را به چالش مىكشيد. (4)
اكنون نيز همين روند در حالى كه به نظر مىرسد،
مبارزه با «القاعده» نقشى تعيينكننده در روابط جمهورى اسلامى با غرب به ويژه آمريكا
پيدا كرده، در حال تكرار است.
بنا به گزارش منابع موثق، عمليات تحويل عناصر
كليدى «القاعده» تاكنون سه بار بنا بر توافقات از پيش انجام شده دوطرفه صورت گرفته،
اما در حين استرداد، به صورت مرموز فسخ شده است. (5)
فرار كادر اصلى «القاعده» در مسير زندان تا
فرودگاه، ناپديد شدن فرد استردادى در هواپيما در حين پرواز و حضور نداشتن طرف ايرانى
بر سر قرار به لحاظ امنيتى، توجيهات قانعكنندهاى به شمار نمىروند. زمانى كه به اين
ابهامات، تمركز پرونده «القاعده» در يكى از نهادها و عدم دسترسى سپاه پاسداران و نيروى
انتظامى به وضعيت اين پرونده پس از مرحله شناسايى و دستگيرى افزوده مىشود، اين نگرانى
تشديد مىشود كه آيا مشكلات دهه گذشته اطلاعات كه در جرياناتى چون قتلهاى زنجيرهاى
نمود پيدا كرد، بار ديگر خود را به پرونده «القاعده» نشان نخواهد داد؟ (6)
اظهارات 4 مقام دولتى درباره اين پرونده كه
شامل وزراى خارجه و اطلاعات و سخنگوى دولت و وزارت خارجه مىباشد، كه سخنانى متفاوت
و بعضاً متناقض در اين موضوع بيان كردهاند، بر ابهام ناشى از موضوع «القاعده» مىافزايد.
حدود دو سال است كه به چند سؤال مهم در رابطه
با «القاعده» و ايران پاسخ شفافى داده نشدهاست. سؤالهايى مانند آيا اعضاى «القاعده»
در ايران هستند؟ اگر هستند تحت حمايت و امنيت دولت هستند يا اشرار قبيلهاى و عشيرهاى؟
سطح و تعداد اعضاى «القاعده» در ايران چگونه است؟ موضع جمهورى اسلامى در قبال «القاعده»
چيست؟ آيا اقدامات ضدآمريكايى «القاعده»، موجب خرسندى مسؤولان جمهورى اسلامى است يا
خير؟ موضع «القاعده» و سران آن درباره سياست آمريكاستيزى ايران چيست و آيا اين همسويى
صورى مىتواند، به همكارىهايى منجر شود؟
ارايه نشدن پاسخهاى روشن و شفاف به اين پرسشها،
موجب شده كه فضاى تبليغاتى آمريكا با محوريت «القاعده» به سمت ايران چرخيده و به نظر
برخى از تحليلگران در ماههاى آينده به صورت هجمههاى تبليغاتى و ديپلماتيك ظاهر شود.
موضعگيرى اخير دونالد رامسفلد، وزير جنگ آمريكا سندى بر اين ادعاست. او در جمع خبرنگاران
با گله و شكايت از تهران براى اينكه اعضاى «القاعده» را به آمريكا يا طرف سومى تحويل
نمىدهد گفت: «زمان انتظار به پايان رسيده و ايران همچنان بر تصميم خود مصمم است و
درباره تحويل عناصر «القاعده» به واشنگتن، هيچ تصميمى ندارد».
وى، در اين مصاحبه، حتى نام چهار عضو «القاعده»
را به زبان آورد، يعنى سيف العدل، سعد بن لادن، ايمن الظواهرى و سليمان ابوغيث. كسانى
كه به گفته رامسفلد، دستگيرى آنان براى آمريكا بسيار ارزشمند است.
هرچند كمال خرازى، چند بار در تالار آينه وزارت
امور خارجه از تحويل حدود 400 عضو «القاعده» به كشورهاى متبوعشان (عربستان و مصر) خبر
داد و حتى رييسجمهور (خاتمى) در مقابل ساختمان سفيد رياست جمهورى به طور ضمنى، حضور
برخى آنان را در ايران تأييد كرد، ولى دغدغههاى فراوانى، نه تنها براى آمريكايىها،
بلكه براى بسيارى از ناظران تحولات سياسى
عقيدتى ايران و جهان اسلام باقى مانده كه تأكيد خاتمى بر اينكه «دشمنى «القاعده»
با ما كمتر از دشمنى آمريكا نيست»، تنها گوشهاى از آن رفع كرد. عاملى كه اين دغدغهها
و نگرانى را به شدت افزايش مىدهد، رفتارهاى مبتنى بر جهل برخى از مسؤولان، مطبوعات
و فعالان سياسى است كه در قبال جريان انحرافى، ضداسلامى و درد سرساز «القاعده»، يا
سكوت اختيار كردهاند يا از آن نگران كنندهتر، تلويحاً موضع حمايتى در پيش گرفتهاند.
توجه افراطى برخى روزنامههاى به اصطلاح اصولگرا به اخبار مربوط به «القاعده» و آب
و تاب دادن به آن، گواهى بر اين ادعاست.
اين در حالى است كه عصام درباله از مسؤولان
سازمان جماعت اسلامى مصر در كتاب «القاعده، خطرها و اشتباهات» اين گروه تروريستى و
متحجر را به دورى از اسلام، برداشت غلط از اسلام و بدنام كردن اسلام متهم كردهاست.
وى حتى اذعان كرده كه جماعت اسلامى مصر براى مدتى راه اسامه بن لادن را رفته است، اما
در آخر رهبران آن به اين نتيجه رسيدند كه اشتباه كردهاند. عصام درباله كسى است كه
به خاطر دست داشتن در چند عمليات تروريستى كه منجر به كشته شدن توريستهاى خارجى در
مصر شد، به زندان ابد محكوم شده است. عمر عبدالرحمن، رهبر نابيناى مذهبى جماعت اسلامى
مصر نيز به خاطر رهبرى عمليات انفجار در مركز جهانى بازرگانى نيويورك در اوايل دهه
1990 در آمريكا به زندان ابد محكوم شده است.
عصام در اين كتاب، اقدامات «القاعده» را نوعى
برادر كشى از نوع الجزايرى خوانده و از همه رهبران مذاهب اسلامى خواسته تا به عنوان
وظيفهاى دينى، آشكارا اقدامات «القاعده» و بن لادن را محكوم كنند. برخى از جريانات
در ايران كه متأسفانه اطلاع دقيقى از جنبشهاى اسلامى معاصر و ماهيت بنيادگرايانه اصولگراى «القاعده» ندارند، يا در باورهاى ظاهرگرايانه و
متحجرانه غوطهور شده و فريب ريش دو وجبى، ساده زيستى، صوت و لحن اعضاى القاعده و استنادهاى
پى در پى آنان به آيات قرآن و احاديث نبوى را خورده و دچار توهم شدهاند كه بن لادن
و اعضاى باند او در سراسر جهان درد دين، اسلام و مسلمانان و سلطه قدرتهاى جهانى بر
سرنوشت مسلمين را دارند و اين خامانديشى، موجب درگير شدن ايران در چالشى جديد و افزايش
اتهامات به جمهورى اسلامى در اينباره شده، به گونهاى كه روزى نيست، مقامات عالىرتبه
ايرانى به اظهارنظر در اين باره نپردازند (هرچند برخى از مقامات عالىرتبه هنوز به
صراحت چنين نكرده و بهانه را از بدخواهان نستاندهاند) ولى آيا چنين است يا ماجراى
ديگرى در كار است؟! (7)
...
جمهورى اسلام نيز ضرورى است، با تبيين شكافهاى
گسترده عقيدتى، سياسى و فرهنگى و اسلام ناب
با «القاعده» براى مسؤولان و مجريان خود، هرچه زودتر شر عناصر وابسته به «القاعده»
را از سر ملت ايران كم كرده و به دولتهاى متبوعشان براى مجازات تحويل دهد و بهانهاى
نزد آمريكا براى ضربه به منافع ملى ايران باقى نگذارد.
++++++++++++++++++++++++++++++++
آيا نوشته رابطه رهبرى سازمان ترور را با القاعده
فاش مىكند و يا بيانگر تضاد دو دسته از اين سازمان بر سر رابطه با امريكا و مهار دولت
است؟:
انقلاب اسلامى: اشارههاى مبهم گزارش «بازتاب» را
با اطلاعاتى كه تحصيل كردهايم، به شرح زير، روشن مىكنيم:
بر سر رابطه با امريكا، رقابت وجود دارد: محسن
رضائى مىگويد مجرا بايد يكى و آنهم از طريق او باشد. اما هاشمى رفسنجانى مجراى خاص
خود را و در حال حاضر دست پيش را دارد. دستگاه خامنهاى، نيز، مجارى ارتباطى خود را
دارد. هرچند تعدد مجارى، به ظاهر، وجود مراكز متعدد را گزارش مىكنند. اما از هدفهاى
متعدد كردن مجارى ارتباط، يكى اينست كه به امريكا حالى كنند رژيم يكدست نيست. اگر امريكا
بخواهد عمل گرايان ميانه رو و حاضر بهمكارى بر دولت مسلط شوند و با امريكا همكارى كنند،
مىبايد بهاى آن را بپردازد. بهاى آن نيز اينست كه طرف خود را «بخش غير انتخابى» بشناسد.
سخنان جوادى آملى يكى ديگر از «فسلسوفان» ولايت فقيه در نماز جمعه 31 مرداد، پرده از
مقاصد ملاتاريا بر مىدارد. بنظر او، در نظام ولايت فقيه، جمهوريت زائدهاى بيش نيست.
بدين قرار، گزارش «بازتاب» در همان حال كه
خبر از وجود «جريان مرموزى» مىدهد كه براى نظر «رهبر» نيز تره خورد نمىكند، گوياى
برخورد گروه بنديها در سپاه پاسداران نيز هست:
در گزارش «بازتاب»، 7 مورد درخور روشن شدنند:
1 - مطبوعاتى كه بنا بر گزارش به «اظهارات مهم رهبر»
در باره جدا كردن حساب جمهورى اسلامى از حساب تفكر وهابى و مرتجع سازمان القاعده، توجه
نمىكنند، مطبوعات «اصلاح طلب» نيست. كيهان و رسالت در درجه اول و جمهورى اسلامى در
درجه دوم هستند. اما اين مطبوعات كه همراه با «صدا و سيماى لاريجانى» نقش اول را بعنوان
شاخه تبليغاتى سازمان ترور بازى مىكنند، بطور مستقيم، تابع خامنهاى هستند!
2 - اظهارات خامنهاى، در 14 مرداد، مربوط مىشوند
به سازمان القاعده كه امريكا ايجاد كرد. همانطور كه در گزارش بازتاب آمدهاست، حملههاى
تروريستى كه «بر ضد ايران» توصيف مىشوند، به اين سازمان و سازمانهاى وابسته به آن
نسبت داده شدهاند. بطورى كه در قسمت سوم مىخوانيد، در گفتگوها، رژيم ايران را هدفى
از هدفهاى تروريستى القاعده مىخواند. با وجود اين، ادعاى خامنهاى با نقش خود او در
مقام رهبرى سازمان ترور و با نظريه «النصر بالرعب» و «حركت قسرى» و نيز با بين الملل
تروريسم كه رژيم ملاتاريا بوجود آوردهاست (در ترورها، از جمله در ترور ميكونوس، مليتهاى
مختلف شركت داده مىشوند)تطابق ندارد . و اين خبر
* انتليجنس آن لاين (1 اوت تا 4 سپتامبر 2003) خبر
مىدهد كه دولت سعودى اصرار مىورزد امريكا آن 28 صفحه سانسور شده از گزارش كنگره امريكا
را در باره ترورهاى 11 سپتامبر منتشر كند تا اين دولت بتواند از خود دفاع كند. اما
حكومت بوش نمىپذيرد. زيرا با سانسور آن 28 صفحه، اعتبار و آبروى دولت سعودى محفوظ
مىماند.
انتليجنس آن لاين، از قول منابع ديپلماتيك،
خبر مىدهد كه قسمتى از اين 28 صفحه، مربوط مىشود به كمك شاهزاده تركى بن فيصل، در
زمان تصدى رياست سامان اطلاعات و امنيت عربستان، به رژيم طالبان: 11 ميليون دلار بعلاوه
تجهيزات پيشرفته ارتباط. اين تجهيزات مورد استفاده بن لادن و سازمان ترورش قرار گرفتهاند.
اما عربستان مىگويد: آن زمان، امريكا خود نيز حامى طالبان بود. غير از اين، چندين
مورد كمك توسط شاهزادگان سعودى به سازمانهائى كه بعداً معلوم شد به القاعده كمك مالى
مىكردهاند. و نيز، سيا و اف بى آى گفتهاند عربستان در مبارزه با تروريسم، حاضر به
همكارى نبود.
3 و 4 - از جريان مرموزى كه در دستگاههاى مسئول،
در پى تكرار ماجراجوئيهاى دهه گذشته است، جرأت نمىكند، ترورها، بخصوص ترور ميكونس
را نام ببرد. بنا بر گزارش، اين ترورها «اندوختههاى ديپلماتيك ايران» را بر باد دادهاند.
اما اين جريان مرموز كيست كه ولايتى مطلقهتر از ولايت «رهبر» دارد و مىتواند اراده
خود را بر «رهبرى نظام» تحميل كند؟. غير از آنكه در ترور ميكونوس على فلاحيان، «وزير»
وقت واواك و حقانيه ايها، در سپاه، باند ذوالقدر كه با باند مصباح يزدى در قم كار مىكند،
نقش اول را داشتند. در حال حاضر نيز،
* پس از آنكه واواك از فعاليتهاى تجارتى ممنوع شد،
فلاحيان اين فعاليتها را در خارج از آن سازمان داد و امروز، مهمترين معاملات بازرگانى
از طريق اين سازمان انجام شدنى هستند. فلاحيان اين فعاليت پر در آمد را «تحت توجهات»
هاشمى رفسنجانى و مافياى او انجام مىدهد.
* بنا بر گزارش، سپاه به اعضاى القاعده آنها دسترسى
ندارد. واواك و حكومت خاتمى هم كه ندارند. اما باز بنا بر گزارش، اين «جريان مرموز»
در «دستگاههاى مسئول» است و عمل مىكند. در حقيقت، «جريان مرموز» جز سازمان ترور نيست.
انقلاب اسلامى اين سازمان و شاخههاى آن و مسئولان و فعالان اصلى هر شاخه را معرفى
كردهاست. اما گزارش بازتاب عمده به باند حقانيه (فلاحيان و محسنى اژهاى و...) و باند
ذوالقدر، «قائم مقام» سپاه اشاره مىكند.
در گزارش، به هاشمى رفسنجانى نيز نيشى زده شدهاست؟!
5 - گزارش اطلاع مىدهد كه تحويل عناصر كليدى سازمان
القاعده تا كنون، دوبار، بصورت مرموزى فسخ شدهاند. در اين باره، در قسمت سوم، توضيحاتى
را مىخوانيد كه واشنگتن پس از قول يك مقام سعودى نقل كردهاست. بنا بر آنچه آن مقام
گفتهاست و بنا بر اطلاعاتى كه ما بدست آوردهايم، فسخ معامله بدون اطلاع خامنهاى
و هاشمى رفسنجانى نبودهاست. چرا كه اين دو مىخواهند مشكل القاعده و مشكل اتم و مشكل
عراق و افغانستان و مشكل صلح خاورميانه با مشكل رابطه ملاتارياى ايران گيتى با امريكا،
يكجا حل شوند.
6 - از ناپديد شدن كادر اصلى «القاعده» در مسير
زندان تا فرودگاه و ناپديد شدن فرد استردادى در حين پرواز خبر مىدهد. در اين باره،
مىدانيم كه
* در 24 مرداد، «ايران» خروج رهبران القاعده از
ايران را بظاهر تكذيب و بواقع تأييدكرد:
يك مقام مسئول در وزارت امور خارجه ايران، خبر
منتشر شده در روزنامه الشرق الاوسط مبنى بر
خروج اعضاى القاعده از ايران را تكذيب كرد. ايسنا، خبرگزارى دانشجويان ايران، روز پنجشنبه چهاردهم اوت به نقل
از اين مقام وزارت خارجه كه نامش اعلام نشده، افزود عناصر دستگير شده القاعده همچنان
در بازداشت به سر مى برند. روزنامه الشرق الاوسط مدعى شده بود سعد، پسر اسامه بن لادن
رييس گروه القاعده و ايمن الظواهيرى ، عماد مغنيه و سيف العدل از اعضاى ارشد گروه مذكور
كه براى مدتى در ايران بوده اند، توانسته اند از اين كشور خارج شوند. اما مقام وزارت
خارجه ايران گفته است افرادى كه نام آنها در گزارش الشرق الاوسط آمده است، اصولا در
ايران حضور نداشته اند و بنابراين خروج آنها نيز معنى ندارد.
انقلاب اسلامى: مىگويد در ايران نبودهاند تا از
ايران خارج شدهباشند. پس تصديق مىكند كه اين افراد در ايران نيستند. اما گزارش بازتاب
مىگويد در ايران بودهاند.
اين مقام مسئول همچنين وجود هرگونه ارتباط بين
سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و القاعده را تكذيب كرد و گفت گروه القاعده امكان هيچ
گونه فعاليتى را در ايران ندارد.
انقلاب اسلامى: بنا بر گزارش بازتاب، سپاه به افراد
القاعده دسترسى ندارد. در واقع آنها در اختيار سازمان ترور و آندسته از گردانندگان
سپاه هستند كه در سازمان ترور «چند وظيفهاى» هستند.
* كادر اصلى القاعده، بنظر امريكا و دولت سعودى،
سعد بن لادن است كه جانشين پدر خويش در رهبرى القاعدهاست. در گزارش بازتاب، 4 نام
آمدهاست و اين چهار تن همانها هستند كه گفته شد در ايران بودهاند و از ايران بيرون
برده شدهاند.
7 - گزارش
بر برخى «مقامات عالى رتبه» نظام خرده مىگيرد كه چرا به صراحت بر ضد القاعده
موضع نمىگيرند. سخن هاشمى رفسنجانى كه امريكا در «باتلاق عراق» فروماندهاست را نادرست
مىخواند و برآنست كه نبايد از حضور اعضاى القاعده در ايران دست آويز ساخت و به امريكا
داد.
انقلاب اسلامى: سايت «باز تاب» دو خبر ديگر در باره
رفتار رژيم در باره اعضاى القاعده انتشار دادهاست كه اولى، گوياى اجازه اجراى عمليات
تروريستى به پسر بن لادن و دومى ميزان آشفته نويسى و نيز ضد و نقيض گوئى گروه بنديهائى
را آشكار مىكنند كه جبهه خامنهاى - هاشمى رفسنجانى را تشكيل مىدهند:
بازتاب 29 مرداد 82 :
تماس سعد بن لادن از ايران با گروه 19:
منابع ديپلماتيك غربى در رياض و منابع اطلاعاتى
عربستان ادعا كردند، ارسال نامه بن لادن و تماس تلفنى سعد بن لادن (پسرش) از ايران
به گروه 19، عامل اصلى تحريك گروههاى تروريستى در عربستان عليه منافع غرب بوده است.
به گزارش سرويس بينالملل "بازتاب"،
روز گذشته روزنامه "اينديپندنت" نوشت، نامهاى به خط اسامه بن لادن در جيب
يوسف صالح فهد العبيرى، يكى از عناصر وابسته به "القاعده" كه چندى پيش به دست پليس عربستان كشته شد پيدا شده كه بيانگر دست داشتن بن لادن و فرزندش
در حوادث رياض بوده است.
به گزارش اين روزنامه انگليسى، در بازجويى برخى
از اين عناصر، معلوم شده است كه هدايت عمليات به وسيله سعد بن لادن از مكان ناشناختهاى
در ايران صورت گرفته است.
مقامات امنيتى عربستان همچنين با اشاره به خطرناك
بودن گروه 19 تأكيد كردند، عبدالرحمن الفقعنى الغامدى كه خود را به مسؤولان عربستانى
تسليم كرد، مغز متفكر اين گروه بود و در بازجويىهاى انجام شده، اعتراف كرده كه مستقيما
از بن لادن و پسرش دستور گرفته است. در حالى كه جمهورى اسلامى ايران، بارها حضور سعد
بن لادن را در ايران تكذيب كرده است، ولى مقامات عربستانى همچنان بر حضور وى در ايران
تأكيد كردند. گروه 19 گروهى تروريستى و از شاخههاى "القاعده" است كه در
اواخر حكومت طالبان تأسيس شد و شاخههايى را در نقاط مختلف جهان تشكيل داد.
بازتاب (2 شهريور 82) از قول ايلنا:
در ديدار شاهزاده "سعود الفيصل" وزير
امور خارجه عربستان سعودى از ايران، در ماه جولاى، 40 تروريست تسليم وى شدند.
انقلاب اسلامى: و مقام سعودى مسئول مبارزه با تروريسم
مىگويد: ايران تحويل ندادهاست.
به ترتيبى كه در فصل دوم خواهيد خواند، در واقع،
در جبهه خامنهاى - هاشمى رفسنجانى، دو گروه بندى وجود دارند كه هدفهاى نا يكسو دارند.
هر دو گروه بندى در كار تدارك «انتخابات» مجلس هفتم و رياست جمهورى هستند. «جريان مرموز»
نامزد رياست جمهورى خود را دارد و از هم اكنون دارد تركيب مجلس هفتم را معين مىكند.
بنا بر اين، گزارش، بنفسه، گزارش وجود اين دو گروه بندى است.
+++++++++++++++++++++++++++++
انقلاب اسلامى: پيش از پرداختن به كم و كيف اين
دو گروه بندى، در فصل دوم، قول سعوديها در باره تحويل نشدن رهبران القاعده توسط ايران
و پيشرفت گفتگوهاى امريكا با ايران و نگرانى امريكا بابت حمله اسرائيل به تأسيسات اتمى
ايران را بخوانيد:
گفتگوهاى ايران با امريكا پيشرفت كردهاند!؟ و امريكا
نگران حمله اسرائيل به تأسيسات اتمى ايران است:
انقلاب اسلامى: اين فصل را در دو قسمت مىخوانيد:
در قسمت اول، دو گزارش، يكى از واشنگتن پست در باره نارضائى سعوديها از رژيم ملاتاريا
بخاطر تحويل ندادن سران القاعده و رابطه «راديكالهاى» سپاه با القاعده و نيز پيشرفت
گفتگوهاى امريكا و ايران بر سر القاعده و عراق و در قسمت دوم، سياست اتمى رژيم و بيم
امريكا از حمله اسرائيل به تأسيسات اتمى ايران:
سعوديها: ايران در تحويل سران القاعده سر مىدواند
و آيا گفتگوهاى ايران و امريكا پيشرفت كردهاند؟:
واشنگتن پست (12 اوت) قول يك مقام سعودى مسئول
مبارزه با تروريسم را اينطور نقل كردهاست: افزودن بر 15 تن از رهبران القاعده و كادرهايش
در ايران هستند. اما ايران حكومتهاى عرب كه خواهان استرداد اين افراد هستند، را سر
مىدواند. در ميان اعضاى رهبرى القاعده كه
به قول مقامات ايران در «خانههاى امن» هستند، يكى سعد بن لادن است كه قرار است جانشين
پدر خود، اسامه بن لادن، در رهبرى سازمان القاعده بگردد. غير از او، سيف العدل، يك
مصرى كه امريكائيها او را رئيس اطلاعات سازمان القاعده است نيز در ايران است.
همان مقام گفتهاست: ايران از تحويل سران القاعده
طفره مىرود. ماهها مقامات ايران مىگفتند هويتهاى آنها را نمىشناسند.
هدف از توجيه 11 اوت روزنامه نگاران توسط حكومت
سعودى اين بود كه ثابت كند سعوديها با امريكا در مبارزه با تروريسم، از جمله، در گرفتن
امتيازها از تهران، همكارى نزديك دارد.
علامت ديگر همكارى سعوديها با امريكا اين كه
به قول همان مقام سعودى، در روزهاى اخير افراد اف بى آى، در رياض، به پرونده على الغمدى،
رهبر القاعده در عربستان دسترسى كامل پيدا كردند. الغمدى كسى است كه ترورهاى 12 مه
رياض را سازمان داد و در ماه ژوئن دستگير شد. بر اثر آن ترورها، 34 تن، از جمله 9 امريكائى،
كشته شدند.
اين مقام سعودى مىگويد: افزون بر سعد بن لادن
و سيف العدل، سليمان ابوغيث سخنگوى القاعده كه كويت تابعيت او را لغو كردهاست و ابومصيب
زرقاوى، اردنى كه سال پيش، پس از آنكه در افغانستان زخمى شد، به بغداد گريخت، در ايران
هستند. سعد بن لادن كه 23 يا 24 سال سن دارد، يكى از بزرگ سالترين اولاد متعدد اسامه
بن لادن است. او بمدت 5 سال با پدر خود در سودان بسر برد و بعد از آنكه حكومت سودان
عذرشان را خواست، به افغانستان رفتند و رهبرى القاعده را در اين كشور مستقر كردند.
سازمانهاى اطلاعاتى غرب يك سال است كه مىگويند سعد در ايران است. گزارشهاى متواتر
بر آنند كه مقامات ايران او را از اين كشور بيرون بردهاند.
بنا بر قول مقامات اطلاعاتى امريكا و متحدانش
، از ايران، سيف العدل سه عمل تروريستى در ماه مه را، در رياض، همآهنگ كردهاست. اين
امكان كه تحت كنترل ايران سيف العدل ترورها را سازمان داده باشد، امريكا و عربستان
را عصبانى كردهاست.
سئوال واقعى اينست :مقامات دولتى كه اعضاى
القاعده در مهار آنها هستند، كيانند؟ مقامات واوك و رهبران راديكال سپاه پاسداران طى
سالها، با القاعده، اتحادهاى ادوارى داشتهاند. در عوض، اصلاح گرايان در علن با تأمين
دادن به اعضاى القاعده مخالفت كردهاند.
مقام سعودى مسئول مبارزه با ترور مىگويد: مقامات
عربستان كوشيدهاند ايران را برآن دارند 7 يا 8 تن از اعضاى القاعده را تحويل بدهد.
مصريها و الجزايريها نيز خواستهاند اعضائى از القاعده را كه تابعيت اين كشورها را
دارند، به آنها تحويل داده شوند. در عوض، كويت گفته است ابوغيث را نمىخواهد.
امريكا با ايران روابط ديپلماتيك ندارد اما
از طريق واسطه به ايران حالى كردهاست كه خواستار استرداد اعضاى القاعده به امريكا
يا كشورهاى دوست امريكا است. سخنگوى وزارت امور خارجه، فيليپ ريكر، مىگويد: ما به
ايران حالى كردهايم كه آنها مىبايد اعضاى القاعده را تحويل بدهند.
استراتفور (18 اوت) مىپرسد آيا ايران آماده همكارى
با امريكا در مبارزه با القاعده است؟ در پاسخ به اين پرسش، قول روحانى دبير شورايعالى
امنيت ملى را نقل مىكند. او گفته است: ايران هم مانند امريكا هدف حملههاى تروريستى
القاعده بوده است. چه بسا ايران در امرهاى واقع دستكارى مىكند تا نشان دهد مورد حمله
القاعده واقع شدهاست. با وجود اين، اگر ايران بخواهد با امريكا همكارى كند، هدف حملههاى
القاعده مىشود.
حسن روحانى، دبير شورايعالى امنيت ملى، در گفتگو
با وزير خارجه استراليا كه حكومتش مؤتلف امريكاست، گفتهاست: ايران هدف چندين حمله
القاعده بودهاست. در 17 اوت، ايرنا گزارش كرد كه حسن روحانى گفتهاست ايران با القاعده
مبارزه كرده و چند صد تن از اعضاى آن را توقيف كردهاست.
سخنان روحانى علامت دادن مستقيم به امريكا
و حاكى از اينست كه ايران در جنگ با القاعده، با امريكا همكارى مىكند. تهران و واشنگتن
در گفتگو بر سر دو موضوع هستند: وضعيت در عراق و اعضاى القاعده كه در ايران هستند.
در حقيقت، هيچ معلوم نيست كه ايران هرگز هدف حمله القاعده بوده باشد و يا ايران آماده
همكارى با امريكا در متلاشى كردن سازمان القاعده باشد. خطرى كه همكارى با امريكا، براى
ايران، دارد اينست كه القاعده بر ضد ايران شود.
روابط ايران با القاعده مهمترين مسئله مورد
توجه امريكاست. واشنگتن بر اين باور است كه بازداشتن القاعده از حملات تروريستى آتى
در گرو آنست كه هيچ كشورى، بخصوص كشورهائى كه با امريكا خصومت مىورزند، پناهگاه رهبران
و اعضاى آن نشود. بنظر امريكا، اين امر مانع از تجديد سازمان القاعده نيز مىشود.
ايران - يك دولت اسلامى كه با افغانستان و
پاكستان و عراق همسايه و در بعضى هدفها با القاعده اشتراك دارد - ميزبان جالبى براى
اعضاى القاعدهاست. تهران، همانند بن لادن، خواهان بيرون رفتن امريكا از شبه جزيره
عربستان است. ايران مىخواهد ابر قدرت منطقه بگردد و با وجود سلطه قواى امريكا بر منطقه،
اين دلخواه تحققپذير نيست. علاوه بر اين، بى ثباتى كه القاعده در كشورهاى پاكستان
و عربستان و يمن بوجود مىآورد را ايران بسود نفوذش در اين كشورها مىداند.
با وجود اين، دلايل ناسازگارى ايران با القاعده
نيز وجود دارند: القاعده مىخواهد يك خلافت اسلامى سنى بوجود آورد و ايران شيعه است.
و با استقرار دولتى دلخواه القاعده در عربستان، رقيبى براى ايران، در نفوذ در منطقه،
بوجود مىآيد. بديهى است اين دو دليل، ربطى به كوتاه مدت ندارند. ديپلماتهاى ايرانى
به استراتفور مىگويند القاعده به تأسيسات ايران، حتى ايران اير، حمله تروريستى كردهاست.
مقامات ايرانى، در سطح عالى، مشغول گفتگو
با امريكا هستند. و رويدادهاى اخير حاكى از آنند كه در گفتگوها براى همكارى، پيشرفت
بعمل آمدهاست. در 17 اوت، ايرنا گزارش كرد كه عراق مىخواهد، در 1 سپتامبر 2003، سفارت
خود را در ايران باز بگشايد. بدينسان، ايران مىخواهد با روابط ديپلماتيك خود را با
عراق تحت اشغال امريكا، توسعه بدهد. و نيز بمعناى برسميت شناختن غير مستقيم نقش امريكا
در عراق و بسا گشايش باب گفتگوها و همكارى با امريكاست.
دو روز پيش از اين، در 16 اوت، وزارت خارجه
امريكا سازمان مجاهدين خلق و شوراى ملى مقاومت را سازمانى تروريستى خواند و وزارت دادگسترى
امريكا دستور بستن دفاتر اين سازمان را صادر كرد. ايران از ائتلاف امريكا با سازمان
مجاهدين خلق از زمان تصرف عراق بدين سو، عصبانى بود. بدين كار، واشنگتن از اين گروه
فاصله مىگيرد. اين سازمان در عراق مستقر است و دو دهه است با رژيم روحانيان در نزاع
است. اقدام امريكا امتيازى است كه به تهران مىدهد.
هدف گفتگوهاى امريكا با ايران اينست كه از برخورد
ميان دو كشور جلوگيرى و نگرانى امريكا را بابت روابطش با القاعده، تخفيف دهد. در جريان
ملاقات با وزير امور خارجه استراليا، آلسكاندر دونر Downer، در اواخر ماه مه، روحانى
مدعى شدهاست ايران قبل از 11 سپتامبر نيز در جنگ با القاعده بودهاست. افزون بر
500 تن از اعضاى آن را دستگير و به كشورهاى متبوعشان تحويل دادهاست. بديهى است با
توجه به نزديكى استراليا با امريكا، مخاطب او امريكا بودهاست.
سخنان روحانى در اين باره كه القاعده در تدارك
عمليات تروريستى در درون ايران بودهاست، بموقع بودند. زيرا زمانى اظهار شدند كه گفتگوهاى
امريكا و ايران پيشرفت كردهاند. سخنان روحانى بسا بخاطر آن بودهاست كه به امريكائيان
بفهماند كه در نگرانيش بابت القاعده شريك است.
بگفته روحانى، القاعده در تدارك عمليات تروريستى
گستردهاى در درون ايران بود اما دواير اطلاعاتى ايران آنها را خنثى كردند. اما اگر
چنين عملياتى تدارك ديده مىشدهاند، دواير اطلاعاتى نمىتوانستهاند از آنها يك شبه
مطلع شده و خنثى كردهباشند. گردآورى اطلاعات و عمليات خنثى سازى، هفتهها و بلكه ماهها
وقت مىبرد. روحانى در ماه مه اين ادعا را نزد وزير خارجه استراليا كردهاست. زمانى
كه امريكا و ايران بيشتر بهم دندان نشان مىدادند و كمتر گفتگوهاى سرى.
ايران حق دارد نگران باشد. بدون ترديد القاعده
از همكارى دولت خامنهاى - خاتمى با حكومت بوش راضى نيست و بيشتر از آن، از تحويل اعضايش
به كشورهائى چون مصر و كويت و عربستان سعودى، كشورهائى كه اعضايش زندانى و شكنجه خواهند
شد، ناراضى است.
گزارشهاى گوناگون و شايعهها حاكى از آنند
كه چندين تن از سران القاعده، از جمله امين الظواهرى و سيف العدل و سليمان ابوغيث و
سعد، پسر اسامه بن لادن، پنهانى از ايران بيرون برده شدهاند. اگر تهران مىخواست اين
افراد را تحويل بدهد، ضربهاى به القاعده بود. در آن صورت، ضربههاى متقابل القاعده
و بى ثبات كردن رژيم ايران، غير منتظر نبود.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
سياست اتمى «رهبر» و نگرانى امريكا بابت قصد حمله
اسرائيل به تأسيسات اتمى ايران:
در 28 مرداد، در اجتماع سفراى ايران در كشورهاى
ديگر، خامنهاى گفت: ايران هرگز تكنولوژى اتمى را كه بدست آوردهاست، زير فشار امريكا
و دولتهاى ديگر، رها نخواهد كرد. موضع امريكا و ديگر كشورهائى كه از ايران مىخواهند
از تكنولوژى اتمى خود دست بردارد، قابل پيروى نيست. غير عادلانه و تجاوزگرانه است و
ايران هرگز تن به اينگونه فشارها نخواهد داد.
شرائطى كه تحت آنها امريكا با بقيه دنيا رفتار
مىكند، شرائط طلباكارانه است. امريكا در مقام طلبكار، دائم بيشتر مىخواهد. ضعف نشان
دادن در برابر امريكا، بزرگترين اشتباه استراتژيك است.
دانش اتمى ايران بومى و صلحآميز است. بر احكام
دينى مبتنى است. ايران هرگز اسلحه كشتار جمعى استعمال نخواهد كرد.
با وجود اين، حميد رضا عاصفى، در همان روز،
گفتهاست: ما با آژانس بين المللى اتمى در باره پروتكل الحاقى مشغول گفتگو هستيم.
دانستنى است كه اجلاس حكام (اعضاى آژانس بين
المللى انرژى اتمى) در 8 سپتامبر گزارش پيرامون تأسيسات و سياست اتمى ايران، تصميم
خواهد گرفت. عاصفى خطاب به روزنامه نگاران گفت: منتظر بمانيد و ببينيد در جلسه 8 سپتامبر
چه روى خواهد داد. هرگونه تصميمى منوط خواهد شد به توضيحات آژانس پيرامون سياست اتمى
ايران و مسئوليتهاى جامعه بين المللى در باره ايران.
شوراى عالى امنيت ملى تصويب كرد كه نيروگاه
اتمى ديگرى ساخته شود و ظرفيت برق اتمى ايران به 5000 مگاوات برق برسد.
مطبوعات ايران، به نقل از ديپلماتها خبر دادند
بازرسان آژانس در ايران اثرهاى اورانيوم غنى شده را يافتهاند. وقتى در اين باره از
حميد رضا عاصفى پرسيده شد، او پاسخ داد: بر ديپلماتها نيست كه در باره چنين فنى سخن
بگويند بدون اطلاع از جزئيات آن. بر عهده آژانس است كه تحقيق كند و نظر بدهد. ما تا
سپتامبر منتظر مىمانيم.
با
اينهمه، معلوم نشد آيا ايران پيش از آن تاريخ پروتكل الحاقى را امضا مىكند يا نمىكند.
محافظه كاران برآنند كه ايران نه تنها نبايد
پروتكل الحاقى را امضاء كند بلكه مىبايد از قرارداد منع انتشار اسلحه اتمى نيز بيرون
بيايد. على لاريجانى، رئيس صدا و سيما، در 26 مرداد گفته است: «تضمينى وجود ندارد كه
بعد از امضاى پروتكل الحاقى و بازرسى تأسيسات اتمى ايران، امريكائيها بهانه ديگرى براى
متهم كردن ايران به توليد اسلحه كشتار جمعى نتراشند. دليلى براى امضاى پروتكل الحاقى
نيست. زيرا اعضاى آژانس به ايران در استفاده صلحآميز از انرژى اتمى كمك نكردند.
انقلاب اسلامى: از دلايل «عاقلانه» اى كه ملاتاريا
ساخته است، يكى اينست كه الف - نمىخواهيم منابع نفت و گاز ايران را از دست بدهيم!
و ب - مىخواهيم «سبد انرژى» بوجود بياوريم. يعنى چند منبع انرژى داشته باشيم. دروغگوئى
ملاتاريا ساده لوحانهاست. زيرا 1 - غير از اينكه رژيم منابع نفت و گاز كشور را به
حراج گذاشتهاست، بهاى ايجاد نيروگاه را نيز با فروش نفت مىپردازد. با توجه به اينكه
هزينه توليد برق از اتم گرانتر از هزينه توليد آن از گاز است، ما به التفاوت را نيز
بايد با درآمد حاصل از فروش نفت پرداخت. با توجه به خطر حمله به نيروگاهاتمى، هزينه
حفاظت از آن نيز بسيار سنگين است. آن را نيز مىبايد از درآمد نفت پرداخت. با توجه
به عقب ماندگى تكنولوژى اتمى روسيه، ميزان فرسايش بسيار بالاست. آن را نيز مىبايد
با درآمد نفت پرداخت. حفظ محيط زيست و انسانها از آلودگى هزينه بر مىدارد، آن را نيز
از درآمد نفت مىبايد پرداخت. اگر اين هزينهها را در نظر بگيريم و به اين امر اساسى
توجه كنيم كه اروپائيان در كار خلاص كردن خويش از نيروگاههاى اتمى و جانشين برق حاصل
از آنها با برق حاصل از منابع ديگر، كسى كه اندكى از مسئوليتشناسى يك انسان را داشته
باشد، نفت و گاز نمىفروشد تا نيروگاه اتمى تأسيس كند و خطرهاى غير قابل محاسبه براى
كشور ايجاد كند.
و اما اگر قصد براستى تشكيل «سبد انرژى» است
چرا ملاتاريا در صدد توسعه تكنولوژى توليد برق از انرژى خورشيدى و باد نيست؟ چه كسى نمىداند كه از لحاظ اين دو
منبع انرژى، ايران از غنىترين كشورهاست؟ هنوز استفاده ايران از منبع آب كامل نيست
و امكانهاى بلااستفاده بسيارند و...
واشنگتن پست (14 اوت) خبر مىدهد كه پس از ديدار
شارون با بوش در كاخ سفيد، بوش و حكومت او نگران آن شدهاند كه اسرائيل به تأسيسات
اتمى ايران حمله كند.
شارون به بوش گفته است: ايران بيش از آن به
توليد سلاح اتمى نزديك است كه دستگاه اطلاعاتى امريكا گمان مىبرد. اسرائيل بطور جد
دلمشغول مجهز شدن ايران به سلاح اتمى است.
شارون سرتيپ يوآو گالان، افسر رابط او با ارتش،
را بهمراه آورده بود تا به استناد عكسها و نقشهها، تأسيسات اتمى مخفى ايران را به
بوش نشان دهد.
شارون به بوش گفته است: اسرائيل بر اين نظر
است كه ايران بسيار نزديكتر از آن به توليد سلاح اتمى است كه مقامات اطلاعاتى امريكا
باور دارند. بنا بر اين، تاريخ تحويل سوخت اتمى توسط روسيه به ايران، نقطه عدم بازگشت
است. جيم هوآگلند Hoagland، سرمقاله نويس واشنگتن پست يادآور مىشود كه اسرائيل، تأسيسات
اتمى عراق را پيش از تحويل شدن سوخت اتمى، بمباران كرد.
شارون ترجيح مىدهد تهديد صريح نكند و مبهم
سخن بگويد تا عربها و امريكا و ايرانيها را در نگرانى نگاه دارند.
البته اسرائيل در باره تهديدى مستقيمى كه برنامه
اتمى ايران براى اسرائيل است، به صراحت سخن گفته است. مقامات اطلاعاتى اسرائيل برآنند
كه ظرف دو تا سه سال ديگر، ايران در توليد سلاح اتمى به نقطه بازگشتناپذير مىرسد.
برخى از همين مقامات برآنند كه بساد زودتر از اين تاريخ به آن نقطه مىرسد.
اما بمباران تأسيسات اتمى ايران بسى پيچيدهتر
از بمباران تأسيسات اتمى عراق است. نخست به اين دليل كه تأسيسات اتمى ايران پراكندهاند
و برخى از آنها در برابر اسلحه متعارف، آسيبناپذير گشتهاند. سپس به اين دليل كه مسافتى
كه هواپيماهاى اسرائيلى مىبايد پرواز كنند، طولانىتر است. و بسا ايرانيها پاسخى سخت
به چنين حملهاى خواهند داد.
بديهى است اسرائيل ترجيح مىدهد امريكا از
طريق ديپلماتيك مشكل را حل كند. بنا بر جديدترين گزارشهاى سيا، برخى كشورهاى ديگر،
غير از اسرائيل، نقشه حمله موشكى و هوائى به تأسيسات اتمى ايران را آماده كردهاند.
روزنامه انتخاب به نقل از رويتر در (2 شهريور
82) نوشته است:
يكى از مقامات ارشد امريكا ادعا كرد روسيه تحت
فشار ايالات متحده امريكا همكارى خود را در ساخت نيروگاه هستهاى بوشهر به حال تعليق
در آورده است و از تحويل اولين محموله سوخت هستهاى ايران در بهار 2004 نيز امتناع
خواهد كرد. و سفر هفته آينده جان بولتون معاون وزير امور خارجه ايالات متحده امريكا
و از وابستگان گروههاى تند رو نئو محافظه كار امريكايى را نيز به مسكو در استانه نشست هشتم سپتامبر شوراى حكام آژانس بين المللى
انرژى اتمى در مورد ايران را در راستاى تحقق اين هدف دانست. اين مقام ارشد امريكايى
گزارشات جمعه گذشته ايرنا در مورد آمادگى ايران يراى امضاى معاهده باز گردادندن زباله
هستهاى نيروگاه بوشهر را رد كرد واين گونه
تعهدات را بى اعتبار خواند. اين مقام ارشد امريكايى به رويتر گفت به نظر ما فرصت آن
رسيده است كه پرونده ايران از شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى به شوراى امنيت
ارسال شود. و اين اقدام مىتواند تبعاتى چون در نظر گرفتن تحريمهايى براى ايران را در بر داشته باشد.
اما در 26 اوت، لوموند گزارش كرد كه آژانس آثار
اورانيوم غنى شده را در ايران يافته است:
در حاصل سخن گزارش آژانس به اجلاس عمومى آن
كه در 8 سپتامبر تشكيل مىشود، آمدهاست: نياز به كار اضافى است تا بتوان صحت و سقم
اظهارات ايران را كه در ايران اورانيوم غنى نمىشود، آزمود. گزارش تأييد مىكند كه
بازرسان آژانس آثار مهمى از اورانيوم غنى شده در نمونههاى يافتهاست كه از تأسيسات
اتمى نطنز برداشتهاست. تهران مىگويد اين آثار از تأسيسات آلوده به اورانيوم غنى شدهايست
كه ايران خريدارى كردهاست.
آژانس به بازرسى خود ادامه مىدهد، اعلام مىكند
كه ايران پذيرفته است كه بعنوان آزمايش، در اوائل سالهاى 1990، اورانيوم را غنى كردهاست.
اما اين كار نقض تعهدات ايران بنا بر قرارداد منع گسترش اسلحه اتمى است. سخنگوى آژانس
گفت لحن گزارش نرم نيست اما بيانگر واقعيت گرائى و عزم است.
در تهران، خبرگزارى ايرنا گزارش كرد كه على
اكبر صالحى، نماينده ايران در آژانس گفته است: ايران آمادهاست پروتكل الحاقى را امضاء
كند. اما ايران مايل است بعضى جنبههاى مربوط به حاكميت ملى روشن شوند. زيرا بازرسى
بدون اظهار قبلى و هر محل را كه آژانس خواست، نمىبايد ناقض حاكميت ملى ما باشد. او
كه در 25 اوت، با محمد البرادعى، رئيس آژانس ملاقات كرده، به رئيس آژانس گفته است:
ايران آماده گفتگو در باره تمامى مسائل بعد از اجلاس حكام (اعضاى آژانس) است. سخنگوى
آژانس اين تعهد را «پيشرفت مثبتى» ارزيابى مىكند.
يك ديپلمات ارزيابى مىكند كه ايران پروتكل
را در روزهاى آينده امضاء نمىكند و موضعش همان كه هست مىماند.
يك ديپلمات غربى كه گزارش را ديدهاست، مىگويد:
بايد منتظر شد كه بعد از ارائه گزارش به اجلاس 8 سپتامبر، امريكا ايران را ناقض قرارداد
منع گسترش اسلحه اتمى اعلام كند. در اين صورت، آژانس مىبايد شوراى امنيت را در جريان
بگذارد.
البرادعى در مصاحبه با مجله اشترن گفتهاست:
5 كشورى كه بيشترين اسلحه اتمى را دارند، بايد خود پيشگام در خلع سلاح اتمى شوند. امريكا
مىگويد كشورهاى ديگر نبايد به سلاح اتمى مجهز شوند. اما روزى مىبايد تبعيض از ميان
برخيزد يعنى كشورهائى كه اسلحه اتمى دارند، آنها را از ميان ببرند.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
انقلاب اسلامى: اطلاعات اين فصل، در همان حال كه
اطلاعات دو فصل اول و دوم را روشنتر مىكند، بنوبه خود، از آنها وضوح مىگيرد:
بر محور رابطه با امريكا، هاشمى رفسنجانى و خامنهاى
و... نقشه قبضه كامل دولت را مىكشند!؟:
انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت مىخوانيد:
در قسمت اول، اطلاعاتى را مىخوانيد كه در يافت كردهايم. در قسمت دوم خبرها و نظرهايى
را مىخوانيد كه در باره رابطه با امريكا و انزواى بين المللى ايران، اظهار شدهاند
و در قسمت سوم خبرهاى پيرامون تدارك انتخابات از سوى گروههاى رقيب در رژيم ملاتاريا:
توهمها يا نقشههاى هاشمى رفسنجانى براى تصرف دولت
و ضد نقشههاى رقباى او؟!:
انقلاب اسلامى: نقشههاى مافياى هاشمى رفسنجانى
را براى تصرف دولت، بطور مرتب، پى گرفته و خوانندگان را از آنها آگاه كردهايم. اطلاعاتى
كه بتازگى تحصيل كردهايم، حاكى از آنند كه هاشمى رفسنجانى هدف خويش را پى گرفتهاست.
اما او تنها نيست. از قرار، او و خامنهاى مىدانند كه غلبه هريك، ناچيز شدن ديگرى
را بهمراه دارد:
بنا بر وضعيت سنجى كه هاشمى رفسنجانى و مشاوران
او به عمل آوردهاند،
1 - ايرانيان از اصلاح طلبان اميد بريدهاند و ديگر
اميدى به شركت وسيع مردم در انتخابات نيست. بنا بر اين، در انتخابات مجلس، 10 تا
15 درصد مردم بيشتر شركت نخواهند كرد.
2 - رد شدن دو لايحه، يك اقدام استراتژيك با دو
هدف بودهاست: يكى بدست آوردن اختيار رد و تصويب نامزدهاى نمايندگى و ديگرى مأيوس كردن
كامل مردم از «اصلاح طلبان». خاتمى و مشاوران او مانور دادند تا به خيال خود، رقباى
خويش را در رژيم در بن بست قرار دهند و ابتكار عمل را از آن خود كنند و ما با ضد مانور،
او و اصلاح طلبان را گرفتار بن بستى كرديم كه از آن خلاصى ندارند.
3 - اصلاح طلبان اگر هم بتوانند بعنوان يك جبهه
و با اتحاد در انتخابات شركت كنند، نخواهند توانست تعداد شركت كنندگان در انتخابات
را بيشتر كنند. اما در حال حاضر، روحيه باخته و در در كشماكش با يكديگر هستند و شركت
آنها در انتخابات، با صفوف پراكنده، پيروزى را از آن جبهه ما (هاشمى رفسنجانى و...)
مىكند.
4 - هنوز دو خطر وجود دارند كه مىبايد از آنها
پرهيز كرد: يكى اين خطر كه نامزدهاى نشاندار و از نوع شهردار تهران باشند. بطورى كه
يكبار ديگر، جوانان براى ضربه زدن به ولايت مطلقه فقيه و رهبر نهادهاى انتصابى، چون
دوم خرداد، به حركت در آيند. و ديگرى خطر عدم شركت اصلاح طلبان در انتخابات كه سبب
كاهش شركت كنند بحدى شود كه مجلس نيز انتصابى خوانده شود و دولتى شامل سه قوه انتصابى،
تنها، در برابر دنيا قرار گيرد.
5 - خاتمى ممكن است پيش از «انتخابات»، استعفاء
دهد. اگر استعفاء بدهد بطور قطع اداره انتخابات در اختيار ما قرار مىگيرد. چگونگى
استعفاى او نيز تأثير گذار است:
* در صورتى كه صريح و بى پرده، دلايل استعفاى خويش
را به مردم بگويد، انتخابات در بدترين موقعيت داخلى و خارجى انجام خواهد شد.
* در صورتى كه بلائى كه بر سر عباس عبدى، بخاطر
پيشنهاد خروج از حاكميت آمد، به او و اصلاح طلبان درس لازم را داده باشد و همچون وزير
علومش، بى سر و صدا استعفاء دهد، اعتراف به شكست تلقى مىشود و در انتخابات، وضعيت
اصلاح طلبان را بدتر از بد خواهد كرد.
* احتمال اينكه از ترس وضعيتى كه با استعفاء از
رياست جمهورى پيدا خواهد كرد، استعفاء نكند، قوىتر است. در اين صورت نيز، اداره انتخابات
در اختيار ما (باند هاشمى رفسنجانى) خواهد بود.
6 - در انتخاباتى كه 10 تا 15 درصد شركت مىكنند،
با توجه به ضرورت جلوگيرى از اينكه مجلس نيز سيماى انجمن شهر تهران و شهردار تهران
را پيدا كند، نامزدها مىبايد كسانى باشند كه به سازندگى معروف باشند و بتوان گفت مجلس
هفتم مجلس ترميم خرابيها و انجام اصلاحات واقعى است. اما اينطور نامزدها كسانى هستند
كه به هاشمى رفسنجانى نزديك هستند.
7 - با شكست اصلاحات و كنار زده شدن اصلاح طلبان
كه قابل جذب نيستند، آخر كار خامنهاى نيز فرا مىرسد. زيرا اولاً، در طول 8 سال، او
مصرف شد تا جلو پيشرفت اصلاح طلبان گرفته شود و از نظر افكار عمومى ايران و دنيا، مانع
اصلى اصلاحات او است. و ثانياً يا بايد تابع مجلس و رئيس جمهورى بعدى باشد و خود و
اختياراتش را در اختيار آنها بگذارد و يا دولت را فلج كند و نظام جمهورى اسلامى را
با خود به سقوط بكشاند.
8 - براى آنكه اصلاح طلبان در حالت فلج بمانند،
فشارها از هر سو، بخصوص تهديد قوه قضائيه مىبايد به قوت خود بمانند.
9 - با توجه به گفتگوهاى در جريان با امريكائيها،
به دنبال انتخابات، مجلس و رئيس جمهورى و هيأت وزيرانى با اين مشخصه، مىتواند روابط
را نيز با امريكا عادى كند.
انقلاب اسلامى: همانطور كه ارزيابى هاشمى رفسنجانى
و مشاوران او مىگويد، بر چند پايه بنا شدهاست: الف - چون امريكا امكان ايجاد آلترناتيوى
در بيرون رژيم را نيافته است، تنها هاشمى و تمايلهائى كه او را محور مىشناسند، مىتوانند
مشكل رابطه با امريكا را حل كنند. زيرا قابل قبولترين طرف گفتگو براى امريكا مىشود.
و ب - وضعيت داخلى و خارجى، امكان را از دو دسته، يكى اصلاح طلبان و ديگرى «راديكالها»
گرفته و از آن هاشمى رفسنجانى و تمايلهائى كردهاست كه به او، بعنوان محور نياز دارند.
و ج - مردم در انتخابات شركت نمىكنند. د - «رهبر» مصرف شده و با انتخابات مجلس هفتم،
«تاريخ مصرف» آن مىگذرد. ه - مردم به عدم شركت در انتخابات بسنده مىكنند و بعد از
انتخابات فعلپذير مىمانند. اما آيا خامنهاى و گرايشهائى كه از قدرت گرفتن مافياهائى
كه مافياى هاشمى رفسنجانى در رأسشان است، از اين خطر ناآگاهند و آنها نيز بنوبه خود،
نقشه نكشيدهاند و در پى اجرا نقشهاى نيستند كه كشيدهاند؟ چرا:
خامنهاى و دستگاه او نيز نقشه كشيدهاند و بنا
دارند نقشه خود را به اجرا گذارند:
1 - بار ديگر، اين خبر انتشار پيدا كرد كه هاشمى
شاهرودى را نامزد كردهاند براى «رهبرى» بعد از خامنهاى. نامزد كردن او، سه معنى مىتواند
داشته باشد: الف - خامنهاى بيمار است و اين بيمارى در حال پيشرفت است. و ب - خامنهاى
تهديد به بركنارى مىشود و از هم اكنون، كسى را كه مىخواهند جانشين او كنند، معرفى
مىكنند. و ج - خامنهاى و آنها كه هر چه دارند از دستگاه «رهبرى» دارند، احساس خطر
كردهاند و با نامزد رهبرى كردن هاشمى شاهرودى، «رئيس» كنونى قوه قضائيه، در واقع خواستهاند
بگويند خامنهاى بدون جانشين است و اگر بتوانند كسى را براى جانشينى او پيدا كنند،
كسى جز شاهرودى پيدا نمىكنند كه در مقام رياست قوه قضائيه، بى كفايتى خويش را به نمايش
گذاشت و ضعفهاى ديگر نيز دارد كه مهمترينشان اينست كه در برابر سركوبگرهاى افراطى،
توان نه گفتن را ندارد. بيهوده نيست كه در رياست او، سركوبگرى «قوه قضائيه» وسعت و
شدت گرفتهاست.
در تهران، علائم گوياى آنند كه معنى سوم به
حقيقت نزديكتر است. از جمله به اين دليل كه خامنهاى و مبلغان او بر بدون جانشين بودن
او، تأكيد مىكنند.
2 - مخالف جدى نامزد رياست جمهورى شدن هاشمى رفسنجانى،
خامنهايست. حتى با نامزد شدن كسانى كه ممكن است تحت نفوذ هاشمى رفسنجانى قرار بگيرند، مخالف است.
3 - مشخصات «نمايندگان» و «رئيس جمهورى» از ديد
خامنهاى و دار و دسته او، عبارتند از
* مجلس بايد تركيبى پيدا كند كه پيرو «خط رهبر»
باشد. تجربه موافقت در ظاهر و مخالفت در باطن را خامنهاى بخصوص با حكومت موسوى دارد
و هم مجلس در دوره خمينى دارد. از اين رو، «بيت رهبرى» از هم اكنون مشغول تهيه ليست
نامزدها براى حوزههاى انتخابى كشور است. نامزدها مىبايد از اشخاصى باشند كه مثل شهردار تهران مارك دار نباشند اما در «خط رهبر»
باشند. مشكل «بيت رهبرى» كه ناطق نورى را متصدى تهيه ليست كرده، اينست كه نامزدها هم
نبايد از اصلاح طلبان مخالف خط رهبر باشند و هم نبايد در خط هاشمى رفسنجانى باشند و
هم نبايد مهرخورده باشند.
* نامزد كمال مطلوب خامنهاى براى رياست جمهورى،
در درجه اول، ولايتى است. اما ولايتى چند نقص دارد: از جمله سابقه عضويت در انجمن حجتيه
و حكم دادگاه ميكونوس و نقشى كه وزاتخارجه در وزارت او، در ترورهاى رژيم داشتهاست.
در حال حاضر، على لاريجانى را آماده مىكنند.
4 - خامنهاى، بيش از پيش، پيرو «خط شاه» سابق مىشود.
يعنى به اين نتيجه مىرسد كه تنها رهبرى ولو با اختيار مطلق كافى نيست بايد حكومت نيز
بكند. بنا بر اين، تضعيف جمهوريت نظام و تقويت «اسلاميت» آن، در دستور كار است و دستگاه
تبلغاتى (ائمه جمعه و صدا و سيما و روزنامهها مأمور اين كار شدهاند.
در اين باره، تمايلهائى هستند كه خامنهاى
را بر هاشمى رفسنجانى ترجيح مىدهند، اما اين عمل را فرار به جلو و دچار شدن خامنهاى
به سرنوشت شاه سابق مىشمارند. اما خامنهاى خود را در موقعيتى مىبيند كه چارهاى
جز حكومت كردن نمىبيند.
5 - خامنهاى و طرفداران او نيز بهمان ارزيابى رسيدهاند
كه مافياى هاشمى رفسنجانى: انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهورى، براى بقاى ولايت فقيه،
حياتى است. با اين تفاوت كه بنا بر برآورد مافياى هاشمى رفسنجانى، برد ندارد و باخت
دارد و بنا بر ارزيابى خامنهاى و دار و دسته احتمال برد نيز دارد.
6 - مشكل عمده خامنهاى امريكاست. در موقعيتى كه
دارد، خود نمىتواند ظاهر و باطن رابطه با امريكا را يكى كند. بدون اصلاح طلبان و بدون
كارگزاران سازندگى و...، تنظيم رابطه با امريكا برايش بسيار مشكل است. با اينحال، نقشه
او اينست كه بعد از آنكه مجلس و رئيس جمهورى بطور كامل دست نشانده شدند، او همان رويه
را در پيش بيگرد كه خمينى داشت: به حكومت مجرى اوامر اجازه مىدهد «سازش كنند اما اسمش
را سازش نگذارند»!
7 - جماعتى از اصلاح طلبها با خامنهاى در مذاكرهاند.
آنها مىكوشند به خامنهاى حالى كنند، در انتخابات 10 درصدى، بازنده اول، رهبرى و ولايت
مطلقه فقيه است زيرا ملتى به جهان اعلان مىكند نظام و رهبر آن را نمىخواهد. بنا بر
اين، همانطور كه دو دوره رياست جمهورى خاتمى نشان داد، از اصلاح طلبان زيانى به «رهبر»
نمىرسد. از اين ببعد هم، بقاى ولايت فقيه به اينست كه «رهبر» رويه مخالفت با اصلاحات
را رها كند و رويه همكارى با اصلاحات را در پيش بگيرد بطورى كه مردم اميدوار شوند و
در انتخابات آتى نيز شركت وسيع كنند و نظام تثبيت شود. اقدام اين جماعت تا روزهاى اول
شهريور نتيجه ندادهبود.
8 - تكليف نارضائى مردم چه مىشود؟ به اين پرسش،
خمينى پاسخ مىداد كه مردم شعور ندارند، هركس شعار بدهد، «مردم مىگويند: الله اكبر»! اما وقتى 90 درصد مردم انتخابات
را تحريم مىكنند، ديگر نمىتوان گفت مردم شعور ندارند. «عقلاى رژيم» به خامنهاى مىگويند:
"توسعه سياسى مقدم بر توسعه اقتصادى است "را شما نگذاشتيد انجام بگيرد.
"توسعه اقتصادى بر توسعه سياسى مقدم است" را هم هاشمى رفسنجانى خراب كردهاست
و ديگر جاذبه ندارد. خواندن به اسلام هم كسى را جذب نمىكنند زيرا خرابى كار اسلام
را روحانيان و مردم از چشم شما مىبينند. با كدام شعار و برنامه، طرفداران «خط رهبرى»
مىتوانند وارد «انتخابات» شوند؟ اگر مردم بدانند بنا بر اينست كه «رهبر» حكومت نيز
بكند، شركت كنندگان بازهم كمتر مىشود و آية الله منتظرى و بسيارى از روحانيان نيز
ممكن است مردم را به تحريم انتخابات بخوانند. تا اين تاريخ، هنوز «خط رهبر» شعارى براى
ورود در انتخابات پيدا نكردهاست. عدهاى مىگويند بايد گذاشت در فرصت آخر و تجربه
«آبادگران» را تكرار كرد. اما مخالفان اين نظر مىگويند: اولاً با آن شعار، در تهران،
10 درصد شركت كردند و ثانياً نتيجه كار را هم مردم ديدهاند. به احتمال زياد، بدون
شعار عمومى وارد انتخابات خواهند شد و در هر حوزه، نامزدها، متناسب با وضعيت محلى و
شرائط روز، وعده هائى به مردم خواهند داد.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
انقلاب اسلامى: بدين قرار، در جبهه خامنهاى - هاشمى
رفسنجانى، برخورد شديدتر از برخورد در جبهه «اصلاح طلبان» است. مجارى چندگانه ارتباط
با امريكا، شدت اين برخوردها را بازگو مىكنند:
وجود مجارى چندگانه ارتباط با امريكا و هدف از اين
ارتباط گيريها در سياست داخلى:
روزنامه اعتماد(30 مرداد) نوشتهاست: روزنامه عربستانى
العكاظ نوشت: مذاكرات محرمانه ايران و امريكا كه از مدتى پيش تاكنون در حال انجام است،
پيشرفت زيادى را در پى داشته است. اين روزنامه به نقل از منابع ديپلماتيك عربى در پايتخت
لبنان افزود: از جمله مسائل مورد توافق طرفين، مساله مخالفان دولت مركزى ايران در خارج
از اين كشور كه مورد حمايت دولت امريكا قرار دارند و نيز اعضاى القاعده هستند كه در
ايران زندانيند. در اين راستا، قرار شد ايران ليست اسامى بازداشتى افراد القاعده را
در اختيار طرف امريكايى قرار دهد. اين روزنامه عربستانى مدعى شد مذاكرات محرمانه ايران
و امريكا در بالاترين سطوح و به شكل كاملاً محرمانه از يك ماه پيش آغاز شدهاند.
رويداد (1 شهريور82) قول محمد جواد ظريف را، در كميسيون امنيت ملى،
به اين شرح نقل كردهاست: خبرنگار پارلمانى «رويداد» كسب اطلاع كرد كه "محمد جواد
ظريف" نماينده ايران در سازمان ملل متحد، در جلسه اخير كميسيون امنيت ملى و سياست
خارجى به شدت نسبت به موقعيت ايران در جهان ابراز نگرانى كرده و هشدار داده كه اجماع
جهانى عليه ايران در حال شكلگيرى است.
وى همچنين وجود كانالهاى متعدد مذاكره باعث
ناكارآمدى ديپلماسى ايران دانسته و گفته كه عدم مشاركت مردم در انتخابات آينده فضاى
چانهزنى و مانور قدرت را از سيستم ديپلماسى ايران خواهد گرفت. در اين جلسه، همچنين
از اتحاد دوجناح سياسى آمريكا (دموكراتها و جمهوريخواهان) عليه ايران خبرداده شدهاست.
در جلسه كميسيون، مطالبى نيز در مورد منوچهر قربانى فر دلال اسلحه و رابطه وى با برخى
مقامات سياسى مطرح شده است. وى كه در جريان مسأله ايران - كنترا (مك فارلين) فعال بود،
اخيراً براى بار دوم در رابطه با آمريكا فعال شده است. ظاهرا ظريف در اين جلسه گفته
است كه مجاز به ملاقات و گفتوگو با مقامات دولتى آمريكا نيست ولى مىتواند با نمايندگان
پارلمانهاى اين كشور ملاقات كند.
بازتاب (23 مرداد 82) نوشتهاست: ظريف با آمريكايىها ارتباط برقرار
كردهاست.
خبرنگار "بازتاب" گزارش داد: بر پايه
شواهد و قراين به دست آمده، پيامى كه در گزارش روزنامه "الوطن" به ارسال
آن از سوى ايران به آمريكا درباره «القاعده» و ديگر موضوعات فيمابين اشاره شده به وسيله
محمد جواد ظريف، نماينده ايران در سازمان ملل، فرستاده شده است. بنا بر شنيدههاى خبرنگار
بازتاب، اين پيام به صورت رسمى ارسال نشده و آنچه كه از سوى آمريكايىها نيز در مورد
اين پيام منتشر شده، كامل نيست. در اين حال يك منبع آگاه در گفتوگو با خبرنگار
"بازتاب" گفت: اين نخستين بار نيست كه ظريف، به فرستادن پيامهاى غيررسمى
و محرمانه، اقدام كردهاست. ظريف به سه صورت،
پيامهاى خود را براى آمريكايىها ارسال مىكند و گروهى حدود 10 نفر از مسؤولان و اشخاص
بانفوذ در وزارت خارجه از او حمايت مىكنند. اين منبع افزود: البته معمولاً ظريف پيش
از فرستادن هر پيام غيررسمى، با يكى از مقامات عالىرتبه به صورت تلفنى گفتوگو مىكند.
اين منبع تأكيد كرد: البته اين باند، تنها گروه در وزارت خارجه نيست كه به اين نوع
اقدامات دست مىزند. گروهى ديگر نيز كه اعضاى آن سرپرست دو معاونت در وزارت خارجه هستند،
برنامههاى مشابهى دارند. وى در پايان گفت: در صورت لزوم، جزييات و اسامى اعضاى اين
گروهها و مكانيزم عملكردشان منتشر خواهند شد.
على لاريجانى گفتهاست:
آمريكا با مختصر عقل خويش مىداند كه نمىتواند
وارد ايران شود. چرا كه اگر پا به ايران بگذارد، با خيل عظيمى از آزادگان روبرو خواهد
شد.
عزت ما در گرو آرمانخواهى واقعى است و اگر
دفاع مقدس، سرافرازانه به پايان رسيد، به دليل حضور آزادگان موحدى بود كه راه اسلام
را بدرستى شناختند و در زندانهاى بغداد، ايستادگى كردند.
على لاريجانى، با اشاره به استفاده صلحآميز
ايران از انرژى هستهاى، تصريح كرد: زمانى كه اين بحث مطرح شد، مستكبران زمزمههايى
سردادند كه ايران مىخواهد بمب اتمى درست كند. اين در حاليست كه هيچ كدام از آنان در
بناى نيروگاههاى اتمى ما جز سنگاندازى، كمكى نكردند و خود به چنين تكنولوژى رسيديم.
آمريكا مىگويد مساله ما، چرخه سوخت ايران
است و ايران نبايد وارد چرخه سوخت شود. اين درحاليست كه مشكل اساسى آنها اين است كه
كشورى كه نبايد تكنولوژى داشته باشد، به تكنولوژى رسيده است.
لاريجانى با اشاره به برخى از اظهارنظرهاى منفعلانه در اين زمينه، خاطرنشان كرد: اگر ما پروتكل
الحاقى را بپذيريم، باز هم آمريكا از فشارهايش دست بر نخواهد داشت. اگر خواستار آن
هستيم كه كشور و نظام ما اسلامى باشد، بايد از مواضع ايدئولوژيك برخوردار باشيم و با
عزت، ايدئولوژى اسلام را بپذيريم.
نگرانى و اضطراب غرب از پهناورى كشور ما نيست،
بلكه نگران آن است كه انسانهايى آزاده به معناى واقعى در ايران زندگى مىكنند كه براى
آرمانهايشان با تمام وجود پيش مىروند و خصوصيت آزادگى دارند. لذا اگر از اين اصل خود
فرار كنيم و در لواى حرفهاى پرزرق و برق پنهان شويم، از معيارهاى اصلى مكتب و عشق
به شهادت دور مىشويم.
لاريجانى، با اشاره به اينكه اگر از اصل و ريشه
دور بمانيم، خطر آمريكا جدى است، اظهار كرد: نبايد با زور آمريكا چيزى را بپذيريم،
چرا كه آنان به دنبال مدرك سازى هستند كه روزى از آنها، عليه ما استفاده كنند. لذا
خردورزى حكم مىكند در مقابل آمريكا بايستيم.
هاشمى رفسنجانى، در نماز جمعه 31 شهريور گفتهاست:
آمريكا در همه زمينه ها شكست خوردهاست. باوجود
شرايط نامطلوب سياسى - اقتصادى آمريكا، دنبال كردن سياست تك قطبى در جهان و ماجراجويىهاى
نظامى، آنها بزودى خواهند فهميد كه راهشان
درست نيست. البته ممكن است شكستهايشان سبب ماجرا جوترشدنشان شود. اما سرانجام سياستها
نظامىگرى محكوم به شكست است.
وى به سياست تك قطبى و حاكميت ابرقدرتى آمريكايىها
و پيگير مساله جهانى شدن از سوى آنها اشاره كرد و افزود: شايد اگر آمريكايىها با حركتى
معقول و طبيعى سياست و اهداف خود را دنبال مىكردند، موفقيتهايى برايشان حاصل مىشد.
اما از دو سه سال اخير كه دولتمردان آمريكايى حركات انحرافى را در پيش گرفتهاند،
آثار و تبعات فراوانى را براى آنها و جهان پيشآورده و اهدافشان را دورتر ساخته است.
رفسنجانى با بيان شكست ريشهاى آمريكا در عراق
وافغانستان، افزودهاست: تمام اهداف ترسيم شده آمريكايىها در اين دو اقدام نظامى با
شكست روبرو شد و تلاش مىكنند خود را از اين منجلاب بيرون كشند. ريشه كنى گروههاى تروريستى
القاعده وطالبان را اهداف دولتمردان آمريكايى در اقدامات نظامى آنها در منطقه بود.
اما تمام نقشه هاى آمريكا نقش بر آب شد و امروز القاعده و طالبان نه تنها از بين نرفتهاند
بلكه با شكلهاى متفاوت يك خطر بزرگ وجدى براى آمريكا محسوب مىشوند.
سايت دريچه (1 شهريور) مدعى شدهاست: گفته مى شود
تاجر نيا نماينده افراطى دوم خردادى كمتر از بيست روز پيش در هندوستان ديدارى با بعضى
از نمايندگان پارلمان يا كنگره آمريكا داشته است. وى مدعى است از وزارت خارجه براى
اين ديدار مجوز گرفته است. معلوم نيست چه كسى و با چه هدفى به او مجوز اين ديدار را
داده است .
محور اصلى اين گفتگو در باره اصلاحات و كمك هاى
ممكن آمريكائيان به آنها بوده است.
پاسخ رياست جمهورى به استفساريه يك نماينده پيرامون مجاز بودن يا نبودن رابطه گرفتن با نمايندگان مجلس
آمريكا:
* در پى استفساريه محمدعلى كوزهگر، «نماينده» شهريار
در مجلس ملاتاريا، محمدعلى ابطحى، معاون حقوقى
و پارلمانى رييس جمهورى، در نامهاى، اين عمل را ممنوع اعلام كرده است:
* جناب آقاى دكتر كوزهگر، نماينده محترم شهريار شهر قدس در مجلس شوراى اسلامى
عطف به نامه شماره ك/1021 مورخ 1382/2/20 راجع
به استعلام از ممنوعيت مذاكره نمايندگان مجلس شوراى اسلامى با نمايندگان كنگره آمريكا
اعلام مىدارد:
1 - رابطه سياسى جمهورى اسلامى ايران با ايالات
متحده آمريكا پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، قطع شدهاست و از سوى ديگر به موجب تبصره بند (1) ماده (2) قانون وظايف
وزارت امور خارجه، برقرارى روابط سياسى منوط به تصويب هيأت وزيران است كه تاكنون دولت
چنين مجوزى صادر نكرده است.
2 - كليه نهادها و ارگانها جمهورى اسلامى ايران
به موجب ماده (3) قانون مزبور، بايد در تنظيم مناسبات و برقرارى هر نوع رابطه با دول
خارجى، هماهنگى سياسى لازم را با وزارت امور خارجه فراهم نمايند كه از آن جمله، برقرارى
روابط سياسى با كنگره آمريكا (مركب از مجلس سنا و مجلس نمايندگان) است كه با توجه به
اصل (1) قانون اساسى، آمريكا جزو اركان حكومتى آمريكا محسوب مىشود
يادآور مىشود از جمله اختيارات آن (بر اساس
بند (18) بخش (8) اصل (1) قانون اساسى آن كشور) تدوين كليه قوانين براى اعمال اختيارات
آينده و ساير اختياراتى است كه به دولت ايالات متحده و هر وزارتخانه يا دستگاه اجرايى
آن واگذار شده است.
3 - مطابق بند (16) اصل سوم قانون اساسى جمهورى
اسلامى ايران، تنظيم سياست خارجى، با دولت جمهورى اسلامى ايران است و طبق بند (1) اصل
(110) قانون اساسى تعيين سياستهاى كلى نظام جمهورى اسلامى ايران بر عهده مقام معظم
رهبرى است.
سيدمحمدعلى ابطحى
انقلاب اسلامى: رويه هاشمى رفسنجانى اينست كه در
پوشش «حمله به امريكا»، پيام خود را به آنها مىرساند. و پيامش در اين سخنان اينست:
هدف شما در مبارزه با القاعده و طالبان و صداميان صحيح است اما روش شما صحيح نيست.
عاقلانه عمل كنيد يعنى همكارى «ايران» و در نتيجه شرائط ما را بپذيريد تا به هدفهاى
خود برسيد!
سخنان لودين، عضو هيأت مك فارلين در سفر به
ايران (افتضاح ايران گيت) مىتواند پاسخ تمايلى از تمايلهاى شركت كننده در حكومت بوش
به اين «پيام» باشد. هرچند نظر اين شخص و اين تمايل، اين روزها خريدار كم دارد:
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
هشدار مايكل لودين ايران گيتى امريكائى: تكرار ايران
- كنترا؟:
انقلال اسلامى: سايت «بازتاب» نوشته لودين را (بدون
ذكر تاريخ و محل انتشار) ترجمه كردهاست. عنوان مقاله و قسمتى را كه به حكومت بوش هشدار
مىدهد مبادا ماجراى ايران گيت را تكرار كند، سانسور كردهاست. در قسمتهائى هم كه سانسور
نكرده، دخل و تصرف كردهاست. دو رفتار، دو ايران گيتى، يكى امريكائى و ديگرى ايرانى،
بسى آموزندهاست. امريكائى مقاله مىنويسد كه نبايد اشتباده ايران گيت را تكرار كرد
و ايرانى وحشت دارد از اينكه ايرانيان بدانند ايران گيتى دركار بودهاست و يكى از شركت
كنندگان امريكائى در آن، امروز، كار آن روز خود را اشتباه مىخواند! بمناسبت، يادآور
مىشود، نوشتهها و گفتههايى كه به در مطبوعات
داخل فارسى ترجمه مىشوند، اغلب، آنها نيستند كه نويسندهها نوشته و گويندهها گفتهاند
و دخل و تصرف زياد در آن ميشود.
لودين مقاله خود را در ناشنال ريويو (14 اوت
2003)، با عنوان آيا ايران - كنترا تكرار مىشود؟ انتشار دادهاست. او، در مقدمه، يادآور
شدهاست كه در ماه اوت، رسانهها خبر دادند كه برخى از مقامات وزارت دفاع امريكا (چه
بسا من) با برخى از ايرانيان، يك سال پيش و بار ديگر، يك يا دو ماه پيش، ديدار و گفتگو
كردهاند. اين ديدارها غير مجاز بودهاند زيرا كلين پاول، وزير خارجه و ژرژ تنت، رئيس
سيا، از آن اطلاع نداشتهاند. يك ژرف انديش نام نبرده تا آنجا دور رفتهاست كه دست
يك محافظه كار جديد را ببيند كه تعيين شدهاست تا ايران را به اتخاذ موضع عدم همكارى
و سخت برانگيزد تا كه كوششهاى وزارت خارجه در انجام توافق با ايران، به شكست بيانجامد.
سپس قربانى فر را دوست قديمى خويش مىخواند
و اينكه با بردن نام او، ماجرا ويژگى «سكس اپيل» پيدا كرد و... تا اينكه پس از چند
روز نتيجه اين شد كه الف - داستانى كه در باره گفتگوى كسانى با كسانى، ساختهاند پايه
ندارد و ب - مذاكره جدى اى انجام نگرفتهاست و ج - به نتيجهاى نيز نرسيدهاست.
انقلاب اسلامى: عقل قدرت مدار لودين مانع از آن
شدهاست كه توجه كند: اين سه نتيجه، اعتراف روشنى است بر اينكه حكومت بوش، بخصوص وزارت
دفاع آن، فاقد حساب و كتاب و نظم و انتظام است.
لودين خاطر نشان كردن چند نكته را ضرور مىبيند:
1 - از گفتگوهاى مقامهاى وزارت دفاع با ايرانيها
شكايت مىشود. يعنى ديپلماتهاى ما مجاز هستند كه با نمايندگان ملاتارياى آدمكش حاكم
بر ايران گفتگو كنند و با اين ديد كه نزديكى با اين رژيم بوجود بياورند .اما گفتگوى
كارشناسان در سطح متوسط DoD با ايرانيان غير دولتى بقصد افزودن بر اطلاع و فهم خود
در باره آنچه در ايران مىگذرد و آنچه كه رژيم ايران قصد دار د انجام دهد و يا نقشه
انجام چه كارى را مىريزد، براى امريكائيها و دوستان و متحدان امريكا، جايز نيست.
انقلاب اسلامى: لودين خوب مىداند كه گفتگوهاى همپالكيهايش
در وزارت دفاع، با چند ايرانى غير دولتى و بقصد بالا بردن معلومات خود در باره ايران
و رژيم و نقشه هايش نبودهاند.
2 - برخى از
پرده از رازگشايان - و بعضى از روزنامه نگاران كه در باز گو كردن سخت غيرت بخرج
مىدهند - اين فكر را القاء كردهاند كه وزارت دفاع، با گفتگو با قربانى فر، دارد اشتباه
ايران - كنترا را تكرار مىكند. اما اين ادعا كفش را به پاى عوضى كردن است. اين وزارت
امور خارجه است كه با اعتقاد به اينكه در تهران، «ميانه رو» هائى وجود دارند كه امريكا
مىتواند با آنها گفتگو كند، دارد اشتباه ايران - كنترا را تكرار مىكند.
3 - معاون وزارت امور خارجه، ريچارد آرميتاژ (كه
بتازگى جمله بى اعتبار «ايران يك دموكراسى است» را بر زبان آورده و هيچگاه از گفته
خود ابراز پشيمانى نكردهاست) متصل به ما گفته است وزارت خارجه مىخواهد ايران رؤساى
القاعده را، كه تحت مهار رژيم ايران هستند، تحويل دهد. چرا خبرنگارى از ديپلماتهاى
ما اين سئوال جدى را نمىكند؟: آيا راست نيست كه تروريستهاى القاعده در خارج از ايران
عمليات كردهاند؟ اگر اين امر حقيقت دارد، آيا اگر رژيم تصويب نمىكرد، آن عمليات مىتوانستند
انجام گرفته باشند؟ اگر رژيم تصويب كردهاست (همانطور كه در سالنامه وزارت خارجه در
باره دولتهاى حامى تروريسم، آمدهاست)، در روى اين زمين چه كسى را مىتوان يافت كه
باور كند سران القاعده را به ما تحويل خواهد داد؟ از اينها همه گذشته، يكى از اثرات
تسليم كردن تروريستها به ما اينست كه ما ديگر نمىتوانيم ايران را در فهرست كشورهاى
تروريست پرور قرار دهيم. آيا اينست كارى كه آرميتاژ و ديگران اميدوارند انجام بگيرد؟
با اينهمه، ايران علناً گفت كه هيچ كس را تحويل دادگسترى ما نمىدهد.
برخى از روزنامه نگاران فكر مىكنند از «عملى
پنهانى» سر درآوردهاند. ما در حمايت از كوششهاى مأيوسانه مردم ايران براى آزاد شدن
از رژيم ملاها، هيچ كار نمىكنيم. هر روز دليل بروز مىكند بر اينكه اين رژيم تبهكارترين
استبدادهاست و اينكه رژيم در سطح حداقل نيز، حقوق بشر را رعايت نمىكند، براى مثال،
ضرب و شتم اخير روزنامه نگار زن كانادائى تا حد مرگ و اجازه ندادن به فرزند او به بردن
جنازه مادر خويش به كشور خود. وزارت خارجه به كار بى حاصل خود، «گفتگو»، (نزديك به
يك ربع قرن است كه چنين مىكند) ادامه مىدهد. به كارى ادامه مىدهد كه تنها منافع
ملاها در آنست. آنها را توانا مىكند تا به اپوزيسيون دموكراتيك بگويد: «مىبينيد!
امريكائيها ما را قبول كردند. آنها با ما معامله مىكنند و آنها براى شما هيچ كار نمىكنند.»
آيا سياست وزارتخارجه در ايران همان است كه رئيس
جمهورى مىخواهد؟:
بدين قرار، پرسشهاى ديگرى هستند كه مىبايد
بطور مستقيم از كلين پاول، وزير خارجه، پرسيد: چرا شما مردم ايران را مردمى مىيابيد
كه هيچ لياقت كمك شدن در كوشش براى آزادى را ندارند؟ چرا فكر مىكنيد ليبريائيها، فيلى
پينىها، يوگسلاوها، بوسنيائيها و عراقيها حق دارند از حمايت ما برخوردار شوند اما
ايرانيها حق ندارند؟ چرا وقتى رژيم عراق را با بيانى سخت توصيف مىكند، در حق رژيم
مشابهش، جملهاى چون اين جمله «نزاع خانوادگى» را در توصيف كشتار مردم ايران و سركوب
از روى قرار و قاعده آنها، بكار مىبريد؟
انقلاب اسلامى: در صورتى كه قصد پاول آن بوده است
كه جنايت و سركوب رژيم ملاتاريا را «نزاع خانوادگى» بخواند، كارش خطا است. اما لودين
فكر قدرتمدار خويش را ابراز مىكند وقتى سياست امريكا را در كشورهائى كه نام بردهاست،
كمك به آزادى مردم اين كشورها مىخواند. چرا كه او مىداند آزادشدن كارى است كه هر
ملتى خود مىبايد آن را تصدى كند. كمك بزرگى كه از بيرون مىتوان كرد و غرب نمىكند،
قطع روابط پنهانى و خوددارى از حمايت مالى (دادن قرضه و خريد امتياز و...) و تسليحاتى
با رژيمهاى استبدادى و ديگر كارهاست كه، در سخنرانى بنىصدر در دانشگاه كيل، به تفصيل
آمدهاند.
در كتاب
« MstersThe War Against the Terror»، با مدرك،
نشان دادهام كه جامعه اطلاعاتى ما چسان ترس از اطلاعات صحيح در باره تروريسم بين المللى
را گسترش مىدهند. آنها نمىدانند زيرا، در بخشى وسيع، بخاطر آنست كه نمىخواهند بدانند.
اين ترس - واكنش خودكشانه - پايههاى داستانهائى است كه بتازگى افشا شدهاند. مخالفان
گفتگوهائى كه وزارت دفاع انجام دادهاست، كسانى هستند كه نمىخواهند حكومت امريكا تصوير
كاملى از رويدادهاى ايران امروز پيدا كند. اگر خود كرده بودند، نه تنها از گفتگوهائى
كه اينك از آنها شكايت دارند، حسن استقبال مىكردند، بلكه به دنبال راههائى مىشدند
براى آنكه بيشتر اين گفتگوها را انجام دهند. اما چون خود نكردهاند، سرچشمههاى اطلاع
را بستند تا نكند تصويرى را كه خود از ايران دارند، مشوش كنند و مانع از دلخواهشان
در معامله با ملايان شوند.
و بدتر از همه اينكه كه اين رئيس جمهورى حق
داشت. از ابتدا نيز حق داشت. او به ايران بمنزله قلب محور شر مىنگرد. او مىداند كه
امريكا، بخاطر ماهيت خود بمثابه تجسم تحول دموكراتيك، مىبايست از مبارزه براى آزادى
در ايران، حمايت كند. او همه وقت اين را مىگويد تنها ديگران وارونه سخن او را مىگويند و مىكنند.
امريكائيانى در افغانستان و عراق، در اردن
و عربستان سعودى، بدست تروريستهائى كشته مىشوند كه ايران حمايتشان مىكند. و هنوز،
كسانى كه سعى مىكنند كه رشتههاى مبارزه با ترور را پنبه كنند، با رژيم ايران مماشات
مىكنند، حق بجانبند و سوءظن را متوجه آنهائى مىكنند كه خواستار منش و روش قاطعانه
در قبال اين رژيم هستند. پرسيدنى است آنها كه بر آنند با اين رژيم معامله كنند، چه
خواهند گفت وقتى در آينده نزديك، يك بمب اتمى منفجر شود؟ آنها به رئيس جمهورى خود چه
خواهند گفت وقتى از آنهاپرسيده خواهد شد كه چرا چنان مأيوسانه امكان بدست آوردن اطلاع
در باره دشمنانمان را از داديد؟
شتاب كنيد، خواهش مىكنم آقاى رئيس جمهورى اين
پرسش را هم اكنون از آنها بعمل آوريد.
انقلاب اسلامى: بدين قرار، لودين مدعى است كه وزارت
دفاع با ملاتاريا مذاكره نمىكرده بلكه در كار تحصيل اطلاعات در باره وضعيت واقعى ايران
بودهاست. اگر فرض كنيم او راست مىگويد، با صراحت، انحطاط قدرتى را گزارش مىكند كه
خود را تنها ابر قدرت روى زمين مىداند. چرا كه دستگاههاى اطلاعاتيش، به قول لودين
فلج است و وزارت دفاع كار سيا و وزارت خارجه را مىكند! با وجود نوشته لودين، سئوال
و جواب زير خواندن دارد:
در 20 اوت،روزنامه نگارى از بوچر، سخنگوى وزارتخارجه
امريكا، پرسيدهاست:
* روزنامه نگار: يك مشاور سياسى و متخصص معتبر مسايل
خاورميانه، مايكل لدين، از موسسه مطالعاتى آمريكن"اينترپرايز"، از كالين
پاول، وزير امور خارجه، انتقاداتى كرده و گفته است كه از بعضى جوانب، وى از نظر ديپلماتيك
درباره ايران خام بوده است. آيا انتقاد او وارداست؟
* بوچر: من نوشته او را نديدهام. اما فكر مىكنم
كه سياست ما نسبت به ايران بسيار روشن است.
ما بسيار روشن بودهايم. آقاى وزير اين باره كه لازم است ايران به حمايت از تروريسم
پايان بدهد، موضع بسيار واضحى اتخاذ كردهاست. سياستى كه دولت در آژانس بين المللى
انرژى اتمى و ديگر جاها دنبال كردهاست، تا جامعه بين المللى را جهت قطع حمايت از تلاشهاى
هستهاى ايران متشكل سازد، نتايج خوبى ببار آوردهاست. همانطور كه مى دانيد اين سياستىاست
كه سالها دنبال شده است. من به ياد دارم كه آقاى وزير ايگلبرگر در مورد حمايت روسيه
از فعاليتهاى هستهاى ايران با وزير امور خارجه كوزيرف صحبت كرد. در ماههاى اخير بوده است كه به دليل تلاشهاى آقاى
وزير، پاول، و ديگران، ايالات متحده توانسته است شاهد تغيير چشمگيرى در رفتار روسيه
نسبت به فعاليتهاى هستهاى ايران و همچنين تغيير در طرز برخورد جامعه بين المللى و
سازمان بين المللى انرژى اتمى و ديگران، باشد.
بنابراين، من متن اين انتقاد را نديدهام. اما
به نظر نمىرسد چنين صحبتهايى با اصول واقعى كارى كه ما در زمينه سياستمان نسبت به
ايران انجام مىدهيم و موفقيتهايى كه بدان نايل شدهايم وفق داشته باشد.
انقلاب اسلامى: در چنين موقعيتى كه مدارهاى داخلى
و خارجى باز هستند و اگر «اصلاح طلبان» اصالت مىداشتند، ابتكار عمل مىبايد از آن
آنها مىبود، دائم از نقشههاى «اقتدارگرايان» در باره انتخابات مىنويسند و مىگويند.
خود، در زندان محدوده تنگ «نظام» رفتار فلجها را دارند:
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
تدارك «انتخابات» مجلس هفتم و رياست جمهورى به روايت
مطبوعات رژيم:
تدارك نامزد رياست جمهورى كردن على لاريجانى:
سايت امروز (29 مرداد 82):
يك فرد مطلع به سايت امروز گفت: قرار شده آقايان
جواد، على و صادق لاريجانى بيش از گذشته فعال شوند و به ايراد سخنرانى و انجام مصاحبه
بپردازند و از مواضع شوراى نگهبان، قوه قضاييه و مجمع تشخيص مصلحت نظام دفاع و به اصلاحطلبان
و بهويژه مجلس انتقاد كنند. وى افزود: اين مسأله به علت آن است كه به بدنه محافظهكاران
روحيه دهند و به محافظهكاران ثابت كنند هيچ كس قاطعتر از آنان به دوم خردادىها نمىكند
و از مواضع نهادهاى انتصابى محكمتر از اين دفاع نمى كند تا زمينه براى پست هاى بالاتر
فراهم شود.
اخبار سايت امروز در 29 مرداد 82
نامزد هاى محافظه كاران در انتخابات رياست جمهورى
.
رقابت شديدى در بين محافظهكاران در مورد كانديداى
رياست جمهورى وجود دارد و هنوز به نتيجه واحد نرسيدهاند. ضمن آنكه تصميمگيران اصلى
محافظهكاران منتظر نتيجه انتخابات مجلس هفتم و نحوه حضور نامزد مورد نظر اصلاحطلبان
در انتخابات رياست جمهورى هفتم هستند. يك فرد آگاه با بيان اين مطلب به تارنماى امروز
گفت: در ميان محافظهكاران آقايان توكلى، ولايتى، على لاريجانى و حسن روحانى بيشترين
شانس را دارند، هرچند نامزدى هاشمى رفسنجانى كاملا منتفى نيست و محسن رضايى نيز انتظار
حمايت از نامزدى خود را دارد.
رويداد (1 شهريور82):
يك منبع آگاه روز جمعه به خبرنگار "رويداد"
گفت: يكى از اهداف اصلى سازماندهى ستاد انتخاباتى جناح راست در انتخابات مجلس هفتم،
تشكيل مجلسى نزديك به "على لاريجانى" در پارلمان است تا در صورت استعفاى
خاتمى و يا در زمان انتخابات رياست جمهورى سال 84، نيروهاى نزديك به لاريجانى وى را
مورد حمايت جدى قرار دهند. وى با يادآورى آنكه، لاريجانى جدىترين كانديداى جناح راست
در انتخابات آينده رياست جمهورى است، خبر داد كه تعدادى از مديران كل فعلى و سابق صداوسيما
در نقاط مختلف كشور خود را براى حضور در انتخابات مجلس هفتم آماده مىكنند. به گفته
اين منبع، مديركل سابق صداوسيماى قم (تمدن)، مديركل صدا وسيماى آذربايجانغربى و مديركل
سابق صداوسيماى استان كردستان از جمله نامزدهاى مورد حمايت ستاد انتخاباتى جناح راست
در انتخابات مجلس هفتم خواهند بود.
و البته، به اتهام مديريت صدا و سيما در باره تخلفات
پانصد و بيست و پنج ميليارد تومانى تا قبل از انتخابات مجلس هفتم رسيدگى نخواهد شد.
تدارك «انتخابات» مجلس هفتم:
بازتاب (2 شهريور 82) :
يك منبع آگاه گفت: تشكل آبادگران تصميم دارد،
همانند انتخابات شوراها براى انتخابات مجلس هفتم نيز كانديدا معرفى كند.
به گزارش خبرنگار "بازتاب" اين منبع
از ارايه ليست آبادگران در انتخابات آتى مجلس خبر داد و افزود: در پى موفقيت آبادگران
در انتخابات شوراها، اين تشكل قصد دارد تا براى مجلس هفتم نيز ليست ارايه دهد.
وى تبديل آبادگران به يك حزب را بعيد دانست و
افزود: آبادگران از آغاز تشكل بوده و برخى از اعضاى اين تشكل نيز موافق حزب شدن و حزبى
عمل كردن آن نيستند، لذا تبديل اين تشكل به يك حزب نيز بعيد به نظر مىرسد.
در همين حال واعظى آشتيانى خزانهدار شوراى شهر
تهران و عضو اين تشكل در گفتوگو با خبرنگار "بازتاب" از انجام رايزنى انتخاباتى
و تصميمگيرى در مورد حضور آبادگران در انتخابات مجلس هفتم اظهار بىاطلاعى كرد.
سايت امروز (1 شهريور82) قول
حميدرضا ترقى را نقل كردهاست: حميدرضا ترقى، عضو
جمعيت موتلفه اسلامى، فعاليت دفاتر نظارتى شوراى نگهبان را قانونى دانست و گفت: برخى
مشكلات كه از طرف وزارت كشور به آن دامن زده مى شود، ضد مشاركت مردم است. ترقى در گفت
و گو با خبرگزارى كار ايران، ايلنا، گفت: اين مسايل موجب كاهش اعتبار برگزار كنندگان
انتخابات در اذهان عمومى خواهد شد. به طور طبيعى شوراى نگهبان به وظايف خود كه انجام
نظارت استصوابى در انتخابات است، عمل خواهد كرد و دستگاه قضايى و نيروى انتظامى اطلاعات
مورد نياز شوراى نگهبان را در مورد افراد در اختيار اين شورا قرار خواهند داد. اگر
دو نهاد سازمان ثبت احوال و وزارت اطلاعات كه در اختيار و هماهنگ با دولت است، اطلاعات
را در اختيار شوراى نگهبان قرار ندهند، شوراى نگهبان سعى خواهد كرد كه از منابع موثق
به اطلاعات مورد نياز دست يابد. و اگر كار شكنى ها در كشور در حدى باشد كه امكان برگزارى
انتخابات سالم وجود نداشته باشد، شوراى نگهبان مىتواند وزارت كشور را فاقد صلاحيت
براى برگزارى انتخابات اعلام كند. در قانون اساسى بر نظارت شوراى نگهبان براجراى انتخابات
تاكيد شده است. ولى اجراى انتخابات توسط وزارت كشور در قانون عادى آمده است و قانون
اساسى بر قانون عادى ارحج است. بنابراين پايگاه شوراى نگهبان در نظارت طبق قانون اساسى
بسيار قوىتر از وزارت كشور است.
انقلاب اسلامى: از ياد اين عضو چند وظيفهاى سازمان
ترور رفتهاست كه نظارت استصوابى مخالف همين قانون اساسى استبداد است.
و اصلاح طلبان در باره خود چه مىگويند؟
با وجود آنكه اقتضاى عمل در خط آزادى و استقلال،
گشودن مدارهاى بسته و جلوگيرى از بوجود آمدن مدار بسته داخلى و خارجى ميان استبداد
حاكم و زورپرستان رقيب و قدرتهاى خارجى است، درست زمانى كوششهاى اين خط مدارها را مىگشايند،
نهضت آزادى كشف مىكند و مىترساند كه امريكا و انگليس مىخواهند رژيم پهلوى را به
ايران باز گردانند! ديروز، تكان مخوريد كه ايران افغانستان مىشود و امروز تكان مخوريد
كه امريكا و انگليس پهلويها را دارند باز مىگردانند!
نهضت آزادى مىبايد بداند روزى مردم ايران
خواهند پرسيد: بسا فرصتهاى خوب كه صرف مسئله ساختن و مدار بستن كرديد. اما بگوئيد كدام
كوشش را براى گشودن مدار بستهاى بكار بردهايد؟
در 3 شهريور، امروز از روزنامه همبستگى نقل مىكند
كه يك منبع پارلمانى مىگويد: سيد محمد خاتمى، رئيس جمهورى، قصد دارد تا همزمان با
پايان دوره فعاليت مجلس ششم، استعفاء دهد. استعفاى خاتمى با توجيه اقتصادى و كاهش هزينههاى
انتخاباتى و در راستاى برگزارى انتخابات مجلس انجام خواهد شد. يعنى براى يكى كردن دو
هزينه براى دو انتخابات، با يك هزينه دو انتخابات انجام بگيرد.
اگر خاتمى چنين كند، عمل او به عمل آن روضه
خوان مىماند كه در پايان روضه خوانى، پلههاى منبر را پائين مىآيد و پيش از آنكه
پايش به زمين برسد، «از عشق حسين»، غش مىكند! لابد خاتمى از «عشق آزادى» غش خواهد
كرد!
همسر سعيد رضوى فقيه مىگويد: بدستور رهبرى نمىتوانم
با همسرم ملاقات كنم.
سعيد مرتضوى در جلسهاى خصوصى گفتهاست: من منصوب
رهبرى است و از احدى باك ندارم.
قوه قضائيه در تلاش پرونده سازى براى اصلاح طلبان
است.
سكوت رهبرى در برابر اقدامات قوه قضائيه سئوال
برانگيز شدهاست.
انشعاب در حزب مشاركت تكذيب شد. توطئه جدائى افكنى
ميان روحانيون مبارز و جبهه دوم خرداد شكست خورد.
و...
انقلاب اسلامى: بدين قرار، خبرها همه علائم ضعف
هستند. هيچ از تصميم بكارى خبرى نيست. از درك وضعيت داخلى و خارجى كشور و گروه بنديهائى
كه در جبهه خامنهاى - هاشمى رفسنجانى شكل مىگيرند و نقشه هاشان نيز خبرى نيست. بطريق
اولى، ارزيابى از توان قدرت امريكا كه اينسان محور هر تحرك سياسى در درون رژيم نيز
شدهاست، هم، خبرى نيست:
ناتوانى امريكا آشكار مىشود، مغضوبيتش در افكار
عمومى عرب حد نمىشناسد. تروريسم توسعه مىيابد و كارى كه امريكا بايد بكند؟:
انقلاب اسلامى: بنا بر سنجش افكارى كه نيوزويك انتشار
دادهاست، وضعيت بوش در افكار عمومى امريكا رو به بدى دارد: از هم اكنون، 49 درصد رأى
دهندگان امريكائى مىگويند در انتخابات رياست جمهورى سال آينده، به او رأى نخواهند
داد. وضعيت در عراق و افغانستان از مهار امريكا بيرون مىرود. همانطور كه به استمرار
مبرهن كردهايم، شيوه مبارزه با تروريسم بوش، موجب گسترش تروريسم شدهاست. از شرق تا
غرب جهان، همه روز، عمليات تروريستى انجام مىگيرند. در عراق و افغانستان، تروريسم
با جنگ داخلى همراه شدهاست. بهر رو، در قسمت اول اين فصل، وضعيت در عراق و افغانستان
و در قسمت دوم، ناتوانى امريكا از مبارزه با تروريسم كه از شيوه غلط حكومت بوش ناشى
مىشود و در قسمت سوم مغضوبيت امريكا در دنياى عرب و مسلمان و ضرورت تغيير رويه و بنا
بر اين پاسخ اين پرسش را مطالعه مىكنيم: آيا اگر امريكا تهديد نظامى را رها كند و
از عمل بمثابه تنها قدرت خود كامه دست بشويد و با جامعه بين المللى همداستان شود، اندازه
فشارى كه مىتواند بر رژيم ملاتاريا وارد كند، بيشتر مىشود يا كمتر؟
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
انفجارها در عراق و معناى آن و فعال شدن طالبان
در افغانستان و اعتبار باختن امريكا و دولت كرزى:
وضعيت در عراق:
در 19 اوت، انفجارى عظيم هتلى را ويران كرد كه
محل كار سازمان ملل متحد در عراق شده بود. دو روزنامه امريكا، واشنگتن پست و نيويورك
تايمز قصد سازمان دهندگان اين انفجار را نشان دادن ناتوانى امريكا در استقرار امنيت
در عراق ارزيابى كردند. واشنگتن پست (20 اوت) توضيح مىدهد كه اين حمله تروريستى، دومين
حمله از اين نوع بر ضد دو هدف غير نظامى متعلق به خارجيان بود. اولى انفجار در برابر
سفارت اردن و دومى انفجار در برابر محل سازمان ملل متحد.
انقلاب اسلامى: از آن پس، سومين انفجار در خانه
آيةالله محمد سعيد حكيم روى داد.
غير از نشان دادن ناتوانى امريكا در استقرار
امنيت، جلوگيرى از بازسازى عراق نيز هدف است. خرابكارى در سيستم آب و انفجار لولههاى
نفت، چند روز بعد از جريان نفت عراق از طريق تركيه به بازار جهانى، گوياى هدف دوم هستند.
ضربه انفجار بر اعتبار امريكا شديد است. زيرا،
اولاً، مقر سازمان ملل در بغداد، تحت حفاظت قواى امريكا بودهاست. عمده بدين خاطر كه
حكومت بوش نمىخواهد سازمان ملل و قواى ديگر در امر عراق دخيل شوند. ثانياً به اين
دليل حضور هزاران سرباز امريكائى - كه حضورشان نفرت روز افزونى را در مردم عراق بى
مىانگيزد - كافى براى حفظ پايتخت كشور از تروريسم و يا تشخيص هويت كسانى كه از پشت
عمليات ترور را رهبرى مىكنند، نبودهاست.
با وجود اين نبايد از ياد برد كه طى يك دهه،
سازمان ملل نفرت عميقى در مردم عراق نسبت به خود برانگيخته بود. زيرا از ديد اين مردم،
سازمان ملل يعنى تحريم اقتصادى و فقر غذائى و داروئى و...
در 20 اوت، كارشناسان گفتند ميزان مواد منفجرهاى
كه در انفجار سازمان ملل بكار رفتهاست و سازماندهى آن، جاى ترديد باقى نمىگذارد كه
ترور كار بقاياى حزب بعث باشد. تحقيق كنندگان متوجه شعبه منطقهاى القاعده شدهاند.
چنانكه گروه انصار الاسلام، مستقر در شمال عراق،
در مرز ايران، مظنون به انجام ترور 7 اوت، در برابر سفارت اردن است.
لوموند (21 اوت) گزارش - تحليلى در باره انفجار
مقر سازمان ملل در بغداد، انتشار دادهاست:
* كوفى عنان، دبير كل سازمان ملل متحد، فرداى انفجار،
گفت: قواى اشغال كننده عراق مسئول رعايت قانون و نظم و امنيت در عراق، از جمله كاركنان
سازمان ملل متحد است. اشتباهها از هر طرف انجام گرفتهاند. او توضيح نداد كدام اشتباههارا
كداميك از طرفها انجام دادهاند. پل برمر، حاكم امريكائى عراق واكنش نشدن داد: سازمان
ملل قواى تأمينيه خاص خود را داشت. و ستوان پتر ركرس گفت: سازمان ملل يك شركت خصوصى
را براى حفظ امنيت اطراف هتل كانال، مقر سازمان ملل در بغداد، اجير كردهبود. مأموران
اين مؤسسه را سه سرباز امريكائى تقويت مىكردهاند و مأموريت داشتهاند مانع از توقف
خودروها بيشتر از چند ثانيه بشوند. كوفى عنان مىگويد: من نمىدانم آيا نمايندگى سازمان
ملل از پذيرفتن حمايت امريكا امتناع مىكردهاست يا نه؟ اگر راست باشد كه امتناع مىكردهاست،
اشتباهى را مرتكب شدهاست و نبايد به صرف امتناع، از حفاظت مقر خوددارى مىشد.
در 22 اوت ، بوش در واكنش به انفجار بغداد گفت:
تروريستها به درون عراق نفوذ كردهاند و به اعمال خشونتآميز دست مىزنند.
كوشش امريكا براى استقرار مردم سالارى در عراق،
بجاى رژيم استبدادى صدام حسين، اينك به جنگ مداوم با ترور بدل شدهاست. تروريستها تركيبى
هستند از اعضاى حزب بعث كه به صدام وفادار ماندهاند و اعضاى القاعده كه وارد عراق
شدهاند.
انقلاب اسلامى: اما همين سخنان بيانگر الف - ناتوانى
امريكا، از جلوگيرى از ورود «تروريستها» به عراق و عمل در اين كشور و ب - ناتوانى امريكا
از مهار «وفاداران به صدام» و ج - ناتوانى امريكا از حفظ امنيت در عراق است. بخصوص
كه
در 24 اوت، در خانه محمد سعيد حكيم در نجف انفجار
رخ داد. به خود او آسيب مختصرى رسيد اما سه تن از كاركنان دفتر او را كشت و 10 تن را
زخمى كرد.
مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق انگشت اتهام
را متوجه مقتدى صدر و حزب الدعوه او كرد. اما صدر دست داشتن در اين انفجار را تكذيب
كرد.
استراتفور (25 اوت) مىنويسد: كارشناسان تروريسم،
براى اين ترور، از جهتى ديگر، بهمان درجه ترور مقر سازمان ملل، اهميت قائلند و آن را
معنى دار مىدانند: بر سر رفتار با امريكا و قوايش، در ميان روحانيان شيعه، در عراق
و ايران، اختلاف نظر وجود دارد. گرايشى از آنها كه ضد حاكميت سنيها بر عراق هستند،
حضور قواى امريكا را بسود شيعه ارزيابى مىكنند. گرايشى ديگر امريكا را دشمن اصلى مىشمارد.
و اين گرايش با رژيم صدام نيز سخت در مبارزه بود. مجلس اعلا انفجار خانه حكيم را كار
اين گرايش مىداند.
منظور برمر از حضور و عمل تروريستهائى كه از
خارج به عراق نفوذ كردهاند، وهابيها و گروههاى ديگرى هستند كه مسلمانان را به جهاد
در عراق بر ضد قواى امريكا فرا مىخوانند. اينها از همه جاى عراق، بخصوص از عربستان
وارد عراق مىشوند و انفجارهاى اخير اثر بخشى روش آنها را نشان مىدهد. بنا بر اين،
وهابيها نيز ممكن است عامل اين انفجار بوده باشند.
برمر و ديگر مقامات امريكائى اميدوارند انفجار
كار سنىها باشد. زيرا موجب تشديد تنش ميان دو جامعه شيعه و سنى عراق و نزديكى شيعه
به امريكا مىشود. از جهتى ديگر، واشنگتن اميدوار است كه انفجار كار شيعهها نباشد
زيرا مىتواند موجب درگيرى جنگ مسلحانه ميان سازمانهاى شيعه بگردد و عراق را از آنهم
كه هست، بى ثباتتر كند.
بدين قرار، اهميت انفجار در خانه محمد سيعد
الحكيم بسيار است. از هم اكنون، مسئله شمار لازم از قواى امريكائى را براى حفظ امنيت
در عراق مطرح كردهاست. اما مشكل ناامنى عراق با افزودن بر تعداد نظاميان امريكائى
حل نمىشد. زيرا دشمنان اين قوا شناخته نيستند. از اين رو، كسى نيز نمىداند چه اندازه
نيرو لازم است. وزير دفاع مىگويد قواى حاضر در عراق كافى هستند. اما معناى سخن او
اينست كه استراتژى مشخصى وجود ندارد. زيرا هويت دشمن نامعلوم است.
در 26 اوت، شمار سربازان امريكائى شته شده ، بنا
بر آمار رسمى، 139 تن شد و بيشتر از كشتههاى امريكا در خود جنگ گشت. بدين خاطر، نخست
رامسفلد گفت: در صورت لزوم، قواى ديگرى را روانه عراق خواهد كرد و بوش گفت: در برابر
تروريسم، عقب نشستن، ميدان را به تروريستها سپردن است. از عراق بيرون نخواهيم آمد.
انقلاب اسلامى: عقل قدرتمدار بوش متوجه نمىشود
كه وقتى مىگويد عقب نخواهيم نشست، مىپذيرد كه موضع تهاجمى را از دست دادهاست و اينك
دارد موضع تدافعى را توجيه مىكند.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
وضعيت در افغانستان:
در 21 اوت، لوموند گزارش كرد كه در غزنى، دهها
پليس و سرباز عراقى كشته شدهاند، دو عضو صليب سرخ كشته و 3 تن زخمى شدهاند. در ولايت
بدخشان، دو عضو افغانى يونيسف كشته شدهاند. در ولايت وردك، 5 كارمند سازمان ملل مأمور
يافتن و خنثى كردن مين، كشته شدهاند. در قندهار، خانه برادر كرزاى منفجر شدهاست.
در ولايت كونار، چندين موشك به پايگاه امريكائيان شليك شدهاند.
ناامنى
هفتههاى اخير در ولايات مختلف افغانستان گوياى عزم مخالفان دولت كرزاى، يعنى طالبان
و گلبدين حكمتيار و حزب او و سازمان القاعده بر برهم افزودن عمليات و نشانه گرفتن آسيب
پذيرترين هدفهاست. قواى افغان و سازمانهاى امداد بين المللى يا محلى آماج اين حملهها
هستند.
طالبان كه تجديد سازمان شدهاند و از حمايت
مناطق ايل و طايفه نشين پاكستان برخوردار هستند، چند هفتهايست كه دل و جرأت پيدا كردهاند
و در گروههاى چند ده نفرى حمله مىكنند. هرچند حمله هايشان به قواى امريكائى و ديگر
قواى خارجى مستقر در افغانستان، در شليك كم تأثير موشك خلاصه مىشود، اما حمله هاشان
به قواى افغان كه از حفاظت كمترى برخوردار هستند، مستقيم و مرگبار هستند.
«شكار تروريستها» كه قواى امريكا در مناطق پشتون
نشين جنوب و شرق افغانستان بدان مشغولند، مردم را از امريكائيها بيزار كردهاست و طالبان
از اين بيرازى كمال استفاده را مىكنند. بتازگى، تراكتى به امضاى سه تن از مقامات دولت
سابق طالبان، به افغانها هشدار دادهاند كه از همكارى با كفار باز ايستند وگرنه طالبان
آنها را، همراه با اربابان امريكائيشان، يك به يك، خواهند كشت.
استراتفور برآنست كه بفهمد چرا امريكا نسبت به
شدت گرفتن حملههاى طالبان و مؤتلفشان حكمتيار و افراد آن، واكنش نشان نمىدهد. ممكن
است بدين خاطر باشد كه امريكا مىخواهد بار مسئوليت را، هرچه بيشتر، به دوش ناتو (پيمان نظامى اتلانتيك شمالى) بياندازد. در
حقيقت، قواى امريكا در وضعيتى قرار گرفتهاست كه راه پس و پيش ندارد: اگر بخواهد با
قواى دشمن بجنگد، آنها برق آسا از مرز عبور مىكنند و به پاكستان مىروند و تعقيب قانونيشان
ناممكن مىشود. و اگر بى حركت مىماند، دشمن موقع را مغتنم مىشمارد و بر حملههاى
خود مىافزايد.
در هفته اول اوت، بر اثر حملههاى طالبان و
افراد حكميتار، 70 تن كشته شدند. اعتبار امريكا نزد مردم افغانستان به حداقل رسيدهاست.
قواى امريكا در افغانستان محدود است و استراتژى انتخابى ربط مستقيم دارد با شمار اين
قوا. دولت كرزاى نيز مايل است قواى ناتو به افغانستان برود و امنيت را در سراسر اين
كشور برقرار كند.
بهررو، ناتوانى امريكا از انجام عمليات بموقع،
موجب تقويت طالبان و گروه حكميتار گشته است.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
شكست امريكا در مبارزه با تروريسم شكست يك روش است
و 10 دروغى كه بوش و حكومت او را بى اعتبار كردهاست:
شكست بوش و حكومت او در عمل و نظر:
لوموند (25 اوت 2003)، سه مقاله به برهم انباشته
شدن ناكاميهاى امريكا در مبارزه با تروريسم اختصاص داده و علت را خلاصه كردن اين مبارزه
در سركوب دانسته است. چكيده مقالههاى اينست:
* پل برمر، حاكم منصوب امريكا بر عراق، در 23 تير
گفتهاست: «چند صد تن تروريست بين المللى»، از پايان جنگ بدين سو، در عراق نفوذ نمودهاند.
و در واشنگتن، جورج دبل يو بوش ارزيابى كردهاست كه عراق «جبهه اصلى» وسيعترين جنگ
امريكا با تروريسم است. با وجود اين، حكومت جمهوريخواه كه در چندين جبهه در گير است،
از خود مىپرسد: سبب ضعف نتايج كارم را، در افغانستان و عراق، چيست؟
* پس از دو سال جنگ با تروريسم، نتايج ناچيز هستند.
مادلن اولبرايت، وزير خارجه سابق امريكا، در مجله Freign Affairs، تاريخ سپتامبر -
اكتبر 2003، «سرنگون كردن صدام حسين، مطمئناً دنيا را، و در هرحال، عراق را محل بهترى
كردهاست. اما كار حياتى متلاشى كردن شبكه القاعده در جهان است. حال آنكه نه تنها القاعده
بى سر نشدهاست و بسيارى از رهبرانش، از جمله بن لادن دستگير نشدهاند، بلكه اشغال
عراق، انتخابهائى كه مسلمانان ميانه رو مىبايد بكنند، را بسيار مشكلتر كردهاست.
اين در حاليست كه شكست اسلام گرائى راديكال، در گرو انتخابهاى مسلمانان ميانه رو است.
گرچه اردگاههاى و پايگاههاى تعليماتى القاعده
در افغانستان ويران شدهاند، اما وضعيت در اين كشور تثبيت نشدهاست. گروههاى طالبان،
متحد بن لادن در دورانى كه افغانستان در مهارشان بود، فعال شدهاند. توطئه تروريستى
در جاكارتا، در اوائل اوت، نشان داد كه گروههاى اسلام گرا در آسيا فعال هستند.
رهبران امريكا مىگفتند با سقوط رژيم صدام،
سطح تروريسم در منطقه پائين مىآيد و براى حل و فصل منازعات از راه گفتگو، امكان پديد
مىآيد. حال آنكه دو ماه بعد از اجلاس سران در آكابا، گروههاى افراطى فلسطينى ترورهاى
انتحارى بر ضد اسرائيل را از سرگرفتند و طرح صلح معروف به «نقشه راه»، همچون طرحهاى
پيشين، بعمل در نيامدنى گشت.
در بغداد، انفجار بر ضد سفارت اردن و بعد، انفجار
بر ضد نمايندگى سازمان ملل، نشان مىدهد كه اين نوع از تروريسم، عراق را نيز فرا گرفتهاست.
* در 23 اوت، ژرژ بوش گفت: از افغانستان تا فيليپين،
ما با تروريستها و متحدانشان مىجنگيم. هرجا گرد آيند و سازمان بجويند، سركوب و پراكنده
شان مىكنيم. عراق جبهه اصلى است.
و برمر مىگويد صدها تروريست با مداركى كه كشورهاى
سوريه و يمن و سودان و گاه عربستان سعودى صادر كردهاند، به عراق مىآيند. او از امكان
تجديد سازمان انصار الاسلام نيز سخن مىگويد. او ايران و سوريه را عامل اصلى مىشناسد.
از سوريه مىخواهد مرزهاى خود با عراق را كنترل كند و از ايران مىخواهد عوامل خود
را كه در همه جاى عراق مستقر كردهاست، فرا بخواند.
انقلاب اسلامى: مقتدى صدر گفتهاست: تمامى مقامهاى
اطلاعاتى عراق در دست ايرانيهاست. در حقيقت، امريكائيها ساواكيها و واواكيهاى گريخته
و بخدمت امريكا درآمده و گروههائى كه با آنها «همكارى اطلاعاتى» دارند را به عراق بردهاند
و رژيم نيز مأموران خود را به عراق گسيل كرده و ميان آنها «جنگ اطلاعاتى» شديدى جريان
دارد.
* پل جسيكا استم Stem، استاد در دانشگاه هارواردو
نويسنده كتاب Terror in the Name of God بر اينست كه بدون ترديد گروههاى تروريستى با
تمايلهاى گوناگون در عراق گرد آمدهاند. افراد القاعده و گروههائى كه با اين سازمان
همكارى دارند و حزب الله دوماه است كه افراد
به عراق فرستادهاست. اختلافهايى كه اين گروهها را از يكديگر جدا مىكنند مانع از اتحاد
آنها بر ضد «دشمن مشترك» يعنى امريكا نيست. خانم استم بر اينست كه جنگ با عراق نابجا
بود زيرا درست همان وضعيتى را بوجود آورد كه حكومت بوش بخار جلوگيرى از پديدآمدنش،
جنگ براه انداخت: «وضعيت بلبشو و پر از وحشت در كشورى كه ديگر در آن دولت فرو پاشيده،
حد و حدود از ميان برخاستهاست، به سخن ديگر، بهترين موقعيت براى تروريستها.»
به اين پرسش كه آيا بدين خاطر كه حضور امريكا
در عراق به سازمانهاى تروريستى امكان بسيج و عضوگيرى مىدهد، امريكا مىبايد از عراق
برود؟ او پاسخ مىدهد: اين بدترين راه حل است. تنها راه حل اينست كه امريكا جاى خود
را به جامعه بين المللى بسپارد.
* بنا بر سنجش افكارى كه نيوزويك انتشار دادهاست،
در صورت ادامه حملهها به قواى امريكا، 48 درصد موافق بيرون آمدن قواى امريكا از عراق
و 47 درصد مخالف اين كار هستند.
اما امريكا فراخوان قواى نظامى كشورهاى ديگر،
اما زير چتر سازمان ملل را رد كرد: رامسفلد، در مجله تايم، اطمينان مىدهد كه نيروى
زمينى بطور وسيع در خاك عراق مستقر شدهاست و در صورت نياز، قواى اضافى گسيل خواهند
شد. و ژنرال ريچارد مايرس، Myers، رئيس ستاد مشترك ارتش امريكا تكرار مىكند كه قواى
امريكا در عراق كافى هستند.
اما سناتور جمهوريخواه، جون مك كين مىگويد:
نفرات بيشتر و بخصوص پول بيشتر لازم است. او به بوش هشدار مىدهد: زمان بسود ما كار
نمىكند.
* نيويورك تايمز (24 اوت) خبر مىدهد كه در وزارت
دفاع، 40 تدبير درحال بررسى هستند. اين تدابير براى آنست كه بدون افزودن بر نفرات،
كارآئى ارتش زمينى را بالا ببرند. اين روزها، وزارت دفاع از هر سو تحت انتقاد نمايندگان
كنگرهاست. زيرا تثبيت وضعيت در افغانستان و عراق نياز به فراخواندن شمار بيشترى از
جوانان امريكائى به زير پرچم دارد.
اجلاس مجمع عمومى سازمان ملل متحد، در 22 سپتامبر،
فرصتى است كه شمارى از رؤساى دولتها مىخواهند آن را براى حضور در اين اجلاس مغتنم
بشمارند. علت حضور آنها شركت در كنفرانسى است بدعوت نخست وزير نروژ و نويسنده برنده
جايزه صلح، الى ويزل Elie Wiesel پيرامون «مبارزه با تروريسم بخاطر بشريت».
در ماه ژوئن، حكومت نروژ 30 كارشناس بين المللى
تروريسم، خاورميانه و ايرلند و كلمبى را در اسلو گرد آورد. حاصل كار اجتماع اين كارشناسان
گزارشى شد كه برخى از روشهاى كنونى مبارزه با تروريسم را نفى مىكند:
* گزارش بر اينست كه تروريسم با فقر رابطهاى تنگاتنگ
ندارد. تروريستها عموماً از محرومترين قشرهاى جامعهها نيستند. از لحاظ تعليم و تربيتى
كه ديدهاند و منابع مالى بالاتر از متوسط جامعهها هستند. بنا بر گزارش، فقيرها در
اشكال ديگر خشونت، مثل عصيان شركت مىكنند. در عوض، با نبود آزادى بيان رابطه تنگاتنگ
دارد. چرا كه تروريستها از كشورهائى هستند كه در آنها، آزادى بيان وجود ندارد.
آلكس اشميت، مدير اداره پيشگيرى از تروريسم
سازمان ملل، مىگويد: همبستگى تروريسم با فقر بسيار ضعيفتر از همبستگى آن با دولت
زورمدار است. بديهى است تروريسم بى رابطه با نابرابرى شديد در توزيع درآمد، نيست. در
جامعه هائى كه در جهش سريع هستند، تروريسم زمينه مساعدى براى توسعه دارد. براى مثال،
در دنياى عرب، كه به يمن وجود نفت، در طول يك نسل، ساخت قبيلهاى از ميان رفته و جامعه
به روى فنون عالى باز شدهاست، تروريسم امكان توسعه پيدا كردهاست.
* نقش دولت حامى تروريسم تعيين كننده نيست. در دهه
1980، حكومت امريكا عامل اصلى را «دولتهاى تروريست پرور» مىشمرد و حكومت كنونى بوش
نيز همان ادعا را تكرار مىكند. حال آنكه لوئيز ريچارسون، استاد هاروارد، مىگويد:
حمايت يك دولت ريشه ترويسم نيست. دولتهاى حركتهاى تروريستى را ايجاد نمىكنند. آنها
اين حركتها را بمثابه ابزار سياست خارجى خود بكار مىبرند. بسا سازمانهاى تروريست،
براى آنكه از ميزان تابعيت خويش بكاهند، همزمان، با چند دولت رابطه برقرار مىكنند.
با وجود اين، حمايت يك دولت ظرفيت و توان آنها بسيار بيشتر مىكند.
* به قول آريل مرارى، كارشناس اسرائيلى، تروريستها
نه ديوانه و نه نامتعادلند. آنها عقلانيت خاص خود را دارند. روانشناسى كسانى كه دست
به عمليات انتحارى مىزنند، روانشناسى كسانى نيست كه خودكشى مىكنند. دين اغلب يك عامل
تعيين كننده نيست. بستگى به ميل انتقام نيز ندارد.
* گزارش بر اثرات زيانبار سياست سركوب، در مدارهاى
بسته انتقامگيرى، تأكيد مىكند. هدف تروريست اينست كه جامعه را قطبى بگرداند. بنابر
اين، اختصار به روش سركوب نتيجه معكوس ببار مىآورد.
* فرانسوا بورگات، محقق در مركز مطالعات و تحقيقات
علمى فرانسه، همكاران را خود را فرا مىخواند پديده تروريسم را بحد افراط «ايدئولوژيزه»
نكنند و نگويند تروريست بمب گذارى مىكند زيرا مسلمان بنيادگرا است.
در جستجوى توضيح جامعه شناسانهاى براى تروريسم
، محيطهاى مذهبى، تربيتى و حتى روانى تروريستها را پيش كشيدن، آيا مفسران را از ديدن
«واقعيت سياسى» كه اين افراد را به توسل به خشونت واداشته است، غافل نكرده است ؟ آلكس
اشميت، كارشناس سازمان ملل متحد، پاسخ مىدهد: چرا. اين كار به آن مىماند كه علل جنايتهاى
جنگى را مطالعه كنيم بدون آنكه از علل پديد آمدن جنگ بپرسيم. بنظر او، سئوال اصلى اينست:
«چرا برخى نزاعها تروريسم توليد مىكنند و برخى ديگر نه؟»
انقلاب اسلامى: مدارهاى بسته خشونت جز در رابطه
سلطه گر - زير سلطه، كجا پديد آمدنى است؟ در اين مدار است كه انسانها تحقير مىشوند،
ناتوان ناظر به غارت رفتن ثروتهاشان مىشوند و... بعنوان واكنش، خشونت را بر مىگزينند.
بديهى است انتخاب ديگر نيز وجود دارد. اما هم سلطه گر و هم اقليت حاكم بر زير سلطه
و همدست سلطه گر، همه كار مىكنند تا جز خشونت انتخاب نشود.
و شكست بوش و حكومت او، دلايل ديگر نيز دارد
كه از آن جمله است دروغ گفتن و بى اعتبار شدن. بوش و همكاران او آدمهاى بى اعتبارى
شدهاند. اشترن 10 دروغ بوش را بر شمردهاست:
10 دروغ بوش:
مجله اشترن در تاريخ 18 ژوئيه 2003، ده دروغ
بزرگى را كه حكومتهاى بوش و بلر مستمسك شروع و ادامه جنگ با عراق قرار دادند، بر شمرده
است و ژاله وفا آن را ترجمه كرده است :
اپوزيسيون امريكا از خواب صد سالهاش برخاسته است
و بناگهان دموكراتها حكومت محافظه كار بوش را به خاطر كليه ادعاهاى غير قابل اثباتى
كه مستمسك جنگ با عراق قرار دادهاست ،مقصر ميدانند. ابتدا سيا مجبور شد بپذيرد كه
سخنان جورج دبليو بوش در مورد امنيت ملى در ماه ژانويه مبتنى براطلاعات نادرست و دلايل
جعلى بود. در انگلستان كميسون تحقيقى تشكيل شد تا دريابد آيا تونى بلر سازمان امنيت
را تحت فشار قرار دادهاست تا دلايل مناسب براى حمله به عراق بسازد؟ در هر دو كشور،
بحرانها هنوز پايان نيافتهاند و در سطح جهانى، بر اعتماد به ائتلاف طرفدار جنگ، لطمه
بزرگى وارد گشتهاست. بدين خاطر است كه امريكا و انگليس از ناتو كمك مىطلبند.
10 دروغى كه دو حكومت بوش و بلر مستمسك جنگ
قرار دادهاند بدين شرحند:
1 - دروغ القاعده: مشاور پنتاگون ريچارد پرل با
سرسختى مدعى بود كه احمد آل انى، مامور امنيتى عراق، در آوريل 2001 در شهر پراگ محمد
عطا يكى از متهمين عمليات 11 سپتامبر را ملاقات كرده است .
* حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: دليلى موثق مبتنى
بر همكارى صدام حسين با القاعده بدست نيامده است.
* حقايق روشن شده در ژوئيه 2003 :در پائيز 2002،
رئيس جمهورى چك واسلاو لاول در يك يادداشت سرى به آمريكا خبر داد كه ملاقات بين آل
انى و عطا صورت نگرفتهاست. در 2 ژوئيه 2003 آل انى توسط سربازان آمريكائى در عراق
دستگير شد و وى منكر چنين ملاقاتى شد.
2 - دروغ خريد اورانيوم توسط عراق از افريقا: بوش
در سخنرانى خود، در 28 ژانويه 2003، مدعى شد كه عراق مقادير معتنابهى اورانيوم از آفريقا
جهت توليد سلاح اتمى خريدارى كردهاست. و بوش مدعى شد اين اطلاعات را از دواير امنيتى
دارد.
* حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: سيا يك سال قبل
شايعه خريد اورانيوم از آفريقا را توسط عراق رد كرده است و در 7 مارس 2003، محمد البرادعى
رئيس سازمان انرژى اتمى اعلام كرد كه اسناد ارائه شده از سوى امريكا، جعلى هستند و
سر لوحه كاغذ نيز جعلى و به راحتى جعلى بودن آن، قابل احراز است .
3 - دروغ «45 دقيقه»اى بلر: بلر درسخنان خود در
24 سپتامبر 2003 در مجلس عوام انگلستان دولت صدام را متهم به توليد اسلحه كشتار جمعى
كرد. و مدعى شد كه بدستور صدام اسلحههاى بيولوژيك در عرض 45 دقيقه قابل استفاده مىباشند.
او گفت: اطلاعات خود رااز انتليجنت سرويس گرفته است.
* حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: يك كارمند سرويس
امنيتى انگلستان در مقابل بى. بى. سى. فاش ساخت كه اين بخش از گزارش ارائه شده، بدستور
حكومت، در آن گزارش انتليجنت سرويس گنجانده شده است. آدام اينگرام از وزارت دفاع انگلستان
اقرار كرد كه " 45 دقيقه "تنها از طرف يك نفر عنوان شد و هرگز اثبات نشد.
4 - دروغ سلاحهاى كشتار جمعى: بوش، در 19 ژانويه
2001، مدعى شد كه عراق داراى سلاحهاى كشتار جمعى است. و بعد از آن اين ادعا مرتب تكرار
و تصديق شد و بزرگترين دليل شروع حمله به عراق گشت.
* حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: بازرسان سازمان
ملل تحت مديريت هانى بليكس كه عراق را قبل از جنگ مورد بازرسى قرار مىدادند و نيز
1400 نفر افراد تحت مديريت ژنرال دايتون كه بعد از جنگ، عراق را جهت يافتن نشانهاى
از سلاح كشتار جمعى زير پا گذاشتهاند، هنوز نشانى و مدركى دال بر توليد اين سلاح نيافتهاند.
5 - دروغ
سلاحهاى بيولوژيك: كالين پاول وزير امور خارجه آمريكا، در 5 فوريه 2003، در مقابل سازمان
امنيت اعلام كرد: صدام حسين تحقيقات بسيار ى بر روى ميكروبهاى مولد بيماريهاى خطرناك
و مسرى همانند سياه زخم، طاعون، تيفوس، وبا، ابله و تب زرد انجام دادهاست. و يك لوله
آزمايشگاهى را پاول در حين سخنرانى در دست گرفته بود و جلو دوربين گرفت!
* حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: گويا زمانى كه
پاول جزوه متن سخنانى را كه بايد ايراد مىكرد، در دست گرفته بود، آن را در هوا پخش
مىكند و مىگويد: «اين را من نخواهم خواند اين نجاست خالص است!" با وجود بر اين
آن دروغى را كه ساخته بودند، بر زبان جارى ساخت! و هيچ بازرسى تا آن زمان در عراق نشانى
از سلاحهاى بيولوژيك نيافته بود.
6 - دروغ در باره برد راكتها: بعد از جنگ خليج فارس،
در 1991، قطعنامه 687 سازمان ملل عراق را موظف مىكند كه برد راكتهاى خود را در حد
250 كيلومتر محدود كند. در ژانويه 2002، سيا در گزارشى اعلام كرد: عراق در كار كنست
كه از فن آورى خود سود برد و برد راكتهاى الحسين خود رابه 650 كيلومتر وبه ميزان قبل
از جنگ خليج و برد راكتهاى العباس را به 600 كيلومتر برساند. و به موشكهاى اسكود، با
دستكارى، بردهاى متفاوت، متناسب با اهداف مختلف بدهد. "و گزارشى كه سازمان امنيت
انگلستان ارائه داده است حاكى از ساخت راكتهايى بوده كه برد بيش از 150 كيلومتر دارند.
* حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: قبل از شروع جنگ،
بازرسان سازمان ملل اعلام كرده بودند كه عراق داراى راكتهايى با برد 200 كيلومتر مىباشد.
و اين امر به مثابه تخلف از قطعنامه سازمان ملل محسوب شد و بعد نيز اين راكتها از بين
برده شدند. بعد از آن، نه بازرسان سازمان ملل و نه ارتش آمريكا موشكى شبيه آنچه در
گزارش سازمانهاى امنيت آمده بود، نيافتند.
7 - دروغ در باره بمبهاى خوشهاى: وزارت دفاع امريكا،
قبل از شروع، جنگ اعلام كرد كه 80 درصد بمبها و راكتهاى امريكا صدمهاى به مردم عادى
عراق نخواهد زد.
* حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: طبق اعلام نيروى
هوايى آمريكا 19948 بمب از 29199 بمب ريخته
شده بر سر مردم عراق يعنى تنها 68 درصد آنها براى مردم عادى كم صدمه بودهاند. ارتش
انگلستان تنها در بصره 2000 نارنجك خوشهاى كه بسيار براى مردم بعلت تركشهايش خطرناك
است، بكار بردهاست. سازمان دفاع از حقوق بشر تخمين مىزند كه در عراق هنوز 9000 مواد
منفجره بسيار خطرناك قرار دارند كه تهديد
مداومى براى مردم عراق مىباشند.
8 - دروغ ژسيكا لينچ: در 4 آوريل "واشنگتن
پست" گزارشى در باره گروگان گرفته شدن يك سرباز زن امريكايى 19 ساله انتشار داد. طبق اين گزارش وى در مقابل سربازان
عراقى مقاومت بخرج داده و در حالى كه خود، با چندين تير زخمى شده است، بروى سربازان
عراقى تيراندازى كرده و سپس به بيمارستانى در نصيريه انتقال داده شده و مورد ضرب و
شتم و رفتار خشونتآميز قرارگرفته است. و يك واحد ويژه ارتش او را نجات دادهاست.
و پنتاگون به رسانههاى همگانى ويدئوى حمله
اين واحد ويژه را به بيمارستان نشان داده است و بر روى اين ويدئو مىشد ديد كه چگونه
ارتش آمريكا زير رگبار تير براى نجات اين سرباز زن عمل مىكند.
* حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: اكنون معلوم شدهاست
كه خودرو گروهى از سربازان آمريكايى كه ژسيكا
نيز جزو آنها بوده با خورو ديگرى تصادف مىكند و در اين تصادف پاى ژسيكا مىشكند و
خونريزى شديد مىكند و وى داراى گروه خونى 0 بوده كه كمياب است. دكتر سعد عبدالرزاق كه پزشك معالج ژسيكا بوده است
حتى از خون خود به او اهداء مىكند و كاركنان بيمارستان ارتش امريكا را در جريان قرار
امر مىدهد. ولى سربازان امريكايى زمانى كه آمبولانس حامل ژسيكا نزديك مىشود آتش مىگشايند.
زمانى كه نيروهاى آمريكايى به بيمارستان حمله مىكنند در آنجا ارتش عراق مستقر نبودهاست
و مقاومتى آنجا صورت نگرفتهاست و كسى بر روى ارتش امريكا آتش نگشوده است. ويدئو با دوربين مخصوص شب فيلم بردارى شدهاست.
و فيلمبردار از هاليوود آمده بوده است كه در فيلمبردارى فيلم "
HohhywoodBlaack Hawk"دستيار
ScottRidley بوده است .
9 - دروغ پناهگاه: در 20 مارس رامسفلد وزير دفاع
امريكا خبر بمباران موفقيت آميز يك پناهگاه صدام در بغداد را اعلام كرد كه به احتمال
زياد صدام و پسرهايش در آن بسر مىبردند.
* حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: سيا و فرمانده
Tim Madere محل بمباران را مورد بازرسى قرار دادهاند. Madereبه تلويزيون CBS اظهار
كرد در آن محل نه پناهگاه بودهاست و نه باقى مانده اجساد فردى يافت شدهاست. بر عكس،
در آن محل جاى فرو رفتگى بمب تنها ديده ميشود و نه هدفى كه با خاك يكسان شده باشد.
10 - دروغ مجسمه: در 9 آوريل عراقىها مجسمه صدام
را در ميدانى پايين آوردند و تصاوير اين واقعه در تمام دنيا به نمايش گذاشته شد. مفسران
از شادى " ملت نجات يافته " خبر مىدادند. و رامسفلد اين صحنه را بابرداشتن
ديوار برلين مقايسه كرد.
* حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: اين عمليات توسط
سربازان آمريكايى سازماندهى شده بود و حداكثر 100 عراقى در آن شركت كردهاند. منطقه
را از قبل براى زمان فيلم بردارى خالى كردهبودند و تانكها راههاى ورودى به منطقه را
بسته بودند تا عراقى ديگرى وارد منطقه نشود و بيشتر از عراقىها در آن لحظه خبرنگاران
حضور داشتند.
انقلاب اسلامى: خوانندگان گرامى بياد مىآورند كه
بيشتر اين دروغها را انقلاب اسلامى بترتيب انتشار داده بود. از آنجا كه گزارش اشترن
فهرستى حاوى دروغها و چگونگى آشكار شدن دروغ بودن آنها، ترتيب دادهاست، آن را نقل
كرديم.
چرائى مغضوبيت امريكا و ضرورت تغيير روش: اگر امريكا
ديگر تهديد نظامى نباشد، روند مردم سالارى ايران و ديگر كشورها شتاب مىگيرد يا كند
مىشود؟:
هرالد تريبون (23 اوت 2003)، در مقالهاى مفصل،
علل مغضوبيت بى سابقه امريكا در دنياى عرب را بررسى كردهاست. نكات اصلى عبارتند از
* حكومت بوش با اين هدف وارد كار شد كه احترام امريكا
را بازگرداند. دو كشور مسلمان را نيز تصرف كرد. اما اينكار بجاى فعاليت طرفدارى از
امريكا و اصلاح دموكراتيك ببار آورد، اعتبار امريكا را به پائينترين سطح و انزجار
از امريكا را به بالاترين سطح رساند.
* شتابى كه افزايش خصومت با امريكا، در تمامى دنياى
عرب، حتى نزد غرب گراهاى ليبرال پيدا مىكند، نشان مىدهد كه آن را نمىتوان به اختلافهاى
فرهنگى و اين و آن سياست امريكا، چون حمايت از اسرائيل و يا حمايت از دولتهاى استبدادى
دنياى عرب، نسبت داد. عامل اين خصومت بسا روش اعمال سياستها توسط حكومت امريكاست.
با آنكه حكومت بوش افكار عمومى دنياى عرب را
جدى مىگيرد و بر اين استدلال است كه امنيت امريكا در گرو انجام اصلاحات دموكراتيك
در خاورميانهاست، اما «باز»هاى اين حكومت افكار عمومى دنياى عرب را اندر نمىيابند.
بنظر آنها، عربها براى قدرت قدر مىشناسند و نه خرد. بگمان آنها، مردم عربها را دولتهاى
استبدادى با شعارهاى ضد صهيونيستى و ضد امريكائى تحريك مىكنند و به خيابانها مىكشانند.
اين فرضها به اتخاذ سياست مداخله نظامى انجاميد
و اين مداخله گوشها را بر پيام امريكا بست. در نتيجه، مردمى كه امريكا براى موفق گرداندن
سياست خود به آنها نياز داشت، به خصومت با امريكا گرائيدند.
* حكومت بوش براى آنكه به هدفهاى خويش دست يابد،
مىبايد تغيير روش دهد و با روشنكفران خاورميانه وارد گفت و شنود شود. اما خود بر سر
راه اين گفتگو، مشكل ايجاد كردهاست. توضيح اينكه رفتار امريكا با تلويزيون الجزيره
و فشار به اين فرستنده براى آنكه نوارهاى بن لادن را منتشر نكند را روشنفكران منطقه
ناقض ادعاى امريكا در باره گسترش مردم سالارى در منطقه مىيابند.
راديو ساوا Sawa، فرستنده راديوئى كه امريكا
ايجاد كردهاست، شنوندگان بسيار پيدا كردهاست. مجموعهاى از موسيقى امريكائى و موسيقى
عرب را جاذب مىيابند .اما اثر آن بر رفتارهاى سياسى ناچيز است. فرستنده تلويزيونى
كه امريكا براه انداختهاست، از نظر سياسى اثر معكوس ببار آوردهاست زيرا هر سخن سياسى،
كوشش امريكا براى فريفتن مردم عرب تلقى مىشود.
* بنا بر اين، تغيير روش ضرورت تمام دارد. حكومت
بوش مىبايد با روشنفكران و نخبههاى منطقه به بحث جدى بنشنيد. بگذارد آنها حرف خودشان
را بزنند. تنها وقتى امريكا براى عربها و مسلمانان منزلت برابر با خود قائل شد و به
سخنان آنها با دقت گوش داد، مىتواند نظرهاى مشترك را يافت و بدون آنكه به نظرهاى مورد
اختلاف كم بها داد، مىتوان گوشها را براى شنيدن پيام امريكا گشود.
سرنوشت سياست امريكا در منطقه، در عراق معين
مىشود. آنچه امريكا در ماههاى آينده در عراق خواهد كرد، بيشتر از همه بر روابط امريكا با دنياى عرب، اثر خواهد گذاشت. بر قرار
كردن نظم عمومى و استقرار دولت عراقى مرددم سالارى كه بتواند عمل كند و شركت دادن عراقيها
در استقرار چنين دولتى و الغاى سانسورها و پيدايش رسانههاى گروهى آزاد، كارهائى هستند
كه مىتوانند نظر مردم منطقه را نسبت به امريكا تغيير دهند.
اگر فرض كنيم بوش و حكومت او، بعد از وقوع، پى
بردهاند كه جنگ و ديگر اشكار خشونت روشى بودهاست كه اين حكومت را به عكس هدفى مىرساند
كه اعلان كردهاند، اگر فرض كنيم به اين نتيجه رسيدهاند كه مردم منطقه را صاحب عقل
بشناسند و براستى، در برابرى، مىخواهند با روشنفكران منطقه به گفتگو بنشينند، لاجرم
مىبايد فهميده باشند كه در محدوده روابط سلطه گر - زير سلطه، مردم سالارى در منطقه
برقرار نمىشود. به سخن ديگر، امريكا بجاى آنكه با اقدام نظامى و محاصره اقتصادى و
خشونتهائى از اين نوع، سياست خويش را به اجرا گذارد، مىبايد 12 تدبيرى را بكار برد
كه بنىصدر در دانشگاه كيل، پيشنهاد كرد. و براى آنكه بتواند آن تدابير را اجرا كند،
دست كم، سه كار زير را بايد همزمان انجام دهد:
1 - استراتژى جنگ پيشگيرانه و همه سياستهائى را
كه بر محور امريكا بمثابه قدرت خودكامه تنظيم شدهاند، رها كند و در سازمان ملل، بعنوان
يك عضو برابر، براى هرچه مؤثرتر كردن اين سازمان، وارد عمل شود.
2 - در همان حال كه مدارهاى بسته ذهنى (ترس از مداخله
نظامى و محاصره اقتصادى و...) و عينى (محاصره با پايگاههاى نظامى و مجازاتهاى اقتصادى
و...) را كه مردم كشورهاى استبداد زده قربانى آن هستند، باز مىكند، رابطههاى آشكار
و پنهانى را با دولتيهاى استبدادى قطع كند كه اين دولتها را بر سر پا نگاه مىدارند.
بجاى آن، ميدان را براى وجدان جهانى خالى كند تا اين وجدان فشار استبداد شكن خويش را
به رژيمهاى استبدادى وارد كند. و
3 - دست از «آلترناتيو سازى» آنهم با اجير كردن
تبهكارترينها بردارد. امريكا مىبايد بداند كه مردم كشورهاى ما عقل دارند و امور را
با چشم عقل مىنگرند. بدين چشم مىبينند كه مردمسالارى تحول از درون است و در اين
تحول است كه استعدادهاى توانا به مديريت مردم سالار پديد مىآيند و رشد مىكنند. از
دست نشاندهها براى دولتهاى استبدادى فرآورده روابط مسلط - زير سلطه، نمىتوان آلترناتيو
مردم سالار براى تصدى دولت مردم سالار ساخت.
اگر امريكا به توصيههاى هرالد تريبون گوش كند
و اين سه كار را انجام دهد، در ايران و ديگر كشورهاى منطقه، تغيير از استبداد به مردم
سالارى شتاب مىگيرد.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
انقلاب اسلامى: و اينك به دو امر واقع مهم ايران
بعد از انقلاب، جنگ و تعطيل دانشگاهها بپردازيم:
قطعنامه 598 جام زهر بود يا پيروزى؟ به استناد اين
قطعنامه مىتوان غرامت گرفت؟:
انقلاب اسلامى: در قسمت اول اين فصل، قسمت پايانى
مصاحبه محسن رضائى را مىخوانيد و در قسمت دوم، نقد آن را:
محسن رضائى: قبول آتش بس بعد از تصرف فاو، از موضع
ضعف بود و قطعنامه 598 پيروزى ايران بود و...:
* بازتاب: بعد از تشكيل كابينه دوم ميرحسين موسوى،
جريانهاى سياسى و عناصر شاخص آنها درخصوص ادامه يا توقف جنگ چه نظرى داشتند؟ مىدانيم
در جبهه فعل و انفعالاتى وجود داشت و در داخل عراق دست به عملياتى زده بوديم. آيا در
مجلس افرادى بودند كه خواهان توقف جنگ باشند؟ بر اساس شنيدهها در كميسيونهاى برنامه
و بودجه، امور دفاعى و سياست خارجى و اعضاى 27، 28 نفره آن افرادى نظير آقايان دعايى
و روحانى پيشنهاد توقف جنگ را داشتند. آيا در كنار آنها، عناصر ديگر هم در مجلس بودند
كه چنين نظراتى را مطرح كنند؟
* رضايى: در اين دوره، در مورد جنگ دو نظريه وجود
داشت: يك نظر اين بود كه ما تا به دستآورد محكم و مطمئنى، به لحاظ بينالمللى نرسيديم،
نمىبايست جنگ را رها كنيم. بر اساس نظر دوم، ما شرايط آتش بس را بپذيريم و پس از آن
دنبال اين باشيم كه در عرصه بينالمللى به حقوق خود دست يابيم. موافقان آتشبس مىگفتند
كه ما نخست آتش بس برقرار كنيم، به دنبال آن مجامع جهانى به دعاوى ايران توجه خواهند
داشت. اما برخى ديگر معتقد بودند كه آتشبس و توقف جنگ مىبايست، به طور همزمان صورت
گيرد، چون مجامع بينالمللى قابل اعتماد نيستند. از كجا معلوم كه پس از پذيرش آتشبس،
احقاق حقى صورت بگيرد و اساساً چه تضمينى وجود دارد كه پس از يك فاصله چند ماهه يا
چند ساله دوباره جنگ در وضعيتى كه ما اصلاً آمادگى نداريم از سر گرفته نشود. گروهى
كه معتقد بودند ابتدا آتش بس برقرار شود و آنگاه نسبت به احقاق حقوق در مجامع جهانى
اقدام شود، هيچگاه نمىتوانستند براى اثبات نظريه خود، مستندات محكمى ارايه دهد.
(28)
* بازتاب: چهرههاى شاخص و مطرح اين دو جريان چه
كسانى بودند؟
* رضايى: نظر دولت و امام يكى بود. يعنى اعتقاد
داشتند كه آتشبس و توقف جنگ مىبايست، در يك زمان صورت بگيرد. رييس جمهور وقت و نيروهاى
سپاهى نيز از همين نظريه پيروى مىكردند.
* بازتاب: آقاى هاشمى رفسنجانى جزو كدام جريان بود؟
* رضايى: آقاى هاشمى از يك دوره مشخصى بينابين اين
دو نظر قرار گرفته بود. (29)
* بازتاب: معتقدان نظر دوم يعنى پذيرش پيشنهاد آتشبس،
چه كسانى بودند؟
* رضايى: مشكل ما با اين گروه اين بود كه طراحان
اين پيشنهاد، خود شفاف صحبت نمىكردند و شجاعت لازم را در بيان نظرات صريح در اين زمينه
نداشتند و شايد هم به اين دليل كه چيز محكمى در اينباره در دستشان نبود. بيم آن را
داشتند، به ارايه نظراتى بپردازند كه از عهده اثبات آن برنيايند و افكار عمومى توجهى
به آنان نشان ندهد. علت عدم شفافيت اين قسمت هم مربوط به اين مىشود كه معقتدان برقرارى
آتش بس، به صورت يك چهره شاخص به ارايه نظرات خود نمىپرداختند. در مقابل امام فرموده
بودند كه ابتدا فرمان آتش بس صادر شود و بلافاصله نيروها به مرزهاى بينالمللى عقب
نششينى كنند و متجاوز، معرفى و كميته تعيين خسارت جنگى نيز مشخص شود. بنابراين يك طرح
4 مادهاى به وسيله امام ارايه شده بود. حال اين پيشنهاد را مقايسه كنيد با طرح نامشخص
عدهاى كه صرفاً به پذيرش آتش بس فكر مىكردند، بدون اينكه برنامه شفافى در اين زمينه
داشته باشند و حتى معلوم كنند كه چه دولتى و مجمع بينالمللى حاضر به تضمين منافع ما
پس از پذيرش آتش بس خواهد بود. اصولاً غيرشفاف صحبت كردن و نداشتن يك برنامه منظم و
اهل ژست بودن، يكى از بيماريهاى صد ساله اخير است. آنها تنها به دنبال اين بودند كه
مخالفت خود را اعلام كنند، بدون اينكه اين مسأله از جنبههاى ايدئولوژيكى و عملى بهرهاى
داشته باشد. (30)
* بازتاب: تفاوت قطعنامه 598 با ديگر قطعنامههايى
كه تا پيش از اين تاريخ صادر مىشد، چيست؟ به عبارت ديگر چه نكات شفاف و صريحى در اين
قطعنامه بود كه به زعم متوليان نظام، به عنوان اعلاميهاى كه در متن و محتواى برخى
از نكات آن مواردى به نفع ما تنظيم شده بود، عنوان مىشد؟
* رضايى: قطعنامه 598 يك تفاوت اساسى با همه قطعنامههايى
كه از اول جنگ تا به انتها صادر مىشد، داشت. تا پيش از صدور اين قطعنامه، قطعنامههاى
ديگر، تنها به برقرارى آتشبس تأكيد داشتند. (31)
* بازتاب: آيا بحث بازگشت به مرزهاى بينالمللى
نيز در اين قطعنامهها مطرح بود؟
* رضايى: خير. اما در 598 نكاتى است كه با تعريف
«صلح و نه آتشبس» سازگارى دارد. مثلاً فرض كنيد براى اولين بار در قطعنامه سازمان
ملل بازگشت به مرزها مطرح شد. اولين بار بود كه تعيين مسأله كميته خسارات جنگى و تعيين
متجاوز عنوان شده بود. همچنين به مسأله بازگشت اسرا نيز توجه شد. (32) نيمنگاهى به
8 بند قطعنامه مذكور مشخص مىكند كه بيشتر بندها به نفع ايران تنظيم شدهاست و علت
اينكه دولت عراق در ابتدا اين قطعنامه را قبول نكرد، نيز همين مسأله بود. (33) پس فرق
صلح و آتشبس را مىتوان فهميد. آتشبس يك جنگ نيمه تمام است و ممكن است، آتش جنگافروزى
در ماهها و سالهاى آتى شعلهور شود. اساساً در آتشبس براى جنگ تعيين تكليف نمىشود.
مضافاً اينكه آتشبس هميشه دو طرفه نيست، اما خاصيت صلح اين است كه نه تنها آتشبس
برقرار مىشود، بلكه به جنگ هم فيصله داده مىشود و آنگاه در مورد اختلاف مرزهاى بينالمللى
و مسايل طرفينى بحث مىشود. بنابراين قطعنامه 598 اولين پيشنهاد صلح به ايران بود و
قطعا پذيرش آن از سوى ما به عنوان پيروزى تلقى مىشد. هرچند برابر با آرمانها و اهداف
ما فتح نمايانى نبوده اما حداقلهاى امتيازات و نايل شدن به پيروزى را براى ما داشته
است. (34)
* بازتاب: دو نگاه در خصوص قطعنامه 598 وجود دارد:
در نگاه اول مقايسهاى بين اين قطعنامه و ديگر قطعنامههايى كه از سوى شوراى امنيت
صادر مىشده صورت مىگيرد و سرانجام با توجه به تنظيم نكاتى در قطعنامه 598 آن را تا
حدودى به نفع ايران تعبير مىكنند و به همين واسطه مورد پذيرش مقامات قرار مىگيرد.
بر اساس نگاه دوم، شرايط نظامى در سالهاى اواخر جنگ، به گونهاى بود كه ايران در موضع
ضعف قرار گرفت. از يك طرف عراق درازدستىهايى به لحاظ نظامى در مرزهاى ايران داشت و
حتى قسمتهايى از خاك ايران را به تصرف خود درآورده بود و از سويى ديگر، آمريكا با
آوردن ناوگان جنگى خود، منطقه خليج فارس را به كانون بحران تبديل كرده بود. بنابراين
ادامه جنگ در چنين صورتى كاملاً به زيان ايران بود. بنابراين، بهترين راه ممكن براى
جلوگيرى از ضررهاى احتمالى آتى، پذيرش قطعنامه 598 بود. شما در اين مورد چه نظرى داريد؟
* رضايى: به نظر من هر دو نگاه در پذيرش قطعنامه
دخالت داشت. يعنى اگر قطعنامه 598 صادر نمىشد و اين فشارها وجود داشت، باز هم جنگ
ادامه پيدا مىكرد و اگر قطعنامه 598 صادر مىشد، اما از فشارهاى قدرتهاى خارجى و
عوامل نظامى خبرى نبود، باز هم جنگ ادامه پيدا مىكرد. هر دو اينها مؤثر بود. منتهى
از زمان صدور قطعنامه 598 تا زمان پذيرش آن از سوى ايران، هشت، نه ماهى فاصله است.
در اين مدت ايران تلاش مىكرد كه نكاتى كه در قطعنامه هست داراى صراحت بيشترى باشد.
به عبارت ديگر ايران به دنبال صدور قطعنامه 599 بود كه صراحت بيشترى نسبت به برخى جملات
قطعنامه قبلى داشته باشد. ايران درخصوص تعيين كميته خسارات و كميته تعيين آغازگر جنگ
مىگفت كه اين مسأله براى ما مشخص است. بنابراين بهتر است، در قطعنامه بعدى نوشته شود،
متجاوز كسى است كه از مرزهاى بينالمللى عبور كرده باشد. يا در مورد تعيين خسارات جنگى،
تأكيد ايران اين بود كه مىبايست خسارت پرداخت شود. اين تلاشها تا حمله دوباره عراق
به قسمتهايى از خاك ايران ادامه پيدا كرد و در نهايت ايران به اين نتيجه رسيد كه به
همان حداقلهاى قطعنامه 598 اكتفا كند. (35)
* بازتاب: مىخواهم ارزيابى شما را به عنوان يك
فرمانده نظامى از دو موقعيت متفاوت بدانم. در يك مقطع زمانى نيروهاى ايرانى وارد خاك
عراق شدند و به بخشهايى از اين كشور به خصوص منطقه فاو تسلط پيدا كردند و در واقع
در عرصه بينالمللى به عنوان چهره برتر جنگ شناخته شدهاند. اگر در چنين موقعيتى پيشنهاد
آتش بس را مىپذيرفتيم، آيا از قدرت چانهزنى بالاترى بر سر منافع خود برخوردار نبوديم؟
اما در مقطعى ديگر، عراق وارد خاك ايران شد و ما در 27 تير ماه 1367، قطعنامه 598 را
پذيرفتيم. قطعنامهاى كه در بندهاى آن بر صلح و عقبنشينى نيروها تا مرزهاى بينالمللى
و تعيين متجاوز و تعيين خسارات، تأكيد شده بود. اما حتى پس از معرفى آغازگر جنگ، نه
از غرامت جنگى خبرى بود و نه تضمين عدم حمله مجدد صدام به خاك ايران. بنابراين كدام
مقطع براى پذيرش آتشبس و توقف جنگ بهتر بود؟
* رضايى: پس از عمليات فاو، تا عمليات بعدى، يك
سال طول كشيد و در اين يك سال، ديپلماسى ايران فعالانه در عرصه بينالمللى ظاهر شده
بود. بنابراين پذيرش آتشبس پس از فتح فاو به ضعف ايران تعبير مىشد. چون عمليات فاو
پس از سه، چهار سال عدم الفتح صورت گرفت و خود صدام پس از ورود ايرانىها به فاو عنوان
مىكرد كه اين مسأله ناشى از اشتباه ارتش عراق بوده و ديگر چنين حوادثى تكرار نخواهد
شد.
* بازتاب: ظاهرا تكرار هم نشدر؟!
* رضايى: چرا ما شلمچه را گرفتيم.
* بازتاب: آيا تصرف شلمچه در جريان جنگ، نقش تعيينكنندهاى
داشت؟
* رضايى: بله. ما با اين عمليات به 17 كيلومترى
بصره رسيديم و فاصلههاى خود را با اين شهر كم كرديم. فاو به خاطر موقعيتى كه در شمال
خليج فارس داشت داراى اهميت بود و عمليات كربلاى 5 و گرفتن شلمچه، ما را به بصره نزديك
كرده بود. بنابراين پذيرش آتش بس پس از فتح فاو از سوى مجامع بينالمللى، عراق و كشورهاى
منطقه، ضعف ايران تلقى مىشد. پس تا زمان
صدور قطعنامه 598 صبر كرديم و سرانجام اين قطعنامه را پذيرفتيم (36) كه البته عراق
در ابتدا نمىخواست اين مسأله را بپذيرد. درست است كه فشارهايى نيز وجود داشت تا ما
به حق و حقوق خودمان پس از پذيرش قطعنامه دست نيابيم اما به هر حال اين مسأله به عنوان
يك قرار بينالمللى در اختيار ماست و هميشه مىتوانيم با استناد به اين قطعنامه، از
حقوق خود دفاع كنيم.
* بازتاب: آيا پيگيرى نامناسب اين حقوق در عرصه
بينالمللى، حكايت از ضعف دستگاه سياست خارجى ما ندارد؟
* رضايى: شايد هيچ كشورى به اندازهاى كه ما نسبت
به عراق يك قرار بينالمللى در اختيار داريم، از چنين موقعيتى برخوردار نباشد و بايد
دستگاه ديپلماسى در اين زمينه فعالتر ظاهر شود. (37)
* بازتاب: زمانى كه رژيم بعث و صدام بر مصدر كار
بود، شايد بحث مطالبه غرامت موضوعيتى پيدا مىكرد، اما اكنون كه به احتمال زياد، يك
شوراى انتقالى از رهبران عراقى قدرت را به دست خواهند گرفت، آيا باز هم بحث غرامت جنگى
دنبال خواهد شد؟
* رضايى: بله طبعا يكى از مواردى كه مىبايست مد
نظر قرار گيرد، همين موضوع است.
* بازتاب: از اينكه در اين مصاحبه شركت كرديد، از
شما سپاسگزاريم.
10 دروغ و خطا در سومين قسمت از پاسخهاى محسن رضائى
به پرسشها در باره آتش بس و صلح و قطعنامه 598 و غرامت و...:
28 - مىگويد دو نظر در باره چگونه بايد به جنگ
پايان داد، وجود داشتهاند. يك نظر مىگفتهاست: آتش بس را بپذيريم و آنگاه در مجامع
بين المللى، در پى احقاق حقوق خود شويم و نظر دوم مىگفته است آتش بس و صلح با هم و
در رد نظر اول، مىگفته است از كجا، چند سال بعد كه ايران هيچگونه آمادگى ندارد، عراق
دوباره به ايران تجاوز نكند. طرفه اينكه مصاحبه زمانى انجام مىگيرد كه رژيم صدام بر
جا نيست. به اعتراف محسن رضائى، در رژيم دو نظر و يك نظر بينابينى بودهاند كه الف
تصور روشنى از تحول منطقه نداشتهاند و ب - رژيم عراق را رژيمى رو به قوت و رژيم خود
را رژيمى رو به ضعف مىديدهاند. و ج - هر
دو نظر، اعتراف داشتهاند كه ايران در موضع ضعف است. اگر نه، برابر هدف خمينى و دستياران
او، به جنگ تا سقوط رژيم صدام ادامه مىدادند.
حال «فرمانده كل» دوران جنگ 8 ساله از خود نيز
نمىپرسد: وقتى از موضع ضعف در چگونگى پايان دادن به جنگ، اين و آن نظر موضوع بحث مىشوند،
ترساندن از حمله رژيم صدام در چند سال بعد، چه معنى مىدهد؟ رژيم صدام نيز مىبايد
در موقعيت ضعف مىبود تا آتش بس را مىپذيرفت وگرنه، براى رسيدن به هدفهائى كه بخاطر
تحصيلشان جنگ را آغاز كرد، به جنگ ادامه مىداد. در چنين وضعيتى، عاقل آن دولتى مىبود
كه نخستين فرصت را فرصت پايان دادن به جنگ با تحصيل بهترين شرائط مىكرد. زيرا مىدانست
ادامه جنگ، ضعف او را بيشتر و نمايانتر مىكرد و اختيار جنگ و صلح را از دستش بدر
مىبرد كه برد.
29 - مىگويد: هاشمى موضعى بينابين دو نظر مىداشتهاست.
اما توضيح نمىدهد بينابين دو نظر چگونه نظرى مىتوانستهاست باشد. همان مبهم گوئى
را كه مىگويد عيب اهل سياست در صد سال اخير بودهاست، خود نيز دارد. در حقيقت، جرأت
نمىكند شفاف بگويد كه هاشمى رفسنجانى بازى مىكرد. اگر مأموريت او اين بود كه جام
زهر را به خمينى بنوشاند، جز بازى كردن نيز نمىبايد مىكرد و نمىكرد. بازى او چه
بود؟ بازى او اين بود كه جنگ تا رسيدن به هدفهاى ايران گيتيها در ايران و امريكا و
انگلستان و اسرائيل در منطقه و جهان، ادامه پيدا كند و در شكست پايان پذيرد. دليل آن
اينكه بنا بر گزارشهاى رسمى پيرامون ايران گيت، مهدى كروبى فرستاده خمينىها (پدر و
پسر) و هاشمى رفسنجانى و خامنهاى و... براى گفتگو با سرهنگ نورث و لودين و ديگر امريكائيان،
به آنها مىگويد: نبايد به ايران اسلحه داد تا ميانه روها تقويت شوند. لودين مىگويد:
«من بطور قطع موافق تقويت خود رژيم نبودم و
پيشنهاد مىكردم فروش اسلحه قطع گردد تا طبيعت رژيم خمينى قابليت تغيير پيدا كند. ديرتر،
وقتى يك نماينده طرفدار غرب رژيم را ملاقات كردم، ديدم او با هيجان و با اصرار، همين
نظر را تأييد مىكند. مىگفت:
«من نيز فكر مىكنم فروش اسلحه، اشتباه بزرگى
است. زيرا عقلانى نيست كه با فروش اسلحه، ميانه روها در رژيم تقويت شوند.
چرا شما براى رژيم اسلحه مىفرستيد؟ آيا نمىبينيد
كه با اينكار راديكالترين عناصر را تقويت مىكنيد؟ چگونه انتظار داريد سياستها تغيير
كنند وقتى شما اسلحهاى را كه براى جنگ كردن نيازد دارند، در اختيارشان مىگذاريد؟».
(شرح ماجراى ايران - كنترا از درون نوشته مايكل لودين، به نقل از ايران گيت صفحات
141 و 145)
او فهرستى از 1000 ميانه رو نيز در اختيار امريكائيها
مىگذارد و مىگويد:
«من و حاميانم در مجلس ايران، اكثريت داريم.
و حتى اگر خمينى زنده بماند، اسباب و شرائط در كارند تا «خط» ما تقويت گردد. وقتى موقعيت
سياسى خويش را تثبيت و تحكيم كردم، قادر خواهيم شد پارهاى مقامهاى رژيم را تغيير بدهيم
و اين امر كفايت مىكند كه ما و متحدانمان مهار تصميمهاى سياسى را بدست آوريم.» (صفحات
146 و 147 همان كتاب)
در صورت شكست جنگ و حمايت امريكا، اين عده مىتوانند
دولت را در اختيار بگيرند و اداره كنند. و باز بنا بر مك فارلين، ايران گيتيها (خامنهاى،
هاشمى رفسنجانى و...) توسط كيمچه اسرائيلى، به امريكا پيام مىدهند در صورت حمايت امريكا
از دولت آنها، حاضرند حتى خمينى را نيز بكشند:
* كنار گذاشتن خمينى، در گفتگوها با سرهنگ نورث
و گروه او، امر پذيرفته شدهاى بودهاست. هم در گزارش تاور و هم در گزارشهاى كنگره
به اين امر تصريح شدهاست. (يادداشت سرهنگ نورث به مك فارلين به نقل از ايران گيت صفحه
41). اما امرى كه مك فارلين، مشاور امنيتى ريگان رئيس جمهورى وقت امريكا، ديگر است:
«داويد كميچى (مقام سازمان اطلاعات اسرائيل)
نزد من آمد و گفت: بتازگى اين ايرانيها گفتهاند كه مىدانند اگر موفق شوند قدرت واقعى
را بدست آورند، نيازمند حمايت خارجى خواهند شد. و باور آنها بر اينست كه اين حمايت
تنها از كشورى بر مىآيد كه سر و كار گستردهاى با ايران دارد. يعنى امريكا. اين كشور
است كه مىتواند جلو هرگونه مداخله روسيه شوروى را بگيرد.
...
اما براى تصرف دولت، بسا پاى خشونت نيز بميان
مىآيد. من پاسخ دادم : بله، در خاورميانه، اين كار با خشونت انجام مىگيرد. كميچه
گفت: چه بسا خمينى بميرد؟ من به او نگاه كردم و پرسيدم: بعلت كهولت و يا علل طبيعى
ديگر؟ او پاسخ داد: به اين يا آن آن وسيله. معنى سخن او واضح بود. گفتم: داويد ما بهچيرو
دركارى از اين نوع شركت نمىكنيم. خوب فهميدى؟ او گفت: بله، بله، اما چه مىگوئى اگر
كسى كارى را بكند كه موجب شتاب گرفتن امور بشود؟ در حالى كه كلمات خود بدقت انتخاب
و بيان مىكردم، گفتم: نمىخواهم هيچ وهم و خيالى پيدا كنى. شما و ما نمىتوانيم در
ايجاد حادثهاى شركت كنيم كه در آن، حكومت امريكا دخيل بگردد در قتل خمينى.
كيمچه آسان دست برنداشت و چند دقيقه نيز اصرار
ورزيد و بر درستى كارى كه پيشنهاد مىكرد اصرار ورزيد. سرانجام من گفتم: خوب مرا بفهم.
ما نمىتوانيم با شما در كارى شركت كنيم كه عبارت باشد از قتل آية الله.»
(صفحات 19 تا 21 كتاب TrustSpecial نوشته روبرت مك فارلين)
در عمل، الف - جنگ ادامه يافت تا در شكست پايان
پذيرد. در نتيجه، ب - «راديكالها» ناتوان شدند و ايران گيتيها دولت را قبضه كردند.
و ج - خمينى پس از آتش بس، در حكم مرده بود. پس از آنكه خيانت (قبول آتش بس در پايان
جنگ 8 ساله) و جنايت (كشتار زندانيان) و فساد سياسى بس بزرگ (بازنگرى در قانون اساسى
و مطلقه كردن ولايت فقيه) را بدست او انجام دادند، تا هنوز نفسش مىرفت و مىآمد، به
قول فلاحيان، احمد خمينى ولايت مطلقه داشت و تصميمها با نظر او اتخاذ و اجرا مىشدند.
بدين قرار، امورى كه در گزارشهاى رسمى و كتابهاى شركت كنندگان در ماجراى ايران گيت
آمدهاند، واقعيت پيدا كردند. امروز نيز هاشمى رفسنجانى در تدارك كودتاى ديگرى است.
30 - مىگويد: «امام» پيشنهاد 4 مادهاى ارائه اما
آنها كه پيشنهاد آتش بس را مىدادهاند، چون حرفى براى زدن نداشتهاند، «ژست مبهم»
مىگرفتهاند. غير از اينكه حتى امروز نيز سخن او مبهم است و لازم نمىبيند بگويد پيشنهاد
4 مادهاى «امام» چه بودهاست و چه تفاوتهايى با نظر ديگر داشتهاست، جز اينكه نمىگويد
چرا در بيانيهاى كه خمينى بمناسبت سركشيدن جام زهر قبول آتش بس، صادر كرد، نوشت: فعلاً
چون و چرا نكنيد؟ توضيح نمىدهد، در عمل، وضعيتى كه با قبول آتش بس پيش آمد، چه فرقى
با وضعيتى مىكرد كه حاصل عمل به پيشنهاد آتش بس مىشد ،غير از اينكه مناطقى از خاك
عراق در اشغال ايران بود و ايران دست بالا را داشت؟
31 - او كه گفته بود از فتح خرمشهر تا صدور قطعنامه
598، پيشنهاد آتش بس به ايران شده بود اما پيشنهاد صلح نشده بود، اينك اعتراف مىكند
كه شوراى امنيت قطعنامه راصادر كرده بود. الا اينكه مدعى است اين قطعنامه با قطعنامههاى
پيشين تفاوت اساسى مىداشته است:
32 - تفاوتهايى را كه مىشمارد، عبارتند از 1 -
بازگشت به مرزهاى بين المللى كه مدعى است اولين بار در قطعنامه 598 آمدهاست. و 2
- كميته تعيين خسارت كه باز مدعى است اوليت بار در اين قطعنامه آمدهاست و 3
- تعيين متجاوز باز براى اولين بار و 4 -
بازگشت اسرا.
در شماره پيش (574) قطعنامهها را آورديم و خوانندگان
اينك مىدانند كه محسن رضائى دروغ مىگويد: بازگشت به مرزهاى بين المللى و مبادله اسيران
در قطعنامههاى پيش، قيد شده بودند. در قطعنامه 540 كه در 31 اكتبر 1983، تصويب شد،
«رسيدگى به علل بروز جنگ» قيد شدهاست. و در قطعنامه 582 كه بعد از تصرف فاو توسط قواى
ايران تصويب شدهاست، خوددارى از جنگ شهرها و بكار بردن اسلحه شيميائى و مبادله اسرا
و بازگشت به مرزهاى بين المللى و تحقيق در «اقدامات اوليه كه سبب درگيرى ميان جمهورى
اسلامى ايران و عراق گشتهاند»، قيد شدهاند. علت نپذيرفتن آن، عدم «معرفى واضحتر
متجاوز» بود.
قطعنامه 588 در 8 اكتبر 1986 تصويب شد. در
اين قطعنامه، اقدامات اوليه حذف شد و «ادامه جنگ» گنجانده شد.
تا اينجا، تنها تفاوت ميان قطعنامه 598 با
قطعنامههاى پيشين، «كميته تعيين خسارت» است. اما در متن قطعنامه «تعيين هيأت براى
مسئله بازسازى دو كشور» آمدهاست. طرفه اينكه رضائى خود مىگويد بندهاى قطعنامه وضوح
ندارند و كوشش رژيم براى اينكه وضوح پيدا كنند بجائى نرسيده و ناگزير به حداقل قانع
شدهاند. اما آيا او تا بدين جا نادان است كه هنوز نمىداند اگر تهيه كنندگان و تصويب
كنندگان قطعنامه تن به قيد بندهاى شفاف نمىدادهاند، بخاطر آن بودهاست كه الف - اختيار
دست خود آنها باشد و ب - ايران نتواند مطالبهاى بعمل آورد؟
33 - مىگويد بيشتر بندهاى قطعنامه 598 بنفع ايران
بودهاند و از اينجهت، رژيم عراق نخست آن را نپذيرفتهاست. الف - هم دروغ مىگويد كه
بيشتر بندها بنفع ايران است. همانطور كه در عمل واقع شد، بيشتر بندها بسود عراق بودند.
زيرا مسئوليتش را در تجاوز به ايران لوث كرد و تعهدى بابت پرداخت غرامت بر عهدهاش
نگذاشت و ب - و هم درست بخلاف قول رضائى، بنا بر بند 4 قطعنامه، صلح و حل و فصل «جامع
و عادلانه و شرافتمندانه و مورد قبول دو طرف» را در اختيار دبير كل سازمان ملل متحد
قرار داد كه تا سقوط رژيم صدام، بلااجرا ماند. ج - دروغ مىگويد كه عراق بدين خاطر كه بيشتر بندها بسود ايران بود، قطعنامه
را نپذيرفت:
«دبير كل پس از مراجعت از تهران و بغداد، طى
نامهاى 9 صفحهاى، از دو كشور ايران و عراق
خواست كه در اجراى قطعنامه 598، آتش بس را بر قرار نمايند. دبير كل، در آن نامه، زمان
اجراى آتش بس، عقب نشينى نيروها به مرزها، مبادله اسيران جنگى و تشكيل كميسيون براى
تعيين مسئوليت جنگ را تعيين كرده بود. هر دو كشور، دو هفته بعد، در 2 نوامبر 1987،
(11 آبان 1366)، به درخواست دبير كل پاسخ دادند. ايران معتقد بود كه آتش بس رسمى بايد
همزمان با محكوم كردن عراق از طرف هيأت بى طرف براى تشخيص مسئول جنگ باشد. ولى آتش
بس غير رسمى مىتواند همزمان با تشكيل كميسيون تشكيل گردد. ايران عقب نشينى نيروها
را مستلزم پرداخت غرامت از طرف عراق دانست و بعلاوه اعلام داشت چون بغداد با تجاوز
به ايران، در سپتامبر 1980، عهدنامه مرزى 1975 را ملغى كرد، مرزها بايد قبل از آنكه
عقب نشينى انجام شود، دوباره تعيين گردد. رجائى خراسانى، نماينده ايران در سازمان ملل،
پاسخ سه صفحهاى ايران را مثبت خواند و گفت: «پاسخ حاوى بعضى نظرها در مورد نكات مندرج
در طرح عمومى دبير كل مىباشد.
عراق، در پاسخ خود، اظهار داشت كه آتش بس و
عقب نشينى بايد همزمان، با هم و قبل از تشكيل كميسيون براى تعيين مسئول جنگ و يا ساير
موارد انجام شود. صمت كتانى، نماينده عراق در سازمان ملل گفت: «گام نخست، آتش بس و
عقب نشينى به مرزهاى شناخته شده بين المللى است و سپس، ما مىتوانيم در باره گامهاى
دوم، سوم، چهارم و پنجم، صحبت كنيم... بدين ترتيب، عراق موافق قطعنامه 598 و ايران
با آن موافق مشروط و از سوى ديگر، ايران موافق با طرح اجرائى دبير كل و عراق مخالف
آن بود. نكته اساسى مخالفت آن بود كه ايران با جلب موافقت دبير كل، اصرار داشت كه آتش
بس و عقب نشينى همزمان با تشكيل هيأت بى طرف براى تحقيق در باره مسئول جنگ انجام گيرد.
و عراق پافشارى مىنمود كه اجراى قطعنامه 598 بايد بر مبناى رديف بندهاى قطعنامه، به
ترتيب اجرا شود... دولت امريكا و متحدان آن موافق اجراى قطعنامه بودند و بدين ترتيب
از عراق حمايت مىكردند.
با تبليغات گسترده بين المللى به رهبرى امريكا،
ايران به عنوان مانع اجراى قطعنامه 598 معرفى گرديد. شوراى امينت در 24 دسامبر
1987، (3 دى 1366) تشكيل جلسه داد و تصميم گرفت كه در صورت مخالفت ايران با اجراى قطعنامه
598، قطعنامه تحريم فروش اسلحه را به تصويب برساند...
دولت ايران كه خطر تصويب قطعنامه را جدى ديد،
طى يادداشتى كه از طرف ولايتى، وزير خارجه، در 28 فوريه 1988، (9 اسفند 1366) براى
دبير كل ارسال شد، موافقت رسمى خود را با طرح اجرائى دبير كل اعلام داشت. ولى، روز
بعد، عراق بمباران موشكى تهران و ساير شهرهاى ايران را به نحو بى سابقهاى از سر گرفت
و به جنگ نفتكشها شدت بخشيد... عراق از اواسط سال 1987 (1366) متوجه ضعف نظامى ايران
و برترى آشكار قواى خود گرديده بود. مقامات بالاى ارتش عراق، در مصاحبهاى با خبرنگار
واشنگتن پست به عمل آوردند، اظهار داشتند براى اولين بار در تاريخ ما، ما مىخواهيم
كه ايرانيان حمله كنند. زيرا يقيناً قادر به شكستن خط دفاعى عراق نخواهند بود و يك
شكست ضعف ايرانيان را آشكار خواهد ساخت...
احساس عراق در برترى نظامى مبتنى بر واقعيت
بود. عراق در پايان جنگ، در برابر هر تانك ايران، 5 تانك، هر واحد توپخانه سنگين ايران،
9 واحد و هر هواپيماى ايران، 6 هواپيماى جنگى داشت كه عموماً پيشرفتهتر از ابزار جنگى
مشابه آنها در ايران بود. در پايان جنگ، كل نيروهاى مسلح ثابت عراق 1 ميليون نفر و
ايران 644800 نفر بود. در روابط بين المللى نيز، عراق از حمايت امريكا، شوروى و ساير
قدرتهاى بزرگ برخوردار بود.» (نقش سازمان ملل در جنگ عراق و ايران، صفحات 690 تا
692)
بدين قرار، دروغ محسن رضائى دروغ سادهاى نيست:
الف - با قطعنامه 598، عراق موافق و ايران موافق مشروط بودهاست. ب - هريك از دو طرف،
مىخواستهاند قطعنامه به ترتيبى كه مىخواهند اجرا شود. سرانجام، با حمايت امريكا
و... ايران تسليم شده و نظر عراق پذيرفته شده و به اجرا گذاشته شدهاست. و ج - در پايان
جنگ، ايران ناتوان و عراق با توان نظامى شدهاست.
34 - مدعى است صلح با آتش بس فرق دارد و قطعنامه
598 پيروزى براى ايران بود. با شرح واقعيت از كتاب «نقش سازمان ملل در جنگ عراق و ايران»،
جاى ترديد نيست كه قطعنامه الف - بيشتر به سود عراق تنظيم شده بود و آنطور كه رژيم
صدام مىخواست به اجرا در آمد. ب - صلحى در كار نيامد و تا پايان رژيم صدام، هنوز مبادله
اسرا نيز كامل نشده بود. پس از تجاوز امريكا و انگليس به عراق و سقوط رژيم صدام، در
عراق تظاهرات شدند بخاطر آزاد شدن اسيران جنگى و بازگشتشان به ايران. رژيم ملاتاريا
پاسخ داد: آخرين گروه اسيران را بعد از سقوط رژيم صدام به عراق باز گرداندهاست. ج
- با وجود اينكه ايران موضع قوت را از دست داده و در موضع ضعف همه جانبه قرار گرفته
بود، قطعنامه نمىتوانست به سود عراق و به زيان ايران تصويب و اجرا نشود. از اين رو
بود كه خمينى قبول آن را سر كشيدن جام زهر آلود خواند.
35 - طرفه اينكه مىنويسد: ايران در پى قطعنامه
599 بود تا مگر در آن، در به صراحت گفته شود كه دولتى كه قوايش از مرزهاى بين المللى
عبور كردهاند متجاوز است و غرامت بايد پرداخت شود. چون اين بار عراق حملهها را شروع
مىكند و فشار بين المللى هم افزايش يافت، ايران ناگزير به حداقل، يعنى قطعنامه
598، قانع شد. بدينسان، ادعاى قبلى خود را تكذيب مىكند و تصديق مىكند در زمان تن
دادن به پذيرش قطعنامه، نه تنها ايران ابتكار عمل را از دست دادهبود، بلكه اختيار
را هم از دست داده بود. اما طرفهتر از طرفه ادعاى ديگر او است:
36 - بازتاب از او مىپرسد: چرا بعد از تصرف فاو
به جنگ پايان داده نشد؟ و او پاسخ مىدهد: بعد از تصرف فاو، قبول آتش بس به زيان بود.
زيرا «پس از سه چهار سال عدم الفتح صورت مىگرفت». او در پاسخ بازتاب، مىگويد: بعد
از فاو، شلمچه را هم گرفتيم. با وجود اين اگر به جنگ پايان مىداديم دلالت بر ضعف ايران
مىكرد. چرا؟ هيچ دليلى براى ادعائى كه گوياى توان عقلى كسى كه در دوران جنگ 8 ساله
«فرمانده كل سپاه» بودهاست، ابراز نمىكند.
در حقيقت، دليلى نيز نمىتواند ابراز كند. زيرا
از خرداد 1360 تا پيروزى در خرمشهر و از آن تا تصرف فاو و شلمچه، فرصتهاى مناسب، همه
را ملاتاريا از دست داد. چرا؟ زيرا همانطور كه كروبى براى امريكائيها توضيح دادهاست،
ملاتاريا از شكست در جنگ نمىترسيد. زيرا آن را به پاى نظاميان مىنوشت و مىدانست
كه قواى مسلح شكست خورده بيشتر به ملاتاريا نياز دارد تا ملاتاريا به اين قوا. بنا
بر اين، ايران گيتيها با خيال آسوده مىتوانند نقشه تصرف دولت را به اجرا بگذارند.
وگرنه، عقل او رضائى هراندازه ناتوان باشد، ناتوان از فهم اين واقعيت نيست كه الف
- اگر «پس از سه چهار سال عدم الفتح»، فاو تصرف شدهاست. در آن مدت، عراق نيز فتحى
نداشتهاست. بنا بر اين، فتح فاو و به دنبال آن فتح شلمچه، مىتوانست بيانگر تجديد
قوا باشد. ب - اگر نه و آن دو فتح، آخرين تلاش يك نيروى در حال توان باختن بود، يا
دشمن از اين واقعيت آگاه نبود كه بهترين فرصت پايان دادن به جنگ از موضع متفوق بود.
و يا دشمن از آن آگاه بود، در اين صورت، تنها فرصت صلحى بود كه به ايران امكان مىداد
حقوق اساسى خويش را تضمين كند. ج - بعد از اين دو فتح، چرا و چگونه ابتكار عمل از دست
قواى ايران بدر رفت؟ اينست آن پرسش اساسى كه كسى در موقعيت رضائى، مىبايد به آن پاسخ
دهد. اما او اين پرسش اساسى را ناديده مىگيرد. چرا؟ زيرا الف - ملاتاريا از پيروزى
نظامى در جنگ مىترسيد. پيروزى سياسى مىخواست و ايران گيت، در همان حال كه يك افتضاح
بزرگ است، گزارش تلاش شكست خورده ملاتاريا در تحصيل پيروزى سياسى است. به خاطر ترس
از پيروزى نظامى بود كه تمامى ارتشيان و همه پاسدارانى كه در مقام فرماندهى، از خود
لياقت و شجاعت به خرج دادهبودند، از ميان برده شدند. از راه اتفاق نيست كه محسن رضائى
با اين حد از شعور، در مقام فرماندهى كل سپاه ماند و امروز نيز دبير «مجمع تشخيص مصلحت
نظام» است اما فرماندهان پاسداران و نيز فرماندهان نظامى كه از خود شجاعت و لياقت نشان
دادند، يكى نيز در مقامى نيست. ب - از هدفهاى جنگ، ناتوان كردن ارتش و نشاندن سپاه
به جاى آن بود. بنا بر اين، جنگ تا شكست كه مساوى مىشد با ناتوانى ارتش ادامه مىيافت.
مقايسهاى كه از تجهيزات نظامى عراق و تجهيزات نظامى ايران، نقل كرديم، دليلى از دلايل
ادامه جنگ تا شكست است. وقتى بدانيم كه بعد از پايان جنگ، بجاى باز سازى توان نظامى
از دست رفته ارتش كه تجربه يك جنگ طولانى را پيدا كرده بود، سپاه به يك ارتش تبديل
شد، مىتوانيم بفهميم چرا از ديد محسن رضائى، بعد از تصرف فاو، خاتمه جنگ دلالت بر
ضعف ايران مىكردهاست اما بعد از دست دادن فاو و تصرف بخشهائى از خاك ايران توسط عراق
و رسيدن به نقطه ناتوانى كامل، قبول قطعنامه 598، پيروزى براى ايران مىشود!! ج - ايران
گيتيها كه بر اثر افشا شدن افتضاح ايران گيت و بى كفايتى كه در اداره جنگ از خود نشان
داده بودند، موقعيت خويش را در خطر مىديدند، شكستهاى ايران را سازمان دادند. وگرنه،
تا اين زمان، مانع از رسيدگى به چرائى شكستهاى ناگهانى و شتاب گير ايران نمىشدند.
در همان تاريخ، انقلاب اسلامى اطلاعاتى را كه از سپاه و ارتش بدست آورده بود، انتشار
داد و آن اطلاعات گوياى اين واقعيت بودند كه براى آنكه زمينه پذيرش قطعنامه 598 فراهم
شود، يك رشته شكست خوردنها، توسط رفسنجانى و ديگر ايران گيتيها سازمان دادهشدند. اين
شكستها تا بعد از قبول قطعنامه نيز ادامه يافتند. با وجود اين در تنگنا قرار گرفتند
و لازم شد كه گروه رجوى، براى آنكه ليبرالها بر سر كار نيايند و اين گروه سوخته نشود،
دست به «عمليات فروغ جاويدان» بزند و ملاتارياى ايران گيتى را از تنگنا بيرون آورد.
و
37 - طرفه اينكه مدعى مىشود «قرار بين المللى»
در اختيار داريم و اين سخن را زمانى بر زبان مىآورد كه مىبيند، امريكا بى اعتناء
به سازمان ملل متحد و منشور و قطعنامه آن، به عراق قشون كشيد و رژيم صدام را از ميان
برداشت. حال «قرار»ى كه يك طرف آن رژيم صدام بودهاست و به قول خود رضائى «حد اقل»
است و يك بند صريح در آن نيست، چه كار بردى مىتواند داشته باشد؟ «قرار» ى كه ملاتاريا
15 سال است مسكوت گذاشتهاست، در شرائط جديد كجا مىتواند بكار آيد؟ شگفت از زورپرستى
كه حاضر نيست سر سوزنى اشتباه و خطا را، نه در اداره جنگ، نه در پذيرش قطعنامه و نه
در پى نگرفتن همان قطعنامه، بر زبان آورد!
براستى ايران در بهترين موقعيتهاى جهانى گرفتار
استبداد نادانترين و كودنترين زورگوهااست.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
انقلاب اسلامى: در شماره پيش وعده داديم كه سه سرمقاله
انقلاب اسلامى، به قلم ابوالحسن بنىصدر، به تاريخهاى 30 و 31 فروردين و 3 ارديبهشت
1359 را در اين شماره درج كنيم. آن سه سرمقاله اينها هستند:
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
سه سرمقاله انقلاب اسلامى در مخالفت باتعطيل دانشگاهها
به قلم ابوالحسن بنىصدر:
* شنبه 30 فروردين ماه 1359، شماره 235.
ابوالحسن بنىصدر
مددى...
در اداره امور كشور، هيچ بدتر از اين نمىشود كه كارها خارج از حوزه
صلاحيت و مسئوليت مسئولان انجام بگيرند. كارهايى
كه بايد انجام بگيرند بسيارند اما امكانات به همان اندازه نيستند. بناگزير ميان
كارها بايد انتخاب كرد. به خصوص بايد توجه
داشت كه مهمتر از اتخاذ تصميم، اجراى آنست. از انقلاب بدين سو، تصميمها فراوان اتخاذ
شدهاند اما اندك به اجرا در آمدهاند. از توجه به ضرورت انتخاب ميان كارهاى كردنى
متناسب با امكانات و ضرورت اجراى تصميمهاى
متخذ، به ضرورت سومى مىرسيم و آن اين كه هر هدفى را به دست هر گروهى نمىتوان سپرد.
مثلاً خود مختارى امرى است كه ما سالهاست آن را
طرح و تبليغ كردهايم. اما آن را به گروههايى كه وابسته به قدرتهاى خارجى هستند
هرگز نمىسپريم. بر اين سه ضرورت، ضرورت توجه جدى به شرايط داخلى و خارجى از لحاظ انتخاب زمان و مكان عمل را بايد افزود.
اما اگر همه اين ضرورتها رعايت گردند و وحدت
عمل در كار نباشد و هر گروهى بخواهد به تشخيص خود، اين ضرورتها را رعايت كند، رهبرى عمومى كشور مختل مىشود. چنان كه ما امروز ظرفيتهاى
دست نخورده و آمده بسيار داريم، اما به لحاظ آن كه وحدت رهبر به وجود نيامده است، كارها
سامان نمىگيرند. و سامان نگرفتن كارها بخواهيم نخواهيم كار را به اختلاف مىكشاند و دشمن به كنار، جانبداران
انقلاب اسلامى را نيز بايكديگر دشمن مىگرداند.
توضيح اين امر واضح بى فايده نيست كه فرق است
ميان اختلاف در روش و اختلاف در هدف. وقتى
در هدف وحدت و در روش اختلاف وجود دارد. روشى
بايد به كار گرفته شود كه مسئولان منتخب و
قانونى مردم پيشنهاد مىكنند. زيرا اگر روشها
متعدد شوند هر گروه روش دلخواه خود را بدون
اطلاع ديگران و بدون اطلاع مسئولان به اجرا
گذاشت. رشته كارها از دست همه بدر مىرود
و وصول به هدف غير ممكن مىگردد.
يكى از مواردى كه امروز مسئله شده است، تغييرات
بنيادى در نظام آموزشى است. اين كار چگونه و در چه زمانى بايد انجام بگيرد؟ ضرورتهاى
بالا را چه مقامى بايد شناسايى علمى كند؟ چه مقامى بايد ببيند كه آيا زمينه اجتماعى
انجام اين تغيير فراهم شده است يا خير؟ حدود اين تغيير و امكانات انجام آن را كدام
مسئولى برآورد كردهاست؟ در كشورى كه در همه جبهه هاى داخلى و خارجى درگيرى وجود دارد،
چگونه مىتوان به هدفهاى انقلاب دست يافت؟
ضرورتهاى تغيير با تغييرات اقتصادى واجتماعى
فراهم مىشود. در جامعه يى كه چرخ اقتصاد هنوز به حركت در نيامدهاست و تحت محاصره
اقتصادى نيز گرفتهاست، بعثت فرهنگى و آن تغيير بنيادى فرهنگى، به وجود آمدن روحيه
كار و تلاش و نظم و به خصوص وحدت تصميمگيرى
است. هر عملى بنام «انقلاب فرهنگى» كه انحراف از اين عمل تعيين كننده و وحدت تصميمگيرى
باشد، ضد انقلابى و قطعاً مخالف با اسلامى كردن فرهنگ است.
وقتى بايد چرخها را به حركت در آورد و در ميان
دهها، خطر، به اين و آن گوشه كشور بايد رفت و شب و روز كوشيد تا دستها و مغزها به كار افتند، انتظار آنست كه معتقدان
به انقلاب اسلامى خودمدارى در تصميمگيرى را اصل نپندارند و سرباز زدن از نظم را ارزش
شناسند و چنان نكنند كه مسئولان كشور ناگزير صحنههاى اصلى نيز را رها كنند و از نو
سرگرم امور جارى بشوند تا بلكه رشته امور به كلى از دست نرود؟
به شما بايد راست گفت، انقلاب و كشور به جد در خطر
است و اگر امروز نظم و انظباط اسلامى رعايت نگردد، فردا بسيار دير خواهد بود. وظيفه
من با مسئوليتى كه دارم ايجاب مىكند با شما با صداقت و صراحت صحبت كنم. دست زدن به
هر كارى كه وحدت تصميمگيرى را بر هم زند، بازى كردن با سرنوشت انقلاب و كشوراست از اين كار اجتناب كنيد.
تكيه انقلاب و استقلال كشور به شما است و شما
بايد بدانيد كه اگر تصميمهاى انقلابى به اجرا در نمىآيند بدان جهت است كه وحدت تصميمگيرى
و حاكميت دولت هنوز بر قرار نگشته است، ادامه روش كنونى برپايه خود مدارى، در تصميم
و عمل، به توقف كامل منجر مىشود و انقلاب و كشور را نابود مىكند.
با توجه به اين حقايق است كه دانشجويان مسلمان
بايد اجراى مصوب شوراى انقلاب كه در 29 فروردين ماه در حضور امام اتخاذ شد را فريضه
خود شناسند و نه تنها در برخوردها پيشقدم نشوند بلكه مانع از هرگونه برخوردى بگردند
تا كه اگر ظرف 3 روز ستادهاى گروههاى تعطيل نشدند به ترتيبى كه مقرر است عمل شود.
برادران و خواهران!
در اين اوضاع كه دشمنان خارجى و داخلى از هر
سو سربلند كردهاند و خطرات از شمال و جنوب و شرق و غرب نزديك مىشوند، از شما يارى
مىطلبم، ايستادهام تا انقلاب و كشور به پيروزى رسند، مددى ...
* يكشنبه 31 فروردين ماه 1359، شماره: 236
ابولحسن بنىصدر
با صراحت بايد گفت كه:
ديروز، وزير علوم مىگفت. گفتهام در اعلاميه
شوراى انقلاب تكيه را بر تغييرات بنيادى نظام آموزشى نگذاشتهاند بلكه بر تعطيل ستادهاى
گروهها گذاشتهاند. چنين نيست. زيرا وقتى پرسيده مىشد اين تغييرات چه نيازى به تعطيل دانشگاه، آن هم به صورت ريختن و تصرف
كردن، دارد؟ پاسخ اين بود كه ستادهاى گروهها جز بدين ترتيب برچيده نمى شود. بنابراين
تغييرات بنيادى به صورت اصل پذيرفته بود، اما با توجه به وضعيت كشور، ضرورت آن ديده
شد كه انجام آن با تعطيل دانشگاه و افزون آشفتگى بر آشفتگى ملازمه پيدا نكند.
علاوه براين، اصرار بر تعطيل آن هم از راه تصرف
دانشگاه، چرا؟ اگر اين امر، آن هم دو ماه پيش از تعطيلات دانشگاه، ضرورت دارد، چرا
با اعلاميه وزير مسئول يا شوراى انقلاب انجام نگيرد؟ اگر گروههاى مخالف براين كار
اصرار مىورزيدند، مىشد فهميد كه مقصودشان، چون موارد مشابه، تضعيف دولت است، اما
از سوى نيروهاى خودى اين كار قابل فهم و قابل توجيه به نظر نمىرسد.
در شرايط فعلى كه ما در همه جا با مشكلات فراوان
روبرو هستيم و محاصره اقتصادى واقعيت پيدا كرده است، حتى بر مخالف روا نيست كه دولت
را تضعيف كند. آنها كه خود را معتقد به اين انقلاب مىدانند، بايد اصرار ورزند كه هر
كار از مجراى قانونى و از طريق مقام قانونى
انجام پذيرد تا دولت بتواند بر امور مسلط گردد و چرخ اقتصاد را به حركت در آورد. قواى
مسلح را آماده دفاع از مرزهايى كند كه در معرض تهديد هستند.
چگونه مىخواهيد دولتى را كه خودى در مركز كشور
او را به چيزى نمىشمرد، دشمن در مرزها جدى بگيرد و در سراسر كشور براى تصميماتش ارج
ومنزلتى بشناسند؟ ما كه خود 30 سال تجربه كار و فعاليت در محيط دانشجوئى داريم، مىدانيم
كه در محيط دانشجويى استقلال در تصميمگيرى كارى به غايت مشكل بلكه محال است. توضيح
آن كه وجودگروههاى متعدد و جو سازى از مشخصات محيط دانشجويى است. كسانى كه بخواهند
اين محيط را در اختيار داشته باشند، بايد
نگذارند جو را ديگران بسازند. بنابراين، هر گروه مىكوشد جو دانشجويى را خود بسازد
و همين مسابقه را به وجود مىآورد و جهت آن را نيز معين مىكند. در مسابقه، گروههاى ديگر از هر سو ضربههاى روانى مىزنند
و به صورت گروههاى فشار، با درجه تأثير بسيار بالا، در مىآيند و عمل مىكنند. در
اين وقت است كه كار از مجراى صحيح خارج مىشود
و در مجرايى كه فشارها ايجاد مىكنند، مىافتد. در تاريخ 30 ساله دانشجويى، چند نوبت
وابسته هاى چپ نما بدينسان كارها را در مجرايى كه خواستهاند، انداختهاند و سرانجام
نيز قبضه امور را به دست آوردهاند. بنابراين، بايد بهوش بود. با تمام قوا كوشيد تا
كارها از مجراى قانونى انجام پذيرند وگرنه، دانشگاه را از دست رفته بايد شمرد. براى
ما جاى ترديد نيست كه اگر تصميم شوراى انقلاب به اجرا در نيايد، دانشگاه دير يا زود
سنگر مخالفان خواهد شد. بايد همه اين ضرورت را درك و فهم كنند مشكل چپ با اين شيوهها
حل نمىشود. (حل) مشكل تغييرات فرهنگى نيز با اين روشها ممكن نمىگردد. اين اجراى اسلام
و ساختمان جامعه اسلامى است كه كليد حل اين گونه مشكل هاست. وقتى از آن كار غافل مىشويم
و خود براى خود، استقرار نظم را مسئله مىكنيم، از تغييرات بنيادى باز مىمانيم و تابع
فشارهاى گوناگون، كارمان اتخاذ تصميمات روزمره مىشود. ما خود چند بار قربانى اين جريان
در دانشگاه شديم و اينك روا نمىبينيم دانشجويان عصر انقلاب قربانى بشوند.
بر صاحبان تجربه است كه با صداقت تمام تجربههاى
خود را در اختيار نسل انقلابى امروز قرار دهند. بر ماست كه وضعيت كشور را بر نسل جوان امروز روشن گردانيم و خطرات بى شمار تحميل نقش تماشاچى را به دولت
ياد آور شويم. بر ماست كه با صراحت بگوئيم وقتى نيروهايى كه انقلاب كردهاند خود به
قانون و قرارى كه به وجود آوردهاند، پابند
نشدند، بوى كودتا جو را آكنده خواهد كرد. برماست كه به مردم بگوييم آمريكا محاصره اقتصادى
كرده و به قرار گزارش نماينده ما در سازمان
ملل متحد، تدارك حمله را نيز مىبيند. روسها در راه واردات ما از جلفا مانع ايجاد مىكنند.
آلمانها وسايل كشاورزى را كه خريدهايم و پولش را هم پرداختهايم، تحويل نمىدهند،
عراق در مرزها هرچه مىتواند مىكند و خرابكار به داخل كشور مىفرستد. در كردستان كسانى
كه روز اول مىگفتند در كنار ارتش از مرزها دفاع مىكنند ناگهان قيافه واقعى خود را
نشان دادند و اينك تلگراف مىكنند كه ارتش برود ما خود دفاع مىكنيم!! وضع صنايع اساسى
ما خوب نيست و... آيا انصاف است كه در اين وضعيت، دولتى را كه بايد با اين همه مشكلات پنجه نرم كند، تضعيف كنيم؟
نه، انصاف نيست و بر شوراى انقلاب است كه از
خود قاطعيت نشان دهد و تصميم خود را بدون
درنگ و تأخير به اجرا گذارد. امروز نظم شرط
تداوم انقلاب بلكه حيات ملى ماست و بايد
با روحيه انقلابى و مصمم آن را بر قرار كرد.
* چهار شنبه 3 ارديبهشت 1359، شماره 239
ابوالحسن بنىصدر
استقرار حاكميت
مبارزه با كيش شخصيت براى اسلامى كردن شخصيت وقتى
به هدف خويش مىرسد كه در تنظيم رابطه با
ديگرى (رابطه اجتماعى) و در تنظيم فعاليت خود هيچ نيازى به بكار بردن زور و روش تخريبى نباشد. از اين روست كه مسلمان در امر
به معروف و نهى از منكر بايد از دعوت به معروف شروع كند و تا نياز قطعى به وجود نيايد، روش قهرآميز به كار نبرد.
آن روز كه جامعه در بعثت فرهنگى بدان مرتبه دست
يابد كه، همه، بطور خود جوش، يكسانى در هويت و همسانى در رشد را اساس كار قرار بدهند و قرار و قانون را بدون نياز به
دولت، بطور خود جوش، اجرا كنند، جامعه توحيدى
به وجود آمدهاست.
بدين قرار، فراهم آوردن زمينه برخوردهاى
قهرآميز و دورى گرفتن از توليد انديشه
و دست، و اصرار در فعاليت هاى تخريبى و توأم
با خشونت و خونريزى، بدين سبب و حجت، قطعاً مخالفت با اسلامى كردن انديشه و عمل است.
خود را جانشين مسئولان كردن در وظايف و اين كار را ارزش گذاشتن، از بين بردن زمينه
روشهاى سازنده و ميدان دادن به كسانى است كه جز تضاد و «كينههاى اجتماعى» به هيچ
اصل و قانون ديگرى پايبند نيستند.
انسان، آنسان كه قرآن او را تعريف مىكند. موجودى
چند بعدى و مبتكر و فعال آفريده شده است.
وقتى اين انسان از خود بيگانه مىشود، استعداد
و خلاقيت خويش رابه تخريب مىاندازد.
امروز، همه مكتبهاى اجتماعى موجود در جهان،
اين امر را پذيرفتهاند كه فساد اجتماعى را
فعاليتهاى تخريبى تشكيل مىدهند و همه خواهان استقرار آن نظام اجتماعى هستند كه درآن
انسان خويشتن را باز جويد و روشها و فعاليتهاى تخريبى را يكسره ترك گويد.
بنابراين، نظر اسلام مقبول همگان شدهاست اما روش
اسلام را هنوز همه متفكران نپذيرفتهاند.
آيا انقلاب اسلامى ايران را نبايد براى نشان
دادن درستى روش اسلامى انقلاب اجتماعى، مغتنم شمرد؟ چرا در دانشگاهها و سازمانهاى ادارى كشور جو اسلامى نشدهاست؟ اگر در جامعه روشهاى
اسلامى با موفقيت آزمايش شده بود، دانشگاه چطور مىتوانست به دور خود حصار بكشد؟ چرا
بيم آنست كه در جامعه نيز شيوع بيش از حد روشهاى تخريبى و خود كامگى گروهها در تصميمگيرى
و اجراى آن و حاكميت فرهنگ مصرف، كار رابه جايى رساند كه از اسلام و حكومت اسلام جز
اسمى باقى نماند؟
اگر در دانشگاه جو غربزدگى به حكومت خود ادامه
دادهاست، اگراستاد و دانشجو از توليد فكرى مىترسند و شيفته مصرف فرآوردههاى از اعتبار
افتاده غرب هستند، به خاطر آنست كه ابداع
و ابتكار براى هيچ گروهى ارزش نشده است. جايى كه بايد چون مغز جامعه كار و توليد كند،
در 14 ماه حكومت اسلامى، هيچ توليدى نداشته است. و راست بخواهى، تودههاى مردم توليد
راه و روش كردهاند اما دانشگاه، در مجموع، جز روش هاى تخريبى به وجود نياوردهاست.
مسلمان در خور اين عنوان، بايدى انقلاب فرهنگى را از ابداع، از توليد از جستجوى روشهاى
سازنده براى راهبرى جامعه به سوى جامعه اسلامى
شروع مىكرد. دانشجوى مسلمان بايد بداند تا وقتى در روشها و در هدفها و حتى در كلمات و اصطلاحاتى كه به كار مىبرد، مجذوب
و مرعوب «چپ قلابى» است كه جز تخريب نمىداند، انقلاب اصيل فرهنگى محال است. هر اندازه
كار مسابقه در خودكامگى در تصميم، در فعاليتهاى زورمدارانه، در مصرف فراوردههاى غرب
وشرق (چه با روتوش و چه بدون روتوش) بالا گيرد. دانشگاه بيشتر از اسلام دورى مىگيرد
و بيشتر در دست «چپ قلابى» قرار مىگيرد.
برادران و خواهران مسلمان و دانشجوى من!
آب در كوزه است و گرد جهان مىگرديد! انقلاب فرهنگى
محتاج ايجاد موج تعطيل در جامعه نيست. از اتفاق، محتاج به كارانداختن مغزهاى تعطيل
شده محتاج ابداع روشهاى نو و سازنده و جهت دادن به جامعه از فرهنگ مصرف به فرهنگ توليد
است. جاى تأسف است كه دانشگاه فرياد مرا كه از سال 1339 همچنان بلند است، نمىشنود.
از آن سال كه طى مقاله يى، در روزنامه كيهان، ضرورت بعثت و انقلاب فرهنگى را طرح كردم
تا امروز لحظهيى از تلاش براى انقلاب كه از نظر مناساس دگرگونى بنيادى در جهان را
تشكيل مىدهد، هيچ نايستادهام. از آغاز پيروزى انقلاب تا امروز، هيچ از هشدار نايستادهام كه برادران و خواهران
من، پيروزى دشمن از وقتى شروع مىشود كه بتواند طرز فكر و روشهاى خود را در ما القاء كند.
اگر انقلاب فرهنگى ضرورت است، چرا درنگ، چرا روشها را تغيير نمىدهى
چرا به انسان خلاق و مبتكر تبديل نمىشوى؟
چرا پيشاهنگ جامعه خلاق و توليد كننده نمىشوى؟ كجاست آن خلاقيت هاى علمى؟ كجاست آن
گرايش به ابداع و توليد؟ درستى و نادرستى نظام آموزشى، در همين است. اگر نظام آموزشى
نظام توليد بود، امروز جامعه ما تا بدين حد وابسته نمىشد. اما تغيير اين نظام را روى
كاغذ نمىتوان انجام داد. و اگر مىتوان تغييرات بنيادى رابه صورت طرح بر كاغذ نوشت،
اين كار نياز به تعطيل دانشگاه و موج تعطيل در كشور ندارد. اين نظام با مبارزه باكيش
شخصيت و تبدل شدن به انسان فعال و نسبى، با روشهاى سازنده، تغيير مىكند. دانشجويان
مسلمان هم از ابتداى پيروزى انقلاب بايد اين نقش
را بر عهده مىگرفتند.
نبايد به ضد انقلاب امكان داد كه روشهاى نادرست
خود را به عنوان روشهاى خوب و صحيح، خوب و صحيح مطلق، به ما تحميل كند. وقتى اين روشها تحميل شدند، استقرار حاكميت اسلام غير
ممكن مىگردد.
اينها، اين گروههاى چپ نما در دو روز گذشته،
ابتكار «عمليات قهرآميز» را در دست گرفتند. چرا؟ بهانه آنها چه بود؟ بهانه اين بود
كه مىخواهند دانشگاهها را تعطيل كنند!! غافل از اين كه خود دانشگاهها را تعطيل كردهاند. در دانشگاه
درس و بحثى در كار نيست و عملاً به مركز فعاليت
هاى تخريبى و صدور اين فعاليتها تبديل شده
است. در عمل، به مركز تهيه نقشه هاى توطئهها تبديل شدهاست. وقتى من پرسيدم انقلاب فرهنگى
چه حاجتى به تعطيل دانشگاه دارد، پاسخ شنيدم كه دانشگاه به ستادهاى عملياتى گروهها تبديل شدهاست (بگذرم از اين كه
حالا مىگويند طرح اين موضوع انحرافى است). دانشگاه بايد جاى علم باشد و محصول آن علم
باشد. دانشگاه بايد جامعه را بى نياز كند، مستقل كند و...
بدين قرار، همانطور كه تعطيل دانشگاه دليل نداشت،
ايجاد برخوردهاى خونين از سوى چپ نمايان نيز
دليل نداشت. اگر آنها هم به حرف هاشان پابند بودند و فرق «تضاد آنتاگونيستى» را با
«تضاد غير آنتاگونيستى» مىدانستند، نبايد تن به روشهاى تخريبى مىدادند و اسباب سنگين
شدن جو خشونت را فراهم مىآوردند. در كردستان و همه جاى ديگر نيز همين سخن صدق مىكند.
برادران و خواهران من!
در اين اوضاع و احوال كه كشور ما در محاصره اقتصادى
و سياسى و نظامى قرار گرفتهاست، چگونه مىخواهيد بدون استقرار حاكميت دولت و بدون
اتخاذ روشهايى كه جامعه را در مسير توليد ( توليد مغز و دست) قرار دهد، بتوان كشور
را نجات داد و انقلاب اسلامى را پيروزگرداند؟ آياانقلاب فرهنگى راستين اين نيست كه
به رأى مردم احترام گذاشته شود و در كشورى كه قرنها گروههاى كوچك خود تصميم مىگرفته و خود آن را به جامعه
تحميل مىكردهاند، اين بار و در انقلاب اسلامى، در هر نوبت، مردم را به اخذ تصميم و اجراى آن فرابخوانيم تا جامعهيى با فرهنگ توليد
و ابداع و ابتكار به وجود بياوريم؟
از نابختيارى، روشهاى تخريبى به روز نامه انقلاب
اسلامى نيز سرايت كرده است: در سر مقاله ديروز رعايت روشهاى سازنده اسلامى نشده است.
وقتى عدهيى در اطراف دانشگاه با بانگ حزب جمهورى اسلامى حرف هايى مىزنند، بايد آن
حرفها را با شوراى حزب در ميان گذاشت و از آنها در باره آن حرفها توضيح خواست و اگر
معلوم شد گرايش از اين نوع وجود دارد، به
انتقاد علمى آن پرداخت و به خصوص از تعميم خود دارى كرد. زمان ما، زمان روشهاى سازنده
و ايجاد فرهنگ توليد و زبان ما، زبان علم و بحث آزاد بايد باشد.
از اين رو، از راديو و تلويزيون مىخواهم كار
بحثهاى آزاد و بحثهاى ايدئولژيك را كه روش امام صادق (ع) براى ايجاد دگرگونيها بنيادى
فرهنگى است، جدىتر دنبال كند. طورى كه در هر هفته دوبار بحث آزاد باشد و بحث هايى
كه پيشنهاد مىكنم اينها هستند:
1 - انقلاب فرهنگى، محتوى و روش كار
2 - جبهه اسلامى محتوى و سازمان و برنامه
3 - وحدت ايدئولژيك: ارزيابى و نقد ايدئولژيها از
راه درس و بحث.
4 - حاكميت دولت، محتوى و ضرورت آن.
انقلاب اسلامى (همان تاريخ): ما مدارك و شواهدى را كه در دست است و اثبات مىكند كه عدهاى از
درون و برون حزب به كينه ورزى عليه رئيس جمهورى منتخب ملت مىپردازند و اين كار را در ديگران
نيز القا مىكنند براى شوراى حزب خواهيم فرستاد و در انتظار جواب ايشان خواهيم ماند.
و براى اشاره، يادآورى مىكنيم كه برادران حزب به آرشيو روزنامه جمهورى
اسلامى مراجعه كرده و روش اين روزنامه را در دوران انتخابات رياست جمهورى و بعد از
آن مورد بررسى قرار دهند.
انقلاب اسلامى: مجموعه را با خبرهاى گوياى تجاوزها
به حقوق بشر پايان مىبريم:
قاتل زهراكاظمى مشخص شد اما - رفتاردژخيمان با دانشجويان
- رژيم زندان:
نتيجه تحقيقات وكلاى بدون مرز كانادا در ايران
(گفتگو با راديو فردا، 30 مرداد 82): يك بازجوى امنيتى جمهورى اسلامى به زهرا كاظمى
تجاوز جنسى كردهاست. نتيجه تحقيقات، تا كنون مشخص كردهاست كه دست كم يكى از بازجويان
زهرا كاظمى، در زمان بازداشت، به او تجاوز جنسى كردهاست. حميد مجتهدى وكيل رسمى دادگاههاى
كانادا، گفتهاست: در پرونده مرگ خانم زهرا كاظمى ، دو نكته مهند: اول اين كه صد در
صد، در زمان حبس، به خانم زهرا كاظمى تجاوز جنسى شدهاست. مسئولين امر سه بازجو هستند
كه زير سئوال هستند در حال حاضر، البته شايعاتى بود در پيرامون تجاوز به ايشان كه اين
را ما تصويبش كرديم بنا بر صحبت هائى كه با مسئولين قضايى كه در ايران داشتيم. و به
احتمال خيلى زياد اينها مربوط مىشدند به دستگاههاى امنيتى وزارت اطلاعات كه رسما و
عملا همكارى نزديكى با آقاى سعيد مرتضوى داشتهاند، كه ايشان جزء آن سه بازجويى كه
ما به آنها اشاره كرديم نيستند ولى خوب ايشان همكارى نزديكى با آن افراد داشتهاند.
نكته دوم قابل توجه در مورد پرونده مرگ اين مرحومه اين است كه نبش قبر در حال حاضر
در رأس كار ما قرار گرفته و انتقال جسد به كانادا. چون دفن مرحومه زهرا كاظمى، بر خلاف
قوانين هم فقهى و هم مدنى بودهاست. پسر ايشان استفان به هيچ عنوان رضايت نداده، هنوز
هم راضى نيست كه مادرش در آنجا به خاك سپرده شود. بنا به گزارش هائى كه به ما دادند،
قبل از دفن خانم كاظمى، به جسد ايشان تركيبات شيميايى تزريق شدهاست. انگيزه اين عمل
اين بوده كه جسد سريع متلاشى بشود و از بين برود كه اين متلاشى شدن سريعتر جسد، طبيعتا
مانع پيگيرى بعد از نبش قبر پيرامون دلايل مرگ و اثبات تجاوز به اين مرحومه است.
بازپرس شعبه اول دادسراى جنايى تهران ، نظرنهايى
درباره پرونده مرگ زهرا كاظمى را اعلام و براى دو تن از بازجويان وى ، قرار مجرميت
صادر كرد.
در اطلاعيه روابط عمومى دادسراى عمومى و انقلاب
تهران اتهام دو تن از جويان كه " عضو وزارت اطلاعات " هستند،" مشاركت
در قتل شبه عمد" اعلام شده است.
روابط عمومى دادسراى تهران ، اسامى متهمان مورد
نظر را ذكر نكرد.
واواك: اظهارات دادستانى كذب محض است. اين وزارتخانه
خواهان تشكيل كميتهاى براى تحقيق نهايى شده كه در آن اژهاى و هرندى و يونسى عضويت
داشته باشند!
روابط عمومى واواك دوشنبه شب 2 شهريور 82 با انتشار
اطلاعيه اى اتهام انتسابى دادسراى عمومى و انقلاب تهران درمورد پرونده مرگ زهرا كاظمى
و صدور قرار مجرميت براى دو تن از كاركنان اين وزارتخانه را تكذيب كرد. در اين اطلاعايه
آمده است: اين وزارتخانه به استناد مدارك موجود و يافته هاى اطلاعاتى كه در پرونده
و نزد قاضى محترم موجود است رسما اعلام مى دارد كشف واقعيت چندان دشوار نبوده و در
صورتيكه سرپرست محترم دادسراى جنايى تهران به اين موارد عنايت لازم نداشته باشد اطلاعات
لازمه جهت اطلاع عموم منتشر خواهد گرديد.
درپايان براساس دلايل و مدارك قطعى اعلام مى دارد:
الف - حادثه فوت خانم زهراكاظمى مطلقا توسط كاركنان
وزارت اطلاعات صورت نپذيرفتهاست.
ب - چگونگى وقوع اين حادثه از نظر اين وزارتخانه
كاملا محرز ومشخص بوده و در زمان مقتضى به اطلاع عموم رسانده خواهد شد.
به گزارش خبرگزارى ايسنا، جميله كديور مخبر كميسيون
اصل نود مجلس در مورد مباحث مطروحه در جلسه اين كميسيون براى رسيدگى به پرونده زهرا
كاظمى اظهار داشت: براى ما مشخص شد كه پرسنل وزارت اطلاعات ضارب نبودهاند و لذا آقايان
اسم و سمت ضارب را مشخص كرده و با ادله روشن توضيح دادند كه ضارب چه كسى بوده و دو،
سه روز هم در بازداشت به سر مىبرده است و بعد آزاد شدهاست. وى در مورد ادله وزارت
اطلاعات، گفت: مسؤولان وزارت اطلاعات معتقدند كه ضربه در همان دو، سه ساعت اوليه وارد
شده كه منجر به بى هوشى كاظمى شدهاست و شهود هم بر آن صحه گذاشتهاند. جمعبندى وزارت
اين است كه دو ضربه به دو نقطه بدن كاظمى وارد شده كه موجب مرگ وى شدهاست.
وىگفت: مسؤولان وزارت اطلاعات بيان مىكردند شهود
كه از پرسنل زندان بودهاند حدود 20، 25 نفر بودهاند كه علىرغم توضيحات اوليهاى
كه ارائه مىكنند بعدا آنها را مدت دو روز كه به اصطلاح در قرنطينه بودهاند توجيه
مىكنند كه مباحث را به گونهاى ديگر مطرح نمايند. بعدا هم اين شهود را به جاهاى ديگر
منتقل مىنمايند. آنها ابراز مىكردند دفتر زندان كه كليه وقايع زندان در آن ثبت مىشود
مخدوش و دستكارى شده مىباشد و روز بعد هم كسى كه ضربه را وارد كرده با داخل بند تماس
گرفته و احوال كاظمى را مىپرسد در حالىكه به لحاظ مسؤوليتى ضرورتىبراى اين كار وجود نداشته است و همچنين يكى ديگر از
ادله آنها حذف پست جلوى دويست و چهل است.
كديور تصريح كرد: وزارت اطلاعات بررسى و تحقيقات
خود را ادامه مىداده است كه به حقيقت هم نزديك شده بوده كه قاضى پرونده (بازپرس) دستور
توقف تحقيقات را صادر مىكند. همچنين مسؤولان وزارت اطلاعات بيان مىداشتند كه در انجام
تحقيقات به مراحلى غير از ساعاتى كه در اختيار وزارت اطلاعات بوده توجه نشدهاست و
از منابع ديگر به خصوص در مورد دو، سه ساعت اوليه كه ضربه وارد شده و مدارك پزشكى هم
وجود دارد، تحقيق انجام نگرفته و نيز به گزارش نيروى انتظامى مبنى بر ضرب و شتم مرحومه
در ساعت اوليه و نيز اظهارات خود وى در همين مورد توجهى نشدهاست.
حميد مجتهدى، مخبر وكلاى بدون مرز، كه جهت رسيدگى
به قتل زهرا كاظمى و وضعيت دانشجويان به ايران سفر كرده بودند، در همان مصاحبه گفتهاست:
در مورد دانشجويان بازداشتى با آقاى محمدعلى دادخواه، كه از وكلاى ايران هستند و ايشان
در حال حاضر وكيل رسمى 11 تن از دانشجويان آزاد شده هستند، در اين باره مذاكره داشتيم.
اغلب اين دانشجويان به صورت خيلى فجيعى چشم بسته از منازل خود يا از محل كار خود راهى
زندان شدند و در ساعت هاى اوليه در حسينيه مسجد مانندى در حومه اوين در داخل محوطه
نگهدارى شدند چون زندان پر بود. تعدادى در سلول هاى انفرادى بودند. تعدادى در سلول
هاى عمومى بودند و عليرغم ادعاى رسانه هاى گروهى كه اين افراد اعتراف كردند به تخلفات
خودشان، تمام اين اعترافات در زير فشار بسيار شديد قوه قضائيه و نيروى انتظامى بوده
است. و رسماً به اين دانشجوها اعلام شده بود كه اگر شما اعتراف نكنيد به اين مسائل
ما شما را در حبس كماكان نگه مىداريم و دراصل آزادى اين دانشجوها در گروه دادن اين
اعترافات بوده و به هيچ عنوان داوطلبانه نبوده البته فشارهاى روحى و شكنجه هاى روحى
و جسمى به تعدادى از اين ها وارد شده. بنا
به اطلاعاتى كه به ما دادند، تعدادى از اين دانشجوها به طور بسيار فجيعى به دست فردى
به نام رمضان چوپان كه ايشان از شخصيت هاى شناخته شده زندان هاى اوين هستند، عريان
شدند، آويزانشان كردند و در بعضى مواقع لاى در فلزى اينها را قرار دادند و در را چنان
با شتاب بستند كه ضربات سختى به جسم اين افراد وارد شد. تعداد 700 و خوردهاى دانشجو
در زندان هستند. در سراسر ايران كه پيگير پرونده هاشان ما هستيم.
خبرنامه امير كبير3 شهريور 82: شنيده شده است كه
از طرف وزارت علوم نامه اى به دانشگاهها فرستاده است كه از فعاليت انجمنهاى امضا كننده
نامه به كوفى عنان جلوگيرى شود. به پيوست اين نامه نامه اى هم از طرف يك نهاد امنيتى
آمده است كه بايد از فعاليتهاى انجمنهاى امضا كننده نامه دفتر تحكيم وحدت به كوفى عنان
جلوگيرى شود. شايان ذكر است كه نامه پيوستى با امضاى بالاترين مقام اين نهاد مىباشد.
انجمن اسلامى دانشگاه «شهيد رجايى»، در اعتراض
به ادامه بازداشت مهدى امينى زاده بيانيهاى صادر كرد.
4 شهريور رويداد: گزارش هيأت پيگيرى مسائل دانشجويان
زندانى و طرح علت عدم اجراى دستور مقام رهبرى مبنى بر عفو كليه دانشجويان زندانى شد
اكنون چهار هفته است كه از زمان صدور اين دستور مىگذرد و هنوز هفت نفر از دانشجويان
در زندان تهران و تعدادى هم در شيراز و كرمان در حبس بوده و آزاد نشدهاند.
30 مرداد 82 ايرج ارشادخواه دبير سابق انجمن اسلامى
دانشجويان دانشگاه اروميه به چهار سال حبس تعليقى محكوم شد
5 شهريور 82، فاراب صميمى دانشجوى رشته بهداشت كار در زندان اوين به سر مى برد.
5 شهريور 82، اكبر خوانسارى به دو سال زندان محكوم شد
اكبر خوانسارى از اعضاى جبهه دموكراتيك ايران
توسط دادگاه انقلاب اسلامى تهران به دو سال زندان محكوم شد.
4 شهريور 82، سايت امروز: اخبار نگران كننده از
وضعيت سلامتى زندانيان سياسى
اخبار رسيده حاكى است، وضعيت سلامتى امير انتظام،
گنجى، آقاجرى و سازگارا نگران كننده است و نياز به مداوا و مراقبت ويژه دارند.
4 شهريور 82، محاكمه يك ايرانى متهم به جاسوسى
براى جمهورى اسلامى در آلمان آغاز شد
در برلين، تحت شرايط و تدابير امنيتى شديد، محاكمه
ى يك ايرانى 62 ساله، كه تابعيت آلمان را
هم دارد، آغاز شد. به گزارش دويچه وله، دادستانى آلمان اين فرد را به جاسوسى براى سازمان
اطلاعات و امنيت ايران "واواك" از سال 1991 تا سال 2002 ميلادى متهم كردهاست.
وى متهم است كه در آلمان، در ارتباط با سازمانهاى سلطنت طلب براى ايران جاسوسى مىكرده
است. از اين گذشته، او كه دو فرزند دارد، متهم به اين است كه در رابطه با اعضاى سازمان
امنيت سابق ايران "ساواك" به جمع آورى اطلاعات مىپرداخته است.
بر اساس شكايت دادستانى، اين فرد، از جمله در شهرهاى
برلين، فرانكفورت، هانوفر، و گيسن، به جاسوسى مى پرداخته است. اين ايرانى متهم به جاسوسى،
در برابر دومين دادگاه ايالتى برلين ادعا كرد، كه مجبور به فعاليتهاى جاسوسى شده است.
طبق گفته هاى وى، سازمان اطلاعات و امنيت جمهورى اسلامى او را تهديد كرده است، اگر
از قبول اين مسئله امتناع كند، براى بستگانش در ايران "مشكلاتى" پيش خواهد
آمد. اين فرد، از دوازدهم ماه ژوئن، در بازداشت موقت در »موآبيت« به سر مى برد. طبق
گفته هاى خود اين متهم، وى از سال 1975تا ماه فوريه ى سال 1979 ، يعنى تا وقوع انقلاب
ايران، به عنوان جانشين كنسول سفارت ايران، در برلين مشغول به كار بوده است. طبق همين
گفته ها، وى در آن زمان، اطلاعاتى درباره دانشجويان ايرانى مقيم آلمان جمع آورى مى
كرده، و با سازمان امنيت آلمان نيز در ارتباط بودهاست
30 مرداد 82 - منصور مظفرى مدير مسئول روزنامه آفتاب يزد با احضاريه شعبه پنجم بازپرسى
در دادسراى جرايم دولت و رسانهها حاضر شد اما به خاطر نبودن بازپرس مربوطه از اتهام
وارده مطلع نشد.
بنا بر نامه سرگشاده سازمان حقوق بشر اهواز، به
رئيس كميسيون حقوق بشر اتحاديه اروپا (1 شهريور 1382 برابر 23 اوت 2003)
* در خلال يورش وحشيانه رژيم جمهورى اسلامى در يكى
دو ماه گذشته به احزاب و فعالين سياسى عرب در خوزستان و تهران، ده ها تن دستگير، زندانى
و بعضاً در تحت شكنجه مىباشند. افراد، اعضاء
و فعالين سياسى عرب، از جمله اعضائ حزب وفاق اسلامى در اهواز - كه حزبى است
علنى، قانونى و در ايران به ثبت رسيدهاست -
و نيز فعالين فرهنگى «بيت العرب"،
جمعيت فرهنگى عربهاى خوزستان در تهران - كه نهادى قانونى و داراى مجوز از دولت براى فعاليتهاى فرهنگى واجتماعى ميباشد
- و همچنين آقاى على الجلداوى، از فعالين
سياسى و فرهنگى خلق عرب اهواز در خوزستان كه بجرم شركت در تظاهرات و راه پيمائى مسالمت
آميز اخير در اهواز دستگير شده- كماكن در درزندانهاى اهواز وتهران محبوس و تحت شكنجه
ميباشند.
* تنها دو نشريه نيمه عربى نيمه - فارسى، صداى ملت
(صوت الشعب) و الشورا- كه در اهواز منتشر و پخش مىشدند- در ماه گذشته بوسيله نيروهاى
امنيتى رژيم- توقيف شده اند.
* اين آخرين موج اختناق و دستگيريها، در حقيقت ادامه
فشار سياسى رژيم عليه فعالين سياسى - فرهنگى
مردم عرب خوزستان است كه بنابر سازمان عفو بين الملل دريكسال گشته 5 نفر بنامهاى
فدهل مقدم، رحيم سوارى، امير سعيدى، هاشم باوى، عباس شرهانى به اعدام محكوم وهمگى درشهر
اهواز بوسيله جرثقيل و در ملاء عام حلق آويز شدند- و نيز در همين سال، 17 نفر از فعالين حقوق بشر عرب در ايران به
اعدام محكوم وهر لحظه امكان اعدام آنها موجود ميباشد.
* طبق
اخبار واصله از ايران در چندهفته گذشته، بيش از50 نفر اززندانيان سياسى عرب خوزستانى
كه محكوم به حبسهاى طولانى بودهاند را از زندان اهواز، بدلايل مشكوك و نا معلوم، به
زندانهاى ارتش برده اند. جان اين زندانيان بشدت در خطر است.
گزارش از زندان رجائى شهر (رجائى شهر كرج) به نقل
از گويا نيوز:
1 - بازداشت و بازجوئى زندانيان سياسى با نقض اصول
23 و 32 و 37 و 38 و 39 قانون اساسى، توسط مأمورين اطلاعات سپاه در زندان رجائى شهر؛
2 - به قتل رساندن زندانيان و خودكشى جلوه دادن
قتلها نزد زندانيان؛
3 - ترغيب محكومان به قتل به كشتن زندانيان مورد
نظر مسئولان زندان؛
4 - نگهدارى زندانيان در سلولهاى انفرادى موسوم
به سگدانى، به جرم خلاف (اعتصاب غذا). اين سلولها بسيار كثيف، فاقد هرگونه روزنه تهويه
هوا و پر از حشرات موذى هستند. زندانى در اندك زمان به بيماريهاى مسرى و حساسيتها مبتلى
مىشود؛
5 - صدور احكام غير منطقى براى زندانيان خاطى توسط
«شورا» در داخل زندان؛
6 - استفاده زندانيان از ابزار برنده دست ساز (كاردهاى
دست ساز)، به نام تيزى، در درگيريهاى داخل زندان كه به قتل و خون ريزى و نقص عضو درگير
شوندگان مىانجامد؛
7 - برگزارى سه مجلس ختم در سالن 10 اندرزگاه 4
(در مدت حدود 15 روز) به علت مرگ زندانيان بر اثر بيمارى، خودكشى و قتل؛
8 - نگاهداى زندانيان بلاتكليف بمدت بسيار طولانى؛
9 - نگهدارى انواع مجرمين در يك اندرزگاه، بدون
توجه به قانون تفكيك مجرمان؛
10 - نبود بهداشت و درمان و تغذيه مناسب؛
11 - فقدان ضوابط مدون و بنا بر اين، حاكميت هرج
و مرج بر زندان؛
12 - بى توجهى به تعمير و نگهدارى بناى زندان؛
13 - نگدارى بيماران جسمى و روحى با ديگر زندانيان
در يك محل و در مجاورت يكديگر؛
14 - برخورد انتقامى با مجرمين و نه رفتار تربيتى؛
15 - بى توجهى داديار ناظر زندان به سرنوشت زندانيان
كه موجب نابود شدن زندگى زندانى و خانوادهاو مىشود؛
16 - فقدان بازرسى مداوم زندان و نظارت پيوسته بر
وضعيت زندانيان و زندان؛
17 - عدم رعايت حقوق بشر، «حتى حقوق بشر اسلامى»
در حق زندانيان؛
18 - نگهدارى مليتهاى غير ايرانى با ايرانيان در
يك سالن، بدون توجه به خاصههاى فرهنگى و تربيتى؛
19 - قرصى كردن زندانيان توسط مسئولين زندان، به
نام مصرف كنندگان قرصهاى تحت نظرى؛
20 - مبتلى بودن اكثر زندانيان معتاد (تزريقى) به
بيمارى ايدز و انواع بيماريهاى مسرى؛
21 - فقدان جا و مكان مناسب براى سكونت و خواب زندانيان
(كف خواب بودن بسيارى از زندانيان)؛
22 - وارد كردن انواع مواد مخدر به داخل اندرزگاهها
توسط بعضى از پاسداربندهاى موسوم به سگ و توزيع آن در ميان زندانيان.