انقلاب اسلامى در هجرت شماره 575
سايت ابوالحسن بنى صدر
دو كودتا؟

 

 انقلاب اسلامى: خبرهاى گويائى دريافت كرده‏ايم كه وضعيت درونى رژيم و نيز وضعيت سياسى كشور را روشن مى‏كنند. اين خبرها را در فصل سوم مى‏خوانيد. در دو فصل اول و دوم، خبرها و اطلاعات و نظرهائى را مى‏خوانيد كه بنوبه خود به خبرها و اطلاعات فصل سوم روشنى مى‏بخشند. در بخش اول گزارش بازتاب پيرامون رابطه يك «جريان مرموز» موجود در رژيم با القاعده و تشخيص اشاره‏ها و رفع ابهامهاى آن را مى‏خوانيد. و در فصل دوم گزارشها و تحليل هائى را مى‏خوانيد كه در باره رابطه رژيم با القاعده و روابط عربستان و امريكا با رژيم بر سر القاعده و پيشرفت گفتگوهاى امريكا با ايران و «نگرانى امريكا بابت حمله اسرائيل به تأسيسات اتمى ايران» هستند. در فصل سوم، از نقشه هائى اطلاع پيدا مى‏كنيد كه هر يك از گروهها براى تصرف قدرت مى‏كشند.

     در فصل چهارم، درماندگى امريكا، در عراق و افغانستان و مغضوبيت امريكا در دنياى عرب را مطالعه مى‏كنيم و براى اين پرسش پاسخ خواهيم جست كه اگر امريكا جنگ را بعنوان روش اصلى رها كند، كشورهاى ما زودتر به مردم سالارى خواهند رسيد يا خير؟

     در فصلهاى پنجم و ششم، حقايق را در باره دو مسئله مهم تاريخ معاصر، جنگ و تعطيل دانشگاهها خواهيم جست از اين نظر كه در جهت يابى جنبش نسل امروز براى آزادى و استقلال، اهميت تعيين كننده دارند.

      در فصل هفتم اطلاعات در باره قتل زهرا كاظمى و رفتار دژخيمان رژيم با دانشجويان و وضعيت زندآنهارا مى‏آوريم.

 

++++++++++++++++++++++++++++++

 ايران - القاعده - امريكا:افشاگرى يا ايفاى يك نقش؟:

 

 انقلاب اسلامى:  متنى حاوى اشاره هائى در باره القاعده و افراد آن در ايران، به قلم عماد الدين پارسا، زير عنوان «دستهاى پنهان»القاعده در ايران، در 28 مرداد 1382، در سايت «بازتاب »، انتشار پيدا كرده‏است. در قسمت اول اين فصل، قسمتهاى اصلى اين نوشته را مى‏خوانيد. در قسمت دوم، اشاره‏ها و مبهمات نوشته را صريح و شفاف مى‏كنيم تا وضعيت را آنسان كه هست نشان دهد:

 

 عمادالدين پارسا

 

 دست‏هاى پنهان «القاعده» در ايران:

 

    برخى آگاهان سياسى بر اين باورند كه بحران «القاعده»، در ماه‏هاى آينده به مسأله اول روابط خارجى جمهورى اسلامى تبديل خواهد شد.

    اين گروه‏ها براى تقويت پيش‏بينى خود، علاوه بر استناد به جريان سازماندهى شده و گسترده تبلغاتى در آمريكا و اروپا درباره «القاعده» و ارتباطات احتمالى آن با ايران، به شواهد و قراينى از وجود برخى حمايت‏هاى مرموز در ايران از «القاعده» اشاره دارند. آنان بر اين نكته تأكيد مى‏كنند كه در صورت گشايش جدى پرونده «القاعده» در ايران، همه اين علايم و شواهد به عنوان مستندات احتمالى عليه جمهورى اسلامى به كار گرفته خواهد شد.

     علاوه بر موارد امنيتى و اطلاعاتى موجود در پرونده «القاعده»، رويكرد رسانه‏اى موجود در ايران، نيز اين ذهنيت را تقويت مى‏كند. در حالى كه تهديدهاى بلوف آميز و شعارگونه بن لادن و ديگر سران «القاعده» و عمليات تروريستى آن، حجم گسترده‏اى از خروجى رسانه ملى و برخى مطبوعات ايران را با رويكرد مثبت از آن خود مى‏كرد، اظهارات مهم و صريح رهبر انقلاب در نفى «القاعده» و تأكيد بر جداسازى جمهورى اسلامى از تفكر وهابى و مرتجع اين گروه از سوى اين رسانه‏ها مورد توجه قرار نگرفت. (1)

     آيةالله خامنه‏اى، در سخنان خود، در 14 خرداد ماه سال جارى، با تأكيد بر عدم حمايت از اين گروه گفت: «با ايجاد تعصبات تند و شديد ضدايرانى و ضد نظام اسلامى، عده‏اى را به كارهاى تروريستى وادار كردند. اما امروز خودشان اسير آن شده‏اند. ايران طرفدار تروريست‏ها نيست و به هيچ تروريستى هم پناه نمى‏دهد و نداده است». (2)

     اما اين اظهارات كاملاً صريح و شفاف، از سوى دو گروه جامه عمل نپوشيد: گروه نخست كه تصادفاً شعار تابعيت مطلق از رهبرى را سر مى‏دادند، اما پز ضد آمريكايى «القاعده» را براى منافع سياسى خود، مهم‏تر از الزام به سياست‏هاى رهبر انقلاب مى‏دانستند و گروه دوم، جريان مرموزى در دستگاه هاى مسئول است كه در پى تكرار ماجراجويى‏هاى دهه گذشته بوده‏اند. (3) واقعيت آن است كه از سال‏هاى آغازين دهه هفتاد، جريان مرموزى در دستگاه هاى ايران پديد آمده كه مهم‏ترين نقش آن، تخريب تلاش‏هاى جمهورى اسلامى در عرصه بين‏الملل است. در سال‏هاى آغازين دهه هفتاد، زمانى كه سياست خارجى جمهورى اسلامى بر تعميق روابط با اتحاديه اروپا شكل گرفته بود و رهبر انقلاب و رياست جمهورى وقت بر اين استراتژى تأكيد داشتند، انجام برخى اقدامات تأمل‏برانگيز، اندوخته‏هاى ديپلماتيك ايران را به چالش مى‏كشيد. (4)

 اكنون نيز همين روند در حالى كه به نظر مى‏رسد، مبارزه با «القاعده» نقشى تعيين‏كننده در روابط جمهورى اسلامى با غرب به ويژه آمريكا پيدا كرده، در حال تكرار است.

     بنا به گزارش منابع موثق، عمليات تحويل عناصر كليدى «القاعده» تاكنون سه بار بنا بر توافقات از پيش انجام شده دوطرفه صورت گرفته، اما در حين استرداد، به صورت مرموز فسخ شده است. (5)

     فرار كادر اصلى «القاعده» در مسير زندان تا فرودگاه، ناپديد شدن فرد استردادى در هواپيما در حين پرواز و حضور نداشتن طرف ايرانى بر سر قرار به لحاظ امنيتى، توجيهات قانع‏كننده‏اى به شمار نمى‏روند. زمانى كه به اين ابهامات، تمركز پرونده «القاعده» در يكى از نهادها و عدم دسترسى سپاه پاسداران و نيروى انتظامى به وضعيت اين پرونده پس از مرحله شناسايى و دستگيرى افزوده مى‏شود، اين نگرانى تشديد مى‏شود كه آيا مشكلات دهه گذشته اطلاعات كه در جرياناتى چون قتل‏هاى زنجيره‏اى نمود پيدا كرد، بار ديگر خود را به پرونده «القاعده» نشان نخواهد داد؟ (6)

     اظهارات 4 مقام دولتى درباره اين پرونده كه شامل وزراى خارجه و اطلاعات و سخنگوى دولت و وزارت خارجه مى‏باشد، كه سخنانى متفاوت و بعضاً متناقض در اين موضوع بيان كرده‏اند، بر ابهام ناشى از موضوع «القاعده» مى‏افزايد.

     حدود دو سال است كه به چند سؤال مهم در رابطه با «القاعده» و ايران پاسخ شفافى داده نشده‏است. سؤال‏هايى مانند آيا اعضاى «القاعده» در ايران هستند؟ اگر هستند تحت حمايت و امنيت دولت هستند يا اشرار قبيله‏اى و عشيره‏اى؟ سطح و تعداد اعضاى «القاعده» در ايران چگونه است؟ موضع جمهورى اسلامى در قبال «القاعده» چيست؟ آيا اقدامات ضدآمريكايى «القاعده»، موجب خرسندى مسؤولان جمهورى اسلامى است يا خير؟ موضع «القاعده» و سران آن درباره سياست آمريكاستيزى ايران چيست و آيا اين همسويى صورى مى‏تواند، به همكارى‏هايى منجر شود؟

     ارايه نشدن پاسخ‏هاى روشن و شفاف به اين پرسش‏ها، موجب شده كه فضاى تبليغاتى آمريكا با محوريت «القاعده» به سمت ايران چرخيده و به نظر برخى از تحليلگران در ماه‏هاى آينده به صورت هجمه‏هاى تبليغاتى و ديپلماتيك ظاهر شود. موضع‏گيرى اخير دونالد رامسفلد، وزير جنگ آمريكا سندى بر اين ادعاست. او در جمع خبرنگاران با گله و شكايت از تهران براى اينكه اعضاى «القاعده» را به آمريكا يا طرف سومى تحويل نمى‏دهد گفت: «زمان انتظار به پايان رسيده و ايران همچنان بر تصميم خود مصمم است و درباره تحويل عناصر «القاعده» به واشنگتن، هيچ تصميمى ندارد».

     وى، در اين مصاحبه، حتى نام چهار عضو «القاعده» را به زبان آورد، يعنى سيف العدل، سعد بن لادن، ايمن الظواهرى و سليمان ابوغيث. كسانى كه به گفته رامسفلد، دستگيرى آنان براى آمريكا بسيار ارزشمند است.

    هرچند كمال خرازى، چند بار در تالار آينه وزارت امور خارجه از تحويل حدود 400 عضو «القاعده» به كشورهاى متبوعشان (عربستان و مصر) خبر داد و حتى رييس‏جمهور (خاتمى) در مقابل ساختمان سفيد رياست جمهورى به طور ضمنى، حضور برخى آنان را در ايران تأييد كرد، ولى دغدغه‏هاى فراوانى، نه تنها براى آمريكايى‏ها، بلكه براى بسيارى از ناظران تحولات سياسى  عقيدتى ايران و جهان اسلام باقى مانده كه تأكيد خاتمى بر اينكه «دشمنى «القاعده» با ما كمتر از دشمنى آمريكا نيست»، تنها گوشه‏اى از آن رفع كرد. عاملى كه اين دغدغه‏ها و نگرانى را به شدت افزايش مى‏دهد، رفتارهاى مبتنى بر جهل برخى از مسؤولان، مطبوعات و فعالان سياسى است كه در قبال جريان انحرافى، ضداسلامى و درد سرساز «القاعده»، يا سكوت اختيار كرده‏اند يا از آن نگران كننده‏تر، تلويحاً موضع حمايتى در پيش گرفته‏اند. توجه افراطى برخى روزنامه‏هاى به اصطلاح اصول‏گرا به اخبار مربوط به «القاعده» و آب و تاب دادن به آن، گواهى بر اين ادعاست.

      اين در حالى است كه عصام درباله از مسؤولان سازمان جماعت اسلامى مصر در كتاب «القاعده، خطرها و اشتباهات» اين گروه تروريستى و متحجر را به دورى از اسلام، برداشت غلط از اسلام و بدنام كردن اسلام متهم كرده‏است. وى حتى اذعان كرده كه جماعت اسلامى مصر براى مدتى راه اسامه بن لادن را رفته است، اما در آخر رهبران آن به اين نتيجه رسيدند كه اشتباه كرده‏اند. عصام درباله كسى است كه به خاطر دست داشتن در چند عمليات تروريستى كه منجر به كشته شدن توريست‏هاى خارجى در مصر شد، به زندان ابد محكوم شده است. عمر عبدالرحمن، رهبر نابيناى مذهبى جماعت اسلامى مصر نيز به خاطر رهبرى عمليات انفجار در مركز جهانى بازرگانى نيويورك در اوايل دهه 1990 در آمريكا به زندان ابد محكوم شده است.

      عصام در اين كتاب، اقدامات «القاعده» را نوعى برادر كشى از نوع الجزايرى خوانده و از همه رهبران مذاهب اسلامى خواسته تا به عنوان وظيفه‏اى دينى، آشكارا اقدامات «القاعده» و بن لادن را محكوم كنند. برخى از جريانات در ايران كه متأسفانه اطلاع دقيقى از جنبش‏هاى اسلامى معاصر و ماهيت بنيادگرايانه اصول‏گراى  «القاعده» ندارند، يا در باورهاى ظاهرگرايانه و متحجرانه غوطه‏ور شده و فريب ريش دو وجبى، ساده زيستى، صوت و لحن اعضاى القاعده و استنادهاى پى در پى آنان به آيات قرآن و احاديث نبوى را خورده و دچار توهم شده‏اند كه بن لادن و اعضاى باند او در سراسر جهان درد دين، اسلام و مسلمانان و سلطه قدرت‏هاى جهانى بر سرنوشت مسلمين را دارند و اين خام‏انديشى، موجب درگير شدن ايران در چالشى جديد و افزايش اتهامات به جمهورى اسلامى در اين‏باره شده، به گونه‏اى كه روزى نيست، مقامات عالى‏رتبه ايرانى به اظهارنظر در اين باره نپردازند (هرچند برخى از مقامات عالى‏رتبه هنوز به صراحت چنين نكرده و بهانه را از بدخواهان نستانده‏اند) ولى آيا چنين است يا ماجراى ديگرى در كار است؟! (7)

     ...

     جمهورى اسلام نيز ضرورى است، با تبيين شكاف‏هاى گسترده عقيدتى، سياسى و فرهنگى و اسلام ناب  با «القاعده» براى مسؤولان و مجريان خود، هرچه زودتر شر عناصر وابسته به «القاعده» را از سر ملت ايران كم كرده و به دولت‏هاى متبوعشان براى مجازات تحويل دهد و بهانه‏اى نزد آمريكا براى ضربه به منافع ملى ايران باقى نگذارد.

 

++++++++++++++++++++++++++++++++

 آيا نوشته رابطه رهبرى سازمان ترور را با القاعده فاش مى‏كند و يا بيانگر تضاد دو دسته از اين سازمان بر سر رابطه با امريكا و مهار دولت است؟:

 

 انقلاب اسلامى: اشاره‏هاى مبهم گزارش «بازتاب» را با اطلاعاتى كه تحصيل كرده‏ايم، به شرح زير، روشن مى‏كنيم:

  بر سر رابطه با امريكا، رقابت وجود دارد: محسن رضائى مى‏گويد مجرا بايد يكى و آنهم از طريق او باشد. اما هاشمى رفسنجانى مجراى خاص خود را و در حال حاضر دست پيش را دارد. دستگاه خامنه‏اى، نيز، مجارى ارتباطى خود را دارد. هرچند تعدد مجارى، به ظاهر، وجود مراكز متعدد را گزارش مى‏كنند. اما از هدفهاى متعدد كردن مجارى ارتباط، يكى اينست كه به امريكا حالى كنند رژيم يكدست نيست. اگر امريكا بخواهد عمل گرايان ميانه رو و حاضر بهمكارى بر دولت مسلط شوند و با امريكا همكارى كنند، مى‏بايد بهاى آن را بپردازد. بهاى آن نيز اينست كه طرف خود را «بخش غير انتخابى» بشناسد. سخنان جوادى آملى يكى ديگر از «فسلسوفان» ولايت فقيه در نماز جمعه 31 مرداد، پرده از مقاصد ملاتاريا بر مى‏دارد. بنظر او، در نظام ولايت فقيه، جمهوريت زائده‏اى بيش نيست.

      بدين قرار، گزارش «بازتاب» در همان حال كه خبر از وجود «جريان مرموزى» مى‏دهد كه براى نظر «رهبر» نيز تره خورد نمى‏كند، گوياى برخورد گروه بنديها در سپاه پاسداران نيز هست:

  در گزارش «بازتاب»، 7 مورد درخور روشن شدنند:

 1 - مطبوعاتى كه بنا بر گزارش به «اظهارات مهم رهبر» در باره جدا كردن حساب جمهورى اسلامى از حساب تفكر وهابى و مرتجع سازمان القاعده، توجه نمى‏كنند، مطبوعات «اصلاح طلب» نيست. كيهان و رسالت در درجه اول و جمهورى اسلامى در درجه دوم هستند. اما اين مطبوعات كه همراه با «صدا و سيماى لاريجانى» نقش اول را بعنوان شاخه تبليغاتى سازمان ترور بازى مى‏كنند، بطور مستقيم، تابع خامنه‏اى هستند!

 2 - اظهارات خامنه‏اى، در 14 مرداد، مربوط مى‏شوند به سازمان القاعده كه امريكا ايجاد كرد. همانطور كه در گزارش بازتاب آمده‏است، حمله‏هاى تروريستى كه «بر ضد ايران» توصيف مى‏شوند، به اين سازمان و سازمانهاى وابسته به آن نسبت داده شده‏اند. بطورى كه در قسمت سوم مى‏خوانيد، در گفتگوها، رژيم ايران را هدفى از هدفهاى تروريستى القاعده مى‏خواند. با وجود اين، ادعاى خامنه‏اى با نقش خود او در مقام رهبرى سازمان ترور و با نظريه «النصر بالرعب» و «حركت قسرى» و نيز با بين الملل تروريسم كه رژيم ملاتاريا بوجود آورده‏است (در ترورها، از جمله در ترور ميكونوس، مليتهاى مختلف شركت داده مى‏شوند)تطابق ندارد . و اين خبر

 * انتليجنس آن لاين (1 اوت تا 4 سپتامبر 2003) خبر مى‏دهد كه دولت سعودى اصرار مى‏ورزد امريكا آن 28 صفحه سانسور شده از گزارش كنگره امريكا را در باره ترورهاى 11 سپتامبر منتشر كند تا اين دولت بتواند از خود دفاع كند. اما حكومت بوش نمى‏پذيرد. زيرا با سانسور آن 28 صفحه، اعتبار و آبروى دولت سعودى محفوظ مى‏ماند.

      انتليجنس آن لاين، از قول منابع ديپلماتيك، خبر مى‏دهد كه قسمتى از اين 28 صفحه، مربوط مى‏شود به كمك شاهزاده تركى بن فيصل، در زمان تصدى رياست سامان اطلاعات و امنيت عربستان، به رژيم طالبان: 11 ميليون دلار بعلاوه تجهيزات پيشرفته ارتباط. اين تجهيزات مورد استفاده بن لادن و سازمان ترورش قرار گرفته‏اند. اما عربستان مى‏گويد: آن زمان، امريكا خود نيز حامى طالبان بود. غير از اين، چندين مورد كمك توسط شاهزادگان سعودى به سازمانهائى كه بعداً معلوم شد به القاعده كمك مالى مى‏كرده‏اند. و نيز، سيا و اف بى آى گفته‏اند عربستان در مبارزه با تروريسم، حاضر به همكارى نبود.

 3 و 4 - از جريان مرموزى كه در دستگاههاى مسئول، در پى تكرار ماجراجوئيهاى دهه گذشته است، جرأت نمى‏كند، ترورها، بخصوص ترور ميكونس را نام ببرد. بنا بر گزارش، اين ترورها «اندوخته‏هاى ديپلماتيك ايران» را بر باد داده‏اند. اما اين جريان مرموز كيست كه ولايتى مطلقه‏تر از ولايت «رهبر» دارد و مى‏تواند اراده خود را بر «رهبرى نظام» تحميل كند؟. غير از آنكه در ترور ميكونوس على فلاحيان، «وزير» وقت واواك و حقانيه ايها، در سپاه، باند ذوالقدر كه با باند مصباح يزدى در قم كار مى‏كند، نقش اول را داشتند. در حال حاضر نيز،

 * پس از آنكه واواك از فعاليتهاى تجارتى ممنوع شد، فلاحيان اين فعاليتها را در خارج از آن سازمان داد و امروز، مهمترين معاملات بازرگانى از طريق اين سازمان انجام شدنى هستند. فلاحيان اين فعاليت پر در آمد را «تحت توجهات» هاشمى رفسنجانى و مافياى او انجام مى‏دهد.

 * بنا بر گزارش، سپاه به اعضاى القاعده آنها دسترسى ندارد. واواك و حكومت خاتمى هم كه ندارند. اما باز بنا بر گزارش، اين «جريان مرموز» در «دستگاههاى مسئول» است و عمل مى‏كند. در حقيقت، «جريان مرموز» جز سازمان ترور نيست. انقلاب اسلامى اين سازمان و شاخه‏هاى آن و مسئولان و فعالان اصلى هر شاخه را معرفى كرده‏است. اما گزارش بازتاب عمده به باند حقانيه (فلاحيان و محسنى اژه‏اى و...) و باند ذوالقدر، «قائم مقام» سپاه اشاره مى‏كند.

    در گزارش، به هاشمى رفسنجانى نيز نيشى زده شده‏است؟!

 5 - گزارش اطلاع مى‏دهد كه تحويل عناصر كليدى سازمان القاعده تا كنون، دوبار، بصورت مرموزى فسخ شده‏اند. در اين باره، در قسمت سوم، توضيحاتى را مى‏خوانيد كه واشنگتن پس از قول يك مقام سعودى نقل كرده‏است. بنا بر آنچه آن مقام گفته‏است و بنا بر اطلاعاتى كه ما بدست آورده‏ايم، فسخ معامله بدون اطلاع خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى نبوده‏است. چرا كه اين دو مى‏خواهند مشكل القاعده و مشكل اتم و مشكل عراق و افغانستان و مشكل صلح خاورميانه با مشكل رابطه ملاتارياى ايران گيتى با امريكا، يكجا حل شوند.

 6 - از ناپديد شدن كادر اصلى «القاعده» در مسير زندان تا فرودگاه و ناپديد شدن فرد استردادى در حين پرواز خبر مى‏دهد. در اين باره، مى‏دانيم كه

 * در 24 مرداد، «ايران» خروج رهبران القاعده از ايران را بظاهر تكذيب و بواقع تأييدكرد:

     يك مقام مسئول در وزارت امور خارجه ايران، خبر منتشر شده در روزنامه الشرق الاوسط مبنى  بر خروج اعضاى القاعده از ايران را تكذيب كرد. ايسنا، خبرگزارى  دانشجويان ايران، روز پنجشنبه چهاردهم اوت به نقل از اين مقام وزارت خارجه كه نامش اعلام نشده، افزود عناصر دستگير شده القاعده همچنان در بازداشت به سر مى برند. روزنامه الشرق الاوسط مدعى شده بود سعد، پسر اسامه بن لادن رييس گروه القاعده و ايمن الظواهيرى ، عماد مغنيه و سيف العدل از اعضاى ارشد گروه مذكور كه براى  مدتى  در ايران بوده اند، توانسته اند از اين كشور خارج شوند. اما مقام وزارت خارجه ايران گفته است افرادى كه نام آنها در گزارش الشرق الاوسط آمده است، اصولا در ايران حضور نداشته اند و بنابراين خروج آنها نيز معنى  ندارد.

 انقلاب اسلامى: مى‏گويد در ايران نبوده‏اند تا از ايران خارج شده‏باشند. پس تصديق مى‏كند كه اين افراد در ايران نيستند. اما گزارش بازتاب مى‏گويد در ايران بوده‏اند.

    اين مقام مسئول همچنين وجود هرگونه ارتباط بين سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و القاعده را تكذيب كرد و گفت گروه القاعده امكان هيچ گونه فعاليتى را در ايران ندارد.

 انقلاب اسلامى: بنا بر گزارش بازتاب، سپاه به افراد القاعده دسترسى ندارد. در واقع آنها در اختيار سازمان ترور و آندسته از گردانندگان سپاه هستند كه در سازمان ترور «چند وظيفه‏اى» هستند.

 * كادر اصلى القاعده، بنظر امريكا و دولت سعودى، سعد بن لادن است كه جانشين پدر خويش در رهبرى القاعده‏است. در گزارش بازتاب، 4 نام آمده‏است و اين چهار تن همانها هستند كه گفته شد در ايران بوده‏اند و از ايران بيرون برده شده‏اند.

 7 - گزارش  بر برخى «مقامات عالى رتبه» نظام خرده مى‏گيرد كه چرا به صراحت بر ضد القاعده موضع نمى‏گيرند. سخن هاشمى رفسنجانى كه امريكا در «باتلاق عراق» فرومانده‏است را نادرست مى‏خواند و برآنست كه نبايد از حضور اعضاى القاعده در ايران دست آويز ساخت و به امريكا داد.

 انقلاب اسلامى: سايت «باز تاب» دو خبر ديگر در باره رفتار رژيم در باره اعضاى القاعده انتشار داده‏است كه اولى، گوياى اجازه اجراى عمليات تروريستى به پسر بن لادن و دومى ميزان آشفته نويسى و نيز ضد و نقيض گوئى گروه بنديهائى را آشكار مى‏كنند كه جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى را تشكيل مى‏دهند:

  بازتاب 29 مرداد 82 :

    تماس سعد بن لادن از ايران با گروه 19:

  منابع ديپلماتيك غربى در رياض و منابع اطلاعاتى عربستان ادعا كردند، ارسال نامه بن لادن و تماس تلفنى سعد بن لادن (پسرش) از ايران به گروه 19، عامل اصلى تحريك گروه‏هاى تروريستى در عربستان عليه منافع غرب بوده است.

    به گزارش سرويس بين‏الملل "بازتاب"، روز گذشته روزنامه "اينديپندنت" نوشت، نامه‏اى به خط اسامه بن لادن در جيب يوسف صالح فهد العبيرى، يكى از عناصر وابسته به "القاعده"  كه چندى پيش به دست پليس عربستان كشته شد  پيدا شده كه بيانگر دست داشتن بن لادن و فرزندش در حوادث رياض بوده است.

     به گزارش اين روزنامه انگليسى، در بازجويى برخى از اين عناصر، معلوم شده است كه هدايت عمليات به وسيله سعد بن لادن از مكان ناشناخته‏اى در ايران صورت گرفته است.

     مقامات امنيتى عربستان همچنين با اشاره به خطرناك بودن گروه 19 تأكيد كردند، عبدالرحمن الفقعنى الغامدى كه خود را به مسؤولان عربستانى تسليم كرد، مغز متفكر اين گروه بود و در بازجويى‏هاى انجام شده، اعتراف كرده كه مستقيما از بن لادن و پسرش دستور گرفته است. در حالى كه جمهورى اسلامى ايران، بارها حضور سعد بن لادن را در ايران تكذيب كرده است، ولى مقامات عربستانى همچنان بر حضور وى در ايران تأكيد كردند. گروه 19 گروهى تروريستى و از شاخه‏هاى "القاعده" است كه در اواخر حكومت طالبان تأسيس شد و شاخه‏هايى را در نقاط مختلف جهان تشكيل داد.

  بازتاب (2 شهريور 82) از قول ايلنا:

    در ديدار شاهزاده "سعود الفيصل" وزير امور خارجه عربستان سعودى از ايران، در ماه جولاى، 40 تروريست تسليم وى شدند.

 انقلاب اسلامى: و مقام سعودى مسئول مبارزه با تروريسم مى‏گويد: ايران تحويل نداده‏است.

  به ترتيبى كه در فصل دوم خواهيد خواند، در واقع، در جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى، دو گروه بندى وجود دارند كه هدفهاى نا يكسو دارند. هر دو گروه بندى در كار تدارك «انتخابات» مجلس هفتم و رياست جمهورى هستند. «جريان مرموز» نامزد رياست جمهورى خود را دارد و از هم اكنون دارد تركيب مجلس هفتم را معين مى‏كند. بنا بر اين، گزارش، بنفسه، گزارش وجود اين دو گروه بندى است.

 

+++++++++++++++++++++++++++++

 انقلاب اسلامى: پيش از پرداختن به كم و كيف اين دو گروه بندى، در فصل دوم، قول سعوديها در باره تحويل نشدن رهبران القاعده توسط ايران و پيشرفت گفتگوهاى امريكا با ايران و نگرانى امريكا بابت حمله اسرائيل به تأسيسات اتمى ايران را بخوانيد:

 

 گفتگوهاى ايران با امريكا پيشرفت كرده‏اند!؟ و امريكا نگران حمله اسرائيل به تأسيسات اتمى ايران است:

 

 انقلاب اسلامى: اين فصل را در دو قسمت مى‏خوانيد: در قسمت اول، دو گزارش، يكى از واشنگتن پست در باره نارضائى سعوديها از رژيم ملاتاريا بخاطر تحويل ندادن سران القاعده و رابطه «راديكالهاى» سپاه با القاعده و نيز پيشرفت گفتگوهاى امريكا و ايران بر سر القاعده و عراق و در قسمت دوم، سياست اتمى رژيم و بيم امريكا از حمله اسرائيل به تأسيسات اتمى ايران:

 

 سعوديها: ايران در تحويل سران القاعده سر مى‏دواند و آيا گفتگوهاى ايران و امريكا پيشرفت كرده‏اند؟:

 

  واشنگتن پست (12 اوت) قول يك مقام سعودى مسئول مبارزه با تروريسم را اينطور نقل كرده‏است: افزودن بر 15 تن از رهبران القاعده و كادرهايش در ايران هستند. اما ايران حكومتهاى عرب كه خواهان استرداد اين افراد هستند، را سر مى‏دواند.  در ميان اعضاى رهبرى القاعده كه به قول مقامات ايران در «خانه‏هاى امن» هستند، يكى سعد بن لادن است كه قرار است جانشين پدر خود، اسامه بن لادن، در رهبرى سازمان القاعده بگردد. غير از او، سيف العدل، يك مصرى كه امريكائيها او را رئيس اطلاعات سازمان القاعده است نيز در ايران است.

     همان مقام گفته‏است: ايران از تحويل سران القاعده طفره مى‏رود. ماهها مقامات ايران مى‏گفتند هويتهاى آنها را نمى‏شناسند.

      هدف از توجيه 11 اوت روزنامه نگاران توسط حكومت سعودى اين بود كه ثابت كند سعوديها با امريكا در مبارزه با تروريسم، از جمله، در گرفتن امتيازها از تهران، همكارى نزديك دارد.

     علامت ديگر همكارى سعوديها با امريكا اين كه به قول همان مقام سعودى، در روزهاى اخير افراد اف بى آى، در رياض، به پرونده على الغمدى، رهبر القاعده در عربستان دسترسى كامل پيدا كردند. الغمدى كسى است كه ترورهاى 12 مه رياض را سازمان داد و در ماه ژوئن دستگير شد. بر اثر آن ترورها، 34 تن، از جمله 9 امريكائى، كشته شدند.

      اين مقام سعودى مى‏گويد: افزون بر سعد بن لادن و سيف العدل، سليمان ابوغيث سخنگوى القاعده كه كويت تابعيت او را لغو كرده‏است و ابومصيب زرقاوى، اردنى كه سال پيش، پس از آنكه در افغانستان زخمى شد، به بغداد گريخت، در ايران هستند. سعد بن لادن كه 23 يا 24 سال سن دارد، يكى از بزرگ سال‏ترين اولاد متعدد اسامه بن لادن است. او بمدت 5 سال با پدر خود در سودان بسر برد و بعد از آنكه حكومت سودان عذرشان را خواست، به افغانستان رفتند و رهبرى القاعده را در اين كشور مستقر كردند. سازمانهاى اطلاعاتى غرب يك سال است كه مى‏گويند سعد در ايران است. گزارشهاى متواتر بر آنند كه مقامات ايران او را از اين كشور بيرون برده‏اند.

      بنا بر قول مقامات اطلاعاتى امريكا و متحدانش ، از ايران، سيف العدل سه عمل تروريستى در ماه مه را، در رياض، همآهنگ كرده‏است. اين امكان كه تحت كنترل ايران سيف العدل ترورها را سازمان داده باشد، امريكا و عربستان را عصبانى كرده‏است.

       سئوال واقعى اينست :مقامات دولتى كه اعضاى القاعده در مهار آنها هستند، كيانند؟ مقامات واوك و رهبران راديكال سپاه پاسداران طى سالها، با القاعده، اتحادهاى ادوارى داشته‏اند. در عوض، اصلاح گرايان در علن با تأمين دادن به اعضاى القاعده مخالفت كرده‏اند.

     مقام سعودى مسئول مبارزه با ترور مى‏گويد: مقامات عربستان كوشيده‏اند ايران را برآن دارند 7 يا 8 تن از اعضاى القاعده را تحويل بدهد. مصريها و الجزايريها نيز خواسته‏اند اعضائى از القاعده را كه تابعيت اين كشورها را دارند، به آنها تحويل داده شوند. در عوض، كويت گفته است ابوغيث را نمى‏خواهد.

      امريكا با ايران روابط ديپلماتيك ندارد اما از طريق واسطه به ايران حالى كرده‏است كه خواستار استرداد اعضاى القاعده به امريكا يا كشورهاى دوست امريكا است. سخنگوى وزارت امور خارجه، فيليپ ريكر، مى‏گويد: ما به ايران حالى كرده‏ايم كه آنها مى‏بايد اعضاى القاعده را تحويل بدهند.

  استراتفور (18 اوت) مى‏پرسد آيا ايران آماده همكارى با امريكا در مبارزه با القاعده است؟ در پاسخ به اين پرسش، قول روحانى دبير شورايعالى امنيت ملى را نقل مى‏كند. او گفته است: ايران هم مانند امريكا هدف حمله‏هاى تروريستى القاعده بوده است. چه بسا ايران در امرهاى واقع دستكارى مى‏كند تا نشان دهد مورد حمله القاعده واقع شده‏است. با وجود اين، اگر ايران بخواهد با امريكا همكارى كند، هدف حمله‏هاى القاعده مى‏شود.

    حسن روحانى، دبير شورايعالى امنيت ملى، در گفتگو با وزير خارجه استراليا كه حكومتش مؤتلف امريكاست، گفته‏است: ايران هدف چندين حمله القاعده بوده‏است. در 17 اوت، ايرنا گزارش كرد كه حسن روحانى گفته‏است ايران با القاعده مبارزه كرده و چند صد تن از اعضاى آن را توقيف كرده‏است.

      سخنان روحانى علامت دادن مستقيم به امريكا و حاكى از اينست كه ايران در جنگ با القاعده، با امريكا همكارى مى‏كند. تهران و واشنگتن در گفتگو بر سر دو موضوع هستند: وضعيت در عراق و اعضاى القاعده كه در ايران هستند. در حقيقت، هيچ معلوم نيست كه ايران هرگز هدف حمله القاعده بوده باشد و يا ايران آماده همكارى با امريكا در متلاشى كردن سازمان القاعده باشد. خطرى كه همكارى با امريكا، براى ايران، دارد اينست كه القاعده بر ضد ايران شود.

      روابط ايران با القاعده مهمترين مسئله مورد توجه امريكاست. واشنگتن بر اين باور است كه بازداشتن القاعده از حملات تروريستى آتى در گرو آنست كه هيچ كشورى، بخصوص كشورهائى كه با امريكا خصومت مى‏ورزند، پناهگاه رهبران و اعضاى آن نشود. بنظر امريكا، اين امر مانع از تجديد سازمان القاعده نيز مى‏شود.

      ايران - يك دولت اسلامى كه با افغانستان و پاكستان و عراق همسايه و در بعضى هدفها با القاعده اشتراك دارد - ميزبان جالبى براى اعضاى القاعده‏است. تهران، همانند بن لادن، خواهان بيرون رفتن امريكا از شبه جزيره عربستان است. ايران مى‏خواهد ابر قدرت منطقه بگردد و با وجود سلطه قواى امريكا بر منطقه، اين دلخواه تحقق‏پذير نيست. علاوه بر اين، بى ثباتى كه القاعده در كشورهاى پاكستان و عربستان و يمن بوجود مى‏آورد را ايران بسود نفوذش در اين كشورها مى‏داند.

      با وجود اين، دلايل ناسازگارى ايران با القاعده نيز وجود دارند: القاعده مى‏خواهد يك خلافت اسلامى سنى بوجود آورد و ايران شيعه است. و با استقرار دولتى دلخواه القاعده در عربستان، رقيبى براى ايران، در نفوذ در منطقه، بوجود مى‏آيد. بديهى است اين دو دليل، ربطى به كوتاه مدت ندارند. ديپلماتهاى ايرانى به استراتفور مى‏گويند القاعده به تأسيسات ايران، حتى ايران اير، حمله تروريستى كرده‏است.

       مقامات ايرانى، در سطح عالى، مشغول گفتگو با امريكا هستند. و رويدادهاى اخير حاكى از آنند كه در گفتگوها براى همكارى، پيشرفت بعمل آمده‏است. در 17 اوت، ايرنا گزارش كرد كه عراق مى‏خواهد، در 1 سپتامبر 2003، سفارت خود را در ايران باز بگشايد. بدينسان، ايران مى‏خواهد با روابط ديپلماتيك خود را با عراق تحت اشغال امريكا، توسعه بدهد. و نيز بمعناى برسميت شناختن غير مستقيم نقش امريكا در عراق و بسا گشايش باب گفتگوها و همكارى با امريكاست.

      دو روز پيش از اين، در 16 اوت، وزارت خارجه امريكا سازمان مجاهدين خلق و شوراى ملى مقاومت را سازمانى تروريستى خواند و وزارت دادگسترى امريكا دستور بستن دفاتر اين سازمان را صادر كرد. ايران از ائتلاف امريكا با سازمان مجاهدين خلق از زمان تصرف عراق بدين سو، عصبانى بود. بدين كار، واشنگتن از اين گروه فاصله مى‏گيرد. اين سازمان در عراق مستقر است و دو دهه است با رژيم روحانيان در نزاع است. اقدام امريكا امتيازى است كه به تهران مى‏دهد.

     هدف گفتگوهاى امريكا با ايران اينست كه از برخورد ميان دو كشور جلوگيرى و نگرانى امريكا را بابت روابطش با القاعده، تخفيف دهد. در جريان ملاقات با وزير امور خارجه استراليا، آلسكاندر دونر Downer، در اواخر ماه مه، روحانى مدعى شده‏است ايران قبل از 11 سپتامبر نيز در جنگ با القاعده بوده‏است. افزون بر 500 تن از اعضاى آن را دستگير و به كشورهاى متبوعشان تحويل داده‏است. بديهى است با توجه به نزديكى استراليا با امريكا، مخاطب او امريكا بوده‏است.

      سخنان روحانى در اين باره كه القاعده در تدارك عمليات تروريستى در درون ايران بوده‏است، بموقع بودند. زيرا زمانى اظهار شدند كه گفتگوهاى امريكا و ايران پيشرفت كرده‏اند. سخنان روحانى بسا بخاطر آن بوده‏است كه به امريكائيان بفهماند كه در نگرانيش بابت القاعده شريك است.

     بگفته روحانى، القاعده در تدارك عمليات تروريستى گسترده‏اى در درون ايران بود اما دواير اطلاعاتى ايران آنها را خنثى كردند. اما اگر چنين عملياتى تدارك ديده مى‏شده‏اند، دواير اطلاعاتى نمى‏توانسته‏اند از آنها يك شبه مطلع شده و خنثى كرده‏باشند. گردآورى اطلاعات و عمليات خنثى سازى، هفته‏ها و بلكه ماهها وقت مى‏برد. روحانى در ماه مه اين ادعا را نزد وزير خارجه استراليا كرده‏است. زمانى كه امريكا و ايران بيشتر بهم دندان نشان مى‏دادند و كمتر گفتگوهاى سرى.

     ايران حق دارد نگران باشد. بدون ترديد القاعده از همكارى دولت خامنه‏اى - خاتمى با حكومت بوش راضى نيست و بيشتر از آن، از تحويل اعضايش به كشورهائى چون مصر و كويت و عربستان سعودى، كشورهائى كه اعضايش زندانى و شكنجه خواهند شد، ناراضى است.

      گزارشهاى گوناگون و شايعه‏ها حاكى از آنند كه چندين تن از سران القاعده، از جمله امين الظواهرى و سيف العدل و سليمان ابوغيث و سعد، پسر اسامه بن لادن، پنهانى از ايران بيرون برده شده‏اند. اگر تهران مى‏خواست اين افراد را تحويل بدهد، ضربه‏اى به القاعده بود. در آن صورت، ضربه‏هاى متقابل القاعده و بى ثبات كردن رژيم ايران، غير منتظر نبود.

 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 سياست اتمى «رهبر» و نگرانى امريكا بابت قصد حمله اسرائيل به تأسيسات اتمى ايران:

 

  در 28 مرداد، در اجتماع سفراى ايران در كشورهاى ديگر، خامنه‏اى گفت: ايران هرگز تكنولوژى اتمى را كه بدست آورده‏است، زير فشار امريكا و دولتهاى ديگر، رها نخواهد كرد. موضع امريكا و ديگر كشورهائى كه از ايران مى‏خواهند از تكنولوژى اتمى خود دست بردارد، قابل پيروى نيست. غير عادلانه و تجاوزگرانه است و ايران هرگز تن به اينگونه فشارها نخواهد داد.

      شرائطى كه تحت آنها امريكا با بقيه دنيا رفتار مى‏كند، شرائط طلباكارانه است. امريكا در مقام طلبكار، دائم بيشتر مى‏خواهد. ضعف نشان دادن در برابر امريكا، بزرگ‏ترين اشتباه استراتژيك است.

     دانش اتمى ايران بومى و صلح‏آميز است. بر احكام دينى مبتنى است. ايران هرگز اسلحه كشتار جمعى استعمال نخواهد كرد.

      با وجود اين، حميد رضا عاصفى، در همان روز، گفته‏است: ما با آژانس بين المللى اتمى در باره پروتكل الحاقى مشغول گفتگو هستيم.

      دانستنى است كه اجلاس حكام (اعضاى آژانس بين المللى انرژى اتمى) در 8 سپتامبر گزارش پيرامون تأسيسات و سياست اتمى ايران، تصميم خواهد گرفت. عاصفى خطاب به روزنامه نگاران گفت: منتظر بمانيد و ببينيد در جلسه 8 سپتامبر چه روى خواهد داد. هرگونه تصميمى منوط خواهد شد به توضيحات آژانس پيرامون سياست اتمى ايران و مسئوليتهاى جامعه بين المللى در باره ايران.

     شوراى عالى امنيت ملى تصويب كرد كه نيروگاه اتمى ديگرى ساخته شود و ظرفيت برق اتمى ايران به 5000 مگاوات برق برسد.

      مطبوعات ايران، به نقل از ديپلماتها خبر دادند بازرسان آژانس در ايران اثرهاى اورانيوم غنى شده را يافته‏اند. وقتى در اين باره از حميد رضا عاصفى پرسيده شد، او پاسخ داد: بر ديپلماتها نيست كه در باره چنين فنى سخن بگويند بدون اطلاع از جزئيات آن. بر عهده آژانس است كه تحقيق كند و نظر بدهد. ما تا سپتامبر منتظر مى‏مانيم.

     با اينهمه، معلوم نشد آيا ايران پيش از آن تاريخ پروتكل الحاقى را امضا مى‏كند يا نمى‏كند.

      محافظه كاران برآنند كه ايران نه تنها نبايد پروتكل الحاقى را امضاء كند بلكه مى‏بايد از قرارداد منع انتشار اسلحه اتمى نيز بيرون بيايد. على لاريجانى، رئيس صدا و سيما، در 26 مرداد گفته است: «تضمينى وجود ندارد كه بعد از امضاى پروتكل الحاقى و بازرسى تأسيسات اتمى ايران، امريكائيها بهانه ديگرى براى متهم كردن ايران به توليد اسلحه كشتار جمعى نتراشند. دليلى براى امضاى پروتكل الحاقى نيست. زيرا اعضاى آژانس به ايران در استفاده صلح‏آميز از انرژى اتمى كمك نكردند.

 انقلاب اسلامى: از دلايل «عاقلانه» اى كه ملاتاريا ساخته است، يكى اينست كه الف - نمى‏خواهيم منابع نفت و گاز ايران را از دست بدهيم! و ب - مى‏خواهيم «سبد انرژى» بوجود بياوريم. يعنى چند منبع انرژى داشته باشيم. دروغگوئى ملاتاريا ساده لوحانه‏است. زيرا 1 - غير از اينكه رژيم منابع نفت و گاز كشور را به حراج گذاشته‏است، بهاى ايجاد نيروگاه را نيز با فروش نفت مى‏پردازد. با توجه به اينكه هزينه توليد برق از اتم گرانتر از هزينه توليد آن از گاز است، ما به التفاوت را نيز بايد با درآمد حاصل از فروش نفت پرداخت. با توجه به خطر حمله به نيروگاه‏اتمى، هزينه حفاظت از آن نيز بسيار سنگين است. آن را نيز مى‏بايد از درآمد نفت پرداخت. با توجه به عقب ماندگى تكنولوژى اتمى روسيه، ميزان فرسايش بسيار بالاست. آن را نيز مى‏بايد با درآمد نفت پرداخت. حفظ محيط زيست و انسانها از آلودگى هزينه بر مى‏دارد، آن را نيز از درآمد نفت مى‏بايد پرداخت. اگر اين هزينه‏ها را در نظر بگيريم و به اين امر اساسى توجه كنيم كه اروپائيان در كار خلاص كردن خويش از نيروگاههاى اتمى و جانشين برق حاصل از آنها با برق حاصل از منابع ديگر، كسى كه اندكى از مسئوليت‏شناسى يك انسان را داشته باشد، نفت و گاز نمى‏فروشد تا نيروگاه اتمى تأسيس كند و خطرهاى غير قابل محاسبه براى كشور ايجاد كند.

      و اما اگر قصد براستى تشكيل «سبد انرژى» است چرا ملاتاريا در صدد توسعه تكنولوژى توليد برق از انرژى خورشيدى  و باد نيست؟ چه كسى نمى‏داند كه از لحاظ اين دو منبع انرژى، ايران از غنى‏ترين كشورهاست؟ هنوز استفاده ايران از منبع آب كامل نيست و امكانهاى بلااستفاده بسيارند و...

  واشنگتن پست (14 اوت) خبر مى‏دهد كه پس از ديدار شارون با بوش در كاخ سفيد، بوش و حكومت او نگران آن شده‏اند كه اسرائيل به تأسيسات اتمى ايران حمله كند.

     شارون به بوش گفته است: ايران بيش از آن به توليد سلاح اتمى نزديك است كه دستگاه اطلاعاتى امريكا گمان مى‏برد. اسرائيل بطور جد دلمشغول مجهز شدن ايران به سلاح اتمى است.

      شارون سرتيپ يوآو گالان، افسر رابط او با ارتش، را بهمراه آورده بود تا به استناد عكسها و نقشه‏ها، تأسيسات اتمى مخفى ايران را به بوش نشان دهد.

     شارون به بوش گفته است: اسرائيل بر اين نظر است كه ايران بسيار نزديك‏تر از آن به توليد سلاح اتمى است كه مقامات اطلاعاتى امريكا باور دارند. بنا بر اين، تاريخ تحويل سوخت اتمى توسط روسيه به ايران، نقطه عدم بازگشت است. جيم هوآگلند Hoagland، سرمقاله نويس واشنگتن پست يادآور مى‏شود كه اسرائيل، تأسيسات اتمى عراق را پيش از تحويل شدن سوخت اتمى، بمباران كرد.

     شارون ترجيح مى‏دهد تهديد صريح نكند و مبهم سخن بگويد تا عربها و امريكا و ايرانيها را در نگرانى نگاه دارند.

      البته اسرائيل در باره تهديدى مستقيمى كه برنامه اتمى ايران براى اسرائيل است، به صراحت سخن گفته است. مقامات اطلاعاتى اسرائيل برآنند كه ظرف دو تا سه سال ديگر، ايران در توليد سلاح اتمى به نقطه بازگشت‏ناپذير مى‏رسد. برخى از همين مقامات برآنند كه بساد زودتر از اين تاريخ به آن نقطه مى‏رسد.

      اما بمباران تأسيسات اتمى ايران بسى پيچيده‏تر از بمباران تأسيسات اتمى عراق است. نخست به اين دليل كه تأسيسات اتمى ايران پراكنده‏اند و برخى از آنها در برابر اسلحه متعارف، آسيب‏ناپذير گشته‏اند. سپس به اين دليل كه مسافتى كه هواپيماهاى اسرائيلى مى‏بايد پرواز كنند، طولانى‏تر است. و بسا ايرانيها پاسخى سخت به چنين حمله‏اى خواهند داد.

      بديهى است اسرائيل ترجيح مى‏دهد امريكا از طريق ديپلماتيك مشكل را حل كند. بنا بر جديدترين گزارشهاى سيا، برخى كشورهاى ديگر، غير از اسرائيل، نقشه حمله موشكى و هوائى به تأسيسات اتمى ايران را آماده كرده‏اند.

  روزنامه انتخاب به نقل از رويتر در (2 شهريور 82) نوشته است:

  يكى از مقامات ارشد امريكا ادعا كرد روسيه تحت فشار ايالات متحده امريكا همكارى خود را در ساخت نيروگاه هسته‏اى بوشهر به حال تعليق در آورده است و از تحويل اولين محموله سوخت هسته‏اى ايران در بهار 2004 نيز امتناع خواهد كرد. و سفر هفته آينده جان بولتون معاون وزير امور خارجه ايالات متحده امريكا و از وابستگان گروههاى تند رو نئو محافظه كار امريكايى  را نيز به مسكو در استانه نشست هشتم سپتامبر شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى در مورد ايران را در راستاى تحقق اين هدف دانست. اين مقام ارشد امريكايى گزارشات جمعه گذشته ايرنا در مورد آمادگى ايران يراى امضاى معاهده باز گردادندن زباله هسته‏اى  نيروگاه بوشهر را رد كرد واين گونه تعهدات را بى اعتبار خواند. اين مقام ارشد امريكايى به رويتر گفت به نظر ما فرصت آن رسيده است كه پرونده ايران از شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى به شوراى امنيت ارسال شود. و اين اقدام مى‏تواند تبعاتى چون در نظر گرفتن تحريمهايى براى ايران  را در بر داشته باشد.

  اما در 26 اوت، لوموند گزارش كرد كه آژانس آثار اورانيوم غنى شده را در ايران يافته است:

     در حاصل سخن گزارش آژانس به اجلاس عمومى آن كه در 8 سپتامبر تشكيل مى‏شود، آمده‏است: نياز به كار اضافى است تا بتوان صحت و سقم اظهارات ايران را كه در ايران اورانيوم غنى نمى‏شود، آزمود. گزارش تأييد مى‏كند كه بازرسان آژانس آثار مهمى از اورانيوم غنى شده در نمونه‏هاى يافته‏است كه از تأسيسات اتمى نطنز برداشته‏است. تهران مى‏گويد اين آثار از تأسيسات آلوده به اورانيوم غنى شده‏ايست كه ايران خريدارى كرده‏است.

      آژانس به بازرسى خود ادامه مى‏دهد، اعلام مى‏كند كه ايران پذيرفته است كه بعنوان آزمايش، در اوائل سالهاى 1990، اورانيوم را غنى كرده‏است. اما اين كار نقض تعهدات ايران بنا بر قرارداد منع گسترش اسلحه اتمى است. سخنگوى آژانس گفت لحن گزارش نرم نيست اما بيانگر واقعيت گرائى و عزم است.

      در تهران، خبرگزارى ايرنا گزارش كرد كه على اكبر صالحى، نماينده ايران در آژانس گفته است: ايران آماده‏است پروتكل الحاقى را امضاء كند. اما ايران مايل است بعضى جنبه‏هاى مربوط به حاكميت ملى روشن شوند. زيرا بازرسى بدون اظهار قبلى و هر محل را كه آژانس خواست، نمى‏بايد ناقض حاكميت ملى ما باشد. او كه در 25 اوت، با محمد البرادعى، رئيس آژانس ملاقات كرده، به رئيس آژانس گفته است: ايران آماده گفتگو در باره تمامى مسائل بعد از اجلاس حكام (اعضاى آژانس) است. سخنگوى آژانس اين تعهد را «پيشرفت مثبتى» ارزيابى مى‏كند.

      يك ديپلمات ارزيابى مى‏كند كه ايران پروتكل را در روزهاى آينده امضاء نمى‏كند و موضعش همان كه هست مى‏ماند.

       يك ديپلمات غربى كه گزارش را ديده‏است، مى‏گويد: بايد منتظر شد كه بعد از ارائه گزارش به اجلاس 8 سپتامبر، امريكا ايران را ناقض قرارداد منع گسترش اسلحه اتمى اعلام كند. در اين صورت، آژانس مى‏بايد شوراى امنيت را در جريان بگذارد.

     البرادعى در مصاحبه با مجله اشترن گفته‏است: 5 كشورى كه بيشترين اسلحه اتمى را دارند، بايد خود پيشگام در خلع سلاح اتمى شوند. امريكا مى‏گويد كشورهاى ديگر نبايد به سلاح اتمى مجهز شوند. اما روزى مى‏بايد تبعيض از ميان برخيزد يعنى كشورهائى كه اسلحه اتمى دارند، آنها را از ميان ببرند.

 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 انقلاب اسلامى: اطلاعات اين فصل، در همان حال كه اطلاعات دو فصل اول و دوم را روشن‏تر مى‏كند، بنوبه خود، از آنها وضوح مى‏گيرد:

 

 بر محور رابطه با امريكا، هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى و... نقشه قبضه كامل دولت را مى‏كشند!؟:

 

 انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت مى‏خوانيد: در قسمت اول، اطلاعاتى را مى‏خوانيد كه در يافت كرده‏ايم. در قسمت دوم خبرها و نظرهايى را مى‏خوانيد كه در باره رابطه با امريكا و انزواى بين المللى ايران، اظهار شده‏اند و در قسمت سوم خبرهاى پيرامون تدارك انتخابات از سوى گروه‏هاى رقيب در رژيم ملاتاريا:

 

 توهمها يا نقشه‏هاى هاشمى رفسنجانى براى تصرف دولت و ضد نقشه‏هاى رقباى او؟!:

 

 انقلاب اسلامى: نقشه‏هاى مافياى هاشمى رفسنجانى را براى تصرف دولت، بطور مرتب، پى گرفته و خوانندگان را از آنها آگاه كرده‏ايم. اطلاعاتى كه بتازگى تحصيل كرده‏ايم، حاكى از آنند كه هاشمى رفسنجانى هدف خويش را پى گرفته‏است. اما او تنها نيست. از قرار، او و خامنه‏اى مى‏دانند كه غلبه هريك، ناچيز شدن ديگرى را بهمراه دارد:

  بنا بر وضعيت سنجى كه هاشمى رفسنجانى و مشاوران او به عمل آورده‏اند،

 1 - ايرانيان از اصلاح طلبان اميد بريده‏اند و ديگر اميدى به شركت وسيع مردم در انتخابات نيست. بنا بر اين، در انتخابات مجلس، 10 تا 15 درصد مردم بيشتر شركت نخواهند كرد.

 2 - رد شدن دو لايحه، يك اقدام استراتژيك با دو هدف بوده‏است: يكى بدست آوردن اختيار رد و تصويب نامزدهاى نمايندگى و ديگرى مأيوس كردن كامل مردم از «اصلاح طلبان». خاتمى و مشاوران او مانور دادند تا به خيال خود، رقباى خويش را در رژيم در بن بست قرار دهند و ابتكار عمل را از آن خود كنند و ما با ضد مانور، او و اصلاح طلبان را گرفتار بن بستى كرديم كه از آن خلاصى ندارند.

 3 - اصلاح طلبان اگر هم بتوانند بعنوان يك جبهه و با اتحاد در انتخابات شركت كنند، نخواهند توانست تعداد شركت كنندگان در انتخابات را بيشتر كنند. اما در حال حاضر، روحيه باخته و در در كشماكش با يكديگر هستند و شركت آنها در انتخابات، با صفوف پراكنده، پيروزى را از آن جبهه ما (هاشمى رفسنجانى و...) مى‏كند.

 4 - هنوز دو خطر وجود دارند كه مى‏بايد از آنها پرهيز كرد: يكى اين خطر كه نامزدهاى نشاندار و از نوع شهردار تهران باشند. بطورى كه يكبار ديگر، جوانان براى ضربه زدن به ولايت مطلقه فقيه و رهبر نهادهاى انتصابى، چون دوم خرداد، به حركت در آيند. و ديگرى خطر عدم شركت اصلاح طلبان در انتخابات كه سبب كاهش شركت كنند بحدى شود كه مجلس نيز انتصابى خوانده شود و دولتى شامل سه قوه انتصابى، تنها، در برابر دنيا قرار گيرد.

 5 - خاتمى ممكن است پيش از «انتخابات»، استعفاء دهد. اگر استعفاء بدهد بطور قطع اداره انتخابات در اختيار ما قرار مى‏گيرد. چگونگى استعفاى او نيز تأثير گذار است:

 * در صورتى كه صريح و بى پرده، دلايل استعفاى خويش را به مردم بگويد، انتخابات در بدترين موقعيت داخلى و خارجى انجام خواهد شد.

 * در صورتى كه بلائى كه بر سر عباس عبدى، بخاطر پيشنهاد خروج از حاكميت آمد، به او و اصلاح طلبان درس لازم را داده باشد و همچون وزير علومش، بى سر و صدا استعفاء دهد، اعتراف به شكست تلقى مى‏شود و در انتخابات، وضعيت اصلاح طلبان را بدتر از بد خواهد كرد.

 * احتمال اينكه از ترس وضعيتى كه با استعفاء از رياست جمهورى پيدا خواهد كرد، استعفاء نكند، قوى‏تر است. در اين صورت نيز، اداره انتخابات در اختيار ما (باند هاشمى رفسنجانى) خواهد بود.

 6 - در انتخاباتى كه 10 تا 15 درصد شركت مى‏كنند، با توجه به ضرورت جلوگيرى از اينكه مجلس نيز سيماى انجمن شهر تهران و شهردار تهران را پيدا كند، نامزدها مى‏بايد كسانى باشند كه به سازندگى معروف باشند و بتوان گفت مجلس هفتم مجلس ترميم خرابيها و انجام اصلاحات واقعى است. اما اينطور نامزدها كسانى هستند كه به هاشمى رفسنجانى نزديك هستند.

 7 - با شكست اصلاحات و كنار زده شدن اصلاح طلبان كه قابل جذب نيستند، آخر كار خامنه‏اى نيز فرا مى‏رسد. زيرا اولاً، در طول 8 سال، او مصرف شد تا جلو پيشرفت اصلاح طلبان گرفته شود و از نظر افكار عمومى ايران و دنيا، مانع اصلى اصلاحات او است. و ثانياً يا بايد تابع مجلس و رئيس جمهورى بعدى باشد و خود و اختياراتش را در اختيار آنها بگذارد و يا دولت را فلج كند و نظام جمهورى اسلامى را با خود به سقوط بكشاند.

 8 - براى آنكه اصلاح طلبان در حالت فلج بمانند، فشارها از هر سو، بخصوص تهديد قوه قضائيه مى‏بايد به قوت خود بمانند.

 9 - با توجه به گفتگوهاى در جريان با امريكائيها، به دنبال انتخابات، مجلس و رئيس جمهورى و هيأت وزيرانى با اين مشخصه، مى‏تواند روابط را نيز با امريكا عادى كند.

 انقلاب اسلامى: همانطور كه ارزيابى هاشمى رفسنجانى و مشاوران او مى‏گويد، بر چند پايه بنا شده‏است: الف - چون امريكا امكان ايجاد آلترناتيوى در بيرون رژيم را نيافته است، تنها هاشمى و تمايلهائى كه او را محور مى‏شناسند، مى‏توانند مشكل رابطه با امريكا را حل كنند. زيرا قابل قبول‏ترين طرف گفتگو براى امريكا مى‏شود. و ب - وضعيت داخلى و خارجى، امكان را از دو دسته، يكى اصلاح طلبان و ديگرى «راديكالها» گرفته و از آن هاشمى رفسنجانى و تمايلهائى كرده‏است كه به او، بعنوان محور نياز دارند. و ج - مردم در انتخابات شركت نمى‏كنند. د - «رهبر» مصرف شده و با انتخابات مجلس هفتم، «تاريخ مصرف» آن مى‏گذرد. ه - مردم به عدم شركت در انتخابات بسنده مى‏كنند و بعد از انتخابات فعل‏پذير مى‏مانند. اما آيا خامنه‏اى و گرايشهائى كه از قدرت گرفتن مافياهائى كه مافياى هاشمى رفسنجانى در رأسشان است، از اين خطر ناآگاهند و آنها نيز بنوبه خود، نقشه نكشيده‏اند و در پى اجرا نقشه‏اى نيستند كه كشيده‏اند؟ چرا:

  خامنه‏اى و دستگاه او نيز نقشه كشيده‏اند و بنا دارند نقشه خود را به اجرا گذارند:

 1 - بار ديگر، اين خبر انتشار پيدا كرد كه هاشمى شاهرودى را نامزد كرده‏اند براى «رهبرى» بعد از خامنه‏اى. نامزد كردن او، سه معنى مى‏تواند داشته باشد: الف - خامنه‏اى بيمار است و اين بيمارى در حال پيشرفت است. و ب - خامنه‏اى تهديد به بركنارى مى‏شود و از هم اكنون، كسى را كه مى‏خواهند جانشين او كنند، معرفى مى‏كنند. و ج - خامنه‏اى و آنها كه هر چه دارند از دستگاه «رهبرى» دارند، احساس خطر كرده‏اند و با نامزد رهبرى كردن هاشمى شاهرودى، «رئيس» كنونى قوه قضائيه، در واقع خواسته‏اند بگويند خامنه‏اى بدون جانشين است و اگر بتوانند كسى را براى جانشينى او پيدا كنند، كسى جز شاهرودى پيدا نمى‏كنند كه در مقام رياست قوه قضائيه، بى كفايتى خويش را به نمايش گذاشت و ضعفهاى ديگر نيز دارد كه مهمترينشان اينست كه در برابر سركوبگرهاى افراطى، توان نه گفتن را ندارد. بيهوده نيست كه در رياست او، سركوبگرى «قوه قضائيه» وسعت و شدت گرفته‏است.

      در تهران، علائم گوياى آنند كه معنى سوم به حقيقت نزديك‏تر است. از جمله به اين دليل كه خامنه‏اى و مبلغان او بر بدون جانشين بودن او، تأكيد مى‏كنند.

 2 - مخالف جدى نامزد رياست جمهورى شدن هاشمى رفسنجانى، خامنه‏ايست. حتى با نامزد شدن كسانى كه ممكن است تحت نفوذ هاشمى رفسنجانى  قرار بگيرند،  مخالف است.

 3 - مشخصات «نمايندگان» و «رئيس جمهورى» از ديد خامنه‏اى و دار و دسته او، عبارتند از

 * مجلس بايد تركيبى پيدا كند كه پيرو «خط رهبر» باشد. تجربه موافقت در ظاهر و مخالفت در باطن را خامنه‏اى بخصوص با حكومت موسوى دارد و هم مجلس در دوره خمينى دارد. از اين رو، «بيت رهبرى» از هم اكنون مشغول تهيه ليست نامزدها براى حوزه‏هاى انتخابى كشور است. نامزدها مى‏بايد از اشخاصى باشند كه  مثل شهردار تهران مارك دار نباشند اما در «خط رهبر» باشند. مشكل «بيت رهبرى» كه ناطق نورى را متصدى تهيه ليست كرده، اينست كه نامزدها هم نبايد از اصلاح طلبان مخالف خط رهبر باشند و هم نبايد در خط هاشمى رفسنجانى باشند و هم نبايد مهرخورده باشند.

 * نامزد كمال مطلوب خامنه‏اى براى رياست جمهورى، در درجه اول، ولايتى است. اما ولايتى چند نقص دارد: از جمله سابقه عضويت در انجمن حجتيه و حكم دادگاه ميكونوس و نقشى كه وزاتخارجه در وزارت او، در ترورهاى رژيم داشته‏است. در حال حاضر، على لاريجانى را آماده مى‏كنند.

 4 - خامنه‏اى، بيش از پيش، پيرو «خط شاه» سابق مى‏شود. يعنى به اين نتيجه مى‏رسد كه تنها رهبرى ولو با اختيار مطلق كافى نيست بايد حكومت نيز بكند. بنا بر اين، تضعيف جمهوريت نظام و تقويت «اسلاميت» آن، در دستور كار است و دستگاه تبلغاتى (ائمه جمعه و صدا و سيما و روزنامه‏ها مأمور اين كار شده‏اند.

      در اين باره، تمايلهائى هستند كه خامنه‏اى را بر هاشمى رفسنجانى ترجيح مى‏دهند، اما اين عمل را فرار به جلو و دچار شدن خامنه‏اى به سرنوشت شاه سابق مى‏شمارند. اما خامنه‏اى خود را در موقعيتى مى‏بيند كه چاره‏اى جز حكومت كردن نمى‏بيند.

 5 - خامنه‏اى و طرفداران او نيز بهمان ارزيابى رسيده‏اند كه مافياى هاشمى رفسنجانى: انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهورى، براى بقاى ولايت فقيه، حياتى است. با اين تفاوت كه بنا بر برآورد مافياى هاشمى رفسنجانى، برد ندارد و باخت دارد و بنا بر ارزيابى خامنه‏اى و دار و دسته احتمال برد نيز دارد.

 6 - مشكل عمده خامنه‏اى امريكاست. در موقعيتى كه دارد، خود نمى‏تواند ظاهر و باطن رابطه با امريكا را يكى كند. بدون اصلاح طلبان و بدون كارگزاران سازندگى و...، تنظيم رابطه با امريكا برايش بسيار مشكل است. با اينحال، نقشه او اينست كه بعد از آنكه مجلس و رئيس جمهورى بطور كامل دست نشانده شدند، او همان رويه را در پيش بيگرد كه خمينى داشت: به حكومت مجرى اوامر اجازه مى‏دهد «سازش كنند اما اسمش را سازش نگذارند»!

 7 - جماعتى از اصلاح طلبها با خامنه‏اى در مذاكره‏اند. آنها مى‏كوشند به خامنه‏اى حالى كنند، در انتخابات 10 درصدى، بازنده اول، رهبرى و ولايت مطلقه فقيه است زيرا ملتى به جهان اعلان مى‏كند نظام و رهبر آن را نمى‏خواهد. بنا بر اين، همانطور كه دو دوره رياست جمهورى خاتمى نشان داد، از اصلاح طلبان زيانى به «رهبر» نمى‏رسد. از اين ببعد هم، بقاى ولايت فقيه به اينست كه «رهبر» رويه مخالفت با اصلاحات را رها كند و رويه همكارى با اصلاحات را در پيش بگيرد بطورى كه مردم اميدوار شوند و در انتخابات آتى نيز شركت وسيع كنند و نظام تثبيت شود. اقدام اين جماعت تا روزهاى اول شهريور نتيجه نداده‏بود.

 8 - تكليف نارضائى مردم چه مى‏شود؟ به اين پرسش، خمينى پاسخ مى‏داد كه مردم شعور ندارند، هركس شعار بدهد، «مردم  مى‏گويند: الله اكبر»! اما وقتى 90 درصد مردم انتخابات را تحريم مى‏كنند، ديگر نمى‏توان گفت مردم شعور ندارند. «عقلاى رژيم» به خامنه‏اى مى‏گويند: "توسعه سياسى مقدم بر توسعه اقتصادى است "را شما نگذاشتيد انجام بگيرد. "توسعه اقتصادى بر توسعه سياسى مقدم است" را هم هاشمى رفسنجانى خراب كرده‏است و ديگر جاذبه ندارد. خواندن به اسلام هم كسى را جذب نمى‏كنند زيرا خرابى كار اسلام را روحانيان و مردم از چشم شما مى‏بينند. با كدام شعار و برنامه، طرفداران «خط رهبرى» مى‏توانند وارد «انتخابات» شوند؟ اگر مردم بدانند بنا بر اينست كه «رهبر» حكومت نيز بكند، شركت كنندگان بازهم كمتر مى‏شود و آية الله منتظرى و بسيارى از روحانيان نيز ممكن است مردم را به تحريم انتخابات بخوانند. تا اين تاريخ، هنوز «خط رهبر» شعارى براى ورود در انتخابات پيدا نكرده‏است. عده‏اى مى‏گويند بايد گذاشت در فرصت آخر و تجربه «آبادگران» را تكرار كرد. اما مخالفان اين نظر مى‏گويند: اولاً با آن شعار، در تهران، 10 درصد شركت كردند و ثانياً نتيجه كار را هم مردم ديده‏اند. به احتمال زياد، بدون شعار عمومى وارد انتخابات خواهند شد و در هر حوزه، نامزدها، متناسب با وضعيت محلى و شرائط روز، وعده هائى به مردم خواهند داد.

 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 انقلاب اسلامى: بدين قرار، در جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى، برخورد شديدتر از برخورد در جبهه «اصلاح طلبان» است. مجارى چندگانه ارتباط با امريكا، شدت اين برخوردها را بازگو مى‏كنند:

 

 وجود مجارى چندگانه ارتباط با امريكا و هدف از اين ارتباط گيريها در سياست داخلى:

 

  روزنامه اعتماد(30 مرداد) نوشته‏است: روزنامه عربستانى العكاظ نوشت: مذاكرات محرمانه ايران و امريكا كه از مدتى پيش تاكنون در حال انجام است، پيشرفت زيادى را در پى داشته است. اين روزنامه به نقل از منابع ديپلماتيك عربى در پايتخت لبنان افزود: از جمله مسائل مورد توافق طرفين، مساله مخالفان دولت مركزى ايران در خارج از اين كشور كه مورد حمايت دولت امريكا قرار دارند و نيز اعضاى القاعده هستند كه در ايران زندانيند. در اين راستا، قرار شد ايران ليست اسامى بازداشتى افراد القاعده را در اختيار طرف امريكايى قرار دهد. اين روزنامه عربستانى مدعى شد مذاكرات محرمانه ايران و امريكا در بالاترين سطوح و به شكل كاملاً محرمانه از يك ماه پيش آغاز شده‏اند.

  رويداد (1 شهريور82)  قول محمد جواد ظريف را، در كميسيون امنيت ملى، به اين شرح نقل كرده‏است: خبرنگار پارلمانى «رويداد» كسب اطلاع كرد كه "محمد جواد ظريف" نماينده ايران در سازمان ملل متحد، در جلسه اخير كميسيون امنيت ملى و سياست خارجى به شدت نسبت به موقعيت ايران در جهان ابراز نگرانى كرده و هشدار داده كه اجماع جهانى عليه ايران در حال شكل‏گيرى است.

     وى همچنين وجود كانال‏هاى متعدد مذاكره باعث ناكارآمدى ديپلماسى ايران دانسته و گفته كه عدم مشاركت مردم در انتخابات آينده فضاى چانه‏زنى و مانور قدرت را از سيستم ديپلماسى ايران خواهد گرفت. در اين جلسه، همچنين از اتحاد دوجناح سياسى آمريكا (دموكرات‏ها و جمهوريخواهان) عليه ايران خبرداده شده‏است. در جلسه كميسيون، مطالبى نيز در مورد منوچهر قربانى فر دلال اسلحه و رابطه وى با برخى مقامات سياسى مطرح شده است. وى كه در جريان مسأله ايران - كنترا (مك فارلين) فعال بود، اخيراً براى بار دوم در رابطه با آمريكا فعال شده است. ظاهرا ظريف در اين جلسه گفته است كه مجاز به ملاقات و گفت‏وگو با مقامات دولتى آمريكا نيست ولى مى‏تواند با نمايندگان پارلمان‏هاى اين كشور ملاقات كند.

  بازتاب (23 مرداد 82)  نوشته‏است: ظريف با آمريكايى‏ها ارتباط برقرار كرده‏است.

    خبرنگار "بازتاب" گزارش داد: بر پايه شواهد و قراين به دست آمده، پيامى كه در گزارش روزنامه "الوطن" به ارسال آن از سوى ايران به آمريكا درباره «القاعده» و ديگر موضوعات فيمابين اشاره شده به وسيله محمد جواد ظريف، نماينده ايران در سازمان ملل، فرستاده شده است. بنا بر شنيده‏هاى خبرنگار بازتاب، اين پيام به صورت رسمى ارسال نشده و آنچه كه از سوى آمريكايى‏ها نيز در مورد اين پيام منتشر شده، كامل نيست. در اين حال يك منبع آگاه در گفت‏وگو با خبرنگار "بازتاب" گفت: اين نخستين بار نيست كه ظريف، به فرستادن پيام‏هاى غيررسمى و محرمانه، اقدام كرده‏است.  ظريف به سه صورت، پيام‏هاى خود را براى آمريكايى‏ها ارسال مى‏كند و گروهى حدود 10 نفر از مسؤولان و اشخاص بانفوذ در وزارت خارجه از او حمايت مى‏كنند. اين منبع افزود: البته معمولاً ظريف پيش از فرستادن هر پيام غيررسمى، با يكى از مقامات عالى‏رتبه به صورت تلفنى گفت‏وگو مى‏كند. اين منبع تأكيد كرد: البته اين باند، تنها گروه در وزارت خارجه نيست كه به اين نوع اقدامات دست مى‏زند. گروهى ديگر نيز كه اعضاى آن سرپرست دو معاونت در وزارت خارجه هستند، برنامه‏هاى مشابهى دارند. وى در پايان گفت: در صورت لزوم، جزييات و اسامى اعضاى اين گروه‏ها و مكانيزم عملكردشان منتشر خواهند شد.

   على لاريجانى گفته‏است:

     آمريكا با مختصر عقل خويش مى‏داند كه نمى‏تواند وارد ايران شود. چرا كه اگر پا به ايران بگذارد، با خيل عظيمى از آزادگان روبرو خواهد شد.

     عزت ما در گرو آرمان‏خواهى واقعى است و اگر دفاع مقدس، سرافرازانه به پايان رسيد، به دليل حضور آزادگان موحدى بود كه راه اسلام را بدرستى شناختند و در زندان‏هاى بغداد، ايستادگى كردند.

      على لاريجانى، با اشاره به استفاده صلح‏آميز ايران از انرژى هسته‏اى، تصريح كرد: زمانى كه اين بحث مطرح شد، مستكبران زمزمه‏هايى سردادند كه ايران مى‏خواهد بمب اتمى درست كند. اين در حاليست كه هيچ كدام از آنان در بناى نيروگاه‏هاى اتمى ما جز سنگ‏اندازى، كمكى نكردند و خود به چنين تكنولوژى رسيديم.

      آمريكا مى‏گويد مساله ما، چرخه سوخت ايران است و ايران نبايد وارد چرخه سوخت شود. اين درحاليست كه مشكل اساسى آنها اين است كه كشورى كه نبايد تكنولوژى داشته باشد، به تكنولوژى رسيده است.

     لاريجانى با اشاره به برخى از اظهارنظرهاى  منفعلانه در اين زمينه، خاطرنشان كرد: اگر ما پروتكل الحاقى را بپذيريم، باز هم آمريكا از فشارهايش دست بر نخواهد داشت. اگر خواستار آن هستيم كه كشور و نظام ما اسلامى باشد، بايد از مواضع ايدئولوژيك برخوردار باشيم و با عزت، ايدئولوژى اسلام را بپذيريم.

     نگرانى و اضطراب غرب از پهناورى كشور ما نيست، بلكه نگران آن است كه انسان‏هايى آزاده به معناى واقعى در ايران زندگى مى‏كنند كه براى آرمانهايشان با تمام وجود پيش مى‏روند و خصوصيت آزادگى دارند. لذا اگر از اين اصل خود فرار كنيم و در لواى حرف‏هاى پرزرق و برق پنهان شويم، از معيارهاى اصلى مكتب و عشق به شهادت دور مى‏شويم.

     لاريجانى، با اشاره به اينكه اگر از اصل و ريشه دور بمانيم، خطر آمريكا جدى است، اظهار كرد: نبايد با زور آمريكا چيزى را بپذيريم، چرا كه آنان به دنبال مدرك سازى هستند كه روزى از آنها، عليه ما استفاده كنند. لذا خردورزى حكم مى‏كند در مقابل آمريكا بايستيم.

  هاشمى رفسنجانى، در نماز جمعه 31 شهريور گفته‏است: آمريكا در همه زمينه ها شكست خورده‏است.  باوجود شرايط نامطلوب سياسى - اقتصادى آمريكا، دنبال كردن سياست تك قطبى در جهان و ماجراجويى‏هاى نظامى،  آنها بزودى خواهند فهميد كه راهشان درست نيست. البته ممكن است شكست‏هايشان سبب ماجرا جوترشدنشان شود. اما سرانجام سياست‏ها نظامى‏گرى محكوم به شكست است.

    وى به سياست تك قطبى و حاكميت ابرقدرتى آمريكايى‏ها و پيگير مساله جهانى شدن از سوى آنها اشاره كرد و افزود: شايد اگر آمريكايى‏ها با حركتى معقول و طبيعى سياست و اهداف خود را دنبال مى‏كردند، موفقيت‏هايى برايشان حاصل مى‏شد.

 اما از دو سه سال اخير كه  دولتمردان آمريكايى حركات انحرافى را در پيش گرفته‏اند، آثار و تبعات فراوانى را براى آنها و جهان پيش‏آورده و اهدافشان را دورتر ساخته است.

      رفسنجانى با بيان شكست ريشه‏اى آمريكا در عراق وافغانستان، افزوده‏است: تمام اهداف ترسيم شده آمريكايى‏ها در اين دو اقدام نظامى با شكست روبرو شد و تلاش مى‏كنند خود را از اين منجلاب بيرون كشند. ريشه كنى گروههاى تروريستى القاعده وطالبان را اهداف دولتمردان آمريكايى در اقدامات نظامى آنها در منطقه بود. اما تمام نقشه هاى آمريكا نقش بر آب شد و امروز القاعده و طالبان نه تنها از بين نرفته‏اند بلكه با شكل‏هاى متفاوت يك خطر بزرگ وجدى براى آمريكا محسوب مى‏شوند.

  سايت دريچه (1 شهريور) مدعى شده‏است: گفته مى شود تاجر نيا نماينده افراطى دوم خردادى كمتر از بيست روز پيش در هندوستان ديدارى با بعضى از نمايندگان پارلمان يا كنگره آمريكا داشته است. وى مدعى است از وزارت خارجه براى اين ديدار مجوز گرفته است. معلوم نيست چه كسى و با چه هدفى به او مجوز اين ديدار را داده است .

    محور اصلى اين گفتگو در باره اصلاحات و كمك هاى ممكن آمريكائيان به آنها بوده است.

  پاسخ رياست جمهورى به استفساريه يك نماينده پيرامون  مجاز بودن يا نبودن رابطه گرفتن با نمايندگان مجلس آمريكا:

 * در پى استفساريه محمدعلى كوزه‏گر، «نماينده» شهريار در مجلس ملاتاريا،  محمدعلى ابطحى، معاون حقوقى و پارلمانى رييس جمهورى، در نامه‏اى، اين عمل را ممنوع اعلام كرده است:

 * جناب آقاى دكتر كوزه‏گر، نماينده محترم شهريار  شهر قدس در مجلس شوراى اسلامى‏

    عطف به نامه شماره ك/1021 مورخ 1382/2/20 راجع به استعلام از ممنوعيت مذاكره نمايندگان مجلس شوراى اسلامى با نمايندگان كنگره آمريكا اعلام مى‏دارد:

 1 - رابطه سياسى جمهورى اسلامى ايران با ايالات متحده آمريكا پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، قطع شده‏است و از سوى  ديگر به موجب تبصره بند (1) ماده (2) قانون وظايف وزارت امور خارجه، برقرارى روابط سياسى منوط به تصويب هيأت وزيران است كه تاكنون دولت چنين مجوزى صادر نكرده است.

 2 - كليه نهادها و ارگان‏ها جمهورى اسلامى ايران به موجب ماده (3) قانون مزبور، بايد در تنظيم مناسبات و برقرارى هر نوع رابطه با دول خارجى، هماهنگى سياسى لازم را با وزارت امور خارجه فراهم نمايند كه از آن جمله، برقرارى روابط سياسى با كنگره آمريكا (مركب از مجلس سنا و مجلس نمايندگان) است كه با توجه به اصل (1) قانون اساسى، آمريكا جزو اركان حكومتى آمريكا محسوب مى‏شود

    يادآور مى‏شود از جمله اختيارات آن (بر اساس بند (18) بخش (8) اصل (1) قانون اساسى آن كشور) تدوين كليه قوانين براى اعمال اختيارات آينده و ساير اختياراتى است كه به دولت ايالات متحده و هر وزارتخانه يا دستگاه اجرايى آن واگذار شده است.

 3 - مطابق بند (16) اصل سوم قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، تنظيم سياست خارجى، با دولت جمهورى اسلامى ايران است و طبق بند (1) اصل (110) قانون اساسى تعيين سياست‏هاى كلى نظام جمهورى اسلامى ايران بر عهده مقام معظم رهبرى است.

 سيدمحمدعلى ابطحى

 انقلاب اسلامى: رويه هاشمى رفسنجانى اينست كه در پوشش «حمله به امريكا»، پيام خود را به آنها مى‏رساند. و پيامش در اين سخنان اينست: هدف شما در مبارزه با القاعده و طالبان و صداميان صحيح است اما روش شما صحيح نيست. عاقلانه عمل كنيد يعنى همكارى «ايران» و در نتيجه شرائط ما را بپذيريد تا به هدفهاى خود برسيد!

     سخنان لودين، عضو هيأت مك فارلين در سفر به ايران (افتضاح ايران گيت) مى‏تواند پاسخ تمايلى از تمايلهاى شركت كننده در حكومت بوش به اين «پيام» باشد. هرچند نظر اين شخص و اين تمايل، اين روزها خريدار كم دارد:

 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 هشدار مايكل لودين ايران گيتى امريكائى: تكرار ايران - كنترا؟:

 

 انقلال اسلامى: سايت «بازتاب» نوشته لودين را (بدون ذكر تاريخ و محل انتشار) ترجمه كرده‏است. عنوان مقاله و قسمتى را كه به حكومت بوش هشدار مى‏دهد مبادا ماجراى ايران گيت را تكرار كند، سانسور كرده‏است. در قسمتهائى هم كه سانسور نكرده، دخل و تصرف كرده‏است. دو رفتار، دو ايران گيتى، يكى امريكائى و ديگرى ايرانى، بسى آموزنده‏است. امريكائى مقاله مى‏نويسد كه نبايد اشتباده ايران گيت را تكرار كرد و ايرانى وحشت دارد از اينكه ايرانيان بدانند ايران گيتى دركار بوده‏است و يكى از شركت كنندگان امريكائى در آن، امروز، كار آن روز خود را اشتباه مى‏خواند! بمناسبت، يادآور مى‏شود، نوشته‏ها و گفته‏هايى  كه به در مطبوعات داخل فارسى ترجمه مى‏شوند، اغلب، آنها نيستند كه نويسنده‏ها نوشته و گوينده‏ها گفته‏اند و دخل و تصرف زياد در آن ميشود.

      لودين مقاله خود را در ناشنال ريويو (14 اوت 2003)، با عنوان آيا ايران - كنترا تكرار مى‏شود؟ انتشار داده‏است. او، در مقدمه، يادآور شده‏است كه در ماه اوت، رسانه‏ها خبر دادند كه برخى از مقامات وزارت دفاع امريكا (چه بسا من) با برخى از ايرانيان، يك سال پيش و بار ديگر، يك يا دو ماه پيش، ديدار و گفتگو كرده‏اند. اين ديدارها غير مجاز بوده‏اند زيرا كلين پاول، وزير خارجه و ژرژ تنت، رئيس سيا، از آن اطلاع نداشته‏اند. يك ژرف انديش نام نبرده تا آنجا دور رفته‏است كه دست يك محافظه كار جديد را ببيند كه تعيين شده‏است تا ايران را به اتخاذ موضع عدم همكارى و سخت برانگيزد تا كه كوششهاى وزارت خارجه در انجام توافق با ايران، به شكست بيانجامد.

      سپس قربانى فر را دوست قديمى خويش مى‏خواند و اينكه با بردن نام او، ماجرا ويژگى «سكس اپيل» پيدا كرد و... تا اينكه پس از چند روز نتيجه اين شد كه الف - داستانى كه در باره گفتگوى كسانى با كسانى، ساخته‏اند پايه ندارد و ب - مذاكره جدى اى انجام نگرفته‏است و ج - به نتيجه‏اى نيز نرسيده‏است.

 انقلاب اسلامى: عقل قدرت مدار لودين مانع از آن شده‏است كه توجه كند: اين سه نتيجه، اعتراف روشنى است بر اينكه حكومت بوش، بخصوص وزارت دفاع آن، فاقد حساب و كتاب و نظم و انتظام است.

      لودين خاطر نشان كردن چند نكته را ضرور مى‏بيند:

 1 - از گفتگوهاى مقامهاى وزارت دفاع با ايرانيها شكايت مى‏شود. يعنى ديپلماتهاى ما مجاز هستند كه با نمايندگان ملاتارياى آدمكش حاكم بر ايران گفتگو كنند و با اين ديد كه نزديكى با اين رژيم بوجود بياورند .اما گفتگوى كارشناسان در سطح متوسط DoD با ايرانيان غير دولتى بقصد افزودن بر اطلاع و فهم خود در باره آنچه در ايران مى‏گذرد و آنچه كه رژيم ايران قصد دار د انجام دهد و يا نقشه انجام چه كارى را مى‏ريزد، براى امريكائيها و دوستان و متحدان امريكا، جايز نيست.

 انقلاب اسلامى: لودين خوب مى‏داند كه گفتگوهاى همپالكيهايش در وزارت دفاع، با چند ايرانى غير دولتى و بقصد بالا بردن معلومات خود در باره ايران و رژيم و نقشه هايش نبوده‏اند.

 2 - برخى از  پرده از رازگشايان - و بعضى از روزنامه نگاران كه در باز گو كردن سخت غيرت بخرج مى‏دهند - اين فكر را القاء كرده‏اند كه وزارت دفاع، با گفتگو با قربانى فر، دارد اشتباه ايران - كنترا را تكرار مى‏كند. اما اين ادعا كفش را به پاى عوضى كردن است. اين وزارت امور خارجه است كه با اعتقاد به اينكه در تهران، «ميانه رو» هائى وجود دارند كه امريكا مى‏تواند با آنها گفتگو كند، دارد اشتباه ايران - كنترا را تكرار مى‏كند.

 3 - معاون وزارت امور خارجه، ريچارد آرميتاژ (كه بتازگى جمله بى اعتبار «ايران يك دموكراسى است» را بر زبان آورده و هيچگاه از گفته خود ابراز پشيمانى نكرده‏است) متصل به ما گفته است وزارت خارجه مى‏خواهد ايران رؤساى القاعده را، كه تحت مهار رژيم ايران هستند، تحويل دهد. چرا خبرنگارى از ديپلماتهاى ما اين سئوال جدى را نمى‏كند؟: آيا راست نيست كه تروريستهاى القاعده در خارج از ايران عمليات كرده‏اند؟ اگر اين امر حقيقت دارد، آيا اگر رژيم تصويب نمى‏كرد، آن عمليات مى‏توانستند انجام گرفته باشند؟ اگر رژيم تصويب كرده‏است (همانطور كه در سالنامه وزارت خارجه در باره دولتهاى حامى تروريسم، آمده‏است)، در روى اين زمين چه كسى را مى‏توان يافت كه باور كند سران القاعده را به ما تحويل خواهد داد؟ از اينها همه گذشته، يكى از اثرات تسليم كردن تروريستها به ما اينست كه ما ديگر نمى‏توانيم ايران را در فهرست كشورهاى تروريست پرور قرار دهيم. آيا اينست كارى كه آرميتاژ و ديگران اميدوارند انجام بگيرد؟ با اينهمه، ايران علناً گفت كه هيچ كس را تحويل دادگسترى ما نمى‏دهد.

      برخى از روزنامه نگاران فكر مى‏كنند از «عملى پنهانى» سر درآورده‏اند. ما در حمايت از كوششهاى مأيوسانه مردم ايران براى آزاد شدن از رژيم ملاها، هيچ كار نمى‏كنيم. هر روز دليل بروز مى‏كند بر اينكه اين رژيم تبهكارترين استبدادهاست و اينكه رژيم در سطح حداقل نيز، حقوق بشر را رعايت نمى‏كند، براى مثال، ضرب و شتم اخير روزنامه نگار زن كانادائى تا حد مرگ و اجازه ندادن به فرزند او به بردن جنازه مادر خويش به كشور خود. وزارت خارجه به كار بى حاصل خود، «گفتگو»، (نزديك به يك ربع قرن است كه چنين مى‏كند) ادامه مى‏دهد. به كارى ادامه مى‏دهد كه تنها منافع ملاها در آنست. آنها را توانا مى‏كند تا به اپوزيسيون دموكراتيك بگويد: «مى‏بينيد! امريكائيها ما را قبول كردند. آنها با ما معامله مى‏كنند و آنها براى شما هيچ كار نمى‏كنند.»

 

 آيا سياست وزارتخارجه در ايران همان است كه رئيس جمهورى مى‏خواهد؟:

      بدين قرار، پرسشهاى ديگرى هستند كه مى‏بايد بطور مستقيم از كلين پاول، وزير خارجه، پرسيد: چرا شما مردم ايران را مردمى مى‏يابيد كه هيچ لياقت كمك شدن در كوشش براى آزادى را ندارند؟ چرا فكر مى‏كنيد ليبريائيها، فيلى پينى‏ها، يوگسلاوها، بوسنيائيها و عراقيها حق دارند از حمايت ما برخوردار شوند اما ايرانيها حق ندارند؟ چرا وقتى رژيم عراق را با بيانى سخت توصيف مى‏كند، در حق رژيم مشابهش، جمله‏اى چون اين جمله «نزاع خانوادگى» را در توصيف كشتار مردم ايران و سركوب از روى قرار و قاعده آنها، بكار مى‏بريد؟

 انقلاب اسلامى: در صورتى كه قصد پاول آن بوده است كه جنايت و سركوب رژيم ملاتاريا را «نزاع خانوادگى» بخواند، كارش خطا است. اما لودين فكر قدرتمدار خويش را ابراز مى‏كند وقتى سياست امريكا را در كشورهائى كه نام برده‏است، كمك به آزادى مردم اين كشورها مى‏خواند. چرا كه او مى‏داند آزادشدن كارى است كه هر ملتى خود مى‏بايد آن را تصدى كند. كمك بزرگى كه از بيرون مى‏توان كرد و غرب نمى‏كند، قطع روابط پنهانى و خوددارى از حمايت مالى (دادن قرضه و خريد امتياز و...) و تسليحاتى با رژيمهاى استبدادى و ديگر كارهاست كه، در سخنرانى بنى‏صدر در دانشگاه كيل، به تفصيل آمده‏اند.

       در كتاب

 « MstersThe War Against the Terror»، با مدرك، نشان داده‏ام كه جامعه اطلاعاتى ما چسان ترس از اطلاعات صحيح در باره تروريسم بين المللى را گسترش مى‏دهند. آنها نمى‏دانند زيرا، در بخشى وسيع، بخاطر آنست كه نمى‏خواهند بدانند. اين ترس - واكنش خودكشانه - پايه‏هاى داستانهائى است كه بتازگى افشا شده‏اند. مخالفان گفتگوهائى كه وزارت دفاع انجام داده‏است، كسانى هستند كه نمى‏خواهند حكومت امريكا تصوير كاملى از رويدادهاى ايران امروز پيدا كند. اگر خود كرده بودند، نه تنها از گفتگوهائى كه اينك از آنها شكايت دارند، حسن استقبال مى‏كردند، بلكه به دنبال راههائى مى‏شدند براى آنكه بيشتر اين گفتگوها را انجام دهند. اما چون خود نكرده‏اند، سرچشمه‏هاى اطلاع را بستند تا نكند تصويرى را كه خود از ايران دارند، مشوش كنند و مانع از دلخواهشان در معامله با ملايان شوند.

      و بدتر از همه اينكه كه اين رئيس جمهورى حق داشت. از ابتدا نيز حق داشت. او به ايران بمنزله قلب محور شر مى‏نگرد. او مى‏داند كه امريكا، بخاطر ماهيت خود بمثابه تجسم تحول دموكراتيك، مى‏بايست از مبارزه براى آزادى در ايران، حمايت كند. او همه وقت اين را مى‏گويد تنها ديگران  وارونه سخن او را مى‏گويند و مى‏كنند.

       امريكائيانى در افغانستان و عراق، در اردن و عربستان سعودى، بدست تروريستهائى كشته مى‏شوند كه ايران حمايتشان مى‏كند. و هنوز، كسانى كه سعى مى‏كنند كه رشته‏هاى مبارزه با ترور را پنبه كنند، با رژيم ايران مماشات مى‏كنند، حق بجانبند و سوءظن را متوجه آنهائى مى‏كنند كه خواستار منش و روش قاطعانه در قبال اين رژيم هستند. پرسيدنى است آنها كه بر آنند با اين رژيم معامله كنند، چه خواهند گفت وقتى در آينده نزديك، يك بمب اتمى منفجر شود؟ آنها به رئيس جمهورى خود چه خواهند گفت وقتى از آنهاپرسيده خواهد شد كه چرا چنان مأيوسانه امكان بدست آوردن اطلاع در باره دشمنانمان را از داديد؟

    شتاب كنيد، خواهش مى‏كنم آقاى رئيس جمهورى اين پرسش را هم اكنون از آنها بعمل آوريد.

 انقلاب اسلامى: بدين قرار، لودين مدعى است كه وزارت دفاع با ملاتاريا مذاكره نمى‏كرده بلكه در كار تحصيل اطلاعات در باره وضعيت واقعى ايران بوده‏است. اگر فرض كنيم او راست مى‏گويد، با صراحت، انحطاط قدرتى را گزارش مى‏كند كه خود را تنها ابر قدرت روى زمين مى‏داند. چرا كه دستگاههاى اطلاعاتيش، به قول لودين فلج است و وزارت دفاع كار سيا و وزارت خارجه را مى‏كند! با وجود نوشته لودين، سئوال و جواب زير خواندن دارد:

  در 20 اوت،روزنامه نگارى از بوچر، سخنگوى وزارتخارجه امريكا، پرسيده‏است:

 * روزنامه نگار: يك مشاور سياسى و متخصص معتبر مسايل خاورميانه، مايكل لدين، از موسسه مطالعاتى آمريكن"اينترپرايز"، از كالين پاول، وزير امور خارجه، انتقاداتى كرده و گفته است كه از بعضى جوانب، وى از نظر ديپلماتيك درباره ايران خام بوده است. آيا انتقاد او وارداست؟

 * بوچر: من نوشته او را نديده‏ام. اما فكر مى‏كنم كه  سياست ما نسبت به ايران بسيار روشن است. ما بسيار روشن بوده‏ايم. آقاى وزير اين باره كه لازم است ايران به حمايت از تروريسم پايان بدهد، موضع بسيار واضحى اتخاذ كرده‏است. سياستى كه دولت در آژانس بين المللى انرژى اتمى و ديگر جاها دنبال كرده‏است، تا جامعه بين المللى را جهت قطع حمايت از تلاشهاى هسته‏اى ايران متشكل سازد، نتايج خوبى ببار آورده‏است. همانطور كه مى دانيد اين سياستى‏است كه سالها دنبال شده است. من به ياد دارم كه آقاى وزير ايگلبرگر در مورد حمايت روسيه از فعاليتهاى هسته‏اى ايران با وزير امور خارجه كوزيرف صحبت كرد.  در ماههاى اخير بوده است كه به دليل تلاشهاى آقاى وزير، پاول، و ديگران، ايالات متحده توانسته است شاهد تغيير چشمگيرى در رفتار روسيه نسبت به فعاليتهاى هسته‏اى ايران و همچنين تغيير در طرز برخورد جامعه بين المللى و سازمان بين المللى انرژى اتمى و ديگران، باشد.

    بنابراين، من متن اين انتقاد را نديده‏ام. اما به نظر نمى‏رسد چنين صحبت‏هايى با اصول واقعى كارى كه ما در زمينه سياستمان نسبت به ايران انجام مى‏دهيم و موفقيتهايى كه بدان نايل شده‏ايم وفق داشته باشد.

 انقلاب اسلامى: در چنين موقعيتى كه مدارهاى داخلى و خارجى باز هستند و اگر «اصلاح طلبان» اصالت مى‏داشتند، ابتكار عمل مى‏بايد از آن آنها مى‏بود، دائم از نقشه‏هاى «اقتدارگرايان» در باره انتخابات مى‏نويسند و مى‏گويند. خود، در زندان محدوده تنگ «نظام» رفتار فلجها را دارند:

 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 تدارك «انتخابات» مجلس هفتم و رياست جمهورى به روايت مطبوعات رژيم:

 

 تدارك نامزد رياست جمهورى كردن على لاريجانى:

  سايت امروز (29 مرداد 82):

 يك فرد مطلع به سايت امروز گفت: قرار شده آقايان جواد، على و صادق لاريجانى بيش از گذشته فعال شوند و به ايراد سخنرانى و انجام مصاحبه بپردازند و از مواضع شوراى نگهبان، قوه قضاييه و مجمع تشخيص مصلحت نظام دفاع و به اصلاح‏طلبان و به‏ويژه مجلس انتقاد كنند. وى افزود: اين مسأله به علت آن است كه به بدنه محافظه‏كاران روحيه دهند و به محافظه‏كاران ثابت كنند هيچ كس قاطع‏تر از آنان به دوم خردادى‏ها نمى‏كند و از مواضع نهادهاى انتصابى محكم‏تر از اين دفاع نمى كند تا زمينه براى پست هاى بالاتر فراهم شود.

 اخبار سايت امروز در 29 مرداد 82

  نامزد هاى محافظه كاران در انتخابات رياست جمهورى .

 رقابت شديدى در بين محافظه‏كاران در مورد كانديداى رياست جمهورى وجود دارد و هنوز به نتيجه واحد نرسيده‏اند. ضمن آنكه تصميم‏گيران اصلى محافظه‏كاران منتظر نتيجه انتخابات مجلس هفتم و نحوه حضور نامزد مورد نظر اصلاح‏طلبان در انتخابات رياست جمهورى هفتم هستند. يك فرد آگاه با بيان اين مطلب به تارنماى امروز گفت: در ميان محافظه‏كاران آقايان توكلى، ولايتى، على لاريجانى و حسن روحانى بيشترين شانس را دارند، هرچند نامزدى هاشمى رفسنجانى كاملا منتفى نيست و محسن رضايى نيز انتظار حمايت از نامزدى خود را دارد.

  رويداد (1 شهريور82):

     يك منبع آگاه روز جمعه به خبرنگار "رويداد" گفت: يكى از اهداف اصلى سازماندهى ستاد انتخاباتى جناح راست در انتخابات مجلس هفتم، تشكيل مجلسى نزديك به "على لاريجانى" در پارلمان است تا در صورت استعفاى خاتمى و يا در زمان انتخابات رياست جمهورى سال 84، نيروهاى نزديك به لاريجانى وى را مورد حمايت جدى قرار دهند. وى با يادآورى آنكه، لاريجانى جدى‏ترين كانديداى جناح راست در انتخابات آينده رياست جمهورى است، خبر داد كه تعدادى از مديران كل فعلى و سابق صداوسيما در نقاط مختلف كشور خود را براى حضور در انتخابات مجلس هفتم آماده مى‏كنند. به گفته اين منبع، مديركل سابق صداوسيماى قم (تمدن)، مديركل صدا وسيماى آذربايجان‏غربى و مديركل سابق صداوسيماى استان كردستان از جمله نامزدهاى مورد حمايت ستاد انتخاباتى جناح راست در انتخابات مجلس هفتم خواهند بود.

  و البته، به اتهام مديريت صدا و سيما در باره تخلفات پانصد و بيست و پنج ميليارد تومانى تا قبل از انتخابات مجلس هفتم رسيدگى نخواهد شد.

 تدارك «انتخابات» مجلس هفتم:

  بازتاب (2 شهريور 82) :

    يك منبع آگاه گفت: تشكل آبادگران تصميم دارد، همانند انتخابات شوراها براى انتخابات مجلس هفتم نيز كانديدا معرفى كند.

    به گزارش خبرنگار "بازتاب" اين منبع از ارايه ليست آبادگران در انتخابات آتى مجلس خبر داد و افزود: در پى موفقيت آبادگران در انتخابات شوراها، اين تشكل قصد دارد تا براى مجلس هفتم نيز ليست ارايه دهد.

    وى تبديل آبادگران به يك حزب را بعيد دانست و افزود: آبادگران از آغاز تشكل بوده و برخى از اعضاى اين تشكل نيز موافق حزب شدن و حزبى عمل كردن آن نيستند، لذا تبديل اين تشكل به يك حزب نيز بعيد به نظر مى‏رسد.

    در همين حال واعظى آشتيانى خزانه‏دار شوراى شهر تهران و عضو اين تشكل در گفت‏وگو با خبرنگار "بازتاب" از انجام رايزنى انتخاباتى و تصميم‏گيرى در مورد حضور آبادگران در انتخابات مجلس هفتم اظهار بى‏اطلاعى كرد.

  سايت امروز (1 شهريور82) قول

 حميدرضا ترقى را نقل كرده‏است: حميدرضا ترقى، عضو جمعيت موتلفه اسلامى، فعاليت دفاتر نظارتى شوراى نگهبان را قانونى دانست و گفت: برخى مشكلات كه از طرف وزارت كشور به آن دامن زده مى شود، ضد مشاركت مردم است. ترقى در گفت و گو با خبرگزارى كار ايران، ايلنا، گفت: اين مسايل موجب كاهش اعتبار برگزار كنندگان انتخابات در اذهان عمومى خواهد شد. به طور طبيعى شوراى نگهبان به وظايف خود كه انجام نظارت استصوابى در انتخابات است، عمل خواهد كرد و دستگاه قضايى و نيروى انتظامى اطلاعات مورد نياز شوراى نگهبان را در مورد افراد در اختيار اين شورا قرار خواهند داد. اگر دو نهاد سازمان ثبت احوال و وزارت اطلاعات كه در اختيار و هماهنگ با دولت است، اطلاعات را در اختيار شوراى نگهبان قرار ندهند، شوراى نگهبان سعى خواهد كرد كه از منابع موثق به اطلاعات مورد نياز دست يابد. و اگر كار شكنى ها در كشور در حدى باشد كه امكان برگزارى انتخابات سالم وجود نداشته باشد، شوراى نگهبان مى‏تواند وزارت كشور را فاقد صلاحيت براى برگزارى انتخابات اعلام كند. در قانون اساسى بر نظارت شوراى نگهبان براجراى انتخابات تاكيد شده است. ولى اجراى انتخابات توسط وزارت كشور در قانون عادى آمده است و قانون اساسى بر قانون عادى ارحج است. بنابراين پايگاه شوراى نگهبان در نظارت طبق قانون اساسى بسيار قوى‏تر از وزارت كشور است.

 انقلاب اسلامى: از ياد اين عضو چند وظيفه‏اى سازمان ترور رفته‏است كه نظارت استصوابى مخالف همين قانون اساسى استبداد است.

 

 و اصلاح طلبان در باره خود چه مى‏گويند؟

  با وجود آنكه اقتضاى عمل در خط آزادى و استقلال، گشودن مدارهاى بسته و جلوگيرى از بوجود آمدن مدار بسته داخلى و خارجى ميان استبداد حاكم و زورپرستان رقيب و قدرتهاى خارجى است، درست زمانى كوششهاى اين خط مدارها را مى‏گشايند، نهضت آزادى كشف مى‏كند و مى‏ترساند كه امريكا و انگليس مى‏خواهند رژيم پهلوى را به ايران باز گردانند! ديروز، تكان مخوريد كه ايران افغانستان مى‏شود و امروز تكان مخوريد كه امريكا و انگليس پهلويها را دارند باز مى‏گردانند!

      نهضت آزادى مى‏بايد بداند روزى مردم ايران خواهند پرسيد: بسا فرصتهاى خوب كه صرف مسئله ساختن و مدار بستن كرديد. اما بگوئيد كدام كوشش را براى گشودن مدار بسته‏اى بكار برده‏ايد؟

  در 3 شهريور، امروز از روزنامه همبستگى نقل مى‏كند كه يك منبع پارلمانى مى‏گويد: سيد محمد خاتمى، رئيس جمهورى، قصد دارد تا همزمان با پايان دوره فعاليت مجلس ششم، استعفاء دهد. استعفاى خاتمى با توجيه اقتصادى و كاهش هزينه‏هاى انتخاباتى و در راستاى برگزارى انتخابات مجلس انجام خواهد شد. يعنى براى يكى كردن دو هزينه براى دو انتخابات، با يك هزينه دو انتخابات انجام بگيرد.

      اگر خاتمى چنين كند، عمل او به عمل آن روضه خوان مى‏ماند كه در پايان روضه خوانى، پله‏هاى منبر را پائين مى‏آيد و پيش از آنكه پايش به زمين برسد، «از عشق حسين»، غش مى‏كند! لابد خاتمى از «عشق آزادى» غش خواهد كرد!

  همسر سعيد رضوى فقيه مى‏گويد: بدستور رهبرى نمى‏توانم با همسرم ملاقات كنم.

  سعيد مرتضوى در جلسه‏اى خصوصى گفته‏است: من منصوب رهبرى است و از احدى باك ندارم.

  قوه قضائيه در تلاش پرونده سازى براى اصلاح طلبان است.

  سكوت رهبرى در برابر اقدامات قوه قضائيه سئوال برانگيز شده‏است.

  انشعاب در حزب مشاركت تكذيب شد. توطئه جدائى افكنى ميان روحانيون مبارز و جبهه دوم خرداد شكست خورد.

 و...

 انقلاب اسلامى: بدين قرار، خبرها همه علائم ضعف هستند. هيچ از تصميم بكارى خبرى نيست. از درك وضعيت داخلى و خارجى كشور و گروه بنديهائى كه در جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى شكل مى‏گيرند و نقشه هاشان نيز خبرى نيست. بطريق اولى، ارزيابى از توان قدرت امريكا كه اينسان محور هر تحرك سياسى در درون رژيم نيز شده‏است، هم، خبرى نيست:

 

 ناتوانى امريكا آشكار مى‏شود، مغضوبيتش در افكار عمومى عرب حد نمى‏شناسد. تروريسم توسعه مى‏يابد و كارى كه امريكا بايد بكند؟:

 

 انقلاب اسلامى: بنا بر سنجش افكارى كه نيوزويك انتشار داده‏است، وضعيت بوش در افكار عمومى امريكا رو به بدى دارد: از هم اكنون، 49 درصد رأى دهندگان امريكائى مى‏گويند در انتخابات رياست جمهورى سال آينده، به او رأى نخواهند داد. وضعيت در عراق و افغانستان از مهار امريكا بيرون مى‏رود. همانطور كه به استمرار مبرهن كرده‏ايم، شيوه مبارزه با تروريسم بوش، موجب گسترش تروريسم شده‏است. از شرق تا غرب جهان، همه روز، عمليات تروريستى انجام مى‏گيرند. در عراق و افغانستان، تروريسم با جنگ داخلى همراه شده‏است. بهر رو، در قسمت اول اين فصل، وضعيت در عراق و افغانستان و در قسمت دوم، ناتوانى امريكا از مبارزه با تروريسم كه از شيوه غلط حكومت بوش ناشى مى‏شود و در قسمت سوم مغضوبيت امريكا در دنياى عرب و مسلمان و ضرورت تغيير رويه و بنا بر اين پاسخ اين پرسش را مطالعه مى‏كنيم: آيا اگر امريكا تهديد نظامى را رها كند و از عمل بمثابه تنها قدرت خود كامه دست بشويد و با جامعه بين المللى همداستان شود، اندازه فشارى كه مى‏تواند بر رژيم ملاتاريا وارد كند، بيشتر مى‏شود يا كمتر؟

 ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 انفجارها در عراق و معناى آن و فعال شدن طالبان در افغانستان و اعتبار باختن امريكا و دولت كرزى:

 

 وضعيت در عراق:

  در 19 اوت، انفجارى عظيم هتلى را ويران كرد كه محل كار سازمان ملل متحد در عراق شده بود. دو روزنامه امريكا، واشنگتن پست و نيويورك تايمز قصد سازمان دهندگان اين انفجار را نشان دادن ناتوانى امريكا در استقرار امنيت در عراق ارزيابى كردند. واشنگتن پست (20 اوت) توضيح مى‏دهد كه اين حمله تروريستى، دومين حمله از اين نوع بر ضد دو هدف غير نظامى متعلق به خارجيان بود. اولى انفجار در برابر سفارت اردن و دومى انفجار در برابر محل سازمان ملل متحد.

 انقلاب اسلامى: از آن پس، سومين انفجار در خانه آيةالله محمد سعيد حكيم روى داد.

     غير از نشان دادن ناتوانى امريكا در استقرار امنيت، جلوگيرى از بازسازى عراق نيز هدف است. خرابكارى در سيستم آب و انفجار لوله‏هاى نفت، چند روز بعد از جريان نفت عراق از طريق تركيه به بازار جهانى، گوياى هدف دوم هستند.

      ضربه انفجار بر اعتبار امريكا شديد است. زيرا، اولاً، مقر سازمان ملل در بغداد، تحت حفاظت قواى امريكا بوده‏است. عمده بدين خاطر كه حكومت بوش نمى‏خواهد سازمان ملل و قواى ديگر در امر عراق دخيل شوند. ثانياً به اين دليل حضور هزاران سرباز امريكائى - كه حضورشان نفرت روز افزونى را در مردم عراق بى مى‏انگيزد - كافى براى حفظ پايتخت كشور از تروريسم و يا تشخيص هويت كسانى كه از پشت عمليات ترور را رهبرى مى‏كنند، نبوده‏است.

      با وجود اين نبايد از ياد برد كه طى يك دهه، سازمان ملل نفرت عميقى در مردم عراق نسبت به خود برانگيخته بود. زيرا از ديد اين مردم، سازمان ملل يعنى تحريم اقتصادى و فقر غذائى و داروئى و...

  در 20 اوت، كارشناسان گفتند ميزان مواد منفجره‏اى كه در انفجار سازمان ملل بكار رفته‏است و سازماندهى آن، جاى ترديد باقى نمى‏گذارد كه ترور كار بقاياى حزب بعث باشد. تحقيق كنندگان متوجه شعبه منطقه‏اى القاعده شده‏اند.

    چنانكه گروه انصار الاسلام، مستقر در شمال عراق، در مرز ايران، مظنون به انجام ترور 7 اوت، در برابر سفارت اردن است.

  لوموند (21 اوت) گزارش - تحليلى در باره انفجار مقر سازمان ملل در بغداد، انتشار داده‏است:

 * كوفى عنان، دبير كل سازمان ملل متحد، فرداى انفجار، گفت: قواى اشغال كننده عراق مسئول رعايت قانون و نظم و امنيت در عراق، از جمله كاركنان سازمان ملل متحد است. اشتباه‏ها از هر طرف انجام گرفته‏اند. او توضيح نداد كدام اشتباههارا كداميك از طرفها انجام داده‏اند. پل برمر، حاكم امريكائى عراق واكنش نشدن داد: سازمان ملل قواى تأمينيه خاص خود را داشت. و ستوان پتر ركرس گفت: سازمان ملل يك شركت خصوصى را براى حفظ امنيت اطراف هتل كانال، مقر سازمان ملل در بغداد، اجير كرده‏بود. مأموران اين مؤسسه را سه سرباز امريكائى تقويت مى‏كرده‏اند و مأموريت داشته‏اند مانع از توقف خودروها بيشتر از چند ثانيه بشوند. كوفى عنان مى‏گويد: من نمى‏دانم آيا نمايندگى سازمان ملل از پذيرفتن حمايت امريكا امتناع مى‏كرده‏است يا نه؟ اگر راست باشد كه امتناع مى‏كرده‏است، اشتباهى را مرتكب شده‏است و نبايد به صرف امتناع، از حفاظت مقر خوددارى مى‏شد.

  در 22 اوت ، بوش در واكنش به انفجار بغداد گفت: تروريستها به درون عراق نفوذ كرده‏اند و به اعمال خشونت‏آميز دست مى‏زنند.

     كوشش امريكا براى استقرار مردم سالارى در عراق، بجاى رژيم استبدادى صدام حسين، اينك به جنگ مداوم با ترور بدل شده‏است. تروريستها تركيبى هستند از اعضاى حزب بعث كه به صدام وفادار مانده‏اند و اعضاى القاعده كه وارد عراق شده‏اند.

 انقلاب اسلامى: اما همين سخنان بيانگر الف - ناتوانى امريكا، از جلوگيرى از ورود «تروريستها» به عراق و عمل در اين كشور و ب - ناتوانى امريكا از مهار «وفاداران به صدام» و ج - ناتوانى امريكا از حفظ امنيت در عراق است. بخصوص كه

  در 24 اوت، در خانه محمد سعيد حكيم در نجف انفجار رخ داد. به خود او آسيب مختصرى رسيد اما سه تن از كاركنان دفتر او را كشت و 10 تن را زخمى كرد.

     مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق انگشت اتهام را متوجه مقتدى صدر و حزب الدعوه او كرد. اما صدر دست داشتن در اين انفجار را تكذيب كرد.

     استراتفور (25 اوت) مى‏نويسد: كارشناسان تروريسم، براى اين ترور، از جهتى ديگر، بهمان درجه ترور مقر سازمان ملل، اهميت قائلند و آن را معنى دار مى‏دانند: بر سر رفتار با امريكا و قوايش، در ميان روحانيان شيعه، در عراق و ايران، اختلاف نظر وجود دارد. گرايشى از آنها كه ضد حاكميت سنيها بر عراق هستند، حضور قواى امريكا را بسود شيعه ارزيابى مى‏كنند. گرايشى ديگر امريكا را دشمن اصلى مى‏شمارد. و اين گرايش با رژيم صدام نيز سخت در مبارزه بود. مجلس اعلا انفجار خانه حكيم را كار اين گرايش مى‏داند.

      منظور برمر از حضور و عمل تروريستهائى كه از خارج به عراق نفوذ كرده‏اند، وهابيها و گروههاى ديگرى هستند كه مسلمانان را به جهاد در عراق بر ضد قواى امريكا فرا مى‏خوانند. اينها از همه جاى عراق، بخصوص از عربستان وارد عراق مى‏شوند و انفجارهاى اخير اثر بخشى روش آنها را نشان مى‏دهد. بنا بر اين، وهابيها نيز ممكن است عامل اين انفجار بوده باشند.

     برمر و ديگر مقامات امريكائى اميدوارند انفجار كار سنى‏ها باشد. زيرا موجب تشديد تنش ميان دو جامعه شيعه و سنى عراق و نزديكى شيعه به امريكا مى‏شود. از جهتى ديگر، واشنگتن اميدوار است كه انفجار كار شيعه‏ها نباشد زيرا مى‏تواند موجب درگيرى جنگ مسلحانه ميان سازمانهاى شيعه بگردد و عراق را از آنهم كه هست، بى ثبات‏تر كند.

      بدين قرار، اهميت انفجار در خانه محمد سيعد الحكيم بسيار است. از هم اكنون، مسئله شمار لازم از قواى امريكائى را براى حفظ امنيت در عراق مطرح كرده‏است. اما مشكل ناامنى عراق با افزودن بر تعداد نظاميان امريكائى حل نمى‏شد. زيرا دشمنان اين قوا شناخته نيستند. از اين رو، كسى نيز نمى‏داند چه اندازه نيرو لازم است. وزير دفاع مى‏گويد قواى حاضر در عراق كافى هستند. اما معناى سخن او اينست كه استراتژى مشخصى وجود ندارد. زيرا هويت دشمن نامعلوم است.

  در 26 اوت، شمار سربازان امريكائى شته شده ، بنا بر آمار رسمى، 139 تن شد و بيشتر از كشته‏هاى امريكا در خود جنگ گشت. بدين خاطر، نخست رامسفلد گفت: در صورت لزوم، قواى ديگرى را روانه عراق خواهد كرد و بوش گفت: در برابر تروريسم، عقب نشستن، ميدان را به تروريستها سپردن است. از عراق بيرون نخواهيم آمد.

 انقلاب اسلامى: عقل قدرتمدار بوش متوجه نمى‏شود كه وقتى مى‏گويد عقب نخواهيم نشست، مى‏پذيرد كه موضع تهاجمى را از دست داده‏است و اينك دارد موضع تدافعى را توجيه مى‏كند.

 ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 وضعيت در افغانستان:

  در 21 اوت، لوموند گزارش كرد كه در غزنى، دهها پليس و سرباز عراقى كشته شده‏اند، دو عضو صليب سرخ كشته و 3 تن زخمى شده‏اند. در ولايت بدخشان، دو عضو افغانى يونيسف كشته شده‏اند. در ولايت وردك، 5 كارمند سازمان ملل مأمور يافتن و خنثى كردن مين، كشته شده‏اند. در قندهار، خانه برادر كرزاى منفجر شده‏است. در ولايت كونار، چندين موشك به پايگاه امريكائيان شليك شده‏اند.

      ناامنى هفته‏هاى اخير در ولايات مختلف افغانستان گوياى عزم مخالفان دولت كرزاى، يعنى طالبان و گلبدين حكمتيار و حزب او و سازمان القاعده بر برهم افزودن عمليات و نشانه گرفتن آسيب پذيرترين هدفهاست. قواى افغان و سازمانهاى امداد بين المللى يا محلى آماج اين حمله‏ها هستند.

      طالبان كه تجديد سازمان شده‏اند و از حمايت مناطق ايل و طايفه نشين پاكستان برخوردار هستند، چند هفته‏ايست كه دل و جرأت پيدا كرده‏اند و در گروههاى چند ده نفرى حمله مى‏كنند. هرچند حمله هايشان به قواى امريكائى و ديگر قواى خارجى مستقر در افغانستان، در شليك كم تأثير موشك خلاصه مى‏شود، اما حمله هاشان به قواى افغان كه از حفاظت كمترى برخوردار هستند، مستقيم و مرگبار هستند.

     «شكار تروريستها» كه قواى امريكا در مناطق پشتون نشين جنوب و شرق افغانستان بدان مشغولند، مردم را از امريكائيها بيزار كرده‏است و طالبان از اين بيرازى كمال استفاده را مى‏كنند. بتازگى، تراكتى به امضاى سه تن از مقامات دولت سابق طالبان، به افغانها هشدار داده‏اند كه از همكارى با كفار باز ايستند وگرنه طالبان آنها را، همراه با اربابان امريكائيشان، يك به يك، خواهند كشت.

  استراتفور برآنست كه بفهمد چرا امريكا نسبت به شدت گرفتن حمله‏هاى طالبان و مؤتلفشان حكمتيار و افراد آن، واكنش نشان نمى‏دهد. ممكن است بدين خاطر باشد كه امريكا مى‏خواهد بار مسئوليت را، هرچه بيشتر، به دوش  ناتو (پيمان نظامى اتلانتيك شمالى) بياندازد. در حقيقت، قواى امريكا در وضعيتى قرار گرفته‏است كه راه پس و پيش ندارد: اگر بخواهد با قواى دشمن بجنگد، آنها برق آسا از مرز عبور مى‏كنند و به پاكستان مى‏روند و تعقيب قانونيشان ناممكن مى‏شود. و اگر بى حركت مى‏ماند، دشمن موقع را مغتنم مى‏شمارد و بر حمله‏هاى خود مى‏افزايد.

     در هفته اول اوت، بر اثر حمله‏هاى طالبان و افراد حكميتار، 70 تن كشته شدند. اعتبار امريكا نزد مردم افغانستان به حداقل رسيده‏است. قواى امريكا در افغانستان محدود است و استراتژى انتخابى ربط مستقيم دارد با شمار اين قوا. دولت كرزاى نيز مايل است قواى ناتو به افغانستان برود و امنيت را در سراسر اين كشور برقرار كند.

      بهررو، ناتوانى امريكا از انجام عمليات بموقع، موجب تقويت طالبان و گروه حكميتار گشته است.

 ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 شكست امريكا در مبارزه با تروريسم شكست يك روش است و 10 دروغى كه بوش و حكومت او را بى اعتبار كرده‏است:

 

  شكست بوش و حكومت او در عمل و نظر:

    لوموند (25 اوت 2003)، سه مقاله به برهم انباشته شدن ناكاميهاى امريكا در مبارزه با تروريسم اختصاص داده و علت را خلاصه كردن اين مبارزه در سركوب دانسته است. چكيده مقاله‏هاى اينست:

 * پل برمر، حاكم منصوب امريكا بر عراق، در 23 تير گفته‏است: «چند صد تن تروريست بين المللى»، از پايان جنگ بدين سو، در عراق نفوذ نموده‏اند. و در واشنگتن، جورج دبل يو بوش ارزيابى كرده‏است كه عراق «جبهه اصلى» وسيع‏ترين جنگ امريكا با تروريسم است. با وجود اين، حكومت جمهوريخواه كه در چندين جبهه در گير است، از خود مى‏پرسد: سبب ضعف نتايج كارم را، در افغانستان و عراق، چيست؟

 * پس از دو سال جنگ با تروريسم، نتايج ناچيز هستند. مادلن اولبرايت، وزير خارجه سابق امريكا، در مجله Freign Affairs، تاريخ سپتامبر - اكتبر 2003، «سرنگون كردن صدام حسين، مطمئناً دنيا را، و در هرحال، عراق را محل بهترى كرده‏است. اما كار حياتى متلاشى كردن شبكه القاعده در جهان است. حال آنكه نه تنها القاعده بى سر نشده‏است و بسيارى از رهبرانش، از جمله بن لادن دستگير نشده‏اند، بلكه اشغال عراق، انتخابهائى كه مسلمانان ميانه رو مى‏بايد بكنند، را بسيار مشكل‏تر كرده‏است. اين در حاليست كه شكست اسلام گرائى راديكال، در گرو انتخابهاى مسلمانان ميانه رو است.

      گرچه اردگاههاى و پايگاههاى تعليماتى القاعده در افغانستان ويران شده‏اند، اما وضعيت در اين كشور تثبيت نشده‏است. گروههاى طالبان، متحد بن لادن در دورانى كه افغانستان در مهارشان بود، فعال شده‏اند. توطئه تروريستى در جاكارتا، در اوائل اوت، نشان داد كه گروههاى اسلام گرا در آسيا فعال هستند.

       رهبران امريكا مى‏گفتند با سقوط رژيم صدام، سطح تروريسم در منطقه پائين مى‏آيد و براى حل و فصل منازعات از راه گفتگو، امكان پديد مى‏آيد. حال آنكه دو ماه بعد از اجلاس سران در آكابا، گروههاى افراطى فلسطينى ترورهاى انتحارى بر ضد اسرائيل را از سرگرفتند و طرح صلح معروف به «نقشه راه»، همچون طرحهاى پيشين، بعمل در نيامدنى گشت.

     در بغداد، انفجار بر ضد سفارت اردن و بعد، انفجار بر ضد نمايندگى سازمان ملل، نشان مى‏دهد كه اين نوع از تروريسم، عراق را نيز فرا گرفته‏است.

 * در 23 اوت، ژرژ بوش گفت: از افغانستان تا فيليپين، ما با تروريستها و متحدانشان مى‏جنگيم. هرجا گرد آيند و سازمان بجويند، سركوب و پراكنده شان مى‏كنيم. عراق جبهه اصلى است.

     و برمر مى‏گويد صدها تروريست با مداركى كه كشورهاى سوريه و يمن و سودان و گاه عربستان سعودى صادر كرده‏اند، به عراق مى‏آيند. او از امكان تجديد سازمان انصار الاسلام نيز سخن مى‏گويد. او ايران و سوريه را عامل اصلى مى‏شناسد. از سوريه مى‏خواهد مرزهاى خود با عراق را كنترل كند و از ايران مى‏خواهد عوامل خود را كه در همه جاى عراق مستقر كرده‏است، فرا بخواند.

 انقلاب اسلامى: مقتدى صدر گفته‏است: تمامى مقامهاى اطلاعاتى عراق در دست ايرانيهاست. در حقيقت، امريكائيها ساواكيها و واواكيهاى گريخته و بخدمت امريكا درآمده و گروههائى كه با آنها «همكارى اطلاعاتى» دارند را به عراق برده‏اند و رژيم نيز مأموران خود را به عراق گسيل كرده و ميان آنها «جنگ اطلاعاتى» شديدى جريان دارد.

 * پل جسيكا استم Stem، استاد در دانشگاه هارواردو نويسنده كتاب Terror in the Name of God بر اينست كه بدون ترديد گروههاى تروريستى با تمايلهاى گوناگون در عراق گرد آمده‏اند. افراد القاعده و گروههائى كه با اين سازمان همكارى دارند و حزب الله  دوماه است كه افراد به عراق فرستاده‏است. اختلافهايى كه اين گروهها را از يكديگر جدا مى‏كنند مانع از اتحاد آنها بر ضد «دشمن مشترك» يعنى امريكا نيست. خانم استم بر اينست كه جنگ با عراق نابجا بود زيرا درست همان وضعيتى را بوجود آورد كه حكومت بوش بخار جلوگيرى از پديدآمدنش، جنگ براه انداخت: «وضعيت بلبشو و پر از وحشت در كشورى كه ديگر در آن دولت فرو پاشيده، حد و حدود از ميان برخاسته‏است، به سخن ديگر، بهترين موقعيت براى تروريستها.»

     به اين پرسش كه آيا بدين خاطر كه حضور امريكا در عراق به سازمانهاى تروريستى امكان بسيج و عضوگيرى مى‏دهد، امريكا مى‏بايد از عراق برود؟ او پاسخ مى‏دهد: اين بدترين راه حل است. تنها راه حل اينست كه امريكا جاى خود را به جامعه بين المللى بسپارد.

 * بنا بر سنجش افكارى كه نيوزويك انتشار داده‏است، در صورت ادامه حمله‏ها به قواى امريكا، 48 درصد موافق بيرون آمدن قواى امريكا از عراق و 47 درصد مخالف اين كار هستند.

     اما امريكا فراخوان قواى نظامى كشورهاى ديگر، اما زير چتر سازمان ملل را رد كرد: رامسفلد، در مجله تايم، اطمينان مى‏دهد كه نيروى زمينى بطور وسيع در خاك عراق مستقر شده‏است و در صورت نياز، قواى اضافى گسيل خواهند شد. و ژنرال ريچارد مايرس، Myers، رئيس ستاد مشترك ارتش امريكا تكرار مى‏كند كه قواى امريكا در عراق كافى هستند.

     اما سناتور جمهوريخواه، جون مك كين مى‏گويد: نفرات بيشتر و بخصوص پول بيشتر لازم است. او به بوش هشدار مى‏دهد: زمان بسود ما كار نمى‏كند.

 * نيويورك تايمز (24 اوت) خبر مى‏دهد كه در وزارت دفاع، 40 تدبير درحال بررسى هستند. اين تدابير براى آنست كه بدون افزودن بر نفرات، كارآئى ارتش زمينى را بالا ببرند. اين روزها، وزارت دفاع از هر سو تحت انتقاد نمايندگان كنگره‏است. زيرا تثبيت وضعيت در افغانستان و عراق نياز به فراخواندن شمار بيشترى از جوانان امريكائى به زير پرچم دارد.

  اجلاس مجمع عمومى سازمان ملل متحد، در 22 سپتامبر، فرصتى است كه شمارى از رؤساى دولتها مى‏خواهند آن را براى حضور در اين اجلاس مغتنم بشمارند. علت حضور آنها شركت در كنفرانسى است بدعوت نخست وزير نروژ و نويسنده برنده جايزه صلح، الى ويزل Elie Wiesel پيرامون «مبارزه با تروريسم بخاطر بشريت».

     در ماه ژوئن، حكومت نروژ 30 كارشناس بين المللى تروريسم، خاورميانه و ايرلند و كلمبى را در اسلو گرد آورد. حاصل كار اجتماع اين كارشناسان گزارشى شد كه برخى از روشهاى كنونى مبارزه با تروريسم را نفى مى‏كند:

 * گزارش بر اينست كه تروريسم با فقر رابطه‏اى تنگاتنگ ندارد. تروريستها عموماً از محروم‏ترين قشرهاى جامعه‏ها نيستند. از لحاظ تعليم و تربيتى كه ديده‏اند و منابع مالى بالاتر از متوسط جامعه‏ها هستند. بنا بر گزارش، فقيرها در اشكال ديگر خشونت، مثل عصيان شركت مى‏كنند. در عوض، با نبود آزادى بيان رابطه تنگاتنگ دارد. چرا كه تروريستها از كشورهائى هستند كه در آنها، آزادى بيان وجود ندارد.

      آلكس اشميت، مدير اداره پيشگيرى از تروريسم سازمان ملل، مى‏گويد: همبستگى تروريسم با فقر بسيار ضعيف‏تر از همبستگى آن با دولت زورمدار است. بديهى است تروريسم بى رابطه با نابرابرى شديد در توزيع درآمد، نيست. در جامعه هائى كه در جهش سريع هستند، تروريسم زمينه مساعدى براى توسعه دارد. براى مثال، در دنياى عرب، كه به يمن وجود نفت، در طول يك نسل، ساخت قبيله‏اى از ميان رفته و جامعه به روى فنون عالى باز شده‏است، تروريسم امكان توسعه پيدا كرده‏است.

 * نقش دولت حامى تروريسم تعيين كننده نيست. در دهه 1980، حكومت امريكا عامل اصلى را «دولتهاى تروريست پرور» مى‏شمرد و حكومت كنونى بوش نيز همان ادعا را تكرار مى‏كند. حال آنكه لوئيز ريچارسون، استاد هاروارد، مى‏گويد: حمايت يك دولت ريشه ترويسم نيست. دولتهاى حركتهاى تروريستى را ايجاد نمى‏كنند. آنها اين حركتها را بمثابه ابزار سياست خارجى خود بكار مى‏برند. بسا سازمانهاى تروريست، براى آنكه از ميزان تابعيت خويش بكاهند، همزمان، با چند دولت رابطه برقرار مى‏كنند. با وجود اين، حمايت يك دولت ظرفيت و توان آنها بسيار بيشتر مى‏كند.

 * به قول آريل مرارى، كارشناس اسرائيلى، تروريستها نه ديوانه و نه نامتعادلند. آنها عقلانيت خاص خود را دارند. روانشناسى كسانى كه دست به عمليات انتحارى مى‏زنند، روانشناسى كسانى نيست كه خودكشى مى‏كنند. دين اغلب يك عامل تعيين كننده نيست. بستگى به ميل انتقام نيز ندارد.

 * گزارش بر اثرات زيانبار سياست سركوب، در مدارهاى بسته انتقام‏گيرى، تأكيد مى‏كند. هدف تروريست اينست كه جامعه را قطبى بگرداند. بنابر اين، اختصار به روش سركوب نتيجه معكوس ببار مى‏آورد.

 * فرانسوا بورگات، محقق در مركز مطالعات و تحقيقات علمى فرانسه، همكاران را خود را فرا مى‏خواند پديده تروريسم را بحد افراط «ايدئولوژيزه» نكنند و نگويند تروريست بمب گذارى مى‏كند زيرا مسلمان بنيادگرا است.

     در جستجوى توضيح جامعه شناسانه‏اى براى تروريسم ، محيطهاى مذهبى، تربيتى و حتى روانى تروريستها را پيش كشيدن، آيا مفسران را از ديدن «واقعيت سياسى» كه اين افراد را به توسل به خشونت واداشته است، غافل نكرده است ؟ آلكس اشميت، كارشناس سازمان ملل متحد، پاسخ مى‏دهد: چرا. اين كار به آن مى‏ماند كه علل جنايتهاى جنگى را مطالعه كنيم بدون آنكه از علل پديد آمدن جنگ بپرسيم. بنظر او، سئوال اصلى اينست: «چرا برخى نزاعها تروريسم توليد مى‏كنند و برخى ديگر نه؟»

 انقلاب اسلامى: مدارهاى بسته خشونت جز در رابطه سلطه گر - زير سلطه، كجا پديد آمدنى است؟ در اين مدار است كه انسانها تحقير مى‏شوند، ناتوان ناظر به غارت رفتن ثروتهاشان مى‏شوند و... بعنوان واكنش، خشونت را بر مى‏گزينند. بديهى است انتخاب ديگر نيز وجود دارد. اما هم سلطه گر و هم اقليت حاكم بر زير سلطه و همدست سلطه گر، همه كار مى‏كنند تا جز خشونت انتخاب نشود.

     و شكست بوش و حكومت او، دلايل ديگر نيز دارد كه از آن جمله است دروغ گفتن و بى اعتبار شدن. بوش و همكاران او آدمهاى بى اعتبارى شده‏اند. اشترن 10 دروغ بوش را بر شمرده‏است:

 

  10 دروغ بوش:

    مجله اشترن در تاريخ 18 ژوئيه 2003، ده دروغ بزرگى را كه حكومتهاى بوش و بلر مستمسك شروع و ادامه جنگ با عراق قرار دادند، بر شمرده است و ژاله وفا آن را ترجمه كرده است :

 اپوزيسيون امريكا از خواب صد ساله‏اش برخاسته است و بناگهان دموكراتها حكومت محافظه كار بوش را به خاطر كليه ادعاهاى غير قابل اثباتى كه مستمسك جنگ با عراق قرار داده‏است ،مقصر ميدانند. ابتدا سيا مجبور شد بپذيرد كه سخنان جورج دبليو بوش در مورد امنيت ملى در ماه ژانويه مبتنى براطلاعات نادرست و دلايل جعلى بود. در انگلستان كميسون تحقيقى تشكيل شد تا دريابد آيا تونى بلر سازمان امنيت را تحت فشار قرار داده‏است تا دلايل مناسب براى حمله به عراق بسازد؟ در هر دو كشور، بحرانها هنوز پايان نيافته‏اند و در سطح جهانى، بر اعتماد به ائتلاف طرفدار جنگ، لطمه بزرگى وارد گشته‏است. بدين خاطر است كه امريكا و انگليس از ناتو كمك مى‏طلبند.

     10 دروغى كه دو حكومت بوش و بلر مستمسك جنگ قرار داده‏اند بدين شرحند:

 1 - دروغ القاعده: مشاور پنتاگون ريچارد پرل با سرسختى مدعى بود كه احمد آل انى، مامور امنيتى عراق، در آوريل 2001 در شهر پراگ محمد عطا يكى از متهمين عمليات 11 سپتامبر را ملاقات كرده است .

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: دليلى موثق مبتنى بر همكارى صدام حسين با القاعده بدست نيامده است.

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003 :در پائيز 2002، رئيس جمهورى چك واسلاو لاول در يك يادداشت سرى به آمريكا خبر داد كه ملاقات بين آل انى و عطا صورت نگرفته‏است. در 2 ژوئيه 2003 آل انى توسط سربازان آمريكائى در عراق دستگير شد و وى منكر چنين ملاقاتى شد.

 2 - دروغ خريد اورانيوم توسط عراق از افريقا: بوش در سخنرانى خود، در 28 ژانويه 2003، مدعى شد كه عراق مقادير معتنابهى اورانيوم از آفريقا جهت توليد سلاح اتمى خريدارى كرده‏است. و بوش مدعى شد اين اطلاعات را از دواير امنيتى دارد.

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: سيا يك سال قبل شايعه خريد اورانيوم از آفريقا را توسط عراق رد كرده است و در 7 مارس 2003، محمد البرادعى رئيس سازمان انرژى اتمى اعلام كرد كه اسناد ارائه شده از سوى امريكا، جعلى هستند و سر لوحه كاغذ نيز جعلى و به راحتى جعلى بودن آن، قابل احراز است .

 3 - دروغ «45 دقيقه»اى بلر: بلر درسخنان خود در 24 سپتامبر 2003 در مجلس عوام انگلستان دولت صدام را متهم به توليد اسلحه كشتار جمعى كرد. و مدعى شد كه بدستور صدام اسلحه‏هاى بيولوژيك در عرض 45 دقيقه قابل استفاده مى‏باشند. او گفت: اطلاعات خود رااز انتليجنت سرويس گرفته است.

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: يك كارمند سرويس امنيتى انگلستان در مقابل بى. بى. سى. فاش ساخت كه اين بخش از گزارش ارائه شده، بدستور حكومت، در آن گزارش انتليجنت سرويس گنجانده شده است. آدام اينگرام از وزارت دفاع انگلستان اقرار كرد كه " 45 دقيقه "تنها از طرف يك نفر عنوان شد و هرگز اثبات نشد.

 4 - دروغ سلاحهاى كشتار جمعى: بوش، در 19 ژانويه 2001، مدعى شد كه عراق داراى سلاحهاى كشتار جمعى است. و بعد از آن اين ادعا مرتب تكرار و تصديق شد و بزرگترين دليل شروع حمله به عراق گشت.

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: بازرسان سازمان ملل تحت مديريت هانى بليكس كه عراق را قبل از جنگ مورد بازرسى قرار مى‏دادند و نيز 1400 نفر افراد تحت مديريت ژنرال دايتون كه بعد از جنگ، عراق را جهت يافتن نشانه‏اى از سلاح كشتار جمعى زير پا گذاشته‏اند، هنوز نشانى و مدركى دال بر توليد اين سلاح نيافته‏اند.

 5 -  دروغ سلاحهاى بيولوژيك: كالين پاول وزير امور خارجه آمريكا، در 5 فوريه 2003، در مقابل سازمان امنيت اعلام كرد: صدام حسين تحقيقات بسيار ى بر روى ميكروبهاى مولد بيماريهاى خطرناك و مسرى همانند سياه زخم، طاعون، تيفوس، وبا، ابله و تب زرد انجام داده‏است. و يك لوله آزمايشگاهى را پاول در حين سخنرانى در دست گرفته بود و جلو دوربين گرفت!

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: گويا زمانى كه پاول جزوه متن سخنانى را كه بايد ايراد مى‏كرد، در دست گرفته بود، آن را در هوا پخش مى‏كند و مى‏گويد: «اين را من نخواهم خواند اين نجاست خالص است!" با وجود بر اين آن دروغى را كه ساخته بودند، بر زبان جارى ساخت! و هيچ بازرسى تا آن زمان در عراق نشانى از سلاحهاى بيولوژيك نيافته بود.

 6 - دروغ در باره برد راكتها: بعد از جنگ خليج فارس، در 1991، قطعنامه 687 سازمان ملل عراق را موظف مى‏كند كه برد راكتهاى خود را در حد 250 كيلومتر محدود كند. در ژانويه 2002، سيا در گزارشى اعلام كرد: عراق در كار كنست كه از فن آورى خود سود برد و برد راكتهاى الحسين خود رابه 650 كيلومتر وبه ميزان قبل از جنگ خليج و برد راكتهاى العباس را به 600 كيلومتر برساند. و به موشكهاى اسكود، با دستكارى، بردهاى متفاوت، متناسب با اهداف مختلف بدهد. "و گزارشى كه سازمان امنيت انگلستان ارائه داده است حاكى از ساخت راكتهايى بوده كه برد بيش از 150 كيلومتر دارند.

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: قبل از شروع جنگ، بازرسان سازمان ملل اعلام كرده بودند كه عراق داراى راكتهايى با برد 200 كيلومتر مى‏باشد. و اين امر به مثابه تخلف از قطعنامه سازمان ملل محسوب شد و بعد نيز اين راكتها از بين برده شدند. بعد از آن، نه بازرسان سازمان ملل و نه ارتش آمريكا موشكى شبيه آنچه در گزارش سازمانهاى امنيت آمده بود، نيافتند.

 7 - دروغ در باره بمبهاى خوشه‏اى: وزارت دفاع امريكا، قبل از شروع، جنگ اعلام كرد كه 80 درصد بمبها و راكتهاى امريكا صدمه‏اى به مردم عادى عراق نخواهد زد.

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: طبق اعلام نيروى هوايى آمريكا 19948 بمب از 29199 بمب  ريخته شده بر سر مردم عراق يعنى تنها 68 درصد آنها براى مردم عادى كم صدمه بوده‏اند. ارتش انگلستان تنها در بصره 2000 نارنجك خوشه‏اى كه بسيار براى مردم بعلت تركشهايش خطرناك است، بكار برده‏است. سازمان دفاع از حقوق بشر تخمين مى‏زند كه در عراق هنوز 9000 مواد منفجره بسيار خطرناك  قرار دارند كه تهديد مداومى براى مردم عراق مى‏باشند.

 8 - دروغ ژسيكا لينچ: در 4 آوريل "واشنگتن پست" گزارشى در باره گروگان گرفته شدن يك سرباز زن امريكايى 19 ساله  انتشار داد. طبق اين گزارش وى در مقابل سربازان عراقى مقاومت بخرج داده و در حالى كه خود، با چندين تير زخمى شده است، بروى سربازان عراقى تيراندازى كرده و سپس به بيمارستانى در نصيريه انتقال داده شده و مورد ضرب و شتم و رفتار خشونت‏آميز قرارگرفته است. و يك واحد ويژه ارتش او را نجات داده‏است.

     و پنتاگون به رسانه‏هاى همگانى ويدئوى حمله اين واحد ويژه را به بيمارستان نشان داده است و بر روى اين ويدئو مى‏شد ديد كه چگونه ارتش آمريكا زير رگبار تير براى نجات اين سرباز زن عمل مى‏كند.

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: اكنون معلوم شده‏است كه  خودرو گروهى از سربازان آمريكايى كه ژسيكا نيز جزو آنها بوده با خورو ديگرى تصادف مى‏كند و در اين تصادف پاى ژسيكا مى‏شكند و خونريزى شديد مى‏كند و وى داراى گروه خونى 0 بوده كه كمياب است.  دكتر سعد عبدالرزاق كه پزشك معالج ژسيكا بوده است حتى از خون خود به او اهداء مى‏كند و كاركنان بيمارستان ارتش امريكا را در جريان قرار امر مى‏دهد. ولى سربازان امريكايى زمانى كه آمبولانس حامل ژسيكا نزديك مى‏شود آتش مى‏گشايند. زمانى كه نيروهاى آمريكايى به بيمارستان حمله مى‏كنند در آنجا ارتش عراق مستقر نبوده‏است و مقاومتى آنجا صورت نگرفته‏است و كسى بر روى ارتش امريكا آتش نگشوده است.  ويدئو با دوربين مخصوص شب فيلم بردارى شده‏است. و فيلمبردار از هاليوود آمده بوده است كه در فيلمبردارى فيلم " HohhywoodBlaack Hawk"دستيار  ScottRidley بوده است .

 9 - دروغ پناهگاه: در 20 مارس رامسفلد وزير دفاع امريكا خبر بمباران موفقيت آميز يك پناهگاه صدام در بغداد را اعلام كرد كه به احتمال زياد صدام و پسرهايش در آن بسر مى‏بردند.

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: سيا و فرمانده Tim Madere محل بمباران را مورد بازرسى قرار داده‏اند.  Madereبه تلويزيون CBS  اظهار كرد در آن محل نه پناهگاه بوده‏است و نه باقى مانده اجساد فردى يافت شده‏است. بر عكس، در آن محل جاى فرو رفتگى بمب تنها ديده ميشود و نه هدفى كه با خاك يكسان شده باشد.

 10 - دروغ مجسمه: در 9 آوريل عراقى‏ها مجسمه صدام را در ميدانى پايين آوردند و تصاوير اين واقعه در تمام دنيا به نمايش گذاشته شد. مفسران از شادى " ملت نجات يافته " خبر مى‏دادند. و رامسفلد اين صحنه را بابرداشتن ديوار برلين مقايسه كرد.

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: اين عمليات توسط سربازان آمريكايى سازماندهى شده بود و حداكثر 100 عراقى در آن شركت كرده‏اند. منطقه را از قبل براى زمان فيلم بردارى خالى كرده‏بودند و تانكها راههاى ورودى به منطقه را بسته بودند تا عراقى ديگرى وارد منطقه نشود و بيشتر از عراقى‏ها در آن لحظه خبرنگاران حضور داشتند.

 انقلاب اسلامى: خوانندگان گرامى بياد مى‏آورند كه بيشتر اين دروغها را انقلاب اسلامى بترتيب انتشار داده بود. از آنجا كه گزارش اشترن فهرستى حاوى دروغها و چگونگى آشكار شدن دروغ بودن آنها، ترتيب داده‏است، آن را نقل كرديم.

 

 چرائى مغضوبيت امريكا و ضرورت تغيير روش: اگر امريكا ديگر تهديد نظامى نباشد، روند مردم سالارى ايران و ديگر كشورها شتاب مى‏گيرد يا كند مى‏شود؟:

 

   هرالد تريبون (23 اوت 2003)، در مقاله‏اى مفصل، علل مغضوبيت بى سابقه امريكا در دنياى عرب را بررسى كرده‏است. نكات اصلى عبارتند از

 * حكومت بوش با اين هدف وارد كار شد كه احترام امريكا را بازگرداند. دو كشور مسلمان را نيز تصرف كرد. اما اينكار بجاى فعاليت طرفدارى از امريكا و اصلاح دموكراتيك ببار آورد، اعتبار امريكا را به پائين‏ترين سطح و انزجار از امريكا را به بالاترين سطح رساند.

 * شتابى كه افزايش خصومت با امريكا، در تمامى دنياى عرب، حتى نزد غرب گراهاى ليبرال پيدا مى‏كند، نشان مى‏دهد كه آن را نمى‏توان به اختلافهاى فرهنگى و اين و آن سياست امريكا، چون حمايت از اسرائيل و يا حمايت از دولتهاى استبدادى دنياى عرب، نسبت داد. عامل اين خصومت بسا روش اعمال سياستها توسط حكومت امريكاست.

      با آنكه حكومت بوش افكار عمومى دنياى عرب را جدى مى‏گيرد و بر اين استدلال است كه امنيت امريكا در گرو انجام اصلاحات دموكراتيك در خاورميانه‏است، اما «باز»هاى اين حكومت افكار عمومى دنياى عرب را اندر نمى‏يابند. بنظر آنها، عرب‏ها براى قدرت قدر مى‏شناسند و نه خرد. بگمان آنها، مردم عربها را دولتهاى استبدادى با شعارهاى ضد صهيونيستى و ضد امريكائى تحريك مى‏كنند و به خيابانها مى‏كشانند.

       اين فرضها به اتخاذ سياست مداخله نظامى انجاميد و اين مداخله گوشها را بر پيام امريكا بست. در نتيجه، مردمى كه امريكا براى موفق گرداندن سياست خود به آنها نياز داشت، به خصومت با امريكا گرائيدند.

 * حكومت بوش براى آنكه به هدفهاى خويش دست يابد، مى‏بايد تغيير روش دهد و با روشنكفران خاورميانه وارد گفت و شنود شود. اما خود بر سر راه اين گفتگو، مشكل ايجاد كرده‏است. توضيح اينكه رفتار امريكا با تلويزيون الجزيره و فشار به اين فرستنده براى آنكه نوارهاى بن لادن را منتشر نكند را روشنفكران منطقه ناقض ادعاى امريكا در باره گسترش مردم سالارى در منطقه مى‏يابند.

      راديو ساوا Sawa، فرستنده راديوئى كه امريكا ايجاد كرده‏است، شنوندگان بسيار پيدا كرده‏است. مجموعه‏اى از موسيقى امريكائى و موسيقى عرب را جاذب مى‏يابند .اما اثر آن بر رفتارهاى سياسى ناچيز است. فرستنده تلويزيونى كه امريكا براه انداخته‏است، از نظر سياسى اثر معكوس ببار آورده‏است زيرا هر سخن سياسى، كوشش امريكا براى فريفتن مردم عرب تلقى مى‏شود.

 * بنا بر اين، تغيير روش ضرورت تمام دارد. حكومت بوش مى‏بايد با روشنفكران و نخبه‏هاى منطقه به بحث جدى بنشنيد. بگذارد آنها حرف خودشان را بزنند. تنها وقتى امريكا براى عربها و مسلمانان منزلت برابر با خود قائل شد و به سخنان آنها با دقت گوش داد، مى‏تواند نظرهاى مشترك را يافت و بدون آنكه به نظرهاى مورد اختلاف كم بها داد، مى‏توان گوشها را براى شنيدن پيام امريكا گشود.

     سرنوشت سياست امريكا در منطقه، در عراق معين مى‏شود. آنچه امريكا در ماههاى آينده در عراق خواهد كرد، بيشتر از همه بر روابط  امريكا با دنياى عرب، اثر خواهد گذاشت. بر قرار كردن نظم عمومى و استقرار دولت عراقى مرددم سالارى كه بتواند عمل كند و شركت دادن عراقيها در استقرار چنين دولتى و الغاى سانسورها و پيدايش رسانه‏هاى گروهى آزاد، كارهائى هستند كه مى‏توانند نظر مردم منطقه را نسبت به امريكا تغيير دهند.

  اگر فرض كنيم بوش و حكومت او، بعد از وقوع، پى برده‏اند كه جنگ و ديگر اشكار خشونت روشى بوده‏است كه اين حكومت را به عكس هدفى مى‏رساند كه اعلان كرده‏اند، اگر فرض كنيم به اين نتيجه رسيده‏اند كه مردم منطقه را صاحب عقل بشناسند و براستى، در برابرى، مى‏خواهند با روشنفكران منطقه به گفتگو بنشينند، لاجرم مى‏بايد فهميده باشند كه در محدوده روابط سلطه گر - زير سلطه، مردم سالارى در منطقه برقرار نمى‏شود. به سخن ديگر، امريكا بجاى آنكه با اقدام نظامى و محاصره اقتصادى و خشونتهائى از اين نوع، سياست خويش را به اجرا گذارد، مى‏بايد 12 تدبيرى را بكار برد كه بنى‏صدر در دانشگاه كيل، پيشنهاد كرد. و براى آنكه بتواند آن تدابير را اجرا كند، دست كم، سه كار زير را بايد همزمان انجام دهد:

 1 - استراتژى جنگ پيشگيرانه و همه سياستهائى را كه بر محور امريكا بمثابه قدرت خودكامه تنظيم شده‏اند، رها كند و در سازمان ملل، بعنوان يك عضو برابر، براى هرچه مؤثرتر كردن اين سازمان، وارد عمل شود.

 2 - در همان حال كه مدارهاى بسته ذهنى (ترس از مداخله نظامى و محاصره اقتصادى و...) و عينى (محاصره با پايگاههاى نظامى و مجازاتهاى اقتصادى و...) را كه مردم كشورهاى استبداد زده قربانى آن هستند، باز مى‏كند، رابطه‏هاى آشكار و پنهانى را با دولتيهاى استبدادى قطع كند كه اين دولتها را بر سر پا نگاه مى‏دارند. بجاى آن، ميدان را براى وجدان جهانى خالى كند تا اين وجدان فشار استبداد شكن خويش را به رژيمهاى استبدادى وارد كند. و

 3 - دست از «آلترناتيو سازى» آنهم با اجير كردن تبهكارترين‏ها بردارد. امريكا مى‏بايد بداند كه مردم كشورهاى ما عقل دارند و امور را با چشم عقل مى‏نگرند. بدين چشم مى‏بينند كه مردم‏سالارى تحول از درون است و در اين تحول است كه استعدادهاى توانا به مديريت مردم سالار پديد مى‏آيند و رشد مى‏كنند. از دست نشانده‏ها براى دولتهاى استبدادى فرآورده روابط مسلط - زير سلطه، نمى‏توان آلترناتيو مردم سالار براى تصدى دولت مردم سالار ساخت.

     اگر امريكا به توصيه‏هاى هرالد تريبون گوش كند و اين سه كار را انجام دهد، در ايران و ديگر كشورهاى منطقه، تغيير از استبداد به مردم سالارى شتاب مى‏گيرد.

 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 انقلاب اسلامى: و اينك به دو امر واقع مهم ايران بعد از انقلاب، جنگ و تعطيل دانشگاهها بپردازيم:

 

 قطعنامه 598 جام زهر بود يا پيروزى؟ به استناد اين قطعنامه مى‏توان غرامت گرفت؟:

 

 انقلاب اسلامى: در قسمت اول اين فصل، قسمت پايانى مصاحبه محسن رضائى را مى‏خوانيد و در قسمت دوم، نقد آن را:

 

 محسن رضائى: قبول آتش بس بعد از تصرف فاو، از موضع ضعف بود و قطعنامه 598 پيروزى ايران بود و...:

 

 * بازتاب: بعد از تشكيل كابينه دوم ميرحسين موسوى، جريان‏هاى سياسى و عناصر شاخص آنها درخصوص ادامه يا توقف جنگ چه نظرى داشتند؟ مى‏دانيم در جبهه فعل و انفعالاتى وجود داشت و در داخل عراق دست به عملياتى زده بوديم. آيا در مجلس افرادى بودند كه خواهان توقف جنگ باشند؟ بر اساس شنيده‏ها در كميسيون‏هاى برنامه و بودجه، امور دفاعى و سياست خارجى و اعضاى 27، 28 نفره آن افرادى نظير آقايان دعايى و روحانى پيشنهاد توقف جنگ را داشتند. آيا در كنار آنها، عناصر ديگر هم در مجلس بودند كه چنين نظراتى را مطرح كنند؟

 * رضايى: در اين دوره، در مورد جنگ دو نظريه وجود داشت: يك نظر اين بود كه ما تا به دستآورد محكم و مطمئنى، به لحاظ بين‏المللى نرسيديم، نمى‏بايست جنگ را رها كنيم. بر اساس نظر دوم، ما شرايط آتش بس را بپذيريم و پس از آن دنبال اين باشيم كه در عرصه بين‏المللى به حقوق خود دست يابيم. موافقان آتش‏بس مى‏گفتند كه ما نخست آتش بس برقرار كنيم، به دنبال آن مجامع جهانى به دعاوى ايران توجه خواهند داشت. اما برخى ديگر معتقد بودند كه آتش‏بس و توقف جنگ مى‏بايست، به طور همزمان صورت گيرد، چون مجامع بين‏المللى قابل اعتماد نيستند. از كجا معلوم كه پس از پذيرش آتش‏بس، احقاق حقى صورت بگيرد و اساساً چه تضمينى وجود دارد كه پس از يك فاصله چند ماهه يا چند ساله دوباره جنگ در وضعيتى كه ما اصلاً آمادگى نداريم از سر گرفته نشود. گروهى كه معتقد بودند ابتدا آتش بس برقرار شود و آنگاه نسبت به احقاق حقوق در مجامع جهانى اقدام شود، هيچ‏گاه نمى‏توانستند براى اثبات نظريه خود، مستندات محكمى ارايه دهد. (28)

 * بازتاب: چهره‏هاى شاخص و مطرح اين دو جريان چه كسانى بودند؟

 * رضايى: نظر دولت و امام يكى بود. يعنى اعتقاد داشتند كه آتش‏بس و توقف جنگ مى‏بايست، در يك زمان صورت بگيرد. رييس جمهور وقت و نيروهاى سپاهى نيز از همين نظريه پيروى مى‏كردند.

 * بازتاب: آقاى هاشمى رفسنجانى جزو كدام جريان بود؟

 * رضايى: آقاى هاشمى از يك دوره مشخصى بينابين اين دو نظر قرار گرفته بود. (29)

 * بازتاب: معتقدان نظر دوم يعنى پذيرش پيشنهاد آتش‏بس، چه كسانى بودند؟

 * رضايى: مشكل ما با اين گروه اين بود كه طراحان اين پيشنهاد، خود شفاف صحبت نمى‏كردند و شجاعت لازم را در بيان نظرات صريح در اين زمينه نداشتند و شايد هم به اين دليل كه چيز محكمى در اين‏باره در دستشان نبود. بيم آن را داشتند، به ارايه نظراتى بپردازند كه از عهده اثبات آن برنيايند و افكار عمومى توجهى به آنان نشان ندهد. علت عدم شفافيت اين قسمت هم مربوط به اين مى‏شود كه معقتدان برقرارى آتش بس، به صورت يك چهره شاخص به ارايه نظرات خود نمى‏پرداختند. در مقابل امام فرموده بودند كه ابتدا فرمان آتش بس صادر شود و بلافاصله نيروها به مرزهاى بين‏المللى عقب نششينى كنند و متجاوز، معرفى و كميته تعيين خسارت جنگى نيز مشخص شود. بنابراين يك طرح 4 ماده‏اى به وسيله امام ارايه شده بود. حال اين پيشنهاد را مقايسه كنيد با طرح نامشخص عده‏اى كه صرفاً به پذيرش آتش بس فكر مى‏كردند، بدون اينكه برنامه شفافى در اين زمينه داشته باشند و حتى معلوم كنند كه چه دولتى و مجمع بين‏المللى حاضر به تضمين منافع ما پس از پذيرش آتش بس خواهد بود. اصولاً غيرشفاف صحبت كردن و نداشتن يك برنامه منظم و اهل ژست بودن، يكى از بيماريهاى صد ساله اخير است. آنها تنها به دنبال اين بودند كه مخالفت خود را اعلام كنند، بدون اينكه اين مسأله از جنبه‏هاى ايدئولوژيكى و عملى بهره‏اى داشته باشد. (30)

 * بازتاب: تفاوت قطعنامه 598 با ديگر قطعنامه‏هايى كه تا پيش از اين تاريخ صادر مى‏شد، چيست؟ به عبارت ديگر چه نكات شفاف و صريحى در اين قطعنامه بود كه به زعم متوليان نظام، به عنوان اعلاميه‏اى كه در متن و محتواى برخى از نكات آن مواردى به نفع ما تنظيم شده بود، عنوان مى‏شد؟

 * رضايى: قطعنامه 598 يك تفاوت اساسى با همه قطعنامه‏هايى كه از اول جنگ تا به انتها صادر مى‏شد، داشت. تا پيش از صدور اين قطعنامه، قطعنامه‏هاى ديگر، تنها به برقرارى آتش‏بس تأكيد داشتند. (31)

 * بازتاب: آيا بحث بازگشت به مرزهاى بين‏المللى نيز در اين قطعنامه‏ها مطرح بود؟

 * رضايى: خير. اما در 598 نكاتى است كه با تعريف «صلح و نه آتش‏بس» سازگارى دارد. مثلاً فرض كنيد براى اولين بار در قطعنامه سازمان ملل بازگشت به مرزها مطرح شد. اولين بار بود كه تعيين مسأله كميته خسارات جنگى و تعيين متجاوز عنوان شده بود. همچنين به مسأله بازگشت اسرا نيز توجه شد. (32) نيم‏نگاهى به 8 بند قطعنامه مذكور مشخص مى‏كند كه بيشتر بندها به نفع ايران تنظيم شده‏است و علت اينكه دولت عراق در ابتدا اين قطعنامه را قبول نكرد، نيز همين مسأله بود. (33) پس فرق صلح و آتش‏بس را مى‏توان فهميد. آتش‏بس يك جنگ نيمه تمام است و ممكن است، آتش جنگ‏افروزى در ماهها و سال‏هاى آتى شعله‏ور شود. اساساً در آتش‏بس براى جنگ تعيين تكليف نمى‏شود. مضافاً اينكه آتش‏بس هميشه دو طرفه نيست، اما خاصيت صلح اين است كه نه تنها آتش‏بس برقرار مى‏شود، بلكه به جنگ هم فيصله داده مى‏شود و آنگاه در مورد اختلاف مرزهاى بين‏المللى و مسايل طرفينى بحث مى‏شود. بنابراين قطعنامه 598 اولين پيشنهاد صلح به ايران بود و قطعا پذيرش آن از سوى ما به عنوان پيروزى تلقى مى‏شد. هرچند برابر با آرمان‏ها و اهداف ما فتح نمايانى نبوده اما حداقل‏هاى امتيازات و نايل شدن به پيروزى را براى ما داشته است. (34)

 * بازتاب: دو نگاه در خصوص قطعنامه 598 وجود دارد: در نگاه اول مقايسه‏اى بين اين قطعنامه و ديگر قطعنامه‏هايى كه از سوى شوراى امنيت صادر مى‏شده صورت مى‏گيرد و سرانجام با توجه به تنظيم نكاتى در قطعنامه 598 آن را تا حدودى به نفع ايران تعبير مى‏كنند و به همين واسطه مورد پذيرش مقامات قرار مى‏گيرد. بر اساس نگاه دوم، شرايط نظامى در سال‏هاى اواخر جنگ، به گونه‏اى بود كه ايران در موضع ضعف قرار گرفت. از يك طرف عراق درازدستى‏هايى به لحاظ نظامى در مرزهاى ايران داشت و حتى قسمت‏هايى از خاك ايران را به تصرف خود درآورده بود و از سويى ديگر، آمريكا با آوردن ناوگان جنگى خود، منطقه خليج فارس را به كانون بحران تبديل كرده بود. بنابراين ادامه جنگ در چنين صورتى كاملاً به زيان ايران بود. بنابراين، بهترين راه ممكن براى جلوگيرى از ضررهاى احتمالى آتى، پذيرش قطعنامه 598 بود. شما در اين مورد چه نظرى داريد؟

 * رضايى: به نظر من هر دو نگاه در پذيرش قطعنامه دخالت داشت. يعنى اگر قطعنامه 598 صادر نمى‏شد و اين فشارها وجود داشت، باز هم جنگ ادامه پيدا مى‏كرد و اگر قطعنامه 598 صادر مى‏شد، اما از فشارهاى قدرت‏هاى خارجى و عوامل نظامى خبرى نبود، باز هم جنگ ادامه پيدا مى‏كرد. هر دو اينها مؤثر بود. منتهى از زمان صدور قطعنامه 598 تا زمان پذيرش آن از سوى ايران، هشت، نه ماهى فاصله است. در اين مدت ايران تلاش مى‏كرد كه نكاتى كه در قطعنامه هست داراى صراحت بيشترى باشد. به عبارت ديگر ايران به دنبال صدور قطعنامه 599 بود كه صراحت بيشترى نسبت به برخى جملات قطعنامه قبلى داشته باشد. ايران درخصوص تعيين كميته خسارات و كميته تعيين آغازگر جنگ مى‏گفت كه اين مسأله براى ما مشخص است. بنابراين بهتر است، در قطعنامه بعدى نوشته شود، متجاوز كسى است كه از مرزهاى بين‏المللى عبور كرده باشد. يا در مورد تعيين خسارات جنگى، تأكيد ايران اين بود كه مى‏بايست خسارت پرداخت شود. اين تلاش‏ها تا حمله دوباره عراق به قسمت‏هايى از خاك ايران ادامه پيدا كرد و در نهايت ايران به اين نتيجه رسيد كه به همان حداقل‏هاى قطعنامه 598 اكتفا كند. (35)

 * بازتاب: مى‏خواهم ارزيابى شما را به عنوان يك فرمانده نظامى از دو موقعيت متفاوت بدانم. در يك مقطع زمانى نيروهاى ايرانى وارد خاك عراق شدند و به بخش‏هايى از اين كشور به خصوص منطقه فاو تسلط پيدا كردند و در واقع در عرصه بين‏المللى به عنوان چهره برتر جنگ شناخته شده‏اند. اگر در چنين موقعيتى پيشنهاد آتش بس را مى‏پذيرفتيم، آيا از قدرت چانه‏زنى بالاترى بر سر منافع خود برخوردار نبوديم؟ اما در مقطعى ديگر، عراق وارد خاك ايران شد و ما در 27 تير ماه 1367، قطعنامه 598 را پذيرفتيم. قطعنامه‏اى كه در بندهاى آن بر صلح و عقب‏نشينى نيروها تا مرزهاى بين‏المللى و تعيين متجاوز و تعيين خسارات، تأكيد شده بود. اما حتى پس از معرفى آغازگر جنگ، نه از غرامت جنگى خبرى بود و نه تضمين عدم حمله مجدد صدام به خاك ايران. بنابراين كدام مقطع براى پذيرش آتش‏بس و توقف جنگ بهتر بود؟

 * رضايى: پس از عمليات فاو، تا عمليات بعدى، يك سال طول كشيد و در اين يك سال، ديپلماسى ايران فعالانه در عرصه بين‏المللى ظاهر شده بود. بنابراين پذيرش آتش‏بس پس از فتح فاو به ضعف ايران تعبير مى‏شد. چون عمليات فاو پس از سه، چهار سال عدم الفتح صورت گرفت و خود صدام پس از ورود ايرانى‏ها به فاو عنوان مى‏كرد كه اين مسأله ناشى از اشتباه ارتش عراق بوده و ديگر چنين حوادثى تكرار نخواهد شد. 

 * بازتاب: ظاهرا تكرار هم نشدر؟!

 * رضايى: چرا ما شلمچه را گرفتيم.

 * بازتاب: آيا تصرف شلمچه در جريان جنگ، نقش تعيين‏كننده‏اى داشت؟

 * رضايى: بله. ما با اين عمليات به 17 كيلومترى بصره رسيديم و فاصله‏هاى خود را با اين شهر كم كرديم. فاو به خاطر موقعيتى كه در شمال خليج فارس داشت داراى اهميت بود و عمليات كربلاى 5 و گرفتن شلمچه، ما را به بصره نزديك كرده بود. بنابراين پذيرش آتش بس پس از فتح فاو از سوى مجامع بين‏المللى، عراق و كشورهاى منطقه، ضعف ايران تلقى مى‏شد.  پس تا زمان صدور قطعنامه 598 صبر كرديم و سرانجام اين قطعنامه را پذيرفتيم (36) كه البته عراق در ابتدا نمى‏خواست اين مسأله را بپذيرد. درست است كه فشارهايى نيز وجود داشت تا ما به حق و حقوق خودمان پس از پذيرش قطعنامه دست نيابيم اما به هر حال اين مسأله به عنوان يك قرار بين‏المللى در اختيار ماست و هميشه مى‏توانيم با استناد به اين قطعنامه، از حقوق خود دفاع كنيم.

 * بازتاب: آيا پيگيرى نامناسب اين حقوق در عرصه بين‏المللى، حكايت از ضعف دستگاه سياست خارجى ما ندارد؟

 * رضايى: شايد هيچ كشورى به اندازه‏اى كه ما نسبت به عراق يك قرار بين‏المللى در اختيار داريم، از چنين موقعيتى برخوردار نباشد و بايد دستگاه ديپلماسى در اين زمينه فعال‏تر ظاهر شود. (37)

 * بازتاب: زمانى كه رژيم بعث و صدام بر مصدر كار بود، شايد بحث مطالبه غرامت موضوعيتى پيدا مى‏كرد، اما اكنون كه به احتمال زياد، يك شوراى انتقالى از رهبران عراقى قدرت را به دست خواهند گرفت، آيا باز هم بحث غرامت جنگى دنبال خواهد شد؟

 * رضايى: بله طبعا يكى از مواردى كه مى‏بايست مد نظر قرار گيرد، همين موضوع است.

 * بازتاب: از اينكه در اين مصاحبه شركت كرديد، از شما سپاسگزاريم.

 

 10 دروغ و خطا در سومين قسمت از پاسخهاى محسن رضائى به پرسشها در باره آتش بس و صلح و قطعنامه 598 و غرامت و...:

 

 28 - مى‏گويد دو نظر در باره چگونه بايد به جنگ پايان داد، وجود داشته‏اند. يك نظر مى‏گفته‏است: آتش بس را بپذيريم و آنگاه در مجامع بين المللى، در پى احقاق حقوق خود شويم و نظر دوم مى‏گفته است آتش بس و صلح با هم و در رد نظر اول، مى‏گفته است از كجا، چند سال بعد كه ايران هيچگونه آمادگى ندارد، عراق دوباره به ايران تجاوز نكند. طرفه اينكه مصاحبه زمانى انجام مى‏گيرد كه رژيم صدام بر جا نيست. به اعتراف محسن رضائى، در رژيم دو نظر و يك نظر بينابينى بوده‏اند كه الف تصور روشنى از تحول منطقه نداشته‏اند و ب - رژيم عراق را رژيمى رو به قوت و رژيم خود را رژيمى رو به ضعف مى‏ديده‏اند. و ج -  هر دو نظر، اعتراف داشته‏اند كه ايران در موضع ضعف است. اگر نه، برابر هدف خمينى و دستياران او، به جنگ تا سقوط رژيم صدام ادامه مى‏دادند.

     حال «فرمانده كل» دوران جنگ 8 ساله از خود نيز نمى‏پرسد: وقتى از موضع ضعف در چگونگى پايان دادن به جنگ، اين و آن نظر موضوع بحث مى‏شوند، ترساندن از حمله رژيم صدام در چند سال بعد، چه معنى مى‏دهد؟ رژيم صدام نيز مى‏بايد در موقعيت ضعف مى‏بود تا آتش بس را مى‏پذيرفت وگرنه، براى رسيدن به هدفهائى كه بخاطر تحصيلشان جنگ را آغاز كرد، به جنگ ادامه مى‏داد. در چنين وضعيتى، عاقل آن دولتى مى‏بود كه نخستين فرصت را فرصت پايان دادن به جنگ با تحصيل بهترين شرائط مى‏كرد. زيرا مى‏دانست ادامه جنگ، ضعف او را بيشتر و نمايان‏تر مى‏كرد و اختيار جنگ و صلح را از دستش بدر مى‏برد كه برد.

 29 - مى‏گويد: هاشمى موضعى بينابين دو نظر مى‏داشته‏است. اما توضيح نمى‏دهد بينابين دو نظر چگونه نظرى مى‏توانسته‏است باشد. همان مبهم گوئى را كه مى‏گويد عيب اهل سياست در صد سال اخير بوده‏است، خود نيز دارد. در حقيقت، جرأت نمى‏كند شفاف بگويد كه هاشمى رفسنجانى بازى مى‏كرد. اگر مأموريت او اين بود كه جام زهر را به خمينى بنوشاند، جز بازى كردن نيز نمى‏بايد مى‏كرد و نمى‏كرد. بازى او چه بود؟ بازى او اين بود كه جنگ تا رسيدن به هدفهاى ايران گيتيها در ايران و امريكا و انگلستان و اسرائيل در منطقه و جهان، ادامه پيدا كند و در شكست پايان پذيرد. دليل آن اينكه بنا بر گزارشهاى رسمى پيرامون ايران گيت، مهدى كروبى فرستاده خمينى‏ها (پدر و پسر) و هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى و... براى گفتگو با سرهنگ نورث و لودين و ديگر امريكائيان، به آنها مى‏گويد: نبايد به ايران اسلحه داد تا ميانه روها تقويت شوند. لودين مى‏گويد:

     «من بطور قطع موافق تقويت خود رژيم نبودم و پيشنهاد مى‏كردم فروش اسلحه قطع گردد تا طبيعت رژيم خمينى قابليت تغيير پيدا كند. ديرتر، وقتى يك نماينده طرفدار غرب رژيم را ملاقات كردم، ديدم او با هيجان و با اصرار، همين نظر را تأييد مى‏كند. مى‏گفت:

     «من نيز فكر مى‏كنم فروش اسلحه، اشتباه بزرگى است. زيرا عقلانى نيست كه با فروش اسلحه، ميانه روها در رژيم تقويت شوند.

       چرا شما براى رژيم اسلحه مى‏فرستيد؟ آيا نمى‏بينيد كه با اينكار راديكال‏ترين عناصر را تقويت مى‏كنيد؟ چگونه انتظار داريد سياستها تغيير كنند وقتى شما اسلحه‏اى را كه براى جنگ كردن نيازد دارند، در اختيارشان مى‏گذاريد؟». (شرح ماجراى ايران - كنترا از درون نوشته مايكل لودين، به نقل از ايران گيت صفحات 141 و 145)

     او فهرستى از 1000 ميانه رو نيز در اختيار امريكائيها مى‏گذارد و مى‏گويد:

       «من و حاميانم در مجلس ايران، اكثريت داريم. و حتى اگر خمينى زنده بماند، اسباب و شرائط در كارند تا «خط» ما تقويت گردد. وقتى موقعيت سياسى خويش را تثبيت و تحكيم كردم، قادر خواهيم شد پاره‏اى مقامهاى رژيم را تغيير بدهيم و اين امر كفايت مى‏كند كه ما و متحدانمان مهار تصميمهاى سياسى را بدست آوريم.» (صفحات 146 و 147 همان كتاب)

   در صورت شكست جنگ و حمايت امريكا، اين عده مى‏توانند دولت را در اختيار بگيرند و اداره كنند. و باز بنا بر مك فارلين، ايران گيتيها (خامنه‏اى، هاشمى رفسنجانى و...) توسط كيمچه اسرائيلى، به امريكا پيام مى‏دهند در صورت حمايت امريكا از دولت آنها، حاضرند حتى خمينى را نيز بكشند:

 * كنار گذاشتن خمينى، در گفتگوها با سرهنگ نورث و گروه او، امر پذيرفته شده‏اى بوده‏است. هم در گزارش تاور و هم در گزارشهاى كنگره به اين امر تصريح شده‏است. (يادداشت سرهنگ نورث به مك فارلين به نقل از ايران گيت صفحه 41). اما امرى كه مك فارلين، مشاور امنيتى ريگان رئيس جمهورى وقت امريكا، ديگر است:

     «داويد كميچى (مقام سازمان اطلاعات اسرائيل) نزد من آمد و گفت: بتازگى اين ايرانيها گفته‏اند كه مى‏دانند اگر موفق شوند قدرت واقعى را بدست آورند، نيازمند حمايت خارجى خواهند شد. و باور آنها بر اينست كه اين حمايت تنها از كشورى بر مى‏آيد كه سر و كار گسترده‏اى با ايران دارد. يعنى امريكا. اين كشور است كه مى‏تواند جلو هرگونه مداخله روسيه شوروى را بگيرد.

    ...

     اما براى تصرف دولت، بسا پاى خشونت نيز بميان مى‏آيد. من پاسخ دادم : بله، در خاورميانه، اين كار با خشونت انجام مى‏گيرد. كميچه گفت: چه بسا خمينى بميرد؟ من به او نگاه كردم و پرسيدم: بعلت كهولت و يا علل طبيعى ديگر؟ او پاسخ داد: به اين يا آن آن وسيله. معنى سخن او واضح بود. گفتم: داويد ما بهچيرو دركارى از اين نوع شركت نمى‏كنيم. خوب فهميدى؟ او گفت: بله، بله، اما چه مى‏گوئى اگر كسى كارى را بكند كه موجب شتاب گرفتن امور بشود؟ در حالى كه كلمات خود بدقت انتخاب و بيان مى‏كردم، گفتم: نمى‏خواهم هيچ وهم و خيالى پيدا كنى. شما و ما نمى‏توانيم در ايجاد حادثه‏اى شركت كنيم كه در آن، حكومت امريكا دخيل بگردد در قتل خمينى.

      كيمچه آسان دست برنداشت و چند دقيقه نيز اصرار ورزيد و بر درستى كارى كه پيشنهاد مى‏كرد اصرار ورزيد. سرانجام من گفتم: خوب مرا بفهم. ما نمى‏توانيم با شما در كارى شركت كنيم كه عبارت باشد از قتل آية الله.»

 (صفحات 19 تا 21 كتاب  TrustSpecial نوشته روبرت مك فارلين)

      در عمل، الف - جنگ ادامه يافت تا در شكست پايان پذيرد. در نتيجه، ب - «راديكالها» ناتوان شدند و ايران گيتيها دولت را قبضه كردند. و ج - خمينى پس از آتش بس، در حكم مرده بود. پس از آنكه خيانت (قبول آتش بس در پايان جنگ 8 ساله) و جنايت (كشتار زندانيان) و فساد سياسى بس بزرگ (بازنگرى در قانون اساسى و مطلقه كردن ولايت فقيه) را بدست او انجام دادند، تا هنوز نفسش مى‏رفت و مى‏آمد، به قول فلاحيان، احمد خمينى ولايت مطلقه داشت و تصميم‏ها با نظر او اتخاذ و اجرا مى‏شدند. بدين قرار، امورى كه در گزارشهاى رسمى و كتابهاى شركت كنندگان در ماجراى ايران گيت آمده‏اند، واقعيت پيدا كردند. امروز نيز هاشمى رفسنجانى در تدارك كودتاى ديگرى است.

 30 - مى‏گويد: «امام» پيشنهاد 4 ماده‏اى ارائه اما آنها كه پيشنهاد آتش بس را مى‏داده‏اند، چون حرفى براى زدن نداشته‏اند، «ژست مبهم» مى‏گرفته‏اند. غير از اينكه حتى امروز نيز سخن او مبهم است و لازم نمى‏بيند بگويد پيشنهاد 4 ماده‏اى «امام» چه بوده‏است و چه تفاوتهايى با نظر ديگر داشته‏است، جز اينكه نمى‏گويد چرا در بيانيه‏اى كه خمينى بمناسبت سركشيدن جام زهر قبول آتش بس، صادر كرد، نوشت: فعلاً چون و چرا نكنيد؟ توضيح نمى‏دهد، در عمل، وضعيتى كه با قبول آتش بس پيش آمد، چه فرقى با وضعيتى مى‏كرد كه حاصل عمل به پيشنهاد آتش بس مى‏شد ،غير از اينكه مناطقى از خاك عراق در اشغال ايران بود و ايران دست بالا را داشت؟

 31 - او كه گفته بود از فتح خرمشهر تا صدور قطعنامه 598، پيشنهاد آتش بس به ايران شده بود اما پيشنهاد صلح نشده بود، اينك اعتراف مى‏كند كه شوراى امنيت قطعنامه راصادر كرده بود. الا اينكه مدعى است اين قطعنامه با قطعنامه‏هاى پيشين تفاوت اساسى مى‏داشته است:

 32 - تفاوتهايى را كه مى‏شمارد، عبارتند از 1 - بازگشت به مرزهاى بين المللى كه مدعى است اولين بار در قطعنامه 598 آمده‏است. و 2 - كميته تعيين خسارت كه باز مدعى است اوليت بار در اين قطعنامه آمده‏است و 3 -  تعيين متجاوز باز براى اولين بار و 4 - بازگشت اسرا.

    در شماره پيش (574) قطعنامه‏ها را آورديم و خوانندگان اينك مى‏دانند كه محسن رضائى دروغ مى‏گويد: بازگشت به مرزهاى بين المللى و مبادله اسيران در قطعنامه‏هاى پيش، قيد شده بودند. در قطعنامه 540 كه در 31 اكتبر 1983، تصويب شد، «رسيدگى به علل بروز جنگ» قيد شده‏است. و در قطعنامه 582 كه بعد از تصرف فاو توسط قواى ايران تصويب شده‏است، خوددارى از جنگ شهرها و بكار بردن اسلحه شيميائى و مبادله اسرا و بازگشت به مرزهاى بين المللى و تحقيق در «اقدامات اوليه كه سبب درگيرى ميان جمهورى اسلامى ايران و عراق گشته‏اند»، قيد شده‏اند. علت نپذيرفتن آن، عدم «معرفى واضح‏تر متجاوز» بود.

      قطعنامه 588 در 8 اكتبر 1986 تصويب شد. در اين قطعنامه، اقدامات اوليه حذف شد و «ادامه جنگ» گنجانده شد.

      تا اينجا، تنها تفاوت ميان قطعنامه 598 با قطعنامه‏هاى پيشين، «كميته تعيين خسارت» است. اما در متن قطعنامه «تعيين هيأت براى مسئله بازسازى دو كشور» آمده‏است. طرفه اينكه رضائى خود مى‏گويد بندهاى قطعنامه وضوح ندارند و كوشش رژيم براى اينكه وضوح پيدا كنند بجائى نرسيده و ناگزير به حداقل قانع شده‏اند. اما آيا او تا بدين جا نادان است كه هنوز نمى‏داند اگر تهيه كنندگان و تصويب كنندگان قطعنامه تن به قيد بندهاى شفاف نمى‏داده‏اند، بخاطر آن بوده‏است كه الف - اختيار دست خود آنها باشد و ب - ايران نتواند مطالبه‏اى بعمل آورد؟

 33 - مى‏گويد بيشتر بندهاى قطعنامه 598 بنفع ايران بوده‏اند و از اينجهت، رژيم عراق نخست آن را نپذيرفته‏است. الف - هم دروغ مى‏گويد كه بيشتر بندها بنفع ايران است. همانطور كه در عمل واقع شد، بيشتر بندها بسود عراق بودند. زيرا مسئوليتش را در تجاوز به ايران لوث كرد و تعهدى بابت پرداخت غرامت بر عهده‏اش نگذاشت و ب - و هم درست بخلاف قول رضائى، بنا بر بند 4 قطعنامه، صلح و حل و فصل «جامع و عادلانه و شرافتمندانه و مورد قبول دو طرف» را در اختيار دبير كل سازمان ملل متحد قرار داد كه تا سقوط رژيم صدام، بلااجرا ماند. ج -  دروغ مى‏گويد كه عراق بدين خاطر كه بيشتر بندها بسود ايران بود، قطعنامه را نپذيرفت:

     «دبير كل پس از مراجعت از تهران و بغداد، طى نامه‏اى  9 صفحه‏اى، از دو كشور ايران و عراق خواست كه در اجراى قطعنامه 598، آتش بس را بر قرار نمايند. دبير كل، در آن نامه، زمان اجراى آتش بس، عقب نشينى نيروها به مرزها، مبادله اسيران جنگى و تشكيل كميسيون براى تعيين مسئوليت جنگ را تعيين كرده بود. هر دو كشور، دو هفته بعد، در 2 نوامبر 1987، (11 آبان 1366)، به درخواست دبير كل پاسخ دادند. ايران معتقد بود كه آتش بس رسمى بايد همزمان با محكوم كردن عراق از طرف هيأت بى طرف براى تشخيص مسئول جنگ باشد. ولى آتش بس غير رسمى مى‏تواند همزمان با تشكيل كميسيون تشكيل گردد. ايران عقب نشينى نيروها را مستلزم پرداخت غرامت از طرف عراق دانست و بعلاوه اعلام داشت چون بغداد با تجاوز به ايران، در سپتامبر 1980، عهدنامه مرزى 1975 را ملغى كرد، مرزها بايد قبل از آنكه عقب نشينى انجام شود، دوباره تعيين گردد. رجائى خراسانى، نماينده ايران در سازمان ملل، پاسخ سه صفحه‏اى ايران را مثبت خواند و گفت: «پاسخ حاوى بعضى نظرها در مورد نكات مندرج در طرح عمومى دبير كل مى‏باشد.

      عراق، در پاسخ خود، اظهار داشت كه آتش بس و عقب نشينى بايد همزمان، با هم و قبل از تشكيل كميسيون براى تعيين مسئول جنگ و يا ساير موارد انجام شود. صمت كتانى، نماينده عراق در سازمان ملل گفت: «گام نخست، آتش بس و عقب نشينى به مرزهاى شناخته شده بين المللى است و سپس، ما مى‏توانيم در باره گامهاى دوم، سوم، چهارم و پنجم، صحبت كنيم... بدين ترتيب، عراق موافق قطعنامه 598 و ايران با آن موافق مشروط و از سوى ديگر، ايران موافق با طرح اجرائى دبير كل و عراق مخالف آن بود. نكته اساسى مخالفت آن بود كه ايران با جلب موافقت دبير كل، اصرار داشت كه آتش بس و عقب نشينى همزمان با تشكيل هيأت بى طرف براى تحقيق در باره مسئول جنگ انجام گيرد. و عراق پافشارى مى‏نمود كه اجراى قطعنامه 598 بايد بر مبناى رديف بندهاى قطعنامه، به ترتيب اجرا شود... دولت امريكا و متحدان آن موافق اجراى قطعنامه بودند و بدين ترتيب از عراق حمايت مى‏كردند.

      با تبليغات گسترده بين المللى به رهبرى امريكا، ايران به عنوان مانع اجراى قطعنامه 598 معرفى گرديد. شوراى امينت در 24 دسامبر 1987، (3 دى 1366) تشكيل جلسه داد و تصميم گرفت كه در صورت مخالفت ايران با اجراى قطعنامه 598، قطعنامه تحريم فروش اسلحه را به تصويب برساند...

     دولت ايران كه خطر تصويب قطعنامه را جدى ديد، طى يادداشتى كه از طرف ولايتى، وزير خارجه، در 28 فوريه 1988، (9 اسفند 1366) براى دبير كل ارسال شد، موافقت رسمى خود را با طرح اجرائى دبير كل اعلام داشت. ولى، روز بعد، عراق بمباران موشكى تهران و ساير شهرهاى ايران را به نحو بى سابقه‏اى از سر گرفت و به جنگ نفتكشها شدت بخشيد... عراق از اواسط سال 1987 (1366) متوجه ضعف نظامى ايران و برترى آشكار قواى خود گرديده بود. مقامات بالاى ارتش عراق، در مصاحبه‏اى با خبرنگار واشنگتن پست به عمل آوردند، اظهار داشتند براى اولين بار در تاريخ ما، ما مى‏خواهيم كه ايرانيان حمله كنند. زيرا يقيناً قادر به شكستن خط دفاعى عراق نخواهند بود و يك شكست ضعف ايرانيان را آشكار خواهد ساخت...

      احساس عراق در برترى نظامى مبتنى بر واقعيت بود. عراق در پايان جنگ، در برابر هر تانك ايران، 5 تانك، هر واحد توپخانه سنگين ايران، 9 واحد و هر هواپيماى ايران، 6 هواپيماى جنگى داشت كه عموماً پيشرفته‏تر از ابزار جنگى مشابه آنها در ايران بود. در پايان جنگ، كل نيروهاى مسلح ثابت عراق 1 ميليون نفر و ايران 644800 نفر بود. در روابط بين المللى نيز، عراق از حمايت امريكا، شوروى و ساير قدرتهاى بزرگ برخوردار بود.» (نقش سازمان ملل در جنگ عراق و ايران، صفحات 690 تا 692)

      بدين قرار، دروغ محسن رضائى دروغ ساده‏اى نيست: الف - با قطعنامه 598، عراق موافق و ايران موافق مشروط بوده‏است. ب - هريك از دو طرف، مى‏خواسته‏اند قطعنامه به ترتيبى كه مى‏خواهند اجرا شود. سرانجام، با حمايت امريكا و... ايران تسليم شده و نظر عراق پذيرفته شده و به اجرا گذاشته شده‏است. و ج - در پايان جنگ، ايران ناتوان و عراق با توان نظامى شده‏است.

 34 - مدعى است صلح با آتش بس فرق دارد و قطعنامه 598 پيروزى براى ايران بود. با شرح واقعيت از كتاب «نقش سازمان ملل در جنگ عراق و ايران»، جاى ترديد نيست كه قطعنامه الف - بيشتر به سود عراق تنظيم شده بود و آنطور كه رژيم صدام مى‏خواست به اجرا در آمد. ب - صلحى در كار نيامد و تا پايان رژيم صدام، هنوز مبادله اسرا نيز كامل نشده بود. پس از تجاوز امريكا و انگليس به عراق و سقوط رژيم صدام، در عراق تظاهرات شدند بخاطر آزاد شدن اسيران جنگى و بازگشتشان به ايران. رژيم ملاتاريا پاسخ داد: آخرين گروه اسيران را بعد از سقوط رژيم صدام به عراق باز گردانده‏است. ج - با وجود اينكه ايران موضع قوت را از دست داده و در موضع ضعف همه جانبه قرار گرفته بود، قطعنامه نمى‏توانست به سود عراق و به زيان ايران تصويب و اجرا نشود. از اين رو بود كه خمينى قبول آن را سر كشيدن جام زهر آلود خواند.

 35 - طرفه اينكه مى‏نويسد: ايران در پى قطعنامه 599 بود تا مگر در آن، در به صراحت گفته شود كه دولتى كه قوايش از مرزهاى بين المللى عبور كرده‏اند متجاوز است و غرامت بايد پرداخت شود. چون اين بار عراق حمله‏ها را شروع مى‏كند و فشار بين المللى هم افزايش يافت، ايران ناگزير به حداقل، يعنى قطعنامه 598، قانع شد. بدينسان، ادعاى قبلى خود را تكذيب مى‏كند و تصديق مى‏كند در زمان تن دادن به پذيرش قطعنامه، نه تنها ايران ابتكار عمل را از دست داده‏بود، بلكه اختيار را هم از دست داده بود. اما طرفه‏تر از طرفه ادعاى ديگر او است:

 36 - بازتاب از او مى‏پرسد: چرا بعد از تصرف فاو به جنگ پايان داده نشد؟ و او پاسخ مى‏دهد: بعد از تصرف فاو، قبول آتش بس به زيان بود. زيرا «پس از سه چهار سال عدم الفتح صورت مى‏گرفت». او در پاسخ بازتاب، مى‏گويد: بعد از فاو، شلمچه را هم گرفتيم. با وجود اين اگر به جنگ پايان مى‏داديم دلالت بر ضعف ايران مى‏كرد. چرا؟ هيچ دليلى براى ادعائى كه گوياى توان عقلى كسى كه در دوران جنگ 8 ساله «فرمانده كل سپاه» بوده‏است، ابراز نمى‏كند.

     در حقيقت، دليلى نيز نمى‏تواند ابراز كند. زيرا از خرداد 1360 تا پيروزى در خرمشهر و از آن تا تصرف فاو و شلمچه، فرصتهاى مناسب، همه را ملاتاريا از دست داد. چرا؟ زيرا همانطور كه كروبى براى امريكائيها توضيح داده‏است، ملاتاريا از شكست در جنگ نمى‏ترسيد. زيرا آن را به پاى نظاميان مى‏نوشت و مى‏دانست كه قواى مسلح شكست خورده بيشتر به ملاتاريا نياز دارد تا ملاتاريا به اين قوا. بنا بر اين، ايران گيتيها با خيال آسوده مى‏توانند نقشه تصرف دولت را به اجرا بگذارند. وگرنه، عقل او رضائى هراندازه ناتوان باشد، ناتوان از فهم اين واقعيت نيست كه الف - اگر «پس از سه چهار سال عدم الفتح»، فاو تصرف شده‏است. در آن مدت، عراق نيز فتحى نداشته‏است. بنا بر اين، فتح فاو و به دنبال آن فتح شلمچه، مى‏توانست بيانگر تجديد قوا باشد. ب - اگر نه و آن دو فتح، آخرين تلاش يك نيروى در حال توان باختن بود، يا دشمن از اين واقعيت آگاه نبود كه بهترين فرصت پايان دادن به جنگ از موضع متفوق بود. و يا دشمن از آن آگاه بود، در اين صورت، تنها فرصت صلحى بود كه به ايران امكان مى‏داد حقوق اساسى خويش را تضمين كند. ج - بعد از اين دو فتح، چرا و چگونه ابتكار عمل از دست قواى ايران بدر رفت؟ اينست آن پرسش اساسى كه كسى در موقعيت رضائى، مى‏بايد به آن پاسخ دهد. اما او اين پرسش اساسى را ناديده مى‏گيرد. چرا؟ زيرا الف - ملاتاريا از پيروزى نظامى در جنگ مى‏ترسيد. پيروزى سياسى مى‏خواست و ايران گيت، در همان حال كه يك افتضاح بزرگ است، گزارش تلاش شكست خورده ملاتاريا در تحصيل پيروزى سياسى است. به خاطر ترس از پيروزى نظامى بود كه تمامى ارتشيان و همه پاسدارانى كه در مقام فرماندهى، از خود لياقت و شجاعت به خرج داده‏بودند، از ميان برده شدند. از راه اتفاق نيست كه محسن رضائى با اين حد از شعور، در مقام فرماندهى كل سپاه ماند و امروز نيز دبير «مجمع تشخيص مصلحت نظام» است اما فرماندهان پاسداران و نيز فرماندهان نظامى كه از خود شجاعت و لياقت نشان دادند، يكى نيز در مقامى نيست. ب - از هدفهاى جنگ، ناتوان كردن ارتش و نشاندن سپاه به جاى آن بود. بنا بر اين، جنگ تا شكست كه مساوى مى‏شد با ناتوانى ارتش ادامه مى‏يافت. مقايسه‏اى كه از تجهيزات نظامى عراق و تجهيزات نظامى ايران، نقل كرديم، دليلى از دلايل ادامه جنگ تا شكست است. وقتى بدانيم كه بعد از پايان جنگ، بجاى باز سازى توان نظامى از دست رفته ارتش كه تجربه يك جنگ طولانى را پيدا كرده بود، سپاه به يك ارتش تبديل شد، مى‏توانيم بفهميم چرا از ديد محسن رضائى، بعد از تصرف فاو، خاتمه جنگ دلالت بر ضعف ايران مى‏كرده‏است اما بعد از دست دادن فاو و تصرف بخشهائى از خاك ايران توسط عراق و رسيدن به نقطه ناتوانى كامل، قبول قطعنامه 598، پيروزى براى ايران مى‏شود!! ج - ايران گيتيها كه بر اثر افشا شدن افتضاح ايران گيت و بى كفايتى كه در اداره جنگ از خود نشان داده بودند، موقعيت خويش را در خطر مى‏ديدند، شكستهاى ايران را سازمان دادند. وگرنه، تا اين زمان، مانع از رسيدگى به چرائى شكستهاى ناگهانى و شتاب گير ايران نمى‏شدند. در همان تاريخ، انقلاب اسلامى اطلاعاتى را كه از سپاه و ارتش بدست آورده بود، انتشار داد و آن اطلاعات گوياى اين واقعيت بودند كه براى آنكه زمينه پذيرش قطعنامه 598 فراهم شود، يك رشته شكست خوردنها، توسط رفسنجانى و ديگر ايران گيتيها سازمان داده‏شدند. اين شكستها تا بعد از قبول قطعنامه نيز ادامه يافتند. با وجود اين در تنگنا قرار گرفتند و لازم شد كه گروه رجوى، براى آنكه ليبرالها بر سر كار نيايند و اين گروه سوخته نشود، دست به «عمليات فروغ جاويدان» بزند و ملاتارياى ايران گيتى را از تنگنا بيرون آورد. و

 37 - طرفه اينكه مدعى مى‏شود «قرار بين المللى» در اختيار داريم و اين سخن را زمانى بر زبان مى‏آورد كه مى‏بيند، امريكا بى اعتناء به سازمان ملل متحد و منشور و قطعنامه آن، به عراق قشون كشيد و رژيم صدام را از ميان برداشت. حال «قرار»ى كه يك طرف آن رژيم صدام بوده‏است و به قول خود رضائى «حد اقل» است و يك بند صريح در آن نيست، چه كار بردى مى‏تواند داشته باشد؟ «قرار» ى كه ملاتاريا 15 سال است مسكوت گذاشته‏است، در شرائط جديد كجا مى‏تواند بكار آيد؟ شگفت از زورپرستى كه حاضر نيست سر سوزنى اشتباه و خطا را، نه در اداره جنگ، نه در پذيرش قطعنامه و نه در پى نگرفتن همان قطعنامه، بر زبان آورد!

     براستى ايران در بهترين موقعيتهاى جهانى گرفتار استبداد نادان‏ترين و كودن‏ترين زورگوهااست.

 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 انقلاب اسلامى: در شماره پيش وعده داديم كه سه سرمقاله انقلاب اسلامى، به قلم ابوالحسن بنى‏صدر، به تاريخهاى 30 و 31 فروردين و 3 ارديبهشت 1359 را در اين شماره درج كنيم. آن سه سرمقاله اينها هستند:

 ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 سه سرمقاله انقلاب اسلامى در مخالفت باتعطيل دانشگاهها به قلم ابوالحسن بنى‏صدر:

 

 * شنبه 30 فروردين ماه 1359، شماره 235.

 ابوالحسن بنى‏صدر

 

 مددى...

 

    در اداره امور كشور،  هيچ بدتر از اين نمى‏شود كه كارها خارج از حوزه صلاحيت و مسئوليت مسئولان انجام بگيرند. كارهايى  كه بايد انجام بگيرند بسيارند اما امكانات به همان اندازه نيستند. بناگزير ميان كارها بايد انتخاب كرد. به خصوص  بايد توجه داشت كه مهمتر از اتخاذ تصميم، اجراى آنست. از انقلاب بدين سو، تصميم‏ها فراوان اتخاذ شده‏اند اما اندك به اجرا در آمده‏اند. از توجه به ضرورت انتخاب ميان كارهاى كردنى متناسب با امكانات  و ضرورت اجراى تصميم‏هاى متخذ، به ضرورت سومى مى‏رسيم و آن اين كه هر هدفى را به دست هر گروهى نمى‏توان سپرد. مثلاً خود مختارى امرى است كه ما سالهاست آن را  طرح و تبليغ كرده‏ايم. اما آن را به گروه‏هايى كه وابسته به قدرتهاى خارجى هستند هرگز نمى‏سپريم. بر اين سه ضرورت، ضرورت توجه جدى  به شرايط داخلى و خارجى از لحاظ انتخاب زمان و مكان عمل را بايد افزود.

     اما اگر همه اين ضرورتها رعايت گردند و وحدت عمل در كار نباشد و هر گروهى بخواهد به تشخيص خود، اين ضرورتها را رعايت كند، رهبرى  عمومى كشور مختل مى‏شود. چنان كه ما امروز ظرفيت‏هاى دست نخورده و آمده بسيار داريم، اما به لحاظ آن كه وحدت رهبر به وجود نيامده است، كارها سامان نمى‏گيرند. و سامان نگرفتن كارها بخواهيم نخواهيم كار را  به اختلاف مى‏كشاند و دشمن به كنار، جانبداران انقلاب اسلامى را نيز بايكديگر دشمن مى‏گرداند.

      توضيح اين امر واضح بى فايده نيست كه فرق است ميان اختلاف در  روش و اختلاف در هدف. وقتى در هدف وحدت و در روش  اختلاف وجود دارد. روشى بايد  به كار گرفته شود كه مسئولان منتخب و قانونى  مردم پيشنهاد مى‏كنند. زيرا اگر روشها متعدد شوند هر گروه روش  دلخواه خود را بدون اطلاع ديگران و بدون  اطلاع مسئولان به اجرا گذاشت. رشته كارها از دست همه بدر مى‏رود  و وصول به هدف غير ممكن مى‏گردد.

    يكى از مواردى كه امروز مسئله شده است، تغييرات بنيادى در نظام آموزشى است. اين كار چگونه و در چه زمانى بايد انجام بگيرد؟ ضرورتهاى بالا را چه مقامى بايد شناسايى علمى كند؟ چه مقامى بايد ببيند كه آيا زمينه اجتماعى انجام اين تغيير فراهم شده است يا خير؟ حدود اين تغيير و امكانات انجام آن را كدام مسئولى برآورد كرده‏است؟ در كشورى كه در همه جبهه هاى داخلى و خارجى درگيرى وجود دارد، چگونه مى‏توان به هدفهاى انقلاب دست يافت؟

    ضرورتهاى تغيير با تغييرات اقتصادى واجتماعى فراهم مى‏شود. در جامعه يى كه چرخ اقتصاد هنوز به حركت در نيامده‏است و تحت محاصره اقتصادى نيز گرفته‏است، بعثت فرهنگى و آن تغيير بنيادى فرهنگى، به وجود آمدن روحيه كار و تلاش  و نظم و به خصوص وحدت تصميم‏گيرى است. هر عملى بنام «انقلاب فرهنگى» كه انحراف از اين عمل تعيين كننده و وحدت تصميم‏گيرى باشد، ضد انقلابى و قطعاً مخالف با اسلامى كردن فرهنگ است.

     وقتى بايد چرخها را به حركت در آورد و در ميان ده‏ها، خطر، به اين و آن گوشه كشور بايد رفت و شب  و روز كوشيد تا دست‏ها و مغزها به كار افتند، انتظار آنست كه معتقدان به انقلاب اسلامى خودمدارى در تصميم‏گيرى را اصل نپندارند و سرباز زدن از نظم را ارزش شناسند و چنان نكنند كه مسئولان كشور ناگزير صحنه‏هاى اصلى نيز را رها كنند و از نو سرگرم امور جارى بشوند تا بلكه رشته امور به كلى از دست نرود؟

 به شما بايد راست گفت، انقلاب و كشور به جد در خطر است و اگر امروز نظم و انظباط اسلامى رعايت نگردد، فردا بسيار دير خواهد بود. وظيفه من با مسئوليتى كه دارم ايجاب مى‏كند با شما با صداقت و صراحت صحبت كنم. دست زدن به هر كارى كه وحدت تصميم‏گيرى را بر هم زند، بازى  كردن با سرنوشت انقلاب و كشوراست از اين كار اجتناب كنيد.

    تكيه انقلاب و استقلال كشور به شما است و شما بايد بدانيد كه اگر تصميمهاى انقلابى به اجرا در نمى‏آيند بدان جهت است كه وحدت تصميم‏گيرى و حاكميت دولت هنوز بر قرار نگشته است، ادامه روش كنونى برپايه خود مدارى، در تصميم و عمل، به توقف كامل منجر مى‏شود و انقلاب و كشور را نابود مى‏كند.

    با توجه به اين حقايق است كه دانشجويان مسلمان بايد اجراى مصوب شوراى انقلاب كه در 29 فروردين ماه در حضور امام اتخاذ شد را فريضه خود شناسند و نه تنها در برخوردها پيشقدم نشوند بلكه مانع از هرگونه برخوردى بگردند تا كه اگر ظرف 3 روز ستادهاى گروه‏هاى تعطيل نشدند به ترتيبى كه مقرر است عمل شود.

 

 برادران و خواهران!

    در اين اوضاع كه دشمنان خارجى و داخلى از هر سو سربلند كرده‏اند و خطرات از شمال و جنوب و شرق و غرب نزديك مى‏شوند، از شما يارى مى‏طلبم، ايستاده‏ام تا انقلاب و كشور به پيروزى رسند، مددى ...

 

 * يكشنبه 31 فروردين ماه 1359، شماره: 236

 

 ابولحسن بنى‏صدر

 

 با صراحت بايد گفت كه:

 

   ديروز، وزير علوم مى‏گفت. گفته‏ام در اعلاميه شوراى انقلاب  تكيه را بر تغييرات بنيادى  نظام آموزشى نگذاشته‏اند بلكه بر تعطيل ستادهاى گروه‏ها گذاشته‏اند. چنين نيست. زيرا وقتى پرسيده مى‏شد اين تغييرات چه نيازى  به تعطيل دانشگاه، آن هم به صورت ريختن و تصرف كردن، دارد؟ پاسخ اين بود كه ستادهاى گروه‏ها جز بدين ترتيب برچيده نمى شود. بنابراين تغييرات بنيادى به صورت اصل پذيرفته بود، اما با توجه به وضعيت كشور، ضرورت آن ديده شد كه انجام آن با تعطيل دانشگاه و افزون آشفتگى بر آشفتگى ملازمه پيدا نكند.

   علاوه براين، اصرار بر تعطيل آن هم از راه تصرف دانشگاه، چرا؟ اگر اين امر، آن هم دو ماه پيش از تعطيلات دانشگاه، ضرورت دارد، چرا با اعلاميه وزير مسئول يا شوراى انقلاب انجام نگيرد؟ اگر گروه‏هاى مخالف براين كار اصرار مى‏ورزيدند، مى‏شد فهميد كه مقصودشان، چون موارد مشابه، تضعيف دولت است، اما از سوى نيروهاى خودى اين كار قابل فهم و قابل توجيه به نظر نمى‏رسد.

    در شرايط فعلى كه ما در همه جا با مشكلات فراوان روبرو هستيم و محاصره اقتصادى واقعيت پيدا كرده است، حتى بر مخالف روا نيست كه دولت را تضعيف كند. آنها كه خود را معتقد به اين انقلاب مى‏دانند، بايد اصرار ورزند كه هر كار از مجراى  قانونى و از طريق مقام قانونى انجام پذيرد تا دولت بتواند بر امور مسلط گردد و چرخ اقتصاد را به حركت در آورد. قواى مسلح را آماده دفاع از مرزهايى كند كه در معرض تهديد هستند.

    چگونه مى‏خواهيد دولتى را كه خودى در مركز كشور او را به چيزى نمى‏شمرد، دشمن در مرزها جدى بگيرد و در سراسر كشور براى تصميماتش ارج ومنزلتى بشناسند؟ ما كه خود 30 سال تجربه كار و فعاليت در محيط دانشجوئى داريم، مى‏دانيم كه در محيط دانشجويى استقلال در تصميم‏گيرى كارى به غايت مشكل بلكه محال است. توضيح آن كه وجودگروه‏هاى متعدد و جو سازى از مشخصات محيط دانشجويى است. كسانى كه بخواهند اين محيط  را در اختيار داشته باشند، بايد نگذارند جو را ديگران بسازند. بنابراين، هر گروه مى‏كوشد جو دانشجويى را خود بسازد و همين مسابقه را به وجود مى‏آورد و جهت آن را نيز  معين مى‏كند. در مسابقه، گروه‏هاى ديگر از هر سو ضربه‏هاى روانى مى‏زنند و به صورت گروه‏هاى فشار، با درجه تأثير بسيار بالا، در مى‏آيند و عمل مى‏كنند. در اين وقت است كه كار از مجراى  صحيح خارج مى‏شود و در مجرايى كه فشارها ايجاد مى‏كنند، مى‏افتد. در تاريخ 30 ساله دانشجويى، چند نوبت وابسته هاى چپ نما بدينسان كارها را در مجرايى كه خواسته‏اند، انداخته‏اند و سرانجام نيز قبضه امور را به دست آورده‏اند. بنابراين، بايد بهوش بود. با تمام قوا كوشيد تا كارها از مجراى قانونى انجام پذيرند وگرنه، دانشگاه را از دست رفته بايد شمرد. براى ما جاى ترديد نيست كه اگر تصميم شوراى انقلاب به اجرا در نيايد، دانشگاه دير يا زود سنگر مخالفان خواهد شد. بايد همه اين ضرورت را درك و فهم كنند مشكل چپ با اين شيوه‏ها حل نمى‏شود. (حل) مشكل تغييرات فرهنگى نيز با اين روشها ممكن نمى‏گردد. اين اجراى اسلام و ساختمان جامعه اسلامى است كه كليد حل اين گونه مشكل هاست. وقتى از آن كار غافل مى‏شويم و خود براى خود، استقرار نظم را مسئله مى‏كنيم، از تغييرات بنيادى باز مى‏مانيم و تابع فشارهاى گوناگون، كارمان اتخاذ تصميمات روزمره مى‏شود. ما خود چند بار قربانى اين جريان در دانشگاه شديم و اينك روا نمى‏بينيم دانشجويان عصر انقلاب قربانى بشوند.

    بر صاحبان تجربه است كه با صداقت تمام تجربه‏هاى خود را در اختيار نسل انقلابى امروز قرار دهند. بر ماست كه وضعيت  كشور را بر نسل جوان امروز روشن گردانيم  و خطرات بى شمار تحميل نقش تماشاچى را به دولت ياد آور شويم. بر ماست كه با صراحت بگوئيم وقتى نيروهايى كه انقلاب كرده‏اند خود به قانون و قرارى  كه به وجود آورده‏اند، پابند نشدند، بوى كودتا جو را آكنده خواهد كرد. برماست كه به مردم بگوييم آمريكا محاصره اقتصادى كرده و به قرار گزارش  نماينده ما در سازمان ملل متحد، تدارك حمله را نيز مى‏بيند. روسها در راه واردات ما از جلفا مانع ايجاد مى‏كنند. آلمانها وسايل كشاورزى را كه خريده‏ايم و پولش را هم پرداخته‏ايم، تحويل نمى‏دهند، عراق در مرزها هرچه مى‏تواند مى‏كند و خرابكار به داخل كشور مى‏فرستد. در كردستان كسانى كه روز اول مى‏گفتند در كنار ارتش از مرزها دفاع مى‏كنند ناگهان قيافه واقعى خود را نشان دادند و اينك تلگراف مى‏كنند كه ارتش برود ما خود دفاع مى‏كنيم!! وضع صنايع اساسى ما خوب نيست و... آيا انصاف است كه در اين وضعيت، دولتى  را كه بايد با اين همه مشكلات پنجه نرم كند، تضعيف كنيم؟

    نه، انصاف نيست و بر شوراى انقلاب است كه از خود قاطعيت نشان دهد و تصميم خود را  بدون درنگ و تأخير به اجرا گذارد. امروز نظم شرط  تداوم انقلاب بلكه حيات ملى ماست و بايد  با روحيه  انقلابى و مصمم آن را  بر قرار كرد.

 

 * چهار شنبه 3 ارديبهشت 1359، شماره 239 

 

 ابوالحسن بنى‏صدر

 

 استقرار حاكميت‏

 

   مبارزه با كيش شخصيت براى اسلامى كردن شخصيت وقتى به هدف خويش مى‏رسد  كه در تنظيم رابطه با ديگرى (رابطه اجتماعى) و در تنظيم فعاليت خود هيچ نيازى  به بكار بردن زور و روش تخريبى نباشد. از اين روست كه مسلمان در امر به معروف و نهى از منكر بايد از دعوت به معروف شروع كند و تا نياز قطعى  به وجود نيايد، روش قهرآميز به كار نبرد.

    آن روز كه جامعه در بعثت فرهنگى بدان مرتبه دست يابد كه، همه، بطور خود جوش، يكسانى در هويت و همسانى در رشد را اساس  كار قرار بدهند و قرار و قانون را بدون نياز به دولت، بطور خود جوش، اجرا كنند، جامعه توحيدى  به وجود  آمده‏است.

     بدين قرار،  فراهم آوردن زمينه برخوردهاى  قهرآميز و دورى  گرفتن از توليد انديشه و دست، و اصرار  در فعاليت هاى تخريبى و توأم با خشونت و خونريزى، بدين سبب و حجت، قطعاً مخالفت با اسلامى كردن انديشه و عمل است. خود را جانشين مسئولان كردن در وظايف و اين كار را ارزش گذاشتن، از بين بردن زمينه روش‏هاى سازنده و ميدان دادن به كسانى است كه جز تضاد و «كينه‏هاى اجتماعى» به هيچ اصل و قانون ديگرى پايبند نيستند.

    انسان، آنسان كه قرآن او را تعريف مى‏كند. موجودى چند بعدى  و مبتكر و فعال آفريده شده است. وقتى اين انسان از خود بيگانه  مى‏شود، استعداد و خلاقيت خويش رابه تخريب مى‏اندازد.

     امروز، همه مكتب‏هاى اجتماعى موجود در جهان، اين امر  را پذيرفته‏اند كه فساد اجتماعى را فعاليت‏هاى تخريبى تشكيل مى‏دهند و همه خواهان استقرار آن نظام اجتماعى هستند كه درآن انسان خويشتن را باز جويد و روشها و فعاليتهاى تخريبى  را يكسره ترك گويد.

     بنابراين، نظر اسلام مقبول همگان شده‏است  اما روش  اسلام را هنوز  همه متفكران نپذيرفته‏اند.

    آيا انقلاب اسلامى ايران را نبايد براى نشان دادن درستى روش اسلامى انقلاب اجتماعى، مغتنم شمرد؟ چرا در دانشگاهها و سازمانهاى  ادارى كشور جو اسلامى نشده‏است؟ اگر در جامعه روشهاى اسلامى با موفقيت آزمايش شده بود، دانشگاه چطور مى‏توانست به دور خود حصار بكشد؟ چرا بيم آنست كه در جامعه نيز شيوع بيش از حد روشهاى تخريبى و خود كامگى گروه‏ها در تصميم‏گيرى و اجراى آن و حاكميت فرهنگ مصرف، كار رابه جايى رساند كه از اسلام و حكومت اسلام جز اسمى باقى نماند؟

    اگر در دانشگاه جو غربزدگى به حكومت خود ادامه داده‏است، اگراستاد و دانشجو از توليد فكرى مى‏ترسند و شيفته مصرف فرآورده‏هاى از اعتبار افتاده غرب هستند، به  خاطر آنست كه ابداع و ابتكار براى هيچ گروهى ارزش نشده است. جايى كه بايد چون مغز جامعه كار و توليد كند، در 14 ماه حكومت اسلامى، هيچ توليدى نداشته است. و راست بخواهى، توده‏هاى مردم توليد راه و روش كرده‏اند اما دانشگاه، در مجموع، جز روش هاى تخريبى به وجود نياورده‏است. مسلمان در خور اين عنوان، بايدى انقلاب فرهنگى را از ابداع، از توليد از جستجوى روشهاى سازنده براى راهبرى  جامعه به سوى جامعه اسلامى شروع مى‏كرد. دانشجوى مسلمان بايد بداند تا وقتى در روشها و در هدفها و حتى  در كلمات و اصطلاحاتى كه به كار مى‏برد، مجذوب و مرعوب «چپ قلابى» است كه جز تخريب نمى‏داند، انقلاب اصيل فرهنگى محال است. هر اندازه كار مسابقه در خودكامگى در تصميم، در فعاليتهاى زورمدارانه، در مصرف فراورده‏هاى غرب وشرق (چه با روتوش و چه بدون روتوش) بالا گيرد. دانشگاه بيشتر از اسلام دورى مى‏گيرد و بيشتر در دست «چپ قلابى»  قرار مى‏گيرد.

 

   برادران و خواهران مسلمان و دانشجوى من!

   آب در كوزه است و گرد جهان مى‏گرديد! انقلاب فرهنگى محتاج ايجاد موج تعطيل در جامعه نيست. از اتفاق، محتاج به كارانداختن مغزهاى تعطيل شده محتاج ابداع روشهاى نو و سازنده و جهت دادن به جامعه از فرهنگ مصرف به فرهنگ توليد است. جاى تأسف است كه دانشگاه فرياد مرا كه از سال 1339 همچنان بلند است، نمى‏شنود. از آن سال كه طى مقاله يى، در روزنامه كيهان، ضرورت بعثت و انقلاب فرهنگى را طرح كردم تا امروز لحظه‏يى از تلاش براى انقلاب كه از نظر من‏اساس دگرگونى بنيادى در جهان را تشكيل مى‏دهد، هيچ نايستاده‏ام. از آغاز پيروزى انقلاب تا امروز،  هيچ از هشدار نايستاده‏ام كه برادران و خواهران من، پيروزى دشمن از وقتى شروع مى‏شود كه بتواند طرز فكر و روشهاى  خود را در ما القاء كند.

    اگر انقلاب فرهنگى  ضرورت است، چرا درنگ، چرا روشها را تغيير نمى‏دهى چرا به انسان خلاق  و مبتكر تبديل نمى‏شوى؟ چرا پيشاهنگ جامعه خلاق و توليد كننده نمى‏شوى؟ كجاست آن خلاقيت هاى علمى؟ كجاست آن گرايش به ابداع و توليد؟ درستى و نادرستى نظام آموزشى، در همين است. اگر نظام آموزشى نظام توليد بود، امروز جامعه ما تا بدين حد وابسته نمى‏شد. اما تغيير اين نظام را روى كاغذ  نمى‏توان  انجام داد. و اگر مى‏توان تغييرات بنيادى رابه صورت طرح بر كاغذ نوشت، اين كار نياز به تعطيل دانشگاه و موج تعطيل در كشور ندارد. اين نظام با مبارزه باكيش شخصيت و تبدل شدن به انسان فعال و نسبى، با روشهاى سازنده، تغيير مى‏كند. دانشجويان مسلمان هم از ابتداى پيروزى انقلاب بايد اين نقش  را بر عهده مى‏گرفتند.

     نبايد به ضد انقلاب امكان داد كه روشهاى نادرست خود را به عنوان روشهاى خوب و صحيح، خوب و صحيح مطلق، به ما تحميل كند. وقتى  اين روشها تحميل شدند، استقرار حاكميت اسلام غير ممكن مى‏گردد.

    اينها، اين گروه‏هاى چپ نما در دو روز گذشته، ابتكار «عمليات قهرآميز» را در دست گرفتند. چرا؟ بهانه آنها چه بود؟ بهانه اين بود كه مى‏خواهند دانشگاه‏ها را تعطيل كنند!! غافل از اين كه  خود دانشگاه‏ها را تعطيل كرده‏اند. در دانشگاه درس و بحثى در كار نيست و عملاً به مركز  فعاليت هاى  تخريبى و صدور اين فعاليتها تبديل شده است. در عمل، به مركز تهيه نقشه هاى توطئه‏ها تبديل شده‏است. وقتى من پرسيدم انقلاب  فرهنگى  چه حاجتى به تعطيل دانشگاه دارد، پاسخ شنيدم كه دانشگاه به ستادهاى  عملياتى گروه‏ها تبديل شده‏است (بگذرم از اين كه حالا مى‏گويند طرح اين موضوع انحرافى است). دانشگاه بايد جاى علم باشد و محصول آن علم باشد. دانشگاه بايد جامعه را بى نياز كند، مستقل كند و...

     بدين قرار، همانطور كه تعطيل دانشگاه دليل نداشت، ايجاد برخوردهاى خونين از سوى  چپ نمايان نيز دليل نداشت. اگر آنها هم به حرف هاشان پابند بودند و فرق «تضاد آنتاگونيستى» را با «تضاد غير آنتاگونيستى» مى‏دانستند، نبايد تن به روشهاى تخريبى مى‏دادند و اسباب سنگين شدن جو خشونت را فراهم مى‏آوردند. در كردستان و همه جاى ديگر  نيز همين سخن صدق مى‏كند.

 

 برادران و خواهران من!

    در اين اوضاع و احوال كه كشور ما در محاصره اقتصادى و سياسى و نظامى قرار گرفته‏است، چگونه مى‏خواهيد بدون استقرار حاكميت دولت و بدون اتخاذ روشهايى كه جامعه را در مسير توليد ( توليد مغز و دست) قرار دهد، بتوان كشور را نجات داد و انقلاب اسلامى را پيروزگرداند؟ آياانقلاب فرهنگى راستين اين نيست كه به رأى مردم احترام گذاشته شود و در كشورى كه قرنها گروه‏هاى  كوچك خود تصميم مى‏گرفته و خود آن را به جامعه تحميل مى‏كرده‏اند، اين بار و در انقلاب اسلامى، در هر نوبت، مردم را به اخذ تصميم  و اجراى آن فرابخوانيم تا جامعه‏يى با فرهنگ توليد و ابداع و ابتكار به وجود بياوريم؟

   از نابختيارى، روشهاى تخريبى به روز نامه انقلاب اسلامى نيز سرايت كرده است: در سر مقاله ديروز رعايت روشهاى سازنده اسلامى نشده است. وقتى عده‏يى در اطراف دانشگاه با بانگ حزب جمهورى اسلامى حرف هايى مى‏زنند، بايد آن حرفها را با شوراى حزب در ميان گذاشت و از آنها در باره آن حرفها توضيح خواست و اگر معلوم شد گرايش  از اين نوع وجود دارد، به انتقاد علمى آن پرداخت و به خصوص از تعميم خود دارى كرد. زمان ما، زمان روشهاى سازنده و ايجاد فرهنگ توليد و زبان ما، زبان علم و بحث آزاد بايد باشد.

     از اين رو، از راديو و تلويزيون مى‏خواهم كار بحثهاى آزاد و بحثهاى ايدئولژيك را كه روش امام صادق (ع) براى ايجاد دگرگونيها بنيادى فرهنگى است، جدى‏تر دنبال كند. طورى كه در هر هفته دوبار بحث آزاد باشد و بحث هايى كه پيشنهاد مى‏كنم اينها هستند:

 1 - انقلاب فرهنگى، محتوى و روش كار

 2 - جبهه اسلامى محتوى و سازمان و برنامه‏

 3 - وحدت ايدئولژيك: ارزيابى و نقد ايدئولژيها از راه درس و بحث.

 4 - حاكميت دولت، محتوى  و ضرورت آن.

 انقلاب اسلامى (همان تاريخ): ما مدارك و شواهدى  را كه در دست است و اثبات مى‏كند كه عده‏اى از درون و برون حزب به كينه ورزى  عليه رئيس  جمهورى منتخب ملت مى‏پردازند و اين كار را در ديگران نيز القا مى‏كنند براى شوراى حزب خواهيم فرستاد و در انتظار جواب ايشان خواهيم ماند.

     و براى اشاره، يادآورى  مى‏كنيم كه برادران حزب به آرشيو روزنامه جمهورى اسلامى مراجعه كرده و روش اين روزنامه را در دوران انتخابات رياست جمهورى و بعد از آن مورد بررسى قرار دهند.

 انقلاب اسلامى: مجموعه را با خبرهاى گوياى تجاوزها به حقوق بشر پايان مى‏بريم:

 

 قاتل زهراكاظمى مشخص شد اما - رفتاردژخيمان با دانشجويان - رژيم زندان:

 

  نتيجه تحقيقات وكلاى بدون مرز كانادا در ايران (گفتگو با راديو فردا، 30 مرداد 82): يك بازجوى امنيتى جمهورى اسلامى به زهرا كاظمى تجاوز جنسى كرده‏است. نتيجه تحقيقات، تا كنون مشخص كرده‏است كه دست كم يكى از بازجويان زهرا كاظمى، در زمان بازداشت، به او تجاوز جنسى كرده‏است. حميد مجتهدى وكيل رسمى دادگاههاى كانادا، گفته‏است: در پرونده مرگ خانم زهرا كاظمى ، دو نكته مهند: اول اين كه صد در صد، در زمان حبس، به خانم زهرا كاظمى تجاوز جنسى شده‏است. مسئولين امر سه بازجو هستند كه زير سئوال هستند در حال حاضر، البته شايعاتى بود در پيرامون تجاوز به ايشان كه اين را ما تصويبش كرديم بنا بر صحبت هائى كه با مسئولين قضايى كه در ايران داشتيم. و به احتمال خيلى زياد اينها مربوط مى‏شدند به دستگاههاى امنيتى وزارت اطلاعات كه رسما و عملا همكارى نزديكى با آقاى سعيد مرتضوى داشته‏اند، كه ايشان جزء آن سه بازجويى كه ما به آنها اشاره كرديم نيستند ولى خوب ايشان همكارى نزديكى با آن افراد داشته‏اند. نكته دوم قابل توجه در مورد پرونده مرگ اين مرحومه اين است كه نبش قبر در حال حاضر در رأس كار ما قرار گرفته و انتقال جسد به كانادا. چون دفن مرحومه زهرا كاظمى، بر خلاف قوانين هم فقهى و هم مدنى بوده‏است. پسر ايشان استفان به هيچ عنوان رضايت نداده، هنوز هم راضى نيست كه مادرش در آنجا به خاك سپرده شود. بنا به گزارش هائى كه به ما دادند، قبل از دفن خانم كاظمى، به جسد ايشان تركيبات شيميايى تزريق شده‏است. انگيزه اين عمل اين بوده كه جسد سريع متلاشى بشود و از بين برود كه اين متلاشى شدن سريعتر جسد، طبيعتا مانع پيگيرى بعد از نبش قبر پيرامون دلايل مرگ و اثبات تجاوز به اين مرحومه است.

  بازپرس شعبه اول دادسراى جنايى تهران ، نظرنهايى درباره پرونده مرگ زهرا كاظمى را اعلام و براى دو تن از بازجويان وى ، قرار مجرميت صادر كرد.

 در اطلاعيه روابط عمومى دادسراى عمومى و انقلاب تهران اتهام دو تن از جويان كه " عضو وزارت اطلاعات " هستند،" مشاركت در قتل شبه عمد" اعلام شده است.

    روابط عمومى دادسراى تهران ، اسامى متهمان مورد نظر را ذكر نكرد.

  واواك: اظهارات دادستانى كذب محض است. اين وزارتخانه خواهان تشكيل كميته‏اى براى تحقيق نهايى شده كه در آن اژه‏اى و هرندى و يونسى عضويت داشته باشند!

  روابط عمومى واواك دوشنبه شب 2 شهريور 82 با انتشار اطلاعيه اى اتهام انتسابى دادسراى عمومى و انقلاب تهران درمورد پرونده مرگ زهرا كاظمى و صدور قرار مجرميت براى دو تن از كاركنان اين وزارتخانه را تكذيب كرد. در اين اطلاعايه آمده است: اين وزارتخانه به استناد مدارك موجود و يافته هاى اطلاعاتى كه در پرونده و نزد قاضى محترم موجود است رسما اعلام مى دارد كشف واقعيت چندان دشوار نبوده و در صورتيكه سرپرست محترم دادسراى جنايى تهران به اين موارد عنايت لازم نداشته باشد اطلاعات لازمه جهت اطلاع عموم منتشر خواهد گرديد.

 درپايان براساس دلايل و مدارك قطعى اعلام مى دارد:

 الف - حادثه فوت خانم زهراكاظمى مطلقا توسط كاركنان وزارت اطلاعات صورت نپذيرفته‏است.

 ب - چگونگى وقوع اين حادثه از نظر اين وزارتخانه كاملا محرز ومشخص بوده و در زمان مقتضى به اطلاع عموم رسانده خواهد شد.

  به گزارش خبرگزارى ايسنا، جميله كديور مخبر كميسيون اصل نود مجلس در مورد مباحث مطروحه در جلسه اين كميسيون براى رسيدگى به پرونده زهرا كاظمى اظهار داشت: براى ما مشخص شد كه پرسنل وزارت اطلاعات ضارب نبوده‏اند و لذا آقايان اسم و سمت ضارب را مشخص كرده و با ادله روشن توضيح دادند كه ضارب چه كسى بوده و دو، سه روز هم در بازداشت به سر مى‏برده است و بعد آزاد شده‏است. وى در مورد ادله وزارت اطلاعات، گفت: مسؤولان وزارت اطلاعات معتقدند كه ضربه در همان دو، سه ساعت اوليه وارد شده كه منجر به بى هوشى كاظمى شده‏است و شهود هم بر آن صحه گذاشته‏اند. جمع‏بندى وزارت اين است كه دو ضربه به دو نقطه بدن كاظمى وارد شده كه موجب مرگ وى شده‏است.

 وى‏گفت: مسؤولان وزارت اطلاعات بيان مى‏كردند شهود كه از پرسنل زندان بوده‏اند حدود 20، 25 نفر بوده‏اند كه على‏رغم توضيحات اوليه‏اى كه ارائه مى‏كنند بعدا آن‏ها را مدت دو روز كه به اصطلاح در قرنطينه بوده‏اند توجيه مى‏كنند كه مباحث را به گونه‏اى ديگر مطرح نمايند. بعدا هم اين شهود را به جاهاى ديگر منتقل مى‏نمايند. آنها ابراز مى‏كردند دفتر زندان كه كليه وقايع زندان در آن ثبت مى‏شود مخدوش و دست‏كارى شده مى‏باشد و روز بعد هم كسى كه ضربه را وارد كرده با داخل بند تماس گرفته و احوال كاظمى را مى‏پرسد در حالى‏كه به لحاظ مسؤوليتى ضرورتى‏براى  اين كار وجود نداشته است و هم‏چنين يكى ديگر از ادله آنها حذف پست جلوى دويست و چهل است.

      كديور تصريح كرد: وزارت اطلاعات بررسى و تحقيقات خود را ادامه مى‏داده است كه به حقيقت هم نزديك شده بوده كه قاضى پرونده (بازپرس) دستور توقف تحقيقات را صادر مى‏كند. همچنين مسؤولان وزارت اطلاعات بيان مى‏داشتند كه در انجام تحقيقات به مراحلى غير از ساعاتى كه در اختيار وزارت اطلاعات بوده توجه نشده‏است و از منابع ديگر به خصوص در مورد دو، سه ساعت اوليه كه ضربه وارد شده و مدارك پزشكى هم وجود دارد، تحقيق انجام نگرفته و نيز به گزارش نيروى انتظامى مبنى بر ضرب و شتم مرحومه در ساعت اوليه و نيز اظهارات خود وى در همين مورد توجهى نشده‏است.

  حميد مجتهدى، مخبر وكلاى بدون مرز، كه جهت رسيدگى به قتل زهرا كاظمى و وضعيت دانشجويان به ايران سفر كرده بودند، در همان مصاحبه گفته‏است: در مورد دانشجويان بازداشتى با آقاى محمدعلى دادخواه، كه از وكلاى ايران هستند و ايشان در حال حاضر وكيل رسمى 11 تن از دانشجويان آزاد شده هستند، در اين باره مذاكره داشتيم. اغلب اين دانشجويان به صورت خيلى فجيعى چشم بسته از منازل خود يا از محل كار خود راهى زندان شدند و در ساعت هاى اوليه در حسينيه مسجد مانندى در حومه اوين در داخل محوطه نگهدارى شدند چون زندان پر بود. تعدادى در سلول هاى انفرادى بودند. تعدادى در سلول هاى عمومى بودند و عليرغم ادعاى رسانه هاى گروهى كه اين افراد اعتراف كردند به تخلفات خودشان، تمام اين اعترافات در زير فشار بسيار شديد قوه قضائيه و نيروى انتظامى بوده است. و رسماً به اين دانشجوها اعلام شده بود كه اگر شما اعتراف نكنيد به اين مسائل ما شما را در حبس كماكان نگه مى‏داريم و دراصل آزادى اين دانشجوها در گروه دادن اين اعترافات بوده و به هيچ عنوان داوطلبانه نبوده البته فشارهاى روحى و شكنجه هاى روحى و جسمى به تعدادى از اين ها وارد شده.  بنا به اطلاعاتى كه به ما دادند، تعدادى از اين دانشجوها به طور بسيار فجيعى به دست فردى به نام رمضان چوپان كه ايشان از شخصيت هاى شناخته شده زندان هاى اوين هستند، عريان شدند، آويزانشان كردند و در بعضى مواقع لاى در فلزى اينها را قرار دادند و در را چنان با شتاب بستند كه ضربات سختى به جسم اين افراد وارد شد. تعداد 700 و خورده‏اى دانشجو در زندان هستند. در سراسر ايران كه پيگير پرونده هاشان ما هستيم.

  خبرنامه امير كبير3 شهريور 82: شنيده شده است كه از طرف وزارت علوم نامه اى به دانشگاهها فرستاده است كه از فعاليت انجمنهاى امضا كننده نامه به كوفى عنان جلوگيرى شود. به پيوست اين نامه نامه اى هم از طرف يك نهاد امنيتى آمده است كه بايد از فعاليتهاى انجمنهاى امضا كننده نامه دفتر تحكيم وحدت به كوفى عنان جلوگيرى شود. شايان ذكر است كه نامه پيوستى با امضاى بالاترين مقام اين نهاد مى‏باشد.

  انجمن اسلامى دانشگاه «شهيد رجايى»، در اعتراض به ادامه بازداشت مهدى امينى زاده بيانيه‏اى صادر كرد.

  4 شهريور رويداد: گزارش هيأت پيگيرى مسائل دانشجويان زندانى و طرح علت عدم اجراى دستور مقام رهبرى مبنى بر عفو كليه دانشجويان زندانى شد اكنون چهار هفته است كه از زمان صدور اين دستور مى‏گذرد و هنوز هفت نفر از دانشجويان در زندان تهران و تعدادى هم در شيراز و كرمان در حبس بوده و آزاد نشده‏اند.

  30 مرداد 82 ايرج ارشادخواه دبير سابق انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه اروميه به چهار سال حبس تعليقى محكوم شد

  5 شهريور 82،  فاراب صميمى دانشجوى رشته بهداشت كار در زندان اوين به سر مى برد.

  5 شهريور 82، اكبر خوانسارى  به دو سال زندان محكوم شد

 اكبر خوانسارى  از اعضاى  جبهه دموكراتيك ايران توسط دادگاه انقلاب اسلامى تهران به دو سال زندان محكوم شد.

 4 شهريور 82، سايت امروز: اخبار نگران كننده از وضعيت سلامتى زندانيان سياسى‏

 اخبار رسيده حاكى است، وضعيت سلامتى امير انتظام، گنجى، آقاجرى و سازگارا نگران كننده است و نياز به مداوا و مراقبت ويژه دارند.

  4 شهريور 82،  محاكمه يك ايرانى متهم به جاسوسى  براى جمهورى اسلامى در آلمان آغاز شد

  در برلين، تحت شرايط و تدابير امنيتى شديد، محاكمه ى يك ايرانى 62  ساله، كه تابعيت آلمان را هم دارد، آغاز شد. به گزارش دويچه وله، دادستانى آلمان اين فرد را به جاسوسى براى سازمان اطلاعات و امنيت ايران "واواك" از سال 1991 تا سال 2002 ميلادى متهم كرده‏است. وى متهم است كه در آلمان، در ارتباط با سازمانهاى سلطنت طلب براى ايران جاسوسى مى‏كرده است. از اين گذشته، او كه دو فرزند دارد، متهم به اين است كه در رابطه با اعضاى سازمان امنيت سابق ايران "ساواك" به جمع آورى اطلاعات مى‏پرداخته است.

 بر اساس شكايت دادستانى، اين فرد، از جمله در شهرهاى برلين، فرانكفورت، هانوفر، و گيسن، به جاسوسى مى پرداخته است. اين ايرانى متهم به جاسوسى، در برابر دومين دادگاه ايالتى برلين ادعا كرد، كه مجبور به فعاليتهاى جاسوسى شده است. طبق گفته هاى وى، سازمان اطلاعات و امنيت جمهورى اسلامى او را تهديد كرده است، اگر از قبول اين مسئله امتناع كند، براى بستگانش در ايران "مشكلاتى" پيش خواهد آمد. اين فرد، از دوازدهم ماه ژوئن، در بازداشت موقت در »موآبيت« به سر مى برد. طبق گفته هاى خود اين متهم، وى از سال 1975تا ماه فوريه ى سال 1979 ، يعنى تا وقوع انقلاب ايران، به عنوان جانشين كنسول سفارت ايران، در برلين مشغول به كار بوده است. طبق همين گفته ها، وى در آن زمان، اطلاعاتى درباره دانشجويان ايرانى مقيم آلمان جمع آورى مى كرده، و با سازمان امنيت آلمان نيز در ارتباط بوده‏است‏

  30 مرداد 82 - منصور مظفرى مدير مسئول  روزنامه آفتاب يزد با احضاريه شعبه پنجم بازپرسى در دادسراى جرايم دولت و رسانه‏ها حاضر شد اما به خاطر نبودن بازپرس مربوطه از اتهام وارده مطلع نشد.

  بنا بر نامه سرگشاده سازمان حقوق بشر اهواز، به رئيس كميسيون حقوق بشر اتحاديه اروپا (1 شهريور 1382 برابر 23 اوت 2003)

 * در خلال يورش وحشيانه رژيم جمهورى اسلامى در يكى دو ماه گذشته به احزاب و فعالين سياسى عرب در خوزستان و تهران، ده ها تن دستگير، زندانى و بعضاً در تحت شكنجه مى‏باشند. افراد، اعضاء  و فعالين سياسى عرب، از جمله اعضائ حزب وفاق اسلامى در اهواز - كه حزبى است علنى، قانونى و در ايران به ثبت رسيده‏است -  و نيز  فعالين فرهنگى «بيت العرب"، جمعيت فرهنگى عربهاى خوزستان در تهران - كه نهادى  قانونى و داراى مجوز از دولت براى فعاليتهاى فرهنگى واجتماعى ميباشد - و همچنين آقاى  على الجلداوى، از فعالين سياسى و فرهنگى خلق عرب اهواز در خوزستان كه بجرم شركت در تظاهرات و راه پيمائى مسالمت آميز اخير در اهواز دستگير شده- كماكن در درزندانهاى اهواز وتهران محبوس و تحت شكنجه ميباشند.

 * تنها دو نشريه نيمه عربى نيمه - فارسى، صداى ملت (صوت الشعب) و الشورا- كه در اهواز منتشر و پخش مى‏شدند- در ماه گذشته بوسيله نيروهاى امنيتى رژيم- توقيف شده اند.

 * اين آخرين موج اختناق و دستگيريها، در حقيقت ادامه فشار سياسى رژيم عليه فعالين سياسى - فرهنگى  مردم عرب خوزستان است كه بنابر سازمان عفو بين الملل دريكسال گشته 5 نفر بنامهاى فدهل مقدم، رحيم سوارى، امير سعيدى، هاشم باوى، عباس شرهانى به اعدام محكوم وهمگى درشهر اهواز بوسيله جرثقيل و در ملاء عام حلق آويز شدند- و نيز در همين  سال، 17 نفر از فعالين حقوق بشر عرب در ايران به اعدام محكوم وهر لحظه امكان اعدام آنها موجود ميباشد.

 *  طبق اخبار واصله از ايران در چندهفته گذشته، بيش از50 نفر اززندانيان سياسى عرب خوزستانى كه محكوم به حبسهاى طولانى بوده‏اند را از زندان اهواز، بدلايل مشكوك و نا معلوم، به زندانهاى ارتش برده اند. جان اين زندانيان بشدت در خطر است.

  گزارش از زندان رجائى شهر (رجائى شهر كرج) به نقل از گويا نيوز:

 1 - بازداشت و بازجوئى زندانيان سياسى با نقض اصول 23 و 32 و 37 و 38 و 39 قانون اساسى، توسط مأمورين اطلاعات سپاه در زندان رجائى شهر؛

 2 - به قتل رساندن زندانيان و خودكشى جلوه دادن قتلها نزد زندانيان؛

 3 - ترغيب محكومان به قتل به كشتن زندانيان مورد نظر مسئولان زندان؛

 4 - نگهدارى زندانيان در سلولهاى انفرادى موسوم به سگدانى، به جرم خلاف (اعتصاب غذا). اين سلولها بسيار كثيف، فاقد هرگونه روزنه تهويه هوا و پر از حشرات موذى هستند. زندانى در اندك زمان به بيماريهاى مسرى و حساسيتها مبتلى مى‏شود؛

 5 - صدور احكام غير منطقى براى زندانيان خاطى توسط «شورا» در داخل زندان؛

 6 - استفاده زندانيان از ابزار برنده دست ساز (كاردهاى دست ساز)، به نام تيزى، در درگيريهاى داخل زندان كه به قتل و خون ريزى و نقص عضو درگير شوندگان مى‏انجامد؛

 7 - برگزارى سه مجلس ختم در سالن 10 اندرزگاه 4 (در مدت حدود 15 روز) به علت مرگ زندانيان بر اثر بيمارى، خودكشى و قتل؛

 8 - نگاهداى زندانيان بلاتكليف بمدت بسيار طولانى؛

 9 - نگهدارى انواع مجرمين در يك اندرزگاه، بدون توجه به قانون تفكيك مجرمان؛

 10 - نبود بهداشت و درمان و تغذيه مناسب؛

 11 - فقدان ضوابط مدون و بنا بر اين، حاكميت هرج و مرج بر زندان؛

 12 - بى توجهى به تعمير و نگهدارى بناى زندان؛

 13 - نگدارى بيماران جسمى و روحى با ديگر زندانيان در يك محل و در مجاورت يكديگر؛

 14 - برخورد انتقامى با مجرمين و نه رفتار تربيتى؛

 15 - بى توجهى داديار ناظر زندان به سرنوشت زندانيان كه موجب نابود شدن زندگى زندانى و خانواده‏او مى‏شود؛

 16 - فقدان بازرسى مداوم زندان و نظارت پيوسته بر وضعيت زندانيان و زندان؛

 17 - عدم رعايت حقوق بشر، «حتى حقوق بشر اسلامى» در حق زندانيان؛

 18 - نگهدارى مليتهاى غير ايرانى با ايرانيان در يك سالن، بدون توجه به خاصه‏هاى فرهنگى و تربيتى؛

 19 - قرصى كردن زندانيان توسط مسئولين زندان، به نام مصرف كنندگان قرصهاى تحت نظرى؛

 20 - مبتلى بودن اكثر زندانيان معتاد (تزريقى) به بيمارى ايدز و انواع بيماريهاى مسرى؛

 21 - فقدان جا و مكان مناسب براى سكونت و خواب زندانيان (كف خواب بودن بسيارى از زندانيان)؛

 22 - وارد كردن انواع مواد مخدر به داخل اندرزگاهها توسط بعضى از پاسداربندهاى موسوم به سگ و توزيع آن در ميان زندانيان.

 



ابتداى صفحه

در اين شماره
سرمقاله‏

تريبون آزاد

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه‏

آرشيو سرمقاله ها

تماس با ما

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با
ابوالحسن بنى صدر