بيان پاريس؟
انقلاب اسلامى: در سه موضوع اساسى، سخنگويان دو
جبهه خامنهاى و خاتمى سخن گفتهاند: «بيان پاريس» و «انقلاب فرهنگى» و تعطيل دانشگاهها
و جنگ 8 ساله. سه فصل از اين مجموعه به اين سه موضوع اختصاص يافتهاست. و بدين خاطر
كه اطلاع صحيح نسل جوان كشور بر اين سه موضوع، از نظر، جهت بخشيدن به جنبش، تعيين كننده
است. پيش از اين سه فصل، دو فصلى را به رفتارهاى سياسى دو جبهه خامنهاى - هاشمى رفسنجانى
و خاتمى، در رابطه با امريكا، مردم سالارى و رابطه دين و دولت، اختصاص مىدهيم
در فصل ششم، خبرهاى تجاوزها به حقوق بشر را
مىآوريم.
اتم و تروريسم در گرو پذيرش ملاتاريا بعنوان حاكمان
ايران از سوى امريكا:
انقلاب اسلامى: قسمت اول را به كوششهايى براى رابطه
گرفتنها ميان حكومت بوش و رهبرى سازمان ترور و قسمت دوم را به رفتن حسين خمينى به
عراق و برخورد رژيم با آن و قسمتهاى سوم و
چهارم به دو موضوع اتم و سران القاعده و عراق اختصاص مىدهيم. حل اين سه مسئله را خامنهاى
و هاشمى رفسنجانى در پذيرفته شدن خود، بعنوان حاكمان بر ايران از سوى امريكا، مىشمارند:
++++++++++++++++++++++++
ما با غير انتخابيها مذاكره نمىكنيم تا واسطه كردن
گروگانها و اطلاعى كه به بنىصدر رسيدهاست:
مىدانيم كه حكومت آمريكا در پاسخ محسن رضائى،
گفته بود با غير انتخابيها گفتگو نمىكند. اما خبرى به بنىصدر رسيد و او در مصاحبه
اين خبر را باز گفت:
رهبرى سازمان ترور، خامنهاى و هاشمى رفسنجانى
به حكومت بوش گفتهاند مسائل اتم و القاعده و عراق قابل حل هستند بشرط آنكه امريكا
ما را حاكمان اصلى بر ايران بشناسد و حاضر به گفتگو و مصالحه قطعى با ما بشود. در صورت
پاسخ مثبت به اين خواست رهبرى سازمان ترور، اين رهبرى «انتخابات» مجلس هفتم و بعد از
آن، «انتخابات» رياست جمهورى را به دلخواه خود، انجام خواهد داد و مجلس و حكومت «يكدست»
و مطيع «ولايت مطلقه فقيه» تشكيل خواهد داد.
به فاصله يك روز، دو خبر منتشر شد. بنا بر يكى،
حكومت خاتمى به امريكا اطلاع دادهاست آماده مذاكره است و كلين پاول، وزير خارجه هم
گفتهاست امريكا نيز آكادگى دارد. اين خبر را سخنگوى وزارت خارجه، اين خبر را تكذيب
كرد.
اما خبر دوم، تصديق شد. بنا بر خبر دوم، كه
واشنگتن پست (9 اوت 2003) به تفصيل انتشار دادهاست، دونالد رامسفلد در 8 اوت متوجه
مىشود كه مقامات وزارت دفاع، محرمانه، بامنوچهر قربانى فر تاجر اسلحه اعتبار باخته
ايرانى، از چهرههاى افتضاح ايران گيت اواسط دهه 80، ، گفتگو كردهاند.
شب پيش، يك مقام عالى وزارت دفاع فاش ساخت كه
ديدار ديگرى با قربانى فر، در ماه ژوئن و در پاريس، انجام گرفته است. اين مقام مىگويد:
در حالى كه تماس اول، در 2001، بدنبال ابتكار ايران و پيشنهاد حكومت ايران، بمنظور
دادن اطلاعاتى بعمل آمد كه بكار جنگ با تروريسم مىآيند، ملاقات دوم حاصل اقدام برنامه
گذارى نشده مقامات وزارت دفاع بودهاست.
يك مقام حكومت بوش مىگويد: اعضاى وزارت دفاع
امريكا، يك يا دو ديدار، در سال پيش، در ايتاليا، با قربانى فر بعمل آوردهاند. اين
اقدام، چنان به كلين پاول بد آمدهاست كه او به رامسفلد و كوندولزا رايس، مشاور امنيتى
بوش، شكايت كردهاست.
پاول تأكيد مىكند كه فعاليتهاى پنتاگون، غير
مجاز و مخل سياستى است كه بوش و مشاوران اصلى او در باره ايران اتخاذ كردهاند. كاخ
سفيد به پنتاگون دستور داد به ملاقاتهائى كه با تصميمهاى سياسى سازگار نيست، پايان
دهد.
اما مقامات وزارت دفاع كه با قربانى فر ديدار
كردهاند، از سياست گذاران وزارت دفاع هستند. منابع ما هويت آنها را مشخص كردهاند:
هارولد رود Rhode، متخصص ايران و عراق رابط وزارت دفاع با احمد چلبى در بغداد بودهاست.
ديگرى، لارى فرانكلين تحليل گر اداره اطلاعات وزارت دفاع بودهاست.
مقامات وزارت دفاع از خبر واپسين ديدار با
قربانى فر، شگفت زده شدهاند. تنش ميان وزارت خارجه و وزارت دفاع شديد است. زيرا وزارت
دفاع مىخواهد نقش قوى در سياست خارجى ايفا كند. دو وزارت خانه بر سر استراتژى امريكا
در عراق و ايران در كشماكش هستند.
امريكا با ايران رابطه رسمى ندارد. با وجود
اين، ديدارهاى مصوب ميان نمايندگان دو كشور انجام گرفتهاند كه مهترينشان ديدار و گفتگو
بر سر افغانستان بودهاست.
از زمانى كه بوش، سه كشور ايران و عراق و كره
را محور شر خواند، سياست حكومت بوش ايجاد تغيير در دولت اسلامى ايران شدهاست. الا
اينكه مقامات اين حكومت در چگونگى اجراى اين سياست اختلاف نظر دارند. بعد از دو سال،
هنوز سياستى كه بايد رويه كرد، معين نگشتهاست. وزارت خارجه جانبدار گفتگو با اصلاح
طلبان است اما گردانندگان وزارت دفاع جانبدار سياست تهاجمىترى هستند. از جمله، تدابيرى
را پيشنهاد مىكنند كه ثبات از رژيم ايران بستانند.
در ماجراى ايران گيت، قربانى فر واسطه اسرائيل
و امريكا با ايران، در فروش غير قانونى اسلحه به ايران بقصد آزاد كردن گروگانهاى امريكائى
در لبنان بود. از آن زمان، عمل كردن از طريق اين شخص ممنوع شد. خبر را نخست نيوزدى
منتشر كرد و از رامسفلد، وقتى در كنار بوش، در ملك بوش در كروفورد تكزاس، ظاهر شد،
در اين باره پرسش شد. رامسفلد گفت اطلاع يافته است كه با يك يا دو تن از مقامات وزارت
دفاع، اشخاصى تماس گرفتهاند كه در باره ايرانيها اطلاع داشتهاند و مىخواستهاند
اين اطلاعات را در اختيار مقامات حكومت امريكا قرار دهند.
رامسفلد افزود: بيشتر از يك سال پيش، ملاقاتى
انجام گرفتهاست و اطلاعات دريافت شده در اختيار دستگاههاى مختلف حكومت قرار گرفتهاند.
اما ره بجائى نبردند. در آنها، اطلاع كارآمدى نبودهاست.
از رامسفلد پرسيده شد: آيا قصد از تماس كار شكنى در گفتگوهاى رسمى با ايران بوده است؟
رامسفلد پاسخ دادهاست: مطلقا نه. فراوان اتفاق مىافتد كه اشخاصى مراجعه مىكنند كه
اطلاعات دارند و كسانى نيز قانع مىشوند آن اطلاعات را دريافت كنند. اما اطلاعات جالبى
نبودند.
از بوش پرسيده شد: آيا ديدار با ايرانيان كار
خوبى است و آيا حكومت او قصد دارد تغييرى در سياست خود بدهد؟ بوش پاسخ داد: «ما از
خواست ايرانيانى كه خواهان آزادى در ايران هستند، حمايت مىكنيم». و آنگاه به پرسشى
در موضوع ديگرى پاسخ داد.
بنا بر قول مقام عالى وزارت دفاع، تماس در سال
2001، زمانى برقرار شد كه مقامات ايران به حكومت امريكا اطلاع دادند كه اطلاعاتى را
در اختيار دارند كه مىتوانند بكار مبارزه با تروريسم بيايند. دو مقام وزارت دفاع در
ايتاليا، بمدت 3 روز، ديدارهائى با ايرانيها داشتند. قربانى فر نيز در اين ديدارها
بود. اما او كسى نبود كه با حكومت امريكا تماس گرفت و وجود اطلاعات را خبر داد. پس
نقش او چه بود؟ مقام وزارت اطلاعات نمىدانست.
اما ديدار ماه ژوئن 2003، توسط يكى از دو مقام
وزارت دفاع انجام گرفتهاست كه در ملاقات 2001 نيز حضور داشتهاست. اين مقام حاضر نشد
بگويد كداميك از دو تنى بودهاند كه نامشان را در بالا آورديم.
سايت بازتاب، متعلق به محسن رضائى (21 مرداد) مىنويسد:
برغم تكذيب سخنگوى وزارتخارجه، يك مقام دولتى ايران، در اواخر تير، پيامى به امريكا
دادهاست. بر فرض صحت و بر فرض كه اين مقام عضو حكومت خاتمى باشد، او كسى نيست كه طرف
گفتگو با نمايندگان وزارت دفاع بودهاست.
اما كداميك از دو قسمت رژيم اطلاعات به امريكا
مىرساندهاست؟ اصلاح طلبان يا «غير انتخابيها»؟ واكنش وزارت امور خارجه امريكا روشن
مىكند كه طرف گفتگو با وزارت دفاع، «انتصابيها» بودهاند. سايتهاى «اصلاح طلبان» نيز
تماس گيرندگان را اقتدارگرايان (غير انتخابيها) مىنويسند. از جمله، سايت رويداد
(21 مرداد) قول سخنگوى وزارت خارجه را نقل كرد كه بنا بر آن، حكومت خاتمى از گفتگوهاى
قربانى فر با امريكائيها بى خبر بودهاست. اما غير از او، «ايرانيهائى» هم بودهاند.
لاجرم، حكومت خاتمى از هويت «ايرانيهائى» هم كه به نمايندگان وزارت دفاع امريكا اطلاعات
مىدادهاند، اطلاع ندارد.
مقام عالى وزارت دفاع نيز مىگويد تماس گيرنده
قربانى فر نبوده و در ديدار ايتاليا، ايرانيها حضور داشتهاند. بنا بر اطلاعى كه به
بنىصدر رسيده و پيش از انتشار اين خبر، او در مصاحبهاش، انتشار داد، در تماس گفتگو
كنندگان از سوى رهبرى سازمان ترور نمايندگى داشتهاند.
در حضور رامسفلد، وقتى از بوش پرسيدهاند: آيا
تغييرى در سياست حكومتش حاصل شدهاست، از پاسخ طفره رفتهاست. زيرا طرف گفتگوى مقامات
وزارت دفاع، «غير انتخابيها» بودهاند و بوش خود را در تنگنا ديده و از پاسخ به پرسش
طفره رفتهاست. با توجه به اين واقعيت كه همكاران رامسفلد در وزارت دفاع، از جمله فيث
معاون او كه ملاقات كنندگان كارمندان او بودهاند، از محافظه كاران جديد و معتقد به
سرنگون كردن رژيم ملاتاريا هستند، چنين ملاقاتهائى، نمىتواند بيانگر تغيير سياست حكومت
بوش تلقى نشود. از اين روست كه رهبرى سازمان ترور و ملاتاريا متقاعد شدهاست كه مىتواند
بر سر گروگانها و مسئله اتم و عراق با حكومت بوش معامله چربى را انجام دهد.
++++++++++++++++++++++++++
مهاجرت حسين خمينى به عراق و مشكلى كه براى ملاتاريا
ببار آوردهاست و دروغهايى كه سايتهاى وابسته به رهبرى سازمان ترور مىسازد و پخش مىكند:
انقلاب اسلامى: از روزى كه خبر مهاجرت سيد حسين
خمينى به عراق منتشر شدهاست، شاخه تبليغاتى سازمان ترور، به رهبرى خامنهاى و هاشمى
رفسنجانى، سخت دستپاچه شدهاند و واكنشهاى تبلغاتى با جعل دروغ، مىكوشند واقعيت را
از ديد ايرانيان پنهان كنند. واقعيت اينست كه حضور حسين خمينى در عراق و مواضعى كه
گرفتهاست، او را نماد ورشكست رژيم ولايت مطلقه فقيه گرداندهاست:
سايت بازتاب ، يكى از ارگانهاى سازمان ترور، حسين
خمينى را كسى توصيف مىكند كه تا خرداد 60، طرفدار بنىصدر و مخالف كودتا بودهاست.
پدر بزرگ او، خمينى خطاب به او دستورى را مكتوب مىكند كه بنا بر آن، حق حرف زدن ندارد
و بايد به قم برود و درس بخواند. او به قم مىرود و درس نمىخواند و به كشيدن ترياك
مبتلى مىشود. او در سكوت مىماند تا اينكه در اوائل اوت 2003، خبر مهاجرت او به عراق
انتشار پيدا مىكند. و در مصاحبه اول خويش با يك نشريه هلندى (هانزا بلات )، آزادى
را واجبتر از نان ارزيابى مىكند و مىگويد: اگر مردم ايران نتوانند و امريكا بتواند
آزادى را به ايران باز گرداند، چرا كه نه!
انقلاب اسلامى: غير از اينكه رهبر خود نيز ترياكى
است، يا حسين خمينى همانست كه سايت بازتاب معرفى مىكند، پس او نماد نسلى است كه رژيم
ولايت مطلقه فقيه، تباه كردهاست.:
در حقيقت، تا زمانى كه او بسود بنىصدر موضع نگرفته
بود، جوان الگو بشمار ميرفت . يكبار نيز او را فريب دادند و مصاحبهاى بر ضد بنىصدر،
با او انجام و در اطلاعات انتشار دادند. تا او متوجه فريب نشده و در مصاحبه ديگرى فريبكاران
و فريب را لو نداده بود، چهره محبوب بشمار ميرفت . بنا بر اين ، هر چه بر او گذشته،
از خرداد 60 بدين سو بودهاست. بازتاب ناخواسته، تبليغى بس گويا بسود خط استقلال و
آزادى و بيان آزادى مىكند: تا خرداد 60، حسين خمينى به خط و به اين انديشه راهنما
نزديك است، جوان آزادهايست كه در جبههها، از استقلال وطن و در پشت جبهه از آزادى
دفاع مىكند. با كودتا، پدر بزرگ او را از سخن گفتن ممنوع مىكند و در قم، بنوعى زندانى
مىشود. بقول بازتاب، درس نمىخواند و ترياكى، يعنى عاطل و باطل مىشود.
اما حالا هم كه به عراق مىرود، باز موضع او،
بر فرض كه بازتاب راست گفته باشد، بيانگر قاعدهاى مهم و سخت عبرتآموز است: پدر بزرگ امريكا را شيطان بزرگ مىخواند و با شيطان
بزرگ، زد و بند پنهانى مىكرد و، حالا، نوه او از امريكا دعوت مىكند به ايران قشون
كشد و ايرانيان را از رژيمى آزاد كند كه بانيش پدر بزرگ او بودهاست! آيا زورپرستان
عبرت مىگيرند و از خود مىپرسند با دو نسل جوان، نسل جوان انقلاب و نسل جوان بعد از
انقلاب چه كردهاند؟ آيا خويشتن را از زورپرستى آزاد مىكنند؟
و يا بازتاب دروغ نوشتهاست و امروز اين نوه دو
مرجع است كه رژيم ملاتاريا را نماد جنايت و فساد مىخواند. در دنياى شيعه، نوه بانى
حوزه قم، آية الله آقا شيخ عبدالكريم حائرى و نوه بانى رژيم ولايت مطلقه فقيه، اين
رژيم را عامل فساد دين و دنياى مردم ايران مىداند و ولايت فقيه را جعل در دين مىشمارد.
در دنياى اسلامى نيز او بيانگر ورشكست و افلاس رژيم ملاتاريا است.
انقلاب اسلامى: اهميتى كه وسائل ارتباط جمعى به
مهاجرت حسين خمينى به عراق دادهاند و دستپاچگى و بسا وحشتى كه رژيم ملاتاريا از خود
بروز دادهاست، بدين خاطر است كه حسين خمينى اگر خوب است و اگر بد، در هر حال بيانگر
ورشكست رژيم ولايت مطلقه فقيه است. اما اگر او به خط آزادى و استقلال بازگردد و در
اين خط بماند يعنى به امريكا رجوع نكند و به مردم ايران رجوع كند، بنا بر اين، حقايقى
را افشا كند كه نسل جوان ايران بدآنها براى جهت يابى و جنبش همگانى نياز دارد، پاسدار
و بسيجى ايرانى به آن اطلاعات نياز دارد، ضربههاى او به رژيم ملاتاريا مىتوانند مرگبار
شوند.
از موضعگيريهاى حسين خمينى، يكى ناقض آزادى و
استقلال ايران هر دواست. اين موضع او را، بنىصدر، در سه مصاحبه، رد كردهاست: الف
- آزادى ذاتى انسان است و تنها انسان مىتواند از غفلت خويش بدرآيد و آزادى خود را
باز يابد. ب - آزادى از استقلال جدائىناپذير ج - مداخله نظامى و غير نظامى حكومتى
چون حكومت بوش، ايرانيان را از آزادى و استقلال، محروم مىكند.
با وجود اين بازتاب از قول خبرگزارى فرانسه جعل
مىكند:
متن كامل گزارش فرانسپرس:
سيدحسين خمينى: استبداد دينى بدتر از نازيسم و كمونيسم
است.
روز گذشته سيدحسين خمينى، نوه امام (ره)، در عراق،
خواستار رفراندوم در جمهورى اسلامى ايران شد.
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب»، سيدحسين
خمينى در گفتوگوى تلفنى با خبرگزارى «فرانس پرس» گفت: در نامهاى به رهبرى جمهورى
اسلامى ايران، از ايشان خواستهام تا موضوع ولايت فقيه و نظام جمهورى اسلامى ايران
را به رفراندوم بگذارند تا مردم بتوانند به اين موضوع پاسخ دهند.
وى گفت: رهبرى نظام مىتواند با استناد به نص
قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، دستور دهد تا رفراندوم صورت گيرد.
همچنين سيدحسين خمينى گفت: استبداد دينى، بدترين
نوع ديكتاتورى است كه در نوع خود بدتر از نازيسم و كمونيسم است.
وى تأكيد كرد، مادامى كه ما در عصر غيبت امام
زمان (عج) به سر مىبريم، در جامعه، نظام ولايت فقيه نمىتواند باشد.
ايشان همچنين با تجميد از دموكراسى به شيوه
غربى، دموكراسى آمريكايى را الگوى مناسبى براى ديگر كشورهاى جهان خواند.
سيد حسين خمينى در پاسخ به سؤالى درباره عراق
گفت: به شكر خدا، پس از 35 سال، درهاى آزادى به روى اين ملت باز شد و مردم از اختناق
و ظلم و ستم ديكتاتورهاى حزب بعث راحت شدند.
از سوى ديگر، چارلز هياتلى، از مقامات كاخ سفيد،
گفت: به تازگى سيد حسين خمينى، نشستهايى با نماينده بنىصدر، رييسجمهور سابق جمهورى
اسلامى ايران و برخى اعضاى متحدين (آمريكايى - انگليسى) در عراق داشته است.
اين افسر آمريكايى گفت: سيد حسين خمينى در ديدار
با برخى از رهبران شيعه مذهب در عراق، به شدت خواهان جدايى دين از سياست است.
انقلاب اسلامى: اما در گزارش 4 اوت خبرگزارى فرانسه،
از خبر مجعول ديدار سيد حسين خمينى با نماينده بنىصدر، كلمهاى نيست. در عوض، خبر
از تغيير موضع او در باب دخالت امريكا هست. اگر بر موضع جديد بماند، كارى شايسته كردهاست:
نوهرهبر انقلاب ايران آيةالله روح الله خمينى،
كه در عراق است، «استبداد» دينى حاكم بر ايران را افشا كرد.
او گفت: ايران نيازمن رژيمى دموكراتيك است كه
دين را وسيله سركوب مردم و ايجاد خفقان در جامعه نكند.
به گزارش شرق الاوسط، نوه رهبر انقلاب اسلامى
1979 ايران خواستار «جدائى دين از دولت و پايان پذيرفتن رژيم استبداد دينى در ايران
شد و آن را با تاريكترين دورانهاى حاكميت كليسا بر اروپا، قابل مقايسه دانست.
حسين خمينى مىگويد: كسانى كه بعد از مرگ پدر
بزرگ من در 1989 بر سر كار آمدند، از نام او
سوء استفاده مىكنند و ديكتاتورى دينى حاكم بر ايران بدترين ديكتاتورى موجود
در جهان است.
او بر اينست كه جنبش دانشجوئى به يك جنبش همگانى
سر باز خواهد كرد. اين جنبش به سرنگونى رژيم خواهد انجاميد.
بنظر مىرسد كه حسين خمينى نمىخواهد نقشى براى
امريكا قائل شود و مىگويد: ايرانيها خود مىتوانند رژيم ايران را تغيير دهند. او گفته
بود: «آزادى بر نان مقدم است. اگر امريكائيها مىتوانند مىخواهند آن را بياورند، بگذار
به ايران بيايند.» اما حالا مىگويد: مردم ايران توانا به تغيير اين رژيم هستند. آنچه
ما بدان نياز داريم، حمايت جهانيان از خواست برحقمان است.
مردم نجف مىگويند سيد حسين خمينى از اين شهر
مقدس بازديد كردهاست. او ايام كودكى خود را در اين شهر گذارندهاست. آنها مىگويند
سه كس با او همراه بودهاند و او با آية الله سيستانى ملاقات كردهاست.
در 5 اوت، حسين خمينى گفتهاست: از دو منبع اطلاع
حاصل كردهاست كه رژيم آدمكشانش را بر كشتن او روانه عراق كردهاست.
++++++++++++++++++++++++++++
معناى اين ادعا كه اعضاى القاعده در ايران محاكمه
مىشوند، اخطار به امريكاست يا خوددارى از تحويل آنها؟:
در 4 اوت، خبرگزاريها گزارش كردند كه ايران گفته
است: نه قصد دارد اعضاى القاعده را تحويل امريكا بدهد و نه اين خبر صحيح است كه ايران
مىخواهد آنها را با رجوى و اعضاى گروه او مبادله كند.
عبدالله رمضان زاده، سخنگوى حكومت خاتمى گفتهاست:
اعضاى القاعده كه در اختيار ايران هستند، يا تابعيت كشورهاى دوست ايران را دارند و
يا تابع كشورهائى هستند كه ايران با آنها قرارداد استرداد مجرمان را دارد. ايران با
امريكا چنين قراردادى را ندارد.
رمضان زاده حاضر نشد نام هيچيك از اعضاى القاعده
را بر زبان آورد. او گفته است در صورتى كه امريكا اعضاى «سازمان منافقين» را تحويل
دهد، آنها را تحويل مىگيريم اما اعضاى القاعده را با آنها معامله نمىكنيم.
خاتمى نيز در 22 مرداد در جمع خبر نگاران در پاسخ
به پرسش يك خبرنگار كه آيا به آمريكائىها اجازه ميدهيد از اعضاى القاعده بازجويى كنند
؟گفت:نه .
مقامات امريكائى مىگويند: چهرههاى سازمان
القاعده، از جمله سيف العدل از مقامات القاعده كه در انفجارهاى 12 مه در رياض دست داشتهاست
و ابو محمد المصرى كه در دو انفجار در افريقاى شرقى در 1998، دست داشتهاست و ابو مصيب
زرقاوى كه رابط القاعده با رژيم صدام بودهاست، سعد بن لادن، فرزند بن لادن در اختيار
دولت ايران هستند.
بسيارى از اعضاى القاعده، بعد از سقوط رژيم
طالبان، چاره را در گريختن به ايران ديدهاند.
ايران مىگويد با سازمانهاى اطلاعاتى كشورهاى
ديگر، از جمله انگلستان، در باره اعضاى القاعده كه ايران دستگير كرده، گفتگو كردهاست.
و آماده است كسانى را كه تابعيت عربستان را دارند، تحويل اين كشور بدهد.
در 11 فوريه، لوموند نوشت: موضع متخذ ايران در
باره اعضاى القاعده، بسا واكنشهاى سخت امريكا را بر خواهد انگيخت. زيرا امريكا اميدوار
بود ايران اعضاى القاعده را به امريكا تحويل دهد.
در 11 اوت، تهران گفت: اعضاى القاعده در خود
ايران محاكمه خواهند شد و تحويل كشور ديگرى نخواهند شد. اين تصميم مىتواند شامل سران
اين سازمان نيز بگردد. سخنگوى وزارت خارجه، حميد رضا آصفى گفت: اگر تابعيت آنها معلوم
نباشد و هيچ كشورى نيز آنها را نخواهد، ما مىبايد همان كارى را بكنيم كه وزير اطلاعات
مىگويد. به سخن ديگر، آنها را در ايران محاكمه كنيم. اشاره او به آندسته از اعضاى
القاعده است كه از آنها سلب تابعيت شدهاست.
در صورتى كه معلوم شود محاكمه در ايران است،
اين موضع ايران شامل سعد پسر بن لادن و يا
سليمان ابوغيث، سخنگوى القاعده نيز مىشود. زيرا از اولى عربستان و از دومى كويت سلب
تابعيت كردهاست. آصفى مىگويد در موقعيتى نيست كه بتواند از هويتهاى اعضاى القاعده
در اختيار ايران، آگاه باشد و نمىتواند خبرنگاران رااز هويتهاى آنها آگاه كند. پيش
از او، يونسى، وزير اطلاعات گفته بود افرادى از القاعده كه از آنها سلب تابعيت شدهاست،
در ايران محاكمه خواهند شد. اما او هيچگونه توضيح روشن كنندهاى نداده بود.
اما اين موضعگيرى وقوع تغييرى در رويه دولت
ايران را گزارش مىكند. زمان درازى لازم بود كه بگويد اعضاى القاعده در ايران هستند.
بعد گفت آنها را در اختيار كشورهاى متبوعشان قرار مىدهد. يا به كشورهائى اخراج خواهند
شد كه از آنجا به ايران آمدهاند و يا محاكمه خواهند شد در صورتى كه در ايران مرتكب
جرمى شده باشند.
امريكا كه ايران را متهم مىكند به اعضاى القاعده
پناه داده و به آنها امكان دادهاست سه عمليات انتحارى 12 مه در رياض را سازمان دهند،
خواهان آنست كه ايران اعضاى القاعده را به امريكا مسترد كند يا دست كم به كشورى تسليمشان
كند كه متحد امريكاست. دونالد رامسفلد، وزير دفاع امريكا مىگويد: «اگر آنها را تحويل
ما دهند، عالى خواهد بود اما احتمال وقوع چنين امرى ظاهراً صفر است».
تهران كه اتهام امريكا را رد مىكند، مىگويد
قرارداد استرداد مجرمين ميان ايران و امريكا وجود ندارد. ايرانيها معامله محرمانه بر
سر مبادله اعضاى القاعده با رجوى و گروه او را تكذيب كردند.
از لحاظ تحويل آنها به كشورهاى ديگر نيز با
مشكل سلب تابعيت روبرو است. چنانكه در باره ابوغيث، نخست وزير كويت، صباح احمد الصباح،
در پايان ژوئيه، گفت: از ابوغيث سلب تابعيت شده و او ديگر تبعه كويت نيست. ايران با
مصر نيز روابط ندارد و سيف العدل مصرى است.
برخى مطبوعات ايران سخنان يونسى را گوياى شكست
گفتگوى ايران و كويت ارزيابى كردند. آنها همچنين تهديد القاعده را يادآور شدهاند.
اين تهديد مىتواند متوجه ايران نيز باشد. از اين رو، ايران تصميم گرفت راه ديگرى را
در پيش بگيرد.
اما در 19 مرداد، عضو كميسيون امنيت ملى و سياست
خارجى مجلس گفت: دليلى براى درگير كردن ايران در اين مسئله، وجود ندارد. محمد كيانوش
راد، عضو اين كميسيون مىگويد: ايران متهم به همكارى با تروريسم بين المللى است. بنا
بر اين، كار عاقلانه اينست كه اعضاى القاعده را به كشورهاى متبوعشان تحويل دهيم. در
صورتى كه آن كشورها حاضر به تحويل گرفتن اعضاى القاعده نباشند، از طريق سازمان ملل
متحد بايد عمل كرد.
بنظر او، ايران مىبايد اقدامى را بعمل آورد
كه پى آمدهاى منفى نداشته باشد.
دكتر داود هرميداس باوند، استاد دانشگاه، مىگويد:
ايران مىتواند از بازداشت اعضاى القاعده در ايران، بعنوان يك اهرم سياسى، براى امتياز
گرفتن از غرب، استفاده كند.
وى با اشاره به اشتياق امريكا براى تحويل گرفتن
اعضاى القاعده، بر اينست كه، اين امر مىتواند
زمينه گفتگو و حتى گرفتن امتيازاتى از غرب بگردد.
بدين قرار، به عذر سلب تابعيت و نبود رابطه، اعضاى
القاعده را رژيم نمىتواند به عربستان و كويت و مصر، تحويل بدهد! اما چه كسى نمىداند
كه براى رژيم ملاتاريا و اينگونه رژيمها، اينگونه «دلايل»، عذر است. عامل ترس نيز تعيين
كننده نيست. اما عامل معامله با امريكا تعيين كنندهاست. بيهوده نيست كه، همزمان، خبر
دو نوبت ديدار و گفتگو ميان مقامات وزارت دفاع امريكا و قربانى فر و «ايرانيها» انتشار
پيدا مىكند. از راه فايده تكرار، تكرار كنيم كه خواست رهبرى سازمان، در اين مورد و
در مورد امضاى پروتكل الحاقى، وادار كردن حكومت بوش به انجام معامله با رژيم ملاتاريا
است.
+++++++++++++++++++++++++++++
آيا «ايران» پروتكل الحاقى را امضاء مىكند؟ اگر
آرى چه وقت؟:
بگزارش خبرگزارى فرانسه، در 4 اوت، ايران و آژانس
بين المللى انرژى اتمى گفتگوهاى خود را باره امضاى پروتكل الحاقى، آغاز كردند. سه حقوق
دان آژانس با حقوقدانان ايرانى مشغول گفتگو شدند.
ايران از هر سو زير فشار است تقاضاى انجام اين
گفتگوها را كردهاست. ايرانيها مىخواهند مطمئن شوند، امضاى پروتكل زيانى متوجه منافع
نظامى و استراتژيك كشور نمىكند.
برخى از محافظه كاران مىگويند: ايران، بنام
استقلال ملى، نبايد پروتكل را امضاء كند. بعضى مىگويند: ايران مىبايد از قرارداد
منع گسترش سلاح اتمى نيز خارج شود. اما جامعه بين المللى نيز از آن بيم دارد كه تحت
پوشش استفاده صلحآميز از اتم، ايران بكار توليد اسلحه اتمى باشد. اينست كه مصراً از
ايران مىخواهد پروتكل را امضاء كند.
فشار بين المللى براى اينكه ايران، پيش از
8 سپتامبر، پروتكل را امضاء كند، رو به افزايش است. ايران همچنان تأكيد مىكند جز مقاصد
صلحآميز ندارد و هنوز حاضر به امضاى پروتكل نيست. ايران مىگويد اعضاى آژانس به تعهد
خود بر وفق قرارداد منع گسترش اسلحه اتمى، در كمك فنى به ايران، عمل نكردهاند. خرازى
مىگويد: بعد از انجام ديدار حقوقدانان آژانس از ايران، ايران، با توجه به منافع ملى
خويش، تصميم خود را خواهد گرفت.
خبر گزارى المان در 12 اوت گزارش داد كه بازرسان
آژانس بين الملل انرژى از وين در روز دوشنبه 21 اوت بطرف ايران پرواز كردهاند و وارد
ايران شدند و قصد دارند نمونههاى خاك و آب و هوا را بردارند تا بعد از كنترل آنها تشخيص دهند تا چه ميزان نمونه برداريها حاوى مواد
راديو اكتيوى است كه بدرد ساخت بمب اتم مىخورد و نتيجه نمونه بردارى و ازمايش خود
را اين بازرسان كه تا پنجشنبه در ايران بسر مىبرند بعد از بازگشت در اوائل سپتامبر
اعلام مىدارند.
و در 22 مرداد غلامرضا اقا زاده رئيس سازمان انرژى
اتمى اعلام كرد كه از طريق بازرسان نمونه برداريهادر اختيار هيات اعزامى آژانس بين
المللى قرار گرفت .و پيش بينى ميشود قبل از اجلاس سپتامبر نكات و مطالب مثبتى در ارتباط
با پروتكل الحاقى داشته باشيم.
سخنگوى حكومت خاتمى، رمضان زاده مىگويد: تصميم
را شوراى امنيت ملى اتخاذ مىكند و پس از تأييد مقام رهبرى، به اجرا گذاشته مىشود.
بگفته او، پيشاپيش، حكومت با نظر مثبت به امضاى پروتكل مىنگرد. اما از جامعه بين المللى
نيز توقع دارد به تعهدات خود، در قبال ايران، عمل كند.
در گزارشى كه وزارت دفاع ژاپن، در 4 اوت، منتشر
كرد آمده است: «با توجه به رفتارهاى اخير كره شمالى، بايد گفت كه كره شمالى در برنامه
توليد اسلحه اتمى، به اندازه كافى، پيش رفته است». بنا بر گزارش، بر اين نگرانى، نگرانى
ديگرى افزوده شدهاست و آن برنامه گذارى توليد موشكهاى كيهان نورد توسط كره شمالى است.
از اين رو، ژاپن مىبايد برنامه دفاع ضد موشكى را به اجرا بگذارد.
ميدل ايست نيوز آن لاين (9 اوت) خبر داد كه ايران
در گفتگو با كره شمالى بر سر خريد موشكهاى دوربرد، بسيار پيش رفته است. منابع خبرى
غرب مىگويند: تهران در حال گفتگو براى خريد موشكهاى تائپو دونگ - 2 (Taepo Dong -
2) از كره شمالى است. بنا بر قول اين منابع، گفتگوها در اوائل سال 2003 آغاز شدهاند.
هدف ايران تحصيل موشكهائى است كه به همه جاى اروپا برد داشته باشد.
مقامات امريكائى تأييد مىكنند كه اين گفتگوها
براى خريد موشكهاى تائپو دونگ - 2. بعد از بروز بحران در روابط امريكا با كره، در ژانويه،
شتاب گرفتند.
رويداد (17 مرداد) موضع هاشمى رفسنجانى را درج
كردهاست:
حمايت رئيس مجمع تشخيص مصلحت از موضوع دولت و
مجلس همزمان با مداخلات دستگاه قضايى و باند كيهان صورت مىگيرد:
در حاليكه مخالفان اصلاحات به سركردگى حسين شريعتمدارى،
در سطح رسانهاى و محمدجواد لاريجانى، در دستگاه قضايى، به فضاسازى خود عليه پيوستن
ايران به پروتكل الحاقى انرژى اتمى و حتى خروج از NPTدر روزهاى اخير افزودهاند، يك منبع پارلمانى به رويداد گفت كه هاشمى
رفسنجانى اخيرا به وزارت امورخارجه توصيه كرده است كه در مورد پيوستن به پروتكل الحاقى
پيمان منبع توليد و آزمايش سلاحهاى هستهاى سريعااقدام كند.
به گفته اين منبع، اظهارات اخير رفسنجانى در
خطبههاى نماز جمعه و تأكيد وى بر پيگيرى سياست تنش زدايى از سوى ايران در همين جهت
بودهاست. منبع مذكور گفت كه رفسنجانى در ملاقات با ديگر مقامات حكومتى هم بر اين مسأله
تأكيد داشته است.
موضعگيرى رفسنجانى در حالى صورت مىگيرد كه
از سوى ديگر، هاشمى شاهرودى، روز سه شنبه مخالفت خود با پيوستن ايران به پروتكل را
اعلام كرده بود. پيش از اين، سخنگوى دولت در پاسخ به اظهارات محمدجواد لاريجانى، معاون
بينالمللى شاهرودى گفته بود كه تصميمگيرى در مورد پروتكل در دستگاه قضايى صورت نمىگيرد.
ايران (14 مرداد 82) قول شاهرودى را در جلسه «مسئولان
قضات عالى قضايى قوه قضائيه» نقل كردهاست: مسئولان با پشتوانه ملت زير بار زور نخواهند
رفت و نمايندگان و دانشجويان آگاه در مقابل زورگويى آمريكا ايستادگى خواهند كرد. در
همين فشارى كه آمريكا، اروپا را هم بدنبال خود كشانده است، دانشجويان پيشتازتر و شجاعانه تقاضاى خروج از "ان .پى . تى" را دارند.
سايت امروز، در 21 مرداد، خبر دادهاست:
به گزارش رسيده، سه دولت انگلستان، فرانسه و
آلمان مشتركا اخطاريهاى در زمينه لزوم پيوستن جمهورى اسلامى ايران به پروتكل الحاقى
ان پى تى (93+2) به سفير ايران در فرانسه تسليم كردهاند. همچنين شنيده شد دولت روسيه
نيز اخطار مشابهى تسليم مقامات ايران كرده است. هنوز از عكسالعمل مقامات رسمى كشور
خبرى كسب نشده است.
گفتنى است رئيس جمهور، رئيس مجلس، رئيس مجمع
تشخيص مصلحت نظام و اكثر قريب به اتفاق اعضاى شوراى عالى امنيت ملى امضاى قرارداد را
به نفع جمهورى اسلامى ارزيابى مىكنند. اما شايع است كه مقام رهبرى و رئيس قوه قضاييه
با اين اقدام مخالفند.
دبكا نت ويكلى (8 اوت) مدعى است: در همان حال كه
خاتمى تأكيد مىكند توليد اسلحه اتمى برخلاف تعليمات اسلام است، ما پى برديم كه در
هفته دوم ماه ژوئيه، روسيه به ايران «تفنگهاى ليزرى» كه در غنى كردن اورانيوم كار برد
دارد، تحويل دادهاست. اين دستگاه پيشرفتهترين دستگاه روسى است. در 1 و 2 اوت، براى
بار دوم، از اين تفنگها به ايران تحويل داده شدهاند. همراه اين تفنگها، كارشناسان
روسى نيز به ايران مىروند تا سوار كردن و بكار بردن آنها را به ايرانيها بياموزند.
اين تفنگها در دو محل، در تأسيسات غنى كردن
اورانيوم، بكار گذاشته شدهاند. يكى در نطنز و ديگرى در كلاله. تأسيسات كلاله زير كوه
البرز، در 40 كيلومترى تهران، ايجاد شدهاند. سرىترين آزمايشها در اين محل انجام مىگيرند.
+++++++++++++++++++++++++++++++++
انقلاب اسلامى: خبرها و دادهها و نظرهاى فصل اول
را با خبرها و دادهها و نظرهاى ديگرى، در فصل دوم، كامل مىكنيم:
جبهه سازيهاى جديد بر كدام محور؟ امريكا، دين -
دولت، آزادى؟:
انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت از نظر خوانندگان
مىگذرانيم: در قسمت اول، نگرش ناظران سياسى خارجى را در باب تحول رژيم در رابطه با
امريكا بر اساس اظهارات هاشمى رفسنجانى و در قسمت دوم، رابطه دين و دولت بمثابه محور
خروج از جبهه دوم خرداد و ورود در جبهه استبداد ملاتاريا و در قسمت سوم، جداشدن از
مثلث زورپرست و پيوستن به جبهه آزادى را مطالعه مىكنيم. هر چند در فصل سوم، قسمت سوم
اين فصل را تفصيل مىدهيم:
آيا تغيير در ايران تغيير سياست امريكا را بدنبال
مىآورد؟:
استراتفور (5 اوت 2003) گزارش - تحليلى در باره
ايران منتشر كردهاست: امور در ايران شتابان تغيير مىكنند. با وجود اين، راهى كه اين
تغييرها در پيش گرفتهاند، پر پيچ و خم است. خبر مهم روز، خبرى است كه لوس آنجلس تايمز
منتشر كردهاست. بنا بر اين خبر، ايران به مرحله توليد سلاح اتمى نزديك شدهاست. اين
خبر تصديق دو امر است: الف - برنامه اتمى غير نظامى ايران پوشش برنامه اتمى نظامى است
و ب - ايران در برنامه نظامى خود پيشرفت كردهاست. خبر و هيچيك از اين دو امر تازگى
ندارند. كمكهاى خارجى به پيشرفت برنامه اتمى ايران نيز تازگى ندارند. مگر اينكه اطلاعات
جديد بدست آيند و انتشار پيدا كنند.
و منشاء بيشتر خبرها ايران است. ايران نيك
آگاه است كه بر سر تأسيسات اتمى عراق، اسرائيل چه آورد. و نيز مىدانند به مرز توليد
سلاح اتمى كه برسند، نيروهاى هوائى امريكا در بمباران كردن تأسيسات بسا درنگ نخواهد
كرد. و باز ايرانيان آگاهند كه دستگاههاى اطلاعاتى امريكا دائم مراقب پيشرفت برنامههاى
اتمى ايران هستند. بنا بر اين، مىدانند كه
اگر به توليد سلاح نزديك شود، آن را از دست خواهد داد.
از اين رو،مراحل پيشرفت خود را در توليد سلاح
اتمى پنهان ميكنند . در خاورميانه نيز، بنا بر دو رو داشتن و دو نوع سخن گفتن است.
يك رو مىگويد ايران قصد ندارد سلاح اتمى توليد كند و يك رو برنامه توليد اين سلاح
را به پيش مىبرد. الا اينكه ايرانيان مىدانند هراندازه به توليد سلاح نزديكتر مىشوند،
اهميت گفتگوها بيشتر مىشود. زيرا خطرها بزرگتر مىشوند. بنا بر اين، باريك راهى را
بايد طى كنند كه در آن، احتمال سقوط به پرتگاه بسيار است.
آية الله رفسنجانى، رئيس جمهورى پيشين ايران،
علامتهاى جالب توجهى در روزهاى اخير دادهاست. علامت اول اينكه باورهاى دينى و اخلاقى
ما اجازه توليد اسلحه اتمى را نمىدهد. و علامت دوم اينكه ايران قصد مناقشه و تنش افزائى
ندارد و به سياست تنش زدائى خود ادامه مىدهد. ما ماجرا طلب نيستيم. ما در پى مجهز
شدن به اسلحه كشتار جمعى نيستيم. علامت سوم اينكه امريكا به تظاهرات دانشجويان اميد
بسته بود و گمان برده بود رژيم را متزلزل مىكنند. حالا كه متوجه شدهاست ارزيابيش
صحيح نبوده، لحن خود را تغيير دادهاست. آقاى بوش مىگويد ما مىخواهيم اختلافها با
ايران را از طريق صلحآميز حل كنيم.
معناى علامتهاى رفسنجانى اينست: او به امريكا
مىگويد: اولاً، ما حاضريم در باره توان اتمى خود با شما گفتگو كنيم اما حاضر نيستيم
تحقير بشويم.
انقلاب اسلامى: در حقيقت، او مىگويد حاضريم نظر
امريكا را تأمين كنيم بشرط آنكه امريكا خامنهاى و او و دستيارانشان را حاكم بر ايران
بشناسد.
ثانياً، او آگاه است كه در سياست امريكا نسبت به
ايران تغييرى روى داده اما علت آن، شكست تقلاى امريكا در بى ثبات كردن رژيم ايران است.
با وجود اين، ايران آماده گفتگو با امريكا است.
در اين ميان، برنامه توليد سلاح اتمى پيشرفت
مىكند اما نه با آن سرعت كه امريكا براى متوقف كردن آن از نيروى نظامى خود استفاده
كند. سخنان نيز از رفسنجانى هستند. او مقام رسمى نيست. بنا بر اين، هر آن، ايران مىتواند
آن علامتها را نظر شخصى رفسنجانى بخواند. هرچند امريكا مىداند كه علامتها را، در واقع،
رهبرى رژيم مىدهد.
و مسئله عاجل ديگر، تروريسم است. ايران مىگويد
اعضاى القاعده را در توقيف خود دارد. بنا بر اين، ايران مىداند كه مسئوليت نگاهدارى
از آنها با او است. به سخن ديگر، ناپديد شدن آنها، مشكل است. ايران آماده آن نيست كه
آنها را تحويل امريكا بدهد. آنچه ايران مىخواهد اينست كه امريكا اعضاى سازمان مجاهدين
خلق را تحويل بدهد. و در عوض، اعضاى القاعده را تحويل بگيرد.
رفسنجانى علامت چهارمى نيز مىدهد: او عراق
را با ويتنام مقايسه مىكند. معناى سخن او اينست كه امريكا در عراق با مشكل جدى روبرو
است و كليد حل مشكل در دست ايران است. شيعه عراق در جنگ با امريكا به سنيها نپيوسته
و در ازاى آن، خواستار كنترل عراق است. همانطور كه نيكسون با چين بر سر ويتنام معامله
كرد، بوش نيز بايد بر سر عراق با ايران معامله كند. اين معامله مانع از تشكيل بلوك
اسلامى بر ضد امريكا مىشود. ايرانيها قدم در وادى گفتگو گذاشتهاند. در گفتگو نيز
دو كار بايد كرد: يكى اينكه نشان بدهى چه اندازه پر حوصله و استوار هستى و ديگر اينكه
بر سر قيمت، اهل چانه زنى هستى. مقاله لوس آنجلس تايمز همان كار را كرد كه رژيم ايران
مىخواست: ايران آماده معامله است اما معامله گرى پر حوصله و بى تزلزل است. و سخنان
هاشمى رفسنجانى براى اينست كه بهاى درخواستى ايران را بالاتر ببرد.
انقلاب اسلامى: بدين قرار، اطلاع رسيده به بنىصدر
و ارزيابى او، از صحت كامل برخوردار است:
الف - موقعيت ايران بسيار حساس شدهاست. امريكا
در موقعيت جنگ با ايران نيست در موقعيت معامله با ايران است. بنا بر اين،
ب - رهبرى سازمان ترور همه كار كردهاست و مىكند
تا امريكا طرف خويش را در ايران، اين رهبرى را بشناسد. در نتيجه،
ج - كارى كه براى مخالفان استبداد دينى مىماند،
نه امريكا بيا و ايران را از رژيم ملاتاريا آزاد كن است .چرا كه هم ناقض آزادى و استقلال
است و هم جامعه جوان كشور را از حالت فعال خارج و به حالت انفعال در مىآورد. و هم
كاربرد عملى ندارد. و نه دادن ابتكار عمل به امثال خامنهاى و هاشمى رفسنجانى است زيرا
همانند معاملههاى پيشين، آنها كشور را قربانى بقاى خويش بر قدرت خواند كرد. پيدايش
جبهه قوى مردم سالارى در ايران و حساس كردن بازهم بيشتر وجدان جهانى نسبت به استبدادى
كه در ايران به انزواى كامل درآمدهاست، آشكار كردن ضعف رژيم ملاتاريا و مستقل كردن
مردم عراق در مشى به مردم سالارى بر اصول آزادى و استقلال و جلوگيرى از معامله ننگين
ديگرى است ميان ملاتاريا و بنيادگرايان و محافظه كاران جديد امريكائى است كه در حكومت
بوش، شركت دارند.
+++++++++++++++++++++++++++++++++
در درون رژيم، بر كداميك از سه محور، اقتصادى يا
سياسى و يا رابطه دين با دولت، جبهه بنديهاى جديد شكل خواهند گرفت؟:
اين ايام، ارگانهاى تبليغاتى جبهه خامنهاى -
هاشمى رفسنجانى، پى در پى، خبر از متلاشى شدن جبهه دوم خرداد و نزديك شدن روحانيون
مبارز به روجانيت مبارز براى تشكيل ائتلاف جديدى است. هدف از اين ائتلاف، شركت در
«انتخابات» مجلس هفتم است. بديهى است جبهه دوم خرداد اين خبرها را تكذيب مىكند.
اساس تبليغ جبهه خامنهاى - هاشمى رفسنجانى
اينست كه الف - در دوره هاشمى رفسنجانى، اقتصاد و باز سازى محور ائتلاف شد. در جريان
دوم خرداد، سياست و فرهنگ (جامعه مدنى و مردم سالارى) محور شد. حزب مشاركت بدانخاطر
بوجود آمد كه محور جبههاى بشود براى ايجاد فضاى سياسى باز. در عمل، اين جبهه شكست
خورد. فضاى باز سياسى را نتوانست بوجود آورد و اقتصاد را نيز تصدى نكرد. در نتيجه،
وضعيت مردم هم از نظر اقتصادى و هم از نظر سياسى بدتر شد. پس، زمينه ائتلاف جديدى را
بايد فراهم آورد كه ولو مردم از آن حمايت نكنند، بتواند «انتخابات» مجلس هفتم و بعد
رياست جمهورى را انجام دهد و دولت را از فلج خارج كند و بتواند سنگهاى رژيم را با امريكا
واكند.
رابطه دين با دولت، در درون رژيم، يكى از محورهاستگرايشى
بر اين نظر است كه :
الف - گرايشى بر اين نظرند كه مخالفت با ولايت فقيه
و نظام يعنى خروج از آنست. اما مىتوان اين امر را كه استبداديان به قلمرو جمهوريت
تجاوز كردهاند زمينه مبارزه كرد و به اين عنوان كه از جمهوريت ، ديگر اسمى بيش باقى
نگذاشتهاند و بايد ولايت فقيه به محدوده قانون اساسى باز گردد و به دوران خودكامگى
نهادهاى انتصابى (بخصوص قوه قضائيه و «شوراى نگهبان» و «مجمع تشخيص مصلحت» و سپاه و
بسيج) پايان داده شود ،مردم را بسيج كرد .
ب - در جبهه دوم خرداد، اين نظر مخالفان جدى دارد:
آنها مىگويند ائتلاف در «انتخابات» مجلس ششم بر همين مبنى انجام شد اما نتوانست به
هيچيك از هدفها برسد. بنا بر اين، مردم خواهند پرسيد: اين زنگوله را چگونه بگردن گربه
مىبنديد؟ علاوه بر اينكه مردم سخت ترشدن مسائل اقتصادى و آسيبهاى اجتماعى را هم مىبينند.
بنا بر اين، اقتدارگراها و اصلاح طلبها، از ديد مردم دو جز يك مجموعه مىشوند كه
90 درصد جامعه يكى از آنها را قدرتمدار و ديگرى را دست كم، ناتوان مىشمارند. بنا بر
اين، اقليتى كه در دادن رأى شركت مىكند، بيشتر به اقتدارگراها رأى خواهد داد.
رمضان زاده، سخنگوى حكومت خاتمى مىگويد: درگيريهاى
سياسى مهمترين مشكل كشور است. خاتمى نيز، در مجلس، از دو قطبى شدن جامعه، صحبت كردهاست.
اين نوع سخنان را كه بخواهى شفاف كنى، عبارت مىشود از
الف - بخش «غير انتخابى»، بيش از پيش، صفت فاشيستى
پيدا كردهاست و جدا شدن از جبهه دوم خرداد و پيوستن به آن، منحل شدن در آن بخش است.
ب - جمعى از جبهه دوم خرداد ميگويد :هاشمى رفسنجانى
مىگفت: افراطيهاى دو طرف بايد حذف شوند تا ائتلاف بزرگ بوجود آيد. اما در عمل، افراطيهاى
جبهه اقتدارگرايان برجا ماند. جبهه دوم خرداد، نه افراطيها كه افرادى هدف قرار گرفتند
و حذف شدند كه كفايت داشتند و به اجراى اصلاحات وعده داده شده توانا بودند.
ج - اما بر چه محورى مىتواند ائتلافى را بوجود
آورد كه بتواند مردم را هم بر سر شوق آورد و جنبشى چون جنبش دوم خرداد را بيافرينند؟
اين آن پرسشى است كه پاسخ نيافته است. برخى از دوم خرداديها مىگويند يافت شدن پاسخ
اين پرسش در گرو وقوع چند امر است:
1 - امريكا با اقتدارگراها معامله نكند. در نتيجه،
اقتدارگراها مطمئن شوند كه بدون اصلاح طلبان، نمىتوانند از انزوا بين المللى خارج
شوند؛
2 - با روش كنونى در معرفى كردن خامنهاى به عنوان
مانع اصلى، انجام اصلاحات ادامه يابد. تا جائى كه «شوراى نگهبان» ناگزير شود دو لايحه
پيشنهادى خاتمى را بپذيرد.
3 - اصلاح طلبان خود را در جامعه، آدمهاى ضعيفى
معرفى كردهاند كه تهديد مىكنند اما اقتدارگرايان توى دهنشان مىزنند و اينها هم جا
مىزنند. آخرين تهديد، تهديد به استعفاى دستجمعى بود كه از ياد هم بردند. تنها كارى
كه كردهاند، نوشتن نامهاى با امضاى 135 «نماينده» به خامنهاى بودهاست. اگر روى
يك خطى نيايستند، ديگر كسانى نيستند كه پاسخ آن پرسش را بيابند.
حال اگر حاضر شوند براى ايستادن و پرداختن بهاى
آن، سه شرط لازم براى آنكه اصلاح طلبان بتوانند بر محور دفاع از جمهوريت و بازگرداندن
ولايت فقيه به مرز قانون اساسى، ائتلاف موفقى را تشكيل دهند،بدست مىآيد.
++++++++++++++++++++++++++++++++
جدا كردن حساب دين از دولت محور تشكيل جبهه مردم
سالارى:
انقلاب اسلامى: نظرهاى تمايلى از اصلاح طلبان را
كه جانبدار تشكيل جبهه مردم سالارى، با تمايلهاى مردم سالار بيرون از رژيم را، بطور
مرتب در انقلاب اسلامى درج كردهايم و خوانندگان از آنها آگاهند. در اينجا، تحولى را
مىشناسانيم كه در درون و بيرون رژيم در حال انجام است:
اين روزها، در ميان مردم صحبت از يك تغيير است.
نسبت به وقوع تغيير كسى شك ندارد. در باره جهت آن، اختلاف نظر وجود دارد: كمتر مردم
بر اين باورند كه تغيير در جهت حاكميت بيشتر اقتدارگراها انجام مىگيرد و بيشتر مردم
بر اين نظر هستند كه با توجه به فلج رژيم، تغيير نه در محدوده رژيم كه در درون و بيرون
آن، به ترتيبى انجام مىگيرد كه آزاديها بر قرار مىشوند و بسا به شركت كسانى در مديريت
كشور مىانجامد كه خامنهاى در اظهارات اخيرش نيز آنها را «غير خودى» خواند. از اين
ديد، اظهارات خامنهاى تقلاى او براى جلوگيرى از اين تغيير است.
اما در سطح دانشجويان، «عبور از اصلاح طلبان» امر
انجام گرفته ايست. در اين سطح و در سطح تمايلهائى دوم خرداد كه با فرض امكان اصلاح
در چهارچوب نظام، در دوم خرداد، وارد عمل شدند، تجربه انجام گرفته و براى 90 درصد جامعه،
نتيجه اينست كه ولايت مطلقه فقيه موحب فساد دين و دولت هر دو شدهاست. بنا بر اين،
خواست 90 درصد جامعه مىبايد اساس كار قرار بگيرد.
در اين دو سطح، ارزيابى عمومى اينست:
1 - اگر بخواهيم از دو خطر پرهيز كنيم، يكى خطر
جنگ امريكا با ايران و ديگرى خطر معامله امريكا با اقتدارگرايان، بايد در جبههاى شركت
كرد كه سخنگوى 90 درصد جامعه است.
2 - انتخابات شوراهاى شهر، جامى است كه نقش رژيم
را شفاف نشان مىدهد: فلج رژيم از اقتدارگراهاست. اينطور نيست كه اگر در «انتخابات»
مجلس هفتم هم، شركت اقليت 10 درصدى و تشكيل مجلسى از نوع مجلس پنجم، رژيم را از فلج
بيرون مىبرد. در عوض، اگر اكثريت 90 درصدى بزرگتر نيز بشود و خواست مردم سالارى شفافتر
بگردد و جبهه مردم سالارى بيانگر اين اكثريت بزرگ بشود، مىتواند تغيير را به رژيم
تحميل كند.
3 - سركوبگرى رژيم و ضربه پذيرى جبهه مردم سالارى
نسبت مستقيم دارد به ضعف يا قوت اين جبهه. در صورتى كه ترديدها كنار گذاشته شوند و
ابهامها رفع شوند، ضربه پذيرى كمتر و رژيم، از سركوبگرى، ناتوانتر مىشود. و
4 - اينهمه نياز به بيان آزادى دارد. همان بيان
كه شركت مردم را در انقلاب ممكن ساخت و انقلاب بدون نياز به خشونت، پيروز شد.
به احتمال بسيار، حملههاى زورپرستان به بنىصدر
از سوئى و به ياد «بيان پاريس» افتادن خاتمى، ربط مستقيم دارد با اين تحول در آن دو
سطح.
انقلاب اسلامى: در فصل سوم، دادههاى اين قسمت،
تفصيل مىجويند:
«بيان پاريس»، كلام ممنوعهاى كه بر زبان خاتمى
گذشت و پىآمد يافت؟!
انقلاب اسلامى: در اجتماع خاتمى و هيأت وزيران او
با مجلسيان، خاتمى از «بيان پاريس» سخن بميان آورد. بر خواننده پوشيده نيست كه از انقلاب
تا امروز، بر دوام، بنىصدر از بيان پاريس سخن گفتهاست. در ايران، نوارهاى مصاحبههاى
خمينى در مدت اقامت در نوفل لوشاتو، سانسور هستند. بر هيچ زبان و قلمى نيز «بيان پاريس»
نيامده بود. بنا بر اين، پرسش اينست: چرا خاتمى از «بيان پاريس» سخن بميان آورد؟ پيش
از اين پرسش، در قسمت اول سخن خاتمى و در قسمت دوم، بخش پايانى يادداشت روز 14 مرداد
روزنامه ايران و واكنشهاى ديگر و در قسمت سوم پاسخ پرسش بنا بر اطلاع واصل:
خاتمى: مردم ايران به «بيان پاريس» رأى دادند:
در 12 مرداد 1382، خاتمى در جلسه مشترك اعضاى حكومتش
با مجلسيان، گفتهاست: تنها راهبرد و راه نجات كشور اعتدال و پايبندى همه جناحها و
گروهها به قانون اساسى است.
بنده به عنوان ارادتمند هميشگى امام (ره) و خاك
پاى ملت ايران، همچنان از موضع دين، مدافع آزادى، مردمسالارى، حق حاكميت مردم بر سرنوشت
خويش و جامعه مدنى و مخالف استبداد هستم.
با ابراز تأسف از حمله به مجلس و تضعيف ركن
اصلى مردمسالارى، او گفتهاست: تضعيف مجلس تضعيف وجهه مردمسالارى نظام است. عملكرد
دولت و مجلس شوراى اسلامى قابل نقد و بررسى است. اما برخى از انتقادات به قواى مجريه
و مقننه جفا در حق آنان است.
او، با اشاره به خواست تاريخى مشترك ملت بزرگ
ايران در دستيابى به استقلال، آزادى و پيشرفت، افزودهاست: مردم ايران در سده اخير،
در پى تحقق اين خواستها در عين حفظ و پايبندى به ارزشها و موازين دينى خود بودهاند.
با وجود دو جريان تأثيرگذار، يكى ماركسيسم
در دهه 70 و 80 ميلادى و ديگرى، ليبراليسم بعد از فروپاشى شوروى در كشورهاى پيرامونى،
مردم ما به چشماندازى كه امام (ره) از اسلام و انقلاب اسلامى ارائه داد، رأى دادند
و اين اسلام كه پيش از انقلاب در پاريس و در دو سال آخر عمر ايشان مطرح شد، بايد مورد
پافشارى قرار گيرد.
متأسفانه آنچه در دوران جنگ تحميلى و به اقتضاى
وضعيت آن روز و برخى بحرانهاى داخلى و براى حفظ اصل انقلاب و تماميت كشور به عنوان
استثنا انجام شد، احياناً به شكل قاعده و اصل نظام و انقلاب مطرح مىشود و اين امر
براى اسلام و انقلاب زيانبار است.
امام (ره) در سالهاى واپسين عمر و خطاب به
مجلس شوراى اسلامى به ضرورت بازگشت به قانون و عدم تكرار استثنائات تأكيد فرمودند.
نگرش از نگاه امنيتى به جامعه و انفعال نخبگان،
تأسف آور است: آنچه به نام اصلاحات مطرح شد، امروز در ميان دو لبه قيچى تنگنظرى و
بدبينى و تحميل ديد امنيتى از يك سو و وادادگى در برابر جريانهاى فكرى و ارزشى ناسازگار
با مبانى دينى و فرهنگى جامعه، از سوى ديگر، قرار گرفته است.
خاتمى خطاب به عقلاى قوم تصريح كردهاست: جامعه
ما به شدت در حال دوقطبى شدن است و اين امر بسيار خطرناك است و سياه و سفيد نشان دادن
همه چيز فاجعه است.
دو دسته آزادى و دين را با يكديگر ناسازگار
مىخوانند. اما تنها راه دفاع از اسلام، استقلال و آزادى، توأم شدن دين با آزادى است.
بنده به لحاظ تفكر فردى و تحليل شرايط تاريخى و اجتماعى معتقدم، در جامعه مردمسالار
دينى، دين آزادى را تلطيف مىكند و آزادى دين را پويا و با معيارهاى زمان سازگار مىكند.
من از موضع دين، از آزادى، استقلال، عدالت و مردمسالارى،
دفاع مىكنم.
دو دسته فرآيند اصلاحات را شكست خورده مىدانند:
كسانى كه هر اصلاحى ولو در درون نظام را به خروج از نظام و ضديت با آن تلقى مىكنند
و نيز كسانى كه اصل جمهورى اسلامى را تركيبى تناقض آميز مىدانند و اصلاحات را در حذف
دين از صحنه زندگى مىدانند. دسته اول كسانى هستند كه مرادشان از نظام اسلامى، روشها
و سياستهايى است كه بارها با شكست و عدم اقبال مردم مواجه شده است. نتيجه تلخ مأيوس
شدن مردم از اصلاحات، توجه آنها، بويژه جوانان به خارج و اميد نجات از سوى بيگانگان
است كه اين نبايد هيچكس را خوشحال كند.
او نگاه سختگيرانه و امنيتى به برخى تصميمگيرىها
و مسائل كشور، را تقبيح كردهاست: حتى در برخى تريبونهاى مقدس و رسانههاى رسمى به
صراحت گفته مىشود كه لوايح رئيس جمهورى توسط آمريكا تهيه شده و از سوى مزدورانش در
مملكت مطرح شده است.
بديهى است كه صاحبان اين ديدگاه هيچ اصلاحاتى
را برنمىتابند و هر حركتى را كه مخالف منش و بينش آنها باشد عين كفر و وابستگى به
اجانب مىدانند.
اما دسته دوم مخالفان اصلاحات، اصل دين را فاجعه
دانسته و جمهورى اسلامى را تعبيرى تناقضآميز تلقى مىكنند و معتقدند اصلاحات اين است
كه بايد دين را كنار بگذاريم. حكومت دينى بر حكم اعتقاد و تجربه شخصى بنده مىتواند
و بايد ايران را نجات دهد و منشأ تحول در دنياى اسلام شود. در صورتى كه واقعاً دين
را منادى مردمسالارى بدانيم. اين مهم وقتى محقق خواهد شد كه از ديدگاه فاشيستى و يا
ليبراليستى به حكومت دينى نگريسته نشود. همان گونه كه تعبير ليبراليستى از دين خطاست،
تفسير فاشيستى از آن نيز نادرست است. امروز فاجعه اين است كه احياناً براساس مبانى
فاشيسم از دين و انقلاب براى بيرون كردن رقيب استفاده شود.
من براى ايران نگرانم. توطئههاى بزرگى براى
اين كشور تدارك ديده شده است و بايد خود را در درون مستحكم كنيد.
با توجه به اهميت انقلاب اسلامى و هزينههاى
بسيار كه براى نحقق آن پرداخت شدهاست، بايد اين تحول عظيم را كه موج آزادى و استقلال
طلبى در ايران و جهان را ايجاد كرد قدر بدانيم و آن را ارزان نفروشيم.
هدف از انقلاب اسلامى اين نبود كه بينش فاشيستى
به نام اسلام و انقلاب بر جامعه حاكم شود و هركس كه غير از اين بود به عنوان ضد اسلام
و ضد انقلاب مورد هجمه و فشار قرار گيرد.
امروز واقعيات اقتصادى در پس نگاه سياسى به تمام
امور پنهان شده است، ما نبايد در هياهوى كشمكشهاى سياسى، مشكلات اقتصادى و اجتماعى
را ناديده بگيريم. ايران نيازمند پيشرفت در همه زمينههاست و استعداد آن را نيز دارد.
مردم ما همانگونه كه از مشكلات اقتصادى و نابسامانىهاى
اجتماعى رنج مىبرند، از دروغگويى، ابزارى كردن دين، انقلاب و شهيدان متنفرند و اين
مسائل را مىفهمند.
رئيس جمهورى در برابر همه مسائل و حقوق مردم در
عرصههاى مختلف مسؤول است و اعتدال را لازمه ايفاى مسؤوليت خود مىداند. لازمه حفظ
نظام جمهورى اسلامى، تقويت محتواى دموكراتيك و مردمى نظام بر اساس قانون اساسى است
و اينكه مردمسالارى سازگار با دين با همه لوازم آن نظير آزادى بيان و انديشه پذيرفته
شود.
قانون اساسى گرچه وحى منزل نيست ولى مبناى نظم
پذيرفتهشده ما است. بايد باور كرد كه زمان ما، زمان نفى تفسيرهاى فاشيستى، ارتجاعى
و دور از واقعيات زمان از دين است.
لوايحى كه از سوى رئيس جمهورى ارائه شده است حداقلهايى
است كه اگر منتج به نتيجه شود، مىتواند تا حدودى فضا را به نفع حقوق مردم و نظام تغيير
دهد.
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
ايران: خاتمى با حسرت و اشتياق از بيان پاريس سخن
مىگويد و واكنشهاى ديگر:
ايران (14 مرداد):
«سوم
سخن يكى دو روز پيش پيش خاتمى، گرچه به حسرت
درآميخته بود، اما گوياى اشتياق او نسبت به تحقق الگوئى از حكومت دينى است كه شاخص
هايش منطبق بر بيانات پاريسى امام خمينى باشد. آنچه دل از ملت ربود و سوداى سرنگونى
حاكميت پهلوى را در جان مردم فروزان كرد، روايتى از اسلام بود كه پاس آزادى را مىنهد
و حقوق شهروندى را حرمت مىگزارد. و رسميت «صدا و خواست مردم» را مىپذيرد و معيار
و مبناى مشروعيت حكمرانى را، قبول سليقه ملت مىشمارد. وضعيت آفاقى حكومت و شرائط انفسى
حكمرانان بايد دگرگون شده باشد يا در شرف دگرگونى باشد كه خاتمى حسرت الگوى غبار گرفته
اسلام پاريس را مىخورد».
سايت امروز در 14 مرداد ارزيابيها را اينسان باز
مىآورد:
* روزنامه جامجم (متعلق به «صدا و سيماى لاريجانى»)،
امروز، در صفحه اول خود، سخنان رئيس جمهور را در ديدار با نمايندگان مجلس بايكوت كرد.
بخشهاى خبرى صدا و سيما نيز با سانسور قسمتهاى مختلف اين سخنان، پيامى يك جانبه از
آن ارائه كرد.
* اسدالله بادامچيان، رئيس دفتر سياسى جمعيت مؤتلفه،
نيز، با انتقاد شديد از خاتمى، تصويب دو لايحه را به ضرر ايشان ارزيابى كرد. يك تحليلگر
سياسى به سايت امروز گفت: به نظر مىرسد ماه عسل دفاع محافظهكاران از شخص خاتمى و
حمله به گفتمان وى خاتمه يافته است و به جاى آن مستقيما رئيس جمهور را مورد انتقاد
قرار داده اند. وى در خاتمه گفت: روزهاى آينده، مشخص مىشود كه آيا تاكتيك محافظهكاران
تغيير كرده است يا نه.
اسدالله بادامچيان در واكنش به سخنان خاتمى گفت:
سخنان رئيس جمهور ديروز به نوعى گفت وگوى انتخاباتى را به ذهن متبادر مىكند. در آستانه
انتخابات نبايد سخنان رياست محترم جمهور طورى باشد كه به عنوان گفت وگوى انتخاباتى
تلقى شود.
رئيس دفتر سياسى جمعيت مؤتلفه اسلامى، در گفت
و گو با خبرنگار خبرگزارى كار ايران، ايلنا، با انتقاد از سخنان ديروز رئيس جمهور در
جلسه مشترك دولت و مجلس گفت: البته اينكه رئيس جمهورى محترم نسبت به وجود توطئه تذكر
مىدهد و همه را دعوت به حفظ وحدت ملى در مقابل توطئهها مىكند، تذكر به جائى است.
اما اينكه اين توطئهها چيست، حداقل انتظار مردم اين است كه رئيس جمهورشان شفاف صحبت
كند تا آنها با شناخت آن توطئه بتوانند نسبت به رفع آن، يكپارچگى خودشان را اعمال كنند.
بنابر اين طبيعى است كه ايشان بايد در بيان توطئهها آشكارتر صحبت كنند.
...
بادامچيان دو قطبى شدن جامعه را نمىپذيرد و
مدعى است: در نزديكى انتخابات، طبيعى است كه يك مقدارى بحثها در جامعه بالا خواهد
گرفت، اين به معناى دو قطبى شدن جامعه نيست. دو بينش به قول شهيد بهشتى وجود دارد و
هر دو هم اسلام را مىخواهند. يكى اسلام را رو به غرب مىخواهد و بينش ديگر اسلام را
رو به سوى خط امام و ولايت و فقاهت مىخواهد. در جامعه تفكرات مختلف هست. دبير كل مشاركت
در جواب نامه دبير كل مؤتلفه هم به صراحت گفت كه ما دو تفكريم. ما هم مىگوئيم كه ما
دو تفكريم، اين دو قطبى بودن نيست، دو جريان سياسى، فرهنگى است كه طرفداران بيشترى
دارند.
رويكرد امروز مردم بيشتر به طرف تفكر بهشتى
گونه و انتخاب رجائى گونه است و اين به معنى دو قطبى شدن جامعه نيست، همانطور كه در
اوايل پيروزى انقلاب هم مردم با انتخاب خط ارزشگرا مسير اداره كشور را مشخص كردند و
جامعه تك قطبى و چند قطبى نشد.
لوايح دو گانه خاتمى جز ضرر و زيان چيز ديگرى براى آقاى رئيس جمهور
ندارد...
* ياس نو(14 مرداد) بر اين پايه كه «انتظار مىرود
نظام جمهورى اسلامى ايران در رعايت حقوق بشر الگو باشد»، اظهار نظر مىكند كه: «معيار
راقم اين سطور در اينكه «حقوق بشر» در كشورمان رعايت مىشود يا نه، در درجه اول قضاوت
و داورى مردم خودمان است و با تأسف بايد گفت، بخش قابل توجهى از مردم، به رعايت اين
امر در كشور، باور ندارند. در چنين شرايطى، نمىتوان بر ديگران اعم از دولتها و نهادها
خرده گرفت كه چرا به موضوع «حقوق بشر» در ايران مىپردازند. به توقيف فلهاى مطبوعات،
احضار و بازداشت و زندانى كردن روزنامه نگاران و فعالان سياسى و دانشجويان، ميدان دادن
به گروههاى فشار و خودسر،... جز نقض «حقوق بشر» چه نام مىتوان نهاد؟ راه درست مقابل
با ديگران در زمينه حقوق بشر، اصلاح در درون است و نظام ما اين ظرفيت را دارد، چرا
كه بنياد آن براى تحقق حقوق بشر بوده و خود مىبايد پرچمدار دفاع از حقوق بشر در عالم
باشد.»
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
اسلام بمثابه بيان آزادى و اسلام بمثابه بيان قدرت
و بيان انقلاب و بيان ضد انقلاب حاكم رويارو:
انقلاب اسلامى: در پنجاهمين سال كودتاى 28 مرداد
1332 و با وجود گذشت يك قرن از انقلاب مشروطيت ايران، در ايران امروز، دو بيان، يكى
بيان آزادى و ديگرى بيان قدرت و دو خط، يكى خط استقلال و آزادى و ديگرى «خط سيد ضياء»
با يكديگر رويارو شدهاند. اسدالله بادامچيان، اسلام بمثابه بيان آزادى را گرايش به
غرب و اسلام بمثابه بيان قدرت را «تفكر بهشتى گونه» مىخواند. حقيقت را وارونه مىكند.
اسلام بمثابه بيان قدرت ولايت مطلقه فقيه، همان يونان زدگى ديرين و درجا زدن در قرون
وسطى است. غرب خود از ابراز بيان آزادى ناتوان است و سخنان خاتمى اعتراف او است به
اين واقعيت:
خاتمى از دو تفكر ماركسيستى و ليبرال سخن مىگويد
و «بيان پاريس» را مستقل از اين دو تفكر مىشمارد. آن دو تفكر، در ايران نيز تجربه
شده و شكست خوردهاند. واقعيتى كه توان شفاف گفتنش را ندارد و زير لب مىگويد، همان
است كه در گفتگوهاى خصوصى، گفته مىشود: تفكر ليبرال، در دو محتوا تجربه شدهاست:
1 - ليبراليسم اقتصادى و استبداد سياسى را خامنهاى و هاشمى رفسنجانى آزمودهاند و
حاصل آن وضعيتى شد كه در 2 خرداد، اصلاح طلبان به ارث بردند. 2 - اصلاح طلبان گفتند
مىبايد ليبراليسم اقتصادى را با ليبراليسم سياسى همراه كرد و حاصل تجربه وضعيت امروز
است. اين دو تجربه شكست خورده وقتى با تجربه انقلاب ايران و دوران مرجع انقلاب مقايسه
شود و اين دو اسلام وقتى با اسلام بمثابه بيان آزادى و استقلال و رشد بر ميزان داد
و وداد و گشاينده فضاى معنوى لااكره بروى انسان مقايسه مىشود، جاى ترديد باقى نمىگذارد
كه گره گشاى مشكل امروز و فرداى ايران، بيان آزادى است.
اما خاتمى تصريح مىكند كه مردم به بيان پاريس
رأى دادند. سخن او تكرار همان تهديد به تحريم است. در واقع، در پشت پرده بحث و جدلهائى
جريان دارند كه در بيانات خاتمى و خامنهاى و هاشمى رفسنجانى و... به اين و آن شكل
بروز مىكنند. خاتمى مىگويد: چون برداشت فاشيستى از اسلام (اسلام مساوى حركت قسرى
و النصر بالرعب) مانع از آن شدهاست كه اصلاحات انجام پذيرد، حالا ديگر ليبراليسم سياسى
هم مشكل را حل نمىكند. زيرا جامعه دو قطبى شدهاست. استناد او به سنجشهاى آراى چندگانهايست
كه اين ايام انجام گرفتهاند. بنا بر اين سنجشها، حدود 90 درصد جامعه، الف - نسبت به
سران رژيم و ملاتاريا نظر منفى دارند و آنها را فاسد و متجاوز به حقوق مردم مىدانند.
ب - خواهان تغيير رژيم هستند. بنا بر اين، اصلاح طلبان را با همان چوب مىرانند كه
اقتدارگرايان را. در جامعهاى چنين دو قطبى، آن بيان سياسى بكار مىآيد كه ترجمان خواست
90 درصد جامعه است.
اسدالله بادامچيان، معناى دلخواه خود را به سخنان
خاتمى مىدهد. دوقطبى را دو جبهه موجود در رژيم مىگرداند و مدعى مىشود نوبت به «انتخابات
رجائى گونه» رسيدهاست. او كشماكشهاى پشت پرده را بروز مىدهد: در پشت پرده، خاتمى
و اصلاح طلبان در گفتگو با خامنهاى، استدلال مىكنند: الف - رژيم در درون فلج و در
سطح ملى و بين المللى، در انزوا است. در صورتى كه در انتخابات هم 10 درصد مردم شركت
كنند، ديگر بخش «انتخابى» در كار نخواهد بود و از ديد دنيا، رژيم يكسره غير انتخابى
است. ب - براى اينكه مردم در انتخابات شركت كنند، مىبايد دو لايحه پيشنهادى خاتمى
تصويب و نامزد شدن آزادتر و مجلس وزنه بيشترى پيدا كند. اظهارات خاتمى در مجلس و واكنش
بادامچيان و نيز اظهارات خامنهاى در اجتماع كارگزاران رژيم، حكايت از آن دارد كه رهبرى
جبهه ترور، خود را براى «انتخابات رجائى گونه»
آماده مىكند. «انتخابات رجائى گونه» اشارهاست به «انتخابات» رياست جمهورى،
بعد از كودتاى خرداد 60 بر ضد منتخب مردم كه در آن، تنها 2 ميليون و 700 هزار نفر شركت
كردند و براى «حفظ حيثيت اسلام و روحانيت»، 6 برابر اعلام كردند.
سانسور سخنان خاتمى، بخصوص در آنچه به «بيان پاريس»
مربوط مىشود و اين كه بادامچيان «بيان پاريس» را «خط امام» نمىداند و «تفكر بهشتى»
را در برابر آن قرار مىدهد، واقعيت است. نويسنده «چشم انداز پاريس» (يادداشت روزنامه
ايران) نيز مىداند كه «بيان پاريس» «بر زبان امام جارى شدهاست». اين واقعيت دليل
سانسور شديد «بيان پاريس» است: اظهارات خاتمى، در درون رژيم، وحشت پديد آوردهاست.
زيرا،
* تا اين زمان، تبليغات رسمى ملاتاريا اين بود كه
«اسلام بنىصدر» غرب گرا است. بيان پاريس هم وجود ندارد، «امام» از راه مصلحت مواضعى
گرفتهاند كه بعد از پيروزى انقلاب، آنها را با مواضع ديگر جانشين كردهاند. سانسور
مصاحبهها و سخنرانيهاى خمينى در دوران اقامت در فرانسه، براى آن بود كه كسى نداند
انقلاب ايران اصول راهنما و بيان آزادى داشته است. اينك براى نخستين بار، از زبان خاتمى،
جوانان و افراد سپاه و بسيج و... مىشنوند «بيان پاريس» واقعيت داشتهاست و مردم ايران
بخاطر آن انقلاب كردند كه آن بيان به عمل درآيد. بنا بر آن بيان، ولايت با جمهور مردم
است و ولايت مطلقه فقيه، ضد آنست.
* «دبير سياسى» هيأت مؤتلفه، با قرار دادن «تفكر
بهشتى» در برابر «بيان پاريس»، از دستپاچگى ناشى از ترس شديد، اعتراف كرد كه «خط سيد
ضياء» يا استبداد و وابستگى، با انقلاب و انديشه راهنماى آن ضد است.
* اين وحشت خامنهاى را نيز دستپاچه كرده و ناگزير
از اعتراف كرد: او مدعى شد كه در سال 1359، بنىصدر در نظام اختلاف بوجود آورد. اما
به اعتراف پيروان «تفكر بهشتى»، بنىصدر بر «بيان پاريس» وفادار ماندهبود. پس اختلاف
را آنها ايجاد كردند كه در برابر «بيان پاريس»، «تفكر بهشتى» را قرار دادند و كودتا
كردند.
آگاهى مردم از واقعيت وحشت مىآورد. اما بنا
بر قيل و قالهاى درون رژيم، وحشت بزرگتر مربوط مىشود به رابطه با دنياى خارج. توضيح
اينكه با رفتن سيد حسين خمينى، نوه خمينى به عراق و موضعگيرى او (آزادى از نان واجبتر
است و در صورتى كه مردم نتوانند، امريكا و يا هر كشور ديگرى كه آزادى را براى مردم
بياورد، قبول است)، تنها انديشه راهنمائى كه به مردم ايران مىگويد آزادى و استقلال
را خود مىبايد بازيابند، «بيان آزادى» است. «تفكر بهشتى» بيان استبداد و وابستگى است
كه در وضعيت كنونى، در وابستگى نيز كارآئى ندارد. به سخن ديگر، رژيم خلع سلاح كامل
است. در بحثهاى درونى، به يكديگر مىگويند: «سياه نمائى» نكنيم. بگوئيم توانائيم و...
خامنهاى و خاتمى و يونسى و... از توانائيهاى رژيم و آينده روشن و... داد سخن دادند.
اما هم آنها مىدانستند و هم مردم كه با اين حرفها، ضعفهاى رژيم را مىپوشانند. عكس
العمل مردم هم اينست كه با «حلوا حلوا گفتن، دهان شيرين نمىشود»، بلكه ما مردم را
بيشتر به ياد ضعفها مىاندازد و ضعفهاى رژيم را نمايانتر مىبينيم.
اطلاعى كه بنىصدر در دو مصاحبه ابراز كرد، حقيقت
داشت و از پرده نيز بيرون افتاد: رهبرى سازمان ترور از حكومت بوش مىخواهد آنها را
طرف خود در ايران بشناسد. چنانكه دست آنها در «انتخابات» مجلس هفتم باز باشد. در عوض،
اين رهبرى حاضر است در باره سران القاعده و در مورد عراق و اتم، چنان عمل كند كه حكومت
بوش مىخواهد. مراجعه وزارت دفاع امريكا به قربانى فر (واسطه معروف ميان دستگاه ريگان
- بوش با هاشمى رفسنجانى و خامنهاى و...) براى آنكه واسطه گفتگوهاى محرمانه با رهبرى
سازمان ترور بگردد، سخت گويا است.
در اظهارات رحيم صفوى، «فرمانده كل» سپاه، نيز،
اين ترس نمايان است. بتصور او، مىبايد روستاها را آماده دفاع كرد تا در صورت حمله
امريكا، از خود دفاع كنند؟ واقعيتى كه در اين پوشش ابراز مىشود اينست: در شهرها، باخت
رژيم قطعى است. مىبايد بر روستاها تكيه كرد. اما آن چه كار است كه رژيم در شهرها نمىتواند
بكند و در روستاها مىتواند بكند؟ فشار بيشتر در كشاندن آنها به پاى صندوقهاى رأى.
آنچه در ظاهر بر زبانها نمىآيند اما دور از چشم مردم انجام مىگيرد، بسيج تمام توانهاى
ملاتاريا براى «انتخابات» است. سپاه و بسيج، در شهرهاى كوچك و روستاها، مأموريت آوردن
رأى دهندگان را به پاى صندوقها دارند.
انقلاب اسلامى: بدينسان، به اعتراف سران دو جبهه،
تقابل رژيم با خط آزادى و استقلال است. در انزواى داخلى و خارجى رژيم، تقابل قطب كوچك استبداديان با افزون بر 90 درصد
جامعه، استبدايان را انديشه راهنمائى شكست خورده است و در برابر، «بيان پاريس» ترجمان
خواست اكثريت قريب باتفاق مردم ايران است.
در اين موقعيت، اسفبارتر از اين كه خودمحوريها نگذارد محور دوم يا بديل مردم
سالار توان لازم را براى پايان بخشيدن به استبداد بيابد چيست؟ بجاى تقصير خويش را به
گردن ديگرى انداختن و ضد اخلاق تخريب را شيوه كردن، مىبايد از خطاها پوزش خواست و
پوزش را در جبران آنها كوشيدن شمرد:
نوشته سروش در باره «تعطيل دانشگاهها» و نقد آن
و حقايقى كه فتاپور بر قلم آوردهاست:
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
انقلاب اسلامى: در آغاز، اين توضيح را بجا مىيابيم
كه در نقد نوشته عبدالكريم سروش، تنى چند شركت كردهاند. از شركت كنندگان، كسانى خود،
بهنگام طرح و اجراى نقشه تعطيل دانشگاهها به بهانه «انقلاب فرهنگى»، با آن، مقابله
كردهاند و كسانى، از آن زمان بدينسو، كه زورپرستان، با قلب حقيقت، قربانى آن توطئه
را عامل تعطيل دانشگاه كردند و گمان بردند، بدين قلب سازى، دست خويش را از آن توطئه
شستهاند، به گردآورى مدارك و اطلاعات مشغول بودهاند.
نخست نوشته سروش و آنگاه نقد جمع نقد كنندگان
و دست آخر دو نوشته از فتاپور را مىآوريم:
نوشته سروش در باره «انقلاب فرهنگى» و تعطيل دانشگاهها
و «ستاد انقلاب فرهنگى:
بنام خدا
بر ما بسى كمان ملامت كشيدهاند
حكايتى شكايت آلود از آنچه بر صاحب اين قلم رفت
عبدالكريم سروش
رنجنامه دادخواهانه و ستم ستيزانه و دردمندانه
صاحب اين قلم به رئيس جمهور خاتمى، واكنشهاى
مخالف و موافق بسيار برانگيخت. و از زبان خوش و ناخوش نويسندگان، "لطفهاى
بانواع عتاب آلوده" و "بوسههاى برآميخته بدشنامى چند" بر سر وى باريدن
گرفت. كسانى در آن جز درخواستى شخصى و فغانى خودمدارانه نخواندند. در حالى كه آن رنجنامه
گرچه از اين جا شروع مىشد به آنجا ختم نمىشد. و كسانى لحن داغ ولى دقيق آن را باعصبيت
و اهانت يكى گرفتند و آن را گزيده ولى گزنده يافتند و ندانستند كه گزيدن گزندگان خلق،
رذيلت كه نيست هيچ بلكه فضيلت است. و قومى دوستانه از آن بوى ترغيب به استعفا را استشمام
كردند غافل از آنكه اگر در آن پيامى بود اين بود كه خاتمى باعتراض بماند نه اينكه باعتراض
برود. بماند و به پشتوانه مردم با گرانان گرانى كند نه اينكه برود و گرانان را گشاده
دست بگذارد. با دوستان مروت كند و با دشمنان، مدارا. جمعى هم فرصت را غنيمت شمردند
و مشت بى خبرى خود را باز كردند و كينه خود با روشنفكرى دينى را بر آفتاب افكندند و
پرونده مجعول "انقلاب فرهنگى" را باز گشودند و گناه ويرانى دانشگاه و تصفيه
دانشگاهيان رادر نامه عمل صاحب اين قلم نوشتند و خالق وار ازو توبه و استغفار بل خموشى
و انكسار طلب كردند (1). و هنوز بجاهى و جائى نرسيده و طعم قدرتى و مكنتى نچشيده، فرمان بى امان به تصفيه مخالفان و دگر انديشان دادند.
كار به جائى رسيد كه در ميانه اين غوغا، يكى از" كيهانى صفتان "هم بانگ برداشت
و نويسنده رنجنامه را از وارسى "سابقه زشت فرهنگى- انقلابى "وى اخبار و انذار
كرد و اينقدر نينديشيد كه اگر آن سابقه زشت بود، "خاتمى عزيز "هم در آن حضور
داشت و مدتى مديد در "ستاد انقلاب فرهنگى" عضو بود و (بگمان وى) به بيرون
كردن بىگناه ها و ويران كردن دانشگاه ها فرمان مىداد. (2)
براى آگاهى طالبان حقيقت مىگويم (و براى مغرضان
فقط دعا مىكنم) كه قصه انقلاب فرهنگى را دست كم دوبار نوشتهام، يك بار در "سياست
نامه" و ديگر بار در مجله "لوح". و با خواندن آنها كمترين چيزى كه دستگير
خواننده مىشود اينست كه "انقلاب فرهنگى "فرق دارد با "ستاد انقلاب
فرهنگى "كه ما عضو آن بوديم. اولى براى بستن دانشگاه ها بود و دومى براى بازگشودن
دانشگاه ها. (3) انقلاب فرهنگى يك حادثه بود درميان حوادث قهر آميز بسيار كه در فضاى
توفانزده ابتداى انقلاب دركشور ما رخ داد و مسئولان آن، نه فقط حكومت كه گروههاى مسلحى
بودند كه در دانشگاه ها در كمين حكومت نشسته بودند و حاضر به ترك آنجا نبودند (4).
پيامهاى رئيس جمهور وقت سيد ابوالحسن بنىصدر هم به خرج آنها نرفت و ناچار به فرمان
وى، به قهر، از آنجا بيرون ريخته شدند و دانشگاه بسته شد. (5) نيك و بد اين حادثه را
هر چه بود بايد از مسببان آن پرسيد و پنداست كه غالب و مغلوب حرف خود و حكم خود را
دارند. (6) مدتى پس از اين حادثه بود كه به فرمان رهبر انقلاب، "ستاد انقلاب فرهنگى
"با هفت عضو براى بازگشائى دانشگاههاى بسته شده تشكيل شد. (7) اين ستاد كه همه
ماموريتش بازگشائى بود با سرعت و پشتكار بسيار، و با همكارى بيش از يك هزار استاد دانشگاه،
به بازنويسى برنامههاى دانشگاهى همت گماشت،
مركز (بسيار معتبر) نشر دانشگاهى را براى اشتغال استادان تأسيس كرد و نهايتاً پس از
يك سال و اندى (نه بيست سال، كه خواسته انقلابيون و روحانيون بود) (8)، با اصرار به
رهبر انقلاب، همه دانشگاههاى كشور را بازگشائى نمود (9) و دانشجويان و استادان را
مجدداً بر سر سفره معرفت نشاند. خدمتى كه اين ستاد به دانش و فرهنگ كشور كرد و سهمى
كه در باز سازى دانشگاه ها داشت و مبارزه ئى كه براى بيرون كشيدن علوم انسانى از منجلاب اعتراضات جهل آلود كرد، و مشى ميانه
روانهئى كه در توفان چپ نمائى ها و تندروى
ها در پيش گرفت (كه بعدها گناهش به پاى صاحب اين قلم نوشته شد و كسانى چون محمد
تقى مصباح يزدى، وى را نفوذى ستاد انقلاب
فرهنگى خواندند( (10) داستانى است كه بايد در جاى ديگر گفته شود.
آنها كه آن روزگار را ديدهاند انصاف مىدهند
كه مهمترين كارى كه از دست نيكخواهان در نهادهاى رسمى بر مىآمد، مهار زدن بر ويرانگرى
و ويرانگران چپ و راست، و كند كردن تيغ انقلابى نمائى آنان بود. خدمت كردن به كشور
چون شنا كردن در دريائبى از شيره بود. شيرين اما پر از سختى و چسبندگى. وفقط شيرهئيها
كنار مىنشستند!
اما حديث تصفيه ها هم شنيدنى است. بلافاصله
پس از انقلاب، كميتههاى پاكسازى در سراسر ادارات و دانشگاههاى كشور سر برآوردند و اين هيچ ربطى نه به انقلاب
فرهنگى داشت و نه به ستاد انقلاب فرهنگى كه يك سال و اندى بعد تشكيل شد. (11) رهبر
انقلاب درنطق آغازين خود در "بهشت زهرا" گفته بود "امنا بمانند و خائنين
بروند" پارهئى خود رفتند و پارهئى به حكم كميتههاى پاكسازى، بيرون نهاده شدند(باز
هم رحمت به آن روزگار. پارهئى از خارج نشينان هنوز به قدرت نارسيده هوس پاكسازى
"خائنان "خيالى را در سر مىپرورانند و حكم تصفيه شان را هر روز صادر مىكنند).
بارى هرچه بود آن پاكسازيها نه با آگاهى ما بود و نه با اذن ما و نه پارهئى از ماموريت
ما. شعلهاى از كوره انقلاب بود كه دامن همه را فرا گرفت و هيچ جا را از سوختن معاف
و مصون نگذاشت. (12) با اينهمه اگر چيزى به فرونشاندن و مهار كردن اين شعله فزاينده
كمك كرد، همان گفتمان دموكراتيك (دينى و غير دينى) بود كه صاحب اين قلم و دوستانش سالها براى استقرار آن رنج بردند و هزينه
پرداختند. (13) بطورى كه چپ نماها و سلاح فروشان ديروز هم اينك با همان منطق، بجنگ
تندروى ها مىروند، انگار نه انگار كه هنگامه ديروز هنگامه جنگ سلاح ها بود نه جنگ
گفتمان ها. و هر كه تندروتر بود انقلابى تر شمرده مىشد ...
بارى پس از 4 سال خدمت بدون دينارى مزد و اجرت،
يعنى در سال 1362 (14)، وقتى ديدم كه در به پاشنه ديگر مىچرخد (و اين عين عبارتى بود
كه با رئيس جمهور وقت سيد على خامنهاى در ميان نهادم) و پارهئى از كجرويها نهادينه
مىشود و مقاومت من سودى در اصلاح امور ندارد، از ستاد انقلاب فرهنگى استعفا كردم و
رو به تحقيق و تدريس و نقد و اصلاح آوردم . پس از آن بر من و من ها چه گذشت حديث پر
خون جگرى است كه شرح آن را به وقت ديگر بايد نهاد.
اينك بيست سال است كه اين قلم به قدر وسع و طاقت
خويش در گستردن فرهنگ مدارا و مروت و زدودن
فرهنگ خشونت و رعونت مىكوشد و خداى را سپاس مىگزارد كه درين راه كاميابى مقبولى داشته
است. خيل عظيمى از جوانان اينك درس زندگى را بدين نمط مىخوانند و آسايش دو گيتى را
تفسير اين دو حرف: مدارا و مروت، مىدانند. و اگر ازين قلم نقدى بر خاتمى مىرود، از آن رو است كه او را هم تابع و طالب
همين طريقه مىداند و خوف آن دارد كه مبادا نرمى
وى، جسارت در شتخويان و گرانى گرانان و بى مروتى مدارا ستيزان را افزونتر كند
و بوى
هشدار مىدهد كه
نرمى ز حد مبر كه چو دندان مار ريخت / هر طفل نى
سوار كند تازيانه اش
به گفته قرآن موسى (ع) وقتى سحر ساحران را ديد
ترسيد. اما به گفته امام على (ع) او از سحر نترسيد، بلكه از آن ترسيد كه مبادا غلبه
با ساحران افتد و بيخ جهالت و ضلالت مستحكم تر گردد. خوف اين قلم هم موسى وار است و
عتابش هم عتابى قران وار كه لا تخف انك انت الا على (مترس كه تو دست بالا را دارى).
و كدام دست بالاتر از ميراث اعتماد و پشنى بانى قاطبه خلق كه خاتمى خنده رو و شيرين
دهان را بر مسند خواجگى و سليمانى نشانده است؟
روى خوب است و كمال هنر و دامن پاك / لاجرم همت پاكان دو عالم با اوست
گرچه شيرين دهنان پادشهانند ولى / او سليمان زمان است كه خاتم با اوست
با كه اين نكته توان گفت كه آن سنگين دل / كشت ما را و دم عيسى مريم با اوست؟
آنچه به زبان اشارت آوردم حكايتى بود از سر شوق
نه شكايتى از سر چور و "خردمند را يك اشارت بس است" و گرنه به زبان عبارت
مثنوى هفتاد من كاغذ مىشد، و دهانى
"به پهناى فلك "مىخواست. و با آن همه كژ خوانان را كفايت نمىكرد.
لاجرم من تيغ كردم در غلاف / تا كه كژ خوانى نخواند بر خلاف
شرط عشق است كه از جور شكايت نكنم / ليك از شوق حكايت بزبان مىآيد
گو رو اندر پس زانوى سلامت بنشين / هر كه از دست
ملامت به فغان مىآيد
عبد الكريم سروش
يازدهم مرداد 1382
انقلاب اسلامى: برخوانندگان پوشيده نيست كه با وجود
سابقه همكارى عبدالكريم سروش با استبداديان، از زمانى كه بدستور خمينى، طرد شد، هر
بار كه به حق او تجاوز شد، انقلاب اسلامى دفاع كرد. بدان اميد كه ترك قدرتمدارى و روى
آوردن به آزادى رويه او و ديگران بگردد. همانطور كه رفتار گذشته او، مانع دفاع از او
در باره تجاوز به حقوقش نشد، اين نوشته او و آنچه از اين نوع، در آينده بر زبان و قلم
او جارى شود، نيز مانع آن دفاع، كه دفاع از حقوق انسان است، نخواهد شد. به او خاطر
نشان مىكنيم عقل قدرتمدار، هراندازه بيشتر بكوشد، كمتر موفق مىشود قدرتمدارى خويش
را بپوشاند. زيرا چنين عقلى با تخريب شروع مىكند. بدين گمان كه با تخريب ديگرى، خود
را مىسازد. غافل از اينكه كار را با تخريب خود آغاز مىكند و با تخريب بيشتر خويش
به پايان مىبرد.
و اما از او خواستهاند بخاطر نقشى كه در
تعطيل و تصفيه و... دانشگاهها داشته است، از مردم پوزش بخواهد. و او بجاى ابراز شجاعت
اعتراف به خطا، لازم ديده است متنى را كه خواننده مىخواند، انتشار دهد. دروغهايى كه
برخى از مهمترينشان توسط خود سروش تكذيب شدهاند، آنقدر فاحش هستند كه مشكل مىتوان
تصور كرد خطاهاى حافظه باشند. با اينحال، چنين فرض مىكنيم و آن دروغها را، به نقد،
راست مىگردانيم:
خطاهاى حافظه سروش در حكايتش از «انقلاب فرهنگى»
و بستن دانشگاهها و پاكسازيها و...:
1 - احمد سلامتيان از عبدالكريم سروش خواسته است
از مردم پوزش بخواهد. در پاسخ، او تخريب مىكند و در واقع خويشتن راتخريب ميكند . چرا
كه او مىبايد از مولوى مىآموخت كه پوزش ،طلب «انكسار» نيست، ترميم انكسار است. مگر
نوشته او تصديق جفائى نيست كه بر دانشگاه و دانشگاهيان رفته و بنا براين ، عمل خطا
بودهاست؟ پس اين عمل انكسار بودهاست و پوزش از آن، ترميم انكسار است. مگر اينكه بتواند
ثابت كند دامن او از اين خطا پاك است. اما خطاهاى متن، ثابت مىكنند كه او مىكوشد
خطا را بر گردن ديگران بياندازد:
2 - سروش مىنويسد خاتمى نيز عضو ستاد انقلاب فرهنگى
بودهاست. اما اولاً، عضويت او در اين ستاد، خطا را صواب نمىكند. و ثانياً، به ترتيبى
كه دورتر، در متن «فرمان رهبر انقلاب» مىخوانيد، خاتمى يكى از 7 عضو ستاد انقلاب فرهنگى
نيست.
3 - كوشش
ناموفق سروش براى گريختن از بار مسئوليت، دروغ فاحشى از كار درآمدهاست. مدعى است
«انقلاب فرهنگى» بستن دانشگاهها بودهاست و حسابش از حساب «ستاد انقلاب فرهنگى» كه
مأموريتش بازگشائى دانشگاهها بوده، جداست. اين ديگر خطاى حافظه نيست، جعل تاريخى است.
نه تنها «فرمان رهبر انقلاب» با صراحت تمام، مأموريت ستاد انقلاب فرهنگى را «انقلاب
فرهنگى» قرار مىدهد، نه تنها طراحان طرح تعطيل دانشگاهها، انقلاب فرهنگى را دست آويز
كرده بودند، بلكه سروش خود نيز ادعاى خويش را تكذيب مىكند وقتى در مقام ستودن كار
آن ستاد در بازگشائى دانشگاهها، اين واقعيت را بر قلم مىآورد كه «روحانيون و انقلابيون»
و شخص خمينى اصرار بر بسته نگاهداشتن دانشگاهها داشتهاند و «اصرار» مىبايد تا خمينى
به بازگشائى دانشگاهها رضا دهد. افزون بر اين،
* در فروردين ماه 1359، عباس شيبانى به بنىصدر
كه اجراى طرحهاى عمرانى را سرپرستى مىكرد، اطلاع داد كه شوراى انقلاب تصميم به تعطيل
دانشگاهها گرفته است. بنىصدر به تهران باز گشت و
* دوست او، دكتر تقى زاده، رئيس دانشگاه ملى، از
طريق دانشجويانى كه در جلسات «دانشجويان پيرو خط امام» شركت داشتند، اطلاع حاصل كردهبود
كه قرار بر اجراى طرح تعطيل دانشگاهها، به بهانه لزوم انقلاب فرهنگى، است. هدف واقعى
محروم كردن رئيس جمهورى از پايگاه مهم خويش در جامعهاست.
* همزمان، رجوى نزد بنىصدر رفت و تفصيل طرح را
در اختيار او گذاشت.
* در جلسه شوراى انقلاب، بنىصدر با تعطيل دانشگاهها
مخالفت كرد و گفت استعفاء مىكند. در نتيجه، همان روز، 29 فروردين 1359، در حضور خمينى،
جلسه شوراى انقلاب تشكيل شد. ادعا اين بود كه 1 - چون گروههاى «معاند» دانشگاهها را
ستاد فعاليتهاى مسلحانه در كشور كردهاند و 2 - چون 10 درصد استادان «معاند» و 10 درصد
استادان موافق انقلاب و 80 درصد بى تفاوت هستند، با بستن دانشگاه و تصفيه 10 در صد
«معاند» و تغيير برنامههاى تحصيلى، انقلاب فرهنگى به انجام مىرسد. سرانجام، موافقت
شد 1 - از تعطيل دانشگاهها صرف نظر شود. و 2 - سال تحصيلى ادامه يابد. در خردادماه
امتحانات بعمل آيند و در تعطيلات تابستانى، وزارت علوم تغييرهاى لازم در نظام دانشگاهى
را مطالعه و پس از تصويب مقامات مسئول، از سال تحصيلى جديد، به اجرا بگذارد. 3 - به
گروههاى سياسى كه دانشگاهها را مراكز فعاليتهاى خويش قرار دادهبودند، تا سه شنبه
2 ارديبهشت فرصت داده شود كه مراكز خويش را به خارج دانشگاه انتقال دهند. البته بشرط
آنكه در بيرون دانشگاه، از آزادى فعاليت برخوردار باشند. قرار بود در پايان سه روز،
در صورتى كه گروههاى سياسى دانشگاه را تخليه نكردند، رئيس جمهورى باتفاق مردم در دانشگاه
حاضر شود و تخليه دانشگاه توسط مردم را تصدى كند. دانشگاها پيش از آن تاريخ، تخليه
شدند. تخلف از سوى قواى سركوب تحت امر رهبرى حزب جمهورى اسلامى بعمل آمد. زيرا پيش
از مهلت مقرر، مأمور شده بودند طرح «دانشگاه خونين» را به اجرا بگذارند. بنا بر اين،
قرار نبود رئيس جمهورى دستور تخليه دانشگاهها را به قهر بدهد. نه تنها او چنين دستورى
نداد، بلكه به كوشش طاقت شكنى، موفق شد مانع از اجراى نقشه «دانشگاه خونين» بگردد.
از اين رو بود كه حسن آيت گفته بود: در قضيه دانشگاه، بنىصدر سوار بر موج شد. اين
بار نقشهاى ريختهايم كه ديگر پدر بنىصدر حريف نمىشود!
* در اين فاصله، بنىصدر اطلاع يافت در حزب جمهورى،
تدارك آن را ديدهاند كه پيش از روز سه شنبه، زد و خورد خونينى را بوجود آورند و آن
را دست آويز تعطيل دانشگاهها كنند.
* در 31 فروردين و احتمالاً 1 ارديبهشت، صبح، فرخ
نگهدار و فتاپور نزد رئيس جمهورى رفتند و گفتند: از توطئهاى كه هدف آن، رئيس جمهورى
است آگاه شدهاند و آمادهاند دانشگاه را تخليه كنند. بنىصدر به آنها گفت: حزب توده
همواره «بعد از وقوع» بود، خوبست كه شما «قبل از وقوع» شدهايد. از توطئهاى كه استبداديان
چيده بودند، با آنها سخن گفت و آنها پذيرفتند كه دانشگاه را تخليه كنند تا كه دست استبداديان
و عمله آنها براى مردم رو شود.
* به بنىصدر گزارش شد كه از بيرون به درون دانشگاه
و از درون به بيرون، تيراندازى مىشود. او برادر زاده خود را فرستاد و از مردم خواست
اطراف دانشگاه را خالى كنند. كوششهاى او و تنى چند تا صبح روز فردا ادامه يافت و طرح
«دانشگاه غرق در خون» نتوانست اجرا شود. پس از آن، بنىصدر از رهبران فدائيان خلق پرسيد:
با وجود آگاهى كه يافته بودند و مراجعه به رئيس جمهورى، چرا در دانشگاه ماندند و با
پاسداران زد و خورد كردند؟
* نوار حسن آيت را رجوى در اختيار بنىصدر گذاشت.
در اين نوار، آيت تأسف خورده بود كه بنىصدر توانست مانع عملى شدن طرح شود. اما وعده
داده بود كه طرح ديگرى تهيه شدهاست كه ديگر پدر بنىصدر نيز حريف نمىشود و بنىصدر
موفق نمىشود سوار موج شود و...
بنا بر اين، «فرمان بنىصدر» بر راندن گروههاى
چپ، به قهر، در كار نبود. دانشگاهها نيز تعطيل نشدند و بكار خود تا پايان امتحانات
در ماه خرداد ادامه دادند. مسئله نيز مسئله تعطيل دانشگاهها نبود، مسئله تخليه دانشگاه
از سوى گروههاى سياسى بود. اما اين دروغ، يك دروغ ساده نيست. زيرا واقعيت مهمى را مىپوشاند
كه آن كودتاى خزندهاى بود كه تعطيل دانشگاهها يكى از مهمترين مراحل آن بود. آيا عبدالكريم
سروش، با وجود انتشار نوارهاى آيت و بهشتى و با وجود تصريحات ملاتاريا بعد از كودتا
در باره تعطيل دانشگاه، نا آگاهانه، راست را با دروغ پوشاندهاست؟ بخصوص كه بنىصدر
سه سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامى را به اين توطئه اختصاص داد. از جمله در سرمقاله
چهار شنبه 3 ارديبهشت انقلاب اسلامى، زير عنوان «استقرار حاكميت» نوشت:
«... اگر مىتوان تغييرات بنيادى را به صورت
طرح بر كاغذ نوشت، اين كار نياز به تعطيل دانشگاه و موج تعطيل در كشور ندارد. اين نظام
با مبارزه با كيش شخصيت و تبديل انسان به انسان فعال و نسبى، با روشهاى سازنده تغيير
مىكند. دانشجويان مسلمان هم از ابتداى پيروزى انقلاب بايد اين نقش را بر عهده مىگرفتند.
اينها، اين گروههاى چپ نما در دو روز گذشته،
ابتكار «عمليات قهرآميز» را در دست گرفتند... بدين قرار همانطور كه تعطيل دانشگاه دليل
نداشت، ايجاد برخوردهاى خونين از سوى چپ نمايان نيز دليل نداشت...»
در همان سرمقاله، 4 موضوع را بعنوان موضوعهاى
اصلى موضوع بحثهاى آزاد پيشنهاد مىكند كه اولى «انقلاب فرهنگى، محتوى و روش كار» است.
* در همان زمان، بر بنىصدر و هفكران او مسلم بود
كه طراحان توطئه تعطيل دانشگاهها، در حزب جمهورى هستند. اينست كه ذيل سرمقاله، از قول
انقلاب اسلامى آمد كه «ما مدارك و شواهدى را كه در دست است و اثبات مىكند كه عدهاى
از درون و بيرون حزب به كينه ورزى عليه رئيس جمهورى منتخب ملت مىپردازند و اين كار
را در ديگران القاء مىكنند، براى شوراى حزب (جمهورى اسلامى) خواهيم فرستاد و در انتظار
جواب ايشان خواهيم ماند.
در شماره آينده اين سه سرمقاله را انتشار خواهيم
داد.
4 و 5 و 6 -
حال اگر فرض كنيم سروش از اين امور آگاه نبودهاست، اما نوشته او حكايت از آن
دارد كه نمىتوانسته است نداند، آنچه در 2 ارديبهشت روى داد، تخليه دانشگاهها بود و
نه تعطيل دانشگاهها. پسى وقتى دانشگاهها تعطيل نشدند و تا پايان سال هم بكار خود ادامه
دادند، ادعاى او چند دروغ مىشود: يكى اينكه دانشگاه تعطيل نشد و ديگر اينكه «انقلاب
فرهنگى» تعطيل دانشگاه نبود موجد «ستاد انقلاب فرهنگى» بود. سه ديگر، مأموريت ستاد
انجام «انقلاب فرهنگى بود» - متن «فرمان رهبر انقلاب» را دورتر مىآوريم -و بنا بود
تا اين «انقلاب» انجام نگيرد، دانشگاهها باز نشوند. و چهار ديگر و دروغ بقصد پوشاندن
كودتاى خزنده ايست كه تعطيل دانشگاه يكى از مراحل مهم آن بود. دروغ چهارم معلوم مىكند
ساختن دروغ سوم نمىتوانستهاست بقصد پوشاندن واقعيتى مهم در تاريخ معاصر ايران نبودهباشد:
دروغ (4) جانشين كردن مسئولان واقعى با قربانيان است. همانطور كه ثبت روز به روز واقعيتها
نشان مىدهد، در 2 ارديبهشت، نه تنها بنىصدر فرمانى نداده بود، بلكه روز و شب در كوشش
بود تا مانع از زد و خورد بشود، هر چند زد و خورد روى داد، اما او و همكارانش موفق
شدند مانع از بروز فاجعهاى خونين بگردند. در دو روز پيش از تخليه دانشگاه، گرچه گروههاى
چپ با وجود آگاهى از توطئه نمىبايد در زد و خورد شركت مىكردند، اما آنها سازماندهنده
توطئه نبودند از قربانيان آن بودند. چون است كه سروش مسئولان واقعى و طراحان نقشه تعطيل
دانشگاهها را با قربانيان آن نقشه جانشين مىكند؟ آيا حافظه او با همه توانى كه دارد،
بياد نيز نمىآورد كه آگاهى بر توطئه سبب شد كه قربانيان توانستند مانع بروز فاجعه
بگردند و دانشگاه نيز باز ماند؟
7 - به ادعاى او، مأموريت «ستاد انقلاب فرهنگى»
بازگشائى دانشگاهها بود. غير از اينكه عنوان «ستاد انقلاب فرهنگى» او را تكذيب مىكند
و اگر قرار بود مأموريت بازگشائى دانشگاهها مىشد، مىبايد «ستاد بازگشائى دانشگاهها»
نام مىگرفت، متن «فرمان رهبر انقلاب» تكذيب صريح اين دروغ است:
بسم الله الرحمن الرحيم
مدتى است ضرورت انقلاب فرهنگى كه امرى اسلامى
است و خواست ملت مسلمان مىباشد، اعلام شدهاست و تا كنون، اقدام مؤثر اساسى انجام
نشدهاست و ملت اسلامى و خصوص دانشجويان با ايمان متعهد، نگران هستند و نيز نگران اخلال
توطئه گران كه هم اكنون گاه آثارش نمايان مىشود و ملت مسلمان و پايبند به اسلام خوف
آن دارند كه خداى نخواسته فرصت از دست برود و كار مثبتى انجام نگيرد و فرهنگ همان باشد
كه در طول مدت سلطه رژيم فاسد كارفرمايان بى فرهنگ اين مركز مهم اساسى را در خدمت استعمارگران
قرار دادهبودند كه از دست آوردهاى دانشگاهها بخوبى ظاهر مىشود كه جز معدودى متعهد
و مؤمن كه على رغم خواست دانشگاهها در خدمت كشور و اسلام بودند، ديگران جز ضرر و زيان
چيزى براى كشور ما بار نياوردند و ادامه اين فاجعه كه مع الاسف خواست بعضى گروههاى
وابسته به اجانب است، ضربهاى مهلك به انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى وارد خواهد كرد
و تسامح در اين امر حياتى، خيانت عظيم بر اسلام و كشور اسلامى است. بر اين اساس، به
حضرات آقايان محترم، محمد جواد باهنر، مهدى ربانى املشى، حسن حبيبى، عبدالكريم سروش،
شمس آل احمد، جلال الدين فارسى، على شريعتمدارى، مسئوليت داده مىشود تا ستادى تشكيل
دهند و از افراد صاحب نظر متعهد با ايمان و ديگر قشرهاى تحصيل كرده متعهد و مؤمن به
جمهورى اسلامى دعوت نمايند تا شورائى تشكيل دهند و برنامه ريزى رشتههاى مختلف و خط
مشى فرهنگى آينده دانشگاهها بر اساس فرهنگ اسلامى و انتخاب اساتيد شايسته و متعهد و
آگاه و ديگر امور مربوط به انقلاب آموزشى اسلامى اقدام نمايند. بديهى است بر اساس مطالب
فوق، دبيرستانها و ديگر مراكز آموزشى كه در رژيم سابق، با آموزش و پرورش انحرافى و
استعمارى اداره مىشد، تحت رسيدگى دقيق قرار گيرد تا فرزندان عزيزم از آسيب و انحراف
مصون گردند.
از خداوند متعال توفيق آقايان را، در اين امر
مهم، مسئلت مىنمايم و عظمت اسلام و كشورهاى اسلام را خواهانم. والسلام عليكم روح الله
الموسوى الخمينى
29 رجب 1400 - 22 خرداد 1359.
بدين قرار، نه تنها مأموريت «ستاد انقلاب فرهنگى»
انجام «انقلاب فرهنگى» در دانشگاهها بوده و تصفيه استادان (دروغ ديگر) و تغيير برنامهها
و... جزء اين «انقلاب فرهنگى» بوده كه «انقلاب آموزشى اسلامى» شامل دبيرستانها نيز
مىشدهاست.
از آنجا كه الف - رئيس جمهورى تشكيل اين «ستاد»
را بيرون از اختيارات خمينى بر طبق قانون اساسى مىدانست و مخالف قانون بودن آن را
توسط شمس آل احمد به اعضاى منصوب خمينى ابلاغ كرد و ب - از آنجا كه طراحان طرح تعطيل
دانشگاه مدعى بودند، متن حاكى از آنست كه تا انجام «انقلاب فرهنگى» دانشگاهها مىبايد
بسته بمانند و رئيس جمهورى متن را خلاف قانون و فاقد اشاره به تعطيل دانشگاه نيز مىدانست،
اصرار داشت كه بنا بر مصوبه 29 فروردين شوراى انقلاب، دانشگاهها در آغاز سال تحصيلى
(مهر 1359) مىبايد كار خود را شروع كنند. اين شد كه در 18 مرداد 1359، دكتر محمد جواد
باهنر، «دبير شوراى انقلاب فرهنگى» گفت:
«در آخرين ملاقاتى كه با امام امت داشتيم،
مسائل انقلاب فرهنگى را مطرح كرديم و امام تأكيد كردند كه اصرارى نداريم دانشگاهها
امسال حتماً باز باشد. آنچه اصرار داريم اينست كه دانشگاه بايد به معنى و مفهوم واقعى
متناسب با انقلاب اسلامى ايران باشد. اگر توانستيم همين امسال يك چنين دانشگاهى را
با امكانات لازم از نظر استاد و دانشجو فراهم كنيم، دانشگاه آغاز بكار خواهد كرد. ولى
آنچه مسلم است مهرماه امسال ما دانشگاه نخواهيم داشت.»
آيا سروش كه در اين ملاقات شركت داشته است فراموش
كردهاست كه هدف از تشكيل ستاد انقلاب فرهنگى نه بازگشائى دانشگاهها كه تعطيل آنها
بودهاست؟
8 - سروش مدعى است بعد از «يك سال و اندى» دانشگاهها
گشوده شدند. اما اين ادعا نيز دروغ است.
* هاشمى رفسنجانى در يادداشت 27 آذر 1361، (پس از
بحران، صفحه 338) خبر مىدهد همسر او، براى شركت در مراسم افتتاح دانشگاهها به دانشگاه
تهران رفته است. بنا بر اين، دانشگاه كه در پايان سال تحصيلى، در خرداد 1359، به دنبال
«فرمان رهبر انقلاب»، تعطيل شد، بطور رسمى، نه يك سال و اندى، كه 2 سال و نيم بعد،
افتتاح شد. طرفه اينكه، به مناسبت، خمينى گفته بود (پس از بحران زير نويس همان صفحه)
«دانشگاه اسلامى انشاء الله بعد از چند سال خواهيد ديد كه چه نتيجهاى خواهد شد». و
امروز، همه آن نتيجه را مىبينند!
اما اين افتتاح صورى بود و نه واقعى:
* در 18 مرداد 1361، در پى نزاع وزارت علوم و آموزش
عالى با «ستاد انقلاب فراهنگى» اين ستاد اطلاعيه صادر مىكند و از آن وزارت و مسئولان
اجرائى ديگر مىخواهد مصوباتش را اجرا كنند تا بازگشائى دانشگاهها ممكن شود.
* در آذر 1361، كه در بيست و هفتمين روز آن دانشگاهها
افتتاح شدهاست، نزاى ميان وزارت علوم و ستاد همچنان ادامه داشتهاست. دو طرف همراه
مقامات اول رژيم نزد خمينى مىرند و قرار مىشود ستاد طراحها را تهيه و تصويب و وزارت
علوم آنها را اجرا كند.
* حبيبى طرح دو فوريتى به مجلس مىدهد. نجفى، «وزير»
وقت علوم مخالفت مىكند. با بازگشائى دانشگاهها مخالفت مىكند و مىگويد: «چون دانشگاهها
هنوز اسلامى نشدهاند، نبايد بارى را بر دوش آنها بگذاريم...»
* در 7 خرداد 1362، سمينار نمايندگان منتظرى در
دانشگاهها در قم و با حضور او تشكيل مىشود. منتظرى مىگويد: سه سال از تعطيل دانشگاهها
مىگذرد و هنوز انقلاب فرهنگى به انجام نرسيده است. انقلاب فرهنگى تدريجى است...
9 - وقتى مىخواهد كار خويش را جلوه تمام دهد، بيادش
مىآيد كه «روحانيون و انقلابيون» مىخواستهاند دانشگاه 20 سال تعطيل بماند و اصرار
بايسته بودهاست تا «رهبر انقلاب» با بازگشائى دانشگاهها موافقت كند. اگر او در نوشته
خويش بازبنگرد و ببيند كه خود ادعاى خويش را در دو كردن «انقلاب فرهنگى» و «ستاد انقلاب
فرهنگى» و جانشين «انقلاب فرهنگى» كردن بازگشائى دانشگاه بدين صراحت تكذيب كردهاست،
در مىيابد كه عقل او، همچنان قدرت مدار باقى ماندهاست و به جلوه و جلاى «دموكراتيك»
عقل آزاد نمىگردد. بر او است كه در آزاد كردن عقل خويش بكوشد.
10 - از قول مصباح يزدى آوردهاست كه او سروش را
نفوذى خواندهاست. اما در آن روزهاى تاريك كودتاى خرداد 60، كه كودتاچيان نياز داشتند
خيانت و جنايت خويش را به اين و آن پوشش بپوشانند، او در كنار همين مصباح يزدى و بهشتى
در يك سو با احسان طبرى و نورالدين كيانورى و فرخ نگهدار، در سوى ديگر، «بحث آزاد»
مىكردند.
11 و 12 - طرفه اينكه پاكسازيها در دانشگاه را به
انقلاب نسبت مىدهد و دامن «ستاد انقلاب فرهنگى» را از پاكسازيهايى كه شامل استادان
و كاركنان دانشگاه و دانشجويان مىشد، يكسره پاك مىكند! حال آنكه فراوان خبر و نظر
در باره پاكسازيها توسط «ستاد انقلاب فرهنگى» انتشار پيدا كردهاند. به سه نمونه اكتفا
مىكنيم:
* در يادداشت 5 بهمن 1361 (پس از بحران صفحه
372) هاشمى رفسنجانى، آمدهاست: «غلامعلى) افروز، نايب رئيس دانشگاه از طرد جمعى از
اساتيد توسط افراطيهاى دانشگاه گفت.»
* در ديماه 1362، از مجموع 1700 دانشجويان دانشگاه
اصفهان، 600 تن پاكسازى شده بودند.
* در سال 62، هنوز كلاسها بعلت فقدان استاد، تق
و لق بودند.
13 و 14 - از
كناره گيريش و از «گفتمان دموكراتيك صاحب اين قلم» مىنويسد. دليل كناره گيريش
رااين ميداند كه ديد «در بر پاشنه ديگر مىچرخد». بدين جمله، واقعيت كار آن «ستاد»
را آشكار و بارديگر، ادعاى پيشين خويش را تكذيب مىكند. چرا كه اگر حاصل كار آن «ستاد»
اين شده بود كه «در بر پاشنه ديگر» بچرخد، پس روش خطا بودهاست. در حقيقت، تنها وقتى
روش قدرت (= زور) مىشود، حاصل چرخيدن در بر پاشنه ديگر مىشود. اين امر كه او در طول
«خدمت» بدون جيره مواجب خويش ندانسته است «فرمان رهبر انقلاب» خلاف قانون اساسى و بنا
بر اين حكم زور بوده و از مجريان آن بودهاست، گوياى دو واقعيت ديگر است: 1 - در آن
دوره، او از توجيه گران ولايت فقيه خودكامه بود و 2 - بعد نيز كه به «گفتمان دموكراتيك»
روى آورد، پا از محدوده رژيم ملاتاريا بيرون نگذاشت و توجيه گر «اصلاح طلبى» در محدوده
ولايت مطلقه فقيه شد.
اگر زحمت توضيح خطاهاى فاحش موجود در نامه
سروش را به خود دادهايم، بدانخاطر است كه الف - دانشجوى امروز بداند وضعيت امروز او،
ديروز، چگونه تدارك شدهاست. ديروز، آنها كه مىبايد مىشنيدند، هشدارهاى بنىصدر را
نشنيدند. عمله استبداد شدند و امروز، بجاى گفتن حقيقت و در مقام رفع اشتباه برآمدن،
حقيقت را با دروغى مىپوشانند كه گمان مىبرند هشدار دهنده ديروز و امروز را تخريب
مىكنند. ب - بر همه آنهائى كه خواه از راه ضعف و فعل پذيرى و چه از راه قبول همكارى
با استبداد ملاتاريا، در پيدايش وضعيت كنونى شركت كردهاند، فرض است كه شجاعت اعتراف
به خطا را بجويند و بدانند از پذيرفتن اشتباه و سعى در رفع آن، كسى انكسار پيدا نمىكند.
تكرار كنيم كه انكسار از خطا كردن است و نه از اعتراف به آن و كوشش در رفع آن كه اين
كار شكسته را بستن و درمانپذير كردن است.
انقلاب اسلامى: نوشته زير از آقاى مهدى فتاپور خطاب
به عبدالكريم سروش است. بعد از 23 سال، حقيقتى برقلمى جارى شدهاست. بر سروش است كه
از خود بپرسد: چرا حقيقت بر قلم او جارى نشد و بر قلم فتاپور جارى شد؟ فتاپور نه در
مقام رد قول و از سرناگزيرى، حق را بر قلم جارى كرده، بلكه در مقام اعتقاد به بيان
حق، نوشته آنچه را نوشتهاست،و به بيان آزادى نزديك شدهاست.
مهدى فتاپور
fatapour@gmx.de
چهارشنبه 15 مرداد 1382
نقد نوشته عبدالكريم سروش:
در نشريه ايران امروز چند روز قبل مقالهاى
از آقاى دكتر سروش در توضيح مواضع ايشان در جريان انقلاب فرهنگى و مخالفتشان با بسته
شدن دانشگاهها و تصفيه دانشجويان منتشر گرديد. ايشان در اين مقاله در عين حال عواملى
را در رابطه با دلايل آغاز اين حركت مطرح نمودهاند. از آنجا كه نگارنده در آن زمان
مسئوليت سازمانهاى پيشگام را عهده دار بود توضيحاتى را در اين رابطه ضرور ميدانم.
آقاى سروش مىنويسند مسئول آنچه رخ داد
"نه فقط حكومت كه گروههاى مسلحى بودند كه در دانشگاهها در كمين حكومت نشسته
بودند و حاضر به ترك آنجا نبودند".
اين اتهاميست كه بارها و بارها توسط كيهان نويسان
در توجيه فجايعى كه در آن دوره در دانشگاهها رخ داد بكار گرفته شده. در دانشگاهها نه
سلاحى وجود داشت و نه نيروى مسلحى ميتوانست وجود داشته باشد. آنچه موجب يورش بدانشگاهها
شد، آن بود كه هواداران حكومت اسلامى كه در درون جامعه اكثريت قاطع داشتند در دانشگاهها
اقليتى ضعيف بودند. در انتخابات انجمنهاى دانشجوئى، نمايندگان انجمنهاى اسلامى كمتر
از يك سوم آرا را بخود اختصاص داده و بيش از دو سوم دانشجويان با روندهاى حاكم بر كشور
مخالف بودند. آنچه يورشگران را به هجوم به دانشگاهها و بستن دانشگاهها ترغيب ميكرد
نه نيروى مسلح فرضى در دانشگاهها، بلكه عدم پذيرش برترى مخالفين بود. آنچه دشمنى آنان
را با دانشجويان پيشگام موجب مىشد نفوذ و توان پيشگاميها بود.
در روز يورش بدانشگاه، دو ملاقات با مسئولين
كشور صورت گرفت. صبح آن روز، من باتفاق فرخ نگهدار با رييس جمهور بنىصدر ديدار داشتيم
و بعد از ظهر آن روز، باتفاق رضى تابان با حبيبى نماينده دولت. در هيچيك از اين ديدارها
كوچكترين سخنى راجع به سلاح و نيروى مسلح
مطرح نشد. آقاى بنىصدر از توطئه وسيعى كه در شرف تكوين است سخن گفته و طرح كرد كه
قصد آنان از اين يورش تنها بستن دفاتر دانشجويان نيست و مىخواهند اين يورش را در دانشگاه
و خارج از دانشگاه ادامه دهند. او از ما خواست كه در جهت تخليه دفاتر اقدام كرده و
دانشگاه را تخليه كنيم. او مطرح كرد كه درگيرى دانشجويان با مهاجمين علاوه بر آنكه
مىتواند به كشته شدن جمع كثيرى از دانشجويان بيانجامد، منجر به گسترش جو تشنج در جامعه
شده و امكانات مهاجمين را براى پيشبرد برنامههايشان افزايش خواهد داد. ما سخنان ايشان
را تاييد كرده و در اين راستا اقدام كرديم. تصميم دانشجويان به تخليه دفاتر و اقدام
آنان در اين راستا مانع از يورش مهاجمين به دانشجويان نگرديد و در اين تهاجم تعداد
كثيرى از دانشجويان مجروح و چند تن كشته شدند.
وجود نيروى مسلح و سلاح در حدى بى پايه و غيرقابل
پذيرش بود كه سركوبگرانى كه در طرح اتهامات دروغين هيچ پروائى نداشته و ندارند، از
يافتن سلاح در دانشگاه سخنى نگفتند. در مناظره تلويزيونى كه چند روز پس از تهاجم برگزار
شد، نمايندگان انجمنهاى اسلامى نه تنها بر وجود نيروى مسلح در دانشگاهها تاكيد نكردند
بلكه در برابر پرسش فواد تابان نماينده دانشجويان پيشگام وجود هرگونه طرحى در زمينه
تصفيه و يا بستن موقت دانشگاهها را تكذيب كردند.
عدم تاييد گفتمان و نحوه مبارزه جريانهاى سياسى
آن روز نبايد ارايه تصويرى غير واقعى از حوادث را موجب گردد و ابعاد فاجعه آميز اقدامات
مستبدين حاكم بر جامعه ما را كمرنگ سازد. تعطيل دانشگاهها، تصفيه گسترده دانشجويان
و اعمال جو رعب و وحشت بر دانشگاهها از صفحات ننگين تاريخ معاصر كشور ماست. دانشگاهها
به اين دليل مورد تهاجم قرار نگرفت كه نيروى مسلح يا سلاح در آنجا وجود داشت بلكه به
اين دليل مورد تعرض قرار گرفت كه اكثريت دانشجويان مخالف روندهاى حاكم بر جامعه بوده
و با زبان و قلم خويش اين مخالفت را در اشكال راديكال خود ابراز ميكردند. مهاجمين با
تصفيه گسترده دانشگاهها ظاهرا به هدف خود دست يافتند و دانشگاهها يك دهه در خاموشى
فرو رفت اما، اعتراضات دانشجويان در خفا بيان شد و رهبران محافظ كار پس از يك دهه دريافتند
كه در عمق جامعه بزرگترين شكست را متحمل شدهاند. سركوب و رعب و وحشت نه تنها مانع
ازرويگردانى جوانان و دانشجويان از ارزشهاى مورد تاييد محافظهكاران نگرديد بلكه به
نفى راديكالتر اين ارزشها انجاميد، تا آنجا كه هيچگاه چه قبل از انقلاب و چه در سالهاى
اول انقلاب ارزشهاى مورد تاييد جوانان تا اين حد از ارزشهاى مورد تاييد محافظهكاران
حاكم فاصله نداشته است.
آقاى سروش از شما و آندسته از همفكران شما كه
به استبداد حاكم تمكين نكرده و شجاعانه مخالفت خود را ابراز مىكنيد، انتظار مىرود
كه در برخورد با وقايع سالهاى دهه 60 به تكرار سخنان مستبدين مبادرت ننماييد. بالاخص
آنكه اين وقايع هنوز به تاريخ بدل نگرديده و كسانى از مسببين اصلى فجايع آن زمان امروز
نيز در قدرتند و اگر امكان مىيافتند از تكرار آنچه در سال 59 در دانشگاهها عمل كردند
ابائى نداشتند.
انقلاب اسلامى: در پاسخ به نامه دكتر مسعود اسماعيلو،
مهدى فتاپور، واقعيت مهم ديگرى را ابراز كردهاست:
واقعيت مهم موجود در پاسخ مهدى فتاپور به مسعود
اسماعيلو:
دكتر مسعود اسماعليو به آقاى فتاپور نوشته است
در آنچه خطاب به عبدالكريم سروش نوشتهايد، حقيقت را به تمامه ننوشتهايد. در 8 اوت
2003 (17 مرداد 1382) فتاپور به او پاسخى نوشتهاست و اينست پاسخ آقاى مهدى فتاپور:
با سلام به شما دوست عزيز مسعود
ما در صحبت با بنىصدر، حرف او را تأييد كرديم
و در همين جهت هم اقدام كرديم. آن روز صبح بود. بعد از ظهر هم در ملاقات با حبيبى،
گفتيم كه از دانشگاه خارج مىشويم. (هردوى آنها گفتند كه اعلام خواهند كرد كه مانع
از بستن دانشگاه هم خواهند شد). (1) ما در جهت اقناع دانشجويان اقدام كرديم كه طبيعتاً
چند ساعت طول مىكشيد. عصر آن روز، در حالى كه دانشجويان قانع شده بودند كه از دانشگاه
خارج شوند، حمله شروع شد. و حتى شب آنها دانشگاه را محاصره كرده و قصد ممانعت از خروج
دانشجويان را داشتند كه با وساطت مقامات بالاتر (2) امكان خروج دانشجويان را دادند.
من تلاش كردم 100 در 100 وقايع را دقيق بنويسم.
اگر منظور شما اين است كه از چند روز قبل، زمانى كه بنىصدر اعلام كرد دانشجويان دفتر
را خالى كنند، (3) بايد پيشگاميها فوراً دفتر را خالى مىكردند، اين موضوع بحث ديگرى
است و مىتواند مورد بحث قرار گيرد. و من در نوشتهام به اين مطلب نپرداختم چون نوشته
من در رد ادعا بود و آنهم مسلح بودن دانشجويان كه بارها توسط مستبدين حاكم جهت توجيه
حمله به دانشگاهها مطرح مىشود و نه بر رسى مواضع نيروها و شخصيتهاى سياسى و نقاط
قوت و ضعف آنها.
1 - بدين قرار بنىصدر و حبيبى، هر دو گفتهاند
بنا بر بستن دانشگاه نيست و اعلام مىكنند كه دانشگاه تعطيل نمىشود. اگر آن دو چنين
گفتهاند دليلى جز اين نداشتهاست كه شوراى انقلاب، در 29 فروردين 1359، در حضور خمينى،
تصويب كردند كه دانشگاه هيچگاه تعطيل نشود. آن روز، گمان نمىرفت كه خمينى و دستياران
او، تا پايان سال تحصيلى، بيشتر، به مصوبهاى كه خود به او رأى داده بودند، وفا نخواهند
كرد و در 24 خرداد، خمينى «فرمان تشكيل ستاد انقلاب فرهنگى» را صادر مىكند و آن را
مجوز تعطيل دانشگاهها مىگرداند. طرفه اينكه حبيبى و باهنر، هر دو، عضو شوراى انقلاب
بودند و به مصوبه آن شورا رأى موافق داده بودند و هر دو نيز مأموريت تعطيل دانشگاهها
و پاكسازيها و... را پذيرفتند.
2 - مقامات بالا، يعنى رئيس جمهورى و وزير علوم
و مهندس سحابى و محمد شانه چى و... كه شب را تا صبح به بيرون بردن دانشجويان از حلقه
محاصره افراد مسلحى مشغول بودند كه مأموريتشان به خون كشيدن دانشگاه بود.
3 - بدين قرار، آنچه شد نه تعطيل دانشگاهها كه تخليه
تخليه دفاتر گروههاى سياسى در دانشگاه بود. در آن روز، از درون دانشگاه نيز به سوى
اين افراد تيراندازى شده بود. انتظار آن بود كه وقتى نقش استبداديان آشكار شده بود،
مجال حادثه سازى به آنها داده نمىشد.
بار ديگر، خاطر نشان كنيم كه اقدام آقاى فتاپور،
كارى مهم در سالم سازى محيط فعاليت سياسى است. از آغاز نبايد محيط فعاليت سياسى، به
خشونت كه دروغ بدترين نوع آن است، آلوده مىشد. انتظار ما اين بود كه كوشش براى سالم
كردن محيط سياسى و قبولاندن اخلاق سياسى به عموم فعالان سياسى، از سوى آنهائى بعمل
آيد كه خود را ملى و مذهبى و اهل عرفان مىدانند. چرا كه امر شدهاند به بيان حق ولو
آن را براى خويش زيان بخش گمان برند و مىبايد بدانند كه دروغگويان، يكى از چهار گروه
هستند كه هرگز آمرزيده نمىشوند. اميد ما اينست كه ديگران به فتاپور تأسى كنند و در
سالم ساختن محيط سياسى بكوشند. اين كار، ساختن دست كم نيمى از بديل مردم سالار است.
+++++++++++++++++++++++++++++
انقلاب اسلامى: سومين مسئله مهم از لحاظ تشخيص جهت
يابى نسل جوان امروز، مسئله جنگ است. در اين مسئله، واقعيتهايى كه محسن رضائى سانسور
مىكند و واقعيتهائى كه آنها را با دروغ مىپوشاند و نيز آنچه آگاه يا نا آگاه بر زبان
مىآورد، به نقد، گوياى واقعيتها مىشوند و ماهيت رژيم و خطر ادامه آن را بر نسل جوان
كشور آشكار مىكنند. اينك قسمت دوم مصاحبه محسن رضائى با سايت رويداد و نقد آن:
وقتى محسن رضائى از ميان رفتن بهشتى را هم از عوامل
انسجام رژيم مىشمارد و علت ادامه جنگ را عدم اقدام كشورهاى منطقه مىگويد! و...:
انقلاب اسلامى: در قسمت اول، پاسخهاى محسن رضائى
را به پرسشهاى بازتاب مىخوانيد و در قسمت دوم، نقد اظهارات او را:
محسن رضائى مدعى است: با حذف بنىصدر و از ميان
رفتن بهشتى و گروه او، رژيم انسجام جسته و در پى فتح خرمشهر، آماده صلح بوده اما كشورهاى
منطقه پيشنهاد صلح ندادهاند!؟ و...:
* بازتاب: مواضع كشور ما در خصوص جنگ هشتساله چگونه
بوده است؟: طبعا ما در دنيا براى خود دوستان و دشمنانى داشتهايم كه در اين باره موضعگيرىهايى
داشتهاند. برخى از دولتها معتقد بودند كه ما مورد تجاوز قرار گرفتهايم و مىبايست
پيگير حقوق پايمال شده خود در مجامع بينالمللى باشيم. برخى ديگر از كشورها در مقابل
و روياروى با ما قرار داشتند و خواستار توقف هرچه سريعتر جنگ بدون در نظر گرفتن منافع
ايران بودند، البته اين مواضع در طول جنگ هشت ساله دستخوش دگرگونى و تغيير شد، يعنى
ما مخالف و موافق هميشگى نداشتهايم. در اين مورد چه توضيحى داريد؟
* رضايى: سؤال خوبى كرديد. ما نخست بايد بازيگران
اصلى را بشناسيم كه عبارت بودند از آمريكا، شوروى، (13) اروپايىها به ويژه فرانسه،
كشورهاى منطقه عربستان، كويت و اردن كه البته تمايلاتى نسبت به عراق داشتند و در مقابل
آنها سوريه، ليبى و كره شمالى از مواضع ايران حمايت مىكردند.
* بازتاب: چين چطور؟
* رضايى: چين به هر دو كمك مىكرد. البته روابط
بهترى با عراق داشت، اما كمكهايى هم به ما مىكرد.
* بازتاب: در مورد ادامه يا توقف جنگ، چين چه موضعى
اتخاذ كرده بود؟
* رضايى: چينىها در اين زمينه سياست فعالى نداشتند.
بنابراين، ما با بازيگران مؤثرى روبرو بوديم كه همه آنها در ابتداى جنگ، موضع صدام
را تأييد مىكردند. پس از تصرف بخشهايى از ايران، بين اين بازيگران اختلاف نظر افتاد.
آمريكايىها موافق تجزيه ايران نبودند، وليكن بسيارى از كشورهاى عربى و خود عراق موافق
تجزيه به خصوص در منطقه خوزستان بودند. (14) طرح موضوع آتشبس در هفته دوم جنگ به شدت
از سوى آمريكايىها دنبال مىشود، تا در همين مرحله جنگ متوقف شود، اما دولت عراق و
كشورهاى عربى، خواهان اين بودند كه عمليات ادامه پيدا كند. آنها نمىخواستند استمرار
پيروزى عراق، باعث به وجود آمدن يك قدرت پرخطرتر از جمهورى اسلامى در منطقه شود، اما
به هر دليل به دنبال اين بودند كه جنگ از سوى عراق آغاز شود و ايران در موقعيت ضعف
قرار گيرد(15) و به همين خاطر، از نظام جديد سياسى خود دست بكشد و بر سر ميز مذاكره،
از نظر آمريكا، پيروى كند. بنابراين در اين مرحله، آمريكا به دنبال انگيزههاى سياسى،
است اما عراق علاوه بر انگيزههاى سياسى، خواستههاى جغرافيايى را نيز در سر مىپروراند.
در اين ميان شواهد نشان مىدهد كه شوروىها، در اوايل جنگ، فريب آمريكا را خوردهاند.
چون آنها در حمله به افغانستان، با چالش آمريكايىها مواجه شدند و خواهان اين بودند
كه با دادن يك امتياز به دليل اشغال افغانستان، از فشار آمريكا نسبت به خود بكاهند.
حمله عراق به ايران، اين ذهنيت را در دولتمردان شوروى ايجاد كرد كه اگر به اين تجاوز
روى خوش نشان دهند و در اين زمينه با آمريكا همگامى داشته باشند، از يك طرف از فشار
اين كشور خلاصى پيدا خواهند كرد و از سوى ديگر با توجه به وابستگىهاى نظامى عراق به
شوروى، از اين موقعيت مناسب براى نفوذ هرچه بيشتر در اين كشور استفاده خواهند كرد.
ولى حوادث بعدى نشان داد، امتيازى كه شوروىها براى تثبيت خودشان در افغانستان به آمريكايىها
دادند، اصلاً دربردارنده منافع آنها نبود. بنابراين شوروىها نيز، در ابتدا، موافق
حمله عراق بودند، اما در ادامه جنگ، مخالفت خود را اعلام كردند.(16) البته بايد در
نظر داشت كه ادامه روند جنگ، باعث تجزيه و تحليلهاى متفاوت شد. بر اساس يك تحليل،
توقف جنگ با پيروزى ايران پايان مىيافت و، بنا بر تحليل دوم، قرار آتشبس بدون نتيجه
مثبت يا منفى براى طرفين پايان پذيرد. به عبارت ديگر در ابتداى جنگ، بازيگران اصلى
صحنه سياست، موافق آغاز جنگ به وسيله عراق بودند اما در ادامه روند آن، با هم اختلاف
نظر پيدا كردند. در پايان جنگ كه ايران دست
برتر را در زمينه نظامى داشت باز هم اختلافات
جديدى در مورد ادامه يا توقف جنگ به وجود آمد. مثلا فرض كنيد سياست آمريكا تا پيش از
آزادى خرمشهر، اين بوده كه دستور آتشبس صادر شود. پس از پيروزى ايران در خرمشهر، آمريكا
معتقد بود كه اين جنگ نمىبايست برندهاى داشته باشد. وقتى كه نيروهاى ما موفق به عبور
از مرزهاى بينالمللى شدند، استراتژى آمريكا بر اين نظريه قرار گرفت كه ايران نبايد
برنده جنگ باشد. (17)
* بازتاب: آيا قدرتهاى بزرگ به اين تحليل رسيده
بودند كه ايران مىتواند موفق به فتح كامل عراق شود؟
* رضايى: نه؛ براى آنها مهم اين بود كه كوچكترين
پيروزى ايران در جنگ، اين كشور را به عنوان يك قدرت در منطقه مطرح خواهد كرد. در چنين
صورتى كشورهاى منطقه به لحاظ سياسى، از ايران تبعيت خواهند كرد. حال شما تصور كنيد
كه وقتى انگيزه اصلى وقوع جنگ، تضعيف ايران بود، اما در موقعيت جديد، ايران به شرايط
برتر به لحاظ نظامى رسيده بود و اين مسأله اصلاً براى قدرتهاى بزرگ مطلوبيت نداشت.
بنابراين آمريكا پس از فتح خرمشهر، خواهان توقف جنگ، بدون انتخاب برنده اصلى بود. خوب
ايران به دنبال مسايل ديگرى بود و در پى آن بود كه به لحاظ سياسى، نظامى و حقوقى وضعيت
مشخصترى پيدا كند. تعيين خسارات جنگى و به رسميت شناختن مرزهاى بينالمللى، از جمله
اهداف مورد نظر ايران بود كه آمريكايىها در مقابل آن ايستادگى مىكردند. چون نميخواستند
ايران، قدرت برتر منطقه مطرح شود. بنابراين كشور ما پس از فتح خرمشهر، تحت فشار قرار
گرفت كه آتشبس را بپذيرد و شرايط «نه جنگ نه صلح» حاكم شود، بدون اينكه امتيازى براى
ما در نظر گرفته شود. اگر در چنين شكلى ايران با اين در خواست موافقت مىكرد، معلوم
نبود شرايط «نه جنگ و نه صلح» چه موقع پايان مىپذيرفت و ساليان سال وقت صرف اين مسأله
مىشد كه ايران يا عراق، هر كدام به دادن امتيازاتى راضى شوند. مثل شرايطى كه اكنون
در منطقه بلندىهاى جولان حاكم است. يعنى مىبايست دستكم يك تاريخ چهل ساله را در
نظر گرفت كه بازيگران اصلى توان ايران را در طول اين سالها با مذاكرات پى در پى و بىحاصل
به تحليل ببرند و اين كشور را در اختيار خود داشته باشند و بيشترين امتيازى كه در اين
چهل، پنجاه ساله نصيب ايران مىشد، رسميت يافتن مرزهاى بينالمللىاش بود. (18)
ما فريب اين ترفند را نخورديم و چون نيروهاى
آمادهاى در اختيار داشتيم، قصد نداشتيم فرصت را از دست بدهيم. البته آگاهى دقيقى از
روحيات صدام هم داشتيم و مىدانستيم كه اين شخص از هر فرصتى براى حمله دوباره به ايران
استفاده خواهد كرد. حمله عراق به كويت نشان داد كه ارزيابى ما از وضع موجود درست بوده
است. البته يكى از اهدافى كه آمريكا از برقرارى آتشبس داشت، كنترل صدام نيز بود. چون
حضور نيروهاى عراقى در خاك ايران توجه اين كشور به سمت كويت را تحتالشعاع قرار مىدهد،
بنابراين، اين سياست كه جنگ نبايد برندهاى داشته باشد، كاملا دقيق و در راستاى كنترل
دو طرف درگير بود. اما آن چيزى كه باعث بر هم زدن اين معادله شد، اراده جمهورى اسلامى،
پس از آزادى خرمشهر، بود. يعنى دو تشخيص درست به وسيله ايران صورت گرفت: يكى درباره
آمريكا و دومى در مورد صدام. ايران و رهبرى آن در مورد صدام معتقد بودند كه اين فرد
در صورت داشتن فرصت، ايران را مورد تهاجم دوبياره قرار خواهد داد. تشخيص بعدى اين بود
كه آمريكا يقيناً پس از برقرارى آتشبس، ما را براى احقاق حقوق خود در مجامع بينالمللى
با مانع مواجه مىكنند. آنها در صدد اشكالتراشى بودند. بنابراين، براى رويارويى با
آمريكا، مىبايست با تمام قدرت از حقوق خود در جنگ دفاع مىكرديم.(19)
فتح خرشهر بهترين فرصت براى برقرارى صلح بود
تا دو كشور به مرزهاى بينالمللى برگردند. اما اين مسأله از سوى دولتهاى منطقه پيگيرى
نشد. به همين خاطر مىبينيم كه پس از آزادى خرمشهر، تا پنج سال، هيچ پيشنهاد صلحى ارايه
نشد. (20) قطعنامههاى زيادى صادر شد اما هيچكدام به عنوان پيشنهاد صلح مطرح نشد.
تنها قطعنامه آتشبس بود. در عرف بينالملل در مورد صلح، آتشبس و حتى متاركه، تعريف
مشخصى وجود دارد.
* بازتاب: با توجه به اين توضيح، آيا شما قطعنامه
598 را به منزله ارايه پيشنهاد صلح تلقى مىكنيد؟
* رضايى: من اين قعطنامه را اولين پيشنهاد مشخص
براى صلح بين ايران و عراق مىدانم. تا پيش از اين، هرگاه بحث صدور قطعنامه بود، صحبت
از آتش بس به ميان آمد نه خبرى از بازگشت به مرزهاى بينالمللى بود و نه تعيين خسارتهاى
جنگى و مشخص شدن متجاوز. اما در قطعنامه 598، براى اولين بار، بازگشت به مرزهاى بينالمللى
مطرح شد و تغيير و تحول ناشى از تغيير استراتژى كشورهاى بزرگ از آغاز تا پايان جنگ
بود و اين مسأله براى نخستين بار در قرن بيستم اتفاق مىافتاد. كشورهاى بزرگ در مورد
وقايع بينالمللى، از يك استراتژى و برنامه مشخصى تبعيت مىكنند اما در مورد جنگ ايران
و عراق اينگونه نبود. (21)
* بازتاب:
اساساً در عرصه سياست خارجى هميشه مدعى بوديم كه قصد ما از جنگ، تنها دفاع مشروع
است. يعنى به واسطه تجاوز عراق به خاك كشور، حقوق پايمال شدهاى داريم كه مىبايست
در جبهه جنگ و عرصه بينالمللى نسبت به احقاق آن اقدام كنيم. اما در تبليغات رسمى كه
در داخل كشور صورت مىگرفت، ما با شعارها و آرمانهايى مواجه مىشويم كه با اهداف سياست
خارجى متفاوت بود. در بين برخى لايههاى ميانى و حتى در اعلام نظرهاى رسمى از سوى مقامات
ما، بحث ادامه جنگ و آزادسازى عراق را زير سلطه نامشروع صدام و رژيم بعث مطرح بود.
جداى از آن، مواجهه با اسراييل نيز مطرح بود و در بسيارى از همايشهاى نظامى و گردهمايىهاى
بسيج، شعار «راه قدس از كربلا مىگذرد» سر داده مىشد. اين مسأله باعث شد كه در عرصه
بينالمللى، قدرتهاى بزرگ، با استناد به اين حرفها و حديثها، ما را جنگطلب جلوه
دهند. شما اين دوگانگى را در سياست داخلى و خارجى، چگونه توضيح و تبيين مىكنيد؟
* رضايى: اينجا سه موضوع وجود دارد كه مىبايست
از همديگر تفكيك شود: يكى بحث آرمانها است كه هيچ ملت و كشورى نيست كه آرمانهاى بينالمللى
نداشته باشد. معمولا كشورهاى بزرگ منطقهاى و جهانى داراى آرمانهايىهستند. عموم اين
آرمانها نيز توسعه طلبانه است و هيچ كشورى نيست كه آرمانهاى توسعه طلبانه و فراتر
از مرزهاى بينالمللى خود را نداشته باشد. برخى به آن جنبه ايدئولوژيك مىدهند. مثلاً
ليبرال دموكراسى كه به وسيله بنيانگذاران و طرفداران آن مطرح مىشود، مدعى است كه مىبايست
اين نظريه در سراسر جهان گسترده شود. مسلمانان هم ايدئولوژى اسلامى را در پهنه گستردهاى
از جهان مطرح مىكنند. نكته دوم اينكه مىبايست به تبليغات روانى نيز توجه داشت. جنگ
روانى به عنوان يك ابزار تبليغاتى مطرح مىشود. نكته سوم اينكه به لحاظ ديپلماسى مىبايستى
مسايلى مد نظر قرار گيرد. ديپلماسى معمولا خودش را با برنامههاى عملى تطبيق مىدهد،
نه با آرمانها و تبليغات روانى. ما در ايران هر سه سطح تبليغات را داريم. در طول
8 ساله دفاع جنگ، هم تبليغات آرمانگرايانه داريم و هم با شيوههاى تبليغاتى روانى مواجه
هستيم و در عرصه ديپلماسى هم فعال بوديم. همه اينها را دنياى سياست مىشناسد و از همديگر
تفكيك مىكند. (22)
* بازتاب: يعنى مجامع بينالمللى و كشورهاى بزرگ
در مواجهه با جنگ ايران و عراق، اين سه مقوله را از يكديگر جدا مىدانستند يا با شيطنت،
تاكتيك تبليغاتى ما را ديپلماسى مىپنداشتند؟
* رضايى: البته آنها در جنگ روانى خودشان، براى
اينكه ما را مقصر جلوه دهند، اين شعارها را طرح مىكردند. اما در ديپلماسى، اين سه
مقوله را جدا مىكردند. اتفاقاً يكى از ظرايفى كه در بررسى جنگ ايران و عراق مىبايست
مورد توجه قرار گيرد، تفكيك اين سه مقوله است. مجامع بينالمللى كاملاً شاهد بودند
كه ايران در سياست خارجى بر پايه واقعيات و حداقل امتيازات گام برمىداشت و اصلاً امتيازات
بزرگ و اساسى كه در شعارهاى آرمانگرايى مطرح مىشود، در مذاكرات ديپلماسى بروز نمىكرد.
(23) همه اين موارد ثبت شد و در اين مذاكرات، نيز كاملاً معلوم است كه طرفهاى ايرانى
و خارجى چه مىگويند و بر اساس چه معيارها و محورهايى بحث مىكنند. البته اين معنا
را مىبايست مد نظر داشت كه اگر در عرصه سياست خارجى، به ديپلماسى ايران توجه نمىشد،
دنيا با نيروهايى مواجه بود كه بر اساس آرمانهاى خود حاضر بودند، از همه موانع عبور
كنند.
* بازتاب: در داخل كشور آرايش سياسى نيروها در مواجهه
با بحث استمرار يا توقف جنگ چگونه بود؟ اين مىتواند شامل اپوزيسيون و همه نيروهاى
درون نظام هم بشود؟
* رضايى: ماه اول جنگ تقريبا همه نيروهاى داخل،
براى مواجهه با عراق يكسو بودند و عليه اشغال ايران، موضع گرفتند. اعم از ماركسيستها،
ملىگراها، مذهبيون و... پس از ماه اول، كمكم اپوزيسيون درباره جنگ سكوت كرد و تحركى
از خود نشان نداد و معلوم شد كه موضعگيرى اوليه آنان، بر اين بود كه به عنوان افراد
ساكت قلمداد نشوند. از ماه سوم اختلاف در بين نيروهاى درون حكومت در خصوص نحوه اداره
جنگ آغاز شد. يك جناح، مربوط به بنىصدر و برخى اعضاى دولت بود و، در مقابل، جريان
شهيد بهشتى و مجلس قرار داشت كه تا خرداد سال 1360 اين آرايش سياسى ادامه پيدا كرد.
تا پيش از اين، چالشهاى شديدى بين اين دو جريان وجود داشت كه با پيوستن منافقين به
بنىصدر به اوج خود رسيد. به حدى كه با بروز درگيرىهاى داخلى به خصوص در منطقه كردستان
به دنبال توافق بنىصدر، مسعود رجوى و قاسملو مسأله جنگ تحتالشعاع منازعه داخلى قرار
گرفت.(24) يعنى در تابستان 1360 جنگ به مدت
چند ماه به فراموشى سپرده شد. اما در شهريور همان سال دوباره جنگ به عنوان مسأله اصلى
نظام مطرح شد.
ما در اين دوره با آرايش جديد نيروها در سه
قوه روبرو هستيم. برخى از مقامات، عزل و بركنار و عدهاى از مسؤولان مثل شهيد بهشتى
به شهادت رسيدند و لاجرم مىبايست نيروهاى جديد جانشين عناصر قبلى مىشدند. يعنى از
مهر 1360، عملاً، ما با سه قوه با نيروهاى جديد روبرو بوديم. نيروهايى كه منشأ درگيرهاى
داخلى بودند، به اپوزيسيون پيوستند. در حقيقت سال دوم جنگ، زمانى شروع شد كه حكومت
با يكسرى افراد جديد در همه عرصه به نقشآفرينى سياسى مىپرداخت. در بخش نظامى، همه
فرماندهان عوض شده بودند. اين روند تا پيروزى خرمشهر (سال 61) ادامه پيدا مىكند. به
عبارت ديگر مىتوان گفت، سال دوم جنگ، منسجمترين سال دوران سياست خارجى ايران است.
يعنى از يك طرف نيروهاى رزمنده ما در مرزها پيروزىهاى بسيارى نصيبشان شد و از سوى
ديگر، نيز در بين نيروهاى سياسى انسجام خوبى برقرار شد.(25) طبعاً اقبال عمومى مردم
نيز در چنين وضعيتى فوقالعاده بالا است. ولى از آزادى خرمشهر به اين طرف، آرامآرام
توجهات از جنگ، به مسايل پشت جبهه معطوف مىشود. به طورى كه از سال 62 و 63 زمزمههاى
اختلاف ديگرى شنيده ميشود.
در اين سالها ما با انتخابات مجلس و بحث تغيير
در كابينه مواجه هستيم. اين مسأله باعث شد كه ما احساس خطر كنيم و بيم آن بود كه ادامه
چنين روندى، باعث كاهش حضور بسيجيان و نيروهاى داوطلب در جبهه شود. البته مىبايست
گفت كه مسأله ادامه جنگ، هنوز هم مسأله اول سياست خارجى ما بود و نيروهاى درون نظام
در اين مورد متفقالقول بودند. اما در عرصه سياست داخلى، اختلاف بين مجلس و دولت به
لحاظ سياسى و اقتصادى وجود داشت. اينكه به هر صورت چه گروههايى در مجلس باشند و چه
گروههايى در دولت نقش ايفا كنند. منتهى اوج اين اختلافات به طرح بحث تعويض آقاى ميرحسين
موسوى منجر شد. چالش بر سر تعيين نخستوزير، نيروهاى ما را به دو دسته تقسيم مىكرد:
يكى جبهه سياست داخلى و يكى هم جنگ. چون نيروهاى اصلى جنگ عمدتاً شامل بسيجيان مىشدند،
ادامه اين تفكيك و دستهبندى به ضرر جنگ تمام مىشد. ما با اين وضعيت قادر به ادامه
جنگ نبوديم. اينجا بود كه سپاه خدمت امام، پيشنهادى ارايه كرد، مبنى بر اينكه امام
در اين زمينه دخالت كنند و زمينه ادامه حضور ميرحسين موسوى را در كابينه بعدى به عنوان
نخستوزير فراهم آورند، تا به اين صورت، اين منازعات پايان داده شود وگرنه شكلگيرى
و ادامه اين روند بر مسأله جنگ تأثير خواهد گذاشت و از سويى ديگر، اين تنشها باعث
خواهد شد كه در سياست داخلى، نيز ما با تبعات و آثار منفى روبرو شويم. با دخالت امام،
اين مسأله تحت كنترل قرار گرفت. از اين به بعد بحث منازعات داخلى كاهش پيدا كرد و دوباره
مسأله جنگ در صدر توجهات قرار گرفت.(27)
اظهارات محسن رضائى امكان آن را بوجود آوردهاند
كه حقايق در باره هدفهاى جنگها، عاملهاى ادامه جنگ و پذيرفتن قطعنامه 598 چون آفتاب
روشن شود:
13 - رضائى كه از كودتاى خرداد 1360، به فرماندهى
سپاه رسيد و تا حكومت خاتمى در اين مقام بود و در افتضاح ايران گيت و پيش از آن، در
سازش پنهانى «اكتبر سورپرايز» بود، غير از اينكه كلمهاى از اين دو ماجرا بر زبان نمىآورد،
وقتى هم كه به دولتهاى دخيل در جنگ مىرسد، انگلستان را از قلم مىاندازد!؟ حال آنكه
وزير دفاع انگلستان در دادگاه «ايران گيت انگليسى» (فروش اسلحه غير قانونى به ايران
و عراق) به صراحت گفت:
«جنگ ايران و عراق بسود انگلستان و غرب بود
و ما اسباب وقوع آن و ادامهاش را فراهم كرديم.»
اما اگر هم آلن كلارك نمىگفت، هدفهاى جنگ
و زمانى كه تحقق آنها لازم داشت، مىگويند كه سياست امريكا و انگلستان و اسرائيل تا
چه زمان بر ادامه جنگ بودهاست. در تشخيص هدفها، پيش از تحقق، مىتوان مناقشه كرد اما
بعد از تحقق، ديگر قابل مناقشه نيست. هريك از درگيرها در جنگ، هدفهائى در سر داشتهاند.
در كارنامه و در بيانيه 22 خرداد 1360 و در «خيانت به اميد»، بنىصدر هدفهائى را بر
مىشمارد و اينكه قدرتهاى يادشده چه در سر داشتهاند و هشدار مىدهد. آن هدفها كه با
وجود تحقق، محسن رضائى و ديگر ايران گيتيها سانسور مىكنند، بنا بر بيانيه 22 خرداد
60، و «خيانت به اميد» عبارتند از
1 - بطاق نسيان سپردن انديشه راهنماى انقلاب ايران
(استقلال و آزادى و رشد و اسلام بمثابه بيان استقلال و آزادى و رشد بر ميزان عدالت
اجتاعى) «چنان دين را از اعتبار خواهند انداخت كه بنام دين، تا يك قرن، كسى نتواند
حرفى بزند و دعوتى به حق بكند».
وقتى سند گفتگوهاى صدام با سفير امريكا در بغداد
منتشر شد، روشن گشت كه «حفظ منطقه از طوفان انقلاب ايران» از مهمترين هدفها بودهاست.
2 - ادامه جنگ تا فرسودگى كامل نيروهاى ايران و
عراق و فراهم شدن زمينه براى اجراى برنامه امريكا در خاورميانه:
3 - «ايران كه از راه انقلاب خود، الگوى انقلاب
شدهاست، به يك خطر خارجى تبديل مىشود و اين امر سبب مىشود كه بازار وسيعى براى اسلحه
امريكائى فراهم شود.»
4 - امريكا با ايجاد پايگاه نظامى در خليج فارس،
زنجير پايگاههاى نظامى خويش را با اين حلقه پيوند دهد.
5 - اختلافات دينى و قومى كه رژيم شاه نتوانسته
بود در منطقه ايجاد كند، نه تنها امكان هرگونه وحدت عملى را از بين مىبرند، بلكه سبب
تحكيم حاكميت امريكا و اسرائيل بر منطقه مىشوند.
6 - جبهه امتناع از بين مىرود و به احتمال قريب
به يقين، اسرائيل از فرصت استفاده كرده و به لبنان حمله مىكند تا كار نهضت مقاومت
فلسطين را يكسره كند. (اين حمله وقوع يافت)
7 - با بى اعتبار شدن انقلاب ايران در داخل و خارج
از كشور و از بين رفتن حبهه امتناع و ضعيف شدن فلسطينىها، رژيمهاى وابسته به امريكا
تثبيت گردند.
8 - مصر از نو موقعيت رهبرى در جهان عرب پيدا كند
و محور رياض - قاهره تكيه گاه رژيمهاى وابسته بگردد. اسرائيل نيز نقش سگ پاسبان منافع
امريكا را برعهده بگيرد.
9 - رژيم خمينى در جهت سازگار شدن با توقعات سياست
امريكا، تحول كند. و
10 - اختيار نفت و پترو دلار در دست امريكا قرار
بيگرد و اسلحه را او هروقت خواست بكار برد.
برغم استمرار در دادن هشدار، ملاتاريا كودتا
كرد و بر ادامه جنگ اصرار ورزيد تا اين هدفها همه تحقق پيدا كردند. طول زمان جنگ را
تحقق اين هدفها معين مىكردند و كردند. در بيانيه 22 خرداد، بنىصدر، به مردم ايران
هشدار داد كه جنگ را تا شكست ادامه خواهند داد و با همان روش كه در گورگانگيرى بكار
بردند، «خواهند آمد و خواهند گفت: چاره نداشتيم جز اينكه به شرائط تسليم بشويم». و
خمينى قبول قطعنامه 598 را سركشيدن جام زهر توصيف كرد.
14 - مىگويد امريكائيها با تجزيه ايران موافق نبودند.
با وجود اين، سخن از طرحى بميان بود معروف به طرح كيسينجر: جدا كردن خوزستان از ايران
و اسكان دادن فلسطينيها در آن و حل مسئله عرب و فلسطين. اگر فرض كنيم، اين طرح ساخته
ذهنهائى بود كه مىخواستند بگويند يكسانى هدف عراق و امريكا در مورد خوزستان، علت حمايت
امريكا از تجاوز به ايران است و اين جدا كردن بخشى از استراتژى عمومى امريكا است، اما
جاى ترديد نيست كه هدف صدام تجزيه ايران به 5 جمهورى بود. بهر رو، با توجه به انتخاب
عرب خوزستان در ماههاى اول تجاوز عراق به ايران كه ترديدى در ايران دوستى آنها باقى
نگذاشت، پايان بخشيدن به جنگ در اولين فرصت، ضرورت تمام داشت.
15 - مدعى است در هفته دوم جنگ، امريكا خواهان آتش
بس بود. اما كشورهاى عرب نمىخواستند. زيرا ضعف ايران را مىخواستند. اين ادعا هم گوياى
نادانى محسن رضائى و هم دروغگوئى او است. دروغ مىگويد زيرا الف - بنا بر اطلاعاتى
كه به صدام داده بودند، ارتش ايران متلاشى و فاقد توان مقاومت بود و او به عرفات گفته
بود: كار ايران ظرف 4 روز، حداكثر يك هفته ساخته است. 1000 خبرنگار نيز به بغداد دعوت
كرده بود تا آنها را به اهواز براى جشن پيروزى انقلاب بياورد. هم او و هم كشورهاى منطقه
مىدانستند اگر در هفته اول به هدف نرسد، ابتكار عمل از دست ارتش عراق بدر مىرود.
و چنين نيز شد. بيهوده نبود كه پس از آنكه ملاتاريا مطمئن شد ايران سقوط نمىكند،
«نصف ايران برود بهتر از آنست كه بنىصدر پيروز بشود» و «جنگ، جنگ تا رفع فتنه» را
شعار كرد و، زيرا زير، در اكتبر 1980، گروگانها را بر ضد كارتر و بنىصدر آتو كرد يعنى
با گروه ريگان - بوش، سازش پنهانى «اكتبر سورپرايز» را بعمل آورد. ب - اگر جنگ در هفته
دوم پايان مىپذيرفت، شكست خورده صدام مىشد. هدفهاى جنگ، بخصوص هدف مهار طوفان انقلاب
ايران، ناميسر مىگشت. به ترتيبى كه وزير دفاع حكومت تاچر گفته بود، انگلستان و امريكا
و اسرائيل با پايان گرفتن جنگ موافق نبودند. بهمان دليل كه محسن رضائى، وقتى مىخواهد
ادامه دادن جنگ را موجه بگرداند مىآورد و اين ادعاى خود را تكذيب مىكند. در حقيقت،
اگر براستى امريكا خواهان متاركه جنگ بود، بازگشت به مرزهاى بين المللى و پرداخت غرامت
توسط متجاوز را، به ترتيبى كه عراق نتواند نپذيرد، قيد مىكرد. اما نادان است زير ادعاى
خود را در باره هدفهاى امريكا از جنگ تكذيب مىكند. چرا كه، در هفته دوم جنگ، امريكا
هنوز به هيچ هدفى، بخصوص به هدف واپس نشاندن امواج انقلاب ايران كه مىرفت منطقه را
فراگيرد، نرسيده بود.
16 - موافقت «شوروى» سابق با تجاوز عراق به ايران
را باجى مىشمارد كه روسيه به امريكا، در ازاى تجاوزش به افغانستان مىداد. بر اصل
ثنويت، جز دو محور امريكا و روسيه نمىبيند. نمىبيند كه الف - در افغانستان، تا پيروزى
انقلاب ايران، مقاومت شكل نگرفته بود. با پيروزى انقلاب مقاومت مردم افغانستان شكل
گرفت. ب - تجاوز روسيه به افغانستان با گرفتن چراغ سبز از خمينى شد. ج - سياست عمومى
«شوروى» سابق اين بود كه ايران كشورى پيشرفته و نيرومند نشود زيرا براى «جمهوريهاى
آسيائيش» خطرناك مىشد. د - موافقت با تجاوز عراق به ايران از فشار ايران در افغانستان،
مىكاست. در حقيقت، يارى به مقاومت مردم افغانستان در رياست جمهورى بنىصدر شروع شد
و يكى از سه خواست شوروى سابق از او، دست كشيدن از حمايت مردم افغانستان در جنبش استقامتشان
بود!در پاسخ به سفير شوروى سابق بنى صدر گفت: شما چكمه خود رابر گردن ما گذاشتهايد
و ميگوييد دست و پا نزنيد .ما افغانستان راجدا از خود نمىدانيم و دفاع از افغانستان
را دفاع از خود مىدانيم.
17 - مدعى است در پايان جنگ ايران دست برتر را داشت
و استراتژى امريكا اين شد كه ايران نبايد برنده شود. اما معلوم نمىكند پايان جنگ چه
وقت است؟ اگر پايان جنگ زمانى است كه خمينى
جام زهرآلود را سر كشيد، به اعتراف شخص خمينى و ديگر توجيه كنندگان قبول قطعنامه
598، ايران دست برتر را نداشت و از موضع شكست، خمينى تن به قبول آتش بس داد و جام زهرآلود
را سركشيد. و بدين خاطر هم بود كه مك فارلين، مشاور امنيتى ريگان و كسى كه در افتضاح
ايران گيت، در رأس هيأتى به ايران آمد، نوشت: خمينى در برابر امريكا زانوى تسليم بر
زمين زد. اما بعد از بازپس ستاندن خرمشهر نيز پايان جنگ نبود زيرا هنوز جنگ بمدت 6
سال ديگر ادامه يافت.
18 - جاى شگفتى دارد وقتى از زبان محسن رضائى مىشنويم
بعد از «فتح خرمشهر»، موقع مناسب صلح بودهاست. او مدعى است بعد از فتح خرمشهر، امريكا
خواهان توقف جنگ بدون تشخيص برنده و بازنده و بازگشت به مرزهاى بين المللى و... بود.
آن وقت، ايران مىبايد 40 سالى در وضعيت نه صلح و نه جنگ به مذاكره مىپرداخت و حداكثر
مرزهاى بين المللى به رسميت شناخته مىشد. بدين قرار، بعد از فتح خرمشهر، رژيم خمينى
حاضر به صلح بودهاست در صورت بازگشت قواى دو طرف به مرزهاى بين المللى و دادن خسارت.
اما اگر «ايران» جز اين توقعى نداشت، چرا در خرداد 1360، به جاى كودتا، پيشنهاد هيأت
نمايندگى كنفرانس عدم تعهد را نپذيرفت؟ بنا بر آن پيشنهاد - كه در بيانيه 22 خرداد
1360، منتخب مردم ايران مردم را از مفاد آن آگاه كرد -، عراق مىبايد قواى خويش را
به داخل مرزهاى عراق عقب مىكشيد و مقدارى هم از مرزهاى بين المللى فاصله مىگرفت تا
حريمى بوجود آيد. هيأت مىبايد در 18 خرداد به ايران مىآمد و پاسخ موافق عراق را مىآورد.
از دفتر رجائى به وزير خارجه كوبا تلفن مىشود كه چون در ايران تحولى در جريان است،
آمدن هيأت را به تأخير بياندازيد! در آن تاريخ، كشورهاى عرب خليج فارس آمادگى پرداخت
غرامت را نيز داشتند. اگر به جاى پذيرفتن پيشنهاد و پايان دادن به جنگ، كودتا شد، بدين
خاطر بود كه هدفهاى مورد نظر امريكا و انگليس و اسرائيل و نيز هدف ملاتاريا كه استقرار
استبداد بود، تحقق نيافته بود. بعد از «فتح خرمشهر» نيز اين هدفها تحقق نيافته بودند
و جنگ مىبايد ادامه مىيافت:
19 - مدعى است رژيم خمينى دو تشخيص درست دادهاست:
يكى اينكه صدام هرگاه فرصت بيابد، دو باره به ايران حمله مىكند و دليل درستى اين تشخيص
را حمله صدام به كويت مىشمارد ! و ديگر اينكه در مجامع بين المللى، امريكا مانع از
آن مىشود كه ايران به حقوق خويش برسد. حال آنكه الف - بنا بر متن مذاكرات صدام با
سفير امريكا، او تصرف كويت را پاداش نجات منطقه از «طوفان انقلاب ايران» تصور كرده
بود و گمان برده بود موافقت امريكا را دارد! ب - وقتى متجاوزى، پيش از رسيدن به هدفهايش،
تن به صلح مىدهد، يعنى دريافته است كه ارزيابيش خطا بودهاست. از آن پس، كشورى كه
متجاوز را به مرزهايش بازپس فرستادهاست، در خود است كه مىبايد ضعفها را برطرف كند.
وگرنه، در صورت تشديد ضعفها، هر متجاوزى هوس استفاده از موقعيت را مىكند. اما ضعف
يك كشور در نبود آزادى و استقلال و رشد نكردن
و بنا بر اين، موقعيت بين المللى مستحكم نداشتن و داراى ارتش مجهز به افراد
داراى غرور ملى و تجهيزات دفاعى لازم نبودن است. همانطور كه رژيم صدام چنين وضعيت نابسامانى
را پيدا كرد. ج - اما اگر امريكا مانع از آن بود كه ايران در مجامع بين المللى به حق
خود برسد، باز بهتر بود در فرداى «فتح خرمشهر»، «ايران» صلح مىكرد. زيرا خسارات ايران بسيار كمتر بود و يك نسل ايرانى نيز نفله
نشده بود. قطعنماه 598 را 5 كشور داراى حق وتو در سازمان ملل تهيه كردند كه در جمع
آنها، وزنه قوى از آن امريكا و انگلستان و فرانسه بود.
20 - شگفتى دارد كه از زبان محسن رضائى مىشنويم
«فتح خرمشهر فرصت مناسبى براى صلح بود»!؟ غير از اينكه اين اعتراف نقض قول قبلى او
است، اين پرسش را پيش مىآورد كه پس چرا رژيم خمينى آن را مغتنم نشمرد؟ پاسخ او به
اين پرسش اساسى اينست كه دولتهاى منطقه قدم پيش نگذاشتند!! اما مگر «ايران» خود نمىتوانستند
شرائط صلح را معين و از طريق سازمان ملل متحد عمل كند؟ مگر عراق، وقتى از رسيدن به
هدف نااميد شد، چنين نكرد؟
محسن رضائى مىداند كه دروغ مىگويد. او مىداند
كه آن زمان، نظر حاكم، همان نظر هاشمى رفسنجانى بود. بنا بر آن نظر، با تصرف بصره،
رژيم صدام سقوط مىكند. بهانه ساقط كردن رژيم صدام بود. اما ساقط كردن آن از راه تصرف
بصره، يعنى طولانى كردن جنگ تا تحقق هدفهاى آن. مأموريت هاشمى رفسنجانى طولانى كردن
جنگ بود.
محسن رضائى مىگويد از «فتح خرمشهر ببعد، پيشنهاد
آتش بس شد اما پيشنهاد صلح به ايران نشد. بديهى است كه دروغ آشكارى مىگويد و سانسور
واقعيت بس مهمترى را با اين دروغ همراه مىكند:
* با كودتاى خرداد 60 و با خواستن از هيأت نمايندگى
كنفرانس عدم تعهد به نيامدن به ايران، رژيم كودتا، ايران را از انقلابى كه محبوب ملتها
بود، به يك خطر كه ملتهاى ديگر را تهديد مىكند، بدل كرد و
* با بى عمل و بى اثر كردن كنفرانس عدم تعهد و حتى
كنفرانس اسلامى، ابتكار عملى بس گرانبهائى را از دست ايران بدر برد كه رئيس جمهورى
منتخب مردم از آن ايران كرده بود. در نتيجه،
* ابتكار عمل از آن شوراى امنيت و بنا بر اين، امريكا
و انگليس و دو متحدشان در مسئله جنگ عراق با ايران، فرانسه و روسيه افتاد. با وجود
اين،
* به خلاف ادعاى محسن رضائى، از تير ماه 1361 تا
قطعنامه تاريخ صدور 598، شوراى امنيت سازمان ملل چهار قطعنامه 514 و 540 و 582 را صادر
كرد. هر چهار قطعنامه، آتش بس تنها نبودند
و با بازگشت قواى دو طرف به مرزهاى بين المللى همراه بودند. به سخن ديگر، محلى براى
40 يا 50 سال مذاكره باقى نمىگذاشتند:
الف - قطعنامه 514 در روزهاى 28 و 29 ژوئن 1982
(7 و 8 تير 1361)، به تصويب رسيد. بنا بر آن قطعنامه، دو كشور مىبايد به جنگ پايان
مىبخشيدند و قواى خود را به پشت مرزهاى بين المللى مىبردند. در 23 تير 1361، نماينده
ايران در سازمان ملل متحد علت رد اين قطعنامه را از سوى ايران عبارت از آن دانست كه
شوراى امنيت، با چنين قطعنامهاى «براى مصون داشتن جنايتكاران جنگى حاكم بر عراق از
مجازاتى كه در انتظار آنان است،« سپر محافظ» ايجاد مىكند (صفحه 482 كتاب «نقش سازمان
ملل متحد در جنگ عراق و ايران» نوشته دكتر منوچهر پارسا دوست)
بدين قرار، هدف رژيم خمينى نه آنست كه امروز،
رضائى مدعى است، بلكه سرنگون كردن رژيم صدام و مجازات او و دستيارانش بود. مىدانيم
كه در افتضاح ايران گيت، سرهنگ نورث براى واداشتن طرفهاى «ايرانى» خود به انجام خواستهايش،
به دروغ، به آنها مىگفتهاست: ريگان دستور سرنگون كردن رژيم صدام را دادهاست.
ب - قطعنامه 540 در 31 اكتبر 1983 (9 آبان
1362) تصويب شد. در اين قطعنامه، بر قطعنامه پيشين، «رسيدگى به علل بروز جنگ» افزوده
شد. اين گزارش نيز به اين دليل رد شد كه مسئول جنگ بطور واضحترى معين نشده بود.
ج - قطعنامه 582 (24 فوريه 1986 (5 اسفند
1364). اين قطعنامه بعد از تصرف فاو توسط قواى ايران (10 فوريه 1986، برابر 21 بهمن
1364) صادر شد. در اين قطعنامه، از دو طرف خواسته شده بود به جنگ شهرها و به جنگ نفتكشها
پايان دهند. از بكار بردن اسلحه شيميائى خود دارى كنند. اسيران را مبادله كنند. شوراى
امنيت بنا بر اصل غير قابل قبول بودن تصرف اراضى از راه زور، از طرف مىخواهد به مرزهاى
بين المللى عقب نشينى كنند. شوراى امنيت در باب «اقدامات اوليه كه سبب درگيرى ميان
جمهورى اسلامى ايران و عراق گشتهاند» تحقيق مىكند. در متن اولى، «تجاوز اوليه» بود
اما بلحاظ حضور فعال عراق و حمايتى كه از آن برخوردار بود، «اقدامات اوليه» شد. بديهى
است، سازمان ملل مأمور رسيدگى به چرائى «ادامه يافتن جنگ» (مسئوليت ايران) نيز شد.
نماينده ايران در سازمان ملل متحد در بيانيه
خود، قيد كرد كه برغم همكارى ايران در تهيه اين قطعنامه، به تقاضاى ساده ايران كه معرفى
واضحتر متجاوز است، وقعى نهاده نشد.
د - قطعنامه 588 در 8 اكتبر 1986 (16 مهر 1365)
به تصويب رسيد. در اين قطعنامه، «اقدامات اوليه» حذف شد و در عوض «ادامه يافتن»، «طولانى
شدن» شد يعنى رسيدگى به مسئوليت عراق در ايجاد جنگ حذف و رسيدگى به مسئوليت ايران در
طولانى كردن جنگ تصريح شد!
با بر ملاء شدن افتضاح ايران گيت، خيانت بزرگ
ديگر رژيم آشكار شد: جريان گرفتن از ابتكار از ايران و كنفرانس عدم تعهد و كنفرانس
اسلامى، به سپردن آن به شوراى امنيت سازمان ملل پايان نيافت. بلكه رژيم ابتكار را از
شوراى امنيت نيز گرفت و به امريكا و اسرائيل و انگلستان، شركايش در كودتاى خرداد
60 به قصد ادامه جنگ سپرد. بدين قرار خدمتى بزرگ از خدمتها به ايران و نسلهاى امروز
فردا، يكى افشاى ماجراى ايران گيت بود. زيرا افشاى ايران گيتها، حكومتهاى اسرائيل و
امريكا و انگلستان را در تنگنا قرار داد و ناگزيرشان كرد به همان مقدار از هدفها كه
رسيدهاند، بسنده كنند و اسباب خاتمه جنگ را فراهم آورند. اجلاس نمايندگان 5 دولت داراى
حق وتو را براى به تصويب رساندن قطعنامه 598، تنها چند ماه بعد از افشاى ايران گيتها،
سازمان دادند:
21 - محسن رضائى همچنان به دروغگوئى ادامه مىدهد:
او قطعنامه 598، مصوب 20 ژوئيه 1987، را پيشنهاد واقعى صلح مىشمارد و آن را عملى مىشمارد
كه براى بار نخست در قرن بيستم اتفاق مىافتاد! اما اين قطعنامه، در عمل، با قطعنامههاى
پيش، فرقى نداشت. چنانكه با قبول آن، ايران نه به غرامت رسيد و بندهاى ديگر قطعنامه
انجام پذيرفت. در حقيقت، متن مصوب شوراى امنيت اينطور آغاز مىشود:
«شوراى امنيت با تأييد مجدد قطعنامه 582، عميقاً
نگران است كه با وجود درخواستهايش براى آتش بس، درگيرى بين ايران و عراق، با (داشتن)
تلفات سنگينتر انسانى و ويرانيهاى بيشتر، همچنان ادامه دارد»
و مواد قطعنامه اينها هستند:
1 - قطع جنگ و بازگشت به مرزهاى شناخته شده بين
المللى،
2 - تشكيل گروه ناظران براى نظارت بر اجراى بند
يك از سوى دبير كل سازمان ملل متحد،
3 - مبادله اسيران،
4 - همكارى دو طرف در اجراى قطعنامه و كوششهاى ميانجيگرانه
دبير كل براى رسيدن به راه حل جامع و عادلانه و شرافتمندانه مورد قبول دو طرف در كليه
مباحث مورد اختلاف،
5 - لزوم همكارى كليه كشورهاى ديگر در اجراى اين
قطعنامه،
6 - تحقيق سازمان ملل در باره مسئوليت ايجاد درگيرى،
7 - تعيين هيأت براى بررسى مسئله باز سازى دو كشور،
8 - با مشورت با ايران و عراق و ساير كشورهاى منطقه،
دبير كل اقدامات لازم را براى تحكيم امنيت و ثبات در منطقه را بررسى مىكند،
9 - دبير كل شوراى امنيت را از اجراى قطعنامه آگاه
مىكند. و
10 - در صورت لزوم، براى بررسى اقدامات ديگر، به
منظور تأمين اجراى قطعنامه، شوراى امنيت تشكيل جلسه خواهد داد.
محتواى اين قطعنامه با محتواى قطعنامههاى قبلى
كه رضائى وجودشان را نيز انكار مىكند، تفاوتى ندارد. جز در مواردى كه بسود قدرتهاى
تهيه كننده است. در حقيقت، اين قطعنامه، بخلاف قبليها، الف - با «شوراى امنيت امر مىكند»
شروع مىشود. يعنى نه توصيه كه دستور است. و ب - در صورت نپذيرفتن، شوراى امنيت مجازات
معين مىكند. ج - امنيت و ثبات، به ترتيبى كه در قطعنامه آمدهاست، بناگزير، از دست
دولتهاى منطقه خارج و در اختيار شوراى امنيت، يعنى قدرت امريكا قرار مىگرفت كه رژيم
ملاتاريا اسباب حضور قوايش را در خليج فارس تهيه كردهبود.
اما دو بند 6 و 7، چنان مبهم تهيه شدهاست كه
دردى از ايران را دوا نمىكنند. تشخيص مسئوليت درگيرى و نيز ميزان خسارت، بمعناى پرداخت
غرامت نيست چنانكه نه معلوم شد ميزان خسارت ايران چه بود و نه دينارى به ايران پرداخت
شد.
بدين قرار، اگر در خرداد 60، كودتا نشده و صلح
شده بود، يك نسل ايرانى نفله نشده بود، به قول ملاتاريا 1000 ميليارد خسارت وارد نشده
بود. بسا تجربه مردم سالارى موفق شده بود و موج انقلاب ايران منطقه و جهان را فرا گرفته
بود. امريكا و انگليس و اسرائيل به هدفهاشان نمىرسيدند و...
22 و 23 - تناقض موجود در دروغ رضائى چنان آشكار
است كه پرسشگر ناگزير مطرح مىكند: شعار جنگ «راه قدس از كربلا مىگذرد» بود. و رضائى
پاسخ مىدهد كه هر كشورى توسعه طلب است و
حساب جنگ روانى و تاكتيك تبليغاتى و آرمان را از ديپلماسى جدا مىكند. مىخواهد بگويد
شعار و سخنان علنى تبليغات بودهاست و هدفى را كه از جنگ مىجستهاند، از راه ديپلماسى
تعقيب مىكردهاند. اما الف - چند و چون ديپلماسى رژيم ملاتاريا را قطعنامههاى شوراى
امنيت سازمان ملل گزارش مىكنند كه در گرفتن ابتكار از ايران و كنفرانس عدم تعهد و
كنفرانس اسلامى و حتى سازمان ملل و سپردن آن به امريكا و انگليس و اسرائيل خلاصه مىشد.
اما آرمان و توسعهطلبى و جنگ روانى، ايران، قلب دنياى اسلامى در تپش انقلابى را به
«استبداد دينى مخوفى كه كشورهاى ديگر را تهديد مىكند، بدل ساخت. در اين باره نيز،
ملاتاريا خواست امريكا و انگلستان و اسرائيل را به اجرا درآورد. ب - نادانى دروغ سازى
كه محسن رضائى است او را لو مىدهد. برغم سالها «فرمانده كل» سپاه بودن، او نمىداند
كه جنگ بخشى از سياستى است كه كشور درگير در آن، تعيين مىكند. مىبايد ميان جنبههاى
مختلف، همآهنگى كامل وجود داشته باشد. اگر نه، بر سرش همان مىآيد كه بر سر خمينى آمد
و ناگزير شد جام زهرآلود سركشد. بخصوص وجه علنى جنگ (سياسى، فرهنگى، اقتصادى، انسانى)
مىبايد افكار عمومى جهان را با ايران موافق مىگرداند به ترتيبى كه اقدام سياسى و
نظامى و اقتصادى بر ضد كشور، از سوى هيچ دولتى، ميسر نشود و سازمان ملل خود را ناگزير
ببيند جانب ايران را بگيرد. قطعنامههاى سازمان ملل، گزارش صريحى است بر اينكه ملاتاريا،
با «آرمانى» كه پى مىجست (كمربند شيعه) و جنگ روانى و سياست تبلغاتى خويش، دستيار
متجاوز و قدرتهاى بزرگ و كوچك بر ضد ايران بودهاست. بيچاره مىگويد: در ديپلماسى،
شعارهاى گوياى آرمان، مطرح نمىشدند. هنوز نيز نمىداند با شعار «جنگ، جنگ تا رفع فتنه
از جهان» و...، چگونه ايران را از الگوى يك انقلاب، به خطرى بدل كردند كه كشورهاى منطقه
را تهديد مىكند و ابتكار از دست ايران بدر بردند.
24 - مدعى است دو جريان بنىصدر از سوئى و بهشتى
و مجلس از سوى ديگر رويارو بودهاند و بعد از پيوستن رجوى و قاسملو به بنىصدر، جنگ
تحت الشعاع منازعات داخلى قرار گرفت. اين ادعا نيز دروغى است كه رضائى با آن واقعيت
مهمى را مىپوشاند: الف - كودتا در خرداد 1360 انجام شد. از هدفهاى آن، يكى جلوگيرى
از استقرار صلح بود. به ترتيبى كه آمد، به هيأت نمايندگى كنفرانس عدم تعهد ابلاغ شد
به ايران نيايد. ب - اصرار بنىصدر به خمينى كه خشونت دركار نياورد، بى فايده ماند.
در 30 خرداد، تظاهرات را به گلوله بستند. از همان روز، ماشين اعدام بكار افتاد. بنا
بر اين، آنها كه جنگ را دست آويز جنگ داخلى كردند، جز ملاتاريا و دستيارانشان نبودند.
در حقيقت، از ميهن دوستى بنىصدر و دوستانش سوء استفاده كردند. چرا كه مىدانستند او
حاضر نمىشود جنگ داخلى را به جنگ خارجى بيفزايد. ج - انشاى ميثاقى كه برطبق آن شوراى
ملى مقاومت بوجود آمد، 27 تير 1360 بعمل آمد. و
شوراى ملى مقاومت، دو ماه بعد از كودتا، در شهريور ماه، تشكيل شد. تا آن زمان،
برغم كودتا و با وجود خطر رديابى، دو كوشش همزمان بعمل مىآمدند: يكى كوشش براى تمام
كردن حجت بر خمينى بدان قصد كه از بيراهه استبداد باز گردد و ادامه جنگ و سركوب خونين
در داخل كشور باز گردد و ديگرى، صدمه وارد نشدن به جبههها و تضعيف موقعيت دفاعى كشور.
اما ملاتاريا بعكس، جنگ خارجى را دست آويز سركوب خوانين داخلى كرد و اين سركوب را از
درون رژيم آغاز كرد:
25 - اين قسمت از پاسخهاى رضائى به پرسشگر، - كه
بر او است بگويد خود آگاهانه يا ناخود آگاهانه بودهاست - اعترافى بس خواندنى است.
او حذف شدن بهشتى و گروه او (در انفجار 7 تير) را مايه انسجام نظام ارزيابى مىكند.
اما اگر دو جريان رويارو بودهاند و با كودتاى خرداد 60، جريان بنىصدر حذف شدهاست،
جز جريان دوم برجا نمىماند. پس چگونه حذف بهشتى و گروه او موجب انسجام كامل رژيم شدهاست؟
و اگر او و گروهش مخل انسجام رژيم بودهاند، حذف كننده او و گروهش جز رژيم، چه كسى
مىتوانست باشد؟
26 - اين قسمت از سخن او نيز بسى افشا گر است: الف
- ميان خامنهاى و مير حسين موسوى، اختلاف بروز مىكند. ب - سپاه از طريق خمينى، بسود
ميرحسين موسوى مداخله مىكند. بنا بر اين مداخله، د - ولايت مطلقه نه از آن خمينى كه
از آن سپاه بودهاست! و ه - قانون اساسى كشك بودهاست و مقامهاى رژيم برطبق آن قانون،
به اشخاص داده نشده بود و و - جنگ را مقامهائى اداره مىكردهاند كه بر طبق قانون اساسى،
غاصب مقامهائى بودهاند كه تصدى مىكردهاند. در نتيجه، ز - آنها در برابر مردم پاسخگو
نبودهاند و دست نشانده خمينى، بطور غير مستقيم سپاه بودهاند. و ح - 8 سال جنگ در
سود امريكا و انگليس و اسرائيل به ملتهاى ايران و عراق تحميل مىشود و كشور بدست ايران
گيتيها مىافتد.
انقلاب اسلامى: به سراغ خبرهاى تجاوزها به حقوق
بشر مىرويم:
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
تجاوزها به حقوق بشر، اعتراض 400 مقام دانشگاهى
جهان، برخورد با مطبوعات را خاتمى شروعكرد:
انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت مىخوانيد.
در قسمت اول، خبرهاى تجاوزها به حقوق بشر و در قسمت دوم، نامه 400 مقام دانشگاهى جهان
و در قسمت سوم بخشى از سخنان اژهاى در باره توقيف مطبوعات را:
فهرست دستگير شدگان، سرنوشت پرونده زهرا كاظمى و
ديگر تجاوزها به حقوق بشر:
فهرست روزنامه نگاران و دانشجويان و ملى - مذهبى
زندانى:
* اسامى روزنامه نگاران زندانى:
1 - حسين باستانى (ياس نو) و 2 - ساقى باقرنيا
(مدير روزنامه اقتصاد آسيا) و 3 - امين بزرگيان و 4 - وحيد پور استاد (ياس نو) و 5
- سيامك پورزند و 6 - على رضا جبارى (آدينه) و 7 - ايرج جمشيدى (سردبير روزنامه اقتصادى
آسيا) و 8 - اسماعيل جمشيدى (سردبير گردون) و 9 - تقى رحمانى (اميد زنجان) و 10 - سعيد
رضوى فقيه (ياس نو) و 11 - احمد زيد آبادى (همشهرى) و 12 - محسن سازگارا و 13 - هدى
صابر (اميد فردا) و 14 - ارش صالحى و 15 - امير طيرانى و 16 - عباس عبدى (سلام) و
17 - رضا عليجانى (اميد فردا) و 18 - حسين قاضيان و 19 - نادر كريمى (ماهنامه گزارش)
و 20 - ابوالقاسم گلباف (سردبير ماهنامه گزارش، مسئول روزنامه بامداد نو، صاحب امتياز
و مدير مسئول هفته نامه راه نو) و 21 - اكبر گنجى (صاحب امتياز و مدير مسئول هفته نامه
راه نو) و 22 - شهرام محمدى نيا (سردبير هفته نامه وقت) و 23 - ارش نوپورشيان (كاريكاتوريست
ماهنامه گزارش) و 24 - حسن يوسفى اشكورى.
* اسامى زندانيان جبهه دموكراتيك ايران:
1 - حميد ابراهيم پور و 2 - رضا اشرف (جبهه متحد
دانشجوئى) و 3 - احمد باطبى (عضو شوراى مركزى جبهه متحد دانشجوئى) و 4 - حجت بختيارى
و 5 - مهدى بنىعامريان (عضو شوراى متحد دانشجوئى) و 6 - احسان بيات و 7 - بيگ پور
و 8 - مصطفى پيران و 9 - رضا جابرى و 10 - فرزاد حميدى (سخنگوى جبهه دموكراتيك ايران)
و 11 - حسين خسروانى و 12 - اكبر خوانسارى و 13 - عباس دلدار و 14 - فرهاد دوستى و
15 - مرتضى رسول زادگان و 16 - حسن زارع زاده اردشير (دبير تشكيلات جبهه دموكراتيك
ايران) و 17 - امير ساران (كميته تداركات) و 18 - ساناز شريفى و 20 - اسد شقايقى (كميته
تبليغات) و 21 - كوروش صحتى (عضو شوراى مركزى جبهه متحد دانشجوئى) و 22 - صدر نيا و
23 - حشمت طبرزى (دبير كل جبهه دموكراتيك ايران) و 24 - محمد طبسى و 25 - بابك عادل
و 26 - اميد عباسقلى نژاد (عضو شوراى مركزى و مسئول روابط عمومى جبهه دموكراتيك) و
27 - امير عزتى (نويسنده و همكار ماهنامه فيلم و 28 - امير عباس (سياوش) فخرآور و
29 - مهدى فراحى شانديز و 30 - قادر نيا و 31 - سعيد كماليها و 32 - مهدى لهراسبى و
33 - حميد مالميريان و 34 - موچهر محمدى (عضو شوراى مركزى جبهه دموكراتيك و دبير كل
اتحاديه ملى) و 35 - اكبر محمدى (عضو شوراى مركزى جبهه متحد دانشجوئى) و 36 - فتاح
مدنى و 37 - بهنام وجيهه و 38 - نيما و 39 - كاوه.
* زندانيان سياسى، شخصيتها و دانشجويان:
1 - عباس امير انتظام و 2 - على افشارى و 3 - مهدى
امين زاده (عضو تحكيم وحدت) و 4 - عبدالله امينى و 5 - هاشم آقاجرى (كه نامزد دريافت جايزه نامزد صلح شدهاست) و
6 - افشين بايمانى و 7 - امين بزرگيان (انجمن اسلامى دانشگاه تهران) و 8 - فاضل ثابت
و 9 - بهروز جاويد تهرانى و 10 - احسان جمشيدى و 11 - مهدى حبيبى و 12 - سيد احمد حسينى
و 13 - حسن خاورى و 14 - خسروى (انجمن اسلامى دانشگاه علم و صنعت) و 15 - ناصر زرافشان
و 16 - محمد سياهپوش و 17 - صادق سيستانى و 18 - على رضا شريعت پناهى و 19 - قدرت شكرى
تبار و 20 - روزيه شفيعى (انجمن اسلامى دانشگاه خواجه نصير) و 21 - مهدى شيرزاد (انجمن
اسلامى دانشگاه تهران) و 22 - پيمان عارف (انجمن اسلامى دانشگاه تهران) و 23 - رضا
عامرى نصب (دفتر تحكيم وحدت) و 24 - رضا عاملى و 25 - محمد مهدى فرهنگيان (دانشجوى
پلى تكنيك) و 26 - غلامحسين كلبى و 27 - منصور كنگره و 28 - سعيد ماسورى و 29 - رضا
محمدى و 30 - سيمين محمدى و 31 - محمد محمودنيا و 32 - فريبرز محمودى و 33 - رضا ملك
و 34 - رضا مهرگان و 35 - ابراهيم مؤمنى و 36 - عبدالله مؤمنى (دبير تشكيلات دفتر تحكيم
وحدت) و 37 - غلامرضا (كوروش) ميرزاخانى و 38 - رضا وفائى يگانه و 39 - آرش هاشمى.
بگزارش خبرگزارى فرانسه، در 8 اوت (17 مرداد) جامعه
روزنامه نگاران ايران به قتل زهر كاظمى و شيوه رسيدگى دستگاه قضائى به اين جنايت اعتراض
كردند. آنها از ساعت 30:11 تا 30:17 جمعه را نيز بعنوان اعتراض، اعتصاب كردند. اعتصاب
كنندگان خواستار بركنارى سعيد مرتضوى بودند. او از ماه مه سال 2000 تا آوريل سال جار،ى
نزديك به 100 نشريه طرفدار اصلاح طلبان را توقيف كرده و دهها روزنامه نگار را زندانى
كردهاست.
و جمهور روزنامه نگاران خواستار تشكيل كميته
تحقيق مستقلى براى تحقيق پيرامون قتل زهرا كاظمى شدند. همزمان،
وزير خارجه كانادا با كوفى عنان دبير كل سازمان
ملل متحد در باره قتل زهرا كاظمى گفتگو كرد. او گفت: دبير كل سخت دلمشغول اين جنايت
است و مىگويد شخصاً موضوع را پيگيرى مىكند.
خبرهايى از وضعيت برخى از دانشجويان بازداشت شده
در كرمان
از مدت ها قبل سه تن از دانشجويان فعال سياسى در
دانشگاه باهنر كرمان به دادگاه انقلاب كرمان احضار شده بودند. اما دو تن از آنها مدتى
قبل بازداشت شدهاند. رضا دلايى ميلان در
پى اعتصاب غذا در جلوى درب دانشكده فنى به همراه دو تن ديگر بازداشت شد كه دو نفر با
قرار وثيقههاى متفاوت آزاد شدند. اما رضا ميلان همچنان در بازداشت به سر مى برد و
سعيد اردشيرى نيز بعد از عزيمت به كرمان در مقابل منزل دانشجويى خود بازداشت شد و همجنان
در بازداشت به سر مىبرد. اين دو، بهمراه حسين خدايارى، به احتمال زياد، در 14 مرداد،
در «دادگاه انقلاب» محاكمه شدهاند.
براى تمامى دانشجويان بازداشت شده دانشگاه تهران
پرونده قضايى تشكيل شده است أ عضو شوراى مركزى انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه تهران
به خبرگزارى ايلناگفتهاست: بر اساس اخبار رسيده، براى تمامى دانشجويان بازداشت شده
دانشگاه تهران پرونده قضايى تشكيل شده است و تمامى آنها دادگاهى خواهند شد. بر همين
اساس مسئولين دانشگاه تهران به دنبال گرفتن وكيل مدافع براى اين دانشجويان هستند.
22 نفر
از "نمايندگان" مجلس، به وزير كشور، در خصوص شرايط دانشجويان بازداشت شده
در نيروى انتظامى تذكر دادند. اين شرائط غير انسانى هستند.
سايت
"رويداد" خبر دادهاست كه مجلس پيگيرى ماجراى قتل "حسن احمدزاده"،
جوانى كه در آخرين چهار شنبه سال گذشته كشته شد را آغاز كردهاست. تاكنون استشهاد محلى
همسايگان مقتول و اطلاعاتى دقيق از قتل وى بدست آمده كه با جمعبندى آنها و رسيدگى
مجلس، قرار است براى اطلاع افكار عمومى منتشر شود.
طباطبايى، عضو شوراى مركزى انجمن اسلامى دانشجويان
دانشگاه اميركبير به خبرنگار ايسنا گفه است: علىرضا محموديان، دانشجوى مهندسى شيمى
و عضو سابق شوراى مركزى انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه اميركبير كه به دادگاه احضار
شده بود، پس از مراجعه به دادگاه، بازداشت و به گفته خانواده اين دانشجو كه به همراه
وى به دادگاه رفته بودهاند پس از بازداشت توسط وزارت اطلاعات، به زندان اوين منتقل
شدهاست. دو تن ديگر از اعضاى سابق شوراى
مركزى انجمن اسلامى دانشگاه اميركبير نيز احضار شده بودند كه روز چهارشنبه هفته گذشته
در دادگاه حاضر شدهاند.
ماركو پانلا، رهبر و بنياد گذار حزب راديكال و
نماينده ايتاليد در مجلس اروپائى بر مبناى خبرى كه در روزنامه "خلق گازتى"
باكو، مبنى بر دستگيرى و اعدام فرناز محمدى، دانشجوى 19 ساله دانشگاه تبريز انتشار
يافته بود، از پارلمان اروپا خواست پس از تحقيق و پيگيرى اين قضيه و در صورتيكه حقيقت
داشته باشد كه اين دختر دانشجو محكوم به اعدام شده و حكم در مورد او به اجرا درآمده
است، موضع خود را فوراً در قبال جمهورى اسلامى، مشخص سازد. يعنى اروپا روابط خود را
با ايران قطع كند.
دادگاه انقلاب، حكم شش دانشجوى دانشگاه اميركبير
را كه در جريان ناآرامىهاى خردادماه دستگير شده بودند، صادر كرد. بر اساس احكام صادر
شده از سوى «دادگاه انقلاب»، محمد صادقيان، حسن تكابى، رضا نورى و حسن طوفانى تبرئه
شدند و ارسلان شميرانى به پرداخت 1 ميليون تومان جزاى نقدى و سى ضربه شلاق تعليقى و
محمد مهدى فرهنگيان نيز به سه ماه حبس و پنجاه ضربه شلاق تعليقى محكوم شدهاند.
به گزارش روزنامه ياس نو ، معصومه على نژاد روز
گذشته براى بازجويى به شعبه 1083 احضار شد. خبرنگار پارلماتى همبستگى در پى نگارش مطلبى با عنوان "لباس شخصى ها
در خدمت پالايش نظام" و شكايت نيروهاى
مسلح از وى به شعبه 1410 سابق مجتمع قضايى رسيدگى به جرايم كاركنان احضار شد.
مصاحبه مطبوعاتى، شرط آزادى مهدى حبيبى است: به گزارش خبرنگار خبرنامه اميركبير، مهدى حبيبى دبير
انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه امير كبير كه از روز 18 تير در بازداشت به سر مى برد،
براى انجام مصاحبه مطبوعاتى در زندان اوين تحت فشار قرار دارد. پرونده مهدى حبيبى براى
بررسى به دادگاه انقلاب ارجاع شده و دادگاه
انقلاب آزادى وى را منوط به ارائه وثيقه و يا انجام مصاحبه مطبوعاتى در درون زندان
اوين كرده است.
در 22 مرداد 82، سايت امروز نوشت: برخى از دانشجويان
بازداشتى هنگام دستگيرى يا بازجويى (قبل از تحويل به وزارت اطلاعات) مورد اذيت و آزار
واقع شدهاند. ضرب و شتم، سلولهاى انفرادى طولانى مدت (گاهى تا سى روز) و تهديد از
جمله شكنجه هائى بوده كه اعمال شدهاند. از دانشجويان خواسته شده بود ارتباط خود را
با جبهه مشاركت، مجاهدين انقلاب و ملى - مذهبىها بيان كنند و در باره برخى فعالان
سياسى به تك نويسى بپردازند.
محروميت پنجاه دانشجو از تحصيل: حراست دانشگاه
شهيد بهشتى براى 50 تن از دانشجويان اين دانشگاه حكم دو ترم محروميت از تحصيل و محروميت
دائم از خوابگاه وپيشنهاد اخراج تعيين نموده است. اين احكام در پى اعتراض دانشجويان
به مديريت دانشگاه و در پى درگيريهاى خردادگذشته صادر شده است. در انتقاد به حكم اخراج
دانشجويان، كورش جعفرى، دبير انجمن اسلامى دانشگاه شهيد بهشتى گفتهاست: احكام اخير
كميته انضباطى مبنى بر پيشنهاد اخراج تعدادى از دانشجويان، انفصال از تحصيل به مدت
دو ترم و خروج دائم از خوابگاه، متناسب با شرايط حساس كنونى دانشگاهها نيست.
ايلنا به نقل از يك منبع آگاه نوشتهاست: برخى
از نمايندگان فراكسيون دانشجويى مجلس در گفتوگو با خانوادههاى دانشجويان بازداشتى،
آزادسازى مابقى دانشجويان بازداشتى را منوط به انجام مصاحبه مطبوعاتى دانسته اند. محمدحسن
ابوترابى فرد ضمن تكذيب اين خبر گفت: روند آزادسازى دانشجويان در حال انجام و اين قضيه
كذب محض است.
بنا بر گزارش واصل، در زندان، چنان رفتار غير انسانى
با ملى - مذهبىها روا مىرود كه از زيادت زجرى كه كشيدهاند، قيافه هاشان نا آشنا
مىنمودهاند.
نامه جمعى از فعالان ملى- مذهبى به رئيس جمهورى
درباره بازداشتهاى اخير نوشته اند: سران دستگاه قضايى به جاى پاسخگويى به خانواده
بازداشتشدگان ملى-مذهبى، "فحاشى" مىكنند!
جناب آقاى خاتمى رياست محترم جمهور با عرض سلام،
در كنگره سراسرى مهر فرمودهايد: "نبايد با افراد به خاطر اظهار نظر برخورد كرد"
و نيز گفتهايد، يكى از راههاى جبران عقبماندگى ايران ترويج اصل پرسشگرى و آموختن
نحوه پاسخگويى به پرسش است و ارزش و شهامت پرسيدن را از اينكه چه پرسشى مطرح مىشود،
مهمتر دانسته ايد. پس مصرانه تقاضا داريم مهر سكوت خود را باز كنيد و با صراحت به
سؤالات ما پاسخ دهيد تا حقوق ما و دوستان دربند ما بيش از اين پايمال هوى و هوس اصحاب
قدرت نشود.
جناب آقاى خاتمى، چنانچه مستحضر هستيد آقايان
تقى رحمانى، هدى رضازاده صابر، امير طيرانى و رضا عليجانى بيش از يك ماه است به بهانه
واهى ارتباط با اعتراضات اخير بازداشت شدهاند. در اين مدت به جز دو تماس تلفنى كوتاه
با خانواده ديگر خبرى از ايشان نيست. بازداشت شدگان در مدت يك ماه گذشته برخلاف قوانين
دادرسى كشور اجازه ديدار و ملاقات با وكلا و خانواده هايشان را نداشتهاند و نام آنها
تاكنون در فهرست رسمى كامپيوتر بازداشت شدگان زندان اوين ثبت نشده است.
جناب آقاى رئيس جمهور، اگرچه مىدانيم سؤالات
مربوط به قوه قضايى را بايد از مسؤولان آن قوه پرسيد، اما تجارب سالهاى اخير به خوبى
نشان داده كه آنها پاسخگو نيستند. آقايان كراراً خانوادهها را با توهين و تحقير از
عدالتخانه راندهاند و سؤالات بىشمار خانوادهها را با تهديد آنها و با فحاشى و وارد
كردن اتهام بىپايه و اساس به همسرانشان بىجواب گذاشتهاند. لذا از شما به عنوان رئيس
قوه مجريه مىخواهيم در قبال سوگند وفادارى و پاسدارى از قانون اساسى، رئيس قوه قضايى
و ساير صاحب منصبان اين قوه را مورد سؤال قرار دهيد كه به چه جرمى دوستان ما را بازداشت
نمودهاند؟ چرا بيش از يك ماه است بنا بر شنيدهها آنها در سلولهاى انفرادى بىنام
و نشان محبوسند؟ چرا نام همفكران ما در فهرست رسمى كامپيوتر اسامى زندانيان اوين وجود
ندارد؟ چرا آقايان از ملاقات با خانوادهها و وكلايشان محروماند؟
جناب آقاى خاتمى، طى هفتههاى اخير و خصوصا
پس از جان باختن مظلومانه خبرنگار شجاع مرحوم خانم زهرا كاظمى، شايعات وحشتناكى درباره
اعمال ضرب و شتم و شكنجه بازداشت شدگان شنيده مىشود. برخى اخبار كه توسط نمايندگان
محترم و شجاع مجلس شوراى اسلامى نيز در سخنان پيش از دستور تأييد شده است حكايت از
آن دارد كه نهادهاى موازى وزارت اطلاعات براى گرفتن توبهنامه فشارهاى طاقت فرسايى
را بر بازداشتشدگان وارد مىآورند. لذا پيرو نامه خانوادههاى زندانيان ملى- مذهبى
خطاب به جنابعالى، مصرانه مىخواهيم، امكان ملاقات هيأتى مركب از مسؤولان و پزشكان
مورد اعتماد شما و وكلا و پزشكان معتمد خانوادهها را با دوستان بازداشت شده خصوصا
آقايان رحمانى، صابر، طيرانى و عليجانى فراهم آورده و گزارش ديدار و معاينات را به
اطلاع خانوادهها و مردم برسانيد تا حقوق حقه همفكران مظلوم بازداشت شده ما بيش از
اين تضييع نگردد و ايشان هر چه زودتر به دامان خانوادههاى خويش بازگردند.
حميد احرارى، محمد بستهنگار، محمد بهزادى ،
حبيبالله پيمان، مسعود پدرام، مجيد تولايى، عيسى خندان، سعيد درودى، حسين رفيعى، رضا
رييسطوسى، عليرضا رجايى، بهمن رضاخانى، عزتالله سحابى، حسين شاهحسينى، اعظم طالقانى،
محمود عمرانى، شهين علوى، مهدى غنى، نظامالدين قهارى، مرتضى كاظميان، فاطمه گوارايى،
وحيد ميرزاده، سعيد مدنى، محمد محمى اردهالى، مرضيه مرتاضى لنگرودى، محمود نكوروح و
ناصر هاشمى
مدير عامل ايرنا در 19 مرداد 82 به دادگاه احضار
شد. تا راجع به صحت و سقم و چگونگى مصاحبههايى كه با شمسالواعظين و آرمين و محمدرضا
خاتمى و محتشمىپور ايرنا چاپ كرده است توضيح بدهد. در اين مصاحبهها كه موضوع اتهام
گشتهاند، مطالبى راجع به مرگ زهرا كاظمى و رسيدگى به اين پرونده بيان شدهاند.
احضار خبرنگاران ايرنا و ايران به دادسرا: شعبه
سوم بازپرسى دادسراى جرايم دولت و رسانهها، خبرنگار خبرگزارى جمهورى اسلامى و خبرنگار
روزنامه ايران را به عنوان مطلع براى ارايه توضيحاتى در باره مصاحبه هاى بالا احضار كرد.
عادل مزارى مدير مسئول هفته نامه صبح زاهدان
19 مرداد 82به دادگاه احضار شد
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++
نامه اعتراض افزون بر 400 مقام دانشگاهى جهان به
خامنهاى:
جناب آيتالله خامنهاي،
ما شما را مخاطب قرار دادهايم تا آزادى بلافصل
و بىقيد و شرط آقاى سعيد رضوى فقيه، سخنگوى دفتر تحكيم وحدت و ديگر دانشجويان و فعالان
سياسى كه طى وقايع اخير دستگير شدهاند را خواستار شويم. آقاى رضوى فقيه در تاريخ
10 ژوئيه، هنگام ترك دفتر انجمن صنفى روزنامهنگاران، توسط عوامل مسلح ناشناسى دستگير
شدهاست. بنا به آخرين اطلاعات دريافتى، نه آقاى رضوى فقيه و نه وكيل وى، تفهيم اتهام
نشدهاند. مسئولان زندان و وزارت اطلاعات نيز در مورد علل دستگيرى او اظهار بىاطلاعى
كردهاند.
آقاى رضوى فقيه تنها يك نفر از ميان تعداد روزافزونى
از فعالان دانشجويى و سياسى، روزنامهنگاران، محققان علوم اجتماعى و اساتيد دانشگاه
در ايران است كه تحت بازداشتهاى سئوال برانگيز و يا غير قانونى قرار گرفتهاند. ما
مطلع شدهايم كه اين بازداشتهاى سياسى و غير قانونى توسط نيروهاى حفاظت اطلاعات سپاه
پاسداران و دفتر دادستانى قوه قضائيه صورت مىگيرند و هر دو اين نهادها منتصب جنابعالى
و تحت نظارت و مسئوليت مستقيم خود شما هستند. همين طور، ما مطلع شدهايم كه بسيارى
از ماموران فعال در اين نهادها در وقايع معروف به «قتلهاى زنجيرهاى» دست داشتهاند
كه طى آن حدود 80 روشنفكر و فعال سياسى بين سالهاى 1990 تا 1998 به قتل رسيدند. به
دلايل فوق ما تنها مىتوانيم شخص شما را در مورد وقايع اخير مسئول دانسته و از اين
رو مستقيماً از خود شما درخواست كنيم كه هر چه سريعتر ترتيبى اتخاذ نماييد تا جلوى
نقض واضح قانون اساسى جمهورى اسلامى و همچنين كنوانسيون بينالمللى حقوق بشر - كه ايران
نيز يكى از امضاكنندگان آن است - گرفته شود.
ما مطلع شدهايم كه اين زندانيان به جرم عقايد
و تفكرات خود دستگير شدهاند و در حال حاضر در بازداشتگاههاى غيرقانونى محبوس هستند.
اين زندانيان سياسى از حقوق قانونى خويش كه در قانون اساسى تضمين شده - نظير حق دسترسى
به وكيل و مشورت حقوقى، تضمين حرمت فردى و سلامت جسمانى در زندان - محروم هستند. آنها
در معرض بدرفتارى جسمانى و روانى، خشونت، ارعاب و تحقير قرار دارند. اين اقدامات با
اين هدف صورت مىگيرند كه اين زندانيان را وادار كنند به جناياتى افرار كنند كه مرتكب
نشدهند. به دروغ، عليه ديگر دانشجويان و شخصيتها و فعالان سياسى، اعتراف كنند.
ما مطلع شدهايم كه در ماههاى ژوئن و ژوئيه،
لباس شخصىهايى كه خود را مريد شما مىدانند به طرز وحشيانهاى به خوابگاهها و تجمعات
دانشجويى حمله كردهاند. متأسفانه بيانات علنى خود جنابعالى در مورد برخورد «قاطعانه
و بىرحمانه» عليه دانشجويان معترض نيز به وخيمتر شدن اين جو وحشيانه دامن زده است.
هنگامى كه دانشجويان در صدد دفاع از خود در مقابل اين حملات برآمدند، بازداشت شده و
به زندان افتادند. اين در حاليست كه تا به امروز تنها تعداد محدودى از مهاجمانى كه
هويتشان بر همگان معلوم بوده و علنا به رفتار خود افتخار مىكنند، شناسايى و دستگير
شدهاند.
جناب آيةالله خامنهاى! ما مايليم به حضور شما
يادآورى كنيم كه بنا بر اصل 22 قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، حيثيت، جان، حقوق،
مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است. اصل 23، تفتيش عقايد را ممنوع اعلام كرده است.
اصل 27، تشكيل اجتماعات و راهپيمايىها را مجاز اعلام كردهاست. در اصل 38 آمده است
كه هرگونه شكنجه براى گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع ممنوع است. مطابق اين اصل، اجبار
شخص به شهادت، اقرار يا سوگند مجاز نيست و چنين شهادت، اقرار و سوگندى فاقد ارزش و
اعتبار است و متخلف از اين اصل مىبايد طبق قانون مجازات شود. اصل 39، نيز هتك حرمت
و حيثيت كسى را كه به حكم قانون دستگير، بازداشت، زندانى و يا تبعيد شده است، ممنوع
و تخطى از اين امر را جرم اعلام كرده است.
از اين گذشته، اين مواد با حمايتهاى قانونىاى
كه در كنوانسيون حقوق مدنى و سياسى سازمان ملل ثبت شده است، نيز مطابقت دارد. ايران
به عنوان يكى از امضاكنندگان اين كنوانسيون بينالمللى موظف است كه به اين حقوق احترام
بگذارد و احقاق اين حقوق را مورد حمايت قرار دهد. ماده 7 اين كنوانسيون هرگونه شكنجه
و رفتار غيرانسانى با افراد را منع مىكند. ماده 9 دستگيرى خودسرانه و سلب آزادى افراد
را، جز در صورتى كه فرايند قانونى طى شده باشد، ممنوع اعلام كرده است. در ماده 10 آمده
است با افراد تحت بازداشت بايد محترمانه برخورد شود. در ماده 14 آمده است كه متهم مىبايد
نسبت به موارد اتهام تفهيم شود. در ماده 18، 19 و 21 نيز آمده است همه بايد از آزادى
انديشه، بيان، عقيده و تشكيل گردهمايى برخوردار باشند.
به دلايل فوق ما از شما مصرانه انتظار داريم
كه رسماً و علناً اعتراض خود را نسبت به اين وضعيت اعلام كرده و ترتيبى دهيد تا تجاوز
به حقوق دانشجويان، روزنامه نگاران، و فعالان سياسى زندانى متوقف شود. همه دانشجويان
و فعالان سياسى زندانى بلافاصله آزاد شوند و تمامى كسانى كه در حمله وحشيانه به خوابگاهها
و تجمعات دست داشته و يا دست به دستگيرى هاى غير قانونى، شكنجه و تحقير دانشجويان و
اصحاب دانشگاه زدهاند، بدون در نظر گرفتن مقام و موقعيت رسمى آنها، شناسايى شده و
به مجازات برسند.
جناب آيةالله خامنهاى! ما تنها مىتوانيم در
يادآورى اين نكته به شما پافشارى كنيم كه انجام اقدامات فوق براى جلوگيرى از تضعيف
بيشتر جايگاه بينالمللى ايران، به عنوان كشورى كه در آن حقوق قانونى شهروندان آشكارا
توسط بعضى عناصر خودسر دستگاه امنيتى خود كشور نقض مىشود، ضرور است. ما از شما انتظار
داريم كه با اين مسئله با فوريت و جديتى كه در خور آن است برخورد كنيد.
پيشاپيش از شما براى توجهتان به اين موضوع تشكر
مىكنيم و منتظر پاسخ شما هستيم.
محسنى اژهاى: برخورد با مطبوعات را خاتمى آغاز
كرد!؟:
محسنى اژهاى، عضو چند وظيفهاى سازمان ترور كه
با فلاحيان و ديگر حقانيهايها در يك باند هستند و «رييس دادگاه ويژه روحانيت و عضو
هيأت نظارت بر مطبوعات» است، گفتهاست: آقاى خاتمى برخورد با نشريات متخلف را آغاز
كرد. همه راههاى كنترل مطبوعات به بنبست
رسيد و تنها راه، توقيف مطبوعات بود.
در مصاحبه با خبرگزارى فارس، او، ضمن دفاع
از قانون جديد مطبوعات، عملكرد هيأت نظارت در دوره جديد را بسيار منطقى خوانده و گفهاست:
در اين دوره، هم جلسات بيشتر شده و هم جلوى برخى رانتخوارىها گرفته شده است.
انقلاب اسلامى: سخنان محسنى اژهاى، بازگو كردن
يك قاعده اساسى است:
«تا از جنس زورگو نشوى، زورگو نمىتواند زور بگويد.»
اگر خاتمى و برخى از اصلاح طلبان دو زبان نداشتند
و بر اين اصل عمل مىكردند كه آزادى بمعناى فضاى باز (= استقلال) نخست از آن دشمن است
و دل به دل زورگوها نمىدادند، كجا محسنى اژهاى جرأت مىكرد اينسان به توقيف مطبوعات
ببالد؟ به رفتار مثلث زور پرست كه بنگرى، مىبينى زورپرستان يك ماهيت دارند: هر كدام
در هركجا توان زورگوئى دارند، آزادى بيان را از مخالف خود سلب مىكند. در خارج از كشور،
هر جا زور پرستى زورش مىچربد براى طرفدار رژيم ملاتاريا آزادى بيان كه هيچ، حق حيات
نيز قائل نمىشود. غافل از اينكه ماهيت زورپرست خود و نيز ناتوانى مطلق خويش را ابراز
مىكند. زيرا وقتى در محيط آزاد، توان بحث آزاد حتى با مدافع رژيم ورشكسته ملاتاريا
را ندارد، درصورت قرار گرفتن بر سرير قدرت، در زورگوئى و جنايت گسترى، دست اين رژيم
را از پشت خواهد بست.