انقلاب اسلامى در هجرت شماره 573
سايت ابوالحسن بنى صدر
بحران بزرگ!؟

 

 

 انقلاب اسلامى: موشك شهاب 3 را به نمايش گذاشتند و در آن نمايش ، خامنه‏اى شركت و نطق كرد. او اسرائيل را تهديد كرد و اين سخنان تهديد واكنشهاى امريكا و اسرائيل و اروپا را به دنبال آورد. ناگزير سخنان «رهبر» سانسور شد. اما آيا او تحريك شده و ناسنجيده سخن گفت؟ يا بقصد ايجاد بحران در روابط خارجى و استفاده از آن در داخل، سخن گفت؟ و يا نگرانى سخت او از بى اعتباريش در سپاه پاسداران و بسيج  و قواى انتظامى، موشك را علامت قدرت گمان برد و قدرت نمائى را سبب اعاده اعتبار گمان برد؟ در فصل اول به اين پرسشها پاسخ مى‏گوئيم.

       در عراق، امريكا مدعى است دو پسر صدام را كشته‏است. لوموند (24 ژوئيه) توضيح مى‏دهد كه راه فرار بر ساكنان خانه‏اى كه امريكا به موشك بست، بسته بود. قواى امريكا مى‏توانستند بجاى كشتن، ساكنان آن را دستگير كنند. اما ترجيح دادند آنها را بكشند. چرا؟ زيرا حاكم امريكائى عراق بر اين گمان بوده‏است كه كشتن دو فرزند صدام بيانگر اقتدار امريكا است و بر اثر آن، عمليات مسلحانه بر ضد قواى امريكا روى به توقف مى‏گذارد. آقاى بوش نيز لازم ديد در حالى كه وزير دفاع و رئيس ستاد ارتش و حاكم منصوب او بر عراق در راست و چپ او بودند، سينه جلو دهد كه دو فرزند صدام را قواى امريكا كشته‏اند. گرچه دو فرزند صدام جنايت كاران بنامى بودند، اما كشتن آنها، وقتى دستگيرشان ممكن بوده‏است، جنايت است و حكومتى كه به چنين جنايتى فخر مى‏كند، كجا حق دارد دم از استقرار مردم سالارى در عراق و حقوق انسان بزند؟ بهررو، عراق همچنان حكومت امريكا را با رژيم ملاتاريا در رابطه مى‏گذارد. فصل دوم را به تحولى اختصاص مى‏دهيم كه در اين رابطه بوجود آمده‏است.

     در فصل سوم، وضعيت اقتصادى كشور و مدار بسته صدور نفت - گسترش فقر و در فصل چهارم سه سخنرانى بيانگر وضعيت فلجى كه رژيم بدان گرفتار است و واقعيتهائى كه مجال افشا شدن مى‏يابند و در فصل پنجم مصاحبه محسن رضائى در باره جنگ و حقايقى را كه مجال ابراز يافته‏اند و در فصل ششم، قتل زهر كاظمى زير شكنجه و خبرهاى تجاوزهاى ديگر به حقوق بشر را مى‏آوريم:

 

  نياز به «بحران ايران» و بحران سازى به قصد «عبور از بحران»؟:

 

 انقلاب اسلامى: در قسمت اول، نياز بوش و حكومتش را به «بحران ايران»  و در قسمت دوم، سخنان خامنه‏اى و اطلاعاتى كه از داخل دريافت كرده‏ايم و در قسمت سوم، واكنشهاى امريكا و اسرائيل و اروپا را مى‏آوريم تا در قسمت چهارم، پاسخ اين پرسش بدست آيد: خامنه‏اى و بوش از چه رو به «بحران ايران» نياز داراند و در بازى، بازنده مى‏شوند يا برنده؟:

 

 نياز به بحران و آيا بحران ايران بحران بين المللى بزرگ مى‏شود؟:

 

  لوموند (21 ژوئيه 2003) نوشته است:

     روزى بعد از تحويل موشك شهاب 3، با برد 1300 كيلومتر، به نيروهاى مسلح ايران، ايران موضوع اول ديپلماسى شد: روز دو شنبه (21 ژوئيه)، ژرژ دبل يو بوش ايران را متهم به «حمايت از تروريسم» كرد. اتحاديه اروپا از «نگرانى رو به افزايش» خود سخن بميان آورد و از تهران خواست با آژانس بين المللى انرژى اتمى همكارى كند. و اسرائيل دولت ايران را تهديدى براى ثبات «تمامى دنيا»، ارزيابى كرد. اروپائيان از آن بيم دارند كه با پايان تعطيلات تابستانى، ايران بحران بين المللى بزرگى بگردد.

       اگر ترازنامه يك روز فعاليت ديپلماتيك را خلاصه كنيم، از سرگيرى «فشار بر ايران» مى‏شود. از هر سو، از سوى امريكا و اروپا و اسرائيل اخطار بود كه به ايران داده مى‏شد و فشار بود كه وارد مى‏گشت. ظن آن مى‏رود كه ايران در كار تهيه اسلحه اتمى باشد.

      در 21 ژوئيه، در كنفرانس مطبوعاتى مشترك با برلوس كنى، نخست وزير ايتاليا، در كروفورد  Crawford(تكزاس)، رئيس جمهورى امريكا ايران و سوريه را به پناه دادن به تروريستها و زيان رساندن به روند صلح خاورميانه، متهم كرد. او گفت زمان آنست كه حكومتهاى منطقه از كوششهاى اين دو مرد، آريل شارون و محمود عباس، براى دست يافتن به صلح، حمايت كنند. حكومتهاى ايران و سوريه نيز بايد چنين كنند. امروز ايران و سوريه به پناه داده به تروريستها و حمايت كردن از آنان ادامه مى‏دهند و اين رفتار كاملاً غير قابل قبول است و دولتهائى كه از تروريسم حمايت مى‏كنند، مى‏بايد حساب پس بدهند.

     پيش از او، وزراى خارجه كشورهاى اروپائى كه در بروكسل گردآمده بودند، به ايران اخطار كردند. نگرانى رو به افزايش خود را از برنامه اتمى ايران ابراز كردند و گفتند در ماه سپتامبر، در روابط اقتصادى اتحاديه اروپا با ايران، تجديد نظر خواهند كرد. روابط اقتصادى وسيع‏تر برقرار نمى‏شود مگر آنكه در رفع نگرانى اروپا، اقدام جدى بعمل آيد. اروپا مى‏خواهد ايران با آژانس بين الملل انرژى اتمى «همكارى كامل» بعمل آورد. پذيرفتن و امضا كردن پروتكل الحاقى به قرارداد منع گسترش اسلحه اتمى را امرى عاجل تلقى كند. در ماه سپتامبر، بر وفق گزارش دوم آژانس بين المللى انرژى اتمى، اتحاديه اروپا در باره چند و چون روابط خود با ايران، تصميم خواهد گرفت.

      اتحاديه قتل زهرا كاظمى را «ضربه‏اى عميق» مى‏شمارد و از ايران مى‏خواهد «تحقيق سريعى در باره اين جنايت بعمل آيد». و اتحاديه اروپا «نگرانى عميق خويش را نسبت به وضعيت حقوق بشر در ايران ابراز مى‏كند.»

       وزيران خارجه اتحاديه، صبح دوشنبه با سيلوان شالوم، وزير خارجه اسرائيل گفتگو كردند. او به وزيران خارجه اتحاديه اطمينان داد كه حالا ديگر، ايران تهديدى «براى تمام دنيا» است. ايران نه تنها ثبات منطقه كه ثبات جهان را تهديد مى‏كند. ايران تمامى امكانات خود را براى دست يافتن به اسلحه اتمى بكار انداخته‏است. بنا بر اين، نه تنها خاورميانه كه اروپا و بخش مديترانه‏اى روسيه نيز در معرض تهديد قرار مى‏گيرد.

      از آنجا كه تهران اقدام سريع و گويا بعمل نمى‏آورد، برخى از ديپلماتهاى اروپا از آن بيم دارند كه ايران، در پايان تعطيلات تابستانى، يك بحران بين المللى بزرگ بگردد. بخلاف عراق، بر سر ايران، اروپائيان متحد هستند و بطور كلى در نگرانى امريكائيها شريك هستند. هرچند بخلاف امريكا، اروپا به گفتگو با رهبران ايران ادامه مى‏دهد.

      وزير خارجه فرانسه، دومينيك دو ويلپين، بر اينست كه «بسود جامعه بين المللى نيست كه ايران را به انزوا در آورد. ما بهيچ رو به راه حل نظامى نمى‏انديشيم. زيرا خوب پى آمدهاى آن را، براى ثبات منطقه، مى‏بينيم».

 انقلاب اسلامى: اما آيا با وجود نياز بوش به «بحران ايران»، امريكائيها تا پايان تعطيلات تابستانى صبر مى‏كنند؟ به اين پرسش، مطبوعات امريكائى اينطور پاسخ مى‏دهند:

  لورانس اگل برگر كه در رياست جمهورى بوش (پدر)، در 1992، مدت كوتاهى وزير خارجه بوده‏است مصاحبه‏اى بعمل آورده ( Foreign RelationCouncil on، 21 ژوئيه) و در باره ايران گفته است: محل ترديد نيست كه ايرانيها مشغول بازى اتمى هستند. اما اگر مراقب كار خود باشيم، اميد آن هست كه بازى بنفع ما تمام شود. بسا فشارهاى وافى از سوى نسلهاى جوان‏تر كه آشكارا از رژيم ناراضى و خواستار تغيير آن هستند، وارد شوند و موجب رفتارهاى محسوس‏ترى در قلمرو اتم بگردند. ما تنها مى‏بايد مدتى صبر و مراقبت كنيم.

    مگر ما چند جنگ بايد بكنيم تا از خطرها پيشگيرى  بشود؟ ما ناگزير با اين واقعيت بايد روبرو شويم: آيا ما بتنهائى مى‏توانيم مانع از انتشار اسلحه كشتار جمعى در دنيا بشويم؟ يا وقت آنست كه بگوئيم اين كار از عهده جامعه بين المللى بر مى‏آيد وقتى اعضاى آن بر سر ايجاد يك رژيم بين المللى، توافق كنند.

 انقلاب اسلامى: مطبوعات غرب  هنوز توجه كافى به نياز بوش به «بحران ايران» پيدا نكرده‏اند. در حقيقت، نياز انصراف افكار عمومى از بدبياريهاى حكومتش در عراق مورد توجه شده‏است. اما نيازش به «بحران ايران» و به پيش بردن صلح اسرائيل و فلسطين در انتخابات رياست جمهورى، آنطور كه بايد توجهى را به خود جلب نكرده‏است. با وجود اين، به هدفى كه امريكا در ايران تعقيب مى‏كند، توجه شده‏است:

  تايمز (25 ژوئيه) خبر مى‏دهد كه بوش بخاطر منصرف كردن افكار عمومى از بدبياريهاى حكومتش در عراق، مى‏كوشد افكار عمومى را متوجه صلح خاورميانه كند. و

  در 21 ژوئيه، بوش ايران و سوريه را متهم كرد كه به تروريستها پناه مى‏دهند و از تروريسم حمايت مى‏كنند. در 24 ژوئيه، رژيم زبان گشود و گفت: عده‏اى از سران القاعده در ايران هستند. در همان روز، پاول از اقدام ايران استقبال كرد و خواستار تحويل آنها شد. سئوالى كه محل پيدا مى‏كند اينست: چرا پيش از اين، «ايران» حاضر نبود بگويد «عده‏اى از سران القاعده در ايران هستند»؟ چرا خبر حضور «عده‏اى از سران القاعده در ايران» را تكذيب نيز مى‏كرد؟ خبرهايى كه انقلاب اسلامى پيرامون حضور برخى از سران القاعده در ايران انتشار مى‏داد، حقيقت داشتند اما رژيم ملاتاريا انكارشان مى‏كرد. حالا چرا اعتراف مى‏كند؟ آيا به نياز بوش به «بحران ايران» پاسخ نمى‏دهد؟

  هرالد تريبون (24 ژوئيه) مقاله‏اى از نواف عبيد، تحليل گر مسائل نفتى و امنيتى عربستان، زير عنوان «امريكا مى‏بايد افراطيهاى ايران را منزوى كند»، انتشار داده‏است. بنظر او، سياست بوش و حكومتش بر منزوى كردن خامنه‏اى و افراطيهاى حامى او در رژيم ايران است. زيرا اينها هستند كه از القاعده و تروريسم حمايت مى‏كنند و برنامه توليد سلاح اتمى را اجرا مى‏كنند.

     خامنه‏اى ارگانهاى نظامى و انتظامى و امنيتى كشور، از جمله سپاه پاسداران و اداره امنيت خارجى را كه بتازگى ايجاد شده‏است را كنترل مى‏كند. در سالهاى اخير، دواير اطلاعاتى امريكا و عربستان و ديگر كشورهاى منطقه، پرونده كاملى در باره افراطيهاى رژيم و جنايتهاى فجيعى كه مرتكب شده‏اند، ترتيب داده‏اند.

      هم رد بمب گذارى 1985 در بيروت كه سبب كشته شدن 241 تفنگدار دريائى امريكا شد و هم رد بمب گذارى در الخبر، بسال 1996، در عربستان سعودى، به افراطيهاى ايران مى‏رسند. حمله دومى را كه به قتل 19 امريكائى انجاميد، عناصرى از سپاه پاسداران و واواك سازمان داده‏اند. آندسته از واواكيها كه در آن حمله تروريستى دست داشته‏اند، كسانى هستند كه خاتمى از واواك بيرون كرد و خامنه‏اى در سازمان امنيت خارجى بكارشان گرفت.

       كوشش خاتمى براى طرد افراطيها از دولت، نتيجه ناچيزى داشته‏است. بسيارى از آنها كه انفجار الخبر را سازمان دادند، هم اكنون، مقامهاى مهمى را تصدى مى‏كنند. برخى از آنها، با القاعده همكاريهاى نزديك دارند.

       دواير اطلاعاتى امريكا و پاكستان، بتازگى كشف كردند كه عناصر راديكال سپاه پاسداران با سران القاعده كه عمليات اين سازمان را رهبرى مى‏كنند، همكارى دارند. از جمله با سعيد عادل، مسئول عمليات در سازمان القاعده، همكارى نزديك مى‏كنند. اين عناصر مستقيم از شخص خامنه‏اى دستور مى‏گيرند.

      بدين همكارى بود كه ترورهاى رياض انجام گرفتند و موجب كشته شدن 24 و زخمى شدن 200 تن شدند. در آن ترورها، عناصر سپاه پاسداران و سازمان امنيت خارجى حمايتهاى لوجستيكى القاعده را تأمين كرده‏اند.

      اما آنچه بيش از همه موجب پريشان خاطرى مى‏شود اينست كه اين افراطيها براى بدست آوردن اسلحه اتمى، از هيچ كوششى باز نمى‏ايستند. كوششهايشان تحت اداره مستقيم دفتر رهبر رژيم است.

      وقتى شاهزاده عبدالله، وليعهد عربستان در 1998 از ايران ديدن كرد، به رئيس جمهورى ايران، نقش ايران را در انفجار الخبر باز گفت. در پاسخ، خاتمى با دست خود به عكس خامنه‏اى اشاره كرد كه بر ديوار هر اطاق، هر اداره‏اى، آويخته‏است و گفت: «اين امور در قلمروئى انجام مى‏گيرند كه در آن، من هيچ كارى نمى‏توانم كرد». خاتمى دروغ نمى‏گفت. از بداقبالى، در قلمرو توليد اسلحه اتمى نيز، او كاره‏اى نيست.

      بازداشتن ايران از ادامه دادن به اجراى برنامه توليد اسلحه اتمى و واداركردنش به دست كشيدن از تروريسم، از لحاظ صلح منطقه، حياتى است. در اين هدف، خاتمى و حاميان او سهيمند. اما وصول به اين دو هدف نياز به ديپلماسى دارد كه جامعه بين المللى درپيش گيرد. آندسته از مقامات حكومت بوش كه مى‏گويند بايد با تهديد ايران به اعمال قوه به هدف رسيد، در واقع، تنها افراطيهاى رژيم را تقويت مى‏كنند. بجاى اين روش، امريكا و متحدانش بايد سياستهائى را اتخاذ كنند و به اجرا بگذارند كه موجب منزوى شدن خامنه‏اى و افراطيهاى تحت رهبرى او بگردد بى آنكه به خاتمى و اصلاح گرايان حامى او زيان رساند. اين كار بسى مشكل‏تر از تهديد كردن است. اما اگر بنا بر اينست كه ايران غير اتمى و عامل صلح و ثبات بگردد، اين كار بايد انجام پذيرد.

  و اينتلجنس آن لاين (4 تا 17 ژوئيه)، يعنى پيش از آنكه رژيم ملاتاريا به حضور برخى از سران و اعضاى القاعده در ايران اعتراف كند، خبر داد كه «ايران ميان وجه المصالحه كردن يا تسليم افراد القاعده، مردد است». تحت فشارهاى شديد براى تحويل دادن افراد القاعده، مقامات ايرانى مى‏كوشند به ترتيبى عمل كنند كه توازنى بسودشان برقرار شود. از سوئى، بايد امتيازهائى به عربستان و امريكا و انگلستان بدهند و از سوى ديگر مى‏بايد توازنى سياسى را در درون برقرار كند و از افراد القاعده بعنوان وجه المصالحه استفاده كند. در واقع، بخشى از پاسداران، يعنى سپاه قدس كه تحت فرماندهى احمد وحيدى است، حفاظت و حمايت از افراد القاعده را بر عهده دارد. احمد وحيدى اسامه بن لادن را در سودان، در اوائل 1990، ديده است و اين دو، همواره روابط نزديك با يكديگر داشته‏اند.

 انقلاب اسلامى: الف - فرمانده كنونى سپاه قدس، قاسم سليمانى است. و ب - اما اگر امريكا سياستى را بكار نمى‏برد كه از جمهوريخواه و دموكرات و كسانى چون نواف عبيد پيشنهاد مى‏كنند، از آن روست كه بوش به «بحران ايران» نياز دارد. اين نياز با نياز رهبرى سازمان ترور، خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى به همين بحران خوانائى دارد. وگرنه، نمايش شهاب - 3 و آن سخنان، چه توجيهى مى‏تواند داشته باشد؟:

 

 بازى: معناى حمله‏ها و جا زدنها چيست؟ بازى دو طرفه است يا يك طرفه؟ اگر جدى است، گوياى ضعف است يا قوت؟:

 

 انقلاب اسلامى: گزارشى در باره هدفى كه خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى تعقيب مى‏كنند، دريافت كرده‏ايم، اما كنشها و واكنشهاى دو طرف بازى را در رابطه با يكديگر، مورد تأمل قرار دهيم، وضعيت را بسيار روشنتر مى‏يابيم:

 

 كنشها و واكنشهاى رهبرى سازمان ترور:

  زهرا كاظمى توقيف مى‏شود. تحت شكنجه قرار مى‏گيرد تا اعتراف كند جاسوس است. قاضى مرتضوى به صاحبان جرائد اطلاع مى‏دهد جاسوسى را دستگير كرده و او به جاسوسى اعتراف كرده‏است.

     زهرا كاظمى بر اثر شكجه از پا در مى‏آيد. بدستور قاضى مرتضوى، علت مرگ سكته مغزى اعلام مى‏شود. واكنشها در خارج از كشور، حكومت كانادا را ناگزير از اقدام مى‏كند. در واكنش، خاتمى هيأت تحقيق تشكيل مى‏دهد. اين بار، علت مرگ خون ريزى مغزى بر اثر وارد شدن ضربه، اظهار مى‏شود. اول، جانى، يعنى سعيد مرتضوى مأمور رسيدگى مى‏شود. واكنش بر مى‏انگيزد. پرونده به دادسراى نظامى تحويل داده مى‏شود. واواك واكنش نشان مى‏دهد كه كاسه كوزه‏ها را چرا سر ما خراب مى‏كنيد؟ دادسراى نظامى اعلام عدم صلاحيت مى‏كند و پرونده به دادگاه جنائى تحويل داده مى‏شود! قرار بر تحويل جنازه به كانادا مى‏شود، اما سرانجام، جنازه در شيراز دفن مى‏شود. روشن بود كه ملاتاريا مدرك جنايت را تحويل كانادا نمى‏داد.

  در 29 تير، مراسم تحويل موشكهاى شهاب 3 به سپاه و رژه پاسدارها ترتيب داده مى‏شوند. خامنه‏اى سخنرانى مى‏كند. منم مى‏زند و اسرائيل را به موشك تهديد مى‏كند. مدعى مى‏شود مى‏تواند از حقوق مردم فلسطين دفاع كند و...

      تحريك او سخت بكار شارون و بوش مى‏آيد و آن دو، در جا، واكنش نشان مى‏دهند. نتيجه آن مى‏شود كه دستور سانسور سخنرانى داده مى‏شود. خبرگزاريهاى ايرنا و ايسنا، سخنرانى را از سايتهاى خود بر مى‏دارند و روزنامه‏ها نيز!

  خبر حضور برخى از سران القاعده در ايران، انتشار پيدا مى‏كند. رژيم منكر حضور سران القاعده مى‏شود. هرالد تريبون مقاله‏اى انتشار مى‏دهد كه عناصرى از سپاه پاسداران و «سازمان امنيت خارجى»، همان واواك موازى كه رهبرى سازمان ترور تشكيل داده‏است، با سران القاعده همكارى مى‏كنند. روزى بعد از اظهارات خامنه‏اى، در 21 ژوئيه، بوش ايران و سوريه را حامى تروريستها و پناه دهنده به آنها مى‏خواند. در 24 ژوئيه، «ايران» اعتراف مى‏كند كه برخى از سران القاعده در ايران هستند و پاول، وزير خارجه امريكا، از اين اعتراف حسن استقبال مى‏كند!؟

  خاتمى به پوتين مى‏گويد ايران حاضر است پروتكل الحاقى به قرارداد منع گسترش اسلحه اتمى را امضاء كند. اما پيش از صحنه آرائى تحويل شهاب 3 به سپاه، كيهان، ارگان سازمان ترور، پيشنهاد مى‏كند ايران از قرارداد منع گسترش اسلحه اتمى بيرون آيد. شهاب 3 و تهديد اسرائيل، يعنى ايران در كار توليد اسلحه اتمى است. چرا كه چنين موشكى را براى به هدف زدن بمب 500 كيلوئى بكار نمى‏برند. واكنش اسرائيل شديد مى‏شود. و

 * خاتمى مى‏گويد: ايران امضاى پروتكل الحاقى را رد نمى‏كند اما بايد مذاكره شود.

 * و امامى كاشانى در نماز جمعه 3 مرداد، مى‏گويد: شما غربيها مى‏خواهيد ما پروتكل را امضاء كنيم و بعد بيائيد و هيچ سوراخ موشى را هم از تفتيش خود معاف نكنيد! ما مثل شما دروغگو نيستيم. وقتى رهبر معظم انقلاب مى‏فرمايند سلاح اتمى نداريم، يعنى نداريم! و باهنر، عضو چند وظيفه‏اى سازمان ترور و عضو «مجمع تشخيص مصلحت» مى‏گويد: كشورهائى كه پروتكل الحاقى را امضاء كرده‏اند، پشيمان هستند. زيرا براى امنيت ملى خطر دارد. ما هرگز چيزى را كه مغاير استقلالمان باشد امضاء نمى‏كنيم.

 * و در ميان شگفتى همگانى، على اكبر صالحى، نماينده ايران در آژانس بين المللى انرژى اتمى ابراز اميدوارى مى‏كند تا اجلاس آژانس در ماه سپتامبر، ايران پروتكل الحاقى را امضاء كند. او توضيح مى‏دهد كه اين پروتكل نه خاص ايران و نه خاص دنياى سوم تنظيم شده‏است. دير يا زود، تمامى كشورهاى جهان آن را امضاء خواهند كرد. امضاى آن نه تنها خطرى براى ايران ندارد كه ايران را از خطرها حفظ مى‏كند و به انزواى ايران نيز پايان مى‏بخشد. در اجلاس ماه ژوئن شوراى حاكمان آژانس، اتفاق آراء بر ضد ايران وجود داشت. بنا بر اين بهتر است پيش از اجلاس ماه سپتامبر، پروتكل را امضاء كنيم! ما مى‏توانيم قرارداد الحاقى را وسيله حل مشكلاتى كنيم كه هم اكنون با آنها دست بگريبان هستيم.

 * و اطلاعات استراتژيك (18 ژوئيه) اطلاع مى‏دهد كه ديپلماسى فرانسه براى بيرون بردن ايران از بن بست، پيشنهاد مى‏كند كه فرانسويها اداره نيروگاه بوشهر را برعهده بگيرند. بديهى است فرانسه به تنهائى عمل نمى‏كند. ديپلماتهاى فرانسوى در اجتماع با ديپلماتهاى انگليسى و امريكائى اين پيشنهاد را داده‏اند و باتفاق آراء پذيرفته شده‏است. بنا بر اين پيشنهاد، در 2004، تحويل سوخت اتمى به ايران، توسط فرانسه و روسيه انجام مى‏گيرد. به اين ترتيب كه دو شركت ميناتون Minaton  و كونژما Congema شريك مى‏شوند و باتفاق، پيشنهاد تحويل سوخت اتمى را به ايران مى‏دهند. بديهى است شرط اصلى آن اينست كه رژيم ملاها بپذيرد و پروتكل الحاقى را امضاء كند.

  هيأتى از سوى كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد قرار بود به ايران برود. «ايران» خواست كه نيايد. حتى گفته شد علت اينست كه برگزيده كميسيون حقوق بشر، سابقه فاحشگى داشته است. اما بعد، «ايران» گفت: هيأت مى‏تواند بيايد!

  پل برمر، حاكم منصوب بوش بر عراق، گفت: قواى ايران 3 كيلومتر در درون مرزهاى عراق هستند. ايران در بر انگيختن عراقيها بر ضد قواى امريكا، دست دارد. بنا بر خبرى، براى برانگيختن شيعه عراق بر ضد قواى امريكا، رژيم به مقتدا صدر پول داده‏است و صدر بودجه‏اى يك ميليارد دلارى خواسته‏است تا امريكا را ناگزير كند قواى خويش را از عراق بيرون برد. با وجود اين، در بخش شيعه نشين عراق، بر ضد قواى اشغالگر، تظاهرات انجام مى‏گيرند اما اقدام مسلحانه نه.

 انقلاب اسلامى: تحريكها و جا زدنها در 5 مورد مشخص بالا، نظر آن گرايش در حكومت بوش را تأييد مى‏كنند كه چاره را تهديد به استعمال قوه نظامى و بكار بردن اين قوه مى‏دانند. زيرا در نظر افكار عمومى امريكا و اروپا، جا زدن در برابر تهديد، گوياى مؤثر بودن اين سياست است. بكار بوش و حكومت او نيز، هم از لحاظ اثبات درستى «استراتژى پيشگيرانه» مى‏آيد و هم از نظر انصراف افكار عمومى از بد بياريهاى امريكا در عراق و هم از جهت انتخابات رياست جمهورى. بازى بوش و حكومت او گوياى استفاده او از روش «تحريك و جازدن» است:

 

 كنشها و واكنشهاى بوش و حكومت او:

  محمد جواد ظريف بهمدستى محسن رضائى، به امريكا پيشنهاد مذاكره در باره امضاى پروتكل الحاقى را مى‏دهد و پاسخ مى‏شنود: اشتهاى كمى براى مذاكره با ايران داريم و مسئله برنامه اتمى ايران مى‏بايد در محدوده آژانس بين المللى انرژى اتمى حل شود.

  روزى بعد از تحريك خامنه‏اى، بوش ايران و سوريه را پناهگاه تروريستها و حامى آنها مى‏خواند و تهديد مى‏كند. او به ايران و سوريه اخطار مى‏كند كه مى‏بايد از محمود عباس و شارون در برقرار كردن صلح حمايت كنند. و

  كمى بعد از آزمايش شهاب 3 كه 1300 كيلومتر برد دارد، امريكا 5 شركت چينى و يك شركت كره شمالى را مورد مجازات اقتصادى قرار داد. جرمشان دادن تكنولوژى نظامى به ايران بود.

     در 7 ژوئيه، "وزير" خارجه ايران خبر آزمايش موفقيت‏آميز اين موشك را داد. اما آزمايش چندين هفته پيش از آن انجام گرفته و دستگاههاى رد ياب امريكائى، رد آن را ضبط كرده بودند.

     در ميان شركتهاى چينى، يكى مجموعه نظامى - صنعتى نورينكو Norinco يا شركت صنعتى شمال چين است. اين شركت يكى از صادركنندگان مهم مواد نظامى چين است. پيش از آن نيز، امريكا اين شركت را به فروش اسلحه غير قانونى متهم كرده بود. شركتهاى ديگر عبارتند از :شركت كل تجارت خارجى (Taian) و كارخانه ساخت تجهيزات براى صنعت شيميائى (Zibo) و گروه ساخت تجهيزات براى صنعت شيميائى (Liyang Yunlong) و شركت چينى صادرات و واردات مكانيك دقيق .

      و شركت كره شمالى، شركت چانگ وانگ سينيونگ  SinyongChanggwang، متخصص در فروش موشكهاست. اين شركت همان است كه ترتيب مبادله تكنولوژى موشك دور برد در ازاء تكنولوژى غنى كردن اورانيوم را با پاكستان داده‏است. دو سال پيش نيز بخاطر انتقال تكنولوژى به ايران، مجازات شده‏است. موشكهاى شهاب 3 همان موشك   Nodong -1كره شمالى است.

     تنها نياز بوش و حكومت او به «بحران ايران» است كه تصميم به مجازات را توجيه مى‏كند. چرا كه حكومت بوش در كوشش براى جلب همكارى چين براى متوقف كردن برنامه‏هاى اتمى كره شمالى و ايران است. هرچند وزارتخارجه امريكا توضيح مى‏دهد كه مجازات اين شركتها، بخاطر ناچيز بودن معاملاتشان با امريكا، اثرى بر روابط امريكا با چين نمى‏گذارد، اما در حقيقت جز اين است: در 4 ژوئيه، يك مقام عالى رتبه حكومت بوش به نيويورك تايمز گفته بود: «اين مجازاتها نشان مى‏دهند، براى جلوگيرى از كمك تكنولوژيك، تا كجا بايد دور رفت. در چين و در پاكستان و در روسيه، همكارى دولتها را بدست مى‏آوريم اما بعد، كشف مى‏شود كه شركتهاى اين كشورها با «دولتهاى لات» قراردادهاى فروش تكنولوژى و اسلحه امضاء كرده‏اند!

  در 8 ژوئيه، رويتر گزارش مى‏كند كه گروه رجوى دو مركز اتمى ديگر را در ايران شناسائى كرده‏است. يكى در كلاه دوز در 15 كيلومترى غرب تهران و ديگرى در اردكان، واقع در 30 كيلومترى يزد. اولى در يك مجموعه نظامى - صعنتى پنهان است و دومى در دست ساختمان است و دو سال ديگر آماده مى‏شود. اين دو مركز بكار غنى كردن اروانيوم براى مصرف نظامى مى‏آيند. آنها اطلاع خود را در اختيار محمد البرادعى گذاشته‏اند كه در 9 ژوئيه به ايران رفت.

     در 23 ژوئيه، نيويورك تايمز گزارش مى‏كند كه امريكا براى جاسوسى در ايران، از افراد مخابرات عراق و از اعضاى گروه رجوى استفاده مى‏كند. دورتر خواهيم ديد كه چلبى و گروه او در كار استخدام جاسوسى بقصد جلوگيرى از «مداخله ايران در امور عراق» هستند. با اين وجود، با توجه به سوابق چلبى با هاشمى رفسنجانى و نيز، استفاده از رجوى و گروه او براى جاسوسى، عمل حكومت بوش تحريك است. تحريكى با استفاده از گروهى كه همين حكومت تروريستش مى‏خواند، شدت نياز امريكا را به «بحران ايران» گزارش مى‏كند.

  در 10 ژوئيه، مقامات امريكا اعلان كردند كه شركتهاى امريكائى كه به ايران اسلحه غير مجاز فروخته‏اند، تحت تعقيب قرار گرفته‏اند. اسلحه‏هاى مجاز عبارتند از فروش قطعات يدكى موشك هاگ و شكاريهاى اف - 14 و اف - 4 و اف - 5 و نيز هواپيماهاى‏

 C - 031 و رادارهاى نظامى. 18 شركتى كه تحت تعقيب قرار گرفته‏اند از راه شركت مولتى كور Multicore  كه پوششى است، اسلحه به ايران مى‏فروخته‏اند.

     مفتشان از فوريه 1999 شركت مولتى كور را تحت نظر و تفتيش قرار داده‏اند. در ماه دسامبر، تفتيش شعبه مولتى كور در بكرسفيلد، در كاليفرنيا، امكان داد هزاران قطعه يدكى و اجزاى موشك كشف و ضبط شوند. اين قطعات و اجزاء آماده تحويل شدن به ايران از طريق سنگاپور بودند.

      به موازات، در سال 2002، انگلستان نيز اين شركت را تحت تعقيب قرار داد. در انگلستان نيز، تفتيش انبارهاى شركت سبب كشف مقادير بزرگى از تجهيزات نظامى شد. مداركى كه يافت و تسليم امريكا شدند، امكان پى بردن به هويت شركتهاى فروشنده اسلحه غير مجاز به ايران را دادند.

  كنشهاى و واكنشها در موارد مشخص بالا، روشن مى‏كنند حكومت بوش، هر دو سياست را با هم بكار مى‏برد:

 * سياست تهديد به استعمال قوه نظامى را كه با وجود اثرش در تقويت جبهه سركوبگران و رهبرى سازمان ترور بكار مى‏برد بخاطر نيازى كه به «بحران ايران» دارد.

 * سياست پيشنهادى وزارت خارجه و كارشناسان را در طرد جبهه سركوبگران يا «غير انتخابيها» در حد امريكا مذاكره نمى‏كند. بديهى است كه نياز بوش و حكومتش به «بحران ايران» مانع از بكار بردن مؤثر اين دو سياست و نيز اتخاذ يك سياست مؤثر گشته‏است. اما چه كسى مى‏گويد كه دموكراتها از اين ضعف استفاده نخواهند كرد و بوش و حكومت او ناگزير نخواهند شد، بجاى بازى، روى به اقدامات جدى بنهند؟

 

 واكنشهاى امريكا و اروپا در قبال نمايش تحويل شهاب 3 به سپاه و تهديد خامنه‏اى: استخدام جاسوس و...:

 

 انقلاب اسلامى: در قسمتهاى اول و دوم، واكنشها را به اختصار آورديم. در اينجا قسمتهائى را مى‏آوريم كه مهم هستند و در قسمتهاى بالا، به تفصيل نيامده‏اند:

  نيويورك تايمز (23 ژوئيه 2003) خبر مى‏دهد كه امريكا در كار استخدام آندسته از اعضاى مخابرات (سازمان امنيت و اطلاعات عراق ) است كه در اداره‏هاى ايران و سوريه كار مى‏كرده‏اند. اينان بعلاوه افرادى از گروه رجوى دايره جاسوسى را تشكيل خواهند داد كه كارشان جاسوسى در ايران است: به كمك حزب سياسى عراقى، امريكا در كار باز سازى دايره جاسوسى مخابرات عراق است كه حوزه كارشان ايران بوده‏است.

     مقامات كنگره ملى عراق به رهبرى احمد چلبى كه اينك عضو شوراى دولتى عراق است با مقامات عالى رتبه دواير ايران و تركيه در مخابرات عراق، ديدار و گفتگو كرده‏اند.

     كنگره ملى مداركى در باره افسران اطلاعاتى دريافت كرده و بر اساس آنها، برآن شده‏است كه واحدهاى اطلاعاتى را باز سازى كند. عبدالعزيز كوبيضى، كه از سوى حزب مأمور استخدام اينگونه افسران است، مى‏گويد: با اطلاع و اجازه امريكائيها به اين كار اقدام كرده‏ايم. كارهاى ما را امريكائيها همآهنگ مى‏كنند و ما گزارش كار خود را به وزارت دفاع امريكا مى‏دهيم.

      اما برخى از كارشناسان خاورميانه اين كار را نادرست مى‏دانند زيرا عراق داراى دولت رسمى نيست تا دواير جاسوسى داشته باشد. ادوارد والكر، سفير سابق امريكا در مصر كه اينك رئيس مؤسسه مطالعات پيرامون خاورميانه است، مى‏گويد: اين اقدام سابقه بدى را بوجود مى‏آورد. زيرا دولتى وجود ندارد و حزب چلبى يك اقليت كوچك است و معرف اكثريت مردم عراق نيست.

      كار تشكيل دواير جاسوسى با مشكل‏هاى ديگرى نيز روبرو است: «بعث زدائى» عراق با تشكيل اينگونه دواير با اعضاى حزب بعث سازگار نيست. يك مقام عالى رتبه حكومت بوش مى‏گويد: اشتغال حواس به مسئله ايران، بحث پيرامون تشكيل دواير جاسوسى در ايران را برانگيخت. امريكا مى‏خواهد شعبه سوريه مخابرات را نيز بكار اندازد. مداخله ايران در عراق تشكيل دواير اطلاعاتى را براى كار بر روى ايران، ناگزير مى‏كند.

       كار استخدام اعضاى شعبه‏هاى ايران و تركيه و سوريه دوماه است كه آغاز شده‏است. آن زمان، بحران برنامه اتمى ايران پديد آمده بود... حامد افسر مخابرات از سال 1976، مى‏گويد: حاضر نشدم وارد كار شوم زيرا آنها كه قبول خدمت كرده‏بودند به من گفتند: ما بايد با سازمان مجاهدين خلق ايران همكارى كنيم. كوبيضى تكذيب مى‏كند اين دواير با سازمان مجاهدين خلق همكارى خواهند كرد. سخنگوى اين سازمان در پاريس نيز پرسشى را كه با ايميل براى سازمان فرستاده‏بوديم، بى جواب گذاشت.

  در 21 ژوئيه، بوش، باتفاق برلوس كنى، نخست وزير ايتاليا، در كنفرانس مطبوعاتى، شركت كردند. بوش به سوريه و ايران هشدار داد: اگر از همكارى با حكومت او در مبارزه با تروريسم خود دارى كنند، بايد حساب پس بدهند. زمان آنست كه حكومتهاى كشورهاى خاورميانه به كوششهاى دو مرد براى استقرار صلح ميان اسرائيل و فلسطين، از راه مبارزه با تمامى اشكال ترور، يارى رسانند. اين هشدار حكومتهاى سوريه و ايران را نيز شامل است. سوريه و ايران به پناه دادن به تروريستها و حمايت كردن از آنها ادامه مى‏دهند. اين رفتارشان بكلى غير قابل قبول است و دولتهائى كه از ترور حمايت مى‏كنند، حساب پس خواهند داد.

       در ماه آوريل، بوش گفته بود: «سوريه دارد معناى پيام را در ميابد» و در مبارزه با ترور شركت مى‏كند. اشاره او به بستن مرزهاى سوريه با عراق و يافتن فراريان عراقى بود. اما بعد از شركت بوش در اجلاس سران در اردن، در اوائل ژوئن، بوش گفت: سوريه بايد جدى‏تر با تروريسم مبارزه كند. در هفته‏هاى اخير، حكومت بوش از عملكرد سوريه ناراضى شده‏است و بر اينست كه سوريه رويه سابق را از سر گرفته است.

      دبير مطبوعاتى كاخ سفيد، اسكوت مك للان گفته‏است: «سوريه و ايران همچنان از همكارى در مبارزه با تروريسم سرباز مى‏زنند.» يك مقام ديگر حكومت بوش گفته‏است: «هيچيك از دو كشور تصميم بنيادى را بر انتخاب نگرفته‏اند و نگفته‏اند طرف امريكا در مبارزه با تروريسم هستند و يا در طرف تروريستها.

     جون آلترمن، مدير برنامه خاورميانه در مركز مطالعات استراتژيك و بين المللى، گفته است: زمانى كه بوش براى دادن هشدار انتخاب كرده‏است، زمانى است كه خشونت بر ضد قواى امريكا در عراق ادامه دارد و موجه بودن جنگ با عراق، در كنگره امريكا، زير علامت سئوال قرار گرفته‏است. حكومت بوش در دادن پيامهايش و قبولاندن آنها بسيار موفق بوده است. اما در عراق گرفتار بد بيارى شده‏است و در هفته‏هاى اخير پيامهايش بسيار كم شنيده شده‏اند.

      حكومت بوش از سوريه مى‏خواهد به لبنان فشار آورد و گروههاى تروريست را كه در لبنان مستقر هستند، از اين كشور بيرون كند.

  ذر قسمت اول اين فصل، شرطهايى را آورديم كه اروپا ايران را به رعايت آنها فراخوانده‏است. واكنش اول رژيم ملاتاريا اين بود كه شرط بى شرط! اما بعد،

 * در باب اتم، خاتمى تخفيف داد و گفت: ما قصد توليد اسلحه اتمى نداريم. اگر هم قصد آن باشد، از آن دور هستيم. با وجود اين، حاضريم براى رفع نگرانى آنهائى كه غرضى ندارند، عمل كنيم.

 * در باب القاعده و سران آن، در واكنش به اظهارات بوش و شرط اروپا، يونسى، «وزير» واواك، در 24 ژوئيه، گفته است: با فروپاشى رژيم طالبان، ما تعداد زيادى از اعضاى القاعده را توقيف كرديم. بسيارى از آنها به كشورهائى تسليم شدند كه تبعه آنها بودند و تعداد زيادى نيز در توقيف ما هستند. اينان اعضاى بلند پايه و عادى القاعده هستند.

     رويتر تأكيد مى‏كند كه اين اول بار است كه يك مقام رسمى ايران، حضور سران و اعضاى القاعده را در اين كشور تصديق مى‏كند. به گزارش اين خبرگزارى، اسكوت مك للان، دبير مطبوعاتى كاخ سفيد گفته است: قادر نيست سخنان يونسى را تأييد كند و امريكا نمى‏داند قصد ايران از «در توقيف» ما هستند، چيست. سخنان ايران تصديق ادعاى ما است. ما مى‏گفتيم القاعده در ايران حضور دارد. و اين دولت حضور اعضاى القاعده را در ايران تكذيب مى‏كرد.

     عبدالواحد موسوى لارى، «وزير» كشور گفته است: برخى از اعضاى القاعده در ايران محاكمه خواهند شد و برخى ديگر به كشورهاى متبوع خود تحويل داده خواهند شد و بعضى ديگر به كشورهائى فرستاده خواهند شد كه از آنها به ايران آمده‏اند.

 انقلاب اسلامى: بدين قرار، واكنشهاى اروپا شبيه واكنشهاى امريكا و واكنشهاى رژيم نسبت به اروپا نيز شبيه واكنشها نسبت به امريكا هستند. آيا ملاتاريا به نياز بوش و حكومت او به «بحران ايران» پاسخ مى‏دهد؟ و اين كار را از راه حالى كردن اين امر به افكار عمومى امريكا و اروپا انجام مى‏دهد كه رژيم ملاتاريا جز زبان زور را نمى‏فهمد و حق با بوش است وقتى مى‏گويد راه حلى جز «جنگ پيشگيرانه» نيست؟ و يا رهبرى سازمان ترور، تحريكى مى‏كند تا ببيند تا كجا مى‏تواند پيش برود و چون واكنش را شديد مى‏يابد، جا مى‏زند؟:

 

 گزارش از ايران: وقتى خامنه‏اى رهبرى عبور از بحران را در دست مى‏گيرد:

 

  برخى از «اصلاح طلبان» كه عملها را مى‏بينند و عكس العملها را نمى‏بينند، هدفهائى را كه رهبرى سازمان ترور، يعنى خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى در سر دارند، را مبهم تشخيص مى‏دهند. از كودتاى اقتدار گرايان سخن مى‏گويند و مى‏نويسند. توسعه دايره توقيفها و محكوم كردن چند تن به اعدام و رد قطعى دو لايحه حكومت خاتمى و توقيف چند نماينده و... خاتمى را ناگزير از استعفاء مى‏كند و در پى آن، انتخابات رياست جمهورى انجام مى‏گيرد. محمد جواد لاريجانى باز به انگلستان رفته است تا موافقت انگلستان را با نامزد اقتدارگرايان براى رياست جمهورى بدست آورد.

  نامزد اقتدارگرايان براى رياست جمهورى كيست؟

 - هاشمى رفسنجانى كه جمعى از اعضاى انجمن شهر تهران نزد او رفته و از او خواسته‏اند نامزد رياست جمهورى بگردد و او ابراز تأسف كرده‏است از اينكه وضعيت بدانحد از خرابى شده‏است كه او بايد بيايد رفع خرابى كند!

 - يا على لاريجانى كه گفته بود نامزد رياست جمهورى نيست. اما حالا مى‏تواند بگويد مصمم بود نامزد رياست جمهورى نشود اما چون تكليف شرعى شده‏است، ناگزير مى‏پذيرد و نامزد مى‏شود!؟

  نامزد رياست جمهورى، چه هاشمى رفسنجانى و خواه لاريجانى يا ديگرى، از لحاظ رابطه با امريكا و انگليس و اسرائيل، يك واقعيت را بيان مى‏كند: اين سه دولت در تعيين نامزد اقتدارگرايان نقش اول را دارند. اين واقعيت بر دو جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى و خاتمى معلوم است. اما اگر هاشمى رفسنجانى نامزد بگردد، يك معنى را مى‏دهد و اگر لاريجانى و يا كسى چون او نامزد بشود، معنى ديگرى را پيدا مى‏كند:

 * اگر هاشمى رفسنجانى نامزد شود، يعنى خامنه‏اى ناتوان از عهده دار شدن بار تمامى رژيم است و بخصوص رابطه با سه كشور امريكا و انگليس و اسرائيل، كار او نيست و كار هاشمى رفسنجانى است.

 * اگر على لاريجانى يا يك دست نشانده ديگر خامنه‏اى نامزد شود، يعنى اينكه خامنه‏اى، ديگر حضور هاشمى رفسنجانى را در مقام رئيس جمهورى بر نمى‏تابد. مى‏خواهد رئيس جمهورى و مجلس آلت فعل خودش باشند و ترتيب رابطه با اين سه كشور را نيز خود بدهد.

      اطلاعاتى كه از درون جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى تحصيل شده‏اند حاكى از آنند كه خامنه‏اى، در صورتى كه زورش بچربد، راه حل دوم را به اجرا مى‏گذارد. اما آنچه خود مى‏كند و آنچه دستيارانش مى‏كنند، ضعف مديريت او را بيش از پيش به نمايش مى‏گذارند:

  تا بحال مى‏گفتند: سخن رهبر فصل الختام است. اما

 * توسل به انگليس و اروپا و در همان حال، در صدد گفتگوى مستقيم برآمدن با امريكا و پاسخ رد امريكا، ناتوانى خامنه‏اى را در سياست خارجى نيز عيان مى‏كند.

 * وقتى «رهبر» اسرائيل را تهديد مى‏كند و بعد رسانه‏هاى گروهى را مجبور مى‏كنند سخنان او را سانسور كنند، ضعف فكرى و ناتوانى او در كنترل اعصابش، بر كسانى نيز آشكار مى‏شود كه مراسم تحويل شهاب 3 به سپاه، براى جلب حمايتشان انجام گرفتند.

 * قاضى سعيد مرتضوى كه جانشين سعيد امامى در دستگاه «رهبر» شده، گفته است: رهبر فرمود برويد غائله را ختم كنيد. منهم مشغول ختم غائله‏ام. اما ترتيب كار او، ضعف بزرگ مديريت «رهبر» و جنايتكارى بعنوان روش او را آشكار كرد:

 - نامه افشاگر عباس عبدى كه روشن مى‏كند «قوه قضائيه» آلت فعلى بيش نيست. طرف يكى و آنهم خامنه‏اى است. گفتگو با يك زندانى بنام «نظام» (= رهبر) و معامله بااو و زير معامله زدن، گوياى جمع شدن تمامى صفات رذيله در كسى است كه «رهبر» جمهورى اسلامى است.

 - قتل زهراكاظمى كه زير نظر مستقيم سعيد مرتضوى، گماشته خامنه‏اى انجام گرفته‏است و دفن كردن جنازه بر خلاف فتاواى مراجع، از جمله رساله خمينى، غير از جنايتكارى، اين ناتوانى مفرط خامنه‏اى، در مديريت سركوب نيز، است كه به نمايش مى‏گذارد. در حقيقت، الف - با وجود فرزند ، محل دفن را غير از او نمى‏تواند معين كند. ب - چون گزارش رسمى حاكى از قتل است، حق فرزند او است كه از رفتارى كه با مادر او شده‏است، آگاه بگردد. بنا بر اين، دفن او او به زور، بيگانگى «ولى امر مسلمين جهان» با اسلام و سبب آگاهى جهانيان بر ضديت اين رژيم با ارزشهاى معتبر نزد انسانيت است. گرچه خاتمى مطابق معمول ضعف به خرج داد اما تبرى جستن او از قتل و اظهار بى اطلاعيش از دفن، بار جنايت را بتمامه، بر دوش خامنه‏اى نهاد.

 - نامه‏هاى مكرر با امضاهاى بسيار به «رهبر»، با انگشت نشان دادن او بعنوان عامل اصلى رواج خيانت و جنايت و فساد در كشور است. سكوت او از سوئى و گسترش سركوب كه در حال حاضر دامنگير دانشجويان و روزنامه نگاران و ملى - مذهبى‏ها و تمايلى از اصلاح طلبان است، دو واقعيت را بازگو مى‏كند: ناتوانى «رهبر» از دادن پاسخ منطقى به نامه‏ها و آمر سركوبها بودن شخص او.

  بازى با امريكا و اسرائيل، يا ادامه همان روش هميشگى رژيم است و يا تحريك كردن و در برابر واكنش جا زدن است:

 *اگر ادامه روشى است كه، بنا بر آن، هر وقت جمهوريخواهها نياز دارند كه رژيم كارى را بكند، ملاتاريا آن كار را مى‏كند، اين بار نيز مى‏بايد «بحران ايران» را بسازد و مى‏سازد. ياد آور مى‏شود كه حل نكردن مشكل گروگانها با حكومت كارتر، برآوردن دلخواه ريگان و بوش (پدر) بود. وقتى بوش (پدر) نامزد رياست جمهورى مى‏شد، نياز به «تابستان صلح» پيدا كرد و خمينى، جام زهر سر كشيد. حالا هم بوش (پسر) نياز به «بحران ايران» دارد تا درستى استراتژى و سياست او را تصديق كند.  اما وضعيت امروز، وضعيت دوره خمينى و نيز وضعيت يك دهه پيش نيست. زيرا جامعه امروز بلادرنگ واكنش نشان مى‏دهد و رسوائى بازى را بر جهانى معلوم مى‏كند و به جاى سود، به بوش و امثال خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى زيان مى‏رساند.

 * و يا بازى تحريك و جا زدن است، عامل جا زدن تنها تحت عكس العمل شديد امريكا يا اسرائيل نبوده‏است. عامل فشار مقاومت‏ناپذير افكار عمومى ايرانيان نيز بوده است. از اين رو ضعف مفرط مديريت خامنه‏اى و همدست او هاشمى رفسنجانى را آشكار كرده‏است. به ترتيبى كه در ايران و انيران، بر همگان دارد معلوم مى‏شود كه «رهبر» در پوشش «بحران ايران» ساختن، بر آن بود كه با سركوبى وسيع، «بساط غائله را جمع كند» اما شكست خورد. از جمله، بخاطر مقاومت قربانيان سركوبگرى جنايتكارانه او و همدستانش.

 انقلاب اسلامى: آيا احتمال آن وجود دارد كه در عراق نيز امريكائيها و انگليسها از ملاتاريا آنچه را مى‏خواهند بستانند و چيزى به ايران ندهند؟:

 

 امريكا و شيعه عراق؟ قتل دو فرزند صدام و رابطه با سنى‏ها؟ رابطه با «ايران»:

 

 انقلاب اسلامى: در نماز جمعه 25 ژوئيه نجف، مقتدا صدر خواستار انحلال شوراى حكومت و نيز تخليه نجف از قواى امريكائى شد. گرايش شيعه عراق به خشونت بر ضد قواى امريكا، مشكل بوش و حكومت او را صد چندان مى‏كند. از اين رو، شيعه عراق و رفتارش، موضوع اول طرف توجه مطبوعات امريكا است. در قسمت اول، از قول اين مطبوعات، موقعيت و رفتار شيعه عراق و رابطه حكومت بوش با شيعه امريكا را مطالعه مى‏كنيم. در قسمت دوم، گزارش كنگره امريكا در باره 11 سپتامبر و «درام بوش» يا پى آمدهاى دروغ سازى دستگاه بوش را مطالعه مى‏كنيم.

    در اين ميان، قواى امريكا دو فرزند صدام را كشتند و عكسهاى دو مقتول را انتشار دادند و اجساد آنها را نيز به نمايش، خاص روزنامه نگاران، گذاشتند. با وجود اين، حمله‏ها به قواى امريكا ادامه يافتند. اين بار حكومت بوش مى‏گويد: اگر صدام را دستگير كند يا بكشد، جنبش مسلحانه ضد امريكائى پايان مى‏يابد. آيا راست مى‏انگارد؟ در قسمت سوم پاسخ اين پرسش را مى‏جوئيم و در قسمت چهارم، اطلاعاتى گوياى رابطه امريكا با ايران و سوريه و عربستان را، از جمله در رابطه با عراق، مى‏آوريم:

 

 علائم گرايش شيعه عراق به مخالفت با حضور امريكا در عراق و اگر مخالفت تا جنبش مسلحانه پيش رود؟:

 

  كريستين ساينس مونيتور (21 ژوئيه) گزارش فرستاده خود به عراق را انتشار داده‏است. گزارش با نماز جمعه (19 ژوئيه)، در مسجد كوفه، به امامت مقتدا صدر شروع مى‏شود. طرفداران صدر مى‏گويند امريكا قواى خويش را مأمور محاصره خانه او كرده‏اند. واكنش سريع و وسيع بود: 10 هزار تن از طرفداران خشمگين صدر در خيابانهاى نجف دست به تظاهرات بر ضد امريكا زدند. از ديد بسيارى از شيعه‏ها، مقتدا صدر نماد نارضائى آنها از باقى ماندن امريكائيان، بعد از جنگ، در عراق است.

      شيعه عراق از حضور قواى امريكا در خاك كشورشان راضى نيست. اما حالت انتظار به خود گرفته است ببيند امريكا چه مى‏كند و وضعيت آنها و كشورشان چه خواهد شد. اما اين انتظار ميان روحانيان شيعه دوئيت و ميان شيعه عراق اختلاف برانگيخته است. علائم حاكى از آنند كه در حال حاضر، آراى ميانه روها غلبه دارند. رهبران روحانى كه نقش كليدى دارند نيز بر ميانه روى رأى داده‏اند. نتيجه اينست كه بيشترين حمله‏هاى مسلحانه به قواى امريكا و انگليس را سنيهاى وفادار به صدام مى‏كنند. آنها روزانه 25 حمله به قواى امريكا مى‏كنند.

      در وضعيت كنونى، نقش شيعه عراق تعيين كننده‏است. اگر با برنامه امريكا موافقت كند، نقشش در تثبيت وضعيت عراق تعيين كننده مى‏شود.

      صدر، در مصاحبه، گفته است: «هيچكس به امريكائيها خوشبين نيست». افسر مأمور امور غير نظامى، توم لاشانس مى‏گويد: ما هيچ مسئله‏اى با صدر و هيچ گروه اسلامى ديگر نداريم. من مى‏دانم كه آنها مى‏خواهند ما برويم. اما ما حالا عراق را تخليه كنيم، خلائى واقعى بوجود مى‏آيد.

       هرچند صدر مى‏خواهد ميان مسجد و دولت ارتباط برقرار كنند و الگوى ايران را در سر دارد، اما اكثريت بزرگ روحانيان شيعه، هر چند خواستار آن نيستند كه رژيمى چون رژيم ايران در عراق تشكيل شود و تنها مى‏خواهند دولت سكولار اسلام را محترم بشمرد، اما جملگى خواستار آنند كه امريكا عراق را بلادرنگ ترك كند.

       با وجود محبوبيت صدر، تحليل گران برآنند كه بيشتر شيعيان عراق برآنند كه پيروى از ديدگاههاى صدر شيعه را به وادى مرگ راه مى‏برد. نتيجه اينست كه اكثريت بزرگ شيعه از آية الله سيستانى، رئيس مذهبى عراق، و محمد باقر حكيم پيروى مى‏كنند. اين دو موافق كار با امريكا هستند بشرط آنكه به تخليه خاك عراق بيانجامد.

      در گفتگوى خصوصى، همكاران حكيم در سخن گفتن از اختلافات شيعه‏ها، دورتر مى‏روند. مى‏گويند: آنها مى‏دانند چگونه با امريكائيها تا كنند. چگونه اكثريت شيعه را به يك قدرت سياسى واقعى بدل كنند و چگونه ميان دين و سياست، توزان بر قرار كنند. آنها همچنين از بهترين روش براى رسيدن به يك دولت اسلامى و يا دولتى عميقاً اسلام را محترم بشمارد، سخن مى‏گويند.

      با كنايه زدن به صدر، مى‏گويند: آنها كه مى‏خواهند ما با امريكائيها در گير شويم، برخطا هستند و اگر خود درگير شوند، تنها خواهند ماند. زيرا كسى از آنها پيروى نخواهد كرد.

      آيةالله حائرى كه از سخت خطان و در قم است، با خط صدر موافق است. يك ناظر شيعه در كربلا مى‏گويد: صدر و همكاران او مى‏خواهند جلو باشند و خود را رهبران ملت عراق مى‏شمارند. آنها در پى تكرار تجربه ايران و حزب الله هستند كه كارى براى لبنان كرد. اما عراقيها نمى‏خواهند يك ديكتاتورى را با ديكتاتورى ديگرى جانشين كنند. بيشترين شيعه‏ها خواستار استقرار مردم سالارى، به روش مسالمت‏آميز، در عراق هستند.

  اما در جمعه 26 ژوئيه، شركت كنندگان در نمازجمعه به امامت صدر، 100 هزار تن شدند. واشنگتن پست همان تاريخ در باب مخالفت او با ادامه اشغال عراق و شوراى حكومتى كه پل برمر تشكيل داده‏است، نوشت: او در حضور دهها هزار تن خواستار خروج قواى امريكا از نجف و انحلال شوراى حكومتى عراق شد.

      مقتدا صدر، 30 ساله، از آمريت روحانيان عالى مقام برخوردار نيست اما در جمعيتهاى تظاهر كننده در خيابانهاى بغداد و ديگر شهرها را رهبرى مى‏كند. طى يك هفته، دو نوبت، او با حضور قواى امريكا در عراق، مخالفت كرد. او هنوز دعوت به جهاد بر ضد قواى امريكا نكرده‏است اما اگر چنين كند، بدون ترديد خشونت ببار مى‏آيد. اما همچنان دعوت به تشكيل يك ارتش اسلامى براى مقاومت در برابر «استسلام و تحقير و اشغال كشور» مى‏كند و مى‏گويد هزاران تن دواطلب شركت در اين ارتش هستند. مأموريت چنين ارتشى اخراج امريكائيها و دفاع از شهرهاى عراق است.

      به آنها كه مى‏گويند ما نمى‏توانيم قواى اشغالگر را از نجف برانيم، من مى‏گويم: مى‏توانيم. ما مى‏بايد به سلطه امريكا بر كشور خود پايان بدهيم.

      مقامات امريكا صدر و سخنان او را ناديده مى‏گيرند و برآنند كه صداى ناموافقى است كه در ميان صداهاى موافق، شنيده نيز نمى‏شود. حال آنكه زبان مقابله با امريكا كه بكار مى‏برد و حضور دهها هزار تن در هر نماز جمعه، مشكل بالقوه‏اى براى امريكا است. با ناديده گرفتن او، اين خطر وجود دارد كه با تبليغ بر ضد امريكا، منزلتشان، بمثابه كسانى كه قربانى سركوب امريكا هستند، افزايش يابد.

     صدر مى‏گويد اكثريت بزرگ حوزه نجف با شوراى حكومتى مخالف است. صدر امريكا را متهم مى‏كند كه قصد دارد آينده عراق را تباه بگرداند و «افكار منحط غرب و فحشاء» را در عراق رواج دهد. آنكه ثبات عراق را نمى‏خواهد، امريكاست. زيرا بى ثباتى امكان مى‏دهد اشغال عراق طولانى‏تر شود. چه نوع ثباتى را امريكائيها در سر دارند؟ ثباتى كه به زور و يا از راه حاكم كردن دست نشانگان خود بر عراق برقرار شود؟ اين ثبات نيست بى ثباتى است.

 

 

 

 «درام» بوش؟ - ترورهاى 11 سپتامبر قابل پيشگيرى بودند - دستگاههاى اطلاعاتى بر ضد بوش مى‏شوند:

 

 انقلاب اسلامى: كنگره امريكا گزارش خود را در باره ترورهاى 11 سپتامبر 2001 و عملكرد سيا و اف بى آى و حكومت بوش و نقش عربستان، انتشار داده‏است. و نيز مجله نيوزويك (28 ژوئيه) گزارشى را انتشار داده‏است كه اين قسمت را با نقل نكات اصلى آن، شروع مى‏كنيم:

  صبح 2 ژانويه 2001، پليس ايتاليا كشف مى‏كند كه سفارت نيجريه در رم، تفتيش شده‏است. اما هيچ چيز، جز يك ساعت و دو شيشه عطر نبرده‏اند. اما از قرار، كاغذهاى سفارت مورد بازبينى قرار گرفته و بر زمين پخش شده‏اند.

     چند ماه بعد، دستگاه اطلاعات ايتاليا، SISME مداركى از يك ديپلمات افريقائى بدست آورد كه به امضاى مقامات حكومت نيجريه بودند. بنا بر مدارك، گوياى معامله‏اى با عراق بودند: خريد 500 تن اورانيوم خالص. اين اورانيوم بكار توليد سلاح اتمى مى‏آمد. ايتاليائيها كه از كشف خود به هيجان آمده بودند، سيا و انتليجنت سرويس را در جريان گذاشتند.

      مدارك كه تاريخهاشان از ژوئيه تا اكتبر 2000 بودند، قلابى از كار درآمدند. مقامهائى امضاء كننده سالها بود كه در آن مقامها نبودند. براى مثال، امضاى وزير خارجه‏اى بود كه ده سال بود ديگر در آن مقام نبود. ايتاليائيها كه هفته پيش به ماجرا باز پرداختند، به اين نتيجه رسيدند كه قصد از تفتيش سفارت نيجريه، بدست آوردن مهرهاى رسمى براى ساختن مدارك قلابى بوده‏است.

      اما ماجرا براى بوش يك افتضاح واقعى ببار آورده‏است. دموكراتها و بسيارى از رسانه‏ها فرياد برآورده‏اند كه بوش دروغ گفته است. مدارك جعل كرده‏است تا جنگ با عراق را توجيه كند. با كشته شدن روزانه يك امريكائى در عراق، درصد امريكائيانى كه مى‏پرسند: آيا جنگ عراق به بهائى كه بر مى‏دارد، مى‏ارزيد؟

 * بنا بر سنجش افكار، به اين پرسش كه آيا پرزيدنت بوش مى‏دانست داستان خريد اورانيوم ساختگى است؟ به اين پرسش، 22 درصد گفته‏اند خير، او قربانى اطلاعات غلطى شده‏است كه دستگاههاى اطلاعاتى در اختيار او گذاشته‏اند. اما 72 درصد گفته‏اند او حقيقت را مى‏دانسته و دروغ ساخته است براى آنكه جنگ را با عراق را موجه جلوه دهد. 6 درصد نيز گفته‏اند نمى‏دانم.

 * در انتظار ارزيابى نهائى: هفته پيش، در علن، بوش اصرار ورزيد كه امريكا اسلحه كشتار جمعى عراق را خواهد يافت. اما بنا بر منبع كاخ سفيد، بطور خصوصى، او ترديد جدى دارد كه اين اسلحه پيدا شود. او و بلر، نخست وزير انگلستان كه خود و حكومتش متهم به دروغ سازى و دروغگوئى هستند، ترديد دارند اسلحه كشتار جمعى پيدا شود. اين دو به انتظار گزارش داويد كى، مفتش پيشين سازمان ملل هستند. او به عراق فرستاده شده بود تا اين اسلحه را بيابد. قرار است در ماه سپتامبر گزارش خود را تسليم كند. عصر سه شنبه گذشته كه بوش و بلر در بالكن ترومن ايستاده بودند، بوش به بلر گفت: گزارش كى واپسين ارزيابى خواهد بود.

 * در هفته پيش، داويد كلى متخصص اسلحه بيولوژيك كه هفته پيش، در كميسيون تحقيق مجلس انگلستان، شهادت داده بود، مرده يافت شد. او سرزنش مى‏شد كه در باب اسلحه كشتار جمعى اغراق كرده‏است. اما بى بى سى مى‏گويد در گزارش او دست برده و اغراق كرده‏اند.

 * در وضعيت كنونى، ژرژ تنت، رئيس سيا است كه بايد خود را نجيبانه قربانى كند. ولو مدارك آشكارا نشان مى‏دهند كه سيا قوياً معتقد بوده‏است عراق «اسلحه شيميائى و بيولوژيك دارد» و اگر به حال خود گذاشته شود، احتمالاً، به سراغ توليد اسلحه اتمى در دهه آينده خواهد رفت. كسانى در سيا پنهان نمى‏كنند كه سخت سران وزارت دفاع و دفتر معاون رئيس جمهورى به تحليل گران سيا فشار وارد كرده‏اند تصويرى از قابليتهاى رژيم صدام و مقاصد آن بسازند.

 * با توجه به آنچه روى داده‏است، اهميت كيفيت اطلاعات نمايان مى‏شود. در عصرى كه امريكا نقش اول را دارد و سياستى كه اتخاذ مى‏كند تعيين كننده‏است، نياز به اطلاعات و دستگاه اطلاعاتى بسيار دقيق است. افسران اطلاعاتى مى‏گويند بسيار مراقب و دقيق هستند و دو نوبت اطلاعات را بررسى مى‏كنند و تحت آزمون دقيق قرار مى‏دهند. اما دستگارى كه در اطلاعات مى‏شود، از آن نوع دستكارى كه در مورد خريد اروانيوم توسط عراق از نيجريه بعمل آمد، امرى ديگر است.

      در مورد بكار بردن اطلاع مربوط به خريد اورانيوم توسط عراق از نيجريه، در سخنان رئيس جمهورى امريكا در كنگره اين كشور، تنت  در ترديد بوده‏است. اما به روايت مقام عالى سيا، اما عضو ديگر شوراى امنيت ملى، بوب ژوزف، مى‏خواست كه اين اطلاع در سخنرانى بوش، پيرامون وضعيت امريكا، گنجانده شود. بنا بر اين مقام سيا، يك تحليل گر سيا مصر بود كه اين اطلاع نبايد در سخنان رئيس جمهورى گنجانده شود. مقام شوراى امنيت ملى پرسيد: اگر به استناد گزارش انتليجنت سرويس انگلستان، اطلاع در نطق رئيس جمهورى گنجانده شود، آيا سيا مى‏پذيرد؟ انتليجنت سرويس نيز حاضر نشد صحت اطلاع را تصديق كند. با اين حال در سخنان بوش اينطور آمد كه حكومت انگلستان اطلاع يافته است كه صدام حسين، بتازگى، مقادير قابل اهميتى ارانيوم از افريقا خريده‏است.

  كميسيون مشترك دو مجلس امريكا گزارش خود را در باره ترورهاى 11 سپتامبر 2001، در 24 ژوئيه 2003 منتشر كرد. گزارش كه قسمتى از آن را كاخ سفيد، به عذر «زيان براى امنيت ملى» سانسور كرده‏است، نسبت به سيا و اف بى آى سخت انتقادآميز است. از گزارش نيويورك تايمز همين تاريخ و سرمقاله لوموند (25 ژوئيه) نكات گويا را نقل مى‏كنيم:

 * نيويورك تايمز خاطر نشان مى‏كند كه بنا بر گزارش، اف بى آى و سيا و ديگر دستگاههاى اطلاعاتى، پيش از ترورهاى 11 سپتامبر، انبوهى اطلاعات پيرامون القاعده گرد آورده بودند اما هيچيك از دستگاهها بدقت تصريح نكرده بود كه ترورها چه وقت و كجا روى خواهند داد.

      گزارش كنگره مى‏گويد: زمان حمله‏هاى تروريستى، اف بى آى و سيا اطلاعات گويائى در باره مردانى كه هواپيماها را ربودند و در عمليات ترور مورد استفاده قرار دادند، بدست آورده‏بودند. اين اطلاعات، در ماههاى ژوئن و ژوئيه 2001، نزد مقامات اطلاعاتى درگردش بوده‏اند. بنابر اين اطلاعات حمله‏هائى كه ويرانگريهاى بزرگ ببار خواهند آورد، بدون پيش آگهى، در شرف وقوع هستند. جامعه اطلاعاتى از مبادله اطلاعات، در ارتباط با يكديگر قرار دادن اطلاعات و تشخيص ترورها پيش از 11 سپتامبر، ناتوان شده‏اند.

      در نتيجه، جامعه اطلاعاتى فرصتهاى دست يافتن به نقشه محرمانه ترورها را از دست داده‏اند. بدينسان كه از امكانهاى  شناسائى هواپيماربايان كه در اختيار داشته‏اند، سود نجسته‏اند. در نتيجه نتوانسته‏اند پيش از وقوع، كشور را از وقوع ترورها آگاه كنند.

      گزارش بر اينست كه از مقامات عربستان سعودى هيچكس اطلاعى پيرامون هواپيما ربايان نداد. اين مقامات انكار مى‏كنند كه در باره آنها اطلاعى داشته‏اند. اما عمر البيومى، دانشجوى عربستانى كه دوست دو تن از هواپيما ربايان بوده‏است و به آنها پول داده‏است تا هزينه‏هاى خود را بپردازند، به منابع مالى بدون حدى دسترسى داشته‏است.

       سانسورهايى كه حكومت بوش و سازمانهاى اطلاعاتى خواستار آنند، برخى از نمايندگان را عصبانى كرده‏اند. آنها مى‏گويند كاخ سفيد مى‏بايد جزئيات بيشتر را انتشار مى‏داد. بخصوص 28 صفحه‏اى كه مربوط است به نقش عربستان سعودى و ديگر دولتهاى خارجى.

 * لوموند (25 ژوئيه) كه سرمقاله خود را به گزارش كنگره امريكا انتقال داده‏است، به اين امر توجه كرده‏است كه گزارش روشن مى‏كند حق با حكومت بوش نبوده‏است وقتى به تكرار و اصرار، مى‏گفت: ترورهاى 11 سپتامبر قابل پيش بينى نبوده‏اند. گزارش 850 صفحه‏اى آشكار مى‏كند كه در امريكا و خارج از آن، انبوهى از اطلاعات توسط اف بى آى و سيا و دستگاههاى اطلاعاتى ديگر جمع آورى شده‏اند اما به دلايل نيمى ديوان سالارانه و نيمى سياسى، توجه مقامات حكومت را به خود جلب نكرده‏اند. اين مقامات بر اين باور بوده‏اند كه امريكا مصون است و تهديدهاى تروريستى جدى متوجهش نيست.

     گزارش روشن مى‏كند كه 5 تن از 19 تن از تروريستهاى القاعده، در خاك امريكا، با 14 شخص ديدار كرده‏اند و اين اشخاص تحت تحقيقات اف بى آى بوده‏اند. 4 تن از آنها، همچنان تحت تحقيق و بازجوئى بوده‏اند. يك اطلاع رسان به اف بى آى در ارتباط با دو تن از هواپيما ربايان، وقتى در سان ديگو بسر مى‏برده‏اند، بوده‏اند. اما آنتن محلى اف بى آى نمى‏دانسته است كه هويت همين اشخاص را سيا، بمثابه عضو القاعده، كشف كرده بود. در تابستان 2001، چندين اعلان خطر در باره حمله‏هاى تروريستى قريب الوقوع كه خسارات عظيم ببار خواهند آورد، داده شدند اما مورد اعتنا نشدند و پى‏گيرى نشدند.

     خواندن گزارش خواننده را متقاعد مى‏كند كه جلوگيرى از ترورها ممكن بوده است. دموكراتها كاخ سفيد را بدين خاطر سرزنش مى‏كنند كه كمتر عبرتى از شكستهاى فاحش دستگاههاى اطلاعاتى نگرفته و مسئولان آنها، همانها هستند كه اين شكستها را ببار آورده‏اند.

  اينتليجنس آن لاين (18 تا 31 ژوئيه)، از قول تيم رومر، عضو دموكرات مجلس نمايندگان امريكا، خبر مى‏دهد كه بخش سانسور شده گزارش، در صورت انتشار، انفجار ببار مى‏آورد. زيرا در اين قسمت، روابط ميان خانواده سعودى  و مسئولان دولت سعودى و تروريستها را يافته و تشريح شده‏اند.

  و باز، اينتليجنس آن لاين (18 تا 31 ژوئيه) از سلب اعتماد جامعه اطلاعاتى امريكا از ژرژ بوش خبر مى‏دهد. اين جامعه، بخصوص نسبت به محافظه كاران جديد كه اطراف بوش را گرفته‏اند، بى اعتماد است. ماهها كشماكش ميان آن جامعه و اين محافظه كاران اينك علنى شده‏است:

 * بقصد پوشش دادن به رئيس جمهورى و حفظ مقامش، ژرژ تنت، رئيس سيا، پذيرفت مسئوليت «اشتباه» (خريد اورانيوم توسط عراق از نيجريه) را بر عهده بگيرد. با وجود، مسئولان سابق و لاحق ضد تروريسم كه با مشى رسمى مخالف هستند، يا كنار گذاشته مى‏شوند و يا خود مى‏روند.

     استعفاى ناگهانى پل ردموند در 30 ژوئن، تنها 2 ماه و نيم (در 17 مارس منصوب شده بود) پس از انتصاب به مقام معاون وزير امنيت داخلى، در جامعه اطلاعاتى، صدائى چون صداى غرش رعد كرد. پل ريموند بمدت 30 سال در رأس قسمت عمليات سيا، كار كرده بود. او مشاور اصلى رئيس سيا بود.      در آغاز ژوئن، ريموند، در ميان تعجب همگانى، در برابر كميسيون ويژه مجلس نمايندگان برنامه  Bioshieldكه كاخ سفيد با 6 ميليارد بودجه، هنوز شروع نيز نشده‏است.

      استعفاى راند بيرس Beers مشاور رئيس جمهورى در مبارزه با تروريسم، كه در اوت 2002 به اين مقام منصوب شد، مورد گوياى ديگرى است. دو ماه بعد، او گفت: مشاور امنيت ملى جون كرى Kerry نامزد حزب دموكرات براى رياست جمهورى مى‏شود. بيرس 30 سال سابقه خدمت دولتى دارد. او يك متخصص شناخته شده مبارزه با تروريسم و مبارزه با قاچاق مواد مخدر در مقياس بين المللى است. او در دوره سه رئيس جمهورى، ريگان و بوش و كلينتون، در شوراى امنيت ملى خدمت كرده‏است. در اظهارات اخيرش، او بشدت بلبشوئى كه بر دستگاه بوش حاكم است، از تخصيص اعتبارات بودجه و حتى از تصميم جنگ با عراق، بشدت انتقاد كرده‏است.

 انقلاب اسلامى: بار ديگر خاطر نشان كنيم كه نسل امروز ايرانى مى‏بايد از خود بپرسد: آيا رواست دولتهائى كه در رأسشان آدمهائى چون بوش و بلر قرار دارند و دستگاههاى دولتى تا اين اندازه بهم ريخته دارند، بر كشورهاى ما مسلط شوند و مغزها و منابع ما را سيل آسا ببرند، تنها بدين خاطر كه ما نمى‏خواهيم اعتماد به نفس پيدا كنيم، توانائيهاى خود را بياد آوريم و تصميم بگيريم به استبداد پايان ببخشيم؟

 

 اداره عراق همچنان دستخوش بى كفايتى و امريكا مخالف مردم سالارى در كشورهاى منطقه؟!:

 

  در 22 ژوئيه، چنانكه پندارى قتل دو فرزند صدام، عدى و قصى، فتحى بزرگ بوده‏است، بوش، در حالى كه رامسفلد و رئيس ستاد ارتش در طرف راست و پل برمر در طرف چپ او قرار گرفته بودند، خبر اين «فتح بزرگ» را به اطلاع ملت امريكا رساند.

      پس از آن، به اين عنوان كه مردم عراق باور نمى‏كنند و اگر عكسهاى جسدهاى آنها را نشان بدهند، «وحشتشان از صدام و خانواده او و خطر بازگشتشان از بين مى‏رود، نخست عكسها و آنگاه جسدها را، از راه بازديد روزنامه نگاران، به جهانيان نشان دادند.

      اما مردم عراق پرسيدند: خانه‏اى كه در محاصره قواى امريكا و راه فرار از هر سو بر ساكنان آن بسته بود، چرا مى‏بايد از زمين و هوا به راكت و گلوله بست و وقتى دستگيرى ممكن بود، چرا مى‏بايد آنها را كشت؟

      روزى بعد، عفو بين المللى گزارشى از رفتار ضد حقوق بشر امريكائيان با عراقيها پرده برداشت: دستگيريهاى بى حساب و كتاب و زندانى كردن در زندانهائى كه فاقد امكانات اوليه هستند و شكنجه زندانيان. بدينسان، به ارمغان بردن مردم سالارى براى عراقيها، بازسازى نظام زندان در رژيم صدام شد!

  در 26 ژوئيه، واشنگتن پست خبر داد كه بوش قصد دارد در مديريت عراق تغيير ايجاد كند. ظرف 3 ماه، اين دومين بار است كه بوش، در اين مديريت، تغيير بوجود مى‏آورد. قرار است يك مقام عالى رتبه به پل برمر ملحق بشود كه كارش جلب كمك بين المللى براى باز سازى عراق است.

      در كاخ سفيد، بازسازى كشورى اينسان پرآشوب و بهم ريخته، موضوع بحث شده‏است. نگاهدارى قوا ماهانه 4 ميليارد دلار خرج بر مى‏دارد و بازسازى كشور نيز هزينه‏هاى سنگين مى‏طلبد.

      براى تصدى اين مقام، از بيكر، وزير خارجه امريكا در حكومت بوش (پدر) و چند شخصيت ديگر نام مى‏برند.

     سنجشهاى افكار نشان مى‏دهند كه رأى دهندگان امريكائى، هر روز بيشتر از روز پيش، با نگاهدارى قواى امريكا در عراق، مخالف مى‏شوند. هزينه نگاهدارى قوا افزايش مى‏يابد و عمليات مسلحانه نيز بيشتر مى‏شوند. برمر كه بتازگى از واشنگتن بازديد كرد، از وزارت دفاع و كنگره، بودجه و پرسنل بيشتر مطالبه كرد.

      پل ولفوويتز، معاون وزير دفاع به خبرنگاران اعتراف كرد كه پيش بينيهاى پيش از حمله به عراق، غلط از كار درآمده‏اند: مسئله اداره عراق بعد از جنگ، بغرنج‏تر از آن شد كه ارزيابى مى‏شد. برخى شرائط بسيار بدتر از آنند كه پيش بينى مى‏شدند. برخى مقامات كه اشغال عراق و اداره آن را تصدى مى‏كنند، شكايت دارند از اينكه حكومت بوش مقاومت مسلحانه را كم بها داده و در عوض، به شور و بيقرارى سربازان عراق و پليس براى درآعوش كشيدن متصرفان كشور خويش، پر بها داده‏است.

     اين امر كه حكومت بوش مى‏خواهد بيكر را به تصدى بازسازى عراق، فراخواند، گوياى آنست كه دارد از وسعت بهم ريختگى اوضاع عراق آگاه مى‏شود. حكومت امريكا نگران از دست دادن مديريت بازساى عراق نيز هست. زيرا فشار كشورهائى چون آلمان و فرانسه براى آنكه سازمان ملل نقش بيشترى در عراق پيدا كند، روز افزون است.

     برمر كه بوش كاردانى او را ستود، در NBC گفت: بازسازى عراق سالها بطول مى‏انجامد. او گفت، برنامه عمل خويش را براى 60 تا 120 روز آينده، براى رئيس جمهورى تشريح كرده‏است. اين برنامه، سه مرحله دارد: تأمين امنيت از جمله ايجاد دادگاهها و بر قرار كردن نظم قانونى. و براه انداختن چرخ اقتصاد. و تدارك استقرار دولت مردم سالار.

         او گفت: باز سازى عراق، در اول كار، نياز به يك بودجه 21 ميليارد دلارى و مقامى دارد كه باز سازى را تصدى كند.

  اطلاعات استراتژيك (11 ژوئيه 2003) خبر مى‏دهد كه حكومت بوش آماده پذيرفتن استقرار مردم در كشورهاى خاورميانه نيست. بعد از انتخابات در اردن، انتخابات در كويت، حكومت بوش را به اين نتيجه رسانده‏است كه كشورهاى اين منطقه هنوز آمادگى لازم را براى داشتن رژيم مردم سالارى پيدا نكرده‏اند. در انتخابات كويت كه در 5 ژوئيه بعمل آمد، ناسيوناليستهاى عرب و ليبرال دموكراتها كه در جبهه دموكراتيك گرد آمده بودند، شكست سختى خوردند. تا جائى كه رهبرانشان، عبدالله نيبرى و احمد الربيع و سميع المانيس، انتخاب نيز نشدند. خانواده حاكم بخاطر نوع حوزه بندى و ائتلاف با رؤساى قبايل، 32 كرسى از 50 كرسى مجلس را از آن خود كردند. اسلام گرايان 17 كرسى بدست آوردند. از ميان گرايشهاى اسلامى، اخوان المسلمين شكست خورد و تنها 3 كرسى مجلس را بدست آورد. در عوض، سلفيه ايها نزديك به عربستان 4 كرسى و اسلام گرايان شيعه 5 كرسى بدست آوردند. 4 تن از آنها به دستگاه شيخ كويت و يكى به ايران نزديك هستند.

  عامل ديگرى كه امريكا نمى‏تواند از آن غافل بماند، كاهش واردات دنياى عرب از امريكاست. اطلاعات استراتژيك (11 ژوئيه) خبر مى‏دهد كه واردات دنياى عرب، از 18 درصد در سال 1997 به 13 درصد در سال 2001 كاهش يافته است. اگر تحريم و بدان، روند نزولى ادامه يابد، از حالا تا سال 2007، شركتهاى امريكائى 94 ميليارد دلار از دست خواهند داد. گوياترين علامت، ناگزير شدن شركت كوكاكولا از تغيير محل شعبه خويش از بحرين به ژنو، بخاطر تحريم دنياى عرب است. خودروها، فرآورده‏هائى كه در صنعت نفت بكار مى‏روند و گندم و ذرت و فرآورده‏هاى الكترونيك، محصولات امريكائى هستند كه بيشتر از همه تحريم شده‏اند. تحريم فرآورده‏هاى امريكائى بيانگر وسعت گرفتن انزجار از امريكاست.

  اينتليجنس آن لاين (18 تا 31 ژوئيه) خبر از كوشش حكومت بوش براى بيرون رفتن از انزوا، از راه ترك ثنويت تك محورى و ساختن پايه‏هاى جديد براى بازسازى عراق مى‏دهد:

     سه ماه بعد از سقوط رژيم صدام، بازسازى عراق، نه تك پايه‏اى (كه امريكا بود)، بلكه چند پايه دارد پيدا مى‏كند. تا اين زمان، بوش و حكومت او از موضع فاتحى كه نياز به يارى هيچ دولتى ندارد، مى‏گفت و عمل مى‏كرد. حالا چرا از دولتهاى ديگر تقاضا مى‏كند در باز سازى شركت كنند؟ زيرا محافظه كاران جديد كه طرح حمله به عراق را، هم فردادى ترورهاى 11 سپتامبر، ريختند، وضعيت عراق بعد از جنگ را به تصور نيز نياورده بودند. در ديد «انقلابى» آنها، عراق بعد از صدام، مسئله نبود. بعد از هفته‏ها كه عراق زير باران فاجعه‏ها است، محافظه كاران سنتى و طرفداران اتحاديه آتلانتيك و همكارى با اروپا و اداره چند قطبى جهان، قوت گرفته‏اند و قدم پيش گذاشته‏اند. و

 * پايان انزواى شكوهمند!: عقاب عقابها، رامسفلد كه دم از "امريكا به تنهائى نظم جديد را در جهان برقرار مى‏كند و نياز به همكارى اروئيان و غير اروپائيان ندارد "ميزد ، اينك، در 9 ژوئيه، در كميسيون نيروهاى مسلح امريكا سنا، مى‏گويد: مقدم قواى آلمان و فرانسه به عراق گرامى است. با آنكه دو كشور واكنش سردى نسبت به اظهارات رامسفلد، نشان دادند، اما در تدارك ارسال قوا در پائيز هستند.

     و معاون رامسفلد، دوگلاس فيث گفت كه «تك محورى كامل و سخت پاسخ رضايت بخشى به پرسش چه روشى را بايد در پيش گرفت، نيست». امريكا، در جهان، تنها عمل نمى‏كند و نبايد هم تنها عمل كند. امريكا روى نماينده دبير كل سازمان ملل متحد در عراق، براى از ميان بردن هرگونه سوء ظنى در اين باره، حساب مى‏كند. اين رفتار هيچ سنخيتى با احكام محافظه كارى جديد ندارد. در عوض، با گزارش مقدماتى 363 صفحه‏اى (درسهائى كه از جنگ با عراق بايد آموخت) خوانائى دارد. حكومت بوش در مى‏يابد كه هراندازه حمايت بين المللى بيشتر و روند بازسازى عراق آسان‏تر.

      در قلمرو اقتصادى، دو سازمان دولتى اصلى كه حدود 2 ميليارد دلار قرارداد امضاء مى‏كنند، ديگر به روش امضاى بى مناقصه با شركتهاى معين را عمل نمى‏كنند. اعلان مناقصه مى‏كنند. هرچند شركتهاى شركت كننده در مناقصه امريكائى هستند، اما شركتهاى امريكائى برنده، شركتهاى ديگر انگليسى و كويتى و عراقى و... را بكار مى‏گيرند. هنوز نوبت به مناقصه‏هاى بين المللى، در قلمروهاى نفت و ارتباطات و برق و... كه همه شركتها، از هر مليت، بتوانند در آن شركت كنند، نرسيده است. اما شركت فرانسوى توتال خوش بين است و روند امور را اطمينان آور مى‏بيند.

 انقلاب اسلامى: هنوز سه ماه از اشغال عراق نگذشته، رفتار قواى اشغالگر دارد به رفتار قواى اسرائيل در فلسطين شبيه مى‏شود. حمله به خانه‏ها و كشتن ساكنان آن، بعذر جستجوى صدام حسين، با خاك يكسان كردن ويلائى كه پسران صدام در آن پنهان بودند و به گلوله بستن حرم امام حسين (ع) در 27 ژوئيه و... و مخالف شدن با مردم سالارى از بيم برنده شدن اسلام گرايان در انتخابات!؟ و...

 

 امريكا - ايران و امريكا - سوريه و امريكا - عربستان:

 

  پل برمر حاكم آمريكايى عراق، ضمن هشدار به ايران تأكيد كرد در صورتى كه واشنگتن از حمايت و مداخله ايران و سوريه در عراق جلوگيرى نكند سركوب نيروهاى عراقى در آينده براى ما به كابوسى بدل خواهد شد. برمر ادعا كرد دلايل مستندى دال بر نقش فزاينده ايران و سوريه در همكارى با نيروهاى عراقى براى هدف قرار دادن سربازان آمريكايى و انگليسى در دست دارد و براى همين منظور به واشنگتن سفر كرده‏است تا مقام‏هاى آمريكايى را در جريان اين امر قرار دهد. از قول برمر، گفته مى‏شود كه به دليل شرايط خطرناكى كه نيروهاى آمريكايى در عراق با آن مواجه هستند، كاخ سفيد اقدامات شديدى را در مرحله اول بر ضد ايران و سپس سوريه اتخاذ خواهد كرد.

     و از وضعيت سنجى مطبوعات امريكائى، آشكار مى‏شود كه در شيعه عراق، دو تمايل، يكى تمايل حكيم و ديگرى تمايل صدر، رو در رو هستند. از ديد امريكا و رژيم ملاتاريا كه بنگريم، به اين مى‏ماند كه اين رژيم در عراق، با دو ورق بازى مى‏كند: ورق همكارى (از راه مجلس اعلا) و ورق خشونت گرائى (از راه مقتدا صدر و جماعت او). تا اين زمان، امريكائيها رژيم ملاتاريا را زير فشار گذاشته‏اند تا كه تمايلهاى شيعه، جملگى رويه همكارى را برگزينند. در فصل اول به خبرى اشاره كرديم كه بنا بر آن، ملاتاريا به مقتدا صدر پول داده و صدر براى بيرون راندن امريكائيها از عراق 1 ميليارد دلار بودجه خواسته است. هر چند نبايد پنداشت كه گرايشهاى شيعه عراق مطيع ملاتاريا هستند، اما اين را نيز مى‏دانند كه اگر ايران مرزهاى خود را بروى آنها يكسره ببندد، با توجه به فشار كشورهاى اعراب كه سخت مخالف به حاكميت عراق رسيدن شيعه هستند، در تنگنا مى‏افتند. اطلاعاتى كه در اين فصل آمده‏اند، حاكى از آن نيستند كه نظر فريدمن اقبال تحقق دارد. در شماره پيش، نظر او را آورديم. بنظر او اگر امريكا موفق به ايجاد مردم سالارى در عراق بگردد و شيعه عراق به حقوق خويش برسند و منزلت سياسى درخورى را در عراق پيدا كنند، ايرانيان نيز خواستار همان حقوق و منزلت مى‏شوند. اما رويه كنونى امريكا، آن آينده را نويد نمى‏دهد.

 انقلاب اسلامى: ايرانيان اگر نمى‏گذاشتند ملاتاريا چنين استبدادى را برآنها تحميل كند، وضعيت ايران و منطقه و دنياى اسلامى و بسا جهان جز اين نبود كه هست. حالا هم كه رژيم ملاتاريا دست آويز امريكا است، نبايد بنشيند و ببيند در عراق چه پيش خواهد آمد. بايد برخيزد و سرنوشت خود را در دست بگيرد تا وضعيت در عراق چنان شود كه حقوق مردم عراق و حقوق ملى ايران ايجاب مى‏كند.

  سوريه نيز زير فشار است. امريكا مى‏خواهد بدون سرنگون كردن رژيمش، در آن تغيير دلخواه را بدهد. امريكا فشار مى‏آورد ژرژ تنت، رئيس سيا به دمشق برود و طرح امريكا را براى تغيير مطلوب امريكا به بشار اسد ابلاغ كند. رژيم سوريه مقاومت كرد و با آمدن رئيس سيا به دمشق، موافقت نكرد. در همان حال، كنگره امريكا مى‏بايد طرح مجازات سوريه را تصويب مى‏كرد. بشار اسد به مصر رفت و او و مبارك از امريكا خواستند سوريه را نيز وارد «نقشه راه» (طرح صلح اسرائيل با فلسطين)كند. در 14 ژوئيه، ارتش سوريه تخليه مواضعى را در شمال لبنان و دره بقاع آغاز كرد. در 16 ژوئيه، 7 موضع تخليه شده بود. در نتيجه، كنگره بر رسى و تصويب طرح مجازات سوريه را فعلاً از دستور خارج كرد.

     اما طرح فشار به رژيم سوريه براى تغيير كه ژرژ تنت تهيه كرده بر اين مبنى طراحى شده‏است كه ساخت رژيم سوريه چنان است كه هر تغييرى تقريباً محال است. با اينهمه، با وجود خفقان اقتصادى و انزوا و فشار سياسى شديد، مى‏توان تغييرهائى را به اين رژيم تحميل كرد تا با مقاصد امريكا در منطقه سازگار شود:

 1 - اقدام اول بستن لوله نفت كركوك به سوريه و محروم كردن سوريه از روزانه 200 هزار بشكه نفت است. تا اين زمان، صدام اين نفت را به بهاى بشكه‏اى 10 دلار به سوريه مى‏داد. اين اقدام ضربه مستقيم به خانواده اسد و نزديكان او است چرا كه بازار نفت در دست آنهاست.

 2 - حمله قواى امريكا به گارد مرزى سوريه در شبهاى 18 و 19 ژوئن كه برخى از آنها اسير و تحت بازجوئى قرار گرفتند. يعنى اينكه امريكا آماده وارد كردن فشار نظامى به سوريه نيز هست.

 3 - راه ندادن سوريه به تمامى اجتماعات بزرگ بين المللى در هفته‏هاى اخير (اجلاس سران در شارم الشيخ با حضور بوش در 3 ژوئن و اجلاس جهانى براى رشد اقتصادى در اردن در 21 تا 23 ژوئن).

 4 - در خود امريكا، در مجلس نمايندگان، به ابتكار اليوت انجل Engel  زير عنوان «لبنان بايد حاكميت ملى خود را باز يابد و سوريه مى‏بايد حساب پس بدهد»، طرحى تهيه شده كه تا كنون، 220 نماينده آن را امضاء كرده‏اند. اگر طرح به تصويب كنگره برسد، رئيس جمهورى ناگزير مى‏شود مجازاتهاى سخت بر ضد سوريه مقرر كند. و

 5 - در كنار فشارهاى بالا، امتيازهائى نيز پيشنهاد مى‏شوند. از جمله امضاى قرار داد نفتى با سوريه توسط يك شركت امريكائى بنام دون انرژى Devon Energy. اين شركت مهمترين شركت مستقل امريكائى است و در 31 مه، با سوريه قرار داد بست .

      بدين قرار، اگر سوريه در عراق با امريكا همكارى كامل كند و اگر در خاورميانه رفتار خود را با سياست امريكا منطبق كند، از فشارها كاسته و بر امتيازها افزوده مى‏شوند!

  اينتليجنس آن لاين (18 تا 31 ژوئيه) خبر مى‏دهد كه امريكا مشغول تعليم دادن 10 هزار تن از قواى عربستان در پايگاه حفر البطن است. خواست امريكا اينست كه اين قوا به عراق گسيل شود. يا عربستان به تنهائى و يا در محدوده توافقى نظامى شوراى همكارى خليج. شاهزاده سلطان وزير دفاع با خواست امريكا موافق و شاهزاده عبدالله، وليعهد عربستان با آن مخالف است. امريكائيها طرح جانشين نيز دارند: در صورتى كه اين قوا به عراق فرستاده نشوند، مى‏توانند جاى قواى امريكا را بگيرند كه عربستان را ترك مى‏گويند.

  بنا بر خبرى ديگر، شاهزاده نايف بن عبدالعزيز، وزير كشور رژيم سعودى، در 12 ژوئيه، ژنرال سعيد بن عبدالله الكهتانى، را مدير كل امنيت عمومى گرداند. پيش از اين، او رئيس پليس ملكه بود و توانسته بود 10 تن از 19 تن اعضاى گروه اسلام گرائى را حذف كند كه دو ماه پيش، ترورهاى رياض بر ضد امريكا را طرح و اجرا كردند. او در امريكا تعليم ديده‏است و متخصص مهار اجتماعات بزرگ است. از اين رو، رئيس پليس مكه بود. جلوگيرى از تظاهراتى كه افراد گسيل شده از ايران، بهنگام حج، ترتيب مى‏دادند، نيز، كار او بود. علت نصب او به اين مقام، روابط نزدكش با اف بى آى و مصادره برخى از روحانيان است كه پول به شبكه‏هاى القاعده مى‏رساندند.

 انقلاب اسلامى: بدينسان، انتشار مردم سالارى، در انتشار دست نشاندگى ناچيز مى‏شود. مجازاتهاى اقتصادى از ابزار ديپلماسى امريكا پيش از حكومت بوش بود و هنوز نيز هست. اين درحالى كه در ايران ذخاير نفتى جديد كشف مى‏شود و شركتهاى نفتى امريكائى بيقرار گرفتن امتيازهاى نفتى هستند و در همان حال، فشار اصلى، فشار فقر ايست كه روز به روز شديدتر مى‏شود:

 

 اقتصاد فقر و اقتصاد نفت؟:

 

 انقلاب اسلامى: اين فصل را در دو قسمت مطالعه مى‏كنيم. در قسمت اول، گسترش فقر در ايران را و در قسمت دوم، اقتصاد نفت را كه در فروش امتياز خلاصه مى‏شود:

 

 در اقتصادى ايران، فقر رشد مى‏كند و عرصه را بر ايرانيان سخت تنگ مى‏كند:

 

  افشين مولوى، در واشنگتن پست (8 ژوئيه) گزارشى از وسعت فقر در ايران انتشار داده‏است:

 * على كسيست كه 27 سال در ارتش خدمت كرده‏است. او مى‏گويد: اقتصاد ما بى حساب و كتاب است. قيمتهاى مواد غذائى، خودرو، خانه، همه چيز، سرسام آور شده‏اند. من 27 سال در ارتش خدمت كرده‏ام و امروز گرفتار فقرم. بزحمت هفته‏اى يكبار گوشت مى‏خورم. حال آنكه مقامات حكومت شب و روز كبابهاى عالى مى‏خورند. اين فضاحت است.

 * از طبقه كارگر گرفته تا قشرهاى ديگر جامعه، ميليونها چون على، گرفتار فقرند و ميزان محروميت خويش را با قيمت مواد غذائى و نبود كار و فساد حاكمان، مى‏سنجند. با ابراز اميد به بهبود وضعيت اقتصادى در آينده و اظهار خشم نسبت به فساد و بى كفايتى دولت، آنها با دانشجويانى كه براى آزاديهاى بيشتر و مردم سالارى مبارزه مى‏كنند، همدل هستند. ماه پيش، 10 هزار تن، از دانشجويان دانشگاه و ديگر مردم، در تهران، بر ضد رژيم دست به تظاهر زدند. در شهرهاى ديگر نيز.

 * على مى‏گويد نقش كوچكى در جنبش اعتراضى بازى كرده‏است. او به گروهى از رانندگان پيوسته، كه در خيابانهاى اطراف دانشگاه، از دانشجويان حمايت مى‏كرده‏اند. او آماده است در تظاهرات بعدى نيز چنين كند.

      او مى‏گويد دولت ما نياز دارد بداند فقر در ما چه وحشتى بوجود آورده‏است. آنها نمى‏توانند چون شاه زندگى كنند در حالى كه ما در فقر زندگى مى‏كنيم. پيش از انقلاب، من همه روز گوشت مى‏خوردم. حالا هفته‏اى يكبار گوشت مى‏خورم.

      آيةالله خمينى كه خانه و زندگى ساده‏اى داشت، يكبار گفت: انقلاب نكرديم بخاطر قيمت هندوانه.  اما امروز، هندوانه، به قيمت ثابت، بيشتر از 7 برابر آن در دوره محمد رضا شاه پهلوى بود. مردم ايران رژيم او را كه تحت حمايت امريكا بود، بر انداختند و خمينى را در رأس دولت دين مدار قرار دادند.

 * بنا بر آمار بانك مركزى، مصرف گوشت و برنج و چاى ايرانيان، در مقايسه با پيش از انقلاب، 30 درصد كاهش يافته است. به قيمت ثابت، درآمد سرانه ايرانيان يك چهارم درآمد آنها پيش از انقلاب است.

     آمار رسمى 15 درصد جمعيت را زير خط فقر قرار مى‏دهد اما برخى اقتصاددانان 40 درصد جمعيت را زير خط فقر قرار مى‏دهند. ظرف سه سال اخير، نرخ تورم، سالانه 15 درصد بوده‏است. نرخ بيكارى، بنا بر ارقام رسمى، 13 درصد است. اما اقتصاددانان مستقل آن را 25 درصد برآورد مى‏كنند.

 * بنا بر قول صندوق بين المللى پول، از لحاظ فرار مغزها، بيشترين ميزان از آن ايران است: سال گذشته، 160 هزار تن، بهترين مغزهاى ايران مهاجرت گزيده‏اند. دو سوم جمعيت 66 ميليون نفرى ايران، كمتر از 30 سال سن دارند. بنا بر برآورد حكومت، سالانه مى‏بايد يك ميليون شغل جديد ايجاد شود تا مگر موج مهاجرت آرام گيرد.

 انقلاب اسلامى: غير از اينكه در اين گزارش ارقام واقعى، بخصوص در آنچه به درصد جمعيت زير خط فقر و ميزان بيكارى و تورم مربوط مى‏شود، بسيار كمتر از واقعيت هستند، در صورتى كه درآمد سرانه واقعى تنها يك چهارم درآمد سرانه پيش از انقلاب شده باشد، دامنه فقر دامنگير بيشتر از 80 و بلكه 90 درصد جمعيت كشور شده‏است. پس با نقل حاصل تحقيقى در اين باره، مقايسه ميان درآمد سه دوره بعمل مى‏آوريم:

  به گزارش ايسنا، كوهسار خالدى، در پايان نامه كارشناسى ارشد اقتصاد كشاورزى خود، «بررسى اقتصادى فقر روستائى و عوامل مؤثر در آن در ايران»، به اين نتيجه رسيده است كه به دليل افزايش سريع قيمت‏ها، در دوره مورد مطالعه، خط فقر غذائى و خط فقر كل، با شتاب بالائى افزايش پيدا كرده‏است. به طورى كه خط فقر كل در سال 1375 نسبت به سال 1350، حدود 102 برابر شده‏است.

      رشد جمعيت در مناطق روستايى و كاهش درآمد سرانه واقعى آنان باعث افزايش ضريب فقر در مناطق روستائى شده است.

    ماليات، سوبسيدهاى پرداختى دولت به روستائيان، قيمت‏هاى خرده‏فروشى، هزينه‏هاى جارى دولت، وقوع جنگ و انقلاب اسلامى سهم 40 درصد اقشار پائين درآمدى در مناطق روستائى را تحت تاثير قرار نداده است.

     همچنين شاخص قيمت‏هاى خرده فروشى، سوبسيدهاى پرداختى به روستائيان و وقوع انقلاب اسلامى باعث كاهش سهم ده درصد بالا به ده درصد پائين درآمدى و درآمدى‏هاى مالياتى باعث افزايش اين نسبت شده است.  در اين ميان، هزينه‏هاى جارى دولت نتوانسته‏است بر مقدار اين نسبت تاثير معنى‏دارى داشته باشد.

    سوبسيدهاى پرداختى به شهرنشينان، درآمدهاى مالياتى و ... شكاف بين مناطق شهرى و روستائى را افزايش و جنگ تحميلى آن را كاهش داده‏است. در حالى كه شاخص قيمت‏هاى خرده فروشى، سوبسيدهاى پرداختى به روستائيان و هزينه‏هاى جارى دولت تاثيرى بر روى اين شكاف نداشته است.

    نتايج حاصل نشان مى‏دهند كه افزايش درآمد سرانه واقعى، وقوع انقلاب اسلامى رفاه روستائيان را افزايش داده است. در حالى كه جنگ تحميلى و، برخلاف انتظار، نرخ رشد اشتغال در مناطق روستائى، از مقدار آن كاسته است. در اين ميان، سوبسيدهاى پرداختى به روستائيان تاثير معنادارى بر روى مقدار رفاه آنان نداشته است.

    هيچ‏كدام از عوامل تورم، جمعيت، بهره‏ورى سرانه، بى‏سوادى سرپرستان خانوارها و دستمزدها تاثير معنى‏دارى بر روى ميزان درصد فقراى روستائى بر اساس سه سناريوى جداگانه در طى دوره مورد مطالعه 1350-75 نداشته است. به همين خاطر، مى‏توان گفت استفاده از اين شاخص، حداقل در جامعه روستائى ايران، بر خلاف ساير جوامع، جاى ترديد دارد.

 انقلاب اسلامى: پايان نامه در اختيار ما نيست. بنا بر اين، نمى‏دانيم سه دوره، يكى دوره شاه و ديگرى دوران مرجع انقلاب و سومى دوران ملاتاريا، با يكديگر، مقايسه شده‏اند يا خير؟ در حقيقت، بنا بر آمارى كه بانك مركزى انتشار داده‏است، در دو سال 1358 و 1359، بخصوص سال 1359، متوسط درآمد در خانوارهاى شهرى و روستائى از متوسط هزينه خانوارهاى شهرى و روستائى بيشتر شده‏است. اين دوره كوتاه تنها دوره فزونى درآمد بر هزينه در ايران است:

   بنا بر آمار بانك مركزى،

 * در سال 1359، متوسط درآمد ماهانه يك خانوار شهرى، 4/50737 ريال و متوسط هزينه ماهانه يك خانوار شهرى، 45462 ريال بوده‏است. يعنى نسبت درآمد به هزينه 6/111 درصد بوده‏است.

 * در سال 1358، متوسط در آمد ماهانه يك خانوار شهرى 5/42870 و متوسط هزينه ماهانه يك خانوار شهرى 1/44017 ريال بوده‏است. يعنى نسبت درآمد به هزينه، 4/97 درصد بوده‏است. * درآمد متوسط ماهانه يك خانوار شهرى در سال 1356، بنا بر سالنامه آمارى، 83/373940 ريال و متوسط هزينه 4/36517 و نسبت درآمد به هزينه 4/102 درصد بوده‏است. بديهى است كه اين واقعيت را مى‏بايد در نظر داشت كه هزينه‏هاى نظامى هنگفت و بودجه دولت و... به حساب درآمد خانوارها منظور مى‏شده‏اند و در دوران مرجع انقلاب، اين هزينه‏ها حذف شده‏اند. با وجود اين، نسبت درآمد به هزينه، 6/111 درصد شده‏است.

 * حال اگر امروز، درآمد خانوارها يك چهارم شده باشند، نسبت درآمد به هزينه، در مقايسه با سال 1356، 25 درصد مى‏شود. و اگر توجه كنيم كه با وجود سهم عظيم بودجه دولت در توليد ملى، متوسط درآمد خانوارها، واقعيت را بيان نمى‏كند بلكه آن را مى‏پوشاند، مى‏توانيم تصور نسبت صحيحى از وسعت فقر در ايران تحت حاكميت ملاتاريا بدست آوريم. اين با وجود فروش و پيش فروش نفت و قرضه داخلى و خارجى و فروش امتياز منابع نفت و گاز و...:

 

 اقتصاد نفت مثل ولايت مطلقه فقيه اصلاح‏ناپذير است:

 

 انقلاب اسلامى: نخست اظهارات اسحق جهانگيرى را بخوانيد:

  در 7 مرداد 82، ايسنا سخنان اسحاق جهانگيرى،  «وزير» صنايع و معادن را در اولين همايش سرمايه‏گذارى در استان كرمانشاه انتشار داد:

     «در دهه‏هاى آينده كشور، با چالش‏هاى جدى مواجه است. نرخ بالاى بيكارى و جوان بودن جمعيت كشور به عنوان يكى از اين چالش‏ها است.  جوان بودن جمعيت كشور يك فرصت است كه اگر خوب با آن برخورد نشود، كشور را با چالشى جدى مواجه مى‏كند.

    نيرويى كه در دو دهه آينده از ما كار طلب مى‏كند، با نيروى گذشته فرق دارد.  در دهه‏هاى آينده، زنان بخش عظيمى از نيروى خواهان كار كشور را تشكيل مى‏دهند و بايد براى اين قشر از جامعه كار ايجاد كنيم.

     اقتصاد متكى به درآمد نفت را از ديگر چالش‏هاى كشور در دهه‏هاى آينده ذكر كرد و گفت: عليرغم وضع مطلوب درآمد سرانه اكثر كشورهاى نفت خيز، رشد اقتصادى اين كشورها ثابت مانده و نتوانسته‏اند از اين امكانات براى توسعه كشورشان استفاده كنند.

     وزير صنايع و معادن با اشاره به رشد پايين اقتصادى كشور در سال‏هاى گذشته، متوسط رشد اقتصادي كشور در دو دهه گذشته را كمى بيش از سه درصد اعلام كرد و گفت: اين رشد پايين باعث شده فاصله زيادى بين بخش‏هاى مختلف اقتصادى كشور ما و ديگر كشورها ايجاد شود و براى رهايى از آن هيچ راه‏كارى جز يك حركت اصولى براى رشد مستمر اقتصادى در كشور متصور نيست.

     اگر طى 20 سال آينده در كشور رشد اقتصادى 8 درصد داشته باشيم، پس از 20 سال از نظر درآمد سرانه، نرخ بيكارى و توليد ناخالص ملى به حد قابل قبولى خواهيم رسيد. در غير اين صورت، در داخل با مسايلى روبرو مى‏شويم كه هزينه‏اش خيلى بيشتر است.

     محور رشد اقتصادى 8 درصدى بايد توسعه صنعتى باشد. بايد صادرات صنعتى كشور بيش از 30 ميليارد باشد و سهم صنعت در توليد ناخالص ملى به حدود 25 درصد برسد...

       از مجموع 400 هزار واحد صنعتى كشور، بيش از ده هزار واحد آن بيش از ده نفر شاغل دارند كه 9 درصد مالكيت اين واحدهاى عمومى و 91 درصد مالكيت‏هاى واحدهاى با بيش از ده نفر شاغل خصوصى است كه از نظر كميت، تعداد واحدهاى بخش خصوصى قابل توجه است ولى 39 درصد كارگران بخش صنعت در 9 درصد با مالكيت عمومى فعاليت مى‏كنند و 59 درصد ارزش افزوده بخش صنعت مربوط به اين 9 درصد است. همچنين 41 درصد سرمايه‏گذارى صنعتى و 65 درصد هزينه انرژى و 71 درصد صادرات صنعتى كشور متعلق به اين 9 درصد است.

     تعداد بنگاه‏هاى با بيش از هزار نفر شاغل كشور  118 بنگاه هستندو 45 درصد ارزش افزوده بخش صنعت متعلق به اين 118 بنگاه است و از اين تعداد مالكيت 79 بنگاه در اختيار بخش عمومى و 39 بنگاه در اختيار بخش خصوصى است...»

  جمعيت جوان و مشكل بيگارى در دهه آينده و اقتصاد نفت كه مدار بسته صدور نفت و توسعه فقر است، بطور مرتب موضع بخث انقلاب اسلامى بوده‏اند. نظير سخنان جهانگيرى را، بهنگام شروع به كار حكومت هاشمى رفسنجانى نيز گفتند. آن زمان نيز لزوم رساندن صادرات كشور را به 30 ميليارد دلار عنوان كردند. 15 سال بعد، «وزير صنايع و معاون، سخنان 15 سال پيش را تكرار مى‏كند. با اين تفاوت كه امروز كشور فقرتر است (بلحاظ صدور منابع طبيعى) و مردم آن فقر ترند بخاطر تقسيم به چهار شدن درآمد سرانه. سخن اينجاست كه چرا «مسئولان» اقتصاد كشور، واقعيت را مى‏بينند و خلاف واقعيت مى‏گويند؟:

 * جهانگيرى مى‏گويد ميزان رشد اقتصاد مى‏بايد 8 درصد باشد. اما خود او مى‏گويد بخش خصوصى سرمايه گذارى نمى‏كند و فعاليت صنعتى، در واقع، در فعاليت صنعتى بخش دولتى خلاصه مى‏شود. اما بخش دولتى، با وجود بار بسيار سنگين هزينه دستگاه دولتى، با كدام سرمايه مى‏خواهد سرمايه گذارى كند كه 8 در صد رشد ببار آورد؟ چون دولت كسر بودجه دارد، تنها راه حل فروش امتياز به خارجيان (بتازگى يك حوزه نفتى جديد با 30 ميليارد بشكه ذخيره كشف شده‏است) و سرمايه گذارى آنها در نفت و گاز مى‏توان نرخ «رشد اقتصاد» را بالا برد. اما افزايش توليد صدور نفت و گاز، افزايش فقر است نه افزايش ثروت كشور. فروش ثروت به تخريب بدن با مواد مخدر بخاطر لذت بردن مى‏ماند. هراندازه نرخ رشد بالاتر، ميزان فقر كشور بيشتر. و

 * بخش خصوصى كه سرمايه گذارى نمى‏كند. اما قدرت خريدى كه بودجه دولت ايجاد مى‏كند، به بخش خصوصى منتقل مى‏شود (رانت + قوه خريدى كه دولت توزيع مى‏كند). اين قدرت خريد كجا مى‏رود؟ قسمتى از آن، در واردات و انواع بورس بازيها بكار مى‏افتاد و قسمتى ديگر بشكل سرمايه از ايران خارج مى‏شود. چرا سرمايه گذارى نمى‏كند؟ بخاطر همدستى سه ولايت مطلقه: يكى ولايت مطلقه فقيه و ديگرى ولايت مطلقه نفت و سومى ولايت مطلقه بودجه دولت با تركيبى دارد. به سخن روشن، ولايت مطلقه فقيه استقرار آزادى و امنتيهاى لازم براى سرمايه گذارى را غير ممكن مى‏كند و ولايت مطلقه نفت، سرمايه گذارى توليدى را غير ممكن مى‏كند.  و ولايت مطلقه بودجه قدرت خريدى عظيم را ايجاد مى‏كند كه اقتصاد داخلى نمى‏تواند آن را جذب كند. توضيح اينكه الف - قدرت خريد نمى‏تواند منتظر بماند. واردات و مونتاژها بخشى از آن را جذب مى‏كنند. ب - فرصتهاى سرمايه گذارى مطمئن در اقتصادهاى ديگر وجود دارند، پس بخشى ديگر راهى آن اقصتادها مى‏شوند و ج - وجود رژيم استبدادى، امكان رانت خوارى را به حداكثر مى‏رساند و بخشى نيز در اين عرصه بكار مى‏افتد. نتيجه آنست كه سرمايه‏اى نمى‏ماند تا كسى آن را سرمايه گذارى كند. هر اندازه درآمد نفت بيشتر، بودجه دولت بزرگ‏تر و اين دو، با وجود ولايت مطلقه فقيه، زمان فعاليت قدرت خريد را در اقتصاد داخلى كوتاه‏تر مى‏كند. در حقيقت، هم پول بمثابه قدرت خريد نمى‏تواند منتظر بماند و هم بيكار نمى‏تواند منتظر سرمايه گذارى دراز مدت بماند و هم بى پول نمى‏تواند منتظر قدرت خريدى در آينده دور بماند. بنا بر اين، فرمول اقتصاد متكى به صدور نفت عبارت مى‏شود از

 ولايت مطلقه فقيه + ولايت مطلقه اقتصاد نفت + ولايت ولايت مطلقه بودجه مى‏دهد ( ) بى صبرى قدرت خريد + بى صبرى بيكارى در جستجوى كار + بى صبرى بى پول در تكاپوى بدست آوردن قدرت خريد مى‏دهد ( ) فعاليتهاى سودگرانه در كوتاه مدت كه مساوى است با رانت خوارى و فسادها و فقر روز افزون كشور و ثروت اندوزى اقليت حاكم و فقر بر فقر افزودن اكثريت بزرگ.

    حالا، حكومت اعلان مى‏كند كه بانكها، 75 درصد هر سرمايه گذارى را در اختيار سرمايه گذار مى‏گذارند. اين تدبير نيز سرمايه گذارى بمعناى واقعى كلمه را ممكن نمى‏كند بلكه فرصت ديگرى براى رانت خوارى فراهم مى‏كند. علت نيز آن سه ولايت مطلقه است.

 انقلاب اسلامى: جاى اين خبر خواندنى اينجاست:

  بازتاب (7 مرداد) گزارش مى‏كند:

    جلوگيرى از افشا شدن سند محرمانه ديوان محاسبات گوياى تخلفات وزارت نفت، منجر به زدوخورد اعلمى با عظيمى عضو كميسيون انرژى و فراكسيون مشاركت شد:

    اكبر اعلمى، نماينده تبريز، بر رويت سند تخلفات وزارت نفت، كه ديوان محاسبات به كميسيون انرژى مجلس ارسال كرده بود، اصرار مى‏ورزيد. بهزاد نبوى، نايب رييس مجلس و عضو كميسيون انرژى، مانع مى‏شد.

     سرانجام، اعلمى، در جلسه روز يكشنبه مجلس به اين سند دسترسى پيدا كرد. هنگام كپى گرفتن از اسناد و برگرداندن آنها به كميسيون انرژى، با مقاومت بهزاد نبوى كه يكى از مأمورين حراست مجلس وى را همراهى مى‏كرد، مواجه شد.

    در جلسه امروز، عظيمى- بنا به تحريك نبوى - به اعلمى حمله مى‏كند و، با لگد وسيلى، وى را مورد ضرب و شتم قرار مى‏دهد.

     پس از پايان جلسه علنى امروز مجلس، اعلمى با عظيمى، در راهروى مجلس درگير شده و در اين درگيرى، عظيمى از پله‏هاى راهروى مجلس سقوط مى‏كند.

    پس از اين حادثه، اكبر اعلمى، در جمع خبرنگاران مى‏گويد: بهزاد نبوى و برخى از اعضاى كميسيون انرژى وكلاى مدافع وزارت نفت در مجلس هستند و مخالف رسيدگى مجلس به تخلفات وزارت نفت هستند. با حمايت نبوى، همسر يكى از اعضاى كميسيون انرژى، بدون هيچ‏گونه فعاليتى، در اين كميسيون استخدام شده و ماهيانه بيش از 8 ميليون ريال حقوق دريافت مى‏كند.

     متأسفانه برخى از اعضاى كميسيون انرژى در شركت‏هاى وابسته سهامدار شده‏اند.

    در صورت ادامه اين روند، جزييات بيشترى از تخلفات نبوى و برخى اعضاى كميسيون انرژى را افشا خواهم كرد

 انقلاب اسلامى: در كشور، گفتگو از مسائل اساسى كشور، از اقتصاد، از نفت، از چند و چون روابط با قدرتهاى خارجى، بخصوص امريكا و انگليس، ممنوع است. تنها در چهارچوب تنگ روابط گرايشها، آنهم به ايماء و اشاره، سخنها بر زبانها مى‏آيند. اما همين سخنها مى‏توانند توقيف و محكوم شدن را از پى آورند. از اين شمار سخنان، نمونه‏هاى گويا را مى‏آوريم و مى‏كوشيم از آنها ابهام زدائى كنيم:

 

 آرمين از شاخه قضائى سازمان ترور و امامى راد از گروگانگيرى و... و ميردامادى از واواك موازى سخن مى‏گويند:

 

 انقلاب اسلامى: اين فصل را در چهار قسمت از نظر خوانندگان مى‏گذارنيم. در سه قسمت اول، سه سخنرانى را مى‏خوانيد و در قسمت چهارم، خبرهائى را كه هرچند گنگ اما وضعيت سياسى در درون رژيم را گزارش مى‏كنند:

 

 آرمين، سربسته، مى‏گويد كه خامنه‏اى شاخه‏هاى قضائى و اطلاعاتى سازمان ترور را مأمور كرده‏است «غائله را برچينند»:

 

   محسن آرمين، در نطق پيش از دستور خود در مجلس (29 تير 1359) گفته‏است: از مخالفان اصلاحات بسيار شنيده‏ايد و در نشريات ايشان بارها خوانده‏ايد كه مجلس ششم بجاى اهتمام به رفع مشكلات واقعى مردم وقت خود را صرف منازعات سياسى مى‏كند. مجلس به فكر مردم نيست. زمانى كه مجلس تعطيل است كشور در آرامش به سر مى‏برد و در زمان فعاليت مجلس كشور دستخوش جنجال‏هاى سياسى است.

     الان كه مجلس پس از دو هفته تعطيلى كار خود را آغاز مى‏كند، بهترين فرصت است تا اين ادعا را به واقعيت محك زنيم و ببينيم طى دو هفته گذشته كشور چه شرايطى را پشت سر گذاشته است و آرامشى را كه آقايان براى آن سينه مى‏زنند و وعده آن را به ملت مى‏دهند.

 چه آرامشى است؟

      در اين دو هفته يك خبرنگار زن در زندان به علت ضربه مغزى فوت كرد. روزنامه همبستگى توقيف شد. آقايان رضوى فقيه، باستانى و نيكخواه از اعضاى تحريريه روزنامه ياس نو بازداشت شدند.

    عيسى سحرخيز مدير مسئول ماهنامه تئوريك آفتاب و نماينده جامعه مطبوعاتى كشور در هيئت نظارت بر مطبوعات بازداشت شد. آقاى فرخى استاد دانشگاه، عضو هيئت دبير خانه تئاتر كشور و مدير مسئول مجله سينما تئاتر دستگير شد. دكتر رستگار مدير مسئول نشريه توانا و چندين خبرنگار و روزنامه نگار ديگر دستگير شدند. دانشجويان اعضاى دفتر تحكيم وحدت نشست علامه پس از مصاحبه مطبوعاتى كه طى آن سلطنت طلبان و اغواگرى‏هاى آنها را محكوم كرده بودند، در مقابل چشمان و دوربين‏هاى خبرنگاران خارجى، با ضرب و شتم بازداشت شدند. كليه اعضاى شوراى عمومى دفتر تحكيم وحدت نشست علامه دستگير شدند.

     طى اين دو هفته روزنامه‏هاى كشور در اقدامى بى‏سابقه به دستور دادستان مجبور شدند تيتر اول خود را به متن ديكته شده دادستان اختصاص دهند و فقدان آزادى قلم را آشكارا به نمايش بگذارند.

      عباس عبدى طى نامه‏اى مفصل كه اكنون متن آنها در سايت‏هاى اينترنتى موجود است از حقايق تلخى درباره رفتار با وى در زندان پرده برداشت كه دل هر انسان آزاده‏اى را به درد مى‏آورد.

     اكنون مى‏توانيد درباره تبليغات مخالفان عليه مجلس ششم بهتر قضاوت كنيد و دريابيد آرامشى كه اين جماعت شما را به آن مى‏خوانند چه آرامشى است و چرا مجلس ششم اينچنين خشم وكينه ايشان را برانگيخته است و نيز دريابيد وقتى اينان در تعطيلى دو هفته‏اى مجلس با مردم و فرهيختگان ملت چنين مى‏كنند، اگر مجلس اصلاحات نبود چه مى‏كردند. (1)

      وقتى من مطلع شدم اقليت مجلس طى نامه‏اى خواستار افزايش مدت تعطيلات شده‏است، طى تذكرى با اشاره به شرايط حساس كشور، خواهان به تعويق افتادن تعطيلات مجلس شدم. اما اين درخواست از سوى مجلس استقبال نشد. نشريات ارگان خشونت و استبداد نوشتند فلانى خواهان ادامه كار مجلس در تير ماه شد تا همفكرانش در 18 تير فرصت توطئه داشته باشند. اكنون با آنچه طى اين دو هفته رخ داد، هم چهره توطئه گران و فتنه جويان آشكارتر شده و هم اهميت نقش و حضور مجلس براى مقابله با توطئه‏ها و فتنه گرى‏ها نمايان‏تر شده است.

    اين همان حقيقتى است كه هرگز نبايد از آن غافل شد و من وقتى به اين حقيقت مى‏نگرم بيشتر در صحت و درستى تصميم استعفاء ترديد مى‏كنم. اما تصميم به ماندن و ترديد در استعفاء زمانى توجيه پذير است كه مجلس همچنان و بلكه با جديت بيشتر در دفاع از حقوق ملت و مقابله با خودسرى‏ها و قانون شكنى‏ها و استبداد طلبى‏ها بكوشد. (2)

     در حوادث دو هفته اخير، نام يك تن بيش از ديگران به چشم مى‏خورد و آن قاضى مرتضوى است.  خانم زهرا كاظمى خبرنگار تبعه كانادا روز دوم تير ماه، در مقابل زندان اوين و هنگامى كه مشغول گرفتن عكس از تجمع خانواده‏هاى بازداشت شدگان بود، با ضرب و شتم دستگير مى‏شود. قاضى مرتضوى بجاى رعايت حريم خبرنگارى، توجه به آبرو و حيثيت كشور و بهانه ندادن به مخالفان نظام و برخورد با مأموران متخلف كه اين خبرنگار را مورد ضرب و شتم قرار داده‏اند، حكم بازداشت وى را صادر مى‏كند. پس از دو روز بازجويى يعنى در روز چهارم تير ماه به دليل نامعلومى وى را به نيروى انتظامى تحويل مى‏دهند. زهرا كاظمى به بازجويان نيروى انتظامى مى‏گويد كه به هنگام بازجويى در دادستانى به ويژه از ناحيه سر مورد ضرب و شتم قرار گرفته‏است. بعد از ظهر همان روز، وى به دستور مرتضوى به دادستانى اوين عودت داده مى‏شود. پس از چند ساعت، قاضى مرتضوى از وزارت اطلاعات مى‏خواهد او را تحويل بگيرد.

      به گفته مقامات وزارت اطلاعات، اين وزارت اعلام مى‏كند بازداشت وى ضرورتى ندارد. ايشان را به محل اقامت خود بفرستيد و ما در همان جا از او بازجويى مى‏كنيم. اما قاضى مرتضوى نمى‏پذيرد و وزارت را ملزم به تحويل گرفتن وى مى‏كند. زهرا كاظمى به هنگام بازجويى ابراز ناراحتى مى‏كند. پنج تير ماه ساعت دوازده شب وى را به بيمارستانى منتقل مى‏كنند و ساعت 6 صبح روز ششم حالش وخيم شده به علت خونريزى مغزى به كما مى‏رود و دچار مرگ مغزى مى‏شود. علت خونريزى ضربه مغزى و شكستگى جمجمه تشخيص داده مى‏شود. وقتى خانواده متهم به زندان مراجعه مى‏كنند ديگر از ادعاى جاسوسى وى خبرى نيست تنها چيزى كه مى‏شنوند اين است كه وى در بيمارستان است.

      قاضى مرتضوى پس از درگذشت وى، خارج از حيطه مسؤوليت و بدون اطلاع به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى، مدير كل رسانه‏هاى خارجى اين وزارت را احضار مى‏كند و از وى مى‏خواهد طى مصاحبه‏اى فوت وى را به علت سكته مغزى اعلام كند. وى پس از مصاحبه مدير كل مذكور چند بار با خبرگزارى تماس مى‏گيرد تا خبر مصاحبه را سريعاً مخابره كنند. به گفته خانواده زهرا كاظمى دادستانى اصرار بر دفن سريع وى داشته است. (2)

      قاضى مرتضوى طى همين دو هفته چند تن از فعالان سياسى را به اتهام تشويق دانشجويان در اغتشاشات اخير بازداشت مى‏كند. او ادعا مى‏كند دانشجويان دستگير شده عليه اين متهمان اعتراف كرده‏اند. اما ادعاى اعتراف هم داستانى شنيدنى دارد و خوبست از زبان همكارمان آقاى صفايى فراهانى كه به عنوان نماينده رئيس محترم مجلس با دانشجويان در زندان ملاقات كرده است، بشنويد تا معلوم شود اين اعترافات تا چه حد معتبر است. من همينجا از رياست محترم مجلس مى‏خواهم جلسه‏اى را به شنيدن گزارش آقاى صفايى فراهانى اختصاص دهند تا نمايندگان ملت از واقعيت ماجرا مطلع شوند. در صورتى كه جناب آقاى كروبى تشكيل چنين جلسه‏اى را به صلاح ندانستند، من آنچه را كه از صفايى فراهانى شنيده‏ام به خبرنگاران و مطبوعات بازخواهم گفت. (2)

     آرمين خاطر نشان كرد كه قاضى مرتضوى در سطحى نيست كه بتواند بدون پشتوانه دست به چنين اقداماتى بزند. (3) اين اعمال خودسرانه و غير مسؤولانه، در صورت سكوت و مسامحه شما نمايندگان، قطعاً در اين حد باقى نخواهد ماند. نتيجه سكوت يا بى‏اعتنايى پيشينيان ما در همين مجلس درباره اقدامات خودسرانه عواملى نظير سعيد امامى و مصطفى كاظمى به فاجعه قتل‏هاى زنجيره‏اى انجاميد و كشور را تا سر حد يك بحران بزرگ پيش برد و ضربه‏اى به حيثيت و اعتبار نظام وارد كرد كه جبران آن ممكن نيست. (4)

   خداى ناكرده امروز ترس خود را به خاطر حفظ آبروى نظام توجيه كنيم. اگر در برابر اين خودسرى‏ها سكوت اختيار كنيم، فردا با فاجعه‏اى همانند قتل‏هاى زنجيره‏اى روبرو خواهيم شد كه هيچ حيثيتى براى نظام و انقلاب باقى نخواهد گذاشت.

   اكنون نشريات ما از بيم توقيف به دست قاضى مرتضوى به روزى افتاده‏اند كه تيتر اول را هم به دستور او تنظيم مى‏كنند. گويى دادستان عمومى و انقلاب تهران هيچ مأموريتى جز بازداشت فعالان سياسى يا دستگيرى روزنامه نگاران و توقيف مطبوعات و تعقيب دانشجويان ندارد.

     تنها راه مقابله با تهديدات افزايش وحدت ملى و اعتماد مردم به نظام و جلوگيرى از اجماع  بين المللى عليه نظام است. مرگ يك خبرنگار تبعه كشور ديگر در زندان بر اثر ضربه مغزى حادثه‏اى كم اهميت نيست. قاضى مرتضوى بايد پاسخ دهد چرا حكم بازداشت او را صادر كرده است و به چه استنادى او را متهم به جاسوسى كرده است؟ 

     وى خطاب به رئيس جمهورى گفت: اينكه هيئت منصوب شما گزارش دهند علت مرگ زهرا كاظمى ضربه مغزى بوده، كافى نيست بايد معلوم شود چرا قاضى مرتضوى مدير كل دولت شما را ساعتى احضار و موظف به مصاحبه مى‏كند. مسئول مدير كل شما وزير شماست يا قاضى مرتضوى؟ چرا قاضى مرتضوى به جاى احضار مدير كل، مراتب را جهت تصميم گيرى به وزير ارشاد اطلاع نمى‏دهد؟

     كاظمى به هنگام فوت در اختيار وزارت اطلاعات بوده است. چرا قاضى مرتضوى اجازه نمى‏دهد وزير اطلاعات خود درباره علت فوت و اعلام آن بررسى و اقدام كند؟ خبرگزارى جمهورى اسلامى جزء دولت شماست يا قوه قضائيه؟ چرا قاضى مرتضوى چند بار با خبرگزارى تماس مى‏گيرد و خواهان تسريع در مخابره درگذشت متهم آنهم به علت سكته مغزى مى‏شود؟ 

     فراتر از اينها، چرا فردى را به عنوان دادستان تهران انتخاب مى‏كنند كه به چيزى جز دستگيرى و بازداشت افراد و اخذ اعتراف از آنان نمى‏انديشد و براى فعالان سياسى و مطبوعات هيچ حقوقى قايل نيست؟ چرا عليرغم اينكه قاضى مرتضوى در دادگاه انتظامى قضات، بخاطر تخلفات متعدد، محكوم شده‏است، نه تنها جلوى اجراى حكم محكوميت وى گرفته مى‏شود بلكه به دادستانى انقلاب و دادستانى عمومى پايتخت، ام القراى اسلامى، منصوب مى‏شود؟ چرا عليرغم وجود قضات با تجربه و شريف در قوه قضائيه جوانى كه سابقه‏اى در انقلاب ندارد و احكامش در دوران قضاوت تقريباً بدون استثناء نقض شده بايد به چنين مقامى منصوب شود؟

     چنين رفتار و اعمالى براى هر كس قابل تحمل باشد براى فرزندان راستين امام و كسانى كه نداى آن مرغ حق و سيمرغ عشق و آزادى همچنان درگوششان طنين انداز است و آنان كه بر سر حفظ آرمان‏هاى انقلاب با آن مرشد حق پيمان بسته‏اند قابل تحمل نيست. (4) قاضى مرتضوى به دلايلى كه ذكر شد عادل نيست و تصميمات و احكامش درباره اشخاص فاقد اعتبار و غير قانونى است.

 اناالله و انااليه راجعون و ما توفيق الا با الله عزيزالحكيم‏

 انقلاب اسلامى: مى‏دانيم كه «اصلاح طلبان» تهديد به استعفاى دستجمعى و خروج از حاكميت كردند. آن تهديد را يكسره از ياد برده‏اند و اينك آرمين نسبت به صحت آن روش، ابراز ترديد مى‏كند. زيرا در غياب مجلس، بگير و ببند كرده‏اند. اما

 1 - در حضور مجلس، سركوبهائى بس شديدتر كردند: ممنوع كردن مجلس از تصويب طرح نمايندگان در باره قانون مطبوعات، ايلغار به كوى دانشگاه در 18 تير و هجوم خونين به دانشگاه تبريز، تعطيل فله‏اى مطبوعات، تبديل دستگاه قضائى به شاخه سازمان ترور، تشكيل واواك موازى، محكوم كردن «نمايندگان» مجلس، رد كردن لوايح مجلس و... بنا بر اين، مجلس اثر وجودى ندارد كه رهبرى سازمان ترور بخواهد از تعطيل دو هفته‏اى آن استفاده كند. بديهى است اگر مجلس آزاد و صاحب اختيارى بود و بر سر حقوق فردى و جمعى مردم مى‏ايستاد، حضورش مانع از تمايل به استبداد بود.

 2 - تا اين زمان، صفائى فراهانى گزارش نداده‏است و آرمين نيز هنوز شنيده‏هاى خود را بازگو نكرده است. روش صحيح آن بود كه در همان فرصت كه داشت، حقايق را باز مى‏گفت. اگر او چنين مى‏كرد، «كليات» گوئى صفائى فراهانى را، دو شاخه قضائى و تبليغات سازمان ترور، بجاى گزارش او از وضعيت دانشجويان زندانى انتشار نمى‏داد. در 6 مرداد، سايت رويداد، گزارش كرد كه:

    «نمايندگان با تشكيل جلسه‏اى مى‏خواهند اقدام جدى براى رفع فشار بر بازداشت شدگان آغاز كنند.

    پس از ديدار هيأت تشكيل شده توسط رئيس مجلس با برخى دانشجويان زندانى كه با حضور بازجوها و دادستان تهران انجام گرفت، دادستانى از اظهارات «محسن صفايى فراهانى»، عضو اصلاح‏طلب اين هيأت سوءاستفاده كرد.  توضيح اينكه فراهانى كه بنا به خواست رئيس مجلس از طرح جزئيات مسئله به شكل علنى خوددارى كرده بود، توضيحاتى كلى به خبرنگاران داد كه دادستانى همان توضيحات را به عنوان «وضعيت واقعى» بازداشت شدگان تلقى‏كرد و حتى به عنوان جوابيه آن را براى مطبوعات ارسال داشت.

     اين در حالى است كه صفايى فراهانى جزئيات اين بازداشت‏ها و وضعيت نگران‏كننده دانشجويان در زندان را به اطلاع نمايندگان رسانده‏است. در اين باره، رضا يوسفيان به رويداد گفت: «اظهارات تكميلى آقاى فراهانى بسيار مهم است و ضرورت دارد از سوى ايشان عنوان شود».

    نمايندگان تصميم به تشكيل يك جلسه گرفته‏اند تا ناگفته‏هاى فراهانى و مباحث ديگر در اين زمينه مطرح شود و اقدامات جدى براى جلوگيرى از تداوم فشار بر بازداشت‏شدگان به اجرا درآيد».

 3 - اشاره مى‏كند كه خامنه‏اى اين «سعيد جون» را جانشين آن «سعيد جون» (خامنه‏اى سعيد امامى را سعيد جون خطاب مى‏كرد) كرده‏است و مأموريت او سركوب به قصد «برچيدن بساط غائله است»!

 4 - روز اول كه كروبى نامه خامنه‏اى را خواند و گفت: «حكم حكومتى» است، آن روز كه بنام مصلحت، «نمايندگان» وعده خود را در باره پى‏گيرى قتلهاى زنجيره از ياد بردند، مى‏بايد تحمل نمى‏كردند و مى‏ايستادند. اما ثناى خمينى را گفتن، يا از راه مصلحت و براى جلوگيرى از افتادن زير ضربات سازمان ترور است و يا از روى اعتقاد. در صورت اول، قاضى مرتضوى و ارباب او مى‏دانند كه بانى دستگاه جور خمينى بود. او بود كه دستگاه قضائى را به آلت سركوب بدل كرد. آن روز كه در سه شب، از 2700 تا 3700 زندانى را قتل عام كردند و بدستور صريح خمينى كردند، مى‏بايد تحمل نمى‏كرديد. آنها كه در كودتاى خرداد 60، شركت كردند و از آن زمان تا امروز كه ديگر نمى‏توانند تحمل كنند، شاهد وسعت گرفتن دستگاه سركوب و شدت گرفتن سركوب بوده‏اند، وقتى به استناد گذشته با جنايتهاى امروز دستگاه مخالفت مى‏كنند، به سركوبگران و مردم مى‏گويند مخالفت آنها جدى نيست. اما اگر از باب مصلحت، خود را به خمينى مى‏چسبانند، روشى است كه در دوران شاه نيز بكار مى‏رفت و براى بكار برنده آن، زيان بخش. زيرا مانع سركوب نمى‏شود اما سالب حمايت مردم هست. سخنان امامى راد از اينجهت و از جهت گروگانگيرى گويا هستند:

 

 امامى راد: گروگانگيرى را بالا رفتن از ديوار سفارت و عامل تحميل جنگ به ايران توصيف مى‏كند:

 

    در 31 تير، على امامى راد، در مجلس ملاتاريا، گفته‏است:

     فرمان تير عليه دادستان تهران صادر شده است چرا كه نمى‏شود مرتضوى را خريد، مرتضوى از تهديدها نمى‏هراسد، مرتضوى تطميع نمى‏شود.

     اين بزرگترين ننگ است براى خانه ملت كه از تريبون آن عليه يك سرباز انقلاب اينگونه بى‏شرمانه سخن گفته شود و در مقابل از ضد انقلاب و پياده نظام بوش و بلر وقيحانه دفاع شود. گرچه از اعضاى ارشد سازمان نامشروع مجاهدين جز اين انتظارى نيست.

     نگذاريد كار به جايى برسد مردم جلوى مجلس آمده و فرياد برآورند وكيل آمريكايى بايد اخراج گردد، وكيل انگليسى اخراج بايد گردد.

     راستى جرم مرتضوى چيست؟ جرم مرتضوى اين است كه جلوى نشر اكاذيب، تشويش اذهان عمومى و نفوذ ضد انقلاب در مطبوعات را گرفته است. جرم مرتضوى اين است كه با قاطعيت، كسانيكه نيمه شب به دستور عده‏اى از دولتمردان و بعضى از نمايندگان به خيابان‏ها ريخته و به نواميس مردم تعرض كردند و مقدسات ملت ايران را مورد اهانت قرار دادند دستور برخورد داده است (1). جرم مرتضوى اين است كه با نماينده افغانى الاصل و همفكر شما كه تصميم دارد ايران را افغانستان كند همراهى نكرده است. (2) جرم مرتضوى اين است كه فريب يك جاسوس و عامل بيگانه را كه هم حزبى شماست نخورده است. 

      مرتضوى را متهم به جوان بودن مى‏كنند همانهايى كه اسلافشان پيامبر بزرگ اسلام را به خاطر انتصاب اسامه ملامت كردند. مرتضوى نماد حضور نسل سوم در مديريت انقلاب است. (3)

     مايه شرمسارى است كه از تريبون مجلس مدعى اصلاحات براى ضد انقلاب و اپوزسيون مرثيه سرايى مى‏كند. چرا اينقدر از اعترافات زندان وحشت داريد. ظاهراً اعترافات مستند و غير قابل انكار است. (4) مردم و قانون بزودى گريبان شما را خواهند گرفت.

     مسئولين هم بدانند همانگونه كه مردم به خوبى مى‏دانند بحران سازى در كشور از كارناوال عصر عاشورا در دوم خرداد 76 تا قتل‏هاى زنجيره‏اى، از قتل‏هاى زنجيره‏اى تا كودتاى نافرجام و آمريكايى تير ماه 78 و از كودتاى تير ماه 78 تا اغتشاشات اخير و حتى قتل زهرا كاظمى خبرنگار ايرانى زير سر كدام جريان و برنامه و دكترين چه كسانى بوده است. (5)

    مدعيان دروغين اصلاح طلبى بدانند آن ايام گذشته است كه بزنيد، بكشيد و به گردن ديگران بيندازيد. مردم ايران رشيد و با شعورند و تاكنون از انقلاب خود صيانت كرده‏اند. دوستان و دشمنان انقلاب را مى‏شناسند و بزودى پاسخ دندان شكن به شما خواهند داد.

      نامه عباس عبدى سند مظلوميت دستگاه قضايى و امنيتى كشور است يك جاسوس را با يك  خروار جرايم امنيتى بازداشت كرده و بر اساس اعترافات خودش به او تلنگرى هم نزده‏اند تنها گله‏اش اين است كه مى‏خواسته براى نجات خود از زندان معامله‏اى صورت بگيرد كه معامله جوش نخورده است. خجالت آور نيست كه نماينده ملت از يك خائن وطن فروش در نطق قبل از دستور خود به قيمت زدن چوب حراج به اطلاعات سرى كشور دفاع كند. (6)

     امامى راد با اشاره به اينكه شنيده‏ها حاكى است كه دادستان تهران در جلسه‏اى با حضور مسؤولين مطالب تكان دهنده‏اى را مطرح كرده است، گفت: اگر معتقد به شفاف سازى هستيد و دانستن را حق مردم مى‏دانيد از ايشان دعوت شود تا مطالب را بيان نموده تا سيه روى شود هر كه در اوغش باشد.

     اقدامات قاطع و مؤثر آقاى مرتضوى در برخورد با اراذل و اوباش و اربابان داخلى و خارجى آنان او را به خار چشمى براى ضد انقلاب داخلى و خارجى مبدل كرده است.

     ادعاهاى آقاى آرمين در نطق جلسه گذشته در خصوص زهرا كاظمى حداقل پنج مورد با گزارش هيئت ويژه رئيس جمهور مغايرت دارد اصرار به دروغگويى و نشر اكاذيب جاى تأمل دارد چرا كه ايشان بخوبى مى‏داند زمانى كه زهرا كاظمى ضربه خورده‏است، در اختيار دادستانى و نيروى  انتظامى نبوده است.  بعيد مى‏دانم آقا شهامت آن را داشته باشد كه بخاطر دروغگويى و نشر اكاذيب از ملت بزرگ ايران عذرخواهى  كند. (7)

    بلوف و گنده گويى، تهديدهاى آبكى آقاى  آرمين و سران سازمان در موارد گذشته از جمله در بحث دادگاه همفكر منحرفشان آقاجرى داراى سابقه است. بى تعادلى و پريشانى ايشان در گفتار با توجه به پرونده منفى گذشته و برنامه‏هاى مشكوك در آينده و وجود دادستانى رشيد و دشمن شناس چون آقاى مرتضوى  قابل درك است.

     مدتى پيش نامه عده‏اى از نمايندگان را سايت ضد انقلابى بى بى سى  در اختيار اجانب و دشمنان داخلى قرار داد... آنچه قابل پيش بينى است، تا انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهورى آينده نمونه اين نوع  نامه‏هاى كليشه‏اى  و حتى تندتر از آن هم براى ايجاد جنگ روانى توسط برخى از افراد تندرو يا مأمور نوشته و با اغفال، خواهش، تهديد و تطميع امضاء خواهد شد. بنابراين، شايسته است همكاران عزيز در امضاء نامه‏ها نهايت دقت و وسواس را نشان دهند.

     خوشبختانه  ملت بزرگ ايران اين بازيگران حرفه‏اى  را خوب شناخته‏اند. بهتر است قاعده بازى رعايت شود فرافكنى، فريب كارى، دروغگويى تلاش براى  متهم كردن ديگران و تاختن بر دشمن فرض ديگر كارساز نيست.

     بهتر است به جاى  تلاش براى ايجاد بحران و آشوب در كشور، كرسى هاى مجلس هفتم را به افرادى  كه به آتيه كشور و ملت معتقد و اميدوارند واگذار نماييد. خوب مى‏دانيد كه با همه امكانات، اعتبارات و اختياراتى  كه داشته‏ايد نتوانستيد براى مردم كار مثبتى انجام دهيد و اگر باز هم بياييد نخواهيد توانست. نتايج انتخابات شوراها گواه محكمى  بر اين ادعاست. مردم همانگونه كه در دوم خرداد به جريانى نه گفتند در نهم اسفند هم به شما نه گفتند و ثابت شد كه مردم با هيچ كس عقد اخوت نبسته‏اند.

     شما بدنبال ايجاد اختلاف و دو قطبى كردن جامعه و آماده كردن فضا براى حضور اجانب و دشمن هستيد. 

     اگر نگرانى  شما را هر چند كه بهانه است قبول كنم و به فرض محال كه شوراى نگهبان، قوه قضائيه و ساير نهادهايى كه در تيول شما نمى‏باشند صد در صد مانع اصلاحات شما در بعضى از حوزه‏ها شده‏باشند، در ساير حوزه‏ها كه با مانعى روبرو نبوده و نيستيد كدام اصلاحات را انجام داده‏ايد؟

     دلسوزى‏ها براى عدم تصويب مصوبات در شوراى نگهبان جاى تأمل دارد. بنده هم نگران طرح‏ها و لوايحى هستم كه با آن وضعيت در كميسيون‏ها و به اين وضع در مجلس مدعى اصلاحات به تصويب مى‏رسد. نگران مصوباتى هستم كه هر چند وقت يكبار براى اصلاح مجدد، رفع ابهام يا تفسير به مجلس برگشت داده مى‏شود. نگران عدم پاى‏بندى نواب مجلس به دنبال كارهاى سياسى و حزبى، تهيه نامه‏هاى تنش‏زا، اختلاف انگيز، يأس آفرين و متقاعد كردن نمايندگان به امضاء آن نامه‏ها هستند.

      بنده نگران نايب رئيس مجلس هستم كه براى يك امضاء هفت بار به يك نماينده مراجعه و او را مجاب به امضاء مى‏كند. شما كه برخورد درست و قانونى دستگاه قضايى با چند متخلف و وطن فروش را محكوم مى‏كنيد، ترديد نكنيد اگر قضا را در اختيار داشتيد به صالح و اصلح هم رحم نمى‏كرديد. مردم عملكرد شما را در مصادر قضا فراموش نكرده‏اند.

     وقتى رأى ملت توسط بخشى از جناح اكثريت در مركز قانونگذارى به بازى گرفته مى‏شود و بدترين نوع ديكتاتورى را اعمال مى‏كنند، آيا مى‏توان به وحدت ملى اعتقاد داشت؟...

     از ياد نبريم كه جنگ تحميلى را چه كسانى به ايران تحميل كردند. چه كسانى باعث شدند كه امام عظيم الشأن ما جام زهر نوشد. چه كسانى رابطه ما را با عربستان تيره و تار كردند؟ چه كسانى از ديوار سفارت آمريكا بالا رفتند و باعث لشكر كشى صدام ديوانه به ايران شدند؟ آيا اينها در دولت آقاى هاشمى و مجلس چهارم و پنجم مسئوليت داشتند يا اكنون در دولت و مجلسند؟ (8) آيا يكى از دلايل محور شرارت شدن ايران در سال 2002 وجود اينها در دولت و مجلس اصلاحات نيست؟(9) راستى مذاكره كنندگان براى آزادى گروگان‏ها و امضاء كنندگان بيانيه ننگين الجزاير و حيف و ميل اموال و دارايى‏هاى ايران چه كسى جز گردن كلفت جامعه مدنى است (10)؟ آيا فكر مى‏كنيد با گذاشتن نام اصلاحات، اصلاح‏گر مى‏شويد؟

      سابقه شما شفاف و روشن است. اكثريت شما مدعيان دروغين اصلاحات پس از انقلاب در پست‏هاى كليدى نظام مسئوليت داشته و در خوب و بد كارها نقش آفرين بوده‏ايد. آقاى نبوى 8 سال وزير، چند سال معاون اجرايى، حالا به گونه‏اى صحبت مى‏كنيد كه نسل سوم و آنان كه او را نمى‏شناسند تصور كنند كه ايشان تا قبل از دوم خرداد يا قبل از ورود به مجلس هيچ گونه مسئوليتى نداشته و در زندان يا تبعيد به سر برده است.

 انقلاب اسلامى: شهادت زمان يعنى همين. بعد از نزديك به ربع قرن، از زبان «نماينده» متعلق به جبهه خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى، گروگانگيرى كه خمينى آن را «انقلاب دوم و بزرگ‏تر از انقلاب اول» خواند، خيانت مى‏شود. عقل زور محور، با تخريب و با تخريب خود شروع مى‏كند. اينست كه از زبان همين سخنگو، حقايقى بيرون مى‏آيند كه رهبر و رئيس مجمع تشخيص مصلحت و... را خائن و فاسد و جانى مى‏گردانند:

 1 - تظاهرات دانشجويان را در پى ضرب و شتم «لباس شخصى‏ها» مى‏گويد. غير از اينكه دروغ مى‏گويد، اعتراف مى‏كند كه بر خلاف همين قانون اساسى، در روز و شب، اجتماعات آزاد نيستند و مردمى كه جانشان به لب رسيده‏است، نمى‏توانند اجتماع كنند و درد و رنج خويش را باز گويند. وگرنه، چرا نيمه شب دست به تظاهرات مى‏زدند؟

 2 - غير از اينكه افغانى الاصل بودن جرم نيست، «ايران را افغانستان كردن» همان ترسى است كه «ملى - مذهبى»ها ساختند و اينك سخنگويان ملاتاريا دست آويز كرده‏اند. با وجود اين، اينك يكى از سخنگويان ملاتاريا جبهه ديگر را متهم مى‏كند كه دارد تبديل ايران را به افغانستان تدارك مى‏كند. به سخن ديگر، اعتراف مى‏كند كه عامل خطر تبديل شدن ايران به افغانستان در خود رژيم است.

 3 - قاضى مرتضوى، «سعيد جون» جديد خامنه‏اى را «حضور نسل سوم» در مديريت انقلاب مى‏خواند. آيا او مى‏داند كه اعتراف مى‏كند اين شخص قاضى نيست و يك مقام اجرائى است؟ حال كه او اعتراف مى‏كند، «سعيد جون» قاضى نيست، مدير است و مى‏گويد منصوب اصلاح طلبان نيست، پس ناگزير اعتراف مى‏كند كه منصوب «رهبر» است. در حقيقت او منصوب خامنه‏اى و مأموريتش جنايت است.

 4 - اعترافات را مستند و غير قابل انكار مى‏خواند. بنا بر اين، تصديق مى‏كند كه كار قاضى مرتضوى، اعتراف ستانى است. اما اگر اعترافات مستند هستند، سندها كدامهايند؟ قتل زير شكنجه زهرا كاظمى و...!؟ اگر اعترافات مستند هستند، چرا بازپرسيها شفاف نيستند و چرا زندانيان از حقوق قانونى خويش محرومند؟ چرا شب تا صبح، «بازجوئى» مى‏شوند؟ چرا...

 5 -  جنايتهاى رژيم را بر مى‏شمارد و يكجا به اصلاح طلبان نسبت مى‏دهد. بنا بر اين، سخنگوى خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى در مجلس، در مقام رسمى، اعتراف مى‏كند كه اين جنايتها در رژيم و توسط مقامات رژيم انجام گرفته‏اند. اما اگر اين مقامات، خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى و جنتى و... نبوده‏اند و اصلاح طلبان بوده‏اند، دستگاه قضائى - كه اينك امامى راد از آن حمايت مى‏كند - چرا اينهمه جنايت و خيانت و فساد را لوث كرد؟

 6 - به نامه عباس عبدى استناد مى‏كند. حال كه نوشته او معتبر و قابل استناد است، بنا بر آن، طرف معامله با او، شخص خامنه‏اى بوده و مرتضوى و دو تن ديگر، به نمايندگى خامنه‏اى (آنها «از طرف نظام» با او گفتگو مى‏كرده‏اند)، با او معامله مى‏كرده‏اند. يعنى قوه قضائيه چيزى جز آلت سركوب نيست.

 7 - اعتراف مى‏كند كه 1 - زهرا كاظمى ضربه خورده‏است. و ضربه‏ها را مأموران «جمهورى اسلامى» بر سر او وارد كرده‏اند. و 2 - ايران يك دولت ندارد، دو دولت دارد. وگرنه، عباس فراهانى مى‏بايد از همان شرمى كه از آن حرف مى‏زند، آب مى‏شد. براى او كه «نماينده» است، اولاً چرا بايد فرق كند كه شكنجه گر از اين يا آن جناح بوده‏است؟ و ثانياً، چرا از دروغ فاحشى كه مى‏گويد شرم نمى‏كند؟ اگر ضربه‏ها را مأموران «دولت بد» وارد كرده بودند، قاضى سعيد مرتضوى چرا آنهمه تقلا در جعل علت مرگ و پخش آن بخرج مى‏داد؟ و...

 8 - بعد از 24 سال، سخنگوى ملاتاريا اعتراف مى‏كند گروگانگيرى از ديوار سفارت بالا رفتن و عامل حمله رژيم صدام به ايران بوده‏است. مدعى است اين خيانت و خيانتهاى ديگر توسط كسانى انجام گرفته‏اند كه در حكومت هاشمى و مجلس چهارم و پنجم نبوده‏اند. حال آنكه از گروگانگيرى تا امروز، كسانى بركارند كه با زد و بندهاى محرمانه با طرفهاى امريكائى و انگليسى و اسرائيلى خود، بر ايران حاكمند و به ايران گيتيها، معروف هستند: خامنه‏اى «رهبر» است. هاشمى رفسنجانى «رئيس مجمع تشخيص مصلحت» است، كروبى، «رئيس» مجلس است، محسن رضائى، «دبير مجمع تشخيص مصلحت» است و... جام زهر را نيز همين‏ها به خمينى نوشاندند. عامل طولانى شدن جنگ بمدت 8 سال نيز اينها بودند.

 9 - طرفه اينكه مدعى مى‏شود كه اگر بوش رژيم ملاتاريا را يكى از سه دولت شر خواند، به علت حضور «اصلاح طلبان» در حكومت و مجلس است. به تقليد از گوبلز، تصور مى‏كند دروغ را هر اندازه بزرگ‏تر بگويد، مردم كمتر در صحت آن ترديد مى‏كنند. بوش طى اظهاريه‏اى، غير انتخابيها را «محور شر» توصيف كرد. بنا بر اين، عامل «محور شر» شدن ايران، خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى و جنتى و مصباح يزدى و... هستند.

 10 - امضاء كننده قرارداد خائنانه الجزاير، بهزاد نبوى است. او خود را وثوق الدوله رژيم خمينى خوانده بود. يكبار، به لندن گريخته و تهديد كرده بود، همه چيز را خواهد گفت. سهمش را گرفت و باز گشت. اگر او اصلاح را از خود شروع مى‏كرد و نقش هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى و بهشتى و... را در معامله پنهانى «اكتبر سورپرايز» و به غارت امريكا دادن سرمايه‏هاى كشور، باز مى‏گفت، قدمى در جبران خيانت برداشته بود.

 

 ميردامادى از وجود واواك موازى و به اشاره، از سازمان ترور سخن مى‏گويد:

 

     مير دامادى، رئيس كميسيون امنيت ملى، گفته است:

     يكى از مهمترين نكات نامه دبير كل حزب مشاركت به رئيس جمهورى، بازسازى ستاد قتل‏هاى زنجيره‏يى در دستگاه‏هاى ديگر غير از وزارت اطلاعات، تشكيل اطلاعات موازى و در ساير دستگاه‏ها پرونده‏سازى براى افراد از جمله حدود شصت فعال سياسى، بود. از همان زمان كه مساله قتل‏هاى زنجيره‏يى پيش آمد و برخورد با عوامل اين قتل‏ها آغاز شد، اين نگرانى وجود داشت كه به تدريج تفكرى كه در پشت ماجراى قتل‏هاى زنجيره‏يى باعث پديد آمدن آن وقايع تلخ شد، افرادى كه در وزارت اطلاعات و يا بيرون از اين وزارتخانه، اين تفكر را داشتند پس از بيرون رفتن از وزارت اطلاعات در جاهاى ديگرى اين هسته‏هارا شكل بدهند و به تدريج اين كارها مجددا شروع شده و رشد كند.

     در سال‏هاى اخير چندين بار نسبت به اين مساله تذكر داده شد و در صحبت‏هاى افراد سياسى مكرر اين نگرانى اظهار شد. برخي اقدامات نظير برخوردهاى سال‏هاى اخير، از جمله با ملى - مذهبى‏ها، برخى افراد و دانشجويان -  كه مدت‏هاى طولانى در بازداشت‏هاى انفرادى و تحت فشارهاى روانى نگهداشته مى‏شدند و آن‏ها را مجبور به اعترافات بى اساس و مخرب مى‏كردند - كاملا نشان‏دهنده بازسازى اين ستاد بود.

       CDشكنجه‏ها و نحوه اعتراف‏گيرى‏ها كه از متهمين قتل‏هاى زنجيره‏يى تهيه و در داخل و خارج از كشور منتشر شد كه از بدترين ضربه‏ها به نظام بود، به خوبى اين مساله را نشان مى‏دهد كه متهمين را در بازجويى‏ها آنچنان تحت فشار قرار مى‏دادند و بازجويى‏ها را به سمتى هدايت مى‏كردند كه آن فرد حرف مورد نظر بازجو را بيان كند و براى اين نتيجه‏گيرى آن فجايع را به وجود آوردند و البته عاملين آن اقدامات امروز كاملاً آزادانه در جامعه مى‏گردند و هيچ كس هم متعرض آن‏ها نشده‏است.

   اين نوع تفكر موجود در آن سال‏ها، كاملاً به جاهاى ديگرى منتقل شده و به اطلاعات موازى معروف شده است. افرادى كه در اين‏گونه موارد فعاليت مى‏كنند، كسانى هستند كه در گذشته در وزارت اطلاعات بودند و همين تفكر را در وزارت اطلاعات دنبال مى‏كردند، و حال كه امكان آن در وزارت اطلاعات وجود ندارد، به جاى ديگرى رفته و در آن‏جا مستقر شدند و اين‏گونه كارهاى اطلاعاتى را در آن‏جا انجام مى‏دهند.

     بر اساس اطلاعاتى كه دارم، تشكيلات اطلاعاتى يكى از اين دستگاه‏ها در تهران به تنهايى سه برابر پرسنل وزارت اطلاعات در كل كشور است. (1) در واقع نمونه‏اى كه در نامه محمدرضا خاتمى خطاب به رييس جمهور اشاره شد، اين بود كه اين نوع برخوردها، دستگيرى افراد، تحت فشار قرار دادن آن‏ها، اعتراف‏گيرى از آن‏ها، اعترافات هدايت شده است. زمانى كه منتشر مى‏شود همه درك مى‏كنند كه اين‏ها اعترافاتى است كه طبق سناريوى از پيش طراحى شده از متهم خواسته‏اند كه بيان كند. بيش از آن‏كه اعترافى باشد كه واقعيت داشته باشد و خود فرد بازداشت شده بيان كرده باشد، اعترافاتى است كه به آنها القاء كرده‏اند و از آنها خواسته‏اند كه آن را بگويد و مطالب مورد نظر و دلخواه بازجوها و كسانى است كه سناريوسازى مى‏كنند و آن را روى متهمين پياده مى‏كنند و پس از آن همان‏طور كه مى‏بينيد بدون آن كه در دادگاهى بررسى و اثبات شود، اين مطالب را از رسانه‏هاى عمومى منتشر مى‏كنند و اين خود دليلى بر بى‏اساس بودن آن است. زيرا اگر اينها اساسى داشت، دادگاهى تشكيل و طى محاكمه‏اى عادلانه و قابل قبول، قضايا ثابت شده و سپس مطرح مى‏شد.  در غير اين صورت، منتشر كردن آن بدون تشكيل دادگاه، از مصاديق قطعى تهمت و افتراست و بخصوص اعتراف هر متهمى، به فرض اين‏كه صحت داشته باشد، تنها عليه خود او نافذ است و نه عليه كس ديگرى و پخش كردن آن جرم است. و اگر ما واقعا دستگاه قضايى عادلانه‏اى داشتيم قبل از هر كس با كسانى كه اين كارها را انجام مى‏دهند، برخورد مى‏كرد.

    مير دامادى به ايسنا گفته‏است:

    در حالى كه كار اطلاعاتى بايد در وزارت اطلاعات و تحت نظارت مجلس باشد تا چنانچه تخلفى صورت گرفت، مجلس بتواند نظارت كند، از وزير سئوال كند، استيضاح و تحقيق و تفحص كند تا سيستم اطلاعاتى تحت كنترل و نظارت بوده و تخلف نكند، اما زمانى كه سيستم اطلاعاتى از تحت نظارت بودن بيرون رفت و در دستگاه‏هايى كه نه معلوم است بودجه‏اش از كجا مى‏آيد، نه معلوم است چه افرادى كارهاى اطلاعاتى را انجام مى‏دهند و چه سوابقى دارند، به چه كسى پاسخگو هستند و نه سازوكارها و نظامات داخلى آن تحت كنترل است. به طور مثال معلوم نيست كه قانون شنودگذاردنشان از كجاست و چه كسانى اين كارها را انجام مى‏دهند؟ بنابراين در يك سيستم غيرقابل كنترل و نظارت نمونه‏اى مانند قتل‏هاى زنجيره‏يى و يا مفاسد ديگر كه خود اطلاعاتى‏ها بيشتر از آن مطلع هستند، بوجود مى‏آيد.

    به عنوان مثال در مساله شنود تلفنى افراد، موارد مهمى از تخلفات در دستگاه‏هاى اطلاعاتى موازى گزارش شده‏است كه متاسفانه چون تحت نظارت و كنترل نيستند نمى‏توان آن‏ها را مورد تحقيق و بررسى قرار داد. (2)

 انقلاب اسلامى: نخستين بار، واواك موازى را انقلاب اسلامى معرفى كرد. ميردامادى در موقعيتى نيست كه بتواند صريح‏تر از اين سخن بگويد. وگرنه مى‏گفت:

 1 - واواك موازى خود از سه دستگاه تشكيل شده‏است: اطلاعات سپاه كه مورد اشاره ميردامادى است و اطلاعات نيروى انتظامى و «قوه قضائيه» و اطلاعات خاص «بيت رهبرى». اين سه واواك در محدوده سازمان ترور و تحت امر رهبرى اين سازمان، عمل مى‏كند.

 2 - شنود تلفنى واواك موازى را اگر نتوان پيگيرى كرد، افشا كه مى‏توان كرد. مجلس چرا تحقيق و تفحص نمى‏كند و واواك موازى و فعاليتهايش را به جامعه نمى‏شناساند؟

 

 كودتا؟ تدارك مجلس هفتم و تعيين رئيس جمهورى آينده و...:

 

  اينتليجنس آن لاين (18 تا 31 ژوئيه) از استراتژى سخت سرى كه ملاتاريا اتخاذ كرده‏است، خبر مى‏دهد: ملاتاريا كه بر اثر وسعت و شدت مخالفت مردم، ضعيف شده‏است و بخاطر برنامه اتمى، تحت شديدترين فشارهاى بين المللى است و از سوى امريكا، بطور غير مستقيم، تهديد به مداخله نظامى مى‏شود، يك رشته طرحهاى سياسى و نظامى و ديپلماتيك تهيه كرده‏است تا در سه مرحله به اجرا بگذارد:

 * در قلمرو سياسى، آية الله على خامنه‏اى، رهبر انقلاب، تركيب مجمع تشخيص مصلحت را باز هم بيشتر بسود سخت سران رژيم كرد. تركيب شوراى امنيت ملى نيز، چنين شد. در سپاه نيز، مقامهاى كليدى به سخت سران سپرده شدند.

 * در سطح نظامى، موشك شهاب 3 با برد 1300 كيلومتر، با موفقيت آزمايش شد. پيش از آن، 7 آزمايش كه آخرينش در ژوئيه 2001 بود، شكست خورده بودند. بدين خاطر، فرمانده سپاه پاسداران دست بدامان متخصصان روسى و اوكرائينى شد تا آنها سيستمهاى هدايت و هدف يابى را بسازند. در ماه فوريه 2002، 11 كارشناس در مجموعه صنعتى همت، كه بر سر راه تهران به دماوند قرار دارد، بكار مشغول شدند. اين مجموعه متعلق به سپاه پاسداران است. ايران با استقرار قواى موشكى و غير آن در جزيره ابوموسى، تنگه هرمز را هدف مى‏گيرد.

 * در قلمرو اتم، ايران البرادعى، رئيس آژانس بين المللى انرژى اتمى را به ايران دعوت كرده‏است اما هنوز پروتكل الحاقى را امضاء نكرده‏است. روشى كه بر گزيده اينست كه تا مى‏تواند بازرسى از تأسيسات اتمى خود را به تأخير بياندازد. معناى بازى كه در پيش گرفته، اينست كه ايران نمى‏خواهد از ساختن اسلحه اتمى كه آن را تنها بازدارنده امريكا از حمله به ايران مى‏داند، چشم بپوشد.

  به گزارش رسيده در ستاد ضد اصلاحات اين بحث مطرح است كه در صورت تحت فشار قرار دادن دولت در زمينه عدم پاسخگويى به درخواست‏هاى مالى اتحاديه اروپايى از يك طرف و اعدام چند نفر به قول خودشان اراذل و اوباش كه در اغتشاشات شركت داشته‏اند، از طرف ديگر، رئيس جمهور در شرايط سختى قرار مى‏گيرد و قادر به انجام هيچ عملى نخواهد بود، در آن صورت يا مجبور است استعفا دهد تا انتخابات مجلس هشتم و رياست جمهورى نهم با هم برگزار و كار اصلاح‏طلبان يكسره شود يا وى در موضعى ضعيف‏تر از هاشمى رفسنجانى در آخرين سال رياست جمهورى‏اش قرار خواهد گرفت كه حتى بشارتى به او اجازه نداد چند بازرس رياست جمهورى به ستاد انتخابات رياست جمهورى هفتم اعزام كند.

 طبق اين گزارش قطع ارتباط احتمالى برخى كشورهاى  اروپايى از ايران يا حداقل فراخواندن سفيرانشان كه با تشديد هجوم تبليغاتى آمريكا به ايران همراه خواهد بود شرايط داخلى را نظامى و امنيتى مى‏كند و در آن صورت فاتحه آزادى‏هاى سياسى و مطبوعات آزاد و ... نيز خوانده خواهد شد و از اين جهت نيز دست اصلاح‏طلبان بسته خواهد شد. به اين ترتيب كودتا انجام شده است، اما مسئولان همچنان بدون اختيار تا مدتى سر كار خواهند بود!

  سايت امروز: سخنان رئيس جمهور در باره خطرناك بودن تشكيلات موازى اطلاعاتى در كشور موجب ناراحتى اقتدارگراها شده است. يك تحليلگر سياسى با اعلام مطلب فوق به سايت امروز گفت: بيش از همه حفاظت اطلاعات سپاه، ميثم و دوستانش در اوين نگران گسترده شدن اين بحث هستند.

  ايران (2 مرداد) خبر داده‏است كه اخيرا سران دو تشكل سياسى "جامعه روحانيت مبارز" و "مجمع روحانيون مبارز"، در ديدار با برخى مقامات عالى‏رتبه نظام، در مورد انتخابات آتى مجلس و ايجاد تغييراتى در تركيب سياسى نهادهاى حكومتى هماهنگى‏هايى انجام داده‏اند. گفته مى‏شود اين هماهنگى‏ها، حول محور تلاش براى تقويت نقش روحانيون در عرصه‏هاى حكومتى و سياسى، صورت پذيرفته‏اند.

 انقلاب اسلامى: برابر اطلاع، خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى مشغول جدا كردن تمايلهائى از جبهه دوم خرداد با وعده نمايندگى در مجلس هفتم هستند. نزاع كروبى با عضو مشاركت (كروبى: اينجا حزب مشاركت و عضو مشاركت: روحانيون مبارز هم نيست. و كروبى: مشاركت را خاتمى يك شبه ساخت و...) و عضو مجاهدين انقلاب اسلامى، بنظر ناظرانى، علامت مؤثر شدن تقلاهاى رهبرى سازمان ترور است.

  سايت رويداد (7 مرداد) گزارش كرده‏است: خبرگزاريهاى رسمى كشور روز دوشنبه خبر دادند كه دكتر مصطفى معين، در اعتراض به مسكوت ماندن لايحه تغيير ساختار وزارت علوم و برخوردهاى اخير با مجامع دانشگاهى استعفا داده است.

    ايسنا، به نقل از يك مقام مسؤول در وزارت علوم، گزارش داد كه «نافرجام ماندن مسأله لايحه تغيير ساختار وزارت علوم»  و «بى‏توجهى نسبت به الزامات حياتى توسعه علمى كشور» و «تعدد مراجع تصميم‏گير درباره دانشگاه‏ها» و «برخوردهاى خلاف شأن با علم، دانشجو و دانشگاه»، از دلايل اصلى استعفاى معين بوده است.

    همچنين ايرنا به نقل از مديركل روابط عمومى وزارت علوم، تحقيقات و فناورى اعلام كرد كه معين پنجشنبه هفته گذشته استعفايش را به رئيس‏جمهورى تقديم كرده‏است اما خاتمى هنوز پاسخى به درخواست استعفاى وى نداده است.

 انقلاب اسلامى: تنها امامى راد نيست كه بر ماهيت گروگانگيرى و اثرش  بر جنگ 8 ساله اعتراف مى‏كند. محسن رضائى نيز بنوبه خود، يا مجال بروز حقايق را فراهم مى‏آورد و يا خود به آنها اعتراف مى‏كند:

 

 وقتى محسن رضائى در حال دروغگوئى پيرامون جنگ، حقايق را بروز مى‏دهد:

 

 انقلاب اسلامى: سايت بازتاب كه از آن محسن رضائى است، توسط فتاح غلامى، مصاحبه‏اى در باره جنگ با او بعمل آورده‏است. در اين مجموعه، قسمت اول آن را كه مربوط مى‏شود به عواملى كه سبب تجاوز رژيم صدام به ايران شدند را مى‏آوريم و توضيح دادنيها را توضيح مى‏دهيم. در شماره آينده بقيه مصاحبه را با توضيحها كه مى‏دهيم، خواهيم آورد:

  27 تير ماه سال 1367، از مهمترين نقاط عطف عمر 25 ساله جمهوري اسلامى‏است. بهت و شگفتى كه پس از شنيدن پيام تاريخى امام (ره)، مردم ايران را فرا گرفت تنها با تحير ناشى از دريافت خبر رحلت ايشان قابل مقايسه است.

   امام (ره) در پيامى كه بيش از نيمى از آن را به بزرگداشت سالگرد كشتار زائران ايرانى در حج خونين سال 1366 اختصاص دادند، خبر پذيرش قطعنامه را اعلام كرد و نوشت:

     «... و اما در مورد قبول قطعنامه كه حقيقتاً مسأله بسيار تلخ و ناگوارى براى همه و خصوصا براى من بود، اين است كه من تا چند روز قبل، معتقد به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراى آن مى‏ديدم. ولى به واسطه حوادث و عواملى كه از ذكر آن فعلا خوددارى مى‏كنم، و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد (1) و با توجه به نظر تمامى كارشناسان سياسى و نظامى سطح بالاى كشور، كه من به تعهد و دلسوزى و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش‏بس موافقت نمودم و در مقطع كنونى، آن را به مصلحت انقلاب و نظام مى‏دانم و خدا مى‏داند كه اگر نبود انگيزه‏اى كه همه ما و عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قربانى شود (2)، هرگز راضى به اين عمل نمى‏بودم و مرگ و شهادت برايم گواراتر بود. اما چاره چيست كه همه بايد به رضايت حق تعالى گردن نهيم و مسلم ملت قهرمان و دلاور ايران نيز چنين بوده و خواهد بود.... خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودين و خانواده‏هاى معظم شهدا! و بدا به حال من كه هنوز مانده‏ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر كشيده‏ام و در برابر عظمت و فداكارى اين ملت بزرگ احساس شرمسارى مى‏كنم... من باز مى‏گويم كه قبول اين مسأله براى من از زهر كشنده‏تر است (3). ولى راضى به رضاى خدايم و براى رضايت او اين جرعه را نوشيدم و نكته‏اى كه تذكر آن لازم است اين است كه در قبول اين قطعنامه تنها مسؤولين كشور ايران به اتكاى خود تصميم گرفته‏اند و كسى و كشورى در اين امر مداخله نداشته است... (4) و تأكيد مى‏كنم كه گمان نكنيد كه من در جريان كار جنگ و مسؤولان آن نيستم. مسؤولين مورد اعتماد من مى‏باشند. آنها را از اين تصميمى كه گرفته‏اند شماتت نكنيد كه براى آنان نيز چنين پيشنهادى سخت و ناگوار بوده است».(5)

     اكنون 15 سال از پذيرش اين قطعنامنه مى‏گذرد و نسل جديد جامعه ايران پرسش‏ها و ابهامات فراوانى راجع به طولانى‏ترين جنگ تاريخ ايران دارد. چرا جنگ آغاز شد؟ چگونه ادامه يافت و چرا به پايان رسيد؟

    گرچه تاكنون سخن‏هاى فراوانى در پاسخ به اين پرسش‏ها گفته شده‏است، گروهى كه عمدتاً شامل طيف روشنفكران ملى مذهبى هستند، معتقدند كه جمهورى اسلامى مى‏بايست در سال 1361 و درست پس از فتح خرمشهر جنگ را پايان مى‏داد و گروهى هم كه عموماً از فرماندهان و رزمندگان جنگ تشكيل مى‏شوند، قبول قطعنامه 598 را پس از گذشت 363 روز از تصويب آن در شوراى امنيت سازمان ملل، اقدامى شتابزده و تحميلى به امام (ره) قلمداد مى‏كنند.(6) اما «بازتاب» در گفت وگويى با محسن رضايى، فرمانده وقت سپاه پاسداران، اين موضوع را مورد كنكاش قرار داده است. اين گفت‏وگو در صبح روز جمعه (27 تيرماه) در تهران انجام شده است:

 * بازتاب: علل و عوامل وقوع جنگ از نظر شما چه بوده است؟

 * رضايى: مناقشه ايران و عراق تا پيش از بروز دفاع هشت ساله به دو دوره مشخص تقسيم مى‏شود. اصولا مرزهاى شرقى ايران هميشه محل اختلاف ايران با دولت‏هاى همجوار در اين بخش جغرافيايى بوده‏است. در دوره اول درگيرى‏هاى متعددى با سلاطين عثمانى داشتيم. اختلافات و مناقشات بين دو دولت ايران و عثمانى تا دوران حاكميت پهلوى ادامه پيدا مى‏كند و سرانجام به يك آرامش نسبى در مرزها مى‏انجامد.

     دوره دوم، همزمان با پيروزى انقلاب اسلامى آغاز مى‏شود و ما مى‏بينيم كه عراق در مرزهاى غربى، اقدام به تحريكاتى مى‏كند، به ويژه در مسأله كردستان وارد مى‏شود. شواهدى از همكارى پنهان عراق با ضدانقلابيون در اين بخش از مرزهاى غرب همچنين در منطقه خوزستان در دست است. (7) در همان اوايل سال 59، اين مسأله به جنگ كنسولگرى بين سفارت ايران و عراق انجاميد. در كرمانشاه سفارت عراق مورد تعرض قرار گرفت و در نقطه مقابل آن به يكى از مدارس متعلق به عراقى‏ها كه به هموطنان عرب ما در اين محل آموزش نظامى داده مى‏شد، حمله‏اى صورت گرفت. به دنبال آن ما در مريوان و دهلران درگيرى‏هاى مرزى در تير و مرداد 1359 داشتيم و سرانجام در 31 شهريور همين سال، حمله سراسرى عراق به خاك ايران آغاز شد. در كنار عوامل مرزى، مى‏بايست تحريكات خارجى را نيز به اين جنگ افروزى اضافه كرد. كشورهاى بزرگ و در كنار آنها دولت‏هاى منطقه با دقت، اتفاقاتى را كه در ايران بروز كرده بود، دنبال مى‏كردند و از قدرتمندتر شدن انقلاب اسلامى ابراز نگرانى مى‏كردند.

 * بازتاب: آيا شعارها و آرمان‏هايى مبنى بر صدور انقلاب و انتشار آن در دنيا كه از سوى سران نظام مطرح مى‏شد، يكى از عوامل بروز نگرانى در بين كشورهاى منطقه نبود؟

 * رضايى: نمى‏خواهم بگويم كه اين مسأله تأثيرگذار نبود، ولى انگيزه‏هاى تسريع جنگ، پيش از اين شعارها آغاز شده بود. پيش از اينكه بحث صدور انقلاب مطرح شود، دولت عراق دشمنى‏هاى خود را با ايران با حضور در آشوب‏هاى كردستان آغاز كرد. حتى پيش از اين نيز ما جريان اخراج امام از عراق را داريم. (8) در ماه‏هاى آخر پيروزى نهضت مردمى ايران شاهد اختلاف جدى اين دولت با بحث انقلاب اسلامى بوديم. البته در سال 56 به خاطر رقابت‏هايى كه بين رژيم بعث و محمدرضا پهلوى وجود داشت، عراقى‏ها به دنبال فرصتى براى بهره‏بردارى از نهضت و به همين واسطه گرفتن امتيازاتى از شاه بودند. اما در سال 1357 با توجه به اينكه نهضت، گام‏هاى مؤثرى را براى رسيدن به پيروزى برداشته بود و شاه نيز در مقابل اراده مردم، تسليم و مجبور به ترك كشور شده بود، بعثى‏ها به هراس افتادند. چون در هر حال عراق، يكى از مراكز مهم تجمع شيعيان بود و پيروزى يك نهضت تحت حاكميت رهبران شيعى، مى‏توانست زنگ خطرى براى دولت‏هاى همجوار به ويژه عراق باشد.

     از اينجا به بعد، مخالفت‏هاى صدام با ايران آغاز شد. اساسا استراتژى سياسى برخى دولت‏ها اين بود كه تا پيش از پيروزى نهضت مردم، از انقلاب رويگردان شوند. اسناد فراوانى در اين زمينه وجود دارد، حتى در اين‏باره مى‏توان به اظهارنظر رسمى مقامات رژيم عراق اشاره كرد كه در سال‏هاى آخر پيروزى انقلاب، حمايت جدى خود را از شاه اعلام كردند. پس از استقرار نظام نيز به فاصله كوتاهى، همكارى صدام با ضدانقلابيون در كردستان و خوزستان آغاز مى‏شود. در حقيقت زمانى شعارهاى صدور انقلاب طرح شد كه ماهها پيش از آن، عراقى‏ها ضديت خود را با نهضت مردمى ايران آغاز كردند. (9)

      بنابراين شايد بتوان گفت كه اگر بحث صدور انقلاب مطرح نمى‏شد، ما مى‏توانستيم با ديپلماسى، تنش‏هاى موجود با دولت‏هاى منطقه را تا حدود زيادى كاهش دهيم. اما نمى‏توان ادعا كرد كه مدعيات ايران مبنى بر اشاعه و انتشار انقلاب، عامل و انگيزه اصلى بروز جنگ بود، هرچند بسيارى از تحليلگران عرب كه ديدگاه خاصى مبتنى بر انديشه‏هاى عروبتى دارند، اين مسأله را مطرح و عده‏اى از روشنفكران داخل نيز همان حرف‏ها را تكرار مى‏كنند، اما به نظر من طرح چنين مباحثى كاملاً غيرعلمى و متعصبانه است. (10)

     مى‏بايست در كنار عوامل و انگيزه‏هاى بروز جنگ، به تحريكات خارجى نيز اشاره كرد. اساسا دولت‏هاى بزرگ نمى‏خواستند كه با استقرار نظام جمهورى اسلامى، نظام جديدى در منطقه شكل بگيرد. در اينجا بايد به نقش آمريكا اشاره كرد كه قصد داشت، بدون درگيرى مستقيم با ايران، بر جمهورى اسلامى فشارهايى را وارد كند و در حقيقت، ايران را پشت ميز مذاكره و رابطه‏اى كه آمريكايى‏ها در آن دست برتر را دارند، بكشاند. بنابراين وقوع جنگى كه در آن ايران مانند كشور شكست خورده تلقى شود و به دليل آن پشت ميز مذاكره براى دادن امتيازاتى قرار بگيرد، براى آمريكا مطلوب بود. (11)

     عامل سوم، توسعه‏طلبى دولت عراق بود كه فكر مى‏كرد، روابط ايران پس از انقلاب با دولت‏هاى منطقه و آمريكا سرد است و الان بهترين موقعيت براى زير پا گذاشتن قرارداد 1975 و طرح ادعاهاى ارضى است. بنابراين تصرف قسمت‏هايى از خاك ايران و تغيير اوضاع در اين كشور، به شرايط پيش از پيروزى انقلاب با كينه و انتقام‏جويى كه عليه ايران در سطح منطقه وجود داشته، مجموعه عوامل و انگيزه‏هاى بروز جنگ را تشكيل مى‏دهد.

 * بازتاب: شايد به نظر برسد در اين زمينه عوامل تاريخى داراى اهميت بيشترى باشند. هميشه بحث اختلافات مرزى به عنوان عاملى مهم در بروز تنش بين دولت‏ها مطرح بوده است. اين مسأله در قراردادهاى بين‏المللى نيز وجود دارد. من فكر مى‏كنم دقت كافى نداشتن در تنظيم قراردادهاى بين‏المللى و وجود نكات مبهم و تفسيربردار به طور كلى مشكل‏ساز بود. به همين خاطر معتقدم كه اگر حاكميت صدام بر عراق ادامه پيدا مى‏كرد، باز هم زمينه‏هاى بروز جنگ دوباره بين ايران و عراق فراهم مى‏شد.

 * رضايى: قراردادهاى بين‏المللى در قطعى كردن مرزها مؤثر است و هرچه كه دقيق‏تر و فنى‏تر نوشته شود، امكان مخاصمه كاهش پيدا مى‏كند. اما قرارداد 1975 بسيار روشن بود و مورد تأييد سازمان‏هاى بين‏المللى قرار گرفت و اتفاقاً تا مدتها مورد تأييد صدام حسين نيز بود. امروز در دنيا تقريبا هيچ مرزى نيست كه در آن اختلافى نباشد. ايران هم در نواحى شرقى و شمالى نيز به لحاظ مرزى با كشورهاى همجوار اختلافاتى دارد. عربستان به طور همزمان، با قطر، يمن و بحرين اختلافات مرزى دارد و وضعيت ديگر كشورها نيز به همين صورت است. بنابراين تنها به خاطر مسايل مرزى، جنگ بين دو دولت به وقوع نمى‏پيوندد. البته اين حرف درست است كه اگر دوباره صدام فرصتى پيدا مى‏كرد، به ايران حمله‏ور مى‏شد. پيروزى احتمالى صدام در جنگ با كويت مى‏توانست، انگيزه مهمى براى وى باشد تا بار ديگر ادعاهاى ارضى درخصوص ايران و استان خوزستان را مطرح كند و به تجاوز دوباره‏اى دست يازد.

     اين نشان مى‏دهد كه عوامل تاريخى وجود دارد (12)، اما مى‏توان تنش‏هاى موجود را با قراردادهاى بين‏المللى يا توسعه روابط فرهنگى، سياسى تحت‏الشعاع قرار داد كه البته بين ما و عراق هيچ‏گاه اين اتفاق نيفتاد و آنها به اين‏گونه مناسبات تن ندادند. حتى در زمانى كه قرارداد 1975 مورد پذيرش مجدد صدام قرار گرفت، باز هم سفر زوار ايرانى به عراق با محدوديت‏هايى مواجه بود. اين مسأله حكايت از آن داشت كه در صورت فراهم بودن شرايط، عراق تصور حمله دوباره به ايران را در سر مى‏پروراند.

 انقلاب اسلامى: مقدمه كه قسمتى از بيانيه خمينى را بمناسبت سركشيدن جام زهر قبول قطعنامه 598 صادر كرد و پاسخهاى رضائى در مقام توضيح عوامل مؤثر در حمله عراق به ايران، دست كم 12 توضيح مى‏طلبد تا پوشش دروغ فرو افتد و حقيقت نمايان شود:

  حقيقت اينسان از پوشش دروغ بدر مى‏آيد:

 1 - خمينى مى‏نويسد تا چند روز پيش، همچنان با ادامه جنگ موافق بوده‏است. اما آيا ممكن است ظرف چند روز، حوادث و عواملى بروز كنند و جانشين حوادث و عواملى بگردند كه ادامه جنگ را ايجاب مى‏كرده‏اند و از همگان پوشيده بمانند؟ او وعده مى‏دهد كه اين حوادث و عوامل در آينده روشن خواهند شد. اما نه او در حياتش و نه دستياران او، تا امروز، اين حوادث و عوامل را روشن نكرده‏اند.  جسته گريخته گفته‏اند: دولت پول در بساط نداشت و خطر قحطى بود و خطر آن نيز بود كه 5 دولت تهيه كننده قطعنامه شكست بسيار سخت‏ترى را به ايران تحميل كنند. اما اين سه عامل، ظرف چند روز پيدا نشده بودند و تكذيبى هستند بر دروغهاى بعدى خمينى:

 2 - يكبار ديگر، با قيد «بايد» مى‏نويسد: «عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قربانى شود». نه تنها قول او ضد نص قرآن است و زورمدارى او را آشكار مى‏كند، دروغ آشكارى نيز هست: الف - خمينى، به صراحت، اعتراف مى‏كند مصلحتى كه عمل به آن، عزت و اعتبار آدمى را برباد دهد، حق نيست. چرا كه عمل به حق، عزت و اعتبار مى‏آورد كه فرمود «هر ذليلى حق را گرفت، عزيز مى‏شود و هر عزيزى حق را رها كرد، ذليل مى‏شود». حال كه مصلحت اسلام و مسلمين عملى است كه در بيرون حق قرار مى‏گيرد، آيا اسلام آن را جايز دانسته است؟ اگر آرى، نخست عزت و اعتبار اسلام از ميان مى‏رود. اما مى‏دانيم كه قرآن، اظهار حق را ولو عليه خويش واجب فرمود (قولواالحق ولو على انفسكم). و بمناسبت، به آيه‏هاى قرآن، در باب عمل مصلح و صالح و صلح و اصلاح مراجعه كرديم. حتى يك آيه نيست كه در آن تصريح نشده باشد، صلح و اصلاح و عمل صالح، يعنى عمل به حق. به آيه هائى كه فساد و مفسد را تعريف مى‏كند، مراجعه كرديم باز در همه آيه‏ها، عمل بيرون از حق مفسدت تعريف مى‏شود. بدين قرار، ترك ظلم، عمل صالح است (مائده آيه 39)، عمل به آنچه بر محمد (ص) نازل شده و حق است، عمل صالح است (سوره محمد آيه 12)، دعوت به حق پيامبرى و اصلاح ميان مردم است (هود آيه 88)، آنها كه از حق بيرون مى‏روند و خود را مصلح مى‏خوانند، مفسدانند (سوره بقره آيه‏هاى 6 تا 20) و...

     در حقيقت، مصلحت بيرون از حق و حقيقت، را جز قدرت (= زور) نمى‏سنجد و بديهى است كه عين مفسدت است و البته عمل به مفسدت، عزت و اعتبار مى‏برد چنانكه عزت و اعتبار خمينى و دستياران او را برد.

      درس‏آموزتر اينكه نوشته خمينى قدرت باورى او و دورى او را از بيان دين گزارش مى‏كند.

 3 و 4 - قبول آتش بس را كشنده‏تر از زهر مى‏خواند و درجا اطمينان مى‏دهد اين جام زهر را هيچ دولت خارجى بدست او نداده‏است و تصميمى است كه دولت او به استقلال گرفته‏است. زورمدار كجا متوجه تناقض فاحش دروغى مى‏شود كه مى‏سازد؟ اگر جام زهر را دولتهاى ديگر بدست او نداده‏اند، پس آن حوادث و عواملى كه اختيار از او و همدستانش سلب كردند را خود بوجود آوردند؟ آيا با وجود حرمت خودكشى، او دست به خودكشى زد؟ پس چرا وقتى مك فارلين - كسى كه در ماجراى ايران گيت، در رأس هيأتى به ايران آمد - گفت: خمينى در برابر امريكا زانوى تسليم بر زمين زد، دم فرو بست و يك كلمه نگفت كجا خمينى در برابر امريكا زانوى تسليم بر زمين زد؟

      سه ماه پيش از سر كشيدن جام زهر تسليم، انقلاب اسلامى خبر رفتن ولايتى به نزد گنشر، وزير خارجه وقت آلمان و اعلام قبول قطعنامه را به او، انتشار داد. در همان زمان، لوموند نيز خبر ابلاغ موافقت ايران با آتش بس را به گنشر انتشار داد. اگر پاى هيچ دولت خارجى در ميان نبود، چرا از راه گنشر، موافقت با قطعنامه اظهار مى‏شد و اگر، خمينى تا چند روز پيش از سركشيدن جام زهر، بر ادامه جنگ نظر داشته‏است، سه ماه پيش از آن، لوموند از كجا دانست كه قبول قطعنامه به گنشر اعلام شده‏است؟ و

 5 و 6 - مى‏نويسد «آنها را از تصميمى كه گرفته‏اند، شماتت نكنيد». پس كسانى بوده‏اند كه تصميم به قبول آتش بس گرفته‏اند. او خود مى‏نويسد كه تصميم گيرندگان، تصميم خود را به او پيشنهاد كرده‏اند. اما امروز، مصاحبه كننده مى‏نويسد كه قطعنامه 598، يك سال پيش تصويب شده بود و «پس از گذشت 363 روز، به امام تحميل شد». اما تحميل كنندگان چه كسانى جز حاكمان امروز يعنى ايران گيتيها بوده‏اند؟ بنا بر اين، الف - خمينى «تصميم گيرندگان» را بى آنكه نام ببرد، معرفى مى‏كند و امروز، اعتراف بعمل مى‏آيد كه اين تصميم به خمينى تحميل شده‏است. و باز مك فارلين است كه مى‏نويسد اين «تصميم گيرندگان» كسانى هستند كه از طريق اسرائيل به حكومت ريگان پيشنهاد كرده‏اند بشرط حمايت امريكا از دولت آنها، حاضرند خمينى را نيز بكشند.

 7 و 8 - محسن رضائى مدعى است از آغاز، رژيم صدام در كردستان و خوزستان، كمك به ضد انقلاب را آغاز كرد. و ياد آور مى‏شود كه خمينى را از عراق بيرون كرد. دروغ آشكارى را مى‏گويد. چرا كه رژيم صدام نوه سيد ابوالحسن اصفهانى قائد استقلال عراق را نزد خمينى فرستاد. بابت رفتارش با خمينى پوزش خواست و آمادگى خود را براى هرگونه جبرانى ابراز كرد و خواستار روابط دوستانه شد. خمينى بود كه نپذيرفت و گفت: اين رژيم 6 ماه بيشتر بر پا نمى‏ماند. قصدش اينست كه از نزديك شدن به ما، مشروعيت بگيرد.

      با وجود اين، نادانسته، واقعيتى را بر زبان مى‏آورد: اگر اخراج خمينى از عراق نبود، بسا جنگ 8 ساله و آلت فعل انگليس و امريكا و اسرائيل شدن هم نبود. كينه توزى مهار نكردنى كار خمينى را به قربانگاه جنگ كشاندن يك نسل و... و سر كشيدن جام زهرآلود كشاند.

 9 و 10 - مدعى است ماهها پيش از طرح شدن «صدور انقلاب»، عراق ضديت خويش را با ايران شروع كرده بود. و هم او مدعى است صدور انقلاب را دليل جنگ ذكر كردن «غير علمى» است! وقتى محسن رضائى هم اهل علم مى‏شود، ناگزير عالم در اينگونه ادعاها ناچيز مى‏شود. بهر رو، الف - به ترتيبى كه آمد، راست نمى‏گويد. صدام در دوران شاه نيز پيشنهاد همكارى به خمينى داده بود و در روزهاى اول انقلاب به ترتيبى كه آمد، از نو پيشنهاد كرد. ب - صدور انقلاب، يكبار اصول راهنما و هدف و روش است، خود به خود صادر مى‏شود. يكبار جانشين كردن آنست به صدور خشونت و ترور، كارى كه ملاتاريا كرد، دست آويز توجيه جنگ مى‏شود. ب - گروگانگيرى چطور؟ آيا از عواملى نبود كه امريكا را به برانگيختن رژيم صدام به جنگ واداشت؟ محسن رضائى امريكا را عامل جنگ مى‏شمارد و نمى‏گويد چرا عامل جنگ شد. زيرا اگر چون امامى راد اعتراف كند، بر خيانت خود و دو ارباب كنونيش، خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى اعتراف كرده‏است. در حقيقت،

 11 - وقوع جنگى كه در آن ايران شكست بخورد را مطلوب امريكا مى‏شمارد. اما چرا جنگى كه به شكست ايران بيانجامد مطلوب امريكا بود؟ مى‏دانيم كه سياست امريكا بر تقويت ايران در برابر ابر قدرت روسى آن روز بود. آن انگيزه قوى‏تر از اين انگيزه كدام بود و چه كسانى بوجودش آوردند؟ وقتى سياست امريكا بر اين بود كه جنگى روى دهد و در آن، ايران بعنوان شكست خورده پاى ميز مذاكره بنشيند، پس سياست دولت انقلاب مى‏بايد اين مى‏شد كه جنگ روى ندهد. يعنى مى‏بايد الف - گروگانگيرى نمى‏شد، ب - اين عنوان كه خطر تكرار كودتاى 28 مرداد وجود دارد، طرح انحلال ارتش و تشكيل «هيأت مديره انقلاب» به شوراى انقلاب آورده نمى‏شد. سپاه و دادگاه انقلاب به جان ارتش نمى‏افتادند. ج - ملاتاريا در صدد «اتو كردن گروگانها بر ضد كارتر و بنى‏صدر» نمى‏شدند و د - «نصف ايران برود بهتر از آنست كه بنى‏صدر پيروز شود» و «آن پيروزى كه با اين ارتش بدست آيد را ما نمى‏خواهيم» را رويه نمى‏كردند  و ه - دست به كودتاى خزنده نمى‏زدند و در خرداد 60، بجاى كودتا بقصد طولانى كردن جنگ، مى‏گذاشتند هيأت نمايندگى كنفرانس عدم تعهد پاسخ موافق رژيم صدام را با آتش بس مى‏آورد و با گرفتن غرامتى كه كشورهاى خليج فارس پيشنهاد مى‏كردند، جنگ به پايان مى‏رسيد. با توجه به اين واقعيتها، سخنان امروز محسن رضائى، اعتراف ناخواسته به اين واقعيت است كه ملاتاريا، مجرى سياست امريكا در طولانى كردن جنگ، براى  صدور « انزجار از انقلاب» - بجاى اصول راهنما و هدف و روش انقلاب كه جنبش همگانى پيروز كننده گل بر گلوله -  به كشورهاى مسلمان منطقه و ديگر نقاط جهان بود.

 12 - در دو نوبت، سوابق تاريخى را از عوامل حمله عراق به ايران مى‏انگارد. اولاً در دوران عثمانى، ايران حامى عراق بود. ثانياً در جنگهاى استقلال عراق، نقش ايرانيان تعيين كننده بود و ثالثاً، تا دوران كريم خان زند، منطقه شيعه نشين و كويت در قلمرو ايران و صادق خان زند حاكم بصره بود. و رابعاً تا بعد از جنگ جهانى دوم نجف مركز شيعه بود و حوزه قم هنوز مركزيتى پيدا نكرده بود. اگر باز هم دورتر برويم، بغداد يكى از سه مركز امپراطورى اسلامى و مهمترين آنها بود و نقش ايرانيان در تأسيس آن، تعيين كننده بود. بنا بر اين، اگر مبدء تاريخ را بيرون كردن خمينى از عراق ندانيم، سابقه تاريخى دليل دوستى بود و نه دشمنى. رضائى كه سواد با اين عامل تراشى، واقعيت مهمى را مى‏پوشاند: او و امثال او الف - دستيار ملاتاريا در ناتوان كردن دولت انقلاب بودند. و ب - انقلاب در اصول راهنما و هدف و روشها، ملتهاى منطقه را آماده خيزش مى‏كرد. ج - ملاتاريا با گروگانگيرى و صدور خشونت و ترور، امريكا را وارد ايران و حاضر در خليج فارس گرداند. د - دشمنى با رژيم صدام از سوئى و تضعيف ارتش از سوى ديگر، به امريكا و انگلستان و عربستان و كويت و... به صدام و رژيم او القاء كنند كه مى‏تواند كار ايران را بسازد. و او گمان برد كه با جنگى برق آسا، مى‏تواند ايران را به 5 جمهورى تجزيه كند و قدرت اول منطقه بگردد.

 انقلاب اسلامى: وقت آنست كه به سراغ خبرها پيرامون تجاوزها به حقوق بشر برويم:

 

 پرونده قتل زهرا كاظمى دست به دست و تجاوزها به حقوق بشر گسترده‏تر مى‏شوند:

 

 انقلاب اسلامى: داده‏ها و اطلاعات و خبرهاى مربوط به تجاوزها به حقوق بشر را، در دو قسمت مى‏خوانيد. در قسمت اول به قتل زهرا كاظمى و قسمت دوم به ديگر تجاوزها به حقوق بشر، اختصاص يافته‏اند:

 

 گزارشى پيرامون پرونده قتل زهر كاظمى در چهار سطح:

 

  اقدامات در سطح حكومت يا از آنچه خاتمى و «وزيران» او انجام داده‏اند:

 * در 28 تير، «وزيران» مأمور رسيدگى، گزارش خويش را دادند. در گزارش «وزيران» آمده‏است كه « زهراكاظمى از ابتداى بازداشت تا آخر، از خوردن غذا امتناع مى‏ورزيده و فقط آب مى‏آشاميده است.» يعنى از آغاز تا مرگ، در برابر دژخيمان مقاومت كرده‏است.

    «وزيران» خاتمى مقاومت زهرا كاظمى «رفتارهاى غير طبيعى» مى‏خوانند و مى‏نويسند: «رفتارهاى غيرطبيعى، جسورانه و پرخاشگرانه او در مدت بازداشت از سوى هر سه نهاد ذيربط تأييد شده‏است»!!

 * در گزارش آمده‏است: «بنا به گزارش پزشكى قانونى، علت مرگ خانم كاظمى "شكستگى جمجمه، خونريزى مغزى و عوارض آن در اثر اصابت جسم سخت به سر و يا برخورد سر به جسم سخت" است».

     ترس از شفافيت بدانحد است كه حتى محتشمى گزارش را ضعيف توصيف مى‏كند و برآنست همان نيست كه از خاتمى از تحقيق «وزيران» انتظار داشت. و

 * در 8 مرداد، پزشگان، «وزير» بهداشت توضيح مى‏دهد كه ضربه بر سر زهرا كاظمى وارد شده‏است.

 * پرونده براى رسيدگى، نخست به دادستانى تهران، يعنى مسئول قتل زهرا كاظمى، سپرده شد. فضاحت ببار آمد. از دادستانى تهران گرفته و به دادسراى نظامى داده شد. واواك صدا به اعتراض بلند كرد. از دادسراى نظامى گرفته شد و به دادسراى جنائى داده شد.

 * سرانجام خاتمى در مصاحبه مطبوعاتى چهارشنبه 1 مرداد، گفت:«من با جناب آقاى هاشمى صحبت كردم و خواستم كه اين مسئله به طور بى‏طرفانه بررسى شود.

  طبق روال، اين پرونده بايد به دادسرا ارجاع مى‏شد. مطابق قولى كه دوستان دادند و مى‏دانم كه در آن جهت تلاش مى‏كنند، رسيدگى به پرونده به بازپرس بى‏طرفى داده خواهد شد كه نه وابسته به سازمان قضايى نيروهاى مسلح است و نه مستقيما زير نظر دادستان تهران كار مى‏كند».

 * پرونده به شخصى بنام اسماعيلى داده‏شد.

 * شگفت آور اينكه چهار «وزير» برآن هيأت پزشكى تشكيل مى‏دهند و پيكر زهرا كاظمى را معاينه مى‏كنند. اما علت مرگ را بطور دقيق معين نمى‏كنند. زيادت ابهام موجود در گزارش، گوياى ماهيت وسط باز حكومت خاتمى است. اگر پيكر زهرا كاظمى بر خلاف شرع و قانون دفن مى‏شود، بدين خاطر نيز هست كه حكومت خاتمى نيز از رسوائى كه كالبد شكافى جسد در كانادا ببار مى‏آورد، زيان مى‏ديد و رسوائى كارش عيان مى‏گشت.

 * در 4 مرداد، بازپرس دادسراى جنائى قرار توقيف 5 تن را صادر كرد.

  در سطح مجلس:

 * محسن آرمين، (سخنرانى او در همين مجموعه آمده‏است) از نقش سعيد مرتضوى در قتل زهرا كاظمى، سخن مى‏گويد.

 * امامى راد (سخنان او در همين مجموعه آمده‏اند)، در پاسخ به او، از قاضى مرتضوى دفاع مى‏كند.

 * محسن آرمين به سخنان امامى راد پاسخ مى‏دهد و تصريح مى‏كند كه قاضى سعيد مرتضوى بهرحال مقصر است و مى‏بايد تحت تعقيب قرار گيرد.

 * قاضى سعيد مرتضوى، در نامه به مجلس، به آرمين پاسخ مى‏دهد:

 3 - آقاى آرمين در اين نطق دو مرتبه اعلام نموده‏اند كه اينجانب مدير كل مطبوعات و رسانه‏هاى خارجى را ساعت‏ها احضار و بدون اطلاع وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامى مجبور به مصاحبه با خبرگزارى جمهورى اسلامى نموده و از او خواسته‏ام كه طى اين مصاحبه فوت متهمه را به علت سكته مغزى اعلام كند، دلايل كذب محض بودن ادعاى آرمين را در اين خصوص به اثبات مى‏رساند:

 آقاى خوشوقت مدير كل مطبوعات و رسانه‏هاى خارجى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى عصر روز شنبه 21/4/82 به دادسراى عمومى و انقلاب تهران مراجعه و از طريق دفتر، تقاضاى ملاقات با اينجانب را مى‏نمايد پس از انتظار و در نوبت ايشان را ملاقات نمودم يك برگ جوابيه خطاب به گروه فرهنگى خبرگزارى جمهورى اسلامى در سربرگ رسمى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى تنظيم و تايپ گرديده بود كه ذيل آن بر حسب عرف ادارى وزارت ارشاد كد تايپيست نيز درج شده است و طى آن به چهار سئوال گروه فرهنگى خبرگزارى جمهورى اسلامى پاسخ داده‏اند. ايشان اظهار داشتند چون رسانه‏هاى بيگانه در سطح وسيع به اين موضوع پرداخته‏اند گروه فرهنگى خبرگزارى جمهورى اسلامى چهار سئوال از ايشان به عمل آورده كه مى‏بايست حتماً پاسخ دهند و چون سوابق خانم كاظمى از ارشاد مطالبه و در دادسرا مى‏باشد مى‏خواهند پرونده وى را ملاحظه نمايند تا مطمئن شوند وزارت اطلاعات اين شخص را تأييد نكرده است اينجانب نيز دستور دادم پرونده مربوط به سوابق خانم كاظمى را در اختيار ايشان قرار دادند و ايشان نيز اطلاعات مورد نظر خود را استخراج نمود. نامه ايشان خطاب به خبرگزارى را مطالعه نمودم ديدم در پاسخ به اولين سئوال در تاريخ 21/4/82 اعلام داشته‏اند «متهمه مذكور به علت انجام فعاليت‏هاى غير قانونى، بازداشت و سپس دچار سكته مغزى شده است و هم اكنون در اغماى ناشى از سكته بسر مى‏برد و بسترى است» لذا با توجه به اينكه از طريق دادسراى ناحيه 7 به اينجانب اعلام شده بود كه متهم مذكور در تاريخ 19/4/82 فوت نموده است و علت فوت نيز از طريق وزارت اطلاعات سكته مغزى اعلام شده و از طرف بازپرس شعبه 12 دستور انتقال جسد به پزشكى قانونى جهت كالبد شكافى و اعلام علت تامه فوت صادر شده است مراتب را به اطلاع مشاراليه رسانيدم تا مانع از اين شود كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى اشتباهاً در تاريخ 21/4/82 يعنى سه روز پس از فوت متهمه اعلام كند كه وى هنوز در بيمارستان بسترى است. ايشان تقاضا نمودند با توجه به پيگيرى و اصرار خبرگزارى از امكانات تايپ دادسرا در جهت اصلاح اين متن استفاده نمايند تا با توجه به انقضاء وقت ادارى خبر تحويل خبرگزارى گردد. پس از جلسه‏اى كه اينجانب داشتم و مجدداً به محل كار برگشتم ديدم آقاى خوشوقت در دفتر دادسرا هستند. يك نسخه از جوابيه خود را به اينجانب دادند و گفتند با توجه به تعطيلى وزارت ارشاد مايل هستند ببينند خبرگزارى دخل و تصرفى در اين جوابيه نداده باشد و موفق به دريافت خبر نشده‏اند. اينجانب با آقاى ناصرى تماس گرفتم و گفتم خبر آقاى خوشوقت را به صورت كامل براى ما فاكس كنيد و پس از فاكس تحويل ايشان دادم و رفتند. خوشبختانه نسخه اصلى جوابيه ايشان در پاسخ به چهار سئوال خبرگزارى در اثر فراموشى آقاى خوشوقت در دفتر دادسرا جا مانده است كه با مطابقت اين دو متن صحت مطالب فوق و كذب محض بودن ادعاى آقاى آرمين به اثبات مى‏رسد و نيازى به بررسى ديگرى ندارد. متن هر دو نامه جهت استحضار به پيوست ارسال مى‏گردد.

 * هرچند تناقضهاى فاحش پاسخ قاضى مرتضوى دروغ نويسى او را آشكار مى‏كنند، با وجود، خشوقت در نامه به مجلس، به او اينطور پاسخ مى‏دهد:

    جناب آقاى كروبى‏

 رئيس محترم مجلس شوراى اسلامى‏

 سلام عليكم‏

 احتراماً، بازگشت به بند دوم نامه مورخ 31/4/82 ارسال شده از سوى دادستان محترم عمومى و انقلاب تهران خطاب به جنابعالى و اظهاراتى كه ايشان در مورد اينجانب كرده‏اند،...

 1 - عصر روز شنبه مورخ 31/4/82 مسؤول دفتر آقاى مرتضوى با اينجانب تماس گرفت و اظهارداشت كه ايشان خواهان ملاقات هرچه سريعتر با من است.

   ...

    قبل از آن كه بازگو كنم آنچه را كه در اين ملاقات گذشت، لازم است به نخستين ديدار خود با آقاى مرتضوى در تاريخ چهارشنبه 4/4/82 اشاره نمايم، ديدارى كه باز به دعوت ايشان و در ارتباط با خانم زهرا كاظمى صورت پذيرفت.

     دفتر آقاى مرتضوى صبح روز چهارشنبه 4/4/82 تماسى را بين او و اينجانب برقرار كرد كه، در آن، دادستان تهران خبر از دستگيرى يك خبرنگار جاسوس داد. آقاى مرتضوى، در اين تماس تلفنى، اظهارداشت كه اين خبرنگار، پس از بازداشت به «جاسوسى و اتصال به سرويس» اعتراف كرده است. دادستان محترم تهران چنين ادامه داد: «شما به يك جاسوس، معرفى‏نامه داده‏ايد تا كار كند. بنابراين بين ساعت 10 تا 11 امروز همراه با يك ضامن معتبر و پرونده‏هايى كه اخيراً در ارتباط با خبرنگاران انگليسى و آمريكايى تشكيل داده‏ايد، به دادستانى مراجعه نماييد.»

   اينجانب، سپس در ساعت 12 همان روز همراه با بيش از بيست پرونده و در معيت رئيس اداره خبرنگاران خارجى (نه به عنوان ضامن بلكه براى آن كه بتواند مرا در شناسايى خبرنگار دستگير شده كمك كند و در صورت لزوم اطلاعات جزيى‏ترى در ارتباط با مراحل اعطاى مجوز به او، در اختيار بگذارد) در دفتر دادستان تهران حضور يافتم.

     آقاى مرتضوى از ابتدا تلاش مى‏كرد نام فرد دستگير شده را بر زبان نراند و از خلال سئوال‏هاى متعدد، مرا بيازمايد تا معلوم شد كه من مى‏دانم به كدام «جاسوس» مجوز فعاليت داده‏ام يا نه. به هر حال، پس از چهار ساعت معطلى در دفتر و اتاق ايشان، سرانجام مشخص شد كه فرد دستگير شده، خانم زهرا كاظمى است.

     آقاى مرتضوى، سپس با استناد به معرفى‏نامه‏اى كه به امضاى اينجانب به تاريخ 31/4/82 خطاب به نيروهاى محترم انتظامى، صادر و در آن درخواست شده بود كه «طبق ضوابط و مقررات» با خانم كاظمى براى تهيه عكس از زندگى روزانه مردم عادى و دانشجويان و دانشگاه‏هاى تهران و نيز كوى دانشگاه، همكارى كنند، اظهار داشت كه «شما متهم به معاونت در جرم هستيد!» در پاسخ به او گفتم كه «اين مجوز با توجه به كيفيت مندرجات آن، دال بر معاونت در جرم ادعا شده نيست. به علاوه، آيا اگر كسى واقعاً جاسوس باشد احتياجى به اين نوع مجوز دارد و بدين‏سان آشكار در برابر چشم مأموران از زندان اوين عكسبردارى مى‏كند؟»

    همچنين به ايشان يادآور شدم كه رونوشت معرفى‏نامه مورد نظر براى پليس امنيت عمومى تهران بزرگ و اداره كل اتباع خارجه - ناجا ارسال شده است.

    خلاصه آن كه در نهايت، آقاى مرتضوى با بيان اين كه «قاضى پرونده مى‏خواست حكم بازداشت شما را صادر كند اما من مانع شدم» و افزودن اين مطلب كه «از اعزام شما به اوين براى بازجويى و يا تعيين وثيقه خوددارى مى‏كنم» از اينجانب خواست به عنوان «متهم» فرمى را پر كنم. او سپس با ايستادگى و استماع استدلال اينجانب، خواست تا به عنوان «مطلع» مطلبى بنويسم و درخواست كنم تا مجوز مذكور، از خانم زهرا كاظمى بازپس گرفته شود.

     پس از اتمام كار، آقاى مرتضوى ساير پرونده‏ها را نيز نزد خود نگاه داشت و تاكنون به رغم پيگيرى‏هاى متعدد، آنها را بازپس نداده است.

     حال بازمى‏گرديم به ملاقات مورخ 21/4/82 كه به درخواست آقاى مرتضوى انجام شد.

    در اين ديدار، آقاى مرتضوى ابتدا به اينجانب خبر داد كه خانم زهرا كاظمى فوت كرده است. ضمن اظهار تأسف، به ايشان گفتم: «خبرگزارى جمهورى اسلامى طى درخواست مصاحبه‏اى، راجع به چهار موضوع سئوال كرده و من به آنها پاسخ داده و آماده ارسال متن مصاحبه براى تأييد مسئوولان ذى‏ربط بودم كه شما مرا فراخوانديد.» اين متن، دقيقاً همان است كه آقاى مرتضوى به نامه خود پيوست كرده است.

 دادستان محترم تهران، درخواست كرد تا متن را ببيند. پس از مطالعه آن، به گونه‏اى شگفتى‏آور درخواست كرد تا آنچه او مى‏گويد، بنويسم!

 در پاسخ به او گفتم كه اگر علاوه بر خبر درگذشت، اطلاعات جديدى از خانم كاظمى دارد، بگويد تا خود، آن گونه كه صلاح مى‏دانم نگارش كنم.

 ايشان، موارد متعددى را از جمله «اظهار كسالت مشاراليها نزد بازجويان وزارت اطلاعات» و«فوت به علت سكته مغزى» را مطرح كرد تا پس از تنظيم متن مصاحبه از سوى اينجانب و هماهنگى نهايى با وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامى، در اختيار ايرنا قرار گيرد.

 پيش‏نويس مصاحبه، از سوى اينجانب آماده شد. در اين پيش‏نويس، آنچه آقاى مرتضوى گفته بود، به نقل از خودش بازگو كرده بودم. نقل قول بدين شكل، مورد مخالفت آقاى مرتضوى قرار گرفت. در نهايت، با اصرار ايشان، پذيرفتم كه نام دادستان حذف و به جاى آن از عبارت‏هايى چون «مراجع قضايى ذى‏ربط»، «طبق اطلاع» و «مراجع قانونى»، استفاده شود.

   نام آقاى مرتضوى به عنوان منبع خبر را بدان جهت حذف كردم كه ايشان اظهار نمود: اين روزها فشار بر روى من زياد است، با ذكر نام من در مصاحبه شما، فشار بيشتر مى‏شود.

    در مرحله بعد، اتفاق شگفت‏آور ديگرى افتاد، آقاى مرتضوى پيش‏نويس تنظيم شده از سوى اينجانب را به مسئوول دفتر خود داد تا بر سربرگ وزارت ارشاد- كه در اختيار ايشان بود- تايپ شود!

     اين برگ، به ابتكار شخص آقاى مرتضوى و از طريق كپى كردن سربرگى تهيه شد كه متعلق به معاونت مطبوعاتى وزارت ارشاد بود و متن مصاحبه نخستين اينجانب روى آن تايپ گرديده بود.

  در اينجا، تأكيد مى‏كنم، - بدون آنكه مرعوب آقاى مرتضوى و شگردهايش بوده باشم- صرفاً بدين دليل كه تصميم نداشتم بر سر درگذشت اين خبرنگار ايرانى (كه مى‏رفت تا به يك معضل سياست خارجى ايران تبديل شود)، بين من و او يا دو بخش از مجموعه نظام كشمكشى رخ دهد، مناسبات سازمانى را ناديده گرفتم و مانع از تايپ پيش‏نويس و اقدام بعدى دادستان نشدم، به ويژه آنكه، خبر درگذشت خانم كاظمى از سوى يكى دو رسانه خارجى، اعلام شده و ايرنا بى‏صبرانه در انتظار دريافت اظهارنظرى از جانب اداره كل مطبوعات و رسانه‏هاى خارجى بود.

    پس از تايپ، متن مصاحبه را امضا كردم تا براى ايرنا ارسال شود. پس از امضا، اتفاق جالب و تأمل برانگيز ديگرى افتاد. خواستم خداحافظى كنم و محل را پس از چهار ساعت ترك گويم اما جناب دادستان با لبخند مليحى خواستار آن شد كه تا زمان مخابره متن مصاحبه از سوى خبرگزارى جمهورى اسلامى، اتاق ايشان را ترك ننمايم.

    سپس با جناب آقاى ناصرى مديرعامل محترم سازمان خبرگزارى جمهورى اسلامى تماس گرفتند و از ايشان خواستند تا مصاحبه اينجانب، «هرچه سريعتر و بدون كم و كاست» مخابره شود.

     پس از آنكه متن مخابره شده، براى آقاى مرتضوى فاكس شد، ايشان با رضامندى فراوانى كه در چهره‏شان هويدا بود اجازه فرمودند تا اينجانب مرخص شوم!

   اما پيش از خداحافظى، باز براى چندمين بار تقصير اينجانب را در «تخلف و جرم» خانم زهرا كاظمى يادآور شدند و اظهار داشتند كه «خدا نخواهد اين مسأله، بغرنج شود زيرا در اين صورت شما تحت تعقيب قرار خواهيد گرفت!»

    در اينجا بود كه صراحتاً به ايشان پاسخ دادم: شما هر اقدامى كه خواستيد عليه من انجام دهيد. من نيز طبق قانون از خود دفاع و به طرق مقتضى اقدام خواهم كرد.

    قبل از آنكه ايشان را ترك گويم، سراغ پرونده‏هاى اداره كل مطبوعات و رسانه‏هاى خارجى را كه از تاريخ 4/4/82 نزد ايشان بود، گرفتم. آقاى مرتضوى پاسخ دادند كه پرونده‏ها در دست بررسى است.

     جناب آقاى كروبى، اضافه مى‏كنم كه در روز يكشنبه 29/4/82 از سوى بازپرس محترم شعبه 12 دادسراى ناحيه 7 تهران، نامه‏اى براى اداره كل مطبوعات و رسانه‏هاى خارجى فرستاده شد كه در آن ارسال پرونده‏هاى كامل دو تن از خبرنگاران خارجى درخواست شده است.

     بنابر آنچه مشروحاً ذكر شد، اينجانب اولاً هيچ‏گاه از آقاى مرتضوى درخواست ملاقات نكرده‏ام، ثانياًَ هرگز نخواسته‏ام پرونده خانم كاظمى را مطالعه كنم (و آن را مطالعه نكرده‏ام)، ثالثاً اساساً اصرار نكردم كه از امكانات دادستانى براى تايپ متن مصاحبه استفاده كنم، رابعاً به ياد ندارم كه آقاى مرتضوى در طول حضورم در دادستانى، محل كار خود را براى شركت در جلسه‏اى، ترك كرده باشند، خامساً هيچ‏گونه سخنى از اينكه به دليل تعطيلى ارشاد، مى‏خواهم مطمئن شوم كه خبرگزارى دخل و تصرفى در خبر كرده يا نه، بر زبان نرانده‏ام.

   بدين ترتيب، هر آنچه را كه ايشان در موارد يادشده اظهار داشته‏اند، جداً تكذيب مى‏كنم، البته مطالب ديگرى نيز هست كه عندالاقتضا اما نزد مراجع عالى‏رتبه ذيربط بيان خواهم داشت.

 * خشوقت توضيح مى‏دهد كه وقتى مرتضوى او را تهديد مى‏كند، او مى‏گويد با خامنه‏اى خويشاوندى سببى دارد و مرتضوى، در جا، تغيير لحن مى‏دهد.

 * كميسيون اصل 90 مجلس، قتل زهرا كاظمى را در 7 مرداد، موضوع رسيدگى قرار داد. قاضى مرتضوى در كميسيون حاضر نشد. در 8 مرداد، جميله كديور، سخنگوى كميسيون اين اطلاعات را در اختيار خبرنگاران قرار داد:

 1 - زهرا كاظمى هيچگاه به جاسوسى اعتراف نكرده‏است و اتهام جاسوسى در كار نبوده‏است.

 2 - ضربه بر سر چنان وارد شده‏است كه بدون گذاشتن اثر، جمجمه را شكسته است. اين كار، كار هركس نيست. كار خبره است و بنا بر اين، مأمورى كه ضربه را وارد كرده‏است، قابل شناسائى است.

 3 - در كميسيون داده‏هائى ارائه شدند كه در گزارش وزيران مأمور رسيدگى به قتل زهرا كاظمى نيامده بودند. به سخن ديگر، گزارش فاقد داده هائى است كه چگونگى وقوع جنايت را روشن مى‏كنند.

 انقلاب اسلامى: دورتر، قول مادر زهرا كاظمى را مى‏خوانيد. او از شكنجه‏ها كه فرزندش ديده‏است، پرده بر مى‏دارد.

  در سطح رابطه با كانادا و اروپا و سازمان ملل متحد:

 * كانادا و اروپا خواستار تعيين هويت قاتل يا قاتلان زهر كاظمى مى‏شوند. نخست، قرار بر تحويل جنازه زهرا كاظمى به كاناد مى‏شود. پس از دفن جنازه، كانادا سفير خود را احضار مى‏كند.

 * در اين ميان، در ونكوور كانادا، جوانى 18 ساله، بنام كيوان تابش، بگلوله پليس كشته مى‏شود. بگزارش رويتر (24 ژوئيه) پليس سه جوان را تعقيب مى‏كند. يكى از آنها كشته و يكى زخمى مى‏شود. ناگهان، دولت ملاتاريا بياد دفاع از ايرانيان مى‏افتد و آصفى، سخنگوى وزارت امور خارجه به جنايت پليس كانادا اعتراض مى‏كند.

    پدر و مادر مقتول مى‏گويند: فرزند آنها كانادائى است و موافق نيستيم كه دولت ايران قتل فرزند آنها را دست آويز كند اما اعتراض آنها نيز به خرج حكومت «اصلاح طلب» نمى‏رود و همه روز، سنگ قتل جوان ايرانى را به سينه مى‏زند. غافل از اينكه، اگر حساسيت رژيم ملاتاريا تا اين اندازه‏است، چرا بر خلاف قانون و شرع، براى سرپوش گذاشتن بر جنايتى كه مأمورانش مرتكب شده‏اند، جنازه زهرا كاظمى را دفن مى‏كند و براى آنكه كانادا را از تعقيب جنايت باز دارد، قتل يك جوان را دست آويز مى‏كند؟

 * دولتهاى اروپائى و امريكائى قتل زهرا كاظمى را محكوم مى‏كنند.

 * حكومت كانادا با دبير كل سازمان ملل متحد و خاوير سولانا، كميسر اتحاديه اروپا، در باره قتل زهرا كاظمى وارد گفتگو مى‏شود.

 * استفان كاظمى، فرزند زهرا كاظمى با وزير خارجه كانادا ديدار مى‏كند.

  در سطح اعتراضهاى به جنايت دژخيمان رژيم:

 * در 8 مرداد، مادر زهرا كاظمى مصاحبه‏اى با ياس نو بعمل آورده و در آن، در باره شكنجه‏هائى كه فرزندش قربانى آنها بوده‏است و مجبور شدنش با دفن فرزندش مى‏گويد:

 - در باره شكنجه فرزندش: «وقتى او را ديدم چشمانش بسته بود. شست پاهايش چسب خورده بود. رانش- مثل اين چادر سرم- سياه شده بود. قسمتى از پشت دستش (اشاره به ساعد دست راست) سياه بود. قسمتى از سرش را تراشيده بودند. زير اين چشمش (اشاره به چشم راست)  زخم بود. از آنها پرسيدم چرا دخترم اين طورى شده؟ گفت: به حال كما رفته.»

 - در رابطه با دفن فرزندش: * ياس نو: اعلام كردند شما در حضور سفير كانادا رضايت داديد جسد به كانادا منتقل شود.

 * عزت كاظمى: بله، من را با ماشين بردند سفارت كانادا همراهم بيرون منتظر ماند. حالم خيلى بد بود، خيلى گريه كردم. آنجا امضا كردم كه جسد را كانادا ببرند.

 * ياس نو: پس چه شد كه در ايران دفن كرديد.

 * عزت كاظمى: من 15 روز تهران خانه مادر دوست زيبا بودم. هر روز مأمور بالاى سرم بود. چهار نفر، پنج نفر از آقايان مى‏آمدند و با صاحبخانه حرف مى‏زدند. موجبات ناراحتى را ايجاد كرده بودند كه من مجبور شدم رضايت بدهم. يك زن تنها، بدون پول، غريب، كجا را داشتم كه بروم. جنازه را برداشتم و آمدم شيراز.

 * سازمانهاى عفو بين المللى و خبرنگاران بدون مرز به اين جنايت اعتراض كرده‏اند. خبرنگاران بدون مرز خواستار تشكيل يك هيأت بين المللى براى رسيدگى به اين جنايت شده‏است.

 * جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران كه عبدالكريم لاهيجى رئيس آنست، كوشش بسيار براى انتقال پيكر زهرا كاظمى به كاندا بكار برده‏است.

 * جامعه دفاع از حقوق بشر كه محمود رفيع دبير آنست اين جنايت را محكوم و خواستار تحقيق بين المللى در باره آن شده‏است.

 

 خبرهاى تجاوزها به حقوق بشر:

 

  قاضى مرتضوى، به مادر يك دانشجو بنام عامرى نسب كه براى اطلاع از وضعيت فرزند خود به او مراجعه كرده، گفته‏است: «به فكر سنگ قبر براى فرزندتان باشيد»! او به اعدام محكوم مى‏شود. اگر مى‏خواهيد اعدام نشود، دلالتش كنيد با ما همكارى كند!

  در 8 مرداد، سايت امير كبير خبر داد دانشجوئى بنام احمد زاده، در يكى از زير زمين‏هاى اطلاعاتى به قتل رسيده‏است.

  9 دانشجوى دانشگاه ايلام به 21 سال و نيم زندان محكوم شدند:

   حكم چند تن از دستگيرشدگان در جريان‏هاى اخير دانشگاه ايلام كه در بازداشت به سر مى‏برند، از سوى قاضى دادگاه انقلاب (داوودى نيا) در مرحله بدوى صادر شد:

 1- كامران مولايى، عضو كانون نشريات، سه سال زندان‏

 2 - رضا وفايى يگانه، عضو كانون نشريات، سه سال زندان‏

 3 - سيد احمد حسيني، عضو كانون نشريات، سه سال زندان‏

 4 - احسان جمشيدى، عضو كانون نشريات، سه سال زندان‏

 5 - قدرت شكري‏تبار، عضو كانون نشريات، سه سال زندان‏

 6 - محمد سياهپوش، مدير مسوول هفته نامه طنز نيشخند، سه سال زندان‏

 7 - رضا بهنام پور، عضو سابق شوراى مركزى انجمن اسلامى، يك‏سال و نيم زندان‏

 8 - سيد سعيد اوانى، دبير انجمن اسلامى دانشگاه ايلام، يك‏سال زندان‏

 9- حميد بيگ‏پور، يك‏سال زندان‏

  عباس امير انتظام از 11 بيمارى رنج مى‏برد. او كه 23 سال است در زندان رژيم بسر مى‏برد و ديگر زندانيان قديمى سخت تحت فشار هستند. مى‏خواستند آنها را از اوين خارج كنند و به زندانهاى ديگر منتقل كنند. همسر او، طى نامه‏اى شدت بيمارى او را خاطر نشان كرده و رژيم را مسئول وخامت حال او دانسته است.

  جعفر پناهى، سينماگر مشهور ايران، از 13 تا 23 ژوئيه، در دو نوبت و هر نوبت، 3 تا 4 ساعت، توسط مأموران واواك بازجوئى شده‏است. سئوالها از او گويا هستند: مليت سينماگرانى كه، در فستيوالها، پناهى با آنها روابط داشته، چه بوده‏است؟ چرا در ايران، فيلمهاى «سياه» و بدون مجوز مى‏سازد؟ بودجه آن از كجا تأمين مى‏شود؟ چگونه و به پيشنهاد چه افرادى فيلم «طلاى سرخ» را، بدون مجوز، به فستيوال كن، ارائه شده‏است؟

     ماهى پيش از بازجوئى جعفر پناهى، بابك پيامى، سينماگر مشهور ديگر، دستگير و زندانى شد.

  در 8 مرداد، سايت امروز خبر داد كه تعدادى از دانشجويان زندانى در اعتصاى غذا هستند.

  در 6 مرداد82، بگزارش سايت امروز، وضعيت دانشجويان بازداشتى همچنان نگران كننده‏است. همكاران سعيد امامى، به مسئوليت "ميثم " (داماد يكى از آقايان)، با كاربردن روشهاى غير انسانى، تلاش دارند پرونده فعالان اصلاح طلب را كامل كنند و به اين ترتيب ارشيو كاملى در حفاظت اطلاعات سپاه فراهم نمايند تا به محض دستگيرى هر اصلاح طلب پرونده قطورى مبنى بر اعترافات افراد گوناگون (از فعالان ملى - مذهبى تا دانشجويان) عليه آنان در مقابلشان گشوده شود. پدر همسر ميثم اخيرا در مقاله‏اى در يكى از روزنامه‏هاى محافظه كار محمد رضا خاتمى را داراى مصونيت آهنين خواند كه كسى نميتواند معترض وى شود.

  روزنامه ايران (7 مرداد) خبر داده‏است كه ليست سياه 150 نفره از دانشجويان براى اخراج به معين داده شده است. و تاكيد شده است كه بنا به ملاحظات امنيتى با اين دانشجويان بايد برخورد شود.

  در 29 تيرماه، سايت امروز خبر داده‏است كه اعضاى بازداشت شده تحكيم وحدت تحت فشار شديد هستند. اخبار نگران كننده‏اى در باره بى‏خوابى دادن به برخى اعضاى شوراى مركزى دفتر تحكيم و نگهدارى آنان در سلول‏هاى انفرادى پخش شده است.

  در 5 مرداد 82، اطلاعيه "شوراى مركزى انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه صنعتى خواجه نصير الدين طوسى"، حاكيست كه على صادقى دبير انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه خواجه نصير و هانى ابوالفضلى عضو سابق شوراى مركزى انجمن اسلامى طى دو روز گذشته با قرار كفالت آزاد شدند . گفتنى است كه وضعيت روحى نامبردگان بسيار نامساعد مى باشد. هم چنان از وضعيت آتى روزبه شفيعى و حامد يزدان نجات و ديگر دستگير شدگان دانشگاه خواجه نصير خبرى در دست نمى باشد

  احكام متهمان دادگاه نشريه دانشجويى فرياد خاك به اين دانشجويان ابلاغ شد. اين دو دانشجو(اصغر محمد زاده و كاظم برآبادى )به دليل چاپ مقاله‏اى به نام "لزوم اصلاحات دينى" در نشريه دانشجويى فرياد خاك" به تحمل حبس از شش ماه تا يك سال محكوم شده اند.

 مقاله مذكور به به لزوم نوانديشى دينى و مبارزه با خرافه پرستى در اسلام اشاره دارد و بخشهايى از كتاب مفاتيح الجنان و ادعيه منسوب به شيخ عباس قمى (مولف مفاتيح الجنان) را مورد نقد قرار داده و آنها را مخالف با روح انقلابى اسلام دانسته است و از برخى روحانيون كه از اسلام چهره‏اى خشن مى سازند گلايه كرده است.

  افزايش مدت بازداشت منوچهر محمدى بدون تشكيل دادگاه: او به دنبال اعتراضات دانشجويى ماه گذشته پس از مرخصى موقت بار ديگر به زندان منتقل شد. گفته مى‏شود بر حكم حبس او، بدون تشكيل دادگاه، يك سال ديگر افزوده شده‏است.

  دو تن از دانشجويان دانشگاه اميركبير و اعضاى سابق انجمن اسلامى دانشجويان اين دانشگاه (على فرخى و اميرحسين بلالى) به اتهام توهين به مقامات از سوى دادستانى تهران احضار شدند.

  حسن صادقى دبير انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه اصفهان و عبدالامير اميريان از اعضاى شوراى مركزى اين انجمن در پى نشست غير رسمى اعضاى شوراى عمومى دفتر تحكيم در اصفهان حكم احضاريه‏اى از سوى دادگاه انقلاب اصفهان دريافت كرده‏اند. ميثم گلستانى، عضو ديگر انجمن اسلامى نيز به دليل مطالب نشريه دانشجويى احضار شده است.

  7 مرداد 82، بنا بر اطلاعيه جبهه دموكراتيك ايران سعيد كلانكى  و على سرمدى كه همراه با حسن زارع زاده و حسين خسروانى در تاريخ نهم تير 1382 توسط ماموران وزارت اطلاعات دستگير شده‏بودند پس از تحمل يك ماه حبس در سلول انفرادى زندان 209 وزارت اطلاعات، هركدام با قرار 100 ميليون تومان وثيقه آزاد شدند. از وضعيت حسن زارع زاده و حسين خسروانى  هيچ اطلاعى در دست نيست. نامبردگان از اعضاى جبهه دموكراتيك ايران ميباشند. و اير ساران و احسان بيات و اميد عباسقلى نژاد و دكتر فرزاد حميدى، در زندان، شكنجه شده‏اند.

       كورش صحتى و امير عباس فخرآور به ترتيب، به 6 و 8 سال زندان محكوم شده‏اند.

  در 29 تير، سايت امروز خبر داده‏است كه يك فروشنده دوره‏گرد كه در جريان ناآرامى‏هاى چند هفته پيش دستگير شده بود، كماكان در زندان اوين نگهدارى مى‏شود.

    افرادى كه در دو هفته گذشته با او در تماس بوده‏اند مى‏گويند: سطح علايق و اطلاعات سياسى وى به گونه‏اى است كه بعيد است در اين جريان‏ها نقشى داشته باشد.

    وى از وضعيت خانوادگى خود و تأمين معاش آنها بسيار نگران بوده و دائما اين سؤال را مطرح مى‏كند كه چرا بايد بيگناهان در زندان جمهورى اسلامى نگاه داشته شوند.

  انصافعلى هدايت روزنامه نگار مستقل‏نامه افشاگرانه‏اى به محمد خاتمى نوشته است و در آن به شرح ظلمها و ضرب و شتمهايى كه بر وى روا رفته بطور تفصيلى پرداخته است. وى در اين نامه خاطر نشان ميكند كه درخرداد امسال، توسط لباس شخصى هاى تبريز پس از ضرب و شتم، به بازداشتگاه اطلاعات نيروى انتظامى منتقل شده و در جريان دستگيرى و انتقال وى  به بازداشتگاه لباس شخصى‏ها بيش از 300 ضربه لگد و مشت به وى زدند و صد ها بار فحش هاى بسيار ركيكى به وى، مادرش  و همسرش دادند...

     اولين كسى كه به نيمكت رسيد و با مشت و لگد به جان من افتاد، رئيس اداره اماكن نيروى انتظامى، آقاى ايمان نژاد بود. هدايت، خطاب به خاتمى، مى‏نويسد: عاليجناب! بايد عذر مرا بپذيريد، اگر قلم من گاهى (در ميان سطرها) به فحش و لجن آلوده مى‏شود. چون اگر فقط يك "دوه ديزى"(زانو) به خايه هاى شما زده مى‏شد و آتش از چشمان شما فوران مى‏كرد، ديگر آرام و اصلاح طلبانه نشسته و به بى ادبى قلم من نيشخند نمى‏زديد و صد البته براى انجام اصلاحات عميق در سازمان هاى زير نظر قوه مجريه همت مى‏گذاشتيد.

   عبدالرسول وصال مديرمسوول روزنامه ايران، در كنار وكيل مدافع خود، در دادگاه حاضر شد و سئوالها پاسخ داد. بازپرس شعبه براى اين مدير مسوول قرار التزام شخصى صادر كرد.

  سعيد حقى، مدير مسئول روزنامه "ملت" و محمد عطريانفر مدير مسئول سابق روزنامه همشهرى با دريافت احضاريه كتبى براى اداى توضيحات پيرامون شكايت هاى مطروحه در دادگاه كيفرى، حاضر شدند.

  هيأت نظارت بر مطبوعات وزارت ارشاد، پرونده اتهامات مطبوعاتى نشريه "طبرستان" را جهت رسيدگى به دادسراى كارمندان دولت، ارجاع داد.

  در 28 تير ماه، مسيح على‏نژاد خبرنگار همبستگى  در رابطه با پرونده شكايت ستاد مشترك سپاه از مقاله‏اش در سال گذشته به شعبه يكهزار و هشتاد و سه دادگاه كيفرى احضار شده است.

    همچنين فريبا داودى مهاجر، روزنامه نگار، به دادگاه انقلاب احضار شد. اتهام مهاجر اقدام عليه امنيت ملى كشور است.

  محاكمه مسئول آقايى و عيسى خندان، از متهمان ملى - مذهبى، در 30 تير، در شعبه بيست و شش دادگاه انقلاب برگزار شد. اتهامات آنان تبليغ عليه نظام و جمع‏آورى و افشاى اطلاعات موضوع ماده پانصد و پنج قانون مجازات اسلامى است.

  سه نفر از كاركنان «آسيا» بازداشت شدند: در 31 تير، ساقى باقرى نيا، مديرمسئول روزنامه آسيا از بازداشت آيدين جمشيدى لاريجانى (فرزند ايرج جمشيدى)، منشى و راننده روزنامه طى روزهاى گذشته خبر داد.

  جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران نامه‏اى به آمبئى ليگابو  LigaboAmbeyi، نماينده ويژه كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد كه قرار بود براى بررسى اندازه رعايت آزادى بيان و انديشه، از 17 تا 27 ژوئيه به ايران برود، نوشته است. در اين نامه 15 مورد تجاوز به آزاديهاى بيان و انديشه و اجتماع شمارش شده‏اند.

 

 كتابها كه منتشر شده‏اند:

 

  حميد احمدى: ما هم در اين خانه حقى داريم (خاطرات نجمى علوى)، از انتشارات انجمن مطالعات و تحقيقات تاريخ شفاهى ايران در برلين.

  حميد احمدى: گذار از طوفان (خاطرات مرتضى زربخت سروان سابق نيروى هوائى)، از انتشارات انجمن مطالعات و تحقيقات تاريخ شفاهى ايران.

  احمد رناسى: بزرگداشت 29 اسفند و به نام و يادى از امير فلامرزى، انتشارات انقلاب اسلامى.

  منوچهر صالحى: گفتمانى در باره تروريسم. انتشارات پژوهش، هامبورگ 1382

 



ابتداى صفحه

در اين شماره
سرمقاله‏

تريبون آزاد

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه‏

آرشيو سرمقاله ها

تماس با ما

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با
ابوالحسن بنى صدر