بحران بزرگ!؟
انقلاب اسلامى: موشك شهاب 3 را به نمايش گذاشتند
و در آن نمايش ، خامنهاى شركت و نطق كرد. او اسرائيل را تهديد كرد و اين سخنان تهديد
واكنشهاى امريكا و اسرائيل و اروپا را به دنبال آورد. ناگزير سخنان «رهبر» سانسور شد.
اما آيا او تحريك شده و ناسنجيده سخن گفت؟ يا بقصد ايجاد بحران در روابط خارجى و استفاده
از آن در داخل، سخن گفت؟ و يا نگرانى سخت او از بى اعتباريش در سپاه پاسداران و بسيج و قواى انتظامى، موشك را علامت قدرت گمان برد و
قدرت نمائى را سبب اعاده اعتبار گمان برد؟ در فصل اول به اين پرسشها پاسخ مىگوئيم.
در عراق، امريكا مدعى است دو پسر صدام را
كشتهاست. لوموند (24 ژوئيه) توضيح مىدهد كه راه فرار بر ساكنان خانهاى كه امريكا
به موشك بست، بسته بود. قواى امريكا مىتوانستند بجاى كشتن، ساكنان آن را دستگير كنند.
اما ترجيح دادند آنها را بكشند. چرا؟ زيرا حاكم امريكائى عراق بر اين گمان بودهاست
كه كشتن دو فرزند صدام بيانگر اقتدار امريكا است و بر اثر آن، عمليات مسلحانه بر ضد
قواى امريكا روى به توقف مىگذارد. آقاى بوش نيز لازم ديد در حالى كه وزير دفاع و رئيس
ستاد ارتش و حاكم منصوب او بر عراق در راست و چپ او بودند، سينه جلو دهد كه دو فرزند
صدام را قواى امريكا كشتهاند. گرچه دو فرزند صدام جنايت كاران بنامى بودند، اما كشتن
آنها، وقتى دستگيرشان ممكن بودهاست، جنايت است و حكومتى كه به چنين جنايتى فخر مىكند،
كجا حق دارد دم از استقرار مردم سالارى در عراق و حقوق انسان بزند؟ بهررو، عراق همچنان
حكومت امريكا را با رژيم ملاتاريا در رابطه مىگذارد. فصل دوم را به تحولى اختصاص مىدهيم
كه در اين رابطه بوجود آمدهاست.
در فصل سوم، وضعيت اقتصادى كشور و مدار بسته
صدور نفت - گسترش فقر و در فصل چهارم سه سخنرانى بيانگر وضعيت فلجى كه رژيم بدان گرفتار
است و واقعيتهائى كه مجال افشا شدن مىيابند و در فصل پنجم مصاحبه محسن رضائى در باره
جنگ و حقايقى را كه مجال ابراز يافتهاند و در فصل ششم، قتل زهر كاظمى زير شكنجه و
خبرهاى تجاوزهاى ديگر به حقوق بشر را مىآوريم:
نياز به «بحران ايران» و بحران سازى به قصد «عبور
از بحران»؟:
انقلاب اسلامى: در قسمت اول، نياز بوش و حكومتش
را به «بحران ايران» و در قسمت دوم، سخنان
خامنهاى و اطلاعاتى كه از داخل دريافت كردهايم و در قسمت سوم، واكنشهاى امريكا و
اسرائيل و اروپا را مىآوريم تا در قسمت چهارم، پاسخ اين پرسش بدست آيد: خامنهاى و
بوش از چه رو به «بحران ايران» نياز داراند و در بازى، بازنده مىشوند يا برنده؟:
نياز به بحران و آيا بحران ايران بحران بين المللى
بزرگ مىشود؟:
لوموند (21 ژوئيه 2003) نوشته است:
روزى بعد از تحويل موشك شهاب 3، با برد
1300 كيلومتر، به نيروهاى مسلح ايران، ايران موضوع اول ديپلماسى شد: روز دو شنبه
(21 ژوئيه)، ژرژ دبل يو بوش ايران را متهم به «حمايت از تروريسم» كرد. اتحاديه اروپا
از «نگرانى رو به افزايش» خود سخن بميان آورد و از تهران خواست با آژانس بين المللى
انرژى اتمى همكارى كند. و اسرائيل دولت ايران را تهديدى براى ثبات «تمامى دنيا»، ارزيابى
كرد. اروپائيان از آن بيم دارند كه با پايان تعطيلات تابستانى، ايران بحران بين المللى
بزرگى بگردد.
اگر ترازنامه يك روز فعاليت ديپلماتيك را
خلاصه كنيم، از سرگيرى «فشار بر ايران» مىشود. از هر سو، از سوى امريكا و اروپا و
اسرائيل اخطار بود كه به ايران داده مىشد و فشار بود كه وارد مىگشت. ظن آن مىرود
كه ايران در كار تهيه اسلحه اتمى باشد.
در 21 ژوئيه، در كنفرانس مطبوعاتى مشترك با
برلوس كنى، نخست وزير ايتاليا، در كروفورد
Crawford(تكزاس)، رئيس جمهورى امريكا ايران و سوريه را به پناه دادن به تروريستها
و زيان رساندن به روند صلح خاورميانه، متهم كرد. او گفت زمان آنست كه حكومتهاى منطقه
از كوششهاى اين دو مرد، آريل شارون و محمود عباس، براى دست يافتن به صلح، حمايت كنند.
حكومتهاى ايران و سوريه نيز بايد چنين كنند. امروز ايران و سوريه به پناه داده به تروريستها
و حمايت كردن از آنان ادامه مىدهند و اين رفتار كاملاً غير قابل قبول است و دولتهائى
كه از تروريسم حمايت مىكنند، مىبايد حساب پس بدهند.
پيش از او، وزراى خارجه كشورهاى اروپائى كه
در بروكسل گردآمده بودند، به ايران اخطار كردند. نگرانى رو به افزايش خود را از برنامه
اتمى ايران ابراز كردند و گفتند در ماه سپتامبر، در روابط اقتصادى اتحاديه اروپا با
ايران، تجديد نظر خواهند كرد. روابط اقتصادى وسيعتر برقرار نمىشود مگر آنكه در رفع
نگرانى اروپا، اقدام جدى بعمل آيد. اروپا مىخواهد ايران با آژانس بين الملل انرژى
اتمى «همكارى كامل» بعمل آورد. پذيرفتن و امضا كردن پروتكل الحاقى به قرارداد منع گسترش
اسلحه اتمى را امرى عاجل تلقى كند. در ماه سپتامبر، بر وفق گزارش دوم آژانس بين المللى
انرژى اتمى، اتحاديه اروپا در باره چند و چون روابط خود با ايران، تصميم خواهد گرفت.
اتحاديه قتل زهرا كاظمى را «ضربهاى عميق»
مىشمارد و از ايران مىخواهد «تحقيق سريعى در باره اين جنايت بعمل آيد». و اتحاديه
اروپا «نگرانى عميق خويش را نسبت به وضعيت حقوق بشر در ايران ابراز مىكند.»
وزيران خارجه اتحاديه، صبح دوشنبه با سيلوان
شالوم، وزير خارجه اسرائيل گفتگو كردند. او به وزيران خارجه اتحاديه اطمينان داد كه
حالا ديگر، ايران تهديدى «براى تمام دنيا» است. ايران نه تنها ثبات منطقه كه ثبات جهان
را تهديد مىكند. ايران تمامى امكانات خود را براى دست يافتن به اسلحه اتمى بكار انداختهاست.
بنا بر اين، نه تنها خاورميانه كه اروپا و بخش مديترانهاى روسيه نيز در معرض تهديد
قرار مىگيرد.
از آنجا كه تهران اقدام سريع و گويا بعمل نمىآورد،
برخى از ديپلماتهاى اروپا از آن بيم دارند كه ايران، در پايان تعطيلات تابستانى، يك
بحران بين المللى بزرگ بگردد. بخلاف عراق، بر سر ايران، اروپائيان متحد هستند و بطور
كلى در نگرانى امريكائيها شريك هستند. هرچند بخلاف امريكا، اروپا به گفتگو با رهبران
ايران ادامه مىدهد.
وزير خارجه فرانسه، دومينيك دو ويلپين، بر
اينست كه «بسود جامعه بين المللى نيست كه ايران را به انزوا در آورد. ما بهيچ رو به
راه حل نظامى نمىانديشيم. زيرا خوب پى آمدهاى آن را، براى ثبات منطقه، مىبينيم».
انقلاب اسلامى: اما آيا با وجود نياز بوش به «بحران
ايران»، امريكائيها تا پايان تعطيلات تابستانى صبر مىكنند؟ به اين پرسش، مطبوعات امريكائى
اينطور پاسخ مىدهند:
لورانس اگل برگر كه در رياست جمهورى بوش (پدر)،
در 1992، مدت كوتاهى وزير خارجه بودهاست مصاحبهاى بعمل آورده ( Foreign
RelationCouncil on، 21 ژوئيه) و در باره ايران گفته است: محل ترديد نيست كه ايرانيها
مشغول بازى اتمى هستند. اما اگر مراقب كار خود باشيم، اميد آن هست كه بازى بنفع ما
تمام شود. بسا فشارهاى وافى از سوى نسلهاى جوانتر كه آشكارا از رژيم ناراضى و خواستار
تغيير آن هستند، وارد شوند و موجب رفتارهاى محسوسترى در قلمرو اتم بگردند. ما تنها
مىبايد مدتى صبر و مراقبت كنيم.
مگر ما چند جنگ بايد بكنيم تا از خطرها پيشگيرى بشود؟ ما ناگزير با اين واقعيت بايد روبرو شويم:
آيا ما بتنهائى مىتوانيم مانع از انتشار اسلحه كشتار جمعى در دنيا بشويم؟ يا وقت آنست
كه بگوئيم اين كار از عهده جامعه بين المللى بر مىآيد وقتى اعضاى آن بر سر ايجاد يك
رژيم بين المللى، توافق كنند.
انقلاب اسلامى: مطبوعات غرب هنوز توجه كافى به نياز بوش به «بحران ايران» پيدا
نكردهاند. در حقيقت، نياز انصراف افكار عمومى از بدبياريهاى حكومتش در عراق مورد توجه
شدهاست. اما نيازش به «بحران ايران» و به پيش بردن صلح اسرائيل و فلسطين در انتخابات
رياست جمهورى، آنطور كه بايد توجهى را به خود جلب نكردهاست. با وجود اين، به هدفى
كه امريكا در ايران تعقيب مىكند، توجه شدهاست:
تايمز (25 ژوئيه) خبر مىدهد كه بوش بخاطر منصرف
كردن افكار عمومى از بدبياريهاى حكومتش در عراق، مىكوشد افكار عمومى را متوجه صلح
خاورميانه كند. و
در 21 ژوئيه، بوش ايران و سوريه را متهم كرد كه
به تروريستها پناه مىدهند و از تروريسم حمايت مىكنند. در 24 ژوئيه، رژيم زبان گشود
و گفت: عدهاى از سران القاعده در ايران هستند. در همان روز، پاول از اقدام ايران استقبال
كرد و خواستار تحويل آنها شد. سئوالى كه محل پيدا مىكند اينست: چرا پيش از اين، «ايران»
حاضر نبود بگويد «عدهاى از سران القاعده در ايران هستند»؟ چرا خبر حضور «عدهاى از
سران القاعده در ايران» را تكذيب نيز مىكرد؟ خبرهايى كه انقلاب اسلامى پيرامون حضور
برخى از سران القاعده در ايران انتشار مىداد، حقيقت داشتند اما رژيم ملاتاريا انكارشان
مىكرد. حالا چرا اعتراف مىكند؟ آيا به نياز بوش به «بحران ايران» پاسخ نمىدهد؟
هرالد تريبون (24 ژوئيه) مقالهاى از نواف عبيد،
تحليل گر مسائل نفتى و امنيتى عربستان، زير عنوان «امريكا مىبايد افراطيهاى ايران
را منزوى كند»، انتشار دادهاست. بنظر او، سياست بوش و حكومتش بر منزوى كردن خامنهاى
و افراطيهاى حامى او در رژيم ايران است. زيرا اينها هستند كه از القاعده و تروريسم
حمايت مىكنند و برنامه توليد سلاح اتمى را اجرا مىكنند.
خامنهاى ارگانهاى نظامى و انتظامى و امنيتى
كشور، از جمله سپاه پاسداران و اداره امنيت خارجى را كه بتازگى ايجاد شدهاست را كنترل
مىكند. در سالهاى اخير، دواير اطلاعاتى امريكا و عربستان و ديگر كشورهاى منطقه، پرونده
كاملى در باره افراطيهاى رژيم و جنايتهاى فجيعى كه مرتكب شدهاند، ترتيب دادهاند.
هم رد بمب گذارى 1985 در بيروت كه سبب كشته
شدن 241 تفنگدار دريائى امريكا شد و هم رد بمب گذارى در الخبر، بسال 1996، در عربستان
سعودى، به افراطيهاى ايران مىرسند. حمله دومى را كه به قتل 19 امريكائى انجاميد، عناصرى
از سپاه پاسداران و واواك سازمان دادهاند. آندسته از واواكيها كه در آن حمله تروريستى
دست داشتهاند، كسانى هستند كه خاتمى از واواك بيرون كرد و خامنهاى در سازمان امنيت
خارجى بكارشان گرفت.
كوشش خاتمى براى طرد افراطيها از دولت، نتيجه
ناچيزى داشتهاست. بسيارى از آنها كه انفجار الخبر را سازمان دادند، هم اكنون، مقامهاى
مهمى را تصدى مىكنند. برخى از آنها، با القاعده همكاريهاى نزديك دارند.
دواير اطلاعاتى امريكا و پاكستان، بتازگى
كشف كردند كه عناصر راديكال سپاه پاسداران با سران القاعده كه عمليات اين سازمان را
رهبرى مىكنند، همكارى دارند. از جمله با سعيد عادل، مسئول عمليات در سازمان القاعده،
همكارى نزديك مىكنند. اين عناصر مستقيم از شخص خامنهاى دستور مىگيرند.
بدين
همكارى بود كه ترورهاى رياض انجام گرفتند و موجب كشته شدن 24 و زخمى شدن 200 تن شدند.
در آن ترورها، عناصر سپاه پاسداران و سازمان امنيت خارجى حمايتهاى لوجستيكى القاعده
را تأمين كردهاند.
اما آنچه بيش از همه موجب پريشان خاطرى مىشود
اينست كه اين افراطيها براى بدست آوردن اسلحه اتمى، از هيچ كوششى باز نمىايستند. كوششهايشان
تحت اداره مستقيم دفتر رهبر رژيم است.
وقتى شاهزاده عبدالله، وليعهد عربستان در
1998 از ايران ديدن كرد، به رئيس جمهورى ايران، نقش ايران را در انفجار الخبر باز گفت.
در پاسخ، خاتمى با دست خود به عكس خامنهاى اشاره كرد كه بر ديوار هر اطاق، هر ادارهاى،
آويختهاست و گفت: «اين امور در قلمروئى انجام مىگيرند كه در آن، من هيچ كارى نمىتوانم
كرد». خاتمى دروغ نمىگفت. از بداقبالى، در قلمرو توليد اسلحه اتمى نيز، او كارهاى
نيست.
بازداشتن ايران از ادامه دادن به اجراى برنامه
توليد اسلحه اتمى و واداركردنش به دست كشيدن از تروريسم، از لحاظ صلح منطقه، حياتى
است. در اين هدف، خاتمى و حاميان او سهيمند. اما وصول به اين دو هدف نياز به ديپلماسى
دارد كه جامعه بين المللى درپيش گيرد. آندسته از مقامات حكومت بوش كه مىگويند بايد
با تهديد ايران به اعمال قوه به هدف رسيد، در واقع، تنها افراطيهاى رژيم را تقويت مىكنند.
بجاى اين روش، امريكا و متحدانش بايد سياستهائى را اتخاذ كنند و به اجرا بگذارند كه
موجب منزوى شدن خامنهاى و افراطيهاى تحت رهبرى او بگردد بى آنكه به خاتمى و اصلاح
گرايان حامى او زيان رساند. اين كار بسى مشكلتر از تهديد كردن است. اما اگر بنا بر
اينست كه ايران غير اتمى و عامل صلح و ثبات بگردد، اين كار بايد انجام پذيرد.
و اينتلجنس آن لاين (4 تا 17 ژوئيه)، يعنى پيش
از آنكه رژيم ملاتاريا به حضور برخى از سران و اعضاى القاعده در ايران اعتراف كند،
خبر داد كه «ايران ميان وجه المصالحه كردن يا تسليم افراد القاعده، مردد است». تحت
فشارهاى شديد براى تحويل دادن افراد القاعده، مقامات ايرانى مىكوشند به ترتيبى عمل
كنند كه توازنى بسودشان برقرار شود. از سوئى، بايد امتيازهائى به عربستان و امريكا
و انگلستان بدهند و از سوى ديگر مىبايد توازنى سياسى را در درون برقرار كند و از افراد
القاعده بعنوان وجه المصالحه استفاده كند. در واقع، بخشى از پاسداران، يعنى سپاه قدس
كه تحت فرماندهى احمد وحيدى است، حفاظت و حمايت از افراد القاعده را بر عهده دارد.
احمد وحيدى اسامه بن لادن را در سودان، در اوائل 1990، ديده است و اين دو، همواره روابط
نزديك با يكديگر داشتهاند.
انقلاب اسلامى: الف - فرمانده كنونى سپاه قدس، قاسم
سليمانى است. و ب - اما اگر امريكا سياستى را بكار نمىبرد كه از جمهوريخواه و دموكرات
و كسانى چون نواف عبيد پيشنهاد مىكنند، از آن روست كه بوش به «بحران ايران» نياز دارد.
اين نياز با نياز رهبرى سازمان ترور، خامنهاى و هاشمى رفسنجانى به همين بحران خوانائى
دارد. وگرنه، نمايش شهاب - 3 و آن سخنان، چه توجيهى مىتواند داشته باشد؟:
بازى: معناى حملهها و جا زدنها چيست؟ بازى دو طرفه
است يا يك طرفه؟ اگر جدى است، گوياى ضعف است يا قوت؟:
انقلاب اسلامى: گزارشى در باره هدفى كه خامنهاى
و هاشمى رفسنجانى تعقيب مىكنند، دريافت كردهايم، اما كنشها و واكنشهاى دو طرف بازى
را در رابطه با يكديگر، مورد تأمل قرار دهيم، وضعيت را بسيار روشنتر مىيابيم:
كنشها و واكنشهاى رهبرى سازمان ترور:
زهرا كاظمى توقيف مىشود. تحت شكنجه قرار مىگيرد
تا اعتراف كند جاسوس است. قاضى مرتضوى به صاحبان جرائد اطلاع مىدهد جاسوسى را دستگير
كرده و او به جاسوسى اعتراف كردهاست.
زهرا كاظمى بر اثر شكجه از پا در مىآيد. بدستور
قاضى مرتضوى، علت مرگ سكته مغزى اعلام مىشود. واكنشها در خارج از كشور، حكومت كانادا
را ناگزير از اقدام مىكند. در واكنش، خاتمى هيأت تحقيق تشكيل مىدهد. اين بار، علت
مرگ خون ريزى مغزى بر اثر وارد شدن ضربه، اظهار مىشود. اول، جانى، يعنى سعيد مرتضوى
مأمور رسيدگى مىشود. واكنش بر مىانگيزد. پرونده به دادسراى نظامى تحويل داده مىشود.
واواك واكنش نشان مىدهد كه كاسه كوزهها را چرا سر ما خراب مىكنيد؟ دادسراى نظامى
اعلام عدم صلاحيت مىكند و پرونده به دادگاه جنائى تحويل داده مىشود! قرار بر تحويل
جنازه به كانادا مىشود، اما سرانجام، جنازه در شيراز دفن مىشود. روشن بود كه ملاتاريا
مدرك جنايت را تحويل كانادا نمىداد.
در 29 تير، مراسم تحويل موشكهاى شهاب 3 به سپاه
و رژه پاسدارها ترتيب داده مىشوند. خامنهاى سخنرانى مىكند. منم مىزند و اسرائيل
را به موشك تهديد مىكند. مدعى مىشود مىتواند از حقوق مردم فلسطين دفاع كند و...
تحريك او سخت بكار شارون و بوش مىآيد و آن
دو، در جا، واكنش نشان مىدهند. نتيجه آن مىشود كه دستور سانسور سخنرانى داده مىشود.
خبرگزاريهاى ايرنا و ايسنا، سخنرانى را از سايتهاى خود بر مىدارند و روزنامهها نيز!
خبر حضور برخى از سران القاعده در ايران، انتشار
پيدا مىكند. رژيم منكر حضور سران القاعده مىشود. هرالد تريبون مقالهاى انتشار مىدهد
كه عناصرى از سپاه پاسداران و «سازمان امنيت خارجى»، همان واواك موازى كه رهبرى سازمان
ترور تشكيل دادهاست، با سران القاعده همكارى مىكنند. روزى بعد از اظهارات خامنهاى،
در 21 ژوئيه، بوش ايران و سوريه را حامى تروريستها و پناه دهنده به آنها مىخواند.
در 24 ژوئيه، «ايران» اعتراف مىكند كه برخى از سران القاعده در ايران هستند و پاول،
وزير خارجه امريكا، از اين اعتراف حسن استقبال مىكند!؟
خاتمى به پوتين مىگويد ايران حاضر است پروتكل
الحاقى به قرارداد منع گسترش اسلحه اتمى را امضاء كند. اما پيش از صحنه آرائى تحويل
شهاب 3 به سپاه، كيهان، ارگان سازمان ترور، پيشنهاد مىكند ايران از قرارداد منع گسترش
اسلحه اتمى بيرون آيد. شهاب 3 و تهديد اسرائيل، يعنى ايران در كار توليد اسلحه اتمى
است. چرا كه چنين موشكى را براى به هدف زدن بمب 500 كيلوئى بكار نمىبرند. واكنش اسرائيل
شديد مىشود. و
* خاتمى مىگويد: ايران امضاى پروتكل الحاقى را
رد نمىكند اما بايد مذاكره شود.
* و امامى كاشانى در نماز جمعه 3 مرداد، مىگويد:
شما غربيها مىخواهيد ما پروتكل را امضاء كنيم و بعد بيائيد و هيچ سوراخ موشى را هم
از تفتيش خود معاف نكنيد! ما مثل شما دروغگو نيستيم. وقتى رهبر معظم انقلاب مىفرمايند
سلاح اتمى نداريم، يعنى نداريم! و باهنر، عضو چند وظيفهاى سازمان ترور و عضو «مجمع
تشخيص مصلحت» مىگويد: كشورهائى كه پروتكل الحاقى را امضاء كردهاند، پشيمان هستند.
زيرا براى امنيت ملى خطر دارد. ما هرگز چيزى را كه مغاير استقلالمان باشد امضاء نمىكنيم.
* و در ميان شگفتى همگانى، على اكبر صالحى، نماينده
ايران در آژانس بين المللى انرژى اتمى ابراز اميدوارى مىكند تا اجلاس آژانس در ماه
سپتامبر، ايران پروتكل الحاقى را امضاء كند. او توضيح مىدهد كه اين پروتكل نه خاص
ايران و نه خاص دنياى سوم تنظيم شدهاست. دير يا زود، تمامى كشورهاى جهان آن را امضاء
خواهند كرد. امضاى آن نه تنها خطرى براى ايران ندارد كه ايران را از خطرها حفظ مىكند
و به انزواى ايران نيز پايان مىبخشد. در اجلاس ماه ژوئن شوراى حاكمان آژانس، اتفاق
آراء بر ضد ايران وجود داشت. بنا بر اين بهتر است پيش از اجلاس ماه سپتامبر، پروتكل
را امضاء كنيم! ما مىتوانيم قرارداد الحاقى را وسيله حل مشكلاتى كنيم كه هم اكنون
با آنها دست بگريبان هستيم.
* و اطلاعات استراتژيك (18 ژوئيه) اطلاع مىدهد
كه ديپلماسى فرانسه براى بيرون بردن ايران از بن بست، پيشنهاد مىكند كه فرانسويها
اداره نيروگاه بوشهر را برعهده بگيرند. بديهى است فرانسه به تنهائى عمل نمىكند. ديپلماتهاى
فرانسوى در اجتماع با ديپلماتهاى انگليسى و امريكائى اين پيشنهاد را دادهاند و باتفاق
آراء پذيرفته شدهاست. بنا بر اين پيشنهاد، در 2004، تحويل سوخت اتمى به ايران، توسط
فرانسه و روسيه انجام مىگيرد. به اين ترتيب كه دو شركت ميناتون Minaton و كونژما Congema شريك مىشوند و باتفاق، پيشنهاد
تحويل سوخت اتمى را به ايران مىدهند. بديهى است شرط اصلى آن اينست كه رژيم ملاها بپذيرد
و پروتكل الحاقى را امضاء كند.
هيأتى از سوى كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد
قرار بود به ايران برود. «ايران» خواست كه نيايد. حتى گفته شد علت اينست كه برگزيده
كميسيون حقوق بشر، سابقه فاحشگى داشته است. اما بعد، «ايران» گفت: هيأت مىتواند بيايد!
پل برمر، حاكم منصوب بوش بر عراق، گفت: قواى ايران
3 كيلومتر در درون مرزهاى عراق هستند. ايران در بر انگيختن عراقيها بر ضد قواى امريكا،
دست دارد. بنا بر خبرى، براى برانگيختن شيعه عراق بر ضد قواى امريكا، رژيم به مقتدا
صدر پول دادهاست و صدر بودجهاى يك ميليارد دلارى خواستهاست تا امريكا را ناگزير
كند قواى خويش را از عراق بيرون برد. با وجود اين، در بخش شيعه نشين عراق، بر ضد قواى
اشغالگر، تظاهرات انجام مىگيرند اما اقدام مسلحانه نه.
انقلاب اسلامى: تحريكها و جا زدنها در 5 مورد مشخص
بالا، نظر آن گرايش در حكومت بوش را تأييد مىكنند كه چاره را تهديد به استعمال قوه
نظامى و بكار بردن اين قوه مىدانند. زيرا در نظر افكار عمومى امريكا و اروپا، جا زدن
در برابر تهديد، گوياى مؤثر بودن اين سياست است. بكار بوش و حكومت او نيز، هم از لحاظ
اثبات درستى «استراتژى پيشگيرانه» مىآيد و هم از نظر انصراف افكار عمومى از بد بياريهاى
امريكا در عراق و هم از جهت انتخابات رياست جمهورى. بازى بوش و حكومت او گوياى استفاده
او از روش «تحريك و جازدن» است:
كنشها و واكنشهاى بوش و حكومت او:
محمد جواد ظريف بهمدستى محسن رضائى، به امريكا
پيشنهاد مذاكره در باره امضاى پروتكل الحاقى را مىدهد و پاسخ مىشنود: اشتهاى كمى
براى مذاكره با ايران داريم و مسئله برنامه اتمى ايران مىبايد در محدوده آژانس بين
المللى انرژى اتمى حل شود.
روزى بعد از تحريك خامنهاى، بوش ايران و سوريه
را پناهگاه تروريستها و حامى آنها مىخواند و تهديد مىكند. او به ايران و سوريه اخطار
مىكند كه مىبايد از محمود عباس و شارون در برقرار كردن صلح حمايت كنند. و
كمى بعد از آزمايش شهاب 3 كه 1300 كيلومتر برد
دارد، امريكا 5 شركت چينى و يك شركت كره شمالى را مورد مجازات اقتصادى قرار داد. جرمشان
دادن تكنولوژى نظامى به ايران بود.
در 7 ژوئيه، "وزير" خارجه ايران خبر
آزمايش موفقيتآميز اين موشك را داد. اما آزمايش چندين هفته پيش از آن انجام گرفته
و دستگاههاى رد ياب امريكائى، رد آن را ضبط كرده بودند.
در ميان شركتهاى چينى، يكى مجموعه نظامى - صنعتى
نورينكو Norinco يا شركت صنعتى شمال چين است. اين شركت يكى از صادركنندگان مهم مواد
نظامى چين است. پيش از آن نيز، امريكا اين شركت را به فروش اسلحه غير قانونى متهم كرده
بود. شركتهاى ديگر عبارتند از :شركت كل تجارت خارجى (Taian) و كارخانه ساخت تجهيزات
براى صنعت شيميائى (Zibo) و گروه ساخت تجهيزات براى صنعت شيميائى (Liyang Yunlong)
و شركت چينى صادرات و واردات مكانيك دقيق .
و شركت كره شمالى، شركت چانگ وانگ سينيونگ SinyongChanggwang، متخصص در فروش موشكهاست. اين
شركت همان است كه ترتيب مبادله تكنولوژى موشك دور برد در ازاء تكنولوژى غنى كردن اورانيوم
را با پاكستان دادهاست. دو سال پيش نيز بخاطر انتقال تكنولوژى به ايران، مجازات شدهاست.
موشكهاى شهاب 3 همان موشك Nodong -1كره شمالى
است.
تنها نياز بوش و حكومت او به «بحران ايران»
است كه تصميم به مجازات را توجيه مىكند. چرا كه حكومت بوش در كوشش براى جلب همكارى
چين براى متوقف كردن برنامههاى اتمى كره شمالى و ايران است. هرچند وزارتخارجه امريكا
توضيح مىدهد كه مجازات اين شركتها، بخاطر ناچيز بودن معاملاتشان با امريكا، اثرى بر
روابط امريكا با چين نمىگذارد، اما در حقيقت جز اين است: در 4 ژوئيه، يك مقام عالى
رتبه حكومت بوش به نيويورك تايمز گفته بود: «اين مجازاتها نشان مىدهند، براى جلوگيرى
از كمك تكنولوژيك، تا كجا بايد دور رفت. در چين و در پاكستان و در روسيه، همكارى دولتها
را بدست مىآوريم اما بعد، كشف مىشود كه شركتهاى اين كشورها با «دولتهاى لات» قراردادهاى
فروش تكنولوژى و اسلحه امضاء كردهاند!
در 8 ژوئيه، رويتر گزارش مىكند كه گروه رجوى دو
مركز اتمى ديگر را در ايران شناسائى كردهاست. يكى در كلاه دوز در 15 كيلومترى غرب
تهران و ديگرى در اردكان، واقع در 30 كيلومترى يزد. اولى در يك مجموعه نظامى - صعنتى
پنهان است و دومى در دست ساختمان است و دو سال ديگر آماده مىشود. اين دو مركز بكار
غنى كردن اروانيوم براى مصرف نظامى مىآيند. آنها اطلاع خود را در اختيار محمد البرادعى
گذاشتهاند كه در 9 ژوئيه به ايران رفت.
در 23 ژوئيه، نيويورك تايمز گزارش مىكند كه
امريكا براى جاسوسى در ايران، از افراد مخابرات عراق و از اعضاى گروه رجوى استفاده
مىكند. دورتر خواهيم ديد كه چلبى و گروه او در كار استخدام جاسوسى بقصد جلوگيرى از
«مداخله ايران در امور عراق» هستند. با اين وجود، با توجه به سوابق چلبى با هاشمى رفسنجانى
و نيز، استفاده از رجوى و گروه او براى جاسوسى، عمل حكومت بوش تحريك است. تحريكى با
استفاده از گروهى كه همين حكومت تروريستش مىخواند، شدت نياز امريكا را به «بحران ايران»
گزارش مىكند.
در 10 ژوئيه، مقامات امريكا اعلان كردند كه شركتهاى
امريكائى كه به ايران اسلحه غير مجاز فروختهاند، تحت تعقيب قرار گرفتهاند. اسلحههاى
مجاز عبارتند از فروش قطعات يدكى موشك هاگ و شكاريهاى اف - 14 و اف - 4 و اف - 5 و
نيز هواپيماهاى
C - 031 و رادارهاى نظامى. 18 شركتى كه تحت تعقيب
قرار گرفتهاند از راه شركت مولتى كور Multicore كه پوششى است، اسلحه به ايران مىفروختهاند.
مفتشان از فوريه 1999 شركت مولتى كور را تحت
نظر و تفتيش قرار دادهاند. در ماه دسامبر، تفتيش شعبه مولتى كور در بكرسفيلد، در كاليفرنيا،
امكان داد هزاران قطعه يدكى و اجزاى موشك كشف و ضبط شوند. اين قطعات و اجزاء آماده
تحويل شدن به ايران از طريق سنگاپور بودند.
به موازات، در سال 2002، انگلستان نيز اين
شركت را تحت تعقيب قرار داد. در انگلستان نيز، تفتيش انبارهاى شركت سبب كشف مقادير
بزرگى از تجهيزات نظامى شد. مداركى كه يافت و تسليم امريكا شدند، امكان پى بردن به
هويت شركتهاى فروشنده اسلحه غير مجاز به ايران را دادند.
كنشهاى و واكنشها در موارد مشخص بالا، روشن مىكنند
حكومت بوش، هر دو سياست را با هم بكار مىبرد:
* سياست تهديد به استعمال قوه نظامى را كه با وجود
اثرش در تقويت جبهه سركوبگران و رهبرى سازمان ترور بكار مىبرد بخاطر نيازى كه به
«بحران ايران» دارد.
* سياست پيشنهادى وزارت خارجه و كارشناسان را در
طرد جبهه سركوبگران يا «غير انتخابيها» در حد امريكا مذاكره نمىكند. بديهى است كه
نياز بوش و حكومتش به «بحران ايران» مانع از بكار بردن مؤثر اين دو سياست و نيز اتخاذ
يك سياست مؤثر گشتهاست. اما چه كسى مىگويد كه دموكراتها از اين ضعف استفاده نخواهند
كرد و بوش و حكومت او ناگزير نخواهند شد، بجاى بازى، روى به اقدامات جدى بنهند؟
واكنشهاى امريكا و اروپا در قبال نمايش تحويل شهاب
3 به سپاه و تهديد خامنهاى: استخدام جاسوس و...:
انقلاب اسلامى: در قسمتهاى اول و دوم، واكنشها را
به اختصار آورديم. در اينجا قسمتهائى را مىآوريم كه مهم هستند و در قسمتهاى بالا،
به تفصيل نيامدهاند:
نيويورك تايمز (23 ژوئيه 2003) خبر مىدهد كه امريكا
در كار استخدام آندسته از اعضاى مخابرات (سازمان امنيت و اطلاعات عراق ) است كه در
ادارههاى ايران و سوريه كار مىكردهاند. اينان بعلاوه افرادى از گروه رجوى دايره
جاسوسى را تشكيل خواهند داد كه كارشان جاسوسى در ايران است: به كمك حزب سياسى عراقى،
امريكا در كار باز سازى دايره جاسوسى مخابرات عراق است كه حوزه كارشان ايران بودهاست.
مقامات كنگره ملى عراق به رهبرى احمد چلبى كه
اينك عضو شوراى دولتى عراق است با مقامات عالى رتبه دواير ايران و تركيه در مخابرات
عراق، ديدار و گفتگو كردهاند.
كنگره ملى مداركى در باره افسران اطلاعاتى دريافت
كرده و بر اساس آنها، برآن شدهاست كه واحدهاى اطلاعاتى را باز سازى كند. عبدالعزيز
كوبيضى، كه از سوى حزب مأمور استخدام اينگونه افسران است، مىگويد: با اطلاع و اجازه
امريكائيها به اين كار اقدام كردهايم. كارهاى ما را امريكائيها همآهنگ مىكنند و ما
گزارش كار خود را به وزارت دفاع امريكا مىدهيم.
اما برخى از كارشناسان خاورميانه اين كار را
نادرست مىدانند زيرا عراق داراى دولت رسمى نيست تا دواير جاسوسى داشته باشد. ادوارد
والكر، سفير سابق امريكا در مصر كه اينك رئيس مؤسسه مطالعات پيرامون خاورميانه است،
مىگويد: اين اقدام سابقه بدى را بوجود مىآورد. زيرا دولتى وجود ندارد و حزب چلبى
يك اقليت كوچك است و معرف اكثريت مردم عراق نيست.
كار تشكيل دواير جاسوسى با مشكلهاى ديگرى
نيز روبرو است: «بعث زدائى» عراق با تشكيل اينگونه دواير با اعضاى حزب بعث سازگار نيست.
يك مقام عالى رتبه حكومت بوش مىگويد: اشتغال حواس به مسئله ايران، بحث پيرامون تشكيل
دواير جاسوسى در ايران را برانگيخت. امريكا مىخواهد شعبه سوريه مخابرات را نيز بكار
اندازد. مداخله ايران در عراق تشكيل دواير اطلاعاتى را براى كار بر روى ايران، ناگزير
مىكند.
كار استخدام اعضاى شعبههاى ايران و تركيه
و سوريه دوماه است كه آغاز شدهاست. آن زمان، بحران برنامه اتمى ايران پديد آمده بود...
حامد افسر مخابرات از سال 1976، مىگويد: حاضر نشدم وارد كار شوم زيرا آنها كه قبول
خدمت كردهبودند به من گفتند: ما بايد با سازمان مجاهدين خلق ايران همكارى كنيم. كوبيضى
تكذيب مىكند اين دواير با سازمان مجاهدين خلق همكارى خواهند كرد. سخنگوى اين سازمان
در پاريس نيز پرسشى را كه با ايميل براى سازمان فرستادهبوديم، بى جواب گذاشت.
در 21 ژوئيه، بوش، باتفاق برلوس كنى، نخست وزير
ايتاليا، در كنفرانس مطبوعاتى، شركت كردند. بوش به سوريه و ايران هشدار داد: اگر از
همكارى با حكومت او در مبارزه با تروريسم خود دارى كنند، بايد حساب پس بدهند. زمان
آنست كه حكومتهاى كشورهاى خاورميانه به كوششهاى دو مرد براى استقرار صلح ميان اسرائيل
و فلسطين، از راه مبارزه با تمامى اشكال ترور، يارى رسانند. اين هشدار حكومتهاى سوريه
و ايران را نيز شامل است. سوريه و ايران به پناه دادن به تروريستها و حمايت كردن از
آنها ادامه مىدهند. اين رفتارشان بكلى غير قابل قبول است و دولتهائى كه از ترور حمايت
مىكنند، حساب پس خواهند داد.
در
ماه آوريل، بوش گفته بود: «سوريه دارد معناى پيام را در ميابد» و در مبارزه با ترور
شركت مىكند. اشاره او به بستن مرزهاى سوريه با عراق و يافتن فراريان عراقى بود. اما
بعد از شركت بوش در اجلاس سران در اردن، در اوائل ژوئن، بوش گفت: سوريه بايد جدىتر
با تروريسم مبارزه كند. در هفتههاى اخير، حكومت بوش از عملكرد سوريه ناراضى شدهاست
و بر اينست كه سوريه رويه سابق را از سر گرفته است.
دبير مطبوعاتى كاخ سفيد، اسكوت مك للان گفتهاست:
«سوريه و ايران همچنان از همكارى در مبارزه با تروريسم سرباز مىزنند.» يك مقام ديگر
حكومت بوش گفتهاست: «هيچيك از دو كشور تصميم بنيادى را بر انتخاب نگرفتهاند و نگفتهاند
طرف امريكا در مبارزه با تروريسم هستند و يا در طرف تروريستها.
جون آلترمن، مدير برنامه خاورميانه در مركز
مطالعات استراتژيك و بين المللى، گفته است: زمانى كه بوش براى دادن هشدار انتخاب كردهاست،
زمانى است كه خشونت بر ضد قواى امريكا در عراق ادامه دارد و موجه بودن جنگ با عراق،
در كنگره امريكا، زير علامت سئوال قرار گرفتهاست. حكومت بوش در دادن پيامهايش و قبولاندن
آنها بسيار موفق بوده است. اما در عراق گرفتار بد بيارى شدهاست و در هفتههاى اخير
پيامهايش بسيار كم شنيده شدهاند.
حكومت بوش از سوريه مىخواهد به لبنان فشار
آورد و گروههاى تروريست را كه در لبنان مستقر هستند، از اين كشور بيرون كند.
ذر قسمت اول اين فصل، شرطهايى را آورديم كه اروپا
ايران را به رعايت آنها فراخواندهاست. واكنش اول رژيم ملاتاريا اين بود كه شرط بى
شرط! اما بعد،
* در باب اتم، خاتمى تخفيف داد و گفت: ما قصد توليد
اسلحه اتمى نداريم. اگر هم قصد آن باشد، از آن دور هستيم. با وجود اين، حاضريم براى
رفع نگرانى آنهائى كه غرضى ندارند، عمل كنيم.
* در باب القاعده و سران آن، در واكنش به اظهارات
بوش و شرط اروپا، يونسى، «وزير» واواك، در 24 ژوئيه، گفته است: با فروپاشى رژيم طالبان،
ما تعداد زيادى از اعضاى القاعده را توقيف كرديم. بسيارى از آنها به كشورهائى تسليم
شدند كه تبعه آنها بودند و تعداد زيادى نيز در توقيف ما هستند. اينان اعضاى بلند پايه
و عادى القاعده هستند.
رويتر تأكيد مىكند كه اين اول بار است كه يك
مقام رسمى ايران، حضور سران و اعضاى القاعده را در اين كشور تصديق مىكند. به گزارش
اين خبرگزارى، اسكوت مك للان، دبير مطبوعاتى كاخ سفيد گفته است: قادر نيست سخنان يونسى
را تأييد كند و امريكا نمىداند قصد ايران از «در توقيف» ما هستند، چيست. سخنان ايران
تصديق ادعاى ما است. ما مىگفتيم القاعده در ايران حضور دارد. و اين دولت حضور اعضاى
القاعده را در ايران تكذيب مىكرد.
عبدالواحد موسوى لارى، «وزير» كشور گفته است:
برخى از اعضاى القاعده در ايران محاكمه خواهند شد و برخى ديگر به كشورهاى متبوع خود
تحويل داده خواهند شد و بعضى ديگر به كشورهائى فرستاده خواهند شد كه از آنها به ايران
آمدهاند.
انقلاب اسلامى: بدين قرار، واكنشهاى اروپا شبيه
واكنشهاى امريكا و واكنشهاى رژيم نسبت به اروپا نيز شبيه واكنشها نسبت به امريكا هستند.
آيا ملاتاريا به نياز بوش و حكومت او به «بحران ايران» پاسخ مىدهد؟ و اين كار را از
راه حالى كردن اين امر به افكار عمومى امريكا و اروپا انجام مىدهد كه رژيم ملاتاريا
جز زبان زور را نمىفهمد و حق با بوش است وقتى مىگويد راه حلى جز «جنگ پيشگيرانه»
نيست؟ و يا رهبرى سازمان ترور، تحريكى مىكند تا ببيند تا كجا مىتواند پيش برود و
چون واكنش را شديد مىيابد، جا مىزند؟:
گزارش از ايران: وقتى خامنهاى رهبرى عبور از بحران
را در دست مىگيرد:
برخى از «اصلاح طلبان» كه عملها را مىبينند و
عكس العملها را نمىبينند، هدفهائى را كه رهبرى سازمان ترور، يعنى خامنهاى و هاشمى
رفسنجانى در سر دارند، را مبهم تشخيص مىدهند. از كودتاى اقتدار گرايان سخن مىگويند
و مىنويسند. توسعه دايره توقيفها و محكوم كردن چند تن به اعدام و رد قطعى دو لايحه
حكومت خاتمى و توقيف چند نماينده و... خاتمى را ناگزير از استعفاء مىكند و در پى آن،
انتخابات رياست جمهورى انجام مىگيرد. محمد جواد لاريجانى باز به انگلستان رفته است
تا موافقت انگلستان را با نامزد اقتدارگرايان براى رياست جمهورى بدست آورد.
نامزد اقتدارگرايان براى رياست جمهورى كيست؟
- هاشمى رفسنجانى كه جمعى از اعضاى انجمن شهر تهران
نزد او رفته و از او خواستهاند نامزد رياست جمهورى بگردد و او ابراز تأسف كردهاست
از اينكه وضعيت بدانحد از خرابى شدهاست كه او بايد بيايد رفع خرابى كند!
- يا على لاريجانى كه گفته بود نامزد رياست جمهورى
نيست. اما حالا مىتواند بگويد مصمم بود نامزد رياست جمهورى نشود اما چون تكليف شرعى
شدهاست، ناگزير مىپذيرد و نامزد مىشود!؟
نامزد رياست جمهورى، چه هاشمى رفسنجانى و خواه
لاريجانى يا ديگرى، از لحاظ رابطه با امريكا و انگليس و اسرائيل، يك واقعيت را بيان
مىكند: اين سه دولت در تعيين نامزد اقتدارگرايان نقش اول را دارند. اين واقعيت بر
دو جبهه خامنهاى - هاشمى رفسنجانى و خاتمى معلوم است. اما اگر هاشمى رفسنجانى نامزد
بگردد، يك معنى را مىدهد و اگر لاريجانى و يا كسى چون او نامزد بشود، معنى ديگرى را
پيدا مىكند:
* اگر هاشمى رفسنجانى نامزد شود، يعنى خامنهاى
ناتوان از عهده دار شدن بار تمامى رژيم است و بخصوص رابطه با سه كشور امريكا و انگليس
و اسرائيل، كار او نيست و كار هاشمى رفسنجانى است.
* اگر على لاريجانى يا يك دست نشانده ديگر خامنهاى
نامزد شود، يعنى اينكه خامنهاى، ديگر حضور هاشمى رفسنجانى را در مقام رئيس جمهورى
بر نمىتابد. مىخواهد رئيس جمهورى و مجلس آلت فعل خودش باشند و ترتيب رابطه با اين
سه كشور را نيز خود بدهد.
اطلاعاتى كه از درون جبهه خامنهاى - هاشمى
رفسنجانى تحصيل شدهاند حاكى از آنند كه خامنهاى، در صورتى كه زورش بچربد، راه حل
دوم را به اجرا مىگذارد. اما آنچه خود مىكند و آنچه دستيارانش مىكنند، ضعف مديريت
او را بيش از پيش به نمايش مىگذارند:
تا بحال مىگفتند: سخن رهبر فصل الختام است. اما
* توسل به انگليس و اروپا و در همان حال، در صدد
گفتگوى مستقيم برآمدن با امريكا و پاسخ رد امريكا، ناتوانى خامنهاى را در سياست خارجى
نيز عيان مىكند.
* وقتى «رهبر» اسرائيل را تهديد مىكند و بعد رسانههاى
گروهى را مجبور مىكنند سخنان او را سانسور كنند، ضعف فكرى و ناتوانى او در كنترل اعصابش،
بر كسانى نيز آشكار مىشود كه مراسم تحويل شهاب 3 به سپاه، براى جلب حمايتشان انجام
گرفتند.
* قاضى سعيد مرتضوى كه جانشين سعيد امامى در دستگاه
«رهبر» شده، گفته است: رهبر فرمود برويد غائله را ختم كنيد. منهم مشغول ختم غائلهام.
اما ترتيب كار او، ضعف بزرگ مديريت «رهبر» و جنايتكارى بعنوان روش او را آشكار كرد:
- نامه افشاگر عباس عبدى كه روشن مىكند «قوه قضائيه»
آلت فعلى بيش نيست. طرف يكى و آنهم خامنهاى است. گفتگو با يك زندانى بنام «نظام»
(= رهبر) و معامله بااو و زير معامله زدن، گوياى جمع شدن تمامى صفات رذيله در كسى است
كه «رهبر» جمهورى اسلامى است.
- قتل زهراكاظمى كه زير نظر مستقيم سعيد مرتضوى،
گماشته خامنهاى انجام گرفتهاست و دفن كردن جنازه بر خلاف فتاواى مراجع، از جمله رساله
خمينى، غير از جنايتكارى، اين ناتوانى مفرط خامنهاى، در مديريت سركوب نيز، است كه
به نمايش مىگذارد. در حقيقت، الف - با وجود فرزند ، محل دفن را غير از او نمىتواند
معين كند. ب - چون گزارش رسمى حاكى از قتل است، حق فرزند او است كه از رفتارى كه با
مادر او شدهاست، آگاه بگردد. بنا بر اين، دفن او او به زور، بيگانگى «ولى امر مسلمين
جهان» با اسلام و سبب آگاهى جهانيان بر ضديت اين رژيم با ارزشهاى معتبر نزد انسانيت
است. گرچه خاتمى مطابق معمول ضعف به خرج داد اما تبرى جستن او از قتل و اظهار بى اطلاعيش
از دفن، بار جنايت را بتمامه، بر دوش خامنهاى نهاد.
- نامههاى مكرر با امضاهاى بسيار به «رهبر»، با
انگشت نشان دادن او بعنوان عامل اصلى رواج خيانت و جنايت و فساد در كشور است. سكوت
او از سوئى و گسترش سركوب كه در حال حاضر دامنگير دانشجويان و روزنامه نگاران و ملى
- مذهبىها و تمايلى از اصلاح طلبان است، دو واقعيت را بازگو مىكند: ناتوانى «رهبر»
از دادن پاسخ منطقى به نامهها و آمر سركوبها بودن شخص او.
بازى با امريكا و اسرائيل، يا ادامه همان روش هميشگى
رژيم است و يا تحريك كردن و در برابر واكنش جا زدن است:
*اگر ادامه روشى است كه، بنا بر آن، هر وقت جمهوريخواهها
نياز دارند كه رژيم كارى را بكند، ملاتاريا آن كار را مىكند، اين بار نيز مىبايد
«بحران ايران» را بسازد و مىسازد. ياد آور مىشود كه حل نكردن مشكل گروگانها با حكومت
كارتر، برآوردن دلخواه ريگان و بوش (پدر) بود. وقتى بوش (پدر) نامزد رياست جمهورى مىشد،
نياز به «تابستان صلح» پيدا كرد و خمينى، جام زهر سر كشيد. حالا هم بوش (پسر) نياز
به «بحران ايران» دارد تا درستى استراتژى و سياست او را تصديق كند. اما وضعيت امروز، وضعيت دوره خمينى و نيز وضعيت
يك دهه پيش نيست. زيرا جامعه امروز بلادرنگ واكنش نشان مىدهد و رسوائى بازى را بر
جهانى معلوم مىكند و به جاى سود، به بوش و امثال خامنهاى و هاشمى رفسنجانى زيان مىرساند.
* و يا بازى تحريك و جا زدن است، عامل جا زدن تنها
تحت عكس العمل شديد امريكا يا اسرائيل نبودهاست. عامل فشار مقاومتناپذير افكار عمومى
ايرانيان نيز بوده است. از اين رو ضعف مفرط مديريت خامنهاى و همدست او هاشمى رفسنجانى
را آشكار كردهاست. به ترتيبى كه در ايران و انيران، بر همگان دارد معلوم مىشود كه
«رهبر» در پوشش «بحران ايران» ساختن، بر آن بود كه با سركوبى وسيع، «بساط غائله را
جمع كند» اما شكست خورد. از جمله، بخاطر مقاومت قربانيان سركوبگرى جنايتكارانه او و
همدستانش.
انقلاب اسلامى: آيا احتمال آن وجود دارد كه در عراق
نيز امريكائيها و انگليسها از ملاتاريا آنچه را مىخواهند بستانند و چيزى به ايران
ندهند؟:
امريكا و شيعه عراق؟ قتل دو فرزند صدام و رابطه
با سنىها؟ رابطه با «ايران»:
انقلاب اسلامى: در نماز جمعه 25 ژوئيه نجف، مقتدا
صدر خواستار انحلال شوراى حكومت و نيز تخليه نجف از قواى امريكائى شد. گرايش شيعه عراق
به خشونت بر ضد قواى امريكا، مشكل بوش و حكومت او را صد چندان مىكند. از اين رو، شيعه
عراق و رفتارش، موضوع اول طرف توجه مطبوعات امريكا است. در قسمت اول، از قول اين مطبوعات،
موقعيت و رفتار شيعه عراق و رابطه حكومت بوش با شيعه امريكا را مطالعه مىكنيم. در
قسمت دوم، گزارش كنگره امريكا در باره 11 سپتامبر و «درام بوش» يا پى آمدهاى دروغ سازى
دستگاه بوش را مطالعه مىكنيم.
در اين ميان، قواى امريكا دو فرزند صدام را كشتند
و عكسهاى دو مقتول را انتشار دادند و اجساد آنها را نيز به نمايش، خاص روزنامه نگاران،
گذاشتند. با وجود اين، حملهها به قواى امريكا ادامه يافتند. اين بار حكومت بوش مىگويد:
اگر صدام را دستگير كند يا بكشد، جنبش مسلحانه ضد امريكائى پايان مىيابد. آيا راست
مىانگارد؟ در قسمت سوم پاسخ اين پرسش را مىجوئيم و در قسمت چهارم، اطلاعاتى گوياى
رابطه امريكا با ايران و سوريه و عربستان را، از جمله در رابطه با عراق، مىآوريم:
علائم گرايش شيعه عراق به مخالفت با حضور امريكا
در عراق و اگر مخالفت تا جنبش مسلحانه پيش رود؟:
كريستين ساينس مونيتور (21 ژوئيه) گزارش فرستاده
خود به عراق را انتشار دادهاست. گزارش با نماز جمعه (19 ژوئيه)، در مسجد كوفه، به
امامت مقتدا صدر شروع مىشود. طرفداران صدر مىگويند امريكا قواى خويش را مأمور محاصره
خانه او كردهاند. واكنش سريع و وسيع بود: 10 هزار تن از طرفداران خشمگين صدر در خيابانهاى
نجف دست به تظاهرات بر ضد امريكا زدند. از ديد بسيارى از شيعهها، مقتدا صدر نماد نارضائى
آنها از باقى ماندن امريكائيان، بعد از جنگ، در عراق است.
شيعه
عراق از حضور قواى امريكا در خاك كشورشان راضى نيست. اما حالت انتظار به خود گرفته
است ببيند امريكا چه مىكند و وضعيت آنها و كشورشان چه خواهد شد. اما اين انتظار ميان
روحانيان شيعه دوئيت و ميان شيعه عراق اختلاف برانگيخته است. علائم حاكى از آنند كه
در حال حاضر، آراى ميانه روها غلبه دارند. رهبران روحانى كه نقش كليدى دارند نيز بر
ميانه روى رأى دادهاند. نتيجه اينست كه بيشترين حملههاى مسلحانه به قواى امريكا و
انگليس را سنيهاى وفادار به صدام مىكنند. آنها روزانه 25 حمله به قواى امريكا مىكنند.
در وضعيت كنونى، نقش شيعه عراق تعيين كنندهاست.
اگر با برنامه امريكا موافقت كند، نقشش در تثبيت وضعيت عراق تعيين كننده مىشود.
صدر، در مصاحبه، گفته است: «هيچكس به امريكائيها
خوشبين نيست». افسر مأمور امور غير نظامى، توم لاشانس مىگويد: ما هيچ مسئلهاى با
صدر و هيچ گروه اسلامى ديگر نداريم. من مىدانم كه آنها مىخواهند ما برويم. اما ما
حالا عراق را تخليه كنيم، خلائى واقعى بوجود مىآيد.
هرچند صدر مىخواهد ميان مسجد و دولت ارتباط
برقرار كنند و الگوى ايران را در سر دارد، اما اكثريت بزرگ روحانيان شيعه، هر چند خواستار
آن نيستند كه رژيمى چون رژيم ايران در عراق تشكيل شود و تنها مىخواهند دولت سكولار
اسلام را محترم بشمرد، اما جملگى خواستار آنند كه امريكا عراق را بلادرنگ ترك كند.
با وجود محبوبيت صدر، تحليل گران برآنند كه
بيشتر شيعيان عراق برآنند كه پيروى از ديدگاههاى صدر شيعه را به وادى مرگ راه مىبرد.
نتيجه اينست كه اكثريت بزرگ شيعه از آية الله سيستانى، رئيس مذهبى عراق، و محمد باقر
حكيم پيروى مىكنند. اين دو موافق كار با امريكا هستند بشرط آنكه به تخليه خاك عراق
بيانجامد.
در گفتگوى خصوصى، همكاران حكيم در سخن گفتن
از اختلافات شيعهها، دورتر مىروند. مىگويند: آنها مىدانند چگونه با امريكائيها
تا كنند. چگونه اكثريت شيعه را به يك قدرت سياسى واقعى بدل كنند و چگونه ميان دين و
سياست، توزان بر قرار كنند. آنها همچنين از بهترين روش براى رسيدن به يك دولت اسلامى
و يا دولتى عميقاً اسلام را محترم بشمارد، سخن مىگويند.
با كنايه زدن به صدر، مىگويند: آنها كه مىخواهند
ما با امريكائيها در گير شويم، برخطا هستند و اگر خود درگير شوند، تنها خواهند ماند.
زيرا كسى از آنها پيروى نخواهد كرد.
آيةالله حائرى كه از سخت خطان و در قم است،
با خط صدر موافق است. يك ناظر شيعه در كربلا مىگويد: صدر و همكاران او مىخواهند جلو
باشند و خود را رهبران ملت عراق مىشمارند. آنها در پى تكرار تجربه ايران و حزب الله
هستند كه كارى براى لبنان كرد. اما عراقيها نمىخواهند يك ديكتاتورى را با ديكتاتورى
ديگرى جانشين كنند. بيشترين شيعهها خواستار استقرار مردم سالارى، به روش مسالمتآميز،
در عراق هستند.
اما در جمعه 26 ژوئيه، شركت كنندگان در نمازجمعه
به امامت صدر، 100 هزار تن شدند. واشنگتن پست همان تاريخ در باب مخالفت او با ادامه
اشغال عراق و شوراى حكومتى كه پل برمر تشكيل دادهاست، نوشت: او در حضور دهها هزار
تن خواستار خروج قواى امريكا از نجف و انحلال شوراى حكومتى عراق شد.
مقتدا صدر، 30 ساله، از آمريت روحانيان عالى
مقام برخوردار نيست اما در جمعيتهاى تظاهر كننده در خيابانهاى بغداد و ديگر شهرها را
رهبرى مىكند. طى يك هفته، دو نوبت، او با حضور قواى امريكا در عراق، مخالفت كرد. او
هنوز دعوت به جهاد بر ضد قواى امريكا نكردهاست اما اگر چنين كند، بدون ترديد خشونت
ببار مىآيد. اما همچنان دعوت به تشكيل يك ارتش اسلامى براى مقاومت در برابر «استسلام
و تحقير و اشغال كشور» مىكند و مىگويد هزاران تن دواطلب شركت در اين ارتش هستند.
مأموريت چنين ارتشى اخراج امريكائيها و دفاع از شهرهاى عراق است.
به آنها كه مىگويند ما نمىتوانيم قواى اشغالگر
را از نجف برانيم، من مىگويم: مىتوانيم. ما مىبايد به سلطه امريكا بر كشور خود پايان
بدهيم.
مقامات امريكا صدر و سخنان او را ناديده مىگيرند
و برآنند كه صداى ناموافقى است كه در ميان صداهاى موافق، شنيده نيز نمىشود. حال آنكه
زبان مقابله با امريكا كه بكار مىبرد و حضور دهها هزار تن در هر نماز جمعه، مشكل بالقوهاى
براى امريكا است. با ناديده گرفتن او، اين خطر وجود دارد كه با تبليغ بر ضد امريكا،
منزلتشان، بمثابه كسانى كه قربانى سركوب امريكا هستند، افزايش يابد.
صدر مىگويد اكثريت بزرگ حوزه نجف با شوراى
حكومتى مخالف است. صدر امريكا را متهم مىكند كه قصد دارد آينده عراق را تباه بگرداند
و «افكار منحط غرب و فحشاء» را در عراق رواج دهد. آنكه ثبات عراق را نمىخواهد، امريكاست.
زيرا بى ثباتى امكان مىدهد اشغال عراق طولانىتر شود. چه نوع ثباتى را امريكائيها
در سر دارند؟ ثباتى كه به زور و يا از راه حاكم كردن دست نشانگان خود بر عراق برقرار
شود؟ اين ثبات نيست بى ثباتى است.
«درام» بوش؟ - ترورهاى 11 سپتامبر قابل پيشگيرى
بودند - دستگاههاى اطلاعاتى بر ضد بوش مىشوند:
انقلاب اسلامى: كنگره امريكا گزارش خود را در باره
ترورهاى 11 سپتامبر 2001 و عملكرد سيا و اف بى آى و حكومت بوش و نقش عربستان، انتشار
دادهاست. و نيز مجله نيوزويك (28 ژوئيه) گزارشى را انتشار دادهاست كه اين قسمت را
با نقل نكات اصلى آن، شروع مىكنيم:
صبح 2 ژانويه 2001، پليس ايتاليا كشف مىكند كه
سفارت نيجريه در رم، تفتيش شدهاست. اما هيچ چيز، جز يك ساعت و دو شيشه عطر نبردهاند.
اما از قرار، كاغذهاى سفارت مورد بازبينى قرار گرفته و بر زمين پخش شدهاند.
چند ماه بعد، دستگاه اطلاعات ايتاليا،
SISME مداركى از يك ديپلمات افريقائى بدست آورد كه به امضاى مقامات حكومت نيجريه بودند.
بنا بر مدارك، گوياى معاملهاى با عراق بودند: خريد 500 تن اورانيوم خالص. اين اورانيوم
بكار توليد سلاح اتمى مىآمد. ايتاليائيها كه از كشف خود به هيجان آمده بودند، سيا
و انتليجنت سرويس را در جريان گذاشتند.
مدارك كه تاريخهاشان از ژوئيه تا اكتبر
2000 بودند، قلابى از كار درآمدند. مقامهائى امضاء كننده سالها بود كه در آن مقامها
نبودند. براى مثال، امضاى وزير خارجهاى بود كه ده سال بود ديگر در آن مقام نبود. ايتاليائيها
كه هفته پيش به ماجرا باز پرداختند، به اين نتيجه رسيدند كه قصد از تفتيش سفارت نيجريه،
بدست آوردن مهرهاى رسمى براى ساختن مدارك قلابى بودهاست.
اما ماجرا براى بوش يك افتضاح واقعى ببار آوردهاست.
دموكراتها و بسيارى از رسانهها فرياد برآوردهاند كه بوش دروغ گفته است. مدارك جعل
كردهاست تا جنگ با عراق را توجيه كند. با كشته شدن روزانه يك امريكائى در عراق، درصد
امريكائيانى كه مىپرسند: آيا جنگ عراق به بهائى كه بر مىدارد، مىارزيد؟
* بنا بر سنجش افكار، به اين پرسش كه آيا پرزيدنت
بوش مىدانست داستان خريد اورانيوم ساختگى است؟ به اين پرسش، 22 درصد گفتهاند خير،
او قربانى اطلاعات غلطى شدهاست كه دستگاههاى اطلاعاتى در اختيار او گذاشتهاند. اما
72 درصد گفتهاند او حقيقت را مىدانسته و دروغ ساخته است براى آنكه جنگ را با عراق
را موجه جلوه دهد. 6 درصد نيز گفتهاند نمىدانم.
* در انتظار ارزيابى نهائى: هفته پيش، در علن، بوش
اصرار ورزيد كه امريكا اسلحه كشتار جمعى عراق را خواهد يافت. اما بنا بر منبع كاخ سفيد،
بطور خصوصى، او ترديد جدى دارد كه اين اسلحه پيدا شود. او و بلر، نخست وزير انگلستان
كه خود و حكومتش متهم به دروغ سازى و دروغگوئى هستند، ترديد دارند اسلحه كشتار جمعى
پيدا شود. اين دو به انتظار گزارش داويد كى، مفتش پيشين سازمان ملل هستند. او به عراق
فرستاده شده بود تا اين اسلحه را بيابد. قرار است در ماه سپتامبر گزارش خود را تسليم
كند. عصر سه شنبه گذشته كه بوش و بلر در بالكن ترومن ايستاده بودند، بوش به بلر گفت:
گزارش كى واپسين ارزيابى خواهد بود.
* در هفته پيش، داويد كلى متخصص اسلحه بيولوژيك
كه هفته پيش، در كميسيون تحقيق مجلس انگلستان، شهادت داده بود، مرده يافت شد. او سرزنش
مىشد كه در باب اسلحه كشتار جمعى اغراق كردهاست. اما بى بى سى مىگويد در گزارش او
دست برده و اغراق كردهاند.
* در وضعيت كنونى، ژرژ تنت، رئيس سيا است كه بايد
خود را نجيبانه قربانى كند. ولو مدارك آشكارا نشان مىدهند كه سيا قوياً معتقد بودهاست
عراق «اسلحه شيميائى و بيولوژيك دارد» و اگر به حال خود گذاشته شود، احتمالاً، به سراغ
توليد اسلحه اتمى در دهه آينده خواهد رفت. كسانى در سيا پنهان نمىكنند كه سخت سران
وزارت دفاع و دفتر معاون رئيس جمهورى به تحليل گران سيا فشار وارد كردهاند تصويرى
از قابليتهاى رژيم صدام و مقاصد آن بسازند.
* با توجه به آنچه روى دادهاست، اهميت كيفيت اطلاعات
نمايان مىشود. در عصرى كه امريكا نقش اول را دارد و سياستى كه اتخاذ مىكند تعيين
كنندهاست، نياز به اطلاعات و دستگاه اطلاعاتى بسيار دقيق است. افسران اطلاعاتى مىگويند
بسيار مراقب و دقيق هستند و دو نوبت اطلاعات را بررسى مىكنند و تحت آزمون دقيق قرار
مىدهند. اما دستگارى كه در اطلاعات مىشود، از آن نوع دستكارى كه در مورد خريد اروانيوم
توسط عراق از نيجريه بعمل آمد، امرى ديگر است.
در مورد بكار بردن اطلاع مربوط به خريد اورانيوم
توسط عراق از نيجريه، در سخنان رئيس جمهورى امريكا در كنگره اين كشور، تنت در ترديد بودهاست. اما به روايت مقام عالى سيا،
اما عضو ديگر شوراى امنيت ملى، بوب ژوزف، مىخواست كه اين اطلاع در سخنرانى بوش، پيرامون
وضعيت امريكا، گنجانده شود. بنا بر اين مقام سيا، يك تحليل گر سيا مصر بود كه اين اطلاع
نبايد در سخنان رئيس جمهورى گنجانده شود. مقام شوراى امنيت ملى پرسيد: اگر به استناد
گزارش انتليجنت سرويس انگلستان، اطلاع در نطق رئيس جمهورى گنجانده شود، آيا سيا مىپذيرد؟
انتليجنت سرويس نيز حاضر نشد صحت اطلاع را تصديق كند. با اين حال در سخنان بوش اينطور
آمد كه حكومت انگلستان اطلاع يافته است كه صدام حسين، بتازگى، مقادير قابل اهميتى ارانيوم
از افريقا خريدهاست.
كميسيون مشترك دو مجلس امريكا گزارش خود را در
باره ترورهاى 11 سپتامبر 2001، در 24 ژوئيه 2003 منتشر كرد. گزارش كه قسمتى از آن را
كاخ سفيد، به عذر «زيان براى امنيت ملى» سانسور كردهاست، نسبت به سيا و اف بى آى سخت
انتقادآميز است. از گزارش نيويورك تايمز همين تاريخ و سرمقاله لوموند (25 ژوئيه) نكات
گويا را نقل مىكنيم:
* نيويورك تايمز خاطر نشان مىكند كه بنا بر گزارش،
اف بى آى و سيا و ديگر دستگاههاى اطلاعاتى، پيش از ترورهاى 11 سپتامبر، انبوهى اطلاعات
پيرامون القاعده گرد آورده بودند اما هيچيك از دستگاهها بدقت تصريح نكرده بود كه ترورها
چه وقت و كجا روى خواهند داد.
گزارش كنگره مىگويد: زمان حملههاى تروريستى،
اف بى آى و سيا اطلاعات گويائى در باره مردانى كه هواپيماها را ربودند و در عمليات
ترور مورد استفاده قرار دادند، بدست آوردهبودند. اين اطلاعات، در ماههاى ژوئن و ژوئيه
2001، نزد مقامات اطلاعاتى درگردش بودهاند. بنابر اين اطلاعات حملههائى كه ويرانگريهاى
بزرگ ببار خواهند آورد، بدون پيش آگهى، در شرف وقوع هستند. جامعه اطلاعاتى از مبادله
اطلاعات، در ارتباط با يكديگر قرار دادن اطلاعات و تشخيص ترورها پيش از 11 سپتامبر،
ناتوان شدهاند.
در
نتيجه، جامعه اطلاعاتى فرصتهاى دست يافتن به نقشه محرمانه ترورها را از دست دادهاند.
بدينسان كه از امكانهاى شناسائى هواپيماربايان
كه در اختيار داشتهاند، سود نجستهاند. در نتيجه نتوانستهاند پيش از وقوع، كشور را
از وقوع ترورها آگاه كنند.
گزارش بر اينست كه از مقامات عربستان سعودى
هيچكس اطلاعى پيرامون هواپيما ربايان نداد. اين مقامات انكار مىكنند كه در باره آنها
اطلاعى داشتهاند. اما عمر البيومى، دانشجوى عربستانى كه دوست دو تن از هواپيما ربايان
بودهاست و به آنها پول دادهاست تا هزينههاى خود را بپردازند، به منابع مالى بدون
حدى دسترسى داشتهاست.
سانسورهايى كه حكومت بوش و سازمانهاى اطلاعاتى
خواستار آنند، برخى از نمايندگان را عصبانى كردهاند. آنها مىگويند كاخ سفيد مىبايد
جزئيات بيشتر را انتشار مىداد. بخصوص 28 صفحهاى كه مربوط است به نقش عربستان سعودى
و ديگر دولتهاى خارجى.
* لوموند (25 ژوئيه) كه سرمقاله خود را به گزارش
كنگره امريكا انتقال دادهاست، به اين امر توجه كردهاست كه گزارش روشن مىكند حق با
حكومت بوش نبودهاست وقتى به تكرار و اصرار، مىگفت: ترورهاى 11 سپتامبر قابل پيش بينى
نبودهاند. گزارش 850 صفحهاى آشكار مىكند كه در امريكا و خارج از آن، انبوهى از اطلاعات
توسط اف بى آى و سيا و دستگاههاى اطلاعاتى ديگر جمع آورى شدهاند اما به دلايل نيمى
ديوان سالارانه و نيمى سياسى، توجه مقامات حكومت را به خود جلب نكردهاند. اين مقامات
بر اين باور بودهاند كه امريكا مصون است و تهديدهاى تروريستى جدى متوجهش نيست.
گزارش روشن مىكند كه 5 تن از 19 تن از تروريستهاى
القاعده، در خاك امريكا، با 14 شخص ديدار كردهاند و اين اشخاص تحت تحقيقات اف بى آى
بودهاند. 4 تن از آنها، همچنان تحت تحقيق و بازجوئى بودهاند. يك اطلاع رسان به اف
بى آى در ارتباط با دو تن از هواپيما ربايان، وقتى در سان ديگو بسر مىبردهاند، بودهاند.
اما آنتن محلى اف بى آى نمىدانسته است كه هويت همين اشخاص را سيا، بمثابه عضو القاعده،
كشف كرده بود. در تابستان 2001، چندين اعلان خطر در باره حملههاى تروريستى قريب الوقوع
كه خسارات عظيم ببار خواهند آورد، داده شدند اما مورد اعتنا نشدند و پىگيرى نشدند.
خواندن گزارش خواننده را متقاعد مىكند كه جلوگيرى
از ترورها ممكن بوده است. دموكراتها كاخ سفيد را بدين خاطر سرزنش مىكنند كه كمتر عبرتى
از شكستهاى فاحش دستگاههاى اطلاعاتى نگرفته و مسئولان آنها، همانها هستند كه اين شكستها
را ببار آوردهاند.
اينتليجنس آن لاين (18 تا 31 ژوئيه)، از قول تيم
رومر، عضو دموكرات مجلس نمايندگان امريكا، خبر مىدهد كه بخش سانسور شده گزارش، در
صورت انتشار، انفجار ببار مىآورد. زيرا در اين قسمت، روابط ميان خانواده سعودى و مسئولان دولت سعودى و تروريستها را يافته و تشريح
شدهاند.
و باز، اينتليجنس آن لاين (18 تا 31 ژوئيه) از
سلب اعتماد جامعه اطلاعاتى امريكا از ژرژ بوش خبر مىدهد. اين جامعه، بخصوص نسبت به
محافظه كاران جديد كه اطراف بوش را گرفتهاند، بى اعتماد است. ماهها كشماكش ميان آن
جامعه و اين محافظه كاران اينك علنى شدهاست:
* بقصد پوشش دادن به رئيس جمهورى و حفظ مقامش، ژرژ
تنت، رئيس سيا، پذيرفت مسئوليت «اشتباه» (خريد اورانيوم توسط عراق از نيجريه) را بر
عهده بگيرد. با وجود، مسئولان سابق و لاحق ضد تروريسم كه با مشى رسمى مخالف هستند،
يا كنار گذاشته مىشوند و يا خود مىروند.
استعفاى ناگهانى پل ردموند در 30 ژوئن، تنها
2 ماه و نيم (در 17 مارس منصوب شده بود) پس از انتصاب به مقام معاون وزير امنيت داخلى،
در جامعه اطلاعاتى، صدائى چون صداى غرش رعد كرد. پل ريموند بمدت 30 سال در رأس قسمت
عمليات سيا، كار كرده بود. او مشاور اصلى رئيس سيا بود. در آغاز ژوئن، ريموند، در ميان تعجب همگانى، در برابر كميسيون ويژه
مجلس نمايندگان برنامه Bioshieldكه كاخ سفيد
با 6 ميليارد بودجه، هنوز شروع نيز نشدهاست.
استعفاى راند بيرس Beers مشاور رئيس جمهورى
در مبارزه با تروريسم، كه در اوت 2002 به اين مقام منصوب شد، مورد گوياى ديگرى است.
دو ماه بعد، او گفت: مشاور امنيت ملى جون كرى Kerry نامزد حزب دموكرات براى رياست جمهورى
مىشود. بيرس 30 سال سابقه خدمت دولتى دارد. او يك متخصص شناخته شده مبارزه با تروريسم
و مبارزه با قاچاق مواد مخدر در مقياس بين المللى است. او در دوره سه رئيس جمهورى،
ريگان و بوش و كلينتون، در شوراى امنيت ملى خدمت كردهاست. در اظهارات اخيرش، او بشدت
بلبشوئى كه بر دستگاه بوش حاكم است، از تخصيص اعتبارات بودجه و حتى از تصميم جنگ با
عراق، بشدت انتقاد كردهاست.
انقلاب اسلامى: بار ديگر خاطر نشان كنيم كه نسل
امروز ايرانى مىبايد از خود بپرسد: آيا رواست دولتهائى كه در رأسشان آدمهائى چون بوش
و بلر قرار دارند و دستگاههاى دولتى تا اين اندازه بهم ريخته دارند، بر كشورهاى ما
مسلط شوند و مغزها و منابع ما را سيل آسا ببرند، تنها بدين خاطر كه ما نمىخواهيم اعتماد
به نفس پيدا كنيم، توانائيهاى خود را بياد آوريم و تصميم بگيريم به استبداد پايان ببخشيم؟
اداره عراق همچنان دستخوش بى كفايتى و امريكا مخالف
مردم سالارى در كشورهاى منطقه؟!:
در 22 ژوئيه، چنانكه پندارى قتل دو فرزند صدام،
عدى و قصى، فتحى بزرگ بودهاست، بوش، در حالى كه رامسفلد و رئيس ستاد ارتش در طرف راست
و پل برمر در طرف چپ او قرار گرفته بودند، خبر اين «فتح بزرگ» را به اطلاع ملت امريكا
رساند.
پس از آن، به اين عنوان كه مردم عراق باور
نمىكنند و اگر عكسهاى جسدهاى آنها را نشان بدهند، «وحشتشان از صدام و خانواده او و
خطر بازگشتشان از بين مىرود، نخست عكسها و آنگاه جسدها را، از راه بازديد روزنامه
نگاران، به جهانيان نشان دادند.
اما مردم عراق پرسيدند: خانهاى كه در محاصره
قواى امريكا و راه فرار از هر سو بر ساكنان آن بسته بود، چرا مىبايد از زمين و هوا
به راكت و گلوله بست و وقتى دستگيرى ممكن بود، چرا مىبايد آنها را كشت؟
روزى بعد، عفو بين المللى گزارشى از رفتار
ضد حقوق بشر امريكائيان با عراقيها پرده برداشت: دستگيريهاى بى حساب و كتاب و زندانى
كردن در زندانهائى كه فاقد امكانات اوليه هستند و شكنجه زندانيان. بدينسان، به ارمغان
بردن مردم سالارى براى عراقيها، بازسازى نظام زندان در رژيم صدام شد!
در 26 ژوئيه، واشنگتن پست خبر داد كه بوش قصد دارد
در مديريت عراق تغيير ايجاد كند. ظرف 3 ماه، اين دومين بار است كه بوش، در اين مديريت،
تغيير بوجود مىآورد. قرار است يك مقام عالى رتبه به پل برمر ملحق بشود كه كارش جلب
كمك بين المللى براى باز سازى عراق است.
در كاخ سفيد، بازسازى كشورى اينسان پرآشوب
و بهم ريخته، موضوع بحث شدهاست. نگاهدارى قوا ماهانه 4 ميليارد دلار خرج بر مىدارد
و بازسازى كشور نيز هزينههاى سنگين مىطلبد.
براى تصدى اين مقام، از بيكر، وزير خارجه امريكا
در حكومت بوش (پدر) و چند شخصيت ديگر نام مىبرند.
سنجشهاى افكار نشان مىدهند كه رأى دهندگان
امريكائى، هر روز بيشتر از روز پيش، با نگاهدارى قواى امريكا در عراق، مخالف مىشوند.
هزينه نگاهدارى قوا افزايش مىيابد و عمليات مسلحانه نيز بيشتر مىشوند. برمر كه بتازگى
از واشنگتن بازديد كرد، از وزارت دفاع و كنگره، بودجه و پرسنل بيشتر مطالبه كرد.
پل ولفوويتز، معاون وزير دفاع به خبرنگاران
اعتراف كرد كه پيش بينيهاى پيش از حمله به عراق، غلط از كار درآمدهاند: مسئله اداره
عراق بعد از جنگ، بغرنجتر از آن شد كه ارزيابى مىشد. برخى شرائط بسيار بدتر از آنند
كه پيش بينى مىشدند. برخى مقامات كه اشغال عراق و اداره آن را تصدى مىكنند، شكايت
دارند از اينكه حكومت بوش مقاومت مسلحانه را كم بها داده و در عوض، به شور و بيقرارى
سربازان عراق و پليس براى درآعوش كشيدن متصرفان كشور خويش، پر بها دادهاست.
اين امر كه حكومت بوش مىخواهد بيكر را به تصدى
بازسازى عراق، فراخواند، گوياى آنست كه دارد از وسعت بهم ريختگى اوضاع عراق آگاه مىشود.
حكومت امريكا نگران از دست دادن مديريت بازساى عراق نيز هست. زيرا فشار كشورهائى چون
آلمان و فرانسه براى آنكه سازمان ملل نقش بيشترى در عراق پيدا كند، روز افزون است.
برمر كه بوش كاردانى او را ستود، در NBC گفت:
بازسازى عراق سالها بطول مىانجامد. او گفت، برنامه عمل خويش را براى 60 تا 120 روز
آينده، براى رئيس جمهورى تشريح كردهاست. اين برنامه، سه مرحله دارد: تأمين امنيت از
جمله ايجاد دادگاهها و بر قرار كردن نظم قانونى. و براه انداختن چرخ اقتصاد. و تدارك
استقرار دولت مردم سالار.
او گفت: باز سازى عراق، در اول كار، نياز
به يك بودجه 21 ميليارد دلارى و مقامى دارد كه باز سازى را تصدى كند.
اطلاعات استراتژيك (11 ژوئيه 2003) خبر مىدهد
كه حكومت بوش آماده پذيرفتن استقرار مردم در كشورهاى خاورميانه نيست. بعد از انتخابات
در اردن، انتخابات در كويت، حكومت بوش را به اين نتيجه رساندهاست كه كشورهاى اين منطقه
هنوز آمادگى لازم را براى داشتن رژيم مردم سالارى پيدا نكردهاند. در انتخابات كويت
كه در 5 ژوئيه بعمل آمد، ناسيوناليستهاى عرب و ليبرال دموكراتها كه در جبهه دموكراتيك
گرد آمده بودند، شكست سختى خوردند. تا جائى كه رهبرانشان، عبدالله نيبرى و احمد الربيع
و سميع المانيس، انتخاب نيز نشدند. خانواده حاكم بخاطر نوع حوزه بندى و ائتلاف با رؤساى
قبايل، 32 كرسى از 50 كرسى مجلس را از آن خود كردند. اسلام گرايان 17 كرسى بدست آوردند.
از ميان گرايشهاى اسلامى، اخوان المسلمين شكست خورد و تنها 3 كرسى مجلس را بدست آورد.
در عوض، سلفيه ايها نزديك به عربستان 4 كرسى و اسلام گرايان شيعه 5 كرسى بدست آوردند.
4 تن از آنها به دستگاه شيخ كويت و يكى به ايران نزديك هستند.
عامل ديگرى كه امريكا نمىتواند از آن غافل بماند،
كاهش واردات دنياى عرب از امريكاست. اطلاعات استراتژيك (11 ژوئيه) خبر مىدهد كه واردات
دنياى عرب، از 18 درصد در سال 1997 به 13 درصد در سال 2001 كاهش يافته است. اگر تحريم
و بدان، روند نزولى ادامه يابد، از حالا تا سال 2007، شركتهاى امريكائى 94 ميليارد
دلار از دست خواهند داد. گوياترين علامت، ناگزير شدن شركت كوكاكولا از تغيير محل شعبه
خويش از بحرين به ژنو، بخاطر تحريم دنياى عرب است. خودروها، فرآوردههائى كه در صنعت
نفت بكار مىروند و گندم و ذرت و فرآوردههاى الكترونيك، محصولات امريكائى هستند كه
بيشتر از همه تحريم شدهاند. تحريم فرآوردههاى امريكائى بيانگر وسعت گرفتن انزجار
از امريكاست.
اينتليجنس آن لاين (18 تا 31 ژوئيه) خبر از كوشش
حكومت بوش براى بيرون رفتن از انزوا، از راه ترك ثنويت تك محورى و ساختن پايههاى جديد
براى بازسازى عراق مىدهد:
سه ماه بعد از سقوط رژيم صدام، بازسازى عراق،
نه تك پايهاى (كه امريكا بود)، بلكه چند پايه دارد پيدا مىكند. تا اين زمان، بوش
و حكومت او از موضع فاتحى كه نياز به يارى هيچ دولتى ندارد، مىگفت و عمل مىكرد. حالا
چرا از دولتهاى ديگر تقاضا مىكند در باز سازى شركت كنند؟ زيرا محافظه كاران جديد كه
طرح حمله به عراق را، هم فردادى ترورهاى 11 سپتامبر، ريختند، وضعيت عراق بعد از جنگ
را به تصور نيز نياورده بودند. در ديد «انقلابى» آنها، عراق بعد از صدام، مسئله نبود.
بعد از هفتهها كه عراق زير باران فاجعهها است، محافظه كاران سنتى و طرفداران اتحاديه
آتلانتيك و همكارى با اروپا و اداره چند قطبى جهان، قوت گرفتهاند و قدم پيش گذاشتهاند.
و
* پايان انزواى شكوهمند!: عقاب عقابها، رامسفلد
كه دم از "امريكا به تنهائى نظم جديد را در جهان برقرار مىكند و نياز به همكارى
اروئيان و غير اروپائيان ندارد "ميزد ، اينك، در 9 ژوئيه، در كميسيون نيروهاى
مسلح امريكا سنا، مىگويد: مقدم قواى آلمان و فرانسه به عراق گرامى است. با آنكه دو
كشور واكنش سردى نسبت به اظهارات رامسفلد، نشان دادند، اما در تدارك ارسال قوا در پائيز
هستند.
و معاون رامسفلد، دوگلاس فيث گفت كه «تك محورى
كامل و سخت پاسخ رضايت بخشى به پرسش چه روشى را بايد در پيش گرفت، نيست». امريكا، در
جهان، تنها عمل نمىكند و نبايد هم تنها عمل كند. امريكا روى نماينده دبير كل سازمان
ملل متحد در عراق، براى از ميان بردن هرگونه سوء ظنى در اين باره، حساب مىكند. اين
رفتار هيچ سنخيتى با احكام محافظه كارى جديد ندارد. در عوض، با گزارش مقدماتى 363 صفحهاى
(درسهائى كه از جنگ با عراق بايد آموخت) خوانائى دارد. حكومت بوش در مىيابد كه هراندازه
حمايت بين المللى بيشتر و روند بازسازى عراق آسانتر.
در قلمرو اقتصادى، دو سازمان دولتى اصلى كه
حدود 2 ميليارد دلار قرارداد امضاء مىكنند، ديگر به روش امضاى بى مناقصه با شركتهاى
معين را عمل نمىكنند. اعلان مناقصه مىكنند. هرچند شركتهاى شركت كننده در مناقصه امريكائى
هستند، اما شركتهاى امريكائى برنده، شركتهاى ديگر انگليسى و كويتى و عراقى و... را
بكار مىگيرند. هنوز نوبت به مناقصههاى بين المللى، در قلمروهاى نفت و ارتباطات و
برق و... كه همه شركتها، از هر مليت، بتوانند در آن شركت كنند، نرسيده است. اما شركت
فرانسوى توتال خوش بين است و روند امور را اطمينان آور مىبيند.
انقلاب اسلامى: هنوز سه ماه از اشغال عراق نگذشته،
رفتار قواى اشغالگر دارد به رفتار قواى اسرائيل در فلسطين شبيه مىشود. حمله به خانهها
و كشتن ساكنان آن، بعذر جستجوى صدام حسين، با خاك يكسان كردن ويلائى كه پسران صدام
در آن پنهان بودند و به گلوله بستن حرم امام حسين (ع) در 27 ژوئيه و... و مخالف شدن
با مردم سالارى از بيم برنده شدن اسلام گرايان در انتخابات!؟ و...
امريكا - ايران و امريكا - سوريه و امريكا - عربستان:
پل برمر حاكم آمريكايى عراق، ضمن هشدار به ايران
تأكيد كرد در صورتى كه واشنگتن از حمايت و مداخله ايران و سوريه در عراق جلوگيرى نكند
سركوب نيروهاى عراقى در آينده براى ما به كابوسى بدل خواهد شد. برمر ادعا كرد دلايل
مستندى دال بر نقش فزاينده ايران و سوريه در همكارى با نيروهاى عراقى براى هدف قرار
دادن سربازان آمريكايى و انگليسى در دست دارد و براى همين منظور به واشنگتن سفر كردهاست
تا مقامهاى آمريكايى را در جريان اين امر قرار دهد. از قول برمر، گفته مىشود كه به
دليل شرايط خطرناكى كه نيروهاى آمريكايى در عراق با آن مواجه هستند، كاخ سفيد اقدامات
شديدى را در مرحله اول بر ضد ايران و سپس سوريه اتخاذ خواهد كرد.
و از وضعيت سنجى مطبوعات امريكائى، آشكار مىشود
كه در شيعه عراق، دو تمايل، يكى تمايل حكيم و ديگرى تمايل صدر، رو در رو هستند. از
ديد امريكا و رژيم ملاتاريا كه بنگريم، به اين مىماند كه اين رژيم در عراق، با دو
ورق بازى مىكند: ورق همكارى (از راه مجلس اعلا) و ورق خشونت گرائى (از راه مقتدا صدر
و جماعت او). تا اين زمان، امريكائيها رژيم ملاتاريا را زير فشار گذاشتهاند تا كه
تمايلهاى شيعه، جملگى رويه همكارى را برگزينند. در فصل اول به خبرى اشاره كرديم كه
بنا بر آن، ملاتاريا به مقتدا صدر پول داده و صدر براى بيرون راندن امريكائيها از عراق
1 ميليارد دلار بودجه خواسته است. هر چند نبايد پنداشت كه گرايشهاى شيعه عراق مطيع
ملاتاريا هستند، اما اين را نيز مىدانند كه اگر ايران مرزهاى خود را بروى آنها يكسره
ببندد، با توجه به فشار كشورهاى اعراب كه سخت مخالف به حاكميت عراق رسيدن شيعه هستند،
در تنگنا مىافتند. اطلاعاتى كه در اين فصل آمدهاند، حاكى از آن نيستند كه نظر فريدمن
اقبال تحقق دارد. در شماره پيش، نظر او را آورديم. بنظر او اگر امريكا موفق به ايجاد
مردم سالارى در عراق بگردد و شيعه عراق به حقوق خويش برسند و منزلت سياسى درخورى را
در عراق پيدا كنند، ايرانيان نيز خواستار همان حقوق و منزلت مىشوند. اما رويه كنونى
امريكا، آن آينده را نويد نمىدهد.
انقلاب اسلامى: ايرانيان اگر نمىگذاشتند ملاتاريا
چنين استبدادى را برآنها تحميل كند، وضعيت ايران و منطقه و دنياى اسلامى و بسا جهان
جز اين نبود كه هست. حالا هم كه رژيم ملاتاريا دست آويز امريكا است، نبايد بنشيند و
ببيند در عراق چه پيش خواهد آمد. بايد برخيزد و سرنوشت خود را در دست بگيرد تا وضعيت
در عراق چنان شود كه حقوق مردم عراق و حقوق ملى ايران ايجاب مىكند.
سوريه نيز زير فشار است. امريكا مىخواهد بدون
سرنگون كردن رژيمش، در آن تغيير دلخواه را بدهد. امريكا فشار مىآورد ژرژ تنت، رئيس
سيا به دمشق برود و طرح امريكا را براى تغيير مطلوب امريكا به بشار اسد ابلاغ كند.
رژيم سوريه مقاومت كرد و با آمدن رئيس سيا به دمشق، موافقت نكرد. در همان حال، كنگره
امريكا مىبايد طرح مجازات سوريه را تصويب مىكرد. بشار اسد به مصر رفت و او و مبارك
از امريكا خواستند سوريه را نيز وارد «نقشه راه» (طرح صلح اسرائيل با فلسطين)كند. در
14 ژوئيه، ارتش سوريه تخليه مواضعى را در شمال لبنان و دره بقاع آغاز كرد. در 16 ژوئيه،
7 موضع تخليه شده بود. در نتيجه، كنگره بر رسى و تصويب طرح مجازات سوريه را فعلاً از
دستور خارج كرد.
اما طرح فشار به رژيم سوريه براى تغيير كه ژرژ
تنت تهيه كرده بر اين مبنى طراحى شدهاست كه ساخت رژيم سوريه چنان است كه هر تغييرى
تقريباً محال است. با اينهمه، با وجود خفقان اقتصادى و انزوا و فشار سياسى شديد، مىتوان
تغييرهائى را به اين رژيم تحميل كرد تا با مقاصد امريكا در منطقه سازگار شود:
1 - اقدام اول بستن لوله نفت كركوك به سوريه و محروم
كردن سوريه از روزانه 200 هزار بشكه نفت است. تا اين زمان، صدام اين نفت را به بهاى
بشكهاى 10 دلار به سوريه مىداد. اين اقدام ضربه مستقيم به خانواده اسد و نزديكان
او است چرا كه بازار نفت در دست آنهاست.
2 - حمله قواى امريكا به گارد مرزى سوريه در شبهاى
18 و 19 ژوئن كه برخى از آنها اسير و تحت بازجوئى قرار گرفتند. يعنى اينكه امريكا آماده
وارد كردن فشار نظامى به سوريه نيز هست.
3 - راه ندادن سوريه به تمامى اجتماعات بزرگ بين
المللى در هفتههاى اخير (اجلاس سران در شارم الشيخ با حضور بوش در 3 ژوئن و اجلاس
جهانى براى رشد اقتصادى در اردن در 21 تا 23 ژوئن).
4 - در خود امريكا، در مجلس نمايندگان، به ابتكار
اليوت انجل Engel زير عنوان «لبنان بايد حاكميت
ملى خود را باز يابد و سوريه مىبايد حساب پس بدهد»، طرحى تهيه شده كه تا كنون،
220 نماينده آن را امضاء كردهاند. اگر طرح به تصويب كنگره برسد، رئيس جمهورى ناگزير
مىشود مجازاتهاى سخت بر ضد سوريه مقرر كند. و
5 - در كنار فشارهاى بالا، امتيازهائى نيز پيشنهاد
مىشوند. از جمله امضاى قرار داد نفتى با سوريه توسط يك شركت امريكائى بنام دون انرژى
Devon Energy. اين شركت مهمترين شركت مستقل امريكائى است و در 31 مه، با سوريه قرار
داد بست .
بدين قرار، اگر سوريه در عراق با امريكا همكارى
كامل كند و اگر در خاورميانه رفتار خود را با سياست امريكا منطبق كند، از فشارها كاسته
و بر امتيازها افزوده مىشوند!
اينتليجنس آن لاين (18 تا 31 ژوئيه) خبر مىدهد
كه امريكا مشغول تعليم دادن 10 هزار تن از قواى عربستان در پايگاه حفر البطن است. خواست
امريكا اينست كه اين قوا به عراق گسيل شود. يا عربستان به تنهائى و يا در محدوده توافقى
نظامى شوراى همكارى خليج. شاهزاده سلطان وزير دفاع با خواست امريكا موافق و شاهزاده
عبدالله، وليعهد عربستان با آن مخالف است. امريكائيها طرح جانشين نيز دارند: در صورتى
كه اين قوا به عراق فرستاده نشوند، مىتوانند جاى قواى امريكا را بگيرند كه عربستان
را ترك مىگويند.
بنا بر خبرى ديگر، شاهزاده نايف بن عبدالعزيز،
وزير كشور رژيم سعودى، در 12 ژوئيه، ژنرال سعيد بن عبدالله الكهتانى، را مدير كل امنيت
عمومى گرداند. پيش از اين، او رئيس پليس ملكه بود و توانسته بود 10 تن از 19 تن اعضاى
گروه اسلام گرائى را حذف كند كه دو ماه پيش، ترورهاى رياض بر ضد امريكا را طرح و اجرا
كردند. او در امريكا تعليم ديدهاست و متخصص مهار اجتماعات بزرگ است. از اين رو، رئيس
پليس مكه بود. جلوگيرى از تظاهراتى كه افراد گسيل شده از ايران، بهنگام حج، ترتيب مىدادند،
نيز، كار او بود. علت نصب او به اين مقام، روابط نزدكش با اف بى آى و مصادره برخى از
روحانيان است كه پول به شبكههاى القاعده مىرساندند.
انقلاب اسلامى: بدينسان، انتشار مردم سالارى، در
انتشار دست نشاندگى ناچيز مىشود. مجازاتهاى اقتصادى از ابزار ديپلماسى امريكا پيش
از حكومت بوش بود و هنوز نيز هست. اين درحالى كه در ايران ذخاير نفتى جديد كشف مىشود
و شركتهاى نفتى امريكائى بيقرار گرفتن امتيازهاى نفتى هستند و در همان حال، فشار اصلى،
فشار فقر ايست كه روز به روز شديدتر مىشود:
اقتصاد فقر و اقتصاد نفت؟:
انقلاب اسلامى: اين فصل را در دو قسمت مطالعه مىكنيم.
در قسمت اول، گسترش فقر در ايران را و در قسمت دوم، اقتصاد نفت را كه در فروش امتياز
خلاصه مىشود:
در اقتصادى ايران، فقر رشد مىكند و عرصه را بر
ايرانيان سخت تنگ مىكند:
افشين مولوى، در واشنگتن پست (8 ژوئيه) گزارشى
از وسعت فقر در ايران انتشار دادهاست:
* على كسيست كه 27 سال در ارتش خدمت كردهاست. او
مىگويد: اقتصاد ما بى حساب و كتاب است. قيمتهاى مواد غذائى، خودرو، خانه، همه چيز،
سرسام آور شدهاند. من 27 سال در ارتش خدمت كردهام و امروز گرفتار فقرم. بزحمت هفتهاى
يكبار گوشت مىخورم. حال آنكه مقامات حكومت شب و روز كبابهاى عالى مىخورند. اين فضاحت
است.
* از طبقه كارگر گرفته تا قشرهاى ديگر جامعه، ميليونها
چون على، گرفتار فقرند و ميزان محروميت خويش را با قيمت مواد غذائى و نبود كار و فساد
حاكمان، مىسنجند. با ابراز اميد به بهبود وضعيت اقتصادى در آينده و اظهار خشم نسبت
به فساد و بى كفايتى دولت، آنها با دانشجويانى كه براى آزاديهاى بيشتر و مردم سالارى
مبارزه مىكنند، همدل هستند. ماه پيش، 10 هزار تن، از دانشجويان دانشگاه و ديگر مردم،
در تهران، بر ضد رژيم دست به تظاهر زدند. در شهرهاى ديگر نيز.
* على مىگويد نقش كوچكى در جنبش اعتراضى بازى كردهاست.
او به گروهى از رانندگان پيوسته، كه در خيابانهاى اطراف دانشگاه، از دانشجويان حمايت
مىكردهاند. او آماده است در تظاهرات بعدى نيز چنين كند.
او مىگويد دولت ما نياز دارد بداند فقر در
ما چه وحشتى بوجود آوردهاست. آنها نمىتوانند چون شاه زندگى كنند در حالى كه ما در
فقر زندگى مىكنيم. پيش از انقلاب، من همه روز گوشت مىخوردم. حالا هفتهاى يكبار گوشت
مىخورم.
آيةالله خمينى كه خانه و زندگى سادهاى داشت،
يكبار گفت: انقلاب نكرديم بخاطر قيمت هندوانه.
اما امروز، هندوانه، به قيمت ثابت، بيشتر از 7 برابر آن در دوره محمد رضا شاه
پهلوى بود. مردم ايران رژيم او را كه تحت حمايت امريكا بود، بر انداختند و خمينى را
در رأس دولت دين مدار قرار دادند.
* بنا بر آمار بانك مركزى، مصرف گوشت و برنج و چاى
ايرانيان، در مقايسه با پيش از انقلاب، 30 درصد كاهش يافته است. به قيمت ثابت، درآمد
سرانه ايرانيان يك چهارم درآمد آنها پيش از انقلاب است.
آمار رسمى 15 درصد جمعيت را زير خط فقر قرار
مىدهد اما برخى اقتصاددانان 40 درصد جمعيت را زير خط فقر قرار مىدهند. ظرف سه سال
اخير، نرخ تورم، سالانه 15 درصد بودهاست. نرخ بيكارى، بنا بر ارقام رسمى، 13 درصد
است. اما اقتصاددانان مستقل آن را 25 درصد برآورد مىكنند.
* بنا بر قول صندوق بين المللى پول، از لحاظ فرار
مغزها، بيشترين ميزان از آن ايران است: سال گذشته، 160 هزار تن، بهترين مغزهاى ايران
مهاجرت گزيدهاند. دو سوم جمعيت 66 ميليون نفرى ايران، كمتر از 30 سال سن دارند. بنا
بر برآورد حكومت، سالانه مىبايد يك ميليون شغل جديد ايجاد شود تا مگر موج مهاجرت آرام
گيرد.
انقلاب اسلامى: غير از اينكه در اين گزارش ارقام
واقعى، بخصوص در آنچه به درصد جمعيت زير خط فقر و ميزان بيكارى و تورم مربوط مىشود،
بسيار كمتر از واقعيت هستند، در صورتى كه درآمد سرانه واقعى تنها يك چهارم درآمد سرانه
پيش از انقلاب شده باشد، دامنه فقر دامنگير بيشتر از 80 و بلكه 90 درصد جمعيت كشور
شدهاست. پس با نقل حاصل تحقيقى در اين باره، مقايسه ميان درآمد سه دوره بعمل مىآوريم:
به گزارش ايسنا، كوهسار خالدى، در پايان نامه كارشناسى
ارشد اقتصاد كشاورزى خود، «بررسى اقتصادى فقر روستائى و عوامل مؤثر در آن در ايران»،
به اين نتيجه رسيده است كه به دليل افزايش سريع قيمتها، در دوره مورد مطالعه، خط فقر
غذائى و خط فقر كل، با شتاب بالائى افزايش پيدا كردهاست. به طورى كه خط فقر كل در
سال 1375 نسبت به سال 1350، حدود 102 برابر شدهاست.
رشد جمعيت در مناطق روستايى و كاهش درآمد سرانه
واقعى آنان باعث افزايش ضريب فقر در مناطق روستائى شده است.
ماليات، سوبسيدهاى پرداختى دولت به روستائيان،
قيمتهاى خردهفروشى، هزينههاى جارى دولت، وقوع جنگ و انقلاب اسلامى سهم 40 درصد اقشار
پائين درآمدى در مناطق روستائى را تحت تاثير قرار نداده است.
همچنين شاخص قيمتهاى خرده فروشى، سوبسيدهاى
پرداختى به روستائيان و وقوع انقلاب اسلامى باعث كاهش سهم ده درصد بالا به ده درصد
پائين درآمدى و درآمدىهاى مالياتى باعث افزايش اين نسبت شده است. در اين ميان، هزينههاى جارى دولت نتوانستهاست
بر مقدار اين نسبت تاثير معنىدارى داشته باشد.
سوبسيدهاى پرداختى به شهرنشينان، درآمدهاى مالياتى
و ... شكاف بين مناطق شهرى و روستائى را افزايش و جنگ تحميلى آن را كاهش دادهاست.
در حالى كه شاخص قيمتهاى خرده فروشى، سوبسيدهاى پرداختى به روستائيان و هزينههاى
جارى دولت تاثيرى بر روى اين شكاف نداشته است.
نتايج حاصل نشان مىدهند كه افزايش درآمد سرانه
واقعى، وقوع انقلاب اسلامى رفاه روستائيان را افزايش داده است. در حالى كه جنگ تحميلى
و، برخلاف انتظار، نرخ رشد اشتغال در مناطق روستائى، از مقدار آن كاسته است. در اين
ميان، سوبسيدهاى پرداختى به روستائيان تاثير معنادارى بر روى مقدار رفاه آنان نداشته
است.
هيچكدام از عوامل تورم، جمعيت، بهرهورى سرانه،
بىسوادى سرپرستان خانوارها و دستمزدها تاثير معنىدارى بر روى ميزان درصد فقراى روستائى
بر اساس سه سناريوى جداگانه در طى دوره مورد مطالعه 1350-75 نداشته است. به همين خاطر،
مىتوان گفت استفاده از اين شاخص، حداقل در جامعه روستائى ايران، بر خلاف ساير جوامع،
جاى ترديد دارد.
انقلاب اسلامى: پايان نامه در اختيار ما نيست. بنا
بر اين، نمىدانيم سه دوره، يكى دوره شاه و ديگرى دوران مرجع انقلاب و سومى دوران ملاتاريا،
با يكديگر، مقايسه شدهاند يا خير؟ در حقيقت، بنا بر آمارى كه بانك مركزى انتشار دادهاست،
در دو سال 1358 و 1359، بخصوص سال 1359، متوسط درآمد در خانوارهاى شهرى و روستائى از
متوسط هزينه خانوارهاى شهرى و روستائى بيشتر شدهاست. اين دوره كوتاه تنها دوره فزونى
درآمد بر هزينه در ايران است:
بنا بر آمار بانك مركزى،
* در سال 1359، متوسط درآمد ماهانه يك خانوار شهرى،
4/50737 ريال و متوسط هزينه ماهانه يك خانوار شهرى، 45462 ريال بودهاست. يعنى نسبت
درآمد به هزينه 6/111 درصد بودهاست.
* در سال 1358، متوسط در آمد ماهانه يك خانوار شهرى
5/42870 و متوسط هزينه ماهانه يك خانوار شهرى 1/44017 ريال بودهاست. يعنى نسبت درآمد
به هزينه، 4/97 درصد بودهاست. * درآمد متوسط ماهانه يك خانوار شهرى در سال 1356، بنا
بر سالنامه آمارى، 83/373940 ريال و متوسط هزينه 4/36517 و نسبت درآمد به هزينه
4/102 درصد بودهاست. بديهى است كه اين واقعيت را مىبايد در نظر داشت كه هزينههاى
نظامى هنگفت و بودجه دولت و... به حساب درآمد خانوارها منظور مىشدهاند و در دوران
مرجع انقلاب، اين هزينهها حذف شدهاند. با وجود اين، نسبت درآمد به هزينه، 6/111 درصد
شدهاست.
* حال اگر امروز، درآمد خانوارها يك چهارم شده باشند،
نسبت درآمد به هزينه، در مقايسه با سال 1356، 25 درصد مىشود. و اگر توجه كنيم كه با
وجود سهم عظيم بودجه دولت در توليد ملى، متوسط درآمد خانوارها، واقعيت را بيان نمىكند
بلكه آن را مىپوشاند، مىتوانيم تصور نسبت صحيحى از وسعت فقر در ايران تحت حاكميت
ملاتاريا بدست آوريم. اين با وجود فروش و پيش فروش نفت و قرضه داخلى و خارجى و فروش
امتياز منابع نفت و گاز و...:
اقتصاد نفت مثل ولايت مطلقه فقيه اصلاحناپذير است:
انقلاب اسلامى: نخست اظهارات اسحق جهانگيرى را بخوانيد:
در 7 مرداد 82، ايسنا سخنان اسحاق جهانگيرى، «وزير» صنايع و معادن را در اولين همايش سرمايهگذارى
در استان كرمانشاه انتشار داد:
«در دهههاى آينده كشور، با چالشهاى جدى مواجه
است. نرخ بالاى بيكارى و جوان بودن جمعيت كشور به عنوان يكى از اين چالشها است. جوان بودن جمعيت كشور يك فرصت است كه اگر خوب با
آن برخورد نشود، كشور را با چالشى جدى مواجه مىكند.
نيرويى كه در دو دهه آينده از ما كار طلب مىكند،
با نيروى گذشته فرق دارد. در دهههاى آينده،
زنان بخش عظيمى از نيروى خواهان كار كشور را تشكيل مىدهند و بايد براى اين قشر از
جامعه كار ايجاد كنيم.
اقتصاد متكى به درآمد نفت را از ديگر چالشهاى
كشور در دهههاى آينده ذكر كرد و گفت: عليرغم وضع مطلوب درآمد سرانه اكثر كشورهاى نفت
خيز، رشد اقتصادى اين كشورها ثابت مانده و نتوانستهاند از اين امكانات براى توسعه
كشورشان استفاده كنند.
وزير صنايع و معادن با اشاره به رشد پايين اقتصادى
كشور در سالهاى گذشته، متوسط رشد اقتصادي كشور در دو دهه گذشته را كمى بيش از سه درصد
اعلام كرد و گفت: اين رشد پايين باعث شده فاصله زيادى بين بخشهاى مختلف اقتصادى كشور
ما و ديگر كشورها ايجاد شود و براى رهايى از آن هيچ راهكارى جز يك حركت اصولى براى
رشد مستمر اقتصادى در كشور متصور نيست.
اگر طى 20 سال آينده در كشور رشد اقتصادى 8
درصد داشته باشيم، پس از 20 سال از نظر درآمد سرانه، نرخ بيكارى و توليد ناخالص ملى
به حد قابل قبولى خواهيم رسيد. در غير اين صورت، در داخل با مسايلى روبرو مىشويم كه
هزينهاش خيلى بيشتر است.
محور رشد اقتصادى 8 درصدى بايد توسعه صنعتى
باشد. بايد صادرات صنعتى كشور بيش از 30 ميليارد باشد و سهم صنعت در توليد ناخالص ملى
به حدود 25 درصد برسد...
از مجموع 400 هزار واحد صنعتى كشور، بيش از
ده هزار واحد آن بيش از ده نفر شاغل دارند كه 9 درصد مالكيت اين واحدهاى عمومى و
91 درصد مالكيتهاى واحدهاى با بيش از ده نفر شاغل خصوصى است كه از نظر كميت، تعداد
واحدهاى بخش خصوصى قابل توجه است ولى 39 درصد كارگران بخش صنعت در 9 درصد با مالكيت
عمومى فعاليت مىكنند و 59 درصد ارزش افزوده بخش صنعت مربوط به اين 9 درصد است. همچنين
41 درصد سرمايهگذارى صنعتى و 65 درصد هزينه انرژى و 71 درصد صادرات صنعتى كشور متعلق
به اين 9 درصد است.
تعداد بنگاههاى با بيش از هزار نفر شاغل كشور 118 بنگاه هستندو 45 درصد ارزش افزوده بخش صنعت
متعلق به اين 118 بنگاه است و از اين تعداد مالكيت 79 بنگاه در اختيار بخش عمومى و
39 بنگاه در اختيار بخش خصوصى است...»
جمعيت جوان و مشكل بيگارى در دهه آينده و اقتصاد
نفت كه مدار بسته صدور نفت و توسعه فقر است، بطور مرتب موضع بخث انقلاب اسلامى بودهاند.
نظير سخنان جهانگيرى را، بهنگام شروع به كار حكومت هاشمى رفسنجانى نيز گفتند. آن زمان
نيز لزوم رساندن صادرات كشور را به 30 ميليارد دلار عنوان كردند. 15 سال بعد، «وزير
صنايع و معاون، سخنان 15 سال پيش را تكرار مىكند. با اين تفاوت كه امروز كشور فقرتر
است (بلحاظ صدور منابع طبيعى) و مردم آن فقر ترند بخاطر تقسيم به چهار شدن درآمد سرانه.
سخن اينجاست كه چرا «مسئولان» اقتصاد كشور، واقعيت را مىبينند و خلاف واقعيت مىگويند؟:
* جهانگيرى مىگويد ميزان رشد اقتصاد مىبايد 8
درصد باشد. اما خود او مىگويد بخش خصوصى سرمايه گذارى نمىكند و فعاليت صنعتى، در
واقع، در فعاليت صنعتى بخش دولتى خلاصه مىشود. اما بخش دولتى، با وجود بار بسيار سنگين
هزينه دستگاه دولتى، با كدام سرمايه مىخواهد سرمايه گذارى كند كه 8 در صد رشد ببار
آورد؟ چون دولت كسر بودجه دارد، تنها راه حل فروش امتياز به خارجيان (بتازگى يك حوزه
نفتى جديد با 30 ميليارد بشكه ذخيره كشف شدهاست) و سرمايه گذارى آنها در نفت و گاز
مىتوان نرخ «رشد اقتصاد» را بالا برد. اما افزايش توليد صدور نفت و گاز، افزايش فقر
است نه افزايش ثروت كشور. فروش ثروت به تخريب بدن با مواد مخدر بخاطر لذت بردن مىماند.
هراندازه نرخ رشد بالاتر، ميزان فقر كشور بيشتر. و
* بخش خصوصى كه سرمايه گذارى نمىكند. اما قدرت
خريدى كه بودجه دولت ايجاد مىكند، به بخش خصوصى منتقل مىشود (رانت + قوه خريدى كه
دولت توزيع مىكند). اين قدرت خريد كجا مىرود؟ قسمتى از آن، در واردات و انواع بورس
بازيها بكار مىافتاد و قسمتى ديگر بشكل سرمايه از ايران خارج مىشود. چرا سرمايه گذارى
نمىكند؟ بخاطر همدستى سه ولايت مطلقه: يكى ولايت مطلقه فقيه و ديگرى ولايت مطلقه نفت
و سومى ولايت مطلقه بودجه دولت با تركيبى دارد. به سخن روشن، ولايت مطلقه فقيه استقرار
آزادى و امنتيهاى لازم براى سرمايه گذارى را غير ممكن مىكند و ولايت مطلقه نفت، سرمايه
گذارى توليدى را غير ممكن مىكند. و ولايت
مطلقه بودجه قدرت خريدى عظيم را ايجاد مىكند كه اقتصاد داخلى نمىتواند آن را جذب
كند. توضيح اينكه الف - قدرت خريد نمىتواند منتظر بماند. واردات و مونتاژها بخشى از
آن را جذب مىكنند. ب - فرصتهاى سرمايه گذارى مطمئن در اقتصادهاى ديگر وجود دارند،
پس بخشى ديگر راهى آن اقصتادها مىشوند و ج - وجود رژيم استبدادى، امكان رانت خوارى
را به حداكثر مىرساند و بخشى نيز در اين عرصه بكار مىافتد. نتيجه آنست كه سرمايهاى
نمىماند تا كسى آن را سرمايه گذارى كند. هر اندازه درآمد نفت بيشتر، بودجه دولت بزرگتر
و اين دو، با وجود ولايت مطلقه فقيه، زمان فعاليت قدرت خريد را در اقتصاد داخلى كوتاهتر
مىكند. در حقيقت، هم پول بمثابه قدرت خريد نمىتواند منتظر بماند و هم بيكار نمىتواند
منتظر سرمايه گذارى دراز مدت بماند و هم بى پول نمىتواند منتظر قدرت خريدى در آينده
دور بماند. بنا بر اين، فرمول اقتصاد متكى به صدور نفت عبارت مىشود از
ولايت مطلقه فقيه + ولايت مطلقه اقتصاد نفت + ولايت
ولايت مطلقه بودجه مىدهد ( ) بى صبرى قدرت خريد + بى صبرى بيكارى در جستجوى كار +
بى صبرى بى پول در تكاپوى بدست آوردن قدرت خريد مىدهد ( ) فعاليتهاى سودگرانه در كوتاه
مدت كه مساوى است با رانت خوارى و فسادها و فقر روز افزون كشور و ثروت اندوزى اقليت
حاكم و فقر بر فقر افزودن اكثريت بزرگ.
حالا، حكومت اعلان مىكند كه بانكها، 75 درصد
هر سرمايه گذارى را در اختيار سرمايه گذار مىگذارند. اين تدبير نيز سرمايه گذارى بمعناى
واقعى كلمه را ممكن نمىكند بلكه فرصت ديگرى براى رانت خوارى فراهم مىكند. علت نيز
آن سه ولايت مطلقه است.
انقلاب اسلامى: جاى اين خبر خواندنى اينجاست:
بازتاب (7 مرداد) گزارش مىكند:
جلوگيرى از افشا شدن سند محرمانه ديوان محاسبات
گوياى تخلفات وزارت نفت، منجر به زدوخورد اعلمى با عظيمى عضو كميسيون انرژى و فراكسيون
مشاركت شد:
اكبر اعلمى، نماينده تبريز، بر رويت سند تخلفات
وزارت نفت، كه ديوان محاسبات به كميسيون انرژى مجلس ارسال كرده بود، اصرار مىورزيد.
بهزاد نبوى، نايب رييس مجلس و عضو كميسيون انرژى، مانع مىشد.
سرانجام، اعلمى، در جلسه روز يكشنبه مجلس به
اين سند دسترسى پيدا كرد. هنگام كپى گرفتن از اسناد و برگرداندن آنها به كميسيون انرژى،
با مقاومت بهزاد نبوى كه يكى از مأمورين حراست مجلس وى را همراهى مىكرد، مواجه شد.
در جلسه امروز، عظيمى- بنا به تحريك نبوى - به
اعلمى حمله مىكند و، با لگد وسيلى، وى را مورد ضرب و شتم قرار مىدهد.
پس از پايان جلسه علنى امروز مجلس، اعلمى با
عظيمى، در راهروى مجلس درگير شده و در اين درگيرى، عظيمى از پلههاى راهروى مجلس سقوط
مىكند.
پس از اين حادثه، اكبر اعلمى، در جمع خبرنگاران
مىگويد: بهزاد نبوى و برخى از اعضاى كميسيون انرژى وكلاى مدافع وزارت نفت در مجلس
هستند و مخالف رسيدگى مجلس به تخلفات وزارت نفت هستند. با حمايت نبوى، همسر يكى از
اعضاى كميسيون انرژى، بدون هيچگونه فعاليتى، در اين كميسيون استخدام شده و ماهيانه
بيش از 8 ميليون ريال حقوق دريافت مىكند.
متأسفانه برخى از اعضاى كميسيون انرژى در شركتهاى
وابسته سهامدار شدهاند.
در صورت ادامه اين روند، جزييات بيشترى از تخلفات
نبوى و برخى اعضاى كميسيون انرژى را افشا خواهم كرد
انقلاب اسلامى: در كشور، گفتگو از مسائل اساسى كشور،
از اقتصاد، از نفت، از چند و چون روابط با قدرتهاى خارجى، بخصوص امريكا و انگليس، ممنوع
است. تنها در چهارچوب تنگ روابط گرايشها، آنهم به ايماء و اشاره، سخنها بر زبانها مىآيند.
اما همين سخنها مىتوانند توقيف و محكوم شدن را از پى آورند. از اين شمار سخنان، نمونههاى
گويا را مىآوريم و مىكوشيم از آنها ابهام زدائى كنيم:
آرمين از شاخه قضائى سازمان ترور و امامى راد از
گروگانگيرى و... و ميردامادى از واواك موازى سخن مىگويند:
انقلاب اسلامى: اين فصل را در چهار قسمت از نظر
خوانندگان مىگذارنيم. در سه قسمت اول، سه سخنرانى را مىخوانيد و در قسمت چهارم، خبرهائى
را كه هرچند گنگ اما وضعيت سياسى در درون رژيم را گزارش مىكنند:
آرمين، سربسته، مىگويد كه خامنهاى شاخههاى قضائى
و اطلاعاتى سازمان ترور را مأمور كردهاست «غائله را برچينند»:
محسن آرمين، در نطق پيش از دستور خود در مجلس
(29 تير 1359) گفتهاست: از مخالفان اصلاحات بسيار شنيدهايد و در نشريات ايشان بارها
خواندهايد كه مجلس ششم بجاى اهتمام به رفع مشكلات واقعى مردم وقت خود را صرف منازعات
سياسى مىكند. مجلس به فكر مردم نيست. زمانى كه مجلس تعطيل است كشور در آرامش به سر
مىبرد و در زمان فعاليت مجلس كشور دستخوش جنجالهاى سياسى است.
الان كه مجلس پس از دو هفته تعطيلى كار خود
را آغاز مىكند، بهترين فرصت است تا اين ادعا را به واقعيت محك زنيم و ببينيم طى دو
هفته گذشته كشور چه شرايطى را پشت سر گذاشته است و آرامشى را كه آقايان براى آن سينه
مىزنند و وعده آن را به ملت مىدهند.
چه آرامشى است؟
در اين دو هفته يك خبرنگار زن در زندان به
علت ضربه مغزى فوت كرد. روزنامه همبستگى توقيف شد. آقايان رضوى فقيه، باستانى و نيكخواه
از اعضاى تحريريه روزنامه ياس نو بازداشت شدند.
عيسى سحرخيز مدير مسئول ماهنامه تئوريك آفتاب
و نماينده جامعه مطبوعاتى كشور در هيئت نظارت بر مطبوعات بازداشت شد. آقاى فرخى استاد
دانشگاه، عضو هيئت دبير خانه تئاتر كشور و مدير مسئول مجله سينما تئاتر دستگير شد.
دكتر رستگار مدير مسئول نشريه توانا و چندين خبرنگار و روزنامه نگار ديگر دستگير شدند.
دانشجويان اعضاى دفتر تحكيم وحدت نشست علامه پس از مصاحبه مطبوعاتى كه طى آن سلطنت
طلبان و اغواگرىهاى آنها را محكوم كرده بودند، در مقابل چشمان و دوربينهاى خبرنگاران
خارجى، با ضرب و شتم بازداشت شدند. كليه اعضاى شوراى عمومى دفتر تحكيم وحدت نشست علامه
دستگير شدند.
طى اين دو هفته روزنامههاى كشور در اقدامى
بىسابقه به دستور دادستان مجبور شدند تيتر اول خود را به متن ديكته شده دادستان اختصاص
دهند و فقدان آزادى قلم را آشكارا به نمايش بگذارند.
عباس عبدى طى نامهاى مفصل كه اكنون متن آنها
در سايتهاى اينترنتى موجود است از حقايق تلخى درباره رفتار با وى در زندان پرده برداشت
كه دل هر انسان آزادهاى را به درد مىآورد.
اكنون مىتوانيد درباره تبليغات مخالفان عليه
مجلس ششم بهتر قضاوت كنيد و دريابيد آرامشى كه اين جماعت شما را به آن مىخوانند چه
آرامشى است و چرا مجلس ششم اينچنين خشم وكينه ايشان را برانگيخته است و نيز دريابيد
وقتى اينان در تعطيلى دو هفتهاى مجلس با مردم و فرهيختگان ملت چنين مىكنند، اگر مجلس
اصلاحات نبود چه مىكردند. (1)
وقتى من مطلع شدم اقليت مجلس طى نامهاى خواستار
افزايش مدت تعطيلات شدهاست، طى تذكرى با اشاره به شرايط حساس كشور، خواهان به تعويق
افتادن تعطيلات مجلس شدم. اما اين درخواست از سوى مجلس استقبال نشد. نشريات ارگان خشونت
و استبداد نوشتند فلانى خواهان ادامه كار مجلس در تير ماه شد تا همفكرانش در 18 تير
فرصت توطئه داشته باشند. اكنون با آنچه طى اين دو هفته رخ داد، هم چهره توطئه گران
و فتنه جويان آشكارتر شده و هم اهميت نقش و حضور مجلس براى مقابله با توطئهها و فتنه
گرىها نمايانتر شده است.
اين همان حقيقتى است كه هرگز نبايد از آن غافل
شد و من وقتى به اين حقيقت مىنگرم بيشتر در صحت و درستى تصميم استعفاء ترديد مىكنم.
اما تصميم به ماندن و ترديد در استعفاء زمانى توجيه پذير است كه مجلس همچنان و بلكه
با جديت بيشتر در دفاع از حقوق ملت و مقابله با خودسرىها و قانون شكنىها و استبداد
طلبىها بكوشد. (2)
در حوادث دو هفته اخير، نام يك تن بيش از ديگران
به چشم مىخورد و آن قاضى مرتضوى است. خانم
زهرا كاظمى خبرنگار تبعه كانادا روز دوم تير ماه، در مقابل زندان اوين و هنگامى كه
مشغول گرفتن عكس از تجمع خانوادههاى بازداشت شدگان بود، با ضرب و شتم دستگير مىشود.
قاضى مرتضوى بجاى رعايت حريم خبرنگارى، توجه به آبرو و حيثيت كشور و بهانه ندادن به
مخالفان نظام و برخورد با مأموران متخلف كه اين خبرنگار را مورد ضرب و شتم قرار دادهاند،
حكم بازداشت وى را صادر مىكند. پس از دو روز بازجويى يعنى در روز چهارم تير ماه به
دليل نامعلومى وى را به نيروى انتظامى تحويل مىدهند. زهرا كاظمى به بازجويان نيروى
انتظامى مىگويد كه به هنگام بازجويى در دادستانى به ويژه از ناحيه سر مورد ضرب و شتم
قرار گرفتهاست. بعد از ظهر همان روز، وى به دستور مرتضوى به دادستانى اوين عودت داده
مىشود. پس از چند ساعت، قاضى مرتضوى از وزارت اطلاعات مىخواهد او را تحويل بگيرد.
به گفته مقامات وزارت اطلاعات، اين وزارت اعلام
مىكند بازداشت وى ضرورتى ندارد. ايشان را به محل اقامت خود بفرستيد و ما در همان جا
از او بازجويى مىكنيم. اما قاضى مرتضوى نمىپذيرد و وزارت را ملزم به تحويل گرفتن
وى مىكند. زهرا كاظمى به هنگام بازجويى ابراز ناراحتى مىكند. پنج تير ماه ساعت دوازده
شب وى را به بيمارستانى منتقل مىكنند و ساعت 6 صبح روز ششم حالش وخيم شده به علت خونريزى
مغزى به كما مىرود و دچار مرگ مغزى مىشود. علت خونريزى ضربه مغزى و شكستگى جمجمه
تشخيص داده مىشود. وقتى خانواده متهم به زندان مراجعه مىكنند ديگر از ادعاى جاسوسى
وى خبرى نيست تنها چيزى كه مىشنوند اين است كه وى در بيمارستان است.
قاضى مرتضوى پس از درگذشت وى، خارج از حيطه
مسؤوليت و بدون اطلاع به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى، مدير كل رسانههاى خارجى اين وزارت
را احضار مىكند و از وى مىخواهد طى مصاحبهاى فوت وى را به علت سكته مغزى اعلام كند.
وى پس از مصاحبه مدير كل مذكور چند بار با خبرگزارى تماس مىگيرد تا خبر مصاحبه را
سريعاً مخابره كنند. به گفته خانواده زهرا كاظمى دادستانى اصرار بر دفن سريع وى داشته
است. (2)
قاضى مرتضوى طى همين دو هفته چند تن از فعالان
سياسى را به اتهام تشويق دانشجويان در اغتشاشات اخير بازداشت مىكند. او ادعا مىكند
دانشجويان دستگير شده عليه اين متهمان اعتراف كردهاند. اما ادعاى اعتراف هم داستانى
شنيدنى دارد و خوبست از زبان همكارمان آقاى صفايى فراهانى كه به عنوان نماينده رئيس
محترم مجلس با دانشجويان در زندان ملاقات كرده است، بشنويد تا معلوم شود اين اعترافات
تا چه حد معتبر است. من همينجا از رياست محترم مجلس مىخواهم جلسهاى را به شنيدن گزارش
آقاى صفايى فراهانى اختصاص دهند تا نمايندگان ملت از واقعيت ماجرا مطلع شوند. در صورتى
كه جناب آقاى كروبى تشكيل چنين جلسهاى را به صلاح ندانستند، من آنچه را كه از صفايى
فراهانى شنيدهام به خبرنگاران و مطبوعات بازخواهم گفت. (2)
آرمين خاطر نشان كرد كه قاضى مرتضوى در سطحى
نيست كه بتواند بدون پشتوانه دست به چنين اقداماتى بزند. (3) اين اعمال خودسرانه و
غير مسؤولانه، در صورت سكوت و مسامحه شما نمايندگان، قطعاً در اين حد باقى نخواهد ماند.
نتيجه سكوت يا بىاعتنايى پيشينيان ما در همين مجلس درباره اقدامات خودسرانه عواملى
نظير سعيد امامى و مصطفى كاظمى به فاجعه قتلهاى زنجيرهاى انجاميد و كشور را تا سر
حد يك بحران بزرگ پيش برد و ضربهاى به حيثيت و اعتبار نظام وارد كرد كه جبران آن ممكن
نيست. (4)
خداى ناكرده امروز ترس خود را به خاطر حفظ آبروى
نظام توجيه كنيم. اگر در برابر اين خودسرىها سكوت اختيار كنيم، فردا با فاجعهاى همانند
قتلهاى زنجيرهاى روبرو خواهيم شد كه هيچ حيثيتى براى نظام و انقلاب باقى نخواهد گذاشت.
اكنون نشريات ما از بيم توقيف به دست قاضى مرتضوى
به روزى افتادهاند كه تيتر اول را هم به دستور او تنظيم مىكنند. گويى دادستان عمومى
و انقلاب تهران هيچ مأموريتى جز بازداشت فعالان سياسى يا دستگيرى روزنامه نگاران و
توقيف مطبوعات و تعقيب دانشجويان ندارد.
تنها راه مقابله با تهديدات افزايش وحدت ملى
و اعتماد مردم به نظام و جلوگيرى از اجماع
بين المللى عليه نظام است. مرگ يك خبرنگار تبعه كشور ديگر در زندان بر اثر ضربه
مغزى حادثهاى كم اهميت نيست. قاضى مرتضوى بايد پاسخ دهد چرا حكم بازداشت او را صادر
كرده است و به چه استنادى او را متهم به جاسوسى كرده است؟
وى خطاب به رئيس جمهورى گفت: اينكه هيئت منصوب
شما گزارش دهند علت مرگ زهرا كاظمى ضربه مغزى بوده، كافى نيست بايد معلوم شود چرا قاضى
مرتضوى مدير كل دولت شما را ساعتى احضار و موظف به مصاحبه مىكند. مسئول مدير كل شما
وزير شماست يا قاضى مرتضوى؟ چرا قاضى مرتضوى به جاى احضار مدير كل، مراتب را جهت تصميم
گيرى به وزير ارشاد اطلاع نمىدهد؟
كاظمى به هنگام فوت در اختيار وزارت اطلاعات
بوده است. چرا قاضى مرتضوى اجازه نمىدهد وزير اطلاعات خود درباره علت فوت و اعلام
آن بررسى و اقدام كند؟ خبرگزارى جمهورى اسلامى جزء دولت شماست يا قوه قضائيه؟ چرا قاضى
مرتضوى چند بار با خبرگزارى تماس مىگيرد و خواهان تسريع در مخابره درگذشت متهم آنهم
به علت سكته مغزى مىشود؟
فراتر از اينها، چرا فردى را به عنوان دادستان
تهران انتخاب مىكنند كه به چيزى جز دستگيرى و بازداشت افراد و اخذ اعتراف از آنان
نمىانديشد و براى فعالان سياسى و مطبوعات هيچ حقوقى قايل نيست؟ چرا عليرغم اينكه قاضى
مرتضوى در دادگاه انتظامى قضات، بخاطر تخلفات متعدد، محكوم شدهاست، نه تنها جلوى اجراى
حكم محكوميت وى گرفته مىشود بلكه به دادستانى انقلاب و دادستانى عمومى پايتخت، ام
القراى اسلامى، منصوب مىشود؟ چرا عليرغم وجود قضات با تجربه و شريف در قوه قضائيه
جوانى كه سابقهاى در انقلاب ندارد و احكامش در دوران قضاوت تقريباً بدون استثناء نقض
شده بايد به چنين مقامى منصوب شود؟
چنين رفتار و اعمالى براى هر كس قابل تحمل باشد
براى فرزندان راستين امام و كسانى كه نداى آن مرغ حق و سيمرغ عشق و آزادى همچنان درگوششان
طنين انداز است و آنان كه بر سر حفظ آرمانهاى انقلاب با آن مرشد حق پيمان بستهاند
قابل تحمل نيست. (4) قاضى مرتضوى به دلايلى كه ذكر شد عادل نيست و تصميمات و احكامش
درباره اشخاص فاقد اعتبار و غير قانونى است.
اناالله و انااليه راجعون و ما توفيق الا با الله
عزيزالحكيم
انقلاب اسلامى: مىدانيم كه «اصلاح طلبان» تهديد
به استعفاى دستجمعى و خروج از حاكميت كردند. آن تهديد را يكسره از ياد بردهاند و اينك
آرمين نسبت به صحت آن روش، ابراز ترديد مىكند. زيرا در غياب مجلس، بگير و ببند كردهاند.
اما
1 - در حضور مجلس، سركوبهائى بس شديدتر كردند: ممنوع
كردن مجلس از تصويب طرح نمايندگان در باره قانون مطبوعات، ايلغار به كوى دانشگاه در
18 تير و هجوم خونين به دانشگاه تبريز، تعطيل فلهاى مطبوعات، تبديل دستگاه قضائى به
شاخه سازمان ترور، تشكيل واواك موازى، محكوم كردن «نمايندگان» مجلس، رد كردن لوايح
مجلس و... بنا بر اين، مجلس اثر وجودى ندارد كه رهبرى سازمان ترور بخواهد از تعطيل
دو هفتهاى آن استفاده كند. بديهى است اگر مجلس آزاد و صاحب اختيارى بود و بر سر حقوق
فردى و جمعى مردم مىايستاد، حضورش مانع از تمايل به استبداد بود.
2 - تا اين زمان، صفائى فراهانى گزارش ندادهاست
و آرمين نيز هنوز شنيدههاى خود را بازگو نكرده است. روش صحيح آن بود كه در همان فرصت
كه داشت، حقايق را باز مىگفت. اگر او چنين مىكرد، «كليات» گوئى صفائى فراهانى را،
دو شاخه قضائى و تبليغات سازمان ترور، بجاى گزارش او از وضعيت دانشجويان زندانى انتشار
نمىداد. در 6 مرداد، سايت رويداد، گزارش كرد كه:
«نمايندگان با تشكيل جلسهاى مىخواهند اقدام
جدى براى رفع فشار بر بازداشت شدگان آغاز كنند.
پس از ديدار هيأت تشكيل شده توسط رئيس مجلس با
برخى دانشجويان زندانى كه با حضور بازجوها و دادستان تهران انجام گرفت، دادستانى از
اظهارات «محسن صفايى فراهانى»، عضو اصلاحطلب اين هيأت سوءاستفاده كرد. توضيح اينكه فراهانى كه بنا به خواست رئيس مجلس
از طرح جزئيات مسئله به شكل علنى خوددارى كرده بود، توضيحاتى كلى به خبرنگاران داد
كه دادستانى همان توضيحات را به عنوان «وضعيت واقعى» بازداشت شدگان تلقىكرد و حتى
به عنوان جوابيه آن را براى مطبوعات ارسال داشت.
اين در حالى است كه صفايى فراهانى جزئيات اين
بازداشتها و وضعيت نگرانكننده دانشجويان در زندان را به اطلاع نمايندگان رساندهاست.
در اين باره، رضا يوسفيان به رويداد گفت: «اظهارات تكميلى آقاى فراهانى بسيار مهم است
و ضرورت دارد از سوى ايشان عنوان شود».
نمايندگان تصميم به تشكيل يك جلسه گرفتهاند
تا ناگفتههاى فراهانى و مباحث ديگر در اين زمينه مطرح شود و اقدامات جدى براى جلوگيرى
از تداوم فشار بر بازداشتشدگان به اجرا درآيد».
3 - اشاره مىكند كه خامنهاى اين «سعيد جون» را
جانشين آن «سعيد جون» (خامنهاى سعيد امامى را سعيد جون خطاب مىكرد) كردهاست و مأموريت
او سركوب به قصد «برچيدن بساط غائله است»!
4 - روز اول كه كروبى نامه خامنهاى را خواند و
گفت: «حكم حكومتى» است، آن روز كه بنام مصلحت، «نمايندگان» وعده خود را در باره پىگيرى
قتلهاى زنجيره از ياد بردند، مىبايد تحمل نمىكردند و مىايستادند. اما ثناى خمينى
را گفتن، يا از راه مصلحت و براى جلوگيرى از افتادن زير ضربات سازمان ترور است و يا
از روى اعتقاد. در صورت اول، قاضى مرتضوى و ارباب او مىدانند كه بانى دستگاه جور خمينى
بود. او بود كه دستگاه قضائى را به آلت سركوب بدل كرد. آن روز كه در سه شب، از
2700 تا 3700 زندانى را قتل عام كردند و بدستور صريح خمينى كردند، مىبايد تحمل نمىكرديد.
آنها كه در كودتاى خرداد 60، شركت كردند و از آن زمان تا امروز كه ديگر نمىتوانند
تحمل كنند، شاهد وسعت گرفتن دستگاه سركوب و شدت گرفتن سركوب بودهاند، وقتى به استناد
گذشته با جنايتهاى امروز دستگاه مخالفت مىكنند، به سركوبگران و مردم مىگويند مخالفت
آنها جدى نيست. اما اگر از باب مصلحت، خود را به خمينى مىچسبانند، روشى است كه در
دوران شاه نيز بكار مىرفت و براى بكار برنده آن، زيان بخش. زيرا مانع سركوب نمىشود
اما سالب حمايت مردم هست. سخنان امامى راد از اينجهت و از جهت گروگانگيرى گويا هستند:
امامى راد: گروگانگيرى را بالا رفتن از ديوار سفارت
و عامل تحميل جنگ به ايران توصيف مىكند:
در 31 تير، على امامى راد، در مجلس ملاتاريا،
گفتهاست:
فرمان تير عليه دادستان تهران صادر شده است
چرا كه نمىشود مرتضوى را خريد، مرتضوى از تهديدها نمىهراسد، مرتضوى تطميع نمىشود.
اين بزرگترين ننگ است براى خانه ملت كه از تريبون
آن عليه يك سرباز انقلاب اينگونه بىشرمانه سخن گفته شود و در مقابل از ضد انقلاب و
پياده نظام بوش و بلر وقيحانه دفاع شود. گرچه از اعضاى ارشد سازمان نامشروع مجاهدين
جز اين انتظارى نيست.
نگذاريد كار به جايى برسد مردم جلوى مجلس آمده
و فرياد برآورند وكيل آمريكايى بايد اخراج گردد، وكيل انگليسى اخراج بايد گردد.
راستى جرم مرتضوى چيست؟ جرم مرتضوى اين است
كه جلوى نشر اكاذيب، تشويش اذهان عمومى و نفوذ ضد انقلاب در مطبوعات را گرفته است.
جرم مرتضوى اين است كه با قاطعيت، كسانيكه نيمه شب به دستور عدهاى از دولتمردان و
بعضى از نمايندگان به خيابانها ريخته و به نواميس مردم تعرض كردند و مقدسات ملت ايران
را مورد اهانت قرار دادند دستور برخورد داده است (1). جرم مرتضوى اين است كه با نماينده
افغانى الاصل و همفكر شما كه تصميم دارد ايران را افغانستان كند همراهى نكرده است.
(2) جرم مرتضوى اين است كه فريب يك جاسوس و عامل بيگانه را كه هم حزبى شماست نخورده
است.
مرتضوى را متهم به جوان بودن مىكنند همانهايى
كه اسلافشان پيامبر بزرگ اسلام را به خاطر انتصاب اسامه ملامت كردند. مرتضوى نماد حضور
نسل سوم در مديريت انقلاب است. (3)
مايه شرمسارى است كه از تريبون مجلس مدعى اصلاحات
براى ضد انقلاب و اپوزسيون مرثيه سرايى مىكند. چرا اينقدر از اعترافات زندان وحشت
داريد. ظاهراً اعترافات مستند و غير قابل انكار است. (4) مردم و قانون بزودى گريبان
شما را خواهند گرفت.
مسئولين هم بدانند همانگونه كه مردم به خوبى
مىدانند بحران سازى در كشور از كارناوال عصر عاشورا در دوم خرداد 76 تا قتلهاى زنجيرهاى،
از قتلهاى زنجيرهاى تا كودتاى نافرجام و آمريكايى تير ماه 78 و از كودتاى تير ماه
78 تا اغتشاشات اخير و حتى قتل زهرا كاظمى خبرنگار ايرانى زير سر كدام جريان و برنامه
و دكترين چه كسانى بوده است. (5)
مدعيان دروغين اصلاح طلبى بدانند آن ايام گذشته
است كه بزنيد، بكشيد و به گردن ديگران بيندازيد. مردم ايران رشيد و با شعورند و تاكنون
از انقلاب خود صيانت كردهاند. دوستان و دشمنان انقلاب را مىشناسند و بزودى پاسخ دندان
شكن به شما خواهند داد.
نامه عباس عبدى سند مظلوميت دستگاه قضايى و
امنيتى كشور است يك جاسوس را با يك خروار
جرايم امنيتى بازداشت كرده و بر اساس اعترافات خودش به او تلنگرى هم نزدهاند تنها
گلهاش اين است كه مىخواسته براى نجات خود از زندان معاملهاى صورت بگيرد كه معامله
جوش نخورده است. خجالت آور نيست كه نماينده ملت از يك خائن وطن فروش در نطق قبل از
دستور خود به قيمت زدن چوب حراج به اطلاعات سرى كشور دفاع كند. (6)
امامى راد با اشاره به اينكه شنيدهها حاكى
است كه دادستان تهران در جلسهاى با حضور مسؤولين مطالب تكان دهندهاى را مطرح كرده
است، گفت: اگر معتقد به شفاف سازى هستيد و دانستن را حق مردم مىدانيد از ايشان دعوت
شود تا مطالب را بيان نموده تا سيه روى شود هر كه در اوغش باشد.
اقدامات قاطع و مؤثر آقاى مرتضوى در برخورد
با اراذل و اوباش و اربابان داخلى و خارجى آنان او را به خار چشمى براى ضد انقلاب داخلى
و خارجى مبدل كرده است.
ادعاهاى آقاى آرمين در نطق جلسه گذشته در خصوص
زهرا كاظمى حداقل پنج مورد با گزارش هيئت ويژه رئيس جمهور مغايرت دارد اصرار به دروغگويى
و نشر اكاذيب جاى تأمل دارد چرا كه ايشان بخوبى مىداند زمانى كه زهرا كاظمى ضربه خوردهاست،
در اختيار دادستانى و نيروى انتظامى نبوده
است. بعيد مىدانم آقا شهامت آن را داشته
باشد كه بخاطر دروغگويى و نشر اكاذيب از ملت بزرگ ايران عذرخواهى كند. (7)
بلوف و گنده گويى، تهديدهاى آبكى آقاى آرمين و سران سازمان در موارد گذشته از جمله در
بحث دادگاه همفكر منحرفشان آقاجرى داراى سابقه است. بى تعادلى و پريشانى ايشان در گفتار
با توجه به پرونده منفى گذشته و برنامههاى مشكوك در آينده و وجود دادستانى رشيد و
دشمن شناس چون آقاى مرتضوى قابل درك است.
مدتى پيش نامه عدهاى از نمايندگان را سايت
ضد انقلابى بى بى سى در اختيار اجانب و دشمنان
داخلى قرار داد... آنچه قابل پيش بينى است، تا انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهورى آينده
نمونه اين نوع نامههاى كليشهاى و حتى تندتر از آن هم براى ايجاد جنگ روانى توسط
برخى از افراد تندرو يا مأمور نوشته و با اغفال، خواهش، تهديد و تطميع امضاء خواهد
شد. بنابراين، شايسته است همكاران عزيز در امضاء نامهها نهايت دقت و وسواس را نشان
دهند.
خوشبختانه ملت بزرگ ايران اين بازيگران حرفهاى را خوب شناختهاند. بهتر است قاعده بازى رعايت شود فرافكنى، فريب كارى،
دروغگويى تلاش براى متهم كردن ديگران و تاختن
بر دشمن فرض ديگر كارساز نيست.
بهتر است به جاى تلاش براى ايجاد بحران و آشوب در كشور، كرسى هاى مجلس هفتم را به افرادى كه به آتيه كشور و ملت معتقد و اميدوارند واگذار
نماييد. خوب مىدانيد كه با همه امكانات، اعتبارات و اختياراتى كه داشتهايد نتوانستيد براى مردم كار مثبتى انجام
دهيد و اگر باز هم بياييد نخواهيد توانست. نتايج انتخابات شوراها گواه محكمى بر اين ادعاست. مردم همانگونه كه در دوم خرداد
به جريانى نه گفتند در نهم اسفند هم به شما نه گفتند و ثابت شد كه مردم با هيچ كس عقد
اخوت نبستهاند.
شما بدنبال ايجاد اختلاف و دو قطبى كردن جامعه
و آماده كردن فضا براى حضور اجانب و دشمن هستيد.
اگر نگرانى شما را هر چند كه بهانه است قبول كنم و به فرض محال كه شوراى نگهبان،
قوه قضائيه و ساير نهادهايى كه در تيول شما نمىباشند صد در صد مانع اصلاحات شما در
بعضى از حوزهها شدهباشند، در ساير حوزهها كه با مانعى روبرو نبوده و نيستيد كدام
اصلاحات را انجام دادهايد؟
دلسوزىها براى عدم تصويب مصوبات در شوراى نگهبان
جاى تأمل دارد. بنده هم نگران طرحها و لوايحى هستم كه با آن وضعيت در كميسيونها و
به اين وضع در مجلس مدعى اصلاحات به تصويب مىرسد. نگران مصوباتى هستم كه هر چند وقت
يكبار براى اصلاح مجدد، رفع ابهام يا تفسير به مجلس برگشت داده مىشود. نگران عدم پاىبندى
نواب مجلس به دنبال كارهاى سياسى و حزبى، تهيه نامههاى تنشزا، اختلاف انگيز، يأس
آفرين و متقاعد كردن نمايندگان به امضاء آن نامهها هستند.
بنده نگران نايب رئيس مجلس هستم كه براى يك
امضاء هفت بار به يك نماينده مراجعه و او را مجاب به امضاء مىكند. شما كه برخورد درست
و قانونى دستگاه قضايى با چند متخلف و وطن فروش را محكوم مىكنيد، ترديد نكنيد اگر
قضا را در اختيار داشتيد به صالح و اصلح هم رحم نمىكرديد. مردم عملكرد شما را در مصادر
قضا فراموش نكردهاند.
وقتى رأى ملت توسط بخشى از جناح اكثريت در مركز
قانونگذارى به بازى گرفته مىشود و بدترين نوع ديكتاتورى را اعمال مىكنند، آيا مىتوان
به وحدت ملى اعتقاد داشت؟...
از ياد نبريم كه جنگ تحميلى را چه كسانى به
ايران تحميل كردند. چه كسانى باعث شدند كه امام عظيم الشأن ما جام زهر نوشد. چه كسانى
رابطه ما را با عربستان تيره و تار كردند؟ چه كسانى از ديوار سفارت آمريكا بالا رفتند
و باعث لشكر كشى صدام ديوانه به ايران شدند؟ آيا اينها در دولت آقاى هاشمى و مجلس چهارم
و پنجم مسئوليت داشتند يا اكنون در دولت و مجلسند؟ (8) آيا يكى از دلايل محور شرارت
شدن ايران در سال 2002 وجود اينها در دولت و مجلس اصلاحات نيست؟(9) راستى مذاكره كنندگان
براى آزادى گروگانها و امضاء كنندگان بيانيه ننگين الجزاير و حيف و ميل اموال و دارايىهاى
ايران چه كسى جز گردن كلفت جامعه مدنى است (10)؟ آيا فكر مىكنيد با گذاشتن نام اصلاحات،
اصلاحگر مىشويد؟
سابقه شما شفاف و روشن است. اكثريت شما مدعيان
دروغين اصلاحات پس از انقلاب در پستهاى كليدى نظام مسئوليت داشته و در خوب و بد كارها
نقش آفرين بودهايد. آقاى نبوى 8 سال وزير، چند سال معاون اجرايى، حالا به گونهاى
صحبت مىكنيد كه نسل سوم و آنان كه او را نمىشناسند تصور كنند كه ايشان تا قبل از
دوم خرداد يا قبل از ورود به مجلس هيچ گونه مسئوليتى نداشته و در زندان يا تبعيد به
سر برده است.
انقلاب اسلامى: شهادت زمان يعنى همين. بعد از نزديك
به ربع قرن، از زبان «نماينده» متعلق به جبهه خامنهاى و هاشمى رفسنجانى، گروگانگيرى
كه خمينى آن را «انقلاب دوم و بزرگتر از انقلاب اول» خواند، خيانت مىشود. عقل زور
محور، با تخريب و با تخريب خود شروع مىكند. اينست كه از زبان همين سخنگو، حقايقى بيرون
مىآيند كه رهبر و رئيس مجمع تشخيص مصلحت و... را خائن و فاسد و جانى مىگردانند:
1 - تظاهرات دانشجويان را در پى ضرب و شتم «لباس
شخصىها» مىگويد. غير از اينكه دروغ مىگويد، اعتراف مىكند كه بر خلاف همين قانون
اساسى، در روز و شب، اجتماعات آزاد نيستند و مردمى كه جانشان به لب رسيدهاست، نمىتوانند
اجتماع كنند و درد و رنج خويش را باز گويند. وگرنه، چرا نيمه شب دست به تظاهرات مىزدند؟
2 - غير از اينكه افغانى الاصل بودن جرم نيست،
«ايران را افغانستان كردن» همان ترسى است كه «ملى - مذهبى»ها ساختند و اينك سخنگويان
ملاتاريا دست آويز كردهاند. با وجود اين، اينك يكى از سخنگويان ملاتاريا جبهه ديگر
را متهم مىكند كه دارد تبديل ايران را به افغانستان تدارك مىكند. به سخن ديگر، اعتراف
مىكند كه عامل خطر تبديل شدن ايران به افغانستان در خود رژيم است.
3 - قاضى مرتضوى، «سعيد جون» جديد خامنهاى را
«حضور نسل سوم» در مديريت انقلاب مىخواند. آيا او مىداند كه اعتراف مىكند اين شخص
قاضى نيست و يك مقام اجرائى است؟ حال كه او اعتراف مىكند، «سعيد جون» قاضى نيست، مدير
است و مىگويد منصوب اصلاح طلبان نيست، پس ناگزير اعتراف مىكند كه منصوب «رهبر» است.
در حقيقت او منصوب خامنهاى و مأموريتش جنايت است.
4 - اعترافات را مستند و غير قابل انكار مىخواند.
بنا بر اين، تصديق مىكند كه كار قاضى مرتضوى، اعتراف ستانى است. اما اگر اعترافات
مستند هستند، سندها كدامهايند؟ قتل زير شكنجه زهرا كاظمى و...!؟ اگر اعترافات مستند
هستند، چرا بازپرسيها شفاف نيستند و چرا زندانيان از حقوق قانونى خويش محرومند؟ چرا
شب تا صبح، «بازجوئى» مىشوند؟ چرا...
5 - جنايتهاى
رژيم را بر مىشمارد و يكجا به اصلاح طلبان نسبت مىدهد. بنا بر اين، سخنگوى خامنهاى
و هاشمى رفسنجانى در مجلس، در مقام رسمى، اعتراف مىكند كه اين جنايتها در رژيم و توسط
مقامات رژيم انجام گرفتهاند. اما اگر اين مقامات، خامنهاى و هاشمى رفسنجانى و جنتى
و... نبودهاند و اصلاح طلبان بودهاند، دستگاه قضائى - كه اينك امامى راد از آن حمايت
مىكند - چرا اينهمه جنايت و خيانت و فساد را لوث كرد؟
6 - به نامه عباس عبدى استناد مىكند. حال كه نوشته
او معتبر و قابل استناد است، بنا بر آن، طرف معامله با او، شخص خامنهاى بوده و مرتضوى
و دو تن ديگر، به نمايندگى خامنهاى (آنها «از طرف نظام» با او گفتگو مىكردهاند)،
با او معامله مىكردهاند. يعنى قوه قضائيه چيزى جز آلت سركوب نيست.
7 - اعتراف مىكند كه 1 - زهرا كاظمى ضربه خوردهاست.
و ضربهها را مأموران «جمهورى اسلامى» بر سر او وارد كردهاند. و 2 - ايران يك دولت
ندارد، دو دولت دارد. وگرنه، عباس فراهانى مىبايد از همان شرمى كه از آن حرف مىزند،
آب مىشد. براى او كه «نماينده» است، اولاً چرا بايد فرق كند كه شكنجه گر از اين يا
آن جناح بودهاست؟ و ثانياً، چرا از دروغ فاحشى كه مىگويد شرم نمىكند؟ اگر ضربهها
را مأموران «دولت بد» وارد كرده بودند، قاضى سعيد مرتضوى چرا آنهمه تقلا در جعل علت
مرگ و پخش آن بخرج مىداد؟ و...
8 - بعد از 24 سال، سخنگوى ملاتاريا اعتراف مىكند
گروگانگيرى از ديوار سفارت بالا رفتن و عامل حمله رژيم صدام به ايران بودهاست. مدعى
است اين خيانت و خيانتهاى ديگر توسط كسانى انجام گرفتهاند كه در حكومت هاشمى و مجلس
چهارم و پنجم نبودهاند. حال آنكه از گروگانگيرى تا امروز، كسانى بركارند كه با زد
و بندهاى محرمانه با طرفهاى امريكائى و انگليسى و اسرائيلى خود، بر ايران حاكمند و
به ايران گيتيها، معروف هستند: خامنهاى «رهبر» است. هاشمى رفسنجانى «رئيس مجمع تشخيص
مصلحت» است، كروبى، «رئيس» مجلس است، محسن رضائى، «دبير مجمع تشخيص مصلحت» است و...
جام زهر را نيز همينها به خمينى نوشاندند. عامل طولانى شدن جنگ بمدت 8 سال نيز اينها
بودند.
9 - طرفه اينكه مدعى مىشود كه اگر بوش رژيم ملاتاريا
را يكى از سه دولت شر خواند، به علت حضور «اصلاح طلبان» در حكومت و مجلس است. به تقليد
از گوبلز، تصور مىكند دروغ را هر اندازه بزرگتر بگويد، مردم كمتر در صحت آن ترديد
مىكنند. بوش طى اظهاريهاى، غير انتخابيها را «محور شر» توصيف كرد. بنا بر اين، عامل
«محور شر» شدن ايران، خامنهاى و هاشمى رفسنجانى و جنتى و مصباح يزدى و... هستند.
10 - امضاء كننده قرارداد خائنانه الجزاير، بهزاد
نبوى است. او خود را وثوق الدوله رژيم خمينى خوانده بود. يكبار، به لندن گريخته و تهديد
كرده بود، همه چيز را خواهد گفت. سهمش را گرفت و باز گشت. اگر او اصلاح را از خود شروع
مىكرد و نقش هاشمى رفسنجانى و خامنهاى و بهشتى و... را در معامله پنهانى «اكتبر سورپرايز»
و به غارت امريكا دادن سرمايههاى كشور، باز مىگفت، قدمى در جبران خيانت برداشته بود.
ميردامادى از وجود واواك موازى و به اشاره، از سازمان
ترور سخن مىگويد:
مير دامادى، رئيس كميسيون امنيت ملى، گفته است:
يكى از مهمترين نكات نامه دبير كل حزب مشاركت
به رئيس جمهورى، بازسازى ستاد قتلهاى زنجيرهيى در دستگاههاى ديگر غير از وزارت اطلاعات،
تشكيل اطلاعات موازى و در ساير دستگاهها پروندهسازى براى افراد از جمله حدود شصت
فعال سياسى، بود. از همان زمان كه مساله قتلهاى زنجيرهيى پيش آمد و برخورد با عوامل
اين قتلها آغاز شد، اين نگرانى وجود داشت كه به تدريج تفكرى كه در پشت ماجراى قتلهاى
زنجيرهيى باعث پديد آمدن آن وقايع تلخ شد، افرادى كه در وزارت اطلاعات و يا بيرون
از اين وزارتخانه، اين تفكر را داشتند پس از بيرون رفتن از وزارت اطلاعات در جاهاى
ديگرى اين هستههارا شكل بدهند و به تدريج اين كارها مجددا شروع شده و رشد كند.
در سالهاى اخير چندين بار نسبت به اين مساله
تذكر داده شد و در صحبتهاى افراد سياسى مكرر اين نگرانى اظهار شد. برخي اقدامات نظير
برخوردهاى سالهاى اخير، از جمله با ملى - مذهبىها، برخى افراد و دانشجويان
- كه مدتهاى طولانى در بازداشتهاى انفرادى
و تحت فشارهاى روانى نگهداشته مىشدند و آنها را مجبور به اعترافات بى اساس و مخرب
مىكردند - كاملا نشاندهنده بازسازى اين ستاد بود.
CDشكنجهها و نحوه اعترافگيرىها كه از متهمين
قتلهاى زنجيرهيى تهيه و در داخل و خارج از كشور منتشر شد كه از بدترين ضربهها به
نظام بود، به خوبى اين مساله را نشان مىدهد كه متهمين را در بازجويىها آنچنان تحت
فشار قرار مىدادند و بازجويىها را به سمتى هدايت مىكردند كه آن فرد حرف مورد نظر
بازجو را بيان كند و براى اين نتيجهگيرى آن فجايع را به وجود آوردند و البته عاملين
آن اقدامات امروز كاملاً آزادانه در جامعه مىگردند و هيچ كس هم متعرض آنها نشدهاست.
اين نوع تفكر موجود در آن سالها، كاملاً به جاهاى
ديگرى منتقل شده و به اطلاعات موازى معروف شده است. افرادى كه در اينگونه موارد فعاليت
مىكنند، كسانى هستند كه در گذشته در وزارت اطلاعات بودند و همين تفكر را در وزارت
اطلاعات دنبال مىكردند، و حال كه امكان آن در وزارت اطلاعات وجود ندارد، به جاى ديگرى
رفته و در آنجا مستقر شدند و اينگونه كارهاى اطلاعاتى را در آنجا انجام مىدهند.
بر اساس اطلاعاتى كه دارم، تشكيلات اطلاعاتى
يكى از اين دستگاهها در تهران به تنهايى سه برابر پرسنل وزارت اطلاعات در كل كشور
است. (1) در واقع نمونهاى كه در نامه محمدرضا خاتمى خطاب به رييس جمهور اشاره شد،
اين بود كه اين نوع برخوردها، دستگيرى افراد، تحت فشار قرار دادن آنها، اعترافگيرى
از آنها، اعترافات هدايت شده است. زمانى كه منتشر مىشود همه درك مىكنند كه اينها
اعترافاتى است كه طبق سناريوى از پيش طراحى شده از متهم خواستهاند كه بيان كند. بيش
از آنكه اعترافى باشد كه واقعيت داشته باشد و خود فرد بازداشت شده بيان كرده باشد،
اعترافاتى است كه به آنها القاء كردهاند و از آنها خواستهاند كه آن را بگويد و مطالب
مورد نظر و دلخواه بازجوها و كسانى است كه سناريوسازى مىكنند و آن را روى متهمين پياده
مىكنند و پس از آن همانطور كه مىبينيد بدون آن كه در دادگاهى بررسى و اثبات شود،
اين مطالب را از رسانههاى عمومى منتشر مىكنند و اين خود دليلى بر بىاساس بودن آن
است. زيرا اگر اينها اساسى داشت، دادگاهى تشكيل و طى محاكمهاى عادلانه و قابل قبول،
قضايا ثابت شده و سپس مطرح مىشد. در غير
اين صورت، منتشر كردن آن بدون تشكيل دادگاه، از مصاديق قطعى تهمت و افتراست و بخصوص
اعتراف هر متهمى، به فرض اينكه صحت داشته باشد، تنها عليه خود او نافذ است و نه عليه
كس ديگرى و پخش كردن آن جرم است. و اگر ما واقعا دستگاه قضايى عادلانهاى داشتيم قبل
از هر كس با كسانى كه اين كارها را انجام مىدهند، برخورد مىكرد.
مير دامادى به ايسنا گفتهاست:
در حالى كه كار اطلاعاتى بايد در وزارت اطلاعات
و تحت نظارت مجلس باشد تا چنانچه تخلفى صورت گرفت، مجلس بتواند نظارت كند، از وزير
سئوال كند، استيضاح و تحقيق و تفحص كند تا سيستم اطلاعاتى تحت كنترل و نظارت بوده و
تخلف نكند، اما زمانى كه سيستم اطلاعاتى از تحت نظارت بودن بيرون رفت و در دستگاههايى
كه نه معلوم است بودجهاش از كجا مىآيد، نه معلوم است چه افرادى كارهاى اطلاعاتى را
انجام مىدهند و چه سوابقى دارند، به چه كسى پاسخگو هستند و نه سازوكارها و نظامات
داخلى آن تحت كنترل است. به طور مثال معلوم نيست كه قانون شنودگذاردنشان از كجاست و
چه كسانى اين كارها را انجام مىدهند؟ بنابراين در يك سيستم غيرقابل كنترل و نظارت
نمونهاى مانند قتلهاى زنجيرهيى و يا مفاسد ديگر كه خود اطلاعاتىها بيشتر از آن
مطلع هستند، بوجود مىآيد.
به عنوان مثال در مساله شنود تلفنى افراد، موارد
مهمى از تخلفات در دستگاههاى اطلاعاتى موازى گزارش شدهاست كه متاسفانه چون تحت نظارت
و كنترل نيستند نمىتوان آنها را مورد تحقيق و بررسى قرار داد. (2)
انقلاب اسلامى: نخستين بار، واواك موازى را انقلاب
اسلامى معرفى كرد. ميردامادى در موقعيتى نيست كه بتواند صريحتر از اين سخن بگويد.
وگرنه مىگفت:
1 - واواك موازى خود از سه دستگاه تشكيل شدهاست:
اطلاعات سپاه كه مورد اشاره ميردامادى است و اطلاعات نيروى انتظامى و «قوه قضائيه»
و اطلاعات خاص «بيت رهبرى». اين سه واواك در محدوده سازمان ترور و تحت امر رهبرى اين
سازمان، عمل مىكند.
2 - شنود تلفنى واواك موازى را اگر نتوان پيگيرى
كرد، افشا كه مىتوان كرد. مجلس چرا تحقيق و تفحص نمىكند و واواك موازى و فعاليتهايش
را به جامعه نمىشناساند؟
كودتا؟ تدارك مجلس هفتم و تعيين رئيس جمهورى آينده
و...:
اينتليجنس آن لاين (18 تا 31 ژوئيه) از استراتژى
سخت سرى كه ملاتاريا اتخاذ كردهاست، خبر مىدهد: ملاتاريا كه بر اثر وسعت و شدت مخالفت
مردم، ضعيف شدهاست و بخاطر برنامه اتمى، تحت شديدترين فشارهاى بين المللى است و از
سوى امريكا، بطور غير مستقيم، تهديد به مداخله نظامى مىشود، يك رشته طرحهاى سياسى
و نظامى و ديپلماتيك تهيه كردهاست تا در سه مرحله به اجرا بگذارد:
* در قلمرو سياسى، آية الله على خامنهاى، رهبر
انقلاب، تركيب مجمع تشخيص مصلحت را باز هم بيشتر بسود سخت سران رژيم كرد. تركيب شوراى
امنيت ملى نيز، چنين شد. در سپاه نيز، مقامهاى كليدى به سخت سران سپرده شدند.
* در سطح نظامى، موشك شهاب 3 با برد 1300 كيلومتر،
با موفقيت آزمايش شد. پيش از آن، 7 آزمايش كه آخرينش در ژوئيه 2001 بود، شكست خورده
بودند. بدين خاطر، فرمانده سپاه پاسداران دست بدامان متخصصان روسى و اوكرائينى شد تا
آنها سيستمهاى هدايت و هدف يابى را بسازند. در ماه فوريه 2002، 11 كارشناس در مجموعه
صنعتى همت، كه بر سر راه تهران به دماوند قرار دارد، بكار مشغول شدند. اين مجموعه متعلق
به سپاه پاسداران است. ايران با استقرار قواى موشكى و غير آن در جزيره ابوموسى، تنگه
هرمز را هدف مىگيرد.
* در قلمرو اتم، ايران البرادعى، رئيس آژانس بين
المللى انرژى اتمى را به ايران دعوت كردهاست اما هنوز پروتكل الحاقى را امضاء نكردهاست.
روشى كه بر گزيده اينست كه تا مىتواند بازرسى از تأسيسات اتمى خود را به تأخير بياندازد.
معناى بازى كه در پيش گرفته، اينست كه ايران نمىخواهد از ساختن اسلحه اتمى كه آن را
تنها بازدارنده امريكا از حمله به ايران مىداند، چشم بپوشد.
به گزارش رسيده در ستاد ضد اصلاحات اين بحث مطرح
است كه در صورت تحت فشار قرار دادن دولت در زمينه عدم پاسخگويى به درخواستهاى مالى
اتحاديه اروپايى از يك طرف و اعدام چند نفر به قول خودشان اراذل و اوباش كه در اغتشاشات
شركت داشتهاند، از طرف ديگر، رئيس جمهور در شرايط سختى قرار مىگيرد و قادر به انجام
هيچ عملى نخواهد بود، در آن صورت يا مجبور است استعفا دهد تا انتخابات مجلس هشتم و
رياست جمهورى نهم با هم برگزار و كار اصلاحطلبان يكسره شود يا وى در موضعى ضعيفتر
از هاشمى رفسنجانى در آخرين سال رياست جمهورىاش قرار خواهد گرفت كه حتى بشارتى به
او اجازه نداد چند بازرس رياست جمهورى به ستاد انتخابات رياست جمهورى هفتم اعزام كند.
طبق اين گزارش قطع ارتباط احتمالى برخى كشورهاى اروپايى از ايران يا حداقل فراخواندن سفيرانشان
كه با تشديد هجوم تبليغاتى آمريكا به ايران همراه خواهد بود شرايط داخلى را نظامى و
امنيتى مىكند و در آن صورت فاتحه آزادىهاى سياسى و مطبوعات آزاد و ... نيز خوانده
خواهد شد و از اين جهت نيز دست اصلاحطلبان بسته خواهد شد. به اين ترتيب كودتا انجام
شده است، اما مسئولان همچنان بدون اختيار تا مدتى سر كار خواهند بود!
سايت امروز: سخنان رئيس جمهور در باره خطرناك بودن
تشكيلات موازى اطلاعاتى در كشور موجب ناراحتى اقتدارگراها شده است. يك تحليلگر سياسى
با اعلام مطلب فوق به سايت امروز گفت: بيش از همه حفاظت اطلاعات سپاه، ميثم و دوستانش
در اوين نگران گسترده شدن اين بحث هستند.
ايران (2 مرداد) خبر دادهاست كه اخيرا سران دو
تشكل سياسى "جامعه روحانيت مبارز" و "مجمع روحانيون مبارز"، در
ديدار با برخى مقامات عالىرتبه نظام، در مورد انتخابات آتى مجلس و ايجاد تغييراتى
در تركيب سياسى نهادهاى حكومتى هماهنگىهايى انجام دادهاند. گفته مىشود اين هماهنگىها،
حول محور تلاش براى تقويت نقش روحانيون در عرصههاى حكومتى و سياسى، صورت پذيرفتهاند.
انقلاب اسلامى: برابر اطلاع، خامنهاى و هاشمى رفسنجانى
مشغول جدا كردن تمايلهائى از جبهه دوم خرداد با وعده نمايندگى در مجلس هفتم هستند.
نزاع كروبى با عضو مشاركت (كروبى: اينجا حزب مشاركت و عضو مشاركت: روحانيون مبارز هم
نيست. و كروبى: مشاركت را خاتمى يك شبه ساخت و...) و عضو مجاهدين انقلاب اسلامى، بنظر
ناظرانى، علامت مؤثر شدن تقلاهاى رهبرى سازمان ترور است.
سايت رويداد (7 مرداد) گزارش كردهاست: خبرگزاريهاى
رسمى كشور روز دوشنبه خبر دادند كه دكتر مصطفى معين، در اعتراض به مسكوت ماندن لايحه
تغيير ساختار وزارت علوم و برخوردهاى اخير با مجامع دانشگاهى استعفا داده است.
ايسنا، به نقل از يك مقام مسؤول در وزارت علوم،
گزارش داد كه «نافرجام ماندن مسأله لايحه تغيير ساختار وزارت علوم» و «بىتوجهى نسبت به الزامات حياتى توسعه علمى
كشور» و «تعدد مراجع تصميمگير درباره دانشگاهها» و «برخوردهاى خلاف شأن با علم، دانشجو
و دانشگاه»، از دلايل اصلى استعفاى معين بوده است.
همچنين ايرنا به نقل از مديركل روابط عمومى وزارت
علوم، تحقيقات و فناورى اعلام كرد كه معين پنجشنبه هفته گذشته استعفايش را به رئيسجمهورى
تقديم كردهاست اما خاتمى هنوز پاسخى به درخواست استعفاى وى نداده است.
انقلاب اسلامى: تنها امامى راد نيست كه بر ماهيت
گروگانگيرى و اثرش بر جنگ 8 ساله اعتراف مىكند.
محسن رضائى نيز بنوبه خود، يا مجال بروز حقايق را فراهم مىآورد و يا خود به آنها اعتراف
مىكند:
وقتى محسن رضائى در حال دروغگوئى پيرامون جنگ، حقايق
را بروز مىدهد:
انقلاب اسلامى: سايت بازتاب كه از آن محسن رضائى
است، توسط فتاح غلامى، مصاحبهاى در باره جنگ با او بعمل آوردهاست. در اين مجموعه،
قسمت اول آن را كه مربوط مىشود به عواملى كه سبب تجاوز رژيم صدام به ايران شدند را
مىآوريم و توضيح دادنيها را توضيح مىدهيم. در شماره آينده بقيه مصاحبه را با توضيحها
كه مىدهيم، خواهيم آورد:
27 تير ماه سال 1367، از مهمترين نقاط عطف عمر
25 ساله جمهوري اسلامىاست. بهت و شگفتى كه پس از شنيدن پيام تاريخى امام (ره)، مردم
ايران را فرا گرفت تنها با تحير ناشى از دريافت خبر رحلت ايشان قابل مقايسه است.
امام (ره) در پيامى كه بيش از نيمى از آن را به
بزرگداشت سالگرد كشتار زائران ايرانى در حج خونين سال 1366 اختصاص دادند، خبر پذيرش
قطعنامه را اعلام كرد و نوشت:
«... و اما در مورد قبول قطعنامه كه حقيقتاً
مسأله بسيار تلخ و ناگوارى براى همه و خصوصا براى من بود، اين است كه من تا چند روز
قبل، معتقد به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب
را در اجراى آن مىديدم. ولى به واسطه حوادث و عواملى كه از ذكر آن فعلا خوددارى مىكنم،
و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد (1) و با توجه به نظر تمامى كارشناسان سياسى
و نظامى سطح بالاى كشور، كه من به تعهد و دلسوزى و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول
قطعنامه و آتشبس موافقت نمودم و در مقطع كنونى، آن را به مصلحت انقلاب و نظام مىدانم
و خدا مىداند كه اگر نبود انگيزهاى كه همه ما و عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت
اسلام و مسلمين قربانى شود (2)، هرگز راضى به اين عمل نمىبودم و مرگ و شهادت برايم
گواراتر بود. اما چاره چيست كه همه بايد به رضايت حق تعالى گردن نهيم و مسلم ملت قهرمان
و دلاور ايران نيز چنين بوده و خواهد بود.... خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودين
و خانوادههاى معظم شهدا! و بدا به حال من كه هنوز ماندهام و جام زهرآلود قبول قطعنامه
را سر كشيدهام و در برابر عظمت و فداكارى اين ملت بزرگ احساس شرمسارى مىكنم... من
باز مىگويم كه قبول اين مسأله براى من از زهر كشندهتر است (3). ولى راضى به رضاى
خدايم و براى رضايت او اين جرعه را نوشيدم و نكتهاى كه تذكر آن لازم است اين است كه
در قبول اين قطعنامه تنها مسؤولين كشور ايران به اتكاى خود تصميم گرفتهاند و كسى و
كشورى در اين امر مداخله نداشته است... (4) و تأكيد مىكنم كه گمان نكنيد كه من در
جريان كار جنگ و مسؤولان آن نيستم. مسؤولين مورد اعتماد من مىباشند. آنها را از اين
تصميمى كه گرفتهاند شماتت نكنيد كه براى آنان نيز چنين پيشنهادى سخت و ناگوار بوده
است».(5)
اكنون 15 سال از پذيرش اين قطعنامنه مىگذرد
و نسل جديد جامعه ايران پرسشها و ابهامات فراوانى راجع به طولانىترين جنگ تاريخ ايران
دارد. چرا جنگ آغاز شد؟ چگونه ادامه يافت و چرا به پايان رسيد؟
گرچه تاكنون سخنهاى فراوانى در پاسخ به اين
پرسشها گفته شدهاست، گروهى كه عمدتاً شامل طيف روشنفكران ملى مذهبى هستند، معتقدند
كه جمهورى اسلامى مىبايست در سال 1361 و درست پس از فتح خرمشهر جنگ را پايان مىداد
و گروهى هم كه عموماً از فرماندهان و رزمندگان جنگ تشكيل مىشوند، قبول قطعنامه
598 را پس از گذشت 363 روز از تصويب آن در شوراى امنيت سازمان ملل، اقدامى شتابزده
و تحميلى به امام (ره) قلمداد مىكنند.(6) اما «بازتاب» در گفت وگويى با محسن رضايى،
فرمانده وقت سپاه پاسداران، اين موضوع را مورد كنكاش قرار داده است. اين گفتوگو در
صبح روز جمعه (27 تيرماه) در تهران انجام شده است:
* بازتاب: علل و عوامل وقوع جنگ از نظر شما چه بوده
است؟
* رضايى: مناقشه ايران و عراق تا پيش از بروز دفاع
هشت ساله به دو دوره مشخص تقسيم مىشود. اصولا مرزهاى شرقى ايران هميشه محل اختلاف
ايران با دولتهاى همجوار در اين بخش جغرافيايى بودهاست. در دوره اول درگيرىهاى متعددى
با سلاطين عثمانى داشتيم. اختلافات و مناقشات بين دو دولت ايران و عثمانى تا دوران
حاكميت پهلوى ادامه پيدا مىكند و سرانجام به يك آرامش نسبى در مرزها مىانجامد.
دوره دوم، همزمان با پيروزى انقلاب اسلامى آغاز
مىشود و ما مىبينيم كه عراق در مرزهاى غربى، اقدام به تحريكاتى مىكند، به ويژه در
مسأله كردستان وارد مىشود. شواهدى از همكارى پنهان عراق با ضدانقلابيون در اين بخش
از مرزهاى غرب همچنين در منطقه خوزستان در دست است. (7) در همان اوايل سال 59، اين
مسأله به جنگ كنسولگرى بين سفارت ايران و عراق انجاميد. در كرمانشاه سفارت عراق مورد
تعرض قرار گرفت و در نقطه مقابل آن به يكى از مدارس متعلق به عراقىها كه به هموطنان
عرب ما در اين محل آموزش نظامى داده مىشد، حملهاى صورت گرفت. به دنبال آن ما در مريوان
و دهلران درگيرىهاى مرزى در تير و مرداد 1359 داشتيم و سرانجام در 31 شهريور همين
سال، حمله سراسرى عراق به خاك ايران آغاز شد. در كنار عوامل مرزى، مىبايست تحريكات
خارجى را نيز به اين جنگ افروزى اضافه كرد. كشورهاى بزرگ و در كنار آنها دولتهاى منطقه
با دقت، اتفاقاتى را كه در ايران بروز كرده بود، دنبال مىكردند و از قدرتمندتر شدن
انقلاب اسلامى ابراز نگرانى مىكردند.
* بازتاب: آيا شعارها و آرمانهايى مبنى بر صدور
انقلاب و انتشار آن در دنيا كه از سوى سران نظام مطرح مىشد، يكى از عوامل بروز نگرانى
در بين كشورهاى منطقه نبود؟
* رضايى: نمىخواهم بگويم كه اين مسأله تأثيرگذار
نبود، ولى انگيزههاى تسريع جنگ، پيش از اين شعارها آغاز شده بود. پيش از اينكه بحث
صدور انقلاب مطرح شود، دولت عراق دشمنىهاى خود را با ايران با حضور در آشوبهاى كردستان
آغاز كرد. حتى پيش از اين نيز ما جريان اخراج امام از عراق را داريم. (8) در ماههاى
آخر پيروزى نهضت مردمى ايران شاهد اختلاف جدى اين دولت با بحث انقلاب اسلامى بوديم.
البته در سال 56 به خاطر رقابتهايى كه بين رژيم بعث و محمدرضا پهلوى وجود داشت، عراقىها
به دنبال فرصتى براى بهرهبردارى از نهضت و به همين واسطه گرفتن امتيازاتى از شاه بودند.
اما در سال 1357 با توجه به اينكه نهضت، گامهاى مؤثرى را براى رسيدن به پيروزى برداشته
بود و شاه نيز در مقابل اراده مردم، تسليم و مجبور به ترك كشور شده بود، بعثىها به
هراس افتادند. چون در هر حال عراق، يكى از مراكز مهم تجمع شيعيان بود و پيروزى يك نهضت
تحت حاكميت رهبران شيعى، مىتوانست زنگ خطرى براى دولتهاى همجوار به ويژه عراق باشد.
از اينجا به بعد، مخالفتهاى صدام با ايران
آغاز شد. اساسا استراتژى سياسى برخى دولتها اين بود كه تا پيش از پيروزى نهضت مردم،
از انقلاب رويگردان شوند. اسناد فراوانى در اين زمينه وجود دارد، حتى در اينباره مىتوان
به اظهارنظر رسمى مقامات رژيم عراق اشاره كرد كه در سالهاى آخر پيروزى انقلاب، حمايت
جدى خود را از شاه اعلام كردند. پس از استقرار نظام نيز به فاصله كوتاهى، همكارى صدام
با ضدانقلابيون در كردستان و خوزستان آغاز مىشود. در حقيقت زمانى شعارهاى صدور انقلاب
طرح شد كه ماهها پيش از آن، عراقىها ضديت خود را با نهضت مردمى ايران آغاز كردند.
(9)
بنابراين شايد بتوان گفت كه اگر بحث صدور انقلاب
مطرح نمىشد، ما مىتوانستيم با ديپلماسى، تنشهاى موجود با دولتهاى منطقه را تا حدود
زيادى كاهش دهيم. اما نمىتوان ادعا كرد كه مدعيات ايران مبنى بر اشاعه و انتشار انقلاب،
عامل و انگيزه اصلى بروز جنگ بود، هرچند بسيارى از تحليلگران عرب كه ديدگاه خاصى مبتنى
بر انديشههاى عروبتى دارند، اين مسأله را مطرح و عدهاى از روشنفكران داخل نيز همان
حرفها را تكرار مىكنند، اما به نظر من طرح چنين مباحثى كاملاً غيرعلمى و متعصبانه
است. (10)
مىبايست در كنار عوامل و انگيزههاى بروز جنگ،
به تحريكات خارجى نيز اشاره كرد. اساسا دولتهاى بزرگ نمىخواستند كه با استقرار نظام
جمهورى اسلامى، نظام جديدى در منطقه شكل بگيرد. در اينجا بايد به نقش آمريكا اشاره
كرد كه قصد داشت، بدون درگيرى مستقيم با ايران، بر جمهورى اسلامى فشارهايى را وارد
كند و در حقيقت، ايران را پشت ميز مذاكره و رابطهاى كه آمريكايىها در آن دست برتر
را دارند، بكشاند. بنابراين وقوع جنگى كه در آن ايران مانند كشور شكست خورده تلقى شود
و به دليل آن پشت ميز مذاكره براى دادن امتيازاتى قرار بگيرد، براى آمريكا مطلوب بود.
(11)
عامل سوم، توسعهطلبى دولت عراق بود كه فكر
مىكرد، روابط ايران پس از انقلاب با دولتهاى منطقه و آمريكا سرد است و الان بهترين
موقعيت براى زير پا گذاشتن قرارداد 1975 و طرح ادعاهاى ارضى است. بنابراين تصرف قسمتهايى
از خاك ايران و تغيير اوضاع در اين كشور، به شرايط پيش از پيروزى انقلاب با كينه و
انتقامجويى كه عليه ايران در سطح منطقه وجود داشته، مجموعه عوامل و انگيزههاى بروز
جنگ را تشكيل مىدهد.
* بازتاب: شايد به نظر برسد در اين زمينه عوامل
تاريخى داراى اهميت بيشترى باشند. هميشه بحث اختلافات مرزى به عنوان عاملى مهم در بروز
تنش بين دولتها مطرح بوده است. اين مسأله در قراردادهاى بينالمللى نيز وجود دارد.
من فكر مىكنم دقت كافى نداشتن در تنظيم قراردادهاى بينالمللى و وجود نكات مبهم و
تفسيربردار به طور كلى مشكلساز بود. به همين خاطر معتقدم كه اگر حاكميت صدام بر عراق
ادامه پيدا مىكرد، باز هم زمينههاى بروز جنگ دوباره بين ايران و عراق فراهم مىشد.
* رضايى: قراردادهاى بينالمللى در قطعى كردن مرزها
مؤثر است و هرچه كه دقيقتر و فنىتر نوشته شود، امكان مخاصمه كاهش پيدا مىكند. اما
قرارداد 1975 بسيار روشن بود و مورد تأييد سازمانهاى بينالمللى قرار گرفت و اتفاقاً
تا مدتها مورد تأييد صدام حسين نيز بود. امروز در دنيا تقريبا هيچ مرزى نيست كه در
آن اختلافى نباشد. ايران هم در نواحى شرقى و شمالى نيز به لحاظ مرزى با كشورهاى همجوار
اختلافاتى دارد. عربستان به طور همزمان، با قطر، يمن و بحرين اختلافات مرزى دارد و
وضعيت ديگر كشورها نيز به همين صورت است. بنابراين تنها به خاطر مسايل مرزى، جنگ بين
دو دولت به وقوع نمىپيوندد. البته اين حرف درست است كه اگر دوباره صدام فرصتى پيدا
مىكرد، به ايران حملهور مىشد. پيروزى احتمالى صدام در جنگ با كويت مىتوانست، انگيزه
مهمى براى وى باشد تا بار ديگر ادعاهاى ارضى درخصوص ايران و استان خوزستان را مطرح
كند و به تجاوز دوبارهاى دست يازد.
اين نشان مىدهد كه عوامل تاريخى وجود دارد
(12)، اما مىتوان تنشهاى موجود را با قراردادهاى بينالمللى يا توسعه روابط فرهنگى،
سياسى تحتالشعاع قرار داد كه البته بين ما و عراق هيچگاه اين اتفاق نيفتاد و آنها
به اينگونه مناسبات تن ندادند. حتى در زمانى كه قرارداد 1975 مورد پذيرش مجدد صدام
قرار گرفت، باز هم سفر زوار ايرانى به عراق با محدوديتهايى مواجه بود. اين مسأله حكايت
از آن داشت كه در صورت فراهم بودن شرايط، عراق تصور حمله دوباره به ايران را در سر
مىپروراند.
انقلاب اسلامى: مقدمه كه قسمتى از بيانيه خمينى
را بمناسبت سركشيدن جام زهر قبول قطعنامه 598 صادر كرد و پاسخهاى رضائى در مقام توضيح
عوامل مؤثر در حمله عراق به ايران، دست كم 12 توضيح مىطلبد تا پوشش دروغ فرو افتد
و حقيقت نمايان شود:
حقيقت اينسان از پوشش دروغ بدر مىآيد:
1 - خمينى مىنويسد تا چند روز پيش، همچنان با ادامه
جنگ موافق بودهاست. اما آيا ممكن است ظرف چند روز، حوادث و عواملى بروز كنند و جانشين
حوادث و عواملى بگردند كه ادامه جنگ را ايجاب مىكردهاند و از همگان پوشيده بمانند؟
او وعده مىدهد كه اين حوادث و عوامل در آينده روشن خواهند شد. اما نه او در حياتش
و نه دستياران او، تا امروز، اين حوادث و عوامل را روشن نكردهاند. جسته گريخته گفتهاند: دولت پول در بساط نداشت
و خطر قحطى بود و خطر آن نيز بود كه 5 دولت تهيه كننده قطعنامه شكست بسيار سختترى
را به ايران تحميل كنند. اما اين سه عامل، ظرف چند روز پيدا نشده بودند و تكذيبى هستند
بر دروغهاى بعدى خمينى:
2 - يكبار ديگر، با قيد «بايد» مىنويسد: «عزت و
اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قربانى شود». نه تنها قول او ضد نص قرآن
است و زورمدارى او را آشكار مىكند، دروغ آشكارى نيز هست: الف - خمينى، به صراحت، اعتراف
مىكند مصلحتى كه عمل به آن، عزت و اعتبار آدمى را برباد دهد، حق نيست. چرا كه عمل
به حق، عزت و اعتبار مىآورد كه فرمود «هر ذليلى حق را گرفت، عزيز مىشود و هر عزيزى
حق را رها كرد، ذليل مىشود». حال كه مصلحت اسلام و مسلمين عملى است كه در بيرون حق
قرار مىگيرد، آيا اسلام آن را جايز دانسته است؟ اگر آرى، نخست عزت و اعتبار اسلام
از ميان مىرود. اما مىدانيم كه قرآن، اظهار حق را ولو عليه خويش واجب فرمود (قولواالحق
ولو على انفسكم). و بمناسبت، به آيههاى قرآن، در باب عمل مصلح و صالح و صلح و اصلاح
مراجعه كرديم. حتى يك آيه نيست كه در آن تصريح نشده باشد، صلح و اصلاح و عمل صالح،
يعنى عمل به حق. به آيه هائى كه فساد و مفسد را تعريف مىكند، مراجعه كرديم باز در
همه آيهها، عمل بيرون از حق مفسدت تعريف مىشود. بدين قرار، ترك ظلم، عمل صالح است
(مائده آيه 39)، عمل به آنچه بر محمد (ص) نازل شده و حق است، عمل صالح است (سوره محمد
آيه 12)، دعوت به حق پيامبرى و اصلاح ميان مردم است (هود آيه 88)، آنها كه از حق بيرون
مىروند و خود را مصلح مىخوانند، مفسدانند (سوره بقره آيههاى 6 تا 20) و...
در حقيقت، مصلحت بيرون از حق و حقيقت، را جز
قدرت (= زور) نمىسنجد و بديهى است كه عين مفسدت است و البته عمل به مفسدت، عزت و اعتبار
مىبرد چنانكه عزت و اعتبار خمينى و دستياران او را برد.
درسآموزتر اينكه نوشته خمينى قدرت باورى او
و دورى او را از بيان دين گزارش مىكند.
3 و 4 - قبول آتش بس را كشندهتر از زهر مىخواند
و درجا اطمينان مىدهد اين جام زهر را هيچ دولت خارجى بدست او ندادهاست و تصميمى است
كه دولت او به استقلال گرفتهاست. زورمدار كجا متوجه تناقض فاحش دروغى مىشود كه مىسازد؟
اگر جام زهر را دولتهاى ديگر بدست او ندادهاند، پس آن حوادث و عواملى كه اختيار از
او و همدستانش سلب كردند را خود بوجود آوردند؟ آيا با وجود حرمت خودكشى، او دست به
خودكشى زد؟ پس چرا وقتى مك فارلين - كسى كه در ماجراى ايران گيت، در رأس هيأتى به ايران
آمد - گفت: خمينى در برابر امريكا زانوى تسليم بر زمين زد، دم فرو بست و يك كلمه نگفت
كجا خمينى در برابر امريكا زانوى تسليم بر زمين زد؟
سه ماه پيش از سر كشيدن جام زهر تسليم، انقلاب
اسلامى خبر رفتن ولايتى به نزد گنشر، وزير خارجه وقت آلمان و اعلام قبول قطعنامه را
به او، انتشار داد. در همان زمان، لوموند نيز خبر ابلاغ موافقت ايران با آتش بس را
به گنشر انتشار داد. اگر پاى هيچ دولت خارجى در ميان نبود، چرا از راه گنشر، موافقت
با قطعنامه اظهار مىشد و اگر، خمينى تا چند روز پيش از سركشيدن جام زهر، بر ادامه
جنگ نظر داشتهاست، سه ماه پيش از آن، لوموند از كجا دانست كه قبول قطعنامه به گنشر
اعلام شدهاست؟ و
5 و 6 - مىنويسد «آنها را از تصميمى كه گرفتهاند،
شماتت نكنيد». پس كسانى بودهاند كه تصميم به قبول آتش بس گرفتهاند. او خود مىنويسد
كه تصميم گيرندگان، تصميم خود را به او پيشنهاد كردهاند. اما امروز، مصاحبه كننده
مىنويسد كه قطعنامه 598، يك سال پيش تصويب شده بود و «پس از گذشت 363 روز، به امام
تحميل شد». اما تحميل كنندگان چه كسانى جز حاكمان امروز يعنى ايران گيتيها بودهاند؟
بنا بر اين، الف - خمينى «تصميم گيرندگان» را بى آنكه نام ببرد، معرفى مىكند و امروز،
اعتراف بعمل مىآيد كه اين تصميم به خمينى تحميل شدهاست. و باز مك فارلين است كه مىنويسد
اين «تصميم گيرندگان» كسانى هستند كه از طريق اسرائيل به حكومت ريگان پيشنهاد كردهاند
بشرط حمايت امريكا از دولت آنها، حاضرند خمينى را نيز بكشند.
7 و 8 - محسن رضائى مدعى است از آغاز، رژيم صدام
در كردستان و خوزستان، كمك به ضد انقلاب را آغاز كرد. و ياد آور مىشود كه خمينى را
از عراق بيرون كرد. دروغ آشكارى را مىگويد. چرا كه رژيم صدام نوه سيد ابوالحسن اصفهانى
قائد استقلال عراق را نزد خمينى فرستاد. بابت رفتارش با خمينى پوزش خواست و آمادگى
خود را براى هرگونه جبرانى ابراز كرد و خواستار روابط دوستانه شد. خمينى بود كه نپذيرفت
و گفت: اين رژيم 6 ماه بيشتر بر پا نمىماند. قصدش اينست كه از نزديك شدن به ما، مشروعيت
بگيرد.
با وجود اين، نادانسته، واقعيتى را بر زبان
مىآورد: اگر اخراج خمينى از عراق نبود، بسا جنگ 8 ساله و آلت فعل انگليس و امريكا
و اسرائيل شدن هم نبود. كينه توزى مهار نكردنى كار خمينى را به قربانگاه جنگ كشاندن
يك نسل و... و سر كشيدن جام زهرآلود كشاند.
9 و 10 - مدعى است ماهها پيش از طرح شدن «صدور انقلاب»،
عراق ضديت خويش را با ايران شروع كرده بود. و هم او مدعى است صدور انقلاب را دليل جنگ
ذكر كردن «غير علمى» است! وقتى محسن رضائى هم اهل علم مىشود، ناگزير عالم در اينگونه
ادعاها ناچيز مىشود. بهر رو، الف - به ترتيبى كه آمد، راست نمىگويد. صدام در دوران
شاه نيز پيشنهاد همكارى به خمينى داده بود و در روزهاى اول انقلاب به ترتيبى كه آمد،
از نو پيشنهاد كرد. ب - صدور انقلاب، يكبار اصول راهنما و هدف و روش است، خود به خود
صادر مىشود. يكبار جانشين كردن آنست به صدور خشونت و ترور، كارى كه ملاتاريا كرد،
دست آويز توجيه جنگ مىشود. ب - گروگانگيرى چطور؟ آيا از عواملى نبود كه امريكا را
به برانگيختن رژيم صدام به جنگ واداشت؟ محسن رضائى امريكا را عامل جنگ مىشمارد و نمىگويد
چرا عامل جنگ شد. زيرا اگر چون امامى راد اعتراف كند، بر خيانت خود و دو ارباب كنونيش،
خامنهاى و هاشمى رفسنجانى اعتراف كردهاست. در حقيقت،
11 - وقوع جنگى كه در آن ايران شكست بخورد را مطلوب
امريكا مىشمارد. اما چرا جنگى كه به شكست ايران بيانجامد مطلوب امريكا بود؟ مىدانيم
كه سياست امريكا بر تقويت ايران در برابر ابر قدرت روسى آن روز بود. آن انگيزه قوىتر
از اين انگيزه كدام بود و چه كسانى بوجودش آوردند؟ وقتى سياست امريكا بر اين بود كه
جنگى روى دهد و در آن، ايران بعنوان شكست خورده پاى ميز مذاكره بنشيند، پس سياست دولت
انقلاب مىبايد اين مىشد كه جنگ روى ندهد. يعنى مىبايد الف - گروگانگيرى نمىشد،
ب - اين عنوان كه خطر تكرار كودتاى 28 مرداد وجود دارد، طرح انحلال ارتش و تشكيل «هيأت
مديره انقلاب» به شوراى انقلاب آورده نمىشد. سپاه و دادگاه انقلاب به جان ارتش نمىافتادند.
ج - ملاتاريا در صدد «اتو كردن گروگانها بر ضد كارتر و بنىصدر» نمىشدند و د - «نصف
ايران برود بهتر از آنست كه بنىصدر پيروز شود» و «آن پيروزى كه با اين ارتش بدست آيد
را ما نمىخواهيم» را رويه نمىكردند و ه
- دست به كودتاى خزنده نمىزدند و در خرداد 60، بجاى كودتا بقصد طولانى كردن جنگ، مىگذاشتند
هيأت نمايندگى كنفرانس عدم تعهد پاسخ موافق رژيم صدام را با آتش بس مىآورد و با گرفتن
غرامتى كه كشورهاى خليج فارس پيشنهاد مىكردند، جنگ به پايان مىرسيد. با توجه به اين
واقعيتها، سخنان امروز محسن رضائى، اعتراف ناخواسته به اين واقعيت است كه ملاتاريا،
مجرى سياست امريكا در طولانى كردن جنگ، براى
صدور « انزجار از انقلاب» - بجاى اصول راهنما و هدف و روش انقلاب كه جنبش همگانى
پيروز كننده گل بر گلوله - به كشورهاى مسلمان
منطقه و ديگر نقاط جهان بود.
12 - در دو نوبت، سوابق تاريخى را از عوامل حمله
عراق به ايران مىانگارد. اولاً در دوران عثمانى، ايران حامى عراق بود. ثانياً در جنگهاى
استقلال عراق، نقش ايرانيان تعيين كننده بود و ثالثاً، تا دوران كريم خان زند، منطقه
شيعه نشين و كويت در قلمرو ايران و صادق خان زند حاكم بصره بود. و رابعاً تا بعد از
جنگ جهانى دوم نجف مركز شيعه بود و حوزه قم هنوز مركزيتى پيدا نكرده بود. اگر باز هم
دورتر برويم، بغداد يكى از سه مركز امپراطورى اسلامى و مهمترين آنها بود و نقش ايرانيان
در تأسيس آن، تعيين كننده بود. بنا بر اين، اگر مبدء تاريخ را بيرون كردن خمينى از
عراق ندانيم، سابقه تاريخى دليل دوستى بود و نه دشمنى. رضائى كه سواد با اين عامل تراشى،
واقعيت مهمى را مىپوشاند: او و امثال او الف - دستيار ملاتاريا در ناتوان كردن دولت
انقلاب بودند. و ب - انقلاب در اصول راهنما و هدف و روشها، ملتهاى منطقه را آماده خيزش
مىكرد. ج - ملاتاريا با گروگانگيرى و صدور خشونت و ترور، امريكا را وارد ايران و حاضر
در خليج فارس گرداند. د - دشمنى با رژيم صدام از سوئى و تضعيف ارتش از سوى ديگر، به
امريكا و انگلستان و عربستان و كويت و... به صدام و رژيم او القاء كنند كه مىتواند
كار ايران را بسازد. و او گمان برد كه با جنگى برق آسا، مىتواند ايران را به 5 جمهورى
تجزيه كند و قدرت اول منطقه بگردد.
انقلاب اسلامى: وقت آنست كه به سراغ خبرها پيرامون
تجاوزها به حقوق بشر برويم:
پرونده قتل زهرا كاظمى دست به دست و تجاوزها به
حقوق بشر گستردهتر مىشوند:
انقلاب اسلامى: دادهها و اطلاعات و خبرهاى مربوط
به تجاوزها به حقوق بشر را، در دو قسمت مىخوانيد. در قسمت اول به قتل زهرا كاظمى و
قسمت دوم به ديگر تجاوزها به حقوق بشر، اختصاص يافتهاند:
گزارشى پيرامون پرونده قتل زهر كاظمى در چهار سطح:
اقدامات در سطح حكومت يا از آنچه خاتمى و «وزيران»
او انجام دادهاند:
* در 28 تير، «وزيران» مأمور رسيدگى، گزارش خويش
را دادند. در گزارش «وزيران» آمدهاست كه « زهراكاظمى از ابتداى بازداشت تا آخر، از
خوردن غذا امتناع مىورزيده و فقط آب مىآشاميده است.» يعنى از آغاز تا مرگ، در برابر
دژخيمان مقاومت كردهاست.
«وزيران» خاتمى مقاومت زهرا كاظمى «رفتارهاى
غير طبيعى» مىخوانند و مىنويسند: «رفتارهاى غيرطبيعى، جسورانه و پرخاشگرانه او در
مدت بازداشت از سوى هر سه نهاد ذيربط تأييد شدهاست»!!
* در گزارش آمدهاست: «بنا به گزارش پزشكى قانونى،
علت مرگ خانم كاظمى "شكستگى جمجمه، خونريزى مغزى و عوارض آن در اثر اصابت جسم
سخت به سر و يا برخورد سر به جسم سخت" است».
ترس از شفافيت بدانحد است كه حتى محتشمى گزارش
را ضعيف توصيف مىكند و برآنست همان نيست كه از خاتمى از تحقيق «وزيران» انتظار داشت.
و
* در 8 مرداد، پزشگان، «وزير» بهداشت توضيح مىدهد
كه ضربه بر سر زهرا كاظمى وارد شدهاست.
* پرونده براى رسيدگى، نخست به دادستانى تهران،
يعنى مسئول قتل زهرا كاظمى، سپرده شد. فضاحت ببار آمد. از دادستانى تهران گرفته و به
دادسراى نظامى داده شد. واواك صدا به اعتراض بلند كرد. از دادسراى نظامى گرفته شد و
به دادسراى جنائى داده شد.
* سرانجام خاتمى در مصاحبه مطبوعاتى چهارشنبه 1
مرداد، گفت:«من با جناب آقاى هاشمى صحبت كردم و خواستم كه اين مسئله به طور بىطرفانه
بررسى شود.
طبق روال، اين پرونده بايد به دادسرا ارجاع مىشد.
مطابق قولى كه دوستان دادند و مىدانم كه در آن جهت تلاش مىكنند، رسيدگى به پرونده
به بازپرس بىطرفى داده خواهد شد كه نه وابسته به سازمان قضايى نيروهاى مسلح است و
نه مستقيما زير نظر دادستان تهران كار مىكند».
* پرونده به شخصى بنام اسماعيلى دادهشد.
* شگفت آور اينكه چهار «وزير» برآن هيأت پزشكى تشكيل
مىدهند و پيكر زهرا كاظمى را معاينه مىكنند. اما علت مرگ را بطور دقيق معين نمىكنند.
زيادت ابهام موجود در گزارش، گوياى ماهيت وسط باز حكومت خاتمى است. اگر پيكر زهرا كاظمى
بر خلاف شرع و قانون دفن مىشود، بدين خاطر نيز هست كه حكومت خاتمى نيز از رسوائى كه
كالبد شكافى جسد در كانادا ببار مىآورد، زيان مىديد و رسوائى كارش عيان مىگشت.
* در 4 مرداد، بازپرس دادسراى جنائى قرار توقيف
5 تن را صادر كرد.
در سطح مجلس:
* محسن آرمين، (سخنرانى او در همين مجموعه آمدهاست)
از نقش سعيد مرتضوى در قتل زهرا كاظمى، سخن مىگويد.
* امامى راد (سخنان او در همين مجموعه آمدهاند)،
در پاسخ به او، از قاضى مرتضوى دفاع مىكند.
* محسن آرمين به سخنان امامى راد پاسخ مىدهد و
تصريح مىكند كه قاضى سعيد مرتضوى بهرحال مقصر است و مىبايد تحت تعقيب قرار گيرد.
* قاضى سعيد مرتضوى، در نامه به مجلس، به آرمين
پاسخ مىدهد:
3 - آقاى آرمين در اين نطق دو مرتبه اعلام نمودهاند
كه اينجانب مدير كل مطبوعات و رسانههاى خارجى را ساعتها احضار و بدون اطلاع وزير
محترم فرهنگ و ارشاد اسلامى مجبور به مصاحبه با خبرگزارى جمهورى اسلامى نموده و از
او خواستهام كه طى اين مصاحبه فوت متهمه را به علت سكته مغزى اعلام كند، دلايل كذب
محض بودن ادعاى آرمين را در اين خصوص به اثبات مىرساند:
آقاى خوشوقت مدير كل مطبوعات و رسانههاى خارجى
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى عصر روز شنبه 21/4/82 به دادسراى عمومى و انقلاب تهران
مراجعه و از طريق دفتر، تقاضاى ملاقات با اينجانب را مىنمايد پس از انتظار و در نوبت
ايشان را ملاقات نمودم يك برگ جوابيه خطاب به گروه فرهنگى خبرگزارى جمهورى اسلامى در
سربرگ رسمى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى تنظيم و تايپ گرديده بود كه ذيل آن بر حسب عرف
ادارى وزارت ارشاد كد تايپيست نيز درج شده است و طى آن به چهار سئوال گروه فرهنگى خبرگزارى
جمهورى اسلامى پاسخ دادهاند. ايشان اظهار داشتند چون رسانههاى بيگانه در سطح وسيع
به اين موضوع پرداختهاند گروه فرهنگى خبرگزارى جمهورى اسلامى چهار سئوال از ايشان
به عمل آورده كه مىبايست حتماً پاسخ دهند و چون سوابق خانم كاظمى از ارشاد مطالبه
و در دادسرا مىباشد مىخواهند پرونده وى را ملاحظه نمايند تا مطمئن شوند وزارت اطلاعات
اين شخص را تأييد نكرده است اينجانب نيز دستور دادم پرونده مربوط به سوابق خانم كاظمى
را در اختيار ايشان قرار دادند و ايشان نيز اطلاعات مورد نظر خود را استخراج نمود.
نامه ايشان خطاب به خبرگزارى را مطالعه نمودم ديدم در پاسخ به اولين سئوال در تاريخ
21/4/82 اعلام داشتهاند «متهمه مذكور به علت انجام فعاليتهاى غير قانونى، بازداشت
و سپس دچار سكته مغزى شده است و هم اكنون در اغماى ناشى از سكته بسر مىبرد و بسترى
است» لذا با توجه به اينكه از طريق دادسراى ناحيه 7 به اينجانب اعلام شده بود كه متهم
مذكور در تاريخ 19/4/82 فوت نموده است و علت فوت نيز از طريق وزارت اطلاعات سكته مغزى
اعلام شده و از طرف بازپرس شعبه 12 دستور انتقال جسد به پزشكى قانونى جهت كالبد شكافى
و اعلام علت تامه فوت صادر شده است مراتب را به اطلاع مشاراليه رسانيدم تا مانع از
اين شود كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى اشتباهاً در تاريخ 21/4/82 يعنى سه روز پس از
فوت متهمه اعلام كند كه وى هنوز در بيمارستان بسترى است. ايشان تقاضا نمودند با توجه
به پيگيرى و اصرار خبرگزارى از امكانات تايپ دادسرا در جهت اصلاح اين متن استفاده نمايند
تا با توجه به انقضاء وقت ادارى خبر تحويل خبرگزارى گردد. پس از جلسهاى كه اينجانب
داشتم و مجدداً به محل كار برگشتم ديدم آقاى خوشوقت در دفتر دادسرا هستند. يك نسخه
از جوابيه خود را به اينجانب دادند و گفتند با توجه به تعطيلى وزارت ارشاد مايل هستند
ببينند خبرگزارى دخل و تصرفى در اين جوابيه نداده باشد و موفق به دريافت خبر نشدهاند.
اينجانب با آقاى ناصرى تماس گرفتم و گفتم خبر آقاى خوشوقت را به صورت كامل براى ما
فاكس كنيد و پس از فاكس تحويل ايشان دادم و رفتند. خوشبختانه نسخه اصلى جوابيه ايشان
در پاسخ به چهار سئوال خبرگزارى در اثر فراموشى آقاى خوشوقت در دفتر دادسرا جا مانده
است كه با مطابقت اين دو متن صحت مطالب فوق و كذب محض بودن ادعاى آقاى آرمين به اثبات
مىرسد و نيازى به بررسى ديگرى ندارد. متن هر دو نامه جهت استحضار به پيوست ارسال مىگردد.
* هرچند تناقضهاى فاحش پاسخ قاضى مرتضوى دروغ نويسى
او را آشكار مىكنند، با وجود، خشوقت در نامه به مجلس، به او اينطور پاسخ مىدهد:
جناب
آقاى كروبى
رئيس محترم مجلس شوراى اسلامى
سلام عليكم
احتراماً، بازگشت به بند دوم نامه مورخ 31/4/82
ارسال شده از سوى دادستان محترم عمومى و انقلاب تهران خطاب به جنابعالى و اظهاراتى
كه ايشان در مورد اينجانب كردهاند،...
1 - عصر روز شنبه مورخ 31/4/82 مسؤول دفتر آقاى
مرتضوى با اينجانب تماس گرفت و اظهارداشت كه ايشان خواهان ملاقات هرچه سريعتر با من
است.
...
قبل از آن كه بازگو كنم آنچه را كه در اين ملاقات
گذشت، لازم است به نخستين ديدار خود با آقاى مرتضوى در تاريخ چهارشنبه 4/4/82 اشاره
نمايم، ديدارى كه باز به دعوت ايشان و در ارتباط با خانم زهرا كاظمى صورت پذيرفت.
دفتر آقاى مرتضوى صبح روز چهارشنبه 4/4/82 تماسى
را بين او و اينجانب برقرار كرد كه، در آن، دادستان تهران خبر از دستگيرى يك خبرنگار
جاسوس داد. آقاى مرتضوى، در اين تماس تلفنى، اظهارداشت كه اين خبرنگار، پس از بازداشت
به «جاسوسى و اتصال به سرويس» اعتراف كرده است. دادستان محترم تهران چنين ادامه داد:
«شما به يك جاسوس، معرفىنامه دادهايد تا كار كند. بنابراين بين ساعت 10 تا 11 امروز
همراه با يك ضامن معتبر و پروندههايى كه اخيراً در ارتباط با خبرنگاران انگليسى و
آمريكايى تشكيل دادهايد، به دادستانى مراجعه نماييد.»
اينجانب، سپس در ساعت 12 همان روز همراه با بيش
از بيست پرونده و در معيت رئيس اداره خبرنگاران خارجى (نه به عنوان ضامن بلكه براى
آن كه بتواند مرا در شناسايى خبرنگار دستگير شده كمك كند و در صورت لزوم اطلاعات جزيىترى
در ارتباط با مراحل اعطاى مجوز به او، در اختيار بگذارد) در دفتر دادستان تهران حضور
يافتم.
آقاى مرتضوى از ابتدا تلاش مىكرد نام فرد دستگير
شده را بر زبان نراند و از خلال سئوالهاى متعدد، مرا بيازمايد تا معلوم شد كه من مىدانم
به كدام «جاسوس» مجوز فعاليت دادهام يا نه. به هر حال، پس از چهار ساعت معطلى در دفتر
و اتاق ايشان، سرانجام مشخص شد كه فرد دستگير شده، خانم زهرا كاظمى است.
آقاى مرتضوى، سپس با استناد به معرفىنامهاى
كه به امضاى اينجانب به تاريخ 31/4/82 خطاب به نيروهاى محترم انتظامى، صادر و در آن
درخواست شده بود كه «طبق ضوابط و مقررات» با خانم كاظمى براى تهيه عكس از زندگى روزانه
مردم عادى و دانشجويان و دانشگاههاى تهران و نيز كوى دانشگاه، همكارى كنند، اظهار
داشت كه «شما متهم به معاونت در جرم هستيد!» در پاسخ به او گفتم كه «اين مجوز با توجه
به كيفيت مندرجات آن، دال بر معاونت در جرم ادعا شده نيست. به علاوه، آيا اگر كسى واقعاً
جاسوس باشد احتياجى به اين نوع مجوز دارد و بدينسان آشكار در برابر چشم مأموران از
زندان اوين عكسبردارى مىكند؟»
همچنين به ايشان يادآور شدم كه رونوشت معرفىنامه
مورد نظر براى پليس امنيت عمومى تهران بزرگ و اداره كل اتباع خارجه - ناجا ارسال شده
است.
خلاصه آن كه در نهايت، آقاى مرتضوى با بيان اين
كه «قاضى پرونده مىخواست حكم بازداشت شما را صادر كند اما من مانع شدم» و افزودن اين
مطلب كه «از اعزام شما به اوين براى بازجويى و يا تعيين وثيقه خوددارى مىكنم» از اينجانب
خواست به عنوان «متهم» فرمى را پر كنم. او سپس با ايستادگى و استماع استدلال اينجانب،
خواست تا به عنوان «مطلع» مطلبى بنويسم و درخواست كنم تا مجوز مذكور، از خانم زهرا
كاظمى بازپس گرفته شود.
پس از اتمام كار، آقاى مرتضوى ساير پروندهها
را نيز نزد خود نگاه داشت و تاكنون به رغم پيگيرىهاى متعدد، آنها را بازپس نداده است.
حال بازمىگرديم به ملاقات مورخ 21/4/82 كه
به درخواست آقاى مرتضوى انجام شد.
در اين ديدار، آقاى مرتضوى ابتدا به اينجانب
خبر داد كه خانم زهرا كاظمى فوت كرده است. ضمن اظهار تأسف، به ايشان گفتم: «خبرگزارى
جمهورى اسلامى طى درخواست مصاحبهاى، راجع به چهار موضوع سئوال كرده و من به آنها پاسخ
داده و آماده ارسال متن مصاحبه براى تأييد مسئوولان ذىربط بودم كه شما مرا فراخوانديد.»
اين متن، دقيقاً همان است كه آقاى مرتضوى به نامه خود پيوست كرده است.
دادستان محترم تهران، درخواست كرد تا متن را ببيند.
پس از مطالعه آن، به گونهاى شگفتىآور درخواست كرد تا آنچه او مىگويد، بنويسم!
در پاسخ به او گفتم كه اگر علاوه بر خبر درگذشت،
اطلاعات جديدى از خانم كاظمى دارد، بگويد تا خود، آن گونه كه صلاح مىدانم نگارش كنم.
ايشان، موارد متعددى را از جمله «اظهار كسالت مشاراليها
نزد بازجويان وزارت اطلاعات» و«فوت به علت سكته مغزى» را مطرح كرد تا پس از تنظيم متن
مصاحبه از سوى اينجانب و هماهنگى نهايى با وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامى، در اختيار
ايرنا قرار گيرد.
پيشنويس مصاحبه، از سوى اينجانب آماده شد. در اين
پيشنويس، آنچه آقاى مرتضوى گفته بود، به نقل از خودش بازگو كرده بودم. نقل قول بدين
شكل، مورد مخالفت آقاى مرتضوى قرار گرفت. در نهايت، با اصرار ايشان، پذيرفتم كه نام
دادستان حذف و به جاى آن از عبارتهايى چون «مراجع قضايى ذىربط»، «طبق اطلاع» و «مراجع
قانونى»، استفاده شود.
نام آقاى مرتضوى به عنوان منبع خبر را بدان جهت
حذف كردم كه ايشان اظهار نمود: اين روزها فشار بر روى من زياد است، با ذكر نام من در
مصاحبه شما، فشار بيشتر مىشود.
در مرحله بعد، اتفاق شگفتآور ديگرى افتاد، آقاى
مرتضوى پيشنويس تنظيم شده از سوى اينجانب را به مسئوول دفتر خود داد تا بر سربرگ وزارت
ارشاد- كه در اختيار ايشان بود- تايپ شود!
اين برگ، به ابتكار شخص آقاى مرتضوى و از طريق
كپى كردن سربرگى تهيه شد كه متعلق به معاونت مطبوعاتى وزارت ارشاد بود و متن مصاحبه
نخستين اينجانب روى آن تايپ گرديده بود.
در اينجا، تأكيد مىكنم، - بدون آنكه مرعوب آقاى
مرتضوى و شگردهايش بوده باشم- صرفاً بدين دليل كه تصميم نداشتم بر سر درگذشت اين خبرنگار
ايرانى (كه مىرفت تا به يك معضل سياست خارجى ايران تبديل شود)، بين من و او يا دو
بخش از مجموعه نظام كشمكشى رخ دهد، مناسبات سازمانى را ناديده گرفتم و مانع از تايپ
پيشنويس و اقدام بعدى دادستان نشدم، به ويژه آنكه، خبر درگذشت خانم كاظمى از سوى يكى
دو رسانه خارجى، اعلام شده و ايرنا بىصبرانه در انتظار دريافت اظهارنظرى از جانب اداره
كل مطبوعات و رسانههاى خارجى بود.
پس از تايپ، متن مصاحبه را امضا كردم تا براى
ايرنا ارسال شود. پس از امضا، اتفاق جالب و تأمل برانگيز ديگرى افتاد. خواستم خداحافظى
كنم و محل را پس از چهار ساعت ترك گويم اما جناب دادستان با لبخند مليحى خواستار آن
شد كه تا زمان مخابره متن مصاحبه از سوى خبرگزارى جمهورى اسلامى، اتاق ايشان را ترك
ننمايم.
سپس با جناب آقاى ناصرى مديرعامل محترم سازمان
خبرگزارى جمهورى اسلامى تماس گرفتند و از ايشان خواستند تا مصاحبه اينجانب، «هرچه سريعتر
و بدون كم و كاست» مخابره شود.
پس از آنكه متن مخابره شده، براى آقاى مرتضوى
فاكس شد، ايشان با رضامندى فراوانى كه در چهرهشان هويدا بود اجازه فرمودند تا اينجانب
مرخص شوم!
اما پيش از خداحافظى، باز براى چندمين بار تقصير
اينجانب را در «تخلف و جرم» خانم زهرا كاظمى يادآور شدند و اظهار داشتند كه «خدا نخواهد
اين مسأله، بغرنج شود زيرا در اين صورت شما تحت تعقيب قرار خواهيد گرفت!»
در اينجا بود كه صراحتاً به ايشان پاسخ دادم:
شما هر اقدامى كه خواستيد عليه من انجام دهيد. من نيز طبق قانون از خود دفاع و به طرق
مقتضى اقدام خواهم كرد.
قبل از آنكه ايشان را ترك گويم، سراغ پروندههاى
اداره كل مطبوعات و رسانههاى خارجى را كه از تاريخ 4/4/82 نزد ايشان بود، گرفتم. آقاى
مرتضوى پاسخ دادند كه پروندهها در دست بررسى است.
جناب آقاى كروبى، اضافه مىكنم كه در روز يكشنبه
29/4/82 از سوى بازپرس محترم شعبه 12 دادسراى ناحيه 7 تهران، نامهاى براى اداره كل
مطبوعات و رسانههاى خارجى فرستاده شد كه در آن ارسال پروندههاى كامل دو تن از خبرنگاران
خارجى درخواست شده است.
بنابر
آنچه مشروحاً ذكر شد، اينجانب اولاً هيچگاه از آقاى مرتضوى درخواست ملاقات نكردهام،
ثانياًَ هرگز نخواستهام پرونده خانم كاظمى را مطالعه كنم (و آن را مطالعه نكردهام)،
ثالثاً اساساً اصرار نكردم كه از امكانات دادستانى براى تايپ متن مصاحبه استفاده كنم،
رابعاً به ياد ندارم كه آقاى مرتضوى در طول حضورم در دادستانى، محل كار خود را براى
شركت در جلسهاى، ترك كرده باشند، خامساً هيچگونه سخنى از اينكه به دليل تعطيلى ارشاد،
مىخواهم مطمئن شوم كه خبرگزارى دخل و تصرفى در خبر كرده يا نه، بر زبان نراندهام.
بدين ترتيب، هر آنچه را كه ايشان در موارد يادشده
اظهار داشتهاند، جداً تكذيب مىكنم، البته مطالب ديگرى نيز هست كه عندالاقتضا اما
نزد مراجع عالىرتبه ذيربط بيان خواهم داشت.
* خشوقت توضيح مىدهد كه وقتى مرتضوى او را تهديد
مىكند، او مىگويد با خامنهاى خويشاوندى سببى دارد و مرتضوى، در جا، تغيير لحن مىدهد.
* كميسيون اصل 90 مجلس، قتل زهرا كاظمى را در 7
مرداد، موضوع رسيدگى قرار داد. قاضى مرتضوى در كميسيون حاضر نشد. در 8 مرداد، جميله
كديور، سخنگوى كميسيون اين اطلاعات را در اختيار خبرنگاران قرار داد:
1 - زهرا كاظمى هيچگاه به جاسوسى اعتراف نكردهاست
و اتهام جاسوسى در كار نبودهاست.
2 - ضربه بر سر چنان وارد شدهاست كه بدون گذاشتن
اثر، جمجمه را شكسته است. اين كار، كار هركس نيست. كار خبره است و بنا بر اين، مأمورى
كه ضربه را وارد كردهاست، قابل شناسائى است.
3 - در كميسيون دادههائى ارائه شدند كه در گزارش
وزيران مأمور رسيدگى به قتل زهرا كاظمى نيامده بودند. به سخن ديگر، گزارش فاقد داده
هائى است كه چگونگى وقوع جنايت را روشن مىكنند.
انقلاب اسلامى: دورتر، قول مادر زهرا كاظمى را مىخوانيد.
او از شكنجهها كه فرزندش ديدهاست، پرده بر مىدارد.
در سطح رابطه با كانادا و اروپا و سازمان ملل متحد:
* كانادا و اروپا خواستار تعيين هويت قاتل يا قاتلان
زهر كاظمى مىشوند. نخست، قرار بر تحويل جنازه زهرا كاظمى به كاناد مىشود. پس از دفن
جنازه، كانادا سفير خود را احضار مىكند.
* در اين ميان، در ونكوور كانادا، جوانى 18 ساله،
بنام كيوان تابش، بگلوله پليس كشته مىشود. بگزارش رويتر (24 ژوئيه) پليس سه جوان را
تعقيب مىكند. يكى از آنها كشته و يكى زخمى مىشود. ناگهان، دولت ملاتاريا بياد دفاع
از ايرانيان مىافتد و آصفى، سخنگوى وزارت امور خارجه به جنايت پليس كانادا اعتراض
مىكند.
پدر و مادر مقتول مىگويند: فرزند آنها كانادائى
است و موافق نيستيم كه دولت ايران قتل فرزند آنها را دست آويز كند اما اعتراض آنها
نيز به خرج حكومت «اصلاح طلب» نمىرود و همه روز، سنگ قتل جوان ايرانى را به سينه مىزند.
غافل از اينكه، اگر حساسيت رژيم ملاتاريا تا اين اندازهاست، چرا بر خلاف قانون و شرع،
براى سرپوش گذاشتن بر جنايتى كه مأمورانش مرتكب شدهاند، جنازه زهرا كاظمى را دفن مىكند
و براى آنكه كانادا را از تعقيب جنايت باز دارد، قتل يك جوان را دست آويز مىكند؟
* دولتهاى اروپائى و امريكائى قتل زهرا كاظمى را
محكوم مىكنند.
* حكومت كانادا با دبير كل سازمان ملل متحد و خاوير
سولانا، كميسر اتحاديه اروپا، در باره قتل زهرا كاظمى وارد گفتگو مىشود.
* استفان كاظمى، فرزند زهرا كاظمى با وزير خارجه
كانادا ديدار مىكند.
در سطح اعتراضهاى به جنايت دژخيمان رژيم:
* در 8 مرداد، مادر زهرا كاظمى مصاحبهاى با ياس
نو بعمل آورده و در آن، در باره شكنجههائى كه فرزندش قربانى آنها بودهاست و مجبور
شدنش با دفن فرزندش مىگويد:
- در باره شكنجه فرزندش: «وقتى او را ديدم چشمانش
بسته بود. شست پاهايش چسب خورده بود. رانش- مثل اين چادر سرم- سياه شده بود. قسمتى
از پشت دستش (اشاره به ساعد دست راست) سياه بود. قسمتى از سرش را تراشيده بودند. زير
اين چشمش (اشاره به چشم راست) زخم بود. از
آنها پرسيدم چرا دخترم اين طورى شده؟ گفت: به حال كما رفته.»
- در رابطه با دفن فرزندش: * ياس نو: اعلام كردند
شما در حضور سفير كانادا رضايت داديد جسد به كانادا منتقل شود.
* عزت كاظمى: بله، من را با ماشين بردند سفارت كانادا
همراهم بيرون منتظر ماند. حالم خيلى بد بود، خيلى گريه كردم. آنجا امضا كردم كه جسد
را كانادا ببرند.
* ياس نو: پس چه شد كه در ايران دفن كرديد.
* عزت كاظمى: من 15 روز تهران خانه مادر دوست زيبا
بودم. هر روز مأمور بالاى سرم بود. چهار نفر، پنج نفر از آقايان مىآمدند و با صاحبخانه
حرف مىزدند. موجبات ناراحتى را ايجاد كرده بودند كه من مجبور شدم رضايت بدهم. يك زن
تنها، بدون پول، غريب، كجا را داشتم كه بروم. جنازه را برداشتم و آمدم شيراز.
* سازمانهاى عفو بين المللى و خبرنگاران بدون مرز
به اين جنايت اعتراض كردهاند. خبرنگاران بدون مرز خواستار تشكيل يك هيأت بين المللى
براى رسيدگى به اين جنايت شدهاست.
* جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران كه عبدالكريم
لاهيجى رئيس آنست، كوشش بسيار براى انتقال پيكر زهرا كاظمى به كاندا بكار بردهاست.
* جامعه دفاع از حقوق بشر كه محمود رفيع دبير آنست
اين جنايت را محكوم و خواستار تحقيق بين المللى در باره آن شدهاست.
خبرهاى تجاوزها به حقوق بشر:
قاضى مرتضوى، به مادر يك دانشجو بنام عامرى نسب
كه براى اطلاع از وضعيت فرزند خود به او مراجعه كرده، گفتهاست: «به فكر سنگ قبر براى
فرزندتان باشيد»! او به اعدام محكوم مىشود. اگر مىخواهيد اعدام نشود، دلالتش كنيد
با ما همكارى كند!
در 8 مرداد، سايت امير كبير خبر داد دانشجوئى بنام
احمد زاده، در يكى از زير زمينهاى اطلاعاتى به قتل رسيدهاست.
9 دانشجوى دانشگاه ايلام به 21 سال و نيم زندان
محكوم شدند:
حكم چند تن از دستگيرشدگان در جريانهاى اخير
دانشگاه ايلام كه در بازداشت به سر مىبرند، از سوى قاضى دادگاه انقلاب (داوودى نيا)
در مرحله بدوى صادر شد:
1- كامران مولايى، عضو كانون نشريات، سه سال زندان
2 - رضا وفايى يگانه، عضو كانون نشريات، سه سال
زندان
3 - سيد احمد حسيني، عضو كانون نشريات، سه سال زندان
4 - احسان جمشيدى، عضو كانون نشريات، سه سال زندان
5 - قدرت شكريتبار، عضو كانون نشريات، سه سال زندان
6 - محمد سياهپوش، مدير مسوول هفته نامه طنز نيشخند،
سه سال زندان
7 - رضا بهنام پور، عضو سابق شوراى مركزى انجمن
اسلامى، يكسال و نيم زندان
8 - سيد سعيد اوانى، دبير انجمن اسلامى دانشگاه
ايلام، يكسال زندان
9- حميد بيگپور، يكسال زندان
عباس امير انتظام از 11 بيمارى رنج مىبرد. او
كه 23 سال است در زندان رژيم بسر مىبرد و ديگر زندانيان قديمى سخت تحت فشار هستند.
مىخواستند آنها را از اوين خارج كنند و به زندانهاى ديگر منتقل كنند. همسر او، طى
نامهاى شدت بيمارى او را خاطر نشان كرده و رژيم را مسئول وخامت حال او دانسته است.
جعفر پناهى، سينماگر مشهور ايران، از 13 تا 23
ژوئيه، در دو نوبت و هر نوبت، 3 تا 4 ساعت، توسط مأموران واواك بازجوئى شدهاست. سئوالها
از او گويا هستند: مليت سينماگرانى كه، در فستيوالها، پناهى با آنها روابط داشته، چه
بودهاست؟ چرا در ايران، فيلمهاى «سياه» و بدون مجوز مىسازد؟ بودجه آن از كجا تأمين
مىشود؟ چگونه و به پيشنهاد چه افرادى فيلم «طلاى سرخ» را، بدون مجوز، به فستيوال كن،
ارائه شدهاست؟
ماهى پيش از بازجوئى جعفر پناهى، بابك پيامى،
سينماگر مشهور ديگر، دستگير و زندانى شد.
در 8 مرداد، سايت امروز خبر داد كه تعدادى از دانشجويان
زندانى در اعتصاى غذا هستند.
در 6 مرداد82، بگزارش سايت امروز، وضعيت دانشجويان
بازداشتى همچنان نگران كنندهاست. همكاران سعيد امامى، به مسئوليت "ميثم
" (داماد يكى از آقايان)، با كاربردن روشهاى غير انسانى، تلاش دارند پرونده فعالان
اصلاح طلب را كامل كنند و به اين ترتيب ارشيو كاملى در حفاظت اطلاعات سپاه فراهم نمايند
تا به محض دستگيرى هر اصلاح طلب پرونده قطورى مبنى بر اعترافات افراد گوناگون (از فعالان
ملى - مذهبى تا دانشجويان) عليه آنان در مقابلشان گشوده شود. پدر همسر ميثم اخيرا در
مقالهاى در يكى از روزنامههاى محافظه كار محمد رضا خاتمى را داراى مصونيت آهنين خواند
كه كسى نميتواند معترض وى شود.
روزنامه ايران (7 مرداد) خبر دادهاست كه ليست
سياه 150 نفره از دانشجويان براى اخراج به معين داده شده است. و تاكيد شده است كه بنا
به ملاحظات امنيتى با اين دانشجويان بايد برخورد شود.
در 29 تيرماه، سايت امروز خبر دادهاست كه اعضاى
بازداشت شده تحكيم وحدت تحت فشار شديد هستند. اخبار نگران كنندهاى در باره بىخوابى
دادن به برخى اعضاى شوراى مركزى دفتر تحكيم و نگهدارى آنان در سلولهاى انفرادى پخش
شده است.
در 5 مرداد 82، اطلاعيه "شوراى مركزى انجمن
اسلامى دانشجويان دانشگاه صنعتى خواجه نصير الدين طوسى"، حاكيست كه على صادقى
دبير انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه خواجه نصير و هانى ابوالفضلى عضو سابق شوراى مركزى
انجمن اسلامى طى دو روز گذشته با قرار كفالت آزاد شدند . گفتنى است كه وضعيت روحى نامبردگان
بسيار نامساعد مى باشد. هم چنان از وضعيت آتى روزبه شفيعى و حامد يزدان نجات و ديگر
دستگير شدگان دانشگاه خواجه نصير خبرى در دست نمى باشد
احكام متهمان دادگاه نشريه دانشجويى فرياد خاك
به اين دانشجويان ابلاغ شد. اين دو دانشجو(اصغر محمد زاده و كاظم برآبادى )به دليل
چاپ مقالهاى به نام "لزوم اصلاحات دينى" در نشريه دانشجويى فرياد خاك"
به تحمل حبس از شش ماه تا يك سال محكوم شده اند.
مقاله مذكور به به لزوم نوانديشى دينى و مبارزه
با خرافه پرستى در اسلام اشاره دارد و بخشهايى از كتاب مفاتيح الجنان و ادعيه منسوب
به شيخ عباس قمى (مولف مفاتيح الجنان) را مورد نقد قرار داده و آنها را مخالف با روح
انقلابى اسلام دانسته است و از برخى روحانيون كه از اسلام چهرهاى خشن مى سازند گلايه
كرده است.
افزايش مدت بازداشت منوچهر محمدى بدون تشكيل دادگاه:
او به دنبال اعتراضات دانشجويى ماه گذشته پس از مرخصى موقت بار ديگر به زندان منتقل
شد. گفته مىشود بر حكم حبس او، بدون تشكيل دادگاه، يك سال ديگر افزوده شدهاست.
دو تن از دانشجويان دانشگاه اميركبير و اعضاى سابق
انجمن اسلامى دانشجويان اين دانشگاه (على فرخى و اميرحسين بلالى) به اتهام توهين به
مقامات از سوى دادستانى تهران احضار شدند.
حسن صادقى دبير انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه
اصفهان و عبدالامير اميريان از اعضاى شوراى مركزى اين انجمن در پى نشست غير رسمى اعضاى
شوراى عمومى دفتر تحكيم در اصفهان حكم احضاريهاى از سوى دادگاه انقلاب اصفهان دريافت
كردهاند. ميثم گلستانى، عضو ديگر انجمن اسلامى نيز به دليل مطالب نشريه دانشجويى احضار
شده است.
7 مرداد 82، بنا بر اطلاعيه جبهه دموكراتيك ايران
سعيد كلانكى و على سرمدى كه همراه با حسن
زارع زاده و حسين خسروانى در تاريخ نهم تير 1382 توسط ماموران وزارت اطلاعات دستگير
شدهبودند پس از تحمل يك ماه حبس در سلول انفرادى زندان 209 وزارت اطلاعات، هركدام
با قرار 100 ميليون تومان وثيقه آزاد شدند. از وضعيت حسن زارع زاده و حسين خسروانى هيچ اطلاعى در دست نيست. نامبردگان از اعضاى جبهه
دموكراتيك ايران ميباشند. و اير ساران و احسان بيات و اميد عباسقلى نژاد و دكتر فرزاد
حميدى، در زندان، شكنجه شدهاند.
كورش صحتى و امير عباس فخرآور به ترتيب، به
6 و 8 سال زندان محكوم شدهاند.
در 29 تير، سايت امروز خبر دادهاست كه يك فروشنده
دورهگرد كه در جريان ناآرامىهاى چند هفته پيش دستگير شده بود، كماكان در زندان اوين
نگهدارى مىشود.
افرادى كه در دو هفته گذشته با او در تماس بودهاند
مىگويند: سطح علايق و اطلاعات سياسى وى به گونهاى است كه بعيد است در اين جريانها
نقشى داشته باشد.
وى از وضعيت خانوادگى خود و تأمين معاش آنها
بسيار نگران بوده و دائما اين سؤال را مطرح مىكند كه چرا بايد بيگناهان در زندان جمهورى
اسلامى نگاه داشته شوند.
انصافعلى هدايت روزنامه نگار مستقلنامه افشاگرانهاى
به محمد خاتمى نوشته است و در آن به شرح ظلمها و ضرب و شتمهايى كه بر وى روا رفته بطور
تفصيلى پرداخته است. وى در اين نامه خاطر نشان ميكند كه درخرداد امسال، توسط لباس شخصى
هاى تبريز پس از ضرب و شتم، به بازداشتگاه اطلاعات نيروى انتظامى منتقل شده و در جريان
دستگيرى و انتقال وى به بازداشتگاه لباس شخصىها
بيش از 300 ضربه لگد و مشت به وى زدند و صد ها بار فحش هاى بسيار ركيكى به وى، مادرش و همسرش دادند...
اولين كسى كه به نيمكت رسيد و با مشت و لگد
به جان من افتاد، رئيس اداره اماكن نيروى انتظامى، آقاى ايمان نژاد بود. هدايت، خطاب
به خاتمى، مىنويسد: عاليجناب! بايد عذر مرا بپذيريد، اگر قلم من گاهى (در ميان سطرها)
به فحش و لجن آلوده مىشود. چون اگر فقط يك "دوه ديزى"(زانو) به خايه هاى
شما زده مىشد و آتش از چشمان شما فوران مىكرد، ديگر آرام و اصلاح طلبانه نشسته و
به بى ادبى قلم من نيشخند نمىزديد و صد البته براى انجام اصلاحات عميق در سازمان هاى
زير نظر قوه مجريه همت مىگذاشتيد.
عبدالرسول وصال مديرمسوول روزنامه ايران، در كنار
وكيل مدافع خود، در دادگاه حاضر شد و سئوالها پاسخ داد. بازپرس شعبه براى اين مدير
مسوول قرار التزام شخصى صادر كرد.
سعيد حقى، مدير مسئول روزنامه "ملت"
و محمد عطريانفر مدير مسئول سابق روزنامه همشهرى با دريافت احضاريه كتبى براى اداى
توضيحات پيرامون شكايت هاى مطروحه در دادگاه كيفرى، حاضر شدند.
هيأت نظارت بر مطبوعات وزارت ارشاد، پرونده اتهامات
مطبوعاتى نشريه "طبرستان" را جهت رسيدگى به دادسراى كارمندان دولت، ارجاع
داد.
در 28 تير ماه، مسيح علىنژاد خبرنگار همبستگى در رابطه با پرونده شكايت ستاد مشترك سپاه از مقالهاش
در سال گذشته به شعبه يكهزار و هشتاد و سه دادگاه كيفرى احضار شده است.
همچنين فريبا داودى مهاجر، روزنامه نگار، به
دادگاه انقلاب احضار شد. اتهام مهاجر اقدام عليه امنيت ملى كشور است.
محاكمه مسئول آقايى و عيسى خندان، از متهمان ملى
- مذهبى، در 30 تير، در شعبه بيست و شش دادگاه انقلاب برگزار شد. اتهامات آنان تبليغ
عليه نظام و جمعآورى و افشاى اطلاعات موضوع ماده پانصد و پنج قانون مجازات اسلامى
است.
سه نفر از كاركنان «آسيا» بازداشت شدند: در 31
تير، ساقى باقرى نيا، مديرمسئول روزنامه آسيا از بازداشت آيدين جمشيدى لاريجانى (فرزند
ايرج جمشيدى)، منشى و راننده روزنامه طى روزهاى گذشته خبر داد.
جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران نامهاى به آمبئى
ليگابو LigaboAmbeyi، نماينده ويژه كميسيون
حقوق بشر سازمان ملل متحد كه قرار بود براى بررسى اندازه رعايت آزادى بيان و انديشه،
از 17 تا 27 ژوئيه به ايران برود، نوشته است. در اين نامه 15 مورد تجاوز به آزاديهاى
بيان و انديشه و اجتماع شمارش شدهاند.
كتابها كه منتشر شدهاند:
حميد احمدى: ما هم در اين خانه حقى داريم (خاطرات
نجمى علوى)، از انتشارات انجمن مطالعات و تحقيقات تاريخ شفاهى ايران در برلين.
حميد احمدى: گذار از طوفان (خاطرات مرتضى زربخت
سروان سابق نيروى هوائى)، از انتشارات انجمن مطالعات و تحقيقات تاريخ شفاهى ايران.
احمد رناسى: بزرگداشت 29 اسفند و به نام و يادى
از امير فلامرزى، انتشارات انقلاب اسلامى.
منوچهر صالحى: گفتمانى در باره تروريسم. انتشارات
پژوهش، هامبورگ 1382