انقلاب اسلامى در هجرت شماره 571
سايت ابوالحسن بنى صدر
"نه شاه نه رهبر، نه جنتى نه اكبر"

 

 انقلاب اسلامى: در درون مرزها، جنبش اعتراضى ادامه دارد و هويت خويش را شفاف‏تر مى‏كند. شعار "نه شاه مى‏خوايم نه رهبر، نه جنتى، نه اكبر" نمونه‏اى از كوشش براى شفاف كردن جنبش دانشجوئى است. در برابر، رهبرى سازمان ترور توقيف و سركوب دانشجويان و جوانان را شدت بى سابقه بخشيده است. در خارج از كشور، در امريكا و اروپا، دعوتهايى به تظاهرات در حمايت از جنبش و به ياد سركوب خونين 18 تير 1378، بعمل آمده‏اند. دو فصل اول  را به خبرهاى مربوط به جنبش دانشجوئى و فراخوان‏ها اختصاص مى‏دهيم. در فصل دوم پرسش و پاسخى را مى‏خوانيد كه كاچارى، فيلسوف ايتاليائى با بنى‏صدر بعمل آورده و در نشريه اروپا انتشار پيدا كرده است.

     آيا سخنان پاول (مردم ايران استبداد شاه و شيخ را نمى‏خواهند) بيانگر يكسان شدن و عقلانى‏تر گشتن سياست حكومت بوش در ايران است؟ اگر آرى، نظر سنجى در باره حمله نظامى به ايران چه معنى مى‏دهد؟ آيا حكومت بلر واسطه مى‏شود يا به امريكا مى‏پيوندد؟ در دو فصل سوم و چهارم، براى اين پرسشها پاسخ مى‏جوئيم.

      در فصل پنجم، طرحى كه امريكا براى كشورهاى ايران و سوريه و عربستان در سردارد و بن بستى كه در عراق با آن روبرو است و رابطه ايران و امريكا در عراق مى‏پردازيم.

      در فصل ششم، اطلاعات جديدى را مى‏يابيد پيرامون مرام واقعى آقاى بوش و فهرستى از دروغهائى كه "محور دروغ" يعنى بوش و بلر ساخته و دست آويز جنگ كرده‏اند. اطلاعات اين فصل، بخصوص بكار ايرانيان مى‏آيند. چرا كه امكان مى‏دهد بدانند طرف خطاب چگونه كسانى هستند.

       در فصل هفتم، خبرهاى تجاوزها به حقوق بشر را مى‏خوانيد:

 

 مقلدهاى صدام 18 تيرى در سكوت را تدارك مى‏كنند:

 

 انقلاب اسلامى: در قسمت اول اين فصل، گزارشى را مى‏خوانيد كه جمع بندى گزارشهاى مختلفى است كه از ايران دريافت كرده‏ايم. در قسمت دوم خبرهاى جنبش و سركوبها را مى‏خوانيد. دستگيريها و ديگر تجاوزها به حقوق دانشجويان و ديگران را در فصلى مى‏آوريم كه شامل خبرهاى تجاوزها به حقوق بشر است.

 

 18 تير در سكوت يا 18 تير در فرياد گوياى يك واقعيت است: ايران رژيم ملاتاريا را نمى‏خواهد:

 

  از اينجا شروع مى‏كنيم كه جنبش مقاومت وسعت گرفته و اشكال گوناگون يافته است:

 * تحرك: جنبش اعتراضى در شهرها به يك محل محدود نمى‏شود. بمحض اينكه محلى مورد هجوم قرار مى‏گيرد، شب بعد، مردم در محل ديگرى گرد مى‏آيند و دست به تظاهرات مى‏زنند.

 * شعارها دقيق و شفاف مى‏شوند: "نه شاه مى‏خوايم، نه رهبر، نه جنتى (يا نه خاتمى)، نه رهبر" بيانگر دو اصل آزادى و استقلال است. جامه جوان ايران نه استبداد وابسته پهلويها را مى‏خواهد و نه استبداد وابسته ملاتاريا را. دانشجويان و مردمى كه در تظاهرات شركت مى‏كنند، عناصر نفوذى را از شعارها كه مى‏دهند شناسائى و طرد مى‏كنند. جالب اينكه شناسائى كنندگان عناصر نفوذى دستگير و زندانى مى‏شوند!

 * همزمان، اشكال ديگر جنبش اعتراضى بعمل مى‏آيند. كم كارى و اعتصاب، دو شكل از اين اشكال هستند. دو خبر گوياى اين دو شكل از مبارزه هستند:

 - دفتر اروپائى حزب ملت ايران خبر مى‏دهد كه ميزان توليد نفت پائين آمده‏است. علت "اعتراض خاموش و نافرمانى مدنى" كاركنان نفت است. گزارش كه به تاريخ 2 تير است توضيح مى‏دهد كه چند روز پيش از آن تاريخ، كاهش توليد بيشتر بوده‏است.

 - در كارخانه‏هاى اطراف تهران، اعتصابهاى كارگرى بوقوع مى‏پينوندند.

 * تحصن و اعتصاب غذا شكل ديگرى از مبارزه است: اعتصاب غذاى دانشجويان دانشگاه اصفهان، كرج و يزد و فردوسى مشهد و نيز دانشگاههاى علامه و رجايى تهران و زندانيان اوين و كرج و تحصن 4 نماينده مجلس، تحصن دانشجويان در مجلس و...

 * انتشار اعتراضيه‏ها با امضاى دانشگاهيان و روحانيان در داخل و شخصيتها و سازمانهاى سياسى در خارج و اجتماعات ايرانيان و غير ايرانيان براى حمايت از جنبش در داخل،  شكلهاى ديگرى از جنبش اعتراضى در ايران امروز است.

 * اجتماع خانواده‏هاى دستگير شدگان در برابر زندان اوين بطور خاص و فعال شدن خانواده‏ها در اعتراض به سركوب و در حمايت از فزندان خود، شكلهائى از مبارزه‏اند كه پيش از اين وجود نداشتند و يا به اين وسعت نبودند.

 انقلاب اسلامى: در قلمرو انديشه راهنما، جنبش قوى‏تر و فراگيرتر و نويد بخش جنبش همگانى در زمان نزديك‏ترى است:

  از گزارش فرستاده لوموند (28 ژوئيه) از تهران و قم و اصفهان، مخالفتهاى گوناگون با رژيم را نقل مى‏كنيم:

 * از قول صحنه گردان سينما: "غدغن مشروبات الكلى و اجبار حجاب بر زنان، تنها دو چيزى است كه از اسلام سياسى برجاست. منهاى اين دو، از آن هيچ بر جا نمى‏ماند."

 * مخالفت با رژيم محدود به بورژواها و دانشجويان نمى‏شود. قشرهاى محروم را نيز فرا گرفته است. جوانان محله‏هاى فقير جنوب تهران و نزديك بازار، با جمعيتى كه 70 درصدشان زير 30 سال سن دارند و دوره شاه را نيز نديده‏اند مخالفند. گزارشگر، از قول اكبر 32 ساله، مى‏نويسد: "بعيد نيست كه اشخاصى چون من به كارهاى غيرقانونى مشغول شوند. مثل فروش مشروب و يا مواد مخدر..." از ديد او و كسانى جز او، عامل مشغول شدن قشرهائى از جوانان به اينگونه كارها، رژيم است.

 * پس از آن، گزارشگر قول جوان ديگرى از قشرهاى محروم را مى‏آورد: من به خاتمى رأى دادم. اصلاح طلبان اميد بزرگ جوانان بودند. اما نتوانستند آنچه را وعده مى‏دادند، انجام بدهند. رئيس جمهورى حرف زياد مى‏زند. اما آنچه او مى‏گويد، باد هواست. من نتوانستم وارد دانشگاه بشوم... من مسلمانم و به دين خود احترام مى‏گذارم اما نمى‏توانم بپذيريم زنان را به زور وادار به پوشيدن حجاب كنند. زيرا حجاب يك انتخاب شخصى است. بنظر من دين را از سياست بايد جدا كرد.

 * روشنفكران "پست اسلام گرائى" بطور روز افزون "ملاتاريا" را انتقاد مى‏كنند. جونان دهه 70، امروز سخنگويان جامعه در افشاى اجتماع اسلام و سياست شده‏اند.

 * در تهران، يك استاد دانشگاه زن كه بخاطر امتناعش از پوشيدن چادر، با اولياى دانشگاه در كشماكش است، توضيح مى‏دهد: اشتباه نكنيد! ايرانيها دين خود را رها نكرده‏اند. تنها مى‏خواهند دينشان قلمرو دولت را رها كند و قلمروش، قلمرو خصوصى باشد. خاتمى شكست خورد اما كار به جائى نيز رساند كه ديگر، در آنچه به رفتارها و عرف و عادت مربوط مى‏شود، بازگشت به گذشته ممكن نيست. برخى از ايرانيان زهرخند زنان مى‏گويند: "شايد روزى به دوره پيش از انقلاب باز مى‏گرديم. در دوره شاه، در بيرون مشروبات الكلى مى‏نوشيديم و در خانه نماز مى‏خوانديم. ملاها كارى كرده‏اند كه در خانه مشروب مى‏نوشيم و در بيرون نماز مى‏خوانيم".

 * گزارشگر لوموند قول جلائى پور را در باره هرمى نقل مى‏كند كه سخت سران رژيم تشكيل داده‏اند: فرقه سخت سران هرمى است كه قاعده آن را چند صد هزار نفر آدم  و رأس آن از چند ده نفر تشكيل مى‏دهند. اما تمامى ابزار قدرت، قوه قضائيه، قواى نظامى و انتظامى و تمامى شبكه‏هاى قدرت را در دست دارند.

 * گزارشگر به قم مى‏رود و تحولى عظيم را مشاهده مى‏كند و چند نمونه را مى‏آورد:

 - صانعى كه از سخت خطان بود و مدافعات سر سخت اجراى حكم اعدام سلمان رشدى بود، امروز جانبدار برابر حقوق زن و مرد گشته و در باره حجاب گفته است:

     "تعريف حجاب براى زنان روشن است. يك قرارداد دقيق است. حالا، امر حجاب گذاشتن يا نگذاشتن، هيچ ربطى به اسلام ندارد."

 - گزارشگر از مدرسان نوانديش حوزه قم سخن مى‏راند. آيةالله محمد فاضل ميبدى، 50 ساله‏را ، نماد تحولى مى‏شمارد كه در حوزه قم روى داده‏است. ميبدى اين پرسش را بميان مى‏آورد: آيا قلمرو دين شخص است يا دولت؟ خود او به اين پرسش پاسخ مى‏دهد: "با توجه به وضعيت ايران، دين در دولت يك شكست است. دين امرى شخصى است. اين قابل قبول نيست كه دستگاه روحانى در سطح دانشگاه، در سطح مجلس، در سطح امور روز مره كشور حضور داشته باشد و دخالت كند. هركس آزادى شهروندان را بنام دين محدود كند، ديگر نمى‏تواند بگويد روحانى و دين دار است."

 * گزارشگر از قول يك روشنفكر مى‏آورد: شيعه را تاريخى دراز است... ملايان حاكم سرمايه 1400 ساله شيعه را يكجا به قمار گذاشته‏اند، همه را بر يك شماره، شماره سياست، و امروز، همه را باخته‏اند.

  رهبرى سازمان ترور كه از وسعت و دوام جنبش اعتراضى و گوناگونى اشكال آن به وحشت افتاده‏است، با همان طرز فكر كه صدام را بود، "18 تير در سكوت" را تدارك مى‏كند. صدام در برابر خطر عاجل، بجاى آنكه فضاى سياسى را باز كند، آن را خفقان آورتر كرد. "انتخاباتى" را ترتيب داد و در آن، صد در صد مردم به او رأى دادند!! اينك ملاتاريا" ايران در سكوت "را تدارك مى‏بيند تا بگويد مخالفانش همان "2000 نفر اراذل و اوباش" بوده‏اند كه گرفتار و زندانى كرده‏است. تدارك رهبرى سازمان ترور عبارتند از

 * دستگيريها در تهران و شهرهاى دانشگاهى همه روزه ادامه دارند. "دادستان كل" گفته‏است 4000 تن توقيف شده‏اند اما 2000 نفرشان آزاد شده‏اند. اما بنا بر گزارشى كه در 11 تير دريافت شد، تا آن زمان، شمار توقيف شدگان در تهران و شهرهاى ديگر از 6000 هزار تن بيشتر شده‏اند. و دستگيريها همچنان ادامه دارند.

 * محارب خواندن تظاهر كنندگان و آدم ربائى و تهديد به ترور و حتى اقدام به قتل (بر قلتها در يورشها به كوى‏هاى دانشجو، قتل به عذر بدحجابى و... نيز افزوده شده‏است)، بخاطر هرچه سنگين‏تر كردن جو خشونت و ترس است تا مگر، در 18 تير، تهران و شهرهاى دانشگاهى در سكوت فرو روند. الهام سخنگوى قوه قضائيه گفته‏است: دستگير شدگان جرمشان محرز است و نياز به محاكمه ندارند!!

 * تعطيل ناگهانى دانشگاه و كوى‏هاى دانشجوئى تدبير ديگرى است كه رهبرى سازمان ترور به اجرا گذاشته است.

 * در تهران و شهرهاى دانشگاهى، قواى سركوب مناطق دانشگاهى را قرق كرده‏اند. لباس رسمى‏ها و لباس شخصى‏ها و نفوذيها به حال آماده باش درآمده‏اند و در سطح شهر، به شكار جوانان مشغول هستند.

 * به سراغ "مراجع" دولتى نيز رفته‏اند تا آنها جنبش اعتراضى را تحريم كنند. از قول ناصر مكارم شيرازى شايع كرده‏اند كه او كاسه داغ‏تر از آش شده و خواستار اعدام عده‏اى از دستگير شدگان شده‏است.

 انقلاب اسلامى: 1 - رژيم ملاتاريا جنايت را روش حكومت كرده‏است. بنا بر اين، تنها وسعت جنبش اعتراضى در داخل و خارج از كشور مى‏تواند دستگيرشدگان را از چنگال خونين دژخيمان رها كند. و 2 - زورمدارى عقل ملاتاريا را كور و كر كرده‏است وگرنه مى‏ديد و مى‏شنيد كه 18 تير در سكوت، يعنى مخالفت ملتى با رژيم.

  در برابر، دانشجويان  در تدارك مقاومتند. برآنند كه شيوه هائى از جنبش اعتراضى را ابداع كنند كه 18 تير را نماد مخالفت ايرانيان با استبداد ملاتاريا و موافقتشان با آزادى و استقلال و مردم سالارى بگردانند.

 

 رهبرى سازمان ترور براى مخالفان استبدادش پرونده "محارب" مى‏سازد:

 

 انقلاب اسلامى: خبرهايى كه انتشار پيدا كرده‏اند، بسيارند. گوياترين آنها را برگزيده‏ايم:

  خبرنامه اميركبير (10 تير): كه در شبهاى درگيرى  در دانشگاه بوعلى يكى از اعضاى بسيج دانشجوئى در حالى كه صورت خود را پوشانده بود اقدام به دادن شعارهاى تند و ركيكى عليه مسئولين جمهورى اسلامى و تهييج دانشجويان مى‏كرد. محسن شكوهمند يكى از اعضاى انجمن اسلامى با وى درگير و او را از اين كار منع كرد. با وجود اين، هم اكنون محسن شكوهمند و تنى چند از اعضاى انجمن اسلامى به اتهام اغتشاش و اقدام برضد امنيت ملى، در زندان به سر مى‏برند؟! نام اين بسيجى نفوذى  پروينى، دانشجوى ورودى 79 زمين‏شناسى است.

     يكى از مقامات حفاظت اطلاعات همدان به صراحت گفته‏است: سپاه در داخل دانشگاه نيروى نفوذى دارد.

  سايت امروز (9 تير) خبر مى‏دهد:

 تاجرنيا نقشه هجوم مسلحانه به كوى دانشگاه‏على را افشا كرد: قرار بود سه اتوبوس نيرو از قرارگاه ثارالله تهران به سوى‏كوى دانشگاه حركت كنند تا سه لباس شخصى گروگان‏گرفته شده توسط دانشجويان را آزاد كنند.

    تاجرنيا كه در جريان حوادث اخير به همراه فاطمه حقيقت‏جو در كوى دانشگاه تهران حاضر شده و موجبات تبادل سه گروگان لباس شخصى در دست دانشجويان با پنج دانشجوى دستگير شده را فراهم آوردند، در پاسخ به پرسش خبرنگاران در مورد اظهارات اخير فرمانده كل نيروى انتظامى در خصوص دخالت نمايندگان در تحريك دانشجويان طى حوادث اخير گفت: ما كه سه نفر انصار حزب‏الله را از دست دانشجويان نجات داديم اكنون متهم به تحريك دانشجويان شده‏ايم!

     ...

    تاجرنيا گفت: دادستانى تهران رسماً اعلام كرده‏است كه 2 هزار نفر در حوادث اخير دستگير شده‏اند كه 800 نفر آنها دانشجو بوده‏اند در حالى كه حداد عادل نماينده تهران گفته است كه 450 دانشجو در حوادث اخير بوده‏اند كه تنها 50 نفر آنها از كوى خارج شده و قانون شكنى كرده‏اند. على تاجرنيا كه اخيراً از سفر آلمان به تهران بازگشته است همچنين بر ابراز نگرانى آلمان نسبت به شيوه بازداشت‏ها و جريانات دانشجويى اخير در ايران تاكيد كرد.

  سياست روز (9 تير)، به نقل از يك نماينده مجلس نوشت: تندروهاى مشاركتى نگرانند ردپايشان در رويدادهاى اخير تهران كشف شود. طبق روال موارد مشابه، آنها از هم‏اكنون هرگونه اعتراف عوامل آشوب‏هاى اخير را تحت فشار و مغشوش معرفى مى‏كنند. دستگاه‏هاى قضايى و امنيتى براى آخرين بار بايد به جستجوى گسترده براى دست‏يابى سرنخ‏هاى تحريك آشوب‏گران اقدام كنند.

  سياست روز (9 تير): يك منبع خبرى گزارش مى‏دهد: چهار نماينده متحصن خود به شدت در مظان اتهام تحريك اغتشاشات اخير مى‏باشند. آنها براى پناهنده شدن به داخل پارلمان با ممانعت حراست مجلس مواجه شده بودند.

  عبدالحيم بهاروند عضو جناح راست مجلس گفت: ممكن است نمايندگان متهم در آشوب‏هاى اخير به اين چهار نفر منحصر نباشد، بايد صبر كنيم تا دستگاه قضايى گزارشش را تكميل كند.

 سايت امروز (9 تير 82) خبر مى‏دهد: شنيده شد قرار است صدور حكم محارب براى  حدود 50 نفر از بازداشت شدگان درخواست شود. يك فرد مطلع به سايت امروز گفت: نمايندگان مجلس و مطبوعات كشور و فعالان سياسى روز گذشته به اين دليل تهديد مى‏شدند كه نسبت به صدور حكم اعدام تعدادى سكوت كنند. زيرا در صورت مخالفت، متهم محسوب شده و ممكن است خود احضار و محكوم شوند.

  باز سايت امروز خبر مى‏دهد:

   يك فرد بسيار نزديك به يك مقام عالى رتبه نظام گفت: تلاش مى‏شود كه با تعدادى از بازداشت شدگانى كه صدا و سيما آنان را اراذل و اوباش مى‏خواند با اشد وجه برخورد شود، تا بقيه حساب كار خود را بدانند.

  نشريه روزانه سپاه در شماره 62 خود نوشت: مماشات با آشوبگران بس است. با اينگونه برخوردها، آنها جرى‏تر مى‏شوند حكم قانونى بسيارى از آنها اعدام است. چرا اين همه گذشت؟

 شما براى يك بار از قانون كوتاه نياييد، ببينيد آيا اين اتفاقات مردم آزار به وقوع خواهد پيوست؟

  رضا يوسفيان، عضو فراكسيون دانشجويى مجلس، دوشنبه شب، 9 تير، در گفت‏وگويى، اعلام كرد: برخلاف توافقاتى كه دادستانى با كميته پيگيرى تحصن نمايندگان جنبش دانشجويى داشت، دانشجويان به وزارت اطلاعات تحويل داده نشدند. على‏رغم اين كه اعلام شد دانشجويان تحويل وزارت اطلاعات داده مى‏شوند اما چنين عملى رخ نداد. حتى من شنيده‏ام كه آقاى مرتضوى تشكيك نيز كرده و گفته است كه اين‏گونه نيست كه ما زندانى را تحويل بدهيم، بلكه "پرونده" آنها را تحويل اطلاعات مى‏دهيم. به عبارت ديگر، نظر آنها اين است كه دانشجويان را تحت اختيار نمايندگان جنبش دانشجويى قرار نخواهند داد.

     اين نماينده مجلس تأكيد كرد: هنگامى كه كميته پيگيرى خواسته‏هاى نمايندگان متحصن تشكيل شد، قرار بر اين شد كه اگر دادستانى تعهدات خود را نقض كرد، تك‏تك اعضاى كميته كه از دو جناح هستند بيايند و اعلام بكنند كه چرا اين تعهدات نقض شد و از سوى چه شخصى اين اتفاق افتاد. حتى من شنيده‏ام كه عده‏اى اين شبهه را وارد كردند كه شوراى عالى امنيت ملى اصلا مصوبه‏اى در خصوص اين كه فقط وزارت اطلاعات به اين پرونده رسيدگى كند، نداشته است.

 انقلاب اسلامى: يعنى بنا بر پرونده سازى براى دانشجويان است. خفقان آورى فضاى سياسى را ببين، كه براى رهائى از دست دژخيمى چون مرتضوى و محمد يزدى و... دانشجويان بدان راضى شده‏اند كه تحويل واواك داده شوند!

  محمد يزدى در نماز جمعه 6 تير مدعى شد تظاهر كنندگان محارب هستند. اينك روشن مى‏شود كه سخنان او، حاصل نظر "شاخه روحانى" سازمان ترور است كه پس از تصويب خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى - كه دانشجويان را اراذل و اوباش خواند -، به مرتضوى ابلاغ مى‏شود. مرتضوى، جلاد مطبوعات كه اينك مقام "دادستان انقلاب" و دادستان تهران يافته و جلاد دانشجويان شده‏است، پيش از نماز جمعه، به زندان مى‏رود و براى دانشجويان سخنرانى مى‏كند و مى‏گويد محارب بودنشان را مقامات روحانى اعلام خواهند كرد. و محمد يزدى در نماز جمعه اعلان مى‏كند. غير از اين،

  سازمان ترور آن بخش از اصلاح طلبان را كه به استقامت ايستاده‏اند و چاره را ترك محدوده رژيم مى‏بينند، تهديد به ترور كرده‏است. هرندى، عضو چند وظيفه‏اى سازمان ترور و همدست شريعتمدارى در اداره كيهان، ارگان سازمان ترور، در اين ارگان، "پيش بينى" كرده‏است كه برخى از اصلاح طلبان بعضى ديگر از اصلاح طلبان را ترور كنند. همچون آندسته از اعضاى سازمان مجاهدين خلق كه در سالهاى اول به ماركسيسم گرويدند و اعضاى مخالف خود را ترور كردند. سايت امروز (9 و 10 تير) برآنست كه هرندى زمينه سازى مى‏كند تا ترورها را كه سازمان ترور قصد دارد انجام دهد، بپاى تسويه حسابهاى درون گروهى بنويسند.

 انقلاب اسلامى: در خارج از كشور، جنبش  وسيعى، در حمايت از جنبش براى آزادى و استقلال در ايران، شكل مى‏گيرد:

 

 18 تير: پرسشهاى يك فيلسوف از بنى‏صدر و فراخوان‏ها:

 

 انقلاب اسلامى: در قسمت اول اين فصل، پرسشهاى ماسينو كاچارى و پاسخهاى بنى‏صدر به اين پرسشها و در قسمت دوم، فراخوانهائى را مى‏خوانيد كه ما از آنها آگاه شده‏ايم:

 

 به مناسبت جنبش دانشجوئى: پرسشهاى ماسيمو كاچارى فيلسوف ايتاليائى با ابوالحسن بنى‏صدر:

 

 كاچارى: در ايتاليا، در باره ايران، خبر بسيار كم انتشار پيدا مى‏كند. از 10، 15 سال پيش، چه تحولى در ايران روى داه‏است؟

 بنى‏صدر: پاسخ كوتاه و شفاف وقتى ممكن است كه به دو جهت يابى كلى، يكى جهت يابى تحول رژيم و ديگرى جهت يابى تحول جامعه ملى بسنده شود:

 * جريان خارجى شدن دولت در رژيم شاه كه عاملى مهم از عوامل انقلاب ايرانى بود، با انقلاب، مى‏بايد متوقف مى‏شد و دولتى داخلى مى‏شد و نمايندگى جامعه ملى را پيدا مى‏كرد. اما با استقرار استبداد ملاتاريا، جريان خارجى شدن دولت از سر گرفته شد. جنگ 8 ساله با عراق، از عوامل شتاب گرفتن جريان خارجى شدن دولت بود. "نوشيدن جام زهر" و قبول آتش بس توسط آقاى خمينى، قطعنامه‏اى كه 5 دولت داراى حق وتو در شوراى امنيت تهيه كرده بودند، ورود به مرحله بازگشت ناپذيرى بود. بدين قرار، از 1988، دولت ايران نسبت به عامل خارجى است كه واكنش نشان مى‏دهد. دانستنى است كه بودجه دولت برداشتى از توليد ملى نيست بلكه از فروش نفت و فروش امتيازها و قرضه‏هاى خارجى و نيز ماليات بر واردات و كسر بودجه، فراهم مى‏آيد. سخن وزير بودجه حكومت آقاى هاشمى رفسنجانى، گوياى وابستگى دولت به اقتصاد مسلط و وابستگى جامعه ملى به بودجه دولت است. او گفت: دولت از ملت ماليات نمى‏گيرد بلكه به ملت ماليات مى‏دهد. سه برابر شدن حجم دستگاه ادارى - نظامى و نيازى بيشتر از آنچه غرب به نفت دارد، به درآمد نفت و قرضه‏هاى خارجى، شما را از ايدئولوژى واقعى دولت ملاتاريا آگاه مى‏كند.

 جهت خارجى شدن كه دولت پيدا كرده‏است، نمى‏تواند تن به هيچ گونه كنترلى از سوى جامعه ملى بدهد. اين شد كه با مرگ آقاى خمينى و نصب آقاى خامنه‏اى به استناد نامه‏اى كه از قول آقاى خمينى جعل شده بود، با تجديد نظر در قانون اساسى و تفويض اختيارات مطلق به "رهبر" همراه شد. با رهبر شدن آقاى خامنه‏اى و با به رئيس جمهورى رسيدن آقاى هاشمى رفسنجانى، جريان خارجى شدن دولت با اين امور همراه شد:

 - روى آوردن به قرضه خارجى به بهانه بازسازى كشور (آقاى رفسنجانى گفته بود قرض گرفتن از اروپا، قاره را ناگزير مى‏كند تكيه گاه محكم رژيم بگردد) و فروش امتيازهاى نفت و گاز؛

 - استقرار تروريسم در دولت و تحول دولت به دولت ترويست. بيشترين شمار ترورهاى سياسى در داخل و خارج از كشور، در دوره خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى روى داده‏اند؛

 - فساد ملى و آسيبهاى اجتماعى بسيار گسترده.و

 - ديپلماسى پنهان با امريكا و اروپا.

 در جامعه ملى و نيروهاى مخالف نيز تحولى در جهت ديگر روى داده‏است:

 * براى نيروهاى سياسى ايران هدف را ايدئولوژى معين مى‏كرد. حتى گرايشهاى موافق مردم سالارى، به هدفى بها مى‏دادند كه ايدئولوژيهاشان معين مى‏كردند. اما بتدريج،

 - تمايلهائى كه بنايشان بر اين بود كه نه از مجراى آن كه از بيرون آن، به قدرت برسند و در جامعه تحول ايدئولوژى فرموده را ايجاد كنند، بطور روز افزون ناتوان شدند.

 - آزادى، استقلال و مردم سالارى، شعار امروز دانشجويان، به يك خواست همگانى بدل شد و كادرهاى مردم سالار شكل گرفتند.

 - اين نيروها نمى‏توانستند نقشى را كه در محاكمه تروريستهاى كافه ميكونوس بازى كردند، بازى كنند اگر مرزهاى ايدئولوژيك فرور نمى‏ريخت و همكارى مردم سالار ميان ايرانيان داخل و خارج از كشور ميسر نمى‏گشت.

 بدينسان، ميكونوس را نيز مى‏توان ورود به مرحله بازگشت‏ناپذير توصيف كرد. زيرا الف - رژيمى كه تكيه داخلى را از دست داده و گمان مى‏برد اروپا را بعنوان تكيه قوى يافته‏است، نه تنها با محكوم شدن در دادگاه ميكونوس، وجدان اروپا را به مخالفت قاطع و قطعى با خود بر انگيخت، بلكه ناباورانه ديد كه كشورهاى اروپائى سفراى خود را از ايران فراخواندند. و ب - در درون كشور، كار بيگانگى از جامعه ملى، به روياروئى اين جامعه با رژيم انجاميد. دوم خرداد 1376 حاصل اين دو تحول ناهمسو بود.

 كاچارى: قدرت در درون رژيم چگونه تقسيم مى‏شود. آيا خاتمى به اصلاحات توانا بوده‏است؟

 بنى‏صدر: همانطور كه توضيح دادم، اختيارات آقاى خامنه‏اى، "رهبر"، مطلق است. حتى حوزه عمل قوه مجريه (سياستهاى داخلى و خارجى و سياست اقتصادى) را او معين مى‏كند. در عمل، فرماندهى قواى مسلح (ارتش و سپاه و بسيج و نيروهاى انتظامى) با او است. قوه قضائيه در اختيار مطلق او است، اداره رسانه‏هاى گروهى (راديو و تلويزيون) و نيز تعيين قانون حاكم بر فعاليت رسانه‏ها، با او است. اعضاى "مجمع تشخيص مصلحت" كه رئيس آن آقاى رفسنجانى است و نيز اعضاى روحانى شوراى نگهبان را او معين مى‏كند و اعضاى غير روحانى توسط منصوب او، رئيس قوه قضائيه. علاوه بر اينها، سازمان ترور كه بعد از ميكونوس و به رياست جمهورى رسيدن آقاى خاتمى، تجديد شده و سازمانى بسيار گسترده با شاخه‏هاى "روحانى"  و ترور و سركوبهاى خيابانى و قضائى و تبليغاتى و مالى، تحت رهبرى آقايان خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى هستند. و بايد بدانيد كه بنابر بر آوردهاى رسمى، 40 درصد اقتصاد ملى، "رانت" است و اين رانت عمده در اختيار اليگارشى مافياهاست. در رأس اين اليگارشى، مافياهاى رفسنجانى و خامنه‏اى قرار دارد. بى جا نيست كه مردم به آفاى رفسنجانى، "پادرينو" مى‏گويند. و بالاخره، غير منابع مالى غير رسمى و آنچه بطور رسمى از بودجه دولت سهم دارندگان اصلى قدرت مى‏شود، "مؤسسه مالى رهبر" و "بنياد مستضعفان" و "صندوقهاى قرض الحسنه" و "وجوهات شرعى"، منابع مالى عظيمى را در اختيار رهبر و گروه "روحانى" همدست او قرار مى‏دهد.

 همانطور كه توضيح دادم، دو تحول ناهمسو، در پى محكوميت توسط دادگاه ميكونوس، دولت را در برابر ملت قرار داد. انتخابات رياست جمهورى دوم خرداد 1376، به مردم ايران فرصت داد الف - مخالفت بسيار وسيع خود را با رژيم ابراز كنند و ب - اين مخالفت با موافقتى همراه شد كه اصلاح رژيم از درون بود. امروز، اصلاح طلبان صاحب نظر مى‏گويند كه ارزيابى آنها نادرست بوده و اصلاح چنين رژيمى از درون ناممكن بوده‏است. يك علت ناممكنى چنين اصلاحى خارجى شدن روز افزون دولت بود كه حكومت خاتمى همان سمت و سو را ادامه داد. در حقيقت، داخلى كردن دولت نياز به يك انقلاب در بعدهاى سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى داشت. اين انقلاب با مردم سالار كردن ديوان سالارى و نيز با مردم سالار كردن دولت (حذف رهبر و اختيارات او و اليگارشى مافياها و سازمان ترور و...) و داخلى كردن اقتصاد مى‏بايد شروع مى‏شد.

 بدين خاطر، اينك كه افزون بر 6 سال از خرداد 78 مى‏گذرد، در بخش اصلاح طلب رژيم، تمايل جانبدار مردم سالارى روز به روز قوى‏تر مى‏شود.

 كاچارى: جنبش دانشجوئى كدام خاصه‏ها را دارد؟

 بنى‏صدر: مى‏دانيد كه محافظه كاران جديد دستگاه آقاى بوش، ايران را با لهستان 1980 مقايسه مى‏كنند و نقش جنبش همبستگى (سوليدارنوش) را به جنبش دانشجوئى مى‏دهند. بديهى است در اين مقايسه، از واقعيتهاى بسيارى غفلت مى‏كنند. از جمله اين واقعيت كه لهستانيها مى‏خواستند از سلطه روسيه آزاد شوند و ايرانيها مى‏خواستند و مى‏خواهند از سلطه امريكا آزاد شوند. بيهوده نيست كه وقتى آقاى بوش از جنبش دانشجوئى حمايت مى‏كند، دانشجويان شعار مى‏دهند: "اين جنبش دانشجوئى است نه جنبش امريكائى". دانشجويان و زنان كه خود را بانى جنبش دوم خرداد 76 مى‏دانستند، اينك احساس فريب مى‏كنند و جنبش كنونى، نخستين جنبش دانشجوئى است كه توسط سازمانهاى دانشجوئى اداره مى‏شود كه محدوده رژيم را ترك گفته‏اند و با شعار "آزادى، استقلال، مردم سالارى"، انتخاب خويش را شفاف كرده‏اند. اين جنبش، روى سخن نه با دولتها، بخصوص امريكا، كه با وجدان جهانى دارد. قشون آقاى بوش را نمى‏خواهند و نيروى عظيم روشنفكران جهان را براى برانگيختن وجدان جهانى به حمايت از جنبش مردم ايران مى‏خواهند.

 كاچارى: بعد از سه جنگ امريكا در منطقه (دو جنگ در عراق و يك جنگ در افغانستان)، آيا انتظار اينست امريكا جنگ چهارمى را در ايران بكند؟

 بنى‏صدر: پيش از جنگ اخير امريكا و انگليس با عراق، در سخنرانى كه به دعوت دانشگاه آزاد برلين، كردم، وضعيت امروز را بروشنى پيش بينى كردم. امروز ژنرال ابوزيد مى‏گويد: براى بازگرداندن ثبات به عراق، نياز به بسيج امكانهاى ملى امريكا و امكانهاى بين المللى و همسو بكار بردن آنهاست. امروز تصديق مى‏شود كه حكومت بوش گز نكرده پاره كرده‏است. امروز، بوش و بلر "محور دروغ" خوانده مى‏شوند و مردم دنيا مى‏بينند قصد حكومت بوش نه استقرار مردم سالارى كه به قول آقاى بوش "صدور خشونت و مرگ به چهار گوشه دنيا براى دفاع از ملت بزرگ خود"، بوده‏است. هردو جنگ، به روند مردم سالارى در سطح منطقه زيان رسانده و دولت مردم سالار را كه ارزش بود، به دولت تحت الحمايه و ضد ارزش بدل كرده‏است. وضعيتى كه آقايان بوش و بلر بوجود آورده‏اند، بحث پيرامون "مداخله بنام حقوق بشر و مردم سالارى" را ضرور گردانده است. در بدعوت دو دانشگاه پادوا در ايتاليا (11 آوريل) و دانشگاه كيل در آلمان (20 ژوئن)، پس از آنكه توضيح دادم چرا مداخله نظامى، بنام مردم سالارى، خطاست، تدابيرى را پيشنهاد كردم كه اجراى آنها، به روند مردم سالارى در كشورهاى فاقد اين نظام، شتاب مى‏بخشد. آن تدابير عبارتند از:

 1 - قطع روابط سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى سلطه گر - زير سلطه با دولتهاى استبدادى و متجاوز به حقوق بشر.

 2 - پايان بخشيدن به دوران تقدم "منافع و مصالح" و استوار كردن روابط بين المللى بر حقوقى با تعريفهاى شفاف.

 3 - ترك روش كنونى مجهز كردن رژيمهاى استبدادى به اسلحه، از راه مستقيم (فروش رسمى اسلحه) و از راه غير مستقيم (فروش از راه دلالها) و حمايتهاى سياسى و اقتصادى از آنها كه دست نشانده‏اند.

 4 - شفاف كردن روابط سياسى و اقتصادى و فرهنگى خود و پايان بخشيدن به "ديپلماسى پنهان".

 5 -  الغاى تبعيضهائى كه قدرتهاى مسلط بسود خود برقرار كرده‏اند. مداخله نظامى ترجمان تبعيض بسود مسلط است. اما الغاى تبعيضها (از جمله قراردادهاى نفتى، روابط بازرگانى نابرابر و...) كه به سود غرب مسلط و به زيان ملتهاى ما برقرار شده‏اند.

 6 - دست كشيدن از دست آويز كردن حقوق بشر و از حاشيه سياست خارجى به متن آوردن آنها. يعنى مخالفت قاطع با تجاوز به حقوق بشر در همه جا و همه وقت.

 7 - تأمين امنيت خارجى كشورهائى كه گرفتار استبداد هستند: وارونه كارى كه مردم عراق كرد، بايد كرد. توضيح اينكه ملتهاى تحت استبداد را بايد مطمئن كرد كه، از بيرون، هيچگونه تهديدى متوجه آنها نيست.

 8 - ترك رويه تحميل الگوى خود به ديگران. ديروز نقش استعمارگر درآوردن استعمار زده‏ها به "فرهنگ برتر" غرب بود و امروز، "صدور انقلاب دموكراتيك" از راه "جنگ كلى" روش كار ائتلاف بنيادگراها و محافظه كاران جديد حاكم بر امريكا شده‏است. غرب مى‏بايد به اين واقعيت كه ليبراليسم مسلط، ليبراليسم از نوع زير سلطه را صادر مى‏كند و ليبراليسم زير سلطه فقر و خشونت افزا است، اعتراف و از صدور آن باز ايستد.

 9 -  در جامعه‏هاى زير سلطه نيروهاى محركه بيشتر از هرجاى ديگر تخريب مى‏شوند. مغزهاشان به غرب مهاجرت مى‏كنند، منابع طبيعيشان به غرب صادر مى‏شوند و سرمايه هاشان نيز به غرب فرار مى‏كنند. همين اندازه كه غرب تضمين كند الف - سرمايه‏هاى غارت شده را به دولتهاى مردم سالار، بمحض تشكيل، باز مى‏گرداند. و ب - امكانات فنى در اختيار ملتهاى آزاد شده مى‏گذارد تا بتوانند اقتصادى ملى رشد ياب و توانا به بكارگرفتن نيروهاى محركه را ايجاد كنند. و ج - موافق اتخاذ تدابيرى در سطح جهان است تا كه مغزها از منزلت و حقوق كافى براى كار در جامعه‏هاى خود برخوردار شوند، در تحول جامعه‏ها، كارى را انجام داده‏است كه هيچ ارتشى به انجام آن توانا نيست.

 10 - ترك "منافع و مصالح ملى" بعنوان مبناى سياست خارجى. "منافع و مصالحى" كه حقوق بشر - خاورميانه امروز نمايشگاه وسيله "منافع ملى" امريكا و غرب شدن حقوق انسان و مردم اسلارى شده‏است - و مردم سالارى را دست آويز كرده‏است. قبول "حقوق ملى" كه همه ملتها از آن بطور برابر برخوردار شوند، بمنزله مبناى روابط بين المللى.

 11 - ترك اين دروغ كه گويا "هدف وسيله را توجيه مى‏كند"، در سياست خارجى، وپذيرفتن و بكار بستن اين راست كه "هدف در وسيله بيان مى‏شود". بنا بر اين اصل، روش حق، حق است نه زور. چه كسى ترديد دارد كه تنها همين يك تدبير انقلابى بزرگ در روابط بين المللى است؟ در حقيقت،

 12 - استقرار مردم سالارى در كشورهاى خاورميانه و در هرجاى ديگر جهان، غير از به عمل درآمدن اصول راهنماى مردم سالارى، از جمله، نياز به داخلى شدن دولت و اقتصاد دارد. بنا بر اين، اگر  در عراق، الف - كار با ايجاد يك اقتصاد ملى آغاز مى‏شد كه بودجه دولت برداشتى از آن بگردد و ب - بخش نفت در اقتصاد ملى جذب مى‏شد، به ترتيبى كه رابطه اقتصادى دولت با ملت تغيير بنيادى مى‏كرد، دو تدبيرى بعمل در مى‏آمدند بيانگر قصد امريكا بر استقرار مردم سالارى در عراق. برنامه‏اى كه دارد اجرا مى‏شود، برنامه سلطه پايدار امريكا بر عراق است و هيچ نه معلوم كه به موافقيت راه برد.

 كاچارى: نقش روشنفكران غرب كدام است؟

 بنى‏صدر: اينك كه امريكاى سلطه گر نيز سلطه گرى خويش را با پوشش مردم سالارى مى‏پوشاند، الف - تشريح تدابير دوازده گانه  - و تدابير ديگرى كه روشنفكران مى‏توانند بجويند - براى وجدان جهانى و ب - فعال كردن وجدان جهانى در حمايت از جنبش مردم سالارى در كشورهاى استبداد زده و ج - پيشگيرى از بكار انداختن قشون از سوى هر سلطه گرى و د - جلوگيرى از فساد مردم سالاريها، از راه تبيين بيان آزادى به ترتيبى كه بنيادگرا و نازى و فاشيست مسلكها دولتها را قبضه نكنند و ه - كوشش براى آنكه سياست جهانى بمعناى مديريت مردم سالار جهان، با شركت برابر ملتهاى جهان ميسر شود و و - مقدم بر همه، كوشش براى برقرار كردن جريان آزاد انديشه‏ها و اطلاعات و گشودن باب گفتگو، فورى‏ترين كارها هستند كه روشنفكران مى‏بايد به آنها قيام كنند.

 جنبش كنونى ايران جوان، جنبشى است كه مداخله نظامى امريكا را نمى‏خواهد، اجراى تدابير بالا را مى‏خواهد، حمايت وجدان جهانى و بنا بر اين كوشش جدى روشنفكران سازمانهاى مدافع حقوق بشر و رسانه‏هاى گروهى سرتاسر جهان را مى‏خواهد. خود را ايرانى بدانيد و به يارى ايرانيان برخيزيد.

 

 فراخوانى با امضاهاى بسيار و فراخوانهاى سازمانهاى مدافع حقوق بشر:

 

 انقلاب اسلامى: فراخوان مجامع اسلامى ايرانيان، در همين شماره، جداگانه آمده‏است.

  در 21 ژوئن (31 خرداد)، اين فراخوان را شخصيتهاى بسيارى امضاء كرده‏اند:

 ايرانيان آزاديخواه!

     در آستانه سالگرد 18 تير، دور جديدى از مبارزات دانشجويان آغاز شده‏است كه مورد يورش همه جانبه نيروهاى سركوبگر رژيم قرار گرفته‏است. صدها تن دستگير و زخمى شده‏اند. اما اين اعتراضات نه تنها خاموش نشده بلكه از محيط دانشگاهى خارج شده و در بين گروههاى مختلف مردم در حال گسترش است. دانشجويان در روزهاى اخير با شعارهاى زندانى سياسى آزاد بايد گردد و توپ، تانك، چماقدار ديگر اثر ندارد - ايران به جز آزادى، راه دگر ندارد و نه شاه مى‏خوايم نه رهبر - نه خاتمى نه اكبر، به ميدان آمده‏اند.

     از شواهد پيداست كه در چهارمين سالگرد 18 تير، تهران و ساير شهرها شاهد خروش گسترده دانشجويان و ديگر مردم آزاديخواه خواهد بود. هم از اين روى، جمهورى اسلامى، در هراس از خيزشى ديگر، به سركوب اعتراضات دانشجوئى مبادرت كرده و كليه نيروهاى خود را به حالت آماده باش در آورده‏است.

      جنبش دانشجوئى از گذشته‏هاى دور تا كنون، نقش برجسته‏اى را در مبارزه عليه استبداد و در راه استقلال و آزادى داشته است. 16 آذر 1332 و 18 تير 1378 تنها دو نقطه عطف از اين مبارزات است كه تداوم اراده دانشجويان براى برچيدن استبداد را به نمايش مى‏گذارد.

      ما امضاء كنندگان اين بيانيه، در همبستگى با دانشجويان و ديگر مردم آزاديخواه، بانك آزاديخواهى در ايران را بار ديگر آواز مى‏كنيم و ايرانيان در همه نقاط جهان را به سازماندهى كارزار همبستگى با مبارزات دانشجويان و مردم آزاديخواه ايران، براى برچيدن استبداد دينى و استقرار نظامى دموكراتيك و مستقل، بر بنيان يك جمهورى سكولار فرا مى‏خوانيم.

 * از ايران: عطاالله مرادى دانشجوى رشته حقوق در تهران (دبير سياسى اتحاديه ملى دانشجوطان).

 * از سوئد: دكتر مهرداد درويش پور (استاد دانشگاه)، على شاهنده (حقوق دان)، داريوش كارگر (نويسنده)، شعله ايرانى (فعال جنبش زنان و روزنامه نگار). ياور استوار (شاعر)، اسفنديار منفردزاده (آهنگساز)، مريم شانسى (فعال جنبش دانشجوئى)، آذر محلوجيان (مترجم و نويسنده)، اكبر ذوالقرنين (شاعر و ترانه سرا)، رضا سپيد رودى (روزنامه نگار)، امير جواهرى (فعال سياسى)، هادى فهيمى فر (فعال اجتماعى)، آزاده شكوهى (فعال جنبش زنان)، حسن بهگر (روزنامه نگار)، سروژ قازاريان (فعال اجتماعى)، سعيد افشار (فعال سياسى)، سياوش فرجى (فعال اجتماعى)، احمد نوين (فعال سياسى)، دكتر وخيد رواندوست (روانشناس)، شهاب فيضى (فعال اجتماعى)، رضا برومند (فعال حقوق بشر)، مريم هوله (شاعر)، سوسن بهار (فعال جنبش زنان).

 *از فرانسه: هوشنگ كشاورز صدر (پژوهشگر)، ناصر مهاجر (نويسنده)، رضا ناصحى (كوشنده سياسى)، شهلا شفيق (نويسنده و پژوهشگر مسائل زنان)، بهمن امينى (ناشر)، رضا دانشور (نويسنده)، محسن يلفانى (نويسنده)، شيدان وثيق (نويسنده)، حسن نزيه (كوشنده سياسى)، باقر مؤمنى (مورخ)، محمود بابا على (پژوهشگر)، م. سحر (شاعر)، حسين دولت آبادى (نويسنده)، حسن حسام (نويسنده)، پرويز نويدى (كوشنده سياسى)، ابراهيم آوخ (نويسنده)، بهروز فراهانى (كوشنده سياسى)، شهاب برهان (كوشنده سياسى).

 *از آلمان: مجيد زربخش (كوشنده سياسى)، محمود راسخ (كوشنده سياسى)، مهدى خانبابا تهرانى (كوشنده سياسى)، ف. تابان (روزنامه نگار)، محمد رضا شالگونى (كوشنده سياسى)، فريدون تنكابنى (نويسنده)، مسعود عطائى (شاعر و آهنگساز)، دكتر كامبيز روستا (كوشنده سياسى)، منوچهر صالحى (محقق)، باقر مرتضوى (ناشر)، اصغر داورى (نقاش و طراح)، اسد سيف (نويسنده)، محمد آزادگر (كوشنده سياسى)، روبرت ماكاريان (كوشنده سياسى)، دكتر آزاد (كوشنده سياسى).

 *از آمريكا: دكتر منصور فرهنگ (استاد دانشگاه)، دكتر اكبر مهدى (استاد دانشگاه)، غلامرضا مهاجرى نژاد (فعال جنبش دانشجوئى)، دكتر حميد زنگنه (استاد دانشگاه)، دكتر حميد اكبرى (استاد دانشگاه)، دكتر حامد شهيديان (استاد دانشگاه)، دكتر يونس پارسا بناب (استاد دانشگاه)، دكتر نادر اسكوئى (مدير عامل)، ناصر رحمانى نژاد (كارگردان)، زهره خيام (فعال حقوق بشر)، مهدى يوسفى (فعال حقوق بشر)، آذر خونائى (روانشناس)

 * از كانادا: حسن زرهى (روزنامه نگار)، دنا رباطى (شاعر)، ويكتوريا طهماسبى (محقق دوره دكترا)، آرش كمانگير (روزنامه نگار)

 * از هلند: نسيم خاكسار (نويسنده)، ليلى گلزار (روزنامه نگار و شاعر).

 * از  نروژ: مينا پويا (روزنامه نگار)، عباس شكرى (نويسنده).

 * از انگليس: اردشير مهرداد (نويسنده)...

  در ايتاليا، شخصيتها و احزاب و رسانه‏ها به حمايت از جنبش دانشجويان و مردم براى آزادى و استقلال برخاسته‏اند:

 * 93 نماينده نامه شديد اللحنى به خاتمى نوشته و به سركوب دانشجويان و آزاديخواهان ايران اعتراض كرده‏اند. در نامه، سركوب داخلى و سودجوئى غربيان (روابط بزرگانى و امتياز ستانى) و ارزيابى نادرست ما (اروپائيان) از رژيم را سه عامل بقاى رژيم دانسته‏اند.

 * روزنامه ريفورميستا خواسته است در 18 تير، "ما همه ايرانى هستيم" شعار مردم ايتاليا بگردد.

 * حزب مارگريتا پيشنهاد كرده‏است در 18 تير، در برابر سفارت ايران در رم، تظاهرات در حمايت از جنبش نسل جوان ايران، برپا شوند.

 * كميته‏اى از ايرانيان، با شركت 7 نماينده از نيروهاى سياسى و شخصيتهاى دموكرات ايرانى بر محور "استقلال، آزادى، مردم سالارى" تشكيل شده‏است. كميته بر آنست كه در حمايت از جنبش در ايران، در ايتاليا، تظاهرات برپا كند. اعضاى آن عبارتند از:

 1 - مهندس رحمت خسروى، مفسر سياسى از شهر رم و 2 - دكتر هرمز نوروار از شهر پادوا و 3 - دكتر فرمدكيا از شهر پارما و 4 - دكتر رضا رشيدى از شهر ونيز و 5 - بازرگان معصوم حاتمى از شهر ويچنزا و 6 - دكتر مهندس جلال سراجى از شهر ونيز و 7 - دكتر مهندس مسعود اسماعيلو از شهر ماليانو ونتو.

  ما، انجمن ها ونهادهاى دمكراتيك فرهنگى اجتماعى  امضاء كننده اين فراخوان، از همه ايرانيان آزاده درسراسرجهان دعوت مى كنيم تا هفته 5 تا 12 ژوئيه را كه مصادف با چهارمين سالگرد تظاهرات با شكوه تير ماه 1378 مى باشد، به هفته هم بستگى با تظاهرات دانشجويان ومردم ايران ، در سراسر جهان تبديل كنيم.

    نبض جنبش دمكراتيك مردم ايران در تاريخ معاصر همواره با جنبش دانشجوئى اندازه گيرى شده واين تپش اين بار چنان صلابتى دارد كه پايه هاى تماميت  رژيم جمهورى اسلامى را به لرزه درآورده وبه راستى طلايه دار جنبش عمومى دمكراتيك مردم ما شده است . 

    از 16 آذر 32، روز به خون كشيده شدن جنبش دانشجوئى توسط رژيم سياه سلطنتى، روزى كه رژيم پهلوى دانشجويان را در استقبال از نيكسون، قربانى كرد، تا 18 تير روز سركوب خونين جنبش دانشجوئى توسط رژيم جمهورى اسلامى، همواره دانشجويان در صف اول مبارزه عليه ديكتاتورى، چه سلطنتى و چه مذهبى، بوده‏اند.

     امروز با توجه به تحولات بين المللى و استراتژى  دولت امريكا در منطقه، استعمار نو به يك خطر جدى تبديل شده‏است. دفاع از جنبش مستقل دمكراتيك مردم ايران ومخالفت با هرگونه برنامه ديكتاتورى (حكومت موروثى يا حكومت ولائى) يا استعمارى، به بهانه دين يا "صدور دمكراسى"، وظيفه مبرم نيروهاى پيشرو وطرفدار آزاديهاى دمكراتيك مدنى وسياسى است، درس آموزى از آنچه در افغانستان وعراق مى‏گذرد، وظيفه دفاع فعال وپيگير از جنبش اعتراضى مردم ايران را، كه هر روز درحال گسترش و تعميق است، از تظاهرات دانشجويان، جوانان، زنان، اقليتهاى ملى ايران  تا اعتصابات كارگران (بهشهر)، را صد چندان  كرده‏است، دموكراسى واقعى در روند همين جنبش پا گرفته وقوام مى يابد ودفاع از آن وظيفه ما در خارج از كشور است.

    ما از همه شما ايرانيان آزاده، دعوت مى كنيم تا درتظاهرات ومراسمى كه در طى هفته 5 تا 12 ژوئيه در پاريس، ونكوور كانادا، سوئد، واشنگتن، هلند، آلمان، نروژ، اتريش، لندن و............... برگزار ميشود شركت كنيد. باشد تا با يارى همديگر بلندگوى خواسته هاى اين جنبش مردمى در خارج از مرزهاى ايران باشيم. 

 انجمن دفاع از زندانيان سياسى وعقيدتى درايران - پاريس

 انجمن مهاجرين وپناهندگان ايرانى -بريتيش كلمبيا - ونكوور كانادا 

 راديو آواى زن  ونكوور كانادا

 فرهنگسراى انديشه گوتنبرگ سوئد

 آسيل كميته  گروه ايران سوئد

 فرهنگسراى بامداد - مالمو  سوئد

 انجمن فرهنگى - هنرى داركوب - مالمو سوئد

 كميته همبستگى  استان اور بره - سوئد انجمن فرهنگى - اجتماعى برابرى - گوتنبرگ  سوئد 

 كميته همبستگى با مبارزات مردم ايران - گوتنبرگ سوئد

 اتحاد چپ گارگرى - واشنگتن ) ايالات متحده (  

 سازمان پناهندگى  پرايم هلند 

 كانون مستقل سياسى ايرانيان لايپزيك  آلمان 

 راديو هم صدا اسلو نروژ

 كميته دفاع از آزادى و دموكراسى در ايران - اتريش

 انجمن دفاع از زندانيان سياسى  لندن 

 كمپين دفاع از دموكراسى  لندن  

 انجمن ايرانيان سوسياليست لندن 

 مركز سياسى - فرهنگى ايرانيان، هانوفر

 كارگاه ايرانيان، هانوفر

 انجمن بيدارى ايرانيان، هانوفر

 تشكل مستقل و دموكراتيك زنان ايران - هانوفر

 سازمان دفاع از حقوق ملى خلق تركمن، سوئد

 انجمن فرهنگى جامعه پارسان - خارج كشور

 انجمن فرهنگى و هنرى  ايرانيان، گوتنبرگ‏

 راديو پيك، گوتنبرگ

 كميته پشتيبانى از مبارزات مردم ايران - استهكلم

  "جنبش براى اتحاد جمهوريخواهان ايران" هموطنان را به شركت وسيع در همايش  دفاع از جنبش دانشجوئى ايران دعوت مى‏نمايد:

 زمان و مكان: يكشنبه 6 جولاى 2003 ساعت 4 بعد از ظهر- مقابل ساختمان فدرال -وست وود در شهر لوس انجلس- آمريكا

    ياد 18 تير، فرصتى براى سازمان يابى جنبش سراسرى دانشجويى:

    18 تير ماه سال 1378 جنبش دانشجويى ايران آزمون بسيار مهمى را از سر گذراند. با تكيه بر تاريخ بيش از 60 ساله خود در دفاع از آزادى، دانشجويان به چالش دستگاه قضايى رفتند كه مى‏كوشيد با بستن روزنامه ها، انتقادگران حكومت را به سكوت وادارد. در برابر تحصن مسالمت آميز، انحصار طلبان حكومتى در هيئت لباس شخصى ها حمله به خوابگاه هاى دانشجويى را برگزيدند تا به خيال خود كانون دفاع از آزادى را از ميان بردارند...

    امروز ناتوانى حكومت در پاسخ به خواستهاى آزادى خواهانه مردم، خودكامگى دستگاه قضايى با تكيه برولايت مطلقه فقيه و سرانجام اوضاع بى ثبات منطقه خاورميانه جنبش دانشجويى را در برابرچالشى سرنوشت ساز قرارداده است.

   درهم شكستن برنامه اقتدارگرايان در جهت سركوب ويكسره كردن كار جنبش آزادى خواهانه نياز به انديشه و برنامه ريزي دارد. يكى از محورهاى اصلى اين برنامه ريزى كوشش درجهت سازمان دادن جنبش دانشجويى است كه وراى گرايشات مذهبى شكل بگيرد و درسيمايي نوين همه دانشجويانى را كه دغدغه آزادى و مردمسالارى دارند جلب كند. چنين جنبشى است كه مى‏تواند برگرد شعارهاى مشترك و مشخص شرايط هماهنگى سراسرى ميان دانشگاه ها را فراهم آورد.

  در كانادا، كميته دفاع از زندانيان سياسى در ايران، ايرانيان را فرا مى‏خواند، در 5 ژوئيه، در برابر پارلمان كانادا، براى همبستگى با جنبش دانشجويان و مردم و اعتراض به دستگيريها، اجتماع كنند.

 

 ايرانيان از شاه و شيخ ملولند، آزادى و استقلالشان آرزواست:

 

 انقلاب اسلامى: در شماره پيش، از زبان اطلاعات، وقتى در رابطه با يكديگر، به سخن در مى‏آيند، جهت يابى سياست امريكا را در قبال ايران، آشكار كرديم. از آن پس، موضعگيريها و تصميمها بر صحت آن جهت يابى، گواهى دادند. لذا، اين فصل را در سه قسمت مطالعه مى‏كنيم: در قسمت اول، اظهارات پاول و نظر سنجى در امريكا، پيرامون جنگ با ايران و در قسمت دوم، بازرسى تأسيسات اتمى ايران و در قسمت سوم، خبرهاى گوياى همكارى "ايران" در "مبارزه با القاعده" :

 

 نظر سنجى و اين سئوال: آيا موضع پاول موضع حكومت بوش در باره ايران است؟:

 

  در 22 ژوئن، كلين پاول، وزير خارجه امريكا، در اردن، تكذيب كرد كه امريكا در صدد حمله به ايران باشد. او القائات حاكى از اينكه امريكا در تدارك جنگ با ايران است را مطلقا نادرست توصيف كرد.

      رويتر همان تاريخ گزارش مى‏كند كه "القائات" در حقيقت فشار محافظه كاران درون و بيرون حكومت امريكا به بوش هستند تا مگر رويه سخت‏ترى در قبال ايران اتخاذ كند. برخى از مقامات امريكا نيز پنهان نمى‏كنند كه مداخله نظامى امريكا در ايران، از لحاظ نظرى، متصور است. در عمان، پايتخت اردن، در اجتماع نمايندگان كشورهاى دنيا براى شور و تصميم بر سر رشد اقتصادى كشورهاى خاورميانه، پاول گفته‏است: اميدواريم ايران نقش مزاحم در كوشش ما براى بازسازى عراق بازى نكند. ما مراقب آنچه در ايران روى مى‏دهد، هستيم. ما آنچه مردم ايران مى‏كنند را ارزيابى مى‏كنيم. ما كسانى را كه خواست خويش را ابراز مى‏كنند، تشويق مى‏كنيم و از جنبش آنها حمايت مى‏كنيم. مردم ايران يا در استبداد شاه زيسته‏اند و يا در استبداد ملايان و اينك مى‏خواهند آزاد بزيند.

      اما اين سخن كه ما برنامه‏اى براى مداخله نظامى در ايران داريم، مطلقا دروغ است. اما در گفتار و اعمال خود بسيار محتاط و دقيق هستيم. ما از تظاهرات مردم ايران حمايت مى‏كنيم نه بدان قصد كه اوضاع را بهم بريزيم، بلكه از اين نظر كه مردم يك كشور آزادند كه نظر خويش را ابراز كنند.

      طرفه اينكه، در 20 ژوئن، جون بولتن، يكى از مقامات بلند پايه حكومت بوش گفته بود: در ميان راه حلهائى كه حكومت امريكا در نظر گرفته‏است، يكى نيز مداخله نظامى با احتمالى به ميزان پائين است.

  واشنگتن پست (24 ژوئن) نتايج سنجش افكارى را منتشر كرده‏است كه اين روزنامه، باتفاق تلويزيون ABC، بعمل آورده‏اند. بنا بر اين سنجش، 56 درصد امريكائيان موافق آنند كه امريكا براى متوقف كردن برنامه توليد اسلحه اتمى توسط ايران، دست به مداخله نظامى در ايران بزند:

       هفته پيش از آن، بوش گفته بود دنيا بايد به امريكا، در دادن اين اخطار به ايران، بپيوندد: ما دست يافتن ايران را به اسلحه اتمى، تحمل نخواهيم كرد. بنا بر نظر سنجى، 56 درصد امريكائيان موافق و 38 درصد مخالف مداخله نظامى براى جلوگيرى از مسلح شدن ايران به اسلحه اتمى هستند.

      حمايت از مداخله نظامى زمانى بعمل مى‏آيد كه امريكائيان نگران حمله هائى هستند كه به سربازان امريكا در عراق بعمل مى‏آيند. بنا بر سنجش افكار، نيمى از امريكائيان سطح كنونى كشته و زخمى را قابل تحمل مى‏دانند. در ماه آوريل، دو سوم امريكائيان اين سطح را قابل تحمل مى‏دانستند.

      67 درصد امريكائيان سياست بوش در عراق را تصويب مى‏كنند. حال آنكه در آخر آوريل، 75 درصد امريكائيان از سياست حمايت مى‏كردند. 64 درصد برآنند كه منافع جنگ بيشتر از بهاى آن بوده‏است. در ماه آوريل، 70 درصد بر اين نظر بودند.

      70 درصد امريكائيان نگران آنند كه امريكا براى مدتى طولانى در مأموريت حفظ صلح در عراق، بماند.

      يك چهارم امريكائيان بغلط بر اين گمانند كه در جريان جنگ، عراق بر ضد سربازان امريكائى، اسلحه شيميائى و بيولوژيك بكار برده‏اند. 60 درصد نيز مى‏گويند عراق اين اسلحه را بكار نبرده‏است.

     60 درصد امريكائيان مى‏گويند، ولو اسلحه كشتار جمعى يافت نشده‏است، تصميم به جنگ، بجا بوده‏است. 25 درصد مى‏گويند تصميم به جنگ درصورتى صحيح بود كه امريكا محل پنهان كردن اسلحه شيميائى و بيولوژيك عراق را مى‏يافت و يا مدارك مسلمى مى‏داشت حاكى از اينكه عراق فعالانه در پى توليد اسلحه اتمى است.

      بدين قرار، اعتراض دموكراتها به بوش و اغراق كننده و يا حتى دروغگو خواندن او، در آنچه به اسلحه كشتار جمعى عراق مربوط مى‏شود، اثر ناچيزى بر موقعيت بوش در افكار عمومى امريكا داشته‏است.

       اما آنچه امريكائيان را نگران مى‏كند، شمار ارتشيان امريكائى است كه كشته يا زخمى مى‏شوند: در ماه آوريل، 56 درصد امريكائيان طرفدار حزب دموكرات، سطح كنونى كشته‏ها و زحمى‏ها را قابل تحمل مى‏دانستند كه اينك به 35 درصد كاهش پذيرفته‏اند. در ميان مستقلها و زنان، در صد آنهائى كه سطح كنونى كشته و زخمى را غير قابل تحمل مى‏دانند، افزايش يافته است: در ميان مستقلها، از 23 درصد به 43 درصد و در ميان زنان، از 33 درصد به 50 درصد.

 انقلاب اسلامى: 1 - اين امر كه يك چهارم امريكائيان بر اين باورند كه رژيم صدام بر ضد قواى امريكا اسلحه شيميائى و بيولوژيك بكار برده‏است، گوياى الف - فقدان جريان آزاد اطلاعات در جامعه امريكائى و ب - رسانه‏هاى همگانى نه در خدمت آزادى جريان اطلاعات و انديشه‏ها كه در خدمت قدرت حاكم هستند و ج - دو حزب حاكم امريكا خود را خدمتگزار مردم امريكا نمى‏دانند و بلكه ابزار رسيدن به قدرت و حفظ آن مى‏شمارند. و 2 - بنا بر قاعده "از فاتح كسى دليل نمى‏خواهد"، اكثريت بزرگ امريكائيان نگران آن نيستند كه رئيس جمهور آنها، به آنها دروغ گفته‏است. باوجود اين، بالا رفتن شمار تلفات و آشكار شدن ناكامى حكومت بوش در عراق، مى‏تواند، در اين اكثريت، ندامت توأم با عصبانيت بر انگيزد. 3 - در مورد عراق نيز، آماده سازى افكار عمومى براى جنگ، با سنجش افكار شروع شد. و 4 - دستگاه بوش به دستگاه ملاتاريا مى‏ماند. نظرهاى گوناگون ابراز مى‏شوند و هيچ نه معلوم كداميك نظر حكومت است. در صورتى كه پاول نظر حكومت را ابراز كرده باشد، گوياى تحولى است كه، با توجه به اثر منفى موضع‏گيرى بوش در جنبش دانشجويان، بعمل آمده‏است. و اگر اين اظهارات گوياى چنين تحولى باشد، مى‏بايد سياست امريكا از خود ابهام زدائى كند، شفاف شود: الف - نفى بقاياى رژيم پهلوى به ترتيبى كه مردم ايران مسلم بدانند امريكا دست نشانده‏اى براى تحميل به آنها ندارد و ب - اطمينان دادن به مردم ايران كه از بيرون هيچگونه مداخله‏اى بعمل نخواهد آمد و امريكا قصد ندارد جانشين مردم ايران در تغيير رژيم بگردد. بدين دو كار، يكى از موانع مهم بر سر راه همگانى شدن جنبش از ميان مى‏رود.

    و پيش از آنكه به قسمت دوم گذر كنيم، به موقع است  گزارش نيوزويك و دو خبر را از سايت امروز (5 تير 82) بخوانيد كه بر قسمتهاى دوم و سوم پرتو مى‏افكنند:

  نيوزويك (30 ژوئن 2003) گزارش مى‏كند كه ماههاست بوش و حكومت او درمانده اند كه با رژيم ايران چه كنند؟ آيا با اين رژيم همان كنند كه با رژيم صدام كردند؟ و يا بر فشارهاى ديپلماتيك بيفزايند؟ و يا با اصلاح طلبان رژيم وارد گفتگو شود و يا در خفا، به مخالفان رژيم كمك رساند؟ جنبش دانشجويان راه حل ديگرى را پيش پاى بوش و حكومت او گذاشت: انتظار انقلاب ديگرى در ايران داشتن (البته اين بار انقلاب با ارزشهاى امريكا). مقامات حكومت به نيوزويك گفتند اميدهاى خود را به پيدا شدن رهبرى جديد و اعتصاب عمومى 9 ژوئيه (18 تير)، سال روز سركوب خونين دانشجويان در 1999 (1378) بسته‏اند.

       كاخ سفيد موضعى بطور شگفت‏انگيز فعل‏پذير در قبال رژيمى داشت كه با تروريسم پيوند دارد و قصد دارد سلاح اتمى بسازد. واشنگتن مى‏خواهد به آيةالله‏ها فشار بياورد اما نمى‏خواهد به اصلاح طلبان صدمه وارد كند.

      نتيجه سياستى بس پيچيده است... در حكومت بوش بر سر اينكه چگونه مى‏بايد تغيير رژيم را تشويق كرد نيز اختلاف نظر است. بوش اظهار كرد امريكا پشتيبان دانشجويان است. او به سخت خطان رژيم هشدار داد كه به حقوق دانشجويان احترام بگذارد. با وجود اين، مقامات رژيم از بكار بردن كلمه‏هاى "تغيير رژيم"، در بيان آنچه مى‏خواهند در تهران روى دهد، خوددارى مى‏كنند. اين روش باب طبع اعضاى كنگره نيست. سناتور جمهوريخواه، سام برون بك مى‏گويد: ما خواهان شفاف شدن سياست حكومت بوش در ايران هستيم. من پيشنهاد كرده‏ام 50 ميليون دلار بودجه براى كمك به فرستنده‏هاى مخالفان رژيم تصويب شود. اصلاح طلبان ايران چنين كمكى را زيانمند مى‏دانند. بهزاد نبوى، نماينده مجلس، مى‏گويد: "حمايت امريكا تنها بسود محافظه كاران بوده‏است".

      در ميان روشنفكران محافظه كار واشنگتن ،فكر اتخاذ سياست هرچه پرخاش گرانه‏تر، قوت مى‏گيرد. محافظه كاران جديد ائتلاف براى دموكراسى در ايران را بوجود آورده‏اند. در ميان آنها، مايكل لودين، همان كس كه در حكومت ريگان، عضو شوراى امنيت ملى بود و در ايجاد مجراى پنهانى با رژيم ايران شركت كرد كه افتضاح ايران گيت را ببار آورد. لودين كه به بسيارى از مقامات حكومت بوش، از جمله به معاون وزير دفاع، پل ولفوويتز نزديك است، بر اين باور است كه آية الله‏ها آماده‏اند براى اينكه واژگون شوند. من اين واقعيت را به هركس كه خواسته است بشنود، گفته‏ام.

    ...

     دانشجويان چه  حمايت امريكا را بخواهند و خواه نخواهند، سخت خطان ايران آنها را آلت فعل امريكا مى‏خوانند. سوء ظن نسبت به مقاصد امريكا را ملايان پديد نياورده‏اند. بى اعتمادى به سياست امريكا در ميان ايرانيان عادى، ريشه در كودتاى 1953 دارد. كودتائى كه شاه را به قدرت رساند. در هفته پيش، دانشجوئى در پاسخ اين پرسش: امريكا چه مى‏تواند براى ما بكند؟، گفت: "امريكائيها تنها در پى منافع خود هستند". بسا زمانه در تهران تغيير كرده‏است. اما واشنگتن مهم نيست چه تصميمهائى خواهد گرفت، در ايران، اندك اقبالى بيش نخواهد يافت.

 انقلاب اسلامى: در صورتى كه به تدابير پيشنهادى عمل كند كه در سرمقاله همين شماره آمده‏اند،يعنى از مداخله در امور مردم دست بردارد و مردم ايران  را توانا به تصميم‏گيرى و تشخيص خوب و بد خود بداند ، مردم ايران و مردم ديگر نقاط جهان را خوش مى‏آيد و ادبار مى‏تواند به اقبال بدل شود.

  يك مقام آگاه از عصبانيت محافظه‏كاران بخاطر عدم مذاكره آمريكا با آنان به عنوان تنها طرف مذاكره خبر داد. وى به سايت امروز گفت: تحليل‏هاى دورن‏گروهى و راديكال لاريجانى‏ها، ملكى و آن دسته از همكاران دكتر ولايتى كه در جريان انتخابات رياست جمهورى هفتم در پى لابى با انگلستان بودند، به دليل نااميدى از اين وضعيت است. وى تأكيد كرد بزرگترين اقدام در اين زمينه كنفرانس آتن بود كه آمريكا عملاپاسخ منفى به محسن رضايى داد. وى افزود: سه مقاله "رسالت"، در زمينه غير عقلانى كردن برخورد با آمريكا در اين‏

  تغيير سياست انگليس در قبال ايران: تغيير موضع دولت انگلستان پس از سخنرانى بلر در مجلس اين كشور، دو كشور بريتانيا و ايالات متحده آمريكا را به هم نزديك كرد. يك تحليلگر سياسى با بيان اين مطلب به سايت امروز گفت: در همين راستا برنامه‏هاى بى‏بى‏سى فارسى نيز تغيير يافته‏است و ضمن انتقاد به جمهورى اسلامى، رئيس جمهور و اصلاح طلبان را نيز مورد انتقاد قرار مى‏دهد.

 

 پوتين اطمينان مى‏دهد و بوش وعده: در صورتى كه ايران به تعهدات خود بر طبق قرارداد منع انتشار اسلحه اتمى عمل كند...:

 

  به دنبال گفتگوى تلفنى خاتمى با پوتين، رئيس جمهورى روسيه گفت: خاتمى به او گفته است: ايران  پروتكل الحاقى به قرارداد منع انتشار اسلحه اتمى را امضاء مى‏كند. در 21 ژوئن، واشنگتن پست سخنان 20 ژوئن پوتين را موضوع ارزيابى كرد:

 * پوتين مى‏گويد: از ايران خبرى دريافت كرده‏است مبنى بر اينكه اين كشور سلاح اتمى نمى‏سازد و آماده است كنترلهاى دقيق بين المللى را بر برنامه اتمى خود بپذيرد.

      پوتين، در كنفرانس مطبوعاتى خويش در كاخ كرملين، به خبرنگاران گفت: اين هفته، با رئيس جمهورى ايران، خاتمى، گفتگوى تلفنى انجام داده‏است و او به من گفته‏است: رهبرى ايران آماده است پروتكل الحاقى را امضاء و با بازرسى كامل آژانس بين المللى انرژى اتمى موافقت كند.

 * پوتين از آن رو اين اطمينان را مى‏دهد كه زير فشار امريكا است. امريكا فشار مى‏آورد كه روسيه ساختن نيروگاه اتمى بوشهر را تمام نكند. ايران مى‏گويد: اين نيروگاه تنها براى توليد برق است اما امريكا مى‏گويد: نيروگاه پوششى براى برنامه توليد سلاح اتمى است.

  اما دبكا نت ويكلى (27 ژوئن 2003) خبر از ماجرائى مى‏دهد شگفت‏انگيز: در 6 و 8 ژوئن، دو تن از رؤساى صنايع دفاعى روسيه، به اسامى ايگور كليموف، رئيس  defense conglomerateAlmaz - Antey air و سرگى شيتكو، مدير بازرگانى RATEP، بدست مافيا كشته مى‏شوند. برداشت اوليه اين بود كه مافيا به پوتين اخطار داده‏است برنامه خود را در زمينه تسليحات رها كند. در حقيقت، پوتين قصد دارد صنايع نظامى را از يد مافيا خارج كند تا درآمد حاصل از فروش اسلحه كه اينك به جيب مافيا مى‏رود، به جيب دولت برود.

      اما پوتين زود دريافت كه قتلها سياسى بوده‏اند. او دست شاخه‏اى از دواير مخفى روسيه را در اين قتلها مشاهده كرد. دستگاه اطلاعاتى روسيه بر سر همكارى اتمى روسيه با ايران، با كاخ كرملين، اختلاف نظر دارد. دستگاه اطلاعاتى روسيه با رؤساى ارتش روسيه به پوتين فشار مى‏آورند نيروگاه اتمى بوشهر را بسازد و سوخت آن را نيز تأمين كند و به فشار امريكا كه يا از طريق شخص بوش بعمل مى‏آيد و يا از راه جون لولتون، معاون وزارت امور خارجه امريكا در امر خلع سلاح، تن ندهد.

      آنها همچنين موافق آنند كه تكنولوژى موشكى به ايران داده شود تا كه اين كشور بتواند موشك شهاب 5، توانا به حمل كلاهك اتمى، را بسازد. استدلال آنها اينست كه از دست دادن معامله‏ها با ايران، موجب پس رفت اقتصاد روسيه، بخصوص در بخش نظامى و از دست رفتن منافع سياسى و نظامى مى‏شود به علل زير:

 1 - شكست برنامه اتمى - موشكى ايران به احتمال قوى سخت خطان نامحبوب رژيم را باتفاق سپاه پاسداران خشن، ساقط مى‏كند. ادامه حيات اينان سخت بستگى پيدا كرده‏است با تحول ايران بسمت يك دولت اسلامى اتمى. سقوط آنها موجب مى‏شود دسته طرفدار امريكا بر سر كار آيند كه حاضر به هيچگونه معامله‏اى باروسيه نيستند. در آن صورت، چه بسا امريكا بگذارد تحت الحمايه هايش به اتم نيز دست يابند تا اعتبارى بهم رسانند. روسيه مى‏داند كه امريكا هيچگاه مخالف آن نبود كه رژيم شاه به سلاح اتمى دست يابد؛

 2 - اگر روسيه عقب بكشد، ميدان را براى چين يا كره شمالى و يا پاكستان خالى كرده‏است. بازنده روسيه مى‏شود.

     پوتين نخست اين استدلال را پذيرفت و به دواير اطلاعاتى و فرماندهان ارتش روسيه قول داد كه تسليم فشار امريكا نشود و بر سر توافق‏ها با ايران بماند. الا اينكه در هفته‏هاى اخير، دواير مخفى روسيه و فرماندهان نظامى، در تهران و واشنگتن، لحن ديگرى شنيده‏اند. آنها اينطور اندر يافتند كه در گفتگوهاى روياروى بوش با پوتين، در آخر ماه مه، در سن پترزبورگ، پوتين را متقاعد كرده‏است كه نيمه چرخشى بكند. او از پوتين قول گرفت سوخت اتمى به ايران ندهد مگر اينكه ايران پروتكل الحاقى را امضاء كند. بنظر آنها، ايران هرگز اين پروتكل را امضاء نخواهد كرد. بنا بر اين، تنها نتيجه‏اى كه ببار مى‏آيد، اينست كه روسيه از توافقها با ايران، خارج شود. قول پوتين به بوش، نقض قول او به فرماندهان نظامى و دواير مخفى روسيه نيز هست.

       كليمو Klimov بنا بود همه كاره غولى بشود كه صنايع نظامى روسيه هستند. مقامى كه پوتين بدو مى‏داد، واپسين علامت خيانت پوتين به آنها تلقى مى‏شد. رؤساى نظامى و دواير مخفى اين علامت را گوياى نقض قول پوتين و تابعيت از سياست امريكا تلقى كردند. تلقى آنها را دستور كليمو به شركتهاى تابع كنسرسيوم صنايع نظامى تأييد كرد. او دستور داده بود تمامى معاملات با ايران مى‏بايد به تصويب شخص او برسند. با صدور اين دستور، كليمو، سند مرگ خويش را امضاء كرد.

        اوضاع و احوالى كه در آنها، كليمو به قتل رسيده‏است، در مسكو، در كوچه‏اى نزديك خانه‏اش، گوياى آنند كه قتل توسط مافيا انجام نگرفته‏است... دو روز بعد، شيتكو نيز، در اتوموبيل خود، در شهركى واقع در حاشيه مسكو كشته شد.

     اين دو قتل دو خبر بد براى پوتين بودند. و او را برآن داشتند كه هفته پيش بگويد: روسيه به همكارى اتمى خود با ايران ادامه مى‏دهد.

  پس از آن توجيه براى اين و آن تغيير جهت پوتين، دبكا نت - ويكلى به سراغ چاره مى‏رود كه امريكا و اسرائيل سنجيده‏اند: امريكا و اسرائيل به اين نتيجه رسيده‏اند كه تنها يك سال وقت دارند مانع از توليد سلاح اتمى ايران بگردند. هر دو دولت به اين ارزيابى رسيده‏اند كه ايران، در تابستان 2004، توانائى غنى كردن اورانيوم را پيدا مى‏كند. در سپتامبر يا اكتبر سال آينده،

 بمب اتمى نيز مى‏سازد. از وقتى كه بوش اطلاع يافته است برنامه ايران آنست كه تا 2007، 15 بمب اتمى بسازد، به جلوگيرى از مجهز شدن ايران به سلاح اتمى تقدم بخشيده‏است. اطلاعات موجود و موانع بر سر راه امريكا و اسرائيل، عبارتند از:

 1 - تفتيشهاى آژانس بين المللى انرژى اتمى آشكار مى‏كند كه در 1991، ايران، در پوشش "كالاى الكتريك ايران"، از چين، 1900 كيلو اورانيوم هگزافلواوريد گاز ( )gazuranium hexafluoride UF6() خريده‏است. اين اورانيوم را در 4 سانتريفوژ بكار برده‏است.

      در ماه آوريل گذشته، ايران در پاسخ آژانس، ايران مدعى شد خريد را بعمل آورده‏است اما آن را بكار نبرده‏است. و چون مفتشان آژانس خواستند اورانيوم خريدارى شده را به آنها ارائه كند، ايران عذر آورد كه اين گاز 12 سال پيش خريدارى شده و بخشى از آن متصاعد شده‏است. اما آزمايش نشان داد كه سيستم نگاهدارى كامل است و متصاعد شدن گاز بهيچرو ممكن نبوده‏است. مفتشان در تأسيسات نطنز و نيز در محل كالاى الترونيك محرمانه آزمايش بعمل آوردند و اثر UF6() را يافتند.

 2 - بنا بر گزارش دستگاه اطلاعاتى امريكا، در اواسط ماه مه، پرزيدنت مشرف، رئيس جمهورى پاكستان، محرمانه اجازه داده‏است تيم مهندسى اتمى پاكستان به ايران برود و در ساختن سانتريفوژهائى كه بكار غنى كردن اورانيوم مى‏آيند، با ايران همكارى كند.

      هفته پيش، مشرف به امريكا آمد و در علن، بوش در استقبال و گرامى داشت او هيچ فروگذار نكرد. اما در گفتگوهاى دو به دو، او را سخت تحت فشار گذاشت تا از همكارى اتمى با ايران، بالمره، منصرف شود. كمك سخاوتمندانه 3 ميليارد دلارى از حد انتظار مشرف، افزون بود. او به آن راضى بود كه امريكا قرضه 8/1 ميليارد دلارى پاكستان را ببخشد. در ازاى اين كمك، بوش از او خواست تيم اتمى پاكستان را، درجا، از ايران فرا بخواند.

 3 - با مشاهده داده‏هاى اطلاعاتى پيرامون تأسيسات اتمى تهران و نطنز و اراك و بوشهر، بوش به نتيجه رسيد كه ايران، به تنهائى، توانائى ساختن سانتريفوژها را پيدا كرده‏است و بر آنست اين توانائى را تا 50000 واحد افزايش دهد كه براى توليد 15 بمب اتمى در سال، كافى است.

 4 - حكومت بوش به اين نتيجه رسيده است كه يكى از موانع اصلى بر سر راه متوقف كردن برنامه توليد سلاح اتمى ايران، محمد البرادعى، رئيس آژانس بين المللى انرژى اتمى است. ديگ چنى و رامسفلد و جون بولتون آشكار مى‏گويند البرادعى جانبدار آنست كه ايران نخستين بمب اتمى اسلامى را بسازد. آنها نقش او را در ايام پيش از جنگ عراق، فراموش نكرده‏اند.

     پيش از جنگ عراق، امريكا تصميم گرفته بود البرادعى را از رأس آژانس براند و شاهزاده حسن، عموى شاه اردن را جانشين او كند. اما موافقت اتحاديه اروپا و ديگر اعضاى آژانس لازم بود و امريكا هنوز بدست نياورده‏است.

     بر سر راه عمليات نظامى بقصد از ميان بردن تأسيسات اتمى ايران، پيش از آنكه دير شود، نيز، مانع وجود دارد. چرا كه اين تأسيسات پراكنده‏اند. تأسيسات در سطح كشور پخش هستند بنحوى كه اگر يكى از آنها بمباران شود، در گوشه ديگرى از كشور، تأسيسات ديگرى جانشين تأسيسات بمباران شده مى‏شوند.

  در 23 ژوئن، واشنگتن پست، توضيح مى‏دهد چرا امريكا سازمان ملل را بكار متوقف كردن برنامه اتمى ايران گرفته است: با توجه به ناخوش آيند بودن انتخابهائى كه حكومت بوش، در مقام مقابله با برنامه اتمى ايران، مى‏تواند بعمل آورد، حكومت بوش برآن شده‏است كه از راه سازمان ملل متحد و ديگر مؤسسات بين المللى، براى بسيج كردن افكار عمومى جهان بر ضد رژيم اسلامى ايران، وارد عمل شود.

      بعد از بى اعتبار كردن عمل كرد سازمان ملل در بازرسى عراق، اينك حكومت بوش برآن شده‏است كه با آژانس بين المللى انرژى اتمى همكارى كند. يك مقام عالى رتبه وزارت خارجه، گزارش آژانس را در باره ايران، "مستند به واقعيتها" و "ويران گر" ادعاى ايران توصيف كرد.

       مقامات امريكا و خبرگان مستقل اين ظن را مى‏بردند كه ايران در كار توليد سلاح اتمى است اما دليل مسلم بر وجود برنامه توليد اسلحه اتمى، تنها چند هفته پيش، در پى تحقيقات كارشناسان آژانس و گزارش گروههاى مخالف رژيم ايران، بدست آمد.

      وزير خارجه اسرائيل، سيلوان شالوم به روزنامه ايزوستيا گفت: ايران در 2005 و يا اوائل 2006، بمب اتمى خواهد ساخت. مقامات امريكائى محتاطتر هستند و برآنند كه ايران مى‏بايد مسائل فنى پيچيده‏اى را حل كند تا بتواند بمب اتمى بسازد. مقام عالى رتبه وزارت خارجه مى‏گويد بنا بر ارزيابى دستگاههاى اطلاعاتى، ايران در پايان دهه، مى‏تواند سلاح اتمى را بسازد. ديگر مقامات امريكا مى‏گويند كشورهاى ديگر مى‏بايد با ايران همكارى كنند تا ايران بتواند سلاح اتمى توليد كند.

       برنامه اتمى ايران، در 1957، در رژيم شاه، با كمك قابل اهميت امريكا، شروع شد. آن زمان، امريكا با ايران روابط نزديك داشت. برنامه، در 1979، با انقلاب ايران، قطع شد. اما در 1990، با كمك كشورهائى چون روسيه از سر گرفته شد. در 1995، روسيه پذيرفت نيروگاه اتمى 1000 مگاواتى بوشهر را كامل كند.

 انقلاب اسلامى: روزنامه نمى‏نويسد كه هزينه اجراى برنامه اتمى اسرائيل را رژيم شاه تأمين كرد. بنا بر توافق محرمانه‏اى، قرار بود ايران نيز بنوبه خود به سلاح اتمى مجهز شود.

        سئوال بى پاسخ اينست كه ايران با داشتن منابع عظيم نفت و گاز، چه نيازى به سرمايه گذارى چنين عظيم در نيروگاه اتمى دارد؟ ايران در حالى اين سرمايه گذارى را مى‏كند كه بمراتب بيشتر از انرژى كه نيروگاه اتمى بدست مى‏آورد، با سوزاندن گازها، انرژى از دست مى‏دهد.

       كارشناسان اتمى امريكا بر اين نظر هستند كه از زباله اتمى، ايران مى‏تواند پلوتونيوم كافى براى توليد 50 سلاح اتمى، تحصيل كند.

      كارشناسان بر آنند كه حكومت بوش به ديپلماسى چند جانبه روى آورده است. مقامات امريكا به اين نتيجه رسيده‏اند كه نبايد روش مذاكره با ايران را بر سر متوقف كردن برنامه اتمى - همان روش كه با كره شمالى بكار رفته است -، بكار برد.

      بنا بر قول خانم آلبرايت و ديگر كارشناسان، مشكل اينست كه ايرانيها تأسيسات اتمى خود را در سطح كشور پراكنده ساخته‏اند. ماه گذشته، مجاهدين خلق وجود دو سانتريفوژ ديگر را در رامنده و لشگر آباد، گزارش كردند.

     مشكلات سياسى هنوز بزرگ‏تر هستند. بنا بر قول مقامات امريكا و كارشناسان مستقل، افكار عمومى در ايران و نيز ايرانيانى كه در تبعيد زندگى مى‏كنند، طرفدار برخوردار شدن ايران از اسلحه اتمى هستند. بسيارى از ايرانيان مخالف رژيم مى‏گويند ايران حق دارد برنامه اتمى خويش را ادامه دهد و به سلاح اتمى دست يابد تا تعادل قوائى با كشورهاى داراى اسلحه اتمى، روسيه و پاكستان و اسرائيل، برقرار كند.

      مايكل ايزنشتات، كارشناس ايران در مؤسسه خاورميانه واشنگتن، مى‏گويد: حسن ظنى كه نسبت به امريكا، در ميان ايرانيان وجود دارد، براى امريكا بيش از آن مهم است كه به اقدامى از ميانش ببرد. اين حسن ظن بسا كليد تغيير سياسى موفق در ايران است.

      برخى از كارشناسان استدلال مى‏كنند كه حكومتهاى امريكا كه از پى هم آمده و رفته‏اند، به انگيزه‏ها و دلايل ايران براى مجهز به اسلحه اتمى، توجه كمى كرده‏اند. در حقيقت، ايران خود را كشور بزرگ منطقه مى‏داند و برآنست كه از سوى اسرائيل تهديد مى‏شود. اسرائيل نيز حاضر نيست تا پيش از برقرارى صلح كامل در خاورميانه، در باب تجهيزات اتمى خود، وارد گفتگو شود.

      ريچارد مورفى (معاون سابق وزارت امور خارجه) مى‏گويد: امريكا گرفتار اين وسوسه است كه از اجراى برنامه اتمى ايران جلوگيرى كند. اما چرا نبايد امريكا پيشنهاد ايران و سوريه را در باره غير اتمى شدن و خلع سلاح كشتار همگانى خاورميانه را، بپذيرد و در پى آن شود كه اين پيشنهاد به اجرا در آيد؟ چرا به جاى آن، به سوريه فشار مى‏آرود اسلحه شيميائى و بيولوژيك نسازد و به ايران فشار مى‏آورد سلاح اتمى توليد نكند؟

      مقامات حكومت امريكا مى‏گويند هنوز موقع آن نيست كه از اسرائيل خواسته شود بر سر ميز مذاكره براى از بين بردن اسلحه اتمى بنشيند. زيرا در محاصره كشورهاى عرب است. اين مقامات راضى هستند از اينكه توانسته‏اند موافقت پرزيدنت پوتين را براى فشار به ايران بدست آورده‏اند. او پذيرفته است به ايران فشار آورد تا كه با بازرسى كامل تأسيسات اتمى موافقت كند.

     اما مقامات روسى، مواضع ضد و نقيض اتخاذ مى‏كنند. زمانى مى‏گويند شرط تحويل سوخت به نيروگاه اتمى اينست كه ايران پروتكل الحاقى را امضاء كند و وقتى جز اين مى‏گويند.

  در 25 ژوئن، بوش در ديدار با رهبران اروپائى گفت: "ايران قول داده‏است سلاح اتمى توليد نكند. در صورتى كه به قول خود عمل نكند و وقتى به اين قول عمل نكرد، ما با آن برخورد مى‏كنيم". آسوشيتد پرس همان روز گزارش مى‏كند كه بوش نگفت براى جلوگيرى از ورود ايران به باشگاه كشورهاى دارنده اسلحه اتمى، تا كجا خواهد رفت. اما تأكيد كرد: "ايران مى‏بايد به قول خود عمل كند. مى‏خواهم بگويم اگر دنياى آزادى بخواهد، ايران به قول خود عمل مى‏كند. به باور ما ايران چنين مى‏كند اگر كشورهاى دنياى آزاد با هم باشند.

     رومانو پرودى، رئيس كميسيون اروپائى گفت: "وقتى اروپا و امريكا متحدند، مشكلى پيش نمى‏آيد و هيچ دشمنى نمى‏تواند در برابر ما بايستد. و اگر نتوانيم متحد شويم، هر مسئله‏اى مى‏تواند بحرانى بشود و هر دشمنى غولى بگردد. برخى كسان گفتند اروپا خيلى پير است. ممكن است اما سن بسيار به ما كمك مى‏كند ضعف و قوتهاى خود را بشناسيم". او به اظهارات رامسفلد، پيش از جنگ با عراق اشاره مى‏كرد. در پاسخ او، بوش لبخند زنان گفت: "اين روزها شما بسيار جوان مى‏نمائيد".

  در 27 ژوئن، خانم رايس، مشاور امنيتى بوش، در لندن گفته‏است: امريكا اميدوار است باتفاق كشورهاى ديگر ايران را مجبور كند اجراى برنامه توليد سلاح اتمى را متوقف كند. او احتمال حمله نظامى به ايران را بعيد دانست.

  آقا زاده، "رئيس" سازمان انرژى اتمى، به مسكو رفت. در 30 ژوئن، ايگور ايوانف به او گفت: ايران مى‏بايد پروتكل الحاقى را امضاء و با بازرسى كامل تأسيسات اتمى موافقت كند.

 انقلاب اسلامى: بدين قرار، الف - در آنچه به "برنامه اتمى ايران" مربوط مى‏شود، از طريق اروپا و روسيه عمل مى‏كند و ب - بنا بر نتيجه‏اى كه به دست مى‏آيد، سياست خويش را تعيين مى‏كند. در اين ميان نقش انگلستان كه خامنه‏اى دست بدامانش شده‏است، چيست؟ بلر از تظاهرات در مخالفت با رژيم ولايت مطلقه فقيه حمايت كرد و ژاك استراو، وزير خارجه او به ايران رفت. پيش از اينكه پاسخ اين پرسش را در فصل دوم بيابيم، يادآور شويم كه بنى‏صدر، در مصاحبه‏ها پيرامون رفتار حكومت فرانسه با گروه رجوى و وجه المصالحه كردن اين گروه، گفته‏است، تأسيسات اتمى، عراق و القاعده، سه مسئله عمده‏اى هستند كه بر سرشان معامله مى‏تواند انجام بگيرد. "قول ايران" را در باره توليد نكردن سلاح اتمى خوانديد. اما در 27 ژوئن، سخنگوى وزارت خارجه گفت: اكثر افراد القاعده كه به ايران گريخته‏اند، شناسائى شده‏اند و سيد محمد باقر حكيم نيز از مردم عراق خواست برضد قواى امريكا و انگليس، خشونت بكار نبرند. خبرهاى مربوط به القاعده را در اين فصل و ايران و امريكا در عراق در فصل سوم خواهيد خواند:

 

 ايمان المظاهرى و يكى از فرزندان بن لادن در ايران هستند؟!:

 

  در 27 ژوئن، تلويزيون العربيه اين خبر را انتشار داد كه مرد شماره 2 سازمان القاعده، ايمان المظاهرى و يكى از فرزندان بن لادن، در ايران هستند. در همان روز، خبر ديگرى مى‏گفت ايران در كار تحويل 8 تن از اعضاى القاعده به مصر است و سخنگوى وزارت خارجه مى‏گفت: اكثر اعضاى القاعده كه به ايران گريخته‏اند، شناسائى شده‏اند.

     در همان روز، اعلان شد كه مسئول القاعده در عربستان، على عبدالرحمن الغمدى خود را به مقامات دولت سعودى تسليم كرده‏است.

     اما سخنگوى وزارت خارجه حضور فرزند اسامه و المظاهرى را در ايران، تأييد نكرد. در عوض، اين خبر انتشار پيدا كرد كه سليمان ابوغيث، سخنگوى القاعده را ايران مى‏خواهد به كويت تحويل كند و كويت حاضر نيست او را تحويل بگيرد!

  پيش از آن، از ايران اطلاع حاصل كرديم كه ابومصعب المرزوقى، يكى از بلندپايگان القاعده كه در عراق بسر مى‏برد با عبور از مرز ايران، به مدت يك روز در خرمشهر و دو روز در آبادان اقامت داشت و سپس به سوى مقصد نامعلومى به مناطق مركزى ايران نقل مكان كرده‏است.

  در 26 ژوئن، استراتفور، گزارشى شامل خبر - تحليل را منتشر كرد:

 * وقتى عقب مى‏آئيم تا خوب ببينيم، مشاهده مى‏كنيم كه امريكا و القاعده، هر دو، براى حملات تابستانى به يكديگر، آماده مى‏شوند. اين به معناى آن نيست كه حمله‏ها موفق مى‏شوند و يا بايد در انتظار عمليات پيچيده از هر دو طرف بود. اما بناى هر دو طرف بر اين خواهد بود كه ضربه‏هاى وارد كنند كه گويائى داشته باشند.

 * بدنبال جنگ عراق، هر دو طرف زير فشار هستند تا حمله‏هاى تابستانى را شروع كنند. القاعده بايد ثابت كند كه همچنان تواناست و امريكا مى‏بايد ثابت كند جنگ با عراق كار مبارزه با تروريسم را آسان كرده‏است و ضربه هائى را وارد كند كه سازمان القاعده را متلاشى كند. بنا بر اين، در ماههاى آينده، مى‏بايد در انتظار عمليات دو طرف بود.

 * حكومت بوش بر اينست كه الف - رژيم القاعده بر افتاده‏است. ب - رژيم صدام برافتاده‏است و ج - آن خيزش همگانى در دنياى اسلامى رخ نداده‏است و د - القاعده توانائى عمليات را در افريقاو جنوب شرقى آسيا بمقدار زياد از دست داده‏است. در عربستان و مراكش و مسكو و احتمالاً در چچنى، عمليات انجام داده‏است. بنا بر اين، زمان وارد آوردن ضربه‏هاى كارى است. اما

 * در افغانستان و عراق، جنگ ادامه دارد و القاعده مى‏بايد خود را براى دومين سالگرد 11 سپتامبر آماده كند تا پوچ بودن ادعاهاى حكومت بوش را ثابت نمايد. بنا بر اين، يا بايد در انتظار عمل تروريستى بزرگ و يا در انتظار يك رشته عمليات مؤثر بود .

     حكومت بوش مى‏داند كه تصرف عراق، خود، هدف نيست و اگر القاعده را از نفس نياندازد، سياست خود و اعتبار امريكا را زير علامت سئوال برده‏است. بدين خاطر است كه به رژيمهائى فشار وارد مى‏آورد كه به اندازه كافى در مهار القاعده نمى‏كوشند.

      جنگ چريكى كه اينك در عراق جريان دارد را بعثيها و اسلام گرايان كشورهاى ديگر برپا كرده‏اند كه مى‏خواهند مانع از آن شوند كه امريكا از پيروزى در جنگ عراق، بهره بردارى كند.

 * با توجه به واقعيتها، امريكا در صحنه‏هاى مختلف، دست بكار شده‏است:

 1 - در خود امريكا، دواير اطلاعاتى را به حال آماده باش درآورده‏است. اين دواير از مراقبت به حمله آورى گذر كرده‏اند. در واقع، هر دو روش بايسته است. چرا كه مراقبت از تمامى سرزمين امكان مى‏دهد كه گروه‏هاى حمله، در نقاط حساس، عمليات پيشگيرانه را شروع كنند...

 2 - در صحنه افغانستان و پاكستان: در افغانستان، قواى امريكا و متحدانش همچنان زير حمله‏ها هستند. با اينحال، بنظر نمى‏رسد امريكا بنا بر ضد حمله وسيع داشته باشد. بلكه بنايش بر اينست كه با حمله‏هاى كوچك و متوالى، رشته ارتباط القاعده را پاره و فرماندهى آن را فلج بگرداند. قرار بر تشديد اينگونه حمله‏ها است. اين امر، در ديدار مشرف از واشنگتن، موضوع گفتگو و تصميم شده‏است. دست يافتن بر زنده يا مرده بن لادن مهم است اما هدف نيست. هدف از ميان بردن فرماندهى استراتژيك القاعده است.

 3 - در عراق، نيز، قواى امريكا و انگلستان زير حمله‏ها هستند. گروههاى حمله آور در سطح كشور پخش هستند و مبارزه با آنها، بسى سخت است. بازسازى عراق نيز مشكل‏تر از آنست كه امريكائيان تصور مى‏كردند. در واقع، امريكا از مهار وضعيت ناتوان است از اين رو، از سوئى به ايران و سوريه فشار مى‏آورد و از سوى ديگر، روابط جارى را با عربستان حفظ مى‏كند. حكومت بوش براى پايان بخشيدن به وضعيتى كه در آنست تحت فشار است و مى‏بايد در تابستان، تهاجمى را انجام دهد.

 4 - در افريقا، هفته پيش، يك بمب افكن ب - 52، در عمليات تمرينى، بمب‏هايش را بر سر تفنگداران امريكائى فرو ريخت. يك تن كشته و چندين نفر زخمنى شدند. اين خبر، گوياى آنست كه در قواى امريكا در جيبوتى، مشغول تمرين براى عمليات نظامى با شدت و وسعت محدود هستند. قواى امريكائى مستقر در جيبوتى مأمور عمل در شرق افريقا و نيز در عمق افريقا هستند. كشورهائى چون كنيا و سودان  در درجه اول مد نظر هستند. هفته پيش، در آبهاى يونان، يك كشتى حامل مواد منفجره توقيف شد. سودان گفت كه مالك اين مواد است اما گمان بر اينست كه القاعده در پوشش سودان اين مواد را خريدارى و به پايگاههاى خود مى‏برده‏است. در حقيقت، در ملاوى، يك گروه عملياتى القاعده دستگير و اعضايش تحويل امريكا داده شدند.

     امريكائيان در افريقا فعال‏تر شده‏اند زيرا در ماه ژوئيه، پرزيدنت بوش از افريقا يعنى كشورهاى سنگال و افريقاى جنوبى و بوتساوانا و اوگاندا و نيجريه، ديدن خواهد كرد. - درخور يادآورى است كه ماندلا جنگ امريكا با عراق را محكوم كرد و گفت: حاضر نيست با بوش، بهنگام سفرش به افريقاى جنوبى، ديدار كند - ديدار بوش از اوگاندا، از لحاظ استراتژيك، مهم است زيرا ربط مستقيم پيدا مى‏كند با مبارزه بر ضد القاعده چرا كه منطقه عمليات القاعده است. عمليات بر ضد القاعده در افريقا تشديد شده و در تابستان شديدتر نيز خواهد شد.

 * بدين قرار، در تابستان، امريكا در چندين منطقه مى‏بايد دست به عمليات بزند. اگر امريكا هوشيارى  به خرج ندهد و مؤثر نباشد، القاعده جان دوباره مى‏يابد. به سخن ديگر، هوشيارى و اثر بخشى امريكا در اينست كه الف - امريكا را از خطر ترورها حفظ كند و ب - القاعده را در وضعيتى قرار بدهد كه عمل كردن و يا عمل نكردنش، سبب اضمحلالش بگردد. از اين رو، در كوتاه مدت، هر اندازه اثر بخشى امريكا بيشتر باشد، خطر القاعده بزرگ‏تر مى‏شود. از جمله به اين خاطر نيز كه القاعده خود نيز تحت فشار است كه موجوديت و اثر بخشى خويش را نشان بدهد. اينست كه بنظر ما نوار ويدئوئى بن لادن كه از هجومهاى جديد به امريكا خبر مى‏دهد، واقعى است.

  اينتليجنس آن لاين (20 ژوئن تا 3 ژوئيه) زير عنوان "رئيس القاعده در خليج فارس" خبر مى‏دهد كه بر هم افزودن عمليات تروريستى در عربستان سعودى، كشف انبار بزرگ اسلحه و مواد منفجره در مكه، گوياى قوت گرفتن شبكه‏هاى القاعده در عربستانند. تحقيقى كه مخابرات (سازمان اطلاعات و امنيت) عربستان و اف بى آى بعمل آورده‏اند، معلوم مى‏كنند كه رئيس القاعده در عربستان، خالد الجيحنى، با سنى كمى بيشتر از 30 سال، از خانواده‏ايست كه قلمرو مالكيتشان از مدينه تا مكه است. بعد از سقوط طالبان، او از راه ايران و كويت به عربستان بازگشته و تصميم گرفته است عربستان را مركز القاعده در خليج فارس بگرداند. از قرار معلوم خالد موفق شده است در گارد ملى عربستان و سازمان اطلاعات ارتش رخنه كند. در حال حاضر، 80 سرباز و افسر اين گارد كه در رياض خدمت مى‏كرده‏اند، تحت بازجوئيهاى سخت هستند. بخشى از اسلحه كشف شده در مكه، از گارد ملى ربوده شده‏اند.

 انقلاب اسلامى: اگر امروز قواى امريكا از شرق افريقا تا پاكستان و افغانستان در گير هستند، دليلى جز نادرستى سياست بوش و حكومت او ندارد. راستى اينست كه حكومت ائتلافى (محافظه كاران جديد و بنيادگرايان) بوش به القاعده و "محور شر" نياز دارد و نبايد پنداشت كه براستى كمر به نابودى سازمانهاى تروريستى بسته است. چرا كه آنچه عيان است، اينست كه در افغانستان و عراق، امريكا به مردم اين دو كشور نقش نداده‏است، به گروههاى مسلح نقش داده‏است. حال آنكه اگر براستى خواستار استقرار مردم سالارى در اين دو كشور و استقرار آن در ديگر كشورها بود، نقش اول مى‏بايد از آن مردم مى‏شد. از آنجا كه نقش اول را گروههاى مسلح بر عهده دارند و امريكا آنها را طرف معامله خود كرده‏است، دليلى ندارد كه افغانستان و عراق صحنه زد و خوردهاى مسلحانه نمانند. مگر اينكه بگوئيم سياست حكومت بوش همانست كه خود و لودين گفته‏اند:

  بوش گفته است: "ما خشونت و مرگ را به چهار گوشه زمين صادر مى‏كنيم براى دفاع از ملت بزرگ خود" (نقل از لوموند ديپلماتيك ژوئيه 2003)

      و لودين گفته بود: ما خواهان بحران در خاورميانه هستيم!

       اما صدور خشونت و مرگ وارد كردن جنازه‏ها و نمايان شدن بيش از پيش ناتوانى امريكا را در پى مى‏آورد. پى آمد اين دو امر، بوش و حكومت او را در موقعيت سختى قرار مى‏دهد:

 

 فشار سنگين امريكا به ايران و نقش انگلستان؟:

 

 انقلاب اسلامى: پل مارى دولا گرس، فرستاده ويژه لوموند ديپلماتيك  به ايران، در اين ماهنماه (ژوئيه 2003)، مقاله‏اى با عنوان "جمهورى اسلامى ايران زير فشار"، انتشار داده‏است. در اين فصل، در قسمت اول نكات اصلى اين مقاله را مى‏آوريم و در قسمت دوم نقش انگلستان را موضوع مطالعه مى‏كنيم:

 

 تهديدهاى سخت امريكا و نقش فرانسه و جاى عمليات بر ضد گروه رجوى:

 

  مسئولان ايران مى‏گويند: "از اين پس، ما در محاصره‏ايم". در تهران، از ديد همه گرايشها، جنگ عراق، محاصره ايران را كامل كرده‏است: استقرار قواى امريكا در قفقاز و در آسياى ميانه و افغانستان و پاكستان و خليج فارس، ايران را در حلقه‏اى از قواى امريكا قرار داده‏است. بنظر اين مسئولان، يكى از هدفهاى اصلى جنگ با عراق نيز محاصره ايران بوده‏است. آنها مى‏دانند كه از زمان عضو محور شر خواندن ايران، جمهورى اسلامى هدف تير بوش و حكومت او گشته است. سئوالى كه آنها پيش رو دارند اينست: چه بايد كرد؟

      پاسخ آنها، در قسمتى بزرگ، بستگى دارد به مبارزه‏هاى درونى كه تمايلهاى مختلف رژيم در گير آنند. مبارزه هائى بر وفق طرحى انجام مى‏گيرند اما تظاهرات دانشجويان كه از 10 ژوئن آغاز گشته‏اند، مى‏توانند برهمشان زنند. تا آن روز، در مبارزه‏ها، "محافظه كاران" كه بر گرد آية الله على خامنه‏اى جمع آمده‏اند با "اصلاح طلبها" كه بر محور محمد خاتمى، رئيس جمهورى، گرد آمده‏اند و جريانى كه هاشمى رفسنجانى صاحب مقام كليدى رئيس مجمع تشخيص مصلحت معرف آنست، در مبارزه بودند.

      احساس همگيشان اينست كه، در زمان كم و بيش كوتاه، بسا در ماههاى آينده و يا بعد از تجديد انتخاب بوش به رياست جمهورى، مى‏بايد به تهديدهاى امريكا پاسخ گويند. در كشورى كه در همه جا، دشمنى هرچه شديدتر به امريكا، بساط گسترده‏است، نزد هر گروه سخن هم از روياروئى و هم مذاكره است. روياروئى احترازناپذير است اما آيا مذاكره معامله هنوز ممكن است؟

     فرصت مذاكره و معامله، پس از 11 سپتامبر، پيش آمد. زمانى پيش آمد كه بوش تصميم به عمل جنگى بر ضد القاعده و رژيم طالبان در افغانستان گرفت. ايران تصميم به همكارى گرفت و با استفاده از نفوذ تعيين كننده‏اش بر شيعه هزاره و روابط پيچيده و نزديكش با تاجيكها و ازبكها، همكارى كرد.

      انتخاب همكارى با امريكا در افغانستان، از اصلاح طلبان بود. آنها مى‏خواستند به امريكا بفهمانند كه توقعات سياسى امريكا را در مى‏يابند. اين انتخاب بر وفق سياست ايران انجام گرفت چراكه ايران طالبان را عامل سلطه پاكستان بر افغانستان، آنهم در مرزهاى مشترك و در مناطق بسيار بى ثبات و حساس تلقى مى‏كردند. اصلاح طلبان اين همكارى را يك نزديكى روشمند و خردمندانه ميان ايران و امريكا مى‏دانستند. اما شرط را باختند. زيرا امريكا توقع آنها را بر نياورد.

     در دستگاه دولتى امريكا، يك جريان جانبدار برقرار كردن روابط نزديك و سودمند با ايران، وجود دارد. اما يكبار ديگر، جريان ضد نزديك شدن غلبه كرد. از ديد سران اين جريان، اصلاح طلبان مدتهاست كه ناتوانى خويش را ثابت كرده‏اند. بنا بر اين، بهتر اينست كه توافقهاى موقتى با دسته محافظه كارها بعمل آوريم چرا كه صاحب قدرت واقعى آنها هستند. ديرتر نيز مى‏توان متهمشان كرد كه مى‏خواهند به اسلحه اتمى دست يابند.

  فرصت دومى دست داد كه ايرانيان مى‏توانستند از آن، براى گفتگو و معامله با امريكا، استفاده كنند: فرصت جنگ با عراق. پيش از حمله امريكا به عراق، طى هفته‏ها، در ژنو، مذاكرات مستقيمى ميان امريكا و ايران انجام گرفتند. حاصلشان اين شد كه ايران موافق سرنگونى رژيم صدام حسين است اما مايل است كه اشغال عراق توسط قواى امريكا طولانى نشود.

     بعد توافقى، در نظر "سرى" و در عمل نه، تحت نظر واشنگتن و تهران، ميان سازمانهاى شيعه عراق كه بعضى تحت نفوذ ايران و برخى  تحت حمايت امريكا، بعمل آمد. بنا بر اين توافق، يك راهى بايد باز مى‏شد ميان ايران و مناطقى كه قواى امريكا اشغال كرده بودند. اما بعد، قواى ايران با خشونت مانع از ورود گروه وهابى به خاك ايران شد كه در شمال عراق فعاليتهاى مذهبى و سياسى خشن داشتند و امريكائيان بر اين گمان بودند كه با القاعده همكارى دارد.

     در نتيجه، رامسفلد، وزير دفاع امريكا، در علن، ايران و سوريه را تهديدهاى سخت كرد. در اينجا، گزارشگر توضيح مى‏دهد كه امريكا بر اين باور است كه ايران مى‏خواهد جمهورى اسلامى از نوع خود را در عراق مستقر كند. حال آنكه براى رهبران جمهورى اسلامى استقرار جمهورى اسلامى با حاكميت شيعى، نه تنها يك برگ برنده نيست كه يك خطر است. بسيارى مايلند دولتى با شركت همه گرايشهاى دينى و قومى، بدون تبعيض بوجود آيد. چرا كه اگر دولت شيعى تشكيل شود، كردها و سنى‏ها زير بار نمى‏روند و عراق در معرض تلاشى قرار مى‏گيرد و امريكا آن را مجوز طولانى‏تر كردن اشغال عراق مى‏كند.

    بنظر فرستاده ويژه، بعد از عراق، القاعده و تأسيسات اتمى ايران دو موضوعى هستند كه مايه نزاع امريكا با ايران بشمارند. دولاگرس پس از بررسى اين دو موضوع، به "انتخاب نظامى" مى‏رسد:

  در مسئله اتم، جاى پاى امريكا محكم است. زيرا از حمايت آژانس بين المللى انرژى اتمى و اتحاديه اروپا برخوردار است. اما دولت ايران نيز، بنوبه خود، حق دارد، در مقابل، خواستار سپردن تضمين‏ها بگردد.

      در صورتى كه مشكل حل نشود، احتمال "انتخاب نظامى"، نظير جنگ با عراق، از سوى امريكا، بسيار كم است. ايران كشور وسيعى است. قواى ايران به دو قوه، يكى ارتش و ديگرى سپاه پاسداران تقسيم شده‏است. بودجه نظامى ايران محدود است و توان نظاميشان نيز محدود است. اما شايد جز در كردستان و بلوچستان، مقاومت در برابر قواى امريكا تا بى نهايت ادامه پيدا كند.

      انتخاب ديگرى كه مى‏ماند، بمباران تأسيسات اتمى مظنون است. اما واكنش ايران به قطع رابطه با آژانس بين المللى انرژى اتمى محدود نمى‏شود. شامل ابتكارات براى بى ثبات كردن سياسى و نظامى امريكا در عراق و افغانستان و بطور غير مستقيم در پاكستان نيز مى‏شود. از اين رو،

  اگر بنا بر  پرهيز از خطر درگيرى نظامى بشود، راه حلى جز تغيير از درون نمى‏ماند. براى موفق شدن تغيير از درون، ناگزير به خواست اكثريت بزرگ مردم ايران بايد اميد بست. در اينجا، گزارشگر توضيح مى‏دهد كه اين اكثريت بزرگ از اصلاح طلبان سرخورده‏اند. در انتخابات شهرداريها به اصلاح طلبان رأى ندادند. در تهران 12 درصد رأى دهندگان رأى دادند و محافظه كاران پيروز شدند. به اصلاح طلبان رأى ندادند زيرا آنها را در برقرار كردن آزاديهاى عمومى و فردى، ناتوان ديدند. بدينسان، راه تحول از درون رژيم بسته است و ديگر اميدى به اين تحول نيست.

     جنبش دانشجوئى كه از 10 ژوئن شروع شده‏است و در مردم محله‏هاى اطراف نيز به آن پيوسته‏اند، گوياى قطع اميد از اصلاح پذيرى رژيم است. روند امور نشان خواهد داد كه اين عصيان به يك جنبش پيگير بدل مى‏شود يانه. در حال حاضر، هيچ نيروى سازمان يافته و هيچ رهبرى يا گروهى از رهبران كه تبلور احساس خستگى و بستوه آمدگى همگانى باشد، مشاهده نمى‏شود.

      رژيم ايران در مخمصه است. با وجود اين، مسئولان امريكا كه بحران ايران را اداره مى‏كنند، هيچ نبايد از ياد ببرند كه در ايران، ميهن دوستى و حتى ناسيوناليسم داده‏هاى اصلى جامعه و روح همگانى است. در اين باره، اظهارات بوش در تأييد عصيان دانشجويان تهران، خطر آن را در بردارد كه جنبش را برانگيخته از سوى امريكا بنماياند و اثرى معكوس ببار آورد. يعنى بجاى تغيير رژيم آن را تحكيم كند. و نيز، رهبران كنونى رژيم يا كسانى كه جانشين آنها خواهند شد، نبايد از ياد ببرند براى مقابله با سلطه خارجى، كه هيچيك آن را نمى‏خواهند، انسجام قدرت سياسى و جامعه تعيين كننده است.

  لوموند ديپلماتيك، در حاشيه گزارش دو لاگرس و "ازدواج ناجور شيعه‏هاى عراقى راديكال و امريكا"، توضيحى نوشته است: از سوئى ميان امريكا و جمهورى اسلامى ايران، نزاع بر نزاع افزوده مى‏شود و از سوى ديگر، پاريس دست به دستگيريهاى گسترده رهبران و اعضاى سازمان مجاهدين خلق زد. همزمان، امريكا بر فشار خود براى آنكه جامعه جهانى مخالفت خويش را با برنامه اتمى ايران ابراز كند، افزود. با وجود اين، احتمال گزينش راه حل نظامى، بخاطر پرخطر و پرهزينه بودنش از جنبه انسانى و خطر زنده كردن ناسيوناليسم قديمى ايران، بسيار كم است.

      بدينسان، لوموند ديپلماتيك، بى آنكه تصريح كند، ربطى ميان عمليات حكومت فرانسه و مسئله تأسيسات اتمى ايران مى‏بيند.

  از آن سو، شمعخانى، "وزير" دفاع گفته‏است:

     خلع سلاح "منافقين" به زيان ايران بوده‏است. چرا كه هويت آنها بر مردم ايران شناخته شده بود.

      بدين قرار، از ديد او، خلع سلاح نشدن گروه رجوى سبب مى‏شد اينهمانى اين گروه با يك فرقه خشونت طلب و... برجا بماند و البته، براى ملاتاريا نيز مفيدتر بود چرا كه هم با آنها مدار بسته ايجاد مى‏كرد و هم  همواره اين بهانه را داشت كه امريكا در مبارزه با تروريسم جدى نيست و خود تروريست پرور است و حق ندارد رژيم ملاتاريا را تروريست پرور بخواند. بخصوص كه ژنرال جون ابوزيد جانشين ژنرال فرانكس، در فرماندهى قواى امريكا در خليج فارس و عراق شده‏است و اگر راست باشد او موافقت كرده است گروه رجوى پايگاهها و دست كم اسلحه سبك خود را حفظ كند و افرادش توسط مربيان امريكائى تعليم ببينند، وضعيت جديدى بوجود مى‏آيد. هرچند، در ايران، نظر بر اينست كه بر فرض وجود چنين موافقتى نيز، فرماندهى قواى امريكا و حاكم امريكائى عراق ناگزير هستند، آن را ناديده بگيرند و بنوبه خود، اين گروه را وجه المصالحه كنند تا مگر همكارى لازم ايران را در عراق بدست آورند.

      بارى، با آنكه، سه اطلاع و اقدام مهم، يكى اظهار رسمى در باره شناسائى شدن اعضاى القاعده در ايران و ديگرى قول پوتين كه خاتمى به او گفته است ايران پروتكل الحاقى را امضاء خواهد كرد و سومى، اظهارات محمد باقر حكيم در نماز جمعه نجف، در 27 ژوئن كه بر ضد امريكائيان و انگليسيها خشونت بكار نبريد، علامتهاى گويا هستند بر اينكه، عمل حكومت فرانسه بر ضد گروه رجوى، بى پاداش نمانده‏است. افزون بر اين، از سوئى، رژيم ملاتاريا در موقعيتى نيست كه بتواند پيوستن اروپا و روسيه را به موضع امريكا تحمل كند. و از سوى ديگر، فرانسه و ديگر كشورهاى اروپائى مى‏دانند كه در عراق، دست امريكا زير سنگ است و بوش ديگر در موقعيت الدرم و بولدورم نيست. پيشنهاد تشكيل نيروى بين المللى، از سوى رامسفلد، نوعى اعتراف به شكست استراتژى مبتنى بر تك محورى (امريكا محور فعال و بقيه جهان محور فعل‏پذير) است. نتيجه اينكه اروپا فرصتى را بدست آورده‏است براى قرار گرفتن در درون رابطه رژيم با غرب. جز اينكه، انگلستان مى‏تواند رقيب قوى فرانسه باشد و ميوه رسيده را بچيند. بخصوص كه‏

  در 2 ژوئيه، دادگاه قرار آزادى مريم رجوى و 10 تن ديگر را، به قيد وثيقه، صادر كرد. در 2 و 3 ژوئيه، زندانيان آزاد شدند. در 3 ژوئيه، حزب سوسياليست فرانسه از حكومت خواست توضيح دهد چه اطلاعاتى سبب شدند عملياتى را انجام دهد كه به شكست كامل انجاميدند؟ لوموند (3 ژوئيه) برآنست كه حكومت فرانسه و قضاى ضد ترور، در مشكل افتاده‏اند.

 

 نقش انگلستان: آيا حكومت بلر جانب امريكا را گرفته‏است و يا از روش تضعيف كن و امتياز بگير پيروى مى‏كند؟:

 

  نخست بياد مى‏آوريم كه در شماره پيش انقلاب اسلامى، اطلاع مهمى را از نظر خوانندگان گذرانديم: خامنه‏اى دست بدامان انگليسها شده‏است تا مگر آنها واسطه شوند و باب گفتگو و معامله امريكا با ايران را باز كنند. در فصل پيش خوانديم كه بوش گفته‏است: ايران قول داده‏است سلاح اتمى توليد نكند. اما ايران از كدام مجرا اين قول را به بوش داده‏است؟ چهار مجرا بيشتر وجود ندارند: 1 - مجارى مستقيم كه بنا بر فرض، مذاكره قطع شده‏است. و 2 - مجراى روسيه به استناد قول خاتمى به پوتين. 3 - مجراى اروپا، بخصوص فرانسه، بعنوان پاداش بگير و بند اعضاى گروه رجوى و 4 - انگلستان بنابر مراجعه خامنه‏اى به حكومت بلر و بلحاظ وجود طرفداران سياست انگليس در دستگاه خامنه‏اى.

      بنا بر اطلاع و ارزيابى در داخل كشور، ملاتاريا، پيشاپيش، فرصتهاى خود را از دست داده و بجائى رسيده‏است كه نه راه پس دارد و نه راه پيش. توضيح اينكه اگر آنچه را غرب مى‏خواهد بدهد، فضاى سياسى خارجى و داخلى باز مى‏شود و در فضاى باز، بازنده اصلى، ملاتاريا است. و اگر از بيم باز شدن فضا، هيچ چيز ندهد، در انزواى داخلى و خارجى، قربانى فضاى خفقان آور انزوا، ملاتاريااست. از اين رو، چنان عمل مى‏كند كه آنچه مى‏دهد، در عين حال، از مجراى روسيه و اروپا و انگلستان بدهد. مستقيم نمى‏دهد. زيرا ميداند سودش عايد ملاتاريا نمى‏شود و حاميان احتمالى را در قاره اروپا نيز بدست نمى‏آورد. در صحبتهاى خود، مى‏گويند كه در ازاى آنچه اروپا براى ما مى‏كند، مى‏بايد ما به ازائى بدهيم. بحث بر سر چيز يا چيزهائى است كه مى‏بايد بدهند.

      بديهى است در سازمان ترور، گرايشى موافق "تا آخر رفتن" (دست يافتن به سلاح اتمى و مشكل بر مشكل امريكا در عراق و افغانستان افزودن و...) هستند. اما همانگونه كه دو دهه كارهاى رجوى و گردانندگان گروه او، ميان آنها و فرقه خشونت طلب و ترور و... اينهمانى بوجود آورد تا جائى كه امريكا و اروپا سازمان تروريستش خواندند و امروز هم وجه المصالحه‏اش مى‏كنند، كارهائى كه ملاتاريا كرده‏است، هم اكنون، آية الله را مترادف ترور و خشونت‏طلبى افراطى و... گردانده‏است. اگر با دولت تروريست مجهز به سلاح كشتار جمعى اينهمانى پيدا كند، اين بار، ديگر امريكا ناچار نيست تنها وارد جنگ شود. باتفاق اروپا و بسا موافقت روسيه و كشورهاى منطقه وارد جنگ مى‏شود و هنوز، سلاح اتمى نيافته، ملاتاريا موجوديت خويش را نيز از دست مى‏دهد.

      بدين قرار، تنها راه حلى كه مى‏ماند، آزادى و استقلال را انتخاب كردن است. در اين انتخاب، ملاتاريا جز قدرت (= زور) را از دست نمى‏دهد و با از دست دادن آن، آزادى و انسانيت خويش را باز مى‏يابد. اما آيا بدين كار تواناست؟!

  اما گاردين (27 ژوئن) در باره موضوع سفر جك استراو، وزير خارجه انگلستان به ايران، مى‏نويسد:

 * از ديد اتحاديه اروپا، موقع براى گفتگو با ايران بسى مساعد است.

 * امروز، 27 ژوئن، استراو، در لندن، با خانم رايس، مشاور امنيتى بوش، در باره سفرش به ايران گفتگو مى‏كند. يك سخنگوى وزارت خارجه گفت: "ما مى‏خواهيم، از روند اصلاحات در ايران، حمايت كنيم. ما خواستار يك ايران با ثبات و دموكراتيك هستيم كه تمام موقع خويش را بمثابه يك صاحب نقش رهبرى در منطقه باز يابد".

 * سفر وزير خارجه انگليس به ايران، "هدف كليدى"دارد. به سخن ديگر، جك استراو، در سفر خود به ايران، از ايران خواهد خواست كه

 1 - امضاى پروتكل الحاقى به قرارداد منع گسترش اسلحه اتمى، فوريت تمام دارد و ايران مى‏بايد بدون فوت وقت، آن را امضاء كند.

     در هفته پيش، در اجلاس سران اروپا در آتن، تصويب شد از اقدامات محمد البرادعى در بازرسى تأسيسات اتمى ايران حمايت شود و اروپا با نگرانى مراقب برنامه اتمى ايران بگردد.

 2 - موضوع دوم مورد گفتگوى استراو، تروريسم است.

 3 - مسئله سوم موضوع گفتگو، وضعيت حقوق بشر در ايران است.

 4 - و موضوع چهارم موضوع گفتگو كه از موضوعهاى پيشين جدا نيست، مسئله عراق است. بى ثبات كردن اداره عراق توسط ائتلاف، امرى است كه ايران نمى‏بايد به آن اقدام كند. بنظر حكومت بلر، ايران مى‏خواهد، در عراق، خود را از فشار امريكا و اروپا رها كند:

  بنا بر اطلاع از ايران، نظر حكومت بلر از اطلاعش از ارزيابى بخشى از گردانندگان سازمان ترور به رهبرى خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى، نشأت مى‏گيرد. در حقيقت، آن بخش براين باور است كه اين در عراق است كه مى‏توان از شر امريكا آسود. توضيحشان اينست كه در صورتى امريكا و انگليس در عراق شكست بخورند، ديگر حتى جرأت آن را نخواهند يافت كه از حمله به ايران، حتى سخن بميان آورند. شكست امريكا و انگليس در عراق واقعيت پيدا مى‏كند با ناتوانى از بازسازى و اداره عراق و بالا رفتن آمار كشته‏ها كه افكار عمومى امريكا و انگليس را ناگزير مى‏كند خواستار فراخواندن قواى امريكا و انگليس از عراق شوند.

 انقلاب اسلامى: "هدف كليدى" وزير خارجه انگليس در چهارمين سفرش به ايران جز گرفتن موافقت در چهار موضوع بالا نيست. با اين تفاوت، كه بسا عراق، مسئله اول است. چرا كه وضعيت حكومت بلر خوب نيست. او و بوش "محور دروغ" هستند. حال اگر قرار بر كشته شدن روزانه سربازان انگليسى بشود، حكومت بلر ضعيف‏تر نيز مى‏شود. بنا بر اين، استراو بايد ملاتاريا را قانع كند، سودش در همكارى با امريكا و انگليس در عراق است:

  جاك استراو در 29 ژوئن به ايران رفت و با خرازى و خاتمى ديدار كرد و در كنفرانس مطبوعاتى مشترك گفت: ايران بايد بدون قيد و شرط، پروتكل الحاقى را امضاء كند. در اين باره، در 1 ژوئيه، لوموند و گاردين خبر دادند كه:

 * جك استراو به مقامات ايران فشارآورد پروتكل الحاقى را امضاء كند. روز دو شنبه، 30 ژوئن، در تهران، او گفت: امضاء نكردن پروتكل الحاقى سالب اعتماد بين المللى به ايران است و مى‏تواند مانع امضاى قرارداد بازرگانى ميان اروپا و ايران بگردد.

 * سيد خليل موسوى، سخنگوى سازمان انرژى اتمى ايران، اعلان كرد كه ايران از البرادعى، رئيس آژانس بين المللى انرژى اتمى به ايران دعوت كرد و او در 9 ژوئيه به ايران مى‏رود. او حاضر نشد بگويد آيا موضوع گفتگو با البرادعى امضاى پروتكل خواهد بود يا خير.

 * در 30 ژوئن، روسيه به ديگر كشورها پيوست و خواستار آن شد كه ايران با بازرسى كامل تأسيسات اتمى خود موافقت كند. وزير خارجه روسيه، ايگور ايوانو به آقا زاده گفت: امضاى قرارداد الحاقى تأكيدى است بر خاصه صلح‏آميز برنامه اتمى ايران.

 * تهران مى‏گويد: در مقام امضاء كننده قرارداد، حق دارد از تكنولوژى كشورهاى ديگر در استفاده مسالمت‏آميز از انرژى اتمى استفاده كند. محمد خاتمى، رئيس جمهورى، به جك استراو گفته‏است: "ايران همكارى با آژانس را مى‏پذيرد اما مى‏پرسد چرا اعضاى امضاء كننده قرارداد به ايران كمك نمى‏كنند؟" بنا بر ارزيابى ديپلماتهاى اروپائى، در تهران، ايران برآنست كه در باره امضاى پروتكل الحاقى گفتگو كند. اما تا زمانى كه ثابت نكند كه قصد بكار بردن انرژى اتمى را در مقاصد نظامى ندارد، به تكنولوژى اتمى دست رسى پيدا نخواهد كرد.

 * دبير شوراى عالى امنيت ملى، حسن روحانى، براى اينكه شكها پيرامون مقاصد مسالمت‏آميز ايران را بزدايد، گفته است: "ايران حاضر است بپذيرد كشورهاى بزرگ ديگر صنعتى در برنامه غنى سازى اورانيوم ايران شركت كنند".

      سخنگوى وزارت خارجه، حميد رضا آصفى، گفت: ديدار جك استراو از ايران، شانسهاى امضاء شدن پروتكل الحاقى را بيشتر نكرد. اما باب گفتگو مفتوح ماند. ما آماده‏ايم نگرانيهاى كشورهاى اروپائى را در نظر بگيريم اما اين آمادگى يك طرفه نيست. مى‏بايد روشن بشود پى آمدهاى امضاى پروتكل كدامها خواهند بود؟

 

 بن بستها و باز سازى منطقه: آيا عراق آماده عصيان عمومى مى‏شود؟:

 

 انقلاب اسلامى: بن بستهايى كه امريكا در عراق با آنها روبرو است، يكى دو تا نيستند: نه مى‏تواند با سازمانهاى شيعه وحدت كند چرا كه مى‏ترسد خود القاعده ديگرى را بسازد و بر عراق حاكم كند. نه مى‏تواند با اين سازمانها به نزاع برخيزد. نه مى‏تواند اصل يك نفر يك رأى را به اجرا بگذارد و عراق را تحويل اكثريت شيعه بدهد و نه مى‏تواند دولت را به اقليت سنى بازسپارد. نه مى‏تواند از لحاظ خلع سلاح، همان رفتار را با اكثريت عرب بكند كه با كردها مى‏كند و نه مى‏تواند خلع سلاح همگانى را به اجرا بگذارد. از لحاظ كشورهاى همسايه نيز در بن بست است: نه مى‏تواند با رژيم ملاتاريا همكارى نكند و نه مى‏تواند اين رژيم را از عمل در عراق باز بدارد. نه مى‏تواند فشار كشورهاى عرب را بر ندادن دولت به شيعه عراق بپذيرد و نه مى‏تواند آن را رد كند. نه مى‏تواند سازمان ملل و اروپا را در عراق مداخله ندهد و نه مى‏تواند مداخله بدهد.

       در اين ميان، گروههاى مسلح همه روزه به سربازان امريكائى و انگليسى حمله مى‏كنند. در 28 ژوئن، ژنرال گارنر، نخستين حاكم امريكائى عراق، گفت: امريكا از بازگرداندن نظم و باز سازى عراق ناتوان است. پرسشى كه كارشناسان مطرح مى‏كنند اينست: آيا رامسفلد راست مى‏گويد كه كشتن سربازان امريكائى و انگليسى كار بقاياى حزب بعث و واپسين تقلاهاى آنهاست و يا بعكس، عراق در حال ورود به عصيان همگانى است؟ بديهى است همه اين بن بست‏ها را در اين فصل نمى‏توانيم، شناسائى كنيم. در قسمت اول، به بست شيعه و در قسمت دوم امريكا و ايران در عراق و در قسمت سوم، امريكا و "مقاومت مسلحانه" را مطالعه مى‏كنيم:

 

 متحدانى كه از يكديگر مى‏ترسند و مرجعى كه از امريكا مى‏خواهد عراق را ترك گويد:

 

 انقلاب اسلامى: مستند ما در اين قسمت، دو مقاله است. يكى در لوموند ديپلماتيك انتشار پيدا كرده‏است و ديگرى در واشنگتن پست:

  ژوآن كل، استاد تاريخ در دانشگاه ميشيگان كه كتاب   Shiite IslamCulture and History ofThe Politics , را نوشته است، در لوموند ديپلماتيك (ژوئيه 2003) زير عنوان "ازدواج ناجور راديكالهاى شيعه و امريكا"، از جمله نوشته است:

 * در 7 ژوئن 2003، مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق دعوت به شركت در شوراى 30 نفرى را كه برمر تشكيل داده بود، رد كرد. زيرا از نظر آية الله حكيم ممكن نيست به حكومتى كمترين مشروعيت داده شود كه يك قدرت بيگانه آن را منصوب كرده‏است. مجلس اعلا بر موضع خود استوار است و مى‏گويد: امريكا مى‏بايد بر همان طرح اوليه پايبند بماند. بنا بر آن طرح، بايد يك مجلس ملى تشكيل مى‏شد و نمايندگان عضو آن، حكومت جديد را تعيين مى‏كردند.

     در اينجا، مجلس اعلا و قواى بدر آن را كه تحت امر عبدالعزيز حكيم است و 10 تا 15 هزار نفرات دارد، را توصيف مى‏كند و يادآور مى‏شود كه اين تنها گروه اسلام گراست كه به امريكا، در كوششهايش براى سرنگون كردن رژيم صدام، ملحق شد.

      نويسنده پس از ذكر اين واقعيت كه شيعه عراق، 60 تا 65 درصد جمعيت عراق را تشكيل مى‏دهد، به معرفى شخصيت آية الله سيستانى و سازمانهاى سياسى شيعه مى‏پردازد:

 * در ميان سازمانهاى شيعه،  چهار گروه نيك سازمان يافته و عمده‏اند:

 1 - اكثريت از خانواده صدر پيروى مى‏كنند. رهبرشان مقتدا صدر، جوان 30 ساله و پويائى است كه پدر او، آية الله سيد محمد صادق صدر را صدام در فوريه 1999 كشته است.

 2 - مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق كه در شهرهاى شرقى عراق و نزديك به مرز ايران، محبوبيت دارد.

 3 - در شهرهاى مركزى عراق، بخصوص در ناصريه و بصره، حزب الدعوه نفوذ بيشتر دارد.

 4 - شيعه پيرو آية الله على سيستانى كه شخصيت روحانى عالى مقامى است اما وزن سياسى آن كمتر از آنست كه مقام مرجعيت او اقتضا مى‏كند.

 * مجلس اعلا كه در 1982، توسط سيد محمد باقر صدر و ديگر رهبران مذهبى تبعيد شده از عراق تشكيل شده‏است، از آغاز با رژيم صدام مخالفت كرد. اعضاى آن چندين نوبت با رهبران كنگره ملى عراق كه تحت حمايت امريكا بود، در پائيز 2002 و زمستان 2003، ديدار كردند. اما امريكا، بيش از پيش از اين ائتلاف، ناراحت است. علت پيوندهاى نزديك مجلس اعلا با سخت سرترين تمايلها در رژيم تهران است. اين بود كه مانع ورود و دخالت سپاه بدر شدند حال آنكه همكارى افراد مسلح كرد را پذيرفتند.

      شهر بعقوبه (با 280 هزار جمعيت)، يكى از محلهائى است كه مجلس اعلا، بلافاصله پس از پايان جنگ، فعاليت خود را آغاز كرد. قواى امريكا، چندين هفته بعد وارد اين شهر شدند. رقابتهاى محلى عنان گسيخته شدند. در آغاز ماه آوريل، افراد سپاه بدر كه از ايران آمده بودند، با وفاداران به حزب بعث و سازمان مجاهدين خلق، بر سر تسلط بر شهر، درگير شدند.

     در 28 آوريل، يك نيروى 3000 نفرى امريكائى وارد بعقوبه شد... در 9 مه، يك سروان شكايت مى‏كند كه در اين شهر، بسوى ما امريكائيان تير اندازى مى‏شود. و يك عضو سپاه بدر توضيح مى‏دهد: "من مى‏خواهم كه اشخاص در رژيم اسلامى زندگى كنند، من مى‏خواهم با استفاده از رسانه‏هاى گروهى، مردم را به زندگى در اين رژيم، متقاعد كنم".

      در همان زمان، سپاه بدر در شهرهاى همسايه، شهربانو و خليص، مردم را از لحاظ سياسى، سازمان مى‏دادند... در شهر 380 هزار نفرى كوت، يك روحانى، بنام سيد عباس فاضل، به كمك سپاه بدر، شهردارى را اشغال و خود را شهردار شهر خواند. نخست، تفنگداران دريائى راه حل را در كشتن او ديدند. در اواسط آوريل بر آن شدند بر ضد او وارد عمل شوند. اما وقتى 20 تفنگدار به برابر شهردارى رسيد، خود را با جمعيت 1200 نفرى روبرو ديد و جا زد. فاضل از حمايت ايران برخوردار است و با استفاده از افراد مسلح خود، مدعيان مديريت شهر را تهديد و منصرف مى‏كند.

      وقتى از فاضل در باره روابظش با ايران مى‏پرسند، داشتن چنين روابطى را تكذيب مى‏كند اما مى‏افزايد: "كمك گرفتن از ايران عيبى ندارد. زيرا آنها مسلمان و برادران ما و ايران همسايه ما است".

     مجلس اعلا در شهرهاى بعقوبه و كوت و العماره نفوذ دارد. در شهرهاى بزرگ، از جمله بصره، بر محله هائى نفوذ خود را بر قرار كرده‏است...

 * روابط مجلس اعلا با امريكائيها آشفته و روش اين مجلس همان است كه خمينى بكار مى‏برد: آية الله سيد محمد باقر حكيم، بهنگام ورود به عراق، در بصره گفت: "ما خواهان يك اسلام گرائى افراطى نيستيم. ما اسلامى را مى‏خواهيم كه استقلال و عدالت و آزادى معنى مى‏دهد".

     ديرتر، او گفت: "ما خواستار يك دولت مستقل هستيم. ما هر دولت تحميلى را نفى مى‏كنيم. قوانين عراق مى‏بايد بر احكام اسلام بنا جويند و اعمالى را ممنوع كنند كه ممكن است در غرب پذيرفته باشند اما اسلام آنها را ممنوع كرده است".

     اگر رمز اين اظهارات را كشف كنيم، مى‏بينيم او در رؤياى عراقى با رژيم خمينى است. در سالهاى پيش از انقلاب ايران، آية الله خمينى و اطرافيانش نيز بهمين روش قشرهاى ميانى جامعه ايرانى را فريب دادند و مقاصد واقعى خويش را از آنها پوشاندند.

 * نخست، ژنرال گارنر يك گروه 7 نفرى از عراقيان تشكيل داد. اما برمر كه در 12 مه جانشين گارنر شد، طرح گارنر را رها كرد. گروه 7 نفرى را تا حد "مشاور برنامه گذارى" تنزل داد و گفت قصد دارد 23 تن ديگر بر آن بيفزايد. اين 23 نفر اغلب از ميان كسانى برگزيده شدند كه در عراق بوده‏اند. قصد برمر آن بود كه نفوذ در مهاجرت زيستگان و دو حزب كرد را بدينسان به تحليل برد. او طرح تشكيل يك كنگره ملى را در تابستان جارى براى برگزيدن يك حكومت موقت، الغاء كرد و اعلام كرد كه تمامى افراد مسلح، به استثناى كردها، تا 15 ژوئن مى‏بايد اسلحه خود را تحويل بدهند.

 * مجلس اعلا كه مى‏بيند امريكا به قرار و مدارها عمل نمى‏كند، بخشم مى‏آيد. اين مجلس هرچند با تحويل اسلحه سنگين خود موافق است اما مصر است كه افراد سپاه بدر اسلحه اتوماتيك خود را حفظ كنند. در 7 ژوئن، عبدالعزيز الحكيم گفت: در صورتى در شوراى 30 نفرى شركت مى‏كند كه در مهلتى كوتاه، حكومتى را انتخاب كند.

     روابط امريكا با مجلس اعلا همواره كشماكش دار بوده‏است. دو طرف، متحدان اوضاع و احوال روز هستند و راحت به يكديگر خيانت مى‏كنند. هيچ دانسته نيست عقابهاى واشنگتن چرا به چنين ائتلافى تن داده‏اند؟ احتمال مى‏رود احمد چلبى آنها را متقاعد كرده باشد كه مجلس اعلا ميانه رو و داراى محبوبيت بسيار ميان شيعيان عامل به دين است.

      اما حقيقت اينست كه نفود مجلس اعلا محدود است. فعالانش در تمام جنوب عراق پراكنده‏اند اما مجلس اعلا در ميان مردم ريشه ندارد. اكثريت بزرگ مساجد و بيمارستانهاى بغداد و كوفه و شهرهاى ديگر در مهار جنبشى است كه مقتدا صدر رهبرى مى‏كند. و مقتدا تن به گرفتن هيچگونه تماسى با امريكائيها نمى‏دهد...

     در حاصل سخن، نويسنده بر اينست كه جنبش تحت رهبرى صدر و مجلس اعلا، يك هدف دارند. هر دو مى‏خواهند جمهورى اسلامى تحت رهبرى روحانيان پديد آورند. محتمل آنست كه هيچيك به هدف خود نرسند. زيرا نه امريكا به آن تن مى‏دهد و نه اقليت قوى سنى. ميان امريكا ازدواج ناجور، تا مدتى ادامه مى‏يابد. گاه همكارى و گاه جدائى ببار خواهد آمد اما به احتمال زياد، دير يا زود، كار به طلاق مى‏كشد.

  در 23 ژوئن، واشنگتن پست، گزارشى از عراق را، به تاريخ 22 ژوئن، انتشار داد: آية الله بزرگ، على سيستانى، عالى‏ترين مقام دينى شيعه كه اكثريت جمعيت عراق را تشكيل مى‏دهد، پر نفوذترين صداى جامعه شيعه، "ناراحتى شديد" خود را از 10 هفته اشغال عراق توسط امريكا ابراز كرد و از امريكا خواست بگذارد مردم عراق خود خويشتن را اداره كنند.

      سخنان سيستانى كه در پاسخ به پرسش واشنگتن پست نوشته است، نادر دخالت او در امور سياسى است. از ديد مقامات امريكا، سيستانى نيروى عظيم تعديل كننده در اوضاع آشفته بعد از جنگ عراق است. بنا بر اين، اظهارات او گوياى شدت نگرانى رهبران مذهبى عراق از پى آمدهاى اداره عراق توسط امريكاست.

     سيستانى در جواب ما مى‏نويسد: "ما نسبت به مقاصد امريكائيها، احساس ناراحتى بزرگ مى‏كنيم و بنظر ما لازم است كه آنها خانه را به اهل آن بسپارند تا عراقيها، بدون مداخله خارجى، خود خويشتن را اداره كنند".

      او كه نظر ديگر روحانيان شيعه را بازتاب مى‏دهد، خطر بزرگى كه كشورهاى عرب با آن روبرو هستند را "عارى شدن از هويت فرهنگى" مى‏داند.

       برغم آنكه سيستانى با ايفاى هرگونه نقش سياسى مخالف است، مقامات امريكا هم از زمانى كه جنگ جريان داشت، برآن شدند مجارى متعددى با او ايجاد كنند. او را برتر آيةالله‏هاى نجف دانستند. اماوى  زير بار ملاقات با مقامات امريكا نرفت. اما فرماندهان نظامى امريكا مى‏گويند در فرداى سقوط نجف، سيستانى از شيعه‏ها خواست با قواى امريكائيها در گير نشوند.

     نسخه‏اى از اين فتوا هيچگاه بدست نيامد. اما، در پى سقوط رژيم صدام، در يك رشته فتواها، سيستانى بر عبور در آرامش از مرحله انتقالى است و بعكس مناطق سنى نشين، مناطق شيعه نشين نسبتاً آرام است...

      در مقام تمايز خود از دولت جمهورى اسلامى او به روحانيون رهنمود داد كه از امور دولت دور بمانند. اين رهنمود مقامات امريكا را خوش آمد. اين رهنمود بيانگر موضع عمومى سيستانى است. بنا بر اين موضع، روحانيان مى‏بايد امور معنوى را تصدى كنند و نه امور دولتى را. در همان حال كه روحانيان ديگرى آشكارا خواهان تصدى مقامات دولتى مى‏شوند، سيستانى مى‏گويد در دولت آينده هيچ مقامى را نخواهد خواست.

     پل برمر، حاكم امريكائى عراق امروز گفت: از سيستانى تقاضاى ملاقات كردم اما او نپذيرفت. او نيز مانند ديگر مقامات امريكائى بر اهميت آية الله آگاه است و مى‏گويد: "من فكر مى‏كنم نظرات او ارزشمندند".

   ...

      در ارزيابى هشدار سيستانى به امريكا، ديگران مى‏گويند بيانگر احساس خطر از يك  عراق سكولار تحت الحمايه امريكاست...

 

 امريكا - ايران - سوريه - عربستان و امريكا و ايران در عراق:

 

 انقلاب اسلامى: اطلاعات و نظرهايى كه در اين قسمت مى‏خوانيد، از چند منبع اخذ شده‏اند:

  اينتليجنس آن لاين (20 ژوئن تا 3 ژوئيه) از سه نمونه بازسازى منطقه خاورميانه نام مى‏برد. رژيم عراق با زور سرنگون شد. بازسازى منطقه از اين پس به وسائل سياسى انجام مى‏گيرد. يعنى نظر محافظه كاران جديد بسيار نزديك به كاخ سفيد برآنند كه سه هدف بعدى، رژيمهاى ايران و سوريه و عربستان هستند:

 * نظر مقبول اول اينكه مداخله‏هاى نظامى ديگر نخواهند شد. چشم انداز سياسى بسيار باز است. اين نظر را بخصوص داويد فروم Frum، محقق در آمريكن اينترپرايز اينستيتوت ابراز مى‏كند كه يكى از تهيه كنندگان نطق اقتصادى بوش در 2002 - 2001 بود.

 * در آنچه به ايران مربوط مى‏شود، بنا بر الهام از تحول لهستان در سالهاى 1980 است. فروم براينست كه در تهران نيز، همچون در ورشو، يك رژيم استبدادى ناتوان از مديريت اقتصادى بر مردم حكومت مى‏كند كه بيش از بيش از آن منزجر هستند. در لهستان، جنبش همبستگى Solidarnosc بوجود آمد. در ايران، اين جنبش مى‏تواند يك جنبش دانشجوئى باشد. در سالهاى 1980، امريكا هيچگاه مقابله مستقيم و رويارو با رژيم لهستان نكرد. اما مجازاتهاى اقتصادى سخت مقرر كرد و بطور وسيع به روزنامه‏ها و فرستنده‏هاى راديوئى بطور مخفى كمك كرد. بيمن هوشيارى بين المللى، رژيم نتوانست دست به سركوب خشونت بار بزند. ناگزير شد به جنبش همبستگى به گفتگو بنشيند و در پى آن، انتخابات آزاد ترتيب بدهد و جاى خود را به دولت منتخب مردم بسپارد.

 انقلاب اسلامى: قياس روشى خردمندانه نيست. چنانكه قياس ايران با لهستان عقل قدرتمدار محافظه كار جديد را كور و از ديدن واقعيتهاى بديهى نيز ناتوان ساخته‏است: الف - لهستان در اروپا و تحت سلطه روس بود. اما ايران دوران شاه، تحت سلطه امريكا و انگليس بود. ب - جنبش همبستگى در زمينه مذهب كاتوليك و با رهبرى معنوى پاپ قوت گرفت. مذهب كاتوليك مذهب اكثريت اروپائيان است و با مردم سالارى سازگار گشته‏است. يكى از ترسهايى كه مردم ايران مى‏بايد از دست بدهند اينست كه غرب، رژيم ضد دينى پهلويها را يكبار ديگر و بشكلى ديگر، باز نمى‏گردانند. ترسى كه در عراق امروز آشكارا ابراز مى‏شود. ج - قدرت مسلط بر لهستان، يعنى امپراطورى روسيه، در حال اضمحلال بود. امريكا نيز قدرتى است كه وارد مرحله انحطاط شده اما در منطقه حضور دارد و قواى نظاميش ايران را چون حلقه در ميان گرفته‏اند. پس براى اينكه جنبش در ايران همگانى بشود، ايرانيان مى‏بايد اطمينان پيدا كنند كه هيچگونه مداخله و تهديدى از سوى امريكا، نخواهد بود. بدينسان جنبش همگانى در ايران نياز دارد به الف - ترك علنى و غير علنى حمايت از بقاياى رژيم پهلوى، ب - اطمينان دادن به مردم ايران كه مداخله نظامى و سياسى و اقتصادى و فرهنگى در كار نخواهد شد. و اگر امريكا در ادعاى خود راستگو باشد، تدابيرى را كه در سرمقاله همين شماره پيشنهاد شده‏اند، بكار مى‏برد.

 * در مورد سوريه، مى‏بايد درسى را بكار برد كه از تجربه ليبى حاصل شد: پس از آنكه ريگان دستور بمباران تريپولى را در 1986 داد و يك رشته عمليات مخفى انجام گرفتند، هيجانات انقلابى قذافى فرو نشست. امريكا ضربه اولى را وارد كرده‏است: با خرابكارى در لوله نفت كركوك - بانياس، سوريه از 200 هزار بشكه نفت در روز و مهمترين منبع درآمد خود، محروم شده‏است. هم اكنون نيز از سوى سه قدرت دشمن، امريكا در عراق و اسرائيل و تركيه محاصره شده‏است. حال اگر هم "باند شر" به حكومت بر كشور ادامه دهد، ديگر نمى‏تواند زيان رساند.

 * در آنچه به عربستان مربوط مى‏شود، الگوئى كه مى‏بايد از آن پيروى كرد، الگوى افريقاى جنوبى است. همانطور كه رژيم نژاد پرست افريقاى جنوبى متحد امريكا بود عربستان نيز متحد امريكاست. آن زمان، بسيارى بر اين نظر بودند كه رژيم افريقاى جنوبى غير قابل تحمل است. اما آن رژيم ادعا مى‏كرد كه مردم سالارى كشور را گرفتار فاجعه خواهد كرد. افريقاى جنوبى تحريم اقتصادى و سياسى شد. بسيارى از آن تدبيرها كه در افريقاى جنوبى بكار رفتند، مى‏توانند در عربستان نيز بكار روند. از جمله تدبيرهايى بر ضد تبعيض مذهبى. خطر رژيم صدام از ميان رفته است و دست امريكا براى وارد كردن فشار به عربستان باز است.

  بنا بر گزارش خبرى - تحليلى استراتفور (23 ژوئن)،

 * عمليات چريكى بر ضد قواى امريكا در عراق ادامه دارند. امريكا مى‏خواهد بداند فعاليتهاى چريكى چگونه سازمان مى‏يابند. استراتفور پس از ذكر نمونه هائى از عمليات مسلحانه روزانه بر ضد قواى امريكا، از تظاهرات چند هزار نفرى شيعه، در 21 ژوئن، در بغداد، ذكر بميان مى‏آورد و خاطر نشان مى‏كند كه هدف از آن، گوشزد كردن اين امر به فرماندهى قواى امريكاست كه، در عراق، شيعه - و متحدان ايرانيشان - برگهاى مهم بازى هستند.

 * خرابكاريها در لوله‏ها و تأسيسات نفتى بغايت مهم هستند زيرا استراتژى اقتصادى امريكا در عراق را هدف قرار داده‏است. صادرات نفت بستگى به لوله‏هاى نفتى دارد و حفاظت آنها بسى مشكل است. حمله به لوله‏هاى نفتى كم خطر است و حمله‏ها زمانى انجام گرفتند كه امريكا مى‏خواست صدور نفت عراق را آغاز كند. امريكا ناگزير است گروههاى چريكى را به مهار درآورد. يا مى‏تواند و يا نمى‏تواند. اگر نتواند، بازنده‏است.

 * همين سخن را در باره تظاهرات در ايران مى‏بايد گفت. تظاهرات ادامه دارند و توقيفها نيز. اما در كشورهائى، دانشجويان از اعتبار اخلاقى بس مهمى برخوردارند. از اين رو، مردم هر جوان كمتر از 30 سال كه در جنبش شركت مى‏كند را دانشجو مى‏خوانند و رژيم اراذل و اوباش. اما، در اصل ، سئوال اينست: آيا دولت ايران اعتماد "بهترين‏ها وآگاه‏ترين‏ها" را از دست داده‏است؟

       در اينجا، استراتفور به نامه‏اى كه 166 نماينده در محكوم كردن سركوب دانشجويان و توقيفها، امضاء كرده‏اند، سخن بميان مى‏آورد و آن را نشانه تغيير رفتار "نمايندگان" مى‏داند. و آنگاه قول آقازاده، "رئيس" انرژى اتمى را نقل مى‏كند حاكى از آمادگى براى همكارى با آژانس بين المللى انرژى اتمى و اينكه نگفت ايران اورانيوم غنى شده توليد نمى‏كند. بنا بر اين مشكل لاينحل مى‏ماند.

 * وقتى اين امور را در كنار هم قرار مى‏دهيم، يك تفاهم‏طلبى با امريكا در مورد اسلحه كشتار جمعى و يك حمايتى از اصلاحات را مى‏بينيم.

     با وجود اين، در عراق، عمليات چريكى ادامه دارند. در ايران تظاهرات طولانى‏تر از آن شدند كه گمان مى‏رفت و رابطه اسرائيل و فلسطين بهتر از سابق است. امور بسيار كندتر از سابق تحول مى‏كنند.

 انقلاب اسلامى: اگر بخواهيم حاصل سخن استراتفور را شفاف كنيم، نوعى معامله امريكا و رژيم زمينه دارد: رژيم در عراق به امريكا كمك كند و امريكا بر سركوب مردم ايران چشم بربندد. با توجه به امكان اين معامله است كه همواره هشدار مى‏دهيم: عامل بازدارنده رژيم از سركوب مردم، وجدان جهانى است. روى سخن دانشجويان و تمامى مبارزان، همواره مى‏بايد با وجدان جهانى باشد.

  تحليل دوم از آن اليزابت موته است كه در 26 ژوئن انتشار پيدا كرده‏است:

      در همان حال كه حمله‏ها به سربازان امريكائى ادامه دارند، امريكا تدارك ماندن در عراق و اداره عراق را بعنوان تحت الحمايه مى‏كند. احتمالاً، بنا دارد دست كم 5 سال در عراق بماند. بنا دارد يك نيروى 20 هزار نفرى جديد (امريكائى و انگليسى و لهستانى) پيش از پايان تابستان و نيز يك لشگر 10 هزارنفرى مرد و زن احتمالا هندى و اسپانيولى و ترك در پائيز وارد عراق كند. يك ارتش 40 هزارنفرى عراقى نيز تشكيل مى‏شود براى نگهدارى از مرزها و تأسيسات كشور. اينك امريكا متوجه مى‏شود كه باز سازى سياسى و اقتصادى و نهادهاى جامعه، كارى است كه به زمان طولانى نياز دارد.

 * امريكائيان مى‏پندارند اگر رؤساى قبايل را پيش كشند، مى‏توانند بديلى براى روحانيان شيعه خواهان استقرار دولت اسلامى، بسازند. از اين رو، پل برمر، حاكم امريكائى عراق دست به يك رشته ملاقاتها با رؤساى قبائل، اغلب شيعه زده‏است. برغم 35 سال سركوب رژيم صدام، در ساخت اجتماعى عراق، اين رؤسا رهبران ملى عراق بشمارند. امريكائيها در آنها بمثابه يك بديل تاريخى در برابر افراطى‏ترين تمايلهاى سياسى شيعه، مى‏نگرند. در هفته گذشته، برمر از شيخ على محمد عباسى، شيخ قبيله بنى حسن، قول همكارى گرفت. اين قبيله از مهمترين قبايل عراق است و يك ميليون نفر عضو دارد.

      برمر، سوار بر خودرو زره دار خود، همه روز، از مدارس، از بيمارستانها، از كارخانه‏ها، از ادارات، بازديد مى‏كند و در اجتماع‏هاى رؤساى قبايل شركت مى‏كند.

 انقلاب اسلامى: بدين قرار، همان روش را بكار مى‏برد كه انگليسها در دوران استعمار و صدام در نيمه دوم رژيمش بكار مى‏بردند. مردم سالارى با بديل سازى از شيوخ قبايل در برابر تمايلهاى افراطى شيعه، رژيم سركوب دست نشانده‏اى از كار در مى‏آيد كه گويا هدف از جنگ عراق، از ميان بردن آن بود!

 * روش ديگر برمر كه اعتراض برانگيخته، رجوع به روحانيان شيعه‏ايست كه معرف بخشى از مردم عراق تلقى شده‏اند و در شهرهاى بزرگ، برخى از خدمات را تصدى مى‏كنند. آندرو آپوستولو، استاد دانشگاه در انگليس، متخصص آسياى ميانه و خاورميانه، مى‏گويد: شيعه عراق بهيچرو همگن نيست. يك اقليتى از آنها كه به ايران پناهنده شده بود، هياهوى مبارزه با امريكا را براه انداخته‏اند. آنها از ايران به عراق آمده‏اند و قال به پا مى‏كنند. هزينه فعاليتهاشان را ايران مى‏دهد. ترديد نيست كه ايران مى‏خواهد به شيعه عراق ساخت بدهد و آن را به مهار خود درآورد.

       نجف و كربلا دو شهر مذهبى شيعه هستند اما بسيار كمتر از آنكه تصور شود معرف شيعه عراق هستند. اشتباه بزرگى است اگر تصور شود اكثريت بزرگ شيعه عراق خواهان استقرار جمهورى اسلامى عراق هستند. كنعان مكيه يادآور مى‏شود كه در تمام طول جنگ ايران و عراق، با آنكه رژيم صدام شيعه را سركوب مى‏كرد، گوش به تبليغات ايران كه از آنها مى‏خواست از ارتش و جبهه‏ها فرار كنند، ندادند. با وجود اين،

  فرستاده لوموند از نجف (لوموند 29 ژوئن) گزارش كرده‏است رهبران دينى شيعه تهديد مى‏كنند تشكيل دولت عراق را غير قانونى اعلام خواهند اگر:

 * آيةالله على سيستانى، مرجع تقليد شيعه عراق، اعلان مى‏كند در حال صدور فتوائى است كه بنا بر آن، قانون اساسى را كه حاكم امريكائى عراق، باتفاق احزاب سياسى تهيه كرده‏است، "غير مشروع" است اگر يك دولت قانونى منتخب مردم عراق آن را تصويب نكند.

 * محمد باقر حكيم، رئيس مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق مى‏گويد حكومتى كه برمر معين كند "غير قانونى" خواهد بود.

 * و مقتدا صدر كه خانواده‏اش از اعتبارى عظيم در عراق برخوردار است، تروريسم امريكا را افشا مى‏كند.

     فرستاده ويژه سازمان ملل به عراق، در 28 ژوئن، شاهد بى تابى شديد حوزه نجف شد. سرجيو ويرا دوملو با آيةالله سيستانى در خلوت و آنگاه با محمد باقر حكيم و مقتدا، در حضور فرستاده‏هاى لوموند و وال استريت جورنال ديدار كرد. البته هر سه با بكار بردن خشونت بر ضد قواى امريكا مخالفند اما دلشان با امريكا نيست. امر شگفت‏انگيز اينكه آية الله سيستانى توسط نماينده سازمان ملل به پل برمر پيام مى‏فرستد: متن فتوائى را نوشته و آن را آماده انتشار كرده‏ام. بنا بر اين فتوا، قانون اساسى كه امريكا تهيه كند و يا حتى كسانى تهيه كنند كه او نصب كرده‏است، نا مشروع است. قانون اساسى را مى‏بايد نمايندگان منتخب مردم عراق تدوين كنند. فتواى اين مرجع مشكل بزرگى براى برمر ايجاد مى‏كند. چرا كه فكر مى‏كرد حكومت را نصب مى‏كند و اين حكومت موقت، تا انتخاباتى كه در دو سال آينده انجام خواهد گرفت، عراق را اداره مى‏كند.

     محمد باقر حكيم نيز ناراضى است. زيرا برمر حاكم معين مى‏كند، در ادارات عراق، مديران نصب مى‏كند و حكيم مى‏گويد اين انتصابها غير قانونى و مخالف قطعنامه سازمان ملل است. مخالف قول بوش نيز هست وقتى گفت: عراق بايد يك كشور آزاد و دموكراتيك، يك كشور برخوردار از حق حاكميت و آزاد از نفوذهاى خارجى باشد. تا وقتى ديپلماتها و نظاميان امريكائى بر عراق ولايت مطلقه دارند، كشور روى ثبات به خود نمى‏بيند.

     مقتدا صدر نيز خواستار تشكيل هرچه زودتر يك دولت معرف مردم عراق است. او تصرف عراق را غير قانونى و مخالف قطعنامه سازمان ملل متحد و مخالف حق حاكميتى است كه هر ملتى از آن برخوردار است. رژيم صدام غير قابل قبول بود اما اشغال كشور توسط قشون خارجى نيز غير قابل قبول است. با تروريسم نمى‏توان با تروريسم جنگيد. قواى امريكا و انگليس در عراق به ترور مشغولند. عراقيها قربانى تروريسم امريكا هستند.

     علت تغيير رويه رهبران دينى، جان بلب شدن مردم شيعه عراق است.

 

 امريكا در عراق: عراق بسوى عصيان عمومى مى‏رود و يا بقاياى رژيم صدام به واپسين تقلاهاى مأيوسانه مشغولند؟:

 

  اطلاعات استراتژيك (27 ژوئن) اطلاعات مهمى را پيرامون مقاصد امريكا در عراق، در اختيار مى‏گذارد:

      همه چيز حاكى از آنست كه امريكا قصد استقرار دراز مدت در عراق را دارد: ساختن بناها و زيربناهاى لازم براى استقرار قوا در دراز مدت را شروع كرده‏است. بعد از آنكه پايگاه نظامى در نزديك مرز اردن را ساخت، اينك مشغول مطالعه زمين از لحاظ پستى و بلندى و... براى ساختن دو پايگاه جديد است. يكى نزديك مرز سوريه و ديگرى نزديك مرز ايران. فرودگاه حرير براى ساختمان پايگاه اول انتخاب شده‏است. قرار است باند فرودگاه توسعه و تأسيساتش مدرن بگردند. اين پايگاه به يك مركز ارتباطى و نيز اطلاعات لوجستيك مجهز خواهد شد. پايگاه رانيا، در شمال سليمانيه، با توجه به نزديكيش به تركيه، بعنوان مهمترين پايگاه هوائى امريكا در عراق و مهمترين مركز لوجستيك، انتخاب شده‏است. اين دو پايگاه به امريكا امكان مى‏دهد سرزمينهاى ايران و سوريه را تحت مراقبت قرار دهد. ساختمان اين دو پايگاه كه تحت امر ژنرال ابوزيد انجام مى‏گيرد، گوياى استرانژى امريكا در منطقه است. اما در حال حاضر، تقدم با وضعيت داخلى عراق است. توسعه مقاومت مسلحانه دارد شكل يك جنگ فرسايشى واقعى را به خود مى‏گيرد. ائتلافهايى كه پديد مى‏آيند، بسى ناپايدار هستند. جامعه سنى مركز عراق، مركز مقاومت در برابر امريكا شده‏است. داوطلبان عرب از همه جا به عراق مى‏روند تا با امريكائيان بجنگند. تصميمهايى كه حكومت امريكائى عراق براى پايان بخشيدن به نفوذ حزب بعث به اجرا گذاشته‏اند، از سوى سنى‏ها عراق، اينطور معنى شده‏است كه امريكا مى‏خواهد نفوذ سنى‏ها را در دولت جديد كم و نفوذ شيعه‏ها را زياد كند. اطمينانهائى نيز در اين باره به رهبران شيعه داده شده‏اند بدانقصد كه آنها را از ايران جدا كنند. علامت اينكه، راديو عراق اذان شهر را بشيوه شيعه مى‏دهد.

  آن - اليزابت موته، در تحليل خود، خاطر نشان مى‏كند: در حال حاضر، افكار عمومى از سياست حكومت بوش در عراق حمايت مى‏كند. حتى سئوال و انتقادهاى دموكراتها پيرامون اسلحه كشتار جمعى كه تا كنون يافت نشده‏است، هنوز موجب كاسته شدن محبوبيت بوش اثرى نگذاشته است كه بتوان آن را ديرپا توصيف كرد. تمامى سنجشها او را، در انتخابات آينده، بطور وسيع، پيروز نشان مى‏دهند. با وجود اين، تابو شكسته است. حالا ديگر در مجلس نمايندگان و سنا، مى‏توان سياست بوش را در عراق انتقاد كرد. سناتور بيدن Biden از حزب دموكرات، همراه دو سناتور جمهوريخواه به عراق رفتند. آن دو، يكى چوگ هاگل  Chuck Hagel(او يك جمهوريخواه محبوب نزد اقليت عرب - امريكائى است كه محافظه كاران جديد كاخ سفيد و وزارت دفاع را مورد انتقاد سخت قرار مى‏دهد) و ديگرى ريچارد لوگار بودند. لوگار از رئيس جمهورى خواست "راست سخن بگويد. بگويد كه هزينه بازسازى و اداره عراق ميلياردها دلار بيش از درآمد نفت عراق مى‏شود و ما زمان بسيارى را از دست مى‏دهيم. و  بسيارى از سربازان ما جانهاى خود را از دست خواهند داد". معناى اين گزارش و گزارش هيأت دوم و شايد هيأتهاى سوم و چهارم... اينست كه اگر وضع بهمين منوال بماند، مسئله عراق نقش اول را در انتخابات رياست جمهورى پيدا خواهد كرد.

      ريچارد داستتر، تحليل گر، توضيح مى‏دهد: "رقمى كه ترس مى‏آورد، رقم كشته‏ها در عراق از زمان سقوط بغداد بدين سو است كه از شمار كشته‏هاى خود جنگ (138 كشته) بيشتر خواهد شد. اما مقايسه اثر آن با اثر كشته‏ها در جنگ ويتنام بر تغيير نظر امريكائيها نا درست است. ويتناميها به امريكا حمله نكرده بودند. به حق يا بناحق، عراق شامل جنگ با تروريسم شده‏است و زخمهاى 11 سپتامبر هنوز التيام پيدا نكرده‏اند.

  لوموند (26 ژوئن) نيز گزارش مفصلى پيرامون وخامتبار شدن وضعيت در عراق، انتشار داده‏است. نكات عمده گزارش عبارتند از:

 * در عمل، دو ماه پس از آنكه ژرژ دبل يو بوش (در اول ماه مه) پايان جنگ در عراق را اعلان كرد، قواى ائتلاف، تقريباً روزانه، زير حمله‏هاى مسلحانه هستند. دهها تن زخمى شده‏اند و 30 تن كشته (انقلاب اسلامى: تا 30 ژوئن شماره كشته‏هاى امريكائى - انگليسى جنگ و بعد از جنگ، از مرز 200 تن گذشت) شده‏اند. اغلب عمليات در غرب و شمال كشور، يعنى در نقاط سنى نشين و معروف به حمايت از صدام حسين، انجام مى‏گيرند.

     سئوالى كه مطرح است، اينست: امريكا تا چه وقت در عراق مى‏ماند؟ اين پرسش نگرانى‏هاى روز افزونى را در واشنگتن برانگيخته است. در اينجا، جريان بازديد سه سناتور را مى‏آورد و اين قول سناتور بيدن را نقل مى‏كند: "در اينجا، هيچكس نمى‏فهمد كارى كه در عراق بايد كرد چه اندازه عظيم است. ميان پيش بينى‏هاى حكومت با واقعيت، گودالى بزرگ وجود دارد". بنظر اين سناتور، پرزيدنت بوش مى‏بايد به مردم امريكا بگويد كه امريكا مى‏بايد مسئوليتهاى دراز مدتى را در عراق برعهده گيرد. او رئيس جمهورى را بخاطر اينكه به مردم امريكا حقيقت را نگفته‏است، سرزنش مى‏كند.

 * برمر و نيز رامسفلد و ژنرال ريچارد مير، جنگى در كار نيست. مقاومتى است كه ولو شمار حمله كنندگان به قواى ائتلاف را چند هزار نفر بشماريم، تعادل قوا سخت بسود ما است.

     ژنرال ابوزيد كه معاون ژنرال فرانكس بود، با تصويب سنا، جانشين او در فرماندهى قواى امريكا شد. او مى‏گويد: "امريكائيان مى‏بايد در انتظار روزهاى سخت‏ترى باشند. زيرا ما با كسانى سر و كار داريم كه باورشان شده‏است كه مى‏توانند ما را مجبور به ترك عراق كنند."  بنظر ژنرال ابوزيد، اين گروهها تشكيل شده‏اند از اعضاى حزب بعث و نيز "اسلام گرايان راديكال" و اوباش.

 * در باره پيدا نشدن اسلحه كشتار جمعى، ژنرال ابوزيد به سناتورها گفته‏است: "من توضيح منطقى نمى‏توانم بدهم"!

 * نمايندگان كشورهائى كه براى كمك مالى به بازسازى عراق در نيويورك گرد آمده بودند، گفتند: تا وقتى در بغداد يك دولت عراقى تصدى امور را در دست نگيرد، هيچگونه كمكى در محدوده سازمان ملل بعمل نخواهد آمد.

  استراتفور (27 ژوئن) نيز گزارش خبرى - تحليلى انتشار داده‏است كه نكات عمده آن عبارتند از:

 * گروههاى مسلح حالا ديگر در راههايى كه به بغداد مى‏روند و در فرودگاه بغداد به نظاميان امريكائى و انگليسى حمله مى‏كنند. تمركز حمله‏ها يا بخاطر آنست كه وسائط نقليه هدفهاى آسانترى هستند و يا بخاطر فلج كردن قواى امريكا هستند.

 * ربودن سربازان و چند و چون عمليات گوياى آنند كه مقاومت سازماندهى دارد و از زيربناها و امكانهائى برخوردار است.وبهتر از آن سازمان يافته‏است كه امريكائيان مى‏پنداشتند. بر ما معلوم نيست چرا امريكا اينطور وانمود مى‏كند كه حمله بدون سازماندهى هستند. حال آنكه چنين مقاومتى، در صورتى كه سازمان يافته نباشد، حاكى از يك جنبش خود جوش وسيع است. اما ربودن امريكائيان را نمى‏توان عملى خود جوش شمرد.

      اين امر كه حمله سازمان يافته‏اند، خبر خوبى براى امريكاست زيرا وجود يك سازمان بمعناى آنست كه مى‏توان آن را يافت و از ميان برداشت. حتى اگر فرض شود سازماندهى پراكنده‏است و گروهها خودمختار هستند، ناگزير يك مركز ثقل وجود دارد كه مى‏توان آن را از كار انداخت.

 انقلاب اسلامى: اگر ربودن دو امريكائى علامت وجود سازماندهى باشد، اين علامت ديگر وجود ندارد زيرا جسدهاى اين دو يافت شدند.

 * فرماندهى جديد قواى امريكا، ژنرال ابوزيد، توضيح سخت هشيارانه ارائه مى‏كند. او به كميته نيروهاى مسلح سنا گفت: "در عراق، به بخش بزرگى از قواى امريكا نياز است. بازگردادن ثبات به عراق، راه حل نظامى ندارد. به يك كوشش ملى نياز است. نه تنها تمامى امكانات ملى را مى‏بايد بسيج كرد و بنحو سازگار باهم بكار برد، بلكه منابع بين المللى را نيز مى‏بايد بسيج و سازگار كرد و بكار برد". به سخن ديگر، او مى‏داند در عراق، وضعيت چنان نيست كه رامسفلد، وزير دفاع، مدعى است: رژيمى مرده است و بقاياى آن واپسين تقلاهاى پيش از مرگ قطعى را مى‏كنند و... بلكه جنبشى در كار است كه توان خود را از وضعيتى بغايت درهم ريخته و از ديد مردم عراق ظالمانه و نامشروع، مى‏گيرد.

 انقلاب اسلامى: بنا بر ارزيابى ژنرال ابوزيد، عقل بنيادگراها و محافظه كاران جديدى كه بوش و حكومت او هستند، پيش از عمل، ارزيابى صحيحى از وضعيت بعد از جنگ عراق، بعمل نياورده‏اند. اگر بازگرداندن تنها ثبات به عراق، نياز به بسيج امكانات ملى امريكا و نيز امكانات بين المللى دارد، پس امريكا ناتوان‏تر از آن است كه تحليل علمى امكان اطلاع از آن را مى‏دهد. حكومت كسانى كه دورتر از نوك بينى خود را نمى‏بينند، علامت اين ناتوانى نيست؟ طرز فكر بوش و دروغها كه گفته است، علامت ديگرى است:

 

 صدور خشونت و مرگ به چهار گوشه جهان و بى اعتمادى روز افزون به محور دروغ:

 

 انقلاب اسلامى: در اين ايام، براى جامعه جوان ايران بسى مهم است كه بداند طبيعت حكومت امريكا چيست. با آنكه بطور پيگير، طبيعت حكومت بوش را شناسانده‏ايم، همچنان، نكات تازه‏اى انتشار پيدا مى‏كنند كه طبيعت بنيادگراى حكومت بوش را آشكارتر مى‏كنند و به ايرانيان امكان مى‏دهند قرابت شگفتى ميان بنيادگراهاى امريكائى و "ايرانى" بيابند. اطلاعات اين فصل را در سه  قسمت از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم:

 

 بوش در پى صدور خون و مرگ - دروعهائى كه بوش و بلر ساختند و باستنادشان جنگ كردند:

 

  سر دبير نشريه نيويوركى Harpers مقاله‏اى با عنوان "نور بزرگى كه بر رئيس جمهورى، بوش، ظاهر شد"، انتشار داده‏است. نكات گوياى مقاله عبارتند از:

 * بنا بر سنجش‏هاى افكار، 46 درصد امريكائيها خود را، همچون بوش، مسيحى عامل به دستورات انجيل مى‏دانند. 48 درصد نظريه تحول را كفرآميز مى‏شمارند و 68 درصد تأكيد مى‏كنند كه ديو را ديده‏اند و 50 ميليون نفر خواننده رمانهاى مذهبى هستند. رمانهائى كه بر پايه معجزه بعثت ثانى و پيامبريهاى بابيلون نگاشته شده‏اند.

 * وزير دادگسترى امريكا، جون آشكروفت مى‏گويد: "در امريكا، مسيح شاه ما است". و توم ديلى، رئيس اكثريت جمهوريخواه در مجلس نمايندگان، مى‏گويد: "خداوند او را مأمور كرده است به سياست امريكا، ديدگاه انجيل از دنيا را ببخشد. تنها مسيحيت شيوه‏اى از زندگى را رهنمود مى‏دهد كه با واقعيتهاى اين جهان منطبق هستند". و پرزيدنت بوش تعلق خود را به اين باور، هيچ پنهان نمى‏كند.

 * پرزيدنت دبل يو بوش، بر اين باور است كه به توقاى مسيحى متقى گشته است. بلند گو باز بوده و او، در عالم خود فرو رفته و به خود و يا به آنهائى كه نطقهايش را تهيه مى‏كنند، مى‏گفته است: "آزادى كه ما بدان دلبسته‏ايم، هديه امريكا به دنيا نيست بلكه هديه خداوند به انسانيت است." و يا "ما بر آن نيستيم كه همه راه‏ها به خداوند را مى‏شناسيم اما مى‏توانيم بخود بباليم كه هدايت جسته‏ايم و بر اعتماد خويش به خداوندى بيفزائيم كه  همه عشق است و بر تمامى زندگى و همه تاريخ راهبر است". و يا "رويدادها گنگ و حاصل تغييرهاى كور تصادف فرموده نيستند بلكه فرآورده دست خداوند عادل و وفادارند". و يا

     "ما خشونت و مرگ به چهار گوشه دنيا صادر مى‏كنيم بخاطر دفاع از ملت بزرگ خود".

      در جائى از تگزاس و يا در كنار درياچه من Maine نور بزرگى بر رئيس جمهورى ظاهر شده‏است.

 * اما چگونه كار به اينجا رسيد كه امريكا خود را مأمور جنگ در عراق بگرداند و ميان بهشتى كه رؤياى گروندگان به انجيل است و آرمان شهر مرد سياسى، رابطه بر قرار كند؟ يافتن پاسخ اين پرسش، كوششى مى‏طلبد:

    ديدگاه بوش ياد آور جناتان ادوارس است وقتى خطاب به صيادان ماسوچست مى‏گفت: "كمان خشم خدا كشيده شده‏است و قلب شما آماج تيرى است كه دست عدالت آماده رها كردن آن است." و نيز به سخنان حجاج يوسف، حاكم عراق در 694 هجرى مى‏ماند. او گفته بود: "امر مردم عراق... به خدا سوگند همانطور پوست شما را مى‏كنم كه پوست درخت را مى‏كنند. چنان درهمتان بپيچم كه تركه‏ها بهم مى‏پيچند. چنان شما را بزنم كه شترهاى  سرگردان را مى‏زنند... به خدا قسم آنچه را به شما وعده مى‏دهم، خواهم كرد آنچه را مى‏گويم، مى‏كنم و آنچه را اندازه مى‏گيريم مى‏برم".

 انقلاب اسلامى: صدور خشونت و مرگ به چهار گوشه دنيا، همان "صدور انقلاب = صدور خشونت خمينى و ملاتاريست. بيان زور يكى است. پس نبايد تعجب كرد از يكسانى بيان كشتارگرى كه حجاج بود با بيان بوش.

 * از ياد نبريم جنگهاى مذهبى، كشتار سنت بارتلمى، آتشهائى كه بدان‏ها، در دوران تفتيش عقايد، انسان را بسوختند، صليب خونين جنگهاى صليبى قرون وسطى را. جفرسون قدرت دين را همانند مى‏دانست با استبدادى كه "بشريت گرفتار چنان تيره روزى ساخت و تاريخ 10 و يا 20 قرن را خشونتهاى بى رحمانه بيش از اندازه انباشت تا آنجا كه ناگزير دخالتش در دولت ممنوع شد".

      پرزيدنت بوش بنام پيش از تاريخ امريكا، سخن مى‏گويد. بر منبر "پاك دينى" نشسته است و سخت بر اين باور است كه "جريان رويدادها در تاريخ در دستان خدا، خداى عادل و وفادار است". او نادانى خود را تقوى و فقدان كنجاويش را علامت قوت اخلاقى مى‏انگارد. شيوه انديشيدن او ابتدائى است (آميخته‏اى از ترس و نادانى و كشش به سحر و جادو). بدين انديشه او خرد كسانى را تيره مى‏كند كه نقشه‏هاى جنگى وزارت دفاع را براى جنگ با شرارت و بدى و پيروزى بر آن، آماده مى‏كنند. اين انديشه مى‏گويد چرا رئيس جمهورى و وزير دادگسترى مجازات پاك كننده و كنگره و دادگاه عالى امريكا بر جامعه امريكائى وضعيتى را تحميل كرده‏اند كه اينك در آنست.

      اين بازگشت دستجمعى به تاريكيهاى گذشته ساده شده، بيانگر زوال آن حالت روحى است كه بر تهيه كنندگان قانون اساسى  و دو قرن تجربه آزادى مردم امريكا، حاكم بوده‏است. ژئوپوليتيسين‏هاى ما تصور مى‏كنند جنگشان بر ضد تروريسم، "برخورد تمدنها" است و از اين جنگ به خود مى‏بالند. اما حقيقت اينست كه اين جنگ خرافه‏ها است.

 انقلاب اسلامى: اگر بازگشت به تاريكيهاى گذشته در امريكا ممكن شده‏است، پس سكولاريسم و لائيسيته نگهبان مردم سالارى و مانع از تصرف دولت توسط بنيادگراها نيست. چنانكه مانع از رسيدن نازيسم به قدرت نيز نشد. تجربه تاريخ، بخصوص در قرن بيستم، مسلم مى‏كند كه در رقابت ميان بيانهاى قدرت، آن بيانى غلبه مى‏كند كه ظرفيت تخريب را به حد اكثر مى‏رساند. حافظ مردم سالارى از فسادهاى سياسى و اقتصادى و فرهنگى و اجتماعى، بيان آزادى است.

 

 دروغهايى كه "محور دروغ" ساخته‏است و نقش دروغ در صدور خشونت و مرگ به چهار گوشه جهان:

 

 انقلاب اسلامى: عنوان سرمقاله لوموند ديپلماتيك (ژوئيه 2003) "دروغ‏هاى دولت" است. در اين سرمقاله، فهرستى از دروغهايى ترتيب يافته است كه آن را به دروغهائى كه نشريه‏هاى ديگر خاطر نشان كرده‏اند، كامل مى‏كنيم. توجه خواننده را به اهميت دروغ سازى در "بنيادگرائى" جلب مى‏كنيم. در حقيقت، بنيادگرائى بيان عمومى خشونت است. روش عمومى توجيه اين خشونت دروغ است. اما آيا بنيادگراها نمى‏دانند دروغ مى‏سازند و مى‏گويند؟ چرا اما عقل زوربار خود را قانع مى‏كنند كه "هدف وسيله را توجيه مى‏كند". هدف همواره پاكسازى دينى است و بناچار، خشونت روش مى‏شود:

  دروغ اول و اصلى، دروغى است كه "مدارك و اسناد دال بر مجهز بودن رژيم صدام به اسلحه كشتار جمعى" و رابطه اين رژيم با القاعده نام گرفت و در 12 سپتامبر 2002 به شوراى امنيت سازمان ملل متحد ارائه شد. گزارش يك تسبيح دروغ بود.

      برآشفته از دروغى چنان رسوا، در مقام دفاع از كار و منزلت حرفه‏مندان اطلاعات، گروهى از خبرگان سابق سيا و وزارت خارجه، در 29 مه، در يادداشتى خطاب به پرزيدنت بوش، خاطر نشان كردند: در گذشته، به دلايل سياسى، در اطلاعات دستكارى مى‏كردند اما هيچگاه اينسان با قرار و قاعده، براى فريفتن نمايندگان مردم، دروغها ساخته نشده بودند.

  كلين پاول، خود نيز، فريب خورد و اينك آينده سياسى او است كه به خطر افتاده‏است. او در برابر پرزيدنت بوش و وزارت دفاع مقاومت كرد و زير بار انتشار دروغهائى كه دروغ بودنشان مسلم بود، نرفت. پيش از سخنرانى خود در 5 فوريه 2003، در شوراى امنيت، گزارشى پر از دروغهاى آشكار را كه لويس ليبى Libby، مدير دفتر ديگ چنى، معاون رئيس جمهورى تهيه كرده بود، خواند و چنان بخشم آمد كه گزارش را پرت كرد و گفت: "من نمى‏روم اين گزارش را بخوانم، اين گ..است". سرانجام، پاول خواست كه ژرژ تنت، رئيس سيا، با او به شوراى امنيت بيايد و پشت سر او به ترتيبى بنشيند كه معلوم باشد در مسئوليت آنچه گفته مى‏شود، شريك است. اين دروغ دوم بود.

      و ولفويتز، معاون وزارت دفاع، در مصاحبه با Vanity Fair كه در 30 مه منتشر شد، اذعان كرد كه تاكيد آمريكا بر وجود اسلحه كشتار جمعى در عراق، به دلايل ادارى و تنها دليلى بود كه همه در آن، به توافق مى‏رسيدند.

       بدين قرار، رئيس جمهورى امريكا دروغ گفت. مأيوسانه دليلى مى‏تراشيد تا سازمان ملل متحد را قال بگذارد و براى نقشه تصرف عراق، چند همدست (انگلستان و اسپانيا) دست و پا كند. او در ساختن يكى از بزرگ‏ترين دروغهاى ساخت دولت، ترديد به خود راه نداد.

  او تنها نبود، در برابر نمايندگان مجلس عوام، در 24 سپتامبر 2002، متحد او، تونى بلر، نخست وزير انگلستان، به تأكيد گفت: "عراق اسلحه شيميائى و بيولوژيك دارد (...) موشكهايش ظرف 45 دقيقه مى‏توانند آماده پرتاب شوند."

     و كلين پاول، در شوراى امنيت مى‏گفت: صدام حسين تحقيقاتى بر روى ده دوازده عامل بيولوژيك انجام داده كه بيماريهاى طاعون و تيفوس و سياه زخم و... ببار آورده‏اند. ما بر اين باوريم كه صدام حسين ذخيره سلاح شيميائى و بيولوژيك را از نو، تدارك كرده‏است. و اين رشته دروغهاى سوم بود.

  در سخنرانيهاى خود، پرزيدنت بوش اين دروغها را تكرار مى‏كرد. از جمله در سخنرانى راديو - تلويزيونى خود، خطاب به ملت امريكا، در 8 فوريه 2003، دروغهاى جديدى زير را افزود:

      "عراق متخصصان مواد منفجره خود و ساخت مدارك جعلى را مأمور همكارى با القاعده كرده‏است. او همچنين به اعضاى القاعده استفاده از اسلحه بيولوژيك و شيميائى را تعليم داده‏است. در پايان سالهاى 1990، يك مأمور القاعده چندين نوبت به عراق فرستاده شده‏است تا به بغداد در بدسست آوردن سمها و گازها، كمك كند."

     رسانه‏هاى گروهى نظير فوكس نيوز و CNN و MSNC و فرستنده راديوئى كلير چانل (1225 فرستنده در امريكا) به ارگان دستگاه دروغ سازى بدل شده بودند و اين دروغها را تكرار مى‏كردند. حتى روزنامه هائى چون واشنگتن پست و والستريت جورنال اين دروغها را تكرار مى‏كردند.

     در دنيا، اين دروغها، بمثابه حقيقت انكارناپذير، از زبان شخصيتهائى چون پير لولوچ و برنارد كوشنر و ايو روكت و پاسكال بروشنر و گى ميلير و آندره گلوكس من و پير ريگولو و... تكرار شدند و زمينه ساز جنگ گشتند.

      دروغها را متحدان بوش نيز تكرار مى‏كردند. آنكه در تكرار دروغها بيش از همه غيرت بخرج مى‏داد، ژوزه ماريا ازنار، نخست وزير اسپانيا، بود. او در 5 فوريه 2003، گفت: ما همه مى‏دانيم كه صدام اسلحه كشتار جمعى دارد. ما همه مى‏دانيم كه او اسلحه شيميائى دارد. در 30 ژانويه، چند روز قبل از اظهار آن دروغها، بدرخواست بوش، ازنار اظهاريه در حمايت از حكومت بوش، تحرير كرد. همان "نامه 8 كشور" كه آن را از جمله، تونى بلر و برلوس كنى و واسلاو هاول امضاء كردند. در اين  نامه تأكيد مى‏شد كه "رژيم عراق و اسلحه كشتار جمعى آن براى امنيت دنيا خطرناك است".

      بدينسان، بمدت 6 ماه، براى توجيه يك جنگ "پيشگيرانه" كه سازمان ملل متحد و افكار عمومى جهانى با آن مخالف بودند، يك ماشين تبليغاتى ساخت و پخش دروغ، با همان وقاحتى كه خاص منفورترين رژيمهاى قرن بيستم، بكار افتاد كه توسط فرقه مرامى كه بر گرد بوش حلقه زده‏اند، اداره مى‏شد.

  از زمان انتخاب نا سر راست بوش به رياست جمهورى، در نوامبر 2000، فريفتن افكار عمومى، اشتغال اصلى بوش و حكومت او شده‏است. از ترورهاى شنيع 11 سپتامبر 2001، فريفتارى وسوسه واقعى او و حكومتش شده‏است. مايكل ديور Deaver، دوست رامسفلد، وزير دفاع، و متخصص جنگ روانى هدف جديد را اينسان خلاصه مى‏كند: "از اين پس، استراتژى نظامى مى‏بايد خميرمايه برنامه‏هاى تلويزيونى بگردد. زيرا اگر افكار عمومى با شما باشند، هيچ كس ياراى مقاومت در برابر شما را ندارد. بدون افكار عمومى، حكومت ناتوان است".

     بنا بر مردم فريبى بود كه هم از آغاز جنگ با افغانستان، در همآهنگى با حكومت انگلستان، مراكز اطلاعاتى در اسلام آباد و لندن و واشنگتن بوجود آمدند. اين مراكز دستگاههاى تبليغاتى بودند و دروغها را كه پخش مى‏كردند، كارن هوگ Hugues، مشاور تبليغاتى بوش و بخصوص آليستر كامپبل Campbell، مشاور بلر و استاد چهره سياسى تلويزيونى ساز تهيه مى‏شدند. يك سخنگوى كاخ سفيد طرز كار اين مراكز را اينسان توضيح مى‏داد: "فرستنده‏هاى تلويزيونى، در طول 24 ساعت، اطلاعات پخش مى‏كنند و اين مراكز هم، همه روز، در طول 24 ساعت، اطلاعات براى پخش در اختيار آنها مى‏گذارند"!

  در 20 فوريه 2002، نيويورك تايمز فاش كرد كه تحت نظر مستقيم رامسفلد و معاون او دوگلاس فيت، اداره‏اى سرى براى فريفتن و سمت و سو دادن به افكار عمومى، در وزارت دفاع، تحت رياست يك ژنرال بازنشسته، بنام سيمون وردن Worden، بوجود آمده‏است. كار اين اداره "نفوذ استراتژيك" است. كارش انتشار اطلاعات دروغ مساعد با مقاصد امريكاست. به اين اداره اجازه انتشار اطلاعات دروغ بخصوص در باره رسانه‏هاى خارجى داده شد.

      با آنكه بعد از افشاى وجود اداره دروغ سازى و دروغ پراكنى، رسماً منحل شد اما بيقين همچنان بكار خود مشغول است. اگر منحل شده بود، پس اين فريبكاريهاى بزرگ در باره جنگ با عراق را كدام دستگاه مى‏ساخت؟ بخصوص اين دروغ بزرگ در باره آزاد كردن سرباز زن، جسيكا لينچ را كدام اداره ساخت؟ ماجراى دستگير شدن او از شگفت‏انگيزترين دروغها است: او جزو يك گروه 10 نفرى، در 23 مارس، به دام مى‏افتد. تن به تسليم نمى‏دهد. تا آخرين فشنگ، مى‏جنگد. اما تير مى‏خورد. عراقيها او را با خنجر نيز زخمى مى‏كنند و طناب پيچ، در نصيريه، به بيمارستان مى‏برند. در بيمارستان نيز او را كتك مى‏زنند و آزار مى‏دهند. اما يك هفته بعد، يك واحد نخبه امريكائى، در عمليات غافلگيرانه‏اى، برغم مقاومت محافظان عراقى، وارد بيمارستان مى‏شوند و جسيكا را به هلى كوپتر مى‏رسانند و به كويت مى‏برند.

      همان شب، پرزيدنت بوش، از كاخ سفيد، به ملت امريكا آزادى جسيكا لينچ را اطلاع مى‏دهد. وزارت دفاع، فيلم عمليات نجات را نيز پخش مى‏كند.      اما جنگ در 9 آوريل به پايان مى‏رسد و چند روزنامه نگار، بخصوص فرستاده‏هاى لوس آنجلس تايمز و تورنتو استار و الپائيز و تلويزيون بى بى سى به نصيريه مى‏روند تا در باره گزارش وزارت دفاع پيرامون آزاد كردن جسيكا، تحقيق كنند. معلومشان مى‏شود كه جسيكا با تير زخمى نشده‏است، پا و بازوى وى مى‏شكند بدانخاطر كه كاميون حامل او و ديگر سربازان دچار حادثه مى‏شود. با او بد رفتارى نمى‏شود و پزشكان با دقت تمام او را درمان مى‏كنند. دكتر سعد عبدالرزاق كه او را درمان كرده‏است، شرح مى‏دهد كه او خون بسيارى از دست داده بود و خوشبختانه اعضاى خانواده من همان گروه خونى را داشتند و خون خود را دادند تا او زنده بماند. در حقيقت، جان او را نجات دادند.

       پزشكان خود با ارتش امريكا تماس مى‏گيرند تا جسيكا را تحويلش دهند. دو روز پيش از ورود كماندوها به عمل، جسيكا را با آمبولانس، به نزديكى خطوط ارتش امريكا مى‏رسانند. اما امريكائيها بروى آنها آتش مى‏گشايند و چيز نمى‏ماند كه "قهرمان" خود را بكشند. پزشكان بيمارستان، اين بار، به ارتش امريكا اطلاع مى‏دهند ارتش عراق بيرون رفته‏است مى‏توانند بيايند و مجروح را ببرند. دو روز بعد از رفتن نظاميان عراقى و اطلاع به ارتش امريكا، صحنه ورود كماندوها و فيلم بردارى و... ساخته مى‏شود.

       صحنه سراسر دروغ آزاد كردن جسيكا، بمثابه قهرمانى‏ترين لحظه جنگ، بخورد مردم امريكا داده مى‏شود. وجدان كارى و ايثار پزشك عراق و كاركنان بيمارستان، وحشيگرى عراقيها مى‏گردد و...

      بوش و اطرافيانش، مست قدرت، شهروندان امريكائى را فريب داده‏اند. افكار عمومى جهانى را فريب داده‏اند. به قول پرفسور پل كروگمن Krugman:

 "دروغ او زشت‏ترين افتضاح تاريخ سياسى امريكااست. زشت‏تر از واتر گيت، زشت‏تر از ايران گيت است"

  در شماره‏هاى گذشته انقلاب اسلامى، دستكاريهايى را به اطلاع خوانندگان رسانديم كه در وزارت دفاع امريكا و در نخست وزيرى انگلستان، در گزارشهاى اطلاعاتى بعمل مى‏آمد. خبر جديد را انتليجنس آن لاين (20 ژوئن تا 3 ژوئيه) انتشار داده‏است:

    اداره دواير اطلاعاتى توسط تونى بلر فاجعه‏آميز شده‏است. شيوه‏اى ابزار كردن اين دواير، (بهنگام زمينه سازى براى جنگ با عراق) اثرهاى خود را ببار آورده است. يك گزارش رسمى كه در 11 ژوئن انتشار يافته است، همان گزارش سالانه 2003 - 2002 اينتليجنس اند سكوريتى كميتى، وزيران اصلى را بخاطر آن انتقاد سخت كرده‏است كه به فرآورده‏هاى دواير اطلاعاتى توجه بايسته را نمى‏كنند. گزارش خاطر نشان مى‏كند كه بحرانهائى چون افغانستان و عراق، در كوتاه مدت، از راه اتخاذ تصميمهاى پرشمار در گردهمآئيهاى كميته، با حضور وزيران مربوطه، بخوبى اداره شدند. اما تصميم‏هاى دراز مدت را مقامات حكومت گرفتند و به اعضاى كميته، در خارج از كميته، قبولاندند. وخامت بارتر اينكه تمامى وزيران مربوطه، مدارك اطلاعاتى را كه كميته در اختيار مى‏گذارد، نمى‏بينند.

 انقلاب اسلامى: مى‏توان تصور كرد اندازه دروغ سازى حكومت بلر را وقتى دستگاه اطلاعاتى را هم به فغان مى‏آورد!

  طرفه اينكه جك استراو، وزير خارجه انگلستان (24 ژوئن) پذيرفت كه قسمتى از تز يك دانشجو را بجاى گزارش اطلاعاتى ارائه كردن، براى حكومت انگلستان ايجاد زحمت و مشكل كرده‏است و اين كار هرگز نبايد انجام مى‏گرفت.

  حكومتهاى بوش و بلر، پيش از شروع جنگ، مخالفان رژيم صدام را چند نوبت، گرد آوردند. در لندن، كنگره‏اى از آنها تشكيل دادند. كنگره شورائى را برگزيد و شورا در كردستان عراق، حكومت موقت برگزيد. اما وقتى امريكا وارد جنگ شد، "كشتى بان را سياستى دگر آمد". وعده نكول شد و اينك امريكا و انگليس در تدارك ماندن طولانى در عراق هستند.

  مقاومت مسلحانه عراقيها را بوش و رامسفلد، كار بقاياى حزب بعث و اراذل و اوباش مى‏خواند. اما سه سناتور به عراق مى‏روند و تحقيق مى‏كنند و در بازگشت، بوش را دروغگو مى‏خوانند و از او مى‏خواهند به مردم امريكا راست بگويد. ژنرال ابوزيد و ژنرال گارنر نيز دروغ بوش و رامسفلد را تكذيب مى‏كنند.

 انقلاب اسلامى: در ماجراى ايران گيت، دروغهايى كه خمينى و هاشمى رفسنجانى و... ساختند و گفتند، از دروغهايى كه همدستان امريكائيشان مى‏ساختند، بزرگ‏تر بود. با وجود اين، زشت‏ترين افتضاحها، نبايد اين سئوال از ياد ببرد: مردم چرا مى‏گذارند دولتيان به آنها دروغ بگويند؟ ايرانيان چرا گذاشتند مرجع تقليدى به آنها دروغ بگويد؟ راست است كه از خمينى انتظار دروغ نداشتند و گمان نمى‏بردند مرجعى در برابر جهان، روزها و روزها، تعهدهائى را به تكرار بر عهده بگيرد و بمحض رسيدن به قدرت، وارونه آن تعهدها را بگويد و بكند. اما اگر مردم تنها يك كار مى‏كردند و آن اين مى‏شد كه  شخص را با حق بسنجند و نه حق را با شخص، فريب نمى‏خوردند. اگر از توانائى خويش غافل نمى‏شدند و خويشتن را ناتوان نمى‏پنداشتند، كسى را ياراى دروغ گفتن به آنها نمى‏شد. حالا هم بهوش بايد بود و فريب امثال بوش را نبايد خورد.

 

 امريكا در عراق (اسلحه كشتار جمعى عراق و...) و نظر امريكائيان نسبت به ضرورت جنگ با عراق:

 

  در 31 ژوئن، سنجش افكارى منتشر شد كه بنا بر آن، امروز، تنها 50 درصد امريكائيان جنگ با عراق را ضرور مى‏شمارند. در سنجش افكار قبلى، 73 درصد امريكائيان چنين جنگى را واجب دانسته بودند.

  اطلاعات استراتژيك (20 ژوئن) فاش مى‏كند كه فشار امريكا به ايران، بخاطر برخاستن امواج مخالفت و مقاومت در هر دو منطقه شيعه و سنى نشين عراق است. در حقيقت، ارتش امريكا نمى‏تواند تمامى سرزمين عراق را مهار كند. براى اينكه بتواند كنترل خود را بر عراق برقرار كند، نفراتش مى‏بايد دوبرابر شود و به 240 هزار نفر رسد. چرا كه در مناطقى، قواى امريكا و انگليس حضور ندارند و آن مناطق كانونهاى عصيان گشته‏اند. از سوى ديگر، زدن زير قول و اداره مستقيم عراق توسط برمر و عراقيهاى دست نشانده، سبب شده‏است كه شخصيتهاى مخالف رژيم صدام كه به عراق بازگشته بودند، كشور خويش را ترك گويند. حتى احمد چلبى و عدنان پاچه چى نيز بازگشته‏اند. اولى به امريكا و دومى به امارات متحده عربى. ناامنى در شهرهاى بزرگ و تسويه حسابهاى خونين، سخت وخامتبار گشته است. دواير دولتى و انتظامى همچنان تعطيلند. نارضائى كردستان را نيز در بر مى‏گيرد. زيرا درآمد نفتى حاصل از فروش نفت قاچاق به تركيه، كاهش يافته‏است. تا جائى كه اتحاديه ميهنى كردستان قادر به پرداخت حقوق پيشمرگه‏ها نيست.

      امريكائيها خود كار خويش را مشكل نيز مى‏كنند: انحلال ارتش 400 هزار نفرى عراق، آنها را با يك نيروى مخالف بالقوه بدل كرده‏است. تظاهرات آنها و تهديدشان كه دست به عمليات انتحارى خواهند زد، بعمل درخواهد آمد ،اگر حكومت امريكائى به رويه خود ادامه دهد. غير از اين، برمر مديران حزب بحث را از دستگاه ادارى رانده‏است بدون اينكه با كسانى جانشين كند كه مخالفان رژيم صدام پيشنهاد مى‏كنند. در نتيجه، دستگاه ادارى خوابيده‏است. راه حلى كه امريكائيان در نظر گرفته‏اند، تكيه بر نيروى عربى است كه بطور مستقيم با مردم عراق در تماس است. اما مشكل اصلى خلاء سياسى است. در اين ميان، تنها عامل رضايت امريكائيان، خورد و ريز و پراكنده بودن نيروهاى سياسى عراق است.

  اينتليجنس آن لاين (20 ژوئن تا 3 ژوئيه) اطلاعات بيشترى در باره قطع شدن جريان نفت به تركيه و فشار مالى ناشى از آن به سازمانهاى كرد، انتشار داده‏است:

      نقشه هائى كه در كتابفروشيهاى اربيل و سليمانيه به فروش گذاشته شده و در ادارات نصب شده‏اند، مطالبات ارضى كردها را آشكار مى‏كنند. سرزمين كوهستانى 42 هزار كيلومتر مربعى با جمعيت 3 ميليون نفرى، از نظر اقتصادى زينده نيست. البته، از 1991 بدين سو، 13 درصد از درآمد نفت عراق (نفت در ازاى غذا) را مى‏ستاند اما درآمد اصلى از فروش نفت قاچاق به تركيه بود. فروش نفت قاچاق حاصل توافقى بود كه ميان رژيم صدام و رؤساى كرد بعمل آمده بود. جنگ خونين ميان دو حزب، يكى حزب دموكرات كردستان عراق و ديگرى اتحاديه ميهنى كردستان عراق، بر سر سهم از درآمد قاچاق نفت بود. حاصل اين شد كه سهم بيشتر درآمد به مسعود بارزانى و حزب او رسيد.

       اما 5 ماه است كه مرز كردستان بسسته و كردستان عراق از لحاظ اقتصادى خفه گشته است. 200 هزار كارمند بتازگى حقوق ماه مارس خود را دريافت كرده‏اند. رهبران دو حزب همكارى بى خدشه خود را با قواى امريكا يادآور مى‏شوند و خواستار راه حلى فورى براى مشكل اقتصادى كردستانند. اما امريكا چگونه مى‏تواند بدون برهم زدن تعادل سخت ناپايدار كنونى در عراق، توقع آنها را برآورد؟ هم اكنون، در كركوك كردها بر روى شوراى منطقه‏اى، دست گذاشته‏اند همين كار را در موصول كه اكثريت جمعيتش عرب است، نمى‏توان كرد.

  واشنگتن پست (27 ژوئن) گزارش مى‏كند كه حمله‏هاى مكرر به قواى امريكا در عراق، كارشناسان نظامى را برآن داشته است كه بگويند جنگ در 21 روز بپايان نرسيد و ادامه دارد.

     يك مقام امريكائى در بغداد به ما گفت: خنثى كردن حزب بعث مشكل‏تر از آن است كه وزارت دفاع ارزيابى كرده بود و ادامه خشونت، براى امريكا زحمت افزا است.

     پل ولفو ويتز معاون وزير دفاع آمريكا،مى‏گويد خاطر آسوده داريد. مديريت كار خود را خوب انجام مى‏دهد و... اما كارشناسان عراق حمله‏ها را گوياى روند ديگرى مى‏دانند: اگر به سرعت مقاومت را در هم نشكنيم، اپوزيسيون بطور مداوم بزرگ مى‏شود و ما با مشكلى بزرگ روبرو مى‏شويم.

     سرهنگ بازنشسته، اسكات فيل Feil توضيح مى‏دهد كه چون هدف كانونى ارتش امريكا صدام حسين و رژيم او بود، بخش وسيعى از مردم عراق احساس شكست نمى‏كنند. خود از عراقيها شنيدم كه مى‏گفتند: امريكا صدام را شكست داده‏است نه عراق را. بنا بر اين روانشناسى شكست خورده را ندارند.

     اما ولفوويتر مى‏گويد: مخالفان با وضعيت كنونى توان رشد ندارند. زيرا الف از حمايت مردم عراق برخوردار نيستند و ب - از حمايت خارجى برخوردار نيستند. ديگران مى‏گويند ادامه عمليات ايذائى براى مدت طولانى، هزينه سياسى سنگين روى دست امريكا مى‏گذارد. لورانس پوپ، كارشناس دنياى عرب وزارت خارجه امريكا كه بازنشسته است مى‏گويد: "در ماههاى آينده بايد به انتظار وخيم‏تر شدن وضعيت شد. زيرا تدابير امنيتى كه امريكا به اجرا مى‏گذارد، قواى امريكا را بيش از پيش يك قشون اشغالگر مى‏گرداند و ميزان مخالفت با آن را افزايش مى‏دهد.

     و ژنرال بازنشسته نيروى دريائى، كارلتون فولفورد، هنوز بد بين‏تر است: روز به روز دايره خشونت وسيع‏تر خواهد شد. لبنان و سومالى را بياد بياوريم و بدانيم عراق مبارزه جوتر از هردوى آنهاست.

  در 25 ژوئن، جمهوريخواهها كه در مجلس نمايندگان اكثريت دارند، مانع از تصويب دو پيشنهاد دموكراتها شدند. دموكراتها پيشنهاد مى‏كردند كنگره به تحقيق در باره دستكارى در اطلاعات پيرامون اسلحه كشتار جمعى عراق و ارتباط عراق با القاعده، بپردازد.

     مجلس نمايندگان پيشنهاد شيلا جاكسون لى، از حزب جمهوريخواه را نيز رد كرد. او پيشنهاد كرده بود همكارى اطلاعاتى حكومت امريكا با هيأت بازرسى سازمان ملل مأمور كشف و از ميان بردن اسلحه كشتار جمعى در عراق، موضوع تحقيق شود تا معلوم شود آيا حكومت امريكا اطلاعات خود را در اختيار آن هيأت گذاشته است يا خير. زيرا پرزيدنت بوش گفت: "بازرسى‏ها به شكست انجاميدند. و اسلحه كشتار جمعى عراق خطر فورى براى امريكا دارد و ما انتخاب ديگرى جز جنگ نداريم." 

    طى ماهها، سناتور كارل لوين، عضو كميته اطلاعات مجلس سنا مى‏گفت: سيا فهرست كامل مناطق اصلى توليد يا نگاهدارى اسلحه كشتار جمعى را در اختيار هانس بليك، رئيس هيأت بازرسى نگذاشته است. رئيس سيا مى‏گفت: با هيأت بازرسى همكارى بعمل آورده‏ايم.

       مجلس با اكثريت 347 رأى در برابر 76 رأى پيشنهادى را رد كرد كه بنا بر آن، مفتش كل سيا ارتباط تلفنى و نيز الكترونيكى سيا با ديگ چنى، معاون رئيس جمهورى، را پيرامون اسلحه كشتار جمعى عراق، بازرسى كند.

     كوچنينچ Kucinich كه نامزد رياست جمهورى است، مى‏گويد: هدف پيشنهاد اين بود كه تحقيق شود ديگ چنى چه نقشى در واداشتن سيا به دستكارى اطلاعات و ساختن اطلاعات دروغ در باره اسلحه كشتار جمعى عراق داشته است؟ او به ماجرائى ارجاع مى‏دهد كه واشنگتن پست 5 ژوئن انتشار داد: چنى و دستياران او چندين نوبت به سيا مراجعه كرده‏اند تا از تحليل گران بپرسند چه بدست آورده‏ايد؟ برخى از تحليل گران مى‏گويند او فشار مى‏آورد كه گزارشهاى سيا با سياست حكومت منطبق باشد. برخى ديگر مى‏گويند چنين نكرد.

  لوموند (1 ژوئيه) سرمقاله خود را به راستگوئى فليكس، رئيس هيأت بازرسى، و دروغگوئى بوش و بلر، اختصاص داده‏است: نخست به ماهيت رژيم صدام پرداخته و خاطر نشان كرده‏است كه گورهاى دستجمعى و شكنجه گاهها و شهادتهاى قربانيان حاكى از آنند كه اين استبداد از نوع استبدادهاى ديگر نبوده‏است. استبدادى بوده‏است كه با ترور و غارت كشور و افزودن جنايت بر جنايت، حكومت مى‏كرده‏است.

     و سپس، به دروغ سازى درباره اسلحه كشتار جمعى بقصد زمينه سازى براى جنگ مى‏پردازد و تأكيد مى‏كند كه بليكس هفته‏اى ديگر بازنشسته مى‏شود و با سربلندى. چرا كه او به مردم دنيا دروغ نگفته و در مأموريت خود، خيانت در امانت روا نديده‏است. زير فشار بازرسيها و استقرار ارتش امريكا در كويت، بسا رژيم صدام عناصر اساسى اسلحه كشتار جمعى خود را از ميان مى‏برد. در واپسين گزارشهاى كه بليكس تسليم شوراى امنيت كرد، خاطر نشان كرد كه در آن تاريخ، عراق هيچگونه خطرى بشمار نمى‏آيد.

      باحتمال قريب به يقين، آقايان بوش و بلر نيز اين واقعيت را مى‏دانسته‏اند. همه چيز مى‏گويد كه امريكا و انگلستان دروغ گفته‏اند. به عمد، در تحليلهاى محتاطانه دواير اطلاعاتى خود، تقلب كرده تا عراق را خطرى فورى جلوه دهند. به علتى غير از اسلحه كشتار جنگى، به علتى كه جرأت بر زبان آوردنش را ندارند، جنگ به راه انداخته‏اند.

     آقاى بلر، امروز بهاى دروغ سازى خود را مى‏پردازد: بنا بر سنجشهاى افكار، محافظه كارها از او و حزبش، پيشى گرفته‏اند. آقاى بوش، بظاهر نگران نيست. دست كم در حال حاضر نگران نيست. با وجود اين، اعتبار او و بلر، از پايه، متزلزل شده‏است اما اعتبار فليكس نه.

 انقلاب اسلامى: بدينسان، دو حكومت بوش و بلر دروغ را روش قبولاندن جنگ به افكار عمومى امريكا و انگليس كردند. در هدف نيز دروغ گفته‏اند. اين دروغها را در باره ايران نيز مى‏سازند و پخش مى‏كنند. درس عبرتى كه مى‏بايد گرفت اينست: ايرانيان الف - مى‏بايد توانائى خويش را به ياد آورند. ب - انديشه راهنماى خويش را شفاف كنند تا از اين غفلت كه گويا رهبرى نيست، بدر آيند. چرا كه تا وقتى جامعه آنچه را مى‏خواهد، براى خود، روشن نكند، رهبرى متناسب با آن را نمى‏بيند. و ج - ملتى كه به قدرت خارجى اجازه مى‏دهد جانشين او در تغيير دولت بگردد، ناتوانى خويش و سلطه بيگانه بر خود را پذيرفته‏است.

      و براى آنكه كسى نتواند بگويد نمى‏دانستيم حكومتهاى امريكا و انگليس دروغ مى‏گفتند، دروغهايشان و وضعيتى كه در عراق ببار آورده‏اند، در اين مجموعه شمارش و تشريح كرديم.

 

 دستگيريها، شكنجه و ديگر تجاوزها به حقوق انسان:

 

 انقلاب اسلامى: اسامى  دانشجويان دستگير شده در تبريز و تهران و يزد و مفقودين كه بدست آمده‏اند:

 1.سالار گلستانى‏

 2.مسعود گردانى(پيام نور)

 3.فرهاد شهنيا

 4.سيامك حنيفى‏

 5.اميد غمديده(جغرافيا79)

 6.محمدعلى اقبالى (سيالات 78)

 7.بهروز كرمى (سيالات‏78)

 8.پرهام روشنى (زمين شناسى‏80)

 9.اميد خراسانى (زبان)

 10.عليرضا كرمى (برق‏80)

 11.حسن احمديان (فلسفه‏81)

 12.حسين ارشدى (فلسفه‏81)

 13.على صادقى(برق‏75)

 14.سالار گلستانى‏

 15.مهدى فولادوند (كاربردى‏80)

 16.اميد چگينى (برق 79)

 17.مهدى نوروزيان

 18.محمد محمدى (تربيت بدنى‏80 )

 19. محمد جواد عزيزى فر

 20.روزبه شكرى (78فيزيك)

 21.مصطفى غلام نژاد (فيزيك 79)

 22.رضا اسدزاده (فيزيك 79)

 23.رشيد مجدد (زمين شناسى 79)

 24.حامد محمدى

 24. حسن زارع زاده اردشير، عضو جبهه دموكراتيك ايران

 25. محمد استكى دانشجوى دانشگاه يزد

 26. يحيى مسعودى نژاد، دانشجوى دانشگا يزد.

 27. نيك فرجام دانشجوى امير كبير.

 28. تفرشى دانشجوى تربين معلم.

  انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه تربيت معلم اعلام كرد كه سه تن از اعضاى اين تشكل به نام‏هاى جواد كاووسيان، تقى كيانى و هادى كرامتى، نيمه شب توسط برخى افراد ناشناس بازداشت شده‏اند.

  عباس شرفى عضو سابق شوراى مركزى انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه تربيت معلم واحد حصارك نيز توسط دادگاه انقلاب كرج بازداشت شده است.

  دو تن از دانشجويان بازداشت شده دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسى (شفيعى و محمد فرقدانى)، در اوين به سر مى‏برند.  بيانيه انجمن اسلامى اين دانشگاه همچنين از بازداشت حامد يزدان نجات و احضار بيش از 25 نفر از دانشجويان به دادگاه نيز خبر داده است.

  عبدالله مؤمنى دبير تشكيلات طيف علامه دفتر تحكيم وحدت، بعد از جلسه شوارى تهران دفتر تحكيم وحدت در ساعت 30:8 شب روز چهار شنبه 82/4/4 توسط افراد لباس شخصى بازداشت شد.

  اسامى 9 تن از بازداشت شدگان دانشگاه ايلام بدين شرحند:

 كامران مولايى و رضا بهنام پور و محمد سياه پوش و رضا وفايى يگانه و قدرت شكرى تبار و سعيد اوانى و سيد احمد حسينى و احسان جمشيدى و حميد بيگ پور.

 لازم به ذكر است اين افراد به جرمهاي مختلف از جمله تشويش اذهان عمومي ، نوشتن نامه اي سرگشاده به رهبر ، و ... بازداشت گرديده اند و در ضمن تمامي اين اعضا از فعالين سياسي دانشگاه ايلام و انجمن اسلامي دانشجويان و تعدادي از آنها از جمله كامران مولايي ، احسان جمشيدي ، قدرت شكري تبار ، رضا وفايي و سيد احمد حسيني عضو خانه نشريات دانشجويي كه نگارنده نامه سر گشاده به رهبر ايران بودند مي باشند .

 

  براى دستگيرى دانشجويان ديگرى، به نامهاى امير پاكزاد مقدم دبير انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه علوم بزشكى يزد و محمد رضا رحيمى راد مراجعه كردند كه موفق به يافتن آنها نشدند.

  منزل "مهدى پوررحيم" عضو شوراى مركزى انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه علم و صنعت و شوراى تهران دفتر تحكيم وحدت، شب پنجشنبه 5 تير 82 از سوى عده‏اى كه نامه‏اى به امضاى دادستان تهران به همراه داشتند مورد تفتيش قرار گرفت

  16 ماه زندان و جريمه نقدى براى دو دانشجوى ملايرى: دادگاه تجديدنظر، حجت‏الله رحيمى و پرويز تركاشوند، اعضاى شوراى عمومى انجمن اسلامى مجتمع آموزش عالى ملاير را به يك سال زندان به همراه صدهزار تومان و چهارماه زندان به همراه پنجاه هزار تومان محكوم كرده است.

  بدنبال ربوده شدن مجتبى نجفى دبير انجمن اسلامى دانشگاه علامه، مرتضى صفايى، عضو شوراى مركزى انجمن اسلامى دانشكده‏ادبيات عصر روز چهارشنبه 82/4/4 در حوالى پل مديريت و پس از خروج از دانشكده توسط عده اى ناشناس ربوده شده و تاكنون از وضعيت نامبرده و هويت ربايندگان اطلاعى در دست نيست.

  سينه سخنگوى  جبهه دمكراتيك ايران زير شكنجه خورد شد: دكتر فرزاد حميدى، سخنگوى جبهه دمكراتيك ايران، كه در ارتباط با تظاهرات اخير دانشجويى دستگير شده بود، زير شكنجه‏هاى  شديد عمال رژيم قرار گرفته و قفسه سينه زير ضربات شكنجه گران خورد شده و تعداد زيادى از دنده هايش شكسته شده‏اند.

  عده‏اى از خانواده‏هاى بازداشت شدگان حوادث اخير براى چندمين بار عصر روز شنبه 7 تير 82  در مقابل زندان اوين تجمع كرند. اين خانواده‏ها منتظر آزادى فرزندان خود هستند.

  درخواست از خاتمى براى آزادى دانشجويان‏

 جمعى از دانشجويان علم و صنعت تهران با ارسال نامه‏اى به رئيس جمهورى، ضمن اشاره با بازداشت سيد باقر زكى اسكويى، روح‏الله روحانى، مصطفى خسروى و ميثم طالبى، خواستار تعيين وضعيت اين دانشجويان شدند.

  نامه سازمان نظارت بر حقوق بشر به خامنه‏اى: هانى مگالى مديركل بخش خاورميانه و شمال آفريقا (سازمان نظارت بر حقوق بشر)، در نامه‏اى به خامنه‏اى ضمن پرداختن مفصل به چگونگى سركوب دانشجويان توسط لباس شخصى‏هاى حكومتى، خطاب به او نوشته است: ما قوياً شما را از شما مى‏خواهيم براى آزاديهاى اوليه و حقوق بشر در ايران عمل كنيد. ما از شما مى خواهيم تا از اختيارات خود استفاده كرده و جلوى حملات گروه‏هاى فشار عليه منتقدين از دولت و آنهايى كه خارج از قانون عمل مى‏كنند را بگيريد.

  پشتيبانى "كميته بين‏الملى  براى گذار به دمكراسى در ايران" از دانشجويان:

   كميته بين المللى براى گذار به دمكراسى در ايران، با توجه به نارضائيهاى دانشجويان و مردم ايران، حق ايشان را براى تعيين سرنوشت خويش مشروع مى‏شناسد و از آن پشتيبانى مى‏كند. حق "مردم ايران " تنها مى‏تواند در اوضاع و احوال ضامن آزادى بيان براى  همه ايرانيان، صرفنظر از عقايدِ شان، متحقق شود. اين كميته بر اين است كه ايرانيان بايستى، بدون سركوب داخلى و بدون دخالت خارجى، از فرصت تعيين سرنوشت خويش برخوردار شوند.

     ازين رو، اين كميته افكار عمومى جهان را فرا مى‏خواند تا به به وضعيت ايران توجه كنند و از مبارزات مسالمت آميز مردم آن كشور براى "استقرار "دمكراسى، استقلال و آزادى زندانيان سياسى، بر هر عقيده‏اى  كه باشند و نيز رفراندمى  به منظور تصميم‏گيرى در مورد آينده خويش، پشتيبانى كنند.

 ژوئن 2003

 اعضاى كميته:

 سمير امين: اقتصاددان‏

 آنتونيو ل. انتونس: رمان نويس

 كلود شيسون: وزير خارجه پيشين فرانسه‏

 رژى دبره : فيلسوف‏

 م. ش. فريانى: استاد علوم سياسى و اسلام شناس، دانشگاه ليون

 فيليپ فريتش : جامعه شناس؛ دانشگاه ليون‏

 كوستا گاوراس: كارگردان سينما

 آنتونيو گومز - موريانا: استاد ادبيات تطبيقى و عضو آكادمى علوم و علوم انسانى كانادا

 آلبرت ژاكار : بيولوژيست‏

 ژوزه ساراماگو: برنده جايزه نوبل ادبيات‏

 پيتر ون موس : تاريخ شناس (آلمان)

 پل نوآرو: ناشر (پاريس)

 رولان سوبلون: مدير سابق دانشكده خداشناسى دانشگاه استراسبورگ

 ژان پير ورنان : تاريخ شناس‏

 ژان زيگلر : جامعه شناس و سفير ويژه سازمان ملل (ژنو)

 هلن آنتونياديس - بى  بيكو: تاريخ شناس‏

 موريس گو دو ليه: مردم شناس

 آلن ژوكس : جامعه شناس

 پير ويدال- ناكه: تاريخ شناس )انستيتوى  علوم انسانى و اجتماعى ، پاريس‏

 حاميان :

 فرانچسكا آلبرتينى: استاد فلسفه، دانشگاه فرايبورگ‏

 ايان انگس : پروفسور علوم انسانى )كانادا(

 آندره بريژو: جامعه شناس‏

 نوآم چومسكى: پروفسور زبان‏شناسى، ام‏اى تى‏

 س. فوهرر: كشيش (لايپزيك)

 آ.م. هوشت: جامعه شناس‏

 جان جى . ميسون: استاد علوم سياسى )نيويورك)

 هراردو اوترو: جامعه شناس و استاد مطالعات امريكاى  لاتين (كانادا)

 هارولد پينتر: نمايشنامه نويس‏

 ادوارد سعيد:استاد ادبيات‏

 ايمره ژمان: مدير انستيتوى جهانى شدن و شرايط بشرى (دانشگاه مك مستر، كانادا)

 امانوئل والرستين: جامعه شناس

  سهيلا حميدنيا در بيمارستان بسترى شد

 مادر سهيلا حميدنيا اعلام كرد: فرزندم كه مدت 12 روز از دستگيرى شوهرش دكتر محمد محسن سازگارا و فرزندش وحيد سازگارا مى‏گذرد و على‏رغم تمامى سعى به عمل آمده كمترين اطلاعى حتى‏از محل زندان عزيزانش ندارد، با توجه به فشار روحى و جسمى راهى "بيمارستان مهر" گشت  و با تشخيص پزشك معالج بلافاصله در بخش سى‏سى‏يو بسترى شد. يادآور مى‏شود كه ايشان از روز ششم دستگيرى همسرشان در اعتصاب غذا به سر مى‏برد.

  احضار دكتر يزدى 9 تير 82: ابراهيم يزدى به دادگاه انقلاب احضار شد. هنوز از علت احضار وى اطلاعى در دست نيست. وى آخرين بار در اسفند سال گذشته احضار و مورد بازجويى قرار گرفته بود.

  گزارشى‏از يك جنايت تكان دهنده در ق يك دختر جوان قمى شامگاه شنبه پس از متهم شدنش به "بدحجابى" توسط يك زن محجبه با وارد شدن ضربات چاقو از پاى درآمد. اين حادثه در خيابان "صفائيه" قم، اصلى‏ترين خيابان اين شهر در برابر انظار عمومى روى داد. شاهدان عينى گفتند: زن محجبه با ديدن اين دختر 22 ساله، پس از مشاجره لفظى و به دليل آنچه كه وى "هرزگى و بدحجابى" خواند، با چاقو سينه اين دختر جوان را شكافت. ضارب كه چهره‏اش را كاملاً پوشانده بود، پس از ارتكاب جنايت، مورد حمايت عده‏اى از بانوان قرار گرفت. قاتل، درانظار عمومى، به سخنرانى پرداخت و تهديد كرد: حتى اگر اين "دختر هرزه" از اين ضربه جان سالم بدر ببرد، باز هم در آينده كشته خواهد شد. به گفته ناظران واقعه، زن چاقوكش در مقابل اعتراضات برخى جوانان حاضر در صحنه تهديد كرد: "هر كس سخن بى‏موردى بيان كند، شكمش را پاره خواهم كرد." شاهدان گفتند: نيروهاى پليس 110 پس از جنايت با حضور در محل، ضارب را كه قصد فرار داشت، دستگير كردند. از قرار، زن ضارب حدوداً 35 ساله و اهل تبريز است.

  مدير انتشارات طرح نو احضار شد: در آستانه رسيدگى  به پرونده كتاب "مجمع‏الجزاير زندان گونه"، مدير انتشارات طرح نو به دادگاه احضار شد.

 



ابتداى صفحه

در اين شماره
سرمقاله‏

تريبون آزاد

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه‏

آرشيو سرمقاله ها

تماس با ما

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با
ابوالحسن بنى صدر