"نه شاه نه رهبر، نه جنتى نه اكبر"
انقلاب اسلامى: در درون مرزها، جنبش اعتراضى ادامه
دارد و هويت خويش را شفافتر مىكند. شعار "نه شاه مىخوايم نه رهبر، نه جنتى،
نه اكبر" نمونهاى از كوشش براى شفاف كردن جنبش دانشجوئى است. در برابر، رهبرى
سازمان ترور توقيف و سركوب دانشجويان و جوانان را شدت بى سابقه بخشيده است. در خارج
از كشور، در امريكا و اروپا، دعوتهايى به تظاهرات در حمايت از جنبش و به ياد سركوب
خونين 18 تير 1378، بعمل آمدهاند. دو فصل اول
را به خبرهاى مربوط به جنبش دانشجوئى و فراخوانها اختصاص مىدهيم. در فصل دوم
پرسش و پاسخى را مىخوانيد كه كاچارى، فيلسوف ايتاليائى با بنىصدر بعمل آورده و در
نشريه اروپا انتشار پيدا كرده است.
آيا سخنان پاول (مردم ايران استبداد شاه و شيخ
را نمىخواهند) بيانگر يكسان شدن و عقلانىتر گشتن سياست حكومت بوش در ايران است؟ اگر
آرى، نظر سنجى در باره حمله نظامى به ايران چه معنى مىدهد؟ آيا حكومت بلر واسطه مىشود
يا به امريكا مىپيوندد؟ در دو فصل سوم و چهارم، براى اين پرسشها پاسخ مىجوئيم.
در فصل پنجم، طرحى كه امريكا براى كشورهاى
ايران و سوريه و عربستان در سردارد و بن بستى كه در عراق با آن روبرو است و رابطه ايران
و امريكا در عراق مىپردازيم.
در فصل ششم، اطلاعات جديدى را مىيابيد پيرامون
مرام واقعى آقاى بوش و فهرستى از دروغهائى كه "محور دروغ" يعنى بوش و بلر
ساخته و دست آويز جنگ كردهاند. اطلاعات اين فصل، بخصوص بكار ايرانيان مىآيند. چرا
كه امكان مىدهد بدانند طرف خطاب چگونه كسانى هستند.
در فصل هفتم، خبرهاى تجاوزها به حقوق بشر
را مىخوانيد:
مقلدهاى صدام 18 تيرى در سكوت را تدارك مىكنند:
انقلاب اسلامى: در قسمت اول اين فصل، گزارشى را
مىخوانيد كه جمع بندى گزارشهاى مختلفى است كه از ايران دريافت كردهايم. در قسمت دوم
خبرهاى جنبش و سركوبها را مىخوانيد. دستگيريها و ديگر تجاوزها به حقوق دانشجويان و
ديگران را در فصلى مىآوريم كه شامل خبرهاى تجاوزها به حقوق بشر است.
18 تير در سكوت يا 18 تير در فرياد گوياى يك واقعيت
است: ايران رژيم ملاتاريا را نمىخواهد:
از اينجا شروع مىكنيم كه جنبش مقاومت وسعت گرفته
و اشكال گوناگون يافته است:
* تحرك: جنبش اعتراضى در شهرها به يك محل محدود
نمىشود. بمحض اينكه محلى مورد هجوم قرار مىگيرد، شب بعد، مردم در محل ديگرى گرد مىآيند
و دست به تظاهرات مىزنند.
* شعارها دقيق و شفاف مىشوند: "نه شاه مىخوايم،
نه رهبر، نه جنتى (يا نه خاتمى)، نه رهبر" بيانگر دو اصل آزادى و استقلال است.
جامه جوان ايران نه استبداد وابسته پهلويها را مىخواهد و نه استبداد وابسته ملاتاريا
را. دانشجويان و مردمى كه در تظاهرات شركت مىكنند، عناصر نفوذى را از شعارها كه مىدهند
شناسائى و طرد مىكنند. جالب اينكه شناسائى كنندگان عناصر نفوذى دستگير و زندانى مىشوند!
* همزمان، اشكال ديگر جنبش اعتراضى بعمل مىآيند.
كم كارى و اعتصاب، دو شكل از اين اشكال هستند. دو خبر گوياى اين دو شكل از مبارزه هستند:
- دفتر اروپائى حزب ملت ايران خبر مىدهد كه ميزان
توليد نفت پائين آمدهاست. علت "اعتراض خاموش و نافرمانى مدنى" كاركنان نفت
است. گزارش كه به تاريخ 2 تير است توضيح مىدهد كه چند روز پيش از آن تاريخ، كاهش توليد
بيشتر بودهاست.
- در كارخانههاى اطراف تهران، اعتصابهاى كارگرى
بوقوع مىپينوندند.
* تحصن و اعتصاب غذا شكل ديگرى از مبارزه است: اعتصاب
غذاى دانشجويان دانشگاه اصفهان، كرج و يزد و فردوسى مشهد و نيز دانشگاههاى علامه و
رجايى تهران و زندانيان اوين و كرج و تحصن 4 نماينده مجلس، تحصن دانشجويان در مجلس
و...
* انتشار اعتراضيهها با امضاى دانشگاهيان و روحانيان
در داخل و شخصيتها و سازمانهاى سياسى در خارج و اجتماعات ايرانيان و غير ايرانيان براى
حمايت از جنبش در داخل، شكلهاى ديگرى از جنبش
اعتراضى در ايران امروز است.
* اجتماع خانوادههاى دستگير شدگان در برابر زندان
اوين بطور خاص و فعال شدن خانوادهها در اعتراض به سركوب و در حمايت از فزندان خود،
شكلهائى از مبارزهاند كه پيش از اين وجود نداشتند و يا به اين وسعت نبودند.
انقلاب اسلامى: در قلمرو انديشه راهنما، جنبش قوىتر
و فراگيرتر و نويد بخش جنبش همگانى در زمان نزديكترى است:
از گزارش فرستاده لوموند (28 ژوئيه) از تهران و
قم و اصفهان، مخالفتهاى گوناگون با رژيم را نقل مىكنيم:
* از قول صحنه گردان سينما: "غدغن مشروبات
الكلى و اجبار حجاب بر زنان، تنها دو چيزى است كه از اسلام سياسى برجاست. منهاى اين
دو، از آن هيچ بر جا نمىماند."
* مخالفت با رژيم محدود به بورژواها و دانشجويان
نمىشود. قشرهاى محروم را نيز فرا گرفته است. جوانان محلههاى فقير جنوب تهران و نزديك
بازار، با جمعيتى كه 70 درصدشان زير 30 سال سن دارند و دوره شاه را نيز نديدهاند مخالفند.
گزارشگر، از قول اكبر 32 ساله، مىنويسد: "بعيد نيست كه اشخاصى چون من به كارهاى
غيرقانونى مشغول شوند. مثل فروش مشروب و يا مواد مخدر..." از ديد او و كسانى جز
او، عامل مشغول شدن قشرهائى از جوانان به اينگونه كارها، رژيم است.
* پس از آن، گزارشگر قول جوان ديگرى از قشرهاى محروم
را مىآورد: من به خاتمى رأى دادم. اصلاح طلبان اميد بزرگ جوانان بودند. اما نتوانستند
آنچه را وعده مىدادند، انجام بدهند. رئيس جمهورى حرف زياد مىزند. اما آنچه او مىگويد،
باد هواست. من نتوانستم وارد دانشگاه بشوم... من مسلمانم و به دين خود احترام مىگذارم
اما نمىتوانم بپذيريم زنان را به زور وادار به پوشيدن حجاب كنند. زيرا حجاب يك انتخاب
شخصى است. بنظر من دين را از سياست بايد جدا كرد.
* روشنفكران "پست اسلام گرائى" بطور روز
افزون "ملاتاريا" را انتقاد مىكنند. جونان دهه 70، امروز سخنگويان جامعه
در افشاى اجتماع اسلام و سياست شدهاند.
* در تهران، يك استاد دانشگاه زن كه بخاطر امتناعش
از پوشيدن چادر، با اولياى دانشگاه در كشماكش است، توضيح مىدهد: اشتباه نكنيد! ايرانيها
دين خود را رها نكردهاند. تنها مىخواهند دينشان قلمرو دولت را رها كند و قلمروش،
قلمرو خصوصى باشد. خاتمى شكست خورد اما كار به جائى نيز رساند كه ديگر، در آنچه به
رفتارها و عرف و عادت مربوط مىشود، بازگشت به گذشته ممكن نيست. برخى از ايرانيان زهرخند
زنان مىگويند: "شايد روزى به دوره پيش از انقلاب باز مىگرديم. در دوره شاه،
در بيرون مشروبات الكلى مىنوشيديم و در خانه نماز مىخوانديم. ملاها كارى كردهاند
كه در خانه مشروب مىنوشيم و در بيرون نماز مىخوانيم".
* گزارشگر لوموند قول جلائى پور را در باره هرمى
نقل مىكند كه سخت سران رژيم تشكيل دادهاند: فرقه سخت سران هرمى است كه قاعده آن را
چند صد هزار نفر آدم و رأس آن از چند ده نفر
تشكيل مىدهند. اما تمامى ابزار قدرت، قوه قضائيه، قواى نظامى و انتظامى و تمامى شبكههاى
قدرت را در دست دارند.
* گزارشگر به قم مىرود و تحولى عظيم را مشاهده
مىكند و چند نمونه را مىآورد:
- صانعى كه از سخت خطان بود و مدافعات سر سخت اجراى
حكم اعدام سلمان رشدى بود، امروز جانبدار برابر حقوق زن و مرد گشته و در باره حجاب
گفته است:
"تعريف حجاب براى زنان روشن است. يك قرارداد
دقيق است. حالا، امر حجاب گذاشتن يا نگذاشتن، هيچ ربطى به اسلام ندارد."
- گزارشگر از مدرسان نوانديش حوزه قم سخن مىراند.
آيةالله محمد فاضل ميبدى، 50 سالهرا ، نماد تحولى مىشمارد كه در حوزه قم روى دادهاست.
ميبدى اين پرسش را بميان مىآورد: آيا قلمرو دين شخص است يا دولت؟ خود او به اين پرسش
پاسخ مىدهد: "با توجه به وضعيت ايران، دين در دولت يك شكست است. دين امرى شخصى
است. اين قابل قبول نيست كه دستگاه روحانى در سطح دانشگاه، در سطح مجلس، در سطح امور
روز مره كشور حضور داشته باشد و دخالت كند. هركس آزادى شهروندان را بنام دين محدود
كند، ديگر نمىتواند بگويد روحانى و دين دار است."
* گزارشگر از قول يك روشنفكر مىآورد: شيعه را تاريخى
دراز است... ملايان حاكم سرمايه 1400 ساله شيعه را يكجا به قمار گذاشتهاند، همه را
بر يك شماره، شماره سياست، و امروز، همه را باختهاند.
رهبرى سازمان ترور كه از وسعت و دوام جنبش اعتراضى
و گوناگونى اشكال آن به وحشت افتادهاست، با همان طرز فكر كه صدام را بود،
"18 تير در سكوت" را تدارك مىكند. صدام در برابر خطر عاجل، بجاى آنكه فضاى
سياسى را باز كند، آن را خفقان آورتر كرد. "انتخاباتى" را ترتيب داد و در
آن، صد در صد مردم به او رأى دادند!! اينك ملاتاريا" ايران در سكوت "را تدارك
مىبيند تا بگويد مخالفانش همان "2000 نفر اراذل و اوباش" بودهاند كه گرفتار
و زندانى كردهاست. تدارك رهبرى سازمان ترور عبارتند از
* دستگيريها در تهران و شهرهاى دانشگاهى همه روزه
ادامه دارند. "دادستان كل" گفتهاست 4000 تن توقيف شدهاند اما 2000 نفرشان
آزاد شدهاند. اما بنا بر گزارشى كه در 11 تير دريافت شد، تا آن زمان، شمار توقيف شدگان
در تهران و شهرهاى ديگر از 6000 هزار تن بيشتر شدهاند. و دستگيريها همچنان ادامه دارند.
* محارب خواندن تظاهر كنندگان و آدم ربائى و تهديد
به ترور و حتى اقدام به قتل (بر قلتها در يورشها به كوىهاى دانشجو، قتل به عذر بدحجابى
و... نيز افزوده شدهاست)، بخاطر هرچه سنگينتر كردن جو خشونت و ترس است تا مگر، در
18 تير، تهران و شهرهاى دانشگاهى در سكوت فرو روند. الهام سخنگوى قوه قضائيه گفتهاست:
دستگير شدگان جرمشان محرز است و نياز به محاكمه ندارند!!
* تعطيل ناگهانى دانشگاه و كوىهاى دانشجوئى تدبير
ديگرى است كه رهبرى سازمان ترور به اجرا گذاشته است.
* در تهران و شهرهاى دانشگاهى، قواى سركوب مناطق
دانشگاهى را قرق كردهاند. لباس رسمىها و لباس شخصىها و نفوذيها به حال آماده باش
درآمدهاند و در سطح شهر، به شكار جوانان مشغول هستند.
* به سراغ "مراجع" دولتى نيز رفتهاند
تا آنها جنبش اعتراضى را تحريم كنند. از قول ناصر مكارم شيرازى شايع كردهاند كه او
كاسه داغتر از آش شده و خواستار اعدام عدهاى از دستگير شدگان شدهاست.
انقلاب اسلامى: 1 - رژيم ملاتاريا جنايت را روش
حكومت كردهاست. بنا بر اين، تنها وسعت جنبش اعتراضى در داخل و خارج از كشور مىتواند
دستگيرشدگان را از چنگال خونين دژخيمان رها كند. و 2 - زورمدارى عقل ملاتاريا را كور
و كر كردهاست وگرنه مىديد و مىشنيد كه 18 تير در سكوت، يعنى مخالفت ملتى با رژيم.
در برابر، دانشجويان در تدارك مقاومتند. برآنند كه شيوه هائى از جنبش
اعتراضى را ابداع كنند كه 18 تير را نماد مخالفت ايرانيان با استبداد ملاتاريا و موافقتشان
با آزادى و استقلال و مردم سالارى بگردانند.
رهبرى سازمان ترور براى مخالفان استبدادش پرونده
"محارب" مىسازد:
انقلاب اسلامى: خبرهايى كه انتشار پيدا كردهاند،
بسيارند. گوياترين آنها را برگزيدهايم:
خبرنامه اميركبير (10 تير): كه در شبهاى درگيرى در دانشگاه بوعلى يكى از اعضاى بسيج دانشجوئى در
حالى كه صورت خود را پوشانده بود اقدام به دادن شعارهاى تند و ركيكى عليه مسئولين جمهورى
اسلامى و تهييج دانشجويان مىكرد. محسن شكوهمند يكى از اعضاى انجمن اسلامى با وى درگير
و او را از اين كار منع كرد. با وجود اين، هم اكنون محسن شكوهمند و تنى چند از اعضاى
انجمن اسلامى به اتهام اغتشاش و اقدام برضد امنيت ملى، در زندان به سر مىبرند؟! نام
اين بسيجى نفوذى پروينى، دانشجوى ورودى
79 زمينشناسى است.
يكى از مقامات حفاظت اطلاعات همدان به صراحت
گفتهاست: سپاه در داخل دانشگاه نيروى نفوذى دارد.
سايت امروز (9 تير) خبر مىدهد:
تاجرنيا نقشه هجوم مسلحانه به كوى دانشگاهعلى را
افشا كرد: قرار بود سه اتوبوس نيرو از قرارگاه ثارالله تهران به سوىكوى دانشگاه حركت
كنند تا سه لباس شخصى گروگانگرفته شده توسط دانشجويان را آزاد كنند.
تاجرنيا كه در جريان حوادث اخير به همراه فاطمه
حقيقتجو در كوى دانشگاه تهران حاضر شده و موجبات تبادل سه گروگان لباس شخصى در دست
دانشجويان با پنج دانشجوى دستگير شده را فراهم آوردند، در پاسخ به پرسش خبرنگاران در
مورد اظهارات اخير فرمانده كل نيروى انتظامى در خصوص دخالت نمايندگان در تحريك دانشجويان
طى حوادث اخير گفت: ما كه سه نفر انصار حزبالله را از دست دانشجويان نجات داديم اكنون
متهم به تحريك دانشجويان شدهايم!
...
تاجرنيا گفت: دادستانى تهران رسماً اعلام كردهاست
كه 2 هزار نفر در حوادث اخير دستگير شدهاند كه 800 نفر آنها دانشجو بودهاند در حالى
كه حداد عادل نماينده تهران گفته است كه 450 دانشجو در حوادث اخير بودهاند كه تنها
50 نفر آنها از كوى خارج شده و قانون شكنى كردهاند. على تاجرنيا كه اخيراً از سفر
آلمان به تهران بازگشته است همچنين بر ابراز نگرانى آلمان نسبت به شيوه بازداشتها
و جريانات دانشجويى اخير در ايران تاكيد كرد.
سياست روز (9 تير)، به نقل از يك نماينده مجلس
نوشت: تندروهاى مشاركتى نگرانند ردپايشان در رويدادهاى اخير تهران كشف شود. طبق روال
موارد مشابه، آنها از هماكنون هرگونه اعتراف عوامل آشوبهاى اخير را تحت فشار و مغشوش
معرفى مىكنند. دستگاههاى قضايى و امنيتى براى آخرين بار بايد به جستجوى گسترده براى
دستيابى سرنخهاى تحريك آشوبگران اقدام كنند.
سياست روز (9 تير): يك منبع خبرى گزارش مىدهد:
چهار نماينده متحصن خود به شدت در مظان اتهام تحريك اغتشاشات اخير مىباشند. آنها براى
پناهنده شدن به داخل پارلمان با ممانعت حراست مجلس مواجه شده بودند.
عبدالحيم بهاروند عضو جناح راست مجلس گفت: ممكن
است نمايندگان متهم در آشوبهاى اخير به اين چهار نفر منحصر نباشد، بايد صبر كنيم تا
دستگاه قضايى گزارشش را تكميل كند.
سايت امروز (9 تير 82) خبر مىدهد: شنيده شد قرار
است صدور حكم محارب براى حدود 50 نفر از بازداشت
شدگان درخواست شود. يك فرد مطلع به سايت امروز گفت: نمايندگان مجلس و مطبوعات كشور
و فعالان سياسى روز گذشته به اين دليل تهديد مىشدند كه نسبت به صدور حكم اعدام تعدادى
سكوت كنند. زيرا در صورت مخالفت، متهم محسوب شده و ممكن است خود احضار و محكوم شوند.
باز سايت امروز خبر مىدهد:
يك فرد بسيار نزديك به يك مقام عالى رتبه نظام
گفت: تلاش مىشود كه با تعدادى از بازداشت شدگانى كه صدا و سيما آنان را اراذل و اوباش
مىخواند با اشد وجه برخورد شود، تا بقيه حساب كار خود را بدانند.
نشريه روزانه سپاه در شماره 62 خود نوشت: مماشات
با آشوبگران بس است. با اينگونه برخوردها، آنها جرىتر مىشوند حكم قانونى بسيارى از
آنها اعدام است. چرا اين همه گذشت؟
شما براى يك بار از قانون كوتاه نياييد، ببينيد
آيا اين اتفاقات مردم آزار به وقوع خواهد پيوست؟
رضا يوسفيان، عضو فراكسيون دانشجويى مجلس، دوشنبه
شب، 9 تير، در گفتوگويى، اعلام كرد: برخلاف توافقاتى كه دادستانى با كميته پيگيرى
تحصن نمايندگان جنبش دانشجويى داشت، دانشجويان به وزارت اطلاعات تحويل داده نشدند.
علىرغم اين كه اعلام شد دانشجويان تحويل وزارت اطلاعات داده مىشوند اما چنين عملى
رخ نداد. حتى من شنيدهام كه آقاى مرتضوى تشكيك نيز كرده و گفته است كه اينگونه نيست
كه ما زندانى را تحويل بدهيم، بلكه "پرونده" آنها را تحويل اطلاعات مىدهيم.
به عبارت ديگر، نظر آنها اين است كه دانشجويان را تحت اختيار نمايندگان جنبش دانشجويى
قرار نخواهند داد.
اين نماينده مجلس تأكيد كرد: هنگامى كه كميته
پيگيرى خواستههاى نمايندگان متحصن تشكيل شد، قرار بر اين شد كه اگر دادستانى تعهدات
خود را نقض كرد، تكتك اعضاى كميته كه از دو جناح هستند بيايند و اعلام بكنند كه چرا
اين تعهدات نقض شد و از سوى چه شخصى اين اتفاق افتاد. حتى من شنيدهام كه عدهاى اين
شبهه را وارد كردند كه شوراى عالى امنيت ملى اصلا مصوبهاى در خصوص اين كه فقط وزارت
اطلاعات به اين پرونده رسيدگى كند، نداشته است.
انقلاب اسلامى: يعنى بنا بر پرونده سازى براى دانشجويان
است. خفقان آورى فضاى سياسى را ببين، كه براى رهائى از دست دژخيمى چون مرتضوى و محمد
يزدى و... دانشجويان بدان راضى شدهاند كه تحويل واواك داده شوند!
محمد يزدى در نماز جمعه 6 تير مدعى شد تظاهر كنندگان
محارب هستند. اينك روشن مىشود كه سخنان او، حاصل نظر "شاخه روحانى" سازمان
ترور است كه پس از تصويب خامنهاى و هاشمى رفسنجانى - كه دانشجويان را اراذل و اوباش
خواند -، به مرتضوى ابلاغ مىشود. مرتضوى، جلاد مطبوعات كه اينك مقام "دادستان
انقلاب" و دادستان تهران يافته و جلاد دانشجويان شدهاست، پيش از نماز جمعه، به
زندان مىرود و براى دانشجويان سخنرانى مىكند و مىگويد محارب بودنشان را مقامات روحانى
اعلام خواهند كرد. و محمد يزدى در نماز جمعه اعلان مىكند. غير از اين،
سازمان ترور آن بخش از اصلاح طلبان را كه به استقامت
ايستادهاند و چاره را ترك محدوده رژيم مىبينند، تهديد به ترور كردهاست. هرندى، عضو
چند وظيفهاى سازمان ترور و همدست شريعتمدارى در اداره كيهان، ارگان سازمان ترور، در
اين ارگان، "پيش بينى" كردهاست كه برخى از اصلاح طلبان بعضى ديگر از اصلاح
طلبان را ترور كنند. همچون آندسته از اعضاى سازمان مجاهدين خلق كه در سالهاى اول به
ماركسيسم گرويدند و اعضاى مخالف خود را ترور كردند. سايت امروز (9 و 10 تير) برآنست
كه هرندى زمينه سازى مىكند تا ترورها را كه سازمان ترور قصد دارد انجام دهد، بپاى
تسويه حسابهاى درون گروهى بنويسند.
انقلاب اسلامى: در خارج از كشور، جنبش وسيعى، در حمايت از جنبش براى آزادى و استقلال
در ايران، شكل مىگيرد:
18 تير: پرسشهاى يك فيلسوف از بنىصدر و فراخوانها:
انقلاب اسلامى: در قسمت اول اين فصل، پرسشهاى ماسينو
كاچارى و پاسخهاى بنىصدر به اين پرسشها و در قسمت دوم، فراخوانهائى را مىخوانيد كه
ما از آنها آگاه شدهايم:
به مناسبت جنبش دانشجوئى: پرسشهاى ماسيمو كاچارى
فيلسوف ايتاليائى با ابوالحسن بنىصدر:
كاچارى: در ايتاليا، در باره ايران، خبر بسيار كم
انتشار پيدا مىكند. از 10، 15 سال پيش، چه تحولى در ايران روى داهاست؟
بنىصدر: پاسخ كوتاه و شفاف وقتى ممكن است كه به
دو جهت يابى كلى، يكى جهت يابى تحول رژيم و ديگرى جهت يابى تحول جامعه ملى بسنده شود:
* جريان خارجى شدن دولت در رژيم شاه كه عاملى مهم
از عوامل انقلاب ايرانى بود، با انقلاب، مىبايد متوقف مىشد و دولتى داخلى مىشد و
نمايندگى جامعه ملى را پيدا مىكرد. اما با استقرار استبداد ملاتاريا، جريان خارجى
شدن دولت از سر گرفته شد. جنگ 8 ساله با عراق، از عوامل شتاب گرفتن جريان خارجى شدن
دولت بود. "نوشيدن جام زهر" و قبول آتش بس توسط آقاى خمينى، قطعنامهاى كه
5 دولت داراى حق وتو در شوراى امنيت تهيه كرده بودند، ورود به مرحله بازگشت ناپذيرى
بود. بدين قرار، از 1988، دولت ايران نسبت به عامل خارجى است كه واكنش نشان مىدهد.
دانستنى است كه بودجه دولت برداشتى از توليد ملى نيست بلكه از فروش نفت و فروش امتيازها
و قرضههاى خارجى و نيز ماليات بر واردات و كسر بودجه، فراهم مىآيد. سخن وزير بودجه
حكومت آقاى هاشمى رفسنجانى، گوياى وابستگى دولت به اقتصاد مسلط و وابستگى جامعه ملى
به بودجه دولت است. او گفت: دولت از ملت ماليات نمىگيرد بلكه به ملت ماليات مىدهد.
سه برابر شدن حجم دستگاه ادارى - نظامى و نيازى بيشتر از آنچه غرب به نفت دارد، به
درآمد نفت و قرضههاى خارجى، شما را از ايدئولوژى واقعى دولت ملاتاريا آگاه مىكند.
جهت خارجى شدن كه دولت پيدا كردهاست، نمىتواند
تن به هيچ گونه كنترلى از سوى جامعه ملى بدهد. اين شد كه با مرگ آقاى خمينى و نصب آقاى
خامنهاى به استناد نامهاى كه از قول آقاى خمينى جعل شده بود، با تجديد نظر در قانون
اساسى و تفويض اختيارات مطلق به "رهبر" همراه شد. با رهبر شدن آقاى خامنهاى
و با به رئيس جمهورى رسيدن آقاى هاشمى رفسنجانى، جريان خارجى شدن دولت با اين امور
همراه شد:
- روى آوردن به قرضه خارجى به بهانه بازسازى كشور
(آقاى رفسنجانى گفته بود قرض گرفتن از اروپا، قاره را ناگزير مىكند تكيه گاه محكم
رژيم بگردد) و فروش امتيازهاى نفت و گاز؛
- استقرار تروريسم در دولت و تحول دولت به دولت
ترويست. بيشترين شمار ترورهاى سياسى در داخل و خارج از كشور، در دوره خامنهاى - هاشمى
رفسنجانى روى دادهاند؛
- فساد ملى و آسيبهاى اجتماعى بسيار گسترده.و
- ديپلماسى پنهان با امريكا و اروپا.
در جامعه ملى و نيروهاى مخالف نيز تحولى در جهت
ديگر روى دادهاست:
* براى نيروهاى سياسى ايران هدف را ايدئولوژى معين
مىكرد. حتى گرايشهاى موافق مردم سالارى، به هدفى بها مىدادند كه ايدئولوژيهاشان معين
مىكردند. اما بتدريج،
- تمايلهائى كه بنايشان بر اين بود كه نه از مجراى
آن كه از بيرون آن، به قدرت برسند و در جامعه تحول ايدئولوژى فرموده را ايجاد كنند،
بطور روز افزون ناتوان شدند.
- آزادى، استقلال و مردم سالارى، شعار امروز دانشجويان،
به يك خواست همگانى بدل شد و كادرهاى مردم سالار شكل گرفتند.
- اين نيروها نمىتوانستند نقشى را كه در محاكمه
تروريستهاى كافه ميكونوس بازى كردند، بازى كنند اگر مرزهاى ايدئولوژيك فرور نمىريخت
و همكارى مردم سالار ميان ايرانيان داخل و خارج از كشور ميسر نمىگشت.
بدينسان، ميكونوس را نيز مىتوان ورود به مرحله
بازگشتناپذير توصيف كرد. زيرا الف - رژيمى كه تكيه داخلى را از دست داده و گمان مىبرد
اروپا را بعنوان تكيه قوى يافتهاست، نه تنها با محكوم شدن در دادگاه ميكونوس، وجدان
اروپا را به مخالفت قاطع و قطعى با خود بر انگيخت، بلكه ناباورانه ديد كه كشورهاى اروپائى
سفراى خود را از ايران فراخواندند. و ب - در درون كشور، كار بيگانگى از جامعه ملى،
به روياروئى اين جامعه با رژيم انجاميد. دوم خرداد 1376 حاصل اين دو تحول ناهمسو بود.
كاچارى: قدرت در درون رژيم چگونه تقسيم مىشود.
آيا خاتمى به اصلاحات توانا بودهاست؟
بنىصدر: همانطور كه توضيح دادم، اختيارات آقاى
خامنهاى، "رهبر"، مطلق است. حتى حوزه عمل قوه مجريه (سياستهاى داخلى و خارجى
و سياست اقتصادى) را او معين مىكند. در عمل، فرماندهى قواى مسلح (ارتش و سپاه و بسيج
و نيروهاى انتظامى) با او است. قوه قضائيه در اختيار مطلق او است، اداره رسانههاى
گروهى (راديو و تلويزيون) و نيز تعيين قانون حاكم بر فعاليت رسانهها، با او است. اعضاى
"مجمع تشخيص مصلحت" كه رئيس آن آقاى رفسنجانى است و نيز اعضاى روحانى شوراى
نگهبان را او معين مىكند و اعضاى غير روحانى توسط منصوب او، رئيس قوه قضائيه. علاوه
بر اينها، سازمان ترور كه بعد از ميكونوس و به رياست جمهورى رسيدن آقاى خاتمى، تجديد
شده و سازمانى بسيار گسترده با شاخههاى "روحانى" و ترور و سركوبهاى خيابانى و قضائى و تبليغاتى
و مالى، تحت رهبرى آقايان خامنهاى و هاشمى رفسنجانى هستند. و بايد بدانيد كه بنابر
بر آوردهاى رسمى، 40 درصد اقتصاد ملى، "رانت" است و اين رانت عمده در اختيار
اليگارشى مافياهاست. در رأس اين اليگارشى، مافياهاى رفسنجانى و خامنهاى قرار دارد.
بى جا نيست كه مردم به آفاى رفسنجانى، "پادرينو" مىگويند. و بالاخره، غير
منابع مالى غير رسمى و آنچه بطور رسمى از بودجه دولت سهم دارندگان اصلى قدرت مىشود،
"مؤسسه مالى رهبر" و "بنياد مستضعفان" و "صندوقهاى قرض الحسنه"
و "وجوهات شرعى"، منابع مالى عظيمى را در اختيار رهبر و گروه "روحانى"
همدست او قرار مىدهد.
همانطور كه توضيح دادم، دو تحول ناهمسو، در پى محكوميت
توسط دادگاه ميكونوس، دولت را در برابر ملت قرار داد. انتخابات رياست جمهورى دوم خرداد
1376، به مردم ايران فرصت داد الف - مخالفت بسيار وسيع خود را با رژيم ابراز كنند و
ب - اين مخالفت با موافقتى همراه شد كه اصلاح رژيم از درون بود. امروز، اصلاح طلبان
صاحب نظر مىگويند كه ارزيابى آنها نادرست بوده و اصلاح چنين رژيمى از درون ناممكن
بودهاست. يك علت ناممكنى چنين اصلاحى خارجى شدن روز افزون دولت بود كه حكومت خاتمى
همان سمت و سو را ادامه داد. در حقيقت، داخلى كردن دولت نياز به يك انقلاب در بعدهاى
سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى داشت. اين انقلاب با مردم سالار كردن ديوان سالارى
و نيز با مردم سالار كردن دولت (حذف رهبر و اختيارات او و اليگارشى مافياها و سازمان
ترور و...) و داخلى كردن اقتصاد مىبايد شروع مىشد.
بدين خاطر، اينك كه افزون بر 6 سال از خرداد 78
مىگذرد، در بخش اصلاح طلب رژيم، تمايل جانبدار مردم سالارى روز به روز قوىتر مىشود.
كاچارى: جنبش دانشجوئى كدام خاصهها را دارد؟
بنىصدر: مىدانيد كه محافظه كاران جديد دستگاه
آقاى بوش، ايران را با لهستان 1980 مقايسه مىكنند و نقش جنبش همبستگى (سوليدارنوش)
را به جنبش دانشجوئى مىدهند. بديهى است در اين مقايسه، از واقعيتهاى بسيارى غفلت مىكنند.
از جمله اين واقعيت كه لهستانيها مىخواستند از سلطه روسيه آزاد شوند و ايرانيها مىخواستند
و مىخواهند از سلطه امريكا آزاد شوند. بيهوده نيست كه وقتى آقاى بوش از جنبش دانشجوئى
حمايت مىكند، دانشجويان شعار مىدهند: "اين جنبش دانشجوئى است نه جنبش امريكائى".
دانشجويان و زنان كه خود را بانى جنبش دوم خرداد 76 مىدانستند، اينك احساس فريب مىكنند
و جنبش كنونى، نخستين جنبش دانشجوئى است كه توسط سازمانهاى دانشجوئى اداره مىشود كه
محدوده رژيم را ترك گفتهاند و با شعار "آزادى، استقلال، مردم سالارى"، انتخاب
خويش را شفاف كردهاند. اين جنبش، روى سخن نه با دولتها، بخصوص امريكا، كه با وجدان
جهانى دارد. قشون آقاى بوش را نمىخواهند و نيروى عظيم روشنفكران جهان را براى برانگيختن
وجدان جهانى به حمايت از جنبش مردم ايران مىخواهند.
كاچارى: بعد از سه جنگ امريكا در منطقه (دو جنگ
در عراق و يك جنگ در افغانستان)، آيا انتظار اينست امريكا جنگ چهارمى را در ايران بكند؟
بنىصدر: پيش از جنگ اخير امريكا و انگليس با عراق،
در سخنرانى كه به دعوت دانشگاه آزاد برلين، كردم، وضعيت امروز را بروشنى پيش بينى كردم.
امروز ژنرال ابوزيد مىگويد: براى بازگرداندن ثبات به عراق، نياز به بسيج امكانهاى
ملى امريكا و امكانهاى بين المللى و همسو بكار بردن آنهاست. امروز تصديق مىشود كه
حكومت بوش گز نكرده پاره كردهاست. امروز، بوش و بلر "محور دروغ" خوانده
مىشوند و مردم دنيا مىبينند قصد حكومت بوش نه استقرار مردم سالارى كه به قول آقاى
بوش "صدور خشونت و مرگ به چهار گوشه دنيا براى دفاع از ملت بزرگ خود"، بودهاست.
هردو جنگ، به روند مردم سالارى در سطح منطقه زيان رسانده و دولت مردم سالار را كه ارزش
بود، به دولت تحت الحمايه و ضد ارزش بدل كردهاست. وضعيتى كه آقايان بوش و بلر بوجود
آوردهاند، بحث پيرامون "مداخله بنام حقوق بشر و مردم سالارى" را ضرور گردانده
است. در بدعوت دو دانشگاه پادوا در ايتاليا (11 آوريل) و دانشگاه كيل در آلمان (20
ژوئن)، پس از آنكه توضيح دادم چرا مداخله نظامى، بنام مردم سالارى، خطاست، تدابيرى
را پيشنهاد كردم كه اجراى آنها، به روند مردم سالارى در كشورهاى فاقد اين نظام، شتاب
مىبخشد. آن تدابير عبارتند از:
1 - قطع روابط سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى
سلطه گر - زير سلطه با دولتهاى استبدادى و متجاوز به حقوق بشر.
2 - پايان بخشيدن به دوران تقدم "منافع و مصالح"
و استوار كردن روابط بين المللى بر حقوقى با تعريفهاى شفاف.
3 - ترك روش كنونى مجهز كردن رژيمهاى استبدادى به
اسلحه، از راه مستقيم (فروش رسمى اسلحه) و از راه غير مستقيم (فروش از راه دلالها)
و حمايتهاى سياسى و اقتصادى از آنها كه دست نشاندهاند.
4 - شفاف كردن روابط سياسى و اقتصادى و فرهنگى خود
و پايان بخشيدن به "ديپلماسى پنهان".
5 - الغاى
تبعيضهائى كه قدرتهاى مسلط بسود خود برقرار كردهاند. مداخله نظامى ترجمان تبعيض بسود
مسلط است. اما الغاى تبعيضها (از جمله قراردادهاى نفتى، روابط بازرگانى نابرابر و...)
كه به سود غرب مسلط و به زيان ملتهاى ما برقرار شدهاند.
6 - دست كشيدن از دست آويز كردن حقوق بشر و از حاشيه
سياست خارجى به متن آوردن آنها. يعنى مخالفت قاطع با تجاوز به حقوق بشر در همه جا و
همه وقت.
7 - تأمين امنيت خارجى كشورهائى كه گرفتار استبداد
هستند: وارونه كارى كه مردم عراق كرد، بايد كرد. توضيح اينكه ملتهاى تحت استبداد را
بايد مطمئن كرد كه، از بيرون، هيچگونه تهديدى متوجه آنها نيست.
8 - ترك رويه تحميل الگوى خود به ديگران. ديروز
نقش استعمارگر درآوردن استعمار زدهها به "فرهنگ برتر" غرب بود و امروز،
"صدور انقلاب دموكراتيك" از راه "جنگ كلى" روش كار ائتلاف بنيادگراها
و محافظه كاران جديد حاكم بر امريكا شدهاست. غرب مىبايد به اين واقعيت كه ليبراليسم
مسلط، ليبراليسم از نوع زير سلطه را صادر مىكند و ليبراليسم زير سلطه فقر و خشونت
افزا است، اعتراف و از صدور آن باز ايستد.
9 - در
جامعههاى زير سلطه نيروهاى محركه بيشتر از هرجاى ديگر تخريب مىشوند. مغزهاشان به
غرب مهاجرت مىكنند، منابع طبيعيشان به غرب صادر مىشوند و سرمايه هاشان نيز به غرب
فرار مىكنند. همين اندازه كه غرب تضمين كند الف - سرمايههاى غارت شده را به دولتهاى
مردم سالار، بمحض تشكيل، باز مىگرداند. و ب - امكانات فنى در اختيار ملتهاى آزاد شده
مىگذارد تا بتوانند اقتصادى ملى رشد ياب و توانا به بكارگرفتن نيروهاى محركه را ايجاد
كنند. و ج - موافق اتخاذ تدابيرى در سطح جهان است تا كه مغزها از منزلت و حقوق كافى
براى كار در جامعههاى خود برخوردار شوند، در تحول جامعهها، كارى را انجام دادهاست
كه هيچ ارتشى به انجام آن توانا نيست.
10 - ترك "منافع و مصالح ملى" بعنوان
مبناى سياست خارجى. "منافع و مصالحى" كه حقوق بشر - خاورميانه امروز نمايشگاه
وسيله "منافع ملى" امريكا و غرب شدن حقوق انسان و مردم اسلارى شدهاست -
و مردم سالارى را دست آويز كردهاست. قبول "حقوق ملى" كه همه ملتها از آن
بطور برابر برخوردار شوند، بمنزله مبناى روابط بين المللى.
11 - ترك اين دروغ كه گويا "هدف وسيله را توجيه
مىكند"، در سياست خارجى، وپذيرفتن و بكار بستن اين راست كه "هدف در وسيله
بيان مىشود". بنا بر اين اصل، روش حق، حق است نه زور. چه كسى ترديد دارد كه تنها
همين يك تدبير انقلابى بزرگ در روابط بين المللى است؟ در حقيقت،
12 - استقرار مردم سالارى در كشورهاى خاورميانه
و در هرجاى ديگر جهان، غير از به عمل درآمدن اصول راهنماى مردم سالارى، از جمله، نياز
به داخلى شدن دولت و اقتصاد دارد. بنا بر اين، اگر در عراق، الف - كار با ايجاد يك اقتصاد ملى آغاز مىشد كه بودجه دولت
برداشتى از آن بگردد و ب - بخش نفت در اقتصاد ملى جذب مىشد، به ترتيبى كه رابطه اقتصادى
دولت با ملت تغيير بنيادى مىكرد، دو تدبيرى بعمل در مىآمدند بيانگر قصد امريكا بر
استقرار مردم سالارى در عراق. برنامهاى كه دارد اجرا مىشود، برنامه سلطه پايدار امريكا
بر عراق است و هيچ نه معلوم كه به موافقيت راه برد.
كاچارى: نقش روشنفكران غرب كدام است؟
بنىصدر: اينك كه امريكاى سلطه گر نيز سلطه گرى
خويش را با پوشش مردم سالارى مىپوشاند، الف - تشريح تدابير دوازده گانه - و تدابير ديگرى كه روشنفكران مىتوانند بجويند
- براى وجدان جهانى و ب - فعال كردن وجدان جهانى در حمايت از جنبش مردم سالارى در كشورهاى
استبداد زده و ج - پيشگيرى از بكار انداختن قشون از سوى هر سلطه گرى و د - جلوگيرى
از فساد مردم سالاريها، از راه تبيين بيان آزادى به ترتيبى كه بنيادگرا و نازى و فاشيست
مسلكها دولتها را قبضه نكنند و ه - كوشش براى آنكه سياست جهانى بمعناى مديريت مردم
سالار جهان، با شركت برابر ملتهاى جهان ميسر شود و و - مقدم بر همه، كوشش براى برقرار
كردن جريان آزاد انديشهها و اطلاعات و گشودن باب گفتگو، فورىترين كارها هستند كه
روشنفكران مىبايد به آنها قيام كنند.
جنبش كنونى ايران جوان، جنبشى است كه مداخله نظامى
امريكا را نمىخواهد، اجراى تدابير بالا را مىخواهد، حمايت وجدان جهانى و بنا بر اين
كوشش جدى روشنفكران سازمانهاى مدافع حقوق بشر و رسانههاى گروهى سرتاسر جهان را مىخواهد.
خود را ايرانى بدانيد و به يارى ايرانيان برخيزيد.
فراخوانى با امضاهاى بسيار و فراخوانهاى سازمانهاى
مدافع حقوق بشر:
انقلاب اسلامى: فراخوان مجامع اسلامى ايرانيان،
در همين شماره، جداگانه آمدهاست.
در 21 ژوئن (31 خرداد)، اين فراخوان را شخصيتهاى
بسيارى امضاء كردهاند:
ايرانيان آزاديخواه!
در آستانه سالگرد 18 تير، دور جديدى از مبارزات
دانشجويان آغاز شدهاست كه مورد يورش همه جانبه نيروهاى سركوبگر رژيم قرار گرفتهاست.
صدها تن دستگير و زخمى شدهاند. اما اين اعتراضات نه تنها خاموش نشده بلكه از محيط
دانشگاهى خارج شده و در بين گروههاى مختلف مردم در حال گسترش است. دانشجويان در روزهاى
اخير با شعارهاى زندانى سياسى آزاد بايد گردد و توپ، تانك، چماقدار ديگر اثر ندارد
- ايران به جز آزادى، راه دگر ندارد و نه شاه مىخوايم نه رهبر - نه خاتمى نه اكبر،
به ميدان آمدهاند.
از شواهد پيداست كه در چهارمين سالگرد 18 تير،
تهران و ساير شهرها شاهد خروش گسترده دانشجويان و ديگر مردم آزاديخواه خواهد بود. هم
از اين روى، جمهورى اسلامى، در هراس از خيزشى ديگر، به سركوب اعتراضات دانشجوئى مبادرت
كرده و كليه نيروهاى خود را به حالت آماده باش در آوردهاست.
جنبش دانشجوئى از گذشتههاى دور تا كنون، نقش
برجستهاى را در مبارزه عليه استبداد و در راه استقلال و آزادى داشته است. 16 آذر
1332 و 18 تير 1378 تنها دو نقطه عطف از اين مبارزات است كه تداوم اراده دانشجويان
براى برچيدن استبداد را به نمايش مىگذارد.
ما امضاء كنندگان اين بيانيه، در همبستگى با
دانشجويان و ديگر مردم آزاديخواه، بانك آزاديخواهى در ايران را بار ديگر آواز مىكنيم
و ايرانيان در همه نقاط جهان را به سازماندهى كارزار همبستگى با مبارزات دانشجويان
و مردم آزاديخواه ايران، براى برچيدن استبداد دينى و استقرار نظامى دموكراتيك و مستقل،
بر بنيان يك جمهورى سكولار فرا مىخوانيم.
* از ايران: عطاالله مرادى دانشجوى رشته حقوق در
تهران (دبير سياسى اتحاديه ملى دانشجوطان).
* از سوئد: دكتر مهرداد درويش پور (استاد دانشگاه)،
على شاهنده (حقوق دان)، داريوش كارگر (نويسنده)، شعله ايرانى (فعال جنبش زنان و روزنامه
نگار). ياور استوار (شاعر)، اسفنديار منفردزاده (آهنگساز)، مريم شانسى (فعال جنبش دانشجوئى)،
آذر محلوجيان (مترجم و نويسنده)، اكبر ذوالقرنين (شاعر و ترانه سرا)، رضا سپيد رودى
(روزنامه نگار)، امير جواهرى (فعال سياسى)، هادى فهيمى فر (فعال اجتماعى)، آزاده شكوهى
(فعال جنبش زنان)، حسن بهگر (روزنامه نگار)، سروژ قازاريان (فعال اجتماعى)، سعيد افشار
(فعال سياسى)، سياوش فرجى (فعال اجتماعى)، احمد نوين (فعال سياسى)، دكتر وخيد رواندوست
(روانشناس)، شهاب فيضى (فعال اجتماعى)، رضا برومند (فعال حقوق بشر)، مريم هوله (شاعر)،
سوسن بهار (فعال جنبش زنان).
*از فرانسه: هوشنگ كشاورز صدر (پژوهشگر)، ناصر مهاجر
(نويسنده)، رضا ناصحى (كوشنده سياسى)، شهلا شفيق (نويسنده و پژوهشگر مسائل زنان)، بهمن
امينى (ناشر)، رضا دانشور (نويسنده)، محسن يلفانى (نويسنده)، شيدان وثيق (نويسنده)،
حسن نزيه (كوشنده سياسى)، باقر مؤمنى (مورخ)، محمود بابا على (پژوهشگر)، م. سحر (شاعر)،
حسين دولت آبادى (نويسنده)، حسن حسام (نويسنده)، پرويز نويدى (كوشنده سياسى)، ابراهيم
آوخ (نويسنده)، بهروز فراهانى (كوشنده سياسى)، شهاب برهان (كوشنده سياسى).
*از آلمان: مجيد زربخش (كوشنده سياسى)، محمود راسخ
(كوشنده سياسى)، مهدى خانبابا تهرانى (كوشنده سياسى)، ف. تابان (روزنامه نگار)، محمد
رضا شالگونى (كوشنده سياسى)، فريدون تنكابنى (نويسنده)، مسعود عطائى (شاعر و آهنگساز)،
دكتر كامبيز روستا (كوشنده سياسى)، منوچهر صالحى (محقق)، باقر مرتضوى (ناشر)، اصغر
داورى (نقاش و طراح)، اسد سيف (نويسنده)، محمد آزادگر (كوشنده سياسى)، روبرت ماكاريان
(كوشنده سياسى)، دكتر آزاد (كوشنده سياسى).
*از آمريكا: دكتر منصور فرهنگ (استاد دانشگاه)،
دكتر اكبر مهدى (استاد دانشگاه)، غلامرضا مهاجرى نژاد (فعال جنبش دانشجوئى)، دكتر حميد
زنگنه (استاد دانشگاه)، دكتر حميد اكبرى (استاد دانشگاه)، دكتر حامد شهيديان (استاد
دانشگاه)، دكتر يونس پارسا بناب (استاد دانشگاه)، دكتر نادر اسكوئى (مدير عامل)، ناصر
رحمانى نژاد (كارگردان)، زهره خيام (فعال حقوق بشر)، مهدى يوسفى (فعال حقوق بشر)، آذر
خونائى (روانشناس)
* از كانادا: حسن زرهى (روزنامه نگار)، دنا رباطى
(شاعر)، ويكتوريا طهماسبى (محقق دوره دكترا)، آرش كمانگير (روزنامه نگار)
* از هلند: نسيم خاكسار (نويسنده)، ليلى گلزار
(روزنامه نگار و شاعر).
* از نروژ:
مينا پويا (روزنامه نگار)، عباس شكرى (نويسنده).
* از انگليس: اردشير مهرداد (نويسنده)...
در ايتاليا، شخصيتها و احزاب و رسانهها به حمايت
از جنبش دانشجويان و مردم براى آزادى و استقلال برخاستهاند:
* 93 نماينده نامه شديد اللحنى به خاتمى نوشته و
به سركوب دانشجويان و آزاديخواهان ايران اعتراض كردهاند. در نامه، سركوب داخلى و سودجوئى
غربيان (روابط بزرگانى و امتياز ستانى) و ارزيابى نادرست ما (اروپائيان) از رژيم را
سه عامل بقاى رژيم دانستهاند.
* روزنامه ريفورميستا خواسته است در 18 تير،
"ما همه ايرانى هستيم" شعار مردم ايتاليا بگردد.
* حزب مارگريتا پيشنهاد كردهاست در 18 تير، در
برابر سفارت ايران در رم، تظاهرات در حمايت از جنبش نسل جوان ايران، برپا شوند.
* كميتهاى از ايرانيان، با شركت 7 نماينده از نيروهاى
سياسى و شخصيتهاى دموكرات ايرانى بر محور "استقلال، آزادى، مردم سالارى"
تشكيل شدهاست. كميته بر آنست كه در حمايت از جنبش در ايران، در ايتاليا، تظاهرات برپا
كند. اعضاى آن عبارتند از:
1 - مهندس رحمت خسروى، مفسر سياسى از شهر رم و
2 - دكتر هرمز نوروار از شهر پادوا و 3 - دكتر فرمدكيا از شهر پارما و 4 - دكتر رضا
رشيدى از شهر ونيز و 5 - بازرگان معصوم حاتمى از شهر ويچنزا و 6 - دكتر مهندس جلال
سراجى از شهر ونيز و 7 - دكتر مهندس مسعود اسماعيلو از شهر ماليانو ونتو.
ما، انجمن ها ونهادهاى دمكراتيك فرهنگى اجتماعى امضاء كننده اين فراخوان، از همه ايرانيان آزاده
درسراسرجهان دعوت مى كنيم تا هفته 5 تا 12 ژوئيه را كه مصادف با چهارمين سالگرد تظاهرات
با شكوه تير ماه 1378 مى باشد، به هفته هم بستگى با تظاهرات دانشجويان ومردم ايران
، در سراسر جهان تبديل كنيم.
نبض جنبش دمكراتيك مردم ايران در تاريخ معاصر
همواره با جنبش دانشجوئى اندازه گيرى شده واين تپش اين بار چنان صلابتى دارد كه پايه
هاى تماميت رژيم جمهورى اسلامى را به لرزه
درآورده وبه راستى طلايه دار جنبش عمومى دمكراتيك مردم ما شده است .
از 16 آذر 32، روز به خون كشيده شدن جنبش دانشجوئى
توسط رژيم سياه سلطنتى، روزى كه رژيم پهلوى دانشجويان را در استقبال از نيكسون، قربانى
كرد، تا 18 تير روز سركوب خونين جنبش دانشجوئى توسط رژيم جمهورى اسلامى، همواره دانشجويان
در صف اول مبارزه عليه ديكتاتورى، چه سلطنتى و چه مذهبى، بودهاند.
امروز با توجه به تحولات بين المللى و استراتژى دولت امريكا در منطقه، استعمار نو به يك خطر جدى
تبديل شدهاست. دفاع از جنبش مستقل دمكراتيك مردم ايران ومخالفت با هرگونه برنامه ديكتاتورى
(حكومت موروثى يا حكومت ولائى) يا استعمارى، به بهانه دين يا "صدور دمكراسى"،
وظيفه مبرم نيروهاى پيشرو وطرفدار آزاديهاى دمكراتيك مدنى وسياسى است، درس آموزى از
آنچه در افغانستان وعراق مىگذرد، وظيفه دفاع فعال وپيگير از جنبش اعتراضى مردم ايران
را، كه هر روز درحال گسترش و تعميق است، از تظاهرات دانشجويان، جوانان، زنان، اقليتهاى
ملى ايران تا اعتصابات كارگران (بهشهر)، را
صد چندان كردهاست، دموكراسى واقعى در روند
همين جنبش پا گرفته وقوام مى يابد ودفاع از آن وظيفه ما در خارج از كشور است.
ما از همه شما ايرانيان آزاده، دعوت مى كنيم
تا درتظاهرات ومراسمى كه در طى هفته 5 تا 12 ژوئيه در پاريس، ونكوور كانادا، سوئد،
واشنگتن، هلند، آلمان، نروژ، اتريش، لندن و............... برگزار ميشود شركت كنيد.
باشد تا با يارى همديگر بلندگوى خواسته هاى اين جنبش مردمى در خارج از مرزهاى ايران
باشيم.
انجمن دفاع از زندانيان سياسى وعقيدتى درايران
- پاريس
انجمن مهاجرين وپناهندگان ايرانى -بريتيش كلمبيا
- ونكوور كانادا
راديو آواى زن ونكوور كانادا
فرهنگسراى انديشه گوتنبرگ سوئد
آسيل كميته
گروه ايران سوئد
فرهنگسراى بامداد - مالمو سوئد
انجمن فرهنگى - هنرى داركوب - مالمو سوئد
كميته همبستگى استان اور بره - سوئد انجمن فرهنگى - اجتماعى برابرى - گوتنبرگ سوئد
كميته همبستگى با مبارزات مردم ايران - گوتنبرگ
سوئد
اتحاد چپ گارگرى - واشنگتن ) ايالات متحده
(
سازمان پناهندگى پرايم هلند
كانون مستقل سياسى ايرانيان لايپزيك آلمان
راديو هم صدا اسلو نروژ
كميته دفاع از آزادى و دموكراسى در ايران - اتريش
انجمن دفاع از زندانيان سياسى لندن
كمپين دفاع از دموكراسى لندن
انجمن ايرانيان سوسياليست لندن
مركز سياسى - فرهنگى ايرانيان، هانوفر
كارگاه ايرانيان، هانوفر
انجمن بيدارى ايرانيان، هانوفر
تشكل مستقل و دموكراتيك زنان ايران - هانوفر
سازمان دفاع از حقوق ملى خلق تركمن، سوئد
انجمن فرهنگى جامعه پارسان - خارج كشور
انجمن فرهنگى و هنرى ايرانيان، گوتنبرگ
راديو پيك، گوتنبرگ
كميته پشتيبانى از مبارزات مردم ايران - استهكلم
"جنبش براى اتحاد جمهوريخواهان ايران"
هموطنان را به شركت وسيع در همايش دفاع از
جنبش دانشجوئى ايران دعوت مىنمايد:
زمان و مكان: يكشنبه 6 جولاى 2003 ساعت 4 بعد از
ظهر- مقابل ساختمان فدرال -وست وود در شهر لوس انجلس- آمريكا
ياد 18 تير، فرصتى براى سازمان يابى جنبش سراسرى
دانشجويى:
18 تير ماه سال 1378 جنبش دانشجويى ايران آزمون
بسيار مهمى را از سر گذراند. با تكيه بر تاريخ بيش از 60 ساله خود در دفاع از آزادى،
دانشجويان به چالش دستگاه قضايى رفتند كه مىكوشيد با بستن روزنامه ها، انتقادگران
حكومت را به سكوت وادارد. در برابر تحصن مسالمت آميز، انحصار طلبان حكومتى در هيئت
لباس شخصى ها حمله به خوابگاه هاى دانشجويى را برگزيدند تا به خيال خود كانون دفاع
از آزادى را از ميان بردارند...
امروز ناتوانى حكومت در پاسخ به خواستهاى آزادى
خواهانه مردم، خودكامگى دستگاه قضايى با تكيه برولايت مطلقه فقيه و سرانجام اوضاع بى
ثبات منطقه خاورميانه جنبش دانشجويى را در برابرچالشى سرنوشت ساز قرارداده است.
درهم شكستن برنامه اقتدارگرايان در جهت سركوب
ويكسره كردن كار جنبش آزادى خواهانه نياز به انديشه و برنامه ريزي دارد. يكى از محورهاى
اصلى اين برنامه ريزى كوشش درجهت سازمان دادن جنبش دانشجويى است كه وراى گرايشات مذهبى
شكل بگيرد و درسيمايي نوين همه دانشجويانى را كه دغدغه آزادى و مردمسالارى دارند جلب
كند. چنين جنبشى است كه مىتواند برگرد شعارهاى مشترك و مشخص شرايط هماهنگى سراسرى
ميان دانشگاه ها را فراهم آورد.
در كانادا، كميته دفاع از زندانيان سياسى در ايران،
ايرانيان را فرا مىخواند، در 5 ژوئيه، در برابر پارلمان كانادا، براى همبستگى با جنبش
دانشجويان و مردم و اعتراض به دستگيريها، اجتماع كنند.
ايرانيان از شاه و شيخ ملولند، آزادى و استقلالشان
آرزواست:
انقلاب اسلامى: در شماره پيش، از زبان اطلاعات،
وقتى در رابطه با يكديگر، به سخن در مىآيند، جهت يابى سياست امريكا را در قبال ايران،
آشكار كرديم. از آن پس، موضعگيريها و تصميمها بر صحت آن جهت يابى، گواهى دادند. لذا،
اين فصل را در سه قسمت مطالعه مىكنيم: در قسمت اول، اظهارات پاول و نظر سنجى در امريكا،
پيرامون جنگ با ايران و در قسمت دوم، بازرسى تأسيسات اتمى ايران و در قسمت سوم، خبرهاى
گوياى همكارى "ايران" در "مبارزه با القاعده" :
نظر سنجى و اين سئوال: آيا موضع پاول موضع حكومت
بوش در باره ايران است؟:
در 22 ژوئن، كلين پاول، وزير خارجه امريكا، در
اردن، تكذيب كرد كه امريكا در صدد حمله به ايران باشد. او القائات حاكى از اينكه امريكا
در تدارك جنگ با ايران است را مطلقا نادرست توصيف كرد.
رويتر همان تاريخ گزارش مىكند كه "القائات"
در حقيقت فشار محافظه كاران درون و بيرون حكومت امريكا به بوش هستند تا مگر رويه سختترى
در قبال ايران اتخاذ كند. برخى از مقامات امريكا نيز پنهان نمىكنند كه مداخله نظامى
امريكا در ايران، از لحاظ نظرى، متصور است. در عمان، پايتخت اردن، در اجتماع نمايندگان
كشورهاى دنيا براى شور و تصميم بر سر رشد اقتصادى كشورهاى خاورميانه، پاول گفتهاست:
اميدواريم ايران نقش مزاحم در كوشش ما براى بازسازى عراق بازى نكند. ما مراقب آنچه
در ايران روى مىدهد، هستيم. ما آنچه مردم ايران مىكنند را ارزيابى مىكنيم. ما كسانى
را كه خواست خويش را ابراز مىكنند، تشويق مىكنيم و از جنبش آنها حمايت مىكنيم. مردم
ايران يا در استبداد شاه زيستهاند و يا در استبداد ملايان و اينك مىخواهند آزاد بزيند.
اما اين سخن كه ما برنامهاى براى مداخله نظامى
در ايران داريم، مطلقا دروغ است. اما در گفتار و اعمال خود بسيار محتاط و دقيق هستيم.
ما از تظاهرات مردم ايران حمايت مىكنيم نه بدان قصد كه اوضاع را بهم بريزيم، بلكه
از اين نظر كه مردم يك كشور آزادند كه نظر خويش را ابراز كنند.
طرفه اينكه، در 20 ژوئن، جون بولتن، يكى از
مقامات بلند پايه حكومت بوش گفته بود: در ميان راه حلهائى كه حكومت امريكا در نظر گرفتهاست،
يكى نيز مداخله نظامى با احتمالى به ميزان پائين است.
واشنگتن پست (24 ژوئن) نتايج سنجش افكارى را منتشر
كردهاست كه اين روزنامه، باتفاق تلويزيون ABC، بعمل آوردهاند. بنا بر اين سنجش،
56 درصد امريكائيان موافق آنند كه امريكا براى متوقف كردن برنامه توليد اسلحه اتمى
توسط ايران، دست به مداخله نظامى در ايران بزند:
هفته پيش از آن، بوش گفته بود دنيا بايد به
امريكا، در دادن اين اخطار به ايران، بپيوندد: ما دست يافتن ايران را به اسلحه اتمى،
تحمل نخواهيم كرد. بنا بر نظر سنجى، 56 درصد امريكائيان موافق و 38 درصد مخالف مداخله
نظامى براى جلوگيرى از مسلح شدن ايران به اسلحه اتمى هستند.
حمايت از مداخله نظامى زمانى بعمل مىآيد كه
امريكائيان نگران حمله هائى هستند كه به سربازان امريكا در عراق بعمل مىآيند. بنا
بر سنجش افكار، نيمى از امريكائيان سطح كنونى كشته و زخمى را قابل تحمل مىدانند. در
ماه آوريل، دو سوم امريكائيان اين سطح را قابل تحمل مىدانستند.
67 درصد امريكائيان سياست بوش در عراق را تصويب
مىكنند. حال آنكه در آخر آوريل، 75 درصد امريكائيان از سياست حمايت مىكردند. 64 درصد
برآنند كه منافع جنگ بيشتر از بهاى آن بودهاست. در ماه آوريل، 70 درصد بر اين نظر
بودند.
70 درصد امريكائيان نگران آنند كه امريكا براى
مدتى طولانى در مأموريت حفظ صلح در عراق، بماند.
يك چهارم امريكائيان بغلط بر اين گمانند كه
در جريان جنگ، عراق بر ضد سربازان امريكائى، اسلحه شيميائى و بيولوژيك بكار بردهاند.
60 درصد نيز مىگويند عراق اين اسلحه را بكار نبردهاست.
60 درصد امريكائيان مىگويند، ولو اسلحه كشتار
جمعى يافت نشدهاست، تصميم به جنگ، بجا بودهاست. 25 درصد مىگويند تصميم به جنگ درصورتى
صحيح بود كه امريكا محل پنهان كردن اسلحه شيميائى و بيولوژيك عراق را مىيافت و يا
مدارك مسلمى مىداشت حاكى از اينكه عراق فعالانه در پى توليد اسلحه اتمى است.
بدين قرار، اعتراض دموكراتها به بوش و اغراق
كننده و يا حتى دروغگو خواندن او، در آنچه به اسلحه كشتار جمعى عراق مربوط مىشود،
اثر ناچيزى بر موقعيت بوش در افكار عمومى امريكا داشتهاست.
اما آنچه امريكائيان را نگران مىكند، شمار
ارتشيان امريكائى است كه كشته يا زخمى مىشوند: در ماه آوريل، 56 درصد امريكائيان طرفدار
حزب دموكرات، سطح كنونى كشتهها و زحمىها را قابل تحمل مىدانستند كه اينك به 35 درصد
كاهش پذيرفتهاند. در ميان مستقلها و زنان، در صد آنهائى كه سطح كنونى كشته و زخمى
را غير قابل تحمل مىدانند، افزايش يافته است: در ميان مستقلها، از 23 درصد به 43 درصد
و در ميان زنان، از 33 درصد به 50 درصد.
انقلاب اسلامى: 1 - اين امر كه يك چهارم امريكائيان
بر اين باورند كه رژيم صدام بر ضد قواى امريكا اسلحه شيميائى و بيولوژيك بكار بردهاست،
گوياى الف - فقدان جريان آزاد اطلاعات در جامعه امريكائى و ب - رسانههاى همگانى نه
در خدمت آزادى جريان اطلاعات و انديشهها كه در خدمت قدرت حاكم هستند و ج - دو حزب
حاكم امريكا خود را خدمتگزار مردم امريكا نمىدانند و بلكه ابزار رسيدن به قدرت و حفظ
آن مىشمارند. و 2 - بنا بر قاعده "از فاتح كسى دليل نمىخواهد"، اكثريت
بزرگ امريكائيان نگران آن نيستند كه رئيس جمهور آنها، به آنها دروغ گفتهاست. باوجود
اين، بالا رفتن شمار تلفات و آشكار شدن ناكامى حكومت بوش در عراق، مىتواند، در اين
اكثريت، ندامت توأم با عصبانيت بر انگيزد. 3 - در مورد عراق نيز، آماده سازى افكار
عمومى براى جنگ، با سنجش افكار شروع شد. و 4 - دستگاه بوش به دستگاه ملاتاريا مىماند.
نظرهاى گوناگون ابراز مىشوند و هيچ نه معلوم كداميك نظر حكومت است. در صورتى كه پاول
نظر حكومت را ابراز كرده باشد، گوياى تحولى است كه، با توجه به اثر منفى موضعگيرى
بوش در جنبش دانشجويان، بعمل آمدهاست. و اگر اين اظهارات گوياى چنين تحولى باشد، مىبايد
سياست امريكا از خود ابهام زدائى كند، شفاف شود: الف - نفى بقاياى رژيم پهلوى به ترتيبى
كه مردم ايران مسلم بدانند امريكا دست نشاندهاى براى تحميل به آنها ندارد و ب - اطمينان
دادن به مردم ايران كه از بيرون هيچگونه مداخلهاى بعمل نخواهد آمد و امريكا قصد ندارد
جانشين مردم ايران در تغيير رژيم بگردد. بدين دو كار، يكى از موانع مهم بر سر راه همگانى
شدن جنبش از ميان مىرود.
و پيش از آنكه به قسمت دوم گذر كنيم، به موقع
است گزارش نيوزويك و دو خبر را از سايت امروز
(5 تير 82) بخوانيد كه بر قسمتهاى دوم و سوم پرتو مىافكنند:
نيوزويك (30 ژوئن 2003) گزارش مىكند كه ماههاست
بوش و حكومت او درمانده اند كه با رژيم ايران چه كنند؟ آيا با اين رژيم همان كنند كه
با رژيم صدام كردند؟ و يا بر فشارهاى ديپلماتيك بيفزايند؟ و يا با اصلاح طلبان رژيم
وارد گفتگو شود و يا در خفا، به مخالفان رژيم كمك رساند؟ جنبش دانشجويان راه حل ديگرى
را پيش پاى بوش و حكومت او گذاشت: انتظار انقلاب ديگرى در ايران داشتن (البته اين بار
انقلاب با ارزشهاى امريكا). مقامات حكومت به نيوزويك گفتند اميدهاى خود را به پيدا
شدن رهبرى جديد و اعتصاب عمومى 9 ژوئيه (18 تير)، سال روز سركوب خونين دانشجويان در
1999 (1378) بستهاند.
كاخ سفيد موضعى بطور شگفتانگيز فعلپذير
در قبال رژيمى داشت كه با تروريسم پيوند دارد و قصد دارد سلاح اتمى بسازد. واشنگتن
مىخواهد به آيةاللهها فشار بياورد اما نمىخواهد به اصلاح طلبان صدمه وارد كند.
نتيجه سياستى بس پيچيده است... در حكومت بوش
بر سر اينكه چگونه مىبايد تغيير رژيم را تشويق كرد نيز اختلاف نظر است. بوش اظهار
كرد امريكا پشتيبان دانشجويان است. او به سخت خطان رژيم هشدار داد كه به حقوق دانشجويان
احترام بگذارد. با وجود اين، مقامات رژيم از بكار بردن كلمههاى "تغيير رژيم"،
در بيان آنچه مىخواهند در تهران روى دهد، خوددارى مىكنند. اين روش باب طبع اعضاى
كنگره نيست. سناتور جمهوريخواه، سام برون بك مىگويد: ما خواهان شفاف شدن سياست حكومت
بوش در ايران هستيم. من پيشنهاد كردهام 50 ميليون دلار بودجه براى كمك به فرستندههاى
مخالفان رژيم تصويب شود. اصلاح طلبان ايران چنين كمكى را زيانمند مىدانند. بهزاد نبوى،
نماينده مجلس، مىگويد: "حمايت امريكا تنها بسود محافظه كاران بودهاست".
در ميان روشنفكران محافظه كار واشنگتن ،فكر
اتخاذ سياست هرچه پرخاش گرانهتر، قوت مىگيرد. محافظه كاران جديد ائتلاف براى دموكراسى
در ايران را بوجود آوردهاند. در ميان آنها، مايكل لودين، همان كس كه در حكومت ريگان،
عضو شوراى امنيت ملى بود و در ايجاد مجراى پنهانى با رژيم ايران شركت كرد كه افتضاح
ايران گيت را ببار آورد. لودين كه به بسيارى از مقامات حكومت بوش، از جمله به معاون
وزير دفاع، پل ولفوويتز نزديك است، بر اين باور است كه آية اللهها آمادهاند براى
اينكه واژگون شوند. من اين واقعيت را به هركس كه خواسته است بشنود، گفتهام.
...
دانشجويان چه حمايت امريكا را بخواهند و خواه نخواهند، سخت خطان ايران آنها را آلت
فعل امريكا مىخوانند. سوء ظن نسبت به مقاصد امريكا را ملايان پديد نياوردهاند. بى
اعتمادى به سياست امريكا در ميان ايرانيان عادى، ريشه در كودتاى 1953 دارد. كودتائى
كه شاه را به قدرت رساند. در هفته پيش، دانشجوئى در پاسخ اين پرسش: امريكا چه مىتواند
براى ما بكند؟، گفت: "امريكائيها تنها در پى منافع خود هستند". بسا زمانه
در تهران تغيير كردهاست. اما واشنگتن مهم نيست چه تصميمهائى خواهد گرفت، در ايران،
اندك اقبالى بيش نخواهد يافت.
انقلاب اسلامى: در صورتى كه به تدابير پيشنهادى
عمل كند كه در سرمقاله همين شماره آمدهاند،يعنى از مداخله در امور مردم دست بردارد
و مردم ايران را توانا به تصميمگيرى و تشخيص
خوب و بد خود بداند ، مردم ايران و مردم ديگر نقاط جهان را خوش مىآيد و ادبار مىتواند
به اقبال بدل شود.
يك مقام آگاه از عصبانيت محافظهكاران بخاطر عدم
مذاكره آمريكا با آنان به عنوان تنها طرف مذاكره خبر داد. وى به سايت امروز گفت: تحليلهاى
دورنگروهى و راديكال لاريجانىها، ملكى و آن دسته از همكاران دكتر ولايتى كه در جريان
انتخابات رياست جمهورى هفتم در پى لابى با انگلستان بودند، به دليل نااميدى از اين
وضعيت است. وى تأكيد كرد بزرگترين اقدام در اين زمينه كنفرانس آتن بود كه آمريكا عملاپاسخ
منفى به محسن رضايى داد. وى افزود: سه مقاله "رسالت"، در زمينه غير عقلانى
كردن برخورد با آمريكا در اين
تغيير سياست انگليس در قبال ايران: تغيير موضع
دولت انگلستان پس از سخنرانى بلر در مجلس اين كشور، دو كشور بريتانيا و ايالات متحده
آمريكا را به هم نزديك كرد. يك تحليلگر سياسى با بيان اين مطلب به سايت امروز گفت:
در همين راستا برنامههاى بىبىسى فارسى نيز تغيير يافتهاست و ضمن انتقاد به جمهورى
اسلامى، رئيس جمهور و اصلاح طلبان را نيز مورد انتقاد قرار مىدهد.
پوتين اطمينان مىدهد و بوش وعده: در صورتى كه ايران
به تعهدات خود بر طبق قرارداد منع انتشار اسلحه اتمى عمل كند...:
به دنبال گفتگوى تلفنى خاتمى با پوتين، رئيس جمهورى
روسيه گفت: خاتمى به او گفته است: ايران پروتكل
الحاقى به قرارداد منع انتشار اسلحه اتمى را امضاء مىكند. در 21 ژوئن، واشنگتن پست
سخنان 20 ژوئن پوتين را موضوع ارزيابى كرد:
* پوتين مىگويد: از ايران خبرى دريافت كردهاست
مبنى بر اينكه اين كشور سلاح اتمى نمىسازد و آماده است كنترلهاى دقيق بين المللى را
بر برنامه اتمى خود بپذيرد.
پوتين، در كنفرانس مطبوعاتى خويش در كاخ كرملين،
به خبرنگاران گفت: اين هفته، با رئيس جمهورى ايران، خاتمى، گفتگوى تلفنى انجام دادهاست
و او به من گفتهاست: رهبرى ايران آماده است پروتكل الحاقى را امضاء و با بازرسى كامل
آژانس بين المللى انرژى اتمى موافقت كند.
* پوتين از آن رو اين اطمينان را مىدهد كه زير
فشار امريكا است. امريكا فشار مىآورد كه روسيه ساختن نيروگاه اتمى بوشهر را تمام نكند.
ايران مىگويد: اين نيروگاه تنها براى توليد برق است اما امريكا مىگويد: نيروگاه پوششى
براى برنامه توليد سلاح اتمى است.
اما دبكا نت ويكلى (27 ژوئن 2003) خبر از ماجرائى
مىدهد شگفتانگيز: در 6 و 8 ژوئن، دو تن از رؤساى صنايع دفاعى روسيه، به اسامى ايگور
كليموف، رئيس defense conglomerateAlmaz
- Antey air و سرگى شيتكو، مدير بازرگانى RATEP، بدست مافيا كشته مىشوند. برداشت اوليه
اين بود كه مافيا به پوتين اخطار دادهاست برنامه خود را در زمينه تسليحات رها كند.
در حقيقت، پوتين قصد دارد صنايع نظامى را از يد مافيا خارج كند تا درآمد حاصل از فروش
اسلحه كه اينك به جيب مافيا مىرود، به جيب دولت برود.
اما پوتين زود دريافت كه قتلها سياسى بودهاند.
او دست شاخهاى از دواير مخفى روسيه را در اين قتلها مشاهده كرد. دستگاه اطلاعاتى روسيه
بر سر همكارى اتمى روسيه با ايران، با كاخ كرملين، اختلاف نظر دارد. دستگاه اطلاعاتى
روسيه با رؤساى ارتش روسيه به پوتين فشار مىآورند نيروگاه اتمى بوشهر را بسازد و سوخت
آن را نيز تأمين كند و به فشار امريكا كه يا از طريق شخص بوش بعمل مىآيد و يا از راه
جون لولتون، معاون وزارت امور خارجه امريكا در امر خلع سلاح، تن ندهد.
آنها همچنين موافق آنند كه تكنولوژى موشكى
به ايران داده شود تا كه اين كشور بتواند موشك شهاب 5، توانا به حمل كلاهك اتمى، را
بسازد. استدلال آنها اينست كه از دست دادن معاملهها با ايران، موجب پس رفت اقتصاد
روسيه، بخصوص در بخش نظامى و از دست رفتن منافع سياسى و نظامى مىشود به علل زير:
1 - شكست برنامه اتمى - موشكى ايران به احتمال قوى
سخت خطان نامحبوب رژيم را باتفاق سپاه پاسداران خشن، ساقط مىكند. ادامه حيات اينان
سخت بستگى پيدا كردهاست با تحول ايران بسمت يك دولت اسلامى اتمى. سقوط آنها موجب مىشود
دسته طرفدار امريكا بر سر كار آيند كه حاضر به هيچگونه معاملهاى باروسيه نيستند. در
آن صورت، چه بسا امريكا بگذارد تحت الحمايه هايش به اتم نيز دست يابند تا اعتبارى بهم
رسانند. روسيه مىداند كه امريكا هيچگاه مخالف آن نبود كه رژيم شاه به سلاح اتمى دست
يابد؛
2 - اگر روسيه عقب بكشد، ميدان را براى چين يا كره
شمالى و يا پاكستان خالى كردهاست. بازنده روسيه مىشود.
پوتين نخست اين استدلال را پذيرفت و به دواير
اطلاعاتى و فرماندهان ارتش روسيه قول داد كه تسليم فشار امريكا نشود و بر سر توافقها
با ايران بماند. الا اينكه در هفتههاى اخير، دواير مخفى روسيه و فرماندهان نظامى،
در تهران و واشنگتن، لحن ديگرى شنيدهاند. آنها اينطور اندر يافتند كه در گفتگوهاى
روياروى بوش با پوتين، در آخر ماه مه، در سن پترزبورگ، پوتين را متقاعد كردهاست كه
نيمه چرخشى بكند. او از پوتين قول گرفت سوخت اتمى به ايران ندهد مگر اينكه ايران پروتكل
الحاقى را امضاء كند. بنظر آنها، ايران هرگز اين پروتكل را امضاء نخواهد كرد. بنا بر
اين، تنها نتيجهاى كه ببار مىآيد، اينست كه روسيه از توافقها با ايران، خارج شود.
قول پوتين به بوش، نقض قول او به فرماندهان نظامى و دواير مخفى روسيه نيز هست.
كليمو Klimov بنا بود همه كاره غولى بشود
كه صنايع نظامى روسيه هستند. مقامى كه پوتين بدو مىداد، واپسين علامت خيانت پوتين
به آنها تلقى مىشد. رؤساى نظامى و دواير مخفى اين علامت را گوياى نقض قول پوتين و
تابعيت از سياست امريكا تلقى كردند. تلقى آنها را دستور كليمو به شركتهاى تابع كنسرسيوم
صنايع نظامى تأييد كرد. او دستور داده بود تمامى معاملات با ايران مىبايد به تصويب
شخص او برسند. با صدور اين دستور، كليمو، سند مرگ خويش را امضاء كرد.
اوضاع و احوالى كه در آنها، كليمو به قتل
رسيدهاست، در مسكو، در كوچهاى نزديك خانهاش، گوياى آنند كه قتل توسط مافيا انجام
نگرفتهاست... دو روز بعد، شيتكو نيز، در اتوموبيل خود، در شهركى واقع در حاشيه مسكو
كشته شد.
اين دو قتل دو خبر بد براى پوتين بودند. و او
را برآن داشتند كه هفته پيش بگويد: روسيه به همكارى اتمى خود با ايران ادامه مىدهد.
پس از آن توجيه براى اين و آن تغيير جهت پوتين،
دبكا نت - ويكلى به سراغ چاره مىرود كه امريكا و اسرائيل سنجيدهاند: امريكا و اسرائيل
به اين نتيجه رسيدهاند كه تنها يك سال وقت دارند مانع از توليد سلاح اتمى ايران بگردند.
هر دو دولت به اين ارزيابى رسيدهاند كه ايران، در تابستان 2004، توانائى غنى كردن
اورانيوم را پيدا مىكند. در سپتامبر يا اكتبر سال آينده،
بمب اتمى نيز مىسازد. از وقتى كه بوش اطلاع يافته
است برنامه ايران آنست كه تا 2007، 15 بمب اتمى بسازد، به جلوگيرى از مجهز شدن ايران
به سلاح اتمى تقدم بخشيدهاست. اطلاعات موجود و موانع بر سر راه امريكا و اسرائيل،
عبارتند از:
1 - تفتيشهاى آژانس بين المللى انرژى اتمى آشكار
مىكند كه در 1991، ايران، در پوشش "كالاى الكتريك ايران"، از چين، 1900
كيلو اورانيوم هگزافلواوريد گاز ( )gazuranium hexafluoride UF6() خريدهاست. اين اورانيوم
را در 4 سانتريفوژ بكار بردهاست.
در ماه آوريل گذشته، ايران در پاسخ آژانس،
ايران مدعى شد خريد را بعمل آوردهاست اما آن را بكار نبردهاست. و چون مفتشان آژانس
خواستند اورانيوم خريدارى شده را به آنها ارائه كند، ايران عذر آورد كه اين گاز 12
سال پيش خريدارى شده و بخشى از آن متصاعد شدهاست. اما آزمايش نشان داد كه سيستم نگاهدارى
كامل است و متصاعد شدن گاز بهيچرو ممكن نبودهاست. مفتشان در تأسيسات نطنز و نيز در
محل كالاى الترونيك محرمانه آزمايش بعمل آوردند و اثر UF6() را يافتند.
2 - بنا بر گزارش دستگاه اطلاعاتى امريكا، در اواسط
ماه مه، پرزيدنت مشرف، رئيس جمهورى پاكستان، محرمانه اجازه دادهاست تيم مهندسى اتمى
پاكستان به ايران برود و در ساختن سانتريفوژهائى كه بكار غنى كردن اورانيوم مىآيند،
با ايران همكارى كند.
هفته پيش، مشرف به امريكا آمد و در علن، بوش
در استقبال و گرامى داشت او هيچ فروگذار نكرد. اما در گفتگوهاى دو به دو، او را سخت
تحت فشار گذاشت تا از همكارى اتمى با ايران، بالمره، منصرف شود. كمك سخاوتمندانه 3
ميليارد دلارى از حد انتظار مشرف، افزون بود. او به آن راضى بود كه امريكا قرضه
8/1 ميليارد دلارى پاكستان را ببخشد. در ازاى اين كمك، بوش از او خواست تيم اتمى پاكستان
را، درجا، از ايران فرا بخواند.
3 - با مشاهده دادههاى اطلاعاتى پيرامون تأسيسات
اتمى تهران و نطنز و اراك و بوشهر، بوش به نتيجه رسيد كه ايران، به تنهائى، توانائى
ساختن سانتريفوژها را پيدا كردهاست و بر آنست اين توانائى را تا 50000 واحد افزايش
دهد كه براى توليد 15 بمب اتمى در سال، كافى است.
4 - حكومت بوش به اين نتيجه رسيده است كه يكى از
موانع اصلى بر سر راه متوقف كردن برنامه توليد سلاح اتمى ايران، محمد البرادعى، رئيس
آژانس بين المللى انرژى اتمى است. ديگ چنى و رامسفلد و جون بولتون آشكار مىگويند البرادعى
جانبدار آنست كه ايران نخستين بمب اتمى اسلامى را بسازد. آنها نقش او را در ايام پيش
از جنگ عراق، فراموش نكردهاند.
پيش از جنگ عراق، امريكا تصميم گرفته بود البرادعى
را از رأس آژانس براند و شاهزاده حسن، عموى شاه اردن را جانشين او كند. اما موافقت
اتحاديه اروپا و ديگر اعضاى آژانس لازم بود و امريكا هنوز بدست نياوردهاست.
بر سر راه عمليات نظامى بقصد از ميان بردن تأسيسات
اتمى ايران، پيش از آنكه دير شود، نيز، مانع وجود دارد. چرا كه اين تأسيسات پراكندهاند.
تأسيسات در سطح كشور پخش هستند بنحوى كه اگر يكى از آنها بمباران شود، در گوشه ديگرى
از كشور، تأسيسات ديگرى جانشين تأسيسات بمباران شده مىشوند.
در 23 ژوئن، واشنگتن پست، توضيح مىدهد چرا امريكا
سازمان ملل را بكار متوقف كردن برنامه اتمى ايران گرفته است: با توجه به ناخوش آيند
بودن انتخابهائى كه حكومت بوش، در مقام مقابله با برنامه اتمى ايران، مىتواند بعمل
آورد، حكومت بوش برآن شدهاست كه از راه سازمان ملل متحد و ديگر مؤسسات بين المللى،
براى بسيج كردن افكار عمومى جهان بر ضد رژيم اسلامى ايران، وارد عمل شود.
بعد از بى اعتبار كردن عمل كرد سازمان ملل
در بازرسى عراق، اينك حكومت بوش برآن شدهاست كه با آژانس بين المللى انرژى اتمى همكارى
كند. يك مقام عالى رتبه وزارت خارجه، گزارش آژانس را در باره ايران، "مستند به
واقعيتها" و "ويران گر" ادعاى ايران توصيف كرد.
مقامات امريكا و خبرگان مستقل اين ظن را مىبردند
كه ايران در كار توليد سلاح اتمى است اما دليل مسلم بر وجود برنامه توليد اسلحه اتمى،
تنها چند هفته پيش، در پى تحقيقات كارشناسان آژانس و گزارش گروههاى مخالف رژيم ايران،
بدست آمد.
وزير خارجه اسرائيل، سيلوان شالوم به روزنامه
ايزوستيا گفت: ايران در 2005 و يا اوائل 2006، بمب اتمى خواهد ساخت. مقامات امريكائى
محتاطتر هستند و برآنند كه ايران مىبايد مسائل فنى پيچيدهاى را حل كند تا بتواند
بمب اتمى بسازد. مقام عالى رتبه وزارت خارجه مىگويد بنا بر ارزيابى دستگاههاى اطلاعاتى،
ايران در پايان دهه، مىتواند سلاح اتمى را بسازد. ديگر مقامات امريكا مىگويند كشورهاى
ديگر مىبايد با ايران همكارى كنند تا ايران بتواند سلاح اتمى توليد كند.
برنامه اتمى ايران، در 1957، در رژيم شاه،
با كمك قابل اهميت امريكا، شروع شد. آن زمان، امريكا با ايران روابط نزديك داشت. برنامه،
در 1979، با انقلاب ايران، قطع شد. اما در 1990، با كمك كشورهائى چون روسيه از سر گرفته
شد. در 1995، روسيه پذيرفت نيروگاه اتمى 1000 مگاواتى بوشهر را كامل كند.
انقلاب اسلامى: روزنامه نمىنويسد كه هزينه اجراى
برنامه اتمى اسرائيل را رژيم شاه تأمين كرد. بنا بر توافق محرمانهاى، قرار بود ايران
نيز بنوبه خود به سلاح اتمى مجهز شود.
سئوال بى پاسخ اينست كه ايران با داشتن منابع
عظيم نفت و گاز، چه نيازى به سرمايه گذارى چنين عظيم در نيروگاه اتمى دارد؟ ايران در
حالى اين سرمايه گذارى را مىكند كه بمراتب بيشتر از انرژى كه نيروگاه اتمى بدست مىآورد،
با سوزاندن گازها، انرژى از دست مىدهد.
كارشناسان اتمى امريكا بر اين نظر هستند كه
از زباله اتمى، ايران مىتواند پلوتونيوم كافى براى توليد 50 سلاح اتمى، تحصيل كند.
كارشناسان بر آنند كه حكومت بوش به ديپلماسى
چند جانبه روى آورده است. مقامات امريكا به اين نتيجه رسيدهاند كه نبايد روش مذاكره
با ايران را بر سر متوقف كردن برنامه اتمى - همان روش كه با كره شمالى بكار رفته است
-، بكار برد.
بنا بر قول خانم آلبرايت و ديگر كارشناسان،
مشكل اينست كه ايرانيها تأسيسات اتمى خود را در سطح كشور پراكنده ساختهاند. ماه گذشته،
مجاهدين خلق وجود دو سانتريفوژ ديگر را در رامنده و لشگر آباد، گزارش كردند.
مشكلات سياسى هنوز بزرگتر هستند. بنا بر قول
مقامات امريكا و كارشناسان مستقل، افكار عمومى در ايران و نيز ايرانيانى كه در تبعيد
زندگى مىكنند، طرفدار برخوردار شدن ايران از اسلحه اتمى هستند. بسيارى از ايرانيان
مخالف رژيم مىگويند ايران حق دارد برنامه اتمى خويش را ادامه دهد و به سلاح اتمى دست
يابد تا تعادل قوائى با كشورهاى داراى اسلحه اتمى، روسيه و پاكستان و اسرائيل، برقرار
كند.
مايكل ايزنشتات، كارشناس ايران در مؤسسه خاورميانه
واشنگتن، مىگويد: حسن ظنى كه نسبت به امريكا، در ميان ايرانيان وجود دارد، براى امريكا
بيش از آن مهم است كه به اقدامى از ميانش ببرد. اين حسن ظن بسا كليد تغيير سياسى موفق
در ايران است.
برخى از كارشناسان استدلال مىكنند كه حكومتهاى
امريكا كه از پى هم آمده و رفتهاند، به انگيزهها و دلايل ايران براى مجهز به اسلحه
اتمى، توجه كمى كردهاند. در حقيقت، ايران خود را كشور بزرگ منطقه مىداند و برآنست
كه از سوى اسرائيل تهديد مىشود. اسرائيل نيز حاضر نيست تا پيش از برقرارى صلح كامل
در خاورميانه، در باب تجهيزات اتمى خود، وارد گفتگو شود.
ريچارد مورفى (معاون سابق وزارت امور خارجه)
مىگويد: امريكا گرفتار اين وسوسه است كه از اجراى برنامه اتمى ايران جلوگيرى كند.
اما چرا نبايد امريكا پيشنهاد ايران و سوريه را در باره غير اتمى شدن و خلع سلاح كشتار
همگانى خاورميانه را، بپذيرد و در پى آن شود كه اين پيشنهاد به اجرا در آيد؟ چرا به
جاى آن، به سوريه فشار مىآرود اسلحه شيميائى و بيولوژيك نسازد و به ايران فشار مىآورد
سلاح اتمى توليد نكند؟
مقامات حكومت امريكا مىگويند هنوز موقع آن
نيست كه از اسرائيل خواسته شود بر سر ميز مذاكره براى از بين بردن اسلحه اتمى بنشيند.
زيرا در محاصره كشورهاى عرب است. اين مقامات راضى هستند از اينكه توانستهاند موافقت
پرزيدنت پوتين را براى فشار به ايران بدست آوردهاند. او پذيرفته است به ايران فشار
آورد تا كه با بازرسى كامل تأسيسات اتمى موافقت كند.
اما مقامات روسى، مواضع ضد و نقيض اتخاذ مىكنند.
زمانى مىگويند شرط تحويل سوخت به نيروگاه اتمى اينست كه ايران پروتكل الحاقى را امضاء
كند و وقتى جز اين مىگويند.
در 25 ژوئن، بوش در ديدار با رهبران اروپائى گفت:
"ايران قول دادهاست سلاح اتمى توليد نكند. در صورتى كه به قول خود عمل نكند و
وقتى به اين قول عمل نكرد، ما با آن برخورد مىكنيم". آسوشيتد پرس همان روز گزارش
مىكند كه بوش نگفت براى جلوگيرى از ورود ايران به باشگاه كشورهاى دارنده اسلحه اتمى،
تا كجا خواهد رفت. اما تأكيد كرد: "ايران مىبايد به قول خود عمل كند. مىخواهم
بگويم اگر دنياى آزادى بخواهد، ايران به قول خود عمل مىكند. به باور ما ايران چنين
مىكند اگر كشورهاى دنياى آزاد با هم باشند.
رومانو پرودى، رئيس كميسيون اروپائى گفت:
"وقتى اروپا و امريكا متحدند، مشكلى پيش نمىآيد و هيچ دشمنى نمىتواند در برابر
ما بايستد. و اگر نتوانيم متحد شويم، هر مسئلهاى مىتواند بحرانى بشود و هر دشمنى
غولى بگردد. برخى كسان گفتند اروپا خيلى پير است. ممكن است اما سن بسيار به ما كمك
مىكند ضعف و قوتهاى خود را بشناسيم". او به اظهارات رامسفلد، پيش از جنگ با عراق
اشاره مىكرد. در پاسخ او، بوش لبخند زنان گفت: "اين روزها شما بسيار جوان مىنمائيد".
در 27 ژوئن، خانم رايس، مشاور امنيتى بوش، در لندن
گفتهاست: امريكا اميدوار است باتفاق كشورهاى ديگر ايران را مجبور كند اجراى برنامه
توليد سلاح اتمى را متوقف كند. او احتمال حمله نظامى به ايران را بعيد دانست.
آقا زاده، "رئيس" سازمان انرژى اتمى،
به مسكو رفت. در 30 ژوئن، ايگور ايوانف به او گفت: ايران مىبايد پروتكل الحاقى را
امضاء و با بازرسى كامل تأسيسات اتمى موافقت كند.
انقلاب اسلامى: بدين قرار، الف - در آنچه به
"برنامه اتمى ايران" مربوط مىشود، از طريق اروپا و روسيه عمل مىكند و ب
- بنا بر نتيجهاى كه به دست مىآيد، سياست خويش را تعيين مىكند. در اين ميان نقش
انگلستان كه خامنهاى دست بدامانش شدهاست، چيست؟ بلر از تظاهرات در مخالفت با رژيم
ولايت مطلقه فقيه حمايت كرد و ژاك استراو، وزير خارجه او به ايران رفت. پيش از اينكه
پاسخ اين پرسش را در فصل دوم بيابيم، يادآور شويم كه بنىصدر، در مصاحبهها پيرامون
رفتار حكومت فرانسه با گروه رجوى و وجه المصالحه كردن اين گروه، گفتهاست، تأسيسات
اتمى، عراق و القاعده، سه مسئله عمدهاى هستند كه بر سرشان معامله مىتواند انجام بگيرد.
"قول ايران" را در باره توليد نكردن سلاح اتمى خوانديد. اما در 27 ژوئن،
سخنگوى وزارت خارجه گفت: اكثر افراد القاعده كه به ايران گريختهاند، شناسائى شدهاند
و سيد محمد باقر حكيم نيز از مردم عراق خواست برضد قواى امريكا و انگليس، خشونت بكار
نبرند. خبرهاى مربوط به القاعده را در اين فصل و ايران و امريكا در عراق در فصل سوم
خواهيد خواند:
ايمان المظاهرى و يكى از فرزندان بن لادن در ايران
هستند؟!:
در 27 ژوئن، تلويزيون العربيه اين خبر را انتشار
داد كه مرد شماره 2 سازمان القاعده، ايمان المظاهرى و يكى از فرزندان بن لادن، در ايران
هستند. در همان روز، خبر ديگرى مىگفت ايران در كار تحويل 8 تن از اعضاى القاعده به
مصر است و سخنگوى وزارت خارجه مىگفت: اكثر اعضاى القاعده كه به ايران گريختهاند،
شناسائى شدهاند.
در همان روز، اعلان شد كه مسئول القاعده در
عربستان، على عبدالرحمن الغمدى خود را به مقامات دولت سعودى تسليم كردهاست.
اما سخنگوى وزارت خارجه حضور فرزند اسامه و
المظاهرى را در ايران، تأييد نكرد. در عوض، اين خبر انتشار پيدا كرد كه سليمان ابوغيث،
سخنگوى القاعده را ايران مىخواهد به كويت تحويل كند و كويت حاضر نيست او را تحويل
بگيرد!
پيش از آن، از ايران اطلاع حاصل كرديم كه ابومصعب
المرزوقى، يكى از بلندپايگان القاعده كه در عراق بسر مىبرد با عبور از مرز ايران،
به مدت يك روز در خرمشهر و دو روز در آبادان اقامت داشت و سپس به سوى مقصد نامعلومى
به مناطق مركزى ايران نقل مكان كردهاست.
در 26 ژوئن، استراتفور، گزارشى شامل خبر - تحليل
را منتشر كرد:
* وقتى عقب مىآئيم تا خوب ببينيم، مشاهده مىكنيم
كه امريكا و القاعده، هر دو، براى حملات تابستانى به يكديگر، آماده مىشوند. اين به
معناى آن نيست كه حملهها موفق مىشوند و يا بايد در انتظار عمليات پيچيده از هر دو
طرف بود. اما بناى هر دو طرف بر اين خواهد بود كه ضربههاى وارد كنند كه گويائى داشته
باشند.
* بدنبال جنگ عراق، هر دو طرف زير فشار هستند تا
حملههاى تابستانى را شروع كنند. القاعده بايد ثابت كند كه همچنان تواناست و امريكا
مىبايد ثابت كند جنگ با عراق كار مبارزه با تروريسم را آسان كردهاست و ضربه هائى
را وارد كند كه سازمان القاعده را متلاشى كند. بنا بر اين، در ماههاى آينده، مىبايد
در انتظار عمليات دو طرف بود.
* حكومت بوش بر اينست كه الف - رژيم القاعده بر
افتادهاست. ب - رژيم صدام برافتادهاست و ج - آن خيزش همگانى در دنياى اسلامى رخ ندادهاست
و د - القاعده توانائى عمليات را در افريقاو جنوب شرقى آسيا بمقدار زياد از دست دادهاست.
در عربستان و مراكش و مسكو و احتمالاً در چچنى، عمليات انجام دادهاست. بنا بر اين،
زمان وارد آوردن ضربههاى كارى است. اما
* در افغانستان و عراق، جنگ ادامه دارد و القاعده
مىبايد خود را براى دومين سالگرد 11 سپتامبر آماده كند تا پوچ بودن ادعاهاى حكومت
بوش را ثابت نمايد. بنا بر اين، يا بايد در انتظار عمل تروريستى بزرگ و يا در انتظار
يك رشته عمليات مؤثر بود .
حكومت بوش مىداند كه تصرف عراق، خود، هدف نيست
و اگر القاعده را از نفس نياندازد، سياست خود و اعتبار امريكا را زير علامت سئوال بردهاست.
بدين خاطر است كه به رژيمهائى فشار وارد مىآورد كه به اندازه كافى در مهار القاعده
نمىكوشند.
جنگ چريكى كه اينك در عراق جريان دارد را بعثيها
و اسلام گرايان كشورهاى ديگر برپا كردهاند كه مىخواهند مانع از آن شوند كه امريكا
از پيروزى در جنگ عراق، بهره بردارى كند.
* با توجه به واقعيتها، امريكا در صحنههاى مختلف،
دست بكار شدهاست:
1 - در خود امريكا، دواير اطلاعاتى را به حال آماده
باش درآوردهاست. اين دواير از مراقبت به حمله آورى گذر كردهاند. در واقع، هر دو روش
بايسته است. چرا كه مراقبت از تمامى سرزمين امكان مىدهد كه گروههاى حمله، در نقاط
حساس، عمليات پيشگيرانه را شروع كنند...
2 - در صحنه افغانستان و پاكستان: در افغانستان،
قواى امريكا و متحدانش همچنان زير حملهها هستند. با اينحال، بنظر نمىرسد امريكا بنا
بر ضد حمله وسيع داشته باشد. بلكه بنايش بر اينست كه با حملههاى كوچك و متوالى، رشته
ارتباط القاعده را پاره و فرماندهى آن را فلج بگرداند. قرار بر تشديد اينگونه حملهها
است. اين امر، در ديدار مشرف از واشنگتن، موضوع گفتگو و تصميم شدهاست. دست يافتن بر
زنده يا مرده بن لادن مهم است اما هدف نيست. هدف از ميان بردن فرماندهى استراتژيك القاعده
است.
3 - در عراق، نيز، قواى امريكا و انگلستان زير حملهها
هستند. گروههاى حمله آور در سطح كشور پخش هستند و مبارزه با آنها، بسى سخت است. بازسازى
عراق نيز مشكلتر از آنست كه امريكائيان تصور مىكردند. در واقع، امريكا از مهار وضعيت
ناتوان است از اين رو، از سوئى به ايران و سوريه فشار مىآورد و از سوى ديگر، روابط
جارى را با عربستان حفظ مىكند. حكومت بوش براى پايان بخشيدن به وضعيتى كه در آنست
تحت فشار است و مىبايد در تابستان، تهاجمى را انجام دهد.
4 - در افريقا، هفته پيش، يك بمب افكن ب - 52، در
عمليات تمرينى، بمبهايش را بر سر تفنگداران امريكائى فرو ريخت. يك تن كشته و چندين
نفر زخمنى شدند. اين خبر، گوياى آنست كه در قواى امريكا در جيبوتى، مشغول تمرين براى
عمليات نظامى با شدت و وسعت محدود هستند. قواى امريكائى مستقر در جيبوتى مأمور عمل
در شرق افريقا و نيز در عمق افريقا هستند. كشورهائى چون كنيا و سودان در درجه اول مد نظر هستند. هفته پيش، در آبهاى
يونان، يك كشتى حامل مواد منفجره توقيف شد. سودان گفت كه مالك اين مواد است اما گمان
بر اينست كه القاعده در پوشش سودان اين مواد را خريدارى و به پايگاههاى خود مىبردهاست.
در حقيقت، در ملاوى، يك گروه عملياتى القاعده دستگير و اعضايش تحويل امريكا داده شدند.
امريكائيان در افريقا فعالتر شدهاند زيرا
در ماه ژوئيه، پرزيدنت بوش از افريقا يعنى كشورهاى سنگال و افريقاى جنوبى و بوتساوانا
و اوگاندا و نيجريه، ديدن خواهد كرد. - درخور يادآورى است كه ماندلا جنگ امريكا با
عراق را محكوم كرد و گفت: حاضر نيست با بوش، بهنگام سفرش به افريقاى جنوبى، ديدار كند
- ديدار بوش از اوگاندا، از لحاظ استراتژيك، مهم است زيرا ربط مستقيم پيدا مىكند با
مبارزه بر ضد القاعده چرا كه منطقه عمليات القاعده است. عمليات بر ضد القاعده در افريقا
تشديد شده و در تابستان شديدتر نيز خواهد شد.
* بدين قرار، در تابستان، امريكا در چندين منطقه
مىبايد دست به عمليات بزند. اگر امريكا هوشيارى
به خرج ندهد و مؤثر نباشد، القاعده جان دوباره مىيابد. به سخن ديگر، هوشيارى
و اثر بخشى امريكا در اينست كه الف - امريكا را از خطر ترورها حفظ كند و ب - القاعده
را در وضعيتى قرار بدهد كه عمل كردن و يا عمل نكردنش، سبب اضمحلالش بگردد. از اين رو،
در كوتاه مدت، هر اندازه اثر بخشى امريكا بيشتر باشد، خطر القاعده بزرگتر مىشود.
از جمله به اين خاطر نيز كه القاعده خود نيز تحت فشار است كه موجوديت و اثر بخشى خويش
را نشان بدهد. اينست كه بنظر ما نوار ويدئوئى بن لادن كه از هجومهاى جديد به امريكا
خبر مىدهد، واقعى است.
اينتليجنس آن لاين (20 ژوئن تا 3 ژوئيه) زير عنوان
"رئيس القاعده در خليج فارس" خبر مىدهد كه بر هم افزودن عمليات تروريستى
در عربستان سعودى، كشف انبار بزرگ اسلحه و مواد منفجره در مكه، گوياى قوت گرفتن شبكههاى
القاعده در عربستانند. تحقيقى كه مخابرات (سازمان اطلاعات و امنيت) عربستان و اف بى
آى بعمل آوردهاند، معلوم مىكنند كه رئيس القاعده در عربستان، خالد الجيحنى، با سنى
كمى بيشتر از 30 سال، از خانوادهايست كه قلمرو مالكيتشان از مدينه تا مكه است. بعد
از سقوط طالبان، او از راه ايران و كويت به عربستان بازگشته و تصميم گرفته است عربستان
را مركز القاعده در خليج فارس بگرداند. از قرار معلوم خالد موفق شده است در گارد ملى
عربستان و سازمان اطلاعات ارتش رخنه كند. در حال حاضر، 80 سرباز و افسر اين گارد كه
در رياض خدمت مىكردهاند، تحت بازجوئيهاى سخت هستند. بخشى از اسلحه كشف شده در مكه،
از گارد ملى ربوده شدهاند.
انقلاب اسلامى: اگر امروز قواى امريكا از شرق افريقا
تا پاكستان و افغانستان در گير هستند، دليلى جز نادرستى سياست بوش و حكومت او ندارد.
راستى اينست كه حكومت ائتلافى (محافظه كاران جديد و بنيادگرايان) بوش به القاعده و
"محور شر" نياز دارد و نبايد پنداشت كه براستى كمر به نابودى سازمانهاى تروريستى
بسته است. چرا كه آنچه عيان است، اينست كه در افغانستان و عراق، امريكا به مردم اين
دو كشور نقش ندادهاست، به گروههاى مسلح نقش دادهاست. حال آنكه اگر براستى خواستار
استقرار مردم سالارى در اين دو كشور و استقرار آن در ديگر كشورها بود، نقش اول مىبايد
از آن مردم مىشد. از آنجا كه نقش اول را گروههاى مسلح بر عهده دارند و امريكا آنها
را طرف معامله خود كردهاست، دليلى ندارد كه افغانستان و عراق صحنه زد و خوردهاى مسلحانه
نمانند. مگر اينكه بگوئيم سياست حكومت بوش همانست كه خود و لودين گفتهاند:
بوش گفته است: "ما خشونت و مرگ را به چهار
گوشه زمين صادر مىكنيم براى دفاع از ملت بزرگ خود" (نقل از لوموند ديپلماتيك
ژوئيه 2003)
و لودين گفته بود: ما خواهان بحران در خاورميانه
هستيم!
اما صدور خشونت و مرگ وارد كردن جنازهها
و نمايان شدن بيش از پيش ناتوانى امريكا را در پى مىآورد. پى آمد اين دو امر، بوش
و حكومت او را در موقعيت سختى قرار مىدهد:
فشار سنگين امريكا به ايران و نقش انگلستان؟:
انقلاب اسلامى: پل مارى دولا گرس، فرستاده ويژه
لوموند ديپلماتيك به ايران، در اين ماهنماه
(ژوئيه 2003)، مقالهاى با عنوان "جمهورى اسلامى ايران زير فشار"، انتشار
دادهاست. در اين فصل، در قسمت اول نكات اصلى اين مقاله را مىآوريم و در قسمت دوم
نقش انگلستان را موضوع مطالعه مىكنيم:
تهديدهاى سخت امريكا و نقش فرانسه و جاى عمليات
بر ضد گروه رجوى:
مسئولان ايران مىگويند: "از اين پس، ما در
محاصرهايم". در تهران، از ديد همه گرايشها، جنگ عراق، محاصره ايران را كامل كردهاست:
استقرار قواى امريكا در قفقاز و در آسياى ميانه و افغانستان و پاكستان و خليج فارس،
ايران را در حلقهاى از قواى امريكا قرار دادهاست. بنظر اين مسئولان، يكى از هدفهاى
اصلى جنگ با عراق نيز محاصره ايران بودهاست. آنها مىدانند كه از زمان عضو محور شر
خواندن ايران، جمهورى اسلامى هدف تير بوش و حكومت او گشته است. سئوالى كه آنها پيش
رو دارند اينست: چه بايد كرد؟
پاسخ آنها، در قسمتى بزرگ، بستگى دارد به مبارزههاى
درونى كه تمايلهاى مختلف رژيم در گير آنند. مبارزه هائى بر وفق طرحى انجام مىگيرند
اما تظاهرات دانشجويان كه از 10 ژوئن آغاز گشتهاند، مىتوانند برهمشان زنند. تا آن
روز، در مبارزهها، "محافظه كاران" كه بر گرد آية الله على خامنهاى جمع
آمدهاند با "اصلاح طلبها" كه بر محور محمد خاتمى، رئيس جمهورى، گرد آمدهاند
و جريانى كه هاشمى رفسنجانى صاحب مقام كليدى رئيس مجمع تشخيص مصلحت معرف آنست، در مبارزه
بودند.
احساس همگيشان اينست كه، در زمان كم و بيش
كوتاه، بسا در ماههاى آينده و يا بعد از تجديد انتخاب بوش به رياست جمهورى، مىبايد
به تهديدهاى امريكا پاسخ گويند. در كشورى كه در همه جا، دشمنى هرچه شديدتر به امريكا،
بساط گستردهاست، نزد هر گروه سخن هم از روياروئى و هم مذاكره است. روياروئى احترازناپذير
است اما آيا مذاكره معامله هنوز ممكن است؟
فرصت مذاكره و معامله، پس از 11 سپتامبر، پيش
آمد. زمانى پيش آمد كه بوش تصميم به عمل جنگى بر ضد القاعده و رژيم طالبان در افغانستان
گرفت. ايران تصميم به همكارى گرفت و با استفاده از نفوذ تعيين كنندهاش بر شيعه هزاره
و روابط پيچيده و نزديكش با تاجيكها و ازبكها، همكارى كرد.
انتخاب همكارى با امريكا در افغانستان، از
اصلاح طلبان بود. آنها مىخواستند به امريكا بفهمانند كه توقعات سياسى امريكا را در
مىيابند. اين انتخاب بر وفق سياست ايران انجام گرفت چراكه ايران طالبان را عامل سلطه
پاكستان بر افغانستان، آنهم در مرزهاى مشترك و در مناطق بسيار بى ثبات و حساس تلقى
مىكردند. اصلاح طلبان اين همكارى را يك نزديكى روشمند و خردمندانه ميان ايران و امريكا
مىدانستند. اما شرط را باختند. زيرا امريكا توقع آنها را بر نياورد.
در دستگاه دولتى امريكا، يك جريان جانبدار برقرار
كردن روابط نزديك و سودمند با ايران، وجود دارد. اما يكبار ديگر، جريان ضد نزديك شدن
غلبه كرد. از ديد سران اين جريان، اصلاح طلبان مدتهاست كه ناتوانى خويش را ثابت كردهاند.
بنا بر اين، بهتر اينست كه توافقهاى موقتى با دسته محافظه كارها بعمل آوريم چرا كه
صاحب قدرت واقعى آنها هستند. ديرتر نيز مىتوان متهمشان كرد كه مىخواهند به اسلحه
اتمى دست يابند.
فرصت دومى دست داد كه ايرانيان مىتوانستند از
آن، براى گفتگو و معامله با امريكا، استفاده كنند: فرصت جنگ با عراق. پيش از حمله امريكا
به عراق، طى هفتهها، در ژنو، مذاكرات مستقيمى ميان امريكا و ايران انجام گرفتند. حاصلشان
اين شد كه ايران موافق سرنگونى رژيم صدام حسين است اما مايل است كه اشغال عراق توسط
قواى امريكا طولانى نشود.
بعد توافقى، در نظر "سرى" و در عمل
نه، تحت نظر واشنگتن و تهران، ميان سازمانهاى شيعه عراق كه بعضى تحت نفوذ ايران و برخى تحت حمايت امريكا، بعمل آمد. بنا بر اين توافق،
يك راهى بايد باز مىشد ميان ايران و مناطقى كه قواى امريكا اشغال كرده بودند. اما
بعد، قواى ايران با خشونت مانع از ورود گروه وهابى به خاك ايران شد كه در شمال عراق
فعاليتهاى مذهبى و سياسى خشن داشتند و امريكائيان بر اين گمان بودند كه با القاعده
همكارى دارد.
در نتيجه، رامسفلد، وزير دفاع امريكا، در علن،
ايران و سوريه را تهديدهاى سخت كرد. در اينجا، گزارشگر توضيح مىدهد كه امريكا بر اين
باور است كه ايران مىخواهد جمهورى اسلامى از نوع خود را در عراق مستقر كند. حال آنكه
براى رهبران جمهورى اسلامى استقرار جمهورى اسلامى با حاكميت شيعى، نه تنها يك برگ برنده
نيست كه يك خطر است. بسيارى مايلند دولتى با شركت همه گرايشهاى دينى و قومى، بدون تبعيض
بوجود آيد. چرا كه اگر دولت شيعى تشكيل شود، كردها و سنىها زير بار نمىروند و عراق
در معرض تلاشى قرار مىگيرد و امريكا آن را مجوز طولانىتر كردن اشغال عراق مىكند.
بنظر فرستاده ويژه، بعد از عراق، القاعده و تأسيسات
اتمى ايران دو موضوعى هستند كه مايه نزاع امريكا با ايران بشمارند. دولاگرس پس از بررسى
اين دو موضوع، به "انتخاب نظامى" مىرسد:
در مسئله اتم، جاى پاى امريكا محكم است. زيرا از
حمايت آژانس بين المللى انرژى اتمى و اتحاديه اروپا برخوردار است. اما دولت ايران نيز،
بنوبه خود، حق دارد، در مقابل، خواستار سپردن تضمينها بگردد.
در صورتى كه مشكل حل نشود، احتمال "انتخاب
نظامى"، نظير جنگ با عراق، از سوى امريكا، بسيار كم است. ايران كشور وسيعى است.
قواى ايران به دو قوه، يكى ارتش و ديگرى سپاه پاسداران تقسيم شدهاست. بودجه نظامى
ايران محدود است و توان نظاميشان نيز محدود است. اما شايد جز در كردستان و بلوچستان،
مقاومت در برابر قواى امريكا تا بى نهايت ادامه پيدا كند.
انتخاب ديگرى كه مىماند، بمباران تأسيسات
اتمى مظنون است. اما واكنش ايران به قطع رابطه با آژانس بين المللى انرژى اتمى محدود
نمىشود. شامل ابتكارات براى بى ثبات كردن سياسى و نظامى امريكا در عراق و افغانستان
و بطور غير مستقيم در پاكستان نيز مىشود. از اين رو،
اگر بنا بر
پرهيز از خطر درگيرى نظامى بشود، راه حلى جز تغيير از درون نمىماند. براى موفق
شدن تغيير از درون، ناگزير به خواست اكثريت بزرگ مردم ايران بايد اميد بست. در اينجا،
گزارشگر توضيح مىدهد كه اين اكثريت بزرگ از اصلاح طلبان سرخوردهاند. در انتخابات
شهرداريها به اصلاح طلبان رأى ندادند. در تهران 12 درصد رأى دهندگان رأى دادند و محافظه
كاران پيروز شدند. به اصلاح طلبان رأى ندادند زيرا آنها را در برقرار كردن آزاديهاى
عمومى و فردى، ناتوان ديدند. بدينسان، راه تحول از درون رژيم بسته است و ديگر اميدى
به اين تحول نيست.
جنبش دانشجوئى كه از 10 ژوئن شروع شدهاست و
در مردم محلههاى اطراف نيز به آن پيوستهاند، گوياى قطع اميد از اصلاح پذيرى رژيم
است. روند امور نشان خواهد داد كه اين عصيان به يك جنبش پيگير بدل مىشود يانه. در
حال حاضر، هيچ نيروى سازمان يافته و هيچ رهبرى يا گروهى از رهبران كه تبلور احساس خستگى
و بستوه آمدگى همگانى باشد، مشاهده نمىشود.
رژيم ايران در مخمصه است. با وجود اين، مسئولان
امريكا كه بحران ايران را اداره مىكنند، هيچ نبايد از ياد ببرند كه در ايران، ميهن
دوستى و حتى ناسيوناليسم دادههاى اصلى جامعه و روح همگانى است. در اين باره، اظهارات
بوش در تأييد عصيان دانشجويان تهران، خطر آن را در بردارد كه جنبش را برانگيخته از
سوى امريكا بنماياند و اثرى معكوس ببار آورد. يعنى بجاى تغيير رژيم آن را تحكيم كند.
و نيز، رهبران كنونى رژيم يا كسانى كه جانشين آنها خواهند شد، نبايد از ياد ببرند براى
مقابله با سلطه خارجى، كه هيچيك آن را نمىخواهند، انسجام قدرت سياسى و جامعه تعيين
كننده است.
لوموند ديپلماتيك، در حاشيه گزارش دو لاگرس و
"ازدواج ناجور شيعههاى عراقى راديكال و امريكا"، توضيحى نوشته است: از سوئى
ميان امريكا و جمهورى اسلامى ايران، نزاع بر نزاع افزوده مىشود و از سوى ديگر، پاريس
دست به دستگيريهاى گسترده رهبران و اعضاى سازمان مجاهدين خلق زد. همزمان، امريكا بر
فشار خود براى آنكه جامعه جهانى مخالفت خويش را با برنامه اتمى ايران ابراز كند، افزود.
با وجود اين، احتمال گزينش راه حل نظامى، بخاطر پرخطر و پرهزينه بودنش از جنبه انسانى
و خطر زنده كردن ناسيوناليسم قديمى ايران، بسيار كم است.
بدينسان، لوموند ديپلماتيك، بى آنكه تصريح
كند، ربطى ميان عمليات حكومت فرانسه و مسئله تأسيسات اتمى ايران مىبيند.
از آن سو، شمعخانى، "وزير" دفاع گفتهاست:
خلع سلاح "منافقين" به زيان ايران
بودهاست. چرا كه هويت آنها بر مردم ايران شناخته شده بود.
بدين قرار، از ديد او، خلع سلاح نشدن گروه
رجوى سبب مىشد اينهمانى اين گروه با يك فرقه خشونت طلب و... برجا بماند و البته، براى
ملاتاريا نيز مفيدتر بود چرا كه هم با آنها مدار بسته ايجاد مىكرد و هم همواره اين بهانه را داشت كه امريكا در مبارزه
با تروريسم جدى نيست و خود تروريست پرور است و حق ندارد رژيم ملاتاريا را تروريست پرور
بخواند. بخصوص كه ژنرال جون ابوزيد جانشين ژنرال فرانكس، در فرماندهى قواى امريكا در
خليج فارس و عراق شدهاست و اگر راست باشد او موافقت كرده است گروه رجوى پايگاهها و
دست كم اسلحه سبك خود را حفظ كند و افرادش توسط مربيان امريكائى تعليم ببينند، وضعيت
جديدى بوجود مىآيد. هرچند، در ايران، نظر بر اينست كه بر فرض وجود چنين موافقتى نيز،
فرماندهى قواى امريكا و حاكم امريكائى عراق ناگزير هستند، آن را ناديده بگيرند و بنوبه
خود، اين گروه را وجه المصالحه كنند تا مگر همكارى لازم ايران را در عراق بدست آورند.
بارى، با آنكه، سه اطلاع و اقدام مهم، يكى
اظهار رسمى در باره شناسائى شدن اعضاى القاعده در ايران و ديگرى قول پوتين كه خاتمى
به او گفته است ايران پروتكل الحاقى را امضاء خواهد كرد و سومى، اظهارات محمد باقر
حكيم در نماز جمعه نجف، در 27 ژوئن كه بر ضد امريكائيان و انگليسيها خشونت بكار نبريد،
علامتهاى گويا هستند بر اينكه، عمل حكومت فرانسه بر ضد گروه رجوى، بى پاداش نماندهاست.
افزون بر اين، از سوئى، رژيم ملاتاريا در موقعيتى نيست كه بتواند پيوستن اروپا و روسيه
را به موضع امريكا تحمل كند. و از سوى ديگر، فرانسه و ديگر كشورهاى اروپائى مىدانند
كه در عراق، دست امريكا زير سنگ است و بوش ديگر در موقعيت الدرم و بولدورم نيست. پيشنهاد
تشكيل نيروى بين المللى، از سوى رامسفلد، نوعى اعتراف به شكست استراتژى مبتنى بر تك
محورى (امريكا محور فعال و بقيه جهان محور فعلپذير) است. نتيجه اينكه اروپا فرصتى
را بدست آوردهاست براى قرار گرفتن در درون رابطه رژيم با غرب. جز اينكه، انگلستان
مىتواند رقيب قوى فرانسه باشد و ميوه رسيده را بچيند. بخصوص كه
در 2 ژوئيه، دادگاه قرار آزادى مريم رجوى و 10
تن ديگر را، به قيد وثيقه، صادر كرد. در 2 و 3 ژوئيه، زندانيان آزاد شدند. در 3 ژوئيه،
حزب سوسياليست فرانسه از حكومت خواست توضيح دهد چه اطلاعاتى سبب شدند عملياتى را انجام
دهد كه به شكست كامل انجاميدند؟ لوموند (3 ژوئيه) برآنست كه حكومت فرانسه و قضاى ضد
ترور، در مشكل افتادهاند.
نقش انگلستان: آيا حكومت بلر جانب امريكا را گرفتهاست
و يا از روش تضعيف كن و امتياز بگير پيروى مىكند؟:
نخست بياد مىآوريم كه در شماره پيش انقلاب اسلامى،
اطلاع مهمى را از نظر خوانندگان گذرانديم: خامنهاى دست بدامان انگليسها شدهاست تا
مگر آنها واسطه شوند و باب گفتگو و معامله امريكا با ايران را باز كنند. در فصل پيش
خوانديم كه بوش گفتهاست: ايران قول دادهاست سلاح اتمى توليد نكند. اما ايران از كدام
مجرا اين قول را به بوش دادهاست؟ چهار مجرا بيشتر وجود ندارند: 1 - مجارى مستقيم كه
بنا بر فرض، مذاكره قطع شدهاست. و 2 - مجراى روسيه به استناد قول خاتمى به پوتين.
3 - مجراى اروپا، بخصوص فرانسه، بعنوان پاداش بگير و بند اعضاى گروه رجوى و 4 - انگلستان
بنابر مراجعه خامنهاى به حكومت بلر و بلحاظ وجود طرفداران سياست انگليس در دستگاه
خامنهاى.
بنا بر اطلاع و ارزيابى در داخل كشور، ملاتاريا،
پيشاپيش، فرصتهاى خود را از دست داده و بجائى رسيدهاست كه نه راه پس دارد و نه راه
پيش. توضيح اينكه اگر آنچه را غرب مىخواهد بدهد، فضاى سياسى خارجى و داخلى باز مىشود
و در فضاى باز، بازنده اصلى، ملاتاريا است. و اگر از بيم باز شدن فضا، هيچ چيز ندهد،
در انزواى داخلى و خارجى، قربانى فضاى خفقان آور انزوا، ملاتاريااست. از اين رو، چنان
عمل مىكند كه آنچه مىدهد، در عين حال، از مجراى روسيه و اروپا و انگلستان بدهد. مستقيم
نمىدهد. زيرا ميداند سودش عايد ملاتاريا نمىشود و حاميان احتمالى را در قاره اروپا
نيز بدست نمىآورد. در صحبتهاى خود، مىگويند كه در ازاى آنچه اروپا براى ما مىكند،
مىبايد ما به ازائى بدهيم. بحث بر سر چيز يا چيزهائى است كه مىبايد بدهند.
بديهى است در سازمان ترور، گرايشى موافق
"تا آخر رفتن" (دست يافتن به سلاح اتمى و مشكل بر مشكل امريكا در عراق و
افغانستان افزودن و...) هستند. اما همانگونه كه دو دهه كارهاى رجوى و گردانندگان گروه
او، ميان آنها و فرقه خشونت طلب و ترور و... اينهمانى بوجود آورد تا جائى كه امريكا
و اروپا سازمان تروريستش خواندند و امروز هم وجه المصالحهاش مىكنند، كارهائى كه ملاتاريا
كردهاست، هم اكنون، آية الله را مترادف ترور و خشونتطلبى افراطى و... گرداندهاست.
اگر با دولت تروريست مجهز به سلاح كشتار جمعى اينهمانى پيدا كند، اين بار، ديگر امريكا
ناچار نيست تنها وارد جنگ شود. باتفاق اروپا و بسا موافقت روسيه و كشورهاى منطقه وارد
جنگ مىشود و هنوز، سلاح اتمى نيافته، ملاتاريا موجوديت خويش را نيز از دست مىدهد.
بدين قرار، تنها راه حلى كه مىماند، آزادى
و استقلال را انتخاب كردن است. در اين انتخاب، ملاتاريا جز قدرت (= زور) را از دست
نمىدهد و با از دست دادن آن، آزادى و انسانيت خويش را باز مىيابد. اما آيا بدين كار
تواناست؟!
اما گاردين (27 ژوئن) در باره موضوع سفر جك استراو،
وزير خارجه انگلستان به ايران، مىنويسد:
* از ديد اتحاديه اروپا، موقع براى گفتگو با ايران
بسى مساعد است.
* امروز، 27 ژوئن، استراو، در لندن، با خانم رايس،
مشاور امنيتى بوش، در باره سفرش به ايران گفتگو مىكند. يك سخنگوى وزارت خارجه گفت:
"ما مىخواهيم، از روند اصلاحات در ايران، حمايت كنيم. ما خواستار يك ايران با
ثبات و دموكراتيك هستيم كه تمام موقع خويش را بمثابه يك صاحب نقش رهبرى در منطقه باز
يابد".
* سفر وزير خارجه انگليس به ايران، "هدف كليدى"دارد.
به سخن ديگر، جك استراو، در سفر خود به ايران، از ايران خواهد خواست كه
1 - امضاى پروتكل الحاقى به قرارداد منع گسترش اسلحه
اتمى، فوريت تمام دارد و ايران مىبايد بدون فوت وقت، آن را امضاء كند.
در هفته پيش، در اجلاس سران اروپا در آتن، تصويب
شد از اقدامات محمد البرادعى در بازرسى تأسيسات اتمى ايران حمايت شود و اروپا با نگرانى
مراقب برنامه اتمى ايران بگردد.
2 - موضوع دوم مورد گفتگوى استراو، تروريسم است.
3 - مسئله سوم موضوع گفتگو، وضعيت حقوق بشر در ايران
است.
4 - و موضوع چهارم موضوع گفتگو كه از موضوعهاى پيشين
جدا نيست، مسئله عراق است. بى ثبات كردن اداره عراق توسط ائتلاف، امرى است كه ايران
نمىبايد به آن اقدام كند. بنظر حكومت بلر، ايران مىخواهد، در عراق، خود را از فشار
امريكا و اروپا رها كند:
بنا بر اطلاع از ايران، نظر حكومت بلر از اطلاعش
از ارزيابى بخشى از گردانندگان سازمان ترور به رهبرى خامنهاى - هاشمى رفسنجانى، نشأت
مىگيرد. در حقيقت، آن بخش براين باور است كه اين در عراق است كه مىتوان از شر امريكا
آسود. توضيحشان اينست كه در صورتى امريكا و انگليس در عراق شكست بخورند، ديگر حتى جرأت
آن را نخواهند يافت كه از حمله به ايران، حتى سخن بميان آورند. شكست امريكا و انگليس
در عراق واقعيت پيدا مىكند با ناتوانى از بازسازى و اداره عراق و بالا رفتن آمار كشتهها
كه افكار عمومى امريكا و انگليس را ناگزير مىكند خواستار فراخواندن قواى امريكا و
انگليس از عراق شوند.
انقلاب اسلامى: "هدف كليدى" وزير خارجه
انگليس در چهارمين سفرش به ايران جز گرفتن موافقت در چهار موضوع بالا نيست. با اين
تفاوت، كه بسا عراق، مسئله اول است. چرا كه وضعيت حكومت بلر خوب نيست. او و بوش
"محور دروغ" هستند. حال اگر قرار بر كشته شدن روزانه سربازان انگليسى بشود،
حكومت بلر ضعيفتر نيز مىشود. بنا بر اين، استراو بايد ملاتاريا را قانع كند، سودش
در همكارى با امريكا و انگليس در عراق است:
جاك استراو در 29 ژوئن به ايران رفت و با خرازى
و خاتمى ديدار كرد و در كنفرانس مطبوعاتى مشترك گفت: ايران بايد بدون قيد و شرط، پروتكل
الحاقى را امضاء كند. در اين باره، در 1 ژوئيه، لوموند و گاردين خبر دادند كه:
* جك استراو به مقامات ايران فشارآورد پروتكل الحاقى
را امضاء كند. روز دو شنبه، 30 ژوئن، در تهران، او گفت: امضاء نكردن پروتكل الحاقى
سالب اعتماد بين المللى به ايران است و مىتواند مانع امضاى قرارداد بازرگانى ميان
اروپا و ايران بگردد.
* سيد خليل موسوى، سخنگوى سازمان انرژى اتمى ايران،
اعلان كرد كه ايران از البرادعى، رئيس آژانس بين المللى انرژى اتمى به ايران دعوت كرد
و او در 9 ژوئيه به ايران مىرود. او حاضر نشد بگويد آيا موضوع گفتگو با البرادعى امضاى
پروتكل خواهد بود يا خير.
* در 30 ژوئن، روسيه به ديگر كشورها پيوست و خواستار
آن شد كه ايران با بازرسى كامل تأسيسات اتمى خود موافقت كند. وزير خارجه روسيه، ايگور
ايوانو به آقا زاده گفت: امضاى قرارداد الحاقى تأكيدى است بر خاصه صلحآميز برنامه
اتمى ايران.
* تهران مىگويد: در مقام امضاء كننده قرارداد،
حق دارد از تكنولوژى كشورهاى ديگر در استفاده مسالمتآميز از انرژى اتمى استفاده كند.
محمد خاتمى، رئيس جمهورى، به جك استراو گفتهاست: "ايران همكارى با آژانس را مىپذيرد
اما مىپرسد چرا اعضاى امضاء كننده قرارداد به ايران كمك نمىكنند؟" بنا بر ارزيابى
ديپلماتهاى اروپائى، در تهران، ايران برآنست كه در باره امضاى پروتكل الحاقى گفتگو
كند. اما تا زمانى كه ثابت نكند كه قصد بكار بردن انرژى اتمى را در مقاصد نظامى ندارد،
به تكنولوژى اتمى دست رسى پيدا نخواهد كرد.
* دبير شوراى عالى امنيت ملى، حسن روحانى، براى
اينكه شكها پيرامون مقاصد مسالمتآميز ايران را بزدايد، گفته است: "ايران حاضر
است بپذيرد كشورهاى بزرگ ديگر صنعتى در برنامه غنى سازى اورانيوم ايران شركت كنند".
سخنگوى وزارت خارجه، حميد رضا آصفى، گفت: ديدار
جك استراو از ايران، شانسهاى امضاء شدن پروتكل الحاقى را بيشتر نكرد. اما باب گفتگو
مفتوح ماند. ما آمادهايم نگرانيهاى كشورهاى اروپائى را در نظر بگيريم اما اين آمادگى
يك طرفه نيست. مىبايد روشن بشود پى آمدهاى امضاى پروتكل كدامها خواهند بود؟
بن بستها و باز سازى منطقه: آيا عراق آماده عصيان
عمومى مىشود؟:
انقلاب اسلامى: بن بستهايى كه امريكا در عراق با
آنها روبرو است، يكى دو تا نيستند: نه مىتواند با سازمانهاى شيعه وحدت كند چرا كه
مىترسد خود القاعده ديگرى را بسازد و بر عراق حاكم كند. نه مىتواند با اين سازمانها
به نزاع برخيزد. نه مىتواند اصل يك نفر يك رأى را به اجرا بگذارد و عراق را تحويل
اكثريت شيعه بدهد و نه مىتواند دولت را به اقليت سنى بازسپارد. نه مىتواند از لحاظ
خلع سلاح، همان رفتار را با اكثريت عرب بكند كه با كردها مىكند و نه مىتواند خلع
سلاح همگانى را به اجرا بگذارد. از لحاظ كشورهاى همسايه نيز در بن بست است: نه مىتواند
با رژيم ملاتاريا همكارى نكند و نه مىتواند اين رژيم را از عمل در عراق باز بدارد.
نه مىتواند فشار كشورهاى عرب را بر ندادن دولت به شيعه عراق بپذيرد و نه مىتواند
آن را رد كند. نه مىتواند سازمان ملل و اروپا را در عراق مداخله ندهد و نه مىتواند
مداخله بدهد.
در اين ميان، گروههاى مسلح همه روزه به سربازان
امريكائى و انگليسى حمله مىكنند. در 28 ژوئن، ژنرال گارنر، نخستين حاكم امريكائى عراق،
گفت: امريكا از بازگرداندن نظم و باز سازى عراق ناتوان است. پرسشى كه كارشناسان مطرح
مىكنند اينست: آيا رامسفلد راست مىگويد كه كشتن سربازان امريكائى و انگليسى كار بقاياى
حزب بعث و واپسين تقلاهاى آنهاست و يا بعكس، عراق در حال ورود به عصيان همگانى است؟
بديهى است همه اين بن بستها را در اين فصل نمىتوانيم، شناسائى كنيم. در قسمت اول،
به بست شيعه و در قسمت دوم امريكا و ايران در عراق و در قسمت سوم، امريكا و "مقاومت
مسلحانه" را مطالعه مىكنيم:
متحدانى كه از يكديگر مىترسند و مرجعى كه از امريكا
مىخواهد عراق را ترك گويد:
انقلاب اسلامى: مستند ما در اين قسمت، دو مقاله
است. يكى در لوموند ديپلماتيك انتشار پيدا كردهاست و ديگرى در واشنگتن پست:
ژوآن كل، استاد تاريخ در دانشگاه ميشيگان كه كتاب Shiite IslamCulture and History ofThe
Politics , را نوشته است، در لوموند ديپلماتيك (ژوئيه 2003) زير عنوان "ازدواج
ناجور راديكالهاى شيعه و امريكا"، از جمله نوشته است:
* در 7 ژوئن 2003، مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق
دعوت به شركت در شوراى 30 نفرى را كه برمر تشكيل داده بود، رد كرد. زيرا از نظر آية
الله حكيم ممكن نيست به حكومتى كمترين مشروعيت داده شود كه يك قدرت بيگانه آن را منصوب
كردهاست. مجلس اعلا بر موضع خود استوار است و مىگويد: امريكا مىبايد بر همان طرح
اوليه پايبند بماند. بنا بر آن طرح، بايد يك مجلس ملى تشكيل مىشد و نمايندگان عضو
آن، حكومت جديد را تعيين مىكردند.
در اينجا، مجلس اعلا و قواى بدر آن را كه تحت
امر عبدالعزيز حكيم است و 10 تا 15 هزار نفرات دارد، را توصيف مىكند و يادآور مىشود
كه اين تنها گروه اسلام گراست كه به امريكا، در كوششهايش براى سرنگون كردن رژيم صدام،
ملحق شد.
نويسنده پس از ذكر اين واقعيت كه شيعه عراق،
60 تا 65 درصد جمعيت عراق را تشكيل مىدهد، به معرفى شخصيت آية الله سيستانى و سازمانهاى
سياسى شيعه مىپردازد:
* در ميان سازمانهاى شيعه، چهار گروه نيك سازمان يافته و عمدهاند:
1 - اكثريت از خانواده صدر پيروى مىكنند. رهبرشان
مقتدا صدر، جوان 30 ساله و پويائى است كه پدر او، آية الله سيد محمد صادق صدر را صدام
در فوريه 1999 كشته است.
2 - مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق كه در شهرهاى
شرقى عراق و نزديك به مرز ايران، محبوبيت دارد.
3 - در شهرهاى مركزى عراق، بخصوص در ناصريه و بصره،
حزب الدعوه نفوذ بيشتر دارد.
4 - شيعه پيرو آية الله على سيستانى كه شخصيت روحانى
عالى مقامى است اما وزن سياسى آن كمتر از آنست كه مقام مرجعيت او اقتضا مىكند.
* مجلس اعلا كه در 1982، توسط سيد محمد باقر صدر
و ديگر رهبران مذهبى تبعيد شده از عراق تشكيل شدهاست، از آغاز با رژيم صدام مخالفت
كرد. اعضاى آن چندين نوبت با رهبران كنگره ملى عراق كه تحت حمايت امريكا بود، در پائيز
2002 و زمستان 2003، ديدار كردند. اما امريكا، بيش از پيش از اين ائتلاف، ناراحت است.
علت پيوندهاى نزديك مجلس اعلا با سخت سرترين تمايلها در رژيم تهران است. اين بود كه
مانع ورود و دخالت سپاه بدر شدند حال آنكه همكارى افراد مسلح كرد را پذيرفتند.
شهر بعقوبه (با 280 هزار جمعيت)، يكى از محلهائى
است كه مجلس اعلا، بلافاصله پس از پايان جنگ، فعاليت خود را آغاز كرد. قواى امريكا،
چندين هفته بعد وارد اين شهر شدند. رقابتهاى محلى عنان گسيخته شدند. در آغاز ماه آوريل،
افراد سپاه بدر كه از ايران آمده بودند، با وفاداران به حزب بعث و سازمان مجاهدين خلق،
بر سر تسلط بر شهر، درگير شدند.
در 28 آوريل، يك نيروى 3000 نفرى امريكائى وارد
بعقوبه شد... در 9 مه، يك سروان شكايت مىكند كه در اين شهر، بسوى ما امريكائيان تير
اندازى مىشود. و يك عضو سپاه بدر توضيح مىدهد: "من مىخواهم كه اشخاص در رژيم
اسلامى زندگى كنند، من مىخواهم با استفاده از رسانههاى گروهى، مردم را به زندگى در
اين رژيم، متقاعد كنم".
در همان زمان، سپاه بدر در شهرهاى همسايه،
شهربانو و خليص، مردم را از لحاظ سياسى، سازمان مىدادند... در شهر 380 هزار نفرى كوت،
يك روحانى، بنام سيد عباس فاضل، به كمك سپاه بدر، شهردارى را اشغال و خود را شهردار
شهر خواند. نخست، تفنگداران دريائى راه حل را در كشتن او ديدند. در اواسط آوريل بر
آن شدند بر ضد او وارد عمل شوند. اما وقتى 20 تفنگدار به برابر شهردارى رسيد، خود را
با جمعيت 1200 نفرى روبرو ديد و جا زد. فاضل از حمايت ايران برخوردار است و با استفاده
از افراد مسلح خود، مدعيان مديريت شهر را تهديد و منصرف مىكند.
وقتى از فاضل در باره روابظش با ايران مىپرسند،
داشتن چنين روابطى را تكذيب مىكند اما مىافزايد: "كمك گرفتن از ايران عيبى ندارد.
زيرا آنها مسلمان و برادران ما و ايران همسايه ما است".
مجلس اعلا در شهرهاى بعقوبه و كوت و العماره
نفوذ دارد. در شهرهاى بزرگ، از جمله بصره، بر محله هائى نفوذ خود را بر قرار كردهاست...
* روابط مجلس اعلا با امريكائيها آشفته و روش اين
مجلس همان است كه خمينى بكار مىبرد: آية الله سيد محمد باقر حكيم، بهنگام ورود به
عراق، در بصره گفت: "ما خواهان يك اسلام گرائى افراطى نيستيم. ما اسلامى را مىخواهيم
كه استقلال و عدالت و آزادى معنى مىدهد".
ديرتر، او گفت: "ما خواستار يك دولت مستقل
هستيم. ما هر دولت تحميلى را نفى مىكنيم. قوانين عراق مىبايد بر احكام اسلام بنا
جويند و اعمالى را ممنوع كنند كه ممكن است در غرب پذيرفته باشند اما اسلام آنها را
ممنوع كرده است".
اگر رمز اين اظهارات را كشف كنيم، مىبينيم
او در رؤياى عراقى با رژيم خمينى است. در سالهاى پيش از انقلاب ايران، آية الله خمينى
و اطرافيانش نيز بهمين روش قشرهاى ميانى جامعه ايرانى را فريب دادند و مقاصد واقعى
خويش را از آنها پوشاندند.
* نخست، ژنرال گارنر يك گروه 7 نفرى از عراقيان
تشكيل داد. اما برمر كه در 12 مه جانشين گارنر شد، طرح گارنر را رها كرد. گروه 7 نفرى
را تا حد "مشاور برنامه گذارى" تنزل داد و گفت قصد دارد 23 تن ديگر بر آن
بيفزايد. اين 23 نفر اغلب از ميان كسانى برگزيده شدند كه در عراق بودهاند. قصد برمر
آن بود كه نفوذ در مهاجرت زيستگان و دو حزب كرد را بدينسان به تحليل برد. او طرح تشكيل
يك كنگره ملى را در تابستان جارى براى برگزيدن يك حكومت موقت، الغاء كرد و اعلام كرد
كه تمامى افراد مسلح، به استثناى كردها، تا 15 ژوئن مىبايد اسلحه خود را تحويل بدهند.
* مجلس اعلا كه مىبيند امريكا به قرار و مدارها
عمل نمىكند، بخشم مىآيد. اين مجلس هرچند با تحويل اسلحه سنگين خود موافق است اما
مصر است كه افراد سپاه بدر اسلحه اتوماتيك خود را حفظ كنند. در 7 ژوئن، عبدالعزيز الحكيم
گفت: در صورتى در شوراى 30 نفرى شركت مىكند كه در مهلتى كوتاه، حكومتى را انتخاب كند.
روابط امريكا با مجلس اعلا همواره كشماكش دار
بودهاست. دو طرف، متحدان اوضاع و احوال روز هستند و راحت به يكديگر خيانت مىكنند.
هيچ دانسته نيست عقابهاى واشنگتن چرا به چنين ائتلافى تن دادهاند؟ احتمال مىرود احمد
چلبى آنها را متقاعد كرده باشد كه مجلس اعلا ميانه رو و داراى محبوبيت بسيار ميان شيعيان
عامل به دين است.
اما حقيقت اينست كه نفود مجلس اعلا محدود است.
فعالانش در تمام جنوب عراق پراكندهاند اما مجلس اعلا در ميان مردم ريشه ندارد. اكثريت
بزرگ مساجد و بيمارستانهاى بغداد و كوفه و شهرهاى ديگر در مهار جنبشى است كه مقتدا
صدر رهبرى مىكند. و مقتدا تن به گرفتن هيچگونه تماسى با امريكائيها نمىدهد...
در حاصل سخن، نويسنده بر اينست كه جنبش تحت
رهبرى صدر و مجلس اعلا، يك هدف دارند. هر دو مىخواهند جمهورى اسلامى تحت رهبرى روحانيان
پديد آورند. محتمل آنست كه هيچيك به هدف خود نرسند. زيرا نه امريكا به آن تن مىدهد
و نه اقليت قوى سنى. ميان امريكا ازدواج ناجور، تا مدتى ادامه مىيابد. گاه همكارى
و گاه جدائى ببار خواهد آمد اما به احتمال زياد، دير يا زود، كار به طلاق مىكشد.
در 23 ژوئن، واشنگتن پست، گزارشى از عراق را، به
تاريخ 22 ژوئن، انتشار داد: آية الله بزرگ، على سيستانى، عالىترين مقام دينى شيعه
كه اكثريت جمعيت عراق را تشكيل مىدهد، پر نفوذترين صداى جامعه شيعه، "ناراحتى
شديد" خود را از 10 هفته اشغال عراق توسط امريكا ابراز كرد و از امريكا خواست
بگذارد مردم عراق خود خويشتن را اداره كنند.
سخنان سيستانى كه در پاسخ به پرسش واشنگتن
پست نوشته است، نادر دخالت او در امور سياسى است. از ديد مقامات امريكا، سيستانى نيروى
عظيم تعديل كننده در اوضاع آشفته بعد از جنگ عراق است. بنا بر اين، اظهارات او گوياى
شدت نگرانى رهبران مذهبى عراق از پى آمدهاى اداره عراق توسط امريكاست.
سيستانى در جواب ما مىنويسد: "ما نسبت
به مقاصد امريكائيها، احساس ناراحتى بزرگ مىكنيم و بنظر ما لازم است كه آنها خانه
را به اهل آن بسپارند تا عراقيها، بدون مداخله خارجى، خود خويشتن را اداره كنند".
او كه نظر ديگر روحانيان شيعه را بازتاب مىدهد،
خطر بزرگى كه كشورهاى عرب با آن روبرو هستند را "عارى شدن از هويت فرهنگى"
مىداند.
برغم آنكه سيستانى با ايفاى هرگونه نقش سياسى
مخالف است، مقامات امريكا هم از زمانى كه جنگ جريان داشت، برآن شدند مجارى متعددى با
او ايجاد كنند. او را برتر آيةاللههاى نجف دانستند. اماوى زير بار ملاقات با مقامات امريكا نرفت. اما فرماندهان
نظامى امريكا مىگويند در فرداى سقوط نجف، سيستانى از شيعهها خواست با قواى امريكائيها
در گير نشوند.
نسخهاى از اين فتوا هيچگاه بدست نيامد. اما،
در پى سقوط رژيم صدام، در يك رشته فتواها، سيستانى بر عبور در آرامش از مرحله انتقالى
است و بعكس مناطق سنى نشين، مناطق شيعه نشين نسبتاً آرام است...
در مقام تمايز خود از دولت جمهورى اسلامى او
به روحانيون رهنمود داد كه از امور دولت دور بمانند. اين رهنمود مقامات امريكا را خوش
آمد. اين رهنمود بيانگر موضع عمومى سيستانى است. بنا بر اين موضع، روحانيان مىبايد
امور معنوى را تصدى كنند و نه امور دولتى را. در همان حال كه روحانيان ديگرى آشكارا
خواهان تصدى مقامات دولتى مىشوند، سيستانى مىگويد در دولت آينده هيچ مقامى را نخواهد
خواست.
پل برمر، حاكم امريكائى عراق امروز گفت: از
سيستانى تقاضاى ملاقات كردم اما او نپذيرفت. او نيز مانند ديگر مقامات امريكائى بر
اهميت آية الله آگاه است و مىگويد: "من فكر مىكنم نظرات او ارزشمندند".
...
در ارزيابى هشدار سيستانى به امريكا، ديگران
مىگويند بيانگر احساس خطر از يك عراق سكولار
تحت الحمايه امريكاست...
امريكا - ايران - سوريه - عربستان و امريكا و ايران
در عراق:
انقلاب اسلامى: اطلاعات و نظرهايى كه در اين قسمت
مىخوانيد، از چند منبع اخذ شدهاند:
اينتليجنس آن لاين (20 ژوئن تا 3 ژوئيه) از سه
نمونه بازسازى منطقه خاورميانه نام مىبرد. رژيم عراق با زور سرنگون شد. بازسازى منطقه
از اين پس به وسائل سياسى انجام مىگيرد. يعنى نظر محافظه كاران جديد بسيار نزديك به
كاخ سفيد برآنند كه سه هدف بعدى، رژيمهاى ايران و سوريه و عربستان هستند:
* نظر مقبول اول اينكه مداخلههاى نظامى ديگر نخواهند
شد. چشم انداز سياسى بسيار باز است. اين نظر را بخصوص داويد فروم Frum، محقق در آمريكن
اينترپرايز اينستيتوت ابراز مىكند كه يكى از تهيه كنندگان نطق اقتصادى بوش در
2002 - 2001 بود.
* در آنچه به ايران مربوط مىشود، بنا بر الهام
از تحول لهستان در سالهاى 1980 است. فروم براينست كه در تهران نيز، همچون در ورشو،
يك رژيم استبدادى ناتوان از مديريت اقتصادى بر مردم حكومت مىكند كه بيش از بيش از
آن منزجر هستند. در لهستان، جنبش همبستگى Solidarnosc بوجود آمد. در ايران، اين جنبش
مىتواند يك جنبش دانشجوئى باشد. در سالهاى 1980، امريكا هيچگاه مقابله مستقيم و رويارو
با رژيم لهستان نكرد. اما مجازاتهاى اقتصادى سخت مقرر كرد و بطور وسيع به روزنامهها
و فرستندههاى راديوئى بطور مخفى كمك كرد. بيمن هوشيارى بين المللى، رژيم نتوانست دست
به سركوب خشونت بار بزند. ناگزير شد به جنبش همبستگى به گفتگو بنشيند و در پى آن، انتخابات
آزاد ترتيب بدهد و جاى خود را به دولت منتخب مردم بسپارد.
انقلاب اسلامى: قياس روشى خردمندانه نيست. چنانكه
قياس ايران با لهستان عقل قدرتمدار محافظه كار جديد را كور و از ديدن واقعيتهاى بديهى
نيز ناتوان ساختهاست: الف - لهستان در اروپا و تحت سلطه روس بود. اما ايران دوران
شاه، تحت سلطه امريكا و انگليس بود. ب - جنبش همبستگى در زمينه مذهب كاتوليك و با رهبرى
معنوى پاپ قوت گرفت. مذهب كاتوليك مذهب اكثريت اروپائيان است و با مردم سالارى سازگار
گشتهاست. يكى از ترسهايى كه مردم ايران مىبايد از دست بدهند اينست كه غرب، رژيم ضد
دينى پهلويها را يكبار ديگر و بشكلى ديگر، باز نمىگردانند. ترسى كه در عراق امروز
آشكارا ابراز مىشود. ج - قدرت مسلط بر لهستان، يعنى امپراطورى روسيه، در حال اضمحلال
بود. امريكا نيز قدرتى است كه وارد مرحله انحطاط شده اما در منطقه حضور دارد و قواى
نظاميش ايران را چون حلقه در ميان گرفتهاند. پس براى اينكه جنبش در ايران همگانى بشود،
ايرانيان مىبايد اطمينان پيدا كنند كه هيچگونه مداخله و تهديدى از سوى امريكا، نخواهد
بود. بدينسان جنبش همگانى در ايران نياز دارد به الف - ترك علنى و غير علنى حمايت از
بقاياى رژيم پهلوى، ب - اطمينان دادن به مردم ايران كه مداخله نظامى و سياسى و اقتصادى
و فرهنگى در كار نخواهد شد. و اگر امريكا در ادعاى خود راستگو باشد، تدابيرى را كه
در سرمقاله همين شماره پيشنهاد شدهاند، بكار مىبرد.
* در مورد سوريه، مىبايد درسى را بكار برد كه از
تجربه ليبى حاصل شد: پس از آنكه ريگان دستور بمباران تريپولى را در 1986 داد و يك رشته
عمليات مخفى انجام گرفتند، هيجانات انقلابى قذافى فرو نشست. امريكا ضربه اولى را وارد
كردهاست: با خرابكارى در لوله نفت كركوك - بانياس، سوريه از 200 هزار بشكه نفت در
روز و مهمترين منبع درآمد خود، محروم شدهاست. هم اكنون نيز از سوى سه قدرت دشمن، امريكا
در عراق و اسرائيل و تركيه محاصره شدهاست. حال اگر هم "باند شر" به حكومت
بر كشور ادامه دهد، ديگر نمىتواند زيان رساند.
* در آنچه به عربستان مربوط مىشود، الگوئى كه مىبايد
از آن پيروى كرد، الگوى افريقاى جنوبى است. همانطور كه رژيم نژاد پرست افريقاى جنوبى
متحد امريكا بود عربستان نيز متحد امريكاست. آن زمان، بسيارى بر اين نظر بودند كه رژيم
افريقاى جنوبى غير قابل تحمل است. اما آن رژيم ادعا مىكرد كه مردم سالارى كشور را
گرفتار فاجعه خواهد كرد. افريقاى جنوبى تحريم اقتصادى و سياسى شد. بسيارى از آن تدبيرها
كه در افريقاى جنوبى بكار رفتند، مىتوانند در عربستان نيز بكار روند. از جمله تدبيرهايى
بر ضد تبعيض مذهبى. خطر رژيم صدام از ميان رفته است و دست امريكا براى وارد كردن فشار
به عربستان باز است.
بنا بر گزارش خبرى - تحليلى استراتفور (23 ژوئن)،
* عمليات چريكى بر ضد قواى امريكا در عراق ادامه
دارند. امريكا مىخواهد بداند فعاليتهاى چريكى چگونه سازمان مىيابند. استراتفور پس
از ذكر نمونه هائى از عمليات مسلحانه روزانه بر ضد قواى امريكا، از تظاهرات چند هزار
نفرى شيعه، در 21 ژوئن، در بغداد، ذكر بميان مىآورد و خاطر نشان مىكند كه هدف از
آن، گوشزد كردن اين امر به فرماندهى قواى امريكاست كه، در عراق، شيعه - و متحدان ايرانيشان
- برگهاى مهم بازى هستند.
* خرابكاريها در لولهها و تأسيسات نفتى بغايت مهم
هستند زيرا استراتژى اقتصادى امريكا در عراق را هدف قرار دادهاست. صادرات نفت بستگى
به لولههاى نفتى دارد و حفاظت آنها بسى مشكل است. حمله به لولههاى نفتى كم خطر است
و حملهها زمانى انجام گرفتند كه امريكا مىخواست صدور نفت عراق را آغاز كند. امريكا
ناگزير است گروههاى چريكى را به مهار درآورد. يا مىتواند و يا نمىتواند. اگر نتواند،
بازندهاست.
* همين سخن را در باره تظاهرات در ايران مىبايد
گفت. تظاهرات ادامه دارند و توقيفها نيز. اما در كشورهائى، دانشجويان از اعتبار اخلاقى
بس مهمى برخوردارند. از اين رو، مردم هر جوان كمتر از 30 سال كه در جنبش شركت مىكند
را دانشجو مىخوانند و رژيم اراذل و اوباش. اما، در اصل ، سئوال اينست: آيا دولت ايران
اعتماد "بهترينها وآگاهترينها" را از دست دادهاست؟
در اينجا، استراتفور به نامهاى كه 166 نماينده
در محكوم كردن سركوب دانشجويان و توقيفها، امضاء كردهاند، سخن بميان مىآورد و آن
را نشانه تغيير رفتار "نمايندگان" مىداند. و آنگاه قول آقازاده، "رئيس"
انرژى اتمى را نقل مىكند حاكى از آمادگى براى همكارى با آژانس بين المللى انرژى اتمى
و اينكه نگفت ايران اورانيوم غنى شده توليد نمىكند. بنا بر اين مشكل لاينحل مىماند.
* وقتى اين امور را در كنار هم قرار مىدهيم، يك
تفاهمطلبى با امريكا در مورد اسلحه كشتار جمعى و يك حمايتى از اصلاحات را مىبينيم.
با وجود اين، در عراق، عمليات چريكى ادامه دارند.
در ايران تظاهرات طولانىتر از آن شدند كه گمان مىرفت و رابطه اسرائيل و فلسطين بهتر
از سابق است. امور بسيار كندتر از سابق تحول مىكنند.
انقلاب اسلامى: اگر بخواهيم حاصل سخن استراتفور
را شفاف كنيم، نوعى معامله امريكا و رژيم زمينه دارد: رژيم در عراق به امريكا كمك كند
و امريكا بر سركوب مردم ايران چشم بربندد. با توجه به امكان اين معامله است كه همواره
هشدار مىدهيم: عامل بازدارنده رژيم از سركوب مردم، وجدان جهانى است. روى سخن دانشجويان
و تمامى مبارزان، همواره مىبايد با وجدان جهانى باشد.
تحليل دوم از آن اليزابت موته است كه در 26 ژوئن
انتشار پيدا كردهاست:
در همان حال كه حملهها به سربازان امريكائى
ادامه دارند، امريكا تدارك ماندن در عراق و اداره عراق را بعنوان تحت الحمايه مىكند.
احتمالاً، بنا دارد دست كم 5 سال در عراق بماند. بنا دارد يك نيروى 20 هزار نفرى جديد
(امريكائى و انگليسى و لهستانى) پيش از پايان تابستان و نيز يك لشگر 10 هزارنفرى مرد
و زن احتمالا هندى و اسپانيولى و ترك در پائيز وارد عراق كند. يك ارتش 40 هزارنفرى
عراقى نيز تشكيل مىشود براى نگهدارى از مرزها و تأسيسات كشور. اينك امريكا متوجه مىشود
كه باز سازى سياسى و اقتصادى و نهادهاى جامعه، كارى است كه به زمان طولانى نياز دارد.
* امريكائيان مىپندارند اگر رؤساى قبايل را پيش
كشند، مىتوانند بديلى براى روحانيان شيعه خواهان استقرار دولت اسلامى، بسازند. از
اين رو، پل برمر، حاكم امريكائى عراق دست به يك رشته ملاقاتها با رؤساى قبائل، اغلب
شيعه زدهاست. برغم 35 سال سركوب رژيم صدام، در ساخت اجتماعى عراق، اين رؤسا رهبران
ملى عراق بشمارند. امريكائيها در آنها بمثابه يك بديل تاريخى در برابر افراطىترين
تمايلهاى سياسى شيعه، مىنگرند. در هفته گذشته، برمر از شيخ على محمد عباسى، شيخ قبيله
بنى حسن، قول همكارى گرفت. اين قبيله از مهمترين قبايل عراق است و يك ميليون نفر عضو
دارد.
برمر، سوار بر خودرو زره دار خود، همه روز،
از مدارس، از بيمارستانها، از كارخانهها، از ادارات، بازديد مىكند و در اجتماعهاى
رؤساى قبايل شركت مىكند.
انقلاب اسلامى: بدين قرار، همان روش را بكار مىبرد
كه انگليسها در دوران استعمار و صدام در نيمه دوم رژيمش بكار مىبردند. مردم سالارى
با بديل سازى از شيوخ قبايل در برابر تمايلهاى افراطى شيعه، رژيم سركوب دست نشاندهاى
از كار در مىآيد كه گويا هدف از جنگ عراق، از ميان بردن آن بود!
* روش ديگر برمر كه اعتراض برانگيخته، رجوع به روحانيان
شيعهايست كه معرف بخشى از مردم عراق تلقى شدهاند و در شهرهاى بزرگ، برخى از خدمات
را تصدى مىكنند. آندرو آپوستولو، استاد دانشگاه در انگليس، متخصص آسياى ميانه و خاورميانه،
مىگويد: شيعه عراق بهيچرو همگن نيست. يك اقليتى از آنها كه به ايران پناهنده شده بود،
هياهوى مبارزه با امريكا را براه انداختهاند. آنها از ايران به عراق آمدهاند و قال
به پا مىكنند. هزينه فعاليتهاشان را ايران مىدهد. ترديد نيست كه ايران مىخواهد به
شيعه عراق ساخت بدهد و آن را به مهار خود درآورد.
نجف و كربلا دو شهر مذهبى شيعه هستند اما
بسيار كمتر از آنكه تصور شود معرف شيعه عراق هستند. اشتباه بزرگى است اگر تصور شود
اكثريت بزرگ شيعه عراق خواهان استقرار جمهورى اسلامى عراق هستند. كنعان مكيه يادآور
مىشود كه در تمام طول جنگ ايران و عراق، با آنكه رژيم صدام شيعه را سركوب مىكرد،
گوش به تبليغات ايران كه از آنها مىخواست از ارتش و جبههها فرار كنند، ندادند. با
وجود اين،
فرستاده لوموند از نجف (لوموند 29 ژوئن) گزارش
كردهاست رهبران دينى شيعه تهديد مىكنند تشكيل دولت عراق را غير قانونى اعلام خواهند
اگر:
* آيةالله على سيستانى، مرجع تقليد شيعه عراق، اعلان
مىكند در حال صدور فتوائى است كه بنا بر آن، قانون اساسى را كه حاكم امريكائى عراق،
باتفاق احزاب سياسى تهيه كردهاست، "غير مشروع" است اگر يك دولت قانونى منتخب
مردم عراق آن را تصويب نكند.
* محمد باقر حكيم، رئيس مجلس اعلاى انقلاب اسلامى
عراق مىگويد حكومتى كه برمر معين كند "غير قانونى" خواهد بود.
* و مقتدا صدر كه خانوادهاش از اعتبارى عظيم در
عراق برخوردار است، تروريسم امريكا را افشا مىكند.
فرستاده ويژه سازمان ملل به عراق، در 28 ژوئن،
شاهد بى تابى شديد حوزه نجف شد. سرجيو ويرا دوملو با آيةالله سيستانى در خلوت و آنگاه
با محمد باقر حكيم و مقتدا، در حضور فرستادههاى لوموند و وال استريت جورنال ديدار
كرد. البته هر سه با بكار بردن خشونت بر ضد قواى امريكا مخالفند اما دلشان با امريكا
نيست. امر شگفتانگيز اينكه آية الله سيستانى توسط نماينده سازمان ملل به پل برمر پيام
مىفرستد: متن فتوائى را نوشته و آن را آماده انتشار كردهام. بنا بر اين فتوا، قانون
اساسى كه امريكا تهيه كند و يا حتى كسانى تهيه كنند كه او نصب كردهاست، نا مشروع است.
قانون اساسى را مىبايد نمايندگان منتخب مردم عراق تدوين كنند. فتواى اين مرجع مشكل
بزرگى براى برمر ايجاد مىكند. چرا كه فكر مىكرد حكومت را نصب مىكند و اين حكومت
موقت، تا انتخاباتى كه در دو سال آينده انجام خواهد گرفت، عراق را اداره مىكند.
محمد باقر حكيم نيز ناراضى است. زيرا برمر حاكم
معين مىكند، در ادارات عراق، مديران نصب مىكند و حكيم مىگويد اين انتصابها غير قانونى
و مخالف قطعنامه سازمان ملل است. مخالف قول بوش نيز هست وقتى گفت: عراق بايد يك كشور
آزاد و دموكراتيك، يك كشور برخوردار از حق حاكميت و آزاد از نفوذهاى خارجى باشد. تا
وقتى ديپلماتها و نظاميان امريكائى بر عراق ولايت مطلقه دارند، كشور روى ثبات به خود
نمىبيند.
مقتدا صدر نيز خواستار تشكيل هرچه زودتر يك
دولت معرف مردم عراق است. او تصرف عراق را غير قانونى و مخالف قطعنامه سازمان ملل متحد
و مخالف حق حاكميتى است كه هر ملتى از آن برخوردار است. رژيم صدام غير قابل قبول بود
اما اشغال كشور توسط قشون خارجى نيز غير قابل قبول است. با تروريسم نمىتوان با تروريسم
جنگيد. قواى امريكا و انگليس در عراق به ترور مشغولند. عراقيها قربانى تروريسم امريكا
هستند.
علت تغيير رويه رهبران دينى، جان بلب شدن مردم
شيعه عراق است.
امريكا در عراق: عراق بسوى عصيان عمومى مىرود و
يا بقاياى رژيم صدام به واپسين تقلاهاى مأيوسانه مشغولند؟:
اطلاعات استراتژيك (27 ژوئن) اطلاعات مهمى را پيرامون
مقاصد امريكا در عراق، در اختيار مىگذارد:
همه چيز حاكى از آنست كه امريكا قصد استقرار
دراز مدت در عراق را دارد: ساختن بناها و زيربناهاى لازم براى استقرار قوا در دراز
مدت را شروع كردهاست. بعد از آنكه پايگاه نظامى در نزديك مرز اردن را ساخت، اينك مشغول
مطالعه زمين از لحاظ پستى و بلندى و... براى ساختن دو پايگاه جديد است. يكى نزديك مرز
سوريه و ديگرى نزديك مرز ايران. فرودگاه حرير براى ساختمان پايگاه اول انتخاب شدهاست.
قرار است باند فرودگاه توسعه و تأسيساتش مدرن بگردند. اين پايگاه به يك مركز ارتباطى
و نيز اطلاعات لوجستيك مجهز خواهد شد. پايگاه رانيا، در شمال سليمانيه، با توجه به
نزديكيش به تركيه، بعنوان مهمترين پايگاه هوائى امريكا در عراق و مهمترين مركز لوجستيك،
انتخاب شدهاست. اين دو پايگاه به امريكا امكان مىدهد سرزمينهاى ايران و سوريه را
تحت مراقبت قرار دهد. ساختمان اين دو پايگاه كه تحت امر ژنرال ابوزيد انجام مىگيرد،
گوياى استرانژى امريكا در منطقه است. اما در حال حاضر، تقدم با وضعيت داخلى عراق است.
توسعه مقاومت مسلحانه دارد شكل يك جنگ فرسايشى واقعى را به خود مىگيرد. ائتلافهايى
كه پديد مىآيند، بسى ناپايدار هستند. جامعه سنى مركز عراق، مركز مقاومت در برابر امريكا
شدهاست. داوطلبان عرب از همه جا به عراق مىروند تا با امريكائيان بجنگند. تصميمهايى
كه حكومت امريكائى عراق براى پايان بخشيدن به نفوذ حزب بعث به اجرا گذاشتهاند، از
سوى سنىها عراق، اينطور معنى شدهاست كه امريكا مىخواهد نفوذ سنىها را در دولت جديد
كم و نفوذ شيعهها را زياد كند. اطمينانهائى نيز در اين باره به رهبران شيعه داده شدهاند
بدانقصد كه آنها را از ايران جدا كنند. علامت اينكه، راديو عراق اذان شهر را بشيوه
شيعه مىدهد.
آن - اليزابت موته، در تحليل خود، خاطر نشان مىكند:
در حال حاضر، افكار عمومى از سياست حكومت بوش در عراق حمايت مىكند. حتى سئوال و انتقادهاى
دموكراتها پيرامون اسلحه كشتار جمعى كه تا كنون يافت نشدهاست، هنوز موجب كاسته شدن
محبوبيت بوش اثرى نگذاشته است كه بتوان آن را ديرپا توصيف كرد. تمامى سنجشها او را،
در انتخابات آينده، بطور وسيع، پيروز نشان مىدهند. با وجود اين، تابو شكسته است. حالا
ديگر در مجلس نمايندگان و سنا، مىتوان سياست بوش را در عراق انتقاد كرد. سناتور بيدن
Biden از حزب دموكرات، همراه دو سناتور جمهوريخواه به عراق رفتند. آن دو، يكى چوگ هاگل Chuck Hagel(او يك جمهوريخواه محبوب نزد اقليت
عرب - امريكائى است كه محافظه كاران جديد كاخ سفيد و وزارت دفاع را مورد انتقاد سخت
قرار مىدهد) و ديگرى ريچارد لوگار بودند. لوگار از رئيس جمهورى خواست "راست سخن
بگويد. بگويد كه هزينه بازسازى و اداره عراق ميلياردها دلار بيش از درآمد نفت عراق
مىشود و ما زمان بسيارى را از دست مىدهيم. و
بسيارى از سربازان ما جانهاى خود را از دست خواهند داد". معناى اين گزارش
و گزارش هيأت دوم و شايد هيأتهاى سوم و چهارم... اينست كه اگر وضع بهمين منوال بماند،
مسئله عراق نقش اول را در انتخابات رياست جمهورى پيدا خواهد كرد.
ريچارد داستتر، تحليل گر، توضيح مىدهد:
"رقمى كه ترس مىآورد، رقم كشتهها در عراق از زمان سقوط بغداد بدين سو است كه
از شمار كشتههاى خود جنگ (138 كشته) بيشتر خواهد شد. اما مقايسه اثر آن با اثر كشتهها
در جنگ ويتنام بر تغيير نظر امريكائيها نا درست است. ويتناميها به امريكا حمله نكرده
بودند. به حق يا بناحق، عراق شامل جنگ با تروريسم شدهاست و زخمهاى 11 سپتامبر هنوز
التيام پيدا نكردهاند.
لوموند (26 ژوئن) نيز گزارش مفصلى پيرامون وخامتبار
شدن وضعيت در عراق، انتشار دادهاست. نكات عمده گزارش عبارتند از:
* در عمل، دو ماه پس از آنكه ژرژ دبل يو بوش (در
اول ماه مه) پايان جنگ در عراق را اعلان كرد، قواى ائتلاف، تقريباً روزانه، زير حملههاى
مسلحانه هستند. دهها تن زخمى شدهاند و 30 تن كشته (انقلاب اسلامى: تا 30 ژوئن شماره
كشتههاى امريكائى - انگليسى جنگ و بعد از جنگ، از مرز 200 تن گذشت) شدهاند. اغلب
عمليات در غرب و شمال كشور، يعنى در نقاط سنى نشين و معروف به حمايت از صدام حسين،
انجام مىگيرند.
سئوالى كه مطرح است، اينست: امريكا تا چه وقت
در عراق مىماند؟ اين پرسش نگرانىهاى روز افزونى را در واشنگتن برانگيخته است. در
اينجا، جريان بازديد سه سناتور را مىآورد و اين قول سناتور بيدن را نقل مىكند:
"در اينجا، هيچكس نمىفهمد كارى كه در عراق بايد كرد چه اندازه عظيم است. ميان
پيش بينىهاى حكومت با واقعيت، گودالى بزرگ وجود دارد". بنظر اين سناتور، پرزيدنت
بوش مىبايد به مردم امريكا بگويد كه امريكا مىبايد مسئوليتهاى دراز مدتى را در عراق
برعهده گيرد. او رئيس جمهورى را بخاطر اينكه به مردم امريكا حقيقت را نگفتهاست، سرزنش
مىكند.
* برمر و نيز رامسفلد و ژنرال ريچارد مير، جنگى
در كار نيست. مقاومتى است كه ولو شمار حمله كنندگان به قواى ائتلاف را چند هزار نفر
بشماريم، تعادل قوا سخت بسود ما است.
ژنرال ابوزيد كه معاون ژنرال فرانكس بود، با
تصويب سنا، جانشين او در فرماندهى قواى امريكا شد. او مىگويد: "امريكائيان مىبايد
در انتظار روزهاى سختترى باشند. زيرا ما با كسانى سر و كار داريم كه باورشان شدهاست
كه مىتوانند ما را مجبور به ترك عراق كنند." بنظر ژنرال ابوزيد، اين گروهها تشكيل شدهاند از اعضاى حزب بعث و نيز
"اسلام گرايان راديكال" و اوباش.
* در باره پيدا نشدن اسلحه كشتار جمعى، ژنرال ابوزيد
به سناتورها گفتهاست: "من توضيح منطقى نمىتوانم بدهم"!
* نمايندگان كشورهائى كه براى كمك مالى به بازسازى
عراق در نيويورك گرد آمده بودند، گفتند: تا وقتى در بغداد يك دولت عراقى تصدى امور
را در دست نگيرد، هيچگونه كمكى در محدوده سازمان ملل بعمل نخواهد آمد.
استراتفور (27 ژوئن) نيز گزارش خبرى - تحليلى انتشار
دادهاست كه نكات عمده آن عبارتند از:
* گروههاى مسلح حالا ديگر در راههايى كه به بغداد
مىروند و در فرودگاه بغداد به نظاميان امريكائى و انگليسى حمله مىكنند. تمركز حملهها
يا بخاطر آنست كه وسائط نقليه هدفهاى آسانترى هستند و يا بخاطر فلج كردن قواى امريكا
هستند.
* ربودن سربازان و چند و چون عمليات گوياى آنند
كه مقاومت سازماندهى دارد و از زيربناها و امكانهائى برخوردار است.وبهتر از آن سازمان
يافتهاست كه امريكائيان مىپنداشتند. بر ما معلوم نيست چرا امريكا اينطور وانمود مىكند
كه حمله بدون سازماندهى هستند. حال آنكه چنين مقاومتى، در صورتى كه سازمان يافته نباشد،
حاكى از يك جنبش خود جوش وسيع است. اما ربودن امريكائيان را نمىتوان عملى خود جوش
شمرد.
اين امر كه حمله سازمان يافتهاند، خبر خوبى
براى امريكاست زيرا وجود يك سازمان بمعناى آنست كه مىتوان آن را يافت و از ميان برداشت.
حتى اگر فرض شود سازماندهى پراكندهاست و گروهها خودمختار هستند، ناگزير يك مركز ثقل
وجود دارد كه مىتوان آن را از كار انداخت.
انقلاب اسلامى: اگر ربودن دو امريكائى علامت وجود
سازماندهى باشد، اين علامت ديگر وجود ندارد زيرا جسدهاى اين دو يافت شدند.
* فرماندهى جديد قواى امريكا، ژنرال ابوزيد، توضيح
سخت هشيارانه ارائه مىكند. او به كميته نيروهاى مسلح سنا گفت: "در عراق، به بخش
بزرگى از قواى امريكا نياز است. بازگردادن ثبات به عراق، راه حل نظامى ندارد. به يك
كوشش ملى نياز است. نه تنها تمامى امكانات ملى را مىبايد بسيج كرد و بنحو سازگار باهم
بكار برد، بلكه منابع بين المللى را نيز مىبايد بسيج و سازگار كرد و بكار برد".
به سخن ديگر، او مىداند در عراق، وضعيت چنان نيست كه رامسفلد، وزير دفاع، مدعى است:
رژيمى مرده است و بقاياى آن واپسين تقلاهاى پيش از مرگ قطعى را مىكنند و... بلكه جنبشى
در كار است كه توان خود را از وضعيتى بغايت درهم ريخته و از ديد مردم عراق ظالمانه
و نامشروع، مىگيرد.
انقلاب اسلامى: بنا بر ارزيابى ژنرال ابوزيد، عقل
بنيادگراها و محافظه كاران جديدى كه بوش و حكومت او هستند، پيش از عمل، ارزيابى صحيحى
از وضعيت بعد از جنگ عراق، بعمل نياوردهاند. اگر بازگرداندن تنها ثبات به عراق، نياز
به بسيج امكانات ملى امريكا و نيز امكانات بين المللى دارد، پس امريكا ناتوانتر از
آن است كه تحليل علمى امكان اطلاع از آن را مىدهد. حكومت كسانى كه دورتر از نوك بينى
خود را نمىبينند، علامت اين ناتوانى نيست؟ طرز فكر بوش و دروغها كه گفته است، علامت
ديگرى است:
صدور خشونت و مرگ به چهار گوشه جهان و بى اعتمادى
روز افزون به محور دروغ:
انقلاب اسلامى: در اين ايام، براى جامعه جوان ايران
بسى مهم است كه بداند طبيعت حكومت امريكا چيست. با آنكه بطور پيگير، طبيعت حكومت بوش
را شناساندهايم، همچنان، نكات تازهاى انتشار پيدا مىكنند كه طبيعت بنيادگراى حكومت
بوش را آشكارتر مىكنند و به ايرانيان امكان مىدهند قرابت شگفتى ميان بنيادگراهاى
امريكائى و "ايرانى" بيابند. اطلاعات اين فصل را در سه قسمت از نظر خوانندگان مىگذرانيم:
بوش در پى صدور خون و مرگ - دروعهائى كه بوش و بلر
ساختند و باستنادشان جنگ كردند:
سر دبير نشريه نيويوركى Harpers مقالهاى با عنوان
"نور بزرگى كه بر رئيس جمهورى، بوش، ظاهر شد"، انتشار دادهاست. نكات گوياى
مقاله عبارتند از:
* بنا بر سنجشهاى افكار، 46 درصد امريكائيها خود
را، همچون بوش، مسيحى عامل به دستورات انجيل مىدانند. 48 درصد نظريه تحول را كفرآميز
مىشمارند و 68 درصد تأكيد مىكنند كه ديو را ديدهاند و 50 ميليون نفر خواننده رمانهاى
مذهبى هستند. رمانهائى كه بر پايه معجزه بعثت ثانى و پيامبريهاى بابيلون نگاشته شدهاند.
* وزير دادگسترى امريكا، جون آشكروفت مىگويد:
"در امريكا، مسيح شاه ما است". و توم ديلى، رئيس اكثريت جمهوريخواه در مجلس
نمايندگان، مىگويد: "خداوند او را مأمور كرده است به سياست امريكا، ديدگاه انجيل
از دنيا را ببخشد. تنها مسيحيت شيوهاى از زندگى را رهنمود مىدهد كه با واقعيتهاى
اين جهان منطبق هستند". و پرزيدنت بوش تعلق خود را به اين باور، هيچ پنهان نمىكند.
* پرزيدنت دبل يو بوش، بر اين باور است كه به توقاى
مسيحى متقى گشته است. بلند گو باز بوده و او، در عالم خود فرو رفته و به خود و يا به
آنهائى كه نطقهايش را تهيه مىكنند، مىگفته است: "آزادى كه ما بدان دلبستهايم،
هديه امريكا به دنيا نيست بلكه هديه خداوند به انسانيت است." و يا "ما بر
آن نيستيم كه همه راهها به خداوند را مىشناسيم اما مىتوانيم بخود بباليم كه هدايت
جستهايم و بر اعتماد خويش به خداوندى بيفزائيم كه همه عشق است و بر تمامى زندگى و همه تاريخ راهبر است". و يا
"رويدادها گنگ و حاصل تغييرهاى كور تصادف فرموده نيستند بلكه فرآورده دست خداوند
عادل و وفادارند". و يا
"ما خشونت و مرگ به چهار گوشه دنيا صادر
مىكنيم بخاطر دفاع از ملت بزرگ خود".
در جائى از تگزاس و يا در كنار درياچه من
Maine نور بزرگى بر رئيس جمهورى ظاهر شدهاست.
* اما چگونه كار به اينجا رسيد كه امريكا خود را
مأمور جنگ در عراق بگرداند و ميان بهشتى كه رؤياى گروندگان به انجيل است و آرمان شهر
مرد سياسى، رابطه بر قرار كند؟ يافتن پاسخ اين پرسش، كوششى مىطلبد:
ديدگاه بوش ياد آور جناتان ادوارس است وقتى خطاب
به صيادان ماسوچست مىگفت: "كمان خشم خدا كشيده شدهاست و قلب شما آماج تيرى است
كه دست عدالت آماده رها كردن آن است." و نيز به سخنان حجاج يوسف، حاكم عراق در
694 هجرى مىماند. او گفته بود: "امر مردم عراق... به خدا سوگند همانطور پوست
شما را مىكنم كه پوست درخت را مىكنند. چنان درهمتان بپيچم كه تركهها بهم مىپيچند.
چنان شما را بزنم كه شترهاى سرگردان را مىزنند...
به خدا قسم آنچه را به شما وعده مىدهم، خواهم كرد آنچه را مىگويم، مىكنم و آنچه
را اندازه مىگيريم مىبرم".
انقلاب اسلامى: صدور خشونت و مرگ به چهار گوشه دنيا،
همان "صدور انقلاب = صدور خشونت خمينى و ملاتاريست. بيان زور يكى است. پس نبايد
تعجب كرد از يكسانى بيان كشتارگرى كه حجاج بود با بيان بوش.
* از ياد نبريم جنگهاى مذهبى، كشتار سنت بارتلمى،
آتشهائى كه بدانها، در دوران تفتيش عقايد، انسان را بسوختند، صليب خونين جنگهاى صليبى
قرون وسطى را. جفرسون قدرت دين را همانند مىدانست با استبدادى كه "بشريت گرفتار
چنان تيره روزى ساخت و تاريخ 10 و يا 20 قرن را خشونتهاى بى رحمانه بيش از اندازه انباشت
تا آنجا كه ناگزير دخالتش در دولت ممنوع شد".
پرزيدنت بوش بنام پيش از تاريخ امريكا، سخن
مىگويد. بر منبر "پاك دينى" نشسته است و سخت بر اين باور است كه "جريان
رويدادها در تاريخ در دستان خدا، خداى عادل و وفادار است". او نادانى خود را تقوى
و فقدان كنجاويش را علامت قوت اخلاقى مىانگارد. شيوه انديشيدن او ابتدائى است (آميختهاى
از ترس و نادانى و كشش به سحر و جادو). بدين انديشه او خرد كسانى را تيره مىكند كه
نقشههاى جنگى وزارت دفاع را براى جنگ با شرارت و بدى و پيروزى بر آن، آماده مىكنند.
اين انديشه مىگويد چرا رئيس جمهورى و وزير دادگسترى مجازات پاك كننده و كنگره و دادگاه
عالى امريكا بر جامعه امريكائى وضعيتى را تحميل كردهاند كه اينك در آنست.
اين بازگشت دستجمعى به تاريكيهاى گذشته ساده
شده، بيانگر زوال آن حالت روحى است كه بر تهيه كنندگان قانون اساسى و دو قرن تجربه آزادى مردم امريكا، حاكم بودهاست.
ژئوپوليتيسينهاى ما تصور مىكنند جنگشان بر ضد تروريسم، "برخورد تمدنها"
است و از اين جنگ به خود مىبالند. اما حقيقت اينست كه اين جنگ خرافهها است.
انقلاب اسلامى: اگر بازگشت به تاريكيهاى گذشته در
امريكا ممكن شدهاست، پس سكولاريسم و لائيسيته نگهبان مردم سالارى و مانع از تصرف دولت
توسط بنيادگراها نيست. چنانكه مانع از رسيدن نازيسم به قدرت نيز نشد. تجربه تاريخ،
بخصوص در قرن بيستم، مسلم مىكند كه در رقابت ميان بيانهاى قدرت، آن بيانى غلبه مىكند
كه ظرفيت تخريب را به حد اكثر مىرساند. حافظ مردم سالارى از فسادهاى سياسى و اقتصادى
و فرهنگى و اجتماعى، بيان آزادى است.
دروغهايى كه "محور دروغ" ساختهاست و
نقش دروغ در صدور خشونت و مرگ به چهار گوشه جهان:
انقلاب اسلامى: عنوان سرمقاله لوموند ديپلماتيك
(ژوئيه 2003) "دروغهاى دولت" است. در اين سرمقاله، فهرستى از دروغهايى ترتيب
يافته است كه آن را به دروغهائى كه نشريههاى ديگر خاطر نشان كردهاند، كامل مىكنيم.
توجه خواننده را به اهميت دروغ سازى در "بنيادگرائى" جلب مىكنيم. در حقيقت،
بنيادگرائى بيان عمومى خشونت است. روش عمومى توجيه اين خشونت دروغ است. اما آيا بنيادگراها
نمىدانند دروغ مىسازند و مىگويند؟ چرا اما عقل زوربار خود را قانع مىكنند كه
"هدف وسيله را توجيه مىكند". هدف همواره پاكسازى دينى است و بناچار، خشونت
روش مىشود:
دروغ اول و اصلى، دروغى است كه "مدارك و اسناد
دال بر مجهز بودن رژيم صدام به اسلحه كشتار جمعى" و رابطه اين رژيم با القاعده
نام گرفت و در 12 سپتامبر 2002 به شوراى امنيت سازمان ملل متحد ارائه شد. گزارش يك
تسبيح دروغ بود.
برآشفته از دروغى چنان رسوا، در مقام دفاع
از كار و منزلت حرفهمندان اطلاعات، گروهى از خبرگان سابق سيا و وزارت خارجه، در
29 مه، در يادداشتى خطاب به پرزيدنت بوش، خاطر نشان كردند: در گذشته، به دلايل سياسى،
در اطلاعات دستكارى مىكردند اما هيچگاه اينسان با قرار و قاعده، براى فريفتن نمايندگان
مردم، دروغها ساخته نشده بودند.
كلين پاول، خود نيز، فريب خورد و اينك آينده سياسى
او است كه به خطر افتادهاست. او در برابر پرزيدنت بوش و وزارت دفاع مقاومت كرد و زير
بار انتشار دروغهائى كه دروغ بودنشان مسلم بود، نرفت. پيش از سخنرانى خود در 5 فوريه
2003، در شوراى امنيت، گزارشى پر از دروغهاى آشكار را كه لويس ليبى Libby، مدير دفتر
ديگ چنى، معاون رئيس جمهورى تهيه كرده بود، خواند و چنان بخشم آمد كه گزارش را پرت
كرد و گفت: "من نمىروم اين گزارش را بخوانم، اين گ..است". سرانجام، پاول
خواست كه ژرژ تنت، رئيس سيا، با او به شوراى امنيت بيايد و پشت سر او به ترتيبى بنشيند
كه معلوم باشد در مسئوليت آنچه گفته مىشود، شريك است. اين دروغ دوم بود.
و ولفويتز، معاون وزارت دفاع، در مصاحبه با
Vanity Fair كه در 30 مه منتشر شد، اذعان كرد كه تاكيد آمريكا بر وجود اسلحه كشتار
جمعى در عراق، به دلايل ادارى و تنها دليلى بود كه همه در آن، به توافق مىرسيدند.
بدين قرار، رئيس جمهورى امريكا دروغ گفت.
مأيوسانه دليلى مىتراشيد تا سازمان ملل متحد را قال بگذارد و براى نقشه تصرف عراق،
چند همدست (انگلستان و اسپانيا) دست و پا كند. او در ساختن يكى از بزرگترين دروغهاى
ساخت دولت، ترديد به خود راه نداد.
او تنها نبود، در برابر نمايندگان مجلس عوام، در
24 سپتامبر 2002، متحد او، تونى بلر، نخست وزير انگلستان، به تأكيد گفت: "عراق
اسلحه شيميائى و بيولوژيك دارد (...) موشكهايش ظرف 45 دقيقه مىتوانند آماده پرتاب
شوند."
و كلين پاول، در شوراى امنيت مىگفت: صدام حسين
تحقيقاتى بر روى ده دوازده عامل بيولوژيك انجام داده كه بيماريهاى طاعون و تيفوس و
سياه زخم و... ببار آوردهاند. ما بر اين باوريم كه صدام حسين ذخيره سلاح شيميائى و
بيولوژيك را از نو، تدارك كردهاست. و اين رشته دروغهاى سوم بود.
در سخنرانيهاى خود، پرزيدنت بوش اين دروغها را
تكرار مىكرد. از جمله در سخنرانى راديو - تلويزيونى خود، خطاب به ملت امريكا، در
8 فوريه 2003، دروغهاى جديدى زير را افزود:
"عراق متخصصان مواد منفجره خود و ساخت
مدارك جعلى را مأمور همكارى با القاعده كردهاست. او همچنين به اعضاى القاعده استفاده
از اسلحه بيولوژيك و شيميائى را تعليم دادهاست. در پايان سالهاى 1990، يك مأمور القاعده
چندين نوبت به عراق فرستاده شدهاست تا به بغداد در بدسست آوردن سمها و گازها، كمك
كند."
رسانههاى گروهى نظير فوكس نيوز و CNN و
MSNC و فرستنده راديوئى كلير چانل (1225 فرستنده در امريكا) به ارگان دستگاه دروغ سازى
بدل شده بودند و اين دروغها را تكرار مىكردند. حتى روزنامه هائى چون واشنگتن پست و
والستريت جورنال اين دروغها را تكرار مىكردند.
در دنيا، اين دروغها، بمثابه حقيقت انكارناپذير،
از زبان شخصيتهائى چون پير لولوچ و برنارد كوشنر و ايو روكت و پاسكال بروشنر و گى ميلير
و آندره گلوكس من و پير ريگولو و... تكرار شدند و زمينه ساز جنگ گشتند.
دروغها را متحدان بوش نيز تكرار مىكردند.
آنكه در تكرار دروغها بيش از همه غيرت بخرج مىداد، ژوزه ماريا ازنار، نخست وزير اسپانيا،
بود. او در 5 فوريه 2003، گفت: ما همه مىدانيم كه صدام اسلحه كشتار جمعى دارد. ما
همه مىدانيم كه او اسلحه شيميائى دارد. در 30 ژانويه، چند روز قبل از اظهار آن دروغها،
بدرخواست بوش، ازنار اظهاريه در حمايت از حكومت بوش، تحرير كرد. همان "نامه 8
كشور" كه آن را از جمله، تونى بلر و برلوس كنى و واسلاو هاول امضاء كردند. در
اين نامه تأكيد مىشد كه "رژيم عراق
و اسلحه كشتار جمعى آن براى امنيت دنيا خطرناك است".
بدينسان، بمدت 6 ماه، براى توجيه يك جنگ
"پيشگيرانه" كه سازمان ملل متحد و افكار عمومى جهانى با آن مخالف بودند،
يك ماشين تبليغاتى ساخت و پخش دروغ، با همان وقاحتى كه خاص منفورترين رژيمهاى قرن بيستم،
بكار افتاد كه توسط فرقه مرامى كه بر گرد بوش حلقه زدهاند، اداره مىشد.
از زمان انتخاب نا سر راست بوش به رياست جمهورى،
در نوامبر 2000، فريفتن افكار عمومى، اشتغال اصلى بوش و حكومت او شدهاست. از ترورهاى
شنيع 11 سپتامبر 2001، فريفتارى وسوسه واقعى او و حكومتش شدهاست. مايكل ديور
Deaver، دوست رامسفلد، وزير دفاع، و متخصص جنگ روانى هدف جديد را اينسان خلاصه مىكند:
"از اين پس، استراتژى نظامى مىبايد خميرمايه برنامههاى تلويزيونى بگردد. زيرا
اگر افكار عمومى با شما باشند، هيچ كس ياراى مقاومت در برابر شما را ندارد. بدون افكار
عمومى، حكومت ناتوان است".
بنا بر مردم فريبى بود كه هم از آغاز جنگ با
افغانستان، در همآهنگى با حكومت انگلستان، مراكز اطلاعاتى در اسلام آباد و لندن و واشنگتن
بوجود آمدند. اين مراكز دستگاههاى تبليغاتى بودند و دروغها را كه پخش مىكردند، كارن
هوگ Hugues، مشاور تبليغاتى بوش و بخصوص آليستر كامپبل Campbell، مشاور بلر و استاد
چهره سياسى تلويزيونى ساز تهيه مىشدند. يك سخنگوى كاخ سفيد طرز كار اين مراكز را اينسان
توضيح مىداد: "فرستندههاى تلويزيونى، در طول 24 ساعت، اطلاعات پخش مىكنند و
اين مراكز هم، همه روز، در طول 24 ساعت، اطلاعات براى پخش در اختيار آنها مىگذارند"!
در 20 فوريه 2002، نيويورك تايمز فاش كرد كه تحت
نظر مستقيم رامسفلد و معاون او دوگلاس فيت، ادارهاى سرى براى فريفتن و سمت و سو دادن
به افكار عمومى، در وزارت دفاع، تحت رياست يك ژنرال بازنشسته، بنام سيمون وردن
Worden، بوجود آمدهاست. كار اين اداره "نفوذ استراتژيك" است. كارش انتشار
اطلاعات دروغ مساعد با مقاصد امريكاست. به اين اداره اجازه انتشار اطلاعات دروغ بخصوص
در باره رسانههاى خارجى داده شد.
با آنكه بعد از افشاى وجود اداره دروغ سازى
و دروغ پراكنى، رسماً منحل شد اما بيقين همچنان بكار خود مشغول است. اگر منحل شده بود،
پس اين فريبكاريهاى بزرگ در باره جنگ با عراق را كدام دستگاه مىساخت؟ بخصوص اين دروغ
بزرگ در باره آزاد كردن سرباز زن، جسيكا لينچ را كدام اداره ساخت؟ ماجراى دستگير شدن
او از شگفتانگيزترين دروغها است: او جزو يك گروه 10 نفرى، در 23 مارس، به دام مىافتد.
تن به تسليم نمىدهد. تا آخرين فشنگ، مىجنگد. اما تير مىخورد. عراقيها او را با خنجر
نيز زخمى مىكنند و طناب پيچ، در نصيريه، به بيمارستان مىبرند. در بيمارستان نيز او
را كتك مىزنند و آزار مىدهند. اما يك هفته بعد، يك واحد نخبه امريكائى، در عمليات
غافلگيرانهاى، برغم مقاومت محافظان عراقى، وارد بيمارستان مىشوند و جسيكا را به هلى
كوپتر مىرسانند و به كويت مىبرند.
همان شب، پرزيدنت بوش، از كاخ سفيد، به ملت
امريكا آزادى جسيكا لينچ را اطلاع مىدهد. وزارت دفاع، فيلم عمليات نجات را نيز پخش
مىكند. اما جنگ در 9 آوريل به پايان
مىرسد و چند روزنامه نگار، بخصوص فرستادههاى لوس آنجلس تايمز و تورنتو استار و الپائيز
و تلويزيون بى بى سى به نصيريه مىروند تا در باره گزارش وزارت دفاع پيرامون آزاد كردن
جسيكا، تحقيق كنند. معلومشان مىشود كه جسيكا با تير زخمى نشدهاست، پا و بازوى وى
مىشكند بدانخاطر كه كاميون حامل او و ديگر سربازان دچار حادثه مىشود. با او بد رفتارى
نمىشود و پزشكان با دقت تمام او را درمان مىكنند. دكتر سعد عبدالرزاق كه او را درمان
كردهاست، شرح مىدهد كه او خون بسيارى از دست داده بود و خوشبختانه اعضاى خانواده
من همان گروه خونى را داشتند و خون خود را دادند تا او زنده بماند. در حقيقت، جان او
را نجات دادند.
پزشكان خود با ارتش امريكا تماس مىگيرند
تا جسيكا را تحويلش دهند. دو روز پيش از ورود كماندوها به عمل، جسيكا را با آمبولانس،
به نزديكى خطوط ارتش امريكا مىرسانند. اما امريكائيها بروى آنها آتش مىگشايند و چيز
نمىماند كه "قهرمان" خود را بكشند. پزشكان بيمارستان، اين بار، به ارتش
امريكا اطلاع مىدهند ارتش عراق بيرون رفتهاست مىتوانند بيايند و مجروح را ببرند.
دو روز بعد از رفتن نظاميان عراقى و اطلاع به ارتش امريكا، صحنه ورود كماندوها و فيلم
بردارى و... ساخته مىشود.
صحنه سراسر دروغ آزاد كردن جسيكا، بمثابه
قهرمانىترين لحظه جنگ، بخورد مردم امريكا داده مىشود. وجدان كارى و ايثار پزشك عراق
و كاركنان بيمارستان، وحشيگرى عراقيها مىگردد و...
بوش و اطرافيانش، مست قدرت، شهروندان امريكائى
را فريب دادهاند. افكار عمومى جهانى را فريب دادهاند. به قول پرفسور پل كروگمن
Krugman:
"دروغ او زشتترين افتضاح تاريخ سياسى امريكااست.
زشتتر از واتر گيت، زشتتر از ايران گيت است"
در شمارههاى گذشته انقلاب اسلامى، دستكاريهايى
را به اطلاع خوانندگان رسانديم كه در وزارت دفاع امريكا و در نخست وزيرى انگلستان،
در گزارشهاى اطلاعاتى بعمل مىآمد. خبر جديد را انتليجنس آن لاين (20 ژوئن تا 3 ژوئيه)
انتشار دادهاست:
اداره دواير اطلاعاتى توسط تونى بلر فاجعهآميز
شدهاست. شيوهاى ابزار كردن اين دواير، (بهنگام زمينه سازى براى جنگ با عراق) اثرهاى
خود را ببار آورده است. يك گزارش رسمى كه در 11 ژوئن انتشار يافته است، همان گزارش
سالانه 2003 - 2002 اينتليجنس اند سكوريتى كميتى، وزيران اصلى را بخاطر آن انتقاد سخت
كردهاست كه به فرآوردههاى دواير اطلاعاتى توجه بايسته را نمىكنند. گزارش خاطر نشان
مىكند كه بحرانهائى چون افغانستان و عراق، در كوتاه مدت، از راه اتخاذ تصميمهاى پرشمار
در گردهمآئيهاى كميته، با حضور وزيران مربوطه، بخوبى اداره شدند. اما تصميمهاى دراز
مدت را مقامات حكومت گرفتند و به اعضاى كميته، در خارج از كميته، قبولاندند. وخامت
بارتر اينكه تمامى وزيران مربوطه، مدارك اطلاعاتى را كه كميته در اختيار مىگذارد،
نمىبينند.
انقلاب اسلامى: مىتوان تصور كرد اندازه دروغ سازى
حكومت بلر را وقتى دستگاه اطلاعاتى را هم به فغان مىآورد!
طرفه اينكه جك استراو، وزير خارجه انگلستان
(24 ژوئن) پذيرفت كه قسمتى از تز يك دانشجو را بجاى گزارش اطلاعاتى ارائه كردن، براى
حكومت انگلستان ايجاد زحمت و مشكل كردهاست و اين كار هرگز نبايد انجام مىگرفت.
حكومتهاى بوش و بلر، پيش از شروع جنگ، مخالفان
رژيم صدام را چند نوبت، گرد آوردند. در لندن، كنگرهاى از آنها تشكيل دادند. كنگره
شورائى را برگزيد و شورا در كردستان عراق، حكومت موقت برگزيد. اما وقتى امريكا وارد
جنگ شد، "كشتى بان را سياستى دگر آمد". وعده نكول شد و اينك امريكا و انگليس
در تدارك ماندن طولانى در عراق هستند.
مقاومت مسلحانه عراقيها را بوش و رامسفلد، كار
بقاياى حزب بعث و اراذل و اوباش مىخواند. اما سه سناتور به عراق مىروند و تحقيق مىكنند
و در بازگشت، بوش را دروغگو مىخوانند و از او مىخواهند به مردم امريكا راست بگويد.
ژنرال ابوزيد و ژنرال گارنر نيز دروغ بوش و رامسفلد را تكذيب مىكنند.
انقلاب اسلامى: در ماجراى ايران گيت، دروغهايى كه
خمينى و هاشمى رفسنجانى و... ساختند و گفتند، از دروغهايى كه همدستان امريكائيشان مىساختند،
بزرگتر بود. با وجود اين، زشتترين افتضاحها، نبايد اين سئوال از ياد ببرد: مردم چرا
مىگذارند دولتيان به آنها دروغ بگويند؟ ايرانيان چرا گذاشتند مرجع تقليدى به آنها
دروغ بگويد؟ راست است كه از خمينى انتظار دروغ نداشتند و گمان نمىبردند مرجعى در برابر
جهان، روزها و روزها، تعهدهائى را به تكرار بر عهده بگيرد و بمحض رسيدن به قدرت، وارونه
آن تعهدها را بگويد و بكند. اما اگر مردم تنها يك كار مىكردند و آن اين مىشد كه شخص را با حق بسنجند و نه حق را با شخص، فريب نمىخوردند.
اگر از توانائى خويش غافل نمىشدند و خويشتن را ناتوان نمىپنداشتند، كسى را ياراى
دروغ گفتن به آنها نمىشد. حالا هم بهوش بايد بود و فريب امثال بوش را نبايد خورد.
امريكا در عراق (اسلحه كشتار جمعى عراق و...) و
نظر امريكائيان نسبت به ضرورت جنگ با عراق:
در 31 ژوئن، سنجش افكارى منتشر شد كه بنا بر آن،
امروز، تنها 50 درصد امريكائيان جنگ با عراق را ضرور مىشمارند. در سنجش افكار قبلى،
73 درصد امريكائيان چنين جنگى را واجب دانسته بودند.
اطلاعات استراتژيك (20 ژوئن) فاش مىكند كه فشار
امريكا به ايران، بخاطر برخاستن امواج مخالفت و مقاومت در هر دو منطقه شيعه و سنى نشين
عراق است. در حقيقت، ارتش امريكا نمىتواند تمامى سرزمين عراق را مهار كند. براى اينكه
بتواند كنترل خود را بر عراق برقرار كند، نفراتش مىبايد دوبرابر شود و به 240 هزار
نفر رسد. چرا كه در مناطقى، قواى امريكا و انگليس حضور ندارند و آن مناطق كانونهاى
عصيان گشتهاند. از سوى ديگر، زدن زير قول و اداره مستقيم عراق توسط برمر و عراقيهاى
دست نشانده، سبب شدهاست كه شخصيتهاى مخالف رژيم صدام كه به عراق بازگشته بودند، كشور
خويش را ترك گويند. حتى احمد چلبى و عدنان پاچه چى نيز بازگشتهاند. اولى به امريكا
و دومى به امارات متحده عربى. ناامنى در شهرهاى بزرگ و تسويه حسابهاى خونين، سخت وخامتبار
گشته است. دواير دولتى و انتظامى همچنان تعطيلند. نارضائى كردستان را نيز در بر مىگيرد.
زيرا درآمد نفتى حاصل از فروش نفت قاچاق به تركيه، كاهش يافتهاست. تا جائى كه اتحاديه
ميهنى كردستان قادر به پرداخت حقوق پيشمرگهها نيست.
امريكائيها خود كار خويش را مشكل نيز مىكنند:
انحلال ارتش 400 هزار نفرى عراق، آنها را با يك نيروى مخالف بالقوه بدل كردهاست. تظاهرات
آنها و تهديدشان كه دست به عمليات انتحارى خواهند زد، بعمل درخواهد آمد ،اگر حكومت
امريكائى به رويه خود ادامه دهد. غير از اين، برمر مديران حزب بحث را از دستگاه ادارى
راندهاست بدون اينكه با كسانى جانشين كند كه مخالفان رژيم صدام پيشنهاد مىكنند. در
نتيجه، دستگاه ادارى خوابيدهاست. راه حلى كه امريكائيان در نظر گرفتهاند، تكيه بر
نيروى عربى است كه بطور مستقيم با مردم عراق در تماس است. اما مشكل اصلى خلاء سياسى
است. در اين ميان، تنها عامل رضايت امريكائيان، خورد و ريز و پراكنده بودن نيروهاى
سياسى عراق است.
اينتليجنس آن لاين (20 ژوئن تا 3 ژوئيه) اطلاعات
بيشترى در باره قطع شدن جريان نفت به تركيه و فشار مالى ناشى از آن به سازمانهاى كرد،
انتشار دادهاست:
نقشه هائى كه در كتابفروشيهاى اربيل و سليمانيه
به فروش گذاشته شده و در ادارات نصب شدهاند، مطالبات ارضى كردها را آشكار مىكنند.
سرزمين كوهستانى 42 هزار كيلومتر مربعى با جمعيت 3 ميليون نفرى، از نظر اقتصادى زينده
نيست. البته، از 1991 بدين سو، 13 درصد از درآمد نفت عراق (نفت در ازاى غذا) را مىستاند
اما درآمد اصلى از فروش نفت قاچاق به تركيه بود. فروش نفت قاچاق حاصل توافقى بود كه
ميان رژيم صدام و رؤساى كرد بعمل آمده بود. جنگ خونين ميان دو حزب، يكى حزب دموكرات
كردستان عراق و ديگرى اتحاديه ميهنى كردستان عراق، بر سر سهم از درآمد قاچاق نفت بود.
حاصل اين شد كه سهم بيشتر درآمد به مسعود بارزانى و حزب او رسيد.
اما 5 ماه است كه مرز كردستان بسسته و كردستان
عراق از لحاظ اقتصادى خفه گشته است. 200 هزار كارمند بتازگى حقوق ماه مارس خود را دريافت
كردهاند. رهبران دو حزب همكارى بى خدشه خود را با قواى امريكا يادآور مىشوند و خواستار
راه حلى فورى براى مشكل اقتصادى كردستانند. اما امريكا چگونه مىتواند بدون برهم زدن
تعادل سخت ناپايدار كنونى در عراق، توقع آنها را برآورد؟ هم اكنون، در كركوك كردها
بر روى شوراى منطقهاى، دست گذاشتهاند همين كار را در موصول كه اكثريت جمعيتش عرب
است، نمىتوان كرد.
واشنگتن پست (27 ژوئن) گزارش مىكند كه حملههاى
مكرر به قواى امريكا در عراق، كارشناسان نظامى را برآن داشته است كه بگويند جنگ در
21 روز بپايان نرسيد و ادامه دارد.
يك مقام امريكائى در بغداد به ما گفت: خنثى
كردن حزب بعث مشكلتر از آن است كه وزارت دفاع ارزيابى كرده بود و ادامه خشونت، براى
امريكا زحمت افزا است.
پل ولفو ويتز معاون وزير دفاع آمريكا،مىگويد
خاطر آسوده داريد. مديريت كار خود را خوب انجام مىدهد و... اما كارشناسان عراق حملهها
را گوياى روند ديگرى مىدانند: اگر به سرعت مقاومت را در هم نشكنيم، اپوزيسيون بطور
مداوم بزرگ مىشود و ما با مشكلى بزرگ روبرو مىشويم.
سرهنگ بازنشسته، اسكات فيل Feil توضيح مىدهد
كه چون هدف كانونى ارتش امريكا صدام حسين و رژيم او بود، بخش وسيعى از مردم عراق احساس
شكست نمىكنند. خود از عراقيها شنيدم كه مىگفتند: امريكا صدام را شكست دادهاست نه
عراق را. بنا بر اين روانشناسى شكست خورده را ندارند.
اما ولفوويتر مىگويد: مخالفان با وضعيت كنونى
توان رشد ندارند. زيرا الف از حمايت مردم عراق برخوردار نيستند و ب - از حمايت خارجى
برخوردار نيستند. ديگران مىگويند ادامه عمليات ايذائى براى مدت طولانى، هزينه سياسى
سنگين روى دست امريكا مىگذارد. لورانس پوپ، كارشناس دنياى عرب وزارت خارجه امريكا
كه بازنشسته است مىگويد: "در ماههاى آينده بايد به انتظار وخيمتر شدن وضعيت
شد. زيرا تدابير امنيتى كه امريكا به اجرا مىگذارد، قواى امريكا را بيش از پيش يك
قشون اشغالگر مىگرداند و ميزان مخالفت با آن را افزايش مىدهد.
و ژنرال بازنشسته نيروى دريائى، كارلتون فولفورد،
هنوز بد بينتر است: روز به روز دايره خشونت وسيعتر خواهد شد. لبنان و سومالى را بياد
بياوريم و بدانيم عراق مبارزه جوتر از هردوى آنهاست.
در 25 ژوئن، جمهوريخواهها كه در مجلس نمايندگان
اكثريت دارند، مانع از تصويب دو پيشنهاد دموكراتها شدند. دموكراتها پيشنهاد مىكردند
كنگره به تحقيق در باره دستكارى در اطلاعات پيرامون اسلحه كشتار جمعى عراق و ارتباط
عراق با القاعده، بپردازد.
مجلس نمايندگان پيشنهاد شيلا جاكسون لى، از
حزب جمهوريخواه را نيز رد كرد. او پيشنهاد كرده بود همكارى اطلاعاتى حكومت امريكا با
هيأت بازرسى سازمان ملل مأمور كشف و از ميان بردن اسلحه كشتار جمعى در عراق، موضوع
تحقيق شود تا معلوم شود آيا حكومت امريكا اطلاعات خود را در اختيار آن هيأت گذاشته
است يا خير. زيرا پرزيدنت بوش گفت: "بازرسىها به شكست انجاميدند. و اسلحه كشتار
جمعى عراق خطر فورى براى امريكا دارد و ما انتخاب ديگرى جز جنگ نداريم."
طى ماهها، سناتور كارل لوين، عضو كميته اطلاعات
مجلس سنا مىگفت: سيا فهرست كامل مناطق اصلى توليد يا نگاهدارى اسلحه كشتار جمعى را
در اختيار هانس بليك، رئيس هيأت بازرسى نگذاشته است. رئيس سيا مىگفت: با هيأت بازرسى
همكارى بعمل آوردهايم.
مجلس با اكثريت 347 رأى در برابر 76 رأى پيشنهادى
را رد كرد كه بنا بر آن، مفتش كل سيا ارتباط تلفنى و نيز الكترونيكى سيا با ديگ چنى،
معاون رئيس جمهورى، را پيرامون اسلحه كشتار جمعى عراق، بازرسى كند.
كوچنينچ Kucinich كه نامزد رياست جمهورى است،
مىگويد: هدف پيشنهاد اين بود كه تحقيق شود ديگ چنى چه نقشى در واداشتن سيا به دستكارى
اطلاعات و ساختن اطلاعات دروغ در باره اسلحه كشتار جمعى عراق داشته است؟ او به ماجرائى
ارجاع مىدهد كه واشنگتن پست 5 ژوئن انتشار داد: چنى و دستياران او چندين نوبت به سيا
مراجعه كردهاند تا از تحليل گران بپرسند چه بدست آوردهايد؟ برخى از تحليل گران مىگويند
او فشار مىآورد كه گزارشهاى سيا با سياست حكومت منطبق باشد. برخى ديگر مىگويند چنين
نكرد.
لوموند (1 ژوئيه) سرمقاله خود را به راستگوئى فليكس،
رئيس هيأت بازرسى، و دروغگوئى بوش و بلر، اختصاص دادهاست: نخست به ماهيت رژيم صدام
پرداخته و خاطر نشان كردهاست كه گورهاى دستجمعى و شكنجه گاهها و شهادتهاى قربانيان
حاكى از آنند كه اين استبداد از نوع استبدادهاى ديگر نبودهاست. استبدادى بودهاست
كه با ترور و غارت كشور و افزودن جنايت بر جنايت، حكومت مىكردهاست.
و سپس، به دروغ سازى درباره اسلحه كشتار جمعى
بقصد زمينه سازى براى جنگ مىپردازد و تأكيد مىكند كه بليكس هفتهاى ديگر بازنشسته
مىشود و با سربلندى. چرا كه او به مردم دنيا دروغ نگفته و در مأموريت خود، خيانت در
امانت روا نديدهاست. زير فشار بازرسيها و استقرار ارتش امريكا در كويت، بسا رژيم صدام
عناصر اساسى اسلحه كشتار جمعى خود را از ميان مىبرد. در واپسين گزارشهاى كه بليكس
تسليم شوراى امنيت كرد، خاطر نشان كرد كه در آن تاريخ، عراق هيچگونه خطرى بشمار نمىآيد.
باحتمال قريب به يقين، آقايان بوش و بلر نيز
اين واقعيت را مىدانستهاند. همه چيز مىگويد كه امريكا و انگلستان دروغ گفتهاند.
به عمد، در تحليلهاى محتاطانه دواير اطلاعاتى خود، تقلب كرده تا عراق را خطرى فورى
جلوه دهند. به علتى غير از اسلحه كشتار جنگى، به علتى كه جرأت بر زبان آوردنش را ندارند،
جنگ به راه انداختهاند.
آقاى بلر، امروز بهاى دروغ سازى خود را مىپردازد:
بنا بر سنجشهاى افكار، محافظه كارها از او و حزبش، پيشى گرفتهاند. آقاى بوش، بظاهر
نگران نيست. دست كم در حال حاضر نگران نيست. با وجود اين، اعتبار او و بلر، از پايه،
متزلزل شدهاست اما اعتبار فليكس نه.
انقلاب اسلامى: بدينسان، دو حكومت بوش و بلر دروغ
را روش قبولاندن جنگ به افكار عمومى امريكا و انگليس كردند. در هدف نيز دروغ گفتهاند.
اين دروغها را در باره ايران نيز مىسازند و پخش مىكنند. درس عبرتى كه مىبايد گرفت
اينست: ايرانيان الف - مىبايد توانائى خويش را به ياد آورند. ب - انديشه راهنماى خويش
را شفاف كنند تا از اين غفلت كه گويا رهبرى نيست، بدر آيند. چرا كه تا وقتى جامعه آنچه
را مىخواهد، براى خود، روشن نكند، رهبرى متناسب با آن را نمىبيند. و ج - ملتى كه
به قدرت خارجى اجازه مىدهد جانشين او در تغيير دولت بگردد، ناتوانى خويش و سلطه بيگانه
بر خود را پذيرفتهاست.
و براى آنكه كسى نتواند بگويد نمىدانستيم
حكومتهاى امريكا و انگليس دروغ مىگفتند، دروغهايشان و وضعيتى كه در عراق ببار آوردهاند،
در اين مجموعه شمارش و تشريح كرديم.
دستگيريها، شكنجه و ديگر تجاوزها به حقوق انسان:
انقلاب اسلامى: اسامى دانشجويان دستگير شده در تبريز و تهران و يزد و
مفقودين كه بدست آمدهاند:
1.سالار گلستانى
2.مسعود گردانى(پيام نور)
3.فرهاد شهنيا
4.سيامك حنيفى
5.اميد غمديده(جغرافيا79)
6.محمدعلى اقبالى (سيالات 78)
7.بهروز كرمى (سيالات78)
8.پرهام روشنى (زمين شناسى80)
9.اميد خراسانى (زبان)
10.عليرضا كرمى (برق80)
11.حسن احمديان (فلسفه81)
12.حسين ارشدى (فلسفه81)
13.على صادقى(برق75)
14.سالار گلستانى
15.مهدى فولادوند (كاربردى80)
16.اميد چگينى (برق 79)
17.مهدى نوروزيان
18.محمد محمدى (تربيت بدنى80 )
19. محمد جواد عزيزى فر
20.روزبه شكرى (78فيزيك)
21.مصطفى غلام نژاد (فيزيك 79)
22.رضا اسدزاده (فيزيك 79)
23.رشيد مجدد (زمين شناسى 79)
24.حامد محمدى
24. حسن زارع زاده اردشير، عضو جبهه دموكراتيك ايران
25. محمد استكى دانشجوى دانشگاه يزد
26. يحيى مسعودى نژاد، دانشجوى دانشگا يزد.
27. نيك فرجام دانشجوى امير كبير.
28. تفرشى دانشجوى تربين معلم.
انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه تربيت معلم اعلام
كرد كه سه تن از اعضاى اين تشكل به نامهاى جواد كاووسيان، تقى كيانى و هادى كرامتى،
نيمه شب توسط برخى افراد ناشناس بازداشت شدهاند.
عباس شرفى عضو سابق شوراى مركزى انجمن اسلامى دانشجويان
دانشگاه تربيت معلم واحد حصارك نيز توسط دادگاه انقلاب كرج بازداشت شده است.
دو تن از دانشجويان بازداشت شده دانشگاه خواجه
نصيرالدين طوسى (شفيعى و محمد فرقدانى)، در اوين به سر مىبرند. بيانيه انجمن اسلامى اين دانشگاه همچنين از بازداشت
حامد يزدان نجات و احضار بيش از 25 نفر از دانشجويان به دادگاه نيز خبر داده است.
عبدالله مؤمنى دبير تشكيلات طيف علامه دفتر تحكيم
وحدت، بعد از جلسه شوارى تهران دفتر تحكيم وحدت در ساعت 30:8 شب روز چهار شنبه
82/4/4 توسط افراد لباس شخصى بازداشت شد.
اسامى 9 تن از بازداشت شدگان دانشگاه ايلام بدين
شرحند:
كامران مولايى و رضا بهنام پور و محمد سياه پوش
و رضا وفايى يگانه و قدرت شكرى تبار و سعيد اوانى و سيد احمد حسينى و احسان جمشيدى
و حميد بيگ پور.
لازم به ذكر است اين افراد به جرمهاي مختلف از جمله
تشويش اذهان عمومي ، نوشتن نامه اي سرگشاده به رهبر ، و ... بازداشت گرديده اند و در
ضمن تمامي اين اعضا از فعالين سياسي دانشگاه ايلام و انجمن اسلامي دانشجويان و تعدادي
از آنها از جمله كامران مولايي ، احسان جمشيدي ، قدرت شكري تبار ، رضا وفايي و سيد
احمد حسيني عضو خانه نشريات دانشجويي كه نگارنده نامه سر گشاده به رهبر ايران بودند
مي باشند .
براى دستگيرى دانشجويان ديگرى، به نامهاى امير
پاكزاد مقدم دبير انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه علوم بزشكى يزد و محمد رضا رحيمى
راد مراجعه كردند كه موفق به يافتن آنها نشدند.
منزل "مهدى پوررحيم" عضو شوراى مركزى
انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه علم و صنعت و شوراى تهران دفتر تحكيم وحدت، شب پنجشنبه
5 تير 82 از سوى عدهاى كه نامهاى به امضاى دادستان تهران به همراه داشتند مورد تفتيش
قرار گرفت
16 ماه زندان و جريمه نقدى براى دو دانشجوى ملايرى:
دادگاه تجديدنظر، حجتالله رحيمى و پرويز تركاشوند، اعضاى شوراى عمومى انجمن اسلامى
مجتمع آموزش عالى ملاير را به يك سال زندان به همراه صدهزار تومان و چهارماه زندان
به همراه پنجاه هزار تومان محكوم كرده است.
بدنبال ربوده شدن مجتبى نجفى دبير انجمن اسلامى
دانشگاه علامه، مرتضى صفايى، عضو شوراى مركزى انجمن اسلامى دانشكدهادبيات عصر روز
چهارشنبه 82/4/4 در حوالى پل مديريت و پس از خروج از دانشكده توسط عده اى ناشناس ربوده
شده و تاكنون از وضعيت نامبرده و هويت ربايندگان اطلاعى در دست نيست.
سينه سخنگوى
جبهه دمكراتيك ايران زير شكنجه خورد شد: دكتر فرزاد حميدى، سخنگوى جبهه دمكراتيك
ايران، كه در ارتباط با تظاهرات اخير دانشجويى دستگير شده بود، زير شكنجههاى شديد عمال رژيم قرار گرفته و قفسه سينه زير ضربات
شكنجه گران خورد شده و تعداد زيادى از دنده هايش شكسته شدهاند.
عدهاى از خانوادههاى بازداشت شدگان حوادث اخير
براى چندمين بار عصر روز شنبه 7 تير 82 در
مقابل زندان اوين تجمع كرند. اين خانوادهها منتظر آزادى فرزندان خود هستند.
درخواست از خاتمى براى آزادى دانشجويان
جمعى از دانشجويان علم و صنعت تهران با ارسال نامهاى
به رئيس جمهورى، ضمن اشاره با بازداشت سيد باقر زكى اسكويى، روحالله روحانى، مصطفى
خسروى و ميثم طالبى، خواستار تعيين وضعيت اين دانشجويان شدند.
نامه سازمان نظارت بر حقوق بشر به خامنهاى: هانى
مگالى مديركل بخش خاورميانه و شمال آفريقا (سازمان نظارت بر حقوق بشر)، در نامهاى
به خامنهاى ضمن پرداختن مفصل به چگونگى سركوب دانشجويان توسط لباس شخصىهاى حكومتى،
خطاب به او نوشته است: ما قوياً شما را از شما مىخواهيم براى آزاديهاى اوليه و حقوق
بشر در ايران عمل كنيد. ما از شما مى خواهيم تا از اختيارات خود استفاده كرده و جلوى
حملات گروههاى فشار عليه منتقدين از دولت و آنهايى كه خارج از قانون عمل مىكنند را
بگيريد.
پشتيبانى "كميته بينالملى براى گذار به دمكراسى در ايران" از دانشجويان:
كميته بين المللى براى گذار به دمكراسى در ايران،
با توجه به نارضائيهاى دانشجويان و مردم ايران، حق ايشان را براى تعيين سرنوشت خويش
مشروع مىشناسد و از آن پشتيبانى مىكند. حق "مردم ايران " تنها مىتواند
در اوضاع و احوال ضامن آزادى بيان براى همه
ايرانيان، صرفنظر از عقايدِ شان، متحقق شود. اين كميته بر اين است كه ايرانيان بايستى،
بدون سركوب داخلى و بدون دخالت خارجى، از فرصت تعيين سرنوشت خويش برخوردار شوند.
ازين رو، اين كميته افكار عمومى جهان را فرا
مىخواند تا به به وضعيت ايران توجه كنند و از مبارزات مسالمت آميز مردم آن كشور براى
"استقرار "دمكراسى، استقلال و آزادى زندانيان سياسى، بر هر عقيدهاى كه باشند و نيز رفراندمى به منظور تصميمگيرى در مورد آينده خويش، پشتيبانى
كنند.
ژوئن 2003
اعضاى كميته:
سمير امين: اقتصاددان
آنتونيو ل. انتونس: رمان نويس
كلود شيسون: وزير خارجه پيشين فرانسه
رژى دبره : فيلسوف
م. ش. فريانى: استاد علوم سياسى و اسلام شناس، دانشگاه
ليون
فيليپ فريتش : جامعه شناس؛ دانشگاه ليون
كوستا گاوراس: كارگردان سينما
آنتونيو گومز - موريانا: استاد ادبيات تطبيقى و
عضو آكادمى علوم و علوم انسانى كانادا
آلبرت ژاكار : بيولوژيست
ژوزه ساراماگو: برنده جايزه نوبل ادبيات
پيتر ون موس : تاريخ شناس (آلمان)
پل نوآرو: ناشر (پاريس)
رولان سوبلون: مدير سابق دانشكده خداشناسى دانشگاه
استراسبورگ
ژان پير ورنان : تاريخ شناس
ژان زيگلر : جامعه شناس و سفير ويژه سازمان ملل
(ژنو)
هلن آنتونياديس - بى بيكو: تاريخ شناس
موريس گو دو ليه: مردم شناس
آلن ژوكس : جامعه شناس
پير ويدال- ناكه: تاريخ شناس )انستيتوى علوم انسانى و اجتماعى ، پاريس
حاميان :
فرانچسكا آلبرتينى: استاد فلسفه، دانشگاه فرايبورگ
ايان انگس : پروفسور علوم انسانى )كانادا(
آندره بريژو: جامعه شناس
نوآم چومسكى: پروفسور زبانشناسى، اماى تى
س. فوهرر: كشيش (لايپزيك)
آ.م. هوشت: جامعه شناس
جان جى . ميسون: استاد علوم سياسى )نيويورك)
هراردو اوترو: جامعه شناس و استاد مطالعات امريكاى لاتين (كانادا)
هارولد پينتر: نمايشنامه نويس
ادوارد سعيد:استاد ادبيات
ايمره ژمان: مدير انستيتوى جهانى شدن و شرايط بشرى
(دانشگاه مك مستر، كانادا)
امانوئل والرستين: جامعه شناس
سهيلا حميدنيا در بيمارستان بسترى شد
مادر سهيلا حميدنيا اعلام كرد: فرزندم كه مدت
12 روز از دستگيرى شوهرش دكتر محمد محسن سازگارا و فرزندش وحيد سازگارا مىگذرد و علىرغم
تمامى سعى به عمل آمده كمترين اطلاعى حتىاز محل زندان عزيزانش ندارد، با توجه به فشار
روحى و جسمى راهى "بيمارستان مهر" گشت
و با تشخيص پزشك معالج بلافاصله در بخش سىسىيو بسترى شد. يادآور مىشود كه
ايشان از روز ششم دستگيرى همسرشان در اعتصاب غذا به سر مىبرد.
احضار دكتر يزدى 9 تير 82: ابراهيم يزدى به دادگاه
انقلاب احضار شد. هنوز از علت احضار وى اطلاعى در دست نيست. وى آخرين بار در اسفند
سال گذشته احضار و مورد بازجويى قرار گرفته بود.
گزارشىاز يك جنايت تكان دهنده در ق يك دختر جوان
قمى شامگاه شنبه پس از متهم شدنش به "بدحجابى" توسط يك زن محجبه با وارد
شدن ضربات چاقو از پاى درآمد. اين حادثه در خيابان "صفائيه" قم، اصلىترين
خيابان اين شهر در برابر انظار عمومى روى داد. شاهدان عينى گفتند: زن محجبه با ديدن
اين دختر 22 ساله، پس از مشاجره لفظى و به دليل آنچه كه وى "هرزگى و بدحجابى"
خواند، با چاقو سينه اين دختر جوان را شكافت. ضارب كه چهرهاش را كاملاً پوشانده بود،
پس از ارتكاب جنايت، مورد حمايت عدهاى از بانوان قرار گرفت. قاتل، درانظار عمومى،
به سخنرانى پرداخت و تهديد كرد: حتى اگر اين "دختر هرزه" از اين ضربه جان
سالم بدر ببرد، باز هم در آينده كشته خواهد شد. به گفته ناظران واقعه، زن چاقوكش در
مقابل اعتراضات برخى جوانان حاضر در صحنه تهديد كرد: "هر كس سخن بىموردى بيان
كند، شكمش را پاره خواهم كرد." شاهدان گفتند: نيروهاى پليس 110 پس از جنايت با
حضور در محل، ضارب را كه قصد فرار داشت، دستگير كردند. از قرار، زن ضارب حدوداً 35
ساله و اهل تبريز است.
مدير انتشارات طرح نو احضار شد: در آستانه رسيدگى به پرونده كتاب "مجمعالجزاير زندان گونه"،
مدير انتشارات طرح نو به دادگاه احضار شد.