انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥۷۰ از ۷ تا ٢٤ تير

سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359

سكوت يا شكستن سكوت؟


انقلاب اسلامى: اين ايام، در بعد جهانى، دو مسئله كه هر دو به ايران و منطقه و امريكا مربوط مى‏شوند، مسئله روز هستند: دروغى كه بوش و بلر در باره اسلحه كشتار جمعى عراق گفته‏اند و "برنامه ايران براى مجهز شدن به سلاح اتمى". عقل زور محور خامنه‏اى ميان برخوردار شدن ايران از تكنولوژى اتم و "تحريك امريكا" دانشجويان را به خيزش ربط بر قرار مى‏كند و دستور سركوب بى رحمانه را مى‏دهد. در حقيقت، آنها كه براى تقرب به حكومت بوش، خبر "برنامه اتمى رژيم" را وسيله بازى با سرنوشت كشور مى‏كنند، در اين دست آويز سازى ابلهانه شريك هستند. همانندهاى آنها بهمين گونه خبر ساختند و آن خبر دست آويز امريكا براى حمله به عراق شد. با توجه به اين واقعيت، دو فصل اول و دوم را به "برنامه اتمى ايران" و افتضاحى كه دامنگير بوش و بلر بابت خبر سازى پيرامون اسلحه كشتار جمعى عراق شده‏است، اختصاص مى‏دهيم.
در فصل سوم، به روابط رژيم با امريكا مى‏پردازيم. بخصوص كه هاشمى رفسنجانى با ايسنا مصاحبه كرده و در آن، تصريح كرده‏است كه آمدن هيأت مك فارلين به ايران، بنا بر توافقى انجام گرفته‏است كه خمينى و دستياران او، با آن موافقت كرده بوده‏اند. به سخن ديگر، امروز مى‏گويد خمينى، كسى كه او را "تالى معصوم" مى‏گفتند و مدعى بودند هر سخن كه مى‏گويد خدا از زبان او جارى مى‏كند، كذاب بوده و به استمرار مرتكب مجموعه‏اى از "گناهان كبيره" شده است.
فصل چهارم را به دانشگاهها اختصاص مى‏دهيم. گزارشها پيرامون جنبش دانشجوئى و نيز پاسخ "انجمن اسلامى دانشگاه صنعتى امير كبير" را به نقدها از "بيانيه 24 انجمن اسلامى" مى‏خوانيد. دو سرمقاله، يكى با عنوان "آزادى از استقلال جدائى‏ناپذير است" و ديگرى با عنوان "طرز فكر وابسته"، مى‏توانند پاسخ دهندگان را متوجه خطاى برداشت خود از استقلال بنمايند. با وجود اين، مجامع اسلامى ايرانيان بر آنست از باب برقرار كردن جريان انديشه، اين پاسخ را نقد كند. در فصل پنجم، مقاله‏اى از ژاله وفا را خواهيد خواند. در اين مقاله، روى سخن نويسنده با دانشجويان است. و در فصل ششم، خبرهاى تجاوزها به حقوق بشر را مى‏خوانيد:

"برنامه اتمى ايران": گزارش آژانس بين المللى انرژى اتمى و ايران بحران بزرگ؟:

انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم: در قسمت اول، اطمينانهايى كه خامنه‏اى مى‏دهد و گزارش آژانس بين المللى انرژى اتمى و در قسمت دوم، واكنش امريكا و بخصوص تلقى ايران بمثابه بحران برزگ سياست خارجى امريكا و در قسمت سوم واكنش اروپا و روسيه:

خامنه‏اى اطمينان مى‏دهد اما آژانس بين المللى انرژى اتمى مى‏گويد: ايران به توافقها عمل نكرده‏است:

نخست خرازى، "وزير" خارجه حكومت خاتمى گفت ايران اسلحه كشتار جمعى ندارد و بنا هم ندارد تهيه كند زيرا بكار بردن آنها را اسلام حرام مى‏داند. در 22 خرداد، خامنه‏اى گفته‏است (به نقل از كيهان 24 خرداد):
"رهبر معظم انقلاب اسلامى... دستيابى ايران به دانش هسته‏اى را علت عصبانيت آمريكا برشمردند و افزودند: آمريكايى ها از اينكه ملت ايران با تكيه بر استعدادهاى جوان خود به اين دانش بزرگ دست يافته است، عصبانى اند. اما سعى مى‏كنند با جنجال درمورد ادعاى دروغ ساخت سلاح هسته اى در ايران، علت واقعى عصبانيت خود را پنهان كنند.
ايشان با تأكيد بر اينكه ايران به دنبال ساخت سلاح هسته اى نيست، افزودند: مشكل اصلى دشمن اين است كه فن آورى پيشرفته هسته‏اى در ايران بومى شده و آمريكا ديگر نمى‏تواند با آن مبارزه كند و آن را ازبين ببرد.
رهبر معظم انقلاب اسلامى با اشاره به عقب ماندگى علمى ايران در دوران ستمشاهى، خاطرنشان كردند: دشمن، به ويژه، پس از اطلاع از دستيابى دانشمندان جوان ايرانى به دانش هسته‏اى، پى‏برده است كه با ادامه پرورش استعدادهاى جوان ايرانى در دانشگاه‏ها، ملت ايران از بيگانگان بى‏نياز مى‏شود، به همين علت دانشگاه هاى ما را به اغتشاش تهديد مى‏كند تا جلوى درس و بحث و تحقيق و توليد علم را بگيرد و ملت ايران را به دوران عقب ماندگى بكشاند. اما اين تنها يك خيال باطل است."
انقلاب اسلامى: اولاً جنبش دانشجوئى عاملى جز استبداد ندارد و از اتفاق، يكى از انگيزه‏هاى اين جنبش، اعتراض به عقب ماندگى علمى و سطح علمى دانشگاهها است - با وجود اين، بنا بر ارزيابى دانشگاه استانفورد، دانشگاه صنعتى شريف از سطح علمى و فنى بالائى برخوردار است - و ثانياً همانطور كه دانشجويان با شعارهاى شفاف خود مى‏گويند، ولايت مطلقه چون او كسى را مخالف رشد علمى مى‏دانند و ثالثاً چه ربط وجود دارد ميان جنبش دانشجوئى و برنامه اتمى مورد اعتراض غرب؟ و رابعاً، اظهارات خامنه‏اى الف - اعتراف بر داشتن تكنولوژى اتمى و حتى بومى شدن آنست و ب - اما اين تكنولوژى مى‏تواند در توليد سلاح اتمى نيز بكار رود و ج - قول دروغگويانى چون او و هاشمى رفسنجانى كسى را مطمئن نمى‏كند كه رژيم در حال اجراى برنامه توليد سلاح اتمى نيست. بنا بر اين، سخنان او مجوز كافى براى سياست مداخله طلبانه امريكاست. بخصوص كه در 7 ژوئن (17 خرداد) واشنگتن پست، به استناد قول "منابع ديپلماتيك"، گزارش كرد كه آژانس بين المللى انرژى اتمى انشاى گزارش خود را به پايان رساند. برابر اين گزارش، آژانس به نتيجه رسيده‏است كه ايران محرمانه، تن‏ها اورانيوم از چين خريده‏است و برابر موافقتها، ايران را از آن و چگونگى استفاده از اين اورانيوم، آگاه نكرده‏است.
آژانس بين المللى انرژى اتمى در گزارش خود كه فعلاً غير علنى است، بر اينست كه ايران با آژانس همكارى كرده‏است اما آژانس را از كاربرد اورانيوم و نيز برنامه اتمى خود، بخصوص از لحاظ موافقت داشتن با قرارداد منع انتشار اسلحه اتمى، آگاه نكرده‏است.
بنا بر گزارش، كاستى‏ها در همكارى و تخلفهاى چندى از موافقت نامه، از سوى ايران، انجام گرفته‏اند. پيش از تشكيل جلسه آژانس بين المللى انرژى اتمى در 16 ژوئن، واشنگتن پست موفق شد از قسمتى از محتواى آن آگاه شود.
با آنكه خواست امريكا اينست كه آژانس تصريح كند ايران در كار توليد سلاح اتمى است و از شوراى امنيت بخواهد مجازاتهائى را در مورد ايران مقرر كند، اما آژانس به اين اندازه بسنده كرده‏است كه ايران در مواردى، تعهدهاى خود را بر وفق قرارداد منع گسترش سلاح اتمى، رعايت نكرده‏است. اين نخستين بار است كه آژانس بين المللى تصريح مى‏كند كه ايران تعهدات خود را در زمينه‏هاى "گزارش خريد اورانيوم و مورد استعمال آن، گزارش خريد تجهيزات اتمى و كار برد آنها و كامل كردن تأسيسات اتمى كه ايران ايجاد كرده‏است"، رعايت نكرده‏است.
اورانيومى كه ايران محرمانه از چين خريدارى كرده‏است، در 1991، وارد كشور شده‏است. ايران به تازگى به آژانس گفته‏است اين اورانيوم را خريدارى كرده‏است. آنهم بعد از آنكه مقامات چينى از فروش آن به ايران، پرده برداشتند. ايران مى‏گويد اين اورانيوم را در تحقيق براى توليد آب سنگين و رآكتورهاى آب سنگين و تبديل بخشى از آن به فلز، بكار برده‏است. اما اين كاربردها به ايران هم توانائى توليد برق اتمى را مى‏دهد هم توانائى توليد سلاح اتمى را.
برخى از كارشناسان امريكائى اسلحه، بر آنند كه ايران اورانيوم را در تجاربى كه هنوز معلوم نشده‏اند، بكار برده‏است. اما ميزان اورانيوم خريدارى شده، براى يك سلاح اتمى نيز كافى نيست. با وجود اين، عدم گزارش غنى كردن اورانيوم توسط ايران، جدى‏ترين نقض قرارداد منع گسترش اسلحه اتمى است.
هيأتى از سوى آژانس، در 6 ژوئن به ايران رفت. هدف از اين سفر اين بازرسى بود و قصد از بازرسى اين بود كه معلوم شود آيا ايران تخطى‏هاى خود را از قرارداد را جبران كرده‏است. يا خير؟ اما در 11 ژوئن، هيأت ايران را ترك گفت. بنا بر قول منابع غرب، علت تن ندادن ايران به بازرسى كامل بوده‏است.
سخنگوى وزارت خارجه ايران، در مقام توضيح برآمد و گفت: ايران تمامى نكات مورد اعتراض آژانس پاسخ دارد. ما هيچ عملى كه نقض موافقتنامه‏ها باشد، مرتكب نشده‏ايم. همين سخنگو تكذيب كرد كه هيأت بخاطر تن ندادن ايران به بازرسى كامل، بطور ناگهانى، ايران را ترك گفته است.
آژانس بين المللى انرژى اتمى در 16 ژوئن، جلسات حكام را آغاز كرد. در 18 ژوئن، "مسئله ايران" مطرح شد. روزى پيش از آن، اتحاديه اروپا از ايران خواست پروتكل الحاقى را امضاء و با بازرسى كامل موافقت كند. "ايران" نيز خواست كه كشورهاى دارنده تكنولوژى اتمى، بر وفق قرار داد منع گسترش سلاح اتمى، تعهد كنند تكنولوژى استفاده صلح‏آميز از اتم را در اختيار ايران بگذارند. على اكبر صالحى، نماينده ايران در آژانس، گفت: سلاح اتمى غير انسانى و غير اخلاقى و غير قانونى است و محلى در نظام دفاعى ايران ندارد و ايران در صدد توليد آن نيست.
در پايان اجلاس آژانس، در 19 ژوئن 2003، البرادعى گفت:
البرادعى: رييس آژانس بين‏المللى انرژى اتمى، روز پنحشنبه، در پايان نشست شوراى حكام (هيات مديره‏آژانس) در وين گفت: آژانس اميدوار است كه ايران به همكارى خود با آژانس مانند گذشته ادامه دهد. اعضاى شوراى حكام در اين نشست از ايران خواست كه هر چه زودتر پروتكل الحاقى آژانس را امضا كند تا شفافيت همكارى اين كشور با اين آژانس تضمين شود. البرادعى در زمينه برنامه‏هاى آينده آژانس در ايران گفت: فكر مى‏كنم پيام نشست شوراى حكام كاملا روشن است و تهران بايد به ما اجازه دهد تا از برخى از مراكز اين كشور نمونه‏بردارى كند.
صالحى، نماينده ايران نيز گفت: ايران پروتكل را پذيرفته‏است؟!
پيش از صدور قطعنامه اجلاس حكام، در 18 ژوئن، خاتمى گفت (به نقل از ايرنا):
جمهورى اسلامى ايران همواره با آژانس بين‏المللى انرژى اتمى همكارى كرده‏است و از اين پس نيز براى شفافيت امور و رفع برخى اتهامات به همكارى خود ادامه خواهد داد. آژانس بين‏المللى انرژى اتمى موظف است طبق معاهده‏اى كه ما آن را امضا كرده‏ايم، زمينه دستيابى ايران به دانش هسته‏اى را فراهم كند. ايران هرگز خواستار دستيابى به سلاح اتمى نيست. ما همواره از مناديان منطقه عارى از سلاح‏هاى هسته بوده و هستيم. دستيابى به دانش پيشرفته هسته‏اى ناشى از تلاش فرزندان اين مرز و بوم است و از اعضاى mpt مى‏خواهيم تا به تعهدات خود در اين زمينه عمل كند. ما مشكلى براى همكارى با آژانس بين‏المللى انرژى اتمى نداريم و همواره اين مسئله را اعلام كرده‏ايم كه حق خود را براى دستيابى به دانش پيشرفته هسته‏اى محفوظ مى‏داريم و اميدواريم اعضاى (ام پى تى) ايران را در مسير دستيابى ارزانتر و بى‏دغدغه تر به دانش هسته‏اى يارى كنند. ما معتقديم برخوردارى از سلاح اتمى نيز امنيت نمى‏آورد. امروز اسراييل با داشتن حدود 400 كلاهك هسته‏اى تهديدى عليه منطقه است . اين كلاهك‏هاى هسته‏اى براى از بين بردن و نابودى كره زمين كافى است و ما توسعه اين سلاح‏ها را خطرناك مى‏دانيم.
خبرنگارى سئوال كرد: تاكنون كشورى كه پروتكل الحاقى به منع گسترش سلاح‏هاى هسته‏اى را امضا كردند، هيچ امتيازى نگرفته‏اند، آيا ايران نيز حاضر است بدون گرفتن هيچ امتيازى اين پروتكل را امضاء كند؟ خاتمى در پاسخ گفت: ما هيچ امتيازى براى پيوستن به اين تعهد طلب نمى‏كنيم. طلب ما پيوستن به (ام پى تى) است و طبق (ام پى تى) همه اعضاى اين پيمان حق دارند از دانش و فناورى هسته‏اى برخودار شوند. خاتمى گفت : براساس اين پيمان كشورهاى برخودار از دانش هسته‏اى موظفند بسيارى از كشورها را براى رسيدن به اين دانش كمك كنند اما ايران نه تنها مورد كمك قرار نگرفت بلكه، با تحريم‏ها، مورد جفا نيز قرار گرفت.
انقلاب اسلامى: اگر اظهارات خاتمى به معناى آن باشد كه الف - با بازرسى كامل تأسيسات اتمى موافقت شده‏است و ب - ايران پروتكل الحاقى را امضاء مى‏كند، مى‏توان آن را به حساب موفقيت فرانسه و اروپا گذاشت.

واكنش امريكا نسبت به گزارش آژانس بين المللى انرژى اتمى: ايران "بحران بزرگ سياست خارجى امريكا"؟:

حكومت بوش در واكنش نخستين خود (برابر گزارش واشنگتن پست 7 ژوئن)، گزارش را مايه "نگرانى عميق" توصيف كرد. از ديد حكومت بوش، قول روحانيان حاكم بر ايران، مبنى بر اينكه كه ايران در كار بهره بردارى از معادن غنى اورانيوم است و تجهيزات غنى كردن اورانيوم را دارد اما از اورانيوم غنى شده تنها در توليد انرژى اتمى استفاده مى‏كند و اينگونه استفاده از تكنولوژى اتمى حق او است، اطمينان آور نيست. چرا كه كارشناسان اسلحه اتمى تأكيد مى‏كنند كه اين تجهيزات مى‏توانند در توليد بمب اتمى نيز بكار روند.
سخنگوى وزارت خارجه امريكا، ريچارد بوچر گفت:برنامه اتمى محرمانه ايران بطور جدى براى ثبات منطقه خاورميانه و جامعه بين المللى و منع گسترش اسلحه اتمى، زيانمند است.
در 11 ژوئن، رامسفلد، وزير دفاع امريكا از اتحاديه آتلانتيك شمالى خواست راه‏هاى جديدى براى جلوگيرى از فعاليتهاى اتمى ايران بيابد. برنامه توليد اسلحه كشتار جمعى هم براى اروپاى پير و هم براى اروپاى جوان خطرناك است.
او كه در بايرن سخن مى‏گفت، نسبت به آلمان، لحنى بس آشتى جويانه بكار مى‏برد. دست، پتر استراك، وزير دفاع آلمان، را بگرمى فشرد و گفت: "ما مثل يك خانواده، بعضى مواقع در همه امور با يكديگر موافق نمى‏شويم. با هم بگو مگو هم مى‏كنيم اما دوباره، يكى مى‏شويم. چنانكه بعد از ترورهاى 11 سپتامبر يكى شديم".
اين اظهارات كه بيانگر نياز امريكا به همكارى اروپا، بخصوص در مقابله با برنامه اتمى ايران است، رامسفلد را در اين موقعيت قرار داد كه در سخنان ديگرى خطاب به گروهى از دانشجويان بگويد: ايران در پوشش برنامه استفاده صلح‏آميز از انرژى اتمى، برنامه توليد سلاح اتمى خود را پيش مى‏برد. دواير اطلاعاتى امريكا و ديگر كشورهاى جهان مكرر گفته‏اند ايران سلاح اتمى ندارد. اما هم آنها گزارش مى‏كنند كه ايران برنامه توليد اسلحه اتمى را دارد و در مدت نسبتاً كمى داراى اين اسلحه خواهد شد.
در واشنگتن، يك مقام حكومت بوش گفت: امريكا از آژانس بين المللى انرژى اتمى خواسته است اطلاعات خود را پيرامون فعاليتهاى مظنون ايران، به شوراى امنيت گزارش كند. او گفت گزارش آژانس نظر ما را در باره برنامه سرى توليد اسلحه اتمى ايران، تأييد مى‏كند.
ايران بسيارى چيزها، از جمله رآكتورهاى توليد آب سنگين را به آژانس اطلاع نداده‏است.
رامسفلد، در مراسمى كه وزراى دفاع كشورهائى چون آلبانى و آذربايجان و اسلوانى و اوكرائين نيز در آن حاضر بودند، گفت: بزرگ‏ترين خطرى كه جهانيان را تهديد مى‏كند، از سوى "دولتهاى لاتى" است كه به اسلحه كشتار جمعى مجهز مى‏شوند و با سازمانهاى تروريستى اتصال دارند. اگر ملتهاى آزاد ما مانع از گسترش اسلحه كشتار جمعى نشوند، اين خطر وجود دارد ظرف چند سال آينده، در جهان ما، تعداد دولتهائى كه داراى اسلحه اتمى خواهند شد، دو برابر امروز شوند و برخى از اين دولتها تروريست خواهند بود.
در 15 ژوئن، واشنگتن پست مقاله‏اى در باره سياست حكومت بوش در ايران، انتشار داد. در اين مقاله توضيح داده مى‏شود چرا ايران "بحران بزرگ سياست خارجى امريكا است": در ژانويه 2001 بمحض اينكه ژرژ دبل يو بوش به رياست جمهورى رسيد، مشاوران او دركار تهيه استراتژى شدند كه حكومت او در قبال دولت راديكال اسلامى مى‏بايد اتخاذ مى‏كرد كه آن را از ديرگاه واشنگتن حامى تروريسم بين المللى و توليد اسلحه كشتار جمعى مى‏دانست.
دو سال بعد از آن، رئيس جمهورى دستور داد از چند راه كار كه مشاوران بوش برگزيده بودند، شوراى امنيت ملى مطالعه و راه كارى را پيشنهاد كند. پس باز حران عراق، كارشناسان درون و بيرون حكومت، بر سياست امريكا در ايران، بمثابه بحران سياسى بعدى و بزرگ امريكا، متمركز شدند. بخصوص كه بنظر كارشناسان، ايران تا 2006، به توليد اسلحه اتمى توانا مى‏شود.
انتقادها از چپ و راست در اين باره كه چرا كار تهيه استراتژى نا تمام مانده‏است، بيانگر اين واقعيت است كه در حكومت بوش، همآهنگى بر سر سياستى كه امريكا مى‏بايد در قبال رژيم ايران، رژيمى در پيش بگيرد كه بوش آن را عضو كليدى محور شر مى‏داند، وجود ندارد.
فلينت ل. لورت Leverett، مشاور بوش در امور خاورميانه كه شوراى امنيت ملى را ترك گفته و اينك در مؤسسه بروكينگس Brookings كار مى‏كند، مى‏گويد: "سياست ما در ايران، نه همكارى با رژيم و نه تغيير آنست." اما ميكائيل لودين، متخصص امور خاورميانه در مؤسسه اينترپرايز، مى‏گويد: حكومت بوش مى‏بايد يك سياست واقعى در قبال رژيم ايران اتخاذ كند. لودين، همراه با ديگر محافظه كاران جديد جانبدار اتحادى براى دموكراسى در ايران است. اين اتحاد مى‏بايد يك انقلاب دموكراتيك را بوجود آورد كه به حاكميت ملاها بر ايران پايان مى‏بخشد.
مقامات بلند پايه حكومت بوش حاضر نيستند پيرامون چند و چون سياست اين حكومت در ايران، سخن بگويند. نه بدين خاطر كه سرى است بلكه مى‏گويند آنها موفق شده‏اند افكار عمومى جهانيان را بر ضد برنامه اتمى ايران بسيج كنند. بطور مسلم قصدشان تهديدهائى است كه روسيه بتازگى كرده‏است. روسيه تهديد كرده‏است كمكهاى خود را در زمينه اتمى قطع مى‏كند. آژانس بين المللى انرژى اتمى نيز آماده است ايران را مجازات كند در صورتى كه ايران گزارش برنامه اتمى خويش را بطور شفاف گزارش نكند.
زمانى، سياست حكومت بوش بر "تغيير رژيم" ايران نبود، حمايت از انتخابيها در قبال غير انتخابى‏ها بود. اما سياستى كه كلين پاول پيشنهاد كرد اين بود كه امريكا بطور مستقيم با مردم ايران سخن بگويد تا اين مردم بدانند ما با آنها هستيم.
انقلاب اسلامى: اما معنى سخن گفتن مستقيم با مردم ايران، سخن گفتن از زبان زورپرستانى نيست كه مردمى با انقلابى بزرگ خود را از شر آنها آسوده‏است. سخن گفتن مستقيم با مردم ايران، يعنى پاك كردن حكومت از تبهكارانى نظير ميكائيل لودين و آلت فعل او رضا پهلوى و عده‏اى فاسد كه امروز چندين بوق تبليغاتى در اختيارشان است و يكى از عوامل گسترش جنبش مردم براى استقرار مردم سالارى و فاصله گرفتن از آنهاست.
بحثها در درون و بيرون حكومت در اين باره كه با ايران چه بايد كرد، با افشاگريهاى اخير در باره برنامه اتمى ايران، داغ شده‏اند. فردا، در وين، اجلاس آژانس بين المللى اتمى است و موضوع برنامه اتمى ايران (بكار بردن رآكتورهاى آب سنگين براى توليد پلوتونيوم كه در غنى كردن اورانيوم بكار مى‏رود) در دستور كار است.
واشنگتن تهران را به پناه دادن به سران القاعده متهم مى‏كند كه ترورهاى اخير رياض را رهبرى كرده‏اند. البته دليلى در باره همكارى ايران با القاعده در دست نيست. اما برنامه اتمى ايران و سوءظن به ايران در باب پيوندهايش با تروريستها، اختلاف بر سر سياستى كه مى‏بايد در قبال ايران در پيش گرفت را تجديد كرده‏است. در گذشته، وزارت خارجه جانبدار گفتگو با اصلاح طلبان بود و وزارت دفاع طرفدار از ثبات انداختن رژيم. اختلاف بدانحد از شدت رسيد كه هر طرف ،طرف ديگر را متهم مى‏كرد اطلاع مى‏سازد و در اختيار رسانه‏هاى گروهى مى‏گذارد تا مانع از پذيرش و اجراى سياست طرف ديگر بشود. وزارت دفاع كوندولزا رايس، مشاور امنيتى بوش را انتقاد كرد كه چرا به بحثها پايان نبخشيده و سياستى را كه حكومت مى‏بايد در پيش گيرد، تهيه نكرده‏است. و پاول به روزنامه نگاران گفت، سياست امريكا در ايران تغيير نكرده‏است.
بوش اجازه داده بود در زمينه محدودى با ايران گفتگو شود. اين گفتگوها در ژنو و پاريس، توسط زلمى خليل زاد بعمل مى‏آمدند. اما بعد از انفجارها در عربستان، در 12 مه، قطع شدند.
بحثها بر سر سياست امريكا در ايران، در حال حاضر، ميان متخصصان اسلحه اتمى و تحليل گران امور خاورميانه و ايرانيان تبعيدى به امريكا بعمل مى‏آيند. كنگره نيز با پيشنهاد كمك 50 ميليون دلارى به فرستنده‏هاى تلويزيونى و راديوئى كه ايرانيان تبعيدى ايجاد كرده‏اند و فعاليتهائى كه براى رسيدن به مردم سالارى بعمل مى‏آيند. پيشنهاد اين كمك را سناتور براون بك بعمل آورده‏است. كميته روابط خارجى با پيشنهاد او مخالف است. او مى‏گويد: "ما خواهان حمله نظامى به ايران نيستيم. قصد كمك به كسانى كه براى استقرار مردم سالارى در ايران مى‏كوشند و از جمله دانشجويانى است كه بار ديگر به خيابانها ريخته‏اند. در باب اندازه حمايت نيز اختلاف نظر وجود دارد. برخى استدلال مى‏كنند كه ايران در آستانه انقلاب است. برخى ديگر برآنند كه هيچ معلوم نيست كه تا سه سال ديگر (زمان دست يافتن به سلاح هسته‏اى) تغيير بنيادى در رژيم ايران روى دهد. برخى كارشناسان انتشار اسلحه اتمى برآنند كه پيش از دست يافتن رژيم به اين اسلحه، انقلاب روى نمى‏دهد. بنا بر اين، امريكا مى‏بايد بر طبق استراتژى "جنگ پيشگيرانه"، تأسيسات اتمى ايران را از ميان بردارد.
روئل مارك گرشت، افسر سابق سيا و عضو كنونى مؤسسه اينترپرايز مى‏گويد: ترديدى نيست كه نيروهاى هوادار مردم سالارى در ايران قوت مى‏گيرند اما اين بدان معنى نيست كه امريكا در باب اسلحه اتمى و حمايت ايران از تروريسم، سياست صبر و انتظار در پيش بگيرد.
برخى از تحليل گران بر اين نظرند كه حمايت مالى و تبليغاتى امريكا از جنبش دموكراسى در ايران، نتيجه معكوس ببار مى‏آورد. كاوه احسانى روزنامه نگار ايرانى هوادار اصلاحات كه اينك از امريكا ديدن مى‏كند، مى‏گويد: "اين كار موجب مى‏شود كه سخت سران رژيم استدلال كنند كه ايران در خطر خارجى است و بنام وحدت ملى، خفقان ايجاد كنند. يك نوع وحدت نامقدس ميان حكومت بوش و سخت سران ايران وجود دارد".
و س. روب سبحانى، دستيار در دانشگاه جورج تون و از بانيان اتحاد براى دموكراسى در ايران، مى‏گويد: "ما كاستن از تنش را آزموديم، سياست مهار ايران را آزموديم و تعهد را آزموديم. همه اين سياستها به شكست انجاميدند. با بكار بردن قدرت، چه از دست مى‏دهيم؟"
انقلاب اسلامى: اين شخص كه به تابعيت امريكا در آمده‏است، مزدورى است كه خود را نامزد ايفاى نقش كرزى در ايران كرده‏است! در حقيقت، امريكا از اعمال قدرت بجائى نرسيده‏است. پس، زمان آنست كه به مردم ايران اطمينان كامل بدهد كارى به كار اين مردم، در اداره امور كشور خود ندارد. دشمنان اين مردم يعنى مزدوران خود را رها كند، روابط پنهانى با اين و آن جناح رژيم را قطع كند تا كه جنبش همگانى مردم ايران ميسر شود.
كاخ سفيد از اتخاذ موضع در قبال پيشنهاد سناتور برون بك خود دارى مى‏كند. در حمايت از دموكراسى در ايران، به برنامه‏هاى راديوئى بر ضد ملاهاى حاكم بسنده مى‏كند. جز اينكه رايس مى‏گويد: اجراى برنامه توليد اسلحه كشتار جمعى توسط ايران را امريكا غير قابل قبول مى‏داند و نمى‏توان آمد و رفت افراد القائده به ايران را تحمل كند. او همچنين ايران را به ايجاد تحريكات در ميان شيعه عراق متهم كرد. در 18 ژوئن، بوش اظهارى كرد كه بسيار سخت توصيف شد. او گفت:
"دنيا بايد به ايران روشن بفهماند كه ما روا نخواهيم ديد دولتش سلاح اتمى بسازد و خطرى براى امريكا بگردد".
انقلاب اسلامى: بدين قرار، امريكا سياست جلو انداختن اروپا و روسيه را در اعتراض و فشار به رژيم، در پيش گرفته است. اين سياست موفق بوده‏است و تا كامل شدن انزواى ايران و يا گرفتن امتياز مورد نظر، ادامه خواهد يافت. جز اينكه چنين سياستى وقتى با حمايت از زورپرستان رقيب رژيم همراه مى‏شود، از موانع گسترش جنبش همگانى در ايران مى‏گردد.

واكنش اروپا و روسيه در قبال "برنامه اتمى ايران"- تصميم آژانس:

روزنامه كريستين ساينس مونيتور (10 ژوئن)، از قول فرستاده خود در مسكو، گزارش مى‏دهد كه برنامه اتمى ايران و اين امر كه ايران فعاليتهاى خود را از آژانس بين المللى انرژى اتمى، پنهان كرده‏است، موجب نگرانى عميق حكومت روسيه شده‏است. آشكار شدن اين امر كه ايران در زمينه غنى كردن اورانيوم پيشرفت كرده‏است، بحثى را ميان كارشناسان اتمى برانگيخته است.
روسيه مهمترين شريك ايران در زمينه اتمى است و نيروگاه اتمى بوشهر، به ارزش يك ميليارد دلار را مى‏سازد. حال بعد از سالها دفاع كردن از برنامه اتمى ايران، بمثابه برنامه استفاده صلح‏آميز از اتم، احساس مى‏كند رودست خورده‏است و طرز فكر مقاماتش تغيير مى‏كند.
نخست وزير انگليس، تونى بلر، وقتى اعلان كرد مسكو شرائط جديدى به ايران تحميل كرده‏است، تحول در سياست روسيه را بر همگان آشكار گرداند. روشن شد كه روسيه به ايران سوخت اتمى نخواهد داد تا كه ايران پروتكل الحاقى به قرار داد منع انتشار سلاح اتمى را امضاء و اجرا كند.
اما مقامات روسيه و ايران تكذيب مى‏كنند كه روسيه شرائطى مقرر كرده باشد. آنها مى‏گويند دو كشور مشغول تنظيم جزئيات موافقتنامه تحويل سوخت اتمى از سوى روسيه و بازپس گرفتن زباله آن از سوى اين كشور است.
با وجود اين، روسيه شگفت زده شده‏است از اطلاع از وجود دستگاه غنى سازى اورانيوم نطنز. دستگاه تبديل اورانيوم ديگرى نيز در اصفهان بر پا شده‏است.
آنتون خلوپكو Khlopkov، كارشناسان ايران در RIR Centerمسكو، (مؤسسه تحقيقات نظامى كه پيش بينى مى‏كند ايران تا 2006 قادر به توليد اسلحه اتمى مى‏شود)، مى‏گويد: "مقامات روسى با درك تهديدى كه مجهز شدن ايران به سلاح اتمى بوجود مى‏آورد، به موضع امريكا نزديك شده‏اند. نه تنها كارشناسان امريكائى كه كارشناسان روسى نيز از خبر وجود دو مركز اتمى و اين دو دستگاه غنى كردن اورانيوم (اصفهان و نطنز) غافلگير شده‏اند. امريكا و روسيه و كشورهاى اروپائى مى‏بايد همكارى كنند و كشور و مؤسسه‏هائى را بجويند كه اين تأسيسات را در اختيار ايران گذاشته‏اند. احتمال مى‏رود ايرانيها تأسيسات را از كره شمالى يا پاكستان بدست آورده باشند."
امريكا از 35 عضو آژانس بين المللى انرژى اتمى خواسته است، در اجلاس 16 ژوئن خود، اعلام كند ايران قرارداد منع انتشار سلاح اتمى را نقض كرده‏است.
طى سالها، روسيه مى‏گفت ايران قادر به غنى كردن اورانيوم نيست. اما درجريان ديدار از مركز اتمى نطنز - كه ايران وجود آن را به آژانس اطلاع نداده‏بود - محمد البرادعى، رئيس آژانس بين المللى انرژى اتمى، آن را "پيشرفته" توصيف كرد. دو كارشناس اتمى امريكا، در مقاله‏اى كه در بولتن دانشمندان اتمى انتشار داده‏اند، قيد كرده‏اند كه ايران به 10 كشورى پيوست كه اينگونه دستگاههاى گريز از مركز centriuges را مى‏سازند.
اتحاديه اروپائى نيز، به نوبه خود، مصراً، از ايران خواسته است پروتكل الحاقى به قرارداد منع انتشار سلاح اتمى را امضاء و ابهامهاى موجود در برنامه اتمى خود را رفع كند. لوموند (16 ژوئن) گزارش مى‏كند كه در اتحاديه اروپا كه ماههاست در باره همكارى بازرگانى با تهران گفتگو مى‏كند، اين فكر قوت مى‏گيرد كه امضاى پروتكل الحاقى را نيز جزو شروط امضاى توافق با ايران قرار دهند.
و در 16 ژوئن، در لوكزامبورك، وزراى خارجه كشورهاى اروپائى گرد آمدند و به اين تصميم رسيدند كه اگر تهديدهاى سلاح اتمى و يا اسلحه شيميائى و بيولوژيك از راه ديپلماسى بر طرف نشدند، توسل به زور ناگزير مى‏شود. اسم ايران برده نشد اما مخاطب اول اين تهديد، رژيم ايران است.
لوموند (16 ژوئن) اجلاس آژانس بين المللى انرژى اتمى را گزارش مى‏كند:
در 6 مه، آقا زاده، "رئيس" سازمان انرژى اتمى ايران، توضيحاتى به آژانس داده بود كه قانع كننده تلقى نشده بود. يك ديپلمات غربى مى‏گويد: توضيحات ظاهرى از شفافيت داشتند و بجاى آنكه پاسخهائى براى سئوالهاى موجود باشند، سئوالهاى جديدى برانگيختند.
البرادعى در گزارش خود به اجتماع حكام آژانس، ايران را متخلف شناخت و از آن خواست پروتكل الحاقى را امضاء كند. با وجود اين، آژانس برآن نشد با كشورى رويه خشن درپيش بگيرد كه با آژانس گفتگو مى‏كند و مى‏تواند ميان گروه 77 كه از كارزار تبليغاتى امريكا بر ضد تهران و خودارى سمج اسرائيل از پيوستن به قرارداد منع انتشار اسلحه اتمى، خشمگين هستند، متحدانى پيدا كند. امريكا ناگزير شد تقاضاى محكوم كردن ايران را رها كند. احتمال آنست كه موافقت شود كه رئيس آژانس، البرادعى، طى اظهاريه‏اى ايران را به رعايت نظم آژانس و عمل به قرارداد بخواند. انقلاب اسلامى: بدين قرار، امريكا ترجيح داده‏است در مورد برنامه اتمى ايران، روسيه و ايران را جلو بياندازد. با توجه به افتضاحى كه دروغ سازى در باره اسلحه كشتار جمعى عراق ببار آورده‏است، امريكا نمى‏خواهد، براى فشار به ايران، قدم پيش گذارد. زيرا از آن بيم دارد كه اگر قدم پيش بگذارد، اروپا و روسيه، نه در كنارش كه در برابرش قرار بگيرند و منزوى بگردد. نتيجه سياستش اينست كه ايران منزوى است.

دروغ سازى پيرامون اسلحه كشتار جمعى عراق: "بوش و بلر محور دروغ":

انقلاب اسلامى: "بوش و بلر محور دروغ" ابتكار مجله فرانسوى نوول ابسرواتور است. علت دروغى است كه اين دو ساخته‏اند و با آن، دو قوه مقننه امريكا و انگليس و افكار عمومى را فريب داده‏اند. چرا كه جنگ با عراق با توسل به جعل خود، موجه گردانده‏اند. اين فصل را در سه قسمت از نظر خوانندگان مى‏گذارنيم: در قسمت اول، افشاگريهاى هانس بليك، رئيس هيأت بازرسى سازمان ملل و در قسمت دوم، چند و چون دروغ سازى و در قسمت سوم اثر دروغ سازى بر مبارزات سياسى در امريكا و انگلستان را:

بليكس: در واشنگتن "حرمزاده" هائى هستند كه براى رسيدن به هدف از هيچكار رويگردان نيستند:

انقلاب اسلامى: در 11 ژوئن، هانس بليكس، رئيس هيأت بازرسى سازمان ملل مأمور كشف و نابودى اسلحه كشتار جمعى عراق، مصاحبه با روزنامه گاردين بعمل آورد. در 12 ژوئن، مصاحبه ديگرى با روزنامه لوموند انجام داد. قسمتهاى گوياى هر يك از دو مصاحبه عبارتند از:
در مصاحبه با گاردين بليكس مى‏گويد:
برخى از اعضاى حكومت امريكا "حرامزده" هائى هستند كه ظرف سه سال مأموريت او، از هيچ نيرنگى براى آلت كردن و يا خراب كردن او، دست نگاه نداشته‏اند. من خراب كنهاى خود را در واشنگتن دارم. آنها حرمزاده هائى هستند كه شايعه مى‏سازند و توسط رسانه‏هاى گروهى پخش كرده‏اند و مى‏كنند تا مرا خراب كنند. واشنگتن سازمان ملل را "قدرت بيگانه" مييابد كه مى‏بايد از ميان برداشت بى آنكه اثرى از آن برجا ماند.
گاردين از او مى‏پرسد: آيا بر اين باوريد كه واشنگتن برنامه خراب كردن شما را به اجرا گذاشته است؟ و بليكس پاسخ مى‏دهد: آرى. احتمالاً من در رده پائين كسانى بوده‏ام كه امريكا بنا بر خراب كردنشان را داشته‏است.
در توضيح روش خود، در بازرسى عراق براى يافتن اسلحه كشتار جمعى، بليكس مى‏گويد: "روابط من با امريكا بسيار خوب بود. اما چون امريكا مى‏خواست با عراق جنگ كند، امريكا بازرسان هيأت را زير فشار گذاشته بود تا در گزارشهاى خود، رژيم عراق را متهم كنند. حكومت پرزيدنت بوش از آن عصبانى بود كه بازرسان "بيشتر عمل نمى‏كنند" و بمبهائى را نمى‏يابند كه جنگ با عراق را موجه بگرداند. بليكس كه ظرف سه هفته آينده بازنشسته مى‏شود، مى‏گويد: متقاعد شده‏ام كه در حكومت بوش كسانى هستند كه مى‏گويند باكشان نيست كه سازمان ملل از ميان برود و باكى از نظاير اين كار نيز ندارند. وقتى گاردين از بليكس مى‏پرسد: آيا بنظر شما هرگز اسلحه كشتار جمعى در عراق كشف خواهد شد؟ بليكس پاسخ مى‏دهد: آنها، عراقيها از برنامه‏ها خود سخن مى‏گفتند. بنا بر اين، ما نمى‏توانيم احتمال يافت شدن چيزهائى را منتفى بدانيم.
در مصاحبه با لوموند:
لوموند از او مى‏پرسد: در مصاحبه با گاردين، آيا براستى گفته‏ايد در حكومت امريكا، "آدمهاى حرمزاده" (كثيفى) وجود دارند؟ نه، نه، من نگفتم در حكومت آمريكا، بلكه گفتم در واشنگتن، خرابكن هائى كه در بخش خصوصى فعاليت مى‏كنند. لوموند مى‏پرسد: آنها كيانند؟ و بليكس پاسخ ميدهد آنها كه آژانس بين المللى انرژى اتمى را در طول سالهاى 1990، انتقاد مى‏كردند. آنها كه، در 1991، مرا متهم مى‏كردند كه از كنار برنامه اتمى عراق گذشته و آن را نديده‏ام. آنها كه مى‏گفتند ما، بازرسان، لايق كارى كه مى‏كنيم، نيستيم.
لوموند به بليكس مى‏گويد امريكائيها حالا مى‏گويند فرصت بدهيد اسلحه كشتار جمعى را پيدا مى‏كنيم. اما خود به بازرسان سازمان ملل اين فرصت را ندادند. بليكس مى‏گويد: به آنها مى‏گويم اقبال با شما يار. همه ما مى‏خواهيم حقيقت را بدانيم. آنها آسانتر از ما مى‏توانند حقيقت را بيابند. شاهدها ديگر بيمى از ابراز آنچه مى‏دانند، ندارند. رژيم توتاليتر ساقط شده‏است.
لوموند مى‏پرسد: از بحران عراق كدام نتيجه‏گيرى را مى‏كنيد؟ و بليكس پاسخ مى‏دهد: جنگ پيشگيرانه، آنهم بر اساس گزارشهاى دواير سرى، كارى سخت در خور تأمل است. اين اول بار نيست كه جنگى بر اساس اطلاعاتى انجام گرفته است كه نادرست از كار درآمده‏اند. بمباران سفارت چين در بغداد، حاصل اطلاعات غلط بود. يك كارخانه توليد مواد شيميائى، نزديك خرطوم، بر پايه همين نوع اطلاعات دروغ، بمباران شد. در عراق، بر پايه اطلاعات، جنگى براه افتاد و هنوز نمى‏دانيم آيا اين اطلاعات راست بودند يا خير؟ سئوالى كه مطرح است، اينست: بر چه پايه‏اى مى‏توان جنگى را براه انداخت؟ آيا اين پايه بقدر كافى محكم است؟ و چه اهميتى به داشتن اجازه از شوراى امنيت سازمان ملل مى‏دهيم؟
لوموند مى‏پرسد: چه وقت مطمئن شديد جنگ اجتناب‏ناپذير است؟ بليكس پاسخ مى‏دهد: در آخر، تنها آن وقت. من فكر مى‏كنم تنها آخر كار بود كه اجتناب‏ناپذير شد. در 1988، بيل كلينتون دست به بمباران عراق زد. اما وقتى كفى عنان موفق شد پيام را به عراقيها حالى كند، بمبارآنهارا متوقف كرد. من فكر مى‏كنم اگر صدام حسين ابتكار نظرگيرى را به خرج مى‏داد، امريكائيها عمليات تدارك جنگ را متوقف مى‏كردند.
لوموند مى‏گويد: اما عراقيها دست به تخريب موشكها زدند. بليكس مى‏گويد: از نظر امريكائيها كافى نبود. پيشنهاد انگليسها را بياد مى‏آوريد: صدام حسين در تلويزيون اظهار كند كه عراق بسرعت 5 تدبير را براى خلع سلاح خود به اجرا مى‏گذارد. اگر صدام چنين مى‏كرد، ديناميك جديدى مى‏شد. اما اين پيشنهاد در شوراى امنيت رد شد.
لوموند مى‏پرسد: اگر فرانسه با پيشنهاد موافقت مى‏كرد، وضعيت ديگر مى‏شد؟ بليكس پاسخ مى‏دهد: فرانسويها نمى‏خواستند به جنگ آلوده شوند. به مقاصد امريكا بدبين بودند و از ديد آنها، تصميم به جنگ گرفته شده بود.
آيا كارى هست كه نبايد مى‏شد و شد و يا بايد مى‏شد و نشد؟ بليكس پاسخ مى‏دهد: نه. درست كه به حساب كار برسيم، مى‏بينيم ما نشان داده‏ايم كه بوجود آوردن يك گروه بازرسى مستقل از سوى سازمان ملل ممكن است. گروهى شديم كه توسط سازمانهاى اطلاعاتى رهبرى نمى‏شد و در عين حال كارآ بود. اين امر نتوانست مانع از جنگ در عراق بگردد اما تجربه ايست كه در آينده بكار مى‏آيد.
لوموند مى‏پرسد: آيا شما نمى‏توانستيد با قاطعيت بگوئيد بسا عراق فاقد اسلحه كشتار جمعى است؟ بليكس پاسخ مى‏دهد: ما از گفتن آن هيچ باز نايستاديم. ما گفتيم سندى و دليلى بر وجود اسلحه كشتار جمعى در عراق نداريم اما سئوالهاى چندى داريم كه جواب نيافته‏اند.
انقلاب اسلامى: با وجود اين، هم صدام و رژيم او و هم هيأت بازرسى مى‏بايد شفاف عمل مى‏كردند و شفاف و قاطع سخن مى‏گفتند، بهاى ضعفها را مردم عراق مى‏پردازند گرچه از رژيم صدام آسوده‏اند. اما فرق بسيار است ميان تغيير رژيم توسط خود مردم و بردن آن توسط قدرت متجاوزى كه اطلاعات جعل مى‏كند و بر پايه اطلاعات جعلى، جنگ براه مى‏اندازد:

"بوش و بلر محور دروغ": مردم امريكا و انگليس و دنيا را فريب داده‏اند:

نيشن (11 ژوئن 2003) مى‏نويسد:
از تراژدى 11 سپتامبر، حكومت بوش مشغول شد به گزينش اطلاعات و دست كارى در آنها براى موجه كردن جنگ با عراق. اما حقيقت بر ملاء شد و حالا كاخ سفيد بايد توضيح بدهد چرا دروغ ساخته است. روز يك شنبه 8 ژوئن، كوندولزا رايس قبول كرد كه پرزيدنت بوش در اظهارات خويش در كنگره امريكا، پيرامون وضعيت عمومى امريكا، در مقام ثابت كردن خطر اتمى كه عراق مى‏شمرد، اطلاعات قلابى بكار برده‏است. مدعى شد "ما نمى‏دانستيم - شايد كسى در سيا مى‏دانست - اما در دواير ما، هيچكس نمى‏دانست كه در صحت اين اطلاعات شك است و كسى ظن نمى‏برد كه اطلاعات ساختگى باشد."
اما همين اطلاعات و مدارك قلابى به شوراى امنيت ارائه شدند و طى چند ساعت قلابى بودنشان عيان شد.
وقتى اين فضولات و بيشتر از اينها در پرتو روشنائى قرار گرفتند نيز حكومت بوش به تكرار اين دروغ كه صدام در ترورهاى 11 سپتامبر دست داشته‏است، ادامه داد. اين دروغ را، با دستكارى در بازجوئيها از رهبران دستگير شده القاعده، تكرار مى‏كرد.

در 9 ژوئن، نيويورك تايمز گزارش كرد كه زندانيان القاعده، در باجوئيهاى جداگانه، گفته‏اند: گروه تروريستى و اسامه بن لادن بطور خاص، هيچگونه رابطه‏اى با صدام و حكومت او نداشته‏اند.
بدينسان، امريكا وارد جنگى شده‏است بدون اينكه دليل قابل بررسى بر وجود رابطه ميان بن لادن با صدام و رژيم او داشته باشد...

در هفته گذشته، لوس آنجلس تايمز گزارشى را منتشر كرد از اداره اطلاعات وزارت دفاع امريكا. بنا بر اين گزارش سرى، هيچگونه اطلاع معتبر حاكى از اينكه عراق اسلحه شيميائى دارد يا تجهيزات لازم براى توليد آن را دارد و يا در كار تهيه آنهاست، وجود ندارد. لوس آنجلس تايمز در اين باره از مقامات امريكا پرسيده و آنها به او گفته‏اند كه از گزارش اطلاع داشته‏اند. با وجود اين، رامسفلد به كنگره گفت: رژيم صدام حسين انبارهاى مخفى از انواع اسلحه شيميائى دارد. آيا او از گزارش اداره اطلاعات وزارت دفاع اطلاع داشت؟ اگر آرى، آيا او گزارش را از رئيس جمهورى مخفى كرده‏است؟ يا او و بوش در عين آگاهى از گزارش اداره اطلاعات وزارت دفاع، مردم امريكا را فريب داده‏اند؟ آيا چنين فريبى خطائى نيست كه عزل رئيس جمهورى را ايجاب كند؟

از بد اقباليش، رئيس جمهورى هنوز درس خود را نگرفته‏است و به دروغ گفتن ادامه مى‏دهد: هفته پيش، در سفر خود به اروپا، او مدعى شد كاميونهائى كه در عراق يافت شده‏اند، دليل بر مشغول بودن عراق به توليد اسلحه شيميائى هستند. حال آنكه نيويورك تايمز (7 ژوئن) كه نخستين نشريه بود كه به استناد قول مقامات حكومت امريكا، خبر از پيدا شدن كاميونها داد، در صفحه اول خود گزارش كارشناسان در اين باره را منتشر كرد. اين گزارش تكذيب قول حكومت بوش بود. يكى از كارشناسان تا آنجا دور مى‏رود كه مى‏گويد: قول حكومت ساختگى و مقصود از جعل آن نيز سياسى است. كارشناسان ديگر نيز توضيح مى‏دهند در كاميونها، هيچ چيز وجود ندارد كه قول حكومت را مبنى بر كاربردشان در توليد اسلحه شيميائى، تأييد كند. اين كاميونها براى اينكار ساخته نشده‏اند.

در 8 ژوئن، ابزرور لندن به نقل از منابع اطلاعاتى انگليس نوشت: اين دو كاميون در توليد هيدروژن براى پركردن بالن‏هاى توپهائى بوده‏اند كه انگلستان در 1987 به عراق فروخته بود.
واشنگتن پست (12 ژوئن) نوشت كه سخنان بوش در كنگره پيرامون خريد اورانيوم توسط عراق از نيجريه، اطلاعى بوده‏است كه ايستگاه سيا در افريقاى مركزى گزارش كرده و سيا تحقيقات خويش پيرامون اندازه صحت نداشتن آن را به كاخ سفيد و يا ديگر مقامات حكومت گزارش نكرده‏است.
تقصير سيا در گزارش نكردن تحقيق خويش، سبب شد كه حكومت بوش اطلاع خريد اورانيوم را تا جنگ با عراق معتبر بشمارد. هرچند رئيس بازرسان سازمان ملل، هانس بليكس، مى‏گفت: اطلاع ساختگى است. يك مقام سيا به ما گفت: عمل سيا نتيجه دستكارى سخت كثيفى در مدركى است كه جزء مدارك توجيه گر جنگ بر ضد رژيم صدام حسين است. اما هم او مى‏افزايد: اين يكى از دلايل بود. دلايل ديگر نيز وجود داشتند.
با وجود اين، يك تحليل گر بلند پايه سيا گفت اين مورد، افشاگر "مسائل بسيارى" است. دستكارى و اطلاع سازى پيرامون اسلحه شيميائى و بيولوژيك و اتمى عراق بدستور و فشار سياست گزاران حكومت انجام گرفته‏اند. سيا تحت فشار قرار گرفت تا اطلاعاتى بسازد كه جنگ را موجه گردانند. ماجراى خريد اورانيوم از نيجريه گوياى آنست كه سيا نيز در اطلاع سازى براى توجيه جنگ در عراق، شركت داشته‏است. سناتور بوب گراهام، رئيس سابق كميته اطلاعات سنا و نامزد رياست جمهورى در 11 ژوئن گفت: "اطلاع ساختگى سيا نمونه نوعى از عملكرد سيا است. اين سازمان در حمايت از موضع آنها (حكومت) اطلاع مى‏سازد."
ماجراى خريد اورانيوم از نيجريه بدين قرار است كه وقتى سيا اطلاع را دريافت مى‏كند، سفير بازنشسته امريكا را، در فوريه 2002، به كشور مى‏فرستد تا در باره صحت آن تحقيق كند. او با رئيس جمهورى نيجريه گفتگو مى‏كند از مقامات ديگر كشور نيز پرس و جو مى‏كند. بعد از بازگشت به امريكا، گزارش مى‏كند كه خبر خريد اورانيوم بكلى ساختگى است. مدرك قلابى است. از جمله به اين دليل كه اسامى غلط و تاريخها نيز نادرستند. و سيا نام اين سفير و گزارش او را به مقامات حكومت نداد...
انقلاب اسلامى: بدين قرار، امريكا و انگلستان اطلاعات جعلى يا دستكارى شده را مجوز جنگ با كشورى كرده‏اند. غير از ويرانى بسيار كه ببار آمده، تا امروز، 7000 غير نظامى عراقى قربانى شده‏اند. به سخن ديگر، مى‏بايد هشيار بود و الف - خبر و اطلاع نادرست منتشر نكرد و ب - انتشار خبر و اطلاع نادرست كه امنيت ملى را بخطر مى‏اندازد خيانت شمرد و ج - خبر و اطلاع نادرست و حتى ناقص را محض جلب حمايت قدرت خارجى و آنهم به قيمت در معرض حمله نظامى قرار دادن كشور، خيانت به كشور است.

اثر جعل اطلاعات بر حال و آينده بوش و بلر و مردم سالارى در اين دو كشور:

اكونوميست (5 ژوئن 2003)، زير عنوان "چرا يافت نشدن اسلحه كشتار جمعى عراق براى بلر خطرناك است":
در هر كارير سياسى، لحظه‏اى وجود دارد كه از ديد مردم لحظه مرجع است. توضيح اينكه مردم هويت شخصيت سياسى را، با مراجعه به آن لحظه، در خاطر ثبت مى‏كنند. براى مثال، خانم تاچر را به زمان عصيان عمومى بر ضد مالياتى كه وضع كرد و به خشونت كشيده شدن جنبش اعتراضى مردم مى‏شناسند. جورج بوش پدر را به ديدارش از سوپرماركت و پى بردن مردم امريكا به اين امر كه او از زندگى مردم عادى هيچ آگاهى ندارد. بيل كلينتون وقتى لباس را براى آزمايش DNA بردند كه گوياى لاقيدى اخلاقى او بود. آيا براى بلر نيز، لحظه‏اى كه بلر "مدارك" به مجلس عوام ارائه كرد، يكى از اين لحظه هاست؟ برخى اين فكر را بى مبنى مى‏دانند زير كسى فكر نمى‏كند در انتخابات بعدى، حزب محافظه كار برنده شود. آن حزب هنوز رهبر درخورى نيافته‏است . علامتى نيز از به خطر افتادن موقعيت بلر نيست... با وجود اين، خطر در هواست. ضربه اطلاعات جعلى پيرامون اسلحه كشتار جمعى عراق، بر بلر سخت اثرتر است تا بر جورج دبل يو بوش. دليل قوى‏تر اينكه انگليسها بسيار مخالف تز ار امريكائيها با ورود به جنگ بودند.
در درون حزب نيز خشم بر ضد بلر رو به افزايش است. بر مخالفان ورود به جنگ، كسانى هم افزوده مى‏شوند كه تنها بخاطر آن با جنگ موافقت كرده بودند كه باور كرده بودند بلر راست مى‏گويد و صدام حسين ظرف 45 دقيقه مى‏تواند اسلحه كشتار جمعى را بكار اندازد. كلر شورت، وزير سابق توسعه بين المللى كه كمى بعد از جنگ استعفاء كرد، مى‏گويد: "آقاى بلر همه ما را فريب داد". او اين كار را با گزارشهاى دستكارى شده انتليجنت سرويس كرد. روبين كوك كه پيش از جنگ استعفاء داد نيز، با لحنى صريح‏تر و قاطع‏تر، همين را مى‏گويد.
هم اكنون، بنا بر سنجشهاى افكار، از محبوبيت حزب كارگر كاسته شده‏است. بنا بر سنجش افكارى كه ديلى تلگراف هفته پيش انتشار داد، اين حزب تنها يك در صد از حزب محافظه كار جلوتر است. اين سنجش افكار، به خودى خود، مهم نيست. اما به اين لحاظ كه علامت خطر واقعى است، مهم است. زيرا اگر افكار عمومى بپذيرند كه تونى بلر عالماً و عامداً آنها را فريب داده‏است، كارش ساخته است. ...
توانائى بلر در اقناع كردن كردن است. او حزب كارگر را قانع كرد دست از باورهاى قديميشان بردارند. مردم انگليس را قانع كرد به حزب كارگر، رأى بدهند. همين مردم را قانع كرد كه انگلستان بايد وارد جنگ با عراق شود. اما قانع كردن بستگى دارد به راست گفتن. اگر مردم متقاعد شوند كه بلر به آنها دروغ گفته‏است، بلر توان خويش را از دست داده‏است. در 13 ژوئن، نيويورك تايمز نوشت كه يكبار ديگر، در حزب دموكرات بر سر بهره بردارى از عمل بوش در استفاده از اطلاعات دروغ براى توجيه جنگ، اختلاف نظر بوجود آمده‏است. بسيارى از رهبران حزب مى‏گويند اميدوارند مسائل مربوط به اسلحه پى آمد سياسى مهمى پيدا كند. برخى ديگر بر آنند كه عموم مردم نسبت به پيدا شدن يا نشدن اسلحه كشتار جمعى بى تفاوت هستند و پيش كشيدن آن مى‏توانند رأى دهندگان بسود سياست جنگ پيشگيرانه او بسيج كند.
برخى از دموكراتها امروز مى‏گفتند حمله به بوش بخاطر اسلحه كشتار جمعى مى‏تواند ضربه سختى به اعتبار او بعنوان فرمانده كل قوا وارد كند. اگر اين اسلحه در عراق پيدا نشوند دموكراتها مى‏توانند اعتبار بوش را در مقام فرمانده كل قوا زير سئوال ببرد.
سناتور بوب گراهام، نامزد رياست جمهورى تا آنجا مى‏رود كه بوش و همكاران جمهوريخواه او را با ريچارد نيكسون (افتضاح واتر گيت) مقايسه مى‏كند. بعد از آنكه جمهوريخواه‏ها اعلان كردند مى‏خواهند موضوع اسلحه كشتار جمعى عراق را بطور سرى پيگيرى كنند، گراهام حكومت را متهم كرد كه "بازى خطرناك و شرم آور ديگرى با اطلاعات سرى را شروع كرده‏است". او يا آور مى‏شود كه اين حكومت، اطلاعات ساختگى را دست مايه كرد و جنگ براه انداخت.
سناتور هيلارى كلينتون مى‏گويد: سئوالهاى جدى بوجود آمده‏اند كه نياز به پاسخ دارند.
اما شخصيتهاى ديگر حزب دموكرات كه برخى نامزد رياست جمهورى هستند، نظير سناتورها جون كرى و جون ادورادس و جوزف ليبرمن، لحن محتاطانه‏ترى را اتخاذ كرده‏اند و از آن بيم دارند كه بر رأى دهندگان دموكرات اثر منفى بگذارد.
چند سنجش افكار كه بعمل آمده‏اند نشان مى‏دهند افكار عموى بطور وسيع جانبدار جنگ هستند و دلمشغول آن نيستند كه هنوز اسلحه كشتار جمعى پيدا نشده‏اند.
برخى برآنند كه بايد به بوش و حكومت او وقت داد تا اين اسلحه را بيابد. زيرا اگر به او و حكومتش حمله كنيم و بعد اسلحه‏ها پيدا شوند، خود عامل قوت هرچه بيشتر او شده‏ايم.
در كنگره امريكا، جمهوريخواه‏ها به دموكراتها پيشنهاد كردند تحقيق محرمانه‏اى در باره اطلاعاتى بعمل آيد كه حكومت در موجه كردن جنگ، مورد استفاده قرارداده‏است. دموكراتها مى‏گويند، بنا بر سنت كنگره، تحقيق مى‏بايد باز و علنى انجام بگيرد.
فيگارو (10 ژوئن) قول بوش را مى‏آورد: "تاريخ و زمان ثابت خواهند كرد كه امريكا در اشغال عراق برحق بوده‏است. هرچند اسلحه كشتار جمعى هنوز يافت نشده‏اند اما عراق برنامه اسلحه كشتار جمعى را داشته‏است. اطلاعات 10 سال اخير گوياى آنند كه عراق برنامه تسليحات كشتار جمعى داشته‏است."
در واشنگتن، طرفداران حكومت بوش كسانى را كه مى‏گويند اين حكومت به استناد اطلاعات دروغ، مردم امريكا را فريب داده و جنگى را بر پا كرده‏است، "تجديد نظر طلب" مى‏خوانند. اما در امريكا و انگلستان، اعتراض به فريب مردم با اطلاعات نادرست، وسعت مى‏گيرد. در همان حال كه فشار براى تشكيل كميسيون تحقيق بيشتر مى‏شود، پاول و رايس از اين به آن فرستنده تلويزيون مى‏روند تا اظهارات آن زمان خود را، با توجه به وضعيت امروز، توجيه كنند. كلين پاول، در شوراى امنيت، گفته بود عراق صد تا پانصد تن مواد شيميائى و بيولوژيك آماده براى ساختن بمب و گلوله شيميائى و بيوشيميك دارد اما تا كنون، چيزى از آن پيدا نشده‏است. رايس در CBS گفته‏است هنوز هزاران مدرك وجود دارد كه بايد مطالعه شوند.
با وجود اين، مسئله دستكارى در اطلاعات بى جواب مانده‏است. سيا و حكومت با يكديگر احتجاج دارند. رايس ديروز تكذيب كرد كه معاون رئيس جمهورى، ديك چنى به دواير اطلاعاتى فشار آورده‏است تا اطلاعاتى نادرست براى توجيه جنگ بسازند.
انقلاب اسلامى: اين واقعيت كه به استناد اطلاعات ساختگى، افكار عمومى را فريب داده و جنگى را به راه انداخته‏اند، گوياى واقعيت ديگرى است و آن اينكه، امنيت بين المللى، هيچ وجود ندارد و هر كشور ديگرى مى‏تواند قربانى لشگر كشى قدرتى از قدرتهاى جهانى بگردد. چنانكه در رژيم، اين نظر قوت مى‏گيردكه امريكا قصد حمله به ايران را دارد:

امريكا با چه كسانى بايد مذاكره كند و چرا حالا رفسنجانى اعتراف مى‏كند؟:

انقلاب اسلامى: هاشمى رفسنجانى در باره مذاكره با امريكا اظهار نظرى كرده و نيز پيرامون آمدن هيأت مك فارلين به ايران اعترافى كرده‏است كه در دو قسمت مى‏خوانيد. در اين فاصله، پليس فرانسه عملياتى را بر ضدگروه رجوى بعمل آورد و در همان روز ليبراسيون مقاله‏اى انتشار داد كه خبرهاى اين فصل را شفاف‏تر و دقيق‏تر مى‏كنند. قسمتى را به آن عمليات و توضيحشان و قسمت چهارم را به تازه‏ترين و مهمترين خبرها در باره رابطه ملاتاريا با امريكا و نيز نكاتى از مقاله ليبراسيون اختصاص مى‏دهيم:

هاشمى رفسنجانى: اگر امريكا عاقل باشد با كسانى مذاكره مى‏كنند كه مى‏توانند با آنها كار كنند و فتنه را خاموش كنند اما امريكا حاضر نيست با "آنها" گفتگو كند:

انقلاب اسلامى: هاشمى رفسنجانى يكبار در مصاحبه با ايسنا و بار ديگر در "نماز جمعه" 23 خرداد 1382، در باره مذاكره با امريكا ابراز نظر كرده‏است. اين دو اظهار نظر عبارتند از: در مصاحبه با ايسنا:

ايسنا: در مورد رابطه و مذاكره با آمريكا به نظر مى‏رسد گاهى اوقات تعابيرى دو پهلو به كار مى‏بريد. حتى در مطلبى هم كه از قول شما در نشريه راهبرد منتشر شد به نوعى اين مسئله ديده مى‏شود.
هاشمى رفسنجانى: برخى مطبوعات، مصاحبه مرا تحريف كردند. اين مصاحبه حدود 2 ماه قبل از آغاز جنگ اخير انجام شد و فضاى فعلى وجود نداشت. ثانيا بحث بر سر اين بود كه آيا در شرايط كنونى راجع به موضوعى بن‏بست داريم يا خير؟ من مى‏خواستم بگويم كه بن‏بست نداريم هر مشكلى كه بين مجلس و شوراى نگهبان يا هر جاى ديگرى به عنوان معضل پيش مى‏آيد، دو راه حل دارد: يكى اينكه در مجلس با اجازه رهبرى رفراندوم را تصويب كنند و ديگر اينكه رهبرى آن را به عنوان معضل به مجمع ارجاع دهند. اجراى هر دو اين موارد هم به نظر رهبرى برمى‏گردد. اين بحث، خيلى مشخص است ولى برخى مطبوعات يكدفعه مطرح كردند كه آقاى هاشمى پيشنهاد رفراندوم داده‏است.
ايسنا: در اين مورد مشخصا موضع شما چيست؟
هاشمى رفسنجانى: رهبرى بطور صريح نظرشان را اعلام مى‏كنند ما نبايد نظر ديگرى را مطرح كنيم.
ايسنا: راهبردهايى كه براى مواجهه با آمريكا با توجه به شرايط منطقه پيشنهاد مى‏كنيد چيست؟
هاشمى رفسنجانى: اولا نبايد در مقابله با آمريكا تسليم شويم، ثانيا بايد ديپلماسى ما فعال باشد. نه زور بگوييم و نه زير بار زور برويم. اگر ديپلماسى فعال داشته باشيم مى‏توانيم بسيارى از گره‏ها را باز كنيم.
در نماز جمعه 23 خرداد 1382، با اشاره به تظاهرات ضدآمريكايى كه در زمان حمله آمريكا به عراق در دنيا صورت گرفت، گفته‏است: آمريكا از خشونت پليس ما مى‏گويد، در حالى كه در آن روزها در آمريكا، دانشمندان، اساتيد دانشگاه، كشيش‏ها و ... را كف خيابان خواباندند، بسيارى را زنجيره كرده و كتك زدند و غرب‏زدگان نادان كشور ما گفتند اين قاطعيت آمريكاست. اگر اينگونه است، پليس اينجا هم بايد قاطعيت داشته باشد. وى به جوانان به خصوص دانشجويانى كه علاقه‏مند به مسائل كشورشان هستند، نصيحت كرد: مواظب باشند در چاهى كه آمريكاييها حفر كرده‏اند، نيفتند كه اگر اين گونه شود، بدترين ننگى است كه در تاريخ فراموش نمى‏شود. هاشمى رفسنجانى تاكيد كرد: اگر آمريكايى‏ها عقل دارند بايد با كسانى كه مى‏توانند با آنها كار كنند و فتنه را خاموش كرده و منطقه را آرام كنند، مذاكره كنند. با اولدورم بولدورم نمى‏شود اين مسائل را حل كند. كاخ سفيد متاسفانه در اين مسير افتاده و هم خود را به هلاكت انداخته و هم ما را زحمت وامى‏دارد.
انقلاب اسلامى: بنا بر اطلاع واصل، اظهار نظر هاشمى رفسنجانى، در "نماز جمعه"، در اين باب كه امريكا مى‏بايد با او و "رهبرش" خامنه‏اى مذاكره كند، را خبرگزارى ايرنا، بخواست هاشمى رفسنجانى سانسور مى‏كند. ايسنا نخست منتشر مى‏كند. اما با آنكه در سايتها نيز نقل شده بود، ناگزير مى‏شود اين قسمت را سانسور كند. سه علت براى سانسور ذكر شده‏اند:

يكى اين بوده كه متوجه مى‏شوند اظهار هاشمى رفسنجانى تصديق كامل اطلاعى است كه بنى‏صدر انتشار داد: رضائى به امريكائيان گفته‏است: كارهائى كه ما مى‏توانيم براى شما بكنيم، كسى غير از ما نمى‏تواند بكند و امريكائيان به او پاسخ داده‏اند با نماينده "ولايت فقيه" نمى‏توانند گفتگو كنند. و
دليل دوم اينست كه اظهارات او افكار عمومى را متوجه ساخته‏است ديگر هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى از كار معامله محرمانه با امريكا نيز ناتوان گشته‏اند. و
مردم ايران را آگاه كرده‏است كه از ديد ملاتارياى وابسته، "فتنه" و خطر اصلى كه رژيم ملاتاريا را تهديد مى‏كند، خط آزادى و استقلال است. اينست كه به امريكائيها مى‏گويد: اگر ما نباشيم، دولت به دست رهبران خط آزادى و استقلال مى‏افتد و آنها "براى شما كار نمى‏كنند".
انقلاب اسلامى: اطلاعات استراتژيك و اينتليجنس آن لاين سه اطلاع انتشار داده‏اند كه مهمند:
اطلاعات استراتژيك (30 مه) خبر از خراب شدن روابط امريكا و ايران مى‏دهد: امريكا به فشار خود بر ايران افزوده‏است. گفتگوهايى كه خليل زاد در ژنو، با فرستاده‏هاى ايران مى‏كرد، قطع كرده‏است. امريكا ايران را متهم مى‏كند كه اعضاى القاعده را در ايران پناه داده‏است.
انقلاب اسلامى: بنا بر اطلاعى كه از ايران رسيده‏است، ابومصعب المرزوقى، يكى از بلند پايگان القاعده كه در عراق بسر مى‏برده، از مرز عبور كرده، يك روز در خرمشهر و دو روز در آبادان اقامت كرده و آنگاه به مناطق مركزى ايران برده شده‏است.
از سوى ديگر، منابع نزديك به حزب دموكرات كردستان عراق اطلاع مى‏دهند كه نيروهاى ويژه امريكا دفتر يك نمايندگى بازرگانى را در شهر داهوك، در شمال عراق، بسته‏اند. زيرا اين دفتر را پوشش دواير اطلاعاتى ايران دانسته‏اند. پل برمر، حاكم امريكائى عراق دستور داده‏است شبكه اطلاعات سپاه پاسداران، بخصوص در مناطق تحت اداره اتحاديه ميهنى كردستان عراق، برچيده شود. افراد نيروهاى ويژه امريكا مرزهاى عراق با ايران را بسته‏اند و جز به كسانى كه ورقه عبور مخصوص دارند، اجازه عبور نمى‏دهند. بعلاوه امريكائيان تصميم گرفته‏اند به استثناى پيش مرگه‏هاى كرد، ديگر سازمانهاى مسلح عراقى را خلع سلاح كنند. هدف اول اين تصميم، سپاه بدر، بازوى مسلح مجلس اعلا، است. سيد محمد باقر حكيم نيز صدا به مخالفت با امريكا، بلند كرده‏است. شيعه عراق نيز برآشفته است و به تبعيضى كه امريكا بسود كردها روا ديده‏است، اعتراض مى‏كند.
و بالاخره، مسئله اتم است كه موضوع گفتگوهاى بوش با پوتين بوده‏است.
اطلاعات استراتژيك 6 ژوئن، خبر مى‏دهد كه در قبال امريكا، "ايران راه بردى تهاجمى اتخاذ كرده‏است": اين راهبرد تهاجمى در چند سطح است و ميدان تهاجمها نيز عراق است. طرح عملياتى را بخش "رمضان" در اطلاعات سپاه تهيه كرده‏است كه حوزه عملش عراق است. در يك سطح، مى‏بايد سازماندهى شيعه عراق تجديد شود. توضيح اينكه اختلافهاى سازمانهاى شيعه از ميان برداشته شوند و بتواند واحدهاى عملياتى بوجود آورند تا در صورت لزوم، توانائى حمله به قواى امريكا را داشته باشند. تبعيضى كه امريكا بسود كردها برقرار كرده‏است و احتمال سازش با سنيها، انگيزه‏هاى كافى هستند براى آنكه به شيعه عراقى گفته شود اگر امروز نجنبد، فردا دير است. دواير اطلاعاتى ايران شبكه‏هاى توزيع پول و اسلحه را در عراق ايجاد كرده‏است. از قرار، امريكائيها به مجاهدين خلق كمك كرده‏اند تا آنها پرده از كار يكى از اين شبكه‏ها بردارند. از آن پس، امريكائيان مراقبت هوائى مرزهاى ايران و عراق را بر قرار كرده‏اند. قواى امريكا زير آتش گروههاى‏مسلح عراقى، نخست يعقوبيه را تخليه كردند. پس از آنكه قواى كمكى رسيد، دوباره شهر را تصرف و خانه به خانه تفتيش كردند و مقدار عظيمى اسلحه را كشف كردند. در بخش شيعه نشين عراق، قرار بر اينست كه از مبدأ دو شهر مذهبى نجف و كربلا، بر ضد قواى امريكا، عمليات مسلحانه، انجام نگيرند. در عوض، محور كوت العماره - بصره، محور عمليات مسلحانه بر ضد قواى امريكاست. علاوه بر اين، دستور داده شده‏است، در مناطق سنى نشين نيز، شيعيان در عمليات مسلحانه شركت كنند تا سوظن‏ها همه متوجه شيعه نشوند.
سطح ديگر راهبرد تهاجمى ايران، افغانستان القاعده‏است. مسئول اين راهبر، سرتيپ پاسدار احمد وحيدى، فرمانده سابق سپاه قدس است. او مسئول بخش افغانستان در اطلاعات سپاه است. او در سالهاى 1990 در سودان مأموريت داشته‏است و با سازمان القاعده سابقه آشنائى دارد. امريكائيان نگران وخامت بارتر شدن وضعيت در افغانستان هستند. اما آنچه آنها را بيش از همه نگران مى‏كند، نفوذ عناصر القاعده به داخل عراق، براى شركت در مبارزه مسلحانه با قواى امريكاست. سازمانهاى اطلاعاتى امريكا اطلاعاتى بدست آورده‏اند حاكى از ورود داوطلبان عرب به عراق براى مبارزه مسلحانه بر ضد قواى امريكا. اين افراد براى چنين مبارزه‏اى تعليم ديده‏اند.
سازمان اطلاعات عربستان سعودى نيز بر اينست كه افرادى از القاعده در شهر مشهد، تحت مهار سپاه پاسداران هستند.
اينگونه فعاليتهاى ايران، كاخ سفيد را برآن داشته‏است كه شوراى امنيت ملى و وزارت دفاع را مأمور كند "نقشه عمل" امريكا در قبال ايران را تهيه كند.
انقلاب اسلامى: در 14 ژوئن، وزير خارجه دولت سعودى به ايران رفت. موضوعهاى مذاكره القاعده و حضور افراد آن در ايران و "مبارزه با تروريسم" و عراق بوده‏است.
و اين دو خبر گويا هتسند:

در 14 ژوئن، لوموند نگرانى احمد چلبى را گزارش كرد: با توجه به اينكه از اول مه تا 10 ژوئن، 45 امريكائى در عراق كشته شده‏اند و رقم عراقيهائى كه تنها در يك روز 12 ژوئن كشته شده‏اند، بنا بر آخرين آمار، 92 بوده‏اند، نگرانى چلبى اينست كه با نزديك شدن انتخابات در امريكا، براى آنكه كشته‏هاى روزانه، بر رأى دهندگان امريكائى اثر نگذارد، حكومت بوش ناگزير شود با عناصر پر ثروت و پرقدرت حزب بعث كنار بيايند.

امريكا مانع بازگشت 200 هزار پناهنده عراقى از ايران، به عراق مى‏شود.
اما اطلاعات استراتژيك، 6 تا 19 ژوئن 2003، از اهرمهائى كه امريكا بر ضد رژيم ملاتاريا بكار انداخته است، خبر مى‏دهد: پس از آنكه امريكا مدتى طولانى ميان مذاكره يا فشار مردد ماند، تصميم گرفت براى بى ثبات كردن رژيم ملاها وارد عمل شود. عمليات مرحله اول تقويت مخالفان رژيم و منزوى كردن ايران از راه متهم كردنش به تبديل ايران به پناهگاه و پايگاه گروههاى تروريست. در طول 18 ماه، روابط واشنگتن و تهران سخت به وخامت گرائيده‏است. حتى بعد از اظهارات ژرژ دبل يو بوش در 10 ژانويه 2002 كه در آن، او ايران را يكى از سه محور شر خواند، هيچگاه تنش ميان دو كشور به شدت امروز نبوده‏است. آن زمان، حكومت امريكا با وجود عضو محور شر خواندن ايران، با نمايندگان رژيم مذاكره مى‏كرد.
در 11 ژانويه 2002، سخنگوى وزارت خارجه امريكا، ريچارد بوچر، كوشيد اثر اظهار بوش را كاهش دهد. توضيح داد كه گفتگوهاى مهمى ميان دو كشور در حال انجام است. او از گفتگوها در محدوده كشورهاى عضو گروه "6 + 2" (6 كشور همسايه افغانستان بعلاوه روسيه و امريكا) سخن گفت و...
با سقوط رژيم صدام، بدستور كاخ سفيد، وزارت خارجه امريكا برنامه متزلزل كردنى را به اجرا گذاشت كه هدف آن، شخص على خامنه‏اى، رهبر جمهورى اسلامى بود. مأمور اجراى اين طرح، ويليام برنس Burns، مدير كل سابق اداره خاورميانه در شوراى امنيت ملى امريكا است. او سفير سابق امريكا در اردن نيز بوده و از ژوئيه 2001، دستيار وزير امور خارجه در امور خاورميانه است.
مرحله اول برنامه، كمك به گروههاى مخالف موجود است. بدين ترتيب، همانطور كه در شماره قبل (453)، اطلاع داديم، ژنرال جون ابوزيد، شخص دوم فرماندهى مركزى امريكا كه اكنون مأمور خدمت در فرماندهى قواى امريكا در دوهه است، با مسعود و مريم رجوى ديدار كرده‏است و با آنها به توافقى رسيده‏است كه بنا بر آن، واحدهاى اين سازمان در عراق مستقر مى‏مانند و تعليم دهندگان امريكائى به آنها در ايجاد يك اردوگاه تعليماتى و يك پايگاه تعليماتى كمك مى‏كنند. در همان پايگاه اشرف واقع در 80 كيلومترى خاك ايران. در امريكا، حدود 3 ماه است كه شبكه‏هاى ويليام بارنس كمك به گروه رضا پهلوى را افزايش داده‏است. كوشش مى‏شود يك بعد بين المللى به او داده شود. در ماه آوريل، رضا پهلوى را براد شرمن، عضو كميسيون امور بين المللى مجلس نمايندگان، به حضور پذيرفت. كمى بعد، در 17 آوريل، "دوستان جمهوريخواه" به او اجازه دادند در National Press Clubسخنرانى كند تا كه شكل بديل رژيم ايران را به خود بگيرد.
انقلاب اسلامى: اين خبر، هويت خبر سازانى كه در فرستنده‏هاى فارسى زبان، از قول تظاهر كنندگان تهران، خبر و شعار جعل مى‏كنند، را آشكار مى‏سازد. غير خبر و شعار سازان "فرستنده‏هاى لوس آنجلسى"، از جمله، خبرگوى 14 ژوئن راديو بين المللى فرانسه (بخش فارسى) در گزارش پيرامون تظاهرات دانشجويان و غير دانشجويان، شعار دروغى را به آنها نسبت داد: "درود بر رضا پهلوى!" حال آنكه 1 - دو شعار عمومى و همه روز، "خامنه‏اى حيا كن سلطنت را رها كن" و "شاه، شاه، اكبر شاه، مرگ بر شاه"، همه روزه سانسور مى‏شدند. و 2 - چون مزدوران امريكائى دست برنداشتند، دانشجويان شعار دادند: "اين جنبش دانشجوئى است نه جنبش امريكائى". و 3 - آن شعار كه لباس شخصيها يا افراد سپاه مى‏دادند و به دو قصد نيز مى‏دادند، "تا خون در رگ ماست، پهلوى رهبر ما است" بوده‏است. يكى از دو قصد، توجيه سركوب تظاهر كنندگان و قصد دوم، شناخته نشدن از سوى دانشجويان و مردم و شناخته شدن از سوى مأموران "انتظامى" و لباس رسمى‏ها ديگر. اما هم امريكا و هم مزدوران آنها از واقعيت ايران بسيار بى اطلاع هستند. اگر نه مى‏دانستند كه با حمايت از دو رأس مثلث زور پرست، الف - مردم ايران را مطمئن مى‏كنند، مردم سالارى را دست آويز كرده‏اند و قصدى جز به روز عراق انداختن ايران ندارند و ب - بسود رژيم حاكم، مدار بسته بوجود مى‏آورند. با وجود اين مدار، مردم در جنبش اعتراضى شركت وسيع نمى‏كنند و زندگى در مدار بسته بد و بدتر، آنها را تسليم رژيم ملاتاريا نگاه مى‏دارد. اگر سر سوزنى حقيقت در ادعاى امريكا بود، اول كارى كه مى‏كرد، قطع هرگونه ارتباط با پهلوى طلبها و گروه رجوى بود.

تازه‏ترين اطلاعها پيرامون روابط ملاتاريا با امريكا نكاتى از مقاله ليبراسيون:

سه اطلاع مهم از ايران دريافت كرده‏ايم:

با آنكه گروه بنديهاى مختلف در رژيم، در تماس با امريكا هستند، سخنان هاشمى رفسنجانى براستى از سر يأس بوده و آنها به نتيجه رسيده‏اند كه امريكا بهيچرو حاضر نيست با آنها مذاكره و معامله كند. از اين رو، در سياست داخلى، مبناى كار را قطعى بودن حمله امريكا به ايران قرار داده‏اند. گمان دارند كه بر اين پايه، مى‏توانند در درون رژيم، انسجام بوجود آورند.
انقلاب اسلامى: بديهى است كه هر استبدادى تا وقتى دوام مى‏آورد كه بتواند مردم را از لحاظ ذهنى و عينى، معتقد به "انتخاب ميان بد و بدتر" نگاه دارد. در اين مدار، بدتر قشون كشى امريكا به ايران و بازگشت مزدوارنش به كشور است. اما اگر مردم ايران به اين واقعيت پى ببرند كه استبداد، بيشتر از 80 درصد زور خود را از اين باور غلط مى‏گيرد و به اين واقعيت توجه كنند كه در صورت برخاستن به جنبش همگانى، هم از بد (رژيم) و هم از بدتر (حضور امريكا در ايران) مى‏آسايند، خود و كشور خويش را آزاد كرده‏اند.
خبر دوم مى‏گويد: خامنه‏اى، هراسان از پاسخ رد امريكا، دست به دامان انگليسها شده و از طريق چند نفر، سخت در حال گفتگو با حكومت بلر است. بنا بر اين اطلاع، روابطش با انگليسها خوب است و اميدوار است از طريق انگليسها، امريكائيها را نرم كند.

خبر سوم مى‏گويد: در رژيم، نظر عمومى بر اينست كه در حكومت بوش، سه نظر وجود دارد: 1 - نظر پاول و وزارت خارجه كه موافق حل مسائل با ايران از راه گفتگو است و 2 - نظر رايس، مشاور امنيتى كه موافق مداخله نظامى است و 3 - نظر رامسفلد كه جمع دو نظر است. با اين توضيح كه امريكا مى‏بايد مؤسسات اتمى ايران را بمباران كند و در همان حال با ايران مذاكره كند. بنظر گردانندگان رژيم، نظر سوم مقبول شده‏است. بنا بر اين، در انتظار عمليات نظامى امريكا در ايران هستند.
انقلاب اسلامى: دانستنى است كه نخست، وزير خارجه انگلستان گفت: بر سر ايران، با حكومت بوش در اختلاف هستيم و حكومت انگلستان برآنست كه به گفتگوهاى سازنده با ايران ادامه دهد. اما بلر، نخست وزير انگلستان، از برنامه اتمى ايران ابراز نگرانى كرد و از همداستانى با امريكا، در قبال برنامه اتمى ايران، سخن گفت.
ليبراسيون (17 ژوئن 2003): "در همان حال كه محافظه كاران جديدى نظير ميكائيل لودين به بوش فشار مى‏آورند سياست تغيير رژيم ايران را در پيش بگيرد، سيا و وزارت خارجه امريكا كه نقش "واقع بين‏ها" ى حكومت بوش را ايفا مى‏كنند، به كاخ سفيد هشدار مى‏دهند: حمايت قابل رؤيت از دانشجويان، اثر معكوس ببار مى‏آورد. مدير كل سياسى وزارت خارجه امريكا، ريچارد هاس Haassهمواره جانبدار نزديك شدن آهسته به تهران است. همان نزديك شدن "سازنده" كه در ماجراى افغانستان انجام گرفت. در فوريه گذشته، شخص دوم وزارت خارجه، ريچارد آرميتاژ حتى ايران را "دموكراسى" نيز خواند، كارى كه سخت خطان حكومت بوش را به فغان آورد. ويليام بيمن Beeman، متخصص ايران در داشگاه براون Brown، مى‏گويد: تحليل گران وزارت خارجه و سيا جداً حمايت فعال از تغيير رژيم در ايران را منع مى‏كنند. اين تحليل گران ايران را مى‏شناسند و، همانند من، مى‏دانند كه هر مداخله‏اى اثر معكوس ببار مى‏آورد. در خيابانهاى تهران، در همين زمان، اين شعار شنيده مى‏شود: "اين جنبش دانشجوئى است، نه جنبش امريكائى"! اگر امريكا مى‏خواهد دخالت كند، مى‏بايد هرچه سرى‏تر اين كار را انجام دهد."

عمليات در فرانسه بر ضد گروه رجوى - آيا رجوى خود نيز دستگير شده‏است؟:

در 17 ژوئن 2003 (27 خرداد 1382)، يك نيروى 1200 تا 1300 نفرى از نيروهاى پليس به چند بناى محل اقامت افراد گروه رجوى در اورسوراواز و نقاط ديگر يورش بردند و بنا بر رقمهاى منتشره، از 130 تا 165 تن، از جمله، مريم رجوى را توقيف كردند. گروهى از گردانندگان اين گروه، تحت بازجوئى مأموران اداره امنيت داخلى قرار گرفتند.
وزير كشور فرانسه در مجلس آن كشور گفت: علت اقدام مأموران تحت امر او اين بوده‏است كه اين گروه، مركز خود را از بغداد به پاريس منتقل كرده‏بود و 15 كشور اروپائى، باتفاق، اين سازمان را تروريستى اعلام كرده‏اند. فرانسه نمى‏تواند به يك گروه تروريستى اجازه دهد فرانسه را مركز عمليات خويش بگرداند. پليس مى‏گويد علاوه بر تجهيزات مخابراتى بسيار پيشرفته ،ميليونها دلار (در 18 ژوئن رقم 8 ميليون دلار اعلان شد) پول نقد در مقرر اين گروه يافته است.
در 18 ژوئن گفته شد اغلب دستگير شدگان آزاد شده‏اند. 26 تن باقى مانده‏اند كه از آنها همچنان باز جوئى مى‏شود. در اين روز، اعضاى اين گروه كه در اعتراض به رفتار فرانسه، "براى آزاد شدن مريم رجوى" خود را آتش زدند، به 5 تن رسيد.
انقلاب اسلامى: اما آيا دليلى كه وزير كشور فرانسه پيش كشيده‏است، از اعتبارى برخوردار است؟:
پيش از آنكه ساركوزى، وزير كشور فرانسه، اين دليل را بدست بدهد، در مصاحبه با بنى‏صدر، او از جمله فرضها، اين فرض را مطرح كرد و گفت: گرچه راست است گروهى از گردانندگان اين سازمان به فرانسه آمده‏اند و ستادهاى سياسى و تبليغاتى و... را در اورسوراواز برقرار كرده‏اند، اما اگر فرانسه اين امر را دليل بگرداند، دليلى را دست آويز كرده‏است كه نقض خود را در بردارد. از جمله نقضها، يكى اينكه اين افراد با آگاهى حكومت فرانسه وارد اين كشور شده و در اورسوراواز سكنى گزيده‏اند. چرا اجازه داد كسانى وارد فرانسه بشوند كه حكومت فرانسه موقعيتشان را در سازمان مذكور مى‏دانست و مى‏دانست كه با وجود حضورشان در فرانسه، مركز سازمان در فرانسه خواهد شد. با توجه به اين واقعيت كه اين گروه، موقعيت يك گروه بازنده را دارد، تنها توجيه پذيرفتنى اينست كه فرانسه بنا دارد آنها را وجه المصالحه كند. طرفداران اين گروه مدعى شده‏اند كه چون امريكا مى‏خواهد رژيم ايران را تغيير دهد، بر آنست كه، پيشاپيش، كار اين سازمان را بسازد تا بعد از تغيير رژيم، اين مزاحم را نداشته باشد. اين دليل هم ساده لوحانه و هم ساده لوح انگاشتن شنوندگان اين دليل است و نقض خود را در خود دارد. توضيح اينكه الف - اعتراف است به پايان يافتن حيات سياسى سازمان و ب - نداشتن پايگاه مردمى در ايران و ج - شكست كامل در افزون بر دو دهه كوشش براى بدست آوردن حمايت دولتهاى اروپائى و امريكاست. به قدرت رسيدن از راه وابسته شدن به قدرتهاى خارجى، سرانجامى چنين فاجعه‏آميز ببار مى‏آورد و آورده‏است. در حقيقت، اگر اين گروه در ايران از محبوبيتى برخوردار بود، فشارهائى از اينگونه، بر محبوبيتش مى‏افزود و نه تنها بعد از تغيير رژيم بلكه، درجا، توانا ترش مى‏كرد و گروه را به "مزاحمى" بزرگ‏تر بدل مى‏گرداند. گروهى كه حال و آينده‏اش در گرو اين يا آن رفتار دولتهاى اروپائى در اين يا آن رابطه با امريكا باشد، همين سرنوشت را پيدا مى‏كند كه كرده‏است. افزون بر اين، بنا بر خبرى كه از قول اينتليجنس آن لاين آورديم، ميان ژنرال جون ابوزيد و رجوى توافقى بعمل آمده‏است. نيويورك تايمز نيز خبر داده‏است كه قواى امريكائى كه براى سركوب سكنه فلوچه عراق رفته بودند، در پايگاه گروه رجوى به شام دعوت و به چلو مرغ پذيرائى شده‏اند. در آن پايگاه كه 15 ميليون دلار خرج بناى آن شده‏است، راه روهاى زير زمينى و پناهگاههاى مجهز ساخته شده‏اند. بنا بر اين دو اطلاع، روابط امريكا با گروه رجوى خوب است و اين استدلال كه امريكا مى‏خواهد قبل از تغيير رژيم در ايران، كار اين گروه را تمام كند، بى وجه است. در عوض، به حركت حكومت فرانسه معنى مى‏دهد: عمليات 17 ژوئن فرانسه استفاده از گروه رجوى بعنوان وجه المصالحه با رژيم ملاتاريا از سوئى و اخطار به امريكا (بر فرض كه اطلاع صحيح باشد)، از سوى ديگر، مى‏تواند تلقى شود: امريكا نبايد از سوئى اين گروه را تروريستى بخواند و از سوى ديگر، آنها را تحت حمايت خود قرار دهد. دانستنى است كه در 18 ژوئن، امريكا عمل فرانسه را ستود و خاتمى هم خواستار استرداد اعضاى گروه رجوى شد و هم از رفتار امريكا را مبهم خواند و هم از امريكا خواست از رفتار فرانسه سرمشق بگيرد. اما در همين روز، ليبراسيون نوشت: شايع است كه مسعود رجوى نيز در عربستان دستگير شده‏است. شايعه‏اى در محيطهاى ايرانى پخش شد كه بنا بر آن، او را امريكائيها دستگير كرده‏اند و قصد دارند از طريق عربستان با سران القاعده معاوضه كنند!؟
با توجه به اين واقعيت كه تا اين زمان گروه رجوى هيچگونه عمل خشونت‏آميزى در اروپا و امريكا مرتكب نشده‏است، تروريست خواندن اين گروه ربط مستقيم پيدا مى‏كند با روابط اروپا و امريكا با رژيم ملاتاريا و سياستهاشان در خاورميانه (سازمانهائى چون حزب الله لبنان و حماس و جهاد اسلامى و...). رفتار فرانسه با اين گروه، بخاطر الف - اطمينان از امر است كه اين گروه، در حال و آينده ايران نقشى ندارد. و ب - امريكا نمى‏تواند در همان حال كه دم از مبارزه با تروريسم مى‏زند، اين گروه را مجهز و دستيار خويش بر ضد رژيم ملاتاريا كند. بنا بر اين، ج - فرانسه مى‏تواند اين گروه را وسيله معامله‏اى با رژيم ملاتاريا كند. در صورتى كه در رابطه با تفتيش تأسيسات اتمى و يا افراد القاعده و يا در رابطه با مسائل خاورميانه، امتياز قابل اهميتى بدست آورد، موفقيت ديپلماتيك مهمى خواهد بود.
بهر تقدير، خود نيز مى‏پذيرد كه قصد از عمليات وجه المصالحه كردن اين گروه است. بنى‏صدر در مصاحبه، استفاده از اين گروه را، در وضعيت نابسامانى كه پيدا كرده و حاصل كجراهه ايست كه رفته‏است، دور از اخلاق سياسى و دون شأن يك دولت و ناقض حقوق انسانى افراد اين گروه توصيف كرد.
با وجود اظهارات بوش، در همان روز، كلين پاول احتمال داده‏است گفتگوها با ايران از سر گرفته شوند. وزير خارجه انگليس نيز ابراز خوش بينى بيشترى كرده‏است. حال اگر اظهارات خاتمى بمعناى آن باشد كه ايران هم پروتكل الحاقى به قرارداد منع انتشار اسلحه اتمى را امضاء مى‏كند و هم با بازرسى كامل موافقت مى‏كند، ربط عمليات 17 ژوئن اورسوراواز با اين موافقت و ابراز خوش بينى وزير خارجه انگليس روشن مى‏شود.

هاشمى رفسنجانى دروغهاى خود و خمينى را در باره سفر مك فارلين به ايران فاش مى‏كند:

انقلاب اسلامى: در 15 خرداد 1382، ايسنا مصاحبه‏اى با هاشمى رفسنجانى بعمل آورده‏است. پاسخ هاشمى رفسنجانى به پرسشى در باره سفر هيأت مك فارلين به ايران، اعتراف صريحى است بر الف - دروغگوئى خمينى و خود او و ب - وجود معامله پنهانى با امريكا و ج - تكذيبى است بر دروغى كه "شنود اشباح" در باره "ايران گيت" و طرفهاى "ايرانى" حكومت ريگان - بوش در افتضاح "ايران گيت"، ساخته‏است. نخست پرسش و پاسخ ايسنا با هاشمى رفسنجانى و آنگاه سخنان هاشمى رفسنجانى و سئوال 8 "نماينده" و موضع دفتر تحكيم وحدت و سخنان خمينى را در آن روزها بخوانيد:

ايسنا: آيا مايليد در مورد جريان مك فارلين توضيح دهيد؟ آيا شما در جريان اين سفر قرار داشتيد؟
هاشمى رفسنجانى: بله، همه سران سه قوه و حتى امام (ره) قبل از ورود هيات آمريكايى در جريان اين مسئله بوديم. ولى شخص مك فارلين را نمى‏شناختيم. مباحث مذاكره هم روشن بود. بنا بود كه ما براى آزادى گروگان‏هاى آمريكايى در لبنان تلاش كنيم و آنها هم بعضى از نيازهاى تسليحاتى ما را تامين كنند. قدرى هم پيش رفته بوديم ولى، در گامهاى آخر، تقلب آنها قضيه را خراب كرد. البته مسائل ديگرى هم بود. اكنون مشغول تنظيم اسناد آن مسئله هستيم و منتشر خواهد شد.
انقلاب اسلامى: "مسائل ديگرى هم بود" و مشغول تنظيم اسناد آن مسئله هستيم و منتشر خواهد شد". اين مسائل كدامند كه هنوز نيز نمى‏تواند آنها را بگويد؟ از كجا كه وعده انتشار سرنوشت وعده پيشين را در باره انتشار ترجمه گزارش تاور و... پيدا نكند؟ هاشمى رفسنجانى كه اينك اعتراف مى‏كند خمينى و خود او و ديگران (خامنه‏اى و...) در جريان آمدن مك فارلين بوده‏اند، دروغهاى آن روز خمينى و خود را چگونه توجيه مى‏كند؟ مگر قرار نبود اگر "رهبر" مرتكب يك گناه صغيره شد، معزول است، با وجود دروغى به اين بزرگى كه گناه كبيره است و بهتانى كه خمينى به 8 "نماينده" زد و جلوگيرى از طرح سئوال نمايندگان و دستگيريها و... و بى اعتبار كردن دولت و ملت ايران، چگونه او همچنان رهبر ماند؟ و...
اما قولهاى آن روز هاشمى رفسنجانى سئوال "نمايندگان" و موضع دفتر تحكيم وحدت و سخنان موسوى خوئينى‏ها و خمينى:
هاشمى رفسنجانى در 13 آبان 1365، با تمسخر،گفته است:
"يك هيأت 5 نفرى، به رياست مك فارلين، مشاور امنيتى سابق ريگان، با هواپيمائى كه از اروپا به ايران قطعات يدكى مى‏آورده، بعنوان خدمه هواپيما، به تهران آمدند. اين هيأت با خود كيكى بشكل كليد آورده بود. به نشان آنكه قفل بسته روابط دو كشور گشوده شد. پاسدارها گرسنه بوده و شيرينى را خورده‏اند.
براى هريك از ما، يك كلت بعنوان هديه آورده بودند. اين هيأت را به هتلى برده و نگاه داشته‏اند. يك جلسه سه ساعت و نيمه تشكيل داده‏اند و با امام خمينى تماس گرفته‏اند و او گفته است: مذاكره نكنيد. در نتيجه، بعد از 5 روز، آنها را از هتل به فرودگاه برده و روانه كرده‏اند"!
پس از آنكه روابط پنهانى خمينى و دستياران او با ريگان - بوش و دستيارانشان به افتضاح جهانى "ايران گيت" سر باز كرد، 8 "نماينده مجلس" از وزير خارجه پيرامون روابط پنهانى با امريكا و آمدن هيأت مك فارلين به ايران سئوال مى‏كنند. متن سئوال به اين شرح است:
"رياست محترم مجلس شوارى اسلامى!
احتراماً، تقاضا دارد به وزير خارجه ابلاغ گردد تا طبق اصل 88 قانون اساسى، در مهلت مقرر، در مجلس حاضر و به سئوالات زير پاسخ دهند:

1 - با توجه به اينكه وزارت امور خارجه عهده دار اجراى سياست خارجى جمهورى اسلامى است و تعيين خط مشى با مقام معظم رهبرى و مجلس شوراى اسلامى است، در رابطه با جنجال تبليغاتى اخير از داخل و خارج كشور، در خصوص ارتباط با دولت امريكا، اعلام دارند اين ارتباط در چه سطحى صورت پذيرفته است؟

2 - نظر به اينكه مجلس شوراى اسلامى هيچگونه اطلاعى از اين فعل و انفعالات نداشته‏است، اعلام دارند چه مقامى يا مقاماتى تصميم به اين تماس يا ارتباط گرفته‏اند؟

3 - بطوريكه شنيده مى‏شود، افرادى خارج از كادر وزارت امور خارجه، با هيأت امريكائى تماس گرفته و مذاكره نموده‏اند. لطفاً اعلام داريد كه اين افراد مأموريتى از جانب وزارت امور خارجه داشته‏اند يا خير؟ و در صورتى كه پاسخ منفى باشد، مجوز قانونى تماس و ارتباط افراد مذكور كدام است؟

4 - جريان سفر هيأت امريكائى به ايران، به چه صورت و با چه كيفيتى صورت پذيرفته و چه كسانى در ايران با آنها مذاكره نموده، محور مذاكرات چه بوده و مذاكرات به چه تصميماتى منجر گرديده‏است. ضمناً، موضوع قبلاً با وزير محترم امور خارجه در ميان گذاشته شده و پاسخ مشاراليه مقنع نبوده‏است.
سيد احمد حسينى سيرجانى - جلال الدين فارسى - نيك روش - سيد محمد خامنه‏اى - موسويانى - حسنعلى النجفى رهنانى - فهيم كرمانى (با سئوال بند چهار موافقم) - اسرافيليان.
"دانشجويان پيرو خط امام" اعلاميه شديد اللحنى صادر مى‏كنند. در كنگره دفتر تحكيم وحدت نيز انتقادهاى بسيار سخت بعمل مى‏آيند. "شخص امام" نيز زير علامت سئوال مى‏رود. محمد موسوى خوئينيها، خطاب با دانشجويان مى‏گويد: "اينطور كه معلوم است شما مى‏خواهيد امام پيرو خط شما باشد. اگر شما پيرو خط امام هستيد، حرف او را بايد حرف خدا بدانيد و اگر گفت بايد با امريكا كنار آمد، بايد اطاعت كنيد". خمينى بر مى‏آشوبد و در سال روز تولد پيامبر (ص) و امام صادق (س) مى‏گويد:
"... ملت ايران بايد جشن بگيرد. اين انفجار عظيمى است كه در كاخ سياه ريگان افتاد... كاخ سفيد مبدل به كاخ سياه شد.
مقام عالى رتبه بطور قاچاق و با تذكره جعلى وارد ايران مى‏شود. در صورتى كه ايران نمى‏داند چيست. به مجردى كه وارد مى‏شود و معلوم مى‏شود كه از مقامات آمريكائى است، او را در محلى، تحت نظر قرار مى‏دهند و محبوس مى‏كنند. ايران تمام حركات او را تحت نظر قرار مى‏دهد... و او با هركس خواسته ملاقات كند، ملاقات نمى‏كند...
... در حالى كه كرملين به لرزه درآمده‏است و كاخ سفيد سياه شده‏است، مع الاسف، بعضى از اشخاص كه در خود ايرانند، توجه به مسائل ندارند ...
من نمى‏خواهم مايه افسردگى بشوم ليكن مى‏خواستم عرض كنم چرا ما بايد اين قدر عقب افتاده باشيم... ما چرا بايد خودمان را ببازيم... چرا بايد اينقدر غرب زده باشيم يا شيطان زده. من توقع نداشتم از بعضى از اشخاص... كه در اين زمانى كه بايد فرياد بزنند سر امريكا، سر مسئولين ما فرياد بزنند. در روزى كه روز هفته وحدت است چرا مى‏خواهيد بين سران كشور تفرقه ايجاد كنيد؟ چرا مى‏خواهيد دو دستگى درست كنيد؟... نمى‏خواهم رنجش براى شما پيدا كنم. حالا وقت همچون تأييدى است از كاخ سفيد!؟
... لحن شما در آن چيزى كه به مجلس داديد، از لحن راديو اسرائيل تندتر است."
انقلاب اسلامى: خمينى كه گويا - به قول موسوى خوئينى‏ها - خدا از زبان او سخن مى‏گويد، دروغى تا اين اندازه رسوا و توأم با بهتان و تحقير و فريب و خدعه و... گفته‏است. "نمايندگان" سئوال كننده را "پوچ" خوانده و سئوال آنها را "تأييد كاخ سفيد" توصيف كرده‏است و... به سخن ديگر، نه يك گناه كه تمامى گناهان بزرگ را مرتكب شده‏است. با اينهمه، او "امام راحل" و خامنه‏اى "رهبر" و هاشمى رفسنجانى "رئيس مجمع تشخيص مصلحت" هستند! راستى اينست كه اسلام و ايران و انقلاب مردم ايران، حاكمانى را به خود ديده‏است كه از راه سازش با بيگانه و جنايت و خيانت و فساد، حكومت مى‏كنند.

دانشگاه: جنبش اعتراضى - پيام - پاسخ به نقد و نقد پاسخ:

انقلاب اسلامى: اين فصل را در پنج قسمت مى‏خوانيد: در قسمت اول، گزارش جنبش اعتراضى دانشجويان و در قسمت دوم پيام آقاى بنى‏صدر به دانشجويان و مردم ايران و در قسمت سوم پاسخ "انجمن اسلامى دانشگاه امير كبير" به نقدها و در قسمت چهارم نقد اين پاسخ و در قسمت پنجم تحليل ژاله وفا را از جنبش دانشجويى ميخوانيذ كه اكنون دوام جسته است .

گزارش جنبش اعتراضى دانشجويان كه به حكم "رهبر" و همدست او، رفسنجانى سركوب خونين شد:

انقلاب اسلامى: در زير گزارشهائى را مى‏خوانيد كه از ايران براى ما فرستاده شده‏اند. پيش از آن گزارشى را مى‏خوانيد كه از درون رژيم است:

گزارش از درون رژيم و دو شعار گويا: "شاه، شاه، اكبر شاه، مرگ بر شاه" و "اين جنبش دانشجواست نه جنبش امريكا"
پس از تظاهرات دانشجويان و شعارهائى كه بر ضد خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى دادند، اولى در ورامين (22 خرداد) دستور "سركوب بى رحمانه عوامل دشمن" را صادر كرد و دومى در نماز جمعه (23 خرداد) دانشجويان را "سوسول" و "بچه ساواكى" و... عنوان داد. با وجود اين، ترس تمامى وجود اين دو گرداننده سازمان ترور را گرفته‏است. به علتهاى زير:
انزواى خارجى. امريكا نپذيرفته‏است با آنها مذاكره كند و در مخالفت با برنامه‏هاى اتمى رژيم، ميان امريكا و اروپا اتفاق نظر بوجود آمده‏است. حتى روسيه نيز با نظر اروپا و امريكا موافق است. و
تشديد تجاوزها به حقوق بشر و يأس از موفقيت خاتمى به انجام اصلاحات (رد دو لايحه و...) نخست افكار عمومى غرب و آنگاه حكومتها را ناگزير كرده‏است، هم يأس خود را از احتمال موفقيت حكومت خاتمى و هم از بهبود وضعيت حقوق بشر در ايران، ابراز كنند.

در داخل، دانشگاهها و حوزه قم بطور كامل در برابر خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى و رژيم ولايت فقيه قرار گرفته‏اند و شبكه سركوب خيابانى به تحليل رفته‏است. تا جائى نيروى قابل اتكاى خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى را به 15 تا 20 تن برآورد مى‏كنند.

پس از آنكه در سه شب اول، چماقداران (لباس شخصيها) از سركوب جنبش دانشجوئى ناتوان مى‏شوند و كتك خوردن "حزب اللهيها"، روحيه آنها را خراب مى‏كند، رهبرى سازمان ترور روش جديدى در پيش مى‏گيرد:

در 22 خرداد خبر بازگشت 700 تن از اعضاى سپاه بدر از عراق به ايران، براى سركوب جنبش دانشجوئى، انتشار مى‏يابد. بنا بر اين خبر، امام جمعه خرمشهر و سپاه اين شهر مأموريت انتقال اين عده را به تهران، بر عهده مى‏گيرند. صحت و سقم خبر از اهميتى برخوردار نيست. آنچه از اهميت برخوردار است اثر روانى خبر است. در حقيقت، خبر گوياى تصميم رهبرى سازمان ترور به سركوب خونين است:
شوراى امنيت ملى كه دست نشانده خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى است بر آن مى‏شود جلسات خود را بدون حضور على ربيعى، رئيس دبيرخانه اين شورا تشكيل دهد. اما خاتمى پافشارى مى‏كند كه جلسات مى‏بايد با حضور او تشكيل شوند. در جلسه روز جمعه، تصميم گرفته مى‏شود: براى جلوگيرى از حضور و عمل لباس شخصيها، قواى انتظامى وارد دانشگاها و كوى‏هاى دانشجوئى بشود. در حقيقت، خاتمى يكبار ديگر ضعف به خرج مى‏دهد و بجاى اينكه قاطعانه بخواهد بساط چماقداران و لباس شخصيها را از خيابانها جمع كند، به جاى آنكه بگويد لباس شخصيها افراد سپاه هستند و مى‏بايد دست از شرارت بردارند، با كارى موافقت مى‏كند كه راه را براى يورش به كوى‏هاى دانشگاهها در تهران و شيراز و ديگر شهرستانها باز مى‏كند. و براى آنكه سناريو كامل شود، در جمعه شب و يك بامداد شنبه 24 خرداد كه زمان يورش و به خون كشيدن كوى‏هاى دانشجوئى بوده‏است، گروهى از لباس شخصيها مأمور مى‏شوند، اين شعار را بدهند: "تا خون در رگ ماست، پهلوى رهبر ماست". سايت بازتاب نوشته‏است كه در برابر هتل لاله، حدود 100 تن اين شعار را مى‏داده و جمعيتى 400 نفرى نيز آنها را مسخره مى‏كرده‏اند. اما از آنجا كه محسن رضائى خود نيز در طرح و اجراى نقشه سركوب خونين شركت داشته‏است، تمام حقيقت را نمى‏نويسد: اين شعار، همان شعار حزب الليها و علامت شناسائى است كه آنها بهنگام حمله به اجتماعات مى‏دهند. جز اينكه به جاى خمينى، پهلوى را گذاشته‏اند و با دو هدف: نيروهاى سركوب رژيم بدانند آنها از خودشان هستند و مجوز سركوب دانشجويان و مردمى كه خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى "فريب خوردگان امريكا و صدا و سيماى لوس آنجلسى" مى‏نامند را تدارك كنند. وگرنه، چرا سايت بازتاب نمى‏پرسد: از چه روست كه اينگونه شعار دهندگان مورد تعرضى قرار نمى‏گيرند اما به كوى‏هاى دانشجوئى يورش وحشيانه برده مى‏شود؟

اما دانشجويان و مردم تظاهر كننده هوشيارتر از آن بوده‏اند كه بگذارند جنبش آنها مورد سوء استفاده زورپرستهاى دست نشانده امريكا و اسرائيل بگردد. از اين رو، تا وقتى بوش لب به حمايت از جنبش دانشجوئى نگشوده بود، از جمله شعارهائى كه مرتب تكرار مى‏شدند، "خامنه‏اى حيا كن سلطنت را رها كن" و "شاه، شاه، اكبر شاه، مرگ برشاه" بودند. وقتى بوش از جنبش حمايت كرد، دانشجويان شعار "اين جنبش دانشجوئيست نه جنبش امريكائى" را سر دادند.

در شب جمعه و اوائل بامداد شنبه، قواى انتظامى با ورود به كوى‏هاى دانشجوئى، راه را براى ورود "لباس شخصيها" و سركوب خونين دانشجويان دختر وپسر باز مى‏كنند. در سركوب خونين كوى همت دانشگاه علامه، يك تن و در سركوب خونين دانشجويان شيراز نيز يك تن كشته مى‏شوند.
در باره حمله به اين كوى، يك گزارش رسمى، به تاريخ 25 خرداد وجود دارد:
"روابط عمومى دانشگاه علامه طباطبائى در باره حوادث خوابگاه شهيد همت اعلام كرد: در خوابگاه كوى نصر (طرشت)، دانشجويان از ساعت 10 و نيم شب در حمايت از حوادث كوى دانشگاه تهران، دست به يك تجمع اعتراض آميز زدند كه اين تجمع با حوادث بسيار ناگوار تا ساعت 4 و 30 دقيقه بامداد روز شنبه ادامه يافت. دانشجويان حدود ساعت 30 دقيقه بامداد پس از تلاش‏هاى نيروى انتظامى به داخل خوابگاه بازگشته و آرامش نسبى برقرار شد. اما حدود ساعت 2 بامداد، بيش از 70 نفر از افراد لباس شخصى، با انواع وسايل خطرناك همچون چاقو، قمه، چماق و كابل وارد خوابگاه شدند و به شدت دانشجويان را مورد حمله قرار دادند. گروه مهاجم در اين تهاجم خونين بيش از 90 درصد درب اتاق‏ها را شكسته و كمد و وسايل دانشجويان را به هم ريختند و دهها نفر را زخمى كردند كه تعدادى از آنان به بيمارستان منتقل شدند. اين گروه همچنين تلفن‏ها را خراب كردند و علاوه بر ضرب و شتم دانشجويان، به اموال خوابگاه، خسارت كلى وارد كردند. اين گزارش حاكى از آن است كه پس از نيم ساعت ضرب و شتم، نيروى انتظامى وارد خوابگاه شد و لباس شخصى‏ها را از خوابگاه بيرون كرد."

در 26 خرداد، اطلاعيه بسيج دانشجوئى دانشگاه علامه طباطبائى، واقعيت مهمى را آشكار كرد:
"عده‏اى خودسر و خيره سر با شعارهاى پوششى (حزب‏اللهى) در راستاى تخريب چهره عناصر مؤمن و ارزشى نظام با اقدامى وحشيانه، فارغ از همه اصول اخلاقى و انسانى به حريم مقدس علم و انديشه و خوابگاه دانشجويان حمله آوردند و چنان خيره‏سر و كوردلانه اقدام به ضرب و جرح دانشجويان كردند كه يكى از دانشجويان بسيجى را كه در آرام كردن فضاى اغتشاش خوابگاه فعالانه حضور داشت، پس از ضرب و شتم، بازداشت نموده و بدون هيچ توجيهى، به يك ساختمان نامعلوم در شمال تهران برده و پس از نگهدارى ايشان در شرايط نامطلوب و قراردادن وى در فشار روحى و روانى، پس از ساعت‏ها و با گرفتن گلاسه اثر انگشتان و تعهد كتبى وى را رها كردند."
يعنى لباس شخصيها "افراد خود سر" نيستند. خانه‏هاى امن دارند و افراد را توقيف مى‏كنند، به مراكز خود مى‏برند، شكنجه مى‏كنند و از آنها تعهد مى‏گيرند و... به سخن ديگر، خطاى اصلاح طلبان اين بوده‏است كه به اعضاى سازمان ترور، عنوان "خودسر" دادند و با اين عنوان، به جنايتكاران پوشش بخشيدند.

اعتراضيه شوراى مديران دانشگاه صنعتى شريف نيز بسيار گويا است:
"شوراى مديران دانشگاه صنعتى شريف حمله به خوابگاههاى دانشجوئى تهران و شهرهاى ديگر را قوياً محكوم مى‏كند. ما بر اين باوريم كه صيانت از منزلت آموزش عالى و مؤسسات تحقيقاتى بايد، بدون قيد و شرط و بطور مداوم، حفظ شود. ما قوياً از حكومت ايران مى‏خواهيم آزادى بيان و اجتماع مسالمت‏آميز دانشجويان را ضمانت و حمايت كند. سركوب دانشجويان هيچگاه بسود مردم ايران نبوده‏است".
"اصلاح طلبان" كه مى‏بينند وسيله سركوب خونين دانشجويان شده‏اند، بعنوان واكنشى، عكسهاى دانشجويانى را كه مورد ضرب و شتم قرار گرفته‏اند، انتشار مى‏دهند. دانستنى است كه در شب سركوب خونين، به خبرنگاران اجازه ورود به صحنه را نداده‏اند و عكسها را "اطلاعاتيها" گرفته‏اند. انتشار عكسها واكنش اعتراض گونه خاتمى و همكاران او است. هرچند اصلاح طلبان آن را دليل شدت تمام گرفتن برخوردهاى دوجناح مى‏شمارند، اما گمان نمى‏رود اصلاح طلبان به خود جرأت برخورد را بدهند.

گزارشهاى شبهاى اعتراض:
نخستين شب (20 خرداد 82) جنبش اعراضى:
رژيم از ترس 18 تير برنامه امتحان دانشگاهها را طورى گذاشت كه 18 تير همه آنها تعطيل باشند و با اينكار خود ندانسته 18 تير را جلو انداخت. دو نوبته شدن دانشگاهها (پولى شدن آنها) براى دانشجويان آنقدر اهميت داشت كه برايشان بهانه‏اى شود تا بدان حركت را شروع كنند و ديشب شروعش بود. ماجرا از خوابگاه دختران شروع شد و كوى دانشگاه در خيابان اميرآباد سر و صدا را از آنجا شنيد. پسران هم از خوابگاه خود بيرون آمده و جلوى خوابگاه دختران شروع به شعار دادن كردند. اينها از بيرون و دخترها از داخل فضاى تظاهرات را شكل مى دادند. مردم هم كه ماجرا را شنيدند به پشتيبانى آنها آمدند. حدود ساعت 11 ديشب جلو خوابگاه 500 نفردانشجو و حدود1500 تا2000 نفراز مردم جمع شده و شعار ميدادند. كم كم به تعداد مردم افزوده ميشد. بعد جمعيت به سمت پايين براه افتاد. نيروى پليس ضد شورش. پايين تر و نزديك چهارراه بولوار آماده ايستاده بود. نيروهاى چماقدار هم آمده بودند. با حركت دانشجوها در وسط خيابان و مردمى كه در پياده رو با آنها مى‏آمدند. تعداد مردم زياد مى‏شد و به همين ميزان هم مردم مى‏آمدند به خيابان و با دانشجوها قاطى شده شعار ميدادند و به تظاهرات مى‏پيوستند. تا نزديك بولوار جمعيت به حدود 10 تا 15 هزار نفر مى‏رسيد. و شعارهايى كه سرداده ميشد اينها بود: "سرود اى ايران" و "مرگ بر ديكتاتور" و "مرگ بر رهبر" و "مرگ بر خامنه‏اى" و "هاشمى پينوشه ايران شيلى نميشه" و "شاه، شاه، اكبر شاه، مرگ بر شاه" و "مرگ بر خامنه‏اى" و "حكومت آخوندى فانوس رو به باد است" و "خاتمى بى غيرت استعفا استعفا"، "مرگ بر خاتمى" و "ايرانى مى‏ميرد سازش نمى‏پذيرد" و "نه سازش نه تسليم، آزادى، آزادى" و "زندانى سياسى آزاد بايد گردد" و "مردم چرا نشستين ايران شده فلسطين" و "دانشجو ملت اتحاد، اتحاد" و "مردم چرا نشستين، ايران شده فلسطين" و "مرگ بر آخوند انگليسى"، "18 تير، تير خلاص" و "رفراندوم، راه نجات مردم" و "درد ما درد شماست، مردم به ما ملحق شويد" و "ايرانى مى‏ميرد، ذلت نمى‏پذيرد" و "آزادى انديشه، با ريش و پشم نمى‏شه" و ...
ماجرا تا حدود ساعت يك و نيم ادامه داشت. پليس راههاى منتهى به كوى دانشگاه را بسته بود و خود رو را منحرف مى‏كرد. ماشينها با شادى و بوق زدن و سوت و هلهله با تظاهرات همراهى مى‏كردند. مردم در چهار راه بولوار امير آباد تجمع كرده بودند و شعار مى‏دادند و پليس ضد شورش ايستاده بود بعنوان حائل كه از پيوستن تظاهر كنندگان بالا - كه با دانشجوها مى‏آمدند - و آنها جلوگيرى كنند. مردم در ساير خيابانها و چهار راههاى اطراف هم جمع شده و دسته دسته شعار مى‏دادند. شادى در ميان مردم موج مى‏زد و بعضى ها بچه هايشان را نيز آورده بودند. رفتار پليس تهاجمى نبود. جز يك مورد كه به سمت تظاهر كنندگان چهار راه بولوار حمله كردند (مانند گذشته با چماق و باتوم به جان مردم نيفتاده بودند). حضور زنها و زنهاى مسن بسيار جالب و همراهى عموم مردمى كه در خيابانها بودند با زدن بوق چشمگير بود. گزارش شب دوم:
پريشب 21 خرداد (دومين شب تظاهرات) ساعت 11 رفتم جلوى كوى دانشگاه تمام خيابانها و كوچه‏ها و دسترسى‏ها را به خيابان امير آباد با نيروهاى پليس ضد شورش بسته بودند. از كوچه‏اى توانستم سرك بكشم و كف خيابان مملو از سنگ و كلوخ بود. دانشجوها از داخل خوابگاه و نيروى پليس و انصاريها از بيرون به هم سنگ ميزدند و دانشجوها شعار ميادند. مردم هم در خيابانها و كوچه‏ها تجمعات پراكنده داشتند و شعار ميدادند. بيش از 2000 نيروى ضد شورش آورده بودند. در تمام خيابانهاى اطراف مردم با ماشينها آماده بودند و بوق ميزدند. تا ساعت 1 و نيم بعد از نيمه شب سعى كردم از جاهاى مختلف كه بتوانم بداخل خيابان بروم ولى مأموران سر هر كوچه فرعى هم ايستاده بودند و نمى‏گذاشتند. ديشب هم وضع به همين منوال بود ولى مردم بيشتر آمده بودند و با ماشينها در خيابانها بوق مسزدند و وسط خيابان ايستاده از ماشينها پياده شده و كف مى‏زدند و پراكنده شعار ميدادند. دو نفر از انصاريها هم آمدند كه به آنها حمله كنند و اسپرى اشك آور به صورت جوانى پاشيدند. او با آنها درگير شد و مردم هم به آنها حمله كردند. و موتور انصارى را به آتش كشيدند. و كتك مفصلى هم به وى زدند. شانس آورد ولش كردند وگرنه جان بدر نمى‏برد. كمى قبل از آنها، ديدم نيروهايى از انصار به زور چند جوان را دستگير كردند. يك سرهنگ پليس ديشب جرات نمى‏كرد برود جلو (همان جاى كه مردم مى‏رقصيدند و موتور اون مزدور انصار زور را آتش زدند) و به مردم مى‏گفت چند نفر با هم بياييد برويم ببينيم چه خبر است! بعد كه كسى باهاش نرفت منتظر ماند تا نيروهاى كمكى برسند. من ساعت 3 نيمه شب بازگشتم به منزل ولى ماجرا همينطور ادامه داشت.
جمعه شب مردم به سمت كوى دانشگاه مى‏آمدند. راه‏ها را بسته بودند. مردم هم يا از ماشينها پياده مى‏شدند و همان اطراف به تجمع‏هاى پراكنده مى‏پرداختند و يا سوار بر ماشينها به زدن بوق و شادى مى‏پرداختند. در خيابانهاى كردستان و جلال آل احمد جوانهابا بر پا كردن آتش و جمع كردن مردم به دادن شعارهايى از قبيل " خامنه‏اى حيا كن سلطنت رو رها كن" و "مرگ بر آخوند " و " آزادى، آزادى" مى‏پرداختند و نيروهاى ضد شورش پليس و انصارى‏ها هم به آنها حمله مى‏كردند. مردم عقب مى‏رفتند و در جاى ديگرى همين ماجرا تكرار مى‏شد. تا حدود صبح اين جنگ و گريز ادامه مى‏داشت. و دانشجوها را هم نيروهاى گارد ويژه نمى‏گذاشتند بيايند بيرون و همان درون خوابگاه به شعار دادن مى‏پرداختند. جوانها هم در بيرون با تجمع‏هاى كوچك به ماموران سنگ مى‏زدند. و شنيده مى‏شد كه چند تايى از آنها را زده‏اند. روز شنبه هم مردم همانند شبهاى پيش آمدند ولى تجمع مامورين بسيار بيشتر بود. مردم هم همان اطراف با تجمع و بوق زدن در ماشينها تا حدود ساعت 3 صبح آنجا بودند. احالى محلهاى اطراف كوى دانشگاه، درب خانه‏هاى خود را باز مى‏گذاشتند تا مردمى كه مورد حمله مزدوران قرار مى‏گيرند در آنها پناه گيرند.
دوشنبه شب ماشينها بيشتر شده بودند و خانواده‏ها آمده بودند و راه بندان بى نظيرى در خيابان امير آباد كه شمالش به طرف كوى بسته شده بود (به وسيله ماموران) درست شده و همه بوق مى‏زند. لباس شخصى‏ها با خشونت از بوق زدن ممانعت مى‏كردند و به مردم حمله مى‏كردند ولى مردم تا از آنها رد مى‏شدند به كار خود ادامه مى‏دادند. چيزى كه مهم است روحيه مردم است كه توى آن راه بندانى كه ساعتها حضور داشتند با شادى بود.
دوشنبه شب حضور نيروى تازه‏اى كه لباس شخصى به تن داشت ولى يك جليقه‏اى كه پشت آن به انگليسى نوشته بود: پليس، به چشم مى‏زد. اينها به نظر من از سپاه پاسداران بودند. چرا كه تيپ و چهره شان اينجور وانمود مى‏كرد. در طول اتوبان كردستان و جلال آل احمد ايستاده بودند تا مردم از ماشينها پياده نشوند و شعار ندهند. سه شنبه شب هم ماجرا ادامه داشت. نكته قابل توجه اينكه درون ماشينها همه اعم از زن و مرد و بچه و همه اعضاى خانواده همراه با ميهمانانشان در تظاهرات شركت مى‏كنند.
گوهر دشت كرج، اصفهان، شيراز، اهواز و تبريز و مشهد و همدان و كرمانشاه و كرمان و رشت، شهرهائى هستند كه به تأسى از تهران شبها مردم به تظاهرات مى‏پردازند.
سه شنبه دانشجويان علم و صنعت نيز به متحصنين دانشگاهها پيوستند و علم و صنعت هم مركز تظاهرات شد شعارهاى آنان از اين قبيل بود " نصرمن الله و فتح القريب، مرگ بر اين نظام مردم فريب "،" نيروهاى زره‏پوش، لباس ملت بپوش "، " خاتمى سكوتت حمايت از كشتار است " و " 23 سال خيانت، آخرشم جنايت ". دانشگاه تهران از ديروز بعد از ظهر شروع كرده و شعارها از داخل به گوش مى‏رسد. همينطور دانشگاه خواجه نصير در بالاى ميدان ونك. در اين شب، دامنه جنبش اعتراضى به تهران پارس كشيد و در آنجا زد و خورد و تير اندازى نيز شد. در تهران، صحبت از سه كشته مى‏شود. زخمى‏ها يورشها را از 100 متجاوز مى‏دانند. قتل دو كس مسلم است.تلويزيون كانال 4 رژيم حتى مجبور شد در روز سه شنبه با پزشك دانشجويى كه با بيش 10 ضربه چاقو به قتل رسيده بود مصاحبه كند و جسد اين شهيد را نشان دهد.
چهار شنه و پنج شنيه 28 و 29 خرداد، مردم كماكان شبها با ماشينها در خيابانها بخصوص امير آباد، جهان آرا، كردستان و زير پل گيشا تا ساعتهاى 3 صبح راه بندان بوجود مى‏آورند و جالب است كه همه خندان و قوا هم زياد هستند و تعدادى را از جنوب كشور آورده‏اند كه با فاصله 50 مترى اسپرى به دست ايستاده‏اند تا اگر كسى بوق زد روى شيشه‏اش علامت بزنند و بعد ساير نيروها پلاك ماشينش را بكنند. مردم هم جلوى آنهابوق نمى‏زنند ولى به محض اينكه فرصتى مى‏يابند به بوق زدن مى‏پردازند.
چهارشنبه شب علاوه بر اطراف دانشگاه شرق تهران هم حركت شروع شد و در تهران پارس جوانان و مردم بيرون آمدند و به سايرين پيوستند. شهرهاى اطراف كرج هم، مانند گوهر دشت و گلشهر، تظاهرات و درگيرى زياد بود. اصفهان و مشهد و كرمان هم همينطور. در تبريز، به كوى دانشجوئى سهند، يورش وحشيانه شده‏است. مردم با دانشجويان همگام شده و در دو روز گذشته تظاهرات و درگيرى بسيار بوده. مردم روزها هم كم كم دارند حرف شركت در تظاهرات را مى‏زنند. يعنى مى‏تواند تظاهرات شبانه به جاهاى بيشترى از شهر كشيده شود.

پيام آقاى بنى‏صدر به دانشجويان و مردم ايران: سكوت سرنوشت خود را به قيم‏هاى داخلى و خارجى سپردن است:

دانشجويان و مردم ايران !
ديروز ميترساندند كه اگر حركت كنيد، ايران افغانستان ميشود.پى در پى هشدار ميدادم ،اگر رژيم ملاتاريا بماند، ايران افغانستان مى‏شود. زمان شهادت مى‏دهد كه اينك ملاتاريا ايران را در موقعيت افغانستان در اواخر دولت طالبان قرار داده است.
با وجود اين، آقاى خامنه‏اى شما را مى‏ترساند و ميگويد: سكوت كنيد وگرنه امريكا مى‏آيد!سكوت كنيد وگرنه ميگويم عامل آمريكا هستيد و امريكا مى‏خواهد نظم كشور را بر هم بزند! سكوت كنيد! وگرنه شما را بعنوان مجريان سياست امريكا، با بى رحمى سركوب مى‏كنم.
با توجه به معامله‏اى كه او و همدستش آقاى هاشمى رفسنجانى به حكومت بوش پيشنهاد كرده‏اند، ميتوان فهميد چرااز جنبش شما مردم وحشت دارند. فرستاده اين دو به امريكائيان گفته است: كارهائى كه ما مى‏توانيم براى شما بكنيم، ديگران نمى‏توانندبكنند. چرا كه "ديگران" به حسابى نيستند! و با امرى كه " رهبر " موافقت كند، مخالفت نمى‏كنند! آقايان خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى در مقام " رهبرى" سازمان ترور، گمان ميبرند بشرط موفقيتشان در معامله با امريكا، ايران ساكت، ايران بى حس،ايران تسليم امر ملاتارياست.
اما بهوش باشيد! سكوت ممكن است به قيمت بر باد رفتن وطن شما تمام شود. اگر جنبش را همگانى كنيد، اگر صداى اعتراض خويش را رسا و رساتر بگردانيد، اگر به دنيا بگوييد " فرزندان ايران نگران سرنوشت وطن خويش هستند "، دو عمل فلاكت بار را غير ممكن مى‏كنيد: 1 -معامله‏اى پنهانى نظير اكتبر سورپرايز و ايران گيت كه ايران را گرفتار جنگ 8 ساله خيانت بار و ويرانگر كردو 2 - تجاوى نظير تجاوز امريكا به عراق .
دانشجويان، مردم ايران!
اگر رشته‏هاى جنبشها را به هم گره بزنيد، يك كار را با موفقيت به انجام مى‏رسانيد: پايان بخشيدن به حيات سراسر جنايت و خيانت و فساد رژيم ملاتاريا و استقرار مردمسالارى. براى اينكه حركت نكنيد، شما را از بهره بردارى مزدوران حكومت بنياد گراى بوش مى‏ترسانند، اما، اولاً، اگر مردم عراق سكوت را مى‏شكستند و به جنبش در مى‏آمدند، كجا امريكا مى‏توانست سكوت آن مردم را مجوز تجاوز به عراق كند ؟و ثانياً، چرا بجاى ترسيدن از بهره بردارى پهلوى طلبها، صفوف خويش را از مثلث زور پرست پاك نگاه نداريد؟ چرا جنبش را هر چه وسيع‏تر نكنيد و به جهانيان نگوييد!: در ايران، تنها مردم ايرانند كه تصميم ميگيرند و اين مردم تصميم گرفته‏اند، بر دو اصل‏آزادى و استقلال، مردم سالارى را در وطن خويش مستقر كنند؟ مردم ايران!
حركت دانشجويى با اعتراض به خصوصى كردن دانشگاههاو جلو انداختن امتحانها شروع شده است. اما خصوصى كردن دانشگاهها به معنى محروم كردن فرزندان قشرهاى ميانى و پايين جامعه از تحصيل دانشگاهى و جلو انداختن امتحانها،ربط پيدا ميكند با سالروز جنايت رهبرى سازمان ترور در كوى دانشگاه تهران و دانشگاه تبريز و ديگر دانشگاهها در 18 تير 1378 و روزهاى بعد از آن. بنابراين، انگيزه‏هاى حركت را تجاوز رهبرى سازمان ترور به حقوق دانشجويى و جنايتش در دانشگاهها بوجود آورده‏اند.
اين واقعيت كه جنبش با انگيزهاى غير سياسى آغاز ميشود، اما به محض گرد آمدن مردم و به حركت در آمدنشان سياسى مى‏شود، گوياى تحولى اساسى است :

1 - جامعه ايرانى، بخصوص نسل جوان ايران نيك ميداند كه در محدوده " ولايت مطلقه فقيه " اصلاحى ممكن نيست ،
2 - مخالفت با رژيم ملاتاريا همگانى است و دانشجويان پيشاپيش نسل جوان كشور، دراستقلال از رژيم و قدرت خارجى، راه حل مى‏جويند.
3 - دانشجويان ايران دريافته‏اند كه اگر نخواهند قيم خارجى جانشين قيم داخلى بگردد، مى‏بايد سكوت را بشكنند! مى‏بايد جنبش را همگانى كنند. مى‏بايد هدف و روش را همگانى كنند و بجاى ترس از حركت، حركت خويش را چنان شفاف بگردانند كه نه مثلث زور پرست و نه هيچ قدرت خارجى نتواند از آن سوء استفاده كنند. دانشجويان عزيز، مى‏دانم آنها هم كه در ادعاى اصلاح‏طلبى صادق نبودند، شما را آلت فعل امريكا مى‏خوانند، مى‏دانم كه آقاى خامنه‏اى، در مقام رهبرى سازمان ترور، شما را به سركوب بى رحمانه تهديد مى‏كند، از آن جفا و اين تهديد نترسيد. نگران سرنوشت وطنى باشيد كه در صورت سكوت شما، بازيچه مقاصد ملاتاريا و هم جنس‏هاى امريكائى و اسرائيلى مى‏شود.امروز، شرائط در ايران و منطقه و جهان مساعد جنبش براى آزادى و مردم سالارى هستند. در ايران و انيران، هيچ قدرتى توان سركوب چنين جنبشى را ندارد. اما اگر سكوت كنيد، اگر همه دانشجويان و همه مردم را از خطرهاى بزرگ آگاه نكنيد كه سكوت فعل پذيرانه براى ايران ببار مى‏آورد، بهترين فرصت‏ها را سوزانده‏ايد. اجازه داده‏ايد استبداديان و قدرتهاى خارجى، به جاى شما، تكليف امروز و فرداى شما را معين كنند.
با شجاعت و عزم برخيزيد و استقامت كنيد
شاد و پيروز باشيد 22 خرداد 1382


پاسخ روابط عمومى انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه صنعتى اميركبير به انتقادات مطرح شده پيرامون بيانيه تحولات عراق:

پس از صدور بيانيه تحليلى جنگ عراق و تحولات منطقه از سوى انجمن هاى اسلامى بيست و چهار دانشگاه، نقدهاى گوناگونى در خصوص مطالب مطرح شده در بيانيه، از سوى شخصيت ها و گروههاى سياسى طرح شده كه در اين خصوص ذكر پاره اى نكات ضرورى و روشنگر به نظر مى رسد.

1- عليرغم نقدهاى گوناگونى كه از منظرهاى متفاوت بر بيانيه اخير انجمن هاى اسلامى وارد شده است، مى‏توان بحث از نسبت آزادى و استقلال و زير سئوال رفتن استقلال كشور عراق به بهانة سرنگونى حكومت خودكامه بغداد و نيز سؤال از نقش مردم ونيروهاى اجتماعى داخلى در تحولات آيندة ايران را به عنوان فصل مشترك و خلاصة مضمون اكثر انتقادات طرح شده در نظر گرفت كه پيرامون هر مورد توضيحاتى ارائه مى‏گردد.
2- در خصوص لزوم حفظ استقلال در كنار تأمين آزادى و ملازمت اين دو با يكديگر براى حفظ حقوق ملت ها، اگر از پاره اى احساسات شخصى مندرج در اكثر نقدهاى وارده كه در جاى خود محترمند اما نمي توانند مبناى تصميم گيرى جمعى قرار بگيرند، بگذريم و اندكى سنجيده تر و بر مبناى علمى تر سخن بگوييم، بايد اين نكته را در نظر داشت كه مفهوم استقلال )independence(از مفاهيم ساخته و پرداخته شده در دنياى مدرن و برآمده از ساخت سياسى دولت - ملت ( )Nation-stateاست كه در جهان پس از عصر روشنگرى به عنوان مبناى تقسيم بندى كشورها از سوى آنها به رسميت شناخته شده و هدف از آن نيز تأمين منابع و امنيت جمعيست كه تحت نام ملت و به عنوان شهروندان يك حكومت مشخص در درون مرزهاى جغرافيايى مشخصى زندگى مي كنند وبنا بر اين خصلت خود تنها قرارداديست در جهت منافع شهروندان. همانگونه كه حتى در ساليان اخير نيز شاهد استقلال بخشى از يك كشور و تبديل آن به كشورى مستقل (به طور مثال جدايى تيمور شرقى از اندونزى) و يا پيوستن مناطق جديدى به محدوده جغرافيايى يك كشور (پيوستن هنگ كنگ به چين) بوده‏ايم و نقدى نيز از منظر عقلانى و يا حقوق بين الملل بر آنها وارد نبوده است. در واقع استقلال، از آنجا و تا آنجا واجد خصوصيت مشروعيت بخشى به عملكرد و تصميم گيرى هاى حكومت هاست كه برآورندة منافع جمعى شهروندان آنها باشد و هر آنچه غير از اين گفته شود يا بهانه ايست در دست زورمداران حاكم در ادامه اعمال قدرت بى حد و حصرشان كه مورد عراق و ادعاهاى حكومت ساقط شده بغداد در دفاع از كيان اعراب و هويت عربى مثال خوبى براين مدعاست و يا برخاسته از روحيه حماسه پرداز و غير واقع بينانه‏اى است كه وامدار ادبيات ايدئولوژيك دهه چهل و پنجاه شمسى و متأثر از فضاى دو قطبى آن دوره و نگاه چپ امپرياليست ستيز رايج در آن است و در تاريخ معاصر ايران نمونه هاى بسيارى از آن سراغ داريم و تجربه نشان مى‏دهد كه همواره راه را بر ديدن واقعيت بسته و تنها كار را از آنچه هست مشكل تر مى‏كند.
3- در خصوص انتخاب بين بد و بدتر در تعارض بين استقلال و آزادى كه در برخى نقدها مورد اشاره قرار گرفته، اگر با عقل سليم و با نگاهى بر تجربه هاى واقعى زندگى بيانديشيم، بايد گفت كه انسان در زندگى روزمره و انفرادى خود كه در آن با محدوديت و محذوريت هاى به مراتب كمترى از زندگى جمعى مواجه است، در بسيارى مواقع ناگزير از انتخاب بين بد و بدتر است و اين هم حكمى عقلانيست و هم امرى اخلاقى. به طريق اولى، انتخاب بين بد و بدتر در امورى كه با سرنوشت يك جمع و بلكه يك ملت گره خورده است نيز مشمول اين قاعده مى‏شود و از آن گريزى نيست. تجربة گذشتة ملت ايران و بسيارى از ديگر ملل نيز مشحون از چنين انتخاب هاييست كه هيچ گاه لزوماً به هر دو "بد و بدتر "منجر نشده بلكه بسته به ميزان عقلانيت و خرد ورزى مندرج در اين انتخاب ها، آسايش و امنيت و يا تيره روزى و فلاكت بيشتر براى آنها به ارمغان آورده است.
در جنگ عراق نيز، همانگونه كه در بيانيه انجمن هاى اسلامى دانشجويان آمده‏است، آنچه به سقوط بيست روزه يكى از با ثبات ترين ديكتاتورى هاى خاورميانه انجاميد، اضمحلال كامل هر گونه هويت جمعى مردم عراق زير فشار خرد كننده سى سال حكومت اقتدارگرا و مستبدانه صدام كه كرامت و هويت ملى مردم عراق را نشانه رفته بود و نيز زائل شدن هر گونه اميد به تغيير از درون در بين مردم و اپوزوسيون داخلى عراق بوده. اين چنين بود كه ادعاهاى استقلال طلبانة حكومت عراق به بهانة تأمين منافع ملى براى مردم عراق كه صاحبان اين منافع بودند، بى معنا و مضحك به نظر مى‏رسيد و از همين جا بود كه مردم عراق مقاومت چندانى در برابر اشغال خاك آن كشور به دست نيروى نظامى بيگانه از خود نشان ندادند. واقعيتى كه جز مفسران و تحليلگران صدا و سيماى جمهورى اسلامى كسى را ياراى نفى و انكار آن نبود و بايد گفت كه مردم عراق نيز در نهايت راضى شدند تا به قيمت پذيرفتن شر اشغال سرزمينشان به دست نيروهاى بيگانه از چنگال حكومت انسان ستيز و ددمنش صدام رهايى يابند و بدين سان بدى را بر بدترى ترجيح دادند. بى‏شك ما نيز اگر در ادعاهاى آزاديخواهانه خود صادقيم نبايد علايق و خواست خود را به آفتاب واقعيت بيرون زده از پس ابر مقدم بداريم.
اما آنچه جاى تعجب دارد آنكه برخى از اشخاص و نيروهاى سياسى كه داعيه آزادى خواهى و حق طلبى دارند چشم خود را بر حقيقت سياه رژيم صدام كه منتقدينش را با بى رحمانه ترين و غيرانساني ترين روشها سركوب مى‏كرد و سياه چال ها و گورستانهايش را با مخالفان و معترضانش آباد، بسته و تنها به خاطر زير سوال رفتن قرار دادهاي بين المللى زانوى غم در بغل گرفته اند؟ به راستى اگر حكومتى با تمامى شرايط مندرج در بيانيه، حقوق ابتدايى و بلكه حيات ملت خود را نشانه رفته بود و ارعاب ،شكنجه وسر به نيست و مثله كردن صاحب هر نداى انسانى، آنچنان كه در مورد عراق ،شواهد به دست آمده پس از سقوط بغداد نشان داد،جزء عادى و همراه هميشگى رفتار حكومت با شهروندانش بود بدان گونه كه كسانى را مثله شده در چرخ گوشت انسانى و ديگرانى را فراموش شده، پس از سى سال اسارت در سياهچال يافته اند، باز هم بايد به بهانه عرف و يا قرارداد تنها به موعظة اخلاقى بسنده كرد و چشم اميد به ناممكن ها دوخت؟ آيا منتقدين محترم، آنچه رابرمردم عراق روا مى‏دانند براى خود نيز مى‏پسندند؟ كما اينكه بسيارى از منتقدين محترم بيانيه، خود نيز براى رهايى از شرايط نامطلوبى كه بسا سهل تر و قابل تحمل تراز وضعيت اسفبار ملت عراق زير چكمه هاى رژيم خودكامه بغداد بود، تن به زندگى در خارج از مرزهاى سياسى و فرهنگى ايران داده اند و اگر بخواهيم بر مبناى نقدى كه خود بر بيانيه روا داشته اند، قضاوت كنيم، آنان را نيز بايد بى‏هويت و مسخ شده بيانگاريم. 4 - ذكر اين نكته از اهميت ويژه‏اى برخوردار است كه آنچه از متن بيانيه بر مى‏آيد نه تنها در تضاد و نافى اهميت و اصالت تلاشهاى صورت گرفته و در حال انجام از سوى فعالين و نيروهايى كه پشتوانة اجتماعى اصلاحات به شمار مى‏روند براى برون رفت از فضاى بن بست كنونى نيست بلكه مويد و نمودار آن نيز هست. عملكرد انجمن هاى اسلامى امضا كنندة بيانيه در دفاع از حقوق ملت خود گواهيست بر پافشارى و ايستادگى جنبش دانشجويى بر مواضع آرمانخواهانه و حق طلبانه‏اش . اما سخن از، از دست ندادن فرصت هاست كه چون ابر بهارى در گذرند و حاكميت اگر بخواهد چشم خود را بر آنها ببندد، آنچنان كه در سال هاى اخير بسته است، ديگر بازگشتى از راه پيموده شده ممكن نخواهد بود و نگاه مردم، خسته از مصلحت سنجى‏ها و سخن آرايى هايى كه حاصلى جز به هدر دادن پتانسيل عظيم اراده ملت در چاه بى‏انجام اصلاحات حكومتى نداشته، به سوى هر عاملى كه بتواند محكم و نيز قاطع تر، هر چند نه لزوماً بهتر، راه برون رفت از تعليق موجود را نشان دهد، خواهد چرخيد و اين واقعيت كه اگر چه تلخ است به هيچ روى ناديده‏اش نمى‏توان گرفت و اگر زمان را در نيابيم و فرصت ها را هدر دهيم سرنوشت محتوميست كه زمام افسارش در كف هيچ كس نخواهد بود. در اينجا باز هم تكرار مى‏كنيم از دست ندادن فرصت نه به معنى تسليم شدن در برابر قدرت خارجى بلكه به معناى ممانعت از هر عملى از سوى حاكميت است كه نافى حقوق ملت و مخدوش كننده هويت جمعى رو به زوال مردم ايران باشد. در پايان، بايد گفت اكنون كه پس از سالها، خواست آزادى و دموكراسى به خواست اصلى مردم و روشنفكران ايرانى تبديل شده لزوم وجود فضاى نقد و گفتگوى عقلانى ميان گروهها و شخصيت هاى سياسى ايران بيش از گذشته احساس مى‏شود. جاى خوشحاليست كه صدور بيانيه تحولات عراق و منطقه از سوى انجمن هاى اسلامى بيست و چهار دانشگاه كشور، عاملى شد براى برپايى و شكل گيرى اين فضا. فضايى كه وجود آن اگر نه به حل مشكلات دامنگير اين ملك در عرصه سياست كه دست كم مى‏تواند به روشن تر شدن بيشتر مواضع و عملكرد نيروهاى فعال سياسى ايران در باب موضوعات گوناگون منجر شود. از اين رو گشوده شدن باب نقد و گفتگو در هر موضوعى همواره از سوى مجموعه انجمن هاى اسلامى مورد استقبال قرار خواهد گرفت تا بدين سان ملت ايران در اعمال حق انتخاب خود در راه رسيدن به آزادى و دموكراسى با آگاهى بيشترى عمل نمايد. از مجامع اسلامى ايرانيان: نقد پاسخ "انجمن اسلامى دانشگاه امير كبير" به نقدها از بيانيه 24 انجمن اسلامى: 1 - با آنكه يك "انجمن اسلامى" نمى‏بايد الف - از ياد ببرد هنوز در غرب، "دولت - ملت"ها شكل نگرفته بودند و ايران ما بود و در آن، استقلال تعريفى داشت. ب - در غرب، نيز مفهوم استقلال ره آورد "دنياى مدرن" نيست و ج - در حقوق اساسى غرب، نفع و منافع وجود ندارند. حق و حقوق وجود دارند. "منافع ملى" به شعرى مى‏ماند كه معناى آن "در بطن شاعر" است. الا اينكه شاعر "ملت گرائى" سلطه گرانه است. يك انجمن اسلامى، دست كم وقتى "مى‏خواهد سنجيده‏تر و بر مبناى علمى‏تر سخن بگويد"، مى‏بايد د - تعريفها و مفاهيمى كه بيانگر قدرت مدارى هستند و كمتر ربطى به علم ندارند را نياورد و ه - كلمه و اصطلاحها را كه ناقض حق و حقوق و ترجمان اصالت قدرت هستند، مبنى قرار ندهد و در اين باره‏ها به قرآن نيز رجوع كند: 1/1 - اين مفهوم از استقلال (مفهوم استقلال ساخته و پرداخته شده در دنياى مدرن و بر آمده از ساخت سياسى دولت - ملت است كه... هدف از آن نيز تأمين منافع و امنيت جمعيتى است كه تحت نام ملت و با عنوان شهروندان يك حكومت مشخص در درون مرزهاى جغرافيائى مشخص زندگى مى‏كنند) كه مستند پاسخ "انجمن اسلامى" است - بخاطر معنائى كه قدرت مى‏تواند به "منافع" و "امنيت" بدهد، همانطور كه مى‏بينيم (استراتژى جنگ پيشگيرانه بخاطر منافع و امنيت امريكا) - را امثال بوش نيز مى‏توانند بكار برند و بكار مى‏برند: اما الف - در حقوق اساسى و در حقوق بين الملل، "حقوق ملى" و "حقوق بين المللى" وجود دارد، اما اصطلاح "منافع ملى" وجود ندارد. مصالح يا منافع ملى در رابطه سلطه گر - زير سلطه كار برد پيدا مى‏كند. تعريف آن متغير است و سلطه گر، بنابر چند و چون رابطه قوا، در شرائط مشخص و زمان معين، آن را تعريف مى‏كند. بديهى است زير سلطه، همان تعريف را مى‏پذيرد و بنام "مصلحت" و در پيروى از اصل "انتخاب ميان بد و بدتر"، به آن تن مى‏دهد. حكومت‏هاى سلطه گر و مستبد كار برد ديگرى به "منافع ملى" مى‏دهند: هر بار كه حكومتى در بيرون قانون و حقوق فردى و ملى، عمل مى‏كند، آن را بنام "منافع ملى" مى‏كند. از آنجا كه "منافع ملى" تعريف مشخصى ندارد، تن به توضيح در باره عمل خويش نيز نمى‏دهد. چنانكه حكومت فرانسه (در نخست وزيرى بالادور) بر خلاف قانون و حقوق قربانى ترور، دو متهم را به ايران تحويل داد و وقتى پرسيدند چرا متهمانى را كه قوه قضائى سوئيس خواهان استردادشان شده بود، به ايران روانه كرديد؟ نخست وزير فرانسه گفت: بنابر "مصالح دولت" آن دو به ايران فرستاده شدند و توضيح نيز ندارد! ب - مفهوم استقلال در معناى ولايت و حاكميت ملى، در عصر روشنگرى پيدا نشده و از باستان تا امروز، بنحو استمرار وجود داشته است. در مفهوم هويت نيز، الف - تشكيل ملت در ايران، قديم است. در جهان ما، مردمى كه حماسه ملى (شاهنامه و حماسه انسان (از جمله مثنوى) چون ايران داشته باشند، بسيار كميابند. ايرانيت بيانگر هويت ايرانى و جا و موقع ايران در جهان قديم است. شاهنامه فردوسى بر وجود هويتى ديرين شهادت مى‏دهد. ج - از آنجا كه "انجمن اسلامى" داراى صفت اسلامى است، به آن انجمن يادآور مى‏شود كه در قرآن، اصل بر نفى "منافع" و اثبات حقوق است كه فرمود: "انسانها را از مرد و زن و ملتها (دورتر خواهيم ديد شعب با مفهوم ملت = مردم سازگار است و نه با مفهوم انتزاعى ملت) و قبائل آفريديم تا هرآينه از يكديگر شناخته شوند. باكرامت‏ترين شما نزد خدا متقى‏ترين شما است". و در جاى جاى قرآن توضيح مى‏دهد كه عمل به حق، از خاصه‏هاى با تقوى‏ها است. 2/1 - و چون "انجمن اسلامى" مى‏پندار رجوع به مفهوم غرب فرموده، "سنجيده و علمى‏تر" سخن گفتن است، با مراجعه به دو كتاب، هر دو در باب حقوق اساسى، استقلال به مفهوم ولايت يا حاكميت دموكراتيك (Souverainete demcratique) را مى‏آوريم تا مگر از اشتباه بيرون آيند و بدانند آن مفهوم استقلال كه يا دست آويز رژيمهاى استبدادى است و يا دست آويز سلطه گر هاست، همان مفهومى است كه بر اصل قدرت مدارى، آورده‏اند:
institutions politiquesdroit constitutionnel et تأليف Claude Leclercq توضيح مى‏دهد كه باور بر اينست كه مفهوم حاكميت دموكراتيك از عصر روشنگرى پيدا شده‏است. اما چنين نيست و اين حاكميت از باستان وجود داشته‏است. از قديم، مردم (peuple) منشاء حاكميت بشمار مى‏آمده است (ص 39 كتاب) در انديشه سياسى ايران نيز، از باستان، حاكميت بر كشور از آن جمهور مردم بوده‏است. در دوران استبداد نيز، شاه، در مقام نمايندگى از ملت، اعمال حاكميت مى‏كرده‏است. انديشه موازنه عدمى در ايران پيدا شد و عامل بقاى حيات ملى ايرانيان گشت. مفهوم استقلال، بمعناى نه مسلط و نه زير سلطه بر ايرانيان معلوم بود و ميزان سنجش اندازه استقلال كشور بشمار بود. موازنه عدمى، به قول مدرس نيز، اساس دين است و "لا تظلمون ولا تظلمون = نه مسلط و نه زير سلطه" رهنمود قرآن براى همه ملتهاى روى زمين است. دانستنى است كه در غرب نيز، كليسا نخست جامعه مسيحيان معنى مى‏داد. اما بتدريج كه قدرت مدار مى‏شد، منشاء حاكميت را تغيير مى‏داد: پاپ تجسم تثليث و واجد ولايت مطلقه مى‏گشت. بهر رو، همان كتاب (ص 44) توضيح مى‏دهد كه در انقلاب فرانسه، مفهوم ملت جانشين شاه شد و حاكميت از شاه سلب و به ملت بازگردانده شد. به قول جامعه شناسان مدرن، ملت حاكميت خويش را باز پس مى‏ستاند. لئون دوگيت Leon Duguit در constitutionnelTraite de droit، با بيانى روشن و فصيح حاكميت ملى را تعريف مى‏كند: "در دكترين حاكميت ملى، اين شخص جمعى (personne Collective) است كه صاحب حاكميت است و شهروندان، بمثابه فرد، ذره‏اى از آن را مالك نيستند. بنا بر اين، بمثابه فرد، كسى حق اعمال حاكميت ملى را ندارد. بنا بر اين، رأى دادن همگانى )suffrage universel( بهيچرو از حاكميت ملى ناشى نيست. تنها نتيجه تعلق حاكميت ملى‏اينست كه مى‏بايد بهترين نظام براى آنكه اراده ملى ابراز بگردد، را يافت. هيچ معلوم نيست كه شركت همگان در رأى دادن (انتخابات) بهترين نظام باشد". بدين قرار، آنچه حق است و به جمهور مردم تعلق دارد، حاكميت است. پس وقتى انتخابات آزاد نتواند بهترين نظام ابراز اراده ملى باشد، انتخابات در رژيمى چون رژيم ملاتاريا و با وجود "نظارت استصوابى" و قيد و شرطها، بطور قطع، ناقض حاكميت ملى است. بهر رو، كتاب در صفحات 78 و 79، دو معناى "انتزاعى" و "اجتماعى" ملت را بدست مى‏دهد: - در معناى اجتماعى، ملت گروهى از مردمانند كه از رهگذر عناصر مشترك، توحيد جسته‏اند. اين عناصر هم عينى هستند (نژاد، زبان، مذهب، شيوه زندگى) و هم ذهنى و معنوى و متكى به احساس اشتراك در هويت (تمدن، تاريخ، سنن). اعضاى چنين گروهى وقتى اراده زيست مشترك و مشى بسوى آينده‏اى مى‏كنند كه با هم مى‏سازند، گروهشان ملت و خود اعضاى آن بشمارند. - معناى انتزاعى ملت، در جريان انقلاب فرانسه، پيدا شد: از آنجا كه ملت حاكميت را باز پس مى‏يافت و اينكه مى‏بايد اعمال حاكميت مى‏كرد و اعمال حاكميت روش طلب مى‏كرد، بر سر روش اعمال حاكميت نزاع پيدا شد و نزاع سبب شد كه طرفداران ولايت و حاكميت مردم از طرفداران "حاكميت ملى" جدا شوند. و چون طرفداران "حاكميت ملى" دست بالا را پيدا كردند، ملت شخصيت مستقل از مردم و صاحب حاكميت گشت. در باره دو مفهوم "حاكميت مردم" و حاكميت ملى و تشخيص اين دو از يكديگر از لحاظ اهميت استقلال، رجوع مى‏كنيم به:
در science politiquedroit constitutionnel تأليف Bernard Chantebout(چاپ يازدهم، انتشارات ConlinArmand)، صفحات 96 و 97، دو مفهوم "حاكميت مردم" و "حاكميت ملى" را توضيح مى‏دهد و روشن مى‏كند چرا نياز به حاكميت ملى پيدا شد: - "حاكميت مردم" از روسو، فيلسوف فرانسوى است. روسو مردم را اينسان تعريف مى‏كند: "مجموع افرادى كه در يك سرزمين تحت يك دولت زندگى مى‏كنند". هر فرد يك شهروند است و تنها وقتى تن به اراده همگانى مى‏دهد كه خود را تكوين آن شركت كرده باشد. در اين نظريه، هر فرد، صاحب جزئى از حاكميت مردم است. اين حاكميت قابل تفويض به غير نيست. زيرا به محض آنكه فرد رأى مى‏دهد تا نماينده‏اى را انتخاب كند و جانشين او در اعمال حاكميت شود، آزادى خود را از دست مى‏دهد. زيرا افرادى كه امروز رأى مى‏دهند، نمى‏توانند بگويند فردا، منتخب آنها همان چيز را مى‏خواهد كه رأى دهندگان مى‏خواهند. بنا بر اين، مردم مى‏بايد بطور مستقيم اعمال حاكميت كنند (همه پرسى) بدينسان، بنا بر اين نظر، در سطح يك فرد، نيز استقلال (= مساوى حق حاكميت) از آزادى جدائى‏ناپذير است و نبودش، مساوى از دست رفتن آزادى است. نظر آن روز روسو، در ايران امروز، واقعيتى بتمام جسته است چرا كه ولايت مطلقه فقيه مساوى عدم استقلال شهروند ايرانى (اصل اطاعت مردم از رهبر و بسط يد رهبر بر جان و ناموس و مال مردم) و، بدان، محروم شدنش از آزادى است. و از آنجا كه اصل جدائى ناپذيرى حاكميت از آزادى، نمى‏تواند مورد ترديد قرار گيرد، "انقلابى‏هاى ميانه رو" فرانسه مفهوم "حاكميت ملى" را كه Sieyes ارائه كرده بود، پذيرفتند و اينك اين مفهوم مبناى حقوق اساسى در مردم سالاريهاى غرب است. بنا بر اين مفهوم، "ولايت و حاكميت با ملت است اما ملت يك شخص حقوقى، مشخص از افرادى است كه آن را تشكيل مى‏دهند. اين شخص اراده خاص خود را دارد."
مأخذ اول، رابطه دولت با ملت را به تفصيل موضوع بحث قرار مى‏دهد و چند قول را، از جمله قول دو رئيس جمهورى را مى‏آورد: - قول ژنرال دوگل: در فرانسه، دولت بيانگر ملت است. به نيازهايش پاسخ مى‏دهد. - قول فرانسوا ميتران: دولت حاكميت ندارد. بعكس در خدمت مردم است. مؤلف توضيح مى‏دهد كه دولت يا قدرتمدار است و يا جمهورى يعنى بيانگر ولايت جمهور مردم است. وقتى قدرتمدار است، فوق ملت است اما وقتى بيانگر ولايت جمهور مردم است، با ملت اينهمانى مى‏جويد. بدين قرار، در "دنياى مدرن"، نبود استقلال در معناى ولايت (كه بر حاكميت رجحان دارد زيرا در ولايت اصل بر برادرى، خواهرى بدون رابطه قوا و در حاكميت اصل بر رابطه قوا است)، نه تنها يك ملت را در آزادى و حقوق جمعى و افراد آن را از آزادى و حقوق انسان محروم مى‏كند، نافى هويت او و بنا براين مخل موجوديت او است. 2 - اما در پاسخ "انجمن اسلامى" به انتقادها آمده‏است كه "اگر با عقل سليم و با نگاهى بر تجربه‏هاى واقعى زندگى بيانديشيم، بايد گفت كه انسان در زندگى روزمره و افرادى خود كه در آن با محدوديت و محذوريت كمترى از زندگى جمعى مواجه است، در بسيارى مواقع، ناگزير از انتخاب بين بد و بدتر است و اين، هم حكمى عقلانى است و هم امرى اخلاقى. بطريق اولى، انتخاب بين بد و بدتر، در امورى كه با سرنوشت يك جمع و بلكه يك ملت گره خورده‏است، نيز مشمول اين قاعده مى‏شود." از آنجا كه اين "حكم عقلانى" و "امر اخلاقى"، حكم زور است، تناقضهاى آشكار دارد و فرياد مى‏زند كه حكم عقل قدرتمدار است و بر اصل ثنويت تك محورى صادر شده‏است. در حقيقت، الف - جبر انتخاب ميان بد و بدتر، جبر اطاعت از حكم زور است. زيرا همانطور كه در متن آمده، مجبور كننده "محدوديت و محذوريت" است. اما اولاً آيا جز قدرت (= زور) محدود و محذور كننده‏اى در هستى موجود وجود دارد؟ ثانياً، بد و بدتر خالقى جز قدرت (= زور) مى‏تواند داشته باشد؟ پس آن عقلى كه آدمى را به جبر "انتخاب" ميان بد و بدتر ناگزير مى‏كند، عقل قدرتمدار است اخلاقى كه اين عقل از آن پيروى مى‏كند، اخلاق اطاعت از امر زور است. ب - عقل قدرتمدار غافل است كه ميان بد و بدتر، انتخاب وجود ندارد. آنها كه در زندگى روزمره، اين انتخاب را مى‏كنند، گرفتار بد و بدتر، هر دو مى‏شوند. درآغاز غافلند كه تسليم بد شدن، آنها را گرفتار گذار دائمى از بد به بدتر مى‏كند. اگر نويسندگان پاسخ به انتقادها، به تاريخ، تنها از آن روز كه آقاى خمينى گفت: 35 ميليون بگويند بله من مى‏گويم نه تا امروز، بازگردند، از غفلت بدر مى‏آيند. زير مى‏بينند گذار دائى از بد به بدتر است. دليل آن اينكه امروز وضعيت كشور از وضعيت آن در خرداد 1360، بيش از آنچه در تصور گنجد، بدتر است. بدانحد از بدى است كه بيانيه 24 انجمن اسلامى حضور و مداخله قشون بوش را نيز قابل توجيه مى‏داند. اگر "انتخاب" بد مى‏توانست مانع از گرفتار شدن به بدتر بگردد، چرا كار ايران به جائى مى‏رسيد كه دانشجويانى خود را ناگزير بينند آن بيانيه را صادر كنند؟ نويسندگان پاسخ خوب است، يك قلم، در قيمتها نظر كنند و بينند، در مقايسه با قيمتها در دروان مرجع انقلاب، چند برابر شده‏اند؟ اما بر اينكه بدانند با برنخاستن به مقابله با كودتاچيان، جريان به بهتر به جريان بد و بدتر بدل شده‏است، خوب است به نمودار درآمدهاى خانوارهاى شهرى و روستائى، در سالهاى 1358 و 1359 مراجعه كنند و بينند كه، با انقلاب، جريان بد و بدتر، به جريان به و بهتر بدل گشته و براى اولين بار، متوسط درآمد خانوارهاى شهرى و روستائى بر متوسط هزينه آنها بيشى جسته‏است. از كودتاى خرداد 1360 بدين سو، نسبت درآمد به هزينه در كاهش دائمى است. 40 درصد و بيشتر توليد ملى به جيب رانت خوارها مى‏رود و... ج - چرا ميان بد و بدتر انتخاب وجود ندارد؟ زيرا بد و بدتر كه خود به خود وجود ندارند. قدرت آنها را ايجاد مى‏كند. بنا بر اين، قدرت (= زور) اولاً، بد و بدتر، هر دو را پيشنهاد مى‏كند (مثال، نامزدهائى كه "شوراى نگهبان" معين مى‏كند). ثانياً قدرت آدمها را مجبور مى‏كند، ميان بد و بدتر، "انتخاب" كند. بنا بر اين، از زمانى كه انسانى كه از آزادى خويش غافل گشته و حكم زور را پذيرفته، خود را زندانى بد و بدتر مى‏كند، عقل خويش را از فضاى بازى محروم مى‏كند كه در بيرون فضاى تنگ بد و بدتر، قرار مى‏گيرد. عقل خود را از امكانهاى فراوانى محروم مى‏كند كه در آن فضاى باز مى‏تواند بيابد. اما آيا مى‏داند كه وقتى بد را "انتخاب" كرد در حقيقت بدتر و بدتر از بدتر و... و بدترين را "انتخاب" كرده‏است؟ پاسخ "انجمن اسلامى" مى‏گويد كه نويسندگان آن از اين واقعيت غافل هستند. اگر آنها به وضعيت خود تنها از خرداد 76 بدين سو بنگرند، به اين مهم پى مى‏برند كه‏اى بسا آگاهى از اين واقعيت، مى‏توانست مانع از آن شود كه امروز، استبداديان عرصه را بر همه، از جمله بر "اصلاح طلبان"، اينهمه تنگ كنند. در مى‏يافتند كه به محض "انتخاب" بد، آنها و قدرتى كه مجبورشان كرده‏است، بد را "انتخاب" كنند، در وضعيت جديدى قرار مى‏گيرند: آنها توانى را از دست داده و ضعيف‏تر گشته‏اند و اين توان را قدرتمداران ستانده و پر زورتر شده‏اند. اين كاش "انتخاب" كنندگان بد مى‏توانستند، در وضعيت بد بمانند. نمى‏توانند و نمى‏مانند زيرا قدرت اگر ويران نكند و بر خود نيفزايد، از ميان مى‏رود. از اين رو، براى بدتر ديروز، بدتر از بدترى مى‏سازد كه آن بدتر، بد جلو مى‏كند. تابعان قدرت ناگزير مى‏شوند از بيم بدتر از بدتر، بدتر را "انتخاب" كنند. اگر نويسندگان پاسخ، از غفلت از آزادى خويش بدر مى‏آمدند و با عقل آزاد در وضعيت روزمره مى‏نگريستند، در ابعاد سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى، فراوان نمونه‏هاى گذار دائمى از بد به بدتر را مشاهده مى‏كردند. از آنهمه، به يك مثال، بسنده مى‏كنيم: وضعيت مطبوعات. 18 تير 78، بخاطر اعتراض به توقيف نشريه سلام پديد آمد. بعد "قانون" خفقان مطبوعات تصويب شد. بعد حكم حكومتى آقاى خامنه‏اى، در آغاز كار مجلس ششم، نه تنها مانع از لغو "قانون" خفقان مطبوعات شد، بلكه مجلس را از آغاز، ناتوان كرد. مطبوعات فله‏اى توقيف شدند و... د - بدين قرار، "انتخاب" ميان بد و بدتر، واقع بينى نيست. حكم زور بينى و تسليم آن شدن، كارى بغايت ضد اخلاقى (اخلاق آزادى) و سخت دور از عقل (عقل آزاد) است. نويسندگان پاسخ به انتقادها، متوجه تناقض ميان "انتخاب" ميان بد و بدتر كه گويا هم "حكم عقلانى" است و هم "امرى اخلاقى" با آزادى نيز نشده‏اند. چرا كه جبر "انتخاب" ميان بد و بدتر، ناقض آزادى است كه بخاطرش، آسان از استقلال مى‏گذرند. آيا از خود مى‏پرسند وقتى "انتخاب" ميان بد و بدتر هم "حكم عقلانى" و هم "امرى اخلاقى" است، ديگر چه محلى براى آزادى مى‏ماند؟ آيا براى دانشجو نيز مى‏بايد استدلال كرد كه وجدان آدميان به آزادى و استقلال و حقوق خويش، از رهگذر بيرون آمدن از استبدادى بوده‏است كه انسانها را گرفتار مدار بسته "انتخاب" بد و بدتر مى‏كند؟ آزادى و استقلال بدانخاطر از يكديگر جدائى‏ناپذيرند كه فضاى وطن، فضاى جامعه ملى، را فراخناى بى كران آزادى و عرصه گذار دائمى از به، به بهتر و رشد مى‏گرداند؟ آيا بر دانشجو نيست كه خود را از مدار جبر بد و بدتر رها كند، آزادى خويش را باز يابد و به مبارزه برخيزد و جامعه را به مبارزه براى بازيافتن فضاى آزادى، فضاى بازى كند كه در آن، عبور دائمى از به به بهتر ممكن مى‏شود؟ اين نا آشنائى به تاريح تحول ملت خويش و ملتهاست اگر گمان رود، ملتى در جبر بد و بدتر بماند و از بد به بدتر عبور نكند. هر ملتى كه تغيير كرده‏است، تغيير را با آزاد شدن از مدار بسته بد و بدتر و ورود در فضاى باز آزادى و رشد آغاز كرده‏است. مثال عراق، الف - نه رژيم صدام مستقل بود نه او و همكارانش انديشه مستقل داشتند و ب - اين امر كه مردم عراق از سرنگونى رژيم صدام ناراضى نيستند، پذيرفته است. به اين خاطر كه تا كنون، ابراز علاقه‏اى از سوى مردم عراق به آن رژيم، مشاهده نشده‏است. اما اين ادعا كه گويا مردم عراق به تجاوز امريكا به عراق راضى شده‏اند، ادعائى است كه حتى يك برگه كوچك بر صحت آن وجود ندارد. بعكس، همه روز، تظاهرات مردم عراق را بر ضد حضور قواى امريكا، مردم جهان مى‏بينند. زد و خوردهاى مسلحانه، روزمره‏است. تنها در 13 ژوئن (23 خرداد)، 70 عراقى كشته شدند. پرسشى كه مى‏بايد از "انجمن اسلامى" كرد اينست: آيا در دنيا تنها دو دستگاه تبليغاتى وجود دارد: صدا و سيماى لاريجانى و دستگاه تبليغاتى حكومت بوش و دست نشاندگان "ايرانى" آن؟ صدا و سيماى لاريجانى دروغ مى‏پراكند (كه چنين است) و دستگاه تبليغاتى امريكائى راست مى‏پراكند؟! بهر رو، امروز و فرداى عراق را ماندن يا در مدار بسته بد و بدتر - كه از بد اقبالى مردم فلسطين و دنياى عرب هنوز انديشه راهنمائى را نيافته‏اند كه به آنها امكان دهد از اين مدار بدر آيند - معين مى‏كند و يا بيرون آمدن از آن. يا در اين مدار ويرانى و مرگ مى‏مانند و روزگار برآن تيره مى‏شود تا آنجا كه آرزوى صدام و رژيم او را مى‏كنند و يا فرصت تنگ را براى يافتن انديشه راهنمائى كه بيرون رفتن از جبر بد و بدتر را مى‏يابند و بدان، آزادى و استقلال مى‏جويند. 3 - جريان انديشه‏ها و بحثهاى آزاد با بيانيه 24 "انجمن اسلامى" و نقدهاى آن شروع نشده‏است. حال كه اين انجمن‏ها مى‏خواهند وارد اين جريان شوند، مقدمشان گرامى‏است اما مى‏بايد نقدها، نقدهاى انديشه‏ها بمانند و به برخوردهاى شخصى راه نبرند چرا كه جريان انديشه‏ها را متوقف مى‏كند و طرفهاى بحثها را در محدوده تخريب متقابل گرفتار مى‏كند. با اين تذكر، بنا را بر اين مى‏گذاريم كه نويسندگان پاسخ، نخواسته‏اند ضعف استدلال را با نيش زدن به نقد كنندگانى بپوشانند كه در جلاى وطن، زندگى مى‏كنند. بجاست بدانند كه در ميان آنها، كسانى هستند كه در شرائطى بسيار سخت زندگى مى‏كنند و به يقين، براى "رهائى از شرائط نامطلوبى كه بسا سهل‏تر و قابل تحمل‏تر از وضعيت اسفبار ملت عراق"، مهاجرت نكرده‏اند. بارى، الف - در اين قسمت نيز، پاسخ دهندگان هم رهنمود قرآن در باب مهاجرت را از ياد برده‏اند و هم "سنجيده و علمى" سخن گفتن و هم تاريخ را. چرا كه قرآن مهاجرت براى مبارزه را ارزش مى‏كند و جامعه‏شناسى جديد، مهاجرت را قاعده هر انقلاب بزرگ اجتماعى مى‏شناسد و هم تاريخ انقلابها، از جمله تاريخ انقلابهاى ايران در قرن بيستم، نقش تعيين كننده مهاجرت را خاطر نشان مى‏كند. با وجود اين، ب - نويسندگان نقد گروگانگيرى را بياد مى‏آورند. آن عمل ضد اصل استقلال بود چرا كه قدرت امريكا را محور سياست داخلى ايران كرد و هنوز هم محور است. در پى آن، قانون ولايت فقيه جانشين پيش نويس قانون اساسى شد و رژيم صدام، با حمايت امريكا و كشورهائى چون عربستان و كويت، به ايران تجاوز كرد. سازشى پنهانى با گروه ريگان و بوش، بر سر گروگانها بعمل آمد (اكتبر سورپرايز) و در خرداد 1360، كودتائى روى داد. اگر به بيانيه 22 خرداد 1360 رئيس جمهورى منتخب مردم ايران مراجعه كنيد، مى‏بينيد نسبت به همه خطرهايى كه واقع شدند (طولانى شدن جنگ، ضد ضربه نفتى، حضور امريكا در خليج فارس، توسعه جنگ، سركوب خونين در ايران و استقرار استبدادى ضد اسلام، بنام اسلام، و...) هشدار داده شده‏است. با اطلاع از آن سازش پنهانى خائنانه و اين هدفهاى كودتا، منتخب يك ملت و همكاران او مى‏بايد يكى از سه انتخاب را مى‏كردند: - آقاى خمينى از رئيس جمهورى مى‏خواست 8 حزب را محكوم و عامل سركوب بگردد و با سازش كنندگان يعنى استبداديان آن روز و امروز، همكارى كند، - به رئيس جمهورى و همكاران او پيشنهاد مى‏شد ابراز "اطاعت از امام " كنند و اگر هم او نمى‏خواهد يك مقام تشريفاتى ساكت بماند، استعفاء دهد و كنار بكشد. - آقاى خمينى تهديد كرده‏بود اگر او هيچيك از دو راه حل بالا را نپذيرد، با او "تا آخر خواهد رفت". تا نخستين اعدامها و بستن مردم به گلوله، رئيس جمهورى و همكارنش باور نمى‏كردند آقاى خمينى به روى مردم اسلحه بكشد و ماشين اعدام را حتى براى اعدام جوانان و نو جوانان بكار اندازد. اما اين جنايتها واقع شدند. حال مى‏بايد "انتخاب" ميان بد و بدتر را نمى‏پذيرفتند، مبارزه را مى‏پذيرفتند و عرصه اصلى آن را برمى‏گزيدند و در آن حاضر مى‏شدند. ارزيابى آنها اين شد كه عرصه اصلى، آنجاست كه بتوان روابط آلى ريگانيسم و خمينيسم را بر ملاء كرد. سازشهاى پنهانى را، جنايتها را، خيانتها را، فسادها را بر جهانيان آشكار كرد. تا دو نتيجه اساسى بدست آيند: 1 - افشاى زد و بندهاى پنهانى، افكار عمومى جهانيان را نسبت به روش كار حكومتها حساس كند و مانع از آن شود كه استبداد ملاتاريا تكيه گاه خارجى استوار بيابد. و 2 - باقطع شدن حمايتهاى پنهان و آشكار قدرت امريكا و قدرتهاى اروپائى، افكار عمومى جهان برضد استبداد ملاتاريا و به سود جنبش همگانى مردم ايران، حساسيت كامل پيدا كند. افشاهاى "اكتبر سورپرايز" و "ايران گيت"ها و تقريباً هر بار كه ملاتاريا با اين قدرتها به مذاكرات پنهانى نشسته است (تا اين زمان، واپسين مورد، گفتگوهاى محسن رضائى در آتن) و نيز افشاى جنايتهاى (نمونه‏ها كشتار زندانيان در شهريور 1367 و دادگاه ميكونوس) و فسادهاى رژيم (نمونه شركتهاى خارجى طرف معامله با ايران و مبالغ فسادها بخصوص در خريد اسلحه)، امروز، افكار عمومى جهان را پشتيبان كامل جنبش آزادى و استقلال در ايران گردانده‏است. دانشجويان و تمامى نسل جوان ايران نيازى به مداخله نظامى امريكا ندارد. چرا كه وجدان جهان حامى حركت اين نسل براى بازيافتن آزادى و استقلال است. آنها كه روزمره در شرائط ترور زندگى مى‏كنند و با اين فكر مجاهدت مى‏كنند كه بسا آخرين ساعتهاى عمر را بيش در اختيار ندارند و بايد بازهم بيشتر بكوشند، پيامشان به شما اينست: عقل را از مدار بسته بد و بدتر آزاد كنيد تا در فراخناى آزادى، الف - وجود تمامى دانشجويان و "بيان آزادى" را به چشم عقل آزاد ببينيد. آن بيان را بيان راهنما كنيد كه بتواند جمهور دانشجويان و جوانان ايران را به حركت آورد. ب - وجدان جهانى را ببنيد كه هم مى‏تواند مانع تجاوز امريكا بگردد و هم مى‏تواند شما را بر استبداد خيانت و جنايت و فساد گستر پيروز بگرداند. ج - ترديد نكنيد كه توانائيد. ترديد نكنيد كه آن بخش از ايرانيان كه كشورهاى ديگر را عرصه مبارزه براى استقلال و آزادى ايران كرده‏اند، همچنان، جز استقلال ايران و آزادى ايرانيان، نمى‏خواهند و نمى‏جويند. ترديد نداريم كه شما آزادى را انتخاب كرده‏ايد و اميد داريم كه اين انتخاب را شفاف كنيد. زيرا در جريان شفاف كردن مفهوم آزادى است كه شما استقلال و آزادى را جدائى‏ناپذير خواهيد يافت. حركت خويش را شفاف و در جريان آن، شعارها نيز شفاف كنيد. چرا كه وجدان جهانى تنها وقتى حركتى در روش و هدف شفاف است با تمام توان به حمايت بر مى‏خيزد. اينك بر شما است كه اگر مى‏خواهيد فرصت از دست نرود، پاى قدرت امريكا را به ميان نياوريد كه اثر اول آن، بى حركت شدن و به حال انتظار درآمدن جامعه ملى است. به خود و به ايرانيان بگوئيد: ايرانيان نبايد همان بهاى سنگين را بپردازند كه مردم عراق دارند مى‏پردازند. خود مى‏بايد توان و غرور انسانى خويش را بياد آورند و آزادى و استقلال بجويند. انقلاب اسلامى: نوشته ژاله وفا به جنبش دانشجوئى مربوط مى‏شود كه اين بار، دوام جسته است: ژاله وفا از مجامع اسلامى ايرانيان اين جنبش دانشجويى است نه جنبش امريكايى! هويت و هدف هر جنبشى را از وسائل بكار گرفته شده ميتوان اندر يافت.انقلاب سال 57 ايران ، با شعار شفاف استقلال ،آزادى و روش پيروز گرداندن گل بر گلوله در بطن ذهن افكار عمومى جهان نشست و ضامن پيروزيش گرديد .مردم آلمان شرقى تنها بااتحاد بر سر شعار " ما مردميم!"توانا به برداشتن ديواربرلين ، ديوارى كه نمود تجزيه دو بخش ملت توسط سلطه خارجى بود،و ساقط كردن نظام دست نشانده آن گرديدند.مردم افريقاى جنوبى و اندونزى نيز تكيه برحقوق انسانهارا ضامن پيروزى و حمايت وجدان جهانى از جنبش خود مى‏دانند. و اما شعارهايى كه در جنبش اخير به عنوان بيان موجز خواسته‏ها و نظرات اين جنبش از سوى دانشجويان ساخته و پرداخته شده است ،بهترين امكان را براى بررسى هويت اين جنبش و نيز نقاط قوت و ضعف آن بدست مى‏دهند.شعار "اين جنبش دانشجويى است ،جنبش آمريكايى نيست "كه بر تارك آن ميدرخشد،بهترين نماد براى استقلال اين جنبش از قدرتهاى خارجى و ملى و بومى بودن آن است .
بيست و سه سال خيانت آخرشم جنايت "، نشان از شناخت دقيق دانشجويان از ماهيت نظام ولايت فقيه و پاره كردن نقاب اصلاح پذيرى آن توسط دانشجويان مى‏باشد .
"نيروهاى زره پوش لباس ملت بپوش" پيوند اين جنبش را با روش پيروز انقلاب 57 در تقديم گل به سربازان و دعوت نيروهاى نظامى و انتظامى به پيوستن به درياى خروشان ملت را ميرساند . اين شعار شفاف‏ترين بيان در خشونت زدا بودن اين جنبش است.
"نصر من الله و فتح القريب ،مرگ بر اين نظام مردم فريب." گوياى اميد دانشجويان در استمرار اين جنبش تا پيروزى آن در برداشتن نظام مردم فريب كنونى به عنوان مانعى بر سر راه استقرار نظامى مردمسالار،مى‏باشد.
"خاتمى سكوتت حمايت از كشتار است" اذعان دانشجويان به بى عملى كليه كسانى است كه راه حل را در چارچوب اين نظام ميدانستند، و بى اعتبار دانستن آن تا بدانجا كه اگر به حمايت آشكار از ويژه گيهاى اين جنبش بر نخيزند به همدستى و تاييد كشتار دانشجويان در افكار آنان متهم مى‏گردند. جنبش اخير دانشجويى در ايران با ويژه گيهاى خود ، نويد نضج گرفتن يك جنبش اجتماعى را ميدهد كه عزم دارد از شرايط مساعد ملى و جهانى بهره گيرد و با استمرار تجربه جنبشهاى معاصر خود ،مردمسالارى را در ايران متحقق گرداند. اما واقعيت امر اين است كه اين جنبش در حال شكل‏گيرى است و مراحل ابتدايى خود را طى ميكند.لذا مخاطب خود رادر بررسى نقاط قوت و ضعف آن ، دانشجويانى ميدانم كه در نوك پيكان اين جنبش بار سازماندهى آن را بر دوش دارند. شمادانشجويان اكنون بعد از تجربه قرار داريد. جنبش شما در 18 تير78 بنا به عللى به مهار در آمد و با خشونت سبعانه‏اى سركوب شد. تنها بابررسى كمبودهاى ذهنى و عينى جنبش‏هاى خود و شفاف كردن قوتها و ضعفهاى فردى و جمعى خود به قصذ آسودن از ضعفها ، ميتوانيد گام مهمى در به ثمر رسيدن اهداف جنبش و همگانى كردن آن برداريد . عمده‏ترين علتى كه باعث شد جنبش شما در تير ماه 78 به مهار آيد و دانشجويان نه تنها به خواسته هايشان نرسند بلكه بر مصداق "گنه كرد در بلخ آهنگرى - به شوشتر زدند گردن مسگرى "،جانيان ايلغار كننده كوى دانشگاه ،آزاد و دانشجويان مجازات گردند ،اين بود كه حداقل بخش اعظم شما : آن چه خود داشتيد ز بيگانه تمنا كرديد ! دل بستن به حل مسائل و معضلات جامعه در چارچوب نظامى كه ماهيتاً اهل جنايت و خيانت به حقوق مردم است و القاى اصلاح‏پذير بودن آن توسط "اصلاح طلبان "داخل و خارج از كشور ،در واقع القاى پذيرش همان بيگانه‏اى بود كه تجربه نشان داد نه تنها حلال مسائل شما نمى‏باشد ،بلكه خود سازنده بحرآنهاو معضلات است.درسى كه جنبش در اين مقطع از تجربه اصلاح ناپذيرى رژيم ميتواند كسب كند ، اين است كه :تا زمانى كه اعتياد به " انتظار كارپذيرانه " جاى خود رابه باور به انتظار از عمل خود ندهد، فرصتهاى اين نسل است كه بيهوده ميسوزند . در سطح دانشجويى نيز زمام رهبرى جنبش را به تشكلهايى سپردن كه درآن زمان در بيرون از حاكميت قرار نداشتند ،و پيشبرد خواسته مهم مقطع كنونى جنبش اجتماعى را ،همانا، مردمسالارى را در نقد نظام حاكم و فاصله گرفتن آشكار از آن نمى‏دانستند ،در واقع محروم كردن جنبش دانشجويى از پيوستن قشر عظيمى از دانشجويانى بود كه تن به پذيرش محدوديتها و تعينهاى تعيين شده‏توسط تشكلاتى همچون دفتر تحكيم وحدت در آن مقطع نمى‏دادند. اكنون شما دانشجويان خود را به مثابه مجموع استعدادها و حقوقى كشف كرديد كه ذاتى شما است و توانايى را در خود سراغ گرفتيد و يافتيد. اين بصيرت جديد شالوده‏اى محكم فراهم كرد تابر پايه آن،محل اجتماعى جنبش را بيرون از نظام حاكم و درون ايران يعنى مستقل از قدرتهاى خارجى و زور مداران دست نشانده آنها همانا " بغداد نشينان " و "پهلوى طلبان " قرار دهيد . از آنجا كه رويه قدرت وارونه جلوه دادن حقيقت است ،همين تنزه‏طلبى شما از نيروى خارجى و دست نشاندگانش و اظهار توانايى در بدست‏گيرى جنبش و وحشت نظام حاكم از پاگيرى جنبشى مستقل كه به مهار در نيايد است كه باعث مى‏شود خامنه‏اى و رفسنجانى شمارا به "گول خوردن از بيگانه و افتادن در چاه آمريكا " متهم‏كنند .آنهم نظامى كه خود در وابستگى سرآمد است و با اتخاذ سياستهاى وابسته ساز پاى قدرتهاى خارجى را به پيرامون ايران باز كرده است و هستى ايران را" منافع غرب " و كشور را گرفتار قرضه‏هاى بزرگ و قهر و فقر وفساد و اقتصادش ايران را زائده اقتصاد مسلط گردانيده است. از آنجا كه استبداد در ايران بر نظامى متكى است كه بدون تكيه گاه خارجى، برجا نمى‏ماند. جنبش شما در صورت گسترده شدن و استمرار، نشان بيدارى و توانايى ملتى خواهد شد كه در نزد افكار عمومى جهان هم تكيه گاه داخلى را از نظام ميگيرد و هم قدرتهاى خارجى را از اتخاذ دو روش بر حسب منافع خود 1 -تكيه گاه پنهان و طرف مذاكرات محرمانه بودن با نظام حاكم و 2 - فكر قيموميت مردم و تجاوز به ايران رابه مخيله خطور دادن ، بر حذر ميدارد. و وادار به تمكين خواست و اراده يك ملت بزرگ در تعيين سرنوشت خود به دست و انديشه خود ،مى‏گرداند.و بدينسان ايران هم از بد (رژيم) و هم از بدتر (حضور امريكا در ايران) مى‏آسايدو تغيير را با آزاد شدن از مدار بسته بد و بدتر و ورود در فضاى باز خود ساخته آزادى و رشد آغاز مى‏كند . انتخاب جامعه ملى به عنوان محل اجتماعى جنبش، جبران ضعف جنبش در مقطع 18 تير 78 بود كه در آن پيوند لازم بين اقشار مردمى و دانشجويان برقرار نشد و مهار جنبش را توسط رژيم ميسر گردانيد. حمايت مردمى در شهرستانهاى مختلف در همراهى با شعارهاى شما و شكل‏گيرى متنوع و ابتكارى نوع حمايت ، همراه با هلهله شادى در حمايت از دانشجويان ،نويدى است بر تغييرات كمى و كيفى پيوند مردم با جنبش شما.جنبش دانشجويى تنها زمانى كه مستظهر به پشتيبانى مردمى است از تن دادن به تسليم و يا عقبگرد مصون است. از اينرو بايد در بيان اهداف و اتخاذ روشها نمايندگى مردم را داشته باشد. تاريخ معاصر ما سرشار از تجربياتى ذى قيمت است كه توجه بدانان ميتواند در غنى بخشيدن به جنبش موثر واقع گردند: - استقلال جنبش ملى تنها در عدم وابستگيش خلاصه نمى‏شود،بلكه جنبش در ماهيت خود بايستى ساخته و حتى وابسته به استبداد حاكم و يا قدرت خارجى نباشد.استقلال ارزشى خدشه‏ناپذير است كه مى‏بايستى آن را ضابطه سنجش عمل خود و ديگران قرار داد. شمابا قرار دادن موازنه منفى به عنوان اصل راهنما،تكيه گاه مطمئن مردمى خواهيد يافت كه ميدان عمل شما را گسترده مى‏سازد و با استفاده از ضعف قدرت مسلط به بيرون بردن ايران از سلطه آن توانا خواهد ساخت. زنهار كه تكيه بر نيروى بيرون از جنبش ،از عوامل شكست جنبش خواهد شد. - در مورد امر رهبرى جنبش ،نمونه نظر دانشجويى كه در وبلاگ خود تحت نام "اخبار كوى دانشگاه" در مورد امر رهبرى جنبش اخير نوشته است را نقل ميكنم : "آيا اين ناآرامى ها سازماندهى شده است؟ و در بين اين افراد و گروههايى كه دارن از طرف دانشجوها صحبت مى‏كنند ،چه كسانى نمايندگى واقعى يا رهبرى اونها رو بر عهده دارند؟گروههايى مانند تحكيم وحدت؟؟؟؟؟؟؟؟ چيزى كه از شواهد پيداست اين است كه حركت حركتى خودجوش مى‏باشدو جوى كه اكنون در بين دانشجويان حاكم است ،اينگونه است كه اونااونجورى كه من فكر مى‏كنم(واز جمله خود من )هيچكس رو به‏عنوان مرجع قبول ندارند.كسانى مثل خاتمى و ساير خوش تيپ‏هاى داخلى خيلى وقته كه حرفاشون پيش دانشجوها اعتبار نداره! گروه‏هاى نزديكترى به خود دانشجوها مثل تحكيم وحدت نمى تونن ادعا كنن كه از حمايت اكثر دانشجو ها برخوردارند. حتى اگه قبلا جداييشون رو از دوم خرداد اعلام كرده باشند!! در مورد پايگاه سلطنت طلب ها بايد بگم اگه روزى قرار بشه بين بهروز پير پكاجكى و رضا پهلوى يكى براى رهبرى نسل جوان !! انتخاب بشه قطعا رضا پهلوى هيچ شانسى نخواهد داشت!!" خودجوشى جنبش اخير از نقاط مثبت آن است ولى گفته اين دانشجوى عزيز در ساده ترين تحليل اين معنا را افاده ميكند كه جداى از دافعه داشتن رهبريهاى قيم ماب در بين دانشجويان، هنوز اين جنبش مديريتى درخور ندارد. در حالى كه اكنون كه خواست برقرارى نظامى مردمسالار است، جنبش مى‏بايستى رهبرى و سازماندهى و مديريتى مردمسالار نيز بيابيد.چراكه جنبش فاقد مديريت مردمسالار و بى برنامه وطرح و كار تئوريك و وضعيت سنجى مدام مراحل جنبش و قوت و ضعفهايش ،به خيزشهاى ابتر و بى دنباله و كور منتهى مى‏گردد.كار اين رهبرى نيز ارائه نوشدارو نيست ،بلكه مديريت جمعى جنبش در كليه مراحل و درس‏گيرى از تجربيات به نحوى است كه به ساختهاى استبدادى مجال پا گرفتن دوباره ندهد. اين مديريت بايستى محل جذب باشدتا گسستگان را زنجير وار به جنبش بپيوندد. ملاك جذب نيز وفادارى عملى به اصول مردمسالارى است.جامعه به اندازه‏كافى از تجزيه به " خودى " و " غير خودى " ضربه ديده است.هم اكنون 8 شبانه روز است كه جنبش شما ادامه دارد ولى من باب نمونه جبهه مشاركت براى اعتصاب غذاى آقاى عبدى " خودى " بيانيه صادر ميكند ولى اين جنبش را چون در مهار خود نمى‏بيند، غير خودى محسوب ميشود و قابل صدور بيانيه اى در حمايت از آن نمى‏بيند! - جنبش شما مى‏بايستى هم در سازماندهى و هم در روش و هدف همواره كنش بماند و واكنش قدرت حاكم نشود .وگرنه هويت جنبش شما تابع قدرت حاكم ميگردد و در واكنش " خلاصه " و ناچيز مى‏گردد. - زمان عمل اجتماعى را شماييد كه مى‏بايستى تعيين كنيد و نه قدرت حاكم و يا رويدادى در بيرون مرزهاتوسط اين يا آن قدرت خارجى .وقفه‏هاى زمانى در جنبش هرگز به معناى فروخوابيدن جنبش نيست. چه بسا گاه مكثها در يك مرحله ،ضرورت زايش نيروها و جريانهاى جديد براى مرحله بعدى هستند. - هر جا جنبش حاصل شركت همگانى مردم است ،حضور فعال در صحنه از مهمترين عوامل پيروزى جنبش است. تجربه كودتاى 28 مرداد 32 واجد درسى بس مهم بود كه چگونه خالى شدن خيابانها از مردم در روزهاى 27 و 28 مرداد ،پيروزى جنبش را در 25 مرداد به پيروزى اجنبى در كودتاى روز 28 مرداد بدل كرد. قدرت خارجى تنها در صورت منسجم نبودن جبهه داخلى راه نفوذ و ورود براى خود ميگشايد .پيكر روئين‏تن تاريخى عنصر ايرانى پيوسته از منفذ عناصر خود فروخته و سست عنصر و ناباور به تفكيك‏ناپذير بودن اصول استقلال و آزادى ضربه خورده است و آن هم در خفا و غيبت حضور مردم و چشمان ديده بان ملت. - نكته حائز اهميت توجه به اين امر است كه هر واكنشى در برابر كنش قدرت، بضرورت ،زور است.چرا كه يا تسليم زور مى‏شود و يا زور بكار ميبرد. روش در خور جنبش شما خشونت زدائى است به معناى رها كردن خود و جامعه از ترس خشونتها.تجربه پيروز انقلاب در فراخوانى نيروهاى مسلح و انتظامى به پاك كردن خود از وجود سراسر خيانت رژيم و پناه آوردنشان به آغوش مهر مردم و ايجاد حس يگانگى در آنها با مردم، را نبايد از دست گذاشت.بهترين راه مقابله با خشونت حاكم ،گسترده‏تر كردن هر چه بيشتر جنبش وبدان خلع سلاح كردن زور و زورمداران در مواجه شدن با درياى خروشان جنبش همگانى است. توجه كنيد كه "اصلاح طلبان حكومتى "داخل و خارج از كشور در عين نظاره‏گر منفعل جنبش شما بودن، هنوز شما را از خشونت رژيم و قدرتهاى خارجى و دست نشاندگانشان ميترسانند. و به بهانه دورى از اين دست نشاندگان جهت محدود و محصور كردن جنبش شما ،به شما توصيه ميكنند كه جنبش را به خيابانها نكشانيد! اما شما با شعار "اين جنبش دانشجويى است ،جنبش آمريكايى نيست " توجه افكار عمومى جهان را به مستقل بودن جنبش خود جلب كرده‏ايد وبراى آنها روشن كرديد كه با توجه به تبعات هجوم از خارج، تهديدهايى از نوع تهديدهاى آقاى بوش، آب به آسياب رژيم حاكم ريختن است .از اين رو نشريات امريكايى و اروپايى (واشنگتن پست و ليبراسيون و...)با توجه به اين شعار شما اين امر را به دولتهاى خود گوشزد كرده‏اند.
- زنهار كه در اين جنبش اختلاف در نظر پوششى براى اختلاف بر سر قدرت نشود! و اختلاف در قدرت شكاف در جنبش شما نيندازد. بهترين روش براى شناساندن اهداف "ناشناخته‏ها "بر قرارى جريان آزاد و شفاف انديشه و اطلاعات است. تنها با اين روش قدرت طلبان به انزوا در مى‏آيند و فرصت موج سوارى از آنها ستانده ميشود.بهترين محك براى شناسايى گروهها و اشخاصى كه در مبارزه قدرت را و نه آزادى را هدف قرار داده‏اند ،تميز اين امر است كه هرگاه در هر جنبشى قدرت هدف مى‏شود، عواملى كه در فعاليت بكار مى‏روند و روش و هدف غير شفاف مى‏شوند. و نيز هر گاه كه هدف دست يافتن به چيزى است كه خود به خود واقعيت دارد و مجازى نيست واز جنس آزادى است ، عوامل و روش و هدف شفاف مى‏شوند.بر آن بخش از اپوزيسيون داخل وخارج از كشور كه پيوسته زبان ابهام بكار ميبرند و از شفافيت در بيان اجتناب ميكنند و برخى با صدور بيانيه‏هاى كاملا مبهم تحول را نيز به تاخير مياندازند ، نيز هست كه از تجربه عملكرد ضعيف خاتمى و نيز زبان مبهم او كه باعث بى اعتبارى و سلب اعتماد جامعه ،خصوصا جامعه جوان از وى شده است درس گيرند كه جامعه زبان شفاف آزادى را انتخاب كرده است و ديگر زبان مبهم را از كسى يا گروهى پذيرا نيست. وتا فرصت است بكارگيرى زبان شفاف و روشن آزادى را پيشه سازند، چرا كه آزادى است كه كرانه ندارد و همه تعينهايى كه خود و جنبش را در آن محصور ميسازند از قدرت به مثابه هدف ناشى ميگردد.
- نگارنده توجه دانشجويان عزيز را به اين امر جلب ميكند كه با پيروزى انقلاب، رقابت خونين بر سر تصرف قدرت، نياز به "تقدم بازى" را ايجاب كرد و ايران همچنان از اين بازى كه بازى با حياتش در استقلال و آزادى است، رنج مى‏برد.از ابتداى انقلاب، گروه بنديهاى سياسى يكى با "آزادى مقدم است"، ديگرى با "استقلال مقدم است"، سومى با "انقلاب اجتماعى مقدم است"، چهارمى با "اسلام مقدم است"، پنجمى با "ترقى مقدم است" و ششمى "ايرانيت بر اسلاميت مقدم است"، بجان هم افتادند. انديشه راهنماى انقلاب ايران توانست آزادى و استقلال و رشد بر ميزان عدالت اجتماعى و اسلام را بمثابه بيان اين سه اصل و نويد معنويت جديد به انسانيت، همراه كند و جنبش همگانى و خودجوش مردم ايران را ميسر گرداند. ادامه تجربه انقلاب ايران در اين بود كه انديشه انقلاب ايران و جدائى ناپذيرى استقلال و آزادى و رشد بر ميزان عدالت و اين اصول از بيان آزادى و دين معنويت، رها نگردد و ايرانيان دائم بدان انديشه فراخوانده شوند.زنهار كه در دام مخرب "تقدم بازى " نيفتيد و اركان و اصول مردمسالارى را تفكيك‏ناپذير بدانيد.
يافتن جامعه آزاد و مستقل و معنوى ،تقدم و تأخر نمى‏پذيرند زيرا تقدم و تأخر سبب مى‏شود كه هيچ هدفى تحقق پيدا نكند.
اميد كه جنبش ايران ،با شكستن اسطوره قدرتهاى خارجى و دفع شر اين رژيم ،در ايفاى نقش اساسى و ويژه خود به مثابه ملتى پرچ
مدار آزادى و استقلال ملل منطقه در رقم زدن نظامى جهانى در خور انسان آزاد توفيق يابد .
انقلاب اسلامى: و مجموعه را با خبرهاى تجاوزها به حقوق بشر به پايان مى‏بريم:

مصاحبه‏اى گوياى تجاوزها به حقوق بشر:

انقلاب اسلامى: مير محمد صادقى، "سخنگوى" مستعفى قوه قضائيه، مصاحبه‏اى با روزنامه كيهان بعمل آورده‏است كه دو سئوال و جواب را كه به بستن روزنامه‏ها، به استناد قانون امنيت اجتماعى و حكم اعدام آقاجرى مربوطند را نقل مى‏كنيم:
مصاحبه مير محمد صادقى با كيهان (18 خرداد 82):

كيهان: ولى شما در همان ايام يعنى دقيقاً در 12 ارديبهشت سال 79 از اين استناد قاضى دفاع كرده‏ايد و گفته‏ايد: همانطورى كه وسايلى مثل چاقو و اسلحه و ... مشمول اين قانون مى‏شوند، يك دستگاه فتوكپى يا دستگاه چاپ هم مى‏تواند، از مصاديق اين ماده قانونى باشد.

مير محمد صادقى: ببينيد، نه. درباره استناد به اين قانون در بستن مطبوعات مخالفين به دو دسته افراطى و معتدل تقسيم مى‏شوند. مخالفين افراطى معتقد بودند كه مصداق آلات و ابزار جرم در اين قانون فقط همان چاقو و خنجر و امثال اينها است. من اين عقيده را قبول نداشتم و همانطور كه اشاره كرديد همان ايام در جايى گفته ام كه يك دستگاه چاپ يا فتوكپى هم كه از آن مثلاً براى چاپ اعلاميه غير قانونى استفاده مى‏شود هم مى‏تواند مصداق آلت جرم باشد. اما از سوى ديگر درباره مطبوعات به دلايل مختلف معتقد بودم كه استناد به ماده 13 اين قانون درست نيست. از جمله اينكه اينها صرفاً متهم بودند و هنوز جرمشان ثابت نشده بود و لذا نمى‏شد گفت كه روزنامه اينها ابزار جرم بوده است.

كيهان: آقاى دكتر، شما گفته بوديد كه استعفايتان در اعتراض به هيچ حكم خاصى كه مثلا توسط فلان دادگاه صادر شده، نبوده است. چون آن موقع كه شما استعفا داديد، تبليغات وسيعى در اين باره صورت گرفت كه اين استعفا، نوعى اعتراض به عملكرد دستگاه قضايى در قضيه پرونده هاشم آغاجرى بوده است. مى‏خواهيم يكبار ديگر شما در اينجا اين شبهه را براى آخرين بار برطرف كنيد تا معلوم شود كه مهم ترين علت استعفاى شما اعتراض به نحوه اطلاع رسانى در قوه قضائيه بود و نه هيچ چيز ديگر.

ميرمحمد صادقى: من حكم هاشم آغاجرى را درست نمى‏دانم. چون اولا من خيلى در اين مسائل غيرمتخصص نيستم و موضوعاتى از اين دست يعنى جرايم مربوط به امنيت ملى و توهين به مقدسات، 15-16 سال موضوع درس من در دانشگاه بوده است. اين حكم چه از لحاظ حقوقى و چه به لحاظ رعايت مصلحت كشور در عدم تحميل هزينه هاى غير ضرور به آن، درست نبود و بايد دقت بيشترى در آن مى‏شد. مثلا از اين حيث كه پرونده به كدام شعبه ارجاع داده بشود، مى‏توانست دقت بيشترى صورت بگيرد. اما همانطور كه آن موقع گفتم و الان دوباره تأكيد مى‏كنم، استعفاى من هيچ ارتباطى به آن قضيه نداشت و به مسائل كلى ترى كه قبلاً عرض كردم برمى گشت.
انقلاب اسلامى: با اخاذ سند از قول او، مى‏پرسيم: دستور توقيف روزنامه‏ها بر خلاف قانون، محكوم كردن يك استاد دانشگاه به مرگ، بر خلاف قانون و حقوق اوليه انسان، آيا "مسائل جزئى" هستند؟ مگر اينكه "مسائل كلى" كه موجب استعفاى "سخنگو" شده‏اند، استبداد ولايت مطلقه فقيه و تبديل دستگاه قضائى به ابزار سركوب و جنايت باشند. در اين صورت، چرا او مى‏بايد سخنگوى اين دستگاه مى‏شد؟

سعيد اردشيرى، رضا ميلان و حسين خدايارى كه ديماه گذشته در اداره اطلاعات كرمان مورد بازجويى قرار گرفته بودند در 11 خرداد به دادگاه انقلاب كرمان احضار شدند.
همشهرى (18 خرداد 82) خبر مى‏دهد كه پرونده كورش صحتى و امير عباس فخرآور، از متهمان پرونده كوى دانشگاه براى بررسى مجدد به ديوان عالى كشور رفته است.
جنبش مستقل دانشجويى ايران در 19 خرداد خبر داد در زندان قصر، سوء قصدى به جان امير عباس فخرآور انجام گرفت. يكى از جانيان محكوم به اعدام، بطور ناگهانى وبى دليل، به امير عباس فخرآور كه تنها زندانى سياسى آن زندان مى‏باشد، حمله ور شد. ابتدا وى را تهديد به مرگ كرد و سپس با دشنه به وى حمله ور شد. در نتيجه، گوش و بينى فخر آور شكسته و او مجروح گشت.
كشف يك گور دسته جمعى در سنندج: سايت اخبار روز نوشت: به گزارش منابع خبرى اپوزيسيون، يك گور دسته جمعى متعلق به زندانيان سياسى در شهر سنندج كشف شده است. اين گور دسته جمعى به دنبال حفارى در بخشى از زمين‏هاى تحت تصرف دادگاه انقلاب اسلامى شهر سنندج كشف شده است. بنا به گزارش ها كارگران و رانندگان بولدوزورها در حين كندن زمين با انبوهى از اجساد تيرباران شده و اعدام شدگان سياسى روبرو شده‏اند. اجساد با لباس و كفش بلافاصله بعد از اعدام در اين گور دسته جمعى دفن شده بودند. تعداد اجساد بين 100 تا 150 نفر برآورده شده است.
در 21 خرداد 82، حسن زارع زاده اردشير دستگير شد. او عضو جبهه دموكراتيك ايران است و در اطراف دانشگاه تهران دستگير شده‏است.
بنا بر اطلاع سايت پيك ايران (21 خرداد 82)، در ميان دستگير شدگان، تعدادى از دانشجويان عضو دفتر تحكيم وحدت نيز وجود دارند. اين گزارش حاكى است كه اين دانشجويان توسط دو خود رو پژو به مكان نامعلومى منتقل شده‏اند. اسامى تعدادى از دانشجويان از اين قرار است : حميد جناب، مهدى بالاوى، شهاب حداد و يوسف سمعى. اين دانشجويان همگى عضو انجمن دانشجويان "دنشگاه شهيد بهشتى" هستند. 21 خرداد 82، محسن صادقى نور، عضو جبهه دموكراتيك ايران به شعبه 26 دادگاه انقلاب احضار شد.
22 خرداد82، بابك پيامى، كارگردان فيلم "رأى مخفى" كه جايزه ونيز را به خاطر فيلم خود دريافت كرده، بازداشت شد.
24 خرداد 82، در پى اخبار مربوط به دستگيرى پنج نفر دانشجوى دختر خوابگاههاى فاطميه دانشگاه تهران، سردار تقى زاده، رييس پليس اداره آگاهى تهران، در پاسخ به اين سئوال كه وضعيت دستگير شدگان چگونه است؟ اظهار داشت كه در حال حاضر مشخص شده است كه دو نفر از خانم‏هاى دستگير شده در دست نيروهاى انتظامى مى‏باشند، ولى از وضعيت سه نفر ديگر اطلاعى در دست نيست.
24 خرداد 82، هدى صابر ، تقى رحمانى و رضا عليجانى از ملى - مذهبى‏ها، دليل بازداشت اين افراد، بنابر آنچه ماموران عنوان كرده اند، اغتشاشات دانشجويى است.
25 خرداد 82، محسن سازگارا و پسرش وحيد دستگير شدند محسن و وحيد سازگارا به اتهام تحريك جنبش دانشجويى و با حكم دادستان عمومى و انقلاب تهران جلب شدند. همسر سازگارا از اعتصاب غذاى محسن سازگارا با ديدن حكم خبر داد. وى هم‏چنين از درج نام امين بزرگيان سردبير روزنامه توقيف شده گلستان ايران در برگه جلب خبر داد.
26 خرداد 82، دستگيرى 30 نفر در بلوار كشاورز تهران. بگزارش ايرنا، فرمانده ناحيه انتظامى تهران بزرگ " مرتضى طلايى خبر از دستگيرى جمعى 30 نفره كه وى آنان را " اراذل و اوباش " بلوار كشاورز ناميد،داد. اين عده از سوى نيروهاى انتظامى مستقر در پارك لاله دستگير شده‏اند.
26خرداد 82، هادى كحال‏زاده دبير سابق انجمن‏اسلامى دانشجويان دانشگاه علامه از اينكه هيچ اطلاعى از وضعيت مجتبى نجفى در دست نيست، نگرانى انجمن اسلامى را ابراز كرد. همچنين او نگرانى انجمن را بابت ادامه روند دستگيريهاى اخير اعلام كرد.
26 خرداد 82، فرد مجروحى كه از ناحيه پهلو مورد اصابت تير مستقيم قرار گرفته بود، ديشب عمل جراحى روى وى صورت گرفت همچنين هويت فرد كشته شده در جريان تير اندازى شيراز مشخص شد. وى جوانى 24-23 ساله است به نام " وطن خواه " است. پدر او نيز جسد فرزندش را شناسائى كرده‏است. 26 خرداد 82، امير فرشاد ابراهيمى مورد ضرب و شتم قرارگرفته وبازداشت شد. او پس از 8 ساعت بازجويى آزاد شد و سپس به دادگاه انقلاب احضار گشت. به گزارش هفته نامه اشپيگل شماره 24، به دستور دادستانى فدرال آلمان يك ايرانى متهم به جاسوسى دستگير شد. اين تبعه ايرانى ساكن برلين متهم است كه با خبرچينى و كسب اطلاع از وضعيت مخالفان رژيم ساكن آلمان براى سازمان امنيت جمهورى اسلامى كار كرده است . اين فرد پيش از انقلاب 1357 براى ساواك رژيم پهلوى كار مى‏كرده است. به گزارش اين نشريه، دادستانى فدرال اطلاع بيشترى در اين مورد نداده است.
دفتر اروپائى حزب ملت ايران، از دستگيرى و ضرب و شتم و دستگيرى دانشجويان و جوانان در چندين استان كشور خبر مى‏دهد:

در 20 خرداد، در قزوين، دفتر مهندس رضوى، از هواداران حزب ملت ايران يورش برده و او را مورد ضرب و شتم قرار داده و دفتر او بهم ريخته‏اند.
بدستور مقامهاى امنيتى، خانه داريوش و پروانه فروهر را، بسته شد.

در اين شماره

ابتداى صفحه

در اين شماره
سرمقاله‏

تريبون آزاد

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه‏

آرشيو سرمقاله ها

تماس با ما

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با
ابوالحسن بنى صدر