انقلاب اسلامى در هجرت شماره 569
سايت ابوالحسن بنى صدر
روحيه جديد

 

 انقلاب اسلامى: از هدفهاى بوش يكى اين بود كه با بمب و موشك آنقدر بر سر مردم عراق بكوبد تا در تمامى دنياى اسلامى، سرها، به نشان تسليم، در سينه‏ها فرو افتند. مقاومت مردم عراق با ارتش انگليس، ابر قدرت ديروز و دولت مفلوك امروز، و ارتش امريكا، «تنها ابر قدرت» امروز، روحيه جديد، احساس توانائى و غرور انسانى نو، در تمامى دنياى اسلامى پديد آورد. يكبار ديگر مسلم شد كه زور زورمدار را به عكس هدف دلخواهش مى‏رساند. سرنوشت جنگ هرچه شود، مقاومت مردم عراق شكست چند جانبه‏اى را نصيب «تنها ابر قدرت» جهان، كرد. در اين مجموعه، در فصل اول، فريبهايى كه «تنها ابر قدرت» خورد و حكومت بوش و مردم سالارى در امريكا و سازمان ملل و عراق و آغاز پايان امريكا بمثابه قدرت و در فصل دوم رابطه امريكا با ايران، از رهگذر جنگ و در فصل دوم درماندگى امريكا از يافتن راه حلى براى بعد از جنگ و در فصل چهارم، هزينه‏هاى جنگ و هدفهاى نفتى امريكا و در فصل پنجم، ايران گيت از ديد «شنود اشباح» را مطالعه مى‏كنيم. و در فصل ششم، خبرهاى تجاوزها به حقوق بشر در ايران و در عراق، توسط قواى مهاجم، را مى‏خوانيد:

 

 فريبهايى كه تنها ابر قدرت خورد - حكومت بوش و مردم سالارى - ارتش آزاديبخش يا ارتش اشغالگر؟:

 

 انقلاب اسلامى: در قسمت اول، فريبهايى كه تنها ابر قدرت خورد و محاسبه هايش غلط از آب درآمدند و هم روز اول جنگ، شكست امريكا را مسلم گرداندند و در قسمت دوم فهرست 50 كار ضد مردم سالارى حكومت بوش در امريكا و در سازمان ملل انجام داده‏است، و در قسمت سوم شكستى كه «تنها ابر قدرت» و زائده‏اش، انگلستان از وجدان ملى عراق و وجدان جهانى خوردند را مى‏خوانيد:

 

 «فريب رفسنجانى» و فريبهاى ديگر امريكا را هم از روز نخست بازنده جنگ گرداند:

 

 انقلاب اسلامى: فريبهايى كه امريكائيها خورده‏اند را ، با مراجعه به ارزيابيهاى ناظران سياسى و نظامى غرب، در طول 8 روز اول جنگ، به شرح زير فهرست مى‏كنيم. در آغاز، اين ارزيابى را مى‏آوريم:

 

 1 - فريبها از لحاظ ارزيابى غلط از روحيه و رفتار مردم و ارتش عراق:

     بر فرض پيروزى نظامى امريكا در جنگ، امريكا جنگ عراق را باخته است. مقاومت قهرمانى ام القصر و مقاومتهاى ديگر، ارتشى را كه مدعى بود براى آزادى مردم عراق بر سرشان بمب و موشك مى‏بارد، ارتش اشغالگر گرداندند. زيرا:

  نظاميان از رامسفلد قواى كافى براى شروع جنگ مى‏خواستند. رامسفلد مخالفت مى‏كرد و مى‏گفت: جنگ مدرن، جنگ روانى و ضربه‏هاى شديد از هوا است، به ترتيبى كه در زمين، دل ارتشيان عراق كه از رژيم صدام دل خوشى ندارند، خالى شود و پيروزى برق آسا بدست آيد. جنگ روانى اثر وارونه ببار آورد و اراده مقاومت در ارتشيان عراق برانگيخت. زيرا علاوه بر تحريك غرور انسانى آنها، آنها را مطمئن كرد كه امريكا قواى كافى ندارد و ضربه‏هاى روانى را مى‏خواهد جانشين ضربه‏هاى جنگى كند.

  به ترتيبى كه دورتر خواهيم ديد، آن بخش از وسائل ارتباط جمعى كه در اختيار ايران گيتيهاى ايران است، در جنگ روانى امريكا فعالانه شركت كردند. از اين رو، فريبى را كه وسائل ارتباط جمعى فراوان تكرار كرده‏اند، «فريب هاشمى رفسنجانى» نام مى‏نهيم: سازمانهاى شيعه (مجلس اعلا و...) به امريكائيها اطمينان داده بودند كه بمحض آنكه قواى امريكا وارد مرزهاى عراق شوند، شيعه عراق از قواى امريكا بمثابه نجات دهنده، استقبال خواهند كرد. رسانه‏هاى غرب مى‏پرسند: آيا اين سازمانها از شيعه عراق بريده نبودند و تا اين زمان، امريكا در باره نفوذ ايران بر شيعيان جنوب عراق دچار توهم نبوده‏است؟ برخى رسانه‏ها پرسيده‏اند: با آنكه برخى عراق شناسان هشدار داده‏بودند كه شيعه‏هاى عراق خود را عرب و متعلق به عراق مى‏دانند، چرا وزارت دفاع امريكا به اين ارزيابى صحيح، ترتيب اثر نداد؟ در 24 مارس، فرستاده كانال دوم تلويزيون فرانسه، از بغداد، براى نخستين بار، عكس و متن فتواى آيةالله سيستانى را بر لزوم جنگ با قواى امريكا و انگليس نشان داد و از اهميت تعيين كننده آن سخن گفت. خبرنگار اين كانال توضيح مى‏داد: با آنكه رژيم صدام چند بار آيةالله را تهديد به مرگ كرده‏است، او چنين فتوائى را صادر كرده‏است.

      بدينسان، برغم جناياتى كه صدام در حق شيعه عراق مرتكب شده‏است، اينك كه پاى سلطه نظامى - سياسى - اقتصادى امريكا بميان آمده‏است، شيعه عراق بيانگر وجدان ملى عراق شد و به استقامتى قهرمانى برخاست.

  بدون شك، مقاومت ام القصر، بوش و حكومت او را در هدف دوم خود نيز دچار شكست كرد: بجاى روانشناسى تسليم كه از راه جنگ مى‏بايد جانشين روانشناسى سركشى در دنياى اسلامى مى‏شد، روانشناسائى توانائى و استقامت در عراق، در دنياى عرب، در دنياى اسلامى و در تمامى جهان پديد آمد.

  ارزيابى سوم حكومت بوش نيز غلط از كار درآمد: منزوى كردن صدام در سطح الف - جامعه عراقى و ب - در سطح دنياى عرب. هدف جنگ نظامى - روانى امريكا اين بود با مأيوس كردن نظاميان از جنگ حتى در كوتاه مدت، ارتش امريكا و جامعه عراقى در يك سو و صدام، تنها، در سوى ديگر قرار مى‏گيرد. در آغاز، گمان مى‏رفت مردم عراق جنگ را جنگ بوش با صدام مى‏شمارند. اما رفتار بوش (طرز اتمام حجت دادن، در همان حال كه مردم عراق زير بمب و موشك بودند، با دو سگ خود بازى كنان به تعطيلات آخر هفته رفتن، كه در ماه محرم، يزيد و سگ بازى او را براى شيعيان عراق، بهنگام فاجعه كربلا تداعى مى‏كرد، رفتار تحقيرآميز سربازان امريكائى و انگليسى با اسيران عراق و...) موجب شد كه مردم عراق، تصميم بگيرند در برابر قشون متجاوز قد برافرازند.

      بنا بر ارزيابى روزنامه نگاران اروپائى حاضر در عراق، هم صدام و هم بوش مردم عراق را نديده و به حساب نياورده بودند. پيام 24 مارس صدام، تصحيح اين اشتباه از سوى او بود. اما از سوى بوش تصحيح اشتباه ملاحظه نشد.

 

 2 - فريبها از لحاظ دست كم گرفتن وجدان جمعى جهان، درجه مقاومت دولتها و اندازه مخالفت پاپ با جنگ:

  مهمترين فريب بوش و بلر ارزيابى نادرست آنها از وجدان جهانى بود. بوش و بلر اميدوار بودند جنگ آسان، توأم با رضايت مردم عراق، افكار عمومى را در امريكا و اروپا بسود آنها و به زيان مخالفان جنگ، شيراك و شرودر و پوتين خواهد كرد. اما سنجش افكار در چهارمين روز جنگ، در سطح اروپا، نشان داد كه محبوبيت شيراك 83 درصد است. مغضوب‏ترين شخصيت جهان، بوش بود كه تنها 14 درصد موافق داشت.

      علت اشتباه بوش و بلر اين بود كه وجدان جهانى را با احساسات جهانى يكى تصور مى‏كردند و گمان مى‏بردند كه با شروع جنگ، غربيان يا به حمايت از جنگ مايل مى‏شوند و يا سكوت مى‏گزينند. مردم كشورهاى عرب را نيز دولتهاى عرب مهار خواهند كرد. وعده خشك و خالى «اعطاى دولت» به فلسطينى‏ها و وعده استقرار مردم سالارى در عراق، براى اينكه مردم دنياى عرب، منفعل شوند كافيست. اما وجدان جهانى با قوت تمام عمل كرد و موجهاى عظيم انسانى را، در سرتاسر جهان، به حركت درآورد.

  ارزيابى نادرست دوم، الف - فرانسه در آخرين لحظه تسليم نظر امريكا خواهد شد. امريكا مى‏تواند روسيه و چين را بخرد. دست كم مى‏تواند آنها را از استفاده از حق وتو منصرف كند. و ب - كشورهاى ديگر نيز به فشار و رشوه تسليم نظر امريكا خواهند شد. اما نتوانست در شوراى امنيت اكثريت بدست آورد. كشورهاى افريقائى نيز به وعده كمك مالى، تسليم وعده امريكا نشدند. حكومت بوش گمان نمى‏برد در جهان منزوى شود و بمثابه زور، عريان در معرض ديد جهانيان قرار گيرد.

     وزير خارجه امريكا گفته‏است كه 45 دولت از حمله امريكا و انگليس به عراق حمايت مى‏كنند. اما 15 دولت خواسته‏اند اساميشان محفوظ بماند! اينك ببينيم اين 30 كشور چه كشورهائى هستند:

   افغانستان، آلبانى، استراليا، آذربايجان، انگلستان، بلغارستان، كلمبيا، جمهورى چك، دانمارك، السالوادور، اريتره، استونى، اتيوپى، گرجستان، مجارستان، ايتاليا، ژاپن، كره جنوبى، لتونى، ليتوانى، مقدونيه، هلند، نيكاراگوا، فيليپين، لهستان، رومانى، اسلوواكى ،اسپانيا، تركيه و ازبكستان هستند.

       فهرست كشورهاى حمايت كنند، خود گوياى ورشكست سياسى امريكاست: الف - از اين كشورها، چند كشور اروپائى كه حكومتهاشان موافق جنگ هستند، اكثريت بزرگ مردمشان مخالف آنند. ب - هر روز كه از جنگ مى‏گذرد، حكومتهاى موافقت كننده منفعل‏تر مى‏شوند. بطورى كه در سكوت كامل فرو رفته‏اند. تظاهرات مستمر مردم كشورهائى چون ايتاليا و اسپانيا، حكومتهاى برلوس كنى و ازنار را در موقعيت سختى قرار داده‏اند.

  يكى از اين دولتها، دولت تركيه است. حكومت بوش چنان از لحاظ اين دولت مطمئن بود، كه 70 هزار قشون آماده كرد تا از راه تركيه وارد شمال عراق كند. مجلس تركيه رأى مخالف داد. بر وعده كمك 26 ميليارد دلارى، فشار سياسى از راه نظاميان تركيه نيز افزوده شد اما مجلس تركيه نپذيرفت. با وجود 140 ميليارد دلار قرضه خارجى و وضعيت بسيار بد اقتصادى، مقاومت دولت تركيه، يكبار ديگر، مسلم كرد براى ملتها شخصيت و غرور ملى ارزشى بيشتر از دلارهاى امريكائى دارد.

 انقلاب اسلامى: مقايسه مجلس تركيه با مجلس ملاتاريا نيز عبرت‏آموز است: مجلس تركيه در برابر فشار امريكا همراه با وعده كمك 26 ميليارد دلارى مى‏ايستد و مجلس «اصلاح طلب» ايران در برابر «حكم حكومتى» خامنه‏اى، بكنار، در برابر تجاوز آشكار «مجمع تشخيص مصلت»، آنهم در قلمرو بودجه كه قلمرو خاص هر مجلس است، توان ايستادگى ندارد. آيا به «نمايندگان» اين مجلس احساس حقارت و شرم دست نمى‏دهد؟

  بوش كه خود را فرستاده خدا مى‏خواند، در ارزيابى خود از موضعگيرى كليساها و روحانيت‏هاى دنياى اسلام نيز اشتباه كرد و خود را فريب داد:

 * قاطع‏ترين موضع را بر ضد جنگ را پاپ اتخاذ كرد. به موضعگيرى بسنده نكرد و به اقدامات ديپلماتيك گسترده‏اى براى جلوگيرى از جنگ، دست زد.

 * كليساهاى انگلستان و امريكا و كليساى ارتدوكس نيز با جنگ مخالفت يكپارچه كردند.

 * هم شيخ الازهر، هم علماى عربستان و هم مراجع نجف جهاد اعلام كردند.

  به نقش روشنفكران و هنرمندان نيز بسيار كم بها داد. نتيجه اين شد كه دو مرجع، يكى مرجع دينى و ديگرى مرجع روشنفكرى، در تمامى جهان، جنگ باورى بوش و بلر را محكوم كردند.

  اما اشتباه مرگبار، اشتباه در ارزيابى قدرت واقعى امريكا است:

 * در آغاز دهه 1970، بنى‏صدر به اين نظر رسيد و آن را اظهار كرد: دوران انبساط دو ابر قدرت به پايان رسيده‏است و اين دو ابر قدرت وارد دوره انقباض خود شده‏اند. روسيه نخست و پس از آن، امريكا از پاى درخواهند آمد.

 * پيش از شروع جنگ، در فرانسه، كتاب امانوئل تود Todd منتشر شد. كتاب به زبانهاى اروپائى ديگر نيز منتشر شده‏است. نام آن، «بعد از امپراطورى» (Apres L'empire). داده‏هاى زير را از آن كتاب نقل مى‏كنيم:

 - در سال 2000، درآمد متوسط 5 درصد ثروتمندترين امريكائيان، سالانه 250146 دلار و 20 درصد كم درآمدترين مردم امريكا، 10190 دلار. درآمد اولى‏ها 25 برابر دومى هاست. در 1980، در آمد متوسط 5 درصد ثروتمندترين حدود 15 برابر درآمد متوسط فقيرترين‏ها بوده‏است.

 - در 1998، شمار افراد نظامى امريكا، در 26 كشور جهان، 259871 نفر بوده‏است. از 11 سپتامبر 2001 بدين سو، قواى امريكا در كشورهاى آسياى ميانه نيز مستقر شده‏اند و در افغانستان و فيلى پين و عراق در حال جنگ هستند و در سومالى نيز «باتروريسم مبارزه مى‏كنند»!

 - در سال 2000، سرمايه گذاريهاى خارجى در امريكا و خريد سهام شركتهاى امريكائى توسط خارجيان، 865584 ميليون دلار بوده‏است. يعنى روزانه 2 ميليارد و 5/371 ميليون دلار سرمايه به امريكا مى‏رود. بدين قرار، امريكا بدون استثمار شديد بقيت جهان، نمى‏تواند نظام اقتصادى - اجتماعى كنونى را حفظ كند.

 - سرمايه هائى كه در بورس به قمار مشغولند، در سال 1990، 3059 ميليارد دلار و در سال 1998، 13451 ميليارد دلار گشته است. با توجه به رشد اندك اقتصاد امريكا، اين سرمايه عظيم حاصل تشديد استثمار زحمتكشان امريكا و كشورهاى صنعتى و استثمار بازهم شديدتر كشورهاى جنوب است. سرمايه شش كشور ثروتمند ديگر (ژاپن و انگلستان و آلمان و فرانسه و كانادا و ايتاليا)، بر رويهم، 8075 ميليارد دلار است. بنا بر اين، در مجموع، 21526 ميليارد دلار سرمايه 7 كشور ثروتمند در بورسهاى جهان در كار است.

 - در سال 2000، امريكا 3475 ميليون بشكه نفت وارد كرده‏است. از آن، 585 ميليون بشكه از عربستان و 285 ميليون بشكه از عراق و 88 ميليون بشكه از كويت و 309 ميليون بشكه از نيجريه است. نفت ايران را از طريق كانادا وارد مى‏كند. از آندونزى 15 و از عمان 6 و از امارات متحده عرب 5 و از الجزاير و مصر 5/5 ميليون بشكه وارد مى‏كند. بدينسان، دست كم 1300 ميليون بشكه نفت (حدود 5/37 درصد) را از دنياى اسلام وارد مى‏كند.

     بدين قرار، وابستگى امريكا به 1 - نفت و 2 - سرمايه خارجى و 3 - مغزهايى كه وارد مى‏كند و 4 - مواد معدنى و فرآورده‏هاى ساخته، قطعى و روز افزون است. تقدم مطلق بخشيدن به استفاده از قوه نظامى در «حل و فصل مسائل جهان»، گوياى فقر روزافزون امريكا از لحاظ منابع داخلى و نياز رو به افزايش آن به نيروهاى محركه بقيه دنيا است. اين وابستگى اقتصادى رو به افزايش و آن نظامى گرى بازهم رو به افزايش، فرسايش قدرتى را بيشتر مى‏كند كه امريكاست: قرضه امريكا سر به 13 هزار ميليارد دلار مى‏زند و همچنان بر آن افزوده مى‏شود. و بودجه نظامى امريكا نيز .

 

 50 كار ضد محيط زيست، ضد عدالت اجتماعى و ضد مردم سالارى كه بوش و حكومت او از به رياست جمهورى رسيدن بوش بدين سو، بعمل آورده‏اند:

 

  مايكل مور Moore، كه بخاطر ساختن فيلم مستند "بولينگ براى كلمباين"، كه در آن، عشق به اسلحه محكوم مى‏شود، جايزه اسكار گرفت، با استفاده از 45 ثانيه وقتى كه داشت، سخنانى را بر زبان آورد كه در تاريخ طنين مى‏افكند. او خطاب به بوش گفت: آقاى بوش شما رئيس جمهورى «تقلبى» هستيد. و سربازان آمريكائى را به دلايل «تقلبى» به جنگ فرستاده‏ايد. ما مخالف اين جنگ هستيم. آقاى بوش كار تو تمام است. آقاى بوش ننگت باد!

  پيش از آن، او نامه‏اى خطاب به بوش انتشار داد كه بسى گويا است:

 ژرژ عزيز،

      از زمانى كه تو رئيس جمهورى امريكا هستى، زبانهاى بد مى‏گويند دور خود مى‏چرخى و كارى نمى‏كنى. حال اينكه، ظرف چند ماه، تو موفقيتهاى زير را بدست آورده‏اى:

 1 - كاستن از بودجه كتابخانه‏هاى فدرال، 90 ميليون دلار،

 2 - كاستن از بودجه برنامه تربيت پزشكان كودكان، بمبلغ 35 ميليون دلار،

 3 - كاستن 50 درصد از بودجه تحقيق پيرامون انرژى تجديدپذير،

 4 - به بعد موكول كردن امضاى مقررات تنظيم «سطح قابل قبول» آسنيك در آب،

 5 - كاستن 28 درصد از بودجه برنامه تحقيق در باره خودروهاى كم مصرف و كمتر آلوده كننده محيط زيست،

 6 - لغو قانونى كه به دولت اجازه مى‏داداز بستن قرارداد با كارفرمائيهائى خوددادرى كند كه قوانين امريكا را زير پا مى‏گذارند و قوانين حمايت از محيط زيست را رعايت نمى‏كنند و مقررات مربوط به امنيت محيط كار را اجرا نمى‏كنند.

 7 - دادن اجازه كاوش در پاركهاى ملى براى بهره بردارى از جنگلى و معدنى از آنها به گال نونترن، وزير امنيت داخلى،

 8 - فراموش كردن وعده انتخاباتى داير به سرمايه گذارى سالانه 100 ميليون دلار در جنگلهاى حاره

 9 - كاستن بمزان 86 درصد از بودجه‏اى كه بيمارستانهاى دولتى و خصوصى براى دسترسى مردمى كه فاقد بيمه درمانى هستند، به درمان، اختصاص داده بودند.

 10 - از محتوا خالى كردن پيشنهادى كه هدف آن افزودن بر امكان دسترسى عموم بود به اطلاعات پيرامون پى آمدهاى بالقوه سوانح شيمى صنعتى،

 11 - كاستن 60 ميليون دلار از بودجه بنياد كمك به كودكان و ساختن مسكن براى بى خانه‏ها،

 12 - خوددارى كردن از امضاى موافقتنامه كيوتو Kyoto در باره كاست از اثر گل خانه‏اى و مخالفت با اراده 178 كشور.

 13 - رد كردن موافقتنامه بين المللى كه موضوع آن پذيرفتن قرارداد 1972 در باره ممنوع كردن اسلحه ميكروبيوشيميك بود.

 انقلاب اسلامى - و چنين كسى براى از ميان بردن اسلحه كشتار جمعى عراق، به اين كشور قشون مى‏كشد!!

 14 - كاستن مبلغ 200 ميليون دلار از بودجه آموزش كارگران بيكار براى آنكه بتوانند كار پيدا كنند

 15 - كاستن 200 ميليون دلار از صندوق براى كودكان و رشد، صندوقى براى خانواده‏هاى كم بضاعت در ساعت كار، فرزندان خود را مهد كودك نگاهدارند،

 16 - حذف بودجه تأمين هزينه جلوگيرى از باردارى و سقط جنين در مواردى كه پزشك تجويز مى‏كند،

 17 - كاستن مبلغ 700 ميليون دلار از بودجه نوسازى «مسكن‏هاى اجتماعى»،

 18 - كاستن مبلغ 500 ميليون دلار از بودجه بهسازى محيط زيست،

 19 - الغاى مقررات مربوط به بهداشت و امنيت در محل كار،

 20 - فراموش كردن وعده انتخاباتى در باره تحت مقررات آوردن متصاعد كردن ديوكسين كربن كه سخت اثر گلخانه‏اى را بالا مى‏برد .

 21 - ممنوع كردن دادن كمك از منابع مالى دولت فدرال به سازمانهاى بين المللى برنامه گزارى خانواده كه كارشان راهنمائى و يا ارائه خدمات است،

 22 - منصوب كردن دان لوريه Laurier، يكى از كارفرمايان پيشين را بمقام مسئول بهداشت و امنيت در معادن در وزارت كار،

 23 - نصب لين اسكالت، كارمندى كه به اثر گلخانه معتقد نيست و با وضع و اجراى مقررات براى جلوگيرى از آلودگى محيط زيست، مخالفت است، به معاونت وزارت كشور،

 24 - تصويب طرح گال نورتن Norton، وزير كشور، براى به مزايده گذاشتن كف نزديك به ساحل شرق فلوريدا بمنظور استخراج نفت، برغم مورد مناقشه بودن طرح و مخالفتها با آن،

 25 - پيش بينى حفر چاههاى نفت در مناطق حمايت شده مونتانا و لالويس La Lewis و كلارك نيشنال فورست Clark Natianl Forest،

 26 - تهديد به تعطيل دفتر مبارزه با ايدز در كاخ سفيد،

 27 - تصميم به شور نكردن با انجمن امريكائى قضات در امر نصب قاضى‏هاى فدرال،

 28 - امتناع از دادن هرگونه كمك مالى به دانشجويانى كه بخاطر استعمال مواد مخدر محكوم شده‏اند (حال آنكه آنها كه به خاطر ارتكاب قتل محكوم شده‏اند اين كمك را دريافت مى‏كنند)،

 29 - موافقت تنها با 3 درصد از مبلغى كه وكلاى وزارت دادگسترى بعنوان بودجه براى تعقيب صنعت توليد سيگار تقاضا كرده‏اند،

 30 - به تصويب رساندن لايحه كاهش مالياتها كه 43 درصد آن بسود 1 درصد امريكائيان است كه ثروت ترينها هستند،

 31 - امضاى تصويب نامه‏اى كه اعلان ورشكستگى شخصى را براى مردم كم بضاعت و يا با بضاعت متوسط بسيار مشكل مى‏كند، حتى وقتى ناگزير از پرداخت هزينه‏هاى پزشگى سنگين مى‏شوند،

 32 - منصوب كردن كى كل جميس، به مقام مدير پرسنل كاخ سفيد. او كسى است كه مخالف تبعيض مثبت بسود اقليتهاست،

 33 - كاستن 7/15 ميليون دلار از بودجه مبارزه با سوء رفتار با خرد سالان،

 34 - پيشنهاد حذف برنامه خواندن كه از نظر توزيع مجانى كتاب ميان فرزندان خانواده‏هاى بى بضاعت، بنيادى است،

 35 - توسعه توليد سلاح سلاحهاى اتمى خرد (Micronucleaire) براى زدن هدف‏هاى زير زمينى و اين با نقض قرارداد منع آزمايش اتمى،

 36 - سعى در حذف قانونى كه براى حفظ 24 ميليون هكتار جنگل از هرگونه بهره بردارى جنگلى و كشيدن راه،

 37 - منصوب كردن جون بولتن، اين دشمن قراردادهاى منع توسعه سلاح و دشمن سازمان ملل متحد، بعنوان مسئول كنترل تسليحات و امنيت بين المللى،

 38 - منصوب كردن ليندا فيشر، يكى از رهبران مونسانتو، بعنوان معاون مديريت آژانس حمايت از محيط زيست،

 39 - منصوب كردن ميچل مك كونل، بعنوان قاضى فدرال. او كسى است كه مخالفتش با جدائى كليسا از دولت بر همگان معلوم است،

 40 - منصوب كردن ترانس بويل، اين دشمن حقوق مدنى، بعنوان قاضى فدرال،

 41 - الغاى مهلت كارخانه‏هاى اتوموبيل سازى. اين كارخانه‏ها موظف بودند تا سال 2004، خودروهائى را بسازند كه مصرف بنزين و گازويل آنها كم باشد،

 42 - منصوب جون والترس، مخالف درمان معتادان زندانى، به رياست برنامه دولتى مبارزه با مواد مخدر،

 43 - منصوب كردن جى. استون ژيل، كسى كه همه مى‏دانند در خدمت لابى‏هاى نفت و ذغال است، به معاونت وزارت كشور،

 44 - منصوب كردن بنت رالى، دشمن قانونگذارى بسود حمايت از انواع در حال انقراض، به رياست اداره آب و تحقيقات علمى در وزارت كشور،

 45 - فشار آوردن براى جلوگيرى از طرح شكايات زنان آسيائى از ژاپن. جلوگيرى از موضوع رسيدگى قرار گرفتن شكايات زنانى كه در دوران جنگ دوم، ارتشيان ژاپنى آنها را برده جنسى خود كرده‏بودند،

 46 - نصب تد اولسون، بمقام مشاور حقوقى، وكيل اصلى تو در نزاع بر سر قانونى بودن اخذ آراء در ايالت فلوريدا،

 47 - پيشنهاد تسريع تشريفات صدور اجازه ساختن پالايشگاههاى نفت و سدها و نيروگاههاى اتمى، از جمله با تضعيف معيارهاى حمايت از محيط زيست،

 48 - پيشنهاد فروش مناطق نفت و گاز در بخش حمايت شده آلاساكا.

     و حالا تو مى‏خواهى جنگى را به راه بياندازى كه پى آمدهاى آن را اندازه نمى‏گيرى.

     بوش عزيز، من بر اين باورم كه فرانسه مى‏بايد قطعنامه فرستادن كلاه خود آبيها را به امريكااز تصويب سازمان ملل متحد بگذراند. زيرا آشكارا تو دارى كارى با مردم خود مى‏كنى كه هيچ يك از پيشينيان تو با مردم امريكا نكرده بودند...

     پس از بازى با سربازهايت و از رفتار دشمن با صدام حسين باز ايست. زيرا بسا تو به او شبيه هستى.

     برو، ژرژ بازگرد به خانه‏ات و با صداى چكمه هايت پسر مرا مترسان!

 انقلاب اسلامى: فهرست زشتكارى بوش و حكومت او بسى طولانى‏تر است. دو زشت كارى ديگر را ما بر زشتكاريهاى بالا مى‏افزائيم:

 49 - منصوب كردن ايران گيتيها - آنها كه پدر او عفو كرده بود تا تعقيب قضائى نشوند - و فعالان لابى صهيونيسم به مقامهاى كليدى و تهيه و اجراى استراتژى «جنگ پيشگيرانه». و

 

 وجدانى جهانى و وجدان ملى و آنها كه پرده تزوير بوش و حكومت او را دريدند:

 

 50 - نقض قوانين و حقوق بين المللى، تضعيف سازمان ملل متحد و براه انداختن جنگى جنايتكارانه در افغانستان (از جمله 3 كشتار در افغانسان )و عراق .

 انقلاب اسلامى: تكرار كنيم كه هر بار اصلى وسيله توجيه بكار بردن زور مى‏شود، بكار برنده نخست آن اصل را زير پا مى‏گذارد. بوش، مبارزه با تروريسم، ناگزير كردن كشورهاى «لات» به اطاعت از حقوق بين المللى و استقرار مردم سالارى در عراق و ديگر كشورهاى داراى رژيم استبدادى، دست آويز بكار بردن قوه نظامى كرد. اما،

 * دروغ او را در باره حقوق مدارى، مقاومت اعضاى شوراى امنيت بر جهانيان آشكار گرداند. چون رأى شوراى امنيت موافق ميل بوش نشد، بخلاف مصوبه آن شورا، وارد جنگ شد. حقوق بين المللى را هم زير پا گذاشت و به صراحت تمام، تقدم زور بر حقوق را روش كار خود كرد و شيراك،  رئيس جمهورى  فرنسه بخاطر پى آمدهاى بس خطرناك تقدم و حاكميت زور بر حقوق، به او و به جهانيان هشدار داد.

 * و چون گفت بخاطر خدا جنگ مى‏كند و دين مدار است، كليساهاى كاتوليك و پروتستان و ارتودكس و روحانيت‏هاى سنى و شيعه از او خواستند جنگ نكند و بگذارد بازرسان سازمان ملل متحد كار خود را انجام بدهد، گوش نكرد و بر همگان آشكار كرد كه خدا و دين را دست آويز كرده‏است.

 * مدعى شد مى‏خواهد مردم عراق را از استبداد صدام حسين رها كند. آنها كه مى‏دانستند مردم سالارى چيست، روش مبارزه با استبداد و كارهائى كه حكومت امريكا مى‏تواند بكند، را پيشنهاد كردند، اعتناء نكرد. مردم عراق با مقاومت خود به او گفتند به تجربه دانسته‏اند آن بهشتى كه به زور آدمى را به آن ببرند، جهنم واقعى است. آنها با مقاومت خود به او و حكومت او گفتند: آن مردم سالارى كه تو مى‏خواهى با باران بمب و موشك برقرار كنى، نمى‏خواهيم. اگر راست مى‏گفت، مى‏بايد بلادرنگ به جنگ پايان مى‏داد. اما به جنگ ادامه داد و به آن مردم و به جهانيان ثابت كرد، حكومتى كه در امريكا به مردم سالارى و حقوق انسان تجاوز مى‏كند، در عراق مردم سالارى برقرار نمى‏كند.

 * از مبارزه جهانى با ترور دم زد و روز و شب، ملت عراق را زير بمب و موشك قرار داده‏است. شهرها را به محاصره گرفته است و تهديد به گرسنگى و تشنگى مى‏كند. خود و وزير دفاعش، همه روز مردم عراق را تهديد مى‏كنند كه اگر تسليم قواى او نشوند، سرنوشتى را پيدا مى‏كنند كه در انتظار صدام و همكاران او است.

 * دم از اخلاق و اصول اخلاقى زد و الف - در 9 ماه اول جنگ كه اداره آن با منتخب اول تاريخ ايران، بنى‏صدر، بود، با آنكه صدام و قواى او متجاوز بودند و با آنكه شهرهاى ايران را بمباران مى‏كردند و بسوى آنها موشك پرتاب مى‏كردند، بنام حقوق انسان و اصول اخلاقى، بنى‏صدر اجازه شليك يك گلوله نيز به شهرى از شهرهاى عراق نداد. هم اكنون بوش و بلر بغداد و شهرهاى ديگر عراق را هر روز از بمب و موشك فرش مى‏كنند. وجدان جهانى اين دروغ او را نيز آشكار كرد. چرا كه اگر وجدان جهانى كه قوى‏ترين وجدان جهانى است از او خواست جنگ نكند و كمتر اعتنائى به خواست وجدان جهانى نكرد.

 انقلاب اسلامى: در جنگ روانى يعنى جنگ از راه دروغ پراكنى، «خط سيد ضياء» و ايران گيتى نيز دستيار حكومت بوش است. با وجود اين، سخن از «بعد از عراق نوبت ايران است نيز بگوش مى‏رسد:

 

 رژيم ملاتاريا و حكومت بوش: همكارى در جنگ روانى و «بعد از عراق»؟:

 

 انقلاب اسلامى: اين فصل را در دو قسمت از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم: در قسمت اول، روابط ملاتاريا با حكومت بوش را گزارش مى‏كنيم و براى اين سئوال كه آيا «بعد از صدام نوبت ايران است»؟ پاسخ مى‏جوئيم. در قسمت دوم، همكاريهاى رسواى ايران گيتيها و پيروان «خط سيد ضياء» در جنگ روانى امريكا با عراق:

 

 از پسر رفسنجانى در سوئيس با امريكائيها گفتگو مى‏كند تا بعد از عراق نوبت ايران است:

 

  در 20 مارس كه قواى امريكا و انگليس جنگ با عراق را شروع كردند، انتليجنس آن لاين خبر داد كه فرزند هاشمى رفسنجانى در سوئيس با امريكائيها در باره نقش مجلس اعلا، در جريان جنگ با عراق گفتگو مى‏كند.

 انقلاب اسلامى: اگر شركت مؤثر در «جنگ روانى» موضوع توافق بوده باشد، تهران پا به پاى دستگاههاى دروغ سازى امريكا و انگليس، دروغ مى‏سازد و پخش مى‏كند. در قسمت دوم، نمونه هائى از اين دروغها را مى‏خوانيد. برخى از آنها، بمدت چند ساعت، رسانه‏هاى گروهى را به تفسير خود مشغول كرده‏اند. وگرنه، در برانگيختن مردم شيعه عراق به قيام و در شركت در عمليات جنگى، اثرى از قواى مجلس اعلا كسى نديده‏است. بديهى است مجلس اعلا مى‏توانست بيانگر وجدان جمعى مردم عراق بگردد: همانند مراجع نجف مردم عراق را به مقاومت در برابر قواى مهاجم بخواند و در همان حال رژيم صدام را عامل سيه روزى عراق بشمارد و مردم را به استفاده از توانائيهاشان براى تغيير رژيم بخواند.

  اينتليجنس آن لاين (21 مارس تا 3 آوريل 2003) خبر از ترس رؤساى نظامى مسئول اجراى برنامه توليد اسلحه كشتار جمعى مى‏دهد. بيم آنها اينست كه موجودى اين اسلحه دست آويز بحرانى در روابط با امريكا بگردد. تيپ 24 تحاجم شيميائى بعثت، پس از چند سال كه برنامه‏هاى خود را راكد گذاشته بود، از سال 1999 آن را از سرگرفته‏است. اين تيپ يك آزمايشگاه شيميائى، در پايگاهى زير زمينى، بر سر راه تهران - كرج دارد. اسم اين آزمايشگاه، شهيد ميثم است.

  با وجود اين، نيويورك تايمز (23 مارس) بر اينست كه احتمال نمى‏رود بعد از عراق، نوبت ايران شود. زيرا معلوم نيست كه حتى تونى بلر از جنگ امريكا با ايران حمايت كند.

     يك جنگ طولانى و خونين با عراق، نتايج ديگرى ببار مى‏آورد. اول پى آمد آن اينست كه بوش و بلر، در امريكا و انگلستان موقعيت بس متزلزلى پيدا مى‏كنند. سال آينده انتخابات امريكا است و سرنوشتى كه جنگ پيدا مى‏كند، مى‏تواند در انتخابات رياست جمهورى سخت مؤثر باشد. بلر كه هم اكنون بخشى بزرگ از نمايندگان حزب كارگر با ورودش به جنگ مخالفت كرده‏اند، در موقعيتى قرار مى‏گيرد كه مشكل مى‏تواند بر مقام خود بماند.

 انقلاب اسلامى: بدون ترديد مقاومت عراق، خيالهاى خام را از سر بوش بدر مى‏برد.

  در روز اول فروردين، خامنه‏اى حمله قواى بوش و بلر را به عراق، «شكل جديد هيتلريسم» خواند. در همان روز و روزهاى پيش و بعد از آن، هواپيماهاى امريكائى از فضاى ايران براى بمباران عراق استفاده مى‏كنند. در 23 مارس، رويتر قول ديپلماتهاى مقيم تهران را گزارش كرد: ما همان سناريو هميشگى را مى‏بينيم: در ظاهر محكوم كردن جنگ و در باطن همكارى. در افغانستان نيز رژيم ايران همين روش را بكار برد. يك ديپلمات به ما گفت: با آنكه بوش ايران را يكى از سه عضو محور شر خوانده‏است، به رژيم ايران تضمين داده‏است كه با ايران وارد جنگ نخواهد شد. در ازاى آن، ايران مى‏بايد خود را وارد جنگ عراق نكند و كمكهاى انسانى بعمل آورد. همكارى ايران با امريكا، در قسمتى، بخاطر آنست كه تهران و واشنگتن در نفرت از صدام، اشتراك دارند. جنگ به ايران امكان مى‏دهد به هدفهايش برسد. سقوط رژيم صدام و خلع سلاح كشتار جمعى عراق دو هدفى هستند كه ايران نيز دارد.

  استراتفور (19 مارس 2003) تحليل مفصلى را انتشار داده‏است. بنا بر اين تحليل،

 * در صورتى كه جنگ با عراق به پيروزى امريكا بيانجامد، پايان ماجرا نيست. زيرا تصرف عراق مقدمه رسيدن به هدفهاى امريكاست. وگرنه، استقرار قواى امريكا در عراق، كارى ناتمام است. از هدفهاى امريكا، يكى از ميان برداشتن سازمان القاعده است. اما امريكا دانسته است كه جنگ رويارو با القاعده ممكن نيست. مى‏بايد القاعده را از الف - منابع مالى و ب - كشورهائى كه پايگاه القاعده مى‏شوند، محروم كرد. اين كشورها پاكستان و ايران و عربستان و سوريه هستند. نه اينكه دولتهاى اين كشورها با القاعده همكارى داشته باشند بلكه، چه از راه ناتوانى و خواه بخاطر اينكه نمى‏خواهند، حاضر به ورود در جنگ تمام عيار با القاعده نيستند، اين سازمان از اين كشورها بعنوان پايگاه استفاده مى‏كند. براى مثال، در مورد ايران، خطر اينكه اسلحه كشتار جمعى ايران به اين يا آن وسيله به القاعده رسانده شوند، خطرى جدى است.

 * تصرف عراق به امريكا امكان مى‏دهد يك پايگاه عملياتى در منطقه پيداكند. با استفاده از آن مى‏تواند به قدرتهاى منطقه فشار بياورد و يا حتى آنها را مجبور كند با القاعده بطور جدى وارد جنگ شوند. در حال حاضر، سئوال اصلى اينست: بعد از پايان جنگ عراق، امريكا چه بايد بكند؟

 * برخى مى‏گويند با استفاده از پيروزى در جنگ عراق، مى‏بايد بدون فوت وقت وارد مرحله دوم بگردد يعنى به ايران بپردازد. اما به دلايل زير، امريكا نمى‏تواند فوراً وارد مرحله دوم بگردد:

 1 - حكومت امريكا بطور كامل در گير كارزار عراق شد. افكار عمومى امريكا طى ماهها تبليغ آماده قبول جنگ شد، ورود در جنگ ديگرى، مى‏تواند با مخالفت همگانى روبرو شود. قواى امريكا نيز نياز به تجديد قوا و تجديد ساز و برگ دارند.

 2 - از كشورها، سوريه و عربستان مسئله نيستند و عربستان مى‏تواند همكارى با امريكا را كاملتر كند و بطور جدى به مقابله با القاعده برخيزد. زمان بايد داد كه رژيمهاى سعودى و سوريه و ايران از تجربه عراق درس بگيرند.

 3 - پاكستان مسئله است. امريكا به حكومت غير نظاميان باور ندارد. زيرا از آن مى‏ترسد كه دولت بدست اسلام گرايان بيفتد. نگران كودتاى افسرانى كه تمايل اسلامى شديد داشته باشند نيز هست. بنا بر اين، نگران ساقط شدن رژيم مشرف است و از حكومت مشرف حمايت مى‏كند.

 انقلاب اسلامى: بدينسان، ترس از اسلام گرائى دست آويز حمايت حكومت بوش از رژيم ديكتاتورى نظامى شده‏است. خواهيم ديد كه امريكا در عراق نيز همين كار را خواهد كرد.

 4 - امريكا نياز دارد بعد از جنگ، روابط خود را با عراق بهبود ببخشد. پرداختن به جنگى ديگر، رابطه با اروپا را خراب‏تر از آن مى‏كند كه بزودى قابل ترميم باشد.

 * ايران مسئله است و بخصوص برنامه اتمى ايران مسئله است. ايرانيها مى‏گويند كه مى‏دانند در فهرست، بعد از عراق، اسم ايران است. ايرانيها مى‏دانند كه مى‏بايد هم در باره برنامه اتمى خود و هم در باره توانائيشان بر مهار القاعده، به امريكا اطمينان خاطر بدهند. اما مى‏دانند اين كار آسان نيست.

      مسئله از لحاظ امريكا تنها وضعيت كنونى رژيم نيست بلكه تحول و آينده آن نيز مسئله است. بنا بر اين، نه تنها رژيم ايران كه بيرون از آن نيز مورد توجه امريكا است. از ديد امريكا، ايران دو خاصه دارد كه كار را بر امريكا مشكل مى‏كنند: يكى غير قابل پيش بينى بودن و ديگرى شايستگى و توانائى ايران.

 * با توجه به اين واقعيتها، دست كم يك سال طول مى‏كشد تا امريكا بتواند به هدف بعدى بپردازد. اين هدف ايران است زيرا، از لحاظ تقدمى كه امريكا براى جنگ با القاعده قائل است، كره شمالى، خطر درجه دومى را تشكيل مى‏دهد و پرداختن به آن، مى‏تواند بماند براى بعد.

     اما امريكا ترجيح مى‏دهد حكومت خاتمى در هر دو مسئله (اتم و القاعده) توانائى گفتگو و حل مسئله را داشته باشد. اما معلوم نيست حكومت خاتمى توانائى حل اين دو مسئله را داشته باشد. با توجه به اينكه بنا بر غير قابل پيش بينى بودن، وضعيت در ايران مى‏تواند تحول كند، چه بسا امريكا ناگزير شود سريعاً در بحرانى در گير شود كه ممكن است در ايران بروز كند.

 انقلاب اسلامى: 1 - اين تحليل و ارزيابى همزمان با شروع جنگ انتشار پيدا كرده‏است. وجدان جهانى و وجدان ملى عراق كه از راه مقاومت مردم عراق ابراز شد، روحيه‏ها و نيز وضعيت سياسى را در منطقه و جهان تغيير دادند. گمان نمى‏رود امريكا به اين زوديها، هوس جنگ ديگرى را بكند. و 2 - غير همكارى در جنگ نظامى، رژيم ملاتاريا در جنگ روانى، به انگليس و امريكا همكارى كامل مى‏كند. بعنوان نمونه، عنوان‏ها خبرها و برخى از خبرهاى جعلى سايت «بازتاب» متعلق به محسن رضائى، «فرمانده» سابق سپاه پاسداران و دبير كنونى «شوراى تشخيص مصلحت» را از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم:

 

 سايت بازتاب: طارق عزيز فرار كرد، نجف آماده قيام، سماوه قيام كرد و...:

 

  در 25 مارس، در حالى كه جهان غرق در شگفتى از مقاومت مردم تشنه و گرسنه بصره در برابر قواى اشغالگر امريكا و انگليس بود، تهران و لندن، همآهنگ دست به «جنگى روانى» زدند: شهر بصره عليه صدام و عمال او قيام كرد. بلادرنگ، «مفسران» به اين نتيجه رسيدند كه «همه چيز ديگر شد»! سناريو همان شد كه امريكا و انگليس بر وفق آن، جنگ را آغاز كردند. اين پيروزى دير نپائيد. سازنده خبر، «يك سازمان شيعه كه مقر آن در تهران» است، بود. 3 ساعت بعد از پخش خبر، خبر حمله تانكهاى عراق در بصره به قواى امريكا و انگليس منتشر شد. انتشار اين خبر جعلى كه يك مقام حكومت بلر با آب و تاب آن را تشريح كرد و ديلى تلگراف آن را «قيام مقدس» توصيف كرد و دست آويزى شد براى اينكه رامسفلد به مردم عراق بگويد تا وقتى كنترل ما بر شهرها قطعى نشده آرام بمانيد، گوياى شدت نياز قواى اشغالگر به يافتن توجيهى از اين نوع براى افكار عمومى خود و اروپا است. بهر رو، خبرنگار الجزيره از بصره گزارش كرد كه او اثرى از قيام نمى‏بيند و در 26 مارس، كلين پاول ناگز شد بگويد: خبر را تأييد نمى‏كند.

      از آنجا كه رسوائى اين جنگ روانى دامن ملاتاريا را گرفت، صبح 26 مارس، خبرنگار جام جم از خرمشهر، خبر قيام بصره را جنگ روانى شديد انگليس و امريكا خواند!

  در همين روز، سايت بازتاب كه نبضش با نبض لندن و واشنگتن مى‏زند، عنوانهاى را انتخاب كرده بود كه همه جنگ روانى بودند. آخر ايران گيتيها و «خط سيد ضياء» بيشتر از حكومتهاى بوش و بلر، نسبت اين دو حكومت غيرت بخرج مى‏دهند. در زير، برخى عناوين و مضامين اين «سايت خبرى» را مى‏خوانيد:

 * طارق عزيز گريخت! اين خبر جعلى «بازتاب » نيز، همچون خبر قيام بصره، بازتاب گسترده‏اى در رسانه‏هاى گروهى غرب پيدا كرد.

 * 25 تن از درجه‏داران معارضين عراقى از جمله نجيب‏الصالحى و رفيق السامرايى وارد كويت شدند.

     به گفته منابع سازمان عمل اسلامى عراق، همچنين برخى از شخصيت‏هاى مستقل معارضين از جمله  سيدمجيد خويى نيز وارد كويت شدند. اين افراد قرار است با هماهنگى آمريكا وارد خاك عراق شوند.

 * نجف در آستانه قيام قرار گرفت‏

 مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق: شهر نجف در آغاز يك قيام است. مردم شهر نجف در آغاز راه يك قيام ديگر عليه صدام حسين هستند.

 مجلس اعلا به نقل از منابع خود در استان نجف افزود: مردم شهر امروز شنبه (2 فروردين) با نيروهاى رژيم صدام در مناطق مختلفى از شهر درگير شده و تصاوير و مجسمه‏هاى صدام را تخريب كردند

 انقلاب اسلامى: پيش از اين تاريخ و در روزهاى بعد از اين تاريخ، خبرنگاران اروپائى، فتواى آيات الله سيستانى و حكيم را منتشر كردند.

 * مردم سماوه نيز تصاوير و مجسمه‏هاى صدام را تخريب و شعارهاى اسلامى بر روى ديوارها نوشتند.

 * به گزارش ايسنا، تلويزيون عراق  از مقاومت شديد ارتش عراق در مرز كويت و اردن خبر داد.

 اين در حالى است كه ديگر منابع خبرى از اشغال شهر ام القصر خبر داده‏اند.

 * صدام مجوز استفاده از سلاحهاى شيميايى را صادر كرد: برايان وايتمن، سخنگوى پنتاگون روز سه شنبه گفت: اطلاعات گوناگون به دست آمده از عراق، حاكى از آن است كه صدام به ژنرال هاى خود اجازه استفاده از سلاح هاى شيميايى را داده است. اين اطلاعات نشان مى دهد كه امكان استفاده عراق از سلاح هاى شيميايى بسيار زياد است.

    اين اولين بارى است كه وزارت دفاع آمريكا، رسما اعلام كرده، مداركى به دست آورده كه حاكى از احتمال زياد استفاده عراق از سلاح هاى شيميايى مى باشد...

 * وزارت دفاع آمريكا همواره اعلام كرده است كه نظاميان مستقر در خليج فارس از آموزش و امكانات لازم براى مقابله با سلاح هاى شيميايى عراق برخوردارند.

 انقلاب اسلامى: الف - كسى سربازان امريكائى و انگليسى مجهز به ماسك ضد اسلحه شيميائى نديد. ب - تا  29 مارس، عراق از اسلحه شيميائى استفاده نكرده‏است!

 * حومه بصره به تصرف نيروهاى آمريكايى در آمد

   درياسالار سر مايكل بويس، رييس ستاد مشترك ارتش گفت: هنگام حركت نيروهاى آمريكايى و انگليسى به سوى بصره، گروهى از جوانان عراقى، كه به نظر مى‏رسيد اونيفورم ارتش عراق را بر تن دارند، در مسير آنان اجتماع كرده و با كف زدن از آنان استقبال مى‏كردند...

 * شبكه تلويزيونى الجزيره، كه مقر آن در قطر واقع است، گزارش كرد: ارتش عراق بخشى از تاسيسات نفتى را به آتش كشيده است...

 انقلاب اسلامى: پيش از آنكه به آينده عراق و منطقه، بعد از جنگ بپردازيم، بموقع است اثرات اقتصادى جنگ را از نظر خوانندگان بگذرانيم:

 

 هزينه هاى جنگ براى اقتصاد امريكا و بقيت جهان؟:

 

 انقلاب اسلامى: براى بار چندم هزينه‏هاى جنگ و زيانهاى اقتصادى آن محاسبه شده‏اند. با شروع جنگ، در اين فصل، در قسمت اول، هزينه‏هاى و پى آمدهاى اقتصادى جنگ با عراق براى امريكا و در قسمت دوم اثر جنگ را بر پائين و بالا رفتن احتمالى قيمت نفت و كاهش ميزان رشد و بنابراين، ركود اقتصادهاى امريكا و كشورهاى ديگر جهان، ارزيابى مى‏كنيم:

 

 هزينه‏هاى مستقيم و غير مستقيم جنگ يك ارتش خسته و اثر آن بر اقتصاد امريكا:

 

  اطلاعات استراتژيك (28 فوريه) گزارش مى‏كند كه برغم نمايشهاى تلويزيونى، افراد ارتش امريكا خسته و تجيزات جنگى آنها فاقد كارآئى بايسته‏اند:

 * جنگ نامحدود با تروريسم كاخ سفيد را بر آن مى‏دارد بر مداخله‏ها بيفزايد و قواى امريكا را از اين سوى جهان به آن سوى جهان ببرد. فرمانده يك اسكادران هواپيماهاى شكارى اف - 15 بتازگى به رسانه‏ها اظهار كرد كه واحد او، در جريان سال گذشته، 9 بار كشور عوض كرده‏اند و واحد او تنها واحدى نيست كه از اين كشور به آن كشور مأمور شده‏اند. نتيجه اينست كه ماشين جنگى علائم خستگى و فرسودگى بروز مى‏دهد:

 * در سال 2002، ميزان خراب شدن دستگاههاى نظامى افزايش يافته بحدى كه در 30 سال گذشته سابقه نداشته است: سانحه‏هائى كه هلى كوپترهاى نيروى زمينى گرفتارشان شده‏اند دو برابر شده‏اند. هلى كوپترهاى نيروى دريائى گرفتار سانحه سه برابر گشته‏اند. علت روشن است: ماشين‏ها فرسوده مى‏شوند و لجستيك لازم كم است. مكانيسينها ناگزير مى‏شوند از برخى عيبها اغماض كنند و در تعمير، به حد امكان موجود قناعت نمايند. علاوه بر اين، شمار و آهنگ عمليات، ساعاتى را كه مى‏بايد صرف آماده سازى ماشينها و تجهيزات بشوند، كم مى‏كند. اين وضعيت ميان فرماندهان نظامى و مديريت سياسى وزارت دفاع اختلاف بوجود آورده‏است. موضوع اصلى مخالفت، سياست «تغيير» ارتش امريكاست كه رامسفلد در پيش گرفته‏است. بيشترين بودجه صرف ديجيتاليزه كردن ميدانهاى جنگ مى‏شود. در عوض، از بوجه مراقبت و تعمير تجهيزات و نوگردانى آنها كاهش مى‏يابد.

 * جنگ با تروريسم، ماهانه، 6/1 ميليارد دلار خرج بر مى‏دارد و هزينه جنگ با عراق ، 50 ميليارد دلار برآورد شده‏است. كمتر شكستى اثرات وخيم بر روحيه ماشين جنگى عالى بر جا مى‏گذارد كه هم اكنون، به نفس نفس افتاده‏است.

  اما واشنگتن پست هزينه‏هاى مستقيم و غير مستقيم جنگ را عظيم و رقم زيانهايش را بر اقتصاد امريكا، نجومى مى‏داند:

 * براى جنگ با عراق، حكومت بوش بايد از مجلس امريكا تقاضاى تصويب بودجه كند. قرار حكومت بر اينست كه بهنگام فروريختن بمبها بر عراق، اين تقاضا را بعمل آورد. تا ديگر محلى و وقتى براى بحث بر سر بودجه جنگى و هزينه جنگ باقى نماند.

 * در حقيقت كسى نمى‏داند جنگ چه مبلغ هزينه بر مى‏دارد. بر سناريوهاى مختلفى، هزينه‏هاى جنگ محاسبه شده‏اند:

 - در ماه سپتامبر، اداره بودجه مجلس به رهبران دموكراتها در مجلس نمايندگان نوشتند كه تنها هزينه بردن قواى امريكا به منطقه و استقرار آنها براى جنگ و بازگرداندنشان، 14 تا 20 ميليارد دلار هزينه بر مى‏دارد. جنگ كردن نيز ماهانه 9 ميليارد دلار خرج دارد. حفظ قواى امريكا بعد از پايان جنگ هم ماهانه 4 ميليارد دلار بودجه لازم دارد.

      بر اساس داده‏هاى اين اداره، دو ماه جنگ و دو سال اشغال نظامى عراق، بدون در نظر گرفتن هزينه‏هاى انسانى، افزون بر 134 ميليارد دلار خرج دارد. و از آنجا كه حكومت بوش مى‏گويد برنامه وسيعى براى بازسازى عراق به اجرا خواهد گذاشت تا عراق يك الگوى مردم سالارى بگردد، هزينه جنگ بمراتب بيشتر خواهد شد.

 - و نيز، در ماه سپتامبر گذشته، كميته بودجه حزب دموكرات در مجلس نمايندگان، به اين نتيجه رسيد كه برآورد 200 ميليارد دلار هزينه جنگ، برآورد دقيقى است: هزينه عمليات نظامى تنها، با بكار بردن 250 هزار نفر در جنگ، بيشتر از 93 ميليارد دلار مى‏شود. البته بشرطى كه دشمن اسلحه شيميائى و ميكروبى بكار نبرد.

 * در اواخر فوريه، محاسبه جديدى را استون كوزياك، تحليل گر نظامى، براى  Budgetary AssessmentsCenter for Strayegic and بعمل آورده‏است. او محاسبه خود را بر اساس داده‏هاى اداره بودجه مجلس و نيز داده‏هاى تاريخى بعمل آورده‏است. بنا بر محاسبه كوزياك، در بهترين فرض، يعنى يك ماه جنگ و بكار بردن يك نيروى 175 هزار نفرى و 5 سال اشغال عراق، با نگهدارى 20000 نيرو در عراق، 43 ميليارد دلار خرج بر مى‏دارد. اما اگر عمليات بيشتر بطول انجامد و مشكلات پيش آيند، مخارج جنگ سر به 200 ميليارد دلار خواهد زد.

 * در چهارمين روز جنگ، خبر داده‏شد بوش قصد دارد از كنگره امريكا تقاضاى 80 ميليارد دلار بودجه جنگى كند. در 25 مارس، (ششمين روز جنگ) بوش سخنرانى كرد و گفت از كنگره خواهد خواست 75 ميليارد دلار براى ادامه جنگ در عراق تصويب كند. با تصويب آن، بودجه جنگ 175 ميليارد دلار مى‏شود.

  ارزيابيهاى ديگر نيز بعمل آمده‏اند:

 * بنا بر گزارش استاد اقتصاد دانشگاه يال، ويليام د. نوردهوس، كل هزينه جنگ بر اقتصاد امريكا 6/1 تريليون (1600 ميليارد دلار) خواهد شد (در مقايسه با بودجه‏اى كه حكومت بوش براى سال 2004 پيشنهاد مى‏كند كه 25/2 تريليون است). نورد هوس غير از هزينه‏هاى مستقيم جنگ، اثرات آن بر بازار نفت را نيز در نظر گرفته است.

     البته، اين محاسبه‏ها در گرو آنچه بعد از جنگ روى مى‏دهد، بعمل آمده‏اند. كوزياك برآورد مى‏كند هزينه‏هاى غير نظامى بعد از جنگ (كمك به متحدان و كمكهاى انسانى و هزينه‏هاى اداره عراق و بازسازى)، 137 ميليارد دلار مى‏شود. هزينه‏هاى ديگرى را بر اين هزينه بايد افزود كه سر به 361 ميليارد دلار مى‏زند.

 * بنا بر برآورد كوزياك، حتى در كوتاه مدت، موجب مى‏شود كه 100 ميليارد دلار بر كسر بودجه 307 ميليارد دلارى امريكا افزوده شود. آنچه مسلم است، هر دلار كه در جنگ خرج مى‏شود، از بودجه آموزش و پرورش و بهداشت و بهدارى و امنيت داخلى برداشته مى‏شود.

 * و بديهى است كه هزينه‏هاى جنگ، نه تنها محلى براى كاستن از مالياتها نمى‏گذارد بلكه موجب افزايش مالياتها نيز مى‏شود: 726 ميليارد دلار در 10 سال آينده.

 * بنا بر برآوردها بر اثر جنگ و پى آمدهايش، 15 تا 20 درصد از درآمد سرانه امريكائيان كاسته مى‏شود.

  هزينه‏هاى چشم پوشى از جنگ:

 * حكومت بوش مى‏گويد هزينه‏هاى جنگ نكردن از هزينه‏هاى جنگ كردن بيشتر مى‏شود. هزينه حمله‏هاى تروريستى 11 سپتامبر عظيم بوده‏است. ما نمى‏خواهيم بگذاريم اين حمله‏ها تكرار شوند.

 * كوزياك مى‏پذيرد كه عمل نكردن و يا جنگ را به تأخير انداختن نيز هزينه بر مى‏دارد.

 * آنها كه از سياست بوش حمايت مى‏كنند بحث بر سر هزينه جنگ را مسخره‏آميز مى‏دانند و مى‏گويند چگونه بتوان زندگى انسان و هزينه امنيت را برآورد كرد؟ چگونه كسى مى‏تواند موافقت كند كه آدمى مثل صدام حسين - كسى كه بر ضد اتباع عراق سلاح شيميائى بكار برده‏است و كوشيده‏است رئيس جمهورى امريكا را به قتل برساند - اجازه بيابد صاحب اسلحه كشتار جمعى بگردد و آن را در اختيار كسانى بگذارد كه مى‏توانند حمله‏هاى تروريستى از نوع حمله 11 سپتامبر را بعمل آورند؟

 * اما در امريكا و خارج از امريكا بسيارى از مردمان متقاعد نشده‏اند كه حمله به عراق دنياى مسالمت‏آميزترى را در پى مى‏آورد. اولاً دليلى بر دست داشتن صدام حسين در ترورهاى 11 سپتامبر نيست. آن ترورها را اتباع عربستان، متحد امريكا، انجام داده‏اند. ثانياً، نفرت از امريكا بخاطر حمله به ملت اسلام بر اثر جنگ افزايش مى‏يابد و حمله‏هاى تروريستى بيشترى را ببار مى‏آورد. ثالثاً، حمله به عراق و سرنگون كردن رژيم صدام، حذف يكى از 10 امكان حمله به امريكا از سوى كسانى است كه از امريكا نفرت دارند. و بالاخره، دليل قانع كننده‏اى بر ضد صدام حسين وجود ندارد تا جنگ پيشگيرانه بر ضد او را توجيه كند.

  در آستانه جنگ امريكا با عراق، فدرال رزرو، تصميم گرفت در انتظار نتيجه جنگ، نرخ بهره را پائين نگاه دارد. در حال حاضر، نرخ بهره 25/1 درصد است كه طى 40 سال گذشته، هرگز تا اين اندازه پائين نبوده‏است. فدرال رزرو نمى‏داند اثر جنگ بر اقتصاد امريكا چه مى‏شود. اقتصاددانهاى امريكا نيز بر اين نظر هستند كه تصميم فدرال رزرو بجاست. با وجود اين، در صورتى كه ايجاد رونق اقتصادى ايجاب كند با كاهش نرخ بهره، پول ارزانترى در اختيار سرمايه گذاران و مصرف كنندگان قرار گيرد، فدرال رزرو چگونه بتواند باز هم از نرخ بهره بكاهد؟

 * در هفته‏هاى اخير، شاخصهاى اقتصادى همه علائم منفى ابراز مى‏كردند: قيمت نفت بالا مى‏رفت، مصرف كننده اعتماد خود را از دست مى‏داد و از خريد مى‏كاست و در ماه فوريه 308 هزار تن كار خود را از دست دادند. بنا بر اين، اثر جنگى كه هنوز رخ نداده بود، بر اقتصاد امريكا مشهود بود. با وجود اين،

 *  خوش بينها مى‏گويند: اگر دوران جنگ كوتاه شود و موفقيت امريكا كامل بگردد، نه تنها در قلمرو سياسى كه در زمينه اقتصادى و بيشتر در اين زمينه، گشايش بوجود خواهد آورد: مصرف كنندگان اعتماد پيدا خواهند كرد و به خريد روى خواهند آورد. كارفرمايان سرمايه گذارى خواهند كرد و بازار پول و سرمايه رونق از سرخواهد گرفت.

     پائين آمدن بهاى نفت، در پى اتمام حجت بوش به صدام و بالا رفتن بهاى سهام در بورسها، گوياى پايان چند ماه بلاتكليفى و حالت انتظار بود.

 * با وجود اين، گرينسپان، رئيس فدرال رزرو هشدار مى‏دهد هنوز جاى خوشبينى نيست. زيرا ممكن است جنگ طولانى شود، رژيم صدام بر ضد قواى امريكا و كشورهاى همسايه اسلحه كشتار جمعى بكار برد و فعاليتهاى تروريستى انجام بگيرند. در اين صورت، وضعيت اقتصادى خراب‏تر از آن مى‏شود كه اينك هست.

     افزون بر اين، پيروزى در جنگ با عراق، ممكن است رونق اقتصادى منتظر را در پى نيآورد. مصرف كنندگان ممكن است همچنان در ترديد بمانند و روى به خريد نياورند و سرمايه گذاران نيز سرمايه گذارى نكنند. عوامل ساختى چندى ثبات اقتصاد امريكا را در دراز مدت تهديد مى‏كند: افزايش سريع كسر بودجه امريكا كه اينك به 5 درصد توليد ناخالص ملى بالغ شده‏است، يكى از اين عوامل است.

      بهبود وضعيت اقتصادى امريكا و بازگشت رونق به اين اقتصاد در گرو اتخاذ و اجراى تدابير سخت مهم‏ترى است.

 * بانك مركزى اروپانيز تصميم گرفت از آغاز ماه مارس، نرخ بهره را كاهش دهد. ممكن است در آينده كاهش بيشترى ضرور شود. تمامى بانكهاى اروپائى، در اقدام همآهنگى، از نرخ بهره كاستند.

 انقلاب اسلامى: اگر امريكا براستى بخواهد با تروريسم مبارزه كند بايد مدار بسته‏اى را بگشايد كه در آن، خود محور مسلط است. تنها امريكائيان نيستند كه زندگى آنها را نمى‏توان به دلار برآورد كرد - هرچند امريكائيان را به كشتن مى‏دهند براى دست يافتن بر منابع نفت - زندگى چند ميليارد انسانى كه غارت مى‏شوند نيز قابل برآورد كردن به دلار نيست.

 

 امريكا با مهار نفت خاورميانه مى‏خواهد جهان را مهار كند - اثر جنگ بر اقتصادهاى جهان و كشورهاى عرب:

 

  طلال بن عبدالعزير، يكى از فرزندان ابن سعود و نابرادرى ملك فهد - كه ليبرال و معتقد و طرفدار اصلاحات است - ، در مصاحبه با لوموند (10 مارس 2003) گفته است:

 * به اين پرسش كه آيا جنگ با عراق را اجتناب‏ناپذير مى‏دانيد، پاسخ داده‏است: همه چيز حكايت از آن دارد كه جنگ اجتناب‏ناپذير است حتى اگر صدام همه موشكهاى خود را از بين ببرد و از قدرت نيز چشم بپوشد، جنگ خواهد شد. گمان نمى‏كنم امريكائيها نقشه خود را تغيير دهند. آنها مى‏گويند بخاطر اسلحه كشتار جمعى است. اما اين اسلحه در جاى ديگر، در اسرائيل است، در كره شمالى است، در پاكستان است. بنا بر اين، هدف عراق و ماوراى عراق است. دليل ديگر امريكا، تروريسم است. امريكا بر اينست كه كشورهاى عرب و مسلمان - كه از ديد آنها يك چيزند - كانون تروريسم هستند.

 * در پاسخ اين پرسش كه منظور شما از «ماوراى عراق» چيست؟ پاسخ داده‏است: من با اين نظر كه امريكا مى‏خواهد كنترل نفت را بدست آورد موافقم. زيرا نفت ماده‏اى استراتژيك است كه كشورهائى چون اتحاديه اروپا و ژاپن و چين بدان نياز دارند و اين كشورها مى‏توانند عرصه را بر اقتصاد امريكا تنگ كنند. در 20 سال آينده، نفت سلاحى استراتژيك است و نفت درياى خزر نمى‏تواند رقيب نفت خاورميانه شود. از اين رو، امريكائيها مى‏خواهند با مهار نفت خاورميانه دنيا را مهار كنند.

 * لوموند مى‏پرسد: آيا فكر مى‏كنيد بعد از عراق، امريكائيها به سراغ عربستان سعودى بيايند؟ طلال پاسخ مى‏دهد كه فكر نمى‏كند عربستان تهديد به متلاشى شدن بشود. در سود امريكا و غرب نيست... امريكائيها از دموكراسى حرف مى‏زنند اما بسيارى از مخاطبان من، وزيران، روشنفكران، كارفرمايان مى‏گويند دموكراسى كه امريكا ديكته كند را نمى‏خواهند. حمايت بى قيد و شرط آنها از اسرائيل، محلى براى خوش بينى نسبت به هدف امريكا باقى نمى‏گذارد...

  آسوشيتد پرس (7 مارس) گزارش مى‏كند كه در صورت وقوع جنگ، بهاى نفت ممكن است تا بشكه‏اى 70 دلار افزايش يابد. صدام مى‏گويد چاههاى نفت را آتش نمى‏زند اما از چاههاى نفت در برابر حمله قواى امريكا دفاع مى‏كند. او مى‏گويد: «ما طرحهاى لازم را براى دفاع از مناطق و تأسيسات نفتى تهيه كرده‏ايم. قواى مدافع اين مناطق را سازمان داده‏ايم. ما به استخراج نفت براى پاسخ گفتن به نياز بازار جهانى ادامه خواهيم داد.

     با وجود اين، او مى‏گويد قيمت نفت كه در هفته گذشته به بشكه‏اى 40 دلار رسيد، مى‏تواند بازهم بالاتر رود و قيمتى ميان 50 تا 70 دلار پيدا كند.

  در 11 سپتامبر، اجلاس اوپك در وين تصميم گرفت سطح كنونى عرضه نفت را نگاهدارد و اطمينان داد كه نخواهد گذاشت بازار كمبود احساس كند.

     اما اكونوميست لندن (6 مارس 2003)، بر اينست كه در صورت كوتاه شدن مدت جنگ، بعد از جنگ، بهاى نفت، از 37 دلار در حال حاضر، به 20 دلار كاهش مى‏يابد. اكونوميست قول شركتهاى بزرگ نفتى را مى‏آورد كه با وجود سودى كه بالا بودن قيمت نفت براى آنها دارد، با بالا رفتن بهاى نفت موافق نيستند. بنا بر اين، كوشش آنها بر اين است كه كمبود نفت احساس نشود. در بحرانهاى نظامى - سياسى پيشين، همواره عربستان با عرضه بيشتر نفت، مانع از پيدايش بحران نفتى شده‏است. با وجود اين، سه عامل در جهت افزايش قيمت نفت عمل مى‏كند: 1 - بالا رفتن تقاضا و 2 - كاهش ذخيره احتياطى امريكا كه 16 درصد كمتر از سال گذشته و 12 درصد كمتر از ميانگين 5 سال گذشته است. ذخيره نفت مصرفى خانوارها 20 درصد كمتر از سال پيش است. و 3 - بحران‏ها، نظير بحران ونزوئلا كه ممكن است از نو برخيزد و بحران عراق و بحرانهاى پس از آن.

     در صورتى كه بحران عراق با سرعت حل شود و بحرانهاى ديگر پديد نيايند، بهاى نفت مى‏تواند در حد بشكه‏اى 25 دلار قرار بگيرد.

  اما هم اكنون كه جنگ روى نداده‏است، اقتصادهاى اروپائى در معرض ركود قرار گرفته‏اند. بنا بر برآوردهائى كه بعمل آمده‏اند، هم اكنون، از ميزان رشد اقتصادهاى اروپائى يك درصد كاسته شده‏است. بالا رفتن بهاى نفت به بالاتر از 50 دلار، اقتصاد آلمان و ديگر اقتصادهاى اروپائى را با خطر ركودى سخت روبرو خواهد كرد. پى آمد ركود، افزايش بيكارى و گسترش ناامنى در داخل كشورهاى اروپا و خطر گسترش فعاليتهاى تروريستى، ناآراميهاى اجتماعى گسترده‏اى را ببار مى‏آورد كه بنوبه خود خسرانهاى اقتصادى اروپا را بازهم بيشتر مى‏كند.

      اقتصاددانان احتمال نمى‏دهند قوه خريد اروپائيان نيز به اندازه قوه خريد امريكائيان پائين آيد. اما ترديد ندارند كه از مصرف و در نتيجه از سرمايه گذارى خواهد كاست و بر ميزان بيكارى خواهد افزود.

  در 12 مارس 2003، صندوق بين المللى محاسبه خود را منتشر كرد. بنا بر اين محاسبه، در صورت وقوع جنگ امريكا، با يا بى انگليس، رشد اقتصاد جهانى از 7/3 به 4/3 كاهش پيدا خواهد كرد.

  جنگ با عراق  شروع شد و بنا بر يك ارزيابى، مجموع اثر آن بر اقتصاد جهان 10 هزار ميليارد دلار مى‏شود!؟

  در 20 مارس، استراتفور خبر داد امريكا برآنست كه به سازمان ملل پيشنهاد كند برنامه نفت در ازاى غذا را تغيير دهد. قصد امريكا اينست كه دست روسيه و فرانسه را از مبادله نفت عراق در ازاى مواد غذائى و داروئى كوتاه كند. اين مجازات اقتصادى، آغاز يك رشته مجازاتهاى اقتصادى ديگر است!

  در 22 مارس، اكونوميست لندن نوشت: شايعه هائى در باره خورد و بردها از محل بازسازى عراق بر سر زبانهاست: از برندگان واقعى جنگ، اولى ديك چنى، معاون رئيس جمهورى است. شركت هاليبرتون كه تجهيزات نفتى مى‏سازد و او رئيس آن بود، عهده دار «باز سازى» صنعت نفت عراق مى‏شود. شركت هاليبرتون، محرمانه، قراردادى با ارقام نجومى امضاء كرده‏است. همكاران ديگر بوش نيز شركتهاى خود را دارند و آنها نيز غير از سودهاى كلان كه تا بحال برده‏اند، قرادادهائى براى باز سازى عراق امضاء مى‏كنند. بنا بر اين، اداره مستقيم عراق بمدت دو سال يا پنج سال، بخاطر فقدان آلترناتيو نيست بلكه بخاطر بردن و خوردن ثروت عراق است.

     اكونوميست اعتراض مى‏كند كه دادن انحصار بازسازى به شركتهاى امريكائى، پذيرفتنى نيست. چرا كه ندادن امكان به شركتهاى فرانسوى قابل فهم است اما دريغ كردن امكان «شركت در باز سازى عراق» از شركتهاى انگليسى چرا؟ مگر سربازان انگليسى در جنگ شركت ندارند؟

      حكومت امريكا مى‏گويد آنگاه كه زمان باز سازى عراق شود، كنسرسيومى براى بازسازى عراق تشكيل مى‏شود كه در آن، حتى شركتهاى عراقى نيز عضويت خواهند داشت.

  در 24 نوامبر، لوموند قول شيخ يمانى، وزير نفت سابق عربستان را منتشر كرد. او گفته است: قصد امريكا اينست كه بسود خود، چاههاى نفت عراق را خصوصى كند. بسيارى دست اندركاران در صنعت نفت با نظر او موافق هستند. از آن جمله‏اند شركتهاى نفتى غير امريكائى كه نگران محروم شدن از شركت در بهره بردارى از نفت عراق هستند. غير از اين،

 * چون ارتشهاى امريكا و انگليس تصرف مناطق نفتى و سالم نگاهداشتن چاههاى نفتى را هدف موقت خويش گرداندند، در 24 مارس، بهاى نفت تا بشكه‏اى 25 دلار كاهش يافت.

 * اما غير از آتش نگرفتن چاههاى نفت، اعلان اوپك كه نخواهد گذاشت در بازار نفت كمبود احساس شود، اعلان ايران كه مى‏تواند توليد نفت خود را كه در حال حاضر 6/3 ميليون بشكه است تا 4 ميليون بشكه افزايش دهد و نيز اعلان ونزوئلا كه آماده‏است توليد نفت خود را تا 4 ميليون بشكه در روز افزايش دهد، در كاهش بهاى نفت بى اثر نبوده‏اند. مهدى مير معزى، رئيس شركت ملى نفت ايران بر اين نظر است كه با نزديك شدن تابستان، بهاى نفت تا بشكه‏اى 18 يا 19 دلار پائين بيايد.

 * بعد از ظهر 24 مارس، بهاى نفت افزايش يافت، علت آن، يكى مقاومت ارتش عراق در برابر ارتشهاى امريكا و انگليس و ديگرى كاهش 29 درصد از توليد نفت نيجريه است. مبارزان قوم Ljaw در 23 مارس تهديد كردند تأسيسات نفت در دلتاى نيجريه را منفجر خواهند كرد.

 * در 26 مارس بهاى نفت در افزايش بود علت احتمال طولانى شدن جنگ ذكر شد.

 * شركتهاى نفتى انگليسى، شل و ب پ به حكومت انگليس مراجعه كرده‏اند تا مگر سهمى هم از امتيازات نفتى عراق به آنها برسد.

     شركتهاى نفتى امريكائى و انگليسى با روش تقسيم توليد ميان دولت عراق و شركتهاى نفتى موافقند. اما برخى از تمايلهاى مخالف رژيم صدام جانبدار «شيوه خدمت» موافق هستند. بنا بر اين شيوه، دولت حاكميت خود را بر ثروت نفت حفظ مى‏كند. دولت از شركتهاى نفتى انجام خدماتى را توقع مى‏كند و بهاى خدمات انجام گرفته را مى‏پردازد.

     مرد مطلوب شركتهاى امريكائى احمد چلبى و مرد مطلوب شركتهاى انگليسى، شريف على بن حسين است:

  در 26 مارس، تونى بلر به امريكا رفت. يكى از علتها را تقسيم غنائم گفتند. توضيح خبر امضاى قراردادها با شركتهاى امريكائى، انگليسها را ناراضى كرده‏است. بلر مى‏رود تا سهمى هم براى شركتهاى انگليسى بدست آورد. اينتليجنس آن لاين (21 مارس تا 3 آوريل 2003) دو خبر انتشار داده‏است كه گويا هستند:

 * آژانس بين المللى توسعه كه تابع وزارت خارجه است، طرح باز سازى اوليه عراق را به مبلغ 5/2 ميليارد دلار تهيه كرده‏است. شركتهائى كه اين طرح و طرحهاى بعدى را بخوبى مى‏توانند اجرا كنند، شركتهاى امريكائى هستند! بخصوص بازساى پرهزينه صنعت نفت. شركتهائى كه نام مى‏برد، در درجه اول هالى بورتن (ديك چنى ) و بعد

  Fuor،Betchel ،

 Louis Berger Group، Washington Group

 Internatinal، Parsons هستند.

 * ريچارد پرل، با دلالى عدنان قاشقى معروف (از دلالهاى اسلحه كه در روابط پنهانى ملاتاريا و دستگاه ريگان - بوش، از واسطه‏هاى مهم بود) مشغول بردن و خوردن است: فعاليتهاى ريچارد پرل را كه تعقيب كنى، مى‏فهمى چه شركتهائى با عراق بعد از صدام، قراردادهاى نان و آب دار امضاء خواهند كرد. پرل كه رئيس Defense Policy Board در وزارت دفاع امريكائى است (همان كس است كه اصرار دارد بعد از عراق بايد به سروقت رژيم ايران رفت)، دوست نزديك احمد چلبى، رئيس كنگره ملى عراق است. پرل شركت Trireme Partuers را نيز دارد. محل برد و خورد اين شركت خاورميانه است. ماهنامه  YorkerNew فاش كرد كه برغم اصرار پرل بر مسئوليت عربستان در قوت گرفتن بنيادگرائى اسلامى، زيرازير، مشغول معاملات سودآورى با عربستان است. معامله در پاريس انجام گرفته است.

     براى انجام معامله، در ماه ژوئيه گذشته، در پاريس، ريچارد پرل چندين ملاقات با عدنان قاشقى بعمل آورده‏است.

      در 1996، ريچارد پرل عامل سرمايه گذارى بزرگ عرب در بوسنى نيز بوده‏است. او مدت چند سال  Relief FundBosnia را اداره كرده‏است. با پول اين صندوق كه كشورهاى خليج فارس مى‏پرداختند، شركت امريكائى قواى بسنى را تعليم مى‏داد و مجهز مى‏كرد.

  روزنامه الجزيره (25 مارس 2003)، چاپ عربستان، از قول كارشناسان نوشت: زيانهاى كشورهاى عربى ناشى از حمله آمريكا به عراق بالغ بر 60 ميليارد دلار خواهد شد. هر اندازه جنگ طولانى تر شود، خسارات وارده به كشورهاى عربى هم افزايش خواهد يافت. فواد شاكر، دبيركل اتحاديه بانكهاى عربى، در اين باره گفته‏است: كشورهاى عربى در جريان اين جنگ در بخشهاى جهانگردى، بازرگانى و سرمايه گذارى بيشترين آسيب را خواهند ديد.

      وى، با ارايه آمار، شرايط اقتصادى كشورهاى عربى را در حال حاضر نامطلوب خوانده و افزوده‏است: هم‏اكنون در سطح كشورهاى عربى بيش از 20 ميليون نفر بيكار وجود دارند و حدود 60 ميليون نفر هم از آب آشاميدنى سالم محروم هستند.

 انقلاب اسلامى: فصول سه گانه پيش را با طرحهاى امريكا براى بعد از جنگ عراق تدارك ديده‏است و روابطى كه با رژيمهاى منطقه پيدا مى‏كند، كامل مى‏كنيم:

 

 پى آمدهاى جنگ؟ بعد از صدام؟ خاورميانه بعد از جنگ با عراق؟:

 

 انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت مى‏خوانيد. در قسمت اول، پى آمدهاى جنگ را مى‏خوانيد. در قسمت دوم طرح امريكا را براى اداره عراق در صورت توفيق در سرنگون كردن رژيم صدام مى‏شناسيد. در قسمت سوم، در خاورميانه بعد از جنگ عراق، از ديد كارشناسان غرب، مى‏نگريد:

 

 پى آمدهاى جنگ در عراق، در منطقه و پى آمدهاى عمومى آن:

 

 انقلاب اسلامى: در باره پى آمدهاى جنگ، دو نوع ارزيابى بعمل آمده‏اند: ارزيابى، در روزهاى پيش از شروع جنگ، و ارزيابى در جريان جنگ و با ملاحظه مقاومت مردم عراق. ارزيابى نوع اول را با ارزيابى نوع دوم نقد و حاصل را از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم:

  بر فرض اشغال عراق، امريكا در خاك عراق با كشورهاى همسايه عراق مسئله پيدا مى‏كند:

 * تركيه سه هدف در عراق دنبال مى‏كند: 1 - حفظ امنيت در مرزها و داخل كشور و 2 - تسويه حساب با كردها و 3 - دست يابى به نفت موصل و احتمالاً كركوك.

      از اين سه هدف، تنها سومى با هدفهاى امريكا اصطكاك پيدا مى‏كند. زيرا اگر امريكا بخواهد عراق را باز بسازد، نياز به درآمد نفت شمال و جنوب عراق دارد. با وجود اين، از آنجا كه امريكائيها معروفند به اينكه وعده مى‏دهند و به وعده وفا نمى‏كنند، اين بار نمى‏توانند نسبت به وعده خود به كردها بى اعتناء بمانند. كشورهاى خليج فارس ناظر رفتار امريكا در عراق هستند. اگر امريكا به وعده خود دفا نكند، اعتبار خود را در كشورهاى خليج فارس از دست مى‏دهد.

     بدين قرار، نتيجه اول جنگ، در رابطه با تركيه، اصطكاك ميان امريكا و تركيه است. در 24 مارس، بوش گفت: ما از تركيه خواسته‏ايم قواى خود را وارد تركيه نكند. بنا بر اين، تركيه حضور امريكا را از لحاظ هدفهاى خود، محدود كننده و مزاحم مى‏يابد.

 * اما امريكا، با ايران، از دو نظر، رابطه پيدا مى‏كند: 1 - از لحاظ سازمانهاى شيعه. هم امريكا مى‏تواند سازمانهاى شيعه مسلح را در شمال و جنوب عراق از طريق ايران كنترل كند و هم بعكس، ايران مى‏تواند از راه اين سازمانها براى امريكا مشكل ايجاد كند. 2 - امريكا با استفاده از قواى خود به ايران فشار خواهد آورد تا الف - با القاعده بدون ملاحظه مبارزه كند و ب - اسلحه كشتار جمعى خود را نابود كند. براى اينكه اين تهديد مؤثر شود، امريكا ناگزير است قواى مهمى را در عراق مستقر كند و در اين قوا، آمادگى به اجرا گذاشتن تهديد را نيز بوجود آورد.

 * با كشورهاى سوريه و عربستان، پى آمد جنگ يك جانبه است. زير امريكاست كه اين دو كشور را تحت فشار قرار مى‏دهد.

  اشغال عراق نيز پى آمدهاى خود را دارد:

 * اگر امريكا بخواهد تمامى عراق را اشغال كند، امكانات نظامى و غير نظامى بسيارى را بايد بسيج كند. و اين كار، از امريكا ساخته نيست.

 * اگر بخواهد دولت آلت فعلى مثل دولت افغانستان بر سركار آورد و به اين دولت تركيبى بدهد كه معرف اقوام عراق باشد، اين دولت دموكراسى نخواهد شد. رژيم عراق ره آورد اتفاق نيست. فرآورده ضرورت است. اقوام عراقى خود به تيره‏ها تقسيم مى‏شوند و اگر دولت بخواهد شركت در قدرت باشد، عراق به تعداد تيره‏ها به قلمروهاى خودكامه بدل خواهد شد. با توجه به همبستگيهاى قومها و تيره‏ها با كشورهاى همسايه، عراق غير قابل اداره خواهد شد.

  اما بازسازى عراق، پى آمدهائى از لحاظ رابطه امريكا با انگلستان و استراليا و كشورهاى ديگرى كه از جنگ حمايت كرده‏اند، خواهد داشت:

 * اگر خرابى كم باشد و جنگ زود پايان پذيرد، هزينه بازسازى كمتر مى‏شود. اما اگر جنگ طولانى و ويرانى آور باشد، مشكل اول، بحران انسانى است. در هفتمين روز جنگ، از فاجعه انسانى در بصره (بى آبى و بى غذائى) سخن بميان است. يك چهارم جمعيت عراق در بغداد و اطراف آن زندگى مى‏كنند. ويرانى بيش از اندازه شهر و زيادت كشته‏ها، اين جمعيت بزرگ را با فاجعه با ابعادى برآورد ناكردنى، در دوران بعد از جنگ روبرو مى‏كند.

 * امريكا در بيرون از شهر تجربه دارد اما در شهرها تجربه ندارد. بنا بر اين، جنگ شهرى ممكن است بهاى پيروزى را بيش از آن كند كه امريكا و انگلستان بتوانند بپردازند.

     استراتفور (18 مارس) كه بر پايه فرض خوشبينانه پى آمدها را مطالعه كرده، اينطور ارزيابى كرده‏است كه اروپا ناگزير مى‏شود با امريكا همكارى كند:

  مخالفت فرانسه با امريكا با مخالفت آلمان و روسيه فرق مى‏كند:

 * فرانسه همه كار كرد تا امريكا و انگليس نتوانند در شوراى امنيت اكثريت بدست آورند. سياست فرانسه بر آن بود كه الف - در برابر امريكا محور ايجاد كند و ب - در خاورميانه صاحب نقش شود. در هر دو هدف شكست خورد. زيرا

 * الف - نتوانست مانع جنگ بشود و امريكا به دولتهاى مخالف جنگ حالى كرد كه نمى‏گذارد سازمان ملل مانع اجراى تصميمش بگردد و ب - كشورهاى خاورميانه ديدند كه فرانسه نتوانست مانع از بروز جنگ شود.

     بنا بر اين، روسيه و آلمان بر آن خواهند شد روابط خود را با امريكا بهبود ببخشند و فرانسه در اروپا تنها و منزوى مى‏شود.

 * همانطور كه عيان است، در اين تحليل، نقش وجدان جهانى ناديده گرفته شده و فرض شده‏است كه عراقيها نخواهند جنگيد و ارتشهاى امريكا و انگلستان را آزاد كننده تلقى خواهند كرد. اما در هفتمين روز (26 مارس) جنگ كار وارونه شد. در اين روز، وزير خارجه روسيه گفت: امريكا در هدف خود شكست خورده‏است. امريكا و انگليس نمى‏دانند چه مى‏خواهند. روز اول، مى‏گفتند خلع سلاح عراق، بعد گفتند صدام برود و دست آخر دم از استقرار مردم سالارى در عراق زدند و حال آنكه خود مى‏دانند كه وعده دروغ مى‏دهند. نتيجه اينست كه بعكس، انزواى امريكا و انگلستان تشديد شد. در 25 مارس، دولت سعودى گفت: پيشنهادى براى پايان دادن به جنگ، به امريكا ارائه كرده‏است. يعنى ادامه جنگ پى آمدهاى جنگ را براى امريكا و متحدانش در منطقه، بسيار وخامت بارتر مى‏كند. ناظران سياسى اتفاق نظر دارند كه از اين پس، ارتشهاى امريكا و انگلستان، نه بعنوان آزاد كننده كه بعنوان اشغالگر مى‏بايد در خاك عراق مستقر شوند. با توجه به تغيير روحيه بر اثر مقاومت مردم عراق، انزواى امريكا، انزواى يك دشمن تنها در دنياى دشمن اين قدرت است:

  استراتفور همان تاريخ، بر اساس همان فرض، پى آمد جنگ را ايجاد «محيط سياسى - نظامى» خوانده‏است كه در آن، ارتشهاى دولتهاى منطقه ناگزير مى‏شوند با قشون امريكا همكارى كنند و بطور جدى وارد جنگ با القاعده و تروريسم بگردند.

      اما وقتى ارتش امريكا اشغالگر است و بقول تحليل گر استراتفور بسا مجبور شود در عمر يك نسل در عراق بماند، ارتشهاى همكار با ارتش اشغالگر، چگونه با مردم سالارى در عراق و اين كشورها سازگار مى‏شوند؟ هم اكنون، در پاكستان، امريكا مردم سالارى را قربانى كرده‏است تا مگر ديكتاتورى نظامى بتواند مانع از به زمامدارى رسيدن اسلام گرايان بگردد. بخصوص كه

  به قول استراتفور، سه كشور هدف هستند: ايران و سوريه و عربستان. امريكا مى‏خواهد اين سه كشور را وادار به مبارزه مستقيم با القاعده كند. بدين خاطر عراق را تصرف مى‏كند كه عراق را آرام بسازد و باز بسازد و اين سه رژيم را تحت تهديد وادار به اجراى خواست امريكا كند.

     اما چنين هدفى الف - با استقرار مردم سالارى در عراق مغاير و با اشاعه مردم سالارى در منطق نيز مغاير است. و ب - با توجه به تغيير روحيه حاصل از مخالفت وجدان جهانى و مقاومت مردم عراق و نيز آگاهى مردم منطقه از هدفهاى واقعى امريكا، اين موج استقلال‏طلبى و آزاد شدن از درون است كه بر مى‏خيزد. مردم كشورهاى منطقه به چشم مى‏بينند هزينه آوردن و بردن ديكتاتورها چه اندازه سنگين است. آلترناتيو وابسته نيز راه حل نيست. زيرا اين آلترناتيو (نمونه‏هاى افغانستان و پاكستان و عراق) حتى بكار سلطه گر نمى‏آيد. نياز به حضور نظامى سلطه گر با تمامى پى آمدهايش دارد.

 انقلاب اسلامى: پى آمدهاى اقتصادى را در فصل پيش، مطالعه كرديم.

 

 سناريوهاى تغيير رژيم صدام و مشكلى كه هنوز امريكا آن را حل نكرده‏است:

 

  روزنامه كريستين ساينس مونيتور (21 مارس) مقاله مفصلى به مشكل تغيير رژيم در عراق اختصاص داده‏است. نكات مهم آن عبارتند از

 * يكى از سناريوهايى كه حكومت بوش فرض كرده، اينست: بغداد تصرف مى‏شود اما صدام و دو پسر او پيدا نمى‏شوند. بنا بر اين، فرض، از چه زمان مى‏توان گفت رژيم صدام ساقط شده‏است و رژيمى را جانشين آن كرد؟ ژنرال ريچارد ماير مى‏گويد: از زمانى كه صدام منزوى شده و مهار خويش را بر كشور از دست مى‏دهد، رژيم او ساقط شده‏است.

     اما آيا مردم امريكا و مردم عراق اين اندازه را كافى مى‏دانند براى پذيرفتن پايان رژيم صدام؟

 * تحليل گرانى كه عميق‏تر در مسئله تأمل كرده‏اند، مى‏گويند تغيير رژيم دو مرحله دارد:

 - مرحله اول كشتن يا دستگير كردن رئيس جمهورى عراق و دو پسر و همكاران نزديك او است.

 - مرحله دوم جانشين كردن يك حكومت دموكراتيك است. مرحله دوم بسيار سخت‏تر است و زمان طولانى مى‏طلبد.

    ارتش امريكا مى‏تواند بگويد پيروز شده‏است وقتى به سه هدف برسد:

 1 - وقتى صدام حسين نتواند اعمال قدرت كند،

 2 - وقتى مقاومت نظامى سازمان يافته پايان مى‏پذيرد. و

 3 - وقتى واحدهاى ارتشهاى امريكا و انگلستان بتواند بدون مزاحمت در سرتاسر عراق رفت و آمد كنند.

     وزارت دفاع امريكا براى مرحله اول، حداكثر سه هفته وقت در نظر گرفته است. بنا بر اين زمان بندى، نابودى تجهيزات گارد جمهورى، مى‏بايد ظرف 3 روز به انجام رسد.

 * سناريو دوم اينست: اگر يكى از ژنرالها كودتا كند و بگويد آمادگى كامل دارد قطعنامه سازمان ملل را اجرا كند، امريكا و انگلستان در موقعيت سختى قرار مى‏گيرند. زيرا چگونه بتوانند بگويند با وجود اين، همچنان به جنگ ادامه مى‏دهند؟

 انقلاب اسلامى: احتمال مى‏رود استقرار مردم سالارى در عراق، براى آن بوده‏است كه بتوانند بگويند رژيم كودتا را نمى‏پذيرند و...

 * سناريو سوم اينست كه صدام و فرزندان و همكاران او خنثى شده‏اند. حال با حزب بعث چه بايد كرد؟ چگونه رژيمى مى‏بايد جانشين شود؟ «بعثى زدائى» ضرور مى‏شود. اما در اين «بعثى زدائى تا كجا بايد رفت؟ زيرا وزارتخانه‏ها مى‏بايد بتوانند بكار افتند و كشور را اداره كنند.

      اما مشكل تنها بكار افتادن وزارتخانه‏ها نيست. سه عامل كرد و شيعه و سنى هم وجود دارند. هنوز امريكا نمى‏داند با اين سه عامل چه كند؟

 انقلاب اسلامى: به قول اسكات رايتر، صاحب كتاب «جنگ با عراق، آنچه گروه بوش نمى‏گويند»، امريكا نمى‏تواند با مردم سالارى در عراق موافقت كند. زيرا بنا بر مردم سالارى، اكثريت بايد حكومت كند و 60 درصد مردم عراق شيعه هستند. آيا امريكا حاضر است دولت عراق را به شيعه بسپارد؟

     بهررو، آنچه مسلم است، امريكا مجبور است چهره دولت را در عراق تغيير دهد و اين تغيير با خون ريزى همراه خواهد شد:

 * حزب بعث عراق 5/1 ميليون عضو دارد. از اين عده، 25000 عضو كامل هستند. يعنى حداقل 12 سال سابقه فعاليت در حزب بعث دارند. بنا بر اين، هر عضو كامل، مظنون است و بايد پاكسازى شود.

 * در وزارتخانه‏هاى دفاع و اطلاعات و آموزش و پرورش و كشور، در پاكسازى، مى‏بايد بسيار دورتر رفت.

      بنا بر اين، اطمينانى كه به قشر ميانه در دستگاه ادارى و خارج از آن داده مى‏شود، وفا كردنى نيست و «بعثى زدائى» مسالمت‏آميز انجام نخواهد شد.

 * دكتر تومسون مى‏گويد: ديدگاه اول امريكا اين بود كه رژيم صدام حسين، اساساً، در رأس آن خلاصه مى‏شود. بنا بر اين، «بعثى زدائى» با حذف سران مؤثر حزب بعث به انجام مى‏رسد. حكومت بوش ناگزير است چنين بپندارد. زيرا به قول يك مقام اين حكومت، اگر بخواهد در «بعثى زدائى» دورتر برود، غير از خون ريزى، عراق غير قابل اداره خواهد شد.

      اما مخالفان رژيم صدام مى‏گويند: به امريكا مربوط نيست كه عفو بدهد يا ندهد. حاكميت ملى مى‏تواند عفو بدهد يا ندهد. آنها خواستار پاكسازى جدى‏ترى هستند. تغيير رژيم در پاكسازى گروهى از حاكمان و مأموران آنها به انجام نمى‏رسد. تغيير ساخت دولت و انتقال حاكميت به مردم و منتخب مردم شدن و ساخت مردم سالار پيدا كردن دولت مى‏بايد.

 * با توجه به اينكه نفراتى كه ستون فقرات رژيم و قدرت شخصى صدام را تشكيل مى‏دهند، 500 هزار تن هستند، «بعثى زدائى» به پاكسازى اعضاى كامل حزب بعث محدود نخواهد شد و...

     اما كريستيان مونتيور مى‏گويد: اما هيچكس نمى‏داند چه وقت انتخابات آزاد ميسر و انجام مى‏شود.

  اطلاعات استراتژيك (14 مارس) خبر مى‏دهد كه پيش از جنگ، مشكل اصلى حكومت بوش نه قشون كشى كه بعد از صدام بود. از جمله هشدارهائى كه بوش و حكومت او نمى‏توانند ناشنيده بگيرند، يكى هشدار بوش پدر است. او هشدار داده‏است كه 1 - فكر هزينه عمليات را بكنيد و 2 - مسئله دومى كه بايد فكرش را كرد، اپوزيسيون عراقى رژيم بعث است. بخصوص سازمانهاى شيعه وابسته به ايران. از سوئى اين سازمانها و نيز ديگر مخالفان با حكومت مستقيم ارتش امريكا بر عراق مخالفند و از سوى ديگر، حكومت بوش حاضر نيست به سازمانهاى شيعه اجازه بدهد مسلحانه وارد عمل شوند. و 3 - مسئله سومى كه مى‏بايد حكومت بوش از نظر دور ندارد، خلع سلاح گروههاى مسلح بعد از سقوط رژيم صدام است. اين مسئله بخصوص در كردستان كارى بس مشكل است. آنها زير بار تحويل اسلحه به ارتش تركيه نمى‏روند و بر فرض كه دولتى دست نشانده ارتش امريكا در بغداد تشكيل شود، اسلحه خود را تحويل اين دولت نيز نخواهند داد. اگر آنها مسلح بمانند، خلع سلاح سازمانهاى ديگر نيز شدنى نيست. و 4 - مسئله چهارمى كه حكومت بوش مى‏بايد حل كند اينست كه اقليت سنى تا اين زمان بر عراق حاكم بوده‏است. اگر بخواهد تفوق خود را حفظ كند، با اكثريت شيعه و كردها مشكل بوجود مى‏آيد و اگر نه، امريكا با مشكل در عراق و كشورهاى عرب همسايه روبرو مى‏شود. و 5 - بالاخره مشكل پنجمى كه حكومت بوش مى‏بايد حل كند، مدت اشغال عراق و شمار قوائى است كه مى‏بايد در عراق نگاه دارد.

 انقلاب اسلامى: غير از مشكلش با سازمان ملل و اروپا و دنياى عرب و دنياى اسلامى و وجدان جهانى.

 

 خاورميانه بعد از جنگ امريكا و انگليس با عراق؟:

 

 انقلاب اسلامى: در باره وضعيتى كه خاورميانه بعد از جنگ امريكا و انگليس با عراق پيدا مى‏كند نيز، ارزيابيهائى در آغاز جنگ بعمل آمده بود كه در پرتو عمل وجدان جهانى و مقاومت مردم عراق ديگر شد:

  اينتليجنس آن لاين (21 مارس تا 3 آوريل) اين ارزيابى را بعمل آورده‏است:

 * معاملاتى كه اين روزها، از آنكارا تا رياض، بدان مشغولند، نقشه قدرت در خاورميانه را بوجود مى‏آورند: بنا بر منابع ديپلماتيك، تغييرات شايان ذكر در طرح امريكا براى اداره عراق، عبارتند از ايجاد سه منطقه خود مختار، يكى در جنوب با اكثريت شيعه و ديگرى در مركز با اكثريت سنى و سومى در شمال با اكثريت كرد، با سه مركز، بصره و بغداد و موصل.

     ايالت بغداد را ژنرال باز نشسته، جى گارنر، اداره خواهد كرد. او را رئيس دفتر جديدى كرده‏اند كه وزارت دفاع امريكا در 14 مارس، با نام »دفتر امور انسانى و باز سازى» اداره خواهد كرد. مقام حاكم نظامى از آن معاون ژنرال فرانك، (فرمانده قواى امريكا و انگليس) ژنرال جون ابوزيد Abizeid خواهد شد.

 * سوريه بر فشار خود در آنچه به گفتگوهاى صلح با اسرائيل مربوط مى‏شود، خواهد افزود. برغم آنكه از 8 روز به جنگ مانده بوش از نو، وعده ايجاد يك دولت فلسطينى را مى‏دهد، در اطراف بشار اسد، رئيس جمهورى سوريه، نظر بر اينست كه استقرار قواى امريكا در عراق، سوريه را در تعقيب خواستهايش ضعيف مى‏گرداند. يعنى موضع سوريه را هم از نظر بازپس ستاندن بلنديهاى جولان و هم از لحاظ موقعيت متوفقش در لبنان و هم از جهت حقوق سوريه در آبى كه از تركيه سرچشمه مى‏گيرد، ضعيف مى‏كند.

     از اين رو، از راه پيشگيرى، ژنرال ماهر اسد، تسليحات حزب الله لبنان را بطور كامل تجديد كرده‏است تا مگر فشار به اسرائيل را به حداكثر برساند. همزمان، به قواى سوريه دستور داده‏است از شمال لبنان عقب بنشينند تا كه حمايت جامعه مسيحى لبنان را بدست آورد.

  عربستان متحد مرجح امريكا باقى مى‏ماند. حاصل مذاكراتى كه پيش از جنگ در رياض جريان داشته است، پرنس عبدالله پذيرفته‏است كه چاشنى مردم سالارانه ناچيزى به رژيم سعودى بدهد. اين امر را او در اجتماع 11 مارس، در حضور 100 شاهزاده عنوان كرده‏است. از اين پس شوراى مشورتى خانواده سعودى، يك ارگان انتخابى خواهد شد. چگونه؟ هنوز معلوم نيست. دولت سعودى همچنين پذيرفته است فعاليت بنيادگرايان را محدود كند. پرنس بندر، سفير دولت سعودى در امريكا در گفتگو با جون اشكرافت وزير دادگسترى، پذيرفته‏است كه فعاليتهاى سازمانهاى امداد عربستان را كه متهم به كمك كردن به تروريستها هستند، شفاف بگرداند. در عوض، امريكا تثبيت رژيم سعودى را تضمين مى‏كند و قول مى‏دهد در عراق، دولتى بر سر كار آيد كه با دولت سعودى مساعد باشد.

  روحانيان ايرانى در ضديت امريكا راديكال‏تر خواهند شد. در تهران، تعيين جى گارنر و ابوزيد را خيانت به قرار مدارى تلقى مى‏كنند كه گزارده شده بود. در ماه نوامبر 2002، در كنفرانس اپوزيسيون رژيم صدام درلندن، نماينده مجلس اعلا مصراً خواست كه مقامات سياسى آينده عراق تابع فرماندهى قواى امريكا نباشد. بعد از آن، مذاكره‏ها بمدت چند ماه، در برن، ميان نمايندگان امريكا و هاشمى رفسنجانى (فرزند على اكبر هاشمى رفسنجانى) جريان داشتند تا اينكه امريكا، ناگهان به آن پايان داد. در جريان آخرين جلسه در هفته گذشته (هفته پيش از 21 مارس) امريكائيها اخطارى را به «رهبر» جمهورى اسلامى ايران، على خامنه‏اى، دادند: او حق ندارد واحدهاى سپاه پاسدار به خاك عراق بفرستد.

 انقلاب اسلامى: پيش از اين، مواد ديگر را نيز به اطلاع خوانندگان رسانده‏ايم. در 26 مارس، علنى شد كه ارتش بدر نيز حق ورود به عمليات نظامى را ندارد.

     و در روزهاى پيش از شروع جنگ، رسانه‏هاى گروهى غرب، پرونده‏هاى فروش اسلحه به عراق و ايران، در جريان جنگ 8 ساله را گشودند. اين بار، رسانه‏هاى گروهى اروپا نقش امريكا و انگليس را در مسلح كردن عراق به اسلحه شيميائى و ميكروبى باز گفتند. روبرت كوك، وزير خارجه پيشين و وزير رابطه با مجلس كه در ساعات بعد از تصميم بوش و بلر و ازنار به جنگ، استعفاء كرد، در مجلس عوام انگلستان تصريح كرد كه امريكا و انگلستان بوده‏اند كه عراق را به اسلحه كشتار جمعى مجهز كرده‏اند و پرسيد: حال چگونه مى‏توان از ميان بردن اسلحه‏اى را وسيله توجيه جنگ كرد كه ما خود به عراق فروخته‏ايم؟ بدين قرار، «ايران گيت» و «عراق گيت» از نو مسئله روز شده‏است. بعد از عراق، اگر نوبت ايران شود، چه بسا، روابط پنهانى ملاتاريا با دولتهاى انگليس و امريكا، با وسعت بيشترى، مسئله روز بگردد. لذا، بجاست كه در اين شماره، ايران گيت را آنسان كه در كتاب «شنود اشباح» آمده‏است، نقل و نقد كنيم و واقعيتهاى هنوز پنهان مانده را، آشكار كنيم:

 

 ايران گيت به روايت «شنود اشباح»

 ايران گيت تا بحال وجود نداشت حالا به وجودش اعتراف مى‏شود جز اينكه صاحب نقشها رفسنجانى و خامنه‏اى و... نيستند!:

 

 انقلاب اسلامى: سخن بميان آوردن از دست اندركاران ايران گيت و افتضاح ايران گيت، از صفحه 339 «شنود اشباح» شروع مى‏شود و بطور پراكنده، در لابلاى، «اطلاع»ها، مصاحبه‏ها، نقل قول‏ها، ادامه پيدا مى‏كند. از افتضاح ايران گيت، نيز، در اين و آن صفحه، پراكنده، اطلاع و نظر را، در آميخته‏اى از راست و دروغ، قالب زده‏اند. و البته، واقعيتهاى فراوانى را سانسور كرده‏اند. با اينهمه، براى نخستين بار، وجود ايران گيت تصديق شده‏است اما از جمله، افشا كنندگان با افشا شوندگان، جا به جا شده‏اند! در قسمت اول، واسطه‏هاى ايرانى و اسرائيلى و عرب را از قول «شنود اشباح» معرفى و نقد مى‏كنيم. در قسمت دوم، آمران را بنا بر روايت «شنود اشباح» شناسائى مى‏كنيم و مى‏بينيم چگونه «خط سيد ضياء» كتاب افشاكننده را افشا شونده مى‏گرداند و افشا شده را افشاكننده!:

 

 نقش آلبرت حكيم، قربانى فر، سرهنگ نورث، مك فارلين، قاشقچى، نير، لودين، كنگر لو، على هاشمى، حسن كروبى و...

 

  عنوان فصل ششم كتاب «شنود اشباح»، «دانه‏هاى شن» است. زير عنوان عكسى نيز از آلبرت حيكم چاپ شده‏است. و

 * در صفحه 339، از قول كتاب «كودتاى نوژه»، از مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى، قربانى فر را معرفى مى‏كند:

      «روابط پنهانى شركت «استارلاين» با عراق، ركن دوم ارتش را نسبت به يك امر جاسوسى هوشيار و مترصد كشف آن ساخت.

      ورود {منوچهر} قربانى فر (بعنوان چهره اصلى ارتباطات جاسوسى) به ايران و دستگيرى او در فرودگاه، مقارن با اعلام تجاوز نظامى امريكا و واقعه طبس بود. قربانى فر از اوضاع سود جسته و گريخت (!!!) ابتدا به منزل معشوقه‏اش رفته و با احساس خطر، از آنجا گريخته و به منزل فردى بنام «سوهانكى» مى‏رود و از آن پس، تا شب انجام كودتاى نوژه، اثرى از وى بر جا نمى‏ماند (!؟)»

 انقلاب اسلامى: تعجبها از «شنود اشباح» است. اما او بجاى تعجب، مى‏بايد تحقيق مى‏كرد كدام دست او را از توقيف خارج و از ميانه بدر برد؟

 * در صفحات 342 و 343، از قول نيوزويك (12 ژوئيه 1982) مى‏نويسد: «اولين مأمور سيا كه در اواخر دسامبر وارد تهران شد، افسر اطلاعاتى باز نشسته‏اى بود به نام باب (Bob)... به زودى مأمور ديگرى به باب ملحق شد. وى ايرانى ثروتمند و تبعيد شده‏اى بود كه خود را در اختيار سازمان سيا قرار داده بود.»

     «شنود اشباح» مدعى است «اين شخص نمى‏تواند فردى غير از منوچهر قربانى فر، از اعضاى شبكه منوچهر هاشمى، رئيس اداره هشتم ساواك - ضد جاسوسى - باشد.»

      پس از تعيين هويت آن ايرانى، قول نيوزويك را پى مى‏گيرد: «مادامى كه باب اطلاعات را جمع آورى كرده و شبكه راكد محلى را از اين طريق تغذيه مى‏نمود و به حركت در مى‏آورد، فرد ايرانى زمينه‏هاى لازم انجام مأموريت به سمت كوير را فراهم مى‏آورد. او { از طريق اعضاى شبكه‏اش و از جمله على اسلامى } پنج كاميون و...»

 انقلاب اسلامى: بدين قرار، قربانى فر شبكه‏اى نيز داشته و يكى از اعضاى او نيز على اسلامى بوده است. او هم در اجراى طرح طبس نقش داشته است و هم در كودتاى نوژه.

 * در صفحه 386، از قول «طبس مصداقى بر سوره فيل»، نقل مى‏كند كه بنا بر تحقيقات سپاه، على اسلامى كه كاميونها را تهيه كرده بود، عضو حزب خلق مسلمان بوده‏است.

  در ص 344، قول نيوزويك را پى مى‏گيرد: (در ماجراى طبس)، «دو خدمتگزار ايرانى الاصل امريكائى نيز كه يكى از آنها از سرطان حادى رنج مى‏برد، به تهران فرستاده شدند...» و باز  «محقق» يعنى «نويسنده» كتاب «شنود اشباح» تشخيص مى‏دهد «از مجموع شواهد و قرائن بر مى‏آيد كه نفر غير بيمار، شخصى به نام آلبرت حكيم بوده‏است.»

  از كسانى كه در ايران گيت نقش داشتند، يكى ژنرال سكورد امريكائى بود. در صفحه 359، از قول روزنامه جمهوريت تركيه (20 نوامبر 1987) او را معرفى مى‏كند:

     «مثلاً در بحث انتقال موشكهاى امريكائى از اسرائيل به ايران، از يك كشور حوزه مديترانه به عنوان پانزدهمين كشور» («محقق» تشخيص مى‏دهد كه آن كشور پرتقال باشد) نام برده مى‏شود. بر اساس اين گزارش، محموله هواپيماى اسرائيلى در پايتخت اين كشور پانزدهم، پس از انتقال به هواپيماى ديگرى، به ايران حمل خواهد شد.

      سكورد باتفاق يك سوداگر اسلحه اروپائى به كشور مذكور آمده و براى اخذ مجوزهاى لازم، به پرداخت رشوه‏دست زده‏است...»  كار با كشور پانزدهم به بن بست مى‏رسد ناگزير، دوان كلاريج، مأمور سيا، پيامى به مسئول سيا در كشور شانزدهم (كه «محقق» حدس مى‏زند تركيه باشد) مى‏فرستد و از او مى‏خواهد موافقت اين كشور را براى رفت و آمد سه فروند هواپيماى «دى سى 8» به تبريز، بدست آورد.

 انقلاب اسلامى: فصل ششم در صفحه 410 پايان مى‏پذيرد بدون اينكه معلوم شود آلبرت حكيم كه بود!

  عنوان فصل هفتم «كودتا در ضد كودتا» است و زير عنوان، عكسى است از منوچهر قربانى فر. در صفحه 437، از قول كتاب «كودتاى نوژه»، مى‏آورد كه سازمان نقاب دچار تغيير شد و در ساختار جديد، شاخه نظامى تحت رياست بنى عامرى و شاخه سياسى تحت رياست قادسى و شاخه پشتيبانى، تحت رياست قربانى فر، قرار مى‏گيرند.

 * در ص 447، همچنان از قول كتاب كودتاى نوژه، مى‏نويسد كه عراق حاضر شد بخشى از اسلحه و مهمات براى انجام كودتاى نوژه رابدهد و در ارديبهشت ماه سال 59، اطلاع مى‏دهد كه يك قايق حامل 5/2 تن اسلحه، در نزديكى ساحل بوشهر آماده تحويل است و قربانى فر شخصى بنام كورس ناظميان را مأمور تحويل گرفتن اسلحه مى‏فرستد.

 * در صفحه 452، از قول كتاب «كودتاى نوژه» نقل مى‏كند: «درشب كودتا (18/ 4/59) بيش از 200 نفر از كودتاگران، از جمله قربانى فر، در منزل فردى بنام «نور» كه در حوالى جام جم واقع بود، با لباس نظامى و... اجتماع كرده‏بودند تا با دريافت علائم موفقيت كودتا، مركز سيماى جمهورى اسلامى ايران را تصرف كنند.» و

      در صفحه 453، از «منبع (ك)»، مى‏نويسد: «پول و اسلحه‏هاى كودتا براى بختيار را قربانى فر تهيه كرد، بى برو برگرد.»

 انقلاب اسلامى: در فصل دهم، با عنوان «نفوذ نفاق» و با عكس مسعود كشميرى، از نو به سراغ قربانى فر مى‏رود:

  در صفحات 726 و 727،

 * نخست از قول «عبور از بحران»، يادداشت دو شنبه 16 شهريور 1360، هاشمى رفسنجانى، محسن كنگرلو را معرفى مى‏كند: آقاى كنگرلو از سازمان فجر اسلام آمد و تقاضاى ترخيص كالاهاى اطلاعات ظريف را - كه براى كارهاى از قبيل {!؟}، مدتى قبل وارد كرده و در فرودگاه و گمرك مانده - داشت. بنا شد تحقيق كنم اينها را چه كسى و براى چه منظورى بكار مى‏برد؟»

 * و آنگاه از قول «منبع ص»: «كنگرلو از فجر اسلامى‏ها بود. مثل على رضا محسنى و على رضا معيرى و اينها ظاهراً اونها توى تشكيلات مجاهدين انقلاب نيامدند... محسن كنگرلو بشدت به ميرحسين موسوى در بحثهاى امنيتى نزديك بود. اون در قضيه مك فارلين، از كليدهاى اوليه و اصلى بود. در تحقيقات استراتژيك هم همراه سعيد حجاريان بود.»

  در صفحه 779، از قول هفته نامه حريم (7 اسفند 1380)، در فهرست تقصيرهاى بهزاد نبوى، يكى را هم «نقش وى در ماجراى مك فارلين» مى‏شمارد.

 انقلاب اسلامى: عنوان فصل يازدهم «شنود اشباح»، «ايران - كنترا» است با عكسى از «سردار» فريدون وردى نژاد. بنا بر اين افتضاح ايران كنترا وجود دارد. تا اينجا، اسمى هم از خمينى و احمد خمينى و هاشمى رفسنجانى و على خامنه‏اى نيست. به معرفى كسانى كه بنا بر كتاب، صاحب نقش است، ادامه مى‏دهيم:

  در 799، از قول «محقق» (يادداشتهاى تحقيق كتابخانه محقق و حاشيه نويسى تحقيقات پژوهشى بر آن)، سرهنگ اليور نورث را معرفى مى‏كند: «سرهنگ اليور نورث ( L. NorthOliver)، به اصطلاح كارشناس ضد تروريسم، در شوراى امنيت ملى امريكا، در سال 1980، طراح اصلى عمليات فرارى دادن جاسوسان امريكائى در تهران بوده‏است. او به اتفاق ديك سكورد، طراحى و سازماندهى عمليات فوق، پس از فرود به كوير شماره يك در طبس را به عهده داشت... در ماه اوت 1985، هنگامى كه قرار بود واشنگتن پست داستانى را در مورد نورث منتشر سازد، كاخ سفيد رسماً درخواست نمود به دلايل امنيتى، از بيان نام و مشخصات او، خوددارى شود.»

  در صفحه 799 و 800، كيهان (25 تير 1364)، رابرت مك فارلين را معرفى مى‏كند: «رابرت مك فارلين مشاور امنيتى ملى امريكا، ديروز اعلام كرد: سياست ايالات متحده عليه تروريسم بايد گاهى از زور استفاده كند تا نشان دهد كه حمله به امريكائيها، مجازات بهمراه دارد.

     مك فارلين... در رابطه با صحت موضوع بمباران مراكز آموزش تروريستها در ايران گفت: «عاقلانه نيست كه من در مورد اهداف مشخص شده، اظهار نظرى كنم...»

 انقلاب اسلامى: و در همان تاريخ، روابط پنهانى بر قرار و خريد اسلحه از امريكا انجام مى‏گرفته‏است!

  در صفحات 807 تا 809، از نو، به سراغ قربانى فر و معرفى او نيز ميكائيل لودين مى‏رود:

 * بنا بر «يادداشتهاى محقق»: «منوچهر قربانى فر، از اعضاى اداره هشتم ساواك و رفيق قديمى منوچهر هاشمى رئيس آن اداره بود... يكى از سه نفر تيم اصلى كودتاى نقاب بود... با سرويسهاى جاسوسى فرانسه و انگليس بعنوان آدم فروش همكارى داشت. به دليل همكارى نزديك با فتح ا... اميد نجف آبادى و ديگر افراد باند جنايتكار طرفدار حسنعلى منتظرى، موفق به آغاز عمليات اطلاعاتى پيچيده‏اى براى حاميان اصليش در تل اويو گرديد كه در اين فصل، فعلاً به قسمتهائى از آن خواهيم پرداخت»

 انقلاب اسلامى: دو تن يكى فتح الله اميد نجف آبادى و ديگرى سيد مهدى هاشمى به دليل افشاى سفر هيأت مك فارلين به ايران، اعدام شدند. «شنود اشباح» يا مجموعه پراكنده‏اى از راست و دروغ كه «خط سيد ضياء» گرد آورده، قربانى فر را از ايران گيتى‏ها جدا و به افشا كنندگان متصل مى‏كند.

 * قربانى فر «در اروپا، علاوه بر يعقوب نيمرودى و عدنان قاشقى و روى فرمارك و با جرارد هالاور، مدير تكنوترانس در سوئيس، برل ميرل، رئيس شركت هووركا (وين) اتريش و گونتر لاين هاورز اهل آلمان همكارى اقتصادى داشت.

 * در صفحات 808 و 809، در توضيح گزارش كميسيون تاور، در باب بى اعتمادى سيا به قربانى فر، مى‏نويسد: «{... تلاش امريكائيها براى عدم اشاره به ريشه بى اعتمادى سيا به منوچهر قربانى فر در سال 1980، خود به عنوان مؤيدى براى نقش خيانت كارانه او بشمار مى‏رود} نتايج { افشا شده }آزمايش كليرنس قربانى فر نشان مى‏دهد كه... او نقش سيد محمد خاتمى را در هدايت جهاد اسلامى تحريف كرده بود...

     شيكلى به كميسيون تاور گفت: در ژوئن 85، او گزارش در مورد قربانى‏فر به مشاور NSC مايكل لودين  LedeenMichael داد تا به نورث بدهد.»

 * در صفحه 812، رابطه قربانى فر با مهندس حسين موسوى، «نخست وزير» وقت را از قول نشريه عرب زبان آخر الساعه و على فلاحيان، نقل مى‏كند: «منوچهر قربانى فر از منزل يعقوب نيمرودى در اسرائيل با محسن كنگرلو، معاون نخست وزير وقت ايران و ناظر بر سازمانهاى اطلاعات، تماس گرفت. شماره تلفن در تهران، 667829 بود و در مكالمه گفت: من در كشور مركبات هستم و با جديت تمام موضوعات را دنبال مى‏كنم.»

     و بنا بر قول على فلاحيان: «قربانى فر دقيق نمى‏توانم بگويم. ولى فكر مى‏كنم اول به همان كنگرلو اينها وصل شد. ظاهراً در بعضى كارها، چون آدم زرنگى بود، توى عمليات قبلى هم حالا به كنگرلو و ديگران كمكهائى مى‏داد و بعداً هم مى‏گويد خب من حاضرم گذشته‏ام را جبران كنم، سوخته بودنش مهم نيست. در همان كميته هم كه گفتند {كميسيونهاى رسيدگى در امريكا }اشكالشان روى موسادى بودن قربانى فر بود كه چرا بكارگيرى كرديد... حالا كنگر لو اينها مى‏دانستند يا نه؟ بعيد مى‏دانم...»

 * در صفحه 814، از قول اشپيگل (1 دسامبر 1986) مى‏آورد: «مركز اين روابط پنهانى {بين رابطان اسرائيلى و ايرانى‏} سفارتخانه ايران در لندن، واقع در خيابان ويكتوريا بود. اين محل، مركز تماس عدنان خاشقى، فرد ثروتمند سعودى با منوچهر قربانى فر دلال اسلحه ايرانى و يكى از نزديكان {مير حسين‏} موسوى، نخست وزير ايران قرار گرفت.

 * در صفحه 815، از قول نشريه قطرى، ديلى گلف (11 دسامبر 1986)، مى‏نويسد كه قربانى فر «در گفتگو با باربارا والترز»، گزارشگر تلويزيونى، به عنوان سرپرست سازمان اطلاعاتى نخست وزيرى ايران در اروپا معرفى گرديد.

  در زير نويس صفحه 814، ژرژ كاو، مأمور بازنشسته سيا را كه در ايران مأموريت داشته و فارسى را مى‏دانسته و يكى از اعضاى هيأت مك فارلين در سفر به ايران بوده‏است.

  در صفحه 835، از گزارش كميسيون تاور (همواره بدون ذكر صفحه) نقل مى‏كند كه «در 15 مه 1985، (25 ارديبهشت 1364) ريگان سفر هيأت مك فارلين به ايران را تصويب كرد. در همان روز، نورث به پويندكستر از قول قربانى فر گزارش مى‏دهد كه او پشنهاد كرده‏است كه وعده ملاقاتى بين سران ليبى و امريكا ترتيب دهد تا بتواند عمليات تروريستى را بر عليه امريكا در خارج از كشور مورد بحث قرار دهند...{برخى از اعضاى باند مهدى هاشمى همگرائى شديد در سطوح عالى امنيتى و ارتباطى خود با كشور ليبى و شخص معمر قذافى داشتند كه مورد توجه طرف امريكائى بوده‏است‏}.»

     بدينسان، با سريشم، قربانى فر و ايران گيت را به سيد مهدى هاشمى، يكى از افشاكنندگان ايران گيت وصل مى‏كند: نورث گزارش مى‏كند كه قربانى فر پيشنهاد ديدار با قذافى را مى‏دهد و «محقق» ميان سيد مهدى هاشمى و قذافى رابطه برقرار مى‏كند تا بگويد اگر قربانى فر اين پيشنهاد را داده‏است، بخاطر ارتباظش با سيد مهدى هاشمى بوده‏است! قربانى افشاى ايران گيت، خود ايران گيتى شد! در قسمت دوم خواهيم ديد، كه در اين قطع كردن از ايران گيتى‏هاى اصلى و وصل كردن به افشاكنندگان، بازهم دورتر مى‏رود.

  در صفحه 853، از قول گزارش كميسيون تاور، نقل مى‏كند كه «آميرام نير» اسرائيلى اصرار داشته بعنوان عضو هيأت به تهران برود. ابتدا سيا نمى‏پذيرد. بعد تصميم‏گيرى در اين باره، برعهده مك فارلين گذاشته مى‏شود و او موافقت مى‏كند نير عضو هيأت بشود و به ايران برود.

     در زير نويس صفحه 878 «محقق» مدعى مى‏شود: «آميرام نير همچنين داراى عناصرى كليدى جاسوسى در ايران بويژه در ميان مرتبطين با بيت حسينعلى منتظرى، از جمله فتح ا... اميد نجف آبادى بود.»

  در زير نويس همين صفحه، مدعى مى‏شود كه «منابع مختلف ديگر از محمد جواد اردشير لاجوردى و ابراهيم يزدى نيز در كنار محمد على هادى نجف آبادى، بعنوان افرادى كه با هيأت امريكائى وارد شده به تهران مذاكراتى داشته‏اند، ذكرهائى به ميان آمده‏است كه محقق در حال بررسى صحت و يا احتمالاً سقم آن مى‏باشد.»

  در صفحه 866، ژاك موسيو، تاجر اسلحه را از قول نشريه سوئيسى لوتان (24 ژانويه 2001) معرفى مى‏كند: «در 1953 متولد شده‏است. افسر سابق ارتش بلژيك است كه تا سال 1979 - كه بطور ناگهانى ناپديد شد - به خريد و فروش اسلحه مشغول بوده‏است. نخستين تماسهاى او با ايران به سال 1986، باز مى‏گردد: او در ماجراى ايران گيت، ارسال 6000 گلوله امريكائى تاو به تهران را انجام داد.

  در صفحه 892، به نقل از «فصل دوازدهم كتاب «پول خون» نوشته بن مناشه»، مك فارلين را معرفى مى‏كند:

     «دليل اينكه مك فارلين، در زمانى كه در بيمارستان بسترى بود، با خوردن قرصهاى بيش از اندازه لزوم، كوشش به خودكشى كرده، اين بود كه او از اينكه نقش جاسوسيش براى اسرائيل، فاش شود، وحشت داشت. اما، هيچكس نتوانست سبب كوشش مك فارلين را كه فراتر از يك رسوائى ملى مى‏رفت، درك كند...»

  در صفحه‏هاى 915 و 916 از قول «گزارش نهائى ايران كنترا - تحقيقات والش»، حسن كروبى را معرفى مى‏كند:

      «تقريباً در 27 اكتبر 1985 (5 آبان 1364)، آقاى لودين با «مظنون هميشگى» {احتمالاً منظور قربانى فر است!} در ژنو ملاقات كرد و به اين نتيجه رسيد كه مأمور ايرانى {حاضر در }جلسه، حسن كروبى داراى رده بالاتر است... ظاهراً كروبى موضوع روابط بهتر ايالات متحده با حزب پر قدرت ميانه روى ايرانى كه كروبى در آن نفر اصلى بود {؟!} را مجدداً به لودين خاطر نشان ساخت.

      مك فارلين در پيامى كه به شولتز فرستاد... اشاره دارد كه با مأمور مخفى اسرائيلى - همان كسى كه هويت رابط ايرانى را به عنوان آيةا...كروبى و مشاور نخست وزير ايران را كه منوچهر قربانى فر ناميده شد - شناسائى كرده بود، ديدار داشته است...»

  در صفحه 917، با توضيح نقل قولى از ضمائم گزارش كميسيون تاور، وردى نژاد را معرفى مى‏كند: «هم كاپ و هم سام مى‏گويند تماس من «خويشاوند» و (يك مقام اطلاعاتى سپاه پاسداران انقلاب) مؤثر واقع گشته‏است. {در باره مقام اطلاعاتى كه كسى جز فريدون وردى نژاد، باسم مستعار مهدى نژاد، نيست، بيشتر سخن خواهيم گفت‏}.

  در صفحات 920 و 921، آقاى على هاشمى را از قول دو روزنامه حيات نو (23 تير 1380) و نوروز (8 مرداد 1380) معرفى مى‏كند:

 * حيات نو: «على هاشمى، نماينده مجلس و رئيس كميته نفت و گاز كميسيون انرژى مجلس... قراردادهاى بيع متقابل توسط عده‏اى از كارشناسان وزارت نفت و كسانى كه در ابتداى انقلاب براى رسيدگى به دعاوى ايران و امريكا در خصوص مشكلات ايجاد شده بر سر ميادين نفتى جنوب به دادگاه لاهه رفته بودند، نوشته شد... در سال 1374، اولين قرارداد بيع متقابل با شركت توتال به امضاء رسيد.»

 * نوروز: زمانى كه آقاى «م.ه» فرزند رئيس جمهور سابق، اولين قرارداد بيع متقابل را بست، بسيارى از كارمندان و رؤساى وطن پرست اين وزارتخانه استعفاء دادند. و تازه قرار بود با اعتراض آقاى {اكبر} اعلمى، اعتبار نامه ايشان در مجلس ششم به همين خاطر رد شود...

      نوروز: منظور احتمالاً آقاى «ع» است و او هم فرزند رئيس جمهور سابق نيست بلكه فرزند برادرش است».

 * و بنا بر «يادداشتهاى تحقيق كتابخانه‏اى محقق»، على هاشمى با وردى نژاد رابطه‏اى از اين نوع دارد كه «بهترين روزنامه‏اى كه در انتشار نظرات و تحليلهاى على هاشمى، - در مقايسه با بقيه - بتوان اسم برد، روزنامه ايران {به مدير مسئولى فريدون وردى نژاد }است.»

 * در صفحه 922 «شنود اشباح» بنا بر «يادداشتهاى تحقيق كتابخانه‏اى محقق»، فريدون وردى نژاد - حداقل با يك اسم مستعار (مهدى نژاد) - در مهر ماه 71، بعنوان مدير عامل جديد خبرگزارى ايرنا فعاليت خود را آغاز كرد. قبل از آن، فعاليت مخفى در واحد اطلاعات سپاه و نيروى قدس داشت.»

     و در صفحه 923، از قول «منبع (ح) نقش وردى نژاد را در ايران گيت، مى‏آورد: «وردى نژاد را مى‏گفتند از طرف آقاى هاشمى توى داستان ايران كنترا وارد شده و واشنگتن رفته. حالا اينكه با محسن رضائى همآهنگ بود، چون نيروى اطلاعات سپاه بود يا با آقاى هاشمى؟ نمى‏دانم».

     و در همان صفحه، از اطلاعات (15 مرداد 1378) قول عطاء الله مهاجرانى را مى‏آورد كه وردى نژاد را نامزد سفارت ايران در مسكو مى‏كنند اما «باتوجه به تأكيد رهبر معظم انقلاب اسلامى و رئيس جمهورى بر ادامه فعاليت وردى نژاد در سازمان خبرگزارى جمهورى اسلامى، وى نيز پذيرفت كه همچنان اين مسئوليت را عهده دار باشد {!!؟}»

 انقلاب اسلامى: فريدون وردى نژاد در كشتار وين كه در آن دكتر قاسملو و دكتر فاضل رسول و عبدالله قادرى كشته شدند، نقش سر تيم را بازى كرده‏است. «شنود اشباح»، در بيان واقعيت، اجازه نداشته‏است از اشاره به نقش او در اطلاعات سپاه و سپاه قدس، فراتر رود. رابطه او را با هاشمى رفسنجانى تصريح كرده‏است و چون مهاجرانى گفته‏است با خامنه‏اى نيز همان رابطه را داشته‏است، «محقق» دو بار علامت تعجب و يك بار علامت سئوال در برابر قول مهاجرانى مى‏نهد.

 * در صفحه 924، قول على فلاحيان را در باره سوابق وردى نژاد مى‏آورد. اطلاع اضافى آن اينست كه فريدون وردى نژاد عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى بوده‏است.

     در صفحات 925 و 926، همچنان از قول على فلاحيان مى‏نويسد: «خوى استكبارى كه در امريكائيها هست، فكر مى‏كنند همه دنيا زير سيطره آنهاست با دو تا حرفهاى پشت پرده‏اى كه بين افراد اطلاعاتى رد و بدل شد، مسئله را مى‏خواستند، تمامش كنند. حالا كلى توى همين ارتباطها هم، ماها حرف و حديث داشتيم. تا آمدند به قول خودشان كار را تمام شده اعلام كنند، «امام» فرمودند مسئله را به مردم توضيح بدهيد.

      ولى خب، واقعاً يك تعدادى از امريكائيها باورشان شد، هيچ، يك عده‏اى از همين‏ها هم كه گفتى توى طرف ايرانى هم، باور كرده بودند (مى‏خندد)

     يكى همين وردى نژاد بود... از همون وقتها، در رابطه جنگ با امريكا، بريده بودند. از حرف و صحبتهايشان هم برمى‏آمد كه منافع ما، مثلاً در ارتباط و مذاكره و رابطه و اينها تأمين مى‏شود.»

 انقلاب اسلامى: بدينسان، على فلاحيان آگاه يا نا خود آگاه، بر زبان مى‏آورد كه قول و قرار محرمانه‏اى با امريكا در كار آمده‏است و كار تمام بوده و قرار بوده‏است «اعلام كنند» اما خمينى گفته است مسئله را به مردم توضيح بدهند. اما الف - نمى‏گويد «كار تمام شده» چه بوده‏است؟ اما آنها كه كتاب ايران گيت نوشته ابوالحسن بنى‏صدر را خوانده‏اند مى‏دانند كه اين قول و قرار محرمانه كه افشاى افتضاح ايران گيت، خط بطلان بر آن كشيد، چيره شدن «ميانه روها» بر دولت و قراردادن رژيم در خط امريكابود ، تا از حمايت امريكا برخوردار شوند. به اين امر باز مى‏گرديم. ب - اما «كار تمام شده» را كسانى كه «شنود اشباح» معرفى كرده‏است، نمى‏توانست باشد. اين عده كه «شنود اشباح» معرفى مى‏كند، واسطه و آلت فعل بوده‏اند. كار را مى‏بايد آمران اينها تمام كرده باشند. آن كسان مى‏بايد در رژيم مقامهاى تصميم گيرنده مى‏بودند. مقامهاى تصميم گيرنده آن زمان، خامنه‏اى («رئيس جمهورى») و هاشمى رفسنجانى، (رئيس مجلس») و ميرحسين موسوى («نخست وزير») بوده‏اند. افزون بر اينها، محسن رضائى «فرمانده» كل سپاه بوده‏است. بنا بر اين، «كار تمام شده» مى‏بايد به تصويب اين چهار نفر رسيده باشد. زيرا اگر به تصويب اين چهار تن نرسيده بود، محلى پيدا نمى‏شد كه خمينى بگويد: «مسئله را به مردم توضيح بدهيد». اما ج - اگر خمينى و فرزند او احمد خمينى موافق نبودند، «كار تمام نمى‏شد» و دست كم، پيش از افشاى افتضاح ايران گيت، خمينى مى‏گفت «مسئله را به مردم توضيح بدهيد».

  در صفحات 928 و 929، از قول «گزارش كميسيون تاور»، كسان ديگرى را معرفى مى‏كند كه در افتضاح ايران گيت نقش آلت فعل را داشته‏اند:

     «كميسيون همچنين شواهد مرموزى در خصوص جلسه‏اى در شهر كلن (آلمان)، در اواخر ماه مارس 1985، كه در آن ايرانيانى كه احتمالاً شامل دكتر شاه آبادى، رئيس مركز خريدهاى ايران {؟} و دوستان عدنان خاشقى شركت داشتند.

   ...

      اشخاصى كه در اين جلسات شركت داشتند عبارت بودند از قربانى فر، ظاهرى، شجاعى، و شاه آبادى.

      در 17 ژوئن 1985 (27 خرداد 64)، رئيس سيا، از دوست قديمى زمان جنگ خود، جان شاهين، شنيد كه دكتر سيروس هاشمى كه به علت تلاش جهت فروش اسلحه به ايران تحريم شده تحت تعقيب است - ادعا دارد در مورد مبادله گروگانها با آزادى زندانيان «دعوه» در كويت، موشكهاى تاو و منع تعقيب قانونى خود با مراجعى از وزارت خارجه گفتگو كرده‏است.»

 انقلاب اسلامى: 1 - در گزارش كميسيون تاور آمده‏است كه در ملاقات كلن، به دكتر شاه آبادى گفته مى‏شود ما مى‏خواهيم باب گفتگو با ايران را باز كنيم و گروگانهامان را آزاد كنيم. دكتر شاه آبادى پاسخ داده‏است: به آقاى خامنه‏اى گزارش مى‏كنم. بنا بر اين، او با خامنه‏اى در ارتباط بوده‏است. و 2 - بدينسان، از قول «شنود اشباح» يعنى به روايت «خط سيد ضياء» ايران گيت واقعيت داشته‏است. كتاب فهرستى از واسطه‏هاى كار را هم بشرح بالا، در اختيار مى‏گذارد. بديهى است فهرست كامل نيست. زيرا همانطور كه گزارشهاى تاور و سنا و مجلس نمايندگان و گزارش والش و كتابهاى متعدد معلوم مى‏كنند و در «شنود اشباح» نيز آمده‏است، 6 مجراى ارتباطى با امريكا وجود داشته‏اند. در «شنود اشباح» مجراى لو رفته‏اى به ضربات قلم گرفته شده‏است كه برخى از افراد آن، از مجاهدين انقلاب اسلامى بوده‏اند. و نيز مى‏دانيم كه مير حسين موسوى در نامه معروف خود پس از پرده برافتادن از افتضاح ايران گيت، نوشت: 5 كانال ارتباطى با امريكا وجود دارد كه من، بعنوان نخست وزير، از هيچيك از آنها مطلع نيستم. كانال ششم همان بود كه از طريق او و قربانى فر با امريكا رابطه بر قرار شده بود. اين كانال بسته شد. در «شنود اشباح» به وجود يك كانال ديگر اعتراف مى‏شود و آن يكى از كانالهاست كه على هاشمى و وردى نژاد و... در آن نقش رابط را بازى كرده‏اند. به وجود اين كانال نيز، نيمه كاره، در «شنود اشباح» اعتراف شده‏است. اما مأمور بدون آمر نمى‏شود. آمران چه كسانى بوده‏اند و چه قول و قرارى با امريكا مى‏گزارده‏اند؟

 

 ايران گيتيهائى كه نقش آمر داشته‏اند بر سر بركنارى يا قتل خمينى، از طريق اسرائيل با امريكا، معامله مى‏كرده‏اند؟:

 

  در صفحه 799 «شنود اشباح» از قول هفته نامه «ژون آفريك» (4 فوريه 1987) هدف را مشخص مى‏كند:

     «هدف اصلى نورث عبارت بود از سرنگونى حكومت ايران. در اين طرح، كه تاكنون فقط خطوط اصلى آن، فاش شده، پيش بينى شده بود كه امريكا براى نشان دادن حسن نيت خود، در زمينه تلاشهايش، جهت آزادى گروگانها، در مرحله اول تعدادى سلاح تحويل دهد... مرحله نهائى عبارت بود از بركنارى اجبارى («امام») خمينى }!{»

 انقلاب اسلامى: با وجود فراوان مدارك رسمى، چرا «شنود اشباح» به سراغ قول ژون آفريك رفته‏است كه آن زمان، از خمينى طرفدارى مى‏كرد؟ زيرا نصف حقيقت را كه دروغ بزرگ است، مى‏خواهد پوشش تمام حقيقت كند. حقيقت آنست كه «ميانه روها»، برابر گزارشهاى رسمى، فهرستى از 1000 ميانه رو در اختيار نورث گذاشتند و بنا بر قول و قرارى كه با سرهنگ نورث گزاردند، بنا بود در ماه فوريه 1986، خمينى از كار كناره‏گيرى كند. البته به اين شرط كه امريكا از دولت ميانه روها حمايت كند. يكبار نيز، از طريق كيمچى، به مك فارلين، مشاور امنيتى ريگان، پيام داده بودند در صورت اطمينان از حمايت امريكا، حتى حاضرند خمينى را نيز بكشند.

     نخست ببينيم، آيا در «شنوداشباح» اشاره‏اى به اين قول و قرار مى‏توان يافت يا خير؟:

  در صفحات 828 و 829، از قول «گزارش كميسيون تاور» آورده‏است: «... در آغاز 1984، جفرى كمپ Geoffrrey Kemp مدير ارشد امور خاورميانه و جنوب آسيا، در شوراى امنيت ملى و يكى از مأموران اصلى اين شورا براى خليج فارس، يادداشتى را به رابرت مك فارلين، رئيس كاركنان شوراى امنيت ملى ارسال نمود.

     در اين يادداشت، توصيه شده بود كه دولت در نظرات و موضع خود نسبت به ايران، تجديد نظر نمايد. كمپ بر اين نظر بود كه حكومت {«امام‏} خمينى» تهديدى براى منافع امريكا مى‏باشد و پيشنهاد نمود كه عمليات پنهان براندازى برعليه حكومت او آغاز شود.

   ...

     وى گزارش نمود كه ايرانيان تبعيدى كه وى با آنها ارتباط دارد، اظهار اميدوارى مى‏نمودند كه با كمك خارجى آنها مى‏توانند دولتى طرفدار غرب در ايران به روى كار آورند.»

 انقلاب اسلامى: تا اينجا، از قول گزارش كميسيون تاور، «ايرانيان تبعيدى» نقش برانداز را بكمك امريكا مى‏بايد بر عهده بگيرند. اما اولاً، همين قول را نيز ناقص نقل كرده‏است و ثانياً دنباله را كه دو مطالعه يكى از سوى شوراى امنيت ملى و سيا را سانسور مى‏كند. به نقل از صفحات 29 و 30 «ايران گيت» نوشته ابوالحسن بنى‏صدر، سانسور شده‏ها را مى‏آوريم:

 * بنا بر گزارش كمپ «آندسته از تبعيديهاى ايران كه در ارتباط منظم با ما هستند، برآنند كه با كمك از خارج، آنها مى‏توانند دولتى طرفدار غرب در ايران مستقر سازند. وجود اختلافات در داخل ايران و حمايت عربستان سعودى از اين تبعيديها، كمپ را به ارائه اين پيشنهاد برانگيخته‏است».

    بدينسان، «ايرانيهاى تبعيدى» هويت روشنى داشته‏اند: در ارتباط منظم با امريكا بوده‏اند و از حمايت عربستان سعودى برخوردار بوده‏اند: پهلوى طلبها.

 * در 31 اوت 1984، مك فارلين خواستار تهيه تحليلى در باره روابط امريكا با ايران، بعد از خمينى شد. مطالعه در اكتبر 84، به انجام رسيد. بنا بر اين مطالعه، مرگ خمينى احتمالاً پيش شرط تغييرات در سياست ايران و پيدايش چشم انداز واقع بينانه‏اى در روابط ايران و امريكا است.

     سيا در تحليلهايش، به نتايج مشابهى رسيد و دست زدن به عمليات سرى را براى ايجاد و تحكيم موقعيت امريكا در ايران، مفيد تشخيص داد. مدير قسمت عمليات سرى در سيا، بر آن بود كه ماركسيستهاى مجاهد خلق خوب سازمان يافته‏اند و تحت نفوذ روسها هستند و محتمل است جانشين خمينى شوند.

     در تابستان 1984، مأموران خريد سلاح به سراغ تاجران اسلحه مى‏روند و تقاضاى موشك تاو مى‏كنند. رئيس قسمت خاور نزديك سيا به هيأت تحقيق گفته است: «احتمالاً سالانه 30 تا 40 درخواست از دولتيان ايران و ايرانيان تبعيدى دريافت مى‏كرديم كه حاضرند بهترين اطلاعات را بدهند و ما رااز تحولات مهم داخلى ايران آگاه سازند اگر در عوض، ما حاضر شويم ده تائى هلى كوپتر جنگى و يا 1000 موشك تاو و سلاح ديگر كه در فهرست سلاح ديگر وجود ندارند، به ايران بفروشيم.»

     با وجود اين، پاسخ اولى كه امريكا مى‏دهد، پاسخى سرد و ناموافق است. ژنرال هاشمى و قربانى فر وارد عمل مى‏شوند: تئودور شكاكلى، افسر سابق سيا گزارش مى‏كند كه در ملاقات خود، در 19 تا 21 نوامبر 84، در هامبورگ با ژنرال منوچهر هاشمى رئيس سابق اداره هشتم ساواك (اداره ضد جاسوسى) قربانى فر را به او معرفى مى‏كند و به او مى‏گويد: قربانى فر «اتصالهاى فوق العاده جالب» با سران رژيم دارد. قربانى فر به شاكلى مى‏گويد: قصد او و ديگر ايرانيان اينست كه به سياست ايران نظم و قاعده ببخشيد و رژيم تهران را به غرب نزديك‏تر كنند. وى نگران آن بود كه ايران ظرف 3 تا 4 سال، به يكى از اقمار روسيه بدل شود. قربانى فر بر آن بود كه اينك اين ريگان است كه سرنوشت ايرانيان را در دست دارد.»

     ...

     «هدفهاى بلند مدت عبارتند از: 1 - ميانه رو كردن هرچه بيشتر رژيم ايران براى ايفاى نقش سازنده در جامعه سياسى غير كمونيست جهان، در خليج فارس و در اقتصاد جهانى نفت...»

     بدينسان، «ايرانيان تبعيدى» رها مى‏شوند و بنا بر آن مى‏شود كه رژيم ميانه رو شود.

  در صفحه 849، از قول گزارش كميسيون تاور نقل مى‏كند: «در طرح اوليه {ويژه شيطان بزرگ‏} پيش بينى شده بود كه {«امام‏} خمينى» در فوريه 1985 (بهمن 63)، در پنجمين سال روز تأسيس جمهورى اسلامى كنار گذاشته شود. }!!!{

     هيچ توضيح ديگرى در اين مورد، در گزارش كميسيون «تاور» داده نمى‏شود. محقق ساير منابع در دسترس را نيز مرور نمود. در همگى منابعى كه به طرح جلسه سران عالى رتبه سيا و شوراى امنيت ملى اشاره مى‏كنند، تنها به ذكر همين جمله از اسناد كفايت مى‏گردد كه

    thedown on february 11 5891 ,}Imam{ khomeini woud stepThe plan anticipated that

  Repulicfounding of the Islamicthe fifth anniversary of 

    در گزارش «تاور» پانوشت شماره 10 فصل سوم (با عنوان انتقال اسلحه به ايران، انتقال پول و حمايت از كنتراها) صراحتاً گلايه اعضاى كميسيون در باره عدم وجود تضمين محكم در التزام عمل به اين توطئه طراحى شده - بر عليه حضرت امام (ره) ايراد شدهاست -.»

 انقلاب اسلامى: بنا بر اين، «محقق» به منابع ديگر نيز دسترسى داشتهاست. اما در «شنود اشباح» اثرى از مراجعه به «منابع ديگر» مشهود نيست. از آنجا كه عقل قدرتمدار با تخريب خود شروع مى كند، «محقق» نيز الف - مىپذيرد كه قول و قرارى بر مبناى «بركنارى خمينى» وجود داشتهاست. ب - اما اين قول و قرار را جز با سران سه قوه و فرمانده وقت سپاه يعنى محسن رضائى نمىتوانستهاند بگزارند. سران سه قوه عبارت بودهاند از خامنهاى و هاشمى رفسنجانى و موسوى اردبيلى اگر بر آنها مير حسين موسوى و محسن رضائى را بيفزائيم، مىشوند 5 تن. بنا بر گزارش تاور، سه تن، هاشمى رفسنجانى و خامنهاى و مير حسين موسوى نقش اول را داشتهاند.

     اما آيا آنچه رااز قول گزارش كميسيون تاور نقل مىكند راست است؟ نه. در حقيقت، قلب كردن بدين ترتيب و تا اين اندازه، كارى كم مانند است و تنها از اشخاصى چون فلاحيان و حسينيان و «محقق» آنها بر مىآيد:

 * قربانى فر به دو طرف دروغ مىگويد. به طرف امريكا به دروغ مىگويد اگر در وعده گاه حاضر شود و اگر امريكا با دادن اسلحه به ميانه روها كمك كنند، خمينى به عذر بيمارى، از كار كناره مىگيرد. برابر گزارش كميسيون تاور، نورث پس از حضور در وعده گاه ديدار با «نماينده نخست وزير ايران» (مير حسين موسوى) و پى بردن به دروغ قربانى فر، در گزارش كميسيون تاور، به مك فارلين گزارش مىكند: «نماينده نخست وزير ايران ابله آدمى است. قربانى فر براى اينكه او را به فرانكفورت بكشاند، از طرف ما وعده داده بود كه از انواع موشكهاى فونيكس، هوتيزر، تاو، صدها فروند، تحويل خواهيم داد. هر چيز ديگرى كه بخواهند به آنها خواهيم داد. به ما نيز وعده داده بود كه بعد از يكى دو معامله اول، تمامى گروگانها آزاد خواهند شد و در يكى دو ماه آينده كه داد و ستدها جريان خود را ادامه دادند، با رفسنجانى و خامنهاى ملاقات خواهيم كرد و يكى از اين امورى كه بنا بر اين سناريو واقع مىشود، اينستكه در روز مشخصى، در آوريل، خمينى كنارهگيرى مىكند.

     قربانى فر فن بس شگرفى، در گفتگو با دو طرف، در پيش گرفته بود: بهر دو طرف دروغ گفته بود.!»

 انقلاب اسلامى: بنا بر گزارش تاور و گزارشهاى دو مجلس و گزارش والش، قاضى مستقل، ايران گيتيهائى چون خامنهاى و هاشمى رفسنجانى و... به امريكا مراجعه كردهاند. با امريكائيها از آمادگى «ميانه روها» براى قبضه دولت سخن گفتهاند و حتى فهرستى از 1000 ميانه رو، در اختيار امريكا گذاشتهاند. بنا بر قول مك فارلين، حاضر بودهاند خمينى را نيز بكشند اگر امريكا قول حمايت از دولت آنها را مىدادهاست:

  مك فارلين فصل دوم كتاب خود Special Trust، را با مراجعه كيمچى به او، شروع مىكند. آنچه مىنويسد، از لحاظ تاريخ ايران، سخت مهم است. زيرا كميچى از جانشين خمينى شدن «كسانى كه هم عزم و هم توانائى تغيير حكومت را دارند» با او سخن مىگويد. و همان كسان، با مرگ خمينى حاكم شدهاند و تا امروز، نگذاشتهاند قدرت از دستشان خارج شود. اين كسان، همان ايران گيتيها هستند:

     در آن بعد از ظهر بسيار گرم واشنگتن، در 13 ژوئيه 1985، داويد كميچى، نزد من آمد. من مشاور امنيتى رئيس جمهورى بودم. داويد خواست با من دو به دو گفتگو كند. ديگران اتاق را ترك گفتند... او گفت (صفحات 20 و 21 كتاب): اين مخالفان ايرانى، با قبول خطر، اطلاعات مشخص در باره وضعيت نظامى در جنگ ايران - عراق دادند. و نيز اطلاع دادند از آسيب پذيريهاى رهبرى مستقر، از خمينى و خامنهاى گرفته تا ديگران و اسرائيل اين اطلاعها را آزموده و از صحت آنها اطمينان يافته است...

     ... تا رسيد به اينجا كه با لحن معنى دارى گفت: كار خشونت مىبرد. گفتم: بله در خاورميانه اغلب كار خشونت مىبرد. او با لحنى شيطنتآميز گفت: «چه مىگوئى اگر خمينى را بميرانند؟» من به او نگاه كردم و پرسيدم: آيا از مرگ بر اثر پيرى صحبت مىكنيم يا بطريق ديگرى؟ او شتابان پاسخ داد: «به اين يا آن وسيله  محكم به او گفتم: «داويد، براى ما ممكن نيست در كارى از اين نوع شركت كنيم. آيا فهميدى چه گفتم؟». او گفت: «بله، بله»...

     بديهى است سخن از مخالفان در درون رژيم خمينى است. زيرا به آنها مىبايد اسلحه داده مىشد تا موقعيت خود را در درون رژيم، در برابر «راديكالها»، تقويت مىكردند. كميچى به مك فارلين مىگويد (صص 19 و 20 كتاب):

      «يك سالى پيش، ما شروع كرديم به گفتگو با ايرانيانى كه از آشوب و بهم ريختگى كشور، نگران شدهاند. به باور ما با كسانى ارتباط بر قرار كردهايم كه هم عزم و هم توانائى آن را دارند كه با وجود حمايت، حكومت را تغيير بدهند.

      بتازگى، اين ايرانيان به ما گفتند كه آنها مىدانند براى اينكه آنها بتوانند قدرت واقعى بدست آورند، نياز به حمايت خارجى دارند. به باور آنها اين حمايت را تنها كشورى مىتواند بكند كه توانائى لازم براى چنين حمايتى را داشته باشد و آن امريكاست

 

 ايران گيتيهائى كه طرفهاى اصلى امريكا در معامله پنهانى با امريكا بودهاند:

 

  بهترتيبى كه آمد، در صفحه 807، «شنود اشباح»، قربانى فر را به منتظرى مىچسباند.

     بنا بر گزارش كميسيون تاور و گزارشهاى دو مجلس امريكا، امريكائيها بنا بر كنار گذاشتن قربانى فر و گشودن مجراى دومى با هاشمى رفسنجانى مىگذارند. بنا بر گزارش كنگره (صفحات 234 تا 236): قربانى فر «با هر سه گرايش رژيم در مراوده بود و كارها را با توافق همه انجام مىداد». او از سه تن، خامنهاى و هاشمى رفسنجانى و مير حسين موسوى نمايندگى مىكرد.

      «خويش» رفسنجانى» (برادر زاده او)، در ديدار 29 اكتبر 86، با نورث و سكورد و حكيم و كاو، به امريكائيها مىباوراند كه هاشمى رفسنجانى، براى اينكه بعدها كسى نتواند مخالفت كند، همه، از جمله آية الله منتظرى را، با معامله محرمانه با امريكا موافق كردهاست. (صفحات 259 و 260 گزارش مجلس نمايندگان امريكا) در اين ديدار، «خويش رفسنجانى» اطلاع مىدهد: «از سوى دانشجويان و يك گرايش سياسى، روابط پنهانى ما با شما افشا شدهاند و اينها متنى در 5 ميليون نسخه را در باره سفر مك فارلين به ايران را پخش كردهاند.

      وقتى مجراى اول (قربانى فر) سخن از استقرار روابط با امريكا بميان آورد، رفسنجانى موافق بود و بخاطر سياستهاى خاصش، صلاح را در اين ديد كه همه جناحها را در اين كار، دخالت دهد و به هر گروه نقشى داد...».

      بدين قرار، پيش از انتشار خبر سفر هيأت مك فارلين به ايران، در روزنامه لبنانى الشراع، خبر در ايران منتشر شده بود. راست بخواهى، از آغاز ارتباط محرمانه، خبر آن به خارج درز كرده و در انقلاب اسلامى منتشر شده بود.

       پيش از آن، امريكائيها بر آن مىشوند قربانى فر را كنار بگذارند، على هاشمى بهرمانى (مجراى دوم و مستقيم به رفسنجانى) و سماعى (افسر اطلاعات سپاه)، اواخر اوت 1986، در ديدار با ژنرال سكورد و حكيم، مىگويند: «منتظرى يك «راديكال» شمرده مىشود. موافقتش ضرور است وگرنه، اجماع تحقق پيدا نمىكند...قربانى فر دوست قديمى منتظرى است و امريكائيها از هر راه شده، بايد دل او را بدست آورند. معنى حرف بهرمانى اين بود كه كنار گذاشتن قربانى فر خطرناك است

 * بدين قرار واقعيتى را كه «شنود اشباح» وارونه مىكند، اينست كه الف - اين على هاشمى بهرمانى است كه به امريكائيها مىگويد كنار گذاشتن قربانى فر خطرناك است. «شنود اشباح» نمىگويد قربانى فر تهديد مىكند كه اگر پول او را نپردازند و بخواهند او را كنار بگذارند، پته همه را روى آب خواهد انداخت، مىگويد او «به دليل همكارى نزديك با فتح ا... اميد نجف آبادى و ديگر افراد باند جنايتكار طرفدار حسينعلى منتظرى، موفق به آغاز عمليات اطلاعاتى پيچيدهاى براى حاميان اصلىاش در تل اويو گرديد».

     اما على هاشمى رفسنجانى و نيز گرد آورندگان مجموعهاى آشفته از راست و دروغ زير عنوان «شنود اشباح» راست نمىگويند. گزارشهاى تاور و دو مجلس امريكا حاكى از آنند كه قربانى فر تهديد مىكند و تهديد خود را به اجرا مىگذارد. آن زمان فتح الله اميد نجف آبادى، «نماينده» مجلس بود. منتظرى نيز «قائم مقام رهبر» بود. تا پيش از آنكه قربانى فر دو نامه خود به محسن كنگرلو را از طريق اميد نجف آبادى براى منتظرى بفرستد، اين دو از ماجرا، اطلاع نمىداشتهاند. «شنود اشباح» قسمتى از خاطرات منتظرى را نقل مىكند و در برابر جمله «بعد از اينكه اين نامهها بدست من رسيد، تازه فهميدم» علامت «؟گذاشته و البته «تازه فهميدم» را نيز چاق كردهاست. اما واقعيت اينست كه ايران گيتيها منتظرى را يكسره از روابط پنهانى بى اطلاع نگاهداشته بودند. بدلايل بسيار، از جمله 1 - اميد نجف آبادى و سيد مهدى هاشمى را اعدام كردند و تكذيب كردند كه بخاطر افشاى سفر هيأت مك فارلين به ايران بودهاست. 2 - قربانى فر به منتظرى پيام مىدهد قرار است شما را از قائم مقامى عزل كنند و با وجود دادن اين اطلاع قبلى، او را عزل مىكنند. بنا بر اين، ايران گيتيهائى كه معامله پنهانى مىكردهاند، آن را براى تصرف قدرت و حذف مانعها، حتى خمينى و منتظرى، مىكردهاند. 3 - بنا بر گزارشهاى تاور و دو مجلس امريكا، قربانى فر كانال ارتباطى با موسوى و خامنهاى و هاشمى رفسنجانى بودهاست. و 4 - بنا بر همان گزارشها، تهديد مىكند كه ماجرا را لو مىدهد. و 5 - وقتى تهديد خود را به اجرا مىگذارد، از طريق منتظرى عمل مىكند. پس مىدانستهاست منتظرى را از معامله پنهانى بى اطلاع نگاهداشتهاند و نيز مىدانسته است كه او مجرا را افشا خواهد كرد.

    «شنود اشباح» چون مىدانستهاست اگر فصل نهم خاطرات منتظرى را كامل نقل كند، مسلم مىشود الف - منتظرى را بى اطلاع نگاه داشتهاند و ب - هاشمى رفسنجانى و احمد خمينى طرفهاى معامله با امريكا بودهاند، قسمت اصلى را سانسور كردهاست (ص 283 خاطرات):

     «من فهميدم كه چنين قضيهاى هست و در اين ميان، معلوم شد كه پاى اسرائيل هم در ميان بودهاست. و اصلاً اشكال من اين بود كه چرا بايد كار به جائى برسد كه ما خواسته باشيم با اسلحه اسرائيلى با عراق بجنگيم. بعد آقاى هاشمى رفسنجانى كه پيش من آمد، من به او اعتراض كردم كه چرا اين قضيه را به من نگفتيد؟ گفت: قصد داشتيم اين قضيه را بعداً به شما بگوئيم. بالاخره من اعتراض كردم كه چرا خودسرانه اين كارها را مىكنيد و آنها ناراحت بودند كه چرا من اين مسائل را فهميدهام. (پيوستهاى شماره 130 و 131)

 سئوال: آيا در جلسات سران اين مسئله مطرح نشده بود؟

 جواب: در آن جلسات كه من بودم مطرح نشده بود. ماجرا را از دو نامه اعتراض منوچهر قربانى فر به محسن كنگرلو كه فتوكپى آنها را براى من فرستاده بود، باخبر شدم.

 سئوال: آيا مرحوم امام (ره) در جريان اين معامله بودند يا نه؟

 جواب: من درست نمىدانم كه مرحوم امام (ره) در جريان اين مسئله بودند يا نه. ولى من پس از آنكه اين جريان را شنيدم رفتم به بيت مرحوم امام و جريان را براى حاج احمد آقا گفتم. او خيلى تعجب كرد كه شما از كجا در جريان قرار گرفتيد؟ گفتم: از هرجا، بالاخره اجنه به من خبردادهاند! گفت: خوب، گاهى اين اجنه كه براى شما خبر مىآورند اين خبرها را بنويسيد و براى امام هم بفرستيد! گفتم: بالاخره اين