انقلاب اسلامى در هجرت شماره 568
سايت ابوالحسن بنى صدر
سازش و ستيز؟

 

 انقلاب اسلامى: بالاخره، معلوم شد كه دو سال است «ايران» با امريكا مذاكره مى‏كند. خامنه‏اى گفته بود: جانبدار مذاكره يا احمق است و يا بى غيرت. آيا خود و مسئولان رژيم را وصف كرده‏بود؟ در تهران، يكى از ارگانهاى سازمان ترور نوشته است انصارى راد، رئيس اصل 90 مجلس، از طريق سلامتيان، اطلاعات در اختيار بنى‏صدر مى‏گذارد. دروغ نوشته است اما اين دروغ اعترافى است به صحت اطلاعاتى كه انقلاب اسلامى نشر مى‏دهد. از جمله اين اطلاعات، اطلاع گوياى مذاكره رژيم ملاتاريا با امريكاست. روش دو طرف، در تمامى مدت، سازش در زير و ستيز در رو بوده‏است. اين نوع رابطه، با رژيمهاى استبدادى ديگر نيز بر قرار بوده‏است. اما بسا وجه ستيز غلبه كند و وضعيتى نظير وضعيت عراق پيش آيد. بخصوص كه زورپرستهاى وابسته، نيز بر سر ايفاى نقش چلبى، بايكديگر به رقابت برخاسته‏اند. سه فصل اول را به مذاكره رژيم با امريكا و موضوعات مورد مذاكره و تكاپوى «چلبى»هاى ايرانى نما اختصاص مى‏دهيم.

      و از آنجا كه آخرين موضوع از موضوعهايى كه از كتاب «شنود اشباح» نقل و نقد مى‏كنيم، به خريد اسلحه از اسرائيل و امريكا اختصاص دارد، آن را موضوع فصل چهارم مى‏كنيم.

      فصل پنجم را به نوشته ژاله وفا در باره"دموكراسى نوع آمريكايى به ضرب بمب اتم و نقش جنبش دانشجويى" اختصاص مى‏دهيم و

      در فصل ششم، «چه بايد كرد؟»هاى را موضوع بررسى مى‏كنيم كه تمايلهاى «دوم خردادى» از خود مى‏پرسند. دو جبهه خامنه‏اى و خاتمى نيز از اصل سازش و ستيز» پيروى مى‏كنند. سئوال اينست: سازش مى‏كنند و يا ستيز؟

       نمونه‏اى از اين «سازش و ستيز»، گزارش مجلس در باره فساد در صدا و سيما است. رقم خورد و برد غير محرمانه 525 ميليارد تومان است. بخشى از گزارش محرمانه است. خورد و بردهاى محرمانه چه اندازه است؟ چرا مى‏بايد قسمتى از گزارش، آنهم در باره صدا و سيما، محرمانه باشد؟ اگر جا نشد، گزارش كميسيون اصل 90 در باره صدا و سيما را در شماره آينده، شفاف مى‏كنيم.

      در فصل هفتم، خبرهاى تجاوزها به حقوق خواهيد خواند:

 

 سازش ستيز با امريكا و سازش و ستيز دو جبهه خامنه‏اى و خاتمى از رهگذر رابطه با امريكا؟:

 

 انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم: در قسمت اول، نوشته‏هاى مطبوعات امريكائى و غير امريكائى را در باره گفتگوهاى «ايران» و امريكا و در قسمت دوم خبرها و اطلاعات و اظهار نظرهاى كه بر زبان مقامات رژيم جارى شده‏اند و يا در رسانه‏هاى ايران آمده‏اند و در قسمت سوم، سازش و ستيز دو جبهه خامنه‏اى و خاتمى را بر محور رابطه با امريكا مطالعه مى‏كنيم:

 

 امريكا و «ايران» هم بر سر ميز مذاكره نشسته‏اند و هم امريكا براى «ايران» خط و نشان مى‏كشد؟!:

 

 سازش :

  از 11 مه بدين سو، خبرگزاريهاى رويتر و آسوشيتدپرس و فرانس پرس، خبر گفتگوهاى امريكا و ايران را انتشار مى‏دهند. روزنامه‏هاى نيويورك تايمز و واشنگتن پست و  USA to Dayگزارشها را موضوع بحث قرار داده‏اند:

 * در 11 مه 2003، رويتر از قول يك مقام امريكائى گزارش كرده‏است كه بتازگى، در ژنو، نمايندگان ايران و امريكا به گفتگو نشسته‏اند. موضوع گفتگو عراق بوده‏است.

     گفتگو با كمك سازمان ملل ميسر شده‏است اما نمايندگان امريكا و ايران، دو به دو، در آن شركت كردند. پيش از آن نيز، ايران و امريكا، در گفتگوئى چند جانبه، بر سر افغانستان شركت كرده‏بودند.

      قصد از گفتگوها، بر قرار كردن رابطه ديپلماتيك ميان دو كشور و يا برنامه گذارى گفتگوهاى آشتى جويانه‏اى نيست كه كلينتون مى‏خواست انجام دهد. مقام امريكائى مى‏گويد: «قصد ما ادامه گفتگو نيست بلكه تأمين منافع امريكاست».

      در 10 مه، كلين پاول كه در حال سفر به اسرائيل بود، در هواپيما گفت: در حال حاضر، بر قرار كردن روابط ديپلماتيك موضوع گفتگو نيست اما با تهران راه و ارتباط داريم و بتازگى، روال منظمى به آن بخشيده‏ايم.

      ما مجارى ارتباطى داريم و از طريق آنها به ايرانيها ابلاغ كرده‏ايم كه آنها، بر مبناى تغيير وضعيت استراتژيك، مى‏بايد در سياستهاى خود تجديد نظر كنند. با تأكيد بر ضرورت پى نگرفتن برنامه توليد سلاح اتمى.

       در موضوع مجاهدين خلق ايران، ايران و امريكا منفعت مشترك دارند. هر دو دولت مى‏خواهند مجاهدين را خلع سلاح و متفرق كنند. اما تحليل گران مى‏گويند امريكا از آن بيم دارد كه اگر مجاهدين را تحويل ايران دهد، جملگى اعدام شوند. در 10 مه، سخنگوى ارتش امريكا گفت: مجاهدين پذيرفته‏اند تحت كنترل امريكا در آيند. تانكها و ديگر تسليحات خود را تحويل داده‏اند.

 * USA to Day مورخ 11 مه، بر اينست كه بعد از 23 سال، ايران در پى برقرارى رابطه با امريكاست و در ژنو، با امريكا وارد گتفگوهاى محرمانه شده‏است. ديپلماتهاى امريكائى و ايرانى مى‏گويند بر سر حكومت عراق گفتگو مى‏كنند.

     در گفتگوهاى هفته پيش، از سوى امريكا، زلماى خليل زاد، نماينده ويژه بوش در افغانستان و عراق، در گفتگوهاى هفته گذشته، شركت كرده‏است. در سال جارى، دو دولت سه بار گفتگو كرده‏اند و آخرين آنها، در 3 مه 2003 بوده‏است.

     گفتگو با فرستاده‏هاى «منتخب‏ها» (حكومت خاتمى) بعمل مى‏آيند اما با تصويب روحانيان كه قدرت تصميم‏گيرى در سياست خارجى را در دست خود دارند.

     در حكومت بوش، اين بحث پيش آمده‏است كه با كشورى كه نفوذى عظيم در عراق دارد و بكار توليد اسلحه اتمى است و حامى بزرگ حزب الله لبنان و سازمانهاى فلسطينى است، چه روشى بايد در پيش گرفت؟ قرار بر اين شد در گفتگوها با ايران، همه اين مسائل مطرح شوند.

     ديپلماتها نمى‏گويند گفتگوها چه نتايجى را ببار آورده‏اند .اما امريكا علامتى به ايران داد با شروع به خلع سلاح مجاهدين خلق كردن ، سازمانى كه در عراق مستقر است و با رژيم تهران مبارزه خشونت‏آميز مى‏كند. بديهى است كاخ سفيد دندان نشان دادن را هم از ياد نبرده‏است: از آژانس بين المللى انرژى اتمى خواسته است اعلام كند ايران قرارداد منع انتشار سلاح اتمى را نقض كرده‏است و بكار توليد اورانيوم غنى شده‏است كه در توليد اسلحه اتمى كار برد دارد.

      در حكومت امريكا بر سر رفتار با ايران، اختلاف نظر وجود دارد: برخى از مقامات اين حكومت برآنند كه ايران مى‏بايد هدف بعدى باشد. رژيم مى‏بايد تغيير كند و دولت از دست روحانيان بدر آيد. برخى ديگر برآنند كه مى‏بايد ارتباط با ايران برقرار بماند تا كه عراق ثبات بجويد و براى فلسطين نيز راه حلى جسته آيد.

     يك ديپلمات ايرانى كه نمى‏خواهد نامش برده شود، مى‏گويد: «هم در ايران و هم در امريكا، بحث بر سر تجديد رابطه، جريان دارد. ما آماده‏ايم بر سر تجديد رابطه بر مبانى احترام متقابل، به گفتگو بنشينيم.»

      در هفته گذشته اكثريت مجلس خواستار تجديد رابطه با امريكا شد و بنا بر سنجش افكارى، 70 درصد ايرانيان با تجديد رابطه موافق هستند.

     با توجه به جنگ در عراق، ديناميك جهت عوض كرده‏است و بسا راديكالها را نيز ناگزير كند با تجديد رابطه موافقت كنند. ماه پيش، بعدز از سقوط بغداد، هاشمى رفسنجانى كه به رهبر جمهورى اسلامى، آية الله على خامنه‏اى نزديك است، پيشنهاد كرد تجديد رابطه با امريكا، به رفراندوم گذاشته شود.

 * در 12 مه 2003، آسوشيتد پرس از واشنگتن گزارش كرد: امروز، مقامات امريكا گفتند: با استقرار طولانى مدت قواى امريكا در افغانستان و عراق، امريكا وارد گفتگوهاى اعلان نشده‏اى با ايران، كشورى شده‏است كه با هر دو كشور، مرزهاى طولانى دارد.

     گفتگوها كمى بعد از شروع جنگ افغانستان شروع شدند. نخست در باره افغانستان بودند اما اينك تغييرات در عراق را نيز در برگرفته‏اند.

      گفتگوها در ژنو انجام مى‏گيرند. فيليپ ريكر، سخنگوى وزارت خارجه امريكا مى‏گويد: گفتگوها بر سر تجديد روابط ايران و امريكا نيستند بلكه در باب موضوعهاى مشخصى هستند. امريكا مجراى سوئيس را بر گزيد تا اشتغال خاطر امريكا در باره حمايت ايران از گروههاى تروريست و برنامه توليد سلاح اتمى و ديگر سلاحهاى كشتار جمعى و مخالفت با صلح اسرائيل با فلسطين، نشان دهد.

     از سوى امريكا رايان كروكر  CrockerRyan، عالى‏ترين مقام دفتر خاورميانه در وزارت خارجه امريكا و زلمى خليل زاد، گفتگو مى‏كنند.

     ايران نيز نگران آنست كه امريكا يك دولت ضد ايران را بر عراق حاكم بگرداند.

 * استراتفور (12 مه) تفسيرى در باره يكى از موضوعهاى مورد سازش، انتشار داده‏است:

 1 - در روابط امريكا با ايران، موضوع خاصى وجود دارد و آن، مجاهدين خلق هستند. ايران از امريكا مى‏خواهد افراد اين گروه را خلع سلاح كند و تحويل ايران دهد. در عوض، امريكا از ايران مى‏خواهد در مبارزه‏اش با سازمان القاعده، همكارى كند.

     مسئله بازگرداندن افراد مجاهدين به ايران، مسئله ايست كه در مورد كوبا نيز امريكا با آن روبرو بود. توضيح اينكه امريكا از كوبا مى‏خواست كسانى را كه از امريكا هواپيما مى‏ربودند به امريكا تحويل دهد اما خود حاضر نبود كسانى را تحويل كوبا دهند كه از كوبا هواپيما مى‏ربودند. در مورد مجاهدين نيز، 20 سال پيش، بدون ترديد از مجاهدين خلق در برابر رژيم خمينى، حمايت مى‏كرد. آن زمان براى منافع امريكا، ايران خطرى بزرگ‏تر از خطر رژيم صدام داشت. حالا هم كه اين سازمان را تروريست مى‏خواند، بهيچرو حاضر نيست آنها را تحويل ايران دهد تا بعضى از آنها اعدام و بعضى ديگر براى تمام عمر زندانى شوند. بنا بر اين،

 2 - اما ايران خواستار توافقى عاقلانه يعنى بر اساس برابرى است: همان كار را كه امريكا مى‏خواهد ايران انجام دهد، ايران نيز مى‏خواهد امريكا در مورد مجاهدين خلق انجام دهد. امريكا مجاهدين خلق را به  مهار كامل درآورده و آماده‏است تضمين كند اين گروه ديگر هيچگونه عملياتى بر ضد ايران انجام نخواهند داد. ايران نيز آماده است بگويد آماده است اعضاى القاعده را مهار كند. واشنگتن با اين برابرى موافق نيست. زيرا مى‏خواهد آمريت برتر خويش را حفظ كند. الا اينكه بيشتر از آنچه ايران به تار و مار شدن مجاهدين خلق نياز دارد، امريكا به همكارى ايران در مبارزه با سازمان القاعده محتاج است. از اين رو، امريكا در گير مذاكره‏اى مشكل است.

  در 16 مه، خليل زاد، در راديو فردا گفته است: آمريكا مجاهدين خلق را يك گروه تروريست مى شمارد و همانطور كه اطلاع داريد، يك تعداد زيادى از اين گروه در عراق بودند و از طرف رژيم صدام حسين طرفدارى مى شدند. و آمريكا اسلحه اينها را ازشان گرفت است و آنها فعلا زندانى نظامى مى باشند. چون اين گروه يك گروه تروريست است، رفتارش مطابق سياست عمومى آمريكا درباره چنين گروههايى مى باشد. اما در قسمت ايران بايد گفت كه موضع گيرى ايران در مقابل گروههاى تروريست فرق دارد با موضع گيرى آمريكا و يكى از بحثهايى كه ما با ايران داشتيم، سياست طرفدارى آنها از گروههاى تروريست است كه سياستى است كه خطر بزرگى براى منطقه و دنيا دارد و همچنان در شرايط جديدى كه در منطقه بوجود آمده، وقت اين رسيده است كه ايران هم درباره سياستهاى خود توجه بكند و تغيير لازم در آن سياستها و شمول سياست طرفدارى از گروه تروريستى را به وجود بياورد.

  در 17 مه، سخنگوى قواى امريكا گفته‏است: اسلحه مجاهدين ضبط و مهمات آنها را نابود كرده‏ايم.

 

  ستيز

 * دبكا نت ويكلى كه از زبان اسرائيل سخن مى‏گويد، در 11 مه، خبرى را منتشر كرده‏است كه هيچ منبع ديگرى انتشار نداده‏است:

     ايران به كره شمالى پيشنهاد كرده‏است در نزديك‏ترين تاريخ، دو بمب اتمى به اين كشور بفروشد. دو دولت بر سر آن گفتگوى محرمانه مى‏كنند كه بمب اول بلافاصله و بمب دوم، 6 تا 8 ماه بعد از بمب اول به ايران تحويل داده شود.

     دستيار وزير خارجه در پكن با هيأت كره شمالى پيرامون تسليحات اتمى امريكا گفتگو مى‏كرد خواستار آن شد كه كره شمالى به ايران بگويد سلاح اتمى به اين كشور نخواهد فروخت. هيأت كره شمالى پاسخ داد اختيار گفتگو در اين باره را ندارد.

      منابع دبكا نت ويكلى در تهران گزارش مى‏كنند كه از ماه فوريه، زمانى كه مسلم شد هيچ چيز امريكا را از حمله به عراق باز نمى‏دارد، نزد سران رژيم بحث بر سر اينست كه با وجود آنچه بر سر عراق مى‏آيد، ايران نمى‏تواند منتظر ساختن بمب اتم بنشيند كه زودتر از 2005، ممكن نيست. پس اگر بخواهد به سرنوشت عراق دچار نشود، مى‏بايد سلاح اتمى بخرد تا امريكا از فكر حمله به ايران منصرف شود. على مشكينى، رئيس مجلس خبرگان و محسن رضائى،

 فرمانده سابق سپاه و دبير كنونى مجمع تشخيص مصلحت و عسگر اولادى و ذوالقدر، قائم مقام سپاه موافق اين نظر هستند. اينان مى‏گويند امريكا نخواهد گذاشت ايران سلاح اتمى خود را بسازد. تأسيسات ما را بمباران مى‏كند.

      اصلاح طلبان به رهبرى خاتمى مى‏گويند: كار بايسته آنست كه ايران تأسيسات اتمى خود را از ديد آژانس بين المللى انرژى اتمى و امريكا مخفى كند و در خفا، بمب اتمى خويش را بسازد. امريكا هنوز در عراق گرفتار است و جامعه بين المللى به او اجازه نمى‏دهد وارد جنگ ديگرى با ايران شود. بنا بر اين، تا امريكا آمادگى جنگى ديگر را پيدا كند، ايران بمب اتمى خود را توليد كرده‏است.

     حاصل بحثها اين شده‏است كه ايران وارد مذاكره با كره شمالى بر سر خريد بمب اتمى شود.

     در برابر سخت سران رژيم، در همين هفته، اكثريت اعضاى مجلس ايران خواستار تجديد رابطه با امريكا شدند.

  در 19 مه، گاردين نوشت: واشنگتن ايران را به انبار كردن عامل‏هاى آبله متهم كرد. ايران كه از سوى  دولت بوش به تلاشهاى مخفيانه براى  ساخت بمب هسته‏اى متهم شده، تازه دارد متهم مى‏شود به ساختن اسلحه شيميايى و بيولوژيك. استفن رادمارك يك ديپلمات امريكائى گفت: واشنگتن در عين حال ايران را به انبار كردن سلاح موجد بيمارى آبله و برخى ديگر از سلاحهاى مختل كننده اعصاب متهم كرده است. تحليلگران مى‏گويند عناصر تندرو در حاكميت ايران ممكن است به برنامه‏هاى هسته‏اى  ديگر يا برنامه‏هاى تسليحاتى به عنوان بازدارنده احتمالى عليه فشارهاى فزاينده از سوى آمريكا بنگرند.

  كلين پاول، وزير امور خارجه آمريكا، بهنگام ديدار از مسكو، در 15 مه گفته‏است: امريكا برنامه‏اى  براى توسل شدن به نيروى نظامى برضد ايران در دست ندارد. آمريكا با جامعه بين الملللى همكارى خواهد كرد تا ايران را به خوددارى از ساخت سلاح‏هاى هسته‏اى، ترغيب كند. در حال حاضر نياز به استفاده از نيروى نظامى نيست.

     پاول كه با راديو اكو مسكو روسيه سخن مى‏گفت، افزود كه در جريان ديدار خود از مسكو نگرانى‏هاى آمريكا را با مقامات آن كشور مطرح كرده‏است.

  در همان تاريخ، كوندوليزا رايس Condoleezza Rice، مشاور امنيت ملى كاخ سفيد گفته‏است: حكومت ايران همچنان به فعاليتهائى بسيار دردسرآفرين برضد منافع آمريكا مشغول است. در يك مصاحبه مطبوعاتى در باشگاه مطبوعات واشنگتن، او توضيح داده‏است: برنامه هاى توليد سلاح هاى كشتار جمعى و همچنين برنامه هاى اتمى جمهورى اسلامى ايران، مدتهاست فكر امريكا را به خود مشغول كرده‏است.

     رايس به سفر اخير رييس سازمان بين المللى انرژى اتمى به ايران اشاره كرده و گفته‏است: اين سفرسئوالات بسيارى درباره آنچه حكومت ايران تحت لواى برنامه هاى اتمى غيرنظامى دارد انجام مى‏دهد، برانگيخته‏است.  آژانس بين المللى انرژى اتمى بايد با سختگيرى در صدد يافتن جوابهاى اين سئوالها باشد زيرا ما فكر مى‏كنيم اين برنامه ها، پوشش برنامه توليد سلاح اتمى هستند و شواهد زيادى حاكى از پوششى بودن اين برنامه‏ها، در اين اختيار داريم.

       رايس، در پاسخ به پرسش پاتريك جارو، خبرنگار لوموند، در باره مذاكرات پنهانى آمريكا و جمهورى اسلامى در ژنو، گفته‏است: جمهورى اسلامى يكى از حاميان اصلى‏تروريسم بين المللى است. حزب الله با حمايت ايران عمل مى‏كند. دولت ايران نمى‏تواند در حالى كه ما در پى صلح در خاورميانه هستيم، از سازمانهاى مخالف روند صلح خاورميانه، يا به اصطلاح «جبهه امتناع» حمايت كند.

      رايس گفته‏است: حكومت ايران كه حكومتى منتخب است و با رأى اكثريت مردم براى برآوردن تمايل آنها به دمكراسى و حقوق بشر انتخاب شده، كارى جز نوميد كردن مردم ايران انجام نداده است. امريكا با سرسختى از آرمانهاى مردم ايران براى دستيبابى به آزادى و دمكراسى حمايت مى‏كند.

     رايس در باره ارتباط جمهورى اسلامى و سازمان تروريستى القاعده، گفته‏است: ما نسبت به فعاليت سازمان القاعده، از داخل خاك ايران، نگران هستيم و نگرانى خود را بارها با مقامات ايران در ميان گذاشته‏ايم. انتظار ما اين است كه ايران در ارتباط با حكومت جديد در عراق مثل يك همسايه خوب رفتار كند، به صورتى شفاف. جمهورى اسلامى كه همسايه عراق و افغانستان است، بايد رابطه اى شفاف با اين دو كشور داشته باشد نه اينكه بخواهد نوع حكومت ايران را به عراق صادر كند.

      ما با ايران مسائل متعددى داريم كه رابطه را دشوار ميكند. گفتگوهاى ژنو در باره رابطه ايران و آمريكا نيست. اين گفتگوها صرفاً در باره موضوعهاى مشخصى مربوط به افغانستان است و ما در حال حاضر علاقمند هستيم كه آنها را به موضوع هاى مشخصى در باره عراق هم تعميم بدهيم. ما و ايران حالا به اصطلاح در يك منطقه يا محله همسايه هستيم و مهم است كه سوء تفاهمى بين ما نباشد. هيچكس نبايد از مذاكراتى كه در ژنو جريان دارد چنين استنباط كند كه اين مذاكرات به نوعى به عادى سازى روابط آمريكا با ايران منجر خواهد شد. هدف اين مذاكرات اين نيست.

  رويتر گزارش مى‏كند: به رغم مذاكرات مخفيانه‏يى كه ميان مقامات ايرانى و امريكايى صورت گرفته‏است، بنظر نمى‏رسد روابط خصمانه اين دو كشور عادى بگردند. به رغم اين كه حضور بيشتر مريكا در منطقه خاورميانه، در پاره‏اى موارد، به گفتگوى مستقيم آمريكا با ايران نياز دارد، اما حكومت جورج بوش علاقه كمى به برقرارى روابط ديپلماتيك با تهران دارد. يك كارشناس مسايل سياسى به رويتر اظهارداشت: در پى همكارى ايران با واشنگتن و خلع طالبان از قدرت، جنب و جوشى بر سر مناسبات ايران و امريكا به وجود آمد. اما سياست خارجى ايران موضوع كشماكش ميان اصلاح طلبان و محافظه كاران است. محافظه كاران ايران نگران فشارهاى آمريكا بر اين دولت ايران هستند و مى‏گويند اكنون زمان برقرارى روابط با واشنگتن است!

 

 طرفهاى «ايرانى» مذاكره با امريكا در باره هدفهاى آن مى‏گويند:

 

  آصفى، سخنگوى وزارت خارجه گفت: اخبار برخى رسانه‏هاى گروهى خارجى به نقل از يك منبع ديپلماتيك ايرانى مبنى بر مذاكرات مخفيانه ايران و آمريكا در خصوص روابط دوجانبه كاملا بى‏اساس است.  هيچ‏گونه مذاكره‏اى بين «مقامات رسمى» دو كشور در خصوص روابط دوجانبه صورت نگرفته و جمهورى اسلامى ايران به طور جدى معتقد است، مذاكره زمانى مفيد خواهد بود كه بر اساس احترام متقابل باشد و چنين شرايطى با توجه به رويكرد دولت آمريكا در حال حاضر وجود ندارد. اما

  در 14 مه، خبرنگار روزنامه لبنانى اللواء پرسيده‏است: حقيقت گفت‏وگوهاى ايران و آمريكا در ژنو كه منجر به معامله و خلع سلاح سازمان مجاهدين خلق، در برابر عدم دخالت ايران در عراق شد، چيست؟ خاتمى پاسخ گفته‏است:  هيچ مسأله تازه‏اى در مورد آمريكا روى نداده است و آنچه كه در ژنو از دو سال پيش تاكنون و زير نظر سازمان ملل در جريان‏است، به ويژه در مورد مسائل افغانستان، همچنان اين گفت وگوها ادامه دارد. طرح چنين موضوعاتى كه ايران و آمريكا در حال مذاكره هستند مرا شگفت‏زده مى‏كند. مذاكره از دو سال پيش آغاز شده و ارتباطى به برقرارى روابط سياسى ميان دو كشور ندارد. شما مى‏دانيد كه اختلاف‏هاى ايران و آمريكا بسيار ريشه‏اى است و سياست‏هاى آمريكا به گونه‏اى است كه توافق با آن مشكل است.

  سازمان ملل: نشست هاى ايران و آمريكا در ژنو" بسيار محرمانه" است‏

 يك سخنگوى سازمان ملل، در 13 مه، گفته‏است: گفت‏وگوهاى سرى بين آمريكا و ايران در چارچوب گروه ژنو، گروهى متشكل از هشت كشور براى نظارت بر امور افغانستان، صورت پذيرفته است.

     مارى هيوز سخنگوى اصلى سازمان ملل در ژنو به خبرنگاران گفت: من براى آنچه كه اتفاق افتاده، لفظ مذاكره را به كار نمى‏برم، بلكه اين كار بيشتر در زمينه تسهيل امر گفت‏وگو بوده است.

      گروه ژنو، در سال 2000 و به عنوان اجلاسى غيررسمى در زمينه مسائل افغانستان تشكيل شد. كشورهاى ايران، تاجيكستان، تركمنستان، پاكستان، ازبكستان و نيز آمريكا و روسيه در اين گروه عضويت دارند. فرستاده ويژه سازمان ملل در امور افغانستان و يا چهره‏هاى افغانى نيز گاهى در نشست‏هاى اين گروه شركت مى‏كنند.

  در 23 ارديبهشت، خامنه‏اى به دانشگاه ملى رفته و در باره رابطه با امريكا گفته‏است:

    امريكا به مقابله نظرى در مقابل ايران برخاست .تا زمينه‏اى را براى تحقق اهداف خود فراهم بياوردو تنها راه علاج را در برابر زياده خواهى و زورگوئيهاى آمريكا مستحكم كردن ساخت داخلى نظام كشور دانست. وى افزود: كشورهاى مهم خاورميانه منجمله ايران بدلايل مختلف در حوزه‏هاى زياده‏طلبى واشنگتن قرار دارند. علاوه بر اين، ويژه گيهاى عدالت‏طلبى، استقلال خواهى و نفى هرگونه استبداد و اتكاى عميق و اعتقادى نظام اسلامى به مردم و نفوذ تفكر بيدارى اسلامى از ايران به جهان اسلام باعث شده است كه آمريكا بر اساس سياست راهبردى خود به مقابله و خصومت با جمهورى اسلامى ايران اقدام كند. خامنه‏اى به تقابل عملى آمريكا با ايران از ابتداى انقلاب تا حدود 10 سال قبل پرداخت و افزود ازآن تاريخ تقابل نظرى با نظام اسلامى به موازات تقابل عملى مورد توجه بيشتر زمامداران آمريكا قرار گرفت. و مبارزه نظرى - اعتقادى و اخلاقى با ملت ايران بصورت گسترده آغاز شد. و هدف اصلى اين تقابل گسستن پيوند نظام با مردم بود و امريكا در تلاش است با ايجاد ترديد و شبهه در اذهان مردم در مورد مبانى اعتقادى، ارزشى اخلاقى و انقلابى پيوند مستحكم ملت - نظام را سست كند و سپس با آماده سازى افكار عمومى جهانى به اقدام نظامى يا شبه نظامى مورد نظر خود دست بزند. هدف آمريكا از ماجراجويى و بحران آفرينى تثبيت اقتدار ابر قدرتى اوست و هر گونه ناكامى، اقتدار امريكا را در هم مى‏شكند. بنا بر اين امريكائيان براى ماجراجويى در هر كشور ديگر نيز به دو عنصر جدايى مردم از حكومت و داشتن مجموعه‏اى مرعوب و تسليم‏پذير نيازمندند. اما آنها خوب مى‏دانند كه ماجراجويى در ايران به نتيجه‏اى نمى‏رسد چرا كه مردم برغم نارضائى از برخى امور به مسئولان نظام اعتماد دارند و جوانان پر شور در دفاع از نظام اسلامى تا پاى جان ايستاده‏اند. شرط موفقيت دشمن درچالش با ملت ايران القاى تصويرى نادرست از نظام اسلامى است. القاى نا كارامدى نظام و ترديد افكنى در ارزشها و مبانى اعتقادى و انقلابى از جمله نيازهاى دولت امريماست و متاسفانه برخى عناصر دانسته يا ندانسته به تامين اين نيازهاى دشمن كمك مى‏كنند. و عملاً زمينه را براى اقدام نظامى يا شبه نظامى او بوجود مى‏آورند. عده‏اى در مقابل ماجراجويى‏هاى امريكا نسخه تسليم را براى ملت تجويز مى‏كنند. اما تسليم در مقابل دشمن به هيچ وجه كار ساز نيست و ضمن تقويت روحيه دشمن او را در زياده خواهى و ماجراجويى، جرى‏تر مى‏كند. آيا تسليم شدن در برابر دشمن از دست ندادن فرصت است؟ كسانى كه در بخشهاى مختلف جامعه از جمله مطبوعات مؤثرند هنگامى كه سخن ازتسليم مى‏گويند در واقع از لزوم تسليم كشور و مسلط شدن دشمن بر ايران سخن مى‏گويند اما مگر كسى حق دارد و يا مى‏تواند كشور را تسليم دشمن كند؟ 

  در 30 ارديبهشت، خرازى در پاسخ 15 نماينده، در مجلس ملاتاريا گفته‏است:"بعد از قطع ارتباط رسمى ميان دو كشور از طريق دفاتر حفا ظت از منافع ،دوكشور مسائل خود را از طريق سفارتخانه‏هاى الجزاير و سويس دنبال كردند و در مورد مسائل مورد علاقه خود به تبادل نظر پرداختند و ارتباطات و مبادله پيام وجود داشته است. در طول سالهاى گذشته  دوطرف در رابطه با افغانستان و عراق و مسائل مربوط با القاعده و انصار الاسلام و منافقين و مساله مرتبط با كانالهاى ارتباطى كه وجود آن ضرورى بوده است مسائل خود را حل و فصل كرده‏اند."

 

 

 سازش و ستيز دو جبهه خامنه‏اى و خاتمى بر محور رابطه با امريكا:

 

  در 21 ارديبهشت، الهه كولايى، مخبر كميسيون سياست خارجى مجلس گفته‏است: بخش‏هايى از حكومت اين اجازه را دارند كه ارتباط مستقيم با آمريكايى‏ها را داشته باشند، هرچند كه در بيان روابطشان با آمريكا به جاي آمريكا واژه ائتلاف را به‏كار ببرند. در حال حاضر به‏جاى اينكه به فكر منافع ايران، پى‏گيرى قرارداد 1975، كنترل كانون‏هاى تروريستى و پايگاه‏هاى مجاهدين و غرامت 8 ساله جنگ تحميلى باشيم كه با اقدامات سياسى و حقوقى كه از طريق ايجاد ارتباط با بازيگران مؤثر در نظام بين‏المللى امكان‏پذير است، به‏صورت پنهانى، در خفا و بدون اعلام آشكار، با آمريكا ارتباط برقرار مى‏كنيم.

  سايت امروز (22 ارديبهشت 82) نوشته است: شنيده شد كه در جلسات اصلاح طلبان اين ايده به صورت جدى مطرح است كه محافظه‏كاران با استراتژى «سازش در بيرون، سركوب در درون»، در صدد پاسخگويى به خواست‏هاى آمريكا و رفع مشكلات فيمابين و نشان دادن شدت عمل در داخل هستند. به نظر آنان روزهاى آينده اين مسأله را روشن خواهد كرد.

  در (23 ارديبهشت ) شريعتمدارى يكى از چند وظيفه ايهاى سازمان ترور (سر پرست كيهان و...)، در باره مذاكرات ژنو در ياد داشت روز كيهان ضمن انتقاد به وزير خارجه نوشت :

   مذاكرات مقامات ايران با آمريكايى‏ها در ژنو باعث تضعيف جمهورى اسلامى مى‏شود. وى همچنين به خصوص از اينكه خليل‏زاد طرف مذاكره مقامات ايرانى است انتقاد كرد زيرا به نظر وى خليل‏زاد "مرد كودتا" و "عامل تغيير حكومت‏هاست"!

  سايت دريچه (28 ارديبهشت 82) خوشحال است كه مخاطب پيام جديد رئيس جمهورآمريكا، ملاتاريا بوده‏است: جرج بوش رييس جمهور آمريكا در آخرين پيام خود خطاب به مردم ايران كه در سايت فارسى وزارت خارجه آمريكا منتشر شده‏است، ضمن تكرار بعضى از شعارهاى پيشين اعلام كرد:

    چنانچه ايران به تعهدات بين المللى خود احترام گذاشته و آزادى و استقبال از عقايد مخالف را با آغوش باز بپذيرد، دوستى بهتر از ايالات متحده آمريكا نخواهد داشت.

     ناظران معتقدند لحن دولت آمريكا اين بار نسبت به گذشته تغيير كرده است و بجاى تلاش براى برانگيختن يك جناح عليه ديگرى بواقع چراغ سبزى به حكومت داده است زيرا مخاطب "ايران "در عبارت فوق حكومت است و نه مردم. گروهى معناى اين پيام را تغيير در مواضع تقويت براندازانه بعضى گروههاى داخلى و در راستاى ناميدى از راديكالهاى اصلاح طلب!!، تلقى مى‏كنند.

  و اما اكونوميست لندن (12 مه 2003) زير عنوان «رفيق شدن با شيطان بزرگ»، نوشته است:

      دو طرف، اصلاح طلبان و روحانيان محافظه كار، با بهبود روابط با امريكا موافق شده‏اند.

   هر دو طرف ايران و امريكا گزارشهائى را تكذيب مى‏كنند كه بيانگر تدارك تجديد روابط ميان دو كشور هستند. روابطى كه در پى گروگانگيرى در 4 نوامبر 1979، قطع شدند. با وجود اين، نزديك شدنهائى ملاحظه مى‏شوند. طرف امريكائى در 10 مه، پذيرفت كه گفتگوهاى محرمانه‏اى انجام مى‏شوند.

     در 12 مه، خاتمى وارد بيروت مى‏شود. بناست حزب الله را بر آن دارد همانطور كه امريكا مى‏خواهد، به عمليات نظامى خود پايان بدهد. در برابر، امريكا مجاهدين خلق را خلع سلاح كرده‏است. با وجود اين، امريكا در قبال فتح باب ايران، با احتياط عمل مى‏كند. منتظر است سرانجام نزاع ميان اصلاح طلبان و مذهبيهاى سخت سر چه مى‏شود. در آخر هفته پيش، شوراى نگهبان كه از سخت سران هستند، لايحه اختيارات رئيس جمهورى را رد كرد. اين لايحه به رئيس جمهورى اختيار مى‏داد قاضيان سخت سر را مهار كند. اينان، بتازگى احكام محكوميت 15 ليبرال مخالف رژيم را صادر كرد.

       خاتمى، بهنگام ورود به بيروت، با رهبران عمده حزب الله ديدار كرد. در علن، از امريكا بخاطر جنگ با عراق انتقاد كرد. اما تحليل گران سياسى برآنند كه در خلوت، از آنها خواسته است به حملات نظامى خود به اسرائيل به خاطر نوار مرزى كه در اشغال اسرائيل است، پايان بدهند. بسا به آنها گفته‏است ديگر اسلحه به آنها داده نخواهند شد. همزمان، در 12 مه، قواى امريكا شروع به خلاء سلاح مجاهدين خلق كردند. اين سازمان در دوران صدام، داراى پايگاه در عراق شده بود و از آن، به ايران حمله مى‏كرد. ايران خواهان آنست كه امريكا بيشتر از اين كند. يعنى افراد اين سازمان را به ايران تحويل دهد. سرانجام قانع شده‏است كه افراد سازمان خلع سلاح شوند و به كشور ثالثى روانه گردند.

      دلايل متعددى وجود دارند بر اينكه امريكا مى‏بايد روابط خويش را با تهران بهبود بخشد. با وجود نفوذ ايران در شيعه عراق، ايران مى‏تواند استقرار يك دولت با ثبات را در عراق ممكن كند و يا بر سر راه آن، مانع ايجاد كند. با حزب الله لبنان و ديگر گروههاى مسلح در خاورميانه رابطه دارد و بنا بر اين، در صلح ميان فلسطين و اسرائيل نيز مى‏تواند بكار آيد. اما برخى سخت سران امريكائى با هركارى كه موجب تقويت رژيم دين سالار ايران بگردد، مخالفند.

     اما اگر سخت سران ايران موافق بهبود روابط با امريكا شده‏اند (كه سخت با حركت اصلاح طلبان در اين جهت مخالف بودند)، از آن روست كه مى‏بينند بهترين كار براى ماندن در قدرت، صلح با امريكا و پرهيز از ايجاد هر سببى است كه برخورد بوجود آورد.

      در ايام اخير، خاتمى و اصلاح طلبان در حال عقب نشينى بودند. از قرار، توان بازداشتن سخت سران را نداشتند. سخت سرانى كه مانع از هر حركت آزاد سازى هستند. خاتمى و اكثريت مجلس اصلاح طلبند و خامنه‏اى و ديگر روحانيان قدرتمدار قدرتى عظيم را در دست دارند. شوراى نگهبان دو لايحه حكومت خاتمى را رد كرد. به دنبال آن، سخت سران دستور سانسور سايتهاى انترنتى را صادر كردند.

       اين كارها اصلاح طلبان راديكال را بر آن مى‏دارد كه خواهان اصلاحات سياسى شوند. بسا از كار امريكا در عراق، در غرب و افغانستان در شرق ايران، براى استقرار مردم سالارى، دلگرمى پيدا كرده‏اند. بخصوص كه اكثريت بزرگ ايرانيان خواستار آزادشدن و مردم سالار گشتن دولت هستند و بيزارى خود را نسبت به ناتوانى خاتمى از انجام اصلاحات  و مقابله با آية الله‏ها ابراز مى‏كنند. در انتخابات ماه فوريه (شوراها) بيشترين كسانى كه به اصلاح طلبان رأى مى‏دادند، به پاى صندوقهاى رأى نرفتند. مقامات روحانى ممكن است در انتخابات سال 2005، صلاحيتهاى نامزدهاى اصلاح طلب را، در انتخابات رياست جمهورى و مجلس، رد كنند. اصلاح طلبان برآنند روشى را در پيش گيرند كه سخت سران نتوانند در برابر آنها مقاومت كنند و آن امريكاست. اگر دو طرف بخواهند رابطه برقرار كنند، اصلاح طلبان مى‏توانند كنار بكشند. به ترتيبى كه امريكا با سخت سران تنها بمانند. كارى كه براى امريكا دست زدن به آن آسان نيست.

  همانطور كه از اظهارنظرهاى مقامات امريكائى و «اصلاح طلبان» بر مى‏آيد و بنا بر اطلاع حاصل، گفتگوها از مجارى گوناگون انجام مى‏گيرند. اصلاح طلبان نگران آنند كه اقتدارگرايان از پوشش آنها استفاده كنند و بدون اطلاع آنها، با امريكائيها معامله كنند و سهم آنها، سركوب بشود.

 انقلاب اسلامى: سازش در عراق نمايان‏تر مى‏نمايد. چرا كه به قول حجاريان، بدون مذاكره و توافق، محمد باقر حكيم و افراد سپاه بدر نمى‏توانستند به عراق بازگردند و البته سفير انگليس در تهران، حكيم را بدرقه نمى‏كرد. در فصل دوم، به وضعيت عراق و سازش محتمل ميان ملاتاريا و امريكائيها مى‏پردازيم:

 

 سازش و ستيز بر سر عراق: امريكا كارت ايران را در عراق بازى مى‏كند:

 

 انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت مطالعه مى‏كنيم: در قسمت اول، مسئله شيعه، در عراق و عربستان و در قسمت مسئله دوم سوريه و حزب الله و در قسمت سوم، مسئله ترورها و القاعده:

 

 اداره عراق و «مسئله شيعه» و امريكا ميان دو سنگ آسيا؟:

 

  در 24 ارديبهشت، سايت امروز نوشته‏است: ايران محرمانه به آمريكا پيشنهاد داده است طى يك كنفرانس بين‏المللى در يكى از كشورها، درباره آينده عراق مذاكره كنند.

    ايران در اين پيشنهاد، خواهان شركت 5 كشور ديگر همسايه عراق يعنى عربستان، تركيه، اردن، سوريه و كويت و چهار عضو دايم ديگر شوراى امنيت يعنى روسيه، فرانسه، انگليس و چين در اين كنفرانس شده است.

    به نوشته روزنامه الوطن، چاپ عربستان، آمريكا با تركيب شركت كنندگان در اين كنفرانس مخالف و خواهان مذاكرات دوجانبه است.

    مقامات كاخ سفيد گفته‏اند، پيشنهاد ايران، نقش و نفوذ آمريكا در عراق را كمرنگ مى‏كند و در مقابل زمينه حضور فرانسه، روسيه و چين را در عراق فراهم مى‏سازد.

    از سوى ديگر افراد متنفذ در آمريكا، به جرج بوش گفته‏اند كه يكه‏تازى آمريكا در ترسيم سرنوشت عراق با هزينه‏ها و مشكلات زيادى همراه خواهد بود. از اين رو نبايد اصل پيشنهاد ايران رد شود.

  فعال شدن شيعه عراق امريكا را ميان دو سنگ آسيا قرار داده‏است: بر فرض توفيق در مهار كردن شيعه عراق از سوى حكيم و مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق، خود اين گروه را چگونه مى‏بايد در مهار نگاه داشت؟ در حال حاضر، در عراق نيز، روش امريكا «سازش و ستيز» است. هم مى‏خواهد از وجود حكيم و سازمان او استفاده كند و هم مى‏خواهد زير فشار و مهار نگاهش دارد.

     در باره شيعه عراق، دو خبر زير را از دو نشريه مى‏آوريم:

  اينتليجنس آن لاين (9 تا 21 مه): خبر داده‏است:

      نفوذى كه شيعه در عراق پيدا كرده‏است، عربستان را از قوت گرفتن جنبش شيعه در عربستان نگران كرده‏است. خانواده سعودى، در مقام پرهيز از تنش مذهبى، براى نخستين بار در تاريخ عربستان سعودى، به ديدار و گفتگو با نمايندگان شيعه، تن داده‏است. ديدار و گفتگو در 25 آوريل انجام گرفته و در آن يك هيأت شيعه به رياست شيخ حسن الصفار شركت كرده‏است. از سوى دولت سعودى، محمد بن فهد، پسر ملك فهد، پادشاه عربستان و حاكم ايالت شرق، طرف گفتگو بوده‏است. محمد بن فهد شاهد اجتماع عظيم در اربعين حسين (ع) در كربلا و نجف بوده و از سوى شيعيان عربستان نيز، پس از دهها سال، هيأتى در آن اجتماع شركت داشته‏اند.

     بعد از 60 سال، سركوب، حسن الصفار كه چند نوبت نيز زندانى شده‏است، مشكل اساسى سعوديها شده‏است. عبدالله، وليعهد عربستان و اطرافيان او مى‏كوشند در موقعيت بى ثباتى كنونى، از برخوردهاى مذهبى جلوگيرى كنند. با جلوگيرى از تنش و بر قرار كردن روابط مالى و سياسى با شيعيان كويت نيز، گفتگوهاى 25 آوريل مرحله‏اى مهم در تحول حقوق و منزلت شيعه در عربستان است.

     در حقيقت، گفتگوها مربوط مى‏شده‏اند به حقوق مدنى و دينى شيعه‏هاى عربستان. حسن الصفار فهرستى از خواستهاى شيعيان عربستان را ارائه كرده‏است. تأسيس حوزه دينى، بناى مسجد و نيز شركت انتشاراتى براى انتشار كتب شيعه، در شمار اين تقاضاها بوده‏اند.

  دبكا - نت - ويكلى كه نظرگاه اسرائيل را بازگو مى‏كند(11 مه) خبر مى‏دهد كه در 5 مه، ژنرال گارنر و خليل زاد به عبدالعزيز حكيم ابلاغ مى‏كنند كه امريكا به محمد باقر حكيم، رئيس مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق اجازه ورود به عراق را نخواهد داد. زيرا موافق اطلاعات آنها، مجلس اعلا بر ضد حضور امريكا در عراق تبليغ و عمل مى‏كند. مردم را به قتل سربازان امريكائى تحريك مى‏كند و نهانى عصيان برضد امريكا و عمليات انتحارى را سازمان مى‏دهد.

     خليل زاد مدارك سرى ارائه مى‏دهد كه بنا بر آنها، ايران مبلغ 150 ميليون دلار به حساب مجلس اعلا واريز كرده و قول كمكهاى بيشتر را نيز داده‏است. از محل اين پول، ميان روحانيان شهرهاى مذهبى عراق و قبائل شيعه مى‏بايد پول توزيع شود.

      امريكائيها متقاعدند كه عوامل ايران وارد عراق شده‏اند و به اتفاق عوامل مخفى صدام حسين، حمله‏هاى مسلحانه به سربازان امريكا در فالوجه، سازمان داده‏اند. حمله هائى كه سربازان امريكائى را به تيراندازى به روى مردم و در نتيجه شدت گرفتن احساسات ضد امريكائى در عراق و دنياى اسلامى شد.

       بنا بر قول امريكائيها، حدود 20 هزار عامل ايران، اغلب آنها اعضاى لشگر بدر و عراقيهاى ديگر كه طى 20 سال گذشته در ايران پناهنده بودند، هستند.

     عبدالعزيز حكيم خبر را تكذيب مى‏كند و توضيح مى‏دهد كه ايران نمى‏توانسته است اجتماع عظيم كربلا را در اربعين سازمان داده باشد.

     هاشمى رفسنجانى، مرد شماره 2 رژيم، به تنى چند از دستياران خود گفته‏است امريكا به ايران اخطار كرده‏است دست از تحريك شيعه عراق بردارد. سخنگوى وزارت خارجه ايران، از تصديق يا تكذيب ارسال اين اخطار، خوددارى كرد.

      سرانجام امريكا به اين نتيجه رسيد كه مجلس اعلا، بمثابه بزرگ‏ترين سازمان شيعه، مى‏تواند در باز سازى دولت عراق، نقش داشته باشند. حكيم نيز به اين نتيجه رسيد كه مى‏بايد طرحها و روشهاى خود را تغيير دهد تا بتواند به عراق باز گردد.

    

 

 گفتگو با اسرائيل و خلع سلاح حزب الله لبنان و تغيير سياست سوريه؟:

 

  در 28 ارديبهشت 82، سايت امروز نوشته است: «الراى العام» چاپ كويت به نقل از روزنامه «معارير» اسراييلى ادعا كرد: مذاكرات غيررسمى مقامهاى اسراييلى و ايران در آتن برگزار شد. منابع اسراييلى روز جمعه ادعا كردند اين اولين بار نيست كه ديدارها به اين نحو برگزار مى شود زيرا چند ماه پيش نيز نشست‏هاى مشابهى در مناطق ديگر اروپا برگزار شد ولى در مطبوعات منتشر نشد. همچنين پايگاه اينترنتى روزنامه الشرق‏الاوسط روز شنبه به نقل از مقامات اسراييلى در تل‏اويو ادعا كرد كه مسئولان اسراييلى و ايرانى در يونان با يكديگر مذاكرات محرمانه انجام داده‏اند تا امكان بازگشايى كانال‏هاى بهبودكننده روابط ميان يكديگر را بسنجند. اين مذاكرات محرمانه زير پوشش برگزارى نشستى غيررسمى ميان اسراييل و فلسطينيان و با مشاركت تعدادى از كشورهاى اروپايى و عرب برگزار شد كه در آن برخى از وزرا و مسئولان بلندپايه نيز به چشم مى‏خوردند. اين مذاكرات به درخواست تعدادى از كشورهاى شركت كننده از جمله ايران بصورت محرمانه برگزار شد.

     در ديدار مخفيانه محسن رضايى با مقامات آمريكا در آتن، دبير مجمع تشخيص مصلحت در هفته پيش در كنفرانسى در آتن شركت كرد و ملاقات‏هايى با برخى آمريكايى‏ها از جمله طراح نقشه راه ( )Road map) داشته است. گفته مى‏شود در حاشيه اين كنفرانس كه در آن ديپلماتهاى ساير كشورها نيز حضور داشته‏اند، رضايى گفته‏است: امريكا تنها مى‏تواند با جناح راست ميانه ايران همكارى نمايد و بقيه جريانهاى سياسى داخل كشور ظرفيت لازم را براى اين كار ندارند. از جزييات اين سفر اطلاع بيشترى در دست نيست.

 * سايت بازتاب :در باره اين گفتگوها، زيبا كلام گفته‏است:در 21 تا 24 ارديبهشت كنفرانس آتن از سوس بخش خاورميانه‏شناسى دانشگاه كاليفرنيا بر گزار شد و دو سخنرانى توسط محست رضايى در جلسه عمومى اين كنفرانس انجام شد و در مواقع تنفس گفت و گوهايى بين بنده و اقاى رضايى با اساتيد فلسطينى و عراقى و مصرى در مورد مباحث كنفرلنس انجام شد .

 * آصفى سخنگوى وزارت امور خارجه نيزدر 31 ارديبهشت 82 اعلام كرد كه سفر آقاى محسن رضايى بدون هماهنگى با وزارت امور خارجه انجام شده است .

 * در 18 مه، شرق الاوسط تكذيب سخنگوى وزارتخارجه «ايران» را در باره اين گفتگوها منتشر كرد.

  در 11 مه، مروان حداد ( )Orient. InfoProche -، زير عنوان «در خاورميانه، امريكا كارت ايران را بازى مى‏كند»، از فشار امريكا به سوريه و لبنان براى متلاشى كرده حزب الله مى‏نويسد. در پاسخ كلين پاول، رئيس جمهورى لبنان خلع سلاح حزب الله را موكول به حل مشكل 500 هزار فلسطينى آواره در لبنان كرده‏است. توضيح داده‏است كه فلسطينيها مسلح هستند و تنها حزب الله لبنان قادر به مهار آنهاست. با خلع سلاح حزب الله، ارتش لبنان از مهار فلسطينيهاى مسلح ناتوان است ،زيرا چون افراد حزب الله بر جنوب لبنان معرفت ندارد. پاول به او پاسخ داده‏است: در ارتش لبنان شيعه آگاه از جنوب لبنان بسيار است.

      بشار اسد به پاول قول داده‏است آنچه بتواند در تحول حزب الله از يك سازمان نظامى به يك سازمان سياسى خواهد كرد.  سوريه كه از سرنوشت رژيم صدام درس گرفته است، قرار است، در مرحله اول، دفاتر حماس و جهاد اسلامى را در دمشق تعطيل كند. بديهى است كه سوريه و لبنان، پيش از حل مشكل خود با اسرائيل، از عمل به خواست امريكا، طفره خواهند رفت. از اين رو، امريكا برآن شده‏است «كارت ايران» را بازى كند. در ازاء بازگشت پر طمطراق محمد باقر حكيم به عراق در 10 مه و خلع سلاح مجاهدين خلق، به احتمال قوى، خاتمى از حزب الله لبنان خواهد خواست از عمليات نظامى بر ضد اسرائيل، دست فرو دارد. پيشاپيش، در 9 مه، غالب ابوزينب، مسئول گفتگو با مسيحيان لبنان در رهبرى حزب الله، به النهار گفت: «هر زمان دولت لبنان به ما بگويد زمينهاى لبنان ديگر در اشغال بيگانه نيست، وضعيت ديگر خواهد شد». وضعيت مى‏تواند زود ديگر شود اگر امريكا به سوريه دستور دهد كه مى‏بايد وضعيت را ديگر شده تلقى كند. در حال حاضر، با موافقت ايران، قرار بر غير نظامى شدن حزب الله لبنان است.

  دبكا - نت - ويكلى (11 مه) كه نظرگاه اسرائيل را بازگو مى‏كند، مدعى است امريكا به سوريه اتمام حجت 10 روزه‏اى كرده‏است:

     پاول به بشار اسد گفته‏است: من براى آن اينجا هستم كه چند موضوع را روشن كنم. بعد، يكى از اعضاى هيأت او، فهرست خواستهاى امريكا را تسليم مى‏كند. پاول مى‏خواهد خواستها از تاريخ 3 مه، بمدت 10 روز انجام بگيرند. تحويل تمامى مقامات حزبى و نظامى رژيم صدام و اموال عراق و دانشمندان عراقى متخصص اسلحه اتمى و ميكروبى و شيميائى و كادرهاى القاعده كه از عراق به سوريه گريخته‏اند، مواد خواستهاى امريكا را تشكيل مى‏داده‏اند. و نيز، بيرون بردن قواى سوريه از لبنان و از بين بردن اسلحه كشتار جمعى سوريه، از جمله موشكهاى ميان و دور برد و تعطيل كامپهاى تعليم فلسطينيان و دفاتر سازمانهاى فلسطينى، بخصوص سه سازمان حماس و جهاد اسلامى و جبهه خلق براى آزادى فلسطين و قطع روابط نظامى و سياسى با حزب الله لبنان و ضبط اسلحه سنگين و موشكهاى حزب الله، مواد ديگر خواستهاى امريكاست كه سوريه مى‏بايد طبق يك زمان بندى، انجام دهد.

     پاول به بشار اسد گفته‏است گفتگوهاى صلح سوريه با اسرائيل موكول به انجام اين خواستهاست.

      در مورد لبنان، خواستهاى امريكا عبارتند از:

 1 - تحويل اسلحه عراقى و يا اسلحه كشتار جمعى عراق كه از راه سوريه به لبنان انتقال يافته است،

 2 - استقرار ارتش لبنان در جنوب اين كشور و در مرزهايش با اسرائيل و خلع سلاح حزب الله،

 3 - خلع سلاح كامل حزب الله بمثابه يك سازمان تروريستى و تحول آن به يك سازمان سياسى،

 4 - تخليه لبنان از قواى خارجى، از جمله سورى و ايرانى.

  اما اطلاعات استراتژيك (9 مه 2003) بر اينست كه گفتگوهاى پاول با بشار اسد، بدين ترتيب انجام گرفته‏اند:

 * پاول از سوريه بخاطر كمكش در مبارزه با تروريسم كه موجب دستگيرى توقيف 30 عربستانى و 5 مصرى شد كه از افغانستان گريخته بودند، تشكر كرده‏است.

 * او موضوع «برگ راه» يا طرح صلح اسرائيل و فلسطين را بميان كشيده و از سوريه خواستار همكارى شده‏است. بشار اسد مهلت خواسته‏است آن را مطالعه كند و از امريكا خواسته است چنين «برگ راه»ى نيز براى بازگرداندن بلنديهاى جولان به سوريه و منطقه «شبا» به لبنان تهيه كند.

 * پاول خواستار خلع سلاح حزب الله شده‏است و بشار آن را موكول به حل دو مسئله ارضى با اسرائيل كرده‏است. به سخن ديگر، تقاضاى امريكا را رد كرده‏است.

 * در مورد بيرون بردن قواى سوريه از لبنان نيز، سوريه همين موضع محكم را اتخاذ كرده و توضيح داده‏است كه سوريه قواى خود را از مناطق مسيحى نشين، در سه نوبت، بيرون برده‏است. بشار گفته‏است سفر او در 4 مارس 2002 به بيروت، برسميت شناختن وجود لبنان بوده‏است. قواى سوريه بنا بر در خواست دولت لبنان به اين كشور گسيل شده‏اند و هر زمان لبنان بخواهد، سوريه قواى خود را فراخواهد خواند.

 * در مورد حزب الله لبنان، سوريه خواسته است كه اين حزب فعاليتهاى برون مرزى خود را تعطيل كند.

 * بشار اسد به پاول اطمينان داده‏است كه دفاتر حماس و جهاد اسلامى صرفاً دفاتر اطلاعاتى هستند و هيچگونه ارتباطى با سازماندهى فعاليتهاى مسلحانه اين دو سازمان ندارند. سوريه از  اعضاى اين دو سازمان خواسته است فعاليتهاى نمايان نكنند اما آنها را اخراج نكرده‏است.

     روش سوريه نرمش است در آنچه مربوط مى‏شود به عراق و مقاومت قاطعانه است در آنچه به لبنان مربوط مى‏شود. سوريه بر اينست كه مشكلاتى روزافزونى كه امريكا با آنها روبرو خواهد شد، ناگزيرش مى‏كنند دست از وارد كردن فشار به سوريه بردارد.

 

 حضور رهبران القاعده در ايران و سازماندهى فعاليتهاى تروريستى و پادرميانى انگلستان براى حل مسائل فى مابين ايران و امريكا؟:

 

  سايت امروز 28 ارديبهشت 82، نوشته است: به ادعاى آمريكا، القاعده از ايران عمليات تروريستى خود را هدايت مى‏كند. وزير دفاع آمريكا ادعا كرد رهبران القاعده از پناهگاههاى نظير ايران و مناطقى كه فاقد حكومت هستند، عمليات تروريستى خود را هدايت مى‏كنند. وى تأكيد كرد ما مى‏دانيم برخى رهبران القاعده در ايران به سر مى‏برند. رامسفلد همچنين ايران را متهم به دست داشتن در ماجراى انفجار «الخبر» در عربستان سعودى كرد. نشريه فيلادلفيا اينكوريو نوشت: «سعد بن لادن»، پسر اسامه بن لادن در ايران است. يك رسانه آمريكايى به نقل از مقامات رسمى آن كشور گزارش داد شواهد و مدارك مبنى بر دخالت آن دسته از اعضاى القاعده كه به ايران فرار كرده‏اند، در طراحى و هدايت عمليات تروريستى در عربستان، كنيا و مناطق ديگر، رو به افزايش است. بر اساس اين گزارش، سيف العدل نفر سوم القاعده در ايران اقامت دارد و با عامل القاعده در عربستان به نام ابوبكر در تماس بوده است. حمله انتحارى 13 مه رياض، به دستور ابوبكر صورت گرفت. اين گزارش مى‏افزايد محمدالحصرى از ديگر رهبران القاعده در ايران بسر مى‏برد كه مسئول عمليات اين سازمان در شرق افريقاست.

     همچنين رامسفلد وزير دفاع آمريكا روز پنجشنبه در كنگره اين كشور گفت: دولت واشنگتن اطمينان دارد تعدادى از رهبران القاعده در ايران پناه گرفته‏اند. نايت ريورز نوشت: اگر اظهارات رامسفلد به اين معنا باشد كه دولت بوش در نظر دارد ايران را مسئول اين عمليات تروريستى بداند كه از سوى القاعده پنهان شده و اعضاى القاعده در داخل ايران هدايت شده‏اند، در آن صورت آنگونه كه برخى مقامات آمريكا اشاره مى‏كنند، رويارويى بعدى آمريكا با كره شمالى يا سوريه نخواهد شد، بلكه با ايران خواهد شد.

  در 17 مه، News Day، نوشت منابع مبارزه با تروريسم امريكا بر آنند كه ترورهاى رياض را رهبران القاعده، از درون ايران، سازمان داده‏اند و دستور ترورها در شرق افريقا را نيز داده‏اند.

     مقامات اطلاعاتى مى‏گويند يكى از رهبران القاعده بنام سيف العدل كه مسئول امنيت بن لادن بوده‏است به ايران گريخته و در حمايت سپاه پاسداران بسر مى‏برد. همين مقامات برآنند كه سيف العدل، على عابد الرحمن الغمدى را كه اسم مستعارش ابوبكر العضدى است، مأمور كرده‏است انفجارهاى رياض را سازمان دهد. در آن عمليات انتحارى، 9 عضو القاعده و 25 تن، از جمله 8 امريكائى كشته شدند.

     و نيز، دستيار سيف العدل، عبدالله احمد عبدالله كه نام مستعار او ابومحمد الحصرى است كه در بيرون از ايران عمل مى‏كند، يك شبكه القاعده را مأمور كرده‏است در شرق افريقا، دست به ترورهائى بزنند.

     از اين رو، وزارت خارجه امريكا از امريكائيان خواست از سفر به شرق افريقا، بخصوص كنيا، خوددارى كنند. انگلستان نيز پرواز به كنيا را متوقف كرد زيرا بنا بر اطلاع، ساقط كردن هواپيماى مسافربرى يكى از عمليات ترور بوده‏است.

     حكومت بوش در موقعيت خاصى قرار گرفته‏است. زيرا از سوئى نمى‏تواند اين اطلاعات را ناديده بگيرد و از سوى ديگر، نياز دارد ايران در عراق مخل كار امريكا نشود. اينست كه موضوع حضور برخى از سران القاعده در ايران، در صدر دستور كار حكومت بوش قرار گرفته‏است.

     سيا حاضر نشد در باب حضور چهره‏هاى القاعده در ايران و نقش آنها در ترورهاى اخير، ابراز نظر كند. مارك مانسفيل، سخنگوى سيا گفت: «در اين باره چيزى براى گفتن ندارم».

      يك مقام حكومت كه به سيا نزديك است تأييد كرد كه الغمدى، متولد عربستان، «نقش بزرگى» در ترورهاى رياض داشته است.

       مقامات سعودى مى‏گويند سازمان دهنده ترورهاى رياض، خالد جهانى بوده‏است. جهانى و الغمدى در پى بمبارات و تصرف توره بوره در 2001، از افغانستان گريخته‏اند.

     در 14 مه، مشاور امنيتى بوش، رايس از حضور كادرهاى القاعده در ايران، ابراز نگرانى كرد اما ربطى ميان ترورهاى رياض و ايران برقرار نكرد. روز بعد، رومسفلد گفت: ما مى‏دانيم برخى از رهبران سازمان القاعده در ايران هستند.

  واشنگتن پست (18 مه) در باره حضور برخى از سران القاعده در ايران و نقش آنها در ترورهاى رياض، اين اطلاعات را انتشار داده‏است:

 * باور مقامات اطلاعاتى امريكا بر اينست كه سيف العدل، باتفاق ابو محمد الحرى، مسئول تعليم افراد القاعده و سعد بن لادن، پسر بن لادن و ابوموسى زرقاوى كه سال گذشته در بغداد بود، يكى از دو گروه رهبرى القاعده هستند. اين گروه در ايران هستند و گروه ديگر در مرزهاى افغانستان و پاكستان رديابى شده‏اند.

 * در 16 مه 2003، در كازابلانكا (مركز اقتصادى مراكش)، 5 عمل انتحارى همزمان انجام گرفت كه به قتل 41 تن و زخمى شدن بيش از 100 تن انجاميدند. در 18 مه، پليس 27 تن را كه گفته مى‏شود در اين ترورها دست داشته‏اند، دستگير كرد.

     اف بى آى تيمى را آماده كرده‏است كه در تحقيقات، با مسئولان مراكشى تحقيق، همكارى كند. تيم دومى در 16 مه به عربستان سعودى رفته‏است. اين گروه 60 عضو، از جمله، اعضائى از سيا دارد.

 * يا مقام عالى رتبه ضد تروريسم امريكا مى‏گويد: القاعده تنها در عربستان 4 شبكه دارد. نگرانى مقامات ضد تروريسم اينست كه افرادى ترورهاى رياض را انجام داده باشند كه تا كنون هيچگونه اطلاعى از آن تحصيل نشده‏است.

 * مقامات اطلاعاتى مى‏گويند با توجه به اينكه القاعده مى‏خواهد بگويد همچنان زنده‏است، احتمال مى‏رود در تدارك عمليات ديگرى باشد.

 * يك مقام عاليرتبه ضد تروريسم مى‏گويد: من فكر مى‏كنم القاعده بازگشته است. در جريان و بعد از جنگ با عراق، جنگى كه كشورهاى اسلامى بطور وسيعى آن را محكوم كردند، بى عملى غير منتظره‏اى از القاعده مشاهده شد.

     در امريكا چندين نفر كه مظنون به عضويت در القاعده بوده‏اند، در خود امريكا دستگير شده‏اند. دستيار رئيس اف بى آى، پاسكال ج. دامورو، مى‏گويد: ما بسيار فعال بوده‏ايم و چندين نفر را دستگير كرده‏ايم و در پى دستگير كردن عده ديگرى نيز هستيم.

 * مقامات حكومت بوش و ديگران مى‏گويند ساخت القاعده سخت بهم ريخته‏است. با وجود اين، از چندين هزار افراطى، تنها 3000 هزار تن دستگير يا كشته شده‏اند.

 * مشتى از رهبران القاعده كه در ايرانند، نمونه‏اى هستند از ارتقاى افرادى كه مقامات متوسط در سازمان القاعده داشته‏اند. براى مثال، بعد از كشته شدن محمد عاطف در افغانستان، عادل رهبر عالى نظامى شده‏است. اينك، بعد از بن لادن و جانشين او امين الظواهرى كه با بدنه سازمان تماس ندارند، عادل عالى‏ترين مقام القاعده گشته‏است كه در ايران، پايگاه بر قرار كرده‏است.

 * امريكا از ايران خواسته است گروه القاعده موجود در ايران را دستگير كند و ايران پاسخ داده‏است بر اين باور نيست كه چنين افراد گروهى در ايران باشند.

  اما اطلاعات استراتژيك (9 مه 2003) مى‏پرسد: بن لادن دستگير شده‏است؟ و تحت اين عنوان اطلاع مى‏دهد: منابع نزديك به اسلام گرايان لندن، نگرانى شديد خود را از سرنوشت نامعلوم بن لادن ابراز مى‏كنند. علت خبرهائى است بعد از 29 آوريل، از واشنگتن مى‏آيند و حاكى از توقيف رهبر القاعده هستند. اين منابع از خود مى‏پرسند: آيا امريكائيها موفق شده‏اند مخفيگاه بن لادن را كشف كنند؟ بخصوص كه بعد از درز دادن اين اطلاعات، مقامات پاكستان نيز آن را تكذيب نكردند.

     ژنرال مشرف، رئيس دولت نظامى پاكستان، براى نخستين بار از 11 سپتامبر 2001 بدين سو، گفت: ممكن است بن لادن در پاكستان باشد. حال آنكه پيش از اين مى‏گفت: بن لادن كشته شده‏است. بعد از دستگيرى على العتاش اهل يمن و عمار بلوچى، ترتيب دهنده ترور USS Cote و برادر زاده خالد شيخ محمد، يكى از مغزهاى القاعده، حلقه بر اسامه بن لادن تنگ‏تر شده‏است.

  در 18 مه، مقامات امريكائى گفتند القاعده تجديد سازمان كرده‏است و از نو، وارد صحنه شده‏است.

 انقلاب اسلامى: پس از پايان جنگ در عراق و آشكار شدن چند واقعيت، 1 - امريكا نتوانست اسلحه كشتار جمعى در عراق پيدا كند و 2 - نتوانست يك مدرك از همكارى رژيم صدام با القاعده يافته و ارائه كند و 3 - حتى نتوانسته است در بغداد حداقل امنيت را بر قرار كند و

 4 - تظاهرات بر ضد حضور امريكا همه روزه شده‏است و امر شگرفى توجه جهانيان را به خود جلب كرده‏است و آن اينكه سازمان حزب بعث و ارتش عراق و گارد جمهورى و... نتوانستند الف - مانع از حمله امريكا به عراق شوند بلكه خود دست آويز اين حمله بودند و ب - در برابر حمله امريكا، نتوانستند مقاومت لازم را بعمل آورند و امروز، آنچه را حزب بعث و ارتش و دستگاههاى اطلاعات و گارد جمهورى از دست داده‏اند، مردم عراق با جنبش همگانى مى‏خواهند بدست آورند. در صورتى كه اين مردم به اين جنبش ادامه دهند و رهبرى مستقل و سازگار با جنبش همگانى را بوجود آورند، كشور مستقل و آزادى خويش را خواهند يافت. و اين درس بزرگى است براى ايرانيان كه خود مبتكر جنبش همگانى بوده‏اند و ديگر ملتهاى منطقه براى در دست گرفتن سرنوشت خويش.

  دو فصل اول را با نقل خبرى بسيار گويا از اطلاعات استراتژيك (9 مه 2003) به پايان مى‏بريم:

     انگلستان به كوششهاى ديپلماتيك خود ادامه مى‏دهد. هدف اين كوششها اينست كه ايران و امريكا را برآن دارد كه در يك راه حل عمومى بر سر مسائل مورد نزاع، به توافق برسند. بنا بر اين توافقى كه تا به حال حاصل شده، امريكا پذيرفته است مجاهدين خلق را طرد كند و به شيعه سهمى كافى در دولت عراق بدهد و تهران نيز پذيرفته‏است در امور عراق مداخله نكند و از حمايت حزب الله لبنان باز ايستد و تأسيسات اتمى ايران را تحت نظارت آژانس بين المللى اترژى اتمى قرار دهد.

 انقلاب اسلامى: با وجود اين، يك سناتور امريكائى پيشنهاد كرده‏است بودجه‏اى بملغ 50 ميليون دلار تصويب و صرف كمك به فرستنده‏هاى راديو - تلويزيونى بر ضد رژيم بگردد و طرز فكرهاى وابسته، برخى در لباس «جمهوريخواهى» و برخى در «پوشش سلطنت‏طلبى (در واقع پهلوى طلب)، همزمان، در واشنگتن، در يك هتل، در دو سالن مجاور، گرد آمدند تا «آلترناتيو» بسازند و از 50 ميليون دلار سهمى بيابند و مايه دستى هم براى حكومت بوش بشوند. ناتوانى فاحشى را به نمايش گذاشتند:

 

 لودين و طرح خشونت دائمى؟ - يك هويت در دو لباس؟:

 

 انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت مى‏خوانيد: در قسمت اول، لودين و نظريه جنگ كلى و خشونت دائمى  در خاورميانه و جهان را كه همان نظريه راست گراهاى افراطى اسرائيل است و در قسمت دوم، نوشته وال استريت ژورنال را در باره ايفاى نقش چلبى توسط رضا پهلوى و در قسمت سوم بخشى از گزارش حسيبى را در باره دو جلسه در واشنگتن:

 

 لودين و استراتژى «جنگ كلى» و خشونت دائمى در خاورميانه؟:

 

 انقلاب اسلامى: در شماره 566، به اختصار، به نظريه «جنگ كلى» ميخائيل لودين اشاره شد. اينك تفصيل نظريه او را مى‏آوريم. پيش از آن، يادآور مى‏شويم كه از شروع به افشاى ماجراهاى «اكتبر سورپرايز» و «ايران گيت» توسط بنى‏صدر و همكاران او و انقلاب اسلامى، خوانندگان با نام و هويت سياسى لودين، بمثابه يك صهيونيست كه در سياست، فساد و جنايت را روش كرده‏است، آشنا هستند. در ماجراى اكتبر سورپرايز، همدستى او با لژ ماسونى P2 و جنايتهايش آشكار شد. در گرفتارى و اعدام قطب زاده، اسم او بعنوان كسى بميان آمد كه از سوى كاخ سفيد با فرستاده‏ى قطب زاده ديدار كرده و پس از آگاهى از قصد او، او را به دستگاه خمينى لو داده‏است. در ايران گيت، معلوم شد او عضو هيأت مك فارلين در سفر به تهران بوده‏است. و اينك، از تنگ دستى، رضا پهلوى را آلت فعل كرده‏است.

     و چون بوش و حكومت او مدعى شده بودند قصدشان اينست كه در خاورميانه ثبات پديد آورند، آنها كه لودين را مى‏شناسند، لو دادند كه حرف راست را از زبان لودين بشنويد: قرار بر ايجاد ثبات در خاورميانه نيست بلكه قرار بر ايجاد بى ثباتى دائمى است:

  ديلى استار (12 مه 2003) نوشته‏است: اغلب امريكائيان هر گز اسم ميكائيل لودين را نيز نشنيده‏اند. اما اگر امريكا در جنگ رو به گسترشى در خاورميانه فرو رود، در قسمتى بزرگ، از رهگذر القائات او است.

     لودين همكار مؤسسه محافظه كار «اينترپرايز اينستيتوت» است. از دانشگاه واشنگتن، دكتراى تاريخ و فلسفه گرفته‏است. نخست كارمند وزارت دفاع بوده و آنگاه به وزارت امور خارجه امريكا رفته و از آنجا به شوراى ملى امنيت آمده‏است. بهنگام رياست مك فارلين بر شوراى ملى امنيت، در ماجراى فروش اسلحه به ايران و خريد اسلحه براى كنتراها كه به افتضاح ايران گيت سرباز كرد، شركت داشت. و ماجرا را در كتابى، با عنوان «حكايت ماجراى ايران - كنترا از درون»، باز نوشت. عقايد لودين مطلوب كسانى چون ديگ چنى (معاون رئيس جمهورى) و دونالد رامسفلد، وزير دفاع و معاون او، پل ولفوويتز است. او از سياست خارجى امريكا از ترورهاى 11 سپتامبر 2001 بدين سو، دفاع مى‏كند. او بر اين عقيده است كه بكار بردن خشونت براى توسعه مردم سالارى در جهان، كارى است كه امريكا از آن گريزى ندارد. بدينسان، او از مبتكران فلسفه جنگ با عراق و اشغال اين كشور است.

      اينك او در كار زمينه سازى براى تغيير رژيم در ايران است. در 30 آوريل، «مؤسسه يهودى براى امور امنيت ملى» ( Security AffairsJewish Institute for National) ايران تحت رژيم روحانيان را «مادر تروريسم جديد» خواند و گفت: «زمان ديپلماسى سرآمده‏است؛ زمان آن رسيده‏است كه ايران و سوريه و لبنان آزاد شوند».

      كارهاى اخير او گوياى باور او به خشونت است. در كتاب خود، «ماكياول و رهبرى جديد»، مى‏نويسد: «تغيير خشونت‏آميز جوهر تاريخ بشرى است». بنظر او، رهبرانى كه داراى اراده آهنين همانقدر امروز اهميت دارند كه 5 قرن پيش، در عصر ماكياول، مى‏داشته‏اند. ويرانگرى خلاق روش عمومى ما است. ما اين كار را اتوماتيك انجام مى‏دهيم... «زمان آنست كه يكبار ديگر انقلاب دموكراتيك را صادر كنيم».

     از رهگذر نوشته هايش، لودين فكر راهنماى محافظه كاران جديد را مى‏سازد و عمليات نظامى را امريكا در اينجا و آنجاى جهان توجيه مى‏كند. در كتاب خود، «آزادى خيانت ديده»، توضيح مى‏دهد امريكا چگونه مى‏بايد يك انقلاب دموكراتيك را رهبرى كند. لودين و دوستان او گرفتار عقده حرمان از پيروز شدن در جنگ سرد هستند. آنها مى‏گويند امريكا هيچگاه جنگ سرد را نبرد. اين شوروى سابق بود كه زير فشار وزن خود، بدون اينكه گلوله‏اى شليك شود، از پا درآمد. امريكا در جاهائى براستى برنده شده‏است كه نهادهاى دموكراتيك، با وجود خطر كمونيسم، جوانه زده بودند.

     بنا بر اين، عراق و ايران و سوريه نخستين كشورهائى هستند كه در آنها، امريكا از طريق صدور مردم سالارى، مى‏تواند بر ديكتاتوريهاى ايدئولوژيك غلبه كند. روش كار ناگزير خشونت خواهد بود: «جنگ كلى». در اين جنگ، نه تنها قواى نظامى دشمن ويران مى‏شود، بلكه جامعه دشمن ناگزير از گرفتن تصميم مى‏شود: تن دادن به تغيير روندهاى فرهنگى. حفظ جان افراد غير نظامى از ترجيحهاى اول جنگ كلى نمى‏تواند باشد... «جنگ كلى بمعناى زور دائمى اعمال كردن براى تحميل اراده امريكا بر ملت ديگر است.»   نسخه هجوم به ايران را و سوريه را كه لودين، در اين عبارات دقيق، در نوشته 6 مه خود، در  and MailToronto Globe، بيان كرده‏است: «تا آنجا كه من مى‏دانم، كسى خواهان جنگ با ايران و سوريه نيست. اما به باور من، بطور روشن پذيرفته است كه ما مى‏بايد در قبال آنها از خود دفاع كنيم.» اين «رهنمود»، در همان روز، در ملاحظاتى كه او، در كنفرانس خويش، در امريكن اينترپرايز اينستيتوت، در باره آينده ايران، شفاف‏تر شده‏است. در اين كنفرانس، او چاره را تغيير رژيم ايران دانسته است.

      برغم نفوذ لودين در واشنگتن، حكومت بوش نمى‏خواهد وسائل ارتباط جمعى نظرهاى او را زياد مطرح كنند. زيرا بيش از اندازه تحمل مردم امريكاست. بيشترين امريكائيان بر اين نظر هستند كه امريكا تنها وقتى مى‏بايد خشونت بكار برد كه مورد حمله قرار مى‏گيرد. مردم امريكا نسبت به ملتهاى ديگر تمايلهاى بشردوستانه دارند. نظرهاى خشونت طلبانه لودين اعلان خطرى مى‏شوند كه مى‏توانند مردم امريكارا به خود آورند و متوجه خطر سخت سرانى بگرداند كه در حكومت بوش صاحب نفوذند.

 انقلاب اسلامى: اگر كلمه دموكراسى را با اسلام عوض كنيم، نظريه «خشونت دائمى» لودين، بى كم و كاست، همان نظريه «حركت قسرى» مصباح يزدى مى‏شود. «جنگ كلى» همان «جنگ تا رفع فتنه از جهان» و «صدور انقلاب دموكراتيك» همان «صدور انقلاب اسلامى» مى‏شوند. تكرار مى‏كنيم كه هيچ نبايد از يكسانى بيان لودين و مصباح يزدى تعجب كرد. چرا كه اصل راهنماى هردو ثنويت تك محورى و فلسفه هر دو توتاليتاريسم است. و نيز نبايد تعجب كرد اگر خامنه‏اى - كه خود همين نظريه را زير عنوان «النصر بالرعب» ابراز كرده‏است - آلت فعل مصباح يزدى است و رضا پهلوى آلت فعل لودين. چرا كه هر دو زورپرست هستند. رضا پهلوى طرز فكر دست نشانده و منش نوكرى را نيز علاوه دارد. اين بر ايرانيان است كه هشيار باشند و بايستند تا مثلث زورپرست صحنه سياست ايران را ترك گويند. وگرنه نظريه سازان «حركت قسرى» و «خشونت دائمى» هستى ملى آنها را به آتش خشونت خواهند سوخت.

 

 محافظه كاران جديد مى‏خواهند رضا پهلوى را چلبى ايران بكنند؟:

 

 انقلاب اسلامى: در شماره 566، فهرست محافظه كاران جديد امريكائى و همدستان آنها را در خاورميانه، از جمله رضا پهلوى، از نظر خوانندگان گذرانديم. اينك خبر فاينشال تايمز را مى‏آوريم:

  فايننشال تايمز (9 مه 2003) نوشته‏است: دونالد رامسفلد به ديپلماسى نمى‏پردازد اما بعضى از رفقاى او كه از محافظه كاران جديد هستند، از پيروزى در عراق، غره و بر آن شده‏اند در ايران نيز رژيم را تغيير بدهند.

      اداره دفاع پنتاگون حامى مجاهدين خلق و رضا پهلوى، پسر شاه سابق است. شاه سابق پيش از سقوط، مجاهدين خلق را با خشونت از ميان برداشت.

      تصميم پنتاگون به گفتگو كردن بر سر آتش بس با مجاهدين خلق در عراق، - كه پيش از آن، از سوى حكومت امريكا يك سازمان تروريستى خوانده شده بود - ضربه هشدار دهنده‏اى بود به وزارت خارجه امريكا و وزارت خارجه انگلستان.

     ...

     نه تنها آتش بس اعلان خطر به آيةالله‏ها بود بلكه شوكى بود كه بر كلين پاول، وزير خارجه، وارد شد. وزارت دفاع به او اطلاع نيز نداده بود. حال، محافظه كاران جديد در پنتاگون كه اجازه متاركه با مجاهدين حلق را داده‏بود، حامى مجاهدين خلق و رضا پهلوى شده‏اند.

     حاميان رضا پهلوى بر اين باور هستند كه او بايد همان نقش را در ايران بازى كند كه چلبى در عراق بازى كرد.

     يك تحليل گر آگاه توضيح مى‏دهد كه هدف مشترك تغيير رژيم در ايران است. بنا بر اين تناقضى وجود ندارد.

 انقلاب اسلامى: وقتى قدرت هدف و به قول ميخائيل لودين «خشونت دائمى» روش شد، ديگر چه فرقى ميان دو زور پرست، مسعود رجوى و رضا پهلوى مى‏ماند؟ با وجود اين،

     سلطنت طلبان ايرانى تبعيدى به امريكا، در حال ائتلاف با محافظه كاران جديد و نيز لابى اسرائيل در واشنگتن هستند.

      اعضاى مؤسسه اينترپرايز كه متعلق به محافظه كاران جديد است، به حكومت امريكا فشار مى‏آورند از رضا پهلوى حمايت كند. ميخائيل لودين، كه عضو مؤسسه اينترپرايز است، گفته‏است: آقاى رضا پهلوى رهبرى مناسب براى انتقال مسالمت‏آميز از ديكتاتورى به دموكراسى در ايران است و او را «على رغم بى ميلى تحسين برانگيز به پول و قدرت، مردى با محبوبيت گسترده در ايران» توصيف كرده‏است.

     يكى از سياستمداران كه نخواسته نامش برده شود، به ما گفته‏است: «در واشنگتن، محافظه كاران جديد سخت مى‏كوشند گروهى از ايرانيان را براى مقابله با وضعيت در ايران، بكار گيرند. آنها بر آنند كه تا هنوز بوش به وضعيت اقتصادى امريكا نپرداخته و پيش از انتخابات رياست جمهورى سال آينده، ايران را در دستور كار حكومت او قرار دهند.

      شاهزاده تبعيدى ايران، همانند چلبى، كوشيده‏است نطر مساعد لابى اسرائيل در واشنگتن، از جمله «مؤسسه يهودى امور امنيت ملى» را به خود جلب كند.

     سام براون، سناتور جمهوريخواه ايالت كانزاس، پيش نويس طرحى را تهيه كرده‏است كه خواهان دهها ميليون دلار كمك به ايستگاههاى راديوئى و تلويزيونى مستقر در لوس آنجلس است كه براى ايرانى برنامه پخش مى‏كنند و خواستار شورش عمومى بر ضد رژيم ايران هستند.

 انقلاب اسلامى: مى‏توان اندازه سقوط يك انسان را از نامزد ميخائيل لودين بشدن راى حكومت بر ايران شدن تصور كرد. بدين قرار، آنها كه مدعى بودند رضا پهلوى غير از پدر و جد خويش است و جرائم و خيانتهاى آنها را به پاى او نبايد نوشت و او در محيط دموكراسى بار آمده‏است، اينك ببينند كه از پدر و جد خود نيز پيشى گرفته‏است. و نگون بخت آنها كه تحت رهبرى امثال ميخائيل لودين «وحدت جمهوريخواه - مشروطه طلب» مى‏سازند. اگر رضا پهلوى از سرنوشت چلبى پند مى‏گرفت:

  بردن چلبى به بغداد را، حكومت بوش از اشتباهات بزرگ خود مى‏شمارد. كار تشكيل حكومت موقت را به تأخير انداخت و قرارش اينست كه چلبى را از سر باز كند: اطلاعات استراتژيك (9 مه) توضيح مى‏دهد كه امريكائيها محمد الزبيدى، يكى از نزديكان احمد چلبى كه خود را شهردار بغداد خوانده‏بود، توقيف كرده‏اند. بنا بر اطلاعاتى كه جنبش سلطنت مشروطه به رياست شريف على بن حسين در اختيار مى‏گذارد، امريكائيها اينجا و آنجا رفتن‏هاى احمد چلبى را محدود كرده‏اند. اطرافيان چلبى از بالا رفتن روز افزون قدر و منزلت عدنان پاچه چى نزد امريكائيها نگرانند. از او، بعنوان كسى نام برده مى‏شود كه رياست حكومت موقت را بر عهده خواهد گرفت. مشكل چلبى تنها آنچه آمد نيست. او با برخى از مسئولان اسرائيلى نيز نزاع پيدا كرده‏است. بخصوص با اپرائيم هالوى، رئيس موساد در پايان سالهاى 90 كه با چلبى در لندن (در جريان جنگ ايران و عراق) آشنا شده بود. از زمانى كه به بغداد بازگشته، زير قول خود مبنى بر عادى كردن روابط عراق با اسرائيل و خط لوله نفت از عراق به حيفا در اسرائيل زده‏است.

 انقلاب اسلامى: رضا پهلوى ممكن است زير قولش نزند و به روش جد و پدر خود، خدمتگزار اربابان خويش بماند. اما ضربه بيدار باش، براى ايرانيان، اينست كه بلحاظ ضعف روز افزون امريكا بمثابه تنها ابر قدرت و بدين خاطر كه بنيادگرائى فرآورده «بحران دائمى» و «خشونت دائمى» و «بى ثباتى دائمى» است، اينطور كسان مى‏توانند آلت فعل «بى ثباتى دائمى» و «خشونت دائمى» در ايران بگردند و موجوديت آن را به خطر اندازند.

     اما «واقعيت گرائى سياسى» بوش و حكومت او را بر آن داشت، كه با رژيم ملاتاريا معامله كند و گروه رجوى وجه المصالحه شد. بنا بر اين، پهلوى طلبها، «بازوى نظامى» را كه انتظار داشتند ميخائيل لودين به آنها ببخشد، از ميان رفت. غير از اطلاعاتى كه در دو فصل پيشين خوانديد، قسمتى از گزارش واشنگتن پست را، حاكى از اختلاف نظر در حكومت بوش و سرانجام تصميم به خلاء سلاح گروه رجوى، مى‏آوريم. در اين گزارش، زمان مصالحه نيز معين شده‏است:

  واشنگتن پست (9 مه 2003): حكومت جرج دبليو بوش تصميم گرفته است تسليم كردن اعضاى سازمان مجاهدين خلق در عراق را با جديت دنبال كند.

    اين تصميم‏گيرى  درست سه هفته پس از آن صورت مى‏گيرد كه فرماندهى مركزى امريكا بر وفق توافق آتش بس با اين گروه، به آنها اجازه داد بسيارى از سلاح ها و اردوگاه‏هاى  خود را حفظ كنند.

      تصميم در هفته گذشته توسط مشاوران ارشد سياست خارجى دولت بوش اتخاذ شد و بخشى از كشمكشى گسترده تر در داخل دولت آمريكا پيرامون سياست آن در قبال ايران است:

    برخى از مقام‏هاى  وزارت خارجه آمريكا به گرم شدن روابط با ايران اشتياق نشان مى‏دهند، اما پنتاگون و ساير مقام‏هاى حكومت معتقدند دولت ايران در داخل با فشارهاى شديد ناشى از نارضايتى عمومى روبروست، بنابر اين دليلى براى مذاكره با رهبران اين كشور نمى‏بينند.

     سرنوشت سازمان مجاهدين خلق درگرو نتيجه اين كشمكش هاست. برخى مقامات پنتاگون برآنند كه سازمان مجاهدين، مى‏تواند به عنوان يك نيروى فشار برضد قواى ايران "كه از مرز وارد جنوب عراق شده اند" به كار گرفته شود. يا حداقل وجود آن باعث نگرانى و اضطراب دولت ايران نسبت به نيات آمريكا در منطقه خواهد بود.

     در برابر، مقام‏هاى وزارت خارجه آمريكا معتقدند كه موافقت نامه آتش بس در ماه گذشته با سازمان مجاهدين خلق، ناقض توافق‏هاى  صورت گرفته با ايران پيش از جنگ داير بر خلع سلاح اين گروه بود.

    بنابر اين گزارش، در ديدارى ميان مقام‏هاى آمريكا و ايران در ماه ژانويه و همچنين پيام‏هاى متعاقب آن از طريق ديپلمات‏هاى  سفارت بريتانيا در تهران، مبادله شده‏اند، آمريكا اشاره كرده بود كه در مقابل همكارى ايران براى مراقبت از مرزها و يارى  رساندن به خلبانان هواپيماهاى  ساقط شده آمريكايى، سازمان مجاهدين خلق را هدف خواهد گرفت...

 

 دو اجلاس، در دو اطاق همجوار،يكى در پوشش «جمهوريخواه» ديگرى در پوشش «سلطنت طلب»:

 

  در 15 مه 2003 (25 ارديبهشت 1381)، آقاى محمد حسيبى، زير عنوان «در واشنگتن چه گذشت؟»، گزارشى از جلسه «جمهوريخواهان» انتشار داده‏است كه چكيده آن اينست:

    بعد از ظهر روز يكشنبه چهارم مه يا دوشنبه پنجم ماه‏مه  2003 در اطاقم نشسته بودم،... تلفن زنگ زد و با تعجب صداى آقاى اسدالله مروتى، صاحب راديوى 24 ساعته صداى ايران در لوس آنجلس را كه چندسالى بود نشنيده بودم شنيدم... ايشان فرمودند: مى‏خواهم از تو خواهش كنم هفته آينده در واشنگتن اختلافات را به خاطر وضع ويژه ايران كنار بگذاريد و با هم متحد شويد.

   پرسيدم راجع به چه موضوعى صحبت مى‏كنيد؟ من بى‏خبرم! سوآل كردند تو خبر ندارى؟ عرض كردم نخير، بنده بى‏اطلاعم! گفتند هفته آينده قرار است همه سازمان‏هاى جبهه ملى در واشنگتن گرد هم جمع شوند و باب مراوده و اتحاد را براى نجات وطن بگشايند.

     ...

     كم تر از 24 ساعت بعد، در حالى كه سرم را ميان دو دست گرفته بودم و در اين انديشه بودم كه  چرا آقاى اسدالله مروتى، يك مشروطه خواه محكم و استوار و يار وفادار آقاى رضا پهلوى يكباره سنگ  سازمان‏هاى  جبهه ملى را به سينه مى‏زند و نگران اتحاد يا عدم اتحاد آن ها شده...تلفن زنگ زد. گوشى تلفن را بر داشتم. الو من بيژن مهر هستم و مى‏خواستم شما را براى جلسه اتحاد در 11 و 12 همين ماه مه به واشنگتن دعوت كنم.

      حسيبى توضيح مى‏خواهد و ايشان گفتند: قرار است سازمان‏هاى جبهه ملى براى تشكيل دادن يك جبهه واحد بكوشند و در صورت توفيق در جلسه روز يكشنبه دوازدهم نسبت به  تشكيل جبهه و يا شبكه واحدى كه  تمامى جمهوريخواهان را در بر گيرد اقدام كنند...

      از پاسخ بيژن مهر، حسيبى متوجه مى‏شود باقر زاده نيز از حضور يابندگان است: بار ديگر سرگيجه‏ام در اين زمينه به اوج رسيد كه مگر آقاى دكتر باقرزاده عضو جبهه ملى هستند و من خبر ندارم؟ و مگر ايشان منشور 81 خود را كنار گذاشته و مصمم به پيوستن به جبهه و شبكه جمهوريخواهان شده اند؟ گويا من از قافله آخرين اخبار حيرت آور روز عقب افتاده بودم...

     روز دهم ماه مه، در ساعت سه بعد از ظهر وارد همان هتل معروف در شهر واشنگتن شدم. چمدانم را در اطاق 624 گذاشتم و پس از يك ساعت استراحت به سرسراى هتل برگشتم. آقاى ضياء آتاباى، صاحب و مدير تلويزيون ملى ايران در لوس آنجلس را ديدم و سلام و احوالپرسى بين ما رد و بدل شد. از ايشان پرسيدم شما هم مثل من براى تشكل مليون و جمهوريخواهان به اينجا آمده ايد؟ ايشان جواب مثبت دادند و نيز اضافه كردند براى ايشان هيچ فرقى نمى‏كند كه رضا پهلوى شاه شود يا مصدقى ها، مهم اين است كه دمكراسى موجود باشد...

     از حسيبى دعوت شده بود در جلسه خصوصى جبهويها شركت كند. او مى‏نويسد: قبل از حركت به سوى منزل آن دوست محترم براى شركت در نشست خصوصى شب، رفت و آمدهاى چهره‏هاى مشهور و مشكوكى را كه به نظر نمى‏رسيد در زمره مليون يا در زمره جمهوريخواهان باشند، در سرسراى هتل مشاهده كردم. از سوى ديگر ورود آقاى شهرام همايون مدير و صاحب تلويزيون كانال يك در شهر لوس آنجلس و تيم ايشان... را شاهد بودم...

     شب در آن نشست شركت كردم و چهره هائى را ديدم كه همگى در زمره اعضاى جبهه ملى نبودند.  خود من نيز چنين افتخارى نصيبم نشده بود. براى مثال آقاى دكتر حسين باقرزاده نيز حضور داشتند كه خود در جهت به ثمر رساندن اتحاد ويژه‏اى مبتنى بر منشورى به نام «منشور 81» تلاش مى‏كنند كه كوچك ترين رابطه‏اى با اتحاد وسيع جمهوريخواهان ندارد. آنچه را كه بنده تا آن لحظه بى خبر مانده بودم همانا تشكيل جلسه ديگرى، صبح آن روز، بوده است كه گويا خوشبختانه منجر به ادغام دو و يا چند سازمان جبهه ملى در جبهه واحدى شده بود كه در آن نشست اعلام گشت... در اين نشست، از جمله اعلام نمودند كه جلسه اتحاد جمهوريخواهان فردا رأس ساعت 2 بعد از ظهر در همان هتل محل اقامت اين حقير و اقامت بسيارى ديگر از شركت كنندگان در ماجرائى  كه مغز و فكر مرا به خود مشغول داشته بود تشكيل خواهد شد...

    از آنجا دير وقت مستقيماً به اطاق هتل پناه آوردم. مطالب بيان شده در جلسه امشب سرگيجه‏ام را در اطراف اين جريان چند برابر كرده بود... همه وقتم را تا زمان برقرارى جلسه اتحاد جمهوريخوهان در سرسراى  هتل با افكارى مغشوش و نگران از دسيسه‏اى كه بوى تعفن آن از همه سوى احساس مى‏شد، گذراندم. جمعى از مشروطه خواهان (سلطنت طلبان) را ديدم كه در تلاش بودند. دوربينهاى بزرگ و كوچك فيلمبردارى و تلويزيونى را مى‏ديدم كه در دست اين و آن حمل مى‏شد و در تعجب و حيرت غوطه ور بودم. در سرسرا و راهرو هتل قدم مى‏زدم كه دو اطاق كنفرانس را پهلوى همديگر با تابلو جلسه ايرانيان كه در كنار درهاى ورودى آن اطاق ها نصب شده بود يافتم، ولى يكى از آنان به نحو بارزى در اختيار مشروطه خواهان بود و ديگرى در اختيار جمهوريخواهان. حالا ديگر كم مانده بود كه از شدت تعجب منفجر شوم. دوستان جبهه ملى، همان ياران خوب و كاركشته سياسى را ديدم كه يكى يكى از راه مى‏رسيدند. از آن ها مى‏پرسيدم آيا از اطاق بغلى خبرى داريد كه محل تشكيل جلسه مشروطه خواهان است؟. بسيارى از آنان جواب مثبت مى‏دادند و بعضى اظهار بى‏اطلاعى مى‏كردند. از همه مى‏پرسيدم چه رابطه‏اى بين كار ما و آنان وجود دارد؟ همه مى‏گفتند هيچ رابطه‏اى وجود ندارد، اين كاملاً اتفاقى است كه جلسه ما با آنان تلاقى كرده است !! نفس گرم من در آهن سرد آنان چنان بى تأثير بود كه با خود مى‏گفتم مبادا خواب مى‏بينم!! مبادا ماليخوليا به سراغم آمده!! زيرا حتى يك نفر هم يافت نشد كه با من، در مورد غير عادى بودن جريان، (هم نظر باشد) و براى راستگوئى ذره‏اى ارزش قائل شود. داشتم ديوانه مى‏شدم. مى‏خواستم فرياد بر آورم همه دروغ مى‏گوئيد، كم مانده بود سر به سنگ و ديوار بكوبم...

 انقلاب اسلامى: غير از اينكه خبر منتشره توسط فايننشال تايمز حاكى از آنست كه تشكيل جلسه به خواست ميخائيل لودين بوده‏است و امثال مروتى براى تشكيل اين دو جلسه مى‏كوشيده‏اند، سياست يعنى تدبير، بنا بر اين، در سياست، محلى براى وقوع امر «اتفاقى» وجود ندارد.

     لحظه‏اى بعد آقاى سربى و آقاى بهبهانى دو برنامه ساز خوب تلويزيون رنگارنگ وارد شدند.

      با اين دو، مشغول صحبت مى‏شوند و از پشت، شهرام همايون، با دستهايش، چشمهاى حسيبى را مى‏بندد و... و براى او ترديد نمى‏ماند كه دو جلسه در دو اطاق كنار يكديگر، سازماندهندگان واحدى دارند. و

   «ساعت يك بعد از ظهر به سوى اطاق جمهوريخواهان رفتم. جمعى نشسته بودند و آقاى سربى مشغول جابجا كردن و مرتب كردن وسائل فيلمبردارى خود شدند. ناگاه صحبت‏هاى اعتراضى به آقاى سربى از سوى سران جبهه ملى از قبيل آقاى دكتر قائم مقام و محمد اقتدارى و چند نفر ديگر آغاز شد كه اين جلسه خصوصى است و ايشان نبايد برنامه را ضبط و پخش كنند. آقاى سربى با جواب‏هاى بسيار محكم و منطقى به رد ادعاى آنان پرداخت. من نيز به حاضران گفتم پخش برنامه امروز به اهداف ما كه جلب نظر تمامى جمهوريخواهان است كمك بسيار مى‏كند. از اين گذشته وسائل ارتباط جمعى و روزنامه ها يكى از ركن‏هاى مهم و ضرور دمكراسى است چگونه مى‏توان اين برنامه بسيار مهم را كه چيزى نبايد به غير از خدمتگزارى به مردم در آن باشد از نظر مردم دور نگاه داشت؟ مگر اسرارى در كار ما نهفته است؟ مگر خيانتى در شرف وقوع است؟ آقاى دكتر قائم مقام با متانت قابل توجه و بادى كه در غبغب مبارك بود، فرمودند: آقاى حسيبى مگر جايز است كه كسى دوربين تلويزيون ها را به اطاق خواب خود راه دهد؟. از اين مثالى كه حضرت بيان نمودند... چنان در عجب ماندم كه بى اختيار به حضرتشان صد آفرين گفتم. ناگاه آقاى دكتر حسن ماسالى، اين پير دير سياست و مبارزه وارد اطاق شده و با تحكم بسيار زننده‏اى فرمان ايست به آقاى سربى دادند. نفس ها در سينه‏ها حبس شد. من فرياد بر آوردم كه اين چه وضعيت نامناسب و مشكوك است كه راه انداخته ايد؟ اين چه نيرنگ است كه در كار مردم مى‏كنيد چرا يك جو خجالت نمى‏كشيد؟ گفتم برنامه‏اى كه به دست حسن ماسالى تهيه و تنظيم شود نتيجه‏اى بهتر از اين به بار نخواهد آورد... سربى بساط ركن اساسى دمكراسى را جمع كرد و به استوديو تلويزيون رنگارنگ بازگشت. آقاى سربى گويا بلافاصله پس از ورود به تلويزيون تمام واقعه را در برنامه زنده‏اى به مردم بازگو كرده بود...

    برنامه اتحاد مليون جمهوريخواه  و ديگر جمهوريخواهان ساعت دو بدون حضور هيچ تلويزيونى آغاز شد. يك ساعت اول بيشتر بحث بر سر همان اتفاقى كه در رابطه با اخراج آقاى سربى از جلسه بود گذشت. يكى دو نفر از مليون و جمهوريخواهان جلسه را پس از مشاجره‏اى بسيار جدى و منطقى بر ضد اخراج گزارشگر تلويزيونى جلسه را ترك كردند، از جمله آقاى دكتر بهار نيز كه خود در تلويزيون رنگارنگ داراى برنامه‏هاى بسيار مهم و آموزنده‏اى هستند تاب تحمل ادامه شركت در جلسه را نياورده لاجرم جلسه را ترك كرده بودند. من نيز تاب تحمل را زمانى به كلى از دست دادم كه آقاى بيژن مهر دعوت كننده خود  به واشنگتن را ديدم كه مرتب از اين جلسه به جلسه مشروطه خواهان و دوستان خود در اطاق بغلى سر مى‏كشيد. از عموم پرسيدم آيا رفت و آمدهاى آقاى بيژن مهر به اطاق بغلى هم  كه از يك سوى نماينده تام الاختيار آقاى طبرزدى در آمريكا و از سوى ديگر عضو فعال و رسمى جبهه ملى در آمريكا نيز هست طبيعى و اتفاقى است؟ همه فرمودند: بلى آقا تو چقدر به همه چيز بد بينى  و ادامه دادند كه ايشان داراى  طبيعتى چنان مهربان و ملايم هستند كه با همه كس فارغ از باورهاى سياسى و شيوه‏هاى مبارزه آنان رفيق هستند. ناگزير بر ايشان آفرين گفته، ولى بدون اينكه بتوانم اتفاقى بودن كل پيش آمدها را هضم و قبول كرده باشم از اعلام پنج دقيقه استراحت توسط رئيس محترم جلسه استفاده كرده پس از بيرون رفتن ديگر به جلسه بازنگشتم. تصميم گرفته بودم شر خود را از سر اتحاد كنندگان باز كنم...

     مستقيماً به اطاق هتل رفتم و مثل هر روز و هر شب به كامپيوترى كه با خود داشتم پناه آوردم. در سايت خبرى پيك نت چشمم روى خبرى با تيتر زير ميخكوب شد:

 بدعوت سلطنت خواهان و در واشنگتن‏

 همايش "همبستگى ملى"

 براى "همه پرسى در ايران"،

  انتخاب «واشنگتن بعنوان مركز برگزارى اين همايش، با توجه به محل استقرار رضاپهلوى در اين شهر، پيش بينى شركت وى در اين همايش را در ساعات پايانى آن، مطرح كرده است. همچنين گفته مى‏شود، مايكل لودين مسئول موسسه پژوهش تغيير نظام حكومتى در ايران نيز در اين همايش شركت خواهد كرد. گفته مى‏شود چنانچه رايزنى ها و مذاكرات مناظره‏هاى روز يكشنبه به نتيجه مطلوب برسد، در پايان همايشى كه از روز دوشنبه (فردا) در واشنگتن برپا مى‏شود قطعنامه‏اى با اعلام ضرورت همه پرسى در ايران به تصويب رسيده و مجامع بين المللى براى تحقق اين خواست فراخوانده خواهند شد.»

    شب را به سختى به صبح رساندم. (صبح دوشنبه دوازدهم). وقتى به سرسراى هتل رسيدم به هر يك از اعضاى محترم جبهه ملى  و به هر فرد دست اندركار اين جلسه ها كه رسيدم، خبر بالا را اطلاع دادم و عرض كردم اين چه برنامه ريزى و اين چه دسيسه ايست؟ همه بدون استثنا با چنين مضمونى را فرمودند: "پيك نت مال توده ايهاست ولشان كن" اما من ممكن نبود بتوانم ولشان كنم...

  با توجه به ربط اين دو اجلاس با پيشنهاد (بودجه 50 ميليون دلارى براى كمك به «اپوزيسيون» ايران) سناتور امريكائى، «شوراى ايران و امريكا»، اعتراضيه‏اى با عنوان «آيا امريكا مى‏بايد به جنبش دموكراسى ايران و گروههاى مخالف كمك مالى كند؟»، انتشار داده‏است. در اين اعتراضيه، پس از آنكه توضيح مى‏دهد سناتور كانزاس، سام براون بك، بهنگام سخنرانى در «امريكن اينتر پرايز اينستيتوت»، اعلان كرده‏است كه قصد دارد كمك 50 ميليون دلارى به گروههاى مخالف، بطور عمده به راديو تلويزونهاى لوس آنجلسى را به مجلس پيشنهاد كند، خاطر نشان مى‏كند كه سناتورهاى ديگرى با چنين روشى مخالف هستند. از جمله، سناتور كريستوفر دود Dodd و جون مك كين با نظر براون بك مخالفند.

     حاميان دموكراسى ايران كه از محل اين بودجه كمك دريافت خواهند كرد،  گروههاى سلطنت طلب و «كميته امريكائى - اسرائيلى امور» و موريس آميتى، نايب رئيس «مؤسسه يهودى براى امور امنيت ملى» هستند. مؤسسه‏هاى ديگرى كه از اين محل كمك دريافت خواهند كرد، «مركز براى دمكراسى در ايران» كه موريس آرميتى و رب سبحانى Rob Sobhani، رئيس «Caspian Energy Consulting» بانى آنند و ميخائيل لودين، عضو «امريكن اينترپرايز اينستيتوت»، حامى پر و پا قرص تغيير رژيم در ايران هستند.

 انقلاب اسلامى: بموقع است خريد پر فساد اسلحه را، در جريان جنگ 8 ساله، جنگى كه ايجاد و ادامه‏اش و اسلحه‏اى كه در فروش آن به ايران، لودين و مانندهاى او نقش مى‏داشته‏اند،بياوريم :

 

 خريد اسلحه به روايت «شنود اشباح» و «جنگ نعمت» است؟!:

 

 انقلاب اسلامى: از واقعيتهاى ديگرى كه «شنود اشباح» كوشيده‏است با تقلب و تزوير، آمران و مأمورانش را بسا با معترضان جانشين كند، خريد اسلحه است. با شروع جنگ و دست تنگى ارتش ايران، ملاتاريا بجاى آنكه به گروگانگيرى پايان بدهد و كشور را از محاصره اقتصادى و نظامى و سياسى، بدرآورد، فرصت را براى دو كار مغتنم شمرد: سازش پنهانى بر سر گروگانها با گروه ريگان - بوش و طولانى كردن جنگ براى پركردن جيبها از محل خريد محرمانه اسلحه. در ماههاى اول جنگ، اصرار رهبران حزب جمهورى اسلامى بر بركنار كردن رئيس بانك مركزى براى آن بود كه از سوئى اختيار ارز حاصل از نفت را بدست آورند و از سوى ديگر، معاملات پرفساد خويش را از ديد مردم بپوشانند. يكى از اين دو واقعيت كه بر جهانى معلوم و آشكار گشته‏اند، يعنى خريد اسلحه، در ايران تحت نظام سانسور، به روايت «شنود اشباح» اينسان روايت شده‏است:

 

  ماجراى خريد قلابى 56 ميليون دلار اسلحه از اسرائيل و تقسيم آن ميان بهشتى و حيدرى:

  در صفحات 164 و 165 از «عبور از بحران» هاشمى رفسنجانى نقل مى‏كند:

     «امروز تا بعد از ظهر در خانه ماندم. آقاى محمد محمدى {نيك‏} رى شهرى، پيش از ظهر به ملاقات آمد و گزارش از پرونده كوچك دهقان، معاون لجستيكى، در رابطه با اتهام جاسوسى و فساد در خريدها داد و گزارشى از توطئه يكى از شخصيتهاى منزوى شده و رابطه او با امريكا و پولهاى زيادى كه دارد و رابطه‏اش با بعضى از علما و چيزهاى ديگر.»

  در همان صفحه، از روزنامه جمهورى اسلامى (31/1/1360) قول بهزاد نبوى را نقل مى‏كند:

      «مهندس بهزاد نبوى، در مورد اين شايعه كه ايران 56 ميليون تومان جهت خريد اسلحه به فرانسه داده‏است، اظهار داشت: «اولاً 56 ميليون تومان نيست و 56 ميليون دلار است و مسئله آن، اينست كه ايران در جريان جنگ تحميلى احتياج به تجهيزات و قطعات يدكى و مهماتى داشته است كه از منابعى سعى داشته‏است تأمين كند و آن منبع هم دولتها نبوده‏اند بلكه شركتها بوده‏اند. از جمله با شركتى معامله‏اى انجام شده‏است و قرار بوده‏است كه به مجرد اينكه محموله بارگيرى و حمل و نقل شد، سفارت ايران در اسپانيا حمل را تأييد كند و بانك ملى ايران در پاريس، پول را واريز كند به حساب آن شركت كه اين كار به شكل غلطى انجام شده‏است. يعنى كاردار ايران در اسپانيا، پيش از آنكه اسناد حمل را رؤيت كند، گواهى كرده‏است و بانك ملى ايران در پاريس هم با وجود اينكه اسناد حمل ناقص بوده‏است، ظاهراً مبلغ را پرداخته‏است و موضوع تحت بررسى است. كاردار هم الان در تهران است و قرار است در اين زمينه توضيح بدهد و براى آن 56 ميليون دلار هم از طرف ايران شكايت شده‏است كه اين پولها بلوكه و وتوقيف است و دادگاه در حال رسيدگى به مسئله مى‏باشد.»

  در صفحات 166 و 167 باز از قول محمد منتظرى و بهزاد نبوى، به نقل از جمهورى اسلامى (9/2/1360) و (6/5/1360) آورده‏است:

 * قول محمد منتظرى:

     «همين تيمسار فريور كه يك افسر كودتاچى بود، با تأييد يك جناح در كشور، اين هفت ماه جنگ، معاون وزير دفاع در امور خريد اسلحه بوده‏است و افرادى مى‏دانستند و به شخص {محمد جواد} باهنر گفتم كه مسئول خريد اسلحه يك فرد كودتاچى است. اما رفتند پهلوى امام، به اين طرف و آن طرف، و اباطيلى گفتند و او را آزاد كردند و دوباره وزير دفاع كردند و بعد دوباره مى‏خواست خودكشى بكند ولى بحمدالله الان در زندان است. چون گندش درآمد...

     اين شخص، سرهنگ حيدرى را كه يك فرد تصفيه شده ارتش است، به كمك تيمسار باقرى خائن، 73 ميليون دلار را در اسپانيا برداشتند كه 53 ميليون دلارش هم الان سر و صدايش هست! و الان هم اين عمل را به گردن دولت انداخته‏اند و مى‏خواهند آبروى دولت جمهورى اسلامى و مجلس را كه انتخاب كننده دولت است ببرند...»

 * قول بهزاد نبوى: «وزير مشاور در امور اجرائى، همچنين در مورد سقوط هواپيماى آرژانتينى در شوروى اظهار داشت: اين يك حركت حساب شده‏ايست كه وسائل ارتباط جمعى امپرياليستى و صهيونيستى، از آن بهره بردارى مى‏كنند. اين حركت تبليغاتى دنباله يك حركت قبلى است و آن وقتى هم كه اسرائيل تأسيسات اتمى عراق را بمباران نمود، اولين كسى كه اعلام نمود، اسرائيل و بعد از آن عراق بود و مهم اين بود كه چرا اين دو رژيم روى اين مسئله كار مى‏كنند و حالا هم در مورد سقوط هواپيماى آرژانتينى مى‏گويند اين هواپيما از اسرائيل براى ايران اسلحه حمل مى‏كرده‏است. در صورتى كه حقيقت اينست ما هواپيماهائى بعنوان چارتر اجاره مى‏كنيم و اين هواپيما كه سوئيسى مى‏باشد و در اجاره يك شركت آرژانتينى است، از اين قبيل است...

     ما هر موضعى كه در مورد اين هواپيما (در خاك شوروى) پيش آمده باشد، از آن بى اطلاع هستيم و به دولت ايران ارتباط پيدا نمى‏كند و اطلاعيه وزارت امور خارجه هم روشن نمودن اذهان از تبليغات سوء بود... اين كارها (تبليغات سوء اخير) به دليل نزديكى روز قدس مى‏باشد...»

 انقلاب اسلامى: تا اينجا 1 - سرتيپ فريور و سرهنگ كوچك دهقان و حيدرى مأموران خريد اسلحه هستند. و 2 - خريدهاى اسلحه را حكومت رجائى تصدى مى‏كند و محمد منتظرى نگران آنست كه آبروى «دولت منتخب مجلس» و مجلس برود. و 3 - يك قلم از اين خريدها، اختلاس 57 ميليون دلار شده‏است و 4 - خريدها از اسرائيل بعمل آمده‏اند و يك موردش، كه دو ماه بعد از كودتاى خرداد 60، با هواپيماى آرژانتينى، به ايران حمل مى‏شده توسط روسها ساقط شده‏است. بهزاد نبوى نمى‏تواند تكذيب كند كه هواپيما اسلحه اسرائيلى را به ايران مى‏برده‏است. قابل تكذيب نيز نبود. چرا كه اسرائيل ناگزير از اعتراف شد كه هواپيما اسلحه فروخته شده توسط اسرائيل را به ايران مى‏برده است. اما واقعيتهاى مهم ديگرى در پرده مى‏مانند:

 * تا كودتاى خرداد 60، رهبران حزب جمهورى اسلامى كه سازش پنهانى را با امريكا بعمل آورده‏بودند، از طريق حكومت رجائى، اختيار خريد اسلحه را، الف - از راه منصوب كردن افراد بالا و اختيار دادن به رفيق دوست كه مسئول تداركات سپاه بود و ب - با تشكيل تيمهاى خريد، بدست آوردند. اما نه براى اينكه اسلحه خريدارى و وارد كنند. بلكه براى آنكه پول به جيب بزنند بدون اينكه اسلحه‏اى وارد كشور شود. زيرا سازش محرمانه خود را با ريگان و بوش كرده بودند و تمام سعى خود را بكار مى‏بردند تا وقتى اسباب بركنارى بنى‏صدر را فراهم نكرده‏اند، اسلحه‏اى وارد كشور نشود. براى كسانى كه شعارشان «نصف كشور برود بهتر از آنست كه بنى‏صدر پيروز شود»، خيانت و فسادى از اين نوع، آب خوردن بود.

 * سرهنگ كوچك دهقان كه پس از كودتاى خرداد 60، توسط رى شهرى محكوم شد، پيش از آن، تحت حمايت رهبرى حزب جمهورى اسلامى قرار داشت. سرتيپ ظهير نژاد كه فرمانده نيروى زمينى بود، او را از مسئوليت تداركات نيروى زمينى بركنار كرد. بعد از كودتا، او را معاون وزارت دفاع و مسئول خريد اسلحه كردند.

     سرهنگ دهقان و رفيق دوست مسئول خريد اسلحه شدند و از اسرائيل اسلحه خريدند. اسناد خريدها و طرفهاى آنها در اسرائيل و انگليس و امريكا، در ژوئيه و اوت 1982 (تير و مرداد 1361، از سوى بنى‏صدر در اختيار رسانه‏هاى گروهى جهان قرار گرفت. اين اسناد و اسناد ديگرى كه به تدريج در انقلاب اسلامى منتشر شدند، در افتضاح ايران گيت، راه حاشا را بر ريگان و بوش و حكومتشان بستند. بخشى از اين اسناد و اطلاعات را انقلاب اسلامى در جزوه‏اى با عنوان «اسناد و اطلاعات راجع به خريد سلاح توسط رژيم خمينى» منتشر كرد. در اين جزوه، از جمله دو گزارش، زير عنوان «گزارش و اسناد خريد اسلحه از امريكا» به نقل از انقلاب اسلامى، شماره 152 و «اسناد فروش مافيائى اسلحه به ايران»، به نقل از انقلاب اسلامى، شماره 154، درج هستند. در اين دو گزارش، نقشهاى سرهنگ دهقان و رفيق دوست، تشريح شده‏اند.

 * از كسانى كه بهشتى به او مأموريت داده بود اسلحه بخرد، يكى محمد حيدرى بود. بنا بر توضيح بهزاد نبوى، پولها توقيف شده‏اند و كاردار سفارت ايران در اسپانيا در تهران است و... اما حقايقى كه پوشانده مى‏شوند، عبارتند از:

 1 - وزير دفاع، شهيد سرتيپ فكورى بود. روزى در ستاد فرماندهى كل قوا، در دزفول، فريادهاى او بهنگام گفتگوى تلفنى، به گوش همگان مى‏رسد. رئيس جمهورى توضيح مى‏خواهد. فكورى توضيح مى‏دهد كه شخصى را آقاى بهشتى معرفى و توصيه مى‏كند به او مأموريت خريد اسلحه داده شود. اين شخص، پولها را بالا كشيده و اسلحه نيز نخريده‏است. رئيس جمهورى به او دستور مى‏دهد بلادرنگ شكايت كند. دو وكيل فرانسوى، بورگه و شرون، موفق مى‏شوند 26 ميليون دلار از پولها را از چنگ حيدرى بدر آورند. بقيه، حدود 31 ميليون دلار را، او و بهشتى بالا مى‏كشند:

 2 - بهنگام افشاى ماجرا از سوى روزنامه انقلاب اسلامى، در 2 ارديبهشت 1360، بهشتى، «رئيس» وقت ديوان كشور و دبير كل حزب جمهورى اسلامى، در پاسخ خبرنگارى، گفته است:

     «اطلاعات لازم در اين زمينه را سخنگوى دولت در اختيار مردم گذاشته‏است و اطلاع جديدى در اين باره نيست. البته، قدر مسلم اينست كه نماينده سياسى ايران در اسپانيا مسئوليت مالى پرداخت آن مبلغ را بر عهده داشته است و در ايران است. و بر طبق آنچه آقاى نبوى گفته‏اند و بررسى‏هاى قضائى نيز اينجا انجام خواهد گرفت، مسئله نيست كه اين قدر آن را بزرگ مى‏كنند. اين مسئله ايست كه در تاريخ خريد و فروش‏ها، چه خريد و فروشهاى اشخاص و چه دولتها پيش مى‏آيد. و مسئله ايست نامطلوب و غلط اما غلطى است كه غير قابل جبران نيست».

     اما «رئيس» ديوان كشور نمى‏گويد: الف - به او چه مربوط بوده‏است كه مأمور خريد اسلحه به وزير دفاع تحميل كند؟ و ب - از آن روز تا امروز، نه كاردار وقت ايران در اسپانيا و نه حيدرى و بطريق اولى نه بهشتى، تحت هيچگونه پيگرد قضائى قرار نگرفته‏اند. و ج - با توجه با اينكه به قول مهندس سحابى - در مجلس گفته شد 105 ميليارد دلار -، در دوران جنگ، 100 ميليارد دلار از پولهاى ايران گم شد، اختلاس 31 ميليون دلار «مسئله‏اى نيست». اما اگر دستگاه قضائى مستقلى وجود مى‏داشت و آن روز، به اين دزدى آشكار، قاطعانه رسيدگى مى‏كرد، بسا در بهار سال 60، كودتا نمى‏شد و صلح مى‏شد و سرنوشت ايران و منطقه ديگر مى‏شد.

 3 - بهنگام محاكمه حيدرى، كودتاى خرداد 60 انجام شده بود و بنى‏صدر در خارج از كشور بود.  حيدرى در دادگاه توضيح مى‏دهد هرچه كرده، بدستور بهشتى بوده‏است و از پولها، مبلغ 22 ميليون دلار را به حسابى كه بهشتى معين كرده بود، به كد «شهباز» در لوزان سوئيس، به بانك سپرده‏است.

     روزنامه كانارآنشنه (22 اوت 1984) كه از اين فساد سر درآورده بود، تاريخ واريز كردن اين پول را به بانك سوئيسى، 2 آوريل 1981 (13 فروردين 1360) نوشته است. كاناردآنشنه خاطر نشان كرده‏است كه دستور تعقيب را بنى‏صدر صادر كرد.

     دانستنى است كه همزمان، سه فساد بزرگ ديگر رو شدند و رو شدن اين فسادها از عوامل توقيف انقلاب اسلامى و 6 روزنامه ديگر شدند:

 * معامله شكر كه ميرفندرسكى، داماد بهشتى انجام داده‏بود و 1200 ميليون تومان را بالا كشيده بود.

 * داماد و فرزند بهشتى به قاچاق پرسود اشياء عتيقه و آثار باستانى نيز مشغول شده‏بودند.

 * فساد وسيع در بنياد مستضعفان كه خمينى را ناگزير كرد صادق طباطبائى را مأمور رسيدگى كند و او 800 مورد دزدى و خورد و برد گزارش كرد. از جمله، تنها حواله‏هاى بهشتى كه پرداخت شده بود، افزودن بر 50 ميليون تومان به پول آن روز بود.

 4 - حيدرى، در پاريس، بعنوان نماينده بهشتى، با مقامات فرانسوى رابطه بر قرار كرده و به آنها مى‏گفت: بزودى بنى‏صدر بركنار مى‏شود و امور كشور، همه، در دست بهشتى قرار مى‏گيرد. بدينسان، مقامات فرانسه، از پيش، مى‏دانسته‏اند كه كودتا در شرف وقوع است.

 5 - در پى اظهارات حيدرى در دادگاه، ملاتاريا براى سرپوش گذاشتن بر افتضاح، بر آن مى‏شود كه با حكومت فرانسه وارد معامله شود: الف - دو وكيل را عزل و شخصى بنام سكلدى را وكيل مى‏كند. ب - به حكومت فرانسه پيشنهاد مى‏كند بشرط خواباندن پرونده اختلاس، «ايران» حاضر مى‏شود از بخش عمده مطالبات خود از فرانسه بگذرد. در نتيجه، سكلدى، سه روز به پايان مهلت يكماهه تقاضاى تجديد نظر، به وزارت دفاع اطلاع مى‏دهد. بديهى است كه وزارت دفاع رژيم ملاتاريا در آن مهلت نيز تقاضاى تجديد نظر نمى‏كند. دادگاه به اين عنوان كه چون در تاريخ مقرر، شاكى شكايت خويش را پى نگرفته‏است، پرونده را مختومه اعلام مى‏كند. پيش از آن، دو وكيل معزول، بنى‏صدر را از ماجرا آگاه مى‏كنند و در مارس 1984، دفتر بنى‏صدر نامه‏اى به پير موروا، نخست وزير وقت فرانسه مى‏نويسد و در آن، هشدار مى‏دهد كه رژيم ملاتاريا از ميان مى‏رود. اما تاريخ روابط دو كشور دير مى‏پايد. اين سازش ننگين بر سر دارائيهاى ايران، آنهم با تن دادن به فسادى قضائى، در تاريخ مى‏ماند و ترديد نكنيد كه هر زمان مردم ايران آزادى را بازيابند، دولتى كه از مردم نمايندگى خواهد كرد، از فرانسه بابت اين سازش بازخواست خواهد كرد.

      سرانجام، الف - 31 ميليون دلار را بهشتى و حيدرى خوردند و ب - تا كودتاى خرداد 60، اسلحه به ايران نيامد و ج - حكومت فرانسه ناچيزى از مطالبات ايران را پرداخت و مفاصا حساب گرفت. و مردم ايران، گرفتار در حصار سانسور، مى‏بايد به گزارش «شنود اشباح» بسنده كنند! با اينهمه،

  در صفحات 311 تا 313، از روزنامه جمهورى اسلامى (13/5/1360)، حدود 2 ماه بعد از كودتا، قول بهزاد نبوى، «وزير مشاور» و «سخنگوى دولت» را آورده‏است:

     «...و چه كسانى را بر ارتش تحميل كرد؟ باقرى‏ها، فريورها، كسى كه فاجعه 56 ميليون دلار را ببار آورد. خيرخواه‏ها و معزى‏ها».

 انقلاب اسلامى: امر واقع مهمى كه خواننده مى‏بايد كمال توجه را به آن بكند، اينست: تا خرداد 60 كه كودتا شد، بنى‏صدر و دوستان او، از پديد آورندگان ماجراى دانشگاه، از آنها كه در ماجراى طبس دست داشته‏اند، از جنگ افروزان در كردستان، از... از آنها كه با ريگان و بوش سازش پنهانى كرده بودند و در بحبوبحه جنگ، اسلحه توقيف شده ايران را كه امريكا توقيف كرده و حاضر بود رفع توقيف كند و تحويل دهد و هاشمى رفسنجانى و رجائى گفتند اسلحه و قطعات يدكى امريكائى را نمى‏خواهيم و نگرفتند، از خريد پرفساد اسلحه‏اى كه تحويل ايران نمى‏شد، مى‏پرسيدند. وقتى كودتا شد و سركوب و سانسور روش گشت، ملاتاريا و عمله او (امثال بهزاد نبوى) براى جرائم خود، كسانى را متهم كردند كه يا از اعتراض كنندگان بودند و يا از مأموران ملاتاريا. پيش از كودتا، اختلاس 56 ميليون دلار «مسئله‏اى نيست» و بعد از كودتا «فاجعه 56 ميليون دلار» مى‏شود و سرتيپ فريور آن را ببار مى‏آورد. اما بهزاد نبوى خوب مى‏دانست كه باقرى و فريور و... را بنى‏صدر منصوب نكرده بود و قول محمد منتظرى را در مجلس شنيده بود كه فريور را كسانى با رفتن به نزد خمينى، معاون وزارت دفاع كرده‏بودند كه مى‏خواستند از طريق او، خريد اسلحه را به مهار خود در آورند. تا وقتى او همه چيز را نگفته بود، نه تنها او را از زندان بدرآوردند بلكه در مقام خود (معاون وزارت دفاع مأمور خريد اسلحه) نگاه داشتند. اما وقتى او حقايق را در حضور وزير دفاع، نزد رئيس جمهورى اعتراف كرد، دستگير شد. و...

    روش كار زورپرستان همواره چنين است. پيش از كودتاى مرداد 1332، مصدق استيضاح مى‏كرد كه چرا شاه مى‏بايد دست نشانده انگلستان و امريكا باشد و به امر آنها، مأمور كودتا شود، بعد از كودتا، شاه مصدق را عامل انگلستان در ايران خواند و...

 

  فروش اسلحه اسرائيلى به ايران و نخواستن قطعات يدكى و اسلحه خريدارى شده اما توقيف شده‏ايران توسط امريكا:

  در صفحات 272 و 273، از كتاب خاطرات برژنسكى نقل مى‏كند:

    «دولت كارتر پيشنهاد فروش مخفيانه قطعات يدكى به ايران را كرد تا در مقابل، آزادى گروگانها را بدست آورد. وى نوشته‏است: «اما با كمال تأسف كسب اطلاع كرديم كه اسرائيل قطعات يدكى امريكائى را از طريق مخفى به {برخى }ايرانيان مى‏فروشد.»

    بر اساس مداركى كه خبرنگار تايم مشاهده كرده‏است، اسرائيل بيشتر معاملات را از طريق فرخ عزيزى، تاجر ايرانى سلاح، ساكن در آتن، انجام داده‏است.

     سيروس برادر هاشمى نيز هزينه‏هاى شركت زمر فلاى كه دفتر آن در لندن است، تأمين مى‏كرد.»

 انقلاب اسلامى: كلمه «برخى» را «محقق» افزوده‏است. خود آگاه يا ناخودآگاه، تهيه كنندگان «شنود اشباح» بهشتى و خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى و احمد خمينى و... را لو داده‏است. زيرا آنها از خمينى جواز خريد اسلحه، «ولو از اسرائيل» را گرفته و اسلحه خريده بودند. اما به ترتيبى كه هم جيبهاشان پر شود و هم، تا كودتاى خرداد 60، اسلحه‏اى وارد ايران نشود. اعتراف هاشمى رفسنجانى روشن است و براى چون و چرا محلى نمى‏گذارد. او در نماز جمعه 8 مرداد 1361 تهران، گفته‏است:

      «از طرف ديگر، جنگ كه هست... ما نياز داريم به اسلحه... پول اين مقدار نفتى را هم كه مى‏فروشيم، صرف خريد اسلحه كنيم. چون نقدترين چيزى كه آدم بايد امروز در دنيا بخرد، اسلحه است. اسلحه را پول نقد بشمار از آدم مى‏خواهند. جلوتر هم بايد بدهى. و كلاه هم سر آدم مى‏گذارند. التماس هم بايد بكنى. شركتهاى چند مليتى شيطان با كارخانه‏هاى خود اين ابر قدرتها رابطه دارند. يك گوشه ديگرى با آدم مذاكره مى‏كنند. يكمقدار گرانتر اسلحه را مى‏فروشند...

      از طرفى در صحنه سياست بين المللى هم محتاجيم. بايد مواظب باشيم كه فلان روزنامه عليه ما ننويسد. فلان راديو عليه ما نگويد... هر روز گوش بدهيم كه راديوى فلان جا چى گفت  فلان كشور را داشته باشيم كه حرفى عليه ما نزند... بايد بهمه كشورهاى دنيا باج بدهيم. به متعهدها باج بدهيم، به غير متعهدها باج بدهيم. به همسايه‏ها باج بدهيم. اين حالت براى دنياى استكبارى بسيار شيرين است كه يك انقلابى را اينطور گرفتار كنند.»

    اما چه كسى او و همدستان او را مجبور كرده بود، كودتا كنند و جنگ را ادامه بدهند و بخاطر آن، به همه دنيا باج بدهند و اسلحه را گرانتر بخرند؟ پاسخى كه او و خامنه‏اى و... در عمل به اين پرسش داده‏اند اينست: قدرت سياسى و مالى و... اگر با «ابر قدرتها» رابطه عادى بود، جنگى روى نمى‏داد تا خمينى و ملاتاريا نگزير شوند از راه «شركتهاى چند مليتى شيطان» از امريكا اسلحه بخرند.

  در صفحات 320 و 321، قول مير حسين موسوى، «نخست وزير» وقت را، در پاسخ به افشاگريهاى بنى‏صدر در باره خريد اسلحه از اسرائيل، مى‏آورد. به نقل از جمهورى اسلامى (1/6/1360)، مى‏آورد:

     «... ولى خوشبختانه دشمنى و خصومت ايران با صهيونيسم و امپرياليسم و مبارزات درخشان ملت مسلمان ايران عليه امريكا و رژيم اشغالگر قدس چنان روشن است كه اين توطئه‏ها از سوى توده‏هاى ميليونى مسلمانان در سراسر جهان، خنثى خواهد شد... بايد گفت كه آيا بنى‏صدر يادش رفته كه در همان زمانى كه ادعا شد ايران از رژيم اشغالگر قدس اسلحه مى‏خريده، او فرمانده كل قوا بوده‏است؟ زيرا مى‏دانيم كه خريد اسلحه بصورت كاملاً محرمانه و معمولاً زير نظر فرمانده كل قوا صورت مى‏گرفت و طبيعتاً بنى‏صدر بايد به اين سئوال پاسخ دهد آيا واقعاً از رژيم اشغالگر قدس اسلحه خريده‏است يا نه؟»

 انقلاب اسلامى: تا كودتاى خرداد 60، بنى‏صدر بود كه مى‏پرسيد: ما خود و دنياى مسلمان را چگونه قانع كنيم كه از اسرائيل اسلحه مى‏خريم براى اينكه با عرب بجنگيم؟ و سه ماه بعد از كودتا، مير حسين موسوى، «نخست وزير»، مى‏گويد: اسلحه «معمولاً» زير نظر فرمانده كل قوا خريده مى‏شود. قول او كه «نخست وزير» بوده‏است، اعتراف است به الف - در حكومت او، خريد اسلحه محرمانه و «معمولاً زير نظر فرمانده كل قوا» بوده‏است. اگر ماجراى ايران گيت لو نرفته بود، مى‏شد گفت نخست وزير بى اختيار بوده و بدون اطلاع او، اسلحه خريدارى مى‏شده‏است. اما ايران گيت ترديد باقى نگذاشت كه او او نيز نقش و مسئوليت داشته است. با وجود اين، او نقش آلت فعل را داشته‏است. وگرنه او مى‏بايد مى‏دانست كه خريد اسلحه را وزارت دفاع مى‏كند. وزير دفاع، عضو هيأت وزيران و رياست هيأت وزيران با نخست وزير است. ب -  فرماندهى كل قوا، در خريد اسلحه و هيچ خريدى ديگرى، دخالت مستقيم نمى‏كند. ج - زمانى كه او از طريق وزير دفاع آگاه شد كه مأمور بهشتى، با كسب مجوز از خمينى، از اسرائيل قطعات يدكى و اسلحه خريده‏است، موضوع را در شوراى انقلاب طرح كرد و پرسيد: آيا ما از اسرائيل اسلحه مى‏خريم تا با عرب بجنگيم؟ به اصرار او، شوراى دفاع تصميم گرفت خريد اسلحه از اسرائيل را موقوف كند. اما بعد از كودتاى خرداد 60، هواپيماى آرژانتينى كه اسلحه اسرائيلى را به تهران مى‏برد، توسط روسها سرنگون شد! و

      آنچه مير حسين موسوى مى‏بايد مى‏گفت اين بود: چه شد كه تا كودتاى خرداد 60، قطعات يدكى و اسلحه و مهمات قابل ذكر به ايران وارد نشدند و پس از آن،  وارد شدند و ادامه جنگ را بمدت 8 سال ممكن گرداندند؟

  در صفحات 814 و 815، از هفته نامه اشپيگل (1/12/1986): «... اسرائيل در سال 1979، براى بهبود وضع يهوديان ايرانى... و بر قرارى تماس با رژيم انقلابى {ايران‏}، با تحويل محموله‏هاى كوچك وارد معامله گرديد. هنگامى كه در اوائل سال 1980، مناخيم بگين، نخست وزير وقت مجوز فروش يك فروند كشتى لاستيكهاى هواپيما {به دلالان سلاح داراى تماس با ايران }صادر كرد، واشنگتن به متحد خود يادآورى كرد كه در هنگام بحران گروگانگيرى در تهران، از تحريم صدور تجهيزات نظامى {اعمال شده توسط }امريكا پيروى نمايد. مركز اين روابط پنهانى، {بين رابطان اسرائيلى و ايرانى‏} سفارتخانه ايران در لندن، واقع در خيابان ويكتوريان بود.

     اين محل، مركز تماس عدنان خاشقى، فرد ثروتمند سعودى با منوچهر قربانى فر، دلال اسلحه ايرانى و يكى از نزديكان {مير حسين‏} موسوى، نخست وزير ايران قرار گرفت.

     قربانى فر كه هم در مصاحبه به همراه خاشقى و هم در گفتگو با باربارا والترز، گزارشگر تلويزيونى، به عنوان سرپرست سازمان اطلاعاتى نخست وزير ايران در اروپا معرفى گرديد...»

 انقلاب اسلامى: اگر نوشته اشپيگل صحت داشته باشد، قربانى فر و خاشقى، از 1980، از طريق مير حسين موسوى، مأمور خريد اسلحه شده‏اند. در صورت صحت، امر مهمى مورد غفلت قرار گرفته‏است.

  در صفحه 882، «شنود اشباح»، از كتاب «پول و خون» نوشته بن مناشه، آورده‏است:

      «اميرام نير و الشوئيمر و يعقوب نيمرودى، يعنى سه فرد عمده‏اى كه در آغاز سال 1985، تصميم گرفتند كانال ديگرى در رقابت با گروه اورا (Ora)... {گروه اسرائيلى فروشنده سلاح به ايران در دوران فرماندهى بنى‏صدر بر قواى مسلح جمهورى اسلامى‏} بوجود بياورند.»

 انقلاب اسلامى: «محقق» در ميان دو كروشه، گروه اورا را معرفى كرده‏است. كه «در دوران فرماندهى بنى‏صدر بر قواى مسلح جمهورى اسلامى» به ايران اسلحه مى‏فروخته‏است. اما به ترتيبى كه آمد، خريدها، توسط تيمهائى انجام مى‏گرفتند كه بهشتى و خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى و احمد خمينى معين كرده بودند. از جمله آنها، تيم سرهنگ كوچك دهقان و رفيق دوست بود كه توسط خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى حمايت مى‏شدند. اين تيم با چند اسرائيلى فروشنده اسلحه، از جمله يعقوب نيمرودى و آندره و جيمى فرايدل، گردانندگان شركت  Corporation. JSC ارتباط بر قرار مى‏كند. اما:

 * ساندى تايمز (28 اكتبر 84) تاريخ جريان اسلحه به ايران را بدست مى‏دهد: «از سال 1981، جريان مستمر اسلحه، شامل تاير هواپيماهاى فانتوم، مهمات و قطعات براى تانكهاى چيفتن و مهمات اسلحه كوچك از اسرائيل به ايران برقرار بوده‏است».

 * تمامى كسانى كه، طى سالها، مأموران خريد اسلحه از اسرائيل و امريكا و انگليس بوده‏اند، شناسائى شده و همگى آنها (رفيق دوست، دهقان، فريور، نقاشان، سه برادر هاشمى و رفيق دوست و قربانى فر، با هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى و كروبى و ناطق نورى و مير حسين موسوى در ارتباط بوده‏اند. و

 * اما از آنجا كه عقل قدرت مدار با تخريب و با تخريب خود شروع مى‏كند، اصرار «محقق» بر «خريد اسلحه از اسرائيل، بهنگام تصدى فرماندهى كل قوا از سوى بنى‏صدر، جرم و خيانت ديگرى از جرائم ملاتاريا را نظر گيرتر مى‏گرداند: الف - اعتراف مى‏كنند كه هم از دوره فرماندهى بنى‏صدر، اسلحه از اسرائيل خريدارى مى‏شده‏است و ب - متصديان خريد مأموران رهبران حزب جمهورى اسلامى (بهشتى و خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى و نيز احمد خمينى) بوده‏اند. و ج - بدون اطلاع رئيس جمهورى و فرمانده كل قوا، اين اسلحه را مى‏خريده‏اند و «مجوز شرعى» آن را از خمينى گرفته بوده‏اند و د - تنها بعد از كودتاى خرداد 60، جريان مستمر اسلحه از اسرائيل به ايران برقرار شده‏است. ه - پس از آنهم كه فرمانده كل قوا آگاه مى‏شود و شوراى دفاع تصميم مى‏گيرد از اسرائيل اسلحه خريدارى نشود، همچنان به معامله با اسرائيل با تاريخ تحويل بعد از كودتا، ادامه مى‏دهند. خريد اسلحه به  انحصار چند «روحانى» چرا درآمد؟ 105 ميليارد دلار پول ايران چرا گم شد؟ چه كسانى گم كردند؟ بانك مركزى، تحت رياست نوربخش، چه وقت مجوز استفاده از اين سرمايه عظيم را داد و حسابهاى آن را در كجا نگاهدارى مى‏كند؟ و نقش انحصار خريد اسلحه در ادامه جنگ بمدت 8 سال و پايان آن در شكست و افتضاح جام زهر سر كشيدن، چه نقشى داشت؟ پاسخ اين پرسشها را البته در كتاب «شنود اشباح» نمى‏يابيد.

 

  قرارداد الجزاير را امضاء كردند اما اسلحه و قطعات يدكى متعلق به ايران را كه امريكا آماده بود، تحويل دهد، نگرفتند:

 انقلاب اسلامى: در صفحات 300 تا 302، «شنود اشباح» قول روزنامه جامعه (28/2/1377) را پيرامون قطعات يدكى و اسلحه متعلق به ايران كه امريكا توقيف كرده‏بود، مى‏آورد. بهنگام بررسى «اكتبر سورپرايز»، اين قول را نقد كرده‏ايم. در اينجا، از جنبه ديگرى آن را ارزيابى مى‏كنيم:

     «در مورد اموال نظامى و مطالبات مربوط به اين قراردادها، نكات زير بايد مورد توجه قرار گيرد:

 يكم. بند دوى مصوبه چهار شرط مجلس شوراى اسلامى، مقرر داشته‏است كه با لغو دستور 23 آبان 1358، رئيس جمهورى امريكا، تمامى سرمايه‏هاى ايران آزاد شود و كليه اموال و دارائيهاى ايران كه در امريكا و يا مؤسسات متعلق به دولت يا اتباع امريكا در ساير كشورهاست، در اختيار دولت ايران قرار گيرد. از جمله دارائيها و اموال ايران سلاحها و تجهيزات نظامى و كالاهاى خريدارى شده و تجهيزات نظامى ديگرى بوده كه نزد دولت يا شركتهاى امريكائى به امانت بوده‏است و مى‏بايستى كليه اين اموال نظامى و غير نظامى آزاد شده و در اختيار دولت ايران قرار گيرند...

     در اين مورد نيز، با امضاى بيانيه الجزاير، خواسته‏هاى مجلس كه كاملاً منطقى و مشروع بوده، تأمين نشده‏است. در بند 9 بيانيه الجزاير، دولت امريكا متعهد شده كه با در نظر گرفتن مقررات اين كشور كه بيش از 23 آبان 1358 (14 نوامبر 1979) معتبر بوده‏است، ترتيباتى دهد تا همه اموال ايران كه در ايالات متحده و خارج از آن كشور قرار دارند و مشمول ديگر بندهاى بيانيه الجزاير نيستند، به ايران منتقل شوند. اين بند داراى صراحت لازم نيست و جاى چون و چرا را براى دولت امريكا در زمينه استرداد اموال ايران بازگذاشته است.

     با امضاى اين توافق، دولت امريكا، با استناد به قوانين داخلى خود كه صدور اسلحه به كشورهاى درگير را با محدوديتهائى روبرو مى‏كند، به استناد ادامه جنگ ايران و عراق، از استرداد اموال نظامى ايران خوددارى كرد...

     اين پرسش مطرح است كه چرا در مورد وامها و طلبهاى ادعائى امريكا كه نه مبلغ دقيق و قطعى و نه اصل بسيارى از آنها مسلم بود و سررسيد پرداخت بسيارى از آنها فرا نرسيده بود، امضاء كنندگان بيانيه الجزاير با چنان سرعتى شگفت آور، در همان شب آزادى گروگانها، وجوه هنگفتى را در اختيار دولت امريكا قرارداده و يا در اختيار بانك مركزى انگليس گذاشتند و براى ادعاهاى بى اساس شركتهاى امريكائى، سپرده‏اى يك ميلياردى در بانك مركزى هلند گذاشته و تعهدات سنگينى را بر دوش گرفتند، اما در استرداد اموال نظامى و غير نظامى ايران كه مورد كوچك‏ترين نزاع و اختلافى نبوده‏است، هيچ اقدام روشنى انجام نداده‏اند و راه را براى چانه زنى و بهانه جوئيها باز گذاشتند و سپس، راه پر پيچ و خم طرح دعوى در يك ديوان داورى را در پيش گرفتند كه تا كنون، پس از گذشتن 17 سال، نتيجه بخش نبوده‏است و به گفته سرپرست دفتر خدمات دولت امريكا، تنها مبلغ 173 ميلبون دلار بابت مطالبات و اموال نظامى كه ميلياردها دلار ارزش دارد، به ايران پرداخت كرده‏است {!؟!}

    ... به ويژه اين اموال در دوران جنگ تحميلى مى‏بايست مورد استفاده نيروهاى مسلح كشور ما قرار مى‏گرفتند و قطعاً تأخير در تحويل آنها، خسارات فراوانى به نيروى دفاع كشور ما وارد كرده و هزاران تن از مردم ميهن ما به همين دليل، در جنگ تحميلى، قربانى شده‏اند.»

 انقلاب اسلامى: الف - با وجود آنكه هم چهار اصل و هم قرارداد الجزاير را امريكائيها تنظيم كرده بودند، اما به ترتيبى كه كارتر و گارى سيك و... نوشته‏اند، كارتر و حكومت او آماده بوده‏است اسلحه و قطعات يدكى متعلق به ايران را از توقيف خارج كند. طرف ايرانى، يعنى بهزاد نبوى كه به نمايندگى از هاشمى رفسنجانى و بهشتى و خامنه‏اى و رجائى و احمد خمينى و با اتكا به حمايت خمينى، مذاكره مى‏كرده‏است، اموال نظامى را مطالبه نكرده‏است. آنطور كه گارى سيك، عضو آن روز شوراى امنيت ملى نوشته است، عدم مطالبه اموال نظامى شگفتى همگان را بر انگيخته بود. يادآور بموقع است كه هاشمى رفسنجانى و رجائى، هر دو، گفتند ايران قطعات يدكى و اسلحه امريكائى را نمى‏خواهد! همان كسى كه در نماز جمعه 8 مرداد 1361، مى‏گفت بايد منتشان را بكشيم و از طريق دلالها، گرانتر، اسلحه شان را بخريم، در مهر 1359 مى‏گفت: ايران اسلحه و قطعات يدكى امريكائى را نمى‏خواهد!؟

    ب - اموال نظامى ايران خريد نظامى جديد از امريكا نبودند تا مشمول قانون محدوديت فروش اسلحه به كشورهاى درگير در جنگ شوند. در گمرك امريكا توقيف شده بود و كافى بود از آن رفع توقيف شود. تحويل نگرفتن اين اموال هيچ توجيهى نداشت جز اين توجيه كه آن زمان، بنى‏صدر فرمانده كل قوا بود و دستگاه خمينى و رهبران حزب جمهورى اسلامى اولاً با ريگان و بوش سازش پنهانى كرده بودند و ثانياً نمى‏بايد اسلحه و قطعات يدكى در اختيار ارتش قرار مى‏گرفت تا زمانى كه به قول بهشتى، تكليف بنى‏صدر معين نمى‏گشت.

     ج - بدينسان، با برگرفتن پوشش دروغ كه «شنود اشباح» بر واقعيت كشيده بود، همان واقعيتى  آشكار مى‏شود كه ايرانيان هيچگاه نبايد از نظر دور كنند:

    در مورد جنگ نيز، هم از هفته‏هاى اول، رابطه‏ها ميان ملاتاريا و شركاى امريكائى و اسرائيل و انگليسى (باز همان كسان كه از آغاز تا امروز بر كارند و از «اتفاق» در امريكا و اسرائيل و اسرائيل نيز همان خط و ربط بر حاكميت است) آنها بر قرار شده بودند. بدينسان سخن ريچارد آلن، وزير دفاع در حكومت تاچر، بر مبانى عينى، متكى بوده‏است: طولانى كردن جنگ برنامه گذارى شده‏بود. عوامل آن نيز، در ايران و انگلستان و امريكا و اسرائيل، با يكديگر روابط برقرار و قول و قرارها را گذاشته بودند. اصرار بنى‏صدر براى اينكه در اولين فرصت، از موضع پيروز، جنگ را به پايان برد، بجا بود. اگر در خرداد 1360 كه قرار بود بر وفق پيشنهاد غير متعهدها جنگ پايان پذيرد، كودتا نمى‏شد و جنگ پايان مى‏پذيرفت، ايران و منطقه و جهان در وضعيتى ديگر بود...

     در «شنود اشباح» هنوز راست و دروغهاى ديگرى وجود دارند. اما موضوعهاى مهم از هر لحاظ كه مى‏بايد نقل و نقد مى‏شدند، اينها بودند.

     و ژاله وفا مقاله‏اى نوشته است پيرامون "دموكراسى به ضرب بمب اتم !"كه به شرح زير مى‏خوانيد:

 

 ژاله وفا

 از مجامع اسلامى ايرانيان‏

 

 دموكراسى به ضرب بمب اتم

 

    الوين تافلر در كتاب "جنگ وضد جنگ "خود معتقد است كه سلاحهاى موج اول در دوران كشاورزى، كاردستى زراعى بشر در جنگ تن به تن بوده .همانا قلاب سنگ و كمان زنبوركى و فلاخن و نيزه دسته چوبى و تبر و زوبين .در موج دوم و دوران صنعتى شده تنها ايالات متحده آمريكا در اثناى جنگ جهانى دوم با تكيه بر بنيان صنعتى اش 15 ميليون سرباز را روانه جنگ ساخت و حدود 6 مليون تفنگ و مسلسل و بيش از 300 هزار هواپيما و صد هزار تانك و خودرو زرهى و 41 ميليارد مهمات توليد كرد! بدينسان  جنگ جهانى دوم پتانسيل وحشتناكى براى صنعتى كردن مرگ از خود نشان داد .حتى پيش از آن كه بمبهاى اتمى ،هيروشيما و ناكازاكى را نابود كند ،جنگ به سطح بى سابقه‏اى از نابودى انبوه دست يافته بود! و نابودى انبوه در آموزه نظامى همان نقش مركزى را يافت كه توليد انبوه در علم اقتصاد . شبح مرگ توليد انبوه بود.

 تحول اين ماشين مرگ را در پايان قرن بيستم ،پل ويريليو شهر ساز و سرعت شناس )dromologue(معروف ،در كتاب خود "ماشين ديدن " شرح ميدهد. وى معتقد است از ماشينهاى مختلفى كه بشربراى ديدن اختراع كرده ،جدا از دوربين عكاسى و دوربين فيلمبردارى، تلويزيون ، ماشين ديدن جديد ،ماشين ديدن الكترونيك است و اين يعنى جفت كردن دوربين تلويزيونى با يك كامپيوتر كه ديده‏هاى دوربين را باز خوانى مى‏كند. اينها ماشينهايى هستند كه موشك به آنها مجهز مى‏شود تا بتواند بدون بر خورد با هر گونه مانعى دقيقا به آنجايى برود كه بايد برود.از ديد وى ماشين ديدن نوع اخير ،ابداع نوعى ديدن است بدون نگاه كردن .نوعى ديدن اتو ماتيك !

 تمام ماشينهاى ديدن تا به حال حتى تلويزيون ،به چشمى انسانى و مغزى براى تفسير آن احتياج داشتند. از زمان جفت شدن كامپيوتر و دوربين تلويزيون و ديجيتال شدن پيامهاى تلويزيونى ، ماشينى براى ديدن پديد آمد كه قائم به ذات است و نيازى به مغز انسان ندارد و بشريت را در برابر پديده تاريخى فوق العاده‏اى قرار ميدهد. چرا كه با اين نوع "ماشين ديدن جديد" ، عصر شاهد عينى سر آمده است. انسان در پيشگاه عدالت در وهله اول يك شاهد عينى است. او مى‏گويد " سوگند ميخورم كه من شاهد وقوع اين جنايت بوده‏ام "با اين "ماشين ديدن نوع جديد" ،حاكميت شاهد عينى انسانى رفته رفته از ميان ميرود و شاهد ماشينى جايش را ميگيرد! پل ويريليو در كتاب ديگر خود "اكران صحرا "كه در آن جنگ خليج فارس را جنگى جهانى ولى در ابعادى كوچك محسوب ميكند ،نمونه كاركرد اين ماشين ديدن و ابزارهاى كنترل سلاحها از راه دور و نيز ابزارهاى فريب افكار عمومى را در جنگ خليج به تصوير ميكشد .وى در پايان كتابش صحنه هولناك تسليم 40 سرباز عراقى را در سنگرى شنى ،به ربوتى (هواپيماى شناسايى بدون خلبان) به تصوير ميكشد و آنراتصويرى ازسقوط ،نه فقط سقوط سربازان عراقى ، بلكه سقوط سربازان متحدين و در كل تصويرسقوط انسان نام مينهد .

 نگارنده وقتى در مجله اشپيگل 10 مه 2003 خبرتصويب طرحى "قانونى " را در يك كميته سناى آمريكا خواندم كه ممنوعيت 10 ساله بمب‏هاى اتمى كوچك را لغو كرده است و بر اساس اين طرح  ،بمب‏هاى اتمى جديد كه جهت تهديد ايران و سوريه وليبى ،اجازه ساخت خواهند گرفت ،از اين ويژگى برخوردارند كه در اعماق زمين فرو ميروند ولى با همه كوچكى قدرت تخريب 6 برابر بمب اتمى كه در هيروشيما بكار رفته است را دارا مى‏باشند ،بى‏اختيار "سقوط انسان "مورد نظر ويريليو در ذهنم مجسم شد و اگرنبود خيزش عظيم "وجدان عمومى جهانى " برعليه اعماق خشونت و بيداد و حماقت فريب جديد ،آنرا باور نيز ميكردم .ولى آنچه راباتارهاى وجودم لمس و حس كردم، سقوط همه جانبه خصوصا اخلاقى "تنها ابر قدرت "جهان بود .

 آيا " ابر قدرتى " كه قصددارد "دموكراسى" را به ضرب بمب اتم در مغزهافرو كند، همان " فاشيسم با چهره خندان " نيست ؟ابر قدرتى كه تئوريسين محافظه كاران نوش همچون ديگ چنى معاون بوش ،دونالد رامسفلد، وزير دفاع و معاون او، پل ولفوويتز،فرد فاسدى چون ميخائيل لودين صهيونيست باشد كه در ايرانگيت نقش عمده داشت و در كتاب خود، «ماكياول و رهبرى جديد»، معتقد است «تغيير خشونت‏آميز ،جوهر تاريخ بشرى است و ويرانگرى خلاق روش عمومى ما است و ما اين كار را اتوماتيك انجام مى‏دهيم !» ،آيا دچار ضعف و درماندگى و سقوط نيست؟

 وقتى به قول آيزايا برلين، «نه تنها علم مورد شكنجه و تعقيب است ،بلكه شكنجه و تعقيب بوسيله علم و به نام علم صورت ميگيرد و اين كابوسى است كه آينده بينان نمى‏توانستند آنرا پيش بينى كنند»،آيا "ويرانگرى خلاق "مورد نظر لودين يك مفهوم مصيبت زده‏نيست؟!

 وقتى نيوزويك تنها در قالب آمار، خبر كشته شدن 24 هزار نفر از مردم عراق را در تجاوز اخير آمريكا به عراق درج ميكند ،و كانال  C.N.Nحتى يك تصوير از اين جنايت را پخش نميكند ،قصدشان خاموش كردن غريزه انسانى در عكس العمل به قتل عامهاى بى تصوير و وادار كردنشان به تخدير ذهن در درك فاجعه حال و آينده نيست؟"ويرانگران خلاق!" قديم و جديد حتى به تاريخ نيز رحم نمى‏آورند.قدرى تامل كنيم و ببينيم كه تمام تاريخهاى قرن بيستم تقلبى است !تاريخ ماركسيسم را در قرن بيستم در نظر بگيريم كه بشر هنوز منتظر اطلاعاتى است كه از بايگانى‏ها بدست خواهد آمد! قتل عامهاى بى تصوير ليبراليسم وحشى ،آنهم در عصر فيلم و تصوير ،در كجاى تاريخ ضبط خواهند شد؟!؟

 با چه زبانى بايستى به استعمار كهنه و نو كه رسالت خود ميدانست و ميداند كه هم ديكتاتورهاى خشن بر كشورهاى ما تحميل كند و هم با "ويرانگرى خلاق" ،"دموكراسى"را به زواياى مهجور و نيازمند عدالت و احسان در حوزه زندگى مردم كشورهاى جنوب به زور توپ و اكنون بمب اتم حقنه كند، فهماند كه دموكراسى يك فرهنگ است و حاصل تجربه بلافصل اجتماعى- سياسى - فرهنگى هر ملتى  در پناه استقلال و استغنايش از دخالت غير است.

 ژان كريستوف روفن كه به عنوان معاون "جامعه پزشكان‏بدون مرز" به بسيارى از كشورهاى حوزه جنوب سفر كرده است نيز ،حاصل تجربه خود رادر كتاب خود "امپراتورى و نو بربرها" بدينسان شرح ميدهد :"نبايد در كشورهاى جنوب كه توان خلق موقعيتهاى سياسى نوين را دارند در نمايشى كه غربيها در آنجا بازى ميكنند، دموكراسى هم يكى از صحنه‏هاباشد. بلكه دموكراسى بايد جزء لايتجزاى تاريخ اين مردم باشد. دموكراسى با پول خريدارى نمى‏شود و از خارج نيز بدست نمى‏آيد بلكه ،همچون اروپا ،از رهگذر تلاطمهاى سياسى درونى حاصل ميشود."

 اكنون ما در ايران در مسير تحقق مردمسالارى بايستى گوش بزنگ دو خطر عمده باشيم كه از دو جانب همچون گازانبرى ما را تهديد به له شدن مينمايند . از طرفى هر روز تداوم نظام مخوف و فاسدى چون "ولايت فقيه " تمامى عرصه‏هاى زندگى ما را اعم از سياسى - اقتصادى - اجتماعى - حقوقى - فر هنگى از خشونت آكنده و از حقوق تهى ميگرداند و اصلاح طلبان حكومتى نقش خود را در 6 سال اخير(حجاريان‏

 28 /2/82):"دست كش سفيدى بر مشت آهنين اقتدارگرايان "ميدانند و خود نيز به اين نتيجه رسيده‏اند (محمد رضا خاتمى )31/ 2/82:"روندى كه امروز جريان دارد ديگر درست شدنى نيست و اصلاح طلبان نتوانستند موانع را به مردم گوشزد كنند تا مردم بيشتر در عمق بى قانونى‏ها قرار بگيرند و مسئولينى كه بايد مسائل را حل كنند سكوت اختيار كرده و كارى نمى‏كنند "

 و مسئولى را كه محمد رضا خاتمى گوشزد مى‏كند و كسى جز برادرش در راس حكومت اصلاح طلبان نيست، خود در 1 خرداد 82 سياست بى تدبير خود را در اين جمله توصيف ميكند:"چو فردا رسد فكر فردا كنيم !"

 با چنين حكومتى بى عمل و "نمايندگانى " كه از صرف گوشزد كردن موانع نيز طفره رفته‏اند و پذيرش رل نقاب تزوير روبروييم و از طرف ديگر خطر تسرى "ويرانگرى خلاق"آمريكايى به درون ايران كه به گفته كوندوليزا رايس ، مشاور امنيت ملى كاخ سفيد ،خود را ديگر همسايه و هم محله با ايران ميداند!.

 زنهار كه از هر دو طرف ،اين استقلال و آزادى ايران و حقوق انسان ايرانى است كه مورد هجوم و تعرض عنصر بيگانه (چه داخلى  وچه خارجى )قرار ميگيرد و گويى انسان ايرانى در دست هر دو طرف به منزله موادى است كه بايد يكى آن را با پتك استبداد و ديگرى با "ويرانگرى خلاق " به شكل دلخواه خود در آورد.و گرنه هم زورپرستان داخلى( هر چند در رو خود را وانمود به ستيز با آمريكا ميكنند) امادر خلوت خود با امريكائيها آن كار ديگر ميكنند ،و هم زورپرستهاى وابسته در اپوزيسون بر سر ايفاى نقش چلبى، بايكديگر به رقابت برخاسته‏اندو برخى از آنها كانديد دلخواه امثال لودين نيز گشته‏اند .

    پس بر فرهيختگان ايران ،بر جامعه دانشگاهى، جنبش دانشجويى و جامعه معلمان ايران است كه اين خطر واقعى را گوشزد جامعه نمايند.

 بر جنبش دانشجويى است كه با درس گرفتن از تجربه اصلاح ناپذيرى نظام ولايت فقيه، هم خطرات و خسرانهاى ادامه يك روز بيشتر سلطه اين نظام را گوشزد كنند،و هم وظيفه دارد با بسط دادن جريان انديشه در ايران ، تسلط عمومى بر مكانيسمهايى كه سلطه به هر شكلش اعم از مادى و... ايجاد ميكند را ميسر سازند. جنبش دانشجويى ايران بايد امعان نظر داشته باشد كه خصيصه آزادى خواهى و دورى اين جنبش از قدرت ،بايستى متناسب باشد با قابليتش دررفع حجابها و خنثى سازى سانسور علنى يا پنهانى كه استبداد داخلى و استعمار خارجى در مقابل‏اهداف واقعى خود بر اذهان تحميل مينمايد.

 چرا كه معرفت به اين خطر آن پادزهر قوى و ضرورى است در برابر جهالت دل بستن به "نيروى آزاديبخش " عنصر خارجى .

 اكنون كه وجدان جهانى وهم "دموكراسى تزريقى " را 

 كه وهمى عميق و چنان شايع بود كه وهم بودنش حتى احساس نمى‏شد را از اعتبار انداخته است ،بر ملت ايران است كه انقلاب بزرگ خود را به مثابه جوششى از تمناى آزادى و استقلال و رشد واقعى ،تا رسيدن به تجربه تحقق نظامى مردمسالار پى بگيرند و

 مطالبه فضاى حياتى را براى خود از خود سراغ گيرند و نه از بيگانه تمنا كنند.

 برداشتن اين نظام به مثابه مانع تحقق مردمسالارى آسان‏تر است تا تحمل خفت دخالت روزمره بيگانه در هست و نيست ما.

 چه بسا امرى نه چون سخت است، جرات نمى‏كنيم انجامش دهيم ،بلكه چون جرات نمى‏كنيم سخت به نظر مى‏آيد !

 زغيرتش گله كردم به خنده گفت مرا

 كه هر چه بند كند او ترا، براندازش !

 

 انقلاب اسلامى: اما، در ايران، دو جبهه، از رهگذر رابطه با امريكا، در روابط خود با يكديگر، و در رابطه با مردم مى‏نگرند. حجاريان مى‏گويد در انتخابات شركت نخواهيم كرد زيرا ديگر نمى‏خواهيم "دستكش سفيد "بر "مشت آهنين " و "پيچكى" بر "سيم خاردار" " اقتدارگرايان باشيم. اگر از آغاز، اين فكر در سرها مى‏بود، بسا ايران در وضعيت امروز قرار نمى‏گرفت:

 

 استعفاء يا رفراندوم؟ انتخابات و دستكش سفيد؟ پايان يك دوره؟:

 

 انقلاب اسلامى: اين فصل را در چهار قسمت از نظر شما مى‏گذرانيم: در قسمت اول، اطلاعى را مى‏خوانيد كه خود دريافت كرده‏ايم و نيز خبرهايى كه در باره «چه بايد كرد؟»، استعفاء يا رفراندوم؟ و در قسمت دوم مصاحبه حجاريان و در قسمت سوم، نوشته على تبار را و در قسمت چهارم بيانيه‏اى را با امضاى 117 تن مى‏خوانيد:

 

 خامنه‏اى گفته‏است: ميان خطر حمله امريكا و يا حذف نظارت استصوابى، خطر را بايد برگزيد:

 

  در 17 ارديبهشت 1382، «دبير شوراى نگهبان»، در آخرين ساعات ادارى روز، با ارسال نامه‏اى خطاب به مهدى كروبى، «رئيس» مجلس، اعلام كرد كه دومين لايحه خاتمى را نيز رد كرده است.

    سايت امروز (20 ارديبهشت) مى‏نويسد: ساعاتى پس از قرائت گزارش تحقيق و تفحص مجلس از صدا و سيما كه گمان، مى‏رفت اصلاح‏طلبان را در موضعى فعال قرار داده باشد، احمد جنتى، در نامه مفصلى به كروبى، مصوبه مجلس (در باره اختيارات رئيس جمهورى) را مغاير 16 اصل قانون اساسى دانست. ارسال اين نامه آنقدر دير هنگام بود كه  روز پنجشنبه تنها «آفتاب يزد» كه نزديكترين روزنامه به كروبى محسوب مى‏شود، توانست خبر آن را به شكلى مختصر منعكس سازد.

     لايحه اختيارات رئيس جمهورى دومين لايحه از لوايح خاتمى است كه به دنبال كنفرانس مطبوعاتى وى، در شهريور ماه سال گذشته، به عنوان محور حركت اصلاح‏طلبان، در آخرين سال حضور در مجلس، مد نظر قرار گرفته است. طيف عمده‏اى از اصلاح‏طلبان تأكيد كرده‏اند كه تنها تصويب اين دو لايحه مى‏تواند نشانگر اصلاح‏پذيرى نظام باشد.

    اقدام اخير شوراى نگهبان از آن جهت نيز قابل توجه است كه برخى ناظران احتمال مى‏دادند اين شورا دست كم اين لايحه را تصويب كند و مقاومت اصلى خود را بر سر لايحه اصلاح قانون انتخابات كه «حذف نظارت استصوابى» را به دنبال دارد، نشان دهد.

  بنا بر گزارش از درون رژيم، ملاتاريا در جلسه‏اى با حضور خامنه‏اى، تصميم مى‏گيرند «شوراى نگهبان» مصوبه مجلس در باره لغو نظارت استصوابى را رد كند. مى‏دانيم كه در باره دو مصوبه (اختيارات رئيس جمهورى و لغو نظارت استصوابى)، در دانشگاه ملى، از خامنه‏اى سئوال شده و او گفته‏است اين دو قانون، مثل ديگر قوانين بايد جريان «قانونى» خود را طى كند. يعنى به «مجمع تشخيص مصلحت» برود. اما در جلسه مورد اشاره، خامنه‏اى استدلال كرده‏است كه امر داير است ميان پذيرفتن لغو نظارت استصوابى كه موجب از ميان رفتن نظام مى‏شود و يا قبول خطر حمله احتمالى امريكا. خطر حمله امريكا قطعى نيست و ممكن است به ترتيبى مسئله را حل كرد اما لغو نظارت استصوابى نظام را از ميان مى‏برد. استدلال رهبر سازمان ترور ملاتاريا را پسند مى‏افتد.

 انقلاب اسلامى: اما چه ربطى مى‏تواند وجود داشته باشد ميان رد مصوبه مجلس و پديد آمدن خطر حمله امريكا به ايران؟ ربط آن اينست كه تشديد استبداد ملاتاريا بهانه و زمينه ساز تجاوز قدرتى چون قدرت امريكاست. بسيارى مى‏پندارند مستبدها از خطر آگاه نيستند.  «استدلال» خامنه‏اى نشان مى‏دهد كه از خطر آگاه است اما ميان دو امر، يكى تن دادن به خواست مردم و باز ايستادن از تجاوز به حقوق و آزاديهاى آنها و ديگرى خطر جنگ و يا تسليم شدن به قدرت خارجى، زورپرستها، راه حل دوم را بر مى‏گزينند. زيرا همانطور كه خامنه‏اى گفته‏است، موجب انحلال قدرت استبدادى مى‏شود. او نيز مى‏داند قدرتى كه نتواند بكار رود، منحل مى‏شود.

  سايت امروزدر 25 ارديبهشت  خبر مى‏دهد:

 آخرين پيشنهاد محافظه‏كاران در كميسيون سياسى - دفاعى مجمع تشخيص مصلحت نظام در باره انتخابات آن بود كه چون قانون اساسى به صراحت اعلام نكرده كه دولت مسئوليت برگزارى انتخابات را بر عهده دارد، بهتر است به جاى وزارت كشور كميته‏اى خاص (مانند فرانسه) برپايى انتخابات را عهده‏دار شود. نمايندگان دولت پيشنهاد كردند در صورتى كه نظارت بر انتخابات نيز مانند فرانسه شود، با اين پيشنهاد موافقند. اين مسأله با مخالفت على لاريجانى و ديگر اعضاى كميسيون مواجه شد و در نهايت تصويب شد كه برگزاركننده انتخابات همچنان وزارت كشور باقى بماند.

  اختلاف نظر در ميان اصلاح طلبان:

 يك نماينده مجلس به سايت امروز گفت: اصلاح طلبان در مورد چگونگى برخورد با رد لوايح دوگانه رئيس جمهور اختلاف نظر دارند. بخشى از آنان بر طرح رفراندوم و در صورت عدم انجام استعفا از مجلس و احتمال تحريم انتخابات مجلس هفتم نظر دارند و بخشى ديگر برماندن در مجلس و آغاز كردن حركتى تهاجمى عليه ناقضان حقوق و آزادى‏هاى شهروندان نظر دارند. اين عده معتقدند طرح شعار تغيير بندهايى از قانون اساسى با حضور در مجلس امكان‏پذير است.

   رويداد نوشته‏است: يك منبع پارلمانى گفت كه نامه‏اى سرگشاده از سوى نمايندگان دوم خردادى مجلس، خطاب به مقام رهبرى تهيه شده است. به گفته وى، در اين نامه با تحليل شرايط منطقه و ضرورت اعتمادسازى مردم به نظام گفته شده كه ضرور است بين دو گزينه، «ادامه وضعيت موجود و تشديد خطرهاى خارجى» و يا «كمك به اعتمادسازى مردم و حل مشكلات موجود بين نيروهاى نظام» يكى انتخاب شود.

 انقلاب اسلامى: بنا بر گزارش خبرى كه آمد، خامنه‏اى انتخاب خود را كرده‏است و «ادامه وضعيت موجود و تشديد خطرهاى خارجى» را برگزيده‏است.

  اگر نمايندگان استعفا دهند يا به رهبرى نامه سرگشاده بنويسند، بايد بدانند كه پايان كارشان در اوين خواهد بود. يكى از رهبران فراكسيون اقليت در مقام نصيحت به يكى از اعضاى فراكسيون اكثريت مجلس تصريح كرده‏است: شرايط حساس است و اقدامات مذكور در صورتى كه رخ دهد، پيامدهاى ناگوارى براى انجام‏دهنده آن خواهد داشت.

  مصطفى تاج زاده، روز يكشنبه 21 ارديبهشت 82 در جمع خبرنگاران پارلمانى اعلام كرده‏است: در صورت به نتيجه نرسيدن كار دو لايحه رئيس جمهورى اصلاح‏طلبان خواستار تغيير در قانون اساسى مى‏شوند.

    لايحه اختيارات رئيس جمهورى بمعناى آنست كه اجازه ندهند تصميمات خلاف قانون اساسى در جامعه گرفته شود. بنابراين، رد آن به معنى آن است كه عده‏اى قصد دارند، با روش‏هاى غيرقانونى، بخش‏هايى از نخبگان سياسى و فرهنگى جامعه را از حقوق خود محروم كنند و كارهايى كه تاكنون صورت گرفته مانند برخورد با اهل قلم به وسيله قانون مربوط با اراذل و اوباش و تشكيل دادگاه‏هاى غيرقانونى براى محاكمه فعالان سياسى و مطبوعات ادامه مى‏يابد...

  محمد رضا خاتمى نايب رئيس مجلس و دبيركل جبهه مشاركت روز 21 ارديبهشت 82، در جمع خبرنگاران پارلمانى، گفته‏است: بهنگام استعفاء، حرفهايمان را در موقع استعفاء مى‏زنيم.

    با توجه به مجموعه حوادث و برخوردهايى كه شوراى نگهبان با مجلس مى‏كند، برخوردهاى سياسى كه با اصلاح‏طلبان صورت مى‏گيرد و يا احكام تعليق ملى- مذهبى‏ها اعلام مى‏شود، به نظر مى‏رسد محافظه‏كاران تصميم گرفته‏اند كه كار را يكسره كنند. هرچند كه با توجه به شرايط منطقه و شعارهاى وفاق و همگرايى كه داده مى‏شود انتظار چيز ديگرى بود ولى در هر صورت با اين اوضاع به نظر مى‏رسد كه جاى اميدوارى براى تحقق خواسته‏هاى مردم نيست.

    متأسفانه حركت درون حكومت به حداقل همگرايى با حركت درون جامعه رسيده است و اين به معناى آن نيست كه اصلاحات در درون اجتماع از بين رفته يا عقب‏گرد شده است.

   وى در پاسخ به سئوالى مبنى بر اينكه آيا اصلاح‏طلبان از مجلس و دولت استعفا مى‏دهند؟ گفته است: من حرف خود را زدم، صحبتى‏كه كردم ابهام نداشت، كورسوهاى اميدى كه در درون حكومت بود با رفتارهاى قوه قضائيه و شوراى نگهبان و... رو به خاموشى است.

    خبر نگارى پرسيد: حجةالاسلام محمد موسوى خوئينى‏ها با استعفا مخالفت كرده‏است، نظر شما چيست؟، محمد رضا خاتمى، پاسخ داده‏است:

    در درون جريان اصلاحات، همه از حقوق مساوى براى اظهار نظر برخوردارند و كسى حق ولايت بر ديگرى را ندارد.

  در 21 ارديبهشت 82، محسن آرمين عضو سازمان مجاهدين انقلاب ونايب رئيس كميسيون امنيت ملى و سياست خارجى مجلس گفته‏است: شوراى نگهبان به هيچوجه و تحت هيچ شرايطى حاضر به تأييد اين دو لايحه نيست و گويا در رد اين دو لايحه نيز، خود را ملزم به عمل در چارچوب قانون اساسى، مبانى شرع و اصول قانون اساسى نمى‏داند.

     زمانى كه به چنين نقطه‏اى برسيم، به طور جدى بايد در مورد فايده و فلسفه حضور اصلاح طلبان در سطح حاكميت و قدرت، فكر كنيم و اين موضوع بايد مورد بازنگرى قرار گيرد، از اين جهت من به دوستانى كه مسأله استعفا را مطرح كرده‏اند، كاملاً حق مى‏دهم.

   ...

    به نظر من رفراندوم فرجامى نخواهد داشت و از هم‏اكنون نظر شوراى نگهبان در مورد رفراندوم مشخص است، مفاد اين دو لايحه را شوراى نگهبان خلاف قانون اساسى و شرع مى‏داند، لذا اگر در مورد اين لوايح رفراندومى  بخواهد صورت گيرد، صراحتاً آقايان اعلام خواهند كرد قوانينى كه مغاير شرع و قانون اساسى هستند، نمى‏توانند موضوع رفراندوم قرار گيرند و بنابراين نتيجه رفراندوم در مورد اين دو لايحه و نظارت استصواب روشن است.

  اگر از بين اين دو راهكار بخواهيم يكى را انتخاب كنيم، شخصا استعفا را ترجيح مى‏دهم و فكر مى‏كنم اصلاح طلبان دلايل كافى براى استعفا دارند.

  در 31 ارديبهشت، محمد خاتمى، «رئيس» جمهورى ابراز اميداوارى كرده‏است كه مسئله دو لايحه ميان مجلس و «شوراى نگهبان» حل شود. در پاسخ اين پرسش كه اگر حل نشد چه خواهيد كرد؟ پاسخ داده‏است: «چو فردا شود فكر فردا كنيم»!

 

  واكنشهاى ارگانهاى سازومان ترور:

  كيهان در ياد داشت 21 ارديبهشت خود به قلم محمد مهاجرى، تحت عنوان "خاتمى چه خواهد كرد؟"، نوشته‏است: به نظر مى رسد معاون پارلمانى رئيس جمهور (ابطحى ) در اقدامى هماهنگ با جناح مدعى اصلاحات، قصد دارد آقاى خاتمى را تحت فشار قراردهد، تا برخى افراطيون سياست زده كه اين روزها، به طرز رقت آورى دست و پا مى‏زنند، نجات پيدا كنند.

    اگر فرض كنيم لوايح دو قلو رد شود چه اتفاقى مى‏افتد؟ عده اى پيش بينى كرده‏اند كه كار به رفراندوم خواهد كشيد. اگر چه مردم در انتخابات شوراها، عملاً در يك رفراندوم شركت كردند و به مدعيان اصلاحات،" نه" گفتند، با اين حال عده اى باز هم ساز رفراندوم را كوك مى‏كنند. دليل اين اصرار روشن است. به زبان ساده، آنها كم آورده اند و به همين دليل عصبى‏اند و قدرت تصميم گيرى منطقى و معقول ندارند. شايد هم گمان مى‏كنند "از اين ستون به آن ستون فرج است".

   وانگهى، مگر رفراندوم مى‏تواند مقوله اى را كه خلاف قانون اساسى است، قانونى كند؟ افزايش اختيارات رئيس جمهور و دخالت او در قوه قضائيه مخالف 15 اصل قانون اساسى است. طبعاً هر رفراندومى براى قانونى كردن اين مقوله غيرقانونى، وجاهت ندارد و باز هم خلاف قانون اساسى است...

     تكليف مدعيان دوآتشه اصلاحات، روشن است. آنها فقط تهديدهاى كودكانه را بلدند و ضمنا مى‏دانند كه در اين مواقع، بايد به دو دسته و تيم تقسيم مى‏شدند. يك گروه بگويند "گرگم و گله مى‏برم" و گروه ديگر بگويند "چوپان دارم، نمى‏گذارم". يك عده بگويند استعفا مى‏دهيم و مى‏رويم و گروه ديگر بگويند مى‏مانيم و راه اصلاحات را تا آخر مى رويم! پايان اين بازى هم روشن است. همانطور كه هنگام غروب، بچه ها از بازى دست مى‏كشند، افراطى ها هم با غلبه خستگى بر آنها، دنبال كار و زندگى خود مى روند. گواينكه هم اينك نيز عده اى از آنها، روزهاى مانده از قدرت را از تقويم جيبى شان مى شمارند.

   اما خاتمى چه خواهد كرد؟ او مردى قانونگراست و رفتارش بر حول محور قانون دور مى زند. او هم مى داند كه راه خدمت رسانى به مردم، از ميان اين دو لايحه نمى‏گذرد. نخست وزير دوران دفاع مقدس با اختياراتى بسيار كمتر از رئيس جمهور كنونى، كشور را اداره كرد. ضمن اينكه قانون افزايش اختيارات رياست جمهورى، فقط بازدارنده است و جنبه اثباتى ندارد.

 خاتمى چه خواهد كرد؟ در 2 سال باقيمانده از دولت او، همچون 6 سال گذشته، تمام دستگاههاى دولتى و بودجه كل كشور، در دست اوست. امكان ايجاد اشتغال در دست اوست. درآمدهاى نفتى و مالياتى را مى‏تواند براى رفع مشكلات مردم هزينه كند. اين كار را در سالهاى گذشته مى‏توانسته انجام دهد و راه خدمت رسانى بسته نبوده و نيست...

  روزنامه جمهورى اسلامى، اقدام سران فراكسيون اصلاح‏طلب را "بازى جديد افراطيون دوم خرداد در مورد لوايح دوگانه" خوانده و نوشته‏است: محمدرضا خاتمى دبيركل جبهه مشاركت، تاج‏زاده عضو مركزيت سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى و ابطحى معاون پارلمانى رئيس‏جمهورى حركت براى استعفاى جمعى از نمايندگان مجلس را طبيعى خوانده و از آن حمايت كردند.

   اظهارات سخنگوى فراكسيون مشاركت در مورد استعفا فضاسازى هاى تازه توسط افراطيون دوم خردادى براى واردكردن فشار بر شوراى نگهبان جهت عقب‏نشينى در زمينه لوايح دوقلو است.

  رسالت (22 ارديبهشت 82) زير عنوان "پروژه پرتگاه"، تهديد به استعفاء را با مذاكره با امريكا ربط داده و نوشته‏است: آيا بخشى از حكومت كه داراى اقتدار است با يك بازى ظريف افراطى‏هاى دوم خردادى را از صحنه معادلات ديپلماتيك با آمريكا بيرون رانده است؟"

  و كيهان (22 ارديبهشت)، در سرمقاله خود،  زير عنوان "لگد به ميز بازى"، به نوعى ادعاى رسالت را تكرار و نوشته است: تنها روزنه‏اى كه براى افراطيون باقى مانده، نگاه به خارج و استمداد از قدرتهاى بيگانه و دشمن جمهورى اسلامى است. به نظر مى‏رسد بزرگنمايى پروژه استعفا در مقطع كنونى، نوعى چراغ سبز نشان دادن به چكمه پوشانى است كه كنار مرزهاى غربى و شرقى ايران اردو زده و در انتظار علامت‏هايى از داخل كشورمان نشسته‏اند.

  سايت امروز (23 ارديبهشت) با نقل نوشته‏هاى ارگانهاى سازمان ترور، به اين نتيجه رسيده‏است كه «مطالب درج شده در تريبون‏هاى ضداصلاحات اين تحليل را تقويت مى‏كند كه اين جريان با "پالايش جريان اصلاحات" از راه برخورد با طيفى از فعالان دوم خرداد كه بر گزينه "استعفا" پافشارى مى‏كنند، در تلاش است تا قبل از تحقق آن، برنامه‏هاى امنيتى خود را به اجرا بگذارد.»

 انقلاب اسلامى: بدين سان، اقتدارگرايان اعتراف مى‏كنند تهديد به استعفاء يعنى اينكه «ما حاضر نيستيم دستكش سفيد بر دستهاى آلوده شما بهنگام امضاى زد و بند با امريكا باشيم و سركوب هم بشويم.» بنا بر اطلاع، آنها به رهبرى سازمان ترور گفته‏اند حاضر نيستند هم چوب را بخورند و هم پياز را. آن رهبرى نيز تهديد به سركوب كرده‏است.

 

 حجاريان: چرا بايد دستكش مخملى سفيد براى دستهاى آهنين بود؟

 * مصاحبه با حجاريان سايت امروز 28 ارديبهشت 82

 * آقاى  حجاريان شما در ابتداى  جنبش دوم خرداد، براى  پيشبرد اصلاحات بحثى  را مطرح كرديد كه بسيار فراگير شد. گفته بوديد بايد از استراتژى  «فشار از پايين چانه زنى در بالا» استفاده كنيم. پس از گذشت چند سال امروز به نقطه‏اى رسيده‏ايم كه يك «بن بست» واقعى است. مجلس اعلام كرده تمام رايزنى ها با شوراى نگهبان درباره لوايح رئيس جمهورى به بن‏بست رسيده و رضا خاتمى بحث استعفا را رسماً مطرح نموده است. در توده مردم نيز فشارهاى اجتماعى ديده نمى شود و آنها به نوعى به يأس رسيده‏اند. چه بايد كرد؟

 * من معتقدم بايد به عقب برگشت. و اين سئوال را مطرح كرد كه چرا چانه‏زنى در بالا جواب نداد؟

 * به نظر شما چرا جواب نداد؟

 * زيرا ما مردم را سازماندهى اساسى نكرديم. ما جنبش اجتماعى برآمده از دوم خرداد را كه پتانسيل قوى‏اى داشت، سازماندهى نكرديم و به همين لحاظ در «بالا» براى چانه‏زنى فشار افكار عمومى را به دنبال خود نداشتيم.

 * معتقديد اگر افكار عمومى سازماندهى مى‏شد، امروز به اينجا نمى‏رسيديم؟

 * ببينيد به نظر من در يك كشور آنچه مهم است رژيم حقوقى نيست، بلكه رژيم «حقيقى» است. انتخابات مجلس ششم را به ياد بياوريم. در آن زمان اوضاع چگونه بود؟ مگر همين قانون، همين نظارت استصوابى نبود؟ چرا نتوانست كارى بكند؟ كارآمد نبود؟ به علت اينكه افكار عمومى وجود داشت كه اجازه نمى‏داد «استصواب» عمل كند. نتيجه آن شد كه دوم خردادى‏ها تأييد صلاحيت شدند. لذا اين فشار در پايين آنقدر بود كه لازم نبود در بالا چانه‏زنى انجام شود، خود به خود واتوماتيك‏وار كار سرعت گرفت و همه اصلاح‏طلبان نيز تأييد شدند. اما الان ما شاهد هستيم كه محافظه كاران مى‏گويند ما در انتخابات مجلس ششم در تأييد صلاحيت‏ها اشتباه كرديم و حالا نبايد ديگر اشتباه كنيم. آيا واقعاً اشتباه كردند؟ آيا اين اشتباه محاسبه بود؟ يا اصلاً در انتخابات رياست جمهورى، محاسبات اشتباه بود؟

 * شما معتقديد كه اشتباه نبوده و فشار افكار عمومى باعث آن شده كه طرف مقابل به ناخواسته‏ها تن بدهد، على‏رغم آنكه مى‏دانست عملى كه انجام مى‏دهد اشتباه است؟

 * بله على‏رغم ميل خودش به ميل مردم تن داد. اما الان توده مردم را در صحنه نمى‏بيند. مثلاً انتخابات شوراها را كه مردم ديگر در صحنه نيستند و منفعل شدند مثال مى‏زند. حساب مى‏كند كه مردم منفعل منزوى هستند. چرا من كارم را نكنم.

   ...

 * پس مشكل را مى‏دانيم، در چه صورت اين مشكل پيش نمى‏آمد؟

 * ببينيد برخى مى‏گويند دوم خرداد 4 سال زودتر اتفاق افتاد، بعضى نيز مى‏گويند كاش دوم خرداد اتفاق نيفتاده بود. بهتر بود كه خاتمى چهار سال بعد انتخاب مى‏شد تا خوب سازمان خودش را پيدا مى‏كرد. چهار سال فرصت بود براى تهيه مقدمات.

 انقلاب اسلامى: همان سخن را تكرار مى‏كند كه در باره انقلاب و انتخاب بنى‏صدر به رياست جمهورى گفتند. حتى صحبت 400 سال زودتر اتفاق افتاد را كردند. اما وقتى كه جامعه عمل مى‏كند اما دولت سازگار با حركت شكل نمى‏گيرد، از جمله بدين خاطر است كه نقص اصلى در كادرهاست چرا كه  مردم سالار نيستند و مردم سالارى را نمى‏شناسند. به پرسشهاى سايت امروز و پاسخهاى حجاريان باز گرديم:

   ...

 * تصورم اين است كه عموم مردم ديگر اين سخنان را نه از شما و نه از كس ديگر نمى‏پذيرند. من ديده‏ام كسانى را كه از رأى دادن خود ابراز تأسف مى‏كنند. از اينكه به خاتمى، دولت، مجلس و ... رأى دادند.

 * اما آيا مردم مى‏گويند خاتمى و نمايندگان مجلس خائن بودند؟ شما به اين برخورده‏ايد؟

 * نه. اما ابراز تأسف مى‏كنند كه اصلاح‏طلبان نتوانستند آن كارى را كه بايد، انجام بدهند و مطالبات را برآورده كنند.

 * عيبى ندارد. ما هميشه خودمان بيشترين انتقاد را از خودمان داريم.

 * آقاى حجاريان فكر مى‏كنيد فقط انتقاد كافى است؟

 *نه، انتقاد از خود زمانى دقيق است كه رديابى شود. علت‏يابى شود كه چرا اينطور شد.

 * الان اصلاح طلبانى كه در دولت و مجلس اكثريت را دارند، كارى كرده‏اند؟

 * در خودشان بحث‏هاى جدى دارند.

 *وقتى اين بحث‏ها عملياتى نشود، چه فايده‏اى دارد؟

 * اتفاقاً عملياتى مى‏شود. مثلاً لوايحى كه به مجلس رفت. دنبالش بودند تا همين الان و روى آن كار كرده‏اند.

 *اما رد شد. الان سئوال اين است كه اصلاح‏طلبان در مقابل اين اتفاق چه برنامه‏اى دارند؟ مثلاً به نظر شما بحث استعفا چه كاركردهايى مى‏تواند داشته باشد؟

 * بستگى به دامنه استعفا دارد. بايد ديد در چه حد و گسترده‏اى استعفا صورت مى‏گيرد. در مجلس چند نفر استعفا مى‏دهند؟ آيا مجلس از رسميت و حدنصاب مى‏افتد يا نه نمى‏افتد؟ آيا احتياج به انتخابات ميان‏دوره‏اى مى‏شود يا نه؟ اگر احتياج باشد، طبيعتاً انتخابات ميان دوره‏اى انجام مى‏شود و استصواب را نيز بايد در همين دوره اعمال كنند. اين يك بازى «دومينو» است.

 * بيشتر توضيح بدهيد!

 * به عبارتى بايد ديد در اين استعفا كه از مجلس شروع مى‏شود آيا به دولت نيز مى‏رسد يا نه. بخش‏هايى از دولت نيز استعفا مى‏دهند يا نه.

 * شما فكر مى‏كنيد كه اگر اين امر اتفاق بيفتد دامنه آن به وزرا نيز كشيده شود؟

 * بله، ممكن است كشيده شود. حتى معتقدم به قوه قضائيه نيز ممكن است كشيده شود و برخى از قضات استعفا دهند.

 * پس اگر جناح راست تن ندهد ما با بحران عظيمى در آينده نزديك روبه‏رو هستيم...

 * بله، در بازى دومينو، شروع مشخص است اما آن طرفش نامعلوم است. مخصوصاً اگر طرف مقابل اصلاحات دست به اقدامات خشونت‏آميز نيز بزند، خشونت طلبى و خشونت ورزى كند، ممكن است تصميم به استعفا در عده‏اى قوى‏تر شود.

 * الان ولى فضا اين است كه مى‏گويند شما استعفا بدهيد ما برخورد مى‏كنيم. تصور آنها اين است كه اگر با چهار نفر اول برخورد كنيد بحث استعفا خودبه‏خود متوقف مى‏شود. زيرا برخى از سر ترس از تصميم خود منصرف مى‏شوند.

 * اما ممكن است در خصوص عده‏اى هم عكس گفته شما و نگاه آنها رخ دهد و عده بيشترى ترغيب به استعفا بشوند. اين امر در مجلس اتفاقا، سابقه هم دارد.

 * منظورتان كدام مسأله است؟

 * بحث استيضاح وزيرخارجه يادتان هست؟ على‏رغم توصيه‏ها و تأكيدات كه در اين شرايط بحرانى بهتر است كه از استيضاح وزيرخارجه صرف‏نظر كنيد اما عكس اين اتفاق رخ داد و امضاى نمايندگان استيضاح‏كننده بيشتر نيز شد. لذا قابل پيش‏بينى نيست.

 *اما اگر خشونت رخ بدهد، احتمال افزايش دامنه استعفا وجود دارد و آن وقت چه مى‏شود؟ به نظر شما هزينه‏ها بالا مى‏رود يا نه؟

 * هزينه‏ها بالا مى‏رود. لذا مى‏توان اين بازى دومينو را شروع كرد. آغاز آن با آنهاست ولى پايانش با آنها نيست.

 * در اين ماجرا به نظر شما آقاى خاتمى در كدام سو قرار مى‏گيرد؟

 * در بازى دومينو، انتها را نمى‏توان پيش‏بينى كرد.

 * با توجه به شناختى كه در اين چند سال از خاتمى و رفتار آن وجود دارد، نمى‏خواهيد هيچ پيش‏بينى داشته باشيد؟

 * من نمى‏خواهم قضاوت كنم.

 * به چه علت؟ عدم شناخت يا عدم پيش‏بينى؟

 * الان براى قضاوت زود است. هنوز اين موضوع پخته نشده كه درباره آن صحبت كنيم. هنوز اول عشق است اضطراب مكن!

 * آقاى حجاريان مى‏خواهم بدانم حركت بعد از استعفا چيست. چون استعفا كه به نوبه خود عمل مهمى نيست. حركت پوششى و تكميل‏كننده آن چيست؟

 * (با خنده) البته مى‏دانيد كه من دنبال درمان خودم هستم. اما از شوخى گذشته، بحث‏هاى مختلفى مطرح است. مثلاً اين روزها ديده‏ام يا شنيده‏ام كه برخى مى‏گويند قانون اساسى ظرفيت‏هاى لازم را ندارد؛ يا نظرات ديگرى هم مطرح است. به هر حال، از آن به بعد ديگر سطح مطالبات، در مدار بالاترى قرار خواهد گرفت.

 * ببخشيد، منظورتان از «ما» مردم هستند يا اصلاح‏طلبان؟

 * دوم خردادى‏ها.

 * پس مردم چى؟ فكر نمى‏كنيد در اين داستان گم شدند؟

 * مردم در بين شما هستند. افكار عمومى با اين برنامه‏ها بسيج مى‏شود و اين خيلى مهم است. به همين خاطر هم هست كه طرف مقابل به ما مى‏گويد كارهاى شما پيش درآمد مجلس هفتم است.

 * واقعاً اين‏طور است؟

 * نه، خيلى از نمايندگان اصلاً به من گفته‏اند كه ديگر در انتخابات مجلس هفتم شركت نخواهند كرد. معتقدند كه نبايد در انتخابات شركت كرد تا مردم با خود «آنها» طرف بشوند.

 * شما چاره راه را اين مى‏بينيد؟

 * چرا اصلاح طلبان بايد «دستكش مخملين سفيد» براى «مشت آهنين» باشند؟ اين كار خوبى است كه پيچك استتارى براى پوشش سيم‏هاى خاردار بشوند؟

 *نه، اما شانه خالى كردن هم عمل خوبى نيست. به خصوص وعده دادن و عمل نكردن.

 * اين شانه خالى كردن نيست. اگر دستكش سفيد باشند بى اينكه مردم بدانند فكر مى‏كنيد چه عملى است؟

 * فكر مى‏كنم خيانت به اعتماد مردم است.

 * پس نبايد اصلاح‏طلبان دستكش سفيد باشند.

 * آقاى حجاريان نكته‏اى ديگر هم در اين مسأله استعفا و رد لوايح وجود دارد و آن تحولاتى است كه در منطقه درحال وقوع است. عده‏اى مى‏گويند اين همزمانى بحث لوايح و بحث استعفا با تهديدات آمريكا ارتباط دارد...

 * بحث لوايح و استعفا قبل از بحث‏هاى منطقه وجود داشت. اتفاقاً اصلاح‏طلبان تاكنون خيلى نجابت به خرج داده‏اند و گفته‏اند منطقه آشوب زده است و بايد مراعات كشور را كرد تا بهانه دست خارجى‏ها ندهيم.

 * به نظر شما ادامه اين رفتار لازم بوده يا نه؟

 * بسيارى از دولت‏ها به بهانه تهديدات خارجى، ديكتاتورى سنگينى را بر كشور خودشان تحميل كردند. فاشيست‏ها در رم، اتحاد شوروى، كشورهاى توتاليتر و برخى ديگر از كشورها، به بهانه اينكه دشمن در مرزهاى ماست، سال‏ها سركوب و ديكتاتورى را در كشور حاكم كرده و مى‏كنند.

 * نتيجه؟

 * به لحاظ اخلاقى، ارزش جان يك فرد، به اندازه جان كل انسان‏ها، ارزش و اهميت دارد. لذا كسى كه جان يك نفر را احيا كند گويى جان كليه انسان‏ها را احيا كرده است. ما نمى‏توانيم چشممان را بر روى مظالم ببنديم. مظالمى كه مقابل چشممان اتفاق مى‏افتد و به بهانه اينكه در مرزهاى ما فلان كشور و فلان دولت وجود دارند حرفى نزنيم و عملى انجام ندهيم.

 * به عبارت ديگر بحث توقف اصلاح طلبان به خاطر رعايت «تهديدات آمريكا» در اينجا رنگ مى‏بازد، درست است؟

 * تهديدات اصلاً معنا ندارد. آمريكا وقتى در پى عملى كردن يك تصميم باشد برايش فرقى نمى‏كند كه در كجا مستقر است. عراق باشد، افغانستان باشد يا كانزاس. ما در عصر ارتباطات و تكنولوژى هستيم. او كار خودش را انجام خواهد داد. لذا اينكه آقايان مرتب تهديدات آمريكا را علم كنند و اين موضوع كه ما در محاصره هستيم نبايد مبنايى براى چشم فرو بستن ما بر واقعيات و مظالم باشد. با اين انقلاب فراصنعتى و نظامى آمريكا، محاصره اصلاً معنا ندارد. آمريكا مگر چند روزه عراق را فتح كرد؟ با احتساب مقدمات و تداركات و اعزام نيروها به منطقه، عراق سه ماهه فتح شد.

 * با اين حساب تصميمات اتخاذ شده بايد عملى شود. اما به نظرم در جبهه دوم خرداد اين هماهنگى اين روزها ديده نمى‏شود.

 * چيز مهمى نيست. بعضى از نمايندگان حرف‏هايى مى‏زنند كه تعجب برانگيز است و آن حرف‏ها نيز به قول شما نشان مى‏دهد كه اختلافات نيروهاى دوم خرداد زياد است اما كم‏كم اين اختلافات حل مى‏شود و نيروهاى دوم خرداد به هم نزديك مى‏شوند و البته بعضى در ميانه راه در مى‏مانند.

 * منظورتان اين است كه موضوع لوايح رئيس جمهورى «اتحاد» را جايگزين «انشقاق» مى‏كند؟

 * بله، قبلا بعضى در جبهه دوم خرداد، عليه حركت‏هاى سريع‏تر اصلاح‏طلبان مواضع تند داشتند. ولى حالا مى‏بينيم كه اين مواضع تعديل و بهتر شده است. رفته با اعضاى شوراى نگهبان روبه‏رو شده و متوجه گشته‏اند اميدهايى كه درباره آنها داشته‏اند صحيح نبوده است.

 * آقاى حجاريان، در بحث‏هايى كه مطرح شد ما به مسأله آمريكا نيز اشاراتى داشتيم. بد نيست در اين‏باره هم صحبتى بشود، به خصوص اينكه سخنگوى وزارت خارجه رسمااعلام كرد كه ما با آمريكا مذاكره داريم. اين عمل مذاكره درحال حاضر دارد اتفاق مى‏افتد اما برخلاف گذشته جناح راست با اين موضوع مخالفت نمى‏كند.

 * مى‏دانم، فراموش نكنيد كه بالاخره لشگر بدر و حكيم براساس توافقى به آنجا رفتند. مذاكراتى صورت گرفته بود كه آنها به عراق بروند. همين‏طور كه نمى‏توانستند بروند. قبلاً هم زلماى خليل‏زاد با نمايندگان مجلس اعلا در كردستان عراق و بعضى ديگر در ژنو مذاكرات مفصلى داشته است. حتى مذاكرات دوجانبه بوده است.

 * شما اين را غنيمتى كه جناح راست به دست آورده مى‏دانيد و نه اقداماتى در جهت عادى سازى روابط ايران و آمريكا درست است؟

 * آرى، آنها مى‏گويند كه عيبى ندارد اين فعلاً غنيمت ماست.

 * به نظر شما اين موضع جناح راست عقب‏نشينى نيست؟

 * آنها معتقدند كه نيست.

 * شما چه فكر مى‏كنيد. بالاخره وقتى دو نفر روبه‏روى هم هستند و با هم بازى مى‏كنند، هرگاه يكى عقب برود، يعنى آن ديگرى جلوتر آمده است.

 * اما الزاما اين بازى با حاصل جمع صفر نيست كه يكى ببرد و ديگرى ببازد، يا ضرر كند. ممكن است در اين بازى هر دو ببرند و اتفاق روى داده به نفع هر دو تأمين شود. جناح راست فكر مى‏كند كه 65 درصد شيعه در عراق وجود دارد. خوب سازماندهى اين افراد مهم است. چون حكومت عراق پس از صدام مهم است.

 * سئوال آخرم را نيز مى‏پرسم. فكر نمى‏كنيد مذاكراتى كه درحال حاضر با آمريكا بر سر منافقين، حكيم، عراق و افغانستان داريم، همه زمينه‏هاى عادى سازى مناسبات ايران و آمريكاست؟

 * هنوز فصل مناسب روابط ايران و آمريكا فرا نرسيده است. آمريكاييان الان در موضع تفرعن هستند و درحال حاضر با چنين كشورى نمى‏شود مذاكره كرد.

 انقلاب اسلامى: اگر عقل امروز را در 2 خرداد 76 مى‏داشتند و دستكش سفيد براى دستهاى آلوده به جنايت و خيانت و فساد نمى‏شدند و به دروغ به مردم نمى‏گفتند رأى دادن حق است - در حالى كه مى‏دانستند ولايت يا حاكميت حق است و از مردم دزديده شده است - و بر سر ولايت جمهور مردم مى‏ايستادند، خود و كشور در وضعيتى نبود كه امروز هست.

 

 علوى تبار: دروه‏اى پايان يافت و دوره ديگرى آغاز شد:

 

     همه دست اندركاران سياست در ايران احساس مى‏كنند كه پايان يك دوره فرا رسيده است و همه چيز آبستن تولد دوره تازه‏اى است. اما در مورد مشخصات آنچه پايان يافته و آنچه در حال آغاز است اتفاق نظر وجود ندارد و هركس تعبير و تفسير خود را ارايه مى‏دهد. آنچه از نگاه من به پايان خود رسيده است، چارچوب كلى است كه اصلاح طلبان دوم خردادى براى حركت خويش برگزيده بودند.

    اين چارچوب كلى چه بود؟ آن را مى‏توان به صورت زير خلاصه كرد:

 «در اختيار گرفتن نهادها و مراكز انتخابى موجود در حكومت و پيشبردن اصلاحات دموكراتيك با استفاده از امكانات و اختيارات قانونى اين نهادها و مراكز». انتخاب اين چهارچوب بر مبناى پذيرش مقدماتى بود كه اينك به نظر مى رسد آن مقدمات در عمل ابطال شده‏اند. مهمترين مقدمات به شرح زير است:

 1 - گمان مى‏شد نهادهاى غيرانتخابى همزيستى با نهادهاى انتخابى طرفدار دموكراسى را بپذيرند وبه نوعى تقسيم حاكميت با آنها رضايت دهند. متقابلاً نهادهاى انتخابى نيز محدوده آنها را به رسميت بشناسند و تحول دموكراتيك در آنها را به فرآيندهاى زمان‏بر و درونزا واگذار كنند. اما روشن شد كه نهادهاى غيرانتخابى تماميت خواه‏تر از آنند كه حاضر باشند تنها به در اختيار داشتن بخشى از قدرت (هرچقدر هم كه از نيروى اجتماعى آنها بيشتر باشد) بسنده نمايند.

 2 - گمان مى‏شد نهادهاى انتخابى در كشور ما داراى «اختيارات قانونى» هستند كه اين اختيارات براى آنها امكان عمل را هرچند محدود، فراهم مى‏سازد. مثلاً گمان مى‏شد مجلس اختيار قانونگذارى دارد و اين اختيار به مجلس امكان مى‏دهد تا قوانينى را كه آشكارا مغاير خواسته‏هاى عمومى  و ناقض حقوق فطرى انسانها هستند، تغيير دهند. اما در عمل مشخص شد كه ساختار حقوقى - سياسى حكومت ولايى ايران به گونه‏اى است كه نهادهاى غير انتخابى مى‏توانند مانع از عمل نهادهاى انتخابى  حتى در محدوده اختيارات رسمى‏شان گردند.

 3 - گمان مى‏شد نهادها و مراكزى در نظام سياسى ايران وجود دارند كه هنگام تعارض ميان نهادهاى انتخابى و نهادهاى غيرانتخابى، با هدف تداوم بخشيدن به حيات نظام در بلندمدت به نفع خواسته‏هاى دموكراتيك وارد عمل شده و از قربانى شدن كل يك نظام سياسى در راه يك يا چند خط مشى موقت جلوگيرى خواهند كرد. اما در عمل ثابت شد كه چنين نهادها و مراكز بى طرفى كه تنها به نظام سياسى دلبستگى داشته باشند ونه به جناحهاى دائماً در تغيير و فعال در درون آن، وجود خارجى ندارند.

 4- گمان مى‏شد كه ظرفيت حكومت ولايى ايران براى پذيرش اصلاحات دموكراتيك بسيار بيشتر از ظرفيتى باشد كه جريانهاى راست محافظه‏كار و تندرو و نهادهايى چون شوراى نگهبان و رؤساى قوه قضائيه مدعى آنند. اما مشكلات و موانع به ظاهر قانونى كه طى اين مدت بر سر راه گذر به مردم‏سالارى در ايران رخ نماياندند، نشان مى‏دهد كه بدون اصلاح در قانون اساسى هر حركتى ممكن است با تفسير سوء از قانون اساسى با مشكل مواجه شده و پيش از باليدن مهار گردد.

    با ابطال پيش‏فرض‏ها، چارچوب قبل به نقطه پايان رسيد و اينك دوران چارچوب ديگرى آغاز شده است. چارچوبى كه مى‏توان آن را به صورت زير خلاصه كرد:

 «پيگيرى اصلاحات دموكراتيك، بيرون از حاكميت و با تكيه بر نيروهاى متشكل اجتماعى و در برگيرنده همه جريانهاى طرفدار دموكراسى با محوريت مهار قدرت با قدرت همسنگ».

 

 بيانيه سياسى 117 فعال سياسى و دگر انديش مذهبى در ايران:

 

 انقلاب اسلامى: در تاريخ 28 ارديبهشت، اين بيانيه را ملى - مذهبى‏ها (مهندس سحابى و...) و نهضتى‏ها (كتر يزدى) و برخى از اصلاح طلبان (حجاريان و علوى تبار و...) و كسانى چون عبدالكريم سروش و محسن كديور و سعيد منتظرى امضاء كرده‏است و چكيده آن اينست:

 يك - اسلام بعنوان دين آزادى و كرامت انسان، همچنان مهمترين ركن فرهنگ و هويت ايرانى است. اما استفاده ابزارى از باورها و مقدسات دينى، با هدف كسب و حفظ قدرت، ضربات سهمگينى بر اعتقادات مردم وارد كرده و مى‏كند... تجويز خشونت و تقديس قدرت هيچ تناسبى با رحمت و مداراى اسلامى ندارد و سلب حقوق و آزاديهاى مشروع مردم، هرگز نمى‏تواند مبنى و توجيه شرعى داشته باشد...

 دو - انقلاب اسلامى 57، جنبشى مردمى و متكى بر ارزشهاى اصيل دينى براى تحقق آرمانهاى والاى استقلال و آزادى و عدالت و حاكميت ملت بود و در تداوم مبارزات يكصد ساله مردم ايران بر آن بود كه بساط استبداد ريشه دار را، بهر شكل و صورت، برچيند. اما به دنبال برخى كاستيها، ناكاميها... جنبش اصلاحات توسعه سياسى و بطور مشخص، مردم سالارى را در دستور كار خود قرار داد، با اين اميد كه نظام جمهورى اسلامى آرمانها و اهداف نخستين انقلاب را پى بگيرد.

      متأسفانه، نهادهاى انتصابى (قوه قضائيه و...) امروز در برابر اراده ملت صف آرائى كرده و حركتها و صداهاى دادخواهى قانونى را بر نمى‏تابند. از سوى ديگر، تمركز قدرت به انباشت ثروت، افزايش شكاف طبقاتى و بى عدالتى و تبعيض انجاميده‏است.

 سه - علاوه بر استقلال، آزادى و عدالت، امروز مردم سالارى در صدر خواستهاى مردم رنجيده قرار گرفته است...

      ما امضاء كنندگان زير با توجه به سه محور فوق، نارضايتى شديد خود را از روند مديريت كلان كشور ابراز مى‏كنيم و بر اين باوريم كه منافع ملى ايران در شرائط حساس كنونى ايجاب مى‏كند كه با كاهش تنشهاى سياسى و ايجاد همگرائى و وحدت از طريق تقويت مردم سالارى و گسترش آزادى، امنيت و عدالت، زمينه‏هاى واقعى افزايش توان ملى در برابر تهديدهاى خارجى، فراهم شود.

     ما بار ديگر، خواستهاى خود را به شرح زير اعلام مى‏كنيم:

 1 - قوه قضائيه بايد مستقل از قدرت سياسى و اقتصادى، با رعايت بى طرفى كامل و بر اساس قانون دادگسترى كند...

 2 - نمايندگان مردم در قوه مقننه بايد در ايفاى وظائف نمايندگى آزاد و توانا باشند. خروج مكرر شوراى نگهبان از محدوده اختيارات قانونى آن، مجلس را عملاً از جيز انتفاع ساقط كرده و از ايفاى وظائفش باز داسته است. ما خواهان لغو نظارت استصوابى شوراى نگهبان و رفع مانع تصويب لوايح مربوط به اصلاح قانون انتخابات، اصلاح قانون مطبوعات، تعريف جرم سياسى، منع شكنجه، تشكيل هيأت منصفه و تبيين اختيارات رئيس جمهور هستيم.

 3 - ما خواستار توقف بازداشتها و احضارهاى غير قانونى، رفع توقيف بيش از 90 روزنامه و مجله و آزادى فعالان سياسى و مطبوعاتى هستيم. تشديد فشارهاى سياسى و اجتماعى، تداوم و گسترش بازداشتها و احضارها خلاف قانون و منافع ملى است.

 4 - ما خواهان ايرانى آزاد و مستقل هستيم و به همان اندازه كه از بازگشت سلطه بيگانه و تجاوز خارجى بيمناكيم، از استبداد دينى و سركوب آزاديهاى قانونى مردم نيز بيزاريم. ما به آن بخش از نظريه پردازان و حاكمان و مسئولان كه مردم را به اجبار به دو راهى «آزادى يا استقلال» سوق مى‏دهند، هشدار مى‏دهيم كه در اين مسير مبادا جمعى كم تجربه و جان به لب رسيده، به هواى سراب آزادى و دموكراسى اهدائى امريكائى، استقلال ايران را فدا كنند...

 انقلاب اسلامى: 1 - بدينسان، امضاء كنندگان اين بيانيه، با توجه به اين واقعيت كه ملاتاريا امريكا را محور كرده‏است، بيانيه خود را تنظيم كرده‏اند. و 2 - اما هنوز بر اصول راهنماى انقلاب ايران  و مردم سالارى معرفت حاصل نيست. استقلال و آزادى و رشد بر ميزان عدالت اجتماعى اصول راهنماى مردم سالارى هستند. و 3 - خطرناك‏تر از همه، بى توجهى به اين واقعيت است كه الف - استقلال (آزادى جامعه ملى) از آزادى (آزاديهاى افراد جامعه ملى) جدائى‏ناپذير است و ب - استبداد غير وابسته، امكان وجود ندارد و ج - بنا بر اين، نمى‏توان مردم را «بر سر دو راهى آزادى يا استقلال» قرارداد. بر امضاء كنندگان بود كه به مردم هشدار دهند اصرار بر استبداد وابسته، همانطور كه در مورد عراق مشاهده شد، مى‏تواند كار را به مداخله سلطه گر، از نوع عراق نيز بكشاند. بنا بر اين، بر مردم است كه برخيزند و آزادى و استقلال را باز يابند و بر اين دو اصل و رشد بر ميزان عدالت اجتماعى، مردم سالارى بنا بنهند كه بيانگر ولايت جمهور مردم باشد.

 

 محكوم كردن ملى - مذهبى‏ها و سانسور سايتها و تجاوزهاى ديگر به حقوق بشر:

 

  پس از گذشت بيش از يك‏سال از پايان محاكمه 15 تن از فعالان ملى مذهبى شعبه 26 دادگاه انقلاب امروزاحكام متهمان اين پرونده را صادر كرد:

   دكتر محمد ملكى، دكتر حبيب الله پيمان، دكتر رضا رئيس‏طوسى، محمد محمدى اردهالى، محمد بسته‏نگار، رضا عليجانى، سعيد مدنى، هدى صابر، تقى رحمانى، محمود عمرانى، دكتر حسين رفيعى، دكتر عليرضا رجايى، دكتر مسعود پدرام و مرتضى كاظميان 14 متهم پرونده ملى مذهبى‏ها به همراه وكلاى خود صبح امروز با حضور در داگاه انقلاب احكام خود را دريافت كردند.

 احكام صادره به شرح زير است:

 تقى رحمانى 10 سال زندان و 11 سال محروميت از حقوق اجتماعى و عضويت در گروه‏ها، هدى صابر 10 سال زندان و 10 سال محروميت از حقوق اجتماعى و عضويت در گروه‏ها، دكتر حبيب الله پيمان 9 سال زندان و 10 سال محروميت از حقوق اجتماعى و عضويت در گروه‏ها، دكتر محمد ملكى 7 سال زندان و 5 سال محروميت از حقوق اجتماعى و عضويت در گروه‏ها، محمد بسته‏نگار، سعيد مدنى و رضا عليجانى هر يك به 6 سال زندان و 10 سال محروميت از حقوق اجتماعى و عضويت در گروه‏ها، محمد محمدى اردهالى به 6 سال زندان و 5 سال محروميت از حقوق اجتماعى و عضويت در گروه‏ها، دكتر رضا رئيس طوسى، دكتر حسين رفيعى، محمود عمرانى، دكتر مسعود پدرام، دكتر عليرضا رجايى و مرتضى كاظميان هر يك به 4 سال زندان و 5 سال محروميت از حقوق اجتماعى و عضويت در گروه‏ها

 گفتنى است مهندس عزت الله سحابى متهم رديف اول اين پرونده به دليل سفر حج در دادگاه حضور نداشت.

 اما گفته مى‏شود احتمالاً وى به 13 سال زندان محكوم شده است.

 * سعيد عسگر متهم پرونده ترور سعيد حجاريان در سال 1378 و چند تن از دوستان وى صبح امروز در مقابل دادگاه انقلاب حضور داشتند و دقايقى قبل از خروج متهمان پرونده مذكور از درب دادگاه انقلاب خارج شدند.

  روزنامه آفتاب يزد24 ارديبهشت 82:

  حداد عادل عضو شوراى عالى فرهنگى اعلام كرد: شوراى انقلاب فرهنگى بر اساس دستور رهبرى مصوبه‏اى را در مورد سايتهاى اينترنتى به وزارت پست و تلگراف و تلفن اعلام كرده است

  سايت امروز در 24 ترديبهشت خبرداد:  از روز چهارشنبه 24ارديبهشت ماه تقريبا تمام سايت‏ها سياسى ايرانى مسدود شده و شركت مخابرات مانع كاربران ايرانى  به اين سايت‏ها در داخل كشور مى‏شوند. بر خلاف ادعاها از سوى ارگان‏هاى حكومتى ، محدوديت‏ها عمدتاو در اساس شامل سايت‏هاى سياسى مى‏شود

 مسدود كردن سايت‏ها از طريق ابلاغ يك ليست شامل 15000 آدرس به شركت‏هاى ارائه دهنده خدمات اينترنتى از سوى  دولت صورت مى‏گيرد. وزير پست و تلگراف با تاييد اين خبر اعلام كرد: يك كميته سه نفرى، شامل نماينده وزارت اطلاعات، وزارت ارشاد و صدا و سيما كليه سايت‏هاى ممنوع را تعيين مى‏كند. دستگاه قضايى نيز برخورد با عواملى كه گمان مى‏كنند در سايت‏هاى اينترنتى اصلاح طلبان مشغول به كار هستند، آغاز كرده است. و اين در حالى است كه تمام سايت‏هاى اينترنتى  جناح راست و محافظه‏كاران از جمله گويا-آ (يك سايت جعلى  مشابه با "گويا" كه از طرف بنيادگرايان حكومتى راه‏اندازى شده است)، دريچه، بازتاب، و به فعاليت خود ادامه مى‏دهند.

 انقلاب اسلامى: دانستنى‏است سايتهاى انقلاب اسلامى و بنى‏صدر، پيشاپيش، فيلتر گذارى مى‏شدند. سايتهاى فيلتر گذارى شده، به روايت رويداد 187 سايت هستند كه برخى از آنها را رويداد نام برده‏است:

 * از ليست 187 سايت اينترنتى، برخى سايت‏هاى ضداخلاقى هستند اما اغلب آنها، متعلق به گروه‏هاى مختلف سياسى داخل و خارج كشور و يا افراد و سازمان‏هايى است كه به شكل مستقل به بررسى مسائل اجتماعى يا سياسى اقدام مى‏كنند.

    سايت مربوط به آيةالله منتظرى كه فتاوا و بيانات اين مرجع تقليد را منتشر مى‏كند، از جمله سايت‏هاى فيلترگذارى شده است. همچنين، سايت‏هاى مربوط به خانواده فروهرها نيز مسدود شده است.

    سايت‏هاى امروز، پيك‏نت، مصدق، ميهن، روشنگرى، ايران امروز، پارس پژواك، راه توده، ايران و جهان، دادنامه و عصرنو از جمله سايت‏هاى سياسى مشهور و پرمخاطبى است كه فيلترگذارى شده‏اند.

 سايت‏هاى راديو فردا و راديو آزادى نيز در اين ليست قرار دارند. اما از جمله توجه‏تر، مسدود شدن سايت مربوط به مجله "آفتاب" است كه در حال حاضر در داخل كشور منتشر مى‏شود. چندين سايت تخصصى مربوط به زنان از جمله سايت "زنان ايران" نيز مشمول فيلتر شده‏اند.

  به دليل غيرعلنى  بودن دادگاه، آغاجرى از خود دفاع نكرد:

    هاشم آقاجرى با وجود حضور در دادگاه غيرعلنى همدان، از دفاع خوددارى كرد و حاضر به امضاى صورت جلسه دادگاه نشد. به گفته صالح نيكبخت وكيل مدافع وى، آقاجرى خواهان آن است كه هياتى مركب از استاتيد دانشگاه در رشته حقوق و افراد آشنا با علوم حوزه در دادگاه حضور داشته باشند تا وى در جلسه دادگاه حاضر شود.

 نيكبخت گفت آغاجرى همچنين نسبت  اميرفرشاد ابراهيمى از تفهيم اتهام خود در شعبه 209 دادگاه عمومى تهران خبر داد: دو اتهام «اهانت به ماموران دولت» و « نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومى » به من تفهيم شد كه در همين حال با قرار قاضى، ناچار به تامين 20 ميليون تومان وثيقه شدم.

  عبدى گفته‏است: در لايحه اى ديگر نكات تاريك پرونده را روشن مى‏كنم.

 

 



ابتداى صفحه

در اين شماره
سرمقاله‏

تريبون آزاد

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه‏

آرشيو سرمقاله ها

تماس با ما

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با
ابوالحسن بنى صدر