سازش و ستيز؟
انقلاب اسلامى: بالاخره، معلوم شد كه دو سال است
«ايران» با امريكا مذاكره مىكند. خامنهاى گفته بود: جانبدار مذاكره يا احمق است و
يا بى غيرت. آيا خود و مسئولان رژيم را وصف كردهبود؟ در تهران، يكى از ارگانهاى سازمان
ترور نوشته است انصارى راد، رئيس اصل 90 مجلس، از طريق سلامتيان، اطلاعات در اختيار
بنىصدر مىگذارد. دروغ نوشته است اما اين دروغ اعترافى است به صحت اطلاعاتى كه انقلاب
اسلامى نشر مىدهد. از جمله اين اطلاعات، اطلاع گوياى مذاكره رژيم ملاتاريا با امريكاست.
روش دو طرف، در تمامى مدت، سازش در زير و ستيز در رو بودهاست. اين نوع رابطه، با رژيمهاى
استبدادى ديگر نيز بر قرار بودهاست. اما بسا وجه ستيز غلبه كند و وضعيتى نظير وضعيت
عراق پيش آيد. بخصوص كه زورپرستهاى وابسته، نيز بر سر ايفاى نقش چلبى، بايكديگر به
رقابت برخاستهاند. سه فصل اول را به مذاكره رژيم با امريكا و موضوعات مورد مذاكره
و تكاپوى «چلبى»هاى ايرانى نما اختصاص مىدهيم.
و از آنجا كه آخرين موضوع از موضوعهايى كه
از كتاب «شنود اشباح» نقل و نقد مىكنيم، به خريد اسلحه از اسرائيل و امريكا اختصاص
دارد، آن را موضوع فصل چهارم مىكنيم.
فصل پنجم را به نوشته ژاله وفا در باره"دموكراسى
نوع آمريكايى به ضرب بمب اتم و نقش جنبش دانشجويى" اختصاص مىدهيم و
در فصل ششم، «چه بايد كرد؟»هاى را موضوع بررسى
مىكنيم كه تمايلهاى «دوم خردادى» از خود مىپرسند. دو جبهه خامنهاى و خاتمى نيز از
اصل سازش و ستيز» پيروى مىكنند. سئوال اينست: سازش مىكنند و يا ستيز؟
نمونهاى از اين «سازش و ستيز»، گزارش مجلس
در باره فساد در صدا و سيما است. رقم خورد و برد غير محرمانه 525 ميليارد تومان است.
بخشى از گزارش محرمانه است. خورد و بردهاى محرمانه چه اندازه است؟ چرا مىبايد قسمتى
از گزارش، آنهم در باره صدا و سيما، محرمانه باشد؟ اگر جا نشد، گزارش كميسيون اصل
90 در باره صدا و سيما را در شماره آينده، شفاف مىكنيم.
در فصل هفتم، خبرهاى تجاوزها به حقوق خواهيد
خواند:
سازش ستيز با امريكا و سازش و ستيز دو جبهه خامنهاى
و خاتمى از رهگذر رابطه با امريكا؟:
انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت از نظر خوانندگان
مىگذرانيم: در قسمت اول، نوشتههاى مطبوعات امريكائى و غير امريكائى را در باره گفتگوهاى
«ايران» و امريكا و در قسمت دوم خبرها و اطلاعات و اظهار نظرهاى كه بر زبان مقامات
رژيم جارى شدهاند و يا در رسانههاى ايران آمدهاند و در قسمت سوم، سازش و ستيز دو
جبهه خامنهاى و خاتمى را بر محور رابطه با امريكا مطالعه مىكنيم:
امريكا و «ايران» هم بر سر ميز مذاكره نشستهاند
و هم امريكا براى «ايران» خط و نشان مىكشد؟!:
سازش :
از 11 مه بدين سو، خبرگزاريهاى رويتر و آسوشيتدپرس
و فرانس پرس، خبر گفتگوهاى امريكا و ايران را انتشار مىدهند. روزنامههاى نيويورك
تايمز و واشنگتن پست و USA to Dayگزارشها
را موضوع بحث قرار دادهاند:
* در 11 مه 2003، رويتر از قول يك مقام امريكائى
گزارش كردهاست كه بتازگى، در ژنو، نمايندگان ايران و امريكا به گفتگو نشستهاند. موضوع
گفتگو عراق بودهاست.
گفتگو با كمك سازمان ملل ميسر شدهاست اما نمايندگان
امريكا و ايران، دو به دو، در آن شركت كردند. پيش از آن نيز، ايران و امريكا، در گفتگوئى
چند جانبه، بر سر افغانستان شركت كردهبودند.
قصد از گفتگوها، بر قرار كردن رابطه ديپلماتيك
ميان دو كشور و يا برنامه گذارى گفتگوهاى آشتى جويانهاى نيست كه كلينتون مىخواست
انجام دهد. مقام امريكائى مىگويد: «قصد ما ادامه گفتگو نيست بلكه تأمين منافع امريكاست».
در 10 مه، كلين پاول كه در حال سفر به اسرائيل
بود، در هواپيما گفت: در حال حاضر، بر قرار كردن روابط ديپلماتيك موضوع گفتگو نيست
اما با تهران راه و ارتباط داريم و بتازگى، روال منظمى به آن بخشيدهايم.
ما مجارى ارتباطى داريم و از طريق آنها به
ايرانيها ابلاغ كردهايم كه آنها، بر مبناى تغيير وضعيت استراتژيك، مىبايد در سياستهاى
خود تجديد نظر كنند. با تأكيد بر ضرورت پى نگرفتن برنامه توليد سلاح اتمى.
در موضوع مجاهدين خلق ايران، ايران و امريكا
منفعت مشترك دارند. هر دو دولت مىخواهند مجاهدين را خلع سلاح و متفرق كنند. اما تحليل
گران مىگويند امريكا از آن بيم دارد كه اگر مجاهدين را تحويل ايران دهد، جملگى اعدام
شوند. در 10 مه، سخنگوى ارتش امريكا گفت: مجاهدين پذيرفتهاند تحت كنترل امريكا در
آيند. تانكها و ديگر تسليحات خود را تحويل دادهاند.
* USA to Day مورخ 11 مه، بر اينست كه بعد از
23 سال، ايران در پى برقرارى رابطه با امريكاست و در ژنو، با امريكا وارد گتفگوهاى
محرمانه شدهاست. ديپلماتهاى امريكائى و ايرانى مىگويند بر سر حكومت عراق گفتگو مىكنند.
در گفتگوهاى هفته پيش، از سوى امريكا، زلماى
خليل زاد، نماينده ويژه بوش در افغانستان و عراق، در گفتگوهاى هفته گذشته، شركت كردهاست.
در سال جارى، دو دولت سه بار گفتگو كردهاند و آخرين آنها، در 3 مه 2003 بودهاست.
گفتگو با فرستادههاى «منتخبها» (حكومت خاتمى)
بعمل مىآيند اما با تصويب روحانيان كه قدرت تصميمگيرى در سياست خارجى را در دست خود
دارند.
در حكومت بوش، اين بحث پيش آمدهاست كه با كشورى
كه نفوذى عظيم در عراق دارد و بكار توليد اسلحه اتمى است و حامى بزرگ حزب الله لبنان
و سازمانهاى فلسطينى است، چه روشى بايد در پيش گرفت؟ قرار بر اين شد در گفتگوها با
ايران، همه اين مسائل مطرح شوند.
ديپلماتها نمىگويند گفتگوها چه نتايجى را ببار
آوردهاند .اما امريكا علامتى به ايران داد با شروع به خلع سلاح مجاهدين خلق كردن ،
سازمانى كه در عراق مستقر است و با رژيم تهران مبارزه خشونتآميز مىكند. بديهى است
كاخ سفيد دندان نشان دادن را هم از ياد نبردهاست: از آژانس بين المللى انرژى اتمى
خواسته است اعلام كند ايران قرارداد منع انتشار سلاح اتمى را نقض كردهاست و بكار توليد
اورانيوم غنى شدهاست كه در توليد اسلحه اتمى كار برد دارد.
در حكومت امريكا بر سر رفتار با ايران، اختلاف
نظر وجود دارد: برخى از مقامات اين حكومت برآنند كه ايران مىبايد هدف بعدى باشد. رژيم
مىبايد تغيير كند و دولت از دست روحانيان بدر آيد. برخى ديگر برآنند كه مىبايد ارتباط
با ايران برقرار بماند تا كه عراق ثبات بجويد و براى فلسطين نيز راه حلى جسته آيد.
يك ديپلمات ايرانى كه نمىخواهد نامش برده شود،
مىگويد: «هم در ايران و هم در امريكا، بحث بر سر تجديد رابطه، جريان دارد. ما آمادهايم
بر سر تجديد رابطه بر مبانى احترام متقابل، به گفتگو بنشينيم.»
در هفته گذشته اكثريت مجلس خواستار تجديد رابطه
با امريكا شد و بنا بر سنجش افكارى، 70 درصد ايرانيان با تجديد رابطه موافق هستند.
با توجه به جنگ در عراق، ديناميك جهت عوض كردهاست
و بسا راديكالها را نيز ناگزير كند با تجديد رابطه موافقت كنند. ماه پيش، بعدز از سقوط
بغداد، هاشمى رفسنجانى كه به رهبر جمهورى اسلامى، آية الله على خامنهاى نزديك است،
پيشنهاد كرد تجديد رابطه با امريكا، به رفراندوم گذاشته شود.
* در 12 مه 2003، آسوشيتد پرس از واشنگتن گزارش
كرد: امروز، مقامات امريكا گفتند: با استقرار طولانى مدت قواى امريكا در افغانستان
و عراق، امريكا وارد گفتگوهاى اعلان نشدهاى با ايران، كشورى شدهاست كه با هر دو كشور،
مرزهاى طولانى دارد.
گفتگوها كمى بعد از شروع جنگ افغانستان شروع
شدند. نخست در باره افغانستان بودند اما اينك تغييرات در عراق را نيز در برگرفتهاند.
گفتگوها در ژنو انجام مىگيرند. فيليپ ريكر،
سخنگوى وزارت خارجه امريكا مىگويد: گفتگوها بر سر تجديد روابط ايران و امريكا نيستند
بلكه در باب موضوعهاى مشخصى هستند. امريكا مجراى سوئيس را بر گزيد تا اشتغال خاطر امريكا
در باره حمايت ايران از گروههاى تروريست و برنامه توليد سلاح اتمى و ديگر سلاحهاى كشتار
جمعى و مخالفت با صلح اسرائيل با فلسطين، نشان دهد.
از سوى امريكا رايان كروكر CrockerRyan، عالىترين مقام دفتر خاورميانه در
وزارت خارجه امريكا و زلمى خليل زاد، گفتگو مىكنند.
ايران نيز نگران آنست كه امريكا يك دولت ضد
ايران را بر عراق حاكم بگرداند.
* استراتفور (12 مه) تفسيرى در باره يكى از موضوعهاى
مورد سازش، انتشار دادهاست:
1 - در روابط امريكا با ايران، موضوع خاصى وجود
دارد و آن، مجاهدين خلق هستند. ايران از امريكا مىخواهد افراد اين گروه را خلع سلاح
كند و تحويل ايران دهد. در عوض، امريكا از ايران مىخواهد در مبارزهاش با سازمان القاعده،
همكارى كند.
مسئله بازگرداندن افراد مجاهدين به ايران، مسئله
ايست كه در مورد كوبا نيز امريكا با آن روبرو بود. توضيح اينكه امريكا از كوبا مىخواست
كسانى را كه از امريكا هواپيما مىربودند به امريكا تحويل دهد اما خود حاضر نبود كسانى
را تحويل كوبا دهند كه از كوبا هواپيما مىربودند. در مورد مجاهدين نيز، 20 سال پيش،
بدون ترديد از مجاهدين خلق در برابر رژيم خمينى، حمايت مىكرد. آن زمان براى منافع
امريكا، ايران خطرى بزرگتر از خطر رژيم صدام داشت. حالا هم كه اين سازمان را تروريست
مىخواند، بهيچرو حاضر نيست آنها را تحويل ايران دهد تا بعضى از آنها اعدام و بعضى
ديگر براى تمام عمر زندانى شوند. بنا بر اين،
2 - اما ايران خواستار توافقى عاقلانه يعنى بر اساس
برابرى است: همان كار را كه امريكا مىخواهد ايران انجام دهد، ايران نيز مىخواهد امريكا
در مورد مجاهدين خلق انجام دهد. امريكا مجاهدين خلق را به مهار كامل درآورده و آمادهاست تضمين كند اين گروه
ديگر هيچگونه عملياتى بر ضد ايران انجام نخواهند داد. ايران نيز آماده است بگويد آماده
است اعضاى القاعده را مهار كند. واشنگتن با اين برابرى موافق نيست. زيرا مىخواهد آمريت
برتر خويش را حفظ كند. الا اينكه بيشتر از آنچه ايران به تار و مار شدن مجاهدين خلق
نياز دارد، امريكا به همكارى ايران در مبارزه با سازمان القاعده محتاج است. از اين
رو، امريكا در گير مذاكرهاى مشكل است.
در 16 مه، خليل زاد، در راديو فردا گفته است: آمريكا
مجاهدين خلق را يك گروه تروريست مى شمارد و همانطور كه اطلاع داريد، يك تعداد زيادى
از اين گروه در عراق بودند و از طرف رژيم صدام حسين طرفدارى مى شدند. و آمريكا اسلحه
اينها را ازشان گرفت است و آنها فعلا زندانى نظامى مى باشند. چون اين گروه يك گروه
تروريست است، رفتارش مطابق سياست عمومى آمريكا درباره چنين گروههايى مى باشد. اما در
قسمت ايران بايد گفت كه موضع گيرى ايران در مقابل گروههاى تروريست فرق دارد با موضع
گيرى آمريكا و يكى از بحثهايى كه ما با ايران داشتيم، سياست طرفدارى آنها از گروههاى
تروريست است كه سياستى است كه خطر بزرگى براى منطقه و دنيا دارد و همچنان در شرايط
جديدى كه در منطقه بوجود آمده، وقت اين رسيده است كه ايران هم درباره سياستهاى خود
توجه بكند و تغيير لازم در آن سياستها و شمول سياست طرفدارى از گروه تروريستى را به
وجود بياورد.
در 17 مه، سخنگوى قواى امريكا گفتهاست: اسلحه
مجاهدين ضبط و مهمات آنها را نابود كردهايم.
ستيز
* دبكا نت ويكلى كه از زبان اسرائيل سخن مىگويد،
در 11 مه، خبرى را منتشر كردهاست كه هيچ منبع ديگرى انتشار ندادهاست:
ايران به كره شمالى پيشنهاد كردهاست در نزديكترين
تاريخ، دو بمب اتمى به اين كشور بفروشد. دو دولت بر سر آن گفتگوى محرمانه مىكنند كه
بمب اول بلافاصله و بمب دوم، 6 تا 8 ماه بعد از بمب اول به ايران تحويل داده شود.
دستيار وزير خارجه در پكن با هيأت كره شمالى
پيرامون تسليحات اتمى امريكا گفتگو مىكرد خواستار آن شد كه كره شمالى به ايران بگويد
سلاح اتمى به اين كشور نخواهد فروخت. هيأت كره شمالى پاسخ داد اختيار گفتگو در اين
باره را ندارد.
منابع دبكا نت ويكلى در تهران گزارش مىكنند
كه از ماه فوريه، زمانى كه مسلم شد هيچ چيز امريكا را از حمله به عراق باز نمىدارد،
نزد سران رژيم بحث بر سر اينست كه با وجود آنچه بر سر عراق مىآيد، ايران نمىتواند
منتظر ساختن بمب اتم بنشيند كه زودتر از 2005، ممكن نيست. پس اگر بخواهد به سرنوشت
عراق دچار نشود، مىبايد سلاح اتمى بخرد تا امريكا از فكر حمله به ايران منصرف شود.
على مشكينى، رئيس مجلس خبرگان و محسن رضائى،
فرمانده سابق سپاه و دبير كنونى مجمع تشخيص مصلحت
و عسگر اولادى و ذوالقدر، قائم مقام سپاه موافق اين نظر هستند. اينان مىگويند امريكا
نخواهد گذاشت ايران سلاح اتمى خود را بسازد. تأسيسات ما را بمباران مىكند.
اصلاح طلبان به رهبرى خاتمى مىگويند: كار
بايسته آنست كه ايران تأسيسات اتمى خود را از ديد آژانس بين المللى انرژى اتمى و امريكا
مخفى كند و در خفا، بمب اتمى خويش را بسازد. امريكا هنوز در عراق گرفتار است و جامعه
بين المللى به او اجازه نمىدهد وارد جنگ ديگرى با ايران شود. بنا بر اين، تا امريكا
آمادگى جنگى ديگر را پيدا كند، ايران بمب اتمى خود را توليد كردهاست.
حاصل بحثها اين شدهاست كه ايران وارد مذاكره
با كره شمالى بر سر خريد بمب اتمى شود.
در
برابر سخت سران رژيم، در همين هفته، اكثريت اعضاى مجلس ايران خواستار تجديد رابطه با
امريكا شدند.
در 19 مه، گاردين نوشت: واشنگتن ايران را به انبار
كردن عاملهاى آبله متهم كرد. ايران كه از سوى
دولت بوش به تلاشهاى مخفيانه براى
ساخت بمب هستهاى متهم شده، تازه دارد متهم مىشود به ساختن اسلحه شيميايى و
بيولوژيك. استفن رادمارك يك ديپلمات امريكائى گفت: واشنگتن در عين حال ايران را به
انبار كردن سلاح موجد بيمارى آبله و برخى ديگر از سلاحهاى مختل كننده اعصاب متهم كرده
است. تحليلگران مىگويند عناصر تندرو در حاكميت ايران ممكن است به برنامههاى هستهاى ديگر يا برنامههاى تسليحاتى به عنوان بازدارنده
احتمالى عليه فشارهاى فزاينده از سوى آمريكا بنگرند.
كلين پاول، وزير امور خارجه آمريكا، بهنگام ديدار
از مسكو، در 15 مه گفتهاست: امريكا برنامهاى
براى توسل شدن به نيروى نظامى برضد ايران در دست ندارد. آمريكا با جامعه بين
الملللى همكارى خواهد كرد تا ايران را به خوددارى از ساخت سلاحهاى هستهاى، ترغيب
كند. در حال حاضر نياز به استفاده از نيروى نظامى نيست.
پاول كه با راديو اكو مسكو روسيه سخن مىگفت،
افزود كه در جريان ديدار خود از مسكو نگرانىهاى آمريكا را با مقامات آن كشور مطرح
كردهاست.
در همان تاريخ، كوندوليزا رايس Condoleezza
Rice، مشاور امنيت ملى كاخ سفيد گفتهاست: حكومت ايران همچنان به فعاليتهائى بسيار
دردسرآفرين برضد منافع آمريكا مشغول است. در يك مصاحبه مطبوعاتى در باشگاه مطبوعات
واشنگتن، او توضيح دادهاست: برنامه هاى توليد سلاح هاى كشتار جمعى و همچنين برنامه
هاى اتمى جمهورى اسلامى ايران، مدتهاست فكر امريكا را به خود مشغول كردهاست.
رايس به سفر اخير رييس سازمان بين المللى انرژى
اتمى به ايران اشاره كرده و گفتهاست: اين سفرسئوالات بسيارى درباره آنچه حكومت ايران
تحت لواى برنامه هاى اتمى غيرنظامى دارد انجام مىدهد، برانگيختهاست. آژانس بين المللى انرژى اتمى بايد با سختگيرى در
صدد يافتن جوابهاى اين سئوالها باشد زيرا ما فكر مىكنيم اين برنامه ها، پوشش برنامه
توليد سلاح اتمى هستند و شواهد زيادى حاكى از پوششى بودن اين برنامهها، در اين اختيار
داريم.
رايس، در پاسخ به پرسش پاتريك جارو، خبرنگار
لوموند، در باره مذاكرات پنهانى آمريكا و جمهورى اسلامى در ژنو، گفتهاست: جمهورى اسلامى
يكى از حاميان اصلىتروريسم بين المللى است. حزب الله با حمايت ايران عمل مىكند. دولت
ايران نمىتواند در حالى كه ما در پى صلح در خاورميانه هستيم، از سازمانهاى مخالف روند
صلح خاورميانه، يا به اصطلاح «جبهه امتناع» حمايت كند.
رايس گفتهاست: حكومت ايران كه حكومتى منتخب
است و با رأى اكثريت مردم براى برآوردن تمايل آنها به دمكراسى و حقوق بشر انتخاب شده،
كارى جز نوميد كردن مردم ايران انجام نداده است. امريكا با سرسختى از آرمانهاى مردم
ايران براى دستيبابى به آزادى و دمكراسى حمايت مىكند.
رايس در باره ارتباط جمهورى اسلامى و سازمان
تروريستى القاعده، گفتهاست: ما نسبت به فعاليت سازمان القاعده، از داخل خاك ايران،
نگران هستيم و نگرانى خود را بارها با مقامات ايران در ميان گذاشتهايم. انتظار ما
اين است كه ايران در ارتباط با حكومت جديد در عراق مثل يك همسايه خوب رفتار كند، به
صورتى شفاف. جمهورى اسلامى كه همسايه عراق و افغانستان است، بايد رابطه اى شفاف با
اين دو كشور داشته باشد نه اينكه بخواهد نوع حكومت ايران را به عراق صادر كند.
ما با ايران مسائل متعددى داريم كه رابطه را
دشوار ميكند. گفتگوهاى ژنو در باره رابطه ايران و آمريكا نيست. اين گفتگوها صرفاً در
باره موضوعهاى مشخصى مربوط به افغانستان است و ما در حال حاضر علاقمند هستيم كه آنها
را به موضوع هاى مشخصى در باره عراق هم تعميم بدهيم. ما و ايران حالا به اصطلاح در
يك منطقه يا محله همسايه هستيم و مهم است كه سوء تفاهمى بين ما نباشد. هيچكس نبايد
از مذاكراتى كه در ژنو جريان دارد چنين استنباط كند كه اين مذاكرات به نوعى به عادى
سازى روابط آمريكا با ايران منجر خواهد شد. هدف اين مذاكرات اين نيست.
رويتر گزارش مىكند: به رغم مذاكرات مخفيانهيى
كه ميان مقامات ايرانى و امريكايى صورت گرفتهاست، بنظر نمىرسد روابط خصمانه اين دو
كشور عادى بگردند. به رغم اين كه حضور بيشتر مريكا در منطقه خاورميانه، در پارهاى
موارد، به گفتگوى مستقيم آمريكا با ايران نياز دارد، اما حكومت جورج بوش علاقه كمى
به برقرارى روابط ديپلماتيك با تهران دارد. يك كارشناس مسايل سياسى به رويتر اظهارداشت:
در پى همكارى ايران با واشنگتن و خلع طالبان از قدرت، جنب و جوشى بر سر مناسبات ايران
و امريكا به وجود آمد. اما سياست خارجى ايران موضوع كشماكش ميان اصلاح طلبان و محافظه
كاران است. محافظه كاران ايران نگران فشارهاى آمريكا بر اين دولت ايران هستند و مىگويند
اكنون زمان برقرارى روابط با واشنگتن است!
طرفهاى «ايرانى» مذاكره با امريكا در باره هدفهاى
آن مىگويند:
آصفى، سخنگوى وزارت خارجه گفت: اخبار برخى رسانههاى
گروهى خارجى به نقل از يك منبع ديپلماتيك ايرانى مبنى بر مذاكرات مخفيانه ايران و آمريكا
در خصوص روابط دوجانبه كاملا بىاساس است.
هيچگونه مذاكرهاى بين «مقامات رسمى» دو كشور در خصوص روابط دوجانبه صورت نگرفته
و جمهورى اسلامى ايران به طور جدى معتقد است، مذاكره زمانى مفيد خواهد بود كه بر اساس
احترام متقابل باشد و چنين شرايطى با توجه به رويكرد دولت آمريكا در حال حاضر وجود
ندارد. اما
در 14 مه، خبرنگار روزنامه لبنانى اللواء پرسيدهاست:
حقيقت گفتوگوهاى ايران و آمريكا در ژنو كه منجر به معامله و خلع سلاح سازمان مجاهدين
خلق، در برابر عدم دخالت ايران در عراق شد، چيست؟ خاتمى پاسخ گفتهاست: هيچ مسأله تازهاى در مورد آمريكا روى نداده است
و آنچه كه در ژنو از دو سال پيش تاكنون و زير نظر سازمان ملل در جرياناست، به ويژه
در مورد مسائل افغانستان، همچنان اين گفت وگوها ادامه دارد. طرح چنين موضوعاتى كه ايران
و آمريكا در حال مذاكره هستند مرا شگفتزده مىكند. مذاكره از دو سال پيش آغاز شده
و ارتباطى به برقرارى روابط سياسى ميان دو كشور ندارد. شما مىدانيد كه اختلافهاى
ايران و آمريكا بسيار ريشهاى است و سياستهاى آمريكا به گونهاى است كه توافق با آن
مشكل است.
سازمان ملل: نشست هاى ايران و آمريكا در ژنو"
بسيار محرمانه" است
يك سخنگوى سازمان ملل، در 13 مه، گفتهاست: گفتوگوهاى
سرى بين آمريكا و ايران در چارچوب گروه ژنو، گروهى متشكل از هشت كشور براى نظارت بر
امور افغانستان، صورت پذيرفته است.
مارى هيوز سخنگوى اصلى سازمان ملل در ژنو به
خبرنگاران گفت: من براى آنچه كه اتفاق افتاده، لفظ مذاكره را به كار نمىبرم، بلكه
اين كار بيشتر در زمينه تسهيل امر گفتوگو بوده است.
گروه ژنو، در سال 2000 و به عنوان اجلاسى غيررسمى
در زمينه مسائل افغانستان تشكيل شد. كشورهاى ايران، تاجيكستان، تركمنستان، پاكستان،
ازبكستان و نيز آمريكا و روسيه در اين گروه عضويت دارند. فرستاده ويژه سازمان ملل در
امور افغانستان و يا چهرههاى افغانى نيز گاهى در نشستهاى اين گروه شركت مىكنند.
در 23 ارديبهشت، خامنهاى به دانشگاه ملى رفته
و در باره رابطه با امريكا گفتهاست:
امريكا به مقابله نظرى در مقابل ايران برخاست
.تا زمينهاى را براى تحقق اهداف خود فراهم بياوردو تنها راه علاج را در برابر زياده
خواهى و زورگوئيهاى آمريكا مستحكم كردن ساخت داخلى نظام كشور دانست. وى افزود: كشورهاى
مهم خاورميانه منجمله ايران بدلايل مختلف در حوزههاى زيادهطلبى واشنگتن قرار دارند.
علاوه بر اين، ويژه گيهاى عدالتطلبى، استقلال خواهى و نفى هرگونه استبداد و اتكاى
عميق و اعتقادى نظام اسلامى به مردم و نفوذ تفكر بيدارى اسلامى از ايران به جهان اسلام
باعث شده است كه آمريكا بر اساس سياست راهبردى خود به مقابله و خصومت با جمهورى اسلامى
ايران اقدام كند. خامنهاى به تقابل عملى آمريكا با ايران از ابتداى انقلاب تا حدود
10 سال قبل پرداخت و افزود ازآن تاريخ تقابل نظرى با نظام اسلامى به موازات تقابل عملى
مورد توجه بيشتر زمامداران آمريكا قرار گرفت. و مبارزه نظرى - اعتقادى و اخلاقى با
ملت ايران بصورت گسترده آغاز شد. و هدف اصلى اين تقابل گسستن پيوند نظام با مردم بود
و امريكا در تلاش است با ايجاد ترديد و شبهه در اذهان مردم در مورد مبانى اعتقادى،
ارزشى اخلاقى و انقلابى پيوند مستحكم ملت - نظام را سست كند و سپس با آماده سازى افكار
عمومى جهانى به اقدام نظامى يا شبه نظامى مورد نظر خود دست بزند. هدف آمريكا از ماجراجويى
و بحران آفرينى تثبيت اقتدار ابر قدرتى اوست و هر گونه ناكامى، اقتدار امريكا را در
هم مىشكند. بنا بر اين امريكائيان براى ماجراجويى در هر كشور ديگر نيز به دو عنصر
جدايى مردم از حكومت و داشتن مجموعهاى مرعوب و تسليمپذير نيازمندند. اما آنها خوب
مىدانند كه ماجراجويى در ايران به نتيجهاى نمىرسد چرا كه مردم برغم نارضائى از برخى
امور به مسئولان نظام اعتماد دارند و جوانان پر شور در دفاع از نظام اسلامى تا پاى
جان ايستادهاند. شرط موفقيت دشمن درچالش با ملت ايران القاى تصويرى نادرست از نظام
اسلامى است. القاى نا كارامدى نظام و ترديد افكنى در ارزشها و مبانى اعتقادى و انقلابى
از جمله نيازهاى دولت امريماست و متاسفانه برخى عناصر دانسته يا ندانسته به تامين اين
نيازهاى دشمن كمك مىكنند. و عملاً زمينه را براى اقدام نظامى يا شبه نظامى او بوجود
مىآورند. عدهاى در مقابل ماجراجويىهاى امريكا نسخه تسليم را براى ملت تجويز مىكنند.
اما تسليم در مقابل دشمن به هيچ وجه كار ساز نيست و ضمن تقويت روحيه دشمن او را در
زياده خواهى و ماجراجويى، جرىتر مىكند. آيا تسليم شدن در برابر دشمن از دست ندادن
فرصت است؟ كسانى كه در بخشهاى مختلف جامعه از جمله مطبوعات مؤثرند هنگامى كه سخن ازتسليم
مىگويند در واقع از لزوم تسليم كشور و مسلط شدن دشمن بر ايران سخن مىگويند اما مگر
كسى حق دارد و يا مىتواند كشور را تسليم دشمن كند؟
در 30 ارديبهشت، خرازى در پاسخ 15 نماينده، در
مجلس ملاتاريا گفتهاست:"بعد از قطع ارتباط رسمى ميان دو كشور از طريق دفاتر حفا
ظت از منافع ،دوكشور مسائل خود را از طريق سفارتخانههاى الجزاير و سويس دنبال كردند
و در مورد مسائل مورد علاقه خود به تبادل نظر پرداختند و ارتباطات و مبادله پيام وجود
داشته است. در طول سالهاى گذشته دوطرف در
رابطه با افغانستان و عراق و مسائل مربوط با القاعده و انصار الاسلام و منافقين و مساله
مرتبط با كانالهاى ارتباطى كه وجود آن ضرورى بوده است مسائل خود را حل و فصل كردهاند."
سازش و ستيز دو جبهه خامنهاى و خاتمى بر محور رابطه
با امريكا:
در 21 ارديبهشت، الهه كولايى، مخبر كميسيون سياست
خارجى مجلس گفتهاست: بخشهايى از حكومت اين اجازه را دارند كه ارتباط مستقيم با آمريكايىها
را داشته باشند، هرچند كه در بيان روابطشان با آمريكا به جاي آمريكا واژه ائتلاف را
بهكار ببرند. در حال حاضر بهجاى اينكه به فكر منافع ايران، پىگيرى قرارداد 1975،
كنترل كانونهاى تروريستى و پايگاههاى مجاهدين و غرامت 8 ساله جنگ تحميلى باشيم كه
با اقدامات سياسى و حقوقى كه از طريق ايجاد ارتباط با بازيگران مؤثر در نظام بينالمللى
امكانپذير است، بهصورت پنهانى، در خفا و بدون اعلام آشكار، با آمريكا ارتباط برقرار
مىكنيم.
سايت امروز (22 ارديبهشت 82) نوشته است: شنيده
شد كه در جلسات اصلاح طلبان اين ايده به صورت جدى مطرح است كه محافظهكاران با استراتژى
«سازش در بيرون، سركوب در درون»، در صدد پاسخگويى به خواستهاى آمريكا و رفع مشكلات
فيمابين و نشان دادن شدت عمل در داخل هستند. به نظر آنان روزهاى آينده اين مسأله را
روشن خواهد كرد.
در (23 ارديبهشت ) شريعتمدارى يكى از چند وظيفه
ايهاى سازمان ترور (سر پرست كيهان و...)، در باره مذاكرات ژنو در ياد داشت روز كيهان
ضمن انتقاد به وزير خارجه نوشت :
مذاكرات مقامات ايران با آمريكايىها در ژنو باعث
تضعيف جمهورى اسلامى مىشود. وى همچنين به خصوص از اينكه خليلزاد طرف مذاكره مقامات
ايرانى است انتقاد كرد زيرا به نظر وى خليلزاد "مرد كودتا" و "عامل
تغيير حكومتهاست"!
سايت دريچه (28 ارديبهشت 82) خوشحال است كه مخاطب
پيام جديد رئيس جمهورآمريكا، ملاتاريا بودهاست: جرج بوش رييس جمهور آمريكا در آخرين
پيام خود خطاب به مردم ايران كه در سايت فارسى وزارت خارجه آمريكا منتشر شدهاست، ضمن
تكرار بعضى از شعارهاى پيشين اعلام كرد:
چنانچه ايران به تعهدات بين المللى خود احترام
گذاشته و آزادى و استقبال از عقايد مخالف را با آغوش باز بپذيرد، دوستى بهتر از ايالات
متحده آمريكا نخواهد داشت.
ناظران معتقدند لحن دولت آمريكا اين بار نسبت
به گذشته تغيير كرده است و بجاى تلاش براى برانگيختن يك جناح عليه ديگرى بواقع چراغ
سبزى به حكومت داده است زيرا مخاطب "ايران "در عبارت فوق حكومت است و نه
مردم. گروهى معناى اين پيام را تغيير در مواضع تقويت براندازانه بعضى گروههاى داخلى
و در راستاى ناميدى از راديكالهاى اصلاح طلب!!، تلقى مىكنند.
و اما اكونوميست لندن (12 مه 2003) زير عنوان
«رفيق شدن با شيطان بزرگ»، نوشته است:
دو طرف، اصلاح طلبان و روحانيان محافظه كار،
با بهبود روابط با امريكا موافق شدهاند.
هر دو طرف ايران و امريكا گزارشهائى را تكذيب
مىكنند كه بيانگر تدارك تجديد روابط ميان دو كشور هستند. روابطى كه در پى گروگانگيرى
در 4 نوامبر 1979، قطع شدند. با وجود اين، نزديك شدنهائى ملاحظه مىشوند. طرف امريكائى
در 10 مه، پذيرفت كه گفتگوهاى محرمانهاى انجام مىشوند.
در 12 مه، خاتمى وارد بيروت مىشود. بناست حزب
الله را بر آن دارد همانطور كه امريكا مىخواهد، به عمليات نظامى خود پايان بدهد. در
برابر، امريكا مجاهدين خلق را خلع سلاح كردهاست. با وجود اين، امريكا در قبال فتح
باب ايران، با احتياط عمل مىكند. منتظر است سرانجام نزاع ميان اصلاح طلبان و مذهبيهاى
سخت سر چه مىشود. در آخر هفته پيش، شوراى نگهبان كه از سخت سران هستند، لايحه اختيارات
رئيس جمهورى را رد كرد. اين لايحه به رئيس جمهورى اختيار مىداد قاضيان سخت سر را مهار
كند. اينان، بتازگى احكام محكوميت 15 ليبرال مخالف رژيم را صادر كرد.
خاتمى، بهنگام ورود به بيروت، با رهبران عمده
حزب الله ديدار كرد. در علن، از امريكا بخاطر جنگ با عراق انتقاد كرد. اما تحليل گران
سياسى برآنند كه در خلوت، از آنها خواسته است به حملات نظامى خود به اسرائيل به خاطر
نوار مرزى كه در اشغال اسرائيل است، پايان بدهند. بسا به آنها گفتهاست ديگر اسلحه
به آنها داده نخواهند شد. همزمان، در 12 مه، قواى امريكا شروع به خلاء سلاح مجاهدين
خلق كردند. اين سازمان در دوران صدام، داراى پايگاه در عراق شده بود و از آن، به ايران
حمله مىكرد. ايران خواهان آنست كه امريكا بيشتر از اين كند. يعنى افراد اين سازمان
را به ايران تحويل دهد. سرانجام قانع شدهاست كه افراد سازمان خلع سلاح شوند و به كشور
ثالثى روانه گردند.
دلايل متعددى وجود دارند بر اينكه امريكا مىبايد
روابط خويش را با تهران بهبود بخشد. با وجود نفوذ ايران در شيعه عراق، ايران مىتواند
استقرار يك دولت با ثبات را در عراق ممكن كند و يا بر سر راه آن، مانع ايجاد كند. با
حزب الله لبنان و ديگر گروههاى مسلح در خاورميانه رابطه دارد و بنا بر اين، در صلح
ميان فلسطين و اسرائيل نيز مىتواند بكار آيد. اما برخى سخت سران امريكائى با هركارى
كه موجب تقويت رژيم دين سالار ايران بگردد، مخالفند.
اما اگر سخت سران ايران موافق بهبود روابط با
امريكا شدهاند (كه سخت با حركت اصلاح طلبان در اين جهت مخالف بودند)، از آن روست كه
مىبينند بهترين كار براى ماندن در قدرت، صلح با امريكا و پرهيز از ايجاد هر سببى است
كه برخورد بوجود آورد.
در ايام اخير، خاتمى و اصلاح طلبان در حال
عقب نشينى بودند. از قرار، توان بازداشتن سخت سران را نداشتند. سخت سرانى كه مانع از
هر حركت آزاد سازى هستند. خاتمى و اكثريت مجلس اصلاح طلبند و خامنهاى و ديگر روحانيان
قدرتمدار قدرتى عظيم را در دست دارند. شوراى نگهبان دو لايحه حكومت خاتمى را رد كرد.
به دنبال آن، سخت سران دستور سانسور سايتهاى انترنتى را صادر كردند.
اين كارها اصلاح طلبان راديكال را بر آن مىدارد
كه خواهان اصلاحات سياسى شوند. بسا از كار امريكا در عراق، در غرب و افغانستان در شرق
ايران، براى استقرار مردم سالارى، دلگرمى پيدا كردهاند. بخصوص كه اكثريت بزرگ ايرانيان
خواستار آزادشدن و مردم سالار گشتن دولت هستند و بيزارى خود را نسبت به ناتوانى خاتمى
از انجام اصلاحات و مقابله با آية اللهها
ابراز مىكنند. در انتخابات ماه فوريه (شوراها) بيشترين كسانى كه به اصلاح طلبان رأى
مىدادند، به پاى صندوقهاى رأى نرفتند. مقامات روحانى ممكن است در انتخابات سال
2005، صلاحيتهاى نامزدهاى اصلاح طلب را، در انتخابات رياست جمهورى و مجلس، رد كنند.
اصلاح طلبان برآنند روشى را در پيش گيرند كه سخت سران نتوانند در برابر آنها مقاومت
كنند و آن امريكاست. اگر دو طرف بخواهند رابطه برقرار كنند، اصلاح طلبان مىتوانند
كنار بكشند. به ترتيبى كه امريكا با سخت سران تنها بمانند. كارى كه براى امريكا دست
زدن به آن آسان نيست.
همانطور كه از اظهارنظرهاى مقامات امريكائى و
«اصلاح طلبان» بر مىآيد و بنا بر اطلاع حاصل، گفتگوها از مجارى گوناگون انجام مىگيرند.
اصلاح طلبان نگران آنند كه اقتدارگرايان از پوشش آنها استفاده كنند و بدون اطلاع آنها،
با امريكائيها معامله كنند و سهم آنها، سركوب بشود.
انقلاب اسلامى: سازش در عراق نمايانتر مىنمايد.
چرا كه به قول حجاريان، بدون مذاكره و توافق، محمد باقر حكيم و افراد سپاه بدر نمىتوانستند
به عراق بازگردند و البته سفير انگليس در تهران، حكيم را بدرقه نمىكرد. در فصل دوم،
به وضعيت عراق و سازش محتمل ميان ملاتاريا و امريكائيها مىپردازيم:
سازش و ستيز بر سر عراق: امريكا كارت ايران را در
عراق بازى مىكند:
انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت مطالعه مىكنيم:
در قسمت اول، مسئله شيعه، در عراق و عربستان و در قسمت مسئله دوم سوريه و حزب الله
و در قسمت سوم، مسئله ترورها و القاعده:
اداره عراق و «مسئله شيعه» و امريكا ميان دو سنگ
آسيا؟:
در 24 ارديبهشت، سايت امروز نوشتهاست: ايران محرمانه
به آمريكا پيشنهاد داده است طى يك كنفرانس بينالمللى در يكى از كشورها، درباره آينده
عراق مذاكره كنند.
ايران در اين پيشنهاد، خواهان شركت 5 كشور ديگر
همسايه عراق يعنى عربستان، تركيه، اردن، سوريه و كويت و چهار عضو دايم ديگر شوراى امنيت
يعنى روسيه، فرانسه، انگليس و چين در اين كنفرانس شده است.
به نوشته روزنامه الوطن، چاپ عربستان، آمريكا
با تركيب شركت كنندگان در اين كنفرانس مخالف و خواهان مذاكرات دوجانبه است.
مقامات كاخ سفيد گفتهاند، پيشنهاد ايران، نقش
و نفوذ آمريكا در عراق را كمرنگ مىكند و در مقابل زمينه حضور فرانسه، روسيه و چين
را در عراق فراهم مىسازد.
از سوى ديگر افراد متنفذ در آمريكا، به جرج بوش
گفتهاند كه يكهتازى آمريكا در ترسيم سرنوشت عراق با هزينهها و مشكلات زيادى همراه
خواهد بود. از اين رو نبايد اصل پيشنهاد ايران رد شود.
فعال شدن شيعه عراق امريكا را ميان دو سنگ آسيا
قرار دادهاست: بر فرض توفيق در مهار كردن شيعه عراق از سوى حكيم و مجلس اعلاى انقلاب
اسلامى عراق، خود اين گروه را چگونه مىبايد در مهار نگاه داشت؟ در حال حاضر، در عراق
نيز، روش امريكا «سازش و ستيز» است. هم مىخواهد از وجود حكيم و سازمان او استفاده
كند و هم مىخواهد زير فشار و مهار نگاهش دارد.
در باره شيعه عراق، دو خبر زير را از دو نشريه
مىآوريم:
اينتليجنس آن لاين (9 تا 21 مه): خبر دادهاست:
نفوذى كه شيعه در عراق پيدا كردهاست، عربستان
را از قوت گرفتن جنبش شيعه در عربستان نگران كردهاست. خانواده سعودى، در مقام پرهيز
از تنش مذهبى، براى نخستين بار در تاريخ عربستان سعودى، به ديدار و گفتگو با نمايندگان
شيعه، تن دادهاست. ديدار و گفتگو در 25 آوريل انجام گرفته و در آن يك هيأت شيعه به
رياست شيخ حسن الصفار شركت كردهاست. از سوى دولت سعودى، محمد بن فهد، پسر ملك فهد،
پادشاه عربستان و حاكم ايالت شرق، طرف گفتگو بودهاست. محمد بن فهد شاهد اجتماع عظيم
در اربعين حسين (ع) در كربلا و نجف بوده و از سوى شيعيان عربستان نيز، پس از دهها سال،
هيأتى در آن اجتماع شركت داشتهاند.
بعد از 60 سال، سركوب، حسن الصفار كه چند نوبت
نيز زندانى شدهاست، مشكل اساسى سعوديها شدهاست. عبدالله، وليعهد عربستان و اطرافيان
او مىكوشند در موقعيت بى ثباتى كنونى، از برخوردهاى مذهبى جلوگيرى كنند. با جلوگيرى
از تنش و بر قرار كردن روابط مالى و سياسى با شيعيان كويت نيز، گفتگوهاى 25 آوريل مرحلهاى
مهم در تحول حقوق و منزلت شيعه در عربستان است.
در حقيقت، گفتگوها مربوط مىشدهاند به حقوق
مدنى و دينى شيعههاى عربستان. حسن الصفار فهرستى از خواستهاى شيعيان عربستان را ارائه
كردهاست. تأسيس حوزه دينى، بناى مسجد و نيز شركت انتشاراتى براى انتشار كتب شيعه،
در شمار اين تقاضاها بودهاند.
دبكا - نت - ويكلى كه نظرگاه اسرائيل را بازگو
مىكند(11 مه) خبر مىدهد كه در 5 مه، ژنرال گارنر و خليل زاد به عبدالعزيز حكيم ابلاغ
مىكنند كه امريكا به محمد باقر حكيم، رئيس مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق اجازه ورود
به عراق را نخواهد داد. زيرا موافق اطلاعات آنها، مجلس اعلا بر ضد حضور امريكا در عراق
تبليغ و عمل مىكند. مردم را به قتل سربازان امريكائى تحريك مىكند و نهانى عصيان برضد
امريكا و عمليات انتحارى را سازمان مىدهد.
خليل زاد مدارك سرى ارائه مىدهد كه بنا بر
آنها، ايران مبلغ 150 ميليون دلار به حساب مجلس اعلا واريز كرده و قول كمكهاى بيشتر
را نيز دادهاست. از محل اين پول، ميان روحانيان شهرهاى مذهبى عراق و قبائل شيعه مىبايد
پول توزيع شود.
امريكائيها متقاعدند كه عوامل ايران وارد عراق
شدهاند و به اتفاق عوامل مخفى صدام حسين، حملههاى مسلحانه به سربازان امريكا در فالوجه،
سازمان دادهاند. حمله هائى كه سربازان امريكائى را به تيراندازى به روى مردم و در
نتيجه شدت گرفتن احساسات ضد امريكائى در عراق و دنياى اسلامى شد.
بنا بر قول امريكائيها، حدود 20 هزار عامل
ايران، اغلب آنها اعضاى لشگر بدر و عراقيهاى ديگر كه طى 20 سال گذشته در ايران پناهنده
بودند، هستند.
عبدالعزيز حكيم خبر را تكذيب مىكند و توضيح
مىدهد كه ايران نمىتوانسته است اجتماع عظيم كربلا را در اربعين سازمان داده باشد.
هاشمى رفسنجانى، مرد شماره 2 رژيم، به تنى چند
از دستياران خود گفتهاست امريكا به ايران اخطار كردهاست دست از تحريك شيعه عراق بردارد.
سخنگوى وزارت خارجه ايران، از تصديق يا تكذيب ارسال اين اخطار، خوددارى كرد.
سرانجام امريكا به اين نتيجه رسيد كه مجلس
اعلا، بمثابه بزرگترين سازمان شيعه، مىتواند در باز سازى دولت عراق، نقش داشته باشند.
حكيم نيز به اين نتيجه رسيد كه مىبايد طرحها و روشهاى خود را تغيير دهد تا بتواند
به عراق باز گردد.
گفتگو با اسرائيل و خلع سلاح حزب الله لبنان و تغيير
سياست سوريه؟:
در 28 ارديبهشت 82، سايت امروز نوشته است: «الراى
العام» چاپ كويت به نقل از روزنامه «معارير» اسراييلى ادعا كرد: مذاكرات غيررسمى مقامهاى
اسراييلى و ايران در آتن برگزار شد. منابع اسراييلى روز جمعه ادعا كردند اين اولين
بار نيست كه ديدارها به اين نحو برگزار مى شود زيرا چند ماه پيش نيز نشستهاى مشابهى
در مناطق ديگر اروپا برگزار شد ولى در مطبوعات منتشر نشد. همچنين پايگاه اينترنتى روزنامه
الشرقالاوسط روز شنبه به نقل از مقامات اسراييلى در تلاويو ادعا كرد كه مسئولان اسراييلى
و ايرانى در يونان با يكديگر مذاكرات محرمانه انجام دادهاند تا امكان بازگشايى كانالهاى
بهبودكننده روابط ميان يكديگر را بسنجند. اين مذاكرات محرمانه زير پوشش برگزارى نشستى
غيررسمى ميان اسراييل و فلسطينيان و با مشاركت تعدادى از كشورهاى اروپايى و عرب برگزار
شد كه در آن برخى از وزرا و مسئولان بلندپايه نيز به چشم مىخوردند. اين مذاكرات به
درخواست تعدادى از كشورهاى شركت كننده از جمله ايران بصورت محرمانه برگزار شد.
در ديدار مخفيانه محسن رضايى با مقامات آمريكا
در آتن، دبير مجمع تشخيص مصلحت در هفته پيش در كنفرانسى در آتن شركت كرد و ملاقاتهايى
با برخى آمريكايىها از جمله طراح نقشه راه ( )Road map) داشته است. گفته مىشود در
حاشيه اين كنفرانس كه در آن ديپلماتهاى ساير كشورها نيز حضور داشتهاند، رضايى گفتهاست:
امريكا تنها مىتواند با جناح راست ميانه ايران همكارى نمايد و بقيه جريانهاى سياسى
داخل كشور ظرفيت لازم را براى اين كار ندارند. از جزييات اين سفر اطلاع بيشترى در دست
نيست.
* سايت بازتاب :در باره اين گفتگوها، زيبا كلام
گفتهاست:در 21 تا 24 ارديبهشت كنفرانس آتن از سوس بخش خاورميانهشناسى دانشگاه كاليفرنيا
بر گزار شد و دو سخنرانى توسط محست رضايى در جلسه عمومى اين كنفرانس انجام شد و در
مواقع تنفس گفت و گوهايى بين بنده و اقاى رضايى با اساتيد فلسطينى و عراقى و مصرى در
مورد مباحث كنفرلنس انجام شد .
* آصفى سخنگوى وزارت امور خارجه نيزدر 31 ارديبهشت
82 اعلام كرد كه سفر آقاى محسن رضايى بدون هماهنگى با وزارت امور خارجه انجام شده است
.
* در 18 مه، شرق الاوسط تكذيب سخنگوى وزارتخارجه
«ايران» را در باره اين گفتگوها منتشر كرد.
در 11 مه، مروان حداد ( )Orient. InfoProche -،
زير عنوان «در خاورميانه، امريكا كارت ايران را بازى مىكند»، از فشار امريكا به سوريه
و لبنان براى متلاشى كرده حزب الله مىنويسد. در پاسخ كلين پاول، رئيس جمهورى لبنان
خلع سلاح حزب الله را موكول به حل مشكل 500 هزار فلسطينى آواره در لبنان كردهاست.
توضيح دادهاست كه فلسطينيها مسلح هستند و تنها حزب الله لبنان قادر به مهار آنهاست.
با خلع سلاح حزب الله، ارتش لبنان از مهار فلسطينيهاى مسلح ناتوان است ،زيرا چون افراد
حزب الله بر جنوب لبنان معرفت ندارد. پاول به او پاسخ دادهاست: در ارتش لبنان شيعه
آگاه از جنوب لبنان بسيار است.
بشار اسد به پاول قول دادهاست آنچه بتواند
در تحول حزب الله از يك سازمان نظامى به يك سازمان سياسى خواهد كرد. سوريه كه از سرنوشت رژيم صدام درس گرفته است، قرار
است، در مرحله اول، دفاتر حماس و جهاد اسلامى را در دمشق تعطيل كند. بديهى است كه سوريه
و لبنان، پيش از حل مشكل خود با اسرائيل، از عمل به خواست امريكا، طفره خواهند رفت.
از اين رو، امريكا برآن شدهاست «كارت ايران» را بازى كند. در ازاء بازگشت پر طمطراق
محمد باقر حكيم به عراق در 10 مه و خلع سلاح مجاهدين خلق، به احتمال قوى، خاتمى از
حزب الله لبنان خواهد خواست از عمليات نظامى بر ضد اسرائيل، دست فرو دارد. پيشاپيش،
در 9 مه، غالب ابوزينب، مسئول گفتگو با مسيحيان لبنان در رهبرى حزب الله، به النهار
گفت: «هر زمان دولت لبنان به ما بگويد زمينهاى لبنان ديگر در اشغال بيگانه نيست، وضعيت
ديگر خواهد شد». وضعيت مىتواند زود ديگر شود اگر امريكا به سوريه دستور دهد كه مىبايد
وضعيت را ديگر شده تلقى كند. در حال حاضر، با موافقت ايران، قرار بر غير نظامى شدن
حزب الله لبنان است.
دبكا - نت - ويكلى (11 مه) كه نظرگاه اسرائيل را
بازگو مىكند، مدعى است امريكا به سوريه اتمام حجت 10 روزهاى كردهاست:
پاول به بشار اسد گفتهاست: من براى آن اينجا
هستم كه چند موضوع را روشن كنم. بعد، يكى از اعضاى هيأت او، فهرست خواستهاى امريكا
را تسليم مىكند. پاول مىخواهد خواستها از تاريخ 3 مه، بمدت 10 روز انجام بگيرند.
تحويل تمامى مقامات حزبى و نظامى رژيم صدام و اموال عراق و دانشمندان عراقى متخصص اسلحه
اتمى و ميكروبى و شيميائى و كادرهاى القاعده كه از عراق به سوريه گريختهاند، مواد
خواستهاى امريكا را تشكيل مىدادهاند. و نيز، بيرون بردن قواى سوريه از لبنان و از
بين بردن اسلحه كشتار جمعى سوريه، از جمله موشكهاى ميان و دور برد و تعطيل كامپهاى
تعليم فلسطينيان و دفاتر سازمانهاى فلسطينى، بخصوص سه سازمان حماس و جهاد اسلامى و
جبهه خلق براى آزادى فلسطين و قطع روابط نظامى و سياسى با حزب الله لبنان و ضبط اسلحه
سنگين و موشكهاى حزب الله، مواد ديگر خواستهاى امريكاست كه سوريه مىبايد طبق يك زمان
بندى، انجام دهد.
پاول به بشار اسد گفتهاست گفتگوهاى صلح سوريه
با اسرائيل موكول به انجام اين خواستهاست.
در مورد لبنان، خواستهاى امريكا عبارتند از:
1 - تحويل اسلحه عراقى و يا اسلحه كشتار جمعى عراق
كه از راه سوريه به لبنان انتقال يافته است،
2 - استقرار ارتش لبنان در جنوب اين كشور و در مرزهايش
با اسرائيل و خلع سلاح حزب الله،
3 - خلع سلاح كامل حزب الله بمثابه يك سازمان تروريستى
و تحول آن به يك سازمان سياسى،
4 - تخليه لبنان از قواى خارجى، از جمله سورى و
ايرانى.
اما اطلاعات استراتژيك (9 مه 2003) بر اينست كه
گفتگوهاى پاول با بشار اسد، بدين ترتيب انجام گرفتهاند:
* پاول از سوريه بخاطر كمكش در مبارزه با تروريسم
كه موجب دستگيرى توقيف 30 عربستانى و 5 مصرى شد كه از افغانستان گريخته بودند، تشكر
كردهاست.
* او موضوع «برگ راه» يا طرح صلح اسرائيل و فلسطين
را بميان كشيده و از سوريه خواستار همكارى شدهاست. بشار اسد مهلت خواستهاست آن را
مطالعه كند و از امريكا خواسته است چنين «برگ راه»ى نيز براى بازگرداندن بلنديهاى جولان
به سوريه و منطقه «شبا» به لبنان تهيه كند.
* پاول خواستار خلع سلاح حزب الله شدهاست و بشار
آن را موكول به حل دو مسئله ارضى با اسرائيل كردهاست. به سخن ديگر، تقاضاى امريكا
را رد كردهاست.
* در مورد بيرون بردن قواى سوريه از لبنان نيز،
سوريه همين موضع محكم را اتخاذ كرده و توضيح دادهاست كه سوريه قواى خود را از مناطق
مسيحى نشين، در سه نوبت، بيرون بردهاست. بشار گفتهاست سفر او در 4 مارس 2002 به بيروت،
برسميت شناختن وجود لبنان بودهاست. قواى سوريه بنا بر در خواست دولت لبنان به اين
كشور گسيل شدهاند و هر زمان لبنان بخواهد، سوريه قواى خود را فراخواهد خواند.
* در مورد حزب الله لبنان، سوريه خواسته است كه
اين حزب فعاليتهاى برون مرزى خود را تعطيل كند.
* بشار اسد به پاول اطمينان دادهاست كه دفاتر حماس
و جهاد اسلامى صرفاً دفاتر اطلاعاتى هستند و هيچگونه ارتباطى با سازماندهى فعاليتهاى
مسلحانه اين دو سازمان ندارند. سوريه از اعضاى
اين دو سازمان خواسته است فعاليتهاى نمايان نكنند اما آنها را اخراج نكردهاست.
روش سوريه نرمش است در آنچه مربوط مىشود به
عراق و مقاومت قاطعانه است در آنچه به لبنان مربوط مىشود. سوريه بر اينست كه مشكلاتى
روزافزونى كه امريكا با آنها روبرو خواهد شد، ناگزيرش مىكنند دست از وارد كردن فشار
به سوريه بردارد.
حضور رهبران القاعده در ايران و سازماندهى فعاليتهاى
تروريستى و پادرميانى انگلستان براى حل مسائل فى مابين ايران و امريكا؟:
سايت امروز 28 ارديبهشت 82، نوشته است: به ادعاى
آمريكا، القاعده از ايران عمليات تروريستى خود را هدايت مىكند. وزير دفاع آمريكا ادعا
كرد رهبران القاعده از پناهگاههاى نظير ايران و مناطقى كه فاقد حكومت هستند، عمليات
تروريستى خود را هدايت مىكنند. وى تأكيد كرد ما مىدانيم برخى رهبران القاعده در ايران
به سر مىبرند. رامسفلد همچنين ايران را متهم به دست داشتن در ماجراى انفجار «الخبر»
در عربستان سعودى كرد. نشريه فيلادلفيا اينكوريو نوشت: «سعد بن لادن»، پسر اسامه بن
لادن در ايران است. يك رسانه آمريكايى به نقل از مقامات رسمى آن كشور گزارش داد شواهد
و مدارك مبنى بر دخالت آن دسته از اعضاى القاعده كه به ايران فرار كردهاند، در طراحى
و هدايت عمليات تروريستى در عربستان، كنيا و مناطق ديگر، رو به افزايش است. بر اساس
اين گزارش، سيف العدل نفر سوم القاعده در ايران اقامت دارد و با عامل القاعده در عربستان
به نام ابوبكر در تماس بوده است. حمله انتحارى 13 مه رياض، به دستور ابوبكر صورت گرفت.
اين گزارش مىافزايد محمدالحصرى از ديگر رهبران القاعده در ايران بسر مىبرد كه مسئول
عمليات اين سازمان در شرق افريقاست.
همچنين رامسفلد وزير دفاع آمريكا روز پنجشنبه
در كنگره اين كشور گفت: دولت واشنگتن اطمينان دارد تعدادى از رهبران القاعده در ايران
پناه گرفتهاند. نايت ريورز نوشت: اگر اظهارات رامسفلد به اين معنا باشد كه دولت بوش
در نظر دارد ايران را مسئول اين عمليات تروريستى بداند كه از سوى القاعده پنهان شده
و اعضاى القاعده در داخل ايران هدايت شدهاند، در آن صورت آنگونه كه برخى مقامات آمريكا
اشاره مىكنند، رويارويى بعدى آمريكا با كره شمالى يا سوريه نخواهد شد، بلكه با ايران
خواهد شد.
در 17 مه، News Day، نوشت منابع مبارزه با تروريسم
امريكا بر آنند كه ترورهاى رياض را رهبران القاعده، از درون ايران، سازمان دادهاند
و دستور ترورها در شرق افريقا را نيز دادهاند.
مقامات اطلاعاتى مىگويند يكى از رهبران القاعده
بنام سيف العدل كه مسئول امنيت بن لادن بودهاست به ايران گريخته و در حمايت سپاه پاسداران
بسر مىبرد. همين مقامات برآنند كه سيف العدل، على عابد الرحمن الغمدى را كه اسم مستعارش
ابوبكر العضدى است، مأمور كردهاست انفجارهاى رياض را سازمان دهد. در آن عمليات انتحارى،
9 عضو القاعده و 25 تن، از جمله 8 امريكائى كشته شدند.
و نيز، دستيار سيف العدل، عبدالله احمد عبدالله
كه نام مستعار او ابومحمد الحصرى است كه در بيرون از ايران عمل مىكند، يك شبكه القاعده
را مأمور كردهاست در شرق افريقا، دست به ترورهائى بزنند.
از اين رو، وزارت خارجه امريكا از امريكائيان
خواست از سفر به شرق افريقا، بخصوص كنيا، خوددارى كنند. انگلستان نيز پرواز به كنيا
را متوقف كرد زيرا بنا بر اطلاع، ساقط كردن هواپيماى مسافربرى يكى از عمليات ترور بودهاست.
حكومت بوش در موقعيت خاصى قرار گرفتهاست. زيرا
از سوئى نمىتواند اين اطلاعات را ناديده بگيرد و از سوى ديگر، نياز دارد ايران در
عراق مخل كار امريكا نشود. اينست كه موضوع حضور برخى از سران القاعده در ايران، در
صدر دستور كار حكومت بوش قرار گرفتهاست.
سيا حاضر نشد در باب حضور چهرههاى القاعده
در ايران و نقش آنها در ترورهاى اخير، ابراز نظر كند. مارك مانسفيل، سخنگوى سيا گفت:
«در اين باره چيزى براى گفتن ندارم».
يك مقام حكومت كه به سيا نزديك است تأييد كرد
كه الغمدى، متولد عربستان، «نقش بزرگى» در ترورهاى رياض داشته است.
مقامات سعودى مىگويند سازمان دهنده ترورهاى
رياض، خالد جهانى بودهاست. جهانى و الغمدى در پى بمبارات و تصرف توره بوره در
2001، از افغانستان گريختهاند.
در 14 مه، مشاور امنيتى بوش، رايس از حضور كادرهاى
القاعده در ايران، ابراز نگرانى كرد اما ربطى ميان ترورهاى رياض و ايران برقرار نكرد.
روز بعد، رومسفلد گفت: ما مىدانيم برخى از رهبران سازمان القاعده در ايران هستند.
واشنگتن پست (18 مه) در باره حضور برخى از سران
القاعده در ايران و نقش آنها در ترورهاى رياض، اين اطلاعات را انتشار دادهاست:
* باور مقامات اطلاعاتى امريكا بر اينست كه سيف
العدل، باتفاق ابو محمد الحرى، مسئول تعليم افراد القاعده و سعد بن لادن، پسر بن لادن
و ابوموسى زرقاوى كه سال گذشته در بغداد بود، يكى از دو گروه رهبرى القاعده هستند.
اين گروه در ايران هستند و گروه ديگر در مرزهاى افغانستان و پاكستان رديابى شدهاند.
* در 16 مه 2003، در كازابلانكا (مركز اقتصادى مراكش)،
5 عمل انتحارى همزمان انجام گرفت كه به قتل 41 تن و زخمى شدن بيش از 100 تن انجاميدند.
در 18 مه، پليس 27 تن را كه گفته مىشود در اين ترورها دست داشتهاند، دستگير كرد.
اف بى آى تيمى را آماده كردهاست كه در تحقيقات،
با مسئولان مراكشى تحقيق، همكارى كند. تيم دومى در 16 مه به عربستان سعودى رفتهاست.
اين گروه 60 عضو، از جمله، اعضائى از سيا دارد.
* يا مقام عالى رتبه ضد تروريسم امريكا مىگويد:
القاعده تنها در عربستان 4 شبكه دارد. نگرانى مقامات ضد تروريسم اينست كه افرادى ترورهاى
رياض را انجام داده باشند كه تا كنون هيچگونه اطلاعى از آن تحصيل نشدهاست.
* مقامات اطلاعاتى مىگويند با توجه به اينكه القاعده
مىخواهد بگويد همچنان زندهاست، احتمال مىرود در تدارك عمليات ديگرى باشد.
* يك مقام عاليرتبه ضد تروريسم مىگويد: من فكر
مىكنم القاعده بازگشته است. در جريان و بعد از جنگ با عراق، جنگى كه كشورهاى اسلامى
بطور وسيعى آن را محكوم كردند، بى عملى غير منتظرهاى از القاعده مشاهده شد.
در امريكا چندين نفر كه مظنون به عضويت در القاعده
بودهاند، در خود امريكا دستگير شدهاند. دستيار رئيس اف بى آى، پاسكال ج. دامورو،
مىگويد: ما بسيار فعال بودهايم و چندين نفر را دستگير كردهايم و در پى دستگير كردن
عده ديگرى نيز هستيم.
* مقامات حكومت بوش و ديگران مىگويند ساخت القاعده
سخت بهم ريختهاست. با وجود اين، از چندين هزار افراطى، تنها 3000 هزار تن دستگير يا
كشته شدهاند.
* مشتى از رهبران القاعده كه در ايرانند، نمونهاى
هستند از ارتقاى افرادى كه مقامات متوسط در سازمان القاعده داشتهاند. براى مثال، بعد
از كشته شدن محمد عاطف در افغانستان، عادل رهبر عالى نظامى شدهاست. اينك، بعد از بن
لادن و جانشين او امين الظواهرى كه با بدنه سازمان تماس ندارند، عادل عالىترين مقام
القاعده گشتهاست كه در ايران، پايگاه بر قرار كردهاست.
* امريكا از ايران خواسته است گروه القاعده موجود
در ايران را دستگير كند و ايران پاسخ دادهاست بر اين باور نيست كه چنين افراد گروهى
در ايران باشند.
اما اطلاعات استراتژيك (9 مه 2003) مىپرسد: بن
لادن دستگير شدهاست؟ و تحت اين عنوان اطلاع مىدهد: منابع نزديك به اسلام گرايان لندن،
نگرانى شديد خود را از سرنوشت نامعلوم بن لادن ابراز مىكنند. علت خبرهائى است بعد
از 29 آوريل، از واشنگتن مىآيند و حاكى از توقيف رهبر القاعده هستند. اين منابع از
خود مىپرسند: آيا امريكائيها موفق شدهاند مخفيگاه بن لادن را كشف كنند؟ بخصوص كه
بعد از درز دادن اين اطلاعات، مقامات پاكستان نيز آن را تكذيب نكردند.
ژنرال مشرف، رئيس دولت نظامى پاكستان، براى
نخستين بار از 11 سپتامبر 2001 بدين سو، گفت: ممكن است بن لادن در پاكستان باشد. حال
آنكه پيش از اين مىگفت: بن لادن كشته شدهاست. بعد از دستگيرى على العتاش اهل يمن
و عمار بلوچى، ترتيب دهنده ترور USS Cote و برادر زاده خالد شيخ محمد، يكى از مغزهاى
القاعده، حلقه بر اسامه بن لادن تنگتر شدهاست.
در 18 مه، مقامات امريكائى گفتند القاعده تجديد
سازمان كردهاست و از نو، وارد صحنه شدهاست.
انقلاب اسلامى: پس از پايان جنگ در عراق و آشكار
شدن چند واقعيت، 1 - امريكا نتوانست اسلحه كشتار جمعى در عراق پيدا كند و 2 - نتوانست
يك مدرك از همكارى رژيم صدام با القاعده يافته و ارائه كند و 3 - حتى نتوانسته است
در بغداد حداقل امنيت را بر قرار كند و
4 - تظاهرات بر ضد حضور امريكا همه روزه شدهاست
و امر شگرفى توجه جهانيان را به خود جلب كردهاست و آن اينكه سازمان حزب بعث و ارتش
عراق و گارد جمهورى و... نتوانستند الف - مانع از حمله امريكا به عراق شوند بلكه خود
دست آويز اين حمله بودند و ب - در برابر حمله امريكا، نتوانستند مقاومت لازم را بعمل
آورند و امروز، آنچه را حزب بعث و ارتش و دستگاههاى اطلاعات و گارد جمهورى از دست دادهاند،
مردم عراق با جنبش همگانى مىخواهند بدست آورند. در صورتى كه اين مردم به اين جنبش
ادامه دهند و رهبرى مستقل و سازگار با جنبش همگانى را بوجود آورند، كشور مستقل و آزادى
خويش را خواهند يافت. و اين درس بزرگى است براى ايرانيان كه خود مبتكر جنبش همگانى
بودهاند و ديگر ملتهاى منطقه براى در دست گرفتن سرنوشت خويش.
دو فصل اول را با نقل خبرى بسيار گويا از اطلاعات
استراتژيك (9 مه 2003) به پايان مىبريم:
انگلستان به كوششهاى ديپلماتيك خود ادامه مىدهد.
هدف اين كوششها اينست كه ايران و امريكا را برآن دارد كه در يك راه حل عمومى بر سر
مسائل مورد نزاع، به توافق برسند. بنا بر اين توافقى كه تا به حال حاصل شده، امريكا
پذيرفته است مجاهدين خلق را طرد كند و به شيعه سهمى كافى در دولت عراق بدهد و تهران
نيز پذيرفتهاست در امور عراق مداخله نكند و از حمايت حزب الله لبنان باز ايستد و تأسيسات
اتمى ايران را تحت نظارت آژانس بين المللى اترژى اتمى قرار دهد.
انقلاب اسلامى: با وجود اين، يك سناتور امريكائى
پيشنهاد كردهاست بودجهاى بملغ 50 ميليون دلار تصويب و صرف كمك به فرستندههاى راديو
- تلويزيونى بر ضد رژيم بگردد و طرز فكرهاى وابسته، برخى در لباس «جمهوريخواهى» و برخى
در «پوشش سلطنتطلبى (در واقع پهلوى طلب)، همزمان، در واشنگتن، در يك هتل، در دو سالن
مجاور، گرد آمدند تا «آلترناتيو» بسازند و از 50 ميليون دلار سهمى بيابند و مايه دستى
هم براى حكومت بوش بشوند. ناتوانى فاحشى را به نمايش گذاشتند:
لودين و طرح خشونت دائمى؟ - يك هويت در دو لباس؟:
انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت مىخوانيد:
در قسمت اول، لودين و نظريه جنگ كلى و خشونت دائمى در خاورميانه و جهان را كه همان نظريه راست گراهاى افراطى اسرائيل است
و در قسمت دوم، نوشته وال استريت ژورنال را در باره ايفاى نقش چلبى توسط رضا پهلوى
و در قسمت سوم بخشى از گزارش حسيبى را در باره دو جلسه در واشنگتن:
لودين و استراتژى «جنگ كلى» و خشونت دائمى در خاورميانه؟:
انقلاب اسلامى: در شماره 566، به اختصار، به نظريه
«جنگ كلى» ميخائيل لودين اشاره شد. اينك تفصيل نظريه او را مىآوريم. پيش از آن، يادآور
مىشويم كه از شروع به افشاى ماجراهاى «اكتبر سورپرايز» و «ايران گيت» توسط بنىصدر
و همكاران او و انقلاب اسلامى، خوانندگان با نام و هويت سياسى لودين، بمثابه يك صهيونيست
كه در سياست، فساد و جنايت را روش كردهاست، آشنا هستند. در ماجراى اكتبر سورپرايز،
همدستى او با لژ ماسونى P2 و جنايتهايش آشكار شد. در گرفتارى و اعدام قطب زاده، اسم
او بعنوان كسى بميان آمد كه از سوى كاخ سفيد با فرستادهى قطب زاده ديدار كرده و پس
از آگاهى از قصد او، او را به دستگاه خمينى لو دادهاست. در ايران گيت، معلوم شد او
عضو هيأت مك فارلين در سفر به تهران بودهاست. و اينك، از تنگ دستى، رضا پهلوى را آلت
فعل كردهاست.
و چون بوش و حكومت او مدعى شده بودند قصدشان
اينست كه در خاورميانه ثبات پديد آورند، آنها كه لودين را مىشناسند، لو دادند كه حرف
راست را از زبان لودين بشنويد: قرار بر ايجاد ثبات در خاورميانه نيست بلكه قرار بر
ايجاد بى ثباتى دائمى است:
ديلى استار (12 مه 2003) نوشتهاست: اغلب امريكائيان
هر گز اسم ميكائيل لودين را نيز نشنيدهاند. اما اگر امريكا در جنگ رو به گسترشى در
خاورميانه فرو رود، در قسمتى بزرگ، از رهگذر القائات او است.
لودين همكار مؤسسه محافظه كار «اينترپرايز اينستيتوت»
است. از دانشگاه واشنگتن، دكتراى تاريخ و فلسفه گرفتهاست. نخست كارمند وزارت دفاع
بوده و آنگاه به وزارت امور خارجه امريكا رفته و از آنجا به شوراى ملى امنيت آمدهاست.
بهنگام رياست مك فارلين بر شوراى ملى امنيت، در ماجراى فروش اسلحه به ايران و خريد
اسلحه براى كنتراها كه به افتضاح ايران گيت سرباز كرد، شركت داشت. و ماجرا را در كتابى،
با عنوان «حكايت ماجراى ايران - كنترا از درون»، باز نوشت. عقايد لودين مطلوب كسانى
چون ديگ چنى (معاون رئيس جمهورى) و دونالد رامسفلد، وزير دفاع و معاون او، پل ولفوويتز
است. او از سياست خارجى امريكا از ترورهاى 11 سپتامبر 2001 بدين سو، دفاع مىكند. او
بر اين عقيده است كه بكار بردن خشونت براى توسعه مردم سالارى در جهان، كارى است كه
امريكا از آن گريزى ندارد. بدينسان، او از مبتكران فلسفه جنگ با عراق و اشغال اين كشور
است.
اينك او در كار زمينه سازى براى تغيير رژيم
در ايران است. در 30 آوريل، «مؤسسه يهودى براى امور امنيت ملى» ( Security
AffairsJewish Institute for National) ايران تحت رژيم روحانيان را «مادر تروريسم جديد»
خواند و گفت: «زمان ديپلماسى سرآمدهاست؛ زمان آن رسيدهاست كه ايران و سوريه و لبنان
آزاد شوند».
كارهاى اخير او گوياى باور او به خشونت است.
در كتاب خود، «ماكياول و رهبرى جديد»، مىنويسد: «تغيير خشونتآميز جوهر تاريخ بشرى
است». بنظر او، رهبرانى كه داراى اراده آهنين همانقدر امروز اهميت دارند كه 5 قرن پيش،
در عصر ماكياول، مىداشتهاند. ويرانگرى خلاق روش عمومى ما است. ما اين كار را اتوماتيك
انجام مىدهيم... «زمان آنست كه يكبار ديگر انقلاب دموكراتيك را صادر كنيم».
از رهگذر نوشته هايش، لودين فكر راهنماى محافظه
كاران جديد را مىسازد و عمليات نظامى را امريكا در اينجا و آنجاى جهان توجيه مىكند.
در كتاب خود، «آزادى خيانت ديده»، توضيح مىدهد امريكا چگونه مىبايد يك انقلاب دموكراتيك
را رهبرى كند. لودين و دوستان او گرفتار عقده حرمان از پيروز شدن در جنگ سرد هستند.
آنها مىگويند امريكا هيچگاه جنگ سرد را نبرد. اين شوروى سابق بود كه زير فشار وزن
خود، بدون اينكه گلولهاى شليك شود، از پا درآمد. امريكا در جاهائى براستى برنده شدهاست
كه نهادهاى دموكراتيك، با وجود خطر كمونيسم، جوانه زده بودند.
بنا بر اين، عراق و ايران و سوريه نخستين كشورهائى
هستند كه در آنها، امريكا از طريق صدور مردم سالارى، مىتواند بر ديكتاتوريهاى ايدئولوژيك
غلبه كند. روش كار ناگزير خشونت خواهد بود: «جنگ كلى». در اين جنگ، نه تنها قواى نظامى
دشمن ويران مىشود، بلكه جامعه دشمن ناگزير از گرفتن تصميم مىشود: تن دادن به تغيير
روندهاى فرهنگى. حفظ جان افراد غير نظامى از ترجيحهاى اول جنگ كلى نمىتواند باشد...
«جنگ كلى بمعناى زور دائمى اعمال كردن براى تحميل اراده امريكا بر ملت ديگر است.» نسخه هجوم به ايران را و سوريه را كه لودين، در
اين عبارات دقيق، در نوشته 6 مه خود، در
and MailToronto Globe، بيان كردهاست: «تا آنجا كه من مىدانم، كسى خواهان
جنگ با ايران و سوريه نيست. اما به باور من، بطور روشن پذيرفته است كه ما مىبايد در
قبال آنها از خود دفاع كنيم.» اين «رهنمود»، در همان روز، در ملاحظاتى كه او، در كنفرانس
خويش، در امريكن اينترپرايز اينستيتوت، در باره آينده ايران، شفافتر شدهاست. در اين
كنفرانس، او چاره را تغيير رژيم ايران دانسته است.
برغم نفوذ لودين در واشنگتن، حكومت بوش نمىخواهد
وسائل ارتباط جمعى نظرهاى او را زياد مطرح كنند. زيرا بيش از اندازه تحمل مردم امريكاست.
بيشترين امريكائيان بر اين نظر هستند كه امريكا تنها وقتى مىبايد خشونت بكار برد كه
مورد حمله قرار مىگيرد. مردم امريكا نسبت به ملتهاى ديگر تمايلهاى بشردوستانه دارند.
نظرهاى خشونت طلبانه لودين اعلان خطرى مىشوند كه مىتوانند مردم امريكارا به خود آورند
و متوجه خطر سخت سرانى بگرداند كه در حكومت بوش صاحب نفوذند.
انقلاب اسلامى: اگر كلمه دموكراسى را با اسلام عوض
كنيم، نظريه «خشونت دائمى» لودين، بى كم و كاست، همان نظريه «حركت قسرى» مصباح يزدى
مىشود. «جنگ كلى» همان «جنگ تا رفع فتنه از جهان» و «صدور انقلاب دموكراتيك» همان
«صدور انقلاب اسلامى» مىشوند. تكرار مىكنيم كه هيچ نبايد از يكسانى بيان لودين و
مصباح يزدى تعجب كرد. چرا كه اصل راهنماى هردو ثنويت تك محورى و فلسفه هر دو توتاليتاريسم
است. و نيز نبايد تعجب كرد اگر خامنهاى - كه خود همين نظريه را زير عنوان «النصر بالرعب»
ابراز كردهاست - آلت فعل مصباح يزدى است و رضا پهلوى آلت فعل لودين. چرا كه هر دو
زورپرست هستند. رضا پهلوى طرز فكر دست نشانده و منش نوكرى را نيز علاوه دارد. اين بر
ايرانيان است كه هشيار باشند و بايستند تا مثلث زورپرست صحنه سياست ايران را ترك گويند.
وگرنه نظريه سازان «حركت قسرى» و «خشونت دائمى» هستى ملى آنها را به آتش خشونت خواهند
سوخت.
محافظه كاران جديد مىخواهند رضا پهلوى را چلبى
ايران بكنند؟:
انقلاب اسلامى: در شماره 566، فهرست محافظه كاران
جديد امريكائى و همدستان آنها را در خاورميانه، از جمله رضا پهلوى، از نظر خوانندگان
گذرانديم. اينك خبر فاينشال تايمز را مىآوريم:
فايننشال تايمز (9 مه 2003) نوشتهاست: دونالد
رامسفلد به ديپلماسى نمىپردازد اما بعضى از رفقاى او كه از محافظه كاران جديد هستند،
از پيروزى در عراق، غره و بر آن شدهاند در ايران نيز رژيم را تغيير بدهند.
اداره دفاع پنتاگون حامى مجاهدين خلق و رضا
پهلوى، پسر شاه سابق است. شاه سابق پيش از سقوط، مجاهدين خلق را با خشونت از ميان برداشت.
تصميم پنتاگون به گفتگو كردن بر سر آتش بس
با مجاهدين خلق در عراق، - كه پيش از آن، از سوى حكومت امريكا يك سازمان تروريستى خوانده
شده بود - ضربه هشدار دهندهاى بود به وزارت خارجه امريكا و وزارت خارجه انگلستان.
...
نه تنها آتش بس اعلان خطر به آيةاللهها بود
بلكه شوكى بود كه بر كلين پاول، وزير خارجه، وارد شد. وزارت دفاع به او اطلاع نيز نداده
بود. حال، محافظه كاران جديد در پنتاگون كه اجازه متاركه با مجاهدين حلق را دادهبود،
حامى مجاهدين خلق و رضا پهلوى شدهاند.
حاميان رضا پهلوى بر اين باور هستند كه او بايد
همان نقش را در ايران بازى كند كه چلبى در عراق بازى كرد.
يك تحليل گر آگاه توضيح مىدهد كه هدف مشترك
تغيير رژيم در ايران است. بنا بر اين تناقضى وجود ندارد.
انقلاب اسلامى: وقتى قدرت هدف و به قول ميخائيل
لودين «خشونت دائمى» روش شد، ديگر چه فرقى ميان دو زور پرست، مسعود رجوى و رضا پهلوى
مىماند؟ با وجود اين،
سلطنت طلبان ايرانى تبعيدى به امريكا، در حال
ائتلاف با محافظه كاران جديد و نيز لابى اسرائيل در واشنگتن هستند.
اعضاى مؤسسه اينترپرايز كه متعلق به محافظه
كاران جديد است، به حكومت امريكا فشار مىآورند از رضا پهلوى حمايت كند. ميخائيل لودين،
كه عضو مؤسسه اينترپرايز است، گفتهاست: آقاى رضا پهلوى رهبرى مناسب براى انتقال مسالمتآميز
از ديكتاتورى به دموكراسى در ايران است و او را «على رغم بى ميلى تحسين برانگيز به
پول و قدرت، مردى با محبوبيت گسترده در ايران» توصيف كردهاست.
يكى از سياستمداران كه نخواسته نامش برده شود،
به ما گفتهاست: «در واشنگتن، محافظه كاران جديد سخت مىكوشند گروهى از ايرانيان را
براى مقابله با وضعيت در ايران، بكار گيرند. آنها بر آنند كه تا هنوز بوش به وضعيت
اقتصادى امريكا نپرداخته و پيش از انتخابات رياست جمهورى سال آينده، ايران را در دستور
كار حكومت او قرار دهند.
شاهزاده تبعيدى ايران، همانند چلبى، كوشيدهاست
نطر مساعد لابى اسرائيل در واشنگتن، از جمله «مؤسسه يهودى امور امنيت ملى» را به خود
جلب كند.
سام براون، سناتور جمهوريخواه ايالت كانزاس،
پيش نويس طرحى را تهيه كردهاست كه خواهان دهها ميليون دلار كمك به ايستگاههاى راديوئى
و تلويزيونى مستقر در لوس آنجلس است كه براى ايرانى برنامه پخش مىكنند و خواستار شورش
عمومى بر ضد رژيم ايران هستند.
انقلاب اسلامى: مىتوان اندازه سقوط يك انسان را
از نامزد ميخائيل لودين بشدن راى حكومت بر ايران شدن تصور كرد. بدين قرار، آنها كه
مدعى بودند رضا پهلوى غير از پدر و جد خويش است و جرائم و خيانتهاى آنها را به پاى
او نبايد نوشت و او در محيط دموكراسى بار آمدهاست، اينك ببينند كه از پدر و جد خود
نيز پيشى گرفتهاست. و نگون بخت آنها كه تحت رهبرى امثال ميخائيل لودين «وحدت جمهوريخواه
- مشروطه طلب» مىسازند. اگر رضا پهلوى از سرنوشت چلبى پند مىگرفت:
بردن چلبى به بغداد را، حكومت بوش از اشتباهات
بزرگ خود مىشمارد. كار تشكيل حكومت موقت را به تأخير انداخت و قرارش اينست كه چلبى
را از سر باز كند: اطلاعات استراتژيك (9 مه) توضيح مىدهد كه امريكائيها محمد الزبيدى،
يكى از نزديكان احمد چلبى كه خود را شهردار بغداد خواندهبود، توقيف كردهاند. بنا
بر اطلاعاتى كه جنبش سلطنت مشروطه به رياست شريف على بن حسين در اختيار مىگذارد، امريكائيها
اينجا و آنجا رفتنهاى احمد چلبى را محدود كردهاند. اطرافيان چلبى از بالا رفتن روز
افزون قدر و منزلت عدنان پاچه چى نزد امريكائيها نگرانند. از او، بعنوان كسى نام برده
مىشود كه رياست حكومت موقت را بر عهده خواهد گرفت. مشكل چلبى تنها آنچه آمد نيست.
او با برخى از مسئولان اسرائيلى نيز نزاع پيدا كردهاست. بخصوص با اپرائيم هالوى، رئيس
موساد در پايان سالهاى 90 كه با چلبى در لندن (در جريان جنگ ايران و عراق) آشنا شده
بود. از زمانى كه به بغداد بازگشته، زير قول خود مبنى بر عادى كردن روابط عراق با اسرائيل
و خط لوله نفت از عراق به حيفا در اسرائيل زدهاست.
انقلاب اسلامى: رضا پهلوى ممكن است زير قولش نزند
و به روش جد و پدر خود، خدمتگزار اربابان خويش بماند. اما ضربه بيدار باش، براى ايرانيان،
اينست كه بلحاظ ضعف روز افزون امريكا بمثابه تنها ابر قدرت و بدين خاطر كه بنيادگرائى
فرآورده «بحران دائمى» و «خشونت دائمى» و «بى ثباتى دائمى» است، اينطور كسان مىتوانند
آلت فعل «بى ثباتى دائمى» و «خشونت دائمى» در ايران بگردند و موجوديت آن را به خطر
اندازند.
اما «واقعيت گرائى سياسى» بوش و حكومت او را
بر آن داشت، كه با رژيم ملاتاريا معامله كند و گروه رجوى وجه المصالحه شد. بنا بر اين،
پهلوى طلبها، «بازوى نظامى» را كه انتظار داشتند ميخائيل لودين به آنها ببخشد، از ميان
رفت. غير از اطلاعاتى كه در دو فصل پيشين خوانديد، قسمتى از گزارش واشنگتن پست را،
حاكى از اختلاف نظر در حكومت بوش و سرانجام تصميم به خلاء سلاح گروه رجوى، مىآوريم.
در اين گزارش، زمان مصالحه نيز معين شدهاست:
واشنگتن پست (9 مه 2003): حكومت جرج دبليو بوش
تصميم گرفته است تسليم كردن اعضاى سازمان مجاهدين خلق در عراق را با جديت دنبال كند.
اين تصميمگيرى درست سه هفته پس از آن صورت مىگيرد كه فرماندهى مركزى امريكا بر وفق
توافق آتش بس با اين گروه، به آنها اجازه داد بسيارى از سلاح ها و اردوگاههاى خود را حفظ كنند.
تصميم در هفته گذشته توسط مشاوران ارشد سياست
خارجى دولت بوش اتخاذ شد و بخشى از كشمكشى گسترده تر در داخل دولت آمريكا پيرامون سياست
آن در قبال ايران است:
برخى از مقامهاى وزارت خارجه آمريكا به گرم شدن روابط با ايران اشتياق نشان مىدهند،
اما پنتاگون و ساير مقامهاى حكومت معتقدند دولت ايران در داخل با فشارهاى شديد ناشى
از نارضايتى عمومى روبروست، بنابر اين دليلى براى مذاكره با رهبران اين كشور نمىبينند.
سرنوشت سازمان مجاهدين خلق درگرو نتيجه اين
كشمكش هاست. برخى مقامات پنتاگون برآنند كه سازمان مجاهدين، مىتواند به عنوان يك نيروى
فشار برضد قواى ايران "كه از مرز وارد جنوب عراق شده اند" به كار گرفته شود.
يا حداقل وجود آن باعث نگرانى و اضطراب دولت ايران نسبت به نيات آمريكا در منطقه خواهد
بود.
در برابر، مقامهاى وزارت خارجه آمريكا معتقدند
كه موافقت نامه آتش بس در ماه گذشته با سازمان مجاهدين خلق، ناقض توافقهاى صورت گرفته با ايران پيش از جنگ داير بر خلع سلاح
اين گروه بود.
بنابر اين گزارش، در ديدارى ميان مقامهاى آمريكا
و ايران در ماه ژانويه و همچنين پيامهاى متعاقب آن از طريق ديپلماتهاى سفارت بريتانيا در تهران، مبادله شدهاند، آمريكا
اشاره كرده بود كه در مقابل همكارى ايران براى مراقبت از مرزها و يارى رساندن به خلبانان هواپيماهاى ساقط شده آمريكايى، سازمان مجاهدين خلق را هدف
خواهد گرفت...
دو اجلاس، در دو اطاق همجوار،يكى در پوشش «جمهوريخواه»
ديگرى در پوشش «سلطنت طلب»:
در 15 مه 2003 (25 ارديبهشت 1381)، آقاى محمد حسيبى،
زير عنوان «در واشنگتن چه گذشت؟»، گزارشى از جلسه «جمهوريخواهان» انتشار دادهاست كه
چكيده آن اينست:
بعد از ظهر روز يكشنبه چهارم مه يا دوشنبه پنجم
ماهمه 2003 در اطاقم نشسته بودم،... تلفن
زنگ زد و با تعجب صداى آقاى اسدالله مروتى، صاحب راديوى 24 ساعته صداى ايران در لوس
آنجلس را كه چندسالى بود نشنيده بودم شنيدم... ايشان فرمودند: مىخواهم از تو خواهش
كنم هفته آينده در واشنگتن اختلافات را به خاطر وضع ويژه ايران كنار بگذاريد و با هم
متحد شويد.
پرسيدم راجع به چه موضوعى صحبت مىكنيد؟ من بىخبرم!
سوآل كردند تو خبر ندارى؟ عرض كردم نخير، بنده بىاطلاعم! گفتند هفته آينده قرار است
همه سازمانهاى جبهه ملى در واشنگتن گرد هم جمع شوند و باب مراوده و اتحاد را براى
نجات وطن بگشايند.
...
كم تر از 24 ساعت بعد، در حالى كه سرم را ميان
دو دست گرفته بودم و در اين انديشه بودم كه
چرا آقاى اسدالله مروتى، يك مشروطه خواه محكم و استوار و يار وفادار آقاى رضا
پهلوى يكباره سنگ سازمانهاى جبهه ملى را به سينه مىزند و نگران اتحاد يا عدم
اتحاد آن ها شده...تلفن زنگ زد. گوشى تلفن را بر داشتم. الو من بيژن مهر هستم و مىخواستم
شما را براى جلسه اتحاد در 11 و 12 همين ماه مه به واشنگتن دعوت كنم.
حسيبى توضيح مىخواهد و ايشان گفتند: قرار
است سازمانهاى جبهه ملى براى تشكيل دادن يك جبهه واحد بكوشند و در صورت توفيق در جلسه
روز يكشنبه دوازدهم نسبت به تشكيل جبهه و
يا شبكه واحدى كه تمامى جمهوريخواهان را در
بر گيرد اقدام كنند...
از پاسخ بيژن مهر، حسيبى متوجه مىشود باقر
زاده نيز از حضور يابندگان است: بار ديگر سرگيجهام در اين زمينه به اوج رسيد كه مگر
آقاى دكتر باقرزاده عضو جبهه ملى هستند و من خبر ندارم؟ و مگر ايشان منشور 81 خود را
كنار گذاشته و مصمم به پيوستن به جبهه و شبكه جمهوريخواهان شده اند؟ گويا من از قافله
آخرين اخبار حيرت آور روز عقب افتاده بودم...
روز دهم ماه مه، در ساعت سه بعد از ظهر وارد
همان هتل معروف در شهر واشنگتن شدم. چمدانم را در اطاق 624 گذاشتم و پس از يك ساعت
استراحت به سرسراى هتل برگشتم. آقاى ضياء آتاباى، صاحب و مدير تلويزيون ملى ايران در
لوس آنجلس را ديدم و سلام و احوالپرسى بين ما رد و بدل شد. از ايشان پرسيدم شما هم
مثل من براى تشكل مليون و جمهوريخواهان به اينجا آمده ايد؟ ايشان جواب مثبت دادند و
نيز اضافه كردند براى ايشان هيچ فرقى نمىكند كه رضا پهلوى شاه شود يا مصدقى ها، مهم
اين است كه دمكراسى موجود باشد...
از حسيبى دعوت شده بود در جلسه خصوصى جبهويها
شركت كند. او مىنويسد: قبل از حركت به سوى منزل آن دوست محترم براى شركت در نشست خصوصى
شب، رفت و آمدهاى چهرههاى مشهور و مشكوكى را كه به نظر نمىرسيد در زمره مليون يا
در زمره جمهوريخواهان باشند، در سرسراى هتل مشاهده كردم. از سوى ديگر ورود آقاى شهرام
همايون مدير و صاحب تلويزيون كانال يك در شهر لوس آنجلس و تيم ايشان... را شاهد بودم...
شب در آن نشست شركت كردم و چهره هائى را ديدم
كه همگى در زمره اعضاى جبهه ملى نبودند. خود
من نيز چنين افتخارى نصيبم نشده بود. براى مثال آقاى دكتر حسين باقرزاده نيز حضور داشتند
كه خود در جهت به ثمر رساندن اتحاد ويژهاى مبتنى بر منشورى به نام «منشور 81» تلاش
مىكنند كه كوچك ترين رابطهاى با اتحاد وسيع جمهوريخواهان ندارد. آنچه را كه بنده
تا آن لحظه بى خبر مانده بودم همانا تشكيل جلسه ديگرى، صبح آن روز، بوده است كه گويا
خوشبختانه منجر به ادغام دو و يا چند سازمان جبهه ملى در جبهه واحدى شده بود كه در
آن نشست اعلام گشت... در اين نشست، از جمله اعلام نمودند كه جلسه اتحاد جمهوريخواهان
فردا رأس ساعت 2 بعد از ظهر در همان هتل محل اقامت اين حقير و اقامت بسيارى ديگر از
شركت كنندگان در ماجرائى كه مغز و فكر مرا
به خود مشغول داشته بود تشكيل خواهد شد...
از آنجا دير وقت مستقيماً به اطاق هتل پناه آوردم.
مطالب بيان شده در جلسه امشب سرگيجهام را در اطراف اين جريان چند برابر كرده بود...
همه وقتم را تا زمان برقرارى جلسه اتحاد جمهوريخوهان در سرسراى هتل با افكارى مغشوش و نگران از دسيسهاى كه بوى
تعفن آن از همه سوى احساس مىشد، گذراندم. جمعى از مشروطه خواهان (سلطنت طلبان) را
ديدم كه در تلاش بودند. دوربينهاى بزرگ و كوچك فيلمبردارى و تلويزيونى را مىديدم كه
در دست اين و آن حمل مىشد و در تعجب و حيرت غوطه ور بودم. در سرسرا و راهرو هتل قدم
مىزدم كه دو اطاق كنفرانس را پهلوى همديگر با تابلو جلسه ايرانيان كه در كنار درهاى
ورودى آن اطاق ها نصب شده بود يافتم، ولى يكى از آنان به نحو بارزى در اختيار مشروطه
خواهان بود و ديگرى در اختيار جمهوريخواهان. حالا ديگر كم مانده بود كه از شدت تعجب
منفجر شوم. دوستان جبهه ملى، همان ياران خوب و كاركشته سياسى را ديدم كه يكى يكى از
راه مىرسيدند. از آن ها مىپرسيدم آيا از اطاق بغلى خبرى داريد كه محل تشكيل جلسه
مشروطه خواهان است؟. بسيارى از آنان جواب مثبت مىدادند و بعضى اظهار بىاطلاعى مىكردند.
از همه مىپرسيدم چه رابطهاى بين كار ما و آنان وجود دارد؟ همه مىگفتند هيچ رابطهاى
وجود ندارد، اين كاملاً اتفاقى است كه جلسه ما با آنان تلاقى كرده است !! نفس گرم من
در آهن سرد آنان چنان بى تأثير بود كه با خود مىگفتم مبادا خواب مىبينم!! مبادا ماليخوليا
به سراغم آمده!! زيرا حتى يك نفر هم يافت نشد كه با من، در مورد غير عادى بودن جريان،
(هم نظر باشد) و براى راستگوئى ذرهاى ارزش قائل شود. داشتم ديوانه مىشدم. مىخواستم
فرياد بر آورم همه دروغ مىگوئيد، كم مانده بود سر به سنگ و ديوار بكوبم...
انقلاب اسلامى: غير از اينكه خبر منتشره توسط فايننشال
تايمز حاكى از آنست كه تشكيل جلسه به خواست ميخائيل لودين بودهاست و امثال مروتى براى
تشكيل اين دو جلسه مىكوشيدهاند، سياست يعنى تدبير، بنا بر اين، در سياست، محلى براى
وقوع امر «اتفاقى» وجود ندارد.
لحظهاى بعد آقاى سربى و آقاى بهبهانى دو برنامه
ساز خوب تلويزيون رنگارنگ وارد شدند.
با اين دو، مشغول صحبت مىشوند و از پشت، شهرام
همايون، با دستهايش، چشمهاى حسيبى را مىبندد و... و براى او ترديد نمىماند كه دو
جلسه در دو اطاق كنار يكديگر، سازماندهندگان واحدى دارند. و
«ساعت يك بعد از ظهر به سوى اطاق جمهوريخواهان
رفتم. جمعى نشسته بودند و آقاى سربى مشغول جابجا كردن و مرتب كردن وسائل فيلمبردارى
خود شدند. ناگاه صحبتهاى اعتراضى به آقاى سربى از سوى سران جبهه ملى از قبيل آقاى
دكتر قائم مقام و محمد اقتدارى و چند نفر ديگر آغاز شد كه اين جلسه خصوصى است و ايشان
نبايد برنامه را ضبط و پخش كنند. آقاى سربى با جوابهاى بسيار محكم و منطقى به رد ادعاى
آنان پرداخت. من نيز به حاضران گفتم پخش برنامه امروز به اهداف ما كه جلب نظر تمامى
جمهوريخواهان است كمك بسيار مىكند. از اين گذشته وسائل ارتباط جمعى و روزنامه ها يكى
از ركنهاى مهم و ضرور دمكراسى است چگونه مىتوان اين برنامه بسيار مهم را كه چيزى
نبايد به غير از خدمتگزارى به مردم در آن باشد از نظر مردم دور نگاه داشت؟ مگر اسرارى
در كار ما نهفته است؟ مگر خيانتى در شرف وقوع است؟ آقاى دكتر قائم مقام با متانت قابل
توجه و بادى كه در غبغب مبارك بود، فرمودند: آقاى حسيبى مگر جايز است كه كسى دوربين
تلويزيون ها را به اطاق خواب خود راه دهد؟. از اين مثالى كه حضرت بيان نمودند... چنان
در عجب ماندم كه بى اختيار به حضرتشان صد آفرين گفتم. ناگاه آقاى دكتر حسن ماسالى،
اين پير دير سياست و مبارزه وارد اطاق شده و با تحكم بسيار زنندهاى فرمان ايست به
آقاى سربى دادند. نفس ها در سينهها حبس شد. من فرياد بر آوردم كه اين چه وضعيت نامناسب
و مشكوك است كه راه انداخته ايد؟ اين چه نيرنگ است كه در كار مردم مىكنيد چرا يك جو
خجالت نمىكشيد؟ گفتم برنامهاى كه به دست حسن ماسالى تهيه و تنظيم شود نتيجهاى بهتر
از اين به بار نخواهد آورد... سربى بساط ركن اساسى دمكراسى را جمع كرد و به استوديو
تلويزيون رنگارنگ بازگشت. آقاى سربى گويا بلافاصله پس از ورود به تلويزيون تمام واقعه
را در برنامه زندهاى به مردم بازگو كرده بود...
برنامه اتحاد مليون جمهوريخواه و ديگر جمهوريخواهان ساعت دو بدون حضور هيچ تلويزيونى
آغاز شد. يك ساعت اول بيشتر بحث بر سر همان اتفاقى كه در رابطه با اخراج آقاى سربى
از جلسه بود گذشت. يكى دو نفر از مليون و جمهوريخواهان جلسه را پس از مشاجرهاى بسيار
جدى و منطقى بر ضد اخراج گزارشگر تلويزيونى جلسه را ترك كردند، از جمله آقاى دكتر بهار
نيز كه خود در تلويزيون رنگارنگ داراى برنامههاى بسيار مهم و آموزندهاى هستند تاب
تحمل ادامه شركت در جلسه را نياورده لاجرم جلسه را ترك كرده بودند. من نيز تاب تحمل
را زمانى به كلى از دست دادم كه آقاى بيژن مهر دعوت كننده خود به واشنگتن را ديدم كه مرتب از اين جلسه به جلسه
مشروطه خواهان و دوستان خود در اطاق بغلى سر مىكشيد. از عموم پرسيدم آيا رفت و آمدهاى
آقاى بيژن مهر به اطاق بغلى هم كه از يك سوى
نماينده تام الاختيار آقاى طبرزدى در آمريكا و از سوى ديگر عضو فعال و رسمى جبهه ملى
در آمريكا نيز هست طبيعى و اتفاقى است؟ همه فرمودند: بلى آقا تو چقدر به همه چيز بد
بينى و ادامه دادند كه ايشان داراى طبيعتى چنان مهربان و ملايم هستند كه با همه كس
فارغ از باورهاى سياسى و شيوههاى مبارزه آنان رفيق هستند. ناگزير بر ايشان آفرين گفته،
ولى بدون اينكه بتوانم اتفاقى بودن كل پيش آمدها را هضم و قبول كرده باشم از اعلام
پنج دقيقه استراحت توسط رئيس محترم جلسه استفاده كرده پس از بيرون رفتن ديگر به جلسه
بازنگشتم. تصميم گرفته بودم شر خود را از سر اتحاد كنندگان باز كنم...
مستقيماً به اطاق هتل رفتم و مثل هر روز و هر
شب به كامپيوترى كه با خود داشتم پناه آوردم. در سايت خبرى پيك نت چشمم روى خبرى با
تيتر زير ميخكوب شد:
بدعوت سلطنت خواهان و در واشنگتن
همايش "همبستگى ملى"
براى "همه پرسى در ايران"،
انتخاب «واشنگتن بعنوان مركز برگزارى اين همايش،
با توجه به محل استقرار رضاپهلوى در اين شهر، پيش بينى شركت وى در اين همايش را در
ساعات پايانى آن، مطرح كرده است. همچنين گفته مىشود، مايكل لودين مسئول موسسه پژوهش
تغيير نظام حكومتى در ايران نيز در اين همايش شركت خواهد كرد. گفته مىشود چنانچه رايزنى
ها و مذاكرات مناظرههاى روز يكشنبه به نتيجه مطلوب برسد، در پايان همايشى كه از روز
دوشنبه (فردا) در واشنگتن برپا مىشود قطعنامهاى با اعلام ضرورت همه پرسى در ايران
به تصويب رسيده و مجامع بين المللى براى تحقق اين خواست فراخوانده خواهند شد.»
شب را به سختى به صبح رساندم. (صبح دوشنبه دوازدهم).
وقتى به سرسراى هتل رسيدم به هر يك از اعضاى محترم جبهه ملى و به هر فرد دست اندركار اين جلسه ها كه رسيدم،
خبر بالا را اطلاع دادم و عرض كردم اين چه برنامه ريزى و اين چه دسيسه ايست؟ همه بدون
استثنا با چنين مضمونى را فرمودند: "پيك نت مال توده ايهاست ولشان كن" اما
من ممكن نبود بتوانم ولشان كنم...
با توجه به ربط اين دو اجلاس با پيشنهاد (بودجه
50 ميليون دلارى براى كمك به «اپوزيسيون» ايران) سناتور امريكائى، «شوراى ايران و امريكا»،
اعتراضيهاى با عنوان «آيا امريكا مىبايد به جنبش دموكراسى ايران و گروههاى مخالف
كمك مالى كند؟»، انتشار دادهاست. در اين اعتراضيه، پس از آنكه توضيح مىدهد سناتور
كانزاس، سام براون بك، بهنگام سخنرانى در «امريكن اينتر پرايز اينستيتوت»، اعلان كردهاست
كه قصد دارد كمك 50 ميليون دلارى به گروههاى مخالف، بطور عمده به راديو تلويزونهاى
لوس آنجلسى را به مجلس پيشنهاد كند، خاطر نشان مىكند كه سناتورهاى ديگرى با چنين روشى
مخالف هستند. از جمله، سناتور كريستوفر دود Dodd و جون مك كين با نظر براون بك مخالفند.
حاميان دموكراسى ايران كه از محل اين بودجه
كمك دريافت خواهند كرد، گروههاى سلطنت طلب
و «كميته امريكائى - اسرائيلى امور» و موريس آميتى، نايب رئيس «مؤسسه يهودى براى امور
امنيت ملى» هستند. مؤسسههاى ديگرى كه از اين محل كمك دريافت خواهند كرد، «مركز براى
دمكراسى در ايران» كه موريس آرميتى و رب سبحانى Rob Sobhani، رئيس «Caspian Energy
Consulting» بانى آنند و ميخائيل لودين، عضو «امريكن اينترپرايز اينستيتوت»، حامى پر
و پا قرص تغيير رژيم در ايران هستند.
انقلاب اسلامى: بموقع است خريد پر فساد اسلحه را،
در جريان جنگ 8 ساله، جنگى كه ايجاد و ادامهاش و اسلحهاى كه در فروش آن به ايران،
لودين و مانندهاى او نقش مىداشتهاند،بياوريم :
خريد اسلحه به روايت «شنود اشباح» و «جنگ نعمت»
است؟!:
انقلاب اسلامى: از واقعيتهاى ديگرى كه «شنود اشباح»
كوشيدهاست با تقلب و تزوير، آمران و مأمورانش را بسا با معترضان جانشين كند، خريد
اسلحه است. با شروع جنگ و دست تنگى ارتش ايران، ملاتاريا بجاى آنكه به گروگانگيرى پايان
بدهد و كشور را از محاصره اقتصادى و نظامى و سياسى، بدرآورد، فرصت را براى دو كار مغتنم
شمرد: سازش پنهانى بر سر گروگانها با گروه ريگان - بوش و طولانى كردن جنگ براى پركردن
جيبها از محل خريد محرمانه اسلحه. در ماههاى اول جنگ، اصرار رهبران حزب جمهورى اسلامى
بر بركنار كردن رئيس بانك مركزى براى آن بود كه از سوئى اختيار ارز حاصل از نفت را
بدست آورند و از سوى ديگر، معاملات پرفساد خويش را از ديد مردم بپوشانند. يكى از اين
دو واقعيت كه بر جهانى معلوم و آشكار گشتهاند، يعنى خريد اسلحه، در ايران تحت نظام
سانسور، به روايت «شنود اشباح» اينسان روايت شدهاست:
ماجراى خريد قلابى 56 ميليون دلار اسلحه از اسرائيل
و تقسيم آن ميان بهشتى و حيدرى:
در صفحات 164 و 165 از «عبور از بحران» هاشمى رفسنجانى
نقل مىكند:
«امروز تا بعد از ظهر در خانه ماندم. آقاى محمد
محمدى {نيك} رى شهرى، پيش از ظهر به ملاقات آمد و گزارش از پرونده كوچك دهقان، معاون
لجستيكى، در رابطه با اتهام جاسوسى و فساد در خريدها داد و گزارشى از توطئه يكى از
شخصيتهاى منزوى شده و رابطه او با امريكا و پولهاى زيادى كه دارد و رابطهاش با بعضى
از علما و چيزهاى ديگر.»
در همان صفحه، از روزنامه جمهورى اسلامى
(31/1/1360) قول بهزاد نبوى را نقل مىكند:
«مهندس بهزاد نبوى، در مورد اين شايعه كه ايران
56 ميليون تومان جهت خريد اسلحه به فرانسه دادهاست، اظهار داشت: «اولاً 56 ميليون
تومان نيست و 56 ميليون دلار است و مسئله آن، اينست كه ايران در جريان جنگ تحميلى احتياج
به تجهيزات و قطعات يدكى و مهماتى داشته است كه از منابعى سعى داشتهاست تأمين كند
و آن منبع هم دولتها نبودهاند بلكه شركتها بودهاند. از جمله با شركتى معاملهاى انجام
شدهاست و قرار بودهاست كه به مجرد اينكه محموله بارگيرى و حمل و نقل شد، سفارت ايران
در اسپانيا حمل را تأييد كند و بانك ملى ايران در پاريس، پول را واريز كند به حساب
آن شركت كه اين كار به شكل غلطى انجام شدهاست. يعنى كاردار ايران در اسپانيا، پيش
از آنكه اسناد حمل را رؤيت كند، گواهى كردهاست و بانك ملى ايران در پاريس هم با وجود
اينكه اسناد حمل ناقص بودهاست، ظاهراً مبلغ را پرداختهاست و موضوع تحت بررسى است.
كاردار هم الان در تهران است و قرار است در اين زمينه توضيح بدهد و براى آن 56 ميليون
دلار هم از طرف ايران شكايت شدهاست كه اين پولها بلوكه و وتوقيف است و دادگاه در حال
رسيدگى به مسئله مىباشد.»
در صفحات 166 و 167 باز از قول محمد منتظرى و بهزاد
نبوى، به نقل از جمهورى اسلامى (9/2/1360) و (6/5/1360) آوردهاست:
* قول محمد منتظرى:
«همين تيمسار فريور كه يك افسر كودتاچى بود،
با تأييد يك جناح در كشور، اين هفت ماه جنگ، معاون وزير دفاع در امور خريد اسلحه بودهاست
و افرادى مىدانستند و به شخص {محمد جواد} باهنر گفتم كه مسئول خريد اسلحه يك فرد كودتاچى
است. اما رفتند پهلوى امام، به اين طرف و آن طرف، و اباطيلى گفتند و او را آزاد كردند
و دوباره وزير دفاع كردند و بعد دوباره مىخواست خودكشى بكند ولى بحمدالله الان در
زندان است. چون گندش درآمد...
اين شخص، سرهنگ حيدرى را كه يك فرد تصفيه شده
ارتش است، به كمك تيمسار باقرى خائن، 73 ميليون دلار را در اسپانيا برداشتند كه 53
ميليون دلارش هم الان سر و صدايش هست! و الان هم اين عمل را به گردن دولت انداختهاند
و مىخواهند آبروى دولت جمهورى اسلامى و مجلس را كه انتخاب كننده دولت است ببرند...»
* قول بهزاد نبوى: «وزير مشاور در امور اجرائى،
همچنين در مورد سقوط هواپيماى آرژانتينى در شوروى اظهار داشت: اين يك حركت حساب شدهايست
كه وسائل ارتباط جمعى امپرياليستى و صهيونيستى، از آن بهره بردارى مىكنند. اين حركت
تبليغاتى دنباله يك حركت قبلى است و آن وقتى هم كه اسرائيل تأسيسات اتمى عراق را بمباران
نمود، اولين كسى كه اعلام نمود، اسرائيل و بعد از آن عراق بود و مهم اين بود كه چرا
اين دو رژيم روى اين مسئله كار مىكنند و حالا هم در مورد سقوط هواپيماى آرژانتينى
مىگويند اين هواپيما از اسرائيل براى ايران اسلحه حمل مىكردهاست. در صورتى كه حقيقت
اينست ما هواپيماهائى بعنوان چارتر اجاره مىكنيم و اين هواپيما كه سوئيسى مىباشد
و در اجاره يك شركت آرژانتينى است، از اين قبيل است...
ما هر موضعى كه در مورد اين هواپيما (در خاك
شوروى) پيش آمده باشد، از آن بى اطلاع هستيم و به دولت ايران ارتباط پيدا نمىكند و
اطلاعيه وزارت امور خارجه هم روشن نمودن اذهان از تبليغات سوء بود... اين كارها (تبليغات
سوء اخير) به دليل نزديكى روز قدس مىباشد...»
انقلاب اسلامى: تا اينجا 1 - سرتيپ فريور و سرهنگ
كوچك دهقان و حيدرى مأموران خريد اسلحه هستند. و 2 - خريدهاى اسلحه را حكومت رجائى
تصدى مىكند و محمد منتظرى نگران آنست كه آبروى «دولت منتخب مجلس» و مجلس برود. و
3 - يك قلم از اين خريدها، اختلاس 57 ميليون دلار شدهاست و 4 - خريدها از اسرائيل
بعمل آمدهاند و يك موردش، كه دو ماه بعد از كودتاى خرداد 60، با هواپيماى آرژانتينى،
به ايران حمل مىشده توسط روسها ساقط شدهاست. بهزاد نبوى نمىتواند تكذيب كند كه هواپيما
اسلحه اسرائيلى را به ايران مىبردهاست. قابل تكذيب نيز نبود. چرا كه اسرائيل ناگزير
از اعتراف شد كه هواپيما اسلحه فروخته شده توسط اسرائيل را به ايران مىبرده است. اما
واقعيتهاى مهم ديگرى در پرده مىمانند:
* تا كودتاى خرداد 60، رهبران حزب جمهورى اسلامى
كه سازش پنهانى را با امريكا بعمل آوردهبودند، از طريق حكومت رجائى، اختيار خريد اسلحه
را، الف - از راه منصوب كردن افراد بالا و اختيار دادن به رفيق دوست كه مسئول تداركات
سپاه بود و ب - با تشكيل تيمهاى خريد، بدست آوردند. اما نه براى اينكه اسلحه خريدارى
و وارد كنند. بلكه براى آنكه پول به جيب بزنند بدون اينكه اسلحهاى وارد كشور شود.
زيرا سازش محرمانه خود را با ريگان و بوش كرده بودند و تمام سعى خود را بكار مىبردند
تا وقتى اسباب بركنارى بنىصدر را فراهم نكردهاند، اسلحهاى وارد كشور نشود. براى
كسانى كه شعارشان «نصف كشور برود بهتر از آنست كه بنىصدر پيروز شود»، خيانت و فسادى
از اين نوع، آب خوردن بود.
* سرهنگ كوچك دهقان كه پس از كودتاى خرداد 60، توسط
رى شهرى محكوم شد، پيش از آن، تحت حمايت رهبرى حزب جمهورى اسلامى قرار داشت. سرتيپ
ظهير نژاد كه فرمانده نيروى زمينى بود، او را از مسئوليت تداركات نيروى زمينى بركنار
كرد. بعد از كودتا، او را معاون وزارت دفاع و مسئول خريد اسلحه كردند.
سرهنگ دهقان و رفيق دوست مسئول خريد اسلحه شدند
و از اسرائيل اسلحه خريدند. اسناد خريدها و طرفهاى آنها در اسرائيل و انگليس و امريكا،
در ژوئيه و اوت 1982 (تير و مرداد 1361، از سوى بنىصدر در اختيار رسانههاى گروهى
جهان قرار گرفت. اين اسناد و اسناد ديگرى كه به تدريج در انقلاب اسلامى منتشر شدند،
در افتضاح ايران گيت، راه حاشا را بر ريگان و بوش و حكومتشان بستند. بخشى از اين اسناد
و اطلاعات را انقلاب اسلامى در جزوهاى با عنوان «اسناد و اطلاعات راجع به خريد سلاح
توسط رژيم خمينى» منتشر كرد. در اين جزوه، از جمله دو گزارش، زير عنوان «گزارش و اسناد
خريد اسلحه از امريكا» به نقل از انقلاب اسلامى، شماره 152 و «اسناد فروش مافيائى اسلحه
به ايران»، به نقل از انقلاب اسلامى، شماره 154، درج هستند. در اين دو گزارش، نقشهاى
سرهنگ دهقان و رفيق دوست، تشريح شدهاند.
* از كسانى كه بهشتى به او مأموريت داده بود اسلحه
بخرد، يكى محمد حيدرى بود. بنا بر توضيح بهزاد نبوى، پولها توقيف شدهاند و كاردار
سفارت ايران در اسپانيا در تهران است و... اما حقايقى كه پوشانده مىشوند، عبارتند
از:
1 - وزير دفاع، شهيد سرتيپ فكورى بود. روزى در ستاد
فرماندهى كل قوا، در دزفول، فريادهاى او بهنگام گفتگوى تلفنى، به گوش همگان مىرسد.
رئيس جمهورى توضيح مىخواهد. فكورى توضيح مىدهد كه شخصى را آقاى بهشتى معرفى و توصيه
مىكند به او مأموريت خريد اسلحه داده شود. اين شخص، پولها را بالا كشيده و اسلحه نيز
نخريدهاست. رئيس جمهورى به او دستور مىدهد بلادرنگ شكايت كند. دو وكيل فرانسوى، بورگه
و شرون، موفق مىشوند 26 ميليون دلار از پولها را از چنگ حيدرى بدر آورند. بقيه، حدود
31 ميليون دلار را، او و بهشتى بالا مىكشند:
2 - بهنگام افشاى ماجرا از سوى روزنامه انقلاب اسلامى،
در 2 ارديبهشت 1360، بهشتى، «رئيس» وقت ديوان كشور و دبير كل حزب جمهورى اسلامى، در
پاسخ خبرنگارى، گفته است:
«اطلاعات لازم در اين زمينه را سخنگوى دولت
در اختيار مردم گذاشتهاست و اطلاع جديدى در اين باره نيست. البته، قدر مسلم اينست
كه نماينده سياسى ايران در اسپانيا مسئوليت مالى پرداخت آن مبلغ را بر عهده داشته است
و در ايران است. و بر طبق آنچه آقاى نبوى گفتهاند و بررسىهاى قضائى نيز اينجا انجام
خواهد گرفت، مسئله نيست كه اين قدر آن را بزرگ مىكنند. اين مسئله ايست كه در تاريخ
خريد و فروشها، چه خريد و فروشهاى اشخاص و چه دولتها پيش مىآيد. و مسئله ايست نامطلوب
و غلط اما غلطى است كه غير قابل جبران نيست».
اما «رئيس» ديوان كشور نمىگويد: الف - به او
چه مربوط بودهاست كه مأمور خريد اسلحه به وزير دفاع تحميل كند؟ و ب - از آن روز تا
امروز، نه كاردار وقت ايران در اسپانيا و نه حيدرى و بطريق اولى نه بهشتى، تحت هيچگونه
پيگرد قضائى قرار نگرفتهاند. و ج - با توجه با اينكه به قول مهندس سحابى - در مجلس
گفته شد 105 ميليارد دلار -، در دوران جنگ، 100 ميليارد دلار از پولهاى ايران گم شد،
اختلاس 31 ميليون دلار «مسئلهاى نيست». اما اگر دستگاه قضائى مستقلى وجود مىداشت
و آن روز، به اين دزدى آشكار، قاطعانه رسيدگى مىكرد، بسا در بهار سال 60، كودتا نمىشد
و صلح مىشد و سرنوشت ايران و منطقه ديگر مىشد.
3 - بهنگام محاكمه حيدرى، كودتاى خرداد 60 انجام
شده بود و بنىصدر در خارج از كشور بود. حيدرى
در دادگاه توضيح مىدهد هرچه كرده، بدستور بهشتى بودهاست و از پولها، مبلغ 22 ميليون
دلار را به حسابى كه بهشتى معين كرده بود، به كد «شهباز» در لوزان سوئيس، به بانك سپردهاست.
روزنامه كانارآنشنه (22 اوت 1984) كه از اين
فساد سر درآورده بود، تاريخ واريز كردن اين پول را به بانك سوئيسى، 2 آوريل 1981
(13 فروردين 1360) نوشته است. كاناردآنشنه خاطر نشان كردهاست كه دستور تعقيب را بنىصدر
صادر كرد.
دانستنى است كه همزمان، سه فساد بزرگ ديگر رو
شدند و رو شدن اين فسادها از عوامل توقيف انقلاب اسلامى و 6 روزنامه ديگر شدند:
* معامله شكر كه ميرفندرسكى، داماد بهشتى انجام
دادهبود و 1200 ميليون تومان را بالا كشيده بود.
* داماد و فرزند بهشتى به قاچاق پرسود اشياء عتيقه
و آثار باستانى نيز مشغول شدهبودند.
* فساد وسيع در بنياد مستضعفان كه خمينى را ناگزير
كرد صادق طباطبائى را مأمور رسيدگى كند و او 800 مورد دزدى و خورد و برد گزارش كرد.
از جمله، تنها حوالههاى بهشتى كه پرداخت شده بود، افزودن بر 50 ميليون تومان به پول
آن روز بود.
4 - حيدرى، در پاريس، بعنوان نماينده بهشتى، با
مقامات فرانسوى رابطه بر قرار كرده و به آنها مىگفت: بزودى بنىصدر بركنار مىشود
و امور كشور، همه، در دست بهشتى قرار مىگيرد. بدينسان، مقامات فرانسه، از پيش، مىدانستهاند
كه كودتا در شرف وقوع است.
5 - در پى اظهارات حيدرى در دادگاه، ملاتاريا براى
سرپوش گذاشتن بر افتضاح، بر آن مىشود كه با حكومت فرانسه وارد معامله شود: الف - دو
وكيل را عزل و شخصى بنام سكلدى را وكيل مىكند. ب - به حكومت فرانسه پيشنهاد مىكند
بشرط خواباندن پرونده اختلاس، «ايران» حاضر مىشود از بخش عمده مطالبات خود از فرانسه
بگذرد. در نتيجه، سكلدى، سه روز به پايان مهلت يكماهه تقاضاى تجديد نظر، به وزارت دفاع
اطلاع مىدهد. بديهى است كه وزارت دفاع رژيم ملاتاريا در آن مهلت نيز تقاضاى تجديد
نظر نمىكند. دادگاه به اين عنوان كه چون در تاريخ مقرر، شاكى شكايت خويش را پى نگرفتهاست،
پرونده را مختومه اعلام مىكند. پيش از آن، دو وكيل معزول، بنىصدر را از ماجرا آگاه
مىكنند و در مارس 1984، دفتر بنىصدر نامهاى به پير موروا، نخست وزير وقت فرانسه
مىنويسد و در آن، هشدار مىدهد كه رژيم ملاتاريا از ميان مىرود. اما تاريخ روابط
دو كشور دير مىپايد. اين سازش ننگين بر سر دارائيهاى ايران، آنهم با تن دادن به فسادى
قضائى، در تاريخ مىماند و ترديد نكنيد كه هر زمان مردم ايران آزادى را بازيابند، دولتى
كه از مردم نمايندگى خواهد كرد، از فرانسه بابت اين سازش بازخواست خواهد كرد.
سرانجام، الف - 31 ميليون دلار را بهشتى و
حيدرى خوردند و ب - تا كودتاى خرداد 60، اسلحه به ايران نيامد و ج - حكومت فرانسه ناچيزى
از مطالبات ايران را پرداخت و مفاصا حساب گرفت. و مردم ايران، گرفتار در حصار سانسور،
مىبايد به گزارش «شنود اشباح» بسنده كنند! با اينهمه،
در صفحات 311 تا 313، از روزنامه جمهورى اسلامى
(13/5/1360)، حدود 2 ماه بعد از كودتا، قول بهزاد نبوى، «وزير مشاور» و «سخنگوى دولت»
را آوردهاست:
«...و چه كسانى را بر ارتش تحميل كرد؟ باقرىها،
فريورها، كسى كه فاجعه 56 ميليون دلار را ببار آورد. خيرخواهها و معزىها».
انقلاب اسلامى: امر واقع مهمى كه خواننده مىبايد
كمال توجه را به آن بكند، اينست: تا خرداد 60 كه كودتا شد، بنىصدر و دوستان او، از
پديد آورندگان ماجراى دانشگاه، از آنها كه در ماجراى طبس دست داشتهاند، از جنگ افروزان
در كردستان، از... از آنها كه با ريگان و بوش سازش پنهانى كرده بودند و در بحبوبحه
جنگ، اسلحه توقيف شده ايران را كه امريكا توقيف كرده و حاضر بود رفع توقيف كند و تحويل
دهد و هاشمى رفسنجانى و رجائى گفتند اسلحه و قطعات يدكى امريكائى را نمىخواهيم و نگرفتند،
از خريد پرفساد اسلحهاى كه تحويل ايران نمىشد، مىپرسيدند. وقتى كودتا شد و سركوب
و سانسور روش گشت، ملاتاريا و عمله او (امثال بهزاد نبوى) براى جرائم خود، كسانى را
متهم كردند كه يا از اعتراض كنندگان بودند و يا از مأموران ملاتاريا. پيش از كودتا،
اختلاس 56 ميليون دلار «مسئلهاى نيست» و بعد از كودتا «فاجعه 56 ميليون دلار» مىشود
و سرتيپ فريور آن را ببار مىآورد. اما بهزاد نبوى خوب مىدانست كه باقرى و فريور و...
را بنىصدر منصوب نكرده بود و قول محمد منتظرى را در مجلس شنيده بود كه فريور را كسانى
با رفتن به نزد خمينى، معاون وزارت دفاع كردهبودند كه مىخواستند از طريق او، خريد
اسلحه را به مهار خود در آورند. تا وقتى او همه چيز را نگفته بود، نه تنها او را از
زندان بدرآوردند بلكه در مقام خود (معاون وزارت دفاع مأمور خريد اسلحه) نگاه داشتند.
اما وقتى او حقايق را در حضور وزير دفاع، نزد رئيس جمهورى اعتراف كرد، دستگير شد. و...
روش كار زورپرستان همواره چنين است. پيش از كودتاى
مرداد 1332، مصدق استيضاح مىكرد كه چرا شاه مىبايد دست نشانده انگلستان و امريكا
باشد و به امر آنها، مأمور كودتا شود، بعد از كودتا، شاه مصدق را عامل انگلستان در
ايران خواند و...
فروش اسلحه اسرائيلى به ايران و نخواستن قطعات
يدكى و اسلحه خريدارى شده اما توقيف شدهايران توسط امريكا:
در صفحات 272 و 273، از كتاب خاطرات برژنسكى نقل
مىكند:
«دولت كارتر پيشنهاد فروش مخفيانه قطعات يدكى
به ايران را كرد تا در مقابل، آزادى گروگانها را بدست آورد. وى نوشتهاست: «اما با
كمال تأسف كسب اطلاع كرديم كه اسرائيل قطعات يدكى امريكائى را از طريق مخفى به {برخى
}ايرانيان مىفروشد.»
بر اساس مداركى كه خبرنگار تايم مشاهده كردهاست،
اسرائيل بيشتر معاملات را از طريق فرخ عزيزى، تاجر ايرانى سلاح، ساكن در آتن، انجام
دادهاست.
سيروس برادر هاشمى نيز هزينههاى شركت زمر فلاى
كه دفتر آن در لندن است، تأمين مىكرد.»
انقلاب اسلامى: كلمه «برخى» را «محقق» افزودهاست.
خود آگاه يا ناخودآگاه، تهيه كنندگان «شنود اشباح» بهشتى و خامنهاى و هاشمى رفسنجانى
و احمد خمينى و... را لو دادهاست. زيرا آنها از خمينى جواز خريد اسلحه، «ولو از اسرائيل»
را گرفته و اسلحه خريده بودند. اما به ترتيبى كه هم جيبهاشان پر شود و هم، تا كودتاى
خرداد 60، اسلحهاى وارد ايران نشود. اعتراف هاشمى رفسنجانى روشن است و براى چون و
چرا محلى نمىگذارد. او در نماز جمعه 8 مرداد 1361 تهران، گفتهاست:
«از طرف ديگر، جنگ كه هست... ما نياز داريم
به اسلحه... پول اين مقدار نفتى را هم كه مىفروشيم، صرف خريد اسلحه كنيم. چون نقدترين
چيزى كه آدم بايد امروز در دنيا بخرد، اسلحه است. اسلحه را پول نقد بشمار از آدم مىخواهند.
جلوتر هم بايد بدهى. و كلاه هم سر آدم مىگذارند. التماس هم بايد بكنى. شركتهاى چند
مليتى شيطان با كارخانههاى خود اين ابر قدرتها رابطه دارند. يك گوشه ديگرى با آدم
مذاكره مىكنند. يكمقدار گرانتر اسلحه را مىفروشند...
از طرفى در صحنه سياست بين المللى هم محتاجيم.
بايد مواظب باشيم كه فلان روزنامه عليه ما ننويسد. فلان راديو عليه ما نگويد... هر
روز گوش بدهيم كه راديوى فلان جا چى گفت فلان
كشور را داشته باشيم كه حرفى عليه ما نزند... بايد بهمه كشورهاى دنيا باج بدهيم. به
متعهدها باج بدهيم، به غير متعهدها باج بدهيم. به همسايهها باج بدهيم. اين حالت براى
دنياى استكبارى بسيار شيرين است كه يك انقلابى را اينطور گرفتار كنند.»
اما چه كسى او و همدستان او را مجبور كرده بود،
كودتا كنند و جنگ را ادامه بدهند و بخاطر آن، به همه دنيا باج بدهند و اسلحه را گرانتر
بخرند؟ پاسخى كه او و خامنهاى و... در عمل به اين پرسش دادهاند اينست: قدرت سياسى
و مالى و... اگر با «ابر قدرتها» رابطه عادى بود، جنگى روى نمىداد تا خمينى و ملاتاريا
نگزير شوند از راه «شركتهاى چند مليتى شيطان» از امريكا اسلحه بخرند.
در صفحات 320 و 321، قول مير حسين موسوى، «نخست
وزير» وقت را، در پاسخ به افشاگريهاى بنىصدر در باره خريد اسلحه از اسرائيل، مىآورد.
به نقل از جمهورى اسلامى (1/6/1360)، مىآورد:
«... ولى خوشبختانه دشمنى و خصومت ايران با
صهيونيسم و امپرياليسم و مبارزات درخشان ملت مسلمان ايران عليه امريكا و رژيم اشغالگر
قدس چنان روشن است كه اين توطئهها از سوى تودههاى ميليونى مسلمانان در سراسر جهان،
خنثى خواهد شد... بايد گفت كه آيا بنىصدر يادش رفته كه در همان زمانى كه ادعا شد ايران
از رژيم اشغالگر قدس اسلحه مىخريده، او فرمانده كل قوا بودهاست؟ زيرا مىدانيم كه
خريد اسلحه بصورت كاملاً محرمانه و معمولاً زير نظر فرمانده كل قوا صورت مىگرفت و
طبيعتاً بنىصدر بايد به اين سئوال پاسخ دهد آيا واقعاً از رژيم اشغالگر قدس اسلحه
خريدهاست يا نه؟»
انقلاب اسلامى: تا كودتاى خرداد 60، بنىصدر بود
كه مىپرسيد: ما خود و دنياى مسلمان را چگونه قانع كنيم كه از اسرائيل اسلحه مىخريم
براى اينكه با عرب بجنگيم؟ و سه ماه بعد از كودتا، مير حسين موسوى، «نخست وزير»، مىگويد:
اسلحه «معمولاً» زير نظر فرمانده كل قوا خريده مىشود. قول او كه «نخست وزير» بودهاست،
اعتراف است به الف - در حكومت او، خريد اسلحه محرمانه و «معمولاً زير نظر فرمانده كل
قوا» بودهاست. اگر ماجراى ايران گيت لو نرفته بود، مىشد گفت نخست وزير بى اختيار
بوده و بدون اطلاع او، اسلحه خريدارى مىشدهاست. اما ايران گيت ترديد باقى نگذاشت
كه او او نيز نقش و مسئوليت داشته است. با وجود اين، او نقش آلت فعل را داشتهاست.
وگرنه او مىبايد مىدانست كه خريد اسلحه را وزارت دفاع مىكند. وزير دفاع، عضو هيأت
وزيران و رياست هيأت وزيران با نخست وزير است. ب - فرماندهى كل قوا، در خريد اسلحه و هيچ خريدى ديگرى، دخالت مستقيم نمىكند.
ج - زمانى كه او از طريق وزير دفاع آگاه شد كه مأمور بهشتى، با كسب مجوز از خمينى،
از اسرائيل قطعات يدكى و اسلحه خريدهاست، موضوع را در شوراى انقلاب طرح كرد و پرسيد:
آيا ما از اسرائيل اسلحه مىخريم تا با عرب بجنگيم؟ به اصرار او، شوراى دفاع تصميم
گرفت خريد اسلحه از اسرائيل را موقوف كند. اما بعد از كودتاى خرداد 60، هواپيماى آرژانتينى
كه اسلحه اسرائيلى را به تهران مىبرد، توسط روسها سرنگون شد! و
آنچه مير حسين موسوى مىبايد مىگفت اين بود:
چه شد كه تا كودتاى خرداد 60، قطعات يدكى و اسلحه و مهمات قابل ذكر به ايران وارد نشدند
و پس از آن، وارد شدند و ادامه جنگ را بمدت
8 سال ممكن گرداندند؟
در صفحات 814 و 815، از هفته نامه اشپيگل
(1/12/1986): «... اسرائيل در سال 1979، براى بهبود وضع يهوديان ايرانى... و بر قرارى
تماس با رژيم انقلابى {ايران}، با تحويل محمولههاى كوچك وارد معامله گرديد. هنگامى
كه در اوائل سال 1980، مناخيم بگين، نخست وزير وقت مجوز فروش يك فروند كشتى لاستيكهاى
هواپيما {به دلالان سلاح داراى تماس با ايران }صادر كرد، واشنگتن به متحد خود يادآورى
كرد كه در هنگام بحران گروگانگيرى در تهران، از تحريم صدور تجهيزات نظامى {اعمال شده
توسط }امريكا پيروى نمايد. مركز اين روابط پنهانى، {بين رابطان اسرائيلى و ايرانى}
سفارتخانه ايران در لندن، واقع در خيابان ويكتوريان بود.
اين محل، مركز تماس عدنان خاشقى، فرد ثروتمند
سعودى با منوچهر قربانى فر، دلال اسلحه ايرانى و يكى از نزديكان {مير حسين} موسوى،
نخست وزير ايران قرار گرفت.
قربانى فر كه هم در مصاحبه به همراه خاشقى و
هم در گفتگو با باربارا والترز، گزارشگر تلويزيونى، به عنوان سرپرست سازمان اطلاعاتى
نخست وزير ايران در اروپا معرفى گرديد...»
انقلاب اسلامى: اگر نوشته اشپيگل صحت داشته باشد،
قربانى فر و خاشقى، از 1980، از طريق مير حسين موسوى، مأمور خريد اسلحه شدهاند. در
صورت صحت، امر مهمى مورد غفلت قرار گرفتهاست.
در صفحه 882، «شنود اشباح»، از كتاب «پول و خون»
نوشته بن مناشه، آوردهاست:
«اميرام نير و الشوئيمر و يعقوب نيمرودى، يعنى
سه فرد عمدهاى كه در آغاز سال 1985، تصميم گرفتند كانال ديگرى در رقابت با گروه اورا
(Ora)... {گروه اسرائيلى فروشنده سلاح به ايران در دوران فرماندهى بنىصدر بر قواى
مسلح جمهورى اسلامى} بوجود بياورند.»
انقلاب اسلامى: «محقق» در ميان دو كروشه، گروه اورا
را معرفى كردهاست. كه «در دوران فرماندهى بنىصدر بر قواى مسلح جمهورى اسلامى» به
ايران اسلحه مىفروختهاست. اما به ترتيبى كه آمد، خريدها، توسط تيمهائى انجام مىگرفتند
كه بهشتى و خامنهاى و هاشمى رفسنجانى و احمد خمينى معين كرده بودند. از جمله آنها،
تيم سرهنگ كوچك دهقان و رفيق دوست بود كه توسط خامنهاى و هاشمى رفسنجانى حمايت مىشدند.
اين تيم با چند اسرائيلى فروشنده اسلحه، از جمله يعقوب نيمرودى و آندره و جيمى فرايدل،
گردانندگان شركت Corporation. JSC ارتباط
بر قرار مىكند. اما:
* ساندى تايمز (28 اكتبر 84) تاريخ جريان اسلحه
به ايران را بدست مىدهد: «از سال 1981، جريان مستمر اسلحه، شامل تاير هواپيماهاى فانتوم،
مهمات و قطعات براى تانكهاى چيفتن و مهمات اسلحه كوچك از اسرائيل به ايران برقرار بودهاست».
* تمامى كسانى كه، طى سالها، مأموران خريد اسلحه
از اسرائيل و امريكا و انگليس بودهاند، شناسائى شده و همگى آنها (رفيق دوست، دهقان،
فريور، نقاشان، سه برادر هاشمى و رفيق دوست و قربانى فر، با هاشمى رفسنجانى و خامنهاى
و كروبى و ناطق نورى و مير حسين موسوى در ارتباط بودهاند. و
* اما از آنجا كه عقل قدرت مدار با تخريب و با تخريب
خود شروع مىكند، اصرار «محقق» بر «خريد اسلحه از اسرائيل، بهنگام تصدى فرماندهى كل
قوا از سوى بنىصدر، جرم و خيانت ديگرى از جرائم ملاتاريا را نظر گيرتر مىگرداند:
الف - اعتراف مىكنند كه هم از دوره فرماندهى بنىصدر، اسلحه از اسرائيل خريدارى مىشدهاست
و ب - متصديان خريد مأموران رهبران حزب جمهورى اسلامى (بهشتى و خامنهاى و هاشمى رفسنجانى
و نيز احمد خمينى) بودهاند. و ج - بدون اطلاع رئيس جمهورى و فرمانده كل قوا، اين اسلحه
را مىخريدهاند و «مجوز شرعى» آن را از خمينى گرفته بودهاند و د - تنها بعد از كودتاى
خرداد 60، جريان مستمر اسلحه از اسرائيل به ايران برقرار شدهاست. ه - پس از آنهم كه
فرمانده كل قوا آگاه مىشود و شوراى دفاع تصميم مىگيرد از اسرائيل اسلحه خريدارى نشود،
همچنان به معامله با اسرائيل با تاريخ تحويل بعد از كودتا، ادامه مىدهند. خريد اسلحه
به انحصار چند «روحانى» چرا درآمد؟ 105 ميليارد
دلار پول ايران چرا گم شد؟ چه كسانى گم كردند؟ بانك مركزى، تحت رياست نوربخش، چه وقت
مجوز استفاده از اين سرمايه عظيم را داد و حسابهاى آن را در كجا نگاهدارى مىكند؟ و
نقش انحصار خريد اسلحه در ادامه جنگ بمدت 8 سال و پايان آن در شكست و افتضاح جام زهر
سر كشيدن، چه نقشى داشت؟ پاسخ اين پرسشها را البته در كتاب «شنود اشباح» نمىيابيد.
قرارداد الجزاير را امضاء كردند اما اسلحه و قطعات
يدكى متعلق به ايران را كه امريكا آماده بود، تحويل دهد، نگرفتند:
انقلاب اسلامى: در صفحات 300 تا 302، «شنود اشباح»
قول روزنامه جامعه (28/2/1377) را پيرامون قطعات يدكى و اسلحه متعلق به ايران كه امريكا
توقيف كردهبود، مىآورد. بهنگام بررسى «اكتبر سورپرايز»، اين قول را نقد كردهايم.
در اينجا، از جنبه ديگرى آن را ارزيابى مىكنيم:
«در مورد اموال نظامى و مطالبات مربوط به اين
قراردادها، نكات زير بايد مورد توجه قرار گيرد:
يكم. بند دوى مصوبه چهار شرط مجلس شوراى اسلامى،
مقرر داشتهاست كه با لغو دستور 23 آبان 1358، رئيس جمهورى امريكا، تمامى سرمايههاى
ايران آزاد شود و كليه اموال و دارائيهاى ايران كه در امريكا و يا مؤسسات متعلق به
دولت يا اتباع امريكا در ساير كشورهاست، در اختيار دولت ايران قرار گيرد. از جمله دارائيها
و اموال ايران سلاحها و تجهيزات نظامى و كالاهاى خريدارى شده و تجهيزات نظامى ديگرى
بوده كه نزد دولت يا شركتهاى امريكائى به امانت بودهاست و مىبايستى كليه اين اموال
نظامى و غير نظامى آزاد شده و در اختيار دولت ايران قرار گيرند...
در اين مورد نيز، با امضاى بيانيه الجزاير،
خواستههاى مجلس كه كاملاً منطقى و مشروع بوده، تأمين نشدهاست. در بند 9 بيانيه الجزاير،
دولت امريكا متعهد شده كه با در نظر گرفتن مقررات اين كشور كه بيش از 23 آبان 1358
(14 نوامبر 1979) معتبر بودهاست، ترتيباتى دهد تا همه اموال ايران كه در ايالات متحده
و خارج از آن كشور قرار دارند و مشمول ديگر بندهاى بيانيه الجزاير نيستند، به ايران
منتقل شوند. اين بند داراى صراحت لازم نيست و جاى چون و چرا را براى دولت امريكا در
زمينه استرداد اموال ايران بازگذاشته است.
با امضاى اين توافق، دولت امريكا، با استناد
به قوانين داخلى خود كه صدور اسلحه به كشورهاى درگير را با محدوديتهائى روبرو مىكند،
به استناد ادامه جنگ ايران و عراق، از استرداد اموال نظامى ايران خوددارى كرد...
اين پرسش مطرح است كه چرا در مورد وامها و طلبهاى
ادعائى امريكا كه نه مبلغ دقيق و قطعى و نه اصل بسيارى از آنها مسلم بود و سررسيد پرداخت
بسيارى از آنها فرا نرسيده بود، امضاء كنندگان بيانيه الجزاير با چنان سرعتى شگفت آور،
در همان شب آزادى گروگانها، وجوه هنگفتى را در اختيار دولت امريكا قرارداده و يا در
اختيار بانك مركزى انگليس گذاشتند و براى ادعاهاى بى اساس شركتهاى امريكائى، سپردهاى
يك ميلياردى در بانك مركزى هلند گذاشته و تعهدات سنگينى را بر دوش گرفتند، اما در استرداد
اموال نظامى و غير نظامى ايران كه مورد كوچكترين نزاع و اختلافى نبودهاست، هيچ اقدام
روشنى انجام ندادهاند و راه را براى چانه زنى و بهانه جوئيها باز گذاشتند و سپس، راه
پر پيچ و خم طرح دعوى در يك ديوان داورى را در پيش گرفتند كه تا كنون، پس از گذشتن
17 سال، نتيجه بخش نبودهاست و به گفته سرپرست دفتر خدمات دولت امريكا، تنها مبلغ
173 ميلبون دلار بابت مطالبات و اموال نظامى كه ميلياردها دلار ارزش دارد، به ايران
پرداخت كردهاست {!؟!}
... به ويژه اين اموال در دوران جنگ تحميلى مىبايست
مورد استفاده نيروهاى مسلح كشور ما قرار مىگرفتند و قطعاً تأخير در تحويل آنها، خسارات
فراوانى به نيروى دفاع كشور ما وارد كرده و هزاران تن از مردم ميهن ما به همين دليل،
در جنگ تحميلى، قربانى شدهاند.»
انقلاب اسلامى: الف - با وجود آنكه هم چهار اصل
و هم قرارداد الجزاير را امريكائيها تنظيم كرده بودند، اما به ترتيبى كه كارتر و گارى
سيك و... نوشتهاند، كارتر و حكومت او آماده بودهاست اسلحه و قطعات يدكى متعلق به
ايران را از توقيف خارج كند. طرف ايرانى، يعنى بهزاد نبوى كه به نمايندگى از هاشمى
رفسنجانى و بهشتى و خامنهاى و رجائى و احمد خمينى و با اتكا به حمايت خمينى، مذاكره
مىكردهاست، اموال نظامى را مطالبه نكردهاست. آنطور كه گارى سيك، عضو آن روز شوراى
امنيت ملى نوشته است، عدم مطالبه اموال نظامى شگفتى همگان را بر انگيخته بود. يادآور
بموقع است كه هاشمى رفسنجانى و رجائى، هر دو، گفتند ايران قطعات يدكى و اسلحه امريكائى
را نمىخواهد! همان كسى كه در نماز جمعه 8 مرداد 1361، مىگفت بايد منتشان را بكشيم
و از طريق دلالها، گرانتر، اسلحه شان را بخريم، در مهر 1359 مىگفت: ايران اسلحه و
قطعات يدكى امريكائى را نمىخواهد!؟
ب - اموال نظامى ايران خريد نظامى جديد از امريكا
نبودند تا مشمول قانون محدوديت فروش اسلحه به كشورهاى درگير در جنگ شوند. در گمرك امريكا
توقيف شده بود و كافى بود از آن رفع توقيف شود. تحويل نگرفتن اين اموال هيچ توجيهى
نداشت جز اين توجيه كه آن زمان، بنىصدر فرمانده كل قوا بود و دستگاه خمينى و رهبران
حزب جمهورى اسلامى اولاً با ريگان و بوش سازش پنهانى كرده بودند و ثانياً نمىبايد
اسلحه و قطعات يدكى در اختيار ارتش قرار مىگرفت تا زمانى كه به قول بهشتى، تكليف بنىصدر
معين نمىگشت.
ج - بدينسان، با برگرفتن پوشش دروغ كه «شنود
اشباح» بر واقعيت كشيده بود، همان واقعيتى
آشكار مىشود كه ايرانيان هيچگاه نبايد از نظر دور كنند:
در مورد جنگ نيز، هم از هفتههاى اول، رابطهها
ميان ملاتاريا و شركاى امريكائى و اسرائيل و انگليسى (باز همان كسان كه از آغاز تا
امروز بر كارند و از «اتفاق» در امريكا و اسرائيل و اسرائيل نيز همان خط و ربط بر حاكميت
است) آنها بر قرار شده بودند. بدينسان سخن ريچارد آلن، وزير دفاع در حكومت تاچر، بر
مبانى عينى، متكى بودهاست: طولانى كردن جنگ برنامه گذارى شدهبود. عوامل آن نيز، در
ايران و انگلستان و امريكا و اسرائيل، با يكديگر روابط برقرار و قول و قرارها را گذاشته
بودند. اصرار بنىصدر براى اينكه در اولين فرصت، از موضع پيروز، جنگ را به پايان برد،
بجا بود. اگر در خرداد 1360 كه قرار بود بر وفق پيشنهاد غير متعهدها جنگ پايان پذيرد،
كودتا نمىشد و جنگ پايان مىپذيرفت، ايران و منطقه و جهان در وضعيتى ديگر بود...
در «شنود اشباح» هنوز راست و دروغهاى ديگرى
وجود دارند. اما موضوعهاى مهم از هر لحاظ كه مىبايد نقل و نقد مىشدند، اينها بودند.
و ژاله وفا مقالهاى نوشته است پيرامون
"دموكراسى به ضرب بمب اتم !"كه به شرح زير مىخوانيد:
ژاله وفا
از مجامع اسلامى ايرانيان
دموكراسى به ضرب بمب اتم
الوين تافلر در كتاب "جنگ وضد جنگ
"خود معتقد است كه سلاحهاى موج اول در دوران كشاورزى، كاردستى زراعى بشر در جنگ
تن به تن بوده .همانا قلاب سنگ و كمان زنبوركى و فلاخن و نيزه دسته چوبى و تبر و زوبين
.در موج دوم و دوران صنعتى شده تنها ايالات متحده آمريكا در اثناى جنگ جهانى دوم با
تكيه بر بنيان صنعتى اش 15 ميليون سرباز را روانه جنگ ساخت و حدود 6 مليون تفنگ و مسلسل
و بيش از 300 هزار هواپيما و صد هزار تانك و خودرو زرهى و 41 ميليارد مهمات توليد كرد!
بدينسان جنگ جهانى دوم پتانسيل وحشتناكى براى
صنعتى كردن مرگ از خود نشان داد .حتى پيش از آن كه بمبهاى اتمى ،هيروشيما و ناكازاكى
را نابود كند ،جنگ به سطح بى سابقهاى از نابودى انبوه دست يافته بود! و نابودى انبوه
در آموزه نظامى همان نقش مركزى را يافت كه توليد انبوه در علم اقتصاد . شبح مرگ توليد
انبوه بود.
تحول اين ماشين مرگ را در پايان قرن بيستم ،پل ويريليو
شهر ساز و سرعت شناس )dromologue(معروف ،در كتاب خود "ماشين ديدن " شرح ميدهد.
وى معتقد است از ماشينهاى مختلفى كه بشربراى ديدن اختراع كرده ،جدا از دوربين عكاسى
و دوربين فيلمبردارى، تلويزيون ، ماشين ديدن جديد ،ماشين ديدن الكترونيك است و اين
يعنى جفت كردن دوربين تلويزيونى با يك كامپيوتر كه ديدههاى دوربين را باز خوانى مىكند.
اينها ماشينهايى هستند كه موشك به آنها مجهز مىشود تا بتواند بدون بر خورد با هر گونه
مانعى دقيقا به آنجايى برود كه بايد برود.از ديد وى ماشين ديدن نوع اخير ،ابداع نوعى
ديدن است بدون نگاه كردن .نوعى ديدن اتو ماتيك !
تمام ماشينهاى ديدن تا به حال حتى تلويزيون ،به
چشمى انسانى و مغزى براى تفسير آن احتياج داشتند. از زمان جفت شدن كامپيوتر و دوربين
تلويزيون و ديجيتال شدن پيامهاى تلويزيونى ، ماشينى براى ديدن پديد آمد كه قائم به
ذات است و نيازى به مغز انسان ندارد و بشريت را در برابر پديده تاريخى فوق العادهاى
قرار ميدهد. چرا كه با اين نوع "ماشين ديدن جديد" ، عصر شاهد عينى سر آمده
است. انسان در پيشگاه عدالت در وهله اول يك شاهد عينى است. او مىگويد " سوگند
ميخورم كه من شاهد وقوع اين جنايت بودهام "با اين "ماشين ديدن نوع جديد"
،حاكميت شاهد عينى انسانى رفته رفته از ميان ميرود و شاهد ماشينى جايش را ميگيرد! پل
ويريليو در كتاب ديگر خود "اكران صحرا "كه در آن جنگ خليج فارس را جنگى جهانى
ولى در ابعادى كوچك محسوب ميكند ،نمونه كاركرد اين ماشين ديدن و ابزارهاى كنترل سلاحها
از راه دور و نيز ابزارهاى فريب افكار عمومى را در جنگ خليج به تصوير ميكشد .وى در
پايان كتابش صحنه هولناك تسليم 40 سرباز عراقى را در سنگرى شنى ،به ربوتى (هواپيماى
شناسايى بدون خلبان) به تصوير ميكشد و آنراتصويرى ازسقوط ،نه فقط سقوط سربازان عراقى
، بلكه سقوط سربازان متحدين و در كل تصويرسقوط انسان نام مينهد .
نگارنده وقتى در مجله اشپيگل 10 مه 2003 خبرتصويب
طرحى "قانونى " را در يك كميته سناى آمريكا خواندم كه ممنوعيت 10 ساله بمبهاى
اتمى كوچك را لغو كرده است و بر اساس اين طرح
،بمبهاى اتمى جديد كه جهت تهديد ايران و سوريه وليبى ،اجازه ساخت خواهند گرفت
،از اين ويژگى برخوردارند كه در اعماق زمين فرو ميروند ولى با همه كوچكى قدرت تخريب
6 برابر بمب اتمى كه در هيروشيما بكار رفته است را دارا مىباشند ،بىاختيار
"سقوط انسان "مورد نظر ويريليو در ذهنم مجسم شد و اگرنبود خيزش عظيم
"وجدان عمومى جهانى " برعليه اعماق خشونت و بيداد و حماقت فريب جديد ،آنرا
باور نيز ميكردم .ولى آنچه راباتارهاى وجودم لمس و حس كردم، سقوط همه جانبه خصوصا اخلاقى
"تنها ابر قدرت "جهان بود .
آيا " ابر قدرتى " كه قصددارد "دموكراسى"
را به ضرب بمب اتم در مغزهافرو كند، همان " فاشيسم با چهره خندان " نيست
؟ابر قدرتى كه تئوريسين محافظه كاران نوش همچون ديگ چنى معاون بوش ،دونالد رامسفلد،
وزير دفاع و معاون او، پل ولفوويتز،فرد فاسدى چون ميخائيل لودين صهيونيست باشد كه در
ايرانگيت نقش عمده داشت و در كتاب خود، «ماكياول و رهبرى جديد»، معتقد است «تغيير خشونتآميز
،جوهر تاريخ بشرى است و ويرانگرى خلاق روش عمومى ما است و ما اين كار را اتوماتيك انجام
مىدهيم !» ،آيا دچار ضعف و درماندگى و سقوط نيست؟
وقتى به قول آيزايا برلين، «نه تنها علم مورد شكنجه
و تعقيب است ،بلكه شكنجه و تعقيب بوسيله علم و به نام علم صورت ميگيرد و اين كابوسى
است كه آينده بينان نمىتوانستند آنرا پيش بينى كنند»،آيا "ويرانگرى خلاق
"مورد نظر لودين يك مفهوم مصيبت زدهنيست؟!
وقتى نيوزويك تنها در قالب آمار، خبر كشته شدن
24 هزار نفر از مردم عراق را در تجاوز اخير آمريكا به عراق درج ميكند ،و كانال C.N.Nحتى يك تصوير از اين جنايت را پخش نميكند
،قصدشان خاموش كردن غريزه انسانى در عكس العمل به قتل عامهاى بى تصوير و وادار كردنشان
به تخدير ذهن در درك فاجعه حال و آينده نيست؟"ويرانگران خلاق!" قديم و جديد
حتى به تاريخ نيز رحم نمىآورند.قدرى تامل كنيم و ببينيم كه تمام تاريخهاى قرن بيستم
تقلبى است !تاريخ ماركسيسم را در قرن بيستم در نظر بگيريم كه بشر هنوز منتظر اطلاعاتى
است كه از بايگانىها بدست خواهد آمد! قتل عامهاى بى تصوير ليبراليسم وحشى ،آنهم در
عصر فيلم و تصوير ،در كجاى تاريخ ضبط خواهند شد؟!؟
با چه زبانى بايستى به استعمار كهنه و نو كه رسالت
خود ميدانست و ميداند كه هم ديكتاتورهاى خشن بر كشورهاى ما تحميل كند و هم با
"ويرانگرى خلاق" ،"دموكراسى"را به زواياى مهجور و نيازمند عدالت
و احسان در حوزه زندگى مردم كشورهاى جنوب به زور توپ و اكنون بمب اتم حقنه كند، فهماند
كه دموكراسى يك فرهنگ است و حاصل تجربه بلافصل اجتماعى- سياسى - فرهنگى هر ملتى در پناه استقلال و استغنايش از دخالت غير است.
ژان كريستوف روفن كه به عنوان معاون "جامعه
پزشكانبدون مرز" به بسيارى از كشورهاى حوزه جنوب سفر كرده است نيز ،حاصل تجربه
خود رادر كتاب خود "امپراتورى و نو بربرها" بدينسان شرح ميدهد :"نبايد
در كشورهاى جنوب كه توان خلق موقعيتهاى سياسى نوين را دارند در نمايشى كه غربيها در
آنجا بازى ميكنند، دموكراسى هم يكى از صحنههاباشد. بلكه دموكراسى بايد جزء لايتجزاى
تاريخ اين مردم باشد. دموكراسى با پول خريدارى نمىشود و از خارج نيز بدست نمىآيد
بلكه ،همچون اروپا ،از رهگذر تلاطمهاى سياسى درونى حاصل ميشود."
اكنون ما در ايران در مسير تحقق مردمسالارى بايستى
گوش بزنگ دو خطر عمده باشيم كه از دو جانب همچون گازانبرى ما را تهديد به له شدن مينمايند
. از طرفى هر روز تداوم نظام مخوف و فاسدى چون "ولايت فقيه " تمامى عرصههاى
زندگى ما را اعم از سياسى - اقتصادى - اجتماعى - حقوقى - فر هنگى از خشونت آكنده و
از حقوق تهى ميگرداند و اصلاح طلبان حكومتى نقش خود را در 6 سال اخير(حجاريان
28 /2/82):"دست كش سفيدى بر مشت آهنين اقتدارگرايان
"ميدانند و خود نيز به اين نتيجه رسيدهاند (محمد رضا خاتمى )31/ 2/82:"روندى
كه امروز جريان دارد ديگر درست شدنى نيست و اصلاح طلبان نتوانستند موانع را به مردم
گوشزد كنند تا مردم بيشتر در عمق بى قانونىها قرار بگيرند و مسئولينى كه بايد مسائل
را حل كنند سكوت اختيار كرده و كارى نمىكنند "
و مسئولى را كه محمد رضا خاتمى گوشزد مىكند و كسى
جز برادرش در راس حكومت اصلاح طلبان نيست، خود در 1 خرداد 82 سياست بى تدبير خود را
در اين جمله توصيف ميكند:"چو فردا رسد فكر فردا كنيم !"
با چنين حكومتى بى عمل و "نمايندگانى
" كه از صرف گوشزد كردن موانع نيز طفره رفتهاند و پذيرش رل نقاب تزوير روبروييم
و از طرف ديگر خطر تسرى "ويرانگرى خلاق"آمريكايى به درون ايران كه به گفته
كوندوليزا رايس ، مشاور امنيت ملى كاخ سفيد ،خود را ديگر همسايه و هم محله با ايران
ميداند!.
زنهار كه از هر دو طرف ،اين استقلال و آزادى ايران
و حقوق انسان ايرانى است كه مورد هجوم و تعرض عنصر بيگانه (چه داخلى وچه خارجى )قرار ميگيرد و گويى انسان ايرانى در
دست هر دو طرف به منزله موادى است كه بايد يكى آن را با پتك استبداد و ديگرى با
"ويرانگرى خلاق " به شكل دلخواه خود در آورد.و گرنه هم زورپرستان داخلى(
هر چند در رو خود را وانمود به ستيز با آمريكا ميكنند) امادر خلوت خود با امريكائيها
آن كار ديگر ميكنند ،و هم زورپرستهاى وابسته در اپوزيسون بر سر ايفاى نقش چلبى، بايكديگر
به رقابت برخاستهاندو برخى از آنها كانديد دلخواه امثال لودين نيز گشتهاند .
پس بر فرهيختگان ايران ،بر جامعه دانشگاهى، جنبش
دانشجويى و جامعه معلمان ايران است كه اين خطر واقعى را گوشزد جامعه نمايند.
بر جنبش دانشجويى است كه با درس گرفتن از تجربه
اصلاح ناپذيرى نظام ولايت فقيه، هم خطرات و خسرانهاى ادامه يك روز بيشتر سلطه اين نظام
را گوشزد كنند،و هم وظيفه دارد با بسط دادن جريان انديشه در ايران ، تسلط عمومى بر
مكانيسمهايى كه سلطه به هر شكلش اعم از مادى و... ايجاد ميكند را ميسر سازند. جنبش
دانشجويى ايران بايد امعان نظر داشته باشد كه خصيصه آزادى خواهى و دورى اين جنبش از
قدرت ،بايستى متناسب باشد با قابليتش دررفع حجابها و خنثى سازى سانسور علنى يا پنهانى
كه استبداد داخلى و استعمار خارجى در مقابلاهداف واقعى خود بر اذهان تحميل مينمايد.
چرا كه معرفت به اين خطر آن پادزهر قوى و ضرورى
است در برابر جهالت دل بستن به "نيروى آزاديبخش " عنصر خارجى .
اكنون كه وجدان جهانى وهم "دموكراسى تزريقى
" را
كه وهمى عميق و چنان شايع بود كه وهم بودنش حتى
احساس نمىشد را از اعتبار انداخته است ،بر ملت ايران است كه انقلاب بزرگ خود را به
مثابه جوششى از تمناى آزادى و استقلال و رشد واقعى ،تا رسيدن به تجربه تحقق نظامى مردمسالار
پى بگيرند و
مطالبه فضاى حياتى را براى خود از خود سراغ گيرند
و نه از بيگانه تمنا كنند.
برداشتن اين نظام به مثابه مانع تحقق مردمسالارى
آسانتر است تا تحمل خفت دخالت روزمره بيگانه در هست و نيست ما.
چه بسا امرى نه چون سخت است، جرات نمىكنيم انجامش
دهيم ،بلكه چون جرات نمىكنيم سخت به نظر مىآيد !
زغيرتش گله كردم به خنده گفت مرا
كه هر چه بند كند او ترا، براندازش !
انقلاب اسلامى: اما، در ايران، دو جبهه، از رهگذر
رابطه با امريكا، در روابط خود با يكديگر، و در رابطه با مردم مىنگرند. حجاريان مىگويد
در انتخابات شركت نخواهيم كرد زيرا ديگر نمىخواهيم "دستكش سفيد "بر
"مشت آهنين " و "پيچكى" بر "سيم خاردار" " اقتدارگرايان
باشيم. اگر از آغاز، اين فكر در سرها مىبود، بسا ايران در وضعيت امروز قرار نمىگرفت:
استعفاء يا رفراندوم؟ انتخابات و دستكش سفيد؟ پايان
يك دوره؟:
انقلاب اسلامى: اين فصل را در چهار قسمت از نظر
شما مىگذرانيم: در قسمت اول، اطلاعى را مىخوانيد كه خود دريافت كردهايم و نيز خبرهايى
كه در باره «چه بايد كرد؟»، استعفاء يا رفراندوم؟ و در قسمت دوم مصاحبه حجاريان و در
قسمت سوم، نوشته على تبار را و در قسمت چهارم بيانيهاى را با امضاى 117 تن مىخوانيد:
خامنهاى گفتهاست: ميان خطر حمله امريكا و يا حذف
نظارت استصوابى، خطر را بايد برگزيد:
در 17 ارديبهشت 1382، «دبير شوراى نگهبان»، در
آخرين ساعات ادارى روز، با ارسال نامهاى خطاب به مهدى كروبى، «رئيس» مجلس، اعلام كرد
كه دومين لايحه خاتمى را نيز رد كرده است.
سايت امروز (20 ارديبهشت) مىنويسد: ساعاتى پس
از قرائت گزارش تحقيق و تفحص مجلس از صدا و سيما كه گمان، مىرفت اصلاحطلبان را در
موضعى فعال قرار داده باشد، احمد جنتى، در نامه مفصلى به كروبى، مصوبه مجلس (در باره
اختيارات رئيس جمهورى) را مغاير 16 اصل قانون اساسى دانست. ارسال اين نامه آنقدر دير
هنگام بود كه روز پنجشنبه تنها «آفتاب يزد»
كه نزديكترين روزنامه به كروبى محسوب مىشود، توانست خبر آن را به شكلى مختصر منعكس
سازد.
لايحه اختيارات رئيس جمهورى دومين لايحه از
لوايح خاتمى است كه به دنبال كنفرانس مطبوعاتى وى، در شهريور ماه سال گذشته، به عنوان
محور حركت اصلاحطلبان، در آخرين سال حضور در مجلس، مد نظر قرار گرفته است. طيف عمدهاى
از اصلاحطلبان تأكيد كردهاند كه تنها تصويب اين دو لايحه مىتواند نشانگر اصلاحپذيرى
نظام باشد.
اقدام اخير شوراى نگهبان از آن جهت نيز قابل
توجه است كه برخى ناظران احتمال مىدادند اين شورا دست كم اين لايحه را تصويب كند و
مقاومت اصلى خود را بر سر لايحه اصلاح قانون انتخابات كه «حذف نظارت استصوابى» را به
دنبال دارد، نشان دهد.
بنا بر گزارش از درون رژيم، ملاتاريا در جلسهاى
با حضور خامنهاى، تصميم مىگيرند «شوراى نگهبان» مصوبه مجلس در باره لغو نظارت استصوابى
را رد كند. مىدانيم كه در باره دو مصوبه (اختيارات رئيس جمهورى و لغو نظارت استصوابى)،
در دانشگاه ملى، از خامنهاى سئوال شده و او گفتهاست اين دو قانون، مثل ديگر قوانين
بايد جريان «قانونى» خود را طى كند. يعنى به «مجمع تشخيص مصلحت» برود. اما در جلسه
مورد اشاره، خامنهاى استدلال كردهاست كه امر داير است ميان پذيرفتن لغو نظارت استصوابى
كه موجب از ميان رفتن نظام مىشود و يا قبول خطر حمله احتمالى امريكا. خطر حمله امريكا
قطعى نيست و ممكن است به ترتيبى مسئله را حل كرد اما لغو نظارت استصوابى نظام را از
ميان مىبرد. استدلال رهبر سازمان ترور ملاتاريا را پسند مىافتد.
انقلاب اسلامى: اما چه ربطى مىتواند وجود داشته
باشد ميان رد مصوبه مجلس و پديد آمدن خطر حمله امريكا به ايران؟ ربط آن اينست كه تشديد
استبداد ملاتاريا بهانه و زمينه ساز تجاوز قدرتى چون قدرت امريكاست. بسيارى مىپندارند
مستبدها از خطر آگاه نيستند. «استدلال» خامنهاى
نشان مىدهد كه از خطر آگاه است اما ميان دو امر، يكى تن دادن به خواست مردم و باز
ايستادن از تجاوز به حقوق و آزاديهاى آنها و ديگرى خطر جنگ و يا تسليم شدن به قدرت
خارجى، زورپرستها، راه حل دوم را بر مىگزينند. زيرا همانطور كه خامنهاى گفتهاست،
موجب انحلال قدرت استبدادى مىشود. او نيز مىداند قدرتى كه نتواند بكار رود، منحل
مىشود.
سايت امروزدر 25 ارديبهشت خبر مىدهد:
آخرين پيشنهاد محافظهكاران در كميسيون سياسى -
دفاعى مجمع تشخيص مصلحت نظام در باره انتخابات آن بود كه چون قانون اساسى به صراحت
اعلام نكرده كه دولت مسئوليت برگزارى انتخابات را بر عهده دارد، بهتر است به جاى وزارت
كشور كميتهاى خاص (مانند فرانسه) برپايى انتخابات را عهدهدار شود. نمايندگان دولت
پيشنهاد كردند در صورتى كه نظارت بر انتخابات نيز مانند فرانسه شود، با اين پيشنهاد
موافقند. اين مسأله با مخالفت على لاريجانى و ديگر اعضاى كميسيون مواجه شد و در نهايت
تصويب شد كه برگزاركننده انتخابات همچنان وزارت كشور باقى بماند.
اختلاف نظر در ميان اصلاح طلبان:
يك نماينده مجلس به سايت امروز گفت: اصلاح طلبان
در مورد چگونگى برخورد با رد لوايح دوگانه رئيس جمهور اختلاف نظر دارند. بخشى از آنان
بر طرح رفراندوم و در صورت عدم انجام استعفا از مجلس و احتمال تحريم انتخابات مجلس
هفتم نظر دارند و بخشى ديگر برماندن در مجلس و آغاز كردن حركتى تهاجمى عليه ناقضان
حقوق و آزادىهاى شهروندان نظر دارند. اين عده معتقدند طرح شعار تغيير بندهايى از قانون
اساسى با حضور در مجلس امكانپذير است.
رويداد نوشتهاست: يك منبع پارلمانى گفت كه نامهاى
سرگشاده از سوى نمايندگان دوم خردادى مجلس، خطاب به مقام رهبرى تهيه شده است. به گفته
وى، در اين نامه با تحليل شرايط منطقه و ضرورت اعتمادسازى مردم به نظام گفته شده كه
ضرور است بين دو گزينه، «ادامه وضعيت موجود و تشديد خطرهاى خارجى» و يا «كمك به اعتمادسازى
مردم و حل مشكلات موجود بين نيروهاى نظام» يكى انتخاب شود.
انقلاب اسلامى: بنا بر گزارش خبرى كه آمد، خامنهاى
انتخاب خود را كردهاست و «ادامه وضعيت موجود و تشديد خطرهاى خارجى» را برگزيدهاست.
اگر نمايندگان استعفا دهند يا به رهبرى نامه سرگشاده
بنويسند، بايد بدانند كه پايان كارشان در اوين خواهد بود. يكى از رهبران فراكسيون اقليت
در مقام نصيحت به يكى از اعضاى فراكسيون اكثريت مجلس تصريح كردهاست: شرايط حساس است
و اقدامات مذكور در صورتى كه رخ دهد، پيامدهاى ناگوارى براى انجامدهنده آن خواهد داشت.
مصطفى تاج زاده، روز يكشنبه 21 ارديبهشت 82 در
جمع خبرنگاران پارلمانى اعلام كردهاست: در صورت به نتيجه نرسيدن كار دو لايحه رئيس
جمهورى اصلاحطلبان خواستار تغيير در قانون اساسى مىشوند.
لايحه اختيارات رئيس جمهورى بمعناى آنست كه اجازه
ندهند تصميمات خلاف قانون اساسى در جامعه گرفته شود. بنابراين، رد آن به معنى آن است
كه عدهاى قصد دارند، با روشهاى غيرقانونى، بخشهايى از نخبگان سياسى و فرهنگى جامعه
را از حقوق خود محروم كنند و كارهايى كه تاكنون صورت گرفته مانند برخورد با اهل قلم
به وسيله قانون مربوط با اراذل و اوباش و تشكيل دادگاههاى غيرقانونى براى محاكمه فعالان
سياسى و مطبوعات ادامه مىيابد...
محمد رضا خاتمى نايب رئيس مجلس و دبيركل جبهه مشاركت
روز 21 ارديبهشت 82، در جمع خبرنگاران پارلمانى، گفتهاست: بهنگام استعفاء، حرفهايمان
را در موقع استعفاء مىزنيم.
با توجه به مجموعه حوادث و برخوردهايى كه شوراى
نگهبان با مجلس مىكند، برخوردهاى سياسى كه با اصلاحطلبان صورت مىگيرد و يا احكام
تعليق ملى- مذهبىها اعلام مىشود، به نظر مىرسد محافظهكاران تصميم گرفتهاند كه
كار را يكسره كنند. هرچند كه با توجه به شرايط منطقه و شعارهاى وفاق و همگرايى كه داده
مىشود انتظار چيز ديگرى بود ولى در هر صورت با اين اوضاع به نظر مىرسد كه جاى اميدوارى
براى تحقق خواستههاى مردم نيست.
متأسفانه حركت درون حكومت به حداقل همگرايى با
حركت درون جامعه رسيده است و اين به معناى آن نيست كه اصلاحات در درون اجتماع از بين
رفته يا عقبگرد شده است.
وى در پاسخ به سئوالى مبنى بر اينكه آيا اصلاحطلبان
از مجلس و دولت استعفا مىدهند؟ گفته است: من حرف خود را زدم، صحبتىكه كردم ابهام
نداشت، كورسوهاى اميدى كه در درون حكومت بود با رفتارهاى قوه قضائيه و شوراى نگهبان
و... رو به خاموشى است.
خبر نگارى پرسيد: حجةالاسلام محمد موسوى خوئينىها
با استعفا مخالفت كردهاست، نظر شما چيست؟، محمد رضا خاتمى، پاسخ دادهاست:
در درون جريان اصلاحات، همه از حقوق مساوى براى
اظهار نظر برخوردارند و كسى حق ولايت بر ديگرى را ندارد.
در 21 ارديبهشت 82، محسن آرمين عضو سازمان مجاهدين
انقلاب ونايب رئيس كميسيون امنيت ملى و سياست خارجى مجلس گفتهاست: شوراى نگهبان به
هيچوجه و تحت هيچ شرايطى حاضر به تأييد اين دو لايحه نيست و گويا در رد اين دو لايحه
نيز، خود را ملزم به عمل در چارچوب قانون اساسى، مبانى شرع و اصول قانون اساسى نمىداند.
زمانى كه به چنين نقطهاى برسيم، به طور جدى
بايد در مورد فايده و فلسفه حضور اصلاح طلبان در سطح حاكميت و قدرت، فكر كنيم و اين
موضوع بايد مورد بازنگرى قرار گيرد، از اين جهت من به دوستانى كه مسأله استعفا را مطرح
كردهاند، كاملاً حق مىدهم.
...
به نظر من رفراندوم فرجامى نخواهد داشت و از
هماكنون نظر شوراى نگهبان در مورد رفراندوم مشخص است، مفاد اين دو لايحه را شوراى
نگهبان خلاف قانون اساسى و شرع مىداند، لذا اگر در مورد اين لوايح رفراندومى بخواهد صورت گيرد، صراحتاً آقايان اعلام خواهند
كرد قوانينى كه مغاير شرع و قانون اساسى هستند، نمىتوانند موضوع رفراندوم قرار گيرند
و بنابراين نتيجه رفراندوم در مورد اين دو لايحه و نظارت استصواب روشن است.
اگر از بين اين دو راهكار بخواهيم يكى را انتخاب
كنيم، شخصا استعفا را ترجيح مىدهم و فكر مىكنم اصلاح طلبان دلايل كافى براى استعفا
دارند.
در 31 ارديبهشت، محمد خاتمى، «رئيس» جمهورى ابراز
اميداوارى كردهاست كه مسئله دو لايحه ميان مجلس و «شوراى نگهبان» حل شود. در پاسخ
اين پرسش كه اگر حل نشد چه خواهيد كرد؟ پاسخ دادهاست: «چو فردا شود فكر فردا كنيم»!
واكنشهاى ارگانهاى سازومان ترور:
كيهان در ياد داشت 21 ارديبهشت خود به قلم محمد
مهاجرى، تحت عنوان "خاتمى چه خواهد كرد؟"، نوشتهاست: به نظر مى رسد معاون
پارلمانى رئيس جمهور (ابطحى ) در اقدامى هماهنگ با جناح مدعى اصلاحات، قصد دارد آقاى
خاتمى را تحت فشار قراردهد، تا برخى افراطيون سياست زده كه اين روزها، به طرز رقت آورى
دست و پا مىزنند، نجات پيدا كنند.
اگر
فرض كنيم لوايح دو قلو رد شود چه اتفاقى مىافتد؟ عده اى پيش بينى كردهاند كه كار
به رفراندوم خواهد كشيد. اگر چه مردم در انتخابات شوراها، عملاً در يك رفراندوم شركت
كردند و به مدعيان اصلاحات،" نه" گفتند، با اين حال عده اى باز هم ساز رفراندوم
را كوك مىكنند. دليل اين اصرار روشن است. به زبان ساده، آنها كم آورده اند و به همين
دليل عصبىاند و قدرت تصميم گيرى منطقى و معقول ندارند. شايد هم گمان مىكنند
"از اين ستون به آن ستون فرج است".
وانگهى، مگر رفراندوم مىتواند مقوله اى را كه
خلاف قانون اساسى است، قانونى كند؟ افزايش اختيارات رئيس جمهور و دخالت او در قوه قضائيه
مخالف 15 اصل قانون اساسى است. طبعاً هر رفراندومى براى قانونى كردن اين مقوله غيرقانونى،
وجاهت ندارد و باز هم خلاف قانون اساسى است...
تكليف مدعيان دوآتشه اصلاحات، روشن است. آنها
فقط تهديدهاى كودكانه را بلدند و ضمنا مىدانند كه در اين مواقع، بايد به دو دسته و
تيم تقسيم مىشدند. يك گروه بگويند "گرگم و گله مىبرم" و گروه ديگر بگويند
"چوپان دارم، نمىگذارم". يك عده بگويند استعفا مىدهيم و مىرويم و گروه
ديگر بگويند مىمانيم و راه اصلاحات را تا آخر مى رويم! پايان اين بازى هم روشن است.
همانطور كه هنگام غروب، بچه ها از بازى دست مىكشند، افراطى ها هم با غلبه خستگى بر
آنها، دنبال كار و زندگى خود مى روند. گواينكه هم اينك نيز عده اى از آنها، روزهاى
مانده از قدرت را از تقويم جيبى شان مى شمارند.
اما خاتمى چه خواهد كرد؟ او مردى قانونگراست و
رفتارش بر حول محور قانون دور مى زند. او هم مى داند كه راه خدمت رسانى به مردم، از
ميان اين دو لايحه نمىگذرد. نخست وزير دوران دفاع مقدس با اختياراتى بسيار كمتر از
رئيس جمهور كنونى، كشور را اداره كرد. ضمن اينكه قانون افزايش اختيارات رياست جمهورى،
فقط بازدارنده است و جنبه اثباتى ندارد.
خاتمى چه خواهد كرد؟ در 2 سال باقيمانده از دولت
او، همچون 6 سال گذشته، تمام دستگاههاى دولتى و بودجه كل كشور، در دست اوست. امكان
ايجاد اشتغال در دست اوست. درآمدهاى نفتى و مالياتى را مىتواند براى رفع مشكلات مردم
هزينه كند. اين كار را در سالهاى گذشته مىتوانسته انجام دهد و راه خدمت رسانى بسته
نبوده و نيست...
روزنامه جمهورى اسلامى، اقدام سران فراكسيون اصلاحطلب
را "بازى جديد افراطيون دوم خرداد در مورد لوايح دوگانه" خوانده و نوشتهاست:
محمدرضا خاتمى دبيركل جبهه مشاركت، تاجزاده عضو مركزيت سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى
و ابطحى معاون پارلمانى رئيسجمهورى حركت براى استعفاى جمعى از نمايندگان مجلس را طبيعى
خوانده و از آن حمايت كردند.
اظهارات سخنگوى فراكسيون مشاركت در مورد استعفا
فضاسازى هاى تازه توسط افراطيون دوم خردادى براى واردكردن فشار بر شوراى نگهبان جهت
عقبنشينى در زمينه لوايح دوقلو است.
رسالت (22 ارديبهشت 82) زير عنوان "پروژه
پرتگاه"، تهديد به استعفاء را با مذاكره با امريكا ربط داده و نوشتهاست: آيا
بخشى از حكومت كه داراى اقتدار است با يك بازى ظريف افراطىهاى دوم خردادى را از صحنه
معادلات ديپلماتيك با آمريكا بيرون رانده است؟"
و كيهان (22 ارديبهشت)، در سرمقاله خود، زير عنوان "لگد به ميز بازى"، به نوعى
ادعاى رسالت را تكرار و نوشته است: تنها روزنهاى كه براى افراطيون باقى مانده، نگاه
به خارج و استمداد از قدرتهاى بيگانه و دشمن جمهورى اسلامى است. به نظر مىرسد بزرگنمايى
پروژه استعفا در مقطع كنونى، نوعى چراغ سبز نشان دادن به چكمه پوشانى است كه كنار مرزهاى
غربى و شرقى ايران اردو زده و در انتظار علامتهايى از داخل كشورمان نشستهاند.
سايت امروز (23 ارديبهشت) با نقل نوشتههاى ارگانهاى
سازمان ترور، به اين نتيجه رسيدهاست كه «مطالب درج شده در تريبونهاى ضداصلاحات اين
تحليل را تقويت مىكند كه اين جريان با "پالايش جريان اصلاحات" از راه برخورد
با طيفى از فعالان دوم خرداد كه بر گزينه "استعفا" پافشارى مىكنند، در تلاش
است تا قبل از تحقق آن، برنامههاى امنيتى خود را به اجرا بگذارد.»
انقلاب اسلامى: بدين سان، اقتدارگرايان اعتراف مىكنند
تهديد به استعفاء يعنى اينكه «ما حاضر نيستيم دستكش سفيد بر دستهاى آلوده شما بهنگام
امضاى زد و بند با امريكا باشيم و سركوب هم بشويم.» بنا بر اطلاع، آنها به رهبرى سازمان
ترور گفتهاند حاضر نيستند هم چوب را بخورند و هم پياز را. آن رهبرى نيز تهديد به سركوب
كردهاست.
حجاريان: چرا بايد دستكش مخملى سفيد براى دستهاى
آهنين بود؟
* مصاحبه با حجاريان سايت امروز 28 ارديبهشت 82
* آقاى
حجاريان شما در ابتداى جنبش دوم خرداد،
براى پيشبرد اصلاحات بحثى را مطرح كرديد كه بسيار فراگير شد. گفته بوديد
بايد از استراتژى «فشار از پايين چانه زنى
در بالا» استفاده كنيم. پس از گذشت چند سال امروز به نقطهاى رسيدهايم كه يك «بن بست»
واقعى است. مجلس اعلام كرده تمام رايزنى ها با شوراى نگهبان درباره لوايح رئيس جمهورى
به بنبست رسيده و رضا خاتمى بحث استعفا را رسماً مطرح نموده است. در توده مردم نيز
فشارهاى اجتماعى ديده نمى شود و آنها به نوعى به يأس رسيدهاند. چه بايد كرد؟
* من معتقدم بايد به عقب برگشت. و اين سئوال را
مطرح كرد كه چرا چانهزنى در بالا جواب نداد؟
* به نظر شما چرا جواب نداد؟
* زيرا ما مردم را سازماندهى اساسى نكرديم. ما جنبش
اجتماعى برآمده از دوم خرداد را كه پتانسيل قوىاى داشت، سازماندهى نكرديم و به همين
لحاظ در «بالا» براى چانهزنى فشار افكار عمومى را به دنبال خود نداشتيم.
* معتقديد اگر افكار عمومى سازماندهى مىشد، امروز
به اينجا نمىرسيديم؟
* ببينيد به نظر من در يك كشور آنچه مهم است رژيم
حقوقى نيست، بلكه رژيم «حقيقى» است. انتخابات مجلس ششم را به ياد بياوريم. در آن زمان
اوضاع چگونه بود؟ مگر همين قانون، همين نظارت استصوابى نبود؟ چرا نتوانست كارى بكند؟
كارآمد نبود؟ به علت اينكه افكار عمومى وجود داشت كه اجازه نمىداد «استصواب» عمل كند.
نتيجه آن شد كه دوم خردادىها تأييد صلاحيت شدند. لذا اين فشار در پايين آنقدر بود
كه لازم نبود در بالا چانهزنى انجام شود، خود به خود واتوماتيكوار كار سرعت گرفت
و همه اصلاحطلبان نيز تأييد شدند. اما الان ما شاهد هستيم كه محافظه كاران مىگويند
ما در انتخابات مجلس ششم در تأييد صلاحيتها اشتباه كرديم و حالا نبايد ديگر اشتباه
كنيم. آيا واقعاً اشتباه كردند؟ آيا اين اشتباه محاسبه بود؟ يا اصلاً در انتخابات رياست
جمهورى، محاسبات اشتباه بود؟
* شما معتقديد كه اشتباه نبوده و فشار افكار عمومى
باعث آن شده كه طرف مقابل به ناخواستهها تن بدهد، علىرغم آنكه مىدانست عملى كه انجام
مىدهد اشتباه است؟
* بله علىرغم ميل خودش به ميل مردم تن داد. اما
الان توده مردم را در صحنه نمىبيند. مثلاً انتخابات شوراها را كه مردم ديگر در صحنه
نيستند و منفعل شدند مثال مىزند. حساب مىكند كه مردم منفعل منزوى هستند. چرا من كارم
را نكنم.
...
* پس مشكل را مىدانيم، در چه صورت اين مشكل پيش
نمىآمد؟
* ببينيد برخى مىگويند دوم خرداد 4 سال زودتر اتفاق
افتاد، بعضى نيز مىگويند كاش دوم خرداد اتفاق نيفتاده بود. بهتر بود كه خاتمى چهار
سال بعد انتخاب مىشد تا خوب سازمان خودش را پيدا مىكرد. چهار سال فرصت بود براى تهيه
مقدمات.
انقلاب اسلامى: همان سخن را تكرار مىكند كه در
باره انقلاب و انتخاب بنىصدر به رياست جمهورى گفتند. حتى صحبت 400 سال زودتر اتفاق
افتاد را كردند. اما وقتى كه جامعه عمل مىكند اما دولت سازگار با حركت شكل نمىگيرد،
از جمله بدين خاطر است كه نقص اصلى در كادرهاست چرا كه مردم سالار نيستند و مردم سالارى را نمىشناسند. به پرسشهاى سايت امروز
و پاسخهاى حجاريان باز گرديم:
...
* تصورم اين است كه عموم مردم ديگر اين سخنان را
نه از شما و نه از كس ديگر نمىپذيرند. من ديدهام كسانى را كه از رأى دادن خود ابراز
تأسف مىكنند. از اينكه به خاتمى، دولت، مجلس و ... رأى دادند.
* اما آيا مردم مىگويند خاتمى و نمايندگان مجلس
خائن بودند؟ شما به اين برخوردهايد؟
* نه. اما ابراز تأسف مىكنند كه اصلاحطلبان نتوانستند
آن كارى را كه بايد، انجام بدهند و مطالبات را برآورده كنند.
* عيبى ندارد. ما هميشه خودمان بيشترين انتقاد را
از خودمان داريم.
* آقاى حجاريان فكر مىكنيد فقط انتقاد كافى است؟
*نه، انتقاد از خود زمانى دقيق است كه رديابى شود.
علتيابى شود كه چرا اينطور شد.
* الان اصلاح طلبانى كه در دولت و مجلس اكثريت را
دارند، كارى كردهاند؟
* در خودشان بحثهاى جدى دارند.
*وقتى اين بحثها عملياتى نشود، چه فايدهاى دارد؟
* اتفاقاً عملياتى مىشود. مثلاً لوايحى كه به مجلس
رفت. دنبالش بودند تا همين الان و روى آن كار كردهاند.
*اما رد شد. الان سئوال اين است كه اصلاحطلبان
در مقابل اين اتفاق چه برنامهاى دارند؟ مثلاً به نظر شما بحث استعفا چه كاركردهايى
مىتواند داشته باشد؟
* بستگى به دامنه استعفا دارد. بايد ديد در چه حد
و گستردهاى استعفا صورت مىگيرد. در مجلس چند نفر استعفا مىدهند؟ آيا مجلس از رسميت
و حدنصاب مىافتد يا نه نمىافتد؟ آيا احتياج به انتخابات مياندورهاى مىشود يا نه؟
اگر احتياج باشد، طبيعتاً انتخابات ميان دورهاى انجام مىشود و استصواب را نيز بايد
در همين دوره اعمال كنند. اين يك بازى «دومينو» است.
* بيشتر توضيح بدهيد!
* به عبارتى بايد ديد در اين استعفا كه از مجلس
شروع مىشود آيا به دولت نيز مىرسد يا نه. بخشهايى از دولت نيز استعفا مىدهند يا
نه.
* شما فكر مىكنيد كه اگر اين امر اتفاق بيفتد دامنه
آن به وزرا نيز كشيده شود؟
* بله، ممكن است كشيده شود. حتى معتقدم به قوه قضائيه
نيز ممكن است كشيده شود و برخى از قضات استعفا دهند.
* پس اگر جناح راست تن ندهد ما با بحران عظيمى در
آينده نزديك روبهرو هستيم...
* بله، در بازى دومينو، شروع مشخص است اما آن طرفش
نامعلوم است. مخصوصاً اگر طرف مقابل اصلاحات دست به اقدامات خشونتآميز نيز بزند، خشونت
طلبى و خشونت ورزى كند، ممكن است تصميم به استعفا در عدهاى قوىتر شود.
* الان ولى فضا اين است كه مىگويند شما استعفا
بدهيد ما برخورد مىكنيم. تصور آنها اين است كه اگر با چهار نفر اول برخورد كنيد بحث
استعفا خودبهخود متوقف مىشود. زيرا برخى از سر ترس از تصميم خود منصرف مىشوند.
* اما ممكن است در خصوص عدهاى هم عكس گفته شما
و نگاه آنها رخ دهد و عده بيشترى ترغيب به استعفا بشوند. اين امر در مجلس اتفاقا، سابقه
هم دارد.
* منظورتان كدام مسأله است؟
* بحث استيضاح وزيرخارجه يادتان هست؟ علىرغم توصيهها
و تأكيدات كه در اين شرايط بحرانى بهتر است كه از استيضاح وزيرخارجه صرفنظر كنيد اما
عكس اين اتفاق رخ داد و امضاى نمايندگان استيضاحكننده بيشتر نيز شد. لذا قابل پيشبينى
نيست.
*اما اگر خشونت رخ بدهد، احتمال افزايش دامنه استعفا
وجود دارد و آن وقت چه مىشود؟ به نظر شما هزينهها بالا مىرود يا نه؟
* هزينهها بالا مىرود. لذا مىتوان اين بازى دومينو
را شروع كرد. آغاز آن با آنهاست ولى پايانش با آنها نيست.
* در اين ماجرا به نظر شما آقاى خاتمى در كدام سو
قرار مىگيرد؟
* در بازى دومينو، انتها را نمىتوان پيشبينى كرد.
* با توجه به شناختى كه در اين چند سال از خاتمى
و رفتار آن وجود دارد، نمىخواهيد هيچ پيشبينى داشته باشيد؟
* من نمىخواهم قضاوت كنم.
* به چه علت؟ عدم شناخت يا عدم پيشبينى؟
* الان براى قضاوت زود است. هنوز اين موضوع پخته
نشده كه درباره آن صحبت كنيم. هنوز اول عشق است اضطراب مكن!
* آقاى حجاريان مىخواهم بدانم حركت بعد از استعفا
چيست. چون استعفا كه به نوبه خود عمل مهمى نيست. حركت پوششى و تكميلكننده آن چيست؟
* (با خنده) البته مىدانيد كه من دنبال درمان خودم
هستم. اما از شوخى گذشته، بحثهاى مختلفى مطرح است. مثلاً اين روزها ديدهام يا شنيدهام
كه برخى مىگويند قانون اساسى ظرفيتهاى لازم را ندارد؛ يا نظرات ديگرى هم مطرح است.
به هر حال، از آن به بعد ديگر سطح مطالبات، در مدار بالاترى قرار خواهد گرفت.
* ببخشيد، منظورتان از «ما» مردم هستند يا اصلاحطلبان؟
* دوم خردادىها.
* پس مردم چى؟ فكر نمىكنيد در اين داستان گم شدند؟
* مردم در بين شما هستند. افكار عمومى با اين برنامهها
بسيج مىشود و اين خيلى مهم است. به همين خاطر هم هست كه طرف مقابل به ما مىگويد كارهاى
شما پيش درآمد مجلس هفتم است.
* واقعاً اينطور است؟
* نه، خيلى از نمايندگان اصلاً به من گفتهاند كه
ديگر در انتخابات مجلس هفتم شركت نخواهند كرد. معتقدند كه نبايد در انتخابات شركت كرد
تا مردم با خود «آنها» طرف بشوند.
* شما چاره راه را اين مىبينيد؟
* چرا اصلاح طلبان بايد «دستكش مخملين سفيد» براى
«مشت آهنين» باشند؟ اين كار خوبى است كه پيچك استتارى براى پوشش سيمهاى خاردار بشوند؟
*نه، اما شانه خالى كردن هم عمل خوبى نيست. به خصوص
وعده دادن و عمل نكردن.
* اين شانه خالى كردن نيست. اگر دستكش سفيد باشند
بى اينكه مردم بدانند فكر مىكنيد چه عملى است؟
* فكر مىكنم خيانت به اعتماد مردم است.
* پس نبايد اصلاحطلبان دستكش سفيد باشند.
* آقاى حجاريان نكتهاى ديگر هم در اين مسأله استعفا
و رد لوايح وجود دارد و آن تحولاتى است كه در منطقه درحال وقوع است. عدهاى مىگويند
اين همزمانى بحث لوايح و بحث استعفا با تهديدات آمريكا ارتباط دارد...
* بحث لوايح و استعفا قبل از بحثهاى منطقه وجود
داشت. اتفاقاً اصلاحطلبان تاكنون خيلى نجابت به خرج دادهاند و گفتهاند منطقه آشوب
زده است و بايد مراعات كشور را كرد تا بهانه دست خارجىها ندهيم.
* به نظر شما ادامه اين رفتار لازم بوده يا نه؟
* بسيارى از دولتها به بهانه تهديدات خارجى، ديكتاتورى
سنگينى را بر كشور خودشان تحميل كردند. فاشيستها در رم، اتحاد شوروى، كشورهاى توتاليتر
و برخى ديگر از كشورها، به بهانه اينكه دشمن در مرزهاى ماست، سالها سركوب و ديكتاتورى
را در كشور حاكم كرده و مىكنند.
* نتيجه؟
* به لحاظ اخلاقى، ارزش جان يك فرد، به اندازه جان
كل انسانها، ارزش و اهميت دارد. لذا كسى كه جان يك نفر را احيا كند گويى جان كليه
انسانها را احيا كرده است. ما نمىتوانيم چشممان را بر روى مظالم ببنديم. مظالمى كه
مقابل چشممان اتفاق مىافتد و به بهانه اينكه در مرزهاى ما فلان كشور و فلان دولت وجود
دارند حرفى نزنيم و عملى انجام ندهيم.
* به عبارت ديگر بحث توقف اصلاح طلبان به خاطر رعايت
«تهديدات آمريكا» در اينجا رنگ مىبازد، درست است؟
* تهديدات اصلاً معنا ندارد. آمريكا وقتى در پى
عملى كردن يك تصميم باشد برايش فرقى نمىكند كه در كجا مستقر است. عراق باشد، افغانستان
باشد يا كانزاس. ما در عصر ارتباطات و تكنولوژى هستيم. او كار خودش را انجام خواهد
داد. لذا اينكه آقايان مرتب تهديدات آمريكا را علم كنند و اين موضوع كه ما در محاصره
هستيم نبايد مبنايى براى چشم فرو بستن ما بر واقعيات و مظالم باشد. با اين انقلاب فراصنعتى
و نظامى آمريكا، محاصره اصلاً معنا ندارد. آمريكا مگر چند روزه عراق را فتح كرد؟ با
احتساب مقدمات و تداركات و اعزام نيروها به منطقه، عراق سه ماهه فتح شد.
* با اين حساب تصميمات اتخاذ شده بايد عملى شود.
اما به نظرم در جبهه دوم خرداد اين هماهنگى اين روزها ديده نمىشود.
* چيز مهمى نيست. بعضى از نمايندگان حرفهايى مىزنند
كه تعجب برانگيز است و آن حرفها نيز به قول شما نشان مىدهد كه اختلافات نيروهاى دوم
خرداد زياد است اما كمكم اين اختلافات حل مىشود و نيروهاى دوم خرداد به هم نزديك
مىشوند و البته بعضى در ميانه راه در مىمانند.
* منظورتان اين است كه موضوع لوايح رئيس جمهورى
«اتحاد» را جايگزين «انشقاق» مىكند؟
* بله، قبلا بعضى در جبهه دوم خرداد، عليه حركتهاى
سريعتر اصلاحطلبان مواضع تند داشتند. ولى حالا مىبينيم كه اين مواضع تعديل و بهتر
شده است. رفته با اعضاى شوراى نگهبان روبهرو شده و متوجه گشتهاند اميدهايى كه درباره
آنها داشتهاند صحيح نبوده است.
* آقاى حجاريان، در بحثهايى كه مطرح شد ما به مسأله
آمريكا نيز اشاراتى داشتيم. بد نيست در اينباره هم صحبتى بشود، به خصوص اينكه سخنگوى
وزارت خارجه رسمااعلام كرد كه ما با آمريكا مذاكره داريم. اين عمل مذاكره درحال حاضر
دارد اتفاق مىافتد اما برخلاف گذشته جناح راست با اين موضوع مخالفت نمىكند.
* مىدانم، فراموش نكنيد كه بالاخره لشگر بدر و
حكيم براساس توافقى به آنجا رفتند. مذاكراتى صورت گرفته بود كه آنها به عراق بروند.
همينطور كه نمىتوانستند بروند. قبلاً هم زلماى خليلزاد با نمايندگان مجلس اعلا در
كردستان عراق و بعضى ديگر در ژنو مذاكرات مفصلى داشته است. حتى مذاكرات دوجانبه بوده
است.
* شما اين را غنيمتى كه جناح راست به دست آورده
مىدانيد و نه اقداماتى در جهت عادى سازى روابط ايران و آمريكا درست است؟
* آرى، آنها مىگويند كه عيبى ندارد اين فعلاً غنيمت
ماست.
* به نظر شما اين موضع جناح راست عقبنشينى نيست؟
* آنها معتقدند كه نيست.
* شما چه فكر مىكنيد. بالاخره وقتى دو نفر روبهروى
هم هستند و با هم بازى مىكنند، هرگاه يكى عقب برود، يعنى آن ديگرى جلوتر آمده است.
* اما الزاما اين بازى با حاصل جمع صفر نيست كه
يكى ببرد و ديگرى ببازد، يا ضرر كند. ممكن است در اين بازى هر دو ببرند و اتفاق روى
داده به نفع هر دو تأمين شود. جناح راست فكر مىكند كه 65 درصد شيعه در عراق وجود دارد.
خوب سازماندهى اين افراد مهم است. چون حكومت عراق پس از صدام مهم است.
* سئوال آخرم را نيز مىپرسم. فكر نمىكنيد مذاكراتى
كه درحال حاضر با آمريكا بر سر منافقين، حكيم، عراق و افغانستان داريم، همه زمينههاى
عادى سازى مناسبات ايران و آمريكاست؟
* هنوز فصل مناسب روابط ايران و آمريكا فرا نرسيده
است. آمريكاييان الان در موضع تفرعن هستند و درحال حاضر با چنين كشورى نمىشود مذاكره
كرد.
انقلاب اسلامى: اگر عقل امروز را در 2 خرداد 76
مىداشتند و دستكش سفيد براى دستهاى آلوده به جنايت و خيانت و فساد نمىشدند و به دروغ
به مردم نمىگفتند رأى دادن حق است - در حالى كه مىدانستند ولايت يا حاكميت حق است
و از مردم دزديده شده است - و بر سر ولايت جمهور مردم مىايستادند، خود و كشور در وضعيتى
نبود كه امروز هست.
علوى تبار: دروهاى پايان يافت و دوره ديگرى آغاز
شد:
همه دست اندركاران سياست در ايران احساس مىكنند
كه پايان يك دوره فرا رسيده است و همه چيز آبستن تولد دوره تازهاى است. اما در مورد
مشخصات آنچه پايان يافته و آنچه در حال آغاز است اتفاق نظر وجود ندارد و هركس تعبير
و تفسير خود را ارايه مىدهد. آنچه از نگاه من به پايان خود رسيده است، چارچوب كلى
است كه اصلاح طلبان دوم خردادى براى حركت خويش برگزيده بودند.
اين چارچوب كلى چه بود؟ آن را مىتوان به صورت
زير خلاصه كرد:
«در اختيار گرفتن نهادها و مراكز انتخابى موجود
در حكومت و پيشبردن اصلاحات دموكراتيك با استفاده از امكانات و اختيارات قانونى اين
نهادها و مراكز». انتخاب اين چهارچوب بر مبناى پذيرش مقدماتى بود كه اينك به نظر مى
رسد آن مقدمات در عمل ابطال شدهاند. مهمترين مقدمات به شرح زير است:
1 - گمان مىشد نهادهاى غيرانتخابى همزيستى با نهادهاى
انتخابى طرفدار دموكراسى را بپذيرند وبه نوعى تقسيم حاكميت با آنها رضايت دهند. متقابلاً
نهادهاى انتخابى نيز محدوده آنها را به رسميت بشناسند و تحول دموكراتيك در آنها را
به فرآيندهاى زمانبر و درونزا واگذار كنند. اما روشن شد كه نهادهاى غيرانتخابى تماميت
خواهتر از آنند كه حاضر باشند تنها به در اختيار داشتن بخشى از قدرت (هرچقدر هم كه
از نيروى اجتماعى آنها بيشتر باشد) بسنده نمايند.
2 - گمان مىشد نهادهاى انتخابى در كشور ما داراى
«اختيارات قانونى» هستند كه اين اختيارات براى آنها امكان عمل را هرچند محدود، فراهم
مىسازد. مثلاً گمان مىشد مجلس اختيار قانونگذارى دارد و اين اختيار به مجلس امكان
مىدهد تا قوانينى را كه آشكارا مغاير خواستههاى عمومى و ناقض حقوق فطرى انسانها هستند، تغيير دهند. اما در عمل مشخص شد كه
ساختار حقوقى - سياسى حكومت ولايى ايران به گونهاى است كه نهادهاى غير انتخابى مىتوانند
مانع از عمل نهادهاى انتخابى حتى در محدوده
اختيارات رسمىشان گردند.
3 - گمان مىشد نهادها و مراكزى در نظام سياسى ايران
وجود دارند كه هنگام تعارض ميان نهادهاى انتخابى و نهادهاى غيرانتخابى، با هدف تداوم
بخشيدن به حيات نظام در بلندمدت به نفع خواستههاى دموكراتيك وارد عمل شده و از قربانى
شدن كل يك نظام سياسى در راه يك يا چند خط مشى موقت جلوگيرى خواهند كرد. اما در عمل
ثابت شد كه چنين نهادها و مراكز بى طرفى كه تنها به نظام سياسى دلبستگى داشته باشند
ونه به جناحهاى دائماً در تغيير و فعال در درون آن، وجود خارجى ندارند.
4- گمان مىشد كه ظرفيت حكومت ولايى ايران براى
پذيرش اصلاحات دموكراتيك بسيار بيشتر از ظرفيتى باشد كه جريانهاى راست محافظهكار و
تندرو و نهادهايى چون شوراى نگهبان و رؤساى قوه قضائيه مدعى آنند. اما مشكلات و موانع
به ظاهر قانونى كه طى اين مدت بر سر راه گذر به مردمسالارى در ايران رخ نماياندند،
نشان مىدهد كه بدون اصلاح در قانون اساسى هر حركتى ممكن است با تفسير سوء از قانون
اساسى با مشكل مواجه شده و پيش از باليدن مهار گردد.
با ابطال پيشفرضها، چارچوب قبل به نقطه پايان
رسيد و اينك دوران چارچوب ديگرى آغاز شده است. چارچوبى كه مىتوان آن را به صورت زير
خلاصه كرد:
«پيگيرى اصلاحات دموكراتيك، بيرون از حاكميت و با
تكيه بر نيروهاى متشكل اجتماعى و در برگيرنده همه جريانهاى طرفدار دموكراسى با محوريت
مهار قدرت با قدرت همسنگ».
بيانيه سياسى 117 فعال سياسى و دگر انديش مذهبى
در ايران:
انقلاب اسلامى: در تاريخ 28 ارديبهشت، اين بيانيه
را ملى - مذهبىها (مهندس سحابى و...) و نهضتىها (كتر يزدى) و برخى از اصلاح طلبان
(حجاريان و علوى تبار و...) و كسانى چون عبدالكريم سروش و محسن كديور و سعيد منتظرى
امضاء كردهاست و چكيده آن اينست:
يك - اسلام بعنوان دين آزادى و كرامت انسان، همچنان
مهمترين ركن فرهنگ و هويت ايرانى است. اما استفاده ابزارى از باورها و مقدسات دينى،
با هدف كسب و حفظ قدرت، ضربات سهمگينى بر اعتقادات مردم وارد كرده و مىكند... تجويز
خشونت و تقديس قدرت هيچ تناسبى با رحمت و مداراى اسلامى ندارد و سلب حقوق و آزاديهاى
مشروع مردم، هرگز نمىتواند مبنى و توجيه شرعى داشته باشد...
دو - انقلاب اسلامى 57، جنبشى مردمى و متكى بر ارزشهاى
اصيل دينى براى تحقق آرمانهاى والاى استقلال و آزادى و عدالت و حاكميت ملت بود و در
تداوم مبارزات يكصد ساله مردم ايران بر آن بود كه بساط استبداد ريشه دار را، بهر شكل
و صورت، برچيند. اما به دنبال برخى كاستيها، ناكاميها... جنبش اصلاحات توسعه سياسى
و بطور مشخص، مردم سالارى را در دستور كار خود قرار داد، با اين اميد كه نظام جمهورى
اسلامى آرمانها و اهداف نخستين انقلاب را پى بگيرد.
متأسفانه، نهادهاى انتصابى (قوه قضائيه و...)
امروز در برابر اراده ملت صف آرائى كرده و حركتها و صداهاى دادخواهى قانونى را بر نمىتابند.
از سوى ديگر، تمركز قدرت به انباشت ثروت، افزايش شكاف طبقاتى و بى عدالتى و تبعيض انجاميدهاست.
سه - علاوه بر استقلال، آزادى و عدالت، امروز مردم
سالارى در صدر خواستهاى مردم رنجيده قرار گرفته است...
ما امضاء كنندگان زير با توجه به سه محور فوق،
نارضايتى شديد خود را از روند مديريت كلان كشور ابراز مىكنيم و بر اين باوريم كه منافع
ملى ايران در شرائط حساس كنونى ايجاب مىكند كه با كاهش تنشهاى سياسى و ايجاد همگرائى
و وحدت از طريق تقويت مردم سالارى و گسترش آزادى، امنيت و عدالت، زمينههاى واقعى افزايش
توان ملى در برابر تهديدهاى خارجى، فراهم شود.
ما بار ديگر، خواستهاى خود را به شرح زير اعلام
مىكنيم:
1 - قوه قضائيه بايد مستقل از قدرت سياسى و اقتصادى،
با رعايت بى طرفى كامل و بر اساس قانون دادگسترى كند...
2 - نمايندگان مردم در قوه مقننه بايد در ايفاى
وظائف نمايندگى آزاد و توانا باشند. خروج مكرر شوراى نگهبان از محدوده اختيارات قانونى
آن، مجلس را عملاً از جيز انتفاع ساقط كرده و از ايفاى وظائفش باز داسته است. ما خواهان
لغو نظارت استصوابى شوراى نگهبان و رفع مانع تصويب لوايح مربوط به اصلاح قانون انتخابات،
اصلاح قانون مطبوعات، تعريف جرم سياسى، منع شكنجه، تشكيل هيأت منصفه و تبيين اختيارات
رئيس جمهور هستيم.
3 - ما خواستار توقف بازداشتها و احضارهاى غير قانونى،
رفع توقيف بيش از 90 روزنامه و مجله و آزادى فعالان سياسى و مطبوعاتى هستيم. تشديد
فشارهاى سياسى و اجتماعى، تداوم و گسترش بازداشتها و احضارها خلاف قانون و منافع ملى
است.
4 - ما خواهان ايرانى آزاد و مستقل هستيم و به همان
اندازه كه از بازگشت سلطه بيگانه و تجاوز خارجى بيمناكيم، از استبداد دينى و سركوب
آزاديهاى قانونى مردم نيز بيزاريم. ما به آن بخش از نظريه پردازان و حاكمان و مسئولان
كه مردم را به اجبار به دو راهى «آزادى يا استقلال» سوق مىدهند، هشدار مىدهيم كه
در اين مسير مبادا جمعى كم تجربه و جان به لب رسيده، به هواى سراب آزادى و دموكراسى
اهدائى امريكائى، استقلال ايران را فدا كنند...
انقلاب اسلامى: 1 - بدينسان، امضاء كنندگان اين
بيانيه، با توجه به اين واقعيت كه ملاتاريا امريكا را محور كردهاست، بيانيه خود را
تنظيم كردهاند. و 2 - اما هنوز بر اصول راهنماى انقلاب ايران و مردم سالارى معرفت حاصل نيست. استقلال و آزادى
و رشد بر ميزان عدالت اجتماعى اصول راهنماى مردم سالارى هستند. و 3 - خطرناكتر از
همه، بى توجهى به اين واقعيت است كه الف - استقلال (آزادى جامعه ملى) از آزادى (آزاديهاى
افراد جامعه ملى) جدائىناپذير است و ب - استبداد غير وابسته، امكان وجود ندارد و ج
- بنا بر اين، نمىتوان مردم را «بر سر دو راهى آزادى يا استقلال» قرارداد. بر امضاء
كنندگان بود كه به مردم هشدار دهند اصرار بر استبداد وابسته، همانطور كه در مورد عراق
مشاهده شد، مىتواند كار را به مداخله سلطه گر، از نوع عراق نيز بكشاند. بنا بر اين،
بر مردم است كه برخيزند و آزادى و استقلال را باز يابند و بر اين دو اصل و رشد بر ميزان
عدالت اجتماعى، مردم سالارى بنا بنهند كه بيانگر ولايت جمهور مردم باشد.
محكوم كردن ملى - مذهبىها و سانسور سايتها و تجاوزهاى
ديگر به حقوق بشر:
پس از گذشت بيش از يكسال از پايان محاكمه 15 تن
از فعالان ملى مذهبى شعبه 26 دادگاه انقلاب امروزاحكام متهمان اين پرونده را صادر كرد:
دكتر محمد ملكى، دكتر حبيب الله پيمان، دكتر رضا
رئيسطوسى، محمد محمدى اردهالى، محمد بستهنگار، رضا عليجانى، سعيد مدنى، هدى صابر،
تقى رحمانى، محمود عمرانى، دكتر حسين رفيعى، دكتر عليرضا رجايى، دكتر مسعود پدرام و
مرتضى كاظميان 14 متهم پرونده ملى مذهبىها به همراه وكلاى خود صبح امروز با حضور در
داگاه انقلاب احكام خود را دريافت كردند.
احكام صادره به شرح زير است:
تقى رحمانى 10 سال زندان و 11 سال محروميت از حقوق
اجتماعى و عضويت در گروهها، هدى صابر 10 سال زندان و 10 سال محروميت از حقوق اجتماعى
و عضويت در گروهها، دكتر حبيب الله پيمان 9 سال زندان و 10 سال محروميت از حقوق اجتماعى
و عضويت در گروهها، دكتر محمد ملكى 7 سال زندان و 5 سال محروميت از حقوق اجتماعى و
عضويت در گروهها، محمد بستهنگار، سعيد مدنى و رضا عليجانى هر يك به 6 سال زندان و
10 سال محروميت از حقوق اجتماعى و عضويت در گروهها، محمد محمدى اردهالى به 6 سال زندان
و 5 سال محروميت از حقوق اجتماعى و عضويت در گروهها، دكتر رضا رئيس طوسى، دكتر حسين
رفيعى، محمود عمرانى، دكتر مسعود پدرام، دكتر عليرضا رجايى و مرتضى كاظميان هر يك به
4 سال زندان و 5 سال محروميت از حقوق اجتماعى و عضويت در گروهها
گفتنى است مهندس عزت الله سحابى متهم رديف اول اين
پرونده به دليل سفر حج در دادگاه حضور نداشت.
اما گفته مىشود احتمالاً وى به 13 سال زندان محكوم
شده است.
* سعيد عسگر متهم پرونده ترور سعيد حجاريان در سال
1378 و چند تن از دوستان وى صبح امروز در مقابل دادگاه انقلاب حضور داشتند و دقايقى
قبل از خروج متهمان پرونده مذكور از درب دادگاه انقلاب خارج شدند.
روزنامه آفتاب يزد24 ارديبهشت 82:
حداد عادل عضو شوراى عالى فرهنگى اعلام كرد: شوراى
انقلاب فرهنگى بر اساس دستور رهبرى مصوبهاى را در مورد سايتهاى اينترنتى به وزارت
پست و تلگراف و تلفن اعلام كرده است
سايت امروز در 24 ترديبهشت خبرداد: از روز چهارشنبه 24ارديبهشت ماه تقريبا تمام سايتها
سياسى ايرانى مسدود شده و شركت مخابرات مانع كاربران ايرانى به اين سايتها در داخل كشور مىشوند. بر خلاف
ادعاها از سوى ارگانهاى حكومتى ، محدوديتها عمدتاو در اساس شامل سايتهاى سياسى مىشود
مسدود كردن سايتها از طريق ابلاغ يك ليست شامل
15000 آدرس به شركتهاى ارائه دهنده خدمات اينترنتى از سوى دولت صورت مىگيرد. وزير پست و تلگراف با تاييد
اين خبر اعلام كرد: يك كميته سه نفرى، شامل نماينده وزارت اطلاعات، وزارت ارشاد و صدا
و سيما كليه سايتهاى ممنوع را تعيين مىكند. دستگاه قضايى نيز برخورد با عواملى كه
گمان مىكنند در سايتهاى اينترنتى اصلاح طلبان مشغول به كار هستند، آغاز كرده است.
و اين در حالى است كه تمام سايتهاى اينترنتى
جناح راست و محافظهكاران از جمله گويا-آ (يك سايت جعلى مشابه با "گويا" كه از طرف بنيادگرايان
حكومتى راهاندازى شده است)، دريچه، بازتاب، و به فعاليت خود ادامه مىدهند.
انقلاب اسلامى: دانستنىاست سايتهاى انقلاب اسلامى
و بنىصدر، پيشاپيش، فيلتر گذارى مىشدند. سايتهاى فيلتر گذارى شده، به روايت رويداد
187 سايت هستند كه برخى از آنها را رويداد نام بردهاست:
* از ليست 187 سايت اينترنتى، برخى سايتهاى ضداخلاقى
هستند اما اغلب آنها، متعلق به گروههاى مختلف سياسى داخل و خارج كشور و يا افراد و
سازمانهايى است كه به شكل مستقل به بررسى مسائل اجتماعى يا سياسى اقدام مىكنند.
سايت مربوط به آيةالله منتظرى كه فتاوا و بيانات
اين مرجع تقليد را منتشر مىكند، از جمله سايتهاى فيلترگذارى شده است. همچنين، سايتهاى
مربوط به خانواده فروهرها نيز مسدود شده است.
سايتهاى امروز، پيكنت، مصدق، ميهن، روشنگرى،
ايران امروز، پارس پژواك، راه توده، ايران و جهان، دادنامه و عصرنو از جمله سايتهاى
سياسى مشهور و پرمخاطبى است كه فيلترگذارى شدهاند.
سايتهاى راديو فردا و راديو آزادى نيز در اين ليست
قرار دارند. اما از جمله توجهتر، مسدود شدن سايت مربوط به مجله "آفتاب"
است كه در حال حاضر در داخل كشور منتشر مىشود. چندين سايت تخصصى مربوط به زنان از
جمله سايت "زنان ايران" نيز مشمول فيلتر شدهاند.
به دليل غيرعلنى بودن دادگاه، آغاجرى از خود دفاع نكرد:
هاشم آقاجرى با وجود حضور در دادگاه غيرعلنى
همدان، از دفاع خوددارى كرد و حاضر به امضاى صورت جلسه دادگاه نشد. به گفته صالح نيكبخت
وكيل مدافع وى، آقاجرى خواهان آن است كه هياتى مركب از استاتيد دانشگاه در رشته حقوق
و افراد آشنا با علوم حوزه در دادگاه حضور داشته باشند تا وى در جلسه دادگاه حاضر شود.
نيكبخت گفت آغاجرى همچنين نسبت اميرفرشاد ابراهيمى از تفهيم اتهام خود در شعبه
209 دادگاه عمومى تهران خبر داد: دو اتهام «اهانت به ماموران دولت» و « نشر اكاذيب
و تشويش اذهان عمومى » به من تفهيم شد كه در همين حال با قرار قاضى، ناچار به تامين
20 ميليون تومان وثيقه شدم.
عبدى گفتهاست: در لايحه اى ديگر نكات تاريك پرونده
را روشن مىكنم.