انقلاب اسلامى در هجرت شماره 567
سايت ابوالحسن بنى صدر
همان آدمها در خدمت يك سياست؟

 

 

 انقلاب اسلامى: از زمانى كه طارق عزيز خود را معرفى كرده‏است، مسموعاتى انتشار پيدا مى‏كنند حاكى از آنكه او آدم امريكائيها و انگليسها بوده‏است. او گفته‏است امريكا اصرار داشته‏است عراق را به جنگ بگيرد. پيش از جنگ نيز چند نوبت، خبرى انتشار پيدا كرد كه عربستان و روسيه واسطه شده‏اند كه كار رفتن صدام بدون جنگ انجام بگيرد. اما امريكا جز به جنگ رضا نمى‏داده‏است. در حقيقت، بوش و حكومت او نياز دارد خود را به خصوص به مردم امريكا و مردم كشورهاى اسلامى فاتح جلوه دهد. آيا همين نياز را در مورد ايران نيز دارد؟

      ملاتاريا براينست كه مسئله ايران مى‏ماند براى دوره دوم رياست جمهورى بوش، در صورتى كه انتخاب شود. بنا بر اين، از چهار تمايل، تمايلى كه مى‏گويد مى‏بايد فرصت را براى ايجاد «امة واحد» و رفتن به مقابله امريكا مغتنم شمرد، دست به تعرض عمومى زده‏است. از اين رو، بموقع است كه مجموعه را با مطالعه «ماجراى» طبس شروع كنيم. زيرا اين مطالعه به ما امكان مى‏دهد كسانى را شناسائى كنيم كه از گروگانگيرى تا امروز، در ايران و امريكا، مجرى يك سياست، همانا سياستى بوده‏اند كه بنيادگراها مى‏توانند اجرا كنند. اين شناسائى، بخصوص از لحاظ حال و آينده نزديك ايران داراى اهميت تعيين كننده‏اى است. به ايرانيان مى‏فهماند كه آنها نيز فرصت دارند كشور خويش را الف - از مهلكه بيرون كشند و ب - موقعيت كم مانندى را براى رشد و بناى يك ايران توانا مغتنم شمرند.

      در دو فصل دوم و سوم، رابطه امريكا با رژيم ايران و دو رژيم در عراق را مطالعه مى‏كنيم. در فصل چهارم به وضعيت عراق و موقعيتى امريكا در عراق و در جهان مى‏پردازيم.

      در فصل پنجم سه گزارش پيرامون «قتلهاى زنجيره‏اى » مى‏آوريم كه جاى ترديد نمى‏گذارند كه اين قتلها ادامه دارند. و در فصل ششم، خبرهاى تجاوزها به حقوق بشر را مى‏خوانيد:

 

 ماجراى طبس:به روايت «شنود اشباح»

 رديابى عاملان يك سياست در ايران و امريكا از گروگانگيرى تا امروز؟:

 

 انقلاب اسلامى: بسا مى‏شود كه خائنان دروغهايى مى‏سازند تا مگر خيانت خويش را بپوشانند و خيانت خويش را بگردن خادمان بياندازند. اما وقتى پوشش دروغ را كنار ميزنى به حقايقى مى‏رسى كه مى‏توانستند براى مدتى دراز، پنهان بمانند. چنانكه خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى و... و محسن رضائى و... بعنوان ايرانى گيتها شناخته‏اند. اما اين امر كه در امريكاى امروز - كه جرج دبل يو بوش يكچند از ايران گيتيهاى امريكا را به كار گرفته است - و در ايران امروز، همانها بركارند و يك سياست را بكار مى‏برند، به چشم نمى‏خورد. مى‏دانيم كه امريكائيان و ايرانيانى بوده‏اند كه در ظاهر در خدمت حكومت كارتر بوده‏اند اما در واقع، براى ريگان و بوش كار مى‏كرده‏اند و مانع از آزادى گروگانها مى‏شده‏اند. آن امريكائيها در اجراى نقشه «كاسه برنج» شركت داشته‏اند و اين سئوال همچنان بى جواب مانده‏است: آيا بعمد اسباب شكست مفتضحانه آن نقشه را فراهم نكردند؟ ايرانيانى كه رابط خمينى و دستياران او (هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى و احمد خمينى و بهشتى و...) با حكومتهاى ريگان و بوش شدند، نيز، در اجراى آن نقشه شكست خورده شركت داشتند. كسانس از «دانشجويان پيرو خط امام» و سپاه پاسداران، در حقيقت، پيرو خط سيا بوده‏اند و تا امروز، دست به تركيب آنها خورده نشد. و امروز، در امريكا و ايران، همان آدمها بر كارند. با توجه به آنچه بر سر ايران و ايرانيان از رهگذر گروگانگيرى و محاصره اقتصادى و... و جنگ 8 ساله و... آمده‏است، آيا نبايد نگران و سخت نگران سياستى شد كه ايران مى‏تواند قربانى آن شود؟

    پس از نقل و بررسى قولها كه «شنود اشباح» در باره «ماجراى طبس آورده‏است، شرح مختصر عمليات «كاسه برنج» را مى‏آوريم:

  «شنود اشباح» در صفحات 311 تا 313، قول بهزاد نبوى، «وزير مشاور» حكومت رجائى را به نقل از جمهورى اسلامى (13/5/1360) را آورده‏است:

      «بنى‏صدر زمانى كه فرمانده كل قوا شد، يك استراتژى خاصى را در جهت حاكميت دادن به ضد انقلاب در ارتش و كنار گذاشتن عناصر مؤمن به انقلاب را پياده كرد. نبوى افزود: اولين حركت وى ماجراى طبس و بمباران هليكوپترها بود كه باعث شهادت يكى از فرزندان مؤمن (محمد منتظر قائم) گرديد كه مسببين اين جريان مى‏بايست بلافاصله دستگير و اعدام مى‏شدند كه فرمانده نيروى هوائى وقت، به فرمان بنى‏صدر، آنها را بمباران كرد تا اسناد وابستگى وى به امريكا افشا نگردد.

     و بنى‏صدر كه فهميد كه امكان دارد بهمن باقرى، فرمانده نيروى هوائى وقت دستگير شود و مچ وى باز شود، مسئوليت آن را خود قبول كرد و زمانى كه باقرى را از سرپرستى نيروى هوائى كنار گذاشتند، بنى‏صدر بلافاصله او را به سرپرستى هواپيمائى كشورى منصوب كرد و در زمان شروع جنگ كه بنى‏صدر به هيچ عنوان آمادگى آن را نداشت، شروع به مهره چينى در ارتش كرد. چنانكه اطلاع داريم، اطلاعيه‏اى منتشر ساخت كه تمام امراى بازنشسته ارتش بايد به سركار خود باز گردند كه اجازه پخش مجدد آن داده نشد. بنى‏صدر پس از اين ماجرا، بلافاصله، تحليلى از كودتاى نوژه مطرح كرد تا اذهان عمومى را منحرف سازد و كشف كنندگان كودتا را زير سئوال قرار دهد و در اين رابطه، گفت: كودتاى نوژه توطئه امريكا تا متخصصين را از ارتش كنار بگذارند. در حالى كه ما مى‏دانيم كودتا واقعى بود و در اين رابطه هم عده‏اى دستگير شدند. او مى‏خواست نشان دهد كسانى كه

 كودتا را كشف كرده‏اند، امريكائى هستند.

      در واقع او سعى داشت زمينه را براى بازگشت دستگير شدگان ارتش هموار سازد. بنى‏صدر، با استفاده از فرماندهى كل قوا آنچنان جو تبليغاتى در ارتش بوجود آورده بود كه اكثر خلبانان ارتش مسئله را به شكل ديگرى برداشت كرده بودند. چنانكه مسئله عرب و عجم را در رأس قرار داده بودند كه اين جريان از اصل، انحرافى بود.

      روزنامه انقلاب اسلامى و ميزان، با هواپيماهاى نظامى در ساعت 2 بعد از نيمه شب، به پادگانها و مراكز نظامى برده مى‏شد. در حالى كه از ورود روزنامه‏هاى خط امام به اين مراكز نظامى جلوگيرى مى‏كرد. اين جو سازى بنى‏صدر باعث شد كه پاكترين افسران ارتش بعنوان مسامحه و سهل انگارى، از رده خارج شوند... و اين برادران بايد ببينند آن شعارهاى توخالى بنى‏صدر كجا رفته و چرا بنى‏صدر به فرانسه پناهنده شده و چه كسانى را بر ارتش تحميل كرده؟ باقرى‏ها، فريورها كه فاجعه 56 ميليون دلار را ببار آورد، خير خواه‏ها و معزى‏ها.»

 انقلاب اسلامى: آيا اگر بهزاد نبوى دروغهاى رسواى آن روزش كه زمان بر دروغ بودنشان شهادت داده‏است، امروز باز بخواند، احساس شرم كه به قول ماركس (مراد او پيش از مكتبى شدنش) احساسى انقلابى است به او دست مى‏دهد؟ آيا حالا كه از «مكتبى»، به «اصلاح طلب» تحول كرده‏است، احساس ندامت به او دست مى‏دهد؟ بهر رو،

 الف - اطلاعيه دروغ است و «مهره چينى» در ارتش دروغ است: سرلشگر باقرى فرمانده نيروى هوائى بود. او پيش از رياست جمهورى بنى‏صدر، در حكومت مهندس بازرگان و با موافقت خمينى، به فرماندهى نيروى هوائى منصوب شده بود. فريورها و... نيز از منصوبان بنى‏صدر نبودند و در ماجراى اختلاس 56 ميليون دلار، دست شخص بهشتى دركار بود كه در نوبتى ديگر، به آن خواهيم پرداخت. فرماندهانى كه بنى‏صدر منصوب كرد و بعد از كودتا نيز بر كار ماندند، بنا بر قانون اساسى، با موافقت خمينى منصوب شدند. دانستنى است كه سرلشگر فلاحيان (جانشين رئيس ستاد) و سرتيپ فكورى (فرمانده نيروى هوائى و وزير جنگ در حكومت رجائى)، بر اثر وقوع انفجار در هواپيما، شهيد شدند و فرمانده نيروى دريائى را شخص خامنه‏اى معرفى كرده بود. افسر قابلى بود. بعدها، عضويت او در سازمان نظامى حزب توده كشف و اعدام شد.

 ب - دورتر، ترتيب ورود قواى امريكا توسط هواپيماها و هلى كوپترها را مى‏آوريم. در زمين، بر اثر اصابت هلى كوپترى به هواپيماى حامل سوخت، انفجارى روى مى‏دهد و 8 تن از كماندوها كشته مى‏شوند. كارتر دستور توقف عمليات  را مى‏دهد. بقيه افراد را از ايران مى‏برند و چند هلى كوپتر را در محل باقى مى‏گذارند. در ستاد ارتش، جلسه تشكيل مى‏شود. فرماندهان ارتش به اين نتيجه مى‏رسند كه پيش از تاريك شدن هوا، ملخهاى هلى كوپترها را با گلوله بزنند كه قابل پرواز دادن نباشند. زيرا از آن بيم داشته‏اند كه شب هنگام، امريكائيان بازگردند و هلى كوپترها را ببرند. از اتفاق، سرلشگر باقرى، فرمانده نيروى هوائى با اين نظر مخالفت مى‏كند. رئيس ستاد از فرماندهى كل قوا اجازه مى‏گيرد اما وقتى نيروى هوائى وارد عمل مى‏شود، تنها مى‏تواند ملخ يكى از هلى كوپتر را از كار بياندازد. بى اطلاع از اينكه عده‏اى از پاسداران، بى آنكه اجازه داشته باشند و همآهنگى بوجود آورده باشند، خود را به طبس رسانده‏اند و دارند داخل هلى كوپترها را جستجو مى‏كنند. پاسدارى كه كشته مى‏شود، در حقيقت، قربانى شتاب براى دسترسى به «آنچه از امريكائيها برجا مانده بود» شد. چرا مى‏خواستند بر «آنچه بر جا مانده بود» دست يابند؟ غير از اينكه دليل را تحقيقات دو گروه تحقيق يافتند، بهزاد نبوى نيز بدست مى‏دهد: «مدارك و اسناد». جز اينكه بهزاد نبوى، راست را با دروغ مى‏پوشاند. راست اينست كه سيا در ميان «دانشجويان خط امام» و پاسداران همدست داشت. از طريق آنها، از محل نگاهدارى گروگانها آگاه شده بود. قرار بود در شب حمله كماندوهاى امريكائى به سفارت، پاسداران كشيك، از همدستان سيا باشند. اسنادى كه گروههاى كماندوئى مى‏توانستند با خود داشته باشند، حد اكثر مشخصات همدستانشان در «عمليات نجات گروگانها» بودند. اطلاعات سپاه نمى‏خواست محتواى اين «اسناد» بر مردم معلوم شود.

 ج - بر اثر تير اندازى از هوا، نه تنها به هلى كوپترى صدمه وارد نمى‏شود بلكه يك صفحه كاغذ نيز از ميان نمى‏رود. بهزاد نبوى نيز آنقدر نادان نبوده‏است كه نداند اسناد وابستگى كسى را به امريكا، در هلى كوپترهاى حامل كماندوها، جا نمى‏گذارند. اگر اسنادى جا مانده باشند كه جا مانده بودند، هويت همكاران كماندوها را در «عمليات نجات گروگانها» را معلوم مى‏كنند. او مردم ايران را نادان و دروغ باور گمان مى‏برده‏است.

 د - دو هيأت تحقيق، يكى را خمينى برگزيد و ديگرى را رئيس جمهورى. هر دو گزارش به يك نتيجه رسيدند: سرلشگر باقرى با از كار انداختن ملخهاى هلى كوپترها بدين خاطر مخالفت كرده‏بود كه همان را دست آويز متهم كردن فرماندهان به همدستى با امريكا خواهند كرد. با توجه به آنچه از قول بهزاد نبوى خوانديد، پيش بينى او واقعيت يافته است. بهر رو، بد از كودتاى خرداد 60 نيز، هيچ افسرى را به اين عنوان كه از تيراندازى به ملخ‏هاى هلى كوپترها، اين يا آن قصد را داشته‏است، محكوم نكردند. بطورى كه دورتر خواهيد خواند، دو تحقيق موجب شناسائى گروهى از همدستان سيا شد اما رى شهرى، «دادستان» آن روز نيروهاى مسلح، پرونده را خواباند و هويتهاى همدستان سيا را نيز مخفى كرد.

     بنا بر اين، بهزاد نبوى مى‏دانسته است كه دروغ مى‏گويد. او حتى مى‏دانسته است كه سرلشگر باقرى خود استعفاء كرد و قصد خارج شدن از ايران را داشت و در فرودگاه دستگير شد. چرا؟ زيرا از كسانى بود كه از سازش پنهانى «اكتبر سورپرايز» ميان خمينى و دستياران او - از جمله بهزاد نبوى - با گروه ريگان - بوش، آگاه شد (بخاطر اينكه فرزندش با فرزند يك سناتور امريكائى ازدواج كرده‏بود و از راه او، به ماجرا پى برده بود) و رئيس جمهورى را از آن آگاه كرد.

      راست و دروغها كه در صفحات آينده «شنود اشباح» درج هستند، واقعيت را آشكار مى‏كنند:

  «شنود اشباح» در صفحه 339، به نقل از كتاب «كودتاى نوژه» خبر مى‏دهد كه‏

 «ورود {منوچهر} قربانى فر (بعنوان چهره اصلى ارتباطات جاسوسى) به ايران و دستگيرى او در فرودگاه، مقارن با اعلام تجاوز نظامى امريكا و واقعه طبس بود. قربانى فر از آشفتگى اوضاع سود جسته و گريخت }!!!{...»

  در صفحات 341 تا 343، از هفته نامه امريكائى نيوزويك (12/7/1982) خبر مى‏دهد كه پيش از عمليات كماندوئى با نام «كاسه برنج» ()Rice Bowl، براى رها كردن گروگانها و بردن آنها از ايران، كه تصادم در فرودگاه طبس آن را ناكام گرداند، 7 امريكائى وارد ايران مى‏شوند. «يكى از آنها ريچارد جى. ميدوز Meadows، مأمور بازنشسته كلاه سبزها، بوده‏است.

      او و سرهنگ چارلز بگويث Beckwith، از آغاز گروگانگيرى، در كار نجات آنان شركت داشته‏اند. بگويث فرمانده نيروى ويژه ضد تروريستى، بنام دلتا بوده‏است. ميدوز مشاور اين نيرو بود. ميدوز و يك عضو ديگر دلتا، بنام لوئيس بوروس Burruss، به واشنكتن اعزام مى‏شوند تا نقشه عمليات نجات را بكشند.

      در اواخر دسامبر، يك مأمور سيا، بنام باب Bob  وارد ايران مى‏شود. او چند هفته در ايران كار مى‏كرد و براى دادن گزارش به آتن يا رم مى‏رفت. رفت و آمدهاى مكرر او، تحليلگران سيا را متقاعد كرده بود كه عبور از دايره گمرك و مهاجرت فرودگاه مهرآباد، كار چندان مشكلى نيست. بزودى مأمور ديگرى به باب ملحق مى‏شود. او يك ايرانى ثروتمند و تبعيد شده‏اى بود كه خود را در اختيار سازمان سيا قرار داده بود.»

     «محقق» بر اينست كه «اين ايرانى خيانت كار... نمى‏تواند فردى غير از منوچهر قربانى فر، از اعضاى شبكه منوچهر هاشمى، رئيس اداره هشتم ساواك - ضد جاسوسى - باشد.

      فرد ايرانى از طريق اعضاى شبكه‏اش و از جمله، على اسلامى، پنج كاميون فورد انگليسى و دو باركش مزدا را جهت حمل گروه دلتا به صحراى شماره 2، خريدارى نمود. صحراى شماره 2، دومين محوطه عملياتى در 50 مايلى جنوب شرق تهران قرار داشت. او همچنين انبارى در بيرون شهر كرايه كرد تا كاميونها را در آنجا پنهان سازد...

      باب و مأمور ايرانى، غير از پيدا كردن محل دقيق استقرار گروگانهاى امريكائى در داخل سفارت، هرآنچه را از آنها خواسته مى‏شد، انجام مى‏دادند. اما با اينهمه بكويث راضى نبود...

     در همين احوال، ديگر مردان نظامى امريكائى، بطور پنهانى، وارد تهران شدند. دو تن از كلاه سبزها هم كه آلمانى صحبت مى‏كردند، از برلين غربى وارد تهران شدند تا ساختمان وزارت خارجه را (كه چند گروگان در آنجا بودند) زير نظر داشته باشند.»

  در صفحات 344 تا 350 ، «شنود اشباح» باز از قول نيوزويك (12/7/1982)، از مقاله ديويد سى. مارتين، نقل مى‏كند كه «دو خدمتگزار ايرانى الاصل امريكائى، كه يكى از آنها از سرطان حادى رنج مى‏برد، به تهران فرستاده شدند تا رانندگى «ميدوز» را بر عهده بگيرند. آنها در ايران اقوامى داشتند و به اين سرزمين آشنا بودند.»

      «محقق» بر اينست كه بنا بر قرائن و شواهد، كه «نفر غير بيمار، شخصى بنام آلبرت حكيم بوده‏است.»

      «علاوه بر افراد فوق، 8 نفر ايرانى فرارى در امريكا انتخاب شدند تا به بكويث به ايران پرواز كنند و كاميونهاى گروه دلتا را از صحراى شماره 2 به محل سفارت رانندگى كنند...

     در بررسى تحقيقى كه از حوادث اتفاق افتاده توسط گروهى به رياست جيمز هالووى، رئيس سابق عمليات دريائى،... نتيجه‏گيرى شد كه «هيچگونه حادثه‏اى دال بر غفلت قابل سرزنش و يا بى كفايتى از سوى افرادى كه در مأموريت شركت داشتند، وجود ندارد {؟!}

    ...

    اما در اين مأموريت، نمونه‏اى از يك غفلت خطرناك وجود داشت كه مى‏توانست به قيمت جان مأموران امريكائى تمام شود. پس از انفجار هواپيماهاى حامل سوخت  سى - 130، خلبانها هلى كوپترهاى خود را رها كرده، نقشه‏هاى سرى و عكسهاى شناسائى، علامات رمز تماسها و بالاخره ليست فركانسهاى راديوئى را در صحرا باقى مى‏گذارند.

    ...

     روز بعد، اوضاع وخيم‏تر بنظر مى‏رسيد. ايرانيها نقشه‏ها جا مانده در صحراى يك را يافتند. اما مدتى لازم بود بگذرد تا آنها سئوالائى در باره غريبه هائى كه در اطراف انبار، در رفت و آمد بودند را آغاز كنند. اكنون نام ريچارد كيث كه پوششى براى ميدوز به حساب مى‏آمد، افشا شده و براى او قابل استفاده نبود. وى سه راه بيشتر نداشت: از راه خشكى به مرز تركيه برود، به آبادان در كنار خليج فارس رفته و در خواست هلى كوپتر كند. و بالاخره، راه سوم آنكه سعى كند از طريق فرودگاه بين المللى مهرآباد تهران از كشور خارج شو. يك شب ميدوز به فرودگاه رفت و بنا بر اظهارات يكى از منابع، در حالى كه انتظار داشت دستگير شود، بدون هيچ اتفاقى، با يك پرواز تجارى، به سلامت، در آنكارا، پايتخت تركيه بر زمين نشست.

      كليه مأموران سيا در تهران خود را نجات دادند. يكى از مأموران ايرانى الاصل {احتمالاً آلبرت حكيم‏} تا يك هفته پس از آن، موفق به فرار نشده بود. او به آبادان گريخت و برنامه هائى {از طرف سيا} فراهم شده بود كه او را با هلى كوپتر نجات دهند. ولى او ناگهان سر از آلمان غربى در آورد، در حالى كه از يك پرواز مسافر برى استفاده كرده بود...»

 انقلاب اسلامى: 1 - دو تنى را «محقق» نام مى‏برد، بعدها، در «ايران گيت» نقشهاى مهم بازى كردند! و 2 - «محقق» نسبت به درستى نتيجه‏گيرى هالوى ابراز ترديد مى‏كند. بطورى كه دورتر خواهيم ديد، هالوى مأمور پرده كشيدن بر واقعيت بود. رئيس سيا خواستار تحقيق جدى شد اما با آن مخالفت بعمل آمد. زيرا مى‏توانست آشكار كند كه سازش پنهانى گروه ريگان - بوش با كسانى در رژيم خمينى، بر سر گروگانها، از ماه آوريل 1980، شروع شده بود. 3 - بنا بر اين، دروغ بهزاد نبوى فاحش بوده و «اسناد» بر جا مانده و بدست «ايرانيها» افتادند. 4 - آن ايام، فرودگاهها در اختيار اطلاعات سپاه پاسداران بوده‏اند. اما هيچگاه تحقيق نشد تا معلوم شود مأموران سيا چگونه توانسته‏اند، از اين فرودگاهها بگريزند.

  در صفحات 351 و 352، به نقل از كتاب «طبس - مصداقى بر سوره فيل»، منتشره توسط «دانشجويان پيرو خط امام»، «شنود اشباح» قولى را نقل مى‏كند: «يكى از كاغذهاى دستنويس بجا مانده در يكى از هلى كوپترها{كه به قيمت شهادت محمد منتظر قائم و مجروح شدن همراهش بدست آمده، در باره برنامه پرواز هلى كوپتر چنين نشان مى‏دهد}: هلى كوپترهاى {شماره‏} (1) و (2)، با استفاده از كانال ارتباطى {الكترونيكى‏} يك بطرف استاديوم، جهت اجراى مأموريت اعزام شدند...»

 انقلاب اسلامى: جمله درون كروشه كه از «محقق» است، اعتراف بر واقعيتى است كه در توضيح سخنان بهزاد نبوى خاطر نشان شد: محمد منتظر قائم و همراهش براى بردن سندها، شتابان، به فرودگاه طبس فرستاده شده بودند.

  در صفحات 354 و 355، از قول كتاب «هدف تهران»، «شنود اشباح» نقل مى‏كند:

     «كارتر و همكارانش هنوز مشغول بررسى اولين جمع بندى از ماجرا هستند. در وهله نخست، قرار بر اين مى‏شود كه راجع به آنچه پيش آمده و انجام شده، چيزى بر ملاء نشود. بدين ترتيب، ايرانيها با يك مشت وقايع سحرآميز روبرو خواهند شد. وجود يك هلى كوپتر بى نام و نشان در اطراف كرمان كه البته نيروى دريائى و هوائى ايران هم از اين نوع هليكوپتر بى نام و نشان در اطراف كرمان كه البته نيروى دريائى و هوائى ايران هم از اين نوع هلى كوپتر در اختيار دارد و گفته مسافران اتوبوس، براى هيچكس، باوركردنى نخواهد بود... ما هم همه چيز را بكلى تكذيب مى‏كنيم. (تايم 5 مه)... ما شاهد چيزى هستيم كه در چارچوب گفته‏هاى رسمى مقامات امريكائى نمى‏گنجد. يعنى دستور حركت فورى {ترك منطقه طبس، پس از برخورد هلى كوپتر و هواپيماى سى - 130}، به چه دليل؟ چرا اينقدر با شتاب كه حتى جسدها را هم با خود حمل نمى‏كنند؟ بفكر برداشتن مدارك و اسناد سرى مربوط به جزئيات عمليات در هلى كوپترها نمى‏افتند؟ به علاوه، چرا چهار فروند هلى كوپتر كاملاً سالم را كه مى‏توانسته‏اند با وسائل و ابزار همراهشان بازگردند، بر جاى گذاشتند؟ به هرحال، با توجه به جوانب ذكر شده، تصور مى‏شود كه در آن ساعت حساس، يعنى بين 1 الى 2 و 15 دقيقه بامداد، وقايع بسيارى ديگرى، بيش از آنچه گفته شده و يا به بيرون درزكرده‏است، رخ داده باشد...»

 انقلاب اسلامى: ناگفته‏ها مى‏توانسته‏اند عبارت باشند در كارشكنيها در كار موفقيت كارتر، به ترتيبى كه بى كفايتى كامل او و حكومت او را گزارش كنند. دورتر به اين نكته مهم باز مى‏گرديم. پيش از آن،

  در صفحات 355 تا 357، «شنود اشباح» ارزيابى فرستاده لوموند (27 آوريل 1380) به تهران، دوران سوفلان، را، زير عنوان «اقدام احمقانه و جسورانه يك رئيس جمهورى بى لياقت» نقل مى‏كند. از جمله: «بنى‏صدر، رئيس جمهور كه در حال بازديد از استان خوزستان بود، بعد از اطلاع از اين جريان، فوراً به تهران مراجعت نمود. او كه بمدت چند ساعت بر بالاى منطقه عمليات پرواز كرده بود، اظهار داشت كه دو هواپيما و 5 هلى كوپتر را ديده‏است. او نيز هنگام مصاحبه تلويزيونى خود، خاطر نشان ساخت كه اين جريان، با حوادث روزهاى اخير بى ارتباط نيست و ارتباط بين سه جريان، يعنى آشوبهائى كه در دانشگاه تهران را به خاك و خون كشاند و درگيرى شديدى كه بين كردها و نيروى انتظامى در جريان است و همچنين حوادثى كه در مرز ايران و عراق اتفاق افتاده‏است را مورد تأكيد قرار داد...»

 انقلاب اسلامى: 1 - بنا بر اين، حاصل گسيل كماندوها به ايران، دادن عنوان «بى كفايت» به كارتر شد. 2 - بنى‏صدر، در هواپيما، در حال بازگشت به تهران بود كه توسط رئيس ستاد ارتش، از ماجرا آگاه شد. 3 - بديهى است كه چند ساعت بر فراز منطقه نماند. زمان لازم براى ديدن منظره، كوتاه بود. و 4 - آن دوران كه دوران استقرار مردم سالارى و موفق شدن اين تجربه بود، پى در پى حادثه ساخته مى‏شد و اين حادثه‏ها هدف مشخصى را تعقيب مى‏كردند كه حمله عراق به ايران و كودتاى خرداد 60، آن را بر مردم ايران آشكار كردند. اگر مردم و بخصوص فعالان سياسى هشدارهاى بنى‏صدر را از روزهاى نخست، جدى مى‏گرفتند...

  در صفحه 357، «شنود اشباح» از قول اشپيگل (28 آوريل 1980)، نقل مى‏كند:

     «...حتى ستاد فرماندهى {در ايران }نيز، ابتدا، از قبول انجام شدن چنين عملياتى خوددارى ورزيد و يك سخنگوى اشغالگران سفارت {لانه جاسوسى‏} پرده بردارى واشنگتن از عمليات را «دروغى بى شرمانه» و «حقه روانى كارتر» خواند {؟!...}»

  در صفحات، 357 تا 359، «شنود اشباح» قول روزنامه جمهوريت تركيه (20/11/1987) را نقل مى‏كند:

      «دو فقره سند در ارتباط با «فعاليتهاى سرهنگ اليور نورث»، در ميان اسناد مورد بررسى از طرف كميسيون ايران گيت در كنگره امريكا قرار دارد. يكى از اعضاى كميسيون به خبرنگار جمهوريت، اعلام داشت كه اين دو سند، به تاريخ سوم ژوئن 1980 و هفدهم سپتامبر 1984 مى‏باشند.

     سرهنگ نورث، در يك يادداشت {مكاتبه داخلى‏} به شوراى امنيت ملى، در تاريخ سوم ژوئن 1980، تأكيد مى‏نمايد در يك پايگاه نيروى هوائى امريكا، در شرق تركيه بسر برده و تحولات را از نزديك پيگيرى كرده‏است. بر اساس اين يادداشت، در جريان آغاز عمليات نجات گروگانهاى امريكائى،... سرگرد نورث بمنظور حركت بموقع، همراه يك اكيپ منتخب از نيروهاى ويژه، وابسته به فرماندهى عمليات ويژه پايگاه فورت براگ {موسوم به نيروهاى دلتا}، در كاروليناى شمالى، در پايگاه نيروى هوائى امريكا واقع در شرق تركيه بسر مى‏برده‏است...

      در يك يادداشت ديگر، بتاريخ 17 سپتامبر، خطاب به دريادار پويندكستر، مشاور امور امنيت ملى رونالد ريگان، از طرف نورث، چنين گزارش شده‏است:

     چگونه است كه ديك {اشاره به ريچارد سكورد} در مدتى كمتر از 5 دقيقه، اين ايرانى را از استانبول فرارى مى‏دهد اما سازمان سيا نتوانسته بود اين كار را در عرض دو روز انجام دهد؟»

  در صفحه 359، به نقل از كيهان (9/9/1365)، «شنود اشباح» قول هاشمى رفسنجانى را نقل مى‏كند:

     حجة الاسلام هاشمى رفسنجانى {رئيس مجلس شوراى اسلامى‏}... اعلام كرد يكى از افرادى كه همراه مك فارلين به تهران آمده بوده‏است، ما تا دو سه روز پيش نمى‏دانستيم، فرمانده عمليات طبس بوده‏است كه در آن هنگام، با استقرار در تركيه، عمليات نيروهاى دلتا را در طبس، هدايت كرده‏است.»

 انقلاب اسلامى: بدين قرار، دو امريكائى يكى سرهنگ نورث و ديگرى ژنرال ريچارد سكورد كه در عمليات ناكام طبس شركت كرده بودند، در ايجاد «سيا»ى خصوصى و در «ايران گيت» نقشهاى اول پيدا كردند. تا اينجا، همه آنهائى كه در عمليات دلتا، نقشهاى مهم داشته‏اند (قربانى فر، آلبرت حكيم، سرهنگ نورث و ژنرال سكورد) در ايران گيت نيز نقشهاى مهم پيدا كرده‏اند. آيا آنها براستى مى‏خواسته‏اند عمليات دلتا موفق شوند؟

  در صفحات 359 و 360، «شنود اشباح» سه قول مى‏آورد كه هرسه بسيار گويا هستند:

 * از قول هفته نامه امريكائى تايم (12 مه 1980) نقل مى‏كند:

     «چرا هلى كوپترها در صحراى يك نابود نگرديد؟ تا امروز، مسئولان اين مأموريت، توضيحات و دلائل قانع كننده‏اى ارائه نداده‏اند.

       عدم نابود سازى هلى كوپترها موجب شد كه مقامات ايرانى به نقشه‏هاى اين مأموريت و ساير مدارك مخفى دست يابند...»

 * از قول هفته نامه «سروش» (20/2/1359)، نقل مى‏كند:

      «پاسدار شهيد محمد منتظر قائم اولين شهيد يورش نظامى امريكا به ايران {در جريان مشكوك طبس‏}، فرمانده سپاه پاسداران يزد و عضو فعال سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى بود كه در جريان بمباران هلى كوپترها امريكائى به شهادت رسيد.»

 * از قول كيهان (5/2/1369)، نقل مى‏كند:

     «شهيد بزرگوار آيةا... صدوقى (نماينده حضرت امام در يزد) و شهيد منتظر قائم، فرمانده دلاور سپاه يزد، اولين كسانى بودند كه اقدامات فراگير و گسترده خود را براى دستيابى به اسناد و مدارك موجود در هلى كوپترها و چگونگى وقوع اين حادثه آغاز مى‏كنند.

     ...

      ساعت 6 راديو صداى امريكا اعلام مى‏كند كه در درون هلى كوپترها اسناد مهمى باقى مانده‏است و در ساعت 30:6 بعد از ظهر، پس از پخش اين خبر، هواپيماهاى ايرانى، با كسب دستور از بنى‏صدر، منطقه و هلى كوپتر را بمباران كرده و تمامى اسناد و مدارك باقى مانده را از بين مى‏برند و فرمانده متقى عمليات  - كه محمد منتظر قائم بود - را به شهادت مى‏رسانند»

 انقلاب اسلامى: بدين قرار، از آن سو، در امريكا، كارهائى انجام گرفته‏اند كه توجيه نداشته‏اند و مبهم مانده‏اند و از اين سو، ابتكار، از جمله با گروه بهزاد نبوى بوده‏است و پاسدارى كه به محل رفته، عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى بوده و براى يافتن «مدارك و اسناد» به فرودگاه طبس رفته است.

       كيهان، ارگان سازمان ترور، 10 سال بعد، در زمانى كه هنوز مجاهدين انقلاب اسلامى مطرود رهبرى سازمان ترور نشده بود، شليك چند تير به ملخ يك هلى كوپتر را بمباران هلى كوپترها و منطقه مى‏كند و تمامى اسناد را از ميان مى‏برد. طرفه اينكه جعل مى‏كند ساعت 6 بعد از ظهر، راديو صداى امريكا خبر مى‏دهد «اسناد مهمى» در هلى كوپترها بر جا مانده و در نتيجه، هواپيماها بر مى‏خيزند و هلى كوپترها را بمباران مى‏كنند!!

      دروغى كه كيهان 10 سال بعد مى‏سازد، مسلم مى‏كند، نگرانى ملاتاريا بابت هدستان «ايرانى» فرماندهان امريكائى عمليات «كاسه برنج»، همچنان برجا بوده‏است. بنا بر اين، برغم آنكه حتى يك برگ كاغذ از ميان نرفته بود و خبرنگاران از محل بازديد كردند و ديدند كه هلى كوپترها سالم برجا هستند و «مدارك» نيز موجودند، مدعى مى‏شود «مدارك»، همه از ميان رفته‏اند. دروغ كيهان بيانگر واقعيتى است و آن اينكه آندسته از افراد مجاهدين انقلاب اسلامى، نظير بهزاد نبوى و محسن رضائى - كه بعد حساب و كتاب خود را جدا كرد -، كه در سازشهاى پنهانى با گروه ريگان - بوش (اكتبر سورپرايز و ايران گيت) شركت داشتند، همدستان هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى و بهشتى و احمد خمينى و... بوده‏اند. بنا بر اين، همه افراد ملاتاريا در مخفى كردن هويت شركت كنندگان در عمليات آزاد سازى گروگانها كه مى‏بايد شكست مى‏خورد و گزارشگر بى كفايتى كارتر مى‏شد، سودى به تمام دارند.

  «شنود اشباح» در صفحات 362 تا 368، به نقل از كتاب «طبس، مصداقى بر سوره فيل»، اطلاعاتى را به نقل از اسنادى كه در هلى كوپترها يافت شدند - كه بنا بر دروغ كيهان همه از بين رفته بودند - نقل مى‏كند. اين اطلاعات مربوط هستند به هواپيماهاى امريكائى كه بر دو ناو هواپيما بر نيميتز NIMITZ  و كورال سى Coral Sea آماده شركت در عمليات، در صورت نياز بوده‏اند. اسم رمز عمليات هواپيماهاى جنگنده «رعد» (Thunder) بوده‏است.

    در صفحات 364 تا 368، اسامى رمز مسئولان عمليات و محلها، شهرها و كشورها ذكر شده‏اند.

 انقلاب اسلامى: پرسيدنى است كه با وجود كشف اين رمزها توسط هيأت تحقيق وزارت دفاع چرا هنوز كه هنوز است نامها مكتومند؟

  در صفحات 368 و 369، از قول هفته نامه امريكائى تايم (12 مه 1980) نقل مى‏كند:

      «قرار بود كه در خلال عمليات، هواپيماهاى جنگنده نيروى دريائى از نام هواپيما بر تيميتز و كورال سى، در امتداد مرز ايران، به پرواز در آيند و در صورتى كه تيم حمله دچار دردسر مى‏شد، بسوى تهران حركت كنند...

    ... يك مقام پنتاگون اصرار دارد كه «ما مى‏دانستيم همه اين هواپيماها {متعلق به نيروى هوائى جمهورى اسلامى ايران‏} در كجا قرار دارند». كه بدين معناست كه در صورت ضرورت، امكان نابود سازى يك مرتبه آنان وجود داشته است.

      فرماندهان اين عمليات، ديويد جونز David Jones، رئيس ستاد مشترك ارتش {امريكا} و هارولد براون، وزير دفاع {جنگ‏}، از دادن هرگونه توضيح در باره چنين مطلبى كه واحدهائى از ارتش ايران و يا حتى شمارى از محافظان ايرانى سفارت امريكا {كه براى امريكائيها كار مى‏كرده‏اند} آماده حمايت از اين عمليات بودند، طفره رفتند...

    {محقق در توضيح اين طفره روى، دليلى جز حفظ هويت و ايمنى اين عوامل خائن ايرانى در طول تحقيقات، پيدا نكرد}.»

 انقلاب اسلامى: «محقق» چرا به دو تحقيق و پرونده امر در دادستانى نيروهاى مسلح مراجعه نكرد تا هويت اين خائنان را بشناسد؟

  در صفحه 370، «شنود اشباح» از قول «طبس، مصداقى بر سوره فيل» سندى را نقل مى‏كند «حاوى 24 منطقه براى استفاده به عنوان محلهاى فرود اضطرارى در تهران». «محقق» خاطر نشان مى‏كند «از كليه اين مناطق عكسهاى ماهواره‏اى و در برخى موارد هوائى تهيه شده بود كه در اسناد باقيمانده قابل رؤيت مى‏باشد.»

  در صفحات 371 و 372، «شنود اشباح» به نقل از كتاب «هدف: تهران» نقل مى‏كند:

       «هفته نامه تايم، در گزارشى از مرحله اول عمليات مى‏نويسد:... يكى از جوانب فكاهى عمليات اينست كه هواپيماهاى سى - 130 دقيقاً به مقصدى مى‏رفتند كه خود ايرانيها نيز قبلاً از مورد استفاده قرارگرفتن آن محل در شرائط ضرورى، توسط نيروى امريكائى بيم داشتند.

      حتى ايرانيها نقشه آن منطقه را نيز داشته‏اند. اين نقشه از محمود جعفريان، متخصص ضد شورش رژيم شاه كه بعد از انقلاب اعدام شد، به دست آمده بود. دقيقاً، او هنگامى كه مشغول سوزاندن اين نقشه بود، بوسيله نيروهاى انقلابى دستگير شد. جعفريان اقرار كرده بود كه اين باندها بوسيله سازمان سيا بطور مخفى و با موافقت مستقيم شاه، براى استفاده‏هاى احتمالى در مواقع ضرورى ساخته شده‏است.

     پس از كشف اين نقشه، نيروى هوائى ايران تصميم به تخريب آنها گرفت. زيرا وجود دستگاههاى مخفى جهت راهنمائى فرود هواپيماهاى امريكائى را در آن محل محتمل مى‏دانست. ولى اغتشاش در دستگاه دولتى ايران بحدى بود كه در اين باره، هيچگونه اقدامى انجام نشد. براى مثال، در جواب يكى از افسران ارتش ايران كه علت عدم تخريب را جويا شده و با تأكيد فراوان خواستار به اجرا گذاشتن تصميم متخذه مى‏شود، فرمانده او چنين مى‏گويد: «امريكائيها قطعاً از كشف اين محل، اطلاع حاصل كرده‏اند و بهمين دليل، حتماً از آن استفاده نخواهند كرد... (تايم 5 مه) منابع معتبر ديگرى در واشنگتن، بعدها اين اطلاعات را مورد تأييد قرار مى‏دهند. زيرا چند سال پيش براى كمك به زلزله زدگان، از همين فرودگاه استفاده كرده‏اند.»

     از قول «منبع ل» محمود جعفريان را معرفى مى‏كند: «مترجم جزوه‏هاى  FBIدر دانشكده پليس شهربانى بود. بعدها از كانال آموزش شهربانى به كادر ساواك ملحق شد. به او بعنوان متخصص «كلاس يك» ضد شورش و ضد اغتشاش نگاه مى‏شد...»

      و با مراجعه به كتاب ساواك، نوشته كريستين دلانوا، معرفى محمود جعفريان را كامل مى‏كند: «فى المثل، محمود جعفريان، مدير راديو و تلويزيون، در سالهاى پنجاه، كه عمرى را به عنوان توده‏اى در زندان گذرانده بود، فرمانده پليس و سرانجام از مقامات كليدى رژيم (شاه) شد.»

 انقلاب اسلامى: بنا بر اين، 1 - دادگاه انقلاب و بازجويانش (كسانى كه اطلاعات سپاه را تشكيل دادند) اطلاعات مأخوذ از محمود جعفريان را داشته‏اند. و 2 - آنها و «دانشجويان پيرو خط امام» مى‏دانسته‏اند امريكا در تدارك گسيل كماندوها براى «آزاد كردن» و بردن گروگانهاست. هر روز نيز مصاحبه مى‏كردند كه گروگانها را به شهرهاى مختلف فرستاده‏اند، اطراف سفارت امريكا را مين گذارى كرده‏اند و... با اينهمه، چه موجب شد كه هيچگونه اقدام احتياطى بعمل نياوردند؟ آيا آنها كه مى‏بايد اين اقدامات احتياطى را بعمل مى‏آوردند، كسانى نيستند كه از پيش مى‏دانستند قرار بر اين است عمليات كماندوئى اگر هم وقوع يابند، بشكست بيانجامند؟ طرفه اينكه

  در صفحات 373 تا 375، به نقل از «ضميمه شماره 2 بيانيه شماره 61 صادره از «سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى»، نامه «يك تبعه اسرائيل» به «شوراى انقلاب» را نقل مى‏كند كه «محقق» احتمال مى‏دهد از «ك.گ.ب» شوروى سابق باشد. در اين نامه، اطلاعات زير را در اختيار «شوراى انقلاب» قرار مى‏دهد:

 «1 - شوراى امنيت ملى امريكا، يك نقشه نظامى را براى آزاد كردن گروگانهاى امريكائى مستقر در سفارت امريكا در ايران تصويب كرده‏است تا در شرائط مناسب به اجرا درآورد. يك گروه خبره براى اجراى عمليات مربوطه، با همكارى اسرائيل تشكيل يافته‏است.

     در 22 نوامبر، (1 آذر 58) مذاكره همكارى، با شركت «ازر {عزر} وايزمن، وزير دفاع {جنگ‏} اسرائيل، سفير امريكا در تل آويو و وابستگان نظامى امريكا در اسرائيل، انجام گرديد و نقش اسرائيل در اين عمليات مشخص گرديد و موافقت شد از افسران و فرماندهان اسرائيلى كه در عمليات فرودگاه «انتبه» دست داشتند، استفاده شود. گروه ضربت از 82 نفر از پرسنل هوابرد امريكائى كه فعلاً در پايگاه فورت براگ تحت تعليم هستند، استفاده مى‏كنند. بزودى آنها از طريق آلمان غربى به پايگاه اكروتيرى در قبرس و از آنجا به اسرائيل پرواز داده خواهند شد... به موازات اين نقشه، يك گروه از ارتشيان و ساواكيهاى سابق، در تهران، فعاليت جهت معين كردن موقعيت دقيق گروگانها را انجام خواهند داد...

    ...

     بر حسب دستورات شخصى كارتر، براى سرنگونى رژيم آيةا... خمينى، نقشه‏اى تهيه شده‏است...

     افسران سيا و پنتاگون كه قبلاً مستشار نظامى امريكا در ايران بوده‏اند، با پاسپورت كشور ثالثى به ايران خواهند آمد تا با مردان مطمئن خودشان كه در ارتش و ساواك بوده‏اند و همچنين با گروه قم، تماس تشكيلاتى بگيرند.

     سرويسهاى اطلاعاتى امريكائى و اسرائيلى تماس تشكيلاتى با گروه غير قانونى فرقان و ارتش رهائى بخش (آرا) كه قبلاً تحت كنترل بوده‏است، گرفته‏اند. تماس از كانال تركيه و آلمان غربى است. يكى از رابطها (پيكها) محمود مور تهران ( MurtahranMahmout) {محمود ميرطاهران يا چيزى شبيه به آن‏} مى‏باشد.

      براى پيچيده نگهداشتن اوضاع ايران، آنها به شورشيان كرد و ديگر گروههاى مسلمان مخالف رهبران مذهبى ايران (روحانيون) چشم دارند و كارهائى براى تشديد برخورد كردها با ارتش صورت گرفته است.

      همچنين زد و خورد مرزى ايران و عراق مورد نظر خواهد بود. اسلحه براى اين كار را مصر و اسرائيل تأمين مى‏كنند. اين اسلحه همان سلاحهاى غنيمت گرفته شده اسرائيل از مصر است كه ساخت شوروى مى‏باشد...»

 انقلاب اسلامى: همه آنچه واقع شدند، در اين نامه آمده‏اند. بنا بر اين، هر كس در مواردى تأمل كند كه در «نامه يك تبعه اسرائيل» آمده‏اند، از خود مى‏پرسد: «شوراى انقلاب» با اين نامه چه كرده‏است؟ تاريخ 7 ديماه 1358، مى‏گويد كه نامه در روزهاى پيش از 5 بهمن، روز انتخابات اولين رئيس جمهورى، نوشته و ارسال شده‏است. در آن تاريخ، دبير شوراى انقلاب، بهشتى و سرپرست سپاه پاسداران هاشمى رفسنجانى و اداره ارتش در دست خامنه‏اى بوده‏اند. هرچند بنى‏صدر، بمناسبت انتخابات، كمتر در شوراى انقلاب شركت مى‏كرد، اما نه آن زمان و نه بعد از انتخابات رياست جمهورى و تصدى فرماندهى كل قوا، از اين نامه و آنچه آن سه تن انجام داده‏بودند، اطلاعى پيدا نكرد. به سخن ديگر، 1 - بسيار زودتر از خريد طرح حمله عراق به ايران توسط قطب زاده و با تصويب شوراى انقلاب و نيز گزارش اداره اطلاعات ارتش در باره تدارك رژيم صدام براى حمله به ايران، رهبران حزب جمهورى اسلامى، مى‏دانسته‏اند كه بدنبال يك رشته زمينه سازيها در داخل (از آنجمله‏است «كودتاى نوژه» كه تفصيل آن در شماره پيش از نظر خوانندگان گذشت)، عراق به ايران حمله خواهد كرد. همانطور كه امروز برخى از گردانندگان سازمان ترور مى‏گويند جنگ امريكا با ايران مى‏تواند بسود رژيم باشد و آن زمان، بعد از وقوع جنگ، آن را نعمت مى‏شمردند، احتمال قوى مى‏رود كه عملى شدن مواد نامه را بسود استقرار استبداد خويش يافته و خود در عملى كردنشان پيشقدم شده‏اند. و 2 - «شنود اشباح» اطلاع مى‏دهد نامه به «دفتر امام» نيز داده شده‏است. بنا بر اين، احمد خمينى و به احتمالى خمينى نيز از آن آگاه شده‏اند. از اينكه خمينى، بعد از ملاحظه گزارش اداره اطلاعات ارتش، حمله عراق به ايران را دروغ خواند، احتمال دارد كه آن نامه و اين گزارش را در نظر او، دروغهائى به قصد كوتاه كردن «دست آخوند از ارتش و دولت» جلوه داده باشند. 3 - با توجه به اين امر كه «نامه تبعه اسرائيل» را مجاهدين انقلاب اسلامى انتشار داده‏اند و با توجه به اينكه «تبعه اسرائيلى» تمايل سياسى مقامهاى گيرنده نامه را مى‏شناخته و تنها براى آنهائى فرستاده‏است در خط استقرار رژيم استبدادى بوده و با «شوروى» سابق در افغانستان و... مدارا مى‏كرده‏اند و با توجه به اينكه يك تبعه عادى نمى‏توانسته‏است آن اطلاعات را داشته باشد، اين احتمال وجود دارد كه نويسنده و انتشار دهنده نامه دستگاه اطلاعاتى «شوروى» سابق، بوده‏باشد.

  در صفحه 376، از قول مهدى منتظرى («محقق» او را سرتيپ ستاد، رئيس سازمان حفاظت اطلاعات ارتش معرفى مى‏كند و تاريخ مصاحبه با او را 27/8/1379 قيد مى‏كند)، مى‏نويسد:

     «حمله نظامى كه انجام شد كه اصلاً كسى خبردار نشد. تا اينكه خود امريكائيها اعلام كردند. خب! پيگيرى و ريشه يابى و دنبال كردن قضايا و عناصر هم كه انجام نشد. بر اثر همين بى تجربگى‏ها و نبودن دستگاه و سيستم و اينكه هركسى هركارى مى‏خواست مى‏كرد {بود}. مثلاً، ما خودمان رفتيم منطقه‏اى رو كه توى نقشه‏ها بدست آمده بود، يك جائى بود توى ورامين بالاى كوه. يك جائى كه قرار بود با هلى كوپتر بيايند آنجا توقف كنند. ورزشگاه شهيد شيرودى و اينها، خودمان خودجوش رفتيم. ولى اينكه دستگاهى اين كارها را پيگيرى و هدايت كند، نبود.»

 انقلاب اسلامى: از اين توضيحها معلوم مى‏شود كه اين شخص «سرتيپ» سپاه است كه او را رئيس اطلاعات ارتش كرده‏اند. تا اينجا، نه تنها كمتر اثرى از وجود دو هيأت تحقيق و گزارشهاى آنها نيست، بلكه اصرار بر القاى اين دروغ است كه هيچگونه تحقيق و پيگرى در كار نبوده‏است. تا خواباندن پرونده توسط رى شهرى، «دادستان انقلاب» وقت نيروى‏هاى مسلح، را كتمان كنند. اما اگر در اوضاع و احوال آن روز، او پرونده را خواباند، مى‏بايد خمينى (دست كم احمد خمينى) و بهشتى و هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى نيز با خواباندن پرونده موافق مى‏بوده‏اند.

  در صفحات 377 تا 380، «شنود اشباح» از قول كتاب «هدف: تهران» نقل مى‏كند:

      «ساعت 1 بعد از ظهر همان روز (5 ارديبهشت) بنى‏صدر در مسجدى در اهواز در حال سخنرانى است. يكى از نزديكان او به نام حسن پيرحسينى (سى ساله فارغ التحصيل استانفورد كاليفرنيا) ماجرا را به اطلاعش مى‏رساند. بنى‏صدر سخنرانى را رها مى‏كند و بلافاصله به فرودگاه مى‏رود...

     ... از جمله مسائلى كه بعد از ظهر روز 25 آوريل (5 ارديبهشت) مطرح مى‏شود، احتمال باقى ماندن مدارك سرى عمليات در داخل هلى كوپترهاست. (نماينده حزب دموكرات از مريلند، روبرت باومن، از گفتگوئى با براون سخن مى‏گويد كه در آن، دقيقاً باقى ماندن اسناد محرمانه مربوط به عمليات در يكى از هلى كوپترها را تأييد مى‏كند. رويتر - آنسا - واشنكتن 25 آوريل)

      ساعت 18 و 25 دقيقه، روز 25 آوريل (5 ارديبهشت)، به وقت تهران، راديو صداى امريكا، خبر باقى ماندن مدارك سرى مربوط به عمليات را در هلى كوپترها اعلام مى‏كند. واقعاً عجيب است! درست صداى امريكا كه در تمام جهان شنيده مى‏شود، اين خبر پرارزش را پخش مى‏كند.

      نه آنقدرها هم عجيب نيست. دقيقاً 15 دقيقه بعد از انتشار اين خبر توسط صداى امريكا، چند فروند از هواپيماهاى نيروى هوائى ايران، هلى كوپترهاى امريكائى بجا مانده را بمباران مى‏كنند. (ايگورمن از تهران، لااستمپا 11 مه)

     اين بمباران به چه دليل و به دستور چه كسى انجام مى‏گيرد؟ تيمسار باقرى، فرمانده نيروى هوائى ايران چنين اظهار مى‏دارد: «خلبانان فقط دستور فرماندهى مشترك نيروهاى مسلح را اجرا كرده‏اند». و مى‏افزايد او شخصاً با چنين اقدامى مخالف بوده‏است. (ايگورمن از تهران - لااستامپا 11 مه)

     باقرى، با اين گفته، در واقع، شادمهر و برخى از مسئولان ستاد كل را نشانه مى‏گيرد. در رابطه با علت اين بمباران، بلافاصله، رسماً اعلام مى‏شود كه براى جلوگيرى از بازگشت امريكائيها جهت بردن هلى كوپترها اين اقدام انجام شده‏است. (لارپوليكا 27 و 28 آوريل)

     عجب دليل مسخره‏اى! «كليه امكانات براى از بين بردن هلى كوپترها بكار برده مى‏شود و نتيجه آن نيز محو آثارى است كه بوضوح همدستى برخى از افراد فعال ارتش ايران با امريكا را به ثبوت مى‏رساند. (جى. ام. دوران  سوفلان از تهران لوموند 30 آوريل)... به هرحال بخشى از مدارك مربوط به اين وقايع به دست مقامات ايرانى كه به محل رفته بودند، مى‏افتد.

      قسمتى از اين مدارك - به احتمال زياد نه همه آنها - بعداً در كنفرانس تهران به نمايش گذاشته مى‏شود. (زيگموند جينزبرگ، از تهران، اونيتا 4 ژوئن. قبلاً آژانس خبرى آنسا - فرانس پرس (واشنكتن 13 مه) خبر پخش كپى مدارك سرى عمليات را به وسيله شبكه تلويزيونى «اى بى سى» امريكا گزارش كرده بود. اين شبكه ادعا داشته كه آنها را از يك «منبع نزديك به دانشجويان پيرو خط امام سفارت امريكا در تهران» دريافت كرده است)

      به چه دليل دولت ايران بعد از مطلع شدن از وقايع، براى تعقيب و دستگيرى مجرمين چندان اهميتى قائل نشد؟ به احتمال زياد در برخى از قسمتها

 دستهائى باقدرت مانع از كشف جنايتكاران مى‏شده‏است.   از سوى ديگر، احتمال دارد كه دولت ايران براى بزرگ نكردن بيش از حد مسئله، چنين سياستى را اتخاذ كرده‏باشد. ولى به هر دليلى كه بوده باشد، موارد ظن بسيار زيادى وجود داشته است.

     چند روز بعد، يعنى روز 7 مه (17 ارديبهشت) روزنامه‏اى در تهران، 7 سئوال كه تا آن زمان بدون پاسخ مانده بود، مطرح مى‏كند:

 1 - دو روز پيش از حمله، دقيقاً در 23 آوريل، (3 ارديبهشت)، فرمانده نيروى هوائى به فرودگاههاى شيراز، مشهد و قم و ساير مناطق استراتژيكى {دور منطقه عمل نيروهاى متجاوز} فرمان داده بود ضد هوائيهاى خود را از كار بياندازند. چرا؟

 2 - در ساعت 22 و 45 دقيقه، روز 5 شنبه 24 آوريل (4 ارديبهشت) رادار در بند هواپيمائى را در حال پرواز ديده و جريان را به فرماندهى گزارش داده بود. اولين گزارشها پس از فرود اولين هواپيماها به طبس نيز به تهران رسيده بوده بود. به چه دليل هيچگونه عكس العملى وجود نداشته است؟

 3 - با آنكه نقاط كور وجود داشته است، اما امكان مسدود كردن آنها با واحدهاى سيار و فعال موجود وجود داشته است ليكن چنين كارى انجام نشده‏است.

 4 - رادار بابلسر كه مى‏توانست منطقه وسيعى را با توجه به اينكه در منطقه شمالى‏ترى قرارداشت، بپوشاند، بيش از يك هفته قبل از رؤيت هواپيماهاى سى - 130 از كار افتاده و تعمير نشده بود. چرا؟

 5 - گروههاى متخصص بارها براى تجديد نظر در سيستم رادار ايران - كه بويژه در ماههاى آخر از آن به درستى مراقبت نمى‏شد - اظهار تمايل كرده بودند. فرماندهى نيروى هوائى به اين پيشنهادها و تمايلات توجهى نكرد. چرا؟

 6 - آيا درست است كه پرسنل ضد هوائى مشهد (در شمال و شمال شرق) بطور ناگهانى به مرخصى فرستاده شده‏بودند؟

 7 - آيا درست است كه چراغهاى ورزشگاه امجديه كه در چند قدمى سفارت امريكا در تهران است، تمام شب 24 آوريل (4 ارديبهشت) روشن بوده‏است؟

     ...

     در آشفته بازار موجود... بنى‏صدر نخستين فردى است كه دقيقاً از آثار باقى مانده در دشت كوير صحبت مى‏كند و سخنگويش باقى ماندن سربازان امريكائى در ايران را تكذيب مى‏كند. و بالاخره، {منصور} فرهنگ - شخصيت بسيار نزديك به بنى‏صدر و نماينده ايران در سازمان ملل متحد - در باره وقايع 25 آوريل (5 ارديبهشت) اظهارات قابل توجهى و دقيقى ابراز مى‏دارد.

      فرهنگ در همان هنگام، در نيويورك، اقدام امريكا را «در جهت بى ثبات كردن رژيم ايران مى‏داند» و «نه اقدامى براى آزاد كردن گروگانها». او در ادامه سخنانش، دخالت امريكا را برنامه‏اى كه  «همكارى عناصر ضد انقلاب ايران، با كمك عراق، افسران ارشد رژيم سابق، سازمان جاسوسى سيا و بختيار - نخست وزير سابق ايران - تنظيم شده‏است» دانسته و مى‏گويد: «شكى نيست كه اين افراد از امريكا، اسلحه دريافت مى‏كنند.» (فرانس پرس - آنسا، نيويورك 27 آوريل»

      در واشنگتن هم، آگاهانه از «همدستى در سطح بالا» صحبت مى‏شود. بويژه روزنامه نگاران بسيار نزديك به كاخ سفيد، از بنى‏صدر و وزير خارجه، صادق قطب زاده نام مى‏برند».

 انقلاب اسلامى: 1 - آن روز، پير حسينى - كه امروز در فرانسه استاد دانشگاه است - به بنى‏صدر اطلاع نداد. عصر هنگام، بهنگام بازگشت از خوزستان، در هواپيما، توسط رئيس ستاد ارتش اطلاع پيدا كرد و از خلبان خواست به فرودگاه طبس برود تا از بالا، وضعيت را ببيند. 2 - همانطور كه از قول سرلشگر باقرى آمده است و دو تحقيق نيز صحت آن را معلوم كردند، ابتكار از سرلشگر شادمهر، رئيس ستاد ارتش و مخالفت از سرلشگر باقرى بودند. 3 - در اينجا، ساعت پخش خبر توسط صداى امريكا كه كيهان 6 نوشته بود، 6 و 25 دقيقه مى‏شود. در عوض، فاصله، نيم ساعت، ربع ساعت مى‏شود. زيرا بهر قيمت مى‏بايد ربطى ميان پخش خبر و «بمباران» بر قرار شود. حال آنكه اگر همدستى وجود مى‏داشته، روش خبر دادن، نه راديو كه استفاده از همان مجارى مى‏بايد مى‏بود كه همكارى را بوجود آورده‏بود. از آنجا كه دروغ بدون تناقض نمى‏توان ساخت، دروغ سازان به اين امر توجه نكرده‏اند كه نه يك ربع و نه نيمساعت بعد از انتشار خبر، ممكن نبود هواپيما پرواز داد و فرودگاه طبس را بمباران كرد. زيرا مى‏بايد جلسه فرماندهان تشكيل مى‏شد كه شده بود و شور مى‏كرد و پيشنهادى تصويب مى‏شد و آن پيشنهاد به عرض فرماندهى كل قوا مى‏رسيد و او تصويب مى‏كرد و بعد، از طريق فرماندهى نيروى هوائى به فرمانده پايگاه هوائى ابلاغ مى‏شد و فرمانده به چند خلبان مأموريت مى‏داد و آنها هواپيماها را به پرواز در مى‏آوردند و بسوى طبس مى‏راندند. اينهمه، چگونه مى‏توانست در 15 دقيقه، حتى 30 دقيقه انجام بگيرد؟ «بمباران» دروغ ديگرى است كه ساخته شده‏است. زيرا الف - بنا بر پيشنهاد رئيس ستاد، قرار بر از كار انداختن ملخهاى هلى كوپترها بوده‏است. ب - چون فرمانده نيروى هوائى خود با پيشنهاد مخالف بوده‏است، بهنگام ابلاغ دستور تصريح مى‏كند به هلى كوپترها نبايد صدمه وارد شود و جز به يكى از هلى كوپترها كه ملخهايش از كار مى‏افتد، به ملخهاى ديگر هلى كوپترها صدمه نيز وارد نمى‏شود. ج - يك برگ كاغذ نيز نمى‏سوزد. 4 - سئوالهاى هفتگانه كه نقل شده‏اند و سئوالهاى ديگرى كه نقل نشده‏اند، موضوع دو تحقيق شدند و پاسخهاى روشن يافتند و گزارشها در اختيار «دادستانى انقلاب ارتش» قرار گرفتند و پرونده را خواباندند. چرا؟ زيرا همانطور كه «شنود اشباح» مى‏كوشد، آن روز مى‏كوشيدند هويتهاى همدستان امريكا را در ماجراى طبس، پنهان كنند. بنا بر اين، ماجراى طبس را خلاصه مى‏كنند در «بمباران هلى كوپترها». حال آنكه بخشى از توطئه گسترده‏اى بود براى بازسازى استبداد در ايران كه كودتاى نوژه و تجاوز عراق به ايران و كودتاى خرداد 1360 را به دنبال آورد. 5 - در پايان نقل قول، بدون ذكر منبع، در دروغ سازى، كار را به رسوائى مى‏رساند و مى‏نويسد: در واشنگتن، از «همدستى در سطح بالا»، بنى‏صدر و قطب زاده، آنهم از قول  «بويژه روزنامه نگاران نزديك به كاخ سفيد». دروغ پرداز ناشى، دروغى را مى‏سازد كه بسى گويا است. زيرا الف - پس اگر پرونده را مى‏خوابانند و برغم اصرار و فشار بنى‏صدر - هم پيش از كودتا و هم پس از آن - همچنان آن را خوابانده‏اند، بدين خاطر است كه «در سطح بالا» كسانى همكارى داشته‏اند. اين كسان بنى‏صدر و قطب زاده نمى‏توانسته‏اند باشند. زيرا بلادرنگ، پرونده به جريان مى‏افتاد و نيازى هم به كودتاى خرداد 60 پيدا نمى‏شد. بسا احتياج به سازش پنهانى با گروه ريگان و بوش نيز بر سر گروگانها هم بوجود نمى‏آمد. بنى‏صدر تاريخ نخستين ارتباطهاى گروه ريگان - بوش را با ملاتاريا، همزمان با ماجراى طبس دانسته است. بنا بر اى، كسانى كه «در سطح بالا» همكارى داشته اند همانهائى بايد باشند كه مى‏بايد با گروه ريگان - بوش، همكارى مى‏داشته‏اند و مى‏دانسته‏اند قرار بر شكست مفتضحانه طرح آزادسازى گروگانها است. آنها همدستان خود را در ارتش و سپاه و «دانشجويان پيرو خط امام» و «دفتر امام خمينى» مى‏داشته‏اند.

     «شنود اشباح» قول بى مأخذى را نقل مى‏كند، اما به قول مقامات كاخ سفيد، كارتر، رئيس جمهورى، برژنسكى، مشاور امنيتى او و جوردن دستيار او كه با قطب زاده، در پاريس، ملاقات مى‏كند، اشاره نيز نمى‏كند (صص 511 و 512 خاطرات جيمى كارتر، به انگليسى):

   جوردن در 19 آوريل، 5 روز پيش از شروع عمليات، گزارش اين ديدار را به كارتر مى‏دهد. در اين ملاقات، قطب زاده امريكا را از هر عمل نظامى برحذر مى‏دارد و هشدار مى‏دهد كه چنين عملى، حل مشكل گروگانها را مشكل‏تر از آنچه هست مى‏كند و ايران را به دامن شوروى انداختن است. دانستنى است كه قطب زاده، بدون اطلاع دادن به شوراى انقلاب و رئيس جمهورى اين ملاقات را بعمل آورده‏بود و تا وقتى خاطرات جوردن و كارتر و... منتشر نشده بود، كسى از آن آگاه نشد.

     كارتر، روز شكست عمليات را بدترين روز زندگى خود توصيف مى‏كند (ص 514). اما او چرا هشدارهاى وانس، وزير خارجه خود و قطب زاده، وزير خارجه ايران را نشنيد؟ نظر چه كسانى را پذيرفت و چگونه اجراى طرح بر عهده كسانى گذاشته شد كه از همكاران بعدى ريگان در رياست جمهورى شدند؟ پاسخ پرسش اول و دوم را كارتر نمى‏دهد. در عوض، در صفحات 518 و 519 كتاب خود، از كسانى كه بعد از اعلان شكست عمليات از او حمايت كرده‏اند، نام برده‏است. بخصوص كيسينجر و انور سادات، رئيس جمهورى وقت مصر.

      در صفحه 519 مى‏نويسد كه 5 ايرانى را هم كه در عمليات شركت داشته‏اند، بحضور پذيرفته و از آنها سپاس گذارى كرده‏است. بديهى است نامهاى آنها را نمى‏برد.

  برژنسكى در كتاب خود،  and PrinciplePower، رابطه‏ها را دقيق‏تر بيان مى‏كند:

 * در صفحات 482 تا 484 از سه رشته عمليات نظامى بر اساس سه فرض صحبت مى‏كند. خود طرفدار آن بوده‏است كه عمليات نظامى به نجات گروگانها محدود نشود.

 * در صفحه 486 از تماسش با بهشتى از راه الجزاير، پرده بر مى‏دارد. مى‏نويسد گفتگو با قطب زاده به جائى نمى‏رسد زيرا ملاهاى بنيادگرا مانع موفقيت اين نوع گفتگوها مى‏شوند. بنا بر اين، اگر مى‏خواهيم به نتيجه برسيم بايد با چهره هائى كه قدرت واقعى را در دست دارند، «نظير آيةالله بهشتى به توافق واقعى برسيم».

  هاميلتون جردن در خاطرات خود (به نقل از ترجمه آن، صفحات 154 و 155 156 سياست امريكا در ايران، گروگانگيرى، نوشته ابوالحسن بنى‏صدر) قول صادق قطب زاده را در ملاقاتشان با يكديگر، در 18 آوريل اينطور آورده‏است:

 «پرسيدم: درست! اما تا چه مدت گروگانها مسئله سياسى باقى مى‏مانند؟ وى مستقيم در من نگريست و گفت: مدتها طول مى‏كشد. ماهها و ماهها.

     نزد خود گفتم: بنا بر اين، چاره‏اى جز عمليات نظامى براى رها كردن گروگانها نمى‏ماند. و او گفت: راه ديگرى نيست. بايد به مذاكره ادامه داد تا راه حل پيدا شود. اميدوارم رئيس جمهورى شما كار نسنجيده‏اى، از قبيل حمله به ايران و يا مين گذارى سواحل ايران نكند.»

      جمعه 25 آوريل،... ساعت 4 صبح بود كه تلفن خط سفيدم به صدا درآمد... سرانجام خود او صحبت كرد: آقاى جوردن! بله. اين چه كارى بود كرديد؟ و من پاسخ دادم: كوشيديم از راه عمل نظامى هموطنان خود را آزاد كنيم اما عمليات ناكام شدند... او گفت: چه كار احمقانه! چه كار احمقانه است كه كشور شما به كارى از اين نوع دست بزند. همه گروگانها را به كشتن مى‏داديد!

     ديگر نتوانستم خود را مهار كنم و گفتم: احمقانه! احمقانه كار حكومت شماست كه امريكائيان بى گناه را ربوده‏است. مأموريتى كه امشب با شكست روبرو شد بايد درسى براى شما باشد. صبر ما به آخر رسيده‏است. بگذاريد به شما هشدار بدهم كه اگر يك مو از سر يكى از گروگانهاى ما كم بشود، بابتش ايران بايد بپردازد و بهاى بسيار سنگينى نيز بايد بپردازد.

     وى گوشى را گذاشت و از آن پس، هيچگاه فرصت صحبت با او پيش نيامد.»

      بدين قرار طرح طبس، حتى در آنچه به حل مشكل گروگانها مربوط مى‏شد، آن را از دسترس بنى‏صدر و قطب زاده بيرون مى‏برد و در يد كسانى قرار مى‏داد كه به قول برژنسكى، صاحب قدرت واقعى بودند. در حقيقت، در دو طرف، امريكا و ايران، ماجراى طبس را كسانى تصدى مى‏كنند كه بعدها، «قهرمانان» افتضاح «ايران گيت» شدند.

  «شنود اشباح»، در صفحات 381 تا 410، از قول اين و آن، جز چند مورد، همان «اطلاع»ها و «نظر»ها كه تا اين صفحه، نقل شده‏اند، تكرار كرده‏است. موردها اينها هستند:

 * در صفحه 381، به نقل از «طبس، مصداقى بر سوره فيل»، «مسئله پى بردن به جاى گروگانهاى جاسوس پناهنده در وزارت امور خارجه (كه در آن زمان قطب زاده وزير خارجه بوده) و هم چنين طريقه نجات آنها از ساختمان پيچيده و تو در توى آن وزارتخانه، موضوعى است كه براحتى از آن نمى‏توان گذشت.»

 انقلاب اسلامى: «ساختمان تو در تو»، تنها بخاطر تراشيدن جرم براى قطب زاده‏است. در حقيقت، با ورود به ساختمان، از پله كه بالا مى‏رفتى، وارد حوزه وزارتى مى‏شدى و گروگانها، كاردار و يكى دو تن، در اين حوزه نگاهدارى مى‏شدند. افزون بر اين، «دانشجويان پيرو خط امام» از محل نگاهدارى سه گروگان در وزارت خارجه آگاه بوده‏اند. بنابراين، آنعده از آنها كه خود فروخته بوده‏اند، مى‏توانسته‏اند محل نگاهدارى را به مأموران سيا داده باشند.

 * در همان صفحه، از قول روزنامه آلمانى ديولت (28 آوريل 1980) مى‏نويسد: «125 تن از عمال گارد سابق شاه مخلوع، به همراه سربازان ويژه نيروى دريائى امريكا، در عمليات رهائى گروگانها از سفارت امريكا در تهران كه به شكست انجاميد، سهيم بودند. اين خبر در آخر هفته، از سوى محافل تبعيديان ايرانى در پاريس انتشار يافت.»

 * در صفحات 386، از قول «طبس، مصداقى بر سوره فيل»، نوشته است:

     «در تحقيقاتى كه از طريق سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به عمل آمده، معلوم شد كه تهيه كننده اين كاميونها، شخصى بوده‏است بنام على اسلامى، از تجار بازار و از دار و دسته حزب منحله و امريكائى خلق مسلمان. اين شخص انبارى در حوالى گرمسار داشته كه قرار بود مورد استفاده مزدوران امريكائى جهت اختفا قرار گيرد. لازم به تذكر است كه اين فرد حدود 2 ماه قبل از واقعه طبس، كاميونها را شامل 5 كاميون فورد انگليسى و 2 وانت مزداى 600 بوده‏است، تهيه كرده و سپس با خانواده‏اش به مريلند امريكا، به دامان اربابش پناه برده‏است.»

     ذيل اين اطلاع، «شنود اشباح» سندى از اسناد سفارت امريكا را حاكى از رابطه على اسلامى با آية الله شريعتمدارى درج كرده‏است. «محقق» احتمال مى‏دهد شخصى كه در سند از او سخن رفته، قربانى فر بوده‏است.

 انقلاب اسلامى: بدين قرار، الف - «شنود اشباح» هويت يكى ديگر بدست مى‏دهد كه با قربانى فر در ارتباط بوده‏است. ب - تحقيقات را اطلاعات سپاه انجام مى‏داده‏است كه آن زمان، در اختيار سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى آن زمان بوده‏است.

 * در صفحات 391 تا 403، اعلاميه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى (13/2/1359) را نقل كرده‏است. نكات جديد عبارتند از:

 - «فرمانده نيروى هوائى اعلام مى‏دارد كه در اثر بمباران، سه هلى كوپتر نابود شده و دو تاى ديگر از كار افتاده‏است و بعدها اين خبر تصحيح مى‏شود و اعلام مى‏گردد كه تمامى هلى كوپترها فقط از كار افتاده‏اند. اما بگفته شاهدان عينى و برادران پاسدار، 4 هلى كوپتر منفجر و نابود شده‏است. حتى پس از اطلاع از كنترل منطقه توسط نيروهاى خودى، در ساعت 11 همان شب و ده صبح فردا نيز مجدداً محل فرودگاه بمباران مى‏شود.»

 انقلاب اسلامى: شگفتا كه امريكائيها بر اين اساس نقشه خود را تهيه كرده بودند كه خلبانان ايرانى امكان عمل در شب را ندارند و اعلاميه مدعى مى‏شود كه در 11 شب، دوباره، فرودگاه بمباران شده است! اما جز به يكى از هلى كوپترها، به بقيه صدمه‏اى وارد نشده بود. نه تنها به تصديق دو هيأت تحقيق كه به تصديق همه آنهائى كه ستاد ارتش به محل برد و هلى كوپترها را به آنها نشان داد.

 - «اسناد بجا مانده از هلى كوپترها نشان مى‏دهد كه نيروهاى مهاجم قصد پياده شدن در 4 نقطه را داشته‏اند و مشخص مى‏گردد كه توطئه صرفاً در جهت آزادى گروگانها و يا گروگانگيرى نبوده و عمليات ديگرى به دنبال داشته‏است.»

 انقلاب اسلامى: بنا بر اين، الف - تصديق مى‏شود كه سندها برجا مانده‏اند و ب - از اين چهار نقطه، يكى محل اقامت خمينى و ديگرى محل اقامت بنى‏صدر بوده‏اند. اما به دليل وجود چهار نقطه روى نقشه نمى‏توان گفت قصد ديگرى داشته‏اند. تنها مى‏توان گفت: در صورت اطلاع از نقشه در حين اجراى آن، مى‏بايد مراكزى را كه مى‏توانسته‏اند اجراى نقشه را غير ممكن كنند، بمباران و خنثى مى‏كرده‏اند.

 - «رئيس جمهورى {جناب بنى‏صدر! }طى مصاحبه‏اى، در روز نهم ارديبهشت ماه، ارتباط بختيار با توطئه مزبور و نيز ارتباطات مابين بختيار و حزب كومله كردستان را فاش مى‏كند... بررسى واقعه و ابهامات موجود...»

 - در اعلاميه، به نقل از نامه «يكى از كارمندان ساواك منحله» مى‏آورد:

     «... من مى‏خواهم از توطئه‏اى افشاگرى نمايم كه از اوائل انقلاب، بر عليه انقلاب در حال تكوين است. البته چون خود من نيز بالاجبار در اين توطئه، به ظاهر، موافقت به همكارى كرده‏ام، لذا نمى‏توانم ريزه كاريها را شرح دهم... توطئه با شروع بلوا در ايران خواهد بود و در صورت شكست، به مداخله مستقيم نظامى امريكا ممكن است منجر شود... ابتداد هرج و مرج و كشتار مختصرى در چند شهر بزرگ راه مى‏افتد. يكى از احزاب يا گروهها، به بهانه حق بجانبى آتش بس فعلى در كردستان را خواهد شكست و كشتار فجيعانه‏اى به راه خواهند انداخت... چند نفر از رؤساى احزاب و گروهها كه به آنها وعده رياست جمهورى كردستان نيز داده شده، اعلام كردستان آزاد و مستقل، ولو در حين جنگ خواهند كرد. كميته مركزى «كردستان به اصطلاح آزاد» تشكيل و از سازمان ملل... تقاضاى كمك نظامى خواهد كرد. امريكا، انگليس، اسرائيل، مصر و افريقاى جنوبى، قرار است، اين اعلام استقلال را بلادرنگ به رسميت بشناسند و بدون تأمل به تقاضاى نظامى اين وطن فروشان رياست طلب پاسخ مثبت داده {خواهد شد}.»

 انقلاب اسلامى: الف - توطئه هائى كه در آن تاريخ، آن كارمند ساواك شاه، بر شمرده بود، واقع شدند.

    اما آيا از آنها كه در توطئه‏هاى دانشگاه و كردستان و ايجاد برخوردهاى مسلحانه از مرز تركيه تا مرز پاكستان شركت داشتند، يك نفر حاضر شده‏است بگويد چرا در اين خيانتها به كشور شركت كرده‏است؟ نه تنها خائنها توضيحى راجع به خيانت خود نداده‏اند بلكه از كسى كه مانع سقوط ايران و نابودى خود آنها نيز شد، دائم نوضيح مى‏خواهند. اين چنين است كه در ايران، خدمتگزاران با زورپرستان وابسته و قدرتهاى بيگانه، دائم، مى‏بايد در مبارزه باشند. و ب - نقل قول از بنى‏صدر تنها مراجعه «شنود اشباح» به اظهارات فرمانده كل قوا، در باره گسيل قواى كماندوئى امريكا به ايران است. تمامى اطلاعات پيرامون خنثى كردن رئيس جمهورى و فرمانده كل قوا و ارتش سانسور شده‏اند. نه تنها اطلاعات موجود در مدارك بجا مانده بلكه اظهارات و نوشته‏هاى مقامات وقت امريكا، سانسور شده‏اند. هدفهاى امريكا سانسور شده‏اند. با وجود اين، به ترتيبى كه مى‏خوانيد، با رفع تناقضها، واقعيت‏ها خود را نمايان مى‏سازند.

      نقل قولى هم كه در اعلاميه مجاهدين انقلاب اسلامى نقل شده‏است، به ترتيبى كه خواننده مى‏بيند، نيمه است. در حقيقت، از روز 5 ارديبهشت سال 1359 تا كودتاى خرداد 60 و از آن ببعد، بنى‏صدر، نقش شركت كنندگان در آن ماجرا، ربط آن ماجرا با ماجراهائى نظير تعطيل دانشگاهها و جنگ افروزى كومله در كردستان و ايجاد برخوردهاى مسلحانه در نقاط ديگر كشور و تجاوز عراق به ايران را خاطر نشان كرده و هدف اول آن را ناكام گذاشتن تجربه مردم سالارى دانسته است. هشدار را از سرمقاله 6 ارديبهشت 1359، زير عنوان «معنى تجاوز» آغاز كرده‏است:

     «كشور از يك دستگاه اطلاعات ياب محروم است. اگر روش علمى كار امكان يافتن رابطه‏ها و خط سير و هدفهاى تصميم گيريهاى خودكامانه و توطئه‏ها براى «ناموفق كردن بنى‏صدر» (1) را نمى‏داد، معلوم نبود امروز وضعيت كشور چه مى‏شد؟ اين تعبير درست است كه بهنگام مراجعت از خوزستان لوكوموتيو حادثه‏اى كه از دانشگاه شروع مى‏شد و به همه جا دامن مى‏گسترد و بايد به خون ريزى مهيب و سقوط دولت انقلابى مى‏انجاميد، به حركت درآمده بود. من توانستم به درون آن بپرم و با زحمت طاقت شكنى آن را مهار كنم (2).

      هدف اين حادثه (طبس) را آقاى كارتر در نطق ديروز خود، در مقام توجيه تجاوز دولتش به ايران به روشنى و وضوح تمام شرح كرده‏است:

      «با جريان مداوم اضمحلال قدرت مركزى در ايران و خطرهاى روزافزونى كه متوجه سلامت گروگانها بود و نيز درك صريح و روشن اين مطلب كه آزادى گروگانها به اين زودى ميسر نخواهد بود، من تصميم گرفتم عمليات آزادى گروگانها را آغاز كنم».

     بدين قرار، هدف حادثه «اضمحلال قدرت مركزى» بود. از روى علائمى كه گروهها در داخل و دولت امريكا در خارج كشور از خود بروز مى‏دادند، براى كسى كه به روش علمى سنجش و داورى مجهز است، جاى ترديد باقى نمى‏ماند كه هدف توطئه حاكميت دولت است. كارتر دروغ مى‏گويد زيرا با اضمحلال قدرت مركزى، هدف امريكا به نجات گروگانها محدود نمى‏شد. امريكا از ابتدا خواب تجديد سلطه سياسى خود بر ايران را مى‏بيند و براى اين كار برنامه دارد. نامه آقاى برژنسكى به وزير خارجه امريكا در اين باره گويا و روشن است.

    ...

    به همه جوانان، از دانشجو و غير دانشجو هشدار كه دشمن دست از توطئه‏هاى خود بر نداشته است. تضعيف حاكميت دولت اساس كار او است. همه كار مى‏كند تا بدين هدف برسد و وقتى به اين هدف رسيد، ضربه آخرى را به آسانى وارد مى‏كند...»

 1 - اشاره است به اظهارات حسن آيت از طراحان نقشه تعطيل دانشگاه كه گفته بود: برنامه اينست كه نگذاريم بنى‏صدر در هيچ كارى موفق شود.

 2 - اشاره است باز به اظهارات حسن آيت كه گفته بود: اين بار بنى‏صدر توانست سوار لكوموتيو شود و آن را مهار كند. اما نقشه‏اى ريخته‏ايم كه ديگر پدر بنى‏صدر هم نتواند مانع اجرايش شود. اين شخص، بنا بر مدارك مسلم، عامل انگلستان در ايران بود.

  طرفه اينكه در صفحات 405 و 406، «شنود اشباح» از روزنامه جمهورى اسلامى 7/12/1359، قول رى شهرى، «حاكم شرع و رئيس دادگاههاى انقلاب ارتش جمهورى اسلامى ايران» را نقل مى‏كند. آن زمان، سرلشگر باقرى را در فرودگاه دستگير كرده بودند. رى شهرى در باره علت توقيف او مى‏گويد: «آنچه كه تا بحال بدست آمده، چنين است كه ايشان به اتهام زمينه سازى براى حمله نظامى امريكا، به وسيله جمع آورى توپهاى ضد هوائى در تهران، بابلسر، شيراز و مشهد، دستگير شده‏است.

      ... مشكل ما در اين مسئله اينست كه عده‏اى ديگر در رابطه با اين محاكمه معرفى شده‏اند كه به علت وضعيت جنگى، احضار آنها به دادگاه امكان‏پذير نيست. تيمسار باقرى در جلسات بازجوئى در رابطه با اتهاماتش گفته است: اگر آزاد شود، مجرم اصلى را پيدا خواهدكرد.»

 انقلاب اسلامى: رى شهرى بدستور بهشتى و هاشمى رفسنجانى سرلشگر باقرى را توقيف كرده‏بود. وگرنه، 1 - تا امروز، نه «مجرم اصلى» معرفى شد و نه كسى به اين جرم محاكمه شد. جرم واقعى سرلشگر باقرى اطلاع يافتن از ماجراى معامله پنهانى با گروه ريگان - بوش و دادن اين اطلاع به رئيس جمهورى بود. 2 - دو تحقيق در باره ماجراى طبس انجام گرفته بودند و براى تعقيب مجرمان در اختيار رى شهرى قرار گرفته بودند. در آن دو تحقيق، مسئله برداشتن توپهاى ضد هوائى نيز روشن شده بود. اما هيچيك از مجرمان اصلى تعقيب نشدند. در آن سو، در امريكا نيز، رئيس سيا، با گرد آورى اطلاعات، خرابكارى در مأموريت كماندوها را امرى در خور تحقيق جدى دانست اما حكومت ريگان بركار بود و اجازه اين تحقيق را نداد. به سخن ديگر، از دو سو، كسانى مصدر كار شدند كه در ماجراى طبس، شركت داشتند. بسا با خرابكارى موجب شكست عمليات شدند. آنها، يكبار ديگر، در ايران گيت، همكار شدند و آن افتضاح بين المللى را ببار آوردند.

      و از آنجا كه در «شنود اشباح»، خواننده نمى‏توان بفهمد ماجراى طبس چه بود و چگونه انجام شد، در زير، چكيده‏اى به نقل از گزارش مفصلى كه در شماره انقلاب اسلامى (شماره‏هاى 25 و 26) درج است و با مراجعه به اطلاعات و مدارك ديگر، مى‏آوريم:

 

 عمليات براى «آزاد كردن گروگانهاى امريكائى» يا «ماجراى طبس»:

 

 * فكر آزاد كردن گروگانهاى امريكا، يك روز بعد از گروگانگيرى در 13 آبان 1358، در حكومت كارتر پيدا شده و بميان گذاشته شده‏است. برژنسكى تاريخ 6 نوامبر را بدست مى‏دهد.

 * تدارك نقشه و بحث پيرامون آن از 21 مارس شروع و در 11 آوريل، به نتيجه مى‏رسد و تصميم به اجراى آن گرفته مى‏شود. در 22 مارس 1980، نقشه عمليات، در جلسه‏اى با حضور كارتر، رئيس جمهورى و برژنسكى، مشاور امنيتى او و وانس، وزير خارجه (كه مخالف بوده‏است) و براون، وزير دفاع و جونس، رئيس ستاد ارتش و دريادار ترنر، رئيس سيا و جودى پاول و آرون Aaron بر رسى مى‏شود.

 * در 15 آوريل، جلسه محرمانه شوراى امنيت ملى تشكيل و طرح نهائى را تصويب مى‏كند. در 16 آوريل، كارتر تصميم نهائى را مى‏گيرد. پيش از اقدام، كارتر مشاور خود، هاميلتون جردن را به پاريس، براى ديدار با قطب زاده مى‏فرستد. ملاقات در بعد از ظهر 18 آوريل انجام مى‏گيرد. قطب زاده امريكا از دست زدن به عمل نظامى برحذر مى‏دارد.

 * جوردن، در 19 آوريل، گزارش مى‏كند كه گروگانها به اين زوديها آزاد نخواهند شد.

 * كارتر دستور اجراى عمليات را مى‏دهد و عمليات در 24 آوريل شروع مى‏شود. مصر پايگاهى در اسوان در اختيار مى‏گذارد. عربستان و اسرائيل نيز همكارى مى‏كنند.

 *در ماههاى پيش از شروع عمليات، جاسوسهاى امريكائى وارد ايران مى‏شوند. از آنجا كه شبكه سيا از ميان رفته بوده، مأموران سيا، با استفاده از گذرنامه‏هاى كشورهاى ديگر به ايران وارد و مشغول تدارك اسباب موفقيت عمليات مى‏شوند.

 * آنها موفق مى‏شوند تعدادى از دانشجويان خط امام و پاسداران را بخرند و از طريق آنها، از محل دقيق نگاهدارى گروگانها در سفارت امريكا و وزارت خارجه آگاه بگردند.

 * نقشه چنان طراحى شده بود كه نياز به كشتن پيدا نشود. در شب عمليات، مى‏بايد 15 پاسدارى كه در داخل و خارج سفارت امريكا كشيك مى‏داده‏اند، از افراد خود فروخته به امريكا مى‏بودند. با وجود اين، كارتر موافقت كرده‏بود در صورت مداخله سپاه پاسداران و ديگر قواى نظامى و انتظامى، همه، از جمله پاسداران خود فروخته را بكشند.

 * 400 تن در عمليات شركت داشتند.

 * باند طبس را امريكائيها در 1945 ساخته بودند. بنا بر اين، آن را خوب مى‏شناخته‏اند.

 * 6 فروند هواپيما، و نيز، 3 فروند 031-   Cحامل سوخت با دو هواپيماى MC - 031 و 8 فروند هلى كوپتر سى كورسكى، 100 امريكائى و 20 «ايرانى» و تجهيزات آنها را مى‏بايد به طبس منتقل مى‏كردند.

 * 8 كاميون مى‏بايد آنها را به محلى در نزديكى مسگر آباد مى‏برد كه اسم رمز آن «چارلى» بود.

 * شب اول: كماندوها مى‏بايد به تيم‏ها تقسيم مى‏شدند و از راه بزرگ راه سيد خندان وارد بزرگ راه مدرس شده و پس از عبور از ميدان رضائيها، به خانه‏هاى امن رسيده و در آنها مخفى مى‏شدند. مأموران امريكائى و «ايرانى» سيا، مى‏بايد آنها را در اين نقل و انتقال، راهنمائى مى‏كردند.

    بنا بر اطلاعاتى كه برخى از «دانشجويان پيرو خط امام»، در اختيار مأموران سيا گذاشته بودند، شبها 15 پاسدار از داخل و خارج از سفارت، پاسدارى مى‏كرده‏اند. به مأموران سيا اطلاع داده بودند كه تله انفجارى و مين گذارى اطراف سفارت دروغ هستند. محل دقيق گروگانها را در ساختماهاى سفارت نيز گزارش كرده بودند.

 * شب دوم: زمان عمليات، 10 دقيقه بعد از نيمه شب. معين شده‏بود. در آن ساعت، برق و تلفنهاى ساختمان سفارت بايد قطع مى‏شدند.

     براى ورود به ساختمان، در صورت غير خودى بودن پاسدارهاى كشيك، لازم بود تنها يك پاسدار را بكشند. اما در صورت لزوم، همه پاسدارها از «خودى» و غير خودى كشته مى‏شدند.

     سرهنگ شارل بك ويث، باگفتن كلمه رمز «دينامو»، به هلى كوپترها - كه بر آنها پرچم ايران چسبانده شده بود - دستور مى‏داد به استوديوم امجديه وارد شوند. گروگانها را با عبور دادن از عرض خيابان، به امجديه برده و سوار كنند. تمامى عمليات مى‏بايد ظرف نيمساعت به پايان مى‏رسيدند.

     يك تيم ديگر مى‏بايد به وزارت خارجه مى‏رفت و سه امريكائى را رها كرده مى‏برد. هلى كوپترهاى حامل گروگانها و افراد تيمها مى‏بايد در ايستگاه منظريه قم، به زمين مى‏نشستند. از آنجا، هواپيماهاى C - 141، مخصوص حمل و نقل بيمارستانى، آنها را سوار مى‏كرد و مى‏برد.

 * اقدامات احتياطى:

 - در صورت آگاهى و اقدام به عمل، مى‏بايد به پايگاه هوائى يكم تهران، حمله مى‏شد.

     براى حمله به اين پايگاه، 48 جنگنده اف - 14 و A - 6E در ناو هواپيما بر كورالسى و 24 فروند A -6E در ناو هواپيما بر نيميتز دستور گرفته بودند باندهاى پايگاه را بمباران كنند.

 - در صورتى كه اف - 4ها موفق به پرواز مى‏شدند، 24 فروند هواپيماهاى اف - 14 ناو نيميتز مى‏بايد آنها را در هوا، هدف قرار مى‏دادند.

 - در صورت تجمع مردم، هدستان «ايرانى» كه به لباس پاسدار ملبس مى‏شدند، مى‏بايد مردم را متفرق مى‏كردند. مى‏بايد به مردم مى‏گفتند: امريكائيها آمده‏اند گروگانها را ببرند و يا كودتا شده است و ما مشغول دستگيرى آنها هستيم. مردم متفرق شويد تا ما كارمان را بكنيم.

 - اگر كنترل جمعيت از دست تيمها خارج مى‏شد، هواپيماهاى  AC - 031كه مجهز به 4 توپ 105 ميليمترى و 4 مسلسل سنگين بودند، مردم را به توپ و مسلسل مى‏بستند.

 * در عمل، از 8 هلى كوپتر، يكى نقص فنى پيدا كرد. از 7 هلى كوپتر كه به راه افتاد، دو فروند، نقص فنى پيدا كردند و بازگشتند. در فرودگاه طبس، بر اثر طوفان شن، يكى از هلى كوپترها با هواپيماى حامل سوخت تصادم كرد و انفجار بوجود آورد. 8 تن كشته شدند و 3 تن سوختگى پيدا كردند.

 * فرمانده عمليات كسب تكليف كرد و كارتر دستور نيمه تمام گذاشتن مأموريت و بازگشت را داد. در بازگشت، هلى كوپتر را از ميان بردند. در پاسخ پرسش كارتر، سرهنگ بك ويث علت را خطر انفجار و صدمه وارد شدن به هواپيماها ذكر كرد. بخشى از يادداشتها و نقشه‏ها و مدارك را نيز نبردند. چرا؟ توضيحى جز شتاب زدگى ارائه نكردند.

 * گروه تحقيقى كه بنى‏صدر معين كرده بود، با استفاده از مدارك بجا مانده و اطلاعات ديگر تعدادى از عاملان و خود فروختگان را، در ارتش و بيرون از ارتش يافت. مسلم كرد كه در سپاه پاسداران و نزد «دانشجويان پيرو خط امام» نيز خود فروختگانى وجود داشته‏اند و همكارى مى‏كردند. گزارش براى تعقيب قضائى در اختيار دادرسى ارتش گذاشته شد. رى شهرى بجاى آنها همه، سرلشگر باقرى را دستگير كرد.

      مأموران اصلى همانها بودند كه بعد در «كودتاى نوژه» نيز شركت كردند. بطوريكه در بررسى «كودتاى نوژه» آمد، پس از آن كودتا نيز، مهره هائى تحت تعقيب قرار نگرفتند و همدست ملاتاريا در ايران گيت شدند.

 * در بهار 1360، گلزاده غفورى و 10 «نماينده» ديگر مجلس اول خواستند نتايج تحقيق‏ها و رسيدگى قضائى، در اختيار مجلس قرار گيرند. اما متصدى‏ها را تغيير دادند و هاشمى رفسنجانى، به تقاضاى «نمايندگان» ترتيب اثر نداد.

 * از آنجا كه «نقص فنى»ها و ديگر مشكلها كه در مجموع موجبات شكست عمليات را فراهم آوردند، «مى‏توانستند» عمدى باشند، دو سال بعد، ترنر، رئيس سيا، به استناد اطلاعاتى كه سيا گردآورى كرده بود، خواستار تشكيل كميسيون تحقيق شد. اما ريگان و ژنرال جونس با آن مخالفت كردند.

      با توجه به اين واقعيت كه شركت كنندگان «ايرانى» در عمليات طبس در «كودتاى نوژه» و بعد از آن، در معامله پنهانى ميان خمينى و دستياران او و ريگان - بوش و دستيارانشان (اكتبر سورپرايز) و باز در خريد اسلحه براى رژيم ملاتاريا همدست ملاتاريا و حكومت ريگان - بوش (ايران گيت) شدند، احتمال خرابكارى در عمليات، بيشتر از 90 درصد بوده‏است. اگر عمليات موفق مى‏شدند، كارتر در انتخابات 6 ماه بعد، به رياست جمهورى انتخاب مى‏شد و ريگان شكست مى‏خورد و ريگانيسم دامنگير امريكا و جهان نمى‏شد و...

      بهر رو، غير از افرادى نظير قربانى فر و آلبرت حكيم و... در كادر رهبرى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، كسانى چون بهزاد نبوى و محسن رضائى و جواد منصورى و... دستيار ملاتاريا در اكتبر سورپرايز و ايران گيت شدند.

      اما واقعيتهاى مهم و سخت در خور اهميت اينها هستند:

 1 - آندسته از «دانشجويان پيرو خط امام» و پاسداراها كه خريدارى شده‏اند، يك روزه خريدارى نشده‏اند. با توجه به تحقيق مارك هولبرت (صاحب كتاب اينترلوك چاپ 1982) كه بنا بر آن، گروگانگيرى طرحى امريكائى، ساخته آنهائى بوده‏است كه ريگان را به رياست جمهورى امريكا رساندند، بسا در ميان آن دانشجويان، خريدارى شده‏ها وجود داشته‏اند و اين طرح، از طريق آنها به «دانشجويان پيرو خط امام»، پيشنهاد و تصويب و اجرا شده‏است. باز باتوجه به اينكه اينگونه «دانشجويان» با حسن آيت و محمد موسوى خوئينى، و با توجه به نقش آنها و پاسدارانى از نوع آنان در طرح تعطيل دانشگاه شركت داشته‏اند، مى‏بينيم رشته عملياتى (گروگانگيرى، تعطيل دانشگاهها، طرح «كاسه برنج»، كودتاى نوژه، جنگ افروزى در كردستان، تجاوز عراق به ايران و جنگ 8 ساله‏و كودتاى خرداد 60 و اعدامها و...) كه در ايران، موجب حاكميت خمينيسم و در امريكا سبب به حكومت رسيدن ريگانيسم و اينك بنيادگرائى و محافظه كارى جديد گشتند، در ايران و امريكا، بطور مداوم، همان بازيگران را داشته‏اند.

 2 - در حال حاضر نيز، در ايران، ايران گيتيها دور را يكسره از دست «اصلاح طلبان» خارج كرده‏اند و همپالگيهاشان در امريكا نيز، در دستگاه بوش، مقامهاى حساسى را يافته‏اند. بنا بر اين، ايرانيان بايد از خود بپرسند: آيا مى‏بايد بنشينند و نظاره گر تجديد ماجراهائى باشند كه طى ربع قرن روزگار ايران را سياه كرده‏است يا بايد برخيزند و سرنوشت خود را در دست بگيرند؟

 انقلاب اسلامى: ايران گيتيهائى كه بر ايران حاكم هستند سياستى را اجرا مى‏كنند كه «بنياد گرا» بمثابه كسى كه قدرت را هدف مى‏شناسد و دين را وسيله توجبه بكار بردن زور مى‏كند، همان سياست را اجرا مى‏كنند كه ائتلاف بنيادگراها و محافظه كاران جديد، يعنى حكومت بوش، در امريكا اجرا مى‏كنند. اما آيا اين دو سياست كه از لحاظ ماهيت يكى است از لحاظ جهت همسو يا ناهمسو هستند و برخورد را اجتناب‏ناپذير مى‏كنند:

 

 ايران و امريكا: دو سياست با يك ماهيت و جهتهاى متضاد؟

 

 انقلاب اسلامى: در قسمت اول، از قول اوزى اراد، «سه مايه نگرانى» امريكا را، در آنچه به سياستى كه ملاتاريا در پيش گرفته‏است و در قسمت دوم، خبرها و نظرها را مى‏خوانيد كه گوياى تمايلهاى موجود در باب نوع رابطه با امريكا، در جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى هستند:

 

 سلاح اتمى و تروريسم و دخالت رژيم ايران در عراق، سه موضوع دلنگرانى حكومت بوش:

 

 انقلاب اسلامى: اوزى اراد، از مسئولان بلند پايه موساد بوده، مشاور سياسى نتان ياهو و... بوده و امروز رئيس مؤسسه مطالعات سياسى و استراتژيك هرزليا است. در 4 مه، مصاحبه‏اى با او در باره «ايران» بعمل آمده‏است كه نكات اصلى آن عبارتند از:

  از آنجا كه مصاحبه در پى انتشار گزارش وزارتخارجه امريكا بعمل آمده‏است، بجاست يادآور شويم كه بنابر اين گزارش، در سال 2002، ايران مقام اول را از لحاظ حمايت از تروريسم بدست آورده‏است.

  پرسش و پاسخ ميان مارك توبياس و اوزى آراد بعمل آمده‏اند:

 * آيا امروز مى‏توان از وجود جنگ سردى ميان امريكا و ايران سخن گفت؟

 * اوزى آراد: تنش كنونى ميان امريكا و ايران فرآورده نزاعها بر سر سه موضوع است:

 - موضوع اول، برنامه اتمى ايران و پيشرفتى است كه كرده‏است. با توجه به سرعت پيشرفت اين برنامه، مسئله بيش از پيش براى امريكا حاد شده‏است.

 - موضوع دوم، دست داشتن ايران در تروريسم است. سازمانهاى متعددى از ايران حمايتهاى  سياسى و مالى و تسليحاتى دريافت مى‏كنند و ايران به آنها روحيه مى‏دهد. بخصوص حماس و جهاد اسلامى و ديگر سازمانهاى فلسطينى عضو جبهه امتناع كه از مبدء دمشق، عمليات مى‏كنند و البته حزب الله لبنان. بنا بر تازه‏ترين گزارش وزارتخارجه امريكا، ايران كشورى است كه در سال 2002، بزرگ‏ترين حمايتها را از تروريسم بعمل آورده‏است.

 - سومين موضوع، تقلاهاى تهران براى مداخله زيركانه در امور عراق است. بدون ترديد ايران مى‏خواهد شيعه عراق را عامل سياست خويش در جلوگيرى از موفقيت هدف امريكا در بازسازى عراق و استقرار مردم سالارى در اين كشور بگردد. برخى از روحانيان ايران عراقى‏ها را به دست زدن به انتفاضه مى‏خوانند و از عمل انتحارى را مى‏ستايند.

      اين سه موضوع مى‏گويند كه در واقع، امريكا و ايران در راه روياروئى و برخورد با يكديگرند.

 * مارك توبياس: آيا وقتى شما از تقلاى ايران براى ورود به صحنه عراق و عمل در اين كشور با وسيله كردن گوههاى شيعه سخن مى‏گوئيد بطور خاص به سپاه بدر، شاخه نظامى مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق، عمده‏ترين سازمان شيعه مخالف رژيم صدام، نظر داريد؟ علت بازآمدن تنش چيست؟

 * اوزى آراد: نه تنها آنها، بلكه همه واعظان و قال چاق كنها كه در خدمت بنيادگرائى ايرانى، در شمال و جنوب عراق فعاليت مى‏كنند. در واقع، ايران دو رشته اقدامات بعمل مى‏آورد تا پايه‏هاى نفوذ خويش را در عراق محكم كند: يكى تقويت بنيادگرائى در جامعه عراقى و ديگرى تبليغات بسود انجام انتخابات آزاد در عراق. علت نيز ساده است: شيعه‏هاى عراق 60 درصد جمعيت اين كشور را تشكيل مى‏دهند در صورت انجام انتخاباتى بظاهر دموكراتيك، مى‏توانند دولت شيعى اسلامى را در عراق تشكيل دهند و در عراق نيز، دولتى از روى الگوى دولت دين سالار ايران مستقر كنند. علت بروز ناگهانى تنش ميان امريكا و ايران اينست.

 * مارك توبياس: در چنين موقعيتى، امريكا با سازمان مجاهدين خلق، گروه اصلى مخالف رژيم ايران، موافقتنامه آتش بس امضاء مى‏كند. با گروهى مسلح كه از مبداء عراق، با رژيم آيةالله‏ها مبارزه مى‏كند. اين موافقتنامه به قواى امريكا امكان مى‏دهد آزادانه‏تر مرزهاى ايران و عراق را ديده بانى كنند.

 * اوزى آراد: اين موافقت، با ديدگاه امريكا و مجاهدين خلق، در وضعيت كنونى عراق، كاملاً، خوانائى دارد. امريكا با يك سازمان تروريستى توافق امضاء مى‏كند.

 * مارك توبياس: اما سازمان مجاهدين خلق در فهرست سازمانهاى تروريست وزارتخارجه امريكاست. وزير خارجه ايران، كمال خرازى، نه تنها نگرانى خود را از امضاى اين موافقتنامه كرد بلكه سياست «يك بام و دو هوا»ى امريكا را خاطر نشان كرد: اين اولين توافقنامه ايست كه امريكا با يك سازمان تروريستى امضاء مى‏كند.

 * اوزى آراد: بله. اما اين گروه شيعه ملهم از ماركسيسم، بهنگام انقلاب ايران، 20 سال پيش، به فعاليتهاى تروريستى مى‏پرداخت. از آن زمان، يك سازمان مخفى است كه به اميد بر انداختن رژيم آية الله‏ها مبارزه مى‏كند. در حال حاضر، دست اندر كار فعاليت تروريستى بر ضد امريكا نيست. با وجود اين، منطقى اينست كه اين موافقتنامه تهران را نگران كند. زيرا موجب قوت كار امريكا در مخالفتش با دخالت ايران در عراق مى‏شود.

 * مارك تولبياس: آيا ايران به راستى وسائل برانگيختن يك انقلاب اسلامى در عراق را دارد؟ بر پايه بى ثباتى، مى‏تواند بنيادگرائى را در عراق برانگيزد؟

 * اوزى آراد: نه. فكر نمى‏كنم ايرانيها براستى باور دارند كه مى‏توانند يك رژيم اسلامى در عراق بر سر كار آورند. آنها روش بستوه آوردن را در پيش گرفته‏اند تا از استقرار ثبات در منطقه جلوگيرى كنند تا نفوذ پيدا كنند و بنياد گرائى را رواج دهند. ايران اين سياست را در عربستان سعودى، در بحرين، در جمهوريهاى مسلمان عضو شوروى سابق و نيز در افريقا بكار مى‏برد.

 * مارك تولبياس: جون ولف، معاون امور منع گسترش اسلحه كشتار جمعى مى‏گويد: ايران مخفيانه در كار ساختن سلاح اتمى است. ميزان پيشرفت ايران سخت نگرانى آور است. آيا سخنان او بدين معنى است كه توليد سلاح اتمى به مرحله‏اى رسيده‏است كه ايران در حال ورود به جرگه كشورهاى داراى سلاح اتمى است؟

 * اوزى آراد: بتازگى امريكائيها كشف كردند كه ظرفيت ايران براى توليد اورانيوم غنى شده كه بكار تهيه بمب اتمى مى‏آيد، بيش از آن پيشرفت كرده‏است كه آنها فكر مى‏كردند. معناى آن اينست كه در واقع، ايران در شرف توليد سلاح اتمى است.

 * مارك تولبياس: در اين صورت، چرا امريكائيها نخست به ايران نرفتند؟ آيا به اين دليل كه زمينه سياسى به اندازه كافى آماده براى عمل در ايران نبود؟

 * اوزى آراد: امريكائيها نخست مى‏بايد در عراق مداخله مى‏كردند. صدام حسين شمار زيادى از قطعنامه‏هاى سازمان ملل را اجرا نكرده بود و از لحاظ حقوقى ، مجوز لازم را بدست داده‏بود. اما در آنچه به ايران مربوط مى‏شود، يك قطعنامه نيز برضد ايران صادر نشده بود. در حال حاضر، ميان ايران و آژانس بين المللى انرژى اتمى نيز، نزاعى وجود ندارد. زمينه سياسى بقدر كافى مساعد براى عمل در ايران نيست. واشنگتن هنوز فاقد مشروعيت براى مداخله در ايران است.

 * مارك تولبياس: آيا در طبقه سياستمداران ايران در برخوردار كردن كشور از سلاح اتمى اتفاق نظر وجود دارد؟ بى حسى جامعه بين الملى نسبت به اين خطر از چه رو است؟

 * اوزى آراد: تا كنون، اتمام حجتى به ايران در باره زير پا گذاشتن موافقتنامه هائى كه با آژانس انرژى اتمى در باب عدم توليد اسلحه اتمى، امضاء كرده، داده نشده است. جامعه بين المللى بى حسى بزرگى را در قبال برنامه توليد اسلحه اتمى ايران، از خود، نشان مى‏دهد. ايران اين برنامه را به كمك روسيه، كره شمالى، چين در گذشته و بسا پاكستان به اجرا در آورده‏است. هيچكس به ايران يادآور نشده‏است كه در معرض مجازاتها و عمليات بين المللى قرار خواهد گرفت.

 * مارك تولبياس: مطبوعات بين المللى از وجود نقشه‏اى خبر مى‏دهند كه واشنگتن براى ايران تهيه كرده و در كشو ميز رئيس جمهورى امريكاست.

 * اوزى آراد: من شخصاً اين نقشه را نمى‏شناسم. اما مى‏دانم كه امريكائيها بسيار و بطور جدى در باره مسئله ايران فكر مى‏كنند. مسئولانى چون دونالد رامسفلد، اظهارات علنى نيز در اين باره كرده‏اند. من مى‏دانم كه موضوع ايران بحثهاى متعددى را برانگيخته است. شور و مشورتهاى بسيارى در باره‏اش بعمل آمده‏اند. در واشنگتن، تحليلها و و ارزيابيها انجام شده‏اند. اما نمى‏دانم قدرت امريكا تصميمهائى نيز گرفته‏است يا خير؟ آيا سياستى معين گشته و برنامه عملى تهيه شده‏است يا نه؟

 * مارك تولبياس: سفير اسرائيل در امريكا، دانى آيالون Ayalon، در اين هفته، خواستار فشارهاى سياسى بقصد سلب مشروعيت از رژيم ايران شد. او مجازاتهاى اقتصادى و منزوى كردن ديپلماتيك ايران را توصيه مى‏كند.

 * اوزى آراد: فرض اينست كه اگر سفير اسرائيل اين اظهارات را كرده، از تلو اويو دستور دريافت كرده‏است. چنين اظهاراتى نمى‏توانند ابتكار شخصى باشند.

 * مارك تولبياس: آيا شما فكر مى‏كنيد در ايران امروز، زمينه مساعدى براى تغيير رژيم وجود دارد؟

 * اوزى آراد: 15 سال است كه گفته مى‏شود چنين زمينه مساعدى وجود دارد. اما مسئله ديگر است. بايد با قطعيت بدانيم كه آيا تغيير رژيم در ايران، خواه ظرف 6 ماه يا يك سال، موجب بر سر كار آمدن رژيمى مى‏شود كه بار ديگر خصومتى با امريكا و اسرائيل و صلح نداشته باشد، كه دست از حمايت از تروريسم و توليد اسلحه كشتار جمعى بردارد. با اينهمه، استقرار مردم سالارى در ايران، خود، قدمى مهم است. بسيارى از ايرانيان امروز زشتكاريهاى بنيادگرائى را ديده‏اند و بدشان نمى‏آيد دست از خارج، آنها را، در آزاد كردن خويش از رژيم كنونى، يارى دهد. بخصوص كه نيمى از مردم نيز از خاتمى و جريان اصلاح طلب سر خورده شده‏اند.

 مارك تولبياس: آيا شما ايران را بزرگ‏ترين خطر براى اسرائيل مى‏دانيد؟

 * اوزى آراد: اسرائيل با دو مسئله عمده رويارو است: تروريسم فلسطينى و تهديد به اسلحه غير متعارفى از سوى ايران. و هر دو بسيار مشكل هستند.

 * مارك تولبياس: آينده منطقه را از زمانى كه امريكائيها در عراق و افغانستان قوا مستقر كرده‏اند، چگونه مى‏بينيد؟

 * اوزى آراد: مسئله امروز اينست كه آيا امريكا توان سياسى و آن كله را دارند كه، برغم مشكلاتى كه در عرصه بين المللى ببار مى‏آورد، تا آخر جنگ با «دولتهاى لات» را ادامه بدهند يا خير؟ بخصوص كه كشورهائى وجود دارند، بخصوص در اروپا، كه زير پاى امريكائيها را خالى مى‏كنند.

 * مارك تولبياس:با اينهمه، مى‏بينيم كه فشارهاى امريكا بر سوريه، دارد نتيجه مى‏دهد: سوريه ديگر به سران رژيم صدام حسين پناه نمى‏دهد.

 * اوزى آراد: پيروزى امريكا در عراق، بناگهان بسيارى بچه‏هاى عاقل در خاورميانه ببار آورد. اگر به آنچه در جريان دو ماه اخير روى داده‏است، رجوع كنيم، مى‏بينيم دست كم سه صاحب نقش دارند تغيير رويه مى‏دهند: سوريه و نيز عربستان سعودى كه نمى‏خواهد شركتهاى نفتى عربستان را از دست فرو گذارند و به سراغ عراق بروند و فلسطينيها كه سرانجام نخست وزيرى را معين كردند زيرا دانستند جز اين نمى‏توانند كرد. اما تغيير آريل شارون، نخست وزير اسرائيل، نيز شگفتى آور است. او نيز مى‏گويد نمى‏خواهد رفتارش از ديد امريكا نامطلوب باشد. به سخن ديگر، وقتى معلم كلاس آمريت بخرج داد، همه بچه‏ها عاقل شدند و به انضباط آمدند.

 * مارك تولبياس: اما آيا فكر مى‏كنيد كافيست معلم آمرى شد تا رژيم ايران را سرجاى خود نشاند؟

 * اوزى آراد: اين سئوالى عالى است. اين سئوال مرا بر مى‏انگيزد تا استدلال خود را بسط دهم. همانطور كه از پاسخ شما بر مى‏آيد، پاسخ اينست كه البته نه. و اگر از خود بپرسيم چرا جواب منفى است؟ پاسخ خواهيم داد كه آنچه موضوع نزاع است، از نظر ايران بسيار مهم است. اگر مثال آريل شارون را بگيريم، كافيست او مواضع خود را ميانه روانه‏تر كند تا نشان بدهد انعطاف‏پذير است. اسد، خود، گفت آماده مذاكره و توافق با شارون است. اينگونه اظهارات امتياز دادنهاى بزرگ بحساب نمى‏آيند. در عوض، ايرانيان خود را در موقعيتى قرار داده‏اند كه مى‏بايد تصميم‏هاى بسيار سخت‏ترى را اتخاذ كنند. مابه النزاع ايران با امريكا، براى ايران و نيز براى امريكا، بسيار مهمتر است. بدين خاطر، تا بحال، امريكائيها نتوانسته‏اند با ايفاى نقش معلم كلاس، رفتار ايرانيها را تغيير دهند. ايران همان سياستها را تعقيب مى‏كند و از مقاصد خود دست برنداشته‏است. بنا بر اين، معلم اگر مى‏خواهد ايران را به رعايت انضباط وادار كند، مى‏بايد شلاق خود را بكار برد.

 انقلاب اسلامى: بدين سان، سخنگوى راست گرايان اسرائيل، مى‏خواهد امريكا وسيله كار شارون در خاورميانه شود. بديهى است كه پاسخهاى اوزى آراد، خواست تمايل افراطى بنيادگراها و محافظه كاران جديد امريكائى را نيز بيان مى‏كند. سخنان پاول كه در قسمت دوم مى‏خوانيد، نشان مى‏دهد كه توصيه آراد بر منزوى كردن ايران و مجازاتهاى اقتصادى، از سوى حكومت بوش پذيرفته شده‏است.

     اما، همانطور كه از گروگانگيرى تا جنگ 8 ساله و از آن ببعد ديده‏ايم و مى‏بينيم، كسانى در رژيم هستند كه زمينه لازم را براى «مشروعيت» اقدام نظامى در ايران، فراهم مى‏آورند.

 

 آلت فعلى كه گروه رجوى است و اتم  و گفتگو با امريكا و...:

 

  در 2 مه، رويتر از واشنگتن گزارش كرد كه هنوز امريكا از اسلحه اتمى كره شمالى خاطر نياسوده، با مورد خطر ناك ديگر توسعه اسلحه اتمى، رويارو گشته‏است: مورد ايران. چه بايد كرد با ايران كه با سرعت در كار توليد اسلحه اتمى است؟

     مقامات حكومت بوش حالا كه جنگ عراق پايان يافته است، جزئيات جديدى در باره فعاليتهاى اتمى تهران مى‏توانند افشا كنند. كارشناسان از خود مى‏پرسند: آيا امريكا حاضر است دست به اقدامى خونبار بزند و مانع از مجهز شدن ايران به اسلحه اتمى بگردد يا خير؟ معاون وزارت خارجه امريكا، ريچارد آرميتاژ در سخنان روز پيش خود (1 مه) گفت: حكومت بوش هنوز مطمئن نيست كدام روش براى جلو گيرى از انتشار اسلحه اتمى مؤثرتر

 است. برخى تحليل گران بر اين نظر هستند كه در ازاى چشم پوشيدن ايران از توليد اسلحه كشتار جمعى، امريكا دلگرميهائى به ايران بدهد. چيزى نظير توافقى كه كلينتون با كره شمالى در 1994، امضاء كرد. بسيارى از مقامهاى حكومت بوش با اين راه حل مخالفند. يكى از اين مقامها به ما گفت: برخى اين پيشنهاد را مى‏كنند اما اين راه حل بجائى نمى‏رسد. ايران رژيمى بنياد گرا و حامى تروريسم دارد و مسلح شدنش به اسلحه اتمى، بزرگ‏ترين دردسر و بسا شكست براى سياست ضد افراطى گرى بوش و حكومت او، بعد از ترورهاى 11 سپتامبر است. ايران از نوامبر 1979 كه اعضاى سفارت امريكا در تهران را دانشجويان انقلابى بگروگان گرفتند و 444 روز در بند نگاه داشتند، با ايران روابط سياسى ندارد و گفتگوى مستقيمش با ايران مشكل است. مى‏ماند عمل از راه آژانس بين المللى اتمى متعلق به سازمان ملل متحد. جون ولف، معاون وزير خارجه امريكا در امر منع گسترش اسلحه اتمى، مى‏گويد: «برنامه پنهانى ايران اعلان خطر است. ايران بسا بنيادى‏ترين تعارضى را بوجود آورده‏است كه قرارداد منع گسترش اسلحه اتمى هرگز با آن روبرو نشده‏بود.» او كه در ژنو سخن مى‏گفت، افزود: «ايران برنامه محرمانه‏اى را به قصد پيدا كردن توانائيهاى اتمى دارد اجرا مى‏كند كه به باور ما، بكار توليد اسلحه اتمى مى‏آيند.»

      تا 2005، ايران مى‏تواند به اندازه‏اى اورانيوم غنى توليد كند كه براى ساختن چندين بمب اتمى كافى است. امريكا مى‏گويد برنامه اتمى ايران آن پيشرفت را كه برنامه اتمى كره شمالى كرده، نكرده‏است اما بطور جدى تهديدآميز است. امريكا به روسيه فشار مى‏آورد به همكارى خود با ايران، در ساختن نيروگاه اتمى بوشهر، پايان ببخشد. روسيه اصرار مى‏ورزيد كه برنامه اتمى كه در ايران اجرا مى‏كند، امكان توليد سلاح اتمى را به ايران نمى‏دهد. ايران مى‏بايد اورانيوم سوخته را به روسيه بازگرداند.

      اما امروز، روسيه ديگر ادعاى سابق را نمى‏كند و مقامات امريكا مى‏گويند مسكو و نيز متحدان اروپائى نظير فرانسه، حالا بهتر مى‏فهمند كه ايران مسئله است و بسيار مايلند كه در يافتن راه حل، به امريكا كمك كنند. كارشناسهاى امريكائى و روسى در اين باره، در مسكو، گفتگو كرده‏اند و معاون وزارت خارجه امريكا، جون بولتون، هفته آينده، براى گفتگو به مسكو مى‏رود تا به گفتگوها ادامه دهد. و رفت.

     ولف خواستار «عمل قاطع» از سوى جامعه بين المللى، از راه گسيل مفتشان به ايران، براى مجبور كردن ايران به اجراى قرار داد منع انتشار اسلحه اتمى است.

  خبرگزارى آلمان در 4 مه 2003 به نقل از نشريه فوكوس آلمانى گزارش كرد:در ماه نوامبر 2002 دو برادر ايرانى قصد خريد 44 سويچ روشن كردن چاشنى بمب اتم از شركت Behlke در شهر كرون برگ را داشته‏اند .دادستانى شهر اشتوتكارت دو آلمانى واسط و دو برادر ايرانى را تحت تعقيب دارد. اين دو برادر قصد داشتند از طريق شركتى در سنگاپ‏ور و يك شركت سوئدى داراى شعبه در چين اين سويچها را تهيه بينند.

  جان بولتون در 5 مه 2003، در مسكو، با وزير انرژى روسيه گفتگو كرد. در پى آن، يك مقام وزارت انرژى روسيه گفت: روميانتسف، وزير انرژى روسيه و جان بولتن به اين نتيجه رسيدند كه هيچ مدركى وجود ندارد كه نشان دهد ايران قرار داد منع انتشار اسلحه اتمى را رعايت نمى‏كند.

  در 5 مه، محمد البرادعى، رئيس آژانس انرژى اتمى گفت: مدركى كه نشان دهد ايران قرارداد منع انتشار اسلحه اتمى را نقض كرده‏است، بدست نيامده‏است.

  در 30 آوريل، نيويورك تايمز گزارش آسوشيتدپرس را از تهران در باب گروه رجوى انتشار داده‏است:

      در 30 آوريل، رهبر جمهورى اسلامى ايران گفت: امضاى موافقتنامه آتش بس با گروه مخالف رژيم، نشان داد كه امريكا آن گروهى را تروريست مى‏دهند كه نوكر او نباشد. «امريكا و دنيا مجاهدين خلق را يك گروه تروريستى شناخته‏اند و حالا امريكا از آنها حمايت مى‏كند. اين رفتار امريكا نشان مى‏دهد كه تروريسم بد است وقتى تروريستها نوكران امريكا نباشند. اما اگر تروريستها نوكران امريكا بشوند، ديگر بد نيستند. اين آزمايشى بود كه نشان داد مبارزه امريكا با تروريسم و براى دموكراسى تا چه اندازه مسخره‏آميز است.

      مجاهدين خلق اجازه يافته‏اند اسلحه داشته باشند و در برابر حمله ايران از خود دفاع كنند. همآهنگ كننده مبارزه با تروريسم در وزارت امور خارجه امريكا، كوفر بلاك، موافقتنامه بمعناى تسليم شدن گروه‏است. اين گروه ويژگى دارد. يك گروه تروريستى خارجى (در خاك عراق) هستند. در عراق، كسى از آنها خوششان نمى‏آيد. آنها را نمى‏توان با زندانيان عادى يكجا قرار داد. آنها تابع اوامر فرماندهان قواى ائتلاف هستند. و وضعيت آنها در روزها يا هفته‏هاى آينده معين خواهد شد.

  با وجود اين، تلويزونهاى عرب (الجزيره و العربيه) خبر دادند كه گروه رجوى در مرزهاى عراق و ايران مراقب آنند كه عناصر رژيم ايران به خاك عراق نفوذ نكنند.

 انقلاب اسلامى: از مبارزه با امپرياليسم امريكا تا تحت اوامر فرماندهان قوائى ائتلاف درآمدن و وظيفه اطلاعاتى و گشت زنى در مرز پيدا كردن، بيراهه‏اى‏است كه زور مدارى رجوى و گروه او را در آن، تا سقوط پيش برده‏است. تا مگر اهل خرد عبرت بگيرند.

  پاول، وزير خارجه امريكا، در گفتگو با  NBC گفته است: «تا زمانى كه ايران به كوشش خود براى دستيابى به سلاح‏هاى هسته‏اى، ادامه مى‏دهد و به حمايت خود از گروه‏هاى تروريستى را ادامه مى‏دهد! آمريكا نيز براى منزوى كردن ايران، به كوششهاى خود را ادامه خواهد داد. اما كارى كه با عراق شد، در باره ايران در نظر گرفته نشده است. حمله نظامى به ايران از اولويت‏هاى واشنگتن نيست. واشنگتن به ادامه گفت‏وگو و روابط با ايران درباره پاره‏اى از امور تمايل دارد. واشنگتن در حال حاضر، از راه بعضى مجارى با ايران در ارتباط است و درباره برخى مسائل، چون مسائل جنوب عراق با ايرانيان ارتباط دارد. چون معتقديم كه ايران نيز بايد تلاش‏هاى خود را براى بهتركردن روابط خود با آمريكا و ديگر كشورهاى جهان به كار برد. واشنگتن به ادامه گفت‏وگو و روابط با ايران درباره پاره‏اى از امور تمايل دارد.

  به گزارش ايسنا، در 15 ارديبهشت، در جمع معلمان نمونه منطقه 4 تهران، محسن رضائى، «دبير مجمع تشخيص مصلحت» گفته است: «تنها برخى كشورها كه مى‏خواهند عراق را ببلعند، خواهان ناديده گرفتن نقش ايران هستند. حتى مردم و نخبگان آمريكا به نقش بااهميت ايران واقفند.»

    با اشاره به همايش بزرگ شيعيان در روز اربعين و اظهارات آمريكايى‏ها مبنى بر مداخله ايران در عراق، او خبر داده‏است: «دولت آمريكا با پيام كتبى به ايران، (از ايران خواست) خود را عقب بكشد. اين درحالى است كه همه مى‏دانند دولت و ملت ايران در روز اربعين در عراق نبوده‏اند.

    آمريكا و انگليس مى‏گويند نمى‏خواهيم با ايران بجنگيم، ولى آنها در گفتارشان صادق نيستند. جنگ يا عدم جنگ، بستگى به حضور درست و قدرتمند ما دارد. چالش بين ايران و آمريكا شروع شده است و ممكن است جنگ نيز بخشى از آن باشد.

     ايران مى‏تواند با تقويت بخش‏هاى ديپلماسى و مديريت درونى كشور و اتكا به رابطه متقابل حكومت و مردم، از وقوع جنگ جلوگيرى كند.»

    در پاسخ به سؤالى مجارى گفتگوهاى ايران و آمريكا، رضائى گفته‏است: «رد و بدل پيام از طريق سفارت سوئيس در ايران كه رابط ايران و آمريكا است، صورت گرفته است. در دادگاه لاهه در بحث اموال بلوكه شده ايران و كنفرانس بن نيز پيام‏هاى بين دو كشور مبادله شد.» و

   هدايت‏الله آقايى، عضو شوراى مركزى حزب كارگزاران گفته‏است: اين‏كه آمريكا از صدام حمايت مى‏كرد صحيح است اما فرانسه، روسيه و ديگر كشورهاى هم از صدام حمايت مى‏كردند و ما با آنها رابطه داريم. مشكل حاد ما شعارهايى است كه داده‏ايم و در ذهن‏مان مانده است و از اين شعارها يك ديوار درست كرده‏ايم. همان‏طور كه آقاى هاشمى رفسنجانى مطرح كردند، مى‏توان از طريق مجمع تشخيص با دريافت نظر مردم از طريق رفراندوم عمل كرد. فكر مى‏كنم ايشان اين مطلب را خيلى شجاعانه بيان كردند و اين پيشنهاد قابل پيگيرى و براى اجرا، عملى است. در رابطه با دستگاه رهبرى هم خط قرمزى وجود ندارد و اين راهكارى است براى حل مناقشه با هر كشورى در دنيا. آقايى در پاسخ به اين‏كه اين‏گونه برداشت شد كه آقاى هاشمى مى‏خواهد ابتكار عمل را به دست گيرد، گفت: هيچ اشكالى ندارد كه در تحولات سياسى، احزاب و اشخاص از هم پيشى بگيرند. در شش سال گذشته هم دولت آقاى خاتمى اين فرصت را داشت. هيچ‏وقت كسى مانعى براى اظهار نظر و بيان مطلب ايجاد نكرد.

 انقلاب اسلامى: عراق و افغانستان، دو آئينه‏اى هستند كه با شفافيت تمام، به نفس نفس افتاده «تنها ابر قدرت» و ناتوانى شگرف آن را در «مديريت تغيير» نشان مى‏دهند. افغانستان در اسم يك كشور و در عمل، قلمروهاى پرشمار جنگ سالاران گشته‏است. امريكا مى‏خواهد قواى خود را در عراق، با قواى «كشورهاى متحد» - البته بدون مراجعه به سازمان ملل متحد و بنا بر اين، با نقض قوانين بين المللى - متحد خود جانشين كند. عراق را به سه قسمت و بسا به چهار قسمت تقسيم مى‏كند و اداره هر قسمت را به قواى يك كشور مى‏سپارد، بهانه اينست كه مى‏خواهد قواى خود را آماده عمل نگاه دارد. كشور همچنان عرصه عمل گروههاى غارتگر است. برق و آب و تلفن و دارو و امنيت نيست. ژنرال گارنر و همكاران او حتى نمى‏توانند اعلاميه تهديدآميز فرمانده نيروى زمينى امريكا خطاب به گروههاى غارتگر را به ديوارها بچسباند.

      با توجه با اين واقعيتها، يكبار ديگر، هشدار مى‏دهد: ايران موقعيتى بى مانند بدست آورده‏است. مى‏تواند از آن در بناى جامعه‏اى آزاد و در رشد، سود جويد و مى‏تواند بگذارد خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى و ملاتاريا، همانند صدام و رژيم او، صرف زمينه سازى براى مداخله امريكا كنند و ايران به حال و روز امروز افغانستان و عراق بيفتد. امروز، مردم ايران روشن مى‏بينند كه سقوط رژيم ملاتاريا ايران را افغانستان نمى‏كند. ماندن اين رژيم خطر تبديل شدن ايران را به افغانستان و عراق ديگرى، بوجود مى‏آورد:

 

 خط سيد ضياء «امة واحد» تشكيل مى‏دهد و «اصلاح طلبان» در چگونگى پايان كار خود مى‏انديشند:

 

 انقلاب اسلامى: در دو شماره گذشته، اثرات از ميان رفتن رژيم صدام را بر تمايلهاى مختلف موجود در رژيم، مطالعه كرده‏ايم. آنچه آن زمان، اطلاع از درون رژيم بود، حالا امر واقع است. توضيح اينكه آن تمايلها، عمل كرده‏اند و به خود، در رابطه با قدرت امريكا، هويتى بخشيده‏اند. در قسمت اول نظر و عمل گروهى را مى‏آوريم كه همچنان مقلد صدام و رژيم او اما گيج است. در قسمت دوم، «اصلاح طلبان» را از اين نظر شناسائى مى‏كنيم كه در رژيم بن بست رسيده‏اند و راهى براى بيرون رفتن از آن مى‏جويند:

 

 سپاه بايد مجلس را تحت نظر بگيرد و رهبر هرچه فرياد مى‏زند گوش كسى بدهكار نيست!؟:

 

  در 9 ارديبهشت 82، در دانشكده فرماندهى و ستاد سپاه، موحدى كرمانى، «نماينده رهبر» در سپاه پاسداران و عضو چند وظيفه‏اى سازمان ترور و متعلق به تمايلى كه مى‏گويد بايد مخالفان را قلع و قمع كرد و «امة واحد» تشكيل داد و به مقابله امريكا رفت، گفته‏است:

    «نيروهاى مسلح بايد كار مجلس را دقيقاً زير نظر داشته باشند و ببينند كه به كجا مى‏رود. هر نماينده چه تفكرى دارد و به دنبال چه چيز است. آيا با ولى فقيه است يا نه؟ معناى عقيدتى - سياسى شناسايى سياست و گروه هاى سياسى است و اينكه ببينيد كدام گروه با ولايت است و كدام گروهى مخالف ولايت است و اين گروهى كه مخالف ولايت است، با چه عناوينى كارش را انجام مى‏دهد.»

      او چاره را در تشكيل امة واحد و رفتن به مقابله امريكا دانسته است.

 انقلاب اسلامى: بنا بر اطلاع واصل، اين تمايل برآنست كه تا دور دوم رياست جمهورى، امريكا نمى‏تواند وارد جنگ ديگرى بشود. آرايش تهديد كننده به خود گرفتن امريكا براى طرفداران ولايت مطلقه فقيه، بهترين حالت است زيرا امكان مى‏دهد در داخل، مزاحمها را از سر راه برداريم و در دنياى اسلامى نيز، با بهره‏گيرى از انزجار همگانى از امريكا، رهبرى بلامنازع «مبارزه» با امريكا را بدست آوريم. در هر دو زمينه، دست بكار شده‏اند:

  تعرض عمومى تمايل جانبدار «امة واحد»:

 * در دستگاه قضائى، افراد متعلق به اين تمايل، دست بالا را پيدا مى‏كنند. قصاب مطبوعات، مرتضوى دادستان كل تهران و الهام سخنگوى قوه قضائيه مى‏شوند. على زاده ارتقاء پيدا مى‏كند و آل اسحق با يك عضو سازمان ترور، جانشين مى‏شود.

 * احمدى نژاد، برغم مخالفت برخى از تمايلهاى جبهه خامنه‏اى، از سوى سازمان ترور، بعنوان شهردار تهران، «انتخاب» مى‏شود.

 * مصوبه مجلس در باب «نظارت استصوابى» از سوى «شوراى نگهبان» رد شد و برغم ابراز اميدوارى كروبى، سخنگوى اين «شورا» گفته‏است: محلى براى چانه زنى نيست!

 * از هم اكنون، «انتخابات» مجلس هفتم، از راه پرونده سازى براى «اصلاح طلبان»، تدارك ديده مى‏شود: صدور احكام محكوميت براى آنها كه نبايد در آن انتخابات نامزد شوند.

 * دستگيريهاى روزنامه نگاران و تشديد سانسور مطبوعات.

 * شكار دانشجويان و تشديد فشار به سازمانهاى دانشجوئى.

 و...

  در 13 ارديبهشت، احمد طهماسبى، معاون عقيدتى - سياسى سپاه گفته‏است: «برخى نمايندگان براى ارتباط با آمريكا دلشان لك زده است. بهزاد نبوى گفته، كار نظام تمام است. اين سيد را وادار به استعفا مى‏كنيم و «كرزايى» را سركار مى‏آوريم. ميردامادى، نماينده مردم تهران هم گفته: فروپاشى نظام اتفاق افتاده، رهبرى كارش تمام شده و به زور سلاح و صدا و سيما نگاه داشته شده است. اعتراض صنفى را به سمت بيت رهبرى كشانده‏اند و به معلمان گفته‏اند به خيابان فلسطين برويد و از آقا بخواهيد. با افزايش حقوق معلمان موافقت كند. همين بهزاد نبوى مخالفت كرد و حالا اعتصاب معلمان را براه انداخته‏اند و مى‏گويند «شغل انبيا، حقوق افغانيها».

    وى از كمبود اعتبارات بسيج توسط دولت انتقاد كرده و افزوده‏است: 40 درصد (40 ميليارد تومان) بودجه سپاه را سال گذشته ندادند و امسال نيز در كميسيون تلفيق نماينده سپاه را دعوت نكردند. آقايان اعتقاد ندارند سپاه بايد باشد و گفته‏اند سپاه بودجه نمى‏خواهد و همه‏چيزش صلواتى است.»

    وى گفته‏است: «قضيه شوراى شهر هم در مجلس تكرار شود، تا ببينيم چه مى‏شود. به‏تازگى قصد دارند مدارس را هم به بخش خصوصى بفروشند. 300 مدرسه را به برادر سعيد حجاريان، 130 مدرسه را به صباغيان از افراد نهضت آزادى و 50 درصد آن را در اقساط سالانه واگذار مى‏كنند.

     وى در حالى كه بشدت ناراحت به نظر مى‏رسيده، مى‏گفته‏است: «فردا همين‏ها مى‏آيند و به بچه‏هاى من و شما درس مى‏دهند. نمى‏دانيم آخرش چه مى‏شود. هرچه آقا داد مى‏زند، دادش به‏جايى نمى‏رسد. كار بجايى رسيده‏است كه معلم دينى در جواب دانش‏آموزان كه پرسيده‏اند آيا دست زدن بدون وضو به آيه‏هاى قرآن گناه دارد يا نه، گفته است: مى‏توانيد بدون وضو دست بزنيد اينها فقط «جوهر» هستند. وى نمونه ديگرى را بيان كرده و گفته‏است: در يكى از مدارس معلم به دانش‏آموزان گفته‏است: امام زمان مال آن زمان بود و او مرده است و براى زمان خودش بود. نمونه ديگر رييس آموزش و پرورش يكى از شهرها است كه به دانش‏آموزان گفته ديگر شعار مرگ بر آمريكا نگوييد مى‏خواهيم با آمريكا ارتباط برقرار كنيم».

   اكبر منتجبى، زير عنوان «فرار به جلو» تمايل جانبدار «امة واحد» را اينطور معرفى مى‏كند: عده‏اى قليل اما تأثيرگذار در ايران، اين روزها بدون توجه به عواقب عملكردهايشان راه و روش خطرناكى را در پيش گرفته‏اند. اينان با توجه به حجم تهديدات بين‏المللى عليه ايران، و همينطور چالش بوجود آمده بين ايران و آمريكا برآن شده‏اند، دست به اتخاذ روش خطرناكى بزنند كه عواقب آن براى ايران بسيار ناگوار است.

    اين گروه قليل تندرو معتقدند كه آمريكا دير يا زود ايران را مورد حمله نظامى قرار مى‏دهد. ابتدا فشارهاى بين‏المللى را عليه ايران افزايش مى‏دهد و سپس با حمله نظامى در صدد شكستن نظام جمهورى اسلامى برمى‏آيد، لذا براى جلوگيرى از اين سياست، بايد دو روش را در داخل و خارج پيش گرفت. برمبناى اين ذهنيت آنها معتقد هستند كه بايد سياست حذف نيروهاى اصلاح‏طلب را با امنيتى كردن فضاى سياسى كشور در پيش بگيرند و در عين‏حال ديپلماسى ايران در صحنه بين‏الملل را مقابله با تهديدات آمريكا تعريف نمايند.

    به باور آنها، هنگامى‏كه تهديدات جدى است، از داخل كشور تنها بايد يك‏صدا برخيزد. و آن صدا نيز، نبايد جز «مرگ بر آمريكا» شعار ديگرى بدهد و راه ديگرى را در پيش بگيرد. برمبناى اين‏نظر در حال حاضر عمده كسانى كه در دو نهاد رياست جمهورى و مجلس داراى پست و سمت هستند نه تنها نفوذى و ستون پنجم مى‏باشند بلكه به‏عنوان پياده نظام آمريكا، راه را براى «شيطان جنايتكار» باز مى‏كنند. لذا اين گروه تندرو، لازم مى‏بيند در راستاى بقاى خود، صداى اصلاح‏طلبان را با اين شعار كه «اينها نفوذى و ستون پنجم آمريكا هستند» «خفه» و ساكت نمايد. و سپس در مواجهه با تهديدات بيرونى نيز قبل از هرگونه اقدامى از سوى آمريكا، پيشقدم جنگ با آمريكا شود. در عين حال معتقدند در سياست خارجى بايد راه كره شمالى را در پيش گرفت. مقابل آمريكا ايستاد و با زبان نظامى و تحكم با او صحبت كرد و او را به‏عقب راند. همچنين به‏باور آنها كشورهايى نظير چين، فرانسه و روسيه يا حتى هند نيز مى‏توانند در دشمنى با آمريكا، هم‏پيمان ما شوند و با ايجاد يك سپر دفاعى، توان مقابله را نيز افزايش داد...

 انقلاب اسلامى: بدين قرار، در همان حال كه ترس از سقوط سركوبگران را در برگرفته‏است، در تدارك تبديل مجلس به شوراى شهر تهرانند. به قول «اصلاح طلبان» مى‏خواهند رئيس جمهورى را به معاون اجرائى بى خاصيت و مجلس را به شوراى مشورتى تبديل كنند. مى‏دانيم كه اين تمايل برآن بود كه با پيروزى ناطق نورى در انتخابات رياست جمهورى سال 76، «دولت ولائى» بوجود آورد. و اينك ببينيم اصلاح طلبان در چه كارند، از ديد سخنگويان جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى و از ديد خودشان:

 

 بن بست و بيرون رفتن از رژيم يا دست زدن به آخرين تلاش!؟:

 

  روزنامه جوان (8 ارديبهشت 82) مدعى است كه بهزاد نبوى در سفر خود با زلماى خليل زاد، نماينده بوش در افغانستان و عراق، قبل از حمله آمريكا به عراق، ديدار و گفتگو كرده است. بر اساس اين ادعا، نوشته‏است: «در گوشه و كنار، شنيده مى‏شود بهزاد نبوى به همراه «م.م» (محسن ميردامادى) عضو ارشد حزب مشاركت كه اتفاقاً هر دو در مجلس شوراى اسلامى هم داراى پست و منصب هستند، در يك برنامه هماهنگ، با بيست تن از مسئولان و مديران ميانى نظام، اعم از مردان كابينه، برخى نمايندگان و بعضى استانداران، به اين توافق رسيده‏اند كه در آينده‏اى نه چندان دور بحث استعفاى زنجيره‏اى را دنبال نمايند و به فاصله يك هفته از يكديگر به مرور هريك از مسئولان كه نوبتش فرا رسيد، استعفاى خود را تقديم رئيس جمهور نمايد. اين استراتژى كه گفته مى‏شود از سوى افراطيون جبهه دوم خرداد در دستور كار قرار گرفته است، همان طور كه گفته شد براى امتيازگيرى از مسئولان نظام طراحى شده است تا ضمن متزلزل نمودن امنيت ملى و وفاق عمومى، آنان را به اين نتيجه برسانند، حالا كه تهديدات آمريكا بطور جدى در خصوص ايران مطرح است، تن به امتيازات درخواستى افراطيون بدهند و اين امر را كه بسيارى در سوداى آن هستند به تحقق رسانند. هنوز معلوم نيست اين پروژه دقيق از چه زمانى آغاز خواهد شد، اما مهم اين است كه اراده‏اى پشت اين جريان قرار دارد با اهداف خاص خود» .

  و رسالت (9 ارديبهشت 82) نوشته است: شنيده شده در جلسه‏اى كه مديران پروژه ايجاد بحران در مجلس داشته‏اند، نتايج به دست آمده از فرم نظر سنجى نمايندگان و اعلام آمادگى 50 نماينده براى استعفا در اعتراض به رد لوايح دو قلو مورد بررسى قرار گرفته است. بهزاد نبوى در اين جلسه نسبت به صداقت ادعاى 50 نماينده ابراز ترديد كرده و گفته كه اگر در سال 81 كه حمله امريكا به عراق انجام نشده بود، بحث استعفا را مطرح مى‏كرديم شايد 50 نفر قبول مى‏كردند اما بعد از حمله آمريكا به عراق شرايط منطقه تغيير كرده و بعيد مى‏دانم كه در اين شرايط حتى 20 نفر حاضر به استعفا شوند. در اين جلسه مطرح شده كه در صورت اجراى پروژه استعفا بايد چهره‏هاى شاخص اصلاح طلب همه استعفا بدهند، اما اين پيشنهاد با مخالفت بهزاد نبوى روبرو شده و وى گفته است من در موقعيتى نيستم كه استعفا بدهم. و علاوه بر آن من بايد در مجلس بمانم تا فضاى مجلس را حتى پس از استعفا بتوانيم در كنترل اصلاح طلبان نگاه داريم».

  به نوشته «كيهان» يكى از نمايندگان در حاشيه جلسه علنى ديروز مجلس به خبرنگاران پارلمانى چند نشريه دوم خردادى گفت: من در رديف يازدهم هستم و آقاى شكورى راد به عنوان نفر چهاردهم استعفا خواهد داد...

    اين نماينده مجلس با اعلام اينكه «كار ما با استعفاى سه نفر شروع مى‏شود و به فاصله هر ده روز يك نفر استعفا خواهد داد»، افزود: تاكنون 16 نفر قول قطعى داده‏اند كه با پروژه همراهى كنند. اين نماينده در پاسخ به اين سؤال كه آيا اين حركت با رييس‏جمهور هم هماهنگ شده يا نه؟ گفت: ما با ايشان كارى نداريم.

     وى همچنين فاش ساخت عناصر مستعد براى استفعا دادن از هم‏اكنون مشغول فراهم كردن بورس ادامه تحصيل در خارج براى خود هستند.

 انقلاب اسلامى: بهزاد نبوى در دو نقش متناقض بنا بر دو ارگان جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى!

  حزب مشاركت، در ارزيابى «انتخابات» 9 اسفند شوراها برآن شده‏است كه

 * - عوامل مربوط به رفتار حاكميتى اصلاح‏طلبان:

    ضعف كارآمدى دستگاه اجرايى و عدم تناسب اين دستگاه با خواست‏ها و مطالبات مختلف مردم به خصوص در كابينه دوم اصلاحات، خنثى شدن مجلس به عنوان مهمترين نهاد انتخابى و توقف طرح‏ها و لوايح اصلاح‏طلبانه در مجلس به دليل مخالفت شوراى نگهبان با آنها، عدم كارآيى دستگاه تبليغاتى دولت و مجلس در بازنمايى فراگير دستاوردها و موفقيت‏هاى دولت و مجلس و مؤثر افتادن تبليغات سياه در ناكارآمد جلوه دادن اين دو قوه از سوى مخالفان، سكوت خاتمى در برابر همه موانع و سدهاى در برابر خود و اصلاحات، عدم انسجام درون جبهه اصلاحات و تخريب دولت و مجلس توسط برخى از جريان‏هاى اصلاح‏طلب، فرصت‏سوزى هاى مدام در سطح داخل و عرصه سياست خارجى.

 * ضعف‏هاى جنبش اصلاحات و سازمان هاى سياسى درون آن:

     نامشخص بودن رهبرى اصلاحات، بى‏توجهى به سرمايه تئوريك، ضعف سامان اجرايى و سازماندهى تشكيلاتى، سياست‏هاى تبليغاتى ناموفق، تشتت‏هاى ميان گروه‏هاى اصلاح‏طلب، استغناى كاذب و ضعيف دانستن رقيب، عدم بازنگرى مناسب در استراتژى و تاكتيك‏ها براى زمان حاضر، كم‏توجهى به عمل سياسى در چارچوب يك حزب تمام عيار، فاصله افتادن ميان اجزاى سياسى جنبش اصلاحات و بدنه اجتماعى آن و نداشتن تحليل از شكاف‏هاى بين احزاب اصلاح‏طلب و مردم به ويژه رفتار سياسى 14 ميليون راى خاموش انتخابات رياست جمهورى، عدم اعتماد كافى مردم به كار حزبى، وجود ديرفهمى از پيام مردم (هم در سطح نظام، هم در احزاب و هم در نخبگان)، بى‏توجهى به تغيير توقعات مردم از حوزه سياست به حوزه اجتماع، عدم تجهيز سازمان احزاب به سازوكارهاى مناسب با جنبش اجتماعى و ماندن در قالب يك سازمان سياسى محض، ارائه فهرست‏هاى انتخاباتى ناآشنا و گاه منفى از ديد مردم در انتخابات شوراها، بى‏تصميمى و بى‏موضعى جبهه دوم خرداد در حوادث قبلى‏

 * رفتار مخالفان اصلاحات:

 عوامل مربوط به عملكرد و جهت‏گيرى‏هاى سياسى مخالفان اصلاحات را مى‏توان چنين برشمرد:

 تلاش مفرط و همه‏جانبه در سياه‏نمايى و بى‏اعتماد كردن مردم به بقاياى سرمايه مورد اعتماد مردم، ايجاد فضاى امنيتى و قضايى با استفاده از گسترش تورهاى قضايى، به راه انداختن جنگ روانى و تبليغاتى شديد و پردامنه با استفاده از امكانات عمومى عليه اصلاح‏طلبان، توقيف و ايجاد محدوديت در امكانات ارتباط اصلاح‏طلبان با بدنه اجتماعى حامى اصلاحات )رسانه‏ها، مطبوعات، نظرسنجى و...(، بسط روحيه نااميدى از امكان اصلاحات درون نظام.

  به اعتقاد جبهه مشاركت ايران اسلامى اصلى‏ترين عامل بى‏توجهى مردم به صندوق‏هاى رأى، آن هم در آزادترين انتخابات كه همه جريانات سياسى در آن حضور داشتند، «بى‏اثر شدن» راى آنان در انتخابات‏هاى گذشته است.

    پيام انتخابات شوراها نشان دهنده آن است كه حتى حذف نظارت‏هاى محدود كننده قدرت انتخاب مردم و برگزارى انتخابات آزاد نيز ديگر نمى‏تواند تضمين كننده مشاركت مردم باشد و آنچه كه مهم است و از اين پس بايد پيگيرى شود نه تنها رفع موانع از برگزارى انتخابات آزاد بلكه سپردن ضمانت‏هاى لازم از سوى حاكميت به مردم براى اثرگذار بودن راى ملت در جهت ايجاد تغييرات و اصلاحات در نظام است...

 انقلاب اسلامى: «اصلاح طلبان» حالا ديگر مى‏نويسند و مى‏گويند: مردم قدر رأى خود را دانسته‏اند و آن را مفت در صندوق نمى‏اندازند. اما بهتر آن بود كه از آغاز ارزش رأى مردم را به مردم خاطر نشان مى‏كردند و زمان، آنهم مساعدترين زمان را با وعده هائى كه امروز به پوچ بودنشان اعتراف مى‏كنند، بهدر نمى‏دادند.

  سايت امروز مقاله‏اى تحت عنوان «همنشينى ناهمگنان در خاطره مردم»، به قلم شخصى كه خود را سرباز اصلاحات خوانده، درج كرده‏است: در اين مقاله، يادآور مى‏شود كه‏

 * بالا دستان اصلاحات، - كه آنها را ژنرال نام ميدهد - ، اكبر گنجى را و سالروز ترور حجاريان را و خصوصا دانشجويان و مطبوعاتى‏هاى پايين دست (سربازان اصلاحات) را - كه با ايمان و آرمانهايشان در كنج نمور محبس‏هاى نامرئى و مرئى تنها گذاشته شده و امتحان مقاومت پس مى‏دهند - بدست فراموشى سپرده‏اند.

 * پايين دست اصلاحات كه هنوز به دگم‏هاى سياست گرفتار نيامده معناى اين مساله را و نسبت كندى پيشرفت درمانش با تندى روند موزه‏اى شدن اصلاحات را به خوبى فهم مى‏كند.

    اما داستان، سهمگين‏تر از فراموشكارى لابد و لاجرم، حكومتيان اصلاحات است و فاجعه عميق‏تر از ناشنوايى ناگزير ژنرال‏هايى است كه خاك كفش‏هايشان هنوز بر شانه‏هاى سربازان باقى‏است. حالا بعد از آن موج سهمگين گذرِ زمان، مردم نيز آن همه را از ياد برده‏اند! مسأله اين است! نيم نگاهى به استقبال سرد مردم از آخرين حضور اصلاح‏طلبان در عرصه سياست به خوبى نمايانگر عمق اين فاجعه است. البته اگر بر سر توجيه نياييم و يا چون تاجران كالاى سياست به عادت مألوف خويش همه چيز را وارونه و عادى(!) نخوانيم.

 * آن جنبش (اصلاحات)، در حزم و حدهاى دولتش، فرو نشست و آن شور، در آستانه شعورى ناكارآمد، قربانى شد و امروز نگاهها به جايى ديگر است و الفبايى ديگر و عجبا كه هنوز گفتمان رسمى اصلاحات مانده در تعارفاتش اسير! تعارفاتى كه حتى به درون ساخت خود اصلاحات نيز نفوذ كرده است به گونه‏اى كه به گمان من كمتر مشاورى است كه فرمانده رسمى اصلاحات را از عمق فاجعه آگاه كند و به او بگويد با چه شتابى و به همجوارى چه كسانى در حافظه تاريخى ملت ايران پيش مى‏رود.

 * اما ما را با جايگاه خاتمى كارى نيست اگرچه بايد به جد به او تذكر داد «هميشه آخرين تصوير در ذهن‏ها مى‏ماند» و من تنها براى صداقت او، ( كه مدتهاست در تنهايى كارآمديش را از كف داده) مشاوران و نزديكانش را قسم مى‏دهم كه آخرين تصوير او را برايش ترسيم كنند. اما دل نگرانى راقم اين سطور بيش از خاتمى متوجه هزينه دهندگان و سربازانى است كه مردم آنان را با ناهمگنانشان به حجره‏اى مشترك در خاطرات خود مى‏سپارند: سعيد را با ضاربانش، اكبر و عماد را با عاليجنابان، مطبوعاتى‏ها را با مرتضوى، فعالان جنبش دانشجويى را با سردار نظرى و انصار و ...

 انقلاب اسلامى: اما در عراق، دروغ‏ها و جنايتها بر هم افزوده مى‏شوند:

 

 عراق: فريبها، دروغها و جنايتها:

 

 انقلاب اسلامى: لوموند ديپلماتيك (مه 2003) مقاله‏هاى متعددى به جنگ امريكا با عراق اختصاص داده‏است. در قسمت اول، از مقاله‏اى به قلم آلن گرش، زير عنوان «جنايتها و دروغهاى يك «آزاد سازى»»، داده هائى را نقل مى‏كنيم كه چهره واقعى «مردم سالارى» را كه امريكا مى‏خواهد به مردم عراق «اهدا» كند، نشان مى‏دهند. در قسمت دوم، اطلاع‏هاى ديگرى را مى‏خوانيد كه پاسخى هستند به سقوط بغداد و فروپاشى رژيم صدام:

 

 آلن گرش: دروغها و جنايتها بنام آزاد كردن عراق و آسودن امريكا از اسلحه كشتار جمعى عراق:

 

  جنايتها:

    هيچكس ترديد نداشت كه قشون فرسوده عراق نمى‏تواند از پس قشون امريكا برآيد. بودجه نظامى امريكا برابر 45 درصد بودجه نظامى تمامى جهان است و بودجه عراق 2 هزارم بودجه نظامى امريكاست. عراق در محاصره اقتصادى بوده و توسط سازمان ملل متحد خلع سلاح شده‏بود. بنا بر اين، امريكا و انگليس نيزنيازى نداشتند جنايتهاى جنگى را جانشين جنگ كنند:

 * در ازاى 125 سرباز امريكائى و 30 سرباز انگليسى، شمار سربازان عراقى كه كشته شده‏اند، سر به دهها هزار نفر مى‏زند. تنها، در يك روز، در بغداد، 2تا 3 هزار نفر كشته شده‏اند.

 * نايب سرهنگ رودى رادكليف جنايت جنگى، در نجف، را اينسان شرح مى‏كند: مجاهدان عراقى از يك كارخانه خارج مى‏شدند، موج بعد از موج بسوى قواى ما مى‏آمدند و همه كشته مى‏شدند. فرمانده گفت: «اين درست نيست. ديوانگى است. با پشتيبانى نيروى هوائى ساختمانى درهم فرو كوبيم و همه را يكجا و يكبار بكشيم.»

     يك سرباز امريكائى در باره اين كشتار، مى‏گويد: «من خود را تقريباً مسئول كشتار مى‏دانم. يك انبوهى از انسانها را قربانى كرديم. و از خود مى‏پرسم چه تعداد از آنها بى گناه بودند. اين پيروزى غرور نمى‏آورد. ما پيروز شديم اما به چه قيمتى!»

     در 1898، قواى انگليس و متحدان مصريشان، در سودان، مردمى كه جرأت عصيان بر ضد انگلستان كرده بودند را كشتار كردند و 11 هزار تن از آنها را در يك روز كشتند. با اين تفاوت كه چون اين بار، نگفتند براى آزاد كردن آن مردم قشون كشيده‏اند و مردم سالارى به ارمغان آورده‏اند.

 * صدام اسلحه شيميائى بكار نبرد اما امريكا اسلحه اتمى (اورانيوم فقير شده) كه دهها سال مردم عراق قربانى اثراتشان مى‏مانند و بمبهاى خوشه‏اى، در مناطق شهرى بكار برد. تفنگداران دريائى امريكا قيافه عبوس «تمدن» را نشان دادند.

 * روزنامه نگارى كه اجازه يافته بود قشون امريكا را همراهى كند، مشاهدات خود را از جنايتهاى جنگى امريكائيان اينطور شرح مى‏كند:

      «من كشتن 15 غير نظامى را در دو روز، بچشم ديدم. من به اندازه كافى جنگ را مى‏شناسم كه بدانم جنگ كثيف است و غيرنظاميان قربانيان اول آن هستند. اما اينطور كشتن، عبث است. عبث نيست جنايت جنگى است.»

 * تصاوير سخت گويا هستند: در آن حال كه تفنگداران دريائى ساختمان وزارت نفت را پاسدارى مى‏كردند، 30 وزارتخانه به غارت گران سپرده شدند. تا نه تنها غارت كه از روى قرار و قاعده به آتش كشيده شوند. غارت، آنهم غارت بيمارستانها زير نگاه بى تفاوت سربازان امريكائى، غارت، آنهم غارت موزه ملى بغداد و موصل، زير نگاه بى تفاوت سربازان امريكائى، آتش زدن كتابخانه ملى و كتاب خانه «قرآنى»، گنجينه‏هاى فرهنگ عراق و جهان، زير نگاه بى تفاوت سربازان عراقى، جنايت بر ضد بشريت است. در باره غارت و نقش امريكائيان در آن، شاكر عزيز، استاد دانشگاه بغداد، اينسان شهادت مى‏دهد:

      «من به چشمان خود دسته‏هاى سرباز امريكائى را ديدم كه عراقهاى را به غارت كردن و آتش زدن دانشگاه فنى بر مى‏انگيختند. چه مقاصد ژئوپليتيك جنون‏آميزى! چه فرهنك نفرتى از هرآنچه عرب و مسلمان است! چه حرصى به نفت و قراردادهاى بازسازى پرسود امريكائيان را به اين جنون ويران گرى مبتلى كرده‏است!»

     چند تانك كافى بود كه گنجينه فرهنگى انسانيت حفظ شود، همان اندازه تانك كه در بستن ميدان و بر پا كردن نمايش پائين كشيدن مجسمه صدام بكار رفت، كافى بود دارائى فرهنگى انسانيت را حفظ كند...

  دروغها:

 * طى ماهها، امريكا و انگلستان، همه روز، خطر اسلحه كشتار جمعى عراق را دست آويز توجيه جنگ با عراق كردند. سندهاى قلابى ساختند. بوش در سخنرانى 28 ژانويه خود، در كنگره امريكا، گفت: عراق 500 تن اكسيد اورانيوم از نيجريه خريده‏است كه بكار ساختن اسلحه اتمى مى‏آيد. كلين پاول - امروز مى‏گويد ما هيچگاه نگفتيم صدام سلاح اتمى دارد بلكه گفتيم مى‏تواند بسازد! - مدارك مجهز بودن عراق به اسلحه كشتار جمعى را در اختيار سازمان ملل گذاشت. رسانه‏هاى گروهى امريكا چنان تبليغاتى براه انداختند كه در روزهاى پيش از شروع جنگ، 40 درصد مردم امريكا متقاعد شده بودند كه بغداد اسلحه اتمى دارد...

      و همان امريكا كه از بازرسان سازمان ملل مى‏خواست شتابان اسلحه كشتار جمعى عراق را بيابند، اينك، با وجود آنكه الغاى قانونى مجازاتها نيازمند ارائه گزارش از سوى بازرسان سازمان ملل است، مانع از بازگشت آنها و جستجوى اين اسلحه است. از قرار، مى‏بايد يكبار ديگر دست بدامان تونى بلر، نخست وزير انگلستان بشود تا او با جعل چند مدرك ديگر، وجود اين اسلحه را در عراق، ثابت كند!

 * باز بوش و حكومت او تكرار مى‏كردند كه صدام و بن لادن با يكديگر همكارى دارند. تبليغات رسانه‏هاى گروهى 45 درصد مردم امريكا را متقاعد كرده بود كه شمارى از تروريستهاى 11 سپتامبر عراقى بوده‏اند و صدام خود در آن ترورها دخالت مستقيم داشته است. اين نظر سنجيها معلوم مى‏كند كه در يك جامعه باز نيز، فريفتارى حاكمان با دستيارى رسانه‏هاى بزرگ مى‏تواند جريان اطلاع و انديشه را خالى از محتوى و مردم سالارى را ميان تهى بگرداند.

      با وجود اين، درخور يادآورى است كه بن لادن و صدام در يك چيز مشترك هستند و آن اينكه، هر دو در گذشته متحد استراتژيك امريكا بوده‏اند. نقش بن لادن در جنگ افغانستان و ارتباطش با سيا بر كسى پوشيده نيست. نحستين تماس صدام به سيا، در قاهره، در سالهاى 1960، بهنگامى بود كه صدام به اين شهر گريخته بود. در فوريه 1963، بر ضد رژيم مترقى عبدالكريم قاسم كودتائى روى داد. صدام به بغداد بازگشت و شخصاً دستگيريها، شكنجه دادنها و كشتن‏ها را تصدى كرد. بدينسان بود كه طبق ليستى كه سيا تهيه كرده بود، هزاران دموكرات و كمونيست كشته شدند. بهمان ترتيب كه در آندونزى، در 1965، نظاميان كودتا كردند و 500 هزار تن را كشتند...

 * بوش و دستگاه او، فراوان از بازسازى عراق سخن گفتند. اينطور وانمود مى‏كردند كه گويا امريكا هزينه بازسازى را مى‏پردازد. كنگره يك بودجه 4/2 ميليارد دلارى امضاء كرد كه 7/1 ميليارد دلارش از محل وجوه عراق پرداخت مى‏شود كه در 1990، توسط حكومت امريكا توقيف شده‏است.

 * طرحهاى باز سازى تهيه شده‏اند و قراردادها به شركتهائى كه بستگى مستقيم با حكومت دارند، امضاء مى‏شوند... شركت نفتى هالى برتون كه ديگ چنى تا رسيدن به مقام معاونت رياست جمهورى، رئيس آن بود، كار خاموش كردن چاههاى نفت را تصدى كرد. گروه بشتل Bechtel كه شولتز، وزير خارجه اسبق مدير عامل آن و از نزديكان خانواده بوش است، قراردادى بملبغ 680 ميليون دلار امضاء كرده‏است.    اتحاديه اروپا برآنست كه از سازمان تجارت جهانى بخواهد در باره انطباق اين قراردادها با مقررات اين سازمان تحقيق كنند.

      حكومت بوش به امضاى اين قراردادها نياز دارد چرا كه انتخابات رياست جمهورى نزديك است و تبليغات بسود بوش هزينه بر مى‏دارد.

  بغداد قلب دنياى ذهنى عرب است. مظهر بزرگى گذشته، پايتخت بزرگ‏ترين امپراطورى مسلمان، امپراطورى عباسيان در فاصله قرن 8 تا قرن 13 ميلادى است. اين شهر، مركز رنسانس عرب در قرن بيستم نيز هست. راندن استعمارگران انگليسى و سپس عمال آنها در 1958، ملى كردن صنعت نفت عراق در 1972 .

     ابن اثير تصرف بغداد در 1258 توسط مغولهاى «بربر» و آنچه بر اين شهر، از كشتار و غارت گذشت... و كتابخانه هايش كه به آتش كشيده شدند و به دجله ريخته شدند، آب دجله سياه شد را شرح كرده‏است. انحطاط دنياى مسلمان اينسان آغاز شد.

     بسا، يك دهه ديگر، تاريخدانى در باره سقوط بغداد در 2003، چون ابن اثير، بنويسد:

      «سالها من از گزارش كردن اين رويداد، خود دارى كردم. حجم عظيم آن را درنظر مجسم مى‏كردم و از گزارش كردن منزجر مى‏شدم. يك قدم پيش نگذاشته واپس مى‏كشيدم. زيرا كجاست آن انسان كه بتواند آسوده خاطر مرگ اسلام و مسلمانان را شرح كند.»

 انقلاب اسلامى: در جاى جاى عراق، گورهاى دستجمعى كشف مى‏شوند. دربهاى زندان‏هاى صدام باز شده‏اند اما زندانيان نيستند. خانواده‏هاى قربانيان بيهوده گمان مى‏كرده‏اند بستگانشان در زندان هستند. آنها كشته و به گور سپرده شده بوده‏اند. از جمله، 180 روحانى توسط رژيم صدام كشته شده‏اند.

     بناى بر ادعاى مقامات امريكائى، گورهاى دستجمعى، مربوط مى‏شوند به قيام سال 1991 و كشتار قيام كنندگان. اما آيا امريكائيان مى‏پذيرند كه در مسئوليت آن جنايت شريك هستند؟

     دانستنى است كه ژنرال پاول كه آن زمان رئيس ستاد ارتش بود، در پاسخ آنها كه مى‏گفتند: چرا قواى امريكا تا بغداد نرفتند و رژيم صدام را ساقط نكردند، چرا از قيام مردم عراق حمايت نكرد؟ نوشت:

      «آن جفرسونى كه با سقوط صدام و رژيم او، مى‏بايد در عراق زمامدار مى‏شد و مردم سالارى را مستقر مى‏كرد، كجا بود؟»

      به قول لوموند ديپلماتيك، امروز، آن جفرسون كجاست؟ امريكا جز چلبى كه بخاطر كلاه بردارى به 22 سال زندان محكوم است، چه كسى را دارد؟

 

 عاملان سقوط بغداد بدون جنگ كيانند؟ امريكاو «ايران» و شيعه عراق و...؟:

 

  در 7 مه، نوارى از صدام پخش شد. بنا بر آن، او همچنان در عراق است و از مردم عراق مى‏خواهد با قواى امريكا بجنگند. و

  اطلاعات استراتژيك (25 آوريل 2003) در باره اسرار تسليم بغداد نوشته است:

     دو شخصيت مهم، در فهرست سران رژيم نيستند كه امريكا تهيه كرده‏است كه بايد توقيف شوند. دو تن، يكى ماهر صفوان تكريتى گارد جمهورى ويژه و كمال مصطفى تكريتى، شخص دوم اين گارد و دست راست قصى صدام - كه گفته مى‏شود 1 ميلياد دلار از بانك مركزى عراق، روزى پيش از شروع جنگ گرفته و برده‏است -، در آن فهرست نيستند. برادر كمال مصطفى تكريتى، جمال مصطفى تكيريتى، داماد صدام حسين است. او را در شرائطى نا روشن، بعد از اخراج شدنش از سوريه، در 20 آوريل، مورد بازجوئى قرار داده‏اند. از قرار، بد از شروع جنگ، اين سه شخص با امريكائيها تماس برقرار كرده‏اند. علت نبود مقاومت در بغداد در برابر قواى امريكا را در موافقتى بايد جست كه ميان آنها و امريكائيها بعمل آمده‏است. در 5 آوريل، ديدارى بين كمال مصطفى تكريتى با رؤساى قبائل شمال و جنوب عراق بعمل آمده است. در آن ديدار، تصميم به تسليم قواى عراق گرفته شده‏است. در خور يادآورى است كه اين سه تن از شاخه ديگر قبيله تكريتى هستند.

  و نيز گفته شده‏است كه طارق عزيز آدم امريكائيها و انگليسها بوده‏است و هر نوبت، محل صدام را او گزارش مى‏كرده‏است. اما صدام از بمبارآنها جان سالم بدر مى‏برد.

 انقلاب اسلامى: برماست كه بار ديگر خاطر نشان كنيم اين «خبرها» را با احتياط بايد تلقى كرد.

  اطلاعات استراتژيك 25 آوريل خبر مى‏دهد كه در عراق، امريكا با مشكلات غير مترقبه‏اى روبرو است. از جمله آنها و بسا مهمترين آنها، اسلام شيعه و بخصوص «جريان مقتدا صدر» (فرزند آية الله سيد محمد باقر صدر كه بدست صدام به قتل رسيد) است. پدر او بانى حزب الدعوه بود و شاخه‏اى از اين حزب كه به خط او وفادار مانده‏است، با حضور امريكا در عراق سخت مخالف است. بخلاف آيات الله سيستانى و اسحق فياض كه اولى ايرانى و دومى افغانى است كه مخالف مداخله روحانيان در سياست هستند و مصممانه جانب تفاهم با امريكا را گرفته‏اند، حزب الدعوه خط صدر مخالف حضور امريكا است و مبارزان اين حزب شهرهاى مذهبى و محلات شيعه نشين بغداد را در دست دارند. نام «صدام شهر» را هم به «صدر شهر» برگردانده‏اند.

     نفوذ حزب الدعوه خط صدر امريكا را بر آن داشته است منع را بردارد و شتابان خواهان بازگشت عبدالعزيز حكيم به عراق شود. بخلاف حزب الدعوه، مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق با امريكا روابط دارد. حزب الدعوه در عراق، يك سازمان مخفى و شبكه‏اى از سازمانهاى خيريه دارد و در مدارس دينى نجف و كربلا و سامره و كاظمين و ناصريه پايگاه دارد. شاخه ديگر الدعوه كه شيخ محمد آصف، مقيم قم، آن را رهبرى مى‏كند، در لبنان شعبه دارد.

      الدعوه خواستار برقرار جمهورى اسلامى در عراق است. با احزاب لائيك  مخالف است. امريكا روى اختلافهاى گرايشهاى شيعه حساب مى‏كنند و مى‏خواهند از آن در كاستن از نفوذشان، بسود اقليت سنى، بهره بردارى كنند. در حقيقت، ملى گرائى و لائيك بودن نسبى اقليت سنى مطلوب امريكا است.

      اما كردها بسا بزرگ‏ترين بازنده‏هاى  هستند. برغم نقش نظامى اخيرشان در كنار امريكا، بازنده‏هاى اصلى هستند. چرا كه اختلاف ميان طرفداران مسعود بارزانى و جلال طالبانى، بر سر كنترل اداره منطقه خود مختار كرد، موجب تضعيف موقعيت آنها شده‏است. بخصوص بعد از برخوردهاى مسلحانه كه موجب قربانى شدن بسيارى در هر دو طرف شدند.

  در 6 مه، بوش حاكم غير نظامى براى عراق معين كرد. نيويورك تايمز همان تاريخ ل. پل برمر Bremer را بعنوان حاكمى كه مافوق ژنرال گارنر است، معرفى مى‏كند.  نصب اين حاكم را  پيروزى پاول، وزير خارجه، بر رامسفلد، وزير دفاع، مى‏داند و علتها را عبارت مى‏داند از الف - سازمان ملل و اروپا حكومت بوش را سرزنش مى‏كردند بخاطر نقض حقوق بين المللى و گماردن حاكم نظامى بر عراق كه بيانگر اشغال كشورى داراى حق حاكميت ملى است. ب - پاول با برنامه‏اى كه وزارت دفاع براى نصب يك دولت عراق موقت تهيه كرده بود، موافق نبود و در كنگره آن را برنامه نامناسبى توصيف كرد.

     اما از علتهاى اصلى بى برنامگى حكومت بوش و مواجه شدنش با وضعيتى در عراق است كه وارونه آن را تصور مى‏كرد. هر روز كه مى‏گذرد و ناتوانى امريكا در مديريت عراق بعد از جنگ نمايان‏تر و اثر مخالفت شديد افكار عمومى دنياى اسلام با امريكا نمايان‏تر مى‏گردد، گوشهاى آقاى بوش براى شنيدن صداى اين افكار عمومى بازتر مى‏شود.

 انقلاب اسلامى: از آنها كه از گروگانگيرى تا امروز، در ايران نقش داشته‏اند، خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى و جنتى و... در سازمان ترور نيز هستند. در زير، سه گزارش را مى‏خوانيد كه دو گزارش آن از اميرفرشاد ابراهيمى است كه به دنبال انتشار اين گزارشها، تهديد به مرگ نيز شده‏است:

 

 قتلهاى زنجيره‏اى ادامه دارند:

 

 انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت مى‏خوانيد. دو قسمت اول، دو نوشته است از امير فرشاد ابراهيمى و سومى مربوط است به قتلهاى زنجيره‏اى در كرمان:

 

 اميرفرشاد ابراهيمى‏

 به نقل از سايت سياه سپيد

 

 ليلاج بازنده‏

 

   در كشاكش بازار گرم انتخابات رياست جمهورى سال 76 بوديم. نيروهاى حزب‏الله نيز بالتبع بدنبال جريان محافظه‏كار شديدا" مشغول تبليغ براى ناطق نورى به عنوان "كانديداى مورد نظر آقا"! بودند. يك روز الله‏كرم مرا خبر كرد تا به هتل انقلاب برويم براى جلسه‏اى به قول خود وى "با يكى از بچه حزب‏اللهى‏هاى وزارت اطلاعات".

 

 24 اسفند سال 1375 هتل انقلاب تهران اتاق 414 ساعت 30:22

    بعد از مدتى كه در اتاق بهمراه فردى كه خود را قادرى معرفى نمود نشستيم، فردى متوسط القامت با كاپشن شلوارى سرمه‏اى رنگ، عينكى نيمه وارد اتاق شد بعد از سلام و عليك و احوالپرسى (گويا آشنايى قبلى نيز با الله‏كرم داشت ولى اين اولين مرتبه‏اى بود كه من ايشان را مى‏ديدم) وقتى كه وارد بحث شديم اينچنين آغاز كرد:

    «حضرت رسول وقتى كه مكه را فتح كرد و وارد شهر شد، استراتژيش اينچنين بود كه اگر كسى وارد جنگ با ايشان مى‏شد، به تعدادى  از افراد سواره نظامش اشاره مى كرد و آنها با نيروى مهاجم درگير مى شدند. اما بعضا بودند مشركينى كه از پشت بامها و كوچه‏ها شعار "يا الله هبل يا الله هبل "سر مى دادند. اينجا بود كه حضرت به يكسرى افراد پياده اشاره مى كرد و آنها هم شعار مى دادند "الله عز واجل "بله آن سواره نظام كه تكليفش معلوم است ما هستيم ولى اين پياده نظام امروز شما هستيد به عنوان نيروهاى حزب‏الله كه وظيفه‏اى سخت پيش رو داريد ...

   بله ايشان سعيد امامى  بودند و اين شروع آشنايى من و سعيد امامى بود.

 

 سعيد اسلامى  (امامى ) كيست؟

   سعيد امامى، متولد 1336 - در شيراز فرزند على  اكبر امامى  در سال 1356 پس از اخذ ديپلم رياضى به جهت تحصيل به آمريكا (واشنگتن) عزيمت مى نمايد و تا 19/1/ 1358 درست چند روز بعد از رفراندوم جمهورى  اسلامى به ايران باز مى گردد. دائى  وى  سلطان محمد اعتماد وابسته نظامى  دولت شاهنشاهى  ايران در آمريكا كه پشتوانه و عامل وى  براى  اخذ بورسيه شدن ايشان در آمريكا بوده همواره ايشان را مورد حمايت مادى و معنوى  خويش قرار مى دهد.

    تا سال 1361 از ايشان و سوابقشان اطلاعات چندانى  در دست نيست اما به يكباره در سال 1361 ايشان سر از واحد اطلاعات نخست‏وزيرى يعنى  يگانه نهاد اطلاعات و امنيتى آن زمان جمهورى  اسلامى در مى آورد. در سال 1363 كه تمامى نهادهاى  اطلاعاتى  و امنيتى نونهال نظام يعنى اعم از اطلاعات نخست‏وزيرى  و سپاه و كميته و بعضاً ارتش ادغام و وزارت اطلاعات شكل يافت. سعيد حجاريان كه از اعضاى عمده اطلاعات نخست‏وزيرى بوده وى  را در وزارت اطلاعات بطور اتفاقى  مى‏بيند و از آنجا كه با پيشينه وى آشنا بوده مراتب را به حفاظت اطلاعات وزارت، اطلاع مى‏دهد چرا كه سعيد امامى يكى از شروط بورسيه شدنش همكارى با ساواك و دائى وى نيز از رابطين اين حركت بوده‏است. وظيفه سعيد امامى  جمع آورى اطلاعات در خصوص اهداف دانشجويان ايرانى در كنفدراسيون دانشجويان ايران بوده است. اين جمع لائيك شكل يافته از دانشجويان كمونيست و مائويست و به اصطلاح آن زمان ليبرال بوده است.

    سعيد حجاريان تلاش بسيارى براى اخراج وى از وزارت اطلاعات مى‏نمايد اما به دلايل حمايت‏هاى پنهانى از وى راه به جائى  نمى‏برد تا اينكه نهايتا موفق مى‏شود در پرونده وى  درج نمايد كه مشاغل و سمتهاى  كليدى  و رتبه يك (يعنى در حد مديريت) به وى  داده نشود.

     در گذر زمان و بعد از به وزارت رسيدن رى شهرى، نامبرده به سمت مدير كل شرق و غرب معاونت خارجى وزارت اطلاعات انتخاب و تا پايان وزارت رى شهرى،  در اين سمت، مى ماند. در زمان وزارت فلاحيان نيز، وى همچنان از عناصر عمده وزارت اطلاعات بوده‏است. تا آنكه به سمت معاون امنيت يعنى اصلى و كليدى ترين ركن وزارت اطلاعات برگزيده مى‏شود. اما در سالهاى پايانى وزارت فلاحيان، به سمت معاونت بررسى وزارت اطلاعات انتخاب مى شود. بسيارى اين جابجايى را نوعى توبيخ بخاطر شكست پروژه‏هاى  سعيد امامى از جمله ارسال موشك به بلژيك و به دره انداختن اتوبوس حامل نويسندگان عازم ارمنستان مى‏دانند. در حاليكه اين نظر به شدت مردود مى باشد. وظيفه اصلى معاونت بررسى، تحقيق، جمع‏آورى و سازماندهى اطلاعات از طريق منابع، مخبرين و ...، به منظور ارائه آن به مسئولان نظام و انجام ديگر امور اطلاعاتى و امنيتى در قالب سمينارها، بولتن و يا حتى بخشنامه مى‏باشد و اگر ما سعيد امامى را عضو محفل اطلاعاتى بدانيم كه بى شك چنين است آنگاه پى خواهيم برد كه اين معاونت مى‏توانست حياط خلوتى براى  وى  باشد تا اولا اطلاعات درست و يا غلط مطلوب خويش را به نظام تزريق نمايد و يا به خيل انبوهى از افراد مرتبط با وزارت در قالب مخبر، منبع و يا جاسوس دسترسى  داشته باشد.

     به هر تقدير ،اين سمت دير زمانى به طول نمى انجامد و با آمدن درى نجف‏آبادى نشستن او بر پشت ميز وزارت، ايشان (سعيد امامى) از اين معاونت خلع و به سمت مديركل حوزه مشاوران وزارت اطلاعات برگزيده مى گردد. اين آخرين سمت ادارى ايشان در وزارت اطلاعات تا هنگام بازداشت مى باشد و از آخرين سناريوهاى ايشان در اين سمت مى‏شود به طرح اصلاح (بخوانيد پاكسازى و كنترل) قانون مطبوعات اشاره كرد كه عين نامه و طرح ايشان را روزنامه سلام با اقدامى متحورانه به چاپ رسانيد و البته هزينه‏اش را هم كه همان توقيف بود، پرداخت.

 انقلاب اسلامى: در اينجا متن نامه را مى‏آورد كه در پى انتشار در سلام، انقلاب اسلامى درج كرد. در اينجا يادآور مى‏شود كه تاريخ نامه 16 مهر 1377 و موضوع آن، همان طرح خفقان مطبوعات است كه مجلس پنجم ملاتاريا، بعنوان اصلاح قانون مطبوعات تصويب كرد. قرار بود مجلس ششم آن اصلاحيه را لغو كند اما تسليم «حكم حكومتى رهبر» شد و دم فرو بست.

     سعيد امامى  بى شك يكى از چهره‏هاى سوم و يا چهارم مطرح نظام محسوب مى‏شد صرف نظر از چگونگى ورود مرموزانه وى  به اندام اطلاعاتى جمهورى اسلامى و رشد پيچك مآبانه وى از سرويس تا مقام معاونت وزارت اطلاعات با نگاهى گذرا به سوابق و اعمال وى وصل كردن سرنخ اصلى سعيد امامى به خارج از مرزهاى ايران بعيد به نظر مى‏رسد و اين تئورى هميشگى شاه كليد انحصار و فتنه است كه با به كار بردن لفظ دشمن و آدرس بين‏المللى سعى  در فرار از اتهام داشته و همواره مى كوشد با متهم كردن اورشليم و نيويورك و آنكارا، تهران و قم و مشهد را در هاله‏اى از عصمت قرار دهد.

    سعيد امامى در هر حال بيش از دو دهه در اصلى‏ترين اركان امنيتى نظام اثرگذار و فعال بوده است. وى در برهه‏هاى  حساسى  چون كوران فعاليتهاى  گروههاى  مسلح معارض همچون مجاهدين خلق، هشت سال جنگ تحميلى، فوت آيت‏الله خمينى و انتخاب حجه‏الاسلام خامنه‏اى به رهبرى  و ... نقش به سزايى را در جهت آرام نمودن اوضاع ايفا كرده تاريخهايى كه هر نيروى  نفوذى  و عامل بيگانه‏اى در چنان جايگاهى  مى‏توانست نقشهاى  بسزائى را عليه انقلاب اسلامى ايفا نمايد در حاليكه كارنامه دو دهه فعاليت امامى مملو است از غرب ستيزى و مبارزه بى امان با دگرانديشان و ضد انقلابيون داخلى و خارجى .

     سعيد امامى  در بازجوئيهاى 970 صفحه‏اى اش كه در 18 جلد توسط گروه اول تحقيق و بازجويى منتخب محمد خاتمى (على ربيعى مشاور امنيتى رئيس جمهور و مدير اجرائى دبيرخانه شورايعالى امنيت ملى، على يونسى رئيس وقت سازمان قضايى نيروهاى مسلح، سرمدى معاون وقت وزير اطلاعات) مضبوط شده است، خود در نگاهى گذرا به زندگى‏اش مى گويد:

    «من از آغاز انقلاب تا به امروز سرباز گوش به فرمان نظام مقدس اسلامى و مقام ولايت بوده و هستم، هيچگاه بدون كسب اجازه و يا بدون دستورات مقامات عالى نظام كارى انجام نداده‏ام. هرچه را كه به صلاح نظام و اسلام دانسته‏ام به عنوان پيشنهاد به مسئولانم ارائه كرده‏ام. من خود را گناهكار نمى دانم.

    كسانى كه حذف شده‏اند، مرتد، ناصبى و محارب بوده‏اند. حكم مجازات آنها مثل هميشه به ما تكليف شده است و ما آنچه كرده‏ايم اجراى تكاليف شرعى بوده است نه قتل و جنايت ...

  حكم اعدام داريوش فروهر و پروانه اسكندرى را به روال معمول هميشگى حجةالاسلام على فلاحيان به من داد. احكام اعدام ساير محاربين قبلاً در زمان وزارت فلاحيان صادر شده بود. از مدتها پيش قرار بر اين بود كه عوامل مؤثر فرهنگى وابسته كه توطئه تهاجم فرهنگى را در ايران پياده مى‏كردند و جمعاً صد نفر بودند اعدام شوند. حكم حذف 29 نفر از نويسندگان از مدتها پيش مشخص و احكام قبلاً صادر شده بود كه در مورد 7 تن از آن عناصر احكام در دوره وزارت على فلاحيان اجرا شده بود. وقتى حكم اعدام فروهر به ما ابلاغ شد، پرسيديم كه تكليف احكام معطل مانده اعضاى كانون نويسندگان چه مى‏شود؟ حاج آقا درى گفتند: هرچه سريعتر اقدام شود بهتر است و اين بار نيز مثل ماقبل انجام شد با فرق اينكه بجاى ابلاغ از سوى فلاحيان امور از طريق حاج آقا درى نجف‏آبادى هماهنگ مى‏شد.»

    و اما در جلد 16 پرونده صفحه 384 هنگامى كه بازجو از وى سئوال مى‏نمايد آيا اعدامها رويه امنيتى داشت و با حكم «حفظ نظام از واجبات است» انجام مى‏شد يا حكمهاى موضوعى نيز داشت؟، جوابى را مى‏دهد كه از آن به عنوان طلائى‏ترين فراز بازجوئى‏هاى وى شايد بشود نام برد. وى در جوب مى‏گويد:

    فلاحيان با وجود آنكه خود حاكم شرع بود، اما معمولا و در موارد حساس احكام حذف محاربان را شخصا صادر نمى‏كرد. او اين احكام را از آيةالله خوشوقت، آيةالله مصباح، آيةالله خزعلى، آيةالله جنتى و گاهاً نيز از حجةالاسلام محسنى اژه‏اى دريافت مى‏كرد و بدست ما مى‏داد.

 انقلاب اسلامى: اسمى از آية الله خوشوقت نبود. كسى نمى‏دانست اين شخص از اعضاى شاخه روحانى سازمان ترور است و در ارتباط مستقيم با خامنه‏اى عمل مى‏كند. نخستين بار، انقلاب اسلامى هويت او را شناساند.

 ما فقط به آقايان اخبار و اطلاعات مى‏رسانديم و بعد هم منتظر دستور مى‏مانديم. مثلاً

  وقتى باخبر شديم كه حاج احمد آقا در جلسات خصوصى به مسئولان نظام و حتى به ولايت امر اهانت مى‏كند. آن را ارجاع داديم و بلافاصله دستور آمد كه همه رفت و آمدهاى ايشان را زير نظر بگيريد و از مكالمات و ملاقاتهاى ايشان نوار تهيه كنيد. ما هم بمدت يكسال همين كار را كرديم. متأسفانه حاج احمد آقا به راه يك طرفه بدى وارد شده بود كه برگشت نداشت. وقتى دستور حذف حاج احمد آقا را آقاى فلاحيان به من ابلاغ كرد مضطرب شدم و حتى به ترديد فرو رفتم. دو روز بعد، همراه با آقاى فلاحيان به ديدار آيةالله مصباح رفتيم، آقايان محسنى اژه‏اى و بادامچيان هم آنجا بودند البته بعداً حاج آقا خوشبخت هم از بيت (رهبرى) آمدند آنجا و نظر جمع بر اين بود كه نبايد به كسانى كه با ولى امر مسلمين خصومت مى‏كنند، رحم كرد ...

    آرى كارنامه سعيد امامى مملو است از ايفاى وظيفه و اداى تكليف به نظام مقدس اسلامى ايران. وى در بيش از صد ترور مذهبى و سياسى و دهها بمب گذارى و انفجار و اعمالى همچون آدم ربايى و ... در ايران، اروپا، تركيه، عربستان و ... دست داشته است. در سيستم كارى امامى نه فقط تسلط تام بر وزارت اطلاعات وجود داشته بلكه بر وزارتخانه‏هاى حساس ديگر همچون دفاع، كشور و خارجه با گماشتن رايزن و نماينده نظارت داشته مثلا در غالب سفرهاى خارجى مسئولان نظام يا خود بهمراه آنان بوده است يا نمايندگان امين خويش را گسيل مى‏داشته است. انجام اين اعمال همواره از سوى يك مزدور غرب و اجانب بعيد به نظر مى‏رسد چراكه در گذر اين ترورها افرادى مورد هدف قرار گرفتند كه ارزش‏هاى والا و بالايى براى اپوزيسيون نظام داشتند كه تا امروز نيز جايگاه آنها بى‏بديل مانده است افرادى همچون؛ شاپور بختيار، اويسى، عبدالرحمان قاسملو، صادق شرفكندى، سامى و...

    بلا انكار سعيد امامى اين عنصر ذوب شده در نظام اسلامى ايران و ولايت همانطوريكه خود اظهار مى‏دارد غلام حلقه به گوش بوده و نه از براى فتنه و آشوب كه از سر تكليف و اداى دينى به انقلاب و اسلام بر اساس انگاره‏هاى دينى خويش دست به اين اعمال زده است و خود نيز قربانى اين تفكر مسموم و الحادى شده است. البته (نسبت دادن قتلهاى زنجيره‏اى) به جوشش غيرت دينى و يا اعمال خودسرانه باطل است چراكه با نگاهى به ساختار محفل ترور درمى‏يابيم كه چنانچه اين اعمال خودسرانه و يا از روى تعصب و غيرت دينى بوده است على‏القاعده مى‏بايست يكسرى نيروهاى يكدست و از يك طيف در آنها بوده باشند. ما در محفل ترور از يك سو سعيد امامى ذوب شده در ولايت را داريم و از ديگر سو مصطفى كاظمى مدافع بى  چون و چراى  خاتمى را داريم و يا خسرو براتى  فردى  نسبتا غير دينى  و كاسبكار اين نوع چيدن افراد حاكى از آن است كه نقطه اتحاد اين افراد وزارت اطلاعات و سازمان متبوعشان بوده است و محفل صرف نظر از عقايد و افكار و انگاره‏هاى شخصى صرفاً و صرفاً به وظيفه‏اى  كه مافوق پيش رويشان مى گذاشتند فكر مى كردند و بس.

 

 محفل اطلاعاتى ترور چگونه برملا شد؟

    عليرغم آنكه در افواه مطرح است و در اطلاعيه كذايى 15 دى  ماه 1377 وزارت اطلاعات نيز به آن اشاره شده است هيچ كشفى  در كار نبوده است. در 16/3/1377  مصطفى كاظمى (موسوى) در يك قرار ملاقاتى، به منزل خاتمى مراجعه مى نمايد و مى‏گويد همانند گذشته هنوز خط مسير حذف مخالفان و دگرانديشان در حال اجرا هست اما اينبار يك هدف ديگر هم به آن اضافه شده‏است و آن سقوط دولت شماست و قرار است اين حذفها از پائيز امسال مجدداً از سر گرفته شود. متأسفانه و بدلايل غيرقابل موجهى خاتمى اين مسئله را جدى نمى‏گيرد و طبق گفته خود مصطفى كاظمى در زمانى  كه در زندان 66 سپاه مدتى را با وى بودم جلسه آن شب را خاتمى با مزاح و بى تفاوتى مى گذراند. و حتى رضا به وى مى گويد: حالا تو خسته شده‏اى. يك مدتى مرخصى بگير و برو كيش استراحت كن ...

    به هر حال پيشگويى كاظمى  درست از آب در مى آيد و در پائيز 1377 ابتدا فروهر و همسرش و آنگاه، پى در پى، قتلها انجام مى شوند. اينجاست كه در پس فشار افكار عمومى و بين‏المللى خاتمى و غالب مسئولين نظام موضع‏گيرى مى‏كنند. رئيس جمهور هيأتى  را تشكيل مى دهد. در همين گير و دار در 26/9/ 1377 آقاى درى نجف‏آبادى  به رهبر مراجعه مى‏كند و براى رفع اين معضل كسب تكليف مى كند و مى‏پرسد چه بايد كرد؟ در 29 /9/1377 مصطفى كاظمى و مهرداد عاليخانى (سيد صادق) كه متوجه مى‏شوند آقاى درى آنها را تحت مراقبت دارد به ملاقات وى مى روند و علت را جويا مى‏شوند و اظهار مى دارند مگر ما چه جرمى كرده‏ايم كه تحت تعقيب و مراقبتيم. ما كارى نكرده‏ايم الا اجراى دستور شما پس اين مراقبت يعنى  چه؟ كاظمى كه برخورد مشكوك درى را مى بيند، از بيم توطئه، همانروز در ساختمان شيرين وزارت اطلاعات واقع در خيابان استاد نجات‏اللهى - كوچه شيرين، تعدادى  از معاونان از جمله مسئول حفاظت را فرا مى‏خواند و پس از نماز جماعت ظهر و عصر به امامت عاليخانى اظهار مى دارد كه: «همانطوريكه همه مى دانيد ما به دستور مستقيم آقاى درى اين قتل‏ها را انجام داديم و مشكلى متوجه ما نيست و نظام بايد خود چاره‏اى بينديشد نه اينكه ما چند نفر هزينه‏اش را بپردازيم.

   همانروز شفيعى  نيز كه معاون وقت وزارت اطلاعات بوده است در خيابان دبستان، در مقر اصلى وزارت اطلاعات، در سالن آمفى تئاتر، پرسنل ستادى وزارت را گرد مى آورد و مى گويد: «آقاى موسوى  مى‏گويد درى  دستور قتل‏ها را داده‏است و آقاى درى هم امروز صبح به من مى‏گويد من نگفته‏ام. الله اعلم!»

   همان شب مجددا و شخصا مصطفى كاظمى به دفتر خاتمى مراجعه مى‏كند و اعلام مى‏كند كه آقاى  خاتمى چه مى‏كنيد من تابستان به شما گفتم كه قرار است اين قتلها انجام شود شما به شوخى گرفته‏ايد حالا هم كه قتلها انجام شده باز خود وزارت اطلاعات را مسئول كشف آن كرده‏ايد؟ و ... بالاخره همان شب خاتمى به على ربيعى  (عباد) تلفن مى‏زند و وى مى‏آيد و سخنان مصطفى كاظمى را مى‏شنود و از همان شب مصطفى كاظمى به خانه امنى در فرمانيه برده مى‏شود و تحقيق از وى آغاز مى‏شود. از 5/10/ 1377 با بازداشت مهرداد عاليخانى و دو روز بعد از آن در 7 /10/ 1377 بازداشت سعيد امامى  و سپس مابقى  متهمان آغاز مى شود.

    مهرداد عاليخانى 5/10/ 1377 ساعت 30:7 صبح هنگامى كه وارد پاركينگ خودروهاى  ستاد وزارتخانه مى‏شود. ابتدائاً به حفاظت فراخوانده شده و از آنجا به خانه امنى در قيطريه هدايت شده و پس از دو روز يعنى در 7/10/1377 به زندان توحيد منتقل شده، هم آن روز سعيد امامى نيز در خيابان‏هاى شهرك شهيد محلاتى توسط تيمى از حفاظت اطلاعات وزارت بازداشت شده و مستقيماً به زندان توحيد هدايت مى شود.

    با بازداشت عوامل اصلى  تيم ترور بود كه محافلى  ديگر به تكاپو افتادند از مجله مثلاً خزائى از مشاورين درى نجف آبادى سناريويى را آماده مى‏كند كه يكى از افراد مستعد اپوزيسيون را از طريق تركيه به ايران بياوريم بعد در حالى كه قصد ترور گلشيرى يا چهل تن را داشته بدام بياندازيم و افراد بعد هم در حين تعقيب و گريز بشدت مجروحش نمايم و نهايتا براثر شدت جراحات وى  فوت نمايد و بررسى عقيم بماند! و ... كه اين طرح رد مى شود.

   و از سوى  ديگر خاتمى بشدت و جداً پيگير بوده تا جائيكه در روز 14/10/1377 در دفترش جلسه‏اى با حضور على ربيعى، حسن روحانى (دبير شورايعالى امنيت ملى) درى نحف آبادى ، سعيد حجاريان و سرمدى تشكيل مى‏دهد و همانجا حاضرين را مكلف به نوشتن اطلاعيه مذكور مى كند و نهايتا روز 5/10/1377 اطلاعيه تاريخى وزارت اطلاعات بدين شرح منتشر مى شود:

 "   وقوع قتلهاى  نفرت‏انگيز اخير در تهران نشان از فتنه‏اى  دامنگير و تهديدى  براى  امنيت ملى  داشته است. وزارت اطلاعات بنا به وظيفه قانونى  و به دنبال دستورات صريح مقام رهبرى  و رياست محترم جمهورى  كشف و ريشه‏كنى  اين پديده شوم را در اولويت كارى  خود قرار داد و با همكارى  كميته ويژه رئيس جمهور موفق گرديد شبكه مزبور را شناسايى  و دستگير و تحت تعقيب و پيگرد قانونى  قرار دهد.

 با كمال تأسف معدودى  از همكاران مسئوليت ناشناس كج‏انديش و خودسر اين وزارت كه بى شك آلت عوامل پنهان قرار گرفته و در جهت مطامع بيگانگان دست به اين اعمال جنايتكارانه زده‏اند در ميان آنها وجود دارند. اين اعمال جنايتكارانه نه تنها خيانت به سربازان گمنام امام زمان (عج) محسوب مى شود بلكه لطمه بزرگى  به اعتبار نظام مقدس جمهورى  اسلامى  ايران وارد آورده است.

    ...

    بدنبال انتشار اين اعلاميه ديگر قسمت اعظم اميدى كه براى خلاصى بازداشت شدگان كليدى همچون سعيد امامى، مهرداد عاليخانى، مصطفى كاظمى و خسرو براتى و نصيرى پور و قبه و ... وجود داشت. كم‏كم به يأس بدل مى شد. اينجا بود كه ياران و وفاداران به سعيد امامى از چندين محور اصلى به ميدان آمدند. محور رسانه‏اى  و محور درون نظامى در محور رسانه‏اى  روزنامه كيهان پيش قراول بوده در 20/10/1377 يعنى درست چهار روز بعد از انتشار اطلاعيه وزارت اطلاعات با انجام مصاحبه اختصاصى با خسرو (روح‏الله) حسينيان تلاش گسترده‏اى براى تبرئه متهمان اصلى  و متهم نمودن طيف ملى و مذهبى  و دوم خردادى ها به دست داشتن در قتلها نمود.

   فرداى  اين مصاحبه صدا و سيما نيز به ميدان دفاع از محفل ترور آمد و در برنامه‏اى با نام چراغ كه عمدتاً به مسائل و مشكلات اجتماعى  و شهرى مى پرداخت با دعوت از خسرو (روح‏الله) حسينيان مصاحبه روز گذشته وى  در كيهان را پوشش گسترده‏ترى داد. حسينيان آخرين لگد را بر جنازه مقتولين زد و در آن برنامه ضمن آنكه متهمان را نيروهاى  بشدت ارزشى و مذهبى  و فكرى  قلمداد كرد از مقتولين به عنوان مخالفان نظام و مرتد و ناصبى كه نسبت به ائمه اطهار(ع) جسارت مى‏كردند نام برد.

  بدنبال اين اقدامات همه جانبه گروهى نيز از بين فعالان جريان محافظه‏كار و معاونت التقاط وزارت اطلاعات كه آن زمان عمده افراد جريان محافظه‏كار در آن لانه داشتند البته به هدايت اسدالله بادامچيان در شهرك شهيد محلاتى در خانه تيمى  كه متعلق به حسين شريعتمدارى است، گرد هم آمدند و گروهى  را با نام فدائيان اسلام ناب محمدى راه‏اندازى نمودند و با هدف منحرف نمودن افكار عمومى و كميته تحقيق شروع به صادر نمودن اطلاعيه نموده اين گروه مجعول در يكشنبه 29/9/1377 يعنى درست همان روزى كه ديگر سعيد اسلامى بازداشتش را حتمى مى‏دانست و مصطفى كاظمى بصورت ظاهر، خود را تحويل خاتمى و كميته تحقيق داده بود، اولين اطلاعيه خويش را صادر نمود و مسئوليت قتل‏ها را بر عهده گرفت.

   از سوى  ديگر در 24/10/1377 اسدالله بادامچيان به نزد رهبر رفته و با ارائه دلايلى، آزادى بى قيد و شرط سعيد امامى را طلب مى نمايد چراكه ماندن وى را در زندان به صلاح نمى داند و دليل مى‏آورد كه احتمال دلسردى عوامل انقلاب (شما بخوانيد خودسرها و لباس شخصى‏ها) از اين بازداشت مى‏رود.

    اما خامنه‏اى  زرنگ‏تراز آن است كه اعتبار خويش را هرچند براى وفادارترين عنصر خويش به زير سئوال ببرد. در ثانى ديگر براى اين اقدامات دير شده بود و سعيد امامى و ديگر متهمان لب به سخن گشوده بودند. بادامچيان وقتى كه سكوت رهبر را مى‏بيند بار ديگر زحمات و فداكارى‏ها و خدمات سعيد امامى را براى وى بازگو مى‏كند كه اينجا رهبر با لحنى حاكى از ناراحتى به وى  مى‏گويد:

    «سعيد امامى ديگر تمام شد! برويد خودتان هر كارى  به نظرتان مى آيد انجام بدهيد».

    اسدالله بادامچيان از بيت رهبرى مستقيما به شهرك شهيد كلاهدوز منزل حسين الله‏كرم آمد و در آنجا تصميم گرفته شد آخرين تلاش براى بيرون كشاندن سعيد از زندان انجام شود و آن فرافكنى و جريان‏سازى بود همان شب نامه‏اى  جعلى از دست‏خط رهبر جعل شد. نامه خطاب به رحيم صفوى با اين مضمون كه اين دگرانديشان را از بين ببريد و ... نوشته شد و بعد هم همان شب در حد وسيع تكثير شد و در تهران و قم و اصفهان و نجف‏آباد پخش شد.

    هدف از اين كار منحرف كردن افكار كميته تحقيق بود چراكه اطلاعاتى كه از داخل زندان توحيد بدست آمده بود حاكى از آن بود كه كاظمى  و اسلامى  و عاليخانى منكر حضور در قتلها شده‏اند و اعلام كرده‏اند كه احتمال مى‏دهيم كار سپاه باشد.

    با اين نامه مشوش شدن اذهان بازجوها و در نتيجه احتمال آزادى حداقل سعيد امامى انتظار مى‏رفت كه البته راه به جايى نبرد و متهمان همچنان در بند ماندند و لب به سخن گشودند.

    اينجا بود كه هوادارن تيم ترور ديگر به آزادى متهمان فكر نمى‏كردند بلكه صرفا به خاموش شدن آنها مى‏انديشيدند.

    درست هنگاميكه اعترافات سعيد امامى به شاه‏كليد قتلها رسيد و از نقش هاشمى در قتلهاى  سياسى و على الخصوص به قتل رساندن سيد احمد خمينى پرده بر مى‏داشت، حكم قتل خود وى  نيز صادر شده بود. آرى  به تعبير ديگر «خياط نيز خود در كوزه افتاد»!

    سعيد امامى ديگر تبديل شده بود به بمب اتمى كه با زنده ماندش ديگر هيچ رازى مكتوم باقى نمى‏ماند.

    از طريق يكى از زندانبانان مورد وثوق به سعيد امامى  پيام مى دهند كه به نحوى خود را از توحيد به بيرون بكش مابقى خلاص كردنت با ما! و تنها راه خروج از توحيد بيمارى حاد بود. چرا كه درمانگاه زندان توحيد خود به مداواى بيماران مى پرداخت. سعيد امامى براى اجراى اين نقشه ابتدائا تصميم مى‏گيرد كه به نحوى دست و پاى خود را بشكند يكبار در حين اتمام بازجويى  و راه برگشت به سلول در راه پله‏ها خود را به زمين مى‏اندازد اما دست وى  نمى‏شكند و صرفا ضرب مى‏بيند (در فيلمهاى بازجويى وى مشاهده مى‏شود كه دستش را به گردنش آويزان نموده) تنها راه مى‏ماند مسموميت وخودكشى.

 

 صبح روز سه‏شنبه 1378/3/25 - زندان توحيد

    سعيد امامى  در سلول 407 انفرادى زندان توحيد نگهدارى  مى‏شده. حمام در طبقه هم كف ضلع شرقى زندان گرد توحيد است. به زندانيان براى استحمام نصف قالب صابون و گاها در صورت تقاضا داروى  نظافت نيز داده مى شده است كه از يك بسته معمول كمتر و هر بسته نصفه بوده است.

     امامى داروى نظافت را مى‏گيرد. دوشهاى حمام دور تا دور سالنى است كه در وسط آن بلنديى ساخته شده و نگهبانى از بالا بر استحمام زندانيان نظارت دارد. در ثانى حمام‏ها در ندارند و پرده‏اى آن را مى‏پوشاند كه هر از چندگاهى نگهبانى از كنار يا زير آن به داخل نگاهى مى‏اندازد. امامى بعد از استحمام و مصرف دارو براى  نظافت باقى مانده آن را كه على القاعده فقط مى توانست وى را مسموم نمايد مى‏خورد. به علت كمى داروى نظافت، وى تا غروب وضعيت عادى داشته است كه بعد از آن در شب حال وى به وخامت مى‏رود. پس از استعلام از دادستان نظامى و وزير، وى  را ابتدائا به بيمارستان سينا و، به دلايل كاملا معلومى، سپس به بيمارستان لقمان الدوله منتقل مى‏نمايند. (در بخشى كه مسئوليت آن بر عهده دكتر رضايى برادر محسن رضايى - دبير مجمع تشخيص مصلحت و دستيار هاشمى رفسنجانى) مى‏باشد برده مى شود. نامبرده در 28/4/1378 به كلى سلامت خويش را باز مى‏يابد. اما به جهت اينكه از دفتر رهبرى نماينده‏اى قصد ديدار با وى را داشته، - به جهت آنكه اعلام نموده بوده زير سخت‏ترين شكنجه‏ها بوده‏ام - برگشت وى براى يك روز به تأخير مى‏افتد تا اينكه ناگاه در شامگاه 28/4/1378 نامبرده عليرغم اينكه سابقه بيمارى قلبى نداشته دچار عارضه ايست قلبى مى‏شود و  صبح 29/4/1378 فوت مى‏نمايد.

    در همان زمان، پس از اعلام خبر خودكشى سعيد امامى بر اثر خوردن داروى  نظافت، كارشناسان بسيارى، از جمله انجمن علوم آزمايشگاهى و خانم شيرين عبادى از جمله وكلاى  مقتولين اعلام نمودند كه بر اساس آزمايشات بسيار و متعددى از داروهاى نظافتى كه در بازار ايران مورد استفاده استحمام كنندگان قرار مى‏گيرد، مشاهده شده كه تماما فاقد سم آرسنيك بوده و مهلك نيست. در ثانى، چنانچه بر فرض هم كه كشنده باشد بايد امهاء و احشاء معده و روده را پاره نمايد و علت مرگ خونريزى شديد داخلى  باشد نه ايست قلبى.

   بلكه ايست قلبى  عارضه چيز ديگرى است: آمپول هوا!

    به هر تقدير باز تا نوبت بر عاليجناب سرخ پوش رسيد، باز طبق معمول، به ناگاه با اتفاقى غير منتظره مسير پرونده تغيير يافت!؟

    نيازى رئيس سازمان قضايى نيروهاى مسلح، روز شنبه 29/4/1378، خبر فوت سعيد امامى را اعلام نمود و بدين ترتيب نام وى از پرونده كنار رفت و اوراق بازجويى هايش نيز بطور كل از پرونده حذف گشت و متهم رديف اول از سعيد امامى به مصطفى كاظمى نزول نمود و اين پرونده ملى كه مى توانست دست‏هاى پيدا و نهان مافياى  قدرت و ثروت و ترور را در طول عمر جمهورى اسلامى بر ملا نمايد به فراموشى سپرده شد ...

 

 ترور حجاريان عاملان اصلى و هدف‏ها:

 

 انقلاب اسلامى: در نوشته دومى، فرشاد امير ابراهيمى، كسانى را معرفى كند كه بعنوان شركت كنندگان در ترور سعيد حجاريان، محاكمه شدند. تيم ترور واقعى كسانى بودند كه سپاه آنها را از معركه بيرون برده‏است و محاكمه شوندگان، مأمورانى بوده‏اند كه نقش اعضاى تيم ترور را بازى مى‏كرده‏اند. بدين قرار او اطلاعى را تصديق مى‏كند كه انقلاب اسلامى انتشار داده بود. قسمت اصلى نوشته امير ابراهيمى بدين شرح است:

 

  حال نگاهى به ترور انجام شده مى‏اندازيم:

 1 - از نيم ساعت قبل موتور سيكلت 1000 در خيابان بهشت تهران كمى پائين‏تر از درب شوراى  شهر تهران ايستاده بوده است.

 2 - به محض ورود سعيد حجاريان، ابتدائاً، محمد على مقدمى كه مختصر آشنايى با حجاريان از قبل پيدانموده بوده (در حاليكه نامبرده عضو رسمى سپاه بوده است به آقاى  حكيمى  پور مراجعه مى كند و اظهار مى نمايد كه بيكار است و جوياى كار. ايشان نيز مى‏گويند شايد مهندس حجاريان بتوانند كارى مثلا در شوراى  شهر يا روزنامه صبح امروز براى تو دست و پا كند و نامه اى به ايشان مى‏نويسند و نامبرده را معرفى مى نمايند. اين همان نامه اى است كه از آن به عنوان طعمه ترور استفاده مى شود.) نامه را به سعيد حجاريان مى دهد و مهندس تا بخواهد نامه را بخواند تيم ترور سر رسيده و نه از روى ركاب بلكه پياده شده، شقيقه را نشانه رفته شليك مى‏كند. مسافت 15 مترى محل ترور تا موتور را با فرياد و تيراندازى 2 تير هوايى ديگر ترك مى‏گويند.

    گزارش اوليه حاكى از اين بود كه اسلحه فوق كلت وزور كاليبر 65/7 بوده است (اسلحه سازمانى سپاه). اما بعدها گزارش تغيير كرد و اعلام شد كه كلت فوق ماكاروف بوده است.)

 

 بررسى:

 انجام ترور يك عمليات كاملاً مهندسى شده و بسيار دقيق و منظم بوده كه براى هر عملش هدفى خاص در نظر بوده است.

 1 - مقابل شوراى شهر تهران كه به عنوان يكى از اساسى‏ترين و اصلى ترين نهادهاى مدنى  و برنامه خاتمى بوده است. چرا كه على‏القاعده براى انجام ترور فوق اگر اين مكان خاص در نظر نبوده مى‏بايست مقابل روزنامه صبح امروز (در ميدان هفت تير) انجام مى‏گرفت. شلوغى  هفت تير و در دست بودن به چند بزرگراه اصلى تهران فرصتى طلايى براى فرار تروريست ها مى‏بايست باشد تا خيابان بهشت كه سرتاسر نهادها و ادارات دولتى در آن است كه هر كدام چند سرباز و نيروى انتظامى مسلح در مقابل در آنهاست.

 2 - البته از 2 روز قبل طى بخشنامه‏اى از فرماندهى كل خدمات انتظامى نيروى انتظامى به تمامى قراولهاى شهردارى تهران و شوراى  شهر و ديوان عدالت ادارى دادگاه تجديد نظر استان تهران و پزشكى قانونى اعلام شده بود با خشاب هاى خالى از اماكن مورد نظر حفاظت نمايند!

 3- ترور فوق با موتور چهار سيلندر 1000 انجام شده است. اين موتور مختص نيروهاى امنيتى مى‏باشد. در حالى‏كه در سطح شهر تهران و براى  ترورهاى اين چنينى آن هم در آن سطح شهر استفاده از اين موتور كار عاقلانه اى نيست. چرا كه به شدت عوامل ترور را تابلو مى نمايد در حالى كه اگر موتورى عادى بود به سرعت در شلوغى  موتور سوارهاى  سطح بازار و محيط ترور گم مى‏شد. پس تعمدا قصد بر اين بوده است كه ترور فوق را بر گردن عوامل اطلاعاتى مثلا وزارت اطلاعات بياندازند با 2 قصد:

 اول آنكه اعلام شود هسته ترور و ستاد قتلهاى زنجيره‏اى درون وزارت اطلاعات هنوز زنده است و گفته خاتمى مبنى براينكه چشم فتنه در وزارت اطلاعات كور شده است را زير سئوال برد و مسئوليت ترور را بر گردن وزارت اطلاعات بياندازند و در ثانى جواب پاتك وزارت اطلاعات را نيز بدهند چرا كه هسته عمليات افكار عمومى تيم ترور و قتلهاى زنجيره‏اى  همزمان با بازداشت سعيد امامى اقدام به انتشار نامه‏اى نمود كه در آن سيد على خامنه‏اى در مقام فرماندهى كل قوابه سپاه فرمان ترور جمعى از دگرانديشان را از جمله مقتولين زنجيره‏اى را داده بود. هدف اصلى از اين عمل آن بود كه مسئوليت قتلها را به گردن سپاه انداخته و در نتيجه آزادى امامى و تبرئه وزارت را بدنبال داشته باشد.

 4 - زمان ترور درست در بعد از پيروزى چشمگير كانديداهاى اصلاح طلب در مجلس ششم و برگزارى دادگاه مهاجمان به كوى دانشگاه (كه اميد زيادى به آن بود) همه حاكى از آن بود كه تيم ترور قصد دارد در اوج پيروزى اصلاح‏طلبان شوكى  به آنها وارد نمايد. البته آتش تهيه اين ترور از مدت ها قبل فراهم شده بود. به عنوان مثال به سخنان زير توجه كنيد:

 چهار تا قلم بدستى كه از سوى  آمريكا حمايت مى شوند عليه مبانى دينى و مقدسات مى نويسند معاون وزير ارشاد سابق آقاى  بورقانى كه 13 سال در آمريكا بوده و سعيد حجاريان رانده شده وزارت اطلاعات است كه دارند با ما بازى مى كنند. (آفتاب امروز 8/7/78 قسمت هاى  از سخنرانى  آيت‏الله خزعلى )

 و يا اينكه:

 آقاى  حجاريان! تو هم به قرآن توهين كرده اى ، تو نبايد ديگر اينجا زندگى كنى . (روزنامه آزاد 11/7/78، آيت‏الله خزعلى )

 و باز هم آيت‏الله خزعلى :

 اين روزنامه‏هاى  جديد «ولد حرام» هستند من يقين دارم كه از آمريكا دستور دارند كه در ايران به مقدسات توهين كنند و توهينى كه طى اين 2 سال اخير به مقدسات شده در طول تاريخ حكومت «آريامهرى» نشده است امروز ديگر ديگر وقت سكوت نيست مثل دوران نواب صفوى است كه يكى  از انقلابيون آن زمان قصد كشتن كسروى را كرد. وقتى در خيابان نتوانست او را به قتل برساند در دادگاه كسروى  را با يك پاره آهن كشت، امروز هم مثل همان دوران است.

 (روزنامه خرداد 7/7/78)

 بله آنچه از ترسيم فضاى قبل از ترور حجاريان بدست مى آيد اين است كه يك كار عمده، وراى خواست چند نفر جوان مذهبى و افراطى، در حال انجام است.

    از ديگر اتفاقات آن زمان كه ما را در شناخت تروريست هاى واقعى كمك مى كند آن است كه تعدادى از مجاهدين ائتلاف شمال افغانستان (گروه احمدشاه مسعود) در همان زمان در پادگان امام على (ع) نيروى قدس محل استقرار يگان فرماندهى ميثاق (9000 نيروى قدس) در حال آموزش نظامى و عمليات جنگ شهرى بوده‏اند تا به منظورى خاص در پاكستان به كار گرفته شوند.

    همچنين است فرود اضطرارى هواپيماى مسافربرى آژانس هواپيمائى ماهان در كراچى كه تهران را به مقصد كرمان ترك گفته بود.

     و همچنين است اوج اختلافات حزب كارگزاران سازندگى و پدر معنوى ايشان با جبهه مشاركت و ليدر اصلى‏اش سعيد حجاريان و ...

   احساس مى‏كنم طرح ما براى ترور تكميل شده است:

 هدف: ترور فردى كه به قرآن و اسلام اهانت كرده است.

 تعقيب و مراقبت: توسط نيروى نظامى تحت فرمان يك فرمانده كرمانى.

 تيم ترور: مجاهدين افغانى

 نحوه خروج از كشور: هواپيمائى ماهان‏

 بازتاب داخلى اش را چه كنيم و چطور مردم را اقناع نمائيم؟:

 سردار رضايى، مباشر عاليجانب سرخ پوش، يك سرى از افراد ذوب شده در ولايت را يافته و آنها را اقناع مى‏كند كه رضاى دل رهبر و كمك به نظام در همين است كه بيابند و در يك تئاتر شركت كنند و مدت كمى هم هزينه بدهند و بعد از آوانس‏هاى  نظام بهره ببرند. (شهادت هاى  خانواده سعيد عسگر و على پور چالويى كه سعيد و على  هنگام ترور اظهار مى‏داشتند اصلا در منزل بودند كه البته به ناگاه ساكت شدند و فهميدند كه اين قبول اتهام به نفعشان است را هم در نظر داشته باشيد.)

 

 عاقبت:

    سعيد عسگر، بدون اخذ ليسانس، هم اكنون دانشجوى كارشناسى ارشد رياضى دانشگاه آزاد و عضو مجمع تحليل و بررسى معاونت سياسى سپاه شهر رى است.

    موسى جان نثارى، مهدى روغنى، سعيد گگونانى، مغازه موتور فروشى در شهر رى داير نموده‏اند.

   محسن مجيدى، در لجستيك سپاه مشغول به خدمت مى‏باشد و منزلى در شهرك محلاتى به وى داده شده است.

   محمد على مقدمى، در كار خريد و فروش اتومبيل است و سرمايه خوبى بهم زده است.

   آرى اين پرونده ترور فردى است كه مغز اصلاحات نام گرفته است. البته ناگفته هاى زياد ديگرى هم هست كه انشاءالله روزى عالى جناب سرخ پوش خود زبان به گفتن آنها بگشايند.

 

 «قتلهاى زنجيره‏اى» در كرمان يا همگانى شدن جنايت بعنوان روش:

 

  در كرمان تيمى تشكيل شده‏است براى «پاكسازى شهر»! افراد اين تيم اعضاى پايگاه مقاومت هستند. آنها فرزندان «رؤساى نظامى - مذهبى» كرمان هستند. كار تيم اينست كه در كوچه خيابانها گشت مى‏زند و هر زن و مردى را از لحاظ عفت، «مشكوك» تشخيص داد، مى‏ربايد. محكوم به مرگ مى‏كند و مى‏كشد. چند تن، از جمله دختر و پسر جوانى را كه نامزد بوده‏اند، مى‏ربايد، مى‏كشد و جسد آنها را در بيابانها مى‏اندازد. عده‏اى به جرم عضويت در اين تيم دستگير و در «دادگاه غير علنى» محاكمه مى‏شوند. در باره اين شبكه ترور و محاكمه آنها، انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه كرمان، نامه‏اى را به خاتمى نوشته و قسمتى از آن به اين شرح است:

  جناب آقاى رييس جمهورى:

    جنابعالى قطعا از فعال شدن شاخه جوانان ستاد قتلهاى زنجيره اى در كرمان آگاه و اصولا از ابعاد اين قساوتها و جنايات مطلعيد. اكنون به يمن راه افتادن ماشين قتل و مثله كردن انسانها، موجى از التهاب و نگرانى جامعه دانشگاهى و مردم استان را فرا گرفته است. وجود تسويه حسابهاى عقيدتى و مذهبى در انگيزه قاتلان و عدم يقين از شناسايى كل شبكه قتل، بيم تكرار و شايبه انتساب دست اندر كاران فريضه قتل! به مقامات بلند پايه و متنفذين شهر و نيز برگزارى غير علنى دادگاه، بيم عدم پيگيرى اين فاجعه را برانگيخته است.

     جامعه دانشگاهى و مردم اين شهر، اكنون از شما نه تقاضاى اصلاح ساختار ناسازمان نظام را دارند و نه تقاضاى خروج از حاكميت. ما تقاضايى جز دفاع از حقوق پايمال شده مقتولين و خانواده هاى داغدارشان و دفاع از كرامت و شرافت انسانى نداريم و اين نه يك توصيه اخلاقى است و نه يك ژست سياسى، وظيفه قانونى شماست كه به پاسدارى از آن سوگند ياد كرده ايد.

   پيگيرى اين فاجعه نه اختيارات خاص فرا قانونى لازم دارد و نه هياتهاى بى خاصيت آنچنانى، جديت مى‏طلبد و ايستادگى.

     احاله پيگيرى اين پرونده بر نهادهاى امنيتى كه به جز كشف «توطيه هاى دانشجويى»، در بقيه موارد، يا ناظرند يا بى اطلاع و نيز سپردن آن به ملكه عدالت دستگاه قضا كه تمامى عالم گواه عصمت اوست، آب سردى خواهد بود بر اميدى كه مردم به پيگيرى (امر از سوى) شما بسته اند. به خاطر مردم فهيم اين ديار از اتخاذ چنين روشى احتراز كنيد.

  بنا بر آنچه روزنامه انتخاب گزارش مى‏كند، 6 تنى كه محاكمه مى‏شوند، از گروهى هستند كه تا كنون سه مرد جوان و دو دختر را به قتل رسانده و اجساد آنان را در بيابان رها كرده‏اند. دو نفر از قربانيان دختر و پسر جوانى بوده‏اند كه با هم پيوند نامزدى داشته‏اند و قرار بوده‏است تا چند ماه ديگر زندگى مشترك خود را آغاز كنند. متهمان اين زوج جوان را به گمان اينكه با هم رابطه نامشروع دارند، در كرمان ربوده و پس از قتل، اجسادشان را در بيابان انداخته بودند:

     ساعت هشت و نيم شب سه شنبه 28 آبان ماه سال گذشته، محمدرضا نژاد ملايرى و نامزد عقد كرده‏اش، شهره نيك‏پور، سوار بر پژو 405 خود مى‏شوند تا براى ديدن خانه‏يى كه براى خريد انتخاب كرده بودند، به فيروزآباد بروند. خانواده‏هاى عروس و داماد تا نيمه شب به انتظار بازگشت آنها مى‏مانند اما خبرى از آنها نمى‏شود. والدين نگران شده و چند بار با تلفن همراه تازه داماد تماس مى‏گيرند اما جوابى نمى‏شنوند. اين بار خواهر شهره تلاش مى‏كند با اين شماره تماس بگيرد. اما هر بار كه تماس برقرار مى‏شود، يكى اين تماس را قطع مى‏كند، بدون آنكه جوابى بدهد. اين شماره‏گيرى ساعتى بطور پياپى ادامه پيدا مى‏كند تا اينكه جوان ناشناس دستگاه تلفن را باز مى‏كند و خواهر نو عروس با شنيدن صداى اين ناشناس، به التماس مى‏گويد: هر كسى هستيد، خواهش مى‏كنم تلفن را قطع نكنيد، من مى‏خواستم با مهندس محمدرضا نژاد ملايرى صحبت كنم. مگر اين شماره تلفن همراه او نيست؟ جوان ناشناس به جاى هر توضيحى با عصبانيت جواب مى‏دهد: اشتباه گرفته‏ايد! و بلافاصله تلفن را قطع مى‏كند. اين مكالمه خانواده‏هاى عروس و داماد را بشدت نگران مى‏كند و سرانجام تصميم مى‏گيرند با پليس 110 كرمان تماس بگيرند و براى اطلاع از سرنوشت آنها كمك بخواهند.

     جست و جوهاى دو خانواده و تلاش پليس براى اطلاع از سرنوشت دختر و پسر ناپديد شده، مدت ده روز، بى‏نتيجه ماند تا اينكه، غروب روز هشتم آذر ماه، ماموران گشت پليس كرمان در بيابانى نزديك «زنگى آباد» كرمان با لاشه يك اتومبيل پژو سوخته روبرو مى‏شوند كه به‏نظر مى‏رسيد عمداً آن را به آتش كشيده‏اند. جستجوها به شعاع چند كيلومتر در بيابان آغاز مى‏شود تا اينكه ماموران به اجساد تكه تكه زن و مرد جوانى بر مى‏خوردند كه طعمه حيوانات وحشى شده بودند. چهره‏هاى قربانيان قابل تشخيص نبود اما مشخصات پژو سوخته كه به تازه داماد تعلق داشت اين اطمينان را به پليس مى‏داد كه اجساد متعلق به شهره و محمدرضا است. ابتدا بستگان اين زوج جوان نتوانستند اجساد را شناسايى كنند اما بعدا از آثار و نشانه‏هاى باقيمانده در كنار اجساد پى به هويت عروس و داماد بردند.

    پس از شناسايى اجساد قربانيان، تحقيقات گسترده‏يى براى شناسايى قاتلان آغاز شد و در مدت كوتاهى اجساد يك زن و دو مرد جوان نيز در بيابان‏هاى اطراف كرمان به دست آمد كه همگى به همان شيوه كشته شده بودند. ماموران ضمن تحقيق دريافتند كه از هيچكدام از مقتولان چيزى به سرقت نرفته و همگى بعد از به قتل رسيدن، طعمه حيوانات وحشى شده‏اند. تا اينكه اواخر سال گذشته، ماموران، جوانى بنام هادى را مورد بازجوئى قرار دادند كه ادعا مى‏كرد توسط 2 نفر ربوده شده است. هادى، در بازجويى، به ماموران گفت: «در حال رفتن به محل كارم بودم كه 2 جوان دستانم را گرفتند و مرا داخل خانه‏يى بردند. آنها گفتند كه من فاسد هستم و اموالم را از راههاى غير شرعى به دست آورده‏ام و ارتباط نامشروع هم دارم. سپس، يك روحانى در آن خانه بود كه 3 بار استخاره كرد و چون خوب نيامد، تلفن همراهم را گرفتند و بعد رهايم كردند». ماموران با رديابى تلفن همراه هادى، ابتدا موفق شدند 2 نفر از اين آدم‏ربايان را بازداشت كنند و پس از بازجويى از آنها، محل 4 تن ديگر را شناسايى و طى عملياتى آنها را بازداشت كردند. دو نفر از اعضاى گروه شكار، سرباز وظيفه بودند و 4 تن ديگر شغل آزاد داشتند.

 انقلاب اسلامى: تكرار اين پديده (قتلهاى زنان «بدكاره» در مشهد، قلتها در تهران و... اينك «قتلهاى زنجيره‏اى» در كرمان، نتيجه مستقيم نظريه «حركت قسرى» و «النصر بالرعب» مصباح يزدى و على خامنه‏اى هستند. نظريه عمومى ترور كه ملاتاريا به اجرا گذاشته است، زمينه عمومى پيدايش گروههاى جنايت كار مى‏شود. «ملكه عدالت» (قوه قضائيه) نه تنها عامل تكثير اينگونه گروههاست بلكه در مورد برخى از اين گروهها، حامى است.

      بخش مهمى از خبرها پيرامون تجاوزها به حقوق بشر را در فصلهاى پيش آورديم. بخاطر كمى جا، خبرهاى نيامده را كوتاه از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم:

 

 گزارش سالانه گزارشگران بدون مرز و تجاوزها به حقوق بشر:

 

  بنا بر گزارش سال 2002 گزارشگران بدون مرز، در 3 مه، در سال گذشته،

 * 25 روزنامه نگار، حين انجام وظيفه، كشته شده‏اند. و

 * تعداد روزنامه نگاران دستگير شده چهل در صد نسبت به سال پيش افزايش داشته است، در اين سال 700 نفر شاغل در رسانه ها از آزاديشان براى مدتى كم و بيش طولانى محروم شدند و تا اول ژانويه، 121 روزنامه نگار در زندان بودند. روزنامه نگارانى كه مورد ضرب و شتم و حمله قرار گرفته‏اند، نسبت به سال 2001 دوبرابر شده‏اند: 1420 گزارشگر مورد ضرب و شتم، تهديد جانى، ربوده شدن، كتك خوردن و يا اذيت و آزار شدن از سوى پليس، قرار گرفته و نزديك به 400 رسانه سانسور شده‏اند.

 * از سوى ديگر، ده ها كشور هنوز روزنامه نگاران خارجى را مجبور به استفاده از راهنماهاى رسمى  مى‏كنند. تعداد ديگرى از اين كشورها از روزنامه نگاران خارجى خواهان ويزاى مخصوص مطبوعاتى هسنتد. آنهايى كه به اين امر بى اعتنايى كنند، در برابر خطر بيشترى قرار مى‏گيرند. دولت‏هاى بسيارى سركوب صداهاى مخالف و مستقل را شدت بخشيده‏اند و اين اقدام را به نام مبارزه با تروريسم توجيه مى‏كنند. چه در كشورهاى اقتدارگرا و چه در كشورهاى دمكراتيك، ده ها روزنامه نگار بخاطر عدم معرفى منابع خبرى خود، تحت تعقيب قضايى قرار گرفته اند، دستگير و يا تهديد شده‏اند.

 * آمارهاى اوليه سال 2003 بسيار نگران كننده هستند. تا 10 آوريل 2003، تعداد 13 روزنامه نگار كشته كه ،9 نفر (شمار كشته شده‏ها به 11 رسيد) از آنها در عراق كشته شده اند. 28 روزنامه نگار در كوبا زندانى هستند كه احكام آنها بعد از يك رشته  محاكماتى كه گزارشگران بدون مرز آن را استالينى ناميده‏است، به آنها اعلام شده است. اين روزنامه نگاران به احكامى از چهارده تا بيست و هفت سال زندان محكوم شده اند. 

 * سال 2002، در ايران نيز، چون سال گذشته با تعداد بسيارى احضار، دستگيرى و محاكمه و محكوم به زندان نمودن روزنامه نگاران و توقيف نشريات به پايان رسيد. اصلاح طلبان عليرغم اعتراض، نتوانستند حملات قوه قضاييه را كه در اختيار اقتدارگرايان است، سد كنند. احضار و توقيف و محاكمه روزنامه نگاران در سال 2003 نيز ادامه دارد و از لحاظ سركوب مطبوعات، ايران در خاورميانه مقام اول را دارد:

     در اول ژانويه 2003، ده روزنامه نگار با احكامى بين سه تا هشت سال در پشت نرده‏هاى  زندان بسر مى‏برند. تعداد ديگرى كه آزاد هسنتد، آزاديشان (به معناى لغو حكم زندان نيت) مشروط و هنوز تحت تعقيب قضايى قرار دارند از اين عده كسانى به احكامى چون يازده سال زندان محكوم شده اند.

    در سال 2002 هيجده نشريه توقيف شده است  و بنا به قول كميته دفاع از آزادى مطبوعات - تشكيل شده از افراد نزديك به اصلاح طلبان -  از سه سال پيش به اين سوى، در اثر اين توقيف ها بيش از هزارو هشتصد نفر روزنامه نگار، عكاس و.. كار خود را از دست داده اند.

  قاضيان و عبدى - كه محاكمه آنها در گزارش گزارشگران بدون مرز آمده‏است - با آنكه در «دادگاه تجديد نظر» به 4 سال و 6 ماه زندان محكوم شده‏اند، بعنوان قسمت بند «د» پرونده محاكمه شدند. محاكمه غير علنى بود. نمايندگان «رئيس جمهورى» و «رئيس مجلس» در جلسه بوده‏اند. تشكرى، «معاون قضائى دادگسترى تهران» مدعى شده‏اند كه واواك مدارك را سرى و فوق سرى تشخيص داده و خواستار غير علنى شدن دادگاه شده‏است. به ادعاى او، بابت فروش اطلاعات و مدارك به امريكا، يكبار 20 هزار دلار گرفته شده و بار دوم، 50 هزار دلار پيشنهاد شده‏است.

     سايت رويداد مى‏گويد: عباس عبدى اتهام را نپذيرفته است.

  احكام ملى - مذهبى‏ها و شخصيتهاى نهضت آزادى صادر شده‏است. قرار بر ابلاغ در 20 ارديبهشت است. ملى - مذهبى‏ها، پيشاپيش، اين احكام را غير قانونى دانسته‏اند.

  دانشجويان دانشگاه زابل در پى ناامنى در شهر زابل براى  دانشجويان و مشكلات بوجود آمده براى  آنها، دست به تظاهرات و تحصن زدند.

  عطا مرادى، از فعالين «اتحاديه ملى دانشجويان» به «دادگاه انقلاب» احضار شده‏است.

  دكتر زرافشان، با پايان مرخصى و بازگشت به زندان، بخاطر آنكه در روزهاى مرخصى، اظهار نظر كرده، زير فشار قرار گرفته‏است.

  به گزارش سايت دادنامه، معلمان كشور در اعتراض به وضعيت مالى و شغلى اسفبار خود، اجتماعات اعتراض‏آميزى ترتيب مى‏دهند. در مشهد، بدستور فرماندار و «سردار» اكيبا، فرمانده نيروى انتظامى، معلمان مورد ضرب و شتم قرار مى‏گيرند.

 



ابتداى صفحه

در اين شماره
سرمقاله‏

تريبون آزاد

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه‏

آرشيو سرمقاله ها

تماس با ما

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با
ابوالحسن بنى صدر