انقلاب اسلامى در هجرت شماره 566
سايت ابوالحسن بنى صدر
توحيد و تضاد

 

 

 انقلاب اسلامى: در باب تسليم بغداد بدون مقاومت، شايعه و اطلاع و نظر و «خبر»ها منتشر مى‏شوند. اما واقعيتى كه جاى بحث ندارد، اينست كه مقاومت را مردم عراق كردند و تسليم را رژيم صدام شد. اگر مردم عراق مى‏دانستند رژيم بعث عراق پوشالى است و اگر به جنبش همگانى برخيزند، فرو مى‏ريزد، نه آن رژيم مرگ آفرين و ويرانگر را مى‏داشتند و نه وطنشان عرصه تاخت و تاز قواى امريكا و انگليس مى‏شد. در فصل اول و جزء دوم ائتلافى را مطالعه مى‏كنيم كه در حكومت بوش شركت دارد: محافظه كاران جديد.

    در فصل دوم، به زبان خبرها و گزارشها، تجربه‏اى سخت ارزشمند را از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم: بر محور زور، به وارونه هدفى مى‏رسى كه اعلان مى‏كند و به ضدى استحاله مى‏كند كه هويت خود را در تضاد با او تعريف مى‏كنى.

     در فصل سوم، اثر جنگ عراق و سرنگون شدن رژيم صدام را بر جهت يابى تمايلهاى سياسى در درون ايران مطالعه مى‏كنيم.

      در فصل چهارم، وضعيت را در عراق، از لحاظ روياروئى مردم عراق با قواى اشغالگر، به زبان اطلاعات و داده‏ها، مطالعه مى‏كنيم.

       امروز كه مردم ايران ديده‏اند با تسليم بغداد، جنگ در عراق، در عمل، بپايان رسيد، مى‏توانند بفهمند چرا بنى‏صدر مى‏گفت «كودتاى نوژه»، در واقع، تدارك حمله عراق به ايران است. امروز آسان مى‏توان فهميد اگر هسته هائى كه در لشگرها تشكيل شده بودند، كشف و خنثى نمى‏شدند، اگر جنگ افروزى به اشاره صدام حسين، در سنندج، بفوريت مهار نمى‏شد و بهنگام حمله عراق، قواى ايران تسليم مى‏شد، ايران با فاجعه بزرگى رويارو مى‏گشت! با وجود اين، دخالت اطلاعات سپاه و استفاده از فرصت براى از هم گسيختن سازمان ارتش و از بين بردن روحيه نظاميان، سبب شد در آغاز حمله عراق، ارتش نتواند عراق متجاوز را در مرزهاى خود نگهدارد . اما ميهن دوستى ارتشيان بازسازى ارتش را، آنهم در بحبوحه جنگ، ممكن گرداند. ارتش ايران موفق شد قشون مهاجم را زمين گير كند و ابتكار حمله را بدست آورد. بهر رو، در فصل پنجم راست و دروغهائى را ، به نقد، از يكديگر تميز مى‏دهيم كه در كتاب «شنود» اشباح پيرامون «كودتاى نوژه» گرد آورده‏اند. برخواننده است تأمل لازم را بعمل آورد چرا كه رويدادهائى از اين نوع، گذشته تاريخى نيستند، آنچه بر عراق گذشت، آشكار مى‏كند كه آينده نيز هستند.

      و در فصل ششم، گزارشى سخت تكان دهنده را مى‏خوانيد پيرامون شكنجه زنان در زندانهاى رژيم و ديگر تجاوزها به حقوق بشر:

 

 انديشه راهنماى محافظه كاران جديد مؤتلفان بنيادگراها در حكومت بوش؟:

 

 انقلاب اسلامى: در شماره 565، بنيادگرائى امريكائى را شناسانديم كه بوش و بخشى از اعضاى حكومتش از آنند. در اين مجموعه، محافظه كاران جديد و انديشه راهنمايشان را شناسائى مى‏كنيم. حكومت بوش تركيبى از اين دو گروه است. اين شناسائى را از جمله به استناد مقاله مفصلى بعمل مى‏آوريم كه در لوموند 16 آوريل 2003 انتشار پيدا كرده‏اند. بديهى است كه به منابع ديگر نيز مراجعه كرده‏ايم:

 

 محافظه كاران جديد كه نقشى اساسى در گزينشهاى بوش در سياست داخلى و خارجى دارند، كيانند و انديشه راهنمايشان چيست؟:

 

  محافظه كاران جديد، تاريخ پيدايش و رشدشان و سرآغازهاى روشنفكرى آنها:

 * محافظه كاران جديد را با بنيادگراهاى مسيحى كه بوش و بخشى از همكارانش از آنهايند نبايد يكى تصور كرد. هيچ ربطى با بنيادگرائى مسيحى ندارند كه در جنوب امريكا، در «كمر بند انجيل» قوت گرفته و يكى از نيروى رو به رشدى در حزب جمهوريخواه امريكا هستند. محافظه كاران جديد در شرق امريكا برخاسته‏اند، كمى كاليفرنيائى هستند. الهام دهندگانشان سيمائى روشنفكرانه دارند و اغلب يهودى و نيويوركى هستند. اينان از چپ شروع كرده‏اند و به محافظه كارى جديد تحول كرده‏اند. برخى خود را همچنان دموكرات مى‏خوانند. بعنوان ارگان، نه انجيل كه يك مجله سياسى و ادبى دارند. در آنچه به مسائل جامعه و اخلاق مربوط مى‏شود، اغلب انديشه‏هاى ليبرال را تعليم مى‏دهند. هدف آنها نه ممنوع كردن سقط جنين است و نه تحميل نيايش به مدارس. هدف آنها ديگر است.

       ويژگى بوش  در اينست كه محافظه كاران جديد و بنيادگرايان را متحد كرده و در اين حكومت همكار گردانده‏است. معرف بنيادگراها، جون آشكروفت Ashcroft، وزير دادگسترى است. نماينده محافظه كاران جديد، پل ولفوويتز، معاون وزارت دفاع است. بوش خود، از موضع وسط راست مبارزه انتخاباتى خود را پيش برد. موضعش مبهم بود. با آميختن آشكروفت و ولفوويتز، دو انديشه مخالف، مخلوط ايدئولوژيك شگفت و انفجارآميزى ساخت.

      آشكروفت در دانشگاه باب - جونس، در كارولين جنوبى تدريس كرده‏است. اين دانشگاه از لحاظ علمى ناشناخته است اما از نظر بنيادگرائى پروتستان، يكى از پايگاههاى نيرومند است. در اينجا، گروهى از مدرسان آن حرفهاى نزديك به ضد سامى، ضد يهودى مى‏زدند.

      ولفوويتز يكى از فرآورده‏هاى درخشان دانشگاههاى شرق امريكاست. او دو استاد، از برجسته‏ترين استادان سالهاى 1960 داشت. يكى آلن بلوم Bloom ، شاگرد فيلسوف يهودى، آلمانى تبار، لئو اشتروس Strauss، و ديگرى آلبرت وولستتر Wohlstetter، استاد رياضيات و و متخصص استراتژى نظامى.

      محافظه كاران جديد، نزديك به تمامى صفات محافظه كاران را نفى مى‏كنند: يكى از آنها، فرانسيس فوكوياما كه بخاطر نوشتن كتاب «پايان تاريخ» شهرت يافت، اطمينان مى‏دهد كه «محافظه كاران جديد بهيچ روى طرفدار حفظ نظم موجود نيستند. نمى‏خواهند نظمى مبتنى بر سلسله مراتب، سنت بر جا ماند و ديدى بدبينانه درباره طبيعت انسان ندارند» (وال استريت ژورنال 24 دسامبر 2002)

      محافظه كاران جديد آرمان گرا و خوشبين و معتقد به ارزشهاى جهان شمول مردم سالارى امريكائى هستند و مى‏خواهند به وضع موجود، به اجماع گنگ و حركت گير پايان بدهند. آنها به سياست بمثابه روش تغيير امور باور دارند. و

 * از نظر سياست داخلى، مخالف دولت خدا صولت كه حل تمامى مسائل جامعه بدست او است، اين فرآورده رياست جمهورى كسانى چون كندى و جونسون از دموكراتها و نيكسون از جمهوريخواه‏ها، مخالفند.

 * در سياست خارجى، در سالهاى 70، با سياست تنش زدائى مخالفت مى‏كردند و آن را بسود شوروى سابق مى‏دانستند. با واقع گرائى سياسى هانرى كيسينجر نيز مخالف بودند.

 

  متفكران محافظه كاران جديد:

 ايروينگ كريستول Kristol و نورمن پودورتز Podhoretz بانى مجله Commentary، دوتن از پيش كسوتان محافظه كارى جديد در نيويورك، از چپ آمده‏اند. اين دو چپ كمونيسم روسى را زير سئوال بردند.

    ژان فرانسوا رول Revel در «نه ماركس و نه مسيح» (1970، روبرت لافونت Laffont Robert) امريكائى را توصيف مى‏كند كه در غوغاى انقلاب اجتماعى سالهاى 1960، فرو رفته است. امروز، او محافظه كارى جديد را بازگشت چماق تعريف مى‏كند:

 * از نظر داخلى، محافظه كاران جديد، در پيروى از لئو اشتروس، نسبى گرائى فرهنگى و اخلاقى سالهاى 60 را انتقاد مى‏كنند. از نظر اينان، نسبى گرائى به «از لحاظ سياسى صحيح»  سالهاى 1980 مى‏انجامد.

      يك روشنفكر بلند پايه ديگر، آلن بلوم، از دانشگاه شيكاگو، در اثر خود، «بستن عقل امريكائى» آن محفل دانشگاهى را مورد انتقاد قرار مى‏دهد كه همه چيز ارزش دارد و «همه چيز فرهنگ شده‏است: فرهنگ مصرف مواد مخدر، فرهنگ راك، فرهنگ گانگسترها، فرهنگ كوچه و بازار، و... شكست فرهنگ نيز فرهنگ شده‏است».

       بلوم، اين مفسر متون كلاسيك، در پيروى از استاد خود اشتروس، بخشى از ميراث سالهاى 60، «به تحقير تمدن غرب توسط خود اين تمدن مى‏انجامد. «از لحاظ سياسى صحيح»، ارزش اين فرهنگ به اندازه ارزش آن فرهنگ است. حال آنكه از نظر بلوم، فرهنگ غربى برتر است. او «از استادان و دانشجويانى در تعجب است كه آماده پذيرفتن فرهنگ‏هاى غير اروپائى هستند كه  به آزاديها بى اعتناء هستند. در عوض، نسبت به فرهنگ غرب بس سخت گير هستند و نمى‏پذيرند كه اين فرهنگ بر فرهنگهاى ديگر برتر است.»

 * از نظر سياست خارجى، يك مكتب محافظه كارى جديد، يك مكتب واقعى، شكل گرفته‏است. شبكه‏ها ايجاد مى‏شوند. در سالهاى 1970، سناتور دموكرات ايالت واشنگتن، هانرى جاكسون (مرگ در 1983) توافق بزرگ در باره خلع سلاح اتمى را انتقاد كرد. آن زمان، دانشجويانى چون ريچارد پرل و ويليام كريستول شاگردان آلن بلوم بودند.

      در دستگاه دولت و خارج از آن، ريچارد پرل، همفكران خود را مى‏يافت: نخست پل ولفوويتز را يافت. هردو براى كنت ادلمن كار مى‏كردند كه به سياست تنش زدائى مخالف بود. در استراتژى، استاد و مرجع فكريشان، آلبرت وولستتر بود. وولستتر محقق راند كورپريشن  CorporationRand و مشاور وزارت دفاع امريكا و در عين حال متخصص بزرگ اغذيه بود. او در 1977 مرد. او يكى از پدران نظريه اتمى امريكاست.

      دقيق بخواهى، او بانى اين نظريه بود كه فكر «تخريب متقابل قطعى» بود. بنا بر آن نظر، دو قدرت، امريكا و شوروى به سلاح اتمى مجهز هستند. هر دو مى‏توانند طرف ديگر را نابود كنند اما هردو نيز مى‏دانند كه تخريب طرف ديگر تخريب خود را نيز بهمراه دارد. بنا بر اين، هيچ رئيس جمهورى و هيچ دولت مردى تن به «خودكشى متقابل» نمى‏دهد و از بكار بردن سلاح اتمى خوددارى مى‏كند. وولستتر سياست «اقناع درجه بندى شده» را پيشنهاد مى‏كرد. توضيح اينكه مى‏بايد اصل جنگ‏هاى محدود كه در آنها سلاحهاى اتمى تاكتيكى، سلاحهاى «هوشمند» داراى بلاترين ميزان دقت توانا به حمله به تداركات نظامى دشمن بود.

      او سياست كنترل تسليحات اتمى را كه با همكارى با مسكو تعقيب مى‏شد را انتقاد مى‏كرد. بنظر او، اين سياست توان امريكا را در خلق تكنولوژى مهمل مى‏گذاشت تا مگر يك تعادل مصنوعى با شوروى را حفظ كند.

      نظر او در حكومت ريگان رويه شد و ريگان فكر دفاع استراتژيك يا «جنگ ستاره‏ها» را پذيرفت. منشاء نظريه دفاع ضد موشكى كه شاگردان وولستتر به اجرا گذاشتند ، آن فكر بود. بوش توافق با روسيه را در پيروى از طرز فكر شاگردان وولستتر لغو كرد. زيرا بنظر اينان، اين توافق مانع از آن مى‏شد كه امريكا سيستم دفاعى خويش را ترقى دهد.

      پرل و ولفوويتز اليوت آبرامس را يافتند و همكار شدند. آبرامس مسئول خاورميانه در شوراى امنيت ملى است. نفر چهارم آنها، دوگلاس فيت  Feitشد كه معاون وزارت دفاع است. اين گروه حامى بى قيد و شرط سياستى هستند كه دولت اسرائيل اتخاذ مى‏كند. از ديد اين گروه، حكومت اسرائيل خواه چپ و خواه راست و سياستش هر چه باشد، بى قيد و شرط مى‏بايد حمايت شود. بنا بر اين، دربست حامى سياست آريل شارون هستند.

       محافظه كاران جديد، در واشنگتن، شبكه خويش را توسعه داده‏اند. در طول زمان، روشنكفران دموكرات، ميانه رو و ميانه رو چپ، را كنار زدند. و در مراكزى انديشه سياسى ساز، موقع متفوق يافتند. مجله‏هائى  چون نيشنال ريويو و كمنترى Commentary و نيو ريپاليك كه زمانى آنررو سوليوان، پيرو جوان اشتروس، مديرش بود و هفته نامه ويكلى استندارد و تلويزيون فوكس نيوز كه از رسانه هائى هستند كه مردوخ مالك آنست و سرمقاله نويسهائى كه در مطبوعاتى چون وال استريت جورنال سرمقاله مى‏نويسند، انديشه محافظه كارى جديد را بسط مى‏دهند و در ميان مردم امريكا تبليغ مى‏كنند.

     محافظه كاران جديد انزوا طلب نيستند. بعكس، سخت طرفدار مداخله امريكا در امور جهان هستند. با «سياست واقع گرايانه» جمهوريخواهان كه نيكسون و بوش (پدر) بكار مى‏بردند، مخالفند. زيرا آن سياست را بى توجه به طبيعتهاى دولتهاى طرف معامله مى‏دانند. از ديد آن، كيسينجر و سياستش، ضد الگو است. بديهى است كه انترناسيوناليست آنسان كه شخصيتى چون پرزيدنت ويلسون (نظريه جامعه ملل از او بود كه تشكيل شد و از ميان رفت) و يا كارتر و كلينتون بودند، نيستند. از نظر آنها، سياست آن رؤساى جمهورى كه بر اشاعه مردم سالارى از طريق نهادهاى بين المللى بنا مى‏گرفت، فرشته خود و بسا ساده لوحانه بود.

 

  ديگاه فلسفى محافظه كاران جديد:

 * ميان وولستتر و لئو اشتروس (مرگ 1973) ارتباط مستقيم وجود ندارد. اما پس از آنكه محافظه كارى جديد شكل گرفت، برخى كوشيدند انديشه سياسى راهنما را به انديشه فلسفى راهنما، ربط دهند. اشتروس، فيلسوف يهودى آلمانى مايه فلسفى  محافظه كارى جديد (Neoconservatisme) را فراهم آورده‏است. عملاً، او چيزى در باب امور سياسى روز و يا روابط بين المللى ننوشته‏است. كارهاى او بر روى متون كلاسيك يونانى و مسيحى و يهودى و مسلمان، بيانگر دانش اويند.

     لئو اشتروس در 1899، در كيرچين در هس بدنيا آمد و در پيش از رسيدن هيتلر به قدرت، آلمان را ترك گفت، اقامت كوتاهى در فرانسه كرد و به نيويورك رفت و در مدرسه تحقيقات اجتماعى نيويورك به تدريس پرداخت. سپس به شيكاگو رفت و «كميته انديشه اجتماعى» را بنياد نهاد.

      ساده گرايانه خواهد بود اگر فلسفه اشتروس را در چند اصل خلاصه كنيم كه محافظه كاران جديد دور و بر بوش، از او اخذ كرده‏اند. بخصوص كه محافظه كارى جديد ريشه‏هاى فلسفى ديگرى غير از آراى اشتروس دارد. با وجود اين، مراجعه به انديشه فلسفى اشتروس امكان مى‏دهد دريابيم كه محافظه كارى جديد يك فكر هوس مانند و گذراى چند «عقاب» حول و حوش ژرژ دبل يو بوش نيست. بر پايه‏هاى نظرى تكيه دارد كه مى‏توانند مورد اعتراض باشند اما دون مايه نيستند. محافظه كارى جديد از تلاقى دو انديشه مايه مى‏گيرد كه اشتروس ارائه كرده‏است:

 * فكر اول از تجربه شخصى لئو اشتروس برآمده‏است: او شاهد از پا در آمدن مردم سالارى آلمان زير ضربه‏هاى مشترك نازيها و كمونيستها بود و به اين نتيجه رسيد كه مردم سالارى نمى‏تواند برجا بماند اگر ضعيف باشد و از برخاستن به مقابله مستبدهاى خودكامه و فراگير، حتى با توسل به زور، سرباز زند. او، در پيشگفتارش بر «انتقاد دين نزد اسپينوزا»، مى‏نويسد: «جمهورى وايمر ضعيف بود. تنها يك نوبت توان و بلكه بزرگى از خود نشان داد و آن واكنش شديدش بود نسبت به قتل وزير خارجه يهودى آلمان، والتر راتنو، در 1922. در جمع، آن جمهورى خلاصه مى‏شد در عدالتى بدون زور و يا عدالتى كه توان بكار بردن زور را ندارد».

 انقلاب اسلامى: در ايران نيز، بنى‏صدر و همفكران او با حمله از سه سو، ملاتاريا و استالينيستهاى گوناگون كه در كردستان و نقاط ديگر، خشونت در كار آوردند و پهلوى طلبها كه قشون صدام را بكشور كشاندند، رويارو شد. اما برآن شد كه الف - در صورتى كه زور پرست راه ديگرى جز خشونت بر جا نگذاشته باشد، مى‏بايد روش او را بكار برد اما در جهت خشونت زدائى و ب - به اين واقعيت آگاه شدند كه تنها با زور نمى‏توان مردم سالارى را حفظ كرد. بلكه مى‏بايد بيان آزادى را به جامعه پيشنهاد كرد و به عمل درآورد. اين شد كه خمينى گفت: 35 ميليون بگويد بله من مى‏گويم نه. منهاى وجود بيان آزادى، دفاع از مردم سالارى به زور، كمك به زورمدارها در زودتر به خاك سپردن مردم سالارى است. گروه رجوى قربانى اين روش شد و خطر آن وجود دارد كه مردم سالارى امريكا نيز قربانى روش عدالت شدن زور بگردد.

 * انديشه دوم حاصل رجوع او به انديشه‏هاى پيشينيان بود: براى ما همچنان كه براى آنان، مسئله بنيادى، رژيم سياسى است كه منش انسانها را شكل مى‏بخشد. چرا قرن بيستم دو رژيم توتاليتر را پديد آورد؟ به اين پرسش، اشتروس پاسخ مى‏دهد: زيرا تجدد (modernite) ارزشهاى اخلاقى و تقوى را كه اساس مردم سالارى هستند، بى قدر و طرد كرد. ارزشهاى اروپائى را كه «خرد» و «تمدن» هستند، طرد كرد.

      منشاء اين طرد، فلسفه روشنائى است. اين فلسفه تاريخ گرائى و نسبى گرائى را پديد آورد كه بضرورت نفى وجود نيكى متعالى است. نيكى طرد شد كه در خوبى‏هاى مشخص و روزانه، منعكس است اما در آنها خلاصه نمى‏شود. نيكى طرد شد كه دست نيافتنى است اما بايد ميزان خوبى‏هاى واقعى باشد.

 انقلاب اسلامى: راستى اينست كه وقتى قدرت ارزش برين شد، دموكراسى عرصه رقابت بر سر قدرت مى‏شود. بناچار، بيان آزادى و ارزشهاى اخلاقى بيانگر آن، در بيان قدرت و در «ارزشهاى اخلاقى» بيانگر آن، از خود بيگانه مى‏شود. و چون بيانها، همه، بيان قدرت مى‏شوند، بيانى كه كاربرد زور بقصد ايجاد تغيير توجيه مى‏كند، برنده مى‏شود. اگر اشتروس بر اصل ثنويت تك محورى نمى‏انديشيد، اى بسا، بانى محافظه كارى جديد نمى‏شد. در ايران نيز، آنچه خمينيسم را پديد آورد، مساوى شدن پهلوئيسم و تجدد با «لهو لعب» يا طرد و نفى ارزشهاى دينى - اخلاقى و دست نشاندگى يا پهلوى ايسم بود. توجه به دو تجربه، براى ايرانيان جوان بسيار آموزنده است:

 1 - پيش از انقلاب، راه حل باز يافت اسلام بمثابه بيان آزادى بود. خمينى كه اسلام بمثابه بيان قدرت را در سر داشت، از اسلام بمثابه بيان آزادى كه بنى‏صدر پيشنهاد مى‏كرد، پيروى كرد. حاصل معجزه پيروزى گل بر گلوله، در انقلابى كه از لحاظ مشاركت تمامى مردم درآن، خود يك معجزه بى مانند در تاريخ بشر بود.

 2 - با پيروزى انقلاب و نشستن خمينى بر كرسى قدرت، او به اسلام بمثابه بيان قدرت بازگشت و حاصل آن گسترش فساد و جنايت و خيانت شد.

     با وجود اين، جا براى يك پرسش مى‏ماند: چرا رژيم شوروى زودتر از رژيم امريكا از پاد درآمد؟ پاسخ به اين پرسش را مى‏گذاريم به بعد از پايان توضيح پيرامون انديشه راهنماى فلسفى محافظه كارى جديد.

      وقتى نسبى گرائى را انديشه سياسى راهنما بگردانى، نظريه همگرائى اضداد مى‏شود. فرق خوب و بد از ميان مى‏رود و دموكراسى امريكائى و توتاليتاريسم شوروى  هم ارزى اخلاقى مى‏جويند. حال آنكه رژيمهاى خوب و رژيمهاى بد وجود دارند. انديشه سياسى نبايد خود را از قضاوت ارزشى در باره رژيمهاى خوب و بد، محروم كند و رژيمهاى خوب حق - وحتى وظيفه دارند از خود در برابر رژيمهاى بد دفاع كنند. بديهى است كه ساده گرائى است اگر بگوئيم تعيين «محور شر» از سوى بوش، بى كم و كاست، ترجمان فلسفه اشتروس است. اما ترديد نيز نيست كه از اين فلسفه مايه مى‏گيرد.

      پيروان اشتروس، اين دو انديشه را مايه كردند و انديشه سياسى محافظه كارى جديد را ساختند. آنها به تاريخ دموكراسى امريكا علاقمند شد چنانكه خود اشتروس نيز ستايشگر امپراطورى انگليس بود و چرچيل را الگوى سياستمدار پخته و مصمم مى‏انگاشت و دموكراسى امريكائى را كم بد تر از همه مى‏دانست. بهتر از اين دموكراسى، براى رشد انسان پيدا نمى‏شود حتى اگر منافع جانشين تقوا بمثابه بنياد رژيم بگردد.

 انقلاب اسلامى: اما اگر منافع جاى تقوى را گرفت، يعنى قدرت ارزش شد، چگونه مى‏توان از فساد مردم سالارى جلوگيرى كرد؟ جز اينكه منافع در برابر تقوى قرار نمى‏گيرند، در برابر حق و حقوق قرار مى‏گيرند. تقوى ميزانى است كه بدان اندازه عمل به حق را مى‏سنجند.

       اما بخصوص شاگردان اشتراوس، كسانى چون والتر برنس Berns و هروى مانسفيلد Manfield و هارى جافا Jaffa، مكتب مردم سالارى امريكائى را باور كردند. آنها مؤسسات دموكراسى امريكا را نه حاصل عمل به انديشه بانيان آن كه تحقق اصول متعالى، و بلكه از ديد كسى چون جافا، تحقق تعاليم انجيل، مى‏دانند. براى همه اينها، دين مى‏بايد سيمان نهادهاى مردم سالارى و جامعه ملى باشد. مراجعه به دين براى ايفاى چنين نقشى، بيگانه از اشتراوس و انديشه او نيست. اين يهودى ناباور به خدا، به قول ژرژ بالانديه، جامعه شناس فرانسوى، مذهب مفيد است زيرا بمثابه باور اكثريت بزرگ، مى‏تواند حافظ نظم باشد. فيلسوف مى‏بايد روح نقاد خود را حفظ كند، به اقليت كوچك خطاب كند، با آنها زبان رمز بكار برد و انديشه راهنما در اختيار شايستگان ولايت بگذارد.

      اين جانبدارى از «ولايت انديشمند متقى» كه تكرار ولايت فيلسوف افلاطون و ولايت قانونگزار عادل ارسطو است، با دفاع از مردم سالارى، متناقض است. اين تناقض را محافظه كارى جديد چگونه حل مى‏كند؟ بنظر اشتراوس و پيروان او طبيعت رژيمهاى سياسى بسيار بيشتر از نهادها و توافقهاى بين المللى در حفظ صلح جهانى مؤثر هستند. بزرگ‏ترين تهديد از ناحيه دولتهائى است كه ارزشهاى مردم سالارى امريكا را نپذيرفته‏اند. تغيير اين رژيمها و استقرار ارزشهاى دموكراتيك بهترين وسيله تأمين امنيت (امريكا) و صلح است.

      اما يك  رژيم چه وقت طبيعت خوب پيدا مى‏كند؟ آيا وقتى كه دموكراسى خلاصه شود در انتخاب كسى كه بر اساس تقوى ولايت پيدا مى‏كند و براى دفاع از مردم سالارى زور بكار مى‏برد؟ آيا تناقض اينسان حل مى‏شود؟

 انقلاب اسلامى: تجربه ايران، تجربه «ولايت مطلقه تالى معصوم» (خمينى) است و تجربه امريكا، تجربه مردى است كه مى‏گويد آنچه مى‏گويد و مى‏كند، خدا فرموده است. به سخن ديگر، نه در يونان باستان و نه در قرون وسطى و نه در پايان قرن بيستم و آغاز قرن بيست و يكم، اين تناقض جز بسود زور مدارى و مرگ و ويرانگرى حل شده‏است. در واقع، تناقض قابل حل نيست مگر بسود قدرت (= زور). بنا بر اين، فلسفه (نزد افلاطون) و «قانون» (نزد ارسطو) و دين (نزد روحانيان يهودى و زرتشتى و مسيحى و مسلمان) و تقوى و مردم سالارى (نزد اشتراوس) وسيله توجيه اعمال قدرت (= زور) هستند. و همانطور كه مى‏بينيم، حاصلى جز مرگ و ويرانى ببار نمى‏آورد.

      اما چگونه فكر فلسفى اشتراوس انديشه راهنماى بوش و حكومت او گشت؟ پير منان Manen مدير مركز تحقيقات ريمون آرون، بر اينست كه شاگردان اشتراوس از محيط دانشگاهها رانده شدند. چون در آن محيطها گل نكردند، به محيطهاى سياسى و مطبوعاتى آمدند و در اين محيطها، موقعيتى بهم رساندند.

      دليل ديگرى كه دليل پيشين را تكميل مى‏كند، خلاء فكرى، در پايان دوران جنگ سرد است. اشتراوس و شاگردان او اين خلاء را پر كردند. توضيح اينكه سقوط ديوار برلين به آنها حق داد زيرا سياست قدرتمدار و قاطع ريگان در برابر شوروى، موجب سرعت گرفتن سقوط آن شد. ترورهاى 11 سپتامبر به آنها كه مى‏گفتند مردم سالارى در برابر انواع پندارها و كردارهاى توتاليتر آسيب‏پذير است، حق داد. از جنگ با عراق، محافظه كاران جديد مى‏خواهند اين نتيجه را بگيرند كه سرنگون كردن رژيم «بد» ممكن و مطلوب است. بديهى است كه اين سياست «عقيده و جنگ»، با نقض حقوق بين المللى، اجرا شدنى است. اما اين تناقض را نيز تقدم مصلحت بر حقيقت و حق، حل مى‏كند!

 انقلاب اسلامى: محافظه كاران جديد چشم بر تجربه‏هاى مكرر تاريخ از جمله تجربه‏هاى قرن بيستم بسته‏اند وگرنه مى‏دانستند كه زور بعنوان وسيله، با آزادى و مردم سالارى بعنوان هدف سازگار نيست. هدف در وسيله بيان مى‏شود بنابراين هدف سازگار با خود را جانشين مى‏كند و اين هدف جز قدرت (= زور) نمى‏تواند باشد.

      تجربه دومى را از ياد برده‏اند و آن اينكه گرچه در ميان بيانهاى قدرت، آن بيانى برنده مى‏شود - در امريكا نيز برنده شده‏است - كه بتواند بباوراند كه اگر بهترين روش را پيشنهاد نمى‏كند، تنها روش را پيشنهاد مى‏كند. اما همانسان كه فروپاشى شوروى سابق نشان داد و امروز فروپاشى رژيم صدام نشان مى‏دهد و فردا فروپاشى رژيم ملاتاريا نشان خواهد داد، پيروزى بيان قدرتى كه زور و جنگ را روش مى‏كند، پايان خط است. اين امر كه در امريكا، خلاء را نه بيان آزادى كه بيان قدرتى پر كرده‏است كه جنگ روش گردانده، حاكى از رسيدن امريكا بمثابه ابر قدرت به آخر خط مى‏كند. بعد از شكست ائتلاف بنيادگرائى و محافظه كارى جديد، چه براى امريكا مى‏ماند و چه بايدش كرد؟

       خواننده ايرانى كه اينك هر دو عضو ائتلاف حاكم بر دولت امريكا را شناسائى كرده‏است، مى‏داند با چه پديده‏اى روبرو است و بايد بداند كه اينگونه ائتلافها حياط خود را از بحران تراشى دارند. بنا بر اين، اگر نمى‏خواهند كشورشان سرزمين بحران و حل بحران بشيوه بنيادگراها و محافظه كاران جديد امريكائى بگردد، مى‏بايد خود دست بكار شوند و پيش از آنكه دير شود، آزادى بجويند و نظام مردم سالار پيدا كنند.

      طرفه اينكه كسانى با دست آويز كردن اين هشدار، در مقام توجيه دو راه كار برآمده‏اند كه هر دو بن بست هستند:

 1 - جمهوريخواه و مشروطه طلب متحد شويد و پيش از آنكه امريكا وارد عمل شود، شرائط را براى انجام شدن يك همه پرسى آماده كنيد. غافل از اينكه مشروطه‏طلبى جز پهلوى طلب وجود ندارد و آنها دست نشانده همان امريكائى هستند كه گويا براى گرفتن بهانه از دست او، ايرانيان خود بايد بجنبند. معناى اين راه كار اينست خود به نزد آقاى بوش برويم و كشور خويش را تقديم او كنيم!

 2 - با عقلاى جبهه اقتدارگرايان به راه تفاهم برويم و دو طرف تفاهم كنيم و ظاهرى قابل قبول به نظام جمهورى اسلامى بدهيم و بهانه مداخله را از دست امريكا بگيريم.

      اثرهاى جنگ عراق را از اثرهايش بر ايران - دنباله مطالعه شماره پيش - شروع مى‏كنيم:

 

 استحاله زورمدارها به ضد هويت ادعائى - مسابقه؟- اثر جنگ بر تمايلها:

 

 انقلاب اسلامى: در عراق، گروه رجوى تسليم قواى امريكا شد. ضد امريكائيهاى ديروز، امروز، طرفداران مذاكره با امريكا شده‏اند! پهلوى طلبها كه دم از ضديت با بنياد گرائى دينى مى‏زدند، اينك مدعى يكسانى هدف حكومت بنيادگرا - محافظه كار جديد بوش و «مردم سالارهاى ايرانى» در ايران هستند. در قسمت اول، خبرهاى گوياى اين استحاله را مى‏خوانيد. در قسمت دوم استحاله ملاتارياى ايران گيتى را مى‏خوانيد: ديروز مى‏گفت: آنها كه طرفدار مذاكره با امريكا هستند، يا احمقند و يا بى غيرت و امروز خود احمق و بى غيرت شده‏اند.

 

 استحاله‏ها: تسليم گروه رجوى به قواى امريكا - طرفدارى برخى از اصلاح طلبها از امريكا - سينه چاك كردن پهلوى طلبها براى بنيادگراهاى امريكائى:

 

 سرنوشت مجاهدين خلق تحت رهبرى رجوى:

  نيويورك تايمز (17 آوريل 2003) نيروى هوائى امريكا پايگاههاى مجاهدين خلق را در خاك عراق بمباران كرد. در پى آن، نيروى زمينى امريكا افراد اين سازمان را مورد حمله قرار دادند.

  نيويورك تايمز (20 آوريل): مسئله مهم اين است كه آيا اعضاى اين گروه به ايران بازگردانده مى‏شوند يانه؟ مجاهدين خلق در جنگ اخير آمريكا عليه عراق با نيروهاى آمريكاى نبرد نكرده‏اند. اما طى دهه 70 در ايران چندين نيروى نظامى آمريكايى را كشته‏اند و بعد از انقلاب نيز حملات تروريستى را عليه ايران تدارك ديده‏اند. اين گروه در ليست سازمان‏هاى تروريستى وزارت امور خارجه آمريكا قرار دارد. براساس كنوانسيون ژنو، درصورتى كه اعضاى اين گروه به عنوان زندانى جنگى شناخته شوند، بايد به كشور اصلى خود بازگردانده شوند.

     ميشل ليندرمن، يكى از فرماندهان نيروهاى دريايى آمريكا گفت تصميم گيرى درباره وضعيت اين گروه به وزارت خارجه بستگى دارد. اما از آنجايى كه سازمان مذكور و شاخه نظامى آن از حمايت گسترده كنگره آمريكا برخوردار است، اوضاع پيچيده تر مى‏شود. براساس موافقتنامه آتش بس و تسليم كه سه شنبه گذشته ميان مجاهدين خلق و نيروهاى آمريكايى منعقد شد، اعضاى اين سازمان تسليم شده اند. آمريكا از آنها خواسته است پايگاه‏هاى خود را ترك كنند و در بقوبه در 25 كيلومترى شمال بغداد استقرار پيدا كنند. پايگاه اشرف اينك در دست قواى امريكاست.

   هفته نامه آلمانى فوكوس (18 آوريل 2003) خبر داد: با پايان جنگ عراق، رهبران سازمان مجاهدين خلق سعى دارند وارد آلمان شوند.

   تحقيقات سرويس هاى اطلاعاتى آلمان در رابطه با امكان فرار رهبران نظامى عراق به اين كشور نيز به دنبال ورود يك گروه از مجاهدين به اين كشور صورت مى پذيرد.

    چندى پيش يك گروه يازده نفره از اعضاى مجاهدين از طريق اردن وارد فرودگاه فرانكفورت آلمان شدند. اين افراد برغم دستگيرى توسط پليس مرزى آلمان به جرم مظنونيت به اعمال تروريستى توانستند از دادگاه ادارى شهر فرانكفورت جواز ورود به آلمان را دريافت كنند.

  در 21 آوريل، واشنگتن تايمز گزارشى در باره بمباران ويرانگر پايگاه اشرف انتشار داد. در اين گزارش، سخن از 7 كشته و دهها زخمى و نابودى 15 تا 20 تانك و خودروهاى بسيار و... بميان است. و اينكه مقامات نظامى امريكا شمار اعضاى سازمان مجاهدين را چند هزار متمركز در 3 پايگاه و آنها خود تعداد را 15000 و مستقر در حدود 10 پايگاه مى‏گويند.

  در 22 آوريل خبرگزارى فرانسه گزارش كرد: قواى امريكا تأييد كردند توافق آتش بس با سازمان مجاهدين خلق بعمل آمده‏است. سرتيپ ونسنت بروكس افراد سازمان اسلحه خود را دارند اما «بدون آرايش جنگى» هستند. امريكا اين سازمان را يك سازمان تروريستى مى‏شناسد. تا وقتى تغيير نظر نداده‏است، ما با آنها معامله تروريست مى‏كنيم.

     هفته پيش، ژنرال مايرس، رئيس ستاد ارتش امريكا گفت: قواى ما پايگاههاى سازمان مجاهدين را بمباران كرده‏اند. زود است بگوئيم ضربه‏هاى امريكا به اين سازمان، چه اثرى بر روابط امريكا با ايران مى‏گذارد. بروكس مى‏گويد گفتگوها بر سر تعيين سرنوشت اين گروه ادامه دارند.

     و رحيم صفوى ،«فرمانده كل» سپاه پاسداران، از امريكا خواسته است صداقت خود را در مبارزه با تروريسم، با تحويل افراد سازمان مجاهدين خلق به ايران اثبات كند!

 انقلاب اسلامى: الف - بدينسان، سازمانى كه با كشتن مستشاران نظامى امريكائى وارد مبارزه شد، با قواى نظامى امريكا، قرارداد تسليم امضاء كرد. بناى ما تنها خاطر نشان كردن قاعده ايست كه همواره تكرار كرده‏ايم: آنها كه قدرت (= زور) را هدف و وسيله مى‏كنند، به وارونه هدفى مى‏رسند كه در آغاز اعلام مى‏كنند. آيا پند مى‏گيرند؟ ب - اين امر كه امريكا سازمان تحت رهبرى رجوى را تروريست خوانده‏اند، دليل آن نمى‏شود كه آن را تحويل يك رژيم تروريست بدهد. و ج - رفتن به عراق و دست نشانده رژيم صدام شدن و كار را به اينجا رساندن، مسئوليتى است بر دوش رجوى و دستياران او. اما دفاع از حقوق انسانى ايرانيانى عضو اين سازمان، مسئوليتى است بر دوش هر انسانى كه مى‏داند حقوق انسان چيست و مى‏داند بهيچ مجوزى نبايد دفاع از حقوق انسانى هيچ انسانى را مهمل گذاشت.

 

  پرونده سازى و جعل قول بر اساس يك قاعده:

  از قول شكورى راد، عضو هيئت رئيسه فراكسيون مشاركت در مجلس در همايش سالانه جامعه اسلامى دانشجويان انتشار دادند: «عباس عبدى اطلاعات سوخته نظامى را ارائه داده بود كه البته بيشتر از او، اطلاعات را، قاضى پرونده افشا كرد. و عبدى اعتراضى در اين مورد نداشت.»

     شكورى راد توضيح داده‏است كه آنچه انتشار يافته، قول او نيست. او به قاضى و دادگاه طعنه مى‏زده‏است و دروغ سازى را فاش مى‏كرده‏است. و

  سايت امروز 2 ارديبهشت به نقل از جوان (2/2) نوشه‏است: «عباس عبدى منابع دريافت اطلاعات خود را در سازمان ها و نهادها به شرح ذيل معرفى كرده است: اسناد وزارت خارجه از م - ص، مجلس از م.ر.خ و اسناد نفت از ك - اردبيلى ارتباط با آية الله منتظرى از طريق احمد منتظرى ، رابط او با انگليس، فردى به نام زرنگ عضو روابط عمومى حزب مشاركت و روزنامه نوروز. ضمنا مبلغ 50 هزار دلار از حسين عليخانى، مسئوول دفتر كنفرانس قبرس دريافت شده است تا گزارش در مورد لانه جاسوسى نوشته شود. جمع آورى اسناد طبقه بندى شده نيروگاه اتمى بوشهر، نقشه مناطق راهدارى كشور، فيلم هائى از مراكز نظامى و عكس هائى از اداره‏هاى يك منطقه جنوبى كشور، مختصات امنيتى تهران و ... در زمره گوشه‏اى  از اقدامات انجام شده در اين پرونده است.»

 انقلاب اسلامى: بديهى است كه سايت امروز نيز، در مقام تصديق قول نشريه جوان، «خبر» آن را انتشار نداده‏است. با وجود اين، موقع خاطر نشان كردن اين واقعيت است كه هم جعل براى آن انجام گرفته‏است كه نشان دهند «تسخير كنندگان لانه جاسوسى»، به استحاله، ضد آن شده‏اند كه بودند و هم بنا بر قاعده، بر اصل زورمدارى، آدمى وارونه آن مى‏شود كه مدعى بود هست و به وارونه هدفى مى‏رسد كه زور را بخاطر رسيدن به آن بكار مى‏برد.

 

  يك بام و دو هواى پهلويچيها:

  بوقهاى تبليغاتى پلهويچيها شب و روز، بر ضد اسلام تبليغ مى‏كردند و مى‏كنند. اسلام را در «انتگريسم» خلاصه مى‏كردند و مى‏كنند. مدعى تجدد و سكولاريسم بودند و هستند. تا اينكه زمان امتحان فرا رسيد: كسى به رياست جمهورى امريكا رسيد كه يك بنياد گراست و بصراحت مدعى مى‏شود مأمور خداست و آنچه مى‏گويد و مى‏كند خدا بر زبان و دست او جارى مى‏كند. اين بار، مخالفان بنيادگرائى و... بدون احساس كمتر دغدغه خاطر، ستايشگر اين بنياد گرا و مبلغ قشون كشى امريكا به ايران شدند. مدعى شدند و مى‏شوند كه ايرانيان با حكومت بوش هم مقصد شده‏اند. زيرا بوش خواستار مردم سالارى در ايران است و ايرانيان نيز همين را مى‏خواهند. بنا بر اين بايد با حكومت بوش همكارى كرد!

 اقلاب اسلامى: البته اگر مردم سالارى را با خفت تسليم يك ملت و دولت دست نشانده امريكا برابر بدانيم، پهلويها و پهلويچيها همواره با امريكا «هم هدف» بوده‏اند. نوكرهاى باغيرتى هستند كه غيرتشان به اربابهاى امريكائى و انگليسى از خود آنها بيشتر است. براى نمونه از «گويا نيوز» قسمتى از گزارش منتشره در گاردين را كه سعيد سلطانپور به فارسى برگردانده‏است، نقل مى‏كنيم:

    مبارزه با تروريسم نيست كه شعار محورى و محركه جورج بوش است بلكه شعار هائى مانند "تخريب سازنده" و يا «جنگ تمام عيار» است كه شعار اصلى است. اين شعارها هم در «نشنال رويو اند لاين»، توسط مايكل لدين، يكى از تئوريسين هاى راست آمريكا توضيح داده شده‏است. وى مى‏گويد: «ما نبايستى  بهيچرو از نشان دادن قدرتمان، براى براندازى، ديكتاتورها ملاحظه كنيم. با همين شيوه هست كه ما بهترين نتيجه را مى‏گيريم.

    اين مأموريت، بطور طبيعى بر عهده ما است. براى اينكه ما انقلابى ترين كشور دنيا هستيم. همانگونه كه در 200 سال گذشته بوده‏ايم. " تخريب سازنده "روش مااست.  ما آن را بطور خود كار انجام مى‏دهيم و بدين دليل است كه ديكتاتورها از ما متنفر هستند و مى‏خواهند به ما حمله كنند.»

     جنگ تمام عيار كه آقاى لدين نوشته است، توسط موسسه انتشاراتي آدام مرسى ريوو منتشر شده است . وى جنگ تمام عيار را در تقابل با جنگ محدود بررسى مى‏كند. در آن جنگ، از ارتش به منظور بدست آوردن يك هدف مشخص در سياست خارجى استفاده مى‏شود. بدون به حركت در آوردن يك ملت و با حداقل تلفات انسانى.

     جنگ تمام عيار  يعنى «جنگى كه نه تنها نيروى نظامى دشمن را نابود مى‏كند بلكه ملت دشمن را نيز به نقطه اى مى‏رساند كه بايد تصميم بگيرد. چنين ملتى بايستى دگرگونى فرهنگى را كه  زمينه ساز جنگ شده است، بپذيرند.

     استراتژى جنگ تمام عيار الزاماً نبايد در برگيرنده اهداف غير نظامى باشد. ولى حفظ جان انسانها هم در اولويت قرار ندارد ...  هدف اصلى بايد استمرار فشار بر روى ملت ديگر بايد باشد.

    در جنگ محدود، سربازان بر ضد سربازان مى‏جنگند. ولى در جنگ تمام عيار، ملت  بر ضد ملت و حتى فرهنگ عليه فرهنگ مى‏جنگد.

     اينگونه نظرها ممكن است كه نشان دهنده ديوانگى قدرت باشد. ولى نكته اصلى اينست كه بر  سياست گذارى امريكا چه اندازه اثر دارد.

    بسيارى از اين مبلغان جنگ تمام عيار و تخريب سازنده پيام هايشان را از طريق  مؤسسه‏اى  بنام بنادور و همكاران كه ترتيب مصاحبه اى تلويزيونى و سخنرانى ها را مى دهد، پخش و در روزنامه هاى مختلف درج مى‏كنند.

    اين موسسه كه دفاتر مختلفي درنيويورك و لندن و پاريس دارد، توسط خانم النيا بنادور يك زبانشناس متولد پرو اداره مى‏شود. تجارت خانم بنادور از سال 2002 رونق قابل توجه اى پيدا كرده است.  شركت خانم بنادور برنده چاپ كتابهاى درسى افغانستان در 2002 شد و هفته گذشته قرار داد سازماندهى آموزش در عراق را با كاخ سفيد امضاء كرد (مترجم)

    وى اسم 10 مبلغ ديگر رابه ليست مشتريان خود اضافه كرده است.  در 13 فوريه، در يك ضيافت ناهار مجانى، پرسش و پاسخ با شركت ريچارد پرل، از خط دهندگان اصلى پنتاگون، ترتيب داد. بعلاوه وى يك سرويس پست الكترونيكى را راه اندازى كرده است كه هر مشترك مى‏تواند تا 6 روزنامه را مجانا دريافت كند. هر كسى مى‏خواهد خط فكرى محافظه كاران نوين آمريكائى را دنبال كند، بشرط آنكه در مقابل تهاجم آنان ساكت بماند، مى‏تواند فرم اشتراك را دريافت كند.

    خانم بنادور در شبكه سياسى هم بسيار فعال است . هرچند جزئيات زيادى در دسترس نيست . سايت باب گازادى يك ملاك ساكن پنسيلوانيا و طرفدار اسرائيل تصاويرى از يك مهمانى با شركت رضا پهلوى و سناتور جوزف ليبرمن (سناتور يهودى كانديد معاونت ال گور براى رياست جمهورى) و جوزف هافل نماينده كنگره و دانيل پايپز (متنفر از مسلمانان آمريكائى) را نمايش مى‏دهد.

    تعدادى از اين مبلغان و متخصصان سقوط رژيم ايران را بعد از عراق حتمى مى‏دانند چه از طريق تلاشهاى آمريكا يا از طريق جوانان شورشى. حداقل يك نفر از اين جمع احتمال شاه شدن رضا پهلورى را در ايران مى‏دهد: مايكل روبين  مى‏گويد "جاى تعجب نيست كه رضا پهلوى، از انزوا، به يكى از رهبران مخالف تبديل شده‏است. نه تنها بين ايرانيان لس آنجلس بلكه بين ايرانيان كه تحت سلطه ملا ها قرار دارند." روبين قبلا پيشنهاد داده بود كه ملك عبدالله پادشاه اردن، پادشاه عراق هم بشود.

    آقاى روبين يك مقاله نويس و از مشتريان خانم بنادور، چند ماهى است كه ساكت شده است و  سكوت وى بدليل مامور شدن وى در پنتاگون به عنوان مشاور در طرحهاى ويژه  عراق و ايران است. وى تا ا كتبر 2003 در دسترس نخواهد بود.

     البته كسانى ديگرى هستند كه جاى روبين را پر كرده اند. سايت خانم بنادور 220 مقاله را منتشر كرده است. از جمله 50  مقاله در "نيشنال ريويو، 42 در واشنگتن تايمز، 37 مقاله در واشنگتن پست، 18 مقاله در نشنال پست و 17 مقاله در وال استريت ژورنال و 15 مقاله در لس آنجلس تايمز و 8 مقاله در نيويورك پست و جوراسلم پست  و 6 تا در نيويرك تايمز و 2 تا مقاله در فاينانشال تايمز لندن و  1 مقاله در ديلى تلگراف لندن.

 * اسامى مبلغين همكاران  ليست موسسه بنادور ا بشرح زيراست:

 - ا.م. روزنتال (روزنامه نگار نيوريورك تايمز- م)

 - الكساندر هيگ (وزير دفاع سابق آمريكا و عضو هيئت مديره شركت ساختمانى بلتك كه قرار داد 680 ميليون دلارى بازسازى عراق را برنده شد. - مترجم)

 - امير طاهرى (سردبير كيهان -م)

 - فريدون هويدا (عضو هيئت مديره كميته ملى براى سياست خارجى آمريكا- سخنرانى هاى وى درمورد سينما و حقوق بشر، ايران و اسلام و خاور ميانه است -م)

 - آذر نفيسى (استاد دانشگاه جان هاپكينز - م)

 - اسماعيل جم (وزير امور خارجه قبلى تركيه و مؤسس حزب تركيه نو- م)

 - ح. جيمز ولسى ( رئيس سابق سيا و معاون شركت سرمايه گذارى كرسنت - شريك شركت حقوقى  شى‏آ و اردنر در واشنگتن- م)

 - ريچارد پرل (مشاور مستعفى پنتاگون -م)

 - ريجارد پايپپز استاد تاريخ دانشگاه هاروارد - م)

 - تشبية سيد (رورنامه نويس و تلويزين در پاكستان - كارشناس اسلا م بنياد گرا - م)

 - منصور ايجاز ( مؤسس و رئيس موسسه سر مايه گدارى كرسنت در آمريكا، جيمز ولسى معاون موسسه باتفاق ژنرال بازنشته جيمز آبرا هامسون - مسول تحققيقات دفاعى رونالد ريكان-م)   

 - شيخ هشام  كعبانى (معمم با حق فتوا، اهل لبنان ، عضو رهبرى مجمع  عالى مسلمانان آمريكاست كه از 1991 در آمريكا اقامت كرده است -م.) 

 - خاليد دوران (مراكشى - كارشناس مسائل اسلام -م)

 - آرناد دى بورچ گريو، بارى روبينؤ چارلز جكوبز،  چارلز كراتامر (واشنگتن پست -م)

 - خدير حمزه (مسئول سابق پروژه اتمى عراق- م)

 - آرنولد دى بورچ كريو (مجله نيوز ويك كارشناس سياست خارجى آمريكا و مدير موسسه مطالعات  استراتژيك و بين المللى - م) 

 - كنعان مكيه (استاد دانشگاه. عراقى و مهندس كارهاى ساخنمانى در خاورميانه - م)

 - استا نلى اچ كاپلان (كار شناس مسائل آموزشى و موسس موسسه كاپلان- م)

 - ماكس بوت (كار شناس مسائل امنيت ملى و سر دبير مجله هفتگى استاندارد- م)

 - فرانك جى گافنى پسر (مؤسس مؤسسه سياستهاى امنيتى در واشنگتن و مقاله نويس واشنكتن پست - يهودى - م)

 - جورج جوناس (كارشناس مسائل خاورميانه و تروريسم و مقاله نويس نشنال پست كانادا - م)

 - هيلل فرانكلين (دكتراى مسائل اسلامى و يهود و رئيس موسسه مطالعاتى اخلاقيات و  سياستهاى اجتماعى - م)

 - مارتين كرامر رئيس سابق موسسه مطالعاتى موشه دايان براى خاور ميانه و آفريقا - استاد دانشگاه كه در موضوعات اسلام و تروريسم و مسائل خاورميانه سخنرانى مى‏كند - م)

 - خانم  ميراو ورمسر (دكتر در علم سياست . نويسنده چند كتاب در مورد اعراب، اسرائيل و صهيونيسم - م)

 - مايكل ا. لدين (دكتراى فلسفه و تاريخ - كارشناس مسائل ايران و تروريسم - مقاله نوبس وال استريت ژورنال - و  "مرورى بر دنياى يهوديان" - م) و ايران گيتى كه همراه مك فارلين به ايران رفت و بتازگى نيز سخنرانى كرده و گفته‏است: سرنگون كردن رژيم ايران نياز به قشون كشى امريكا ندارد.   

 - مايكل روبين (در حال حاضر در پنتاگون مشغول مشاوره در مرود ايران و عراق است -م)

 - مايكل گور فين گيل (يك يهودى ارتدكس كه در مسائل ارتباطات جهان. مذهب و فرهنگ مى‏نويسد. وى در فرانسه زندگى مى‏كند و براى وال استريت جورنال و تايمز لندن مى نويسد . وى عضو كميته اسرائيل فرانسه است و 8 سال رئيس موسسه مذهبى يهودى در فرانسه بوده است. - م) 

 - پل مارشال (كار شناس ارشد در موسسه آزادى هاى مذهبى در واشنگتن. آخرين كتاب وى "اسلام  در چهار راه " 2002 - م) 

 - ريچارد او سپرتزل (دكتراى بيو لژى و متخصص سلاحهاى بيولو ژيك  - م)

 - خانم لارى مى لورى (ناشر عراق نيوز و عضو كميته وزارت دفاع در مورد تروريسم - دكتراى علوم سياسى از هاروارد - در سال 92 مشاور كلينتون در امور  عراق بود- م)

 - خانم روت و ج وود (استاد حقوق دانشگاه يل آمريكا وى اخيرا عضو انتصابى توسط رامسفيلد در كميته سياست دفاعى پنتاگون و عضو كميته بازبينى سيا، از طرف جورج تنت، رئيس سيا - م)

 - تام روز (ناشر و مدير عامل روزنامه جوراسيلم پست اسرا ئيل از سال 1998. وى در جنگ 1991 خليج بطور داوطلبانه در ارتش اسرائيل خدمت كرد -م)

 - وليد فارس (وكيل اهل لبنان - ساكن آمريكا -  كارشناس مسائل بنياد گرائى در اسلام، جهاد و ميليشاى اسلامى در غرب و حركتهاى اسلامى در جهان و نيز در غرب و جنوب آسيا- وى مسئول گزاش رسانى به كميته سنا و كنگره و مقامات آمريكا در مورد بر خوردهاى مذهبى و تروريسم  و همزيستى اقليتها مى‏باشد. - وى متخصص مسائل طالبان است - وى حركتهاى جهادى را در سراسر دنيا دنبال مى‏كند. - م)

 - چارلز جاكوب (مؤسس گروه آمريكائى ضد برده دارى است كه در سودان فعال هستند - م)

 - برى روبين (استاد دانشگاه هاى اسرائيل  و مدير مؤسسه  استراتژى تحقيقاتى ارتباطات جهانى در واشنگتن- م)

 انقلاب اسلامى: آنها كه مى‏خواهند با «مشروطه طلبها» (= پهلوى طلبها) متحد شوند، بايد بدانند كه آلت فعل ملقمه‏اى از اينطور آدمها مى‏شوند.

 

 از مذاكره با امريكا بى غيرتى يا حماقت است تا بايد با امريكا مذاكره است:

 

 انقلاب اسلامى: در شماره گذشته، قول هاشمى رفسنجانى در موافقت با گفتگو با امريكا را آورده‏ايم. از آن پس، ابراز نظر و واكنشها فراوان شده‏اند:

  در نماز جمعه 22 فروردين، روزى بعد از انتشار سخنان هاشمى رفسنجانى و برخى از اصلاح طلبان و نيز سخنان منتسب به خاتمى (سايت رويداد آن را منتشر كرد و «تكذيب» شد)، خامنه‏اى همانطور سخن گفت كه در گزارش مندرج در شماره پيش، آمده بود. او كه در مقام بيان بود، در مورد گفتگو با امريكا سكوت كرد. او به روش خمينى عمل كرد: مذاكره بكنيد اما اسمش را مذاكره نگذاريد! و

 * خليل زاد، نماينده بوش در افغانستان و عراق، با نماينده ايران در سازمان ملل گفتگو كرده‏است. در باره اين گفتگو، سخنگوى كاخ سفيد گفته است:

     در 22 آوريل، آرى فليشر، سخنگوى كاخ سفيد گفته‏است:

     ايران مثال خوبى براى دموكراسى نيست. دولت ايران نوع ديگرى از دولت ديكتاتورى است.

      او درباره مذاكره  نماينده ايران در سازمان ملل با زلماى خليل زاد گفته‏است: امريكا و ايران كانال هاى ارتباطى خود را دارند، چنانكه اين دو دولت در كنفرانس بن راجع به افغانستان صحبت كردند.

 انقلاب اسلامى: روابط پنهانى از «كانالهاى ارتباطى»، بى غيرتى و حماقت است يا نيست؟ پاسخ هرچه باشد، نظر هاشمى رفسنجانى مصداق قول خامنه‏اى (بى غيرت و احمق) است. اما خامنه‏اى او را «رئيس مجمع تشخيص مصلحت» كرده‏است. پيش از اينكه ببينيم خامنه‏اى خود نيز مصدق قول خود شده‏است يا نه، كنشها و واكنشهاى ديگر را نيز بخوانيد:

  گفته شده‏است: معاون وزير خارجه انگليس، بهنگام سفر به ايران، پيامى از سوى آمريكا به رژيم ملاتاريا داده است: در صورت رفع نگرانيهاى امريكا به ويژه در باره  تلاش ايران در دستيابى به سلاح هسته‏اى، مسائل موجود قابل حل خواهد بود.

  كالين پاول، وزير خارجه مريكا، گفته‏است: واشنگتن برنامه‏اى براى تكرار سناريوى عراق در ايران و سوريه ندارد. ما نگرانى هايى در باره سوريه داريم كه به اطلاع مقام‏هاى سورى رسانده‏ايم. ما همچنين از برخى از سياست‏هاى ايران نگرانيم كه ايرانى‏ها نيز بطور كامل از آن اطلاع دارند. اما در حال حاضر هيچ فرصت و برنامه جنگى براى سرنگونى حكومتى و يا تحميل دموكراسى خود به كشورهاى ديگر نداريم.

  در 18 آوريل، ريچارد پرل و هم گروه او، ولفوويتز، معاون وزير دفاع، گفته‏اند:

 * پرل: در ايران، بهيچرو صحبت از مداخله خارجى نيست، نه از سوى آمريكا و نه از سوى هيچ كشور ديگرى. مردم منطقه از حوادث عراق الهام خواهندگرفت.

 * پل ولفوويتز، در مصاحبه‏اى با فاكس نيوز،: برخورد با ايران بيشتر سياسى است تا نظامى.

  تلويزيون  CBS درباره ثروت خانواده هاشمى گزارش تهيه مى‏كند؟:

    بازتاب خبر مى‏دهد: شبكه  CBSامريكا اعلام كرد تصويربردارى گزارش از ثروت خانواده هاشمى به پايان رسيده و اين گزارش در مرحله تدوين است.

    گفته مى‏شود در اين گزارش - كه با بودجه قابل توجهى تهيه شده‏است -  به ميزان ثروت خانواده هاشمى و وضعيت مالى مسؤولان ايران، پرداخته شده‏است.

    منابع خبرى مى‏گويند: در جريان تهيه اين گزارش، CBS چندين نفر از عوامل خود را به عنوان بازرگان و طرف تجارى وارد ايران كرده است و از چگونگى مذاكره آنان با طرف‏هاى ايرانى، تصاويرى به صورت مخفيانه برداشت كرده‏اند.

     واردات اتومبيل‏هاى لوكس اروپايى به تعداد زياد براى برخى ارگان‏ها و نهادها نيز از جمله موضوعات طرح شده در اين گزارش است.

  28 فروردين 82، محسن رضايى به خبرگزارى فارس گفته‏است: آمريكايى‏ها طالب مذاكره نيستند وگرنه چراغ سبزهايى در زمان رياست جمهورى آقايان هاشمى رفسنجانى و خاتمى به آنها داده شده‏است:

 * در دوران هاشمى، تورگت اوزال و نخست وزير ژاپن به ما گفتند اگر شما به آزادى گروگانها در لبنان كمك كنيد، امريكا نيز سياست خود را تغيير خواهد داد. اما پس از تحقق اين امر، هيچ اتفاقى نيفتاد.

 * در دوران خاتمى هم به نهادهاى دولتى دستور داده شد كه در پادگان‏ها و مراكز دولتى پرچم آمريكا را آتش نزنند. و همچنين ما در بحران افغانستان و عراق هم دخالتى نكرديم اما در ازاى آن هيچ امتيازى نگرفتيم. نظر شخصى من اينست كه ديپلماسى ايران در قبال امريكا بايد تغيير كند اما ديپلماسى يك طرفه بدون امتياز فايده‏اى ندارد. ايران علاوه بر سلاح‏هاى نظامى از توانايى‏هاى ناشناخته‏اى برخوردار مى‏باشد و نمونه آن حزب الله است كه جزو اولين كشور عربى بود كه توانست اسراييل را شكست دهد و مصداق آن هم در ايران وجود دارد و اگر مسوولان استراتژى مناسبى‏را به موقع اتخاذ كنند امريكاييان نمى‏توانند از طريق نظامى به اهداف خود برسند. تواضع بيش از حد ايران در مقابل سياست‏هاى آمريكا باعث شد تا معاون وزير خارجه انگليس به ايران سفر كند و اين بزرگترين توهين به كشورى مى‏باشد كه متواضعانه برخورد كرده است. موضع ايران در رابطه با سوريه با عراق كاملاً متفاوت است مسوولان سياسى در ايران بايد به اين تفاوت‏ها توجه داشته باشند و از سوريه دفاع كنند.

  خاتمى، در واكنش نسبت به پيشنهاد هاشمى رفسنجانى (رفراندوم براى گفتگو با امريكا)، گفته‏است: رفراندوم در مسايل خارجى اصلاً معنا ندارد و كار، كار تخصصى و مراجع مشخصى دارد و مصالح كشور بايد تشخيص داده شود.

     خاتمى در واكنش نسبت به  تهديد سوريه از سوى امريكا، گفته‏است: جمهورى اسلامى با اين كشور همراه است و از آن دفاع مى كند. البته نه از راه نظامى!

  توضيح هاشمى رفسنجانى در باره مصاحبه‏اش با مجله راهبرد: مصاحبه من دو ماه پيش انجام شده بود و موضوع آن هم وظايف مجمع بود و اينكه مجمع براى وفاق چه مى‏تواند بكند تا اختلافات حل شود. اما به حاشيه كشيده شد. آمريكاييها ايران را شناخته‏اند، خام نخواهند شد كه در ايران ماجراجويى كنند. بنا بر اين بايد تلاش كنيم كه در سوريه هم اتفاقى نيفتد. عوارض ماجراجويى به قدرى است كه بايد اميد وار بود كه ديگر تكرار نشود.

   مزروعى، سخنگوى فراكسيون مشاركت در مجلس،  در گفت‏وگو با خبرنگار "بازتاب": ما به دنبال رابطه با آمريكا بوده و هستيم. سياست تنش زدايى در عرصه سياست خارجى مى‏بايست با همه لوازم و مقتضياتش پذيرفته و اجرا شود... در شرايط خاصى كه ما با آن روبرو هستيم، تنها راهى كه مى‏تواند براى ما در عرصه سياست خارجى پاسخگو باشد، همان سياست تنش زدايى است. متأسفانه يك جريان متشكل از برخى افراد نظامى پس از روى كار آمدن آقاى خاتمى هم به صورت نظرى با اين سياست مخالفت كردند و هم عملاً نگذاشتند كه در عرصه سياست خارجى، اين مسأله به درستى اعمال شود و همواره به دنبال اين بودند كه اين سياست را شكست خورده جلوه دهند... به دليل مسايل و مشكلات و بينش‏هاى خاصى كه در كشور وجود داشت، هيچگاه اجازه داده نشدكه بحث رابطه با آمريكا اجرا شود و حتى در اين زمينه بحث و تبادل نظر شود و عملاً ما اين فرصت را از دست داديم. اما در زمان كنونى، به نظر مى‏رسد كه در رابطه با آمريكا بايد اقدام جديدى صورت گيرد و بتوانيم متناسب با رفتار و عمل آنان، اقداماتى را در جهت عادى سازى روابط انجام دهيم كه البته در اين رابطه ما نياز به مجموعه سياست‏هاى خاصى داريم كه شايد بهتر باشد اول از نهادهاى مدنى مثل مجلس آغاز شود بعد نهادهاى حكومتى اين سياست را انجام دهند. در مجلس هم اكثريت موافق اين مسأله هستند، كما اينكه پيشتر هم بحث رابطه با آمريكا مطرح بود و بنا به دلايلى مسكوت ماند.

 انقلاب اسلامى: بدين قرار، در باب مذاكره با امريكا، خامنه‏اى سكوت كرده‏است. اما سخنگويان دو جبهه با آن موافقند. بديهى است در جبهه خامنه‏اى، گرايش مخالفى وجود دارد و او را بخاطر موضعش سرزنش كرده‏است (شريعتمدارى و برخى از سر دسته‏هاى «انصار حزب الله») اما مخالفت آنها گوياى بازى دو گانه خامنه‏اى است. بنا بر گزارش از ايران،

  در پى فروپاشى رژيم صدام، ترس شديدى بر ملاتاريا حاكم گشته‏است. گردانندگان در سكوتى عميق فرو رفته‏اند. همه منتظرند ببينند اوضاع عراق چگونه تحول مى‏كند. اينست كه خامنه‏اى در همان حال كه «اجازه داده است» مذاكره با امريكا پيشنهاد شود، نمى‏خواهد تا پيش از روشن شدن افق سياسى عراق، مذاكره انجام بگيرد. هم به اين خاطر كه اعتبارش را نزد شيعه عراق مى‏برد و هم بدين خاطر كه مى‏داند بايد از خود مايه بگذارد.

      با وجود اين، برخى از مشاورانش به او گفته‏اند: فردا دير است. زيرا از سوئى براى امريكا راهى جز تعيين تكليف رژيم ايران نمانده‏است و از طرف ديگر، تحول اوضاع عراق هر جهت را كه پيدا كند، نظام جمهورى اسلامى بازنده‏تر است. زيرا اگر در جهتى تحول كند كه مخالف سياست امريكا باشد، آن نظر در امريكا و اسرائيل قوت مى‏گيرد كه مدعى است ريشه در ايران است و تا اين ريشه كنده نشود، خاورميانه روى «آرامش» به خود نمى‏بيند. و اگر وضعيت عراق بر وفق مراد امريكا تحول كند، اين نظر قوت مى‏گيرد كه چرا نبايد تجربه را در ايران تكرار كرد؟ بنا بر اين، تا اوضاع بحرانى است و جنبش شيعه قوى است (اربعين در كربلا) و امريكا در موقعيت تكرار جنگ در عراق نيست، مى‏بايد مذاكره و معامله كرد.

 انقلاب اسلامى: خامنه‏اى نزد «خواص» رژيم، با مذاكره موافقت كرده و مصداق حكم خود (طرفدار مذاكره با امريكا يا احمق است و يا بى غيرت) شده‏است. بنا بر قاعده، دير يا زود، در علن نيز مصداق آن حكم مى‏شود. اما اگر او و دستيارانش مى‏توانستند عقل خويش را آزاد كنند، تن به آزادى و مردم سالارى مى‏دادند و اختيار كشور را به مردم باز مى‏گذاشتند و نيازمند مذاكره با امريكا، از موضع حماقت و بى غيرتى نمى‏شدند. امريكا در برابر يك دولت منتخب مردم و مردم سالار، ناگزير از تمكين به حقوق مردم ايران مى‏شود.

     اما اثرهاى جنگ بر گرايشهاى سياسى در ايران:

 

 پاسخها به «چه بايد كرد؟»

 

 انقلاب اسلامى: اثر جنگ در عراق و فروپاشى رژيم صدام را بر گرايشهاى سياسى، در دو قسمت، از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم:

 

 چاره جز مردم سالارى نيست و به هدف مردم سالارى با جبهه‏اى از مردم سالارها مى‏توان رسيد:

 

 انقلاب اسلامى: از جانبداران حركت بسوى مردم سالارى، قول على تبار را به نقل از سايت امروز مى‏آوريم:

  علوى تبار: اعلام نظر شوراى نگهبان در مورد لايحه اصلاح قانون انتخابات، حكم دادگاه تجديدنظر در مورد متهمين پرونده گروه پژوهشى آينده، زمينه سازيهايى كه براى مرحله دوم دادگاه اين پرونده مى‏شود، اجراى حكم زندان براى برخى از روزنامه‏نگاران و روشنفكران و بسيارى وقايع ديگر، آن هم در شرايطى كه همه از حساس بودن اوضاع و امكان فزاينده تهديد امنيت ملى سخن مى‏گويند، مويد واقعيتهايى است كه براى يك بار ديگر ما را از توهم خارج مى‏سازد. اگرچه اين واقعتيها بارها به زبانهاى مختلف توسط افراد مختلف بازگو شده است و تكرار آنها براى خود من نيز ملال‏آور است، اما گمان مى‏كنم براى اتمام حجت با برخى از دوستان باز هم بايد آنها را تكرار كرد.

    هيچ نهاد و مقامى در جمهورى اسلامى وجود ندارد كه بخواهد يا بتواند فراتر از رقابتهاى حزبى و جناحى، تنها به كليت نظام سياسى و بقاء آن بينديشد. از اين رو براى همه نهادها و مقام‏هاى ايرانى بقاء و تداوم نظم عمومى و تأمين منافع ملى يعنى اجراى خط مشى‏ها و تحقق گرايش‏هاى مورد قبول‏شان. از اين رو به هيچ وجه نبايد منتظر به صحنه آمدن كسى يا كسانى شد كه بتوانند همه جناحهاى مسالمت جو و خواهان فعاليت در چارچوب نظم موجود را پوشش داده و در عين آن كه همگى را از حمايتهاى قانونى برخوردار مى‏سازند، توقع حركت در چارچوب مصالح ملى را از آنها داشته باشند. هيچكس نمى‏تواند و نمى‏خواهد نقشى را كه امام خمينى براى همه جناحهاى درون حاكميت بازى مى‏كرد براى همه جريانهاى شناخته شده و طرفدار فعاليت مسالمت‏آميز و قانون بازى نمايند. بنابراين اگر جناح يا جريانى موقعيت كنونى را خطير و داراى اهميت حياتى براى كشور مى‏داند بايد مستقلاً وارد عمل شده و بى‏ثمر به دنبال سيمرغى كه وجود ندارد، نگردد. زمان شجاعت و مسئوليت پذيرى فرا رسيده است، زمان تصميم‏گيرى‏هاى بزرگ است. اگر نهاد يا مقام فراجناحى وجود ندارد پس چرا نبايد طرفداران مردمسالارى و اعضاى نهادهاى انتخابى با اتكاء به خود براى نجات كشور و ترسيم آينده روشن براى آن، اقدام كنند و هزينه‏هاى آن را نيز بپردازند؟

 همه مى‏دانند كه كشور نيازمند به وحدت و وفاق است. اما وحدت و وفاق براى چه؟ براى تداوم سلطه كسانى كه مى‏خواهند نقش قيم مردم را به طور مادام العمر بازى كنند؟ به طور قطع هيچ آزاده‏اى حاضر نخواهد شد براى تداوم چنين سلطه‏اى در نمايش وفاق شركت كند. اما اگر هدف وفاق و وحدت حفظ تماميت ارضى كشور، استحكام بخشيدن به حاكميت ملى و از ميان بردن موانع توسعه همه جانبه كشور باشد، آنگاه اين وفاق ارزش فداركارى و تحمل رنج و حتى چشم‏پوشى موقتى از برخى از خواسته‏هاى مشروع را نيز دارد. روشن است كه اين وفاق با همه ممكن نيست. وحدتى كه چنين اهدافى را دنبال مى‏كند بايد با كسانى صورت گيرد كه در عمل پايبندى خود را به مصالح ملى نشان داده‏اند و ملت را براى خودش و نه براى خودشان بخواهند. تجربه سالهاى اخير نشان داده است كه محافظه‏كاران فاقد چنين ويژگيهايى هستند. تلاش براى رسيدن به وحدت پيرامون مصالح ملى با محافظه‏كارانى كه مى‏شناسيم، نقش زدن بر آب است. اگر به دنبال متحدين مطمئنى مى‏گرديم آن را بايد در جاى ديگر جستجو نمائيم. محافظه‏كارانى كه هر تلاش براى تأمين مصالح كشور را با زندان انفرادى و سركوب پاسخ مى‏دهند چگونه مى‏توانند همراهان ما براى رسيدن به يك وفاق ملى باشند، يك بار ديگر پاسخ آنها به از خودگذشتگى برادر بزرگوارم عبدى را مرور كنيد تا آنچه مى‏گويم روشن‏تر شود. اگر قدرى شجاعت به خرج دهيم و بر عادت بى‏حجتى كه در ما شگل گرفته است غلبه كنيم نيروهاى بسيارى را خواهيم يافته كه اكثريت جامعه را نمايندگى مى‏كنند و براى شركت در ائتلاف ملى براى حفاظت از حاكميت ملى و تماميت ارضى كشور آماده‏اند. احزاب و سازمانهاى پيشرو جبهه دوم خرداد مى‏توانند با اعلام يك برنامه حداقلى همه نيروهاى مردمى را به راى زنى  و اقدام حول اين برنامه دعوت كنند. به تدريج مى‏توان براى مديريت اقدامات، هسته‏اى از شخصيتها مورد اعتماد پديد آورد و اقدام ملى براى حفاظت از كشور را هدايت كرد.

 افراد و جريانهايى كه براى بازگشت به قدرت يا حفظ قدرت به جبهه دوم خرداد پيوسته بودند، اينك خود را قادر به ادامه همراهى با اين جبهه نمى‏بينند. تلاش‏هاى فلان تشكل" منتظران پست" و عربده كشى‏هاى بهمان "قدرت الدوله" را بايد در همين راستا فهميد و تفسير كرد. اگرچه جنبش اصلاحات از همان آغاز نيز نبايد، هزينه همراهى اين افراد بدسابقه و منفور را مى‏پرداخت. اما به هر حال آنچه نبايد اتفاق افتاده است. اينك ديگر توجيهى براى حفظ اين جماعت در درون جبهه دوم خرداد وجود ندارد. تا به حال براى حفظ اين جماعت بسيارى از اقدامات ضرورى انجام شده و بسيارى از فرصتها از دست رفته است. جبهه دوم خرداد بايد با اعلام برنامه‏اى براى تغيير ساختار قدرت در سه گام (محدود و مسئول كردن قدرت بخش غيرمردمسالار حاكميت، گذر به مردمسالارى در چارچوب قانون اساسى، گذر به مردمسالارى با پذيرش همه ابعاد و پيامدهاى آن) اين جماعت را در مقابل يك انتخاب قرار دهد يا مشى و الگوى رفتارى خود را تغيير دهند يا فعاليت خود را در چارچوب ديگرى انجام دهند.

 آينده از آن همه كسانى است كه مردم را خليفه خدا و منشاء مشروعيت بخشى حكومت مى‏دانند و براى تحقق حاكميت مردم به سرنوشت خويش آماده فداكارى‏اند.

 انقلاب اسلامى: راستى اينست كه تشكيل هر جبهه‏اى حداقل در گرو توافق بر سر هويت‏هاى شركت كنندگان و روش و هدف است. بديهى است اگر هدف آزادى باشد، بيان آزادى نيز بايسته است:

 

 از جمهوريخواه و «مشروطه طلب» متحد شويد تا رژيم را يكدست كنيد:

 

  طبرزدى فراخوان منتشر كرده و در آن، از جمهوريخواه و مشروطه طلب خواسته است، وحدت كنند. هدف اين وحدت رفراندوم بقصد تغيير رژيم و استقرار مردم سالارى است. دليل او اينست كه اگر نمى‏خواهيم امريكا همان كار عراق را با ايران بكند، پس وحدت كنيم و مردم سالارى را بر قرار بگردانيم.

 انقلاب اسلامى: الف -  هشدار بنى‏صدر (اگر مردم خود بر نخيزند و سرنوشت خويش را در دست نگيرند، امريكا سرنوشت آنها را در دست مى‏گيرد) را دست مايه سازش با پهلوى طلبها كردن، روا نيست. زيرا اينكار، معنائى وارونه به آن هشدار دادن است. اين كار، يعنى منتظر قشون كشى امريكا به ايران نشويم، خود كشور را تحويل ايادى امريكا بدهيم! ب -  سالى پيش از «فراخوان» طبرزدى، وحدت جمهوريخواه با مشروطه طلب تجربه شد و شكست خورد. آيا او نمى‏داند آزموده را آزمودن خطاست؟ ج - اما مشروطه خواهى كه پهلوى طلب نيست، كيست؟ بنظر او، «مشروطه طلبها» چون طرفداران كمى دارند، حضورشان در اتحاد، نگرانى ببار نمى‏آورد. اما اگر به اين دليل كه طرفدارانى دارند بايد باشند، مگر خامنه‏اى و... طرفداران كمى ندارند آنها چرا نبايد باشند؟ گروه رجوى چرا نبايد باشد؟ اگر جرم ملاتاريا استبداد است، همين جرم را «مشروطه طلبها» (= پهلوى طلبها) نيز دارند. اگر بنا بر آزادى و استقلال است، اينان ضد هر دو اصل بوده‏اند و هستند. آيا او مشروطه‏طلبى غير از پهلوى طلب مى‏شناسد، اگر آرى، بر او است كه نخست هويت او را مشخص نكند. بگذريم از اينكه اگر كسانى باشند و هنوز كسى هويت آنها را نشناخته باشد، با معرفى طبرزدى كجا نيرو مى‏شوند؟ بر او است كه اگر نمى‏خواهد از سه تجربه در يك قرن، از تجربه‏هاى انقلاب مشروطيت و ملى كردن نفت و انقلاب ايران درس بگيرد كه در آنها، اشتباه وحدت با زورمداران پنهان در پوشش آزاديخواهى تكرار شد و هر بار، همانها استبداد را باز ساختند و آزاديخواهان واقعى را سركوب كردند، دست كم از سرنوشت «اپوزيسيون» عراق عبرت بگيرد و ببيند سرنوشت اپوزيسيون وابسته چيست. اينكه «امام خامنه‏اى» را ترك گفته است كارى ستوده است اما هشدار! مبادا از اين بر بام بيفتد.

  در 31 فروردين سايت امروز نظرگاههاى ارگانهاى تبليغاتى جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى را نقل كرده است. بنظر اين ارگانها، با رد دو لايحه (لغو نظارت استصوابى و اختيارات رئيس جمهورى) آب از آب تكان نمى‏خورد:

 *امير محبيان نويسنده روزنامه رسالت در پاسخى به روزنامه همشهرى، نوشته‏است: خاتمى شايد هنوز در ذهنش اين ديدگاه است كه قادر خواهد بود با استفاده از روش‏هاى موجود خودش كه روش مبتنى بر تعامل است تأثيرات جدى‏اى را در سطح سيستم بگذارد. اينها مى‏خواهند به آقاى خاتمى بفهمانند كه راه مسدود است. براى اين كه ثابت كنند راه مسدود است و خروج از حاكميت را محقق بكنند بحث لوايح طراحى مى‏شود. بعضى‏ها معتقد هستند كه اين لوايح اصولا طراحى شده است براى اين كه تصويب نشود، تا خاتمى عملا به اين نتيجه برسد كه هيچ راهى براى فعاليت ندارد و خارج شود تا آن پروسه اجرا شود و بتوانند امتياز خواهى خودشان را انجام دهد.

 * كيهان نيز در يادداشتى آورده است: خاتمى كسى است كه امام راحل عظيم الشان در پيام تسليت درگذشت پدر ايشان - آيت الله روح الله خاتمى- از وى به عنوان فرزند فاضلمان ياد كرده است. لذا اگر عناصر افراطى تجديد نظر طلب و مرموز با سيره امام بيگانه باشند - كه هستند - در مورد خاتمى نمى‏توان چنين ادعايى را پذيرفت. او قطعا به ياد دارد كه امام عزيز در تنفيذ حكم رياست جمهورى حضرت آيت الله خامنه‏اى مسير را براى روساى جمهور آينده چگونه ترسيم كرده اند. از اين گذشته خاتمى از ياد نبرده است كه حضرت امام چه عكس‏العمل تندى نسبت به استعفاى مهندس موسوى - نخست وزير وقت - كه يكى از چهره‏هاى مورد علاقه امام بود نشان دادند. آنجا كه فرمودند الان چه وقت گله و استعفا است. لذا حتى اگر بپذيريم كه رييس جمهور هم به لوايح دوگانه نظرى مشابه نظر افراطيون داشته باشد ( كه اين احتمال دور از ذهن است) بازهم در صورت رد لوايح دوگانه، عكس‏العمل او با عكس العمل مورد نظر افراطيون متفاوت خواهد بود. از اين رو مى‏توان نتيجه گرفت كه با وجود آن كه تمكين نكردن خاتمى در برابر خواست افراطيون هزينه‏هاى سنگينى براى او در پى خواهد داشت. اما استعفاى خاتمى كه خود را پيرو خط امام مى‏داند، قطعا منتفى است.

 ند. من به دلايل زيادى معتقد هستم كه اين پروژه موفق نخواهد بود.

 * كروبى اميدوار است كه در باره لايحه انتخابات (گرفتن اختيار تشخيص صلاحيت از «شوراى نگهبان) توافقى بعمل آيد.

 انقلاب اسلامى: بدين قرار، از ديد ارگانهاى تبليغاتى جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى، درب همچنان بر پاشنه استبداد مى‏چرخد. از قرار، آنها در ايران همان اشتباه را مى‏كنند كه امريكا در عراق كرد:

 

 جنگ و معامله؟ على بابا و ژنرال گارنر در بغداد؟ اسلحه كشتار جمعى و سازمان ملل؟ آيا قربانى مردم سالارى است؟:

 

 انقلاب اسلامى: مى‏دانيم كه در باره فروپاشى رژيم صدام و «ناپديد» شدن گارد جمهورى و صدام و فرزندان و نزديكان او، از حدس و گمان تا مسموع و اطلاع انتشار يافته‏اند. در شماره پيش، ما دو نمونه از «اطلاع»ها را از نظر خوانندگان گذرانديم. در قسمت اول اين فصل، اطلاعات ديگرى در باره معامله صدام با قواى اشغالگر و معامله‏هاى فرماندهان ارتش عراق با امريكائيها و عراقيها، مى‏آوريم. اين اطلاع‏ها عبرت آموزند از اين جهت كه يكبار ديگر مسلم مى‏كنند فرماندهان مطيع و «وفادار» به رژيم فرماندهان مقاومت در جنگ نيستند.

     هنوز امريكا اسلحه كشتار جمعى را پيدا نكرده‏است. از سازمان ملل خواسته است تحريم و مجازات عراق را لغو كند. روسيه مى‏گويد: تا بازرسان سازمان ملل گزارش نكنند كه عراق اسلحه كشتار جمعى ندارد، چگونه مى‏توان تحريم و مجازات را لغو كرد. قسمت دوم را به مشكلى كه نيافتن اسلحه كشتار جمعى، براى حكومتهاى بوش و بلر بوجود آورده‏است، مى‏پردازيم.

    چلبى و افراد همراهش، به بغداد نرسيده، لقب «على بابا و چهل دزد» را پيدا كرده‏اند. گارنر در 21 آوريل به بغداد رفته است. اربعين حسين (ع) روز اجتماع عظيم و بى سابقه در تاريخ عراق در كربلا شد و اين اجتماع عظيم فرياد «نه صدام نه بوش» سرداد و از قواى اشغالگر خواست خاك عراق را ترك گويد. لذا در قسمت سوم، مسئله حل ناشده‏اى كه به تكرار در انقلاب اسلامى توضيح داده‏شده و اينك حكومت بوش را با مشكلها روبرو كرده‏اند، را در پرتو داده‏هاى جديد، يكبار ديگر مطالعه مى‏كنيم.

     در تلويزيون ايتاليا، بنى‏صدر نسبت به خطر مساوى كردن مردم سالارى با ملت خوار و تسليم شده و دولت دست نشانده و قوت گرفتن بنيادگرائى از همان نوع بنياد گرائى بوش در همه جا هشدار داد، در قسمت چهارم، در پرتو واقعيت‏ها، اثر جنگ را بر تمايل به مردم سالارى در عراق اختصاص مى‏دهيم. مطالعه اين اثر را بر كشورهاى ديگر، به فصل بعدى مى‏گذاريم:

 

 استفاده از تجربه افغانستان در جنگ عراق: معامله با فرماندهان و معامله با صدام و نگرانيهايى كه ببار آورده‏اند:

 

  اينتليجنس آن لاين (18 آوريل تا 8 مه 2003) خبر مى‏دهد كه بر سر «نبرد بغداد» معامله شده‏است:

     منابع ديپلماتيك، هم در مسكو و هم در دمشق برآنند كه ميان نمايندگان روسيه و صدام حسين و پسرانش، گفتگو و معامله شده‏است: آنها مى‏بايد از دفاع از بغداد چشم مى‏پوشيدند و در عوض، از امتياز يك فرار مطمئن برخوردار مى‏شدند. اقدام روسيه بيشتر بخاطر نجات بايگانيهاى رژيم صدام بود:

 * روسها از ماه فوريه دست بكار شدند. دو ژنرال عضو دواير اطلاعاتى اين كشور به بغداد آمدند تا با بائر جليل حبوش التكريتى، رئيس اطلاعات و امنيت عراق گفتگو كنند. در پايان اين گفتگوها به اين توافق رسيدند كه حساس‏ترين پرونده‏هاى بايگانيهاى رژيم به حومه مسكو منتقل شوند. در فرداى بمباران‏ها كه در 20 مارس شروع شدند، قسمت عمده اين پرونده‏هاى محرمانه از خاك عراق بيرون برده شده بودند.

 * نخست وزير پيشين روسيه و رئيس سابق اطلاعات اين كشور، اوگنى پريماكف عمده اين گفتگوها را سازمان داده‏است. او در 22 فوريه به بغداد رفت. او كه، از پيش از جنگ 1990، بخاطر اقداماتش، در كاستن از فشار تحريم و محاصره عراق، نفوذ خود را در رژيم صدام بيشتر و روابط خود را با رژيم صدام حفظ و در سازمان ملل در تنظيم برنامه «نفت در برابر غذا»، نقشى قابل مطلاحظه ايفا كرده بود، اينك مى‏بايد و مى‏توانست وارد عمل شود:

     به يمن روابطش، پريماكف توانست از كساى حسين و پدرش  دستور عقب نشينى و انحلال دواير اطلاعاتى عراق را بدست آورد. اينطور بنظر مى‏رسد كه در 5 آوريل، صدام حسين و فرزندان و همكاران نزديكش ديگر در بغداد نبوده‏اند. آنها از راه سوريه، گريخته بودند. با استفاده از قطع برق در بغداد، از طريق يعقوبه، به تكريت مى‏روند. بعد به موصل و از آنجا به سوريه مى‏روند. دختران صدام و همسران كساى و عدى، دو پسر صدام، از هفته‏ها پيش، به سوريه انتقال يافته بودند.

 * آخرين ديدار پريماكف از بغداد، 7 و 8 آوريل، كمى پيش از سقوط بغداد انجام گرفت. اين بار، او براى از ميان بدر بردن پرونده‏هاى سرى حساس به بغداد رفت. بخصوص پرونده‏هاى مربوط به تسليحات عراق. او هم بلحاظ سابقه كارش در رأس سازمان اطلاعات روسيه و هم بخاطر اينكه گريگورى راپوتا همراهش بود كه از سال 1990، مدير شركت دولتى صادرات تسلحيات بود، از عهده كار برآمد.

  بنا بر خبر ديگرى، مأموران سيا با فرمانده قواى عراق مأمور دفاع از بغداد معامله كرده‏اند و دستور ترك مقاومت را او داده‏است.

      افسران رديف دو و نيز افسران جوان صدام را به بى آبرو كردن عراق و عرب متهم مى‏كنند چرا كه دفاع از عراق را به افسرانى سپرد كه بجاى دفاع از عراق، در فكر نجات خود و موقعيت جستن نزد دشمن شدند و برغم مقاومت قهرمانى ارتشيان و مردم، تسليم دشمن شدند و عراق را نيز تسليم كردند.

  اطلاعات استراتژيك (11 آوريل 2003) براينست كه ساخت و پاخت را نخست انگليسها در بصره انجام دادند: انگليسها با افسران لشگر سوم عراق، مأمور دفاع از بصره وارد معامله شدند و انجام اين معامله اثرى تعيين كننده بر فروپاشى قواى صدام گذاشت. از قرار اين افسران به انگلستان برده شده‏اند و قرار است مدتى در آن كشور بمانند و بعد براى شركت در باز سازى ارتش عراق، به اين كشور بازگردانده شوند. اين امر موجب نگرانى اپوزيسيون عراق شده‏است.

     روشى كه در انجام معامله بكار رفته، همان است كه امريكائيها در افغانستان بكار بردند. آنها جنگ سالاران محلى را خريدند و بدينسان، طالبان و القاعده را منزوى كردند. كارى كه موجب شتاب گرفتن سقوط رژيم طالبان شد.

      منابع اطلاعاتى عرب از حضور افراد اپوزيسيون ليبى - كه در امريكا تعليمات نظامى ديده‏اند - در كنار قواى ويژه امريكا، در نقاط مخالف عراق، خبر مى‏دهند.

      بنا بر قول اين منابع، ژنرال نجيب السليحى كه اينك در كويت است، نقشى مهم در آينده، بخصوص در بازسازى ارتش و دواير اطلاعاتى عراق، پيدا خواهد كرد.

      اما سرنوشت صدام حسين و همكاران تراز اول و قوائى كه حفاظت او را برعهده داشتند؟ از ماه ژوئيه گذشته، ژنرال جون ابوزيد كه فرمانده قواى امريكا در بغداد است، سناريوهاى گوناگونى را براى تصرف بغداد تهيه كرده بود. از ديد او مشكل تصرف بغداد نبود بلكه كنترل بغداد بعد از تصرف آن بود. سناريوئى كه مى‏بايد از آن پرهيز مى‏شد، سناريو جنگ شهرى از نوعى است كه اسرائيل در شهرهاى فلسطين مى‏كند. اين نوع جنگ بسيار پرتلفات مى‏شد. با وجود اين، يك واحد توپخانه نيروى دريائى امريكا، در اسرائيل، در بيابان نگو، در سه ماهه دوم سال 2002، اين نوع جنگ را تعليم ديد و تمرين كرد. طرح ژنرال ابوزيد در 5 آوريل، با تصرف ابوغريب، به اجرا درآمد. بنا بر اين طرح، مى‏بايد از جنگ شهرى پرهيز مى‏شد، نقاط مقاومت به انزوا در آمدند و ساختمانهائى كه مظاهر قدرت دولت بعث بودند، به مهار قواى امريكا در مى‏آمدند به ترتيبى كه قواى مقاومت كننده ناچار از تسليم بگردند. تاكتيكى كه امريكائيها با ايجاد سدها بر راههاى اصلى و دروازه‏هاى شهر و نفوذ تا مركز شد، با استفاده از قواى زرهى و پشتيبانى هموائى بكار بردند، ترجمان طرح ژنرال ابوزيد بود.

      همزمان، قواى ويژه بناهاى استراتژيك را تصرف كردند و مقرهاى مقامات رژيم را هدفهاى حمله‏هاى خود كردند. در روزهاى آخر، امريكائيها كوشيدند، به تقليد از اسرائيليها، افرادى را از داخل شهر به استخدام خود درآورند و آنها را مأمور كسب اطلاعات و دادن آنها به فرماندهى قواى امريكا كنند.

       با توجه به تجربه افغانستان و اين واقعيت كه ملا عمر و بن لادن هنوز توقيف نشده‏اند، حكومت بوش، در مورد صدام و پسران و همكاران نزديك او، رويه احتياط در پيش گرفته‏است. بوش ديگر از تحويل «مرده يا زنده» صدام سخن نمى‏گويد.

      از همكاران صدام، عزت ابراهيم بنا بر قول يك منبع اردنى، در موصل، بر اثر سكته، مرده‏است حال آنكه قول ديگرى حاكى از آنست كه به دنبال بمبارانهاى شديد، او شهر كركوك را ترك گفته‏است.

  امريكائيها در پى پولهاى عراق كه بنام صدام و كسان او، در بانكهاى خارج سپرده شده‏اند، هستند. رقم اين پولها را 20 تا 25 ميليارد دلار تخمين مى‏زنند. چند بانكدار لبنانى را به بغداد برده‏اند و، در يكى از كاخهاى صدام، آنها مشغول يافتن آدمهائى هستند كه در سايه، كارشان اداره اين پولها بوده‏است. تا مگر از طريق آنها، بتوانند پولها را پيدا كنند.

  در 21 آوريل، «كنگره ملى عراق» ادعا كرد كه صدام همچنان درخاك عراق است و حتى با مسئولان حزب بعث، اجتماعى ترتيب داده و پيرامون وضعيت عراق، رأى زنى كرده‏است.

 

 66 درصد امريكائيان خواستار توضيح بوش در باره اسلحه كشتار جمعى عراق هستند. امريكا از سازمان ملل مى‏خواهد تحريم عراق را لغو كند و در همان حال نمى‏پذيرد هيأت تفتيش به عراق برود!؟:

 

  تا 25 آوريل، قواى امريكا و انگليس اثرى از اسلحه كشتار جمعى پيدا نكرده‏اند. بنا بر سنجش افكارى، 66 درصد از مردم امريكا خواهان آنند كه بوش به آنها بگويد كجا هستند آن اسلحه كشتار جمعى كه بخاطر يافتن و از ميان بردن آنها، بوش و بلر جنگ با عراق را واجب شمردند؟ در اين ميان،

 * بوش از سازمان ملل متحد خواست تحريم و مجازات عراق را لغو كند. روسيه گفت: بنا بر قطعنامه، لغو تحريم و مجازات موكول است به گزارش هيأت تفتيش سازمان ملل متحد مبنى بر انهدام كامل اسلحه كشتار جمعى در عراق است. بنا بر اين، هيأت تفتيش مى‏بايد كار خود را در عراق از سر بگيرند.

 * اما بوش و بلر مى‏دانند كه تن دادن به بازگشت هيأت تفتيش به عراق، آنها را در نظر مردم امريكا و انگلستان و مردم جهان، بى حيثيت مى‏كند. زيرا رئيس هيأت گفته بود نياز به جنگ نيست، اگر از اسلحه كشتار جمعى چيزى مانده باشد، تا چند ماه ديگر، خواهيم يافت و منهدم خواهيم كرد. اين دو اصرار كردند كه اين اسلحه هست و تا صدام بر كار است، نخواهد گذاشت آن اسلحه يافته و منهدم شوند. بازگشتن به نظر بليكس، رئيس مفتشان سازمان ملل، يعنى اينكه حق با مخالفان جنگ بود و اين دو با ساختن دروغ، جنگى مرگبار و ويرانگر را براى سلطه جوئى به مردم عراق تحميل كرده‏اند. در 22 آوريل، فرانسه نيز خواستار لغو مجازات و تحريم عراق شد بشرط آنكه سازمان ملل به اين نتيجه برسد كه اسلحه كشتار جمعى در عراق نيست. پيشنهاد فرانسه با لغو بلافاصله محدوديتهائى كه مردم عراق را رنج مى‏دهند، همراه بود. در همان روز، بليكس گفت: در حال حاضر، در عراق، امنيت لازم براى كار بازرسان وجود ندارد اما بازرسى مى‏بايد به استقلال انجام گيرد. بنا بر اين، در آينده آنها بايد به عراق بروند و كار خود را به انجام رسانند.

      از اين رو، امريكا برآنست كه 1000 كارشناس به عراق ببرد تا اسلحه كشتار جمعى را بيابد. حكومت بوش مى‏گويد آماده است افراد هيأت تفتيش سازمان ملل را نيز استخدام كند و به عراق ببرد. اين در حالى است كه اعضاى هيأت تفتيش مى‏گويند اطلاعاتى كه امريكا به ما مى‏داد، همه دروغ بودند! در حقيقت، امريكا از سازمان ملل مى‏خواهد با لغو تحريم و مجازات، تنها به جنگ امريكا با عراق و حاكميتش بر عراق مشروعيت ببخشد. وگرنه، نخست مى‏بايد تقاضاى بازگشت هيأت تفتيش را به عراق مى‏كرد:

  هرالد تريبون (به نقل از كوريه انترناسيونال از 10 تا 16 آوريل) مى‏نويسد اسلحه كشتار جمعى عراق بن بستى شده كه بوش و بلر در آن گرفتار آمده‏اند:

 * سه احتمال وجود دارند:

 1 - دواير اطلاعاتى امريكا نمى‏دانند اسلحه كشتار جمعى عراق كه در جنگ نيز بكار نرفتند، كجا پنهان است. و يا

 2 - اين اسلحه در نقاطى پنهان هستند كه تحت كنترل واحدهاى وفادار به صدام هستند. و يا

 3 - رژيم صدام راست گفته است و عراق ديگر اين اسلحه را ندارد.

 * اگر اسلحه كشتار جمعى پيدا شوند، طرفداران جنگ از آن براى توجيه جنگ استفاده خواهند كرد. اما

 - اگر اسلحه كشتار جمعى با استفاده از اطلاعاتى كشف شوند كه دواير اطلاعات امريكا در اختيار دارند، اين پرسش بميان مى‏آيد كه اگر امريكا مى‏دانست چرا اطلاعات خود را در اختيار هيأت تفتيش سازمان ملل متحد قرار نداد؟

 - اگر مفتشان مى‏بايد جستجو را از سر بگيرند تا مگر اين اسلحه بيابند، چرا امريكا جنگ براه انداخت؟

 - اگر اين اسلحه بر حسب اتفاق پيدا شوند، باز مسلم مى‏شود كه نياز به جنگ نبوده است و مفتشان سازمان ملل نيز مى‏توانسته‏اند از راه اتفاق آنها را بيايند.

 - اگر مقادير گاز نوروتكزيك VX بزرگ نباشند، بوش و بلر بايد توضيح بدهند چه خطرى فورى براى بشريت داشته‏اند و چرا جنگ را موجه مى‏كرده‏اند؟

     بنا بر اين، بر فرض كشف اين اسلحه، نه عمل نظامى و نه جنگ با عراق، بعنوان تنها وسيله كشف آنها توجيه مى‏شود.

 * بدتر آنكه هر روز كه مى‏گذرد، موضع امريكا فكر طرح و اجراى نقشه توطئه را بيشتر تقويت مى‏كند. توضيح اينكه با توجه به قوت گرفتن احساسات ضد امريكا، جهانيان خواهند گفت اين مواد را امريكائيها خود به عراق برده‏اند تا آن را «كشف» كنند و جنگ نامشروع خويش را مشروع جلوه دهند.

 * بنا بر اين، تنها راهى كه براى امريكا مى‏ماند اينست كه بمحض يافتن اسلحه، از شوراى امنيت سازمان ملل بخواهد مفتشان خود را به عراق باز فرستد تا ارزيابى واقع بينانه‏اى از آنچه كشف شده‏است، بعمل آورند. اما با توجه به خصومتى كه «عقابها»ى حكومت بوش نسبت به سازمان ملل متحد نشان مى‏دهد، اين راه كار، بنظر غير ممكن مى‏رسد.

 * اما اگر هيچگونه سلاح كشتار جمعى در عراق پيدا نشود، براى حكومت بوش فاجعه ببار خواهد آمد. زيرا اعتبارى براى اين حكومت در جهان باقى نخواهد گذاشت. در ماههاى پيش از جنگ با عراق، مقامات بالاى امريكا - از جمله پرزيدنت بوش - در باره برنامه‏هاى تسليحاتى عراق سخنانى بر زبان آوردند كه خطا و بيشتر از خطا، تمام و كمال ساختگى و دروغ بودند. بسيارى از گروهها و بسيارى از كشورها نيافتن اسلحه كشتار جمعى را وسيله هرچه بى اعتبارتر كردن حكومت بوش خواهند كرد. نيافتن اين اسلحه اين نظر را ثابت خواهد كرد كه امريكا و انگلستان اسلحه كشتار جمعى را بهانه كردند تا رژيم صدام را از ميان بردارند و به هدفهاى ديگرشان برسند. بديهى است ادعاى امريكا را مبنى بر اينكه رژيم صدام اين اسلحه را در روزهاى جنگ از ميان برده و يا به خارج از عراق فرستاده، كسى نخواهد پذيرفت.

 * اما نگرانى آورتر از همه اينست كه، در آنچه به اسلحه كشتار جمعى و مبارزه با انتشار آن مربوط مى‏شود، امريكا از هرگونه اعتبار بين المللى محروم مى‏شود. هرگاه امريكا برآن شود كه توليد اسلحه كشتار جمعى توسط كره شمالى و ايران را افشا كند، بقيت دنيا به چشم سوءظن در ادعاى امريكا خواهد نگريست.

  لوموند (18 آوريل) در سرمقاله خود، مى‏پرسد: يك ماه بعد از شروع جنگ و 10 روز بعد از سقوط بغداد، سئوالهاى بسيارى هنوز بى جواب مانده‏اند: آن مقادير بزرگ اسلحه شيميائى و ميكروبى و بيولوژيك كه صدام حسين متهم بود از بازرسان سازمان ملل مخفى مى‏كند، كجايند؟ آن رابطه كه مى‏گفتند رژيم صدام با القاعده دارد، كدام است؟ با توجه به جنگى كه شد، اين سئوال محل پيدا مى‏كند: رژيم صدام جز براى مردم عراق، براى چه كشورى و چه خطر واقعى داشت؟

      با توجه به دلايل اصلى جنگ، هر روز كه مى‏گذرد، مشكل حكومت بوش لاينحل‏تر مى‏شود. زيرا هيچك از دلائل، واقعيت نمى‏يابند.

  طرفه اينكه در 20 آوريل، نيويورك تايمز از قول عضو يك تيم نظامى امريكائى مى‏نويسد: يك دانشمند عراقى به آن تيم گفته‏است: در روزهاى پيش از شروع جنگ، رژيم صدام اسلحه شيميائى و... را منهدم كرده‏است!!

     همان دانشمند گفته است: رژيم صدام بخشى از اسلحه كشتار جمعى و تكنولوژى آن را محرمانه به سوريه فرستاده‏است.

 انقلاب اسلامى: اگر رژيم صدام در روزهاى پيش از حمله امريكا اسلحه كشتار جمعى را از ميان برده‏است، الف - چطور دستگاههاى اطلاعاتى امريكا نتوانستند از انهدام اسلحه شيميائى و... آگاه شوند؟ ب - در كدام محل از بين برده شده‏اند و آيا هيچ اثرى برجا نمانده‏است؟ ج - پس حق به جانب هانس بليكس، رئيس هيأت بازرسان سازمان ملل بود و نيازى به جنگ نبود. امريكا چرا جنگى را شروع كرد براى خطرى كه نبود؟ نقض حقوق بين المللى، بى محل كردن سازمان ملل، برانگيختن وجدان جهانى بر ضد امريكا و... براى جنگى مرگبار و ويرانگر كه دليلى براى آن وجود نداشته است؟

 

 گارنر به بغداد رفت براى 2 سال؟، 5 سال؟ بيشتر؟ - چلبى و گروهش على بابا و چهل دزد لقب گرفته‏اند، روز به روز بى اعتبارتر مى‏شوند - غارتهاى سازمان يافته و جنايت بر ضد بشريت :

 

  در 21 آوريل، ژنرال گارنر وارد بغداد شد. قرار است يك گروه 400 نفرى از امريكا به او بپوندند تا او را در اداره عراق يارى دهند. بهنگام ورود، او گفت: تا وقتى لازم باشد در عراق خواهد ماند.

     پيش از ورود او، چلبى كه وارد بغداد شده و در محله المنصور، در خانه‏اى لوكس، منزل گزيده‏است، گفته بود: امريكائيها دست كم مى‏بايد دوسال در عراق بمانند. از زمان ورودش، هر روز نسبت به روز پيش، او بى اعتبارتر مى‏شود:

  اينتليجنس آن لاين (18 آوريل تا 8 مه) در باره چلبى مى‏نويسد:

 * احمد چلبى كه قرار است اداره يك وزارت خانه را به او بدهند، به همه بخشهاى صنعتى ابراز علاقه مى‏كند. او از يك خانواده بانكدار شيعه ميانه رو است. در 1944 بدنيا آمده‏است. دائى او مشاور مالى ملك فيصل، آخرين پادشاه عراق از خانواده هاشمى بوده‏است. او در 1958 عراق را ترك گفته است.

     تحصيلات خود را در انگلستان، در كولژ Seaford، در سوسكس و سپس در امريكا در مؤسسه معتبر  MITانجام داده‏است.

 * در 1976، به خاورميانه بازگشته است تا فعاليتهاى خانوادگى را پى بگيرد. در عمان، پايتخت اردن سكنى مى‏گزيند و دختر Abdel Osseirane، وزير دفاع بعدى لبنان را به همسرى مى‏گيرد. كمى بعد، Petra Bank را تأسيس مى‏كند. اين بانك، در 1989، ورشكست مى‏شود. اين ورشكستگى قال و مقال بسيار بر مى‏انگيزد. چلبى فرار مى‏كند و بطور غيابى به 22 سال زندان محكوم مى‏شود.

 * اگر كار اين بانك به ورشكستى در افتضاح كشيد و دائم از آن سخن مى‏رود، در عوض، سرنوشت گروههاى مالى ديگر، مكتوم ماند. از آنها، يكى Mebco Bank است. اين بانك در لبنان و امارات عربى متحده و سوئيس شعبه داشت. به  ماجراى اين بانك نيز احمد و دوبرادرش، هاشم (يا حازم) و جواد چلبى، آلوده‏اند. اين بانك در 1984، در سوئيس، افتتاح مى‏شود و در آوريل 1989 توسط كميسيون فدرال بانكهاى سوئيس، علت تخلفها و كسريهاى بزرگ، تعطيل مى‏شود. آن زمان جرمى بنام جرم سفيد كردن (پولهاى نامشروع حاصل از قاچاق مواد مخدر و اسلحه و... را به حساب گذاشتن و به پول حلال تبديل كردن) پول در سوئيس وجود نداشت. مبكو بانك كه 30 كارمند بيشتر نداشت و ترازنامه آن كمتر از 100 ميليون فرانك سوئيس بود، توسط كميسيون فدرال تعطيل شد چرا كه «اداره بانك» را بد و بانك را فاقد نقدينه و حسابدارى و مديريت ناتوان تشخيص داد. بانك، از اعتبارهاى افزون بر حدى كه سرمايه بانك اجازه مى‏داد، كميسيون را آگاه نكرده بود.

      مبكو بانك كه نشانى آن شماره 100 كوچه Rhone، شر ژنو، بود، آن زمان به  CorporationMiddle East Banking تعلق داشت كه اقامتگاهش بيروت بود. اين بانك نيز متعلق به چلبى‏ها بود. مقامات سوئيس بر آن شدند كه مبكو بانك اعتبارات غير قانونى به شركتهائى داده‏است كه متعلق به خانواده چلبى بوده‏اند. بسته شدن مبكو بانك ورشكست شركت مالى سوكوفى Socofi را به دنبال آورد. اين شركت نيز به خانواده چلبى متعلق بود.

 * چلبى‏ها كه آن زمان در بيروت سكنى داشتند، اين «بد بياريها» را به پاى جنگ در عراق و كينه صدام حسين نسبت به شيعه‏ها نوشتند. اما در سپتامبر 2000، هشام (حازم؟) و جواد، هر يك به 6 ماه زندان قابل خريد، محكوم شدند. سوكوفى مظنون به پرداخت 88 ميليون فرانك سوئيس وام بدون اخذ تضمين به خانواده چلبى .

 * اين گذشته توضيح مى‏دهد چرا ميان سيا و وزارت دفاع امريكا، بر سر احمد چلبى اختلاف وجود دارد. از ديد سيا، چلبى يك بانكدار كه نقل و انتقال پولى سيا را براى عملياتش در عراق انجام داده و بد سابقه است و از ديد پنتاگون، او وارث يك خانواده بزرگ نزديك به هاشمى‏ها است كه حاضر به همكارى با امريكا شده‏است.

  اما دست امريكا از لحاظ جانشين براى صدام خالى است. آنها كه بنايشان بر امريكا ستائى است مى‏گويند: نه اينكه امريكا نمى‏توانست با ايجاد بديلى، خلاء بعد از سقوط رژيم صدام را پر كند. نمى‏خواست پر كند. زيرا مى‏خواست و مى‏خواهد مردم سالارى را در عراق مستقر كند و استقرار مردم سالارى، ايجاب مى‏كند كه براى يك دوره دو ساله و بلكه بيشتر، امريكا خود عراق را اداره كند. اما اگر اينطور است، پول دادن  به «اپوزيسيون» رژيم صدام و... و كنفرانس لندن و اجلاس صلاح الدين  از چه رو بودند؟ و

 * تايمز (به نقل كوريه انترناسيونال 10 تا 16 آوريل) از قول مقامات امريكائى مى‏گويد: علت آوردن احمد چلبى به عراق اينست كه ببينيم چند مرده حلاج است. وزارت خارجه امريكا و سيا مى‏گويند او در عراق حامى ندارد و حاكم كردنش بر عراق، تحميل او از سوى امريكا بر مردم عراق تلقى مى‏شود.

 * او توان جمع آوردن گرايشهاى مختلف را نيز ندارد. يكى از رهبران كرد كه با امريكا همكارى مى‏كند مى‏گويد: چلبى به ما اطمينان مى‏داد كه ميليونها عراقى طرفدار او و آماده قيام هستند.

 * طرفه اينكه او شيعه است و در اربعين، جمعيتى كه شمار آن را دو ميليون و ميليونها برآورده كرده‏اند، از جمله شعار مى‏دادند:

      «نه صدام، نه امريكا، نه چلبى»!

 انقلاب اسلامى: كسى اين قيام را نديد مگر در مخالفت با حضور قواى اشغالگر امريكا و انگليس. بهر رو، در عراق، چلبى حمايت نديد و مخالفت ديد:

  غير از چلبى، دو تن را امريكائيها و انگليسها به عراق بردند: عبدالمجيد خوئى را به نجف بردند تا نبض نجف را در دست بگيرد و چنان كند كه بدلخواه امريكا و اگليس بزند. او را كشتند. ژنرال نظار خزرجى كه او را مسئول بمباران شيميائى حلبچه در 1988 مى‏دانند، نيز، در شهر نجف، بدست يك گروه شيعه كشته شد. در آغاز سال جارى ميلادى، در كپنهاك تحت نظر بود. اما در حوالى 18 مارس، ناپديد شد. گفته مى‏شد سيا او را بعنوان مشاور فنى بخدمت گرفته است. و

  چلبى را به بغداد بردند، لقب «على بابا و چهل دزد» را پيدا كرد و اعتبارى بدست نياورد. دانستنى است كه در القدس العربى (21 آوريل) خبر داد كه به جان چلبى نيز سوء قصد شده‏است. بر اثر تير اندازى، يكى از محافظان او زخمى شده‏است. چلبى كه نمى‏خواهد بگويد وابستگى به امريكا او را منفور مردم كرده‏است، گفت: هدف تيراندازى او نبوده‏است!

    و خوانندگان بياد مى‏آورند كه با ورود قواى امريكا به بغداد، نمايش مجسمه شكنى داده شد.  گروهى حدود 100 تا 200 نفر، برگرد مجسمه، بر ضد صدام و بسود بوش شعار مى‏دادند. رسانه‏هاى امريكائى و نيز اروپائى از استقبال مردمى از قواى امريكا گفتند و نوشتند. اما آنها كه برآن بودند بدانند اين «عراقيها» چه كسانى هستند، فيلها را با فيلمهاى ديگرى و عكسها را به عكسهاى ديگرى مقايسه كردند و به اين نتيجه رسيدند كه برخى از اين عده همانها هستند كه امريكائيان در اردوگاههاى بلغارستان به آنها تعليمات مى‏داده‏اند. يعنى از افراد گروه چلبى هستند.

  سپردن بغداد و شهرهاى ديگر به غارت گران، همان شيوه‏ايست كه هرجا امريكا كودتا (كودتاى 28 مرداد بر ضد مصدق و كودتاى شيلى بر ضد آلنده و...) كرده، بكار برده‏است. بديهى است كه شدت و وسعت غارتگرى به اين وسعت نبوده‏است.

      غارتگران دو دسته بوده‏اند: «خودجوشها» و سازمان يافته‏ها. سازمان يافته‏ها كيانند؟ و چه كسى آنها را سازمان داده‏است؟ اين سئوال پاسخ نيافته است اما اين سئوال كه موزه‏هاى بغداد و موصل و... را «خودجوشها» يا «سازمان يافته» غارت كرده‏اند، پاسخ يافته است: غارت موزه‏هاى بغداد از پيش سازمان يافته بود. برابر كنوانسيون ژنو، مسئوليت كامل با قواى اشغالگر است. مسئول موزه به قواى امريكا مراجعه و براى حفظ موزه از آنها استمداد كرده‏است. به او گفته‏اند: اينكار در حوزه مأموريت آنها نيست. اين واقعيت كه به هيچ اداره شركت نفت عراق، غراتگرى وارد نشده‏است و در عوض، ميراث فرهنگى بشريت بغارت سپرده شده‏است، هدف جنگ و مأموريت قواى اشغالگر را نشان مى‏دهد. واقعيتى ديگر هدفهاى امريكائيان را باز هم آشكارتر مى‏كند: * در 22 آوريل، نيويورك پست نوشت:      رئيس قسمت آثار هنرى اف بى آى ديروز گفت: آثار باستانى دزديده شده در موزه بغداد، سر از سواحل امريكا در آورده‏اند. لين چفينچ  Chaffinchافزود: مأموران گمرك در فرودگاهها اشياء باستانى عراق را كشف كرده‏اند.كولكسيون سازان معروف به خود او مراجعه كرده و گفته‏اند آنها اشياء باستانى دزده شده را كه در جريان غارت عمومى از موزه بغداد ربوده شده‏اند، را دارند. قرار است آنها هرچه زودتر آن اشياء را تحويل بدهند. او گفت فهرست اشياء دزديده شده را ندارد. اين امر كار جستجوى آنها را مشكل مى‏كند.

 انقلاب اسلامى: برخى از اين اشياء از طريق انترنت بفروش مى‏رسانند!؟

       بهر رو، روحانيان نجف غارت اموال دولتى را تحريم كردند و در شهرهاى مختلف، كميته‏ها تشكيل دادند تا امنيت بر قرار كنند. با وجود اين، تا 25 آوريل، غارتگرى و قصد جان اين و آن را كردن، امرى رايج بود.

 انقلاب اسلامى: با توجه به اين خبرها و با توجه به اين واقعيت كه از ناچارى، اداره شهرها را به شيخهاى طوايف عرب مى‏سپارند، جاى ترديد نيست كه بوش و بلر «چاه نكنده منار دزديده‏اند» و عراقى كه مردم به او اقبال كنند، ندارند:

 

 نماينده ائتلاف محافظه كاران جديد و بنيادگرايان امريكائى و ارتجاعى‏ترين گرايشهاى اسرائيل حاكم بغداد شده‏است تا در اين كشور رژيم مردم سالارى مستقر كند:

 

  در حال حاضر، امريكا قيم عراق شده‏است. بر مهمترين مركز خلافت اسلامى، ژنرال گارنر را حاكم كرده‏است. قرار است 400 تن امريكائى ديگر به عراق روند و اداره عراق را در دست بگيرند. در قدم اول، بجاى مردم سالار كردن دولت و به تابعيت ملت درآوردن آن، انحلال دولت است كه انجام گرفته‏است:

 * واقعيتى جلب توجه اندك شمار روزنامه نگاران را به خود جلب كرده‏است كه همگان از آن غافل ماندند: در همان حال كه غارتهاى «خودجوش» و «سازمان يافته» و زدن و كشتنها تمامى توجه رسانه‏هاى گروهى را بخود جلب كرده بود، قواى امريكا، بى سر و صدا، كار انحلال ارتش عراق و تسليحات و مهمات آن را از ميان مى‏بردند. بنا بر اين، يكى از اركان دولت بجاى آنكه ساخت استبدادى را از دست بدهد و ساخت مردم سالار پيدا كند، منحل شد. * عنصر دوم دولت پول مستقل است. استفراتفور (16 آوريل) خبر مى‏دهد كه امريكا قصد دارد دلار را پول رايج عراق كند: بانكها به غارت رفته و تعطيل هستند. بانكها چگونه بازسازى خواهند شد؟ مؤسساتى مى‏شوند درخور جامعه و دولت مردم سالار يا ساخت پيشين را پيدا مى‏كند كه در خور ديكتاتور (وسيله به جيب زدن رانتها)؟ يكى از فورى‏ترين تصميمها اينست كه در عراق چه پولى رايج خواهد شد؟ به احتمال بسيار زياد سئويس دينار «Swiss dinar» كه در 1991 جاى خود را به «صدام دينار» داد، پول رايج عراق مى‏شود. در هفته گذشته، آنها كه صدام دينار داشتند و قيمت رسمى آن 3 دلار است، هر 700،2 دينار را با يك دلار معاوضه كردند.

      دينار را سوئيس دينار خوانده‏اند زيرا نخست در سوئيس چاپ شده‏است. يك مقام امريكائى، در 15 آوريل، به رويتر گفته است: رايج كردن سوئيس دينار احتمالاً انتخاب بهتر است.

      انتخاب دلار بعنوان پول رايج عراق، بسيار نامحتمل است. با آنكه دلار در همه جاى عراق رايج است، امريكا آگاه است كه پول ملى عنصرى از عناصر حاكميت ملى است. بنا بر اين، از  دلار را پول عراق كردن، خود دارى مى‏كند. با اين همه، در عراق مركزى و جنوبى، در عمل و براى مدتى دراز، دلار پول رايج مى‏ماند. يك عذر اينست كه به اندازه كافى سويس دلار وجود ندارد. عذر ديگر اينست كه امريكا مى‏بايد كاركنان صنايع و بخصوص نفت و ادارات دولتى را بكار برانگيزد و ناگزير است به آنها، به دلار حقوق بپردازد. عذر سوم اينست كه مدتى طول مى‏كشد تا سويس دلار چاپ و در دسترس قرار بگيرد و در جامعه عراقى اعتبار بجويد.

      حال آنكه سويس دلار الف - در شمال عراق و در برخى از كشورهاى خاورميانه ارزش ثابتى دارد و ب - بمحض رفع تحريم عراق و جريان نفت، بانك مركزى عراق مى‏تواند به سوئيس دينار ارزش بايسته را ببخشد.

     بهر رو، در حال حاضر، اداره پول كشور نيز در دست امريكا است.

 * قوه مجريه (مديريت كشور + دستگاه ادارى + انتظامى)، در حال حاضر منحل است: قوه مجريه و مديريت ادارى امريكاست. در 22 آوريل، گارنر عراق را به 3 قسمت و براى هر قسمت نيز حاكمى امريكائى معين كرد. خبرى از تجديد ساخت دستگاه ادارى و سازگار كرده آن با مردم سالارى نيز نيست.

 * تا وقتى حاكميت را امريكا غصب كرده‏است، قوه مقننه عراق نيز حكومت بوش و نماينده آنها در عراق، ژنرال گارنر است. تكليف قوه قضائيه نيز هنوز معلوم نيست.

 * اما جامعه مدنى كه مردم سالارى اقتضا دارد بر اصل برابرى، ساخت مردم سالار پيدا كند، آيا بر مبناى قومى مرزبندى پيدا مى‏كند؟ آيا بر مبناى دينى مرز بندى پيدا مى‏كند؟ آيا بر هر دو مبنى مرز بندى پيدا مى‏كند؟ اگر قرار شود الگوى افغانستان بكار رود، در درون مرزهاى قومى و دينى، مرزهاى ايلى و طايفه‏اى نيز در كار خواهد آمد و با وجود اين مرزها، استقرار مردم سالارى چگونه ميسر خواهد شد؟ اين پرسشى است با بوش و حكومت او بميان مى‏گذارند بدون اينكه پاسخى بشنوند:

  استراتفور (16 آوريل 2003) استقرار مردم سالارى را در عراق، مورد بحث قرار داده و نظرهاى بدبينها و خوش بينها و حكومت بوش را آورده‏است:

 * مردم سالارى مديران و مديريت مردم سالار مى‏خواهد و عراق فاقد هر دو است:

 - معلمى بنام ريما زتون مى‏گويد: من با مردم سالارى مخالفم فكر خوبى براى يك كشور عربى نيست. عرب روحيه ايلى و فئودال دارد. اگر يك رهبر قوى نباشد كه آنها را مجبور از زندگى با يكديگر در همآهنگى كند، دائم با يكديگر خواهند جنگيد.

 - اما برخى از روشنفكران مى‏گويند عراق مى‏تواند نظام مردم سالار پيدا كند. بنظر آنها يك اشتباه بزرگ است اگر بگوئيم ديگران مى‏توانند مردم سالارى داشته باشند و عرب نمى‏تواند.

 - رامى خورى، يك اردنى - فلسطينى و سردبير اجرائى روزنامه انگليسى زبان ديلى استار كه در بيروت منتشر مى‏شود، مى‏گويد: آن مردم سالارى را كه مى‏توانيم بنا كنيم، من «مردم سالارى شرقى» مى‏خوانم. يك دموكراسى نظام يافته است اما تصميمها بروفق روابط قدرت و ضوابطى گرفته مى‏شوند كه بنا بر اين روابط، رعايت كردنى هستند. اين ضوابط، عبارتند از ضابطه قومى، ضابطه دينى، ضابطه مالى و مهار آن و ضابطه نظامى و مهار ارتش.

 * اتفاق نظر وجود دارد كه مردم سالارى موجود در اروپا و امريكا را نمى‏توان در عراق مستقر كرد. در امريكا هم، آنچه در آغاز بود، مردم سالارى واقعى نبود زيرا تنها آنها مى‏توانستند رأى بدهند كه زمين و برده داشتند. بنا بر اين، با آنچه ممكن است بايد شروع كرد و در جريان رشد، مردم سالارى بسط داد.

 * اما مردم سالارى ملت مى‏خواهد: مرزها را قدرتهاى استعمارى، بطور عمده، انگليس و فرانسه معين كرده‏اند. در نتيجه ملت - دولت حاصل يك تحول تاريخى نيست. براى مثال، اردن، حاصل پيدايش اسرائيل و غلبه آل سعود بر خاندان هاشمى است كه بر عربستان سلطنت مى‏كردند: فلسطينى و عربهاى بدوى. روى كاغذ، سلطنت مشروطه است. مجلس و حكومتى دارد كه در برابر آن مسئول است اما در واقع، قدرت در دست ملك عبدالله دوم نخبه‏هاى ايلى است.

 * بسا لبنان قوى‏ترين سنت مردم سالار را دارد. اما از سه گروه بزرگ مسيحى مارونى و سنى و شيعه تركيب شده‏است. در ميان هريك از آنها گروه بنديهاى بسيار وجود دارند. رئيس جمهورى مسيحى و نخست وزير سنى و رئيس مجلس شيعى است.

      برخى نظام سياسى لبنان را «نيمه دموكراسى» مى‏دانند. نظام فاسد است با نخبه‏هاى سياسى كه خود را به مردم تحميل مى‏كند. با وجود اين، ميان آنها تعادلى بوجود آمده‏است كه مانع استقرار استبداد مى‏شود.

     سوريه عكس لبنان است. در سوريه نيز گروه بنديهاى قومى و دينى بسيارى وجود دارند. اما، بعكس لبنان، در سوريه، دولت قوى برقرار است.

      از اين لحاظ، عراق وضعيتى پيچيده‏تر دارد. جمع كردن تمايز طلبيهاى قومى و دينى و ايلى و... با مردم سالارى، كارى نيست ارتش امريكا بتواند تحميل كند. تغييرى است كه مى‏بايد در ساختهاى اجتماعى و در طرز فكرها بوجود آيد:

  ديلى تلگراف (20 آوريل)، روزنامه محافظه كار انگليسى كه جانبدار جنگ بود، روش كار امريكا و انگليس را در برانگيختن رقابتهاى قبيله‏اى، روش استقرار مردم سالارى در عراق ارزيابى نمى‏كند:

 * هر روز، شمار مردمى كه مخالف بقدرت رسيدن چلبى هستند، بزرگ‏تر مى‏شود. هر روز كه مى‏گذرد، عصبانيت تفنگداران دريائى امريكا، مستقر در شرق عراق، بيشتر مى‏شود:

 * در منطقه كوت، نزديك مرز ايران، آقاى عباس، يك روحانى شيعه مبارز، چند روز پيش، شهر را با چند صد هوادار، تصرف كرد. بسيارى از آنها از مرز ايران گذشته و وارد شهر شده بودند.

      حالا، هزاران نفر در ميتينگهاى او شركت مى‏كنند. تفنكداران امريكائى با رهبران ايلى مشورت كرده‏اند كه چگونه بايد او را از شهر بيرون كرد. ديروز (19 آوريل) كه صحبت مى‏كرد، طرفدارانش بازهم بيشتر شده بودند. آنچه آقاى عباس مى‏گفت، يك خواست همگانى است: استقرار حكومت اسلامى در عراق و تخليه عراق از قواى امريكا.

 * نظير اين وضعيت در شهرهاى مركزى عراق نيز وجود دارد و مانند اين اجتماعات، در آن شهر نيز برپا مى‏شوند. بنيادگراهاى شيعه كه سالها توسط رژيم صدام سركوب مى‏شدند، اينك مى‏خواهند خلاء قدرت را پر كنند. * ژنرال گارنر كه وارد بغداد مى‏شود، مسئله غارتگران، در آخر فهرست مسائلى است كه پيشارو دارد:

 - در نجف، حوزه دينى عمده شيعه، نزاعى ميان روحانيان ميانه رو و راديكال جريان دارد: در 10 آوريل، دو روحانى قربانى اين نزاع شدند. يكى از آنها، آيةالله عبدالمجيد خوئى، يك روحانى ميانه رو و تربيت شده تونى بلر بود.

     آيةالله العظمى سيد على سيستانى، روحانى ميانه رو، از ترك خانه خود امتناع مى‏ورزد. برخى مى‏گويند او با امتناع از خروج از خانه به قتلها اعتراض مى‏كند و برخى ديگر مى‏گويند از ترس جان خود، در خانه معتكف شده‏است.

 * نگرانى قواى امريكا و انگليس اينست كه سالها سركوب و خواستهاى سركوب شده سبب انفجار بر ضد امريكا و انگليس بگردد. روز جمعه (18 آوريل)، در بغداد، شيعه و سنى، باتفاق، اجتماع كردند و شعار «نه بوش، نه صدام، بله اسلام» و «كشورما را ترك كنيد» و «ما صلح مى‏خواهيم» سردادند. راه پيمائى و اجتماع بعد از برگزارى نماز جمعه، بعمل آمد. خواستى كه در اين اجتماعات شكل مى‏گيرد كه در شهرهاى مختلف برپا مى‏شوند، استقرار حكومت اسلامى است.

      شيعه عراق 60 درصد جمعيت كشور را تشكيل مى‏دهد و كسانى چون آقا عباس بر آنند كه تفوق آنها بر دولت عراق قطعى است. زمان نيز بسود اين تمايل كار مى‏كند. بندرت كسى به سركار مى‏رود. ادارات تعطيل هستند. اقتصاد خوابيده‏است. با رفتن صدام و رژيم او، آمريتى برجا نيست و وضعيت از هر نظر بكام ملاهاى انقلابى است.

 * با وجود اين، سرتيپ تيم كروس Tim Cross كه معاون ژنرال گارنر است، مى‏گويد: 60 درصد عراقيها زير 30 سال سن دارند. آنها افزون بر 30 سال در رژيم سركوبگر صدام زيسته‏اند. آنها جز رژيم صدام نديده‏اند. بايد گذاشت بفهمند آزادى چيست. عقل خود را بكار بياندازند و بايد چنان كرد كه باور كنند مى‏توانند آينده خود را انتخاب كنند. اين كار زمان مى‏برد. ما نمى‏توانيم از سوئى به آنها بگوئيم شما آزاد شده‏ايد و از سوى ديگر آزاد نيستيد خواست خود را ابراز كنيد. با وجود اين، برخى اصول راهنما هست كه ما مى‏خواهيم مردم عراق به آنها عمل كنند: ما مى‏خواهيم عراق اسلحه كشتار جمعى نداشته باشد. ما مى‏خواهيم عراق همسايگان خود را تهديد نكند.

 * آدمى مثل سيد عباس كه از ايران كمك مالى دريافت مى‏كند، بيانگر تهديدى است كه از سوى رژيم ايران متوجه است. در حقيقت، امريكائيها از اتحاد شيعه ايران و عراق، بمثابه حاصل سقوط رژيم صدام، نگرانند.

     در واشنگتن، اعصاب دارند از مهار رها مى‏شوند. زيرا نگرانى از آن است كه «دموكراسى» موعود سبب بر سر كار آمدن يك رژيم اسلامى مبارز در عراق و تقويت رژيم تهران بگردد. همان رژيمى كه بوش آن را عضو «محور شر» خوانده‏است.

  در 22 آوريل، گزارشگران رسانه‏ها، شمار جمعيتى را كه بمناسبت اربعين در كربلا گرد مى‏آمدند، تا 2 و 3 ميليون نيز گفتند. بزرگى جمعيت و شفافيت شعارها، سخنگوى كاخ سفيد را بر آن داشت كه موضع رئيس جمهورى امريكا را خاطر نشان كند: قطعاً نمى‏گذاريم رژيم استبدادى جاى رژيم صدام را بگيرد. وزير دفاع امريكا تصريح كرد كه رژيم ايران، رژيمى استبدادى است.

 * در 23 آوريل، واشنگتن پست نوشت: توانائى شيعه عراق برنامه گذاران حكومت بوش را غافلگير و شگفت زده كرده‏است. شيعه عراق خواستار سهم مسلطى در دولت عراق است. مقامات بوش مى‏پذيرند كه توان سازماندهى و سازمانى شيعه عراق دست كم گرفته بوده و از پيش، براى جلوگيرى از برخاستن يك دولت اسلامى بنيادگرا و ضد امريكائى، تدبيرى نيانديشيده‏اند. برخى از اين مقامات را احمد چلبى به اشتباه انداخته و خام كرده‏است. ديگران نيز ششدانگ حواس خود را صرف سرنگون كردن صدام كرده بودند و به اين امور توجهى نكرده بودند.

     مشكل كار اينجاست كه امريكا با ايران ارتباط ندارد و از مقاصد دولت ايران بى اطلاع است.  دولت ايران صاحب اختيار شوراى عالى انقلاب اسلامى عراق است. از انقلاب 1879 بدين سو، سعى امريكا بر اين بوده‏است كه بنياد گرائى شيعه را مهار كند. در 1980، امريكا در حمله‏اش به ايران حمايت كرد. اما از آن تاريخ به بعد، مهار كردن بلند پروازيهاى صدام حسين مسئله مهم‏ترى براى امريكا شد.

      امريكا اميدوار بود با استقرار مردم سالارى در عراق، رژيمهاى ايران و سوريه و لبنان و فلسطين، مردم سالار مى‏شوند و حالا خود را با بنيادگرائى نيرومندى در عراق رويارو مى‏بيند.

      يك ژنرال سه ستاره مى‏گويد: برنامه يك برنامه 25 ساله است. هركسى مى‏پذيرد كه كارى پر مخاطره است و حاصل چه خواهد شد نيز بر كسى معلوم نيست.

      سيا برخى روحانيان شيعه را تربيت كرده‏است اما تعداد آنها كم است. آنها را تازه بكار گرفته است. براى مثال، در نجف، دو روحانى با سيا كار مى‏كنند...

  در 23 آوريل، آرى فلشر، سخنگوى كاخ سفيد، با ايران هشدار داد در كار عراق مداخله نكند و در روند استقرار مردم سالارى در عراق اخلال ننمايد. كاخ سفيد مدعى است عناصر ايرانى و افراد سپاه بدر به عراق نفوذ داده شده‏اند تا زمينه «حكومت اسلامى» را فراهم آورند.

     اما حقيقت آنست كه كارنار آنشنه از قول ژاك شيراك، رئيس جمهورى فرانسه نوشته است: كار راى كه خمينى نتوانست، بوش كرد: بيدار كردن شيعه عراق.

 انقلاب اسلامى: اما الف - بنى‏صدر، چند نوبت نسبت به خطر «ضد ارزش شدن مردم سالارى» هشدار داد. آخرين بار، در 15 آوريل. اما يك دستگاه بنياد گرا كجا گوش به هشدارها مى‏دهد؟ كجا مى‏تواند بفهمد وقتى حاصل مردم سالارى امريكا دولتى مركب از بنيادگراها و محافظه كاران جديد است و اين دولت جنگ را روش مى‏كند، بنا بر قاعده ظروف مرتبطه، به وارونه هدفى كه اعلان مى‏كند (مردم سالارى) مى‏رسد و چيزى از قماش خود را توليد مى‏كند. ب -  چطور در امريكا يك بنياد گرا مى‏تواند به رياست جمهورى برسد و اما در عراق، از راه رأى اكثريت مردم اگر بر استقرار رژيمى از نوع رژيم ايران قرار بگيرد، امريكا مانع از آن مى‏شود؟ ج - اين موضعگيرى مسلم مى‏كند كه حكومت بوش گز نكرده پاره كرده‏است و ارزيابيش از واقعيتى كه عراق است، وارونه واقعيت بوده است و ج - بدين قرار، آنچه امريكا از شروع جنگ بدين سو كرده‏است، برضد مردم سالارى است. حتى، براى مقابله با سيد عباس، تفنكداران به سراغ شيوخ قبايل مى‏روند! در عراق امروز، عنصر دموكرات و بيان دموكراسى كه خواستار استقلال و آزادى باشد، به چشم نمى‏خورد. بدون وجود بيان آزادى، امريكا چگونه مى‏تواند به جوان عراقى آزادى را حالى كند؟ ژنرال كروس مى‏گويد: عراقيها غير از رژيم صدام نديده‏اند. اما عقل قدرتمدار او از ياد مى‏برد كه بعد از صدام حاكميت امريكا را مى‏بيند، امريكائى كه ببهانه از بين بردن اسلحه كشتار جمعى، شهرهايش را ويران كرده‏است و بسيارى از هموطنان آنها را كشته است، ميراث فرهنگى آنها به غارت رفته است و آدمى با هويت ژنرال گارنر، از ديد آنها، تجسم تحقير عرب توسط امريكا و اسرائيل، بر آنها حاكم شده‏است. و تنها روحانيان شيعه و سنى هستند كه دم از استقلال مى‏زنند.

      از لحاظ ايران، تجربه عراق درس بزرگى است: «آلترناتيو» وابسته، از حداقل اعتبار لازم محروم مى‏شود و با وجود حضور قواى امريكا، حتى امريكا نيز نمى‏تواند آنها را بر كار بگمارد. از لحاظ مردم عراق نيز، آنها ضد ارزشهاى مجسم هستند.

    هشدار!اتحاد با زورپرستهاى وابسته، نيرومندى نمى‏آورد، ناتوانى مطلق ببار مى‏آورد.

      مى‏بايد اثر جنگ را بر جامعه‏هاى ديگر منطقه، مطالعه مى‏كرديم. اين كار را به بعد مى‏گذاريم و به سراغ حكايت «شنود اشباح» از «كودتاى نوژه» مى‏رويم. تا پاسخ اين پرسش را بدانيم: آيا خمينى و آنها كه اسباب ادامه جنگ را بمدت 8 سال فراهم كردند، مى‏دانستند «كودتاى نوژه» مقدمه حمله عراق به ايران است و با وجود اين، دست بكار متلاشى كردن سازمان ارتش شدند؟:

 

 دو كودتا و يك جنگ؟:

 

 انقلاب اسلامى: «كودتاى نوژه» كودتا و جنگى را در پى آورد. حقيقت اينست كه «كودتا»ى نوژه نخست از سوى ذوالفقارى، افسر ارتش و مسئول گارد حفاظت رئيس جمهورى، كشف شد. در جريان تحقيق، همسر يكى از افراد نيروى هوائى به مجلس مى‏رود و به خامنه‏اى و دكتر يزدى اطلاع مى‏دهد كه شوهرش در جلسه‏هاى مرموزى شركت مى‏كند. از طريق خامنه‏اى، اطلاعات سپاه در جريان قرار مى‏گيرد. در همان حال كه اطلاعات ستاد ارتش و نيروى هوائى در حال كامل كردن اطلاعات و دستگيرى سازماندهندگان كودتا بودند، سپاه وارد عمل مى‏شود و گروهى را دستگير مى‏كند. نتيجه آن مى‏شود كه گروهى از سازماندگان موفق به فرار مى‏شوند. در اين فصل، نخست راست و دروغهاى «شنود اشباح» را مى‏آوريم و نقد مى‏كنيم و آنگاه ماجراى كشف «كودتاى نوژه» را مى‏آوريم:

 

 

 كودتاى نوژه، سازماندهندگان به روايت «شنود اشباح»:

 

  در صص 435 تا 437 «شنود اشباح» به نقل از كتاب «كودتاى نوژه»، سازماندهندگان «كودتا» را معرفى مى‏كند:

     «نيروهاى خارج از كشور... جمعى از اين افراد مانند ارتشبد غلامعلى اويسى (فرمانده نيروى زمينى و رئيس حكومت نظامى تهران در دولت شريف امامى)، ارتشبد غلامحسين ازهارى (رئيس ستاد ارتش و رئيس دولت نظامى در ماههاى آباد و آذر و دى 1357)، ارتشبد آريانا (رئيس ستاد ارتش در سالهاى 57 - 47 كه بازنشسته)، اردشير زاهدى (سفير سابق ايران در امريكا)، اشرف پهلوى (خواهر شاه) و همچنين عده‏اى از سران ساواك، موجوديت «ارتش رهائى بخش ايران» (آرا) را اعلام كردند... تعدادى از گروههائى كه در داخل كشور بوده و با مركز فرماندهى «آرا» در پاريس ارتباط داشتند، به شرح زير است:

 - رزمندگان ناسيوناليست ايران (رنا)

 - گروه آزاديخواه ملى ايران (گاما)

 - سازمان مركزى نهضت رهائى ايران (سامان)

 - سپاه فرزندان شير و خورشيد

 - پاسداران شاهنشاهى {ستمشاهى‏}

 - جبهه اتحاد ملى

 - چريكهاى ناسيوناليست‏

 و...

     ... از ديدگاه سران «آرا»، سه طيف زير از (مخالفيبن راست) صف مبارزه را عليه جمهورى اسلامى تشكيل مى‏دادند:

 - «مذهبيون ضد ارتجاع» مانند حزب جمهورى خلق مسلمان

 - «ناسيونال ليبرالها» يا به عبارت ديگر «جبهه ملى»

 - نيروهاى نظامى سلطنت طلب.

     در ارزيابى اين سه جريان، به زعم سران «آرا»، تنها نيروى كارآمد و توانا براى نجات ايران، نظاميان بودند. زيرا «آرا» مدعى بود كه توأماً، داراى اندام سياسى و نظامى مى‏باشد...

     ... پس از سفر بنى عامرى به پاريس، در اسفند 1358، و ارائه گزارش از پيشرفت كار به بختيار كه به «تصويب اولويت كودتا» {در مقايسه با حمله نظامى عراق به ايران‏} انجاميد، سازمان نقاب كه به منظور مطالعه و زمينه سازى كودتا تشكيل شده بود، دستخوش تغيير و تحول متناسب با كودتا گرديد. ساختار جديد عبارت بود از:

 - شاخه نظامى تحت رياست بنى عامرى،

 - شاخه سياسى تحت رياست قادسى،

 - شاخه پشتيبانى تحت رياست قربانى فر.»

 انقلاب اسلامى: 1 - «ناسيونال ليبرالها» را جبهه ملى معنى مى‏كند. حال آنكه كودتا كشف شد و حتى يك تن از اعضاى جبهه ملى شركتى در آن نداشت. ناسيونال ليبرالها نامى است كه طرفداران بختيار بر خود نهاده بودند. 2 - بديهى بود كه با سه شاخه بالا، كودتا نمى‏شد كرد. كتاب كودتاى نوژه حاصل همكارى دو جناح رژيم ملاتاريا، در دوره «رياست جمهورى هاشمى رفسنجانى» و رياست موسوى خوئينيها بر مركز مطالعات استراتژيك است. از اين روست كه به «جنگ عراق با ايران» اشاره مى‏كند و از قول بختيار و ديگر سازماندهندگان، كودتا را بر آن مقدم مى‏شمارد. اما با توجه به وقوع جنگ و اين واقعيت كه پيشاپيش حمله عراق به ايران، به استناد «كودتاى نوژه»، شيرازه ارتش بدست ملاتاريا گسيخت و دلايل ديگرى كه دورتر خواهيم آورد، «كودتاى نوژه» چنان سازمان يافته بود كه بكار جنگ عراق با ايران و بدون مقاومت تسليم شدن به قواى عراق بيايد.

  در صفحات 437 تا 439 زير عنوان «از يادداشتهاى تحقيق كتابخانه‏اى محقق» آمده‏است:

     در جلد سى و هشتم از مجموعه منتشر شده اسناد لانه جاسوسى امريكا {سفارت شيطان بزرگ در تهران‏} كه با عنوان «پاريس پناهگاه جاسوسان امريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام منتشر شد، اصل و ترجمه 106 سند امنيتى از پرونده مكاتبات ويژه پيرامون فعاليتهاى جاسوسى و براندازانه جاسوسان امريكائى، در معرض ديد مخاطبين عمومى قرار گرفته‏است... در ميان حداقل اين 106 سند كه بدست دانشجويان افتاد (و پس از عبور از صافى مجموعه آقاى خوئينيها منتشر شده‏است) مى‏توان ردپاى عناصر وطن فروش و مزدور اجنبى را با دقت و از سر عبرت آموزى نگريست...

      در ميان اين اسناد، تلاش شيطانى مجموعه ضد انقلاب در همآهنگى با سياستهاى امريكا حول محور شاهپور بختيار، بعنوان نخست وزير قانونى در تبعيد، نمودار بوده و فعاليت افراد ذيل قابل استناد تحقيقى است:

      عبدالرحمن برومند (در مكاتبات سيا) با اسم رمز اس. دى. استى SDSTAY»)، غلامعلى اويسى، حسن طوفانيان، على امينى، سهيلا كيا با اسن رمز اس. دى. روف - 1

 )SD ROOF/1(، تيمسار قاسم پرنيان فر، مهدى روحانى (آية ا... پاريسى) با اسم رمز اس. دى. اولتيميت

 SDULTIMATR و برادرش، آية ا... صادق روحانى، سپهبد سياوش بهزادى، محسن مبصر، تيمسار تريرى على TaririAli، ارتشبد فريدون جم، ژنرال نصير جهانبانى، دكتر اعتبار، دختر تيمسار پاكروان، رئيس ساواك، امير حسيم امير پرويز (از مزدوران بختيار در لندن)، سرتيپ مهدى ميرحسينى (سرتيپ نيروى هوائى شاهنشاهى) محسن سليم، جاسوس لبنانى سيا با اسم رمز دى اسليپرى

 SDSLIPPERY، جواد علامير، تيمسار مخاطب رفيعى با اسم رمز اس دى پيه 1 (SDPEPPE/1)، محمد امين كاردان (رايزن سفارت ايران در پاريس)، محمد تقى قمى، روحانى با اسم رمز اس. دى. فورگيو ( ForgiveSD)، مجيد دوامى با اسم رمز اس. ديآ جولپ 1 (SD Julep/1)، مراد كنيز، با اسم رمز يو. ان پلو ( POLOUN)، جواد معين زاده، آخرين وابسته نظامى ايران در پاريس، با اسم رمز اس. دى آپ بيت

 (SD Upbeat)، مأمور سيا ادوين (تد) آتكينز ( )thinsEdwin )Ted( At)، مأمور سيا جوزف آى سالتزمن ( manJoseph I. Salt) با نام رمز گونيون Gunion»

 انقلاب اسلامى: 1 - از اسامى كه «محقق» ذكر كرده‏است، بختيار و عبدالرحمن برومند و ارتشبد غلامعلى اويسى، بدست تروريستهاى رژيم ملاتاريا كشته شدند. ارتشبد حسن طوفانيان، مأمور خريدهاى پرفساد اسلحه در دوران شاه سابق، بخدمت برادران هندى جاه درآمد. در شركت بزرگ اين برادران، مافياهاى رفسنجانى و پهلوى شريك هستند. طوفانيان كه اينك مرده‏است، همچنان در خدمت تجارت اسلحه ماند. زمانى كه واشنگتن پست و نيويورك تايمز اسامى كسانى را منتشر كردند كه از سيا ماهانه دريافت مى‏كرده‏اند، نام على امينى و گروه نجات ميهن او نيز بود. از آنها كه نام برده‏است و بسيار ديگر كه نام نبرده‏است. 2 - وجود اسم رمز، دلالت بر مأمور سيا بودن ندارد. سيا براى كسانى كه پرونده تشكيل مى‏دهد، اسم رمز نيز معين مى‏كند. اثبات عضويت كسى در سيا، نياز به مدرك دارد. 3 - برخى از نامبرده‏ها در «كودتاى نوژه» شركت داشته‏اند.

  «شنود اشباح»، در صفحات 439 و 440، از قول كتاب «كودتاى نوژه»، چگونگى كشف كودتا را گزارش مى‏كند:

      «روز 3/2/1359، عامل نفوذى حزب منحله توده، در محافل سطح بالاى ضد انقلاب راست، هيأت سياسى حزب را در جريان يك كودتاى در شرف وقوع قرارداد. طبق گزارشى كه در اختيار هيأت سياسى قرار گرفت، روز سه شنبه 2/2/59، دو وانت بار حامل سلاحهاى سبك و نيمه سنگين كه زير يك لايه كاه مخفى شده بود، وارد منزل ابوالقاسم خادم شد و محموله آن در زير زمين خانه مخفى گرديد. خادم، به عامل نفوذى حزب كه با وى از پيش از انقلاب ارتباط داشت و كاملاً مورد اطمينانش بود، گفت: «تا دو، سه روز آينده (سه شنبه 3/2 تا جمعه 5/2/59) اتفاق مهمى خواهد افتاد. (حمله نظامى امريكا به ايران، تجاوز طبس) و به عمر جمهورى اسلامى پايان داده خواهد شد.»

      روز شنبه 6/2/59، يك روز بعد از اقدام نا فرجام امريكا، خادم، خطاب به عامل نفوذى گفت: «منتظر دستور جديد هستم و تا دو شنبه از پاريس پيام خواهد رسيد كه عمل كنيم يانه».

       اخبار فوق به دفتر رياست جمهورى (زمان بنى‏صدر) گزارش شد. متعاقب آن، در روز دوشنبه 8/2/59، گروهى از پاسداران عازم خانه خادم شدند. آنان هنگامى وارد خانه شدند كه خادم با عده‏اى از رهبران سياسى و نظامى كودتا جلسه داشت. پاسداران از خادم مى‏پرسند كه اين افراد چه كسانى هستند؟ خادم مى‏گويد: مهمان!

     خادم، در پاسخ، آنان را مهمان معرفى مى‏كند و متعاقب آن، پاسداران فقط به بازداشت خادم اكتفا كرده و او را با خود مى‏برند. عدم اطلاع پاسداران از موقعيت خادم در شبكه كودتا و نداشتن آگاهى مشخص و مؤثر از اصل توطئه كودتا، به خادم كمك كرد تا موقعيت خود را لو ندهد و از افشاى كودتا و دستگيرى افراد دست اندر كار كودتا جلوگيرى كند.

      علاوه بر اين، بخشى از بازجوئى خادم بوسيله سروان انصارى، افسر اداره دوم ارتش و يكى از فعالين كودتا كه به بنى عامرى بسيار نزديك بود، انجام مى‏شد.

      بنى عامرى و ديگران از طريق انصارى در جريان ميزان اطلاعات سپاه پاسداران و اداره دوم ارتش از كم و كيف كودتا قرار گرفته و حتى الامكان ردهاى كمرنگى را كه مى‏توانست سرنخى براى كشف كودتا باشد، پاك كردند.

      به اين ترتيب، در حالى كه پنجه قدرتمند مدافعين انقلاب با گلوى كودتا تماس يافته بود، نبض توطئه احساس نشد و كودتاگران از مهلكه جان بدر بردند.

      با توجه به اينكه گزارش عامل نفوذى حزب منحله توده در اختيار دفتر بنى‏صدر قرارگرفته بود، كم و كيف پاسدارانى كه روانه خانه خادم شدند، محدود به مأخوذ از دفتر رياست جمهورى بود و لذا اين احتمال مطرح است كه در اين رابطه، تعمداً، سهل انگارى شده‏است.

      براى سنجش ميزان اعتبار احتمال فوق، لازم است به حادثه طبس اشاره شود: خادم در روز سه شنبه 2/2/59 به عامل نفوذى حزب توده گفت: «تا دو سه روز آينده (5 شنبه جمعه) اتفاق مهمى خواهد افتاد و به عمر جمهورى اسلامى پايان داده مى‏شود.»

     در بامداد روز جمعه (شنبه) 6/2/59، خبر حمله نافرجام امريكا به ايران، اعلام شد و اين همان اتفاق مهمى بود كه خادم انتظار وقوعش را مى‏كشيد. ولى اقدام نظامى امريكا ظاهراً محدود به خارج كردن گروگانها از ايران بود و اين ربطى به «پايان عمر جمهورى اسلامى» نداشت.

      ...

      بنا بر اين، تجاوز نظامى طبس (و) در ادامه آن، برنامه سازمان نقاب، براى براندازى جمهورى اسلامى، درست در موقعى رخ مى‏داد كه بخش بزرگى از نيروهاى وفادار به انقلاب، اعم از سپاهى و ارتشى در كردستان در گير بودند. بعلاوه توطئه‏هاى چپ و راست (كردستان، آذربائيجان، گنبد، خوزستان، هرمزگان، بلوچستان و...) در سالهاى 59 - 1358، چنان فشرده و پرحجم بود كه در چارچوب محاسبه‏هاى عقلى، مقابله همزمان با مجموعه آنها غير ممكن مى‏نمايد. غير ممكنى كه به همت نيروهاى مدافع انقلاب و به اعتبار حضور بلاوقفه مردم در صحنه، ممكن شد...»

 انقلاب اسلامى: انشاء كنندگان «شنود اشباح» دروغى را از كتاب «كودتاى نوژه» نقل كرده‏اند، كه فرياد مى‏زند دروغم، نه يك كه چند دروغم: 1 - «كودتاى نوژه» چنان تحرير شده‏است كه واقعيت‏ها را از خوانندگان خود بپوشاند و دروغها را به جاى واقعيتها بنشاند و بقبولاند كه اين نه دفتر بنى‏صدر است كه كودتا را كشف كرد كه عامل نفوذى حزب توده‏است كه به رهبرى سياسى حزب گزارش كرد و اين رهبرى نيز گزارش را در اختيار دفتر بنى‏صدر گذاشت و اين دفتر هم ناقص اطلاعات را به سپاه داد و سپاه نيز بر اثر كم اطلاعى، تنها خادم را توقيف كرد و... حال آنكه واقعيت اين است كه ، الف - در آن تاريخ، حزب توده به دفتر «امام» گزارش خبرى مى‏داد. ب - كتاب «كودتاى نوژه» اينطور وانمود مى‏كند كه پاسداران به دستور بنى‏صدر براى دستگيرى خادم رفته‏اند. اما حقيقت است كه در مقام پيشدستى و بدون اطلاع دفتر رئيس جمهورى و فرماندهى كل قوا، اطلاعات سپاه، با جلب موافقت امثال رى شهرى (دادستان انقلاب ارتش وقت)، وارد عمل مى‏شود. سروان انصارى نيز از ابواب جمعى رى شهرى بوده‏است. ج - اطلاعات سپاه بدون داشتن اطلاعات كافى بدستور چه مقامى دست به دستگيرى خادم زد؟ آيا آلت دست كسانى نشد كه مى‏دانستند كودتا و آمران آن كشف شده‏اند و بنا بر اين، برآن شدند كه با اقدامى عجولانه، شرائطى  ايجاد كنند براى افتادن ملاتاريا به جان ارتش و متلاشى كردن آن و بى دفاع كردن كشور بهنگام حمله عراق؟

      آن زمان تحقيق براى يافتن شبكه همدستان رژيم صدام زير نظر رئيس جمهورى در حال انجام بود. در قسمت دوم، تفصيل كشف «كودتاى نوژه» را مى‏خوانيد. و 2 - حوادثى كه به وجودشان اعتراف مى‏شود، بخشى را رژيم صدام (كردستان و خوزستان) بعنوان زمينه سازى براى حمله به ايران و بخش ديگرى را سپاه پاسداران براى به قبضه ملاتاريا درآوردن كشور، تدارك مى‏كردند.

  «شنود اشباح» به معرفى شركت كنندگان در «كودتاى نوژه» ادامه مى‏دهد: از روزنامه جمهورى اسلامى 2/12/1359، گزارش دفتر مركزى خبر را از لندن نقل مى‏كند: «هفته نامه كريستين اينترنشنال، در شماره اين هفته خود، مى‏نويسد: «عبدالرحمن قاسملو سرانجام ماهيت خود را نشان داد و به شاهپور بختيار پيوست. قاسلمو هنوز رهبر حزب دموكرات كردستان مى‏باشد و با كردهاى عراق اختلاف دارد و به صدام كمك مى‏كند»

 انقلاب اسلام: با آنكه زمان شهادت داد كه خبر دروغ بوده‏است، «شنود اشباح» كه چند وظيفه ايهاى سازمان ترور تأليفش كرده‏اند، دروغ را باز مى‏نويسند لابد براى توجيه جنايت وين كه در وزيرى فلاحيان بر واواك انجام گرفت. در آن جنايت، قاسملو و فاضل رسول و قادرى را كشتند.

  شنود اشباح» در صفحات 443 تا 447، به نقل از كتاب «كودتاى نوژه» به معرفى دست اندر كاران در «كودتاى نوژه» مى‏پردازد:

 * «در بهار 1358، سرهنگ دوم بازنشسته ژاندارمرى، محمد باقر بنى عامرى (با نامهاى مستعار: باقر، اميد، احسان و...) از همكاران فعال و نزديك ارتشبد سابق غلامعلى اويسى، در صدد برآمد تا از مواضع غرب (ناتو و امريكا) نسبت به ايران اطلاع يابد و بر اساس آن، ميزان موفقيت تدارك يك توطئه را بر عليه نظام نوپاى جمهورى اسلامى ارزيابى كند. سرهنگ عطاء الله باى احمدى، افسر ركن 2 ارتش و دوست بنى عامرى كه با آژانس مركزى اطلاعات امريكا سيا مرتبط بود و قصد خروج از ايران را داشت، از سوى بنى عامرى مأموريت يافت تا نسبت به ديدگاههاى غرب در قبال نظام جمهورى اسلامى كسب اطلاع كرده و نتيجه را به او گزارش نمايد... عامل مذكور از آتن گزارش كرد كه امريكا آماده حمايت از نيروهائى است كه قصد براندازى نظام جمهورى اسلامى را دارند.

 * اين تماس بلافاصله به نزديكى بنى عامرى با هواداران بختيار از طريق يكى از عوامل فعال دكتر شاهپور بختيار در ايران، بنام ابوالقاسم خادم (عضو حزب ايران) و از دوستان فعال بختيار و از مالكين بزرگ گنبد) انجاميد.

 * (چارت ارتباطى كودتاچيان):

 الف - شاخه نظامى:

 (يك) ساواك منحله و نيروهاى اطلاعاتى:... ناصر ركنى (افسر فنى نيروى هوائى و رابط ميان هواداران بختيار و عناصر نيروى هوائى با شبكه كودتا، با اسم مستعار بيژن) (در بازجوئى): «من (ركنى) در اين گروه (كادر اطلاعاتى) فقط كاظم (عباس) را مى‏شناسم كه احسان (بنى عامرى) او را بعنوان يكى از مأمورين امنيتى سابق به گروه نظامى معرفى كرد. كاظم اظهار مى‏داشت كه حدود 60 نفر از مأموران كميته‏هاى سابق ساواك با او همكارى مى‏شد. كاظم و احسان بنى‏عامرى اظهار مى‏داشتند كه در داخل ركن 2 ارتش نيز نفوذ داشته و عوامل اطلاعاتى خوبى در آنجا دارند كه به موقع احسان (بنى عامرى) را از جريانات مطلع مى‏سازند...

 * «دو) نيروى هوائى: سپهبد مهديون، نخستين فرمانده نيروى هوائى در دولت موقت كه بوسيله شهيد قرنى بازنشسته شدو سرتيپ آية ا... محققى و ناصر ركنى كه بلحاظ ويژگيهاى فردى و تحرك فوق العاده، با بسيارى از خلبانان آشنائى داشت و توانست افراد مورد نظر را شناسائى و به كودتا مرتبط كند. فرد ديگر خلبان اخراجى سروان حميد نعمتى بود.

 * (سه) نيروى زمينى:

 - بيش از همه لشگر 1 (گارد جاويدان سابق و حوزه نفوذ اويسى) مورد توجه قرار گرفت.

 - در لشگر 2، سرهنگ هادى ايزدى، معاون فرمانده لشگر شروع بكار كرد.

 - در لشگر 92 زرهى اهواز، سرهنگ عزيز مرادى علاوه بر بسيج و تسليح شيوخ وابسته به عشاير عرب، وظيفه توجيه و جذب نيروهاى داخل لشگر را بر عهده گرفت.

 - در لشگر 81 باختران بنى عامرى روى سرهنگ سهرابى كه با يكى از سران متنفذ ايل جاف رابطه داشت، كار كرد... در نيروى ويژه هوابرد (نوهد)، ستوانيار محمد مهدى حيدرى (رابط بين نوهد و كودتا) 80 تن از درجه داران را به نفع كودتا جذب كرد.

     در پادگان جمشيديه به وسيله كاظم (مسئول شاخه اطلاعات) و بنى عامرى فعاليت مى‏شد.

 انقلاب اسلامى: سرهنگ مرداى را سخت شكنجه كردند. مار بر بدن او انداختند. اثر شلاق سيمى بر مچ پاى او نشسته و او را شل كرده بود. بعد هم آزاد شد. با وجود اين، او را عامل كودتا مى‏كند! از لشگر زرهى 92، جمعاً 270 تن را توقيف كردند بطورى كه بهنگام حمله عراق، لشگر زرهى بدون كادر افسرى بود.به ترتيبى كه دورتر خواهيد خواند، 8 كميته در لشگرهاى زمينى و هوائى و دريائى تشكيل شده بود. كشف شبكه توسط ذوالفقارى از طريق ستوانيار محمد مهدى حيدرى بعمل آمد. 

 * (چهار) نيروى دريائى... بوسيله على رضا ژيان از مسئولين اطلاعاتى كودتا...

 * (پنج) عشاير... در صدر ايلاتى كه به كودتا پيوستند، فردى بنام حاجى بابا از منسوبين شاهپور بختيار، تهيه نيرو و اسلحه را تعهد كرده بود... همچنين افرادى چون خسرو قشقائى، پاليزبان، چنگيز مامدى، سازماندهى و تسليح افراد ذيل خود را وعده داده بودند...

 * ب - شاخه سياسى:

 - شاخه سياسى تحت رياست قادسى (مهندس قادسى شهردار آبادان پس از كودتاى 28 مرداد 1332) مسئوليت سازماندهى و تبليغ را برعهده داشت. علاوه بر شريعتمدارى روحانى نمايان ديگرى مانند سيد حسن قمى و روحانى و سيد رضا زنجانى، مستقيم يا غير مستقيم در ارتباط با شبكه كودتا قرار داشتند.

 انقلاب اسلامى: كتاب «كودتاى نوژه» دروغ رسوائى مى‏سازد. زيرا مى‏داند با تركيبى كه مى‏شناساند، كودتا ميسر نبود. بنا بر اين، نام آيات الله شريعتمدارى (مرجع تقليد كه بعد به شركت در كودتاى قطب زاده متهم شد و تا پايان عمر، در خانه خود زندانى بود و اجازه ندادند برابر وصيتنامه‏اش بر او نمازگزارند و او را دفن كنند) و سيد رضا زنجانى كه از شخصيتهاى طراز اول نهضت ملى ايران بود و بختيار را دست نشانده نيز مى‏شناخت. اگر نام او را آورده‏اند، بخاطر اينست كه او از نزديكان آيةالله حاج شيخ عبدالكريم حائرى، بانى حوزه قم بود و خمينى را از دوران طلبگى مى‏شناخت و همواره هشدار مى‏داد كه به اين شخص اعتماد نكنيد كه او را دينى نيست و بخاطر دستمال قدرت، قيصريه يعنى ايران و اسلام را آتش مى‏زند. درخور ذكر است كه بهنگام محاكمه افراد، اسمى از اين روحانيان بميان نيامد.

 * ج - شاخه تداركات:

      اين شاخه وظيفه تهيه پول، اسلحه، خانه و ديگر لوازم... را داشت و تحت مسئوليت منوچهر قربانى فر بود...

      پول در وهله اول از جانب كشورهاى امريكا، انگليس و عراق در اختيار ستاد كودتا مستقر در پاريس نهاده مى‏شد و از آن طريق به داخل كشور سرازير مى‏گشت. بطورى كه در مدت كمتر از يك هفته، قريب 100 ميليون تومان ارسال گشت...

 * اسلحه و مهمات مورد نياز كودتا:

     رژيم عراق كه در به انجام رساندن «كار بزرگ» و سپس برپائى عروسى (اصطلاح كودتاگران در مورد كودتا) نقش بسيار فعالى داشت، تأمين بخشى از اسلحه و مهمات مورد نياز را پذيرفت و در ارديبهشت ماه، اطلاع داد كه قايقى حامل 5/2 تن اسلحه در نزديكى سواحل بوشهر، آماده تحويل سلاح مى‏باشد. قربانى فر... فردى بنام كورس ناظميان را مأمور ساخت تا توسط لنج سلاح را تحويل بگيرد.»

 * در صفحه 448، از كتاب «كودتاى نوژه» نقل مى‏كند كه «خانه‏اى نيز براى انتقال شريعتمدارى به تهران اجاره شده بود، شريعتمدارى مى‏بايد در اين خانه مستقر مى‏شد و بعنوان «رهبر مذهبى»! كودتا آن را تأييد مى‏كرد».

 انقلاب اسلامى: عين همين ادعا بهنگام «كودتاى قطب زاده» شد.

 * در صفحات 448 و 449، از كيهان 31/1/61، قول رى شهرى، «رئيس وقت دادگاه انقلاب ارتش»، نقل مى‏كند: «اولين گروه براندازى «پارس» بود كه مخفف «پاسداران رژيم سلطنتى» است. دومين گروه براندازى «نمارا» بود و سومين گروه «نيما» نام داشت و چهارمين گروه كه قطب زاده نام آن را «نجات انقلاب ايران» گذارده بود. ارتباط تمامى اين گروهها، با واسطه يا بى واسطه به سازمان جاسوسى سيا و شيطان بزرگ بر مى‏گردد... شبكه ديگرى بنام بنام «نيما» كشف شد كه حدود يك ماه قبل برادران سپاه موفق به كشف اين شبكه و دستگيرى اعضايش شدند كه در اين رابطه، حدود 25 نفر شناسائى و دستگير شدند. خط ارتباطى اين شبكه با سازمان سيا، جبهه ملى و دكتر منوچهر شايگان بوده‏است.»

 انقلاب اسلامى: 1 - اما گروه قطب زاده توسط امريكائى‏ها به خمينى شناسانده شد. و 2 - از نام خانوادگى شايگان سوء استفاده مى‏كند براى اينكه «نيما» را به جبهه ملى بچسپاند. حال آنكه منوچهر شايگان كه اينك آزادانه به ايران مى‏رود و مى‏آيد، نسبتى با دكتر على شايگان، همكار دكتر مصدق كه در اوائل انقلاب از دنيا رفت، ندارد.

 * در صفحات 453 و 454، «شنود اشباح» از كتاب «غائله چهاردهم اسفند»، به استناد «سند غير قابل افشا از سپاه پاسداران» نقل مى‏كند:

     «الف - آقاى مهندس اسفنديار درويش مشاور صنعتى رياست جمهورى (بنى‏صدر) به همراه افرادى كه از ديدگاه ما كاملاً مشخص مى‏باشند، در كودتاى نافرجام نوژه (نقاب) نقش فعال داشته (اند) با منوچهر قربانى فر، سرشاخه مالى كودتاچيان همكارى نزديك دارد و قبل و بعد از كودتا، ميليونها تومان پول رد و بدل كرده‏است.

      نامبرده به اتفاق 20 نفر قابل دستگير و 18 نفر مظنون درجه يك، در جريانات ضد انقلابى جديد نيز نقش فعال داشته و از دو كانال كاملاً متفاوت يكى در طيف جمهوريخواه و ديگرى در طيف سلطنت طلب با ايشان تماس برقرار شد و...»

 انقلاب اسلامى: 1 - مهندس اسفنديار درويش، هيچگاه مشاور رئيس جمهورى (بنى‏صدر) نبوده‏است. 2 - او عضو حزب ملت ايران بود و از سوى وزارت كار به دكتر پير حسينى، مشاور رئيس جمهورى در امور صنعتى و كارگرى، بعنوان رابطه با وزارت كار معرفى شده بود. 3 - او را دستگير و مدتى زندانى كردند و چون ارتباطى با «كودتاى نوژه» نداشت، آزاد كردند.

 * در صفحات 457 و 458، از «يالثارات الحسين 30/8/1380» سخنرانى پروفسور مارك گازيوروفسكى را نقل مى‏كند. از جمله اين قمست را: «كودتاچيان با سه چهره داخلى تماس گرفتند تا همكارى آنان را به كودتا جلب نمايند. اين سه نفر عبارت بودند از دريادر احمد مدنى، فرمانده نيروى دريائى، آية ا... كاظم شريعتمدارى از مراجع مخالف حاكميت و مسعود رجوى، رهبر سازمان مجاهدين (منافقين) خلق.

    مدنى در آن زمان اظهار داشت كه در صورت موفقيت كودتا، از آن حمايت خواهد كرد...

      به گفته... بنى عامرى، كل افراد دخيل در عمليات كودتاى نوژه، در داخل كشور و در شهرهاى مختلف، روى همرفته، در حدود 100 نفر نظامى و غير نظامى بودند...»

 انقلاب اسلام: بنا بر اين، 1 - بر فرض مراجعه به آيةالله شريعتمدارى و مسعود رجوى، موافقت اين دو را، بدست نياورده‏اند و 2 - با 100 نفر چگونه مى‏توانسته‏اند كودتا كنند؟

 

 روش كار كودتاچيان:

 

  در صفحات 450 تا 453، «شنود اشباح» روش كار كودتاچيان «كودتاى نوژه» را شرح مى‏كند:

 * در صفحه 452، از قول كتاب «كودتاى نوژه» نقل مى‏كند كه «در شب كودتا (18/4/59) بيش از 200 نفر از كودتا گران از جمله قربانى فر، در منزل فردى بنام «نور»، كه در حوالى جام جم واقع بود، با لباس نظامى و بازوبندهائى منقوش به شير و خورشيد اجتماع كرده‏بودند. تا با دريافت علائم موفقيت كودتا، مركز سيماى جمهورى اسلامى ايران را تصرف كنند. ولى در همان ساعات اوليه به آنها اطلاع داده مى‏شود كه عمليات منتفى است و...

 * در صفحه 453، از قول «منبع ك» مى‏آورد: قربانى فر «قطعاً در تهيه سلاح و مهمات و لوجستيك عمليات ترور امام و مراجع و مسئولين جمهورى اسلامى دست داشت تا زمان افشاى نوژه كه فرار كرد».

 انقلاب اسلامى: و همين شخص بعد واسطه ملاتاريا با امريكا شد و همراه هيأت مك فارلين به ايران رفت و...

  در صفحه 462، از قول روزنامه ايتاليائى كوريه دولاسرا (14 ژوئيه 1980)، «شنود اشباح» نقل مى‏كند:

     «چنين بنظر مى‏رسد كه يكبار ديگر بنى‏صدر، رئيس جمهور، متهم به حمايت از عناصر وابسته به توطئه مزبور، مانند باقرى و فلاحى شده‏است. شخص اخير، باقرى فرمانده نيروى هوائى، بعد از اعلام وجود توطئه دستگير شد و با ميانجيگرى بنى‏صدر، دوباره آزاد شد.»

  در صفحه 463، از قول روزنامه جمهورى اسلامى (7/12/1359 به سردبيرى سيد على خامنه‏اى) نقل مى‏كند:

     «مداركى كه اخيراً با دستگيرى مهندس مرزبان، بدست آمد، دلالت مى‏كند كه بسيارى از گروهها كه ضد انقلاب اسلامى هستند، تنها بهانه‏اى كه اخيراً براى ادامه كار خود بيان كرده‏اند، اينست كه مى‏خواهند به بهانه طرفدارى از رئيس جمهورى، رژيم را ساقط كنند و بعد از ساقط كردن رژيم، خود ايشان را هم ساقط كنند. كه اين مدارك بدست آمد، نشان مى‏دهد كه اينها نه تنها موافق ايشان نيستند بلكه مى‏خواهند از وقت استفاده كنند و تمامى كسانى را كه در رأس هستند از بين ببرند».

    

 انقلاب اسلامى: بديهى است «شنود اشباح» مى‏داند خبر راست نيست. اما دو كار را با هم انجام مى‏دهد: سانسور نقش دفتر رئيس جمهورى در كشف «كودتاى نوژه» از سوئى و آوردن خبرهاى دروغ بقصد ايجاد شبهه ضمنى كه گويا كودتاچيان در حوزه مسئوليت رياست جمهورى كودتا را تدارك مى‏ديده‏اند. چنانكه قول جمهورى اسلامى را حدود 9 ماه بعد از كشف «كودتاى نوژه» مى‏آورد و «اعترافات» مهندس مرزبان را به «كودتاى نوژه» مى‏چسباند، تا نتيجه بگيرد كه حوزه مسئوليت رئيس جمهورى، حوزه اغماض بوده و در آن، كودتاچيان مجال فعاليت داشته‏اند. و ما افراد و سازماندهى كودتا را با تفصيل آورديم تا روشن شود، حتى يك تن از كودتاچيان در حوزه مسئوليت رياست جمهورى، مصدر كارى نبوده‏اند. در واقع،

      1 - بسيارى از اين افراد زير پر و بال ملاتاريا بوده‏اند و 2 - كشف كودتا را دفتر رياست جمهورى به انجام رساند و پيشدستى دفتر خمينى و رى شهرى و همدستان او در حزب جمهورى اسلامى، از طريق سپاه در توقيف كردنها، فاجعه ببار آورد و شيرازه ارتش را از هم گسيخت و شرائط را براى حمله عراق به ايران فراهم آورد. 3 - سرلشگر باقرى به دليل افشاى رابطه پنهانى رهبران حزب جمهورى اسلامى با گروه ريگان - بوش، بهنگام سفر به خارج از كشور، دستگير شد. او پيش از رياست جمهورى بنى‏صدر، به فرماندهى نيروى هوائى منصوب شده بود.

     با اين تركيب و چگونه ممكن بود كودتاى موفقى را به انجام رساند؟ عراق فعال‏ترين حامى «كودتاى نوژه» بود بدين خاطر كه اميدوار بود در صورت شكست نيز موجب از هم گسيختن سازمان ارتش و خراب شدن روحيه ارتشيان مى‏شود و ارتش عراق مى‏تواند بدون مقاومت به هدفهاى خود برسد.

 

 هدف‏هاى عراق و آمران «ايرانى»: «كودتاى نوژه مقدمه حمله نظامى عراق به ايران:

 

  «شنود اشباح»، در صفحات 447 و 448، به نقل از فيگارو (2 مه 1980) هدف عراق را از «كودتاى نوژه» باز مى‏نويسد:

    «محافل عرب و خصوصاً خليج فارس اطلاع مى‏دهند كه عراق براى ايجاد دو دستگى، از عرب زبانهاى خوزستان كاملاً پشتيبانى مى‏كند. بغداد بلافاصله عربستان (خوزستان جدا شده از ايران) را بعنوان كشورى مستقل به رسميت خواهد شناخت و اين تحول كه در گذشته مورد تمسخر واقع مى‏شد، ديگر، باتوجه به هرج و مرج ايران و ضعف آن غير ممكن به نظر مى‏آيد.

  در صفحه 463، «شنود اشباح» از جمهورى اسلامى 7/12/1359 نقل مى‏كند:

     «در اين رابطه، افرادى كه دستگير شده‏اند، در اعترافاتشان، مسائل را، از جمله حمله نظامى عراق به ايران را مطرح كرده‏اند. به اين ترتيب كه در جلسات طرح ريزى براى كودتا كه توسط سيا اداره مى‏شد، طرح حمله نظامى عراق به ايران نيز مطرح شده بود. ولى حق تقدم را به كودتا داده‏بودند تا در صورت عدم موفقيت، عراق به ايران حمله كند.»

  و نيز در صفحه 474، قول محسن رضائى را به نقل از جمهورى اسلامى (13/11/1359) نقل مى‏كند:

      «برادر محسن رضائى، عضو شوراى فرماندهى سپاه... گفت: از بازجوئيهائى كه از كودتاچيان بعمل آمد، چند تن از آنها، از جمله سروان ركنى، اعتراف كرده بود كه قبل از كودتا، قرار بود كه ابتدا عراق حمله را آغاز كند و بعد با تماسهائى كه با بختيار خائن بعمل مى‏آيد، قرار بر اين مى‏شود كه ابتدا كودتا انجام بگيرد و در صورت عدم موفقيت و شكست، حمله عراق آغاز شود.»

  در صفحات 470 و 471، «شنود اشباح» «مصاحبه با منبع ف» را مى‏آورد. از جمله:

     «... وقتى جمعى خدمت حضرت امام رفتيم، كشميرى هم بود. متنى را كه تنظيم شده بود، خواند كه لب حرف اين بود كه به ارتش اميدى نيست و به نحوى پيشنهاد انحلال ارتش بود كه امام هم خيلى براى من عجيب بود. فرمودند: اين موارد در ديگر جاها غير از ارتش هم هست. بين خود شما هم هست حالا كمتر بيشتر دارد (نقل به مضمون)».

 انقلاب اسلامى: بدين قرار، روزنامه جمهورى اسلامى و محسن رضائى نيز ربط «كودتاى نوژه» را با حمله نظامى عراق به ايران مى‏دانسته‏اند. اما اگر دستگير شدگان اين اعترافها را كرده بودند، چرا وقتى گزارش اداره اطلاعات ارتش، پيرامون حمله عراق به ايران، به خمينى داده شد، او گفت: اينها دروغ است هيچكس به ايران حمله نمى‏كند؟ آيا رى شهرى و محسن رضائى اعترافها را از خمينى پنهان كرده‏اند؟

    آيا پيشنهاد انحلال ارتش كه بهشتى در شوراى انقلاب مطرح كرد و اينك معلوم مى‏شود كشميرى نيز آن را در حضور خمينى مطرح كرده و از او خواسته است، بخشى ديگر از «كودتاى نوژه» بمثابه زمينه سازى براى حمله عراق به ايران نبوده‏است؟ آيا هدف از آن پنهان كردن طرح حمله عراق به ايران و اين پيشنهاد اين بنوده‏است كه خمينى در غفلت بماند و عراق به ايران حمله كند؟ اگر آرى، آيا آلن كلارك وزير دفاع انگلستان در زمان وقوع جنگ، از طريق اينطور كسان و همدستان آنها اسباب وقوع و ادامه جنگ را فراهم آورده‏اند؟

    در باب هدف اصلى صدام از جنگ كه پايان دادن به حيات ايران بمثابه يك كشور و تجزيه آن بود، داده‏هاى زير در دستند:

  در 4 آوريل 1987، لوموند، زير عنوان «غرور شكسته»، نوشت:

     «... چنين شد كه صاحب بغداد، صدام حسين لائيك و ترقى خواه، در 20 سپتامبر 1980، توسط شاهپور بختيار و، واپسين نخست وزير شاه، و يك ژنرال ايرانى در تبعيد، آسان متقاعد شد كفايت ارتش عراق خودى به ايران نشان بدهد تا كه رژيم دشمنى خونى فروپاشد و شط بزرگى كه در مرز دو كشور جارى و نامش شط العرب است، از آن ملت عرب بگردد. استان ايرانى خوزستان كه اكثريت سكنه آن عرب هستند، آزاد بگردد به تمامى كوششهائى پايان داده شود كه خمينى از زمان به قدرت رسيدن، در بى ثبات كردن رژيم عراق بعمل مى‏آورد...»

      دكتر بختيار، در 11 اوت 1987، از لوموند، بخاطر مقاله، به دادگاه شكايت كرد. در مقابل، لوموند اين مدارك را به دادگاه تحويل داد:

     لوموند 12 سپتامبر 1980 و 24 سپتامبر 1980 و 28 و 29 سپتامبر 1980 و 30 سپتامبر 1980 و 3 و 4 اكتبر 1980 و 22 اكتبر 1980 و 23 و 24 نوامبر 1980 و 30 ژوئيه 1981 و نيز صفحات مختلف مقاله‏اى كه به قلم كلوديا رايت در مجله  Foreign Affairs(1981 - 1980) و نيز صفحه 123 كتاب پل بالتا با عنوان «عراق - ايران» (انتشارات Anthropes) را تسليم دادگاه كرد. دكتر بختيار هيچك از آنها را تكذيب نيز نكرده بود.

  لوموند (6 ژانويه 81)، در پايان سومين ماه جنگ، هدف جنگ عراق را عبارت دانست از:

      «بنا بر اطلاعاتى كه به مقامات ايران داده شده‏اند، ستاد ارتش عراق مأموريت داشته است در كمتر از يك هفته، خوزستان را تصرف كند و ميان خوزستان و كردستان كه مى‏بايد به كنترل چريكهاى كرد در مى‏آمد، اتصال برقرار كند تا كه در 5 اكتبر، در اهواز، مركز استان نفت خيز خوزستان، يك «دولت آزاد» به رياست شاهپور بختيار تشكيل شود. اين جنگ برق آسا مى‏بايد با شورش‏ها در لشگرهاى ايران و مردم همراه مى‏شد و ضربه‏اى مرگ بار بر جمهورى اسلامى وارد مى‏گشت.

     اين طرح بدون توجه به دو عامل بنيادى تهيه و به اجرا گذاشته شده‏است: ميهن دوستى ايرانيان و دلبستگى بخش عمده‏اى از مردم به دست آوردهاى انقلاب...»

  در 24 سپتامبر 1980، لوموند نوشت: يك مقام عالى تأييد كرد كه يكچند از طرفداران رژيم شاه سابق در عراق هستند و مشاوران عراق در جنگش بر ضد ايران هستند. او گفت اين ايرانيان مشاوران شاه سابق هستند كه از اعدام گريخته‏اند.

     در ماه آوريل گذشته (5 ماه پيش از حمله عراق به ايران) دواير اطلاعاتى امريكا تصديق كرده بودند كه دولت بغداد اجازه داده‏است در خاك اين كشور، «گروههاى نظامى» ايرانى سرنگون كردن رژيم اسلامى در تهران را تدارك كنند. بنا بر قول اين دواير، اغلب اين افسران مخالف به نخست وزير پيشين، شاهپور بختيار وابسته‏اند. بختيار همواره تكذيب كرده‏است كه قصد دارد با سازماندهى در خاك عراق، در پى تصرف قدرت در تهران است. اما مى‏پذيرد كه سفرهاى متعدد به بغداد كرده‏است. او يك فرستنده راديوئى در خاك عراق دارد.»

  در 22 آكتبر 1980، لوموند مصاحبه‏اى با طه ياسين رمضان را منتشر كرد. در اين مصاحبه، از جمله اين پرسشها و پاسخها بعمل آمده‏اند:

 لوموند: آيا راست است كه عراق پس از آن تصميم گرفت به ايران حمله كند كه در 18 سپتامبر، در بغداد، اجتماع محرمانه‏اى، با حضور آقاى بختيار و ژنرالهاى ايرانى تشكيل شد؟

 طه ياسين رمضان: نمى‏دانم از چه چيز مى‏خواهيد صحبت كند. عراق تصميمهايش را خود مى‏گيرد.

 لوموند: اگر ايران از پذيرفتن آتش بس سرباز زند، آيا به پيشروى در عمق دست مى‏زنيد و تا كجا؟

 طه ياسين رمضان: ما به پاكسازى منطقه ادامه مى‏دهيم و شهرهاى عربستان (خوزستان را مى‏گويد) را تصرف مى‏كنيم...»

  دكتر بختيار با پل بالتا (لوموند 23 و 24 نوامبر 1980) مصاحبه كرده و در آن گفته بود:

       «امروز، در حالى كه روابط بغداد اپوزيسيون ايرانى، بد و بدتر مى‏شود، زبانها دارند باز مى‏شوند. بختيار به ما مى‏گويد: «من توافقى در سه ماده با صدام حسين بعمل آوردم: 1 - برانداختن رژيم خمينى و 2 - برقرار كردن روابط حسن همجوارى با عراق و حل مسئله كرد، يكبار براى هميشه. ماده سوم اهميت ويژه‏اى براى عراق داشت زيرا كردستان عراق غنى است و كردستان ايران چنين نيست. اما عراقيها هيچگاه به من نگفتند قصد حمله با ايران را دارند وگرنه به آنها مى‏گفتم با ناسيوناليسم ايران رويارو خواهند شد. وانگهى، دو روز بعد از حمله كه من آنها را باز ديدم، اين معنى را خاطر نشان كردم. و دو هفته بعد از آن، در ديدار ديگرى، آنها گفتند حق با شما است.

  در 19 ژوئن 1980، حدود سه ماه پيش از شروع جنگ، فرانس پرس، به استناد قول اطرافيان شاهپور بختيار، كماندوهاى طرفدار بختيار كه در مرزهاى عراق با ايران مستقر هستند، در خاك ايران عمليات كماندوئى انجام مى‏دهند. اين كماندوها تركيب مى‏شوند از كردها و افرادى كه منشاء عرب دارند.

  بختيار كه با شروع جنگ، گفته بود هفته‏اى ديگر در تهران خواهد بود، در 22 اكتبر، بهنگام مصاحبه با كتيدين دو پارى، هنوز اميد نباخته بود:

     «براى سرنگون كردن خمينى، من آماده همكارى با دولت عراق هستم. در چهارمين هفته جنگ، آقاى شاهپور بختيار، از انتقاد نمى‏هراسد... و مى‏گويد: بر ضد خمينى او با شيطان نيز وحدت مى‏كند...

     آقاى بختيار ده روزى مى‏شود كه شما ناپديد شديد. دفتر سياسى شما مى‏گفت شما با يك هواپيماى عراقى، به عمان رفته‏ايد. عمان ورود شما را به آن كشور تكذيب كرد. بختيار پاسخ مى‏دهد: من به بغداد رفتم. سرى در كار نيست. در برابر عراقيها، موضع من همواره روشن بوده‏است... آنچه من امروز مى‏گويم اينست كه خمينى از شاه بدتر است... خمينى ميكروب خطرناكى براى منطقه است.

 انقلاب اسلامى: 1 - بدين قرار، دست كم،هدف عراق تصرف خوزستان بوده‏است. و طه ياسين رمضان جلسه با بختيار و ژنرالها را تكذيب نمى‏كند. تنها مى‏گويد عراق تصميمهايش را خود مى‏گيرد. و 2 -  از چگونگى حل مسئله كرد، دورتر، آگاه مى‏شويم. تا اينجا مسلم است كه توافقى بر سر مسئله كرد بعمل آمده‏است. و نيز مسلم است كه صدام حسين با بكار بردن سلاح شيميائى و كشتار كردها، معلوم كرد چگونه راه حلى را در نظر گرفته بوده‏اند. و 3 - اين امر كه آيا بختيار و ارتشبد اويسى به صدام گفته‏اند خوزستان را «آزاد» كند و شط العرب را از آن ملت عرب بگرداند يا نه، يك امر است و اينكه رژيم صدام چنين هدفى را داشته است، امرى ديگر است. در اينكه آن رژيم چنين قصدى را داشت محل ترديد نيست. دست كم صدام دو كار را كرده‏است: قرار داد 1975 (مربوط به شط العرب و مرزهاى دو كشور) را يك جانبه لغو كرد و به ايران قشون كشيد و 1000 خبرنگار به بغداد دعوت كرد تا با پيروزى در جنگى برق آسا، آنها را به اهواز، «پايتخت عربستان» ببرد و پيروزى عراق و «آزادى عربستان» را جشن بگيرد.

       بهر رو، در تاريخ 11 اوت 1987، بختيار پذيرفت كه روزى پيش از حمله عراق به ايران در بغداد بوده‏است اما مدعى شد كه از قصد حمله عراق به ايران آگاه نبوده و اگر آگاه مى‏شد، به صدام هشدار مى‏داد كه جنگ حس ملى گرائى ايرانيان را بر مى‏انگيزد و به هدف خود نمى‏رسد. با وجود اين، سندهاى ديگر حكايت مى‏كنند از الف - آگاهى بختيار از قصد عراق و ب - مشاركت او در تدارك حمله عراق به ايران:

      سرگرد خلبان نصير خانى مصاحبه‏اى با مجله پرتو ايران (شماره 34 سال سوم، تير ماه 1374) بعمل آورده‏است. اين افسر از نزديكان  بختيار بوده‏است و در باره كودتاى نوژه و نقش عراق در آن و قصد واقعى عراق گفته‏است:

  دكتر بختيار تلفن كرد و گفت: ما برنامه‏اى در دست اجرا داريم كه احتياج به حمايت و پشتيبانى نظامى دارد. شخصى از ايران آمده كه مى‏خواهد اسلحه و بعضى وسائل ديگر خريدارى كند. و چون اين آدم نظامى نيست كه اطلاعاتى داشته باشد، من علاقمندم شما با او نهايت همكارى را بكنيد...

      بهر حال عصر همان روز اين آقا تلفن كرد و با هم قرارى در ايستگاه راه آهن شهر برمن گذاشتيم... ايشان خودش را معرفى كرد: منوچهر قربانى فر.

    ... در برمن، قربانى فر از كيف «سامسونيت» خودش يك طرح ده - پانزده صفحه‏اى پلى كپى شده در اختيار من گذاشت كه آن را مطالعه كنم. طرح در روال طرحهاى عملياتى بود كه ما در ارتش مى‏نوشتيم. و جزو پيوستهاى آن، فهرست نام كسانى كه در كودتا و قيام نقش هائى داشتند، نوشته شده بود.

 پرتو ايران: اسامى كارگزاران قيام در داخل و يا خارج از كشور؟

 سرگرد نصيرخانى: در داخل كشور. من به اسمهائى كه برايم ناشناس بود، كارى نداشتم. اما با دقت نام بر و بچه‏هاى نيروى هوائى كه در شاهرخى قرار بود عمل كنند و بر و بچه‏هاى پايگاه تهران را مرور كردم. چون اين اسامى برايم اهميت داشت، (زيرا بايد مى‏دانستم) كه چه كسانى مى‏خواهند قيام را به ثمر برسانند. شايد حدود نيم ساعت طول كشيد كه طرح و اسامى را مطالعه كردم و بعد آن را دوباره به منوچهر قربانى فر داد.

 پرتو ايران: يعنى ممكن است اين قدر بى دقتى بكار رود؟

 نصير خانى: متأسفانه!...

    (قرار بر ديدار در هتلى در پاريس مى‏شود) و آن روز وقتى من و همان دوست خلبانم به پاريس رسيديم، منوچهر قربانى فر را در هتل ملاقات كرديم. و او گفت كه بعد از ظهر، جلسه مهمى در منزل بختيار خواهيم داشت. و صلاح در اينست كه شما دو نفر جداگانه بيائيد و من هم جداگانه. چون با افراد و شخصيتهاى مهمى ملاقات خواهيم داشت. نحوه صحبت قربانى فر به شكلى بود كه من پيش خود گمان مى‏كردم لابد چند نفر از جمهورى اسلامى آمده‏اند. بهر جهت، بعد از ظهر، من و دوستم، ساعت 5 بعد از ظهر به منزل دكتر بختيار رفتيم... وقتى رفتيم داخل اتاق، علاوه بر دكتر بختيار، آقاى منوچهر قربانى فر هم بود و چهار نفر ديگر.

 پرتو ايران: ايرانى؟

 نصيرخانى: اول فكر كردم ايرانى هستند. ولى خير ايرانى نبودند. همگى بلند شدند، دست داديم و آقاى دكتر بختيار آنها را به اين ترتيب معرفى كرد: يك نفر را بعنوان برادر آقاى صدام حسين معرفى كرد.

 پرتو ايران: اسمش را بخاطر مى‏آوريد؟

 نصير خانى: نه.

 پرتو ايران: بارزان تكريتى نبود؟

 نصير خانى: نمى‏دانم. فقط بعنوان برادر صدام حسين معرفى كرد...

     وقتى كه نشستيم، اولين سئوالم اين بود كه چرا ما بايد با برادر صدام حسين و مأموران عراقى بنشينيم؟

 پرتو ايران: از خودتان سئوال كرديد؟

 نصير خانى: نه، از خود دكتر بختيار سئوال كردم. پرسيدم: به چه دليل ما بايد با برادر صدام حسين و مسئولان امنيتى عراق ملاقات كنيم؟ من مى‏دانستم كه جريان قيام در پيش است. چون منوچهر قربانى فر موضوع را گفته بود. ولى ريز مطالب را نمى‏دانستم.

     آقاى دكتر بختيار گفتند: ما براى عملياتمان بايد از يكى از كشورهاى همجوار استفاده كنيم. پاكستان به دليل منافع مشترك مذهبى با جمهورى اسلامى، موافقتى با ما ندارد. افغانستان در گير شورشهاى داخلى است. با شوروى هم نمى‏توانيم كنار بيائيم. تركيه هم اجازه اين نوع كارها را به ما نمى‏دهد. تنها جائى كه باقى مى‏ماند عراق است.

     من عرض كردم: ما چرا از طريق امريكا و ناوهائى كه در خليج فارس دارد و از كنار دماغه چاه بهار اين كار را نمى‏كنيم؟ كه نه هيچگونه پوشش رادارى دارد و نه هيچ چيز ديگرى. من سالها آنجا خدمت كرده بودم. ما مى‏توانيم از آنجا برويم، بدون اينكه نيازى به كشورهاى ديگر داشته باشيم.

     ... بختيار جواب قانع كننده‏اى نداشت كه بدهد... گفت: به هرحال، دولت عراق چون علاقمند به براندازى رژيم است، زيرا آن را خطرى براى خود مى‏داند، حاضر به همكارى با ما شده‏است و ما اين دست همكارى را نمى‏توانيم پس بزنيم. زيرا در موضع ضعف قرار داريم و نمى‏توانيم خواستهايمان را به عراق و يا كشورهاى ديگر ديكته كنيم. ما در موقعيت بازنده هستيم و نه موقعيت برنده...

     ... به دكتر بختيار عرض كردم: من در جريان هستم اما من يا ما اينجا چه كاره‏ايم؟ نقش ما اين وسط چيست و چرا در اين جلسه هستيم؟

       دكتر بختيار گفت: آقايان - مقصودش عراقى‏ها بود - كه قرار است با ما همكارى كنند، حمايت و پشتيبانى مالى، سياسى، نظامى و لجيستيكيشان را از طرح اعلام كرده‏اند و قول شناسائى دولت كودتا را هم تا اينجا از عراق گرفته‏ايم، مضافاً كه دولت عراق قول داده با روابطى كه با ديگر كشورهاى منطقه دارد، شناسائى ديگر كشورهاى منطقه را هم فراهم سازد.

      گفتم: خوب، الان قرار است چكار بكنيم؟

       دكتر بختيار گفت: شرط اصلى آنها اينست كه طرح كامل كودتا يا قيام را در اختيار آنها بگذاريم.

       پرسيدم: مگر اينها طرح قيام را قبلاً نگرفته‏اند؟ پس چطور حاضر شده‏اند همكارى كنند؟

      بختيار گفت: ما در كليات با آنها به توافق رسيده‏ايم. اما آنها طرح جزء به جزء را مى‏خواهند.

       گفتم: وقتى تا اينجا پيش رفته‏ايد، چه ايرادى مى‏بينيد كه طرح جزء به جزء را هم بدهيد؟

       بختيار گفت: بايد نام و مشخصات همه مهره هائى را كه در قيام شركت دارند در اختيار آنها بگذاريم.

       در اين موقع، رو كردم به همان ژنرالى كه صحبتهاى مرا براى برادر صدام ترجمه مى‏كرد و گفتم: شما اسم افراد را براى چه مى‏خواهيد؟

       ايشان گفت: ما مى‏خواهيم بدانيم كه آيا مأموريت هائى را كه به افراد خودتان مى‏دهيد، اين افراد شايستگى و لياقت انجامش را دارند يا خير؟ مثلاً، اگر سرگرد حسن را مسئول بمباران خانه خمينى مى‏كنيد، اين سرگرد توان چنين كارى را دارد يا نه؟

      جواب دادم: بطور كلى شما دانش و استطاعت و استعداد چنين قضاوتى را نداريد كه بتوانيد تشخيص بدهيد اين افسر ياراى چنين كارى را دارد يا نه؟...

      دكتر بختيار گفت: چون اينها علاوه بر كمك مالى و سياسى، كمك نظامى هم به ما مى‏كنند، بايد ساعت و روز قيام را هم بدانند.

       گفتم: ولو اين اطلاعات را هم به آنها بدهيد، دادن اسامى افراد صلاح نيست. نه به اين آقايان و نه به هيچ كس ديگرى.

 پرتو ايران: واكنش و عكس العمل ديگران در برابر حرفهاى شما چه بود؟

 نصيرخانى: منوچهر قربانى فر ساكت نشسته بود و فقط گوش مى‏داد. دوست خلبان من حرفهايم را تأييد كرد و به دكتر بختيار گفت: بهيچوجه صلاح نيست اسامى شركت كنندگان در كودتا را بدهيم.

      آن ژنرال عراقى مخابرات گفت: چنانچه ما به هم اعتماد نداشته باشيم، نمى‏توانيم با هم همكارى بكنيم. شما وقتى مى‏توانيد از امكانات ما استفاده كنيد كه طرح كامل و اسامى را به ما بدهيد. يعنى هيچ چيز نباشد كه شما بدانيد و ما ندانيم.

     جواب دادم: ما همسايه هستيم. روابط خوبى در آينده مى‏توانيم داشته باشيم. اما يادتان باشد كه بهرحال دو كشور مختلف هستيم و نمى‏توانيم در موضوعى كه جان بهترين فرزندان آن مملكت و خانواده هاشان در ميان است، چنين اطلاعات سرى و مهمى را در اختيار شما بگذاريم.

     حرف من كه به اينجا رسيد، برادر صدام حسين از جايش بلند شد و گفت: اگر ما اين قدر بهم اطمينان نداريم، پس نمى‏توانيم با هم همكارى كنيم.

     آقاى بختيار از برادر صدام حسين خواهش كرد بنشيند و به من گفت: ما مجبوريم طرح كامل را در اختيار آنها بگذاريم و بدون اينكه منتظر جواب يا عكس العمل من باشد، به منوچهر قربانى فر گفت: شما طرح را بدهيد به آقايان. برادر صدام حسين نشست. منوچهر قربانى فر در كيف را باز كرد و طرح را بيرون آورد. من بى اختيار از جايم بلند شدم و گفتم: اگر اينجور قرار است عمل شود، من هيچگونه همكارى نخواهم داشت. اين را گفتم و آمدم بطرف درخروجى. دوست خلبانم هم بدنبال من بلند شد. او هم حرف مرا زد. آخرين صحنه‏اى كه بياد دارم دست دراز شده منوچهر قربانى فر بطرف ژنرال مخابرات عراق بود كه داشت طرح و اسامى را به آنها مى‏داد.

 پرتو ايران: آيا هرگز ملاقات و گفتگوى ديگرى با دكتر بختيار داشتيد؟

 نصيرخانى: ملاقات نه. ولى موضوعى پيش آمد كه مجبور شدم با او تماس تلفنى بگيرم.

 پرتو ايران: چه موضوعى؟

 نصيرخانى: شايد سه چهار روز مانده بود به روز عمليات، يك سرتيپ نيروى هوائى (پرتو ايران بر اينست كه به احتمال قريب به يقين، اين افسر سرتيپ فرخ جعفرى بوده‏است) كه از طرف دكتر بختيار به مرز ايران و عراق اعزام شده بود، به من تلفن زد و گفت: من هر قدر تماس مى‏گيرم با دفتر دكتر بختيار كه پيغام مرا به ايشان بدهند، كسى پيام را نمى‏دهد. شما با علاقه‏اى كه بختيار به شما دارد، با او تماس بگيريد و اين پيغام را به او بدهيد كه عراق قصد پشتيبانى از قيام را ندارد. عراق دارد لشگر به طرف مرز اعزام مى‏كند.

     از ايشان پرسيدم: شما اين خبر را چگونه داريد؟

    گفت: خانه‏اى كه براى من در نظر گرفته شده، روبروى ريل قطار است و من روزهاست كه مى‏بينم وسائل و تجهيزات بسيار سنگين نظامى دارد به طرف مرز ايران حمل مى‏شود. اينها وسائلى نيست كه بكار كودتا و قيام بخورد.

      من با آنكه عهد كرده بودم كه ديگر با دكتر بختيار تماس نگيرم، چون موضوع مهمى بود، به او تلفن زدم و با آقاى دكتر بختيار صحبت كردم...

 پرتو ايران: رفتارش با شما چطور بود؟

 نصيرخانى: خيلى خشك! خيلى از دست من عصبانى بود.

 پرتو ايران: جواب پيغام چه بود؟

 نصير خانى: بختيار گفت: اين افسر ماليخوئيايى شده و اين حرفها را مى‏زند. هر وقت مى‏خواهيم با يك كشورى همكارى كنيم، از اين حرفها مى‏زنند. من نمى‏توانم اين حرفها را قبول كنم. و تازه كار از كار گذشته و حالا ديگر دير است براى اين كارها...

     و گوشى تلفن را گذاشتم.

 انقلاب اسلامى: بدين قرار، بدون كمترين ترديد، هدف عراق از «كودتاى نوژه»، از ميان بردن مقاومت ارتش از درون بوده‏است. همانطور كه داده‏ها نشان مى‏دهند، براى تدارك حمله به ايران، رژيم صدام به سه رشته عمليات دست زد: 1 - جنگ افروزى در كردستان با استفاده از كومله و 2 - كودتاى نوژه و 3 - عمليات خرابكارى از كردستان تا خوزستان و بخصوص در منطقه خوزستان.  و 3 - «كودتاى نوژه». اگر بر اينها، ايجاد برخوردهاى مسلحانه از مرز روسيه و تركيه تا مرز پاكستان را بيفزائيم كه يك سر آن در سپاه پاسداران بود، زمينه سازى عمومى را براى حمله عراق به ايران، با حمايت امريكا و انگليس و كشورهاى عرب خليج فارس، آشكار مى‏يابيم.

     در 1982، يك محقق فرانسوى عراقى تبار، بنام لوران شبرى، در مجله مغرب مشرق، ارگان مركز مطالعات علمى فرانسه، تحقيقى در باره توافق رژيم صدام با دكتر بختيار، از جمله بر سر حل مسئله كرد از راه كشتار، انتشار داد. در اين تحقيق، قصد صدام و رژيم او را، از «حل مسئله كرد يكبار براى هميشه»، آشكار گرداند:

  صدام مى‏پنداشت با يك پيروزى برق آسا، مى‏تواند ايران را به 5 جمهورى تجزيه كند. در پى آن، عراق در خاورميانه، قدرت بى رقيبى مى‏شود و ابر قدرت منطقه مى‏گردد. مسئله كرد از راه يك كشتار عمومى حل مى‏شد.

 انقلاب اسلامى: بنا بر اين، از «كودتاى نوژه» صدام و رژيم او متلاشى شدن ارتش ايران و تدارك جنگ برق آسا و پيروزى در اين جنگ انتظار داشت.

 

 دفتر رياست جمهورى «كودتاى نوژه» را چگونه كشف كرد؟:

 

 انقلاب اسلامى: نخست دو قول ديگر را نيز از «شنود اشباح» نقل مى‏كنيم:

  در صفحات 465 و 466، «شنود اشباح» از قول فايننشال تايمز 14 ژوئيه 1980، نقل مى‏كند:

       «توطئه كودتا كه جوانه‏اش خشك شد، به اسم رمز «آژير قرمز» خوانده مى‏شد و قرار بود چهارشنبه يا پنجشنبه گذشته به مرحله  اجرا درآيد. چند ساعت قبل از شروع بكار، يكى از كودتا گران خلبان، يك مقام اسلامى را در جريان مى‏گذارد.

     نقشه اين بود 30 فروند بمب افكن فانتوم ساخت امريكا در كودتا شركت كرده و منزل آية ا... خمينى در شمال تهران، كاخ رياست جمهورى و نواحى دانشگاه تهران كه سنگر فعاليتهاى سياسى است، هدف حمله قرار گيرند.»

 انقلاب اسلامى: اين اولين و آخرين اشاره به چگونگى كشف «كودتاى نوژه»، آنهم از قول فايننشال تايمز در «شنود اشباح» است. و

  در صفحات 609 و 610، «از صورت جلسه 345 (مجلس) شوراى اسلامى»، سئوال زواره‏اى را نقل مى‏كند. از جمله:

      «مطلب ديگر آقاى كشميرى، به عنوان سرپرست كميته خنثى سازى كودتاى نوژه، تمام جريانات كودتاى نوژه را در دست مى‏گيرد و يك عاملى كه قرائن نشان مى‏دهد به احتمال زياد عضويت سيا را دارد، تمام سرنخهاى اصلى سيا را در اين كودتاى خائنانه كور مى‏كند و قطع مى‏كند و بعد چطور مى‏شود؟ چه شبكه قوى هست كه اين را مى‏آورد به نخست وزيرى؟»

  «شنود اشباح»، در صفحات 470 و 471، «مجموعه ضد كودتا» را از قول «منبع ف»، «از لحاظ افراد و نسبت كشميرى با آنها» معرفى مى‏كند:

   «در كميته خنثى سازى كودتا، بعد از محسن رضائى، مهدى منتظرى، سرپرست شد. مسعود كشميرى بود... كارهاى تعقيب و مراقبت و جلب، به يك معنى عملياتهاى لازم بعهده رضا عاصف و مجموعه اطلاعات سپاه بود. بزاجوئيها هم مختلف انجام مى‏شد. بيژن تاجيك بود بهش مى‏گفتيم «شيطون»... محمد گلشاهى بود (يا محمد ساجدى) كه بازجوئى مى‏كرد... يك يوسف تشرفى بود از نيروهاى وردى نژاد... نادر دبيران بود. اونجا مى‏گفتيم محمد كتابى... احمد رمضانى بود... سعيد مظفرى (حجاريان) بود كه با ركنى كار مى‏كرد. حسن لاهوتى بود كه جزو بازجوها بود. با مهدى اربابى اينها بود... مهدى رحمتى بود از دانشجويان لانه جاسوسى بود. جلال نامى بود كه توى واحد اطلاعات سپاه، پذيرش پرسنلى دستش بود. رضا نورى بود كه الان فكر مى‏كنم مشاور عمويش ناطق نورى باشد. جمال اصفهانى بود مسئوليت مركزيت كودتائيها بعهده‏اش بود. امير خراسانى بود. جمشيد مى‏گفتيم... خب، كشميرى رابط ركن 2 ارتش با مجموعه ضد كودتا بود. يعنى رضوى كه نماينده اداره دوم بود... جواد قديرى هم بود... خب، كشميرى با بعضى از اين افراد رفيق بود با بعضى ديگر همكار بود با بعضى هم باند بود. شرائطى پيش مى‏آمد دسترسيهاى خطرناك اطلاعاتى پيدا مى‏كرد يعنى كلاً به ضعف سيستم اطلاعاتى و امنيتى در كشور ما و تأثير پذيرى سياسى و نفوذ باندى در آن مقطع بر مى‏گشت...»

 انقلاب اسلامى: اين واقعيت كه طراحان كودتا و نيز «كميته ضد كودتا» كه در «خنثى كردن كودتاى نوژه» پيشدستى كرد، همه در حوزه مديريت ملاتاريا و اعضاى مثلث زورپرست (ملاتاريا، پهلوى طلب و رجوى طلب) بوده‏اند و ملاتارياى ايران گيتى عامل ادامه جنگ بمدت 8 سال شد، به ايرانيان امكان مى‏دهد جنايت بزرگ (كودتا بر ضد انقلاب و مردم سالارى و جنگ 8 ساله و شركت كنندگان داخلى و خارجى در آن)، بطور كامل شناسائى كنند.

     و اما از سه منبع اطلاعات به دفتر رياست جمهورى رسيد:

  ذوالفقارى كه از سوى ارتش سرپرست گارد حفاظت رياست جمهورى شده بود، نوشته‏اى را مى‏يابد بر ضد خمينى، خط بنظرش آشنا مى‏آيد. به اداره پرسنلى ارتش مراجعه مى‏كند و صاحب خط، محمد مهدى حيدرى را شناسائى مى‏كند. فعاليتهاى او تحت نظر اداره اطلاعات ارتش و دفتر رياست جمهورى قرار مى‏گيرد. با كشف ارتباطهاى او هسته‏هاى «كودتا» در لشگرهاى گارد سابق، هوا نيروز، لشگر اهواز، لشگر كردستان، لشگر رضائيه كشف مى‏شود. استاندار وقت خراسان، دكتر حسن غفورى فرد، فرصت را براى تسويه حساب با فرمانده لشگر خراسان مغتنم شمرده بود و با دستيارى سپاه، فرمانده لشگر و تنى چند را توقيف كرده‏بود. اما بعد آزاد شدند.

  همسر يكى افسران نيروى هوائى به مجلس مى‏رود و به دكتر ابراهيم يزدى و سيد على خامنه‏اى دسترسى پيدا مى‏كند. او به آنها گزارش مى‏كند شوهرش در جلساتى شركت مى‏كند كه براى ترتيب دادن كودتا تشكيل مى‏شود. اين دو از او مى‏خواهند به دفتر رياست جمهورى مراجعه و اطلاعات خود را در اختيار رئيس جمهورى بگذارد. او نيز چنين مى‏كند. خامنه‏اى اطلاع را به خمينى و اطلاعات سپاه نيز مى‏دهد. بدستور رئيس جمهورى، زير نظارت دفتر رياست جمهورى، اطلاعات نيروى هوائى افسر مذكور را تحت نظر قرار مى‏دهند و كميته كودتا در نيروى هوائى را نيز كشف مى‏كند.

  از دفتر خمينى، اطلاعات مربوط به خادم به دفتر رياست جمهورى داده مى‏شود. با همكارى افراد صادق جبهه ملى و حزب ايران، اين شخص شناسائى و برخى از روابط او كشف مى‏شود.

      در اين وقت كه جريان كشف «كودتاى نوژه» هدفهاى نزديك و دور آن بسيار پيشرفته بود، شبى، اطلاعات سپاه، با كسب اجازه از خمينى، در پايگاه نوژه، براى دستگيرى افراد نيروى هوائى مظنون به شركت در كودتا، هجوم مى‏برد.

      بنى‏صدر به خمينى اعتراض مى‏كند كه چه باعث شد پيش از تكميل تحقيقات، اطلاعات سپاه را، آنهم بدون اطلاع رئيس جمهورى و فرمانده كل قوا، مأمور دستگيريها كرديد؟ آيا كسانى نيستند كه نگران ادامه تحقيقها هستند و مى‏دانند اسرارى فاش خواهند شد كه نبايد فاش شوند و پاى كسانى بميان خواهد آمد كه نبايد به ميان آيد و مقاصدى شناخته خواهند شد كه نبايد شناخته شوند؟

      بهر رو، از زمان دستگيرى، پرونده سرى شد و در اختيار رى شهرى و اطلاعات سپاه (كميته‏اى كه تركيب آن را از قول «شنود اشباح» شناسانديم) قرار گرفت. و همانطور كه آمد، عده‏اى از سازماندهندگان آن كودتا، سرانجام همدستان ملاتارياى ايران گيتى شدند.

  و روزى موسوى اردبيلى نزد رئيس جمهورى رفت و گفت: امام فرموده‏اند همه كسانى كه دستگير شده‏اند، بايد اعدام شوند. بنى‏صدر به او مى‏گويد: چگونه چنين چيزى ممكن است؟ بسيارى از اين افراد نمى‏دانسته‏اند هدف از تشكيل جلسه‏اى كه در آن شركت كرده‏اند، چه بوده‏است. چطور مى‏توان اينطور افراد را اعدام كرد؟ حتى آنها هم كه مى‏دانسته‏اند، بسيارى سازماندهنده نبوده‏اند.

      رئيس جمهورى به نزد خمينى مى‏رود كه آيا شما گفته‏ايد كه همه توقيف شده‏ها بايد اعدام شوند؟ خمينى پاسخ مى‏گويد: بله. وقتى رئيس جمهورى از مجوز شرعى چنين حكمى مى‏پرسد، خمينى مى‏گويد: اينها مثل بنى قريضه هستند. بنى‏صدر به او مى‏گويد: شما ديگر چرا فريب تبليغات صهيونيستها را خورده‏ايد. الف - ماجراى بنى‏قريضه در قرآن است، مراجعه كنيد و ببينيد تفاوت راست از دروغ چه اندازه است و ب - چه ربط است ميان بنى قريضه جوانانى كه در جلسه‏هائى شركت كرده‏اند كه تنها معدودى از تشكيل دهندگان آن مى‏دانسته‏اند قرار بر انجام «كودتائى» است. اين كار خدمت به هدف كودتاچيان، يعنى از بين بردن روحيه ارتشيان و پاره‏تر كردن شيرازه سازمان ارتش است تا بوقت بروز جنگ، از ارتش كارى ساخته نباشد.

      بعد هم اطلاعات ارتش گزارش مربوط به تدارك عراق براى حمله به ايران را به نزد خمينى برد و در پى آن، خمينى به بنى‏صدر گفت: هيچكس به ايران حمله نمى‏كند. ارتشيها اين گزارشها را مى‏سازند تا دست آخوند را از ارتش كوتاه كنند!

      بارى، جنگ فرصتى شد براى اينكه بنى‏صدر بتواند اعدام نشده‏ها را از چنگ دژخيمان بدر آورد و آنها براى وطنشان جانفشانى كنند.

      در باره اعدام دستگير شدگان كه بدستور خمينى بوده‏است، در صفحات 464 و 465 «شنود اشباح»، به نقل از جمهورى اسلامى (3/9/1359) مى‏خوانيم:

      «... افرادى كه در رابطه با كودتا دستگير شده‏اند، دو نوع هستند. يكدسته واقعاً در طرح بودند و در طراحى نقشه شركت داشتند كه تكليف اين افراد را امام مشخص كردند و دستور دادند هيچكس حق ندارد اينها را عفو كند و محكوم به اعدام بودند و اعدام هم شدند.

     ... متأسفانه بايد عرض كنم 51 نفر كه در اين رابطه در اهواز دستگير بودند، بدون مجوز قانونى، بدستور آقاى بنى‏صدر، آزاد شدند. در صورتى كه ما بايد اين كار را انجام داده باشيم و اين كار نشده. اين عده هنوز هم بلاتكليف هستند. يعنى آزاد هستند و بلاتكليف...»

 انقلاب اسلامى: 1 - تصريح مى‏كند اعدامها بدستور خمينى بود. حال آنكه اين «ناقاضى» مى‏بايد بر طبق قانون عمل مى‏كرد و نه امر خمينى. بنا بر قانون اساسى، بنا بر اسلام كه اصل قانونى بودن جرم و مجازات را مقرر مى‏كند، قاضى الف - مى‏بايد كودتا را مصداق عملى تشخيص مى‏داد كه قانون جرم شناخته است و ب - مى‏بايد مجرم بودن افراد شركت كننده در جرم و اندازه مجرميت آنها را تشخيص مى‏داد و ج - با توجه به اين امر كه كودتا جرم سياسى است، دادگاه در حضور هيأت منصفه مى‏بايد تشكيل مى‏شد. بجاى اينها همه، «اعدام كنيد» خمينى دستور كار رى شهرى مى‏شود!

     2 - رى شهرى دروغ مى‏گويد: افسران و درجه داران لشگر زرهى اهواز را خلخالى آزاد مى‏كند. رئيس جمهورى در جبهه بود. خلخالى به زندان مى‏رود و مى‏گويد: مى‏خواهيد اينها را در زندان نگاهداريد تا عراقيها بيايند آزاد كنند؟ آنها را آزاد كنيد بروند براى وطنشان بجنگند.

     3 - ذوالفقارى هيچ تقصيرى نداشت. كارى نيز نكرده بود. چرا اعدام شد؟ زيرا «كودتاى نوژه» را كشف كرده بود. بخشى از ماجرا و شركت كنندگان در آن، مى‏بايد مخفى مى‏ماند. از اين رو، كسى چون ذوالفقارى نمى‏بايست زنده مى‏ماند.

      با آنكه در آينده اسناد ديگر رو خواهند شد، اما اين اندازه معلوم است كه «كودتاى نوژه» و «ضد كودتاى» ملاتاريا زمينه سازى جنگ بود. اين اندازه معلوم است كه اگر حاكمان زورپرست نبودند، آلت فعل نمى‏شدند و توطئه چينى نمى‏كردند و حوزه حاكميتشان عرصه توطئه چينها نمى‏شد و جنگى 8 ساله را به دو ملت تحميل نمى‏كردند. همين زورپرستى قواى امريكا را وارد عراق و افغانستان كرده‏است. باوجود اين، زورمدارها كجا عبرت مى‏آموزند؟ اما آيا مردم كشور ما و كشورهاى ديگر چرا عبرت نمى‏گيرند و مى‏گذارند زورمدارها بر كشورشان حكم برانند؟

 

 

 شكنجه هائى كه زنان زندانى قربانيان آنند و ديگرتجاوزها به حقوق بشر:

 

 

 گزارش يك پزشك پيرامون رواج تجاوز به زنان در زندانها و شكنجه هائى كه بر زنان روا مى‏روند:

 

    مريم مقابل من نشسته بود. چشمانش خيس اشك بود. چهره رنجور و بيمارش حكايت از سال ها رنج و مشقت داشت . چاى را به او تعارف كردم . استكان را برداشت . لرزش دستانش اضطراب درونى او را نشان مى‏داد. چند لحظه‏اى سكوت كرد. پس از چند لحظه شروع به صحبت كرد:

 اتاق كوچك ما تنها يك روزنه به بيرون داشت . هواى اتاق بوى ماندگى مى‏داد. اكثر دخترها به بيمارى‏هاى  پوستى مبتلا بودند . سيمين به سختى نفس مى‏كشيد. پروانه در گوشه‏اى از اتاق رنجور و بيمار افتاده بود. مژده در زير شكنجه و شلاق ناى نشستن نداشت و در گوشه‏اى مچاله شده بود.

    مريم چند لحظه‏اى چشمانش رابست . به سختى جلوى ريزش اشك هايش را مى‏گرفت.

     زندانبانان با ما مثل فاحشه ها رفتار مى‏كردند. پاسدار صادقى، حاج عباس، پاسدار فلاحى و پاسدار ابوذر هميشه به ما مى‏گفتند كه با كشتن ما به بهشت مى‏روند. در تمام طول زندان تنها يك پاسدار زن را ديدم. پاسدار صديقه تنها زمانى به سراغ ما مى‏آمد كه قرار بود خبرمهمى مثل حكم اعدام يكى از ما را به ما بدهد. اولين  روزى كه پس از مدت ها شكنجه وارد بند شدم همان وقت مژده را به اتاق بازجوئى بردند. غروب بود كه دو پاسدار مژده را كشان كشان به دنبال خود بر روى زمين مى‏كشيدند و به درون بند پرتاب كردند.

     مريم چشمانش را بست. شانه هايش به شدت تكان مى‏خورد. معلوم بود كه درحال گريه است. تلاش مى‏كرد گريه اش را پنهان كند. چند دقيقه سكوت كرد.

   روزى كه مژده را براى بار آخر ديدم هميشه در ذهنم است. پاسدار صديقه وارد بند شد و فرياد زد: تصميمت را گرفتى؟ مژده گفت: چه تصميمى؟ پاسدار گفت: بازگشت به راه خدا. بازگشت به ميان انقلابى ها. نكند اينجا به تو و اين ضدانقلاب ها خوش مى‏گذرد؟ شما ها را بايد از بين برد. ما به شما فرصت توبه داديم. مژده گفت: شما انقلاب را نابود كرديد.شما انقلابى‏هاى واقعى را كشتيد. حالا از توبه حرف مى‏زنيد؟ شما بايد توبه كنيد.  شما و خمينى. اين آخرين بارى  بود كه مژده را ديدم. مژده صبح روز بعد اعدام شد.

    مريم ديگر به سختى خود را كنترل مى‏كرد. به حال خود رهايش كردم. دختر جوانى كه براى مداوا پيش من آمده بود، من را هم تحت تاثير قرار داده بود. نمى‏دانستم براى او چه مى‏توانم بكنم. به شدت افسرده بود. تنها چند توصيه به او كردم . از او خواستم كه آرامش خود را حفظ كند. زندگى تازه‏اى را آغاز كند.اما مى‏دانستم كه ممكن نيست. مريم را هرگز ديگر نديدم. مدت ها بعد شنيدم كه در حال فرار از مرز بدست نيروهاى محافظ مرزى كشته شده است.    مريم تنها موردى نبود كه در اين مدت با او مواجه شدم. بعدها با كيس‏هاى مشابه ديگرى برخورد كردم كه امروز خود را مسوول بازگوئى آن مى‏دانم.

     شكنجه ها و آزارهاى  جنسى و روانى و تجاوز به عنف در زندان‏هاى ايران به شدت رواج دارد . روش هائى كه اميدوارم روزى از بين برود.

    اولين روشى كه مورد استفاده قرار مى‏گيرد بازجوئى و شكنجه‏هاى فيزيكى و در نهايت تجاوز آميخته با تحقير است. در اين روش، بازجو چشم‏هاى زندانى را بسته و مجموعه‏اى از پرسش‏ها را به صورت پشت سرهم مطرح مى‏كند. اگر زندانى از پاسخ دادن خوددارى كند بازجو به همراه مامور در دوطرف محل بازجوئى ايستاده و زندانى را با حركائى مانند كاراته به سمت همديگر پرتاب مى‏كنند. در اين حالت زندانى سعى مى‏كند به صورت ناخودآگاه با دست صورت خود را از ضربات دور نگاه دارد. در اين وضعيت بازجويان به قسمت‏هاى حساس بدن او ضربه و چنگ مى‏زنند. سپس زندانى را به گوشه پرتاب كرده و دستان او را از پشت مى‏بندند. در اين حالت زندانى به صورت ناخودآگاه پاى خود را در درون سينه جمع مى‏كند. پس از ضرب و شتم، زندانى ديگر توان ايستادن ندارد. او را بلند مى‏كنند و باز به باد كتك مى‏گيرند. وقتى زندانى از شدت ضربات بر كف زمين مى‏افتد، نوبت به تحقير روانى او مى‏رسد. بازجو در كامجوئى از زندانى در اولويت قرار دارد . پس از او نوبت سايرين مى‏رسد. نفر آخر بر روى زندانى ادرار كرده و ماموران او را با همان حال به بند باز مى‏گردانند.

    در روش دوم، بازجو وارد بند شده و به سراغ زندانى  مى‏رود. از او مى‏پرسد كه آيا حاضر به همكارى است يا خير؟ پاسخ زندانى منفى است. مامور بازهم تكرار مى‏كند كه او در حال مبارزه با حكومت است و تنها راه نجات او توبه است. زندانى قبول نمى‏كند. پس از پايان گفت و گو كه با كتك زدن زندانى و اغلب با ايجاد صدمات فيزيكى و جراحات همراه است بازجو به مامور همراه خود اشاره مى‏كند. مامور با كارد يا تيغ موكت برى لباس‏هاى  زندانى را پاره مى‏كند. سپس به زندانى ابتدا توسط بازجو و بعد توسط نگهبان تجاوز مى‏شود. پس از پايان كار مامور با تيغ  يا كارد خطى طولانى را بر روى سينه زن مى‏كشد . بازجو فرياد مى‏زند: اين عدالت اسلامى است. اين زخم باعث مى‏شود كه معناى مخالفت با نظام الهى را بفهمى. شما موش‏هاى  ترسو از اين به بعد با شنيدن نام ما هم مى‏لرزيد. زندانى دوباره به باد كتك گرفته مى‏شود.

    در سومين مورد زندانى به اتاقى تاريك برده مى‏شود و دهان او بسته مى‏شود. پس از چند ساعت بازجويان و ماموران وارد اتاق شده و او را كتك مى‏زنند. پس از آن در فواصل زمانى مختلف به ويژه هنگامى كه زندانى به خواب فرورفته، مامورين و بازجوها به تناوب وارد اتاق شده و به زندانى تجاوز مى‏كنند. اين كار براى يك هفته ادامه دارد.

    آنچه كه من در مواجهه با اين افراد دريافتم حاكى از شيوع گسترده تجاوز در زندانهاى ايران است . اين تجاوزها به بدترين شكل ممكن انجام مى‏گيرد و شامل دختران باكره و حتى زنان متاهل نيز مى‏شود. در بسيارى از موارد حتى همسران زنان متاهل را نيز ناظر اين عمل كثيف خود مى‏كنند. همين موضوع باعث مى‏شود كه بسيارى از اين افراد در درون زندان خودكشى كرده و يا حتى پس از خروج از زندان به دليل افسردگى و فشارهاى دوران زندان هرگز نتوانند به زندگى عادى  خود برگردند. تجاوز به زنان اغلب در دورانى صورت مى‏گيرد كه آنان در دوران قاعدگى هستند و به همين دليل به بيماريهاى اپيدميك و خطرناك دچار مى‏شوند. اين اقدامات غير انسانى به دوران خاصى مربوط نمى‏شود. مريم دختر جوانى كه خودكشى كرد در سال 1374 در مشهد دستگير شده بود. او در سال 1381 آزاد شد و تنها در كمتر از يك سال خودكشى كرد. مريم تنها مورد نبود. در طول اين سالها بارها با افرادى مانند او برخورد كردم. زنان جوانى كه پس از آزاد شدن از زندان در اثر بيمريهاى مختلف توان باردار شدن را از دست داده بودند. زنانى كه تا آخر عمر بايد نقص عضو را تحمل مى‏كردند. زنانى كه پس از بيرون آمدن از زندان، هرگز توسط اطرافيان و خانواده خود پذيرفته نشدند. از سرنوشت هيچيك از آنان اطلاعى ندارم اما مطمئن هستم كه سرنوشتى بهتر از مريم نخواهند داشت.

    امروز پس از مدتها احساس مى‏كنم كه به وظيفه خود عمل كرده‏ام. اقدامات وحشتناكى كه در درون زندان‏هاى ايران صورت  مى‏گيرد تا كنون زندگى انسان‏هاى زيادى  را تباه كرده است. من به عنوان پزشكى كه مى‏خواهد به سوگند خود وفادار بماند نمى‏توانم حقايق را بيان نكنم. بسيارى از همكاران من نيز تجربه‏هاى مشابهى را داشته اند . هنگامى كه اين جريان ها را براى آنان بازگو مى‏كردم با كمال تعجب متوجه مى‏شدم كه آنان نيز هر يك با موارد مشابه بسيارى برخورد كرده‏اند. احساس مى‏كنم كه ما به عنوان كسانى كه مسئوليت حفاظت از سلامت جامعه را پذيرفته‏ايم  بيش از هر گروه ديگرى در برابر اقداماتى كه نه تنها سلامت شخصى افراد را به خطر مى‏اندازد بلكه سلامت جامعه را نيز تهديد مى‏كند مسئوليتى بسيار بيشتر از ساير قشرها داريم . متاسفانه جامعه پزشكان ايران تا كنون كوچكترين اقدامى در اين باره انجام نداده‏اند . اميدوارم كه اين مطلب بتواند حداقل جمعى از پزشكانى را كه هنوز به سوگند خود وفادار مانده‏اند به تحرك وادارد. من تلاش خود را خواهم كرد و مطمئن هستم كه ديگران نيز در اين راه به من مى‏پيوندند.

 

 تجاوزها به حقوق بشر:

 

  اميرانتظام، بخاطر پيشنهاد كردن رفراندوم به زندان بازگردانده شد.

  قاضى صابرى: يكى از بخشهاى مفتوح پرونده سيامك پورزند اتهام محاربه است. تحقيقات اين بخش بيشتر درباره ارتباطات پورزند با افراد ضد انقلاب و معاند نظام است. مرخصى دو ماهه پورزند، تمام شد و به زندان بازگردانده شد.

   بنا بر رأى شعبه 9 دادگاه تجديد نظردادگسترى كل استان تهران، عباس عبدى و قاضيان، هريك، به  4 سال و شش ماه تعيين كرد. مريم عبدى، دختر عباس عبدى مى‏گويد: پدرش همچنان در انفرادى است.

  غلامحسين الهام، سخنگوى قوه قضائيه گفت: تاكنون هيچ يك از يهوديان متهم به جاسوسى در ايران آزاد نشده‏اند. آزادى محكومان پيش از پايان دوران محكوميت، تنها از طريق عفو صورت مى‏گيرد. و آنها عفو نشده‏اند.

  معصومه شفيعى، همسر اكبر گنجى گفت: 31 ماه است گنجى با منزل تماس تلفنى ندارد. سه شنبه 2 ارديبهشت ماه، سومين سال حبس همسرم پايان مى‏يابد و از روز چهارشنبه چهارمين سال حبس وى آغاز خواهد شد.

   همسر عليرضا جبارى مترجم و نويسنده‏اى كه اخيرا براى دومين بار در سه ماه اخير بازداشت شده است از وضعيت وى ابراز نگرانى كرد. جبارى كه با قرار وثيقه از سوى اداره اماكن آزاد شده بود در مصاحبه‏اى چگونگى اعتراف گيرى از خود را تشريح نموده و بار ديگر بازداشت شد.

  احمد زيدآبادى  نويسنده و روزنامه نگار، روز يكشنبه در دايره اجراى احكام دادگاه ويژه كاركنان دولت حاضر و از آنجا به زندان اوين منتقل شد .

 زيدآبادى سال گذشته بر اساس حكم صادره از سوى قاضى سعيد مرتضوى رييس شعبه 1410 دادگاه عمومى  تهران ويژه جرايم كاركنان دولت به 23 ماه حبس و 5 سال محروميت از حقوق اجتماعى محروم شده بود.

  مسيح على نژاد خبرنگار پارلمانى روزنامه همبستگى ، براى تفهيم اتهام ، روز شنبه به همراه وكيلش محمد حيدرى شهباز در شعبه 1410 دادگاه رسيدگى به جرايم كاركنان دولت ، حاضرشد.

  سيد  هاشم آقاجرى عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى پس از اتمام دوران مرخصى به زندان بازگشت.

    پيش از بازگشتن به زندان، او بديدار آيةالله منتظرى رفت. در اين ديدار، منتظرى از جمله گفت:

     بسيار مايه تأسف است كه امروزه جوى ايجاد كرده‏اند كه افراد خدمتگزار به جامعه و انقلاب، با تشكيل دادگاههاى غير قانونى محكوم و زندانى مى‏شوند... البته اين انقلاب نيست كه چنين مى‏كند بلكه انحصارطلبى‏ها است كه موجب خورده شدن فرزندان انقلاب شده‏است.

     با اينكه در قرآن كريم مى‏خوانيم «النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم»، با اين حال، حكومت آن حضرت بوسيله بيعت مردم تحقق يافت... حكومت امير المؤمنين نيز به وسيله بيعت با مردم استقرار يافت. چنانچه اكثريت مردم حكومتى را قبول نداشته باشند، آن حكومت دوام و بقا ندارد...

      منتظرى در ارتداد قصد انهدام اسلام را ملاك دانسته و گفته است: با اينگونه حكم‏ها و برخوردها نه تنها دين و اسلام و انقلاب تقويت نخواهد شد بلكه اينگونه برخوردهاى نسنيجده موجب تضيف دين و انقلاب شده و جهره‏اى خشن و تن از اسلام، در داخل و خارج از كشور منعكس خواهد شد.

     من چند بار متن اظهارات شما را خواندم و بنظرم آمد كه هدف شما انتقاد و تذكر بوده‏است. البته سوء تعابيرى هم وجود داشت كه بايد اصلاح مى‏شد اما هيچگاه آن سخنان سزاوار چنين حكمى نبود.

     برخوردهاى تند و خشن با صاحبان انديشه و شهروندان و در نتيجه نارضايتى مردم، موجب بهانه و طمع دول خارجى مى‏شود همانگونه كه در بيانيه مربوط به حمله امريكا و انگليس به عراق شد...

  نيما نديم و حسين نصيرى دانشجويان دانشكده فنى دانشگاه اهواز به يك سال حبس تعزيرى به مدت چهار سال محكوم شدند.

  سينا مطلبى، عضو انجمن صنفى روزنامه‏نگاران ايران و منتقد سينمايى كه مسووليت وبلاگ «روزنگار» را بر عهده دارد، بازداشت شد.

   خانم فرناز قاضى‏زاده همسر مطلبى به "ايسنا" گفته‏است: به دنبال احضارهاى متعدد در ماه‏هاى اخير از طرف دايره عمليات قوه‏ى قضاييه، به اداره اماكن احضار و امروز صبح نيز بازداشت شد.  

  جلسه تفهيم اتهام معصومه مسيح على‏نژاد ، خبرنگار پارلمانى روزنامه همبستگى ، ديروز(يكشنبه) در شعبه 1410 دادگاه عمومى تهران به رياست قاضى سعيد مرتضوى برگزار شد.

  به گزارش رسيده دادگسترى تهران در پى يك اقدام بى‏سابقه وغيرقانونى تلاش كرد با هماهنگى يكى از شعب ديوان عالى كشور پروانه انتشار روزنامه آريا را لغو كند تا به اين ترتيب مانع انتشار مجدد اين روزنامه پس از دو سال شود. بيش از اين اعلام شده بود كه حكمت، شمس‏الواعظين و زهدى قرار است تا پايان ارديبهشت ماه اين روزنامه را منتشر كنند.

  رسالت (31/1) با اشاره به مصاحبه ياس‏نو با سعيد ليلاز كه در آن، شرايط امروز را با شرايط شهريور 1320 مقايسه كرده و گفته شده «حساسيت مردم نسبت به بيگانگان كم شده»، به يادآورى «راهپيمايى مردم ايران در 8 فروردين» و نتايج يك نظرسنجى كه مطابق آن «85 درصد مردم معتقدند آمريكا يك كشور متجاوز است» پرداخته و آورده است: گزاره‏هايى كه در اول مقاله به نقل از ذهنيت خبرنگار ياس‏نو آمد، شبيه القائات سرويس‏هاى جنگ روانى و امنيتى استكبار جهانى به سرويس‏هاى داخلى خودشان است كه براى تبليغ و ترويج، به كار مى‏رود. به نظر مى‏رسيد، روزنامه ياس‏نو با تجربه اندوزى از تخلفات نوروز، راه طى شده آنها را نپيمايد، اما چنين نشد! 



ابتداى صفحه

در اين شماره
سرمقاله‏

تريبون آزاد

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه‏

آرشيو سرمقاله ها

تماس با ما

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با
ابوالحسن بنى صدر