توحيد و تضاد
انقلاب اسلامى: در باب تسليم بغداد بدون مقاومت،
شايعه و اطلاع و نظر و «خبر»ها منتشر مىشوند. اما واقعيتى كه جاى بحث ندارد، اينست
كه مقاومت را مردم عراق كردند و تسليم را رژيم صدام شد. اگر مردم عراق مىدانستند رژيم
بعث عراق پوشالى است و اگر به جنبش همگانى برخيزند، فرو مىريزد، نه آن رژيم مرگ آفرين
و ويرانگر را مىداشتند و نه وطنشان عرصه تاخت و تاز قواى امريكا و انگليس مىشد. در
فصل اول و جزء دوم ائتلافى را مطالعه مىكنيم كه در حكومت بوش شركت دارد: محافظه كاران
جديد.
در فصل دوم، به زبان خبرها و گزارشها، تجربهاى
سخت ارزشمند را از نظر خوانندگان مىگذرانيم: بر محور زور، به وارونه هدفى مىرسى كه
اعلان مىكند و به ضدى استحاله مىكند كه هويت خود را در تضاد با او تعريف مىكنى.
در فصل سوم، اثر جنگ عراق و سرنگون شدن رژيم
صدام را بر جهت يابى تمايلهاى سياسى در درون ايران مطالعه مىكنيم.
در فصل چهارم، وضعيت را در عراق، از لحاظ روياروئى
مردم عراق با قواى اشغالگر، به زبان اطلاعات و دادهها، مطالعه مىكنيم.
امروز كه مردم ايران ديدهاند با تسليم بغداد،
جنگ در عراق، در عمل، بپايان رسيد، مىتوانند بفهمند چرا بنىصدر مىگفت «كودتاى نوژه»،
در واقع، تدارك حمله عراق به ايران است. امروز آسان مىتوان فهميد اگر هسته هائى كه
در لشگرها تشكيل شده بودند، كشف و خنثى نمىشدند، اگر جنگ افروزى به اشاره صدام حسين،
در سنندج، بفوريت مهار نمىشد و بهنگام حمله عراق، قواى ايران تسليم مىشد، ايران با
فاجعه بزرگى رويارو مىگشت! با وجود اين، دخالت اطلاعات سپاه و استفاده از فرصت براى
از هم گسيختن سازمان ارتش و از بين بردن روحيه نظاميان، سبب شد در آغاز حمله عراق،
ارتش نتواند عراق متجاوز را در مرزهاى خود نگهدارد . اما ميهن دوستى ارتشيان بازسازى
ارتش را، آنهم در بحبوحه جنگ، ممكن گرداند. ارتش ايران موفق شد قشون مهاجم را زمين
گير كند و ابتكار حمله را بدست آورد. بهر رو، در فصل پنجم راست و دروغهائى را ، به
نقد، از يكديگر تميز مىدهيم كه در كتاب «شنود» اشباح پيرامون «كودتاى نوژه» گرد آوردهاند.
برخواننده است تأمل لازم را بعمل آورد چرا كه رويدادهائى از اين نوع، گذشته تاريخى
نيستند، آنچه بر عراق گذشت، آشكار مىكند كه آينده نيز هستند.
و در فصل ششم، گزارشى سخت تكان دهنده را مىخوانيد
پيرامون شكنجه زنان در زندانهاى رژيم و ديگر تجاوزها به حقوق بشر:
انديشه راهنماى محافظه كاران جديد مؤتلفان بنيادگراها
در حكومت بوش؟:
انقلاب اسلامى: در شماره 565، بنيادگرائى امريكائى
را شناسانديم كه بوش و بخشى از اعضاى حكومتش از آنند. در اين مجموعه، محافظه كاران
جديد و انديشه راهنمايشان را شناسائى مىكنيم. حكومت بوش تركيبى از اين دو گروه است.
اين شناسائى را از جمله به استناد مقاله مفصلى بعمل مىآوريم كه در لوموند 16 آوريل
2003 انتشار پيدا كردهاند. بديهى است كه به منابع ديگر نيز مراجعه كردهايم:
محافظه كاران جديد كه نقشى اساسى در گزينشهاى بوش
در سياست داخلى و خارجى دارند، كيانند و انديشه راهنمايشان چيست؟:
محافظه كاران جديد، تاريخ پيدايش و رشدشان و سرآغازهاى
روشنفكرى آنها:
* محافظه كاران جديد را با بنيادگراهاى مسيحى كه
بوش و بخشى از همكارانش از آنهايند نبايد يكى تصور كرد. هيچ ربطى با بنيادگرائى مسيحى
ندارند كه در جنوب امريكا، در «كمر بند انجيل» قوت گرفته و يكى از نيروى رو به رشدى
در حزب جمهوريخواه امريكا هستند. محافظه كاران جديد در شرق امريكا برخاستهاند، كمى
كاليفرنيائى هستند. الهام دهندگانشان سيمائى روشنفكرانه دارند و اغلب يهودى و نيويوركى
هستند. اينان از چپ شروع كردهاند و به محافظه كارى جديد تحول كردهاند. برخى خود را
همچنان دموكرات مىخوانند. بعنوان ارگان، نه انجيل كه يك مجله سياسى و ادبى دارند.
در آنچه به مسائل جامعه و اخلاق مربوط مىشود، اغلب انديشههاى ليبرال را تعليم مىدهند.
هدف آنها نه ممنوع كردن سقط جنين است و نه تحميل نيايش به مدارس. هدف آنها ديگر است.
ويژگى بوش در اينست كه محافظه كاران جديد و بنيادگرايان را متحد كرده و در اين
حكومت همكار گرداندهاست. معرف بنيادگراها، جون آشكروفت Ashcroft، وزير دادگسترى است.
نماينده محافظه كاران جديد، پل ولفوويتز، معاون وزارت دفاع است. بوش خود، از موضع وسط
راست مبارزه انتخاباتى خود را پيش برد. موضعش مبهم بود. با آميختن آشكروفت و ولفوويتز،
دو انديشه مخالف، مخلوط ايدئولوژيك شگفت و انفجارآميزى ساخت.
آشكروفت در دانشگاه باب - جونس، در كارولين
جنوبى تدريس كردهاست. اين دانشگاه از لحاظ علمى ناشناخته است اما از نظر بنيادگرائى
پروتستان، يكى از پايگاههاى نيرومند است. در اينجا، گروهى از مدرسان آن حرفهاى نزديك
به ضد سامى، ضد يهودى مىزدند.
ولفوويتز يكى از فرآوردههاى درخشان دانشگاههاى
شرق امريكاست. او دو استاد، از برجستهترين استادان سالهاى 1960 داشت. يكى آلن بلوم
Bloom ، شاگرد فيلسوف يهودى، آلمانى تبار، لئو اشتروس Strauss، و ديگرى آلبرت وولستتر
Wohlstetter، استاد رياضيات و و متخصص استراتژى نظامى.
محافظه كاران جديد، نزديك به تمامى صفات محافظه
كاران را نفى مىكنند: يكى از آنها، فرانسيس فوكوياما كه بخاطر نوشتن كتاب «پايان تاريخ»
شهرت يافت، اطمينان مىدهد كه «محافظه كاران جديد بهيچ روى طرفدار حفظ نظم موجود نيستند.
نمىخواهند نظمى مبتنى بر سلسله مراتب، سنت بر جا ماند و ديدى بدبينانه درباره طبيعت
انسان ندارند» (وال استريت ژورنال 24 دسامبر 2002)
محافظه كاران جديد آرمان گرا و خوشبين و معتقد
به ارزشهاى جهان شمول مردم سالارى امريكائى هستند و مىخواهند به وضع موجود، به اجماع
گنگ و حركت گير پايان بدهند. آنها به سياست بمثابه روش تغيير امور باور دارند. و
* از نظر سياست داخلى، مخالف دولت خدا صولت كه حل
تمامى مسائل جامعه بدست او است، اين فرآورده رياست جمهورى كسانى چون كندى و جونسون
از دموكراتها و نيكسون از جمهوريخواهها، مخالفند.
* در سياست خارجى، در سالهاى 70، با سياست تنش زدائى
مخالفت مىكردند و آن را بسود شوروى سابق مىدانستند. با واقع گرائى سياسى هانرى كيسينجر
نيز مخالف بودند.
متفكران محافظه كاران جديد:
ايروينگ كريستول Kristol و نورمن پودورتز
Podhoretz بانى مجله Commentary، دوتن از پيش كسوتان محافظه كارى جديد در نيويورك،
از چپ آمدهاند. اين دو چپ كمونيسم روسى را زير سئوال بردند.
ژان فرانسوا رول Revel در «نه ماركس و نه مسيح»
(1970، روبرت لافونت Laffont Robert) امريكائى را توصيف مىكند كه در غوغاى انقلاب
اجتماعى سالهاى 1960، فرو رفته است. امروز، او محافظه كارى جديد را بازگشت چماق تعريف
مىكند:
* از نظر داخلى، محافظه كاران جديد، در پيروى از
لئو اشتروس، نسبى گرائى فرهنگى و اخلاقى سالهاى 60 را انتقاد مىكنند. از نظر اينان،
نسبى گرائى به «از لحاظ سياسى صحيح» سالهاى
1980 مىانجامد.
يك روشنفكر بلند پايه ديگر، آلن بلوم، از دانشگاه
شيكاگو، در اثر خود، «بستن عقل امريكائى» آن محفل دانشگاهى را مورد انتقاد قرار مىدهد
كه همه چيز ارزش دارد و «همه چيز فرهنگ شدهاست: فرهنگ مصرف مواد مخدر، فرهنگ راك،
فرهنگ گانگسترها، فرهنگ كوچه و بازار، و... شكست فرهنگ نيز فرهنگ شدهاست».
بلوم، اين مفسر متون كلاسيك، در پيروى از
استاد خود اشتروس، بخشى از ميراث سالهاى 60، «به تحقير تمدن غرب توسط خود اين تمدن
مىانجامد. «از لحاظ سياسى صحيح»، ارزش اين فرهنگ به اندازه ارزش آن فرهنگ است. حال
آنكه از نظر بلوم، فرهنگ غربى برتر است. او «از استادان و دانشجويانى در تعجب است كه
آماده پذيرفتن فرهنگهاى غير اروپائى هستند كه
به آزاديها بى اعتناء هستند. در عوض، نسبت به فرهنگ غرب بس سخت گير هستند و
نمىپذيرند كه اين فرهنگ بر فرهنگهاى ديگر برتر است.»
* از نظر سياست خارجى، يك مكتب محافظه كارى جديد،
يك مكتب واقعى، شكل گرفتهاست. شبكهها ايجاد مىشوند. در سالهاى 1970، سناتور دموكرات
ايالت واشنگتن، هانرى جاكسون (مرگ در 1983) توافق بزرگ در باره خلع سلاح اتمى را انتقاد
كرد. آن زمان، دانشجويانى چون ريچارد پرل و ويليام كريستول شاگردان آلن بلوم بودند.
در دستگاه دولت و خارج از آن، ريچارد پرل،
همفكران خود را مىيافت: نخست پل ولفوويتز را يافت. هردو براى كنت ادلمن كار مىكردند
كه به سياست تنش زدائى مخالف بود. در استراتژى، استاد و مرجع فكريشان، آلبرت وولستتر
بود. وولستتر محقق راند كورپريشن
CorporationRand و مشاور وزارت دفاع امريكا و در عين حال متخصص بزرگ اغذيه بود.
او در 1977 مرد. او يكى از پدران نظريه اتمى امريكاست.
دقيق بخواهى، او بانى اين نظريه بود كه فكر
«تخريب متقابل قطعى» بود. بنا بر آن نظر، دو قدرت، امريكا و شوروى به سلاح اتمى مجهز
هستند. هر دو مىتوانند طرف ديگر را نابود كنند اما هردو نيز مىدانند كه تخريب طرف
ديگر تخريب خود را نيز بهمراه دارد. بنا بر اين، هيچ رئيس جمهورى و هيچ دولت مردى تن
به «خودكشى متقابل» نمىدهد و از بكار بردن سلاح اتمى خوددارى مىكند. وولستتر سياست
«اقناع درجه بندى شده» را پيشنهاد مىكرد. توضيح اينكه مىبايد اصل جنگهاى محدود كه
در آنها سلاحهاى اتمى تاكتيكى، سلاحهاى «هوشمند» داراى بلاترين ميزان دقت توانا به
حمله به تداركات نظامى دشمن بود.
او سياست كنترل تسليحات اتمى را كه با همكارى
با مسكو تعقيب مىشد را انتقاد مىكرد. بنظر او، اين سياست توان امريكا را در خلق تكنولوژى
مهمل مىگذاشت تا مگر يك تعادل مصنوعى با شوروى را حفظ كند.
نظر او در حكومت ريگان رويه شد و ريگان فكر
دفاع استراتژيك يا «جنگ ستارهها» را پذيرفت. منشاء نظريه دفاع ضد موشكى كه شاگردان
وولستتر به اجرا گذاشتند ، آن فكر بود. بوش توافق با روسيه را در پيروى از طرز فكر
شاگردان وولستتر لغو كرد. زيرا بنظر اينان، اين توافق مانع از آن مىشد كه امريكا سيستم
دفاعى خويش را ترقى دهد.
پرل و ولفوويتز اليوت آبرامس را يافتند و همكار
شدند. آبرامس مسئول خاورميانه در شوراى امنيت ملى است. نفر چهارم آنها، دوگلاس فيت Feitشد كه معاون وزارت دفاع است. اين گروه حامى
بى قيد و شرط سياستى هستند كه دولت اسرائيل اتخاذ مىكند. از ديد اين گروه، حكومت اسرائيل
خواه چپ و خواه راست و سياستش هر چه باشد، بى قيد و شرط مىبايد حمايت شود. بنا بر
اين، دربست حامى سياست آريل شارون هستند.
محافظه كاران جديد، در واشنگتن، شبكه خويش
را توسعه دادهاند. در طول زمان، روشنكفران دموكرات، ميانه رو و ميانه رو چپ، را كنار
زدند. و در مراكزى انديشه سياسى ساز، موقع متفوق يافتند. مجلههائى چون نيشنال ريويو و كمنترى Commentary و نيو ريپاليك
كه زمانى آنررو سوليوان، پيرو جوان اشتروس، مديرش بود و هفته نامه ويكلى استندارد و
تلويزيون فوكس نيوز كه از رسانه هائى هستند كه مردوخ مالك آنست و سرمقاله نويسهائى
كه در مطبوعاتى چون وال استريت جورنال سرمقاله مىنويسند، انديشه محافظه كارى جديد
را بسط مىدهند و در ميان مردم امريكا تبليغ مىكنند.
محافظه كاران جديد انزوا طلب نيستند. بعكس،
سخت طرفدار مداخله امريكا در امور جهان هستند. با «سياست واقع گرايانه» جمهوريخواهان
كه نيكسون و بوش (پدر) بكار مىبردند، مخالفند. زيرا آن سياست را بى توجه به طبيعتهاى
دولتهاى طرف معامله مىدانند. از ديد آن، كيسينجر و سياستش، ضد الگو است. بديهى است
كه انترناسيوناليست آنسان كه شخصيتى چون پرزيدنت ويلسون (نظريه جامعه ملل از او بود
كه تشكيل شد و از ميان رفت) و يا كارتر و كلينتون بودند، نيستند. از نظر آنها، سياست
آن رؤساى جمهورى كه بر اشاعه مردم سالارى از طريق نهادهاى بين المللى بنا مىگرفت،
فرشته خود و بسا ساده لوحانه بود.
ديگاه فلسفى محافظه كاران جديد:
* ميان وولستتر و لئو اشتروس (مرگ 1973) ارتباط
مستقيم وجود ندارد. اما پس از آنكه محافظه كارى جديد شكل گرفت، برخى كوشيدند انديشه
سياسى راهنما را به انديشه فلسفى راهنما، ربط دهند. اشتروس، فيلسوف يهودى آلمانى مايه
فلسفى محافظه كارى جديد
(Neoconservatisme) را فراهم آوردهاست. عملاً، او چيزى در باب امور سياسى روز و يا
روابط بين المللى ننوشتهاست. كارهاى او بر روى متون كلاسيك يونانى و مسيحى و يهودى
و مسلمان، بيانگر دانش اويند.
لئو اشتروس در 1899، در كيرچين در هس بدنيا
آمد و در پيش از رسيدن هيتلر به قدرت، آلمان را ترك گفت، اقامت كوتاهى در فرانسه كرد
و به نيويورك رفت و در مدرسه تحقيقات اجتماعى نيويورك به تدريس پرداخت. سپس به شيكاگو
رفت و «كميته انديشه اجتماعى» را بنياد نهاد.
ساده گرايانه خواهد بود اگر فلسفه اشتروس را
در چند اصل خلاصه كنيم كه محافظه كاران جديد دور و بر بوش، از او اخذ كردهاند. بخصوص
كه محافظه كارى جديد ريشههاى فلسفى ديگرى غير از آراى اشتروس دارد. با وجود اين، مراجعه
به انديشه فلسفى اشتروس امكان مىدهد دريابيم كه محافظه كارى جديد يك فكر هوس مانند
و گذراى چند «عقاب» حول و حوش ژرژ دبل يو بوش نيست. بر پايههاى نظرى تكيه دارد كه
مىتوانند مورد اعتراض باشند اما دون مايه نيستند. محافظه كارى جديد از تلاقى دو انديشه
مايه مىگيرد كه اشتروس ارائه كردهاست:
* فكر اول از تجربه شخصى لئو اشتروس برآمدهاست:
او شاهد از پا در آمدن مردم سالارى آلمان زير ضربههاى مشترك نازيها و كمونيستها بود
و به اين نتيجه رسيد كه مردم سالارى نمىتواند برجا بماند اگر ضعيف باشد و از برخاستن
به مقابله مستبدهاى خودكامه و فراگير، حتى با توسل به زور، سرباز زند. او، در پيشگفتارش
بر «انتقاد دين نزد اسپينوزا»، مىنويسد: «جمهورى وايمر ضعيف بود. تنها يك نوبت توان
و بلكه بزرگى از خود نشان داد و آن واكنش شديدش بود نسبت به قتل وزير خارجه يهودى آلمان،
والتر راتنو، در 1922. در جمع، آن جمهورى خلاصه مىشد در عدالتى بدون زور و يا عدالتى
كه توان بكار بردن زور را ندارد».
انقلاب اسلامى: در ايران نيز، بنىصدر و همفكران
او با حمله از سه سو، ملاتاريا و استالينيستهاى گوناگون كه در كردستان و نقاط ديگر،
خشونت در كار آوردند و پهلوى طلبها كه قشون صدام را بكشور كشاندند، رويارو شد. اما
برآن شد كه الف - در صورتى كه زور پرست راه ديگرى جز خشونت بر جا نگذاشته باشد، مىبايد
روش او را بكار برد اما در جهت خشونت زدائى و ب - به اين واقعيت آگاه شدند كه تنها
با زور نمىتوان مردم سالارى را حفظ كرد. بلكه مىبايد بيان آزادى را به جامعه پيشنهاد
كرد و به عمل درآورد. اين شد كه خمينى گفت: 35 ميليون بگويد بله من مىگويم نه. منهاى
وجود بيان آزادى، دفاع از مردم سالارى به زور، كمك به زورمدارها در زودتر به خاك سپردن
مردم سالارى است. گروه رجوى قربانى اين روش شد و خطر آن وجود دارد كه مردم سالارى امريكا
نيز قربانى روش عدالت شدن زور بگردد.
* انديشه دوم حاصل رجوع او به انديشههاى پيشينيان
بود: براى ما همچنان كه براى آنان، مسئله بنيادى، رژيم سياسى است كه منش انسانها را
شكل مىبخشد. چرا قرن بيستم دو رژيم توتاليتر را پديد آورد؟ به اين پرسش، اشتروس پاسخ
مىدهد: زيرا تجدد (modernite) ارزشهاى اخلاقى و تقوى را كه اساس مردم سالارى هستند،
بى قدر و طرد كرد. ارزشهاى اروپائى را كه «خرد» و «تمدن» هستند، طرد كرد.
منشاء اين طرد، فلسفه روشنائى است. اين فلسفه
تاريخ گرائى و نسبى گرائى را پديد آورد كه بضرورت نفى وجود نيكى متعالى است. نيكى طرد
شد كه در خوبىهاى مشخص و روزانه، منعكس است اما در آنها خلاصه نمىشود. نيكى طرد شد
كه دست نيافتنى است اما بايد ميزان خوبىهاى واقعى باشد.
انقلاب اسلامى: راستى اينست كه وقتى قدرت ارزش برين
شد، دموكراسى عرصه رقابت بر سر قدرت مىشود. بناچار، بيان آزادى و ارزشهاى اخلاقى بيانگر
آن، در بيان قدرت و در «ارزشهاى اخلاقى» بيانگر آن، از خود بيگانه مىشود. و چون بيانها،
همه، بيان قدرت مىشوند، بيانى كه كاربرد زور بقصد ايجاد تغيير توجيه مىكند، برنده
مىشود. اگر اشتروس بر اصل ثنويت تك محورى نمىانديشيد، اى بسا، بانى محافظه كارى جديد
نمىشد. در ايران نيز، آنچه خمينيسم را پديد آورد، مساوى شدن پهلوئيسم و تجدد با «لهو
لعب» يا طرد و نفى ارزشهاى دينى - اخلاقى و دست نشاندگى يا پهلوى ايسم بود. توجه به
دو تجربه، براى ايرانيان جوان بسيار آموزنده است:
1 - پيش از انقلاب، راه حل باز يافت اسلام بمثابه
بيان آزادى بود. خمينى كه اسلام بمثابه بيان قدرت را در سر داشت، از اسلام بمثابه بيان
آزادى كه بنىصدر پيشنهاد مىكرد، پيروى كرد. حاصل معجزه پيروزى گل بر گلوله، در انقلابى
كه از لحاظ مشاركت تمامى مردم درآن، خود يك معجزه بى مانند در تاريخ بشر بود.
2 - با پيروزى انقلاب و نشستن خمينى بر كرسى قدرت،
او به اسلام بمثابه بيان قدرت بازگشت و حاصل آن گسترش فساد و جنايت و خيانت شد.
با وجود اين، جا براى يك پرسش مىماند: چرا
رژيم شوروى زودتر از رژيم امريكا از پاد درآمد؟ پاسخ به اين پرسش را مىگذاريم به بعد
از پايان توضيح پيرامون انديشه راهنماى فلسفى محافظه كارى جديد.
وقتى نسبى گرائى را انديشه سياسى راهنما بگردانى،
نظريه همگرائى اضداد مىشود. فرق خوب و بد از ميان مىرود و دموكراسى امريكائى و توتاليتاريسم
شوروى هم ارزى اخلاقى مىجويند. حال آنكه
رژيمهاى خوب و رژيمهاى بد وجود دارند. انديشه سياسى نبايد خود را از قضاوت ارزشى در
باره رژيمهاى خوب و بد، محروم كند و رژيمهاى خوب حق - وحتى وظيفه دارند از خود در برابر
رژيمهاى بد دفاع كنند. بديهى است كه ساده گرائى است اگر بگوئيم تعيين «محور شر» از
سوى بوش، بى كم و كاست، ترجمان فلسفه اشتروس است. اما ترديد نيز نيست كه از اين فلسفه
مايه مىگيرد.
پيروان اشتروس، اين دو انديشه را مايه كردند
و انديشه سياسى محافظه كارى جديد را ساختند. آنها به تاريخ دموكراسى امريكا علاقمند
شد چنانكه خود اشتروس نيز ستايشگر امپراطورى انگليس بود و چرچيل را الگوى سياستمدار
پخته و مصمم مىانگاشت و دموكراسى امريكائى را كم بد تر از همه مىدانست. بهتر از اين
دموكراسى، براى رشد انسان پيدا نمىشود حتى اگر منافع جانشين تقوا بمثابه بنياد رژيم
بگردد.
انقلاب اسلامى: اما اگر منافع جاى تقوى را گرفت،
يعنى قدرت ارزش شد، چگونه مىتوان از فساد مردم سالارى جلوگيرى كرد؟ جز اينكه منافع
در برابر تقوى قرار نمىگيرند، در برابر حق و حقوق قرار مىگيرند. تقوى ميزانى است
كه بدان اندازه عمل به حق را مىسنجند.
اما بخصوص شاگردان اشتراوس، كسانى چون والتر
برنس Berns و هروى مانسفيلد Manfield و هارى جافا Jaffa، مكتب مردم سالارى امريكائى
را باور كردند. آنها مؤسسات دموكراسى امريكا را نه حاصل عمل به انديشه بانيان آن كه
تحقق اصول متعالى، و بلكه از ديد كسى چون جافا، تحقق تعاليم انجيل، مىدانند. براى
همه اينها، دين مىبايد سيمان نهادهاى مردم سالارى و جامعه ملى باشد. مراجعه به دين
براى ايفاى چنين نقشى، بيگانه از اشتراوس و انديشه او نيست. اين يهودى ناباور به خدا،
به قول ژرژ بالانديه، جامعه شناس فرانسوى، مذهب مفيد است زيرا بمثابه باور اكثريت بزرگ،
مىتواند حافظ نظم باشد. فيلسوف مىبايد روح نقاد خود را حفظ كند، به اقليت كوچك خطاب
كند، با آنها زبان رمز بكار برد و انديشه راهنما در اختيار شايستگان ولايت بگذارد.
اين جانبدارى از «ولايت انديشمند متقى» كه
تكرار ولايت فيلسوف افلاطون و ولايت قانونگزار عادل ارسطو است، با دفاع از مردم سالارى،
متناقض است. اين تناقض را محافظه كارى جديد چگونه حل مىكند؟ بنظر اشتراوس و پيروان
او طبيعت رژيمهاى سياسى بسيار بيشتر از نهادها و توافقهاى بين المللى در حفظ صلح جهانى
مؤثر هستند. بزرگترين تهديد از ناحيه دولتهائى است كه ارزشهاى مردم سالارى امريكا
را نپذيرفتهاند. تغيير اين رژيمها و استقرار ارزشهاى دموكراتيك بهترين وسيله تأمين
امنيت (امريكا) و صلح است.
اما يك
رژيم چه وقت طبيعت خوب پيدا مىكند؟ آيا وقتى كه دموكراسى خلاصه شود در انتخاب
كسى كه بر اساس تقوى ولايت پيدا مىكند و براى دفاع از مردم سالارى زور بكار مىبرد؟
آيا تناقض اينسان حل مىشود؟
انقلاب اسلامى: تجربه ايران، تجربه «ولايت مطلقه
تالى معصوم» (خمينى) است و تجربه امريكا، تجربه مردى است كه مىگويد آنچه مىگويد و
مىكند، خدا فرموده است. به سخن ديگر، نه در يونان باستان و نه در قرون وسطى و نه در
پايان قرن بيستم و آغاز قرن بيست و يكم، اين تناقض جز بسود زور مدارى و مرگ و ويرانگرى
حل شدهاست. در واقع، تناقض قابل حل نيست مگر بسود قدرت (= زور). بنا بر اين، فلسفه
(نزد افلاطون) و «قانون» (نزد ارسطو) و دين (نزد روحانيان يهودى و زرتشتى و مسيحى و
مسلمان) و تقوى و مردم سالارى (نزد اشتراوس) وسيله توجيه اعمال قدرت (= زور) هستند.
و همانطور كه مىبينيم، حاصلى جز مرگ و ويرانى ببار نمىآورد.
اما چگونه فكر فلسفى اشتراوس انديشه راهنماى
بوش و حكومت او گشت؟ پير منان Manen مدير مركز تحقيقات ريمون آرون، بر اينست كه شاگردان
اشتراوس از محيط دانشگاهها رانده شدند. چون در آن محيطها گل نكردند، به محيطهاى سياسى
و مطبوعاتى آمدند و در اين محيطها، موقعيتى بهم رساندند.
دليل ديگرى كه دليل پيشين را تكميل مىكند،
خلاء فكرى، در پايان دوران جنگ سرد است. اشتراوس و شاگردان او اين خلاء را پر كردند.
توضيح اينكه سقوط ديوار برلين به آنها حق داد زيرا سياست قدرتمدار و قاطع ريگان در
برابر شوروى، موجب سرعت گرفتن سقوط آن شد. ترورهاى 11 سپتامبر به آنها كه مىگفتند
مردم سالارى در برابر انواع پندارها و كردارهاى توتاليتر آسيبپذير است، حق داد. از
جنگ با عراق، محافظه كاران جديد مىخواهند اين نتيجه را بگيرند كه سرنگون كردن رژيم
«بد» ممكن و مطلوب است. بديهى است كه اين سياست «عقيده و جنگ»، با نقض حقوق بين المللى،
اجرا شدنى است. اما اين تناقض را نيز تقدم مصلحت بر حقيقت و حق، حل مىكند!
انقلاب اسلامى: محافظه كاران جديد چشم بر تجربههاى
مكرر تاريخ از جمله تجربههاى قرن بيستم بستهاند وگرنه مىدانستند كه زور بعنوان وسيله،
با آزادى و مردم سالارى بعنوان هدف سازگار نيست. هدف در وسيله بيان مىشود بنابراين
هدف سازگار با خود را جانشين مىكند و اين هدف جز قدرت (= زور) نمىتواند باشد.
تجربه دومى را از ياد بردهاند و آن اينكه
گرچه در ميان بيانهاى قدرت، آن بيانى برنده مىشود - در امريكا نيز برنده شدهاست
- كه بتواند بباوراند كه اگر بهترين روش را پيشنهاد نمىكند، تنها روش را پيشنهاد مىكند.
اما همانسان كه فروپاشى شوروى سابق نشان داد و امروز فروپاشى رژيم صدام نشان مىدهد
و فردا فروپاشى رژيم ملاتاريا نشان خواهد داد، پيروزى بيان قدرتى كه زور و جنگ را روش
مىكند، پايان خط است. اين امر كه در امريكا، خلاء را نه بيان آزادى كه بيان قدرتى
پر كردهاست كه جنگ روش گردانده، حاكى از رسيدن امريكا بمثابه ابر قدرت به آخر خط مىكند.
بعد از شكست ائتلاف بنيادگرائى و محافظه كارى جديد، چه براى امريكا مىماند و چه بايدش
كرد؟
خواننده ايرانى كه اينك هر دو عضو ائتلاف
حاكم بر دولت امريكا را شناسائى كردهاست، مىداند با چه پديدهاى روبرو است و بايد
بداند كه اينگونه ائتلافها حياط خود را از بحران تراشى دارند. بنا بر اين، اگر نمىخواهند
كشورشان سرزمين بحران و حل بحران بشيوه بنيادگراها و محافظه كاران جديد امريكائى بگردد،
مىبايد خود دست بكار شوند و پيش از آنكه دير شود، آزادى بجويند و نظام مردم سالار
پيدا كنند.
طرفه اينكه كسانى با دست آويز كردن اين هشدار،
در مقام توجيه دو راه كار برآمدهاند كه هر دو بن بست هستند:
1 - جمهوريخواه و مشروطه طلب متحد شويد و پيش از
آنكه امريكا وارد عمل شود، شرائط را براى انجام شدن يك همه پرسى آماده كنيد. غافل از
اينكه مشروطهطلبى جز پهلوى طلب وجود ندارد و آنها دست نشانده همان امريكائى هستند
كه گويا براى گرفتن بهانه از دست او، ايرانيان خود بايد بجنبند. معناى اين راه كار
اينست خود به نزد آقاى بوش برويم و كشور خويش را تقديم او كنيم!
2 - با عقلاى جبهه اقتدارگرايان به راه تفاهم برويم
و دو طرف تفاهم كنيم و ظاهرى قابل قبول به نظام جمهورى اسلامى بدهيم و بهانه مداخله
را از دست امريكا بگيريم.
اثرهاى جنگ عراق را از اثرهايش بر ايران -
دنباله مطالعه شماره پيش - شروع مىكنيم:
استحاله زورمدارها به ضد هويت ادعائى - مسابقه؟-
اثر جنگ بر تمايلها:
انقلاب اسلامى: در عراق، گروه رجوى تسليم قواى امريكا
شد. ضد امريكائيهاى ديروز، امروز، طرفداران مذاكره با امريكا شدهاند! پهلوى طلبها
كه دم از ضديت با بنياد گرائى دينى مىزدند، اينك مدعى يكسانى هدف حكومت بنيادگرا
- محافظه كار جديد بوش و «مردم سالارهاى ايرانى» در ايران هستند. در قسمت اول، خبرهاى
گوياى اين استحاله را مىخوانيد. در قسمت دوم استحاله ملاتارياى ايران گيتى را مىخوانيد:
ديروز مىگفت: آنها كه طرفدار مذاكره با امريكا هستند، يا احمقند و يا بى غيرت و امروز
خود احمق و بى غيرت شدهاند.
استحالهها: تسليم گروه رجوى به قواى امريكا - طرفدارى
برخى از اصلاح طلبها از امريكا - سينه چاك كردن پهلوى طلبها براى بنيادگراهاى امريكائى:
سرنوشت مجاهدين خلق تحت رهبرى رجوى:
نيويورك تايمز (17 آوريل 2003) نيروى هوائى امريكا
پايگاههاى مجاهدين خلق را در خاك عراق بمباران كرد. در پى آن، نيروى زمينى امريكا افراد
اين سازمان را مورد حمله قرار دادند.
نيويورك تايمز (20 آوريل): مسئله مهم اين است كه
آيا اعضاى اين گروه به ايران بازگردانده مىشوند يانه؟ مجاهدين خلق در جنگ اخير آمريكا
عليه عراق با نيروهاى آمريكاى نبرد نكردهاند. اما طى دهه 70 در ايران چندين نيروى
نظامى آمريكايى را كشتهاند و بعد از انقلاب نيز حملات تروريستى را عليه ايران تدارك
ديدهاند. اين گروه در ليست سازمانهاى تروريستى وزارت امور خارجه آمريكا قرار دارد.
براساس كنوانسيون ژنو، درصورتى كه اعضاى اين گروه به عنوان زندانى جنگى شناخته شوند،
بايد به كشور اصلى خود بازگردانده شوند.
ميشل ليندرمن، يكى از فرماندهان نيروهاى دريايى
آمريكا گفت تصميم گيرى درباره وضعيت اين گروه به وزارت خارجه بستگى دارد. اما از آنجايى
كه سازمان مذكور و شاخه نظامى آن از حمايت گسترده كنگره آمريكا برخوردار است، اوضاع
پيچيده تر مىشود. براساس موافقتنامه آتش بس و تسليم كه سه شنبه گذشته ميان مجاهدين
خلق و نيروهاى آمريكايى منعقد شد، اعضاى اين سازمان تسليم شده اند. آمريكا از آنها
خواسته است پايگاههاى خود را ترك كنند و در بقوبه در 25 كيلومترى شمال بغداد استقرار
پيدا كنند. پايگاه اشرف اينك در دست قواى امريكاست.
هفته نامه آلمانى فوكوس (18 آوريل 2003) خبر داد:
با پايان جنگ عراق، رهبران سازمان مجاهدين خلق سعى دارند وارد آلمان شوند.
تحقيقات سرويس هاى اطلاعاتى آلمان در رابطه با
امكان فرار رهبران نظامى عراق به اين كشور نيز به دنبال ورود يك گروه از مجاهدين به
اين كشور صورت مى پذيرد.
چندى پيش يك گروه يازده نفره از اعضاى مجاهدين
از طريق اردن وارد فرودگاه فرانكفورت آلمان شدند. اين افراد برغم دستگيرى توسط پليس
مرزى آلمان به جرم مظنونيت به اعمال تروريستى توانستند از دادگاه ادارى شهر فرانكفورت
جواز ورود به آلمان را دريافت كنند.
در 21 آوريل، واشنگتن تايمز گزارشى در باره بمباران
ويرانگر پايگاه اشرف انتشار داد. در اين گزارش، سخن از 7 كشته و دهها زخمى و نابودى
15 تا 20 تانك و خودروهاى بسيار و... بميان است. و اينكه مقامات نظامى امريكا شمار
اعضاى سازمان مجاهدين را چند هزار متمركز در 3 پايگاه و آنها خود تعداد را 15000 و
مستقر در حدود 10 پايگاه مىگويند.
در 22 آوريل خبرگزارى فرانسه گزارش كرد: قواى امريكا
تأييد كردند توافق آتش بس با سازمان مجاهدين خلق بعمل آمدهاست. سرتيپ ونسنت بروكس
افراد سازمان اسلحه خود را دارند اما «بدون آرايش جنگى» هستند. امريكا اين سازمان را
يك سازمان تروريستى مىشناسد. تا وقتى تغيير نظر ندادهاست، ما با آنها معامله تروريست
مىكنيم.
هفته پيش، ژنرال مايرس، رئيس ستاد ارتش امريكا
گفت: قواى ما پايگاههاى سازمان مجاهدين را بمباران كردهاند. زود است بگوئيم ضربههاى
امريكا به اين سازمان، چه اثرى بر روابط امريكا با ايران مىگذارد. بروكس مىگويد گفتگوها
بر سر تعيين سرنوشت اين گروه ادامه دارند.
و رحيم صفوى ،«فرمانده كل» سپاه پاسداران، از
امريكا خواسته است صداقت خود را در مبارزه با تروريسم، با تحويل افراد سازمان مجاهدين
خلق به ايران اثبات كند!
انقلاب اسلامى: الف - بدينسان، سازمانى كه با كشتن
مستشاران نظامى امريكائى وارد مبارزه شد، با قواى نظامى امريكا، قرارداد تسليم امضاء
كرد. بناى ما تنها خاطر نشان كردن قاعده ايست كه همواره تكرار كردهايم: آنها كه قدرت
(= زور) را هدف و وسيله مىكنند، به وارونه هدفى مىرسند كه در آغاز اعلام مىكنند.
آيا پند مىگيرند؟ ب - اين امر كه امريكا سازمان تحت رهبرى رجوى را تروريست خواندهاند،
دليل آن نمىشود كه آن را تحويل يك رژيم تروريست بدهد. و ج - رفتن به عراق و دست نشانده
رژيم صدام شدن و كار را به اينجا رساندن، مسئوليتى است بر دوش رجوى و دستياران او.
اما دفاع از حقوق انسانى ايرانيانى عضو اين سازمان، مسئوليتى است بر دوش هر انسانى
كه مىداند حقوق انسان چيست و مىداند بهيچ مجوزى نبايد دفاع از حقوق انسانى هيچ انسانى
را مهمل گذاشت.
پرونده سازى و جعل قول بر اساس يك قاعده:
از قول شكورى راد، عضو هيئت رئيسه فراكسيون مشاركت
در مجلس در همايش سالانه جامعه اسلامى دانشجويان انتشار دادند: «عباس عبدى اطلاعات
سوخته نظامى را ارائه داده بود كه البته بيشتر از او، اطلاعات را، قاضى پرونده افشا
كرد. و عبدى اعتراضى در اين مورد نداشت.»
شكورى راد توضيح دادهاست كه آنچه انتشار يافته،
قول او نيست. او به قاضى و دادگاه طعنه مىزدهاست و دروغ سازى را فاش مىكردهاست.
و
سايت امروز 2 ارديبهشت به نقل از جوان (2/2) نوشهاست:
«عباس عبدى منابع دريافت اطلاعات خود را در سازمان ها و نهادها به شرح ذيل معرفى كرده
است: اسناد وزارت خارجه از م - ص، مجلس از م.ر.خ و اسناد نفت از ك - اردبيلى ارتباط
با آية الله منتظرى از طريق احمد منتظرى ، رابط او با انگليس، فردى به نام زرنگ عضو
روابط عمومى حزب مشاركت و روزنامه نوروز. ضمنا مبلغ 50 هزار دلار از حسين عليخانى،
مسئوول دفتر كنفرانس قبرس دريافت شده است تا گزارش در مورد لانه جاسوسى نوشته شود.
جمع آورى اسناد طبقه بندى شده نيروگاه اتمى بوشهر، نقشه مناطق راهدارى كشور، فيلم هائى
از مراكز نظامى و عكس هائى از ادارههاى يك منطقه جنوبى كشور، مختصات امنيتى تهران
و ... در زمره گوشهاى از اقدامات انجام شده
در اين پرونده است.»
انقلاب اسلامى: بديهى است كه سايت امروز نيز، در
مقام تصديق قول نشريه جوان، «خبر» آن را انتشار ندادهاست. با وجود اين، موقع خاطر
نشان كردن اين واقعيت است كه هم جعل براى آن انجام گرفتهاست كه نشان دهند «تسخير كنندگان
لانه جاسوسى»، به استحاله، ضد آن شدهاند كه بودند و هم بنا بر قاعده، بر اصل زورمدارى،
آدمى وارونه آن مىشود كه مدعى بود هست و به وارونه هدفى مىرسد كه زور را بخاطر رسيدن
به آن بكار مىبرد.
يك بام و دو هواى پهلويچيها:
بوقهاى تبليغاتى پلهويچيها شب و روز، بر ضد اسلام
تبليغ مىكردند و مىكنند. اسلام را در «انتگريسم» خلاصه مىكردند و مىكنند. مدعى
تجدد و سكولاريسم بودند و هستند. تا اينكه زمان امتحان فرا رسيد: كسى به رياست جمهورى
امريكا رسيد كه يك بنياد گراست و بصراحت مدعى مىشود مأمور خداست و آنچه مىگويد و
مىكند خدا بر زبان و دست او جارى مىكند. اين بار، مخالفان بنيادگرائى و... بدون احساس
كمتر دغدغه خاطر، ستايشگر اين بنياد گرا و مبلغ قشون كشى امريكا به ايران شدند. مدعى
شدند و مىشوند كه ايرانيان با حكومت بوش هم مقصد شدهاند. زيرا بوش خواستار مردم سالارى
در ايران است و ايرانيان نيز همين را مىخواهند. بنا بر اين بايد با حكومت بوش همكارى
كرد!
اقلاب اسلامى: البته اگر مردم سالارى را با خفت
تسليم يك ملت و دولت دست نشانده امريكا برابر بدانيم، پهلويها و پهلويچيها همواره با
امريكا «هم هدف» بودهاند. نوكرهاى باغيرتى هستند كه غيرتشان به اربابهاى امريكائى
و انگليسى از خود آنها بيشتر است. براى نمونه از «گويا نيوز» قسمتى از گزارش منتشره
در گاردين را كه سعيد سلطانپور به فارسى برگرداندهاست، نقل مىكنيم:
مبارزه با تروريسم نيست كه شعار محورى و محركه
جورج بوش است بلكه شعار هائى مانند "تخريب سازنده" و يا «جنگ تمام عيار»
است كه شعار اصلى است. اين شعارها هم در «نشنال رويو اند لاين»، توسط مايكل لدين، يكى
از تئوريسين هاى راست آمريكا توضيح داده شدهاست. وى مىگويد: «ما نبايستى بهيچرو از نشان دادن قدرتمان، براى براندازى، ديكتاتورها
ملاحظه كنيم. با همين شيوه هست كه ما بهترين نتيجه را مىگيريم.
اين مأموريت، بطور طبيعى بر عهده ما است. براى
اينكه ما انقلابى ترين كشور دنيا هستيم. همانگونه كه در 200 سال گذشته بودهايم.
" تخريب سازنده "روش مااست. ما
آن را بطور خود كار انجام مىدهيم و بدين دليل است كه ديكتاتورها از ما متنفر هستند
و مىخواهند به ما حمله كنند.»
جنگ تمام عيار كه آقاى لدين نوشته است، توسط
موسسه انتشاراتي آدام مرسى ريوو منتشر شده است . وى جنگ تمام عيار را در تقابل با جنگ
محدود بررسى مىكند. در آن جنگ، از ارتش به منظور بدست آوردن يك هدف مشخص در سياست
خارجى استفاده مىشود. بدون به حركت در آوردن يك ملت و با حداقل تلفات انسانى.
جنگ تمام عيار يعنى «جنگى كه نه تنها نيروى نظامى دشمن را نابود مىكند بلكه ملت دشمن
را نيز به نقطه اى مىرساند كه بايد تصميم بگيرد. چنين ملتى بايستى دگرگونى فرهنگى
را كه زمينه ساز جنگ شده است، بپذيرند.
استراتژى جنگ تمام عيار الزاماً نبايد در برگيرنده
اهداف غير نظامى باشد. ولى حفظ جان انسانها هم در اولويت قرار ندارد ... هدف اصلى بايد استمرار فشار بر روى ملت ديگر بايد
باشد.
در جنگ محدود، سربازان بر ضد سربازان مىجنگند.
ولى در جنگ تمام عيار، ملت بر ضد ملت و حتى
فرهنگ عليه فرهنگ مىجنگد.
اينگونه نظرها ممكن است كه نشان دهنده ديوانگى
قدرت باشد. ولى نكته اصلى اينست كه بر سياست
گذارى امريكا چه اندازه اثر دارد.
بسيارى از اين مبلغان جنگ تمام عيار و تخريب
سازنده پيام هايشان را از طريق مؤسسهاى بنام بنادور و همكاران كه ترتيب مصاحبه اى تلويزيونى
و سخنرانى ها را مى دهد، پخش و در روزنامه هاى مختلف درج مىكنند.
اين موسسه كه دفاتر مختلفي درنيويورك و لندن
و پاريس دارد، توسط خانم النيا بنادور يك زبانشناس متولد پرو اداره مىشود. تجارت خانم
بنادور از سال 2002 رونق قابل توجه اى پيدا كرده است. شركت خانم بنادور برنده چاپ كتابهاى درسى افغانستان در 2002 شد و هفته
گذشته قرار داد سازماندهى آموزش در عراق را با كاخ سفيد امضاء كرد (مترجم)
وى اسم 10 مبلغ ديگر رابه ليست مشتريان خود اضافه
كرده است. در 13 فوريه، در يك ضيافت ناهار
مجانى، پرسش و پاسخ با شركت ريچارد پرل، از خط دهندگان اصلى پنتاگون، ترتيب داد. بعلاوه
وى يك سرويس پست الكترونيكى را راه اندازى كرده است كه هر مشترك مىتواند تا 6 روزنامه
را مجانا دريافت كند. هر كسى مىخواهد خط فكرى محافظه كاران نوين آمريكائى را دنبال
كند، بشرط آنكه در مقابل تهاجم آنان ساكت بماند، مىتواند فرم اشتراك را دريافت كند.
خانم بنادور در شبكه سياسى هم بسيار فعال است
. هرچند جزئيات زيادى در دسترس نيست . سايت باب گازادى يك ملاك ساكن پنسيلوانيا و طرفدار
اسرائيل تصاويرى از يك مهمانى با شركت رضا پهلوى و سناتور جوزف ليبرمن (سناتور يهودى
كانديد معاونت ال گور براى رياست جمهورى) و جوزف هافل نماينده كنگره و دانيل پايپز
(متنفر از مسلمانان آمريكائى) را نمايش مىدهد.
تعدادى از اين مبلغان و متخصصان سقوط رژيم ايران
را بعد از عراق حتمى مىدانند چه از طريق تلاشهاى آمريكا يا از طريق جوانان شورشى.
حداقل يك نفر از اين جمع احتمال شاه شدن رضا پهلورى را در ايران مىدهد: مايكل روبين مىگويد "جاى تعجب نيست كه رضا پهلوى، از
انزوا، به يكى از رهبران مخالف تبديل شدهاست. نه تنها بين ايرانيان لس آنجلس بلكه
بين ايرانيان كه تحت سلطه ملا ها قرار دارند." روبين قبلا پيشنهاد داده بود كه
ملك عبدالله پادشاه اردن، پادشاه عراق هم بشود.
آقاى روبين يك مقاله نويس و از مشتريان خانم
بنادور، چند ماهى است كه ساكت شده است و سكوت
وى بدليل مامور شدن وى در پنتاگون به عنوان مشاور در طرحهاى ويژه عراق و ايران است. وى تا ا كتبر 2003 در دسترس
نخواهد بود.
البته كسانى ديگرى هستند كه جاى روبين را پر
كرده اند. سايت خانم بنادور 220 مقاله را منتشر كرده است. از جمله 50 مقاله در "نيشنال ريويو، 42 در واشنگتن تايمز،
37 مقاله در واشنگتن پست، 18 مقاله در نشنال پست و 17 مقاله در وال استريت ژورنال و
15 مقاله در لس آنجلس تايمز و 8 مقاله در نيويورك پست و جوراسلم پست و 6 تا در نيويرك تايمز و 2 تا مقاله در فاينانشال
تايمز لندن و 1 مقاله در ديلى تلگراف لندن.
* اسامى مبلغين همكاران ليست موسسه بنادور ا بشرح زيراست:
- ا.م. روزنتال (روزنامه نگار نيوريورك تايمز- م)
- الكساندر هيگ (وزير دفاع سابق آمريكا و عضو هيئت
مديره شركت ساختمانى بلتك كه قرار داد 680 ميليون دلارى بازسازى عراق را برنده شد.
- مترجم)
- امير طاهرى (سردبير كيهان -م)
- فريدون هويدا (عضو هيئت مديره كميته ملى براى
سياست خارجى آمريكا- سخنرانى هاى وى درمورد سينما و حقوق بشر، ايران و اسلام و خاور
ميانه است -م)
- آذر نفيسى (استاد دانشگاه جان هاپكينز - م)
- اسماعيل جم (وزير امور خارجه قبلى تركيه و مؤسس
حزب تركيه نو- م)
- ح. جيمز ولسى ( رئيس سابق سيا و معاون شركت سرمايه
گذارى كرسنت - شريك شركت حقوقى شىآ و اردنر
در واشنگتن- م)
- ريچارد پرل (مشاور مستعفى پنتاگون -م)
- ريجارد پايپپز استاد تاريخ دانشگاه هاروارد -
م)
- تشبية سيد (رورنامه نويس و تلويزين در پاكستان
- كارشناس اسلا م بنياد گرا - م)
- منصور ايجاز ( مؤسس و رئيس موسسه سر مايه گدارى
كرسنت در آمريكا، جيمز ولسى معاون موسسه باتفاق ژنرال بازنشته جيمز آبرا هامسون - مسول
تحققيقات دفاعى رونالد ريكان-م)
- شيخ هشام
كعبانى (معمم با حق فتوا، اهل لبنان ، عضو رهبرى مجمع عالى مسلمانان آمريكاست كه از 1991 در آمريكا اقامت
كرده است -م.)
- خاليد دوران (مراكشى - كارشناس مسائل اسلام -م)
- آرناد دى بورچ گريو، بارى روبينؤ چارلز جكوبز، چارلز كراتامر (واشنگتن پست -م)
- خدير حمزه (مسئول سابق پروژه اتمى عراق- م)
- آرنولد دى بورچ كريو (مجله نيوز ويك كارشناس سياست
خارجى آمريكا و مدير موسسه مطالعات استراتژيك
و بين المللى - م)
- كنعان مكيه (استاد دانشگاه. عراقى و مهندس كارهاى
ساخنمانى در خاورميانه - م)
- استا نلى اچ كاپلان (كار شناس مسائل آموزشى و
موسس موسسه كاپلان- م)
- ماكس بوت (كار شناس مسائل امنيت ملى و سر دبير
مجله هفتگى استاندارد- م)
- فرانك جى گافنى پسر (مؤسس مؤسسه سياستهاى امنيتى
در واشنگتن و مقاله نويس واشنكتن پست - يهودى - م)
- جورج جوناس (كارشناس مسائل خاورميانه و تروريسم
و مقاله نويس نشنال پست كانادا - م)
- هيلل فرانكلين (دكتراى مسائل اسلامى و يهود و
رئيس موسسه مطالعاتى اخلاقيات و سياستهاى
اجتماعى - م)
- مارتين كرامر رئيس سابق موسسه مطالعاتى موشه دايان
براى خاور ميانه و آفريقا - استاد دانشگاه كه در موضوعات اسلام و تروريسم و مسائل خاورميانه
سخنرانى مىكند - م)
- خانم
ميراو ورمسر (دكتر در علم سياست . نويسنده چند كتاب در مورد اعراب، اسرائيل
و صهيونيسم - م)
- مايكل ا. لدين (دكتراى فلسفه و تاريخ - كارشناس
مسائل ايران و تروريسم - مقاله نوبس وال استريت ژورنال - و "مرورى بر دنياى يهوديان" - م) و ايران
گيتى كه همراه مك فارلين به ايران رفت و بتازگى نيز سخنرانى كرده و گفتهاست: سرنگون
كردن رژيم ايران نياز به قشون كشى امريكا ندارد.
- مايكل روبين (در حال حاضر در پنتاگون مشغول مشاوره
در مرود ايران و عراق است -م)
- مايكل گور فين گيل (يك يهودى ارتدكس كه در مسائل
ارتباطات جهان. مذهب و فرهنگ مىنويسد. وى در فرانسه زندگى مىكند و براى وال استريت
جورنال و تايمز لندن مى نويسد . وى عضو كميته اسرائيل فرانسه است و 8 سال رئيس موسسه
مذهبى يهودى در فرانسه بوده است. - م)
- پل مارشال (كار شناس ارشد در موسسه آزادى هاى
مذهبى در واشنگتن. آخرين كتاب وى "اسلام
در چهار راه " 2002 - م)
- ريچارد او سپرتزل (دكتراى بيو لژى و متخصص سلاحهاى
بيولو ژيك - م)
- خانم لارى مى لورى (ناشر عراق نيوز و عضو كميته
وزارت دفاع در مورد تروريسم - دكتراى علوم سياسى از هاروارد - در سال 92 مشاور كلينتون
در امور عراق بود- م)
- خانم روت و ج وود (استاد حقوق دانشگاه يل آمريكا
وى اخيرا عضو انتصابى توسط رامسفيلد در كميته سياست دفاعى پنتاگون و عضو كميته بازبينى
سيا، از طرف جورج تنت، رئيس سيا - م)
- تام روز (ناشر و مدير عامل روزنامه جوراسيلم پست
اسرا ئيل از سال 1998. وى در جنگ 1991 خليج بطور داوطلبانه در ارتش اسرائيل خدمت كرد
-م)
- وليد فارس (وكيل اهل لبنان - ساكن آمريكا
- كارشناس مسائل بنياد گرائى در اسلام، جهاد
و ميليشاى اسلامى در غرب و حركتهاى اسلامى در جهان و نيز در غرب و جنوب آسيا- وى مسئول
گزاش رسانى به كميته سنا و كنگره و مقامات آمريكا در مورد بر خوردهاى مذهبى و تروريسم و همزيستى اقليتها مىباشد. - وى متخصص مسائل طالبان
است - وى حركتهاى جهادى را در سراسر دنيا دنبال مىكند. - م)
- چارلز جاكوب (مؤسس گروه آمريكائى ضد برده دارى
است كه در سودان فعال هستند - م)
- برى روبين (استاد دانشگاه هاى اسرائيل و مدير مؤسسه استراتژى تحقيقاتى ارتباطات جهانى در واشنگتن- م)
انقلاب اسلامى: آنها كه مىخواهند با «مشروطه طلبها»
(= پهلوى طلبها) متحد شوند، بايد بدانند كه آلت فعل ملقمهاى از اينطور آدمها مىشوند.
از مذاكره با امريكا بى غيرتى يا حماقت است تا بايد
با امريكا مذاكره است:
انقلاب اسلامى: در شماره گذشته، قول هاشمى رفسنجانى
در موافقت با گفتگو با امريكا را آوردهايم. از آن پس، ابراز نظر و واكنشها فراوان
شدهاند:
در نماز جمعه 22 فروردين، روزى بعد از انتشار سخنان
هاشمى رفسنجانى و برخى از اصلاح طلبان و نيز سخنان منتسب به خاتمى (سايت رويداد آن
را منتشر كرد و «تكذيب» شد)، خامنهاى همانطور سخن گفت كه در گزارش مندرج در شماره
پيش، آمده بود. او كه در مقام بيان بود، در مورد گفتگو با امريكا سكوت كرد. او به روش
خمينى عمل كرد: مذاكره بكنيد اما اسمش را مذاكره نگذاريد! و
* خليل زاد، نماينده بوش در افغانستان و عراق، با
نماينده ايران در سازمان ملل گفتگو كردهاست. در باره اين گفتگو، سخنگوى كاخ سفيد گفته
است:
در 22 آوريل، آرى فليشر، سخنگوى كاخ سفيد گفتهاست:
ايران مثال خوبى براى دموكراسى نيست. دولت ايران
نوع ديگرى از دولت ديكتاتورى است.
او درباره مذاكره نماينده ايران در سازمان ملل با زلماى خليل زاد
گفتهاست: امريكا و ايران كانال هاى ارتباطى خود را دارند، چنانكه اين دو دولت در كنفرانس
بن راجع به افغانستان صحبت كردند.
انقلاب اسلامى: روابط پنهانى از «كانالهاى ارتباطى»،
بى غيرتى و حماقت است يا نيست؟ پاسخ هرچه باشد، نظر هاشمى رفسنجانى مصداق قول خامنهاى
(بى غيرت و احمق) است. اما خامنهاى او را «رئيس مجمع تشخيص مصلحت» كردهاست. پيش از
اينكه ببينيم خامنهاى خود نيز مصدق قول خود شدهاست يا نه، كنشها و واكنشهاى ديگر
را نيز بخوانيد:
گفته شدهاست: معاون وزير خارجه انگليس، بهنگام
سفر به ايران، پيامى از سوى آمريكا به رژيم ملاتاريا داده است: در صورت رفع نگرانيهاى
امريكا به ويژه در باره تلاش ايران در دستيابى
به سلاح هستهاى، مسائل موجود قابل حل خواهد بود.
كالين پاول، وزير خارجه مريكا، گفتهاست: واشنگتن
برنامهاى براى تكرار سناريوى عراق در ايران و سوريه ندارد. ما نگرانى هايى در باره
سوريه داريم كه به اطلاع مقامهاى سورى رساندهايم. ما همچنين از برخى از سياستهاى
ايران نگرانيم كه ايرانىها نيز بطور كامل از آن اطلاع دارند. اما در حال حاضر هيچ
فرصت و برنامه جنگى براى سرنگونى حكومتى و يا تحميل دموكراسى خود به كشورهاى ديگر نداريم.
در 18 آوريل، ريچارد پرل و هم گروه او، ولفوويتز،
معاون وزير دفاع، گفتهاند:
* پرل: در ايران، بهيچرو صحبت از مداخله خارجى نيست،
نه از سوى آمريكا و نه از سوى هيچ كشور ديگرى. مردم منطقه از حوادث عراق الهام خواهندگرفت.
* پل ولفوويتز، در مصاحبهاى با فاكس نيوز،: برخورد
با ايران بيشتر سياسى است تا نظامى.
تلويزيون
CBS درباره ثروت خانواده هاشمى گزارش تهيه مىكند؟:
بازتاب خبر مىدهد: شبكه CBSامريكا اعلام كرد تصويربردارى گزارش از ثروت
خانواده هاشمى به پايان رسيده و اين گزارش در مرحله تدوين است.
گفته مىشود در اين گزارش - كه با بودجه قابل
توجهى تهيه شدهاست - به ميزان ثروت خانواده
هاشمى و وضعيت مالى مسؤولان ايران، پرداخته شدهاست.
منابع خبرى مىگويند: در جريان تهيه اين گزارش،
CBS چندين نفر از عوامل خود را به عنوان بازرگان و طرف تجارى وارد ايران كرده است و
از چگونگى مذاكره آنان با طرفهاى ايرانى، تصاويرى به صورت مخفيانه برداشت كردهاند.
واردات اتومبيلهاى لوكس اروپايى به تعداد زياد
براى برخى ارگانها و نهادها نيز از جمله موضوعات طرح شده در اين گزارش است.
28 فروردين 82، محسن رضايى به خبرگزارى فارس گفتهاست:
آمريكايىها طالب مذاكره نيستند وگرنه چراغ سبزهايى در زمان رياست جمهورى آقايان هاشمى
رفسنجانى و خاتمى به آنها داده شدهاست:
* در دوران هاشمى، تورگت اوزال و نخست وزير ژاپن
به ما گفتند اگر شما به آزادى گروگانها در لبنان كمك كنيد، امريكا نيز سياست خود را
تغيير خواهد داد. اما پس از تحقق اين امر، هيچ اتفاقى نيفتاد.
* در دوران خاتمى هم به نهادهاى دولتى دستور داده
شد كه در پادگانها و مراكز دولتى پرچم آمريكا را آتش نزنند. و همچنين ما در بحران
افغانستان و عراق هم دخالتى نكرديم اما در ازاى آن هيچ امتيازى نگرفتيم. نظر شخصى من
اينست كه ديپلماسى ايران در قبال امريكا بايد تغيير كند اما ديپلماسى يك طرفه بدون
امتياز فايدهاى ندارد. ايران علاوه بر سلاحهاى نظامى از توانايىهاى ناشناختهاى
برخوردار مىباشد و نمونه آن حزب الله است كه جزو اولين كشور عربى بود كه توانست اسراييل
را شكست دهد و مصداق آن هم در ايران وجود دارد و اگر مسوولان استراتژى مناسبىرا به
موقع اتخاذ كنند امريكاييان نمىتوانند از طريق نظامى به اهداف خود برسند. تواضع بيش
از حد ايران در مقابل سياستهاى آمريكا باعث شد تا معاون وزير خارجه انگليس به ايران
سفر كند و اين بزرگترين توهين به كشورى مىباشد كه متواضعانه برخورد كرده است. موضع
ايران در رابطه با سوريه با عراق كاملاً متفاوت است مسوولان سياسى در ايران بايد به
اين تفاوتها توجه داشته باشند و از سوريه دفاع كنند.
خاتمى، در واكنش نسبت به پيشنهاد هاشمى رفسنجانى
(رفراندوم براى گفتگو با امريكا)، گفتهاست: رفراندوم در مسايل خارجى اصلاً معنا ندارد
و كار، كار تخصصى و مراجع مشخصى دارد و مصالح كشور بايد تشخيص داده شود.
خاتمى در واكنش نسبت به تهديد سوريه از سوى امريكا، گفتهاست: جمهورى اسلامى
با اين كشور همراه است و از آن دفاع مى كند. البته نه از راه نظامى!
توضيح هاشمى رفسنجانى در باره مصاحبهاش با مجله
راهبرد: مصاحبه من دو ماه پيش انجام شده بود و موضوع آن هم وظايف مجمع بود و اينكه
مجمع براى وفاق چه مىتواند بكند تا اختلافات حل شود. اما به حاشيه كشيده شد. آمريكاييها
ايران را شناختهاند، خام نخواهند شد كه در ايران ماجراجويى كنند. بنا بر اين بايد
تلاش كنيم كه در سوريه هم اتفاقى نيفتد. عوارض ماجراجويى به قدرى است كه بايد اميد
وار بود كه ديگر تكرار نشود.
مزروعى، سخنگوى فراكسيون مشاركت در مجلس، در گفتوگو با خبرنگار "بازتاب": ما
به دنبال رابطه با آمريكا بوده و هستيم. سياست تنش زدايى در عرصه سياست خارجى مىبايست
با همه لوازم و مقتضياتش پذيرفته و اجرا شود... در شرايط خاصى كه ما با آن روبرو هستيم،
تنها راهى كه مىتواند براى ما در عرصه سياست خارجى پاسخگو باشد، همان سياست تنش زدايى
است. متأسفانه يك جريان متشكل از برخى افراد نظامى پس از روى كار آمدن آقاى خاتمى هم
به صورت نظرى با اين سياست مخالفت كردند و هم عملاً نگذاشتند كه در عرصه سياست خارجى،
اين مسأله به درستى اعمال شود و همواره به دنبال اين بودند كه اين سياست را شكست خورده
جلوه دهند... به دليل مسايل و مشكلات و بينشهاى خاصى كه در كشور وجود داشت، هيچگاه
اجازه داده نشدكه بحث رابطه با آمريكا اجرا شود و حتى در اين زمينه بحث و تبادل نظر
شود و عملاً ما اين فرصت را از دست داديم. اما در زمان كنونى، به نظر مىرسد كه در
رابطه با آمريكا بايد اقدام جديدى صورت گيرد و بتوانيم متناسب با رفتار و عمل آنان،
اقداماتى را در جهت عادى سازى روابط انجام دهيم كه البته در اين رابطه ما نياز به مجموعه
سياستهاى خاصى داريم كه شايد بهتر باشد اول از نهادهاى مدنى مثل مجلس آغاز شود بعد
نهادهاى حكومتى اين سياست را انجام دهند. در مجلس هم اكثريت موافق اين مسأله هستند،
كما اينكه پيشتر هم بحث رابطه با آمريكا مطرح بود و بنا به دلايلى مسكوت ماند.
انقلاب اسلامى: بدين قرار، در باب مذاكره با امريكا،
خامنهاى سكوت كردهاست. اما سخنگويان دو جبهه با آن موافقند. بديهى است در جبهه خامنهاى،
گرايش مخالفى وجود دارد و او را بخاطر موضعش سرزنش كردهاست (شريعتمدارى و برخى از
سر دستههاى «انصار حزب الله») اما مخالفت آنها گوياى بازى دو گانه خامنهاى است. بنا
بر گزارش از ايران،
در پى فروپاشى رژيم صدام، ترس شديدى بر ملاتاريا
حاكم گشتهاست. گردانندگان در سكوتى عميق فرو رفتهاند. همه منتظرند ببينند اوضاع عراق
چگونه تحول مىكند. اينست كه خامنهاى در همان حال كه «اجازه داده است» مذاكره با امريكا
پيشنهاد شود، نمىخواهد تا پيش از روشن شدن افق سياسى عراق، مذاكره انجام بگيرد. هم
به اين خاطر كه اعتبارش را نزد شيعه عراق مىبرد و هم بدين خاطر كه مىداند بايد از
خود مايه بگذارد.
با وجود اين، برخى از مشاورانش به او گفتهاند:
فردا دير است. زيرا از سوئى براى امريكا راهى جز تعيين تكليف رژيم ايران نماندهاست
و از طرف ديگر، تحول اوضاع عراق هر جهت را كه پيدا كند، نظام جمهورى اسلامى بازندهتر
است. زيرا اگر در جهتى تحول كند كه مخالف سياست امريكا باشد، آن نظر در امريكا و اسرائيل
قوت مىگيرد كه مدعى است ريشه در ايران است و تا اين ريشه كنده نشود، خاورميانه روى
«آرامش» به خود نمىبيند. و اگر وضعيت عراق بر وفق مراد امريكا تحول كند، اين نظر قوت
مىگيرد كه چرا نبايد تجربه را در ايران تكرار كرد؟ بنا بر اين، تا اوضاع بحرانى است
و جنبش شيعه قوى است (اربعين در كربلا) و امريكا در موقعيت تكرار جنگ در عراق نيست،
مىبايد مذاكره و معامله كرد.
انقلاب اسلامى: خامنهاى نزد «خواص» رژيم، با مذاكره
موافقت كرده و مصداق حكم خود (طرفدار مذاكره با امريكا يا احمق است و يا بى غيرت) شدهاست.
بنا بر قاعده، دير يا زود، در علن نيز مصداق آن حكم مىشود. اما اگر او و دستيارانش
مىتوانستند عقل خويش را آزاد كنند، تن به آزادى و مردم سالارى مىدادند و اختيار كشور
را به مردم باز مىگذاشتند و نيازمند مذاكره با امريكا، از موضع حماقت و بى غيرتى نمىشدند.
امريكا در برابر يك دولت منتخب مردم و مردم سالار، ناگزير از تمكين به حقوق مردم ايران
مىشود.
اما اثرهاى جنگ بر گرايشهاى سياسى در ايران:
پاسخها به «چه بايد كرد؟»
انقلاب اسلامى: اثر جنگ در عراق و فروپاشى رژيم
صدام را بر گرايشهاى سياسى، در دو قسمت، از نظر خوانندگان مىگذرانيم:
چاره جز مردم سالارى نيست و به هدف مردم سالارى
با جبههاى از مردم سالارها مىتوان رسيد:
انقلاب اسلامى: از جانبداران حركت بسوى مردم سالارى،
قول على تبار را به نقل از سايت امروز مىآوريم:
علوى تبار: اعلام نظر شوراى نگهبان در مورد لايحه
اصلاح قانون انتخابات، حكم دادگاه تجديدنظر در مورد متهمين پرونده گروه پژوهشى آينده،
زمينه سازيهايى كه براى مرحله دوم دادگاه اين پرونده مىشود، اجراى حكم زندان براى
برخى از روزنامهنگاران و روشنفكران و بسيارى وقايع ديگر، آن هم در شرايطى كه همه از
حساس بودن اوضاع و امكان فزاينده تهديد امنيت ملى سخن مىگويند، مويد واقعيتهايى است
كه براى يك بار ديگر ما را از توهم خارج مىسازد. اگرچه اين واقعتيها بارها به زبانهاى
مختلف توسط افراد مختلف بازگو شده است و تكرار آنها براى خود من نيز ملالآور است،
اما گمان مىكنم براى اتمام حجت با برخى از دوستان باز هم بايد آنها را تكرار كرد.
هيچ نهاد و مقامى در جمهورى اسلامى وجود ندارد
كه بخواهد يا بتواند فراتر از رقابتهاى حزبى و جناحى، تنها به كليت نظام سياسى و بقاء
آن بينديشد. از اين رو براى همه نهادها و مقامهاى ايرانى بقاء و تداوم نظم عمومى و
تأمين منافع ملى يعنى اجراى خط مشىها و تحقق گرايشهاى مورد قبولشان. از اين رو به
هيچ وجه نبايد منتظر به صحنه آمدن كسى يا كسانى شد كه بتوانند همه جناحهاى مسالمت جو
و خواهان فعاليت در چارچوب نظم موجود را پوشش داده و در عين آن كه همگى را از حمايتهاى
قانونى برخوردار مىسازند، توقع حركت در چارچوب مصالح ملى را از آنها داشته باشند.
هيچكس نمىتواند و نمىخواهد نقشى را كه امام خمينى براى همه جناحهاى درون حاكميت بازى
مىكرد براى همه جريانهاى شناخته شده و طرفدار فعاليت مسالمتآميز و قانون بازى نمايند.
بنابراين اگر جناح يا جريانى موقعيت كنونى را خطير و داراى اهميت حياتى براى كشور مىداند
بايد مستقلاً وارد عمل شده و بىثمر به دنبال سيمرغى كه وجود ندارد، نگردد. زمان شجاعت
و مسئوليت پذيرى فرا رسيده است، زمان تصميمگيرىهاى بزرگ است. اگر نهاد يا مقام فراجناحى
وجود ندارد پس چرا نبايد طرفداران مردمسالارى و اعضاى نهادهاى انتخابى با اتكاء به
خود براى نجات كشور و ترسيم آينده روشن براى آن، اقدام كنند و هزينههاى آن را نيز
بپردازند؟
همه مىدانند كه كشور نيازمند به وحدت و وفاق است.
اما وحدت و وفاق براى چه؟ براى تداوم سلطه كسانى كه مىخواهند نقش قيم مردم را به طور
مادام العمر بازى كنند؟ به طور قطع هيچ آزادهاى حاضر نخواهد شد براى تداوم چنين سلطهاى
در نمايش وفاق شركت كند. اما اگر هدف وفاق و وحدت حفظ تماميت ارضى كشور، استحكام بخشيدن
به حاكميت ملى و از ميان بردن موانع توسعه همه جانبه كشور باشد، آنگاه اين وفاق ارزش
فداركارى و تحمل رنج و حتى چشمپوشى موقتى از برخى از خواستههاى مشروع را نيز دارد.
روشن است كه اين وفاق با همه ممكن نيست. وحدتى كه چنين اهدافى را دنبال مىكند بايد
با كسانى صورت گيرد كه در عمل پايبندى خود را به مصالح ملى نشان دادهاند و ملت را
براى خودش و نه براى خودشان بخواهند. تجربه سالهاى اخير نشان داده است كه محافظهكاران
فاقد چنين ويژگيهايى هستند. تلاش براى رسيدن به وحدت پيرامون مصالح ملى با محافظهكارانى
كه مىشناسيم، نقش زدن بر آب است. اگر به دنبال متحدين مطمئنى مىگرديم آن را بايد
در جاى ديگر جستجو نمائيم. محافظهكارانى كه هر تلاش براى تأمين مصالح كشور را با زندان
انفرادى و سركوب پاسخ مىدهند چگونه مىتوانند همراهان ما براى رسيدن به يك وفاق ملى
باشند، يك بار ديگر پاسخ آنها به از خودگذشتگى برادر بزرگوارم عبدى را مرور كنيد تا
آنچه مىگويم روشنتر شود. اگر قدرى شجاعت به خرج دهيم و بر عادت بىحجتى كه در ما
شگل گرفته است غلبه كنيم نيروهاى بسيارى را خواهيم يافته كه اكثريت جامعه را نمايندگى
مىكنند و براى شركت در ائتلاف ملى براى حفاظت از حاكميت ملى و تماميت ارضى كشور آمادهاند.
احزاب و سازمانهاى پيشرو جبهه دوم خرداد مىتوانند با اعلام يك برنامه حداقلى همه نيروهاى
مردمى را به راى زنى و اقدام حول اين برنامه
دعوت كنند. به تدريج مىتوان براى مديريت اقدامات، هستهاى از شخصيتها مورد اعتماد
پديد آورد و اقدام ملى براى حفاظت از كشور را هدايت كرد.
افراد و جريانهايى كه براى بازگشت به قدرت يا حفظ
قدرت به جبهه دوم خرداد پيوسته بودند، اينك خود را قادر به ادامه همراهى با اين جبهه
نمىبينند. تلاشهاى فلان تشكل" منتظران پست" و عربده كشىهاى بهمان
"قدرت الدوله" را بايد در همين راستا فهميد و تفسير كرد. اگرچه جنبش اصلاحات
از همان آغاز نيز نبايد، هزينه همراهى اين افراد بدسابقه و منفور را مىپرداخت. اما
به هر حال آنچه نبايد اتفاق افتاده است. اينك ديگر توجيهى براى حفظ اين جماعت در درون
جبهه دوم خرداد وجود ندارد. تا به حال براى حفظ اين جماعت بسيارى از اقدامات ضرورى
انجام شده و بسيارى از فرصتها از دست رفته است. جبهه دوم خرداد بايد با اعلام برنامهاى
براى تغيير ساختار قدرت در سه گام (محدود و مسئول كردن قدرت بخش غيرمردمسالار حاكميت،
گذر به مردمسالارى در چارچوب قانون اساسى، گذر به مردمسالارى با پذيرش همه ابعاد و
پيامدهاى آن) اين جماعت را در مقابل يك انتخاب قرار دهد يا مشى و الگوى رفتارى خود
را تغيير دهند يا فعاليت خود را در چارچوب ديگرى انجام دهند.
آينده از آن همه كسانى است كه مردم را خليفه خدا
و منشاء مشروعيت بخشى حكومت مىدانند و براى تحقق حاكميت مردم به سرنوشت خويش آماده
فداكارىاند.
انقلاب اسلامى: راستى اينست كه تشكيل هر جبههاى
حداقل در گرو توافق بر سر هويتهاى شركت كنندگان و روش و هدف است. بديهى است اگر هدف
آزادى باشد، بيان آزادى نيز بايسته است:
از جمهوريخواه و «مشروطه طلب» متحد شويد تا رژيم
را يكدست كنيد:
طبرزدى فراخوان منتشر كرده و در آن، از جمهوريخواه
و مشروطه طلب خواسته است، وحدت كنند. هدف اين وحدت رفراندوم بقصد تغيير رژيم و استقرار
مردم سالارى است. دليل او اينست كه اگر نمىخواهيم امريكا همان كار عراق را با ايران
بكند، پس وحدت كنيم و مردم سالارى را بر قرار بگردانيم.
انقلاب اسلامى: الف - هشدار بنىصدر (اگر مردم خود بر نخيزند و سرنوشت
خويش را در دست نگيرند، امريكا سرنوشت آنها را در دست مىگيرد) را دست مايه سازش با
پهلوى طلبها كردن، روا نيست. زيرا اينكار، معنائى وارونه به آن هشدار دادن است. اين
كار، يعنى منتظر قشون كشى امريكا به ايران نشويم، خود كشور را تحويل ايادى امريكا بدهيم!
ب - سالى پيش از «فراخوان» طبرزدى، وحدت جمهوريخواه
با مشروطه طلب تجربه شد و شكست خورد. آيا او نمىداند آزموده را آزمودن خطاست؟ ج -
اما مشروطه خواهى كه پهلوى طلب نيست، كيست؟ بنظر او، «مشروطه طلبها» چون طرفداران كمى
دارند، حضورشان در اتحاد، نگرانى ببار نمىآورد. اما اگر به اين دليل كه طرفدارانى
دارند بايد باشند، مگر خامنهاى و... طرفداران كمى ندارند آنها چرا نبايد باشند؟ گروه
رجوى چرا نبايد باشد؟ اگر جرم ملاتاريا استبداد است، همين جرم را «مشروطه طلبها»
(= پهلوى طلبها) نيز دارند. اگر بنا بر آزادى و استقلال است، اينان ضد هر دو اصل بودهاند
و هستند. آيا او مشروطهطلبى غير از پهلوى طلب مىشناسد، اگر آرى، بر او است كه نخست
هويت او را مشخص نكند. بگذريم از اينكه اگر كسانى باشند و هنوز كسى هويت آنها را نشناخته
باشد، با معرفى طبرزدى كجا نيرو مىشوند؟ بر او است كه اگر نمىخواهد از سه تجربه در
يك قرن، از تجربههاى انقلاب مشروطيت و ملى كردن نفت و انقلاب ايران درس بگيرد كه در
آنها، اشتباه وحدت با زورمداران پنهان در پوشش آزاديخواهى تكرار شد و هر بار، همانها
استبداد را باز ساختند و آزاديخواهان واقعى را سركوب كردند، دست كم از سرنوشت «اپوزيسيون»
عراق عبرت بگيرد و ببيند سرنوشت اپوزيسيون وابسته چيست. اينكه «امام خامنهاى» را ترك
گفته است كارى ستوده است اما هشدار! مبادا از اين بر بام بيفتد.
در 31 فروردين سايت امروز نظرگاههاى ارگانهاى تبليغاتى
جبهه خامنهاى - هاشمى رفسنجانى را نقل كرده است. بنظر اين ارگانها، با رد دو لايحه
(لغو نظارت استصوابى و اختيارات رئيس جمهورى) آب از آب تكان نمىخورد:
*امير محبيان نويسنده روزنامه رسالت در پاسخى به
روزنامه همشهرى، نوشتهاست: خاتمى شايد هنوز در ذهنش اين ديدگاه است كه قادر خواهد
بود با استفاده از روشهاى موجود خودش كه روش مبتنى بر تعامل است تأثيرات جدىاى را
در سطح سيستم بگذارد. اينها مىخواهند به آقاى خاتمى بفهمانند كه راه مسدود است. براى
اين كه ثابت كنند راه مسدود است و خروج از حاكميت را محقق بكنند بحث لوايح طراحى مىشود.
بعضىها معتقد هستند كه اين لوايح اصولا طراحى شده است براى اين كه تصويب نشود، تا
خاتمى عملا به اين نتيجه برسد كه هيچ راهى براى فعاليت ندارد و خارج شود تا آن پروسه
اجرا شود و بتوانند امتياز خواهى خودشان را انجام دهد.
* كيهان نيز در يادداشتى آورده است: خاتمى كسى است
كه امام راحل عظيم الشان در پيام تسليت درگذشت پدر ايشان - آيت الله روح الله خاتمى-
از وى به عنوان فرزند فاضلمان ياد كرده است. لذا اگر عناصر افراطى تجديد نظر طلب و
مرموز با سيره امام بيگانه باشند - كه هستند - در مورد خاتمى نمىتوان چنين ادعايى
را پذيرفت. او قطعا به ياد دارد كه امام عزيز در تنفيذ حكم رياست جمهورى حضرت آيت الله
خامنهاى مسير را براى روساى جمهور آينده چگونه ترسيم كرده اند. از اين گذشته خاتمى
از ياد نبرده است كه حضرت امام چه عكسالعمل تندى نسبت به استعفاى مهندس موسوى - نخست
وزير وقت - كه يكى از چهرههاى مورد علاقه امام بود نشان دادند. آنجا كه فرمودند الان
چه وقت گله و استعفا است. لذا حتى اگر بپذيريم كه رييس جمهور هم به لوايح دوگانه نظرى
مشابه نظر افراطيون داشته باشد ( كه اين احتمال دور از ذهن است) بازهم در صورت رد لوايح
دوگانه، عكسالعمل او با عكس العمل مورد نظر افراطيون متفاوت خواهد بود. از اين رو
مىتوان نتيجه گرفت كه با وجود آن كه تمكين نكردن خاتمى در برابر خواست افراطيون هزينههاى
سنگينى براى او در پى خواهد داشت. اما استعفاى خاتمى كه خود را پيرو خط امام مىداند،
قطعا منتفى است.
ند. من به دلايل زيادى معتقد هستم كه اين پروژه
موفق نخواهد بود.
* كروبى اميدوار است كه در باره لايحه انتخابات
(گرفتن اختيار تشخيص صلاحيت از «شوراى نگهبان) توافقى بعمل آيد.
انقلاب اسلامى: بدين قرار، از ديد ارگانهاى تبليغاتى
جبهه خامنهاى - هاشمى رفسنجانى، درب همچنان بر پاشنه استبداد مىچرخد. از قرار، آنها
در ايران همان اشتباه را مىكنند كه امريكا در عراق كرد:
جنگ و معامله؟ على بابا و ژنرال گارنر در بغداد؟
اسلحه كشتار جمعى و سازمان ملل؟ آيا قربانى مردم سالارى است؟:
انقلاب اسلامى: مىدانيم كه در باره فروپاشى رژيم
صدام و «ناپديد» شدن گارد جمهورى و صدام و فرزندان و نزديكان او، از حدس و گمان تا
مسموع و اطلاع انتشار يافتهاند. در شماره پيش، ما دو نمونه از «اطلاع»ها را از نظر
خوانندگان گذرانديم. در قسمت اول اين فصل، اطلاعات ديگرى در باره معامله صدام با قواى
اشغالگر و معاملههاى فرماندهان ارتش عراق با امريكائيها و عراقيها، مىآوريم. اين
اطلاعها عبرت آموزند از اين جهت كه يكبار ديگر مسلم مىكنند فرماندهان مطيع و «وفادار»
به رژيم فرماندهان مقاومت در جنگ نيستند.
هنوز امريكا اسلحه كشتار جمعى را پيدا نكردهاست.
از سازمان ملل خواسته است تحريم و مجازات عراق را لغو كند. روسيه مىگويد: تا بازرسان
سازمان ملل گزارش نكنند كه عراق اسلحه كشتار جمعى ندارد، چگونه مىتوان تحريم و مجازات
را لغو كرد. قسمت دوم را به مشكلى كه نيافتن اسلحه كشتار جمعى، براى حكومتهاى بوش و
بلر بوجود آوردهاست، مىپردازيم.
چلبى و افراد همراهش، به بغداد نرسيده، لقب
«على بابا و چهل دزد» را پيدا كردهاند. گارنر در 21 آوريل به بغداد رفته است. اربعين
حسين (ع) روز اجتماع عظيم و بى سابقه در تاريخ عراق در كربلا شد و اين اجتماع عظيم
فرياد «نه صدام نه بوش» سرداد و از قواى اشغالگر خواست خاك عراق را ترك گويد. لذا در
قسمت سوم، مسئله حل ناشدهاى كه به تكرار در انقلاب اسلامى توضيح دادهشده و اينك حكومت
بوش را با مشكلها روبرو كردهاند، را در پرتو دادههاى جديد، يكبار ديگر مطالعه مىكنيم.
در تلويزيون ايتاليا، بنىصدر نسبت به خطر مساوى
كردن مردم سالارى با ملت خوار و تسليم شده و دولت دست نشانده و قوت گرفتن بنيادگرائى
از همان نوع بنياد گرائى بوش در همه جا هشدار داد، در قسمت چهارم، در پرتو واقعيتها،
اثر جنگ را بر تمايل به مردم سالارى در عراق اختصاص مىدهيم. مطالعه اين اثر را بر
كشورهاى ديگر، به فصل بعدى مىگذاريم:
استفاده از تجربه افغانستان در جنگ عراق: معامله
با فرماندهان و معامله با صدام و نگرانيهايى كه ببار آوردهاند:
اينتليجنس آن لاين (18 آوريل تا 8 مه 2003) خبر
مىدهد كه بر سر «نبرد بغداد» معامله شدهاست:
منابع ديپلماتيك، هم در مسكو و هم در دمشق برآنند
كه ميان نمايندگان روسيه و صدام حسين و پسرانش، گفتگو و معامله شدهاست: آنها مىبايد
از دفاع از بغداد چشم مىپوشيدند و در عوض، از امتياز يك فرار مطمئن برخوردار مىشدند.
اقدام روسيه بيشتر بخاطر نجات بايگانيهاى رژيم صدام بود:
* روسها از ماه فوريه دست بكار شدند. دو ژنرال عضو
دواير اطلاعاتى اين كشور به بغداد آمدند تا با بائر جليل حبوش التكريتى، رئيس اطلاعات
و امنيت عراق گفتگو كنند. در پايان اين گفتگوها به اين توافق رسيدند كه حساسترين پروندههاى
بايگانيهاى رژيم به حومه مسكو منتقل شوند. در فرداى بمبارانها كه در 20 مارس شروع
شدند، قسمت عمده اين پروندههاى محرمانه از خاك عراق بيرون برده شده بودند.
* نخست وزير پيشين روسيه و رئيس سابق اطلاعات اين
كشور، اوگنى پريماكف عمده اين گفتگوها را سازمان دادهاست. او در 22 فوريه به بغداد
رفت. او كه، از پيش از جنگ 1990، بخاطر اقداماتش، در كاستن از فشار تحريم و محاصره
عراق، نفوذ خود را در رژيم صدام بيشتر و روابط خود را با رژيم صدام حفظ و در سازمان
ملل در تنظيم برنامه «نفت در برابر غذا»، نقشى قابل مطلاحظه ايفا كرده بود، اينك مىبايد
و مىتوانست وارد عمل شود:
به يمن روابطش، پريماكف توانست از كساى حسين
و پدرش دستور عقب نشينى و انحلال دواير اطلاعاتى
عراق را بدست آورد. اينطور بنظر مىرسد كه در 5 آوريل، صدام حسين و فرزندان و همكاران
نزديكش ديگر در بغداد نبودهاند. آنها از راه سوريه، گريخته بودند. با استفاده از قطع
برق در بغداد، از طريق يعقوبه، به تكريت مىروند. بعد به موصل و از آنجا به سوريه مىروند.
دختران صدام و همسران كساى و عدى، دو پسر صدام، از هفتهها پيش، به سوريه انتقال يافته
بودند.
* آخرين ديدار پريماكف از بغداد، 7 و 8 آوريل، كمى
پيش از سقوط بغداد انجام گرفت. اين بار، او براى از ميان بدر بردن پروندههاى سرى حساس
به بغداد رفت. بخصوص پروندههاى مربوط به تسليحات عراق. او هم بلحاظ سابقه كارش در
رأس سازمان اطلاعات روسيه و هم بخاطر اينكه گريگورى راپوتا همراهش بود كه از سال
1990، مدير شركت دولتى صادرات تسلحيات بود، از عهده كار برآمد.
بنا بر خبر ديگرى، مأموران سيا با فرمانده قواى
عراق مأمور دفاع از بغداد معامله كردهاند و دستور ترك مقاومت را او دادهاست.
افسران رديف دو و نيز افسران جوان صدام را
به بى آبرو كردن عراق و عرب متهم مىكنند چرا كه دفاع از عراق را به افسرانى سپرد كه
بجاى دفاع از عراق، در فكر نجات خود و موقعيت جستن نزد دشمن شدند و برغم مقاومت قهرمانى
ارتشيان و مردم، تسليم دشمن شدند و عراق را نيز تسليم كردند.
اطلاعات استراتژيك (11 آوريل 2003) براينست كه
ساخت و پاخت را نخست انگليسها در بصره انجام دادند: انگليسها با افسران لشگر سوم عراق،
مأمور دفاع از بصره وارد معامله شدند و انجام اين معامله اثرى تعيين كننده بر فروپاشى
قواى صدام گذاشت. از قرار اين افسران به انگلستان برده شدهاند و قرار است مدتى در
آن كشور بمانند و بعد براى شركت در باز سازى ارتش عراق، به اين كشور بازگردانده شوند.
اين امر موجب نگرانى اپوزيسيون عراق شدهاست.
روشى كه در انجام معامله بكار رفته، همان است
كه امريكائيها در افغانستان بكار بردند. آنها جنگ سالاران محلى را خريدند و بدينسان،
طالبان و القاعده را منزوى كردند. كارى كه موجب شتاب گرفتن سقوط رژيم طالبان شد.
منابع اطلاعاتى عرب از حضور افراد اپوزيسيون
ليبى - كه در امريكا تعليمات نظامى ديدهاند - در كنار قواى ويژه امريكا، در نقاط مخالف
عراق، خبر مىدهند.
بنا بر قول اين منابع، ژنرال نجيب السليحى
كه اينك در كويت است، نقشى مهم در آينده، بخصوص در بازسازى ارتش و دواير اطلاعاتى عراق،
پيدا خواهد كرد.
اما سرنوشت صدام حسين و همكاران تراز اول و
قوائى كه حفاظت او را برعهده داشتند؟ از ماه ژوئيه گذشته، ژنرال جون ابوزيد كه فرمانده
قواى امريكا در بغداد است، سناريوهاى گوناگونى را براى تصرف بغداد تهيه كرده بود. از
ديد او مشكل تصرف بغداد نبود بلكه كنترل بغداد بعد از تصرف آن بود. سناريوئى كه مىبايد
از آن پرهيز مىشد، سناريو جنگ شهرى از نوعى است كه اسرائيل در شهرهاى فلسطين مىكند.
اين نوع جنگ بسيار پرتلفات مىشد. با وجود اين، يك واحد توپخانه نيروى دريائى امريكا،
در اسرائيل، در بيابان نگو، در سه ماهه دوم سال 2002، اين نوع جنگ را تعليم ديد و تمرين
كرد. طرح ژنرال ابوزيد در 5 آوريل، با تصرف ابوغريب، به اجرا درآمد. بنا بر اين طرح،
مىبايد از جنگ شهرى پرهيز مىشد، نقاط مقاومت به انزوا در آمدند و ساختمانهائى كه
مظاهر قدرت دولت بعث بودند، به مهار قواى امريكا در مىآمدند به ترتيبى كه قواى مقاومت
كننده ناچار از تسليم بگردند. تاكتيكى كه امريكائيها با ايجاد سدها بر راههاى اصلى
و دروازههاى شهر و نفوذ تا مركز شد، با استفاده از قواى زرهى و پشتيبانى هموائى بكار
بردند، ترجمان طرح ژنرال ابوزيد بود.
همزمان، قواى ويژه بناهاى استراتژيك را تصرف
كردند و مقرهاى مقامات رژيم را هدفهاى حملههاى خود كردند. در روزهاى آخر، امريكائيها
كوشيدند، به تقليد از اسرائيليها، افرادى را از داخل شهر به استخدام خود درآورند و
آنها را مأمور كسب اطلاعات و دادن آنها به فرماندهى قواى امريكا كنند.
با توجه به تجربه افغانستان و اين واقعيت
كه ملا عمر و بن لادن هنوز توقيف نشدهاند، حكومت بوش، در مورد صدام و پسران و همكاران
نزديك او، رويه احتياط در پيش گرفتهاست. بوش ديگر از تحويل «مرده يا زنده» صدام سخن
نمىگويد.
از همكاران صدام، عزت ابراهيم بنا بر قول يك
منبع اردنى، در موصل، بر اثر سكته، مردهاست حال آنكه قول ديگرى حاكى از آنست كه به
دنبال بمبارانهاى شديد، او شهر كركوك را ترك گفتهاست.
امريكائيها در پى پولهاى عراق كه بنام صدام و كسان
او، در بانكهاى خارج سپرده شدهاند، هستند. رقم اين پولها را 20 تا 25 ميليارد دلار
تخمين مىزنند. چند بانكدار لبنانى را به بغداد بردهاند و، در يكى از كاخهاى صدام،
آنها مشغول يافتن آدمهائى هستند كه در سايه، كارشان اداره اين پولها بودهاست. تا مگر
از طريق آنها، بتوانند پولها را پيدا كنند.
در 21 آوريل، «كنگره ملى عراق» ادعا كرد كه صدام
همچنان درخاك عراق است و حتى با مسئولان حزب بعث، اجتماعى ترتيب داده و پيرامون وضعيت
عراق، رأى زنى كردهاست.
66 درصد امريكائيان خواستار توضيح بوش در باره اسلحه
كشتار جمعى عراق هستند. امريكا از سازمان ملل مىخواهد تحريم عراق را لغو كند و در
همان حال نمىپذيرد هيأت تفتيش به عراق برود!؟:
تا 25 آوريل، قواى امريكا و انگليس اثرى از اسلحه
كشتار جمعى پيدا نكردهاند. بنا بر سنجش افكارى، 66 درصد از مردم امريكا خواهان آنند
كه بوش به آنها بگويد كجا هستند آن اسلحه كشتار جمعى كه بخاطر يافتن و از ميان بردن
آنها، بوش و بلر جنگ با عراق را واجب شمردند؟ در اين ميان،
* بوش از سازمان ملل متحد خواست تحريم و مجازات
عراق را لغو كند. روسيه گفت: بنا بر قطعنامه، لغو تحريم و مجازات موكول است به گزارش
هيأت تفتيش سازمان ملل متحد مبنى بر انهدام كامل اسلحه كشتار جمعى در عراق است. بنا
بر اين، هيأت تفتيش مىبايد كار خود را در عراق از سر بگيرند.
* اما بوش و بلر مىدانند كه تن دادن به بازگشت
هيأت تفتيش به عراق، آنها را در نظر مردم امريكا و انگلستان و مردم جهان، بى حيثيت
مىكند. زيرا رئيس هيأت گفته بود نياز به جنگ نيست، اگر از اسلحه كشتار جمعى چيزى مانده
باشد، تا چند ماه ديگر، خواهيم يافت و منهدم خواهيم كرد. اين دو اصرار كردند كه اين
اسلحه هست و تا صدام بر كار است، نخواهد گذاشت آن اسلحه يافته و منهدم شوند. بازگشتن
به نظر بليكس، رئيس مفتشان سازمان ملل، يعنى اينكه حق با مخالفان جنگ بود و اين دو
با ساختن دروغ، جنگى مرگبار و ويرانگر را براى سلطه جوئى به مردم عراق تحميل كردهاند.
در 22 آوريل، فرانسه نيز خواستار لغو مجازات و تحريم عراق شد بشرط آنكه سازمان ملل
به اين نتيجه برسد كه اسلحه كشتار جمعى در عراق نيست. پيشنهاد فرانسه با لغو بلافاصله
محدوديتهائى كه مردم عراق را رنج مىدهند، همراه بود. در همان روز، بليكس گفت: در حال
حاضر، در عراق، امنيت لازم براى كار بازرسان وجود ندارد اما بازرسى مىبايد به استقلال
انجام گيرد. بنا بر اين، در آينده آنها بايد به عراق بروند و كار خود را به انجام رسانند.
از اين رو، امريكا برآنست كه 1000 كارشناس
به عراق ببرد تا اسلحه كشتار جمعى را بيابد. حكومت بوش مىگويد آماده است افراد هيأت
تفتيش سازمان ملل را نيز استخدام كند و به عراق ببرد. اين در حالى است كه اعضاى هيأت
تفتيش مىگويند اطلاعاتى كه امريكا به ما مىداد، همه دروغ بودند! در حقيقت، امريكا
از سازمان ملل مىخواهد با لغو تحريم و مجازات، تنها به جنگ امريكا با عراق و حاكميتش
بر عراق مشروعيت ببخشد. وگرنه، نخست مىبايد تقاضاى بازگشت هيأت تفتيش را به عراق مىكرد:
هرالد تريبون (به نقل از كوريه انترناسيونال از
10 تا 16 آوريل) مىنويسد اسلحه كشتار جمعى عراق بن بستى شده كه بوش و بلر در آن گرفتار
آمدهاند:
* سه احتمال وجود دارند:
1 - دواير اطلاعاتى امريكا نمىدانند اسلحه كشتار
جمعى عراق كه در جنگ نيز بكار نرفتند، كجا پنهان است. و يا
2 - اين اسلحه در نقاطى پنهان هستند كه تحت كنترل
واحدهاى وفادار به صدام هستند. و يا
3 - رژيم صدام راست گفته است و عراق ديگر اين اسلحه
را ندارد.
* اگر اسلحه كشتار جمعى پيدا شوند، طرفداران جنگ
از آن براى توجيه جنگ استفاده خواهند كرد. اما
- اگر اسلحه كشتار جمعى با استفاده از اطلاعاتى
كشف شوند كه دواير اطلاعات امريكا در اختيار دارند، اين پرسش بميان مىآيد كه اگر امريكا
مىدانست چرا اطلاعات خود را در اختيار هيأت تفتيش سازمان ملل متحد قرار نداد؟
- اگر مفتشان مىبايد جستجو را از سر بگيرند تا
مگر اين اسلحه بيابند، چرا امريكا جنگ براه انداخت؟
- اگر اين اسلحه بر حسب اتفاق پيدا شوند، باز مسلم
مىشود كه نياز به جنگ نبوده است و مفتشان سازمان ملل نيز مىتوانستهاند از راه اتفاق
آنها را بيايند.
- اگر مقادير گاز نوروتكزيك VX بزرگ نباشند، بوش
و بلر بايد توضيح بدهند چه خطرى فورى براى بشريت داشتهاند و چرا جنگ را موجه مىكردهاند؟
بنا بر اين، بر فرض كشف اين اسلحه، نه عمل نظامى
و نه جنگ با عراق، بعنوان تنها وسيله كشف آنها توجيه مىشود.
* بدتر آنكه هر روز كه مىگذرد، موضع امريكا فكر
طرح و اجراى نقشه توطئه را بيشتر تقويت مىكند. توضيح اينكه با توجه به قوت گرفتن احساسات
ضد امريكا، جهانيان خواهند گفت اين مواد را امريكائيها خود به عراق بردهاند تا آن
را «كشف» كنند و جنگ نامشروع خويش را مشروع جلوه دهند.
* بنا بر اين، تنها راهى كه براى امريكا مىماند
اينست كه بمحض يافتن اسلحه، از شوراى امنيت سازمان ملل بخواهد مفتشان خود را به عراق
باز فرستد تا ارزيابى واقع بينانهاى از آنچه كشف شدهاست، بعمل آورند. اما با توجه
به خصومتى كه «عقابها»ى حكومت بوش نسبت به سازمان ملل متحد نشان مىدهد، اين راه كار،
بنظر غير ممكن مىرسد.
* اما اگر هيچگونه سلاح كشتار جمعى در عراق پيدا
نشود، براى حكومت بوش فاجعه ببار خواهد آمد. زيرا اعتبارى براى اين حكومت در جهان باقى
نخواهد گذاشت. در ماههاى پيش از جنگ با عراق، مقامات بالاى امريكا - از جمله پرزيدنت
بوش - در باره برنامههاى تسليحاتى عراق سخنانى بر زبان آوردند كه خطا و بيشتر از خطا،
تمام و كمال ساختگى و دروغ بودند. بسيارى از گروهها و بسيارى از كشورها نيافتن اسلحه
كشتار جمعى را وسيله هرچه بى اعتبارتر كردن حكومت بوش خواهند كرد. نيافتن اين اسلحه
اين نظر را ثابت خواهد كرد كه امريكا و انگلستان اسلحه كشتار جمعى را بهانه كردند تا
رژيم صدام را از ميان بردارند و به هدفهاى ديگرشان برسند. بديهى است ادعاى امريكا را
مبنى بر اينكه رژيم صدام اين اسلحه را در روزهاى جنگ از ميان برده و يا به خارج از
عراق فرستاده، كسى نخواهد پذيرفت.
* اما نگرانى آورتر از همه اينست كه، در آنچه به
اسلحه كشتار جمعى و مبارزه با انتشار آن مربوط مىشود، امريكا از هرگونه اعتبار بين
المللى محروم مىشود. هرگاه امريكا برآن شود كه توليد اسلحه كشتار جمعى توسط كره شمالى
و ايران را افشا كند، بقيت دنيا به چشم سوءظن در ادعاى امريكا خواهد نگريست.
لوموند (18 آوريل) در سرمقاله خود، مىپرسد: يك
ماه بعد از شروع جنگ و 10 روز بعد از سقوط بغداد، سئوالهاى بسيارى هنوز بى جواب ماندهاند:
آن مقادير بزرگ اسلحه شيميائى و ميكروبى و بيولوژيك كه صدام حسين متهم بود از بازرسان
سازمان ملل مخفى مىكند، كجايند؟ آن رابطه كه مىگفتند رژيم صدام با القاعده دارد،
كدام است؟ با توجه به جنگى كه شد، اين سئوال محل پيدا مىكند: رژيم صدام جز براى مردم
عراق، براى چه كشورى و چه خطر واقعى داشت؟
با توجه به دلايل اصلى جنگ، هر روز كه مىگذرد،
مشكل حكومت بوش لاينحلتر مىشود. زيرا هيچك از دلائل، واقعيت نمىيابند.
طرفه اينكه در 20 آوريل، نيويورك تايمز از قول
عضو يك تيم نظامى امريكائى مىنويسد: يك دانشمند عراقى به آن تيم گفتهاست: در روزهاى
پيش از شروع جنگ، رژيم صدام اسلحه شيميائى و... را منهدم كردهاست!!
همان دانشمند گفته است: رژيم صدام بخشى از اسلحه
كشتار جمعى و تكنولوژى آن را محرمانه به سوريه فرستادهاست.
انقلاب اسلامى: اگر رژيم صدام در روزهاى پيش از
حمله امريكا اسلحه كشتار جمعى را از ميان بردهاست، الف - چطور دستگاههاى اطلاعاتى
امريكا نتوانستند از انهدام اسلحه شيميائى و... آگاه شوند؟ ب - در كدام محل از بين
برده شدهاند و آيا هيچ اثرى برجا نماندهاست؟ ج - پس حق به جانب هانس بليكس، رئيس
هيأت بازرسان سازمان ملل بود و نيازى به جنگ نبود. امريكا چرا جنگى را شروع كرد براى
خطرى كه نبود؟ نقض حقوق بين المللى، بى محل كردن سازمان ملل، برانگيختن وجدان جهانى
بر ضد امريكا و... براى جنگى مرگبار و ويرانگر كه دليلى براى آن وجود نداشته است؟
گارنر به بغداد رفت براى 2 سال؟، 5 سال؟ بيشتر؟
- چلبى و گروهش على بابا و چهل دزد لقب گرفتهاند، روز به روز بى اعتبارتر مىشوند
- غارتهاى سازمان يافته و جنايت بر ضد بشريت :
در 21 آوريل، ژنرال گارنر وارد بغداد شد. قرار
است يك گروه 400 نفرى از امريكا به او بپوندند تا او را در اداره عراق يارى دهند. بهنگام
ورود، او گفت: تا وقتى لازم باشد در عراق خواهد ماند.
پيش از ورود او، چلبى كه وارد بغداد شده و در
محله المنصور، در خانهاى لوكس، منزل گزيدهاست، گفته بود: امريكائيها دست كم مىبايد
دوسال در عراق بمانند. از زمان ورودش، هر روز نسبت به روز پيش، او بى اعتبارتر مىشود:
اينتليجنس آن لاين (18 آوريل تا 8 مه) در باره
چلبى مىنويسد:
* احمد چلبى كه قرار است اداره يك وزارت خانه را
به او بدهند، به همه بخشهاى صنعتى ابراز علاقه مىكند. او از يك خانواده بانكدار شيعه
ميانه رو است. در 1944 بدنيا آمدهاست. دائى او مشاور مالى ملك فيصل، آخرين پادشاه
عراق از خانواده هاشمى بودهاست. او در 1958 عراق را ترك گفته است.
تحصيلات خود را در انگلستان، در كولژ
Seaford، در سوسكس و سپس در امريكا در مؤسسه معتبر MITانجام دادهاست.
* در 1976، به خاورميانه بازگشته است تا فعاليتهاى
خانوادگى را پى بگيرد. در عمان، پايتخت اردن سكنى مىگزيند و دختر Abdel Osseirane،
وزير دفاع بعدى لبنان را به همسرى مىگيرد. كمى بعد، Petra Bank را تأسيس مىكند. اين
بانك، در 1989، ورشكست مىشود. اين ورشكستگى قال و مقال بسيار بر مىانگيزد. چلبى فرار
مىكند و بطور غيابى به 22 سال زندان محكوم مىشود.
* اگر كار اين بانك به ورشكستى در افتضاح كشيد و
دائم از آن سخن مىرود، در عوض، سرنوشت گروههاى مالى ديگر، مكتوم ماند. از آنها، يكى
Mebco Bank است. اين بانك در لبنان و امارات عربى متحده و سوئيس شعبه داشت. به ماجراى اين بانك نيز احمد و دوبرادرش، هاشم (يا
حازم) و جواد چلبى، آلودهاند. اين بانك در 1984، در سوئيس، افتتاح مىشود و در آوريل
1989 توسط كميسيون فدرال بانكهاى سوئيس، علت تخلفها و كسريهاى بزرگ، تعطيل مىشود.
آن زمان جرمى بنام جرم سفيد كردن (پولهاى نامشروع حاصل از قاچاق مواد مخدر و اسلحه
و... را به حساب گذاشتن و به پول حلال تبديل كردن) پول در سوئيس وجود نداشت. مبكو بانك
كه 30 كارمند بيشتر نداشت و ترازنامه آن كمتر از 100 ميليون فرانك سوئيس بود، توسط
كميسيون فدرال تعطيل شد چرا كه «اداره بانك» را بد و بانك را فاقد نقدينه و حسابدارى
و مديريت ناتوان تشخيص داد. بانك، از اعتبارهاى افزون بر حدى كه سرمايه بانك اجازه
مىداد، كميسيون را آگاه نكرده بود.
مبكو بانك كه نشانى آن شماره 100 كوچه
Rhone، شر ژنو، بود، آن زمان به
CorporationMiddle East Banking تعلق داشت كه اقامتگاهش بيروت بود. اين بانك
نيز متعلق به چلبىها بود. مقامات سوئيس بر آن شدند كه مبكو بانك اعتبارات غير قانونى
به شركتهائى دادهاست كه متعلق به خانواده چلبى بودهاند. بسته شدن مبكو بانك ورشكست
شركت مالى سوكوفى Socofi را به دنبال آورد. اين شركت نيز به خانواده چلبى متعلق بود.
* چلبىها كه آن زمان در بيروت سكنى داشتند، اين
«بد بياريها» را به پاى جنگ در عراق و كينه صدام حسين نسبت به شيعهها نوشتند. اما
در سپتامبر 2000، هشام (حازم؟) و جواد، هر يك به 6 ماه زندان قابل خريد، محكوم شدند.
سوكوفى مظنون به پرداخت 88 ميليون فرانك سوئيس وام بدون اخذ تضمين به خانواده چلبى
.
* اين گذشته توضيح مىدهد چرا ميان سيا و وزارت
دفاع امريكا، بر سر احمد چلبى اختلاف وجود دارد. از ديد سيا، چلبى يك بانكدار كه نقل
و انتقال پولى سيا را براى عملياتش در عراق انجام داده و بد سابقه است و از ديد پنتاگون،
او وارث يك خانواده بزرگ نزديك به هاشمىها است كه حاضر به همكارى با امريكا شدهاست.
اما دست امريكا از لحاظ جانشين براى صدام خالى
است. آنها كه بنايشان بر امريكا ستائى است مىگويند: نه اينكه امريكا نمىتوانست با
ايجاد بديلى، خلاء بعد از سقوط رژيم صدام را پر كند. نمىخواست پر كند. زيرا مىخواست
و مىخواهد مردم سالارى را در عراق مستقر كند و استقرار مردم سالارى، ايجاب مىكند
كه براى يك دوره دو ساله و بلكه بيشتر، امريكا خود عراق را اداره كند. اما اگر اينطور
است، پول دادن به «اپوزيسيون» رژيم صدام و...
و كنفرانس لندن و اجلاس صلاح الدين از چه
رو بودند؟ و
* تايمز (به نقل كوريه انترناسيونال 10 تا 16 آوريل)
از قول مقامات امريكائى مىگويد: علت آوردن احمد چلبى به عراق اينست كه ببينيم چند
مرده حلاج است. وزارت خارجه امريكا و سيا مىگويند او در عراق حامى ندارد و حاكم كردنش
بر عراق، تحميل او از سوى امريكا بر مردم عراق تلقى مىشود.
* او توان جمع آوردن گرايشهاى مختلف را نيز ندارد.
يكى از رهبران كرد كه با امريكا همكارى مىكند مىگويد: چلبى به ما اطمينان مىداد
كه ميليونها عراقى طرفدار او و آماده قيام هستند.
* طرفه اينكه او شيعه است و در اربعين، جمعيتى كه
شمار آن را دو ميليون و ميليونها برآورده كردهاند، از جمله شعار مىدادند:
«نه صدام، نه امريكا، نه چلبى»!
انقلاب اسلامى: كسى اين قيام را نديد مگر در مخالفت
با حضور قواى اشغالگر امريكا و انگليس. بهر رو، در عراق، چلبى حمايت نديد و مخالفت
ديد:
غير از چلبى، دو تن را امريكائيها و انگليسها به
عراق بردند: عبدالمجيد خوئى را به نجف بردند تا نبض نجف را در دست بگيرد و چنان كند
كه بدلخواه امريكا و اگليس بزند. او را كشتند. ژنرال نظار خزرجى كه او را مسئول بمباران
شيميائى حلبچه در 1988 مىدانند، نيز، در شهر نجف، بدست يك گروه شيعه كشته شد. در آغاز
سال جارى ميلادى، در كپنهاك تحت نظر بود. اما در حوالى 18 مارس، ناپديد شد. گفته مىشد
سيا او را بعنوان مشاور فنى بخدمت گرفته است. و
چلبى را به بغداد بردند، لقب «على بابا و چهل دزد»
را پيدا كرد و اعتبارى بدست نياورد. دانستنى است كه در القدس العربى (21 آوريل) خبر
داد كه به جان چلبى نيز سوء قصد شدهاست. بر اثر تير اندازى، يكى از محافظان او زخمى
شدهاست. چلبى كه نمىخواهد بگويد وابستگى به امريكا او را منفور مردم كردهاست، گفت:
هدف تيراندازى او نبودهاست!
و خوانندگان بياد مىآورند كه با ورود قواى امريكا
به بغداد، نمايش مجسمه شكنى داده شد. گروهى
حدود 100 تا 200 نفر، برگرد مجسمه، بر ضد صدام و بسود بوش شعار مىدادند. رسانههاى
امريكائى و نيز اروپائى از استقبال مردمى از قواى امريكا گفتند و نوشتند. اما آنها
كه برآن بودند بدانند اين «عراقيها» چه كسانى هستند، فيلها را با فيلمهاى ديگرى و عكسها
را به عكسهاى ديگرى مقايسه كردند و به اين نتيجه رسيدند كه برخى از اين عده همانها
هستند كه امريكائيان در اردوگاههاى بلغارستان به آنها تعليمات مىدادهاند. يعنى از
افراد گروه چلبى هستند.
سپردن بغداد و شهرهاى ديگر به غارت گران، همان
شيوهايست كه هرجا امريكا كودتا (كودتاى 28 مرداد بر ضد مصدق و كودتاى شيلى بر ضد آلنده
و...) كرده، بكار بردهاست. بديهى است كه شدت و وسعت غارتگرى به اين وسعت نبودهاست.
غارتگران دو دسته بودهاند: «خودجوشها» و سازمان
يافتهها. سازمان يافتهها كيانند؟ و چه كسى آنها را سازمان دادهاست؟ اين سئوال پاسخ
نيافته است اما اين سئوال كه موزههاى بغداد و موصل و... را «خودجوشها» يا «سازمان
يافته» غارت كردهاند، پاسخ يافته است: غارت موزههاى بغداد از پيش سازمان يافته بود.
برابر كنوانسيون ژنو، مسئوليت كامل با قواى اشغالگر است. مسئول موزه به قواى امريكا
مراجعه و براى حفظ موزه از آنها استمداد كردهاست. به او گفتهاند: اينكار در حوزه
مأموريت آنها نيست. اين واقعيت كه به هيچ اداره شركت نفت عراق، غراتگرى وارد نشدهاست
و در عوض، ميراث فرهنگى بشريت بغارت سپرده شدهاست، هدف جنگ و مأموريت قواى اشغالگر
را نشان مىدهد. واقعيتى ديگر هدفهاى امريكائيان را باز هم آشكارتر مىكند: * در
22 آوريل، نيويورك پست نوشت: رئيس قسمت
آثار هنرى اف بى آى ديروز گفت: آثار باستانى دزديده شده در موزه بغداد، سر از سواحل
امريكا در آوردهاند. لين چفينچ
Chaffinchافزود: مأموران گمرك در فرودگاهها اشياء باستانى عراق را كشف كردهاند.كولكسيون
سازان معروف به خود او مراجعه كرده و گفتهاند آنها اشياء باستانى دزده شده را كه در
جريان غارت عمومى از موزه بغداد ربوده شدهاند، را دارند. قرار است آنها هرچه زودتر
آن اشياء را تحويل بدهند. او گفت فهرست اشياء دزديده شده را ندارد. اين امر كار جستجوى
آنها را مشكل مىكند.
انقلاب اسلامى: برخى از اين اشياء از طريق انترنت
بفروش مىرسانند!؟
بهر رو، روحانيان نجف غارت اموال دولتى را
تحريم كردند و در شهرهاى مختلف، كميتهها تشكيل دادند تا امنيت بر قرار كنند. با وجود
اين، تا 25 آوريل، غارتگرى و قصد جان اين و آن را كردن، امرى رايج بود.
انقلاب اسلامى: با توجه به اين خبرها و با توجه
به اين واقعيت كه از ناچارى، اداره شهرها را به شيخهاى طوايف عرب مىسپارند، جاى ترديد
نيست كه بوش و بلر «چاه نكنده منار دزديدهاند» و عراقى كه مردم به او اقبال كنند،
ندارند:
نماينده ائتلاف محافظه كاران جديد و بنيادگرايان
امريكائى و ارتجاعىترين گرايشهاى اسرائيل حاكم بغداد شدهاست تا در اين كشور رژيم
مردم سالارى مستقر كند:
در حال حاضر، امريكا قيم عراق شدهاست. بر مهمترين
مركز خلافت اسلامى، ژنرال گارنر را حاكم كردهاست. قرار است 400 تن امريكائى ديگر به
عراق روند و اداره عراق را در دست بگيرند. در قدم اول، بجاى مردم سالار كردن دولت و
به تابعيت ملت درآوردن آن، انحلال دولت است كه انجام گرفتهاست:
* واقعيتى جلب توجه اندك شمار روزنامه نگاران را
به خود جلب كردهاست كه همگان از آن غافل ماندند: در همان حال كه غارتهاى «خودجوش»
و «سازمان يافته» و زدن و كشتنها تمامى توجه رسانههاى گروهى را بخود جلب كرده بود،
قواى امريكا، بى سر و صدا، كار انحلال ارتش عراق و تسليحات و مهمات آن را از ميان مىبردند.
بنا بر اين، يكى از اركان دولت بجاى آنكه ساخت استبدادى را از دست بدهد و ساخت مردم
سالار پيدا كند، منحل شد. * عنصر دوم دولت پول مستقل است. استفراتفور (16 آوريل) خبر
مىدهد كه امريكا قصد دارد دلار را پول رايج عراق كند: بانكها به غارت رفته و تعطيل
هستند. بانكها چگونه بازسازى خواهند شد؟ مؤسساتى مىشوند درخور جامعه و دولت مردم سالار
يا ساخت پيشين را پيدا مىكند كه در خور ديكتاتور (وسيله به جيب زدن رانتها)؟ يكى از
فورىترين تصميمها اينست كه در عراق چه پولى رايج خواهد شد؟ به احتمال بسيار زياد سئويس
دينار «Swiss dinar» كه در 1991 جاى خود را به «صدام دينار» داد، پول رايج عراق مىشود.
در هفته گذشته، آنها كه صدام دينار داشتند و قيمت رسمى آن 3 دلار است، هر 700،2 دينار
را با يك دلار معاوضه كردند.
دينار را سوئيس دينار خواندهاند زيرا نخست
در سوئيس چاپ شدهاست. يك مقام امريكائى، در 15 آوريل، به رويتر گفته است: رايج كردن
سوئيس دينار احتمالاً انتخاب بهتر است.
انتخاب دلار بعنوان پول رايج عراق، بسيار نامحتمل
است. با آنكه دلار در همه جاى عراق رايج است، امريكا آگاه است كه پول ملى عنصرى از
عناصر حاكميت ملى است. بنا بر اين، از دلار
را پول عراق كردن، خود دارى مىكند. با اين همه، در عراق مركزى و جنوبى، در عمل و براى
مدتى دراز، دلار پول رايج مىماند. يك عذر اينست كه به اندازه كافى سويس دلار وجود
ندارد. عذر ديگر اينست كه امريكا مىبايد كاركنان صنايع و بخصوص نفت و ادارات دولتى
را بكار برانگيزد و ناگزير است به آنها، به دلار حقوق بپردازد. عذر سوم اينست كه مدتى
طول مىكشد تا سويس دلار چاپ و در دسترس قرار بگيرد و در جامعه عراقى اعتبار بجويد.
حال آنكه سويس دلار الف - در شمال عراق و در
برخى از كشورهاى خاورميانه ارزش ثابتى دارد و ب - بمحض رفع تحريم عراق و جريان نفت،
بانك مركزى عراق مىتواند به سوئيس دينار ارزش بايسته را ببخشد.
بهر رو، در حال حاضر، اداره پول كشور نيز در
دست امريكا است.
* قوه مجريه (مديريت كشور + دستگاه ادارى + انتظامى)،
در حال حاضر منحل است: قوه مجريه و مديريت ادارى امريكاست. در 22 آوريل، گارنر عراق
را به 3 قسمت و براى هر قسمت نيز حاكمى امريكائى معين كرد. خبرى از تجديد ساخت دستگاه
ادارى و سازگار كرده آن با مردم سالارى نيز نيست.
* تا وقتى حاكميت را امريكا غصب كردهاست، قوه مقننه
عراق نيز حكومت بوش و نماينده آنها در عراق، ژنرال گارنر است. تكليف قوه قضائيه نيز
هنوز معلوم نيست.
* اما جامعه مدنى كه مردم سالارى اقتضا دارد بر
اصل برابرى، ساخت مردم سالار پيدا كند، آيا بر مبناى قومى مرزبندى پيدا مىكند؟ آيا
بر مبناى دينى مرز بندى پيدا مىكند؟ آيا بر هر دو مبنى مرز بندى پيدا مىكند؟ اگر
قرار شود الگوى افغانستان بكار رود، در درون مرزهاى قومى و دينى، مرزهاى ايلى و طايفهاى
نيز در كار خواهد آمد و با وجود اين مرزها، استقرار مردم سالارى چگونه ميسر خواهد شد؟
اين پرسشى است با بوش و حكومت او بميان مىگذارند بدون اينكه پاسخى بشنوند:
استراتفور (16 آوريل 2003) استقرار مردم سالارى
را در عراق، مورد بحث قرار داده و نظرهاى بدبينها و خوش بينها و حكومت بوش را آوردهاست:
* مردم سالارى مديران و مديريت مردم سالار مىخواهد
و عراق فاقد هر دو است:
- معلمى بنام ريما زتون مىگويد: من با مردم سالارى
مخالفم فكر خوبى براى يك كشور عربى نيست. عرب روحيه ايلى و فئودال دارد. اگر يك رهبر
قوى نباشد كه آنها را مجبور از زندگى با يكديگر در همآهنگى كند، دائم با يكديگر خواهند
جنگيد.
- اما برخى از روشنفكران مىگويند عراق مىتواند
نظام مردم سالار پيدا كند. بنظر آنها يك اشتباه بزرگ است اگر بگوئيم ديگران مىتوانند
مردم سالارى داشته باشند و عرب نمىتواند.
- رامى خورى، يك اردنى - فلسطينى و سردبير اجرائى
روزنامه انگليسى زبان ديلى استار كه در بيروت منتشر مىشود، مىگويد: آن مردم سالارى
را كه مىتوانيم بنا كنيم، من «مردم سالارى شرقى» مىخوانم. يك دموكراسى نظام يافته
است اما تصميمها بروفق روابط قدرت و ضوابطى گرفته مىشوند كه بنا بر اين روابط، رعايت
كردنى هستند. اين ضوابط، عبارتند از ضابطه قومى، ضابطه دينى، ضابطه مالى و مهار آن
و ضابطه نظامى و مهار ارتش.
* اتفاق نظر وجود دارد كه مردم سالارى موجود در
اروپا و امريكا را نمىتوان در عراق مستقر كرد. در امريكا هم، آنچه در آغاز بود، مردم
سالارى واقعى نبود زيرا تنها آنها مىتوانستند رأى بدهند كه زمين و برده داشتند. بنا
بر اين، با آنچه ممكن است بايد شروع كرد و در جريان رشد، مردم سالارى بسط داد.
* اما مردم سالارى ملت مىخواهد: مرزها را قدرتهاى
استعمارى، بطور عمده، انگليس و فرانسه معين كردهاند. در نتيجه ملت - دولت حاصل يك
تحول تاريخى نيست. براى مثال، اردن، حاصل پيدايش اسرائيل و غلبه آل سعود بر خاندان
هاشمى است كه بر عربستان سلطنت مىكردند: فلسطينى و عربهاى بدوى. روى كاغذ، سلطنت مشروطه
است. مجلس و حكومتى دارد كه در برابر آن مسئول است اما در واقع، قدرت در دست ملك عبدالله
دوم نخبههاى ايلى است.
* بسا لبنان قوىترين سنت مردم سالار را دارد. اما
از سه گروه بزرگ مسيحى مارونى و سنى و شيعه تركيب شدهاست. در ميان هريك از آنها گروه
بنديهاى بسيار وجود دارند. رئيس جمهورى مسيحى و نخست وزير سنى و رئيس مجلس شيعى است.
برخى نظام سياسى لبنان را «نيمه دموكراسى»
مىدانند. نظام فاسد است با نخبههاى سياسى كه خود را به مردم تحميل مىكند. با وجود
اين، ميان آنها تعادلى بوجود آمدهاست كه مانع استقرار استبداد مىشود.
سوريه عكس لبنان است. در سوريه نيز گروه بنديهاى
قومى و دينى بسيارى وجود دارند. اما، بعكس لبنان، در سوريه، دولت قوى برقرار است.
از اين لحاظ، عراق وضعيتى پيچيدهتر دارد.
جمع كردن تمايز طلبيهاى قومى و دينى و ايلى و... با مردم سالارى، كارى نيست ارتش امريكا
بتواند تحميل كند. تغييرى است كه مىبايد در ساختهاى اجتماعى و در طرز فكرها بوجود
آيد:
ديلى تلگراف (20 آوريل)، روزنامه محافظه كار انگليسى
كه جانبدار جنگ بود، روش كار امريكا و انگليس را در برانگيختن رقابتهاى قبيلهاى، روش
استقرار مردم سالارى در عراق ارزيابى نمىكند:
* هر روز، شمار مردمى كه مخالف بقدرت رسيدن چلبى
هستند، بزرگتر مىشود. هر روز كه مىگذرد، عصبانيت تفنگداران دريائى امريكا، مستقر
در شرق عراق، بيشتر مىشود:
* در منطقه كوت، نزديك مرز ايران، آقاى عباس، يك
روحانى شيعه مبارز، چند روز پيش، شهر را با چند صد هوادار، تصرف كرد. بسيارى از آنها
از مرز ايران گذشته و وارد شهر شده بودند.
حالا، هزاران نفر در ميتينگهاى او شركت مىكنند.
تفنكداران امريكائى با رهبران ايلى مشورت كردهاند كه چگونه بايد او را از شهر بيرون
كرد. ديروز (19 آوريل) كه صحبت مىكرد، طرفدارانش بازهم بيشتر شده بودند. آنچه آقاى
عباس مىگفت، يك خواست همگانى است: استقرار حكومت اسلامى در عراق و تخليه عراق از قواى
امريكا.
* نظير اين وضعيت در شهرهاى مركزى عراق نيز وجود
دارد و مانند اين اجتماعات، در آن شهر نيز برپا مىشوند. بنيادگراهاى شيعه كه سالها
توسط رژيم صدام سركوب مىشدند، اينك مىخواهند خلاء قدرت را پر كنند. * ژنرال گارنر
كه وارد بغداد مىشود، مسئله غارتگران، در آخر فهرست مسائلى است كه پيشارو دارد:
- در نجف، حوزه دينى عمده شيعه، نزاعى ميان روحانيان
ميانه رو و راديكال جريان دارد: در 10 آوريل، دو روحانى قربانى اين نزاع شدند. يكى
از آنها، آيةالله عبدالمجيد خوئى، يك روحانى ميانه رو و تربيت شده تونى بلر بود.
آيةالله العظمى سيد على سيستانى، روحانى ميانه
رو، از ترك خانه خود امتناع مىورزد. برخى مىگويند او با امتناع از خروج از خانه به
قتلها اعتراض مىكند و برخى ديگر مىگويند از ترس جان خود، در خانه معتكف شدهاست.
* نگرانى قواى امريكا و انگليس اينست كه سالها سركوب
و خواستهاى سركوب شده سبب انفجار بر ضد امريكا و انگليس بگردد. روز جمعه (18 آوريل)،
در بغداد، شيعه و سنى، باتفاق، اجتماع كردند و شعار «نه بوش، نه صدام، بله اسلام» و
«كشورما را ترك كنيد» و «ما صلح مىخواهيم» سردادند. راه پيمائى و اجتماع بعد از برگزارى
نماز جمعه، بعمل آمد. خواستى كه در اين اجتماعات شكل مىگيرد كه در شهرهاى مختلف برپا
مىشوند، استقرار حكومت اسلامى است.
شيعه عراق 60 درصد جمعيت كشور را تشكيل مىدهد
و كسانى چون آقا عباس بر آنند كه تفوق آنها بر دولت عراق قطعى است. زمان نيز بسود اين
تمايل كار مىكند. بندرت كسى به سركار مىرود. ادارات تعطيل هستند. اقتصاد خوابيدهاست.
با رفتن صدام و رژيم او، آمريتى برجا نيست و وضعيت از هر نظر بكام ملاهاى انقلابى است.
* با وجود اين، سرتيپ تيم كروس Tim Cross كه معاون
ژنرال گارنر است، مىگويد: 60 درصد عراقيها زير 30 سال سن دارند. آنها افزون بر 30
سال در رژيم سركوبگر صدام زيستهاند. آنها جز رژيم صدام نديدهاند. بايد گذاشت بفهمند
آزادى چيست. عقل خود را بكار بياندازند و بايد چنان كرد كه باور كنند مىتوانند آينده
خود را انتخاب كنند. اين كار زمان مىبرد. ما نمىتوانيم از سوئى به آنها بگوئيم شما
آزاد شدهايد و از سوى ديگر آزاد نيستيد خواست خود را ابراز كنيد. با وجود اين، برخى
اصول راهنما هست كه ما مىخواهيم مردم عراق به آنها عمل كنند: ما مىخواهيم عراق اسلحه
كشتار جمعى نداشته باشد. ما مىخواهيم عراق همسايگان خود را تهديد نكند.
* آدمى مثل سيد عباس كه از ايران كمك مالى دريافت
مىكند، بيانگر تهديدى است كه از سوى رژيم ايران متوجه است. در حقيقت، امريكائيها از
اتحاد شيعه ايران و عراق، بمثابه حاصل سقوط رژيم صدام، نگرانند.
در واشنگتن، اعصاب دارند از مهار رها مىشوند.
زيرا نگرانى از آن است كه «دموكراسى» موعود سبب بر سر كار آمدن يك رژيم اسلامى مبارز
در عراق و تقويت رژيم تهران بگردد. همان رژيمى كه بوش آن را عضو «محور شر» خواندهاست.
در 22 آوريل، گزارشگران رسانهها، شمار جمعيتى
را كه بمناسبت اربعين در كربلا گرد مىآمدند، تا 2 و 3 ميليون نيز گفتند. بزرگى جمعيت
و شفافيت شعارها، سخنگوى كاخ سفيد را بر آن داشت كه موضع رئيس جمهورى امريكا را خاطر
نشان كند: قطعاً نمىگذاريم رژيم استبدادى جاى رژيم صدام را بگيرد. وزير دفاع امريكا
تصريح كرد كه رژيم ايران، رژيمى استبدادى است.
* در 23 آوريل، واشنگتن پست نوشت: توانائى شيعه
عراق برنامه گذاران حكومت بوش را غافلگير و شگفت زده كردهاست. شيعه عراق خواستار سهم
مسلطى در دولت عراق است. مقامات بوش مىپذيرند كه توان سازماندهى و سازمانى شيعه عراق
دست كم گرفته بوده و از پيش، براى جلوگيرى از برخاستن يك دولت اسلامى بنيادگرا و ضد
امريكائى، تدبيرى نيانديشيدهاند. برخى از اين مقامات را احمد چلبى به اشتباه انداخته
و خام كردهاست. ديگران نيز ششدانگ حواس خود را صرف سرنگون كردن صدام كرده بودند و
به اين امور توجهى نكرده بودند.
مشكل كار اينجاست كه امريكا با ايران ارتباط
ندارد و از مقاصد دولت ايران بى اطلاع است.
دولت ايران صاحب اختيار شوراى عالى انقلاب اسلامى عراق است. از انقلاب 1879
بدين سو، سعى امريكا بر اين بودهاست كه بنياد گرائى شيعه را مهار كند. در 1980، امريكا
در حملهاش به ايران حمايت كرد. اما از آن تاريخ به بعد، مهار كردن بلند پروازيهاى
صدام حسين مسئله مهمترى براى امريكا شد.
امريكا اميدوار بود با استقرار مردم سالارى
در عراق، رژيمهاى ايران و سوريه و لبنان و فلسطين، مردم سالار مىشوند و حالا خود را
با بنيادگرائى نيرومندى در عراق رويارو مىبيند.
يك ژنرال سه ستاره مىگويد: برنامه يك برنامه
25 ساله است. هركسى مىپذيرد كه كارى پر مخاطره است و حاصل چه خواهد شد نيز بر كسى
معلوم نيست.
سيا برخى روحانيان شيعه را تربيت كردهاست
اما تعداد آنها كم است. آنها را تازه بكار گرفته است. براى مثال، در نجف، دو روحانى
با سيا كار مىكنند...
در 23 آوريل، آرى فلشر، سخنگوى كاخ سفيد، با ايران
هشدار داد در كار عراق مداخله نكند و در روند استقرار مردم سالارى در عراق اخلال ننمايد.
كاخ سفيد مدعى است عناصر ايرانى و افراد سپاه بدر به عراق نفوذ داده شدهاند تا زمينه
«حكومت اسلامى» را فراهم آورند.
اما حقيقت آنست كه كارنار آنشنه از قول ژاك
شيراك، رئيس جمهورى فرانسه نوشته است: كار راى كه خمينى نتوانست، بوش كرد: بيدار كردن
شيعه عراق.
انقلاب اسلامى: اما الف - بنىصدر، چند نوبت نسبت
به خطر «ضد ارزش شدن مردم سالارى» هشدار داد. آخرين بار، در 15 آوريل. اما يك دستگاه
بنياد گرا كجا گوش به هشدارها مىدهد؟ كجا مىتواند بفهمد وقتى حاصل مردم سالارى امريكا
دولتى مركب از بنيادگراها و محافظه كاران جديد است و اين دولت جنگ را روش مىكند، بنا
بر قاعده ظروف مرتبطه، به وارونه هدفى كه اعلان مىكند (مردم سالارى) مىرسد و چيزى
از قماش خود را توليد مىكند. ب - چطور در
امريكا يك بنياد گرا مىتواند به رياست جمهورى برسد و اما در عراق، از راه رأى اكثريت
مردم اگر بر استقرار رژيمى از نوع رژيم ايران قرار بگيرد، امريكا مانع از آن مىشود؟
ج - اين موضعگيرى مسلم مىكند كه حكومت بوش گز نكرده پاره كردهاست و ارزيابيش از واقعيتى
كه عراق است، وارونه واقعيت بوده است و ج - بدين قرار، آنچه امريكا از شروع جنگ بدين
سو كردهاست، برضد مردم سالارى است. حتى، براى مقابله با سيد عباس، تفنكداران به سراغ
شيوخ قبايل مىروند! در عراق امروز، عنصر دموكرات و بيان دموكراسى كه خواستار استقلال
و آزادى باشد، به چشم نمىخورد. بدون وجود بيان آزادى، امريكا چگونه مىتواند به جوان
عراقى آزادى را حالى كند؟ ژنرال كروس مىگويد: عراقيها غير از رژيم صدام نديدهاند.
اما عقل قدرتمدار او از ياد مىبرد كه بعد از صدام حاكميت امريكا را مىبيند، امريكائى
كه ببهانه از بين بردن اسلحه كشتار جمعى، شهرهايش را ويران كردهاست و بسيارى از هموطنان
آنها را كشته است، ميراث فرهنگى آنها به غارت رفته است و آدمى با هويت ژنرال گارنر،
از ديد آنها، تجسم تحقير عرب توسط امريكا و اسرائيل، بر آنها حاكم شدهاست. و تنها
روحانيان شيعه و سنى هستند كه دم از استقلال مىزنند.
از لحاظ ايران، تجربه عراق درس بزرگى است:
«آلترناتيو» وابسته، از حداقل اعتبار لازم محروم مىشود و با وجود حضور قواى امريكا،
حتى امريكا نيز نمىتواند آنها را بر كار بگمارد. از لحاظ مردم عراق نيز، آنها ضد ارزشهاى
مجسم هستند.
هشدار!اتحاد با زورپرستهاى وابسته، نيرومندى
نمىآورد، ناتوانى مطلق ببار مىآورد.
مىبايد اثر جنگ را بر جامعههاى ديگر منطقه،
مطالعه مىكرديم. اين كار را به بعد مىگذاريم و به سراغ حكايت «شنود اشباح» از «كودتاى
نوژه» مىرويم. تا پاسخ اين پرسش را بدانيم: آيا خمينى و آنها كه اسباب ادامه جنگ را
بمدت 8 سال فراهم كردند، مىدانستند «كودتاى نوژه» مقدمه حمله عراق به ايران است و
با وجود اين، دست بكار متلاشى كردن سازمان ارتش شدند؟:
دو كودتا و يك جنگ؟:
انقلاب اسلامى: «كودتاى نوژه» كودتا و جنگى را در
پى آورد. حقيقت اينست كه «كودتا»ى نوژه نخست از سوى ذوالفقارى، افسر ارتش و مسئول گارد
حفاظت رئيس جمهورى، كشف شد. در جريان تحقيق، همسر يكى از افراد نيروى هوائى به مجلس
مىرود و به خامنهاى و دكتر يزدى اطلاع مىدهد كه شوهرش در جلسههاى مرموزى شركت مىكند.
از طريق خامنهاى، اطلاعات سپاه در جريان قرار مىگيرد. در همان حال كه اطلاعات ستاد
ارتش و نيروى هوائى در حال كامل كردن اطلاعات و دستگيرى سازماندهندگان كودتا بودند،
سپاه وارد عمل مىشود و گروهى را دستگير مىكند. نتيجه آن مىشود كه گروهى از سازماندگان
موفق به فرار مىشوند. در اين فصل، نخست راست و دروغهاى «شنود اشباح» را مىآوريم و
نقد مىكنيم و آنگاه ماجراى كشف «كودتاى نوژه» را مىآوريم:
كودتاى نوژه، سازماندهندگان به روايت «شنود اشباح»:
در صص 435 تا 437 «شنود اشباح» به نقل از كتاب
«كودتاى نوژه»، سازماندهندگان «كودتا» را معرفى مىكند:
«نيروهاى خارج از كشور... جمعى از اين افراد
مانند ارتشبد غلامعلى اويسى (فرمانده نيروى زمينى و رئيس حكومت نظامى تهران در دولت
شريف امامى)، ارتشبد غلامحسين ازهارى (رئيس ستاد ارتش و رئيس دولت نظامى در ماههاى
آباد و آذر و دى 1357)، ارتشبد آريانا (رئيس ستاد ارتش در سالهاى 57 - 47 كه بازنشسته)،
اردشير زاهدى (سفير سابق ايران در امريكا)، اشرف پهلوى (خواهر شاه) و همچنين عدهاى
از سران ساواك، موجوديت «ارتش رهائى بخش ايران» (آرا) را اعلام كردند... تعدادى از
گروههائى كه در داخل كشور بوده و با مركز فرماندهى «آرا» در پاريس ارتباط داشتند، به
شرح زير است:
- رزمندگان ناسيوناليست ايران (رنا)
- گروه آزاديخواه ملى ايران (گاما)
- سازمان مركزى نهضت رهائى ايران (سامان)
- سپاه فرزندان شير و خورشيد
- پاسداران شاهنشاهى {ستمشاهى}
- جبهه اتحاد ملى
- چريكهاى ناسيوناليست
و...
... از ديدگاه سران «آرا»، سه طيف زير از (مخالفيبن
راست) صف مبارزه را عليه جمهورى اسلامى تشكيل مىدادند:
- «مذهبيون ضد ارتجاع» مانند حزب جمهورى خلق مسلمان
- «ناسيونال ليبرالها» يا به عبارت ديگر «جبهه ملى»
- نيروهاى نظامى سلطنت طلب.
در ارزيابى اين سه جريان، به زعم سران «آرا»،
تنها نيروى كارآمد و توانا براى نجات ايران، نظاميان بودند. زيرا «آرا» مدعى بود كه
توأماً، داراى اندام سياسى و نظامى مىباشد...
... پس از سفر بنى عامرى به پاريس، در اسفند
1358، و ارائه گزارش از پيشرفت كار به بختيار كه به «تصويب اولويت كودتا» {در مقايسه
با حمله نظامى عراق به ايران} انجاميد، سازمان نقاب كه به منظور مطالعه و زمينه سازى
كودتا تشكيل شده بود، دستخوش تغيير و تحول متناسب با كودتا گرديد. ساختار جديد عبارت
بود از:
- شاخه نظامى تحت رياست بنى عامرى،
- شاخه سياسى تحت رياست قادسى،
- شاخه پشتيبانى تحت رياست قربانى فر.»
انقلاب اسلامى: 1 - «ناسيونال ليبرالها» را جبهه
ملى معنى مىكند. حال آنكه كودتا كشف شد و حتى يك تن از اعضاى جبهه ملى شركتى در آن
نداشت. ناسيونال ليبرالها نامى است كه طرفداران بختيار بر خود نهاده بودند. 2 - بديهى
بود كه با سه شاخه بالا، كودتا نمىشد كرد. كتاب كودتاى نوژه حاصل همكارى دو جناح رژيم
ملاتاريا، در دوره «رياست جمهورى هاشمى رفسنجانى» و رياست موسوى خوئينيها بر مركز مطالعات
استراتژيك است. از اين روست كه به «جنگ عراق با ايران» اشاره مىكند و از قول بختيار
و ديگر سازماندهندگان، كودتا را بر آن مقدم مىشمارد. اما با توجه به وقوع جنگ و اين
واقعيت كه پيشاپيش حمله عراق به ايران، به استناد «كودتاى نوژه»، شيرازه ارتش بدست
ملاتاريا گسيخت و دلايل ديگرى كه دورتر خواهيم آورد، «كودتاى نوژه» چنان سازمان يافته
بود كه بكار جنگ عراق با ايران و بدون مقاومت تسليم شدن به قواى عراق بيايد.
در صفحات 437 تا 439 زير عنوان «از يادداشتهاى
تحقيق كتابخانهاى محقق» آمدهاست:
در جلد سى و هشتم از مجموعه منتشر شده اسناد
لانه جاسوسى امريكا {سفارت شيطان بزرگ در تهران} كه با عنوان «پاريس پناهگاه جاسوسان
امريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام منتشر شد، اصل و ترجمه 106 سند امنيتى از پرونده
مكاتبات ويژه پيرامون فعاليتهاى جاسوسى و براندازانه جاسوسان امريكائى، در معرض ديد
مخاطبين عمومى قرار گرفتهاست... در ميان حداقل اين 106 سند كه بدست دانشجويان افتاد
(و پس از عبور از صافى مجموعه آقاى خوئينيها منتشر شدهاست) مىتوان ردپاى عناصر وطن
فروش و مزدور اجنبى را با دقت و از سر عبرت آموزى نگريست...
در ميان اين اسناد، تلاش شيطانى مجموعه ضد
انقلاب در همآهنگى با سياستهاى امريكا حول محور شاهپور بختيار، بعنوان نخست وزير قانونى
در تبعيد، نمودار بوده و فعاليت افراد ذيل قابل استناد تحقيقى است:
عبدالرحمن برومند (در مكاتبات سيا) با اسم
رمز اس. دى. استى SDSTAY»)، غلامعلى اويسى، حسن طوفانيان، على امينى، سهيلا كيا با
اسن رمز اس. دى. روف - 1
)SD ROOF/1(، تيمسار قاسم پرنيان فر، مهدى روحانى
(آية ا... پاريسى) با اسم رمز اس. دى. اولتيميت
SDULTIMATR و برادرش، آية ا... صادق روحانى، سپهبد
سياوش بهزادى، محسن مبصر، تيمسار تريرى على TaririAli، ارتشبد فريدون جم، ژنرال نصير
جهانبانى، دكتر اعتبار، دختر تيمسار پاكروان، رئيس ساواك، امير حسيم امير پرويز (از
مزدوران بختيار در لندن)، سرتيپ مهدى ميرحسينى (سرتيپ نيروى هوائى شاهنشاهى) محسن سليم،
جاسوس لبنانى سيا با اسم رمز دى اسليپرى
SDSLIPPERY، جواد علامير، تيمسار مخاطب رفيعى با
اسم رمز اس دى پيه 1 (SDPEPPE/1)، محمد امين كاردان (رايزن سفارت ايران در پاريس)،
محمد تقى قمى، روحانى با اسم رمز اس. دى. فورگيو ( ForgiveSD)، مجيد دوامى با اسم رمز
اس. ديآ جولپ 1 (SD Julep/1)، مراد كنيز، با اسم رمز يو. ان پلو ( POLOUN)، جواد معين
زاده، آخرين وابسته نظامى ايران در پاريس، با اسم رمز اس. دى آپ بيت
(SD Upbeat)، مأمور سيا ادوين (تد) آتكينز (
)thinsEdwin )Ted( At)، مأمور سيا جوزف آى سالتزمن ( manJoseph I. Salt) با نام رمز
گونيون Gunion»
انقلاب اسلامى: 1 - از اسامى كه «محقق» ذكر كردهاست،
بختيار و عبدالرحمن برومند و ارتشبد غلامعلى اويسى، بدست تروريستهاى رژيم ملاتاريا
كشته شدند. ارتشبد حسن طوفانيان، مأمور خريدهاى پرفساد اسلحه در دوران شاه سابق، بخدمت
برادران هندى جاه درآمد. در شركت بزرگ اين برادران، مافياهاى رفسنجانى و پهلوى شريك
هستند. طوفانيان كه اينك مردهاست، همچنان در خدمت تجارت اسلحه ماند. زمانى كه واشنگتن
پست و نيويورك تايمز اسامى كسانى را منتشر كردند كه از سيا ماهانه دريافت مىكردهاند،
نام على امينى و گروه نجات ميهن او نيز بود. از آنها كه نام بردهاست و بسيار ديگر
كه نام نبردهاست. 2 - وجود اسم رمز، دلالت بر مأمور سيا بودن ندارد. سيا براى كسانى
كه پرونده تشكيل مىدهد، اسم رمز نيز معين مىكند. اثبات عضويت كسى در سيا، نياز به
مدرك دارد. 3 - برخى از نامبردهها در «كودتاى نوژه» شركت داشتهاند.
«شنود اشباح»، در صفحات 439 و 440، از قول كتاب
«كودتاى نوژه»، چگونگى كشف كودتا را گزارش مىكند:
«روز 3/2/1359، عامل نفوذى حزب منحله توده،
در محافل سطح بالاى ضد انقلاب راست، هيأت سياسى حزب را در جريان يك كودتاى در شرف وقوع
قرارداد. طبق گزارشى كه در اختيار هيأت سياسى قرار گرفت، روز سه شنبه 2/2/59، دو وانت
بار حامل سلاحهاى سبك و نيمه سنگين كه زير يك لايه كاه مخفى شده بود، وارد منزل ابوالقاسم
خادم شد و محموله آن در زير زمين خانه مخفى گرديد. خادم، به عامل نفوذى حزب كه با وى
از پيش از انقلاب ارتباط داشت و كاملاً مورد اطمينانش بود، گفت: «تا دو، سه روز آينده
(سه شنبه 3/2 تا جمعه 5/2/59) اتفاق مهمى خواهد افتاد. (حمله نظامى امريكا به ايران،
تجاوز طبس) و به عمر جمهورى اسلامى پايان داده خواهد شد.»
روز شنبه 6/2/59، يك روز بعد از اقدام نا فرجام
امريكا، خادم، خطاب به عامل نفوذى گفت: «منتظر دستور جديد هستم و تا دو شنبه از پاريس
پيام خواهد رسيد كه عمل كنيم يانه».
اخبار فوق به دفتر رياست جمهورى (زمان بنىصدر)
گزارش شد. متعاقب آن، در روز دوشنبه 8/2/59، گروهى از پاسداران عازم خانه خادم شدند.
آنان هنگامى وارد خانه شدند كه خادم با عدهاى از رهبران سياسى و نظامى كودتا جلسه
داشت. پاسداران از خادم مىپرسند كه اين افراد چه كسانى هستند؟ خادم مىگويد: مهمان!
خادم، در پاسخ، آنان را مهمان معرفى مىكند
و متعاقب آن، پاسداران فقط به بازداشت خادم اكتفا كرده و او را با خود مىبرند. عدم
اطلاع پاسداران از موقعيت خادم در شبكه كودتا و نداشتن آگاهى مشخص و مؤثر از اصل توطئه
كودتا، به خادم كمك كرد تا موقعيت خود را لو ندهد و از افشاى كودتا و دستگيرى افراد
دست اندر كار كودتا جلوگيرى كند.
علاوه بر اين، بخشى از بازجوئى خادم بوسيله
سروان انصارى، افسر اداره دوم ارتش و يكى از فعالين كودتا كه به بنى عامرى بسيار نزديك
بود، انجام مىشد.
بنى عامرى و ديگران از طريق انصارى در جريان
ميزان اطلاعات سپاه پاسداران و اداره دوم ارتش از كم و كيف كودتا قرار گرفته و حتى
الامكان ردهاى كمرنگى را كه مىتوانست سرنخى براى كشف كودتا باشد، پاك كردند.
به اين ترتيب، در حالى كه پنجه قدرتمند مدافعين
انقلاب با گلوى كودتا تماس يافته بود، نبض توطئه احساس نشد و كودتاگران از مهلكه جان
بدر بردند.
با توجه به اينكه گزارش عامل نفوذى حزب منحله
توده در اختيار دفتر بنىصدر قرارگرفته بود، كم و كيف پاسدارانى كه روانه خانه خادم
شدند، محدود به مأخوذ از دفتر رياست جمهورى بود و لذا اين احتمال مطرح است كه در اين
رابطه، تعمداً، سهل انگارى شدهاست.
براى سنجش ميزان اعتبار احتمال فوق، لازم است
به حادثه طبس اشاره شود: خادم در روز سه شنبه 2/2/59 به عامل نفوذى حزب توده گفت:
«تا دو سه روز آينده (5 شنبه جمعه) اتفاق مهمى خواهد افتاد و به عمر جمهورى اسلامى
پايان داده مىشود.»
در بامداد روز جمعه (شنبه) 6/2/59، خبر حمله
نافرجام امريكا به ايران، اعلام شد و اين همان اتفاق مهمى بود كه خادم انتظار وقوعش
را مىكشيد. ولى اقدام نظامى امريكا ظاهراً محدود به خارج كردن گروگانها از ايران بود
و اين ربطى به «پايان عمر جمهورى اسلامى» نداشت.
...
بنا بر اين، تجاوز نظامى طبس (و) در ادامه
آن، برنامه سازمان نقاب، براى براندازى جمهورى اسلامى، درست در موقعى رخ مىداد كه
بخش بزرگى از نيروهاى وفادار به انقلاب، اعم از سپاهى و ارتشى در كردستان در گير بودند.
بعلاوه توطئههاى چپ و راست (كردستان، آذربائيجان، گنبد، خوزستان، هرمزگان، بلوچستان
و...) در سالهاى 59 - 1358، چنان فشرده و پرحجم بود كه در چارچوب محاسبههاى عقلى،
مقابله همزمان با مجموعه آنها غير ممكن مىنمايد. غير ممكنى كه به همت نيروهاى مدافع
انقلاب و به اعتبار حضور بلاوقفه مردم در صحنه، ممكن شد...»
انقلاب اسلامى: انشاء كنندگان «شنود اشباح» دروغى
را از كتاب «كودتاى نوژه» نقل كردهاند، كه فرياد مىزند دروغم، نه يك كه چند دروغم:
1 - «كودتاى نوژه» چنان تحرير شدهاست كه واقعيتها را از خوانندگان خود بپوشاند و
دروغها را به جاى واقعيتها بنشاند و بقبولاند كه اين نه دفتر بنىصدر است كه كودتا
را كشف كرد كه عامل نفوذى حزب تودهاست كه به رهبرى سياسى حزب گزارش كرد و اين رهبرى
نيز گزارش را در اختيار دفتر بنىصدر گذاشت و اين دفتر هم ناقص اطلاعات را به سپاه
داد و سپاه نيز بر اثر كم اطلاعى، تنها خادم را توقيف كرد و... حال آنكه واقعيت اين
است كه ، الف - در آن تاريخ، حزب توده به دفتر «امام» گزارش خبرى مىداد. ب - كتاب
«كودتاى نوژه» اينطور وانمود مىكند كه پاسداران به دستور بنىصدر براى دستگيرى خادم
رفتهاند. اما حقيقت است كه در مقام پيشدستى و بدون اطلاع دفتر رئيس جمهورى و فرماندهى
كل قوا، اطلاعات سپاه، با جلب موافقت امثال رى شهرى (دادستان انقلاب ارتش وقت)، وارد
عمل مىشود. سروان انصارى نيز از ابواب جمعى رى شهرى بودهاست. ج - اطلاعات سپاه بدون
داشتن اطلاعات كافى بدستور چه مقامى دست به دستگيرى خادم زد؟ آيا آلت دست كسانى نشد
كه مىدانستند كودتا و آمران آن كشف شدهاند و بنا بر اين، برآن شدند كه با اقدامى
عجولانه، شرائطى ايجاد كنند براى افتادن ملاتاريا
به جان ارتش و متلاشى كردن آن و بى دفاع كردن كشور بهنگام حمله عراق؟
آن زمان تحقيق براى يافتن شبكه همدستان رژيم
صدام زير نظر رئيس جمهورى در حال انجام بود. در قسمت دوم، تفصيل كشف «كودتاى نوژه»
را مىخوانيد. و 2 - حوادثى كه به وجودشان اعتراف مىشود، بخشى را رژيم صدام (كردستان
و خوزستان) بعنوان زمينه سازى براى حمله به ايران و بخش ديگرى را سپاه پاسداران براى
به قبضه ملاتاريا درآوردن كشور، تدارك مىكردند.
«شنود اشباح» به معرفى شركت كنندگان در «كودتاى
نوژه» ادامه مىدهد: از روزنامه جمهورى اسلامى 2/12/1359، گزارش دفتر مركزى خبر را
از لندن نقل مىكند: «هفته نامه كريستين اينترنشنال، در شماره اين هفته خود، مىنويسد:
«عبدالرحمن قاسملو سرانجام ماهيت خود را نشان داد و به شاهپور بختيار پيوست. قاسلمو
هنوز رهبر حزب دموكرات كردستان مىباشد و با كردهاى عراق اختلاف دارد و به صدام كمك
مىكند»
انقلاب اسلام: با آنكه زمان شهادت داد كه خبر دروغ
بودهاست، «شنود اشباح» كه چند وظيفه ايهاى سازمان ترور تأليفش كردهاند، دروغ را باز
مىنويسند لابد براى توجيه جنايت وين كه در وزيرى فلاحيان بر واواك انجام گرفت. در
آن جنايت، قاسملو و فاضل رسول و قادرى را كشتند.
شنود اشباح» در صفحات 443 تا 447، به نقل از كتاب
«كودتاى نوژه» به معرفى دست اندر كاران در «كودتاى نوژه» مىپردازد:
* «در بهار 1358، سرهنگ دوم بازنشسته ژاندارمرى،
محمد باقر بنى عامرى (با نامهاى مستعار: باقر، اميد، احسان و...) از همكاران فعال و
نزديك ارتشبد سابق غلامعلى اويسى، در صدد برآمد تا از مواضع غرب (ناتو و امريكا) نسبت
به ايران اطلاع يابد و بر اساس آن، ميزان موفقيت تدارك يك توطئه را بر عليه نظام نوپاى
جمهورى اسلامى ارزيابى كند. سرهنگ عطاء الله باى احمدى، افسر ركن 2 ارتش و دوست بنى
عامرى كه با آژانس مركزى اطلاعات امريكا سيا مرتبط بود و قصد خروج از ايران را داشت،
از سوى بنى عامرى مأموريت يافت تا نسبت به ديدگاههاى غرب در قبال نظام جمهورى اسلامى
كسب اطلاع كرده و نتيجه را به او گزارش نمايد... عامل مذكور از آتن گزارش كرد كه امريكا
آماده حمايت از نيروهائى است كه قصد براندازى نظام جمهورى اسلامى را دارند.
* اين تماس بلافاصله به نزديكى بنى عامرى با هواداران
بختيار از طريق يكى از عوامل فعال دكتر شاهپور بختيار در ايران، بنام ابوالقاسم خادم
(عضو حزب ايران) و از دوستان فعال بختيار و از مالكين بزرگ گنبد) انجاميد.
* (چارت ارتباطى كودتاچيان):
الف - شاخه نظامى:
(يك) ساواك منحله و نيروهاى اطلاعاتى:... ناصر ركنى
(افسر فنى نيروى هوائى و رابط ميان هواداران بختيار و عناصر نيروى هوائى با شبكه كودتا،
با اسم مستعار بيژن) (در بازجوئى): «من (ركنى) در اين گروه (كادر اطلاعاتى) فقط كاظم
(عباس) را مىشناسم كه احسان (بنى عامرى) او را بعنوان يكى از مأمورين امنيتى سابق
به گروه نظامى معرفى كرد. كاظم اظهار مىداشت كه حدود 60 نفر از مأموران كميتههاى
سابق ساواك با او همكارى مىشد. كاظم و احسان بنىعامرى اظهار مىداشتند كه در داخل
ركن 2 ارتش نيز نفوذ داشته و عوامل اطلاعاتى خوبى در آنجا دارند كه به موقع احسان
(بنى عامرى) را از جريانات مطلع مىسازند...
* «دو) نيروى هوائى: سپهبد مهديون، نخستين فرمانده
نيروى هوائى در دولت موقت كه بوسيله شهيد قرنى بازنشسته شدو سرتيپ آية ا... محققى و
ناصر ركنى كه بلحاظ ويژگيهاى فردى و تحرك فوق العاده، با بسيارى از خلبانان آشنائى
داشت و توانست افراد مورد نظر را شناسائى و به كودتا مرتبط كند. فرد ديگر خلبان اخراجى
سروان حميد نعمتى بود.
* (سه) نيروى زمينى:
- بيش از همه لشگر 1 (گارد جاويدان سابق و حوزه
نفوذ اويسى) مورد توجه قرار گرفت.
- در لشگر 2، سرهنگ هادى ايزدى، معاون فرمانده لشگر
شروع بكار كرد.
- در لشگر 92 زرهى اهواز، سرهنگ عزيز مرادى علاوه
بر بسيج و تسليح شيوخ وابسته به عشاير عرب، وظيفه توجيه و جذب نيروهاى داخل لشگر را
بر عهده گرفت.
- در لشگر 81 باختران بنى عامرى روى سرهنگ سهرابى
كه با يكى از سران متنفذ ايل جاف رابطه داشت، كار كرد... در نيروى ويژه هوابرد (نوهد)،
ستوانيار محمد مهدى حيدرى (رابط بين نوهد و كودتا) 80 تن از درجه داران را به نفع كودتا
جذب كرد.
در پادگان جمشيديه به وسيله كاظم (مسئول شاخه
اطلاعات) و بنى عامرى فعاليت مىشد.
انقلاب اسلامى: سرهنگ مرداى را سخت شكنجه كردند.
مار بر بدن او انداختند. اثر شلاق سيمى بر مچ پاى او نشسته و او را شل كرده بود. بعد
هم آزاد شد. با وجود اين، او را عامل كودتا مىكند! از لشگر زرهى 92، جمعاً 270 تن
را توقيف كردند بطورى كه بهنگام حمله عراق، لشگر زرهى بدون كادر افسرى بود.به ترتيبى
كه دورتر خواهيد خواند، 8 كميته در لشگرهاى زمينى و هوائى و دريائى تشكيل شده بود.
كشف شبكه توسط ذوالفقارى از طريق ستوانيار محمد مهدى حيدرى بعمل آمد.
* (چهار) نيروى دريائى... بوسيله على رضا ژيان از
مسئولين اطلاعاتى كودتا...
* (پنج) عشاير... در صدر ايلاتى كه به كودتا پيوستند،
فردى بنام حاجى بابا از منسوبين شاهپور بختيار، تهيه نيرو و اسلحه را تعهد كرده بود...
همچنين افرادى چون خسرو قشقائى، پاليزبان، چنگيز مامدى، سازماندهى و تسليح افراد ذيل
خود را وعده داده بودند...
* ب - شاخه سياسى:
- شاخه سياسى تحت رياست قادسى (مهندس قادسى شهردار
آبادان پس از كودتاى 28 مرداد 1332) مسئوليت سازماندهى و تبليغ را برعهده داشت. علاوه
بر شريعتمدارى روحانى نمايان ديگرى مانند سيد حسن قمى و روحانى و سيد رضا زنجانى، مستقيم
يا غير مستقيم در ارتباط با شبكه كودتا قرار داشتند.
انقلاب اسلامى: كتاب «كودتاى نوژه» دروغ رسوائى
مىسازد. زيرا مىداند با تركيبى كه مىشناساند، كودتا ميسر نبود. بنا بر اين، نام
آيات الله شريعتمدارى (مرجع تقليد كه بعد به شركت در كودتاى قطب زاده متهم شد و تا
پايان عمر، در خانه خود زندانى بود و اجازه ندادند برابر وصيتنامهاش بر او نمازگزارند
و او را دفن كنند) و سيد رضا زنجانى كه از شخصيتهاى طراز اول نهضت ملى ايران بود و
بختيار را دست نشانده نيز مىشناخت. اگر نام او را آوردهاند، بخاطر اينست كه او از
نزديكان آيةالله حاج شيخ عبدالكريم حائرى، بانى حوزه قم بود و خمينى را از دوران طلبگى
مىشناخت و همواره هشدار مىداد كه به اين شخص اعتماد نكنيد كه او را دينى نيست و بخاطر
دستمال قدرت، قيصريه يعنى ايران و اسلام را آتش مىزند. درخور ذكر است كه بهنگام محاكمه
افراد، اسمى از اين روحانيان بميان نيامد.
* ج - شاخه تداركات:
اين شاخه وظيفه تهيه پول، اسلحه، خانه و ديگر
لوازم... را داشت و تحت مسئوليت منوچهر قربانى فر بود...
پول در وهله اول از جانب كشورهاى امريكا، انگليس
و عراق در اختيار ستاد كودتا مستقر در پاريس نهاده مىشد و از آن طريق به داخل كشور
سرازير مىگشت. بطورى كه در مدت كمتر از يك هفته، قريب 100 ميليون تومان ارسال گشت...
* اسلحه و مهمات مورد نياز كودتا:
رژيم عراق كه در به انجام رساندن «كار بزرگ»
و سپس برپائى عروسى (اصطلاح كودتاگران در مورد كودتا) نقش بسيار فعالى داشت، تأمين
بخشى از اسلحه و مهمات مورد نياز را پذيرفت و در ارديبهشت ماه، اطلاع داد كه قايقى
حامل 5/2 تن اسلحه در نزديكى سواحل بوشهر، آماده تحويل سلاح مىباشد. قربانى فر...
فردى بنام كورس ناظميان را مأمور ساخت تا توسط لنج سلاح را تحويل بگيرد.»
* در صفحه 448، از كتاب «كودتاى نوژه» نقل مىكند
كه «خانهاى نيز براى انتقال شريعتمدارى به تهران اجاره شده بود، شريعتمدارى مىبايد
در اين خانه مستقر مىشد و بعنوان «رهبر مذهبى»! كودتا آن را تأييد مىكرد».
انقلاب اسلامى: عين همين ادعا بهنگام «كودتاى قطب
زاده» شد.
* در صفحات 448 و 449، از كيهان 31/1/61، قول رى
شهرى، «رئيس وقت دادگاه انقلاب ارتش»، نقل مىكند: «اولين گروه براندازى «پارس» بود
كه مخفف «پاسداران رژيم سلطنتى» است. دومين گروه براندازى «نمارا» بود و سومين گروه
«نيما» نام داشت و چهارمين گروه كه قطب زاده نام آن را «نجات انقلاب ايران» گذارده
بود. ارتباط تمامى اين گروهها، با واسطه يا بى واسطه به سازمان جاسوسى سيا و شيطان
بزرگ بر مىگردد... شبكه ديگرى بنام بنام «نيما» كشف شد كه حدود يك ماه قبل برادران
سپاه موفق به كشف اين شبكه و دستگيرى اعضايش شدند كه در اين رابطه، حدود 25 نفر شناسائى
و دستگير شدند. خط ارتباطى اين شبكه با سازمان سيا، جبهه ملى و دكتر منوچهر شايگان
بودهاست.»
انقلاب اسلامى: 1 - اما گروه قطب زاده توسط امريكائىها
به خمينى شناسانده شد. و 2 - از نام خانوادگى شايگان سوء استفاده مىكند براى اينكه
«نيما» را به جبهه ملى بچسپاند. حال آنكه منوچهر شايگان كه اينك آزادانه به ايران مىرود
و مىآيد، نسبتى با دكتر على شايگان، همكار دكتر مصدق كه در اوائل انقلاب از دنيا رفت،
ندارد.
* در صفحات 453 و 454، «شنود اشباح» از كتاب «غائله
چهاردهم اسفند»، به استناد «سند غير قابل افشا از سپاه پاسداران» نقل مىكند:
«الف - آقاى مهندس اسفنديار درويش مشاور صنعتى
رياست جمهورى (بنىصدر) به همراه افرادى كه از ديدگاه ما كاملاً مشخص مىباشند، در
كودتاى نافرجام نوژه (نقاب) نقش فعال داشته (اند) با منوچهر قربانى فر، سرشاخه مالى
كودتاچيان همكارى نزديك دارد و قبل و بعد از كودتا، ميليونها تومان پول رد و بدل كردهاست.
نامبرده به اتفاق 20 نفر قابل دستگير و 18
نفر مظنون درجه يك، در جريانات ضد انقلابى جديد نيز نقش فعال داشته و از دو كانال كاملاً
متفاوت يكى در طيف جمهوريخواه و ديگرى در طيف سلطنت طلب با ايشان تماس برقرار شد و...»
انقلاب اسلامى: 1 - مهندس اسفنديار درويش، هيچگاه
مشاور رئيس جمهورى (بنىصدر) نبودهاست. 2 - او عضو حزب ملت ايران بود و از سوى وزارت
كار به دكتر پير حسينى، مشاور رئيس جمهورى در امور صنعتى و كارگرى، بعنوان رابطه با
وزارت كار معرفى شده بود. 3 - او را دستگير و مدتى زندانى كردند و چون ارتباطى با
«كودتاى نوژه» نداشت، آزاد كردند.
* در صفحات 457 و 458، از «يالثارات الحسين
30/8/1380» سخنرانى پروفسور مارك گازيوروفسكى را نقل مىكند. از جمله اين قمست را:
«كودتاچيان با سه چهره داخلى تماس گرفتند تا همكارى آنان را به كودتا جلب نمايند. اين
سه نفر عبارت بودند از دريادر احمد مدنى، فرمانده نيروى دريائى، آية ا... كاظم شريعتمدارى
از مراجع مخالف حاكميت و مسعود رجوى، رهبر سازمان مجاهدين (منافقين) خلق.
مدنى در آن زمان اظهار داشت كه در صورت موفقيت
كودتا، از آن حمايت خواهد كرد...
به گفته... بنى عامرى، كل افراد دخيل در عمليات
كودتاى نوژه، در داخل كشور و در شهرهاى مختلف، روى همرفته، در حدود 100 نفر نظامى و
غير نظامى بودند...»
انقلاب اسلام: بنا بر اين، 1 - بر فرض مراجعه به
آيةالله شريعتمدارى و مسعود رجوى، موافقت اين دو را، بدست نياوردهاند و 2 - با
100 نفر چگونه مىتوانستهاند كودتا كنند؟
روش كار كودتاچيان:
در صفحات 450 تا 453، «شنود اشباح» روش كار كودتاچيان
«كودتاى نوژه» را شرح مىكند:
* در صفحه 452، از قول كتاب «كودتاى نوژه» نقل مىكند
كه «در شب كودتا (18/4/59) بيش از 200 نفر از كودتا گران از جمله قربانى فر، در منزل
فردى بنام «نور»، كه در حوالى جام جم واقع بود، با لباس نظامى و بازوبندهائى منقوش
به شير و خورشيد اجتماع كردهبودند. تا با دريافت علائم موفقيت كودتا، مركز سيماى جمهورى
اسلامى ايران را تصرف كنند. ولى در همان ساعات اوليه به آنها اطلاع داده مىشود كه
عمليات منتفى است و...
* در صفحه 453، از قول «منبع ك» مىآورد: قربانى
فر «قطعاً در تهيه سلاح و مهمات و لوجستيك عمليات ترور امام و مراجع و مسئولين جمهورى
اسلامى دست داشت تا زمان افشاى نوژه كه فرار كرد».
انقلاب اسلامى: و همين شخص بعد واسطه ملاتاريا با
امريكا شد و همراه هيأت مك فارلين به ايران رفت و...
در صفحه 462، از قول روزنامه ايتاليائى كوريه دولاسرا
(14 ژوئيه 1980)، «شنود اشباح» نقل مىكند:
«چنين بنظر مىرسد كه يكبار ديگر بنىصدر، رئيس
جمهور، متهم به حمايت از عناصر وابسته به توطئه مزبور، مانند باقرى و فلاحى شدهاست.
شخص اخير، باقرى فرمانده نيروى هوائى، بعد از اعلام وجود توطئه دستگير شد و با ميانجيگرى
بنىصدر، دوباره آزاد شد.»
در صفحه 463، از قول روزنامه جمهورى اسلامى
(7/12/1359 به سردبيرى سيد على خامنهاى) نقل مىكند:
«مداركى كه اخيراً با دستگيرى مهندس مرزبان،
بدست آمد، دلالت مىكند كه بسيارى از گروهها كه ضد انقلاب اسلامى هستند، تنها بهانهاى
كه اخيراً براى ادامه كار خود بيان كردهاند، اينست كه مىخواهند به بهانه طرفدارى
از رئيس جمهورى، رژيم را ساقط كنند و بعد از ساقط كردن رژيم، خود ايشان را هم ساقط
كنند. كه اين مدارك بدست آمد، نشان مىدهد كه اينها نه تنها موافق ايشان نيستند بلكه
مىخواهند از وقت استفاده كنند و تمامى كسانى را كه در رأس هستند از بين ببرند».
انقلاب اسلامى: بديهى است «شنود اشباح» مىداند
خبر راست نيست. اما دو كار را با هم انجام مىدهد: سانسور نقش دفتر رئيس جمهورى در
كشف «كودتاى نوژه» از سوئى و آوردن خبرهاى دروغ بقصد ايجاد شبهه ضمنى كه گويا كودتاچيان
در حوزه مسئوليت رياست جمهورى كودتا را تدارك مىديدهاند. چنانكه قول جمهورى اسلامى
را حدود 9 ماه بعد از كشف «كودتاى نوژه» مىآورد و «اعترافات» مهندس مرزبان را به
«كودتاى نوژه» مىچسباند، تا نتيجه بگيرد كه حوزه مسئوليت رئيس جمهورى، حوزه اغماض
بوده و در آن، كودتاچيان مجال فعاليت داشتهاند. و ما افراد و سازماندهى كودتا را با
تفصيل آورديم تا روشن شود، حتى يك تن از كودتاچيان در حوزه مسئوليت رياست جمهورى، مصدر
كارى نبودهاند. در واقع،
1 - بسيارى از اين افراد زير پر و بال ملاتاريا
بودهاند و 2 - كشف كودتا را دفتر رياست جمهورى به انجام رساند و پيشدستى دفتر خمينى
و رى شهرى و همدستان او در حزب جمهورى اسلامى، از طريق سپاه در توقيف كردنها، فاجعه
ببار آورد و شيرازه ارتش را از هم گسيخت و شرائط را براى حمله عراق به ايران فراهم
آورد. 3 - سرلشگر باقرى به دليل افشاى رابطه پنهانى رهبران حزب جمهورى اسلامى با گروه
ريگان - بوش، بهنگام سفر به خارج از كشور، دستگير شد. او پيش از رياست جمهورى بنىصدر،
به فرماندهى نيروى هوائى منصوب شده بود.
با اين تركيب و چگونه ممكن بود كودتاى موفقى
را به انجام رساند؟ عراق فعالترين حامى «كودتاى نوژه» بود بدين خاطر كه اميدوار بود
در صورت شكست نيز موجب از هم گسيختن سازمان ارتش و خراب شدن روحيه ارتشيان مىشود و
ارتش عراق مىتواند بدون مقاومت به هدفهاى خود برسد.
هدفهاى عراق و آمران «ايرانى»: «كودتاى نوژه مقدمه
حمله نظامى عراق به ايران:
«شنود اشباح»، در صفحات 447 و 448، به نقل از فيگارو
(2 مه 1980) هدف عراق را از «كودتاى نوژه» باز مىنويسد:
«محافل عرب و خصوصاً خليج فارس اطلاع مىدهند
كه عراق براى ايجاد دو دستگى، از عرب زبانهاى خوزستان كاملاً پشتيبانى مىكند. بغداد
بلافاصله عربستان (خوزستان جدا شده از ايران) را بعنوان كشورى مستقل به رسميت خواهد
شناخت و اين تحول كه در گذشته مورد تمسخر واقع مىشد، ديگر، باتوجه به هرج و مرج ايران
و ضعف آن غير ممكن به نظر مىآيد.
در صفحه 463، «شنود اشباح» از جمهورى اسلامى
7/12/1359 نقل مىكند:
«در اين رابطه، افرادى كه دستگير شدهاند، در
اعترافاتشان، مسائل را، از جمله حمله نظامى عراق به ايران را مطرح كردهاند. به اين
ترتيب كه در جلسات طرح ريزى براى كودتا كه توسط سيا اداره مىشد، طرح حمله نظامى عراق
به ايران نيز مطرح شده بود. ولى حق تقدم را به كودتا دادهبودند تا در صورت عدم موفقيت،
عراق به ايران حمله كند.»
و نيز در صفحه 474، قول محسن رضائى را به نقل از
جمهورى اسلامى (13/11/1359) نقل مىكند:
«برادر محسن رضائى، عضو شوراى فرماندهى سپاه...
گفت: از بازجوئيهائى كه از كودتاچيان بعمل آمد، چند تن از آنها، از جمله سروان ركنى،
اعتراف كرده بود كه قبل از كودتا، قرار بود كه ابتدا عراق حمله را آغاز كند و بعد با
تماسهائى كه با بختيار خائن بعمل مىآيد، قرار بر اين مىشود كه ابتدا كودتا انجام
بگيرد و در صورت عدم موفقيت و شكست، حمله عراق آغاز شود.»
در صفحات 470 و 471، «شنود اشباح» «مصاحبه با منبع
ف» را مىآورد. از جمله:
«... وقتى جمعى خدمت حضرت امام رفتيم، كشميرى
هم بود. متنى را كه تنظيم شده بود، خواند كه لب حرف اين بود كه به ارتش اميدى نيست
و به نحوى پيشنهاد انحلال ارتش بود كه امام هم خيلى براى من عجيب بود. فرمودند: اين
موارد در ديگر جاها غير از ارتش هم هست. بين خود شما هم هست حالا كمتر بيشتر دارد
(نقل به مضمون)».
انقلاب اسلامى: بدين قرار، روزنامه جمهورى اسلامى
و محسن رضائى نيز ربط «كودتاى نوژه» را با حمله نظامى عراق به ايران مىدانستهاند.
اما اگر دستگير شدگان اين اعترافها را كرده بودند، چرا وقتى گزارش اداره اطلاعات ارتش،
پيرامون حمله عراق به ايران، به خمينى داده شد، او گفت: اينها دروغ است هيچكس به ايران
حمله نمىكند؟ آيا رى شهرى و محسن رضائى اعترافها را از خمينى پنهان كردهاند؟
آيا پيشنهاد انحلال ارتش كه بهشتى در شوراى انقلاب
مطرح كرد و اينك معلوم مىشود كشميرى نيز آن را در حضور خمينى مطرح كرده و از او خواسته
است، بخشى ديگر از «كودتاى نوژه» بمثابه زمينه سازى براى حمله عراق به ايران نبودهاست؟
آيا هدف از آن پنهان كردن طرح حمله عراق به ايران و اين پيشنهاد اين بنودهاست كه خمينى
در غفلت بماند و عراق به ايران حمله كند؟ اگر آرى، آيا آلن كلارك وزير دفاع انگلستان
در زمان وقوع جنگ، از طريق اينطور كسان و همدستان آنها اسباب وقوع و ادامه جنگ را فراهم
آوردهاند؟
در باب هدف اصلى صدام از جنگ كه پايان دادن به
حيات ايران بمثابه يك كشور و تجزيه آن بود، دادههاى زير در دستند:
در 4 آوريل 1987، لوموند، زير عنوان «غرور شكسته»،
نوشت:
«... چنين شد كه صاحب بغداد، صدام حسين لائيك
و ترقى خواه، در 20 سپتامبر 1980، توسط شاهپور بختيار و، واپسين نخست وزير شاه، و يك
ژنرال ايرانى در تبعيد، آسان متقاعد شد كفايت ارتش عراق خودى به ايران نشان بدهد تا
كه رژيم دشمنى خونى فروپاشد و شط بزرگى كه در مرز دو كشور جارى و نامش شط العرب است،
از آن ملت عرب بگردد. استان ايرانى خوزستان كه اكثريت سكنه آن عرب هستند، آزاد بگردد
به تمامى كوششهائى پايان داده شود كه خمينى از زمان به قدرت رسيدن، در بى ثبات كردن
رژيم عراق بعمل مىآورد...»
دكتر بختيار، در 11 اوت 1987، از لوموند، بخاطر
مقاله، به دادگاه شكايت كرد. در مقابل، لوموند اين مدارك را به دادگاه تحويل داد:
لوموند 12 سپتامبر 1980 و 24 سپتامبر 1980 و
28 و 29 سپتامبر 1980 و 30 سپتامبر 1980 و 3 و 4 اكتبر 1980 و 22 اكتبر 1980 و 23 و
24 نوامبر 1980 و 30 ژوئيه 1981 و نيز صفحات مختلف مقالهاى كه به قلم كلوديا رايت
در مجله Foreign Affairs(1981 - 1980) و نيز
صفحه 123 كتاب پل بالتا با عنوان «عراق - ايران» (انتشارات Anthropes) را تسليم دادگاه
كرد. دكتر بختيار هيچك از آنها را تكذيب نيز نكرده بود.
لوموند (6 ژانويه 81)، در پايان سومين ماه جنگ،
هدف جنگ عراق را عبارت دانست از:
«بنا بر اطلاعاتى كه به مقامات ايران داده
شدهاند، ستاد ارتش عراق مأموريت داشته است در كمتر از يك هفته، خوزستان را تصرف كند
و ميان خوزستان و كردستان كه مىبايد به كنترل چريكهاى كرد در مىآمد، اتصال برقرار
كند تا كه در 5 اكتبر، در اهواز، مركز استان نفت خيز خوزستان، يك «دولت آزاد» به رياست
شاهپور بختيار تشكيل شود. اين جنگ برق آسا مىبايد با شورشها در لشگرهاى ايران و مردم
همراه مىشد و ضربهاى مرگ بار بر جمهورى اسلامى وارد مىگشت.
اين طرح بدون توجه به دو عامل بنيادى تهيه و
به اجرا گذاشته شدهاست: ميهن دوستى ايرانيان و دلبستگى بخش عمدهاى از مردم به دست
آوردهاى انقلاب...»
در 24 سپتامبر 1980، لوموند نوشت: يك مقام عالى
تأييد كرد كه يكچند از طرفداران رژيم شاه سابق در عراق هستند و مشاوران عراق در جنگش
بر ضد ايران هستند. او گفت اين ايرانيان مشاوران شاه سابق هستند كه از اعدام گريختهاند.
در ماه آوريل گذشته (5 ماه پيش از حمله عراق
به ايران) دواير اطلاعاتى امريكا تصديق كرده بودند كه دولت بغداد اجازه دادهاست در
خاك اين كشور، «گروههاى نظامى» ايرانى سرنگون كردن رژيم اسلامى در تهران را تدارك كنند.
بنا بر قول اين دواير، اغلب اين افسران مخالف به نخست وزير پيشين، شاهپور بختيار وابستهاند.
بختيار همواره تكذيب كردهاست كه قصد دارد با سازماندهى در خاك عراق، در پى تصرف قدرت
در تهران است. اما مىپذيرد كه سفرهاى متعدد به بغداد كردهاست. او يك فرستنده راديوئى
در خاك عراق دارد.»
در 22 آكتبر 1980، لوموند مصاحبهاى با طه ياسين
رمضان را منتشر كرد. در اين مصاحبه، از جمله اين پرسشها و پاسخها بعمل آمدهاند:
لوموند: آيا راست است كه عراق پس از آن تصميم گرفت
به ايران حمله كند كه در 18 سپتامبر، در بغداد، اجتماع محرمانهاى، با حضور آقاى بختيار
و ژنرالهاى ايرانى تشكيل شد؟
طه ياسين رمضان: نمىدانم از چه چيز مىخواهيد صحبت
كند. عراق تصميمهايش را خود مىگيرد.
لوموند: اگر ايران از پذيرفتن آتش بس سرباز زند،
آيا به پيشروى در عمق دست مىزنيد و تا كجا؟
طه ياسين رمضان: ما به پاكسازى منطقه ادامه مىدهيم
و شهرهاى عربستان (خوزستان را مىگويد) را تصرف مىكنيم...»
دكتر بختيار با پل بالتا (لوموند 23 و 24 نوامبر
1980) مصاحبه كرده و در آن گفته بود:
«امروز، در حالى كه روابط بغداد اپوزيسيون
ايرانى، بد و بدتر مىشود، زبانها دارند باز مىشوند. بختيار به ما مىگويد: «من توافقى
در سه ماده با صدام حسين بعمل آوردم: 1 - برانداختن رژيم خمينى و 2 - برقرار كردن روابط
حسن همجوارى با عراق و حل مسئله كرد، يكبار براى هميشه. ماده سوم اهميت ويژهاى براى
عراق داشت زيرا كردستان عراق غنى است و كردستان ايران چنين نيست. اما عراقيها هيچگاه
به من نگفتند قصد حمله با ايران را دارند وگرنه به آنها مىگفتم با ناسيوناليسم ايران
رويارو خواهند شد. وانگهى، دو روز بعد از حمله كه من آنها را باز ديدم، اين معنى را
خاطر نشان كردم. و دو هفته بعد از آن، در ديدار ديگرى، آنها گفتند حق با شما است.
در 19 ژوئن 1980، حدود سه ماه پيش از شروع جنگ،
فرانس پرس، به استناد قول اطرافيان شاهپور بختيار، كماندوهاى طرفدار بختيار كه در مرزهاى
عراق با ايران مستقر هستند، در خاك ايران عمليات كماندوئى انجام مىدهند. اين كماندوها
تركيب مىشوند از كردها و افرادى كه منشاء عرب دارند.
بختيار كه با شروع جنگ، گفته بود هفتهاى ديگر
در تهران خواهد بود، در 22 اكتبر، بهنگام مصاحبه با كتيدين دو پارى، هنوز اميد نباخته
بود:
«براى سرنگون كردن خمينى، من آماده همكارى با
دولت عراق هستم. در چهارمين هفته جنگ، آقاى شاهپور بختيار، از انتقاد نمىهراسد...
و مىگويد: بر ضد خمينى او با شيطان نيز وحدت مىكند...
آقاى بختيار ده روزى مىشود كه شما ناپديد شديد.
دفتر سياسى شما مىگفت شما با يك هواپيماى عراقى، به عمان رفتهايد. عمان ورود شما
را به آن كشور تكذيب كرد. بختيار پاسخ مىدهد: من به بغداد رفتم. سرى در كار نيست.
در برابر عراقيها، موضع من همواره روشن بودهاست... آنچه من امروز مىگويم اينست كه
خمينى از شاه بدتر است... خمينى ميكروب خطرناكى براى منطقه است.
انقلاب اسلامى: 1 - بدين قرار، دست كم،هدف عراق
تصرف خوزستان بودهاست. و طه ياسين رمضان جلسه با بختيار و ژنرالها را تكذيب نمىكند.
تنها مىگويد عراق تصميمهايش را خود مىگيرد. و 2 - از چگونگى حل مسئله كرد، دورتر، آگاه مىشويم. تا اينجا مسلم است كه
توافقى بر سر مسئله كرد بعمل آمدهاست. و نيز مسلم است كه صدام حسين با بكار بردن سلاح
شيميائى و كشتار كردها، معلوم كرد چگونه راه حلى را در نظر گرفته بودهاند. و 3 - اين
امر كه آيا بختيار و ارتشبد اويسى به صدام گفتهاند خوزستان را «آزاد» كند و شط العرب
را از آن ملت عرب بگرداند يا نه، يك امر است و اينكه رژيم صدام چنين هدفى را داشته
است، امرى ديگر است. در اينكه آن رژيم چنين قصدى را داشت محل ترديد نيست. دست كم صدام
دو كار را كردهاست: قرار داد 1975 (مربوط به شط العرب و مرزهاى دو كشور) را يك جانبه
لغو كرد و به ايران قشون كشيد و 1000 خبرنگار به بغداد دعوت كرد تا با پيروزى در جنگى
برق آسا، آنها را به اهواز، «پايتخت عربستان» ببرد و پيروزى عراق و «آزادى عربستان»
را جشن بگيرد.
بهر رو، در تاريخ 11 اوت 1987، بختيار پذيرفت
كه روزى پيش از حمله عراق به ايران در بغداد بودهاست اما مدعى شد كه از قصد حمله عراق
به ايران آگاه نبوده و اگر آگاه مىشد، به صدام هشدار مىداد كه جنگ حس ملى گرائى ايرانيان
را بر مىانگيزد و به هدف خود نمىرسد. با وجود اين، سندهاى ديگر حكايت مىكنند از
الف - آگاهى بختيار از قصد عراق و ب - مشاركت او در تدارك حمله عراق به ايران:
سرگرد خلبان نصير خانى مصاحبهاى با مجله پرتو
ايران (شماره 34 سال سوم، تير ماه 1374) بعمل آوردهاست. اين افسر از نزديكان بختيار بودهاست و در باره كودتاى نوژه و نقش عراق
در آن و قصد واقعى عراق گفتهاست:
دكتر بختيار تلفن كرد و گفت: ما برنامهاى در دست
اجرا داريم كه احتياج به حمايت و پشتيبانى نظامى دارد. شخصى از ايران آمده كه مىخواهد
اسلحه و بعضى وسائل ديگر خريدارى كند. و چون اين آدم نظامى نيست كه اطلاعاتى داشته
باشد، من علاقمندم شما با او نهايت همكارى را بكنيد...
بهر حال عصر همان روز اين آقا تلفن كرد و با
هم قرارى در ايستگاه راه آهن شهر برمن گذاشتيم... ايشان خودش را معرفى كرد: منوچهر
قربانى فر.
... در برمن، قربانى فر از كيف «سامسونيت» خودش
يك طرح ده - پانزده صفحهاى پلى كپى شده در اختيار من گذاشت كه آن را مطالعه كنم. طرح
در روال طرحهاى عملياتى بود كه ما در ارتش مىنوشتيم. و جزو پيوستهاى آن، فهرست نام
كسانى كه در كودتا و قيام نقش هائى داشتند، نوشته شده بود.
پرتو ايران: اسامى كارگزاران قيام در داخل و يا
خارج از كشور؟
سرگرد نصيرخانى: در داخل كشور. من به اسمهائى كه
برايم ناشناس بود، كارى نداشتم. اما با دقت نام بر و بچههاى نيروى هوائى كه در شاهرخى
قرار بود عمل كنند و بر و بچههاى پايگاه تهران را مرور كردم. چون اين اسامى برايم
اهميت داشت، (زيرا بايد مىدانستم) كه چه كسانى مىخواهند قيام را به ثمر برسانند.
شايد حدود نيم ساعت طول كشيد كه طرح و اسامى را مطالعه كردم و بعد آن را دوباره به
منوچهر قربانى فر داد.
پرتو ايران: يعنى ممكن است اين قدر بى دقتى بكار
رود؟
نصير خانى: متأسفانه!...
(قرار بر ديدار در هتلى در پاريس مىشود) و آن
روز وقتى من و همان دوست خلبانم به پاريس رسيديم، منوچهر قربانى فر را در هتل ملاقات
كرديم. و او گفت كه بعد از ظهر، جلسه مهمى در منزل بختيار خواهيم داشت. و صلاح در اينست
كه شما دو نفر جداگانه بيائيد و من هم جداگانه. چون با افراد و شخصيتهاى مهمى ملاقات
خواهيم داشت. نحوه صحبت قربانى فر به شكلى بود كه من پيش خود گمان مىكردم لابد چند
نفر از جمهورى اسلامى آمدهاند. بهر جهت، بعد از ظهر، من و دوستم، ساعت 5 بعد از ظهر
به منزل دكتر بختيار رفتيم... وقتى رفتيم داخل اتاق، علاوه بر دكتر بختيار، آقاى منوچهر
قربانى فر هم بود و چهار نفر ديگر.
پرتو ايران: ايرانى؟
نصيرخانى: اول فكر كردم ايرانى هستند. ولى خير ايرانى
نبودند. همگى بلند شدند، دست داديم و آقاى دكتر بختيار آنها را به اين ترتيب معرفى
كرد: يك نفر را بعنوان برادر آقاى صدام حسين معرفى كرد.
پرتو ايران: اسمش را بخاطر مىآوريد؟
نصير خانى: نه.
پرتو ايران: بارزان تكريتى نبود؟
نصير خانى: نمىدانم. فقط بعنوان برادر صدام حسين
معرفى كرد...
وقتى كه نشستيم، اولين سئوالم اين بود كه چرا
ما بايد با برادر صدام حسين و مأموران عراقى بنشينيم؟
پرتو ايران: از خودتان سئوال كرديد؟
نصير خانى: نه، از خود دكتر بختيار سئوال كردم.
پرسيدم: به چه دليل ما بايد با برادر صدام حسين و مسئولان امنيتى عراق ملاقات كنيم؟
من مىدانستم كه جريان قيام در پيش است. چون منوچهر قربانى فر موضوع را گفته بود. ولى
ريز مطالب را نمىدانستم.
آقاى دكتر بختيار گفتند: ما براى عملياتمان
بايد از يكى از كشورهاى همجوار استفاده كنيم. پاكستان به دليل منافع مشترك مذهبى با
جمهورى اسلامى، موافقتى با ما ندارد. افغانستان در گير شورشهاى داخلى است. با شوروى
هم نمىتوانيم كنار بيائيم. تركيه هم اجازه اين نوع كارها را به ما نمىدهد. تنها جائى
كه باقى مىماند عراق است.
من عرض كردم: ما چرا از طريق امريكا و ناوهائى
كه در خليج فارس دارد و از كنار دماغه چاه بهار اين كار را نمىكنيم؟ كه نه هيچگونه
پوشش رادارى دارد و نه هيچ چيز ديگرى. من سالها آنجا خدمت كرده بودم. ما مىتوانيم
از آنجا برويم، بدون اينكه نيازى به كشورهاى ديگر داشته باشيم.
... بختيار جواب قانع كنندهاى نداشت كه بدهد...
گفت: به هرحال، دولت عراق چون علاقمند به براندازى رژيم است، زيرا آن را خطرى براى
خود مىداند، حاضر به همكارى با ما شدهاست و ما اين دست همكارى را نمىتوانيم پس بزنيم.
زيرا در موضع ضعف قرار داريم و نمىتوانيم خواستهايمان را به عراق و يا كشورهاى ديگر
ديكته كنيم. ما در موقعيت بازنده هستيم و نه موقعيت برنده...
... به دكتر بختيار عرض كردم: من در جريان هستم
اما من يا ما اينجا چه كارهايم؟ نقش ما اين وسط چيست و چرا در اين جلسه هستيم؟
دكتر بختيار گفت: آقايان - مقصودش عراقىها
بود - كه قرار است با ما همكارى كنند، حمايت و پشتيبانى مالى، سياسى، نظامى و لجيستيكيشان
را از طرح اعلام كردهاند و قول شناسائى دولت كودتا را هم تا اينجا از عراق گرفتهايم،
مضافاً كه دولت عراق قول داده با روابطى كه با ديگر كشورهاى منطقه دارد، شناسائى ديگر
كشورهاى منطقه را هم فراهم سازد.
گفتم: خوب، الان قرار است چكار بكنيم؟
دكتر بختيار گفت: شرط اصلى آنها اينست كه
طرح كامل كودتا يا قيام را در اختيار آنها بگذاريم.
پرسيدم: مگر اينها طرح قيام را قبلاً نگرفتهاند؟
پس چطور حاضر شدهاند همكارى كنند؟
بختيار
گفت: ما در كليات با آنها به توافق رسيدهايم. اما آنها طرح جزء به جزء را مىخواهند.
گفتم: وقتى تا اينجا پيش رفتهايد، چه ايرادى
مىبينيد كه طرح جزء به جزء را هم بدهيد؟
بختيار گفت: بايد نام و مشخصات همه مهره هائى
را كه در قيام شركت دارند در اختيار آنها بگذاريم.
در اين موقع، رو كردم به همان ژنرالى كه صحبتهاى
مرا براى برادر صدام ترجمه مىكرد و گفتم: شما اسم افراد را براى چه مىخواهيد؟
ايشان گفت: ما مىخواهيم بدانيم كه آيا مأموريت
هائى را كه به افراد خودتان مىدهيد، اين افراد شايستگى و لياقت انجامش را دارند يا
خير؟ مثلاً، اگر سرگرد حسن را مسئول بمباران خانه خمينى مىكنيد، اين سرگرد توان چنين
كارى را دارد يا نه؟
جواب دادم: بطور كلى شما دانش و استطاعت و
استعداد چنين قضاوتى را نداريد كه بتوانيد تشخيص بدهيد اين افسر ياراى چنين كارى را
دارد يا نه؟...
دكتر بختيار گفت: چون اينها علاوه بر كمك مالى
و سياسى، كمك نظامى هم به ما مىكنند، بايد ساعت و روز قيام را هم بدانند.
گفتم: ولو اين اطلاعات را هم به آنها بدهيد،
دادن اسامى افراد صلاح نيست. نه به اين آقايان و نه به هيچ كس ديگرى.
پرتو ايران: واكنش و عكس العمل ديگران در برابر
حرفهاى شما چه بود؟
نصيرخانى: منوچهر قربانى فر ساكت نشسته بود و فقط
گوش مىداد. دوست خلبان من حرفهايم را تأييد كرد و به دكتر بختيار گفت: بهيچوجه صلاح
نيست اسامى شركت كنندگان در كودتا را بدهيم.
آن ژنرال عراقى مخابرات گفت: چنانچه ما به
هم اعتماد نداشته باشيم، نمىتوانيم با هم همكارى بكنيم. شما وقتى مىتوانيد از امكانات
ما استفاده كنيد كه طرح كامل و اسامى را به ما بدهيد. يعنى هيچ چيز نباشد كه شما بدانيد
و ما ندانيم.
جواب دادم: ما همسايه هستيم. روابط خوبى در
آينده مىتوانيم داشته باشيم. اما يادتان باشد كه بهرحال دو كشور مختلف هستيم و نمىتوانيم
در موضوعى كه جان بهترين فرزندان آن مملكت و خانواده هاشان در ميان است، چنين اطلاعات
سرى و مهمى را در اختيار شما بگذاريم.
حرف من كه به اينجا رسيد، برادر صدام حسين از
جايش بلند شد و گفت: اگر ما اين قدر بهم اطمينان نداريم، پس نمىتوانيم با هم همكارى
كنيم.
آقاى بختيار از برادر صدام حسين خواهش كرد بنشيند
و به من گفت: ما مجبوريم طرح كامل را در اختيار آنها بگذاريم و بدون اينكه منتظر جواب
يا عكس العمل من باشد، به منوچهر قربانى فر گفت: شما طرح را بدهيد به آقايان. برادر
صدام حسين نشست. منوچهر قربانى فر در كيف را باز كرد و طرح را بيرون آورد. من بى اختيار
از جايم بلند شدم و گفتم: اگر اينجور قرار است عمل شود، من هيچگونه همكارى نخواهم داشت.
اين را گفتم و آمدم بطرف درخروجى. دوست خلبانم هم بدنبال من بلند شد. او هم حرف مرا
زد. آخرين صحنهاى كه بياد دارم دست دراز شده منوچهر قربانى فر بطرف ژنرال مخابرات
عراق بود كه داشت طرح و اسامى را به آنها مىداد.
پرتو ايران: آيا هرگز ملاقات و گفتگوى ديگرى با
دكتر بختيار داشتيد؟
نصيرخانى: ملاقات نه. ولى موضوعى پيش آمد كه مجبور
شدم با او تماس تلفنى بگيرم.
پرتو ايران: چه موضوعى؟
نصيرخانى: شايد سه چهار روز مانده بود به روز عمليات،
يك سرتيپ نيروى هوائى (پرتو ايران بر اينست كه به احتمال قريب به يقين، اين افسر سرتيپ
فرخ جعفرى بودهاست) كه از طرف دكتر بختيار به مرز ايران و عراق اعزام شده بود، به
من تلفن زد و گفت: من هر قدر تماس مىگيرم با دفتر دكتر بختيار كه پيغام مرا به ايشان
بدهند، كسى پيام را نمىدهد. شما با علاقهاى كه بختيار به شما دارد، با او تماس بگيريد
و اين پيغام را به او بدهيد كه عراق قصد پشتيبانى از قيام را ندارد. عراق دارد لشگر
به طرف مرز اعزام مىكند.
از ايشان پرسيدم: شما اين خبر را چگونه داريد؟
گفت: خانهاى كه براى من در نظر گرفته شده، روبروى
ريل قطار است و من روزهاست كه مىبينم وسائل و تجهيزات بسيار سنگين نظامى دارد به طرف
مرز ايران حمل مىشود. اينها وسائلى نيست كه بكار كودتا و قيام بخورد.
من با آنكه عهد كرده بودم كه ديگر با دكتر
بختيار تماس نگيرم، چون موضوع مهمى بود، به او تلفن زدم و با آقاى دكتر بختيار صحبت
كردم...
پرتو ايران: رفتارش با شما چطور بود؟
نصيرخانى: خيلى خشك! خيلى از دست من عصبانى بود.
پرتو ايران: جواب پيغام چه بود؟
نصير خانى: بختيار گفت: اين افسر ماليخوئيايى شده
و اين حرفها را مىزند. هر وقت مىخواهيم با يك كشورى همكارى كنيم، از اين حرفها مىزنند.
من نمىتوانم اين حرفها را قبول كنم. و تازه كار از كار گذشته و حالا ديگر دير است
براى اين كارها...
و گوشى تلفن را گذاشتم.
انقلاب اسلامى: بدين قرار، بدون كمترين ترديد، هدف
عراق از «كودتاى نوژه»، از ميان بردن مقاومت ارتش از درون بودهاست. همانطور كه دادهها
نشان مىدهند، براى تدارك حمله به ايران، رژيم صدام به سه رشته عمليات دست زد: 1 -
جنگ افروزى در كردستان با استفاده از كومله و 2 - كودتاى نوژه و 3 - عمليات خرابكارى
از كردستان تا خوزستان و بخصوص در منطقه خوزستان. و 3 - «كودتاى نوژه». اگر بر اينها، ايجاد برخوردهاى مسلحانه از مرز
روسيه و تركيه تا مرز پاكستان را بيفزائيم كه يك سر آن در سپاه پاسداران بود، زمينه
سازى عمومى را براى حمله عراق به ايران، با حمايت امريكا و انگليس و كشورهاى عرب خليج
فارس، آشكار مىيابيم.
در 1982، يك محقق فرانسوى عراقى تبار، بنام
لوران شبرى، در مجله مغرب مشرق، ارگان مركز مطالعات علمى فرانسه، تحقيقى در باره توافق
رژيم صدام با دكتر بختيار، از جمله بر سر حل مسئله كرد از راه كشتار، انتشار داد. در
اين تحقيق، قصد صدام و رژيم او را، از «حل مسئله كرد يكبار براى هميشه»، آشكار گرداند:
صدام مىپنداشت با يك پيروزى برق آسا، مىتواند
ايران را به 5 جمهورى تجزيه كند. در پى آن، عراق در خاورميانه، قدرت بى رقيبى مىشود
و ابر قدرت منطقه مىگردد. مسئله كرد از راه يك كشتار عمومى حل مىشد.
انقلاب اسلامى: بنا بر اين، از «كودتاى نوژه» صدام
و رژيم او متلاشى شدن ارتش ايران و تدارك جنگ برق آسا و پيروزى در اين جنگ انتظار داشت.
دفتر رياست جمهورى «كودتاى نوژه» را چگونه كشف كرد؟:
انقلاب اسلامى: نخست دو قول ديگر را نيز از «شنود
اشباح» نقل مىكنيم:
در صفحات 465 و 466، «شنود اشباح» از قول فايننشال
تايمز 14 ژوئيه 1980، نقل مىكند:
«توطئه كودتا كه جوانهاش خشك شد، به اسم
رمز «آژير قرمز» خوانده مىشد و قرار بود چهارشنبه يا پنجشنبه گذشته به مرحله اجرا درآيد. چند ساعت قبل از شروع بكار، يكى از
كودتا گران خلبان، يك مقام اسلامى را در جريان مىگذارد.
نقشه اين بود 30 فروند بمب افكن فانتوم ساخت
امريكا در كودتا شركت كرده و منزل آية ا... خمينى در شمال تهران، كاخ رياست جمهورى
و نواحى دانشگاه تهران كه سنگر فعاليتهاى سياسى است، هدف حمله قرار گيرند.»
انقلاب اسلامى: اين اولين و آخرين اشاره به چگونگى
كشف «كودتاى نوژه»، آنهم از قول فايننشال تايمز در «شنود اشباح» است. و
در صفحات 609 و 610، «از صورت جلسه 345 (مجلس)
شوراى اسلامى»، سئوال زوارهاى را نقل مىكند. از جمله:
«مطلب ديگر آقاى كشميرى، به عنوان سرپرست كميته
خنثى سازى كودتاى نوژه، تمام جريانات كودتاى نوژه را در دست مىگيرد و يك عاملى كه
قرائن نشان مىدهد به احتمال زياد عضويت سيا را دارد، تمام سرنخهاى اصلى سيا را در
اين كودتاى خائنانه كور مىكند و قطع مىكند و بعد چطور مىشود؟ چه شبكه قوى هست كه
اين را مىآورد به نخست وزيرى؟»
«شنود اشباح»، در صفحات 470 و 471، «مجموعه ضد
كودتا» را از قول «منبع ف»، «از لحاظ افراد و نسبت كشميرى با آنها» معرفى مىكند:
«در كميته خنثى سازى كودتا، بعد از محسن رضائى،
مهدى منتظرى، سرپرست شد. مسعود كشميرى بود... كارهاى تعقيب و مراقبت و جلب، به يك معنى
عملياتهاى لازم بعهده رضا عاصف و مجموعه اطلاعات سپاه بود. بزاجوئيها هم مختلف انجام
مىشد. بيژن تاجيك بود بهش مىگفتيم «شيطون»... محمد گلشاهى بود (يا محمد ساجدى) كه
بازجوئى مىكرد... يك يوسف تشرفى بود از نيروهاى وردى نژاد... نادر دبيران بود. اونجا
مىگفتيم محمد كتابى... احمد رمضانى بود... سعيد مظفرى (حجاريان) بود كه با ركنى كار
مىكرد. حسن لاهوتى بود كه جزو بازجوها بود. با مهدى اربابى اينها بود... مهدى رحمتى
بود از دانشجويان لانه جاسوسى بود. جلال نامى بود كه توى واحد اطلاعات سپاه، پذيرش
پرسنلى دستش بود. رضا نورى بود كه الان فكر مىكنم مشاور عمويش ناطق نورى باشد. جمال
اصفهانى بود مسئوليت مركزيت كودتائيها بعهدهاش بود. امير خراسانى بود. جمشيد مىگفتيم...
خب، كشميرى رابط ركن 2 ارتش با مجموعه ضد كودتا بود. يعنى رضوى كه نماينده اداره دوم
بود... جواد قديرى هم بود... خب، كشميرى با بعضى از اين افراد رفيق بود با بعضى ديگر
همكار بود با بعضى هم باند بود. شرائطى پيش مىآمد دسترسيهاى خطرناك اطلاعاتى پيدا
مىكرد يعنى كلاً به ضعف سيستم اطلاعاتى و امنيتى در كشور ما و تأثير پذيرى سياسى و
نفوذ باندى در آن مقطع بر مىگشت...»
انقلاب اسلامى: اين واقعيت كه طراحان كودتا و نيز
«كميته ضد كودتا» كه در «خنثى كردن كودتاى نوژه» پيشدستى كرد، همه در حوزه مديريت ملاتاريا
و اعضاى مثلث زورپرست (ملاتاريا، پهلوى طلب و رجوى طلب) بودهاند و ملاتارياى ايران
گيتى عامل ادامه جنگ بمدت 8 سال شد، به ايرانيان امكان مىدهد جنايت بزرگ (كودتا بر
ضد انقلاب و مردم سالارى و جنگ 8 ساله و شركت كنندگان داخلى و خارجى در آن)، بطور كامل
شناسائى كنند.
و اما از سه منبع اطلاعات به دفتر رياست جمهورى
رسيد:
ذوالفقارى كه از سوى ارتش سرپرست گارد حفاظت رياست
جمهورى شده بود، نوشتهاى را مىيابد بر ضد خمينى، خط بنظرش آشنا مىآيد. به اداره
پرسنلى ارتش مراجعه مىكند و صاحب خط، محمد مهدى حيدرى را شناسائى مىكند. فعاليتهاى
او تحت نظر اداره اطلاعات ارتش و دفتر رياست جمهورى قرار مىگيرد. با كشف ارتباطهاى
او هستههاى «كودتا» در لشگرهاى گارد سابق، هوا نيروز، لشگر اهواز، لشگر كردستان، لشگر
رضائيه كشف مىشود. استاندار وقت خراسان، دكتر حسن غفورى فرد، فرصت را براى تسويه حساب
با فرمانده لشگر خراسان مغتنم شمرده بود و با دستيارى سپاه، فرمانده لشگر و تنى چند
را توقيف كردهبود. اما بعد آزاد شدند.
همسر يكى افسران نيروى هوائى به مجلس مىرود و
به دكتر ابراهيم يزدى و سيد على خامنهاى دسترسى پيدا مىكند. او به آنها گزارش مىكند
شوهرش در جلساتى شركت مىكند كه براى ترتيب دادن كودتا تشكيل مىشود. اين دو از او
مىخواهند به دفتر رياست جمهورى مراجعه و اطلاعات خود را در اختيار رئيس جمهورى بگذارد.
او نيز چنين مىكند. خامنهاى اطلاع را به خمينى و اطلاعات سپاه نيز مىدهد. بدستور
رئيس جمهورى، زير نظارت دفتر رياست جمهورى، اطلاعات نيروى هوائى افسر مذكور را تحت
نظر قرار مىدهند و كميته كودتا در نيروى هوائى را نيز كشف مىكند.
از دفتر خمينى، اطلاعات مربوط به خادم به دفتر
رياست جمهورى داده مىشود. با همكارى افراد صادق جبهه ملى و حزب ايران، اين شخص شناسائى
و برخى از روابط او كشف مىشود.
در اين وقت كه جريان كشف «كودتاى نوژه» هدفهاى
نزديك و دور آن بسيار پيشرفته بود، شبى، اطلاعات سپاه، با كسب اجازه از خمينى، در پايگاه
نوژه، براى دستگيرى افراد نيروى هوائى مظنون به شركت در كودتا، هجوم مىبرد.
بنىصدر به خمينى اعتراض مىكند كه چه باعث
شد پيش از تكميل تحقيقات، اطلاعات سپاه را، آنهم بدون اطلاع رئيس جمهورى و فرمانده
كل قوا، مأمور دستگيريها كرديد؟ آيا كسانى نيستند كه نگران ادامه تحقيقها هستند و مىدانند
اسرارى فاش خواهند شد كه نبايد فاش شوند و پاى كسانى بميان خواهد آمد كه نبايد به ميان
آيد و مقاصدى شناخته خواهند شد كه نبايد شناخته شوند؟
بهر رو، از زمان دستگيرى، پرونده سرى شد و
در اختيار رى شهرى و اطلاعات سپاه (كميتهاى كه تركيب آن را از قول «شنود اشباح» شناسانديم)
قرار گرفت. و همانطور كه آمد، عدهاى از سازماندهندگان آن كودتا، سرانجام همدستان ملاتارياى
ايران گيتى شدند.
و روزى موسوى اردبيلى نزد رئيس جمهورى رفت و گفت:
امام فرمودهاند همه كسانى كه دستگير شدهاند، بايد اعدام شوند. بنىصدر به او مىگويد:
چگونه چنين چيزى ممكن است؟ بسيارى از اين افراد نمىدانستهاند هدف از تشكيل جلسهاى
كه در آن شركت كردهاند، چه بودهاست. چطور مىتوان اينطور افراد را اعدام كرد؟ حتى
آنها هم كه مىدانستهاند، بسيارى سازماندهنده نبودهاند.
رئيس جمهورى به نزد خمينى مىرود كه آيا شما
گفتهايد كه همه توقيف شدهها بايد اعدام شوند؟ خمينى پاسخ مىگويد: بله. وقتى رئيس
جمهورى از مجوز شرعى چنين حكمى مىپرسد، خمينى مىگويد: اينها مثل بنى قريضه هستند.
بنىصدر به او مىگويد: شما ديگر چرا فريب تبليغات صهيونيستها را خوردهايد. الف -
ماجراى بنىقريضه در قرآن است، مراجعه كنيد و ببينيد تفاوت راست از دروغ چه اندازه
است و ب - چه ربط است ميان بنى قريضه جوانانى كه در جلسههائى شركت كردهاند كه تنها
معدودى از تشكيل دهندگان آن مىدانستهاند قرار بر انجام «كودتائى» است. اين كار خدمت
به هدف كودتاچيان، يعنى از بين بردن روحيه ارتشيان و پارهتر كردن شيرازه سازمان ارتش
است تا بوقت بروز جنگ، از ارتش كارى ساخته نباشد.
بعد هم اطلاعات ارتش گزارش مربوط به تدارك
عراق براى حمله به ايران را به نزد خمينى برد و در پى آن، خمينى به بنىصدر گفت: هيچكس
به ايران حمله نمىكند. ارتشيها اين گزارشها را مىسازند تا دست آخوند را از ارتش كوتاه
كنند!
بارى، جنگ فرصتى شد براى اينكه بنىصدر بتواند
اعدام نشدهها را از چنگ دژخيمان بدر آورد و آنها براى وطنشان جانفشانى كنند.
در باره اعدام دستگير شدگان كه بدستور خمينى
بودهاست، در صفحات 464 و 465 «شنود اشباح»، به نقل از جمهورى اسلامى (3/9/1359) مىخوانيم:
«... افرادى كه در رابطه با كودتا دستگير شدهاند،
دو نوع هستند. يكدسته واقعاً در طرح بودند و در طراحى نقشه شركت داشتند كه تكليف اين
افراد را امام مشخص كردند و دستور دادند هيچكس حق ندارد اينها را عفو كند و محكوم به
اعدام بودند و اعدام هم شدند.
... متأسفانه بايد عرض كنم 51 نفر كه در اين
رابطه در اهواز دستگير بودند، بدون مجوز قانونى، بدستور آقاى بنىصدر، آزاد شدند. در
صورتى كه ما بايد اين كار را انجام داده باشيم و اين كار نشده. اين عده هنوز هم بلاتكليف
هستند. يعنى آزاد هستند و بلاتكليف...»
انقلاب اسلامى: 1 - تصريح مىكند اعدامها بدستور
خمينى بود. حال آنكه اين «ناقاضى» مىبايد بر طبق قانون عمل مىكرد و نه امر خمينى.
بنا بر قانون اساسى، بنا بر اسلام كه اصل قانونى بودن جرم و مجازات را مقرر مىكند،
قاضى الف - مىبايد كودتا را مصداق عملى تشخيص مىداد كه قانون جرم شناخته است و ب
- مىبايد مجرم بودن افراد شركت كننده در جرم و اندازه مجرميت آنها را تشخيص مىداد
و ج - با توجه به اين امر كه كودتا جرم سياسى است، دادگاه در حضور هيأت منصفه مىبايد
تشكيل مىشد. بجاى اينها همه، «اعدام كنيد» خمينى دستور كار رى شهرى مىشود!
2 - رى شهرى دروغ مىگويد: افسران و درجه داران
لشگر زرهى اهواز را خلخالى آزاد مىكند. رئيس جمهورى در جبهه بود. خلخالى به زندان
مىرود و مىگويد: مىخواهيد اينها را در زندان نگاهداريد تا عراقيها بيايند آزاد كنند؟
آنها را آزاد كنيد بروند براى وطنشان بجنگند.
3 - ذوالفقارى هيچ تقصيرى نداشت. كارى نيز نكرده
بود. چرا اعدام شد؟ زيرا «كودتاى نوژه» را كشف كرده بود. بخشى از ماجرا و شركت كنندگان
در آن، مىبايد مخفى مىماند. از اين رو، كسى چون ذوالفقارى نمىبايست زنده مىماند.
با آنكه در آينده اسناد ديگر رو خواهند شد،
اما اين اندازه معلوم است كه «كودتاى نوژه» و «ضد كودتاى» ملاتاريا زمينه سازى جنگ
بود. اين اندازه معلوم است كه اگر حاكمان زورپرست نبودند، آلت فعل نمىشدند و توطئه
چينى نمىكردند و حوزه حاكميتشان عرصه توطئه چينها نمىشد و جنگى 8 ساله را به دو ملت
تحميل نمىكردند. همين زورپرستى قواى امريكا را وارد عراق و افغانستان كردهاست. باوجود
اين، زورمدارها كجا عبرت مىآموزند؟ اما آيا مردم كشور ما و كشورهاى ديگر چرا عبرت
نمىگيرند و مىگذارند زورمدارها بر كشورشان حكم برانند؟
شكنجه هائى كه زنان زندانى قربانيان آنند و ديگرتجاوزها
به حقوق بشر:
گزارش يك پزشك پيرامون رواج تجاوز به زنان در زندانها
و شكنجه هائى كه بر زنان روا مىروند:
مريم مقابل من نشسته بود. چشمانش خيس اشك بود.
چهره رنجور و بيمارش حكايت از سال ها رنج و مشقت داشت . چاى را به او تعارف كردم .
استكان را برداشت . لرزش دستانش اضطراب درونى او را نشان مىداد. چند لحظهاى سكوت
كرد. پس از چند لحظه شروع به صحبت كرد:
اتاق كوچك ما تنها يك روزنه به بيرون داشت . هواى
اتاق بوى ماندگى مىداد. اكثر دخترها به بيمارىهاى پوستى مبتلا بودند . سيمين به سختى نفس مىكشيد. پروانه در گوشهاى از
اتاق رنجور و بيمار افتاده بود. مژده در زير شكنجه و شلاق ناى نشستن نداشت و در گوشهاى
مچاله شده بود.
مريم چند لحظهاى چشمانش رابست . به سختى جلوى
ريزش اشك هايش را مىگرفت.
زندانبانان با ما مثل فاحشه ها رفتار مىكردند.
پاسدار صادقى، حاج عباس، پاسدار فلاحى و پاسدار ابوذر هميشه به ما مىگفتند كه با كشتن
ما به بهشت مىروند. در تمام طول زندان تنها يك پاسدار زن را ديدم. پاسدار صديقه تنها
زمانى به سراغ ما مىآمد كه قرار بود خبرمهمى مثل حكم اعدام يكى از ما را به ما بدهد.
اولين روزى كه پس از مدت ها شكنجه وارد بند
شدم همان وقت مژده را به اتاق بازجوئى بردند. غروب بود كه دو پاسدار مژده را كشان كشان
به دنبال خود بر روى زمين مىكشيدند و به درون بند پرتاب كردند.
مريم چشمانش را بست. شانه هايش به شدت تكان
مىخورد. معلوم بود كه درحال گريه است. تلاش مىكرد گريه اش را پنهان كند. چند دقيقه
سكوت كرد.
روزى كه مژده را براى بار آخر ديدم هميشه در ذهنم
است. پاسدار صديقه وارد بند شد و فرياد زد: تصميمت را گرفتى؟ مژده گفت: چه تصميمى؟
پاسدار گفت: بازگشت به راه خدا. بازگشت به ميان انقلابى ها. نكند اينجا به تو و اين
ضدانقلاب ها خوش مىگذرد؟ شما ها را بايد از بين برد. ما به شما فرصت توبه داديم. مژده
گفت: شما انقلاب را نابود كرديد.شما انقلابىهاى واقعى را كشتيد. حالا از توبه حرف
مىزنيد؟ شما بايد توبه كنيد. شما و خمينى.
اين آخرين بارى بود كه مژده را ديدم. مژده
صبح روز بعد اعدام شد.
مريم
ديگر به سختى خود را كنترل مىكرد. به حال خود رهايش كردم. دختر جوانى كه براى مداوا
پيش من آمده بود، من را هم تحت تاثير قرار داده بود. نمىدانستم براى او چه مىتوانم
بكنم. به شدت افسرده بود. تنها چند توصيه به او كردم . از او خواستم كه آرامش خود را
حفظ كند. زندگى تازهاى را آغاز كند.اما مىدانستم كه ممكن نيست. مريم را هرگز ديگر
نديدم. مدت ها بعد شنيدم كه در حال فرار از مرز بدست نيروهاى محافظ مرزى كشته شده است. مريم تنها موردى نبود كه در اين مدت با او مواجه
شدم. بعدها با كيسهاى مشابه ديگرى برخورد كردم كه امروز خود را مسوول بازگوئى آن مىدانم.
شكنجه ها و آزارهاى جنسى و روانى و تجاوز به عنف در زندانهاى ايران
به شدت رواج دارد . روش هائى كه اميدوارم روزى از بين برود.
اولين روشى كه مورد استفاده قرار مىگيرد بازجوئى
و شكنجههاى فيزيكى و در نهايت تجاوز آميخته با تحقير است. در اين روش، بازجو چشمهاى
زندانى را بسته و مجموعهاى از پرسشها را به صورت پشت سرهم مطرح مىكند. اگر زندانى
از پاسخ دادن خوددارى كند بازجو به همراه مامور در دوطرف محل بازجوئى ايستاده و زندانى
را با حركائى مانند كاراته به سمت همديگر پرتاب مىكنند. در اين حالت زندانى سعى مىكند
به صورت ناخودآگاه با دست صورت خود را از ضربات دور نگاه دارد. در اين وضعيت بازجويان
به قسمتهاى حساس بدن او ضربه و چنگ مىزنند. سپس زندانى را به گوشه پرتاب كرده و دستان
او را از پشت مىبندند. در اين حالت زندانى به صورت ناخودآگاه پاى خود را در درون سينه
جمع مىكند. پس از ضرب و شتم، زندانى ديگر توان ايستادن ندارد. او را بلند مىكنند
و باز به باد كتك مىگيرند. وقتى زندانى از شدت ضربات بر كف زمين مىافتد، نوبت به
تحقير روانى او مىرسد. بازجو در كامجوئى از زندانى در اولويت قرار دارد . پس از او
نوبت سايرين مىرسد. نفر آخر بر روى زندانى ادرار كرده و ماموران او را با همان حال
به بند باز مىگردانند.
در روش دوم، بازجو وارد بند شده و به سراغ زندانى مىرود. از او مىپرسد كه آيا حاضر به همكارى است
يا خير؟ پاسخ زندانى منفى است. مامور بازهم تكرار مىكند كه او در حال مبارزه با حكومت
است و تنها راه نجات او توبه است. زندانى قبول نمىكند. پس از پايان گفت و گو كه با
كتك زدن زندانى و اغلب با ايجاد صدمات فيزيكى و جراحات همراه است بازجو به مامور همراه
خود اشاره مىكند. مامور با كارد يا تيغ موكت برى لباسهاى زندانى را پاره مىكند. سپس به زندانى ابتدا توسط
بازجو و بعد توسط نگهبان تجاوز مىشود. پس از پايان كار مامور با تيغ يا كارد خطى طولانى را بر روى سينه زن مىكشد
. بازجو فرياد مىزند: اين عدالت اسلامى است. اين زخم باعث مىشود كه معناى مخالفت
با نظام الهى را بفهمى. شما موشهاى ترسو
از اين به بعد با شنيدن نام ما هم مىلرزيد. زندانى دوباره به باد كتك گرفته مىشود.
در سومين مورد زندانى به اتاقى تاريك برده مىشود
و دهان او بسته مىشود. پس از چند ساعت بازجويان و ماموران وارد اتاق شده و او را كتك
مىزنند. پس از آن در فواصل زمانى مختلف به ويژه هنگامى كه زندانى به خواب فرورفته،
مامورين و بازجوها به تناوب وارد اتاق شده و به زندانى تجاوز مىكنند. اين كار براى
يك هفته ادامه دارد.
آنچه كه من در مواجهه با اين افراد دريافتم حاكى
از شيوع گسترده تجاوز در زندانهاى ايران است . اين تجاوزها به بدترين شكل ممكن انجام
مىگيرد و شامل دختران باكره و حتى زنان متاهل نيز مىشود. در بسيارى از موارد حتى
همسران زنان متاهل را نيز ناظر اين عمل كثيف خود مىكنند. همين موضوع باعث مىشود كه
بسيارى از اين افراد در درون زندان خودكشى كرده و يا حتى پس از خروج از زندان به دليل
افسردگى و فشارهاى دوران زندان هرگز نتوانند به زندگى عادى خود برگردند. تجاوز به زنان اغلب در دورانى صورت
مىگيرد كه آنان در دوران قاعدگى هستند و به همين دليل به بيماريهاى اپيدميك و خطرناك
دچار مىشوند. اين اقدامات غير انسانى به دوران خاصى مربوط نمىشود. مريم دختر جوانى
كه خودكشى كرد در سال 1374 در مشهد دستگير شده بود. او در سال 1381 آزاد شد و تنها
در كمتر از يك سال خودكشى كرد. مريم تنها مورد نبود. در طول اين سالها بارها با افرادى
مانند او برخورد كردم. زنان جوانى كه پس از آزاد شدن از زندان در اثر بيمريهاى مختلف
توان باردار شدن را از دست داده بودند. زنانى كه تا آخر عمر بايد نقص عضو را تحمل مىكردند.
زنانى كه پس از بيرون آمدن از زندان، هرگز توسط اطرافيان و خانواده خود پذيرفته نشدند.
از سرنوشت هيچيك از آنان اطلاعى ندارم اما مطمئن هستم كه سرنوشتى بهتر از مريم نخواهند
داشت.
امروز پس از مدتها احساس مىكنم كه به وظيفه
خود عمل كردهام. اقدامات وحشتناكى كه در درون زندانهاى ايران صورت مىگيرد تا كنون زندگى انسانهاى زيادى را تباه كرده است. من به عنوان پزشكى كه مىخواهد
به سوگند خود وفادار بماند نمىتوانم حقايق را بيان نكنم. بسيارى از همكاران من نيز
تجربههاى مشابهى را داشته اند . هنگامى كه اين جريان ها را براى آنان بازگو مىكردم
با كمال تعجب متوجه مىشدم كه آنان نيز هر يك با موارد مشابه بسيارى برخورد كردهاند.
احساس مىكنم كه ما به عنوان كسانى كه مسئوليت حفاظت از سلامت جامعه را پذيرفتهايم بيش از هر گروه ديگرى در برابر اقداماتى كه نه
تنها سلامت شخصى افراد را به خطر مىاندازد بلكه سلامت جامعه را نيز تهديد مىكند مسئوليتى
بسيار بيشتر از ساير قشرها داريم . متاسفانه جامعه پزشكان ايران تا كنون كوچكترين اقدامى
در اين باره انجام ندادهاند . اميدوارم كه اين مطلب بتواند حداقل جمعى از پزشكانى
را كه هنوز به سوگند خود وفادار ماندهاند به تحرك وادارد. من تلاش خود را خواهم كرد
و مطمئن هستم كه ديگران نيز در اين راه به من مىپيوندند.
تجاوزها به حقوق بشر:
اميرانتظام، بخاطر پيشنهاد كردن رفراندوم به زندان
بازگردانده شد.
قاضى صابرى: يكى از بخشهاى مفتوح پرونده سيامك
پورزند اتهام محاربه است. تحقيقات اين بخش بيشتر درباره ارتباطات پورزند با افراد ضد
انقلاب و معاند نظام است. مرخصى دو ماهه پورزند، تمام شد و به زندان بازگردانده شد.
بنا بر رأى شعبه 9 دادگاه تجديد نظردادگسترى كل
استان تهران، عباس عبدى و قاضيان، هريك، به
4 سال و شش ماه تعيين كرد. مريم عبدى، دختر عباس عبدى مىگويد: پدرش همچنان
در انفرادى است.
غلامحسين الهام، سخنگوى قوه قضائيه گفت: تاكنون
هيچ يك از يهوديان متهم به جاسوسى در ايران آزاد نشدهاند. آزادى محكومان پيش از پايان
دوران محكوميت، تنها از طريق عفو صورت مىگيرد. و آنها عفو نشدهاند.
معصومه شفيعى، همسر اكبر گنجى گفت: 31 ماه است
گنجى با منزل تماس تلفنى ندارد. سه شنبه 2 ارديبهشت ماه، سومين سال حبس همسرم پايان
مىيابد و از روز چهارشنبه چهارمين سال حبس وى آغاز خواهد شد.
همسر عليرضا جبارى مترجم و نويسندهاى كه اخيرا
براى دومين بار در سه ماه اخير بازداشت شده است از وضعيت وى ابراز نگرانى كرد. جبارى
كه با قرار وثيقه از سوى اداره اماكن آزاد شده بود در مصاحبهاى چگونگى اعتراف گيرى
از خود را تشريح نموده و بار ديگر بازداشت شد.
احمد زيدآبادى نويسنده و روزنامه نگار، روز يكشنبه در دايره اجراى احكام دادگاه ويژه
كاركنان دولت حاضر و از آنجا به زندان اوين منتقل شد .
زيدآبادى سال گذشته بر اساس حكم صادره از سوى قاضى
سعيد مرتضوى رييس شعبه 1410 دادگاه عمومى
تهران ويژه جرايم كاركنان دولت به 23 ماه حبس و 5 سال محروميت از حقوق اجتماعى
محروم شده بود.
مسيح على نژاد خبرنگار پارلمانى روزنامه همبستگى
، براى تفهيم اتهام ، روز شنبه به همراه وكيلش محمد حيدرى شهباز در شعبه 1410 دادگاه
رسيدگى به جرايم كاركنان دولت ، حاضرشد.
سيد هاشم
آقاجرى عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى پس از اتمام دوران مرخصى به زندان بازگشت.
پيش از بازگشتن به زندان، او بديدار آيةالله
منتظرى رفت. در اين ديدار، منتظرى از جمله گفت:
بسيار مايه تأسف است كه امروزه جوى ايجاد كردهاند
كه افراد خدمتگزار به جامعه و انقلاب، با تشكيل دادگاههاى غير قانونى محكوم و زندانى
مىشوند... البته اين انقلاب نيست كه چنين مىكند بلكه انحصارطلبىها است كه موجب خورده
شدن فرزندان انقلاب شدهاست.
با اينكه در قرآن كريم مىخوانيم «النبى اولى
بالمؤمنين من انفسهم»، با اين حال، حكومت آن حضرت بوسيله بيعت مردم تحقق يافت... حكومت
امير المؤمنين نيز به وسيله بيعت با مردم استقرار يافت. چنانچه اكثريت مردم حكومتى
را قبول نداشته باشند، آن حكومت دوام و بقا ندارد...
منتظرى در ارتداد قصد انهدام اسلام را ملاك
دانسته و گفته است: با اينگونه حكمها و برخوردها نه تنها دين و اسلام و انقلاب تقويت
نخواهد شد بلكه اينگونه برخوردهاى نسنيجده موجب تضيف دين و انقلاب شده و جهرهاى خشن
و تن از اسلام، در داخل و خارج از كشور منعكس خواهد شد.
من چند بار متن اظهارات شما را خواندم و بنظرم
آمد كه هدف شما انتقاد و تذكر بودهاست. البته سوء تعابيرى هم وجود داشت كه بايد اصلاح
مىشد اما هيچگاه آن سخنان سزاوار چنين حكمى نبود.
برخوردهاى
تند و خشن با صاحبان انديشه و شهروندان و در نتيجه نارضايتى مردم، موجب بهانه و طمع
دول خارجى مىشود همانگونه كه در بيانيه مربوط به حمله امريكا و انگليس به عراق شد...
نيما نديم و حسين نصيرى دانشجويان دانشكده فنى
دانشگاه اهواز به يك سال حبس تعزيرى به مدت چهار سال محكوم شدند.
سينا مطلبى، عضو انجمن صنفى روزنامهنگاران ايران
و منتقد سينمايى كه مسووليت وبلاگ «روزنگار» را بر عهده دارد، بازداشت شد.
خانم فرناز قاضىزاده همسر مطلبى به "ايسنا"
گفتهاست: به دنبال احضارهاى متعدد در ماههاى اخير از طرف دايره عمليات قوهى قضاييه،
به اداره اماكن احضار و امروز صبح نيز بازداشت شد.
جلسه تفهيم اتهام معصومه مسيح علىنژاد ، خبرنگار
پارلمانى روزنامه همبستگى ، ديروز(يكشنبه) در شعبه 1410 دادگاه عمومى تهران به رياست
قاضى سعيد مرتضوى برگزار شد.
به گزارش رسيده دادگسترى تهران در پى يك اقدام
بىسابقه وغيرقانونى تلاش كرد با هماهنگى يكى از شعب ديوان عالى كشور پروانه انتشار
روزنامه آريا را لغو كند تا به اين ترتيب مانع انتشار مجدد اين روزنامه پس از دو سال
شود. بيش از اين اعلام شده بود كه حكمت، شمسالواعظين و زهدى قرار است تا پايان ارديبهشت
ماه اين روزنامه را منتشر كنند.
رسالت (31/1) با اشاره به مصاحبه ياسنو با سعيد
ليلاز كه در آن، شرايط امروز را با شرايط شهريور 1320 مقايسه كرده و گفته شده «حساسيت
مردم نسبت به بيگانگان كم شده»، به يادآورى «راهپيمايى مردم ايران در 8 فروردين» و
نتايج يك نظرسنجى كه مطابق آن «85 درصد مردم معتقدند آمريكا يك كشور متجاوز است» پرداخته
و آورده است: گزارههايى كه در اول مقاله به نقل از ذهنيت خبرنگار ياسنو آمد، شبيه
القائات سرويسهاى جنگ روانى و امنيتى استكبار جهانى به سرويسهاى داخلى خودشان است
كه براى تبليغ و ترويج، به كار مىرود. به نظر مىرسيد، روزنامه ياسنو با تجربه اندوزى
از تخلفات نوروز، راه طى شده آنها را نپيمايد، اما چنين نشد!