روحيه جديد
انقلاب اسلامى: از هدفهاى بوش يكى اين بود كه با
بمب و موشك آنقدر بر سر مردم عراق بكوبد تا در تمامى دنياى اسلامى، سرها، به نشان تسليم،
در سينهها فرو افتند. مقاومت مردم عراق با ارتش انگليس، ابر قدرت ديروز و دولت مفلوك
امروز، و ارتش امريكا، «تنها ابر قدرت» امروز، روحيه جديد، احساس توانائى و غرور انسانى
نو، در تمامى دنياى اسلامى پديد آورد. يكبار ديگر مسلم شد كه زور زورمدار را به عكس
هدف دلخواهش مىرساند. سرنوشت جنگ هرچه شود، مقاومت مردم عراق شكست چند جانبهاى را
نصيب «تنها ابر قدرت» جهان، كرد. در اين مجموعه، در فصل اول، فريبهايى كه «تنها ابر
قدرت» خورد و حكومت بوش و مردم سالارى در امريكا و سازمان ملل و عراق و آغاز پايان
امريكا بمثابه قدرت و در فصل دوم رابطه امريكا با ايران، از رهگذر جنگ و در فصل دوم
درماندگى امريكا از يافتن راه حلى براى بعد از جنگ و در فصل چهارم، هزينههاى جنگ و
هدفهاى نفتى امريكا و در فصل پنجم، ايران گيت از ديد «شنود اشباح» را مطالعه مىكنيم.
و در فصل ششم، خبرهاى تجاوزها به حقوق بشر در ايران و در عراق، توسط قواى مهاجم، را
مىخوانيد:
فريبهايى كه تنها ابر قدرت خورد - حكومت بوش و مردم
سالارى - ارتش آزاديبخش يا ارتش اشغالگر؟:
انقلاب اسلامى: در قسمت اول، فريبهايى كه تنها ابر
قدرت خورد و محاسبه هايش غلط از آب درآمدند و هم روز اول جنگ، شكست امريكا را مسلم
گرداندند و در قسمت دوم فهرست 50 كار ضد مردم سالارى حكومت بوش در امريكا و در سازمان
ملل انجام دادهاست، و در قسمت سوم شكستى كه «تنها ابر قدرت» و زائدهاش، انگلستان
از وجدان ملى عراق و وجدان جهانى خوردند را مىخوانيد:
«فريب رفسنجانى» و فريبهاى ديگر امريكا را هم از
روز نخست بازنده جنگ گرداند:
انقلاب اسلامى: فريبهايى كه امريكائيها خوردهاند
را ، با مراجعه به ارزيابيهاى ناظران سياسى و نظامى غرب، در طول 8 روز اول جنگ، به
شرح زير فهرست مىكنيم. در آغاز، اين ارزيابى را مىآوريم:
1 - فريبها از لحاظ ارزيابى غلط از روحيه و رفتار
مردم و ارتش عراق:
بر فرض پيروزى نظامى امريكا در جنگ، امريكا
جنگ عراق را باخته است. مقاومت قهرمانى ام القصر و مقاومتهاى ديگر، ارتشى را كه مدعى
بود براى آزادى مردم عراق بر سرشان بمب و موشك مىبارد، ارتش اشغالگر گرداندند. زيرا:
نظاميان از رامسفلد قواى كافى براى شروع جنگ مىخواستند.
رامسفلد مخالفت مىكرد و مىگفت: جنگ مدرن، جنگ روانى و ضربههاى شديد از هوا است،
به ترتيبى كه در زمين، دل ارتشيان عراق كه از رژيم صدام دل خوشى ندارند، خالى شود و
پيروزى برق آسا بدست آيد. جنگ روانى اثر وارونه ببار آورد و اراده مقاومت در ارتشيان
عراق برانگيخت. زيرا علاوه بر تحريك غرور انسانى آنها، آنها را مطمئن كرد كه امريكا
قواى كافى ندارد و ضربههاى روانى را مىخواهد جانشين ضربههاى جنگى كند.
به ترتيبى كه دورتر خواهيم ديد، آن بخش از وسائل
ارتباط جمعى كه در اختيار ايران گيتيهاى ايران است، در جنگ روانى امريكا فعالانه شركت
كردند. از اين رو، فريبى را كه وسائل ارتباط جمعى فراوان تكرار كردهاند، «فريب هاشمى
رفسنجانى» نام مىنهيم: سازمانهاى شيعه (مجلس اعلا و...) به امريكائيها اطمينان داده
بودند كه بمحض آنكه قواى امريكا وارد مرزهاى عراق شوند، شيعه عراق از قواى امريكا بمثابه
نجات دهنده، استقبال خواهند كرد. رسانههاى غرب مىپرسند: آيا اين سازمانها از شيعه
عراق بريده نبودند و تا اين زمان، امريكا در باره نفوذ ايران بر شيعيان جنوب عراق دچار
توهم نبودهاست؟ برخى رسانهها پرسيدهاند: با آنكه برخى عراق شناسان هشدار دادهبودند
كه شيعههاى عراق خود را عرب و متعلق به عراق مىدانند، چرا وزارت دفاع امريكا به اين
ارزيابى صحيح، ترتيب اثر نداد؟ در 24 مارس، فرستاده كانال دوم تلويزيون فرانسه، از
بغداد، براى نخستين بار، عكس و متن فتواى آيةالله سيستانى را بر لزوم جنگ با قواى امريكا
و انگليس نشان داد و از اهميت تعيين كننده آن سخن گفت. خبرنگار اين كانال توضيح مىداد:
با آنكه رژيم صدام چند بار آيةالله را تهديد به مرگ كردهاست، او چنين فتوائى را صادر
كردهاست.
بدينسان، برغم جناياتى كه صدام در حق شيعه
عراق مرتكب شدهاست، اينك كه پاى سلطه نظامى - سياسى - اقتصادى امريكا بميان آمدهاست،
شيعه عراق بيانگر وجدان ملى عراق شد و به استقامتى قهرمانى برخاست.
بدون شك، مقاومت ام القصر، بوش و حكومت او را در
هدف دوم خود نيز دچار شكست كرد: بجاى روانشناسى تسليم كه از راه جنگ مىبايد جانشين
روانشناسى سركشى در دنياى اسلامى مىشد، روانشناسائى توانائى و استقامت در عراق، در
دنياى عرب، در دنياى اسلامى و در تمامى جهان پديد آمد.
ارزيابى سوم حكومت بوش نيز غلط از كار درآمد: منزوى
كردن صدام در سطح الف - جامعه عراقى و ب - در سطح دنياى عرب. هدف جنگ نظامى - روانى
امريكا اين بود با مأيوس كردن نظاميان از جنگ حتى در كوتاه مدت، ارتش امريكا و جامعه
عراقى در يك سو و صدام، تنها، در سوى ديگر قرار مىگيرد. در آغاز، گمان مىرفت مردم
عراق جنگ را جنگ بوش با صدام مىشمارند. اما رفتار بوش (طرز اتمام حجت دادن، در همان
حال كه مردم عراق زير بمب و موشك بودند، با دو سگ خود بازى كنان به تعطيلات آخر هفته
رفتن، كه در ماه محرم، يزيد و سگ بازى او را براى شيعيان عراق، بهنگام فاجعه كربلا
تداعى مىكرد، رفتار تحقيرآميز سربازان امريكائى و انگليسى با اسيران عراق و...) موجب
شد كه مردم عراق، تصميم بگيرند در برابر قشون متجاوز قد برافرازند.
بنا بر ارزيابى روزنامه نگاران اروپائى حاضر
در عراق، هم صدام و هم بوش مردم عراق را نديده و به حساب نياورده بودند. پيام 24 مارس
صدام، تصحيح اين اشتباه از سوى او بود. اما از سوى بوش تصحيح اشتباه ملاحظه نشد.
2 - فريبها از لحاظ دست كم گرفتن وجدان جمعى جهان،
درجه مقاومت دولتها و اندازه مخالفت پاپ با جنگ:
مهمترين فريب بوش و بلر ارزيابى نادرست آنها از
وجدان جهانى بود. بوش و بلر اميدوار بودند جنگ آسان، توأم با رضايت مردم عراق، افكار
عمومى را در امريكا و اروپا بسود آنها و به زيان مخالفان جنگ، شيراك و شرودر و پوتين
خواهد كرد. اما سنجش افكار در چهارمين روز جنگ، در سطح اروپا، نشان داد كه محبوبيت
شيراك 83 درصد است. مغضوبترين شخصيت جهان، بوش بود كه تنها 14 درصد موافق داشت.
علت اشتباه بوش و بلر اين بود كه وجدان جهانى
را با احساسات جهانى يكى تصور مىكردند و گمان مىبردند كه با شروع جنگ، غربيان يا
به حمايت از جنگ مايل مىشوند و يا سكوت مىگزينند. مردم كشورهاى عرب را نيز دولتهاى
عرب مهار خواهند كرد. وعده خشك و خالى «اعطاى دولت» به فلسطينىها و وعده استقرار مردم
سالارى در عراق، براى اينكه مردم دنياى عرب، منفعل شوند كافيست. اما وجدان جهانى با
قوت تمام عمل كرد و موجهاى عظيم انسانى را، در سرتاسر جهان، به حركت درآورد.
ارزيابى نادرست دوم، الف - فرانسه در آخرين لحظه
تسليم نظر امريكا خواهد شد. امريكا مىتواند روسيه و چين را بخرد. دست كم مىتواند
آنها را از استفاده از حق وتو منصرف كند. و ب - كشورهاى ديگر نيز به فشار و رشوه تسليم
نظر امريكا خواهند شد. اما نتوانست در شوراى امنيت اكثريت بدست آورد. كشورهاى افريقائى
نيز به وعده كمك مالى، تسليم وعده امريكا نشدند. حكومت بوش گمان نمىبرد در جهان منزوى
شود و بمثابه زور، عريان در معرض ديد جهانيان قرار گيرد.
وزير خارجه امريكا گفتهاست كه 45 دولت از حمله
امريكا و انگليس به عراق حمايت مىكنند. اما 15 دولت خواستهاند اساميشان محفوظ بماند!
اينك ببينيم اين 30 كشور چه كشورهائى هستند:
افغانستان، آلبانى، استراليا، آذربايجان، انگلستان،
بلغارستان، كلمبيا، جمهورى چك، دانمارك، السالوادور، اريتره، استونى، اتيوپى، گرجستان،
مجارستان، ايتاليا، ژاپن، كره جنوبى، لتونى، ليتوانى، مقدونيه، هلند، نيكاراگوا، فيليپين،
لهستان، رومانى، اسلوواكى ،اسپانيا، تركيه و ازبكستان هستند.
فهرست كشورهاى حمايت كنند، خود گوياى ورشكست
سياسى امريكاست: الف - از اين كشورها، چند كشور اروپائى كه حكومتهاشان موافق جنگ هستند،
اكثريت بزرگ مردمشان مخالف آنند. ب - هر روز كه از جنگ مىگذرد، حكومتهاى موافقت كننده
منفعلتر مىشوند. بطورى كه در سكوت كامل فرو رفتهاند. تظاهرات مستمر مردم كشورهائى
چون ايتاليا و اسپانيا، حكومتهاى برلوس كنى و ازنار را در موقعيت سختى قرار دادهاند.
يكى از اين دولتها، دولت تركيه است. حكومت بوش
چنان از لحاظ اين دولت مطمئن بود، كه 70 هزار قشون آماده كرد تا از راه تركيه وارد
شمال عراق كند. مجلس تركيه رأى مخالف داد. بر وعده كمك 26 ميليارد دلارى، فشار سياسى
از راه نظاميان تركيه نيز افزوده شد اما مجلس تركيه نپذيرفت. با وجود 140 ميليارد دلار
قرضه خارجى و وضعيت بسيار بد اقتصادى، مقاومت دولت تركيه، يكبار ديگر، مسلم كرد براى
ملتها شخصيت و غرور ملى ارزشى بيشتر از دلارهاى امريكائى دارد.
انقلاب اسلامى: مقايسه مجلس تركيه با مجلس ملاتاريا
نيز عبرتآموز است: مجلس تركيه در برابر فشار امريكا همراه با وعده كمك 26 ميليارد
دلارى مىايستد و مجلس «اصلاح طلب» ايران در برابر «حكم حكومتى» خامنهاى، بكنار، در
برابر تجاوز آشكار «مجمع تشخيص مصلت»، آنهم در قلمرو بودجه كه قلمرو خاص هر مجلس است،
توان ايستادگى ندارد. آيا به «نمايندگان» اين مجلس احساس حقارت و شرم دست نمىدهد؟
بوش كه خود را فرستاده خدا مىخواند، در ارزيابى
خود از موضعگيرى كليساها و روحانيتهاى دنياى اسلام نيز اشتباه كرد و خود را فريب داد:
* قاطعترين موضع را بر ضد جنگ را پاپ اتخاذ كرد.
به موضعگيرى بسنده نكرد و به اقدامات ديپلماتيك گستردهاى براى جلوگيرى از جنگ، دست
زد.
* كليساهاى انگلستان و امريكا و كليساى ارتدوكس
نيز با جنگ مخالفت يكپارچه كردند.
* هم شيخ الازهر، هم علماى عربستان و هم مراجع نجف
جهاد اعلام كردند.
به نقش روشنفكران و هنرمندان نيز بسيار كم بها
داد. نتيجه اين شد كه دو مرجع، يكى مرجع دينى و ديگرى مرجع روشنفكرى، در تمامى جهان،
جنگ باورى بوش و بلر را محكوم كردند.
اما اشتباه مرگبار، اشتباه در ارزيابى قدرت واقعى
امريكا است:
* در آغاز دهه 1970، بنىصدر به اين نظر رسيد و
آن را اظهار كرد: دوران انبساط دو ابر قدرت به پايان رسيدهاست و اين دو ابر قدرت وارد
دوره انقباض خود شدهاند. روسيه نخست و پس از آن، امريكا از پاى درخواهند آمد.
* پيش از شروع جنگ، در فرانسه، كتاب امانوئل تود
Todd منتشر شد. كتاب به زبانهاى اروپائى ديگر نيز منتشر شدهاست. نام آن، «بعد از امپراطورى»
(Apres L'empire). دادههاى زير را از آن كتاب نقل مىكنيم:
- در سال 2000، درآمد متوسط 5 درصد ثروتمندترين
امريكائيان، سالانه 250146 دلار و 20 درصد كم درآمدترين مردم امريكا، 10190 دلار. درآمد
اولىها 25 برابر دومى هاست. در 1980، در آمد متوسط 5 درصد ثروتمندترين حدود 15 برابر
درآمد متوسط فقيرترينها بودهاست.
- در 1998، شمار افراد نظامى امريكا، در 26 كشور
جهان، 259871 نفر بودهاست. از 11 سپتامبر 2001 بدين سو، قواى امريكا در كشورهاى آسياى
ميانه نيز مستقر شدهاند و در افغانستان و فيلى پين و عراق در حال جنگ هستند و در سومالى
نيز «باتروريسم مبارزه مىكنند»!
- در سال 2000، سرمايه گذاريهاى خارجى در امريكا
و خريد سهام شركتهاى امريكائى توسط خارجيان، 865584 ميليون دلار بودهاست. يعنى روزانه
2 ميليارد و 5/371 ميليون دلار سرمايه به امريكا مىرود. بدين قرار، امريكا بدون استثمار
شديد بقيت جهان، نمىتواند نظام اقتصادى - اجتماعى كنونى را حفظ كند.
- سرمايه هائى كه در بورس به قمار مشغولند، در سال
1990، 3059 ميليارد دلار و در سال 1998، 13451 ميليارد دلار گشته است. با توجه به رشد
اندك اقتصاد امريكا، اين سرمايه عظيم حاصل تشديد استثمار زحمتكشان امريكا و كشورهاى
صنعتى و استثمار بازهم شديدتر كشورهاى جنوب است. سرمايه شش كشور ثروتمند ديگر (ژاپن
و انگلستان و آلمان و فرانسه و كانادا و ايتاليا)، بر رويهم، 8075 ميليارد دلار است.
بنا بر اين، در مجموع، 21526 ميليارد دلار سرمايه 7 كشور ثروتمند در بورسهاى جهان در
كار است.
- در سال 2000، امريكا 3475 ميليون بشكه نفت وارد
كردهاست. از آن، 585 ميليون بشكه از عربستان و 285 ميليون بشكه از عراق و 88 ميليون
بشكه از كويت و 309 ميليون بشكه از نيجريه است. نفت ايران را از طريق كانادا وارد مىكند.
از آندونزى 15 و از عمان 6 و از امارات متحده عرب 5 و از الجزاير و مصر 5/5 ميليون
بشكه وارد مىكند. بدينسان، دست كم 1300 ميليون بشكه نفت (حدود 5/37 درصد) را از دنياى
اسلام وارد مىكند.
بدين قرار، وابستگى امريكا به 1 - نفت و 2
- سرمايه خارجى و 3 - مغزهايى كه وارد مىكند و 4 - مواد معدنى و فرآوردههاى ساخته،
قطعى و روز افزون است. تقدم مطلق بخشيدن به استفاده از قوه نظامى در «حل و فصل مسائل
جهان»، گوياى فقر روزافزون امريكا از لحاظ منابع داخلى و نياز رو به افزايش آن به نيروهاى
محركه بقيه دنيا است. اين وابستگى اقتصادى رو به افزايش و آن نظامى گرى بازهم رو به
افزايش، فرسايش قدرتى را بيشتر مىكند كه امريكاست: قرضه امريكا سر به 13 هزار ميليارد
دلار مىزند و همچنان بر آن افزوده مىشود. و بودجه نظامى امريكا نيز .
50 كار ضد محيط زيست، ضد عدالت اجتماعى و ضد مردم
سالارى كه بوش و حكومت او از به رياست جمهورى رسيدن بوش بدين سو، بعمل آوردهاند:
مايكل مور Moore، كه بخاطر ساختن فيلم مستند
"بولينگ براى كلمباين"، كه در آن، عشق به اسلحه محكوم مىشود، جايزه اسكار
گرفت، با استفاده از 45 ثانيه وقتى كه داشت، سخنانى را بر زبان آورد كه در تاريخ طنين
مىافكند. او خطاب به بوش گفت: آقاى بوش شما رئيس جمهورى «تقلبى» هستيد. و سربازان
آمريكائى را به دلايل «تقلبى» به جنگ فرستادهايد. ما مخالف اين جنگ هستيم. آقاى بوش
كار تو تمام است. آقاى بوش ننگت باد!
پيش از آن، او نامهاى خطاب به بوش انتشار داد
كه بسى گويا است:
ژرژ عزيز،
از زمانى كه تو رئيس جمهورى امريكا هستى، زبانهاى
بد مىگويند دور خود مىچرخى و كارى نمىكنى. حال اينكه، ظرف چند ماه، تو موفقيتهاى
زير را بدست آوردهاى:
1 - كاستن از بودجه كتابخانههاى فدرال، 90 ميليون
دلار،
2 - كاستن از بودجه برنامه تربيت پزشكان كودكان،
بمبلغ 35 ميليون دلار،
3 - كاستن 50 درصد از بودجه تحقيق پيرامون انرژى
تجديدپذير،
4 - به بعد موكول كردن امضاى مقررات تنظيم «سطح
قابل قبول» آسنيك در آب،
5 - كاستن 28 درصد از بودجه برنامه تحقيق در باره
خودروهاى كم مصرف و كمتر آلوده كننده محيط زيست،
6 - لغو قانونى كه به دولت اجازه مىداداز بستن
قرارداد با كارفرمائيهائى خوددادرى كند كه قوانين امريكا را زير پا مىگذارند و قوانين
حمايت از محيط زيست را رعايت نمىكنند و مقررات مربوط به امنيت محيط كار را اجرا نمىكنند.
7 - دادن اجازه كاوش در پاركهاى ملى براى بهره بردارى
از جنگلى و معدنى از آنها به گال نونترن، وزير امنيت داخلى،
8 - فراموش كردن وعده انتخاباتى داير به سرمايه
گذارى سالانه 100 ميليون دلار در جنگلهاى حاره
9 - كاستن بمزان 86 درصد از بودجهاى كه بيمارستانهاى
دولتى و خصوصى براى دسترسى مردمى كه فاقد بيمه درمانى هستند، به درمان، اختصاص داده
بودند.
10 - از محتوا خالى كردن پيشنهادى كه هدف آن افزودن
بر امكان دسترسى عموم بود به اطلاعات پيرامون پى آمدهاى بالقوه سوانح شيمى صنعتى،
11 - كاستن 60 ميليون دلار از بودجه بنياد كمك به
كودكان و ساختن مسكن براى بى خانهها،
12 - خوددارى كردن از امضاى موافقتنامه كيوتو
Kyoto در باره كاست از اثر گل خانهاى و مخالفت با اراده 178 كشور.
13 - رد كردن موافقتنامه بين المللى كه موضوع آن
پذيرفتن قرارداد 1972 در باره ممنوع كردن اسلحه ميكروبيوشيميك بود.
انقلاب اسلامى - و چنين كسى براى از ميان بردن اسلحه
كشتار جمعى عراق، به اين كشور قشون مىكشد!!
14 - كاستن مبلغ 200 ميليون دلار از بودجه آموزش
كارگران بيكار براى آنكه بتوانند كار پيدا كنند
15 - كاستن 200 ميليون دلار از صندوق براى كودكان
و رشد، صندوقى براى خانوادههاى كم بضاعت در ساعت كار، فرزندان خود را مهد كودك نگاهدارند،
16 - حذف بودجه تأمين هزينه جلوگيرى از باردارى
و سقط جنين در مواردى كه پزشك تجويز مىكند،
17 - كاستن مبلغ 700 ميليون دلار از بودجه نوسازى
«مسكنهاى اجتماعى»،
18 - كاستن مبلغ 500 ميليون دلار از بودجه بهسازى
محيط زيست،
19 - الغاى مقررات مربوط به بهداشت و امنيت در محل
كار،
20 - فراموش كردن وعده انتخاباتى در باره تحت مقررات
آوردن متصاعد كردن ديوكسين كربن كه سخت اثر گلخانهاى را بالا مىبرد .
21 - ممنوع كردن دادن كمك از منابع مالى دولت فدرال
به سازمانهاى بين المللى برنامه گزارى خانواده كه كارشان راهنمائى و يا ارائه خدمات
است،
22 - منصوب كردن دان لوريه Laurier، يكى از كارفرمايان
پيشين را بمقام مسئول بهداشت و امنيت در معادن در وزارت كار،
23 - نصب لين اسكالت، كارمندى كه به اثر گلخانه
معتقد نيست و با وضع و اجراى مقررات براى جلوگيرى از آلودگى محيط زيست، مخالفت است،
به معاونت وزارت كشور،
24 - تصويب طرح گال نورتن Norton، وزير كشور، براى
به مزايده گذاشتن كف نزديك به ساحل شرق فلوريدا بمنظور استخراج نفت، برغم مورد مناقشه
بودن طرح و مخالفتها با آن،
25 - پيش بينى حفر چاههاى نفت در مناطق حمايت شده
مونتانا و لالويس La Lewis و كلارك نيشنال فورست Clark Natianl Forest،
26 - تهديد به تعطيل دفتر مبارزه با ايدز در كاخ
سفيد،
27 - تصميم به شور نكردن با انجمن امريكائى قضات
در امر نصب قاضىهاى فدرال،
28 - امتناع از دادن هرگونه كمك مالى به دانشجويانى
كه بخاطر استعمال مواد مخدر محكوم شدهاند (حال آنكه آنها كه به خاطر ارتكاب قتل محكوم
شدهاند اين كمك را دريافت مىكنند)،
29 - موافقت تنها با 3 درصد از مبلغى كه وكلاى وزارت
دادگسترى بعنوان بودجه براى تعقيب صنعت توليد سيگار تقاضا كردهاند،
30 - به تصويب رساندن لايحه كاهش مالياتها كه
43 درصد آن بسود 1 درصد امريكائيان است كه ثروت ترينها هستند،
31 - امضاى تصويب نامهاى كه اعلان ورشكستگى شخصى
را براى مردم كم بضاعت و يا با بضاعت متوسط بسيار مشكل مىكند، حتى وقتى ناگزير از
پرداخت هزينههاى پزشگى سنگين مىشوند،
32 - منصوب كردن كى كل جميس، به مقام مدير پرسنل
كاخ سفيد. او كسى است كه مخالف تبعيض مثبت بسود اقليتهاست،
33 - كاستن 7/15 ميليون دلار از بودجه مبارزه با
سوء رفتار با خرد سالان،
34 - پيشنهاد حذف برنامه خواندن كه از نظر توزيع
مجانى كتاب ميان فرزندان خانوادههاى بى بضاعت، بنيادى است،
35 - توسعه توليد سلاح سلاحهاى اتمى خرد
(Micronucleaire) براى زدن هدفهاى زير زمينى و اين با نقض قرارداد منع آزمايش اتمى،
36 - سعى در حذف قانونى كه براى حفظ 24 ميليون هكتار
جنگل از هرگونه بهره بردارى جنگلى و كشيدن راه،
37 - منصوب كردن جون بولتن، اين دشمن قراردادهاى
منع توسعه سلاح و دشمن سازمان ملل متحد، بعنوان مسئول كنترل تسليحات و امنيت بين المللى،
38 - منصوب كردن ليندا فيشر، يكى از رهبران مونسانتو،
بعنوان معاون مديريت آژانس حمايت از محيط زيست،
39 - منصوب كردن ميچل مك كونل، بعنوان قاضى فدرال.
او كسى است كه مخالفتش با جدائى كليسا از دولت بر همگان معلوم است،
40 - منصوب كردن ترانس بويل، اين دشمن حقوق مدنى،
بعنوان قاضى فدرال،
41 - الغاى مهلت كارخانههاى اتوموبيل سازى. اين
كارخانهها موظف بودند تا سال 2004، خودروهائى را بسازند كه مصرف بنزين و گازويل آنها
كم باشد،
42 - منصوب جون والترس، مخالف درمان معتادان زندانى،
به رياست برنامه دولتى مبارزه با مواد مخدر،
43 - منصوب كردن جى. استون ژيل، كسى كه همه مىدانند
در خدمت لابىهاى نفت و ذغال است، به معاونت وزارت كشور،
44 - منصوب كردن بنت رالى، دشمن قانونگذارى بسود
حمايت از انواع در حال انقراض، به رياست اداره آب و تحقيقات علمى در وزارت كشور،
45 - فشار آوردن براى جلوگيرى از طرح شكايات زنان
آسيائى از ژاپن. جلوگيرى از موضوع رسيدگى قرار گرفتن شكايات زنانى كه در دوران جنگ
دوم، ارتشيان ژاپنى آنها را برده جنسى خود كردهبودند،
46 - نصب تد اولسون، بمقام مشاور حقوقى، وكيل اصلى
تو در نزاع بر سر قانونى بودن اخذ آراء در ايالت فلوريدا،
47 - پيشنهاد تسريع تشريفات صدور اجازه ساختن پالايشگاههاى
نفت و سدها و نيروگاههاى اتمى، از جمله با تضعيف معيارهاى حمايت از محيط زيست،
48 - پيشنهاد فروش مناطق نفت و گاز در بخش حمايت
شده آلاساكا.
و حالا تو مىخواهى جنگى را به راه بياندازى
كه پى آمدهاى آن را اندازه نمىگيرى.
بوش عزيز، من بر اين باورم كه فرانسه مىبايد
قطعنامه فرستادن كلاه خود آبيها را به امريكااز تصويب سازمان ملل متحد بگذراند. زيرا
آشكارا تو دارى كارى با مردم خود مىكنى كه هيچ يك از پيشينيان تو با مردم امريكا نكرده
بودند...
پس از بازى با سربازهايت و از رفتار دشمن با
صدام حسين باز ايست. زيرا بسا تو به او شبيه هستى.
برو، ژرژ بازگرد به خانهات و با صداى چكمه
هايت پسر مرا مترسان!
انقلاب اسلامى: فهرست زشتكارى بوش و حكومت او بسى
طولانىتر است. دو زشت كارى ديگر را ما بر زشتكاريهاى بالا مىافزائيم:
49 - منصوب كردن ايران گيتيها - آنها كه پدر او
عفو كرده بود تا تعقيب قضائى نشوند - و فعالان لابى صهيونيسم به مقامهاى كليدى و تهيه
و اجراى استراتژى «جنگ پيشگيرانه». و
وجدانى جهانى و وجدان ملى و آنها كه پرده تزوير
بوش و حكومت او را دريدند:
50 - نقض قوانين و حقوق بين المللى، تضعيف سازمان
ملل متحد و براه انداختن جنگى جنايتكارانه در افغانستان (از جمله 3 كشتار در افغانسان
)و عراق .
انقلاب اسلامى: تكرار كنيم كه هر بار اصلى وسيله
توجيه بكار بردن زور مىشود، بكار برنده نخست آن اصل را زير پا مىگذارد. بوش، مبارزه
با تروريسم، ناگزير كردن كشورهاى «لات» به اطاعت از حقوق بين المللى و استقرار مردم
سالارى در عراق و ديگر كشورهاى داراى رژيم استبدادى، دست آويز بكار بردن قوه نظامى
كرد. اما،
* دروغ او را در باره حقوق مدارى، مقاومت اعضاى
شوراى امنيت بر جهانيان آشكار گرداند. چون رأى شوراى امنيت موافق ميل بوش نشد، بخلاف
مصوبه آن شورا، وارد جنگ شد. حقوق بين المللى را هم زير پا گذاشت و به صراحت تمام،
تقدم زور بر حقوق را روش كار خود كرد و شيراك،
رئيس جمهورى فرنسه بخاطر پى آمدهاى
بس خطرناك تقدم و حاكميت زور بر حقوق، به او و به جهانيان هشدار داد.
* و چون گفت بخاطر خدا جنگ مىكند و دين مدار است،
كليساهاى كاتوليك و پروتستان و ارتودكس و روحانيتهاى سنى و شيعه از او خواستند جنگ
نكند و بگذارد بازرسان سازمان ملل متحد كار خود را انجام بدهد، گوش نكرد و بر همگان
آشكار كرد كه خدا و دين را دست آويز كردهاست.
* مدعى شد مىخواهد مردم عراق را از استبداد صدام
حسين رها كند. آنها كه مىدانستند مردم سالارى چيست، روش مبارزه با استبداد و كارهائى
كه حكومت امريكا مىتواند بكند، را پيشنهاد كردند، اعتناء نكرد. مردم عراق با مقاومت
خود به او گفتند به تجربه دانستهاند آن بهشتى كه به زور آدمى را به آن ببرند، جهنم
واقعى است. آنها با مقاومت خود به او و حكومت او گفتند: آن مردم سالارى كه تو مىخواهى
با باران بمب و موشك برقرار كنى، نمىخواهيم. اگر راست مىگفت، مىبايد بلادرنگ به
جنگ پايان مىداد. اما به جنگ ادامه داد و به آن مردم و به جهانيان ثابت كرد، حكومتى
كه در امريكا به مردم سالارى و حقوق انسان تجاوز مىكند، در عراق مردم سالارى برقرار
نمىكند.
* از مبارزه جهانى با ترور دم زد و روز و شب، ملت
عراق را زير بمب و موشك قرار دادهاست. شهرها را به محاصره گرفته است و تهديد به گرسنگى
و تشنگى مىكند. خود و وزير دفاعش، همه روز مردم عراق را تهديد مىكنند كه اگر تسليم
قواى او نشوند، سرنوشتى را پيدا مىكنند كه در انتظار صدام و همكاران او است.
* دم از اخلاق و اصول اخلاقى زد و الف - در 9 ماه
اول جنگ كه اداره آن با منتخب اول تاريخ ايران، بنىصدر، بود، با آنكه صدام و قواى
او متجاوز بودند و با آنكه شهرهاى ايران را بمباران مىكردند و بسوى آنها موشك پرتاب
مىكردند، بنام حقوق انسان و اصول اخلاقى، بنىصدر اجازه شليك يك گلوله نيز به شهرى
از شهرهاى عراق نداد. هم اكنون بوش و بلر بغداد و شهرهاى ديگر عراق را هر روز از بمب
و موشك فرش مىكنند. وجدان جهانى اين دروغ او را نيز آشكار كرد. چرا كه اگر وجدان جهانى
كه قوىترين وجدان جهانى است از او خواست جنگ نكند و كمتر اعتنائى به خواست وجدان جهانى
نكرد.
انقلاب اسلامى: در جنگ روانى يعنى جنگ از راه دروغ
پراكنى، «خط سيد ضياء» و ايران گيتى نيز دستيار حكومت بوش است. با وجود اين، سخن از
«بعد از عراق نوبت ايران است نيز بگوش مىرسد:
رژيم ملاتاريا و حكومت بوش: همكارى در جنگ روانى
و «بعد از عراق»؟:
انقلاب اسلامى: اين فصل را در دو قسمت از نظر خوانندگان
مىگذرانيم: در قسمت اول، روابط ملاتاريا با حكومت بوش را گزارش مىكنيم و براى اين
سئوال كه آيا «بعد از صدام نوبت ايران است»؟ پاسخ مىجوئيم. در قسمت دوم، همكاريهاى
رسواى ايران گيتيها و پيروان «خط سيد ضياء» در جنگ روانى امريكا با عراق:
از پسر رفسنجانى در سوئيس با امريكائيها گفتگو مىكند
تا بعد از عراق نوبت ايران است:
در 20 مارس كه قواى امريكا و انگليس جنگ با عراق
را شروع كردند، انتليجنس آن لاين خبر داد كه فرزند هاشمى رفسنجانى در سوئيس با امريكائيها
در باره نقش مجلس اعلا، در جريان جنگ با عراق گفتگو مىكند.
انقلاب اسلامى: اگر شركت مؤثر در «جنگ روانى» موضوع
توافق بوده باشد، تهران پا به پاى دستگاههاى دروغ سازى امريكا و انگليس، دروغ مىسازد
و پخش مىكند. در قسمت دوم، نمونه هائى از اين دروغها را مىخوانيد. برخى از آنها،
بمدت چند ساعت، رسانههاى گروهى را به تفسير خود مشغول كردهاند. وگرنه، در برانگيختن
مردم شيعه عراق به قيام و در شركت در عمليات جنگى، اثرى از قواى مجلس اعلا كسى نديدهاست.
بديهى است مجلس اعلا مىتوانست بيانگر وجدان جمعى مردم عراق بگردد: همانند مراجع نجف
مردم عراق را به مقاومت در برابر قواى مهاجم بخواند و در همان حال رژيم صدام را عامل
سيه روزى عراق بشمارد و مردم را به استفاده از توانائيهاشان براى تغيير رژيم بخواند.
اينتليجنس آن لاين (21 مارس تا 3 آوريل 2003) خبر
از ترس رؤساى نظامى مسئول اجراى برنامه توليد اسلحه كشتار جمعى مىدهد. بيم آنها اينست
كه موجودى اين اسلحه دست آويز بحرانى در روابط با امريكا بگردد. تيپ 24 تحاجم شيميائى
بعثت، پس از چند سال كه برنامههاى خود را راكد گذاشته بود، از سال 1999 آن را از سرگرفتهاست.
اين تيپ يك آزمايشگاه شيميائى، در پايگاهى زير زمينى، بر سر راه تهران - كرج دارد.
اسم اين آزمايشگاه، شهيد ميثم است.
با وجود اين، نيويورك تايمز (23 مارس) بر اينست
كه احتمال نمىرود بعد از عراق، نوبت ايران شود. زيرا معلوم نيست كه حتى تونى بلر از
جنگ امريكا با ايران حمايت كند.
يك جنگ طولانى و خونين با عراق، نتايج ديگرى
ببار مىآورد. اول پى آمد آن اينست كه بوش و بلر، در امريكا و انگلستان موقعيت بس متزلزلى
پيدا مىكنند. سال آينده انتخابات امريكا است و سرنوشتى كه جنگ پيدا مىكند، مىتواند
در انتخابات رياست جمهورى سخت مؤثر باشد. بلر كه هم اكنون بخشى بزرگ از نمايندگان حزب
كارگر با ورودش به جنگ مخالفت كردهاند، در موقعيتى قرار مىگيرد كه مشكل مىتواند
بر مقام خود بماند.
انقلاب اسلامى: بدون ترديد مقاومت عراق، خيالهاى
خام را از سر بوش بدر مىبرد.
در روز اول فروردين، خامنهاى حمله قواى بوش و
بلر را به عراق، «شكل جديد هيتلريسم» خواند. در همان روز و روزهاى پيش و بعد از آن،
هواپيماهاى امريكائى از فضاى ايران براى بمباران عراق استفاده مىكنند. در 23 مارس،
رويتر قول ديپلماتهاى مقيم تهران را گزارش كرد: ما همان سناريو هميشگى را مىبينيم:
در ظاهر محكوم كردن جنگ و در باطن همكارى. در افغانستان نيز رژيم ايران همين روش را
بكار برد. يك ديپلمات به ما گفت: با آنكه بوش ايران را يكى از سه عضو محور شر خواندهاست،
به رژيم ايران تضمين دادهاست كه با ايران وارد جنگ نخواهد شد. در ازاى آن، ايران مىبايد
خود را وارد جنگ عراق نكند و كمكهاى انسانى بعمل آورد. همكارى ايران با امريكا، در
قسمتى، بخاطر آنست كه تهران و واشنگتن در نفرت از صدام، اشتراك دارند. جنگ به ايران
امكان مىدهد به هدفهايش برسد. سقوط رژيم صدام و خلع سلاح كشتار جمعى عراق دو هدفى
هستند كه ايران نيز دارد.
استراتفور (19 مارس 2003) تحليل مفصلى را انتشار
دادهاست. بنا بر اين تحليل،
* در صورتى كه جنگ با عراق به پيروزى امريكا بيانجامد،
پايان ماجرا نيست. زيرا تصرف عراق مقدمه رسيدن به هدفهاى امريكاست. وگرنه، استقرار
قواى امريكا در عراق، كارى ناتمام است. از هدفهاى امريكا، يكى از ميان برداشتن سازمان
القاعده است. اما امريكا دانسته است كه جنگ رويارو با القاعده ممكن نيست. مىبايد القاعده
را از الف - منابع مالى و ب - كشورهائى كه پايگاه القاعده مىشوند، محروم كرد. اين
كشورها پاكستان و ايران و عربستان و سوريه هستند. نه اينكه دولتهاى اين كشورها با القاعده
همكارى داشته باشند بلكه، چه از راه ناتوانى و خواه بخاطر اينكه نمىخواهند، حاضر به
ورود در جنگ تمام عيار با القاعده نيستند، اين سازمان از اين كشورها بعنوان پايگاه
استفاده مىكند. براى مثال، در مورد ايران، خطر اينكه اسلحه كشتار جمعى ايران به اين
يا آن وسيله به القاعده رسانده شوند، خطرى جدى است.
* تصرف عراق به امريكا امكان مىدهد يك پايگاه عملياتى
در منطقه پيداكند. با استفاده از آن مىتواند به قدرتهاى منطقه فشار بياورد و يا حتى
آنها را مجبور كند با القاعده بطور جدى وارد جنگ شوند. در حال حاضر، سئوال اصلى اينست:
بعد از پايان جنگ عراق، امريكا چه بايد بكند؟
* برخى مىگويند با استفاده از پيروزى در جنگ عراق،
مىبايد بدون فوت وقت وارد مرحله دوم بگردد يعنى به ايران بپردازد. اما به دلايل زير،
امريكا نمىتواند فوراً وارد مرحله دوم بگردد:
1 - حكومت امريكا بطور كامل در گير كارزار عراق
شد. افكار عمومى امريكا طى ماهها تبليغ آماده قبول جنگ شد، ورود در جنگ ديگرى، مىتواند
با مخالفت همگانى روبرو شود. قواى امريكا نيز نياز به تجديد قوا و تجديد ساز و برگ
دارند.
2 - از كشورها، سوريه و عربستان مسئله نيستند و
عربستان مىتواند همكارى با امريكا را كاملتر كند و بطور جدى به مقابله با القاعده
برخيزد. زمان بايد داد كه رژيمهاى سعودى و سوريه و ايران از تجربه عراق درس بگيرند.
3 - پاكستان مسئله است. امريكا به حكومت غير نظاميان
باور ندارد. زيرا از آن مىترسد كه دولت بدست اسلام گرايان بيفتد. نگران كودتاى افسرانى
كه تمايل اسلامى شديد داشته باشند نيز هست. بنا بر اين، نگران ساقط شدن رژيم مشرف است
و از حكومت مشرف حمايت مىكند.
انقلاب اسلامى: بدينسان، ترس از اسلام گرائى دست
آويز حمايت حكومت بوش از رژيم ديكتاتورى نظامى شدهاست. خواهيم ديد كه امريكا در عراق
نيز همين كار را خواهد كرد.
4 - امريكا نياز دارد بعد از جنگ، روابط خود را
با عراق بهبود ببخشد. پرداختن به جنگى ديگر، رابطه با اروپا را خرابتر از آن مىكند
كه بزودى قابل ترميم باشد.
* ايران مسئله است و بخصوص برنامه اتمى ايران مسئله
است. ايرانيها مىگويند كه مىدانند در فهرست، بعد از عراق، اسم ايران است. ايرانيها
مىدانند كه مىبايد هم در باره برنامه اتمى خود و هم در باره توانائيشان بر مهار القاعده،
به امريكا اطمينان خاطر بدهند. اما مىدانند اين كار آسان نيست.
مسئله از لحاظ امريكا تنها وضعيت كنونى رژيم
نيست بلكه تحول و آينده آن نيز مسئله است. بنا بر اين، نه تنها رژيم ايران كه بيرون
از آن نيز مورد توجه امريكا است. از ديد امريكا، ايران دو خاصه دارد كه كار را بر امريكا
مشكل مىكنند: يكى غير قابل پيش بينى بودن و ديگرى شايستگى و توانائى ايران.
* با توجه به اين واقعيتها، دست كم يك سال طول مىكشد
تا امريكا بتواند به هدف بعدى بپردازد. اين هدف ايران است زيرا، از لحاظ تقدمى كه امريكا
براى جنگ با القاعده قائل است، كره شمالى، خطر درجه دومى را تشكيل مىدهد و پرداختن
به آن، مىتواند بماند براى بعد.
اما امريكا ترجيح مىدهد حكومت خاتمى در هر
دو مسئله (اتم و القاعده) توانائى گفتگو و حل مسئله را داشته باشد. اما معلوم نيست
حكومت خاتمى توانائى حل اين دو مسئله را داشته باشد. با توجه به اينكه بنا بر غير قابل
پيش بينى بودن، وضعيت در ايران مىتواند تحول كند، چه بسا امريكا ناگزير شود سريعاً
در بحرانى در گير شود كه ممكن است در ايران بروز كند.
انقلاب اسلامى: 1 - اين تحليل و ارزيابى همزمان
با شروع جنگ انتشار پيدا كردهاست. وجدان جهانى و وجدان ملى عراق كه از راه مقاومت
مردم عراق ابراز شد، روحيهها و نيز وضعيت سياسى را در منطقه و جهان تغيير دادند. گمان
نمىرود امريكا به اين زوديها، هوس جنگ ديگرى را بكند. و 2 - غير همكارى در جنگ نظامى،
رژيم ملاتاريا در جنگ روانى، به انگليس و امريكا همكارى كامل مىكند. بعنوان نمونه،
عنوانها خبرها و برخى از خبرهاى جعلى سايت «بازتاب» متعلق به محسن رضائى، «فرمانده»
سابق سپاه پاسداران و دبير كنونى «شوراى تشخيص مصلحت» را از نظر خوانندگان مىگذرانيم:
سايت بازتاب: طارق عزيز فرار كرد، نجف آماده قيام،
سماوه قيام كرد و...:
در 25 مارس، در حالى كه جهان غرق در شگفتى از مقاومت
مردم تشنه و گرسنه بصره در برابر قواى اشغالگر امريكا و انگليس بود، تهران و لندن،
همآهنگ دست به «جنگى روانى» زدند: شهر بصره عليه صدام و عمال او قيام كرد. بلادرنگ،
«مفسران» به اين نتيجه رسيدند كه «همه چيز ديگر شد»! سناريو همان شد كه امريكا و انگليس
بر وفق آن، جنگ را آغاز كردند. اين پيروزى دير نپائيد. سازنده خبر، «يك سازمان شيعه
كه مقر آن در تهران» است، بود. 3 ساعت بعد از پخش خبر، خبر حمله تانكهاى عراق در بصره
به قواى امريكا و انگليس منتشر شد. انتشار اين خبر جعلى كه يك مقام حكومت بلر با آب
و تاب آن را تشريح كرد و ديلى تلگراف آن را «قيام مقدس» توصيف كرد و دست آويزى شد براى
اينكه رامسفلد به مردم عراق بگويد تا وقتى كنترل ما بر شهرها قطعى نشده آرام بمانيد،
گوياى شدت نياز قواى اشغالگر به يافتن توجيهى از اين نوع براى افكار عمومى خود و اروپا
است. بهر رو، خبرنگار الجزيره از بصره گزارش كرد كه او اثرى از قيام نمىبيند و در
26 مارس، كلين پاول ناگز شد بگويد: خبر را تأييد نمىكند.
از آنجا كه رسوائى اين جنگ روانى دامن ملاتاريا
را گرفت، صبح 26 مارس، خبرنگار جام جم از خرمشهر، خبر قيام بصره را جنگ روانى شديد
انگليس و امريكا خواند!
در همين روز، سايت بازتاب كه نبضش با نبض لندن
و واشنگتن مىزند، عنوانهاى را انتخاب كرده بود كه همه جنگ روانى بودند. آخر ايران
گيتيها و «خط سيد ضياء» بيشتر از حكومتهاى بوش و بلر، نسبت اين دو حكومت غيرت بخرج
مىدهند. در زير، برخى عناوين و مضامين اين «سايت خبرى» را مىخوانيد:
* طارق عزيز گريخت! اين خبر جعلى «بازتاب » نيز،
همچون خبر قيام بصره، بازتاب گستردهاى در رسانههاى گروهى غرب پيدا كرد.
* 25 تن از درجهداران معارضين عراقى از جمله نجيبالصالحى
و رفيق السامرايى وارد كويت شدند.
به گفته منابع سازمان عمل اسلامى عراق، همچنين
برخى از شخصيتهاى مستقل معارضين از جمله
سيدمجيد خويى نيز وارد كويت شدند. اين افراد قرار است با هماهنگى آمريكا وارد
خاك عراق شوند.
* نجف در آستانه قيام قرار گرفت
مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق: شهر نجف در آغاز
يك قيام است. مردم شهر نجف در آغاز راه يك قيام ديگر عليه صدام حسين هستند.
مجلس اعلا به نقل از منابع خود در استان نجف افزود:
مردم شهر امروز شنبه (2 فروردين) با نيروهاى رژيم صدام در مناطق مختلفى از شهر درگير
شده و تصاوير و مجسمههاى صدام را تخريب كردند
انقلاب اسلامى: پيش از اين تاريخ و در روزهاى بعد
از اين تاريخ، خبرنگاران اروپائى، فتواى آيات الله سيستانى و حكيم را منتشر كردند.
* مردم سماوه نيز تصاوير و مجسمههاى صدام را تخريب
و شعارهاى اسلامى بر روى ديوارها نوشتند.
* به گزارش ايسنا، تلويزيون عراق از مقاومت شديد ارتش عراق در مرز كويت و اردن خبر
داد.
اين در حالى است كه ديگر منابع خبرى از اشغال شهر
ام القصر خبر دادهاند.
* صدام مجوز استفاده از سلاحهاى شيميايى را صادر
كرد: برايان وايتمن، سخنگوى پنتاگون روز سه شنبه گفت: اطلاعات گوناگون به دست آمده
از عراق، حاكى از آن است كه صدام به ژنرال هاى خود اجازه استفاده از سلاح هاى شيميايى
را داده است. اين اطلاعات نشان مى دهد كه امكان استفاده عراق از سلاح هاى شيميايى بسيار
زياد است.
اين اولين بارى است كه وزارت دفاع آمريكا، رسما
اعلام كرده، مداركى به دست آورده كه حاكى از احتمال زياد استفاده عراق از سلاح هاى
شيميايى مى باشد...
* وزارت دفاع آمريكا همواره اعلام كرده است كه نظاميان
مستقر در خليج فارس از آموزش و امكانات لازم براى مقابله با سلاح هاى شيميايى عراق
برخوردارند.
انقلاب اسلامى: الف - كسى سربازان امريكائى و انگليسى
مجهز به ماسك ضد اسلحه شيميائى نديد. ب - تا
29 مارس، عراق از اسلحه شيميائى استفاده نكردهاست!
* حومه بصره به تصرف نيروهاى آمريكايى در آمد
درياسالار سر مايكل بويس، رييس ستاد مشترك ارتش
گفت: هنگام حركت نيروهاى آمريكايى و انگليسى به سوى بصره، گروهى از جوانان عراقى، كه
به نظر مىرسيد اونيفورم ارتش عراق را بر تن دارند، در مسير آنان اجتماع كرده و با
كف زدن از آنان استقبال مىكردند...
* شبكه تلويزيونى الجزيره، كه مقر آن در قطر واقع
است، گزارش كرد: ارتش عراق بخشى از تاسيسات نفتى را به آتش كشيده است...
انقلاب اسلامى: پيش از آنكه به آينده عراق و منطقه،
بعد از جنگ بپردازيم، بموقع است اثرات اقتصادى جنگ را از نظر خوانندگان بگذرانيم:
هزينه هاى جنگ براى اقتصاد امريكا و بقيت جهان؟:
انقلاب اسلامى: براى بار چندم هزينههاى جنگ و زيانهاى
اقتصادى آن محاسبه شدهاند. با شروع جنگ، در اين فصل، در قسمت اول، هزينههاى و پى
آمدهاى اقتصادى جنگ با عراق براى امريكا و در قسمت دوم اثر جنگ را بر پائين و بالا
رفتن احتمالى قيمت نفت و كاهش ميزان رشد و بنابراين، ركود اقتصادهاى امريكا و كشورهاى
ديگر جهان، ارزيابى مىكنيم:
هزينههاى مستقيم و غير مستقيم جنگ يك ارتش خسته
و اثر آن بر اقتصاد امريكا:
اطلاعات استراتژيك (28 فوريه) گزارش مىكند كه
برغم نمايشهاى تلويزيونى، افراد ارتش امريكا خسته و تجيزات جنگى آنها فاقد كارآئى بايستهاند:
* جنگ نامحدود با تروريسم كاخ سفيد را بر آن مىدارد
بر مداخلهها بيفزايد و قواى امريكا را از اين سوى جهان به آن سوى جهان ببرد. فرمانده
يك اسكادران هواپيماهاى شكارى اف - 15 بتازگى به رسانهها اظهار كرد كه واحد او، در
جريان سال گذشته، 9 بار كشور عوض كردهاند و واحد او تنها واحدى نيست كه از اين كشور
به آن كشور مأمور شدهاند. نتيجه اينست كه ماشين جنگى علائم خستگى و فرسودگى بروز مىدهد:
* در سال 2002، ميزان خراب شدن دستگاههاى نظامى
افزايش يافته بحدى كه در 30 سال گذشته سابقه نداشته است: سانحههائى كه هلى كوپترهاى
نيروى زمينى گرفتارشان شدهاند دو برابر شدهاند. هلى كوپترهاى نيروى دريائى گرفتار
سانحه سه برابر گشتهاند. علت روشن است: ماشينها فرسوده مىشوند و لجستيك لازم كم
است. مكانيسينها ناگزير مىشوند از برخى عيبها اغماض كنند و در تعمير، به حد امكان
موجود قناعت نمايند. علاوه بر اين، شمار و آهنگ عمليات، ساعاتى را كه مىبايد صرف آماده
سازى ماشينها و تجهيزات بشوند، كم مىكند. اين وضعيت ميان فرماندهان نظامى و مديريت
سياسى وزارت دفاع اختلاف بوجود آوردهاست. موضوع اصلى مخالفت، سياست «تغيير» ارتش امريكاست
كه رامسفلد در پيش گرفتهاست. بيشترين بودجه صرف ديجيتاليزه كردن ميدانهاى جنگ مىشود.
در عوض، از بوجه مراقبت و تعمير تجهيزات و نوگردانى آنها كاهش مىيابد.
* جنگ با تروريسم، ماهانه، 6/1 ميليارد دلار خرج
بر مىدارد و هزينه جنگ با عراق ، 50 ميليارد دلار برآورد شدهاست. كمتر شكستى اثرات
وخيم بر روحيه ماشين جنگى عالى بر جا مىگذارد كه هم اكنون، به نفس نفس افتادهاست.
اما واشنگتن پست هزينههاى مستقيم و غير مستقيم
جنگ را عظيم و رقم زيانهايش را بر اقتصاد امريكا، نجومى مىداند:
* براى جنگ با عراق، حكومت بوش بايد از مجلس امريكا
تقاضاى تصويب بودجه كند. قرار حكومت بر اينست كه بهنگام فروريختن بمبها بر عراق، اين
تقاضا را بعمل آورد. تا ديگر محلى و وقتى براى بحث بر سر بودجه جنگى و هزينه جنگ باقى
نماند.
* در حقيقت كسى نمىداند جنگ چه مبلغ هزينه بر مىدارد.
بر سناريوهاى مختلفى، هزينههاى جنگ محاسبه شدهاند:
- در ماه سپتامبر، اداره بودجه مجلس به رهبران دموكراتها
در مجلس نمايندگان نوشتند كه تنها هزينه بردن قواى امريكا به منطقه و استقرار آنها
براى جنگ و بازگرداندنشان، 14 تا 20 ميليارد دلار هزينه بر مىدارد. جنگ كردن نيز ماهانه
9 ميليارد دلار خرج دارد. حفظ قواى امريكا بعد از پايان جنگ هم ماهانه 4 ميليارد دلار
بودجه لازم دارد.
بر اساس دادههاى اين اداره، دو ماه جنگ و
دو سال اشغال نظامى عراق، بدون در نظر گرفتن هزينههاى انسانى، افزون بر 134 ميليارد
دلار خرج دارد. و از آنجا كه حكومت بوش مىگويد برنامه وسيعى براى بازسازى عراق به
اجرا خواهد گذاشت تا عراق يك الگوى مردم سالارى بگردد، هزينه جنگ بمراتب بيشتر خواهد
شد.
- و نيز، در ماه سپتامبر گذشته، كميته بودجه حزب
دموكرات در مجلس نمايندگان، به اين نتيجه رسيد كه برآورد 200 ميليارد دلار هزينه جنگ،
برآورد دقيقى است: هزينه عمليات نظامى تنها، با بكار بردن 250 هزار نفر در جنگ، بيشتر
از 93 ميليارد دلار مىشود. البته بشرطى كه دشمن اسلحه شيميائى و ميكروبى بكار نبرد.
* در اواخر فوريه، محاسبه جديدى را استون كوزياك،
تحليل گر نظامى، براى Budgetary
AssessmentsCenter for Strayegic and بعمل آوردهاست. او محاسبه خود را بر اساس دادههاى
اداره بودجه مجلس و نيز دادههاى تاريخى بعمل آوردهاست. بنا بر محاسبه كوزياك، در
بهترين فرض، يعنى يك ماه جنگ و بكار بردن يك نيروى 175 هزار نفرى و 5 سال اشغال عراق،
با نگهدارى 20000 نيرو در عراق، 43 ميليارد دلار خرج بر مىدارد. اما اگر عمليات بيشتر
بطول انجامد و مشكلات پيش آيند، مخارج جنگ سر به 200 ميليارد دلار خواهد زد.
* در چهارمين روز جنگ، خبر دادهشد بوش قصد دارد
از كنگره امريكا تقاضاى 80 ميليارد دلار بودجه جنگى كند. در 25 مارس، (ششمين روز جنگ)
بوش سخنرانى كرد و گفت از كنگره خواهد خواست 75 ميليارد دلار براى ادامه جنگ در عراق
تصويب كند. با تصويب آن، بودجه جنگ 175 ميليارد دلار مىشود.
ارزيابيهاى ديگر نيز بعمل آمدهاند:
* بنا بر گزارش استاد اقتصاد دانشگاه يال، ويليام
د. نوردهوس، كل هزينه جنگ بر اقتصاد امريكا 6/1 تريليون (1600 ميليارد دلار) خواهد
شد (در مقايسه با بودجهاى كه حكومت بوش براى سال 2004 پيشنهاد مىكند كه 25/2 تريليون
است). نورد هوس غير از هزينههاى مستقيم جنگ، اثرات آن بر بازار نفت را نيز در نظر
گرفته است.
البته، اين محاسبهها در گرو آنچه بعد از جنگ
روى مىدهد، بعمل آمدهاند. كوزياك برآورد مىكند هزينههاى غير نظامى بعد از جنگ
(كمك به متحدان و كمكهاى انسانى و هزينههاى اداره عراق و بازسازى)، 137 ميليارد دلار
مىشود. هزينههاى ديگرى را بر اين هزينه بايد افزود كه سر به 361 ميليارد دلار مىزند.
* بنا بر برآورد كوزياك، حتى در كوتاه مدت، موجب
مىشود كه 100 ميليارد دلار بر كسر بودجه 307 ميليارد دلارى امريكا افزوده شود. آنچه
مسلم است، هر دلار كه در جنگ خرج مىشود، از بودجه آموزش و پرورش و بهداشت و بهدارى
و امنيت داخلى برداشته مىشود.
* و بديهى است كه هزينههاى جنگ، نه تنها محلى براى
كاستن از مالياتها نمىگذارد بلكه موجب افزايش مالياتها نيز مىشود: 726 ميليارد دلار
در 10 سال آينده.
* بنا بر برآوردها بر اثر جنگ و پى آمدهايش، 15
تا 20 درصد از درآمد سرانه امريكائيان كاسته مىشود.
هزينههاى چشم پوشى از جنگ:
* حكومت بوش مىگويد هزينههاى جنگ نكردن از هزينههاى
جنگ كردن بيشتر مىشود. هزينه حملههاى تروريستى 11 سپتامبر عظيم بودهاست. ما نمىخواهيم
بگذاريم اين حملهها تكرار شوند.
* كوزياك مىپذيرد كه عمل نكردن و يا جنگ را به
تأخير انداختن نيز هزينه بر مىدارد.
* آنها كه از سياست بوش حمايت مىكنند بحث بر سر
هزينه جنگ را مسخرهآميز مىدانند و مىگويند چگونه بتوان زندگى انسان و هزينه امنيت
را برآورد كرد؟ چگونه كسى مىتواند موافقت كند كه آدمى مثل صدام حسين - كسى كه بر ضد
اتباع عراق سلاح شيميائى بكار بردهاست و كوشيدهاست رئيس جمهورى امريكا را به قتل
برساند - اجازه بيابد صاحب اسلحه كشتار جمعى بگردد و آن را در اختيار كسانى بگذارد
كه مىتوانند حملههاى تروريستى از نوع حمله 11 سپتامبر را بعمل آورند؟
* اما در امريكا و خارج از امريكا بسيارى از مردمان
متقاعد نشدهاند كه حمله به عراق دنياى مسالمتآميزترى را در پى مىآورد. اولاً دليلى
بر دست داشتن صدام حسين در ترورهاى 11 سپتامبر نيست. آن ترورها را اتباع عربستان، متحد
امريكا، انجام دادهاند. ثانياً، نفرت از امريكا بخاطر حمله به ملت اسلام بر اثر جنگ
افزايش مىيابد و حملههاى تروريستى بيشترى را ببار مىآورد. ثالثاً، حمله به عراق
و سرنگون كردن رژيم صدام، حذف يكى از 10 امكان حمله به امريكا از سوى كسانى است كه
از امريكا نفرت دارند. و بالاخره، دليل قانع كنندهاى بر ضد صدام حسين وجود ندارد تا
جنگ پيشگيرانه بر ضد او را توجيه كند.
در آستانه جنگ امريكا با عراق، فدرال رزرو، تصميم
گرفت در انتظار نتيجه جنگ، نرخ بهره را پائين نگاه دارد. در حال حاضر، نرخ بهره
25/1 درصد است كه طى 40 سال گذشته، هرگز تا اين اندازه پائين نبودهاست. فدرال رزرو
نمىداند اثر جنگ بر اقتصاد امريكا چه مىشود. اقتصاددانهاى امريكا نيز بر اين نظر
هستند كه تصميم فدرال رزرو بجاست. با وجود اين، در صورتى كه ايجاد رونق اقتصادى ايجاب
كند با كاهش نرخ بهره، پول ارزانترى در اختيار سرمايه گذاران و مصرف كنندگان قرار گيرد،
فدرال رزرو چگونه بتواند باز هم از نرخ بهره بكاهد؟
* در هفتههاى اخير، شاخصهاى اقتصادى همه علائم
منفى ابراز مىكردند: قيمت نفت بالا مىرفت، مصرف كننده اعتماد خود را از دست مىداد
و از خريد مىكاست و در ماه فوريه 308 هزار تن كار خود را از دست دادند. بنا بر اين،
اثر جنگى كه هنوز رخ نداده بود، بر اقتصاد امريكا مشهود بود. با وجود اين،
* خوش
بينها مىگويند: اگر دوران جنگ كوتاه شود و موفقيت امريكا كامل بگردد، نه تنها در قلمرو
سياسى كه در زمينه اقتصادى و بيشتر در اين زمينه، گشايش بوجود خواهد آورد: مصرف كنندگان
اعتماد پيدا خواهند كرد و به خريد روى خواهند آورد. كارفرمايان سرمايه گذارى خواهند
كرد و بازار پول و سرمايه رونق از سرخواهد گرفت.
پائين آمدن بهاى نفت، در پى اتمام حجت بوش به
صدام و بالا رفتن بهاى سهام در بورسها، گوياى پايان چند ماه بلاتكليفى و حالت انتظار
بود.
* با وجود اين، گرينسپان، رئيس فدرال رزرو هشدار
مىدهد هنوز جاى خوشبينى نيست. زيرا ممكن است جنگ طولانى شود، رژيم صدام بر ضد قواى
امريكا و كشورهاى همسايه اسلحه كشتار جمعى بكار برد و فعاليتهاى تروريستى انجام بگيرند.
در اين صورت، وضعيت اقتصادى خرابتر از آن مىشود كه اينك هست.
افزون بر اين، پيروزى در جنگ با عراق، ممكن
است رونق اقتصادى منتظر را در پى نيآورد. مصرف كنندگان ممكن است همچنان در ترديد بمانند
و روى به خريد نياورند و سرمايه گذاران نيز سرمايه گذارى نكنند. عوامل ساختى چندى ثبات
اقتصاد امريكا را در دراز مدت تهديد مىكند: افزايش سريع كسر بودجه امريكا كه اينك
به 5 درصد توليد ناخالص ملى بالغ شدهاست، يكى از اين عوامل است.
بهبود وضعيت اقتصادى امريكا و بازگشت رونق
به اين اقتصاد در گرو اتخاذ و اجراى تدابير سخت مهمترى است.
* بانك مركزى اروپانيز تصميم گرفت از آغاز ماه مارس،
نرخ بهره را كاهش دهد. ممكن است در آينده كاهش بيشترى ضرور شود. تمامى بانكهاى اروپائى،
در اقدام همآهنگى، از نرخ بهره كاستند.
انقلاب اسلامى: اگر امريكا براستى بخواهد با تروريسم
مبارزه كند بايد مدار بستهاى را بگشايد كه در آن، خود محور مسلط است. تنها امريكائيان
نيستند كه زندگى آنها را نمىتوان به دلار برآورد كرد - هرچند امريكائيان را به كشتن
مىدهند براى دست يافتن بر منابع نفت - زندگى چند ميليارد انسانى كه غارت مىشوند نيز
قابل برآورد كردن به دلار نيست.
امريكا با مهار نفت خاورميانه مىخواهد جهان را
مهار كند - اثر جنگ بر اقتصادهاى جهان و كشورهاى عرب:
طلال بن عبدالعزير، يكى از فرزندان ابن سعود و
نابرادرى ملك فهد - كه ليبرال و معتقد و طرفدار اصلاحات است - ، در مصاحبه با لوموند
(10 مارس 2003) گفته است:
* به اين پرسش كه آيا جنگ با عراق را اجتنابناپذير
مىدانيد، پاسخ دادهاست: همه چيز حكايت از آن دارد كه جنگ اجتنابناپذير است حتى اگر
صدام همه موشكهاى خود را از بين ببرد و از قدرت نيز چشم بپوشد، جنگ خواهد شد. گمان
نمىكنم امريكائيها نقشه خود را تغيير دهند. آنها مىگويند بخاطر اسلحه كشتار جمعى
است. اما اين اسلحه در جاى ديگر، در اسرائيل است، در كره شمالى است، در پاكستان است.
بنا بر اين، هدف عراق و ماوراى عراق است. دليل ديگر امريكا، تروريسم است. امريكا بر
اينست كه كشورهاى عرب و مسلمان - كه از ديد آنها يك چيزند - كانون تروريسم هستند.
* در پاسخ اين پرسش كه منظور شما از «ماوراى عراق»
چيست؟ پاسخ دادهاست: من با اين نظر كه امريكا مىخواهد كنترل نفت را بدست آورد موافقم.
زيرا نفت مادهاى استراتژيك است كه كشورهائى چون اتحاديه اروپا و ژاپن و چين بدان نياز
دارند و اين كشورها مىتوانند عرصه را بر اقتصاد امريكا تنگ كنند. در 20 سال آينده،
نفت سلاحى استراتژيك است و نفت درياى خزر نمىتواند رقيب نفت خاورميانه شود. از اين
رو، امريكائيها مىخواهند با مهار نفت خاورميانه دنيا را مهار كنند.
* لوموند مىپرسد: آيا فكر مىكنيد بعد از عراق،
امريكائيها به سراغ عربستان سعودى بيايند؟ طلال پاسخ مىدهد كه فكر نمىكند عربستان
تهديد به متلاشى شدن بشود. در سود امريكا و غرب نيست... امريكائيها از دموكراسى حرف
مىزنند اما بسيارى از مخاطبان من، وزيران، روشنفكران، كارفرمايان مىگويند دموكراسى
كه امريكا ديكته كند را نمىخواهند. حمايت بى قيد و شرط آنها از اسرائيل، محلى براى
خوش بينى نسبت به هدف امريكا باقى نمىگذارد...
آسوشيتد پرس (7 مارس) گزارش مىكند كه در صورت
وقوع جنگ، بهاى نفت ممكن است تا بشكهاى 70 دلار افزايش يابد. صدام مىگويد چاههاى
نفت را آتش نمىزند اما از چاههاى نفت در برابر حمله قواى امريكا دفاع مىكند. او مىگويد:
«ما طرحهاى لازم را براى دفاع از مناطق و تأسيسات نفتى تهيه كردهايم. قواى مدافع اين
مناطق را سازمان دادهايم. ما به استخراج نفت براى پاسخ گفتن به نياز بازار جهانى ادامه
خواهيم داد.
با وجود اين، او مىگويد قيمت نفت كه در هفته
گذشته به بشكهاى 40 دلار رسيد، مىتواند بازهم بالاتر رود و قيمتى ميان 50 تا 70 دلار
پيدا كند.
در 11 سپتامبر، اجلاس اوپك در وين تصميم گرفت سطح
كنونى عرضه نفت را نگاهدارد و اطمينان داد كه نخواهد گذاشت بازار كمبود احساس كند.
اما اكونوميست لندن (6 مارس 2003)، بر اينست
كه در صورت كوتاه شدن مدت جنگ، بعد از جنگ، بهاى نفت، از 37 دلار در حال حاضر، به
20 دلار كاهش مىيابد. اكونوميست قول شركتهاى بزرگ نفتى را مىآورد كه با وجود سودى
كه بالا بودن قيمت نفت براى آنها دارد، با بالا رفتن بهاى نفت موافق نيستند. بنا بر
اين، كوشش آنها بر اين است كه كمبود نفت احساس نشود. در بحرانهاى نظامى - سياسى پيشين،
همواره عربستان با عرضه بيشتر نفت، مانع از پيدايش بحران نفتى شدهاست. با وجود اين،
سه عامل در جهت افزايش قيمت نفت عمل مىكند: 1 - بالا رفتن تقاضا و 2 - كاهش ذخيره
احتياطى امريكا كه 16 درصد كمتر از سال گذشته و 12 درصد كمتر از ميانگين 5 سال گذشته
است. ذخيره نفت مصرفى خانوارها 20 درصد كمتر از سال پيش است. و 3 - بحرانها، نظير
بحران ونزوئلا كه ممكن است از نو برخيزد و بحران عراق و بحرانهاى پس از آن.
در صورتى كه بحران عراق با سرعت حل شود و بحرانهاى
ديگر پديد نيايند، بهاى نفت مىتواند در حد بشكهاى 25 دلار قرار بگيرد.
اما هم اكنون كه جنگ روى ندادهاست، اقتصادهاى
اروپائى در معرض ركود قرار گرفتهاند. بنا بر برآوردهائى كه بعمل آمدهاند، هم اكنون،
از ميزان رشد اقتصادهاى اروپائى يك درصد كاسته شدهاست. بالا رفتن بهاى نفت به بالاتر
از 50 دلار، اقتصاد آلمان و ديگر اقتصادهاى اروپائى را با خطر ركودى سخت روبرو خواهد
كرد. پى آمد ركود، افزايش بيكارى و گسترش ناامنى در داخل كشورهاى اروپا و خطر گسترش
فعاليتهاى تروريستى، ناآراميهاى اجتماعى گستردهاى را ببار مىآورد كه بنوبه خود خسرانهاى
اقتصادى اروپا را بازهم بيشتر مىكند.
اقتصاددانان احتمال نمىدهند قوه خريد اروپائيان
نيز به اندازه قوه خريد امريكائيان پائين آيد. اما ترديد ندارند كه از مصرف و در نتيجه
از سرمايه گذارى خواهد كاست و بر ميزان بيكارى خواهد افزود.
در 12 مارس 2003، صندوق بين المللى محاسبه خود
را منتشر كرد. بنا بر اين محاسبه، در صورت وقوع جنگ امريكا، با يا بى انگليس، رشد اقتصاد
جهانى از 7/3 به 4/3 كاهش پيدا خواهد كرد.
جنگ با عراق
شروع شد و بنا بر يك ارزيابى، مجموع اثر آن بر اقتصاد جهان 10 هزار ميليارد
دلار مىشود!؟
در 20 مارس، استراتفور خبر داد امريكا برآنست كه
به سازمان ملل پيشنهاد كند برنامه نفت در ازاى غذا را تغيير دهد. قصد امريكا اينست
كه دست روسيه و فرانسه را از مبادله نفت عراق در ازاى مواد غذائى و داروئى كوتاه كند.
اين مجازات اقتصادى، آغاز يك رشته مجازاتهاى اقتصادى ديگر است!
در 22 مارس، اكونوميست لندن نوشت: شايعه هائى در
باره خورد و بردها از محل بازسازى عراق بر سر زبانهاست: از برندگان واقعى جنگ، اولى
ديك چنى، معاون رئيس جمهورى است. شركت هاليبرتون كه تجهيزات نفتى مىسازد و او رئيس
آن بود، عهده دار «باز سازى» صنعت نفت عراق مىشود. شركت هاليبرتون، محرمانه، قراردادى
با ارقام نجومى امضاء كردهاست. همكاران ديگر بوش نيز شركتهاى خود را دارند و آنها
نيز غير از سودهاى كلان كه تا بحال بردهاند، قرادادهائى براى باز سازى عراق امضاء
مىكنند. بنا بر اين، اداره مستقيم عراق بمدت دو سال يا پنج سال، بخاطر فقدان آلترناتيو
نيست بلكه بخاطر بردن و خوردن ثروت عراق است.
اكونوميست اعتراض مىكند كه دادن انحصار بازسازى
به شركتهاى امريكائى، پذيرفتنى نيست. چرا كه ندادن امكان به شركتهاى فرانسوى قابل فهم
است اما دريغ كردن امكان «شركت در باز سازى عراق» از شركتهاى انگليسى چرا؟ مگر سربازان
انگليسى در جنگ شركت ندارند؟
حكومت امريكا مىگويد آنگاه كه زمان باز سازى
عراق شود، كنسرسيومى براى بازسازى عراق تشكيل مىشود كه در آن، حتى شركتهاى عراقى نيز
عضويت خواهند داشت.
در 24 نوامبر، لوموند قول شيخ يمانى، وزير نفت
سابق عربستان را منتشر كرد. او گفته است: قصد امريكا اينست كه بسود خود، چاههاى نفت
عراق را خصوصى كند. بسيارى دست اندركاران در صنعت نفت با نظر او موافق هستند. از آن
جملهاند شركتهاى نفتى غير امريكائى كه نگران محروم شدن از شركت در بهره بردارى از
نفت عراق هستند. غير از اين،
* چون ارتشهاى امريكا و انگليس تصرف مناطق نفتى
و سالم نگاهداشتن چاههاى نفتى را هدف موقت خويش گرداندند، در 24 مارس، بهاى نفت تا
بشكهاى 25 دلار كاهش يافت.
* اما غير از آتش نگرفتن چاههاى نفت، اعلان اوپك
كه نخواهد گذاشت در بازار نفت كمبود احساس شود، اعلان ايران كه مىتواند توليد نفت
خود را كه در حال حاضر 6/3 ميليون بشكه است تا 4 ميليون بشكه افزايش دهد و نيز اعلان
ونزوئلا كه آمادهاست توليد نفت خود را تا 4 ميليون بشكه در روز افزايش دهد، در كاهش
بهاى نفت بى اثر نبودهاند. مهدى مير معزى، رئيس شركت ملى نفت ايران بر اين نظر است
كه با نزديك شدن تابستان، بهاى نفت تا بشكهاى 18 يا 19 دلار پائين بيايد.
* بعد از ظهر 24 مارس، بهاى نفت افزايش يافت، علت
آن، يكى مقاومت ارتش عراق در برابر ارتشهاى امريكا و انگليس و ديگرى كاهش 29 درصد از
توليد نفت نيجريه است. مبارزان قوم Ljaw در 23 مارس تهديد كردند تأسيسات نفت در دلتاى
نيجريه را منفجر خواهند كرد.
* در 26 مارس بهاى نفت در افزايش بود علت احتمال
طولانى شدن جنگ ذكر شد.
* شركتهاى نفتى انگليسى، شل و ب پ به حكومت انگليس
مراجعه كردهاند تا مگر سهمى هم از امتيازات نفتى عراق به آنها برسد.
شركتهاى نفتى امريكائى و انگليسى با روش تقسيم
توليد ميان دولت عراق و شركتهاى نفتى موافقند. اما برخى از تمايلهاى مخالف رژيم صدام
جانبدار «شيوه خدمت» موافق هستند. بنا بر اين شيوه، دولت حاكميت خود را بر ثروت نفت
حفظ مىكند. دولت از شركتهاى نفتى انجام خدماتى را توقع مىكند و بهاى خدمات انجام
گرفته را مىپردازد.
مرد مطلوب شركتهاى امريكائى احمد چلبى و مرد
مطلوب شركتهاى انگليسى، شريف على بن حسين است:
در 26 مارس، تونى بلر به امريكا رفت. يكى از علتها
را تقسيم غنائم گفتند. توضيح خبر امضاى قراردادها با شركتهاى امريكائى، انگليسها را
ناراضى كردهاست. بلر مىرود تا سهمى هم براى شركتهاى انگليسى بدست آورد. اينتليجنس
آن لاين (21 مارس تا 3 آوريل 2003) دو خبر انتشار دادهاست كه گويا هستند:
* آژانس بين المللى توسعه كه تابع وزارت خارجه است،
طرح باز سازى اوليه عراق را به مبلغ 5/2 ميليارد دلار تهيه كردهاست. شركتهائى كه اين
طرح و طرحهاى بعدى را بخوبى مىتوانند اجرا كنند، شركتهاى امريكائى هستند! بخصوص بازساى
پرهزينه صنعت نفت. شركتهائى كه نام مىبرد، در درجه اول هالى بورتن (ديك چنى ) و بعد
Fuor،Betchel ،
Louis Berger
Group،
Washington Group
Internatinal، Parsons هستند.
* ريچارد پرل، با دلالى عدنان قاشقى معروف (از دلالهاى
اسلحه كه در روابط پنهانى ملاتاريا و دستگاه ريگان - بوش، از واسطههاى مهم بود) مشغول
بردن و خوردن است: فعاليتهاى ريچارد پرل را كه تعقيب كنى، مىفهمى چه شركتهائى با عراق
بعد از صدام، قراردادهاى نان و آب دار امضاء خواهند كرد. پرل كه رئيس Defense
Policy Board در وزارت دفاع امريكائى است (همان كس است كه اصرار دارد بعد از عراق بايد
به سروقت رژيم ايران رفت)، دوست نزديك احمد چلبى، رئيس كنگره ملى عراق است. پرل شركت
Trireme Partuers را نيز دارد. محل برد و خورد اين شركت خاورميانه است. ماهنامه YorkerNew فاش كرد كه برغم اصرار پرل بر مسئوليت
عربستان در قوت گرفتن بنيادگرائى اسلامى، زيرازير، مشغول معاملات سودآورى با عربستان
است. معامله در پاريس انجام گرفته است.
براى انجام معامله، در ماه ژوئيه گذشته، در
پاريس، ريچارد پرل چندين ملاقات با عدنان قاشقى بعمل آوردهاست.
در 1996، ريچارد پرل عامل سرمايه گذارى بزرگ
عرب در بوسنى نيز بودهاست. او مدت چند سال
Relief FundBosnia را اداره كردهاست. با پول اين صندوق كه كشورهاى خليج فارس
مىپرداختند، شركت امريكائى قواى بسنى را تعليم مىداد و مجهز مىكرد.
روزنامه الجزيره (25 مارس 2003)، چاپ عربستان،
از قول كارشناسان نوشت: زيانهاى كشورهاى عربى ناشى از حمله آمريكا به عراق بالغ بر
60 ميليارد دلار خواهد شد. هر اندازه جنگ طولانى تر شود، خسارات وارده به كشورهاى عربى
هم افزايش خواهد يافت. فواد شاكر، دبيركل اتحاديه بانكهاى عربى، در اين باره گفتهاست:
كشورهاى عربى در جريان اين جنگ در بخشهاى جهانگردى، بازرگانى و سرمايه گذارى بيشترين
آسيب را خواهند ديد.
وى، با ارايه آمار، شرايط اقتصادى كشورهاى
عربى را در حال حاضر نامطلوب خوانده و افزودهاست: هماكنون در سطح كشورهاى عربى بيش
از 20 ميليون نفر بيكار وجود دارند و حدود 60 ميليون نفر هم از آب آشاميدنى سالم محروم
هستند.
انقلاب اسلامى: فصول سه گانه پيش را با طرحهاى امريكا
براى بعد از جنگ عراق تدارك ديدهاست و روابطى كه با رژيمهاى منطقه پيدا مىكند، كامل
مىكنيم:
پى آمدهاى جنگ؟ بعد از صدام؟ خاورميانه بعد از جنگ
با عراق؟:
انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت مىخوانيد.
در قسمت اول، پى آمدهاى جنگ را مىخوانيد. در قسمت دوم طرح امريكا را براى اداره عراق
در صورت توفيق در سرنگون كردن رژيم صدام مىشناسيد. در قسمت سوم، در خاورميانه بعد
از جنگ عراق، از ديد كارشناسان غرب، مىنگريد:
پى آمدهاى جنگ در عراق، در منطقه و پى آمدهاى عمومى
آن:
انقلاب اسلامى: در باره پى آمدهاى جنگ، دو نوع ارزيابى
بعمل آمدهاند: ارزيابى، در روزهاى پيش از شروع جنگ، و ارزيابى در جريان جنگ و با ملاحظه
مقاومت مردم عراق. ارزيابى نوع اول را با ارزيابى نوع دوم نقد و حاصل را از نظر خوانندگان
مىگذرانيم:
بر فرض اشغال عراق، امريكا در خاك عراق با كشورهاى
همسايه عراق مسئله پيدا مىكند:
* تركيه سه هدف در عراق دنبال مىكند: 1 - حفظ امنيت
در مرزها و داخل كشور و 2 - تسويه حساب با كردها و 3 - دست يابى به نفت موصل و احتمالاً
كركوك.
از اين سه هدف، تنها سومى با هدفهاى امريكا
اصطكاك پيدا مىكند. زيرا اگر امريكا بخواهد عراق را باز بسازد، نياز به درآمد نفت
شمال و جنوب عراق دارد. با وجود اين، از آنجا كه امريكائيها معروفند به اينكه وعده
مىدهند و به وعده وفا نمىكنند، اين بار نمىتوانند نسبت به وعده خود به كردها بى
اعتناء بمانند. كشورهاى خليج فارس ناظر رفتار امريكا در عراق هستند. اگر امريكا به
وعده خود دفا نكند، اعتبار خود را در كشورهاى خليج فارس از دست مىدهد.
بدين قرار، نتيجه اول جنگ، در رابطه با تركيه،
اصطكاك ميان امريكا و تركيه است. در 24 مارس، بوش گفت: ما از تركيه خواستهايم قواى
خود را وارد تركيه نكند. بنا بر اين، تركيه حضور امريكا را از لحاظ هدفهاى خود، محدود
كننده و مزاحم مىيابد.
* اما امريكا، با ايران، از دو نظر، رابطه پيدا
مىكند: 1 - از لحاظ سازمانهاى شيعه. هم امريكا مىتواند سازمانهاى شيعه مسلح را در
شمال و جنوب عراق از طريق ايران كنترل كند و هم بعكس، ايران مىتواند از راه اين سازمانها
براى امريكا مشكل ايجاد كند. 2 - امريكا با استفاده از قواى خود به ايران فشار خواهد
آورد تا الف - با القاعده بدون ملاحظه مبارزه كند و ب - اسلحه كشتار جمعى خود را نابود
كند. براى اينكه اين تهديد مؤثر شود، امريكا ناگزير است قواى مهمى را در عراق مستقر
كند و در اين قوا، آمادگى به اجرا گذاشتن تهديد را نيز بوجود آورد.
* با كشورهاى سوريه و عربستان، پى آمد جنگ يك جانبه
است. زير امريكاست كه اين دو كشور را تحت فشار قرار مىدهد.
اشغال عراق نيز پى آمدهاى خود را دارد:
* اگر امريكا بخواهد تمامى عراق را اشغال كند، امكانات
نظامى و غير نظامى بسيارى را بايد بسيج كند. و اين كار، از امريكا ساخته نيست.
* اگر بخواهد دولت آلت فعلى مثل دولت افغانستان
بر سركار آورد و به اين دولت تركيبى بدهد كه معرف اقوام عراق باشد، اين دولت دموكراسى
نخواهد شد. رژيم عراق ره آورد اتفاق نيست. فرآورده ضرورت است. اقوام عراقى خود به تيرهها
تقسيم مىشوند و اگر دولت بخواهد شركت در قدرت باشد، عراق به تعداد تيرهها به قلمروهاى
خودكامه بدل خواهد شد. با توجه به همبستگيهاى قومها و تيرهها با كشورهاى همسايه، عراق
غير قابل اداره خواهد شد.
اما بازسازى عراق، پى آمدهائى از لحاظ رابطه امريكا
با انگلستان و استراليا و كشورهاى ديگرى كه از جنگ حمايت كردهاند، خواهد داشت:
* اگر خرابى كم باشد و جنگ زود پايان پذيرد، هزينه
بازسازى كمتر مىشود. اما اگر جنگ طولانى و ويرانى آور باشد، مشكل اول، بحران انسانى
است. در هفتمين روز جنگ، از فاجعه انسانى در بصره (بى آبى و بى غذائى) سخن بميان است.
يك چهارم جمعيت عراق در بغداد و اطراف آن زندگى مىكنند. ويرانى بيش از اندازه شهر
و زيادت كشتهها، اين جمعيت بزرگ را با فاجعه با ابعادى برآورد ناكردنى، در دوران بعد
از جنگ روبرو مىكند.
* امريكا در بيرون از شهر تجربه دارد اما در شهرها
تجربه ندارد. بنا بر اين، جنگ شهرى ممكن است بهاى پيروزى را بيش از آن كند كه امريكا
و انگلستان بتوانند بپردازند.
استراتفور (18 مارس) كه بر پايه فرض خوشبينانه
پى آمدها را مطالعه كرده، اينطور ارزيابى كردهاست كه اروپا ناگزير مىشود با امريكا
همكارى كند:
مخالفت فرانسه با امريكا با مخالفت آلمان و روسيه
فرق مىكند:
* فرانسه همه كار كرد تا امريكا و انگليس نتوانند
در شوراى امنيت اكثريت بدست آورند. سياست فرانسه بر آن بود كه الف - در برابر امريكا
محور ايجاد كند و ب - در خاورميانه صاحب نقش شود. در هر دو هدف شكست خورد. زيرا
* الف - نتوانست مانع جنگ بشود و امريكا به دولتهاى
مخالف جنگ حالى كرد كه نمىگذارد سازمان ملل مانع اجراى تصميمش بگردد و ب - كشورهاى
خاورميانه ديدند كه فرانسه نتوانست مانع از بروز جنگ شود.
بنا بر اين، روسيه و آلمان بر آن خواهند شد
روابط خود را با امريكا بهبود ببخشند و فرانسه در اروپا تنها و منزوى مىشود.
* همانطور كه عيان است، در اين تحليل، نقش وجدان
جهانى ناديده گرفته شده و فرض شدهاست كه عراقيها نخواهند جنگيد و ارتشهاى امريكا و
انگلستان را آزاد كننده تلقى خواهند كرد. اما در هفتمين روز (26 مارس) جنگ كار وارونه
شد. در اين روز، وزير خارجه روسيه گفت: امريكا در هدف خود شكست خوردهاست. امريكا و
انگليس نمىدانند چه مىخواهند. روز اول، مىگفتند خلع سلاح عراق، بعد گفتند صدام برود
و دست آخر دم از استقرار مردم سالارى در عراق زدند و حال آنكه خود مىدانند كه وعده
دروغ مىدهند. نتيجه اينست كه بعكس، انزواى امريكا و انگلستان تشديد شد. در 25 مارس،
دولت سعودى گفت: پيشنهادى براى پايان دادن به جنگ، به امريكا ارائه كردهاست. يعنى
ادامه جنگ پى آمدهاى جنگ را براى امريكا و متحدانش در منطقه، بسيار وخامت بارتر مىكند.
ناظران سياسى اتفاق نظر دارند كه از اين پس، ارتشهاى امريكا و انگلستان، نه بعنوان
آزاد كننده كه بعنوان اشغالگر مىبايد در خاك عراق مستقر شوند. با توجه به تغيير روحيه
بر اثر مقاومت مردم عراق، انزواى امريكا، انزواى يك دشمن تنها در دنياى دشمن اين قدرت
است:
استراتفور همان تاريخ، بر اساس همان فرض، پى آمد
جنگ را ايجاد «محيط سياسى - نظامى» خواندهاست كه در آن، ارتشهاى دولتهاى منطقه ناگزير
مىشوند با قشون امريكا همكارى كنند و بطور جدى وارد جنگ با القاعده و تروريسم بگردند.
اما وقتى ارتش امريكا اشغالگر است و بقول تحليل
گر استراتفور بسا مجبور شود در عمر يك نسل در عراق بماند، ارتشهاى همكار با ارتش اشغالگر،
چگونه با مردم سالارى در عراق و اين كشورها سازگار مىشوند؟ هم اكنون، در پاكستان،
امريكا مردم سالارى را قربانى كردهاست تا مگر ديكتاتورى نظامى بتواند مانع از به زمامدارى
رسيدن اسلام گرايان بگردد. بخصوص كه
به قول استراتفور، سه كشور هدف هستند: ايران و
سوريه و عربستان. امريكا مىخواهد اين سه كشور را وادار به مبارزه مستقيم با القاعده
كند. بدين خاطر عراق را تصرف مىكند كه عراق را آرام بسازد و باز بسازد و اين سه رژيم
را تحت تهديد وادار به اجراى خواست امريكا كند.
اما چنين هدفى الف - با استقرار مردم سالارى
در عراق مغاير و با اشاعه مردم سالارى در منطق نيز مغاير است. و ب - با توجه به تغيير
روحيه حاصل از مخالفت وجدان جهانى و مقاومت مردم عراق و نيز آگاهى مردم منطقه از هدفهاى
واقعى امريكا، اين موج استقلالطلبى و آزاد شدن از درون است كه بر مىخيزد. مردم كشورهاى
منطقه به چشم مىبينند هزينه آوردن و بردن ديكتاتورها چه اندازه سنگين است. آلترناتيو
وابسته نيز راه حل نيست. زيرا اين آلترناتيو (نمونههاى افغانستان و پاكستان و عراق)
حتى بكار سلطه گر نمىآيد. نياز به حضور نظامى سلطه گر با تمامى پى آمدهايش دارد.
انقلاب اسلامى: پى آمدهاى اقتصادى را در فصل پيش،
مطالعه كرديم.
سناريوهاى تغيير رژيم صدام و مشكلى كه هنوز امريكا
آن را حل نكردهاست:
روزنامه كريستين ساينس مونيتور (21 مارس) مقاله
مفصلى به مشكل تغيير رژيم در عراق اختصاص دادهاست. نكات مهم آن عبارتند از
* يكى از سناريوهايى كه حكومت بوش فرض كرده، اينست:
بغداد تصرف مىشود اما صدام و دو پسر او پيدا نمىشوند. بنا بر اين، فرض، از چه زمان
مىتوان گفت رژيم صدام ساقط شدهاست و رژيمى را جانشين آن كرد؟ ژنرال ريچارد ماير مىگويد:
از زمانى كه صدام منزوى شده و مهار خويش را بر كشور از دست مىدهد، رژيم او ساقط شدهاست.
اما آيا مردم امريكا و مردم عراق اين اندازه
را كافى مىدانند براى پذيرفتن پايان رژيم صدام؟
* تحليل گرانى كه عميقتر در مسئله تأمل كردهاند،
مىگويند تغيير رژيم دو مرحله دارد:
- مرحله اول كشتن يا دستگير كردن رئيس جمهورى عراق
و دو پسر و همكاران نزديك او است.
- مرحله دوم جانشين كردن يك حكومت دموكراتيك است.
مرحله دوم بسيار سختتر است و زمان طولانى مىطلبد.
ارتش امريكا مىتواند بگويد پيروز شدهاست وقتى
به سه هدف برسد:
1 - وقتى صدام حسين نتواند اعمال قدرت كند،
2 - وقتى مقاومت نظامى سازمان يافته پايان مىپذيرد.
و
3 - وقتى واحدهاى ارتشهاى امريكا و انگلستان بتواند
بدون مزاحمت در سرتاسر عراق رفت و آمد كنند.
وزارت دفاع امريكا براى مرحله اول، حداكثر سه
هفته وقت در نظر گرفته است. بنا بر اين زمان بندى، نابودى تجهيزات گارد جمهورى، مىبايد
ظرف 3 روز به انجام رسد.
* سناريو دوم اينست: اگر يكى از ژنرالها كودتا كند
و بگويد آمادگى كامل دارد قطعنامه سازمان ملل را اجرا كند، امريكا و انگلستان در موقعيت
سختى قرار مىگيرند. زيرا چگونه بتوانند بگويند با وجود اين، همچنان به جنگ ادامه مىدهند؟
انقلاب اسلامى: احتمال مىرود استقرار مردم سالارى
در عراق، براى آن بودهاست كه بتوانند بگويند رژيم كودتا را نمىپذيرند و...
* سناريو سوم اينست كه صدام و فرزندان و همكاران
او خنثى شدهاند. حال با حزب بعث چه بايد كرد؟ چگونه رژيمى مىبايد جانشين شود؟ «بعثى
زدائى» ضرور مىشود. اما در اين «بعثى زدائى تا كجا بايد رفت؟ زيرا وزارتخانهها مىبايد
بتوانند بكار افتند و كشور را اداره كنند.
اما مشكل تنها بكار افتادن وزارتخانهها نيست.
سه عامل كرد و شيعه و سنى هم وجود دارند. هنوز امريكا نمىداند با اين سه عامل چه كند؟
انقلاب اسلامى: به قول اسكات رايتر، صاحب كتاب
«جنگ با عراق، آنچه گروه بوش نمىگويند»، امريكا نمىتواند با مردم سالارى در عراق
موافقت كند. زيرا بنا بر مردم سالارى، اكثريت بايد حكومت كند و 60 درصد مردم عراق شيعه
هستند. آيا امريكا حاضر است دولت عراق را به شيعه بسپارد؟
بهررو، آنچه مسلم است، امريكا مجبور است چهره
دولت را در عراق تغيير دهد و اين تغيير با خون ريزى همراه خواهد شد:
* حزب بعث عراق 5/1 ميليون عضو دارد. از اين عده،
25000 عضو كامل هستند. يعنى حداقل 12 سال سابقه فعاليت در حزب بعث دارند. بنا بر اين،
هر عضو كامل، مظنون است و بايد پاكسازى شود.
* در وزارتخانههاى دفاع و اطلاعات و آموزش و پرورش
و كشور، در پاكسازى، مىبايد بسيار دورتر رفت.
بنا بر اين، اطمينانى كه به قشر ميانه در دستگاه
ادارى و خارج از آن داده مىشود، وفا كردنى نيست و «بعثى زدائى» مسالمتآميز انجام
نخواهد شد.
* دكتر تومسون مىگويد: ديدگاه اول امريكا اين بود
كه رژيم صدام حسين، اساساً، در رأس آن خلاصه مىشود. بنا بر اين، «بعثى زدائى» با حذف
سران مؤثر حزب بعث به انجام مىرسد. حكومت بوش ناگزير است چنين بپندارد. زيرا به قول
يك مقام اين حكومت، اگر بخواهد در «بعثى زدائى» دورتر برود، غير از خون ريزى، عراق
غير قابل اداره خواهد شد.
اما مخالفان رژيم صدام مىگويند: به امريكا
مربوط نيست كه عفو بدهد يا ندهد. حاكميت ملى مىتواند عفو بدهد يا ندهد. آنها خواستار
پاكسازى جدىترى هستند. تغيير رژيم در پاكسازى گروهى از حاكمان و مأموران آنها به انجام
نمىرسد. تغيير ساخت دولت و انتقال حاكميت به مردم و منتخب مردم شدن و ساخت مردم سالار
پيدا كردن دولت مىبايد.
* با توجه به اينكه نفراتى كه ستون فقرات رژيم و
قدرت شخصى صدام را تشكيل مىدهند، 500 هزار تن هستند، «بعثى زدائى» به پاكسازى اعضاى
كامل حزب بعث محدود نخواهد شد و...
اما كريستيان مونتيور مىگويد: اما هيچكس نمىداند
چه وقت انتخابات آزاد ميسر و انجام مىشود.
اطلاعات استراتژيك (14 مارس) خبر مىدهد كه پيش
از جنگ، مشكل اصلى حكومت بوش نه قشون كشى كه بعد از صدام بود. از جمله هشدارهائى كه
بوش و حكومت او نمىتوانند ناشنيده بگيرند، يكى هشدار بوش پدر است. او هشدار دادهاست
كه 1 - فكر هزينه عمليات را بكنيد و 2 - مسئله دومى كه بايد فكرش را كرد، اپوزيسيون
عراقى رژيم بعث است. بخصوص سازمانهاى شيعه وابسته به ايران. از سوئى اين سازمانها و
نيز ديگر مخالفان با حكومت مستقيم ارتش امريكا بر عراق مخالفند و از سوى ديگر، حكومت
بوش حاضر نيست به سازمانهاى شيعه اجازه بدهد مسلحانه وارد عمل شوند. و 3 - مسئله سومى
كه مىبايد حكومت بوش از نظر دور ندارد، خلع سلاح گروههاى مسلح بعد از سقوط رژيم صدام
است. اين مسئله بخصوص در كردستان كارى بس مشكل است. آنها زير بار تحويل اسلحه به ارتش
تركيه نمىروند و بر فرض كه دولتى دست نشانده ارتش امريكا در بغداد تشكيل شود، اسلحه
خود را تحويل اين دولت نيز نخواهند داد. اگر آنها مسلح بمانند، خلع سلاح سازمانهاى
ديگر نيز شدنى نيست. و 4 - مسئله چهارمى كه حكومت بوش مىبايد حل كند اينست كه اقليت
سنى تا اين زمان بر عراق حاكم بودهاست. اگر بخواهد تفوق خود را حفظ كند، با اكثريت
شيعه و كردها مشكل بوجود مىآيد و اگر نه، امريكا با مشكل در عراق و كشورهاى عرب همسايه
روبرو مىشود. و 5 - بالاخره مشكل پنجمى كه حكومت بوش مىبايد حل كند، مدت اشغال عراق
و شمار قوائى است كه مىبايد در عراق نگاه دارد.
انقلاب اسلامى: غير از مشكلش با سازمان ملل و اروپا
و دنياى عرب و دنياى اسلامى و وجدان جهانى.
خاورميانه بعد از جنگ امريكا و انگليس با عراق؟:
انقلاب اسلامى: در باره وضعيتى كه خاورميانه بعد
از جنگ امريكا و انگليس با عراق پيدا مىكند نيز، ارزيابيهائى در آغاز جنگ بعمل آمده
بود كه در پرتو عمل وجدان جهانى و مقاومت مردم عراق ديگر شد:
اينتليجنس آن لاين (21 مارس تا 3 آوريل) اين ارزيابى
را بعمل آوردهاست:
* معاملاتى كه اين روزها، از آنكارا تا رياض، بدان
مشغولند، نقشه قدرت در خاورميانه را بوجود مىآورند: بنا بر منابع ديپلماتيك، تغييرات
شايان ذكر در طرح امريكا براى اداره عراق، عبارتند از ايجاد سه منطقه خود مختار، يكى
در جنوب با اكثريت شيعه و ديگرى در مركز با اكثريت سنى و سومى در شمال با اكثريت كرد،
با سه مركز، بصره و بغداد و موصل.
ايالت بغداد را ژنرال باز نشسته، جى گارنر،
اداره خواهد كرد. او را رئيس دفتر جديدى كردهاند كه وزارت دفاع امريكا در 14 مارس،
با نام »دفتر امور انسانى و باز سازى» اداره خواهد كرد. مقام حاكم نظامى از آن معاون
ژنرال فرانك، (فرمانده قواى امريكا و انگليس) ژنرال جون ابوزيد Abizeid خواهد شد.
* سوريه بر فشار خود در آنچه به گفتگوهاى صلح با
اسرائيل مربوط مىشود، خواهد افزود. برغم آنكه از 8 روز به جنگ مانده بوش از نو، وعده
ايجاد يك دولت فلسطينى را مىدهد، در اطراف بشار اسد، رئيس جمهورى سوريه، نظر بر اينست
كه استقرار قواى امريكا در عراق، سوريه را در تعقيب خواستهايش ضعيف مىگرداند. يعنى
موضع سوريه را هم از نظر بازپس ستاندن بلنديهاى جولان و هم از لحاظ موقعيت متوفقش در
لبنان و هم از جهت حقوق سوريه در آبى كه از تركيه سرچشمه مىگيرد، ضعيف مىكند.
از اين رو، از راه پيشگيرى، ژنرال ماهر اسد،
تسليحات حزب الله لبنان را بطور كامل تجديد كردهاست تا مگر فشار به اسرائيل را به
حداكثر برساند. همزمان، به قواى سوريه دستور دادهاست از شمال لبنان عقب بنشينند تا
كه حمايت جامعه مسيحى لبنان را بدست آورد.
عربستان متحد مرجح امريكا باقى مىماند. حاصل مذاكراتى
كه پيش از جنگ در رياض جريان داشته است، پرنس عبدالله پذيرفتهاست كه چاشنى مردم سالارانه
ناچيزى به رژيم سعودى بدهد. اين امر را او در اجتماع 11 مارس، در حضور 100 شاهزاده
عنوان كردهاست. از اين پس شوراى مشورتى خانواده سعودى، يك ارگان انتخابى خواهد شد.
چگونه؟ هنوز معلوم نيست. دولت سعودى همچنين پذيرفته است فعاليت بنيادگرايان را محدود
كند. پرنس بندر، سفير دولت سعودى در امريكا در گفتگو با جون اشكرافت وزير دادگسترى،
پذيرفتهاست كه فعاليتهاى سازمانهاى امداد عربستان را كه متهم به كمك كردن به تروريستها
هستند، شفاف بگرداند. در عوض، امريكا تثبيت رژيم سعودى را تضمين مىكند و قول مىدهد
در عراق، دولتى بر سر كار آيد كه با دولت سعودى مساعد باشد.
روحانيان ايرانى در ضديت امريكا راديكالتر خواهند
شد. در تهران، تعيين جى گارنر و ابوزيد را خيانت به قرار مدارى تلقى مىكنند كه گزارده
شده بود. در ماه نوامبر 2002، در كنفرانس اپوزيسيون رژيم صدام درلندن، نماينده مجلس
اعلا مصراً خواست كه مقامات سياسى آينده عراق تابع فرماندهى قواى امريكا نباشد. بعد
از آن، مذاكرهها بمدت چند ماه، در برن، ميان نمايندگان امريكا و هاشمى رفسنجانى (فرزند
على اكبر هاشمى رفسنجانى) جريان داشتند تا اينكه امريكا، ناگهان به آن پايان داد. در
جريان آخرين جلسه در هفته گذشته (هفته پيش از 21 مارس) امريكائيها اخطارى را به «رهبر»
جمهورى اسلامى ايران، على خامنهاى، دادند: او حق ندارد واحدهاى سپاه پاسدار به خاك
عراق بفرستد.
انقلاب اسلامى: پيش از اين، مواد ديگر را نيز به
اطلاع خوانندگان رساندهايم. در 26 مارس، علنى شد كه ارتش بدر نيز حق ورود به عمليات
نظامى را ندارد.
و در روزهاى پيش از شروع جنگ، رسانههاى گروهى
غرب، پروندههاى فروش اسلحه به عراق و ايران، در جريان جنگ 8 ساله را گشودند. اين بار،
رسانههاى گروهى اروپا نقش امريكا و انگليس را در مسلح كردن عراق به اسلحه شيميائى
و ميكروبى باز گفتند. روبرت كوك، وزير خارجه پيشين و وزير رابطه با مجلس كه در ساعات
بعد از تصميم بوش و بلر و ازنار به جنگ، استعفاء كرد، در مجلس عوام انگلستان تصريح
كرد كه امريكا و انگلستان بودهاند كه عراق را به اسلحه كشتار جمعى مجهز كردهاند و
پرسيد: حال چگونه مىتوان از ميان بردن اسلحهاى را وسيله توجيه جنگ كرد كه ما خود
به عراق فروختهايم؟ بدين قرار، «ايران گيت» و «عراق گيت» از نو مسئله روز شدهاست.
بعد از عراق، اگر نوبت ايران شود، چه بسا، روابط پنهانى ملاتاريا با دولتهاى انگليس
و امريكا، با وسعت بيشترى، مسئله روز بگردد. لذا، بجاست كه در اين شماره، ايران گيت
را آنسان كه در كتاب «شنود اشباح» آمدهاست، نقل و نقد كنيم و واقعيتهاى هنوز پنهان
مانده را، آشكار كنيم:
ايران گيت به روايت «شنود اشباح»
ايران گيت تا بحال وجود نداشت حالا به وجودش اعتراف
مىشود جز اينكه صاحب نقشها رفسنجانى و خامنهاى و... نيستند!:
انقلاب اسلامى: سخن بميان آوردن از دست اندركاران
ايران گيت و افتضاح ايران گيت، از صفحه 339 «شنود اشباح» شروع مىشود و بطور پراكنده،
در لابلاى، «اطلاع»ها، مصاحبهها، نقل قولها، ادامه پيدا مىكند. از افتضاح ايران
گيت، نيز، در اين و آن صفحه، پراكنده، اطلاع و نظر را، در آميختهاى از راست و دروغ،
قالب زدهاند. و البته، واقعيتهاى فراوانى را سانسور كردهاند. با اينهمه، براى نخستين
بار، وجود ايران گيت تصديق شدهاست اما از جمله، افشا كنندگان با افشا شوندگان، جا
به جا شدهاند! در قسمت اول، واسطههاى ايرانى و اسرائيلى و عرب را از قول «شنود اشباح»
معرفى و نقد مىكنيم. در قسمت دوم، آمران را بنا بر روايت «شنود اشباح» شناسائى مىكنيم
و مىبينيم چگونه «خط سيد ضياء» كتاب افشاكننده را افشا شونده مىگرداند و افشا شده
را افشاكننده!:
نقش آلبرت حكيم، قربانى فر، سرهنگ نورث، مك فارلين،
قاشقچى، نير، لودين، كنگر لو، على هاشمى، حسن كروبى و...
عنوان فصل ششم كتاب «شنود اشباح»، «دانههاى شن»
است. زير عنوان عكسى نيز از آلبرت حيكم چاپ شدهاست. و
* در صفحه 339، از قول كتاب «كودتاى نوژه»، از مؤسسه
مطالعات و پژوهشهاى سياسى، قربانى فر را معرفى مىكند:
«روابط پنهانى شركت «استارلاين» با عراق، ركن
دوم ارتش را نسبت به يك امر جاسوسى هوشيار و مترصد كشف آن ساخت.
ورود {منوچهر} قربانى فر (بعنوان چهره اصلى
ارتباطات جاسوسى) به ايران و دستگيرى او در فرودگاه، مقارن با اعلام تجاوز نظامى امريكا
و واقعه طبس بود. قربانى فر از اوضاع سود جسته و گريخت (!!!) ابتدا به منزل معشوقهاش
رفته و با احساس خطر، از آنجا گريخته و به منزل فردى بنام «سوهانكى» مىرود و از آن
پس، تا شب انجام كودتاى نوژه، اثرى از وى بر جا نمىماند (!؟)»
انقلاب اسلامى: تعجبها از «شنود اشباح» است. اما
او بجاى تعجب، مىبايد تحقيق مىكرد كدام دست او را از توقيف خارج و از ميانه بدر برد؟
* در صفحات 342 و 343، از قول نيوزويك (12 ژوئيه
1982) مىنويسد: «اولين مأمور سيا كه در اواخر دسامبر وارد تهران شد، افسر اطلاعاتى
باز نشستهاى بود به نام باب (Bob)... به زودى مأمور ديگرى به باب ملحق شد. وى ايرانى
ثروتمند و تبعيد شدهاى بود كه خود را در اختيار سازمان سيا قرار داده بود.»
«شنود اشباح» مدعى است «اين شخص نمىتواند فردى
غير از منوچهر قربانى فر، از اعضاى شبكه منوچهر هاشمى، رئيس اداره هشتم ساواك - ضد
جاسوسى - باشد.»
پس از تعيين هويت آن ايرانى، قول نيوزويك را
پى مىگيرد: «مادامى كه باب اطلاعات را جمع آورى كرده و شبكه راكد محلى را از اين طريق
تغذيه مىنمود و به حركت در مىآورد، فرد ايرانى زمينههاى لازم انجام مأموريت به سمت
كوير را فراهم مىآورد. او { از طريق اعضاى شبكهاش و از جمله على اسلامى } پنج كاميون
و...»
انقلاب اسلامى: بدين قرار، قربانى فر شبكهاى نيز
داشته و يكى از اعضاى او نيز على اسلامى بوده است. او هم در اجراى طرح طبس نقش داشته
است و هم در كودتاى نوژه.
* در صفحه 386، از قول «طبس مصداقى بر سوره فيل»،
نقل مىكند كه بنا بر تحقيقات سپاه، على اسلامى كه كاميونها را تهيه كرده بود، عضو
حزب خلق مسلمان بودهاست.
در ص 344، قول نيوزويك را پى مىگيرد: (در ماجراى
طبس)، «دو خدمتگزار ايرانى الاصل امريكائى نيز كه يكى از آنها از سرطان حادى رنج مىبرد،
به تهران فرستاده شدند...» و باز «محقق» يعنى
«نويسنده» كتاب «شنود اشباح» تشخيص مىدهد «از مجموع شواهد و قرائن بر مىآيد كه نفر
غير بيمار، شخصى به نام آلبرت حكيم بودهاست.»
از كسانى كه در ايران گيت نقش داشتند، يكى ژنرال
سكورد امريكائى بود. در صفحه 359، از قول روزنامه جمهوريت تركيه (20 نوامبر 1987) او
را معرفى مىكند:
«مثلاً در بحث انتقال موشكهاى امريكائى از اسرائيل
به ايران، از يك كشور حوزه مديترانه به عنوان پانزدهمين كشور» («محقق» تشخيص مىدهد
كه آن كشور پرتقال باشد) نام برده مىشود. بر اساس اين گزارش، محموله هواپيماى اسرائيلى
در پايتخت اين كشور پانزدهم، پس از انتقال به هواپيماى ديگرى، به ايران حمل خواهد شد.
سكورد باتفاق يك سوداگر اسلحه اروپائى به كشور
مذكور آمده و براى اخذ مجوزهاى لازم، به پرداخت رشوهدست زدهاست...» كار با كشور پانزدهم به بن بست مىرسد ناگزير،
دوان كلاريج، مأمور سيا، پيامى به مسئول سيا در كشور شانزدهم (كه «محقق» حدس مىزند
تركيه باشد) مىفرستد و از او مىخواهد موافقت اين كشور را براى رفت و آمد سه فروند
هواپيماى «دى سى 8» به تبريز، بدست آورد.
انقلاب اسلامى: فصل ششم در صفحه 410 پايان مىپذيرد
بدون اينكه معلوم شود آلبرت حكيم كه بود!
عنوان فصل هفتم «كودتا در ضد كودتا» است و زير
عنوان، عكسى است از منوچهر قربانى فر. در صفحه 437، از قول كتاب «كودتاى نوژه»، مىآورد
كه سازمان نقاب دچار تغيير شد و در ساختار جديد، شاخه نظامى تحت رياست بنى عامرى و
شاخه سياسى تحت رياست قادسى و شاخه پشتيبانى، تحت رياست قربانى فر، قرار مىگيرند.
* در ص 447، همچنان از قول كتاب كودتاى نوژه، مىنويسد
كه عراق حاضر شد بخشى از اسلحه و مهمات براى انجام كودتاى نوژه رابدهد و در ارديبهشت
ماه سال 59، اطلاع مىدهد كه يك قايق حامل 5/2 تن اسلحه، در نزديكى ساحل بوشهر آماده
تحويل است و قربانى فر شخصى بنام كورس ناظميان را مأمور تحويل گرفتن اسلحه مىفرستد.
* در صفحه 452، از قول كتاب «كودتاى نوژه» نقل مىكند:
«درشب كودتا (18/ 4/59) بيش از 200 نفر از كودتاگران، از جمله قربانى فر، در منزل فردى
بنام «نور» كه در حوالى جام جم واقع بود، با لباس نظامى و... اجتماع كردهبودند تا
با دريافت علائم موفقيت كودتا، مركز سيماى جمهورى اسلامى ايران را تصرف كنند.» و
در صفحه 453، از «منبع (ك)»، مىنويسد: «پول
و اسلحههاى كودتا براى بختيار را قربانى فر تهيه كرد، بى برو برگرد.»
انقلاب اسلامى: در فصل دهم، با عنوان «نفوذ نفاق»
و با عكس مسعود كشميرى، از نو به سراغ قربانى فر مىرود:
در صفحات 726 و 727،
* نخست از قول «عبور از بحران»، يادداشت دو شنبه
16 شهريور 1360، هاشمى رفسنجانى، محسن كنگرلو را معرفى مىكند: آقاى كنگرلو از سازمان
فجر اسلام آمد و تقاضاى ترخيص كالاهاى اطلاعات ظريف را - كه براى كارهاى از قبيل
{!؟}، مدتى قبل وارد كرده و در فرودگاه و گمرك مانده - داشت. بنا شد تحقيق كنم اينها
را چه كسى و براى چه منظورى بكار مىبرد؟»
* و آنگاه از قول «منبع ص»: «كنگرلو از فجر اسلامىها
بود. مثل على رضا محسنى و على رضا معيرى و اينها ظاهراً اونها توى تشكيلات مجاهدين
انقلاب نيامدند... محسن كنگرلو بشدت به ميرحسين موسوى در بحثهاى امنيتى نزديك بود.
اون در قضيه مك فارلين، از كليدهاى اوليه و اصلى بود. در تحقيقات استراتژيك هم همراه
سعيد حجاريان بود.»
در صفحه 779، از قول هفته نامه حريم (7 اسفند 1380)،
در فهرست تقصيرهاى بهزاد نبوى، يكى را هم «نقش وى در ماجراى مك فارلين» مىشمارد.
انقلاب اسلامى: عنوان فصل يازدهم «شنود اشباح»،
«ايران - كنترا» است با عكسى از «سردار» فريدون وردى نژاد. بنا بر اين افتضاح ايران
كنترا وجود دارد. تا اينجا، اسمى هم از خمينى و احمد خمينى و هاشمى رفسنجانى و على
خامنهاى نيست. به معرفى كسانى كه بنا بر كتاب، صاحب نقش است، ادامه مىدهيم:
در 799، از قول «محقق» (يادداشتهاى تحقيق كتابخانه
محقق و حاشيه نويسى تحقيقات پژوهشى بر آن)، سرهنگ اليور نورث را معرفى مىكند: «سرهنگ
اليور نورث ( L. NorthOliver)، به اصطلاح كارشناس ضد تروريسم، در شوراى امنيت ملى امريكا،
در سال 1980، طراح اصلى عمليات فرارى دادن جاسوسان امريكائى در تهران بودهاست. او
به اتفاق ديك سكورد، طراحى و سازماندهى عمليات فوق، پس از فرود به كوير شماره يك در
طبس را به عهده داشت... در ماه اوت 1985، هنگامى كه قرار بود واشنگتن پست داستانى را
در مورد نورث منتشر سازد، كاخ سفيد رسماً درخواست نمود به دلايل امنيتى، از بيان نام
و مشخصات او، خوددارى شود.»
در صفحه 799 و 800، كيهان (25 تير 1364)، رابرت
مك فارلين را معرفى مىكند: «رابرت مك فارلين مشاور امنيتى ملى امريكا، ديروز اعلام
كرد: سياست ايالات متحده عليه تروريسم بايد گاهى از زور استفاده كند تا نشان دهد كه
حمله به امريكائيها، مجازات بهمراه دارد.
مك فارلين... در رابطه با صحت موضوع بمباران
مراكز آموزش تروريستها در ايران گفت: «عاقلانه نيست كه من در مورد اهداف مشخص شده،
اظهار نظرى كنم...»
انقلاب اسلامى: و در همان تاريخ، روابط پنهانى بر
قرار و خريد اسلحه از امريكا انجام مىگرفتهاست!
در صفحات 807 تا 809، از نو، به سراغ قربانى فر
و معرفى او نيز ميكائيل لودين مىرود:
* بنا بر «يادداشتهاى محقق»: «منوچهر قربانى فر،
از اعضاى اداره هشتم ساواك و رفيق قديمى منوچهر هاشمى رئيس آن اداره بود... يكى از
سه نفر تيم اصلى كودتاى نقاب بود... با سرويسهاى جاسوسى فرانسه و انگليس بعنوان آدم
فروش همكارى داشت. به دليل همكارى نزديك با فتح ا... اميد نجف آبادى و ديگر افراد باند
جنايتكار طرفدار حسنعلى منتظرى، موفق به آغاز عمليات اطلاعاتى پيچيدهاى براى حاميان
اصليش در تل اويو گرديد كه در اين فصل، فعلاً به قسمتهائى از آن خواهيم پرداخت»
انقلاب اسلامى: دو تن يكى فتح الله اميد نجف آبادى
و ديگرى سيد مهدى هاشمى به دليل افشاى سفر هيأت مك فارلين به ايران، اعدام شدند. «شنود
اشباح» يا مجموعه پراكندهاى از راست و دروغ كه «خط سيد ضياء» گرد آورده، قربانى فر
را از ايران گيتىها جدا و به افشا كنندگان متصل مىكند.
* قربانى فر «در اروپا، علاوه بر يعقوب نيمرودى
و عدنان قاشقى و روى فرمارك و با جرارد هالاور، مدير تكنوترانس در سوئيس، برل ميرل،
رئيس شركت هووركا (وين) اتريش و گونتر لاين هاورز اهل آلمان همكارى اقتصادى داشت.
* در صفحات 808 و 809، در توضيح گزارش كميسيون تاور،
در باب بى اعتمادى سيا به قربانى فر، مىنويسد: «{... تلاش امريكائيها براى عدم اشاره
به ريشه بى اعتمادى سيا به منوچهر قربانى فر در سال 1980، خود به عنوان مؤيدى براى
نقش خيانت كارانه او بشمار مىرود} نتايج { افشا شده }آزمايش كليرنس قربانى فر نشان
مىدهد كه... او نقش سيد محمد خاتمى را در هدايت جهاد اسلامى تحريف كرده بود...
شيكلى به كميسيون تاور گفت: در ژوئن 85، او
گزارش در مورد قربانىفر به مشاور NSC مايكل لودين LedeenMichael داد تا به نورث بدهد.»
* در صفحه 812، رابطه قربانى فر با مهندس حسين موسوى،
«نخست وزير» وقت را از قول نشريه عرب زبان آخر الساعه و على فلاحيان، نقل مىكند:
«منوچهر قربانى فر از منزل يعقوب نيمرودى در اسرائيل با محسن كنگرلو، معاون نخست وزير
وقت ايران و ناظر بر سازمانهاى اطلاعات، تماس گرفت. شماره تلفن در تهران، 667829 بود
و در مكالمه گفت: من در كشور مركبات هستم و با جديت تمام موضوعات را دنبال مىكنم.»
و بنا بر قول على فلاحيان: «قربانى فر دقيق
نمىتوانم بگويم. ولى فكر مىكنم اول به همان كنگرلو اينها وصل شد. ظاهراً در بعضى
كارها، چون آدم زرنگى بود، توى عمليات قبلى هم حالا به كنگرلو و ديگران كمكهائى مىداد
و بعداً هم مىگويد خب من حاضرم گذشتهام را جبران كنم، سوخته بودنش مهم نيست. در همان
كميته هم كه گفتند {كميسيونهاى رسيدگى در امريكا }اشكالشان روى موسادى بودن قربانى
فر بود كه چرا بكارگيرى كرديد... حالا كنگر لو اينها مىدانستند يا نه؟ بعيد مىدانم...»
* در صفحه 814، از قول اشپيگل (1 دسامبر 1986) مىآورد:
«مركز اين روابط پنهانى {بين رابطان اسرائيلى و ايرانى} سفارتخانه ايران در لندن،
واقع در خيابان ويكتوريا بود. اين محل، مركز تماس عدنان خاشقى، فرد ثروتمند سعودى با
منوچهر قربانى فر دلال اسلحه ايرانى و يكى از نزديكان {مير حسين} موسوى، نخست وزير
ايران قرار گرفت.
* در صفحه 815، از قول نشريه قطرى، ديلى گلف
(11 دسامبر 1986)، مىنويسد كه قربانى فر «در گفتگو با باربارا والترز»، گزارشگر تلويزيونى،
به عنوان سرپرست سازمان اطلاعاتى نخست وزيرى ايران در اروپا معرفى گرديد.
در زير نويس صفحه 814، ژرژ كاو، مأمور بازنشسته
سيا را كه در ايران مأموريت داشته و فارسى را مىدانسته و يكى از اعضاى هيأت مك فارلين
در سفر به ايران بودهاست.
در صفحه 835، از گزارش كميسيون تاور (همواره بدون
ذكر صفحه) نقل مىكند كه «در 15 مه 1985، (25 ارديبهشت 1364) ريگان سفر هيأت مك فارلين
به ايران را تصويب كرد. در همان روز، نورث به پويندكستر از قول قربانى فر گزارش مىدهد
كه او پشنهاد كردهاست كه وعده ملاقاتى بين سران ليبى و امريكا ترتيب دهد تا بتواند
عمليات تروريستى را بر عليه امريكا در خارج از كشور مورد بحث قرار دهند...{برخى از
اعضاى باند مهدى هاشمى همگرائى شديد در سطوح عالى امنيتى و ارتباطى خود با كشور ليبى
و شخص معمر قذافى داشتند كه مورد توجه طرف امريكائى بودهاست}.»
بدينسان، با سريشم، قربانى فر و ايران گيت را
به سيد مهدى هاشمى، يكى از افشاكنندگان ايران گيت وصل مىكند: نورث گزارش مىكند كه
قربانى فر پيشنهاد ديدار با قذافى را مىدهد و «محقق» ميان سيد مهدى هاشمى و قذافى
رابطه برقرار مىكند تا بگويد اگر قربانى فر اين پيشنهاد را دادهاست، بخاطر ارتباظش
با سيد مهدى هاشمى بودهاست! قربانى افشاى ايران گيت، خود ايران گيتى شد! در قسمت دوم
خواهيم ديد، كه در اين قطع كردن از ايران گيتىهاى اصلى و وصل كردن به افشاكنندگان،
بازهم دورتر مىرود.
در صفحه 853، از قول گزارش كميسيون تاور، نقل مىكند
كه «آميرام نير» اسرائيلى اصرار داشته بعنوان عضو هيأت به تهران برود. ابتدا سيا نمىپذيرد.
بعد تصميمگيرى در اين باره، برعهده مك فارلين گذاشته مىشود و او موافقت مىكند نير
عضو هيأت بشود و به ايران برود.
در زير نويس صفحه 878 «محقق» مدعى مىشود:
«آميرام نير همچنين داراى عناصرى كليدى جاسوسى در ايران بويژه در ميان مرتبطين با بيت
حسينعلى منتظرى، از جمله فتح ا... اميد نجف آبادى بود.»
در زير نويس همين صفحه، مدعى مىشود كه «منابع
مختلف ديگر از محمد جواد اردشير لاجوردى و ابراهيم يزدى نيز در كنار محمد على هادى
نجف آبادى، بعنوان افرادى كه با هيأت امريكائى وارد شده به تهران مذاكراتى داشتهاند،
ذكرهائى به ميان آمدهاست كه محقق در حال بررسى صحت و يا احتمالاً سقم آن مىباشد.»
در صفحه 866، ژاك موسيو، تاجر اسلحه را از قول
نشريه سوئيسى لوتان (24 ژانويه 2001) معرفى مىكند: «در 1953 متولد شدهاست. افسر سابق
ارتش بلژيك است كه تا سال 1979 - كه بطور ناگهانى ناپديد شد - به خريد و فروش اسلحه
مشغول بودهاست. نخستين تماسهاى او با ايران به سال 1986، باز مىگردد: او در ماجراى
ايران گيت، ارسال 6000 گلوله امريكائى تاو به تهران را انجام داد.
در صفحه 892، به نقل از «فصل دوازدهم كتاب «پول
خون» نوشته بن مناشه»، مك فارلين را معرفى مىكند:
«دليل اينكه مك فارلين، در زمانى كه در بيمارستان
بسترى بود، با خوردن قرصهاى بيش از اندازه لزوم، كوشش به خودكشى كرده، اين بود كه او
از اينكه نقش جاسوسيش براى اسرائيل، فاش شود، وحشت داشت. اما، هيچكس نتوانست سبب كوشش
مك فارلين را كه فراتر از يك رسوائى ملى مىرفت، درك كند...»
در صفحههاى 915 و 916 از قول «گزارش نهائى ايران
كنترا - تحقيقات والش»، حسن كروبى را معرفى مىكند:
«تقريباً در 27 اكتبر 1985 (5 آبان 1364)،
آقاى لودين با «مظنون هميشگى» {احتمالاً منظور قربانى فر است!} در ژنو ملاقات كرد و
به اين نتيجه رسيد كه مأمور ايرانى {حاضر در }جلسه، حسن كروبى داراى رده بالاتر است...
ظاهراً كروبى موضوع روابط بهتر ايالات متحده با حزب پر قدرت ميانه روى ايرانى كه كروبى
در آن نفر اصلى بود {؟!} را مجدداً به لودين خاطر نشان ساخت.
مك فارلين در پيامى كه به شولتز فرستاد...
اشاره دارد كه با مأمور مخفى اسرائيلى - همان كسى كه هويت رابط ايرانى را به عنوان
آيةا...كروبى و مشاور نخست وزير ايران را كه منوچهر قربانى فر ناميده شد - شناسائى
كرده بود، ديدار داشته است...»
در صفحه 917، با توضيح نقل قولى از ضمائم گزارش
كميسيون تاور، وردى نژاد را معرفى مىكند: «هم كاپ و هم سام مىگويند تماس من «خويشاوند»
و (يك مقام اطلاعاتى سپاه پاسداران انقلاب) مؤثر واقع گشتهاست. {در باره مقام اطلاعاتى
كه كسى جز فريدون وردى نژاد، باسم مستعار مهدى نژاد، نيست، بيشتر سخن خواهيم گفت}.
در صفحات 920 و 921، آقاى على هاشمى را از قول
دو روزنامه حيات نو (23 تير 1380) و نوروز (8 مرداد 1380) معرفى مىكند:
* حيات نو: «على هاشمى، نماينده مجلس و رئيس كميته
نفت و گاز كميسيون انرژى مجلس... قراردادهاى بيع متقابل توسط عدهاى از كارشناسان وزارت
نفت و كسانى كه در ابتداى انقلاب براى رسيدگى به دعاوى ايران و امريكا در خصوص مشكلات
ايجاد شده بر سر ميادين نفتى جنوب به دادگاه لاهه رفته بودند، نوشته شد... در سال
1374، اولين قرارداد بيع متقابل با شركت توتال به امضاء رسيد.»
* نوروز: زمانى كه آقاى «م.ه» فرزند رئيس جمهور
سابق، اولين قرارداد بيع متقابل را بست، بسيارى از كارمندان و رؤساى وطن پرست اين وزارتخانه
استعفاء دادند. و تازه قرار بود با اعتراض آقاى {اكبر} اعلمى، اعتبار نامه ايشان در
مجلس ششم به همين خاطر رد شود...
نوروز: منظور احتمالاً آقاى «ع» است و او هم
فرزند رئيس جمهور سابق نيست بلكه فرزند برادرش است».
* و بنا بر «يادداشتهاى تحقيق كتابخانهاى محقق»،
على هاشمى با وردى نژاد رابطهاى از اين نوع دارد كه «بهترين روزنامهاى كه در انتشار
نظرات و تحليلهاى على هاشمى، - در مقايسه با بقيه - بتوان اسم برد، روزنامه ايران
{به مدير مسئولى فريدون وردى نژاد }است.»
* در صفحه 922 «شنود اشباح» بنا بر «يادداشتهاى
تحقيق كتابخانهاى محقق»، فريدون وردى نژاد - حداقل با يك اسم مستعار (مهدى نژاد)
- در مهر ماه 71، بعنوان مدير عامل جديد خبرگزارى ايرنا فعاليت خود را آغاز كرد. قبل
از آن، فعاليت مخفى در واحد اطلاعات سپاه و نيروى قدس داشت.»
و در صفحه 923، از قول «منبع (ح) نقش وردى نژاد
را در ايران گيت، مىآورد: «وردى نژاد را مىگفتند از طرف آقاى هاشمى توى داستان ايران
كنترا وارد شده و واشنگتن رفته. حالا اينكه با محسن رضائى همآهنگ بود، چون نيروى اطلاعات
سپاه بود يا با آقاى هاشمى؟ نمىدانم».
و در همان صفحه، از اطلاعات (15 مرداد
1378) قول عطاء الله مهاجرانى را مىآورد كه وردى نژاد را نامزد سفارت ايران در مسكو
مىكنند اما «باتوجه به تأكيد رهبر معظم انقلاب اسلامى و رئيس جمهورى بر ادامه فعاليت
وردى نژاد در سازمان خبرگزارى جمهورى اسلامى، وى نيز پذيرفت كه همچنان اين مسئوليت
را عهده دار باشد {!!؟}»
انقلاب اسلامى: فريدون وردى نژاد در كشتار وين كه
در آن دكتر قاسملو و دكتر فاضل رسول و عبدالله قادرى كشته شدند، نقش سر تيم را بازى
كردهاست. «شنود اشباح»، در بيان واقعيت، اجازه نداشتهاست از اشاره به نقش او در اطلاعات
سپاه و سپاه قدس، فراتر رود. رابطه او را با هاشمى رفسنجانى تصريح كردهاست و چون مهاجرانى
گفتهاست با خامنهاى نيز همان رابطه را داشتهاست، «محقق» دو بار علامت تعجب و يك
بار علامت سئوال در برابر قول مهاجرانى مىنهد.
* در صفحه 924، قول على فلاحيان را در باره سوابق
وردى نژاد مىآورد. اطلاع اضافى آن اينست كه فريدون وردى نژاد عضو سازمان مجاهدين انقلاب
اسلامى بودهاست.
در صفحات 925 و 926، همچنان از قول على فلاحيان
مىنويسد: «خوى استكبارى كه در امريكائيها هست، فكر مىكنند همه دنيا زير سيطره آنهاست
با دو تا حرفهاى پشت پردهاى كه بين افراد اطلاعاتى رد و بدل شد، مسئله را مىخواستند،
تمامش كنند. حالا كلى توى همين ارتباطها هم، ماها حرف و حديث داشتيم. تا آمدند به قول
خودشان كار را تمام شده اعلام كنند، «امام» فرمودند مسئله را به مردم توضيح بدهيد.
ولى خب، واقعاً يك تعدادى از امريكائيها باورشان
شد، هيچ، يك عدهاى از همينها هم كه گفتى توى طرف ايرانى هم، باور كرده بودند (مىخندد)
يكى همين وردى نژاد بود... از همون وقتها، در
رابطه جنگ با امريكا، بريده بودند. از حرف و صحبتهايشان هم برمىآمد كه منافع ما، مثلاً
در ارتباط و مذاكره و رابطه و اينها تأمين مىشود.»
انقلاب اسلامى: بدينسان، على فلاحيان آگاه يا نا
خود آگاه، بر زبان مىآورد كه قول و قرار محرمانهاى با امريكا در كار آمدهاست و كار
تمام بوده و قرار بودهاست «اعلام كنند» اما خمينى گفته است مسئله را به مردم توضيح
بدهند. اما الف - نمىگويد «كار تمام شده» چه بودهاست؟ اما آنها كه كتاب ايران گيت
نوشته ابوالحسن بنىصدر را خواندهاند مىدانند كه اين قول و قرار محرمانه كه افشاى
افتضاح ايران گيت، خط بطلان بر آن كشيد، چيره شدن «ميانه روها» بر دولت و قراردادن
رژيم در خط امريكابود ، تا از حمايت امريكا برخوردار شوند. به اين امر باز مىگرديم.
ب - اما «كار تمام شده» را كسانى كه «شنود اشباح» معرفى كردهاست، نمىتوانست باشد.
اين عده كه «شنود اشباح» معرفى مىكند، واسطه و آلت فعل بودهاند. كار را مىبايد آمران
اينها تمام كرده باشند. آن كسان مىبايد در رژيم مقامهاى تصميم گيرنده مىبودند. مقامهاى
تصميم گيرنده آن زمان، خامنهاى («رئيس جمهورى») و هاشمى رفسنجانى، (رئيس مجلس») و
ميرحسين موسوى («نخست وزير») بودهاند. افزون بر اينها، محسن رضائى «فرمانده» كل سپاه
بودهاست. بنا بر اين، «كار تمام شده» مىبايد به تصويب اين چهار نفر رسيده باشد. زيرا
اگر به تصويب اين چهار تن نرسيده بود، محلى پيدا نمىشد كه خمينى بگويد: «مسئله را
به مردم توضيح بدهيد». اما ج - اگر خمينى و فرزند او احمد خمينى موافق نبودند، «كار
تمام نمىشد» و دست كم، پيش از افشاى افتضاح ايران گيت، خمينى مىگفت «مسئله را به
مردم توضيح بدهيد».
در صفحات 928 و 929، از قول «گزارش كميسيون تاور»،
كسان ديگرى را معرفى مىكند كه در افتضاح ايران گيت نقش آلت فعل را داشتهاند:
«كميسيون همچنين شواهد مرموزى در خصوص جلسهاى
در شهر كلن (آلمان)، در اواخر ماه مارس 1985، كه در آن ايرانيانى كه احتمالاً شامل
دكتر شاه آبادى، رئيس مركز خريدهاى ايران {؟} و دوستان عدنان خاشقى شركت داشتند.
...
اشخاصى كه در اين جلسات شركت داشتند عبارت
بودند از قربانى فر، ظاهرى، شجاعى، و شاه آبادى.
در 17 ژوئن 1985 (27 خرداد 64)، رئيس سيا،
از دوست قديمى زمان جنگ خود، جان شاهين، شنيد كه دكتر سيروس هاشمى كه به علت تلاش جهت
فروش اسلحه به ايران تحريم شده تحت تعقيب است - ادعا دارد در مورد مبادله گروگانها
با آزادى زندانيان «دعوه» در كويت، موشكهاى تاو و منع تعقيب قانونى خود با مراجعى از
وزارت خارجه گفتگو كردهاست.»
انقلاب اسلامى: 1 - در گزارش كميسيون تاور آمدهاست
كه در ملاقات كلن، به دكتر شاه آبادى گفته مىشود ما مىخواهيم باب گفتگو با ايران
را باز كنيم و گروگانهامان را آزاد كنيم. دكتر شاه آبادى پاسخ دادهاست: به آقاى خامنهاى
گزارش مىكنم. بنا بر اين، او با خامنهاى در ارتباط بودهاست. و 2 - بدينسان، از قول
«شنود اشباح» يعنى به روايت «خط سيد ضياء» ايران گيت واقعيت داشتهاست. كتاب فهرستى
از واسطههاى كار را هم بشرح بالا، در اختيار مىگذارد. بديهى است فهرست كامل نيست.
زيرا همانطور كه گزارشهاى تاور و سنا و مجلس نمايندگان و گزارش والش و كتابهاى متعدد
معلوم مىكنند و در «شنود اشباح» نيز آمدهاست، 6 مجراى ارتباطى با امريكا وجود داشتهاند.
در «شنود اشباح» مجراى لو رفتهاى به ضربات قلم گرفته شدهاست كه برخى از افراد آن،
از مجاهدين انقلاب اسلامى بودهاند. و نيز مىدانيم كه مير حسين موسوى در نامه معروف
خود پس از پرده برافتادن از افتضاح ايران گيت، نوشت: 5 كانال ارتباطى با امريكا وجود
دارد كه من، بعنوان نخست وزير، از هيچيك از آنها مطلع نيستم. كانال ششم همان بود كه
از طريق او و قربانى فر با امريكا رابطه بر قرار شده بود. اين كانال بسته شد. در «شنود
اشباح» به وجود يك كانال ديگر اعتراف مىشود و آن يكى از كانالهاست كه على هاشمى و
وردى نژاد و... در آن نقش رابط را بازى كردهاند. به وجود اين كانال نيز، نيمه كاره،
در «شنود اشباح» اعتراف شدهاست. اما مأمور بدون آمر نمىشود. آمران چه كسانى بودهاند
و چه قول و قرارى با امريكا مىگزاردهاند؟
ايران گيتيهائى كه نقش آمر داشتهاند بر سر بركنارى
يا قتل خمينى، از طريق اسرائيل با امريكا، معامله مىكردهاند؟:
در صفحه 799 «شنود اشباح» از قول هفته نامه «ژون
آفريك» (4 فوريه 1987) هدف را مشخص مىكند:
«هدف اصلى نورث عبارت بود از سرنگونى حكومت
ايران. در اين طرح، كه تاكنون فقط خطوط اصلى آن، فاش شده، پيش بينى شده بود كه امريكا
براى نشان دادن حسن نيت خود، در زمينه تلاشهايش، جهت آزادى گروگانها، در مرحله اول
تعدادى سلاح تحويل دهد... مرحله نهائى عبارت بود از بركنارى اجبارى («امام») خمينى
}!{»
انقلاب اسلامى: با وجود فراوان مدارك رسمى، چرا
«شنود اشباح» به سراغ قول ژون آفريك رفتهاست كه آن زمان، از خمينى طرفدارى مىكرد؟
زيرا نصف حقيقت را كه دروغ بزرگ است، مىخواهد پوشش تمام حقيقت كند. حقيقت آنست كه
«ميانه روها»، برابر گزارشهاى رسمى، فهرستى از 1000 ميانه رو در اختيار نورث گذاشتند
و بنا بر قول و قرارى كه با سرهنگ نورث گزاردند، بنا بود در ماه فوريه 1986، خمينى
از كار كنارهگيرى كند. البته به اين شرط كه امريكا از دولت ميانه روها حمايت كند.
يكبار نيز، از طريق كيمچى، به مك فارلين، مشاور امنيتى ريگان، پيام داده بودند در صورت
اطمينان از حمايت امريكا، حتى حاضرند خمينى را نيز بكشند.
نخست ببينيم، آيا در «شنوداشباح» اشارهاى به
اين قول و قرار مىتوان يافت يا خير؟:
در صفحات 828 و 829، از قول «گزارش كميسيون تاور»
آوردهاست: «... در آغاز 1984، جفرى كمپ Geoffrrey Kemp مدير ارشد امور خاورميانه و
جنوب آسيا، در شوراى امنيت ملى و يكى از مأموران اصلى اين شورا براى خليج فارس، يادداشتى
را به رابرت مك فارلين، رئيس كاركنان شوراى امنيت ملى ارسال نمود.
در اين يادداشت، توصيه شده بود كه دولت در نظرات
و موضع خود نسبت به ايران، تجديد نظر نمايد. كمپ بر اين نظر بود كه حكومت {«امام}
خمينى» تهديدى براى منافع امريكا مىباشد و پيشنهاد نمود كه عمليات پنهان براندازى
برعليه حكومت او آغاز شود.
...
وى گزارش نمود كه ايرانيان تبعيدى كه وى با
آنها ارتباط دارد، اظهار اميدوارى مىنمودند كه با كمك خارجى آنها مىتوانند دولتى
طرفدار غرب در ايران به روى كار آورند.»
انقلاب اسلامى: تا اينجا، از قول گزارش كميسيون
تاور، «ايرانيان تبعيدى» نقش برانداز را بكمك امريكا مىبايد بر عهده بگيرند. اما اولاً،
همين قول را نيز ناقص نقل كردهاست و ثانياً دنباله را كه دو مطالعه يكى از سوى شوراى
امنيت ملى و سيا را سانسور مىكند. به نقل از صفحات 29 و 30 «ايران گيت» نوشته ابوالحسن
بنىصدر، سانسور شدهها را مىآوريم:
* بنا بر گزارش كمپ «آندسته از تبعيديهاى ايران
كه در ارتباط منظم با ما هستند، برآنند كه با كمك از خارج، آنها مىتوانند دولتى طرفدار
غرب در ايران مستقر سازند. وجود اختلافات در داخل ايران و حمايت عربستان سعودى از اين
تبعيديها، كمپ را به ارائه اين پيشنهاد برانگيختهاست».
بدينسان، «ايرانيهاى تبعيدى» هويت روشنى داشتهاند:
در ارتباط منظم با امريكا بودهاند و از حمايت عربستان سعودى برخوردار بودهاند: پهلوى
طلبها.
* در 31 اوت 1984، مك فارلين خواستار تهيه تحليلى
در باره روابط امريكا با ايران، بعد از خمينى شد. مطالعه در اكتبر 84، به انجام رسيد.
بنا بر اين مطالعه، مرگ خمينى احتمالاً پيش شرط تغييرات در سياست ايران و پيدايش چشم
انداز واقع بينانهاى در روابط ايران و امريكا است.
سيا در تحليلهايش، به نتايج مشابهى رسيد و دست
زدن به عمليات سرى را براى ايجاد و تحكيم موقعيت امريكا در ايران، مفيد تشخيص داد.
مدير قسمت عمليات سرى در سيا، بر آن بود كه ماركسيستهاى مجاهد خلق خوب سازمان يافتهاند
و تحت نفوذ روسها هستند و محتمل است جانشين خمينى شوند.
در تابستان 1984، مأموران خريد سلاح به سراغ
تاجران اسلحه مىروند و تقاضاى موشك تاو مىكنند. رئيس قسمت خاور نزديك سيا به هيأت
تحقيق گفته است: «احتمالاً سالانه 30 تا 40 درخواست از دولتيان ايران و ايرانيان تبعيدى
دريافت مىكرديم كه حاضرند بهترين اطلاعات را بدهند و ما رااز تحولات مهم داخلى ايران
آگاه سازند اگر در عوض، ما حاضر شويم ده تائى هلى كوپتر جنگى و يا 1000 موشك تاو و
سلاح ديگر كه در فهرست سلاح ديگر وجود ندارند، به ايران بفروشيم.»
با وجود اين، پاسخ اولى كه امريكا مىدهد، پاسخى
سرد و ناموافق است. ژنرال هاشمى و قربانى فر وارد عمل مىشوند: تئودور شكاكلى، افسر
سابق سيا گزارش مىكند كه در ملاقات خود، در 19 تا 21 نوامبر 84، در هامبورگ با ژنرال
منوچهر هاشمى رئيس سابق اداره هشتم ساواك (اداره ضد جاسوسى) قربانى فر را به او معرفى
مىكند و به او مىگويد: قربانى فر «اتصالهاى فوق العاده جالب» با سران رژيم دارد.
قربانى فر به شاكلى مىگويد: قصد او و ديگر ايرانيان اينست كه به سياست ايران نظم و
قاعده ببخشيد و رژيم تهران را به غرب نزديكتر كنند. وى نگران آن بود كه ايران ظرف
3 تا 4 سال، به يكى از اقمار روسيه بدل شود. قربانى فر بر آن بود كه اينك اين ريگان
است كه سرنوشت ايرانيان را در دست دارد.»
...
«هدفهاى بلند مدت عبارتند از: 1 - ميانه رو
كردن هرچه بيشتر رژيم ايران براى ايفاى نقش سازنده در جامعه سياسى غير كمونيست جهان،
در خليج فارس و در اقتصاد جهانى نفت...»
بدينسان، «ايرانيان تبعيدى» رها مىشوند و بنا
بر آن مىشود كه رژيم ميانه رو شود.
در صفحه 849، از قول گزارش كميسيون تاور نقل مىكند:
«در طرح اوليه {ويژه شيطان بزرگ} پيش بينى شده بود كه {«امام} خمينى» در فوريه
1985 (بهمن 63)، در پنجمين سال روز تأسيس جمهورى اسلامى كنار گذاشته شود. }!!!{
هيچ توضيح ديگرى در اين مورد، در گزارش كميسيون
«تاور» داده نمىشود. محقق ساير منابع در دسترس را نيز مرور نمود. در همگى منابعى كه
به طرح جلسه سران عالى رتبه سيا و شوراى امنيت ملى اشاره مىكنند، تنها به ذكر همين
جمله از اسناد كفايت مىگردد كه
thedown on february 11 5891 ,}Imam{
khomeini woud stepThe plan anticipated that
Repulicfounding
of the Islamicthe fifth anniversary of
در گزارش «تاور»
پانوشت شماره 10 فصل سوم (با عنوان انتقال اسلحه به ايران، انتقال پول و حمايت از كنتراها) صراحتاً گلايه اعضاى كميسيون در باره عدم وجود تضمين محكم در التزام عمل به اين توطئه طراحى شده
- بر عليه حضرت امام
(ره)
ايراد شدهاست -.»
انقلاب اسلامى: بنا بر اين،
«محقق»
به منابع ديگر نيز دسترسى داشتهاست. اما در «شنود اشباح» اثرى از مراجعه به «منابع ديگر» مشهود نيست. از آنجا كه عقل قدرتمدار با تخريب خود شروع مى كند، «محقق»
نيز الف - مىپذيرد كه قول و قرارى بر مبناى «بركنارى خمينى» وجود داشتهاست.
ب
- اما اين قول و قرار را جز با سران سه قوه و فرمانده وقت سپاه يعنى محسن رضائى نمىتوانستهاند بگزارند. سران سه قوه عبارت بودهاند از خامنهاى و هاشمى رفسنجانى و موسوى اردبيلى اگر بر آنها مير حسين موسوى و محسن رضائى را بيفزائيم، مىشوند 5 تن. بنا بر گزارش تاور، سه تن، هاشمى رفسنجانى و خامنهاى و مير حسين موسوى نقش اول را داشتهاند.
اما آيا آنچه رااز قول گزارش كميسيون تاور نقل مىكند راست است؟ نه. در حقيقت، قلب كردن بدين ترتيب و تا اين اندازه، كارى كم مانند است و تنها از اشخاصى چون فلاحيان و حسينيان و
«محقق»
آنها بر مىآيد:
* قربانى فر به دو طرف دروغ مىگويد. به طرف امريكا به دروغ مىگويد اگر در وعده گاه حاضر شود و اگر امريكا با دادن اسلحه به ميانه روها كمك كنند، خمينى به عذر بيمارى، از كار كناره مىگيرد. برابر گزارش كميسيون تاور، نورث پس از حضور در وعده گاه ديدار با «نماينده نخست وزير ايران»
(مير حسين موسوى) و پى بردن به دروغ قربانى فر، در گزارش كميسيون تاور، به مك فارلين گزارش مىكند:
«نماينده نخست وزير ايران ابله آدمى است.
قربانى فر براى اينكه او را به فرانكفورت بكشاند، از طرف ما وعده داده بود كه از انواع موشكهاى فونيكس، هوتيزر، تاو، صدها فروند، تحويل خواهيم داد.
هر چيز ديگرى كه بخواهند به آنها خواهيم داد. به ما نيز وعده داده بود كه بعد از يكى دو معامله اول، تمامى گروگانها آزاد خواهند شد و در يكى دو ماه آينده كه داد و ستدها جريان خود را ادامه دادند، با رفسنجانى و خامنهاى ملاقات خواهيم كرد و يكى از اين امورى كه بنا بر اين سناريو واقع مىشود، اينستكه در روز مشخصى، در آوريل، خمينى كنارهگيرى مىكند.
قربانى فر فن بس شگرفى، در گفتگو با دو طرف، در پيش گرفته بود:
بهر دو طرف دروغ گفته بود.!»
انقلاب اسلامى: بنا بر گزارش تاور و گزارشهاى دو مجلس و گزارش والش، قاضى مستقل، ايران گيتيهائى چون خامنهاى و هاشمى رفسنجانى و... به امريكا مراجعه كردهاند. با امريكائيها از آمادگى «ميانه روها» براى قبضه دولت سخن گفتهاند و حتى فهرستى از 1000 ميانه رو، در اختيار امريكا گذاشتهاند. بنا بر قول مك فارلين، حاضر بودهاند خمينى را نيز بكشند اگر امريكا قول حمايت از دولت آنها را مىدادهاست:
مك فارلين فصل دوم كتاب خود
Special Trust، را با مراجعه كيمچى به او، شروع مىكند.
آنچه مىنويسد، از لحاظ تاريخ ايران، سخت مهم است.
زيرا كميچى از جانشين خمينى شدن «كسانى كه هم عزم و هم توانائى تغيير حكومت را دارند» با او سخن مىگويد. و همان كسان، با مرگ خمينى حاكم شدهاند و تا امروز، نگذاشتهاند قدرت از دستشان خارج شود. اين كسان، همان ايران گيتيها هستند:
در آن بعد از ظهر بسيار گرم واشنگتن، در
13 ژوئيه
1985، داويد كميچى، نزد من آمد. من مشاور امنيتى رئيس جمهورى بودم. داويد خواست با من دو به دو گفتگو كند.
ديگران اتاق را ترك گفتند... او گفت (صفحات
20 و
21 كتاب):
اين مخالفان ايرانى، با قبول خطر، اطلاعات مشخص در باره وضعيت نظامى در جنگ ايران - عراق دادند. و نيز اطلاع دادند از آسيب پذيريهاى رهبرى مستقر، از خمينى و خامنهاى گرفته تا ديگران و اسرائيل اين اطلاعها را آزموده و از صحت آنها اطمينان يافته است...
... تا رسيد به اينجا كه با لحن معنى دارى گفت: كار خشونت مىبرد. گفتم: بله در خاورميانه اغلب كار خشونت مىبرد. او با لحنى شيطنتآميز گفت: «چه مىگوئى اگر خمينى را بميرانند؟» من به او نگاه كردم و پرسيدم: آيا از مرگ بر اثر پيرى صحبت مىكنيم يا بطريق ديگرى؟ او شتابان پاسخ داد: «به اين يا آن وسيله.» محكم به او گفتم: «داويد، براى ما ممكن نيست در كارى از اين نوع شركت كنيم. آيا فهميدى چه گفتم؟». او گفت: «بله، بله»...
بديهى است سخن از مخالفان در درون رژيم خمينى است. زيرا به آنها مىبايد اسلحه داده مىشد تا موقعيت خود را در درون رژيم، در برابر «راديكالها»، تقويت مىكردند. كميچى به مك فارلين مىگويد (صص 19 و 20 كتاب):
«يك سالى پيش، ما شروع كرديم به گفتگو با ايرانيانى كه از آشوب و بهم ريختگى كشور، نگران شدهاند. به باور ما با كسانى ارتباط بر قرار كردهايم كه هم عزم و هم توانائى آن را دارند كه با وجود حمايت، حكومت را تغيير بدهند.
بتازگى، اين ايرانيان به ما گفتند كه آنها مىدانند براى اينكه آنها بتوانند قدرت واقعى بدست آورند، نياز به حمايت خارجى دارند. به باور آنها اين حمايت را تنها كشورى مىتواند بكند كه توانائى لازم براى چنين حمايتى را داشته باشد و آن امريكاست.»
ايران گيتيهائى كه طرفهاى اصلى امريكا در معامله پنهانى با امريكا بودهاند:
بهترتيبى كه آمد، در صفحه 807، «شنود اشباح»، قربانى فر را به منتظرى مىچسباند.
بنا بر گزارش كميسيون تاور و گزارشهاى دو مجلس امريكا، امريكائيها بنا بر كنار گذاشتن قربانى فر و گشودن مجراى دومى با هاشمى رفسنجانى مىگذارند. بنا بر گزارش كنگره (صفحات 234 تا 236): قربانى فر «با هر سه گرايش رژيم در مراوده بود و كارها را با توافق همه انجام مىداد». او از سه تن، خامنهاى و هاشمى رفسنجانى و مير حسين موسوى نمايندگى مىكرد.
«خويش» رفسنجانى» (برادر زاده او)، در ديدار
29 اكتبر
86، با نورث و سكورد و حكيم و كاو، به امريكائيها مىباوراند كه هاشمى رفسنجانى، براى اينكه بعدها كسى نتواند مخالفت كند، همه، از جمله آية الله منتظرى را، با معامله محرمانه با امريكا موافق كردهاست. (صفحات 259 و 260 گزارش مجلس نمايندگان امريكا) در اين ديدار،
«خويش رفسنجانى» اطلاع مىدهد:
«از سوى دانشجويان و يك گرايش سياسى، روابط پنهانى ما با شما افشا شدهاند و اينها متنى در 5 ميليون نسخه را در باره سفر مك فارلين به ايران را پخش كردهاند.
وقتى مجراى اول
(قربانى فر) سخن از استقرار روابط با امريكا بميان آورد، رفسنجانى موافق بود و بخاطر سياستهاى خاصش، صلاح را در اين ديد كه همه جناحها را در اين كار، دخالت دهد و به هر گروه نقشى داد...».
بدين قرار، پيش از انتشار خبر سفر هيأت مك فارلين به ايران، در روزنامه لبنانى الشراع، خبر در ايران منتشر شده بود.
راست بخواهى، از آغاز ارتباط محرمانه، خبر آن به خارج درز كرده و در انقلاب اسلامى منتشر شده بود.
پيش از آن، امريكائيها بر آن مىشوند قربانى فر را كنار بگذارند، على هاشمى بهرمانى
(مجراى دوم و مستقيم به رفسنجانى) و سماعى
(افسر اطلاعات سپاه)، اواخر اوت
1986، در ديدار با ژنرال سكورد و حكيم، مىگويند:
«منتظرى يك «راديكال» شمرده مىشود.
موافقتش ضرور است وگرنه، اجماع تحقق پيدا نمىكند...قربانى فر دوست قديمى منتظرى است و امريكائيها از هر راه شده، بايد دل او را بدست آورند. معنى حرف بهرمانى اين بود كه كنار گذاشتن قربانى فر خطرناك است.»
* بدين قرار واقعيتى را كه «شنود اشباح» وارونه مىكند، اينست كه الف - اين على هاشمى بهرمانى است كه به امريكائيها مىگويد كنار گذاشتن قربانى فر خطرناك است.
«شنود اشباح» نمىگويد قربانى فر تهديد مىكند كه اگر پول او را نپردازند و بخواهند او را كنار بگذارند، پته همه را روى آب خواهد انداخت، مىگويد او «به دليل همكارى نزديك با فتح ا...
اميد نجف آبادى و ديگر افراد باند جنايتكار طرفدار حسينعلى منتظرى، موفق به آغاز عمليات اطلاعاتى پيچيدهاى براى حاميان اصلىاش در تل اويو گرديد».
اما على هاشمى رفسنجانى و نيز گرد آورندگان مجموعهاى آشفته از راست و دروغ زير عنوان «شنود اشباح» راست نمىگويند.
گزارشهاى تاور و دو مجلس امريكا حاكى از آنند كه قربانى فر تهديد مىكند و تهديد خود را به اجرا مىگذارد.
آن زمان فتح الله اميد نجف آبادى،
«نماينده»
مجلس بود. منتظرى نيز «قائم مقام رهبر»
بود.
تا پيش از آنكه قربانى فر دو نامه خود به محسن كنگرلو را از طريق اميد نجف آبادى براى منتظرى بفرستد، اين دو از ماجرا، اطلاع نمىداشتهاند. «شنود اشباح» قسمتى از خاطرات منتظرى را نقل مىكند و در برابر جمله «بعد از اينكه اين نامهها بدست من رسيد، تازه فهميدم»
علامت
«؟!»
گذاشته و البته «تازه فهميدم» را نيز چاق كردهاست. اما واقعيت اينست كه ايران گيتيها منتظرى را يكسره از روابط پنهانى بى اطلاع نگاهداشته بودند.
بدلايل بسيار، از جمله 1 - اميد نجف آبادى و سيد مهدى هاشمى را اعدام كردند و تكذيب كردند كه بخاطر افشاى سفر هيأت مك فارلين به ايران بودهاست. 2 - قربانى فر به منتظرى پيام مىدهد قرار است شما را از قائم مقامى عزل كنند و با وجود دادن اين اطلاع قبلى، او را عزل مىكنند.
بنا بر اين، ايران گيتيهائى كه معامله پنهانى مىكردهاند، آن را براى تصرف قدرت و حذف مانعها، حتى خمينى و منتظرى، مىكردهاند. 3 - بنا بر گزارشهاى تاور و دو مجلس امريكا، قربانى فر كانال ارتباطى با موسوى و خامنهاى و هاشمى رفسنجانى بودهاست. و 4 - بنا بر همان گزارشها، تهديد مىكند كه ماجرا را لو مىدهد.
و
5 - وقتى تهديد خود را به اجرا مىگذارد، از طريق منتظرى عمل مىكند.
پس مىدانستهاست منتظرى را از معامله پنهانى بى اطلاع نگاهداشتهاند و نيز مىدانسته است كه او مجرا را افشا خواهد كرد.
«شنود اشباح» چون مىدانستهاست اگر فصل نهم خاطرات منتظرى را كامل نقل كند، مسلم مىشود الف - منتظرى را بى اطلاع نگاه داشتهاند و ب - هاشمى رفسنجانى و احمد خمينى طرفهاى معامله با امريكا بودهاند، قسمت اصلى را سانسور كردهاست (ص 283 خاطرات):
«من فهميدم كه چنين قضيهاى هست و در اين ميان، معلوم شد كه پاى اسرائيل هم در ميان بودهاست. و اصلاً اشكال من اين بود كه چرا بايد كار به جائى برسد كه ما خواسته باشيم با اسلحه اسرائيلى با عراق بجنگيم.
بعد آقاى هاشمى رفسنجانى كه پيش من آمد، من به او اعتراض كردم كه چرا اين قضيه را به من نگفتيد؟ گفت:
قصد داشتيم اين قضيه را بعداً به شما بگوئيم. بالاخره من اعتراض كردم كه چرا خودسرانه اين كارها را مىكنيد و آنها ناراحت بودند كه چرا من اين مسائل را فهميدهام.
(پيوستهاى شماره 130 و 131)
سئوال: آيا در جلسات سران اين مسئله مطرح نشده بود؟
جواب: در آن جلسات كه من بودم مطرح نشده بود.
ماجرا را از دو نامه اعتراض منوچهر قربانى فر به محسن كنگرلو كه فتوكپى آنها را براى من فرستاده بود، باخبر شدم.
سئوال: آيا مرحوم امام
(ره)
در جريان اين معامله بودند يا نه؟
جواب: من درست نمىدانم كه مرحوم امام (ره) در جريان اين مسئله بودند يا نه. ولى من پس از آنكه اين جريان را شنيدم رفتم به بيت مرحوم امام و جريان را براى حاج احمد آقا گفتم. او خيلى تعجب كرد كه شما از كجا در جريان قرار گرفتيد؟ گفتم: از هرجا، بالاخره اجنه به من خبردادهاند! گفت: خوب، گاهى اين اجنه كه براى شما خبر مىآورند اين خبرها را بنويسيد و براى امام هم بفرستيد! گفتم: بالاخره اين گو