انقلاب اسلامى در هجرت شماره 563
سايت ابوالحسن بنى صدر
م نقاب "طالبان" دريد.

 

 

 انقلاب اسلامى: "نه" شفاف و قاطعى كه تحريم خود جوش انتخابات به رژيم ملاتاريا و دو رأس ديگر مثلث زور پرست شد، خاتمى را بر آن داشت خطاب به خامنه‏اى و دستياران او بگويد: نقابى كه "اصلاح طلبان" بر چهره شما بودند، بدست مردم دريد.

     شفاف شدن روياروئى دو جريان، يكى زور پرست (خط سيد ضياء) و ديگرى خواستار آزادى و استقلال (خط آزادى و استقلال) و مردم سالارى بر اين دو اصل و بر اصل رشد بر ميزان عدالت اجتماعى و معنويت، براى همه، زمان را زمان انتخاب گردانده‏است. دفتر تحكيم وحدت از محدوده رژيم به فراخناى مردم سالارى عبور مى‏كند. خامنه‏اى مى‏گويد چرا به نهضت آزادى و "ملى - مذهبى‏ها" اجازه فعاليت انتخاباتى داده‏شده‏است؟ و مردم ايران با ندادن رأى به نامزدهاى آنها (نفر اول اين گروهها 36 هزار رأى داشته است)، از آنها خواستند محدوده رژيم را ترك گويند. فصل اول اين مجموعه به جنبش همگانى و شفاف مردم ايران كه گزارشگر شفاف شدن وجدان جمعى ايرانيان است، اختصاص مى‏يابد.

      در فصل دوم، نقل قولهاى پراكنده در اينجا و آنجاى كتاب "شنود اشباح" را در باره سازش پنهانى بر سر گروگانهاى امريكائى، "اكتبر سورپرايز" را گرد در كنار يكديگر قرار داده و نقد كرده‏ايم. مطالعه اين فصل هم از لحاظ فهم چگونگى استقرار استبداد ملاتاريا، هم از نظر درك وضعيت امروز و هم از جهت معرفت بر روش ملاتاريا در جعل و قلب و تزوير و تحريف، بسى سودمند است.

      اما سران دو جبهه درون رژيم، در ارزيابى تحريم همگانى "انتخابات"، روى سخنشان با امريكاست!؟ در فصل سوم رابطه ملاتارياى نقاب دريده را با امريكا و توافق احتماليش  بر سر عراق را مى‏خوانيد.

      دو فصل چهارم (در صورت وجود جا)،  هزينه‏هاى جنگ براى امريكا و بقيه دنيا و در فصل پنجم، اطلاعات و نظرهايى پيرامون اينكه آيا، بعد از عراق، نوبت ايران مى‏شود را مى‏يابيد.

      و در فصل ششم، خبر صدور حكم توقيف عضو سازمان ترور از سوى قاضى آرژانتينى و خبرهاى تجاوزها به حقوق بشر را مى‏خوانيد:

 

 "انتخابات " شوراها نقاب برچهره طالبان ايران را دريد:

 

 انقلاب اسلامى: اين فصل را كه حاصل پژوهش ژاله وفا است، در سه قسمت مى‏خوانيد:

 

 آمار از زبان گرايشهاى مختلف:

 

  هيچ گزارش رسمى از سوى ستاد انتخاباتى  وزارت كشور مبنى بر آمار دقيق شركت كنندگان در سطح كشور در "انتخابات " شوراها در هيچ رسانه‏اى درج نشده است. اما آمار منتشره در مطبوعات، در روزهاى اول، حاكى از عدم شركت سراسرى 61 تا73 درصد مردم در "انتخابات" شوراها مى‏باشد. اما  بترتيب كه جلو ميرويم تمايلات راست 9 مليون رأى  بر آن مى‏افزايند و ميزان شركت مردم را 50 درصد اعلام مى‏كنند.

     گزارشهاى پراكنده در روزنامه ها بر حسب تاريخ بدين شرحند:

 * روزنامه مردمسالارى در 12 اسفند نوشت: مطابق آمار رسمى كشور 41 ميليون نفر از جمعيت ايران واجد شرايط شركت در انتخابات هستند و بر اساس آخرين نتايج اعلام شده از انتخابات شوراها حدود 16 ميليون نفر( (39 در صد) مشاركت كرده‏اند.

    به اين حساب در اين انتخابات 25 ميليون نفر يعنى 61 در صد مردم شركت نكردند.بادامچيان نيز در همين روز در نشريه شما خبر از عدم شركت 25 ميليون نفر داد .

 * روزنامه اعتماد در 12 اسفند گزارش كرد: در "انتخابات "شوراها 28 ميليون نفر شركت نكردند . 28 ميليون نفر يعنى دو برابر 14 ميليون سال 80، يعنى چهار برابر 7 ميليون سال قبل از آن!

 * دانشجويان دانشگاه صنعتى شريف درباره نتايج حاصل شده در انتخابات شوراها بيانيه‏اى تحليلى صادر كردند و در آن ميزان كسانى را كه در سرا سر كشور در انتخابات شركت نكردند را 30 ميليون ايرانى (73 درصد) دانستند كه با پوزخند بر لب، از حوزه‏هاى اخذ راى گذشتند. به اين حساب، تنها 11 ميليون نفرشركت كرده‏اند.

 * سايت امروز از قول يك مقام آگاه نوشت مجموع آراى مردم در شهرهاى مراكز استان‏ها به 25 درصد هم نمى‏رسد.براى مثال، تهران و اصفهان با شركت 12 درصد واجدان شرايط، كمترين اقبال را به انتخابات شاهد بودند. 85 درصد مردم شيراز، 75 درصد مردم تبريز و 76 درصد مردم مشهد نيز در انتخابات اين دوره شوراها شركت نكردند. وى افزود: در حقيقت از 327/639/ 8 شهروند واجد شرايط رأى در پنج شهر مذكور (تهران، اصفهان، مشهد، شيراز و تبريز) 369079/1 نفر رأى داده‏اند كه حدود 15 درصد مردم را شامل مى‏شود.

 * روزنامه آفتاب يزد در تاريخ 15 اسفند 81، در مورد ميزان مشاركت مردم در ساير شهرهاى بزرگ نسبت به تعداد واجدان شرايط در آن شهرها را به شرح زير آورده است :اصفهان 3/12 درصد، شيراز 18 درصد، يزد 5/22 درصد، مشهد 24 درصد، تبريز 25 درصد، اهواز 30 درصد، قم 30 درصد، كرمان و اراك 32 درصد، بوشهر و همدان و قزوين 34 درصد، رشت و سنندج 35 درصد، اردبيل 36 درصد، زنجان 40 درصد، سارى 42 درصد و زاهدان 46 درصد بوده است. بنابراين در اين شهرها، آراى راه‏يافتگان به شوراها بين دو تا كمتر از ده درصد تعداد واجدان حق رأى بوده است.

 * بگزارش ايسنا، بر اساس اعلام فرماندارى تهران، نفر اول گروه " آباد گران " مهدى چمران، 192716 رأى داشته است. يعنى، بر فرض صحت آمار، در تهران، نفر اول با 4 درصد، نفر آخر با 1/8 درصد و كل 15 نفر به طور ميانگين تنها با 2/3 درصد آراى واجدين شرايط رأى دادن را داشته‏اند.

     مصطفى تاج‏زاده، سر ليست "اصلاح طلبان"، نفر شانزدهم گرديد و 66196 راى آورد و

  عليرضا رجايى، نفر اول "ملى - مذهبى‏ها"، نفر بيست و يكم شد با 36078 راى‏

 بر اساس اين گزارش اين آمار مربوط به 2900 صندوق ميباش و تعداد آراى باطله ماخوذه 35550 ، تعداد آراى باطله‏ى غير ماخوذه 322 ، تعداد آراى صحيح 526972 و تعداد كل آراى ماخوذه 562522 راى است.

 

 نظرهاو مواضع احزاب و "شخصيتها":

   محمد خاتمى  در نخستين واكنش به نتايج "انتخابات " شوراها در 13 اسفند 81 كه روى سخنش با آمريكا نيز بود گفت : "انتخابات اخير درس هايى داشت كه نگرانى ما را نسبت به آينده مطلوب انقلاب اسلامى افزون كرد. آنچه اتفاق افتاده يك زنگ خطر است. دلسردى وقتى پيدا مى‏شود كه مردم احساس كنند خواست آنان با خواست حاكمانى كه مردم آنها را به قدرت رسانده اند يكسان نيست و اين دلسردى ، رويگردانى از مجموعه نظام و حاكميت است. سياه نمايى چهره جامعه از سوى برخى جناح‏هاى سياسى در كشور يكى از دلايل ياس مردم است.

 انقلاب اسلامى: قسمت دوم اظهار نظر او را در فصل سوم مى‏خوانيد.

  خامنه‏اى ،يك روز بعد از اظهار نظر خاتمى، در سه شنبه 14 اسفند، در جمع اعضاى مجلس خبرگان، توى دهن خاتمى زد وقتى گفت: ضعف عملكرد اعضاى شوراها در دوره قبلى را دليل اصلى كاهش استقبال مردم است. با وجود اين، بيش از بيست ميليون نفر در پاى صندوق‏هاى راى حاضر شدند كه اگر شوراها در برخى از مناطق به وظايف خود عمل مى‏نمودند، مردم قطعا استقبال بيشترى  مى كردند!

 

  واكنش اصلاح طلبان و سران حزب مشاركت در قبال عدم شركت مردم در " انتخابات شوراها :

   اصلاح طلبان عدم شركت مردم را در انتخابات شوراها، در كل، رأى به "اصلاح ناپذيرى نظام" دانستند: "خروج مردم از حاكميت" و نيز "انزوا، يأس، سرخوردگى مى‏تواند عرصه را براى گروه هاى مرجع خارج از نظام مساعد سازد" و "خطرى براى نظام كه بايستى مهار شود!"

    اينان به اين نتيجه رسيده‏اند كه اصلاح طلبان نفوذ گذشته خود را در سطح جامعه از دست داده‏اند و مدت "كارت اعتبار اصلاح طلبان تمام شده".

     با وجود بر اين اصرار مى‏ورزند كه گزينه‏اى ديگر جز "اصلاحات " را نخواهند گزيد:

  تاج زاده  در كنفرانس مطبوعاتى گفته است: براساس آمار انتخابات طى 25 سال گذشته، هيچ گاه در انتخابات سراسرى چنين افت مشاركتى  در شهرهاى بزرگ مشهود نبوده است. شعار ما تمكين به آراى ملت است. پيام مردم صرفاً متوجه مسوولان نيست بلكه متوجه كل نيروهاى سياسى درون حكومت و بيرون آن است . چرا كه حتى نيروهاى اپوزيسيونى كه در حكومت جاى نداشتند، فعالانه در اين انتخابات شركت كردند اما اين مساله نه سبب افزايش مشاركت جدى مردم شد و نه نامزدهايشان با اقبال وسيعى  مواجه شدند .  در صورت بى توجهى به عدم مشاركت مردم، به سمت عبور از نظام، عبور از اصلاحات و عبور از اپوزيسيون قانونى پيش خواهيم رفت و صندوق رأى، مشروعيت بخشى اش را در عمل از دست مى دهد.

    وى اظهار اميدوارى كرد اين امر به بحران مشروعيت منجر نشود...

  محمد رضا خاتمى: تلاش كنيم تا بفهميم چرا 25 ميليون نفر درانتخاب شركت نكردند؟ اين آزادترين انتخابات بود كه برگزار شد و تمام جريانات و گروه‏هاى سياسى و سليقه‏هاى مختلف اجازه‏ى فعاليت پيدا كردند و هيچ‏كس نمى‏تواند ادعا كند كه مانع از حضور او در اين شده‏اند

 انقلاب اسلامى: از ديد او، الف - عدم مشاركت كسانى كه مى‏توانند از 85 درصد مردم نمايندگى كنند، به حساب نيست و ب - نمى‏داند كه مشاركت گروههاى سياسى وقتى معنى مى‏دهد كه نظام سياسى مردم سالار باشد.

  شكورى راد: ما مى‏پذيريم كه در انتخابات شكست خورده‏ايم و اولين وظيفه خود را اين مى‏دانيم كه درس‏هاى لازم را از اين شكست گرفته و آن را دستمايه رقابت‏هاى سياسى آينده خويش نماييم. مسيرى كه ما برگزيده‏ايم مسير اصلاحات و مردمسالارى است و مسير اصلاحات از پاى صندوق هاى رأى مى‏گذرد و سرنوشت آن با رأى مردم رقم مى‏خورد و نيازمند صبر و استقامت است و تا زمانى كه امكان برگزارى انتخابات آزاد با حداقل شرايط فراهم باشد گزينه ما همين خواهد بود و از اين مسير خارج نخواهيم شد. شكست اخير تنها، راه ما را طولانى‏تر و دشوارتر كرده است و راه ديگرى را پيش پاى ما نمى‏گذارد. ما با آگاهى از اينكه گزينه‏هاى ديگر مى‏تواند بسيار براى آنها پر هزينه و حاصل آن كاملا مبهم باشد هيچ مسير جايگزينى را قابل طرح نمى‏دانيم. اجماع دو سر به ظاهر متضاد طيف نيروهاى سياسى ايرانى بر سر گفتمان "عدم شركت در انتخابات" و رويگردانى بخش اعظمى از مردم از صندوق هاى رأى در آزادترين و مردمى‏ترين انتخابات، به مفهوم بلاموضوع شدن رأى و انتخاب مردم بوده و نقطه عطفى را در تاريخ نظام جمهورى اسلامى ايران پديد آورده است.

  مزروعى: مفهوم راى  ندادن مردم اينست كه مردم خروج از حاكميت كرده‏اند و به اين نتيجه رسيده‏اند كه حضورشان در انتخابات فايده‏اى ندارد و موجبات تحول و پاسخگويى به مطالبات را فراهم نمى‏كند.

  محسن آرمين عضو شوراى مركزى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى گفته‏است:... مشاركت نكردن مردم به معناى رأى ندادن به اصلاح طلبان نيست. چون مردم اگر مى‏خواستند به اصلاح طلبان رأى ندهند، مى‏توانستند به مخالفان اصلاحات يا ملى - مذهبى‏ها رأى بدهند. اما اصلا حضور پيدا نكردند كه بخواهند به اينها رأى بدهند. پيام مردم با اين حضور نداشتن اين است كه مشاركت هيچ تأثيرى در تغيير واقعيت موجود ندارد... شركت نكردن يعنى انزوا، يأس، سرخوردگى و اين‏ها به نوبه خود زمينه‏هايى براى رشد گرايش هرج و مرج طلب است. چنين وضعيتى مى‏تواند عرصه را براى گروه‏هاى مرجع خارج از نظام مساعد سازد. اصلاح طلبان نفوذ گذشته خود را در سطح جامعه از دست داده‏اند و از توانى برخوردار نيستند .الان ديگر كارت اعتبارى اصلاح‏طلبان تمام شده است.

 

  مواضع و  واكنش جناح راست :

  به جز واكنش اوليه در روز 10 اسفند از طرف حميدرضا ترقى عضو شوراى مركزى جمعيت موتلفه كه گفت:" جناح منتقد اصلاحات نتايج انتخابات را به نفع خود نمى داند. نتيجه انتخابات شوراها فقط حاكى از اقبال نداشتن مردم به اصلاح طلبان بود و آنان بايد اين پيام را درك كنند، متعاقب سخنان خاتمى و پاسخ خامنه‏اى به وى،  جناح راست، در جمع، به انتقاد از خاتمى پرداختند و حضور مردم را در "انتخابات " قابل قبول و به نفع اصول گرايان دانستند:

 * حسين شريعتمدارى مدير مسئول كيهان در سرمقاله‏اى تحت عنوان: آقاى خاتمى! زنگ خطر يا شيپور بيدارباش؟نوشت:... اگر دغدغه رياست محترم جمهورى رويگردانى احتمالى مردم از مجموعه نظام و حاكميت است بايد اين نگرانى در جريان انتخابات اخير برطرف شده باشد، زيرا برخلاف آنچه كه رياست محترم جمهورى را نگران كرده است، مردم در انتخابات اخير نه فقط به مجموعه نظام و حاكميت پشت نكردند، بلكه مردم‏به اصولگرايان - غيرحزبى - و مدافعان نظام اسلامى رو كردند. آيا، جاى نگرانى دارد كه رياست محترم جمهورى با عنوان "زنگ خطر"! از آن ياد مى فرمايند؟!...

 * رسالت 13 اسفند  در سرمقاله خود در واكنش به سخنان خاتمى در مورد نتايج انتخابات، نوشته‏است:"بايد از مردم به خاطر حركت در انتخابات تشكر كرد كه جاى اين تشكر در سخنان رئيس‏جمهور محترم، خالى است. بالاخره، بيش از بيست ميليون نفر در انتخابات به پاى صندوق‏هاى رأى آمدند و نامزدهاى خود را انتخاب كردند. در كل كشور نزديك به پنجاه درصد شركت كرده‏اند، چرا ناشكرى كنيم و به تلخى از انتخابات ياد كنيم. نبايد چشم‏هاى خود را در مورد علل سردى انتخابات در تهران ببنديم. اين عمل را رويگردانى از مجموعه نظام و حاكميت بدانيم يا اينكه رويگردانى از اعمال غيراخلاقى و غيرعقلانى يك جناح؟!

 * امير محبيان، عضو شوراى سردبيرى رسالت گفته‏است: جهت‏گيرى عدم حضور مردم در انتخابات، عليه نظام نيست، بلكه اين جهت‏گيرى، عليه سياست‏هاى شعار بدون عمل و استفاده ابزارى از مطالبات توده‏هاست.

 * حداد عادل "رييس "فراكسيون اقليت مجلس گفته‏است: آنچه در تهران اتفاق افتاد، نتيجه سياه نمايى نبود، اين "نه" گفتن نه تنها زنگ خطرى براى انقلاب نيست، بلكه نشان آگاهى مردم است.

 

  تشر خامنه‏اى موجب مى‏شود خاتمى جا بزند:

    خاتمى بعد از جلسه هيات دولت، گفته‏است: مشاركت كم مردم بايد ريشه يابى شود، دولت در انتخابات شوراها، شكست نخورده است. من از هيچ حزبى حمايت نكرده‏ام و كسانى كه در تهران انتخاب شدند و من مى‏شناسم، همگى انسان‏هاى خوب، متدين و كارآمدى هستند و مطمئنم آنهايى  كه مى‏شناسم، انسان‏هاى شايسته‏اى هستند، بنابراين هيچ جسارتى  به آنها نمى‏شود و مشاركت در كل كشور خوب بوده است. وقتى صحبت از حضور 50 درصدى است يعنى در شهرهاى كوچك و روستاها بالاى 80 درصد شركت كنند تا معدل 50 درصد شود، بنابراين مشاركت در كل كشور بد نبوده است...

 

   موضع كارگزاران و هاشمى رفسنجانى:

 * كارگزاران ، فقدان استراتژى جبهه دوم خرداد و ناكارآمدى دولت را دليل عدم حضور مردم را پاى صندوقهاى راى دانستند و بر سياست سكوت مرسوم سنواتى خود تاكيد كردند.

 * هاشمى رفسنجانى حضور پر شور مردم را در پاى صندوقها تنها به دوره خود مربوط دانست. و خطاب به امريكا، نتيج انتخابات را بر رسى كرد. (سخن او در فصل سوم مى‏آيد)

 * على رضا طباطبايى، عضو شوراى مركزى حزب كارگزاران سازندگى گفته‏است: با توجه به برخى اخبار و همچنين شرايط موجود، پيش بينى مى‏كنم قطعا، برخى‏از مسؤولان و صاحب منصبان جبهه دوم خرداد، استعفا خواهند داد. زيرا نشان دادند كه مديريت و قدرت سازماندهى نيروهايشان را ندارند. جبهه دوم خرداد، استراتژى مدونى ندارد و بايد هر چه زودتر استراتژى جديدى، تدوين شود. عملكرد ناكارآمد دولت و مجلس و عملكرد بد گروه‏هاى جبهه دوم خرداد، باعث شد كه مردم، انگيزه‏اى براى حضور در صحنه نداشته باشند. كارگزاران، از اين پس، سياست سكوت را ادامه مى‏دهد.

 

  مواضع نهضت آزادى

    از همه طلبكارتر نسبت به مردم نهضت آزادى بود. اولا دبير كلش  عدم حضور مردم در انتخابات را نوعى خود زنى سياسى دانست  و ثانياً در بيانيه مفصل خود كه در 17 اسفند انتشار دادند ضمن مقصر دانستن " تبليغات گسترده گروه‏هاى بر انداز خارج از كشور "كه مردم را به عدم شركت در انتخابات دعوت كردند، عدم حضور مردم را فاجعه ملى دانستند و بر ضرورت "وفاق" احزاب درون حاكميت تصريح كردند و به مردم هشدار دادند كه عدم شركت آنان در انتخابات قهر و بى تفاوتى است و ادامه اين بى‏تفاوتى‏ها به بن‏بستى خواهد انجاميد كه تنها به سود گروه‏هايى كه از سوى قدرت‏هاى بيگانه پشتيبانى و هدايت مى‏شوند تمام خواهد شد!

 * نهضت آزادى ايران روز 19 اسفند با صدور بيانيه‏اى تفصيلى نوشت كه مردم با عدم مشاركت مؤثر خود در انتخابات شوراها به حاكمان و به احزاب سياسى واكنش شديد و دور از انتظار نشان دادند كه مى‏توان آن را يك فاجعه ملى توصيف كرد. اين انتخابات برنده‏اى ندارد، همه شكست خورده‏اند. تنها يك مجموعه است كه بيش از ديگران خوشحالى بى حد و حصر خود را پنهان نساخته و اين شكست را جشن گرفته است و آن مجموعه نيروهاى‏برانداز بيرون مرزها و عناصر نفوذى آنان در داخل كشور مى‏باشد.

 حاكمان بايد چشمشان را بر واقعيت‏ها بگشايند و پيش از آن كه خيلى دير شود، براى اصلاح وضعيت خطرناك كنونى، صادقانه در جهت جلب اعتماد عمومى گام‏هاى مؤثرى بردارند...

 

 اثر تحريم "انتخابات" بر جهت يابى‏هاى سياسى:

  بر خلاف گروهها و احزابى كه در چارچوب حاكميت عمل مى‏كنند و معناى "نه " مردم را درك نكرده و بر مواضع قبلى خود همچنان مصرند و " اصلاح طلبش " ميل به گزينش گزينه ديگرى جز " اصلاحات " ندارد و جناح راستش خود را " پيروز" انتخابات مى‏داند و نهضت آزادى از فاجعه ملى سخن ميگويد و تنها به وفاق درون حاكميت و هشدار به حاكمان جهت مهار روند رفتارى مردم ميپردازد، برخى از تشكلهاى موجود در جنبش دانشجويى عدم شركت مردم را در "انتخابات " را گوياى به بن بست رسيدن استراتژى "خود اصلاحى" نظام مى‏دانند و عدم شركت مردم را تصميم جامعه ايرانى بر عدم شركت در نمايشهاى عروسك وارى مى‏داند كه در آن حاكميت تنها علاقه‏مند استفاده از رقم بالاى حاضران در "انتخابات "براى تزئين وجهه بين‏المللى خود و خرج كردن رأى مردم بر سر ميز مذاكره با قدرت‏هاى بيرونى مى‏باشد .

  پس از آنكه دفتر تحكيم وحدت در10 اسفند خروج خود را از جبهه دو خرداد اعلام كرد، شوراى عمومى دفتر تحكيم وحدت در پايان نشست سالانه خود در دانشگاه الزهرا قعطنامه‏اى را صادر كرد كه رئوس مطالب مهم آن از اينقرارند:

 تصميم جامعه ايرانى براى تمامى جناح‏هاى سياسى كشور پيامهاى مهمى در برداشت و هر فرد و جريانى كه گوش خود را بر صداى بلند مردم ببندد قطعادر آينده بيش از اين از تحولات جامعه عقب مى‏ماند و چه بسا به كلى از معادلات حذف گردد.دو عامل عمده سبب شد كه‏مردم در انتخابات شوراها مشاركت نكنند:

    الف:بى اعتبار بودن رأى مردم :

 ايرانيان در انتخابات متعدد، از دوم خرداد 76 تا انتخابات رياست جمهورى خرداد سال 80، به وضوح خواست خود را براى اصلاح ساختار قدرت از سوى بخش تحول طلب نظام ابراز نمودند... اما اتفاقات سالهاى اخير، بر همگان ثابت نمود كه نهادهاى منبعث از رأى مردم جايگاه چندان محكمى در ساختار كنونى قدرت و در نظر حاكمان ندارند.

 ب - از سوى ديگر مجموعه نظام به هيچ روى حاضر به پذيرش هيچ نيرويى بيرون از خود، حتى در بخش‏هاى حاشيه‏اى قدرت نيز نيست، طبيعى است زمانى كه مردم به وضوح مى‏بينند حاكميت براى نتيجه رأى آنان هيچ اعتبارى قائل نيست و تنها علاقه‏مند به استفاده از رقم بالاى حاضران در انتخابات براى تزئين وجهه بين‏المللى خود و خرج كردن رأى مردم بر سر ميز مذاكره با قدرت‏هاى بيرونى است و به هر صورت چه مردم رأى دهند و چه رأى ندهند، حاكمان روش‏ها و سياست‏هاى غلط خود را دنبال مى‏كنند و حضور و عدم حضور ملت براى تصميم‏گيرى در سرنوشت كشور بلااثر است؛ حاضر به شركت در چنين روند عروسك‏وار نخواهند بود.

     در اين قطعنامه در انتقادى جدى به رفتار نهضت آزادى تصريح كرد كه احترام روشنفكران و دانشجويان نسبت به نهضت آزادى ايران بر اساس قرار گرفتن اين جريان در موقعيت منتقد منطقى ومنصف نظام معنا پيدا مى‏كند، طرح استراتژى وفاق از سوى نهضت آزادى پس از بازگشت دبير كل آن به كشور و اصرار اين جريان براى ورود به معادلات درون قدرت و گفت‏وگو با جريان‏هاى مختلف درون نظام و نامه‏نگارى‏هاى دبير كل اين حزب و دبير كل جمعيت مؤتلفه همچنان از سوى جامعه دانشگاهى با ابهامات فراوانى روبروست و اين جريان تاكنون نتوانسته است توجيه مناسبى براى استراتژى نزديكى به قدرت عليرغم استراتژى سركوب گرانه اقتدارطلبان ارائه نمايد و همين امر سبب خدشه‏دار شدن اعتماد روشنفكران و دانشجويان نهضت آزادى ايران گشته است.

    تحكيم وحدت  در مورد جبهه دوم خرداد در قطعنامه آورده است كه سخن از ناكارآمدى جبهه دوم خرداد مبتنى بر اين واقعيت است كه استراتژى "خوداصلاحى" نظام با بن بست روبرو است و البته اين تنها به ضعف‏هاى اصلاح‏طلبان برنمى‏گردد بلكه تن ندادن هسته‏هاى سخت قدرت به روند اصلاحات نيز از عوامل جدى اين بن‏بست محسوب مى‏شود و طبيعى است كه زمانى كه استراتژى محورى روند اصلاحات با چالش روبرو شود تغيير و اصلاح استراتژى خواه ناخواه آرايش جديد از نيروها را نيز با خود، همراه خواهد داشت...

  انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه صنعتى شريف درباره نتايج حاصل شده در انتخابات شوراها بيانيه‏اى تحليلى صادر كرد. در بخشهايى از اين بيانيه آمده است: ماه عسل "اصلاحات" با صندوقهاى انتخاباتى رو به پايان است. فرياد خاموش مردم "هميشه در صحنه" ايران باز هم خبرساز محافل سياسى دنياست. و اين سومين پياميست كه شهروندان ايرانى، به بهداشتى ترين و كم هزينه‏ترين شيوه‏اى كه با آن آشنا هستند، صادر مى‏كنند. شايد كه بشنوند اين سكوت كر كننده را. آيا مى‏شنوند؟

    و در ادامه ضمن انتقاد شديد به اقتدارگرايان كه هميشه حضور ملت را لبيك به اين و آن، تفسير مى‏كنند و رآى روشن و پرمعنى مردم را يكسره به صندوق "خود" واريز مى‏نمايند، در مورد اصلاح طلبان آمده‏است: "دوم خردادى‏ها" سوار بر مركب راهوار و سابقاً باوفاى "صندوق"، چنان مستانه مى‏تاختند و شهردار تعيين مى‏كردند كه فراموششان شده بود لحظه‏اى نيز نظرى به سكوى تماشاچيان افكنند و از پر بودنش مطمئن گردند! تئوريسينهاى اصلاحات، خرداد ماه 80، كه 14 ميليون هوادار را سر خورده ديدند، وظيفه حل مشكل را بر گردن اقتدارگرايان گذاردند، گويى آنان را اراده و مشروعيتى باقى مانده بود كه آراى اين اكثريت خاموش را به صندوقهاى جمهورى اسلامى بازگردانند."

 شايد به باور عموم ديگر نگنجد كه هر گونه قهر سياسى برابر خواهد بود با استيلاى خشونت و دور سركوب و شورش و دخالت بيگانه. شايد نوعى توافق شهودى و نانوشته، لايه‏هاى پنهان افكار عمومى را درنورديده كه با لحاظ قيودى چون خوددارى آگاهانه از درغلطيدن به ورطه فروپاشى، خود را آزادانه به دست تجربه‏اى جديد يعنى مقاومت منفى بسپارند.

  اما در درون جبهه دوم خرداد هستند كسانى كه معتقدند اهداف جنبش اصلاحات شكست خورده و نظام مشروعيت خود را از دست داده و گزينه ديگرى را بايد گزيد .تبلور حضور اين طيف در مقاله "ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد " به قلم محمد حيدرى در سايت رويداد آمده‏است. محمد حيدرى در اين نوشته ضمن اشاره به اينكه وى و دوستانى از وى در جبهه دوم خرداد از "برخى دوستان پيش از آنكه آزمون فيصله بخش نهم اسفند پيش آيد، خواهش كرديم كه از كانديداتورى كناره بگيرند.

 وگفتم كه بحران مشروعيت به اوج رسيده است و مردم شركت نخواهند كرد." خطاب به عماد الدين باقى كه در مقاله اى در روزنامه ياس نو نوشته است " انتخابات شوراها و درصد پايين شركت مردم در آن نشان داد، اميد مردم به انواع گروه‏ها و گزينه‏هاى موجود بسيار سست شده است و ديگر فرصت هشدار و انذار سپرى شده است، مگر آنكه بى‏درنگ گام‏هاى بلندى براى جبران مافات و اصلاح امور برداشته شود" پاسخ ميدهد: آقاى باقى بعد از شش سال بحران و تلاش و رنج و هزينه كه شما پرداخته‏ايد و بسيارى ديگر كه هنوز در زندانند و يادى هم از آنان نيست و يا چون شهيد سرافراز عزت ابراهيم‏نژاد كه خونش پايمال شد و آن پنج تن شهيد داريوش فروهر و پروانه اسكندرى و محمد شريف و محمد مختارى و محمدجعفر پوينده آيا واقعاباور داريد كه فرصت ديگرى باقى مانده است؟

     كسانى كه بايد پيام مردم را بشنود اگر قرار بر شنيدن بود تاكنون شنيده بودند.  مگر سال‏ها فرياد نزديد و نزديم كه پيام مردم را بشنويد...

 اما كسى نشنيد. ايمان بياوريم كه ديگر "چاره‏اى" نمانده است. ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد. باور كنيم اهداف جنبش اصلاحات شكست خورده است." اگر و مگرى" وجود ندارد.اگر اين واقعيت را دير بفهميم، همه اميدهاى نسل آينده را نيز به باد خواهيم داد.

   ... مى‏توان اميد بست كه "جمهورى" حفظ شود و آنگاه شايد آنان كه دين را به صورتى انسانى ترسيم مى‏كنند و از آزادى سخن مى‏گويند و بر استبداد مى‏تازند و آنان كه "عرفان" را و "اسلام" را نه راه كسب قدرت، كه راه رهايى از زيستن دردناك اين جهانى و تنهايى آدمى در ميان رنج‏ها مى‏دانند، پيامشان به گوش مردم برسد و آزادانه انتخابش كنند و كسى، ديگرى را مجبور به رفتن در بهشت نكند. كنار رويد و بگذاريد كه گزينه‏هاى ديگرى نيز براى مردم باقى بماند.

 

 

 نگرش شنود اشباح در اكتبر سورپرايز: آيا بر سر گروگانهاى امريكائى، سازش پنهانى شد يا نشد؟:

 

 انقلاب اسلامى: فلاحيان و حسينيان و دستيارانشان كه "شنود اشباح" را ساخته‏اند، در دو رويداد گزارشگر خيانت بزرگ به ايران، هر آنچه به خمينى و بهشتى و خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى مربوط مى‏شده است را سانسور كرده‏اند. نه تنها وجود چندين كتاب و صدها مقاله و فيلم مستند را ناديده گرفته‏اند، بلكه در قولهايى كه از مأخذها نقل كرده‏اند، تقلب كرده‏اند:

 

 بن مناشه و نقش او در ماجراى اكتبر سورپرايز:

 

  در صفحات 268 تا 270، "شنود اشباح" زير عنوان "از يادداشتهاى تحقيق كتابخانه‏اى محقق و حاشيه نويسى تحقيقات پژوهشى بر آن"، در باره ارى بن مناشه، آمده‏است:

     "ارى بن مناشه" از عناصر اطلاعات ويژه اسرائيلى در امور خريد و فروش سلاحهاى ساخت اين كشور و قاچاق آن در منطقه امريكاى لاتين و خاورميانه بوده‏است.

     به دليل سابقه كار جاسوسى در ايران زمان طاغوت، از سوى مقامات رده بالاى سياسى رژيم اشغالگر فلسطين، جهت احياى بخشى از فعاليتهاى معوق "سرويس زيتون"، مأمور به كار روى عناصرى از جمهورى اسلامى، بويژه ستاد فرماندهى كل قوا در دوران بنى‏صدر گرديد. (1)

     بن مناشه مدعى نقش آفرينى جدى در گروه ويژه موسوم به "اورا" (Ora) (2) كه در اين راستا توسط او سازماندهى و هدايت مى‏شده‏است، بوده و توضيح مى‏دهد كه "اورا" برپايه موافقت نامه سرى اگوست 1980، بين مناخيم بگين، نخست وزير وقت رژيم صهيونيستى و ويليام كيسى، مشاور رونالد ريگان (و بعدها، رئيس سيا) با همكارى عناصرى از امريكا و رژيم صهيونيستى، اوج فعاليت خود را داشت.

     اين موافقت نامه هدف ايجاد سرپلهاى امنيتى و اطلاعاتى را - كه به دليل سقوط نظام دست نشانده و مزدور محمد رضا پهلوى در ايران و فرار ذلت بار صهيونيستها از كشورمان، امكان فعاليتهاى اصلى جاسوسى و تروريستى خود را از دست داده بود - تعقيب نمود. تلاش در جهت تحقق اين هدف، تحت نظر كميته مشترك سيا و موساد صورت مى‏پذيرفت. بدين ترتيب كه ديويد كيمچى، بعنوان رئيس تول (Tevel) - يگان روابط خارجى موساد - و رابرت گيتز، بعنوان نماينده ويژه ويليام كيسى سرپرستى كميته مشترك را بر عهده گرفتند.

     بن مناشه مدعى است كه عناصر "اورا" بواسطه سابقه دوستى قديمى با برخى از مسئولين وزارت دفاع وقت و ستاد فرماندهى كل و از طرف ديگر نياز شديد نيروهاى مسلح ايران به قطعات يدكى و ابزار فنى، با ايجاد تسهيلاتى هدايت شده در خريد اين توانمنديهاى نظامى، سعى در رشد و ترقى عناصر مورد نظر و گسترش شبكه جنايتكار خود داشتند. روند تحولات در كشورمان تحت نظر و رهبرى مدبرانه خالصانه حضرت امام و آشكار شدن ماهيت منافقانه بنى‏صدر و وابستگانش، روند رشد اين كانال سرپل سازى را متوقف نمود.

     "ارى بن مناشه" در اكتبر 1989 در امريكا توسط مقامات قضائى گمرك امريكا بازداشت و پس از تهديد از سوى برخى مقامات قضائى و امنيتى امريكائى، اسرائيلى و مواجه شدن با تيمهاى تروريستى كه اقدام به ترور - ناموفق او - نمودند، پس از تقاضاى مصونيت، اقدام به اداى شهادت هائى نمود كه موج پر سر و صدائى در امريكا، اروپا، امريكاى لاتين و خاورميانه به پا كرد (3)

       كتاب معروفش كه در اين زمينه منتشر شده، عنوان "سودهاى جنگ Profits of war" را دارد. حساسيت كتاب خاطرات فوق به دليل طرح زواياى ديگر از عملياتهاى معروف اطلاعاتى اسرائيل، در جهت تأمين منافع حزب جمهوريخواه امريكا مى‏باشد.

      هرچند خاطرات و توضيحات او در برخى از مسائل، بويژه پيرامون طرفهاى غير اسرائيلى دخيل در آن عملياتهاى اطلاعاتى، فاقد استناد و قوت لازم است و با رجوع به اسناد غير قابل انكار، تاحد زيادى اغراق و غلوآميز شده مى‏نمايد، اما در بحث دخالت گروههاى رقيب صهيونيست و مشخصات افراد مرتبط با شخص او، قابل توجه و دقيق مى‏باشد.

     در 28 نوامبر 1990، به دليل همكاريهاى گسترده با سيستم قضائى امريكا و احتمالاً هزينه‏هاى هنگفت پشت پرده، از اتهامات اوليه تبرئه و آزاد شد. (4)اما تحت مراقبت شديد امنيتى بسر مى‏برد."

 انقلاب اسلامى: از آغاز تا پايان، براى ساخته‏هاى خود از قول بن مناشه، يك مأخذ نيز ذكر نمى‏كند. عقل زورمدار دروغ سازان غافل است كه دروغ بدون تناقض نمى‏توان ساخت و تناقضها حقايق بسيارى را آشكار مى‏كنند. 5 دروغ از فاحش‏ترين‏ها را يادآور مى‏شويم:

 1 - مى‏نويسد بن مناشه بخاطر سابقه جاسوسى كه داشته‏است، مأمور كار بر روى عناصرى از جمهورى اسلامى، "بويژه ستاد فرماندهى كل قوا در دوران بنى‏صدر" گشته است. در صفحه 882، قسمتى از فصل 15 كتاب "پول و خون"، نوشته بن مناشه، رااينطور نقل مى‏كند:

    "اميرام نير، الشوئيمر و يعقوب نيمرودى، يعنى سه فرد عمده‏اى كه در آغاز سال 1985 تصميم گرفتند كانال ديگرى در رقابت با گروه اورا (Ora)...{گروه اسرائيلى فروشنده سلاح به ايران در دوران فرماندهى بنى‏صدر بر قواى مسلح جمهورى اسلامى‏} بوجود بياورند".

     اين بار، جعل قول از بن مناشه را داخل كروشه قرار مى‏دهد. جعل و تزوير كنندگان الف - حكومت رجائى را با "دوران فرماندهى بنى‏صدر بر قواى مسلح" پوشش مى‏دهند. آنها مى‏دانند كه خريدهاى نظامى را وزارت دفاع در حكومت رجائى انجام مى‏داد. بدين خاطر بود كه وابستگان به بهشتى و خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى، مأموران خريد شدند. ب - گردانندگان حزب جمهورى اسلامى به مأموران خريد اسلحه، گفته بودند "امام خمينى" اجازه خريد اسلحه از اسرائيل را داده‏اند. وقتى احمد حيدرى پول خريد اسلحه را بالا كشيد و گزارش اين امر به رئيس جمهورى داده شد، او از سرهنگ فكورى كه وزير دفاع نيز بود، توضيح خواست. فكورى توضيح داد كه "امام" اجازه داده‏اند. بنى‏صدر موضوع را در شوراى عالى دفاع طرح كرد و پرسيد: باورمان و دنيا به ما چه خواهند گفت وقتى ما از اسرائيل اسلحه مى‏خريم براى اينكه با عراق بجنگيم؟ شورا موافقت كرد از اسرائيل اسلحه خريدارى نشود. ج - در دوران بنى‏صدر، از آنجا كه امريكا و اسرائيل و انگليس با خمينى و دستياران او سازش پنهانى كرده بودند، كوششهاى براى خريد اسلحه از اروپا و هرجاى ديگر جهان، بى نتيجه شدند. اين اتفاقى نيست كه با كودتاى خرداد 60، جريان اسلحه به ايران آغاز مى‏شود.

    بدين قرار، راست است كه بن مناشه مأمور ايران شده و در ايران، مأمور كار روى "عناصرى از جمهورى اسلامى" شده‏است. اما در "دوران بنى‏صدر" ستاد فرماندهى كل قوا وجود نداشت. اين ستاد بعد از كودتاى خرداد 60، توسط هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى ساخته شد. در "دوران بنى‏صدر" ستاد ارتش وجود داشت. جانشين رئيس ستاد، سرلشگر شهيد فلاحى بود كه در روزهاى بعد از كودتا، كشته شد. فرمانده نيروى هوائى سرتيپ شهيد فكورى بود كه همزمان كشته شد. فرمانده نيروى زمينى سرلشگر ظهير نژاد بود كه پس از كودتا، مشاور "رهبرى" شد. فرمانده نيروى دريائى دريادار افضلى بود كه به جرم عضويت در حزب توده اعدام شد. او را خامنه‏اى، بعنوان يك افسر "مكتبى متعهد" معرفى كرده بود. ب - بن مناشه خود مى‏گويد مأمور كار بر روى عناصرى نزديك به خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى بوده و باتفاق همانها هم در سازش پنهانى بر سر گروگانها شركت كرده‏است:

 * بن مناشه، در تهران بزرگ شده و مأمور اطلاعاتى اسرائيل در ايران دوران شاه بوده‏است. خود را ايرانى جا مى‏زده و دائره فعاليتهاى اطلاعاتى خود را وسيع مى‏كرده‏است. با روى دادن انقلاب، حضور او در ايران، او را عامل بسيار مفيدى براى اسرائيل مى‏گرداند.

      او در محيط دانشگاهى، با فعالان سياسى نزديك به رهبران مذهبى رابطه بر قرار مى‏كند. از جمله با احمد كاشانى، كه  در دانشگاه دستيار بود، رابطه بر قرار مى‏كند. او جوان‏ترين پسر آية الله كاشانى است. بن مناش مى‏گويد احمد كاشانى در 1980، به اسرائيل رفت و با افسران اطلاعاتى اسرائيل ديدار و گفتگو كرد. بر اثر ديدار او از اسرائيل، در آوريل و مه 1980، اسرائيل 300 عدد لاستيك هواپيما به ايران فرستاد.(مصاحبه بن مناش با گارى سيك، صفحات 66 تا 72 كتاب October Surprise

   نفر ديگر طرف ارتباط او، احمد حيدرى بود

 انقلاب اسلامى: احمد حيدرى  و احمد كاشانى و احمد قمشه‏اى از سوى بهشتى و خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى، به فكورى كه وزير دفاع نيز بود، بعنوان مأمور خريد اسلحه معرفى شده‏اند. احمد حيدرى 53 ميليون دلار بابت خريد اسلحه گرفت و آن را بالا كشيد. او در دادگاه گفت قسمتى از پول را به حسابى در بانكى در سوئيس كه بهشتى به او داده بود، واريز كرده‏است.

 * بن مناشه مى‏گويد: اين او بود كه با احمد قمشه‏اى (از بستگان خامنه‏اى) به واشنگتن رفته است و او در هتل لانفان پلازا با سه تن از گروه ريگان - بوش، ريچارد آلن و لورنس سيبر من و روبرت مك فارلين، ديدار كرده‏است. (صفحه 127 October Surprise)

 * باز بن مناشه مىگويد از سازمان دهندگان سازش پنهانى در پاريس، در اكتبر 1980 بودهاست و باتفاق 5 مأمور اطلاعاتى اسرائيل براى تدارك اين سازش پنهانى، در 14 اكتبر، به پاريس رفتهاست. او 6 مأمور را به سه تيم سه نفرى تقسيم كرده و هر تيم را در يك هتلى سكنى داده و خود و عضو ديگر تيم او، در هتل هيلتون اقامت گزيدهاند. او با برخى از اعضاى هيأت ايرانى 16 نفره در تماس مستمر بودهاست. (صص 144 و 145 كتاب  SurpriseOctober)

 2 - اما اورا نام زنى است كه در 1980، با بن مناشه ازدواج كردهاست. اورا در مصاحبه با روبرت پارى صاحب كتاب Trick or Treason

  MysteryThe October Surprise در باره عضويت بن مناشه در كميتهاى پنهانى خاص فروش اسلحه به ايران، صحبت كردهاست: در دسامبر 1980، بن مناشه در كميته ويژه فروش اسلحه به ايران، عضويت داشت. 6 تن از اعضاى آن از اعضاى اطلاعاتى برجسته، اعضاى موساد و امان Aman بودند. جز آنها، اعضائى از دفتر نخست وزير و وزير دفاع نيز در اين كميته شركت داشتند. (ص 98 كتاب). رابرت گيتز، كه از سوى بوش (پدر)، به رياست سيا منصوب شد اما بخاطر نقشش در ايران گيت مجبور از استعفاء شد، به روايت بن مناشه و نيز نتايج تحقيقها، هم در اكتبر سورپرايز نقش داشته است و هم در ايران گيت و هم در فروش اسلحه به عراق. واقعيتى كه "شنود اشباح" پنهان مىكند اينست كه كارتر مصمم بودهاست در صورت تجديد انتخاب، اسرائيل را زير فشار بگذارد تا سرزمينهاى اشغالى را تخليه كند و موجوديت فلسطين را برسميت بشناسد. از ديد حكومت بگين، دو امر در صورت وقوع، براى "امنيت ملى" اسرائيل خطرناك بودهاست: 1 - انتخاب دوباره كارتر و 2 - تصرف خوزستان توسط عراق و تسلط رژيم صدام بر منابع نفت ايران. از اين رو، بگين و كابينه او تصميم مىگيرند براى انتخاب شدن ريگان بكوشند. (صفحات 106 و 107 كتاب) همكارى با كيسى، مدير تبليغات انتخاباتى ريگان و بوش، در انتخابات رياست جمهورى نوامبر 1980 امريكا اينسان بوجود مىآيد. عامل اصلى شكست كارتر مىبايد جلوگيرى از آزاد شدن گروگانهاى امريكائى مىشد. همكارى دستگاه اطلاعاتى اسرائيل و كيسى و آن بخش از سيا، از جمله گيتز، براى جلوگيرى از آزاد شدن گروگانها (اكتبر سورپرايز) بدينسان آغاز مىشود. لابد سازندگان دروغها نمىدانستهاند كه وقتى به نيمى از حقيقت اعتراف مىكنند، نيم ديگر را نيز ديگران مىيابند و تمام حقيقت را در اختيار خوانندگان مىگذارند.

 3 - اما بن مناشه بخاطر فروش سه فروند هواپيماى C - 031، ساخت امريكا اما متعلق به اسرائيل به ايران، توقيف مىشود (صص 219 و 220 كتاب اكتبر سورپرايز اثر گارى سيك). در دادگاه، صمغ آبادى، روزنامه نگار تايم، شهادت مىدهد كه او پيش از لو رفتن ماجراى ايران گيت، ماجرا را به اين مجله اطلاع داده بود اما مجله به آن اعتناء نكرده بود. سه سند نيز مادر بن مناشه فرستاده و به دادگاه ارائه شدند كه حاكى از عضويت بن مناشه در دواير اطلاعاتى اسرائيل بودند. دادگاه به اين نتيجه رسيد كه او نمىتوانسته است سرخود سه فروند هواپيما، آنهم  031C -، به ايران بفروشد و او را تبرئه كرد. (ص 220 كتاب اكتبر سورپرايز و فصل 8 كتاب Trick or Treason نوشته رابرت پارى) تبرئه او، در واقع شناسائى اين واقعيت از سوى يك دادگاه امريكائى بر وجود روابط پنهانى امريكا و اسرائيل با رژيم ايران و فروش محرمانه اسلحه به ايران بود.

 4 - هر دو كتاب، يكى نوشته گارى سيك و ديگرى نوشته رابرت پارى به اين نتيجه رسيدهاند كه علت آنكه بن مناشه زبان به افشاى اطلاعات گشود، اين بود كه از رفتار حكومت اسرائيل و حكومت امريكا سخت عصبانى بود. حكومت اسرائيل از كمك به او وقتى بدان نياز پيدا كرد، خوددارى ورزيد. بنا بر اين، اگر در "پشت پرده" كارى انجام گرفته جز اين نبودهاست كه او را زندانى و در زندان از ميان ببرند تا هيچگاه زبان او به ابراز حقايق باز نشود.

 انقلاب اسلامى: خوانندگان مىدانند كه در طول سالها، تحقيقهايى كه در باره "اكتبر سورپرايز" منتشر شدهاند، از نظر آنها گذراندهايم. با وجود اين، يادآور مىشود كه در تحقيقها، راست و دروغ ادعاهاى بن مناشه، از يكديگر تميز داده شدهاند. الا اينكه اين بار، روشى كه "شنود اشباح" در تحريف و تزوير و جعل بكار بردهاست، به واقعيت داشتن قسمتهائى از اطلاعاتى كه بن مناش فاش كرده، اعتراف كرده و فرصتى فراهم آورد تا تمامى آن واقعيتها در اختيار خوانندگان قرار گيرند. اين واقعيتها را انقلاب اسلامى، در زمان خود، به تفصيل، از نظر خوانندگان گذراندهاست. اما اين بار، كتابى با همكارى چند شاخه سازمان ترور تهيه و انتشار يافته است و از جمله موضوعاتى كه مورد تزوير و تحريف و جعل قرار گرفته، "اكتبر سورپرايز" است. اما اگر امثال خامنهاى و هاشمى رفسنجانى در سازش ننگين "اكتبر سورپرايز" نقشى نداشتند، دليلى براى تزوير و تحريف و جعل نيز پديد نمىآمد. و هنوز،

  در صفحات 271 تا 277 كتاب "شنود اشباح"، نقل قولهائى از روزنامه ژاپنى "يوميورى" (16 نوامبر 1996) و هفته نامه تايم (25 ژوئيه 1983) و كتاب بن مناشه، در باره برادران هاشمى، نقل كردهاست. در اين نقل قولها، نقش برادران هاشمى، در اكتبر سورپرايز و ايران گيت، سانسور شدهاست. سانسور به ترتيبى انجام گرفتهاست كه پندارى اين برادران از طريق مهدى كروبى، عامل خريد اسلحه براى رژيم و تدارك سازش پنهانى اكتبر سورپرايز نبودهاند. بلكه فقط با احمد مدنى رابطه داشتهاند. به  نقش آنها در فروش اسلحه اشاره مىكند اما مواظب است طورى سانسور كند كه خواننده متوجه نشود كه دلال اسلحه براى رژيم خمينى بودهاند. بعنوان نمونه:

 * "بر اساس مداركى كه خبرنگار تايم مشاهدهكردهاست، اسرائيل بيشتر معاملات خود را از طريق فرخ عزيزى ()Faroukh Azzizi تاجر ايرانى سلاح، ساكن در آتن، انجام دادهاست"!

 با كدام كشور؟!

 * "بر اساس اظهارات آقاى "ملو" كه يك شهروند برزيلى است و رئيس شركت "آر.آر.سى" بشمار مىرود، تجهيزاتى شامل رادار، قطعات فرستنده و وسائل ناوبرى، مستقيماً به نيروى هوائى ارسال شد."

 كدام نيروى هوائى؟!

 * با آنكه مرگ مشكوك سيروس هاشمى را برادر او، جمشيد هاشمى، به "اكتبر سورپرايز" مربوط مىداند و آنها نيز كه تحقيق كردهاند، اتفاق نظر دارند كه سيروس هاشمى تهديد كرده بود ماجراى "اكتبر سورپرايز" را فاش مىكند و پيش از آنكه تهديد خود را عملى كند، بطرز مشكوكى مردهاست، در آنچه از قول بن مناشه نقل مىشود، كمتر اشارهاى به "اكتبر سورپرايز" نيست. كارگزاران گمرك امريكا براى برادران هاشمى پرونده قاچاق اسلحه تشكيل مىدهند. برادران هاشمى با كارگزاران گمركى امريكا موافقت نامهاى امضاء مىكنند براى "جاسوسى بر ضد جامعه ايرانيان خارج از كشور در اروپا و امريكا". سيروس هاشمى مىبايد به كارگزارانى كه "درگير فروش جنگافزار به ايران بودند" تماس بر قرار مىكرد و به آنها مىگفت "جمهورى اسلامى ايران يك بليون دلار پول براى خريد اسلحه در اختيار او قرار دادهاست" تا صداى آنها ضبط و بر ضدشان پرونده تشكيل شود. بسيارى در تله مىافتند و بمحض رسيدن به نيويورك، دستگير مىشوند. بن مناشه تصميم مىگيرد سيروس هاشمى را به تله بياندازد. در كافه Lindy واقع در خيابان ريجنت، با سيروس هاشمى ديدار مىكند. سيروس هاشمى با نگرانى كافه را ترك مىكند بدون اينكه بداند در همان لحظه، تلفنهايش را افراد موساد در لندن شمار گذارى كردند. اثر اين ديدار آن مىشود كه سيروس هاشمى به دادستان بخش جنوبى نيويورك تلفن مىكند و مىگويد حاضر نيست بر ضد افراد دستگير شده، شهادت بدهد. "چند روز بعد، سيروس هاشمى، به وضع مرموزى در آپارتمانش در لندن جان سپرد."

       اينست نمونهاى از دروغ سازيى امثال فلاحيان و حسينيان كه گوياى سط نازل فكر زور محور آنها نيز هست: سيروس هاشمى دلال اسلحه در خدمت ملاتاريا و صاحب نقش در "اكتبر سورپرايز" و "ايران گيت" از قول بن مناشه، مىشود عامل گمرك امريكا براى جاسوسى بر ضد "ايرانيان مقيم اروپا و امريكا" و بر ضد كسانى كه براى ايران اسلحه مىخريدهاند! غافل از اينك اين قلب سازى خود تصديق نقشى است كه سيروس هاشمى و دو برادر او در سازشهاى پنهانى و فروش پنهانى اسلحه با ايران داشتهاند وگرنه، چه نيازى به قلب سازى بود؟

 

 نگرش "شنود اشباح" ديدار در هتل لانفان پلازا و ديدارهاى ديگر كه سازش پنهانى انجاميدند:

 

  با وجود اينكه سه مقام امريكائى وقت (آلن و سيبرمن و مك فارلين) تصديق كردهاند كه در سپتامبر 1980، يك ايرانى (احمد قمشهاى) در هتل لانفان پلازا ملاقات كرده و خود را فرستاده خمينى خوانده و پيشنهاد كردهاست "ايران" آزادى گروگانها را به تأخير بياندازد تا كارتر شكست بخورد و ريگان به رياست جمهورى برسد، با وجود تحقيقهاى بسيار كه در باره اين ملاقات انجام گرفتهاند، "شنود اشباح" از قول روزنامه انگليسى فايننشال تايمز (بدون قيد تاريخ) اين چند جمله را نقل كردهاست (ص 403):

      "به گفته آقاى ويليام سافير، يكى از مفسران محافظه كار، ارتباط آقاى مك فارلين با ايران، در سال 1980 آغاز مى‏گردد. او به همراه يك ايرانى كه پيشنهاد آزادى گروهى ديگر از 51 گروگان امريكائى را نموده بود، به اردوگاه ريگان نزديك مى‏شود"

      "نزديك شدن به اردوگاه ريگان"، يعنى چه؟ پندارى ويليام سافير نمى‏دانست مك فارلين با تاور سناتور جمهوريخواه كار و براى انتخاب شدن ريگان فعاليت مى‏كرد. پيشنهاد خوددارى از آزاد كردن گروگانها نيز به "آزاد كردن گروهى ديگر از 51 گروگان" قلب مى‏شود. اما ويليام سافير، اعتراف سيبرمن (در باره ديدار لانفان پلازا) را كه نزد او بعمل آمده بود، در شماره 24 نوامبر 1986، بعد از انتشار افتضاح ايران گيت، منتشر كرده‏است. در آن گزارش، سافير از قول سيبرمن، نوشته است كه پيشنهاد ندادن گروگانها به كارتر و دادن آنها به ريگان به قصد شكست كارتر در انتخابات بعمل آمده‏است. (در صفحات 109 تا 118 گزارش هيأت تحقيق مجلس نمايندگان امريكا در باره "ديدار در هتل لانفان پلازا" است و با مقاله ويليام سافير در نيويورك تايمز آغاز مى‏شود)

     و اگر نه اين "ايرانى" فرستاده خمينى و خامنه‏اى و بهشتى و هاشمى رفسنجانى بود، "شنود اشباح" چه نيازى به اين قلب كردنها دارد؟

  "شنود اشباح" در صفحه 433 از فصل "چهل و سوم كتاب شاهد" نقل مى‏كند كه‏

     "در بهار 1982، ژنرال اويسى از منابع نزديك به "آيت...الله" خبر يافت كه در سال 1981، امريكا پيشنهاد فروش اسلحه به رژيم (جمهورى اسلامى) را نموده‏است. دولت ريگان، از طريق سيا CIA، با اميد به تجديد رابطه با ايران، چندين بار مقدمه چينى نمود. اما "آيت... خمينى" دست رد به سينه آنها زده و گفته بود كه احتياج به دريافت هيچ اسلحه‏اى از "شيطان" ندارد. و بطور خصوصى گفته بود كه امريكائيها بخاطر يك دلار مادر خود را هم مى‏فروشند ما از همه جا مى‏توانيم اسلحه تأمين كنيم، دليلى ندارد با آنها معامله كنيم."

     شاهد (Witness) را منصور رفيع زاده نوشته است. او عضو ساواك شاه و رئيس مأموران آن در امريكا بود و همانطور كه خود نوشته‏است، به عضويت سيا نيز درآمده بود و 18 سال عضو سيا ماند. وقتى "شنود اشباح" قسمتى از كتاب چنين كسى را مى‏آورد تا بباوراند كه گويا ريگان و حكومت او به خمينى پيشنهاد تحويل اسلحه كرده‏اند و خمينى گفته است اسلحه شيطانى كه امريكاست، نمى‏خواهد، جاى ترديد نمى‏گذارد كه مى‏خواهد واقعيت را قلب كند. در حقيقت،

 1 - ذيل همان نقل قول، رفيع زاده مى‏نويسد امريكا به ايران اسلحه مى‏داد. از نقل قول، تنها اين قسمت حذف شده‏است: "بار ديگر، امريكا پيشنهاد ديگرى از طريق سيا كرد. اما اين بار، با اخطارى سخت همراه بود: " اگر سعى كنيد از منابع بديل امريكا اسلحه بخريد (تاجران اسلحه) كسانى كه شما با آنها معامله مى‏كنيد، ممكن است بخاطر نقض قوانين امريكا، مجازات شوند. ايرانيها پاسخ دادند: آن مسئله شما است. شما هر طور مى‏خواستيد بكنيد"!! (صص 353 و 354 متن انگليسى شاهد)

     رفيع زاده توضيح مى‏دهد، با افسر سيا، در باره تحويل اسلحه به رژيم خمينى گفتگو كرده‏است و كوشيده‏است او را قانع كند چنين كارى زيانبخش است. (ص 355 متن انگليسى شاهد) اين قسمت نيز سانسور شده‏است. سانسور را به ترتيبى انجام داده‏است كه خواننده گمان برد سخن از پول دادن به مخالفان توسط دولت سعودى بميان بوده‏است. محض آگاهى از شيوه قلب سازى، عيناً مى‏آوريم (ص 434 شنود اشباح):

      "روز بعد كه من (رفيع زاده) دوباره با همان افسر تنها شده بودم، موقعيت را براى او بيان كردم حرف دلم را مقتضى ديدم...

    با لبخندى گفت: "سعوديها بدون چراغ سبز امريكا كارى نخواهند كرد. اگر واشنگتن از عربستان بخواهد كه به مخالفين "آيت ا..." پول بدهد، آنها در يك چشم بهم زدن اطاعت مى‏كنند"

 2 - در فصل 8، توضيح مى‏دهد كه سيا با انتخاب مجدد كارتر بشدت مخالف بود و براى انتخاب شدن ريگان از هيچ كارى فروگذار نمى‏كرد. به تأخير انداختن آزادى گروگانها، مى‏توانست نقش تعيين كننده داشته باشد. اينست كه "عاملان سيا در ايران، از جمله صادق قطب زاده، توسط افسران سيا كه سخت توجيه شدند (ص 347 متن انگليسى) تا كه خمينى را قانع كنند گروگانها را تا انتخاب ريگان به رياست جمهورى، آزاد نكند."

 1/2 - منصور رفيع زاده، در مصاحبه با باربارا هونگر دستيار سياسى ريگان كه سازش پنهانى اكتبر 1981، از عوامل استعفايش از همكارى با ريگان و تحقيق پيرامون اكتبر سورپرايز شد و در آوريل 1989، تحقيق خود را با عنوان "اكتبر سورپرايز" منتشر كرد، باز گفته‏است كه مقامات سيا مخالف تجديد انتخاب كارتر، قطب زاده، وزير خارجه وقت ايران را توجيه كردند تا او خمينى را برآن دارد گروگانها را تا روز اداى سوگند ريگان، بعنوان رئيس جمهورى (21 ژانويه 1981) آزاد نكند. (ص 24 كتاب اكتبر سورپرايز نوشته بارباراهونگر)

 2/2 - رفيع زاده كتاب خود را در 1987 منتشر كرده‏است. در آن تاريخ، افتضاح ايران گيت رو شده بود. پيش از آن، برغم افشاگريهاى مستمر، سازش پنهانى "اكتبر سورپرايز" و انتشار كتاب اينتر لوك، توجه مطبوعات امريكائى را بخود جلب نكرده بود. اينست كه منصور رفيع زاده، در مصاحبه‏هاى مختلف، از جمله در مصاحبه با بارباراهونگر، مى‏گويد:

 * آن ايرانى كه در هتل لانفان پلازا با آن سه امريكائى عضو گروه ريگان - بوش ملاقات كرده‏است، قربانى فر بوده‏است (ص 18 كتاب اكتبر سورپرايز نوشته بارباراهونگر)

 * در ملاقات پاريس، در اكتبر 1980، ژرژ بوش و رونالد گرك (عضو شوراى امنيت ملى كه براى ريگان و بوش كار مى‏كرد و پس از انتخاب ريگان و بوش، مشاور امنيتى بوش شد) حضور داشته‏اند (ص 83 همان كتاب)

     بدين قرار، قلب كردن واقعيت توسط "شنود اشباح" امكان مى‏دهد واقعيتى آشكار بگردد:

 1 - قطب زاده عامل سيا نبود. از جمله به اين دليل كه ميكائيل لودين، از دستياران ريگان در كاخ سفيد، نقشه كودتاى او را به اطلاع خمينى رساند و سبب دستگيرى و اعدام او را فراهم آورد. با وجود اين،

 2 - قلب سازى "شنود اشباح" سبب شد از مجراى اطلاع قطب زاده از طرح گروه ريگان - بوش در باره معامله بر سر گروگانها، آگاه بگرديم: عوامل امريكائى يا غير امريكائى سيا مى‏بايد به قطب زاده مراجعه كرده و معامله‏اى را بر سر گروگانها پيشنهاد كرده‏باشند. چنانكه از دو طريق، يكى از طريق رضا پسنديده (برادر زاده خمينى) و ديگرى از راه يكى از مشاوران بنى‏صدر، چنين پيشنهادى را به او كردند و او نپذيرفت. مى‏دانيم كه قطب زاده، در نامه مفصلى به مجلس، هشدار داد كه گروه ريگان - بوش دست اندركارند تا حل مسئله گروگانها را به تأخير بياندازند. اگر به او مراجعه نشده بود، او نمى‏توانست بداند گروه ريگان - بوش در تقلاى يافتن طرفى براى معامله بر سر گروگانها هستند. همانطور كه زمان شهادت مى‏دهد، اين طرف را در شخص خمينى و احمد خمينى و بهشتى و خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى يافتند.

  حميد نقاشان يكى ديگر از مأموران خريد اسلحه بود. او را ناطق نورى معرفى كرده‏بود و در اكتبر سورپرايز نقش پيدا كرد. با آنكه كمتر مقاله و كتابى در باره اكتبر سورپرايز نوشته شده‏است كه در آن، از حميد نقاشان سخنى بميان نيامده باشد، در كتاب "شنود اشباح"، در باره او آمده‏است:"

 * در صفحه 474 كتاب، قول مهدى منتظرى، اطلاع مى‏يابيم كه در وزارت كشور ناطق نورى، با تشكيل "حفاظت اطلاعات نيروهاى مسلح"، حميد نقاشان رئيس حفاظت نيروهاى انتظامى مى‏شود.

 * در صفحه 507، حميد نقاشان را، از قول على فلاحيان، معرفى مى‏كند: "با آقاى ناطق نورى ضد فرقان كار مى‏كرد. يك مدتى هم پشتيبانى وزارت سپاه را داشت. بعد هم در كارهاى اقتصادى افتاد. در لندن، سر قضايائى كه بماند دستگير شد و بعد از آزادى و برگشت به ايران، پرونده‏هاى مالى و بدهكارى و اينها داشت. حدود سال 75 - 74 هم ممنوع الخروج شد. آقاى نيازى پيگير بحثهاى او بود تا نهايتاً ممنوع الخروجى‏اش را لغو كرد. صاحب شركت كاترپيلار در تهران هم بود فكر مى‏كنم هنوز هم هست.

 * و از قول نشريه ايتاليائى اسپرسو مورخ 16 ژوئن 1991، نقل مى‏كند: "حميد نقاشان معاون فرمانده پاسداران انقلابى ايران در بيان اين مطلب، تنها به دوست صميمى‏اش، ويليام هرمان، (مأمور سيا) اعتماد پيدا كرده، به او گفته بود كه بوش در آن ديدار حضور داشت... (ديدار طرفين و اظهارات پيرامون دوستانش)..."

     كدام ديدار؟ طرفين كيانند؟ بديهى است ديدار فرستاده‏هاى خمينى و فرستاده‏هاى گروه ريگان - بوش در اكتبر 1980 و سازش آنها معروف به اكتبر سورپرايز را سانسور مى‏كند. اگر ريگى به كفش ملاتارياى ايران گيتى نبود، نه تنها حاجتى به اين سانسورها و دروغ و قلب سازيها پيدا نمى‏شد، بلكه به روشى كه ما بكار مى‏بريم، داده‏ها، اطلاع‏ها، گفته‏ها و نوشته‏ها نقل مى‏شدند و نقد مى‏شدند تا واقعيت همانسان كه هست عيان گردد.

     بهر رو، از اين چند اطلاع مى‏دانيم كه 1 - نقاشان در انگلستان دستگير و زندانى شده‏است. و 2 - بدهكارى ببار آورده‏است و ممنوع الخروج شده‏است. نيازى، كسى كه اينك "رئيس دادسراى نظامى" است، "ممنوع الخروجيش را لغو مى‏كند" و 3 - به دوستش ويليام هرمن (مأمور سيا) گفته‏است: بوش در "آن ديدار" حضور داشته 4 - "آن ديدار، "ديدار طرفين" بوده است. كدام طرفين؟ نمى‏نويسد! اما

 1 - نقاشان، در تهران، از غيبت كوتاه مراقب خود استفاده مى‏كند و به روبرت پارى مى‏گويد: "ميان نزديكان خمينى، حلقه درونى، بر سر منافع بازى كردن برگ گروگانها بسود جمهوريخواهان و به زيان دموكراتها، بحثهايى جريان داشتند. اما نمى‏دانم حاصل آن بحثها چه بود"! (ص 226 كتاب  TreasonTricK or نوشته روبرت پارى)

 2 - غير از هرمن، دو تن ديگر نيز از حميد نقاشان شنيده‏اند كه در اكتبر 1980، در پاريس معامله‏اى بر سر گروگانها انجام گرفته‏است. نقاشان به هرمن گفته است: "تا كارتر و پرزيدنت بنى‏صدر بداند ما چند مرده حلاجيم"! (ص 135 همان كتاب)

 3 - هرمن نخست براى سيا و ديگر سازمانهاى اطلاعاتى امريكا كار مى‏كرد. در 1970، در فرانكفورت، شركت فروش اسلحه ايجاد كرد. در دوران شاه سابق نيز با ايران معامله نداشت. اما با يك ايرانى آشنائى پيدا كرده بود. در پى انقلاب، از طريق او، با نقاشان ارتباط پيدا كرد. در دسامبر 1980، باتفاق نقاشان، براى خريد اسلحه براى سپاه، به برزيل مى‏روند. در 17 ژانويه 1981 به ايران مى‏رود. در روز آزاد شدن گروگانها، او در تهران بوده‏است با نقاشان شام مى‏خورد و بر سر ميز شام، نقاشان ماجراى معامله بر سر گروگانها را به او مى‏گويد (از جمله نگاه كنيد به اكتبر سورپرايز به زبان انگليسى نوشته گارى سيك صفحات 155 - 153)

    در 17 مه 1975، بخاطر در اختيار داشتن 3 ميليون دلار تقلبى توقيف و به 5 سال زندان محكوم شد.  ميان اين دستگيرى و دستگيرى نقاشان چه رابطه‏ايست؟

  در صفحات 800 و 801، "شنود اشباح" از قول "نشريه اينترنتى "وسترن جورناليزم" - نوشته كنت تيمرمن"، نقل مى‏كند كه كتاب گارى سيك دموكراتهاى عضو كنگره را بر آن داشت تا در سال 1992، "به يك تحقيقات گسترده با هدف لطمه زدن به بوش براى انتخاب مجدد، دست بزنند".

     نه اسمى از كتاب "اكتبر سورپرايز" گارى سيك است و نه از كتاب   turn to speakMyبنى‏صدر كه پيش از كتاب گارى سيك منتشر شد و در پى حضور او در كميسيون خارجى مجلس نمايندگان بود كه با تشكيل كميسيون تحقيق موافقت شد. هاميلتون، رئيس كميسيون خارجى مجلس نمايندگان، در همان جلسه به بنى‏صدر گفت: اثبات چنين امرى نظام سياسى امريكا را بى اعتبار مى‏كند. با آنكه او دموكرات بود، كسى را سر پرست تحقيق كرد كه آدم جمهوريخواهها بود و مأموريت داشت اسناد و مدارك را سانسور كند. و چون ديمالى Dymally گزارش واقعى را تهيه كرد، هاميلتون او را تهديد كرد اگر گزارش خود را پس نگيرد، بر او سخت خواهد گرفت (صص 315 و 316 كتاب Trick or Treason نوشته روبرت پارى). بنا بر اين، هدف تحقيقات نه ضربه زدن به بوش كه ماست مالى يك زد و بند محرمانه به قصد "نجات نظام سياسى" امريكا بود.

     با وجود گزارشهاى سانسور شده مجلس نمايندگان و مجلس سناى امريكا و برغم اين واقعيت كه هاميلتون مصمم بود براى نجات نظام سياسى امريكا، پرونده "اكتبر سور پرايز" را بخواباند، "شنود اشباح"، همچنان بدون آنكه بگويد موضوع تحقيق رسمى دو مجلس چه بوده‏است، از قول تيمرمن مى‏آورد:

     "دموكراتهاى كنگره، براى بدنام كردن بوش به همه جا سر كشيدند. گروه ضربت، برغم اين تلاشهاى طاقت فرسا، دست آخر چنين نتيجه‏گيرى كردند كه هيچ مدرك معتبرى دال بر تلاش ستاد انتخاباتى ريگان يا افراد وابسته به اين ستاد و يا پيشنهاد، براى تلاش اين افراد جهت به تأخير انداختن آزادى گروگانهاى امريكائى، در ايران، بدست نيامد"!

      به ترتيبى كه ملاحظه مى‏شود، به نقل از تيمرمن، از صفحه 175، حاصل سخن فصلى از گزارش مجلس نمايندگان امريكا در باره اكتبر سورپرايز، جمله هائى و به ترتيبى انتخاب شده‏اند كه در آتها كلمه "اكتبر سورپرايز" نباشد و معلوم نشود كه خمينى و دستياران او بوده‏اند كه پيشنهاد سازش در باره گروگانها را به گروه ريگان - بوش داده‏اند. اما الف - ربرت پارى، در جاى جاى كتاب خود، بخصوص در فصل 25 آن، مدارك و اسناد سانسور شده (از جمله گزارش ك.گ.ب شوروى سابق در باره اكتبر سورپرايز) و شهادتهاى تحريف شده و يا ناديده گرفته شده، واقعيتهاى انكار شده توسط گروه تحقيق دو مجلس را بر شمرده‏است. و اين واقعيت را خاطر نشان كرده‏است كه با وجود اينهمه، اسناد گردآورى شده و گزارش اصلى در دسترس كسى نيست. ب - آنچه "شنود اشباح" - كه همچنان موضوع تحقيق را كه سازش پنهانى در اكتبر 1980 است سانسور مى‏كند - از قول تيمرمن نقل كرده، از دو صفحه 8 و 175 گزارش سانسور شده هيأت تحقيق است (   hostagesallegations concerning theforce to investigate certainJoint report of the Task

  )Surprise Task Force(by Iran in 0891 )'' Octoberholding of american  منتشره در 3 ژانويه 1993 نقل شده‏اند. علاوه بر اينكه اقليت با گزارش مخالفت كرده و ادامه تحقيق را واجب دانسته است، اكثريت نيز نتوانسته است واقعيتهاى زير را نبيند:

 1 - بر هيأت تحقيق مسلم شده‏است كه افرادى كه در دستگاه تبليغات ريگان براى انتخابات رياست جمهورى 1980، فعاليت مى‏كرده‏اند اطلاعات را كسب مى‏كرده‏اند يا پخش مى‏كرده‏اند كه مربوط مى‏شده‏است به عمليات حكومت امريكا براى آزادى گروگانهاى امريكا در ايران. با وجود اين، هيأت تحقيق مدرك مسلمى حاكى از فعالان دستگاه تبليغاتى ريگان بطور غير قانونى اطلاعات طبقه بندى شده را كسب و يا پخش مى‏كرده‏اند، بدست نياورد. 

     ستاد تبليغاتى ريگان تا ماه نوامبر نگران اثر آزادى گروگانها بر انتخابات رياست جمهورى بوده‏است و گروههاى رسمى و غير رسمى تشكيل داده‏است. (ص 9 همان گزارش) 

 2 - ملاقات در هتل لانفلان پلازا واقع شده‏است. در آن، كسى كه خود را نماينده خمينى مى‏خوانده‏است، پيشنهاد كرده‏است ايران گروگانها را به كارتر ندهد تا ريگان به رياست جمهورى برسد. اكثريت هيأت تحقيق بر اين نظر است كه سه ملاقات كننده، بخصوص ريچارد آلن كه سرمشاور امور خارجى ريگان بوده‏است، مى‏بايد گزارش اين ديدار را به حكومت كارتر مى‏دادند. با وجود اين، مدرك مسلمى حاكمى از اينكه اين ديدار به ديدارهاى بعدى انجاميده‏است، بدست هيأت تحقيق نيامد. (صص 9 و 117 همان گزارش)

 3 - در 22 اكتبر و در 27 اكتبر، اسرائيل از حكومت كارتر خواسته است اجازه دهد به ايران اسلحه تحويل بدهد حكومت كارتر تا پايان خود اين اجازه را نداده‏است. در حكومت ريگان، آلسكاندر هيگ اين اجازه را داده‏است. اما دليل قطعى بر اينكه اجازه تحويل اسلحه به ايران و فروش اسلحه به ايران ربطى به سازش پنهانى بر سر گروگانها در اكتبر 1980 داشته، بدست نيامد.(از جمله صص 10 و 225 و 226 همان گزارش)

    و از آنجا كه تحقيقات فراوان بعمل آمده بودند و همه آنها قابل انكار نبودند، هيأت تحقيق، ناگزير شد به اين نتيجه برسد كه نمى‏تواند بگويد ديدار پاريس روى نداده‏است. امامدرك قطعى بر وقوع آن نيز بدست نياورده‏است!! (فصل هفتم همان گزارش)

     طرفه اينكه "شنود اشباح" مدرك مسلم (Evidency بر وقوع سازش پنهانى اكتبر سورپرايز را كه عبارتند از فهرستى از قتلهاى آگاه و تحقيق كنندگان از آن سازش پنهانى، بدست مى‏دهد:

  طرفه اينكه "شنود اشباح" در صفحات 865 تا 887، كسانى را فهرست مى‏كند كه از ماجراى "اكتبر سورپرايز" اطلاع داشته‏اند و كشته شده‏اند. با همان شيوه قلب سازى فهرست كرده‏است. توضيح اينكه خواننده كتاب مى‏پندارند طرف دعوا تنها جمهوريخواههاى امريكائى بوده‏اند و اين افراد بدستور جمهوريخواهها به قتل رسيده‏اند:

 * در صفحات 865 و 866، از قول هفته نامه الوطن العربى مورخ 19 مارس 1993، خبر به قتل رسيدن يان اسپيرو و خانواده‏اش را در سان ديگو، در 13 نوامبر 92، نقل مى‏كند. مى‏نويسد: "او آخرين شاهد بازار گروگانگيرى، كه مذاكرات و خاطرات خود را يادداشت كرده و اخطار كرده بود چنانچه امريكا به تعهدات مالى خود نسبت به وى عمل نكند، آنها را منتشر مى‏كند.

     ترور "هراس‏انگيز" وى (به همراه همسر و فرزندانش) چنين القا كرد كه امريكائيها در پى آنند كه پرونده‏هاى گذشته را، با همه آلودگيهايش ببندد. مسئله اسپيرو فراموش و همراه با او به خاك سپرده شد و بدينسان، وى به كاروان كسانى پيوست كه در پرونده نبرد (اطلاعاتى) ايران و امريكا، نقش داشته‏اند. مثل سيروس هاشمى و اميرام نيز و ويليام كيسى و گريسن كنسول چاد در سوئيس و بارشل وزير آلمانى كه جسدش را در 1987، در اتاقش، در هتلى يافتند."

      بدينسان، "شنود اشباح" سازش پنهانى خمينى و دستياران او با ريگان - بوش و دستيارانش را "نبرد (اطلاعاتى) ايران و امريكا مى‏كند و "اكتبر سورپرايز" را "بازار گروگانگيرى" مى‏گرداند!

 * در صفحات 867 و 868، "شنود اشباح" به نقل از "سايت مجموعه فرال هاوس" قتل دنى كاسولارو را گزارش مى‏كند. علت را تحقيقاتى مى‏شمارد كه بدانها مشغول بوده‏است. بدون اينكه بنويسد كه موضوع تحقيقات چه بوده‏است. در صفحه 868، براى نخستين بار دو كلمه "سورپرايز اكتبر" از همان سايت نقل مى‏كند. او به ترتيبى كه خواننده گمان برد مربوط به فروش اسلحه به كنتراها و عراق بوده‏است!!:

      "او دوست خود بن ميسون  MasonBen را... به طبقه پائين برد و پنج برگ دست نويس خود را از داخل يك جعبه بيرون آورد. اين 5 برگ رول، حاوى اطلاعاتى در مورد نقل و انتقالات تسليحاتى كنتراها بود... تحقيق دوگ وقان Doug Vaughan نتيجه گرفته بود كه اين چند صفحه از سوى باب بيكل Bob Bickel به او داده شده بود. كه او هم آن را از ريچارد برنك، يكى از چهره‏هاى برجسته ديگر تحقيق كاسولارو كسى كه شهادت لازم در مورد سورپرايز اكتبر را داده بود، گرفته است.

    ... بيكل از قبل تمايل داشت كه در ارتباط با نقش رابرت گيتز، رئيس سيا، در حمل اسلحه به عراق در دهه 1980 افشاگرى شود. او فتوكپى چكها و گذرنامه حسن على ابراهيم على را كه يكى از ممتازترين مأموران خريد تسليحاتى عراق بود، به او داد".

 * "شنود اشباح" در صفحات 872 - 868، نامه گاربى لئون را به ژانت رنو، دادستان كل ايالات متحده امريكا بتاريخ 14 جولاى 1993 نقل كرده‏است. گاربى لئون توجه دادستان كل را به مرگ پل ويلچر Paul Wilcher جلب مى‏كند: "پل ويلچر، مانند دنى كاسولارو، در حال تحقيق در مورد دست داشتن احتمالى دولت در فعاليتهاى مشكوك زيادى، از جمله ادعاهاى بحث‏انگيز سورپرايز اكتبر و موضوع اينسلاو  INSLAWبود...

      در ماه مه گذشته، ويلچر اظهار داشت كه اطلاعات او فراتر از اطلاعات كاسولارو رفته و او احساس كرد كه اين موضوع براى وى يك علامت خطر بشمار مى‏رود. سه هفته بعد او مرده بود.

    ... در 23 ژوئن 1993، جسد پل ويلچر در آپارتمانش واقع در واشنگتن دى سى پيدا شد... خبرنگار كاخ سفيد، سارا مك كلندون، پس از مشاهده بقاياى جسد پل ويلچر، قادر به شناسائى وى نشده‏است. مك كلندون گفته بود كه در نتايج اوليه پزشكى قانونى هيچ علت طبيعى منجر به مرگ و هيچ علتى كه بتواند فوت ويلچر را توجيه كند، كشف نشده‏است...

     موضوع بسيار مهمترى در اينجا وجود دارد: اگر منتقدان دولت ما، بدون هيچ علتى جنازه شان در حمام پيدا شود و دولت هيچ گامى در جهت كشف علت اين مرگها برندارد، در اين صورت، آزاديهاى ما مورد تهديد قرار مى‏گيرند. و نيز فعاليتهائى كه حافظ اين آزاديهااست.

    ...

    از سوى ديگر، اگر مرگ دنى كاسولارو را به نوعى يك پيام بدانيم، مرگ ويلچر پيامى حتى هولناك‏تر دارد. پيامى كه به همه ما مى‏گويد مرگ كاسولارو تصادفى نبوده‏است...

    ...

    - هم كاسولارو و هم ويلچر، مدت كوتاهى، پيش از مرگ خود، اظهار ترس كرده بودند كه زندگيشان به خاطر اينكه تحقيقاتشان وارد مرحله حساسى شده‏است، در خطر قرار دارد...

   ...

    - در هر دو مورد، صحنه مرگ مهر و موم شد و غير قابل دسترسى اعلام گرديد... آثار و علائم امحا شده و از هرگونه تحقيق رسمى يا مستقل جلوگيرى بعمل آمد...

    ...

    - در هر دو مورد، سوابق، مدارك، فايلهاى كامپيوترى يا اطلاعات شخصى متعلق به افراد متوفى آشكارا و نه بطور رسمى، مفقود مى‏شود...

    ...

    - در هر دو مورد، تغييرات سريعى بر روى اجساد صورت گرفت كه كار تحقيق بيشتر دادگاه بر روى آنها را دشوار و يا ناممكن ساخت..."

 * شنود اشباح"، در صفحه 873، به نقل "نشريه الكترونيكى تى سى، شماره نوامبر - دسامبر 1991"، نقل مى‏كند كه "جسد روزنامه نگار متوفى، جوزف دانيل (دنى) كاسولارو را در دهم آگوست، در اتاقى در يك پانسيون (متل) در ويرجينياى جنوبى، كشف شد. روى هر مچ دستش هفت شكاف بود و يك يادداشت خودكشى در همان نزديكى پيدا شد. تنها نسخه دست نويس كتابش، به همراه يادداشتهاى جانبى آن، ناپديد شده بود.

    ...

     در واقع، دامنه تحقيق كاسولارو چنان وسيع بوده كه هريك از حوزه‏هاى گسترده تحقيقات وى مى‏توانست چاشنى يك انفجار احتمالى باشد.

     هنگامى كه مسئولين رسمى علت مرگ او را خودكشى اعلام كردند، اقوام وى اظهار داشتند كه وضعيت روحى كاسولارو، پس از اتمام كتابش، مطلوب، بلكه بسيار عالى بود".

 * "شنود اشباح" در صفحات 877 و 878، قسمتى از فصل 18 كتاب "پول خون" نوشته بن مناشه را در باره قتل اميرام نير نقل مى‏كند: "در پايان نوامبر 1988... در لندن به ديدار آميرام نير رفتم... او همسر ميليونرش را در اسرائيل ترك كرده و با يك زن سيه موى جذاب زندگى مى‏كرد... من به او هشدار دادم: "تو بايد خيلى مواظب اين زن باشى"... در 30 نوامبر... تلفن آپارتمان زنگ زد... خون در بدنم يخ بست. گزارشهاى انتشار يافته حاكى بود كه آميرام نير با يك هواپيماى سسنا  012T - كرايه‏اى، براى بازرسى محصول گلابى حاره‏اى خود،... در حال پرواز بود كه هواپيمايش در 110 ميلى غرب مزيكو واژگون شد.

     شمير (اسحق شيمر) به سازمان اطلاعاتى اسرائيل دستور داد در باره كشته شدن آميرام نير رسيدگى بعمل آورد و سازمان مذكور... گزارش كرد كه بدون ترديد آميرام نير بوسيله دوست زنش هدف گلوله قرار گرفته‏است. خانواده نير هيچگاه موفق نشد جسد او را تحويل بگيرد.

    ... نير قرار بود در دادرسى اليور نورث شهادت دهد و اين عمل براى شمعون پرز و رگن (رونالد ريگان) و يا (جورج) بوش سبب نگرانى بسيار شديدى شده بود."

     "شنود اشباح" كار قبل سازى و دروغ‏پردازى را به وقاحت مى‏رساند وقتى در زير نويس صفحه 878 توضيح مى‏دهد: "اميرام نير همچنين داراى عناصر كليدى جاسوسى در ايران، بويژه در ميان مرتبطين با بيت حسينعلى منتظرى، از جمله فتح ا... اميد نجف آبادى بود."

     حال آنكه اميرام نير مشاور ضد تروريسم نخست وزير اسرائيل بود. همراه هيأت مك فارلين به ايران آمد. در يك مورد، در پى مذاكره با پويندكستر، مشاور امنيتى ريگان، اجازه فروش 10 هزار موشك تاو به رژيم خمينى را بدست آورد (ص 210 اكتبر سورپرايز نوشته گارى سيك). از دو كسى كه از آمدن هيأت مك فارلين به ايران، آگاه شدند و در افشاى آن نقشى ايفا كردند، يكى سيد مهدى هاشمى و ديگرى فتح الله اميد نجف آبادى بودند كه هر دو اعدام شدند.

 انقلاب اسلامى: البته شمار كسانى كه از "اكتبر سورپرايز" آگاه بوده‏اند و يا در آن شركت داشته‏اند و در ايران و امريكا و اسرائيل و انگلستان ترور يا اعدام شده‏اند، محدود به چندتنى نمى‏شود كه نامهاشان در "شنود اشباح" آمده‏اند. در كتاب "اكتبر سورپرايز" نوشته بارباراهونگر فهرستى آمده‏است كه در پى انتشار كتاب، در انقلاب اسلامى نقل شد. از آن پس نيز، هر ترور و اعدامى در رابطه با آن سازش پنهانى انجام گرفته و ما از آن اطلاع يافته‏ايم، نام و نشان قربانى را انتشار داده‏ايم.

     امرى كه گويائى دارد اينست كه اگر در "شنود اشباح" اكتبر سورپرايز بطور كامل بدست سانسور و جعل و قلب و تزوير و تحريف سپرده مى‏شود، در مورد "ايران گيت"، در آنچه مربوط به هاشمى رفسنجانى و فرزند او و محسن رضائى مى‏شود، سانسور كمتر است و خواننده كم اطلاع يا بى اطلاع كتاب از افتضاح ايران گيت، اطلاعى ولو ناچيز و تحريف شده، از نقش اين كسان پيدا مى‏كند. در شماره آينده افتضاح ايران گيت را آنسان كه در "شنود اشباح" آمده‏است را نقد مى‏كنيم.

     و اما،  در 7 مارس، دو سر پرست دو هيأت بازرسى، گزارش خود را در باره خلع سلاح عراق به شوراى امنيت دادند. پرسشى كه اينك بر سر زبانهاست اينست: جنگ روى مى‏دهد يا نه؟ بر سر جنگ و آينده عراق، با ملاتاريا كه اينك نقاب خود را از دست داده‏اند و جهانيان آنها رابا همان قيافه طالبانى مى‏بينند، معامله انجام گرفته‏است يا خير؟

 

 رابطه ملاتارياى نقاب دريده با امريكا بر سر عراق و استقرار سپاه بدر در شمال عراق و كنفرانس تهران:

 

 انقلاب اسلامى: در پى "انتخابات" شوراها، خاتمى و خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى، واكنش نشان دادند. از قرار، آنچه توجه‏ها را بخود جلب نكرده‏است، اينست كه الف - بر محور رابطه با امريكا در نتايج "انتخابات" نگريسته‏اند و ب - در رابطه با امريكا براى يكديگر خط و نشان كشيده‏اند. روى سخن آنها با مردم نبود، با يكديگر، در رابطه با مردم نيز نبود، تهديد يكديگر در رابطه با امريكا بود. در قسمت اول مايه‏هاى اصلى واكنشهاى اين سه و خبرهاى مربوط به گفتگوها با امريكا را مى‏آوريم. در قسمت دوم، موقعيت رژيم ملاتاريا، با وجود صدور حكم قاضى آرژانتينى و ارزيابى ارگانهاى مطبوعاتى حزب حاكم امريكا را از "انتخابات" و همكارى اين رژيم با تروريسم و... را از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم:

 

 مذاكره ادامه دارد، خاتمى و خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى، بر محور امريكا، "انتخابات" و يكديگر را ارزيابى مى‏كنند:

 

  خاتمى در ارزيابى تحريم خودجوش "انتخابات" شوراها از سوى مردم، گفته است (به نقل از رويداد):

    "خاتمى به سرنوشت حركتهاى آزاديخواهانه مردم ايران در سده اخير اشاره كرد و گفت: وقتى مردم از حركت‏هاى انجام شده، مأيوس شوند، ممكن است به ديكتاتورى روى آورند، زيرا براى دموكراسى بديلى جز خودكامگى وجود ندارد.

    رئيس‏جمهورى تأكيد كرد: هيچ ديكتاتورى جز با اتكا به قدرت‏هاى بيگانه در هيچ كشورى روى كار نخواهد آمد.

    خاتمى با بيان اينكه ديكتاتورى صالح و سازگار با منافع ملى وجود ندارد، به حاكميت فعلى عراق اشاره كرد و گفت: نگرانى من اين است كه وجود ديكتاتورانى مثل صدام مردم را قانع كند كه ولو يك بيگانه بيايد اين ديكتاتور را از صحنه خارج كند و آنها نفس راحتى بكشند. اين خطر بزرگى است.

     وى تفكرات متعصبانه، تندروانه و مغرورانه دولتمردان آمريكا را يادآور شد و مجدداً تكرار كرد: اين عملكرد نادرست موجب تقويت افراطى‏گرى و تضعيف جريان‏هاى معتدل و طرفدار مردمسالارى در درون دنياى اسلام مى‏شود.

     وى در ادامه آنچه را در آمريكا رخ مى‏دهد، نتيجه يك بنيادگرايى افراطى بسيار خطرناك و متكى بر زور بى‏اندازه و غرور بى‏جا دانست و افزود: آمريكا با شيوه‏هاى رفتارى خود، دنيا را در معرض خطر قرار داده است.

    خاتمى با بيان اينكه آمريكا ظاهراً با هدف نابودى بن‏لادن و طالبان به افغانستان آمده بود، افزود: پس از 11 سپتامبر حداقل در دهها مورد، خود آمريكايى‏ها از حملات گروه القاعده در سطح جهان خبر دادند. پس اگر واقعاً هدف نابودى آنها بود، حال القاعده و طالبان كجا هستند و چرا از بين نرفته‏اند؟

     خاتمى تصريح كرد: امروز كارى كرده‏اند كه عكس بن‏لادن روى تى‏شرتهايى در كشورهاى اسلامى چاپ و براى او تبليغ مى‏شود. بنابراين بوش نه تنها بن‏لادن را نابود نكرد، بلكه باعث تقويت او شد و به نوعى گرايش بن‏لادنى و طالبانى را در برابر مردمسالارى و خردگرايى ارزش‏هاى دينى تقويت كرد.

    خاتمى تأكيد كرد: ما در موقعيت حساسى هستيم، مردم هشدار مى‏دهند و به شرطى كه خودمان را اصلاح كنيم، فرصت هنوز باقى‏است."

 انقلاب اسلامى: غير از اينكه رژيم ملاتاريا نه تنها استبدادى كه استبدادى نزديك به استبداد فراگير است و آلترناتيوش بضرورت مردم سالارى است، باقى ارزيابيش اينست كه او نقاب اصلاح‏طلبى بر چهره طالبانى رژيم بوده‏است. از اين پس، اين طالبان ايرانى بى نقاب هستند. يكجا طالبان ايرانى را مى‏ترساند كه امريكا بعد از عراق به سر وقت ايران مى‏آيد و يكجا، به امريكائيها مى‏گويد: مى‏بينيد سياست شما بنفع طالبان ايرانى تمام شد؟ خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى به اظهارت او پاسخ گفتند. در اينجا، قسمتى از اظهارات اين دو را مى‏خوانيد كه به امريكا ربط پيدا مى‏كند:

  خامنه‏اى در ديدار با اعضاى "مجلس خبرگان"، "با اشاره به تبليغات اخير بيگانگان براى استفاده هاى  مغرضانه از حضور مردم در انتخابات شوراها "، گفته‏است:

    "از رسانه هاى  بيگانه و دشمنان نظام انتظارى  جز اين نمى رود، اما متأسفانه كسانى  در داخل حرف هاى آن ها را تكرار مى  كنند.

   ...

     چرا بايد در اين انتخابات افرادى برخلاف نظر و مبناى امام (ره) وارد ميدان شوند كه البته مردم جواب آن ها را دادند و مشخص شد در ميان مردم پايگاهى ندارند.

     زورگوئى ها و قدرت مآبى هاى آمريكا همچون زورگويى هاى  قدرت هاى گذشته، داراى  فراز و فرود و گذرا است. يك روز، تنها در يك منطقه از دنيا شعار مرگ بر آمريكا داده مى‏شد، اما امروز در همه مناطق دنيا از جمله داخل آمريكا اين اقدام صورت مى‏گيرد و اين به بركت ايستادگى و استقامت ملت ايران است.

     نظام اسلامى در 24 سال گذشته به رغم همه مشكلات، توقف و سكون نداشته و حركت رو به جلو خود را ادامه داده‏است و افرادى  كه درصدد مأيوس كردن مردم هستند، اگر عامل دشمن نباشند، دچار غفلت هستند."

 انقلاب اسلامى: بدينسان، توى دهن خاتمى زد و سر بسته گفت: در ايران، امريكا بايد تنها ما را طرف معامله خود بشناسد. سخن سر بسته او را هاشمى رفسنجانى سرباز و صريح كرد:

  هاشمى رفسنجانى در "نماز جمعه" 16 اسفند گفته است:

    "يكى از حرفهايى كه جديداً مطرح مى‏كنند اين است كه مى‏گويند سياه نمايى هايى كه دو جناح انجام داد و يكديگر را بد نام كردند جزء عوامل كاهش مشاركت مردم بود. ممكن است اين حرف درست باشد ولى سياه نمايى ها تازه شروع نشده‏است. اين سياه نمايى ها از گذشته ها وجود داشت و تقريبا بعد از دوم خرداد سال 76 شروع شده‏است...

      ملت ايران با حضور در پاى صندوقهاى رأى جواب آمريكا را دادند آمريكاييها در ايران از جريانى حمايت مى‏كردند كه تصور مى نمودند آنها ميليونها رأى در بين مردم ايران دارند اما نتيجه انتخابات شوراها نشان داد كه آراى آنها را بايد با عدد انگشتان دست محاسبه كرد."

 انقلاب اسلامى: گفته‏اند روى سخن او با نهضت آزادى و ملى - مذهبى‏ها بوده‏است. اما روى سخن او مى‏تواند دوم خرداديها نيز باشد. الااينكه الف - عدد آراى كل رژيم را نيز بايد با انگشتان دست شمرد و ب - نهضت آزادى و ملى - مذهبى‏ها از جمله قربانيان زد و بند هاشمى رفسنجانى و ديگر ايران گيتيها با امريكا هستند. اگر رأى نياوردند، بخاطر اينست كه جاى خود را كه بيرون از رژيم و درون مردم ايران است، ترك گفتند بدان اميد كه ناقوس مرگ رژيم را به خود آورد و اصلاح بپذيرد. خطاى آنها ناشى از غفلت از اصلاح ناپذيرى هر ساختى است كه در آن، محتواى رابطه‏ها زور است. ج - چرا او خطاب به امريكائيان سخن مى‏گويد. شاخه تبليغاتى سازمان ترور، سخن هاشمى رفسنجانى را بطور كامل شفاف مى‏كند:

  "يه خبر"  (17 اسفند) سايت متعلق به محمدى، از چند وظيفه ايهاى سازمان ترور، زير عنوان "آمريكا بايد استراتژى خود را در قبال ايران تغيير دهد"، اظهار مى‏كند كه

     "استراتژى آمريكا در پنج سال اخير ايجاد حاكميت دوگانه در ايران و درگير شدن دو طيف حاكميت براى تغيير حكومت بوده است به اين منظور دولت آمريكا حكومت ايران را به دو بخش انتصابى و انتخابى تقسيم كرده بود و تبليغ مى‏كرد كه بخش انتصابى كه در اقليت است  قدرت اصلى را در اختيار قرار دارد

     در ايران، براى اولين بار بهزاد نبوى 1 - پاورقى پس از برگزارى انتخابات رياست جمهورى دوم خرداد 76 اين تئورى را مطرح كرد

    بهزاد نبوى در مصاحبه با روزنامه سلام گفت: رئيس جمهور انتخابى 20 درصد قدرت را در اختيار دارد و ساير نهادها مانند رهبرى،  سپاه و غيره 80 درصد قدرت را در دست دارند

    مسئوليت كاركردى كردن حاكميت دوگانه بردوش سعيد حجاريان بود. بهروز گرانپايه در اعترافات خود صراحتاً به اين مسئله اشاره كرد. (1)

 قرار بود پس از درگير شدن همه جانبه دو بخش حكومت جريان سومى سر بر آورد تا بطور رسمى به تبليغ حكومت منهاى دين و منهاى ولايت فقيه بپردازد

    بهزاد نبوى بوسيله محسن سازگارا اين بخش را رهبرى كرد

    تئورى توسط محسن سازگارا و چند نفر ديگر نوشته شد و عباس عبدى و سعيد حجاريان آن را ويرايش كردند

     قرار بود نتيجه آن را در انتخابات شوراها ببينيد سازگارا گروهى بنام ائتلاف ملى آزاديخواهان بوجود آورد تا به كمك ساير گروهاى سكولارى برنده قطعى انتخابات شوراها شوند. اما شكست سختى خوردند. بهزاد نبوى در اعتراف به شكست خود گفت: چيزى كه زمانى وسيله اى براى جلب آراء مردم بود مثل بازداشت ها و ورود اپوزيسيون به صحنه انتخابات هيچكدام مشاركت مردم را بيشتر نكرد

     بهزاد نبوى در واقع تئورى اجرا شده بوسيله خود را نقد كرد در يك اقدام هماهنگ سازگارا كه روانه زندان شده بود آزاد شد تا عكسهاى چهار رنگ او به عنوان شهردار آينده تهران در خيابانها نقش ببندند و سپس جريان شهردار آينده خود را براى انتخابات مجلس و رياست جمهورى آماده كند. با اين شكست بزرگ آيا دولت آمريكا همچنان به كمك بهزاد نبوى و تيم اطلاعاتى و امنيتى اش همان سياست سابق  را در ايران دنبال خواهد كرد؟

    در حاليكه نهادهاى غير وابسته به دولت بطور ميانگين از محبوبيت بيشترى نسبت به دستگاهها دولتى برخوردارند

     در حاليكه حزب دولتى مشاركت در انتخابات شوراها در هيچ منطقه‏اى به پيروزى نسبى نرسيد.

     آيا استراتژى صهيونيست ها در آمريكا براى انتصابى و انتخابى كردن حكومت كار برد خواهد داشت اگر رئيس جمهور انتصابى آمريكا (2) و تيم تصميم گيرش عاقلانه فكر كنند ناچار خواهد بود تغييرات اساسى در استراتژى خود در ايران ايجاد كنند

 * پاورقى 1 - لايحه حذف شوراى نگهبان و لايحه افزايش اختيارات رياست جمهورى و بسيارى از سناريوهاى  ارائه شده در پنج سال گذشته در اين چارچوب قابل تفسير است

 پاورقى 2 - بوش كه در انتخابات رياست جمهورى آمريكا راى كمترى نسبت به رقيب خود كسب كرد با حكم دستگاه قضايى توانست رئيس جمهور شود

 انقلاب اسلامى: بدينسان، دو طرف روى سخنشان با امريكا و با يكديگر در رابطه با امريكاست. سئوال اينجاست كه  طرف گفتگوى امريكا كيست؟ خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى يا خاتمى و حكومت او؟:

  اشپيگل آن لاين (2003/3/9)، نوشته الكساندر شوابه، زير عنوان "همراه با شيطان بزرگ عليه صدام":

     در اين گزارش بعد از يادآورى ترس شديد رژيم ايران از اينكه، بعد از عراق، نوبت ايران شود و اين امر كه حاكمان ايران  عصبانيد از اينكه نمى‏دانند، در مسئله عراق، چه روشى را بايد در برابر آمريكا اتخاذ كنند، مى‏نويسد: در امريكا نيز دو جناح موجودند: يكى سخت سرانند كه ايران را جزء محور شر ميدانند و اشاره به صحبت بوش ميكند در اواخر ژانويه امسال  باز ايران  را متهم مى‏كرد كه سعى در بدست آوردن سلاحهاى كشتار جمعى دارد و ايران داراى رژيمى است كه ملت خود را سركوب مى‏كند و هوادار تروريسم است. در دولت بوش كسانى هم مانند كولين پاول هستند كه سعى بر اين دارند كه نگذارند اصلاح طلبان و خاتمى از طريق انزواى سياسى از بين بروند.

     رفتار ايران نيز در مقابل آمريكا دوگانه است. خامنه‏اى آمريكا را شيطان بزرگ ميخواند و معتقد است كه امريكا هيچ هدفى جز بدست آوردن منابع نفتى در منطقه و قوت بخشيدن به اسرائيل  و تحت كنترل در آوردن جمهورى اسلامى ندارد. على اكبر محتشمى نيز كه با محمد محمود وزير خارجه لبنان ديدار كرد، در اواسط هفته قبل، معتقد بود كه اين ديوانگى محض بوش را بايد مهار كرد و خواهان يك سياست جهانى بر ضد سياست فعلى آمريكا عليه عراق شد.

    ايران الان خود را در گازانبر آمريكا مى‏بيند چون نيروهاى آمريكا در افغانستان حضور دارند و بزودى در عراق نيز حضور بهم مى‏رسانند و از طرفى آمريكا رژيم مشرف در پاكستان را نيز بزير مهميز خود دارد. بعد گزارشگر اشاره مى‏كند به سفر ناگهانى ناجى صبرى به تهران و نامه صدام. ايران بعلت فشار و تهديدات  بيش از حد آمريكا، مجبور به مذاكره شده است و بنا به گزارش واشنگتن پست ايرانيها در اواخر ژانويه در لندن با آمريكائيها ملاقات كردند. و اين ملاقاتها نيز توسط معاون وزير امور خارجه آمريكا ريچارد ارميتاژ تاييد شد. گويا، در اين ملاقات مخفى آمريكاييان ايرانيان را وادار به اين تعهد كردند كه قول دهند مانعى براى سرنگونى صدام ايجاد نخواهند كرد. 

      قوى ترين مرد تهران، رفسنجانى، فورى، در نماز جمعه اعلام كرد كه "ما با خلع سلاح عراق موافقيم ولى با لشكر كشى آمريكا در منطقه نه!" پيش از اين سخنان، او گفته بود: حضور آمريكا  در منطقه بدتر از سلاحهاى كشتار جمعى دشمن ايران يعنى صدام است!

     و وزير امور خارجه ايران نيز اعلام كرد كه ايران جنگ مشروع از طرف سازمان ملل عليه عراق را رد نخواهد كرد. علاوه بر اين دو طرف در لندن به اين توافق دست يافتند كه در صورت فرود اضطرارى هواپيماى امريكايى در ايران، ايران خلبانان آمريكايى را حفاظت كند. ايران همچنين متعهد شد كه به صدام اجازه فرار از راه ايران را ندهد. و نيز از هيچ اپوزيسيونى كه بر ضد رژيم آينده در عراق، حمايت نكند. در عوض، آمريكا متعهد شد كه از عراق به مثابه پايگاهى براى اقدام بر ضد ايران استفاده نكند. و به اپوزيسيون شيعه موجود در ايران (گروه آيةالله محمد باقر حكيم) در رژيم آينده عراق نقشى بدهد. همراهى بدون اصطكاك ايران با بازرسان سازمان ملل از جمله البراعى در ديدار از نطنز كاملاً با توافقات آمريكا با ايران جور در مى‏آيد. بخصوص كه تنت رئيس سيا نيز دو هفته قبل اعلام كرد ايران حدود 500 عضو القاعده را اخراج كرده است. و هاشمى شاهرودى نيز تعهد داد كه دست از مجازات سنگسار بشويند. با همه تعهداتى كه ايران داده است، ايرانيان سعى مى‏كنند در شرايط و تحولات آتى عراق نقش مهمى بازى كنند و نفوذ خود را قطعى گردانند. هر چند جمعيت 60 درصدى شيعه عراق خواهان دور ماندن از نفوذ ايران باشند. و ايران نيز در پيشبرد اهدافش چندان هم بى دغدغه نيست. علاوه بر اين، در گزارشها آمده است كه 5000 نيروهاى حكيم از طريق خاك ايران وارد عراق شده‏اند. اين اقدام برضد سياست آمريكا است  كه قصد دارد نفوذ ايران را در خاك عراق  حتى المقدور محدود نگهدارد. و اين كار به مذاق كردها خوش آمده‏است. چرا كه كردها آرزو دارند اين جنگجوها به آنها بر ضد نيروهاى صدام كمك كنند و بر مقاومت كردها در مقابله با حمله نيروهاى صدام بيفزايند.

     و صدام هم طبق گزارش روزنامه فرانكفورتر الگماينه  مجاهدين خلق را مسلح ميكند. و طبق اخبارى كه كردها گزارش مى‏كنند صدام آنها را تاكنون مسلح كرده و در مرزهاى مناطق كرد نشين عراق مستقر كرده‏است.

    بدينسان استراتژى ايرانيها متناقض و بى اثر مى‏شود. چرا كه هر چند ايرانيها از سقوط صدام خوشحال مى‏شوند ولى هر رژيم نويى در عراق مى‏تواند ملاها را از لحاظ ديپلماتيك تحت فشار قرار دهد. از طرفى ايرانيها نمى‏خواهند با امريكائيان در افتند. از اتفاق، سخت سران، از امريكا، در پيش برد مقاصدشان در نزاعهاى داخلى بهره مى‏برند و با شيطان خواندن آمريكا نيروهاى تند رو خود را در مقابل جنبش دموكرات نوپاى ايران به حركت وا مى‏دارند.

 

 جمهوريخواهان امريكا و محافظه كاران انگليس در پرتو تحريم "انتخابات"، اينسان در رژيم مى‏نگرند:

 

  ميكائيل لودين (در نشنال ريويو 4 مارس 2003، ترجمه ف. كوشا)كه از دوره "اكتبر سورپرايز" يعنى از 1980 تا ايران گيت طرف معامله ملاتارياى ايران گيتى بوده‏است، در بررسى "انتخابات" شوراها، بر اينست كه ارقام را بزرگ كرده‏اند و تحريم "انتخابات" بسيار وسيع‏تر از آن بوده‏است (به نقل از گويا نيوز):

  " شورش انتخاباتى مردم ايران"

    مردم ايران مى‏گويند. غرب گوش نمى دهد:

    يك بار ديگر خبرهاى مهمى از ايران مى رسند و يك بار ديگر رسانه هاى غرب از ديدن آنچه در مقابل ديدگانشان قرار دارد، سر باز مى‏زنند. ايران انتخابات شوراها را در روز تعطيل پايان هفته برگزار كرد. همه دانه درشت هاى رژيم براى آنكه تعهد مردم به مشاركت در جمهورى اسلامى را به نمايش بگذارند از مردم خواهش و تمنا كرده بودند كه به صورتى چشمگير در صحنه حاضر شوند. رهبر خامنه اى، عاليجناب خاكسترى رفسنجانى و رئيس جمهور خاتمى جهت نمايش كسالت آور توجبه گران نيويورك تايمزى و لُس آنجلس تايمزى، ميل شديد خود را به حضور بي سابقه مردم، به وضوح ابراز كرده بودند.

    درخواست بايد سنجيده باشد. حضور بى سابقه اى پديد آمد، اما حضورى منفى بود. گزارش هاى رسمى از ده درصد حضور مردم در تهران و ساير شهرهاى بزرگ، و مشاركتى بالاتر در ساير جاها سخن مى‏گويند. اگر اين ارقام دقيق باشند، بيانگر يك راى ممتنع عظيم، و نتيجتاً راى عدم اعتماد به نظام اند. اما ارقام واقعى از اين هم بدتر اند: از حدود هفت ميليون نفر افراد واجد حق راى در تهران، عملاً كم تر از 70 هزار نفر راى دادند. من اين را حدود يك درصد حساب مى‏كنم. اين اطلاعات مستقيماً توسط يك مقام رسمى رده بالا كه در دفتر انتخابات دست اندركار بود و از نتايج يكه خورده بود داده شده است.

     ...

     مردم ايران رژيم را به غير قابل اشتباه ترين شيوه طرد كردند.

   به هيچ وجه. اين انتخابات يك راى ندادن اعتراضى بود، ناب و ساده. خاتمى مفلوك و توجيه گرانش در  BBCو برخى رسانه هاى غربىٍ ديگر اكنون دارند زارى مى كنند كه" نظام " تحليل رفته است و شانس هاى انجام اصلاحات تضعيف شده‏اند، اما اينان به كلى از مرحله پرت اند. شانس اصلاحات تا زمانى كه خاتمى و رفسنجانى بر سر قدرت اند صفر است و مردم ايران از قول هاى عملى نشده و ژست هاى توخالى خاتمى منزجر شده اند. او نه تنها ناكارآمد بلكه ترسو نيز هست. به طور مكرر و يكنواخت تهديد به استعفا كرده است اما هرگز چنين نمى‏كند. قول اصلاحات را داد اما هيچ اصلاحى صورت نداده است و امروزه به نحوى بارز كم تر از زمانى كه او به رياست جمهوري رسيد آزادى وجود دارد.

   ...

    روز جزا در خاورميانه در حال فرارسيدن است و مردم از ديرباز رنج كشيده ايران، عراق، سوريه و عربستان سعودى شانس آزادى خود را به دست خواهند آورد. ترديدى ندارم كه آنگاه به حكومت هاى غربى و روزنامه نگارانى كه به آنان كمك نكردند، يا حتى داستان واقعى را نگفتند به نحوى درخور سخنان تندى خواهند گفت.

  روزنامه انگليسى ديلى تلگراف (7 مارس 2003)، بر اينست كه عوامل انگليسى در رژيم ملاتاريا مقامهاى كليدى را در دست دارند. از اين رو، امريكا نياز به انگلستان دارد. بعد از عراق، نوبت ايران است و تغيير وضعيت سياسى، در ايران را عوامل انگليسى تصدى خواهند كرد!

 انقلاب اسلامى: دورتر، (فصل پنجم) نكات اصلى اين مقاله را از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم.

  در 7 مارس، وزارت خارجه امريكا ايران و عراق را در فهرست كشورهائى قرار داد كه در آنها آزادى دينى وجود ندارد و باورمندان به اديان تحت انواع فشارها هستند.

  نيوزويك (3 مارس 2003)، مجله‏اى كه رابطه‏اش با جمهوريخواهها بر كسى پوشيده نيست، گزارشى را در باره روابط رژيم ملاتاريا با القاعده انتشار داده‏است. گزارش با اين پرسش شروع مى‏شود: "آيا ايران با القاعده رابطه دارد و اگر آرى، چرا واشنگتن كارى انجام نمى‏دهد؟".

      زرقاوى Zarqawi محكم‏ترين دليل پاول، وزير خارجه، بر وجود همكارى ميان بن لادن و صدام حسين است. اما پاول نمى‏گويد از چه راه زرقاوى به عراق رفت؟ او از راه ايران به عراق رفت.

      مقامات امريكائى مى‏دانند كه زرقاوى، در تابستان گذشته، دوماه در بغداد بوده‏است. در بيمارستانى، زخمى را درمان مى‏كرده‏است كه در افغانستان برداشته بود. پاى او را قطع كرده و براى او پاى مصنوعى گذاشته‏اند. مقامات امريكائى اعتراف مى‏كنند كه  نقش عراق در معالجه او بر آنها معلوم نيست. معالجه او و رفتن حدود ده تنى از مسئولان سازمان القاعده به عراق، دليل بر همكارى عراق با القاعده نمى‏شوند.

       مدارك فراوان بر ارتباط زرقاوى و ديگر مسئولان القاعده با ايران وجود دارند. در واشنگتن شايعه‏ها رواج دارند حاكى از اينكه اخيراً پسر بن لادن به تهران رفته‏است. كسانى مى‏گويند بن لادن و فرزندش در ساختمانهائى بسر مى‏برند كه سالها قبل، نزديك به مرز ايران و پاكستان، براى شاه، ساخته بودند. مقامات فرانسوى نيز به روزنامه نگاران گفته بودند بن لادن در ايران است. تحليل گران سيا بر آنند كه اين اظهار اطلاع‏ها، بى بر و پايه هستند. آنها مى‏گويند بن لادن در مناطق واقع در مرزهاى پاكستان و افغانستان مخفى است.

     آيا القاعده نه با عراق كه با ايران رابطه دارد؟ اگر آرى، چرا حكومت بوش كارى انجام نمى‏دهد؟ در پاسخ بايد گفت كه احتمال دارد حكومت بوش بيشتر از دو رأس ديگر محور شر، يعنى عراق و كره شمالى بر روى ايران كار مى‏كند. با محاسبه اثر سياسى هرعمل نظامى، بخصوص وقتى هدف آن تشويق گذار به رژيم دموكراسى و دوست است، امريكا در كشورى چون ايران كه در رژيم آن چند دستگى وجود دارد، سياست خويش را به پيش مى‏برد.

      بخشى از رابطه ايران با القاعده بنا بر مداركى معلوم ما شد كه در دادگاه آلمان ارائه شده‏اند و نيوزويك آنها را بدست آورده‏است. يك شاهد دولتى بنام شادى عبدالله، كه محافظ پيشين بن لادن بوده‏است، از مركز تعليمات تروريستى در غرب افغانستان. اين مركز در اداره زرقاوى و گروه التوحيد او بوده‏است. اين گروه وابسته با القاعده و مأمور سرنگون كردن حكومت اردن بوده‏است. در اكتبر 2001 كه امريكا به افغانستان حمله كرد، زرقاوى در ايران سكنى گزيد. (مدارك دادگاه مى‏گويند، معاون رهبرى گروه، شخصى به اسم ابوهارون، ساكن ايران بود). عبدالله به پليس آلمان گفته‏است كه گروه التوحيد سلولى در آلمان داشت كه ماهانه 40 هزار دلار براى زرقاوى به ايران پول مى‏فرستاد. بنا بر اين بود كه نيمى از اين پول براى القاعده فرستاده شود اما زرقاوى تسهيم پول را وتو كرد.

      در ماه مه سال گذشته، زرقاوى ايران را ترك گفت. مقامات امريكائى نمى‏دانند چرا ايران را ترك گفت. برخى منابع ديپلماتيك و اطلاعاتى مى‏گويند ممكن است ايران بيرونش كرده‏باشد. تهران مى‏گويد صدها تن از اعضاء و هواداران القاعده در سال گذشته، از ايران اخراج كرده‏است. و مقامات حكومت بوش مى‏گويند برخى از اخراج شدگان اعضاى پائين القاعده بوده‏اند. در اواخر 2002، ايران حدود 50 تن از اعضاى مظنون به عضويت در القاعده را به پاكستان و عربستان اخراج كرده‏است. در ميان آنها، چند مظنون جدى نيز وجود داشته‏اند.

      اخراج كردنها شكاف ميان اصلاح طلبان و سخت خطان را كه رهبر كشور، آية الله على حسينى خامنه‏اى، نمونه نوعى آنهاست، بيشتر كرد. با وجود اين، بنظر مى‏رسد هيچيك از دو جناح درگير جنگ امريكا با القاعده بگردند. بنا بر منبعى نزديك به وزير اطلاعات ايران، بعد از رويداد 11 سپتامبر 2001، شوراى امنيت ملى ايران دستور العمل محرمانه‏اى صادر كرده و در آن، به افراد وزارت اطلاعات و قواى انتظامى اخطار كرده است "هر گونه كمك به هر عضو سازمان القاعده را ممنوع و مستوجب مجازات خائن به نظام است". يعنى اعدام.  با وجود اين، همان منبع به نيوزويك گفت: القاعده بسا با برخى از گروههاى سپاه پاسداران ايران رابطه دارد.

      اما اگر امريكا بخواهد به استناد اين ارتباطها، زور بكار برد، بطور قطع، قدمهائى را كه بتازگى در جهت مردم سالارى برداشته مى‏شوند، را از رفتن باز داشته‏است. همانطور كه معاون وزارت امور خارجه، ريچارد آرميتاژ، به تازگى به لوس آنجلس تايمز گفته‏است، ميان ايران و دو كشور ديگر عضو محور شر، تفاوتى قطعى وجود دارد و آن دموكراسى اين كشور است. عراق و كره شمالى رژيمهاى ديكتاتورى دارند و حال آنكه محمد خاتمى را مردم ايران انتخاب كرده‏اند.

  خبرگزارى آلمان از قول نشريه  Timeآن لاين آمريكايى، مورخ 9 مارس 2003، گزارش كرده‏است: تأسيسات اتمى ايران بسيار پيشرفته‏تر از آن بوده است كه گمان ميرفته‏است. در تأسيسات نطنز صدها دستگاه گريز از مركز گازى براى اشباع اورانيوم گازى موجود است. محمد البرادعى در بازديد خود از آنها، اعلان كرده‏است كه بعضى از اين تأسيسات مورد آزمايش نيز قرار گرفته اند. پاول، وزير امور خارجه آمريكا، نيز، در 9 مارس، اظهار كرد كه اين امر اهميت كنترل هر چه دقيقتر را روشن مى‏سازد و چنين عملياتى مى‏توانند، گاه، ساليان سال از ديدها پنهان بماند.

   اشپيگل اون لاين نيز در 9 مارس اطلاع داده‏است: دادستانى آلمان در شهر برمن عليه 3 تاجر آلمانى اعلام جرم كرده‏است. اين 3 تاجر گويا از سال 1993 تا 1996 به ايران  حدود 30 تن استوانه‏هاى آلمينيومى و لوله‏ها وقطعات فلزى ارسال مى‏كردند كه بر اساس نطر كارشناسان براى ساخت دستگاههاى گريز از مزكز گازى بكار مى‏روند. اين 3 تاجر قبل از كسب اجازه از مقامات وزارت اقتصاد آلمان (كه تقاضايشان رد نيز شده بود) اين قطعات را به مقصد ايران ارسال داشته‏اند. در خريد اين قطعات، مركز تهيه سلاح براى ملايان كه در شهر دوسلدورف مستقر است دست داشته است.

  واشنگتن پست در 10 و 11 مارس، دو گزارش مفصل، با عنوانهاى "ايران برنامه اتمى خود را به پيش مى‏برد" و "ايران حق توليد سلاح اتمى را براى خود محفوظ مى‏دارد"، منتشر كرده‏است. در مقاله دوم، خبر مى‏دهد كه ايرانيان به اتفاق آراى كم مانندى مى‏گويند: براى ايجاد تعادل با اسرائيل، ايران حق دارد سلاح اتمى داشته باشد. روزنامه از محافظه كاران، قول امير محبيان را مى‏آورد: "سلاح اتمى بد است؟ اگر آرى، چرا به اسرائيل اعتراض نمى‏كنيد؟" و از "اصلاح طلبان" قول تاج زاده را نقل مى‏كند: "مسئله، مسئله ايجاد توازن است".

  در 11 سپتامبر، البرادعى، رئيس آژانس بين المللى انرژى، از ايران خواست با بازرسيهاى بدون اطلاع قبلى، از تأسيسات اتمى خود، موافقت كند.

   جون كيل، سناتور جمهوريخواه ايالت آريزونا، روز سه شنبه (11 مارس 2003)، در مجلس سنا، بااشاره به گزارش مجله تايم گفت: " فكر مى‏كنم وقتى رئيس جمهور از محور شرارت صحبت مى كرد مى دانست چه مى گويد." وى افزود: عراق، ايران و كره شمالى سه كشورى هستند كه ايالات متحده بايد هرچه زودتر براى  خلع سلاحشان اقدام كند. به نظر سناتور كيل خطر ايران و كره شمالى اقدام سريع در مورد عراق را ضرورتر مى‏كند. چراكه ايالات متحده بايد آماده پيش آمدها و موارد بعدى باشد. سناتور كيل، در سخنانش در سناى آمريكا، ضمن اشاره به عدم موفقيت ايالات متحده در جلوگيرى از همكارى روسيه با ايران در زمينه هسته‏اى خواستار فشار بيشتر بر ايران براى پذيرش ضوابط انضمامى عهدنامه عدم گسترش سلاح هاى هسته‏اى شد.

  به قول صداى امريكا، نمايندگان كنگره آمريكا مشتركا قطعنامه‏اى  را تسليم كنگره كرده‏اند كه بنا بر آن، امريكا از كشمكش و تلاش مردم ايران براى دستيابى به دمكراسى، آزادى و استيفاى حقوق و شئون انسان حمايت مى‏كند. سناتور سام براون بك، سناتور ران وايدن، و آقاى  تام لانتوس عضو مجلس نمايندگان آمريكا، روز چهارشنبه (12 مارس) قطعنامه مشترك را به كنگره تسليم كردند. تدوين كنندگان قطعنامه مى‏گويند اين لايحه مراتب احترام مردم آمريكا را براى سهمى كه فرهنگ ايران در تمدن بشرى داشته است به مردم ايران تقديم مى‏دارد و نيروهاى واقعى دمكراتيك را در ايران ارج مى‏نهد. نمايندگان كنگره آمريكا اعلام مى‏دارند كه كوششهايى كه مصروف گشودن باب مراوده با دولت ايران شده‏اند، بر فرصتهاى موجود براى دستيابى به پيشرفت در عرصه اصلاحات دمكراتيك، لطمه وارد آورده است. نمايندگان كنگره آمريكا مى گويند يك رهبر غير منتخب كماكان اختيار كليه اركان و شئون زندگى مردم ايران را در قالب يك ديكتاتورى مكتبى در دست دارد و دولت ايران نيز كماكان به حمايت خود از تروريسم و به كوشش خود براى توليد سلاح‏هاى كشتار جمعى ادامه مى دهد.

 انقلاب اسلامى: با وجود اين اظهار نظرها و اطلاع ها، جاى ترديد نمى‏ماند كه تحريم خود جوش "انتخابات" از سوى مردم ايران، نقاب "مردم سالارى" را از چهره ملاتاريا برگرفت و اينك باطن و ظاهر طالبانى اين رژيم در معرض ديد جهانيان است. به سخن ديگر، ناتوانى و انزواى اين رژيم و توان و ملت ايران ، به داشتن فرهنگ مردم سالار، بر همگان آشكار گشت. ملاتاريا از حمايت خارجى محروم و مردم ايران از حمايت وجدان جهانى برخوردار شد. بنا بر اين، قدمهاى بعدى را بسوى مردم سالارى ايرانيان استوارتر و با اطمينان خاطر بيشتر مى‏توانند بردارند.

 

 نقش سازمانهاى شيعه و كرد در جنگ احتمالى امريكا با عراق و در دولت جانشين احتمالى؟:

 

  كنفرانس سازمانهاى شيعه عراق در 7 مارس (16 اسفند) در تهران تشكيل شد. جلسه‏ها غير علنى بودند. هدف از تشكيل چنين كنفرانسى، آنهم با حضور چلبى، حاضر كردن اين سازمانها به پيروى از دستورهاى قواى امريكا - البته در صورت وقوع جنگ - بوده‏است. اما آيا در ازاى آن، در تركيب دولت آينده عراق، سهمى به مجلس اعلا و ديگر سازمانهاى شيعه عراق داده مى‏شود؟

     بنا بر ارزيابى كه در محل بعمل آمده‏است، امريكا از وجود سازمانهاى متعدد شيعه، همچنان كه از سازمانهاى متعدد كرد و سنى راضى است. زيرا اين سازمانها بيانگر كثرت گرائى مردم سالارانه نيستند. بلكه بيانگر اختلافهاى شديد بر سر قدرت هستند. بنا بر اين، سازمانهاى سياسى هراندازه پرشمارتر دست امريكا در شكل دادن به دولت جانشين دولت صدام بازتر. تشكيل جبهه‏اى از سازمانهاى شيعه هم برنقش آنها در دوران جنگ احتمالى و بعد از آن مى‏افزايد و هم به ايران نقش مهم‏ترى مى‏بخشد. باوجود اين، چند پارچگى ار سازمانهاى شيعه، از جمله زير سر رژيم ملاتاريا است و احتمال نمى‏رود كنفرانس تهران اتحاد پايدارى را بنا بگذارد.

  اطلاعات استراتژيك (28 فوريه 2003) قول بيان جابر، يكى از رهبران مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق، را نقل كرده‏است كه بنا بر آن، واحدهاى سپاه بدر 2، در كردستان عراق مستقر شده‏اند. همين مقام گفته است ولى عمده واحدهاى اين سپاه كه به اسلحه سنگين مجهز هستند، در خاك ايران مستقر هستند.

      به نظر اطلاعات استراتژيك بدنبال پديد آمدن تنش در روابط ايران و امريكا، افراد اين سپاه در كردستان عراق مستقر شده‏اند. بنا بر منابع اطلاعاتى عرب، از ميان گروههاى مخالف رژيم صدام، محل استقرار واحدهاى سپاه بدر، از همه، به بغداد نزديك‏تر (حدود 100 كيلومتر) است. اينكه افراد سپاه بدر تعليمات كافى ديده باشند، محل ترديد جدى است. اما سئوال اينست كه آيا افراد سپاه پاسداران و بسيجى‏ها در ميان آنها هستند يا خير؟

      امريكائيها در شمال عراق با كردها نيز مسئله دارند. زيرا كردها نگران توافق واشنگتن با آنكارا هستند و از آن مى‏ترسند كه خودمختارى‏شان در شمال عراق قربانى اين توافق و نيز طرح امريكا براى اداره مستقيم عراق، شود.

  نيويورك تايمز (3 مارس 2003) گزارشى پيرامون استقرار واحدهاى سپاه بدر در كردستان عراق منتشر كرده‏است. بنا بر اين گزارش، مسئولان سپاه بدر مى‏گويند: هدف از استقرار اين واحد جنگ با مهاجمان به خاك عراق (تركيه) است. اما تلفنهاى سبز كمپ آنها متعلق به سپاه پاسداران است. آنها نيسانهاى سفيد متعلق به سپاه را در اختيار دارند و به فارسى سخن مى‏گويند.

     مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق در قيام مردم جنوب اين كشور بر ضد رژيم صدام، در روزهاى بعد از جنگ  خليج فارس، در 1991، شركت كرد. اينك اتحاديه ميهنى كرد اعلام مى‏كند كه افراد سپاه بدر در كردستان عراق مستقر شده‏اند. افراد مسلح مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق در منطقه استقرار جسته‏اند.

     ملا بختيار، عضو شوراى رهبرى اتحاديه ميهنى كردستان عراق مى‏گويد: در اجراى مصوبات كنفرانس مخالفان رژيم صدام در لندن، 500 تا 600 تن از افراد سپاه بدر، در هفته‏هاى گذشته، وارد شمال عراق شده‏اند. بنا بر آن مصوبات، افراد نيروهاى مخالف رژيم بايد به حال آماده باش كامل درآيند.

      واحدهاى سپاه بدر در اردوگاه كانيچنارا در شمال عراق، در حدود 35 مايلى جنوب سليمانيه و دو محل ديگر در قلمرو حاكميت اتحاديه ميهنى مستقر شده‏اند.

     اسلحه و تجهيزات سپاه بدر را ايران تهيه مى‏كند. شمار افراد اين سپاه را از 5000 تا 30000 هزار گفته‏اند. بديهى است استقرار افراد اين سپاه در شمال عراق، در ايام جنگ و بعد از آن، بر نقشه‏هاى امريكا در جنگ و بعد آن، اثرها خواهد داشت. امريكا قوا در خليج فارس متمركز كرده‏است تا رژيم صدام را براندازد و در عراق دموكراسى كاملى را بر قرار كند. علاوه بر حمله از جنوب عراق، قواى امريكا از خاك تركيه نيز به خاك عراق حمله خواهد كرد و امكان مشاركت قواى ترك در اين حمله وجود دارد. اما اين امكان كردها را بخشم مى‏آورد. زيرا سابقه جنگ ميان تركيه و كردها ديرين است.

     مجلس اعلا و تيپهاى سپاه بدرش در نيروهاى مخالف با رژيم صدام نقش فعالى دارند. آنها يك سوم اعضاى كميته‏اى را تشكيل مى‏دهند كه در كنفرانس ماه دسامبر مخالفان رژيم صدام در لندن برگزيد و در شوراى رهبرى نيز عضويت دارند.

     اما امريكا از نقش گروههاى اسلامى در آينده عراق سخت بيمناك است. امريكا با ايران كه ميزبان مجلس اعلا است، از 1979 كه ايرانيان راديكال اعضاى سفارت امريكا را به گروگان گرفتند، رابطه ديپلماتيك ندارند. در اجلاس كميته 65 نفرى در شمال عراق، مجلس اعلا امريكا را بخاطر حمايت نكردن قيام 1991 سرزنش و با طرحى كه براى اداره عراق در سر دارد، مخالفت كرد.

  واشنگتن پست (8 مارس) گزارشى در باره نگرانى كردها انتشار داده‏است: آنها آماده نبرد مى‏شوند اما نه با عراق بلكه با تركيه. تركها دشمنان تاريخى كردها هستند و در تركيه، ناسيوناليسم كرد را سركوب كرده‏اند. اينك كردهاى عراق نگران آنند كه با استفاده از جنگ با عراق، همين كار را در كردستان عراق انجام دهند.

      حكومت بوش شريك تركيه در اجراى نقشه اين كشور بنظر مى‏رسد. براى آنكه اين عضو ناتو را با استقرار قواى امريكا در تركيه و عبور از خاك اين كشور به عراق، موافق كند، استقرار قواى تركيه را در كردستان عراق با حكومت ترك مورد گفتگو قرار داده‏است. هم اكنون تركها قواى خود را در مرز با عراق متمركز كرده‏اند. رهبران تركيه مى‏گويند اينكار را براى جلوگيرى از ريختن انبوه پناهندگان به خاك تركيه و بازداشتن كردها از اعلام استقلال و خلع سلاح پيشمرگه‏ها، انجام داده‏اند.

      كردها مى‏گويند آنها با قواى تركيه خواهند جنگيد. بدينسان جنگ در جنگ بوجود خواهند آورد. امريكائيها با قواى صدام و آنها با قواى تركيه خواهند جنگيد. كردها مى‏دانند كه حريف ارتش تركيه نمى‏شوند اما با تعليماتى كه افراد مسلح كرد ديده‏اند و تجهيزاتى كه پيدا كرده‏اند مى‏توانند ضربه‏هاى كارى به ارتش تركيه وارد كنند.

     قواى دو حزب، يكى حزب دموكرات كردستان عراق به رهبرى مسعود بارزانى و ديگرى اتحاديه ميهنى كردستان عراق به رهبرى جلال طالبانى، بر رويهم، قواى مسلحى در حدود 30 هزار تن دارند.

  اما اطلاعات استراتژيك (28 فوريه) بر اينست كه نگرانى كردها بجاست و توضيح مى‏دهد كه حكومت تركيه با ارتش اين كشور توافق كردند كار مخالفت با استقرار قواى امريكا در خاك تركيه را به مجلس اين كشور بگذارند. اتحاد عمل حكومت و ارتش براى آن نيست كه مانع از استقرار قواى امريكا بگردد بلكه براى آنست كه حداكثر امتياز مالى و غير مالى از امريكا گرفته شود. آنكارا پرونده‏اى حاوى 100 صفحه به واشنگتن فرستاده‏است حاوى خطرهاى اقتصادى و سياسى و نظامى و... استقرار قواى امريكا و جنگ براى تركيه و محاسبه زيانهاى آن.  آنكارا به واشنگتن يادآور شده‏است كه به وعده جبران مالى جنگ 91 نيز وفا نكرده‏است. بنا بر اين، حداقل 35 ميليارد دلار (10 ميليارد كمك مستقيم و بقيه تضمين قرضه) بايد به تركيه بپردازد. امريكائيها با پرداخت 26 ميليارد دلار موافقت كرده‏اند كه از آن، 6 ميليارد دلار كمك مستقيم است. افزون بر اين، آنكارا در باره حفظ منافع تركيه در بهره بردارى از نفت شمال عراق، از واشنگتن تضمين گرفته است. و نيز قواى 40 تا 60 هزار نفرى كه تركيه در شمال عراق مستقر مى‏كند، فرماندهى مستقل خواهد داشت. با وجود اين ارتش تركيه نبايد وارد شهرهاى اصلى (كركوك و موصل) و مناطق نفتى بگردد. اين منطقه را قواى امريكا اشغال خواهند كرد.

     كردها از اين توافق آگاه شده‏اند و بدين خاطر به مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق طرفدار ايران نزديك شده‏اند.

  و استراتفور (4 مارس 2003) بر اينست كه حكومت حزب عدالت و رشد به ارتش تركيه قبولانده‏است كه مخالفت با استقرار قواى امريكا در تركيه و حمله از شمال و جنوب عراق به اين كشور، مى‏تواند به اين نتيجه بيانجامد كه امريكا از جنوب حمله كنند و ارتش تركيه فرصت را براى حمله از شمال عراق مغتنم بشمارد. در صورت حمله امريكا از جنوب عراق، ارتش تركيه ببهانه جلوگيرى از هرج و مرج، مى‏تواند به شمال عراق حمله كند. اين ارتش، ظرف چند روز، مى‏تواند قواى كرد را تار و مار كند. بمبارانهاى امريكا قواى  عراق را ناتوان مى‏كند و قواى تركيه با تصرف اردوگاها و پايگاههاى نظامى، مى‏تواند بگويد بمثابه متحد امريكا عمل كرده‏است.

      اگر اين استراتژى بعمل درآيد، تركيه مى‏تواند بر مناطق نفتى غنى عراق چنگ اندازد. امريكا در موقعيتى نخواهد بود كه به ارتش تركيه در خاك عراق حمله كند و ناگزير است "كمك" تركيه را بپذيرد و سلطه تركيه را بر شمال عراق امضاء كند.

     انتليجنت سرويس انگلستان برآنست كه حكومت حزب عدالت و رشد در كار قبولاندن اين استراتژى به ارتش تركيه است. بديهى است تصرف مناطق نفتى عراق و درهم شكستن قواى مسلح كرد بدون آنكه در رابطه با امريكا خللى وارد شود، به مذاق ارتشيان ترك خوش مى‏آيد.

  با وجود اين، در 9 مارس، رجب طيب، رهبر حزب عدالت و رشد به نمايندگى مجلس انتخاب و نخست وزير تركيه شد. امريكا انتخاب او را تبريك گفت زيرا او موافق دادن اجازه به استقرار قواى امريكا در خاك تركيه است. هرچند پياده كردن تجهيزات جنگى به بندر اسكندرون و بردن آنها به مرز تركيه با عراق، بدون اجازه، همه روز انجام مى‏گيرد و در 9 مارس، رئيس مجلس تركيه به آن اعتراض كرد. لوموند (12 مارس) از وضعيت اقتصادى بس مشكل تركيه نوشته‏است. غير از قرضه 146 ميليارد دلارى، در سال 2004، 73 ميليارد دلار از قرضه حا حال مى‏شود و تركيه پولى براى پرداخت آن ندارد.

 انقلاب اسلامى: جا براى فصل چهارم نبود. كامل‏تر، در شماره آينده از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم.

     اما پى آمدهاى سياسى - نظامى دراز مدت، نظامى كردن جامعه‏ها، بزرگ شدن بودجه‏هاى نظامى و هدفهاى بعدى امريكا شدن ايران و ديگر كشورهاى منطقه مى‏شود:

 

 ايران هدف بعدى است؟ - "انقلاب امريكائى" - جنگ دائمى؟:

 

 انقلاب اسلامى: در قسمت اول، نكات اصلى مقاله روزنامه انگليسى ديلى تلگراف (7 مارس 2003) و اطلاعاتى را كه خود بدست آورده‏ايم مى‏خوانيد. اين مقاله به  خواننده امكان مى‏دهد به اهميت "اكتبر سورپرايز" و "ايران گيت" و افشاى "خط سيد ضياء"، يعنى همان دست نشاندگان سياست انگليس، توجه كنند كه بطور مستمر - از جمله در همين مجموعه، با نقل قولها كه "شنود اشباح" سانسور و تحريف و يا جعل شده نقل كرده‏است و نقد آنها و رسيدن به واقعيت از راه استخراج و نقد تناقضها - انقلاب اسلامى پرده از هويتشان برداشته است. در همين قسمت، اطلاع‏هاپيرامون دو هدف ديگر (سوريه و عربستان سعودى) امريكا در خاورميانه را مى‏يابيد. در قسمت دوم اطلاعات پيرامون "انقلاب امريكائى" و در قسمت سوم، انقلاب نظامى و نكاتى از سرمقاله مفصل لوموند ديپلماتيك (مارس 2003) را از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم:

 

 ديلى تلگراف: بعد از عراق نوبت ايران است و تغيير در ايران را عوامل انگليسى تصدى خواهند كرد؟!- بعد از ايران، نوبت سوريه و عربستان مى‏شود:

 

 انقلاب اسلامى: مقاله به قلم استفان پلار ()Stephen Pollard، است. او يكى از كاركنان ارشد   New EuropeCentre for theاست.

 ...برغم ظاهر رابطه بوش - بلر، پرزيدنت جرج دبليو بوش همواره نگران حفظ سرمايه سياسى آقاى بلر بوده‏است. در واقع، درست پيش از راهپيمايى ضد جنگ، كوندوليزا رايس، مشاور امنيتى آقاى بوش، به نخست وزير تلفنى كرد. محتواى آن گفتگوى تلفنى تاكنون فاش نشده است. خانم رايس به آقاى بلر گفت: رئيس جمهورى اين را درك مى‏كند كه وقتى بيشتر اعضاى حزب كارگر، و اكثريت مردم با سياست او (بلر) مخالف اند، موقعيتش متزلزل شده‏است. اما متحد او بيش از آن مهم است كه بتوان از دستش داد.

    ... بنا بر اين، اگر نخست وزير به اين نتيجه برسد كه مى‏بايد لحنش را نرم تر كند، و بخصوص، از آقاى بوش فاصله بگيرد، رئيس جمهورى ناراحت نخواهد شد. بنا بر توضيح خانم رايس، سرمايه سياسى آقاى بلر، براى ترسيم تصوير بزرگ تر، تا حد ممكن مى‏بايد حفظ شود. آقاى بلر و خانم رايس، بى آنكه بر زبان آورند، مى‏دانستند "تصوير بزرگ تر" (هدف بزرگ‏تر) كدام است: تصوير بزرگ تر ايران است.

      حواس ها، همه، چنان جذب عراق شده‏اند كه بيشترين ناظران، از واقعيت پيش روى ما غافلند.  آن زمان كه پرزيدنت بوش نطق  خود را ايراد كرد، و در آن عراق، كره شمالى و ايران را محور شر خواند، برآن نبود عنوان خبرى خوب بسازد. او هدفى را براى اقدام آشكار مى‏كرد.

      جنگ با ترور، با از ميان برداشتن طالبان و بركنار كردن  صدام از قدرت، پايان نمى‏پذيرد؛ اين جنگ مجموعه‏اى از عمليات بسيار پيچيده‏ترى است. رئيس جمهور، بنا بر آسانى و دشوارى، كار، سياستى را كه مى‏بايد اجرا كند، تنظيم كرده‏است: گام اول طالبان. گام دوم صدام. گام سوم، ايران، بزرگ ترين سرمايه گذار ترور در جهان. كار كره شمالى را امريكا بر عهده چين مى‏گذارد. آقاى بوش به چين حالى كرده‏است كه اگر مسئوليت هايش را جدى نگيرد، به ژاپن سلاح هاى اتمى داده خواهد شد.

    اينهاكه مى‏نويسم حدس و گمان نيستند؛ مانند من، با كسانى كه در اطراف بوش هستند صحبت كنيد، با كسانى كه ديدگاه هائى همانند كسانى چون ريچارد پرل، دونالد رامسفلد و پل 'ولف ويتز دارند و بر آنها تاثير مى گذارند، همان كسانى كه بسيار پيش تر از 11 سپتامبر به تهديد ترور اشاره مى‏كردند، گفتگو كنيد، تا بدانيد طرح چند مرحله‏اى كه مرحله به مرحله اجرا خواهد شد، چيست.

     به طورى كه مايكل لودين (1)، از آمريكن انترپرايز اينستيتيوت، كه نزديك ترين متفكر به دولت بوش است مى‏گويد: "ايران مادر تروريزم اسلامى امروزى است. تصورى كه ما از اسامه بن لادن، بمثابه نماد ترور، در ذهن مجسم مى‏كنيم، افزون بر يك دهه پيش، توسط آية الله خمينى، بطور كامل طراحى شده و جمهورى اسلامى نهادينه گشته‏است. هردوى آنها تنفر از آمريكا، يهوديان، و هرآنچه را كه معرف دولت سكولار امروزى است، وعظ مى‏كنند".

      اگر بخواهى، ايران  هنرى فورد ترور جديد است: خط توليدى را از مسجد محل تا اردوگاه تعليم تروريست ابداع كرده‏است كه امروز، در همه جا از آن تقليد مى‏شود. اين خط توليد تروريست، امروزه، بعد جهانى پيدا كرده‏است و در آن، از همه نوع اسلامى استفاده مى‏شود: شيعه، سنى، وهابى، و نيز سلفى گرى كه در عراق تبليغ مى‏شود كه بسا تندروتر از وهابى گرى است، و پيوندى محكم با بن لادن دارد. بطورى كه لودين مى‏گويد: "بهترين شيوه فكر كردن به شبكه ترور، تجسم آن به صورت مجموعه اى از خانواده هاى مافيايى است. گاهى باهم همكارى مى‏كنند، گاهى با يكديگر بگو مگو مى‏كنند، گاهى حتى يكديگر را مى‏كشند. اما همواره در برابر دشمن مشترك، اختلافاتشان را كنار مى‏گذارند."

    كشتى Karine A  حامل چندين تن اسلحه و مهمات متعلق به ايران كه از دوبى -  يكى از پايگاه هاى عملياتى عمده ايران - به فلسطين مى رفت  و در سال گذشته، توسط اسرائيل توقيف شد، نمومه بارزى از اين همكارى است. ايرانى ها شيعه اند، فلسطينى ها سنى.

     اما ظاهراً واداشتن سازمان ملل به پشتيبانى از اقدام بر ضد عراق بسيار مشكل شده است. بنيادين ترين اعتقاد آقاى بوش آنست كه هر اقدامى پى‏آمدى دارد. اگر سازمان ملل رفتار غير مسئولانه اى داشته باشد بهاى آن را خواهد پرداخت. در باره چند و چون اين بها، جمله‏اى دارد دهان به دهان مى‏چرخد:

    "امريكا از سازمان ملل خارج شود و سازمان ملل از آمريكا. (2)

     مشاورانى كه با مقامات عالى رتبه ارتباط دارند به من گفته‏اند: اگر، همانطور كه محتمل مى‏نمايد، سازمان ملل از پشتيبانى از عمل بر ضد ترور خوددارى كند، آقاى بوش تعليق " موقت" عضويت آمريكا از سازمان ملل را اعلام خواهد كرد. او پيشنهاد خواهد كرد: اگر سازمان ملل فعاليتهاى خود را بسامان كند و اصلاحاتى را در خود بعمل آورد كه از ديرباز برجايند، امريكا (و پولش) باز خواهند گشت. اما اگر اصلاحاتى صورت نگيرند، خروج موقت بطور غير رسمى هميشگى خواهد شد.

     اما با آنكه حمايت بريتانيا از سياست بوش ارزشمند است، كارى كه از انگلستان در انجام هدف واقعى بر مى‏آيد، بسيار ارزشمندتر است: جنگ با ايران از نوع نظامى نخواهد بود. اين جنگ، جنگى است كه دستگاه جاسوسى، با استفاده از نيروهاى موجود در ايران، آن را رهبرى خواهد كرد.  دستگاه اطلاعاتى امريكا (سيا)، پس از 20 سال صرف وقت براى منزوى كردن ايران، در وضعيت اسف بارى است. حال آنكه  انتليجنت سرويس ( )MI6اين مدت را صرف باز سازى رابطه‏ها و عضوگيرى از ميان كسانى كرد كه مقامهاى بالا را در رژيم ايران دارند. از اين رو، اگر بخواهد به  ايران بپردازد، به بريتانيا نياز پيدا مى‏كند. و اين بدان معنا است كه آقاى بلر بايد در مقام خود باقى بماند. (3)

     گرچه حمايت كنونى آقاى بلر، سودمند است، اما رئيس جمهورى به "تصوير بزرگتر" (هدف بزرگ‏تر) نظر دارد. از اين رو، نقش تونى بلر، در ايران، مرحله بعدى جنگ با ترور، حياتى خواهد بود.

 

 توضيح‏ها:

 1 - ميكائيل لودين، كسى كه در اكتبر سورپرايز و ايران گيت شركت داشته و با لژ پ 2 در ايتاليا همكارى و در ترورهاى بسيارى دست داشته است، از بد سابقه‏ترين صهيونيستهاى امريكائى است، در كتابى، معرفى كامل‏ترى از او بعمل آمده‏است. كتاب را هرمن و سليوان نوشته‏اند و عنوان آن

 The Terrorism Industry است. در كتاب از جمله آمده‏است: لودين، در ايتاليا، رئيس قرارگاه سيا بود. آن زمان و بعد از آن زمان، طرفدار آن بود كه امريكا از تروريستهاى دست راستى، نظير UNITA و كنتراهاى نيكاراگوا. حمايت كند. ("نيروهاى مقاومت").

    خرابكاريهايش در ايتاليا سبب شد كه اطلاعات ارتش ايتاليا او را عنصرى نامطلوب توصيف كرد.

     لودين عضو هيأت مك فارلين در سفر به تهران بود. با وجود نقشى كه در ايران گيت بازى كرده بود و با آنكه سناتور تاور از جمهوريخواه‏ها بود و ريگان مأمور تحقيق در ايران گيت كرده بود، كميسيون تحقيقى كه او سرپرستى مى‏كرد، به اين نتيجه رسيد كه سيا مى‏بايد به همكارى با لودين و شريك او قربانى فر پايان بدهد.

     و با امثال لودين، بوش مى‏خواهد جهان را براهى بياورد كه انجيل پيش پاى بشر گذاشته است و در عراق و ديگر كشورهاى خاورميانه، مردم سالارى بر قرار كند و سياست را تابع اخلاق بگرداند!!

 2 - صحت اين قسمت از مقاله را سخنان بوش، در 10 مارس، تأييد مى‏كند. او گفت: اگر سازمان ملل نكند، سازمان ديگرى اين كار (صدور جواز جنگ با عراق) را خواهد كرد.

 3 - بدينسان، افشاى "خط سيد ضياء" توسط انقلاب اسلامى و پرده برداشتن از تركيب ملاتارياى ايران گيتى و رابطه‏اش با امريكا و انگلستان و اسرائيل، كارى بغايت مهم و بموقع بوده‏است و مى‏بايد ادامه پيدا كند. عواملى كه امريكائيها در رژيم دارند و نيز عوامل انگليسى ("خط سيد ضياء") دست در دست يكديگر، اليگارشى مافياهاى مسلط بر دولت را ساخته‏اند. عوامل انگليسى بلند پايه‏اى وجود ندارند كه بتوانند ماهيت رژيم را تغيير بدهند. نه امثال مهدوى كنى و نه هيأت مؤتلفه و نه ضد بهائيها (انجمن حجتيه) مى‏توانند در يك رژيم مردم سالار، عمل كنند. بنا بر اين، سخن از تغيير ماهيت رژيم نيست بلكه سخن از "معامله" يا تغيير جهت يابى سياسى رژيم در جهت انطباق هر چه كاملتر با سياستهاى امريكا و انگليس و اسرائيل در ايران و منطقه است.

      اما اگر سيا دستش خالى است دست انتليجنت سرويس نيز پر نيست. غير از فضاحتى كه اين دو سازمان با ارائه مدارك قلابى به شوراى امنيت (در مورد عراق) ببار آوردند، تحريم خود جوش "انتخابات" شوراها، بيانگر عزم ملى به استقرار مردم سالارى بر دو اصل آزادى و استقلال شد. انقلاب ايران آغاز پايان دوران حكومت دست نشانده‏ها بود و حركت پيوسته مردم ايران دارد به اين هدف نزديك مى‏شود.

  در 11 مارس، مخبر ديلى استار گزارشى از بيروت مخابره كرد كه بنا بر آن، اسرائيل به امريكا فشار وارد مى‏كند، بعد از عراق، بسر وقت ايران برود. زيرا ايران به حماس و جهاد اسلامى فلسطين همكارى مى‏كند. قول گارى سيك، عضو شوراى امنيت ملى امريكا در دوران كارتر و استاد كنونى دانشگاه را مى‏آورد: اسرائيليها و لوبى آنها در واشنگتن، بطور علنى و قوياً فشار وارد مى‏كنند بعد از عراق نوبت ايران شود. بدون ترديد در واشنگتن گوشهاى شنوائى براى شنيدن نظر اسرائيليها وجود دارند. هرچند بوش در نگرانى اسرائيل بابت ايران، شريك است اما تصميم مشخصى براى تغيير رژيم در ايران اتخاذ نكرده‏است.

      ماه گذشته، ژنرال موشه يالون، رئيس ستاد ارتش اسرائيل گفت: حمله امريكا به عراق در منطقه زمين لرزه سياسى بوجود مى‏آورد. تمامى عمل گرايان منطقه را تقويت مى‏كند. و وزير دفاع اسرائيل، شائول مفاز، بتازگى، در كنفرانس سازمان يهوديان امريكا، گفته است: امريكا به ايران، فشارهاى سياسى و اقتصادى و ديپلماتيك وارد مى‏كند. او بطور خصوصى گفته است كه امريكائيها به او گفته‏اند كه ايران و حزب الله، بعد از پايان كار صدام، در صد ليست هستند.

     وزارت خارجه اسرائيل نيز پرونده‏اى در باره همكارى ايران با "سازمانهاى تروريستى" تهيه كرده‏است. تا وقتى نوبت به ايران رسيد، بكار توجيه سياست امريكا در ايران بيايد.

   سوريه متهم است به "گروههاى تروريستى" فلسطينى كمك مى‏كند. بنا بر طرحى كه حكومت بوش براى دولت سوريه تهيه كرده‏است، اين دولت مى‏بايد الف - به حمايت از تروريسم پايان بدهد و ب - لبنان را تخليه كند و ج - بساط "اسلام گرايان" در لبنان برچيده شود.

     اطلاعات استراتژيك (7 مارس) خبر مى‏دهد كه بعد از عراق، نوبت سوريه است: عقب كشيدن محدود قواى سوريه در خاك لبنان مسيحى‏هاى ليبرال لبنان را قانع نمى‏كند. در 7 مارس، مؤسسه هودسن سمينارى برپا كرد زير عنوان "آيا بعد از عراق، امكان بازسازى دموكراسى در لبنان بوجود مى‏آيد"؟ قرار است اسقف نصرالله صفير (Sfeir) به واشنگتن برود و با بوش ملاقات كند. ژنرال عون، رئيس سابق ستاد ارتش كه با سوريه جنگيد و به فرانسه پناهنده شد، نيز، به امريكا مى‏رود و با اعضاى حكومت بوش ديدار مى‏كند. و

  جمايل، رئيس جمهورى اسبق لبنان، از سوى رامسفلد نزد صدام فرستاده شده‏است تا از او بخواهد از مقام خود استعفاء كند. او در برنامه‏اى تلويزيونى (كانال پلوس) گفت از سوى رامسفلد به بغداد رفته است.

  تركى، رئيس سابق دستگاه اطلاعاتى كه سفير دولت سعودى در انگلستان شده، گفته است: بعد از جنگ امريكا با عراق، دولت سعودى از امريكا خواهد خواست قواى خود را از خاك عربستان بيرون ببرد.

 

 مدار بسته زور مدارى: قرآنى كه با خون صدام نوشته شده و مأموريتى كه خداوند به بوش داده‏است!؟:

 

  صدام حسين، در مدت سه سال، قرآنى را با خون خود نويسانده‏است. تحول او از يك بعثى متعصب به "مسلمان دو آتشه" همانند تحول ژرژ دبل يو بوش از يك معتاد به الكل، به مرد خداست كه به قول رهبر جمهوريخواهان در مجلس امريكا، "خداوند بوش را در كاخ سفيد قرار داده‏است تا جهان را به صراط مستقيمى بياورد كه انجيل مى‏نمايد". خود بوش مى‏گويد: اگر الكليكى چون او ترك اعتياد كرده و اينك رئيس جمهورى امريكاست، جز از هدايت خدائى نيست. به ادعاى او، در كارهايش، خداوند او را هدايت مى‏كند.

 انقلاب اسلامى: بدين قرار، در مدار بسته، زورمدارها همجنس مى‏شوند: در مدار بسته قدرت امريكا - دولت ملاتاريا، پرستش اسطوره امريكا در رژيم ملاتاريا همگانى شد و ايران گيتى‏ها را ببار آورد. در مدار بسته رژيم خمينى - رژيم صدام، صدام را "انتگريست" گرداند و در مدار بسته زورمدارى در پوشش دين، رژيم ملاتاريا - حكومت شارون - رژيم صدام - حكومت بوش، پديد آمد. طرفه اينكه "ضد اسلام"ها مدعى بودند كه اين اسلام است كه "انتگريست" توليد مى‏كند. اينك كه "انتگريستهاى مسيحى" در امريكا به قدرت رسيده‏اند و "جنگ پيشگيرانه" را روش كرده‏اند، "ضد اسلامها" بدون احساس كمتر شرمى، تبليغاتچى بوش و حكومت او شده‏اند. در مدارهاى بسته‏اى كه زورمدارهائى ايجاد كرده‏اند كه به خود رنگهاى اسلامى و مسيحى و يهودى و "ليبرال" و "ناسيوناليست" و... مايه مشترك دين نيست، قدرت (= زور) است.

      در خور يادآورى است كه بنى‏صدر گروگانگيرى را عامل قوت گرفتن ريگانيسم و آن را براى بشريت زيان بخش مى‏خواند و در مهاجرت، در آغاز ورود به پاريس گفت: من آمده‏ام روابط ارگانيك ريگانيسم و خمينيسم را بر ملاء كنم. آنها كه مى‏بايد گوش شنوا مى‏داشتند و هشدار را مى‏شنيدند و نداشتند و نشنيدند، در قراردادن ايران در مدار بسته امريكا - ايران، مسئوليتى سنگين بر دوش دارند. امروز بر مردم ايران است كه هشدار را بشنوند و پيش از آنكه دير شود، خود را آزاد كنند و ترديد نكنند همانسان كه گرونگيرى آنها و امريكائيان را به گروگان زورپرستى در پوشش دين و... درآورد، آزاد شدنشان نيز دين و ايران و امريكا را آزاد مى‏كند.

      بهر رو، اگر وجدان جهانى بتواند مانع از جنگ شود، مدار بسته در مقياس جهان باز مى‏شود و نخست دين‏ها از قيد زور و آنگاه مردم جهان آزاد مى‏شوند.

  اسكات ريتر نويسنده كتاب  ne dit pasGuerre a l'Irak ce que Bush بر اينست كه بوش و بن لادن از يك قماش هستند. با اين تفاوت كه بوش بزرگ‏ترين ارتش دنيا را در اختيار دارد و بن لادن ندارد.

  در همان حال كه انتگريستهاى مسيحى بسود جنگ صليبى تبليغ مى‏كنند و توضيح مى‏دهند چرا مى‏بايد از اسرائيل حمايت يك جانبه كرد، در دستگاه بوش، صهيونيستهاى امريكائى مقامهاى كليدى يافته‏اند و از طراحان نظريه "جنگ پيشگيرانه" اند. اين صهيونيستها همان موضع را دارند كه سخت سرترين تمايل حزب ليكود به رهبرى شارون دارد. اين صهيونيستها عبارتند از:

 * دوگلاس فيت Feit شخصيت سوم وزارت دفاع امريكا كه طرحهاى نظاميان امريكا را به كنگره ارائه كرد. او معاون سياسى اين وزارت و عضو با نفوذ "امريكن زيونيست اورگانيزيشن" است و از سازندگان نظريه "جنگ پيشگيرانه" و سخن ضد عرب است. او بر اينست كه روش آريل شارون با اسرائيليها مى‏بايد با عراق بكار رود.

     اصل راهنماى او را "برترى اخلاقى اسرائيل بر عربها" تشكيل مى‏دهد.

 * نمى‏توان او را از نزديك‏ترين شريكش ريچارد پرل جدا كرد. پرل، مشاور سياسى وزارت دفاع، همان كس است كه مى‏گويد هدف اول ايران بايد باشد.

 * اين دو با استون برين  Bryenهمكارى دارند كه متهم به دادن اسناد نظامى محرمانه به اسرائيل است. اين سه تن بودند كه در 1996، به نتان ياهو، رهبر آن روز ليكود كه بعد به نخست وزير اسرائيل رسيد، توصيه كردند موافقت نامه‏هاى اسلو را انكار كند.

 * مجله نيشن (بقلم داويد كرن، سر دبير خود) كه اين "عقابهاى" وزارت دفاع را معرفى كرده‏است، توضيح مى‏دهد: "اين عقابها حكومت امريكا را تحت تأثير قرار نمى‏دهند. اگر در وزارت دفاع هستند، از آن رو است كه حكومت بوش همين طرز فكر را دارد."

    در حقيقت، سازنده نظريه "جنگ پيشگيرانه" پل ولفوويتز، معاون كنونى وزارت دفاع است. او اين نظريه را در 1992، ارائه كرد. اما حكومت بوش (پدر) از بيم واكنش داخلى و خارجى آن، ديگ چنى، وزير دفاع وقت (معاون كنونى بوش پسر) را ناگزير كرد نظريه را تغيير بدهد. تنها 11 سپتامبر مى‏توانست چنين نظرى را روش اصلى امريكا بگرداند و گرداند.

      با وجود اين، امانوئل تود Todd در 11 مارس، گفت: اينكه امريكا كشور ضعيفى مثل عراق را پيدا كرده‏است تا از راه جنگ با آن، بگويد قدر قدرت است، كوشش مأيوسانه ايست كه صاحبان طرز فكرى مثل طرز فكر بوش و اطرافيانش براى نجات نظام اجتماعى - سياسى امريكا و به تأخير انداختن پايان كار امريكا بمثابه تنها ابر قدرت مى‏كنند.

 * عضو ديگر شبكه صهيونيستها در حكومت بوش، اليوت آبرامس، همان كسى است كه در ايران گيت نقش داشت و بوش (پدر) او را عفو كرد. آبرامس صهيونيستى سخت ضد عرب و طرفدار ليكود است. در دستگاه بوش (پسر) او در شوراى امنيت ملى امريكا، مسئول خاورميانه است!

  اما روشهاى بوش و شارون و بن لادن و صدام و خمينى نيز بايكديگر مقايسه شده‏اند:

 * هر 5 نفر، خود را داراى ولايت مطلقه مى‏دانند: وقتى مخالفت با جنگ همگانى شد، خمينى در پاسخ مخالفان جنگ گفت: دعا كنيد خمينى بميرد. تا من زنده‏ام جنگ ادامه دارد. و در 11 سپتامبر، چون تونى بلر خواستار طولانى كردن مهلت به صدام شد، رامسفلد گفت: امريكا بدون انگليس و به تنهائى جنگ مى‏كند!

 * هر پنج تن به خود صفت "انقلابى" مى‏دهند و خود را مأمور خدا و داراى مأموريتى تاريخى مى‏شمارند.

 * خمينى جنگ را نعمت مى‏خواند، بوش "جنگ پيشگيرانه" را روش عمومى خود كرده‏است. معلم او در اين روش، صدام است كه دو جنگ مرگبار و ويرانگر به راه انداخت، بن لادن دم از جهاد مى‏زند و شارون جنگ پيشگيرانه همه جانبه را راه حل "مسئله فلسطين" مى‏شناسد!

 * هر 5 نفر از اصل "هدف وسيله را توجيه مى‏كند" پيروى مى‏كنند. مدعى‏اند كه هدفشان حق است و آنها زور را در خدمت حق قرار داده‏اند!

 * هر 5 نفر هدفى را كه تبليغ مى‏كنند، تعقيب نمى‏كنند. وسيله (زور) مى‏گويد هدف واقعى هر 5 نفر قدرت بود و قدرت است. (در زير نظر لوموند ديپلماتيك را در باره نظامى كردن جامعه امريكائى بمثابه هدف واقعى دستگاه بوش مى‏خوانيد)

 * شعار خمينى "جنگ تا رفع فتنه از جهان" و شعار بوش "جنگ تا استقرار نظم انجيل فرموده در جهان است".

 * با آنكه هر 5 نفر دين و اخلاق را دستمايه كرده‏اند و مى‏كنند، در عمل، كمترين پايبندى به دين و اخلاق ندارند. گفتارها و رفتارهاى ضد دينى و ضد اخلاقى چهار نفر از اين 5 نفر، بر همگان معلوم است. پنجمى، بوش، مدعى است كه بخاطر ارزشها، براى استقرار مردم سالارى در عراق و در پيروى از دستورهاى اخلاقى، جنگ با عراق را ضرور تشخيص مى‏دهد. اما در عمل،

 - در 2 مارس، روزنامه انگليسى ابزرور فاش ساخت كه امريكا تلفنهاى اعضاى شوراى امنيت را تحت شنود قرار داده‏است. اين عمل فضاحت بار را امريكا تكذيب نيز نكرد.

 - رئيس جمهورى كه مدعى است مى‏خواهد در عراق مردم سالارى برقرار كند، سازمان ملل متحد را تهديد به خروج و قطع بودجه مى‏كند. اعضاى شوراى امنيت را به تطميع و تهديد مى‏خرد. اعضاى دائمى آن (فرانسه و روسيه و چين) را تهديد مى‏كند. لوموند (11 مارس 2003) با عنوان درشت، خبر از پيوستن نيويورك تايمز به مخالفان با جنگ مى‏دهد و قسمتهائى از سرمقاله آن را نقل مى‏كند: بهنگام جنگ ويتنام، امريكا براى آنكه يك دهكده را آزاد كند، آن را نابود مى‏كرد. امروز، امريكا براى نجات عراق، تنها عراق نيست كه نابود مى‏كند. سازمان ملل را هم ويران مى‏كند. سازمان مللى كه امريكا بيشتر از همه به آن براى حل مسائل جهان نياز دارد. بوش امريكا را در موقعيتى قرار داده‏است كه نه راه پس دارد و نه راه پيش. با وجود اين، عاقلانه‏ترين كار تن ندادن به جنگ است.

 انقلاب اسلامى: به سخن ديگر، اگر بوش بخواهد "تا آخر برود"، ناگزير مى‏بايد جام زهر آلود را سر بكشد.

 - در 7 مارس، دو سر پرست دو هيأت بازرسى، به شوراى امنيت اطلاع دادند كه مدارك امريكا جعلى بودند!

 - حكومتى كه كشورهاى جهان را از توليد سلاح اتمى منع مى‏كند، خود مى‏خواهد "مينى بمب اتمى" بسازد و در "جنگ‏هاى پيشگيرانه" بكار برد.

      و خطرناك‏تر از همه، "انقلاب نظامى" و نظامى كردن جامعه امريكائى است:

 

 انقلاب نظامى و نظامى كردن جامعه امريكائى؟:

 

  اينتليجنس آن لاين (6 تا 19 مارس 2003)، زير عنوان "انقلاب امريكائى به راه افتاده‏است"، اطلاع مى‏دهد كه در وراى بحران عراق، اراده كاخ سفيد بر اعمال هژمونى كامل امريكا در قلمرو امنيت بين المللى، موجب انقلابى عميق در مسائل دفاعى است كه نتايج آن، تا يك سال پيش نيز قابل ديدن نبود. اين انقلاب با دو تحول شروع شده‏است: بالابردن خارج از اندازه بودجه نظامى و تعريف دوباره مفهوم حاكميت ملى:

 * تعريف جديد از حاكميت دولتها: نزديك به يك سال است كه حكومت بوش مشغول تغيير مفهوم حاكميت دولتها كه طى قرون معتبر بوده‏است و تهيه تعريف جديدى از حاكميت دولتهاست. از لحاظ نظرى، حاكميت بر چهار عامل بنا مى‏شود: 1 - آمريت عالى دولت بمثابه تنها مقامى كه مى‏تواند خشونت بكار برد و 2 - توانائى دولت در اداره امور كشور و 3 - استقلال دولت در برقرار كردن روابط با دولتهاى ديگر و 4 - برسميت شناخته شدن از سوى دولتهاى ديگر. ريچارد هاس Haas، مدير اداره برنامه گذارى سياسى وزارت خارجه، كسى است كه در تعريف حاكميت تغييرى مهم بوجود مى‏آورد. او مفهوم "حاكميت از دست رفته" را وارد تعريف مى‏كند. توضيح اينكه هرگاه دولتى مرتكب يكى از سه جرم بگردد، حق حاكميت خود را از دست مى‏دهد. آن سه جرم عبارتند از 1 - حمايت از حركتهاى تروريستى و 2 - بدست آوردن و نگاهدارى اسلحه كشتار جمعى با نقض قوانين بين المللى و 3 - تجاوزهاى مكرر به حقوق بشر. ارتكاب هريك از اين سه جرم موجب از دست رفتن حاكميت دولت مى‏شود و اقدام نظامى بر ضد چنين دولتى موجه مى‏گردد. اين "انقلاب" منطبق است با "استراتژى امنيت ملى امريكا" كه حكومت بوش تهيه كرده‏است. بموجب اين استراتژى، با دولتى كه حاكميت خود را با ارتكاب يكى از اين سه جرم از دست مى‏دهد، جنگ پيشگيرانه، ناگزير مى‏شود. ژرژ تنت، رئيس سيا، در سخنان خود، در سنا، در 11 فوريه گفت: اين جهان بينى، در عمليات سيا، بدقت رعايت خواهد شد.

     اما چه مقامى تشخيص مى‏دهد كه يك دولت مرتكب يكى از اين سه جرم شده‏است؟ آن مقام قضائى كه حكم محكوميت صادر مى‏كند، كيست؟ پاسخ اينست: امريكا. اما اين ولايت مطلقه امريكا بر جهان، در دراز مدت، بمعناى از ميان رفتن سازمان ملل است.

 انقلاب اسلامى: پندارى، در بر قرارى ولايت مطلقه امريكا، بوش مقلد خمينى شده‏است!: ولايت مطلقه با امريكا، مجمع عمومى سازمان ملل (در صورتى كه اسماً برجا بماند) مجلس بى اختيار و شوراى امنيت، قوه مجريه  مجرى "سياستهاى عمومى كه رهبرى تعيين مى‏كند"

 * بودجه اين "انقلاب": براى سال 2004، اداره بودجه كاخ سفيد تقاضاى تصويب بودجه وزارت دفاع را بمبلغ 9/379 ميليارد دلار كرده‏است. اين بودجه 15 ميليارد دلار از بودجه سال 2003 بيشتر است. تازه، معاون وزارت دفاع امريكا، پل ولفوويتس، در مجلس امريكا، اين افزايش را ناچيز خواند و گفت: در آينده، بودجه دفاعى امريكا 5/3 درصد توليد ناخالص امريكا و 6/16 درصد بودجه فدرال خواهد شد. او مى‏گويد در دوران جنگ ويتنام بودجه وزارت دفاع تا 10 درصد توليد ناخلص ملى افزايش يافت. بنا بر اين، افزايش بودجه نظامى هنوز محل دارد. بديهى است اين بودجه شامل هزينه جنگ با عراق و مخارج بعد از جنگ نمى‏شود. و شامل بودجه امنيت داخلى كه در سال 2004، بالغ بر 36 ميليارد دلار است، نيز، نمى‏شود.

     بهر رو، بودجه نظامى در سال 2010، به 500 ميليارد دلار بالغ خواهد شد.

     اين بودجه عظيم، در ميان مدت، رقباى امريكا را خورد مى‏كند و موجب تفوق قطعى امريكا در قلمرو مهندسى تسليحات و با پى آمدهاى وخامت بار بر اقتصاد امريكا و بقيت جهان مى‏شود.

  لوموند ديپلماتيك 15 صفحه خود را به امريكا و هدفهائى اختصاص داده‏است كه حكومت بوش در امريكا و جهان تعقيب مى‏كند. در اين 15 صفحه، 17 مقاله - يكى از آنها به اسرائيل و فلسطين پرداخته است - درج شده‏اند.

     در سرمقاله، - با عنوان "جنگ دائمى" - هدف اصلى حكومت بوش را پى مى‏جويد و به اين نتيجه مى‏رسد كه نظامى كردن جامعه امريكائى است:

 * در ماجراى عراق، سازمان ملل در معرض تلاشى قرار گرفته است، اروپا دچار دو دستگى گشته‏است، ناتو شكاف برداشته است... ماشين توليد تراژدى بكار افتاده‏است. در 15 فوريه، 10 ميليون نفر بر ضد جنگ تظاهرات كرده‏اند. اينان نمى‏خواهند جنگ مدارى كه خاصه سياست بين المللى بود، باز آيد.

     با وجود مخالفت جهانيان و بحران سختى كه ببار آورده‏است، چرا جنگ با عراق و چرا حالا؟ هدف واقعى امريكا كدام است؟ نويسنده، پس از بررسى‏اى طولانى به اين نتيجه مى‏رسد:

     بنام آرمانهاى بزرگ - آزادى، مردم سالارى، مبادله آزاد، تمدن -، اين ايدئولگها (نظريه پردازانى كه سياست بوش را مى‏سازند و مى‏پردازند) تغيير دولت امريكا را به يك دولت نظامى از نوع جديد تدارك مى‏كنند. اين دولت نظامى همان بلند پروازى را در سر دارد كه امپراطوريهاى پيشين در سر داشتند: ترسيم نقشه ديگرى از جهان، تغيير مرزها و تحت اداره پليسى درآوردن مردمان جهان.

      استعمارگران پيشين جز اين نمى‏كردند. آنها - همانطور كه دوگلاس پورچ Porch تاريخ شناس ياد آور مى‏شود - مى‏گفتند: "براى توسعه بازرگانى، مسيحى كردن، بخاطر اشاعه علم و كارآمد كردن مديريت، غرب مرزهاى تمدن را توسعه مى‏دهد و مناطق نزاع و جنگ را كاهش مى‏دهد. بيمن امپرياليسم، فقر جاى به پيشرفت مى‏دهد، وحشى‏ها رستگار مى‏شوند، روشناى علم جانشين تاريكى خرافات مى‏گردد و در نقاطى كه بربريت حاكم بود، نظم برقرار مى‏شود".

      ...

      امريكائيها خود را در جهانى تك محور مى‏بينند كه در آن، محور مسلط امريكاست و محور زير سلطه تحت مهار ابزار نظامى محور مسلط است. جنگ عراق مهر تصديق است بر قدرت امپراطورى امريكا. فرانسه و آلمان به امريكا خاطر نشان مى‏كنند در قدرت، وجود چهار عامل ضرور است: سياسى، ايدئولوژى (ليبرال)، اقتصاد و نيروى نظامى. جهانى شدن باورانده است كه تنها ايدئولوژى (ليبرال) و اقتصاد عاملهاى اصلى بشمار مى‏روند. دو عامل سياسى و نظامى فرعى هستند. اين ارزيابى اشتباه بود.

     در تجديد سازمان جهان كه شروع شده‏است، امريكائيها تكيه بر عامل نظامى (و رسانه‏اى) مى‏نهد. در عوض، فرانسه و آلمان  بر عامل سياسى تكيه مى‏كنند. براى مقابله با مسائلى كه بشريت با آنها روياروست، اين دو كشور بنا را بر صلح دائمى مى‏گذارند و پرزيدنت بوش و اطرافيان او بر جنگ دائمى...

 انقلاب اسلامى: جا براى تفصيل نيست، خبرهاى تجاوزها به حقوق بشر را كوتاه مى‏آوريم:

 

 دستور توقيف چهار تروريست - تجاوزها به حقوق بشر:

 

  در 9 مارس، قاضى آرژانتينى، ژوآن خوزه گالآنو، با تقاضاى قاضى تحقيق در باره 4 تن به اسامى على فلاحيان، "وزير" سابق واواك و مشاور كنونى "رهبر" و على اكبر پرورش، قائم مقام دبير كل هيأت مؤتلفه و مشاور "رهبر" و محسن ربانى، وابسته فرهنگى سابق ايران در آرژانتين و براتعلى بالش آبادى، مأمور سابق آورد و برد نامه‏هاى ديپلماتيك سفارت ايران در آرژانيتن، را صادر كرد.

     بنا بر اطلاع، قاضى بر اينست كه مورد اين 4 تن را مطالعه كرده و مدارك موجود را حاكى از دست داشتن اين 4 تن در انفجار خانه فرهنگى يهوديان آرژانتين يافته و دستور توقيف آنها را به پليس بين المللى داده‏است. نسبت به متهمان ديگر نيز بموقع خود اقدام خواهد كرد.

 * در 12 مارس، رويتر از تهران گزارش كرد كه ايران كاردار خود را از واشنكتن احضار كرده‏است.

  بنا بر اطلاعى كه بدست آورده‏ايم، تعدادى از دانشجويان ربوده و سر به نيست شده‏اند. بر دانشجويانى كه مى‏توانند در باره اين قربانيان سازمان ترور اطلاعى در اختيار بگذارند، است كه بلادرنگ اطلاع خود را در اختيار ما بگذارند.

   فاطمه حقيقت جو و على اكبر موسوى خوئينى و ميثم سعيدى نمايندگان جنبش دانشجويى در جمع خبرنگاران پارلمانى گفتند: موج جديدى از دستگيرى‏هاى دانشجويى ايجاد شده است. بيش از 30 نفر از دانشجويان در دانشگاه تهران اعم از آزاد و دولتى دستگير شده‏اند كه بمدت يك تا 10 الى 15 شب در بازداشت بسر برده‏اند.

  على‏اكبر موسوى خوئينى "نماينده جنبش دانشجويى در مجلس"، روز 18 اسفند، اسامى دانشجويان احضارشده به كميته‏هاى انضباطى دانشگاه ها و دادگاه‏ها را اعلام كرد:

 *از دانشگاه مشهد جابر نجفى، مجيد مقدرى اميرى، احسان مطلبى، امير راعى‏فر و امين محمدزاده كه از اعضاى فعال شوراى مركزى انجمن اسلامى بودند كه براساس حكم صادره يك تا دو ترم تعليق با احتساب و بدون احتساب سنوات براى آنها صادر شده و چهار نفر ديگر نيز در انتظار صدور حكم هستند.

 * در دانشگاه بوعلى‏سينا و علوم پزشكى همدان، يحيى صفاريان، عليرضا خوشبخت، زهرا توحيدى و مجيد افرند، در انتظار صدور حكم هستند.

 * در دانشگاه زابل، احمد على‏پور دبير انجمن اسلامى دانشگاه و اقدمى به منع تحصيل و تغيير محل تحصيل توسط كميته بدوى محكوم شده‏اند.

 * در دانشگاه زاهدان، مهدى محمودى به تبعيد محكوم شده است.

 * در دانشگاه ملى ("شهيد بهشتى") تهران، جواد رضايى دو ترم تعليقى دريافت و شش نفر به نام‏هاى دكتر حاجى‏بابايى دبير انجمن اسلامى، يوسف سميعى، كوروش جعفرى، فاطمه بلبل‏پور، مهدوى سياولى و شهرام اردل احضار شده و منتظر صدور حكم هستند.

 *از دانشگاه اروميه، آرش حقانى و پيمان خليلى به محروميت از امكانات رفاهى دانشگاه، توبيخ و درج در پرونده محكوم شده‏اند.

 * در دانشكده علوم پزشكى شيراز، فرهاد دهقان و خانم كريمى به كميته انضباطى احضار و در انتظار صدور حكم هستند.

 * در دانشگاه تربيت معلم، مهدى على عبادى عضو شوراى مركزى انجمن اسلامى به توبيخ و درج در پرونده محكوم و در انتظار صدور حكم است.

 * حمدان تقوى و روزبه شفيعى‏از دانشگاه خواجه نصير نيز احضار شده‏اند.

 * از دانشگاه تربيت مدرس سعيد حبيبى و از دانشگاه علامه، هادى طباطبايى و رضا رئيسى منتظر صدور حكم هستند.

 * دبيرانجمن اسلامى دانشكده اقتصاد دانشگاه زاهدان نيز به سه‏ماه محروميت از فعاليت محكوم شده است.

   موسوى خوئينى اضافه كرد: در جريان تجمع 16 آذر نيز عده‏اى دانشجو توسط دستگاه قضايى بازداشت و در مورد برخى از آنها نيز احكامى صادر شده است. از جمله، در دادگاه اراك شيرين ملك حسينى، سيد مهدى جلالى به 50 ضربه شلاق و عليرضا فتوت به يك سال حبس تعليقى محكوم شده‏اند. وحيد محمدى تبار، روح‏الله ملك‏پور، محسن يوسفى، اردوان قرائتى، مهدى دانشى و هاشم زندى به اتهام تبليغ عليه نظام و توهين به مقدسات در انتظار صدور حكم هستند. مهدى عاقل‏تر، مهدى سعيدپور، هادى نعمتى و هادى ملك از دانشگاه "شهيدبهشتى" نيز در انتظار صدورحكم هستند، ويدا مجد از دانشگاه سهند به اخراج و صحبت‏الله سلطانى فر از دانشگاه چمران اهواز به لرستان تبعيد شد كه دانشگاه لرستان او را قبول نكرده است.

 * انجمن اسلامى دانشكده علوم پزشكى نيز در ارتباط با فعاليت‏هاى سياسى از سوى دادگاه به 500 هزار تومان جريمه نقدى محكوم شده است. موسوى خوئينى گفت: اين اخبار در آخرين نشست انجمن اسلامى 60 دانشگاه دراختيار نمايندگان جنبش دانشجويى قرار گرفت.

  دفتر آيت‏الله منتظرى روز يكشنبه 18 اسفند با ارسال نمابرى به مطبوعات اظهارات اخير" وزير" اطلاعات مبنى بر "رفع حصر كامل" از منتظرى  را تكذيب كرد.

  على اصغر تشكرى‏معاون قضايى دادگسترى كل استان تهران گفت از ميزان محكوميت احمد زيادآبادى 13 ماه حبس نامبرده توسط مرجع تجديدنظر قطعيت يافته است. هشت ماه حبس زيدآبادى به خاطر تبليغ عليه نظام، پنج ماه حبس وى به دليل نشر اكاذيب و پنج سال محروميت از حقوق اجتماعى مورد تاييد دادگاه تجديد نظر قرار گرفته است.

  محمد على دادخواه، وكيل نهضت آزادى، ممنوع الملاقات شد .

  انجمن صنفى روزنامه‏نگاران ايران درخواست ملاقاتى با سران سه قوه رادادند. موضوع ملاقات، درخواست پايان دوران بازداشت "اكبر گنجى" است‏

  شعله سعدى، در اعتراض به قرار بازداشت خود، اعتصاب غذا كرد.

  كانون نويسندگان ايران به دستگيرى و احضار چند تن از اعضاى خود در روزهاى اخير اعتراض كرد و خواستار آزادى محمد خليلى، شاعر و عضو قديمى كانون شد. وى روز چهارم اسفند در منزل خود باز داشت شد.

  هيأت مديره انجمن صنفى روزنامه‏نگاران پيگيرى خود از وضعيت چند نويسنده و منتقد سينمايى طى هفته گذشته را آغاز كرد."كامبيز كاهه"، "سعيد مستغاثى"، "محمد عبدى"، "امير عزتى" و "ياسمن صوفى" طى 10 روز گذشته از سوى اداره اماكن نيروى انتظامى بازداشت شده‏اند.

  عباس عبدى اعتصاب غذا كرد.عبدى مجددا به سلول انفرادى انتقال داده شده است.

  بازتاب (13 اسفند) خبر مى‏دهد:

   شنيده شده است كه فرزند استاندار هرمزگان با استفاده از اسلحه كمرى پدرش، فردى را كه در حال درگيرى با آقاى استاندار بوده به قتل رسانده است.

  خبر اين واقعه كه شباهت هاى فراوانى با قتل يك مأمور انتظامى به دست محسن فلاحيان، پسر وزير اسبق اطلاعات دارد، از زمان اتفاق (حدود 10 روز پيش) تاكنون، سانسور كامل شده‏است.

  به دعوت جمعيت دفاع از زندانيان سياسى ايران - كلن، در آخرين شنبه سال (15 مارس برابر 24 اسفند)، ايرانيان بخاطر گرامى داشت ياد 8 زندانى سياسى كرد و ديگر قربانيان تجاوزهاى رژيم به حقوق بشر، مقابل كليساى دم، در شهر كلن، اجتماع كردند. ساسان آل كنعان و محمد گلابى دو زندانى سياسى هستند كه به دنبال 6 زندانى سياسى پيشين، اعدام شده‏اند.

 



ابتداى صفحه

در اين شماره
سرمقاله‏

تريبون آزاد

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه‏

آرشيو سرمقاله ها

تماس با ما

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با
ابوالحسن بنى صدر