م نقاب "طالبان" دريد.
انقلاب اسلامى: "نه" شفاف و قاطعى كه
تحريم خود جوش انتخابات به رژيم ملاتاريا و دو رأس ديگر مثلث زور پرست شد، خاتمى را
بر آن داشت خطاب به خامنهاى و دستياران او بگويد: نقابى كه "اصلاح طلبان"
بر چهره شما بودند، بدست مردم دريد.
شفاف
شدن روياروئى دو جريان، يكى زور پرست (خط سيد ضياء) و ديگرى خواستار آزادى و استقلال
(خط آزادى و استقلال) و مردم سالارى بر اين دو اصل و بر اصل رشد بر ميزان عدالت اجتماعى
و معنويت، براى همه، زمان را زمان انتخاب گرداندهاست. دفتر تحكيم وحدت از محدوده رژيم
به فراخناى مردم سالارى عبور مىكند. خامنهاى مىگويد چرا به نهضت آزادى و "ملى
- مذهبىها" اجازه فعاليت انتخاباتى دادهشدهاست؟ و مردم ايران با ندادن رأى
به نامزدهاى آنها (نفر اول اين گروهها 36 هزار رأى داشته است)، از آنها خواستند محدوده
رژيم را ترك گويند. فصل اول اين مجموعه به جنبش همگانى و شفاف مردم ايران كه گزارشگر
شفاف شدن وجدان جمعى ايرانيان است، اختصاص مىيابد.
در فصل دوم، نقل قولهاى پراكنده در اينجا و
آنجاى كتاب "شنود اشباح" را در باره سازش پنهانى بر سر گروگانهاى امريكائى،
"اكتبر سورپرايز" را گرد در كنار يكديگر قرار داده و نقد كردهايم. مطالعه
اين فصل هم از لحاظ فهم چگونگى استقرار استبداد ملاتاريا، هم از نظر درك وضعيت امروز
و هم از جهت معرفت بر روش ملاتاريا در جعل و قلب و تزوير و تحريف، بسى سودمند است.
اما سران دو جبهه درون رژيم، در ارزيابى تحريم
همگانى "انتخابات"، روى سخنشان با امريكاست!؟ در فصل سوم رابطه ملاتارياى
نقاب دريده را با امريكا و توافق احتماليش
بر سر عراق را مىخوانيد.
دو فصل چهارم (در صورت وجود جا)، هزينههاى جنگ براى امريكا و بقيه دنيا و در فصل
پنجم، اطلاعات و نظرهايى پيرامون اينكه آيا، بعد از عراق، نوبت ايران مىشود را مىيابيد.
و در فصل ششم، خبر صدور حكم توقيف عضو سازمان
ترور از سوى قاضى آرژانتينى و خبرهاى تجاوزها به حقوق بشر را مىخوانيد:
"انتخابات " شوراها نقاب برچهره طالبان
ايران را دريد:
انقلاب اسلامى: اين فصل را كه حاصل پژوهش ژاله وفا
است، در سه قسمت مىخوانيد:
آمار از زبان گرايشهاى مختلف:
هيچ گزارش رسمى از سوى ستاد انتخاباتى وزارت كشور مبنى بر آمار دقيق شركت كنندگان در
سطح كشور در "انتخابات " شوراها در هيچ رسانهاى درج نشده است. اما آمار
منتشره در مطبوعات، در روزهاى اول، حاكى از عدم شركت سراسرى 61 تا73 درصد مردم در
"انتخابات" شوراها مىباشد. اما
بترتيب كه جلو ميرويم تمايلات راست 9 مليون رأى بر آن مىافزايند و ميزان شركت مردم را 50 درصد اعلام مىكنند.
گزارشهاى پراكنده در روزنامه ها بر حسب تاريخ
بدين شرحند:
* روزنامه مردمسالارى در 12 اسفند نوشت: مطابق آمار
رسمى كشور 41 ميليون نفر از جمعيت ايران واجد شرايط شركت در انتخابات هستند و بر اساس
آخرين نتايج اعلام شده از انتخابات شوراها حدود 16 ميليون نفر( (39 در صد) مشاركت كردهاند.
به اين حساب در اين انتخابات 25 ميليون نفر يعنى
61 در صد مردم شركت نكردند.بادامچيان نيز در همين روز در نشريه شما خبر از عدم شركت
25 ميليون نفر داد .
* روزنامه اعتماد در 12 اسفند گزارش كرد: در
"انتخابات "شوراها 28 ميليون نفر شركت نكردند . 28 ميليون نفر يعنى دو برابر
14 ميليون سال 80، يعنى چهار برابر 7 ميليون سال قبل از آن!
* دانشجويان دانشگاه صنعتى شريف درباره نتايج حاصل
شده در انتخابات شوراها بيانيهاى تحليلى صادر كردند و در آن ميزان كسانى را كه در
سرا سر كشور در انتخابات شركت نكردند را 30 ميليون ايرانى (73 درصد) دانستند كه با
پوزخند بر لب، از حوزههاى اخذ راى گذشتند. به اين حساب، تنها 11 ميليون نفرشركت كردهاند.
* سايت امروز از قول يك مقام آگاه نوشت مجموع آراى
مردم در شهرهاى مراكز استانها به 25 درصد هم نمىرسد.براى مثال، تهران و اصفهان با
شركت 12 درصد واجدان شرايط، كمترين اقبال را به انتخابات شاهد بودند. 85 درصد مردم
شيراز، 75 درصد مردم تبريز و 76 درصد مردم مشهد نيز در انتخابات اين دوره شوراها شركت
نكردند. وى افزود: در حقيقت از 327/639/ 8 شهروند واجد شرايط رأى در پنج شهر مذكور
(تهران، اصفهان، مشهد، شيراز و تبريز) 369079/1 نفر رأى دادهاند كه حدود 15 درصد مردم
را شامل مىشود.
* روزنامه آفتاب يزد در تاريخ 15 اسفند 81، در مورد
ميزان مشاركت مردم در ساير شهرهاى بزرگ نسبت به تعداد واجدان شرايط در آن شهرها را
به شرح زير آورده است :اصفهان 3/12 درصد، شيراز 18 درصد، يزد 5/22 درصد، مشهد 24 درصد،
تبريز 25 درصد، اهواز 30 درصد، قم 30 درصد، كرمان و اراك 32 درصد، بوشهر و همدان و
قزوين 34 درصد، رشت و سنندج 35 درصد، اردبيل 36 درصد، زنجان 40 درصد، سارى 42 درصد
و زاهدان 46 درصد بوده است. بنابراين در اين شهرها، آراى راهيافتگان به شوراها بين
دو تا كمتر از ده درصد تعداد واجدان حق رأى بوده است.
* بگزارش ايسنا، بر اساس اعلام فرماندارى تهران،
نفر اول گروه " آباد گران " مهدى چمران، 192716 رأى داشته است. يعنى، بر
فرض صحت آمار، در تهران، نفر اول با 4 درصد، نفر آخر با 1/8 درصد و كل 15 نفر به طور
ميانگين تنها با 2/3 درصد آراى واجدين شرايط رأى دادن را داشتهاند.
مصطفى تاجزاده، سر ليست "اصلاح طلبان"،
نفر شانزدهم گرديد و 66196 راى آورد و
عليرضا رجايى، نفر اول "ملى - مذهبىها"،
نفر بيست و يكم شد با 36078 راى
بر اساس اين گزارش اين آمار مربوط به 2900 صندوق
ميباش و تعداد آراى باطله ماخوذه 35550 ، تعداد آراى باطلهى غير ماخوذه 322 ، تعداد
آراى صحيح 526972 و تعداد كل آراى ماخوذه 562522 راى است.
نظرهاو مواضع احزاب و "شخصيتها":
محمد خاتمى
در نخستين واكنش به نتايج "انتخابات " شوراها در 13 اسفند 81 كه روى
سخنش با آمريكا نيز بود گفت : "انتخابات اخير درس هايى داشت كه نگرانى ما را نسبت
به آينده مطلوب انقلاب اسلامى افزون كرد. آنچه اتفاق افتاده يك زنگ خطر است. دلسردى
وقتى پيدا مىشود كه مردم احساس كنند خواست آنان با خواست حاكمانى كه مردم آنها را
به قدرت رسانده اند يكسان نيست و اين دلسردى ، رويگردانى از مجموعه نظام و حاكميت است.
سياه نمايى چهره جامعه از سوى برخى جناحهاى سياسى در كشور يكى از دلايل ياس مردم است.
انقلاب اسلامى: قسمت دوم اظهار نظر او را در فصل
سوم مىخوانيد.
خامنهاى ،يك روز بعد از اظهار نظر خاتمى، در سه
شنبه 14 اسفند، در جمع اعضاى مجلس خبرگان، توى دهن خاتمى زد وقتى گفت: ضعف عملكرد اعضاى
شوراها در دوره قبلى را دليل اصلى كاهش استقبال مردم است. با وجود اين، بيش از بيست
ميليون نفر در پاى صندوقهاى راى حاضر شدند كه اگر شوراها در برخى از مناطق به وظايف
خود عمل مىنمودند، مردم قطعا استقبال بيشترى
مى كردند!
واكنش اصلاح طلبان و سران حزب مشاركت در قبال عدم
شركت مردم در " انتخابات شوراها :
اصلاح طلبان عدم شركت مردم را در انتخابات شوراها،
در كل، رأى به "اصلاح ناپذيرى نظام" دانستند: "خروج مردم از حاكميت"
و نيز "انزوا، يأس، سرخوردگى مىتواند عرصه را براى گروه هاى مرجع خارج از نظام
مساعد سازد" و "خطرى براى نظام كه بايستى مهار شود!"
اينان به اين نتيجه رسيدهاند كه اصلاح طلبان
نفوذ گذشته خود را در سطح جامعه از دست دادهاند و مدت "كارت اعتبار اصلاح طلبان
تمام شده".
با وجود بر اين اصرار مىورزند كه گزينهاى
ديگر جز "اصلاحات " را نخواهند گزيد:
تاج زاده
در كنفرانس مطبوعاتى گفته است: براساس آمار انتخابات طى 25 سال گذشته، هيچ گاه
در انتخابات سراسرى چنين افت مشاركتى در شهرهاى
بزرگ مشهود نبوده است. شعار ما تمكين به آراى ملت است. پيام مردم صرفاً متوجه مسوولان
نيست بلكه متوجه كل نيروهاى سياسى درون حكومت و بيرون آن است . چرا كه حتى نيروهاى
اپوزيسيونى كه در حكومت جاى نداشتند، فعالانه در اين انتخابات شركت كردند اما اين مساله
نه سبب افزايش مشاركت جدى مردم شد و نه نامزدهايشان با اقبال وسيعى مواجه شدند . در صورت بى توجهى به عدم مشاركت مردم، به سمت عبور از نظام، عبور از
اصلاحات و عبور از اپوزيسيون قانونى پيش خواهيم رفت و صندوق رأى، مشروعيت بخشى اش را
در عمل از دست مى دهد.
وى اظهار اميدوارى كرد اين امر به بحران مشروعيت
منجر نشود...
محمد رضا خاتمى: تلاش كنيم تا بفهميم چرا 25 ميليون
نفر درانتخاب شركت نكردند؟ اين آزادترين انتخابات بود كه برگزار شد و تمام جريانات
و گروههاى سياسى و سليقههاى مختلف اجازهى فعاليت پيدا كردند و هيچكس نمىتواند
ادعا كند كه مانع از حضور او در اين شدهاند
انقلاب اسلامى: از ديد او، الف - عدم مشاركت كسانى
كه مىتوانند از 85 درصد مردم نمايندگى كنند، به حساب نيست و ب - نمىداند كه مشاركت
گروههاى سياسى وقتى معنى مىدهد كه نظام سياسى مردم سالار باشد.
شكورى راد: ما مىپذيريم كه در انتخابات شكست خوردهايم
و اولين وظيفه خود را اين مىدانيم كه درسهاى لازم را از اين شكست گرفته و آن را دستمايه
رقابتهاى سياسى آينده خويش نماييم. مسيرى كه ما برگزيدهايم مسير اصلاحات و مردمسالارى
است و مسير اصلاحات از پاى صندوق هاى رأى مىگذرد و سرنوشت آن با رأى مردم رقم مىخورد
و نيازمند صبر و استقامت است و تا زمانى كه امكان برگزارى انتخابات آزاد با حداقل شرايط
فراهم باشد گزينه ما همين خواهد بود و از اين مسير خارج نخواهيم شد. شكست اخير تنها،
راه ما را طولانىتر و دشوارتر كرده است و راه ديگرى را پيش پاى ما نمىگذارد. ما با
آگاهى از اينكه گزينههاى ديگر مىتواند بسيار براى آنها پر هزينه و حاصل آن كاملا
مبهم باشد هيچ مسير جايگزينى را قابل طرح نمىدانيم. اجماع دو سر به ظاهر متضاد طيف
نيروهاى سياسى ايرانى بر سر گفتمان "عدم شركت در انتخابات" و رويگردانى بخش
اعظمى از مردم از صندوق هاى رأى در آزادترين و مردمىترين انتخابات، به مفهوم بلاموضوع
شدن رأى و انتخاب مردم بوده و نقطه عطفى را در تاريخ نظام جمهورى اسلامى ايران پديد
آورده است.
مزروعى: مفهوم راى ندادن مردم اينست كه مردم خروج از حاكميت كردهاند و به اين نتيجه رسيدهاند
كه حضورشان در انتخابات فايدهاى ندارد و موجبات تحول و پاسخگويى به مطالبات را فراهم
نمىكند.
محسن آرمين عضو شوراى مركزى سازمان مجاهدين انقلاب
اسلامى گفتهاست:... مشاركت نكردن مردم به معناى رأى ندادن به اصلاح طلبان نيست. چون
مردم اگر مىخواستند به اصلاح طلبان رأى ندهند، مىتوانستند به مخالفان اصلاحات يا
ملى - مذهبىها رأى بدهند. اما اصلا حضور پيدا نكردند كه بخواهند به اينها رأى بدهند.
پيام مردم با اين حضور نداشتن اين است كه مشاركت هيچ تأثيرى در تغيير واقعيت موجود
ندارد... شركت نكردن يعنى انزوا، يأس، سرخوردگى و اينها به نوبه خود زمينههايى براى
رشد گرايش هرج و مرج طلب است. چنين وضعيتى مىتواند عرصه را براى گروههاى مرجع خارج
از نظام مساعد سازد. اصلاح طلبان نفوذ گذشته خود را در سطح جامعه از دست دادهاند و
از توانى برخوردار نيستند .الان ديگر كارت اعتبارى اصلاحطلبان تمام شده است.
مواضع و
واكنش جناح راست :
به جز واكنش اوليه در روز 10 اسفند از طرف حميدرضا
ترقى عضو شوراى مركزى جمعيت موتلفه كه گفت:" جناح منتقد اصلاحات نتايج انتخابات
را به نفع خود نمى داند. نتيجه انتخابات شوراها فقط حاكى از اقبال نداشتن مردم به اصلاح
طلبان بود و آنان بايد اين پيام را درك كنند، متعاقب سخنان خاتمى و پاسخ خامنهاى به
وى، جناح راست، در جمع، به انتقاد از خاتمى
پرداختند و حضور مردم را در "انتخابات " قابل قبول و به نفع اصول گرايان
دانستند:
* حسين شريعتمدارى مدير مسئول كيهان در سرمقالهاى
تحت عنوان: آقاى خاتمى! زنگ خطر يا شيپور بيدارباش؟نوشت:... اگر دغدغه رياست محترم
جمهورى رويگردانى احتمالى مردم از مجموعه نظام و حاكميت است بايد اين نگرانى در جريان
انتخابات اخير برطرف شده باشد، زيرا برخلاف آنچه كه رياست محترم جمهورى را نگران كرده
است، مردم در انتخابات اخير نه فقط به مجموعه نظام و حاكميت پشت نكردند، بلكه مردمبه
اصولگرايان - غيرحزبى - و مدافعان نظام اسلامى رو كردند. آيا، جاى نگرانى دارد كه رياست
محترم جمهورى با عنوان "زنگ خطر"! از آن ياد مى فرمايند؟!...
* رسالت 13 اسفند در سرمقاله خود در واكنش به سخنان خاتمى در مورد نتايج انتخابات، نوشتهاست:"بايد
از مردم به خاطر حركت در انتخابات تشكر كرد كه جاى اين تشكر در سخنان رئيسجمهور محترم،
خالى است. بالاخره، بيش از بيست ميليون نفر در انتخابات به پاى صندوقهاى رأى آمدند
و نامزدهاى خود را انتخاب كردند. در كل كشور نزديك به پنجاه درصد شركت كردهاند، چرا
ناشكرى كنيم و به تلخى از انتخابات ياد كنيم. نبايد چشمهاى خود را در مورد علل سردى
انتخابات در تهران ببنديم. اين عمل را رويگردانى از مجموعه نظام و حاكميت بدانيم يا
اينكه رويگردانى از اعمال غيراخلاقى و غيرعقلانى يك جناح؟!
* امير محبيان، عضو شوراى سردبيرى رسالت گفتهاست:
جهتگيرى عدم حضور مردم در انتخابات، عليه نظام نيست، بلكه اين جهتگيرى، عليه سياستهاى
شعار بدون عمل و استفاده ابزارى از مطالبات تودههاست.
* حداد عادل "رييس "فراكسيون اقليت مجلس
گفتهاست: آنچه در تهران اتفاق افتاد، نتيجه سياه نمايى نبود، اين "نه" گفتن
نه تنها زنگ خطرى براى انقلاب نيست، بلكه نشان آگاهى مردم است.
تشر خامنهاى موجب مىشود خاتمى جا بزند:
خاتمى
بعد از جلسه هيات دولت، گفتهاست: مشاركت كم مردم بايد ريشه يابى شود، دولت در انتخابات
شوراها، شكست نخورده است. من از هيچ حزبى حمايت نكردهام و كسانى كه در تهران انتخاب
شدند و من مىشناسم، همگى انسانهاى خوب، متدين و كارآمدى هستند و مطمئنم آنهايى كه مىشناسم، انسانهاى شايستهاى هستند، بنابراين
هيچ جسارتى به آنها نمىشود و مشاركت در كل
كشور خوب بوده است. وقتى صحبت از حضور 50 درصدى است يعنى در شهرهاى كوچك و روستاها
بالاى 80 درصد شركت كنند تا معدل 50 درصد شود، بنابراين مشاركت در كل كشور بد نبوده
است...
موضع كارگزاران و هاشمى رفسنجانى:
* كارگزاران ، فقدان استراتژى جبهه دوم خرداد و
ناكارآمدى دولت را دليل عدم حضور مردم را پاى صندوقهاى راى دانستند و بر سياست سكوت
مرسوم سنواتى خود تاكيد كردند.
* هاشمى رفسنجانى حضور پر شور مردم را در پاى صندوقها
تنها به دوره خود مربوط دانست. و خطاب به امريكا، نتيج انتخابات را بر رسى كرد. (سخن
او در فصل سوم مىآيد)
* على رضا طباطبايى، عضو شوراى مركزى حزب كارگزاران
سازندگى گفتهاست: با توجه به برخى اخبار و همچنين شرايط موجود، پيش بينى مىكنم قطعا،
برخىاز مسؤولان و صاحب منصبان جبهه دوم خرداد، استعفا خواهند داد. زيرا نشان دادند
كه مديريت و قدرت سازماندهى نيروهايشان را ندارند. جبهه دوم خرداد، استراتژى مدونى
ندارد و بايد هر چه زودتر استراتژى جديدى، تدوين شود. عملكرد ناكارآمد دولت و مجلس
و عملكرد بد گروههاى جبهه دوم خرداد، باعث شد كه مردم، انگيزهاى براى حضور در صحنه
نداشته باشند. كارگزاران، از اين پس، سياست سكوت را ادامه مىدهد.
مواضع نهضت آزادى
از همه طلبكارتر نسبت به مردم نهضت آزادى بود.
اولا دبير كلش عدم حضور مردم در انتخابات
را نوعى خود زنى سياسى دانست و ثانياً در
بيانيه مفصل خود كه در 17 اسفند انتشار دادند ضمن مقصر دانستن " تبليغات گسترده
گروههاى بر انداز خارج از كشور "كه مردم را به عدم شركت در انتخابات دعوت كردند،
عدم حضور مردم را فاجعه ملى دانستند و بر ضرورت "وفاق" احزاب درون حاكميت
تصريح كردند و به مردم هشدار دادند كه عدم شركت آنان در انتخابات قهر و بى تفاوتى است
و ادامه اين بىتفاوتىها به بنبستى خواهد انجاميد كه تنها به سود گروههايى كه از
سوى قدرتهاى بيگانه پشتيبانى و هدايت مىشوند تمام خواهد شد!
* نهضت آزادى ايران روز 19 اسفند با صدور بيانيهاى
تفصيلى نوشت كه مردم با عدم مشاركت مؤثر خود در انتخابات شوراها به حاكمان و به احزاب
سياسى واكنش شديد و دور از انتظار نشان دادند كه مىتوان آن را يك فاجعه ملى توصيف
كرد. اين انتخابات برندهاى ندارد، همه شكست خوردهاند. تنها يك مجموعه است كه بيش
از ديگران خوشحالى بى حد و حصر خود را پنهان نساخته و اين شكست را جشن گرفته است و
آن مجموعه نيروهاىبرانداز بيرون مرزها و عناصر نفوذى آنان در داخل كشور مىباشد.
حاكمان بايد چشمشان را بر واقعيتها بگشايند و پيش
از آن كه خيلى دير شود، براى اصلاح وضعيت خطرناك كنونى، صادقانه در جهت جلب اعتماد
عمومى گامهاى مؤثرى بردارند...
اثر تحريم "انتخابات" بر جهت يابىهاى
سياسى:
بر خلاف گروهها و احزابى كه در چارچوب حاكميت عمل
مىكنند و معناى "نه " مردم را درك نكرده و بر مواضع قبلى خود همچنان مصرند
و " اصلاح طلبش " ميل به گزينش گزينه ديگرى جز " اصلاحات " ندارد
و جناح راستش خود را " پيروز" انتخابات مىداند و نهضت آزادى از فاجعه ملى
سخن ميگويد و تنها به وفاق درون حاكميت و هشدار به حاكمان جهت مهار روند رفتارى مردم
ميپردازد، برخى از تشكلهاى موجود در جنبش دانشجويى عدم شركت مردم را در "انتخابات
" را گوياى به بن بست رسيدن استراتژى "خود اصلاحى" نظام مىدانند و
عدم شركت مردم را تصميم جامعه ايرانى بر عدم شركت در نمايشهاى عروسك وارى مىداند كه
در آن حاكميت تنها علاقهمند استفاده از رقم بالاى حاضران در "انتخابات
"براى تزئين وجهه بينالمللى خود و خرج كردن رأى مردم بر سر ميز مذاكره با قدرتهاى
بيرونى مىباشد .
پس از آنكه دفتر تحكيم وحدت در10 اسفند خروج خود
را از جبهه دو خرداد اعلام كرد، شوراى عمومى دفتر تحكيم وحدت در پايان نشست سالانه
خود در دانشگاه الزهرا قعطنامهاى را صادر كرد كه رئوس مطالب مهم آن از اينقرارند:
تصميم جامعه ايرانى براى تمامى جناحهاى سياسى كشور
پيامهاى مهمى در برداشت و هر فرد و جريانى كه گوش خود را بر صداى بلند مردم ببندد قطعادر
آينده بيش از اين از تحولات جامعه عقب مىماند و چه بسا به كلى از معادلات حذف گردد.دو
عامل عمده سبب شد كهمردم در انتخابات شوراها مشاركت نكنند:
الف:بى اعتبار بودن رأى مردم :
ايرانيان در انتخابات متعدد، از دوم خرداد 76 تا
انتخابات رياست جمهورى خرداد سال 80، به وضوح خواست خود را براى اصلاح ساختار قدرت
از سوى بخش تحول طلب نظام ابراز نمودند... اما اتفاقات سالهاى اخير، بر همگان ثابت
نمود كه نهادهاى منبعث از رأى مردم جايگاه چندان محكمى در ساختار كنونى قدرت و در نظر
حاكمان ندارند.
ب - از سوى ديگر مجموعه نظام به هيچ روى حاضر به
پذيرش هيچ نيرويى بيرون از خود، حتى در بخشهاى حاشيهاى قدرت نيز نيست، طبيعى است
زمانى كه مردم به وضوح مىبينند حاكميت براى نتيجه رأى آنان هيچ اعتبارى قائل نيست
و تنها علاقهمند به استفاده از رقم بالاى حاضران در انتخابات براى تزئين وجهه بينالمللى
خود و خرج كردن رأى مردم بر سر ميز مذاكره با قدرتهاى بيرونى است و به هر صورت چه
مردم رأى دهند و چه رأى ندهند، حاكمان روشها و سياستهاى غلط خود را دنبال مىكنند
و حضور و عدم حضور ملت براى تصميمگيرى در سرنوشت كشور بلااثر است؛ حاضر به شركت در
چنين روند عروسكوار نخواهند بود.
در اين قطعنامه در انتقادى جدى به رفتار نهضت
آزادى تصريح كرد كه احترام روشنفكران و دانشجويان نسبت به نهضت آزادى ايران بر اساس
قرار گرفتن اين جريان در موقعيت منتقد منطقى ومنصف نظام معنا پيدا مىكند، طرح استراتژى
وفاق از سوى نهضت آزادى پس از بازگشت دبير كل آن به كشور و اصرار اين جريان براى ورود
به معادلات درون قدرت و گفتوگو با جريانهاى مختلف درون نظام و نامهنگارىهاى دبير
كل اين حزب و دبير كل جمعيت مؤتلفه همچنان از سوى جامعه دانشگاهى با ابهامات فراوانى
روبروست و اين جريان تاكنون نتوانسته است توجيه مناسبى براى استراتژى نزديكى به قدرت
عليرغم استراتژى سركوب گرانه اقتدارطلبان ارائه نمايد و همين امر سبب خدشهدار شدن
اعتماد روشنفكران و دانشجويان نهضت آزادى ايران گشته است.
تحكيم وحدت در مورد جبهه دوم خرداد در قطعنامه آورده است كه سخن از ناكارآمدى جبهه
دوم خرداد مبتنى بر اين واقعيت است كه استراتژى "خوداصلاحى" نظام با بن بست
روبرو است و البته اين تنها به ضعفهاى اصلاحطلبان برنمىگردد بلكه تن ندادن هستههاى
سخت قدرت به روند اصلاحات نيز از عوامل جدى اين بنبست محسوب مىشود و طبيعى است كه
زمانى كه استراتژى محورى روند اصلاحات با چالش روبرو شود تغيير و اصلاح استراتژى خواه
ناخواه آرايش جديد از نيروها را نيز با خود، همراه خواهد داشت...
انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه صنعتى شريف درباره
نتايج حاصل شده در انتخابات شوراها بيانيهاى تحليلى صادر كرد. در بخشهايى از اين بيانيه
آمده است: ماه عسل "اصلاحات" با صندوقهاى انتخاباتى رو به پايان است. فرياد
خاموش مردم "هميشه در صحنه" ايران باز هم خبرساز محافل سياسى دنياست. و اين
سومين پياميست كه شهروندان ايرانى، به بهداشتى ترين و كم هزينهترين شيوهاى كه با
آن آشنا هستند، صادر مىكنند. شايد كه بشنوند اين سكوت كر كننده را. آيا مىشنوند؟
و در ادامه ضمن انتقاد شديد به اقتدارگرايان
كه هميشه حضور ملت را لبيك به اين و آن، تفسير مىكنند و رآى روشن و پرمعنى مردم را
يكسره به صندوق "خود" واريز مىنمايند، در مورد اصلاح طلبان آمدهاست:
"دوم خردادىها" سوار بر مركب راهوار و سابقاً باوفاى "صندوق"،
چنان مستانه مىتاختند و شهردار تعيين مىكردند كه فراموششان شده بود لحظهاى نيز نظرى
به سكوى تماشاچيان افكنند و از پر بودنش مطمئن گردند! تئوريسينهاى اصلاحات، خرداد ماه
80، كه 14 ميليون هوادار را سر خورده ديدند، وظيفه حل مشكل را بر گردن اقتدارگرايان
گذاردند، گويى آنان را اراده و مشروعيتى باقى مانده بود كه آراى اين اكثريت خاموش را
به صندوقهاى جمهورى اسلامى بازگردانند."
شايد به باور عموم ديگر نگنجد كه هر گونه قهر سياسى
برابر خواهد بود با استيلاى خشونت و دور سركوب و شورش و دخالت بيگانه. شايد نوعى توافق
شهودى و نانوشته، لايههاى پنهان افكار عمومى را درنورديده كه با لحاظ قيودى چون خوددارى
آگاهانه از درغلطيدن به ورطه فروپاشى، خود را آزادانه به دست تجربهاى جديد يعنى مقاومت
منفى بسپارند.
اما در درون جبهه دوم خرداد هستند كسانى كه معتقدند
اهداف جنبش اصلاحات شكست خورده و نظام مشروعيت خود را از دست داده و گزينه ديگرى را
بايد گزيد .تبلور حضور اين طيف در مقاله "ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد
" به قلم محمد حيدرى در سايت رويداد آمدهاست. محمد حيدرى در اين نوشته ضمن اشاره
به اينكه وى و دوستانى از وى در جبهه دوم خرداد از "برخى دوستان پيش از آنكه آزمون
فيصله بخش نهم اسفند پيش آيد، خواهش كرديم كه از كانديداتورى كناره بگيرند.
وگفتم كه بحران مشروعيت به اوج رسيده است و مردم
شركت نخواهند كرد." خطاب به عماد الدين باقى كه در مقاله اى در روزنامه ياس نو
نوشته است " انتخابات شوراها و درصد پايين شركت مردم در آن نشان داد، اميد مردم
به انواع گروهها و گزينههاى موجود بسيار سست شده است و ديگر فرصت هشدار و انذار سپرى
شده است، مگر آنكه بىدرنگ گامهاى بلندى براى جبران مافات و اصلاح امور برداشته شود"
پاسخ ميدهد: آقاى باقى بعد از شش سال بحران و تلاش و رنج و هزينه كه شما پرداختهايد
و بسيارى ديگر كه هنوز در زندانند و يادى هم از آنان نيست و يا چون شهيد سرافراز عزت
ابراهيمنژاد كه خونش پايمال شد و آن پنج تن شهيد داريوش فروهر و پروانه اسكندرى و
محمد شريف و محمد مختارى و محمدجعفر پوينده آيا واقعاباور داريد كه فرصت ديگرى باقى
مانده است؟
كسانى كه بايد پيام مردم را بشنود اگر قرار
بر شنيدن بود تاكنون شنيده بودند. مگر سالها
فرياد نزديد و نزديم كه پيام مردم را بشنويد...
اما كسى نشنيد. ايمان بياوريم كه ديگر "چارهاى"
نمانده است. ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد. باور كنيم اهداف جنبش اصلاحات شكست خورده
است." اگر و مگرى" وجود ندارد.اگر اين واقعيت را دير بفهميم، همه اميدهاى
نسل آينده را نيز به باد خواهيم داد.
... مىتوان اميد بست كه "جمهورى" حفظ
شود و آنگاه شايد آنان كه دين را به صورتى انسانى ترسيم مىكنند و از آزادى سخن مىگويند
و بر استبداد مىتازند و آنان كه "عرفان" را و "اسلام" را نه راه
كسب قدرت، كه راه رهايى از زيستن دردناك اين جهانى و تنهايى آدمى در ميان رنجها مىدانند،
پيامشان به گوش مردم برسد و آزادانه انتخابش كنند و كسى، ديگرى را مجبور به رفتن در
بهشت نكند. كنار رويد و بگذاريد كه گزينههاى ديگرى نيز براى مردم باقى بماند.
نگرش شنود اشباح در اكتبر سورپرايز: آيا بر سر گروگانهاى
امريكائى، سازش پنهانى شد يا نشد؟:
انقلاب اسلامى: فلاحيان و حسينيان و دستيارانشان
كه "شنود اشباح" را ساختهاند، در دو رويداد گزارشگر خيانت بزرگ به ايران،
هر آنچه به خمينى و بهشتى و خامنهاى و هاشمى رفسنجانى مربوط مىشده است را سانسور
كردهاند. نه تنها وجود چندين كتاب و صدها مقاله و فيلم مستند را ناديده گرفتهاند،
بلكه در قولهايى كه از مأخذها نقل كردهاند، تقلب كردهاند:
بن مناشه و نقش او در ماجراى اكتبر سورپرايز:
در صفحات 268 تا 270، "شنود اشباح" زير
عنوان "از يادداشتهاى تحقيق كتابخانهاى محقق و حاشيه نويسى تحقيقات پژوهشى بر
آن"، در باره ارى بن مناشه، آمدهاست:
"ارى بن مناشه" از عناصر اطلاعات
ويژه اسرائيلى در امور خريد و فروش سلاحهاى ساخت اين كشور و قاچاق آن در منطقه امريكاى
لاتين و خاورميانه بودهاست.
به دليل سابقه كار جاسوسى در ايران زمان طاغوت،
از سوى مقامات رده بالاى سياسى رژيم اشغالگر فلسطين، جهت احياى بخشى از فعاليتهاى معوق
"سرويس زيتون"، مأمور به كار روى عناصرى از جمهورى اسلامى، بويژه ستاد فرماندهى
كل قوا در دوران بنىصدر گرديد. (1)
بن مناشه مدعى نقش آفرينى جدى در گروه ويژه
موسوم به "اورا" (Ora) (2) كه در اين راستا توسط او سازماندهى و هدايت مىشدهاست،
بوده و توضيح مىدهد كه "اورا" برپايه موافقت نامه سرى اگوست 1980، بين مناخيم
بگين، نخست وزير وقت رژيم صهيونيستى و ويليام كيسى، مشاور رونالد ريگان (و بعدها، رئيس
سيا) با همكارى عناصرى از امريكا و رژيم صهيونيستى، اوج فعاليت خود را داشت.
اين موافقت نامه هدف ايجاد سرپلهاى امنيتى و
اطلاعاتى را - كه به دليل سقوط نظام دست نشانده و مزدور محمد رضا پهلوى در ايران و
فرار ذلت بار صهيونيستها از كشورمان، امكان فعاليتهاى اصلى جاسوسى و تروريستى خود را
از دست داده بود - تعقيب نمود. تلاش در جهت تحقق اين هدف، تحت نظر كميته مشترك سيا
و موساد صورت مىپذيرفت. بدين ترتيب كه ديويد كيمچى، بعنوان رئيس تول (Tevel) - يگان
روابط خارجى موساد - و رابرت گيتز، بعنوان نماينده ويژه ويليام كيسى سرپرستى كميته
مشترك را بر عهده گرفتند.
بن مناشه مدعى است كه عناصر "اورا"
بواسطه سابقه دوستى قديمى با برخى از مسئولين وزارت دفاع وقت و ستاد فرماندهى كل و
از طرف ديگر نياز شديد نيروهاى مسلح ايران به قطعات يدكى و ابزار فنى، با ايجاد تسهيلاتى
هدايت شده در خريد اين توانمنديهاى نظامى، سعى در رشد و ترقى عناصر مورد نظر و گسترش
شبكه جنايتكار خود داشتند. روند تحولات در كشورمان تحت نظر و رهبرى مدبرانه خالصانه
حضرت امام و آشكار شدن ماهيت منافقانه بنىصدر و وابستگانش، روند رشد اين كانال سرپل
سازى را متوقف نمود.
"ارى بن مناشه" در اكتبر 1989 در
امريكا توسط مقامات قضائى گمرك امريكا بازداشت و پس از تهديد از سوى برخى مقامات قضائى
و امنيتى امريكائى، اسرائيلى و مواجه شدن با تيمهاى تروريستى كه اقدام به ترور - ناموفق
او - نمودند، پس از تقاضاى مصونيت، اقدام به اداى شهادت هائى نمود كه موج پر سر و صدائى
در امريكا، اروپا، امريكاى لاتين و خاورميانه به پا كرد (3)
كتاب معروفش كه در اين زمينه منتشر شده، عنوان
"سودهاى جنگ Profits of war" را دارد. حساسيت كتاب خاطرات فوق به دليل طرح
زواياى ديگر از عملياتهاى معروف اطلاعاتى اسرائيل، در جهت تأمين منافع حزب جمهوريخواه
امريكا مىباشد.
هرچند خاطرات و توضيحات او در برخى از مسائل،
بويژه پيرامون طرفهاى غير اسرائيلى دخيل در آن عملياتهاى اطلاعاتى، فاقد استناد و قوت
لازم است و با رجوع به اسناد غير قابل انكار، تاحد زيادى اغراق و غلوآميز شده مىنمايد،
اما در بحث دخالت گروههاى رقيب صهيونيست و مشخصات افراد مرتبط با شخص او، قابل توجه
و دقيق مىباشد.
در 28 نوامبر 1990، به دليل همكاريهاى گسترده
با سيستم قضائى امريكا و احتمالاً هزينههاى هنگفت پشت پرده، از اتهامات اوليه تبرئه
و آزاد شد. (4)اما تحت مراقبت شديد امنيتى بسر مىبرد."
انقلاب اسلامى: از آغاز تا پايان، براى ساختههاى
خود از قول بن مناشه، يك مأخذ نيز ذكر نمىكند. عقل زورمدار دروغ سازان غافل است كه
دروغ بدون تناقض نمىتوان ساخت و تناقضها حقايق بسيارى را آشكار مىكنند. 5 دروغ از
فاحشترينها را يادآور مىشويم:
1 - مىنويسد بن مناشه بخاطر سابقه جاسوسى كه داشتهاست،
مأمور كار بر روى عناصرى از جمهورى اسلامى، "بويژه ستاد فرماندهى كل قوا در دوران
بنىصدر" گشته است. در صفحه 882، قسمتى از فصل 15 كتاب "پول و خون"،
نوشته بن مناشه، رااينطور نقل مىكند:
"اميرام نير، الشوئيمر و يعقوب نيمرودى،
يعنى سه فرد عمدهاى كه در آغاز سال 1985 تصميم گرفتند كانال ديگرى در رقابت با گروه
اورا (Ora)...{گروه اسرائيلى فروشنده سلاح به ايران در دوران فرماندهى بنىصدر بر قواى
مسلح جمهورى اسلامى} بوجود بياورند".
اين بار، جعل قول از بن مناشه را داخل كروشه
قرار مىدهد. جعل و تزوير كنندگان الف - حكومت رجائى را با "دوران فرماندهى بنىصدر
بر قواى مسلح" پوشش مىدهند. آنها مىدانند كه خريدهاى نظامى را وزارت دفاع در
حكومت رجائى انجام مىداد. بدين خاطر بود كه وابستگان به بهشتى و خامنهاى و هاشمى
رفسنجانى، مأموران خريد شدند. ب - گردانندگان حزب جمهورى اسلامى به مأموران خريد اسلحه،
گفته بودند "امام خمينى" اجازه خريد اسلحه از اسرائيل را دادهاند. وقتى
احمد حيدرى پول خريد اسلحه را بالا كشيد و گزارش اين امر به رئيس جمهورى داده شد، او
از سرهنگ فكورى كه وزير دفاع نيز بود، توضيح خواست. فكورى توضيح داد كه "امام"
اجازه دادهاند. بنىصدر موضوع را در شوراى عالى دفاع طرح كرد و پرسيد: باورمان و دنيا
به ما چه خواهند گفت وقتى ما از اسرائيل اسلحه مىخريم براى اينكه با عراق بجنگيم؟
شورا موافقت كرد از اسرائيل اسلحه خريدارى نشود. ج - در دوران بنىصدر، از آنجا كه
امريكا و اسرائيل و انگليس با خمينى و دستياران او سازش پنهانى كرده بودند، كوششهاى
براى خريد اسلحه از اروپا و هرجاى ديگر جهان، بى نتيجه شدند. اين اتفاقى نيست كه با
كودتاى خرداد 60، جريان اسلحه به ايران آغاز مىشود.
بدين قرار، راست است كه بن مناشه مأمور ايران
شده و در ايران، مأمور كار روى "عناصرى از جمهورى اسلامى" شدهاست. اما در
"دوران بنىصدر" ستاد فرماندهى كل قوا وجود نداشت. اين ستاد بعد از كودتاى
خرداد 60، توسط هاشمى رفسنجانى و خامنهاى ساخته شد. در "دوران بنىصدر"
ستاد ارتش وجود داشت. جانشين رئيس ستاد، سرلشگر شهيد فلاحى بود كه در روزهاى بعد از
كودتا، كشته شد. فرمانده نيروى هوائى سرتيپ شهيد فكورى بود كه همزمان كشته شد. فرمانده
نيروى زمينى سرلشگر ظهير نژاد بود كه پس از كودتا، مشاور "رهبرى" شد. فرمانده
نيروى دريائى دريادار افضلى بود كه به جرم عضويت در حزب توده اعدام شد. او را خامنهاى،
بعنوان يك افسر "مكتبى متعهد" معرفى كرده بود. ب - بن مناشه خود مىگويد
مأمور كار بر روى عناصرى نزديك به خامنهاى و هاشمى رفسنجانى بوده و باتفاق همانها
هم در سازش پنهانى بر سر گروگانها شركت كردهاست:
* بن مناشه، در تهران بزرگ شده و مأمور اطلاعاتى
اسرائيل در ايران دوران شاه بودهاست. خود را ايرانى جا مىزده و دائره فعاليتهاى اطلاعاتى
خود را وسيع مىكردهاست. با روى دادن انقلاب، حضور او در ايران، او را عامل بسيار
مفيدى براى اسرائيل مىگرداند.
او در محيط دانشگاهى، با فعالان سياسى نزديك
به رهبران مذهبى رابطه بر قرار مىكند. از جمله با احمد كاشانى، كه در دانشگاه دستيار بود، رابطه بر قرار مىكند.
او جوانترين پسر آية الله كاشانى است. بن مناش مىگويد احمد كاشانى در 1980، به اسرائيل
رفت و با افسران اطلاعاتى اسرائيل ديدار و گفتگو كرد. بر اثر ديدار او از اسرائيل،
در آوريل و مه 1980، اسرائيل 300 عدد لاستيك هواپيما به ايران فرستاد.(مصاحبه بن مناش
با گارى سيك، صفحات 66 تا 72 كتاب October Surprise
نفر ديگر طرف ارتباط او، احمد حيدرى بود
انقلاب اسلامى: احمد حيدرى و احمد كاشانى و احمد قمشهاى از سوى بهشتى و خامنهاى
و هاشمى رفسنجانى، به فكورى كه وزير دفاع نيز بود، بعنوان مأمور خريد اسلحه معرفى شدهاند.
احمد حيدرى 53 ميليون دلار بابت خريد اسلحه گرفت و آن را بالا كشيد. او در دادگاه گفت
قسمتى از پول را به حسابى در بانكى در سوئيس كه بهشتى به او داده بود، واريز كردهاست.
* بن مناشه مىگويد: اين او بود كه با احمد قمشهاى
(از بستگان خامنهاى) به واشنگتن رفته است و او در هتل لانفان پلازا با سه تن از گروه
ريگان - بوش، ريچارد آلن و لورنس سيبر من و روبرت مك فارلين، ديدار كردهاست. (صفحه 127 October
Surprise)
* باز بن مناشه مىگويد از سازمان دهندگان سازش پنهانى در پاريس، در اكتبر 1980
بودهاست و باتفاق 5 مأمور اطلاعاتى اسرائيل براى تدارك اين سازش پنهانى، در 14 اكتبر، به پاريس رفتهاست. او 6 مأمور را به سه تيم سه نفرى تقسيم كرده و هر تيم را در يك هتلى سكنى داده و خود و عضو ديگر تيم او، در هتل هيلتون اقامت گزيدهاند. او با برخى از اعضاى هيأت ايرانى 16 نفره در تماس مستمر بودهاست. (صص 144 و 145 كتاب SurpriseOctober)
2 - اما اورا نام زنى است كه در 1980، با بن مناشه ازدواج كردهاست. اورا در مصاحبه با روبرت پارى صاحب كتاب
Trick or Treason
MysteryThe
October Surprise در باره عضويت بن مناشه در كميتهاى پنهانى خاص فروش اسلحه به ايران، صحبت كردهاست: در دسامبر 1980، بن مناشه در كميته ويژه فروش اسلحه به ايران، عضويت داشت. 6 تن از اعضاى آن از اعضاى اطلاعاتى برجسته، اعضاى موساد و امان Aman بودند. جز آنها، اعضائى از دفتر نخست وزير و وزير دفاع نيز در اين كميته شركت داشتند. (ص 98 كتاب). رابرت گيتز، كه از سوى بوش (پدر)، به رياست سيا منصوب شد اما بخاطر نقشش در ايران گيت مجبور از استعفاء شد، به روايت بن مناشه و نيز نتايج تحقيقها، هم در اكتبر سورپرايز نقش داشته است و هم در ايران گيت و هم در فروش اسلحه به عراق. واقعيتى كه "شنود اشباح" پنهان مىكند اينست كه كارتر مصمم بودهاست در صورت تجديد انتخاب، اسرائيل را زير فشار بگذارد تا سرزمينهاى اشغالى را تخليه كند و موجوديت فلسطين را برسميت بشناسد. از ديد حكومت بگين، دو امر در صورت وقوع، براى "امنيت ملى" اسرائيل خطرناك بودهاست: 1 - انتخاب دوباره كارتر و 2 - تصرف خوزستان توسط عراق و تسلط رژيم صدام بر منابع نفت ايران. از اين رو، بگين و كابينه او تصميم مىگيرند براى انتخاب شدن ريگان بكوشند. (صفحات 106 و 107 كتاب) همكارى با كيسى، مدير تبليغات انتخاباتى ريگان و بوش، در انتخابات رياست جمهورى نوامبر 1980
امريكا اينسان بوجود مىآيد. عامل اصلى شكست كارتر مىبايد جلوگيرى از آزاد شدن گروگانهاى امريكائى مىشد. همكارى دستگاه اطلاعاتى اسرائيل و كيسى و آن بخش از سيا، از جمله گيتز، براى جلوگيرى از آزاد شدن گروگانها (اكتبر سورپرايز) بدينسان آغاز مىشود. لابد سازندگان دروغها نمىدانستهاند كه وقتى به نيمى از حقيقت اعتراف مىكنند، نيم ديگر را نيز ديگران مىيابند و تمام حقيقت را در اختيار خوانندگان مىگذارند.
3 - اما بن مناشه بخاطر فروش سه فروند هواپيماى C - 031، ساخت امريكا اما متعلق به اسرائيل به ايران، توقيف مىشود (صص 219 و 220 كتاب اكتبر سورپرايز اثر گارى سيك). در دادگاه، صمغ آبادى، روزنامه نگار تايم، شهادت مىدهد كه او پيش از لو رفتن ماجراى ايران گيت، ماجرا را به اين مجله اطلاع داده بود اما مجله به آن اعتناء نكرده بود. سه سند نيز مادر بن مناشه فرستاده و به دادگاه ارائه شدند كه حاكى از عضويت بن مناشه در دواير اطلاعاتى اسرائيل بودند. دادگاه به اين نتيجه رسيد كه او نمىتوانسته است سرخود سه فروند هواپيما، آنهم 031C -، به ايران بفروشد و او را تبرئه كرد. (ص 220 كتاب اكتبر سورپرايز و فصل 8 كتاب Trick or
Treason نوشته رابرت پارى) تبرئه او، در واقع شناسائى اين واقعيت از سوى يك دادگاه امريكائى بر وجود روابط پنهانى امريكا و اسرائيل با رژيم ايران و فروش محرمانه اسلحه به ايران بود.
4 - هر دو كتاب، يكى نوشته گارى سيك و ديگرى نوشته رابرت پارى به اين نتيجه رسيدهاند كه علت آنكه بن مناشه زبان به افشاى اطلاعات گشود، اين بود كه از رفتار حكومت اسرائيل و حكومت امريكا سخت عصبانى بود. حكومت اسرائيل از كمك به او وقتى بدان نياز پيدا كرد، خوددارى ورزيد. بنا بر اين، اگر در
"پشت پرده" كارى انجام گرفته جز اين نبودهاست كه او را زندانى و در زندان از ميان ببرند تا هيچگاه زبان او به ابراز حقايق باز نشود.
انقلاب اسلامى: خوانندگان مىدانند كه در طول سالها، تحقيقهايى كه در باره "اكتبر سورپرايز" منتشر شدهاند، از نظر آنها گذراندهايم. با وجود اين، يادآور مىشود كه در تحقيقها، راست و دروغ ادعاهاى بن مناشه، از يكديگر تميز داده شدهاند. الا اينكه اين بار، روشى كه "شنود اشباح" در تحريف و تزوير و جعل بكار بردهاست، به واقعيت داشتن قسمتهائى از اطلاعاتى كه بن مناش فاش كرده، اعتراف كرده و فرصتى فراهم آورد تا تمامى آن واقعيتها در اختيار خوانندگان قرار گيرند. اين واقعيتها را انقلاب اسلامى، در زمان خود، به تفصيل، از نظر خوانندگان گذراندهاست. اما اين بار، كتابى با همكارى چند شاخه سازمان ترور تهيه و انتشار يافته است و از جمله موضوعاتى كه مورد تزوير و تحريف و جعل قرار گرفته، "اكتبر سورپرايز" است. اما اگر امثال خامنهاى و هاشمى رفسنجانى در سازش ننگين "اكتبر سورپرايز" نقشى نداشتند، دليلى براى تزوير و تحريف و جعل نيز پديد نمىآمد. و هنوز،
در صفحات 271 تا 277 كتاب "شنود اشباح"، نقل قولهائى از روزنامه ژاپنى "يوميورى" (16 نوامبر 1996) و هفته نامه تايم (25 ژوئيه
1983) و كتاب بن مناشه، در باره برادران هاشمى، نقل كردهاست. در اين نقل قولها، نقش برادران هاشمى، در اكتبر سورپرايز و ايران گيت، سانسور شدهاست. سانسور به ترتيبى انجام گرفتهاست كه پندارى اين برادران از طريق مهدى كروبى، عامل خريد اسلحه براى رژيم و تدارك سازش پنهانى اكتبر سورپرايز نبودهاند. بلكه فقط با احمد مدنى رابطه داشتهاند. به نقش آنها در فروش اسلحه اشاره مىكند اما مواظب است طورى سانسور كند كه خواننده متوجه نشود كه دلال اسلحه براى رژيم خمينى بودهاند. بعنوان نمونه:
* "بر اساس مداركى كه خبرنگار تايم مشاهدهكردهاست، اسرائيل بيشتر معاملات خود را از طريق فرخ عزيزى
()Faroukh Azzizi تاجر ايرانى سلاح، ساكن در آتن، انجام دادهاست"!
با كدام كشور؟!
* "بر اساس اظهارات آقاى "ملو"
كه يك شهروند برزيلى است و رئيس شركت "آر.آر.سى" بشمار مىرود، تجهيزاتى شامل رادار، قطعات فرستنده و وسائل ناوبرى، مستقيماً به نيروى هوائى ارسال شد."
كدام نيروى هوائى؟!
* با آنكه مرگ مشكوك سيروس هاشمى را برادر او، جمشيد هاشمى، به "اكتبر سورپرايز" مربوط مىداند و آنها نيز كه تحقيق كردهاند، اتفاق نظر دارند كه سيروس هاشمى تهديد كرده بود ماجراى
"اكتبر سورپرايز" را فاش مىكند و پيش از آنكه تهديد خود را عملى كند، بطرز مشكوكى مردهاست، در آنچه از قول بن مناشه نقل مىشود، كمتر اشارهاى به
"اكتبر سورپرايز" نيست. كارگزاران گمرك امريكا براى برادران هاشمى پرونده قاچاق اسلحه تشكيل مىدهند. برادران هاشمى با كارگزاران گمركى امريكا موافقت نامهاى امضاء مىكنند براى "جاسوسى بر ضد جامعه ايرانيان خارج از كشور در اروپا و امريكا".
سيروس هاشمى مىبايد به كارگزارانى كه "درگير فروش جنگافزار به ايران بودند" تماس بر قرار مىكرد و به آنها مىگفت "جمهورى اسلامى ايران يك بليون دلار پول براى خريد اسلحه در اختيار او قرار دادهاست" تا صداى آنها ضبط و بر ضدشان پرونده تشكيل شود. بسيارى در تله مىافتند و بمحض رسيدن به نيويورك، دستگير مىشوند. بن مناشه تصميم مىگيرد سيروس هاشمى را به تله بياندازد. در كافه
Lindy واقع در خيابان ريجنت، با سيروس هاشمى ديدار مىكند. سيروس هاشمى با نگرانى كافه را ترك مىكند بدون اينكه بداند در همان لحظه، تلفنهايش را افراد موساد در لندن شمار گذارى كردند. اثر اين ديدار آن مىشود كه سيروس هاشمى به دادستان بخش جنوبى نيويورك تلفن مىكند و مىگويد حاضر نيست بر ضد افراد دستگير شده، شهادت بدهد. "چند روز بعد، سيروس هاشمى، به وضع مرموزى در آپارتمانش در لندن جان سپرد."
اينست نمونهاى از دروغ سازيى امثال فلاحيان و حسينيان كه گوياى سط نازل فكر زور محور آنها نيز هست: سيروس هاشمى دلال اسلحه در خدمت ملاتاريا و صاحب نقش در
"اكتبر سورپرايز" و "ايران گيت" از قول بن مناشه، مىشود عامل گمرك امريكا براى جاسوسى بر ضد "ايرانيان مقيم اروپا و امريكا"
و بر ضد كسانى كه براى ايران اسلحه مىخريدهاند! غافل از اينك اين قلب سازى خود تصديق نقشى است كه سيروس هاشمى و دو برادر او در سازشهاى پنهانى و فروش پنهانى اسلحه با ايران داشتهاند وگرنه، چه نيازى به قلب سازى بود؟
نگرش "شنود اشباح" ديدار در هتل لانفان پلازا و ديدارهاى ديگر كه سازش پنهانى انجاميدند:
با وجود اينكه سه مقام امريكائى وقت (آلن و سيبرمن و مك فارلين) تصديق كردهاند كه در سپتامبر 1980، يك ايرانى (احمد قمشهاى) در هتل لانفان پلازا ملاقات كرده و خود را فرستاده خمينى خوانده و پيشنهاد كردهاست
"ايران"
آزادى گروگانها را به تأخير بياندازد تا كارتر شكست بخورد و ريگان به رياست جمهورى برسد، با وجود تحقيقهاى بسيار كه در باره اين ملاقات انجام گرفتهاند،
"شنود اشباح" از قول روزنامه انگليسى فايننشال تايمز (بدون قيد تاريخ) اين چند جمله را نقل كردهاست (ص 403):
"به گفته آقاى ويليام سافير، يكى از مفسران
محافظه كار، ارتباط آقاى مك فارلين با ايران، در سال 1980 آغاز مىگردد. او به همراه
يك ايرانى كه پيشنهاد آزادى گروهى ديگر از 51 گروگان امريكائى را نموده بود، به اردوگاه
ريگان نزديك مىشود"
"نزديك شدن به اردوگاه ريگان"، يعنى
چه؟ پندارى ويليام سافير نمىدانست مك فارلين با تاور سناتور جمهوريخواه كار و براى
انتخاب شدن ريگان فعاليت مىكرد. پيشنهاد خوددارى از آزاد كردن گروگانها نيز به
"آزاد كردن گروهى ديگر از 51 گروگان" قلب مىشود. اما ويليام سافير، اعتراف
سيبرمن (در باره ديدار لانفان پلازا) را كه نزد او بعمل آمده بود، در شماره 24 نوامبر
1986، بعد از انتشار افتضاح ايران گيت، منتشر كردهاست. در آن گزارش، سافير از قول
سيبرمن، نوشته است كه پيشنهاد ندادن گروگانها به كارتر و دادن آنها به ريگان به قصد
شكست كارتر در انتخابات بعمل آمدهاست. (در صفحات 109 تا 118 گزارش هيأت تحقيق مجلس
نمايندگان امريكا در باره "ديدار در هتل لانفان پلازا" است و با مقاله ويليام
سافير در نيويورك تايمز آغاز مىشود)
و اگر نه اين "ايرانى" فرستاده خمينى
و خامنهاى و بهشتى و هاشمى رفسنجانى بود، "شنود اشباح" چه نيازى به اين
قلب كردنها دارد؟
"شنود اشباح" در صفحه 433 از فصل
"چهل و سوم كتاب شاهد" نقل مىكند كه
"در بهار 1982، ژنرال اويسى از منابع نزديك
به "آيت...الله" خبر يافت كه در سال 1981، امريكا پيشنهاد فروش اسلحه به
رژيم (جمهورى اسلامى) را نمودهاست. دولت ريگان، از طريق سيا CIA، با اميد به تجديد
رابطه با ايران، چندين بار مقدمه چينى نمود. اما "آيت... خمينى" دست رد به
سينه آنها زده و گفته بود كه احتياج به دريافت هيچ اسلحهاى از "شيطان" ندارد.
و بطور خصوصى گفته بود كه امريكائيها بخاطر يك دلار مادر خود را هم مىفروشند ما از
همه جا مىتوانيم اسلحه تأمين كنيم، دليلى ندارد با آنها معامله كنيم."
شاهد (Witness) را منصور رفيع زاده نوشته است.
او عضو ساواك شاه و رئيس مأموران آن در امريكا بود و همانطور كه خود نوشتهاست، به
عضويت سيا نيز درآمده بود و 18 سال عضو سيا ماند. وقتى "شنود اشباح" قسمتى
از كتاب چنين كسى را مىآورد تا بباوراند كه گويا ريگان و حكومت او به خمينى پيشنهاد
تحويل اسلحه كردهاند و خمينى گفته است اسلحه شيطانى كه امريكاست، نمىخواهد، جاى ترديد
نمىگذارد كه مىخواهد واقعيت را قلب كند. در حقيقت،
1 - ذيل همان نقل قول، رفيع زاده مىنويسد امريكا
به ايران اسلحه مىداد. از نقل قول، تنها اين قسمت حذف شدهاست: "بار ديگر، امريكا
پيشنهاد ديگرى از طريق سيا كرد. اما اين بار، با اخطارى سخت همراه بود: " اگر
سعى كنيد از منابع بديل امريكا اسلحه بخريد (تاجران اسلحه) كسانى كه شما با آنها معامله
مىكنيد، ممكن است بخاطر نقض قوانين امريكا، مجازات شوند. ايرانيها پاسخ دادند: آن
مسئله شما است. شما هر طور مىخواستيد بكنيد"!! (صص 353 و 354 متن انگليسى شاهد)
رفيع زاده توضيح مىدهد، با افسر سيا، در باره
تحويل اسلحه به رژيم خمينى گفتگو كردهاست و كوشيدهاست او را قانع كند چنين كارى زيانبخش
است. (ص 355 متن انگليسى شاهد) اين قسمت نيز سانسور شدهاست. سانسور را به ترتيبى انجام
دادهاست كه خواننده گمان برد سخن از پول دادن به مخالفان توسط دولت سعودى بميان بودهاست.
محض آگاهى از شيوه قلب سازى، عيناً مىآوريم (ص 434 شنود اشباح):
"روز بعد كه من (رفيع زاده) دوباره با
همان افسر تنها شده بودم، موقعيت را براى او بيان كردم حرف دلم را مقتضى ديدم...
با لبخندى گفت: "سعوديها بدون چراغ سبز
امريكا كارى نخواهند كرد. اگر واشنگتن از عربستان بخواهد كه به مخالفين "آيت ا..."
پول بدهد، آنها در يك چشم بهم زدن اطاعت مىكنند"
2 - در فصل 8، توضيح مىدهد كه سيا با انتخاب مجدد
كارتر بشدت مخالف بود و براى انتخاب شدن ريگان از هيچ كارى فروگذار نمىكرد. به تأخير
انداختن آزادى گروگانها، مىتوانست نقش تعيين كننده داشته باشد. اينست كه "عاملان
سيا در ايران، از جمله صادق قطب زاده، توسط افسران سيا كه سخت توجيه شدند (ص 347 متن
انگليسى) تا كه خمينى را قانع كنند گروگانها را تا انتخاب ريگان به رياست جمهورى، آزاد
نكند."
1/2 - منصور رفيع زاده، در مصاحبه با باربارا هونگر
دستيار سياسى ريگان كه سازش پنهانى اكتبر 1981، از عوامل استعفايش از همكارى با ريگان
و تحقيق پيرامون اكتبر سورپرايز شد و در آوريل 1989، تحقيق خود را با عنوان "اكتبر
سورپرايز" منتشر كرد، باز گفتهاست كه مقامات سيا مخالف تجديد انتخاب كارتر، قطب
زاده، وزير خارجه وقت ايران را توجيه كردند تا او خمينى را برآن دارد گروگانها را تا
روز اداى سوگند ريگان، بعنوان رئيس جمهورى (21 ژانويه 1981) آزاد نكند. (ص 24 كتاب
اكتبر سورپرايز نوشته بارباراهونگر)
2/2 - رفيع زاده كتاب خود را در 1987 منتشر كردهاست.
در آن تاريخ، افتضاح ايران گيت رو شده بود. پيش از آن، برغم افشاگريهاى مستمر، سازش
پنهانى "اكتبر سورپرايز" و انتشار كتاب اينتر لوك، توجه مطبوعات امريكائى
را بخود جلب نكرده بود. اينست كه منصور رفيع زاده، در مصاحبههاى مختلف، از جمله در
مصاحبه با بارباراهونگر، مىگويد:
* آن ايرانى كه در هتل لانفان پلازا با آن سه امريكائى
عضو گروه ريگان - بوش ملاقات كردهاست، قربانى فر بودهاست (ص 18 كتاب اكتبر سورپرايز
نوشته بارباراهونگر)
* در ملاقات پاريس، در اكتبر 1980، ژرژ بوش و رونالد
گرك (عضو شوراى امنيت ملى كه براى ريگان و بوش كار مىكرد و پس از انتخاب ريگان و بوش،
مشاور امنيتى بوش شد) حضور داشتهاند (ص 83 همان كتاب)
بدين قرار، قلب كردن واقعيت توسط "شنود
اشباح" امكان مىدهد واقعيتى آشكار بگردد:
1 - قطب زاده عامل سيا نبود. از جمله به اين دليل
كه ميكائيل لودين، از دستياران ريگان در كاخ سفيد، نقشه كودتاى او را به اطلاع خمينى
رساند و سبب دستگيرى و اعدام او را فراهم آورد. با وجود اين،
2 - قلب سازى "شنود اشباح" سبب شد از
مجراى اطلاع قطب زاده از طرح گروه ريگان - بوش در باره معامله بر سر گروگانها، آگاه
بگرديم: عوامل امريكائى يا غير امريكائى سيا مىبايد به قطب زاده مراجعه كرده و معاملهاى
را بر سر گروگانها پيشنهاد كردهباشند. چنانكه از دو طريق، يكى از طريق رضا پسنديده
(برادر زاده خمينى) و ديگرى از راه يكى از مشاوران بنىصدر، چنين پيشنهادى را به او
كردند و او نپذيرفت. مىدانيم كه قطب زاده، در نامه مفصلى به مجلس، هشدار داد كه گروه
ريگان - بوش دست اندركارند تا حل مسئله گروگانها را به تأخير بياندازند. اگر به او
مراجعه نشده بود، او نمىتوانست بداند گروه ريگان - بوش در تقلاى يافتن طرفى براى معامله
بر سر گروگانها هستند. همانطور كه زمان شهادت مىدهد، اين طرف را در شخص خمينى و احمد
خمينى و بهشتى و خامنهاى و هاشمى رفسنجانى يافتند.
حميد نقاشان يكى ديگر از مأموران خريد اسلحه بود.
او را ناطق نورى معرفى كردهبود و در اكتبر سورپرايز نقش پيدا كرد. با آنكه كمتر مقاله
و كتابى در باره اكتبر سورپرايز نوشته شدهاست كه در آن، از حميد نقاشان سخنى بميان
نيامده باشد، در كتاب "شنود اشباح"، در باره او آمدهاست:"
* در صفحه 474 كتاب، قول مهدى منتظرى، اطلاع مىيابيم
كه در وزارت كشور ناطق نورى، با تشكيل "حفاظت اطلاعات نيروهاى مسلح"، حميد
نقاشان رئيس حفاظت نيروهاى انتظامى مىشود.
* در صفحه 507، حميد نقاشان را، از قول على فلاحيان،
معرفى مىكند: "با آقاى ناطق نورى ضد فرقان كار مىكرد. يك مدتى هم پشتيبانى وزارت
سپاه را داشت. بعد هم در كارهاى اقتصادى افتاد. در لندن، سر قضايائى كه بماند دستگير
شد و بعد از آزادى و برگشت به ايران، پروندههاى مالى و بدهكارى و اينها داشت. حدود
سال 75 - 74 هم ممنوع الخروج شد. آقاى نيازى پيگير بحثهاى او بود تا نهايتاً ممنوع
الخروجىاش را لغو كرد. صاحب شركت كاترپيلار در تهران هم بود فكر مىكنم هنوز هم هست.
* و از قول نشريه ايتاليائى اسپرسو مورخ 16 ژوئن
1991، نقل مىكند: "حميد نقاشان معاون فرمانده پاسداران انقلابى ايران در بيان
اين مطلب، تنها به دوست صميمىاش، ويليام هرمان، (مأمور سيا) اعتماد پيدا كرده، به
او گفته بود كه بوش در آن ديدار حضور داشت... (ديدار طرفين و اظهارات پيرامون دوستانش)..."
كدام ديدار؟ طرفين كيانند؟ بديهى است ديدار
فرستادههاى خمينى و فرستادههاى گروه ريگان - بوش در اكتبر 1980 و سازش آنها معروف
به اكتبر سورپرايز را سانسور مىكند. اگر ريگى به كفش ملاتارياى ايران گيتى نبود، نه
تنها حاجتى به اين سانسورها و دروغ و قلب سازيها پيدا نمىشد، بلكه به روشى كه ما بكار
مىبريم، دادهها، اطلاعها، گفتهها و نوشتهها نقل مىشدند و نقد مىشدند تا واقعيت
همانسان كه هست عيان گردد.
بهر رو، از اين چند اطلاع مىدانيم كه 1 - نقاشان
در انگلستان دستگير و زندانى شدهاست. و 2 - بدهكارى ببار آوردهاست و ممنوع الخروج
شدهاست. نيازى، كسى كه اينك "رئيس دادسراى نظامى" است، "ممنوع الخروجيش
را لغو مىكند" و 3 - به دوستش ويليام هرمن (مأمور سيا) گفتهاست: بوش در
"آن ديدار" حضور داشته 4 - "آن ديدار، "ديدار طرفين" بوده
است. كدام طرفين؟ نمىنويسد! اما
1 - نقاشان، در تهران، از غيبت كوتاه مراقب خود
استفاده مىكند و به روبرت پارى مىگويد: "ميان نزديكان خمينى، حلقه درونى، بر
سر منافع بازى كردن برگ گروگانها بسود جمهوريخواهان و به زيان دموكراتها، بحثهايى جريان
داشتند. اما نمىدانم حاصل آن بحثها چه بود"! (ص 226 كتاب TreasonTricK or نوشته روبرت پارى)
2 - غير از هرمن، دو تن ديگر نيز از حميد نقاشان
شنيدهاند كه در اكتبر 1980، در پاريس معاملهاى بر سر گروگانها انجام گرفتهاست. نقاشان
به هرمن گفته است: "تا كارتر و پرزيدنت بنىصدر بداند ما چند مرده حلاجيم"!
(ص 135 همان كتاب)
3 - هرمن نخست براى سيا و ديگر سازمانهاى اطلاعاتى
امريكا كار مىكرد. در 1970، در فرانكفورت، شركت فروش اسلحه ايجاد كرد. در دوران شاه
سابق نيز با ايران معامله نداشت. اما با يك ايرانى آشنائى پيدا كرده بود. در پى انقلاب،
از طريق او، با نقاشان ارتباط پيدا كرد. در دسامبر 1980، باتفاق نقاشان، براى خريد
اسلحه براى سپاه، به برزيل مىروند. در 17 ژانويه 1981 به ايران مىرود. در روز آزاد
شدن گروگانها، او در تهران بودهاست با نقاشان شام مىخورد و بر سر ميز شام، نقاشان
ماجراى معامله بر سر گروگانها را به او مىگويد (از جمله نگاه كنيد به اكتبر سورپرايز
به زبان انگليسى نوشته گارى سيك صفحات 155 - 153)
در 17 مه 1975، بخاطر در اختيار داشتن 3 ميليون
دلار تقلبى توقيف و به 5 سال زندان محكوم شد.
ميان اين دستگيرى و دستگيرى نقاشان چه رابطهايست؟
در صفحات 800 و 801، "شنود اشباح" از
قول "نشريه اينترنتى "وسترن جورناليزم" - نوشته كنت تيمرمن"، نقل
مىكند كه كتاب گارى سيك دموكراتهاى عضو كنگره را بر آن داشت تا در سال 1992،
"به يك تحقيقات گسترده با هدف لطمه زدن به بوش براى انتخاب مجدد، دست بزنند".
نه اسمى از كتاب "اكتبر سورپرايز"
گارى سيك است و نه از كتاب turn to
speakMyبنىصدر كه پيش از كتاب گارى سيك منتشر شد و در پى حضور او در كميسيون خارجى
مجلس نمايندگان بود كه با تشكيل كميسيون تحقيق موافقت شد. هاميلتون، رئيس كميسيون خارجى
مجلس نمايندگان، در همان جلسه به بنىصدر گفت: اثبات چنين امرى نظام سياسى امريكا را
بى اعتبار مىكند. با آنكه او دموكرات بود، كسى را سر پرست تحقيق كرد كه آدم جمهوريخواهها
بود و مأموريت داشت اسناد و مدارك را سانسور كند. و چون ديمالى Dymally گزارش واقعى
را تهيه كرد، هاميلتون او را تهديد كرد اگر گزارش خود را پس نگيرد، بر او سخت خواهد
گرفت (صص 315 و 316 كتاب Trick or Treason نوشته روبرت پارى). بنا بر اين، هدف تحقيقات
نه ضربه زدن به بوش كه ماست مالى يك زد و بند محرمانه به قصد "نجات نظام سياسى"
امريكا بود.
با وجود گزارشهاى سانسور شده مجلس نمايندگان
و مجلس سناى امريكا و برغم اين واقعيت كه هاميلتون مصمم بود براى نجات نظام سياسى امريكا،
پرونده "اكتبر سور پرايز" را بخواباند، "شنود اشباح"، همچنان بدون
آنكه بگويد موضوع تحقيق رسمى دو مجلس چه بودهاست، از قول تيمرمن مىآورد:
"دموكراتهاى كنگره، براى بدنام كردن بوش
به همه جا سر كشيدند. گروه ضربت، برغم اين تلاشهاى طاقت فرسا، دست آخر چنين نتيجهگيرى
كردند كه هيچ مدرك معتبرى دال بر تلاش ستاد انتخاباتى ريگان يا افراد وابسته به اين
ستاد و يا پيشنهاد، براى تلاش اين افراد جهت به تأخير انداختن آزادى گروگانهاى امريكائى،
در ايران، بدست نيامد"!
به ترتيبى كه ملاحظه مىشود، به نقل از تيمرمن،
از صفحه 175، حاصل سخن فصلى از گزارش مجلس نمايندگان امريكا در باره اكتبر سورپرايز،
جمله هائى و به ترتيبى انتخاب شدهاند كه در آتها كلمه "اكتبر سورپرايز"
نباشد و معلوم نشود كه خمينى و دستياران او بودهاند كه پيشنهاد سازش در باره گروگانها
را به گروه ريگان - بوش دادهاند. اما الف - ربرت پارى، در جاى جاى كتاب خود، بخصوص
در فصل 25 آن، مدارك و اسناد سانسور شده (از جمله گزارش ك.گ.ب شوروى سابق در باره اكتبر
سورپرايز) و شهادتهاى تحريف شده و يا ناديده گرفته شده، واقعيتهاى انكار شده توسط گروه
تحقيق دو مجلس را بر شمردهاست. و اين واقعيت را خاطر نشان كردهاست كه با وجود اينهمه،
اسناد گردآورى شده و گزارش اصلى در دسترس كسى نيست. ب - آنچه "شنود اشباح"
- كه همچنان موضوع تحقيق را كه سازش پنهانى در اكتبر 1980 است سانسور مىكند - از قول
تيمرمن نقل كرده، از دو صفحه 8 و 175 گزارش سانسور شده هيأت تحقيق است ( hostagesallegations concerning theforce to
investigate certainJoint report of the Task
)Surprise Task Force(by Iran in 0891 )''
Octoberholding of american منتشره در 3 ژانويه
1993 نقل شدهاند. علاوه بر اينكه اقليت با گزارش مخالفت كرده و ادامه تحقيق را واجب
دانسته است، اكثريت نيز نتوانسته است واقعيتهاى زير را نبيند:
1 - بر هيأت تحقيق مسلم شدهاست كه افرادى كه در
دستگاه تبليغات ريگان براى انتخابات رياست جمهورى 1980، فعاليت مىكردهاند اطلاعات
را كسب مىكردهاند يا پخش مىكردهاند كه مربوط مىشدهاست به عمليات حكومت امريكا
براى آزادى گروگانهاى امريكا در ايران. با وجود اين، هيأت تحقيق مدرك مسلمى حاكى از
فعالان دستگاه تبليغاتى ريگان بطور غير قانونى اطلاعات طبقه بندى شده را كسب و يا پخش
مىكردهاند، بدست نياورد.
ستاد تبليغاتى ريگان تا ماه نوامبر نگران اثر
آزادى گروگانها بر انتخابات رياست جمهورى بودهاست و گروههاى رسمى و غير رسمى تشكيل
دادهاست. (ص 9 همان گزارش)
2 - ملاقات در هتل لانفلان پلازا واقع شدهاست.
در آن، كسى كه خود را نماينده خمينى مىخواندهاست، پيشنهاد كردهاست ايران گروگانها
را به كارتر ندهد تا ريگان به رياست جمهورى برسد. اكثريت هيأت تحقيق بر اين نظر است
كه سه ملاقات كننده، بخصوص ريچارد آلن كه سرمشاور امور خارجى ريگان بودهاست، مىبايد
گزارش اين ديدار را به حكومت كارتر مىدادند. با وجود اين، مدرك مسلمى حاكمى از اينكه
اين ديدار به ديدارهاى بعدى انجاميدهاست، بدست هيأت تحقيق نيامد. (صص 9 و 117 همان
گزارش)
3 - در 22 اكتبر و در 27 اكتبر، اسرائيل از حكومت
كارتر خواسته است اجازه دهد به ايران اسلحه تحويل بدهد حكومت كارتر تا پايان خود اين
اجازه را ندادهاست. در حكومت ريگان، آلسكاندر هيگ اين اجازه را دادهاست. اما دليل
قطعى بر اينكه اجازه تحويل اسلحه به ايران و فروش اسلحه به ايران ربطى به سازش پنهانى
بر سر گروگانها در اكتبر 1980 داشته، بدست نيامد.(از جمله صص 10 و 225 و 226 همان گزارش)
و از آنجا كه تحقيقات فراوان بعمل آمده بودند
و همه آنها قابل انكار نبودند، هيأت تحقيق، ناگزير شد به اين نتيجه برسد كه نمىتواند
بگويد ديدار پاريس روى ندادهاست. امامدرك قطعى بر وقوع آن نيز بدست نياوردهاست!!
(فصل هفتم همان گزارش)
طرفه اينكه "شنود اشباح" مدرك مسلم
(Evidency بر وقوع سازش پنهانى اكتبر سورپرايز را كه عبارتند از فهرستى از قتلهاى آگاه
و تحقيق كنندگان از آن سازش پنهانى، بدست مىدهد:
طرفه اينكه "شنود اشباح" در صفحات
865 تا 887، كسانى را فهرست مىكند كه از ماجراى "اكتبر سورپرايز" اطلاع
داشتهاند و كشته شدهاند. با همان شيوه قلب سازى فهرست كردهاست. توضيح اينكه خواننده
كتاب مىپندارند طرف دعوا تنها جمهوريخواههاى امريكائى بودهاند و اين افراد بدستور
جمهوريخواهها به قتل رسيدهاند:
* در صفحات 865 و 866، از قول هفته نامه الوطن العربى
مورخ 19 مارس 1993، خبر به قتل رسيدن يان اسپيرو و خانوادهاش را در سان ديگو، در
13 نوامبر 92، نقل مىكند. مىنويسد: "او آخرين شاهد بازار گروگانگيرى، كه مذاكرات
و خاطرات خود را يادداشت كرده و اخطار كرده بود چنانچه امريكا به تعهدات مالى خود نسبت
به وى عمل نكند، آنها را منتشر مىكند.
ترور "هراسانگيز" وى (به همراه همسر
و فرزندانش) چنين القا كرد كه امريكائيها در پى آنند كه پروندههاى گذشته را، با همه
آلودگيهايش ببندد. مسئله اسپيرو فراموش و همراه با او به خاك سپرده شد و بدينسان، وى
به كاروان كسانى پيوست كه در پرونده نبرد (اطلاعاتى) ايران و امريكا، نقش داشتهاند.
مثل سيروس هاشمى و اميرام نيز و ويليام كيسى و گريسن كنسول چاد در سوئيس و بارشل وزير
آلمانى كه جسدش را در 1987، در اتاقش، در هتلى يافتند."
بدينسان، "شنود اشباح" سازش پنهانى
خمينى و دستياران او با ريگان - بوش و دستيارانش را "نبرد (اطلاعاتى) ايران و
امريكا مىكند و "اكتبر سورپرايز" را "بازار گروگانگيرى" مىگرداند!
* در صفحات 867 و 868، "شنود اشباح" به
نقل از "سايت مجموعه فرال هاوس" قتل دنى كاسولارو را گزارش مىكند. علت را
تحقيقاتى مىشمارد كه بدانها مشغول بودهاست. بدون اينكه بنويسد كه موضوع تحقيقات چه
بودهاست. در صفحه 868، براى نخستين بار دو كلمه "سورپرايز اكتبر" از همان
سايت نقل مىكند. او به ترتيبى كه خواننده گمان برد مربوط به فروش اسلحه به كنتراها
و عراق بودهاست!!:
"او دوست خود بن ميسون MasonBen را... به طبقه پائين برد و پنج برگ دست
نويس خود را از داخل يك جعبه بيرون آورد. اين 5 برگ رول، حاوى اطلاعاتى در مورد نقل
و انتقالات تسليحاتى كنتراها بود... تحقيق دوگ وقان Doug Vaughan نتيجه گرفته بود كه
اين چند صفحه از سوى باب بيكل Bob Bickel به او داده شده بود. كه او هم آن را از ريچارد
برنك، يكى از چهرههاى برجسته ديگر تحقيق كاسولارو كسى كه شهادت لازم در مورد سورپرايز
اكتبر را داده بود، گرفته است.
...
بيكل از قبل تمايل داشت كه در ارتباط با نقش رابرت گيتز، رئيس سيا، در حمل اسلحه به
عراق در دهه 1980 افشاگرى شود. او فتوكپى چكها و گذرنامه حسن على ابراهيم على را كه
يكى از ممتازترين مأموران خريد تسليحاتى عراق بود، به او داد".
* "شنود اشباح" در صفحات 872 - 868، نامه
گاربى لئون را به ژانت رنو، دادستان كل ايالات متحده امريكا بتاريخ 14 جولاى 1993 نقل
كردهاست. گاربى لئون توجه دادستان كل را به مرگ پل ويلچر Paul Wilcher جلب مىكند:
"پل ويلچر، مانند دنى كاسولارو، در حال تحقيق در مورد دست داشتن احتمالى دولت
در فعاليتهاى مشكوك زيادى، از جمله ادعاهاى بحثانگيز سورپرايز اكتبر و موضوع اينسلاو INSLAWبود...
در ماه مه گذشته، ويلچر اظهار داشت كه اطلاعات
او فراتر از اطلاعات كاسولارو رفته و او احساس كرد كه اين موضوع براى وى يك علامت خطر
بشمار مىرود. سه هفته بعد او مرده بود.
... در 23 ژوئن 1993، جسد پل ويلچر در آپارتمانش
واقع در واشنگتن دى سى پيدا شد... خبرنگار كاخ سفيد، سارا مك كلندون، پس از مشاهده
بقاياى جسد پل ويلچر، قادر به شناسائى وى نشدهاست. مك كلندون گفته بود كه در نتايج
اوليه پزشكى قانونى هيچ علت طبيعى منجر به مرگ و هيچ علتى كه بتواند فوت ويلچر را توجيه
كند، كشف نشدهاست...
موضوع بسيار مهمترى در اينجا وجود دارد: اگر
منتقدان دولت ما، بدون هيچ علتى جنازه شان در حمام پيدا شود و دولت هيچ گامى در جهت
كشف علت اين مرگها برندارد، در اين صورت، آزاديهاى ما مورد تهديد قرار مىگيرند. و
نيز فعاليتهائى كه حافظ اين آزاديهااست.
...
از سوى ديگر، اگر مرگ دنى كاسولارو را به نوعى
يك پيام بدانيم، مرگ ويلچر پيامى حتى هولناكتر دارد. پيامى كه به همه ما مىگويد مرگ
كاسولارو تصادفى نبودهاست...
...
- هم كاسولارو و هم ويلچر، مدت كوتاهى، پيش از
مرگ خود، اظهار ترس كرده بودند كه زندگيشان به خاطر اينكه تحقيقاتشان وارد مرحله حساسى
شدهاست، در خطر قرار دارد...
...
- در هر دو مورد، صحنه مرگ مهر و موم شد و غير
قابل دسترسى اعلام گرديد... آثار و علائم امحا شده و از هرگونه تحقيق رسمى يا مستقل
جلوگيرى بعمل آمد...
...
- در هر دو مورد، سوابق، مدارك، فايلهاى كامپيوترى
يا اطلاعات شخصى متعلق به افراد متوفى آشكارا و نه بطور رسمى، مفقود مىشود...
...
- در هر دو مورد، تغييرات سريعى بر روى اجساد
صورت گرفت كه كار تحقيق بيشتر دادگاه بر روى آنها را دشوار و يا ناممكن ساخت..."
* شنود اشباح"، در صفحه 873، به نقل
"نشريه الكترونيكى تى سى، شماره نوامبر - دسامبر 1991"، نقل مىكند كه
"جسد روزنامه نگار متوفى، جوزف دانيل (دنى) كاسولارو را در دهم آگوست، در اتاقى
در يك پانسيون (متل) در ويرجينياى جنوبى، كشف شد. روى هر مچ دستش هفت شكاف بود و يك
يادداشت خودكشى در همان نزديكى پيدا شد. تنها نسخه دست نويس كتابش، به همراه يادداشتهاى
جانبى آن، ناپديد شده بود.
...
در واقع، دامنه تحقيق كاسولارو چنان وسيع بوده
كه هريك از حوزههاى گسترده تحقيقات وى مىتوانست چاشنى يك انفجار احتمالى باشد.
هنگامى كه مسئولين رسمى علت مرگ او را خودكشى
اعلام كردند، اقوام وى اظهار داشتند كه وضعيت روحى كاسولارو، پس از اتمام كتابش، مطلوب،
بلكه بسيار عالى بود".
* "شنود اشباح" در صفحات 877 و 878، قسمتى
از فصل 18 كتاب "پول خون" نوشته بن مناشه را در باره قتل اميرام نير نقل
مىكند: "در پايان نوامبر 1988... در لندن به ديدار آميرام نير رفتم... او همسر
ميليونرش را در اسرائيل ترك كرده و با يك زن سيه موى جذاب زندگى مىكرد... من به او
هشدار دادم: "تو بايد خيلى مواظب اين زن باشى"... در 30 نوامبر... تلفن آپارتمان
زنگ زد... خون در بدنم يخ بست. گزارشهاى انتشار يافته حاكى بود كه آميرام نير با يك
هواپيماى سسنا 012T - كرايهاى، براى بازرسى
محصول گلابى حارهاى خود،... در حال پرواز بود كه هواپيمايش در 110 ميلى غرب مزيكو
واژگون شد.
شمير (اسحق شيمر) به سازمان اطلاعاتى اسرائيل
دستور داد در باره كشته شدن آميرام نير رسيدگى بعمل آورد و سازمان مذكور... گزارش كرد
كه بدون ترديد آميرام نير بوسيله دوست زنش هدف گلوله قرار گرفتهاست. خانواده نير هيچگاه
موفق نشد جسد او را تحويل بگيرد.
... نير قرار بود در دادرسى اليور نورث شهادت
دهد و اين عمل براى شمعون پرز و رگن (رونالد ريگان) و يا (جورج) بوش سبب نگرانى بسيار
شديدى شده بود."
"شنود اشباح" كار قبل سازى و دروغپردازى
را به وقاحت مىرساند وقتى در زير نويس صفحه 878 توضيح مىدهد: "اميرام نير همچنين
داراى عناصر كليدى جاسوسى در ايران، بويژه در ميان مرتبطين با بيت حسينعلى منتظرى،
از جمله فتح ا... اميد نجف آبادى بود."
حال آنكه اميرام نير مشاور ضد تروريسم نخست
وزير اسرائيل بود. همراه هيأت مك فارلين به ايران آمد. در يك مورد، در پى مذاكره با
پويندكستر، مشاور امنيتى ريگان، اجازه فروش 10 هزار موشك تاو به رژيم خمينى را بدست
آورد (ص 210 اكتبر سورپرايز نوشته گارى سيك). از دو كسى كه از آمدن هيأت مك فارلين
به ايران، آگاه شدند و در افشاى آن نقشى ايفا كردند، يكى سيد مهدى هاشمى و ديگرى فتح
الله اميد نجف آبادى بودند كه هر دو اعدام شدند.
انقلاب اسلامى: البته شمار كسانى كه از "اكتبر
سورپرايز" آگاه بودهاند و يا در آن شركت داشتهاند و در ايران و امريكا و اسرائيل
و انگلستان ترور يا اعدام شدهاند، محدود به چندتنى نمىشود كه نامهاشان در "شنود
اشباح" آمدهاند. در كتاب "اكتبر سورپرايز" نوشته بارباراهونگر فهرستى
آمدهاست كه در پى انتشار كتاب، در انقلاب اسلامى نقل شد. از آن پس نيز، هر ترور و
اعدامى در رابطه با آن سازش پنهانى انجام گرفته و ما از آن اطلاع يافتهايم، نام و
نشان قربانى را انتشار دادهايم.
امرى كه گويائى دارد اينست كه اگر در
"شنود اشباح" اكتبر سورپرايز بطور كامل بدست سانسور و جعل و قلب و تزوير
و تحريف سپرده مىشود، در مورد "ايران گيت"، در آنچه مربوط به هاشمى رفسنجانى
و فرزند او و محسن رضائى مىشود، سانسور كمتر است و خواننده كم اطلاع يا بى اطلاع كتاب
از افتضاح ايران گيت، اطلاعى ولو ناچيز و تحريف شده، از نقش اين كسان پيدا مىكند.
در شماره آينده افتضاح ايران گيت را آنسان كه در "شنود اشباح" آمدهاست را
نقد مىكنيم.
و اما،
در 7 مارس، دو سر پرست دو هيأت بازرسى، گزارش خود را در باره خلع سلاح عراق
به شوراى امنيت دادند. پرسشى كه اينك بر سر زبانهاست اينست: جنگ روى مىدهد يا نه؟
بر سر جنگ و آينده عراق، با ملاتاريا كه اينك نقاب خود را از دست دادهاند و جهانيان
آنها رابا همان قيافه طالبانى مىبينند، معامله انجام گرفتهاست يا خير؟
رابطه ملاتارياى نقاب دريده با امريكا بر سر عراق
و استقرار سپاه بدر در شمال عراق و كنفرانس تهران:
انقلاب اسلامى: در پى "انتخابات" شوراها،
خاتمى و خامنهاى و هاشمى رفسنجانى، واكنش نشان دادند. از قرار، آنچه توجهها را بخود
جلب نكردهاست، اينست كه الف - بر محور رابطه با امريكا در نتايج "انتخابات"
نگريستهاند و ب - در رابطه با امريكا براى يكديگر خط و نشان كشيدهاند. روى سخن آنها
با مردم نبود، با يكديگر، در رابطه با مردم نيز نبود، تهديد يكديگر در رابطه با امريكا
بود. در قسمت اول مايههاى اصلى واكنشهاى اين سه و خبرهاى مربوط به گفتگوها با امريكا
را مىآوريم. در قسمت دوم، موقعيت رژيم ملاتاريا، با وجود صدور حكم قاضى آرژانتينى
و ارزيابى ارگانهاى مطبوعاتى حزب حاكم امريكا را از "انتخابات" و همكارى
اين رژيم با تروريسم و... را از نظر خوانندگان مىگذرانيم:
مذاكره ادامه دارد، خاتمى و خامنهاى و هاشمى رفسنجانى،
بر محور امريكا، "انتخابات" و يكديگر را ارزيابى مىكنند:
خاتمى در ارزيابى تحريم خودجوش "انتخابات"
شوراها از سوى مردم، گفته است (به نقل از رويداد):
"خاتمى به سرنوشت حركتهاى آزاديخواهانه
مردم ايران در سده اخير اشاره كرد و گفت: وقتى مردم از حركتهاى انجام شده، مأيوس شوند،
ممكن است به ديكتاتورى روى آورند، زيرا براى دموكراسى بديلى جز خودكامگى وجود ندارد.
رئيسجمهورى تأكيد كرد: هيچ ديكتاتورى جز با
اتكا به قدرتهاى بيگانه در هيچ كشورى روى كار نخواهد آمد.
خاتمى با بيان اينكه ديكتاتورى صالح و سازگار
با منافع ملى وجود ندارد، به حاكميت فعلى عراق اشاره كرد و گفت: نگرانى من اين است
كه وجود ديكتاتورانى مثل صدام مردم را قانع كند كه ولو يك بيگانه بيايد اين ديكتاتور
را از صحنه خارج كند و آنها نفس راحتى بكشند. اين خطر بزرگى است.
وى تفكرات متعصبانه، تندروانه و مغرورانه دولتمردان
آمريكا را يادآور شد و مجدداً تكرار كرد: اين عملكرد نادرست موجب تقويت افراطىگرى
و تضعيف جريانهاى معتدل و طرفدار مردمسالارى در درون دنياى اسلام مىشود.
وى در ادامه آنچه را در آمريكا رخ مىدهد، نتيجه
يك بنيادگرايى افراطى بسيار خطرناك و متكى بر زور بىاندازه و غرور بىجا دانست و افزود:
آمريكا با شيوههاى رفتارى خود، دنيا را در معرض خطر قرار داده است.
خاتمى با بيان اينكه آمريكا ظاهراً با هدف نابودى
بنلادن و طالبان به افغانستان آمده بود، افزود: پس از 11 سپتامبر حداقل در دهها مورد،
خود آمريكايىها از حملات گروه القاعده در سطح جهان خبر دادند. پس اگر واقعاً هدف نابودى
آنها بود، حال القاعده و طالبان كجا هستند و چرا از بين نرفتهاند؟
خاتمى تصريح كرد: امروز كارى كردهاند كه عكس
بنلادن روى تىشرتهايى در كشورهاى اسلامى چاپ و براى او تبليغ مىشود. بنابراين بوش
نه تنها بنلادن را نابود نكرد، بلكه باعث تقويت او شد و به نوعى گرايش بنلادنى و
طالبانى را در برابر مردمسالارى و خردگرايى ارزشهاى دينى تقويت كرد.
خاتمى تأكيد كرد: ما در موقعيت حساسى هستيم،
مردم هشدار مىدهند و به شرطى كه خودمان را اصلاح كنيم، فرصت هنوز باقىاست."
انقلاب اسلامى: غير از اينكه رژيم ملاتاريا نه تنها
استبدادى كه استبدادى نزديك به استبداد فراگير است و آلترناتيوش بضرورت مردم سالارى
است، باقى ارزيابيش اينست كه او نقاب اصلاحطلبى بر چهره طالبانى رژيم بودهاست. از
اين پس، اين طالبان ايرانى بى نقاب هستند. يكجا طالبان ايرانى را مىترساند كه امريكا
بعد از عراق به سر وقت ايران مىآيد و يكجا، به امريكائيها مىگويد: مىبينيد سياست
شما بنفع طالبان ايرانى تمام شد؟ خامنهاى و هاشمى رفسنجانى به اظهارت او پاسخ گفتند.
در اينجا، قسمتى از اظهارات اين دو را مىخوانيد كه به امريكا ربط پيدا مىكند:
خامنهاى در ديدار با اعضاى "مجلس خبرگان"،
"با اشاره به تبليغات اخير بيگانگان براى استفاده هاى مغرضانه از حضور مردم در انتخابات شوراها
"، گفتهاست:
"از رسانه هاى بيگانه و دشمنان نظام انتظارى جز اين نمى رود، اما متأسفانه كسانى در داخل حرف هاى آن ها را تكرار مى كنند.
...
چرا بايد در اين انتخابات افرادى برخلاف نظر
و مبناى امام (ره) وارد ميدان شوند كه البته مردم جواب آن ها را دادند و مشخص شد در
ميان مردم پايگاهى ندارند.
زورگوئى ها و قدرت مآبى هاى آمريكا همچون زورگويى
هاى قدرت هاى گذشته، داراى فراز و فرود و گذرا است. يك روز، تنها در يك منطقه
از دنيا شعار مرگ بر آمريكا داده مىشد، اما امروز در همه مناطق دنيا از جمله داخل
آمريكا اين اقدام صورت مىگيرد و اين به بركت ايستادگى و استقامت ملت ايران است.
نظام اسلامى در 24 سال گذشته به رغم همه مشكلات،
توقف و سكون نداشته و حركت رو به جلو خود را ادامه دادهاست و افرادى كه درصدد مأيوس كردن مردم هستند، اگر عامل دشمن
نباشند، دچار غفلت هستند."
انقلاب اسلامى: بدينسان، توى دهن خاتمى زد و سر
بسته گفت: در ايران، امريكا بايد تنها ما را طرف معامله خود بشناسد. سخن سر بسته او
را هاشمى رفسنجانى سرباز و صريح كرد:
هاشمى رفسنجانى در "نماز جمعه" 16 اسفند
گفته است:
"يكى از حرفهايى كه جديداً مطرح مىكنند
اين است كه مىگويند سياه نمايى هايى كه دو جناح انجام داد و يكديگر را بد نام كردند
جزء عوامل كاهش مشاركت مردم بود. ممكن است اين حرف درست باشد ولى سياه نمايى ها تازه
شروع نشدهاست. اين سياه نمايى ها از گذشته ها وجود داشت و تقريبا بعد از دوم خرداد
سال 76 شروع شدهاست...
ملت ايران با حضور در پاى صندوقهاى رأى جواب
آمريكا را دادند آمريكاييها در ايران از جريانى حمايت مىكردند كه تصور مى نمودند آنها
ميليونها رأى در بين مردم ايران دارند اما نتيجه انتخابات شوراها نشان داد كه آراى
آنها را بايد با عدد انگشتان دست محاسبه كرد."
انقلاب اسلامى: گفتهاند روى سخن او با نهضت آزادى
و ملى - مذهبىها بودهاست. اما روى سخن او مىتواند دوم خرداديها نيز باشد. الااينكه
الف - عدد آراى كل رژيم را نيز بايد با انگشتان دست شمرد و ب - نهضت آزادى و ملى -
مذهبىها از جمله قربانيان زد و بند هاشمى رفسنجانى و ديگر ايران گيتيها با امريكا
هستند. اگر رأى نياوردند، بخاطر اينست كه جاى خود را كه بيرون از رژيم و درون مردم
ايران است، ترك گفتند بدان اميد كه ناقوس مرگ رژيم را به خود آورد و اصلاح بپذيرد.
خطاى آنها ناشى از غفلت از اصلاح ناپذيرى هر ساختى است كه در آن، محتواى رابطهها زور
است. ج - چرا او خطاب به امريكائيان سخن مىگويد. شاخه تبليغاتى سازمان ترور، سخن هاشمى
رفسنجانى را بطور كامل شفاف مىكند:
"يه خبر" (17 اسفند) سايت متعلق به محمدى، از چند وظيفه ايهاى سازمان ترور، زير
عنوان "آمريكا بايد استراتژى خود را در قبال ايران تغيير دهد"، اظهار مىكند
كه
"استراتژى آمريكا در پنج سال اخير ايجاد
حاكميت دوگانه در ايران و درگير شدن دو طيف حاكميت براى تغيير حكومت بوده است به اين
منظور دولت آمريكا حكومت ايران را به دو بخش انتصابى و انتخابى تقسيم كرده بود و تبليغ
مىكرد كه بخش انتصابى كه در اقليت است قدرت
اصلى را در اختيار قرار دارد
در ايران، براى اولين بار بهزاد نبوى 1 - پاورقى
پس از برگزارى انتخابات رياست جمهورى دوم خرداد 76 اين تئورى را مطرح كرد
بهزاد نبوى در مصاحبه با روزنامه سلام گفت: رئيس
جمهور انتخابى 20 درصد قدرت را در اختيار دارد و ساير نهادها مانند رهبرى، سپاه و غيره 80 درصد قدرت را در دست دارند
مسئوليت كاركردى كردن حاكميت دوگانه بردوش سعيد
حجاريان بود. بهروز گرانپايه در اعترافات خود صراحتاً به اين مسئله اشاره كرد. (1)
قرار بود پس از درگير شدن همه جانبه دو بخش حكومت
جريان سومى سر بر آورد تا بطور رسمى به تبليغ حكومت منهاى دين و منهاى ولايت فقيه بپردازد
بهزاد نبوى بوسيله محسن سازگارا اين بخش را رهبرى
كرد
تئورى توسط محسن سازگارا و چند نفر ديگر نوشته
شد و عباس عبدى و سعيد حجاريان آن را ويرايش كردند
قرار بود نتيجه آن را در انتخابات شوراها ببينيد
سازگارا گروهى بنام ائتلاف ملى آزاديخواهان بوجود آورد تا به كمك ساير گروهاى سكولارى
برنده قطعى انتخابات شوراها شوند. اما شكست سختى خوردند. بهزاد نبوى در اعتراف به شكست
خود گفت: چيزى كه زمانى وسيله اى براى جلب آراء مردم بود مثل بازداشت ها و ورود اپوزيسيون
به صحنه انتخابات هيچكدام مشاركت مردم را بيشتر نكرد
بهزاد نبوى در واقع تئورى اجرا شده بوسيله خود
را نقد كرد در يك اقدام هماهنگ سازگارا كه روانه زندان شده بود آزاد شد تا عكسهاى چهار
رنگ او به عنوان شهردار آينده تهران در خيابانها نقش ببندند و سپس جريان شهردار آينده
خود را براى انتخابات مجلس و رياست جمهورى آماده كند. با اين شكست بزرگ آيا دولت آمريكا
همچنان به كمك بهزاد نبوى و تيم اطلاعاتى و امنيتى اش همان سياست سابق را در ايران دنبال خواهد كرد؟
در حاليكه نهادهاى غير وابسته به دولت بطور ميانگين
از محبوبيت بيشترى نسبت به دستگاهها دولتى برخوردارند
در حاليكه حزب دولتى مشاركت در انتخابات شوراها
در هيچ منطقهاى به پيروزى نسبى نرسيد.
آيا استراتژى صهيونيست ها در آمريكا براى انتصابى
و انتخابى كردن حكومت كار برد خواهد داشت اگر رئيس جمهور انتصابى آمريكا (2) و تيم
تصميم گيرش عاقلانه فكر كنند ناچار خواهد بود تغييرات اساسى در استراتژى خود در ايران
ايجاد كنند
* پاورقى 1 - لايحه حذف شوراى نگهبان و لايحه افزايش
اختيارات رياست جمهورى و بسيارى از سناريوهاى
ارائه شده در پنج سال گذشته در اين چارچوب قابل تفسير است
پاورقى 2 - بوش كه در انتخابات رياست جمهورى آمريكا
راى كمترى نسبت به رقيب خود كسب كرد با حكم دستگاه قضايى توانست رئيس جمهور شود
انقلاب اسلامى: بدينسان، دو طرف روى سخنشان با امريكا
و با يكديگر در رابطه با امريكاست. سئوال اينجاست كه طرف گفتگوى امريكا كيست؟ خامنهاى و هاشمى رفسنجانى يا خاتمى و حكومت
او؟:
اشپيگل آن لاين (2003/3/9)، نوشته الكساندر شوابه،
زير عنوان "همراه با شيطان بزرگ عليه صدام":
در اين گزارش بعد از يادآورى ترس شديد رژيم
ايران از اينكه، بعد از عراق، نوبت ايران شود و اين امر كه حاكمان ايران عصبانيد از اينكه نمىدانند، در مسئله عراق، چه
روشى را بايد در برابر آمريكا اتخاذ كنند، مىنويسد: در امريكا نيز دو جناح موجودند:
يكى سخت سرانند كه ايران را جزء محور شر ميدانند و اشاره به صحبت بوش ميكند در اواخر
ژانويه امسال باز ايران را متهم مىكرد كه سعى در بدست آوردن سلاحهاى كشتار
جمعى دارد و ايران داراى رژيمى است كه ملت خود را سركوب مىكند و هوادار تروريسم است.
در دولت بوش كسانى هم مانند كولين پاول هستند كه سعى بر اين دارند كه نگذارند اصلاح
طلبان و خاتمى از طريق انزواى سياسى از بين بروند.
رفتار ايران نيز در مقابل آمريكا دوگانه است.
خامنهاى آمريكا را شيطان بزرگ ميخواند و معتقد است كه امريكا هيچ هدفى جز بدست آوردن
منابع نفتى در منطقه و قوت بخشيدن به اسرائيل
و تحت كنترل در آوردن جمهورى اسلامى ندارد. على اكبر محتشمى نيز كه با محمد
محمود وزير خارجه لبنان ديدار كرد، در اواسط هفته قبل، معتقد بود كه اين ديوانگى محض
بوش را بايد مهار كرد و خواهان يك سياست جهانى بر ضد سياست فعلى آمريكا عليه عراق شد.
ايران الان خود را در گازانبر آمريكا مىبيند
چون نيروهاى آمريكا در افغانستان حضور دارند و بزودى در عراق نيز حضور بهم مىرسانند
و از طرفى آمريكا رژيم مشرف در پاكستان را نيز بزير مهميز خود دارد. بعد گزارشگر اشاره
مىكند به سفر ناگهانى ناجى صبرى به تهران و نامه صدام. ايران بعلت فشار و تهديدات بيش از حد آمريكا، مجبور به مذاكره شده است و بنا
به گزارش واشنگتن پست ايرانيها در اواخر ژانويه در لندن با آمريكائيها ملاقات كردند.
و اين ملاقاتها نيز توسط معاون وزير امور خارجه آمريكا ريچارد ارميتاژ تاييد شد. گويا،
در اين ملاقات مخفى آمريكاييان ايرانيان را وادار به اين تعهد كردند كه قول دهند مانعى
براى سرنگونى صدام ايجاد نخواهند كرد.
قوى ترين مرد تهران، رفسنجانى، فورى، در نماز
جمعه اعلام كرد كه "ما با خلع سلاح عراق موافقيم ولى با لشكر كشى آمريكا در منطقه
نه!" پيش از اين سخنان، او گفته بود: حضور آمريكا در منطقه بدتر از سلاحهاى كشتار جمعى دشمن ايران يعنى صدام است!
و وزير امور خارجه ايران نيز اعلام كرد كه ايران
جنگ مشروع از طرف سازمان ملل عليه عراق را رد نخواهد كرد. علاوه بر اين دو طرف در لندن
به اين توافق دست يافتند كه در صورت فرود اضطرارى هواپيماى امريكايى در ايران، ايران
خلبانان آمريكايى را حفاظت كند. ايران همچنين متعهد شد كه به صدام اجازه فرار از راه
ايران را ندهد. و نيز از هيچ اپوزيسيونى كه بر ضد رژيم آينده در عراق، حمايت نكند.
در عوض، آمريكا متعهد شد كه از عراق به مثابه پايگاهى براى اقدام بر ضد ايران استفاده
نكند. و به اپوزيسيون شيعه موجود در ايران (گروه آيةالله محمد باقر حكيم) در رژيم آينده
عراق نقشى بدهد. همراهى بدون اصطكاك ايران با بازرسان سازمان ملل از جمله البراعى در
ديدار از نطنز كاملاً با توافقات آمريكا با ايران جور در مىآيد. بخصوص كه تنت رئيس
سيا نيز دو هفته قبل اعلام كرد ايران حدود 500 عضو القاعده را اخراج كرده است. و هاشمى
شاهرودى نيز تعهد داد كه دست از مجازات سنگسار بشويند. با همه تعهداتى كه ايران داده
است، ايرانيان سعى مىكنند در شرايط و تحولات آتى عراق نقش مهمى بازى كنند و نفوذ خود
را قطعى گردانند. هر چند جمعيت 60 درصدى شيعه عراق خواهان دور ماندن از نفوذ ايران
باشند. و ايران نيز در پيشبرد اهدافش چندان هم بى دغدغه نيست. علاوه بر اين، در گزارشها
آمده است كه 5000 نيروهاى حكيم از طريق خاك ايران وارد عراق شدهاند. اين اقدام برضد
سياست آمريكا است كه قصد دارد نفوذ ايران
را در خاك عراق حتى المقدور محدود نگهدارد.
و اين كار به مذاق كردها خوش آمدهاست. چرا كه كردها آرزو دارند اين جنگجوها به آنها
بر ضد نيروهاى صدام كمك كنند و بر مقاومت كردها در مقابله با حمله نيروهاى صدام بيفزايند.
و صدام هم طبق گزارش روزنامه فرانكفورتر الگماينه مجاهدين خلق را مسلح ميكند. و طبق اخبارى كه كردها
گزارش مىكنند صدام آنها را تاكنون مسلح كرده و در مرزهاى مناطق كرد نشين عراق مستقر
كردهاست.
بدينسان استراتژى ايرانيها متناقض و بى اثر مىشود.
چرا كه هر چند ايرانيها از سقوط صدام خوشحال مىشوند ولى هر رژيم نويى در عراق مىتواند
ملاها را از لحاظ ديپلماتيك تحت فشار قرار دهد. از طرفى ايرانيها نمىخواهند با امريكائيان
در افتند. از اتفاق، سخت سران، از امريكا، در پيش برد مقاصدشان در نزاعهاى داخلى بهره
مىبرند و با شيطان خواندن آمريكا نيروهاى تند رو خود را در مقابل جنبش دموكرات نوپاى
ايران به حركت وا مىدارند.
جمهوريخواهان امريكا و محافظه كاران انگليس در پرتو
تحريم "انتخابات"، اينسان در رژيم مىنگرند:
ميكائيل لودين (در نشنال ريويو 4 مارس 2003، ترجمه
ف. كوشا)كه از دوره "اكتبر سورپرايز" يعنى از 1980 تا ايران گيت طرف معامله
ملاتارياى ايران گيتى بودهاست، در بررسى "انتخابات" شوراها، بر اينست كه
ارقام را بزرگ كردهاند و تحريم "انتخابات" بسيار وسيعتر از آن بودهاست
(به نقل از گويا نيوز):
" شورش انتخاباتى مردم ايران"
مردم ايران مىگويند. غرب گوش نمى دهد:
يك بار ديگر خبرهاى مهمى از ايران مى رسند و
يك بار ديگر رسانه هاى غرب از ديدن آنچه در مقابل ديدگانشان قرار دارد، سر باز مىزنند.
ايران انتخابات شوراها را در روز تعطيل پايان هفته برگزار كرد. همه دانه درشت هاى رژيم
براى آنكه تعهد مردم به مشاركت در جمهورى اسلامى را به نمايش بگذارند از مردم خواهش
و تمنا كرده بودند كه به صورتى چشمگير در صحنه حاضر شوند. رهبر خامنه اى، عاليجناب
خاكسترى رفسنجانى و رئيس جمهور خاتمى جهت نمايش كسالت آور توجبه گران نيويورك تايمزى
و لُس آنجلس تايمزى، ميل شديد خود را به حضور بي سابقه مردم، به وضوح ابراز كرده بودند.
درخواست بايد سنجيده باشد. حضور بى سابقه اى
پديد آمد، اما حضورى منفى بود. گزارش هاى رسمى از ده درصد حضور مردم در تهران و ساير
شهرهاى بزرگ، و مشاركتى بالاتر در ساير جاها سخن مىگويند. اگر اين ارقام دقيق باشند،
بيانگر يك راى ممتنع عظيم، و نتيجتاً راى عدم اعتماد به نظام اند. اما ارقام واقعى
از اين هم بدتر اند: از حدود هفت ميليون نفر افراد واجد حق راى در تهران، عملاً كم
تر از 70 هزار نفر راى دادند. من اين را حدود يك درصد حساب مىكنم. اين اطلاعات مستقيماً
توسط يك مقام رسمى رده بالا كه در دفتر انتخابات دست اندركار بود و از نتايج يكه خورده
بود داده شده است.
...
مردم ايران رژيم را به غير قابل اشتباه ترين
شيوه طرد كردند.
به هيچ وجه. اين انتخابات يك راى ندادن اعتراضى
بود، ناب و ساده. خاتمى مفلوك و توجيه گرانش در
BBCو برخى رسانه هاى غربىٍ ديگر اكنون دارند زارى مى كنند كه" نظام
" تحليل رفته است و شانس هاى انجام اصلاحات تضعيف شدهاند، اما اينان به كلى از
مرحله پرت اند. شانس اصلاحات تا زمانى كه خاتمى و رفسنجانى بر سر قدرت اند صفر است
و مردم ايران از قول هاى عملى نشده و ژست هاى توخالى خاتمى منزجر شده اند. او نه تنها
ناكارآمد بلكه ترسو نيز هست. به طور مكرر و يكنواخت تهديد به استعفا كرده است اما هرگز
چنين نمىكند. قول اصلاحات را داد اما هيچ اصلاحى صورت نداده است و امروزه به نحوى
بارز كم تر از زمانى كه او به رياست جمهوري رسيد آزادى وجود دارد.
...
روز جزا در خاورميانه در حال فرارسيدن است و
مردم از ديرباز رنج كشيده ايران، عراق، سوريه و عربستان سعودى شانس آزادى خود را به
دست خواهند آورد. ترديدى ندارم كه آنگاه به حكومت هاى غربى و روزنامه نگارانى كه به
آنان كمك نكردند، يا حتى داستان واقعى را نگفتند به نحوى درخور سخنان تندى خواهند گفت.
روزنامه انگليسى ديلى تلگراف (7 مارس 2003)، بر
اينست كه عوامل انگليسى در رژيم ملاتاريا مقامهاى كليدى را در دست دارند. از اين رو،
امريكا نياز به انگلستان دارد. بعد از عراق، نوبت ايران است و تغيير وضعيت سياسى، در
ايران را عوامل انگليسى تصدى خواهند كرد!
انقلاب اسلامى: دورتر، (فصل پنجم) نكات اصلى اين
مقاله را از نظر خوانندگان مىگذرانيم.
در 7 مارس، وزارت خارجه امريكا ايران و عراق را
در فهرست كشورهائى قرار داد كه در آنها آزادى دينى وجود ندارد و باورمندان به اديان
تحت انواع فشارها هستند.
نيوزويك (3 مارس 2003)، مجلهاى كه رابطهاش با
جمهوريخواهها بر كسى پوشيده نيست، گزارشى را در باره روابط رژيم ملاتاريا با القاعده
انتشار دادهاست. گزارش با اين پرسش شروع مىشود: "آيا ايران با القاعده رابطه
دارد و اگر آرى، چرا واشنگتن كارى انجام نمىدهد؟".
زرقاوى Zarqawi محكمترين دليل پاول، وزير
خارجه، بر وجود همكارى ميان بن لادن و صدام حسين است. اما پاول نمىگويد از چه راه
زرقاوى به عراق رفت؟ او از راه ايران به عراق رفت.
مقامات امريكائى مىدانند كه زرقاوى، در تابستان
گذشته، دوماه در بغداد بودهاست. در بيمارستانى، زخمى را درمان مىكردهاست كه در افغانستان
برداشته بود. پاى او را قطع كرده و براى او پاى مصنوعى گذاشتهاند. مقامات امريكائى
اعتراف مىكنند كه نقش عراق در معالجه او
بر آنها معلوم نيست. معالجه او و رفتن حدود ده تنى از مسئولان سازمان القاعده به عراق،
دليل بر همكارى عراق با القاعده نمىشوند.
مدارك فراوان بر ارتباط زرقاوى و ديگر مسئولان
القاعده با ايران وجود دارند. در واشنگتن شايعهها رواج دارند حاكى از اينكه اخيراً
پسر بن لادن به تهران رفتهاست. كسانى مىگويند بن لادن و فرزندش در ساختمانهائى بسر
مىبرند كه سالها قبل، نزديك به مرز ايران و پاكستان، براى شاه، ساخته بودند. مقامات
فرانسوى نيز به روزنامه نگاران گفته بودند بن لادن در ايران است. تحليل گران سيا بر
آنند كه اين اظهار اطلاعها، بى بر و پايه هستند. آنها مىگويند بن لادن در مناطق واقع
در مرزهاى پاكستان و افغانستان مخفى است.
آيا القاعده نه با عراق كه با ايران رابطه دارد؟
اگر آرى، چرا حكومت بوش كارى انجام نمىدهد؟ در پاسخ بايد گفت كه احتمال دارد حكومت
بوش بيشتر از دو رأس ديگر محور شر، يعنى عراق و كره شمالى بر روى ايران كار مىكند.
با محاسبه اثر سياسى هرعمل نظامى، بخصوص وقتى هدف آن تشويق گذار به رژيم دموكراسى و
دوست است، امريكا در كشورى چون ايران كه در رژيم آن چند دستگى وجود دارد، سياست خويش
را به پيش مىبرد.
بخشى از رابطه ايران با القاعده بنا بر مداركى
معلوم ما شد كه در دادگاه آلمان ارائه شدهاند و نيوزويك آنها را بدست آوردهاست. يك
شاهد دولتى بنام شادى عبدالله، كه محافظ پيشين بن لادن بودهاست، از مركز تعليمات تروريستى
در غرب افغانستان. اين مركز در اداره زرقاوى و گروه التوحيد او بودهاست. اين گروه
وابسته با القاعده و مأمور سرنگون كردن حكومت اردن بودهاست. در اكتبر 2001 كه امريكا
به افغانستان حمله كرد، زرقاوى در ايران سكنى گزيد. (مدارك دادگاه مىگويند، معاون
رهبرى گروه، شخصى به اسم ابوهارون، ساكن ايران بود). عبدالله به پليس آلمان گفتهاست
كه گروه التوحيد سلولى در آلمان داشت كه ماهانه 40 هزار دلار براى زرقاوى به ايران
پول مىفرستاد. بنا بر اين بود كه نيمى از اين پول براى القاعده فرستاده شود اما زرقاوى
تسهيم پول را وتو كرد.
در ماه مه سال گذشته، زرقاوى ايران را ترك
گفت. مقامات امريكائى نمىدانند چرا ايران را ترك گفت. برخى منابع ديپلماتيك و اطلاعاتى
مىگويند ممكن است ايران بيرونش كردهباشد. تهران مىگويد صدها تن از اعضاء و هواداران
القاعده در سال گذشته، از ايران اخراج كردهاست. و مقامات حكومت بوش مىگويند برخى
از اخراج شدگان اعضاى پائين القاعده بودهاند. در اواخر 2002، ايران حدود 50 تن از
اعضاى مظنون به عضويت در القاعده را به پاكستان و عربستان اخراج كردهاست. در ميان
آنها، چند مظنون جدى نيز وجود داشتهاند.
اخراج كردنها شكاف ميان اصلاح طلبان و سخت
خطان را كه رهبر كشور، آية الله على حسينى خامنهاى، نمونه نوعى آنهاست، بيشتر كرد.
با وجود اين، بنظر مىرسد هيچيك از دو جناح درگير جنگ امريكا با القاعده بگردند. بنا
بر منبعى نزديك به وزير اطلاعات ايران، بعد از رويداد 11 سپتامبر 2001، شوراى امنيت
ملى ايران دستور العمل محرمانهاى صادر كرده و در آن، به افراد وزارت اطلاعات و قواى
انتظامى اخطار كرده است "هر گونه كمك به هر عضو سازمان القاعده را ممنوع و مستوجب
مجازات خائن به نظام است". يعنى اعدام.
با وجود اين، همان منبع به نيوزويك گفت: القاعده بسا با برخى از گروههاى سپاه
پاسداران ايران رابطه دارد.
اما اگر امريكا بخواهد به استناد اين ارتباطها،
زور بكار برد، بطور قطع، قدمهائى را كه بتازگى در جهت مردم سالارى برداشته مىشوند،
را از رفتن باز داشتهاست. همانطور كه معاون وزارت امور خارجه، ريچارد آرميتاژ، به
تازگى به لوس آنجلس تايمز گفتهاست، ميان ايران و دو كشور ديگر عضو محور شر، تفاوتى
قطعى وجود دارد و آن دموكراسى اين كشور است. عراق و كره شمالى رژيمهاى ديكتاتورى دارند
و حال آنكه محمد خاتمى را مردم ايران انتخاب كردهاند.
خبرگزارى آلمان از قول نشريه Timeآن لاين آمريكايى، مورخ 9 مارس 2003، گزارش
كردهاست: تأسيسات اتمى ايران بسيار پيشرفتهتر از آن بوده است كه گمان ميرفتهاست.
در تأسيسات نطنز صدها دستگاه گريز از مركز گازى براى اشباع اورانيوم گازى موجود است.
محمد البرادعى در بازديد خود از آنها، اعلان كردهاست كه بعضى از اين تأسيسات مورد
آزمايش نيز قرار گرفته اند. پاول، وزير امور خارجه آمريكا، نيز، در 9 مارس، اظهار كرد
كه اين امر اهميت كنترل هر چه دقيقتر را روشن مىسازد و چنين عملياتى مىتوانند، گاه،
ساليان سال از ديدها پنهان بماند.
اشپيگل اون لاين نيز در 9 مارس اطلاع دادهاست:
دادستانى آلمان در شهر برمن عليه 3 تاجر آلمانى اعلام جرم كردهاست. اين 3 تاجر گويا
از سال 1993 تا 1996 به ايران حدود 30 تن
استوانههاى آلمينيومى و لولهها وقطعات فلزى ارسال مىكردند كه بر اساس نطر كارشناسان
براى ساخت دستگاههاى گريز از مزكز گازى بكار مىروند. اين 3 تاجر قبل از كسب اجازه
از مقامات وزارت اقتصاد آلمان (كه تقاضايشان رد نيز شده بود) اين قطعات را به مقصد
ايران ارسال داشتهاند. در خريد اين قطعات، مركز تهيه سلاح براى ملايان كه در شهر دوسلدورف
مستقر است دست داشته است.
واشنگتن پست در 10 و 11 مارس، دو گزارش مفصل، با
عنوانهاى "ايران برنامه اتمى خود را به پيش مىبرد" و "ايران حق توليد
سلاح اتمى را براى خود محفوظ مىدارد"، منتشر كردهاست. در مقاله دوم، خبر مىدهد
كه ايرانيان به اتفاق آراى كم مانندى مىگويند: براى ايجاد تعادل با اسرائيل، ايران
حق دارد سلاح اتمى داشته باشد. روزنامه از محافظه كاران، قول امير محبيان را مىآورد:
"سلاح اتمى بد است؟ اگر آرى، چرا به اسرائيل اعتراض نمىكنيد؟" و از
"اصلاح طلبان" قول تاج زاده را نقل مىكند: "مسئله، مسئله ايجاد توازن
است".
در 11 سپتامبر، البرادعى، رئيس آژانس بين المللى
انرژى، از ايران خواست با بازرسيهاى بدون اطلاع قبلى، از تأسيسات اتمى خود، موافقت
كند.
جون كيل، سناتور جمهوريخواه ايالت آريزونا، روز
سه شنبه (11 مارس 2003)، در مجلس سنا، بااشاره به گزارش مجله تايم گفت: " فكر
مىكنم وقتى رئيس جمهور از محور شرارت صحبت مى كرد مى دانست چه مى گويد." وى افزود:
عراق، ايران و كره شمالى سه كشورى هستند كه ايالات متحده بايد هرچه زودتر براى خلع سلاحشان اقدام كند. به نظر سناتور كيل خطر
ايران و كره شمالى اقدام سريع در مورد عراق را ضرورتر مىكند. چراكه ايالات متحده بايد
آماده پيش آمدها و موارد بعدى باشد. سناتور كيل، در سخنانش در سناى آمريكا، ضمن اشاره
به عدم موفقيت ايالات متحده در جلوگيرى از همكارى روسيه با ايران در زمينه هستهاى
خواستار فشار بيشتر بر ايران براى پذيرش ضوابط انضمامى عهدنامه عدم گسترش سلاح هاى
هستهاى شد.
به قول صداى امريكا، نمايندگان كنگره آمريكا مشتركا
قطعنامهاى را تسليم كنگره كردهاند كه بنا
بر آن، امريكا از كشمكش و تلاش مردم ايران براى دستيابى به دمكراسى، آزادى و استيفاى
حقوق و شئون انسان حمايت مىكند. سناتور سام براون بك، سناتور ران وايدن، و آقاى تام لانتوس عضو مجلس نمايندگان آمريكا، روز چهارشنبه
(12 مارس) قطعنامه مشترك را به كنگره تسليم كردند. تدوين كنندگان قطعنامه مىگويند
اين لايحه مراتب احترام مردم آمريكا را براى سهمى كه فرهنگ ايران در تمدن بشرى داشته
است به مردم ايران تقديم مىدارد و نيروهاى واقعى دمكراتيك را در ايران ارج مىنهد.
نمايندگان كنگره آمريكا اعلام مىدارند كه كوششهايى كه مصروف گشودن باب مراوده با دولت
ايران شدهاند، بر فرصتهاى موجود براى دستيابى به پيشرفت در عرصه اصلاحات دمكراتيك،
لطمه وارد آورده است. نمايندگان كنگره آمريكا مى گويند يك رهبر غير منتخب كماكان اختيار
كليه اركان و شئون زندگى مردم ايران را در قالب يك ديكتاتورى مكتبى در دست دارد و دولت
ايران نيز كماكان به حمايت خود از تروريسم و به كوشش خود براى توليد سلاحهاى كشتار
جمعى ادامه مى دهد.
انقلاب اسلامى: با وجود اين اظهار نظرها و اطلاع
ها، جاى ترديد نمىماند كه تحريم خود جوش "انتخابات" از سوى مردم ايران،
نقاب "مردم سالارى" را از چهره ملاتاريا برگرفت و اينك باطن و ظاهر طالبانى
اين رژيم در معرض ديد جهانيان است. به سخن ديگر، ناتوانى و انزواى اين رژيم و توان
و ملت ايران ، به داشتن فرهنگ مردم سالار، بر همگان آشكار گشت. ملاتاريا از حمايت خارجى
محروم و مردم ايران از حمايت وجدان جهانى برخوردار شد. بنا بر اين، قدمهاى بعدى را
بسوى مردم سالارى ايرانيان استوارتر و با اطمينان خاطر بيشتر مىتوانند بردارند.
نقش سازمانهاى شيعه و كرد در جنگ احتمالى امريكا
با عراق و در دولت جانشين احتمالى؟:
كنفرانس سازمانهاى شيعه عراق در 7 مارس (16 اسفند)
در تهران تشكيل شد. جلسهها غير علنى بودند. هدف از تشكيل چنين كنفرانسى، آنهم با حضور
چلبى، حاضر كردن اين سازمانها به پيروى از دستورهاى قواى امريكا - البته در صورت وقوع
جنگ - بودهاست. اما آيا در ازاى آن، در تركيب دولت آينده عراق، سهمى به مجلس اعلا
و ديگر سازمانهاى شيعه عراق داده مىشود؟
بنا بر ارزيابى كه در محل بعمل آمدهاست، امريكا
از وجود سازمانهاى متعدد شيعه، همچنان كه از سازمانهاى متعدد كرد و سنى راضى است. زيرا
اين سازمانها بيانگر كثرت گرائى مردم سالارانه نيستند. بلكه بيانگر اختلافهاى شديد
بر سر قدرت هستند. بنا بر اين، سازمانهاى سياسى هراندازه پرشمارتر دست امريكا در شكل
دادن به دولت جانشين دولت صدام بازتر. تشكيل جبههاى از سازمانهاى شيعه هم برنقش آنها
در دوران جنگ احتمالى و بعد از آن مىافزايد و هم به ايران نقش مهمترى مىبخشد. باوجود
اين، چند پارچگى ار سازمانهاى شيعه، از جمله زير سر رژيم ملاتاريا است و احتمال نمىرود
كنفرانس تهران اتحاد پايدارى را بنا بگذارد.
اطلاعات استراتژيك (28 فوريه 2003) قول بيان جابر،
يكى از رهبران مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق، را نقل كردهاست كه بنا بر آن، واحدهاى
سپاه بدر 2، در كردستان عراق مستقر شدهاند. همين مقام گفته است ولى عمده واحدهاى اين
سپاه كه به اسلحه سنگين مجهز هستند، در خاك ايران مستقر هستند.
به نظر اطلاعات استراتژيك بدنبال پديد آمدن
تنش در روابط ايران و امريكا، افراد اين سپاه در كردستان عراق مستقر شدهاند. بنا بر
منابع اطلاعاتى عرب، از ميان گروههاى مخالف رژيم صدام، محل استقرار واحدهاى سپاه بدر،
از همه، به بغداد نزديكتر (حدود 100 كيلومتر) است. اينكه افراد سپاه بدر تعليمات كافى
ديده باشند، محل ترديد جدى است. اما سئوال اينست كه آيا افراد سپاه پاسداران و بسيجىها
در ميان آنها هستند يا خير؟
امريكائيها در شمال عراق با كردها نيز مسئله
دارند. زيرا كردها نگران توافق واشنگتن با آنكارا هستند و از آن مىترسند كه خودمختارىشان
در شمال عراق قربانى اين توافق و نيز طرح امريكا براى اداره مستقيم عراق، شود.
نيويورك تايمز (3 مارس 2003) گزارشى پيرامون استقرار
واحدهاى سپاه بدر در كردستان عراق منتشر كردهاست. بنا بر اين گزارش، مسئولان سپاه
بدر مىگويند: هدف از استقرار اين واحد جنگ با مهاجمان به خاك عراق (تركيه) است. اما
تلفنهاى سبز كمپ آنها متعلق به سپاه پاسداران است. آنها نيسانهاى سفيد متعلق به سپاه
را در اختيار دارند و به فارسى سخن مىگويند.
مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق در قيام مردم
جنوب اين كشور بر ضد رژيم صدام، در روزهاى بعد از جنگ خليج فارس، در 1991، شركت كرد. اينك اتحاديه ميهنى كرد اعلام مىكند
كه افراد سپاه بدر در كردستان عراق مستقر شدهاند. افراد مسلح مجلس اعلاى انقلاب اسلامى
عراق در منطقه استقرار جستهاند.
ملا بختيار، عضو شوراى رهبرى اتحاديه ميهنى
كردستان عراق مىگويد: در اجراى مصوبات كنفرانس مخالفان رژيم صدام در لندن، 500 تا
600 تن از افراد سپاه بدر، در هفتههاى گذشته، وارد شمال عراق شدهاند. بنا بر آن مصوبات،
افراد نيروهاى مخالف رژيم بايد به حال آماده باش كامل درآيند.
واحدهاى سپاه بدر در اردوگاه كانيچنارا در
شمال عراق، در حدود 35 مايلى جنوب سليمانيه و دو محل ديگر در قلمرو حاكميت اتحاديه
ميهنى مستقر شدهاند.
اسلحه و تجهيزات سپاه بدر را ايران تهيه مىكند.
شمار افراد اين سپاه را از 5000 تا 30000 هزار گفتهاند. بديهى است استقرار افراد اين
سپاه در شمال عراق، در ايام جنگ و بعد از آن، بر نقشههاى امريكا در جنگ و بعد آن،
اثرها خواهد داشت. امريكا قوا در خليج فارس متمركز كردهاست تا رژيم صدام را براندازد
و در عراق دموكراسى كاملى را بر قرار كند. علاوه بر حمله از جنوب عراق، قواى امريكا
از خاك تركيه نيز به خاك عراق حمله خواهد كرد و امكان مشاركت قواى ترك در اين حمله
وجود دارد. اما اين امكان كردها را بخشم مىآورد. زيرا سابقه جنگ ميان تركيه و كردها
ديرين است.
مجلس اعلا و تيپهاى سپاه بدرش در نيروهاى مخالف
با رژيم صدام نقش فعالى دارند. آنها يك سوم اعضاى كميتهاى را تشكيل مىدهند كه در
كنفرانس ماه دسامبر مخالفان رژيم صدام در لندن برگزيد و در شوراى رهبرى نيز عضويت دارند.
اما امريكا از نقش گروههاى اسلامى در آينده
عراق سخت بيمناك است. امريكا با ايران كه ميزبان مجلس اعلا است، از 1979 كه ايرانيان
راديكال اعضاى سفارت امريكا را به گروگان گرفتند، رابطه ديپلماتيك ندارند. در اجلاس
كميته 65 نفرى در شمال عراق، مجلس اعلا امريكا را بخاطر حمايت نكردن قيام 1991 سرزنش
و با طرحى كه براى اداره عراق در سر دارد، مخالفت كرد.
واشنگتن پست (8 مارس) گزارشى در باره نگرانى كردها
انتشار دادهاست: آنها آماده نبرد مىشوند اما نه با عراق بلكه با تركيه. تركها دشمنان
تاريخى كردها هستند و در تركيه، ناسيوناليسم كرد را سركوب كردهاند. اينك كردهاى عراق
نگران آنند كه با استفاده از جنگ با عراق، همين كار را در كردستان عراق انجام دهند.
حكومت بوش شريك تركيه در اجراى نقشه اين كشور
بنظر مىرسد. براى آنكه اين عضو ناتو را با استقرار قواى امريكا در تركيه و عبور از
خاك اين كشور به عراق، موافق كند، استقرار قواى تركيه را در كردستان عراق با حكومت
ترك مورد گفتگو قرار دادهاست. هم اكنون تركها قواى خود را در مرز با عراق متمركز كردهاند.
رهبران تركيه مىگويند اينكار را براى جلوگيرى از ريختن انبوه پناهندگان به خاك تركيه
و بازداشتن كردها از اعلام استقلال و خلع سلاح پيشمرگهها، انجام دادهاند.
كردها مىگويند آنها با قواى تركيه خواهند
جنگيد. بدينسان جنگ در جنگ بوجود خواهند آورد. امريكائيها با قواى صدام و آنها با قواى
تركيه خواهند جنگيد. كردها مىدانند كه حريف ارتش تركيه نمىشوند اما با تعليماتى كه
افراد مسلح كرد ديدهاند و تجهيزاتى كه پيدا كردهاند مىتوانند ضربههاى كارى به ارتش
تركيه وارد كنند.
قواى دو حزب، يكى حزب دموكرات كردستان عراق
به رهبرى مسعود بارزانى و ديگرى اتحاديه ميهنى كردستان عراق به رهبرى جلال طالبانى،
بر رويهم، قواى مسلحى در حدود 30 هزار تن دارند.
اما اطلاعات استراتژيك (28 فوريه) بر اينست كه
نگرانى كردها بجاست و توضيح مىدهد كه حكومت تركيه با ارتش اين كشور توافق كردند كار
مخالفت با استقرار قواى امريكا در خاك تركيه را به مجلس اين كشور بگذارند. اتحاد عمل
حكومت و ارتش براى آن نيست كه مانع از استقرار قواى امريكا بگردد بلكه براى آنست كه
حداكثر امتياز مالى و غير مالى از امريكا گرفته شود. آنكارا پروندهاى حاوى 100 صفحه
به واشنگتن فرستادهاست حاوى خطرهاى اقتصادى و سياسى و نظامى و... استقرار قواى امريكا
و جنگ براى تركيه و محاسبه زيانهاى آن. آنكارا
به واشنگتن يادآور شدهاست كه به وعده جبران مالى جنگ 91 نيز وفا نكردهاست. بنا بر
اين، حداقل 35 ميليارد دلار (10 ميليارد كمك مستقيم و بقيه تضمين قرضه) بايد به تركيه
بپردازد. امريكائيها با پرداخت 26 ميليارد دلار موافقت كردهاند كه از آن، 6 ميليارد
دلار كمك مستقيم است. افزون بر اين، آنكارا در باره حفظ منافع تركيه در بهره بردارى
از نفت شمال عراق، از واشنگتن تضمين گرفته است. و نيز قواى 40 تا 60 هزار نفرى كه تركيه
در شمال عراق مستقر مىكند، فرماندهى مستقل خواهد داشت. با وجود اين ارتش تركيه نبايد
وارد شهرهاى اصلى (كركوك و موصل) و مناطق نفتى بگردد. اين منطقه را قواى امريكا اشغال
خواهند كرد.
كردها از اين توافق آگاه شدهاند و بدين خاطر
به مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق طرفدار ايران نزديك شدهاند.
و استراتفور (4 مارس 2003) بر اينست كه حكومت حزب
عدالت و رشد به ارتش تركيه قبولاندهاست كه مخالفت با استقرار قواى امريكا در تركيه
و حمله از شمال و جنوب عراق به اين كشور، مىتواند به اين نتيجه بيانجامد كه امريكا
از جنوب حمله كنند و ارتش تركيه فرصت را براى حمله از شمال عراق مغتنم بشمارد. در صورت
حمله امريكا از جنوب عراق، ارتش تركيه ببهانه جلوگيرى از هرج و مرج، مىتواند به شمال
عراق حمله كند. اين ارتش، ظرف چند روز، مىتواند قواى كرد را تار و مار كند. بمبارانهاى
امريكا قواى عراق را ناتوان مىكند و قواى
تركيه با تصرف اردوگاها و پايگاههاى نظامى، مىتواند بگويد بمثابه متحد امريكا عمل
كردهاست.
اگر اين استراتژى بعمل درآيد، تركيه مىتواند
بر مناطق نفتى غنى عراق چنگ اندازد. امريكا در موقعيتى نخواهد بود كه به ارتش تركيه
در خاك عراق حمله كند و ناگزير است "كمك" تركيه را بپذيرد و سلطه تركيه را
بر شمال عراق امضاء كند.
انتليجنت سرويس انگلستان برآنست كه حكومت حزب
عدالت و رشد در كار قبولاندن اين استراتژى به ارتش تركيه است. بديهى است تصرف مناطق
نفتى عراق و درهم شكستن قواى مسلح كرد بدون آنكه در رابطه با امريكا خللى وارد شود،
به مذاق ارتشيان ترك خوش مىآيد.
با وجود اين، در 9 مارس، رجب طيب، رهبر حزب عدالت
و رشد به نمايندگى مجلس انتخاب و نخست وزير تركيه شد. امريكا انتخاب او را تبريك گفت
زيرا او موافق دادن اجازه به استقرار قواى امريكا در خاك تركيه است. هرچند پياده كردن
تجهيزات جنگى به بندر اسكندرون و بردن آنها به مرز تركيه با عراق، بدون اجازه، همه
روز انجام مىگيرد و در 9 مارس، رئيس مجلس تركيه به آن اعتراض كرد. لوموند (12 مارس)
از وضعيت اقتصادى بس مشكل تركيه نوشتهاست. غير از قرضه 146 ميليارد دلارى، در سال
2004، 73 ميليارد دلار از قرضه حا حال مىشود و تركيه پولى براى پرداخت آن ندارد.
انقلاب اسلامى: جا براى فصل چهارم نبود. كاملتر،
در شماره آينده از نظر خوانندگان مىگذرانيم.
اما پى آمدهاى سياسى - نظامى دراز مدت، نظامى
كردن جامعهها، بزرگ شدن بودجههاى نظامى و هدفهاى بعدى امريكا شدن ايران و ديگر كشورهاى
منطقه مىشود:
ايران هدف بعدى است؟ - "انقلاب امريكائى"
- جنگ دائمى؟:
انقلاب اسلامى: در قسمت اول، نكات اصلى مقاله روزنامه
انگليسى ديلى تلگراف (7 مارس 2003) و اطلاعاتى را كه خود بدست آوردهايم مىخوانيد.
اين مقاله به خواننده امكان مىدهد به اهميت
"اكتبر سورپرايز" و "ايران گيت" و افشاى "خط سيد ضياء"،
يعنى همان دست نشاندگان سياست انگليس، توجه كنند كه بطور مستمر - از جمله در همين مجموعه،
با نقل قولها كه "شنود اشباح" سانسور و تحريف و يا جعل شده نقل كردهاست
و نقد آنها و رسيدن به واقعيت از راه استخراج و نقد تناقضها - انقلاب اسلامى پرده از
هويتشان برداشته است. در همين قسمت، اطلاعهاپيرامون دو هدف ديگر (سوريه و عربستان
سعودى) امريكا در خاورميانه را مىيابيد. در قسمت دوم اطلاعات پيرامون "انقلاب
امريكائى" و در قسمت سوم، انقلاب نظامى و نكاتى از سرمقاله مفصل لوموند ديپلماتيك
(مارس 2003) را از نظر خوانندگان مىگذرانيم:
ديلى تلگراف: بعد از عراق نوبت ايران است و تغيير
در ايران را عوامل انگليسى تصدى خواهند كرد؟!- بعد از ايران، نوبت سوريه و عربستان
مىشود:
انقلاب اسلامى: مقاله به قلم استفان پلار
()Stephen Pollard، است. او يكى از كاركنان ارشد New EuropeCentre for theاست.
...برغم ظاهر رابطه بوش - بلر، پرزيدنت جرج دبليو
بوش همواره نگران حفظ سرمايه سياسى آقاى بلر بودهاست. در واقع، درست پيش از راهپيمايى
ضد جنگ، كوندوليزا رايس، مشاور امنيتى آقاى بوش، به نخست وزير تلفنى كرد. محتواى آن
گفتگوى تلفنى تاكنون فاش نشده است. خانم رايس به آقاى بلر گفت: رئيس جمهورى اين را
درك مىكند كه وقتى بيشتر اعضاى حزب كارگر، و اكثريت مردم با سياست او (بلر) مخالف
اند، موقعيتش متزلزل شدهاست. اما متحد او بيش از آن مهم است كه بتوان از دستش داد.
... بنا بر اين، اگر نخست وزير به اين نتيجه
برسد كه مىبايد لحنش را نرم تر كند، و بخصوص، از آقاى بوش فاصله بگيرد، رئيس جمهورى
ناراحت نخواهد شد. بنا بر توضيح خانم رايس، سرمايه سياسى آقاى بلر، براى ترسيم تصوير
بزرگ تر، تا حد ممكن مىبايد حفظ شود. آقاى بلر و خانم رايس، بى آنكه بر زبان آورند،
مىدانستند "تصوير بزرگ تر" (هدف بزرگتر) كدام است: تصوير بزرگ تر ايران
است.
حواس ها، همه، چنان جذب عراق شدهاند كه بيشترين
ناظران، از واقعيت پيش روى ما غافلند. آن
زمان كه پرزيدنت بوش نطق خود را ايراد كرد،
و در آن عراق، كره شمالى و ايران را محور شر خواند، برآن نبود عنوان خبرى خوب بسازد.
او هدفى را براى اقدام آشكار مىكرد.
جنگ با ترور، با از ميان برداشتن طالبان و
بركنار كردن صدام از قدرت، پايان نمىپذيرد؛
اين جنگ مجموعهاى از عمليات بسيار پيچيدهترى است. رئيس جمهور، بنا بر آسانى و دشوارى،
كار، سياستى را كه مىبايد اجرا كند، تنظيم كردهاست: گام اول طالبان. گام دوم صدام.
گام سوم، ايران، بزرگ ترين سرمايه گذار ترور در جهان. كار كره شمالى را امريكا بر عهده
چين مىگذارد. آقاى بوش به چين حالى كردهاست كه اگر مسئوليت هايش را جدى نگيرد، به
ژاپن سلاح هاى اتمى داده خواهد شد.
اينهاكه مىنويسم حدس و گمان نيستند؛ مانند من،
با كسانى كه در اطراف بوش هستند صحبت كنيد، با كسانى كه ديدگاه هائى همانند كسانى چون
ريچارد پرل، دونالد رامسفلد و پل 'ولف ويتز دارند و بر آنها تاثير مى گذارند، همان
كسانى كه بسيار پيش تر از 11 سپتامبر به تهديد ترور اشاره مىكردند، گفتگو كنيد، تا
بدانيد طرح چند مرحلهاى كه مرحله به مرحله اجرا خواهد شد، چيست.
به طورى كه مايكل لودين (1)، از آمريكن انترپرايز
اينستيتيوت، كه نزديك ترين متفكر به دولت بوش است مىگويد: "ايران مادر تروريزم
اسلامى امروزى است. تصورى كه ما از اسامه بن لادن، بمثابه نماد ترور، در ذهن مجسم مىكنيم،
افزون بر يك دهه پيش، توسط آية الله خمينى، بطور كامل طراحى شده و جمهورى اسلامى نهادينه
گشتهاست. هردوى آنها تنفر از آمريكا، يهوديان، و هرآنچه را كه معرف دولت سكولار امروزى
است، وعظ مىكنند".
اگر بخواهى، ايران هنرى فورد ترور جديد است: خط توليدى را از مسجد
محل تا اردوگاه تعليم تروريست ابداع كردهاست كه امروز، در همه جا از آن تقليد مىشود.
اين خط توليد تروريست، امروزه، بعد جهانى پيدا كردهاست و در آن، از همه نوع اسلامى
استفاده مىشود: شيعه، سنى، وهابى، و نيز سلفى گرى كه در عراق تبليغ مىشود كه بسا
تندروتر از وهابى گرى است، و پيوندى محكم با بن لادن دارد. بطورى كه لودين مىگويد:
"بهترين شيوه فكر كردن به شبكه ترور، تجسم آن به صورت مجموعه اى از خانواده هاى
مافيايى است. گاهى باهم همكارى مىكنند، گاهى با يكديگر بگو مگو مىكنند، گاهى حتى
يكديگر را مىكشند. اما همواره در برابر دشمن مشترك، اختلافاتشان را كنار مىگذارند."
كشتى Karine A حامل چندين تن اسلحه و مهمات متعلق به ايران كه از دوبى - يكى از پايگاه هاى عملياتى عمده ايران - به فلسطين
مى رفت و در سال گذشته، توسط اسرائيل توقيف
شد، نمومه بارزى از اين همكارى است. ايرانى ها شيعه اند، فلسطينى ها سنى.
اما ظاهراً واداشتن سازمان ملل به پشتيبانى
از اقدام بر ضد عراق بسيار مشكل شده است. بنيادين ترين اعتقاد آقاى بوش آنست كه هر
اقدامى پىآمدى دارد. اگر سازمان ملل رفتار غير مسئولانه اى داشته باشد بهاى آن را
خواهد پرداخت. در باره چند و چون اين بها، جملهاى دارد دهان به دهان مىچرخد:
"امريكا از سازمان ملل خارج شود و سازمان ملل از آمريكا. (2)
مشاورانى كه با مقامات عالى رتبه ارتباط دارند
به من گفتهاند: اگر، همانطور كه محتمل مىنمايد، سازمان ملل از پشتيبانى از عمل بر
ضد ترور خوددارى كند، آقاى بوش تعليق " موقت" عضويت آمريكا از سازمان ملل
را اعلام خواهد كرد. او پيشنهاد خواهد كرد: اگر سازمان ملل فعاليتهاى خود را بسامان
كند و اصلاحاتى را در خود بعمل آورد كه از ديرباز برجايند، امريكا (و پولش) باز خواهند
گشت. اما اگر اصلاحاتى صورت نگيرند، خروج موقت بطور غير رسمى هميشگى خواهد شد.
اما با آنكه حمايت بريتانيا از سياست بوش ارزشمند
است، كارى كه از انگلستان در انجام هدف واقعى بر مىآيد، بسيار ارزشمندتر است: جنگ
با ايران از نوع نظامى نخواهد بود. اين جنگ، جنگى است كه دستگاه جاسوسى، با استفاده
از نيروهاى موجود در ايران، آن را رهبرى خواهد كرد. دستگاه اطلاعاتى امريكا (سيا)، پس از 20 سال صرف وقت براى منزوى كردن
ايران، در وضعيت اسف بارى است. حال آنكه انتليجنت
سرويس ( )MI6اين مدت را صرف باز سازى رابطهها و عضوگيرى از ميان كسانى كرد كه مقامهاى
بالا را در رژيم ايران دارند. از اين رو، اگر بخواهد به ايران بپردازد، به بريتانيا نياز پيدا مىكند. و
اين بدان معنا است كه آقاى بلر بايد در مقام خود باقى بماند. (3)
گرچه حمايت كنونى آقاى بلر، سودمند است، اما
رئيس جمهورى به "تصوير بزرگتر" (هدف بزرگتر) نظر دارد. از اين رو، نقش تونى
بلر، در ايران، مرحله بعدى جنگ با ترور، حياتى خواهد بود.
توضيحها:
1 - ميكائيل لودين، كسى كه در اكتبر سورپرايز و
ايران گيت شركت داشته و با لژ پ 2 در ايتاليا همكارى و در ترورهاى بسيارى دست داشته
است، از بد سابقهترين صهيونيستهاى امريكائى است، در كتابى، معرفى كاملترى از او بعمل
آمدهاست. كتاب را هرمن و سليوان نوشتهاند و عنوان آن
The Terrorism Industry است. در كتاب از جمله آمدهاست:
لودين، در ايتاليا، رئيس قرارگاه سيا بود. آن زمان و بعد از آن زمان، طرفدار آن بود
كه امريكا از تروريستهاى دست راستى، نظير UNITA و كنتراهاى نيكاراگوا. حمايت كند.
("نيروهاى مقاومت").
خرابكاريهايش در ايتاليا سبب شد كه اطلاعات ارتش
ايتاليا او را عنصرى نامطلوب توصيف كرد.
لودين عضو هيأت مك فارلين در سفر به تهران بود.
با وجود نقشى كه در ايران گيت بازى كرده بود و با آنكه سناتور تاور از جمهوريخواهها
بود و ريگان مأمور تحقيق در ايران گيت كرده بود، كميسيون تحقيقى كه او سرپرستى مىكرد،
به اين نتيجه رسيد كه سيا مىبايد به همكارى با لودين و شريك او قربانى فر پايان بدهد.
و با امثال لودين، بوش مىخواهد جهان را براهى
بياورد كه انجيل پيش پاى بشر گذاشته است و در عراق و ديگر كشورهاى خاورميانه، مردم
سالارى بر قرار كند و سياست را تابع اخلاق بگرداند!!
2 - صحت اين قسمت از مقاله را سخنان بوش، در 10
مارس، تأييد مىكند. او گفت: اگر سازمان ملل نكند، سازمان ديگرى اين كار (صدور جواز
جنگ با عراق) را خواهد كرد.
3 - بدينسان، افشاى "خط سيد ضياء" توسط
انقلاب اسلامى و پرده برداشتن از تركيب ملاتارياى ايران گيتى و رابطهاش با امريكا
و انگلستان و اسرائيل، كارى بغايت مهم و بموقع بودهاست و مىبايد ادامه پيدا كند.
عواملى كه امريكائيها در رژيم دارند و نيز عوامل انگليسى ("خط سيد ضياء")
دست در دست يكديگر، اليگارشى مافياهاى مسلط بر دولت را ساختهاند. عوامل انگليسى بلند
پايهاى وجود ندارند كه بتوانند ماهيت رژيم را تغيير بدهند. نه امثال مهدوى كنى و نه
هيأت مؤتلفه و نه ضد بهائيها (انجمن حجتيه) مىتوانند در يك رژيم مردم سالار، عمل كنند.
بنا بر اين، سخن از تغيير ماهيت رژيم نيست بلكه سخن از "معامله" يا تغيير
جهت يابى سياسى رژيم در جهت انطباق هر چه كاملتر با سياستهاى امريكا و انگليس و اسرائيل
در ايران و منطقه است.
اما اگر سيا دستش خالى است دست انتليجنت سرويس
نيز پر نيست. غير از فضاحتى كه اين دو سازمان با ارائه مدارك قلابى به شوراى امنيت
(در مورد عراق) ببار آوردند، تحريم خود جوش "انتخابات" شوراها، بيانگر عزم
ملى به استقرار مردم سالارى بر دو اصل آزادى و استقلال شد. انقلاب ايران آغاز پايان
دوران حكومت دست نشاندهها بود و حركت پيوسته مردم ايران دارد به اين هدف نزديك مىشود.
در 11 مارس، مخبر ديلى استار گزارشى از بيروت مخابره
كرد كه بنا بر آن، اسرائيل به امريكا فشار وارد مىكند، بعد از عراق، بسر وقت ايران
برود. زيرا ايران به حماس و جهاد اسلامى فلسطين همكارى مىكند. قول گارى سيك، عضو شوراى
امنيت ملى امريكا در دوران كارتر و استاد كنونى دانشگاه را مىآورد: اسرائيليها و لوبى
آنها در واشنگتن، بطور علنى و قوياً فشار وارد مىكنند بعد از عراق نوبت ايران شود.
بدون ترديد در واشنگتن گوشهاى شنوائى براى شنيدن نظر اسرائيليها وجود دارند. هرچند
بوش در نگرانى اسرائيل بابت ايران، شريك است اما تصميم مشخصى براى تغيير رژيم در ايران
اتخاذ نكردهاست.
ماه گذشته، ژنرال موشه يالون، رئيس ستاد ارتش
اسرائيل گفت: حمله امريكا به عراق در منطقه زمين لرزه سياسى بوجود مىآورد. تمامى عمل
گرايان منطقه را تقويت مىكند. و وزير دفاع اسرائيل، شائول مفاز، بتازگى، در كنفرانس
سازمان يهوديان امريكا، گفته است: امريكا به ايران، فشارهاى سياسى و اقتصادى و ديپلماتيك
وارد مىكند. او بطور خصوصى گفته است كه امريكائيها به او گفتهاند كه ايران و حزب
الله، بعد از پايان كار صدام، در صد ليست هستند.
وزارت خارجه اسرائيل نيز پروندهاى در باره
همكارى ايران با "سازمانهاى تروريستى" تهيه كردهاست. تا وقتى نوبت به ايران
رسيد، بكار توجيه سياست امريكا در ايران بيايد.
سوريه متهم است به "گروههاى تروريستى"
فلسطينى كمك مىكند. بنا بر طرحى كه حكومت بوش براى دولت سوريه تهيه كردهاست، اين
دولت مىبايد الف - به حمايت از تروريسم پايان بدهد و ب - لبنان را تخليه كند و ج
- بساط "اسلام گرايان" در لبنان برچيده شود.
اطلاعات استراتژيك (7 مارس) خبر مىدهد كه بعد
از عراق، نوبت سوريه است: عقب كشيدن محدود قواى سوريه در خاك لبنان مسيحىهاى ليبرال
لبنان را قانع نمىكند. در 7 مارس، مؤسسه هودسن سمينارى برپا كرد زير عنوان "آيا
بعد از عراق، امكان بازسازى دموكراسى در لبنان بوجود مىآيد"؟ قرار است اسقف نصرالله
صفير (Sfeir) به واشنگتن برود و با بوش ملاقات كند. ژنرال عون، رئيس سابق ستاد ارتش
كه با سوريه جنگيد و به فرانسه پناهنده شد، نيز، به امريكا مىرود و با اعضاى حكومت
بوش ديدار مىكند. و
جمايل، رئيس جمهورى اسبق لبنان، از سوى رامسفلد
نزد صدام فرستاده شدهاست تا از او بخواهد از مقام خود استعفاء كند. او در برنامهاى
تلويزيونى (كانال پلوس) گفت از سوى رامسفلد به بغداد رفته است.
تركى، رئيس سابق دستگاه اطلاعاتى كه سفير دولت
سعودى در انگلستان شده، گفته است: بعد از جنگ امريكا با عراق، دولت سعودى از امريكا
خواهد خواست قواى خود را از خاك عربستان بيرون ببرد.
مدار بسته زور مدارى: قرآنى كه با خون صدام نوشته
شده و مأموريتى كه خداوند به بوش دادهاست!؟:
صدام حسين، در مدت سه سال، قرآنى را با خون خود
نويساندهاست. تحول او از يك بعثى متعصب به "مسلمان دو آتشه" همانند تحول
ژرژ دبل يو بوش از يك معتاد به الكل، به مرد خداست كه به قول رهبر جمهوريخواهان در
مجلس امريكا، "خداوند بوش را در كاخ سفيد قرار دادهاست تا جهان را به صراط مستقيمى
بياورد كه انجيل مىنمايد". خود بوش مىگويد: اگر الكليكى چون او ترك اعتياد كرده
و اينك رئيس جمهورى امريكاست، جز از هدايت خدائى نيست. به ادعاى او، در كارهايش، خداوند
او را هدايت مىكند.
انقلاب اسلامى: بدين قرار، در مدار بسته، زورمدارها
همجنس مىشوند: در مدار بسته قدرت امريكا - دولت ملاتاريا، پرستش اسطوره امريكا در
رژيم ملاتاريا همگانى شد و ايران گيتىها را ببار آورد. در مدار بسته رژيم خمينى -
رژيم صدام، صدام را "انتگريست" گرداند و در مدار بسته زورمدارى در پوشش دين،
رژيم ملاتاريا - حكومت شارون - رژيم صدام - حكومت بوش، پديد آمد. طرفه اينكه
"ضد اسلام"ها مدعى بودند كه اين اسلام است كه "انتگريست" توليد
مىكند. اينك كه "انتگريستهاى مسيحى" در امريكا به قدرت رسيدهاند و
"جنگ پيشگيرانه" را روش كردهاند، "ضد اسلامها" بدون احساس كمتر
شرمى، تبليغاتچى بوش و حكومت او شدهاند. در مدارهاى بستهاى كه زورمدارهائى ايجاد
كردهاند كه به خود رنگهاى اسلامى و مسيحى و يهودى و "ليبرال" و "ناسيوناليست"
و... مايه مشترك دين نيست، قدرت (= زور) است.
در خور يادآورى است كه بنىصدر گروگانگيرى
را عامل قوت گرفتن ريگانيسم و آن را براى بشريت زيان بخش مىخواند و در مهاجرت، در
آغاز ورود به پاريس گفت: من آمدهام روابط ارگانيك ريگانيسم و خمينيسم را بر ملاء كنم.
آنها كه مىبايد گوش شنوا مىداشتند و هشدار را مىشنيدند و نداشتند و نشنيدند، در
قراردادن ايران در مدار بسته امريكا - ايران، مسئوليتى سنگين بر دوش دارند. امروز بر
مردم ايران است كه هشدار را بشنوند و پيش از آنكه دير شود، خود را آزاد كنند و ترديد
نكنند همانسان كه گرونگيرى آنها و امريكائيان را به گروگان زورپرستى در پوشش دين و...
درآورد، آزاد شدنشان نيز دين و ايران و امريكا را آزاد مىكند.
بهر رو، اگر وجدان جهانى بتواند مانع از جنگ
شود، مدار بسته در مقياس جهان باز مىشود و نخست دينها از قيد زور و آنگاه مردم جهان
آزاد مىشوند.
اسكات ريتر نويسنده كتاب ne dit pasGuerre a l'Irak ce que Bush بر اينست
كه بوش و بن لادن از يك قماش هستند. با اين تفاوت كه بوش بزرگترين ارتش دنيا را در
اختيار دارد و بن لادن ندارد.
در همان حال كه انتگريستهاى مسيحى بسود جنگ صليبى
تبليغ مىكنند و توضيح مىدهند چرا مىبايد از اسرائيل حمايت يك جانبه كرد، در دستگاه
بوش، صهيونيستهاى امريكائى مقامهاى كليدى يافتهاند و از طراحان نظريه "جنگ پيشگيرانه"
اند. اين صهيونيستها همان موضع را دارند كه سخت سرترين تمايل حزب ليكود به رهبرى شارون
دارد. اين صهيونيستها عبارتند از:
* دوگلاس فيت Feit شخصيت سوم وزارت دفاع امريكا
كه طرحهاى نظاميان امريكا را به كنگره ارائه كرد. او معاون سياسى اين وزارت و عضو با
نفوذ "امريكن زيونيست اورگانيزيشن" است و از سازندگان نظريه "جنگ پيشگيرانه"
و سخن ضد عرب است. او بر اينست كه روش آريل شارون با اسرائيليها مىبايد با عراق بكار
رود.
اصل راهنماى او را "برترى اخلاقى اسرائيل
بر عربها" تشكيل مىدهد.
* نمىتوان او را از نزديكترين شريكش ريچارد پرل
جدا كرد. پرل، مشاور سياسى وزارت دفاع، همان كس است كه مىگويد هدف اول ايران بايد
باشد.
* اين دو با استون برين Bryenهمكارى دارند كه متهم به دادن اسناد نظامى
محرمانه به اسرائيل است. اين سه تن بودند كه در 1996، به نتان ياهو، رهبر آن روز ليكود
كه بعد به نخست وزير اسرائيل رسيد، توصيه كردند موافقت نامههاى اسلو را انكار كند.
* مجله نيشن (بقلم داويد كرن، سر دبير خود) كه اين
"عقابهاى" وزارت دفاع را معرفى كردهاست، توضيح مىدهد: "اين عقابها
حكومت امريكا را تحت تأثير قرار نمىدهند. اگر در وزارت دفاع هستند، از آن رو است كه
حكومت بوش همين طرز فكر را دارد."
در حقيقت، سازنده نظريه "جنگ پيشگيرانه"
پل ولفوويتز، معاون كنونى وزارت دفاع است. او اين نظريه را در 1992، ارائه كرد. اما
حكومت بوش (پدر) از بيم واكنش داخلى و خارجى آن، ديگ چنى، وزير دفاع وقت (معاون كنونى
بوش پسر) را ناگزير كرد نظريه را تغيير بدهد. تنها 11 سپتامبر مىتوانست چنين نظرى
را روش اصلى امريكا بگرداند و گرداند.
با وجود اين، امانوئل تود Todd در 11 مارس،
گفت: اينكه امريكا كشور ضعيفى مثل عراق را پيدا كردهاست تا از راه جنگ با آن، بگويد
قدر قدرت است، كوشش مأيوسانه ايست كه صاحبان طرز فكرى مثل طرز فكر بوش و اطرافيانش
براى نجات نظام اجتماعى - سياسى امريكا و به تأخير انداختن پايان كار امريكا بمثابه
تنها ابر قدرت مىكنند.
* عضو ديگر شبكه صهيونيستها در حكومت بوش، اليوت
آبرامس، همان كسى است كه در ايران گيت نقش داشت و بوش (پدر) او را عفو كرد. آبرامس
صهيونيستى سخت ضد عرب و طرفدار ليكود است. در دستگاه بوش (پسر) او در شوراى امنيت ملى
امريكا، مسئول خاورميانه است!
اما روشهاى بوش و شارون و بن لادن و صدام و خمينى
نيز بايكديگر مقايسه شدهاند:
* هر 5 نفر، خود را داراى ولايت مطلقه مىدانند:
وقتى مخالفت با جنگ همگانى شد، خمينى در پاسخ مخالفان جنگ گفت: دعا كنيد خمينى بميرد.
تا من زندهام جنگ ادامه دارد. و در 11 سپتامبر، چون تونى بلر خواستار طولانى كردن
مهلت به صدام شد، رامسفلد گفت: امريكا بدون انگليس و به تنهائى جنگ مىكند!
* هر پنج تن به خود صفت "انقلابى" مىدهند
و خود را مأمور خدا و داراى مأموريتى تاريخى مىشمارند.
* خمينى جنگ را نعمت مىخواند، بوش "جنگ پيشگيرانه"
را روش عمومى خود كردهاست. معلم او در اين روش، صدام است كه دو جنگ مرگبار و ويرانگر
به راه انداخت، بن لادن دم از جهاد مىزند و شارون جنگ پيشگيرانه همه جانبه را راه
حل "مسئله فلسطين" مىشناسد!
* هر 5 نفر از اصل "هدف وسيله را توجيه مىكند"
پيروى مىكنند. مدعىاند كه هدفشان حق است و آنها زور را در خدمت حق قرار دادهاند!
* هر 5 نفر هدفى را كه تبليغ مىكنند، تعقيب نمىكنند.
وسيله (زور) مىگويد هدف واقعى هر 5 نفر قدرت بود و قدرت است. (در زير نظر لوموند ديپلماتيك
را در باره نظامى كردن جامعه امريكائى بمثابه هدف واقعى دستگاه بوش مىخوانيد)
* شعار خمينى "جنگ تا رفع فتنه از جهان"
و شعار بوش "جنگ تا استقرار نظم انجيل فرموده در جهان است".
* با آنكه هر 5 نفر دين و اخلاق را دستمايه كردهاند
و مىكنند، در عمل، كمترين پايبندى به دين و اخلاق ندارند. گفتارها و رفتارهاى ضد دينى
و ضد اخلاقى چهار نفر از اين 5 نفر، بر همگان معلوم است. پنجمى، بوش، مدعى است كه بخاطر
ارزشها، براى استقرار مردم سالارى در عراق و در پيروى از دستورهاى اخلاقى، جنگ با عراق
را ضرور تشخيص مىدهد. اما در عمل،
- در 2 مارس، روزنامه انگليسى ابزرور فاش ساخت كه
امريكا تلفنهاى اعضاى شوراى امنيت را تحت شنود قرار دادهاست. اين عمل فضاحت بار را
امريكا تكذيب نيز نكرد.
- رئيس جمهورى كه مدعى است مىخواهد در عراق مردم
سالارى برقرار كند، سازمان ملل متحد را تهديد به خروج و قطع بودجه مىكند. اعضاى شوراى
امنيت را به تطميع و تهديد مىخرد. اعضاى دائمى آن (فرانسه و روسيه و چين) را تهديد
مىكند. لوموند (11 مارس 2003) با عنوان درشت، خبر از پيوستن نيويورك تايمز به مخالفان
با جنگ مىدهد و قسمتهائى از سرمقاله آن را نقل مىكند: بهنگام جنگ ويتنام، امريكا
براى آنكه يك دهكده را آزاد كند، آن را نابود مىكرد. امروز، امريكا براى نجات عراق،
تنها عراق نيست كه نابود مىكند. سازمان ملل را هم ويران مىكند. سازمان مللى كه امريكا
بيشتر از همه به آن براى حل مسائل جهان نياز دارد. بوش امريكا را در موقعيتى قرار دادهاست
كه نه راه پس دارد و نه راه پيش. با وجود اين، عاقلانهترين كار تن ندادن به جنگ است.
انقلاب اسلامى: به سخن ديگر، اگر بوش بخواهد
"تا آخر برود"، ناگزير مىبايد جام زهر آلود را سر بكشد.
- در 7 مارس، دو سر پرست دو هيأت بازرسى، به شوراى
امنيت اطلاع دادند كه مدارك امريكا جعلى بودند!
- حكومتى كه كشورهاى جهان را از توليد سلاح اتمى
منع مىكند، خود مىخواهد "مينى بمب اتمى" بسازد و در "جنگهاى پيشگيرانه"
بكار برد.
و خطرناكتر از همه، "انقلاب نظامى"
و نظامى كردن جامعه امريكائى است:
انقلاب نظامى و نظامى كردن جامعه امريكائى؟:
اينتليجنس آن لاين (6 تا 19 مارس 2003)، زير عنوان
"انقلاب امريكائى به راه افتادهاست"، اطلاع مىدهد كه در وراى بحران عراق،
اراده كاخ سفيد بر اعمال هژمونى كامل امريكا در قلمرو امنيت بين المللى، موجب انقلابى
عميق در مسائل دفاعى است كه نتايج آن، تا يك سال پيش نيز قابل ديدن نبود. اين انقلاب
با دو تحول شروع شدهاست: بالابردن خارج از اندازه بودجه نظامى و تعريف دوباره مفهوم
حاكميت ملى:
* تعريف جديد از حاكميت دولتها: نزديك به يك سال
است كه حكومت بوش مشغول تغيير مفهوم حاكميت دولتها كه طى قرون معتبر بودهاست و تهيه
تعريف جديدى از حاكميت دولتهاست. از لحاظ نظرى، حاكميت بر چهار عامل بنا مىشود: 1
- آمريت عالى دولت بمثابه تنها مقامى كه مىتواند خشونت بكار برد و 2 - توانائى دولت
در اداره امور كشور و 3 - استقلال دولت در برقرار كردن روابط با دولتهاى ديگر و 4
- برسميت شناخته شدن از سوى دولتهاى ديگر. ريچارد هاس Haas، مدير اداره برنامه گذارى
سياسى وزارت خارجه، كسى است كه در تعريف حاكميت تغييرى مهم بوجود مىآورد. او مفهوم
"حاكميت از دست رفته" را وارد تعريف مىكند. توضيح اينكه هرگاه دولتى مرتكب
يكى از سه جرم بگردد، حق حاكميت خود را از دست مىدهد. آن سه جرم عبارتند از 1 - حمايت
از حركتهاى تروريستى و 2 - بدست آوردن و نگاهدارى اسلحه كشتار جمعى با نقض قوانين بين
المللى و 3 - تجاوزهاى مكرر به حقوق بشر. ارتكاب هريك از اين سه جرم موجب از دست رفتن
حاكميت دولت مىشود و اقدام نظامى بر ضد چنين دولتى موجه مىگردد. اين "انقلاب"
منطبق است با "استراتژى امنيت ملى امريكا" كه حكومت بوش تهيه كردهاست. بموجب
اين استراتژى، با دولتى كه حاكميت خود را با ارتكاب يكى از اين سه جرم از دست مىدهد،
جنگ پيشگيرانه، ناگزير مىشود. ژرژ تنت، رئيس سيا، در سخنان خود، در سنا، در 11 فوريه
گفت: اين جهان بينى، در عمليات سيا، بدقت رعايت خواهد شد.
اما چه مقامى تشخيص مىدهد كه يك دولت مرتكب
يكى از اين سه جرم شدهاست؟ آن مقام قضائى كه حكم محكوميت صادر مىكند، كيست؟ پاسخ
اينست: امريكا. اما اين ولايت مطلقه امريكا بر جهان، در دراز مدت، بمعناى از ميان رفتن
سازمان ملل است.
انقلاب اسلامى: پندارى، در بر قرارى ولايت مطلقه
امريكا، بوش مقلد خمينى شدهاست!: ولايت مطلقه با امريكا، مجمع عمومى سازمان ملل (در
صورتى كه اسماً برجا بماند) مجلس بى اختيار و شوراى امنيت، قوه مجريه مجرى "سياستهاى عمومى كه رهبرى تعيين مىكند"
* بودجه اين "انقلاب": براى سال 2004،
اداره بودجه كاخ سفيد تقاضاى تصويب بودجه وزارت دفاع را بمبلغ 9/379 ميليارد دلار كردهاست.
اين بودجه 15 ميليارد دلار از بودجه سال 2003 بيشتر است. تازه، معاون وزارت دفاع امريكا،
پل ولفوويتس، در مجلس امريكا، اين افزايش را ناچيز خواند و گفت: در آينده، بودجه دفاعى
امريكا 5/3 درصد توليد ناخالص امريكا و 6/16 درصد بودجه فدرال خواهد شد. او مىگويد
در دوران جنگ ويتنام بودجه وزارت دفاع تا 10 درصد توليد ناخلص ملى افزايش يافت. بنا
بر اين، افزايش بودجه نظامى هنوز محل دارد. بديهى است اين بودجه شامل هزينه جنگ با
عراق و مخارج بعد از جنگ نمىشود. و شامل بودجه امنيت داخلى كه در سال 2004، بالغ بر
36 ميليارد دلار است، نيز، نمىشود.
بهر رو، بودجه نظامى در سال 2010، به 500 ميليارد
دلار بالغ خواهد شد.
اين بودجه عظيم، در ميان مدت، رقباى امريكا
را خورد مىكند و موجب تفوق قطعى امريكا در قلمرو مهندسى تسليحات و با پى آمدهاى وخامت
بار بر اقتصاد امريكا و بقيت جهان مىشود.
لوموند ديپلماتيك 15 صفحه خود را به امريكا و هدفهائى
اختصاص دادهاست كه حكومت بوش در امريكا و جهان تعقيب مىكند. در اين 15 صفحه، 17 مقاله
- يكى از آنها به اسرائيل و فلسطين پرداخته است - درج شدهاند.
در سرمقاله، - با عنوان "جنگ دائمى"
- هدف اصلى حكومت بوش را پى مىجويد و به اين نتيجه مىرسد كه نظامى كردن جامعه امريكائى
است:
* در ماجراى عراق، سازمان ملل در معرض تلاشى قرار
گرفته است، اروپا دچار دو دستگى گشتهاست، ناتو شكاف برداشته است... ماشين توليد تراژدى
بكار افتادهاست. در 15 فوريه، 10 ميليون نفر بر ضد جنگ تظاهرات كردهاند. اينان نمىخواهند
جنگ مدارى كه خاصه سياست بين المللى بود، باز آيد.
با وجود مخالفت جهانيان و بحران سختى كه ببار
آوردهاست، چرا جنگ با عراق و چرا حالا؟ هدف واقعى امريكا كدام است؟ نويسنده، پس از
بررسىاى طولانى به اين نتيجه مىرسد:
بنام آرمانهاى بزرگ - آزادى، مردم سالارى، مبادله
آزاد، تمدن -، اين ايدئولگها (نظريه پردازانى كه سياست بوش را مىسازند و مىپردازند)
تغيير دولت امريكا را به يك دولت نظامى از نوع جديد تدارك مىكنند. اين دولت نظامى
همان بلند پروازى را در سر دارد كه امپراطوريهاى پيشين در سر داشتند: ترسيم نقشه ديگرى
از جهان، تغيير مرزها و تحت اداره پليسى درآوردن مردمان جهان.
استعمارگران پيشين جز اين نمىكردند. آنها
- همانطور كه دوگلاس پورچ Porch تاريخ شناس ياد آور مىشود - مىگفتند: "براى
توسعه بازرگانى، مسيحى كردن، بخاطر اشاعه علم و كارآمد كردن مديريت، غرب مرزهاى تمدن
را توسعه مىدهد و مناطق نزاع و جنگ را كاهش مىدهد. بيمن امپرياليسم، فقر جاى به پيشرفت
مىدهد، وحشىها رستگار مىشوند، روشناى علم جانشين تاريكى خرافات مىگردد و در نقاطى
كه بربريت حاكم بود، نظم برقرار مىشود".
...
امريكائيها خود را در جهانى تك محور مىبينند
كه در آن، محور مسلط امريكاست و محور زير سلطه تحت مهار ابزار نظامى محور مسلط است.
جنگ عراق مهر تصديق است بر قدرت امپراطورى امريكا. فرانسه و آلمان به امريكا خاطر نشان
مىكنند در قدرت، وجود چهار عامل ضرور است: سياسى، ايدئولوژى (ليبرال)، اقتصاد و نيروى
نظامى. جهانى شدن باورانده است كه تنها ايدئولوژى (ليبرال) و اقتصاد عاملهاى اصلى بشمار
مىروند. دو عامل سياسى و نظامى فرعى هستند. اين ارزيابى اشتباه بود.
در تجديد سازمان جهان كه شروع شدهاست، امريكائيها
تكيه بر عامل نظامى (و رسانهاى) مىنهد. در عوض، فرانسه و آلمان بر عامل سياسى تكيه مىكنند. براى مقابله با مسائلى
كه بشريت با آنها روياروست، اين دو كشور بنا را بر صلح دائمى مىگذارند و پرزيدنت بوش
و اطرافيان او بر جنگ دائمى...
انقلاب اسلامى: جا براى تفصيل نيست، خبرهاى تجاوزها
به حقوق بشر را كوتاه مىآوريم:
دستور توقيف چهار تروريست - تجاوزها به حقوق بشر:
در 9 مارس، قاضى آرژانتينى، ژوآن خوزه گالآنو،
با تقاضاى قاضى تحقيق در باره 4 تن به اسامى على فلاحيان، "وزير" سابق واواك
و مشاور كنونى "رهبر" و على اكبر پرورش، قائم مقام دبير كل هيأت مؤتلفه و
مشاور "رهبر" و محسن ربانى، وابسته فرهنگى سابق ايران در آرژانتين و براتعلى
بالش آبادى، مأمور سابق آورد و برد نامههاى ديپلماتيك سفارت ايران در آرژانيتن، را
صادر كرد.
بنا بر اطلاع، قاضى بر اينست كه مورد اين 4
تن را مطالعه كرده و مدارك موجود را حاكى از دست داشتن اين 4 تن در انفجار خانه فرهنگى
يهوديان آرژانتين يافته و دستور توقيف آنها را به پليس بين المللى دادهاست. نسبت به
متهمان ديگر نيز بموقع خود اقدام خواهد كرد.
* در 12 مارس، رويتر از تهران گزارش كرد كه ايران
كاردار خود را از واشنكتن احضار كردهاست.
بنا بر اطلاعى كه بدست آوردهايم، تعدادى از دانشجويان
ربوده و سر به نيست شدهاند. بر دانشجويانى كه مىتوانند در باره اين قربانيان سازمان
ترور اطلاعى در اختيار بگذارند، است كه بلادرنگ اطلاع خود را در اختيار ما بگذارند.
فاطمه حقيقت جو و على اكبر موسوى خوئينى و ميثم
سعيدى نمايندگان جنبش دانشجويى در جمع خبرنگاران پارلمانى گفتند: موج جديدى از دستگيرىهاى
دانشجويى ايجاد شده است. بيش از 30 نفر از دانشجويان در دانشگاه تهران اعم از آزاد
و دولتى دستگير شدهاند كه بمدت يك تا 10 الى 15 شب در بازداشت بسر بردهاند.
علىاكبر موسوى خوئينى "نماينده جنبش دانشجويى
در مجلس"، روز 18 اسفند، اسامى دانشجويان احضارشده به كميتههاى انضباطى دانشگاه
ها و دادگاهها را اعلام كرد:
*از دانشگاه مشهد جابر نجفى، مجيد مقدرى اميرى،
احسان مطلبى، امير راعىفر و امين محمدزاده كه از اعضاى فعال شوراى مركزى انجمن اسلامى
بودند كه براساس حكم صادره يك تا دو ترم تعليق با احتساب و بدون احتساب سنوات براى
آنها صادر شده و چهار نفر ديگر نيز در انتظار صدور حكم هستند.
* در دانشگاه بوعلىسينا و علوم پزشكى همدان، يحيى
صفاريان، عليرضا خوشبخت، زهرا توحيدى و مجيد افرند، در انتظار صدور حكم هستند.
* در دانشگاه زابل، احمد علىپور دبير انجمن اسلامى
دانشگاه و اقدمى به منع تحصيل و تغيير محل تحصيل توسط كميته بدوى محكوم شدهاند.
* در دانشگاه زاهدان، مهدى محمودى به تبعيد محكوم
شده است.
* در دانشگاه ملى ("شهيد بهشتى") تهران،
جواد رضايى دو ترم تعليقى دريافت و شش نفر به نامهاى دكتر حاجىبابايى دبير انجمن
اسلامى، يوسف سميعى، كوروش جعفرى، فاطمه بلبلپور، مهدوى سياولى و شهرام اردل احضار
شده و منتظر صدور حكم هستند.
*از دانشگاه اروميه، آرش حقانى و پيمان خليلى به
محروميت از امكانات رفاهى دانشگاه، توبيخ و درج در پرونده محكوم شدهاند.
* در دانشكده علوم پزشكى شيراز، فرهاد دهقان و خانم
كريمى به كميته انضباطى احضار و در انتظار صدور حكم هستند.
* در دانشگاه تربيت معلم، مهدى على عبادى عضو شوراى
مركزى انجمن اسلامى به توبيخ و درج در پرونده محكوم و در انتظار صدور حكم است.
* حمدان تقوى و روزبه شفيعىاز دانشگاه خواجه نصير
نيز احضار شدهاند.
* از دانشگاه تربيت مدرس سعيد حبيبى و از دانشگاه
علامه، هادى طباطبايى و رضا رئيسى منتظر صدور حكم هستند.
* دبيرانجمن اسلامى دانشكده اقتصاد دانشگاه زاهدان
نيز به سهماه محروميت از فعاليت محكوم شده است.
موسوى خوئينى اضافه كرد: در جريان تجمع 16 آذر
نيز عدهاى دانشجو توسط دستگاه قضايى بازداشت و در مورد برخى از آنها نيز احكامى صادر
شده است. از جمله، در دادگاه اراك شيرين ملك حسينى، سيد مهدى جلالى به 50 ضربه شلاق
و عليرضا فتوت به يك سال حبس تعليقى محكوم شدهاند. وحيد محمدى تبار، روحالله ملكپور،
محسن يوسفى، اردوان قرائتى، مهدى دانشى و هاشم زندى به اتهام تبليغ عليه نظام و توهين
به مقدسات در انتظار صدور حكم هستند. مهدى عاقلتر، مهدى سعيدپور، هادى نعمتى و هادى
ملك از دانشگاه "شهيدبهشتى" نيز در انتظار صدورحكم هستند، ويدا مجد از دانشگاه
سهند به اخراج و صحبتالله سلطانى فر از دانشگاه چمران اهواز به لرستان تبعيد شد كه
دانشگاه لرستان او را قبول نكرده است.
* انجمن اسلامى دانشكده علوم پزشكى نيز در ارتباط
با فعاليتهاى سياسى از سوى دادگاه به 500 هزار تومان جريمه نقدى محكوم شده است. موسوى
خوئينى گفت: اين اخبار در آخرين نشست انجمن اسلامى 60 دانشگاه دراختيار نمايندگان جنبش
دانشجويى قرار گرفت.
دفتر آيتالله منتظرى روز يكشنبه 18 اسفند با ارسال
نمابرى به مطبوعات اظهارات اخير" وزير" اطلاعات مبنى بر "رفع حصر كامل"
از منتظرى را تكذيب كرد.
على اصغر تشكرىمعاون قضايى دادگسترى كل استان
تهران گفت از ميزان محكوميت احمد زيادآبادى 13 ماه حبس نامبرده توسط مرجع تجديدنظر
قطعيت يافته است. هشت ماه حبس زيدآبادى به خاطر تبليغ عليه نظام، پنج ماه حبس وى به
دليل نشر اكاذيب و پنج سال محروميت از حقوق اجتماعى مورد تاييد دادگاه تجديد نظر قرار
گرفته است.
محمد على دادخواه، وكيل نهضت آزادى، ممنوع الملاقات
شد .
انجمن صنفى روزنامهنگاران ايران درخواست ملاقاتى
با سران سه قوه رادادند. موضوع ملاقات، درخواست پايان دوران بازداشت "اكبر گنجى"
است
شعله سعدى، در اعتراض به قرار بازداشت خود، اعتصاب
غذا كرد.
كانون نويسندگان ايران به دستگيرى و احضار چند
تن از اعضاى خود در روزهاى اخير اعتراض كرد و خواستار آزادى محمد خليلى، شاعر و عضو
قديمى كانون شد. وى روز چهارم اسفند در منزل خود باز داشت شد.
هيأت مديره انجمن صنفى روزنامهنگاران پيگيرى خود
از وضعيت چند نويسنده و منتقد سينمايى طى هفته گذشته را آغاز كرد."كامبيز كاهه"،
"سعيد مستغاثى"، "محمد عبدى"، "امير عزتى" و "ياسمن
صوفى" طى 10 روز گذشته از سوى اداره اماكن نيروى انتظامى بازداشت شدهاند.
عباس عبدى اعتصاب غذا كرد.عبدى مجددا به سلول انفرادى
انتقال داده شده است.
بازتاب (13 اسفند) خبر مىدهد:
شنيده شده است كه فرزند استاندار هرمزگان با استفاده
از اسلحه كمرى پدرش، فردى را كه در حال درگيرى با آقاى استاندار بوده به قتل رسانده
است.
خبر اين واقعه كه شباهت هاى فراوانى با قتل يك
مأمور انتظامى به دست محسن فلاحيان، پسر وزير اسبق اطلاعات دارد، از زمان اتفاق (حدود
10 روز پيش) تاكنون، سانسور كامل شدهاست.
به دعوت جمعيت دفاع از زندانيان سياسى ايران -
كلن، در آخرين شنبه سال (15 مارس برابر 24 اسفند)، ايرانيان بخاطر گرامى داشت ياد
8 زندانى سياسى كرد و ديگر قربانيان تجاوزهاى رژيم به حقوق بشر، مقابل كليساى دم، در
شهر كلن، اجتماع كردند. ساسان آل كنعان و محمد گلابى دو زندانى سياسى هستند كه به دنبال
6 زندانى سياسى پيشين، اعدام شدهاند.